پشت پرده فتنه 88 در مستند «رنگ واقعی مردم»

ماجرای چشمان وصال شيرازی و شعر امام حسن عليه السلام

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسینحسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد


نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

سلمان منّا اهل البیت


هشتم صفر سال ۳۵ هجری، سالروز وفات بزرگ یار ایرانی پیامبر اکرم(ص) سلمان فارسی است، او همان کسی که پیامبر(ص) او را از اهل‌بیت خواند و فرمود: «سلمان منّا اهل البیت».


آری! سلمان محمدی پس از رحلت پیامبر اعظم(ص)، جزو معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت علی(ع) قرار گرفت. او در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد، وی هیچ‌گاه از حقوق بیت‌المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ آن را صدقه می‌داد و برای امرار معاش زنبیل می‌بافت.

این شیعه راستین علی(ع) و مایه افتخار ایرانیان در شهر مدائن به جوار رحمت الهی پیوست و در همان شهر خاکسپاری شد.

*سرگذشت جالب سلمان
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی ذیل تفسیر آیه ۶۲ سوره بقره درباره سرگذشت سراسر حقیقت‌جویانه سلمان محمدی این چنین می‌گوید:

«سلمان» اهل جندی‌شاپور بود، با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آن‌ها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود، از او راجع به کتاب مزبور سؤالاتى کردند، راهب در پاسخ آن‌ها گفت: کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، این همان «انجیل» است که بر عیسى مسیح نازل شده است.

گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر به دین او گرویدند، به آن‌ها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح مى‏کنند، حرام است از آن نخورند.

سلمان و فرزند حاکم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می‌آموختند، روز عیدى پیش آمد، حاکم مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد، در ضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولى او نپذیرفت.

در این باره به او زیاد اصرار کردند، اما پسر اعلام کرد که غذاى آن‌ها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده است؟ راهب مزبور را معرفى کرد.

حاکم راهب را احضار کرد و به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران و کار بسیار بدى است، تو را نمى‏کشیم، ولى از محیط ما بیرون برو! سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند، وعده ملاقات در «دیر موصل» گذاشتند.

پس از حرکت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود تا آماده حرکت شود، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود، ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد.

در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى‏کرد، راهب که سرپرست این دیر بود، او را از عبادت زیاد بر حذر داشت، مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا کم عبادت کردن؟

در پاسخ گفت: البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.

عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت‌المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد، در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علماى نصارى که در آن مسجد برپا می‌شود، حضور یابد و کسب دانش کند.

روزى سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت: تمام خوبی‌ها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند، عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است.

عالم گفت: من پیر شده‏ام، خیال نمى‏کنم او را درک کنم، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى، ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گیرد، اما هدیه را قبول مى‏کند.

در بازگشت آن‌ها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى‌کلب رسیدند، سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار کردند و به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله «جهینه» فروختند!

سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام(ص) را مى‏کشید، در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏کند پیامبر و فرستاده خدا است؟!

*ماجرای سه امتحانی که سلمان از پیامبر(ص) گرفت
سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد، اطراف پیامبر اسلام مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند.

پیامبر(ص) متوجه خواسته او شد، لباس را کنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آن‌ها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند.

سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد، پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است، پیامبر فرمود:

بنشین، پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشکارشد، زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود.

در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد و نماز، روزه و ایمان آن‌ها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد، کسى از حاضران به سلمان گفت: آن‌ها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک می‌کردند از او پیروى می‌کردند.

در اینجا بود که‏ آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏»(۲) بر پیامبر نازل شد و اعلام شد آن‌ها که به ادیان حق ایمان حقیقى داشته‏اند و پیغمبر اسلام را درک نکرده‏اند، داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.

*پی‌نوشت‌ها:

۱- تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه ۲۸۸

۲-سوره بقره آیه ۶۲

تمبر یادبود سمان فارسی

توصیه های حاج محمد اسماعیل دولابی (ره) در خصوص زندگی مومنانه



1- هر وقت در زندگی‌ات گیري پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي یار است.

2- زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3- اگر غلام خانه‌زادي پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمري روزي خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4- گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5- موت را که بپذیري، همه ي غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوي، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ي آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله براي مردن.

6- اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

7- تربت، دفع بلا می‌کند و همه ي تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8- هر وقت غصه دار شدید، براي خودتان و براي همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9- تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاري، تو ستّاري، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاري، خودت ستّاري، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.

10- با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11- خدا عبادت وعده ي بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزي سال هاي بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ي بعد زنده باشیم.

12- لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردي، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13- ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادي امن سر در می آوري. هر وقت خواستی از کسی یا چیزي تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدي رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ي اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهاي عالم لا اله الا الله

14- دل هاي مؤمنين كه به هم وصل مي‌شود، آب كُر است. وقتي به علــي عليه السّلام متّصل شد، به دريا وصل شده است. . . شخصِ تنها ، آب قليل است و در تماس با نجاست نجس مي شود ، ولي آب كُر نه تنها نجس نمي شود ، بلكه متنجس را هم پاك مي كند. "

15- هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزي باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ي دلت را تصرف کند

بزبان تصویر; شیخ رجبعلی خیاط (ره)


تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ...

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...

در سال 1367 تیمسار ستاری که فرماندهی نیروی هوایی ارتش را بر عهده داشت، به منظور تبریک سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) نامه‌ای را به محضر حضرت امام خمینی(ره) ارسال می‌کند.

حضرت معظم‌له‌ نیز با طبع بلند و ذوق الهی خویش،‌ نامه فرزند برومندشان را با نگارش غزلی در هامش آن نامه، اینگونه پاسخ می‌دهند:



متن نامه شهید ستاری و شعر زیبای حضرت امام به این شرح است:

محضر مبارک امام امت و رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و فرمانده معظم کل قوا

حضرت امام خمینی مدظله‌العالی

با نهایت مسرت ولادت با سعادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) ‌را از طرف خود و کلیه پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی به محضر مبارک آن حضرت تبریک و تهنیت عرض نموده و از درگاه خدواند متعال توفیق روزافزون مسلمین و سلامت و طول عمر آن بزرگوار را مسئلت می‌نمایم.

فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

سرتیپ منصور ستاری


پاسخ حضرت امام خمینی(ره)


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم



فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم



غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم



درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم



جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم



واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم



بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

به یاد پیر جبهه ها;  حاجی بخشی ...


سبک باران خرامیدند و رفتند ...

آخرین روضه آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی + دانلود



بزبان تصویر; مراسم تشییع پیکر آیت‌الله مجتبی تهرانی

اقامه نماز بر پیکر آیت‌الله مجتبی تهرانی توسط رهبر معظم انقلاب

مراسم تشييع  آیت‌الله مجتبی تهرانی اين عالم پاك و رباني ساعت 9 صبح روز پنجشنبه مصادف با روز اربعين حسيني(ع) از مقابل مدرسه عالي شهيد مطهري واقع در ميدان بهارستان تشييع شده و پس از اقامه نماز توسط رهبر معظم انقلاب بر پيكر آن مرحوم، در حرم سيدالكريم حضرت عبدالعظيم حسني (ع) تدفين خواهد شد.


*خاطره‌ای تاریخی از مجلس روضه امسال آیت‌الله مجتبی تهرانی

مرجعیت به کنار

اجتهاد به کنار

اخلاق به کنار

عرفان به کنار

چهل سال پیش نوحه ای شنیدم که هنوز جگرم رو سوزانده

امشب بر خلاف رویه ام می خواهم نوحه بخوانم

همان سه بندی که جگرم را سوزاند:

در وسط کوچه تو را ...

...............


آیت‌الله مجتبی تهرانی؛ مسجد جامع بازار 23 رمضان 1391

روی لب فریاد حیدر حیدر است/ اربعین آغاز شوری دیگر است

خبرگزاری فارس: روی لب فریاد حیدر حیدر است/ اربعین آغاز شوری دیگر است

باز هم رخت عزا بر تن کنید

آه ای زنجیرها شیون کنید

 

دسته‌های سینه زن! جاری شوید

واژه‌ها، گرم عزاداری شوید

 

روی نعش ماه، با حالی حزین

می‌چکد از آسمان گل بر زمین

 

روی لب فریاد حیدر حیدر است

اربعین آغاز شوری دیگر است

 

اربعین آیینه‌ای از کربلاست

انتها نه! ابتدای ماجراست

 

باز هم صحرای محشر می‌شود

کربلا در دل مکرر می‌شود

 

ناله‌هامان باز در دل مانده‌اند

ناقه‌ها از گریه در گل مانده‌اند

 

چشم‌ها، سرچشمه بیداری‌اند

اشک‌ها، تفسیر زخمی کاری‌اند

 

ابرهای غصه در تاب و تب اند

لاله های دشت، اشک زینب اند

 

می‌وزد عطر شهیدان باز هم

می‌دود در کوچه طوفان باز هم

 

دسته‌ها جمعند با سوز و فغان

آسمان گردیده امشب نوحه خوان

 

آسمان تا نوحه‌اش را دم گرفت

کوچه های شهر را ماتم گرفت

 

نوحه خوان! از پیکر بی سر بخوان!

باز هم از روضه اکبر بخوان

 

بار دیگر از صمیم سوز جان

روضه عباس را با من بخوان

 

هان بگو، از کاروان غم بگو

ماجرای عشق را نم نم بگو

 

با دلی آکنده از اندوه و غم

یاد کن از حضرت سجاد هم

 

هان بخوان از روزهای بی کسی

از شب دلشوره و دلواپسی

 

از چهل شب جوشش غم از زمین

از چهل شب داغ‌های آتشین

 

از چهل شب داغ و درد و اضطراب

از صدای ناله های آب آب

 

از هجوم خیزران بر لب بگو

سینه سوزان است از زینب بگو

 

آنکه چون شیر است در دشت بلا

هان بگو از قهرمان کربلا

 

از نگین خاتم پیغمبری

از شکوه خطبه‌های حیدری

 

آنکه در اوج حیا بود و وقار

حرف می‌زد با زبان ذوالفقار:

 

کربلا جز عشق و شیدایی نبود

هرچه دیدم غیر زیبایی نبود

 

روی لب فریاد حیدر حیدر است

اربعین آغاز شوری دیگر است

 

می‌رود از شام تا صبح حجاز

کاروانی سربلند و سرفراز


عبدالرحیم سعیدی‌راد

تشییع پیکر آیت‌الله تهرانی 9 صبح فردا از مدرسه عالی شهید مطهری

به گفته آیت‌الله امامی کاشانی تولیت محترم مدرسه عالی شهید مطهری، پیکر مطهر آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی 9 صبح فردا از این مدرسه تشییع می‌شود.

وی افزود: طبق تصمیم ستاد برگزاری مراسم ارتحال آیت‌الله تهرانی، پیکر ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) دفن می‌شود.

به گزارش فارس، آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق، بامداد امروز (چهارشنبه 13 دی‌ماه 1391) پس از تحمل یک دوره بیماری، در سن 79 سالگی دارفانی را وداع گفت.

آقا مجتبی از شاگردان خاص امام خمینی(ره) بود و پس از تبعید حضرت امام به عراق،‌ از استاد خود دست نکشید و به نجف اشرف رفت. رفاقت دیرینه‌ای با حاج آقا مصطفی خمینی داشت و اولین کسی بود که در تهران برای شهادت فرزند امام، مراسم ختم برپا کرد.

کرسی تدریس دروس اسلامی آیت‌الله تهرانی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران قدمتی 30 ساله دارد و جلسات اخلاق آیت‌الله تهرانی از شهرت بالایی برخوردار بود.

مجموعه چندرسانه‌ای «بی‌خواص»

:: بی خواص ::


در دهه اول محرم الحرام امسال در مجموعه‌ای صوتی به بررسی عبرت‌های عاشورا در بیانات رهبر انقلاب پرداختیم. همان‌طور كه در آن‌جا شنیدیم حضرت آ‌یت‌الله خامنه‌ای در بیاناتشان راجع به عبرت‌های عاشورا و درباره نقش «خواص اهل حق» در شكل‌گیری فاجعه‌ی عاشورا فرمودند: 

«جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيد كه جگر گوشه‌ى پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند؟! خوب؛ انسان بايد به فكر فرو رود، كه چرا چنين شد؟ از هر طرف حركت مى‌كنيم، به خواص مى‌رسيم».


به همین دلیل مجموعه چندرسانه‌ای «بی‌خواص» به شرح حال خواص صدر اسلام و علل انحراف آن‌ها با استفاده از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌پردازد. این مجموعه از ابتدای دهه دوم صفر در پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR منتشر شده و تا روز اربعین حسینی ادامه خواهد داشت.

برای مشاهده مجموعه "بی خواص" کلیک کنید

مستند " الایااهل العالم " + دانلود

:: مستند کامل یا اهل العالم ::

:: پیاده روی اربعین حسینی در نگاه استاد پناهیان همراه با تصاویر ::

برنامه هیئت‌های مذهبی به مناسبت اربعین حسینی


به مناسبت فرا رسیدن سالروز سوگواری اربعین حسینی، هیئت های مذهبی شهر تهران برنامه های ویژه عزاداری برگزار می کنند که به شرح زیر است:

حسینیه چمنی

سخنران و مداح: حاج منصور ارضی، زمان: ظهر اربعین، مکان: میدان امام حسین (ع)، خیابان دماوند، ایستگاه حسینی، خیابان شهید محمودی، حسینیه چمنی

مکتب الزهرا (س)

سخنران و مداح: حاج محمدرضا طاهری، زمان: روز اربعین از ساعت 10:30، مکان: خیابان 17 شهریور، ابتدای خیابان عجب گل، حسینیه پیروان

مسجد امیر (ع)

سخنران: حجت الاسلام علوی تهرانی، مداح: حاج محمود کریمی و حاج حسین ارضی، زمان: روز اربعین، مکان: خیابان کارگر شمالی، جنب پمپ بنزین، مسجد امیر

دانشگاه امام صادق (ع)

سخنران: حجت الاسلام قاسمیان، مداح: حاج میثم مطیعی، زمان: از دوشنبه به مدت سه شب، مکان: بزرگراه چمران، پل مدیریت، مسجد دانشگاه امام صادق(ع)


حسینیه موج الحسین (ع)

سخنران: ------، مداح: حاج حسین سازور، زمان: شب اربعین از ساعت 21، مکان: خیابان 17شهریور، نرسیده به میدان خراسان، پایین تر از بلوار قیام، حسینیه موج الحسین (ع)

ریحانة النبی


ریحانة النبی: سخنران: شیخ یوسف ربیعی، مداح: محمدحسین پویانفر، زمان: روز اربعین بعد از نماز ظهر و عصر، مکان: آستان مقدس امامزاده چیذر

هیئت متوسلین به شاهزاده علی اصغر (ع)

