سکوت ...
از امام صادق(ع) روایت است که فرمود :
آسایش دنیا در چهار چیز است که یکی از آنها سکوتی است که به وسیله ی آن حال قلب و دلت و آنچه را که بین تو و خالق توست را بشناسی.
روایت شهید ۲۱ سالهای که گناهانش را مکتوب میکرد

شاید برای بسیاری از افراد تنها روزهای محدودی از سال مانند ماه رمضان و خصوصاً شبهای قدر به مرور زندگی و محاسبه اعمال اختصاص یابد. آن هم تنها شامل موارد خاصی میشود که حداقل از نگاه عموم مردم به گناه شناخته میشود.
آنچه در ادامه میآید، فهرست گناهانی است که یک جوان 21 ساله در دفترچه یادداشت خود نوشته بود. با تاریخ شروع پنجشنبه 22 آذر سال 63.
گناهان رتبه 5 کنکور و دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف، که گویا شاگرد آیت الله حقشناس هم بوده! طبق شناسنامه ناماش «مهران» است، «مهران بلورچی». اما وقتی به جبهه رفت، گفت صدایم کنید «علی»!
نامههایش را اینطور امضاء میکرد؛ «الاحقر، علی بلورچی»...
صفحه اول دفترش نوشته بود:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم»
قال الله العظیم، فی کتابه الکریم، اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباُ... من استوی یوماه فهو مغبون»
بخوانید گناهان شهید «علی بلورچی» را ... گناهانی که شاید بتوان گفت بسیاری از آنها از نگاه ما اصلاً گناه به حساب نمیآید...
***
بسم الله.
1.نماز صبح را بیحال خواندم و اصولاً حال نداشتم و خیلی بیحال زیارت عاشورا خواندم.
2.خواب بر من غلبه کرد.
3.یاد امام زمان (عج الله) کم بودم و هستم.
4.الفاظ زائد زیاد به کار بردم .
5.مشارطه نکردم.
6.زود عصبانی میشوم .
7.شهوت شکم داشتم.
8.ریا کردم.
9.حب دنیا داشتم.
10.حضور قلب در سر نماز خیلی کم بود.
11.خود را بهتر از آنچه هستم به دیگران نمایاندم .
12.نفس را در رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود.
13.دروغ گفتم.
14.برای غیر خدا کار کردم.
15.یاد دنیا بودم.
16.تقوا نداشتم.
17.وقت را زیاد تلف کردم.
18.امروز تماماً معصیت و غفلت بود.
19.نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با حال نخواندم.
20.ذکر را با توجه زیاد نمیگفتم.
21.شاید غیبت کردم.
22.نفس در آرامش بود.
23.خدا را ناظر بر اعمالم ندیدم.
24.غیبت شنیدم.
25.کنترل زبان کم بود.
26.تندخویی کردم.
27.کم فکر کردم.
28.به آنچه علم داشتم عمل نکردم.
29.درسم را خوب نخواندم.
30.خیلی صحبت بیخودی کردم و همین سبب شد که حالت غفلت از خدا داشته باشم.
31.یاد مرگ و قیامت و روز جزا نبودم.
32.خود را بزرگ جلوه دادم.
33.دخالت در امور معصیتآلود کردم.
34.مراقبت از چشم خیلی کم بود.
35.بیوضو خوابیدم.
36.میل زیادی به ریا داشتم و امور را آنگونه جلوه می دادم که حقیقت نداشت تا سببی برای خوشحالی نفس شود.
37.حب مقام داشتم و آن را نیز ارضا، کردم.
38.معاشرت با افراد غیرلازم کردم.
39.خود بزرگبینی و عجب داشتم.
40.از فرصتهایم خیلی کم بهره بردم و استفاده خوبی نکردم.
41.به طور جدی یاد مرگ نبود.
42.زیاد به یاد امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا نبودم.
43.با نفس درگیر نبودم.
44.کبر داشتم و به خود مغرور شدم.
45.ذکر درونی و برونی خیلی کم بود و اگر هم بود خیلی کم بود.
46.دقت در اعمال و فکر قبل از آنها کم بود و یا اصلاً نبود.
47.زخم زبان زدم.
48.قرآن کم خواندم.
49.در مهلکه سقوط قرار گرفتم.
50.خواطر نفسانی کنترل نشد.
51.نمازها را با علاقه و شوق نخواندم.
52.در جهت خودسازی گام برنداشتم.
53.درحال موتورسواری حب دنیا تأثیر گذاشت و موجب شد معصیت کنم.
54.یقین و اخلاص نبود.
55.توجیه میکردم معاصیام را.
56.تواضع و زهد نبود.
57.کمبود شخصیت داشتم و با خودبزرگنمایی سعی در جبران آن داشتم.
58.خوف نداشتم.
59.گستاخی داشتم و حیا نداشتم.
60.ایذاء مومن نمودم.
61.نماز را در حالت خواب خواندم و اصولاً به یاد مولایم نبودم.
62.دعای عهد را نخواندم.
63.عبرت از احوالات دنیا نگرفتم.
64.حب دنیا خیلی دارم و حقیقتاً نفس در کنترل شیطان است و نه در کنترل خودم.
65. واجبات را متوجه نبودم.
66.دقت در نیات وجود نداشت.
67.نفس خیلی طغیان کرد.
68.قلب متوجه خداوند تبارک و تعالی نبود.
69.آمادگی برای مرگ وجود نداشت.
70.احساس مسئولیت کم بود.
71.نظم کم بود.
72.تفکر و تعمق وجود نداشت.
73.چشم آزاد بود و بیهوده به اطراف نگاه میکرد وگاهی به محارم الهی برمیخورد که متأسفانه حتماً بر قلب نیز تأثیر سوء گذاشته است.
74.ذکری که موجب صعود شود وجود نداشت.
75.آنچه نباید میگفتم،گفتم.
76.شهوت خواب پیدا کردم.
77.ریا کردم و خواستم سواد خود را به رخ دیگران بکشم.
78.در حال خنده نوعی غفلت در خود احساس کردم.
79.در مقابل روی کردن دنیا سوی خودم سست بودم و دائما در ذهنم بود.
80.تعارف و تمجیدها وسوسه مینمودند.
81.پناهبردن به حضرت حق تعالی و استغاثه حقیقی از او کم بود.
82.عشق به خداوند را تقویت ننمودم.
83.حالت انابه وجود نداشت.
84.دعا را به علت کسب صفات رذیله در روز و سریع خواندن با توجه کامل نخواندم.
85. چند شبی است که سوره واقعه را بیرغبت میخوانم.
86.با آنکه میدانستم دارم اشتباه میکنم اما اشتباه کردم.
87.چند مورد عجله و شتابزدگی وجود داشت.
88.علاقه به مدح دیگران وجود داشت.
89.حفظ سر نشد.
90.سوز و ناله کم بود.
91.بصیرت نبود.
92.توسل و ارتباط با عالم قدس خوب نبود.
93.هنگام غروب خوابیدم که حال و صفای قلب گرفته شد.
94.شهوت خودش را خیلی فعال نشان میدهد، باید مراقب بود.
95.اگر عنایتی شده بود، در اول صبح به واسطه خواب بعد از نماز کم شد.
96.توجه به باطن امور و حضور قلب و توجه به نفس چه هنگام وسوسه و چه غیر آن خیلی کم بود،لذا در دام شیطان افتادم و علیالخصوص در دامهایش حب دنیا بود که شدیداً متأثر شدم.
آنگونه که در نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و اوقات مابین اینها ذهنم مشغول به دنیا بود. لذا از خداوند نجات خود را خواهانیم که ای مولای ما خودت به فریاد ما برس وشیطان و حب دنیا را از ما بگیر .
97.حجابهای قلب خیلی زیاد بود و امروز این مطلب برای عقل درک شد.
98.زهد و فقر و اخلاص کم بود .
99.انقطاع از دنیا نبود بلکه برعکساش بود.
100.احساس نمودم که تا چه حد زیادی بین من و رب حق حجاب وجود دارد.
101.خود را همه کاره جلوه دادم و شیطان از این راه خوب موفق شد.
***
در وصیتنامهاش نوشته بود : «ولا تکونوا کالذین نسو الله فانسیهم انفسهم. تنها یک چیز برایتان بنویسم که خیلی زحمت کشیدم و ناله کردم و شب زندهداری (به اصطلاح شما) کردم، اگر شهید شدم باید بگویم {فزت ورب الکعبه}»
مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار .. من گلی دارم که عالم را گلستان میکند

هرگاه پرچم محمدرسول الله را در افق عالم زدی حق داری استراحت کنی !!!

هرگاه پرچم محمدرسول الله را در افق عالم زدی حق داری استراحت کنی !!!
شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیتالله قرهی

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ ...

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ.
پروردگارا، ما صدای منادی توحید را شنیدیم، که دعوت میکرد به پروردگار خود ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم، (اکنون که چنین است) پروردگارا، گناهان ما را ببخش، و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران! (ترجمه آیتالله مکارم شیرازی)
طرح برکت در سرزمین های بختیاری

سال 87 بود که یک گروه جهادی از طلاب حوزه علمیه قم برای انجام امور تبلیغی و مذهبی به مناطق شمال استان خوزستان و جنوب استان چهارمحال و بختیاری (بویژه شهرستان های اندیکا، لالی و مناطق عشایری مسجدسلیمان و بخش بازُفت) سفرمی کنند.
طلاب موسسه جهادی تبلیغی بلاغ المبین پس از مشاهده شرایط اسف بار زندگی مردم منطقه، گزارشی از شرایط نامناسب زندگی ساکنان منطقه برای رهبری معظم انقلاب ارسال می کنند...
سبک زندگی ماه رمضان در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین پناهیان
مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، در دهۀ اول ماه مبارک رمضان، بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد امام حسین(ع) که به امامت حجت الاسلام ابوترابی اقامه میشود، به مدت ده روز و با موضوع «نقش عبادت در سبک زندگی» سخنرانی میکند. گزیدهای از اولین جلسه سخنرانی این استاد حوزه و دانشگاه را در ادامه میخوانید:

ماه مبارک رمضان برای ما یک سبک زندگی تعریف میکند/افطاری و سحری خوردن برای ما تبدیل به یک مراسم شده است
یکی از مفاهیمی که اخیراً بر سر زبانها افتاده و جا هم دارد که به آن توجه شود مفهوم سبک زندگی است. سبک زندگی به بیان ساده یعنی اینکه شما چگونه رفتارهای شبانهروزی خودتان را در زندگی شخصی و اجتماعی تنظیم میکنید. عادات رفتاری، برنامهها و علاقههایی که انسان در رفتارهای خودش نشان میدهد، سرگرمیها و آداب و رسوم اجتماعی همه در بحث سبک زندگی مطرح میشود.
ماه مبارک رمضان برای ما یک سبک زندگی تعریف میکند، مثلاً زمان سحری خوردن که بلند میشویم برنامۀ خواب و بیداری ما تغییر پیدا میکند و بعد، افطاری خوردن هم تبدیل به یک مراسم میشود و در همۀ خانهها به نوعی این مراسم برگزار میشود.
قدیمها در برخی از فیلمهای ژاپنی میدیدیم که برای خودشان یک مراسمی داشتند به نام «مراسم چای خوردن» و برای خودشان یک آداب و رفتارهای خاصی را هنگام چای خوردن اجرا میکردند.
افطاری خوردن هم برای ما یک مراسم خاصی دارد، سفرۀ افطار برای ما یک مراسم و آدابی دارد؛ ذکر و دعا در آن هست، سبزی معمولاً در این سفرۀ افطار وجود دارد که البته مستحب هم هست. بعضیها یک استکان آب جوش یا چای قبل از غذا صرف میکنند، و بالاخره اینکه مراسم افطاری آداب خاصی دارد. در سحری خوردن هم خانوادهها برنامههای متفاوتی دارند.
ماه رمضان در روابط خانوادگی و اجتماعی ما تغییراتی ایجاد کرده و تأثیر میگذارد/ سبک زندگی مردم در ماه مبارک تغییر و تعالی پیدا میکند
معمولاً خانوادهها برای افطار، خیلی حسابشدهتر دور هم جمع میشوند و همین مسأله در روابط خانوادگی یک تغییری ایجاد میکند و این تغییر برای سی روز ادامه دارد. در این سی روز، باب مهمانیها و افطاری دادنها نیز باز میشود و در روابط اجتماعی ما هم تأثیراتی خواهد داشت.
مساجد هم در ماه رمضان یک رونق ویژهای پیدا میکنند و گاهی اوقات اطعام میکنند. یعنی در این ماه، مردم فقط برای نماز خواندن به مسجد نمیآیند بلکه گاهی برای افطاری خوردن میآیند. یعنی سبک زندگی در رفت و آمد به مساجد هم کمی تغییر میکند.
در ادارات دیگر چای ترک میشود و پذیرایی در جلسات حذف میشود و کسی هم گلهمند نیست چون طبیعتاً همه، روزه هستند. همینکه زمان ناهار خوردن حذف میشود ظهرها کمی وقت افراد آزاد میشود و اگر بعضیها در اثر ناهار خوردن نیاز به کمی استراحت داشتند، در ماه مبارک این تغییر پیدا میکند و اگر استراحتی لازم باشد در اثر روزه خواهد بود.
برنامههایی مانند قرآن خواندن اضافه میشود و کسانی که اهل تلویزیون هستند سریالهای هر شب ماه رمضان را تماشا میکنند. آنهایی که سطحشان بالاتر است و اهل معنویات و معرفت هستند سی شب پشت سر هم در مراسم روضۀ امام حسین(ع)، مناجات یا سخنرانی شرکت میکنند و همۀ اینها یعنی اینکه سبک زندگی مردم در ماه مبارک تغییر و تعالی پیدا میکند.
خود نماز خواندن هم برای ما سبک زندگی درست می کند/برنامۀ روزانۀ نماز، زندگی انسان را از بینظمی نجات میدهد
نه تنها ماه مبارک رمضان سبک زندگی ما را تغییر میدهد و تعالی میبخشد بلکه خود نماز هم برای ما سبک زندگی میآورد. اولاً نماز بخشی از زندگی انسان را منظم میکند، یعنی ما بر اساس این نماز سهگانه مجبور هستیم یک برنامۀ ثابت در طول 24 ساعت داشته باشیم و خدا میداند همینکه انسان یک برنامۀ ثابت روزمرّه داشته باشد چقدر زندگی او را از بینظمی نجات میدهد و چقدر انسان و جامعۀ انسانی را از بیهویتی نجات میدهد. تصور کنید اگر این مساجد در گوشه و کنار شهر نبود، شهر ما چقدر بیهویت و بیروح میشد.
ثانیاً نماز مسألهای به نام وضو و طهارت را وارد زندگی فردی انسان میکند و موضوع طهارت اهمیت ویژهای پیدا میکند، تغییراتی در رفتارهای ما ایجاد میکند و جزء سبک زندگی قرار میگیرد.
عبادت نشانهگیری کرده تا رفتارها و سبک زندگی ما را تغییر دهد/برنامۀ روزمرّۀ خود را با نماز و برنامۀ سالیانۀ خود را با ماه رمضان تنظیم کنیم
گویا عبادتهای دینی، به گونهای نشانهگیری کرده است تا رفتارهای ما را تغییر دهد و سبک زندگی ما تحت تأثیر قرار دهد. مهم این است که ما به عبادت و به ماه رمضان بها دهیم و اجازه دهیم در ما تغییر ایجاد کند. اگر ما به عبادت پا بدهیم و با عبادت صفا کنیم، تأثیرش در زندگی ما خیلی بیشتر خواهد بود.
اگر ما برنامۀ روزمرّۀ خودمان را با نماز تنظیم کنیم و برنامۀ سالیانۀ خودمان را با ماه رمضان تنظیم کنیم، برکات بسیاری برای ما خواهد داشت. به همین خاطر است که بعضیها اولِ سال خمسی خودشان را شبِ قدر قرار میدهند و میگویند چون هر کاری در شب قدر ثواب مضاعف دارد، ما زمان خمس دادن خودمان را در شب قدر قرار میدهیم.
تأثیراتی که روزه بر سبک زندگی ما میگذارد به قدری اهمیت دارد که اگر کسی نماز نخواند به او کاری ندارند، و کسی هم که روزه نگیرد به او کاری ندارند ولی اگر کسی علنی روزهخواری کند باید شلاّق بخورد، چون دارد فضایی که ماه مبارک ایجاد کرده است را خراب میکند و به آن لطمه میزند. چون ماه مبارک رمضان میخواهد رفتارها، سبک زندگی، فضا و محیط جامعه را تغییر دهد و کسی که علنی روزهخواری میکند دارد نتیجۀ اینها را خراب میکند.
حتی در روایت دارد که اگر با کسی در ماه مبارک رمضان بحث میکردید و دیدید کار دارد به مشاجره و مجادله کشیده میشود بحث را ادامه ندهید. یعنی مردم در گفتگوی خودشان هم کوتاه بیایند و مجادله نکنند. ضمن اینکه ضعفِ ناشی از روزهدار بودن هم به این مجادله نکردن کمک میکند.
عبادت و برنامۀ عبادی به زندگی ما سبک میدهد
عبادت کردن، خیلی به رفتار انسان ارتباط پیدا میکند. اطبا میگویند نماز جدای از همۀ آثار معنویای که دارد، یک نوع ورزش هم محسوب میشود. برخی از اطباء نیز میگویند نشاطی که وضو گرفتن در انسان ایجاد میکند، از جهاتی معادل یک استحمام کامل و یا استخر رفتن اثر دارد.
عبادت و برنامۀ عبادی، زندگی انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و به زندگی ما «سبک» میدهد. خداوند اصرار دارد حتی برای مهمانیهای ما هم برنامهریزی کند. لذا میفرماید ماه رمضان صلۀ رحم کنید تا از عذاب الهی نجات پیدا کنید.
در خطبۀ شعبانیه دوبار سفارش شده است که در ماه رمضان به ایتام رسیدگی کنید. اگر این کار انجام بگیرد، ماه مبارک رمضان برای «ایتام آن شهر» یک عید خواهد بود.
عبادات قابلیت تنعّم و لذت بردن دارند ولی ما عبادات را طوری به جا میآوریم که گویا شلاق بالای سرِ ماست
امام صادق(ع) میفرماید خداوند خطاب به بنگانش میگوید: ای بندگان صدیق و راستگوی من! (صدیقین مقام بسیار بالایی است) از عبادت من در دنیا لذت ببرید، که شما از همین عبادت در آخرت هم لذت خواهید برد. (قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَا عِبَادِیَ الصِّدِّیقِینَ تَنَعَّمُوا بِعِبَادَتِی فِی الدُّنْیَا فَإِنَّکُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِهَا فِی الْآخِرَةِ؛ کافی/ج2/83)
آیت الله بهجت(ره) میفرماید: «از این حدیث بر میآید عبادات قابلیت تنعّم را دارد ولی ما عبادات را بهگونهای به جا میآوریم که گویا شلاق بالای سرِ ماست، گویا داروی تلخی را از روی ناچاری میخوریم.» پس معلوم میشود که عبادت یک تکلیف اجباری نیست که چوب بالای سرِ آدم بگیرند و او را وارد به عبادت کنند. بلکه میتوان از عبادت لذت برد.
اگر ما به عبادت پا بدهیم، این عبادت میآید و رفتارهای ما را تنظیم میکند و تغییر میدهد.
تغییر جزئی در لباس به هنگام نماز، به حسّ معنوی بهتر سر نماز کمک میکند / اثر عبا انداختن موقع نماز
بعضیها عادت دارند هنگام نماز یک عبایی روی دوش خود میاندازند. این یعنی لباس شما برای نماز تغییر پیدا کرده است، اگر یک مدتی این کار را انجام دهید حسّ خیلی بهتری پیدا میکنید و دیگر نمیتوانید موقع نماز از عبا جدا شوید. همین فُرم خاص لباس سرِ نماز، جزء سبک زندگی است. خیلی از مساجد هم همیشه تعدادی عبا برای این منظور دارند و این خوب است.
همین که انسان موقع نماز در لباس خودش یک تغییر جزئی میدهد کمک میکند که انسان در سرِ نماز توجه بیشتری پیدا کند و احساس معنوی بهتری پیدا کند.
چرا عبادت اصرار دارد رفتار ما را به صورت دائمی تغییر دهد؟/چون اساساً «عمل و رفتار» ما بر «علاقهها»، «عقاید» و بر «علم» ما خیلی اثر دارد
چرا عبادت اصرار دارد رفتار ما را به صورت دائمی تغییر دهد؟ چرا عبادت اصرار دارد که به رفتار ما یک جهت الهی بدهد و آن را تحت تأثیر قرار دهد؟ مگر رفتار انسان و سبک زندگی او چقدر اهمیت دارد؟
چرا سبک زندگی اینقدر اهمیت دارد که عبادات اصرار دارند روی سبک زندگی ما تأثیر بگذارند؟ برای اینکه اساساً عمل و رفتار ما بر علاقهها، عقاید و بر علم و معرفت ما خیلی اثر دارد ولی متاسفانه به این مسألۀ مهم کمتر توجه میشود. خیلیها فکر میکنند برای اینکه عقاید ما محکم شود فقط باید در کلاسهای عقیدتی شرکت کنیم، البته این هم نقش دارد ولی همۀ نقش با این نیست، بلکه بیشترین نقش با عمل است.
با عمل و رفتار خودمان میتوانیم علاقهها و احوال خود را تغییر دهیم / کندن ریشۀ حب الدنیا با رفتار ممکن است
شما وقتی به اثر عمل دقت کنید، میبینید که عمل بر علاقههای شما تأثیر میگذارد. انسان مستقیماً نمیتواند علاقههای خود را تغییر دهد، مثلاً اگر کسی بپرسد: «من که دنیا را دوست دارم، چگونه میتوانم دنیا را دوست نداشته باشم؟ چگونه محبت دنیا را از دل خودم بیرون کنم؟» پاسخ این است: «عمل و رفتار خودت را باید اصلاح کنی. یک مقدار از این دنیا چشمپوشی کن، از مال خودت بیشتر صدقه بده، یک مقدار بذل و بخشش داشته باش، با رفتار خودت میتوانی احوال خودت را تغییر دهی»
حبّ الدنیا فقط با صحبت و موعظه از دل انسان نمیرود، البته تذکر و موعظه هم مؤثر است ولی ریشهکن شدن حب الدنیا از دل با رفتار خود انسان ممکن خواهد بود.
علم و معرفت هم با عمل پیدا میشود/ اگر به آنچه میدانید عمل کنید خداوند از آسمان برای شما علم و معرفت فرومیریزد
اگر میخواهیم معرفت بیشتری پیدا کنیم، باید بدانیم که علم و معرفت هم با عمل پیدا میشود. رسول خدا(ص) میفرماید: هر کس به آنچه میداند عمل کند خداوند آنچه نمیداند را به او تعلیم خواهد داد (قال رسول الله ص: مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم؛ الخرائج و الجرائح/ج3/ص1058) و (قَالَ الصادق ع مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ کُفِیَ مَا لَمْ یَعْلَم؛ توحید صدوق/ص416) وقتی شما به آنچه که میدانید عمل کنید خداوند از آسمان برای شما علم و معرفت فرو میریزد. انگار فرشتههای الهی میآیند و معلم شما میشوند.
چرا پیامبر اسلام(ص) از هر جلسۀ گفتگوی دوستانهای که بلند میشدند 25 بار استغفار میکرد؟
اثر عمل خیلی بالاست. چرا پیغمبر اکرم(ص) به استغفار اینقدر اهمیت میدادند در حالی که ما به استغفار اینقدر اهمیت نمیدهیم؟ پیامبر گرامی اسلام(ص) از هر جلسۀ گفتگوی دوستانهای که بلند میشدند هرچند آن جلسه کوتاه بود، بیست و پنج مرتبه استغفار میکردند تا آثار احتمالی سوء آن جلسه را از بین ببرند (عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ لَا یَقُومُ مِنْ مَجْلِسٍ وَ إِنْ خَفَّ حَتَّى یَسْتَغْفِرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَمْساً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً؛ کافی/ج2/ص504)
البته واضح است که در جلسۀ گفتگویی که پیامبر خدا(ص) در آن بودهاند، غیبت نمیشده است، و همهاش ذکر خدا بوده است ولی بالاخره همینکه انسان نشسته است و گفتگو کرده است، برای اینکه مبادا رفتاری داشته که مورد رضای خدا نبوده باشد، به همین خاطر استغفار میکند. این نشان میدهد که رفتار انسان اینقدر مهم است که اگر انسان احیاناً یک رفتار خیلی کوچکِ بد هم داشته باشد، اینقدر نیاز به استغفار دارد.
اگر به اسلام اجازه دهیم، حتی رنگ و فُرم لباس، خانه و شهر ما را هم تعیین میکند
ما اگر به اسلامِ عزیز اجازه بدهیم، حتی رنگ و فُرم لباس ما را هم تعیین میکند. اگر به اسلام اجازه بدهید فُرم خانههای ما را هم برای ما تعیین میکند. فُرم شهر و کوچههای ما را هم تعیین میکند و روی همۀ اینها تأثیر میگذارد و یک برنامۀ رفتاری جامع و کامل به ما ارائه میدهد.
فقط رفتارهای مداوم (و نه مقطعی) تبدیل به سبک زندگی خواهند شد
اساساً رفتار ما در زندگی خیلی تأثیر دارد. سبک زندگی صرفاً رفتار نیست، بلکه آن رفتاری که مداوم انجام میگیرد، تبدیل به سبک زندگی خواهد شد. وقتی در روایات نگاه میکنیم میبینیم که اثرِ رفتار و عمل مداوم بسیار بیشتر از عمل مقطعی است، حتی اگر این عمل مقطعی بهتر و بیشتر باشد. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «اگر عملِ کم ولی مداوم انجام دهید، اثرش بیشتر از آن است که عمل زیاد اما موسمی و غیر مداوم انجام دهید (قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْه؛ نهج البلاغه/حکمت 444)
اثر رفتار دائمی بر روی انسان بسیار زیاد است، هرچند اندک باشد
شما یک عمل خوبِ مداوم انجام دهید، هرچند اگر به ظاهر عملِ کم و ناچیزی باشد، ببینید اثر این عمل بر روی شما چقدر زیاد خواهد بود. گاهی اوقات یک دفعهای صدتا زیارت عاشورا بخوانید، البته اثر خواهد داشت ولی اثرش کمتر از این خواهد بود که هر روز یک بار بگویید «السلام علیک یا اباعبدالله ع» اگر این عمل اندک را به طور دائمی انجام دهید اثرش بسیار بیشتر خواهد بود.
رفتار دائمی اثرش روی انسان خیلی زیاد است به همین دلیل سبک زندگی برای اسلام خیلی مهم است و به همین خاطر است که خودِ اسلام در طراحی سبک زندگی برای ما کمک میکند. جدای از همۀ این کمکها، اسلام چند عبادت کلیدی و محوری (مثل نماز و روزه) را در زندگی ما قرار داده است که خود آن عبادتها مثل نخ تسبیحی سایر رفتارها و امور مختلف زندگی ما را به طور منظم در کنار هم قرار میدهد.
خوشا به حال کسانی که در سبک زندگیشان یک برنامۀ مداوم به نام «روضۀ امام حسین(ع)» دارند
خوشا به حال کسانی که در سبک زندگی خودشان یک برنامۀ مداوم به نام «روضۀ اباعبدالله الحسین(ع)» دارند، یعنی به صورت مداوم اهل روضه هستند. خدا میداند که روضۀ امام حسین(ع) چه تأثیرات عمیقی در روح انسان و در نورانیت و معنویت انسان بهجای میگذارد. به حدّی که اگر کسی یک ذرّه اهل باطن باشد، آدم اهل روضه را در همان نگاه اول تشخیص میدهد.
چقدر خوب است که انسان در زندگی خودش این سبک را قرار دهد که زیاد و به طور مداوم به خدمت اهلبیت(ع) و به ویژه اباعبدالله(ع) برسد.
«دعای کمیل» جایزۀ آقای کمیل به خاطر همنشینی مداوم با امیرالمؤمنین(ع) بود/ تصمیم بگیریم در این ماه هر روز درِ خانۀ اباعبدالله(ع) برویم
ماه مبارک رمضان ماه امیرالمؤمنین(ع) است. یک بار کمیل از حضرت خواست که دعای خضر (که امروز به نام دعای کمیل در اختیار ما قرار دارد) را به او یاد بدهند. حضرت به او فرمودند: وقتی این دعا را آموختی، اگر توانستی هر هفته (هر شب جمعه) آن را بخوان، اگر نتوانستی هر ماه یک بار بخوان، اگر نتوانستی سالی یک بار آن را بخوان و لااقل در تمام طول عمرت یک بار این دعا را بخوان. «...قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ دُعَاءُ الْخَضِرِ فَقَالَ اجْلِسْ یَا کُمَیْلُ إِذَا حَفِظْتَ هَذَا الدُّعَاءَ فَادْعُ بِهِ کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ أَوْ فِی الشَّهْرِ مَرَّةً أَوْ فِی السَّنَةِ مَرَّةً أَوْ فِی عُمُرِکَ مَرَّةً تُکْفَ وَ تُنْصَرَ وَ تُرْزَقَ وَ لَنْ تُعْدَمَ الْمَغْفِرَةَ»(اقبال الاعمال/2/706)
وقتی کمیل از امیرالمؤمنین(ع) خواست که این دعا را به او یاد بدهد، حضرت فرمود: بله، به تو یاد میدهم. اینکه تو زیاد درِ خانۀ ما میآیی و زیاد با ما همنشینی داری، بر ما واجب میشود که هرچه خواستی به تو بدهیم.(یَا کُمَیْلُ أَوْجَبَ لَکَ طُولُ الصُّحْبَةِ لَنَا أَنْ نَجُودَ لَکَ بِمَا سَأَلْتَ ثُمَّ قَالَ اکْتُب...؛ اقبال الاعمال/2/706)
اگر زیاد درِ خانۀ اهلبیت(ع) بنشینم اهلبیت(ع) بر خودشان واجب میدانند که به ما عنایت داشته باشند.
چقدر خوب است که تصمیم بگیریم سی روز ماه رمضان هر روز برویم درِ خانۀ اباعبدالله(ع) و بگوییم «صلی الله علیک یا اباعبدالله(ع)». از امام حسین(ع) بخواهیم که ماه رمضان هم مانند ماه محرم سبک زندگی ما را تغییر بدهد. اگر محرم برای خیلیها ده روز است، ماه رمضان سی روز این کار را انجام دهیم.
برنامه های حجت الاسلام پناهیان در ماه مبارک رمضان
اعمال شب و روز اول ماه رمضان
علاّمه مجلسی در "زادالمعاد" در فصل آخر اعمال ماه رمضان، برای هر شب از ماه رمضان نمازی را بیان کرده که در مورد شب اول ماه رمضان علاوه بر ادعیه مربوط به رؤیت ماه، اعمال و نماز نیز وارد شده است.
مراسم ویژه شب های ماه مبارک رمضان استاد پناهیان

هیئت محبین اهل بیت علیهم السلام و هیئت روضه الزهراء
مراسم ویژه شب های ماه مبارک رمضان
همراه مناجات و سخنرانی استاد پناهیان با موضوع “راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی”
زمان : از چهارشنبه ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۲ هر شب ساعت ۲۳
مکان : میدان فلسطین، مسجد امام صادق (ع)
اللهم رب شهر رمضان ...

