#الدفاع_حتی_الموت



روحانیون و مردم بحرین خواستار بنای مساجد ویران شده توسط رژیم در محل خود هستند و با رویکرد آل خلیفه مبنی بر تغییر یافتن محل بسیاری از مساجد منهدم شده ابراز مخالفت کردند.
رژیم آل خلیفه در چارچوب سیاست انتقامجویانه و خصمانه خود علیه شیعیان در سال 2011 در آغاز انقلاب مردمی بحرین در این کشور حالت فوق العاده اعلام کرد و به دنبال آن 38 مسجد متعلق به شیعیان را با خاک یکسان کرد. این اقدام رژیم با واکنش های خشمگینانه داخلی و جهانی مواجه شد و شهروندان بسیاری از این مساجد را با هزینه شخصی خود تجدید بنا کردند.
رژیم بحرین محل بسیاری از مساجد منهدم شده را تغییر داد که بسیاری از گزارش های نهادهای بین المللی از جمله آخرین گزارش آزادی های دینی وزارت خارجه آمریکا در سال 2015 این موضوع را تایید کرده اند.
بحرین از زمان سرکوب قیام مردمی در سال 2011 میلادی تاکنون شاهد موجی از اعتراضات از سوی مردم آن کشور است که خواستار اصلاحات سیاسی هستند.
رژیم آل خلیفه به کمک نظامیان سعودی و مأموران امنیتی امارات که در قالب نیروهای سپر جزیره و نظامیان دیگر کشورهای عربی که در بحرین مستقر شده اند، اعتراضات مردمی این کشور را سرکوب می کنند.
بر اساس اسناد منتشره در پایگاه ویکی لیکس، رژیم بحرین در سال 2012 برای سرکوب مخالفان از کشورهای مغرب و اردن نیز درخواست کمک نظامی کرده بود که با موافقت این دو کشور روبرو شد.

حسین شریعتمداری در یادداشت روز کیهان نوشت:
1- این متن را بخوانید! بخشی از پیام حضرت امام خمینی- رضوانالله تعالی علیه- است که در شهریورماه سال 1367 به مناسبت شهادت روحانی وارسته و انقلابی پاکستان «علامه عارف حسین حسینی» بهدست تکفیریهای موسوم به «سپاه صحابه»! صادر شده بود. پیامی که انگار همین امروز به مناسبت شهادت مظلومانه «آیتالله نمر» رهبر شیعیان عربستان صادر شده است؛
«علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای زهرآگین جهانخواران بودهاند و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است... تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیدهایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروی متجاوز و آمریکای جهانخوار ایستاده باشد. همان گونه که یک روحانی وارسته عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیدهایم که برای یاری پابرهنگان زمین، لحظهای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد و عارف حسینی اینگونه بود و ملتهای اسلامی حتماً دلیل این واقعه را دریافتهاند که چرا در ایران «مطهری»ها و «بهشتی»ها و شهدای محراب و سایر روحانیون عزیز، و در عراق «صدر»ها و «حکیم»ها و در لبنان «راغب حرب»ها و «کُریم»ها، و در پاکستان «عارف حسینی»ها، و در تمامی کشورها روحانیون دردآشنای اسلام ناب محمدی- صلیاللهعلیهوآله- هدف توطئه و ترور میشوند.»
2- روز جمعه 8 آبان ماه سال جاری- 30 اکتبر 2015- در جریان اجلاس وین که موضوع آن بحران سوریه بود، وقتی مذاکرات به ضرورت «آتشبس» رسید، دکتر ظریف این مشکل اساسی را پیش کشید که برفرض تصمیم اجلاس به برقراری آتشبس، چه تضمینی هست که تروریستهای «داعش» و «جبههالنصره» آتشبس را بپذیرند و دست از اقدامات تروریستی خود بردارند؟ پرسش منطقی و هوشمندانهای بود و ظریف به «گره اصلی» کار اشاره کرده بود. در این هنگام جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا وارد بحث میشود. پاسخ وی اگرچه مانند بقیه موارد مشابه، «گرهگشا» نیست ولی روی گره اصلی، انگشت تأیید میگذارد و میگوید؛ «ترکیه از طرف داعش و عربستان به نمایندگی از جبهه النصره آتشبس را تضمین خواهند کرد»!
3- سفر شتابزده و از قبل اعلام نشده اردوغان به عربستان و ملاقات طولانی مدت و محرمانه وی با مقامات رژیم میهمانکش آلسعود- و نه ملاقات اعلام شده با شاه عربستان که از آلزایمر رنج میبرد و نقشی بیشتر از یک مترسک ندارد- نمیتواند با شهادت آیتالله نمر، رهبرمبارز و جانبرکف شیعیان عربستان بیارتباط باشد، چرا که براساس شواهد بارها فاش شده و غیرقابل انکار، تروریستهای تکفیری با مدیریت آمریکا و اسرائیل، دلارها و آموزشهای به اصطلاح عقیدتی مفتیهای دربار آل سعود و حمایت میدانی و آموزشهای نظامی دولت اردوغان، ساخته و به کار گرفته شدهاند. درباره پشت صحنه سفر اردوغان به حجاز نکته با اهمیت دیگری نیز هست که شرح آن را به بعد موکول میکنیم.
4- سید حسن نصرالله به تماس یکی از علمای برجسته اهل سنت مصر اشاره میکند که از سید حسن به سوگند تضمین گرفته است نام او را فاش نکند. این روحانی برجسته و صاحب نام اهل سنت در تماس و گفتوگو با رهبر گرانقدر حزبالله لبنان به وی میگوید؛ «آینده جهان اسلام و ملتهای مسلمان به انقلاب اسلامی ایران تعلق دارد... همه جا ایران در مقابل دشمنان اسلام و قدرتهای زورگو ایستاده و از اسلام و مسلمانان دفاع کرده است... ما در عصر حاضر، یک بار در مصر دست به انقلاب زدیم و حکومت حسنی مبارک را که دستنشانده آمریکا و تحت حمایت اسرائیل بود، سرنگون کردیم ولی ظرفیت ادامه راه را نداشتیم و نسخه حکومت اسلامی در آموزههای ما یافت نمیشد و اخوانالمسلمین که اصلیترین جریان انقلابی اهل سنت بود، نقشه راه را در دست نداشت. از این روی به بیراهه رفت و محمد مرسی در اولین اقدام به عربستان وهابی که همپیمان آمریکاست سفر کرد و برای «شیمون پرز»، رئیس جمهور رژیم صهیونیستی نماینده ویژه فرستاد و از او که دستهایش به خون مسلمانان رنگین است با عنوان «دوست عزیز و بزرگوارم»! یاد کرد و امروز حکومت مصر بار دیگر به آمریکا و اسرائیل تحویل داده شده است... تروریستهای تکفیری نیز، لکه ننگی است که از دامان «وهابیت» برخاسته است و مقایسه میان حزبالله لبنان به عنوان یک حرکت اسلامی و انقلابی با تروریستهای وحشی داعش، هر ناظر بیطرفی را از «وهابیت» متنفر و شیفته اسلام ناب شما میکند و...» (نقل به مضمون با حفظ کامل امانت در متن).
5- «سیم آخر» اصطلاحی است که با الفاظ متفاوت ولی مفهوم تقریباً همسان و یگانه در فرهنگ همه ملتها وجود دارد و درباره رفتار کسانی به کار میرود که با مشکلات و بنبستهای همه جانبه روبرو شدهاند و دست به اقداماتی میزنند که فقط از «دیوانهها» انتظار میرود. اعدام آیتالله نمر، رهبر شیعیان عربستان ضمن آن که فقط در قالب جنایتی هولناک از سوی سعودیهای دستنشانده - بخوانید نوکران بیاختیار - آمریکا، قابل ارزیابی و تفسیر است ولی از واقعیت غیرقابل انکار دیگری نیز خبر میدهد و آن، این که؛ آلسعود در ادامه حیات ننگین و جنایتبار خود به «آخر خط» رسیده است و از این روی «به سیم آخر زده است».
سعودیها کتمان نمیکنند که به شدت از آینده خود وحشت دارند. آنها با نگاه به منطقه و معادلات آن، ایران اسلامی را میبینند که همهروزه بر دامنه اقتدار خود میافزاید و سنگرهای به غنیمت گرفته جهان اسلام از سوی قدرتهای استکباری را که به دستنشاندگان منطقهای آنان نظیر آلسعود و آلخلیفه و سایر حاکمان نیابتی واگذار شده است، یکی پس از دیگری فتح میکند و تنها حریف مقتدر داعش و دیگر تروریستهای تکفیری است که در اردوگاه مشترک اسرائیل، آلسعود و اردوغان پرورش یافتهاند، تا آنجا که نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی با حضور شتابزده در کمیسیون سیاست خارجی کنگره آمریکا - 26 می 2011 / 5 خرداد 1390 - و در حالی که به گزارش آسوشیتدپرس، عنان از کف داده بود، میگوید:
«دفعه قبل که پشت این تریبون ایستادم درباره ایران هستهای هشدار دادم. اما اکنون از آن زمان عبور کردهایم و محور تاریخ در حال چرخش است - تاکید حضرت آقا درباره پیچ بزرگ تاریخ را به خاطر بیاورید - امروز از تنگه خیبر در عربستان تا تنگه جبلالطارق در مراکش، تحول و دگرگونی بزرگی در حال وقوع است، این ارتعاشها و نوسانها، دولتهای همسو با ما را متلاشی کرده است. باید قبول کنیم نیروی قدرتمندی وجود دارد که با الگوی مورد نظر ما مخالف است. پرچم این نیروی قدرتمند در دست ایران است. کسانی که ایران و خطر آن را نادیده میگیرند، سرخود را در شن -کذا فیالاصل!- فرو کردهاند».
رژیم قرون وسطایی آلسعود میداند که به پایان عمر ننگین و سراپا خیانت و جنایت خود رسیده است و دست و پا زدن بیشتر، فقط فرو رفتن بیشتر در این باتلاق را به دنبال خواهد داشت.
6- گزارشهای رسیده حاکی از آن است که آلسعود بعد از جنایتی که با به شهادت رساندن آیتاللهنمر مرتکب شده است، انبوهی از نیروهای نظامی خود را با تجهیزات فراوان برای پیشگیری از اعتراضات مردمی به قطیف و سایر مناطق عربستان اعزام کرده است و از آمریکا، دولتهای اروپایی و سایر کشورها خواستار حفظ جان دیپلماتهای سعودی، در مقابل حملات احتمالی شده است.
دیروز یک جوان 29 ساله در قطیف با خودرو خود به نیروهای پلیس حمله کرده و آنان را زیر گرفت که خبرها از هلاکت یک پلیس سعودی حکایت دارد. یعنی اقدامی دقیقا شبیه آنچه امروزه در کرانه باختری جریان دارد و همه روزه شاهد حملاتی مشابه از سوی جوانان فلسطینی علیه اشغالگران صهیونیست هستیم و...
بدون کمترین تردیدی، آلسعود اگر جنایتکارتر از صهیونیستها نباشند با آنان هیچ تفاوتی ندارند، بنابراین وظیفه همه مسلمانان است که با شاهزادگان، دولتمردان و مراکز نظامی آلسعود در عربستان برخوردی دقیقا مشابه انقلابیون فلسطینی با صهیونیستهای اشغالگر داشته باشند و مخصوصا باید امیدوار بود شاهزادگان عیاش و آدمکش سعودی که هر از چندگاه برای عیاشی و خوشگذرانی به آمریکا و کشورهای اروپایی میروند، هدف انتقام خون به ناحق ریخته شهید بزرگوار، آیتالله نمر و زنان و کودکان مظلوم یمن، نیجریه، سوریه، عراق و دیگر جنایات و آدمکشیهای آلسعود باشند.

روز شنبه بود. شیخ زکزاکی در آن روز میخواست مراسمی اجرا کند که در آن پرچم عاشورا را پایین بیاورند و پرچم حرم امام رضا(ع) را در استقبال برای حلول ماه ربیع و میلاد حضرت پیامبر(ص) نصب کنند. یک ساعت مانده بود که شیخ زکزاکی به حسینیه بقیهالله تشریف بیاورند. مردم در حسینیه حضور داشتند و منتظر تشریففرمایی شیخ زکزاکی بودند. ناگهان دیدیم که ارتش به سمت آنها حرکت کرد، حرکت ارتش باعث شد که مردم بپرسند چرا اینها با خودروهای زرهی و تانکها آمدند و میخواهند چکار کنند؟ به جای اینکه با زبان پاسخ دهند با گلوله پاسخ دادند.
طبق اخباری که به ما رسیده بیشتر آنهایی که در آن حسینیه بودند -چون تجمع بزرگی بود- کشته شدند و آن حسینیه را خراب کردند. در ساعت ۱۰ شب رفتند به سمت منطقهای که منزل شیخ زکزاکی در آنجا بود. آنجا را اول محاصره کردند و بعد شروع به حمله علیه کسانی کردند که اطراف آن خانه برای حمایت و حفاظت از شیخ زکزاکی آمده بودند. خانه را محاصره کردند و اجازه نمیدادند کسی داخل منطقه و یا از آن خارج شود. صبح یکشنبه شروع به حمله کردند و به سمت آنهایی که چیزی دستشان نداشتند شلیک میکردند. فقط سینه خودشان را مقابل شیخ زکزاکی سپر قرار میدادند.
این باعث شد که همه آنهایی که در کوچهای که منزل شیخ زکزاکی در آن واقع است کشته شوند و تعداد اندکی که در داخل خود خانه با آقای زکزاکی بودند و از او دفاع میکردند خیلی از آنها را زخمی کردند و بعضی از آنها را کشتند و شیخ زکزاکی از شب تا صبح را در آن سرما (چون نیجریه الان در فصل سرما قرار دارد) با همسر و دخترانشان و تعدادی اطفال در حالیکه دستگیر شده بودند سر کنند. منزل شیخ زکزاکی را بمباران کردند و آنجا را به آتش کشیدند. نمیدانم حدوداً ساعت چند بود که او را بازداشت کردند، چون خودشان سعی کردند اخبار ضد و نقیض را پخش کنند تا یاران شیخ زکزاکی خبر صحیحی دریافت نکنند. چون اگر خبر صحیحی میدادند یاران شیخ زکزاکی میآمدند و باز اتفاقات دیگری میافتاد. اما متأسفانه به خاطر این شایعات که آنها پخش کردند توانستند او را بازداشت کنند و به سمت ایشان شلیک کردند. به شیخ زکزاکی چهار گلوله شلیک کردند که یک گلوله به ناحیه شکم، یکی به دست، یکی به پیشانی و نزدیک چشم ایشان و دیگری به پای ایشان اصابت کرد.
من امروز صبح خبری از بیبیسی شنیدم، چون قبلاً حتی دیشب اخباری منتشر شد که همسر گرامی شیخ زکزاکی را به شهادت رساندند و سه تن از فرزندان ایشان و هم دختر ایشان به نام سهیله گلوله خورده است. امروز صبح اخباری که منتشر شد گفتند وضعیت شیخ زکزاکی خوب و ایشان سالم است. انسانی که ۶۰ سال سن داشته باشد و چهار گلوله خورده باشد چگونه سالم است؟ دروغ میگفتند. بیبیسی اعلام کرد که ساعت ۹ یا ۱۰ به وقت نیجریه شیخ زکزاکی برای یاران خودش پیام میدهد. هنوز ما هیچ پیامی از سمت ایشان نرسیده است.
در غرب آفریقا به نیجریه میگویند مادر آفریقا یعنی مادر آفریقاییها. یعنی هر اتفاقی که در نیجریه میافتد به سرعت در همه آفریقا منتشر میشود و هم اینکه تأثیرش در کل کشورهای آفریقا زیاد است. نیجریه در کل آفریقا تأثیرگذار است. به خاطر همین دعوت اسلامی شیخ زکزاکی باعث شده که کل آفریقا به ایشان امید داشته باشند و کل آفریقاییها شیخ را به عنوان آینده آفریقا میدانند.
حتی بیشتر طلاب آفریقایی که اینجا طلبگی میکنند شیخ زکزاکی را به عنوان آینده آفریقا میدانند، به خاطر همین اینها از آینده آفریقا خیلی میترسند و اجازه نمیدهند نیجریه ایران دوم بشود. چون آمریکاییها گفتند ما اشتباه کردیم که جمهوری اسلامی در ایران تأسیس شد و دومی را اجازه نمیدهند. به خاطر همین شیخ زکزاکی از شروع این حرکت سعی کرد این حرکت اول مسالمتآمیز باشد و دوم اینکه این حرکت باید در خدمت مردم باشد. حتی به یاران خودش میفرماید که ما باید خودمان را برای مردم تسخیر کنیم و خدمت کنیم. مثلاً شیخ زکزاکی هر سال عید قربان و عید فطر، برنج و گوشت و پول بین همسایگان و نیازمندان پخش میکرد. در تجمع ما در روز عاشورا جاهایی را برای اهدای خون تخصیص میدهند، یعنی مثل هلال احمر ایران، صلیب سرخ را دعوت میکند که شیعیان خون خود را به مردم نیازمند اهدا کنند.
در نیجریه خرید و فروش خون میشود، ولی وقتی شیعیان و طرفداران خونشان را اهدا میکنند پولی دریافت نمیکنند. حتی خود صلیب سرخ نیجریه گفتند که ما باید به مجروحان این حادثه خدمت کنیم. چون دیدند در طی این سالها اینها خون خود را اهدا میکردند و الان زخمی شدند و دیگران خون خود را اهدا به آنها میکنند.
همچنین شیخ زکزاکی به زندانیان پیام میدهد کسانی که محکوم میشوند و باید جریمه بدهند و فقیر هستند و نمیتوانند چیزی بدهند را ما جبران میکنیم. البته در جاهایی که به صورت غیرعمد محکوم شده باشند.
شیعیان خدمات جمعی انجام میدهند. مثلاً تمیز کردن کوچهها و حتی مقبرهها. چون ما در نیجریه خیلی باران داریم مثلاً گاهی اوقات هفت ماه بارندگی میشود. گاهی تا سه چهار ساعت باران میآید. مقبرههای ما هم مثل مقبرههای ایران نیست. ممکن است بر اثر بارندگی جسد بیرون بیاید. ایشان دستور میدادند که نباید این مقبره در چنین وضعیتی باشد و وضعیت همه مقبرهها باید درست شود. به خاطر همین مردم نیجریه خودشان میگویند آینده ما این حرکت است. مشکلی که وجود دارد این است که خیلیها میترسند که ما نمیدانیم آیا این جنبش به پیروزی میرسد یا خیر. این مانعی شد که خیلیها خون خود را اهدا نکنند.
متأسفانه نقش عربستان سعودی صد در صد منفی است. چون خبری که به ما رسیده این است هجومی که ارتش به حسینیه و منزل شیخ زکزاکی انجام داده است به طور مستقیم از سفارت عربستان در نیجریه دستور میگرفته است. همچنین در طی این ۳۷ سال از شروع این حرکت، عربستان سعودی به آنهایی که وهابی هستند پول میدهد تا علیه شیعیان در رسانهها، مجالس و در محلهای دیگر تجمع مردم سعی میکنند افکار عمومی را تسخیر کنند تا مردم به سمت وهابیت بروند. به خاطر همین میتوانم بگویم عربستان به عنوان یکی از سه عقل مدبر این قضیه بود. عقل آمریکا، عقل صهیونیستی و عقل عربستان. اینها را عقل مرکب میدانم. در فاجعه منا چه اتفاقی افتاد؟ در نیجریه همه به وهابیها پول دادند و عکسهایی پخش کردند و به شیعیانی که در زیر پا به شهادت رسیدند و مهاجرین الیالله هستند میگویند لعنت به شیعیان که اینطوری طواف میکنند. یعنی واقعیتها را به صورت وارونه جلوه میدهند. به خاطر همین ما احساس کردیم که دولت میخواهد به شیعیان حمله کند، یعنی اول چهره شیعیان را بد میکنند و بعد حمله میکنند.
![]()
شرح اتفاقات اخیر نیجریه | دانلود فیلم
وضعیت جنبش اسلامی نیجریه | دانلود فیلم

شیخ زکزاکی و 6 فرزند شهیدش
سه تن از آنها در مراسم روز قدس شهید شدند و سه تن دیگر در حوادث اخیر نیجریه
شعری زیبا از محمدجواد الهی پور با مضمون وحدت شیعه و اهل سنت
زخم من کهنه زخم تو تازه
زخمی پنجه های بی رحمیم
بین ما وجه مشترک کم نیست
حرف هم را چه خوب می فهمیم
***
گر چه این روزها تن اسلام
زخمی از تیغ مارقین دارد
متحد می شویم و می بینند
خشم ما آه آتشین دارد
***
باز خورشید عشق می تابد
این دعا...نه...یقین قلب من است
صلح و آزادی و غرور و شرف
همه در سایه ی یکی شدن است
***
صبح آن روز را تصور کن
که جهان زیر چتر قدرت ماست
شرق تا غرب هم صدا...هم دل
این همان وعده و قرار خداست
***
صبح آن روز را تصور کن
که فلسطین دوباره آزاد است
دل فرزند های شام و عراق
فارغ از رنج و مرثیه... شاد است
***
صبح آن روز خاک مرده به عشق
یک سلام دوباره خواهد کرد
شتک اشک مادران شهید
خاک را پر ستاره خواهد کرد
***
این شعار و خیال باطل نیست
بغض یک امت است...می دانی؟
امت واحده ست غایت ما
با دلی قرص و عزم طوفانی
***
نقشه ی راهمان بصیرت ماست
تکیه گاه همیم پس غم نیست
قبله، قرآن، پیامبر، دین، اسم
بین ما وجه مشترک کم نیست
***
خواب شوم نفاق را باید
دل بیدارمان به هم بزند
سرنوشت تمام دنیا را
یکدلی هایمان رقم بزند
***
شب ما رنگ فجر خواهد داشت
پیشتازان جاده ی سحریم
آخر قصه ی من و تو یکی ست
هر دو در انتظار یک نفریم
مهمترین لقبش «مهندس» است. که عموما همراه با کنیهاش ابومهدی ذکر میشود و این نام آشنا برای مجاهدین را میسازد: ابومهدی المهندس. هرچند تیم محافظش در مکالماتشان برای رعایت مسائل امنیتی اسمش را نمیآوردند و از کلمهی «الشایب» استفاده میکنند، ولی آشنایانش هر وقت بخواهند از او یاد کنند، فقط میگویند «حاجی.» حاجی، فقط اوست. فقط یک نفر دیگر هست که به او هم صرفا میگویند حاجی، البته به او یک کلمهی کبیر هم اضافه میکنند که میشود «الحاجی الکبیر»، یعنی همان سردار قاسم سلیمانی.
نام اصلی ابومهدی المهندس، جمال جعفر محمد است. او را باید یکی از تأثیرگذارترین چهرههای حال حاضر عراق شمرد. fه این دلیل که به صورت «رسمی» نایب رئیس الحشد الشعبی و به صورت «عملی» رئیس آن است. اگر واقعا چنین باشد هم باید گفت که او فعالیتش را کاملا چراغ خاموش پیش میببرد: از دست دوربینها و روزنامهها فراری است و خیلی کم در رسانهها دیده میشود. این دور بودن از چشمها را برخیها به دلیل اتهامات امنیتیای میدانند که در گذشته داشته [و بر آن اساس تحت تعقیب بوده است]: او یکی از 17 تنی است که در قضیهی انفجار سفارت آمریکا و سفارت فرانسه در کویت در سال 1983 و همچنین قضیهی ترور امیر کویت جابر الاحمد الصباح در سال 1985 متهم شدند. او همچنین متهم شد که در نقشهی ربایش یکی از هواپیماهای خطوط هوایی کویت در سال 1984 دست داشته است.
اتهاماتی که باعث شد او دو بار مهاجرت را در زندگی خود تجربه کند: یک بار مهاجرت از کویت (که در آنجا زندگی میکرد) به ایران (تا پس از آن قضایا و در جریان پیگرد نیروهای امنیتی کویت دستگیر نشود) و هجرت دوم از عراق (که پس از سقوط صدام به آن برگشته بود) باز هم به تهران. دلیل هجرت دوم هم این بود که برخی گزارشهای رسانهای در اواخر سال 2006 اعلام کردند او یکی از اشخاصی است که آن اتهامات دربارهشان وجود دارد و همین، او را (با اینکه در آن زمان به نمایندگی مجلس عراق انتخاب شده بود) تحت پیگرد اشغالگران آمریکایی قرار میداد.
اما داستانهای مهم زندگی ابومهدی المهندس و فرارش از دست حکومتهایی که میخواستند او را دستگیر کنند، خیلی پیش از این دو مهاجرت آغاز شده بود: در سال 1979، «دادگاه انقلاب» وابسته به حکومت حزب بعث، او را متهم کرد که در ایجاد «حوادث ماه رجب» نقش داشته است (منظور، اعتراضات مردمیای بود که پس از دستگیری آیت الله سید محمد باقر صدر توسط بعثیها صورت گرفته بود). در آن روزها، سرکوبی حزب الدعوه (که ابومهدی المهندس از اوایل دههی هفتاد در آن فعال بود) از سوی حزب بعث به اوج خود (و حتی به حد اعدامهای گسترده) رسیده بود. چندی بعد که صدام حسین [از سمت معاونت ریاست جمهور] به ریاست جمهوری رسیده و آیت الله صدر را اعدام کرد، ابومهدی مجبور شد از عراق گریخته و در سال 1980 به کویت برود.

در همان برهه بود که به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق (به رهبری آیت الله سید محمد باقر حکیم) هم ملحق شد و مدت زیادی نگذشته بود که به عضویت شورای فرماندهی هشت نفرهی مجلس اعلا هم انتخاب کردید.
ابومهدی المهندس هم چنان به مسئولیتهای سیاسیاش در مجلس اعلا و مسئولیتهای نظامیاش در سپاه بدر ادامه میداد تا آنکه در آغاز هزارهی سوم (و چنانکه برخیها میگویند در پی اختلافاتی با آیت الله حکیم) به کلی هم از سپاه بدر و هم از مجلس اعلای انقلاب اسلامی بیرون و فعالیتهای خود را به عنوان یک شخص مستقل و البته با حفظ روابطش با همهی یاران، ادامه داد.

پس از سقوط صدام و بازگشت به عراق، خیلی سریع وارد محافل مهم سیاسی شد. در مذاکرات شورای حکومتی کشور با مقتدا صدر (رهبر جریان صدر) فعالیت جدی داشت. کما اینکه در خاموش کردن بحرانی که بین دولت انتقالی ایاد علاوی و جریان صدر و «سازمان بدر» ایجاد شده بود هم نقش ایفا نمود.
ابومهدی المهندس در تشکیل «ائتلاف ملی واحد عراق» و همچنین «ائتلاف ملی عراق» و سپس «ائتلاف ملی» فعلی هم صاحب نقش بود. کمااینکه گفته میشود او از طراحان و فعالان اصلی رسیدن ابراهیم الجعفری و سپس نوری المالکی به کرسی نخستوزیری بوده است. در کنار همهی اینها، نقش بارزی که او در ارتباط بین احزاب داخل حکومت عراق ایفا میکند را هم نباید فراموش کرد.

هر چند این باعث شده تا ناچار شود تا حدی از سایه به زیر نور بیاید، ولی در هر حال این ظهورش هم هنوز بی قید و شرط نیست. هنوز هم تصاویری که از او دیده میشود، همان فیلمهایی است که دوربینهای شبکههای مختلف، هنگام بازدیدش از جبهههای نبرد از او میگیرند و گاهی در آنها چند کلمهای هم صحبت میکند.
در حد فاصل اواخر عملیات آزادسازی بیجی (که چیزی تا انتهایش نمانده) تا شروع عملیات آزادسازی فلوجه (که چند روز پیش کلید خورد) احمد ابراهیم از روزنامهی الاخبار لبنان به سراغ ابومهدی المهندس رفته و برای اولین بار در چندین سال گذشته، مصاحبهای تفصیلی با او انجام داده است که بیش از هر چیز پیرامون الحشد الشعبی دور میزند. مصاحبهای که به گفتهی روزنامهی الاخبار، هرچه مقدماتش و راضیکردن ابومهدی المهندس به صورت دادن آن سخت بود، سیرش در اثنای ضبط؛ سلیس و راحت پیش رفت. با هم ترجمهی کامل این مصاحبه را میخوانیم:
*احمد ابراهیم: الحشد الشعبی، نسخهی عراقی سپاه پاسداران ایران است؟
-ابومهدی المهندس: نه. شرایط جمهوری اسلامی با عراق فرق دارد. چه از نظر نظام حکومتی و چه اوضاع داخلی و چه شرایط نظامی و سیاسی و اجتماعی و امنیتی. الحشد الشعبی بر مبنای خطری که به عراق و منطقه هجوم آورد، یعنی داعش، شکل گرفت.
الحشد الشعبی یک نیروی جهادی مردمی است که با فرمانده کل نیروهای مسلح یعنی نخستوزیر عراق ارتباط دارد و وظیفهاش را وظیفهای دینی و ملی میداند و مأموریتش دفاع از همان چیزهایی است که اشاره کردم.

-من تأکید میکنم که الحشد الشعبی چنانکه از اسمش پیداست یک «حشد» [تجمع گسترده] شعبی [مردمی] است و در اساس، از فتوای دینی و احساس وظیفهی شرعیای که از فتوای جهاد کفایی آیت الله العظمی سیستانی برخاسته بود شکل گرفته است. طبیعی بود که مجاهدین به صورت عام و خصوصا گروههایی که در مقابل نظام سابق جهاد کردند و در دورهی اشغالگری آمریکاییها هم به مقاومت برخاستند، برای لبیک به این فتوا از یکدیگر سبقت بگیرند و به آن فتوا ایمان داشته باشند. الحشد الشعبی لشگر مرجعیت و حکومت عراق است. طبیعتا مرجعیت هم جدای از حکومت نیست، چراکه مرجعیت هم از روند سیاسی و حکومت و از تمامی بخشهای تشکیلدهندهی جامعهی عراقی حمایت میکند و همواره همگان را به مسالمت اجتماعی و محافظت از نظام سیاسی کشور دعوت کرده است.
اما در موضوع ارتباط با سپاه پاسداران، طبیعتا اگر حمایت وسیع و عظیم جمهوری اسلامی و در رأس آن حمایت آیت اللهالعظمی خامنهای نمیبود الحشد الشعبی اساسا ممکن نبود که این حجم گسترده از کارها را در عملیاتهایش انجام دهد (که خودتان دیدهاید که امسال چه عملیاتهای [موفقی] داشته است). آیت الله العظمی خامنهای به برادران در سپاه پاسداران دستور دادند که از الحشد الشعبی حمایت شود و سپاه هم حامی ما در بحث تسلیحات و مهمات و همچنین کمک های مستشاری و طراحی نقشههای عملیاتی است. این حمایت هم از همان نقطهی صفرش تا کنون با توافقی بوده که بین فرمانده کل نیروهای مسلح عراق (چه نخستوزیر سابق چه نخست وزیر فعلی) با دولت همسایه یعنی ایران صورت گرفت.
*نظرتان دربارهی سر و صداهایی که اخیرا بلند شده و از لزوم تشکیل «الحشد المرجعیه» در مقابل الحشد الایرانی [نامی کنایهآمیز به الحشد الشعبی] صحبت میکنند چیست؟
-اصلا الان هم این، همان است. الحشد الشعبی در حال حاضر چیزی جز الحشد المرجعیه نیست. حالا اگر کسی هست که میخواهد به الحشد الشعبی بگوید الحشد الایرانی، بله ایرانی است. اشکالی ندارد، بگذار اسمگذاری کنند! اینها پیشتر به ارتش عراق هم گفتند ارتش صفوی و شدیدا طی دو سال با آن جنگیدند.

با این ارتشی که قاعدتا باید ارتشی ملی باشد و در آن سنی و شیعه و کرد و ترکمان و مسیحیها و همهی اقلیتها با هم حضور داشته باشند، دو سال تمام مورد هجوم واقع شد. این دشمن لجوج عنود که از سوی برخی طرفهای منطقهای و حتی بینالمللی حمایت میشود، ارتش عراق را با این اتهام که این ارتش صفوی و ارتشی جنایتکار است شدیدا تضعیف کرد. حالا امروز همان جنگ روانی؛ ضد الحشد الشعبی راه افتاده است، یعنی ضد این نیروی نظامی جوانی که در طول این سال ها جلوی آنها در آمده و در مقابلشان مقاومت کرده. اتهامات زیادی ضد الحشد الشعبی مطرح کردهاند، از جمله اینکه ایرانی است.
حالا عبارت صفوی را رها کردهاند و از عبارت ایرانی استفاده میکنند . از دیگر روشهایشان این است که برای الحشد الشعبی از [لغت تحقیرآمیز و منفی] میلیشیا [به معنای گروه شبهنظامی] استفاده میکنند. اینها همهاش ظلم است و بخشی از جنگ روانی و بخشی از جنگ ما ضد داعش محسوب میشود.
*چند ماه پیش بود که ژنرال دیوید پترائوس، فرمانده سابق نیروهای آمریکایی در عراق (که بعدا رئیس سیا هم شد)، اعلام کرد که الحشد الشعبی یا به قول او میلیشیاهای شیعه برای ثبات منطقهی خاورمیانه از داعش خطرناکتر است. چه پاسخی به این حرف دارید؟
-من در حال حاضر در صدد پاسخ دادن به هر کس که جایی حرفی میزند نیستم ولو اینکه این آدم پترائوس باشد. او الان یک سخنران است که مسئولیتی هم در دولت آمریکا ندارد. ولی بد نیست یادآوری کنم که این شخص وقتی در عراق حضور داشت، کارش منحصر به فعالیتهای نظامی نبود بلکه کارهای سیاسی هم میکرد و طرحهایی برای روند سیاسی داشت از جملهی آن طرحها این بود که از سازمان القاعده به نفع خودش استفاده کند و بخشی از کسانی که در القاعده بودند را هم جذب کرد تا با آمریکاییها کار کنند و نام آنها را گذاشتند الصحوات [نیروهای بیداری عراق].
هیچ بعید نیست که دیوید پترائوس و سیا در این زمینه فعالیت کرده باشند که القاعده (که به صورت مراکز تروریستی در مناطق مختلف جهان ضد منابع آمریکاییها عملیات میکند) تبدیل شود به یک نیروی محلی که به مردم و ساکنین همان مناطق در سوریه و عراق حمله کند (و الان هم پایشان به جاهای دیگر باز شده [و به مردم آن مناطق حمله میکنند]). صحبتهای پترائوس نشان میدهد که او هم در این سیر القاعده به داعش نقشی داشته است.
اگر تحلیل من صحیح باشد که آنها از تبدیل القاعده به داعش نقش داشتهاند، نتیجه این میشود که هر کس با داعش بجنگد در اصل مشغول جنگیدن با منافع پترائوس و کسانی است که پترائوس نمایندهی آنهاست. و ما نیروهایی هستیم که در مقابل داعش و خطر تروریستی آن ایستادهایم.

-در همان آغاز به کار الحشد الشعبی، در روز هفدهم ژوئن سال گذشته، هیئت وزرا به نخست وزیر اختیار تام داد که تدابیر لازم جهت استفاده از نیروها و جوانانی که می خواهند به ندای مرجعیت لبیک گفته و با داعش بجنگند را به کار ببندد. در همین راستا نخست وزیر سابق (که فرمانده کل نیروهای مسلح محسوب می شد) دستور تشکیل هیئت الحشد الشعبی را صادر کرد.
در سال 2015 و پس از عملیات تکریت، هیئت وزیران تصویب کرد که هیئت الحشد الشعبی هیئتی رسمی و مرتبط با نخست وزیر باشد که فرمانده کل نیروهای مسلح محسوب می شود. این هیئت به صورت رسمی بخشی از ساختار نیروهای مسلح عراق محسوب می شود و وابسته به فرمانده کل نیروهای مسلح است و طبق اوامر او عمل می کند.
*در رسانه ها خیلی عبارت «گروه های مقاومت» را می شنویم. ممکن است برای ما تشریح کنی این گروه های مقاومت چه کسانی هستند و تفاوت آنها با الحشد الشعبی چیست؟
- در دوره ی صدام تلاش های مخالفین به دلیل جنایت های صدام ضد عراقی ها (کرد و شیعه و سنی) باعث شد که تلاش های مخالفین؛ سبک و سیاق مسلحانه بگیرد که در آن دوره به آنها می گفتیم مخالفین مسلح نظام. که بزرگترین گروه مسلح مخالف نظام هم سازمان بدر بود.

*آیا این گروهها بخشی از الحشد الشعبی هستند یا آنکه هویت مستقل خود را حفظ کرده اند؟
-این گروهها و دیگر گروههایی که جدیدا تأسیس شدهاند و همینطور برخی احزاب سیاسی که [برای خود] شاخههای جهادی مسلح (در سطوح مختلف) ایجاد کردهاند، هر کدام دو بعد دارند: یک بعد شخصی معروف به عنوان فلان حزب یا فلان گروه مقاومت که از این حیث حق دارند نظرات خود را ابراز کنند و طبق قانون اساسی به ایفای نقش سیاسی بپردازند. اما بعد دیگر این است که بخشی از الحشد الشعبی هستند.
تعداد جوانان داوطلب بسیار بالا بود. الحشد الشعبی هم تازه تأسیس شده بود و زیرساختهای گستردهای برای جذب این نیروها و انرژیها نداشت، فلذا برخی از احزاب سیاسی و حتی نیروهای مذهبی و گروههای مقاومت اقدام به بسیج [و جذب] این جوانان کرده و آنها را در شکل گردان و تیپ؛ سازماندهی کردند. مجموعهی این گردانها و تیپهاست که آن را نیروی رزمی الحشد الشعبی مینامیم.

-پیشتر گفتم که فرماندهی الحشد الشعبی با فرمانده کل نیروهای مسلح یعنی نخستوزیر عراق است. و تمام چیزهایی که برادران در سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی ارائه می کنند، با توافق فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق صورت میگیرد. این توافق هم کلی است و هم جزئی و تفصیلی. هرچه سلاح و مهمات و مستشار بیاید، همگی تحت نظر فرمانده کل نیروهای مسلح است.
*در برخی گزارشهای رسانهای آمده که حزب الله لبنان جهت کمک به فعالیتهای عملیاتی الحشد الشعبی تعدادی مستشار نظامی فرستاده است. آیا این گزارشها را تأیید یا تکذیب میکنید؟
-حزب الله در همهی فعالیتهای مقاومت مسلحانه از زمان صدام نقش اساسی داشته است، یعنی از اوایل دههی هشتاد میلادی. در آن دوره، این حزب مقاوم در آموزش و کمک به عراقیها در اولین تشکیلاتهاشان کمک کرد. رابطهی گرمی بین مخالفان سیاسی و نظامی نظام صدام با حزب الله وجود داشت. این هم امر مخفیای نیست. الان هم طبیعی است که این حزب به رغم مشغولیتهایش در جبههی اسرائیل و جبههی سوریه، به کمک جوانان و مجاهدان در عراق بیاید.
بعد از سقوط نظام صدام، این حزب به صورت اساسی در آموزش و آمادهکردن و خطدادن به گروههایی که ما آن را گروههای مسلح مقاومت میخواندیم نقش ایفا کرد. امروز هم حزب الله (البته در چارچوب فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق، نه خارج از فعالیتهای آن) به صورتهای مختلف به ما کمک میکنند. خصوصا در زمینهی مستشاری و آموزش. بله، حزب الله هم نقش دارد و این امری نیست که مخفی باشد. و ما به عنوان یک نیروی گستردهی مردمی افتخار میکنیم که از حمایت این حزب مقاوم و مبارک برخورداریم.
*همه میدانیم که عملیات آزادسازی تکریت [که طی آن اختلافاتی بین حیدرالعبادی و الحشد الشعبی رخ داد] نقطهی عطفی در سیر ارتباط الحشد الشعبی با نخست وزیر بود. ممکن است برای ما توضیح دهی مشکلی که آن روزها رخ داد اساسا چه بود و چه نتایجی در روابط بین شما با هم به وجود آورد؟
-رابطه ما، رابطهی فرمانده کل نیروهای مسلح و نخست وزیر عراق با یک هیئت رسمی و مردمی به نام الحشد الشعبی است. این رابطه، رابطهی تابع و متبوع است. این روشن است. اما دربارهی مسئلهی تکریت، ما در هیچ کدام از عملیاتهایمان خواستار حمایت نیروهای ائتلاف بینالمللی که با توافق دولت عراق به اینجا آمدهاند نبودیم. میدانید که دولت قبلی درخواستی به آمریکا ارائه کرد تا از حمایت و کمکهای آمریکاییها برخوردار شود و بر همین اساس آمریکاییها در عراق حاضر شدند.


تأکید میکنم «دولت قبل» نه شخص «نخستوزیر عراق». یعنی منظور نیروهای سیاسیای است که آن دولت را تشکیل داده بودند. در دولت فعلی یک ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا تشکیل شد و دولت، خواستار کمکهای این ائتلاف شد. این کمکها نه جلوی خطری را گرفت که بغداد را تهدید میکرد؛ نه مانع سقوط موصل شد و نه توانست حتی یک منطقه را آزاد کند. ارتش عراق هم در حالت پیشروی و عقبنشینی در مناطقی که میجنگید باقی ماند و تلفات زیادی هم داد. وضعیت الرمادی و منطقه کمربند بغداد را در سال گذشته همه میدانند. فلذا ائتلاف بینالمللی بنا بر توافقی که با دولت عراق صورت داده بود به اینجا آمد.
ولی ما به عنوان یک نیروی مردمی و رسمی خواستار کمک ائتلاف بینالمللی نبودیم و بحث با جناب فرمانده کل نیروهای مسلح [حیدر العبادی] این بود که ما میگفتیم نظرمان این است که نیازی به این کمکها نداریم. به دلایل مختلف. یکی اینکه ما ارتباط یا هماهنگی ای با اتاق عملیات مشترک با کسانی که در آسمان هستند [نیروهای ائتلاف] نداریم و طبیعتا این دیوانگی است که ما روی زمین بجنگیم و هواپیماها را در هوا نیرویی دیگر رهبری کند که ما نمیدانیم چطور میخواهد اقدام به بمباران کند.
در همین راستا چندین بار اشتباهاتی رخ داد و نیروهای عراقی بمباران شدند. چیزی که در تکریت رخ داد این بود که ما عملیات گستردهای را انجام داده بودیم و کل شرق تکریت را آزاد کرده بودیم. یعنی منطقهای به وسعت شش هزار کیلومتر مربع. از کوههای حمرین گرفته (یعنی جایی که از ده سال پیش تا آن زمان هیچ کس، نه نیروهای مسلح عراقی نه نیروهای آمریکایی، نتوانسته بودند وارد آن شوند) تا لب دجله در غرب (یعنی منطقهی الدور و العلم و البوعجیل تا الفتحه).
قدم بعدی در عملیاتمان آزادسازی خود شهر تکریت بود که از هشت ماه پیش آن را از جنوب و غرب و شمال محاصره کرده بودیم. اینجا بود که آمریکاییها از دولت عراق درخواست کردند در آزادسازی شهر که وسعتی تنها در حدود 50 کیلومتر مربع دارد وارد شوند. در طرح عملیاتی ما، قرار بود به بیست کیلومتر مربع شهر که بخش حکومتی آن است، حمله کنیم و درنتیجه مابقی شهر به سادگی سقوط میکرد. آمریکاییها اینجا درخواست کردند وارد عملیات شوند و منطقهای تنگ و کوچک را بمباران کنند.

*یعنی دلیلی سیاسی یا مخالفت با مشارکت ائتلاف بینالمللی در عملیات میدانی وجود نداشته؟
-گفتم که چندین دلیل وجود داشت. یکی ترس از اشتباهات میدانی در بمبارانها بود. داستان، داستان مخالفت نبود. ائتلاف بینالمللی تقریبا در هیچ عملیاتی با ما مشارکت نداشته است، مگر در چند عملیاتی که از نظر ادارهی عملیات و هماهنگی بر عهدهی ارتش عراق بوده و الحشد الشعبی به عنوان کمککنندهی ارتش حضور داشت.
در عملیات آزادسازی تکریت، ما فرماندهی عملیات را به عهده داشتیم و در نتیجه هر کسی که میخواست در سطح میدان مشارکت کند باید حتما با ما هماهنگ میبود. ما هم که هیچ [ارتباط و] هماهنگیای با ائتلاف بینالمللی نداریم. پس چطور ممکن بود برای نیروهایمان و جوانهایمان این را بپذیریم که در کف میدان روی زمین بجنگیم و نیروی دیگری بدون هماهنگی از هوا بمباران کند؟
*آیا چنین هماهنگیای را نخواهید پذیرفت؟
-ما تا الان با ائتلاف بینالمللی هماهنگیای نداریم. معتقد هم نیستیم که ائتلاف بینالمللی جدیتی حقیقی در پشتیبانی از نیروهای مسلح عراقی داشته باشد. این چیزی بود که در [جرین سقوط] الرمادی خودش را نشان داد. گذشته از این، ما در همهی عملیاتهایی که صورت دادیم ثابت کردیم که میتوانیم مناطق را بدون نیاز به ائتلاف بینالمللی آزاد کنیم.
*میگویند نخستوزیر، حیدالعبادی، با اصرار بر اینکه ائتلاف بینالمللی در عملیاتهای الحشد الشعبی مشارکت داشته باشد، دارد چوب لای چرخ عملیاتهای الحشد الشعبی میگذارد.
-نه، اصلا چنین اصراری وجود ندارد. آنچه در تکریت رخ داد یک استثنا بود. ماجرایی بود که رخ داد و گذشت و تمام شد. جناب نخستوزیر وضعیت ما و وضعیت دیگران را درک میکند.

-این کیک باشد برای کسانی که میخواهند از آن بخورند. ما اصلا کیک خور نیستیم!
*از چند هفته پیش وعده میدهید که نبرد آزادسازی الانبار آغاز خواهد شد [در زمان انجام مصاحبه هنوز این عملیات، که چند روزی است آغاز شده، شروع نشده بود.] چیزی که تا امروز رخ داده این بوده که الرمادی هم به دست داعش سقوط کرده است. این ماجرا انسان را از لحاظ شرایط و تبعاتش به یاد سقوط موصل در سال گذشته میاندازد. چه تفسیری دربارهی تأخیرتان در آغاز عملیات آزادسازی الانبار دارید؟ آیا این ماجرا برمیگردد به مسائل مذهبی و خطوط قرمزی که در مقابل شما ترسیم شده و میگوید شما نباید در استانهایی که از اکثریت اهل سنت تشکیل شده عملیات انجام دهید؟
-ما به عنوان الحشد الشعبی هیچ وقت از مشارکت در آزادسازی الانبار صحبت نکردیم. بله در رسانهها صحبتهایی دربارهی آغاز عملیات آزادسازی الانبار بود ولی از طرف الحشد الشعبی چیزی اعلام نشد. چیزی که بعد از آزادسازی تکریت [توسط الحشد الشعبی] رخ داد عبارت بود از سقوط پالایشگاه بیجی و سقوط الرمادی.
یک جنگ روانی گسترده و شدید هم از طرف داعش و حامیان سیاسیاش در عراق ضد ما به راه افتاد که الحشد الشعبی نمیخواهد وارد الانبار شود، با اینکه ما اصلا نگفته بودیم که طرحی برای ورود به الانبار داریم [که حالا بگویند از آن کوتاه آمدهایم]. ما تحت فرماندهی فرمانده کل نیروهای مسلح هستیم و [از پیش خودمان] اساسا طرحی برای ورود به الانبار نداشتهایم. ما سابقا برای محافظت از پایتخت در غرب بغداد [یعنی مناطق هممرز با استان الانبار] حضور داشتیم. این مربوط به یک سال و چهار ماه قبل بود، یعنی زمانی که فلوجه سقوط کرد. فعالیت ما در آن دوره عبارت بود از برپایی خطوط دفاع از بغداد از سمت غرب.

*در ماههای اخیر اتهامات زیادی دربارهی مذهبگرایی الحشد الشعبی [و ضدیتش با اهل سنت] مطرح شده است و ادعاهایهای زیادی دربارهی به قول آنها جنایات الحشد الشعبی در جریان عملیاتهای نظامیاش (از قبیل دزدی و آتش زدن منازل [اهل سنت]) شنیده میشود. چه پاسخی به این اتهامات دارید و در صورت اثبات چنین مواردی، چه تدابیری اندیشیدهاید تا مسائلی از این دست رخ ندهد؟
-هجوم داعشی، اساسا هجوم به مناطق ما بود. مثلا در جنایت اسپایکر در تکریت هزاران نفر از جوانان ما کشته شدند و اکثرشان هم شیعه بودند که به صرف احراز هویت شیعیشان به قتل رسیدند. رانندههایی که به اردن میرفتند هم بر مبنای هویتشان [شیعه بودنشان] کشته شدند. در ابتدا، هجوم به شیعیان بود. فتوا[ی مقابله با داعش] هم فتوایی شیعی بود، گرچه برای همهی عراق و همهی بخشهای جامعهی عراق [مفید] بود.
این مسئلهی پوشیدهای نیست که عراق جامعهای چند مذهبی و چند طائفهای است. این مسئله در ساختار حکومت فعلی هم منعکس شده است. فلذا طبیعی بود که در ابتدا جوانان شیعه، بیشتر از دیگران برای مبازه بشتابند و در نتیجه، بیشترین بخش الحشد الشعبی از شیعیان تشکیل شده باشد. اما به تدریج [اهل سنت] هم به ما پیوستند. مثلا در الضلوعیه که اهالی عشیرهی سنی مذهب الجبور آنجا ساکن هستند و الان وارد الحشد الشعبی گریدهاند.
ما الان در الانبار و صلاحالدین و موصل حدود 4 تا 5 هزار نفر سنی در الحشد الشعبی داریم. هنگامی که ایزدیها در کوههای سنجار گیر افتاده بودند و سرشان بریده میشد و به بردگی گرفته میشدند ما به خروجشان از آنجا کمک و بعد به تسلیح و آموزش آنها اقدام کردیم، آنها هم سپس به الحشد الشعبی پیوستند. کما اینکه در الحشد الشعبی مسیحی هم داریم. وقتی بخشهای دیگر جامعهی عراق تهدید شدند هیچ جایی برای جذب نیروهای داوطلب نبود مگر الحشد الشعبی. درست است که اغلب اعضای الحشد الشعبی شیعه هستند ولی این، طبیعی است چون اکثریت ساکنان عراق را هم شیعیان تشکیل میدهند. این به این معنا نیست که الحشد الشعبی طائفهگراست. همه، یک خانوادهایم.

*منطقهی جغرافیایی بعدی که در دستورکار آزادسازیتان قرار دارد کجاست؟
-تقریبا کار آزادسازی بخش مهمی از جنوب کرکوک را تمام کردهایم. کار آزادسازی کل دیالی هم تقریبا انجام شده است و هیمنطور بخش اعظم صلاحالدین. امنیت اطراف بغداد هم تأمین شده است و مأموریت بعدی محافظت از بغداد از ناحیهی غربی است و در آن ناحیه اقدام به عملیات خواهیم کرد و این هم چیز مخفیای نیست. یعنی داخل اراضی الانبار. الان نیرویی تشکیل دادهایم که عبارت است از الحشد موصل و برایش یک اردوگاه آموزشی در بیجی درست کردهایم. ما الان در دروازهی موصل قرار داریم.
*آیا در عملیات آزادسازی موصل شرکت خواهید داشت؟
-اشاره کردم که ما همین الان نیرویی داریم به اسم الحشد موصل که در آن ترکمانها و ایزدیها و سنیهایی از عشایر محلی عضویت دارند. این هم بخشی رسمی از الحشد الشعبی است که برای آن سلاح و امکانات تهیه میکنیم و پادگانهای خود را دارد. ما عملا در آزدسازی موصل مشارکت داریم.
*آیا الحشد الشعبی دستورکارهایی بیرون از عراق هم دارد؟ به این معنی اینکه آیا ممکن است روزی ببینیم که الحشد الشعبی در راستای ادامهی نبرد با داعش از مرزهای عراق رد شده و تحت عنوان مبارزه با تروریسم و اجرای قطعنامههای شورای امنیت در این خصوص وارد سوریه شود؟
-ما عراقیها داستانی طولانی با شورای امنیت داریم که عراقیها خوب در خاطرشان نقش بسته. قضیهی محاصرهی ملت عراق و کشته شدن این ملت با قطعنامههای شورای امنیت. ما در حال حاضر با دشمنی روبرو هستیم به نام داعش. این دشمن خودش را دولت نامیده و اراضی بسیار وسیعی را هم تحت اشغال دارد که بخشی از آن در سوریه و بخشی دیگر در عراق است. در حال حاضر اکثر مرزهای سوریه در اختیار دولت این کشور نیست و داعش در آنها مستقر است. ما قطعا داعش را تا لانهاش در هرجای دنیا که باشد دنبال خواهیم کرد و این متکی خواهد بود به پیشرویهایمان و نتایج نبردی که در حال حاضر مشغول آن هستیم.

-قضیه برعکس سؤال است. این دولت آمریکاست که به واسطهی بسیاری از کارها که در عراق مرتکب شد و جنگهایی که ضد عراق به راه انداخت و طی آن صدها هزار نفر را کشت شاید تحت پیگرد من باشد! درست است که [در جنگ اول ضد عراق] بیرون کردن صدام حسین از کویت و آزادسازی کویت امر موجه و مهمی بود. ولی چیزی که توجیهی نداشت قتل هزاران عراقی بود و راه انداختن محاصرهای ضد ملت عراق که طی آن، یک میلیون کودک عراقی [طی حدود ده سال] به سبب سوء تغذیه کشته شدند و تخریب زیرساختهای عراق به شکلی که رخ داد و باعث شد به نظر برخی [کارشناسان] عراق پنجاه سال به عقب برگردد. ما به عنوان مردم عراق در حافظهمان نظری منفی دربارهی آمریکا و کارهایی که کرده داریم.

*روابطت با حکومت کویت (که آنها نیز تو را به مشارکت در ترور امیر سابق کویت جابر الاحمد در سال 1985 متهم میکنند) چه؟
-شنیدهام که دولت کویت مرا به چنین چیزی متهم میکند. این یک ماجرای قدیمی است و باز کردن صفحات قدیمی به حساب میآید. پیشتر با یک روزنامهی کویتی صحبتی داشتم و در آنجا گفتم که به مصلحت و منفعت عراق و کویت است که به جای گشودن صفحات تاریخی پر از مشکلات و اختلافات، صفحهی جدیدی در روابط بین دو کشور بگشاییم. به منفعت و مصلحت ماست که این رابطه را با تمامی همسایهها حفظ کنیم، خصوصا کشور کویت که خودش و ملتش را دوست داریم و در وضعی که دچار آن شده [اشاره به انفجار انتحاری در مسجد شیعیان] خودمان را همدرد آنها میدانیم. من شخصا این ملت مهماننواز را دوست دارم و به واسطهی شهدایش به آنها تسلیت میگویم. ما دست آنها را میفشاریم و پشتیبان و یار آنها در مبارزه با تروریسم خواهیم بود.
*در شبکههای اجتماعی، تصاویر بسیاری از تو و فرمانده سپاه قدس سردار قاسم سلیمانی پخش میشود. او را چطور توصیف میکنی؟
-برادر و محبوب و دوست و فرمانده. او یک شهید زنده است.

به نقل از پایگاه جمعیت وفاق ملی اسلامی بحرین، بخش آزادیها و حقوق بشر جمعیت وفاق اعلام کرد: بازداشتگاهها مملو از بیش از یکصد کودک و دانش آموز است که به خاطر مسائل سیاسی مربوط به آزادی بیان بازداشت شده اند و کوچکترین آنها سلمان مهدی سلمان، 16 سال سن دارد.
بخش آزادیها و حقوق بشر جمعیت وفاق افزود: شماری از این کودکان در معرض شکنجه و بدرفتاری قرار گرفته اند و 10 نفر از آنها نیز حق داشتن وکیل محروم شده اند. این دانش آموزان بخشی از دانش آموزانی هستند که از تحصیل محروم شدهاند.
براساس این گزارش، شمار زیادی از دانش آموزان نیز به خاطر مسائل مربوط به آزادی بیان تحت تعقیب رژیم بحرین قرار دارند.
بخش آزادیها و حقوق بشر جمعیت وفاق خواستار آزادی همه کودکان و دانش آموزان شد و تاکید کرد که بازداشت این کودکان نقص حقوق آنها به شمار میرود و بارزترین آن حق تحصیل است.

جا دارد كه بحث دربارهی شخصیت فقهی، اجتماعی و سیاسی مرحوم آیتالله سید عبدالحسین لاری را با استاد ایشان شروع كنیم؛ یعنی مرحوم میرزای شیرازی. یك تمایز برجسته و ویژه بین مرحوم میرزای شیرازی و باقی فقها و علمای بزرگ همعصر ایشان وجود دارد و آن، تربیت شاگردان بزرگ توسط ایشان است؛ مانند مرحوم آیتالله لاری. دلیل این تمایز را چه میدانید؟
مرحوم میرزای شیرازی واقعاً شخصیتی نادر و متفاوت از دیگر علما است. میتوانیم ایشان را مجدِّد مذهب در قرن چهاردهم هجری بدانیم؛ یعنی از سال ۱۲۸۵ كه زمان ارتحال شیخ انصاری بوده تا حدود بیست سالی كه زعامت شیعه پس از شیخ با ایشان بوده است. اگر بخواهیم برای تقریب به ذهن بگوییم، نسبت میرزا، شاگردانش و تأثیری كه بر عصر خود داشتند، مانند تأثیر امام و شاگردانش در انقلاب اسلامی است...

"سید مصطفی علوی" از زندانیان آزادشده انقلاب اسلامی مردم بحرین علیه رژیم دستنشانده آلخلیفه در همایش بیداری اسلامی با عنوان "نقض حقوق انسانی در زندان های بحرین" كه در سالن اجتماعات مدرسه علمیه معصومیه خواهران برگزار شد، گفت: بحرین كشوری است كه در سال 1970 میلادی در پی كشمكش میان دولتهای ایران و انگلستان پدید آمد و سرانجام با همه پرسی سازمان ملل متحد و موافقت دولت ایران به استقلال رسید و تاكنون خاندان آلخلیفه به صورت سلطنت موروثی بر آن حكمرانی كردهاند. 98 درصد جمیعت بحرین را مسلمان تشكیل میدهند كه اكثریت آنان شیعه هستند ...

در پی اهانت نفرتانگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، حضرت آیتاللهخامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنهی این حركت شرارتبار را سیاستهای خصمانهی صهیونیسم، آمریكا و دیگر سران استكبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل كینهورزی صهیونیستها نسبت به اسلام و قرآن، تأكید كردند: سیاستمداران آمریكا اگر در ادعای دخالتنداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملتهای مسلمان را به درد آوردهاند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسماللهالرحمنالرحیم
قال الله العزیز الحكیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو كَرِهَ الكافِرون(1)
ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم كینهی عمیق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنونآمیز و نفرتانگیز، خشم مجموعههای خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس كه مقدسترین و نورانیترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوههای مشمئزكنندهی خویش ساختهاند.
پشت صحنهی این حركت شرارتبار، سیاستهای خصمانهی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقههای قبلی این زنجیرهی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیشهای امریكایی آتشزنندهی قرآن حمایت نمیكردند و دهها فیلم ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایهداران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمیرسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملتهای مسلمان را به درد آوردهاند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند كه این حركات مذبوحانهی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانهی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).
سید علی خامنهای
23/شهریور/1391
1) سورهی مباركهی صف، آیهی 8؛ میخواهند كه نور خدا را با دهانهایشان خاموش كنند، و حال آنكه خدا تمامكنندهی نور خويش است، هر چند كه كافران خوش نداشته باشند.
2) سورهی مباركهی یوسف، بخشی از آیهی 21، و خداوند بر كار خویش چیره است.
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون
أیها الشعب الإیرانی العزیز.. أیتها الأمة الإسلامیة الکبری
کشفت الید القذرة لأعداء الإسلام مرة أخری و بإهانتها للرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) حقدها العمیق، و أثبتت عبر خطوة جنونیة کریهة غیض الجماعات الصهیونیة الخبیثة من تألق الإسلام و القرآن المتزاید فی العالم حالیاً. یکفی لقبح وجوه منفذی هذه الجریمة و الذنب الکبیر أنهم استهدفوا بترهاتهم المقززة أقدس و أنور الوجوه بین مقدسات العالم. الید الخافیة وراء کوالیس هذه الخطوة الشریرة هی السیاسات العدوانیة للصهیونیة و أمریکا و سائر زعماء الاستکبار العالمی الذین یریدون حسب أوهامهم الباطلة الهبوط بالمقدسات الإسلامیة عن منزلتها الرفیعة فی أعین الأجیال الشابة فی العالم الإسلامی، و إطفاء مشاعرهم الدینیة. لو لم یکونوا قد دعموا الحلقات السابقة لهذا المسلسل القذر، أی سلمان رشدی، و رسام الکاریکاتیر الدنمارکی، و القساوسة الأمریکان الذین أحرقوا القرآن، و لم یطلبوا إنتاج عشرات الأفلام المعادیة للإسلام فی المؤسسات التابعة للرأسمالیین الصهاینة، لما أفضی الأمر الیوم إلی هذا الذنب العظیم الذی لا یقبل المغفرة. المتهم الأول فی هذه الجریمة هی الصهیونیة و الحکومة الأمریکیة. و إذا کان الساسة الأمریکان صادقین فی ادعائهم عدم التدخل فیجب علیهم معاقبة منفذی هذه الجریمة الشنیعة و داعمیهم المالیین الذین أفجعوا قلوب الشعوب المسلمة معاقبة تتناسب و هذه الجریمة الکبری.
و لیعلم الإخوة و الأخوات المسلمون فی کل العالم أن ممارسات الأعداء الیائسة هذه فی قبال الصحوة الإسلامیة دلیل عظمة هذه النهضة و أهمیتها، و بشارة بنموّها المتصاعد، و الله غالب علی أمره.
السید علی الخامنئی
23 شهریور 1391
In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful
The Mighty and Wise Allah said: "Their intention is to extinguish Allah's Light with their mouths: But Allah will complete His Light, even though the unbelievers may detest (it)." [The Holy Quran, 61: 8]
Honorable people of Iran, great Islamic Ummah:
The wicked enemies of Islam have once again revealed their deep malice by insulting the Holy Prophet (God's greetings be upon him and his household) and in an idiotic and disgusting move, they showed that evil Zionist groups are furious at the increasing brilliance of Islam and the Holy Quran in the world today. The fact that they have made the holiest person in all of creation the target of their disgusting nonsense is enough to disgrace those who have committed this great crime and sin. What lies behind this wicked move is the hostile policies of Zionism, America and other leaders of the arrogant powers, who are vainly trying to make young generations in the Islamic world lose respect for what is held sacred and to extinguish their religious sentiments. If they had refused to support the previous links in this evil chain - namely, Salman Rushdie, the Danish cartoonist and Quran-burning American priests - and if they had not ordered tens of anti-Islam films from the companies affiliated with Zionist capitalists, today this great and unforgivable sin would not have been committed. The number one culprit in this crime is Zionism and the American government. If American politicians are sincere that they are not involved, they should duly punish the perpetrators and the financial backers of this hideous crime, who have filled the hearts of Muslim people with pain.
And our Muslim brothers and sisters throughout the world should know that these futile and desperate moves by the enemies against Islamic Awakening are a sign of the greatness and importance of this uprising and a sign of its increasing growth. "And Allah has full power and control over His affairs." [The Holy Quran, 12: 21]Sayyid Ali Khamenei
Shahrivar 23, 1391
http://tazeh.net/al-nimr

http://tazeh.net/al-nimr
بسم الله الذی هو ارحم الراحمین فی موضع العفو و رحمة و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه
در خبرها خواندیم شیخ نمر، روحانی برجسته شیعه و امام مسجد منطقه شیعه نشین العوامیه عربستان، طی عملیاتی خشونت آمیز و مسلحانه، در حال جراحت بازداشت شده است.
در پی این حادثه شیعیان عوامیه و بعد از آن مردم دیگر مناطق عربستان به خیابانها آمده اند و با شعار الله اکبر و سرنگونی رژیم منحوس آل سعود دست به تظاهرات زده اند که خبرها حاکی از آن است که در پی این اعتراضات تعدادی از جوانان شیعه ی عربستان نیز زخمی و به شهادت رسیده اند.
این در حالیست که شیخ نمر پیشتر اعلام کرده بود: من یقین دارم که بازداشت یا کشته شدن من، باعث ایجاد نهضتی خواهد شد
اصحاب دجال آخر الزمانی با عدم شناخت خود از یاران جاودانه ی جبهه ی حق به گمان باطل خود می پندارند که پیروان حسین (علیه السلام) را می توان با ترس از مرگ از حرکت در مسیر لقای به محبوب منصرف کرد. این جاهلان نمی دانند که رهروان نور، کشته شدن را به معنای در آغوش کشیدن هر چه سریع ترِ محبوب می دانند. چه هزاران سال است که این دنیا پرستان از درک "احدی الحسنینین" عاجز می باشند. جریانی که با ریخته شدن خون هابیل آغاز گردید، با خون یحیی و انبیاء الهی دیگر تداوم پیدا کرد و در محراب کوفه، گودال کربلا و مسجد شام به اوج خویش رسید.
امروز بیش از هر زمان دیگر جریان حق و باطن در مقابل یکدیگر عریان گردیده اند. جریان باطن بر جدیت خود در حماقت پافشاری می کند و جریان حق بر مقاومت مظلومانه ی اما با اقتدار تاکید دارد.
شیخ النمر عزیز، اولین فدایی این مسیر نبوده و آخرینش نیز نخواهد بود. دنیا بداند که ما شاگردان مکتب خمینی کبیر(ره) در دهه های اخیر از این نمونه فراوان دیده ایم.
مهم این است که این دست ثلمه ها بنا بر وعده ی الهی با نصرت خداوند متعال همراه خواهد بود «إن تنصر الله ینصرکم و یثبت أقدامکم». اما دوران قضا و قدرگرایی به سر آمده است. در مقابل این چنین رفتارهایی دیگر سکوت و مدارا جائز نمی باشد. همانگونه که در طول تاریخ، مسلمانان در برابر تهاجم ایادی کفر و نفاق سر خم فرود نیاورده اند، هسته های مقاومتی که بنا بر تدبیر حضرت روح الله در سر تا سر جهان تشکیل شده است نیز با چنین رفتارهایی بر موضع خود محکم تر و مستحکم تر خواهند شد.
بنابراین فضای مجازی و کاربران سایبر نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود، لذا ضمن محکوم کردن تلاش های مذبوحانه ی دولت سعودی مبنی بر دخالت بی معنا در امور داخلی دیگر کشورها، بویژه بحرین و سوریه و سرکوب تظاهرات های مسالت آمیز در مناطق شرقی این کشور که با حماقت سوء قصد به شیخ النمر به اوج خود رسید، به دولت سعودی هشدار خواهیم داد:
همانطور که شیخ النمر عزیز وعده داده بود، با صبر و بصیرت انقلابی خود پیچیده شدن دودمان این رژیم را برنامه ریزی کرده، از تلاش شبانه روزی در این مسیر غافل نخواهیم بود و به تعبیر مولای موحدین، جمجمه های خود را به خدا سپرده ایم و دل را به این وعده ی الهی خوش کرده ایم که «ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.»
بنابر وعد الهی که فرومود «إذا جاء الحق زهق الباطل» هرچه سریعتر به سمت از بین رفتن نوکران استکبار و طاغوت پیش خواهیم رفت...
http://tazeh.net/al-nimr
وقد افادت وكالات الانباء العربية والاجنبية ان عالم الدين الشيعي البارز وامام جامع بلدة العوامية الشيعية في المملكة السعودية الشيخ نمر باقر النمر اعتقل مصابا جراء عملية اتسمت بالعنف المسلح. هذا وخرج سكان بلدة العوامية الشيعية وشتى مدن المملكة الى الشوارع احتجاجا على اعتقال الشيخ النمر وشهدت هذه الاحتجاجات هتافات التكبير ونداءات تدعوا لاسقاط نظام آل سعود المشؤوم حيث تشير الانباء الى سقوط عدد من الشباب الشيعة بين شهيد وجريح. هذا وقد اعلن الشيخ النمر آنفا: انني على ثقة تامة ان اعتقالي او قتلي سيؤدي الى ثورة شاملة. ويظن موالي دجال آخر الزمان بسبب عنادهم وجهلهم عن اصحاب جبهة الحق المخلدين انهم يقدرون على حرف شيعة الحسين (ع) عن التقدم في مسيرة الكدح نحو الله. ان هؤلاء الجهلة لا يعلمون ان السائرون في درب النور يعشقون الشهادة ولايخشون الموت ويعتبرونه الطريق الاقرب للوصول الى معانقة المحبوب. وابتعدوا هؤلاء الذين دعوا لاسقاط نظام آل سعود المشؤوم حيث تشير الانباء الى سقوط عدد من الشباب الشيعة بين شهيد وجريح. هذا وقد اعلن الشيخ النمر آنفا: انني على ثقة تامة ان اعتقالي او قتلي سيؤدي الى ثورة شاملة. يظن موالي دجال أخر الزمان بسبب عنادهم وجهلهم عن اصحاب جبهة الحق المخلدين انهم يقدرون على حرف شيعة الحسين (ع) من التقدم في مسيرة الكدح نحو الله. ان هؤلاء الجهلة لا يعلمون ان السائرون في درب النور يعشقون الشهادة ولايخشون الموت ويعتبرونه الطريق الاقرب للوصول الى معانقة المحبوب. وابتعدوا هؤلاء الذين إثاقلوا الى الارض عن ادراك ما معنى "احدى الحسنيين" ، التيار الذي نشأ منذ اغتيال هابيل واستمر بسفك دماء النبي يحيى ورسل رب العالمين ووصل الى ذروته في محراب الكوفة وصحراء كربلاء والجامع الاموي في الشام. ان اليوم اكثر من اي وقت مضى نستطيع تمييز الحق من الباطل ونرى ان هناك اصرار اعمى من قبل نهج الباطل المنحرف وفي المقابل نجد نهج الحق المظلوم يؤكد على مقاومته باقتدار وشموخ. ان الشيخ النمر العزيز المقاوم لم يكن اول ضحية في هذا النهج ولن يكون الاخير . فليعلم العالم اننا تلامذة مدرسة الخميني (طاب ثراه) ورأينا العديد من امثال النمر في العقود الأخيرة. ومن الجدير بالذكر ان هذه العقبات ستلاقي نصرة الله تعالى وفقا لما وعده الله في سننه وقوانينه المحكمة . ولايجوز الصمت حيال هذه السلوكيات المسيئة . وكما انه على مدى التأرخ لم ينصاع المسلمون امام هجوم عوامل الكفر والنفاق ايضا هناك ستتخذ نواة المقاومة الشعبية التي انشئت بتوجيهات وتدبير السيد "روح الله" في شتى بقاع العالم التي تروم للتحرر، مواقف اكثر صرامة وحدة. اذن لاتستثنى الشبكة العنكبوتية (الاينترنت) من هذه الرؤية والقاعدة ، فلذلك ندين ونشجب المساعي المشؤومة للنظام السعودي للتدخل غير المبرر في الشؤون الداخلية للبلدان الاخرى لاسيما البحرين وسورية وايضا ممارسة عمليات القمع والبطش في مواجهة الاحتجاجات السلمية في المناطق الشرقية لارض حرمين الشريفين والتي سميت زورا بالمملكة السعودية ووصلت هذه العمليات القمعية الغاشمة الى ذروتها بالاعتداء على سماحة الشيخ النمر. فمن هذا المنطلق نحن نحذر النظام السعودي: كما وعد سماحة الشيخ النمر سنخطط بصمودنا وبصيرتنا الثورية الى الاطاحة بهذا النظام الفاسد القبلي المستبد ولن نستكين عن مساعينا الحثيثة للوصول الى هذا الهدف السامي وكما عبّر عنه مولانا امير المؤمنين الامام علي (ع) لقد اعرنا جماجمنا لله سبحانه وتعالى ونؤمن بوعد الله في قرآنه المجيد "ان تنصر الله ينصركم ويثبت اقدامكم". واتكاءا على وعد الله الحق "اذا جاء الحق زهق الباطل" نحن ملتزمون بحث الخطى للخلاص ومحو عملاء الاستكبار والطواغيت
http://tazeh.net/al-nimr
Some reports indicated that Awamiya Shia prominent cleric and prayer Imam “Sheikh Nimr al-Nimr” was injured and arrested aggressively by security forces which caused Awamiya shia minorities come to street to protest Nimr arrest.
Protesters chanted “Allah-u-Akbar” (which means God is great) and demanded downfall of Al-saudi regime.
In this protest ,reportedly, 3 Saudi Shia Youth were killed and several others injured.
Detention of Sheikh Nimr came as he had warned that his arrest or martyrdom would definitely lead to the establishment of an opposition movement.
Neither has “Sheikh Nimr al-Nimr” been the first figure to put his life into risk in the battle against evil, nor is he expected to be last. We, as people inspired by Imam Khomeini's school of thought, announce the world we have had many people with the same depth of character.
Yet such plots, deceptive and oppressive as they are, will totally be nullified by God's assistance, as he promises in Holy Quran: O you who believe! If you help (in the cause of) Allah, He will aid you, and make your foothold firm.
Condemning Saudi regime's heinous intervention in other countries' internal affairs, especially in Bahrain and Syria, as well as its use of force against peaceful demonstrators in Eastern parts of Saudi - having reached its peak following Nimr al-Nimr's arrest-, we warn the regime that we have planned to stay firm so as to bring it down with resort to our revolutionary patience and insight; and that, confident by the accomplishment of god's promise highlighted in in the holy verse" O you who believe! If you help (in the cause of) Allah, He will aid you, and make your foothold firm", we will work round- the-clock to achieve our goal.
AS we are informed and promised in Quran that "Once Truth has arrived, Falsehood will perish: for Falsehood is (by its nature) bound to perish" We will be determined and steadfast to move as quickly as possible towards the annihilation of all those in service of tyranny and monarchy
http://tazeh.net/al-nimr

شاید در نگاه اول غیرواقعی و مسخره به نظر برسد اما بخشی از هزینه تسلیحاتی ارتش رژیم صهیونیستی برای تجاوز به سرزمین فلسطین را ایرانیان تقبل میکنند! بله، با خرید کالا از شرکتهایی که کمکهای مالی منظم و گستردهای به رژیم صهیونیستی دارند، ما نیز زمینهساز فعالیتهای نامشروع رژیم صهیونیستی میشویم.
هر سال در آستانه روز قدس بحث فعالیت شرکتهایی که در ایران حضور دارند و فعالیت میکنند و رابطه مستقیمی هم با رژیم صهیونیستی دارند، داغ میشود اما هیچوقت به طور شفاف و دقیق برای مردم مشخص نشده است که آیا این شرکتها واقعا بخشی از درآمد خود را به رژیم صهیونیستی میدهند یا خیر؟ نستله، پپسی، اینتل، کوکاکولا و... از جمله برندهای تجاری هستند که بازار بسیار خوبی در ایران دارند اما گفته میشود باید جلوی فعالیت آنها در ایران گرفته شود، چرا که خرید کالاهای این شرکتها به منزله سهیم شدن در ریختن خون فلسطینیان است.
آیا باید محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم؟ چرا؟
سایت "اورشلیم ما" همراه برخی گروهها و سایتهای یهودی صهیونیست در سال ۲۰۱۱ این خبر را خطاب به تمام دوستان رژیم صهیونیستی منتشر کرده است: "این ها شرکتهای طرفدار اسرائیل هستند. ما باید از آنها حمایت کنیم. لطفاً از این شرکتها حمایت کنید فقط به این دلیل که آنها از اسرائیل حمایت (مالی) میکنند."
سایت اورشلیم درخواست میکند: "لطفا این لیست مهم را برای هر کس که فکر میکنید لیاقت دارند ارسال کنید" و میافزاید این شرکتها از اسرائیل حمایت مالی دارند و ممکن است در لیست بایکوت کشورهای عربی یافت شوند. در ادامه هم نام هجده شرکت حمایت کننده کلان مالی را به عنوان لیست اول ارائه میدهد.
خوب است نگاهی در این لیست بیندازیم و اسامی آشنا را بیابیم که چگونه مورد تقدیر صهیونیستها قرار گرفتهاند. برای نمونه، سطح و سابقه حمایت مالی و سرمایه گذاری کوکاکولا (Coca-Cola) و پپسی (PEPSI) را ببینیم و تقدیر ویژه از کوکاکولا در سال ۱۹۹۷ را به خاطر ۳۰ سال پافشاری بر حمایت مالی از رژیم صهیونیستی بخوانیم.
حمایت کلان شرکت "نستله" (Nestle) از رژیم صهیونیستی را بخوانیم، تا آنجا که در ۱۹۹۸ نماینده این شرکت جایزه جوبلی اسرائیل (Jubilee Award) را از دستان "نتانیاهو"، نخست وزیر وقت دریافت کرد -این جایزه بالاترین سطح ستایش رژیم صهیونیستی از حامیان خود تاکنون بوده است- و تازه پس از آن بود که میلیونها دلار سرمایه گذاری مضاعف نستله در رژیم صهیونیستی برای تأسیس مراکز تحقیقاتی انجام گرفت.
خوب است خدمات ارزنده و عجیب شرکت IBM را ببینیم که یک سال پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، در ۱۹۴۹ آغاز به کار کرد و اولین شرکت بزرگ آمریکایی بود که سرمایه گذاری در رژیم صهیونیستی را شروع کرد. این، یکی از سه شرکت آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ در مراسم ویژهای به وسیله "آریل شارون" تقدیر شد و پاداشهایی همچون Ambassador's Award را به واسطه حمایت مالی و انتقال تکنولوژی به رژیم صهیونیستی دریافت کرد.
جالب است سرمایه گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری شرکت Nokia در این رژیم را بخوانیم و از پروژههای سر شاخههای نوکیا کسب اطلاع کنیم و یا حمایتها و همکاریهای ویژه شرکت والت دیسنی (Walt Disney)، کاترپیلار (CATERPILLAR) و تیمبرلند (TIMBERLAND) را بخوانیم.

نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای صهیونیستی
چند سال پیش،استفتایی با این مضمون از حضرت آیتالله "خامنهای" صورت گرفت:
با سلام خدمت حضرت آیت الله خامنهای، ولی امر مسلمین جهان. یک شرکت، نهاد یا موسسهٔ خارجی یا داخلی (در جمهوری اسلامی ایران یا خارج)، از یکی از راههای زیر، از دشمنان امت اسلامی پشتیبانی میکند:
• بخشی از سود آن در اختیار رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی گذاشته میشود که مستقیماً با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه میکنند. (بدین صورت که کالاهایی مانند کوکاکولا و پپسی که در ایران هم تولید میشود، عصارهٔ این نوشابهها انحصارا در دست کمپانی اصلی صهیونیستی است که ایرانیها از آنها می خرند)
• مدیران شرکت، پشتیبانی خود را از رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی که مستقیما با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه میکنند، اعلام کردهاند.
• دارایی، سود فروش یا اعتبار شرکت در راه گسترش اسلامستیزی و اسلامگریزی مصرف میشود.
۱. آیا خرید تولیدات این شرکت که شعبه تولید در جمهوری اسلامی ایران دارد، جایز است؟ (کوکا کولا، پپسی، فانتا...)
۲. آیا استفاده از تولیدات این شرکت جایز است؟
۳. آیا تفاوتی میان کالاهای مختلف (پوشاک، مواد غذایی، نرمافزار و...) از باب خرید یا استفاده وجود دارد؟
۴. اگر این شرکت، با تاسیس نمایندگی، کالای خود را در جمهوری اسلامی ایران تولید کند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟
۵. اگر کالای یک شرکت داخلی (ایرانی)، تحت لیسانس و با اجازهٔ این شرکت صهیونیستی تولید شود، با توجه به این که این اجازه، در قبال پرداخت هزینهای به صورت سـالیانه صادر میشود که این مبلغ علیه مسلمین استفاده میشود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟
۶. اگر به علت نبود قوانین یا نظارت مناسب یا هر دلیل دیگر، کـالای این شرکت صهیونیستی وارد کشور شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟
۷. اگر نـام، نشان یا مبدا صادرکنندهٔ کـالا تغییر داده شود تا شـرکت اصلی پنهان بماند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟
۸. آیا یک شرکت داخلی، برای افزایش فروش کـالای تولیدی خود (مثلاً پوشاک)، میتواند از نام یا نشان این شرکت استفاده کند؟
۹. آیا استخدام در این شرکت یا تبلیغ کالای آن جایز است؟
رهبر انقلاب هم در پاسخ به این استفتا فرمودند:
بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا شرکتهایى که از سود حاصله کمک به رژیم صهیونیستی مىکنند حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده نمىباشد و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیستها میشود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین بهکار میرود، اشکال ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکتها که کمک به دشمنان اسلام و مسلمین محسوب میشود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال نیست.
وظیفه دولت، وظیفه ملت
گام اول در راه عدم ترویج اینگونه کالاها باید از سوی دولت برداشته شود. دستگاههای مسئول، ضمن بررسی دقیق درباره شرکتهای خارج و منافع و منابع مالی آنها، زمینه را برای جلوگیری از فعالیتهای شرکتهای مشکوک فراهم کنند. مجلس شورای اسلامی نیز باید به وضع قوانین مناسب در این زمینه بپردازد.
با این حال، اگر دولت در مواجهه با شرکتهای حامی صهیونیسم تعلل کند، اگر مجلس و قوه قضائیه اقدامات کافی در این مورد انجام ندهند، اگر منافع شخصی و گروهی یا مصالحی غیر علنی در مورد مذکور در میان باشد، اگر هنوز مطالبه عمومی برای لغو مجوز شرکتهای حامی صهیونیسم در کشور به وجود نیامده و اگرهای دیگری از این دست، هیچ کدام به نظر نمیرسد هنگام بازخواست از تکلیف شخصی و گروهی ما در خصوص رژیم صهیونیستی، بهانه مناسب و محکمه پسندی باشد.
منبع: رجانیوز
:: ظرفیتهای تاریخی انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی ::
:: (بررسی ده موج تاریخ معاصر ایران) ::

وقتی از بیداری اسلامی صحبت میشود نمیتوان از ریشههای تاریخی آن غافل ماند. به خصوص ریشههایی كه در یك پروسهای كامل توانسته خود را از اجمال به تفصیل برساند. انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 به رهبری مرجعیت شیعه و در پی آن تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، با زعامت مرجعیت شیعه، به عنوان پروسهای كامل در جریان بیداری اسلامی میتواند مورد ارزیابی قرار گیرد. پروسهای كه در آن سه مؤلفه اصلی بیداری اسلامی یعنی؛ 1. هویت جویی بر اساس مفاهیم عمیق اسلامی و پیوند عمیق با آموزههای دینی، 2. حركت اصیل و مردمی و تكیه بر قدرت عموم مردم، 3. ماهیت ضداستعماری و ضداستكباری آن. به صورت كاملاً ملموس خودنمایی میكند. بر این اساس شناخت ریشههای این روند موفق، یاریگر ما خواهد بود در فهم هر چه بهتر فضای جریان بیداری اسلامی و الگو بودن انقلاب اسلامی به عنوان یكی از قلل بیداری اسلامی.
مقاله حاضر در واقع پاسخی به این پرسش خواهد بود كه ریشههای تاریخی بیداری اسلامی در ایران چیست و چه ارتباطی با استعمار اروپایی و نفوذ غرب در جهان اسلام دارد؟ پاسخی اجمالی به این پرسش عبارت است از اینكه؛ بیداری اسلامی در ایران با سابقه تاریخی عظیم خود به علت ماهیت "عمیق دینی" آن كه برگرفته از "متن اسلام" و "باورهای ناب و خالص" مردم مسلمان ایران است، درصدد است از هویت واقعی خود در مقابل سلطه غرب و ابعاد تمدنی آن محافظت كرده در این راه و مسیر پیچیده و دشوار با توجه به آرمان تمدن نوین اسلامی، الگو بخش نهضتهای بیداری اسلامی در جهان اسلام باشد. از این رو ابتدا به شرح كلی از رخدادهای تاریخی پرداخته و در ضمن آن به تفصیل بیشتر پاسخ اجمالی طرح شده میپردازیم.
كلید واژگان اصلی در این مقاله عبارتند از؛
بیداری اسلامی، هویتجویی، تاریخ معاصر، ایران اسلامی، نهضتهای اسلامی معاصر، اسلام، تجدد، غربزدگی
زمانی كه از تاریخ صحبت میكنیم، باید بدانیم همه رویدادها در تاریخ ارزشمند نیستند. تاریخ به عنوان ریشه تحولات و جریانات سیاسی ـ اجتماعی امروزین است و هرچه بتوان، این ریشه را به صورت عمیقتر درك كرد، لاجرم شاخهها و برگهای آن را نیز بهتر میتوان مورد ارزیابی قرار داد. از این جهت در میان انبوه گزارههای تاریخی، بررسی نقاط عطف و مقاطع حساس تاریخی از اهمیت دو چندانی برخوردار میشود. اگر بخواهیم به صورت فهرستوار قلههای تحولزا در جریان بیداری اسلامی تاریخ ایران را برشماریم به عناوین زیر برخورد خواهیم كرد، عناوینی كه تحلیل و بررسی هر یك در تفصیل پاسخ ما به سؤال اصلی مقاله راهگشا خواهند بود.
نهضت شیعیان صفوی و تأسیس نظام سیاسی شیعی؛
تحولات جامعه ایران در عصر صفویه یعنی قریب پانصد سال پیش میتواند به عنوان ریشه هویتی و فرهنگی ایران اسلامی مورد توجه قرار گیرد. نوزایی جامعه ایرانی در عصر صفوی باعث ایجاد ملیت ایرانی با هویت دینی و پشتوانه مذهب شیعه اثنیعشری، شد كه ریشه در جان جامعه داشت. این امر جامعه ایران را در آستانه ظهور دنیای جدید، به جامعهای پویا و زندهای تبدیل كرد كه در مسیر خود به دنبال تأسیس تمدن نوین اسلامی بود. نوزایی در هنر و صنعت، فلسفه و حكمت، كلام و ادیان، امنیت و آزادی، سیاست و اقتصاد، معماری و شهرسازی، كه در ایجاد خود و نیز برای بقا دو خصلت بنیادین به همراه داشت: 1- هویت ملی ایرانی؛ 2- هویت اعتقادی ایرانی. صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران نمودند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. كه با ساختار سیاسی جامعه آن روز ایران یعنی پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا كرد و از ثبات و یكپارچگی برخوردار شد و در زمینه جهانی نامآور شد.
نهضت شیعیان صفوی توانست از ایران «ملت-دولت» مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام بسازد در دوره آنان شكل یك فرمانروایی متمركز ملی و شیعی پایهگذاری شد كه تا حدی اساس فرهنگی و هویتی پایهریزی شده در آن تا به امروز پابرجاست. و همواره به عنوان سرمایه عظیم فرهنگی جامعه ایران در مقاطع مختلف مورد بهرهبرداری فكری و فرهنگی قرار گرفته است. در دورهی صفوی، با تشكیل نظام سیاسی، هویت ملی بر عنصر ملیت ایرانی و تشیع متكی میشود از همین جهات است كه در بیان مقام معظم رهبری نیز پادشاهان صفوى، مایه افتخار تلقی میشوند، چون پیرو مكتب اهلبیت بودند و استقلال و تمامیت ارضى ایران را حفظ كردند.[1]
جنگهای ایران و روس؛
به عنوان اولین تلاقی ایران، با لایه نظامی تمدن غرب و در پی آن، معاهدات گلستان، تركمنچای. تحمیل این دو قرارداد، عمود خیمه استقلال خیمه ایران را آسیب جدی رساند، كه در پی آن ما شاهد بروز مشكلات بسیاری در شئون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه هستیم. پس از انقراض سلسله صفویه در ایران، اگرچه ساختار سیاسی جامعه ایران دچار هرج و مرج و فراز و نشیب میگردد، ولی ساختار فرهنگی و فكری جامعه كم و بیش، از ثبات برخوردار است. این امر را میتوان با توجه به اینكه اثری از خاندان صفوی نیست ولی اندیشه تشیع در تار و پود جامعه موجود است، اثبات نمود.
اهمیت بررسی عنوانی مانند جنگهای ایران و روس زمانی دوچندان میشود كه ما در این مقطع شاهد حضور فرهنگی رقیب در جامعه ایران هستیم. یعنی ظهور و بروز فرهنگ و تمدن غرب، كه در اولین برخوردها با جامعه ایران لایه نظامی آن در دید مردم مسلمان ایران قرار میگیرد.
در این جنگها بهرغم شجاعت ایرانیان، به دلیل ناآگاهی آنان از فنون نظامی جدید، خیانت عدهای از حكام، استفاده نادرست از بسیج مردمی و سازماندهی نشدن نیروهای بسیجشده برای جهاد از سوی دولت و اتحاد سیاست روسیه و انگلستان، به شكست ایران و انعقاد قراردادهای ننگین منجر شد كه بر اساس آن، بسیاری از ولایات شمالی ایران در اختیار روسیه قرار گرفت. و تحمیل كاپیتولاسیون بر ایران و تحقیر شدن روحیه ایرانی را باعث شد. بسیاری از عالمان آن عصر در وجوب جهاد، رساله سیاسی ــ فقهی نگاشتند. و میخواستند با استفاده مناسب از سرمایههای فرهنگی جامعه ایران به مقابله با این تهاجم برخیزند. در این میان نوشتههای آیتالله شیخ جعفر كاشفالغطاء و میرزای قمی پیرامون جهاد بیش از دیگر رسالههای جهادیه مورد توجه، اهمیت و استناد واقع میشده است. شیخ جعفر ــ كه در نوشتههای جهادی از او به عنوان شیخالمجتهدین یاد شده ــ در فصلی دراز از كتاب پرآوازه خود "كشفالغطاء"، به مسئله جهاد پرداخته و احكام آن را با موشكافیهای فراوان مورد بازكاوی قرار داده و جنگ با الفرقه الشنیعه الاروسیه را، وظیفهای حتمی و شرعی دانسته است.
در كنار ایشان نامی چون سید مجاهد نیز به چشم میخورد كه فتوا دادند هركس از جهاد با روسها سرباز زند در واقع از اطاعت خداوند سرپیچی كرده و متابعت شیطان نموده است. استقبال عمومی از این فتاوا به همراه حضور جریانهای دینی در این جنگ به گونهای بود كه بسیاری از دولتمردان مخالف جنگ جرأت ابراز مخالفت نكردند. ارتشی كه بدینسان مجهز شده بود، در عرض مدتی كوتاه، بیشتر شهرها و ولایاتی را كه قبلاً از دست داده بود، باز پس گرفت. با وجود این، به دلیل خیانتهایی كه صورت گرفت، سپاه ایران همه مناطق تصرف شده را یكی پس از دیگری از دست داد.
این جنگها به عنوان یكی از اولین برخوردهای جامعه ایران با تمدن غرب محسوب میشد و شكست در این جنگها، عزت ملی و دینی مردم ایران را با چالشی اساسی مواجه نمود.
قیام تهران؛
به عنوان اولین مقاومت علیه این شكست و بازیابی بخشی از هویت به یغما رفته. رفتار خاص گریبایدوف روسی كه برای اجرای قراردادها و با عنوان سفیر فوقالعاده و وزیرمختار دولت تزاری روسیه به ایران آمده بود، به تحقیر جامعه و فرهنگ ایران شدت بخشید. مردم ایران، كه در پس جنگهای ایران و روس و تحمیل قراردادهای گلستان و تركمنچای به شدت سرخورده شده بودند، این تحقیر مضاعف را برنتابیدند و در مقابل آن اقدام به واكنش نمودند. به تعبیری احساس عزتخواهی در برابر تحقیر. فتوای تاریخی آیتالله میرزا مسیح مجتهد این تجمع را به آتشفشان تبدیل كرد: «نجات زنان مسلمان، واجب، و محاربه در این امر، به منزله جهاد محسوب میشود». در پی این فتوا، بازار تهران تعطیل شد و مردم به سفارت روسیه حمله بردند و گریبایدوف و 35 نفر همراه وی را به قتل رساندند. این واقعه پیامدهای خاص خود را در تاریخ ایران، بهویژه برای بیگانگان ساكن ایران، بجای گذارد. یكی از مستشرقان معاصر تأثیر واقعه گریبایدوف را بر تضعیف موقعیت خارجیها در ایران و نیز تقویت روحیۀ ملّی ایرانیان چنین توصیف كرده است: «اگرچه خشونتی كه در ماجرای گریبایدوف صورت گرفت تكرار نشد، احساسات نهفته در این خشونت در سالهای آتی، همچنان برجای ماند. و ایرانیان، غربیان را دزد و ماجراجو می پنداشت. ایرانیان غربیها را دوست نمیدارند، بلكه تحمل میكنند. كافی است در كوچه و خیابان قدم بزنی تا این واقعیت به عیان معلوم شود».[2] میتوان مهمترین دستاورد نهضت میرزا مسیح مجتهد تهرانی را آگاهی ملّت ایران به توان خود در رویارویی با بیگانگان بدون اتكا به دولت و فقط با پشتیبانی یك مرجع دینی دانست كه پس از آن، همواره به حضور فرد ایرانی در عرصۀ مبارزه با بیگانه رنگ خاص داده و عامل تقویت و توفیق آن بوده است.
نفوذ جریانهای غربگرا؛
در پی برخی بیتوجهیها در عرصه سیاست ایران، به سرمایههای درونی، در قالب انعقاد قراردادهای استعماری، كمكم عرصه فرهنگ و تمدن جامعه ایران مورد هجمههای سیاسی و فرهنگی، فرهنگ رقیب قرار میگیرد. زیربنای اصلی تحمیل این قراردادهای استعماری، پاسخ به این پرسش بوده است كه چرا ما از روسیه شكست خوردیم؟!. یكی از پاسخهایی كه به این پرسش داده شد، این بود كه جامعه ایران به دلیل دوری از پیشرفت شكل گرفته در غرب دچار این انحطاط و ضعف شده است و راهكار علاج این مسئله و نقصان، تنظیم قراردادهایی است كه زمینه حضور استعمار را به معنی قدرتی كه به دنبال آبادانی است، در ایران فراهم كرده در پرتو آن جامعه ایران به پیشرفت دست یابد. نكته قابل توجه در این امر این است كه این پاسخ اگرچه در ظاهر پاسخی منطقی به نظر میرسد، ولی عدم توجه به سایر عوامل شكست، همچنین بیتوجهی به پیامدهای این مسئله و دچار تحیر شدن در برابر آن، این پاسخ را با اشكال مواجه كرده، جامعیت آن را در یك دایره استراتژیك با چالش مواجه میكند. بیتوجهی به ظرفیتها و منابع درونی در تنظیم این قراردادها، نیز عدم توجه فرهنگی به جوانب قراردادهای تنظیم شده كه عمدتاً نیز توسط جریانهای غربگرا تنظیم و تحمیل میشد، باعث شد این پاسخ به جای درمان درد ایرانی، خود دردی بر دردهای جامعه ایران شود.
این موضوع را شاید بتوان همان تعبیری دانست كه رهبری معظم در مورد جریان روشنفكری به عنوان طراحان و محرران قراردادهای استعماری طرح میكنند. "من بارها گفتهام كه روشنفكرى در ایران، بیمار متولّد شد. مقوله روشنفكرى، با خصوصیاتى كه در عالمِ تحقّق و واقعیت دارد - كه در آن، فكر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و بخصوص آنچه كه مربوط به فرهنگ است، مستتر است - در كشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولّد شد. چرا؟ چون كسانى كه روشنفكران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدمهایى ناسالمند. اكنون من سه نفر از این شخصیتها و پیشروان روشنفكرى در ایران را اسم مىآورم: میرزا ملكمخان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیاح محلّاتى. این كسانى كه اوّلین نشانهها و پیامهاى روشنفكرىِ قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران كردند، به شدّت نامطمئن بودند. مثلاً میرزا ملكمخان كه داعیه روشنفكرى داشت و مىخواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین شاهى روشنگرى كند، خود دلّال معامله بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» بود!
«این آقاى روشنفكرى كه به عنوان معروفترین پیامآور روشنفكرى و روشنگرى در ایران مطرح بود - یعنى همین میرزا ملكمخان - خودش دلّال قضیه «رویتر» بود! در همین انحصار معروف تنباكو - كه میرزاى شیرازى، مرجع تقلید وقت، آن را تحریم كرد و جلوِ این معامله زیانبار را گرفت - میرزا ملكمخان خودش دلّال آن بود! واقعاً یكى از دلّالیهاى عمده میرزا ملكم ارمنى، همین قضیه «رژى» بود كه دربار هم آن را قبول كرد. این آدم مىخواهد در ایران پیامآور روشنفكرى باشد؛ یعنى مردم را به آینده، به تجدّد و نوگرایى دعوت كند؛ ببینید مردم چه از آب درمىآیند!»[3] به عبارت دیگر، روشنفكر غربى به عنوان كسانی پاسخ به علت شكست را این گونه طراحی كرده بودند، به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخالت استعمار كمك مىكرد. میرزا ملكمخان به عنوان پدر روشنفكری ایران و و امثال او و بسیارى از رجال قاجار كه جزو روشنفكران بودند. به جای دوای درد ایرانی، به دردی در جامعه ایران تبدیل شدند. به تعبیری به جای اینكه نواقص را رفع كنند، سرمایههای مادی و معنوی جامعه ایران را به باد فنا دادند. در روشنفكرى ایران، مبارزه با عقبماندگی، جاى خودش را به مبارزه با اسلام داد.
از اواسط دورهى قاجار جامعه ایران، با نشانههاى پیشرفت اروپایى را به واسطه سفرهای اروپایی جریانهای روشنفكری، آشنا مىشد و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر مىدید. این حرف تكرار شدهیى است از طرف اغلب روشنفكران ما به گوش میرسید كه ما فقط و فقط باید دنبال غربىها راه بیفتیم و به هرچه آنها مىگویند، در همهى شؤون زندگىمان عمل كنیم؛ ما باید صددرصد به نسخهى آنها عمل كنیم تا پیش برویم؛ یعنى مجال ابتكار، ابداع، خلاقیت و نگاه بومى به مسائل به هیچ عنوان در محاسبهى روشنفكران نمىگنجید. این امر را میتوان یكی از آسیبهای اصلی در جریان بیداری اسلامی به حساب آورد كه حدود یكصد و پنجاه سال پیش در ایران طرفداران جدی داشت.
نهضت تحریم تنباكو؛
قیام تحریم تنباكو به عنوان اولین حَركت و خیزش سیاسی فرهنگی در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود و با اینكه كل قیام یك سال هم طول نكشیده است، ولی ظرفیتهای آن به گونهای است كه تا امروز نیز میتواند اثر بخش باشد. این قیام را میتوان مهمترین خیزش حاكی از بیداری اسلامی در ایران تلقی نمود كه در برابر نفوذ فرهنگ، سیاست و اقتصاد تمدن غرب، مواجههای جدی داشت. نهضت تحریم تنباكو را می توان جواب عملی دانست كه جریان عقلانیت شیعه به سؤال "چرا شكست؟" داد. در قضیهى تاریخى تحریم تنباكو، كه سرآغاز یك مبارزهى مردمى و آگاهانه بر علیه تسلط غرب بود، مشكل اصلی ایران نه دوری از تمدن غرب كه دوری از سرمایههای دورنی و فرهنگی خودش، قلمداد میشد. نام آیتالله العظمی شیخ محمدحسن شیرازی مشهور به میرزاى شیرازى در رأس این جریان نشان از به كارگرفتن سرمایه های فرهنگی و فكری جامعه در مقابل نفوذ تفكرات خانه برانداز است. این خط فكری اگر همان چنانكه ایجاد شده بود به حركت خود ادامه میداد و سیاستمداران و نخبگان كشور همان خط را دنبال میكردند، سرنوشت ایران غیر از آن چیزى میشد كه در تاریخ شاهد آن هستیم.
میرزای شیرازی در جریان تحریم تنباكو اولین سیلی را به استعمارگران انگلیسی زد. به تعبیری درد ایران را نفوذ بیش از اندازه استعمار در ابعاد مختلف تشخیص داده و به درمان این درد پرداخت. تعبیر حضرت امام خمینی رحمتالله در خصوص میرزای شیرازی و اقدام ایشان چنین است؛ «همیشه علما و زعمای اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش میكردند. خیلی از زمان «میرزای بزرگ»، مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی» نگذشته است؛ ایشان با اینكه یك عقل بزرگ متفكر بود و در سامره اقامت داشت، در عین حالی كه نظرشان آرامش و اصلاح بود، لكن وقتی ملاحظه كردند برای كیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائر آن روز میخواهد (به)وسیلۀ كمپانی خارجی، اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد كه در یك شهر كوچك نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت كند. مكتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمیداد و با تعبیرات سوء و بیادبی به مقام شامخ عالم بزرگ رو به رو شد تا آنجایی كه آن عالم بزرگ مجبور شد یك كلمه بگوید كه استقلال برگردد.»[4] این تعبیر حضرت امام به عنوان رهبر یكی از بزرگترین رخدادهای سیاسی، فرهنگی جهان اسلام، یعنی انقلاب اسلامی، می تواند اثربخشی نهضت تحریم تنباكو نقش مرجعیت دینی در آن را دوچندان نشان دهد. بنابراین نهضت تحریم تنباكو در ایران را میتوان یكی از حلقه های اصلی در جریان بیداری اسلامی در تاریخ ایران تلقی نمود. حلقهای كه در آن جامعه ایران با استفاده از سرمایههای فكری و فرهنگی درونی خود، به مقابله با استعمار به عنوان مشكله اصلی جامعه ایران پرداخته است. و نیز به مقابله جدی با تفكراتی پرداخته كه راهبر فكری خود را در مسائل فرهنگ و تمدن غرب میدانستند.
نهضت مشروطیت ایران؛
به عنوان یكی از مهمترین تحولات تاریخ معاصر ایران و موضوعی كه بیشتر مباحث امروز ما را در خود جای داده است. به تعبیری نهضت مشروطیت ایران، نمونه كوچكی از دوره معاصر است. چرا كه غرب بطور جدّی در صحنه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران وارد شد و تاریخ نوگرایی غربی ایران را میتوان از این دوران مشروطیت دانست، بنابراین، با بررسی مباحث دوره مشروطه، میتوان بسیاری از مسائل روز را ریشهیابی و تحلیل نمود. قضیه مشروطه، فراز و نشیبهای آن و نیز پیش زمینهها و فرجام آن، نشان از ظرفیت بالای ان برای درس آموزی، و عبرتگیری است. آن چیزى كه مشروطیت در به ثمر نشستن مدیون آن است، حضور مردمىاى بود كه تحت تأثیر علمای دینی به وقوع پیوست. یعنى فتاوى آیتالله العظمی آخوندخراسان، شیخ عبداللَّه مازندرانى و ... نبود، امكان نداشت این حركت اثربخش در خارج تحقق پیدا كند. اگرچه فرجام آن، چیزی نبود كه مدنظر تودههای مردمی و جریان عالمان شیعی باشد. چرا كه شاخصه اصلی نهضت «ضد بیگانه بودن» بود. ولی فرجام آن نفوذ بیگانه در اركان اصلی كشور شد. عنوان یا موضوع مقابله با استعمار را میتوان اولویت اصلی در مبارزات عالمان شیعی قلمداد كرد به گونهای كه حتی مقابلهها و مبارزات ایشان با استبداد نیز، یك وجه پنهان در جنبهها و مبارزات ضدبیگانه و ضداستعمارى این قابل طرح است. در مسألهى مشروطیت هم ما شاهد این امر و مسئله هستیم.
بنابراین یكی از آموزههای اصلی مشروطیت ایران توجه داده به مبارزات ضداستعماری است و ما شاهدیم كه شكست هایی كه در این نهضت به چشم میخورد ناشی از بیتوجهی به این وجه مبارزه است. ما از این مقدمه چه نتیجهاى مىگیریم؟ نتیجه این است كه اگر كسى وجه ضد سلطهاى بیگانه را در حركت مشروطه ندیده بگیرد، مثل این است كه ماهیت و هویت این حركت را ندیده گرفته. چنانكه در اثر غفلتها این نادیده انگاری صورت گرفت و مشروطه از ماهیت اصلی خود خارج شد. تنها در برخی شهرها كه این ماهیت اصلی تا حدی حفظ شد، شاهد بروز نتایج مطلوب مشروطه خواهی ایران بوده ایم.[5] چنانكه اشاره شد، مسائل و مباحث موجود در دوره مشروطیت ایران بسیار قابل تطبیق با موضوعاتی كه است ما امروزه در تحولات جهان اسلام شاهد آن هستیم، تحولاتی كه در عراق، مصر، لیبی و ... به چشم میخورد. این مسئله در خصوص آسیبهای این نهضت نیز قابل طرح است. چهارده سال طول مىكشد تا جامعهى استبدادىاى را كه بهوسیلهى نهضت ملى و اسلامى مشروطیت مردمی داشت مضمحل مىشد، با مقدماتى كه انجام پذیرفت، به یك جامعهى استبدادى غیرقابل اضمحلال تبدیل كنند. استبدادی كه مهمترین ویژگی آن تابعیت محض از استعمار بوده و پشتیبان فكری آن جریانهای روشفكری غربزده.
اگرچه نهضت مشروطیت ایران مایه افتخار تاریخی جامعه ایران است و از نقاط عطف تاریخ ایران به شمار می آید، و جامعه ایران را در مرحله بالاتر از وضعیت قبل خود قرار داد ولی به تبع، مسائل و چالشهای آن نیز به مراتب عمیقتر و حساستر از دوران قبل است. همین نكته است كه جنبش و نهضت مشروطیت ایران را دارای اهمیتی دو چندان میكند. تحلیل مسائلی همچون اینكه چه شد غربىها، به خصوص انگلیسى، در این مسأله كامیاب شدند؟ چه شد كه شخصیتهای دینی و مؤثری چون آیتالله شیخ فضلاللَّه نوری جلو چشم همین مردم به دار كشیده شود؟ چه شد كه استعمار توانست عدهاى از اعضاى جبههى عدالتخواه و دینى را فریب دهد؟ و ... تمامی این پرسشها را میتوان در تحلیل جامع نهضت مشروطیت به دست آورد. چنانكه پاسخ دهی به همین پرسشها و چالشها بود كه تا حدی توانست انقلاب اسلامی از افتادن در این دامها محافظت نماید.
مقام معظم رهبری در این خصوص میفرمایند. «من به انقلاب خودمان كه نگاه مىكنم، مىبینم هنر بزرگ امام(ره) این بود كه دچار این غفلت نشد؛ اساس كار امام این است. امام اشتباه نكرد كه حرفى را كه گفته بود و هدفى را كه اتخاذ كرده بود، در سایهى تنبیه و ظاهرسازىهاى شعارهاى دیگران گم كند و فراموش كند. این، اساس كار موفقیت امام(ره) بود كه مستقیم به طرف هدف پیش رفت؛ صریح و عریان آن را جلوى چشمش قرار داد و به طرف آن حركت كرد. متأسفانه این كار را زعماى روحانى و مشروطه نكردند و بر ایشان غفلت ایجاد شد؛ فلذا اختلاف شد. اختلاف كه به وجود آمد، آنها تسلط پیدا كردند. وقتى قدرت دست آنها آمد، دیگر كارى نمىشد كرد.»[6] آموزههایی كه ما در مشروطه شاهد آن بودهایم را میتوان در چارچوب آسیب شناسی جریان بیداری اسلامی مدنظر قرار داد؛
مباحثی همچون؛
• سستی ارادهها پس از پیروزیهای اولیه
• مرعوبیت از قدرتهای ظاهری دنیای غرب
• غرور و غفلت از دشمن
• ایجاد اختلاف
• رخنه در نیات پاك
• روی كارآمدن عناصر وابسته به دشمن
• فریب در قالب طرح مدلهای نوسازی، قانون اساسی و ...
• هرج و مرج، ترورهای كور و القای ناامنی و ناكارآمدی
• اختلافافكنی میان عناصر مختلف داخلی
• اختلافافكنی با كشورهای همسایه
• هجمههای تبلیغاتی و فرهنگی
• تحریمهای اقتصادی
• هجوم همه جانبه به قصد پشیمان كردم مردم
• ترور عناصر صالح نهضت چه فیزیكی و چه شخصیتی
• حمایت همه جانبه از افراد ناصالح برای به قدرت رسیدن
• و ...
كودتای اسفند 1299؛
روی كارآمدن نظام پادشاهی پهلوی و وارد شدن جامعه ایران به روندی كه در آن رضاخان كمكم قدرت میگیرد، رژیم قاجار نابود میشود، و نوع جدیدی از استعمار و استبداد وابسته به آن در ایران پایهگذاری میشود. كودتای اسفند 1299 هجری شمسی را میتوان یكی از فرجامهای ناخواسته نهضت مشروطیت ایران به شمار آورد. فرجامی كه در آن جریانهای ضدهویتی و ضدفرهنگی جامعه ایران زیر چتر چكمههای قزاق، به قدرت دست مییابند و آمال و آرمانهای خود را تحت استبداد نوین به اجرا در میآورند. آرمانهایی كه ظاهراً هیچ مناسبتی با استبداد نداشت. در این مقطع است كه میبینیم قدرت بیگانه در دستگاههاى سیاسى و فرهنگى ایران نفوذ كرده، فعال مایشاء میشود. كه اگر انقلاب اسلامى پیش نیامده بود، اگر ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره)، این حركت عظیم تاریخى را به وجود نیاورده بود، امروز اثری از هویت فرهنگی و مذهبی جامعه ایران باقی نبود. تنها در این میان منابع و سرمایههای مادی و معنوی خود را از دست داده بود.
یكی از مهمترین مسائلی كه در دوران رضاخانی به چشم میخورد، حمایت بیحد و حصر جریانهای به اصطلاح روشنفكری از این دوره است. در این دوره، روشنفكران درجه یك كشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفكرانى كه جزو زبدگان روشنفكرى بودند، در خدمت رضاخان قرار گرفتند؛ رضاخانى كه از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود. روشنفكران، در این مقطع ایدئولوگهاى حكومت كودتایى رضاخانى شدند. كاری كه در قاموس روشنفكری مجال و جایگاهی به ظاهر نمیتوانست داشته باشد. این نكته تاریخی را میتوان مهمترین مسئله و عبرت تاریخی دانست كه جریانهایی كه وابستگی فكری، فرهنگی به جامعه خود ندارند، چه بسا بتوانند، به افراد و جریانهای بپیوندند كه اساس هویت یك جامعه را دگرگون كند. و این امر در بحث بیداری اسلامی بسیار قابل توجه است.
نهضت ملی شدن صنعت نفت؛
شكلگیری نهضتی در مقابل استعمار اقتصادی انگلیس در ایران و فرجام آن در كودتای 28مرداد و به عنوان آخرین رمقی كه از سرمایه نهضت مشروطیت ایران باقی مانده بود و میخواست لایههای اصلی مشروطیت ایران را بازآفرینی كند. در نهضت ملى شدن صنعت نفت شاهدیم كه جریان تودههای مردم مسلمان به پیوند با جریان دینی، اثرگذاری قابل توجهی در مواجهه با استعمار، البته بیشتر رویه اقتصادی و سیاسی آن، دست مییابد. این اثرگذاری نیز تا زمانی است كه این پیوند محكم است. بدین معنی كه تا وقتى روحانیت وسط میدان بود ملت در میدان حضور داشت؛ اما وقتى با سوء رفتارها، كجسلیقگیها و انحصارطلبیها، دست جریان دینی كوتاه شد، ملت هم كنار كشید نهضت تنها ماند. اینجاست كه میبینیم با یك كودتای نظامی اساس نهضت از میان برداشته میشود. یكی از مواردی كه در قضیه نهضت ملی شدن صنعت نفت به چشم میخورد و میتواند به عنوان موضوعی قابل توجه مورد ارزیابی قرار گیرد اینكه اختلاف افكنی میان جریانات دینی با دیگر جریانها به نحو ملموسی در موفقیتها و ناكامیهای این نهضت قابل توجه است.
نهضت 15 خرداد؛
شروع نهضت اسلامی امام خمینی(ره) و آغاز منازعهای جدی میان هویت غرب زده با هویتجویی شیعی در ایران. به تعبیری شروع خودآگاهی ملت مسلمان ایران از سرمایههای درونی خود و بازیابی دستاوردهای فكری تاریخی، جریان عقلانیت شیعی در جامعه ایران. پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدأ وجود آن چه بود؟ 15 خرداد برای چه مقصدی بود؟ پاسخ به این پرسشهاست كه تحلیل مناسبی از چارچوب اصلی جریان عقلانیت شیعی به دست میدهد كه لایه رویین آن، اتحاد ملت و رهبری دینی است. شناخت15 خرداد و مقاصد آن و كسانی كه آن را به وجود آوردند، از جمله مهمترین مسائل در تحلیل صحیح نهضت اسلامی ایران و انقلاب اسلامی است. نهضتی كه به عنوان یكی از قلل اصلی بیداری اسلامی امروزه مورد توجه است. نهضت از بطن جامعه دینی ایران یعنی حوزه های علمیه شروع شد و از اولین شعارهای آن مقابله با استعمار بود. «15خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأیت اسلام و راهنمایی روحانیت و همین جمعیتها كه الآن اینجا هستند. اینها بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. همین سنخ جمعیت بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. و همین سنخ جمعیت بودند كه كشته شدند. همین طبقه از افراد اسلامی بودند كه برای اسلام قیام كردند و هیچ نظری جز اسلام نداشتند 15 خرداد را به وجود آوردند. همین جمعیتی كه مقصدی غیر از اسلام ندارند در تعقیب 15 خرداد تا حالا دنبال كردند. از همین جمعیت كه مقصدی غیر از اسلام ندارند امید آن است كه تعقیب كنند و نهضت ما را به ثمر برسانند.»[7]
22 بهمن 57؛
شكوفایی اندیشه ناب شیعی در قالب تأسیس نظام جمهوری اسلامی با محوریت اندیشه ولایت فقیه، یا به تعبیری نظام مردمسالاری دینی. كه آرمان خود را در قالب ایجاد تمدن نوین اسلامی مدنظر دارد و در رسیدن به این آرمان خود را بی نیاز از نهضت نرمافزاری و تولید علم نمیداند. در تحلیل انقلاب اسلامی ایران شاید نتوان سخنی به جامعه بیان رهبری معظم داشت. «بیست و دوم بهمن، عید حقیقى براى ملت ماست. بیست و دوم بهمن، براى ملت ما در حكم عید فطرى است كه ملت در آن، از یك دوران روزهى سخت خارج شد؛ دورانى كه محرومیت از تغذیهى معنوى و مادّى را بر ملت ما تحمیل كرده بودند. بیست و دوم بهمن، در حكم عید قربان است؛ زیرا در آن روز و به آن مناسبت بود كه ملت ما اسماعیلهاى خودش را قربانى كرد. بیست و دوم بهمن، در حكم عید غدیر است؛ زیرا در آن روز بود كه نعمت ولایت، اتمام نعمت و تكمیل نعمت الهى، براى ملت ایران صورت عملى و تحقق خارجى گرفت.»[8] با توجه به این بیان دیگر نیازی به اطاله مطلب در خصوص انقلاب اسلامی ایران نیست. چراكه بیان فوق به خوبی تحلیل واقعه نموده و تمام ظرائف و مطالبی كه در این خصوص قابل طرح است را در خود جای داده است.
جمعبندی؛
با توجه به مطالب مطرح شده، همچنین بیانات مقام معظم رهبری كه به تناسب موضوعات طرح شد، می توان مجموعه نظرات ایشان را در در خصوص بیداری اسلامی با توجه به ده موج تاریخی بیداری اسلامی در ایران، توجه و تأكید بر موضوعاتی چون؛ هویتیابی، عزتخواهی، پیروزی در سایه رهبری دینی، اولویت مبارزات ضداستعماری و نقش مؤثر مردم با باورهای دینی در رقم زدن تحولات و نهضتها دانست. موضوع اخیر، یعنی نقش تودههای مردم در كلام و بیان ایشان برجستگی قابل توجهی دارد. چنانكه از میان خاطرات ایشان نقل است كه؛ «نلسون ماندلا» قبل از آنكه در آفریقاى جنوبى به پیروزى برسد - زمانى كه تازه از زندان آزاد شده بود - به ایران آمد و با من ملاقات كرد. راجع به اوضاع آفریقاى جنوبى از او سؤال كردم، چیزهایى گفت. من به او گفتم، ما تجربهاى داریم كه گمان مىكنم در كشور شما هم قابل عمل باشد؛ و آن تجربه عبارت است از اینكه انسانهاى داوطلب - كه اكثریت جمعیت كشور ما را تشكیل مىدادند - زن و مرد، با جسمِ خودشان به خیابانها آمدند، نه با مشتشان، نه با سلاحشان، نه با نارنجكشان، نه با خانهى تیمىشان، بلكه با تنِ خودشان آمدند؛ روى خود را هم نبستند، با صورتِ باز آمدند؛ لذا نظام را منفعل كردند و او هم دید نمىتواند بایستد.
واقعاً بر چه كسى مىخواست حكومت كند؟ گفتم به نظر من این الگو در آفریقاى جنوبى قابل عمل است. او سرى تكان داد. بعد از رفتن او، یكى دو ماه طول نكشید كه خبرهاى تظاهرات عظیم مردمى در آفریقاى جنوبى را در روزنامهها خواندیم! من فهمیدم كه این بذر، سبز شد؛ عین همان وضعیت ایران. تمام خیابانهاى شهرهاى بزرگ آفریقاى جنوبى از سیاهان پُر شد و یك عدّه از سفیدپوستها هم آمدند و همراه با آنها راهپیمایى كردند و گفتند ما هم با حكومت تبعیض نژادى مخالفیم! نتیجه نیز همان شد؛ یعنى كسى كه در رأس بود، دید اصلاً نمىتواند كارى بكند. اوّل رفت و كس دیگرى را جاى خودش گذاشت؛ او هم دید نمىتواند؛ لذا در یك انتقال قدرت آرام، حكومت را به دست سیاهپوستان دادند و خود «ماندلا» هم رئیسجمهور شد! این حادثه تقلیدشدنى و این الگوى ملتها براى آزادیخواهى، به وسیله جوان ایرانى در دهههاى پنجاه و شصت اتّفاق افتاد.» این مسئله را ما در تمامی موفقیتها و ناكامیهای نهضتهای تاریخ معاصر خود شاهد هستیم. زمانی كه رهبری دینی در اتحاد فكری و عملی با تودهها در یك نهضت حضور پیدا میكند، موفقیتهای قابل توجه است و زمانی كه شاهد عدم حضور و ظهور یكی از طرفین این مسئله هستیم. نشانی از كامیابی به چشم نمیآید و سرمنشأی میشود برای شناخت آسیبهای تاریخی در نهضتهای اسلامی.
نتیجه گیری
در یك نتیجه گیری از مجموع مطالب طرح شده كه شاید بتوان آن را پاسخی نیز به سؤال اصلی مقاله دانست میتوان اشاره داشت، تاریخ تحولات معاصر ایران به خصوص در بررسی نهضتهای رخداده در طول این پنج قرن، میتواند الگویی مناسب برای موضوع بیداری اسلامی باشد، و به تعبیری نمودی عینی بر نظریه بیداری اسلامی. چنانچه در خلال مباحث نیز اشاره شد، تأكیدات مقام معظم رهبری در بررسی متون و منابع تاریخی و نیز آشنایی با بزنگاههای تاریخی خود اهمیت این موضوع را دوچندان میكند و اینكه نظام جمهوری اسلامی ایران به پشتوانه تحولات تاریخی خود و فراز و نشیبهای آن میتواند به عنوان الگویی مناسب در بحث بیداری اسلامی تلقی شود. این امر اختصاص به انقلاب اسلامی و نیز نظام سیاسی اسلامی موجود نیز ندارد. هر یك از برهههای تاریخ معاصر ایران، میتواند با توجه به تحولات صورت گرفته در جهان اسلام، الگو و راهبر باشد، چه آسیبشناسانه و چه به عنوان تجاربی كارآمد. به عنوان مثال تجربه تاریخی ایران در نهضت مشروطه و فرجام آن، میتوان به عنوان یكی آسیبهای بر سر راه انقلابها و نهضتهای اسلامی مدنظر قرارگیرد. و شناخت زوایای آن، نظام یا جامعه را در افتادن در مسیرهای كج راهه، مصونیت بخشد. همچنان كه میتواند از ظرفیتهای بالای آن در رسیدن به جامعه مردمسالار دینی نقاط قوت و قدرت قابل توجهی را در مقابل دیدگان نخبگان جهان اسلام قرار دهد. یا مثلاً به عنوان یكی از تجربههای مفید در مسئله برخورد با تجدد و فرهنگ غرب، نكات و آموزههای قابل توجهی داشته باشد. همینگونه سایر تحولات و نهضتهای رخ داده در طول تاریخ ایران نیز چنین است.
این امر متوقف بر این مسئله فلسفی و تاریخی است كه تاریخ می تواند و باید معلم انسانها قرار گیرد. چراكه طبق اصل فلسفه تاریخ،تاریخ تكرار میشود. تاریخ را به عنوان مجموعهای از حوادث دارای قواعدی است. این قواعد میتواند در مسیر این تحقیق راهگشا باشد. راهگشا در اینكه ما بتوانیم از مجموعه رخدادهایی كه در طول تاریخ این كشور اتفاق افتاده به یكسری قواعدی دست یابیم كه ما را در تحلیل رخدادهای امروزی در مناطق و جوامعی كه یكسانانگاریهای میانشان وجود دارد تطبیق دهیم. این امر مورد توجه و عمل بسیاری از رهبران دینی نیز بوده است. به طور مثال حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در بسیاری از بیانات و تحلیلهای خود استنادات تاریخی را مبنای تحلیل قرار میدهند و این چیزی نیست جز قاعدهمند بودن تاریخ. چه در غیر این صورت استناد به تاریخ مبنایی نمیتوانست داشته باشد.
اصل بحث در تحلیل تاریخ این است كه؛ چرا باید خود را از دریای وسیعی كه برای شناخت بهتر وجود دارد، محروم كنیم؟ میتوانیم با تطبیق علمی عمیق، این كار را انجام دهیم. و این امر مسئله و موضوعی است كه میتواند فرهنگ، جامعه، نهضت و ... را از افتادن در كج راهها محافظت نماید. بر این اساس، تبیین ده موج بیداری اسلامی در ایران توجه دادن به این نكته است كه ما با استفاده از ظرفیتهای تاریخی كه طی پنج قرن در جامعه ایران رخ داده است و نیز با توجه به قاعدهمند بودن تاریخ، از این دستاوردهای فكری و فرهنگی در جهت رسیدن به راه كارهای مناسب پیروزی بهرهوری مناسبتری داشته باشیم و الگوی انقلاب اسلامی را در چارچوب پروسهای كامل در مسیر بیداری اسلامی مورد توجه قرار دهیم.
روند مواجهه با نگرشهای استعماری
نحوه برخورد با تجدد و تمدن مدرن
نحوه برخورد با استعمار
توجه به نقش تودههای مردمی در تحولات
درك صحیح از رهبری دینی در نهضتها
آسیبشناسی مناسب از تجارب و دستاوردها.
و ...
نویسنده: مصطفی مرتضوی
منبع چاپی: مجموعه مقالات همایش نظریه بیداری اسلامی در اندیشه امام خمینی(ره) و آیت الله خامنهای(مدظلهالعالی)
منابع:
(1). ابوالحسنی(منذر)، علی؛ پایداری تا پای دار، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، تهران، 1368.
(2). ابوالحسنی(منذر)، علی؛ جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری، دارالحسین، تهران، بیتا.
(3). بصیرتمنش، حمید؛ علما و رژیم رضا شاه، عروج، تهران، 1376.
(4). تیموری، ابراهیم؛ عصر بیخبری یا تاریخ امتیازات در ایران، تهران، اقبال، 1332.
(5). جعفریان، رسول؛ دین و سیاست در دوره صفوی، انصاریان، قم، 1370.
(6). داوری، رضا؛ انقلاب اسلامی ایران و وضع كنونی عالم، مركز فرهنگی علامه طباطبایی، تهران، 1361.
(7). رجبی، محمدحسن؛ رسائل و فتاوی جهادی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1378.
(8). روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، به كوشش گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران در اروپا، دارالفكر، قم، 1358.
(9). كاظمزاده، فیروز؛ روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، كتابهای جیبی، فرانكلین، 1354.
(10). كربلائی، حسن؛ قرارداد رژی 1890یا تارخ انحصار دخانیات در سال 1309 ق. تهران، مبارزان، 1354.
(11). موسوی خمینی، روحالله؛ مجموعه صحیفه نور، تهران، اداره كل انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
(12). مجتهدی، كریم؛ نخستین آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1379.
(13). مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار، تهران، زوار، 1343 ـ 1341.
(14). مصدق، محمد؛ خاطرات و تالمات مصدق، انتشارات علمی، تهران، 1365.
(15). مطهری، مرتضی؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، صدرا، قم. 1359.
(16). مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، صدرا، قم 1377.
(17). معاصر، حسن؛ تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، تهران، ابنسینا، 1352.
(18). مكی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران(8 جلد)، امیركبیر، تهران، 1366 ـ 1358.
(19). نامدار، مظفر؛ رهیافتی بر مكتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در قرن اخیر، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1376.
(20). نجفی، موسی؛ متون، مبانی و تكوین اندیشه تحریم در تاریخ سیاسی ایران، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1371.
(21). نجفی، موسی؛ بنیاد فلسفه سیاسی ایران(عصر مشروطیت)، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1376.
(22). نجفی، موسی؛ حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1379.
(23). نجفی، موسی؛ اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقانورالله اصفهانی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، 1378، چاپ دوم.
(24). نجفی، موسی، تمدن برتر، خانه مشروطه اصفهان، اصفهان، 1390.
(25). نجفی، موسی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، 1388، چاپ ششم.
(26). یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمۀ كاظم فیروزمند و همكاران، مركز، تهران، چاپ سوم، 1379.
پینوشتها:
[1]. بیانات در دیدار با جوانان اصفهان.12/08/1380
[2]. آبراهاميان، يرواند ، ايران بين دو انقلاب، ترجمۀ كاظم فيروزمند و همكاران، تهران: مركز، چ 3، 1379، ص66
[3]. بيانات مقام معظم رهبرى در جمع دانشجويان دانشگاه تهران 1377/02/22
[4]. بیانات حضرت امام خمینی در تاریخ 11/9/1341 در مسجد اعظم، به نقل از سایت مقام معظم رهبری
[5]. این مسئله را میتوان در جریان مشروطه خواهی مردم اصفهان و رهبری دینی آن یعنی آیت الله العظمی آقانجفی و آیت الله حاج آقانورالله مشاهده نمود.
[6]. بيانات مقام معظم رهبری در ديدار شوراى مركزى و كميتههاى علمى همايش صدمين سالگرد مشروطيت9/2/85
[7]. بیانات حضرت امام خمینی در تاریخ 15/3/1358، به نقل از سایت مقام معظم رهبری
[8]. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان و فرهنگيان در مصلّاى رشت

بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی، این رژیم با توجه به حمایت مطلق و بیقید و شرط کشورهای غربی و با توجه به سرمایه عظیمی که در اختیار داشت دست به تشکیل ارتشی بسیار مجهز و مدرن زد که برخایها آن را پنجمین ارتش دنیا میدانند. همین راتش که در طول بیش از ۵۰ سال هیچ شکستی را متحمل نشده بود و حتی توانسته بود بعضا چند کشور عربی را یکجا شکست بدهد، اولین بار از فرزندان خمینی در لبنان شکست خورد و این روند ادامه داشت تا به نقطه اوجش در زجن ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ رسید. در سالگرد این پیروزی، پایگاه اینترنتی المنار (وابسته به حزب الله) در گزارش-مصاحبهای، پیامدهای این جنگ را بر رژیم صهیونیتی بررسی کرده که ترجمه کامل آن را تقدیم میکنیم.
«این اسیرانی که اینجا در دست ما هستند به هیچ وجه به خانههایشان باز نخواهند گشت مگر فقط از یک طریق: گفتگوی غیر مستقیم و تبادل. همین، تمام. و در این دنیا هیچ کس نمیتواند به جز از راه مذاکره غیر مستقیم، آنها را به خانههایشان بازگرداند… و ما برای هر گونه احتمالی، استوار و محکم و آماده هستیم».
با این سخنان قاطع بود که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در روز چهارشنبه تنها راه ممکن جهت آزادی دو سرباز اسرائیلی را بیان کرد که همان مسیر مذاکره و تبادل غیرمستقیم برای آزادی اسیران و زندانیان لبنانی در بند اسرائیل بود.
و این همان چیزی بود که در صحنه واقعیت رخ داد. بعد از ۳۳ روز جنگ نظامی اسرائیل و ۳۳ روز جنگ سیاسی بین المللی ضد لبنان -که اسرائیل به مثابه یک ابزار نظامی، اجرای آن بود- و در کنار آن دولتها و هیئتهای مختلف عربی و غربی وجود داشتند که با همه ابزارهای ممکن، نه برای شکست دادن یا ضربه زدن به مقاومت، بلکه برای یکسره کردن کار مقاومت و نابود کردن کسانی که در مقابل این طرح استکباری غربی – صهیونیستی ایستادگی کرده بودند، تلاش میکردند. همه اینها همزمان شده بود با تجاوزات ارتش صهیونیستی به همه مردم لبنان –از جنوب گرفته شمال و از ضاحیه بیروت گرفته تا جبل و بقاع- ک ههیچ کس را استثنا نمیکرد و میوخواست از طریق محروم کردن مردم لبنان از لوازم ضروری زندگی و از طریق ضرر زدند به خانوادهها و مردم لبنان، به مقاومت فشار بیاورد. و در کنار اینها هم به صورت بیهدف مردم عادی را هدف قرار میداد که موجب شهید شدن تعداد زیادی از مردم عادی لبنان شد.
و بعد از این بود که برای همه جهانیان، ضعف و شکست فرماندهان سیاسی، امنیتی و نظامی اسرائیل مشخص شد به طوری که دشمن، هیچ یک از اهداف تعیین شدهاش را نتوانست در این جنگ محـقق سازد. تا اینکه جنگ به پایان رسید و دشمن با سرافکندگی از جنگ خارج شد و شروع کرد به جستجو برای یافتن طرف سومی که جریان مذاکره غیرمستقمی را در دست بگیرد که سید حسن نصرالله در روز ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ –یعنی همان روز اول جنگ- آن را بیان کرده بود! به هر حال این کار را کشور آلمان عهده دار شد تا اینکه این امر به آزادسازی اسرای لبنانی از زندانهای دشمن منجر شد. در رأس اسرای آزاد شده، سمیر قنطار قرار داشت که دشمن برای سالهای طولانی از آزادی او جلوگیری کرده بود و این خود نشان دهنده عظمت نتیجههایی است که از «پیروزی بزرگ» در جنگ ۳۳ روزه حاصل شده است.
اما بعد از گذشت شش سال از این پیروزی -که در ابعاد نظامی و امنیتی و سیاسی شکست را به دشمن تحمیل نمود- حال چگونه میتوان پیامدها و تأثیرات این پیروزی را هم در داخل اسرائیل و هم بر ثبات جریان مقاومت و روش آن در برابر طرح صهیونیستی – آمریکایی ارزیابی کنیم و میزان تغییر این طرح را در اثر پیروزی مقاومت بسنجیم؟
شکست اسطوره «ارتش شکست ناپذیر»
برای پاسخ دادن به این پرسشها، آنها را با «حلمی موسی»، کارشناس مسائل اسرائیل مطرح کردیم. حلمی موسی گفت: «نکته اساسی این است که اسرائیل در خلال جنگ ۳۳ روزه و در ادامهاش، به طور محسوس فهمید که در مقابل یک ناکامی و شکستی بزرگ قرار گرفته که چه بسا بتوان گفت این شکست موجب شد تا علامت سؤال بزرگی در برابر آیندهاش ایجاد شود.» و اضافه کرد که «هنگامیکه مقاومتی به این شکل آغاز شده است و توانسته مانع تحقق یک پیروزی قاطع یا اصلا هر گونه پیروزی برای اسرائیل بشود، مشخص است این، نقطه آغاز پایان پروژهای خواهد بود که بر پایه «ارتش شکست ناپذیر» [۱] که قادر است در هر زمانی هر پیروزیای را محقق کند بنا شده بود.»
این کارشناس مسائل اسرائیل ادامه داد: «این مسئله برای اسرائیلیها روشن کرد که روزگاری جدید در جهان اسلام در حال طلوع است. اسرائیل از صرف طلوع این دوره جدید، احساس شکست کرد.» حلمی موسی افزود: «دیدیم که در رژیم صهیونیستی، مسئولیت شکست در جنگ ۳۳ روه را بر گردن مسئولین سیاسی وقت- و در رأسشان ایهود اولمرت نخست وزیر و عمیر برتس وزیر جنگ- انداختند و با مانورهای آشکار سیاسی و قضایی موجبات سرنگونی آنها را فراهم نمودند. اما باید توجه کرد که رهبران سیاسی اسرائیل دچار اشتباه شدند، همان طور که فرماندهان نظامی اشتباه کردند چرا که اعتقاد داشتند میتوانند نبرد را ب منطقهای معین و محدود شده ببرند و اهداف مشخصی را محقق کنند از آنجاهم سربازانشان را سالم برگردانند و خلاصه نبرد را روی زمین به طور قاطع و با پیروزی تمام کنند.»
ساکنین اسرائیل هم برای اولین بار طعم واقعی جنگ را چشیدند
حلمی موسی درباره پیامدهای جنگ برای داخل رژیم صهیونیستی گفت: «بر این باورم که پیامدهای جنگ برای ساکنین رژیم صهیونیستی، به معنای واقعی کلمه بسیار عظیم بود. حقیقت قضیه این است که اسرائیل بر اساس نیروی ارتش و توان نظامیش ادامه حیات میداد. جنگ ۳۳ روزه موجب علامت سؤالهای واقعی در درون ساکنین اسرائیل شد چون یک سوم اسرائیلیها برای اولین بار دریافتند که بخشی از جبههای هستند که مورد هدف قرار گرفته است و این هدف قرار گرفتن، باعث به وجود آمدن سؤالات زیادی درباره فایده و نفع جنگ و همچنین میزان توانمندی در پیروزی در جنگ برایشان شد. ساکنان رژیم صهیونیستی احساس کردند که رهبرانی دارند که کارها را به شکل مناسب ارزیابی و بررسی نمیکنند و ارتشی دارند که نمیتواند جنگ را به خوبی اداره کند و این ارتش نمیتواند آنها را در برابر خطرهای جدید محافظت کند.»
اسرائیل بر پایه زور بنا شده بود ولی حالا بدون زور مانده است
حلمی موسی در بخش دیگری از سخنان خود درباره پیامدهای جنگ ۳۳ روزه بر آینده رژیم صهیونیستی تأکید کرد که: «اسرائیلیها حالا با میزان مشخصی از خطرها که موجودیتشان را تهدید میکند مواجهند.» و ادامه داد که: «حتی اگر در بین برخی عربها درباره سطح هدف مورد پی گیری اختلاف باشد، ولی وقتی خود ملتهای عرب بتوانند امورشان را رأسان در دست بگیرند و خودشان نقشی تعیین کننده در تصمیم گیریهای سیاسی کشورهایشان بیابند، در آن صورت اسرائیل احساس میکند اوضاع دیگر مثل قبل بر وفق مرادش نیست.» و براین نکته تأکید کرد که «در حال حاضر جنگ کردن برای اسرائیل همانند جنگ ۳۳ روزه مشقت بار شده است» و ادامه داد: «امروز قدرت اسرائیل امروز برای ورود پیداکردن در جنگ محدود شده است و این محدودیت از جهت آتش و توپخانه نیست بلکه به سبب خطرهای زیادی است که برایش دارد خصوصا که قدرت اسرائیل برای تعیین پیروزمندانه و قاطع سرنوشت جنگ، دیگر مانند گدشته نیست و حتی برای پیروزی در ناحیه کوچکی مانند غزه نیـز اسرائیلیها باید هزار جور حساب و کتاب بکنند. اسرائیل حالا به این مسئله بیشتر باور پیدا کرده است که قدرتش محدود شده است و این تصورش در سابق که قادر به محقق کردن هر چیزی است که اراده کند، الان دیگر وجود خارجی ندارد.»
حلمی موسی سخنش را با این جمله خاتمه داد که: «اسرائیل الان یک راه بیشتر ندارد و آن هم اینکه اعلام کند قدرتش بیشتر در تخریب [زیرساختها و... حریف] است تا در کسب پیروزی نظامی. این مسئلهای است که در حد خود موجب محدودیت میدان عمل اسرائیل میشود».
برخی شکست ذلت بار اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه را تنها شکستی کوچک در بخشی از یک نبرد طولانی میدانند [مانند شکست فقط یک جناح لشگر در حین یک حمله سراسری پیروزمندانه] اما اگر کسی به تاریخ خونبار اسرائیل -که بر قدرت و قلدری اتکا دارد- مراجعه کند به سرعت تأیید میکند که نشانههای یک امر تاریخی در حال آشکار شدن است، چرا که کسی دائما بر زور خود تکیه میکرد، حال دیگر فاقد آن است و رژیمی که بر پایه زور و قدرت بنیان نهاده شده بود، آیندهاش چه خواهد شد در حالیکه طوری سست و ضعیف شده است که برای نجات از جنگی که تنها چند روز به طول انجامید منتظر قطعنامههای سازمان ملل و طرحهای بین المللی مانده بود. این وضعیت اسرائیل در جنگی محدود بود، حالا فکرش را بکنید اسرائیل به چه وضعی دچار خواهد شد اگر با «جنگ نامحدود» وعده داده شده مواجه شود.
جواب این مسئله را در کلام سیدحسن نصرالله مییابیم هنگامی که گفت: «دیگر زمانی که ما [از ترس موشکها و بمبها] از خانههایمان بیرون میرفتیم و آنها از خانههایشان بیرون نمیرفتند به پایان رسیده، زمانی که ما مهاجرت میکردیم و آنها مهاجرت نمیکردند به پایان رسیده، زمانی که خانههای ما ویران میشد و خانههای آنها باقی میماند به پایان رسیده، و من اعلان میکنم اکنون زمانی فرارسیده است که ما پابرجا میمانیم و آنها به سوی نابودی میروند»
پی نوشتها:
۱-ارتش شکست ناپذیر -به عربی: الجیش الذی لایُقهَر- اصطلاحی است که تا سالها برای ارتش اسرائیل به کار میرفت و اسرائیل توانسته بود با همین شعار و با تبلیغ شکستهای مکرر مسلمین در تمامی نبردها در برابر اسرائیل، این تز را بین بسیاری از دولتهای اسلامی جا بیندازد که حالا که این ارتش شکست ناپذیر است، بهتر است شما هم به جای تلاش ظاهرا بیهوده برای شکست دادن آن، به سمت پروژه صلح و عادی سازی روابط بروید بلکه بتوانید با التماس از اسرائیل در روند مذاکرات، چیزی به دست بیاورید. شکست مذلت بار اسرائیل در جنوب لبنان و خروج بدون قید و شرطش از لبنان در سال ۲۰۰۰-که اولین پیروزی مسلمین بر اسرائیل از زمان ایجادش محسوب میشد- اسطوره ارتش شکست ناپذیر را متزلزل کرد و شکست اسرائیل در جنگهای ۳۳ روزه و ۲۲ روزه، این اسطوره را به طور کامل نابود نمود و شکست پذیری این ارتش را اثبات کرد.
منبع: رجانیوز

ائتلاف یاران انقلاب 14 فوریه در بیانیه ای كه نسخه ای از آن برای شبكه العالم ارسال شده، تأكید كرد: امام خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و ولی امر مسلمین بارها با اتخاذ مواضعی تاریخی، از مطالبات عادلانه و مشروع ملت بحرین دفاع كرده اند .
ائتلاف یاران انقلاب 14 فوریه بحرین بار دیگر از مواضع رهبری قدردانی كرده و امیدوار است كه مواضع انقلابی ایشان مرهمی بر زخم خانواده های شهدا، مجروحان، و بازداشت شدگان باشد.
دراین بیانیه آمده است: در سایه سكوت رژیم های واپسگرای عربی، غرب و استكبارجهانی، مردم بحرین در معرض نقض گسترده حقوق بشر و هتك حرمت قرار دارند.
این ائتلاف خاطرنشان كرد: سركوب شدید و جنایت جنگی و هتك حرمت ها و مقدسات در بحرین با فرمان مستقیم باراك اوباما رییس جمهوری آمریكا، كاخ سفید، انگلیس، و صهیونیسم جهانی صورت می گیرد.
ائتلاف یاران انقلاب 14 فوریه تأكید كرد: اگر رئیس جمهوری آمریكا و نخست وزیر انگلیس انسانهای غیرتمند و شرافتمندی بودند، به رژیم آل خلیفه برای سركوب مردم چراغ سبز نشان نمی دادند .. اگر دختران رئیس جمهوری آمریكا یا نخست وزیر انگلیس و یا سفرای آنها در بحرین مورد تعرض، تجاوز و آزار جنسی قرار می گرفتند، چه موضعی اتخاذ می كردند .. آیا در چنین شرایطی در خصوص شرافت و ناموس خود غیرت به خرج می دادند یا خیر؟!
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: آمریكا و استعمار پیر انگلیس با وجود دانش و تجاربشان، و اعزام جاسوسان و كارشناسان به بحرین، در برابر مردم این كشور شكست خورده و نتوانستند مردم، انقلابیون و شخصیتهای ملی را به زانو در آورند.
ائتلاف یاران انقلاب 14 فوریه با اشاره به اقدامات تجاوزكارانه دیروز نیروهای آل خلیفه در حمله به منازل مسكونی در روستای كرزكان و آزار و اذیت زنان، خاطرنشان كرد: بسیاری از ساكنان این روستا از حمله نیروهای آل خلیفه به منازلشان، تخریب اثاثیه، آزار و اذیت غیراخلاقی زنان، و ضرب و شتم آنها شكایت كرده اند.

مردم عراق نزدیک به چهل سال است که روی آرامش و امنیت به خود ندیده اند.
کودتا چیان یکی پس از دیگری زمام امور را در دست می گرفته و در پی تحقق سیاستهای اربابان خود، آسایشی را که مردم عراق تا اندازه ای از آن بهره مند بودند، از میان می بردند. تا اینکه بعثیان با کودتای خود بر علیه عبدالرحمن عارف در سال ۱۹۶۷ میلادی ، زمام امور عراق را به دست گرفتند.
در سه دهه اخیر و در پی به حکومت رسیدن دولت کودتاچیان در عراق، جوانان کم خرد و بی فرهنگ و خشن و به دور از آگاهیهای فرهنگی و اجتماعی و دینی با پشتیبانی نیروهای مسلح ، به قدرت رسیدند.
جامعه عراق تا ترکیبی در هم آمیخته از مذاهب و ملیتها و فرهنگهای گوناگون ، در دریایی از خون و خشم و نا امنی فرورفت.
در این میان شیعیان که بیش از شصت درصد مردم عراق را تشکیل می دادند، بیشترین فشارها و صدمات را از بعثیان تحمل کردند. کودتاچیان خشن ترین شیوه های استالینی را در زدودن فرهنگ اصیل مردم عراق به کار برده و به خیال خود ، قصد آن داشتند که فرهنگ به اصطلاح بعثی را بر آوارها و خرابه های فرهنگ بالنده و اصیل اسلامی بنا کنند.
اما ادامه مبارزات در شمال و جنوب و میانه عراق، نمایانگر ناکامی آنان در زدودن فرهنگ اصیل و ریشه دار ملت مسلمان عراق است .
گرچه می توان اذعان نمود که این مقاومت و پایداری با تقدیم بیش از دو میلیون شهید و آواره همراه بود.
مردم شریف عراق هیچگاه خاطرات دهشتناک قیام سال ۱۹۹۱ میلادی را فراموش نخواهند کرد.
درست پس از شکست سنگین ارتش عراق در جنگ سال ۱۹۹۱ در کویت بود که ماشین جنگی او از کار افتاد. بر اساس قطعنامه ۶۷۰ شورای امنیت کلیه تحرک هواپیماها و حتی بالگردهای ارتش عراق دچار تحریم گردید.در این هنگام مردم سرتاسر عراق موقعیت را غنیمت شمرده و از شمال تا جنوب این کشور علیه رژیم صدام حسین قیام کردند.
در جریان این قیام که در میان ملت عراق به انتفاضه شعبانیه مشهور گردید، کنترل بخش اعظم کشور به دست نیروهای مردمی افتاد و از هجده استان عراق ، چهارده استان سقوط کرد و در این میان تنها استانهای مرکزی شامل استانهای غربی و صلاح الدین و بغداد از آن جدا بوده و سایر استانها همگی از زیر یوغ استبداد صدامی خارج شد. این قیام همه گیر بود و شیعیان و سنیان همه در آن سهیم شدند. لیکن با توجه به آزاد شدن مناطق یاد شده که اغلب از ساکنین شیعه مذهب برخوردار بود، قیام یا انتفاضه بیشتر رنگ شیعه گری به خود گرفت . در مدت بسیار کوتاهی ، اکثریت شهرهای مهم عراق از جمله بصره، نجف، کربلا،عماره،کوت و ناصریه و دیوانیه در جنوب و شهرهای مهم و استراتژیک شمال عراق به دست نیروهای مردمی افتاد.
در این مدت که حدود یک ماه بیشتر طول نکشید مردم با تشکیل کمیته های مردمی در زیر نظر کمیته ای نه نفره که از سوی مرجعیت حوزه علمیه نجف اشرف آن هنگام مرحوم آیت الله العظمی خوئی تشکیل شده بود، اداره می شد. این کمیته که از برجستگان مردمی و اجتماعی و گاه علمی حوزه انتخاب شده بودند ، هر یک در سویی در امر کارگشایی امور روزمره مردم این شهرها نظارت داشته و سعی داشتند که خونی به ناحق ریخته نشده و ظلمی بر انسانی روا نشود.
اما در این هنگام حادثه ای که رخ داد، تمامی آرزوها را به زیر خاک برد و هیچگاه خاطرات تلخ و تکان دهنده آن ایام از ذهن عراقیها محو نخواهد گردید.
زیرا آنچه که پس از قیام مردم عراق در انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۱ به عنوان سیاست سرکوب دائمی و بدوم مرز از سوی صدام حسین به مورد اجرا گذاشته شد به مراتب تلخ تر بود.
حادثه چنین اتفاق افتاد . آمریکاییان پس از قیام مردم عراق متوجه شدند که ناخواسته زمینه های ایجاد حکومتی مردمی و اسلامی در عراق پا گرفته است و چیزی نمانده است که بغداد را نیز در اختیار گیرند.
چیزی که سیاست آمریکاییان و غربیان آن را دنبال نمی کرد. پس تا آن هنگام تمامی فرودگاههای عراق و نقاط حساس جنگی و پادگانها در اختیار و یا در زیر نظر آمریکاییان و کشورهای همپیمان او قرار داشت و اجازه حرکت حتی بالگردی گرفته نشد. در این لحظات بود که ماشین جنگی بعثیان به کار افتاده و حرکتی در پادگانهای صدام آغاز گردید.
محور عملیات سوکوب ، از سوی گارد ویژه ریاست جمهوری اداره می شد. این گارد از دو سپاه و هر سپاه از سه لشگر تشکیل شده بود. گارد ویژه را بیشتر افرادی از منطقه تکریت و پیرامون آن که زادگاه صدام حسین به شمار می آمد، تشکیل می دادند.
در آن هنگام حفاظت بغداد، سولوحه وظیفه این گارد به شمار می آمد. دو لشگر از بغداد به سوی شمال عراق کربلا و نجف و دیگری از سوی جنوب آن به این منطقه به حرکت درآمد. آنان در استفاده از ماشین جنگی خود هیچ محدودیتی را به عمل نیاوردند. سوکوب بدون مرز سولوحه کار آنان قرار داشت و در این راستا برای قلع و قمع کردن انقلابیون از سلاحهای شیمیایی و بمبهای خوشه ای و ناپالم استفاده کرده و در برخی مناطق از آن جمله در نجف اشرف از شصت موشک زمین به زمین «اسکاد بی » استفاده کردند. حرکتی که هیچگاه از سوی دیکتاتورترین و خون آشام ترین رژیمهای یک قرن اخیر نیز صورت نپذیرفته بود. تمامی منطقه مملو از جنازه های کشته شدگان بود که چندین روز داخل کوچه هاا و خیابان ها رها شده و شمار زیادی از آنان خوراک سگهای ولگرد در بیابانها شدند.
انسانهای بی گناه شامل زن و مرد و کودک و سالخورده در دسته های ۵۰۰ الی هزار نفره تیر باران شده و سپس در گورهای دسته جمعی دفن شدند.
راز مزارهای کشف شده در اطراف شهر محاویل و نجف و کربلا هم اکنون فاش می گردد. به طوری که هم اکنون کمتر خانواده ای را می توان در عراق یافت که صدام حسین عضو یا اعضایی از آن را اعدام و یا زندانی نکرده باشد. صدام ، محو کربلا و به ویژه نجف را از نقشه جغرافیایی عراق در سر می پرورانید و بر این پایه ، کشتارها و فجایع دهشتناکی را در آن صورت داد.
کشتار کربلا و نجف اشرف هیچگاه از اذهان مردم این دیار محو نمی گردد. او حتی شأن جایگاههای مقدس شیعیان در کربلا یعنی حرمین شرفین و نیز مرقد مطهر علوی در نجف را نیز نادیده گرفت و با توپ و تانک بدان حمله ور شد بطوریکه تا حدود شش ماه پس از این سرکوب در حرمهای یاد شده بسته بود تا اینکه رژیم در طی این مدت توانست آثار فجایع خود را در آن از بین برده و سرپوشی بر آن نهد. صدام در ضمن حمله خود به این شهرها بسیاری از مدارس دینی کربلا و نجف از آن جمله مدرسه دارالحکمه که یکی از مراکز تحصیل نجف بود را با خاک یکسان کرد و هم اکنون آثاری جز خرابه های آن به جای نمانده است .
مردم بپاخاسته عراق اگر چه رشادتهای بی نظیری از خود نشان دادند ؛ اما بر اثر چهار عامل اساسی نتوانستند در برابر ماشین جنگی صدام استقامت نمایند:
۱ ) ضعف بنیه تسلیحاتی و دفاعی مردم ؛
۲ ) بیم کشورهای منطقه و بویژه عربستان در آن هنگام و کمکهای پنهان آنان به رژیم عراق؛
۳ ) موضع منفی ایالات متحده آمریکا در عدم اجرای قطعنامه ۶۷۰ شورای امنیت؛
۴ ) و سرکوب بدون مرز ارتش خونخوار صدام .
صاحبنظران معتقدند که در این چند روز حدود سیصد الی پانصد هزار نفر به شهادت رسیدند.
صدامیان ، هزاران نفر را به زندانهای « ابوغریب » و زندان «مرکزی صدام» در شهر رمادی که اغلب زندانیان آن را ایرانیان تشکیل می دادند و زندان زیرزمینی در شهر « جلولا» و زندان زیرمینی در جنگلها و کشتزارهای موصل معروف به « حدائق الربیع » و زندانهای سری در زیر ساختمان پزشکی قانونی در بغداد و زندان زیرزمینی در منطقه « فضیلیه » و « ارشاد» و « الزعفرانیه » که ویژه زنان واقع در منطقه « القائم» مرزی که یکی از بزرگترین زندانهای سیاسی رژیم به شمار می آمد، و زندانها و بخش های زیرمینی تأسیسات هسته ای عراق ، نشانگر ایام تلخ و دهشتناک این حادثه به شمار می آید. بر اساس آمار موجود تنها در سالهای ۱۹۸۷و۱۹۸۸ ، یکصد و هشتاد روستا در کردستان منهدم شد. این علاوه بر آن است که صدام به وسیله بمباران شیمیایی در حلبچه در مارس ۱۹۸۸، هزاران زن و مرد و کودک را از میان برد .
از جنایات دیگر رژیم صدام، واقعه ای بود که در سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴ میلادی در عراق صورت پذیرفت.
مردم عراق در این سالها شاهد خشکاندن باتلاقها بودند . این باتلاقها شامل بخشهایی در ناصریه و بصره و العماره بود که از سرزمینهای بسیار زیبا و توریستی جهان در این منطقه به شمار می آمد. این مناطق وسعتی بالغ بر پنجاه هزار کیلومتر بود که پنج برابر وسعت کشور لبنان به شمار می آمد.
در این بخشها هفتصد هزار نفر شیعه زندگی می کرد و دارای آثار تمدن پنج هزار ساله بود . ضمن آنکه یکی از منابع بسیار مهم تأمین کننده پروتئین حیوانی در عراق به شمار می آمد. دولت صدام در یک پروژه ویژه با ایجاد سه سد بزرگ ، آب این مناطق و باتلاقها را به کانالهای جانبی منحرف ساخت که در نتبجه تمامی مناطق یاد شده ، خشک شد.
خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا





مردم بحرین در ادامه تظاهرات مسالمتآمیز خود، دیروز جمعه تظاهرات گسترده ای را در سرتاسر این کشور کوچک حاشیهای خلیج فارس برگزار کردند.
تظاهرات دیروز با عنوان "در تمامی میدانها تا تحقق تمامی خواستهها باقی خواهیم ماند" برگزار شد.

بحرین از فوریه سال گذشته صحنه تظاهرات مسالمتآمیز مردم این کشور بوده است که خواستار ایفای نقش سیاسی بیشتر در عرصه این کشور بودهاند اما رژیم آل خلیفه با کمک نظامیان سعودی تظاهرات مسالمتآمیز مردم این کشور را سرکوب کردند که در نتیجه این سرکوبگریها دهها نفر به خاک و خون کشیده شدند.

ازجمله نتایج اصلی جنگ اول جهانی تغییرات گسترده ای بود كه در مناسبات منطقه ای ایجاد شد. در منطقه خاورمیانه به عنوان یكی از اصلی ترین مناطق درگیر در جنگ، تحت تاثیر عوامل گوناگون تبعی و به طور ویژه برهم خوردن توازن قدرت در عرصه بین الملل شرایط ویژه و متفاوتی ایجاد شد. فروپاشی امپراطوری عثمانی به عنوان پرقدرت ترین دولت جهان اسلام در آن دوران ظهور دولتهای نوظهور مسلمان را منجر شد. شریف حسین و فرزاندانش به عنوان خادمین حرمین شریفین با حمایت انگلیسیها قدرت را در دست گرفتند و در سال 1924 شریف حسین خود را خلیفه مسلمین خواند. پس از اعلام رسمی ادعای شریف حسین بسیاری در داخل و خارج از سرزمین حجاز با این ادعای وی مخالفت كردند. در داخل حجاز فرمانروایان منطقه نجد كه به آل سعود معروف بودند به نبرد سخت با شریف حسین پرداخته و در نهایت در پی حمایت كشورهای خارجی از آل سعود حكومت شریف حسین مضمحل شد. در همین دوران بود كه دو فرزند شریف حسین با نامهای فیصل و عبدالله با حمایت انگلستان به ترتیب زمام امور كشورهای عراق و اردن را برعهده گرفتند و بنیان حكمرانی خاندان هاشمی در بسیاری از نواحی عرب نشین شكل گرفت.
تغییرات عمده به وقوع پیوسته در منطقه، نظمی نوین در خاورمیانه ایجاد نمود. بسیاری از دولتهای نوظهور مثل اردن، عراق و دولت عربستان سعودی به فراخور ارتباط ارگانیك و استراتژیك خود با دولتهای غربی و به طور ویژه دولت انگلستان، بسترهای لازم برای تفكیك دولتهای اسلامی خاورمیانه را مهیا نمودند. این دولتها كه ظهور و استمرار خود را مدیون دولت انگلستان بودند دولتهای محافظه كار عرب را تشكیل دادند؛ در مقابل دو دسته دیگر از دولتها با دو رویكرد تهاجمی و خنثی قرار گرفتند. نوع وامداری به دولت انگلستان در رفتار دولتهای خاورمیانه بیش از هرچیز دیگر در موضوع فلسطین خودنمایی می كرد.
مسئله فلسطین از همان آغاز به عنوان شاه بیت تعارض میان جهان اسلام و جهان غرب موضوعی محوری در جهت گیری دولتهای اسلامی خاورمیانه بود. با ظهور كودتاهای چپگرایانه در اقصی نقاط خاورمیانه و ظهور جمال عبدالناصر در مصر تعارض میان دو رویكرد محافظه كار به رهبری عربستان و انقلابی به رهبری مصر به نقطه اوج خود رسید. دولت عربستان در كنار برخی دیگر از دولتهای مرتجع اسلامی چون اردن و ایران به انحا گوناگون به حمایت مستقیم و غیر مستقیم از رژیم صهیونیستی پرداختند. این دولتها به رهبری عربستان سعودی طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین را به اجرا گذاردند. با شكست جبهه اسلامی-انقلابی در جنگ 6 روزه معادلات به كلی دگرگون شد به گونه ای كه دولتهای مرتجع اسلامی عرب و غیر عرب توانستند موج تغییر و تحولات در خاورمیانه را بر عهده گیرند. با ظهور انقلاب اسلامی ایران دسته بندیهای جدیدی شكل گرفت. بسیاری از دولتهایی كه تا قبل از آن ادعای تقابل با رژیم صهیونیستی را داشتند با انقلاب ایران درگیر دعواهای دوران جاهلی اعراب علیه غیر اعراب شده و دشمن اصلی خود را نه اسرائیل بلكه قوم فارس مستقر در كشور ایران تعریف نمودند. با اینحال دولت نوظهور ایران اولین آرمان خود را حمایت از مقاومت فلسطین اعلام و هرگونه سازش با دولت جعلی اسرائیل را از بنیان غیرموجه دانست. شرایط به كلی علیه دولتهای انقلابی بود. به غیر از ایران انقلابی و سوریه و گهگاه لیبی نه چندان قابل اعتماد، دیگر دولتهای اسلامی به ویژه در دوران پس از قرارداد كمپ دیوید به چتر حمایت از دولتهای مرتجع عرب پیوسته بودند.
با رهایی ایران از جنگ تحمیلی بار دیگر روح مقاومت در كالبد توده های مسلمان دمیده شد. در این میان جنبش مقاومت فلسطین و شاخه های مقاومت در لبنان، سوریه، مصر و بسیاری دیگر از سرزمینهای عربی رستن مجدد خود را آغاز نمودند. جنگهای 22 روزه و 33 روزه علیه اسرائیل ازجمله ضربات محكمی بود كه روند مقاوت علیه اسرائیل را در منطقه خاورمیانه سرعت بخشید. سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی و به ویژه تلاش ویژه دولت نهم در احیا نمودن مسئله فلسطین از دیگر اقدامات تاثیرگذار در شكل گیری قیامی فراگیر در جهان اسلام بود.
موج جدید مقاومت امت اسلام در تقابل با غرب و دولتهای دست نشانده مرتجع اینبار از تونس آغاز شد. این موج به سرعت بسیاری دیگر از نقاط خاورمیانه را در بر گرفت به گونه ای كه بسیاری این جنبش را بیداری اسلامی نامیده و برخی حتی با عنوان بهار عربی از آن یاد كردند. تونس، مصر، مراكش، یمن، لیبی ازجمله كشورهایی بودند كه تا به امروز تحت تاثیر این قیام فراگیر دستخوش تحولات گسترده سیاسی شدند. در این میان اما دولتهایی چون بحرین و عربستان با سركوب كامل قیامهای به ظهور پیوسته در اقصی نقاط كشور خود سعی در كنترل این قیام داشته اند. امروز به رغم سانسور شدید خبری در عربستان اخبار واصله حكایت از اوضاع نابسامان این كشور عربی دارد. به ویژه در روزهای اخیر با تجاوز سركوبگران سعودی به محافل علمی و دانشگاهی و به شهادت رساندن یك دختر مسلمان اوضاع به شكل گسترده ای از دست حاكمین سعودی خارج شده و سركوبگران به كشتار كور ملت خود پرداخته اند. اهمیت تحول در كشور عربستان به گونه ایست كه بسیاری معتقدند هرگونه تغییر در این كشور بسترهای شكل گیری نظم نوین خاورمیانه را ایجاد خواهد كرد.
مضمحل شدن دولت عربستان به عنوان آغاز كننده طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین و به عنوان دولتی كه تولد، بقا و رشد خود را تا به امروز وامدار دولتهایی چون انگلستان و آمریكا است تاثیر بنیادینی را در شكل گیری نظم نوین خاورمیانه خواهد گذارد. مضمحل شدن نظامی كه آغاز كننده طرح سازش با غرب و اسرائیل بوده است بی تردید شرایط نابودی طرح سازش را نیز مهیا خواهد نمود. نظم نوین كه براساس عنصر مقاومت شكل خواهد گرفت بی تردید بیش از هرجای دیگر تحت تاثیر اقدامات جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. با سقوط عربستان بلاشك اردن، بحرین، كویت و دیگر دولتهای مرتجعی كه در ذیل چتر امنیتی و حمایتی برادر بزرگترشان عربستان نیز قرار دارند به تاریخ خواهند پیوست. بی تردید در نظم نوین خاورمیانه عنصر كلیدی در تقسیم بندی دولتهای اسلامی مقاومت نمود یافته در تقابل این دولتها با غرب خواهد بود و دولتها به حسب حد تقابل با غرب به ویژه در موضوع فلسطین در طیف دوگانه "مرتجع" و "انقلابی" تقسیم خواهند شد.
جواد حق گو
مرکز اسناد انقلاب اسلامی http://www.irdc.ir

چالشهای نظریه اتحاد اسلامی سید جمال الدین اسدآبادی
وحدت اسلامی در اندیشه سید جمال الدین اسدآبادی
سید جمال پیشگام جنبش بیداری مسلمانان
اندیشهها، آرمانها و دستاوردهای سید جمال در بیداری اسلامی
سیری در زندگی و مبارزات سید جمالالدین اسدآبادی

شیخ "عیسی قاسم" رهبر شیعیان بحرین

14 فوریه مصادف با اولین سالروز قیام مردمی بحرین علیه رژیم آلخلیفه است، این قیام در ابتدا خواستههای خود را بر انجام اصلاحات جدی در قانون اساسی و دولت و پارلمان مطرح کرد، اما چون با سرکوب شدید بر حق خواستههایش توسط رژیم آلخلیفه مواجه شد، هم اکنون شعار سرنگونی رژیم را سرمیدهد ...
جنبش وبلاگی حمایت از قیام مردم مظلوم بحرین
«سایت التصویر» ؛ محیط تبادل تصاویر خیزشهای منطقه
ویژهنامه پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیه السلام | انقلاب کرامت ؛ بحرین
. . .
کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین Stop Sacrificing Innocence
برای کمک به شیعیان بحرین امضا کنید; کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین
. . .
نگاهی به تاريخ انقلابهای بحرين
کوکاکولا بخوریم یا عمره برویم !!!
از لؤلؤ بوی گوشت سوخته میآید ...
زندگی و سوابق رهبر انقلابیون بحرین
بیگانگانی که به جان شیعیان بحرین افتادند
تخريب حسينيهها در بحرین توسط مزدوران آل خليفه
استغاثه مظلومانه شیعیان بحرین به مقام معظم رهبری
طرحی برای ثبت نام استشهادیون داوطلب اعزام به بحرین
بيانيه هنرمندان سينما در اعتراض به كشتار مردم مسلمان بحرين
دجال هــای دیجیتال; شعر علیرضا قزوه در مورد حوادث خاورمیانه
بحرین به دست مزدوران سعودی به خاک و خون کشیده می شود !!!
. . .
صفحه ویژه بیداری اسلامی در سايت رهبرانقلاب
شعري كه «آيات القرمزي» را تا مرز شهادت برد + فيلم
وای بر آنان در روزی که هر کس آنچه کاشته درو خواهد کرد !!!
کلیپی زیبا از سامی یوسف در حمایت از مردم مظلوم بحرین + دانلود
تو ننگ عربی، سید حسن!!! تقدیم به حاکمان خود خوانده شکم گنده عرب
. . .
حجله جوانان ایران برای شهدای بحرین
میدان لولو; نمادی که جاودانه شد
التغییر به روایت شبکه العربیه !!!
نالههاي زنان شكنجه شده در زندانهاي بحرين دل هر مسلماني را ميرنجاند
. . .
کمترین وظیفه ما در برابر برادران و خواهران مسلمانمان در منطقه، بخصوص شیعیان مظلوم
بحرین که مظلومانه به مقابله با ظالمان برخاسته اند اطلاع رسانی است.
وظیفه خود را انجام دهیم ...

متن كامل خطبهها
فیلم كامل
صوت به همراه گزیدههای صوتی
گزارش تصویری خطبهها
گزارش تصویری حاشیهها
تصاویر هواییبا توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :
با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

چکیده:
جنایت نسل کشی از مهمترین و شنیع ترین جرائم بین المللی است که با توجه به سابقه تاریخی آن تاثیر عمیقی در وجدان بشری ایجاد کرده است.
اصطلاح Genocide برگرفته از ترکیب دو عبارت یونانی genos که به معنای نژاد، گروه انسانی و caedere به معنای از بین بردن ، نابود ساختن و کشتن است. این اصطلاح در فارسی به نسل کشی ، کشتار جمعی و نسل زدایی ترجمه شده است .پیشنهاد جرم محسوب شدن نسل کشی ابتداء درسال 1933 میلادی از سوی حقوقدان بنام لهستانی رافائل لمکین داده شد. وی در جریان پنجمین کنفرانس بین المللی یکنواخت سازی حقوق جزا در مادرید پیشنهاد کرد که نابود سازی گروههای نژادی ، مذهبی یا اجتماعی از لحاظ حقوق ملل جرم محسوب شود.
سازمان ملل متحد دراولین سال فعالیت خود قطعنامه شماره I-96 را در دسامبر 1946 تصویب و به موجب آن صراحتاً تائید کرد که نسل کشی جرمی بموجب حقوق بین الملل است و جهان متمدن آن را تقبیح می کند متعاقباً، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نهم دسامبر به موجب قطعنامه شماره III- 260 متن کنوانسیون منع و مجازات جرم نسل کشی را مورد تصویب قرارداد. این کنوانسیون از 12 ژانویه 1951 لازم الاجراء شده است.
ماده II کنوانسیون نسل کشی را این چنین تعریف می کند:در کنوانسیون حاضر نسل کشی به معنی ارتکاب هر یک از اعمال زیر است که به قصد نابود کردن همه یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی به عنوان گروه انجام می گیرد:
1)کشتن اعضای گروه. 2)ایراد جراحت جسمانی یا روانی شدید به اعضای گروه.3)عمداً شرایطی را برگروه تحمیل کردن به منظور آن که موجب نابودی کلی یا جزئی آن شود.4)تحمیل اقداماتی به قصد جلوگیری از تولید مثل در بین اعضاء گروه.5)انتقال اجباری فرزندان گروهی به گروه دیگر.
مقدمه:
جنایت نسل کشی از جرائم مهم بین المللی است که تاریخ بر پیشانی ستمگران خود وانشانده است و علیرغم اینکه این جنایت بعنوان فجیع ترین جنایت در عرصه بین المللی شناخته شده است ولی جهانیان به دفعات شاهد رخ دادن آن بوده وهستند.
قتل عام یهودیان در جنگ دوم جهانی، قتل های انجام یافته توسط خمرهای سرخ در اواخر دهه 70 در کامبوج، و عیدی امین در اوگاندا در دهه های 60و 70که منجر به قتل هزاران نفر شد، قتل عام توتسی ها توسط هوتوها در دهه 90 در رواندا، قتل عام ارامنه در ترکیه در سال 1915 و کشتار اکراد وشیعیان عراق در دهه های 80و 90 توسط صدام، قتل عام فلسطینیان در صبرا ،شتیلا و غزه توسط اسرائیل، قتل عام مسلمانان بوسنی وقتل عام اخیر شیعیان بحرین توسط حاکم آن کشور و نیروهای سعودی و بسیاری از موارد دیگر، تنها قسمتی از جنایاتی که در راستای اجرای سیاست نسل کشی (Genocide) توسط جنایتکاران انجام شده است .
در این نوشتار به بررسی کلیاتی در مورد مفهوم و معنای نسل کشی از منظر حقوق بین الملل و تاریخچه ممنوعیت آن پرداخته سپس جنایات انجام یافته در بحرین را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
مبحث اول: نسل کشی
جنایت نسل کشی از شنیع ترین جرائم بین المللی است که با توجه به سابقه تاریخی آن تاثیر عمیقی در وجدان بشری ایجاد کرده است.
گفتار اول: تعریف و ماهیت جنایت نسل کشی
اصطلاح نسل کشی ترجمه عبارت لاتین Genocide می باشد که برگرفته از ترکیب دو عبارت یونانی genos که به معنای نژاد، گروه انسانی و caedere به معنای از بین بردن ، نابود ساختن و کشتن است. این اصطلاح در فارسی به نسل کشی ، کشتار جمعی و نسل زدایی ترجمه شده است .اگرچه ارتکاب این جنایت با توجه به مصادیق آن ملازمه با قتل ندارد و برخی مصادیق آن بدون کشتن محقق می شود.
گفتاردوم: تاریخچه جنایت نسل کشی
پیشنهاد جرم محسوب شدن نسل کشی ابتداء درسال 1933 میلادی از سوی حقوقدان بنام لهستانی رافائل لمکین داده شد. وی در جریان پنجمین کنفرانس بین المللی یکنواخت سازی حقوق جزا در مادرید پیشنهاد کرد که نابود سازی گروههای نژادی ، مذهبی یا اجتماعی از لحاظ حقوق ملل جرم محسوب شود. او این عقیده را در کتاب خود تحت عنوان نقش یکنواخت سازی حقوق جزا که در سال1944 منتشرشد به تفصیل بیشتری مورد بررسی قرارداد.
از دیدگاه رافائل لمکین این جنایت عبارت از نابودی یک ملت – یا یک قوم و منظور از نسل کشی ضرورتاً نابودی فوری یک ملت نیست ، بلکه منظور طرحی است که مشتمل بر یک سلسله اعمال متفاوت که بنیادهای اساسی حیات گرههای ملیرا به ویرانی می کشد تا در نهایت به انهدام این گروههای ملی و نابودی امنیت شخصی، آزادی ، تندرستی، شایستگیو همچنین حیات افرادیاست که به این گروهها تعلق دارند.
نسل کشی به حیات یک گروه ملی به عنوان یک موجود توجه دارد و اعمالی را باعث می شود که متوجه افراد، نه به لحاظ برخورداری از اهمیت فردی، بلکه به عنوان اعضای گروه ملی است.
نسل کشی در منشورمحکمه نظامی نورنبرگ برای محاکمه جنایتکاران جنگی دول محور ، یک جرم علیه بشریت محسوب شده است.
مطابق ماده(c) 6،جرائم علیه بشریت عبارتند از:
قتل عمد، نابودسازی( تصفیه) ، برده کردن ، اخراج و سایر اعمال غیر انسانی که قبل یا در حین جنگ علیه یک جمعیت غیرنظامی ارتکاب می یابد یا اعمال اذیت و آزار بنا به دلایل سیاسی ، نژادی یا مذهبی در اجرا یا در رابطه با هرجرمی که رسیدگی به آن در صلاحیت محکمه قرار دارد، اعم از اینکه این اعمال نقض قانون کشور محل ارتکاب محسوب گردند یا خیر، پس از آن ،سازمان ملل متحد دراولین سال فعالیت خود قطعنامه شماره I-96 را در دسامبر 1946 تصویب و بخ موجب آن صراحتاً تائید کرد که نسل کشی جرمی بموجب حقوق بین الملل است و جهان متمدن آن را تقبیح می کند متعاقباً، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نهم دسامبر به موجب قطعنامه شماره III- 260 متن کنوانسیون منع و مجازات جرم نسل کشی را مورد تصویب قرارداد. این کنوانسیون از 12 ژانویه 1951 لازم الاجراء شده است.
نکته قابل توجه این که علیرغم نسل کشی های مختلفی که درمکانهای گوناگون دنیا رخ داده اند تا کنون هیچ دولتی بیان نکرده است که این عمل جرم نیست و نظر عمومی آن است که امروزه موضع حقوق بین الملل راجع به نسل کشی همان است که در کنوانسیون نسل کشی آمده است. دیوان بین الملل دادگستری نیز حدود 50 سال قبل دردعوی معروفReservations Case بر موقعیت جرم نسل کشی بعنوان یک جرم بین المللی تاکید کرده است و کمیسیون حقوق بین الملل هم درماده (12)19 پیش نویس قانون جرائم صلح و امنیت در تعریف نسل کشی از کنوانسیون 1948تبعیت کرده است.
ماده II کنوانسیون نسل کشی را این چنین تعریف می کند:
در کنوانسیون حاضر نسل کشی به معنی ارتکاب هر یک از اعمال زیر است که به قصد نابود کردن همه یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی به عنوان گروه انجام می گیرد:
1)کشتن اعضای گروه
2)ایراد جراحت جسمانی یا روانی شدید به اعضای گروه
3)عمداً شرایطی را برگروه تحمیل کردن به منظور آن که موجب نابودی کلی یا جزئی آن شود.
4)تحمیل اقداماتی به قصد جلوگیری از تولید مثل در بین اعضاء گروه
5)انتقال اجباری فرزندان گروهی به گروه دیگر
کنوانسیون علاوه برمباشرت در نسل کشی ، تحریک و شروع به نسل کشی و تبانی برای ارتکاب آن و معاونت درآن را نیز قابل مجازات دانسته است.
گفتار سوم:ارکان جنایت نسل کشی
برای اینکه یک عمل جرم تلقی شود ، باید تمام ارکان و عناصرآن محقق شود و اگر یکی از عناصر وجود نداشته باشد جرم یا ناقص است و یا اصلاً آن جرم واقع نمی شود . هر جرم از رکن قانونی یعنی متن قانون که یک عمل را جرم تلقی و برای آن مجازات تعیین کرده است ، رکن مادی یعنی همان فعل یا ترک فعل که قانون آن را ممنوع اعلام کرده است، رکن معنوی یعنی قصد و اراده آگاهانه مرتکب به انجام عمل مجرمانه بر خلاف قانون تشکیل می گردد.
1- رکن قانونی جرم نسل کشی
براساس اصول کلی حقوق کیفری،تنها اعمالی قابل مجازات هستند که قانون آنها را جرم شناخته و مجازاتی برای آنها پیش بینی کرده باشد، همچنین همچنین هیچ فردی را نمی توان بر اساس قانونی که بعداً عملی را جرم وقابل مجازات تلقی کرده است مجازات نمود، اصل قانونی بودن جرم ومجازات درحقوق بین المللی نیز پذیرفته شده و در کنوانسیونها و مقاوله نامه های متعددی به این امر تاکید شده است. البته برخلاف حقوق داخلی که یک واضع قانونی برای تعریف جرم ومجازات وجود دارد، درعرصه بین المللی چنین قانونگذاری وجود ندارد حتی بعدازجنگ جهانی اول علیرغم فشارافکارعمومی برای مجازات ویلهام دوم امپراطورآلمان به خاطر ارتکاب جنایات جنگی، دولت امریکا با توسل به اصل قانونی بودن جرم و مجازات با این امر مخالفت می کرد، به مرور زمان و با تحول درحقوق بین الملل جزایی و قوام حقوق بین الملل کیفری عرفی،با توجه به قواعد مسلم حقوق بین الملل ، جنایت نسل کشی قابل مجازات شناخته شد.درسال 1948میلادی مجمع عمومی سازمان ملل رسماً کنوانسیون جلوگیری از کشتارجمعی را تصویب کرد و این سند به عنوان عنصر قانونی برای مجازات جرم نسل کشی درعرصه بین الملل محسوب و با تصویب اغلب دولت دولت ها به عنوان قانون داخلی نیز قابلیت اجراء پیدا کرد.
2- رکن مادی جرم نسل کشی
جنایات نسل کشی به یکی ازطرق مندرج در ماده 6 اساسنامه،دیوان کیفری بین الملل واقع می شود.
ماده 6 اساسنامه دیوان مقرر می دارد:
منظور از نسل کشی دراین اساسنامه هریک از اعمال مشروحه ذیل است که به قصد نابودی کردن تمام یا قسمتی از یک گروه ملی،قومی، نژادی از حیث همین عناوین ارتکاب می یابد. عنصر مادی نسل کشی می تواند از طریق فعل باشدو هم ازطریق ترک فعل.
منظور ازنسل کشی در این ماده به نظرمحدود به نابودسازی فیزیکی است. درمذاکرات کنوانسیون نسل کشی برخی کشورها مسئله نابودسازی غیرفیزیکی مانند اربین بردن زبان و فرهنگ و آن چیزی که اصطلاحاً پاکسازی نژادی گفته می شود را مطرح کردند که درمتن نهایی مورد تصویب قرار نگرفت و در اساسنامه دیوان نیز به این امر اشاره نشده است.
3- رکن معنوی جنایت نسل کشی
یکی از وجوه تمایز نسل کشی با جرائم علیه بشریت تاکید بیشتر بر عنصر روانی است. دادگاه کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق در قضیه جلیسیک اعلام کرد: درحقیقت این عنصر روانی است که به نسل کشی ویژگی خاصی خودش را می دهد و آن را از یک جرم عادی و سایر جرائم علیه حقوق بشر دوستانه بین المللی متمایز می کند.
دادگاه فدرال آلمان نیز در قضیه جرجیک درسال 1990 مقرر می کند: در جرم نسل زدایی، مرتکب قربانی را نه بعنوان یک شخص بلکه بعنوان عضوی از یک گروه مورد حمله قرار می دهد. برای محکوم کردن یک نفر به جنایت نسل زدایی ، باید ثابت گردد که متهم قصد خاص که همان پیوند ذهنی میان نتیجه مادی و حالت روانی فرد است برای نابود کردن دست کم جزیی از یک گروه ملی ، قومی، نژادی و ... به دلیل دارا بودن آن ویژگی داشته یا حداقل نسبت به مشارکت در نسل کشی به معنای نابودسازی جزیی از یک گروه با اوصاف فوق به دلیل آن اوصاف آگاهی داشته باشد.
مبحث دوم: مصادیق نسل کشی
اعمال جنایتکارانه نسل کشی گاهی در قالب اقداماتی قرارمی گیرد که علیه تمامیت جسمی یک گروه انجام می گردد و گاهی علیه موجودیت آن گروه بدون اینکه این عمل مستلزم آسیب جسمی باشد صورت می گیرد.
گفتاراول:موضوع جرم
ماده 2کنوانسیون جلوگیری ومجازات نسل کشی و ماده 6 اساسنامه دیوان کیفری بین المللی به گروههای ملی ، قومی، نژادی یا مذهبی بعنوان گروههای تحت حمایت اشاره دارد. در اینجا این چهار گروه مورد بررسی قرار می گیرد.
الف:گروه ملی
گروه ملی به اقلیتی اطلاق می شود که در تابعیت یک دولت بسر می برند و با حفظ علایق قومی، مذهبی و زبان از اکثریت حاکم متمایزند. این تعریف تا حدودی مبهم و از جامعیت لازم برخوردار نیست و برخوردار از حقوق و تکالیف متقابل می باشند.
ب: گروه قومی
به گروههای انسانی شامل مجموعه مؤلفه های زیست شناسی ،اجتماعی ، زبان شناختی، تاریخی و فرهنگی اطلاق میشود. البته گروهی از اعضای آن از زبان و فرهنگ مشترک برخوردارند، گروه قومی تلقی میشوند.
ج:گروه نژادی
گروه نژادی متشکل ازمجموعه ای از انسانها که دارای ویژگی ای جسمانی و روانی همانند باشند. البته نژاد خصوصیات زیستی اشخاص است که بواسطه ارث از شخصی به شخص هم خون او منتقل می شود.
د: گروه مذهبی
گروه مذهبی به مجموعه ای از اشخاص گفته می شودکه واجد دین و مذهب مشترک باشند که آداب و شعائردینی را به یک شکل اقامه می کنند.
گفتار دوم: جنایت علیه تمامیت جسمی و روحی
جنایت نسل کشی به طرق مختلفی که درماده 2 کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل کشی وماده 6اساسنامه دیوان کیفری بین الملل مقرر شده است ، واقع می شود.سه دسته ازاین نوع جنایت به واسطه آسیب مستقیم که به اعضای گروه وارد می کنند عبارتند از:
الف:کشتار (قتل)
حمایت از جان افراد یک اصل کلی است که در اسناد و معاهدات بین المللی متعددی مورد تاکید قرارگرفته است و یکی از بزرگترین جنایاتی که ممکن است واقع شود قتلیک انسان بی گناه می باشد. در کلیه نظامات حقوقی ملی این امر به عنوان یک جرم شدید شناخته شده و حداکثر مجازات برای آن اعمال می گردد.علیرغم اشاره به جرم قتل درکنوانسیون های1899 و1907 لاهه،کنوانسیون چهارم ژنو و پروتکل اول، تعریفی از آن درحقوق بین الملل ارائه نشده است. برای تعریف قتل معمولاً درحقوق بین الملل ازحقوق داخلی کمک گرفته می شود که همان سلب ارادی حیات از یک شخص زنده بدون مجوز قانونی می باشد.
به عبارتی دیگر قتل یعنی لطمه بحیات دیگری وارد ساختن خواه بواسطه عمل مادی و فیزیکی باشد خواه بواسطه ترک فعل.
درمتن فرانسوی اساسنامه ازکلمه meurtre به معنای قتل عمد و در متن انگلیسیKilling به معنای کشتن استفاده شده است که به نظرعبارت فرانسوی صحیح تر است.
ب:ایراد صدمه شدید نسبت به سلامت جسمی یا روحی اعضای یک گروه
ایراد صدمه شدید؛هر نوع عملی که مستلزم آسیب شدید اعم از جسمانی یا روانی باشد، است. این اعمال مجموعه اعمالی است که منجر به فوت شخص نمی شود . صدمه جسمی ، آسیب هایی است که به تن و بدن انسان وارد می شود و به صورت مادی در آن تغییر ایجاد می کند.این اعمال می تواند در قالب اعمالی چون شکنجه، هتک ناموس به عنف، رفتارهای غیرانسانی، خشونت جنسی و یا تعقیب و آزار شخص صورت گیرد. دیوان کیفری بین المللی برای رواندا در سپتامبر 1998 در حکم محکومیت شهردار سابق باتا صراحتاً تجاوز جنسی را از مصادیق نسل کشی به دلیل اینکه با هدف نابودسازی زنان توتسی بهعنوان بخشی از روند نابودسازی توتسی ها انجام می شد ،ذکر کرد .
صدمه شدید روانی نیز عبارت است هرنوع آسیب جدی که وضعیت روانی مجنی علیه را دچار اختلال کند وشامل هر نوع شکنجه روحی و روانی، قتل اعضای خانواده در برابر چشمان دیگر اعضای خانواده یا تجاوز به آنها ، تهدید و اعمال زور و یاهتک ناموس به عنف و هر نوع رفتار غیر انسانی که موجب آسیب جدی روحی وروانی شخص شود. صدمه شدید روانی ممکن است با بکارگیری مواد مخدر یا عوامل روانگردان بطوریکه قوا و استعداد های روانی اعضای گروه را تحلیل برد و به سقوط یا تنزل اخلاقی آنها بینجامد نیز وارد شود.
ج:قراردادن عمدی یک گروه درمعرض وضعیت زندگی نامناسبی که منتهی به زوال قوای جسمی کلی یاجزئی آنها بشود.
این عمل به گونه ای است که موجب مرگ فوری اعضای گروه نمی شود،ولی به مرور زمان باعث تحلیل قوای جسمی افراد گروه می گردد و ازاین طریق باعث ازبین رفتن گروه خواهد شد.
نمونه هایی از اینگونه اعمال عبارتند از:
محروم کردن گروه از غذا و یا جلوگیری ازتغذیه مناسب ، محروم کردن ازمسکن،لباس، بهداشت و مراقبت پزشکی به مدت طولانی، تحمیل شرایط سخت زندگی، وادار کردن به کارهای سخت و طاقت فرسا.
گفتارسوم: جنایت علیه موجودیت گروه
برخی مصادیق نسل کشی بدون اینکه آسیب جسمانی مستقیم نسبت به یک گروه ملی، قومی،نژادی،یا مذهبی داشته باشد، موجبات اضمحلال آن گروه را در پی دارد، اگرچه ممکن است همراه با آسیب جسمانی و روانی باشد. اما این آسیب شرط لازم نمی باشد . این اقدامات به واقع کلیت یک گروه را بدون در نظر گرفتن اعضاء آن مورد هدف قرار میدهد و از جمله عبارتند از: انجام اقداماتی که به منظور جلوگیری از توالید و تناسل یک گروه صورت می گیرد و انتقال اجباری یک گروه به گروه دیگر.
الف: انجام اقداماتی که به منظور جلوگیری از توالد و تناسل یک گروه صورت می گیرد.
این مورد یک اقدام بیولوژیک می باشد .تحمیل شرایطی که هدف از ان جلوگیری از توالد و تناسل یک گروه در جهت اضمحلال و نابودی آن گروه انجام می شود، صورت مختلفی به خود می گیرد. کمیسیون مقدماتی تهیه کنوانسیون نسل کشی 1948 انجام اقدامات زیر را از مصادیق نسل کشی دانسته است:
1-عقیم کردن 2 - سقط جنین 3- جدا کردن عمدی زن و مرد به منظور جلوگیری از تولید نسل
دادگاه رواندا در قضیه آکایه سو انجام اقداماتی از قبیل بریدن آلت تناسلی،عقیم کردن، کنترل اجباری موالید،جداسازی زنان از مردان و ممنوع کردن ازدواج رانسل کشی اعلام کرد.
ب: انتقال اجباری یک گروه به گروه دیگر
دراین جا مرتکب با انجام اقداماتی کودکان یک گروه را به گروه دیگر،به منظوراز بین بردن پایه های فرهنگی و هویت یک گروه منتقل می کند. شعبه اول بدوی دادگاه رواندا در قضیه آکایه سو اظهار می دارد:
جرم تلقی کردن انتقال اجباری کودکان یک گروه تحت حمایت، به گروه دیگر و نسل کشی محسوب شدن آن به این دلیل است که مانند انجام اقداماتی با هدف جلوگیری از توالد وتناسل صورت می گیرد، شامل اعمال مجازات نسبت به هرگونه اقدام مستقیم به انتقال اجباری فیزیکی می شود، نیز هست. به این معنی که تهدید و ضربه ای که به واسطه انتقال اجباری کودکان به گروه می خورد، نیز این عمل را از شمول جنایت نس کشی قرار داده است.
به عبارت دیگر دلیلی که به اعتبار آن انتقال اجباری کودکان از یک گروه به گروه دیگر منع شده است قرار گرفتن کودکان در معرض شرایط نامناسبی است که امکان دارد ادامه حیات و اصولاً بقای انان را تهدید کند. بنابر این همانگونه که جلوگیری از تولید نسل خطری برای زندگی گروه محسوب می شود ف هلاک نسل جدید نیز ممکن است اثری همانند پدید آورد.
گفتار چهارم: تفاوت نسل کشی با جنایت علیه بشریت
جنایات علیه بشریت اگر چه طیف وسیعی از بیرحمیها را شامل میشد اما متضمن یک جنبة مضیقتر نیز بود و آن ناشی از این عقیدة غالب بود که جنایات علیه بشریت فقط در جریان مخاصمات مسلحانة بینالمللی در یک جامعه میتواند رخ دهد. امروزه تفاوت بین نسلکشی و جنایات علیه بشریت چندان اهمّیّت ندارد، زیرا تعریف مورد قبول از جنایات علیه بشریت ناظر به بیرحمیهای ارتکابی هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح است.
اهمیت جنایت نسلکشی با مروری بر تاریخچة آن مشخص میشود. این واژه نه فقط در کیفرخواست 18 اکتبر 1945 میلادی علیه جنایتکاران آلمان نازی به عنوان یک جنایت بینالمللی بهطور صریح مورد اشاره قرار گرفت، بلکه با تنظیم «کنوانسیون مربوط به جلوگیری و مجازات جنایت نسلکشی» در سال 1948 و لازمالاجرا شدن آن در سال 1951، به صورت جهانی به عنوان یک جنایت بینالمللی به رسمیت شناخته شد. مادة 3 این کنوانسیون، انواع معاونت در نسلکشی و همچنین شروع به آن را قابل مجازات دانسته است. مادة یک و 6 کنوانسیون مذکور نیز مکانیزمهای ملی و بینالمللی برای تعقیب و مجازات مرتکبین؛ پیشبینی کردهاند. تدوینکنندگان این کنوانسیون قصد داشتند که مرتکبان جنایت نسلکشی به وسیلة هر مرجعی که وجود دارد، تعقیب و مجازات شوند و به همین دلیل، مادة 10 این معاهده تکلیفی را برای دول متعاهد مبنی بر جلوگیری از نسلکشی و مجازات عاملان آن به وجود آورده است.
البته با وجود تصویب کنوانسیون فوق و استقبال دولتها و حقوقدانان از آن، تا اوایل دهة 1990 میلادی جامعة بینالمللی به دلایل ساختاری و سیاسی، واکنش جدی و مهمی در مقابل این جنایت اتّخاذ نکرد؛ لیکن نسلکشیهای دهة 1990 میلادی به خصوص در یوگسلاوی سابق و رواندا، سازمان ملل متحد و شورای امنیت را وادار به آن کرد که تلاشها و اقدامات جدیتر و مهمتری را در مبارزه با نسل کشی به کار برند که از آن جمله تشکیل دادگاه کیفری بینالمللی یوگسلاوی سابق، تشکیل دادگاه کیفری بینالمللی رواندا[2] و تصویب مادة 5 و 6 اساسنامة دیوان کیفری بینالمللی دائمی (ICC) هستند.
به عبارتی دیگر نسل کشی در ابتدا در قالب جرائم علیه بشریت بررسی می شد و از جمله مصادیق ان به شمار می رفت ، اما به مرور تمایز آنها بیشتر شد تا اینکه هر کدام بعنوان یک جرم مستقل قابل تعقیب و مجازات شناخته شد. از جمله تفاوتهای عمده این دو جنایت لزوم وجود قصد خاص در جنایت نسل کشی می باشد و عدم لزوم آن در جنایت علیه بشریت. همچنین گستردگی و سازمان یافتگی در جرائم علیه بشریت به استناد بند1 ماده 8 اساسنامه دیوان شرط می باشد ، در حالیکه در نسل کشی چنین شرطی قید نشده است. البته می توان گفت که با توجه به شرایط تحقق نسل کشی به واسطه وجود قصد برای این موارد در عمل این دو مورد جنایت نسل کشی مستتر است.
مبحث سوم: بررسی جنایت علیه بشریت و نسل کشی در بحرین
با چراغ سبز حمد بن عیسی آل خلیفه شاه بحرین به نیروهای امنیتی و ارتش عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس، تحت لوای پیمان های منطقه ای و در حالی که اعتراضات مردم شیعه وسنی بحرین، دولت آل خلیفه را به مرز شکست کشانده بود، حضور نیروهای عربستانی با تسلیحات زرهی و نظامی در مقابل مردم تجمع کننده در این کشور حمام خون به وجود آورده است.
دخالت نظامی عربستان در امور داخلی بحرین و اقدامات دولت بحرین در سرکوب مردم، بحث های دامنه داری را در علوم سیاسی و علم حقوق موجب شده است. کشتار گسترده و حمله و ربودن دختران دانشآموز و تخریب مساجد و اماکن فرهنگی طبق ماده c6 منشور لندن که به تشکیل محکمه نورنبرگ برای محاکه جنایت کاران جنگی پس از جنگ جهانی دوم منجر گشت از مصادیق بارزی از جنایت علیه بشریت قلمداد می گردد. اتهام دیگر که گریبان گیر آل سعود وآل خلیفه که در واقع سرسپرده وخلیفه این خاندان در بحرین می باشد، نسل کشی می باشد.
در تعریف نسل کشی آمده است: نسلکشی عبارت است از هرگونه اقدام و مبادرت جهت نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی، ایدئولوژیکی.
آن زمانی که تعبیرهای جزئی در مورد نسل کشی تغییر میکرد اولین تعریف قانونی این عمل در بیانیه سازمان ملل متحد در سال 1948 حول « جلوگیری و مجازات جرم نسل کشی » شکل گرفت. بند دوم این بیانیه تصریح میکرد که هرگونه اقدام به نابودی کل یک گروه نژادی، ملی، مذهبی مانند کشتار دسته جمعی یک گروه خاص، ایجاد لطمات روانی و جسمانی بر یک گروه خاص، ضربه زدن تعمدی به افراد یک گروه خاص، تحمیل معیارهایی برای جلوگیری از تولد فرزندان آنها، جا به جایی اجباری فرزندان گروهها به یکدیگر، طرح ریزی برای آسیب رساندن به گروهی خاص و ... همه از مصداقهای بارز نسل کشی میباشند. سازمان ملل متحد تاکید کرد، مصداقهای بسیاری از نسل کشی در طول تاریخ اتفاق افتادهاست.
اما نکته حائز اهمیت رفتار تبعیض آمیز سازمان ملل به اصطلاح جهانی با نسل کشی های اتفاق افتاده و در حال وقوع است. سازمان از ضمانت اجرا و پشتوانه قویی برخوردار نیست و گاهی به استناد اصل هفتم منشور به کشوری به اتهام به خطر انداختن صلح و امنیت لشگر کشی می کند و همه حقوقدانان بین المللی هم مجاب می شوند که این حق سازمان ملل و کشورهای قوی است که برای حفظ امنیت وارد آن کشور شوند اما همواره موارد زیادی پیش می آید که سازمان ملل، موارد نقض صلح را احراز نمی کند که می توان به درگیری بوسنی و هرزگوین و جنگ عراق علیه ایران، نسل کشی های رژیم صدام، حملات کشورهای غربی به افغانستان و عراق اشاره کرد که نشان می دهد شورای امنیت از ضمانت اجرای لازم برخوردار نیست. امروز اوضاع بحرین نیز از همین قرار است. سازمان ملل در این قضیه به یک نهاد ناظر تبدیل شده است که فقط نسل کشی در این کشور را مشاهده می کند.
در کنار مباحث مطروحه در باب اتهام نسل کشی توسط آل سعود وخلیفه می توان بحث جرائم علیه بشریت را مطرح کرد. قتل و نابود سازی دوعمل اند که در طول تاریخ بشر به حکم فطرت انسانی و قوانین آسمانی همیشه جرم بوده اند. در کنوانسیون 1899 لاهه نیز به آن ها اشاره شده است که در صورتی که این دو عمل با پشتوانه دولت وعنوان سیاست و رویه آن انجام بپذیرد جرم علیه بشریت شناخته می شوند. منظور از نابود سازی همان معنایی است که از اصطلاح قتل عام به ذهن متبادر می گردد می باشد؛ که عبارت اخری کشتار گسترده می باشد.
در کنار سخن از عنصر مادی جرائم علیه بشریت نیز مساله مهم اثبات و کشف رویه دولت نسبت به این اقدام می باشد. نکته دیگر که باید به آن اشاره کرد این مطلب است که قتل در این جرائم و اسناد بین المللی تنها به نابود کردن مستقیم افراد ختم نمی شود. توضیح بیشتر اینکه ایجاد شرایط ناگوار توسط دولت ها که منتهی به نابودی گسترده گردد نیز مد نظر می باشد بعنوان نمونه می توان به شرایط اردوگاه های نازی ها (که به علت شرایط آن جا افراد از فرط خستگی مفرط و گرسنگی زیاد و یا علل دیگر ازبین می رفتند) نیز اشاره کرد.
مطلب قابل اشاره دیگر در خصوص انجام جرائم علیه بشریت در بحرین این است که همان ماده c6 منشور لندن مطرح است این که؛ عنوان عام انجام سایر اعمال غیر انسانی که موارد زیادی در کنوانسیون و اسناد بین المللی به عنوان اعمال غیر بشری به حساب آمده اند.از جمله تخریب امکنه فرهنگی که شاید بتوان با تطبیق دقیق عناصر مادی ومعنوی جرم، تخریب گسترده مساجد معقدین به یک فرقه اسلامی و نیز حمله به مراسمات مذهبی و هتک حرمت به مقدسات آن ها را از مصادیق وقوع جرم دانست. هرچند که جامعه جهانی تازمانی که ثروت سالاران نظام سرمایه داری اجازه ندهند قادر به دیدن وقوع جرائم علیه بشریت نیست چنانکه تازمانی که این سرمایه داران قصد برچیدن مهره خود (صدام) در عراق را نداشتند مردم مظلوم حلبچه این کشور از یاد ها رفته بودند.
این سرکوب واقع شده در بحرین با توجه به ورود نیروهای اردنی به این کشور در کنار نیروهای وهابی آل سعود در واقع با پشتوانه سرکوب یک فرقه مذهبی نیز باشد که این درواقع ادعای رسانه های سرکوب کننده نیز می باشد خود یک نوع آپارتاید ونژاد پرستی و نسل کشی محسوب می گردد. در کنار اخراج و دستگیری گسترده معلمان، پرستاران و پزشکان وسایر صنوف دیگر که متهم به انسان دوستی(کمک به مخالفان) می باشند نیز از مصادیق دیگر جرائم علیه بشریت می باشد. نکته اساسی پی گیری این جرائم در مجامع حقوقی بین المللی است که حتی می توان از طریق نهاد های غیر دولتی نیز ماجرا را دنبال نمود.
کلام آخر اینکه:
به نظر می رسد جرائمی که امروزه در بحرین انجام می گیرد مصادیق بارز جرائم علیه بشریت، جنایت نسل کشی و نسل زدایی است و می باید عاملان آن در دادگاههای رسیدگی به اینگونه جنایت ها تحت تعقیب و مجازات قرار گیرند.
سید جعفر حسینی
منبع : پایگاه حقوق دانان

حسن عبدالله محقق و نویسنده بحرینی طی سخنانی در همایش بینالمللی بیداری اسلامی با عنوان «بررسی تحولات اخیر کشورهای عربی ـ اسلامی از شمال آفریقا تا خاورمیانه» اظهار داشت: ما برای افزایش درآمد مالی و دستیابی به مناصب دولتی، قیام نکردیم، بلکه برای نیل به عزت و کرامت بدون منت قیام کردهایم لذا این انگیزه قوی در نهضت مردم بحرین وجود دارد و به رغم تمامی فشارهای داخلی و خارجی، هرگز یک گام هم رو به عقب نخواهیم گذاشت.
وی با بیان اینکه افکار عمومی ملتهای منطقه و جهان از اوضاع و احوال بحرین بیخبرند، خاطرنشان کرد: ثروتهای این سرزمین غنی سالهاست که در معرض تاراج و غارت استعمار و ایادی و حاکمان داخلی آنها قرار گرفته است. ۷۰ درصد زمینهای بحرین ملک خاندان سلطنتی و مقربان آنان است و فساد مالی و اداری هم در این جزیره بیداد میکند.
این نویسنده بحرینی برخی از کارکردهای رژیم حاکم بر بحرین را که بر شدت و دامنه نارضایتی و اعتراضهای مردمی افزوده است، تبدیل و جابجایی مردم محلی (بومی) با مردمی وارداتی عنوان کرد و گفت: بازداشت، تبعید و اخراج برخی هموطنان بر اثر گرایشهای طایفهای و دادن تابعیت به خارجیان هم مسلک با حکومت، همه از علل قیام مردمی در بحرین است.
"تبعیض طایفهای در تمامی ساختار اداری نظام زیاد است و حکمرانان مستبد زورگو به اکثریت هموطنان بحرینی به دید شهروند درجه دو نگاه میکنند و حقوق اکثریت مردم پایمال و بازیچه دست شیوخ نفت و دلار و اعوان خوشگذران آنان است."
حسن عبدالله ادامه داد: به رغم ذخائر انرژی این سرزمین، فقر و بیکاری در اوج قرار دارد و اولویت در کار و اشتغال با اجنبیهاست. فقدان چرخه و گردش قدرت و بیاعتنایی کامل به حق رأی و نقش مردم در انتخاب کارگزاران و نگاه تحقیرآمیز به شهروندان نیز در کشور وجود دارد.
وی در ادامه سخنان خود به بیان برخی تفاوتها میان انقلاب بحرین و دیگر انقلابهای عربی اشاره کرد و در این زمینه گفت: در مصر بر اثر قیام و تظاهرات، رژیم نامبارک سرنگون شد، و در حال حاضر ۷۰ درصد از مردم بحرین زیر شدیدترین فشارهای امنیتی، آزار و اذیت، دستگیری، شکنجه، قتل و قرار دارند. رژیم حاکم، معترضان را طایفهایگرا و عوامل بیگانه معرفی میکند ولی به نظر میرسد هر ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد به استثنای مردم بحرین.
این محقق و نویسنده بحرین ادامه داد: در هیچ یک از کشورهای عربی که ملت مبادرت به انقلاب کردهاند، از قوای مسلح کشورهای خارجی و بیگانه برای سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان مسالمتجو که در پی احقاق حق خود بودند، درخواست کمک نشد و مملکت به اشغال آنان در نیامد و در انقلابهای عربی دیده و شنیده نشد که رژیم حاکم مبادرت به هتک حرمت مکانهای مقدس، مساجد و حسینیهها کرده باشد اما در جریان انقلاب بحرین در موارد متعددی قرآنها به آتش کشیده شد و قبور متوفیان و شهدا نبش شده است.
عبدالله در پایان اضافه کرد: حمله به مردم با مزدورانی که از خارج آورده شده و به آنان تابعیت بحرینی داده شده است، تعرض به خانههای مردم در نیمه شب، قتل کودکان و بزرگان با گاز شکآور و دهها و صدها اقدام جنایتکارانه دیگر، تنها بخشی از آن چیزی است که در بحرین جریان دارد.
فارس

شبکه خبری العالم طی خبری اعلام کرد که "هاشم سعید" نوجوان 15 ساله بحرینی عصر امروز در
جزیره "ستره" توسط نیروهای آل خلیفه با خودرو زیر گرفته شد و به شهادت رسید.





به نقل از پایگاه خبری مرآة البحرین، زهرا صالح، شهروند بحرینی و از اهالی روستای الدیه که در اثر حمله مزدوران آل خلیفه و وارد کردن میلهای آهنین به سر از این ناحیه آسیب دیده بود، در اثر شدت جراحات وارده به شهادت رسید.
این تجاوز در روز 18 نوامبر گذشته هنگامی روی داد که یکی از نیروهای
امنیتی بحرین که به روستای الدیه حمله کرده بودند، یکی از اهالی این روستا
به نام "زهرا صالح" را توقیف و با میلهای آهنین به وی حمله میکرد.
این میله آهنین پیشانی دختر بحرینی را شکافته و به طول 6 اینج وارد جمجه
وی میشود، اما نکته مهم و تاسفبار اینجاست که این دختر پیش از انتقال
به بیمارستان ساعتها در خیابان به حال خود رها شده بود.
رژیم بحرین ارتکاب این جنایت توسط نیروها و مزدورانش را رد کرد، اما
تصاویر و فیلمهای گرفته شده از نحوه سرکوب تظاهرات معترضین بحرینی توسط
نیروهای امنیتی این رژیم نشان میداد که آنها چگونه با میلههای آهنین به
تظاهراتکنندگان بحرینی حمله میکنند.
به هر روی پس از انتقال شهیده "زهرا صالح" به بیمارستان وی در اثر شدت
جراحات وارده به شهادت میرسد و رژیم آل خلیفه از ترس رسوایی اقدام به
دفن مخفیانه این دختر بحرینی میکنند.
از سوی دیگر دادگاه نوجوانان بحرین سه دختر نوجوان بحرینی را که سن آنها
فراتر از 12 سال نبود، به اتهام شرکت در راهپیمایی به همراه مادرانش را
محکوم کرد.
ریم خلف، وکیل بحرینی در اینباره گفت: دادگاه نوجوانان بحرین این سه دختر
نوجوان را به یک سال تحت نظر بودن و ارائه گزارش هر 6 ماه محکوم کرد.

مردم بحرین عصر دیروز تظاهرات گستردهای را در شهرهای مختلف برگزار کردند تا نشان دهند اقدامات سرکوبگرانه و انتخابات عوام فریبانه رژیم آل خلیفه برای آرام نشان دادن کشور بی فایده بوده است.
همچنین در جریان تظاهرات عصر دیروز مردم بحرین علیه رژیم آل خلیفه، یک
خودروی وزارت کشور یکی از جوانان انقلابی را زیر گرفت که به شهادت او
منتهی شد.
وزارت کشور بحرین صبح امروز شنبه خبر کشته شدن این نوجوان 16 ساله به اسم
"علی الستراوای" را تایید ولی برای اینکه این رژیم را از دخالت در به
شهادت رساندن این جوان تبرئه کند در توجیه آن اعلام کرد که در نتیجه
برخورد یکی از خودروهای گشتی با این نوجوان او کشته شده است.
میتوانید در اینجا فیلم تظاهرات گسترده روز گذشته بحرینیها را مشاهده کنید و در این لینک تصاویری از شهید علی الستراوای را ببینند.

سند الصادق العریبی درباره چگونگی کشتن قذافی گفت: گردان مصراته که تعداد آنها بسیار زیادتر بود، می خواستند قذافی را به مصراته ببرند، من گفتم که خودم او را دستگیر کردم و باید با من به بنغازی بیایید، اما آنها قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون آوردم و او را کشتم ...

آیات القرمزی همان زن شاعره بیست ساله انقلاب بحرین است که بخاطر سرودن اشعاری در حمایت از انقلاب 14 فوریه و محکومیت رژیم آل خلیفه دستگیر و بازداشت شد و در این مدت تحت شکنجه قرار گرفت اما بخاطر مقاومت انقلابیون و حمایت های بی دریغ آنها رژیم آل خلیفه وی را بصورت مشروط آزاد کرد.
این شاعره پس از آزادی در مصاحبه هایی نقاب را از چهره دیکتاتور خاندان آل خلیفه کنار زد و رفتار جنایتکارانه و غیر انسانی این رژیم در برخورد با دستگیر شدگان انقلابی را بازگو کرد و از همه مهمتر مشخصات زنی است که وی را شکنجه کرد.
"نوره بنت ابراهیم آل خلیفه" رئیس اداره مواد مخدر بحرین و از خاندان دیکتاتور این کشور است که در شکنجه این شاعره انقلابی بحرین نقش موثری داشت و آیات القرمزی درباره وی چنین گفت:
"نوره به من فحش می داد، بارها و بارها در طول زمان مدت بازداشتم بر صورت من سیلی می زد، تهدیدم می کرد که زبانم را می برد و قطع می کند، بارها با جارو بر دهانم کوبید و جارو را در حلقم فرو کرد، شوک برقی به من وصل میکرد و علیه عقایدم و مذهب شیعه بسیار توهین می کرد. "
دستگیری و ضرب وشتم و شکنجه 9روزه القرمزی
شاعره بیست ساله بحرینی در مورد دستگیری خود چنین گفت: " از زمانی که دستگیر شدم به شدت مورد ضرب و شتم واقع شدم و آنها در دایره جنایی به شدت مرا با لگد و سیلی شکنجه کردند و بدون هیچ گونه بازجویی من را در یک اتاق کوچک حبس و شکنجه کردند."
وی در ادامه می افزاید: "به مدت 9 روز متوالی شکنجه شدم و دراین مدت تمامی بازجویی ها ساختگی و نمایشی بود و باز پرس فقط مرا نصیحت می کرد که تو کارمند دولتی و نباید به دولت معترض باشی و در مورد قصیده ای که سروده ام فقط به صورت گذرا اشاره ای بدان کرد."
آیات القرمزی ادامه می دهد: "بعد از این 9 روز شکنجه مرا به بازداشتگاه منتقل کردند و در یک اتاق به تنهایی به سر می بردم و مرا چند روز در آنجا حبس کردند تا آثار شکنجه و لگدهایی که به سر و صورتم زده بودند از بین برود وبعد از 16 روز اجازه دادند تا با خانواده ام دیدار کنم.
این شاعر زن بحرینی خطاب به انقلابیون بحرین اعلام کرد که من با حضور در میدان لؤلؤ و قصیده سرایی قصد مبارزه و محاربه با دولت این کشور را نداشتم بلکه فقط به دنبال مطرح کردن رنجها و مصائب مردم بودم چرا که مردم ما زندانیانی هستند که به حقوقشان به بدترین شکل ممکن تجاوز شده است."
امروزه آیات القرمزی به یک زن انقلابی برای مسلمانان و بویژه شیعیان تبدیل شده است.

بعد از سه دهه تاخیر :
تسخیر سفارت اسرائیل در قاهره

چهار دیکتاتور سقوط کرده عرب، در یک عکس یادگاری به گونه ای ایستانده اند که ترتیب سقوطشان از قدرت نیز تاریخ 1432 را تشکیل می دهد، و این همان سال فعلی هجری است که در آن به سر می بریم.

عشقی حسین، تنها گناه
· آقای طوری! پاراچنار چرا محاصره شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
محاصره پاراچنار به طور کلی از سال 2007 شروع شده و تا الان نیز ادامه یافته است ، اوایل وهابیت و طالبان و نواصب (دشمنان اهل بیت علیهم السلام) با اشاره ی دولت علیه مقدسات شیعه حرف زدند و حتی بر علیه امام حسین علیه السلام شعار دادند ، ما هم سعی کردیم تا دولت با این افراد برخورد کند اما این چنین نشد و دولت از افرادی که این تخلفات را انجام داده بودند حمایت کرد ما هم که اینگونه دیدیم بر علیه این اقدامات تظاهرات انجام دادیم که در طی این تظاهرات وهابیون به شیعیان تیراندازی کردند و تنها هدف آنها نیز بیرون کردن شیعیان از پاراچنار بود این قضیه کاملاً به دست دولت برنامه ریزی شده بود تا پاراچنار به دست طالبان بیفتد دولت هم به دنبال این است که ما با طالبان همکاری کنیم، شیعه بودن برای آنها جرم است ، فرقی ندارد طالبان باشد یا القاعده یا سپاه صحابه یا .... همه آنها به دنبال کشتن شیعیان هستند تا به خیال باطل خودشان به بهشت بروند ولی الحمدلله جوانان ما تا الان مقاومت کرده اند و 1500 شهید نیز داده ایم .
· پاراچنار چگونه محاصره شده است؟ مگر طالبان چقدر جمعیت دارند؟
ما 500 هزار نفر شیعه هستیم که در میان مناطق وهابی نشین زندگی می کنیم، سه طرف پاراچنار افغانستان است...
· که همان استان های خوست، ننگرهار ، پکتیا و لوگر می شوند...
بله و در طرف پاکستان هم در محاصره مناطق وهابی نشین وزیرستان و پیشاور قرار داریم که مجموع اینها جمعیت زیادی دارند .(نزدیک به 20 میلیون نفر)
دولت مرکزی می تواند مناطق وهابی نشین داخل پاکستان را تحت کنترل در بیاورد اما این کار را نمی کند.
· چرا؟
به خاطر اینکه ما تسلیم دولت شویم و هرچه می گوید قبول کنیم یعنی اینکه با طالبان همکاری کنیم!
· دولت چه بهره ای از این موضوع می برد و شما چه مخالفتی با دولت داشتید که اینگونه با شما رفتارمی شود؟
ما با دولت مخالفتی نداریم ، دولت اهداف شومی دارد که به وسیله طالبان تامین می کند . به عنوان مثال طالبان را به داخل افغانستان و هندوستان نفوذ می دهد تا بر علیه آن کشورها عملیات انجام دهد و منافع دولت پاکستان برآورده شود . این موضوع هم برای ما خطری جدی دارد، اگر با آنها همکاری کنیم به دست آمریکا بهانه داده ایم تا به مناطق شیعه نشین به عنوان مبارزه با تروریسم حمله کنند .
· ولی دولت پاکستان که ادعا می کند با طالبان خصومت شدید دارد و حتی چند وقت پیش در مناطق قبایلی وزیرستان با طالبان درگیر شده بودند، پس چرا از طالبان حمایت می کنند؟
این یک بازی است! همانند آمریکا که گروهی از طالبان را پشتیبانی می کند و با گروهی دیگر می جنگد! هر کس منافعی برای خود دارد، هندوستان ، افغانستان ، آمریکا و پاکستان هر کدام برای خودشان یک گروه طالبان دارند که در جهت اهدافشان از آنها استفاده می کنند. به عنوان مثال آن گروهی که در وزیرستان مورد حمله دولت قرار می گیرد گروهی است که به وسیله هندوستان پشتیبانی می شود تا علیه پاکستان وارد عمل شود ولی طالبانی هم وجود دارد که برای ISI (سرویس اطلاعات ارتش پاکستان) کار می کند و علیه هر کس کهISI دستور بدهد وارد عملیات می شوند.
ISI همه کاره است!
· اما آصف علی زرداری (رئیس جمهور پاکستان) که شیعه است ، پس چرا حمایتی از شیعیان پاراچنار نمی کند؟
شیعه بودن رئیس جمهور یا نخست وزیر تاثیر زیادی در این قضایا ندراد چون که نظام این مملکت در دست ISI است !
یعنی ISI مستقل از حکومت کار می کند؟!
بله بله! رئیس جمهور در این موارد هیچ قدرتی ندارد ، فقط می تواند حرف بزند. خود آصف علی زرداری می داند این جمعیت 500 هزار نفر شیعه تا چه حد به وی و بینظیر بوتو کمک کرده است اما اگر هم بخواهد به ما کمکی کند نمی تواند! به عنوان مثال ما از زرداری خواستیم به پاراچنار یک هواپیمای مسافربری بدهد ، با این درخواست موافقت کردند و امضا هم شد اما چون ISI نمیخواست، این هواپیما را به ما تحویل ندادند!
· منظور شما این است که قدرت در پاکستان به دست ISI است؟
بله دقیقاً همینطور است.
· فرقی ندارد که دولت زرداری باشد یا دولت مشرف یا نواز شریف ؟
هیچ فرقی نمی کند! ISI هر کار که بخواهد انجام می دهد و کسی هم نمی تواند مانع این سازمان شود .
· اوضاع پاراچنار در شرایط فعلی چگونه است؟
ما در شرایط محاصره هستیم یعنی آذوقه و دارو به شهر نمی رسد، افرادی که بیمار می شوند دارویی برای مداوا ندارند در وضعیت بدی قرار داریم.
البته برای اینکه مردم پاراچنار علیه دولت حرکتی نکنند هر چند ماه یکبار کاروان کوچکی از مواد غذایی را به پاراچنار می رسانند که جوابگوی مشکلات مردم نیست .
حامیان مظلوم «آقا»
· دیدگاه مردم پاراچنار نسبت به انقلاب اسلامی چگونه است؟
خیلی خیلی مثبت است. شاید بتوان گفت 20% مردم هستند که بی طرف یا مخالف هستند اما سایر مردم پاراچنار طرفداران جمهوری اسلامی ایران و شخص رهبر معظم انقلاب هستند .
· این قضیه که متاسفانه ایران کمک زیادی به پاراچنار نمی کند چه بازخوردی در میان مردم دارد؟
مردم گله هایی دارند و بعضی ها هم که مخالف این نظام می باشند دیگران را تحریک می کنند و می گویند ببینید شما برای جمهوری اسلامی تظاهرات و راهپیمایی و حمایت می کنید اما آنها هیچ حمایتی از شما نمی کنند! ولی الحمدلله 80% مردم بیدارند و بصیرت دارند و فریب این قبیل تحریکات را نمی خورند .
· چه راهپیمایی هایی در حمایت از ایران در پاراچنار می شود یا قبلاً انجام گرفته است؟
مثلاً روز قدس با اینکه یک روز جهانی است اما ما آن را از برکات جمهوری اسلامی می بینیم و از روزی که حضرت امام خمینی (ره) روز قدس را در ایران اعلام کردند تا کنون، روز جهانی قدس در پاراچنار گرامی داشته شده و هر ساله راهپیمایی این روز انجام می شود البته دولت این را نمی خواهد و سعی دارد مانع این کار شود چرا که این کار را طرفداری از جمهوری اسلامی می داند و ما هم به آنها اعلام می کنیم که این یک حرکت در دفاع از مسلمانان جهان است که ما وظیفه داریم انجام دهیم . خدا را شکر تا کنون انجام دادیم و إن شاءالله در آینده نیز ادامه خواهیم داد .
مثال دیگر روزی است که خرمشهر آزاد شد؛ ما همان روز در پاراچنار جشن عظیمی بدین خاطر گرفتیم که مورد شماتت دولت و برخی افراد بی بصیرت هم قرار گرفتیم و حتی تعدادی نیز به دلیل این جشن توسط وهابیون به شهادت رسیدند اما ما دست از حمایت خود از جمهوری اسلامی برنداشتیم .
غیر از این ها هر وقت در ایران جشن یا پیروزی باشد ما در پاراچنار هم جشن می گیریم .
اکثریت نسل جدید پاراچنار هم ارادت ویژه ای به «آقا» دارند و در زمره مقلدین ایشان به شمار می آیند .
مقاومت؛ تنها راه پیروزی
· شما در پاراچنار به دنبال چه هستید و چرا مقاومت می کنید؟ این را هم بهتر از من می دانید که عده ای بحث پاراچنار را یک بحث قومی و قبیله ای مطرح می کنند . نظر شما چیست؟
ما از طرف برخی دوستان هم نالان هستیم. چون علاوه بر اینکه نمی توانند به ما کمک کنند گاهی اوقات به برادران پاراچناری شان ضربه هم زده اند. مثلاً یکی از علما در کنفرانسی گفته بود که قضیه پاراچنار قبایلی است، وقتی آن شخص محترم پیش ما آمد از وی سوال کردیم آیا واقعاً قضیه پاراچنار قضیه ای قومی و قبایلی است؟! آن شخص در جواب ما گفت من هم می دانم که قضیه پاراچنار قومی و قبیله ای نیست و هدف فقط از بین بردن شیعیان است اما به دلیل جو کنفرانس چاره ای نداشتم که بگویم قضیه قبایلی است!
ما درگیری را آغاز نکردیم، ناصبی ها در خیابان آمدند و علیه امام حسین علیه السلام شعار دادند و ما هم علیه آنها تظاهرات کردیم اما از آن روز به بعد، 5 سال است که ما مورد محاصره قرار گرفته ایم و به ما حمله می شود.
رهبری معظم انقلاب هم در دیداری که با ایشان داشتیم فرمودند که دفاع حق شماست و باید از خود دفاع کنید فقط مراقب باشید از حدود شرعی خارج نشوید و مرتکب ظلم شوید .
· فکر می کنید عاقبت این محاصره چه می شود؟
ما که گرفتار این مصیبت هستیم خودمان ناراحتیم زیرا آنهایی که دوستان ما هستند نمی توانند به ما کمکی کنند ، حتی جمهوری اسلامی هم نمی تواند به صورت مستقیم به ما کمک کند چون که بحث شیعه و سنی و بحث پاکستان و ایران پیش می آید و از طرف دیگر دشمن ما هم بسیار قوی است که از جانب دیگران همانند دولت سعودی مورد حمایت قرار می گیرد ، از جانب دیگر اهداف دولتمان هم به زیان ماست چون که اگر به این اهداف سربنهیم با نابودی مواجه می شویم البته اگر مقاومت کنیم پیروزی با ماست و اگر هم عقب نشینی کنیم شکست می خوریم و ما راه مقاومت را برگزیده ایم.
گفتگویی از حامد فراهانی

هزاران بحرینی روز پنجشنبه در مراسم تشییع پیکر نوجوان 14 ساله بحرینی که در روز عید فطر توسط نیروهای رژیم آلخلیفه به شهادت رسید، شرکت کردند.
"علی جواد الشیخ" صبح چهارشنبه به همراه تعدادی دیگر برای خواندن فاتحه بر سر مزار یکی از شهدایی رفت که پیشتر به شهادت رسیده بود.
این در حالی بود که نیروهای سرکوبگر آلخلیفه به تعقیب این افراد در داخل قبرستان پرداخته و برای متفرق کردن آنها، به سمتشان گلولههای گاز اشک آور شلیک کرد.
یکی از گلولههای گاز اشک آور به سر علی جواد الشیخ برخورد کرد و به همین دلیل به زمین سقوط کرد و به سرعت توسط دوستانش به یکی از مراکز درمانی نزدیک منتقل شد.
بر اساس گزارش "سیانان" روز پنجشنبه هزاران نفر برای تشییع پیکر وی به منطقه ستره آمدند و در مراسم تشییع پیکر شهید عید فطر شعارهایی علیه پادشاه بحرین و سرنگونی رژیم آلخلیفه سر دادند.
علی جواد اولین فردی است که پس از سخنرانی چند روز پادشاه بحرین به شهادت رسیده است. حمد بن عیسی چند روز پیش قول داد که زندانیان را عفو کند و کسانی که از کار برکنار شدهاند به شغلهایشان بازگردند و فصل جدیدی را در بحرین باز کند.
علی جواد هشتمین شهید منطقه ستره و دومین شهید نوجوان انقلاب بحرین به شمار میآید که از 14 فوریه گذشته آغاز شده است.

مظلومیت مردم بحرین و عموماً مظلومیت مسلمانان در برخورد با دست نشاندههای استکبار و حکام ستمگر منطقه،باعث به وجود آمدن حمایت های مردمی کشورهای اسلامی از این حرکتها گردیده است.انتشار آلبوم های موسیقی بخشی از این حمایت های مردمی از انتقاضه مردم بحرین می باشد. این آلبوم ها به زبان عربی می باشند.
آلبوم گریه بحرین (صرخه البحرین)

آلبوم خاک بحرین (تراب البحرین)

آلبوم صبر کن بحرین ( صبرا یا بحرین)

آلبوم ای بحرین (یا بحرین)

آلبوم من بحرینی هستم (بحرینی)

آلبوم دوستت دارم ای وطن (احبک یا وطن)


"آيات القرمزي" شاعر زن 20 ساله بحريني كه به علت قرائت شعرش در ميان انقلابيون ميدان لؤلؤه توسط نيروهاي امنيتي منامه دستگير شده بود پس از آزادي موقت از زندان در گفتوگو با خبرنگار بينالملل فارس با تاكيد بر غيرقانوني بودن بازداشت وي از سوي رژيم آل خليفه گفت: به شيوه ددمنشانهاي توسط نيروهاي امنيتي دستگير و از بدو سوار شدن در خودرو شكنجهها و ضرب و شتم بنده آغاز و تا 9 روز ادامه پيدا كرد.
* هراس منامه از سخن حق
وي با بيان اينكه رژيم آل خليفه از شنيدن سخنان حق هراس دارد، افزود: سخن حق، حقيقت رژيم منامه را برملا ميسازد و همين امر باعث شده كه اين رژيم تا اين ميزان از گفتن يك شعر و قرائت آن ترس داشته باشد.
* عزم جدي آيات القرمزي براي ادامه دادن مطالبات خود
القرمزي با تاكيد بر اينكه روند مبارزاتي خود را ادامه خواهد داد و بازداشت هيچ تأثيري در اراده و تصميمش نخواهد داشت، تصريح كرد كه روزي كه شعر مذكور را قرائت كرده، مبارزه با رژيم منامه را بهعنوان هدف اتخاذ نكرده است؛ بلكه شعرش را بهمنظور مشاركت در احقاق حقوق ملت بحرين سروده است و چنين روندي را ادامه خواهد داد.
* شكنجههاي طاقتفرسا عليه آيات القرمزي
اين شاعره بحريني در پاسخ به سؤالي درباره شكنجههايي كه در بازداشتگاه عليه او روا داشته شده است، ضرب و شتم، ناسزا گويي به خود، مذهبش و رهبران معارض، سرد نگه داشتن و نگهداري در مكاني بدبو و كثيف را تنها جزئي از شكنجهها خواند و افزود: ماموران امنيتي بدون هيچ رأفتي بر سر و صورت بنده شلاق ميزدند و در شكنجهها از شوك الكتريكي استفاده ميشد.
وي با پرداختن به تحقير زندانيان توسط رژيم حاكم بحرين گفت: نيروهاي امنيتي مرا به ناسزا گفتن به خودم، خانوادهام، رهبران معارض و مذهبم وادار ميكردند. اين در حالي است كه مجبور بوديم از سران رژيم حاكم تعريف و تمجيد كنيم.
* نگهداري در سلولهاي انفرادي تنگ و سرد
القرمزي با بيان اينكه در تمام مدت بازداشت در سلول انفرادي به سر برده است، گفت: در ابتدا در يك اتاق كوچك كثيف و مملو از حشرات كه روي در و ديوار آن آثار خون به چشم ميخورد نگهداري ميشدم و در آنجا از شدت سرما به خود ميلرزيدم. اين وضعيت براي مدت 9 روز ادامه پيدا كرد.
* آنقدر شكنجه ميشديم كه به كما ميرفتيم
وي از به كما رفتن خود در حين شكنجه پرده برداشت و افزود: گاهي آنچنان بر ما فشار وارد ميشد كه براي مدتي از هوش ميرفتيم. زيرا در يك زمان توسط چند زن و مرد به سر و صورتم لگد وارد ميشد، بهگونهاي كه گاهي اوقات شكنجه براي ما غيرقابل تحمل ميشد.
* آزادي مشروط از زندان تا فراخوان ثانوي
القرمزي با بيان اينكه بهصورت مشروط از زندان آزاد شدهام، گفت: به من خبر داده شد كه در اين مدت آزادي كاملا تحت نظارتم و از سفر ممنوع هستم. اين وضعيت تا زمان برگزاري دادگاه استيناف ادامه خواهد يافت.
* اعترافگيري و پخش فيلم ساختگي از تلويزيون بحرين
وي فيلم اعترافات پخش شده از وي در تلويزيون رسمي دولت بحرين را ساختگي خواند و افزود: هر چند به ما گفتند كه اين فيلم پخش نميشود ولي ميدانستم كه اين فيلم را پخش ميكنند. در اين فيلم طولاني كه تنها بخشهايي كه از آن پخش شدند، سخنان مورد نظر رژيم حاكم به ما تلقين ميشد و ما مجبور بوديم كه همان صحبتها را بر زبان بياوريم و پس از اتمام فيلمبرداري مورد ضرب و شتم وحشيانه قرار گرفتيم.
اين شاعره بحريني افزود: او به من گفت كه اين سخنان را بگو و از من خواست تا در نوار ويدئويي طبيعي و راحت ظاهر شوم و البته به من گفتند آنچه تصويربرداري ميشود در آرشيو ميماند و هرگز پخش نخواهد شد. بنابراين بعد از توجيه شدن وارد استوديو شدم و بارها تصويربرداري قطع شد و از من ميخواستند كه طبيعي باشم اين در حالي كه تنها به خاطر ترس از ماموران سكوت كرده و سعي ميكردم خودم را آرام نشان دهم.
القرمزي با تكذيب موضوع پشيمانياش از حضور در تظاهرات مردمي بحرين گفت: زماني صحبتهاي موسوم به اظهار ندامت بر زبان جاري كردم كه از سوي 20 نفر كه صورتهايشان با نقاب پوشانده شده بود تهديد ميشدم و تنها آن كلمات را بر زبان راندم و هيچ اعتقادي به عذرخواهي از رژيم منامه ندارم.
* سپاس از رسانههاي ايران به خاطر اطلاع رساني مناسب
وي با بيان اينكه از استقبال گرم مردم هنگام آزاد شدن از زندان غافلگير شدهام، اين لطف مردم را مرهون اطلاعرساني صحيح رسانهها از جمله وسائل ارتباطات جمعي جمهوري اسلامي ايران خواند و افزود: استقبال مردم از بنده همانا استقبال از فعالان مطالبات مردمي ملت بحرين است. در حقيقت اصرار مردم براي رسيدن به خواستههايشان من را بهتزده كرده است و استقبالشان از من باعث شده تا سرم را بالا بگيرم.
اعظم حمیدپور
بدون تردید مهمترین تحولی که در سالهای پس از شکل گیری خاورمیانه جدید این منطقه را تحت تاثیر قرار داده است خیزش های مردمی خاورمیانه عربی است. پس از سقوط نظام دیکتاتوری "زین العابدین بن علی" که نخستین نتیجه نهضت مردمی تونس بود، شعله های این قیام به دیگر کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا سرایت کرد به گونه ای که دولت های حاکم برمصر، الجزایر، لیبی، اردن، بحرین و یمن را دچار بحران های جدی ساخت.
دامنه ی این آشوب ها فضای سیاسی یمن را نیز از خود متاثر ساخته است. با اوج گرفتن قیام مردم مسلمان یمن "علی عبدالله صالح" که 32 سال است دیکتاتوری خود را بر یمن تحمیل کرده، سعی دارد از تمامی حربه های خود برای فرونشاندن مخالفت عمومی مردم بهره گیری کند.
یکی از مهمترین زمینه های نارضایتی مدنی و سیاسی در یمن مربوط به اقدام دیکتاتور این کشور در خصوص تثبیت پایه های حکومت از طریق ابزارهای قانونی بوده است. پیش از نضج گرفتن قیام های مردمی در منطقه، علی عبدالله صالح تصمیم گرفت تا با دست بردن در قانون اساسی این کشور به این هدف خود جامه عمل بپوشاند. پارلمان یمن، چندی پیش با وجود مخالفت مردم و احزاب مخالف بر اساس طرح ایجاد اصلاحات قانونی، ابقای عبدالله صالح در پست ریاست جمهوری را تا پایان عمر تصویب کرد. در این زمینه 170 نماینده از حزب کنگره ملی یعنی حزب حاکم با آغاز رایزنی و بررسی ها درباره ایجاد اصلاحات در قانون اساسی به مدت 60 روز یعنی اواسط اسفند ماه موافقت کردند [1].
موافقت حزب حاکم به عنوان پشتوانه قانونی دیکتاتور یمن با اصلاح جدید قانون اساسی به معنای از بین بردن نظام جمهوری و لغو قانون گردش پست ریاست جمهوری در میان شخصیت های گوناگون بود. از این رو اصلاحات ضد دموکراتیک قانون اساسی به یکی از مهمترین زمینه های مخالفت عمومی با نظام حاکم را فراهم ساخت تا جایی که طی ماه گذشته همزمان با اوج گیری اعتراضات در تونس و سپس در مصر، اعتراضات عمومی یمن به بالاترین میزان طی سال های اخیر رسید.
عبدالله صالح در نخستین اقدام خود از بیم دچار شدن به سرنوشت همتایان دیکتاتور خود در تونس و مصر، از درخواست برای ریاست جمهوری مادام العمر چشم پوشی کرد و لغو ماده اصلاحی 112 که حکومت را در یمن موروثی می ساخت، خواهان شد. فشار بیشتر بر دولت یمن، حتی دیکتاتور این کشور را به اعلام شرکت نکردن وی و فرزندش در انتخابات آینده ریاست جمهوری وادار ساخت. وی در ادامه با دعوت تمامی گروه های سیاسی به تشکیل دولت وحدت ملی از رهبران مخالف خواست تا اعتراضات خود را در دفتر ریاست جمهوری به گوش او برسانند اما این ترفند نیز نتوانست صحنه سیاسی و اجتماعی یمن را از چالش اعتراضات عمومی برهاند.[2]
ضعف اقتصادی و فقر عمومی این کشور را می توان یکی از مهمترین زمینه های نارضایتی یمنی ها به شمار آورد لذا بحران های اقتصادی، فشار معیشتی و بیکاری نقش مهمی در اعتراضات عمومی اخیر داشته است. زمینه دیگر اعتراضات مربوط به شرایط سیاسی و اجتماعی است که ریشه در حکومت استبدادی سه دهه اخیر علی عبدالله صالح دارد. علاوه بر این، رویکردهای ضد مردمی دولت در خصوص روابط و همکاری با واشنگتن به بهانه هایی مانند مبارزه با "القاعده" و تروریسم که در فعالیت های نظامی نیروهای آمریکایی در خاک یمن نمود یافته ، مشروعیت دولت را بیش از پیش خدشه دار ساخته است.
اما شیعیان یمن که عمومأ شیعیان زیدی می باشند را می توان پیش قراولان مبارزه با حکومت استبدادی دانست. از سال 2004 میلادی تاکنون شیعیان زیدی یمن طی 7 سال درگیر شش نبرد مسلحانه با دولت مرکزی شده اند و این مبارزات مسلحانه مهمترین چالش دولت مرکزی در دهه اخیر بوده است.
سرکوبی شدید شیعیان در یمن که در مبارزه سال گذشته دولت با گروه شیعی "الحوثی" نمود یافت، موقعیت حاکمان صنعا را تا حد زیادی متزلزل کرد. علی عبدالله صالح رییس جمهور یمن با همپیمانی عربستان سعودی و آمریکا مقابله ای آشکار با شیعیان یمن را آغاز کرد و این مساله باعث شد تا شیعیان که اقلیت پرشمار و تاثیر گذاری در این کشور محسوب می شوند به سرسخت ترین دشمنان دولت صنعا تبدیل شوند.[3]
حکومت دیکتاتوری یمن و چالش مبارزان شیعی
با آنکه در تحلیل جنبش شیعی یمن برخی از جنگ مذهبی سخن میرانند اما برخی کارشناسان ماهیت این جنگ را صرفاً سیاسی ارزیابی میکنند. به گفته آنها در یمن مذهب در خدمت سیاست قرار گرفته است. علی عبدالله صالح همیشه از سیاست ایجاد شکاف برای ادامه حکومت بهره جسته و ائتلاف با گروههای مختلف را فقط برای ثبات حکومت دنبال کرده است.
آنچه پیداست در سالهای اخیر دولت یمن به سمت گروههای وهابی و سلفی گرایش یافته تا کمک مالی عربستان را جلب کند. ضمن آن دولت یمن بر این امید است که این گروهها عامل بازدارندهای در مقابل قدرت زیدیان هاشمی در این منطقه باشد. جریان وهابیت به صورتهای مختلف در یمن دامن گسترده و یکی از پوششهای وهابیت برای حضور در یمن، القاعده است که مهمترین شاخهاش را در این کشور استوار کرده است.
زیدیها نیز در مقابل این تهاجم ایدئولوژیک اقدام به انتشار و ترویج بیشتر متون مذهبی کردند. در کنار مبارزه مسلحانه، آنها همچنین سازمانی تشکیل دادند که جوانان زیدی را تحت تعالیم مذهبی و نظامی قرار میدهد. حوثیها در واقع از جامعهای دفاع میکنند که در معرض تهدید پاکسازی فرهنگی قرار داشته و با شمشیر دولبه ائتلاف سلفیها و دولت مواجه است.
اما علاوه بر تهدیدات فرهنگی، عوامل دیگری مثل تبعیض سیاسی از جمله عناصر مهم در شکلگیری این جنبش بوده است. همچنین نیازهای اقتصادی و سیاسی استان صعده از طرف دولت صنعا نادیده گرفته شده و اوضاع به سمتی پیش رفته که زیدیان هاشمی تصور می کنند دیگر هیچ جایی در ساختار حکومتی یمن ندارند.[4]
در چنین اوضاعی شکل گیری خیزش عمومی در یمن منجر به پر رنگ تر شدن نقش شیعیان این کشور خواهد شد. چرا که به مبارزان الحوثی فرصت تجدید نیروی از دست رفته در درگیری های گذشته را خواهد داد و نوعی همگرایی در میان دیگر طوایف و گروه های مخالف دولت با طوایف شیعی زیدی برای سرنگونی دشمن مشترک ایجاد خواهد کرد.
همگام با وقوع رخدادهای تازه و به خیابان آمدن انبوه مخالفان در یمن، مبارزان شیعه الحوثی با صدور بیانیه ای حمایت کامل خود را از معترضین اعلام و اقدامات دولت مرکزی را محکوم کردند. در این راستا بسیاری از شیعیان همگام با مردم یمن با تظاهرات و اعلام نارضایی عمومی خواستار سقوط دیکتاتوری علی عبدالله صالح شده اند و پیشگامان مبارزه علیه حکومت استبدادی یمن دوشادوش مردم این کشور مبارزه خویش را تا رسیدن به این هدف دنبال می کنند.
پی نوشتها
* کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای از دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه
[1]- http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8911010097
[2] - Ibid

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از الجزيره، اين شاعر جوان كه در ماههاي گذشته به دليل سرودن و قرائت اشعارش در انتقاد از عملكرد خانواده حاكم بر بحرين دستگير و زنداني شده بود، عصر ديروز از زندان آزاد اما همچنان در خانهاش تحت نظر قرار دارد.
«آيات القرمزي» همزمان با بالا گرفتن درگيريهاي بحرين در ميدان «لولوه» بحرين بازداشت شد. وي در اين ميدان و در جمع بسياري از مردان و زنان بحريني در حال قرائت جديدترين اشعار خود در نقد حكومت و رژيم نامشروع بحرين بود كه توسط نيروهاي امنيتي دستگير و به زندان فرستاده شد.
اين شاعر جوان ديروز عصر پس از تحمل بيش از 90 روز زندان با استقبال پرشور خانواده و مردم آزاديخواه بحرين آزاد شد و به خانه پدري خود بازگشت.
وي در مصاحبه با رسانهها اعلام كرد: اميدوارم بحرين بتواند شاهد تغييرات اساسي و موثري باشد به گونهاي كه ما در آينده نزديك شاهد كشوري بدون لحاظ كردن تبعيضات فرقهايي و قومگرايي باشيم.
وي درباره مدت بازداشتن گفت: در طول مدت زندان بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفتم اما در حال حاضر نميتوانم جزئيات آن را مطرح كنم.
وي اضافه كرد: يكي از شروط آزاديام اين است كه ديگر در اجتماعات و تظاهرات و درگيريهاي بحرين حاضر نشوم و در حال حاضر تحت مراقبت قرار دارم و در خانه خود زندانيام.
به گزارش رسانههاي مختلف در سراسر جهان «آيات القمرزي» از لحظه بازداشت و در طول مدت بازداشت مورد خشونت، آزار و اذيت بسياري از سوي نيروهاي پادشاه بحرين قرار گرفته، اخبار مختلفي درباره وي در رسانههاي مكتوب و آنلاين جهان به ويژه رسانههاي جهان عرب منتشر شد و برخي از اين رسانهها حتي خبر از وخامت حال اين شاعر جوان و شهادت وي در هفتههاي گذشته منتشر كردند.

قصه همان است که بود...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...
و مسلمان را حیات در خون است که معنا میشود...
و هر روز شمشیری و نیزهای و تفنگی هست تا قلب مسلمان را نشانه بگیرد...
عشق محمد است که عاشق را سرخ میخواهد و بی سر...
معرکه، روزی طف بود و روزی دیگر فکه و امروز میدان لولو...
گمان کردند اگر مرواریدهایش به خاک بیفتد راه آسمان گم میشود...
دریای خون اما، خروش از فریاد حسین میگیرد که هیهات منا الذله...
بگذار آل سعود این بار سپاه ابرههاش را به کعبهی انسانیت روانه کند...
چه باک که او بالمرصاد است...
و ابابیل در اوج پرواز...

مادرشهید !
همان که تا مغز استخوانم را می سوزاند می لرزم وقتی خبر چادر به خاک نشسته ات راهر لحظه می شنوم. وقتی مادرم را در قبری سرد دیدم بدون اینکه حتی برای آخرین بار چشمانش را باز کند وسیلاب نگاههای ملتمسانه ام را بخواند با مِهر !می خواستم فقط تنهابرای یک بار!تمامی دلتنگیهای این چند ماهه که مُهر هزار و چند ساله خورده ، خاکهای فاصله را کنار بزند ،دستی بگشاید، سرم را به دست بگیرد و به قلبش بچسباند تا تمام این جان خسته ام آرام شود.
اما همان لحظه صدایش در گوشم پیچید میدانی اگربه قامت توفرزندم، کفن می بریدم از دل که دیگرنفس درسینه میماند! بگذار بگویم بمیرم برایت مادر شهید بحرین، که فرزندت از درد هتک حرمت دیگر گلوله نمیتواند آرامش کند و خونش صورت پراز شرمش را سرخ . هروقت حمد میخوانم و هزار بار خدا را به توحید صدا می زنم سیر نمی شوم.
زمین خیس می شود وقتی صورتم را روی تربت اربابم حسین (ع) می گذارم و نام تورا تلاوت می کنم .
مادرشهید!
آن هنگام که به ال الله وحشیانه همین ال سعودیها حمله کردند و خیمه هایشان را به آتش کشیدند و معجرشان را به غارت، عمه سادات ذکر مادر زهرا سلام الله را حتی نشسته به قامت نبست. وتو چه زیبا در همین قاب ظهور کردی.
مادر شهید !
اگر به خانه ات حمله می کنند وچشمهای جوانت را می بندند و در آخر بعد از چند هفته خبر شهادتش رامی شنونی و جنازه اش را به دست میگیری ؛ میدانی هنوز در ایران مادرانی هستند که حتی نمی دانند جوانان برومندشان زنده هستند یا ...! تنها به اسم گمنام می شناسندشان .
میدانی 19 سال است مادری هنوز در خانه اش را باز نگه میدارد .مادر شهید !وقتی گلوی فرزندت با تیر مستقیم گلوله ال امیه نشانه می رود؛ میدانی در ایران مادرانی هستند که جلوی چشمانشان سرهای بچه هایشان را بریدند. اگرمیبینی امروز زینبت را در مدرسه سیلی زدند و دستش را شکستند...! دیروز زمانی درایران چند مدرسه با دانش آموزانش مورد هجوم بمبهای ال یهود قرار گرفت و خاکستر شد .
مادر شهید بحرین که دامنت معراج اصحاب سید الشهدا (ع) است ، با مشتی گره کرده در کلاس درسم الله اکبر فریاد می زنم وقتی می ایستی با پهلویی شکسته و بازویی ورم کرده به چادرت تکیه میکنی ،که سیاهی چادرت کمر شیطان را می شکند. این روز را به تو دراوج بغضی گلوگیر تبریک میگویم .هر که جا باشیم در تمامی لحظاتمان بیاد شما هستیم تا اذن مولایمان ازمناره ها دررسد .نصرت خدا نزدیک است.
ان تنصرالله ینصرکم ویثبت اقدامکم
منبع:نسل حضور

طرحی از وبلاگ " خاک سرخ " درخصوص بیداری اسلامی و خصوصا بحرین


جنبش وبلاگی حمایت از قیام مردم مظلوم بحرین
«سایت التصویر» ؛ محیط تبادل تصاویر خیزشهای منطقه
ویژهنامه پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیه السلام | انقلاب کرامت ؛ بحرین
. . .
کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین Stop Sacrificing Innocence
برای کمک به شیعیان بحرین امضا کنید; کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین
. . .
نگاهی به تاريخ انقلابهای بحرين
کوکاکولا بخوریم یا عمره برویم !!!
از لؤلؤ بوی گوشت سوخته میآید ...
زندگی و سوابق رهبر انقلابیون بحرین
بیگانگانی که به جان شیعیان بحرین افتادند
تخريب حسينيهها در بحرین توسط مزدوران آل خليفه
استغاثه مظلومانه شیعیان بحرین به مقام معظم رهبری
طرحی برای ثبت نام استشهادیون داوطلب اعزام به بحرین
بيانيه هنرمندان سينما در اعتراض به كشتار مردم مسلمان بحرين
دجال هــای دیجیتال; شعر علیرضا قزوه در مورد حوادث خاورمیانه
بحرین به دست مزدوران سعودی به خاک و خون کشیده می شود !!!
. . .
صفحه ویژه بیداری اسلامی در سايت رهبرانقلاب
شعري كه «آيات القرمزي» را تا مرز شهادت برد + فيلم
وای بر آنان در روزی که هر کس آنچه کاشته درو خواهد کرد !!!
کلیپی زیبا از سامی یوسف در حمایت از مردم مظلوم بحرین + دانلود
تو ننگ عربی، سید حسن!!! تقدیم به حاکمان خود خوانده شکم گنده عرب
. . .
کمترین وظیفه ما در برابر برادران و خواهران مسلمانمان در منطقه، بخصوص شیعیان مظلوم
بحرین که مظلومانه به مقابله با ظالمان برخاسته اند اطلاع رسانی است.
وظیفه خود را انجام دهیم ...

در حالی که رژیم آل خلیفه از زمان آغاز انقلاب برگزاری مراسم عزاداری اهل بیت(ع) را عملاً ممنوع کرده است، مردم مظلوم و شجاع بحرین در مراسمی مذهبی، سی و پنجمین قربانی خود را تقدیم اسلام و آزادی و کرامت بحرین کردند.
در حمله ماموران امنیتی بحرین به مراسم عزاداری امام هادی ـ علیه السلام ـ در منطقه "ستره" که با گاز اشک آور و نارنجک های صوتی انجام گرفت، «فاطمه علی خلیل» دختر 9 ساله بحرینی بر اثر استنشاق گاز اشک آور به شهادت رسید.

به این ترتیب نام این کودک بی گناه بحرینی به عنوان سی و پنجمین شهید (و چهارمین شهید زن) در تاریخ انقلاب 14 فوریه مردم بحرین علیه ظلم آل خلیفه به ثبت رسید.
در همین حال یک عضو جنبش وفاق بحرین با محکوم کردن این جنایت گفت: این شرایط اوضاع را بدتر میکند.
«الهادی» گفت: برگزاری مراسم عزاداری امامان مظلوم شیعه در بحرین امری عادی است و ما چندین قرن است که آن را انجام می دهیم. مقامات هم ادعا کرده اند که به مراسم مذهبی حمله نمیکنند ولی آنها این کار را انجام دادند.
این درحالی است که یک مقام دولتی هرگونه درگیری گسترده در اطراف منامه را تکذیب کرد.وی به خبرگزاری رویترز گفت: واقعا هیچ گونه درگیری وجود نداشت.
در حالی که در 3 روز گذشته 3 نفر به شهادت رسیده اند، این مقام دولتی مدعی شد که اوضاع باثبات است و به حالت عادی بازگشته است!

در خیابان ۱۷ شهریور تهران برای شهدای بحرین حجلههایی گذاشتهشده است

طلاب و روحانيون بسيجي سراسر كشور امروز با تجمع در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران، با محكوم كردن قتلعامهاي صورت گرفته در بحرين، ليبي و يمن و كشتار مسلمان آزاديخواه اين كشورهاي اسلامي، بيانيهاي صادر كردند.
در مقدمه اين بيانيه آمده است: چندگاهي است كه در برخي كشورهاي خاورميانه از جمله ليبي، مصر، تونس، يمن و بحرين به بركت اسلام و بيداري عمومي اسلامي تحولاتي رخ داده است كه وظايفي را براي عموم مسلمانان ايجاد نموده است؛ نقض حقوق بشر، جنايت عليه بشريت و نسل كشي به عنوان شنيعترين جرم دلهاي مسلمانان را خدشهدار كرده است.
بيانيه طلاب و روحانيون بسيجي در ادامه تاكيد ميكند: اين روزها ديدن صحنههاي دلخراش و مظلومانه تجاوز زالو صفتان به خانوادهها و كشتار مردم بيدفاع اين كشورها از رسانهها، دل هر انساني را به درد ميآورد، نهضتهاي اسلامي و جريانهاي فعال متأثر از متن مردم جوامع اسلامي، شعائر و شعارهاي انقلابي ايران مانند جهاد، شهادت و ايثار را به عنوان اصول اساسي مبارزاتي خود پذيرفتهاند.
پديده انقلاب اسلامي پس از چند دهه به شكل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سكون خارج كرد و مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و تواناييهاي خود آگاه كرد.
امروز بيداري مردم بحرين، ظلمستيزي مردم يمن، نداي عدالت خواهي مردم ليبي، همه و همه متأثر از دفاع قهرمانانه ملت مظلوم ما در سالهاي انقلاب و هشت سال جنگ تحميلي نابرابر است و اين قيامها معلول يك فرآيندي است كه سالها در جريان است.
اين بيانيه ميافزايد: دردمنشيهاي حكومت آل خليفه كه دل در گرو دشمن قسم خورده اسلام، آمريكاي خونخوار و جنايتكاران آل سعود دارد دل انسانهاي آزاده جهان را به درد آورده چه ظلم افزون شدهاي كه نه فقط حق فرياد برآوردن ندارند بلكه علاوه بر خفقان اعمال شده توسط رژيم دست نشانده آل خليفه بايد فشار زور و توهين پوتينهاي رژيم سفاك آل سعود را نيز بر سينههاي مالامال از اندوه خود تحمل كنند.
فرياد كمك خواهي براي مساجد بحرين، نالههاي زنان شكنجه شده در زندانهاي بحرين، آه مادراني كه فرزندانشان را در راه عدالت و آزادي از دست دادهاند همه و همه دل هر مسلماني را ميرنجاند.
در اين بيانيه طلاب و روحانيون بسيجي شركت كننده در تجمع اعتراضآميز امروز خواستار توجه جدي دولت جمهوري اسلامي ايران و همه سازمانهاي بينالمللي مدعي دفاع از حقوق بشر و همچنين سازمان كنفرانس اسلامي به موارد زير شدند:
1ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، از دولت محترم جمهوري اسلامي ايران ميخواهيم كه با اتخاذ يك ديپلماسي فعال و با استفاده از رهنمودهاي مقام معظم رهبري (مدظلهالعالي) تمام تلاش خود را با تمام اهرمهايي كه در اختيار دارد به كار برد تا از حقوق مردم مظلوم كشورهاي بحرين، يمن و ليبي دفاع نموده و از كشتار مردم و نابودي حرث و نسل جلوگيري نمايد.
2ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، از علماء و روحانيون و حوزويان سراسر جهان اسلام ميخواهيم كه با توجه به اين دستور نوراني اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليهالسلام خليفه مسلمين جهان كه ميفرمايد: «انالله تعالي اخذ عليالعلماء آن لايقاروا علي كظه ظالم و لا شعب مظلوم» با تمام توان از حقوق مردم مظلوم و مسلمان كشورهاي بحرين، يمن و ليبي دفاع نموده و فريب تبليغات دشمن در طائفي خواندن نهضت مردم مظلوم بحرين را نخورده و اجازه ندهند اين بحران سياسي، بحران طائفي قلمداد شده و با استفاده از ظرفيت نفوذ خود در بين اقشار مختلف مردم صداي مظلوميت اين مردم را به گوش جهانيان برسانند.
3ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، از تمام فرهيختگان، دانشجويان و دانشگاهيان و آزاديخواهان سراسر جهان ميخواهيم كه با تمام توان و امكان در دنياي واقعي و مجازي و با استفاده از ابزارهاي مختلف اطلاعرساني حقيقت را به گوش جهانيان برسانند زيرا هنوز وجدانهاي بيداري در سراسر جهان هستند كه ميتوان با استفاده از روشنگري و آگاه نمودن آنان با حقايق و واقعيتها صداي مردم مظلوم را در كشورهاي بحرين، يمن و ليبي به گوش همكاران رسانند تا وجدان عمومي جهاني بتواند در كنار اين آزاديخواهان باشد و حق آنان را از حكام مستبد و جابر و ستمگرشان باز گيرد و مردم از حداقل حقوق سياسي خود بهرهمند گردند.
4ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، از همه مردم آزاديخواه جهان ميخواهيم كه با برپايي تظاهرات و اعلام حضور در صحنه به هر شكل ممكن و با نوشتن و گفتن و روشنگري سعي در زنده نگه داشتن اين حركتهاي آزاديخواهانه در كشورهاي اسلامي بحرين، يمن و ليبي داشته و آنان را در جهت احقاق حقوق خود كمك نمايند. يقين داريم كه وعده الهي در سراسر جهان محقق خواهد شد زيرا كه او فرمود ولينصرن الله من ينصره.
5 ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، به صراحت اعلام مينماييم با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان از هيچ تلاشي دريغ نميورزيم.
6ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، ضمن اعلام همبستگي با مردم بيگناه و ظلمستيز كشورهاي بحرين، ليبي و يمن خواستار بركناري فوري و محاكمه ديكتاتورهاي حاكم بر اين كشورها هستيم.
7ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، از اعمال خشونت عليه مسلمانان مظلوم كشورهاي بحرين، ليبي و يمن اعلام انزجار نموده و خواستار پايان جنگ عليه مردم بيدفاع اين كشورها هستيم.
8ـ ما طلاب و روحانيون بسيجي ايران اسلامي، بيتفاوتي جامعه جهاني و قدرتهاي به ظاهر حامي حقوق بشر را در فاجعه خونين و تاسفبار انساني در كشورهاي بحرين، ليبي و يمن محكوم مينماييم.
به اميد پيروزي و سربلندي همه ملتهاي آزاديخواه و عدالت طلب در سراسر گيتي.

روزنامه آمريكايي "كريستين ساينس مانيتور " در گزارشي به بررسي نقض حقوق بشر در بحرين و سركوب مردم اين كشور توسط رژيم حاكم پرداخت.
كريستين ساينس مانيتور گزارش خود را اينگونه آغاز كرد: نيروهاي امنيتي بحرين ساعت هشت و 30 دقيقه صبح روز دوم ماه مي براي دستگيري "جواد فيروز " نماينده سابق پارلمان بحرين به منزل وي هجوم بردند. 30 مرد كه صورتهاي خود را با ماسك پوشانده بودند و سلاح حمل ميكردند درب منزل فيروز را شكستند.
همسر فيروز هنگامي كه با اين افراد مسلح كه برخي از آنها يونيفرم نظامي پوشيده بودند، مواجه شد، همانند يك مرد فرياد زد: در منزل من چهكار ميكنيد؟ يكي از افراد مسلح سلاح خود را روي سر همسر جواد گذاشت و گفت: جواد كجاست؟
جواد فيروز فارغالتحصيل دانشگاه تكزاس در الپاسو است و در سال 2006 به عنوان نماينده پارلمان بحرين انتخاب شد و سال 2010 بار ديگر به اين سمت انتخاب گرديد اما در فوريه همان سال در اعتراض به سركوبگريهاي پليس بحرين عليه تظاهرات مسالمتآميزي كه تنها خواستار تغييرات دموكراتيك بودند، از نمايندگي پارلمان استعفا داد.
جواد فيروز يكي از دهها رهبر مخالف برجسته بحريني و مدافعان حقوق بشر است كه هم اكنون پشت ميلههاي زندان در اين جزيره كوچك حاشيه خليج فارس است كه ميزبان ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا است.
كريستين ساينس مانيتور در ادامه گزارش خود نوشت: جزئيات دستگيري و رفتار نيروهاي امنيتي بحرين با مخالفان نشان از نقضهاي گسترده و سازماندهي شده حقوق بشر است كه سوالها درباره عبور دولت حاكم بر اين كشور از خطوط را افزايش داده است.
اين روزنامه آمريكايي نوشت كه مصاحبه با خانوادههاي 4 زنداني بحريني نشان ميدهد كه در دستگيري اين افراد، داستانهاي غمانگيز و تحقيركننده مشابهي وجود دارد كه 30 تا 40 نفر از نيروهاي امنيتي در نيمههاي شب به خانه اين افراد حمله كرده و پس از دستگيري اين افراد، آنها را براي هفتهها مورد ضربوشتم و آزار قرار ميدهند. اين در حالي است كه تمامي اين افراد بدون هيچگونه اتهام بازداشت شدهاند.
كريستين ساينس مانيتور در ادامه گزارش خود به رفتار بد نيروهاي امنيتي با دستگيرشدگان و همچنين عدم دسترسي اين افراد به وكيل و حقوق اوليه پرداخت.
اين روزنامه آمريكايي به نحوه دستگيري جواد فيروز اشاره كرد و نوشت: فيروز هنگامي كه در منزلش دستگير شد يك خواسته بسيار ساده داشت. وي از نيروهاي امنيتي كه صورتهايشان را پوشانده بودند خواست تا اجازه دهند لباسهايش را عوض كند، اما به وي اين اجازه داده نشد.
در اين اوضاع، همسر جواد كنترل خود را از دست داده بود و فرياد ميزد. نيروهاي امنيتي به وي هشدار دادند: فرياد زدن را متوقف كن در غير اينصورت پسرت را هم با خود ميبريم. اشاره آنها به امين، پسر 17ساله جواد بود.
همسر جواد از نيروهاي امنيتي پرسيد: او را كجا ميبريد؟ نيروهاي امنيتي با لحني طعنهآميز پاسخ دادند: ما داريم به پيكنيك ميرويم.
هرآنچه پس از دستگيري جواد روي داده را فقط جواد و كساني كه وي را دستگير كردند از آن آگاه هستند. جواد فيروز بعد از دستگيري هيچگونه تماسي با خانواده خود نداشته است و فقط اين خبر در دست است كه ساعت 10 روز بعد از دستگيري، در بيمارستان ارتش بستري شده است.

يك پزشك زن بحرين با ارسال نامهاي از دستگيری دكتر "نجاة خليل " به جرم پذيرش معترضان مصدوم و همچنين دستور دادن براي برپايي چادرهاي پزشكي اطراف ميدان لؤلؤ با تهيه داروها و وسايل پزشكي خبر داد.
متن نامه اين پزشك زن به شرح زير است:
بهنام خدا
گرمترين درودهاي من را از بحرين پذيرا باشيد، من يك پزشك بحريني هستم. در ابتدا از شما ميخواهم درود صميمانه من براي تمام كارهاي سختي را كه شما متحمل شديد، بپذيريد، اگر تلاشهاي شما نبود، فقط خدا ميداند در گذشته و در آينده نزديك چه بر سر همكاران من ميآمد.
*دختران 12 و 15 ساله نجاة بهتنهايي زندگي ميكنند
توجه شما را به دستگيري دكتر نجاة خليل از 18 ارديبهشت جلب ميكنم، وي معاون رئيس پزشكهاي كمكهاي اوليه است، دستگيري وي نياز به توجه ويژهاي دارد زيرا وي بيوهاي با 5 فرزند است و تنها حامي مالي فرزندانش محسوب ميشود؛ "خليل "، بزرگترين پسرش اكنون 3 هفته است كه در يك ايستگاه بازرسي دستگير شده است، بورسيه تحصيلي 2 پسرش كه در خارج از بحرين تحصيل ميكنند، به دليل شركت آنها در تظاهرات قطع شده است، "بيان " 15ساله و "روان " 12ساله دختران وي كه به تنهايي زندگي ميكنند، به شدت ترسيدهاند و نگران سلامتي مادرشان هستند.
دولت تلاش ميكند تا وي را به اتهام دستور دادن براي باز كردن برخي مراكز بهداشتي در بعدازظهرهاي اتفاقات گذشته و پذيرش معترضان مصدوم و همچنين دستور دادن براي برپايي چادرهاي پزشكي در اطراف ميدان لؤلؤ با تهيه داروها و وسايل پزشكي در زندان نگه دارد.
*اعلام دخالت وفاداران به رژيم آلخليفه در دستگيري دكتر نجاة
همه ميدانند كه دكتر مريم الجلاهما معاون وزير كمكهاي اوليه و رئيس پزشكان در كمكهاي اوليه كه هر دو از وفادان به رژيم و از اهل سنت هستند، دستورات پيشين را به دكتر نجاة دادند زيرا او به تنهايي نميتوانست چنين تصميماتي را بگيرد؛ علاوه بر اين برخي از پزشكان كه مورد بازجويي قرار گرفتند اسامي اين 2 نفر را اعلام كردهاند اما مورد شكنجه قرار گرفتند تا اسامي اين 2 پزشك را فراموش كنند و به اسم دكتر نجاة اشاره كنند.
*نگرانم دكتر نجاة زير شكنجه به كارهاي نكرده اعتراف كند
از زماني كه دكتر نجاة دستگير شد، تنها يك بار پس از 6 روز گذراندن در سلول انفرادي توانست با دخترانش تماس بگيرد، ما از روي مشاهدات چند نفر متوجه شديم كه وي در ايستگاه پليس شهرك ايستا است، بسيار نگران هستم كه وي زير شكنجه به كارهايي اعتراف كند كه انجام نداده است و نميدانم وي چه مدت زنداني خواهد بود.
لطفاً مردم را در خصوص وضعيت اين پزشك آگاه كنيد، همان طور كه ميدانيد رژيم بحرين به اخبار رسانهها در خصوص بحرين توجه دارد و اين كار شايد باعث شود براي آزادي او به آنها فشار بيايد.
آل خلیفه، آل سعود، آل اختناق
نفرین به بی ارادگی و مرگ بر نفاق
آنان که روز و شب دم از اسلام می زنند
با کفر در توافق و با دین در افتراق
پشت نقاب های دروغین-نمازها
سمت کدام قبله و زیر کدام طاق
یکبار دیگر آتش و فرصت فراهم است
دنیای ما پر است از این دست اتفاق
بر پرده دار مست اگر چه بعید نیست
بر کشتن برادر اگر دارد اشتیاق
شیعه در انتظار قیام تو می تپد
عجل علی ظهورک فریاد از این فراق
پروانه نجاتی
منبع :وبلاگ بانوی شعر شهدا


جنبش وبلاگی حمایت از قیام مردم مظلوم بحرین
«سایت التصویر» ؛ محیط تبادل تصاویر خیزشهای منطقه
ویژهنامه پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیه السلام | انقلاب کرامت ؛ بحرین
. . .
کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین Stop Sacrificing Innocence
برای کمک به شیعیان بحرین امضا کنید; کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین
. . .
نگاهی به تاريخ انقلابهای بحرين
کوکاکولا بخوریم یا عمره برویم !!!
از لؤلؤ بوی گوشت سوخته میآید ...
زندگی و سوابق رهبر انقلابیون بحرین
بیگانگانی که به جان شیعیان بحرین افتادند
تخريب حسينيهها در بحرین توسط مزدوران آل خليفه
استغاثه مظلومانه شیعیان بحرین به مقام معظم رهبری
طرحی برای ثبت نام استشهادیون داوطلب اعزام به بحرین
بيانيه هنرمندان سينما در اعتراض به كشتار مردم مسلمان بحرين
دجال هــای دیجیتال; شعر علیرضا قزوه در مورد حوادث خاورمیانه
بحرین به دست مزدوران سعودی به خاک و خون کشیده می شود !!!
. . .
صفحه ویژه بیداری اسلامی در سايت رهبرانقلاب
شعري كه «آيات القرمزي» را تا مرز شهادت برد + فيلم
وای بر آنان در روزی که هر کس آنچه کاشته درو خواهد کرد !!!
کلیپی زیبا از سامی یوسف در حمایت از مردم مظلوم بحرین + دانلود
تو ننگ عربی، سید حسن!!! تقدیم به حاکمان خود خوانده شکم گنده عرب
. . .
کمترین وظیفه ما در برابر برادران و خواهران مسلمانمان در منطقه، بخصوص شیعیان مظلوم
بحرین که مظلومانه به مقابله با ظالمان برخاسته اند اطلاع رسانی است.
وظیفه خود را انجام دهیم ...
«سایت التصویر» ؛ محیط تبادل تصاویر خیزشهای منطقه
AL Tasvir Photo Gallery ::: موقع احرار العالم

فشارها و جو اعمال رعب و وحشت از سوي رژيم آلخليفه و عوامل امنيتي رژيم سعودي در بحرين همچنان ادامه دارد و رژيم حمد بن خليفه با بازداشت عوامل فعال در قيام مردمي و برگزاري دادگاههاي فرمايشي و صدور احكام سنگين قصد دارد، از تكرار اين رخداد جلوگيري كند.
دادگاه نظامی در بحرین برای چهار نفر از جوانان انقلابي حکم اعدام و برای سه نفر حکم حبس ابد صادر کرده است. این در حالی است که 400 نفر دیگر نيز منتظر احکام مشابه هستند.
آه اي سكوتهاي پريشان صدا شويد
اسلام را دوبارهاي از ابتدا شويد
كفر و نفاق باز به هم دست دادهاند
اي آيههاي معجزه لطف خدا شويد
آلسعود ابرهه عصر غيبتند
توحيديان دوباره دست دعا شويد
خون از تمام پيكر اسلام جاري است
بدر و احد شويد، حنين ولا شويد
آلخليفه ساز جمل ساز كردهاند
هان! ذوالفقار عرصه اين ماجرا شويد
هر كوچه منامه مناي شهادت است
با قطرههاي خون خدا كربلا شويد
تا بشنود تمام جهان ناله قطيف
در كربلاي آتش و خون نينوا شويد
اي ساكنان گستره دين مصطفي
وقت سكوت نيست سراسر صدا شويد
شعری از خليل عمرانی در حمايت از مظلوم بحرين

برخی ساقط شدند
برخی نیز بزودی به سرنوشت محتوم همه دیکتاتورها دچار خواهند شد !!!
به امید خدا

آيات القرمزي، شاعر بحريني در يكي از تجمعات در ميدان لؤلؤ شعري خواند كه منجر به ربايش و شكنجه اين شاعر شد. ترجمه بخشي از اين شعر به همراه فيلم شعرخواني اين شاعر جوان در ادامه ميآيد:

ما زندگي در قصر را نميخواهيم و هواي رياست هم در سر نداريم
ما مردماني هستيم كه ذلت و بدبختي را از بين خواهيم برد
ما انسانهايي هستيم كه بدون اعمال خشونت ظلم را از اساس ريشهكن خواهد كرد
چرا كه نميخواهيم مردم در ضعف و بيچارگي خود باقي بمانند
***
گفتوگوي تمثيلي حمد و شيطان
ابليس: اي حمد از خدا بترس. دل من بهخاطر اين مردمان تكه تكه شده، من عليه تو بهپا خواهم خاست
حمد: من اينگونه ياد گرفتم كه آنان را ناديده بگيرم و خوارشان كنم و به انواع بدبختيها مبتلايشان كنم
ابليس: اي حمد، آيا صداي اعتراض مردم را نميشنوي؟
حمد: اي ابليس، من از خون اين مردمان سير نميشوم
بعد از من اين سرزمين براي هيچ كودك و جوان و بزرگسالي نبايد گوارا باشد
براي خواري و ذلت هزاران در گشوده شده است
و جوانها در زندان بهسر ميبرند و كل مردم را داغدار كردهام
***
من سعادت را جز در مرگ نميبينم
و زندگي با ظالمان را جز ننگ و عار نميدانم
***
خون مردمان بي هيچ گناهي ريخته ميشود
گويي بحرين كربلاست
![]()

To: UN Secretary General Ban Ki-Mon
In the Name of God
The honorable UN Secretary General Ban Ki-Mon,
You must be quite aware that violation of human rights by any individual or group is condemned and deplored since in addition to the denial of people?s rights and sense of security it leads to the disregard and disrespect to the implementation of these rights. Moreover, silence and indifference to this desecration will bring about humiliation before God, nations, and history.
The ruthless massacres of civilians and citizens particularly helpless women and children in countries like Bahrain, Libya, Yemen are against the principal rights to live, have freedom of speech and choose the destiny which are among the most fundamental human rights in all international treaties and conventions as asserted upon in the global announcements of the
Human Rights Watch and international conventions.
What is currently happening in these countries is clear evidence of noncompliance with human rights that can be found under different criminal definitions in the Geneva conventions Headquarters.
This grave violation of human rights and the plunder of human lives and freedom requires serious and immediate attention of the UN and the entire international body as they might face such conditions someday. What will then be their defense ?
It is extremely clear that the pride or disgrace of the whole global resolutions at this time in human history and esp. during your post as UN Sec. Gen. will be registered in the records under your name.
As supporters of freedom ,we call upon freedom advocates in the whole world to support the most primary human rights and ask you as UN Sec. Gen. being the chief observer for the deployment of international human rights resolutions and conventions.
Having such a critical and decisive responsibility, we insist on you to follow up and implement the following:
1- Quick and firm interference for the immediate and unconditional end of such coldblooded killings.
2- Expulsion of interfering foreign military and non-military troops from the above mentioned countries.
3- Facilitation of appropriate overtures and conditions to hand over the destiny of these countries to their own people.
We hope that the United Nations stays a supporter of oppressed countries suffering from the cruelty of the dictators and autocrats.سعادة الامين العام للامم المتحدة
السيد بان كي مون..
كما تعلمون ان انتهاك حقوق الانسان من قبل اي شخص او جماعة كانت هو امر مدان ، فهو فضلا عن كونه يسلب حقوق الناس وراحتهم فانه يؤدي الى تجاهل هذه الحقوق وعدم احترامها ، وان التزام الصمت ازاء هذا الانتهاك يؤدي الى الذل امام العدل الالهي والضمير الانساني والتاريخ .
ان المجازر الوحشية التي ترتكب ضد المواطنين الابرياء والعزل وبينهم النساء والاطفال في كل من البحرين واليمن وليبيا تعد انتهاكا لابسط الحقوق الانسانية بما فيها حق الحياة وتقرير المصير وحرية التعبير، التي تعتبر حقوقا اساسية لبني البشر ، وقد كفلتها الاعراف والمعاهدات الدولية بما فيها الميثاق العالمي لحقوق الانسان .
??مايحدث اليوم في هذه الدول نموذج صارخ لانتهاكات حقوق الانسان التي تنص عليها معاهدات جنيف الاربع.
إن هذه الانتهاكات الفاضحة لحقوق الانسان وسلب الحرية وحق الحياة من المظلومين يستدعي اهتماما جادا وسريعا من قبل الامم المتحدة والاسرة الدولية .
?
?? سعادة الامين العام للامم المتحدة : ان اي انجاز أو اخفاق على صعيد تطبيق هذه المواثيق الدولية في هذا الظرف الحساس من التاريخ الانساني سيبقى على مدى التاريخ في سجل المنظمة الدولية سيما خلال فترة توليكم لمهامها .?
?
کمناصرین للحریة ، وفي هذا الظرف الزمني الدقيق ، ندعو احرار العالم?الى الدفاع عن ابسط مبادئ حقوق الانسان ونطالب سعادتك باعتبارك امينا عاما للمنظمة الدولية التي تعد المرجعية الرئيسية لتنفيذ الاتفاقيات الدولية بشان ?حقوق الانسان ،والتصدي للانتهاكات الفاضحة لها .
?وعلى ضوء توليكم مسؤولية كبرى ومصيرية، نطالب بشدة متابعة وتنفيذ المطالبات التالية :
?1 ? التدخل السريع والحازم من اجل وقف فوري ودون اي شروط للمجازر الوحشية ضد الشعوب.
2- وقف التدخل الاجنبي في هذه البلدان بمختلف اشكالها العسكرية وغير العسكرية .
3 ? تهيئة الاجواء اللازمة امام الشعوب لكي تقرر مصير بلدانها بنفسها.
?
? ما نتطلع اليه هو ان تنهض منظمة الامم المتحدة بمسؤوليتها في الدفاع عن حقوق الشعوب الرازحة تحت نير سلطة القوى الاستكبارية والانظمة الديكتاتورية الظالمة .

کمپین دفاع از ملت مظلوم بحرین فعالیت رسمی خود در فضای مجازی را آغاز کرد تا بتواند با جمع آوری یک میلیون امضا، سازمان ملل متحد را مجبور کند با ورود به عرصه بحرین، چاره ای برای حل بحران جاری در این کشور بیابد و راهی برای نجات ملت مظلوم این کشور به دست رژیم آل خلیفه که با همکاری رژیم اشغالگر آل سعود به جان مردم بی گناه افتاده، بیفتد.
با مراجعه به آدرس اینترنتی www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html و رفتن به بخش پایینی صفحه و کلیک کردن کلید cilck here to sing petition ، فرم را پر کرده و با ارسال آن جزو امضا کنندگان این نامه باشند.

كودك 6 ساله بحريني كه روز گذشته (جمعه) بر اثر استنشاق گاز اشك آور راهي بيمارستان شده بود، صبح امروز به شهادت رسيد.
«محمد عبدالحسين فرحان» كودك 6 ساله بحريني كه روز گذشته (جمعه) بر اثر استنشاق گاز اشك آور راهي بيمارستان شده بود، صبح امروز به شهادت رسيد.
مأموران امنيتي بحرين براي مقابله با تظاهر كنندگان علاوه بر استفاده از سلاحهاي گرم، از گازهاي اشك آور شيميايي نيز بهره ميبرند كه باعث خفگي و حتي كشته شدن افراد ميشود.
تنفس اين گازها عوارضي همانند عوارض استنشاق گازهاي شيميايي دارد.

سلام خداوند بر مردمان پاک سرشت بحرین
که ظلم آل شیطان را بر نمی تابند
شیعیانی که
همچون مولای خود ندای "هَیهات مِنَا الذّلة" سر داده اند
...
و لعنت ابدی خداوند بر ظالمان
بر آل خلیفه آل سعود و ...
بر آل شیطان
...
وای بر آنان در روزی که هر کس آنچه کاشته درو خواهد کرد !!!

مختار!
راهی نمانده است
همین امشب
از سریال بیرون بزن
پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
با کمک سازمان ملل
بیرون بزن
با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
که نشسته اند پای گیرنده هایشان
و با همین شمشیرها
که در دست فرزندان مالک است
به جنگ شمر برویم
و شمر همین آل خلیفه است
همین عبدالله است و همین عبیدالله
و شمر همین شورای اعراب اند
که منجنیق آورده اند در بحرین
و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند
وگرنه اهل سنت با مایند
و عاشقان رسول الله با مایند
تنها شمر و سنان
با آل سعود و آل خلیفه
با آل شکم و آل حرام آن سویند
و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
و آل بی بی سی
همیشه آن سو بودند
به مختار گفتم چاره ای نمانده
باید از دل سریال بیرون زد
با اسب
با شمشیر
با قایق های تندرو و با شعر
که جهان همین کوفه ست
و عاشقان علی(ع) امشب
بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند
شعری علیرضا قزوه به مناسبت جنایات آل خلیفه در بحرین
این شعر را امروز در یک وبلاگ خواندم جالب بود
تقدیم به حاکمان خود خوانده شکم گنده عرب
بخصوص سلطان مملکت سعودی که خود را خادم الحرمین می نامد !!!

تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست میگیری
و از پشت تریبون المنار
با نعرههایت
چرت ما را پاره میکنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشههای سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت میگذاری
که ما را به یاد خمینی میاندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمیدانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه میخوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشکهایت
به ریاض که نمیرسد؟!

مزدوران آل خليفه همچنان به تخريب مساجد، حسينيهها و اماكن مقدس شيعيان ميپردازند و در واكنش به اعتراض مردم آنان را هدف گلولههاي مستقيم خود قرار ميدهند.

نيروهاي امنيتي بحرين براي سركوب انقلابيون به منازل آنها يورش برده و تعداد زيادي از مخالفان حكومت آل خليفه در جريان اين يورشها بازداشت شده و به مكانهاي نامعلومي منتقل ميشوند.
تبلیغ توهین آمیز کوکولا نسبت به مسلمانان
یکم : گفته شده بود که نوشابه کوکاکولا متعلق به یک کمپانی یهودی است که ثروت حاصل از آن خرج شهرک سازی و تجهیز نظامی اسرائیل می گردد . صرف نظر از راست یا دروغ بودن این خبر ، دوستان زیادی بودند که تا مدتها لب به نوشابه کوکا نمی زدند و آنرا از سبد خرید خود حذف کرده بودند

دوم : این دیگر یک فرض نیست ، دولت عربستان رسما اعلام کرده است که نیروهایش برای کمک به خلیفه ستمگر بحرینی ، در خیابانهای بحرین مستقر هستند . اخبار روزانه نیز حاکی از آن است که هر روز چند نفر از مسلمانان بحرینی ، به دست جلادان وهابی کشته میشوند . آیا همین خبر کوتاه که هر روز آنرا میشنویم و با چشم از طریق تلویزیون رد پاهای آنرا به تماشا می نشینیم برایمان کافی نیست تا از خود بپرسیم که اگر توان دفاع از مردم بحرین را نداریم لااقل در تهاجم به آنان شریک نباشیم . مگر نه این است که بخشی از درآمدهای عربستان حاصل از طواف عاشقانه ما در مسجد الحرام است . وجدانمان قاضی ، زیارت قبر رسول الله به قیمت نشستن گلوله های سربی بر تن کودک و نوجوان بحرینی ، زیارت دلچسبی است ؟ هر یک از ما صدها هزار تومان را به عشق زیارتی که واجب نیست و به خاطر یک مستحب در جیب کسانی می ریزیم که امروز در صف کافران حربی و مشرکان صهیونیستی هم مسلکان ما را به کشتن می دهند . مستحبی که موجب قتال مسلمانان می شود . مگر نه آنکه مولای ما حسین ، آقای آزادگان جهان و سرور شهیدان ، واجب را به خاطر عزت شیعه رها نمود و تن به ستمگری چونان یزید نداد ، ما را چه شده است که من باب مستحب کیسه ی خلفای اموی ، آل خلیفه و آل سعود را پر می کنیم تا فرزندان حسین را در بحرین قطعه قطعه کنند . آیا زمان آن نرسیده است که لااقل در این چند ماه خونین ، مستحبی را در راه دفاعی که واجب است رها کنیم . شبیه آن زاهدان کوفی نشدیم که نماز شب مستحبی را به دفاع از مسلم و آقا اباعبدالله ترجیح دادند . آیا فرزندانمان فردا عمره ی امروز ما را به زهد ، دیروز کوفیان تشبیه نخواهند کرد .
سوم : شما را نمی دانم ولی من تا در بحرین این قتالها هست ، در مراسم ولیمه عمره ی هیچ شخصی شرکت نخواهم کرد ، حتی اگر به جای کوکاکولا در سفره ها زمزم ایرانی بگذارند ....
نوشته ای از سجاد نجفی

بحرین امروز به دست مزدوران سعودی به خاک و خون کشیده شده است و مسئولین آل سعود هر روز به شکلی به تهدید و توهین علیه جمهوری اسلامی دست می زنند!
مساجد را ویران می کنند و زن مسلمان را بازداشت می کنند و کاش اخباری که از بحرین می رسد در مورد سرنوشت دختران و زنان مسلمان دروغ باشد که ...!!!!!