اگر در سوریه نجنگیم ...

حذف نقاشی دیواری "آزادی بشریت" در لندن


روزنامه تایمز اسرائیل نوشت: شورای شهر لندن به حذف نقاشی دیواری رأی داد كه گفته شده توهین به یهودیان است.

این شورا به پلیس لندن دستور داده است تا این نقاشی را از این دیوار پاك كند. شورای شهر لندن همچنین به صاحب ملكی هم كه این نقاشی روی آن كشیده شده، ۲۸ روز مهلت داده تا اقدام به حذف آن كند.

در این نقاشی كه آزادی بشریت نام دارد و شورای شهر لندن آن را حاوی مفاهیم ضدیهودی دانسته است، چندین تاجر و بانكدار را نشان می‌دهد كه زیر چشم جهان‌بین (تك چشم فراماسونرها)، دور یك میز در حال شمردن پول هستند، میزی كه بر دوش چندین سیاه‌پوست قرار گرفته است.

 «آزادی بشریت»
را «كالن اكرمن» نقاش آمریكایی به تصویر كشیده و گفته است كه می‌داند كه برخی از بانكدارها و تجار یهودی‌اند، اما هدفش بیان مطالب ضدیهودی نبوده است.

این نقاشی مدت زیادی نیست كه بر دیواری در لندن خودنمایی می‌كند و به فاصله كمتر از یك ماه از كشیده شدنش، شورای شهر لندن نسبت به آن واكنش نشان داده و دستور به حذف آن داده است.

تاریخ شناسی مسئله یهود ستیزی

قسمت اول :
http://www.antisemitism.blogfa.com/post-1.aspx


قسمت دوم:

http://www.antisemitism.blogfa.com/post-2.aspx

قسمت سوم:

http://www.antisemitism.blogfa.com/post-3.aspx


مقاله ای از  استاد رائفی پور

در اعتراض به هتک حرمت پیامبر خاتم (ص)

:: تشدید پروژه صلیبیون صهیونیست  ::

در حالی که مسئولین سینمایی ما مشغول بحث های حاشیه ای و پروژه لاله و گشت ارشاد هستند ، در یک سری طرح و توطئه به هم پیوسته و دنباله دار، کانون های نهان و آشکار صهیونی در غرب ، تشدید "پروژه جنگ صلیبی هزاره سوم"( که در سال 2001 توسط جرج بوش پسر رسما کلید زده شد و علنا نیز بوسیله وی اعلام گردید) را در دستور کار قرار داده اند و بازهم طرح گستاخانه از این پروژه را به مرحله اجرا درآوردند.

فیلمی دیگر در هتک حرمت وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) توسط عناصر شناخته شده صهیونیست همچون سام باسیل و جونز به نمایش درآمد و بار دیگر قلب های میلیاردها انسان آزاده را به درد آورد. جنگ نرم صلیبیون صهیونیست ، همچنان با تمام توان در جریان است و ...

نمی توان ننوشت در این هنگامه ای که نه تنها بیگانگان در اهانت به دین خاتم پیامبران از هیچ دنائتی فرو گذار نکرده و نمی کنند، بلکه کسانی که زمانی خود را ایرانی و مسلمان هم می دانستند، مانند طایفه قریش و اشراف و برده داران مکه جاهلی، به کلام الهی و فخر عالم امکان اهانت روامی دارند. کسانی که اینک در دامان اربابان صهیونیست شان لانه گزیده اند و به خاطر تکه نانی که جلویشان می اندازند به هر گونه حقارت و زبونی چنگ می اندازند، همچون ابوجهل و ابوسفیان، وحی الهی را حاصل ذهن پیامبر می دانند و مثل بنی عباس ، امام زمانش را منکر می شوند. اگرچه این لاطائلات، ذره ای از عظمت وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام نمی کاهد ، چنانچه پس از 1400 سال، دین و آیینی که او از سوی خدا و از آن غار کوچک حومه مکه برای جهانیان آورد ، اینک نه تنها عالمی را به تسخیر خود درآورده بلکه پشت همه زورگویان و سلطه طلبان را لرزانده است و امروز متفکران و اندیشمندان غرب همچون ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما ، به این حقیقت معترفند.

کارشناسان تاریخ براین باورند که مواجهه غرب با جهان اسلام را می‌توان به سه دورة مهم تقسیم کرد:

الف ـ دوره جنگ‌های صلیبی،

ب ـ دورة استعمار،هم‌زمان با انقلاب صنعتی ،

ج ـ از تأسیس دولت اسرائیل تا کنون.



دوره اخیر، دوره غرب جدید است که مختصات اصلی اش ، تفکر آخرالزمانی و اعتقاد به نبرد آرماگدون است که در تضاد آشتی ناپذیر با اسلام و به خصوص تفکر شیعی قرار می گیرد. تفکری که به منجی راستین باور دارد و پیروانش انتظار موعود حقیقی را می کشند.

اگرچه جسارت به قرآن و اهانت مجدد به پیامبر عظیم الشان آن در جایزه ای که سال گذشته از سوی صدراعظم آلمان به طراح کاریکاتورهای موهن علیه رسول اکرم (ص) ، اعطاء گردید، خود نشانگر پشت پرده و حامیان رسمی این گستاخی ها و پرده دری هاست و سالهاست رهبران اوانجلیست (مسیحیان صهیونیست) که سرنخ هیئت حاکمه آمریکا از جمله همین به اصطلاح دمکرات های کنونی را در دست دارند ، از طریق رسانه هایشان به خصوص حدود 1550 کانال رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای، اسلام و مقدسات آن را مورد تهاجم قرار داده و همزمان بر طبل جنگ بامسلمانان می کوبند و دم از جنگ آخرالزمان و بمباران اتمی جهان می زنند.

اما آنچه از این گونه تحرکات مذبوحانه و دیوانه وار بیش از هر نتیجه ای مستفاد می گردد ، همانا عصبانیت ، وحشت و هراس شبکه ها و کانون های صهیونیستی از نفوذ روزافزون اسلام در مناطق حساس دنیا است. چنانچه در خبرها آمده بود، پس از پخش فیلم موهن "فتنه"( در سال 2008) ، گرایش مردم هلند به مطالعه قرآن مجید به طرز شگفت انگیزی افزایش یافت ، چنانچه نشریة المحیط براساس گزارش مطبوعات هلندی خبر داد که انتشار فیلم "فتنه" ، نتایج معکوس در مقایسه با اهداف سازندگان آن داشته و باعث شده تا مردم آمستردام به کتابخانه‌هایی که کتب اسلامی از جمله قرآن الکترونیکی ارائه می‌کند، روی آورند. طیّ همین خبر آمده بود که در مدّت دو روز این محصول در بازار هلند نایاب شد.

به نظر می آید این اساس انگیزه کانون های پنهان و مرموز صهیونیستی باشد که امثال "ویلدرس" و "باسیل" را به تهیه فیلم هایی بر علیه اعتقادات مسلمانان گماردند و مزدور دیگری را به کشیدن کاریکاتورهای موهن و به بهانه سالگرد 11 سپتامبر،دیوانه ای همچون جونز را هم به سوزاندن کلام الله مجید واداشتند. وحشت این کانون های دسیسه گر از گسترش روزافزون اسلام در قلب اروپا ، دیگر موضوعی پنهان کردنی نیست. در بخشی از فیلم "فتنه" براساس آمار نشان داده می شود که رشد اسلام در اروپا و به خصوص هلند چه رشد خارق العاده و شگفت آوری داشته است.

همچنانکه در سال 1997، دکتر پیتربریولی، مدیر اجرایی مؤسسة تحقیقاتی مسیحیت در انگلستان از طریق نشریة ساندی‌تایمز اعلام کرد که "براساس ارقام و آمار، اسلام سریع‌ترین مذهبِ در حالِ رشد در جهان بوده است."

"ماسینگر ویتوری فورمنتی" از رهبران کاتولیک در واتیکان سال گذشته در مصاحبه با روزنامه "ال اسرواتور رومانو" ، نشریه رسمی کلیسای واتیکان گفت:

"...برای نخستین بار در تاریخ، ما دیگر در صدر نیستیم، مسلمانان از ما گوی سبقت را ربوده‌اند. .."

سایت IRIC به نقل از وی در روزنامه واتیکان، که گزارش سالانه واتیکان را گردآوری می‌کند، نوشت: "...کاتولیک‌ها هم‌اکنون 4/17 درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، درصدی ثابت، در حالی که جمعیت مسلمانان 2/19 درصد از جمعیت کل جهان است..."

مجلة العالم هم در سال 1996 از قول رئیس دانشگاه آریزونا، دی مایکل برادین، اعلام کرد که: "اسلام آوردم به علّت آنکه تنها راه حل مسائل امروز آمریکا و جهان است. آنچه در قرن بیست و یکم و پس از آن برای باقی ماندن بدان نیازمندیم، اسلام است. بدون اسلام آینده‌ای تیره و تار خواهیم داشت."

و در آوریل سال 2009 روزنامه معتبر "لوفیگارو" براساس آماری حیرت انگیز ، فاش ساخت که تا 20 سال آینده ، اسلام ، مذهب اول بلژیک خواهد شد.

در سال 2008 هم یک نماینده در پارلمان انگلیس درخواست کرد فقه اسلامی را باید در قوانین اجتماعی انگلستان وارد ساخت . در وقایع سالهای اخیر ترکیه نیز شاهد بودیم که پس از گذشت حدود 85 سال تبلیغات لاییک برعلیه اسلام ، چگونه در میان تهدیدات ارتش و پروپاگاندای رسانه های صهیونیستی ، مردم خواستار بازگشت به اسلام هستند و تنها برای رسمیت بخشیدن به حجاب اسلامی ، چگونه با تظاهرات و اعتراضاتشان تمامی محاسبات غربی ها را به هم ریخته اند.

خانم "ممسن" که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه غرب صلیبی / صهیونی با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی پس از انتشار کاریکاتورهای هتاکانه گفت :

"...ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند..."

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی حضرات غرب نشین و شیفتگان داخلی شان است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا در می آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک کتاب آسمانی و پیامبر الهی ، آن هم کتاب و پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده و باید آن را تحمل کرد ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن جریحه دار کردن احساسات نهایتا چند میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است.

این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد.

جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم "انکار اتاق های گاز در آشویتس" طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟ خصوصا که در مورد کسانی که خواستار تحقیق راجع به قضیه هلوکاست شده اند، واژه قرون وسطایی "منکر" و "انکار کننده" به کار برده می شود!!)

بهنام تائبی، نمایند‌ه‌ی سابق شورای شهر دلفت هلند ، روز یازدهم فروردین ماه 1387در گفت و گویی با یکی از ایستگاههای رادیویی هلند گزارشی ارائه کرد که تاییدی دیگر بر مدعای حضور دست های پنهان صهیونیست ها در پس پرده وقایعی همچون ساخت فیلم "فتنه" است. او گفت :

"... در هفته‌ی گذشته روز شنبه در شهر آمستردام تظاهراتی بود علیه راسیسم در هلند و یکی از چهره‌های مشخص که در این زمینه نقش ایفا می‌کردند یا می‌کنند، آقای ویلدرس هستند. بنابراین این تظاهرات به نوعی هم به ایشان ارتباط داشت، علیه صحبت‌های ایشان بود. در این تظاهرات یکی از تظاهرکنندگان صحبت آقای ویلدرس را، کاملاً همان صحبت‌ها را، کپی کرده بود روی پلاکارد چسبانده بودند. هرجا که ایشان گفته بودند اسلام، یهودیت را گذاشته بودند. هرجا که ایشان گفته بودند مسلمان، یهودی گذاشته بودند. این شخص بلافاصله دستگیر شد در تظاهرات. چرا؟ چون پلیس معتقد بود صحبت‌های ایشان اهانت به یک مذهب و اهانت به یک ملت هست..."!!!

ملاحظه می فرمایید که همان توهین ها و به کارگیری عبارات و تصاویر موهن نسبت به دین یهود در آن جامعه به اصطلاح آزاد هلند چه عواقبی درپی دارد!!

اینک وظیفه مسلمانان چیست؟ آیا سکوت در برابر این جسارت ها و گستاخی ها ، دشمن هار شده را جری تر نمی سازد؟ آیا فقر رسانه ای ما در زمینه گسترش دین و آیین پیامبر رحمت (ص) ، رسانه های غربی را در لجن پراکنی علیه اسلام و قرآن و فریب افکار جاهلانه ، مصرتر نساخته است؟ دریغ که پس از به اصطلاح 110 سالی که گویا از تاریخ سینمای ایران سپری می شود و در 32 سالگی سینمای انقلاب اسلامی ، آن هم در سرزمینی که ام القرای جهان اسلام می خوانندش و امتی یک ونیم میلیاردی به آن دل بسته اند ، هنوز یک فیلم یا سریال درباره پیامبر اکرم(ص) یا دوران ایشان و یا از زندگی یارانشان ، ساخته نشده است! این درحالی است که زندگی دیگر پیامبران الهی از جمله حضرت عیسی (ع) و حضرت ایوب و پیامبران بنی اسراییل از جمله حضرت یوسف و حضرت سلیمان و به زودی حضرت موسی(ع) و حتی ماجرای اصحاب کهف در فیلم ها و سریال های متعدد به نمایش در آمده و می آید!! اگرچه در تاریخ سینما دهها فیلم و سریال راجع پیامبران یاد شده جلوی دوربین رفته و به نمایش درآمده است ولی همه ارجاع ما در سینما و تلویزیون برای تصویری از دوران پیامبر خاتم (ص) تنها به یک فیلم ارزشمند مصطفی عقاد محدود می شود و بس!

کشتی اسلام به راه خود می رود و فرمانده خود را هم دارد و با قدرت و عنایت خداوند سرانجام به ساحل دولت کریمه حضرت حجت (ع) خواهد رسید. این وعده الهی است و سرنوشت محتوم تاریخ است. (این حقیقت را امروز دیگر تئوریسین ها و نظریه پردازان غربی نیز با زبان بی زبانی اعتراف می کنند) دعا کنیم خداوند این عنایت را در حق این بندگانش بنماید که حداقل بتوانند به دنبال این کشتی بروند و بلکه خود را به آن آویزان کنند. انشاالله.

به نقل از وبلاگ سعید مستغاثی  http://smostaghaci.persianblog.ir

پيام امام خامنه ای در پی اهانت نفرت‌انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم (ص)

در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریكا و دیگر سران استكبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل كینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأكید كردند: سیاستمداران آمریكا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
قال الله العزیز الحكیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو كَرِهَ الكافِرون(1)

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم كینه‌ی عمیق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس كه مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزكننده‌ی خویش ساخته‌اند.
پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیش‌های امریكایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌كردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند كه این حركات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).


سید علی خامنه‌ای
23/شهریور/1391


1) سوره‌ی مباركه‌ی صف، آیه‌ی 8؛ می‌‌خواهند كه نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش كنند، و حال آن‌كه خدا تمام‌‌كننده‌ی نور خويش است، هر چند كه كافران خوش نداشته باشند.
2) سوره‌ی مباركه‌ی یوسف، بخشی از آیه‌ی 21، و خداوند بر كار خویش چیره است.


بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون

أیها الشعب الإیرانی العزیز.. أیتها الأمة الإسلامیة الکبری
کشفت الید القذرة لأعداء الإسلام مرة أخری و بإهانتها للرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) حقدها العمیق، و أثبتت عبر خطوة جنونیة کریهة غیض الجماعات الصهیونیة الخبیثة من تألق الإسلام و القرآن المتزاید فی العالم حالیاً. یکفی لقبح وجوه منفذی هذه الجریمة و الذنب الکبیر أنهم استهدفوا بترهاتهم المقززة أقدس و أنور الوجوه بین مقدسات العالم. الید الخافیة وراء کوالیس هذه الخطوة الشریرة هی السیاسات العدوانیة للصهیونیة و أمریکا و سائر زعماء الاستکبار العالمی الذین یریدون حسب أوهامهم الباطلة الهبوط بالمقدسات الإسلامیة عن منزلتها الرفیعة فی أعین الأجیال الشابة فی العالم الإسلامی، و إطفاء مشاعرهم الدینیة. لو لم یکونوا قد دعموا الحلقات السابقة لهذا المسلسل القذر، أی سلمان رشدی، و رسام الکاریکاتیر الدنمارکی، و القساوسة الأمریکان الذین أحرقوا القرآن، و لم یطلبوا إنتاج عشرات الأفلام المعادیة للإسلام فی المؤسسات التابعة للرأسمالیین الصهاینة، لما أفضی الأمر الیوم إلی هذا الذنب العظیم الذی لا یقبل المغفرة. المتهم الأول فی هذه الجریمة هی الصهیونیة و الحکومة الأمریکیة. و إذا کان الساسة الأمریکان صادقین فی ادعائهم عدم التدخل فیجب علیهم معاقبة منفذی هذه الجریمة الشنیعة و داعمیهم المالیین الذین أفجعوا قلوب الشعوب المسلمة معاقبة تتناسب و هذه الجریمة الکبری.
و لیعلم الإخوة و الأخوات المسلمون فی کل العالم أن ممارسات الأعداء الیائسة هذه فی قبال الصحوة الإسلامیة دلیل عظمة هذه النهضة و أهمیتها، و بشارة بنموّها المتصاعد، و الله غالب علی أمره.


السید علی الخامنئی
23 شهریور 1391


In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful

The Mighty and Wise Allah said: "Their intention is to extinguish Allah's Light with their mouths: But Allah will complete His Light, even though the unbelievers may detest (it)." [The Holy Quran, 61: 8]
Honorable people of Iran, great Islamic Ummah:

The wicked enemies of Islam have once again revealed their deep malice by insulting the Holy Prophet (God's greetings be upon him and his household) and in an idiotic and disgusting move, they showed that evil Zionist groups are furious at the increasing brilliance of Islam and the Holy Quran in the world today. The fact that they have made the holiest person in all of creation the target of their disgusting nonsense is enough to disgrace those who have committed this great crime and sin. What lies behind this wicked move is the hostile policies of Zionism, America and other leaders of the arrogant powers, who are vainly trying to make young generations in the Islamic world lose respect for what is held sacred and to extinguish their religious sentiments. If they had refused to support the previous links in this evil chain - namely, Salman Rushdie, the Danish cartoonist and Quran-burning American priests - and if they had not ordered tens of anti-Islam films from the companies affiliated with Zionist capitalists, today this great and unforgivable sin would not have been committed. The number one culprit in this crime is Zionism and the American government. If American politicians are sincere that they are not involved, they should duly punish the perpetrators and the financial backers of this hideous crime, who have filled the hearts of Muslim people with pain.

And our Muslim brothers and sisters throughout the world should know that these futile and desperate moves by the enemies against Islamic Awakening are a sign of the greatness and importance of this uprising and a sign of its increasing growth. "And Allah has full power and control over His affairs." [The Holy Quran, 12: 21]
Sayyid Ali Khamenei
Shahrivar 23, 1391

كالبد شكافی تفكر وهابیت و القاعده (5)

فرآیند تاسیس و بنیانگذاری سازمان القاعده

پژوهشگر: حسام افشار

در شكل گیری القاعده علاوه بر اشخاصی كه رهبری و مدیریت سازمان را عهده‌دار بودند، دولت‌های متعددی مانند عربستان، پاكستان و ایالات متحده نیز همكاری بسیار مؤثری داشتند كه بدون این همكاری‌ها امكان تأسیس چنین تشكیلاتی وجود نداشت.در واقع، سازمان «القاعده» با همین ‌نام به طور رسمی توسط بن‌لادن و همكاری محمد عاطف تأسیس شد. نام «القاعده» از عنوان پادگان نظامی این گروه «قاعدة الجهاد» (پایگاه نبرد مقدس) گرفته شده است و بیشتر اعضا، ابتدا آن را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامیدند.

فرایند تشكیل سازمان القاعده

در شكل گیری القاعده علاوه بر اشخاصی كه رهبری و مدیریت سازمان را عهده‌دار بودند، دولت‌های متعددی مانند عربستان، پاكستان و ایالات متحده نیز همكاری بسیار مؤثری داشتند كه بدون این همكاری‌ها امكان تأسیس چنین تشكیلاتی وجود نداشت.(فدوی،1380،ص29) این سازمان در اواخر دهه 1970، با عنوان دفتر «مكتب الخدمه» و با هدف آموزش، پشتیبانی و تجهیز مجاهدین عرب برای جنگ با شوروی سابق آغاز به كار كرد.(البحری،2005،مارس27) مبارزان عرب توسط سازمان‌های «خیریه» عربی، از كشورهای خود به منطقه جنگ منتقل و در آنجا تجهیز و پشتیبانی می‌شدند. برخی از این كاروان‌ها پس از انتقال به پیشاور، با عبور از چند مرحله در نهایت به بن‌لادن می‌رسیدند كه شخصاً نظارت كلی بر روند مهاجرت «مجاهدان عرب» را بر عهده داشت. این مسیر از شهر قاهره آغاز می‌شد و با گذر از شهر جده در نهایت به پیشاور می‌رسید. اعزام این داوطلبان از طریق چند مؤسسه زیر صورت می‌گرفت.

1. مؤسسة محمدبن‌لادن (پدر اسامه) در قاهره 

این مؤسسه وظیفه مهاجرت بسیاری از كارگران مصری را برای كار در عربستان سعودی به منظور توسعه حرمین شریفین برعهده داشت. شركت پدر بن‌لادن پیمان‌كار اصلی طرح توسعه حرمین بود و وزارت كشور عربستان دستور داده بود كارگران ماهر و مهندسان مورد نیاز را جذب و اعزام كند. داوطلبان مبارزه با شوروی كه بسیج آنها با هماهنگی شخص اسامه به طور محرمانه انجام می‌شد، همراه با این نیروهای كار اعزام می‌شدند.