سخنران: شیخ علی مرادی، مداح: حاج امیر احمدی، حاج سید محمد جوادی، حاج امین مقدم، حاج روح الله بهمنی کربلایی، سید علی مومنی، کربلایی مهدی مینویی، کربلایی مجید قناعت جو و کربلایی حامد خمسه، زمان: دوشنبه تا جمعه از ساعت 20 تا22:30، مکان: بالاتر از میدان منیریه، کوی راتق، حسینیه شهدای حیدری آرام

جنت العباس (ع)

سخنران: شیخ حسین اکبری، مداح: حاج محمود استاد باقر، زمان: سه شنبه از ساعت 21، مکان: میدان شهدا، خیابان 17 شهریور، چهارراه دروازه دولاب، خیابان عبدالرضا شیرازی، خیابان بیگلو تهرانی، کوچه رغبتی، حسینیه مبارکه جنت العباس علیه السلام

مهدیه امام حسن مجتبی (ع)

سخنران: ------، مداح: حاج سعید حدادیان، زمان: روز اربعین ساعت 5:30، مکان: خیابان آزادی، نرسیده به دانشگاه صنعتی شریف، جنب ناحیه مقداد، مهدیه امام حسن مجتبی (ع)

هیئت الزهرا (س)

سخنران: محمدزاده یزدی، مداح: ------، زمان: شب اربعین و شام اربعین ساعت 19:30 و ظهر اربعین از اذان ظهر، مکان: خیابان آزادی، مسجد دانشگاه صنعتی شریف

انصار المهدی (عج)

سخنران: شیخ مصطفی مجیدی، مداح: کربلایی تقی پور و مهدی عموی زادی، زمان: از یکشنبه تا روز اربعین از ساعت 20:30، مکان: تهرانپارس، حکیمیه، کوی دانشگاه، مسجد جامع صاحب الزمان (عج)، جنب گلزار شهدای گمنام بیت المهدی (عج)

هیئت کعبة الرزایا (س)

سخنران: حجت الاسلام طلایی، مداح: کربلایی محسن عراقی، زمان: شام اربعین از ساعت 20:30، مکان: خیابان پیروزی، بلوار ابوذر، مسجد جامع ابوذر

مسجد قبا

سخنران: -----، مداح: حاج محمدرضا طاهری، زمان: شب اربعین از بعد از نماز مغرب و عشا، مکان: خیابان شریعتی، بعد از حسینیه ارشاد، خیابان قبا، مسجد قبا

خادمین الحسن(ع)

سخنران: سید فتاح چاووشی، مداح: مداحان اهل بیت (ع)، زمان: از یکشنبه به مدت پنج شب از ساعت 20 تا 22، مکان: خیابان ولیعصر (عج)، جنب مهدیه بیت الحسن (ع)

حسینیه محبین الشهدا

سخنران: حاج آقا میرباقری، مداح: حاج رضا پوراحمد، زمان: از شب 11 صفر مصادف با 4 دی ماه از ساعت 20، مکان: خیابان پیروزی، جنب ستاد نیروی هوایی، حسینیه محبین الشهدا

امامزاده معصوم (ع)

سخنران: -----، مداح: حاج امین مقدم، زمان: شب اربعین و شام اربعین، مکان: خیابن قزوین، پل امامزاده معصوم، آستان مقدس امامزاده معصوم (ع)

مسجد ارک

سخنران: حجت الاسلام قاسمیان، مداح: حاج حسین سازور، زمان: روز اربعین ساعت 10 صبح، مکان: میدان 15 خرداد، مسجد ارک

بیت الحزن العباس

سخنران: -----، مداح: سید حسین همایونی و رضا نمازی، زمان: شب اربعین و شام اربعین از ساعت 20، مکان: خیابان پیروزی، خیابان نبرد، خیابان قیام، خیابان شاهد 4، پلاک 100

رأیت الحسین (ع)

سخنران: حجت الاسلام نوربخش، مداح: حسین محمدی فام، محمد نیک آریا و محسن عبادی، زمان: از 10 دی ماه به مدت چهار شب از ساعت 20 و صبح اربعین از ساعت 10، مکان: سردار جنگل، بالاتر از گلستان (شهید مخبری)، کوچه عزیزی، پ 12

محبان العباس(ع)

سخنران: ----، مداح: حاج ماشاالله عبدی، زمان: از دهه دوم صفر تا شب اربعین بعد از نماز مغرب و عشا، مکان: خیابان مجاهدین اسلام، خیابان عظیم زادگان، کوچه آذر غربی

شهدای گمنام

سخنران: -----، مداح: حاج میثم مطیعی، زمان: شام اربعین از ساعت 19:30، مکان: خیابان وحدت اسلامی، بعد از پل فرهنگ، حسینیه قهرودی ها

انصار العباس(ع)

سخنران: مهدی توکلی، مداح: سید محمد جوادی، زمان: روز اربعین از ساعت 10، مکان: میدان پونک، خیابان گلزار غربی، خیابان یکم غربی، پلاک پرچم

جنت الحسین(ع)

سخنران: دارد، مداح: کربلایی اکبر علیرضایی، زمان: ظهر اربعین از ساعت 10صبح، مکان: شهر ری، میدان نماز، ابتدای خیابان امام حسین (ع)، پلاک پرچم

انصار العباس(ع)

سخنران: مهدی توکلی، مداح: سید محمد جوادی، زمان: شام اربعین از نماز مغرب، مکان: خیابان قزوین، خیابان شهیدان حسنی، خیابان قلعه مرغی سابق، حسینیه انصار العباس (ع)

حسینیه فاطمیه شهرری

سخنران: حجج الاسلام رئیسی، شیرمددی و کدخدا رستم، مداح: سعید حدادیان، محمدرضا طاهری و سید مجید بنی‌فاطمه، زمان: جمعه، 15 دی ماه به مدت سه شب از ساعت 20، مکان: شهر ری، جنب بازار قدیم، حسینیه فاطمیه شهرری


حسینیه شهدای بسیج

سخنران: حجت‌الاسلام سید حسین مؤمنی، مداح: سعید حدادیان و محمدحسین حدادیان، زمان: از دوشنبه، 18 دی ماه به مدت پنج شب از ساعت 20، مکان: بزرگراه بسیج، بعد از 20 متری افسریه، خیابان شهید رحیمی، حسینیه شهدای بسیج

مسجد الشهدای سازمان انرژی اتمی

سخنران: حجت‌الاسلام رضا معرفت، مداح: مجید بادکوبه، زمان: چهارشنبه، 20 دی ماه به مدت سه شب از ساعت 19، مکان: انتهای کارگر شمالی، بعد از کوی دانشگاه، مسجد الشهدای سازمان انرژی اتمی

بدون شرح ...

حاج آقا پناهیان; اگر طلبه ها مثل شهید دیالمه نباشد علمشان متحجرانه می شود


اربعین; رازی که به خون فاش می‌شود

... رازی که به خون فاش می‌شود

اربعین راز سربه‌مهری‌ست که هنوز گویا زمان افشای آن نرسیده است؛ اربعین محشر کبرایی‌ست که هنوز تجربه‌ی بشر لیاقت حضورش را نیافته است؛ اربعین را از قاب تصویر تلویزیون‌ها و از روزن رسانه‌ها نمی‌توان دید! باید مزه‌اش کنی تا بفهمی چه می‌نویسم؟

اربعین ...

فراز پایانی "حاشیه نوشت یکی از حاضران در پیاده روی اربعین"


برای خواندن متن کامل کلیک کنید

نسخه الکترونیکی کتاب «کالبدشکافی فتنه ۸۸» + دانلود

 

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR نسخه PDF کتاب «کالبدشکافی فتنه 88» را منتشر کرد.

کتاب «کالبدشکافی فتنه هشتاد و هشت»، شامل نمایه‌ بیانات رهبر معظم انقلاب از اول فروردین سال جاری در حرم امام رضا (علیه‌السلام) تا سخنان ایشان در جمع مبلغان مذهبی در آستانه ماه محرم است.

این کتاب با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب در قالب نمودار درختی در پنج فصل تنظیم شده است که در فصل اول شاهد سخنان رهبری پیش از انتخابات هستیم که در آن به وظیفه‌ مردم، نامزدها، چالش‌های پیش رو و آسیب‌های احتمالی پرداخته شده است. فصل دوم، مواضع، تحلیل‌ها، آسیب‌شناسی، توصیه‌ها و هشدارهای ایشان در فاصله‌ی انتخابات تا نمازجمعه تاریخی29 خرداد را در بر می‌گیرد.

ماجرای فتنه و جوانب آن و همچنین راهکارهای رهبری برای خروج از فضای فتنه فصل سوم این کتاب را تشکیل می دهد. فصل چهارم به موضوع بصیرت توجه دارد و فصل پنجم به جنگ نرم و بازی بازیگرانش می‌پردازد.

 با مطالعه این کتابچه خواننده می‌تواند به یک درک جمع‌بندی شده و نظام‌مند از مواضع، تحلیل‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی در برابر این فتنه دست پیدا کند؛ خطوط اصلی تحلیل ماجرا را بدست آورد؛ ارزیابی جامعی از عوامل موثر در ماجراهای پس از انتخابات داشته باشد؛ و جایگاه، نقش و وظایف خود را در افق آینده مشخص نماید.


دیدگاه های قرآن در مورد پایان دنیا

:: نقدی بر خرافه گویی غرب درباره سرانجام جهان ::

یكی از موضوعاتی كه از دیرباز ذهن آدمیان را درگیر خود كرده و باوجود تلاش های نوع بشر در طول قرون و اعصار هنوز در هاله ای از ابهام است، بحث از آینده جهان و به عبارتی عام این است كه: آخر دنیا چه می شود؟ این پرسش همچون پرسش از پیشینه جهان است كه آن هم دقیقاً روشن نشده و در حد فرضیاتی از دانشمندان تجربی مانده است. بسیاری از دانشمندان باتوجه به شرایط كنونی زمین و بحران های موجود بسیار نگران حیات بشر بوده و به مطالعه بر روی حقایقی می پردازند كه می تواند روزی منجر به اتمام حیات بر روی سیاره آبی شود. اخیراً نیز خرافه گویی هایی به نام نظریه ها و پیش بینی علمی و تاریخی از سوی برخی ها در غرب درباره پایان جهان در سال 2012 مطرح شد و شگفت آور آنكه بسیاری نیز آن را باور كردند كه البته به وقوع نپیوست. در اینكه شواهد و قرائن نشان می دهد كه جهان رو به نابودی می رود، شكی نیست و در همه ادیان الهی یا غیر الهی مباحثی در این زمینه مطرح شده است. در قرآن كریم به این موضوع به طور مشروح پرداخته شده و آن زمان را هولناك و عظیم شمرده و از در هم پیچیدن آسمان و زمین و متلاشی شدن كوه ها و دریاها صحبت كرده است .در متون زرتشتیان نیز آمده است: در آسمان نشانه های گوناگون پیدا باشد... (زند بهمن یسن، ص11، ف 6، بند 4)

در كتاب مقدس مسیحیان می خوانیم :و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود... و آنگاه پسر انسان(عیسی مسیح) را خواهند دید كه بر ابری سوار شده، با قوت و جلال عظیم می آید. (كتاب مقدس، عهد جدید، ص 133، انجیل لوقا، ب 21، بند 25 و 27)بررسی روایات اسلامی نیز نشان می دهد كه طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار كه موجب خسوف در زمین نیز می شود، از علائمی است كه به نزدیكی ظهور دلالت دارد. طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی (عج) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهد كه از زمان فرود آمدن آدم (علیه السلام) تا آن زمان بی سابقه است.

برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات آخرالزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است كه بر اساس آن فیلم های متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات كنونی بر روی كره زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال 2012 اعلام كرده اند. در روایات اسلامی و قرآن كریم نیز به صراحت از آخرالزمان و برخورد ستارگان با یكدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیكی قیامت یاد شده است. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و پیش از آن نیز از برخورد ستاره دنباله داری به زمین یاد شده كه موجب كشته شدن عده زیادی می شود؛ ولی پایان جهان نیست، ضمن اینكه تاریخی برای آن تعیین نشده است. به طور خلاصه می توان گفت در نزدیكی ظهور علائمی غیرعادی در آسمان مشاهده می شود، از جمله: ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزی های بسیار است، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب، طلوع خورشید از مغرب آن، ظهور دنباله داری كه مدار آن به طور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب وهوایی در زمین می شود.

پایان دنیا از نظر قرآن

با نگاهی به مجموعه آیات قرآن در می یابیم كه قرآن زوال و نیستی جهان كنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی داند، بلكه آن را در بخشی از یك فرایند قرار داده كه به مفهومی، پایانی برای آن متصور نیست. به این معنا كه نیستی و زوال دنیا و جهان مادی كنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شكل و شمایل و ماهیتی دیگر می باشد. تبدیل جهان مادی به جهانی دیگر نیازمند فروپاشی این دنیای مادی است كه قرآن از آن به «یوم تبدل الارض غیرالارض والسموات» تعبیر می كند. آنچه از آیات قرآن - و حتی بعضی از سوره های اختصاصی كه به مسئله پرداخته است- برمی آید، جهان هنگام تبدل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد «طرحی نو» دچار حوادث و رخدادهایی می شود كه در قرآن از آن به «اشراط الساعه» تعبیر شده است.

مفسران، برخی از تحولات اجتماعی و همچنین فروپاشی نظام طبیعت و در هم پیچیده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را كه در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده، از نشانه های قیامت دانسته اند. در روایات نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی های كیهانی كه پیش از قیامت واقع می شود عنوان «اشراط الساعه» و نشانه های رستاخیز اطلاق شده است.

در قرآن كریم به بسیاری از دگرگونی های طبیعی كه در آن زمان رخ خواهد داد اشاره شده است، مانند: ظهور دود (گاز) در آسمان، دمیده شدن صور، تاریك شدن خورشید، ماه و ستارگان، شكافتن كرات، زلزله شدید، فروپاشی كوه ها و ...

چرا روز قیامت مشخص نشده؟

نامعلوم بودن زمان و كیفیت وقوع قیامت، دارای اثر تربیتی است؛ زیرا در صورت معلوم بودن آن، چنانچه زمانش دور باشد، غفلت همگان را فرا می گیرد و اگر نزدیك باشد، پرهیز از بدی ها به شكل اضطرار و دور از آزادی و اختیار در می آید.با وجود نامشخص بودن زمان وقوع قیامت، تعابیر قرآن حاكی از آن است كه عمر كوتاه دنیا و همچنین دوران برزخ به قدری سریع طی می شود كه به هنگام وقوع قیامت، انسان ها فكر می كنند تمام این دوران چند ساعتی بیش نبود.«و یقولون متی هـذا الوعدن كنتم صادقین، قل نما العلم عند الله و نما أنا نذیر مبین، فلما رأوه زلفه ً سیئت وجوه الذین كفروا وقیل هذا الذی كنتم به تدعون» (سوره ملك، آیه 27-25)؛ «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده كی خواهد بود؟» بگو! «علم[آن] فقط پیش خداست و من صرفاً هشداردهنده ای آشكارم.» و آنگاه كه آن [لحظه موعود]را نزدیك بینید، چهره های كسانی كه كافر شده اند در هم رود و گفته شود؛ «این است، همان چیزی كه آن را فرا می خواندید!»