خدایا! ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم كه هیچ نداریم، ما هیچیم و هرچه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف میكنیم نادانیم، تو بر ما ببخش. تو ما را به این ماه مبارك رمضان وارد كن به طوری كه با رضای تو وارد بشویم در او. خدایا! تو ما را لیاقت بده كه در این مهمانی كه از ما كردی بهطور شایسته وارد بشویم. خدایا! این ایران كه از همه اطراف به او هجوم شده است، برای اسلام، این ایران را تو تقویت كن.
بیانات حضرت امام خمینی رحمهالله در دیدار نمایندگان مجلس - ۹ خرداد ۱۳۶3
تحميل ثلاث مجلدات من کتاب نقد اصول مذهب الشيعة

نقد کتاب اصول مذهب الشیعه + دانلود

ناصر بن عبدالله بن علی القفاری از اساتید دانشگاه محمد بن سعود ریاض، کتاب «اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی العشریه» را در رد مذهب حقّه تشیع نوشته است. این کتاب به عنوان رساله دکترایش بوده و در متن آن، شبهات زیادی را به شیعه وارد کرده است.
آیتالله سیدمحمد حسینی قزوینی، این کتاب را به زبان عربی نقد کرده است که حاصل آن کتاب ارشمند «نقد کتاب اصول مذهب الشیعه» شد و محکمترین پاسخها به شبهات القفاری در آن داده شده است.
با آیتالله حسینی قزوینی درباره روش و انگیزه نقد این کتاب گفتوگو کردیم.
وی میگوید: تاکنون در سه مجلد به شبهات القفاری پاسخ دادهایم که از نظر حجمی فقط یکدهم شبهات پاسخ داده شده است، اما به دلیل عدم برخورداری از امکانات و حمایت مالی، این امر متوقف شده است. بنده طی هشت سالی که این کار انجام شده، 500 میلیون تومان هزینه کردهام اما در صفحه اول کتاب نوشتهام چاپ برای عموم آزاد است!
ترجمه فارسی جلد نخست نقدهای آیتالله حسینی قزوینی از اینجا یا لینک زیر قابل دریافت است:
![]()
جلد نخست نقد کتاب اصول مذهب الشیعه
آیتالله حسینی قزوینی، از استادان حوزه علمیه قم است که علاوه بر اجتهاد در حوزه علمیه، دکترای فلسفه و تقارن ادیان از دانشگاه اسلامی الحره هلند را دارد. وی مؤسس مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) است و هماکنون مدیر شبکه جهانی ولایت است. وی بیش از 200 جلسه گفتوگو و مناظره با اساتید و مفتیان در عربستان و شبکههای مختلف ماهوارهای انجام داده است. از این استاد حوزه علمیه بیش از 23 جلد کتاب، منتشر شده و حدود 45 مجلد نیز آماده چاپ و انتشار است.

کتاب ضد شیعی قفاری با یک تیم 70 نفره نوشته شده است
* با سلام. انگیزه اصلی از نوشته شدن این کتاب توسط آقای قفاری چیست؟
- یکی از مباحثی که الآن در عربستان بازار داغی دارد هجمه کردن به شیعه است. یعنی هر سخنرانی، مقاله یا کتابی هجمه و اهانت بیشتری به شیعه کند قطعا مخاطبین و مطالعه کنندههای بیشتری دارد.
وهابیون از شیعه در میان خودشان یک هیولایی درست کردند و میگویند شیعه آمده تا اسلام را از میان بردارد و مسلمانان را نابود کند.
علمای وهابی در ذهن افراد چنین تصوری ایجاد کردهاند که اگر شیعه و افکارش گسترش پیدا کند، دین و جان شما در خطر است. لذا با این حساسیتی که ایجاد شده هر مطلبی که در این زمینه نوشته میشود از حساسیت خاصی برخوردار است.
به همین دلیل رسالههایی که برای ارشد یا دکترایشان مینویسند و به این سمت وسو میرود استقبال بیشتری میشود.
کتاب اصول مذهب الشیعه، در حقیقت پایاننامه دکترای آقای قفاری است. پر واضح است برای این کار دستهایی پشت پرده بوده، به طور مثال مسافرتهایی که ایشان به کشورهای اسلامی: افغانستان، پاکستان، بحرین، کویت و... انجام داده و با علمای شیعه و سنی تماس گرفته است.
خود قفاری میگوید که من بحارالانوار، وسائل الشیعه و دیگر کتابهای شیعه را صفحه به صفحه خواندهام، که این کار یک نفر نیست و مشخص است گروهی انجام شده، حتی بعضیها گفتهاند که هفتاد نفر نیرو و بودجه میلیاردی از طرف ملک فهد پادشاه وقت عربستان سعودی در اختیار وی قرار داشته است.
کتاب قفاری مفصلترین کتاب ضد شیعی 14 قرن اخیر است
* این کتاب ضد شیعی از چه نظر اهمیت دارد؟
- در حقیقت این کتاب قویترین و مفصلترین کتابی است که در این چهارده قرن علیه شیعه نوشته شده است.
به گمان خودش کل شبهاتی که در این چهارده قرن علیه شیعه بوده را مستند کرده و سر و سامانی داده و اینها را با قلم و بیان روز نوشته و از کتب شیعه هم برای خودش استشهاد و دلیل آورده است.
اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شده به نام العثمانیه (سال 255 ه.ق) متعلق به جاحظ است.
قفاری هر کتابی که علیه شیعه تا عصر حاضر نوشته شده را دیده است. وی کتابهایی هم که از طرف شیعه تحت عنوان ردیه نوشته شده را خوانده و با توجه به این قضایا چنین کتابی را نوشته است.
بعد از نوشته شدن این رساله به دستور ملک فهد آن را در یک تیراژ بسیار گسترده چاپ کردند و در کشورهای مختلف به کتابخانهها و مراکز علمی فرستادند، الآن هم آن را کتاب درسی کارشناسی ارشد در دانشگاه بینالمللی مدینه قرار دادند.
2 مرجع تقلید بر پاسخگویی به کتاب قفاری تأکید کردند
* نظر مراجع معظم تقلید درباره نقد این کتاب چه بود؟
- آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره) حدود یک سال قبل از رحلتشان بنده را خواست و گفت که من این کتاب را دیدهام، خیلی بد نسبت به شیعه شبهه وارد کرده و در این زمینه خیلی قوی است. 10 سال از نوشته شدن این کتاب میگذرد اما جواب محکمی نه در حوزه و نه در دانشگاه به این کتاب داده نشده است.
با حضرت آیت الله سبحانی هم صحبت کردم و ایشان گفتند که من گرفتاری و درس و بحثم زیاد است و نمیتوانم، و به بنده با این تعبیر گفتند که شما اهلیت دارید آستین بالا بزنید و یک جوابی به این کتاب بنویسید و از جدتان امیرالمؤمنین(ع) و جدهتان حضرت زهرا(س) دفاع کنید و آنها هم قطعاً به شما کمک میکنند.
بنده چهارده سال شاگرد درس خارج آیتالله العظمی شبیری زنجانی بودم و نظر ایشان برای من جایگاه ویژهای دارد. کتاب را خدمتشان بردم و ایشان گفت که یک هفته پیش من بماند، بعد از یک هفته که برای گرفتن کتاب به خدمتشان رفتم، دیدم خیلی ناراحت بود و گفت: این کتاب آقای قفاری بد جوری نسبت به شیعه پیله کرده و شبهات خیلی ناجوانمردانهای وارد کرده، به نظر من شما درسهای حوزه و تدریستان را تعطیل کنید و به جواب این کتاب بپردازید.
وقتی کتابی به این گستردگی نوشته میشود و شبهاتی که در طول چهارده قرن بوده را بازسازی میکند تاثیر گذاریاش در مخاطب بیشتر میشود و ما هم اولویت دارد که در اسرع وقت به این شبهات و اینگونه کتابها جواب بدهیم.
لذا وقتی دو تن از مراجع بزرگوار چنین تکلیفی برایمان معین کردند، ما هم بعضی از کارهای متفرقه را کم و جواب دادن به این کتاب را شروع کردیم.
500 میلیون تومان برای 3 جلد کتاب هزینه کردیم
* در مورد هزینههای نقد این کتاب توضیح بدهید.
- برای سه جلدی که چاپ شده حدود پانصد میلیون تومان هزینه کردیم.
تحقیق و بررسی، تهیه کتاب، فیلم و میکروفیلم که از لندن و یمن برایمان آوردند. بعضی از کتابهایی که از عربستان سعودی با قیمت گزاف خریدیم و برخی دیگر را از کتابخانههای خارج از کشور کپی گرفتیم که با مشکلات قانونی و هزینههای زیاد همراه بود.
گاهی برای پاسخ دادن به یک شبهه در دو یا سه سطر حدود سیصد ساعت وقت گذاشتیم. به طور مثال قفاری از علامه حلی نقل میکند که ایشان در کتابش میگوید: آیه 55 سوره مائده در حق حضرت علی (ع) نازل شده که انگشترش را به گدا بخشیده است. در کتاب کنونی علامه حلی آمده که این روایت در صحاح سته هست.
آقای قفاری بعد از مطالعه صحاح سته، متوجه شده که این روایت در آنها نیامده و به شیعه و علامه حلی بسیار توهین و فحاشی کرده که اصلا روایت در صحاح سته نیست. ما هم که دیدیم روایت در صحاح سته نیست، تصمیم گرفتیم نسخههای خطی را بررسی کنیم.
چند نسخه خطی از کتابخانه امام رضا مشهد و کتابخانه ملک تهران و دیگر جاها را دیدیم، و در همه صحاح سته نوشته شده بود. با پیگیری زیاد توانستیم نزدیکترین نسخه به زمان علامه حلی را در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی (ره) پیدا کنیم که در آن نوشته شده بود صحاح السنه، نه صحاح السته.
این اشتباه در استنساخ و تایپ خیلی طبیعی است، ولی ما برای این کار ساعتها وقت گذاشته و هزینه گزافی کردیم که خیلی مؤدبانه و معقول پاسخ بدهیم. کوچکترین کوچکترین اهانتی به علمای وهابی نکردیم
* آیا در پاسخگویی همانند نویسنده سخن گفتهاید؟
ـ نکته قابل توجه در این کتاب این است که قلم نویسنده خیلی آزاد است و هر اهانتی که خواسته به بزرگان و مراجع ما انجام داده که مثلا زندیق، فاسد یا فاجرند ولی ما از ابتدا تا آخر این سه جلد کوچکترین اهانتی به خود نویسنده یا علمای وهابی نکردیم که حتی با اعتراض برخی از دوستان همراه بود.
نظر دوستان بر این بود که «جزاءُ السئیةٍ سئیةٌ مثلُها» و باید جواب این همه توهین را حداقل متناسب با خودش داد ولی ملاک ما این بود که: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مىگویند (و با بىاعتنایى و بزرگوارى مىگذرند)». (فرقان/63)
ارشاد قم هیچ حمایتی نکرد
* آیا از نظر مادی از طرف دولت حمایت شدید؟
- از طرف دولت یا بیت علما حتی یک برگ کاغذ هم در اختیار ما قرار نگرفت. ما در ابتدای کار به درخواست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم یک نامه نوشتیم که پاسخی داده نشد و ما هم پیگیری نکردیم.
البته بعد از چاپ دو جلد از کتاب، آنرا برای بازدید خدمت آیتالله صافی گلپایگانی بردیم که ایشان بسیار تشویق کردند و گفتند: من باور نمیکردم ما در حوزه علمیه قم چنین محققانی داشته باشیم که اینطور توانمندانه بتوانند پاسخهای دندانشکن به شبهات وهابیون بدهند.
خدمتشان عرض کردم: ما این کتاب را خدمت شما دادهایم که اگر نظری دارید یا نقصی در آن میبینید بفرمایید تا در چاپ بعدی اصلاح کنیم.
آیت الله صافی گفتند: من هرچه به ذهنم میآمد، شما آورده بودید و حتی در بعضی موارد که به ذهنم نمیآمد هم شما جواب داده بودید. ایشان در آخر سی میلیون تومان به ما مرحمت و کمک کردند.
فقط این بزرگوار چنین مرحمتی کردند. البته اخیرا هم یکی از مراکز حوزوی هزار جلد از کتاب را از ما خریداری کرده و به کتابخانههای داخلی تزریق کردهاند. غیر از این، از نظر مخارج، توسط خیرین قم و تهران حمایت میشدیم و با کمک آنها توانستیم این سه جلد را به چاپ برسانیم.
شیوه نقد کتاب دو مرحلهای است
* سبک نقدتان چگونه بود؟
- ما دو وجه نقد داریم: اولی نویسنده آمده در زمین ما مبارزه میکند؛ دومی توپ را از زمین خودشان پرتاب میکند.
ما در آنجا که در زمین ما میآید و روایتی نقل میکند یا مطالبی از بزرگان ما میگوید، اول روایت را بررسی میکنیم و اگر از نظر سند ضعیف باشد، میگوییم این روایتی که به آن استناد میکنید اصلاً معتبر نیست و آنچه از نظر ما معتبر نیست شما حق استفاده از آن علیه ما را ندارید.
در خیلی از موارد روایت را تقطیع کردهاند، اول روایت را آوردهاند علیه شیعه و ذیل خود روایت که علیه اهل سنت است و جواب هم داده را نیاوردهاند که ما این روش را خیانت میدانیم. مثلا در یک باب کافی پنج روایت آورده که یکی به نفع آنها بوده و سه تا به ضرر آنها و نفع شیعه و فقط روایتی که به نفعشان بوده را نقل کرده است.
وقتی در کنار یک روایت ضعیف، چندین روایت صحیح وجود دارد، شیعه هیچ وقت روایت صحیح را کنار نمیگذارد و سراغ روایت ضعیف برود. همچنین از بعضی بزرگان شیعه مثل سید نعمتالله جزایری مطلبی را میآورد، با همه احترامی ما که برایشان قائلیم، گفتارش گفتار شیعه نیست. در کنار وی علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، سید مرتضی، شیخ طوسی و ... را داریم که گفتارشان مخالف سید نعمت الله جزایری است.
اضافه اینکه در کتاب انوار نعمانیه، جلد دوم، صفحه 108 آیتالله انگجی فتوا دادهاند که بعضی کتب سید نعمتالله جزایری خلاف نظر شیعه و حرام است. البته حرف ایشان خیلی تند و مایه اختلاف بین شیعه و سنی است.
اما آنجا که از بزرگان خودشان نقل میکنند، مثلا در جایی دیگر بزرگشان حرف خلاف آن دیگری را زده و ما همان را به عنوان دلیل میآوریم. برای نمونه اگر به حرفی از ذهبی استناد میکند ما هم حرف ابن حجر را که خلاف آن است میآوریم و میگوییم: اگر این نظر اهل سنت است، باید مجموع علمای شما چنین حرفی را زده باشند.
در یک کلام ما در جوابهایمان تلاش کردیم: اولا جواب حلی بدهیم، دوما بعد از جواب حلی، جواب نقضی داده شود.
برای مثال در یک جا روایتی از کافی نقل میکند و میگوید که نادرست و خلاف قرآن است، ما هم شبیه همان روایت را از از صحیح بخاری آوردیم و گفتیم شما هر جوابی به آن دادید، ما هم درباره کافی میدهیم.
به طور مثال در جایی که میگویند حرفزدن حیوان عجیب است ما در پاسخ میگوییم: در قرآن آمده که هدهد با پیغمبر صحبت کرده، بلکه ادعا کرده که عملش از حضرت سلیمان بالاتر است.
همچنین مورچه با حضرت سلیمان حرف زده، لذا ما هم جواب حلی دادیم و هم تلاش کردهایم جواب نقضی بدهیم.
البته بنده در کلاسهایم در حوزه و دانشگاه به دوستان تاکید میکنم که روی جواب نقضی حساب جاری ویژه باز کنید، چون جواب نقضی باعث میشود که تار و پود فکری ضد شیعه در طرف مخالف فرو بریزد.
وقتی جواب نقضی دادیم و طرف مقابل را در این زمینه خلع سلاح کردیم، سپس جواب حلی داده تا برایش جا بیفتد ولی اگر اول پاسخ حلی بدهیم مجبور به توجیه و تاویل کردن هستیم.
به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده است
* آیا تمام کتاب در سه جلد پاسخ داده شده و ترجمهای دارد؟
- خیر، این سه جلد در واقع یک دهم شبهات قفاری را جواب میدهد و قسمت اعظم آن باقی مانده است.
فعلا به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده و یک تیم ترجمه از اساتید ادبیات عرب با سرپرستی آقای دکتر فقیهی، مشغول ترجمه متن هستند.
ما هر هفته قسمتی را که ترجمه شده با هم مقایسه میکنیم تا دارای مشکل نباشد، زیرا زحمت زیادی کشیدیم و حتی در جمله سازی سعی کردیم لحن ما طوری باشد که اشکال ادبی و ابهام در رساندن مطلب نداشته باشد.
الغدیر معجزه تاریخ شیعه است
* کتاب الغدیر علامه امینی، یکی از مهمترین کتب شیعه است. آیا این کار با الغدیر قابل مقایسه است؟
- الغدیر کار فردی بوده و در حد خودش معجزه تاریخ شیعه است که یک نفر به تنهایی این همه زحمت بکشد. در آن زمان الغدیر را کرامت و بلکه یک معجزه میبینیم، ولی امکاناتی که اکنون در اختیار ما هست، شاید یک هزارم آنها در اختیار علامه امینی نبود.
بنده 25 هزار جلد در رایانه خود دارم که به راحتی و در دو یا سه ثانیه میتوانم روایتی را جستجو کنم اما علامه امینی گاهی برای یافتن یک روایت مجبور بود به هند برود و در کتابخانه، کتابها را ورق زده و روایتی را بیابد. خدایش رحمت کند.
کار ما در پاسخ به شبهات قابل مقایسه با الغدیر نیست. نقد ما خیلی گسترده و متقن است، با این توضیح که اگر علامه امینی در زمان ما بود یازده جلد ایشان به صد و ده جلد افزایش یافته و کارشان متقنتر از ما میبود.
ما امروز باید متناسب با زمان خود جواب بدهیم و چه بسا در سی سال آینده امکانات بیشتری در اختیار نسل بعد باشد و پاسخ آنها متقنتر از ما باشد.
* نقدهای دیگری علیه این کتاب نوشته شده، آیا با نقد شما قابل مقایسه است؟
- بله، نقد آقای اسلامی که به بخشی از کتاب در حد چند شبهه پاسخ دادهاند ولی در بعضی از موارد جوابها طولانی است.
همچنین حجتالاسلام والمسلمین دکتر نجارزادگان از اساتید بزرگوار دانشگاه تهران، شبهه تحریف قرآن را بسیار زیبا جواب دادهاند و به همین خاطر ما بخش تحریف قرآن را نیاوردیم چون تنها جوابی که برای بنده دلنشین و متقن و میدانی است، پاسخ ایشان است.
برخی از افراد هم رساله سطح چهار حوزه یا پایاننامه ارشد یا دکتری دانشگاه خود را پاسخ به بخشی از این کتاب اختصاص دادهاند.
کتابها را در فرودگاه جده ضبط کردند و مانع ورود شدند
* عکسالعمل وهابیون نسبت به نقد شما چگونه بوده است؟
- ما تلاش کردیم دو جلدی که قبلا چاپ شده بود را تقریبا دو سال پیش توسط دوستان به مکه بفرستیم که تعداد زیادی از آن را در فرودگاه جده ضبط کردند و فقط چند نسخه را به همراه بردند. یکی از دوستان به نام آقای معراجی تلاش کرد یک نسخه به دست آقای قفاری در ریاض برساند که تاکنون هیچ عکسالعملی در سایتها و رسانهشان ندیدیم.
حضرت آیتالله خزعلی قبل از چاپ کتاب آن را مطالعه کرد و گفت: اگر قفاری جواب شما را بخواند قطعا سکته میکند چرا که گمان نمیکرد که شما شبهاتش را اینقدر محکم و متقن پاسخ بدهید.
* مشکلات و سختی کار در چه زمینهای بوده، در این زمینه توضیح بدهید.
- ما از نظر نیرو به لطف خدا کم نداریم مگر کسی که بسیار توانمند باشد و بتواند ما را یاری کند، ولی اگر چنانچه افرادی از خیرین بتوانند در این زمینه سرمایه گذاری کنند و قسمت مالی را به عهده بگیرند، کار با سرعت بیشتری پیش میرود.
این کار حدود هشت سال است که انجام میشود و شاید به هزینههای امروز سه یا چهار میلیارد برسد، من خواهش میکنم از عزیزان خیری که دلشان برای شیعه میسوزد و از این شبهات رنج میبرند، مشکلات مالی را به عهده بگیرند.
بنده با پانصد میلیون تومانی که تا کنون هزینه کردهام در صفحه اول کتاب نوشتهام چاپ برای عموم آزاد است، یعنی هر ناشر و مؤسسهای میتواند بعد از هماهنگی با ما برای کم و زیاد نشدن مطالب و بدون دریافت هیچ هزینهای از کتاب چاپ کند.
همچنین در ترجمه و یا استفاده از فیلم کمک کرده و به طور رایگان در اختیارشان قرار میدهیم و این تنها چیزی است که در طبق اخلاص گذاشته و به آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام هدیه میکنیم.
خاطرهای از پیروزی در مناظره با وهابیون
* اگر خاطرهای از برخورد با علمای وهابیون دارید، ذکر کنید.
- بنده یک سال در مکه مکرمه منزل آقای شیخ عاتق که از اعظم علمای مکه است با چند تن از وهابیون مناظره داشتم. ایشان رفت و چند کپی از کتاب سید نعمت الله جزایری آورد و گفت: بفرمایید، این نظر شیعه است. من در همان جا گفتم: آقا در کنار سخن سید نعمتالله جزایری، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و.... خلاف این را میگویند.
اضافه بر اینکه علمای ما میگویند کتابهای این شخص بیانگر نظر شیعه نیست و همان طور که گفتم برخی خواندن کتابهای ایشان را حرام دانستهاند.
اینجا بود که شیخ عاتق خیلی عصبانی شد و کاغذها را پرت کرد و به همراهانش گفت: شما چطور به کتابی که این طور ضعیف است و روایاتش برای اینها معتبر نیست استناد میکنید، مگر عقل ندارید؟!
همین برخورد باعث شد جلسه آن روز کلا به نفع ما تمام شود.
* امیدواریم اشخاص خیّر یا نهادهای مرتبط با تقبل هزینههای مورد نیاز از چاپ این کتاب حمایت کنند. از شما متشکریم، ان شاء الله بتوانید همه کتاب را نقد کنید و الغدیر دومی به جامعه مسلمانان عرضه شود.
- ان شاء الله. من هم از شما متشکرم.
گفتوگو از؛ حکیمه منصوری
اللّهم إن لم تکن قد غفرت لنا فی ما مضى من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه

:: اللّهم إن لم تکن قد غفرت لنا فی ما مضى من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه ::
:: پروردگارا! اگر تاکنون در این ماه ما را نبخشیدهاى، پس از تو میخواهیم که در باقیمانده این ماه ما را ببخشى و بیامرزى ::
![]()
روایت یک عکاس از دردناکترین جنایت آمریکا در خلیج فارس

12 تیرماه 1367 بود که 290 نفر از مسافران کشورهای ایران اسلامی، امارات متحده عربی، ایتالیا، پاکستان، هند و یوگسلاوی سابق در حالی که در هواپیمای ایرباس بودند، بر فراز آبهای خلیج فارس توسط ناو جنگی وینسنس آمریکا مورد هدف قرار گرفتند.
در سالروز این جنایت ضدبشری آمریکا، گفتوگویی با «ناصر عظیمی» عکاسی که یک روز بعد از حادثه در محل وقوع حضور یافته، ترتیب داده شده است.
* اعزام خبرنگاران و عکاسان به بندر عباس
بنده از سال 62 وارد کار عکاسی خبری شدم؛ با توجه به اینکه آن زمان مصادف با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود، به مناطق جنگی هم اعزام میشدیم که در عملیاتهای نصر هشت، کردستان، مانورهای شهادت و مینزدایی خلیج فارس و چند نقطه دیگر حضور پیدا کردم؛ اعزامهای متعددی به نقاط کشور داشتم، در همه حوزهها آمادهباش بودم.
در تیرماه 1367 و همزمان با واقعه حمله تروریستی ناو نظامی وینسنس آمریکا به هواپیمای مسافربری ایرباس، بنده در روزنامه رسالت فعالیت داشتم؛ از محل کارم خارج شده بودم که طی تماس تلفنی اعلام کردند، به سرعت خودم را برای رفتن به بندر عباس آماده کنم.
آن موقع نپرسیدیم چه اتفاقی افتاده است؛ لوازم را جمع کردم و بعد توجیه شدم که در بندر عباس هواپیمای مسافربری مورد حمله موشک آمریکا قرار گرفته است و باید به همراه گروهی از خبرنگاران داخلی و خارجی برای پوشش تصویری به این مأموریت اعزام شویم.

زمان بازگشت از مأموریت مشخص نبود لذا با خانواده برای 15 روز یا یک ماه خداحافظی کردیم؛ روز سیزدهم تیرماه، یک روز بعد از حادثه وارد فرودگاه بندرعباس شدیم؛ بعد از رسیدن به فرودگاه، عکاسان، فیلمبرداران و خبرنگاران داخلی و خارجی به هتل هما منتقل شدند؛ آنها هم با پروازهای مختلف خود را به بندرعباس رسانده بودند.
* مردمی که در کنار ساحل منتظر بودند
برای تهیه گزارش از این رویداد ما را به جزایر «لارک» و «هنگام» میبردند و خبرنگاران و عکاسان به نقاط مختلف تقسیم میشدند.
شرایط خاصی بود؛ خانوادههایی که عزیزانشان را در واقعه سقوط هواپیما از دست داده بودند، به منطقه آمده بودند؛ آنها کنار ساحل تجمع میکردند و چشم به آبهای خلیج فارس میدوختند تا بلکه خبری، تکه لباسی و پیکر عزیزشان را ببینند؛ برخی یکدفعه شروع به گریه میکردند.
خانوادههای قربانیان این حادثه، روحیه نداشتند و حتی نمیشد به آنها دلداری داد؛ در طول جنگ اگر به دیدار خانواده شهیدی میرفتیم که فرزندشان در جبهه به شهادت رسیده بودند، خانواده شهید به ما روحیه میدادند، چون عزیزان آنها برای دفاع رفته بودند، اما در این اتفاق زن و مرد و بچههای بیدفاعی بودند که قصد جنگیدن نداشتند و مسافر بودند که میخواستند به مقصدی حرکت کنند و مورد حمله آمریکا قرار گرفتند؛ شرایط این خانوادهها خیلی ویژه بود؛ حرفی برای گفتن نداشتند و بهتزده بودند.
سختترین صحنه این واقعه مربوط به انتظار خانوادهها لب ساحل بود. آنها طوری به افق نگاه میکردند که انگار حادثه رقم خورده تغییر مییابد و شاید هم به این فکر میکردند که این اتفاق یک خواب باشد.
* دردناکترین صحنه از جنایت آمریکا در خلیج فارس
شناورهایی بود که خبرنگاران و عکاسان را به منطقه میبُردند؛ روی آبهای خلیج فارس، تکههای بدن زن، مرد و کودک، لباسهای مردم، عروسکهای بچهها شناور بود. این صحنهها برای ما خیلی دردناک بود و دردآورترین صحنه که تحتتأثیر قرار گرفتیم در جزیره «هنگام» بود که دیدم دست قطع شده کودکی که این کودک عروسکش را رها نکرده بود، احساس خیلی بدی به من دست داد.
* دیدن تکههای بدن شهدا در سردخانه
معمولاً صبحها به کنار ساحل و داخل آبهای خلیج فارس میرفتیم و بعد از ظهرها هم که برمیگشتیم ما را به سردخانه یا یخچال انبار کالا میبُردند؛ سردخانه بزرگی بود؛ قطعات بدن قربانیان را داخل کیسه گذاشته بودند تا بعد از بررسی به خانوادههایشان تحویل دهند.

قطعات به جامانده از هواپیمای مسافربری ایرباس
* شوک خبرنگاران خارجی از دیدن صحنههای جنایت آمریکا
تصویرهایی که ما میدیدیم را نمیشد، چاپ کرد؛ روزنامهها سیاه و سفید بود؛ همکاران عکاس برخی با فیلمهای رنگی عکس میگرفتند؛ صحنههای جذابی برای خبرنگاران خارجی و داخلی نبود؛ همهاش ناراحتی بود.
به زبان خارجی تسلط نداشتم اما مترجمان با عکاسان و خبرنگاران خارجی صحبت میکردند و نگاهشان را نسبت به این واقعه به ما انتقال میدادند؛ این حمله آمریکا برای آنها هم حالت شوک داشت که چرا هواپیمای مسافربری؟!
* پیکر هیچ یک از قربانیان سالم نمانده بود
هواپیمای ایرباس حدود 7 دقیقه بعد از پرواز مورد حمله موشک آمریکا قرار گرفته بود؛ در واقع باک بنزین هواپیما هم پر بود؛ از طرف دیگر هم موشکی که به وسط هواپیما اصابت کرده بود، شدت انفجار را بیشتر میکرد؛ قطعاً با چنین انفجاری، پیکر انسانی سالم نمیماند. در این جستجوها هیچ پیکر سالمی ندیدیم؛ بدنها قطعه قطعه بود و هر قطعهای را که پیدا میکردند داخل کیسه میگذاشتند و به سردخانه منتقل میکردند؛ آن موقع تا جایی هم که ما اطلاع داشتیم، پیکرها شناسایی نشده بودند؛ شاید از هر فردی یک تکه از بدنش پیدا کرده بودند و از برخی از شهدا، هیچ اثری باقی نمانده بود.
آن موقع که ما را به سردخانه میبردند، ما هم از این صحنهها با لنز باز عکس میگرفتیم تا فضای سردخانه را نشان دهیم. الان فیلمهای سر بریدن و عکسهای دردناک را رسانهها منتشر میکنند، اما آن موقع اگر هم میخواستیم عکس شهیدی را منتشر کنیم، در گرفتن عکس از قسمتهای جراحت پیکر شهید محدودیت داشتیم.
* عکسهایی که به دستمان نرسید
آن زمان با دوربین نگاتیو عکسها را میگرفتیم؛ مثل الان نبود که بتوانیم عکسها را به سرعت مخابره کنیم؛ وقتی در هتل مستقر شدیم، حلقه فیلمها را بستهبندی میکردیم و با اولین پرواز به تهران ارسال میکردیم؛ بعضاً انتشار عکسها با یک روز فاصله انجام میگرفت.
در طول دو هفتهای که در بندرعباس بودیم، تصاویر متعددی از صحنههای محل حادثه، خانواده قربانیان و سردخانه تهیه کردیم، آن موقع به این فکر نمیکردیم که شاید در آینده فضای عکاسیمان تغییر کند و در رسانه دیگری کار کنیم. شاید فکر میکردیم تا آخر در محل کارمان خواهیم ماند و از آنجا هم بازنشسته میشویم.
متأسفانه آن زمان من و دیگر دوستان از عکسهایی که تهیه میکردیم برای خودمان نگه نداشتیم و فقط موظف بودیم فیلم را به مرکز رسانهای که کار میکردیم، ارسال کنیم، فیلم را همان موقع که ظهور میکردند در بانک آرشیو قرار میدادند که بعضاً برخی از روزنامهها این نگاتیوها را نگه نداشتند.
روزنامه آن واقعه را خودم هم نگه نداشتم؛ چون 3 سال که از زمان نگهداری روزنامه میگذشت، روزنامه زرد رنگ و بعد پودر میشد؛ به خاطر اینکه شرایط مساعد برای نگهداری روزنامهها نداشتیم، این کار را نکردیم.
* فیلم فاخری برای مظلومیت مسافران پرواز 655 ساخته نشد
برای معرفی مظلومیت شهدای این حمله تروریستی امریکا، کار اساسی انجام نگرفت؛ اثر فاخری به جا نماند و خیلی صحبت نشد. اگر از نسل سوم و چهارم سؤال شود که سقوط هواپیمای ایرباس چیست یا 12 تیر 67 چه اتفاقی افتاده، نمیتوانند پاسخ دهند.
در این راستا رسانهها و فیلمسازان کوتاهی کردند در حالی که اگر در آمریکا چنین اتفاقی میافتاد، کلی فیلم مستند و سینمایی تولید میشد.
گفتوگو از عالم ملکی
«ماضي استمراري»؛ سلفيگري در جهان اسلام از وهابيت تا القاعده