2. سازمان جهانی امدادرسانی اسلامی (مقر این سازمان در عربستان است)

این مؤسسه كه فعالیت خود را در قاهره انجام می‌داد و توانست شمار زیادی از مجاهدان را برای فعالیت در دفاتر امدادرسانی در پیشاور جذب كند، مورد اعتراض مقام‌های امنیتی مصر بود. دفاتر و نهادهای وابسته به این سازمان در سطح جهان به 1112 نهاد، شركت و درمانگاه می‌رسید كه همگی تحت عنوان «هیأت بین‌المللی امدادرسانی اسلامی» و با تأمین مالی عربستان سعودی فعالیت می‌كردند. مؤسسه محمدبن‌لادن نیز از طریق دفاتر امدادرسانی اسلامی، از پانزده نهاد بین‌المللی كه در شهر پیشاور به امور پزشكی رسیدگی می‌كردند، حمایت كرد. در این نهادها نهصد عرب از جمله سیصد مصری كه زیر نظر محمد شوقی اسلامبولی و اسلام‌گرایان مصری هوادار او فعالیت می‌كردند، مشغول كار و فعالیت بودند.

3. دفاتر اتحادیه جهانی اسلام

مسئول آن شیخ ‌اوایل ‌بن ‌ابراهیم جلیلدان (سعودی) بود و مقر اصلی آن در شهر مكه قرار داشت. وی به رغم تلاش نتوانست جواز فعالیت در خاك مصر را بیابد و مقام‌های امنیتی مصر، خواسته آنان را رد كردند.(خلیل اسعد،1380،ص3) طبق گزارش‌های امنیتی و اطلاعاتی مصر، مؤسسه محمدبن‌لادن به هركدام از داوطلبان اعزام به پیشاور 300 دلار می‌داد كه 180 دلار در قاهره و باقی را هنگام ورود به جده می‌پرداخت. در ازای این مبلغ، این داوطلبان گذرنامه‌های خود را به امانت می‌گذاشتند و گذرنامه‌های دیگری دریافت می‌كردند. آنان پس از ده روز اقامت در مهمان‌سرای انصار كه آكنده از داوطلبان عرب، آسیایی و افریقایی بود، مستقیماً از طریق فرودگاه بین‌المللی جده عازم شهر مرزی پیشاور می‌شدند. در آنجا چند كمیته ایجاد شده بود كه از جمله آنها كمیته ویژه آموزش نظامی و مطالعه نقشه هوایی افغانستان، كمیته اداری مسئول خوراك و پوشاك و كمیته آموزش‌های اسلامی داوطلبان بود. بسیاری از عرب‌ها مانند ابوهاجر العراقی، ابونضال السوری، ابوآدم السودانی، ابوصفیه الیمانی، ابوحفص السعودی، ابودوست البنغالی و ابوحبیب البحرینی مسئولیت كمیته‌ها را برعهده داشتند.(همان ،صص35و36) به گفته بن‌لادن، بیش از پانزده‌هزار نیروی جوان، این دوره‌های آموزشی و نظامی را سپری كردند كه بیشتر آنان عرب بودند(بن لادن،پیشین،84) و به این علت آنان را مجاهد «عرب ـ افغان» نامیدند.

آنچه باعث نواختن شیپور جنگ علیه شوروی شد و گروه‌های مختلف عرب را گرد آورد، می‌توان به دو مورد زیر اشاره كرد:

الف) تبلیغات گسترده اخوان‌المسلمین در سراسر كشورهای عرب و اسلامی درباره اهمیت جهاد اسلامی و ضرورت بسیج همه امكانات مالی و جانی برای حمایت از مسلمانان كه در آن زمان به «جهاد» با شوروی تفسیر می‌شد. خطبای عرب در این دوره بسیار آتشین و بسیج‌كننده سخن می‌گفتند.

ب) تمایل سازمانهای امنیتی كشورهای عربی برای رهایی از دست جوانان بنیادگرا كه از طریق نشست‌ها و جلسات در مساجد، كشمكش بی‌پایانی را با دولت‌مردان آغاز كرده بودند و درگیری خونینی با تشكیلات امنیتی بسیاری از كشورهای عرب و اسلامی داشتند. از دید مقام‌های امنیتی، سفر به افغانستان تنها راه مشروع و قانونی رهایی از این اشخاص بود، زیرا به نظر آنان، جوانان توان پایداری در برابر شوروی را نداشتند و به زودی از پا درمی‌آمدند.(خلیل اسعد،پیشین،ص36)

اهداف امریكا، پاكستان و عربستان از تشكیل القاعده

گذشته از اهدافی كه اعضای القاعده در این فعالیت‌ها دنبال می‌كردند و در آن مقطع ایجاد حكومتی مطلوب در افغانستان مهم‌ترین خواسته آنان به شمار می‌رفت، امریكا، عربستان و پاكستان نیز در این زمینه خود را صاحب منافعی می‌دیدند كه همكاری آنان را عمیق‌تر می‌كرد.

1. اهداف و منافع امریكا

به گفته زبیگنیو برژینسكی، وزیر خارجه اسبق امریكا، ایالات متحده در گمراه كردن شوروی در حمله به افغانستان نقش مهمی ایفا كرده است. او می‌گوید: «طبق روایت رسمی تاریخ، كمك سیا به مجاهدین در سال 1980 آغاز شد؛ یعنی پس از حمله شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979. اما واقعیت این است كه در 3 ژوئیه 1979 رئیس‌جمهور، كارتر، اولین دستورالعمل را برای كمك مخفی به مخالفان رژیم هوادار شوروی در كابل امضا كرد و همان روز یادداشتی برای رئیس‌جمهور نوشتم و به او توضیح دادم كه به اعتقاد من، این كمك باعث مداخله نظامی شوروی می‌شود... [لذا گرچه] ما روس‌ها را به مداخله وا نداشتیم، اما دانسته احتمال حركتشان را افزایش دادیم... روزی كه شوروی‌ها رسماً از مرز گذشتند، من به رئیس‌جمهور نوشتم كه اكنون فرصت داریم به شوروی جنگ ویتنامش را عطا كنیم... این كشمكش سبب دلسردی و در نهایت فروپاشی اتحاد شوروی شد... برای تاریخ جهان چه چیز بیشتر اهمیت دارد: طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی، چند مسلمان تحریك‌شده یا آزادی اروپای مركزی و پایان جنگ سرد؟» 

جالب است كه برداشت شوروی در آن مقطع متفاوت بود؛ زیرا در شرایطی كه سفارت امریكا در ایران تسخیر شده بود، كرملین كه از سرمایه‌گذاری در خصوص انقلاب ایران مأیوس شده بود، تصور می‌كرد حمله شوروی به افغانستان، حمله امریكا به ایران را در پی خواهد داشت. در حقیقت، آنها این حمله را آغاز نوعی دیالوگ عملی با امریكا درباره ایران تلقی می‌كردند و بر این باور بودند كه با توجه به وضعیت امریكا در ایران، رضایت لازم را در مورد واگذاری افغانستان جلب خواهند كرد و با انجام این معامله، از مشكلات ناشی از انقلاب ایران خلاصی خواهند یافت.(همان،73)

بدین ترتیب، یكی از اهداف امریكا در سازماندهی این تشكیلات مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و انتقام از جنگ ویتنام بود. عده‌ای از ناظران معتقدند ویلیام كیسی[1]، رئیس وقت سازمان سیا، چنان در مقابله با كمونیسم پیش رفت و مبالغه كرد كه مدعی شد فرمانده اصلی نیروهای مخالف ارتش شوروی در افغانستان است. كنگره در این زمان كمك چشمگیری در اختیار «مجاهدان» قرار داد و كیسی نیز توانست حمایت شارل ویلسون[2]، یكی از اعضای برجسته كنگره را جلب كند. ویلسون می‌گفت: «ما از شوروی در افغانستان، به دلیل كاری كه با ما در ویتنام كرد، انتقام خواهیم گرفت و پاسخ هر ضربه را با دو ضربه خواهیم داد». كیسی، هم‌چنین فرمان ارسال موشك‌های ضدهوایی استینگر را صادر كرد كه به بن‌لادن تحویل داده شدند. 

بانك بین‌المللی سرمایه[3] نیز عمده‌ترین بانكی بود كه انتقال كمك‌های مالی امریكا را به مبارزان از طریق افغانستان برعهده داشت. در این مدت اسامه‌بن‌لادن حدود هفده میلیارد دلار از امریكا دریافت كرد. در این باره شارل ویلسون، مسئول ارزیابی مالی بودجه سیا، معتقد است كه با «مجاهدان عرب ـ افغان» سخاوتمندانه برخورد شده است.(همان،ص75) 

كمك‌های امریكا از مارس 1985 با ابلاغ دستورالعمل 166 امنیت ملی توسط رئیس‌جمهور وقت، ریگان، بیش از گذشته شد. كمك پنهانی تازه امریكا با افزایش چشمگیر تداركات جنگ‌افزارها آغاز شد. افزایش منظم سالانه 65 هزار تن تسلیحات تا 1987 و حضور پیوسته و نهانی كارشناسان سیا و پنتاگون به مقر «آی‌اس‌آی» پاكستان در راولپندی از نمونه كمك‌ها در این دوره است. لذا برخلاف تصور شوروی، سیاست‌های امریكا برای محدودسازی ایران و ایدئولوژی انقلابی آن، با حمله نظامی صورت نگرفت، بلكه امریكا سیاست‌های دیگری در پیش گرفت كه یكی از مهم‌ترین آنها یاری رساندن به جنبش‌های رادیكالیست ضدشیعی، مانند القاعده بود؛ مسأله‌ای كه شیرین هانتر[4] نیز به آن اشاره می‌كند(هانتر،روزنامه سلام،7/7/1377) و ژیلبر آشكار[5]، نویسنده فرانسوی لبنانی‌تبار، بر آن تأكید می‌ورزد. زیرا وجود این جریان علاوه بر مبارزه با شوروی، هم می‌توانست مانع از نفوذ انقلاب ایران در میان سایر كشورهای اسلامی شود و هم به تولید جریان آنتی‌تز انقلاب اسلامی در آینده بینجامد(آشكار،1384،صص63-65).

هدف دیگر واشنگتن از ایجاد این جنگ و به راه انداختن تشكیلات القاعده، دور كردن كانون بحران خاورمیانه از منطقه فلسطین و معرفی افغانستان به عنوان كانون جدید توجهات بود. آنچه موجب تقویت این نظریه می‌شود، حساسیت «عبدالله عزام» استاد بن‌لادن و رهبر آن تشكیلات، بر سر مسأله افغانستان بود. وی به صراحت بیان می‌كرد كه افغانستان بر فلسطین اولویت دارد.(پل و دوران،1381،ص21)


2. اهداف و منافع پاكستان

مهم‌ترین هدف سیاست خارجی پاكستان در این مسأله تحت تأثیر عنصر تاریخی منازعه با افغانستان بر سر منطقه پشتونستان، منافع اقتصادی حاصل از آن و نفوذ این كشور در آسیای میانه قرار دارد. به لحاظ تاریخی منطقه پشتونستان به عنوان جغرافیای مورد منازعه دو كشور همواره در روابط پاكستان و افغانستان نقش جدی داشته است. پشتونستان، كه براساس معاهده دیوراند، تحت فشار انگلیسی‌ها به دولت پاكستان واگذار شد، همواره مورد ادعای ارضی دولت‌های افغانستان قرار داشته است. اما اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ كه زنگ خطر جدی كمونیسم را در مرزهای شمالی پاكستان به صدا درآورد، دولت پاكستان را به حساسیت بیشتر در قبال تحولات افغانستان واداشت و موجب شد شبكه‌های مختلف دولت پاكستان با بحران افغانستان درگیر شوند. افسران نظامی پاكستان نقش رابط میان منابع تسلیحاتی مجاهدین افغانی و احزاب دریافت‌كننده این امكانات را برعهده گرفتند. هم‌چنین احزاب و جریان‌های مذهبی به دلیل مسئولیت دینی در حمایت از برادران مسلمان و مجاهدشان با همكاری دولت به جهاد افغانستان كشانده شدند. دولت پاكستان علاوه بر آنكه احزاب جهادی اهل سنت را به دلیل رویارویی با كمونیسم و سدسازی در برابر ارتش مهاجم شوروی تجهیز می‌كرد، درصدد بود با روی كار آوردن یك دولت اسلام‌گرای سنی و مذهبی در افغانستان، مسأله پشتونستان را برای همیشه از اذهان دور سازد. این سیاست، بعدها با راه‌اندازی طالبان پیگیری شد.

به طور خلاصه اهداف اساسی پاكستان در افغانستان شامل موارد زیر می‌شد: 

حل اختلافات مرزی با افغانستان و مسائل مربوط به پشتونستان، منافع اقتصادی و ترانزیت كالا و انرژی، رقابت با هند، مقابله با نفوذ ایران و همسویی با غرب به ویژه امریكا.(سجادی،1377،ش2) 

برخی معتقدند حمایت سازمان سیا از «جهاد اسلامی» افغانستان مستقیماً از مجرای آی‌اس‌آی، سازمان امنیت پاكستان، عملی می‌شد و مبارزان كه تحت ‌تأثیر ناسیونالیسم و شور مذهبی بودند، خود خبر نداشتند به سود ایالات متحده با ارتش شوروی مبارزه می‌كنند. «آی‌اس‌آی» با پشتیبانی سیا و سرازیر شدن انبوهی از كمك‌های نظامی امریكا به ساختاری موازی تبدیل شده بود كه قدرت عظیمی را بر تمام بخش‌های دولت پاكستان اعمال می‌كرد و كاركنانی در اختیار داشت كه شامل افسران نظامی و اطلاعاتی، كارمندان اداری، مأموران و خبرچینان مخفی می‌شدند و تعدادشان به 150 هزار نفر می‌رسید. در این دوران، مناسبات میان سیا و آی‌اس‌آی در پی بركناری بوتو به دست ژنرال ضیاء‌الحق بیش از پیش گرم شد. در طول جنگ، پاكستان حتی جسورانه‌تر از امریكا ضدشوروی بود. پاكستان و امریكا به طور رسمی راه‌حل مسأله افغانستان را مذاكره اعلام می‌كردند، اما در نهان معتقد به گسترش عملیات نظامی بودند.

آی‌اس‌آی از آن زمان به بعد با حمایت سیا به پشتیبانی از گروه‌های مبارز سلفی در مناطق دیگر ادامه داد و جریان‌های تازه‌ای را در مناطق آسیای مركزی، قفقاز و حوزه بالكان ایجاد كرد. به طوری كه برخی معتقدند آی‌اس‌آی در این رویكرد به عنوان «عامل شتاب‌دهنده فروپاشی اتحاد شوروی و ظهور شش جمهوری مسلمان‌نشین تازه در آسیای مركزی فعالیت می‌كرد». البته این نكته قابل توجه است كه در سازمان امنیت پاكستان دو گروه فعالیت می‌كنند: گروهی كه به علمای سلفی گرایش دارند و به تقویت و همكاری سازمان‌هایی هم‌چون القاعده و «سپاه صحابه» می‌پردازند و گروهی كه نسبت به آنان میانه‌روتر محسوب می‌شوند. عبدالله توحیدی، معاون سابق وزیر امنیت افغانستان، معتقد است: «شاخه افراطی ارتش پاكستان اسامه‌بن‌لادن را برای ورود به افغانستان پشتیبانی كرد و در طول حضور وی در این كشور، همه‌گونه وی را یاری رساند»(توحیدی،انتخاب،11/10/1380)

پاكستان علاوه بر اتخاذ سیاست‌های فوق به صورت بنیادی نیز در توسعه رادیكالیسم سلفی فعالیت دارد. مهم‌ترین این اقدامات، تأسیس مدارس مذهبی و حمایت از آنهاست. این مدارس در عمل، مراكزی برای رشد و تربیت جریان‌های متمایل به طالبان و القاعده هستند. مدرسه «حقانیه» واقع در «خور آتاك» از معروف‌ترین این مراكز به شمار می‌رود.(لادورنر،شرق،29/1/1385)

3. اهداف و منافع عربستان

مهم‌ترین هدف سیاست خارجی عربستان در افغانستان مقابله با نفوذ سیاسی ـ دینی ایران در این كشور است. عربستان مدعی مركز جهان اسلام و داعیه‌دار خلافت اسلامی، همواره تلاش داشته است از نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان مركز مقابله با كفر و محور تجمع امت اسلامی جلوگیری كند. بدین منظور، نخستین راهكار سعودی‌ها تبلیغ و ترویج وهابیت در جوامع اسلامی، به ویژه كشورهای تازه استقلا‌ل‌یافته و فاقد حكومت مركزی قوی است. راهبرد ایدئولوژیك سعودی‌ها در اشاعه وهابیت، آنان را قادر می‌سازد علاوه بر مطرح شدن به عنوان مركز حاكمیت اسلام در سطح جهان، از نفوذ سیاسی ـ دینی ایران به عنوان پرچمدار نهضت‌ جهانی اسلام در برابر استكبار و استعمار جهانی جلوگیری كنند. لذا كمك به تشكیل و رشد القاعده می‌توانست كوشش مناسبی در فرایند دستیابی به این اهداف تلقی شود. عربستان در این راستا تلاش داشت با امدادهای مالی و آموزش مذهبی، در كنار رایزنی با مقامات امریكایی برای خرید سلاح‌های مورد نیاز القاعده، نقش مهمی در این ائتلاف ایفا كند.

در هیأت حاكمه و مسئولان امنیتی عربستان دو رویكرد كلی نسبت به القاعده و بن‌لادن وجود دارد: رویكرد نخست، برخی مانند تركی الفیصل و به ادعای برخی نویسندگان حتی ملك‌عبدالله، پادشاه این كشور، نگرش مثبت به القاعده دارند و با آنكه سلفی‌گری «رادیكال» را در داخل كشور نمی‌پسندند، از ترویج آن در خارج از مرزهای خود حمایت می‌كنند.(بن لادن،پیشین،ص186) در حالی كه در رویكرد دیگر اعتقاد چندانی به مثبت بودن رفتار القاعده وجود ندارد. با وجود این، آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود كه سازمان امنیت عربستان به ریاست تركی الفیصل، در آن زمان، در تشكیل القاعده همكاری مؤثری انجام داد. بن‌لادن در این ‌باره به صراحت بیان می‌كند: «برای مقابله با روس‌های كافر، سعودی‌ها مرا به عنوان نماینده خود در افغانستان انتخاب كردند. من در منطقه مرزی پاكستان مستقر شدم. در آنجا، داوطلبانی را كه از عربستان سعودی و از تمام كشورهای عرب مسلمان می‌آمدند، پذیرا می‌شدم. نخستین اردوگاهم را ایجاد كردم و در آنجا، داوطلبان مزبور توسط افسران پاكستانی و امریكایی تعلیم می‌دیدند. اسلحه توسط امریكایی‌ها و پول توسط سعودی‌ها تأمین می‌شد.» عربستان حمایت خود از القاعده را بعدها نیز با فراز و نشیب‌هایی حفظ كرد كه در گزارش بیكر ـ همیلتون[6] اشاره‌ای به برخی از این كمك‌ها طی سال‌های اخیر شده است.(گزارش،بیكر-همیلتون،دسامبر2006)

نكته قابل توجه درباره فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی عربستان این است كه آنها نیز در مجموع مانند پاكستان در اتخاذ راهبرد دیپلماسی خود متأثر از راهبردهای سیاست خارجی امریكا هستند. حتی می‌توان یكی از دلایل و انگیزه‌های همكاری عربستان و پاكستان را در همین مسأله جست‌وجو كرد. كشور و حكومت عربستان در چگونگی تشكیل و برقراری امنیت خود متأثر از نفوذ و اقتدار ایالات متحده است و وابستگی این كشور به واشنگتن پیشینه تاریخی دارد. در فوریه 1954، محمدبن‌عبدالعزیز، بنیان‌گذار حكومت آل‌سعود، و روزولت رئیس‌جمهور وقت امریكا، در آب‌های ساحلی مصر قراردادی امضا كردند كه در بردارنده سه توافق مهم بود: تضمین امنیت نفت ارزان برای امریكا از سوی عربستان، تضمین امنیت خانواده آل‌سعود از سوی امریكا و توازن در موضع امریكا نسبت به فلسطینی‌ها و اسرائیل. هشت هفته بعد با درگذشت روزولت و روی كار آمدن ترومن، توافق سوم عملاً به هم خورد و ترومن رسماً از صهیونیست‌ها با عنوان دوستان استراتژیك امریكا حمایت كرد. اما معادله دوپایه‌ای تضمین امنیت نفت در برابر امنیت آل‌سعود پنج دهه بعد و تا زمان حاضر نیز دوام آورد.(هالیدی،1360،صص55-58)

پایان جنگ باشوروی و آغاز دورانی جدید فراروی مجاهدان عرب ـ افغان

با پایان یافتن جنگ در سال 1989، همه چیز برای مبارزان تمام نشد. این جنگ پیامدهایی داشت كه تأثیرات خود را به تدریج در سال‌های بعد به نمایش گذاشت. برخی از آن تأثیرات عبارت‌اند از:

1. تشكیل سازمانی بین‌المللی از میان داوطلبان مسلمان موجود در سراسر دنیای اسلام در زمان جهاد در افغانستان.

2. ایجاد شبكه بین‌المللی عملیات‌های تروریستی و مورد حمایت جنبش‌های سلفی رادیكال.

3. به دست آوردن انگیزه و تجربه ناشی از پیروزی در جنگ برای حفظ سازمان خویش به منظور تحقق اهداف بعدی.

4. نفوذ عرب‌ها در منطقه پاكستان و افغانستان، به طوری كه در آغاز دهه 90 بسیاری از آنان در پاكستان سكنی گزیدند و امروز تعدادشان به بیش از هزاران نفر می‌رسد(پلی ودوران،پیشین،ص26)

5. نهادینه شدن ایدئولوژی سلفی رادیكال در میان برخی جوانان انقلابی عرب متمایلان به وهابیت.