«یسألك الناس عن الساعه قل نما علمها عند الله وما یدریك لعل الساعه تكون قریبًا» (سوره احزاب، آیه 63)؛ «مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیك باشد.»خداوند بلندمرتبه به پیامبر عظیم الشأنش كه علم نبوی دارد دستور می دهد به مردم بگو من زمان وقوع قیامت را نمی دانم و علم آن نزد خداست و بس كه در چنین روزهایی هركسی به خود جرئت ندهد كه وقتی برای قیامت تعیین كند، چراكه حكمت خداوند متعال ایجاب می كند كه زمان قیامت پنهان باشد تا هركس ظرفیت وجودی خود را نشان دهد. اگر بنا بر دانستن زمان قیامت و مشخص بودن آن بود خداوند متعال خود به آن اشاره می كرد.

«قل لا یعلم من فی السماوات والأرض الغیب لا الله وما یشعرون أیان یبعثون بل ادارك علمهم فی الآخره بل هم فی شك منها بل هم منها عمون».(سوره نمل آیات 65و 66)بگو: «هر كه در آسمان ها و زمین است، جز خدا غیب را نمی شناسند و نمی دانند كی برانگیخته خواهد شد؟» [نه]بلكه علم آنان درباره آخرت نارساست؛[نه] بلكه ایشان درباره آن، تردید دارند ، [نه] بلكه آنان در مورد آن كوردلند.»گفتیم كه خداوند متعال وقت قیامت را بنا بر مصالحی بیان نداشته است و تأكید دارد كه علم به آن هم نزد خداست و بس. در مورد علائم قیامت و ظهور آن روایات بسیاری به ما رسیده است؛ اما در تعیین وقت آن نه و اگر هم چنین روایتی وارد شده باشد عیب آن از همین جا كه معارض با نص صریح قرآن است، مشخص می شود. علاوه بر آن امامان عظیم الشأن ما از توقیت و تعیین وقت برای ظهور و به تبع آن قیامت به شدت برحذر داشته اند.

روایت نهی از توقیت

در بین روایات غیبت، یكی از مضامین مكرر و موكد، روایات نهی از توقیت (تعیین زمان برای ظهور) است. این روایت از پیامبر اسلام تا امام زمان (علیه السلام) نقل و با تعبیراتی سخت و غلیظ بیان شده است. وقت ظهور، سر الهی تلقی شده و بیان وقت، كذب و دروغ بر خداوند به شمار آمده است: كذب الوقاتون.(ر.ك. به كتاب های: الغیبه (شیخ طوسی) اكمال الدین و اتمام النعمه (شیخ صدوق) كتاب الغیبه (نعمانی) اصول كافی(كلینی) و منابع دیگر.این گونه روایات كه اگر متواتر نباشند، مستفیض می نمایند، تأمل برانگیز و مسئولیت سازند. همان گونه كه تعیین دقیق زمانی، توقیت است؛ بیان حدود گونه زمانی نیز توقیت است. به عنوان نمونه، كسی كه می گوید: ساعت 10 به ملاقات تان خواهم آمد؛ برای این دیدار وقت گذاری كرده است. همین گونه كسی كه می گوید حدوداً ساعت 10، یا بین 10 و 11 به دیدارتان خواهم آمد، نیز «توقیت» دیدار كرده است و لذا اگر در آن محدوده زمانی دیدار رخ ندهد، متهم به خلف وعده خواهد شد و خلف وعده هم البته كه از گناهان كبیره است، از این رو، كسانی كه دعاوی شبیه این دعاوی را دارند كه كمتر از یك دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود.

حال عده ای می خواهند بر پایه باورهای خود كه مشخص نیست چه هدفی را دنبال می كنند این تنش را در جهان ایجاد كنند كه فلان زمان، زمان پایان دنیا و بروز و ظهور قیامت است و در این راه از ابزارهای پر قدرت رسانه و سینما استفاده می كنند كه افكار پلید خود را در ذهن مخاطب نهادینه كنند تا به هدف ناپیدای خود برسند.مسلمانی كه به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست كه چنین القائات كذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلكه شایسته است همواره در فكر هولناكی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت كند، چراكه در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مومنان رستگارانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند. حالا بگذارید كسانی كه برای دنیا و آخرت مردم تعیین تكلیف می كنند پناهگاه بسازند و خود را نجات یافته و وارثان دنیای جدید بدانند، ولی بدانند كه: «ید الله فوق أید یه م» (سوره فتح، آیه 10) حاشا كه از آنچه در انتظارشان هست و خداوند متعال وعده فرموده مفری بیابند

اسماعیل علوی

منبع: بصیرت

بزبان تصویر; شکر نعمت نعمتت افزون کند ...




اقامه عزا در دهه اربعین یعنی دهه دوم صفر توسط حاج آقا منصور ارضی

:: به مددارباب کریم ابن الکریم وجده خیرالانام ابی عبدالله علیه السلام ::

به مدت ده شب و ظهر اربعین قبل ازاذان ظهر وشب ها بعداز نماز مغرب وعشاء

دوشنبه 4 دی 91 شب یازدهم صفر تا چهارشنبه13 دی 91 شب اربعین

هرشب از نماز مغرب وعشاء

همچنین ظهر اربعین البته قبل از ظهربرنامه اقامه عزا به پاست


میدان امام حسین ع خیابان دماوند ایستگاه حسینی خیابان شهید محمودی حسینیه چمنی 

گفتاری منتشرنشده از شهيد آوینی درباره موسیقی

اینها حرف‌های منتشر نشده‌ای از سیدمرتضی آوینی است که گویا در نمازخانه روایت فتح در جمع عده‌ای از علاقه‌مندان و دوست‌داران هنر و تبلیغات مطرح شده است. موضوع اصلی این بحث‌ها هنر غربی و هنر اسلامی و وجوه تفاوت این دو است. آوینی در این جلسه‌های خودمانی درباره موسیقی و تبلیغات حرف می‌زده که هنوز کهنه نشده و انگار همین دیروز گفته شده است.

به گزارش خبرگزاری دانشجو، نگاه شهید آوینی به موسیقی به نوبه خود نگاه بدیعی است که سعی کرده هنر واقعی را مطرح کند و تمایز آن را با مقوله تبلیغات که امروز به طور گسترده ای در غرب جای هنر را گرفته است بپردازد؛

سید مرتضی آوینی: درباره موسیقی حداقل دو جور می‌شود بحث کرد؛ این دو جور، یکی بحث فقهی درباره موسیقی است که اصلا در حد بنده نیست و آدم‌هایی مثل ما اصلا نباید به خودشان اجازه بدهند که وارد بحث‌های فقهی شوند، مسایلی کاملا تخصصی است و به هیچ‌وجه در حیطه ما نیست. مسایل کاملا تخصصی به تحصیلاتی در همان زمینه احتیاج دارند. به این دلیل است که اصلا از نظر فقهی درباره موسیقی بحث نمی‌کنیم؛ یعنی این وجه مطلب را به‌طور کلی کنار می‌گذاریم. بنابراین اگر ضمن بحث، این سوال پیش بیاید که موسیقی مجاز است یا نیست؟ حرام است یا نه؟ به طبع نمی‌توانم به این سوال‌ها جواب بدهم. باید از حضرت امام‌(ره) سوال کرد. البته از ایشان هم سوال شده و جواب هم داده‌اند. اما می‌شود درباره این بحث کرد که چرا در تلویزیون، به نظر امام‌(ره) عمل نمی‌شود؟ اینها بحث‌های فقهی نیستند؛ به مسایل اجتماعی و سیاسی برمی‌گردند و از بحث فقهی خارج می‌شوند. اگر از وجه فقهی‌شان خارج شوند، می‌شود درباره آنها بحث کرد. ولی هر چیزی که وجه فقهی به خود بگیرد، اصلا در محدوده ما نیست و وارد آن نمی‌شویم. بنابراین از اول مشخص است بحثی که می‌کنیم، بحثی نسبتا اعتقادی، از غیر وجه فقهی است.

تبلیغات در غرب از بین رفته است

حیوان‌ها و گیاهان که پایین‌ترین مرتبه عقل را هم ندارند؛ موسیقی بر آنها موثر است! دلیلش این است که اصلا برای دریافت موسیقی هیچ احتیاجی به عقل نیست. یعنی عقل نیست که محتوای موسیقی را ادراک می‌کند، بلکه اعصاب است.
امروزه تبلیغات در غرب جای هنر را گرفته است؛ یعنی بدون هیچ شکی می‌شود گفت هنر در غرب مرده و به‌طور کلی اثری از هنر در غرب باقی نیست. از بعد رنسانس این اتفاق به‌تدریج افتاد و هنر در غرب از بین رفت. تا جایی که عقلم می‌رسد عرض می‌کنم که چرا از بین رفت.

تبلیغات امروز در دنیای غرب جای هنر را گرفته است. مثال‌های خیلی ساده می‌توانند این مطلب را اثبات کنند. نگاهی به سینمای خوب می‌تواند این مطلب را به‌طور کامل به ما نشان بدهد، یا مثلا نگاهی به آثار هنری‌ که در قرن‌های اخیر از به اصطلاح هنرمندان غربی صادر شده‌اند، خیلی راحت نشان می‌دهد که هنری در غرب باقی نمانده است.

آخرین پدیده‌های هنری در غرب آپارت و پاپارت هستند. خودشان این اسم‌ها را گذاشته‌اند. آپارت از آپتیک است، یعنی آپتیک آرت و فقط به بازی‌های بصری ختم می‌شود؛ بازی‌های چشم؛ آن هم فقط در حد فیزیک چشم؛ در حد قوه باصره ظاهری ما و مشخصاتی که دارد؛ یعنی با توجه به مشخصات فیزیکی چشم، بازی‌های بصری اختراع کرده‌اند که اسم اینها را آرت –هنر- گذاشته‌اند که اصلا هنر نیست؛ مثلا کارهای «وازرلی» را ببینید که خیلی هم مشهورند و از آنها زیاد صحبت می‌کنند و از او به‌عنوان بزرگ‌ترین هنرمندان غرب اسم می‌برند. در تلویزیون هم گاهی پشت گوینده‌ها از تابلوهای او استفاده می‌کنند که در موزه هنرهای معاصر و جاهای منور‌الفکری هم هست. این کارها فقط مقداری کارهای بصری‌اند، مثلا خواسته کره را با تعداد دایره دربیاورد و با حالت‌هایی که به آنها داده، کره را تجسم کرده است. چیزهایی که ممکن است برای چشم قشنگ باشد ولی به هر ترتیب خودشان هم اسمش را با توجه به چیزی که هست، گذاشته‌اند: «آپتیک آرت». یعنی هنر بصری. فقط هم مقداری بازی است. یعنی از محتوا به‌طور کامل خالی است و اصلا محتوایی باقی نمانده است. از بازی‌های چشمی چه چیزی دستگیر آدم می‌شود؟ تابلوهایی هست که از کنار نگاه‌شان می‌کنید، یک چیزند و از سوی دیگر که نگاه می‌کنید، چیز دیگر و به نسبت جهت‌هایی که می‌گیریم، صورت‌های جدیدی دارند. در این تابلوها چه محتوایی هست؟

آثار خیلی ضعیفی موجودند، اما نه به این مفهوم که هنر باشند. پاپارت‌ هم که می‌گویند چیزی در همین حد است. یعنی اصلا ریشه این هنر تبلیغات است؛ تبلیغات تلویزیونی. یک مجسمه همبرگر جزو آثار هنری‌شان است که با گچ ساخته‌اند. کاملا مثل همبرگر است. همان رنگ‌ها را هم به آن زده‌اند؛ گوشت، پنیر، کاهو و... خیلی بزرگ ساخته شده‌اند. به کتاب‌های هنری‌شان مراجعه کنید –من دیده‌ام، کارم این بوده- این را به‌عنوان اثر هنری نمایش می‌دهند. پاپ از پاپیولار می‌آید؛ یعنی مردمی. هنر مردمی آنها هم صرفا ریشه در تبلیغات دارد و از آن نتیجه شده است. کاری به این معنا نداریم و نمی‌خواهیم به‌طور خاص درباره هنر غرب بحث کنیم. اصلا کاری نداریم، چون هنری در غرب باقی نمانده است. دلیل این اتفاق کاملا روشن است. چون هنر مستقیما تجلی روح انسان است. آثار هنری که از انسان ساطع می‌شوند، همان برتری روح انسان را دارند؛ یعنی همان‌قدر نسبت به حقیقت عالم و ذات مقدس پروردگار قرب و بعد دارند. از انسان کاملی همچون حضرت علی(ع)، نهج‌البلاغه صادر می‌شود که البته گزیده‌ای از فرمایشات و خطبه‌های ایشان است، ولی به‌هر ترتیب مشخص است که کلیت آن چه بوده و در تعریف آن گفته‌اند: «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق». از انسان بدبختی مثل وازارلی هم صرفا یک‌سری بازی بصری صادر می‌شود، چون تمدن غرب کلا از محتوای هنری خالی شده است. محتوای هنر هم همان حقیقت عالم وجود است. ولی در این‌که محتوای هنری مستقیما تجلی روح بشر است، هیچ شکی نیست.

در بعضی کتاب‌های غربی درباره این بحث می‌کنند که چه‌طور گیاهان مقابل موسیقی رشد بیشتری دارند. حتی شنیده‌ام وقتی برای گاوها موسیقی گذاشته‌اند، دیده‌اند شیر گاوها بیشتر شده است. این چه چیزی را می‌‌رساند؟ اصلا برای دریافت موسیقی هیچ احتیاجی به عقل نیست. یعنی عقل نیست که محتوای موسیقی را ادراک می‌کند، بلکه اعصاب است.

بنابراین همان مرتبه‌ای که روح نسبت به حقیقت عالم دارد، در اثر هنری ظاهر می‌شود و به‌هیچ وجه نمی‌شود کلک زد.

همان‌طور که بیان انسان - حرف‌ها و کلام او- بیان‌کننده روح اوست، همان‌قدر اثر هنری هم مبین روح انسان است؛ بیان‌کننده روح هنرمندی که اثر هنری از آن ناشی و صادر شده است. اصلا هم نمی‌شود کلک زد. یعنی کسی که خمیرمایه درونی ندارد و روحش خالی از محتواست، نمی‌تواند کلک بزند و یک اثر هنری عظیم از خود خلق کند؛ محال است. یعنی اثر هنری درست با روح هنرمند متناسب است و اصلا نمی‌شود در این زمینه کلک زد و آدم را لو می‌دهد؛ مثل بیان.
می‌گویند:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

عینا همین‌طور است. تا هنرمند محتوای درونی‌اش را بیان نکرده باشد، نهفته است ولی وقتی بیان کرد دیگر خود را لو می‌دهد. یعنی درونش را لو می‌دهد و نفسانیت خود را بیرون می‌ریزد.

موسیقی نتیجه روح کسی است که آن را ساخته است

این یک بحث مقدماتی درباره موسیقی است که لازم است بدانیم. چون اگر فعلا در مقدمه به‌عنوان هنر به موسیقی نگاه کنیم، موسیقی هم از محدوده‌ای که گفتیم خارج نیست. موسیقی مستقیما نتیجه روح کسی است که آن را ساخته است و از روح آن هنرمند موسیقی‌دان ناشی می‌شود. البته در غرب، آثار ضعیفی از هنر هست. اگر اینجا بگویم، زیاد درست نیست. ولی مثالی می‌زنم که همیشه زده‌ام و چیزی غیر از آن نمی‌گویم.

در رمان‌های غربی و نویسندگانی که آنجا کار داستان‌نویسی می‌کنند - داستان‌نویسی بلند- در دوره بعد از رنسانس اصلا به هنر برخورد نکرده‌ام. ما به آثار بعد از رنسانس یعنی قرن‌های اخیر کار داریم. در این آثار به هنر برخورد نکرده‌ام جز نوشته‌های کسی به اسم هرمان هسه که آلمانی است و کتاب‌هایی نوشته ازجمله «گرگ بیابان»، «دمیان»، «سفر به شرق» و... در آثار داستایوسکی هم تا حدودی می‌شود هنر پیدا کرد. البته مساله روسیه اصلا جداست. هنر روسیه را به‌طور کلی باید از مقوله‌ای که درباره‌اش بحث می‌کنیم، جدا کرد. روسیه در قرن‌های اخیر جایگاهی دارد که مخصوص خود اوست و به‌طور جدی باید درباره‌اش حرف زد. به‌همین دلیل اگر داستایوسکی را وارد این مقوله نکنیم، خیلی بهتر است. چون ما در قرن‌های قبل از انقلاب اکتبر روسیه، آدمی به اسم تولستوی هم داشته‌ایم که مذهبی و مسیحی معتقدی است و اعتقادهایش در کتاب‌هایش هم ظاهر است و می‌شود از نوشته‌های او به‌عنوان اثر هنری نام برد و شکی نیست که هنرمند است.

اصلا به روسیه کاری نداریم، درباره تمدن غرب بحث می‌کنیم و روسیه را در سال‌های اخیر است که می‌شود به تمدن غرب پیوند زد و قبلا جزو این تمدن نبوده است.

آثار داستایوسکی را هم که ببینید، کاملا مشخص است. حالتی داشته‌اند مثل 60 سال پیش ما که چه‌طور فرهنگ غرب به این مملکت می‌آمد، همان‌طور کشمکشی بین فرهنگ قدیم‌شان و فرهنگ جدیدی که از طریق غرب وارد می‌شده، در نوشته‌های داستایوسکی خیلی صریح مشخص است.

این بحث به‌عنوان مقدمه برای بحث موسیقی لازم بود و عرض کردم موسیقی هم نتیجه روح هنرمند است. یعنی تجلی روح هنرمند و عین ذات اوست و اصلا از ذات هنرمند قابل تفکیک نیست. همان رتبه‌ای که ذات هنرمند موسیقی‌دان دارد، موسیقی هم که از او صادر می‌شود، همان رتبه‌ را دارد.

هیچ عاملی در تبلیغات غربی به اندازه موسیقی مهم و موثر نیست

عامل اصلی برای هنر و تبلیغات غرب و هیچ عاملی دیگر هنری یا تبلیغاتی این‌قدر در تبلیغات غربی مهم و موثر نیست که موسیقی هست. موسیقی در تبلیغات غرب یک عامل اصلی است و می‌شود گفت که اصلی‌ترین عامل به‌شمار می‌رود
در تبلیغات غربی که عین هنر غرب است، موسیقی یک عامل اصلی است. عامل اصلی برای هنر و تبلیغات غرب و هیچ عاملی دیگر هنری یا تبلیغاتی این‌قدر در تبلیغات غربی مهم و موثر نیست که موسیقی هست. موسیقی در تبلیغات غرب یک عامل اصلی است و می‌شود گفت که اصلی‌ترین عامل به‌شمار می‌رود. این مقدمه‌ها را می‌گوییم چون قبل از این‌که وارد اصل بحث موسیقی بشویم، لازم است. به‌عنوان نمونه در یک فیلم غربی -هریک از فیلم‌ها که باشد، فرقی نمی‌کند - در هر جای دنیا که ساخته شده باشد، موسیقی در آن اصل است. راه راحتی هم دارد که می‌شود تشخیص داد چه‌طور اصل است. در فیلم‌ها و تبلیغات غربی، احساساتی را که می‌خواهند به تماشاچی منتقل کنند، از روش دیگری جز موسیقی انتقال نمی‌دهند. اگر احساس غم و اندوهی هست که می‌خواهند آن را به تماشاچی منتقل کنند، عامل اصلی آن هم موسیقی است. اگر می‌خواهند شادی را به تماشاچی منتقل کنند، عینا همین‌طور است و عامل اصلی آن موسیقی است. همین‌طور درباره هیجان و خیلی از مسایل دیگر.

ان‌شاء‌الله در اینجا به بحثی درباره قالب و محتوا می‌رسیم؛ درباره قالب و محتوا و نسبت آنها با هم که اصلا در هنر قالب و محتوا چه نقشی دارند و نسبت آنها با هم باید چه‌طور باشد. گاهی در سینمای غرب می‌بینید صرفا چهارچوب اس‌وقس‌داری که هنرمند یا فیلم‌ساز، انتخاب و فیلمش را بر آن مبتنی کرده، ریتم موسیقی است. یعنی اصلا ریتم موسیقی است که به فیلم حیات داده و آن را ساخته. چهارچوب اصلی، فیلم است و بقیه فیلم روی این چهارچوب بنا شده است: «ریتم موسیقی».

نمونه‌اش الان در ذهنم نمی‌آید. اگر ذهن‌تان یاری می‌کند، یک نمونه بگویید، ولی لااقل در قسمت‌های هیجانی فیلم این مطلب کاملا واضح است. این روح تبلیغات غرب است، منتها کم‌کم ظاهر می‌شود.

در کارهای اوایل اختراع سینما این مساله بروز چندانی نداشت. ولی رفته‌رفته ظاهر شده و می‌شود ‌پیش‌بینی کرد که در آینده سینمای غرب خیلی شدیدتر از این خواهد بود. به‌عنوان نمونه، فیلم‌های کارتون از این دست زیاد دیده‌اید. فیلم‌های والت‌دیسنی که حتی براساس موسیقی تصویرگذاری شده‌اند. یعنی متناسب با موسیقی برایش تصویر گذاشته‌اند. مثلا «باله ‌قو» را دیده‌ام که بر این اساس ساخته‌اند و برایش تصویر گذاشته‌اند.

عقل نیست که محتوای موسیقی را ادراک می‌کند، بلکه اعصاب است

موسیقی به هر ترتیب عامل اساسی تبلیغات غرب است. دلیل این‌که از موسیقی به این شکل استفاده می‌کنند، این است که موسیقی برای تاثیرگذاری بر بشر، مانع عقل را برابر خود ندارد. موسیقی فقط به‌وسیله اعصاب دریافت می‌شود. یعنی احساساتی که در موسیقی موجود است، فقط از راه اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دریافت می‌شود- که توضیحش را بعد عرض می‌کنم. در بعضی کتاب‌های غربی درباره این بحث می‌کنند که چه‌طور گیاهان مقابل موسیقی رشد بیشتری دارند. حتی شنیده‌ام وقتی برای گاوها موسیقی گذاشته‌اند، دیده‌اند شیر گاوها بیشتر شده است. این چه چیزی را می‌‌رساند؟ نمی‌خواهم از این مطلب استفاده کنم که در دام‌داری‌ها باید موسیقی پخش کرد. البته روشی هم که الان در دام‌داری‌ها وجود دارد، غلط است و ریشه در تمدن غرب دارد. فعلا به روش‌های غلطی که اعمال می‌شود، کاری نداریم.

موسیقی اصلا از راه عقل دریافت نمی‌شود. بلکه به‌طور مستقیم روی اعصاب موثر است و از راه اعصاب، تاثرات به انسان منتقل می‌شود. تاثراتی که در موسیقی موجود است، یک دلیل خیلی ساده دارد. بچه‌ای که اصلا رقص ندیده، به‌هیچ ‌وجه ندیده کسی برقصد - نمونه‌اش را خودم دیده‌ام- بچه‌ای که از اول بچگی اصلا رقص ندیده و موسیقی هم نشنیده است؛ اگر عده‌ای دوروبرش شروع کنند به دست زدن، ببینید چه حالتی از خودش بروز می‌دهد؟

کاری هم نداریم که در اثر موسیقی، رشد گیاه بیشتر می‌شود یا کم‌تر؟ یا اصلا این افزایش رشد چه دلیلی دارد؟ یا اگر در دام‌داری‌ها شیر گاوها بیشتر می‌شود، دلیلش چیست؟ می‌دانیم که گیاهان عقل ندارند. حیوان‌ها به مفهومی که درباره انسان مطرح است، عقل ندارند. یعنی حتی از مراتب پایین عقل هم که فاهمه و واهمه است، برخوردار نیستند. درباره عقل ان‌شاء‌الله بحث می‌کنیم؛ یعنی حیوان‌ها و گیاهان حتی پایین‌ترین مرتبه عقل را هم ندارند که در زبان معمولی به آن فهم یا هوش می‌گوییم. پس چه‌طور است که موسیقی بر آنها موثر است؟ دلیلش این است که اصلا برای دریافت موسیقی هیچ احتیاجی به عقل نیست. یعنی عقل نیست که محتوای موسیقی را ادراک می‌کند، بلکه اعصاب است. در حالی‌که در یک کلام با محتوا - که هر دو صدا هستند- کسی که حرف می‌زند و کلمه‌ها را مبتنی بر محتوایی به‌کار می‌برد، طرف مقابل این محتوا را چه‌طور دریافت می‌کند؟ مسلما از طریق عقل. آن قضاوتی که انسان نسبت به آن بیان می‌کند، وجودش از آن محتوا تاثیرپذیری دارد. محتوا را می‌گیرد، درباره آن قضاوت می‌کند. حالا یا تصدیق می‌کند یا رد می‌کند، اگر تصدیق کرد، وجودش متناسب با آن محتوا متاثر می‌شود.

الان من که حرف می‌زنم، کلمه‌های ویژه‌ای را به‌کار می‌برم. معنای آن مورد نظرم است. شما معنا را از چه طریقی می‌گیرید؟ علامت‌ها، کلمه‌ها و اسم‌ها تمثیل و بیان حقیقت‌هایی هستند، چه قراردادی چه غیرقراردادی. آیا زبان صرفا قراردادی است یا ریشه‌های غیرقراردادی هم هست که قرارداد براساس آن ریشه‌ها برپا شده است؟ همین‌طور است. منتها فرض کنیم کلمه‌هایی که از آنها استفاده می‌کنیم، براساس قرارداد است. شما این قراردادها را در ذهن‌تان تنظیم می‌کنید؟ هریک از این قراردادها مقابل مفهوم دیگری وضع شده است. اصلا قرارداد به عربی می‌شود وضع. وقتی وضع را در علم نحو تعریف می‌کنند، می‌گویند وضع یعنی این‌که مقابل شیئ، شیئ دیگر را قرار دادن، آن‌چنان که وقتی شیء اول می‌آید، شی‌ء دوم در ذهن متبادر شود. چه‌طور؟ مثلا شما می‌گویید قرارداد مقابل وضع، معنی قرارداد، وضع است یا معنی وضع، قرارداد است. وقتی کسی می‌گوید وضع، در ذهن شما قرارداد هم می‌آید. مقابل این مایع شفافی که با باران نازل می‌شود، گفته‌اید آب که هر وقت این شی می‌آید، دیگری هم به خاطرتان می‌آید. وقتی آب می‌بینید، می‌خواهید آن را بیان کنید و می‌گویید آب.

وضع یعنی این قرارداد در زبان که می‌گویند، همین است. ولی کلمه‌هایی که می‌گویم، هریک مقابل معنایی هستند و برای معنایی وضع شده‌اند. وقتی من یک کلمه می‌گویم، معنایش در ذهن شما متبادر می‌شود. اما این معنا را از چه راهی می‌گیرید؟ به‌وسیله عقل. راه دیگری ندارد.

در موسیقی این چیزی که الان موجود است، جلسه‌های شب‌نشینی است که همه در فعل حرام صرف می‌شوند. اینها اصلا بوی دود تریاک می‌دهند و بوی گند مشروب و عرق کشمش از آن بلند است. این نی‌هایی را که کسایی به‌صورت تک‌نوازی زده گوش کنید و ببینید چه اندوهی در آن موجود است؛ چه اندوه یأس‌آمیزی!
شما تاثیر گریه را به‌وسیله اعصاب نمی‌گیرید و گریه از راه اعصاب بر شما تاثیر نمی‌گذارد. از طریق اعصاب - یعنی اگر گریه را برای گیاه هم بگذارید- روی آن تاثیر بگذارد یا اگر گریه را برای گاو هم بگذارید، متالم شود، اصلا گریه بر اعصاب تاثیر نمی‌گذارد.

اگر نوای نی، تناسب‌هایی بین صوت‌ها برقرار کند که این تناسب‌ها درست مثل موسیقی به‌وسیله اعصاب دریافت شوند، هیچ فرقی ندارد. چون وقتی آدم می‌خواهد ضجه بزند، با موسیقی ضجه می‌زند. آدم در خیلی از موارد به درگاه حضرت پروردگار که دعا می‌کند، با موسیقی است. اصلا آدم با موسیقی دعا می‌کند. موسیقی آهنگی است که به دعایش می‌دهد که در دستگاه‌های موسیقی فارسی هم هست. اگر آن دعا را بیاورید، می‌شود گفت که در کدام دستگاه است.

یعنی موسیقی دارد. کاری به این معنا نداریم. منظورم این است که دلیل آن‌که اینها در تبلیغات چنین استفاده‌ای از موسیقی می‌کنند، این است که موسیقی اصلا از راه عقل دریافت نمی‌شود. بلکه به‌طور مستقیم روی اعصاب موثر است و از راه اعصاب، تاثرات به انسان منتقل می‌شود. تاثراتی که در موسیقی موجود است، یک دلیل خیلی ساده دارد. بچه‌ای که اصلا رقص ندیده، به‌هیچ ‌وجه ندیده کسی برقصد - نمونه‌اش را خودم دیده‌ام- بچه‌ای که از اول بچگی اصلا رقص ندیده و موسیقی هم نشنیده است؛ اگر عده‌ای دوروبرش شروع کنند به دست زدن، ببینید چه حالتی از خودش بروز می‌دهد؟

کسی که موسیقی گوش می‌دهد، خودش را دست موسیقی می‌سپرد و بنده آن می‌شود

دلیلش این است که تاثراتی که انسان از موسیقی می‌گیرد، فقط از راه اعصاب‌ است و بعد تصمیم می‌گیرد آیا از آن متاثر شود یا نه. خودش را دست این موسیقی بسپرد یا نه. چون اصلا مساله، خود را دست موسیقی سپردن است، موسیقی گوش دادن نیست. اشتباه نشود. اصلا موسیقی گوش دادنی نیست. کسی که موسیقی گوش می‌دهد، خودش را دست موسیقی می‌سپرد و بنده آن می‌شود. یعنی تصمیم گرفته که موسیقی، خوب چیزی است و من می‌توانم موسیقی گوش کنم و تاثرات عصبی آن را بگیرم. به این دلیل دیگر عقلش کنترل ندارد. کسی که این‌طور است، مانع عقل را از همان اول از سر راه برداشته و تصمیم گرفته که خودش را به دست موسیقی بسپرد.