اوضاع مصر دوباره ريخته است بهم و در اين كشور كنار نام «اخوان المسلمين» كلمه ديگري هم زياد شنيده ميشود: «سلفيها». در سوريه هم وقتي خبر سربريدن كودكان به ميان ميآيد باز همين كلمه تكرار ميشود. فتواي جهاد نكاح را هم بيرون آمده از زبان همين «سلفيها»ي تونس ميدانند. كشتار شيعيان و حتي سنيهاي هند و پاكستان هم زير سر همينهاست گويا. ماجراي اقدامات آنها در افغانستان هم كه سري دراز دارد.
خلاصه بيشتر اخبار و تصاوير دردآوري كه اين روزها مخابره ميشود رد پاي «سلفيها» به چشم ميآيد. اما اينها چه كساني هستند؟ چه مرام و مسلكي دارند؟ كجا و در چه زماني شكل گرفتند و ريشه در چه فكر و انديشهاي دارند؟ در طول تاريخ چه اقداماتي كردهاند و تبعات اين اقدامات چه بوده است؟
همه اين سوالات جوابهاي دارند كه خيلي از ما از آنها بيخبريم و فقط با يكي دو جمله و ربط دادن آنها به وهابيت و اگر خيلي بصير باشيم، به آمريكا و انگليس از زير بار پرسشها شانه خالي ميكنيم. اما واقعيت آن است كه شناخت اين گروه فوايد فراواني دارد و از آن مهمتر اينكه حقايقي را روشن ميكند كه درك و تحليل حوادث منطقه را آسان ميگرداند.
كتاب «ماضي استمراري» نوشته سعيد زاهدي اثري كمحجم، خوش دست، زيبا، غني و نسبتا جامع درباره سلفيه است. «سلفيگري در جهان اسلام از وهابيت تا القاعده» زير عنوان درج شده بر جلد اين كتاب است 168 صفحهاي است. قطع رقعي آن باعث ميشود تا صفت خوشدست را مبالغه آميز ندانيم و طراحي جلد زيبايش را ناديده نگيريم؛ هر چند كه همه اينها در برابر نام زيبا و پرمعنايش چيزي نيست.
اما محتواي كتاب؛ نويسنده در پيشگفتار بسيار مجمل به تعريف لغوي «سلفيگري» پرداخته و بعد بسيار گذرا به روند شكلگيري اين انديشه ميپردازد:
«"بهترين امت من كساني هستند كه هم عصر مناند، بعد انها كه بعد از انها ميآيند و بعد آنها كه بعدتر ميآيند" با استناد به اين حديث گروهي از مسلمانان ميگويند در فهم و تفسير دين فقط همين سه نسل، كه پيامبر(ص) فرمودهاند، اصل است و ما بايد تنها به آنها مراجعه كنيم. اين گروه خود را سلفي (پيرو سلف= گذشته) مينامند و گويا اولين بار احمد بن حنبل اين ايده را مطرح كرده است و ابن تيميه ايده او را پي گرفته و به انديشه جديد بدل كرده است.»
بعد از اين مرور چند صفحهاي كه ذهن را آماده ورود به بحث ميكند، فصل اول كتاب آغاز ميشود. در اين فصل ايده اوليه سلفيگري توضيح داده شده و با مروري بر مكاتب فقهي و كلامي اهل سنت، زمينههايي را كه به بروز اين گرايش انجاميده است برشمرده شده است. اين پيشينه كمك ميكند بهتر بفهميم كه چرا استدلالهاي ديني سلفيهاي امروزي ميان مردم مقبول است.
بررسي پيدايش و گسترش سلفيگري در عربستان و بنيانهاي شكلگيري وهابيت محور مطالب بخش دوم است. سلفيگري در هند(و به تبع آن پاكستان) و سلفيگري در مصر مطالب فصولهاي سوم و چهارم است. مطالبي كه كمك ميكنيد درك و تحليل درستي از ماجراها و اتفاقات تروريستي هند و پاكستان و مصر داشته باشيم.
بعد از اين چهار فصل تاريخي، نوبت به سه فصل معاصرتر ميرسد. فصل پنجم اتحاد سلفيهاي مصر، عربستان و هند را در افغانستان و جنگ با شوروي بازشناسي ميكند. وقوع انقلاب اسلامي و تاثير آن در اتفاقات اين دوره خود را نمايان ميكند.
فصل ششم به بررسي اختصاصي گروهي از سلفيها يعني طالبان در افغانستان ميپردازد. فصل انتهايي هم با پرداختن به تشكيل القاعده بعد از جنگ در افغانستان كتاب را به پايان ميبرد. مطالب اين فصل به شدت خواندني است.
كتاب «ماضي استمراري» نشر عابد با حجم نه چندان زياد و قيمت چهار هزار توماني منبع بسيار مناسبي است كه ميتواند خواننده را با سلفيگري آشنا كند. انديشهاي كه شايد بتوان گفت همه آتشهاي منطقه از گور آنها بلند ميشود.
دیدار آیت الله مرعشی نجفی با حضرت صاحب الزمان (ع)

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم (عجل الله فرجه الشریف) داشتم، با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیت كه جمال آقا صاحب الامر علیه السلام را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجد سهله خندقی بود، هنگامی كه به آنجا رسیدم بر اثر تاریكی شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت مخصوصاً از زیادی قطاع الطریق و دزدها؛ ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم كه ببیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.
برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیك من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سید! سلام علیكم ».
ترس و وحشت به كلی از وجودم رفت و اطمینان و سكون نفس پیدا كردم و تعجب آور بود كه چگونه این شخص در تاریكی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم.
به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال كرد:
« كجا قصد داری؟ »
گفتم: « مسجد سهله »
فرمود: « به چه جهت؟ »
گفتم: « به قصد تشرف زیارت ولی عصر علیه السلام ».
مقداری كه رفتیم به مسجد زید بن صوحان ( مسجد كوچكی است نزدیك مسجد سهله) رسیدیم،
داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی كه سید خواند كه كأنّ با او دیوار و سنگها آن دعا را میخواندند، احساس انقلابی عجیب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم.
بعد از دعا سید فرمود:
« سید تو گرسنه ای، چه خوبست شام بخوری ».
پس سفره ای را كه زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن مثل اینكه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینكه تازه از باغ چیده و آن وقت چهله زمستان، و سرمای زننده ای بود و من متوجه این معنا نشدم كه این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از كجا آورده؟
طبق دستور آقا، شام خوردم.
سپس فرمود: « بلند شو تا به مسجد سهله برویم »
داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میكردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا كردم و متوجه نبودم كه این آقا كیست.
بعد از آنكه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
« ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه میروی یا در همین جا میمانی؟ »
گفتم: « میمانم ».
در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستم به ایشان گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده كنم؟
در جواب، كلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگیست و ما از این فضول دوریم.
این كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی كه هرگاه یادم میآید اركان وجودم میلرزد.
به هر حال مجلس نزدیك دو ساعت طول كشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد كه به بعض آنها اشاره میكنم.
در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سید عرب فرمود:ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می كنی؟
گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم « استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته و می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یكی ماند خوب است.
فرمود: برای این استخاره، باقی ماندهای است كه به شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكی باقی ماند فوراً حكم به خوبی استخاره نكنید؛ بلكه توقف كنید و دوباره بر ترك عمل استخاره كنید اگر زوج آمد كشف میشود كه استخاره اول خوب است اما اگر یكی آمد كشف میشود كه استخاره اول میانه است. »
به حسب قواعد علمیه میبایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد به جای دقیق و باریكی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم كه این آقا كیست.
از جمله مطالب در این جلسه، تأكید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.
دیگر اینكه تأكید فرمودند، بر دو ركعت نماز بین مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در ركعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: كفایت می كند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانكه گذشت.
تأكید فرمود كه:بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان.
« اللهم سّرحنی عن الهموم والغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتك یا ارحم الراحمین ».
و دیگر تأكید بر خواندن این دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهای یومیه خصوصاً ركعت آخر.
« اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد و ترحّم علی عجزنا و أغثنا بحقهم. »
در تعریف و تمجید از كتاب شریف شرایع الاسلام مرحوم محقق علامه حلی فرمود:
« تمام آن مطابق با واقع است مگر كمی از مسائل آن. »
تأكید بر خواندن قرآن و هدیه كردن ثواب آن، برای شیعیانی كه وارثانی ندارند، و یا دارند ولكن یادی از آنها نمی كنند.
تحت الحنك را از زیر حنك دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن. چنانكه علمای عرب به همین نحو عمل می كنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.
تأكید بر زیارت سیدالشهداء علیه السلام.
دعا در حق من و فرمود: « قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. »
پرسیدم: « نمی دانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟ »
فرمود: « عاقبت تو خیر و سعیت مشكور و روسفیدی ».
گفتم: « نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»
فرمود: « تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعا می كنند ».
استدعای دعا كردم برای خودم كه موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.
در اینجا مطالب دیگری است كه مجال تفصیل و بیان آن نیست.
پس خواستم كه از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوض كه در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد.
به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب كیست كه این همه بافضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور كرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و كسی هم در مسجد نبود.
یقین پیدا كردم كه آقا را زیارت كردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می كردم، تا صبح شد چون عاشقی كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود.
این بود اجمالی از تفصیل كه هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.
منبع : كتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج)
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان
ابتهال "صلی علیک الله یا امیرالمومنین (ع)" با صداي استاد سید کریم موسوی
با كريمان، كارها دشوار نيست!

تو مگو ما را بدان شه، بار نيست / با كريمان، كارها دشوار نيست!
آقا سید مهدی قوام ...
شهادت سه شهید به نام "حسین" در شب عاشورا

روایت سرنوشت سربازان روحالله در لشکر ویژه 25 کربلا بسی خواندنی و شنیدنی است.
هر بار که به سراغ سیره این دلدادگان میرویم به گوشهای از حلاوت حسینی زیستنشان پی میبریم.
نقل خاطره زیبای زیر از زبان رزمنده "شعبان ملکشاهی" است که تقدیم حضور همه مخاطبان و عاشقان فرهنگ ایثار و شهادت میشود.
بچهها خودشان را برای عملیات محرم آماده میکردند.
حسین مقصودلو که تازه بیسیمچی شده بود پیش من آمد و گفت:
- «دلم نمیخواهد اینجا باشم، دلم برای مادر پیر و تنهای خودم میسوزد. میدانم که دیگر بر نمیگردم و شهید میشوم».
با تعجب به او گفتم:
- «چهات شده؟! تو که قبلاً برای عملیاتها لحظهشماری میکردی حالا میترسی؟!»
او گفت:
- «دلم میخواد یک بار دیگر مادر پیرم را ببینم».
روز سوم یا چهارم محرم، حسین در حالی که از کنارم میگذشت، به من گفت:
- «چقدر کیف داره که آدم در ماه محرم شهید بشه».
پرسیدم:
- «حالا کی میخواد بشه؟!»
غروب تاسوعا بود، بچهها خودشان را برای مراسم عزای شب عاشورا آماده میکردند، در سنگر نشسته بودیم که ناگهان عراق با گلولههای مینی کاتیوشا منطقه را زیر آتش سنگین خود گرفت، به سرعت خیز رفتیم و پناه گرفتیم.
نزدیک اذان بود، وقتی بلند شدم دیدم که رفت و آمد در نزدیکی مخابرات زیاد است، خودم را به آنجا رساندم و پرسیدم چی شده؟! گفتند:
- «حسین مقصودلو شهید شده است. از بچههای اطلاعات عملیات و تدارکات هم، حسین موسوی و حسین جعفری شهید شدند».
اسم همه آنها حسین بود، جالب این بود که همه آنها از ناحیه سر ترکش خوردند و شهید شدند، آن شب تا صبح عزاداری کردیم و به یاد حسین(ع) اشک ریختیم...
پوست هندوانهای که مرا از مرگ نجات داد

***
در حالی که نیروهای عراقی دستهایمان را بسته بودند، از پشت با قنداق اسلحه ما را به طرف ماشین حمل اسرا که کمی دورتر از محلی که ما در آنجا اسیر شده بودیم قرار داشت هل میدادند.
کنار ماشین حمل اسرا که رسیدیم. چند ساعت ما را دست بسته زیر آفتاب سوزان نگه داشتند، سوز عطش و گرسنگی پیکرمان را سیاه و گرمازده کرده بود.
علاوه بر آن سوز کویر نیز بر شدت تشنگیمان میافزود.
هیچ چیز در آن شرایط سخت نمیتوانست گویای احوال ما باشد. امید به زندگی در ما مرده بود. همگی چشم بر جاده دوخته بودیم و منتظر عکس العمل عراقیها مانده بودیم تا تکلیفمان را روشن کنند.
تاب تحمل تشنگی را نداشتیم. دم غروب تمام اسرا را یکی یکی سوار ماشین کردند. نوبت من که رسید رو به نزدیکترین سرباز عراقی که سلاح به دست از ما محافظت میکرد، کردم و با ایما و اشاره در حالی که «ماء، ماء» میکردم آب خواستم و به او فهماندم که دارم از تشنگی تلف میشوم.
سرباز عراقی با شنیدن کلمهی «ماء» میخندید و مرا با قنداق تفنگش به کامیون نزدیک میکرد تا سوار کامیون شوم. من که نای راه رفتن نداشتم به زور خود را به در پشتی ماشین نزدیک کردم و تا خواستم پا روی رکاب ماشین بگذارم و داخل ماشین شوم از ضعف و بیحالی به عقب برگشته، به زمین خوردم.
سرباز عراقی با دیدن وضعیت من به خنده افتاد و خواست تا زودتر سوار کامیون شوم. وقتی خواستم برای بار دوم سوار کامیون شوم دوباره به زمین خوردم.
بار سوم که خواستم سوار کامیون شوم، سربازی که نزدیکم بود مرا از پشت به داخل ماشین هل داد و من با چانه به کف ماشین افتادم.
وقتی همگی سوار شدیم. کامیون به راه افتاد. اسرا دست بسته در دو طرف کامیون نشسته بودند و عراقیها اسلحه در دست منتظر بودند تا دست از پا خطا نکنیم.
گرمای آفتاب جنوب امانم را بریده بود، ناگهان چشمم به پوست هندوانهای در کف ماشین افتاد. با خود گفتم دست کم با خوردن این تکه پوست هندوانه میتوانم کمی از تشنگی و گرسنگیام را رفع کنم.
برای همین با دستان بسته خودم را سینه خیز به طرف پوست هندوانه کشاندم. تا خواستم آن را به دهان گرفته، گاز بزنم، پوست هندوانه لیز خورد و در نقطهای دیگر ماشین افتاد.
دوباره سعی کردم و سرانجام با زحمت زیاد پوست هندوانه را به گوشهی ماشین کشانده، مشغول خوردن شدم تا شاید کمی از تشنگیام برطرف شود. در حالی که با پوست هندوانه ور میرفتم، سربازان عراقی به من میخندیدند...
راوی: آزاده، محمد نجفیان
وهابیتِ تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان مسلمانان سوریه و عراق هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند.
دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند.با توجه به این حوادث، جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند، مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، ایده ها و افکار آن پرداخته شده:
مقام رضوان چگونه حاصل میشود؟