پس از پایان جنگ مهم‌ترین مسأله درباره مبارزان عرب ـ افغانی این بود كه با این تشكیلات و ساختارهای شكل‌گرفته چه باید كرد؟

- بازگشت مبارزان به كشورهای خود، 

- نابودی هسته‌های اصلی این تشكیلات،

- حفظ آنها در منطقه یا انتقال به منطقه و كشوری دیگر،

بویژه اینكه؛ مطابق ادعای بن‌لادن پس از پایان جنگ و ترور عبدالله عزام، «این احساس در میان مجاهدان شدت گرفته بود كه اقداماتی جدی برای ترور شخصیت‌های جهاد اسلامی همگام با آغاز عقب‌نشینی شوروی از افغانستان در حال انجام است و سازمان اطلاعات امریكا، عربستان سعودی و مصر به ما پشت كرده و برای نابودی ما همدست شده‌اند تا با وجود اسنادی كه ما از آنان در اختیار داریم و حاكی از همدستی ما با آنها و آنها با ماست، به خطری برای آنها تبدیل نشویم»(خلیل اسعد ،پیشین،ص54)

طارق علی، از نویسندگان عرب نیز در این ‌باره می‌نویسد: «در سفری به پاكستان از ژنرال سابق آن كشور پرسیدم چرا گروه‌های اسلامی كه با خرسندی در سراسر جنگ سرد از ایالات متحده پول و اسلحه می‌گرفتند، یك شبه ضدامریكایی شده‌اند؟ ژنرال توضیح داد تنها این گروه‌ها ضدامریكایی نشده‌اند، بیشتر افسران پاكستانی كه از سال 1951 به بعد صادقانه به ایالات متحده خدمت می‌كردند به دلیل بی‌اعتنایی واشنگتن احساس سرافكندگی می‌كنند. او ‌گفت: «پاكستان كریدور پوششی بود كه امریكایی‌ها برای ورود به افغانستان نیاز داشتند. ما در خدمت اهدافمان بودیم و امریكا فكر می‌كرد ما همراه با آب سیفون توالت پایین می‌رویم»(طارق علی،2001،ص139) 

سیف العدل، از اعضای ارشد القاعده نیز در این ‌باره به موارد دیگری اشاره می‌كند. وی می‌گوید: «پس از خروج ارتش شوروی سابق از افغانستان، بسیاری از رزمندگان غیرافغانی از جمله اردنی‌ها و سعودی‌ها كه از نظر مسائل امنیتی در كشور خود مشكلی نداشتند به كشورهایشان بازگشتند، اما اتباع مصر، الجزایر، سوریه و لیبی از ترس بازداشت توسط نیروهای امنیتی كشورهایشان باید در همان افغانستان می‌ماندند یا به كشورهایی می‌رفتند كه فاقد دولت مركزی و صد البته پر از گروه‌های فعال مسلح بودند مثل سودان و سومالی. برخی نیز بعدها به كشورهای تازه‌استقلال‌یافته شوروی سابق رفتند و عده‌ای هم در سایر نقاط جهان پخش شدند. از همان زمان عده‌ای از آنها به این فكر افتادند كه برای ادامه جهاد باید گام‌های اساسی بردارند و اولین قدم در این راه گردآوری و سازماندهی افراد باتجربه بود تا جهاد به صورت قاعده‌مند درآید»(العدل،شرق،28/1/1384)

حذیفه فرزند عبدالله عزام تفسیر ویژه‌ای از این مقطع زمانی ارائه می‌دهد و علاوه بر آنكه مطالب پیشین را كامل می‌كند، در برخی موارد نیز با آنها در تضاد است. وی می‌گوید: «مقامات بسیاری از دستگاه‌های امنیتی جهان عرب و اسلام در حضور خود من گفته‌اند كه ترور عبدالله عزام، معادله را به نفع آنهایی كه با استدلال‌های نادرست، جوانان را به اقدامات خشونت‌بار سوق می‌دهند، بر هم زد. به همین دلیل نیز اسرائیل با همكاری امریكا و مزدوران پاكستانی، آغاز دوره‌ای را كلید زد كه عبدالله عزام در آن نباشد»(عزام،شرق،26/7/1384) در واقع، به اعتقاد او، راهبرد امریكا برای چگونگی مواجهه با «القاعده پس از جنگ»، تغییر ایدئولوژی القاعده از طریق حذف رهبر اصلی آن، یعنی عبدالله عزام است و معتقد است امریكا و اسرائیل با همكاری برخی كشورها به ترور عبدالله عزام اقدام كردند تا مسیر القاعده را از اهداف اصلی خود منحرف سازند. به این ترتیب، در كنار برخی سیاست‌هایی كه پیشتر به آنها اشاره شد، راهبرد اساسی امریكا برای القاعده تحریف آن، نفوذ در برخی رهبران القاعده و از بین بردن افراد مستقل بوده است.

به هر حال، آنچه عینیت یافت و در عمل محقق شد این بود كه بقایای القاعده؛ یعنی به جز سكنی گزیدگان در افغانستان و پاكستان، كشته‌شدگان و آنهایی كه به میهن خود بازگشتند، افراد دیگر كه مایل به ادامه همكاری بودند باید به منطقه و كشور دیگری نقل مكان می‌كردند. آنچه این تصمیم‌ را جدی‌تر می‌ساخت، عدم تمایل حاكمان كشورهای اسلامی به بازگشت آن نیروها به موطن خویش بود. آنها از اینكه شوكت و محبوبیت مبارزان، به علت پیروزی در جنگ، چند برابر شده بود، واهمه داشتند و به علت فساد دستگاه حكومتی خود و وابستگی به غرب، مبارزان را خطری جدی تلقی می‌كردند. اما در نهایت، با دعوت حسن ترابی از بن‌لادن در سال 1989 برای رفتن به سودان و استقرار تشكیلات وی در آن كشور، وضعیت آنها روشن و از حساسیت‌ها در این ‌باره كاسته شد. حسن ترابی، از اسلام‌گرایان شبه‌سلفی سودانی، با ارسال پیكی به پیشاور از آنان دعوت كرد در جنگ با شورشیان جنوب به وی كمك كنند. در پی آن، بن‌لادن و برخی اعضای القاعده در سودان مستقر شدند و با سازماندهی نیروهای سودانی، گروه «جنگجویان سودان» را تشكیل دادند.) رشید،1382،صص174-175)

در واقع، طی همین سال‌ها سازمان «القاعده» با همین ‌نام به طور رسمی توسط بن‌لادن و همكاری محمد عاطف تأسیس شد. نام «القاعده» از عنوان پادگان نظامی این گروه «قاعدة الجهاد» (پایگاه نبرد مقدس) گرفته شده است و بیشتر اعضا، ابتدا آن را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامیدند. این سازمان متشكل از «مجاهدان عرب ـ افغانی» پیشین و سازمان «الجهاد» به رهبری ایمن ظواهری بود. اصولاً كسانی كه مانند منتصر الزیات، وكیل ظواهری، به كلیدی بودن نقش ظواهری در سازمان القاعده اعتقاد دارند بر این باورند كه تحول فكری بن‌لادن تنها پس از آشنایی وی با ظواهری آغاز شد. وی كه در سال 1986 برای نخستین‌بار با ظواهری در پیشاور ملاقات كرد، به تدریج از یك سلفی صرف به سلفی رادیكال و دارای اندیشه جهادی تبدیل شد. به گفته زیات، ظواهری نپذیرفت نفر دوم گروه شود؛ اما به این دلیل معاونت بن‌لادن را در «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» پذیرفت كه معتقد بود می‌تواند اهرم شماره یك قدرت و حركت جبهه به شمار آید؛ زیرا بن‌لادن با هیچ‌یك از آرا و پیشنهادات وی مخالفت نمی‌ورزید. این در حالی بود كه عملیات جهادی به طور مستقل و در داخل مصر برای ظواهری هزینه‌های مالی سنگینی را از جمله خرید اسلحه، قاچاق آن، تأمین عناصر فراری و كفالت خانواده‌های آنان در پی داشت.(خلیل اسعد، پیشین،ص158)

ادامه دارد...


منابع

- فدوی،عبدالقیوم(1381)، «اسامه بن لادن و ماجراها» ،كابل: مفاخر ؛

- آشكار،ژیلبر(1384)، «جدال در توحش،11سپتامبر و ایجاد بی نظمی نوین جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی،تهران: اختران؛

- البحری،ناصر ابوجندل (2005)، «تنظیم القاعده من داخل»، القدس العربیه 18تا 27 مارس؛

- بن لادن،كارمن(1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار؛

- خلیل اسعد،خالد (1380)، «بن لادن ،او را نمی توانشناخت»، ترجمه حیدر سهیلی،تهران: جام جم؛

- هالیدی،فرد(1360)، «عربستان بی سلاطین»، ترجمه بهرام افراسیابی،تهران: نشر روزبهانی؛

- عزام،حذیفه(1384)، «آیا شبكه های اطلاعاتی در القاعده نفوذ كرده اند(مصاحبه)، ترجمه سعید آقا خانی،روزنامه شرق،26/7/1384؛

- طارق،علی(1385) ، «یازده سپتامبر،آغازعصری نو در سیاست جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی، بی جا

- دوانی،علی(1366)، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی؛

- رشید ،احمد(1382)، «كابوس طالبان»، ترجمه گلیدا ایروانلو،تهران: هوای رضا؛

- توحیدی،عبدالله، «القاعده چیست»، روزنامه انتخاب 11/10/1380؛

- بیكر،همیلتون، «گزارش گروه مطالعات عراق»دسامبر 2006؛

- لادورنر،شرق،29/1/1385

- پل میخائیل،و خالد دوران (1381)، «اسامه بن لادن و تروریسم جهانی»، ترجمه هومن وطن خواه،تهران: نشركارون؛

- العدل،سیف، «نامه سیف العدل»ترجمه محمدعلی فیروزآبادی،شرق، 27/1/1384؛

پی نوشتها

[1] William Casey

[2] Charles Wilson

[3] B.C.C.A

[4] Shirin Hunter

[5] Gilbert Ashkar

[6] Baker - Hamilton

برای خدمت به سربازان اسرائیل از این شرکت‌ها خرید کنید!!!

شاید در نگاه اول غیرواقعی و مسخره به نظر برسد اما بخشی از هزینه تسلیحاتی ارتش رژیم صهیونیستی برای تجاوز به سرزمین فلسطین را ایرانیان تقبل می‌کنند! بله، با خرید کالا از شرکت‌هایی که کمک‌های مالی منظم و گسترده‌ای به رژیم صهیونیستی دارند، ما نیز زمینه‌ساز فعالیت‌های نامشروع رژیم صهیونیستی می‌شویم.

هر سال در آستانه روز قدس بحث فعالیت شرکت‌هایی که در ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند و رابطه مستقیمی هم با رژیم صهیونیستی دارند، داغ می‌شود اما هیچوقت به طور شفاف و دقیق برای مردم مشخص نشده است که آیا این شرکت‌ها واقعا بخشی از درآمد خود را به رژیم صهیونیستی می‌دهند یا خیر؟ نستله، پپسی، اینتل، کوکاکولا و... از جمله برندهای تجاری هستند که بازار بسیار خوبی در ایران دارند اما گفته می‌شود باید جلوی فعالیت آن‌ها در ایران گرفته شود، چرا که خرید کالاهای این شرکت‌ها به منزله سهیم شدن در ریختن خون فلسطینیان است.

آیا باید محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم؟ چرا؟
سایت "اورشلیم ما" همراه برخی گروه‌ها و سایت‌های یهودی صهیونیست در سال ۲۰۱۱ این خبر را خطاب به تمام دوستان رژیم صهیونیستی منتشر کرده است: "این ها شرکت‌های طرفدار اسرائیل هستند. ما باید از آن‌ها حمایت کنیم. لطفاً از این شرکت‌ها حمایت کنید فقط به این دلیل که آن‌ها از اسرائیل حمایت (مالی) می‌کنند."

سایت اورشلیم درخواست می‌کند: "لطفا این لیست مهم را برای هر کس که فکر می‌کنید لیاقت دارند ارسال کنید" و می‌افزاید این شرکت‌ها از اسرائیل حمایت مالی دارند و ممکن است در لیست بایکوت کشورهای عربی یافت شوند. در ادامه هم نام هجده شرکت حمایت کننده کلان مالی را به عنوان لیست اول ارائه می‌دهد.

خوب است نگاهی در این لیست بیندازیم و اسامی آشنا را بیابیم که چگونه مورد تقدیر صهیونیست‌ها قرار گرفته‌اند. برای نمونه، سطح و سابقه حمایت مالی و سرمایه گذاری کوکاکولا (Coca-Cola) و پپسی (PEPSI) را ببینیم و تقدیر ویژه از کوکاکولا در سال ۱۹۹۷ را به خاطر ۳۰ سال پافشاری بر حمایت مالی از رژیم صهیونیستی بخوانیم.

حمایت کلان شرکت "نستله" (Nestle) از رژیم صهیونیستی را بخوانیم، تا آنجا که در ۱۹۹۸ نماینده این شرکت جایزه جوبلی اسرائیل (Jubilee Award) را از دستان "نتانیاهو"، نخست وزیر وقت دریافت کرد -این جایزه بالا‌ترین سطح ستایش رژیم صهیونیستی از حامیان خود تاکنون بوده است- و تازه پس از آن بود که میلیون‌ها دلار سرمایه گذاری مضاعف نستله در رژیم صهیونیستی برای تأسیس مراکز تحقیقاتی انجام گرفت.

خوب است خدمات ارزنده و عجیب شرکت IBM را ببینیم که یک سال پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، در ۱۹۴۹ آغاز به کار کرد و اولین شرکت بزرگ آمریکایی بود که سرمایه گذاری در رژیم صهیونیستی را شروع کرد. این، یکی از سه شرکت آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ در مراسم ویژه‌ای به وسیله "آریل شارون" تقدیر شد و پاداش‌هایی همچون Ambassador's Award را به واسطه حمایت مالی و انتقال تکنولوژی به رژیم صهیونیستی دریافت کرد.

جالب است سرمایه گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری شرکت Nokia در این رژیم را بخوانیم و از پروژه‌های سر شاخه‌های نوکیا کسب اطلاع کنیم و یا حمایت‌ها و همکاری‌های ویژه شرکت والت دیسنی (Walt Disney)، کاترپیلار (CATERPILLAR) و تیمبرلند (TIMBERLAND) را بخوانیم.


نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای صهیونیستی

چند سال پیش،استفتایی با این مضمون از حضرت آیت‌الله "خامنه‌ای" صورت گرفت:

با سلام خدمت حضرت آیت الله خامنه‌ای، ولی امر مسلمین جهان. یک شرکت، نهاد یا موسسهٔ خارجی یا داخلی (در جمهوری اسلامی ایران یا خارج)، از یکی از راه‌های زیر، از دشمنان امت اسلامی پشتیبانی می‌کند:

• بخشی از سود آن در اختیار رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی گذاشته می‌شود که مستقیماً با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند. (بدین صورت که کالاهایی مانند کوکاکولا و پپسی که در ایران هم تولید می‌شود، عصارهٔ این نوشابه‌ها انحصارا در دست کمپانی اصلی صهیونیستی است که ایرانی‌ها از آن‌ها می خرند)

• مدیران شرکت، پشتیبانی خود را از رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی که مستقیما با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند، اعلام کرده‌اند.

• دارایی، سود فروش یا اعتبار شرکت در راه گسترش اسلام‌ستیزی و اسلام‌گریزی مصرف می‌شود.

۱. آیا خرید تولیدات این شرکت که شعبه تولید در جمهوری اسلامی ایران دارد، جایز است؟ (کوکا کولا، پپسی، فانتا...)

۲. آیا استفاده از تولیدات این شرکت جایز است؟

۳. آیا تفاوتی میان کالاهای مختلف (پوشاک، مواد غذایی، نرم‌افزار و...) از باب خرید یا استفاده وجود دارد؟

۴. اگر این شرکت، با تاسیس نمایندگی، کالای خود را در جمهوری اسلامی ایران تولید کند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۵. اگر کالای یک شرکت داخلی (ایرانی)، تحت لیسانس و با اجازهٔ این شرکت صهیونیستی تولید شود، با توجه به این‌ که این اجازه، در قبال پرداخت هزینه‌ای به صورت سـالیانه صادر می‌شود که این مبلغ علیه مسلمین استفاده می‌شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۶. اگر به علت نبود قوانین یا نظارت مناسب یا هر دلیل دیگر، کـالای این شرکت صهیونیستی وارد کشور شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۷. اگر نـام، نشان یا مبدا صادرکنندهٔ کـالا تغییر داده شود تا شـرکت اصلی پنهان بماند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۸. آیا یک شرکت داخلی، برای افزایش فروش کـالای تولیدی خود (مثلاً پوشاک)، می‌تواند از نام یا نشان این شرکت استفاده کند؟

۹. آیا استخدام در این شرکت یا تبلیغ کالای آن جایز است؟

رهبر انقلاب هم در پاسخ به این استفتا فرمودند:

بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا شرکتهایى که از سود حاصله کمک به رژیم صهیونیستی مى‌کنند حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده نمى‌باشد و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به‌کار می‌رود، اشکال ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکت‌ها که کمک به دشمنان اسلام و مسلمین محسوب می‌شود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال نیست.


وظیفه دولت، وظیفه ملت
گام اول در راه عدم ترویج اینگونه کالا‌ها باید از سوی دولت برداشته شود. دستگاه‌های مسئول، ضمن بررسی دقیق درباره شرکت‌های خارج و منافع و منابع مالی آن‌ها، زمینه را برای جلوگیری از فعالیت‌های شرکت‌های مشکوک فراهم کنند. مجلس شورای اسلامی نیز باید به وضع قوانین مناسب در این زمینه بپردازد.

با این حال، اگر دولت در مواجهه با شرکت‌های حامی صهیونیسم تعلل کند، اگر مجلس و قوه قضائیه اقدامات کافی در این مورد انجام ندهند، اگر منافع شخصی و گروهی یا مصالحی غیر علنی در مورد مذکور در میان باشد، اگر هنوز مطالبه عمومی برای لغو مجوز شرکت‌های حامی صهیونیسم در کشور به وجود نیامده و اگرهای دیگری از این دست، هیچ کدام به نظر نمی‌رسد هنگام بازخواست از تکلیف شخصی و گروهی ما در خصوص رژیم صهیونیستی، بهانه مناسب و محکمه پسندی باشد.

منبع: رجانیوز

نقش رژيم صهيونيستي در جشنهاي 2500 ساله‌


در اين جشن، 20 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيس جمهور، 3 نخست‌وزير، 4 معاون رئيس جمهور و 2 وزير خارجه از 69 كشور شركت كردند. مراسم جشن در نهايت گشاده‌دستي و اسراف انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. اسرائيلي‌ها مبناي تبليغات خود را براي نفوذ بيشتر در ايران بر زنده نگه‌داشتن نام كوروش متمركز كرده و دستگاه رژيم شاه هم هدف برگزاري جشن‌ها را زنده كردن افتخارات ايران كه مبدأ اصلي آن را كوروش مي‌دانستند،‌ مطرح كرده بود. بنابراين، نقطه مشترك رژيم ايران و اسرائيل در زنده نگه‌داشتن نام و ياد كوروش تلاقي يافت و هر دو رژيم از آن به عنوان وسيله‌اي براي مبارزه با فرهنگ اسلامي استفاده ‌كردند. بر همين اساس، كنگره بين‌المللي يهود، كميته‌اي را در اورشليم براي اداره فعاليت جهاني يهود به منظور يادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس شاهنشاهي ايران به دست كوروش تشكيل داد كه رئوس برنامه كار اين كميته عبارت بود از:

1ـ تشكيل كنفرانس‌هايي در كشورهاي مختلف جهان به مناسبت برگزاري يادبود.
2ـ تدوين تاريخ مربوط به كوروش براساس منابع و مآخذ يهود از جمله تورات.
3ـ تدوين برنامه خاصي براي تدريس در مدارس يهود.
4ـ نامگذاري خيابان‌ها و ميدان‌ها و مؤسسات اجتماعي در پايتخت‌ها و شهرهاي مختلف جهان به نام كوروش.
5ـ فعاليت‌هاي مطبوعاتي بين‌المللي درباره آن يادبود.
6ـ نامگذاري 2 جنگل مصنوعي به اسامي كوروش كبير و محمد‌رضا شاه در اسرائيل ( توضيح اين كه نامگذاري جنگل در اسرائيل بزرگ‌ترين علامت احترام است).
7ـ تخصيص بورس‌هايي به نام كوروش كبير در اسرائيل براي مطالعات و تحقيقات فرهنگي.1

نقش اسرائيل

درباره نقش اسرائيلي‌ها در جشن‌هاي 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائيل بر اين باور است كه فكر اوليه برگزاري جشن از سوي كارشناسان اسرائيلي طرح شده بود.
كارشناسان اسرائيلي بودند كه براي نخستين بار فكر برگزاري جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسيس شاهنشاهي مطرح كردند. هدف‌هاي اين جشن‌ها به ويژه اسلام‌زدايي در ايران بود. 2
البته بايد گفت كه اين ادعا بر مبناي شواهدي انكار ناپذير استوار بود: تدي كولك ـ مدير كل نخست‌وزيري و رئيس اتحاديه توريستي دولت اسرائيل، به رياست هيأت اسرائيلي برنامه‌ريزي برگزيده شده بود. وي به همراه 2 نفر ديگر بنا به دعوت اسدالله علم ـ نخست وزير ـ روز 4 مرداد 1341 به تهران عزيمت كردند و پس از 10 روز توقف در ايران و چند بار ملاقات و مذاكره با علم، روز 14 مرداد به اسرائيل بازگشتند. در اين سفر، كولك با گردانندگان جشن‌هاي 2500 ساله نيز همكاري زيادي داشت. 3 وي در اورشليم مدعي شده بود كه تز اصلي برگزاري اين جشن‌‌ها را او در اختيار علم قرار داده است. 4
«تدي كولك» كه بعداً شهردار اورشليم شد، در پاسخ به درخواست علم توصيه كرد كه ضمن تأسيس هتل‌ها، جاده‌ هاي جديد و وسايل نقليه مدرن در تخت‌جمشيد، ايران بايد واقعه مهمي برپا كند تا خارجيان را به اين تسهيلات جهانگردي جلب كند. «كولك» بعدها اعتراف كرد كه هرگز تصور نمي‌كرد اسراف‌‌كاري كه در جشن‌‌هاي بيست و پنجمن قرن بنيانگذاري امپراتوري ايران پيش آمد همان است كه او توصيه كرد.» 5
هر چند بر خلاف تصور كولك ايده برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله حدود چهار ـ پنج سال قبل از توصيه وي توسط ديگران طرح‌ريزي شده بود، ‌اما طرح‌هاي عملي و راهنمايي‌هاي وي به علم، كه بعدها به رياست برگزاري اين جشن‌ها را بر عهده گرفت، بدون ترديد در كيفيت برگزاري اين جشن‌ها اثر بخش بوده است.

نُت آهنگ جشن
نُت آهنگ كوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش توسط عزرا كيا ـ ‌آهنگساز مشهور اسرائيلي ـ ساخته شده است. كيا ـ‌مدير كل اداري وزارت امور خارجه ـ طي نامه‌اي از ابراهيم تيموري ـ سفير ايران در اسرائيل ـ خواسته بود كه نت آهنگ كوروش را به ايران ارسال كند. در پاسخ، دكتر ابراهيم تيموري طي نامه شماره 235، مورخه 10/12/1340 به وزارت امور خارجه مي‌نويسد:
سازنده آهنگ مزبور اظهار مي‌‌دارد اين آهنگ را كه با مراجعه به اسناد تاريخي و با زحمت بسيار براي جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش تهيه و در اينجا به ثبت رسانده است، مايل نيست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولي معهذا حاضر است اگردعوتي از او و اركستر شصت نفري او بشود، با كمال ميل به تهران مسافرت كرده و ‌آن را براي ايرانيان نيز اجرا نمايند. 6

مطبوعات صهيونيست

روزنامه‌هاي اسرائيلي طي دهه 40 مطالب و مقالات متعددي درباره جشن‌ هاي 2500 ساله كه قرار بود برگزار شود، نوشته و تبليغات فراواني را در اين راستا به عمل آوردند. نشريه هپوعل هتصاعير مورخ 15/12/1964 در مطلبي نوشت:
بنابراين جشن‌هاي شاهنشاهي ايران [2500 ساله] نه تنها از طرف تمامي كشورهاي جهان، بلكه به خصوص از طرف يهوديان مورد توجه قرار خواهد گرفت. ملت يهود در موطن خود، احساسات ستايش‌آميز خود را نسبت به انساني كه يكي از بزرگترين شخصيت‌هاي عالم انساني است [كوروش] تقديم خواهد كرد. 7

فيلم زندگي كوروش

همچنين جواد بوشهري طي نامه‌اي به تارخ 5/4/1345 از سازمان بين‌المللي يهوديان جهان كه مركز آن در نيويورك بود، تقاضا كرد ضمن شركت در جشن‌ها، فيلمي از زندگي كوروش توليد كنند:
... به نظر اينجانب مشاركت در اين امر با توليد فيلمي از زندگي كوروش كبير به مانند فيلم‌هاي عظيم تاريخي از نوع «ده‌فرمان موسي» و غيره اهميت وافري خواهد داشت... 8

كشورهاي عرب

كشورهاي عربي مايل بودند قبل از آنكه براي حضور در جشن‌هاي 2500 ساله به دعوت ايران پاسخ مثبت دهند، از اين مسأله ‌آگاهي يابند كه آيا اسرائيل هم در اين جشن شركت خواهد كرد؟
شاه به دليل نياز به حضور كشورهاي عربي ترجيح داد از اسرائيل دعوت نكند؛ زيرا در صورت حضور اسرائيل، احتمال تحريم كشورهاي عربي در جشن‌ها داده مي‌شد. بنابراين شاه مايل نبود كه به خاطر اسرائيل جشن‌هاي رؤيايي خود را با چالش‌هاي وسيع مواجه كند. نكته قابل توجه در اين ارتباط، واكنش شديد مطبوعات اسرائيل در برابر عدم دعوت از اسرائيل در جشن‌ها بود؛ به طوري كه حتي از شاه به عنوان فردي بيرحم و از كوروش به عنوان كسي كه مديون يهودي‌هاست. ياد كردند.در اين ارتباط در كتاب ايران و تحولات فلسطين چنين آمده است:

وقتي در سال 1350 جشن‌‌هاي 2500 ساله برگزار شد و كسي از اسرائيل جهت شركت در اين جشن‌‌ها دعوت نشد، واكنش‌هاي منفي در مطبوعات اسرائيل به وجود آمد. ميشل سالومون در هاآرتص مورخ 1350 نوشت: «اين تمايل به بزرگي بر اثر تحقيرهايي كه در جواني شاه به وي وارد آمده، قوت گرفته بوده است...»

وي همچنين در هاآرتص مورخ 21/8/1350 مي‌نويسد:

اغلب خبرنگاران و ديپلمات‌هايي كه در جشن‌هاي تخت جمشيد شركت داشتند، از عدم شركت اسرائيل در آن اظهار تعجب مي‌كردند؛ زيرا هر چه باشد نام كوروش بيشتر به خاطر كتاب مقدس و اعلاميه‌اي كه به نفع يهوديان صادر كرد، مشهور شده...



پي‌نويس‌ها:
1ـ علي‌اكبر ولايتي ، ايران و تحولات فلسطين، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، صص 7ـ 146.
2ـ جهان زير سلطه صهيونيزم، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1361، ص 52.
3ـ علي‌ اكبر ولايت، همان، 1380، صص 7ـ 127.
4ـ همان، صص 5ـ 144.
5ـ مردي براي تمام فصول، مظفر شاهدي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 663.
6ـ بزم اهريمن، ج 1، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377، ص 284.
7ـ علي‌اكبرولايتي، همان،‌1380، ص 145.
8ـ بزم اهريمن، همان، ص 29.

عائض القرنی !!!

http://yamazaj.com/news/wp-content/uploads/2012/02/70356_1_1330286600.jpg

"عائض القرنی" از مفتی های بارز سعودی و نزدیك به خاندان آل سعود است. آخرین فتوای جنجالی او حلال كردن قتل "بشار اسد" رییس جمهوری سوریه است.

شیخ وهابی "عائض بن عبدالله بن عائض القرنی" از روحانیون درباری عربستان، در گفتگو با شبکه العربیه (Alarabiya) مردم سوریه را به شورش مسلحانه بر ضد بشاراسد فراخواند.

وی تصریح کرد: «همه ملت سوریه باید سلاح به دست بگیرند و با بشار اسد بجنگند. اسد مشروعیت خود را از دست داده و جنگ با او واجب تر از جهاد با اسرائیل است.»!!

این شیخ وهابی حتی مفتی سوریه را به باد انتقاد گرفت و او را به دروغگویی و وارونه کردن حقایق متهم کرد. "القرنی" همچنین کینه عمیق خود از مجاهدین لبنانی را با حمله ناجوانمردانه به "سیدحسن نصرالله" بروز داد و مدعی دخالت ایشان در وقایع سوریه شد.

گفتنی است این شیخ وهابی افراطی در مصاحبه با العربیه حتی حاضر نشد نسبت به هتاکی گستاخانه صهیونیست ها به قبله نخست مسلمانان -مسجدالأقصی- و همچنین اقدام بی شرمانه نظامیان آمریکایی در سوزاندن قرآن کریم هیچ گونه واکنشی نشان بدهد!

"القرنی" همان کسی است که در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعثی صدام علیه ملت مظلوم ایران، به صراحت از جنایات آن ها دفاع می کرد. وی پس از به دار آویخته شدن دیکتاتور معدوم عراق، شعری در تمجید از صدام سرود و با وقاحت هر چه تمام تر از او با عنوان "شهید" یاد کرد.

هرتسلیا

همایش امنیتی سالانه "هرتسلیا" به عنوان یكی از مهم ترین همایش‌های امنیتی- راهبردی رژیم صهیونیستی با هدف كمك به این رژیم برای شناختن اهداف امنیتی اطراف و نحوه تعامل با آنها در سرزمین‌های اشغالی است كه دوازدهمین دوره آن اواخر ژانویه آغاز به كار كرد. در این همایش نیمه محرمانه كه در بایكوت محض خبری كار خود را به پایان رساند تعداد زیادی از سران سیاسی، نظامی و اقتصادی رژیم صهیونیستی شركت داشتند و علاوه بر صهیونیست‌ها، طبق معمول تعداد قابل توجهی از مقامات بین‌المللی مطرح شامل تعدادی از نخست وزیران و وزیران اروپایی و مسؤولان ارشد برخی مؤسسات و سازمان‌های اقتصادی جهان كه اغلب آنان از اعضای لژهای گوناگون فراماسونری جهانی هستند نیز حاضر شدند.

 
 
اهداف همایش هرتسلیا چیست؟
بررسی اوضاع جهان ومنطقه پیرامون سرزمین های اشغالی از دیدگاه اقتصادی، امنیتی و سیاسی به عنوان یكی از اهرم های تاثیرگذار در عرصه سیاست خارجی این رژیم مهم ترین برنامه كاری این نشست را تشكیل می دهد. این را می توان جزء سرفصل های اصلی این اجلاس در 11 سال گذشته دانست؛ اما با تغییرات ویژه ای كه در موازنه قدرت در منطقه و جهان در سال جاری به سود جبهه كشورهای اسلامی و به ضرر جبهه غرب و ناتو به وجود آمد و همچنین با افزایش نگرانی های امپریالیسم نسبت به اوضاع اقتصادی و سیاسی جهان می توان گفت كه موضوع مطرح در این نشست تغییر ماهوی نسبت به نشست های گذشته داشت.

نكته جالب اینجاست كه با وجود انقلاب های عربی و موج بیداری اسلامی در منطقه و همچنین بحران اقتصادی در جهان كه همگی تأثیرات شگرفی در افزایش شیب سقوط صهیونیست ها دارد، باز هم موضوع چگونگی مقابله با اقتدار روزافزون جمهوری اسلامی ایران و نحوه تقابل با این كشور، كه سخنران افتتاحیه این همایش از آن با صراحت با عنوان "زلزله های سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه" نام برد، مهم ترین دستوركار این همایش بود كه این نشان می دهد كه بر خلاف ادعای رسانه های صهیونیستی، سران این رژیم، ماهیت بیداری اسلامی را برگرفته از آرمان های انقلاب اسلامی ایران می دانند و می خواهند با سرمنشأ این تحول عظیم در منطقه و جهان مقابله كنند.

"تحسین الحلبی" كارشناس فلسطینی مسائل خاورمیانه در گفت وگو با پایگاه خبری الانتقادنت فاش كرد كه مهم ترین مسأله ای كه درهمایش امسال ایجاد شد، پرونده ایران و نحوه تعامل با خیزش عربی بود و دستور كار اسرائیلی، اروپایی و آمریكایی برای ایجاد ائتلاف با برخی رژیم های عربی بر ضد ایران از دیگر مسائلی بوده كه در این همایش مطرح شده است. ایجاد راهكاری برای رسانه های پیرو سیاست های صهیونیست ها در زبان عربی از دیگر مسائل مورد بررسی در این نشست است. اسرائیل از این طریق می خواهد افكار عمومی عربی را برای ایجاد دشمنی با ایران تحریك كند و از سوی دیگر فتنه مذهبی و طایفه ای در میان كشورها و ملت های منطقه ایجاد كند كه این دو، از مهم ترین خواسته های اسرائیلی ها در تعامل با امت اسلام است.

رژیم صهیونیستی همچنین از طریق شركت دادن برخی شخصیت های عربی در این همایش تلاش كرد تا ایران را به جای رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن اصلی اعراب نشان دهد. طبق معمول، برخی از سازمان ها و كشورهای خائن غرب مانند قطر و اردن، برخی تشكل های مصر و تشكیلات خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن محمود عباس، با این خواسته موافقت كرده و نمایندگانی را به این نشست اعزام كردند.

شخصیت های وابسته عربی همچنین با حضور خود تلاش كردند در راستای منافع صهیونیسم، این گونه وانمود كنند كه بیداری اسلامی با عادی سازی روابط و سازش با رژیم اشغالگر در تعارض نیست!

اوضاع اقتصادی جهان و تأثیر آن بر رژیم صهیونیستی، ارزش راهبردی كنونی اسرائیل برای آمریكا، نحوه ادامه حمایت از منافع آمریكا در منطقه و همچنین پرونده كشمكش های سیاسی و نظامی و امنیتی میان تل آویو  واشنگتن از یك سو و ایران در طرف مقابل و همچنین جنبش های مقاومت مانند حزب الله و حماس و تأثیر آنها در تحولات مربوط به بیداری اسلامی، از مهم ترین مسائل مطرح شده در این همایش بود.
 
 
سایه نابودی و فروپاشی حاكم بر فضای همایش هرتسلیا
"دنی روچیلد" رئیس همایش امنیت راهبردی هرتسلیا در سرزمین های اشغالی در سخنانی در مراسم افتتاحیه این همایش گفت كه در سال 2011 میلادی، مجموعه حوادث نگران كننده ای به وقوع پیوست و تحولات راهبردی را در همسایگی اسرائیل ایجاد كرد.
 
وی كه علاوه بر صهیونیست بودن، از سران فراماسونری است در سخنرانی آغازین همایش هرتسلیا، با اشاره به این موضوع تأكید كرد كه به این ترتیب، این همایش سه محور اساسی را مدنظر قرار خواهد داد كه با امنیت راهبردی اسرائیل ارتباط دارد؛ این سه محور شامل "بحران روز افزون اقتصادی در جهان"، "زلزله های سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه" و "تحولات جهانی در قبال قدرت های بزرگ غیرنظامی" است.

روچیلد كه پس از اعلام رسمی خبر تحریم نفت ایران توسط اتحادیه اروپا سخن می گفت، تأكید كرد كه بحران جهانی اقتصاد در سال جاری میلادی بیشتر نیز خواهد شد و این موضوع باعث می شود تا تغییراتی در موازنه جهانی قدرت و سیاست های كشورهای بزرگ در قبال خاورمیانه ایجاد شود؛ آمریكا نیز سیاست های آینده خود را در قبال آسیا قرار داده و اروپا در تلاش برای توقف خطرات ناشی از بحران اقتصادی و مالی غرق شده است.

وی ادامه داد كه در این شرایط، خطرات طرف های مخالف با واشنگتن و دشمن با تل آویو در تمامی حوزه ها بیشتر شده است.
 
روچلید، دو كشور "ایران" و "سوریه" را "خطرناكترین جبهه در برابر اسرائیل" اعلام كرد و بدون اشاره به تغییرات سریع به سود اسلامگرایان در دیگركشورهای عربی مدعی شد كه تمامی كشورهای عربی غیر از اینها، از اقدامات خصمانه علیه اسرائیل عقب نشینی كرده اند.
 
این ژنرال صهیونیست، نیاز اسرائیل به آمریكا در اوضاع كنونی را مهم ترین عامل تضمین كننده موجودیت این رژیم و بیشتر از هر زمانی از آغاز سال 1948 میلادی تاكنون نامید و تأكید كرد كه با وجود پایبندی راهبردی آمریكا به حمایت از اسرائیل، اما این كشور اسرائیل را سرباری راهبردی برای خود می داند.

وی پیش بینی های خود را از اوضاع آینده منطقه ابراز داشت و آن را در سه محور خلاصه كرد:
 
اول: آرزوهای اسرائیل برای عادی سازی روابط عربی و تحریك برخی كشورها علیه اسرائیل به پایان برسد.

دوم: هیچ تحركی از سوی تشكیلات خودگردان در روند سازش مشاهده نخواهد شد كه این مشكلات اسرائیل را در قبال اروپا و جهان بیشتر خواهد كرد كه شاید به همین علت است كه آمریكا و اسرائیل، اردن را به عنوان میانجی در این زمینه مطرح كرده اند و می خواهند این كشور را میزبان مذاكرات دوجانبه اسرائیل و فلسطین قرار دهند.

سوم: قواعد بازی اسرائیل و نقشه راه آن در ابعاد منطقه ای و جهانی با تغییر مواجه خواهد شد با اینكه روند رو به رشد تجهیز اسرائیل به جنگ افزارهای مختلف ادامه دارد اما با شرایط كنونی باید این روند برای مقابله با طوفان های آینده بیشتر شود تا اسرائیل كمترین خسارت ها را از این روند بپذیرد.

روچیلد همچنین به برآورده نشدن خواسته های اسرائیل در سال 2011 میلادی، مبنی بر رها شدن از دست "سوریه" و "مقاومت" و "ایران" اشاره كرد و گفت كه تا زمانی كه این محورها به قدرت خود در زمینه های نظامی، منطقه ای و افزایش سطح حمایت از ائتلاف های بین المللی چه در آسیا و چه در آمریكای لاتین ادامه می دهند، این روند، سهم زیادی را در افزایش شكاف منطقه ای و جهانی میان آمریكا و اسرائیل از یك سو و محور مقاومت و بازدارندگی از سوی دیگر، ایجاد خواهد كرد و این موضوع، تحول بزرگی را در ایجاد نظم نوین جهانی به نفع اعراب و مسلمانان و مسائل آزادی بخش آنها به این طرفی ها بشارت می دهد.

نماینده قطر در همایش هرتسلیا چه نقشی داشت؟
با وجود اینكه در پی انقلاب‌های منطقه‌ای و ترس سران حاكم بر كشورها از شركت‌دادن نمایندگان خود در این همایش، سطح حضور اعراب در این نشست سالیانه كاهش یافته بود اما همچنان كشورهای عربی خائنی بودند و هستند كه بدون اهمیت دادن به خواسته ملت های خود، به طرح های صهیونیستی درمنطقه پاسخ مثبت داده و نهایت همكاری را با آنها داشته باشند.

"تحسین الحلبی" در این زمینه تأكید می كند كه ماهیت شركت‌كنندگان در این همایش نشان از بروز یك محور جدید ائتلاف با اسرائیل دارد كه از پایتخت قطر آغاز شده و با عبور از پایتخت اردن به مقر تشكیلات خودگردان در رام الله ختم می‌شود. آنها با حضور خود در این همایش كه در راستای عادی سازی روابط این كشورها با رژیم صهیونیستی صورت گرفت، خواستند ایران را به جای رژیم صهیونیستی دشمن اعراب معرفی كنند.
 
وی با شگفتی از حضور نماینده قطر در این همایش با وجود عدم امضای توافق سازش مستقیم با دشمن صهیونیستی گفت كه این نشان می دهد كه مناسبات محرمانه‌ای میان اسرائیل و كشورهای عربی حاشیه خلیج فارس وجود دارد و البته مشاركت اردن و تشكیلات خودگردان تنها، دكور این همایش بود و فقط تمایل اسرائیل برای سازش با اعراب و ادامه مذاكرات با تشكیلات خود گردان را نشان داد.

سوابق صهیونیستی شخصیت‌های عرب حاضر در همایش

ـ امیر حسن بن طلال: وی از سال 1965 تا 1999 میلادی، ولی‌عهد اردن بوده است. او فرزند كوچك امیر طلال و همسرش "زین الشرق" بوده است. برادش ملك حسین، شاه سابق اردن او را تا سال 1999 میلادی به عنوان ولی‌عهد خود اعلام كرده بود اما بعد ولی‌عهدی را به فرزند خود عبدالله دوم داد. محافل غربی حسین بن طلال را به عنوان یكی از متفكران و اقتصاددانان مطرح می شناسند كه البته مواضع معتدلانه تری نسبت به دشمنان رژیم اسرائیل نسبت به برادرزاده اش كه شاه اردن است دارد. او همواره در همایش‌ها و كنگره‌های اقتصادی جهان، حضوری فعال دارد و در همایش هرتسلیا نیز از طریق ویدئو همایش سخنرانی كرد.

ـ صائب عریقات: وی، مذاكره‌كننده ارشد فلسطینی در روند سازش با دشمن اسرائیلی از سال 1996 میلادی تاكنون است و نقش ویژه ای در افزایش عمر این محتضر داشته است. او همواره به عنوان یكی از پایه های اصلی مذاكرات میان فلسطین و اسرائیل كه منجر به امضای توافق اوسلو شد نیز حاضر بود و البته در 12 فوریه سال 2011 میلادی پس از به بن بست رسیدن روند مذاكرات از سمت خود استعفا داد اما با این حال باز هم هر گاه هیئتی از تشكیلات خودگردان به مذاكره با اسرائیل روی آورده است، صایب عریقات به عنوان چهره برتر این هیئت قابل شناسایی است. وی در این همایش در زمینه تازه ترین تحولات مناسبات فلسطین و اسرائیل سخنرانی كرد.

ـ ریاض الخوری: اقتصاددان اردنی و متخصص در زمینه مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا از دیگر شركت كنندگان این نشست بود. وی پیشتر عضو مركز خاورمیانه كارنگی بوده و در دانشگاه های آمریكایی در بیروت و دانشگاه لبنان -آمریكا نیز تدریس می كند. او همچنین مشاور كمیساریای اروپایی، بانك جهانی، سازمان اسكوا، برنامه توسعه سازمان ملل و برنامه كمكهای آمریكا نیز به شمار می رود. او همچنین عضو شورای بین المللی سازمان انگلیسی تغییر و اختلاط جوامع نیز هست و در این نشست در زمینه سناریوهای جدید برای خاورمیانه و بالا رفتن سطح فعالیت اسلام سیاسی در منطقه سخنرانی كرد.

ـ سلمان شیخ: تحلیلگر قطری و مدیر مركز بروكینگز دوحه است. او تحلیلگر مركز مطالعات سیاست‌های خاورمیانه‌ای "سابان" وابسته به "بروكینگر" نیز هست. وی در سخنرانی خود در همایش هرتسلیا، راه‌حل های آنچه آن را "درگیری در خاورمیانه" نامید، طرح كرد. وی در سخنان خود از "فرصت دادن به حماس در زمینه یافتن دوستانی در خارج از دمشق" هم صحبت كرد. وی پیشتر سمت هایی را در اختیار داشته كه عبارتند از: مشاور سیاسی نماینده دبیركل سازمان ملل در لبنان، مشاور سیاسی مشاور دبیركل سازمان ملل در امور خاورمیانه، معاون ویژه هماهنگ كننده سازمان ملل در امور خاورمیانه و كارمند دفتر همسر امیر قطر. او در حال حاضر به عنوان نماینده ویژه برای پروژه حقایق مسلمانان در غرب و اروپا و مشاور خاورمیانه مجموعه آكسفورد فعالیت می كند. بالا رفتن توان اسلام سیاسی در منطقه از دیگر محورهای سخنرانی شیخ بود.

ـ تونی بدران: وی تحلیلگر آمریكایی ـ لبنانی در مسائل مربوط به سیاست های "سوریه" و "لبنان" در مؤسسه "دفاع از دموكراسی" است. این مؤسسه آمریكایی از سوی لابی اسرائیل و نومحافطه كاران آمریكا به عنوان یك مؤسسه نژادپرست علیه اعراب فعالیت می كند. این مؤسسه البته ارتباطات خوبی با جریان سُنی "المستقبل" لبنان دارد و به عنوان وزیر خارجه این جریان در نزد بسیاری از لابی ها و گروه های فشار آمریكایی به شمار می رود. او به این موضوع در بسیاری از مصاحبه های خود اشاره كرده است. وی در مصاحبه ای با فاكس نیوز ضمن اعتراف به ارتكاب این جرم ها، به كشتار فلسطینی ها در صبرا و شتیلا هم مباهات كرد. افراط گرایی او تا حدی است كه حتی برخی از صهیونیست های آمریكا نیز به علت مواضع افراطی وی علیه اعراب و مسلمانان، از دعوت وی به همایش های خود امتناع می كنند. او در این همایش در زمینه "سوریه پس از بشار اسد" سخنرانی كرد.
ـ شریف الدیوانی: اقتصاددان مصری و رئیس شركت "المرصد" و مدیر اداره خاورمیانه در همایش داووس است. او نیازی به تعریف ندارد چرا كه با اقداماتش هیچ حیثیت ملی یا جایگاه مردمی در مصر برای خود باقی نگذاشته است. او در مورد موازنه قدرت میان كشورهای اسلامی در خاورمیانه و سناریوهای منطقه در سال 2020 میلادی سخنرانی كرد.



ـ خانم بشاریر فاهوم جیوسی: از فلسطینیان ساكن اراضی 1948 میلادی و از مؤسسه یهودی عربی دانشگاه صهیونیستی "حیفا"ست و ریاست شورای اداری این دانشگاه را نیز بر عهده دارد. او به طور ویژه، بر اختلاط اعراب با جامعه اسرائیل و ایجاد فعالیت های مشترك میان دانشجویان یهودی و عرب كار می كند. این مركز، جوایزی را به دانشجویانی كه مطالعاتی در زمینه مسائل مربوط به "همزیستی اعراب و یهودیان" انجام می دهند، اعطا می كند و فعالیت های اجتماعی آنها در این زمینه را به طور مادی و معنوی ارج می نهد. بیشتر فعالیت های وی در راستای عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی است و در این همایش نیز در مورد "اقتصاد اسرائیل" سخنرانی كرد.

ـ ناهض خازم: رئیس شهرداری شهر شفا عمر در منطقه الجلیل غربی واقع در شمال فلسطین اشغالی است. او روابط خوبی با وزرای كابینه رژم صهیونیستی بویژه "جدعون ساعر" وزیر معارف دارد. خازم در زمینه اختلاط اعراب در منطقه الجلیل در جامعه اسرائیل فعالیت می كند و در این نشست در زمینه "اولویت های توسعه در منطقه الجلیل" سخنرانی كرد.
 

ـ محمد دراوشه: وی از فلسطینی های اراضی اشغالی سال 1948 میلادی است. او كارمند سازمان صندوق آبراهام در اسرائیل است كه به عنوان مدیر روابط خارجی در زمینه طرح های این صندوق نیز تعیین شده است. او مدیركل شریك در این سازمان نیز است و از سال 2004 میلادی در كنار "آمنون بئیری سولیتسیانو" در مدیریت این سازمان نیز شراكت دارد. هدف اصلی این سازمان ذوب كردن جامعه عربی در جامه اسرائیلی است و دراوشه یكی از فعال ترین اعضای این مؤسسه است كه بیش از 20 سال در این زمینه كار كرده است.

ـ مسعد برهوم: وی از فلسطینی های اراضی اشغالی سال 48 و مدیر بیمارستان دولتی نهاریا در الجلیل غربی است. او فعالیت های مشترك زیادی با سندیكاهای اسرائیلی دارد و روابط خوبی نیز با دولت های پی در پی اسرائیل بویژه وزارت بهداشت ایجاد كرده است.



ـ ایمن سیف: مدیر مركز توسعه مناطق در دفتر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی است. او بین سال های 1996 تا 2008 میلادی به عنوان مسؤول هیئت اقتصادی وابسته به دفتر نخست وزیر اسرائیل و به عنوان اقتصاددان و برنامه‌ریز در وزارت اقتصاد كار كرده است. او عضو كمیته دولتی نمایندگی دانشگاه‌های عربی در ادارات دولتی نیز بوده است.

ـ خالد ابو عصبه: او نیز از فلسطینی های سال 48 است. وی مدیر مركز مطالعات مثلث عربی "مسار" است و استاد دانشگاه های صهیونیستی نیز به شمار می رود. او دكترای خود را در رشته جامعه شناسی و علوم انسانی از دانشگاه "بار ایلان" دریافت كرد. او نیز از پیشقراولان ذوب كردن فلسطینی ها در جامعه اسرائیل تحت عنوان "بالا بردن سطح اعراب در اسرائیل" بوده و در این زمینه نیز پژوهش هایی را به آكادمی "وان لیر" در قدس اشغالی ارائه كرده است.


همایش هرتسلیا مانند همیشه با این حضار و این دستوركارها و این محورها به پایان رسید اما باید منتظر ماند و دید كه آیا سیاست‌های مطرح‌شده و مصوب در این همایش، به اجرا نزدیك خواهد شد، یا مانند محورهای سال 2011 میلادی و بر خلاف تمام پیش بینی ها و مصوبات همایش پارسال، بار دیگر هم به رسوایی تازه و شكستی جدید كشیده می‌شود؟

نگاهی به تحرکات مشکوک تشکیلات فراماسونری

:: نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم ::

یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند.

یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند.

فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید .

تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند.

اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است.

در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن  درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید.

در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود!

سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند!

در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود.

تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.

به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد.

متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد.

از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال  محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.

به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه  در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده  توجه نماییم:

 

1-       نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است.

2-       باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد.

3-       ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری )  و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع)  در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است.

4-       ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم.

5-       ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه

6-       تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ...

7-       ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز

8-       نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج)

9-       غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب

10-   تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید

 

متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...

آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد.

امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.


وبلاگ سعید مستغاثی http://smostaghaci.persianblog.ir

فراماسونری چگونه و از چه زمانی وارد ایران شد؟

نگاهي به ارتباط جريان فراماسونري با سرويس اطلاعاتي انگلستان

تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاکه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمرکزشده و نفوذ میکنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره ای دیگر، متوجه آمریکا می شوند. 

چندی پیش آیت‌الله مصباح یزدی در هشدار کم سابقه‌ای خبر از ظهور و بروز جریانی به نام "فراماسونری جدید"داد. هشداری که باید آن را جدی گرفت چراکه سوابق تاریخی هشدارهای آیت‌الله نشان میدهد، وی باشناخت کامل از جریان موسوم به "انحرافی "این هشدار را اعلام کرده است.
به منظور بررسی بیشتر این هشدار، به گفت گو با دکتر موسی فقیه حقانی نشستیم. وی به گواهی مقالات و سخنرانی هایی که ایراد کرده، یکی از کارشناسان و متخصصان ارشد تاریخ معاصر و به‌ویژه موضوع "فراماسونری" است.

کتاب دو جلدی "فراماسونر ی در ایران " با کوشش‌های چندین ساله وی تا پایان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر، سردبیر فصلنامه‌های "تاریخ معاصر" و "یادآور" است.

مرور سیر تاریخی چگونگی ورود فراماسونری به ایران، فعالیت‌های آن و خسارات جبران ناپذیر بر ملت ایران و البته تشابه‌های "فراماسونری قدیم" و "فراماسونری جدید" میتواند عمق هشدار آیت‌الله مصباح را نشان دهد.

 
* پیدایش جریان‌هایی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟
علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد کنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدی‌شان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگی چندانی برای مواجهه با آن را نداشتیم و آن هجوم استعمار به ایران در ابعاد مختلف بود. استعماری که توانسته بود با تقویت بنیان های خود پس از رنسانس با چهره ای متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال کند.
بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گری هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند.
اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نیز ایجاد کند و در همین راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جریان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند.
آنچه ما را ناخواسته درگیر مسائل بین المللی می کند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراین دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است.
اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشکلات داخلی تجدید قوا می کند و متوجه مرزهای خود میشود.
اغتشاش‌هایی که اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ می دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مرکزی را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد.
انگلیسی ها در چنین شرایطی نگران بروز مشکل از ناحیه ایران برای خود در هندوستان بودند، لذا برای دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن می کرد.
مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راه‌های دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود.
این امر موجب شد که کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسیه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند.
ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر برای دستیابی به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ایران توجه کنند.
یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی برای انگلستان در هندوستان دردسر ایجاد کنند، تشکیل فراماسونری درایران بود. به همین دلیل کم کم سر و کله گروه‌های اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود.
انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتی می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ایران می نوشتند. برخی از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است.
فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفیران ما در کشورهای خارجی هستند. امیران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند.
اتفاقا شروع عضوگیری فراماسونری در ایران از بین نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفیران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال می کند و همچنین جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست.
فرانسوی ها هم دراین رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش می کنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه این‌ها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضای تشکیلات فراماسونری زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم می کنند.
برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاه‌شان به آن جا برود، اعضای ل‍‍ژهای ماسونی و مأموران اطلاعاتی می آمدند و زمینه را برای اشغال نظامی فراهم می کردند. نظیر آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نیروهای نظامی وارد می شوند.
در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همین وسیله و ترفنداستفاده می کنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند.
یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزی در فروپاشی عثمانی ایفا می کنند. تشکیلات ماسونی عثمانی در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرض‌شان از تشکیل لژهای ماسونی است.


* مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازمیگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما میشوند. پیامدهای این مسأله چیست؟


پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحث‎مان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد.
فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتی وارد سایت می شوید، نهایتا یک تاریخچه برای شما می گویند که عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفی کرده و با نشان دادن چند علامت به‌اصطلاح فراماسونری را معرفی می کنند. براساس تعریف آنان، فراماسونری یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان کرده و وانمود می کنندکه فراماسونری یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است.
فراماسون ها مدعی هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم که آمدیم از ایران این امتیاز را بگیریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است.
وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند.
می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتی عرصه بر آنها به‌حدی تنگ شد که از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نیز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضای تساهل آمیز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد.
یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و باید بر جهان مسلط شوند.
تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاکه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمرکزشده و نفوذ میکنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره ای دیگر، متوجه آمریکا می شوند.
این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوایل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند.
خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونری را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند.
این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی یهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتیبی اتخاذ کرد تا کسی نتواند از طریق ایران به هندوستان حمله کند و دوم این که چگونه می توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ایران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگی ورود این ها به ایران مورد بررسی قرار بگیرد.
از سال 1218 ایران درگیر یک سری جنگ تحمیلی با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند.
این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم.
ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفیت تضعیف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعیت شیعه باتوجه به حساسیتی که نسبت به حفظ استقلال ایران داشت، با نادیده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حکومت غیرماذون از سوی امام معصوم و فقها به کمک قاجاریه شتافت. این باعث هجوم مردم به جبهه های جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم.
راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بیجا و یکجانبه اسیر ترفندهای پیچیده اروپایی ها شدیم.
اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصیت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گویی با خواهر یا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند.
اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، کسانی مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند که هیچ تعهدی نسبت به حفظ ایران نداشته و با عضویت در لژ‍زهای ماسونی عملا به خدمت استعمار درآمده بودند.
میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را که قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ایران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و دیگری خانواده میرزا آقاخان نوری که به آن اشاره خواهم کرد. خاندان کلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم یا هاشمیه می گذارند.
در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شکست زندیه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد.
این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقویت شد و این به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به این خانواده بود.
فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گریخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند.



* اولین ارتباطش در هند رخ داد؟

نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه کلاهی سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.
در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تیپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد کمک سراغ ایران می آیند ولی کلانتر در راستای اهداف انگلیس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم علیه انگلستان وارد نشود.
حال وارد بحث بعدی می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثیر این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در این مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض می شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استیصال نمی شدیم، بلکه نمی گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخیر هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، دیگر امپراطوری دوام نمی یافت. همه قدرت‌ها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد.
یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همین جریان‌های نفوذی راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگلیسی ها بسیج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعکس آن عمل می کنیم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد.
ابوالحسن خان ایلچی خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهی ایران می شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگلیس جورج سوم و یکی از رئیس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد.
جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طریق، ایران به هند لشکر بکشد. او مأموریت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راه‎های ایران کند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلاف‌های جناح های داخلی کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارش‌هایی تهیه کند. بودجه خوبی نیزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری کرده و به انگلستان ارسال کند. او نیز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند.
مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازی تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان.
حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نیز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند.
با این رویکرد هیچ ایرانی‌ای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او می رفتند و اغلب آن‌ها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در میآمدند.
آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ یکی سیاسی و دیگری فرهنگی. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلی است و در رأس تیم فرهنگی برادرش با تعدادی محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند.
تیم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشاف‌های باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران می کند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جیمز موریه و سپس ویلیام اوزلی به این نام شهرت یافت. اگر شما به منابع تاریخی مراجعه کنید، به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره این مکان، مطالب مختلفی ذکر می شود که باید مورد بررسی قرار بگیرد. در مورد قبر کوروش نیز برخی معتقدندکه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مکان به عنوان قبر کوروش شهرتی نداشت اما از آنجا که استعمار در پی ایجادکعبه ای برای باستان‌گرایان بود، این مکان به عنوان آرامگاه کوروش شهرت یافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوی بر اساس آموزه های القا شده توسط چنین گروه‌هایی فعالیت های ضددینی خود را تشدید کردند.


* یعنی تا قبل از این بین مردم چنین ذهنیتی نبود؟

تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مرکز ثقل تحرکات باستان‌گرایانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. این تیم، تعداد زیادی نسخه خطی وآثار باستانی را از ایران خارج و غارت کرد.
سرگور اوزلی پس از مدتی فعالیت مخرب در ایران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگلیس می نویسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمی توانند سیاست تخریبی انگلستان در ایران را درک کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمی وزارت امور خارجه انگلیس محسوب می شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "برای حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود."
این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت.
جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همه‌اشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناک است وبه همین دلیل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا می‌کند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند.
درهمین راستا او ماموریت می یابد تا در ایران تشکیلات ماسونی را راه اندازی کند و به قول خودش موفق می شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند.
اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند.
تازه می فهمیم که چرا علیرغم پایمردی و حضور علمای ایران و نجف در جبهه های جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاوای جهادیه علما که در وهله اول منجر به تقویت موضع عباس میرزا و قائم مقام می شود، روندجنگ را به نفع سپاه ایران تغییر می دهد ما باز شکست می خوریم. این فراماسون های تابع سرگور اوزلی هستندکه از پشت به عباس میرزا و روحانیت شیعه خنجر می زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس میرزا را حمایت نمی کند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود.
مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، برای تدارک سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند.
فتاوی جهادیه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. این فتوا و حرکت عملی علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ایران مصمم و جدیاند حتی برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اینکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهیان رفتند و علمای اسلام اسیر شدند.
شواهد بسیاری وجود دارد که شکست ایران در جنگ به واسطه عملیات تخریبی و پنهان فراماسون های تحت امر اوزلی رقم خورد. ما را به پای میز مذاکره تحمیلی کشاندند و دو فراماسون یعنی اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا کردند و به این ترتیب، اولین پیامد حضور این‌ها، جدا شدن قفقاز از ایران بود.
خانواده دیگری که با فراماسونری و کانون های مخفی پیوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علی‌رغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشیمان می شود. ناصرالدین شاه گمان می کرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها میدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خیانت به ایران کار دیگری کرد. میرزا آقاخان نوری حامی میرزا حسین علی بهاست.
حسینعلی نوری در یک دوره از ایران تبعید می شود اما بعدها میرزاآقاخان نوری وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحی و اجرا می کند. ترور ناموفق است و تروریست ها از جمله میرزا حسینعلی نوری تحت تعقیب قرارمی گیرند. سفارت روس درحمایت از یک تروریست که می خواست شاه را بکشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند.
نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدین شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند.
ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند.
ملاحسین بشرویه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهیای استقبال از امام می شوند.


* نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟

به‌وجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه های استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابیه در ابتدا یک حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر این حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهی استعمار هم که درخلأ عمل نمی کند، ظرفیت های گروه ها را می سنجد و آنها رابه مسیر دلخواه خود هدایت می کند.
آموزه های باب ریشه در انحراف‌های فرقه شیخییه دارد. تاکید افراطی سید کاظم رشتی بر قریب الوقوع بودن ظهور و حمله هم‌زمان او به علمای شیعه و تاکیدات او بر ارتباط مستقیم امت با امام غایب از طریق باب و مطرح کردن زیرکانه علیمحمد شیرازی به عنوان باب زمینه ای شد تا در شرایط بحرانی جامعه ایرانی، استعمار بتواند با حمایت های پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهای ویرانگرش تشویق و حمایت کند.
درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجرای وهابیت نیز این استعمار است که بر پایه تفکرهای گمراه کننده و ضاله ابن‌تیمیه جریان ضداسلامی را برای ایجاد شکاف و تفرقه در جهان اسلام راه می اندازد. بابیه و بهائیت باسیاست نسخ و نابودی اسلام به میدان می آیند و وهابیت با سیاست مسخ و وارونه کردن چهره اسلام عزیز ایفای نقش می کند.
سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.


منبع: سایت موعود

مرداد ماه ۱۳۶۶سال .. زیر زمین  بعثه امام خمینی در مکه مکرمه

در 9 مرداد ماه سال 1366 400 حاجی ایرانی در حرم امن الهی ، با گلوله نیروهای مسلح عربستان سعودی به شهادت رسیدند. جرم این حاجیان ، سردادن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی در خیابان های مکه مکرمه بود.

در این تصویر ، پیکر پاک گروهی از شهدای روز جمعه سیاه مکه دیده می شوند که توسط حجاج ایرانی جمع آوری و به بعثه امام خمینی تحویل داده شده اند. این عکس توسط علی فریدونی در تاریخ ثبت شده است تا سندی باشد بر خدمات آل سعود به حرمین شریفین.

وهابیون دست در دست فراماسونها !!!

 :: آسمانخراشهاي مشرف به مسجد الحرام و كعبه معظمه، فضاي معنوي اين مقدس ترين مسجد مسلمين را بشدت مخدوش كرده است ::

آنچه كه بيش از همه ساختمانهاي مشرف به مسجد الحرام جلب توجه مي كند، برجي است كه با داشتن ارتفاع 400 متري يكي از بلند ترين ساختمانهاي دنيا بوده و با داشتن ساعتي در بلندترين نقطه آن كه به ساعت ام القري موسوم است،بخش قابل توجهي از توجه زوار و طواف كنندگان گرد كعبه معظمه را به سمت خود منحرف مي سازد.

 

اين برج كه به اعتقاد بعضي از كارشناسان در ساخت آن نمادهاي مورد علاقه فراماسون ها مد نظر قرار گرفته است، ضمن داشتن شباهت قابل توجهي به ساعت بيگ بن لندن از زاويه ركن يماني به بيت الله الحرام مشرف بوده و حجاج در حين طواف گرد كعبه بعد از عبور از حجر اسماعيل و ركن غربي و حركت به سمت ركن يماني با آن مواجه شده و ناخود آگاه نگاهشان از كعبه منحرف و به سمت و سوي آن جلب مي شود.

اين ساختمان عظيم با ارتفاع بلندش بگونه ايي ساخته شده كه از همه نقاط شهر مكه و بلكه چندين كيلومتر قبل از ورودي هاي شهر قابل رويت است و خواسته يا نا خواسته اولين تصويري كه از مكه مكرمه در ذهن زواري كه بعد از سالها چشم انتظاري مشتاقانه به سمت اين شهر مقدس در حركتند، نقش مي بندد، برج مذكور بوده و همچنين در هنگام خروج از شهر نيز تا كيلومترها اين برج در نظر زوار قرار داشته و در در واقع اين ساختمان عظيم صرف نظر از اهداف ساخت آن و بدون هيچگونه قضاوتي ،در دراز مدت مي تواند به خلق نماد و سمبل ديگري در كنار كعبه براي شهر نزول وحي منجر شده و همتاي نشان و سمبل منحصر بفرد اين شهر مقدس قرار گيرد.

مقاله "فراماسونری:دجال آخرالزمان" + دانلود

 :: برای خواندن مقاله بر روی عنوان هر بخش کلک کنید ::

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش اول

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش دوم

فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش سوم

فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش چهارم

فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش پنجم

فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش ششم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هفتم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هشتم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش نهم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش دهم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش یازدهم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش دوازدهم

فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش سیزدهم (پایانی)

فراماسونری: دجال آخرالزمان-ضمیمه

 

دانلود پی دی اف مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان»

آنتوان لاوی ; شيطان مجسم

آنتوان لاوی كليسايش را با هيچ و پوچ و تنها بر اساس حرف ها و موعظه هايش ساخت و توانست پيروان و فريب خورده اي هم براي خودش دست و پا كند ؛ تا جايي كه در زمان مرگش ادعاي داشتن هزار پيرو را داشت ؛ عددي كه با وجود تبليغات و هياهوي او و فرقه اش ، چندان هم زياد به نظر نمي رسيد . اما پايه گذار كليساي شيطان سرگذشت عجيب و غريبي دارد كه از شدت دروغگويي و اختلالات شخصيتي او حكايت مي كند . 

 

اما آنتوان لاوی قبل از اينكه كليساي شيطان را راه بيندازد و اين موعظه هاي عجيب و غريب را بكند كه بود و چه چيزي او را به اين سمت و سو كشاند ؟ در اين باره اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد و البته با خودتان فكر نكنيد مثل سرگذشت همه آدم هاي معروف و مشهور . نه ! يكي از دلايل اصلي اين همه روايت هاي متفاوت و عجيب و غير قابل باور درباره زندگي اين شخص در حقيقت خود اوست كه دو زندگينامه - بيوگرافي - متفاوت درباره خودش نوشته ؛ انگار كه خودش هم درباره زندگي اي كه گذرانده شك داشته است . يكي از زندگينامه هايي كه آنتوان در سن 44 سالگي و در سال 1974 نوشته " انتقام جويي شيطان " نام دارد . اين نوشته پر است از موارد عجيب و فهرستي از كارهاي او در لباس يك گرگ گمشده . زندگينامه ديگر او " رازهاي زندگي شيطان " است كه در سال 1990 نوشته شده ؛ يعني زماني كه لوي 60 ساله بوده . اين زندگينامه نوشته اي خيالي است از زبان زني به نام بلانچ بارتر كه زماني با آنتوان لاوی رابطه نامشروع داشته است . لوي علاوه بر اين دو زندگينامه اي كه براي خودش نوشت ، مدام به حرف ها و ادعاهايش در دهه هاي مختلف زندگي اش اضافه مي كرد . جالب اينكه قضيه به همين جا ختم نمي شد و مخالفان لوي هم افسانه ها و افتراها و وقايع عجيب و غريب ديگري را به زندگي او اضافه مي كردند كه خواه ناخواه او را عجيب تر از آنچه بود نشان مي داد . آنچه در ادامه مي آيد از ميان همه آن اطلاعاتي انتخاب شده كه به نظر نزديك تر به واقعيت زندگي او بوده اند . 

كودكي پراز جن وافسانه 

آنتوان شاندور لوي در آوريل 1930به دنياآمد .پدر ومادرش اورا "هووارداستانتون لوي " نام گذاشتند . اومتولد ايالت ايلي نويز بود اما در سانفرانسيسكو بزرگ شد . پدرش بنگاه معاملات املاك داشت . آنها خانه اي بزرگ ومجلل درجاي خوبي از شهر داشتند . لوي اين خانه را سال هاي سال داشت واين خانه محلي براي استراحت او بود . شجره نامه خانوادگي كه از او وجود دارد مي گويد مادربزرگ او - سسيل لوبا پريمو كولتن - يك كولي اهل ترانسيلوانيا بوده ،كسي كه درون كودكي لوي را پركرده بود از داستان هايي درباره ديوها وجن ها وافسانه هاي پريان .يك داستان محتمل ديگر هم وجود دارد كه مي گويد : "كمي بعد از جنگ جهاني دوم عموي آنتوان او را كه پسري 15 ساله بوده با خود به آلمان مي برد ؛ به جايي كه فيلم هايي درباره مراسم مذهبي شيطان پرستي به نمايش در مي آيد و لوي ادعا مي كند كتاب مراسم رباني شيطان را كه درسال 1972 نوشته تحت تاثير اين فضا وفيلم نوشته اما گفته هاي دخترش "زينا "اين حرف لوي را - با ارائه مداركي ازعدم حضور پدرش در آن زمان در آلمان - نقض مي كند ! 

جواني با توهم هاي بي پايان 

لوي در يك شرايط كاملا معمولي و متوسط يك زندگي آمريكايي بزرگ شد . خانواده او هيچ علاقه اي به خرافات و زندگي غير عادي از خودشان نشان نمي داند واين تنها خود لوي بود كه خيلي زود اين گرايش هاي عجيب را پيدا كرد . آنتوان لاوی در جواني مدام شغلش را عوض مي كرد . او زماني را به كارهاي هنري مي گذراند مثل موسيقي و عكا سي وحتي مدتي به هيپنوتيزم و كاركردن روي پديده هاي روحي مشغول شد . اما حقيقت اين است كه لوي هميشه درباره گذشته اش و حتي شغل هايي هم كه داشته اغراق مي كرد .تاجايي كه شايد در منابع ديگري درباره او بخوانيد كه حتي در سير ك هم كار مي كرده يا عكاس جنايي بوده و .... لوي مي گويد در سال 1947 - وقتي تنها 17 سال داشته - از خانه فرار مي كند و به سيرك معروف " سلايدبتي " كه كار اصلي شان تربيت شير بوده مي پيوندد ؛ چيزي كه هيچ وقت به تاييد نرسيد و حتي در آرشيوهاي اين مربي معروف شيرها ديده نشد كه از پسري 17 ساله نام برده شود كه در سيرك كار مي كرده . حتي كار كردن در اداره پليس را هم كه او ادعا مي كند مربوط به سالهاي 1950 بوده ، هيچ مدركي تاييد نمي كند و تمام اين حرف ها دروغ و داستان پردازي بوده است . اما يك حقيقت تاييد شده در اين ميان وجود دارد و آن هم اين است كه او يك موزيسين شناخته شده بوده ؛ اما هيچ وقت اين كار را جدي نگرفت . لوي ياد گيري موسيقي را از پنج سالگي شروع كرد ؛ در 15 سالگي مدرسه را به خاطر نواختن ساز " اوبوا " به همراه اركستر سانفرانسيسكو بالت ترك كرد . آنتوان جوان ترين عضو اين گروه بود و باز هم جالب است بدانيم اين هم ادعايي بيش نيست ؛ چرا كه دخترش ( زينا ) باز هم با ياد آوري تاريخ مي گويد كه در آن زمان اصلا چنين اركستري وجود نداشت ! يك قصه ديگر هم هست كه مي گويد او در سال 1948 نوازنده ارگ بوده آن هم در تئاتر مايان بورلسكو لس آنجلس ؛ جايي كه او بازيگر مورد علاقه اش - مرلين مونرو _ را مي بيند ؛ لوي ادعاي داشتن يادگارهاي متعددي از مرلين مونرو دارد كه اين قضيه را هم همسرش رد مي كند . 

حلقه جادوگري تشكيل مي شود

زماني كه اين آقاي توهم با كارول - همسر اولش - ازدواج مي كند ، كسب و كار درست و حسابي اي نداشته و در يك كافه نوازندگي مي كرده ؛ براي نزديك به 30 دلار در هفته به علاوه پول چاي . تا جايي كه شواهد نسبتا واقعي نشان مي دهند اين تنها كار ثابت آقاي كليساي شيطان در اين سال ها بوده . زندگي و سرگذشت اوليه لوي نشان مي دهد 

او هميشه به دنبال رمز و راز و وهم و خيال بوده و نمي خواسته ساكت و آرام و بي حاشيه باشد و هميشه نقشي عجيب را بازي كند ؛ در لوي يك جاه طلبي اهريمني بي حد و حصر وجود داشت . تا اينكه در سال 1950 او يك گروه جادوگري به نام " حلقه جادو " را راه اندازي كرد ؛ البته امكان دارد كه اوايل اين گروه تنها يك عضو داشته و آن هم لوي بوده . اعضاي حلقه جادو در زيرزمين خانه يك فيلمساز به نام كنت انگر جمع مي شدند ؛ كسي كه يك آرشيو از فيلم هاي شيطاني داشت . لوي در اين زيرزمين درباره جادوگرهاي قديمي و نهضت جديد جادوگري در انگلستان زير نظر جرالدگاردنر سخنراني مي كرد . البته "حلقه جادو " بيشتر يك گروه اجتماعي كوچك مخفي بود تا يك شبكه جدي جادوگري ؛ ولي چيزي نگذشت كه اين گروه آرام تبديل شد به يك گروه كثيف و سياه جادوگري و اين همان چيزي بود كه لوي از دنيا مي خواست ؛ مخفيكاري و رمز و راز ! 

 

 


اسقف كليسا ي شيطان 

اواسط سال 1960 بود ؛ يعني سال هايي كه به نوعي انفجار آزادي در غرب محسوب مي شد و اين انفجار سهمي را هم نصيب لوي كرد . او با استفاده از اين اوضاع توانست عقايد شخصي اش را درباره جادو و جادوگري ابراز كند و حتي از همين راه سر و ساماني به زندگي اش بدهد كه از نظر مادي وضعيت مطلوبي نداشت . لوي كه سال ها بود زندگي خود و همسرش را با نوازندگي و اقامت مجاني در خانه پدري مي گذراند با استفاده از تئوي هايش در " حلقه جادوگري " و برگزاري كارگاه هاي گروهي جادو در خانه اش توانست درآمدش را خيلي بالا ببرد . تا اين زمان فعاليت هاي لوي به صورت شخصي و گروهي دنبال مي شد و جنبه شناخته شده اي براي همه نداشت تا اينكه در تابستان 1966 يك روزنامه پرده از فعاليت هاي لوي برداشت و جالب اين بود كه او را تحت عنوان " پدر كليساي شيطاني " معرفي كرد ؛ نامي كه گمان مي رود اساس و پايه ايده شيطان پرستي را گذاشت ؛ چيزي كه تا آن زمان شايد خود لوي هم به آن فكر نكرده بود . شايد همين لقب ، باعث شد كه آنتوان لاوی كليساي شخصي اش را در 30 آوريل 1966 افتتاح كرده و خودش را هم به عنوان اسقف اعظم كليسا معرفي كند . يك روايت ديگر هم مي گويد لوي مجبور بوده خودش را به عنوان پدر اعظم كليسا معرفي كند چون نتوانسته كسي را پيدا كند كه بتواند شعائر مذهبي و ترسناك را در كليسا اجرا كند . 

انجيل سياه 

اما بمبي كه با انفجارش خيلي ها را متوجه كليساي شيطان و آنتوان لاوی كرد . در دو مرحله عمل كرد ؛ اولين مرحله زماني بود كه يكي از شخصيت هاي طراز اول جامعه با يك روزنامه نگار در اين محل با هم ازدواج كردند ـ جوديت كيس و جوروزنتال ـ و مرحله بعدي مراسم غسل تعميد شيطاني دختر لوي بود . زينا كه آن زمان سه سال و نيمه بود در اين كليسا غسل شد . از روابط خيالي و البته گاه واقعي كه آنتوان لاوی آنها را مدعي مي شد كه بگذريم ، مي رسيم به انجيل شيطاني او ! كتاب لوي به چهار قسمت بر مبناي چهار عنصر حياتي بنا شده بود : " آب و باد و آتش و خاك . " بعضي ها البته مي گويند لوي اين كتاب را از روي كتابي به نام " قدرت ، حقيقت دارد " نوشته " راگنار ردبرد " در سال 1896 نوشته و به نوعي سرقت ادبي كرده ؛ اما دخترش زينا كه بيشتر مواقع ادعاهاي پدرش را زير سوال مي برد ، اين موضوع را رد مي كند و مي گويد : " من نمي توانم اين دو كتاب را با هم مقايسه كنم چون اصلا كتابي را كه شما مي گوييد تا به حال نديده ام . " زندگي و كارهايي كه لوي در اين سال ها انجام داده نشان مي دهد بيشترين لذت او از همه اين حرف ها و كارها و ادعاهاي عجيب و غريب و دفاع از شيطان براي اين بوده كه لوي مي خواسته خودش را هر چه بيشتر به معرض نمايش خصوصا در رسانه ها بگذارد ؛ مثلا در يكي از مصاحبه هايي كه با منتقد معروف ـ جري كارول ـ بعد از يك شام در سال 1986 انجام داده در مقابل سوال او " آيا واقعا به كارها و گفته هايش اعتقاد دارد ؟ " تنها شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد : " اين فقط يك نوع زندگي است . " البته اين را هم اضافه كنيم كه لوي بيشتر مواقع با خبرنگارها و در مصاحبه هايش سر اين موضوع كه طرفدارانش يك عده احمق گول خورده هستند ؛ درگير مي شده ! 

مكتب شيطان 

از سال هاي آغازين اين فرقه كه گذشت ، لوي به اين فكر افتاد كه به فعاليت هايشان چهره اي مجاز بدهد ؛ چرا كه تا پيش از اين گروهشان در بين مردم يا بدنام بود يا پذيرفته نشده . لوي براي گرفتن اين مجوز شروع كرد به تبليغ اين تفكر توسط طرفدارانش كه " بايد از رسم و رسوم هاي اخلاقي و هر چيزي كه آزادي ما را مي گيرد رها شد . " نقطه تمركز آنها هم بيشتر روي مسائل جنسي بود تا جايي كه مي گفتند : " ما نبايد از كارهاي غير عرف و غير اخلاقي جنسيمان خجالت بكشيم بلكه اين ديگران هستند كه بايد دست از موعظه و سركوفت بردارند . " لوي مي گفت : " ما هر آنچه از دنيا مي خواهيم بايد به دست بياوريم حتي شده با حيله و زور ! " ظاهرا خودش هم باورش شده بود كه با آزاد گذاشتن خواسته هاي تجاوز كارانه روحي هر فرد مي توان به يك آزادي مطلق رسيد . در اصل لوي شيطان را به عنوان يك اغواگر انسان نمي ديد بلكه از نظر او شيطان يك راه ميان بر براي رسيدن به خواسته ها و هوس هاي شخصي بود و در اصل اين شيطان بود كه خدمتگزاري آنها را مي كرد . " كليساي شيطان " هم در اصل تبديل شد به يك شغل خانوادگي براي لوي ها ؛ براي آنتوان لاوی ؛ همسر دومش و دو دخترش كه يكي از همسر اولش بود و ديگري از همسر دومش . لوي سه دهه از زندگي اش را صرف اين مكان كرد . او مصاحبه هاي بسيار زيادي را طي اين سال ها انجام داد . او تنها محض سرگرمي موسيقي را دنبال كرد و اغلب از پنجره خانه سياهش نواي ارگي سوزناك شنيده مي شد . آنتوان لاوی چندين آلبوم موسيقي هم منتشر كرد كه نام يكي از آنها بود : " شيطان جشن مي گيرد . " او همچنين نوشتن كتاب درباره شيطان را هيچ وقت ترك نكرد ؛ تا جايي كه امروز پنج كتاب در اين باره دارد كه مهم ترين آنها " انجيل شيطاني " و " شعائر مذهبي شيطاني " است . آنتوان دو كتاب هم به نام " يادداشت هاي شيطان " و " جادوي شيطان " دارد . سرانجام آنتوان لاوی ـ مرد سياهپوش با سر تراشيده و ذهني پر از توهم و خيال و جادو ـ در اكتبر سال 1997 در 67 سالگي به انتهاي خط زندگي كثيفش رسيد ؛ علت مرگش را حمله قلبي اعلام كردند . خانواده اش اما زمان مرگ او را عمدا دو روز بعد اعلام كردند ؛ يعني در آخرين شب ماه اكتبر كه جشن معروف هالوين برگزار مي شود . جسد او سوزانده و خاكسترش بين هواداران ساده لوحش تقسيم شد . 

منبع : راسخون

بيلدربرگ 2011 (Bilderberg)

گروه بيلدربرگ، شامل جمعي از اصحاب قدرت از سراسر جهان، قرار است روز پنجشنبه در جنوب سوييس ملاقات كنند. اجلاس سالانه گروه بيلدربرگ امسال از 9 تا 12 ژوئن در اقامتگاه سنت موريتز سوييس برگزار مي شود. سنت موريتز از داووس فاصله كمي دارد. داووس مكان برگزاري نشست عالي هزاران بانكدار، رهبر سياسي و افراد موجه است كه مجمع جهاني اقتصاد ناميده مي شود؛ ولي برخلاف داووس كه هميشه از رسانه ها به گرمي استقبال مي شود، بيلدربرگ همچنان تلاش مي كند تا رازدار باشد.

منتقدان اين كنفرانس چهار روزه را براي داشتن تاثير زيانبار بر سياست جهان محكوم مي كنند زيرا از چشمان كاوشگر رسانه ها به دور است وهيچ خبري از آن به بيرون درز نمي كند.

سرجيو روسي، استاد اقتصاد دانشگاه فرايبورگ معتقد است كه "گروه بيلدربرگ شبيه يك حلقه محدود از مهمانان مجمع جهاني اقتصاد داووس است."

امسال، حضور حدود 130 سياستمدار انتظار مي رود. همانند اجلاس داووس، سنت موريتز نيز از نظر امنيتي به شدت مستحكم خواهد بود، با اين تفاوت كه هيچ جزئياتي راجع به امنيت آن و اينكه چقدر از جيب ماليات دهندگان هزينه مي شود وجود ندارد.

چه كسي گروه بيلدربرگ را مديريت مي كند؟ چه كسي هزينه آن را تامين مي كند؟ آنها راجع به چه موضوعي بحث مي كنند؟ و چه تصميمي مي گيرند؟

در ويكيپديا ذيل عنوان گروه بيلدربرگ مي خوانيم: "گروه بیلدربرگ (به انگلیسی: Bilderberg Group) نام کنفرانسی غیررسمی است که هر ساله به صورت کاملاً خصوصی و محرمانه در نقطه‌ای از جهان برگزار می‌شود. اعضای گروه بیلدربرگ تماما انتصابی هستند و تعداد ایشان به حدود ۱۳۰ نفر می‌رسد. تمامی اعضا از قدرتمندترین و با نفوذترین افراد در زمینه‌های سیاست، بانكداري، اقتصاد نظامي گري، و رسانه هستند. بسیاری از پادشاهان و اعضای خاندان‌های سلطنتی کشورهای غربی از اعضای دائم گروه بیلدربرگ هستند.

اعضای گروه بیلدربرگ در کنفرانس سالیانه خود، در مورد مسایل جاری سیاسی و اقتصادی جهان به صورت محرمانه با یکدیگر تبادل نظر و مشورت می‌کنند.

گروه بیلدربرگ نام خود را از هتلی در کشور هلند می‌گیرد که برای نخستین بار در سال ۱۹۵۴، میزبان اعضای کنفرانس بود. دفتر گروه بیلدربرگ در شهر لیدن در استان هلند جنوبی و در نزدیکی شهر لاهه در کشور هلند قرار دارد."

ولي اين تمام ماجرا نيست. «بيلدربرگ» يك سازمان جهاني مرموز است كه محافل مختلف سياسي به ديده مشكوك به آن نگريسته و بسياري آن را «دولت پنهان جهان» مي دانند. صهيونيست ها در راستاي اهداف خود براي تسخير جهان و تشكيل يك «دولت واحد» تحت كنترل خود، پس از برنامه ريزي براي در دست گرفتن اهرم هاي سياسي، اقتصادي و تبليغاتي جهان، حال به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد اين اهرم ها را در يك نقطه جمع كرده و از يك منبع فكري و ايدئولوژيك تغذيه كنند. «بيلدربرگ» اين منبع ايدئولوژيك است كه تقريبا هر سال يكبار رهبران سياسي جهان، رئيسان شركت هاي بزرگ و محافل مالي عظيم كه بازوهاي اقتصادي و بازرگاني دنيا را در انحصار دارند، و نيز صاحب نظران عرصه هاي سياسي، اجتماعي و تبليغاتي را در يك نقطه جمع كرده و پشت درهاي بسته دستور كار سال آينده جهان را تعيين مي كند.

اين نهاد تحت كنترل صهيونيست ها همه ابزارهاي لازم را براي تحقق اهداف خود در اختيار دارد. با بهره گيري از رسانه ها و منابع عظيم مالي، قدرت و حكومت در كشورها را به افراد موردنظر خود مي سپارد؛ با استفاده از اهرم هايي چون بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني و مانند آنها، قيمت نفت و طلاي سال را تعيين مي كند. به واسطه بازوهاي اجتماعي و حقوقي خود قوانيني را براي كشورها وضع مي كند كه جلو هرگونه تحرك عليه اهداف صهيونيسم را بگيرد.

براساس مدارك موجود، پيوند اروپا و آمريكا به وسيله ناتو، ايجاد بازار مشترك اروپا، روي كارآمدن كساني چون كلينتون، بلر و بسياري كه هنوز نامشان در خفا مانده، استعفاي مارگارت تاچر، وقوع جنگ خليج فارس، تحول نهضت اروپا، تخريب وجهه ژان ماري لوپن ناسيوناليست در فرانسه، تحريم آرژانتين در جريان جنگ «فالك لند»، تقسيم آلمان به دو قسمت شرقي و غربي، همه و همه در جلسات بيلدربرگ تصميم گيري شده اند.

بيلدربرگ به دنبال ايجاد يك دولت جهاني است. دولتي كه اقتصاد و سياست و حتي مذهب آن فقط يك بعد داشته باشد: صهيونيسم.

جلسات بيلدربرگ هر سال در يكي از هتل هاي پنج ستاره دنيا و تحت شديدترين تدابير امنيتي تشكيل مي شود. از آنجايي كه صهيونيسم، رمز موفقيت خود را «پنهان كاري» مي داند، هيچ رسانه اي حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48ساعت قبل از شروع اجلاس قرق مي شود. ماموران سيا و كشور برگزاركننده، در جاي جاي هتل مستقر مي شوند. به آنها دستور داده مي شود كه هر جنبنده اي را در محدوده چند كيلومتري هتل تحت كنترل داشته و در صورت نياز، افراد مشكوك را به قتل برسانند.

كشور برگزاركننده اجلاس، از سوي منابع مالي بيلدربرگ براي رزرو هتل تغذيه مي شود. اسامي دعوت شدگان به اجلاس كاملامحرمانه مي ماند و كشور ميزبان براي دعوت شدگان ويزا هم صادر نمي كند تا نام آنها در جايي ثبت نشود. محتواي اجلاس كاملامحرمانه مي ماند و هيچ يك از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جريان نشست ها را ندارد.

تمامي ورود و خروج ها در جريان اين نشست هاي چهار روزه تحت كنترل است. حتي ميوه ها و مواد غذايي كه براي شركت كنندگان تهيه مي شود، كاملابازرسي مي شوند. سؤال منتقدان اين است كه «اگر هدف از برگزاري اين اجلاس توطئه چيني عليه ملت ها و كشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افكار عمومي، و پيشبرد اهداف شوم صهيونيسم نيست، چرا اين اصل دموكراسي مبني بر «بحث و تبادل نظر علني در مورد مسائل» در بيلدربرگ رعايت نمي شود؟»

سال ها بود كه حتي مكان و زمان برگزاري اجلاس بيلدربرگ نيز فاش نمي شد اما خبرنگاران جسوري هستند كه سال ها به تعقيب «بيلدربرگي »ها پرداخته و به اسناد قابل توجهي در اين مورد دست يافته اند. (در ادامه اين نوشتار از اين خبرنگاران و اسنادي كه آنها به دست آورده اند نيز سخن خواهيم گفت).

از آنجايي كه سران رسانه هاي بزرگ دنيا خود در خدمت بيلدربرگ هستند، اين رسانه ها هيچ گاه اقدام به تشريح كاركرد اين سازمان مخوف نكرده اند. «گوردن تتر» ستون نويس روزنامه انگليسي «فايننشال تايمز» در سال 4791 طي مطلبي فقط چند سؤال در مورد جلسات بيلدربرگ مطرح كرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذكور، از كار بركنار شد.

تاريخچه

اولين اجلاس بيلدربرگ از 29 تا 31 مه 1954 در هتل «بيلدربرگ» متعلق به پرنس «برنهارد» وليعهد هلند برگزار شد. «جوزف ريتنگر» يهودي، مشاور سياسي پرنس برنهارد كه در سال 1948 «نهضت اروپا» را بنيان گذاري كرد، چند سال بعد از آن نيز، در راستاي اهداف صهيونيسم، پيشنهاد تشكيل اين گروه را داد. وي پس از جلب موافقت برنهارد، با سفر به اروپا و آمريكا، با نخست وزيران، روساي جمهور، رهبران كارگري، مديران صنايع و حكام غيركمونيست ديدار، و از آنها براي شركت در يك نشست غيررسمي در هلند دعوت كرد. اين نشست كه براي نخستين بار در هتل بيلدربرگ برگزار شد، بعدها به همين نام به فعاليت خود ادامه داد.

رتينگر توانسته بود با اين ابتكار خود اروپا و آمريكا را به هم پيوند زند. به طوري كه «جرج مك گي» مقام برجسته وزارت خارجه آمريكا مدعي شد كه «سوءتفاهم هاي موجود ميان اروپا و آمريكا در اولين اجلاس بيلدربرگ از بين رفت.»

موفقيت نخستين نشست باعث شد كه سازمان دهندگان آن در پي طرح ريزي براي برگزاري سالانه اجلاس «بيلدربرگ» باشند. يك كميته سازماندهي دائمي تشكيل و رتينگر يهودي دبيركل دائمي آن شد. اين كميته علاوه بر سازماندهي جلسات و ارسال دعوتنامه به اشخاص مورد نظر، اسامي شركت كنندگان و اطلاعات دقيق آنها را جمع آوري مي كرد. اينگونه بود كه يك شبكه غيررسمي نيز تشكيل شد تا اعضاي بيلدربرگ بتوانند به طور محرمانه با يكديگر در تماس باشند.

حال صهيونيسم توانسته بود پا را از تشكيل «نهضت اروپايي» فراتر گذاشته و آمريكا را نيز براي دستيابي به اهداف خود، در كنار اروپا، به خدمت گيرد. از سال 1954 به بعد، تقريبا هر سال يكبار، صهيونيسم سران قدرت و سرمايه را در يكي از هتل هاي اشرافي جهان جمع كرده تا به واسطه آنها- كه خود اغلب يهودي هستند- در مورد آينده جهان تصميم گيري كند.

همان طوري كه پيشتر نيز اشاره رفت، هر تصميمي كه در اجلاس بيلدربرگ گرفته مي شود، به دليل نفوذ و تأثيرگذاري بالاي شركت كنندگان، خود به خود ضمانت اجرايي پيدا مي كند. از اين رو آنگونه كه خبرگزاري بي بي سي اعتراف كرده است، «بيلدربرگ هدايت گر سياست هاي بين المللي از پشت درهاي بسته» بوده و تمامي جلسات رسمي و علني از جمله اجلاس گروه 8 و تصميماتي كه در آنها «اعلام مي شود»، فقط يك «نمايش» است (در سال 2003 مانند سال جاري، اجلاس گروه 8 دقيقا چند روز بعد از نشست بيلدربرگ برگزار شد.).

حال به راحتي مي توان به علل اتحاد اروپا و آمريكا عليه روسيه، و نيز تنها مسئله حل نشده اي كه باعث تبديل اجلاس گروه 8 سال جاري به صحنه مناقشه بوش و پوتين شد، يعني استقرار سامانه موشكي آمريكا در خاك اروپا، پي برد. روسيه در سازمان بيلدربرگ جايي ندارد و سياستي كه در قبال اسرائيل اتخاذ كرده، متفاوت با چيزي است كه آمريكا و اتحاديه اروپا در آن اتفاق نظر دارند. صندلي روسيه در اجلاس بيلدربرگ 2007 خالي بود و «مذاكره با مسكو» تنها گزينه باقي مانده براي بحث در اجلاس گروه 8 شد.

شركت كنندگان بيلدربرگ

رتينگر كه بيلدربرگ را بنيان نهاد و تا آخر عمرش (1960) دبيركل آن بود، اساسنامه اي براي بيلدربرگ تهيه كرد. او سيماي شركت كنندگان جلسات بيلدربرگ را اينگونه ترسيم مي كند: «شهروند هر كشوري كه به دفاع از اصول اخلاقي و ارزش هاي فرهنگي غرب اعتقاد داشته و در ترويج آن شخصا سهيم باشد، شايسته دعوت به اجلاس بيلدربرگ است. اما از آنجايي كه موفقيت نشست ها به سطح شركت كنندگان وابسته است، دعوت نامه ها براي افراد مهم و عمدتا سرشناسي ارسال مي شود كه از كانال تجارب، اطلاعات ويژه و نفوذشان در دواير ملي و فوق ملي، مي توانند اهداف مورد نظر بيلدربرگ را تحقق بخشند.»

شركت كنندگان عمدتا بانكداران بزرگ، متخصصان جنگي، سران رسانه هاي تأثيرگذار و پرمخاطب، وزيران كليدي، سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي اروپا و آمريكاي شمالي هستند. براساس اسناد موجود از اعضاي فعال بيلدربرگ مي توان به سران رسانه هايي چون «لوفيگارو»، «اكونوميست»، «تايمز»، «هرالدتريبيون» و...، افرادي چون دونالد رامسفلد وزير جنگ سابق آمريكا، «ديويد راكفلر» ميلياردر و غول نفتي جهان، «هنري كيسينجر» از وزيران اسبق خارجه آمريكا، «پل ولفو ويتز» رئيس مستعفي بانك جهاني، ديك چني معاون بوش، رئيسان شركت هاي بزرگ بين المللي مانند نوكيا، كوكاكولا، مايكروسافت، پپسي و... اشاره كرد.

خبرنگاران جسور

در 53 سال گذشته هيچ گونه ليستي از اسامي شركت كنندگان و يا محتواي جلسات، از سوي گردانندگان بيلدربرگ منتشر نشده است. اما «جيم تاكر» و «الكس جانز» از جمله خبرنگاراني هستند كه موفق شده اند پس از سال ها تعقيب و گريز از پژوهش، اطلاعات ارزنده اي را در مورد اهالي بيلدربرگ به دست آورند. تاكر بيش از 35 سال از عمر خود را در تعقيب بيلدربرگ بوده است. او يك روزنامه نگار ورزشي در نشريه كم تيراژ  Spotlight بود، اما پس از اينكه در دهه 70 به وجود بيلدربرگ پي برد، بازي موش و گربه را با اهالي بيلدربرگ آغاز كرد. تاكر هدف خود را افشاي ماهيت شوم بيلدربرگ عنوان كرده و مي گويد: «آنها از من متنفرند، چرا كه من اجازه نخواهم داد بيلدربرگ با خيال راحت بر دنيا حكومت كند.»

اين خبرنگار جسور اولين كسي بود كه به جستجوي مكان برگزاري اجلاس بيلدربرگ پرداخت. شايد علت اينكه در سال هاي اخير «كميته سازماندهي» بيلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاريخ برگزاري اجلاس مي كند، افشاگري هاي مستند تاكر باشد.

او مي داند كه اجلاس بيلدربرگ هميشه در ماه مه يا ژوئن و در يكي از هتل هاي پنج ستاره برگزار مي شود. گاه، رسانه هاي تحت كنترل بيلدربرگ به منظور انحراف افكار عمومي، نام هتل هاي ديگري را محل برگزاري اجلاس معرفي مي كنند. اما تاكر به خوبي مي داند كه چگونه از عهده اين فريبكاري برآيد. او به تمام هتل هاي پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه كرده و در تاريخ مورد نظر بيلدربرگ، درخواست اتاق مي كند. وقتي مطمئن شد كه هتل خاصي در آن تاريخ معين سرويس نمي دهد، مرحله بعدي جستجوي خود را آغاز مي كند.

در سال 1999 كه اجلاس بيلدربرگ در پرتغال برگزار مي شد، تاكر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بيلدربرگ يعني هتل قيصر شهر «سينترا» را شناسايي كرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت:

- «ببخشيد، من به اجلاس بيلدربرگ دعوت شده ام، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مكان برگزاري نشست همانجاست؟

- بله، اينجا دقيقاً همان مكاني است كه شما بايد حضور داشته باشيد.»

در پرتغال، مأموران سيا به حضور تاكر پي برده و به تعقيبش پرداختند. او كه در اطراف هتل قيصر مشغول تهيه عكس بود، سريعاً خود را به اتومبيلش رساند و با «رانسون» همراه انگليسي خود اقدام به فرار كرد. در حالي كه اتومبيل سيا به دنبال تاكر افتاده بود، «رانسون» با سفارت بريتانيا در پرتغال تماس گرفت و درخواست كمك كرد. اما پاسخ سفارت به او اين بود: «بيلدربرگ بسيار بزرگتر از قد و اندازه ماست، ما خيلي كوچك هستيم، فقط يك سفارتخانه كوچك. تنها كمكي كه مي توانيم به شما بكنيم اين است كه بگوئيم، سريعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تكان نخوريد.» تاكر و همراهش به سختي توانستند از دست سيا جان سالم به در برند.

شيوه تاكر اين است كه در اطراف هتل استتار مي كند و با دوربين خود از خودروهايي كه وارد محل مي شوند، عكس مي گيرد. او تمامي افراد را شناسايي مي كند. اين خبرنگار جسور همه اين افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بيلدربرگ ديده است: «ديويد راكفلر» رئيس بانك منهتن، «آمبرتو آگنلي» رئيس كارخانه فيات، «ورنون جردن» دوست صميمي بيل كلينتون، «هنري كسينجر» كه هم اكنون از سران بيلدربرگ به شمار مي رود، «ريچارد هولبروك» نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل، «روبرت زوليك» معاون وزير خارجه آمريكا و نامزد احراز پست رياست بانك جهاني، «كانراد بلك» مديرمسئول روزنامه «ديلي تلگراف» و صاحب بيش از 480 نشريه در سر تا سر جهان، و بسياري ديگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه هاي مختلف.

تاكر هم اكنون به عنوان «پيشگام جبهه ضد بيلدربرگي» از تمامي ابعاد پيدا و پنهان اين سازمان مرموز آگاه است. او مي گويد كه بيلدربرگي ها از سال 1954 بر دنيا حكومت مي كنند. به عقيده وي، بيلدربرگي ها تصميم مي گيرند كه جنگ ها چه زماني آغاز شوند، چقدر طول بكشند، و كي پايان يابند.

پيام تاكر به جهانيان اين است: «من از مردم مي خواهم بفهمند كه اين اجلاس، يك نشست عادي محرمانه نيست كه در آن نخبگان گردهم آيند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بيلدربرگي ها تقريباً تمامي امور جهان را در دست دارند... و اگر اين حرف مرا باور كنيد، لطف بزرگي در حق «خود» كرده ايد.»

در كنار تاكر، مي توان نام «الكس جانز»، از گردانندگان سايت prison planet را نيز به عنوان يكي از افشاگران ماهيت بيلدربرگ ذكر كرد. او موفق شد در سفري كه به «اوتاوا» در كانادا داشت، به ليست كامل اشخاص دعوت شده به اجلاس كانادا (11-8 ژوئن 2006) دست پيدا كند.

اجلاس 2007 اسلامبول

صهيونيسم در سال جاري نيز، بار ديگر سران اقتصادي و سياسي، بانكداران بزرگ، اعضاي كميسيون اروپا و عوامل اجرايي غرب را گردهم آورد.

«آمريكن فري پرس»، دستور كار اجلاس 2007 بيلدربرگ را «ايجاد يك اتحاديه آمريكايي متشكل از كشورهاي غربي با واحد پول مشترك موسوم به «آمرو» (تركيبي از دو كلمه Europeو America)، تعيين رئيس جديد بانك جهاني، چگونگي برخورد با روسيه، تعيين رئيس جمهور آينده آمريكا، مسئله هسته اي ايران» و... عنوان كرد.

سايت جانز ريپورت نوشت، «يكي از محورهاي اصلي نشست بيلدربرگ 2007 نگراني آمريكا و اروپا از توان بالاي روسيه در بخش انرژي است. به گفته يك آمريكايي عضو بيلدربرگ، روسيه بعد از سال ها ركود اقتصادي هم اكنون عليه ايدئولوژي «جهان تك قطبي» موضع گرفته و در جهت تضعيف ابزار اصلي تحقيق اين ايدئولوژي يعني «ناتو» تلاش مي كند.»

جيم تاكر نيز اينگونه ابراز عقيده كرد كه «كشورهاي اروپايي به دليل سرمايه گذاري هاي ميلياردي خود در ايران، در مقابل هرگونه تئوري آمريكا مبني بر مقابله نظامي با تهران، موضع خواهند گرفت.»

هفتم مه 2007 سفارت تركيه در آمريكا تائيد كرد كه اجلاس بيلدربرگ اول تا سوم ژوئن در اسلامبول برگزار خواهدشد، اما به هيچ عنوان مكان دقيق آن را اعلام نكرد. در اسلامبول، شهري كه بيش از 100 هتل دارد، پيدا كردن مكان دقيق اجلاس كار ساده اي نبود.

بيلدربرگ- كه حال ديگر از آن حالت كاملاسري خارج شده و ده ها خبرنگار به دنبال افشاي ماهيت آن هستند- سعي كرد با استفاده از رسانه هاي تحت كنترل خود در تركيه، تصوير مثبتي از اين اجلاس در افكار عمومي ايجاد كرده و با اعلام يك مكان جعلي، خبرنگاران را نيز به 64 كيلومتر دورتر از هتل برگزاري اجلاس روانه كند. برخي روزنامه هاي تركيه نوشتند كه اين اجلاس در هتل «كلاسيس» شهر «سيليوري» در حومه اسلامبول برگزار خواهد شد. اما تاكر، 31 مه، يك روز قبل از آغاز اجلاس، فاش كرد 99درصد مطمئن است كه اين اجلاس در هتل «ريتز كارلتون» اسلامبول برگزار مي شود. او علت اين اظهارنظرش را حضور فشرده پليس در اطراف هتل ياد شده اعلام كرد.

سايت رسمي هتل «ريتز كارلتون» نيز نشان مي داد كه اول تا سوم ژوئن هيچ سرويسي به مراجعه كنندگان داده نمي شود. به گفته خود تاكر، نيروهاي امنيتي و پليس مخفي او را به شدت تحت نظر داشتند. پليس سرتاسر محدوده هتل را حصاركشي كرده بود و كل منطقه را كنترل مي كرد.

هتل ريتز كارلتون 2403 مترمربع فضاي برگزاري همايش و كنفرانس دارد. عكس هاي گرفته شده از هتل به وضوح نشان مي دهند كه ريتز كارلتون براي برگزاري يك اجلاس فوق سري كاملامناسب است. وجود جنگل و يك درياچه بزرگ در اطراف هتل، آن را به يك جزيره تبديل كرده است.

حدس اينكه شركت كنندگان بيلدربرگ 2007 چه كساني هستند، ديگر كار مشكلي نبود. اخيراً «ولفوويتز» به يك خبرنگار ترك گفته بود كه در آينده نزديك براي شركت در يك اجلاس محرمانه، به اسلامبول خواهد رفت. كساني چون هنري كيسينجر يهودي، ديويد راكفلر، يا «اتين داويگنون» 73ساله كه خبرگزاري بي بي سي رياست او را در سازمان بيلدربرگ تائيد كرد، «بتريكس» دختر پرنس برنهارد از بنيانگذاران بيلدربرگ، و ده هاتن ديگر نيز قبلا هويتشان افشا شده بود و پاي ثابت اجلاس محسوب مي شدند. با اين حال، تاكر، جانز، دانيل استالين و ديگر «كاوشگران بيلدربرگ» توانستند چهره هاي جديدي را در اجلاس 2007 شناسايي كنند.

سايت «جانزريپورت»، اول ژوئن به نقل از منابع خود در داخل بيلدربرگ نوشت، «روبرت زوليك» كانديداي رياست بانك جهاني به بيلدربرگ قول داده است كه در قدرت بخشيدن به اين «دولت واحد جهاني» تمامي توان خود را به كار گيرد؛ بيلدربرگ تصميم گرفته است كه زوليك رئيس بانك جهاني شود.» يك روز بعد، روزنامه «فانينشال تايمز»، از رسانه هاي تحت سلطه بيلدربرگ، اين خبر را قطعي كرد: «روبرت زوليك رئيس جديد بانك جهاني است»! بانك جهاني در كنار صندوق بين المللي پول به عنوان ابزاري براي پيشبرد سياست هاي نئوليبراليستي بيلدربرگ، هم اكنون پس از كناررفتن ولفوويتز، در انتظار رياست زوليك، معمار توافقنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) است.

از چهره هاي جديد اجلاس 2007، «ريك پري» فرماندار تگزاس بود كه دفتر مطبوعاتي اش حضور وي را در نشست اسلامبول تائيد كرد. به عقيده تاكر بيلدربرگ پري را رئيس جمهور بالقوه اي براي آمريكا مي داند. تاكر مي گويد، اگر پري سال آينده نيز در اجلاس بيلدربرگ حضور يابد، مي توان او را يكي از مدعيان اصلي ورود به كاخ سفيد قلمداد كرد.

اجلاس بيلدربرگ 2007 پايان يافت و اهالي آن دستور كار سال آينده جهان را به كشورهايشان بردند تا سياست تشكيل يك دولت واحد جهاني تحت كنترل صهيونيسم را پيش ببرند. اما آيا سران صهيونيست خواهند توانست اين آرزوي خود را تحقق بخشند؟ آيا ابزاري براي جلوگيري از تحقق اين امر وجود دارد؟!

بزرگي مي گفت، يك شعبده باز تا زماني مي تواند در فريفتن مردم موفق باشد كه تماشاگران از «پشت پرده شعبده بازي» او بي خبرند. اگر كسي به پشت اين پرده رفته و حقايق را براي مردم بازگو كند، سكه اين شعبده باز از رونق خواهد افتاد.

اجلاس 2011 بيلدربرگ

يك بانكدار برجسته سوييسي روز 30 مي 2011 در مصاحبه با We Are Changeروابط عميق بين سيستم بانداري سوييس را با بيلدربرگ افشا كرد. واضح است كه بيلدربرگ از بانكهاي سوييسي براي فعاليت هاي پولشويي، حمايت مالي از سرنگوني دولتها، قتل و نيز ورشكسته كردن كشورها استفاده مي كند.

ژوزف آكرمن، مديرعامل بانك دويچه و عضو كميته اداره بيلدربرگ، به عنوان يكي از چهره هاي مهم مطرح است كه داراي برنامه هايي است براي سانسور اينترنت و بستن يكي از آخرين مكانهايي كه آزادي بيان با برنامه هاي آنها تداخل دارد تا كنترل كامل را برقرار كند.

منبع : آزادنگار

پشت پرده تغيير نماد رمی جمرات در مكه

گاه مي‌انديشم سياست‌هاي نادرست توسعه، همان سياست‌هايي كه اندكي پس از پايان جنگ آغاز شد، و «فرانكنشتين» مخلوق آن، تهران، اسطوره‌هاي كهن ايراني را به واقعيت بدل مي‌سازد. گويي نيرويي اهريمني بر تهران مي‌دمد كه جان‌مايه خود را از «ضحاك» مي‌گيرد؛ همان نماد پليدي كه در كوه دماوند، بر فراز تهران، تا «آخرالزمان» در بند است. ايرانيان ضحاك را نكشتند زيرا بر آن بودند كه از رجاسات بدن او فساد جهان را خواهد آكند.

در اساطير ايراني، ضحاك (اژدها) نماد «ابليس» است؛ همان‌كه امروزه در غرب «لوسيفر» (Lucifer) خوانده مي‌شود و پرستندگاني كثير يافته: «شيطان پرستان». در دوران معاصر، مروج بزرگ اين نحله آليستر كرولي [1] بود كه طبق روايت مشهور پدر نامشروع باربارا بوش (مادر بزرگ جرج بوش) است. [2] در سال 1966 آنتون لاوي «كليساي شيطان» را در آمريكا بنا نهاد و در 1969 «كتاب مقدس شيطان پرستان» را منتشر نمود. [3]

از منظر شيطان پرستان، «لوسيفر» فرشته مغضوب خداوند است كه پيروانش او را «نور» و دشمنانش را «تاريكي» مي‌دانند. واژه لاتين «لوسيفر»، به معني «ستاره صبحگاهي»، نام ديگري است براي ستاره زهره (ونوس). در پاگانيسم رومي، لوسيفر «ژوپيتر» نام داشت و خداي خدايان بود. «ژوپيتر» در يونان باستان «زئوس» ناميده مي‌شد. «زئوس» نيز به معني «نوراني» و «درخشان» است. طبق باور شيطان‌پرستان، سرانجام «لوسيفر» با «ماشي يح» (مسيح) به تعامل و مصالحه خواهند رسيد و «مسيح» زمين و زمينيان را در سهم «لوسيفر» قرار خواهد داد. بنابراين، برخلاف آرمان كساني كه به عبث ظهور مسيح (= مهدي در اسلام) را انتظار مي‌كشند، در آخرالزمان اين «لوسيفر» است كه در زمين ظهور مي‌كند نه «مسيح». آينده زمين از آن لوسيفر خواهد بود. اين اعتقادات عميق و جدّي است و بايد جدّي‌شان گرفت.

برخلاف باور اساطيري ايرانيان، كه دماوند را محبس و در نهايت محل خروج ضحاك («دجال» اسلامي يا «لوسيفر» غربي= نيروي شر و تاريكي) در آخرالزمان مي‌دانند، از ديدگاه تئوسوفيست‌ها و نحله‌هاي رازآميز ماسوني دماوند مأمن و مخفيگاه «استادان نور» و محل خروج «موعود» و «منجي» ايشان است. از اينرو، دماوند در باورهاي ماسوني- يهودي جايگاهي مقدس و برجسته دارد.

بهرام‌شاه نائوروجي شروف (بهرام‌شاه نوروزجي صراف)، تئوسوفيست نامدار پارسي (زرتشتي) هند، مدعي است كه از هيجده سالگي (1876) سير و سياحت خود را آغاز كرد و در مرز هند و افغانستان تصادفاً با گروهي از «زرتشتيان مخفي» آشنا شد كه با نام فرقه صوفي «صاحبدلان» فعاليت مي‌كردند. رهبر فرقه از بهرام‌شاه دعوت كرد كه با آنان به مخفيگاه‌شان، غاري در كوه دماوند، رود. بهرام‌شاه با ايشان به ايران و به دماوند رفت، سه سال با آنان در غارشان زندگي كرد، «علم خُشنوم» را از ايشان فرا گرفت، «اسرار» را آموخت، صاحب «كرامت» شد و حتي قدرت حافظه‌اش به طرزي شگفت افزايش يافت. او به بمبئي باز گشت و در اوايل سده بيستم «دعوت» خود را علني كرد. خورشيدجي كاما و جيوانجي مودي، سرشناس‌ترين ماسون‌هاي هند كه هر دو پارسي بودند، از او حمايت مي‌كردند. بر مبناي آموزه‌هاي بهرام‌شاه در سال 1910 در بمبئي «انستيتوي علم خُشنوم» تأسيس شد. در اين انستيتو چهره‌هاي نامداري آموزش ديدند كه در تحولات هند و ايران مؤثر بودند: فيروز و دينشاه شاپورجي ماساني، فرامرز و جهانگير سهرابجي چيني‌والا، كاماجي كاما، جمشيدجي شروف، فيروزشاه شروف، م. ايراني و ديگران.

طبق آموزه‌هاي «خُشنوم»، به‌رغم اين‌كه بهرام‌شاه از «استادان» خود، فرقه «صاحبدلان» دماوند، جدا شد ولي اين «استادان غيبي» هماره به شكلي مرموز بر او ظاهر مي‌شدند و راهنمايي‌اش مي‌كردند. «فرقه صاحبدلان» مركب از 72 تن پيروان «دين بهي» است كه پس از حمله اعراب و سقوط دولت ساساني در غاري در دماوند پنهان شدند. آنان تا به امروز زنده‌اند. اين غاري ويژه است كه در گذشته دور با همين هدف ساخته شد و بيگانگان را به آن راهي نيست. طبق اين باورها، بهرام‌شاه ورجاوند، كه هر از چند در قالب انسان به زمين بازمي‌گردد، در يكي از «بازگشت»هايش در وجود يك نظامي بلندپايه ايراني زاده مي‌شود و رئيس فرقه مخفي دماوند را از مرگ مي‌رهاند.

اين‌گونه باورهاي رازگونه به ظاهر مهمل، ولي معنادار، را مأموران اطلاعاتي بريتانيا نيز رواج مي‌دادند. كلنل سِر رابرت يانگهزبند، كه در سال 1877 ژنرال شد، در خاطراتش مدعي است: روزي در كوه دماوند شكار مي‌كرد، به‌ناگاه دري مخفي يافت، به درون غاري رفت، از سوي «صاحبدلان» مورد پذيرايي قرار گرفت، عصر به خانه باز گشت، فردا و روزهاي بعد به جستجو پرداخت ولي هيچ نشاني از آن غار نيافت.

درباره علل «تقدّس» دماوند در ميان فرقه‌هاي رازآميز شيطاني، اعم از فراماسونري و ساير نحله‌ها، دو علت مي‌توان برشمرد:

نخست، و مهم‌ترين، قدمت و عمق سكونت يهوديان در دماوند است. در سده هفدهم ميلادي دماوند سكنه قابل توجه يهودي داشت و علاوه بر يهوديان علني، فرقه كابالا و اعضاي شبكه يهوديان مخفي «دونمه» (پيروان شابتاي زوي) [1] در دماوند پيروان و مبلغيني برجسته چون شموئيل بن هارون دماوندي داشتند.

به‌نوشته جودائيكا «گورستان و خرابه‌هاي كنيسه دماوند گواه بر قدمت استقرار يهوديان در اين شهر است. در سده هفدهم بابايي بن لطف، مورخ يهودي- ايراني، از يهوديان دماوند به عنوان يكي از هيجده جامعه يهودي ياد كرده كه در جستجوي نسخه‌هاي كابالايي بودند و قرباني موج گروش اجباري به اسلام شدند. تبليغات فرقه شابتاي [دونمه] در ايران با نام شموئيل بن هارون دماوندي در پيوند است.» طبق مندرجات تاريخ يهود ايران حبيب لوي، دماوند از مراكز مهم يهوديان ايران بود و گورستان كهن آنان به‌نام «گيلعاد» پابرجاست. لوي مدعي است كه يهوديان دماوند بقاياي اسراي بني‌اسرائيل‌اند كه در زمان حمله آشور به گيلعاد (جلعاد) دماوند كوچانده شدند. [1] اين ادعا، بر بنياد منابع معتبر تاريخي، مورد تأييد من نيست. معهذا، بر اساس منابع دوران صفوي، مي‌دانيم كه دماوند يهودياني كثير داشت و بخش مهمي از ايشان در زمان شاه عباس دوّم به اسلام گرويدند. منابع يهودي اين گروش را «اجباري» مي‌دانند و جديدالاسلام‌هاي دماوند را از «يهوديان مخفي» مي‌خوانند.* حاج نحميا مروتي، حاج اسماعيل اخوان (يزقل شمعون)، اسحاق يونسي (اسحاق يوحنا)، عزيزالله مروتي و بنيامين يهودا بنيانگذاران مدرسه آليانس اسرائيلي در دماوند بودند. پس از صدور اعلاميه بالفور (2 نوامبر 1917) اوّلين سازمان صهيونيستي ايران با نام «انجمن تقويت زبان عبري» تأسيس شد كه اندكي بعد «انجمن صيونيت ايران» نام گرفت. يهوديان دماوند در اين سازمان نقش برجسته داشتند و عزيزالله يوحنا دماوندي (راب نعيم) منشي آن بود. بر بنياد «يهوديان مخفي» دماوند در سده‌هاي نوزدهم و بيستم ميلادي بابي‌گري و بهائي‌گري در اين خطه گسترش فراوان يافت. ميرزا نبي دماوندي از بابياني بود كه در جريان ترور نافرجام ناصرالدين‌شاه اعدام شد.

دوّمين عامل كه توجه خاص فرقه‌هاي رازآميز و شيطاني به دماوند را توضيح مي‌دهد، شكل اين قله عظيم است. دماوند را تنها كوه مخروط مثلث نماي بزرگ در ميان كوه‌هاي جهان مي‌دانند كه از اين منظر مي‌تواند بزرگ‌ترين نماد طبيعي اُبليسك [1] شمرده شود. ابليسك Obelisk، كه در فراماسونري و نحله‌هاي رازآميز و شيطاني سخت مورد تكريم است، نماد مقدس پاگانيسم در مصر باستان است و مظهر آلت تناسلي مذكر به معناي حلول يا دخول شيطان در كالبد انسان يا تسليم روح خود به شيطان و اخذ نيرو از او؛ آن‌گونه كه در نمايشنامه «دكتر فائوستوس» كريستوفر مارلو** يا «فائوست» گوته به تصوير كشيده شده و در سال‌هاي اخير به وفور در فيلم‌هاي سينمايي، به شكل حلول مستقيم شيطان در جسم انسان يا باروري انسان از شيطان يا موجودات فضايي، ترويج مي‌شود.

رمي جمرات

اين همان نماد كهن شيطان در صحراي عرفات (21 كيلومتري شمال مكه) است كه هر ساله توسط ميليون‌ها زائر خانه خدا در مناسك «رمي جمرات» در سه نوبت سنگ باران مي‌شد. در سال‌هاي اخير، حكومت سعودي اين سه نماد باستاني را، كه نه تنها از نظر مناسك اسلامي بلكه از نظر تاريخ اديان و اسطوره‌شناسي نيز واجد اهميت منحصر‌به‌فرد است، برداشت و به جايش ديواري ساده گذارد. با اين تغيير، كه قطعاً تصادفي نبود، «رمي شيطان» از غني ترين نماد برائت انسان از شيطان تهي شد. در فضايي نماد ابليسك از مناسك حج حذف مي‌شود كه سر نورمن فاستر (لرد فاستر تمس بنك)،[1] معمار بزرگ انگليسي و ماسون بلندپايه كه بازسازي مكه به دست اوست، در سراسر جهان نمادهاي ابليسك يا به تعبير ديگر «هرم‌هاي ايلوميناتي»*** به پا مي‌كند.

پي نوشت
توضيح مهم: اين يادداشت برگرفته از بخشي از پژوهش‌هاي منتشرنشده نگارنده است در زمينه نمادهاي شيطاني. هماره، از جمله در مقدمه جلد اوّل زرسالاران، به پرهيز از سطحي‌نگري توصيه كرده‌ام. در آنجا نوشتم: كتاب من نبايد سبب شود كه هر جديدالاسلامي را «يهودي مخفي» بپنداريم؛ و از ميان صحابه‌اي كه در ركاب پيامبر اكرم (ص) به شهادت رسيدند مخيريق و اسود راعي را مثال زدم كه هر دو كليمي نومسلمان بودند. در اينجا نيز تأكيد مي‌كنم كه يادداشت فوق نبايد توهين به كوه دماوند، به عنوان يكي از زيباترين نمادهاي ايران زمين، يا به مردم شريف و مسلمان آن سامان، تلقي شود. درباره ساير مناطق ايران نيز چنين كاوش‌هايي انجام داده‎ام از جمله درباره اصفهان و شيراز كه زادگاه و موطن من است. اگر قرار باشد تنها به صرف تعلق به يك منطقه كساني مورد اتهام قرار گيرند، اين اتهام مي‌تواند متوجه من نيز باشد زيرا در زمان انقلاب مشروطه، طبق آمار «آليانس اسرائيلي»، يك دهم از جمعيت پنجاه هزار نفري شهر شيراز يهوديان بودند. درباره تكاپوهاي اوّليه كانون‌هاي استعماري در شيراز پژوهشي انجام داده‎ام كه منتشر خواهد شد.

* مهاجرت وسيع يهوديان به ايران در دوران شاه صفي اوّل بدانجا رسيد كه شاه عباس دوّم، به تحريك وزيرش محمد بيگ، فرماني صادر كرد كه طبق آن كليه يهوديان اصفهان و سراسر ايران بايد به اسلام بگروند. اين در حالي است كه وي رويه‌اي باز و تسامح‌آميز نسبت به مسيحيان داشت. در نتيجه اين فرمان، گروه كثيري از يهوديان، كه رقم ايشان يكصد هزار نفر ذكر مي‌شود، ظاهراً به اسلام گرويدند ولي، به‌نوشته راجر سيوري، «مخفيانه» به دين يهود وفادار ماندند. (راجر سيوري، «عباس دوّم»، ايرانيكا)

** كريستوفر مارلو (1564-1593) از مأموران اطلاعاتي اينتليجنس سرويس انگليس در عصر اليزابت اوّل بود. اين سازمان را سِر فرانسيس والسينگهام اداره مي‌كرد كه به عنوان اوّلين رئيس سرويس اطلاعاتي انگليس شناخته مي‌شود. مارلو شاعر و اديبي نامدار و نويسنده نمايشنامه‌هاي معروف دكتر فائوستوس و تيمور لنگ است. مارلو فارغ‌التحصيل كالج كرپوس كريستي دانشگاه كمبريج است. او از همان دوران تحصيل و اقامت در كمبريج با سازمان اطلاعاتي اليزابت همكاري مي‌كرد و به جاسوسي در ميان مدرسين و طلاب، براي كشف كاتوليك‌ها، اشتغال داشت. در دهه 1580، به‌دليل پيگردهاي خونين دربار اليزابت عليه كاتوليك‌ها، طلاب كاتوليك انگليس به فرانسه مي‌گريختند و گروهي از ايشان درواقع مأموران اطلاعاتي بودند كه اهداف جاسوسي را دنبال مي‌كردند. مارلو نيز در چنين مأموريت‌هاي مخفي شركت داشت. او سرانجام در جريان يك ماجراي مشكوك، كه چگونگي آن روشن نيست، به قتل رسيد. دو تن از همراهان او در اين ماجرا، رابرت پولي و اينگرام فريزر، مانند مارلو جاسوس والسينگهام بودند و نفر سوم (نيكلاس اسكرس) گويا جاسوس دوجانبه بود. توماس كيد، دوست و هم‌خانه‌اي كريستوفر مارلو، در دو فقره از نامه‌هايش مارلو را «ملحد» خوانده و يكي ديگر از دوستان مارلو در نامه‌اي او را «ملحد» و «همجنس‌باز» ناميده است. دكتر فائوستوس داستان زندگي فردي است كه در ازاي ثروت و قدرت زندگي خود را به شيطان مي‌فروشد و اين شايد تجلي آرزوهاي نهفته خود مارلو باشد. نمايشنامه تيمور لنگ مارلو مضموني ضد اسلامي دارد. در اين نمايشنامه تيمور چوپان‌زاده دلاوري است كه بر اثر نبوغ خود به اوج اقتدار و شهرت رسيد. به‏نوشته مرحوم دكتر عبدالحسين نوائي، «آنچه از اين نمايشنامه مستفاد مي‌شود نفرت و وحشت اروپاي مسيحي و بي اطلاع است از ديانت اسلام.» مارلو، بدون توجه به مسلمان بودن تيمور، ادعا مي‌كند كه تيمور «قرآن تركي و نوشته‌هاي خرافي را كه در معبد محمد يافته بود» سوزانيد؛ بايزيد و همسرش در اسارت تيمور از ترس از اسلام برگشتند و زماني كه تيمور وارد «پرسپوليس» شد ارابه جنگي او را عده‌اي از شاهان آسيا مي‌كشيدند!

*** Illuminati [1]

ايلوميناتي، جمع «ايلوميناتوس» lluminatus لاتين به معني «منور» و «نوراني» و «روشن بين»، به معني كسي كه داراي نورانيت و خرد فوق طبيعي است. نام فرقه‌اي رازآميز است كه يك كشيش سابق يسوعي به‌نام آدام ويسهاوپت در سده هيجدهم (1776) در باواريا ايجاد كرد. طريقت مخفي ايلوميناتي در سرزمين‌هاي آلماني‌نشين توسعه فراوان يافت و شاخه‌هاي آن در فرانسه و بلژيك و هلند و دانمارك و سوئد و لهستان و مجارستان تأسيس شد. فعاليت اين فرقه به‌طور عمده عليه كليساي رم بود و به اين دليل در ميان كاتوليك‌ها به شدت منفور است. در دوران اخير، آليستر كرولي، [1] متفكر برجسته شيطان‌پرست، اين طريقت را تجديد سازمان داد. كرولي را پدر نامشروع باربارا بوش (مادر بزرگ جرج بوش) مي‌دانند. برخي محققين «ايلوميناتي» را فراتر از فراماسونري و فرقه‌اي مي‌دانند كه بلندپايه‌ترين و قدرتمندترين گردانندگان جهان امروز، از جمله سِر وينستون چرچيل، عضو آن بوده‌اند. به عبارت ديگر، «ايلوميناتي» آئيني مخفي و رازآميز است با مناسك به‌غايت پنهان و شيطان‌پرستانه كه قدرتمندان عضو «گروه بيلدربرگ» [1] بدان تعلق دارند.

نويسنده: عبدالله شهبازی

دكتر محمد هومن، رييس فراماسونري شوراي عالي ايران نامه اي به شخص شاه از او خواست كه ...

در سال 1977(1356 شمسي) دكتر محمد هومن، رييس فراماسونري شوراي عالي ايران،در نامه اي به شخص شاه از او خواست كه اجازه دهد ماسون هاي ايران ميزباني تشكيل بيست و هشتمين كنفرانس شوراي عالي اروپايي را به عهده گيرند.طرح اين درخواست در آستانه انقلاب اسلامي، عمق پيوند فراماسونري با شاه و در هم تنيدگي آن با دستگاه حكومت پهلوي را آشكار مي سازد.

گزارش فراماسونري به شاه

گزارش فراماسونري به شاه

گزارش فراماسونري به شاه

تصوير اصل سند



به پيشگاه شاهنشاه آريامهر
شاهنشاه پاينده و پيروز باد
بطوريكه شاهنشاه آريامهر آگاهند مقصود فراما سوني و تكامل اخلاقي پيروان طريقت و تقويت ايمان - نيكخواهي و اميد تكامل انسانيت و خدمت بميهن در آنها است و در راه رسيدن باين هدف كوشش فراوان مي‌كند.
شرطهاي بنيادي فراماسوني، كه در اساسنامه لژبزرگ ايران و آئين‌نامه شورايعالي آئين‌ كهن و پذيرفته شده براي ايران آورده شده عباتند از:
ايمان بخدا وفاداري به شاهنشاه
پيروزي از قانون اساسي باور داشتن جاويدي روان‌ انسان
شريف دانستن كار مجاز نبودن بحث سياسي در لژ
مسئله فراماسوني كه ريشه آن از زمان زرتشت بوده از دوران خيلي پيش در آسياي باستاني يعني هند، مصر، ايران و آسياي صغير وجود داشته و بتدريج تعليمات از آن زمان ببعد فرم گرفته تا بصورت فعلي درآمده است.
فراماسوني منظم داراي دو بخش بزرگ است. يكي لژ بزرگ و ديگري شورايعالي آئين فراماسوني اين هر دو بخش در دوران پرافتخار شاهنشاهي محمدرضا شاه پهلوي استقلال خود را بدست آورد.
بهمين مناسبت بوده كه در جلسه ساليانه سپتامبر 1977 شورايعالي حوزه شمالي آمريكاي شمالي كه در شهر پيتزبورگ صورت گرفت و بيش از 1200 تن از افسران در آن شركت داشتند و همچنين در جلسه اكتبر 1977 شورايعالي حوزه جنوبي آمريكا كه جلسه آن هر دو سال يكبار در شهر واشنگتن صورت مي‌گيرد. شورايعالي ايران سكه پنجاهمين سال دوران شاهنشاهي خاندان پهلوي را در قابي ممتاز به آن دو شورا هديه كرد و گفت:‌ما فراماسولهاي ايران براي آشكار ساختن اين حقيقت كه شاهنشاه آريامهر بر تو حمايت و عنايت خود را بروي ما گسترده است اين سكه را براي شما آورده‌ايم تا آنرا به نشانه سپاسگزاري شورايعالي ايران از شاهنشاه آريامهر در موزه‌هاي خود نگاهداري كنيد.
نخستين پادشاهي كه به منظم بودن فراماسوني توجه كرد فردريك بزرگ پادشاه پروس بود كه شعار بسيار كهن (نظم بجاي بي‌نظمي) ORDO AB CHAO را در سرلوحه بزرگ قانون اساسي كهن و پذيرفته شده نويساند.
در زماينكه يكي از لژهاي برلين روز تولد فردريك بزرگ را جشن گرفت پادشاه نامه‌اي به مسئولان لژنوشت و پس از اظهار خشنودي و قدرداني از كار برادران خود افزود: «.............. انجمني كه همت خود را منحصر به افشاندن بذر هنرهاي اخلاقي ميهن‌پرستي، شاه دوستي و بارور ساختن نهال اين هنرها در كشور من كرده است مي‌تواند هميشه از حمايت من برخوردار باشد.»
(پتسدام 14 فوريه 1777)
شاهنشاها
لژ بزرگ ايران و شورايعالي ايران نيز جز افشاندن بذر هنرهاي اخلاقي بالا و بارور ساختن نهال در دست انديشي و درستكاري و نيكخواهي در كشور شاهنشاهي ايران هدف ديگري ندارد و بهمين علت بوده است كه تا امروز از حمايت شاهنشاه آريامهر برخوردار بوده‌اند.
اينك كه در پرتو عنايت شاهنشاه هر دو بخش فراماسوني منظم در ايران استقلال يافته و همه سازمانهاي بزرگ فراماسوني منظم جهان سازمان لژبزرگ ايران و سازمان شورايعالي ايران را رسماً شناخته‌اند و طبق اصول باستاني رابطه‌هاي منظم با اين دو سازمان برقرار كرده آند. شورايعالي ايران ناگزير است چنانكه پيش از اين با واسطه استاد اعظم لژ بزرگ ايران از پيشگاه آن شاهنشاه اجازه گرفته است بيست و هشتمين كنفرانس شوراهاي عالي اروپايي را در ايران برگزار كند.
از آنجا كه اين كار بدون عنايت شاهنشاه مقدور نيست اين است كه مراتب را بوسيله استاد اعظم لژ بزرگ ايران به پيشگاه شاهنشاه آريامهر گزارش مي‌دهد تا بفرمان شاهنشاه اقدام به فراهم ساختن وسائل مادي و فني و علمي اين كنفرانس كرده شود.

فرمانبردار شاهنشاه
محمود هومن