دلیل خیلی ساده‌ای دارد؛ چه موسیقی را برای حضرت امام‌(ره) بگذارید، چه برای من، تفاوتی نمی‌کند. با این‌که مراتب عقلی‌مان متفاوت است ولی موسیقی را برای هریک بگذارید، تفاوتی نمی‌کند. ایشان هم اگر یک موسیقی شاد را بشنود، همه تاثیرهای موسیقی به ایشان منتقل می‌شود. منتها بعد تصمیم می‌گیرد و موسیقی را قطع می‌کند و خودش را دست موسیقی نمی‌سپرد. اگر کسی خودش را دست موسیقی بسپرد، خب لذت هم می‌برد. ولی اگر کسی خودش را دست موسیقی نسپرد، موسیقی برایش عذاب‌آور است. جدی می‌گویم.
این‌طور نیست که موسیقی برای همه مردم لذت‌بخش باشد. این یک اشتباه است. اما متاسفانه موسیقی گوش کردن آن‌قدر در روزگار ما اشاعه دارد که اصلا نمی‌شود این حرف را به کسی زد. چون برایش این تجربه پیش نمی‌آید که مدتی موسیقی گوش نکند، بعد برایش یک موسیقی شادی‌آور - به قول خودشان - بگذارید و ببینید اصلا احساس شادی به آدم دست می‌دهد یا نه. چیزی غیر از عذاب نیست، غیر از تکرار اصواتی که اعصاب آدم را خرد کرده و جدا او را ناراحت می‌کند.

کسی که خود را دست موسیقی نمی‌سپرد،یعنی معیارهایی را قبول نمی‌کند که در موسیقی هست و بنده موسیقی نمی‌شود - احساسی که در موسیقی موجود است به او منتقل نمی‌شود که هیچ، بلکه اصلا حالت اشمئزاز به انسان دست می‌دهد. ولی اگر خودش را بسپرد و مانع عقلش را از سر راه بردارد، به‌وسیله اعصاب به‌راحتی تاثرات آن منعکس می‌شود. بهترین دلیل آن‌که از طریق زیست‌شناسی -به قول خودشان - موجود است، این‌که وقتی برای گیاه موسیقی گذاشتند، رشد بیشتری پیدا کرد.

این دلیل خوبی نیست. یعنی دلیل به نفع موسیقی نیست، ضدموسیقی است. یعنی موسیقی به‌وسیله اعصاب گیاهی هم درک می‌شود، یعنی به‌وسیله اعصاب حیوانی هم درک می‌شود. وقتی از راه اعصاب حیوانی درک شد، یعنی اصلا واسطه عقل را نمی‌خواهد. وقتی واسطه عقل را نخواهد، بحث کاملا فرق می‌کند.

کسانی که موسیقی گوش می‌کنند، اولا موسیقی اعتیادآور است، خیلی شدید و اعتیادش از هر چیز دیگر هم شدیدتر است و حالت تخدیری آن خیلی عمیق‌تر از هر چیزی است؛ مثل تریاک، مشروب و... حالت تخدیری آن همچنان زیاد است که اصلا قابل ترک نیست.

البته ما بحث فقهی نمی‌کنیم، اما چون خیلی از اصول فقه مبتنی بر مبحث‌های فلسفی است، شاید به بحث فقهی شبیه شود، ولی ما بحث فقهی نمی‌کنیم؛ به‌هیچ ‌وجه. بحث اعتقادی می‌کنیم، شبیه بحث‌های فقهی می‌شود، ولی ما از آن نتیجه فقهی نمی‌گیریم. یکی از دلیل‌ها این‌که در اسلام بیشتر مرجع‌ها، موسیقی را مطلقا حرام می‌دانند، همین است. البته بیان نمی‌کنند و این موضوع از سوی مراجع بیان نشده. ولی منظورم این است که دلیل این‌که چنین برخوردی با موسیقی هم موجود است، ریشه‌اش در حدیث‌هایی است که از حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) رسیده است. یک دلیل همین است. دلیل‌های دیگر را هم عرض می‌کنم. ولی یکی از دلیل‌هایی که می‌شود برایش متصور شد، همین است که چرا اسلام چنین برخوردی با موسیقی دارد.

یکی این است که وقتی انسان نتواند از راه عقلش بر چیزی نظارت کند، آن چیز قابل اعتماد نیست؛ به‌هیچ ‌وجه. چون انسان اصلا موجودی عقلانی است. عقل مشخصه اصلی و فصل انسان است؛ یعنی اگر عقل را از انسان بگیرید، دیگر انسان نیست. عقل چیزی است که انسان را از موجودات دیگر جدا می‌کند. اگر بخواهید در تعریف انسان وارد شوید، عقل را باید به‌عنوان فصل ذکر کرد. فصل یعنی چیزی که اگر از آن موجود بگیرید، چیزی نمی‌ماند؛ یعنی مشخصه‌ای که آن موجود را از موجودات دیگر سوا می‌کند و فاصله می‌دهد.

بنابراین آنچه انسان نتواند به‌وسیله عقل بر آن نظارت داشته باشد، اصلا قابل اعتماد نیست و نباید سراغش رفت. فرض کنید جذابیت‌هایی که از غیر راه عقل بر انسان تحمیل می‌شود، آیا اینها قابل اعتمادند؟ خیر. نمی‌شود به آنها اعتماد کرد. معاذالله اگر کسی صور قبیحه ببیند، خب جذابیت دارد. فیلم‌های پورنوگرافیک جذابیت دارند. آیا این جذابیت، جذابیتی است که به‌وسیله عقل بر انسان تحمیل می‌شود؟ خیر. می‌دانید که عقل این وسط کاره‌ای نیست. فقط خصوصیت‌های حیوانی را در بشر تحریک می‌کند. چون این غریزه، کشش و جاذبه در بشر موجود است، وقتی این تصویرها را نشانش می‌دهند، تصور لذتی که از جمع شدن با جنس مخالف موجود است، باعث گرایش انسان و جذابیت در بشر می‌شود. آیا این جذابیت به‌وسیله عقل به او تحمیل شده است؟ خیر. حالا که از راه عقل تحمیل نشده، اصلا قابل اعتماد نیست، این را به‌عنوان جاذبه کاذب می‌شناسیم و آن را کنار می‌گذاریم. چون اصل بر این است که ما در محدوده انسانیت باقی بمانیم. اگر کسی سر این اصل شک دارد، اصلا کاری با او نداریم. وقتی کسی در تعریف انسان می‌گوید حیوان ناطق، ما کاری با او نداریم. بگذارید تعریف کند حیوان ناطق. فقط آن «ناطق» را فصل انسان با حیوان می‌داند و ما کاری به او نداریم و کسی که انسان را حیوان ابزارساز تعریف می‌کند، به او هم کاری نداریم. با اینها اصلا کاری نداریم و بحثی هم نمی‌کنیم. ولی آن چیزی که در اسلام مطرح است، باید همیشه سعی کنیم در محدوده انسانی خودمان بمانیم و تکامل ما هم در همین محدوده است. گذشتن از این حد، سقوط و هبوط است. تکامل ما در محدوده انسانیت است؛ بنابراین از حد طریق عقل – که فصل انسان با اشیا و موجودات دیگر است- نمی‌شود خارج شد.

یکی از بحث‌های اساسی درباره موسیقی، تناسب بین محتوا و قالب موسیقی است

در ضمن همین مطلب که به آن اشاره هم شد، درباره دعا بود که وقتی انسان با تمام وجودش به فقر ذاتی‌اش مقابل حضرت پروردگار پی می‌برد و با حالت احتیاج و نیاز رو به درگاه حق می‌آورد، خب دعای انسان با موسیقی همراه است؛ یعنی اصلا موسیقی را با خود دارد. یا همین‌طور درباره قرآن خواندن که صوت خوش قرآن سفارش هم شده است. در حدیث‌های زیادی دیده‌ام – به‌ویژه حدیثی که فکر می‌کنم از امام سجاد(ع) باشد- نقل شده حضرت رسول(ص) صدای‌شان را سر نماز به قدر طاقت مأموم بلند می‌کردند، صوت خوش را به‌قدر طاقت مأموم از خودشان بروز می‌دادند. این‌طور نبوده با آهنگی که برای خودشان نماز می‌خوانند، برای مردم هم بخوانند. چون می‌گفتند و نقل شده از امام سجاد(ع). می‌گفتند اگر می‌خواستند با آن بیان بخوانند، همه از شدت لذت، غش می‌کردند.

نقل شده ایشان صدای خوش حضرت داوود(ع) را داشتند. درباره اینها چه می‌شود گفت؟ این یکی از بحث‌های اساسی درباره موسیقی است. یعنی تناسبی که بین محتوا و قالب موسیقی موجود است و اگر این نسبت یا ارتباط قطع شود، آن ‌وقت است که ما موسیقی را به‌طور کلی طرد می‌کنیم و حرام می‌دانیم. ولی تا وقتی این محتوا را دارد و ارتباط ظاهر و قالب آن با محتوا حفظ شده است، سفارش هم شده در حدیث‌ها درباره این‌که مثلا انسان قرآن را با صوت خوش بخواند یا نمازش را با صوت خوش بخواند. دلیلش این است که وقتی در آن دعا انسان با تمام وجودش مشغول دعاست، محتوای دعا ریشه‌ای صوتی است که انسان به بیان و لحن خود می‌دهد. موسیقی‌ که در دعا از انسان صادر می‌شود، متناسب با محتوای دعاست که به نیاز و فقر ذاتی انسان برابر خداوند مربوط است.

وقتی بشر به موسیقی عادت می‌کند، دیگر قابل اعتماد نیست. اعتیادش خیلی شدیدتر است و فقط باید خودش را به موسیقی بسپرد؛ موسیقی چنین طلبی از انسان دارد. طلب بندگی و معبودیت می‌کند چون باید خودش را بسپرد، اعصابش را در اختیار آن بگذارد تا آن تاثر در او ایجاد شود. بنابراین از اول انتخاب کرده و بنده‌وار تاثیر موسیقی را پذیرفته است.
مثل دیگر؛ الان صحبت سر این بود که از نظر فنی دعای آدمی که با کمال نیاز دعا می‌کند، جزو یکی از دستگاه‌های موسیقی ایرانی است. ولی چه‌طور است که حرام نیست؟ در حالی‌که شجریان مثلا حرام است. هیچ شکی هم در آن نیست. بحث فقهی نمی‌کنیم، ولی شکی نداریم که شجریان را نمی‌شود گوش داد. چون این حضراتی که این‌قدر لیبرال هم هستند، شجریان را در تلویزیون پخش نمی‌کنند، رادیو را نمی‌دانم. ولی در تلویزیون پخش نمی‌کنند؛ یعنی قشنگ معلوم است که این‌قدر آش شور است که خود اینها هم فهمیده‌اند. منتها چه‌طور این‌قدر شور است؟ در حالی‌که همان دستگاه‌ها را ممکن است ایشان هم بخواند. وقتی انسان در قرآن صوت خوش دارد، حتما از نظر فنی در یکی از دستگاه‌های موسیقی فارسی است. چه‌طور این کار حرام نیست، اما وقتی این موسیقی ارتباطش را با محتوای معنوی قطع می‌کند، حرام می‌شود. چرا؟

اگر دیدید موسیقی بر محتوا غلبه دارد، گوش نکنید، برای این‌که باعث گناه می‌شود

حتی در ظاهرش هم مشخص است. یعنی وقتی ظاهر، ارتباط خودش را با آن محتوای الهی، روحانی و معنوی قطع می‌کند، هرچند از نظر فنی در همان دستگاه‌های موسیقی است، منتها با این حال دیگر قابل گوش دادن نیست و حرام است، یعنی گناه دارد. اصلا مساله اساسی در موسیقی همین‌جاست. اگر این مساله ادراک نشود، نمی‌شود فهمید چرا برخورد اسلام با موسیقی این‌طور است. بله، از نظر فنی مثل این است که ما 32 حرف در فارسی داریم. کلامی که انسان می‌گوید، از این 32 حرف خارج نیست. حتی شعر از نظر عروضی در وزن‌های خاصی است.
فعولن، فعولن، فعولن فعول.
چنین گفت رستم به اسفندیار
فعولن فعولن فعول

بر این وزن است و هرکس بخواهد شعر بگوید به‌هر ترتیب از این وزن‌های عروضی خارج نیست. اما آیا هر شعری قابل گوش دادن است؟ نیست. هر شعری هم خوب نیست. نمی‌شود گفت شعرهایی را که در وزن «فعولن فعولن فعولن فعول» است، کسی گوش نکند، ولی اگر در وزن‌های عروضی دیگری آمد، گوش کند. این‌طور نیست. درباره موسیقی هم همین‌طور است. دستگاه‌های موسیقی ایرانی از نظر فنی شبیه همین وزن‌های عروضی شعرند. اصل محتواست که در این دستگاه ظاهر می‌شود؛ محتوایی که در این قالب ریخته می‌شود. وزن‌های عروضی یا دستگاه‌های موسیقی فارسی مثل ظرف‌هایی هستند که آن محتوا را در بر می‌گیرند. البته ارتباط خیلی غنی‌تر و حقیقی بین این ظرف و آن محتوا موجود است. ولی از نظر ظرف بودن آن، وزن‌های عروضی هم‌چنان که ظرف است برای شعر، دستگاه‌های موسیقی فارسی هم ظرف هستند، برای محتوای‌شان.

این‌طور هم نیست که هر موسیقی و آهنگی به‌دلیل این‌که محتوایش قرآن است، خالی از اشکال باشد. من خیلی از اقسام قرائت‌های قرآن را که الان هست، گوش نمی‌کنم، چون موسیقی بر محتوایش غالب است و صورت موسیقی دارد، نه صورت قرآن. خیلی از چیزهایی که الان وجود دارند، اصلا قابل گوش دادن نیستند و بهتر است -یعنی پیشنهاد می‌کنم- گوش ندهید. حکم شرعی نمی‌دهم، پیشنهاد می‌کنم گوش نکنید. چون در آنها موسیقی اصل است، نه قرآن. این یک حساب خیلی ساده است و حساب فقهی هم نمی‌خواهد. اگر دیدید موسیقی بر محتوا غلبه دارد، گوش نکنید، برای این‌که باعث گناه می‌شود.

این سلیقه شخصی نیست. وقتی در قرائت قرآن هم موسیقی بر محتوا غلبه کند، گوش کردنش گناه دارد. فرض کنید در همین «اذا الشمس کورت» شیخ عنتر بدوی، به نظر ما قرآن اصالت دارد یا موسیقی؟ موسیقی غلبه دارد. خیلی از سوره‌هایی که همین آقای عبدالباسط می‌خواند، کاملا مشخص است و شکی ندارم که تمرین کرده هریک از اینها را با چه لحن و موسیقی بخواند و ترکیب موسیقی‌اش نسبت به معنایش اصل است. در بیشتر چیزهایی که شنیده‌ام، دیده‌ام که اصلا معنای قرآن و محتوای آن مورد نظر نیست؛ فقط موسیقی قرآن است که مورد نظر است.

شخصا قرآن‌هایی را که بچه‌های شیعه با همین صوت معمولی می‌خوانند، ترجیح می‌دهم. آقایی هست به اسم قادری که قبل از انقلاب هم می‌خوانده، قرائت قرآنش را خیلی دوست دارم. چون لحن آن با معنایش متناسب است. وقتی می‌شنوید، معنایی که درباره قیامت می‌گوید، در دل‌تان ظاهر می‌شود. نه این‌که وقتی تمام شد، بتوانید آهنگ آن را با سوت بزنید.

این خیلی فرق دارد. آن دیگر قرائت قرآن نیست، موسیقی است و می‌شود با سوت هم زد. قرائت قرآن آن است که وقتی درباره قیامت می‌گوید، تن آدم بلرزد. منظورم از ارتباط محتوا با قالب اینجاست. البته این حد خیلی ظریف است و اصلا قابل تشخیص نیست. حدش آن‌قدر ظریف است که اگر می‌گفتند محدوده طول و حرام بودن موسیقی این است که موسیقی‌هایی که مثلا در دستگاه ابوعطا خوانده شده‌اند، به‌طور کلی حرام هستند و آنهایی که در دستگاه‌های دیگر خوانده شده‌اند، حلال. اگر محدوده‌اش این بود، خیلی راحت می‌شد، کاری نداشت و جمهوری اسلامی هم می‌توانست به‌راحتی در رادیو و تلویزیون به این مساله عمل کند. دلیل اصلی این‌که نمی‌تواند عمل کند، این است که حد آن مشخص نیست. حد این مساله به مطابقت محتوا و قالب باز می‌گردد. حالا که حد این است، اصل در درک موسیقی هم همین است.

موسیقی که الان موجود است، اصلا بوی دود تریاک می‌دهند و بوی گند مشروب و عرق کشمش از آن بلند است

این ‌که گفتم هنر، مستقیما تجلی روح انسان است، منظورم این بود و می‌خواستم این استفاده را کنم که نهج‌البلاغه حضرت علی(ع) هم در همین 28 حرف عربی است. از این 28 حرف خارج نیست. از کلمه‌های عربی هم خارج نیست. ایشان کلمه‌های جدیدی برای بیان مقاصدشان نیاورده، بلکه از همان کلمه‌ها استفاده‌های جدیدی کرده‌اند؛ در همان 28 حرف و همان قالب‌ها. حتی در همان وزن‌های عروضی هم شعرهایی به ایشان نسبت داده‌اند. همان وزن‌های عروضی که عرب‌ها به‌طور معمول شعر می‌گویند. اما این کجا و آن کجا؟

دلیلش چیست؟ دلیلش آن روحی است که پشت این معانی است. آن روحی که ریشه تجلی این کلمه‌هاست. در موسیقی هم همین‌طور است. در موسیقی این چیزی که الان موجود است، جلسه‌های شب‌نشینی است که همه در فعل حرام صرف می‌شوند. اینها اصلا بوی دود تریاک می‌دهند و بوی گند مشروب و عرق کشمش از آن بلند است. این نی‌هایی را که کسایی به‌صورت تک‌نوازی زده گوش کنید و ببینید چه اندوهی در آن موجود است؛ چه اندوه یأس‌آمیزی! اندوهی داریم که اندوه خوشی است؛ اندوهی که آدم دلش می‌خواهد تمام دلش از آن پر باشد. آن اندوه و غمی که حافظ در شعرهایش به آن اشاره می‌کند، یا آن غمی که در روضه دنبالش می‌رویم، یکی است. ولی یک اندوه هم داریم که ریشه‌اش در یأس و قنوط است. آن اندوه اصلا قابل تحمل نیست، تخدیر نفس بشر است. موسیقی کسایی را گوش کنید، چنین حالتی به انسان دست می‌دهد؛ چون ریشه‌اش در دود تریاک است. آن تخدیر در موسیقی ظاهر می‌شود و جلو آن را هم نمی‌شود گرفت. همان‌طور که روح هنرمند در اثر هنری‌اش ظاهر می‌شود. اصلا هم نمی‌شود مانعی در برابر قرار داد و کلک هم نمی‌شود زد؛ در موسیقی که به‌هیچ ‌وجه. در موسیقی این ارتباط نسبت به زمینه‌های هنری دیگر مستقیم‌تر و خیلی نزدیک‌تر است. برای این‌که تاثیرهای موسیقی هم از راه اعصاب دریافت می‌شود. از آن‌طرف هم عواملی که موسیقی برای بیان از آنها استفاده می‌کند، عوامل مجردند؛ مجرد از معناهای کلامی و ادبی؛ معناهایی که عقل انسان بر آنها نظارت دارد. فرض کنید این کاری را که می‌گویم شما به‌وسیله عقل‌تان ناظر بر آن هستید؛ وقتی تصدیق کردید، می‌پذیرید. بعد هم تاثراتش را می‌‌گیرید. اما عواملی که موسیقی از آنها استفاده می‌کند، فقط تناسب‌های مجرد بین صوت‌هاست.

این تناسب‌های مجرد، اصلا از راه عقل ادراک نمی‌شوند. نت‌های مختلف را بزنید. اصلا انسان اینها را به‌وسیله عقل نمی‌فهمد. ولی وقتی من می‌گویم «آب» شما می‌فهمید، ولی اگر بگویم «دام‌دام‌دام» نمی‌فهمید. تکرار این نت‌ها با عقل، ادراک نمی‌شود و عقل، نظارتی بر آنها ندارد. بیان این، از راه تناسب‌های مجرد ریاضی است که در عالم بین صوت‌ها هست.

تا کسی بنده‌وار با موسیقی برخورد نکند، تاثیری روی انسان نمی‌گذارد

این تناسب‌هایی که برای بشر خوش‌آیند بوده یا بدآیند، در طول سال‌ها از همان اول انتخاب شده است که بشر به کره ارض هبوط کرده. از همان اول، این تناسب‌های مختلف را از طبیعت انتخاب کرده و برگزیده و تا امروز حفظ کرده. تناسب‌های ریاضی هم بین اینها موجود است که فقط تجرد ریاضی‌ دارند. چون بیان‌شان به‌وسیله تناسب‌های مجرد است و عقل، نظارتی بر آنها ندارد و از راه عقل هم ادراک نمی‌شوند و تاثرات‌شان هم فقط از راه اعصاب است که دریافت می‌شود، نه از راه عقل. به این دلیل است که تمدن غرب از آنها به‌عنوان عامل اصلی در تبلیغات استفاده می‌کند. مساله مهم دیگری هم که به‌عنوان جمع‌بندی عرض می‌کنم، این‌که تا کسی بنده‌وار با موسیقی برخورد نکند، تاثیری روی انسان نمی‌گذارد. برای این‌که آدم راحت می‌تواند قطع کند و گوش ندهد. وقتی بنده‌وار نشستید و تاثیر آن را پذیرفتید، آن‌وقت موثر است؛ از غیر طریق عقل و از طریق تاثیرها روی انسان موثر است. منظورم این بود کسانی که موسیقی گوش می‌کنند، اولا موسیقی اعتیادآور است، خیلی شدید و اعتیادش از هر چیز دیگر هم شدیدتر است و حالت تخدیری آن خیلی عمیق‌تر از هر چیزی است؛ مثل تریاک، مشروب و... حالت تخدیری آن همچنان زیاد است که اصلا قابل ترک نیست. مصاحبه‌ای از حضرت امام‌(ره) هست اوایلی که تشریف آورده بودند، یا وقتی اروپا و فرانسه بودند، فرموده بودند اصلا مغزی که به گوش دادن موسیقی عادت کرد، دیگر قابل استفاده نیست.

وقتی بشر به موسیقی عادت می‌کند، دیگر قابل اعتماد نیست. اعتیادش خیلی شدیدتر است و فقط باید خودش را به موسیقی بسپرد؛ موسیقی چنین طلبی از انسان دارد. طلب بندگی و معبودیت می‌کند چون باید خودش را بسپرد، اعصابش را در اختیار آن بگذارد تا آن تاثر در او ایجاد شود. بنابراین از اول انتخاب کرده و بنده‌وار تاثیر موسیقی را پذیرفته است.

بزبان تصویر: اتوبوس مدرسه ابتدایی در امریکا، چند سال بعد

شعر حافظ براي حضرت رقيه سلام الله عليها

تعالی الله چه دولـت دارم امـشـب

كه آمد ناگهان دلدارم امشب


چو دیدم روی خوبش سجده كردم

بحمدالله نكو كردارم امشب


نهال صبرم از وصـلـش بر آورد

ز بخت خویش برخوردارم امشب


بــرات لـیـلـة الـقــدری بــدســتـم

رسید از طالع بیدارم امشب


بر آن عزمم كه گر خود میرود سر

كه سر پوش از طبق بردارم امشب


كشد نقش انالحق بر زمین خون

چو منصور ار كشی بر دارم امشب


تو صاحب نعمتی من مستـحـقـم

زكات حسن ده، خوش دارم امشب


همی ترسم كه حافظ محو گردد

از این شوری كه در سر دارم امشب


اين غزل در نسخه‌هاي قديمي ديوان حافظ بود اما در نسخه‌هاي جديد حذف شده است.

مصاحبه خواندني با حجت‌الاسلام پناهیان پیرامون "پیاده‌روی اربعین حسینی"

پياده روي و اجتماع بزرگ و چند ده ميليوني شيعيان در روز اربعين در شهر كربلا، اين سال‌ها و پس از سقوط حكومت صدام، هر ساله رونق بيشتري به خود گرفته است چنانكه سال گذشته استاندار كربلا از حضور 16 ميليون زائر در اين مراسم ياد كرد. رقمي كه بيش از 5 برابر زائرين حاضر در صحراي عرفات در موسم حج ابراهيمي به شمار مي‌رود.

به گزارش رجانيوز، حضور كمرنگ زائرين ايراني در اين مراسم و خصوصا مسير پياده‌روي 80 كليومتري نجف تا كربلا، موضوعي بوده است كه سبب شده تا در سال جاري گروه‌هاي مختلفي از سراسر كشور دست به كار اعزام كاروان‌هايي براي حضور در اين اجتماع عظيم شيعيان جهان در كربلا حسيني (ع) بشوند. اين در حالي است كه پذيرايي مردم عراق از زائرين امام حسين (ع) در مسير 80 كيلومتري نجف تا كربلا يكي از دلنشين‌ترين خاطرات اين سفر ويك فرصت بزرگ براي تعامل فرهنگي مردم ايران و عراق به شمار مي‌رود.

در آستانه اربعین حسینی و مراسم پیاده روی اربعین حسيني حجت‌الاسلام پناهیان در گفتگوي صميمانه‌اي به بيان چرايي اهميت اين پياده روي بزرگ شيعيان جهان و اثرات جهاني آن و همچنين اشارات روايي به اين حركت عظيم پرداخته است. پناهيان معتقد است، ما در اربعین حسینی شعار حسینی خودمان را جهانی می کنیم. ما در این بزرگ ترین تجمع شیعیان حول حماسه ابا عبد الله حسین (ع) می توانیم به تعمیق ارزش های حسینی جامعه شیعی بپردازیم.

وي در باره تاثيرات اين حركت عظيم مي‌گويد: هیچ کجا مثل زیارت اربعین هویت شیعه بودن و حسینی بودن به انسان به دست نمی دهد. همانطور که شما تا حج نروید هویت مسلمانی خودتان را دقیق نمی توانید تجربه و لمس کنید. در این میعاد گاه بزرگ وقتی انسان قرار می گیرد در یک هویت شیعی و حسینی برای انسان سهل می شود.

در ادامه متن كامل اين مصاحبه را كه هيات رزمندگان اسلام آنرا تدارك ديده است مي‌خوانيد:

حاج آقا پناهیان را همه به دعای ندبه و روزهای جمعه و انتظار می شناسند. چی شد که حاج آقا پناهیان اربعینی شدند؟

اولا برای زیارت اربعین روایت روشنی از امام حسن عسگری (ع) داریم که به عنوان علائم شیعیان اعلام کردند زیارت اربعین را شاید عنایت خاصی در این علامت گذاری بوده که میعاد گاه سالیانه عزاداران ابا عبد الله الحسین(ع) و عموم شیعیان باشد و این میعادگاه به طور طبیعی شکل گرفته است ، بنده چند سالی توفیق حضور در این مناسبت عظیم پیدا کردم و احساس کردم حیف هست این همه عشاق به ابا عبد الله(ع) در چنین مناسبتی فیض زیارت اربعین از دست بدهم بخصوص برای پیاده روی به سوی این زیارت اجر های با عظمتی که در روایت برایش ذکر شده است و واقعاً بنده وقتی اون حال و هوای معنوی این پیاده روی را مشاهده کردم، دیدم از نظر معنوی با پیاده روی دوران دفاع مقدس در جهاد فی سبیل الله قابل مقایسه است.

این تجربه را وقتی هر کسی از زیارت اربعین پیدا میکنه مخصوصا پیاده روی آن زیارت به دیگران منتقل بشود، طبیعتا دلهای مشتاق به سوی چنین زیارتی می شتابند. نور معنویت را حتی از تعریف کردن و انتقال تجربیات زیارت اربعین دریافت می کنند. ما هم وقتی به هرکدام از جوانان این تجربه منتقل می کنیم می بینیم که آنها هم مشتاق شدند که و اگراهل زیارت هستند اربعین را حتما درک کنند و حتی بعضی ها اگر زیاد هم اهل زیارت نبودند، اما جز زائرین ثابت کربلای معلی شدند.

ما در ماه محرم دهه محرم و روزهایی چون تاسوعا و عاشورا و شام غریبان رو داریم. سئوالم را اینطور می خوام بپرسم.چه نیازی به این هست که اربعین رو اینقدر پررنگ کنیم؟ چه چیزی در اربعین هست که در دیگر روزهای عزاداری نیست؟

وجود یک روز به عنوان روزی که عزاداران حضرت ابا عبد الله حسین (ع) در کربلا تجمع کنند به عنوان یک میعادگاه بزرگ از نظر آثار اجتماعی و بین الملی قابل مقایسه با زیارت هایی که در طول سال انجام می گیرد نیست و نخواهد بود. وقتی ائمه الهدی (ع) به اربعین سفارش کردند لابد می دانستند زمانی خواهد رسید که میلیون ها نفر از مستاقان علاقه مند هستند که زیارت اربعین را درک کنند این سفارش ها توسط آخرین امامی که در بین شیعیان حضور داشتند مثل امام حسن عسگری (ع) انجام گرفته و آدم احساس می کند یک معنای ویژه ای در این سفارش بوده که گویی اهل بیت عصمت و طهارت خودشان علاقه مند و مصّر بودند برای اینکه اربعین را میعادگاه قرار بدهند برای کربلا ابا عبد الله الحسین(ع).

این میعادگاه به واسطه سفارش اهل بیت به طور طبیعی شکل گرفته و اساسا کسانی که عزادار ابا عبد الله الحسین(ع) هستند دوست دارند هرموقع که مشرف به کربلا شدند کربلا را در اوج شور و احساس ببینند و ادم که زمانی رفت کربلا، اگر کربلا خلوت باشد و اون شور احساس حسینی در آن فراوان نباشد، گاهی احساس غریبی می کند. ولی وقتی که شور حسینی در اربعین در کربلا احیا می شود و برای خودش عاشورای دیگر رقم می خورد ، در متن آن شور زیارت اباعبدالله الحسین(ع) یک حال و هوای دیگه ای دارد.

ائمه هدی(ع) به کرات در روایات پیاده روی را توصیه کردند از مسیر های چه بسا دور برای هر قدمش اجر و مغفرت ویژه ای در نظر گرفته اند. در روایات آماده است کسی که به حرم ابا عبد الله الحسین (ع) برود به هنگام بازگشت ملائکه الهی با او مصاحفه می کنند و به او می گویند آنچه در گذشته زندگی تو بوده بخشیده شد ، و روز تازه ای در زندگی ات آغاز شده است ؛ تاکید بر پیاده روی به صورت یک یا دو مورد یا با تاکید اندک نبوده است. معلوم می شود ائمه هدی(ع) تدبیری داشته‌اند برای زمانی که نفوس شیعیان زیاد می شوند قدرت و امکانات پیدا می‌کنند بیابان های اطراف کربلا معلی مملو از خانه هایی می شود که زائران ابا عبد الله الحسین (ع) هستند چون ائمه الهدی به چشم انداز ها نگاه می کردند بعد توصیه می‌فرمودند. این گونه نبود که توصیه ای داشته باشند بعد در نظر نگیرید آن جمعیت های فراوان را و اجری هم برای کسانی که پیاده می روند به حساب بیاورند.

البته اجر پیاده‌روی برای یک مکان زیارتی مثل مدینه منوره یا مکه مکرمه برای حج عمره قبلا ذکر شده و در روایات به صورت نمونه آمده است. همان زمانی که ائمه هدی پیاده‌روی را توصیه می‌کردند، چنانچه با مرکب می رفتند از جهت سرعت حرکت، فرق زیادی با پیاده روی نمی‌کرد، اما سیره اولیاالله این بود که مرکب را کنار می گذاشتند و با پای پیاده می رفتند. معلوم می شود این پیاده روی خیلی از نظر معنوی موضوعیت داره. آثار بسیار عمیقی در وجود انسان می‌گذارد هر کسی رفته این تجربه را احساس کرده است.

حاج آقا برکسی پوشیده نیست که انقلاب اسلامی ما از حادثه عاشورا نشآت گرفته است و بحث اربعین در اربعین شهدای انقلاب نقش مهمی در پیروزی انقلاب داشت.به نظر شما فلسفه بزرگداشت اربعین چه نقشی می تواند در تداوم و حفظ نظام داشته باشد؟

ما در اربعین حسینی(ع) شعار حسینی(ع) خودمان را جهانی می‌کنیم. ما در این بزرگ ترین تجمع شیعیان حول حماسه ابا عبد الله حسین (ع) می توانیم به تعمیق ارزش های حسینی جامعه شیعی بپردازیم. وقتی که ارزش های حماسی ابا عبدالله الحسین (ع) در جامعۀ شیعی تعمیق پیدا کند و بیش از پیش تثبیت بشود آثار گرانبهای آن در ابعاد مختلف کاملا مشهود خواهد بود. یکی از آثار آن استکبار ستیزی است. یکی از آثار آن ظلم ستیزی است. یکی از آن آثار اهتمام بیش از پیش دیدن داری است.

حاج آقا پناهیان به چه گوهری در اربعین رسیده است که دوست داشته باشد آنرا بادیگر افرادی که تشنه کسب معارف بلند اهل بیت هستند به اشتراک بگذارد؟

وقتی انسان در مسیر اربعین، خودش را قطره‌ای از یک اقیانوس می بیند تجربه ای از فناء فی الله و فدای اهل بیت شدن را در جان انسان به نمایش می‌گذارد. البته هرکسی به اندازه خودش از چنین تجربه ی معنوی بهره می برد. وقتی انسان در مسیر کربلا ابا عبد الله الحسین (ع) پاهایش خسته می شود و خستگی را عمیقا با جسم خودش احساس می کند ارتباط روحی اش هم با ابا عبد الحسین(ع) بیشتر می شود. اصلا تا شما خرج نکنی به حد کمال نخواهد رسید.

یکی از نشانه های ایمان برای مومن در زیارت اربعین حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) دانستند چه توفیقاتی که این همه سفارش شده از زیارت ابا عبد الله؟

به نظرم خواسته اند میعاد گاه درست کنند، ما در روایات داریم اگر کسی اهل بهشت هم باشد ولی زیارت امام حسین (ع) نرود در طبقه پایین بهشت قرار می‌گیرد و او را در مراتب بالای بهشت راه نخواهند داد. اگر اهل بهشت باشد، شیعه نمی تواند بدون زیارت کربلای ابا عبد الله الحسین(ع) به بهشت راه پیدا کند چون مستقلا تاکیدات فراوانی داریم بر زیارت ابا عبد الله الحسین(ع)، و مستقلاً تاکیدات فراوانی بر پیاده روی و مستقلا یک تاکید ویژه داریم برای زیارت اربعین. اگر این ها را با هم شیعه ی با هوش جمع کند تبدیل می شود به یک میعادگاه بین اللملی.

شما وسط این اربعین یک سرمایه بزرگ اجتماعی برای جهان تشیع می توانید در شکستن حیطه استکبار ببینید در احساس هویت و عزت مندی پیدا کردن شیعیان و همه آنها ببینید؛ اساسا شما ببینید این میعادگاه که با اشاره اهل بیت عصمت و طهارت شکل گرفته در چهره شیعیان اثری از غم و اندوه غربت و تنهایی نیست، هم احساس عزت می کنند هم احساس فرهمندی می کنند. می توانند مفتخر بشوند به ابا عبد الله الحسین(ع). یک بخشی است برای درک هویت شیعی و دینی ، اگر کسی این هویت را لمس بکند واقعاً شیعه‌تر خواهد شد.

شیعه بودن از یک گفت و گوی معرفتی صرف یا نظریه صرف خارج نمی شود بلکه از محدوده چند عمل عبادی و یا اخلاقی خارج می شود. واقعا جان او را تبدیل می کند به جان یک مومنی که تاسی بکند به اهل بیت عصمت و طهارت ، و هیچ کجا مثل زیارت اربعین هویت شیعه بودن و حسینی بودن به انسان به دست نمی دهد. همانطور که شما تا حج نروید هویت مسلمانی خودتان را دقیق نمی توانید تجربه و لمس کنید. در این میعاد گاه بزرگ وقتی انسان قرار می گیرد در یک هویت شیعی و حسینی برای انسان سهل می شود.

شما اگر خودتان در اربعین در مسیر اربعین آنجا واقعا درک می کنید کی هستیم، ما عزاداران ابا عبد الله الحسین (ع) ما علاقه مندان به اهل بیت، ما شیعیان امیر المومنین هویتی داریم! این عمیقا در جان انسان می شیند و مهم ترین عامل تثبیت و توسعه معنویت شیعیان خواهد بود.

اسلام برده دلار; پشت پرده تهاجم به عراق، سلاح کشتارجمعی بود یا حفظ ارزش دلار؟

رهبر معظم انقلاب اسلامي چندی پیش در تاریخ ۹۱/۰۹/۲۱ در ديدار صدها تن از استادان، نخبگان و انديشمندان شركت كننده در اجلاس جهاني «اساتيد دانشگاههاي جهان اسلام و بيداري اسلامي» برای اولین بار از عبارت "اسلام برده دلار" برای معرفی یکی از شاخصه های اسلام آمریکایی استفاده کردند که تامل در عمق مفهوم این عبارت می تواند نقش به سزایی در تبیین رویکرد و جهت دهی به حرکت بیداری اسلامی داشته باشد. اگر بخواهیم به مفهوم این عبارت پی ببریم باید ابتدا تصویری روشن از تاریخ پیدایش دلار به عنوان ارز رایج بین المللی داشته باشیم.
وینستون چرچیل و فرانکلین روزولت رییس جمهور انگلیس و آمریکا به عنوان دو عضو مهم متفقین در سال ۱۹۴۱ یعنی اوایل جنگ جهانی دوم پس از مذاکراتی سری در کشتی نیروی دریایی آمریکا بنام آگوستا در سواحل نیوفاندلند در اقیانوس اطلس، پیمان نامه مهمی را با نام منشور آتلانتیک منتشر کردند که اهداف این دو استعمارگر بزرگ در جنگ جهانی دوم و تصویری که این دو کشور برای جهان بعد از جنگ در نظر داشتند را تبیین می کرد. برداشتن موانع پیش روی گسترش تجارت جهانی یکی از بندهای مهم این منشور بود. قدرت های استعمارگر یعنی آمریکا و انگلیس با وجود اختلافات سیاسی بسیار زیاد و رقابت در استعمار، در تبلیغ این وجه آرمان شهر خود هم صدا بودند که جهانی سازی که تعیین کننده ترین جنبه آن آزاد سازی مالی است، مهم ترین راه رسیدن به صلح و پیشرفت است. در واقع آمریکا و انگلیس در بحبوحه جنگ جهانی دوم این نظریه سرمایه داری را تبلیغ می کردند که تجارت آزاد نه تنها باعث رفاه بین المللی بلکه باعث صلح بین المللی نیز خواهد شد. در سال ۱۹۴۲ آمریکا و انگلیس به صورت جداگانه طرح هایی برای ایجاد سازمان هایی بین المللی منتشر کردند که نقش آن ها گسترش تجارت آزاد بین کشورها بود. تلاش های آمریکا و انگلیس در نهایت منجر به برگزاری کنفرانس «برتون وودز» در سال ۱۹۴۴ در آمریکا برای هماهنگ ساختن متفقین که رفته رفته به پیروزی در جنگ نزدیک می شدند، با گسترش نظام سرمایه داری شد. در ژانویه،۱۹۴۴ یعنی یک سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم ۷۳۰ نماینده از تمامی ۴۴ کشور متفقین که یک سال بعد در جنگ جهانی دوم به پیروزی کامل رسیدند به دعوت آمریکا در کنفرانس «برتون وودز» گرد هم آمدند تا به ظاهر درباره راه های توسعه و بازسازی پس از جنگ به گفتگو بنشینند. اما در واقع بازسای پس از جنگ تنها یک بهانه بود و هدف اصلی ایجاد زیر ساخت های لازم برای تحقق بخشیدن به نظریه بازار آزاد به عنوان جزء کلیدی نظام سرمایه داری بود. متفقین در این کنفرانس با تأسیس بانک جهانی و صندوق بین المللی پول یعنی زیر ساخت های پیشنهادی آمریکا و انگلیس برای تسهیل و تسریع در روال بازسازی پس از جنگ موافقت کردند. در این کنفرانس همگی پذیرفتند که گسترش تجارت آزاد بین کشورها تنها با تعریف یک سیستم تبادل ارزی قابل اعتماد امکان پذیر است. این موضوع که چهل کشور عضو متفقین با چهل واحد پولی متفاوت هر کدام پول خود را به پول دیگر کشورها تبدیل کنند تقریبا غیر ممکن به نظر می رسید. راه حلی که برای فائق آمدن بر این مشکل ارائه شد، استفاده از یک واحد پولی به عنوان ارز مرجع برای تبدیل بود. بدین صورت کافی بود به ازای هر واحد پولی تنها یک ضریب تبدیل به ارز مرجع بنا به قدرت خرید آن واحد پولی و ارز مرجع تعیین شود. مساله ظاهرا بسیار ساده حل و فصل شد. به خاطر سردمداری آمریکا بین متفقین، دلار آمریکا به عنوان ارز مرجع پذیرفته شد و برای تضمین ثابت ماندن ارزش دلار و جلوگیری از ایجاد بدون پشتوانه دلار توسط آمریکا، بنا به رسم اقتصادی استاندارد طلا که در آن زمان رایج بود، آمریکا تعهد داد هر ۳۵ دلار را با یک اونس طلا معاوضه کند. بدین صورت کشورهای پیروز در جنگ جهانی دوم به طراحی و رهبری آمریکا و انگلیس زیر ساخت های گسترش نظام سرمایه داری به دنیا را از طریق گسترش بازار آزاد برای اولین بار ایجاد کردند.

اما برای شروع امپراطوری دلار بر جهان چیزی فراتر از توافق نامه بین متفقین لازم بود. نفت یکی از استراتژیک ترین کالاهای تجاری آن زمان و آینده محسوب می شد و اگر آمریکا می توانست خرید و فروش آن را به دلار تضمین کند، امپراطوری دلار تحقق می یافت. در سال ۱۹۴۵ یعنی یک سال پس از پذیرش دلار به عنوان ارز رایج بین المللی، در ملاقات میان ابن سعود پادشاه عربستان با فرانکلین روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا، پادشاه عربستان تعهد نمود که بنا به توافق صورت گرفته بین متفقین، عربستان بهای نفت را به دلار آمریکا تعیین نموده و به فروش برساند و بدین وسیله در نظام تجارت آزادی که متفقین تعریف کردند بتواند به راحتی ما یحتاج خود را در ازای صادرات نفت با سیستم مالی جدید از بازارهای جهانی خریداری کند. به دنبال عربستان که عظیم ترین معادن نفتی را در اختیار داشت، دلار به عنوان ارز مرجع بین المللی برای فروش نفت یعنی مهم ترین کالایی که در قرن ۲۰ مورد توجه استعمارگران بود، توسط دیگر کشورها نیز رایج شد.

در سال ۱۹۶۷ اولین آثار بحران در نظام پولی «برتون وودز» پدیدار گردید. با تکمیل بازسازی ژاپن و اروپای غربی، این کشورها به رقیبی برای آمریکا در اقتصاد جهانی تبدیل شدند. همزمان، ادامه جنگ ویتنام هزینه سنگینی را بر اقتصاد آمریکا تحمیل نمود. تحت تاثیر عوامل فوق اطمینان خاطر جامعه جهانی به دلار متزلزل گردید، به نحوی که تعدادی از کشورها از بانک مرکزی آمریکا خواستند تا بر اساس ضوابط نظام «برتون وودز» دلار آنها را به طلا تبدیل کند. این روند برای چند سال ادامه یافت و در سال ۱۹۷۱ با تقاضای بریتانیا به عنوان اصلی ترین رقیب استعمارگر آمریکا برای تبدیل ۳ میلیارد دلار از ذخیره ارزی خود به طلا به مرحله بحرانی رسید. در اثر این بحران در آگوست ۱۹۷۱ دولت نیکسون رابطه ثابت دلار با طلا را به حالت تعلیق درآورد و دلار را شناور کرد. این اقدام عملا به نظام «برتون وودز» پایان داد. پایان این سیستم موجب پیدایش تورم شدید در اوایل دهه ۷۰ و افت ارزش دلار گردید. در چنین شرایطی برخی ازکشورهای عضو اوپک برآن شدند تا نفت خود را به جای دلار بر پایه سبدی از ارزهای مختلف قیمت گذاری کنند تا از افت قدرت خرید درآمد حاصل از فروش نفت خود جلوگیری نمایند. این امر موجب کاهش تقاضا برای دلار و تضعیف بیشتر آن شد، به نحوی که در صورت ادامه دلار را در یک بحران عمیق فرو می برد.

باز هم تنها گزینه برای نجات دلار، خوش خدمتی آل سعود به امپراطوری دلار بود. در سال ۱۹۷۴ دولت نیکسون با دولت عربستان سعودی وارد مذاکره شد تا این کشور را متقاعد سازد که به قیمت گذاری و فروش نفت به دلار ادامه دهد. همزمان قیمت نفت نزدیک به چهار برابر شد. برخی از نظریه پردازان مدعی اند که برای ایجاد و حفظ این شرایط دولت آمریکا با حکومت عربستان سعودی یک معاهده پنهانی منعقد کرده است که بر اساس آن حکومت عربستان سعودی موظف میباشد تا در ازای حمایت آمریکا از حکومت سعودی، با فروش نفت خود به دلار اوپک را وادار سازد که نفت را تنها به دلار قیمت گذاری کرده و بفروش برساند . عده ای از این نظریه پردازان حتی تا آنجا پیش میروند که معتقدند کل این سیستم، از جمله چهاربرابر شدن قیمت نفت، به نحوی هوشمندانه توسط آمریکا طراحی و به اجرا گذاشته شده است.در این راستا، از قول زکی یمانی وزیر نفت وقت عربستان سعودی نقل میشود که وی یقین دارد آمریکا طراح اصلی افزایش قیمت نفت بوده و شاه ایران نیز به این موضوع واقف بوده است زیرا در جریان یک دیدار از وی خواسته است تا به ملک سعود پیغام دهد که "چرا با افزایش قیمت نفت مخالفت میکنید؟ آمریکایی ها خود خواهان این امراند، اگر باور ندارید از هنری کسینجر بپرسید، اوست که خواهان افزایش قیمت نفت است." از این منظر، افزایش قیمت نفت نه تنها هفت شرکت نفتی بزرگ غرب (معروف به هفت خواهران) را که به دلیل فعالیت های خود در دریای شمال و آلاسکا دچار مشکلات مالی سختی شده بودند از ورشکستگی نجات داد، بلکه با بالا بردن تقاضا برای دلار (به دلیل افزایش قیمت نفت) و ایجاد یک سیستم مالی برای به گردش انداختن دلارهای نفتی مازاد در اقتصاد آمریکا، دلار را از بحرانی که دچار آن شده بود نجات داد و هژمونی آنرا بر اقتصاد جهانی مجددا تثبیت نمود. در واقع آل سعود در این ماجرا توانستند حکومت خود بر سرزمین عربستان را به قیمت باز کردن دست استعمارگران در غارت منابع خاورمیانه تثبیت کنند.

از سال ۱۹۸۵ به بعد با تثبیت دوباره موقعیت دلار در بازارهای جهانی، آمریکا نفت کشورها را از آن ها می خرید و به ازای آن کاغذی به نام دلار به آن ها تحویل می داد. اما این کشورهای نفت خیز با قسمت زیادی از این دلارها به جای خرید کالا از آمریکا، از دیگر کشورها خرید می کردند. آن کشورها نیز مجبور بودند قسمت عمده این دلارها را به جای خرید از آمریکا برای خرید نفت از کشورهای نفت خیز در صندوق های ذخیره ارزی خود نگاه دارند. از طرفی دیگر حجم عظیم درآمدهای نفتی در بسیاری از مواقع برای کشورهای کوچک ایجاد شده در زمان استعمار بسیار بیش از نیاز بوده و باعث می شد مقدار زیادی از این دلارها به جای این که صرف خرید از آمریکا شوند، در حساب های بانک های آمریکایی به صورت اوراق قرضه خریداری شده توسط شیوخ عربی نگه داری شوند. از طرف دیگر بنا به قواعد خیرخواهانه اقتصاد آزاد همیشه به این کشورها توصیه می شده است، به جای صرف غیر علمی و ساده لوجانه دلارهای نفتی خود برای اهدافی مانند از بین بردن فقر و کاهش فاصله طبقاتی، بنا به دستورات علم اقتصاد آن ها را برای آینده در صندوق های ذخیره ارزی سرمایه گذاری کنند. بدین صورت هر چند در ظاهر آمریکا پول نفتی که از کشورهای اسلامی می خرید را به دلار پرداخت می کرد، اما ساختارها را به گونه ای سامان داده بود که حجم بسیار زیادی از این کاغذها هیچ گاه برای خرید به اقتصاد آمریکا باز نگردند.

از سال ۱۹۹۰ با شروع رسمی فروپاشی شوروی و تک قطبی شدن دنیا آهنگ رشد کسری تراز تجاری آمریکا رو به افزایش نهاده و میزان اسکناسی که آمریکا با ازای واردات نفت چاپ و به کشورهای نفتی تحویل می داد افزایش یافت و فاصله صادرات آمریکا از وارداتش یا به عبارتی کسری تراز تجاری این کشور هر ساله بیشتر می شد. اما همزمان با حل مشکل شوروی برای نظام سرمایه داری، مشکل ظاهرا کوچکی در خاورمیانه به نام صدام شروع به رخ نمودن نمود.

صدام که در تجاوز به ایران نتوانست به موفقیتی دست یابد، تصمیم گرفت کویت را به خاک عراق ضمیمه کند. اولین دخالت نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه به جنگ خلیج فارس بر می گردد. زمانی که آمریکا تصمیم گرفت صدام را از خاک کویت که توسط ارتش بعث اشغال شده بود خارج سازد. اما چرا آمریکا بر خلاف زمانی که صدام به خاک ایران تجاوز کرد، در برابر حمله صدام به کویت سکوت نکرد؟ اگر آمریکا بنا به منشور آتلانتیک مدافع حقوق مرزی کشورها بود، چرا هنگامی که صدام به مرزهای ایران تجاوز کرد، برای بیرون راندن عراق از مرزهای ایران لشکرکشی نکرد؟ و اگر حل و فصل اختلافات بین کشورها ربطی به آمریکا ندارد، چرا در مورد کویت، آمریکا برای بیرون کردن عراق از مرزهای کویت اقدام به لشکرکشی کرد؟ متاسفانه تناقض ایجاد شده به علت برداشتی غلط از موضوع دخالت نظامی آمریکا است. دخالت نظامی آمریکا ربطی به موضوع مرزبندی بین کشورها ندارد. در واقع صورت صحیح این سوال بدین صورت است که حمله صدام به کویت با چه هدفی بود و این هدف چه منافعی از آمریکا در منطقه را به خطر می انداخت؟

پاسخ به این سوال که صدام در حمله به کویت در پی چه هدفی بود، برای کسانی که با شخصیت صدام و رویاهای او برای رهبری جهان عرب آشنا هستند چندان دشوار نیست. صدام به دنبال تسلط بر منابع نفتی خاورمیانه برای تحقق رویاهایش بود. تنها نگاهی به نقشه ایالت بصره پیش از استعمار انگلیس در قرن ۲۰ نشان می دهد که شخصیتی مثل صدام در حمله به کویت با این استدلال که کویت بخشی از خاک عراق است، چه هدفی را دنبال می کرد. عراق با مرزهای فعلی ۸ درصد ذخایر نفت دنیا را به خود اختصاص داده است. خوزستان یعنی اولین جایی که صدام به آن تجاوز کرد نزدیک به ۱۰ درصد ذخایر نفتی دنیا را به خود اختصاص داده است. کویت یعنی دومین جایی که صدام بنا به نقشه عراق پیش از استعمار انگلیس آن را جزئی از خاک عراق می خواند، مالک ۷.۵ درصد ذخایر نفت دنیاست. و اگر کویت را به عنوان بخشی از ایالت بصره و خاک عراق، قبل از استعمار انگلیس بدانیم، چرا از نوار شرقی عربستان سعودی و کشور قطر که جزئی از ایالت بصره پیش از استعمار انگلیس بوده اند چشم بپوشیم!؟

همانطور که می دانیم، تقریبا تمامی ذخایر نفت عربستان، در منطقه نوار مرزی عربستان با خلیج فارس در شرق این کشور نهفته است. استعمار پیر هنگام خروج از منطقه خاورمیانه، همانطور که در منشور آتلانتیک آمده بود، تنها بنا به خواست مردم منطقه، کشورهای کوچکی مانند کویت و قطر در مناطق نفت خیز خاورمیانه به وجود آورد! اما در مورد مناطق شیعه نشین شرق عربستان، از چنین سیاستی استفاده نکرد و حاکمیت آن را به آل سعود یعنی سردمداران فرقه جدیدی به نام وهابیت که در این منطقه ایجاد کرده بود سپرد!



نوار شرقی عربستان به همراه قطر نزدیک به ۲۵ درصد ذخایر نفت دنیا را در خود جای داده اند و همانطور که گفتیم پیش از ورود استعمار انگلیس به خاورمیانه، این منطقه جزئی از ایالت بصره عراق به حساب می آمد. با جمع ذخایر نفت مناطقی که صدام بر آن ها چشم طمع داشت به راحتی می توان متوجه شد صدام در پی احیای امپراطوری عربی با تسلط بر نیمی از ذخایر نفت دنیا بود.

اما چه کسانی مخالف تشکیل این امپراطوری بودند؟ پاسخ به این سوال را می توان از تعداد سربازانی که هر یک از کشورها در جنگ خلیج برای مقابله با صدام استفاده کردند متوجه شد. آمریکا ۵۷۵ هزار سرباز، عربستان ۵۲ هزار سرباز،‌ ترکیه ۵۰ هزار سریاز و انگلیس ۴۳ هزار سرباز. این موضوع که چرا عربستان سعودی و ترکیه در منطقه از مهم ترین مخالفان این طرح بودند واضح است. اما تشکیل این امپراطوری چه منافعی از آمریکا و انگلیس را به خطر می انداخت؟

واضح است که امپراطوری عربی صدام تضاد منافع بسیار شدیدی با امپراطوری دلار داشت. معامله با آل سعود برای حفظ تزریق دلار از طریق نفت به بازارهای جهانی بسیار ساده تر از معامله با قدرت مغروری مانند صدام بود. از طرف دیگر کشورهای کم جمعیت با ذخایر بسیار بالای نفتی، دلار بسیار کمتری برای خرید ما یحتاج خود نسبت به کشوری بزرگ با جمعیتی بسیار زیاد مصرف می کردند. این موضوع به آمریکا کمک می کرد که بتواند به جای تحویل کالا به ازای نفت به جمعیت زیادی از مردم خاورمیانه، کاغذی با نام دلار یا اوراق قرضه به تعداد بسیار پایینی از ایشان تحویل دهد.

بوش پدر در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با اشاره به درگیری های منطقه در جنگ خلیج اعلام کرد: «موضوع، تنها یک کشور کوچک نیست، هدف ما یک عقیدهٔ تازه است- یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گرد هم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت، یعنی: صلح و امنیت، آزادی و حاکمیتِ قانون دست یابند.» آری آمریکا در منطقه به دنبال ایجاد یک نظم نوین بود. نظمی که در ظاهر هدفش صلح، امنیت، آزادی و حاکمیت قانون بود و در باطن تثبیت امپراطوری دلار!



از دید غرب صدام باید تضعیف و مهار می شد، به همین خاطر شورای امنیت که در واقع نهادی برای تامین امنیت طراحانش بود و هست، به بهانه های واهی تحریم هایی که برای عراق در زمان اشغال کویت تصویب کرده بود را هیچ گاه بر نداشت! اما این همه باعث نشد صدام دست از سیاست های نفتی خود بردارد. صدام حسین در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۰ اقدام به تغییر ارز فروش نفت از دلار به یورو کرد، تصمیمی که نهایتاً به تصویب سازمان ملل رسید. این موضوع باعث شد که آمریکا و انگلیس برای به زیر کشیدن صدام از قدرت در عراق، دست به لشکرکشی دیگری در خاورمیانه بزنند و به بهانه وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق صدام را از اریکه قدرت به زیر آورند.

اشغال نظامی عراق در سال ۲۰۰۳ طومار قمار سیاست نفتی صدام را در هم پیچید. همزمان با شروع جنگ، تحریم عراق برداشته شد و به قول آن مقاله معروف فایننشیال تایمز در ۵ ژوئن ۲۰۰۳، نفت عراق مجدداً با دلار آمریکا ارزش‌گذاری شد. مخالفت آلمان و فرانسه به عنوان دو اقتصاد برتر حوزه یورو که می خواستند بتوانند همچون آمریکا با چاپ اسکناس ثروت کشورها را به تاراج ببرند نشان از آن دارد که این جنگ نه به خاطر سلاح های کشتار جمعی ای که هیچ گاه در عراق پیدا نشد،‌ بلکه به خاطر حفظ امپراطوری دلار بر دنیا به واسطه نفت خاورمیانه و حفظ قدرت آل سعود و دیگر شیخ نشین های عربی بر منطقه به عنوان حافظ منافع این امپراطوری بود.




حال با نگاه به تاریخچه نحوه ایجاد امپراطوری دلار در دنیا می توان شناختی عمیق تر از عبارت "اسلام برده دلار" پیدا کرد. امت اسلامی با توجه و دقت به این عبارت می تواند بفهمد که چه کسانی در منطقه با نام اسلام قدرت را در دست گرفته و برده بی جیره و مواجب این امپراطوری شدند تا این امپراطوری از حکومت آن ها بر امت اسلامی حمایت کند.

حال راحت تر می توان فهمید که چرا این امپراطوری علی رغم این که داعیه دار حمایت از دمکراسی است حداکثر تلاش خود را برای دور نگاه داشتن این حکومت ها از طوفان بیداری اسلامی به کار می برد و درگیر شدن این حکومت ها با بیداری اسلامی چگونه پایه های این امپراطوری طاغوتی را به لرزه در می آورد و حرکت بیداری اسلامی را به سرانجام نزدیک می سازد.

رجا نیوز