:: گفتاری از آیتالله جوادیآملی درباره امام رضا (علیه السلام) ::
هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمیشود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمییابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام میرساند، ملقّب به رضا شد.
ممکن است در بین آحاد امّت کسانی باشند که به مقام رضوان راه پیدا کنند؛ چون پایان بخش سورة مبارکة فجر که فرمود: یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَهُ ارْجِعِی إلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضِیَّه (1)مخصوص ائمه (ع) نیست، شامل سائر انسانهای ملکوتیمنش هم میشود. ممکن است در بین امّت کسانی باشند که دارای نفس مطمئنه و نائل به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً بشوند، امّا رضا نخواهند بود! آنها جزء امّتاند، ولی امام رضا (ع) واسطه است که چنین افرادی در بین امّت به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً راه پیدا می کنند.
اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است.
وجود مبارک امام از آنها سئوال کرد: مسئله رسمی خراسان کنونی چیست؟ عرض کردند: مسئله ولایت و رهبری است که عدّه ای باورشان این است که رهبر را مردم باید انتخاب بکنند. آنگاه وجود مبارک امام رضا (ع) طبق نقل مرحوم کُلینی (رض) فرمود: من امامت و رهبری را تشریح کنم تا معلوم بشود که امامت انتخابی نیست.
آنگاه مطلبی را فرمود که بخشی از آن معارف و مطالب به این مضمون در کافی ضبط شده است؛ اَلإمامُ واحِدُ دَهرِهِ لا یُدانِیهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِیثتُ النَّجمْ مِنْ یَدِ المُتَناوِلینْ، إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ (2) فرمود: امام آن انسان کاملی است که در عصر خود، در روی زمین دوّمی ندارد. او مثل اعلای لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است، او مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است. مگر مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء همتا دارد؟ وقتی همتا نداشت، در دسترس فکر دیگری نیست که دیگری او را بشناسد!
از باب تشبیه معقول به محسوس چنین فرمود: همانطوری که ستارههای آسمان در دسترس بشر عادی نیست، اوج مقام امامت و رهبری هم در دست بشر عادی نیست. همانطوری که با دست نمی شود ستارة آسمان را گرفت، با فکر بشر عادی هم نمی شود خلیفة الله را و امام معصوم را شناخت! إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ کجا عقل مردم می تواند امام را بشناسد، تا او را در سقیفه اختیار بکند، انتخاب بکند! امام را جز امام آفرین احدی نمی شناسد؛ او میشناسد، او میپروراند، او نصب میکند و مانند آن. إینَ العُقُولُ مِنْ هذا و إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟
در قرآن کریم، ذات أقدس إله به ما فرمود: شما باید وسیله ای فراهم بکنید که از آن وسیله مدد بگیرید و به خدا واصل بشوید. وسیله برای وصول است! این سبب و این نردبان برای آن صعود است؛ وَ ابتَغُوا إلَیهِ الوَسیله (3). آنگاه وسیله را در ادعیه، در مناجات، در روایات برای ما مشخّص کرده اند.
بهترین وسیله و عالی ترین وسیله «توحید» است که انسان موحّد باشد. تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ (4). اعتقاد به عبودیت خویش و ربوبیّت خدا بهترین وسیله است. و برای اینکه انسان به این توفیق راه پیدا کند، اقرار به گناه را به عنوان وسیله با مولای خود در میان می گذارد. خود این اقرار به گناه وسیله است. در مناجات شعبانیّه چنین آمده است: خداا! تو که دستور داده ای ما به طرف تو وسیلهای اتخاذ کنیم؛ وَ قَدْ جَعَلتُ الإقرارَ بِالذَّنبِ إلِیکَ وَسیلَتِی(5). من هیچ نردبان و وسیله ای ندارم، مگر اینکه اقرار می کنم بد کرده ام!
مگر در فرهنگ ما زیارت وارث و امثال وارث نیآمده؟! مگر ما در پیشگاه شهداء و شهیدانِ امام (رض) عرض نمی کنیم: طِبتُمْ وَ طابَتِ الأرضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ (8)؟! شما طیّب و طاهرید، سرزمینی که شما را پروراند طیّب و طاهر است، مزار و مرقد شما طیّب و طاهر است. خُب این زیارت وارث به انسان شامّه می دهد. اگر ما نتوانستیم استشمام کنیم، خیلی ها هستند؛ همانها که شهید داده اند، همانها هم بوی شهادت را استشمام می کنند. و اگر چنین جامعة زنده ای ما داشتیم، بالأخره بوی بد گناه ما را مفتضح می کند!
فعلاً بگوئیم: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ عُیُوبی وَ ذُنُوبی وَ لَمْ یَفضَحْنِی مِنْ بِینِ الخَلائِقْ (9). خدایا! تا دیر نشده ما بر می گردیم، ما معتقدیم بد کردیم و تو پوشاندی. ستّار بودی، غفّار بودی؛ امید آن هست که در آخرت هم بپوشانی. ولی بالأخره ممکن است یک وقتی قهر خدا آن پرده را کنار بزند و سرزمین طیّب و طاهر که مردان الهی و زنان الهی تربیت می کند و بوی خوب اطاعت را استشمام می کنند و بوی بد گناه را هم استشمام می کنند، ما مفتضح بشویم.
میانبری برای تقرب الهی
شما در دعای کمیل می خوانید، در ادعیة دیگر می خوانید که خدا به ما از هر موجودی نزدیکتر است. اگر او به ما از خود ما حتّی نزدیکتر بود، بخشش او هم به ما از هر چیزی نزدیکتر است. یک راه میان بری بنده با خدا دارد؛ غیر از آن اسباب و وسائل، یک راه میان بری دارد. لذا به او عرض می کنیم: تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ.
دنیا همیشه سرد است؛ زیرا هر کسی چند لحظه ای آنجا نشست، تا جای خود را گرم بکند، به او می گویند: نوبت تو به سر آمده. آنگاه کسی در این بازیگریها پیروز میشود که نه کسی را فریب دهد، نه فریب کسی را بخورد؛ او به مقام رضوان بار می یابد، إن شآءَ الله به نفس مطمئنه میرسد، راضیة مرضیه خواهد شد. از آن به بعد به او اجازة رجوع می دهند. به برخی می گویند: قِفُوهُمْ إنَّهُمْ مَسئُولُونْ (11). اینها را متوقف کنید، بازداشت کنید. به بعضی ها می گویند: بیائید. خدا دستور توقف به عدّه ای میدهد، فرمان رجوع دربارة عدّهای دیگر صادر میکند. مائیم و ابدیّت ما!
شما می بینید انسان اینچنین نیست که عمرش با کهکشان ها قابل قیاس باشد! انسان یک جان مجرّدی دارد که فوق میلیاردها سال نوری است. اصلاً نه متزمّن در زمان است، نه متمکّن در مکان...
(2) الکافی / جلد 1 / صفحة 201 ـ با تلخیص
(3) سورة مائده / آیة 35
(4) المصباح لِلکفعمی / صفحة 558
(5) بحار الأنوار / جلد 91 / صفحة 97
(7) وسائل الشیعه / جلد 16 / صفحة 70 ـ رُوِیَ عَنْ اَمیرالمؤمنین (ع)
(8) مفاتیح الجنان / زیارت وارث
(9) مستدرک الوسائل / جلد 5 / صفحة 393
(11) سورة صافات / آیة 24
منبع : http://www.shamstoos.ir
نظر امام رضا(ع) درباره «رجعت»

منافع مالی "صنعت هولوكاست "

دكتر گودوين در تبيين منافع مالی "صنعت هولوكاست " براي حاميان اين افسانه مينويسد:
بسياري از آمريكاييها از ميلياردها دلاري كه به جيب يهوديها و اسرائيل سرازير شده بيخبر هستند. جالب است كه دولت اسرائيل در زمان نسلكشي ادعايي حتي وجود خارجي نيز نداشت. مبلغي كه به اين "قربانيها " پرداخت شده بر اساس رقم افسانهاي "6 ميليون " محاسبه شده و اين غرامتها هنوز هم ادامه دارند و هر گونه كاهش در اين مبالغ كثير ميتواند براي دريافت كنندگان آن غير قابل تحمل باشد.
در حيقيت اگر يافتههاي محققين مكتب تاريخي حقيقي پذيرفته شوند در آن صورت غازي كه براي يهوديها تخمهاي طلا ميگذارد ناگهان ناپديد خواهد شد. از طرف ديگر، آنهايي كه مجبور شدند به مدت چندين دهه عواقب جنايات نكردهشان را تحمل كرده و تاوان آنها را بپردازند ممكن است بخاطر آنچه بر سرشان آمده كمي ناراحت شوند.
مستندی پیرامون تاریخچه مظلومیت مسلمانان میانمار و ریشههای آن +دانلود
مستندی پیرامون تاریخچه مظلومیت مسلمانان میانمار و ریشههای آن و جنایات افراطیون بودایی میانمار که توسط اتحادیه بینالمللی امت واحده منتشر شده است.
![]()
پاسخ خسروپناه به دیدگاه اخیر سروش

رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در مقاله ای به نقد دیدگاه های اخیر دکتر عبدالکریم سروش پرداخته است. در بخشی از این مقاله آمده است: اگر سروش به خطای کلام نبی و عوامانه بودنش اعتراف میکند؛ چگونه برای اثبات ادعای تجربه وحیانی بودن یا رؤیای رسولانه وحی به نمونههای قرآنی استناد میکند؟ آیا این عملیات معرفتی، نوعی پارادوکس نیست؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم، تنزیل ربوبی[1]
درآمد سخن
اول: یک گلایه و تشکر: لازم میدانم در آغاز سخن از دکتر سروش یک تشکر و یک گلایه کنم؛ گلایهام از این بابت است که طرح اینگونه مباحث علمی و تخصصی که فضای آکادمیک را میطلبد که حتی به اعتقاد بسیاری از دوستان وی، در فضای عمومی کشور مناسب به نظر نمیرسد. کشور ایران در وضعیت ویژه اقتصادی و سیاسی به سر میبرد؛ وضعیتی که به شدت به آرامش و امید و اعتدال و تدبیر و مشارکت نیاز است. حال که حماسه سیاسی اتفاق افتاده و وعده امید و تدبیر و اعتدال از سروش روحانی، به گوش رسیده است؛ خوب است که همه متدینان و دلسوزان ایران اسلامی، به یاری هم شتافته و فضای امید و مشارکت کشور را به یأس و تفرقه تبدیل نکنند و دولت را با همدلی یاری کنند.
نگارنده نیز از باب دفاع از حریم وحی و پاسخ به درخواست جمعی از دوستداران دانش، ناچارم برای اثبات این مطلب که قرآن کریم، تنزیل الهی است، با ایشان گفتوگویی علمی داشته باشم و اما سپاسگزارمکه باب گفتوگو درباره «وحی»را دوباره باز کرده و باعث شده با شرح و بسط وحیشناسی، زوایای جدیدی از آن، به روی اهل معرفت گشوده شود. البته همانگونه که گفتم، ای کاش این گفتوگوها در محفلهای علمی و تخصصی، صورت میگرفت. تبیین و تحلیل و نقد مقاله «محمد(ص): راوی رویاهای رسولانه» نیز برای شرکت این کمترین در چنین معرفتزایی است. امید آنکه، به دور از هرگونه سیاستزدگی و اخلاقگریزی، اینگونه مشارکت علمی، بر معرفت و ایمان همه مؤمنان بیافزاید.
دوم: تطور کلام جدید: اصطلاح «کلام جدید»، در محافل دینپژوهی اسلامی، نخستین بار توسط سیداحمدخان هندی بهکار رفت. وی در یکی از سخنرانیهای خود در حدود سال 1286ق می گوید: «امروز ما به علم کلام جدیدی نیاز داریم که به یاری آن بتوانیم یا بطلان تعالیم جدید را اثبات کنیم یا نشان دهیم که این تعالیم منطبق بر مراتب ایمان اسلامی است.»[2] پس از او، عنوان علم کلام جدید در کتاب دانشمند هندی شبلی نَعمانی(1274-1332ق) مطرح گردید و توسط سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی ترجمه شد.[3]استاد شهید مرتضی مطهری (1298-1358ش)، نخستین کسی است که از چیستی و ضرورت کلام جدید در ایران سخن گفت.[4]اندیشمندان معاصر عرب، همچون آرکون، جابری و ابوزید نیز به این وادی راه یافته و با دغدغه حل تعارض سنت و تجدد، پروژههای مختلفی ارائه کردند.
دکتر عبدالکریم سروش، یکی از پژوهشگران معاصر ایرانی استکه اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، گفتمانی در این باب گشود و مباحث کلام جدید پروتستانی را بومیسازی کرد. وی با نگاشتن قبض و بسط تئوریک شریعت، از نسبیت معرفت اسلامی سخن راند و با انتشار صراطهای مستقیم، حقانیت انحصاری اسلام را نفی و از حقانیت پلورالی دفاع کرد. بسط تجربه نبوی، اثر مهم دیگرش است که به طور موقت، معرفت دینی را رها ساخت و به سراغ دین و وحی الهی رفت و آن را حاصل بسط تجربه نبوی دانست. حقیقت وحی را محصول حالات روانی و امور اجتماعی و تلاش بشری پیامبر(ص) و نیز عنایت الهی شمرد. این نگرش، او را وادار کرد تا تفسیر خاصی از خاتمیت پیامبری ارایه کند. ذاتی و عرضی دین، معیاری بود تا محتوای جهانشمول قرآن از محتوای منطقهای و موقتی آن ـ به زعم وی ـ جدا گردد. وی با تأثیرپذیری از نومعتزلیان به ویژه نصرحامد ابوزید و الهیات پروتستان، نگرش دیگری به قرآن و وحی الهی پیدا کرد و پیامبر را همچون زنبوری دانست که از شَهدگُل برگرفته و پس از تغییر و تحول به عسل تبدیل کرده است؛ نه همچون طوطی که تنها به نقل گفتار دیگران بسنده کند.
تبیین رؤیای رسولانه
اینک سروش از تفسیر وحی به تجربه نبوی میگذرد و وحی قرآنی را خواب نامه وپیامبر(ص) را راوی رؤیای رسولانه میشمارد. خلاصه نخستین نگاشته وی با عنوان: «محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه» به شرح ذیل است:
زبان قرآن، انسانی و بشری است:«قرآن مستقیماً و بیواسطه، تألیف و تجربه و جوشش و رویش جان محمّد(ص) و زبان و بیان اوست، محمّدی که تاریخی است و در صراط تکامل است و پابهپای زمان پیامبرتر میشود.» «حتی در مقام تکوّن هم، احوال شخصی و صور ذهنی و حوادث محیطی و وضع جغرافیایی و زیستقبائلی پیامبر، صورتبخش تجارب او بودهاند.» «خدا سخن نگفت و کتاب ننوشت، بل انسانی تاریخی به جای او سخن گفت و کتاب نوشت و سخنش، همان سخن او بود.»
محمّد(ص) راوی است و مخاطب و مخبر نیست:«چنان نیستکه محمد(ص)، مخاطب آواهایی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند، بل محمّد(ص) روایتگر تجارب و ناظر مناظری است که خود دیده است و فرقی است عظیم میان ناظر راوی و مخاطب خبر. به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا یکی است.» «به او نگفتهاند برو و به مردم بگو که رستاخیزی هست و میزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلایق و نشر کتب، بل وی بنفسه و بعینه، ناظر و راوی آن مناظر بوده است.» پس الله گوینده قرآن و محمّد(ص) شنونده آن نیست؛ بل محمّد(ص) ناظر و راوی رؤیاهای رسولانه باذن الله است.پس تمامآنچه در قرآن آمده از زندگی پیامبران و اقوام تا نزول فرشتگان در شب قدر و حوادث قیامت و معراج نبی، جملگی روایت رؤیاها و رؤیتهای نبوی است. سروش پس از نقل آیات 112-120 سوره مائده که بیان گفتوگوی حواریون با عیسی بن مریم است و آیات 74-68 سوره زمر که توصیف زمینهها و مواقف قیامت است، مینویسد: «گویی، گویندهای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر، خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آنهاست.»
نظارهها در رؤیای نبی رخ میدهد:گرچه تعبیر مکاشفه و مثال و خیال منفصل و متّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت نیز بهکار رفته است؛ لکن گزینش واژۀ رؤیا به دلایلی مناسبتر است: اول اینکه از ابهامات دستوپاگیر مفاهیم کهن و متافیزیک رهاست، دوم آنکه حقیقت تجربۀ پیامبرانۀ محمّد(ص) را آشکارتر مینماید و سوم، هر انسانی، رؤیا را آزموده است. چهارم: خروجی از دایره سنّت هم صورت نبسته است.[5]
پدیدارشناسی قرآن:هستیشناسی و معرفتشناسی رؤیا (خیال و مثال) مقصود این مقال نیست؛ بل پدیدارشناسی آن و بیان ویژگیهای روایت رؤیاها مراد است.پس زبان قرآن، زبانِ بیداری نیست، بلکه زبانِ خواب و رمزآلود است و البته زبانی عرفی و بشری است. زبانِ قرآن را معادل زبانِ بیداری گرفتن، خطایی مهلک و عظیم و مغالطۀ خوابگزارانه است.آتش و خورشید و ستارگان در قرآن، آتش و خورشید و ستارگان رؤیاست، نه خورشید و ستارگان واقعی و همچنین در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقیشان حمل نمیشوند و البته کتاب لغت برای فهمیدنشان کارساز نیست؛ باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست.
تعبیر نه تفسیر:«رفتن از تفسیر به تعبیر، مستلزم یک شیفت پارادایمی و یک تغییر الگوی بنیادی است.»
تحلیل رؤیای رسولانه
دیدگاه رؤیای رسولانه، همچون دیدگاه تجربه نبوی بر مبانی و روش شناسی و لوازم خاصی استوار است که پیش از پرداختن به نقد این دیدگاه، به تحلیل(بیان مبانی و لوازم) آن، به شرح ذیل اشاره میشود:
اول: مبانی وحیشناسی:سروش در بسط تجربه نبوی و طوطی و زنبور، وحی را همسنخ تجربه دینی و شعر شاعران و شهود عارفان دانسته و با استعانت از تمثیل به شاعران، مقصود خویش را بیان کرده است. وی در رؤیای رسولانه،وحیشناسی را پدیدارشناسانه دنبال میکند؛ لکن پدیدارشناسی وحی در این مقال، مبتنی بر هستی شناسی و معرفتشناسی وحی است. وی، وحیشناسی خود را بدون تنقیح و تصریح بر مبانی زبانشناختی، معرفتشناختی، هرمنوتیکی و دینشناختی مبتنی کرده است. سروش در نوشته طوطی و زنبور، زبان وحی و مفهوم شناسی قرآن را معنادار دانسته، ولی آن را از سنخ زبان شناختاری نمیداند. او بر این باور استکه مقصود قرآن از مفردات قرآنی و پدیدههای طبیعی، مانند: سما و ارض، واقعیتهای خارجی نیست و تنها گزارشی از اعتقادات مردم عصر پیامبر است و اینک بر این باور است که آسمان و زمین قرآنی از سنخ آسمان و زمین رؤیایی است. سروش، زبان گزارهای وحی را سمبلیک و دانش پيامبر را به اندازه دانش قومش دانسته و خطاپذير معرفی کرده است. اینکه زبان قرآن، بشری است و محمد(ص) راوی است، نه مخاطب؛ و مشاهده او در رؤیا رخ داده است و اینکه باید به دنبال تعبیر بود نه تفسیر؛اینها، جملگی ادعاهایی است که بر مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی و زبانشناختی معینی استوار است.پس ادعای وحی شاعرانه یا رؤیای رسولانه، مبتنی بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی و زبانشناختی و پدیدارشناختی است که سروش باید همه آنها را اثبات کند تا بتواند چنین تفسیری از وحی ارایه نماید. وحی شناسی سروش، مبتنی بر نسبی گرایی معرفتدینی است و این مدل از نسبیگرایی، برگرفته از هرمنیوتیک فلسفی و غیرشناختاری دانستن زبان وحی و تجربه دینی دانستن وحی قرآنی است.
سروش بر اساس قبض و بسط تئوریک شریعت، نسبیگرایی کانت و تفکیک فنومن از نومن به معرفت وحیانی و وحیشناسی پرداخته است. وی در مقاله «بشر و بشير» و مقاله «طوطي و زنبور» در خصوص تعارض علم و دين، رأی علم را مقدم دانسته و به خطاپذیری و تأویلگرایی دین رو میآورد.سروش در مبنای هرمنوتیکی، بر تاريخي بودن متون ديني و فهم ديني تأکید دارد. اصل تاریخی بودن فهم دینی را میتوان از کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت و اصل تاریخی بودن حقایق دینی را از کتاب بسط تجربه نبوی فهمید. سروش در بحثهاي معرفتشناسي ديني از قبض و بسط تئوريک شريعت استفاده کرده و مدعي این مطلب شده که همان گونه که فلاسفه و عرفا و مفسران در بسياري از آيات دست به تأويل بردهاند و هرگاه بين ظاهر آيات و دستاوردهاي علوم زمانه، ناسازگاري ميديدند به تأويل آيات دست ميزدند، ما هم با نظريه قبض و بسط ميخواهيم راه تأويل را باز کنيم و مرتب فهمديني و معرفت ديني خود را با دستاوردهاي بشري در علم و فلسفه مقايسه کنيم و با کمک آنها به تأويل آيات ديني بپردازيم.وی در وحیشناسی، علاوه بر تأویلگرایی، از مبانی دینشناختی از جمله، «تجربه ديني»، «ذاتي و عرضي دين»، «قلمرو حداقلي دین» بهره برده است.همه این مبانی به اثبات نیازمندند و نقد و نفی آنها، آب را از سرچشمه بر او می بندد.
دوم: لوازم رؤیای رسولانه: سروش با این تفسیر خاص از وحی و برگشت آن به رؤیای رسولانه، چه لوازمی را دنبال میکند. بهتر است همانگونه که وی در قبض و بسط تئوریک شریعت به لوازم آن پرداخت و از عصری و نسبی بودن معرفت دینی و نیازمندیش به معرفتهای بشری سخن گفته؛ اینجا نیز لوازم سخن خود و تفاوت التزامی این نظر با دیدگاه مشهور را بیان کند. به هر حال، تکلیف مؤمنان نسبت به آیات قرآن چیست؟ قرآن، کلام خدا باشد یا کلام بشر، از سنخ شعر شاعرانه باشد یا رؤیای رسولانه، آیا مؤمنان، میتوانند مراد خدای سبحان را بفهمند و حق دارند کلام قرآنی را حجت و معصومانه بدانند و یا اینکه باید خطا و اشتباه را بدان نسبت دهند؟ سروش در «بشر و بشیر» و «طوطی و زنبور»، به صراحت، خطا و عوامانه بودن را به پیامبر گرامی اسلام نسبت میدهد. اگر سروش به خطای کلام نبی و عوامانه بودنش اعتراف میکند؛ چگونه برای اثبات ادعای تجربه وحیانی بودن یا رؤیای رسولانه وحی به نمونههای قرآنی استناد میکند؟ آیا این عملیات معرفتی، نوعی پارادوکس نیست؟!
نقد رؤیای رسولانه
اول: آشفتگی روششناسانه:مهمترین نقد روششناختی بر وحیشناسی سروش این استکه روش یکسانی در مباحث وحیشناسی ندارد. وی در گفتوگویی با منتقدانش ادعا میکند با رویکرد درجه دوم به وحیشناسی پرداخته است و در پاسخ به وی در نقد تفسیر بطلمیوسی از آیه هفت آسمان، میگوید: «نگاه درجه دوم به این مباحث دارم و کاری به صحت و سقم تفسیر ندارم و غرض وجود چنین تفسیری در میان تفاسیر است.» ولی از طرف دیگر، با رویکرد درجه اول، به حديث ابنعربي که بين اهل سنت هم مرسله است، تمسک میکند. خلاصه سروش مشخص نمیکند آیا بازیگرانه به این مباحث توجه دارد یا تماشاگرانه؟! اگر بازیگرانه به قران شناسی نمی پردازد، پس تفسیر ایشان از آیات برای اثبات دیدگاه رؤیای رسولانه، چگونه قابل دفاع است؟
همچنین وی بحث وحیشناسی را پدیدارشناسانه معرفی میکند؛ ولی هم از هرمنیوتیک گادامر- که با روش پدیدارشناختی متفاوت است- بهره میبرد و هم به صراحت از خطای در وحی نبوی دم میزند؛ در حالی که پدیدارشناس باید پدیده را اپوخه کرده و بینالهلالین قرار داده و بدون پیشفرض، آن را آنگونه که نمایان است، معرفی کند. سروش، روش تحقیق خود را پدیدارشناسانه مطرح میکند.
پدیدارشناسی، روشی استکه پدیده را بین الهلالین(اپوخه) قرار میدهد تا بدون هرگونه پیشفرضی و آنگونه که پدیده هست، نمایان گردد و از طرف دیگر، وی، همانگونه که در قبض و بسط تئوریک شریعت دنبال کرده، از هرمنیوتیک فلسفی متأثر شده و هر گونه فهم را مبتنی بر پیشفرض میداند. ترکیب این دو روش، نوعی تهافت روشی را در بردارد؛ زیرا پدیدارشناسی با هرمنیوتیک فلسفی با یکدیگر جمع نمیشود.
دوم: چیستی وحی در قرآن: نگرش پدیدارشناسانه به چیستی وحی با بهرهگیری از آموزههای قرآنی نشان میدهد که حقیقت وحی هم بر تدبیر تکوینی، القای غریزی، القای قلبی، القای اشارهای و القای شیطانیدلالت دارد و هم القای نبوی را شامل میشود. القای نبوی نیز بر سه گونه است: «وَ مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَکِيمٌ«[1]«و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى، يا فرستادهاى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد. آرى، اوست بلندمرتبه سنجيده كار.» این آیه شریفه، بیانگر سه معنای اصطلاحی وحی است: نخست: وحی و حقیقتی که خداوند سبحان به صورت مستقیم بر پیامبر نازل میکند و دوم: وحیای که از طریق واسطهای غیر از فرشتگان به نبی میرسد و سوم: وحی با واسطه ملائکه و فرشته ای چون جبرئیل.[2]رؤیای صادقه، شاید به عنوان مصداقی از وحی نبوی، همچون وحی رؤیایی ابراهیم خلیل، نسبت به ذبح اسماعیل باشد؛ ولی به هیچ وجه از آیات قرآن استفاده نمیشود که همه گونههای وحی از سنخ رؤیا هستند.
سوم: کدام معنا از رؤیا: یکی از مغالطههای ادبیات سروش، مغالطه اشتراک لفظی است. آیا رؤیای رسولانه در این نوشته، همان رؤیای عوامانه است یا رؤیای عارفانه؟ آیا ایشان بین رؤیا به معنای کشف خیال منفصل با رؤیا به معنای رؤیت خیال متصل فرق میگذارد؟ اگر مقصود سروش از رؤیای رسولانه، رؤیای عوامانه و اضغاث احلام باشد؛ که قابل اعتنا نیست و ارزش این همه بحث و گفتوگو و وحیشناسی را ندارد و بیشک، ساحت پیامبری از اینگونه توصیفها به دور است. اگر مقصود سروش از رؤیای رسولانه، کشف و شهود اعیان ثابته نزد عارفان است؛ سخن وی تا حدودی قابل دفاع است. پیامبراکرم(ص) از دیدگاه عارفان به مقام تعین اول(حقیقت محمدیه) دست یافته و بر تعین ثانی که دربردارنده اعیان ثابته است، اشراف دارد؛ اعيان ثابته، صور ماهيات عالم خلق (ملائکه، نفوس، انسانها، حيوانات، نباتات و غیره)، به نحو تفصيلي است.
صور علمی اين ماهيات و استعدادها، کمالات، تواناييهايشان در اعيان ثابته قرار دارند. اعيان ثابته، علم پيشين خداوند به اعيان و ماهيات خارجي است. اعيان ثابته، مظاهر علمي اسماء و صفاتالهی و در واقع عین هم هستند. قیصری در شرح فصوص مینویسد: «لأن الظاهر و المظهر في الوجود شيء واحد، لاکثرة فيه و لاتعدد و في العقل يمتاز کل واحد منهما عن الآخر، کما يقول اهل النظر بأن الوجود عين الماهية في الخارج و غيره في العقل».[6]یعنی همانگونه که در مباحث فلسفي گفته ميشود که وجود و ماهيت يک شيء، در خارج عين هم هستند و تنها غیریت ذهنی دارند؛ به همين ترتيب، تفکيک ظاهر و مظهرو نیز اسما و صفات با اعیان ثابته (مظاهر علمی آنها)، عین هم هستند.
عارفان بر این باورند که: «الاعيان الثابتة ما شمّت رائحة الوجود» يعني اعيان ثابته در تعين ثاني تحقق دارند و وجود خارجي ندارند و متعلَق جعل جاعل هم قرار نمي گيرند. قیصری در شرح فصوص مي نویسد: «أن الاعيان ليست مجعولة لجعل جاعل، مع انها فائضة من الحق بالفيض الأقدس لأن الجعل إنما يتعلق بالوجود الخارجي».[7]پس پیامبر به اعيان ثابته که سرّ قدر نیز ناميده شده، آگاهی دارد و بر تمام قدرها، اندازهها و تمام حقايق در اعيان ثابته عالِم است. پس اگر مقصود سروش از رؤیای رسولانه، شهود و رؤیت اعیان ثابته است، قابل پذیرش نسبی است؛ با این تفاوت که حقایق خارجی در اعیان ثابته نیستند و تنها صورتهای علمی در آن قرار دارند.
چهارم: وحی و رؤیت اعیان ثابته: آیا وحی الهی، همان رؤیت حقایق در اعیان ثابته توسط نبی اکرم(ص) است؟ پاسخ مثبت آن، ادعایی است که باید اثبات گردد. آری پیامبر(ص) و نیز اولیای الهی و ائمه اطهار(ع) بر اعیان ثابته اشراف و بر حقایق علمی وقوف دارد؛ ولی اینگونه وقوف علمی، غیر از وحی الهی است. وحی الهی، از سنخ حقایق نازل شده بر نبی اکرم است، نه رؤیت اعیان ثابته. خدای سبحان میفرماید: (که آن، قرآن کریمی است، که در کتاب محفوظی جای دارد، و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند [= دست یابند].آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده؛)[8]، (و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.)[9]،
(و چون آيات روشنِ ما بر آنان خوانده شود، آنان كه به ديدار ما اميد ندارند مى گويند: «قرآن ديگرى جز اين بياور، يا آنرا عوض كن.» بگو: «مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آنچه را كه به من وحى مى شود پيروى نمى كنم. اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از عذاب روزى بزرگ مى ترسم.)[10]، «و همين گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم. تو نمى دانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام است؟] ولى آن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مى نماييم، و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى كنى.»[11]، (اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم. پيش از اين نه تو آن را مى دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آنِ تقواپيشگان است.)[12]،(اينها آيات خداستكه آن را به حق بر تو مى خوانيم و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمىخواهد.)[13]،(و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردمِ] مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روزِ گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش.)[14]، (زبانت را [در هنگام وحى] زود به حركت درنياور تا در خواندن [قرآن] شتابزدگى بخرج دهى، در حقيقت گردآوردن و خواندن آن بر [عهده] ماست. پس چون آن را برخوانديم [همانگونه] خواندن آن را دنبال كن. سپس توضيح آن [نيز] بر عهده ماست!)[15]،(پس بلند مرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در [ خواندن ] قرآن، پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد، شتاب مكن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بيافزاى.)[16]،(و اگر [او] پارهاى گفتهها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مى گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مى كرديم)[17]،(اينهاست كه ما آن را از آيات و قرآن حكمتآميز بر تو مىخوانيم.)[18]
پدیدارشناسی وحي نبوی، با بهرهگیری از آیات قرآن، نشان میدهد که وحی نبوی، امري الهي است.نزول وحي به اراده شخص پيامبر نيست؛ بلکه بستگي به اراده الهي دارد و مرتبه وحي، فراتر از عقل است. به پيامبر خطاب ميشود يک سري حقائق را نميداني و ما به تو ميگوئيم. پيامبر، حق تغيير و تبديل وحي را ندارد. الفاظ و تلاوت آیات قرآنی، از ناحيه خداوند است. وحی، از سنخ تجربه ديني و متأثر از تجربهگر نیست. وحي، منشأ هدايت آدميان است. (روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم، و نشانههای هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است.)[19]، وحی، مصون از خطا و لغزش و دارای عصمت است؛ (ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم،)[20] وحي، ناشي از علم و حكمت الهي است. (بهیقین این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القا میشود.)[21]، وحي متناسب با مخاطبان و برای جهانیان است. (و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند!)[22]
پنجم: وحی و نبوت نزد عارفان:عرفای اسلامی، مقام نبوت را خبر و اطلاع دادن از حقايق الهيه و معارف ربّاني از حيث ذات، صفت و اسم دانسته و آن را به دو قسم نبوت تعریف و نبوت تشريع منشعب کردهاند. نبوت تعريف، معرفت ذات، صفات، اسماء و افعال و نبوت تشريع، افزون بر نبوت تعريف، شامل تبليغ احکام، تأديب به اخلاق، تعليم به حکمت و قيام به سياست است. پس سياستمداري نیز جزو نبوت تشريعي و گوهر رسالت انبياء معرفي شده است. اين قسم از نبوت را رسالت ناميدهاند. مقصود از نبي، انسان کاملي است که از جانب خداوند مبعوث شده است تا بندگان را به نيازمنديهايشان آگاه و از گناه دور سازد. عارفان، نبوت را به نبوت مطلقه و نبوت مقيّده تقسيم کردهاند؛ نبوت مطلقه عبارت است از آگاهي از حقايق الهي و دقايق ربّاني آنگونه که تحقّق دارند. بنابراين، نبوت، مستلزم آگاهي از حقايق ممکنات، اعم از موجود و غير موجود و ماهيات معدومه و اعيان ثابته است. نبوت مقيّده، اخبار از حقايق الهي، يعني معرفت ذاتِ حق تعالي و اسماء و صفات و احکام الهي است. انبياء، علوم الهي را فقط از وحي خالصِ الهي، دريافت ميکنند؛ زيرا بر قصور و ناتواني عقل از ادراک آن عالماند.[23]
صدرالدین قونوي مينویسد: «امّا الوحي التشريعي، فواصل من حضرة الرّب الي جبرئيل و من جبرئيل، الي الانبياء و اصحاب الشرايع عليهمالسلام.» وی ميگويد «حتي صور، حروف و کلمات و سائر تمثيلات، همه از طريق روحالامين، القاء ملکي ميشود. فناری در مصباح الانس مينویسد:
«تمامحقايقدرقرآنجمعاستوهمهازسويخدايسبحاننازلشدهاست.»قيصريدرمقدماتشرحفصوصبعدازتبیین کشف و تقسیم آن به کشف معنویو صوری ميگويد: «و أعني بالصوري ما يحصل في عالَم المثال من طريق الحواس الخمس و ذلک اِمّا اَن يکون علي طريق المشاهده کرؤيه المکاشِفِ صُوَرَ الارواحَ مُتَجَسِّده والانوارِ الرّوحانيه و اِمّا اَن يکونَ علي طريقِ السِّماع، كسِماعِ النبي(صلي الله عليه و آله) الوحيَ النازلَ عليه کلاماً منقولاً» یعنی پيامبر، وحي را به کشف صوري سماع و شنیدنی بهدست آورده است؛ نه اينکه پيامبر، آن را خلق کرده باشد. همچنین در فرق وحی و الهام مینویسد: «انًّ الوحيَ قَد يَحُصُلُ بِشهودِ المَلَکِ وَ سِماع کلامه، فهو من الکشفِ الشهودي المتضمّن للکشف المعنوي». پس پيامبر(ص)، ملک را مشاهده ميکند و کلامش را مي شنود و الفاظ و معاني را از خدا گرفته و حقيقت وحي، الفاظ و معانيای است که بر پيغمبر نازل شده است؛ نه اينکه پيامبر اينها را جعل کرده و از محيط و فرهنگ و زمانه تأثير پذيرفته است.
ششم: وحی نزد متکلمان و فلاسفه:سروش، در مقالات دیگری، تحلیل وحیشناسانه خود را به فیلسوفان و متکلمان سده میانی اسلام نیز نسبت میدهد؛ در حالی که چنین نیست. ادعاي متکلمان در باب وحي اين است که پيامبر، نقش فاعلي در توليد وحي ندارد و تنها نقش قابلي در دریافت وحی دارد. متکلمان بين وحي قرآني و احاديث نبوي و احاديث قدسي تفاوت قائل شدند. صورتبندی احاديثقدسي توسط پیامبر و صورتبندی و الفاظ وحی قرآنی، توسط خدای سبحان انجام گرفته است. فلاسفه مسلمان نیز به وحی الهی نازل شده بر پیامبران اعتراف میکنند. کندی، وحی الهی را قسیم روشهای حسی و عقلی معرفی میکند. اولين کساني که به تبيين و چيستي وحي پرداختهاند، فارابي و سپس ابنسينا و شيخ اشراق و ملاصدرا بودهاند. فارابی، فصل اخير انسان را ناطقه و عاقله بودن دانسته و سپس عقل را به نظري و عملي تقسيم مي کند. عقل نظري نیز عبارت از عقل منفعل، عقل بالفعل و عقل مستفاد است. بعد ابن سينا، اين سه مرحله را، به چهار مرحله عقل هيولاني(عقل استعدادی)، عقل بالملکه(مدرک بدیهیات)، عقل بالفعل(عقل استدلالگر)، عقل مستفاد(برگرفته از عقل فعال) تقسیم میکند. تبيين هستيشناسانهوحي از ديدگاه فلاسفه، ارتباط عقل مستفادِ پيامبر با عقل فعال است. عقل فعال هم به عقل آدمي براي کشف معقولات و انتزاع معقول از محسوس مدد ميرساند و هم به عقل آدمي کمک مي کند که عقل هيولاني او را ترقي دهد تا به عقل مستفاد برسد و هم به او کمک ميکند که وحي الهي را به عقل مستفاد منتقل کند.[24]
هفتم: گفتار الهی: گفته شد که خدای سبحان گوینده و پیامبر شنونده نیست و بر این مطلب به آیاتی تمسک شد؛ حال آنکه آیات فراوانی بر گویندگی خدای سبحان و شنوندگی نبی اکرم دلالت دارد.سروش گفت:«به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا یکی است.» در حالی که: پروردگار به پیامبرش خطاب میکند: «قل هو الله احد» و میفرماید: (بگو: «آنچه در آسمانها و زمین است، از آن کیست؟» بگو: «از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده؛ (و به همین دلیل) به طور قطع همه شما را در روز قیامت، که در آن شک و تردیدی نیست، گرد خواهد آورد. (آری،) فقط کسانی که سرمایههای وجود خویش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ایمان نمیآورند.)[25] (بگو: «به من خبر دهید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید،یا رستاخیز برپا شود، آیا (برای حل مشکلات خود،) غیر خدا را میخوانید اگر راست میگویید؟!)[26]
هشتم: نسبتهای نادرست:سروش در نگاشتههای خود بدون استناد به منابع، نسبتهایی به متفکران اسلامی داده است که صحیح نبوده و بر نسبت نادرست نیز نتایج نادرستتری گرفته است.
سروش، «واقعه قیامت واقعاً رخ داده» را به تفسیر صدرالمتألهین شیرازی از سوره واقعه نسبت داده و آن را به روایتگری محمد(ص) تحویل میبرد؛ حال آنکه ملاصدرا تصریح میکند که زمان و ساعت آخرت از سنخ زمان دنیوی نیست؛ بلکه روایات فراوانی بر وقوع بالفعل قیامت دلالت دارد ولی وقوع خارجی نه رؤیایی![27]
وی در این مقال به علامه طباطبایی، نویسنده تفسیر ارزشمند المیزان، در تفسیر آیه(مگر آنها که در لحظهای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب میکند!)[28]نسبت میدهد که «وی از طرفی شهاب را به معنای فیزیکی و متعارف آن میگیرد و از سویی، با توسّل به مقبولات متافیزیکی خویش، شیاطین را غیرمادّی میشمارد، و آنگاه در این تنگنا میافتد که شهاب طبیعی چگونه شیطان ماوراء طبیعی را میسوزاند، و نهایتاً بدین رأی نامطمئن (برخلاف عموم مفسّران پیشین) متمایل میشود که شهابها هم باید کنایه از حجابهای غیرمادّیباشند و آن آیه لاجرم باید با توجه به دستاوردهای نوین علمی تأویل شود! صاحب المیزان اگر بدین نکته متفطّن بود که رمی شیاطین، رؤیایی است که پیامبر دیده است، آنگاه دست از آن تأویل متکلّفانه میکشید و به خوابگزاری وآنتروپولوژی میپرداخت و به دنبال کشف این معنا میرفت که اگر کسی (در تاریخ و جغرافیای حجاز و در دل فرهنگ آن دوران) در خواب ببیند که شهابی در تعقیب دیوی است، تعبیرش چیست؟ نه اینکه هم شهاب را و هم شیطان را به زبان بیداری بخواند و بفهمد و آنگاه در مخمصۀ تفسیریِ رهاییناپذیری درافتد. تکلّفات این مفسّر معاصر را در باب شکافتن ماه،به منزله اعجاز پیامبر، باید هم ازین جنس دانست. او همچون همه پیشگامان خویش، یک مفسّر بود نه یک معبّر! و جان کلام همین است.» این سخنان به هیچ وجه در کلام المیزان نیست.
ترجمه سخن علامه در المیزان ذیل آیه شریفه این است: «بنابراين اساس، مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عالى تر از افق عالم ملك و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست عالىتر و بلندتر از زمين ماستو مراد از نزديك شدن شيطانها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهابها قرار گرفتن، اين است كه: شيطانها مىخواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آينده سر درآورند و ملائكه هم ايشان را با نورى از ملكوت كه شيطانها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى سازند. و يا مراد اين است كه: شيطانها خود را به حق نزديك مىكنند، تا آن را با تلبيسها و نيرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و يا باطل را باتلبيس و نيرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته هاى ايشان را پنبه مىكنند، و حق صريح را هويدا مىسازند، تا همه به تلبيس آنها پى برده، حق را حق ببينند، و باطل را باطلو اين كه خداى سبحان، داستان استراق سمع شياطين و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شيطانها ذكر كرده، تا اندازهاى گفتار ما را تأييد مىكند و خدا داناتر است.»[29]
نسبت روایت رؤیاهای رسولانه نبی اکرم(ص) به ملای رومی با وجود تخصص سروش نسبت به مثنوی و معنوی، بسیار عجیبتر است؛ مگر اینکه با هیستوریسیسم و تاریخینگری فهم، اینگونه انتساب توجیه گردد. آیا فهمنده، مجاز است تا کلام نویسنده را با دغدغه عصر خود، تفسیر به رأی ناصواب کند و به او، همان دغدغه را نسبت دهد؟ مولوی به صراحت میگوید:
گفت پيغمبر كه حق فرموده است من نگنجم هيچ در بالا و پست[3]
همچنین درباره قرآن میسراید:
گرچه قرآن از لب پيغمبر است هر كه گويد حق نگفت او كافر است[4]
نهم: معیار فهم تعبیری: به فرض وحی الهی از سنخ روایت رسولانه و از نوع رؤیای نبوی باشد؛ با چه روشی سروش میخواهد به تعبیر وحی بپردازد که مراد شهود نبوی را بیابد؟ وی، چگونه با تفسیر برخی از آیات قرآن به نفی تفسیر و اثبات تعبیر پرداخته است؟ این شیفت پارادایمی و تغییر الگوی بنیادی چیست که به وسیله تفسیر، تفسیر به حاشیه رانده شود و تعبیر به جایش بنشیند؟ آیا با مبنای هرمنوتیک نسبیگرایانه و قبض و بسط تئوریک شریعت و مبنای بسط تجربه نبوی میتوان از تعبیر حقایق رؤیت شده توسط نبی سخن گفت؟
دهم: تأثیرپذیری از الهیات پروتستان: سروش در بحثهای کلام اسلامی به شدت از الهیات پروتستان متأثر گردیده و با دیدگاههای مسیحیت مدرن به شرح و تفسیر مباحث کلامی پرداخته است. وی از طرف دیگر، آگاهی اجمالی از عرفان نظری اسلامی و آگاهی تفصیلی از عرفان ادبی به ویژه عرفان مثنوی دارد و سعی میکند با ترکیبی از فهماو از عرفان اسلامی و الهیات پروتستان، به تفسیر نوینی از مسایل کلام اسلامی دست یابد؛ در حالی که هم پارادایم کلام اسلامی با عرفان اسلامی متفاوت است و هم از پارادایم الهیات پروتستان، فاصله زیادی با کلام اسلامی دارد و جمع این سه پارادایم یا به تعبیر دیگر، تحمیل پارادایم الهیات پروتستان ـ البته با قرائت سروش ـ بر عرفان اسلامی ـ باز به قرائت سروش ـ و سپس تحمیل آن محصول بر کلام اسلامی، به تعبیر شریعتی، نوعی شتر گاو پلنگ خواهد بود.
[1]. شوری/51
[2] . ر.ك: الميزان،ج 18، ذيل آيه 52 سوره شوري و البروسوي، اسماعيل، تفسير روحالبيان،بيروت: دارالاحياء التراث العربي، 1405 هـ . ق، ج 8، ص 345؛ و72 و التمهید فی علوم القران، ج1، ص29 و ابن عاشور، محمد طاهر، تفسير التحرير و التنوير، بينا، بيتا، ج 25، ص 142.
[3]. مثنوی معنوی، دفتر اول
[4]. مثنوی معنوی، دفتر چهارم
[1]. انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین(77-80 واقعه)
[2]. میان محمد شریف، تاریخ فلسفه در اسلام، نصرالله جوادی، اسماعیل سعادت، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1370ش، اول، ج4، ص201-202.
[3]. علامه شبلی نعمانی، علم کلام جدید، ج دوم، سید محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، چاپ سینا، 1329ش.
[4]. آن فرزانه یگانه که به حق باید احیاگر کلام اسلامی نامش نهاد، میفرماید: «با توجه به اینکه در عصر ما شبهاتی پیدا شده که در قدیم نبوده و تأییداتی پیدا شده که از مختصّات پیشرفتهای علمی جدید است و بسیاری از شبهات قدیم در زمان ما بلاموضوع است، همچنان که بسیاری از تأییدات گذشته ارزش خود را از دست داده است، از این رو لازم است که کلام جدیدی تأسیس شود...»(ر.ک.به: مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، شهریور 1384، هفدهم، ص37-38.) و از همین روست که برخی از متفکران، او را «بنیانگذار کلام جدید اسلامی» دانستهاند.(ر.ک.به: رضا داوری اردکانی، «مطهری و علم کلام جدید»، یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، جلد دوم، عبدالکریم سروش، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1363ش، اول، ص35)
[5].به قول سروش: «عارفان که از «کشف تامّ محمّدی» سخن گفتهاند، اشارت به دریافتی اشراقی و ابرآگاهانه و فوق حسّی و رؤیایی داشتهاند. از پیامبر هم آوردهاند که رؤیای صادق یک جزء از چهلوشش جزء نبوت است.»
[6]. قيصري، محمدبن داود، شرح فصوص الحكم، تصحيح سيد جلال الدين آشتياني، ص 117.
[7]. همان، ص 404.
[8]. واقعه/77-80. «اِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ، فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ، لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ»
[9]. اسراء/ 82 «وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يَزِيدُ الظَّلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا»
[10]. يونس 15«وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَکُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ«
[11]. شوري52 «وَ کَذلِکَ أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِي مَا الْکِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ وَ لکِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»
[12]. هود 49 «تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَ لاَ قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ«
[13].آل عمران 108 «تِلْکَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعَالَمِينَ«
[14]. شوري 7«وَ کَذلِکَ أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لاَ رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»
[15]. قيامت 16 ـ 19«لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِإِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُفَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ»
[16]. طه 114«فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْکَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»
[17]. الحاقه 44 ـ 46 «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِلَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ«
[18]. آلعمران 58«ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَيْکَ مِنَ الْآيَاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِيمِ«
[19]. بقره/ 185«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ»
[20]. حجر/ 9 «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»
[21]. نمل/6«وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ»
[22]. سبا/28«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً»
[23]. ر.ک به نگارنده: انتظارات بشر از دین، گفتار دیدگاه عارفان
[24]. ر.ک به : نگارنده: ماهیت وحی در حکمت اسلامی، قبسات، ویژه نامه وحی شناسی
[25]. الأنعام/ 12«قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لارَيْبَ فيهِ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»
[26]. الأنعام/ 40« قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»
[27]. صدرالمتألهین شیرازی، تفسير القرآن الكريم، ج7، ص: 17-14
[28]. صافات/ 10 «إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
[29].المیزان، ج 17، ص 124 و ترجمه الميزان، ج17، ص: 188
عبدالحسین خسروپناه
حوزه علمیه قم و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
سوم تیرماه 1392مصادف با نیمه شعبان المعظم 1434سالروز ولادت
خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی ...

دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا
شب می فروشی ، شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لبهای صهبا
شب هو کشیدن ، گریبان دریدن ، شب پرکشیدن ، پریدن به بالا
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیمو بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
و این زندگانی فانی، جوانی خوشی های امروز اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد
اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری، اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً یقیناً خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زاری آری.
به شانه کشیدی غم سینه اش را ، و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
اگر اشک داری به شکرانه اش ها، که مست نگاه گهر بار یاری
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را ، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است ، به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علیش ، به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز وقنوت نمازش ، به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی
به صوت عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا ، مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان.
ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرورترینی ، فدای سجایای زهرایی تو
نداری خماری به مشتاقی من ، ندیدم نگاهی به صهبایی تو
نداری خرابی به بی تابی من ، ندیدم سبوئی به مینایی تو
نداری ز کویت زمن بی نواتر، ندیدم کریمی به طاهایی تو
نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو
نداری مریضی به بدحالی من ، ندیدم دمی چون مسیحایی تو
نداری غلامی به تنهایی من ، ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو
امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟
تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم ، گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر ، دعاهای صادق ، کس بی کسی های شب های کاظم ، حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه ، تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی ؟
پس نگارا بفرما کجایی؟ کجایی؟
دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز وقنوتم ، بدون ولایت صفایی ندارد
دلی که نشد خانه یاس نرگس ، خراب است و ویران ، بهایی ندارد
مرا در کمندت بیفکن که دیگر ، گرفتار عشقت رهایی ندارد
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد
ید اللی و حق به جز دست مشگل گشای تو مشگل گشایی ندارد
غلام توام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد
بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد
بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش
کریما ، رحیما، رئوفا ، عطوفا، نگارا ، بهارا،
بیا جان مولا ،بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا
سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه ، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه
سحر یاد ما باش ...
سحر یاد ما باش...
![]()
![]()
«انتظار عامیانه، انتظار عالمانه، انتظار عارفانه


















الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام