جانبازی كه پس از 80 عمل جراحی به شهادت رسید

محمدحسین در سوم خرداد ١٣٤٢ در خرمشهر چشم به جهان گشود و در نوجوانى به فعالیت دینی و مبارزاتی پرداخت و در استانه مبارزات مردم تمامى وقت خود را صرف پیروزى انقلاب اسلامى نمود همراه انقلابیون جوان به مبارزه علیه جدایی طلبان پرداخت وبا شروع جنگ تحمیلی در نقش یك بسیجی بی ادعا از میهن اش دفاع نمود .

اولین جراحتها ازت ركش خمپاره هاى صدامیان در حومه ابادان نصیبش شد و سپس موج انفجار و اندك زمانى گذشت كه پرونده جراحت شیمیایى اش در بیمارستان ابادان تشكیل شد. گویا سهم محمدحسین از روزگار زجر و شكنج و خنده هاى پر امیدش بود كه صبر و استقامت را در او رقم میزد .

قریب هشتاد عمل جراحى و قطعی دو پایش تمام دارایى او از زمین و زمان است . حالا ارثیه اش شده كلمات و خاطراتى به طنز و امید و جسارت كه در سینه و زبان هم رزمندگانش مى چرخد.همین دیروز در بیست هفت شهریور كه به بیمارستان رفت به خنده میگفت میروم از هفتاد و هشتمین عمل جراحى خلاص بشوم كه براستى خلاص ش.

وقتى به حسینیه اش در نازى اباد قدم بگذارى كسانى هستند از مردم خاكى دور اطراف كه حكایتهاى قریبى برایت بازگو میكنند از علاقه محمدحسین به حضرت رقیه و گریستن هایش و از علاقه اش به طب گیاهى كه سالها به مطالعه پرداخته بود تا برخى امراض كه خود زجرش را تحمل كرده بود را مداوا كند و اشعارى از جنس عرفان كه در پناه ان دردهایش را تسكین دهد و دو كتاب نوشته شده اش درباره یقین و كلام یكى بنام شرح اسما الحسنى و دیگرى اللوامع المحسنیه و دهها تقریر از درسهاى فرزانه هایش ایات عظام شبیری زنجانى ، منتظرى ، وحید خراسانى و میرزا جواد تبریزى.

اگر به سر دلبران كه وب سایتش است سری بزنید به گستردگى شخصیتش پی می برید علایقش را مى بینید كه نا تمام است از شعر و عرفان و هستى شناسی تا خواص گیاهان و عشق به خرمشهر . شهرى كه در ان زاده شد و قرار است فردا پنج شنبه به خاك عشاق این شهر وصال یابد .

روحش شاد و در پناه فرشتگان قرب الهى

یاد باد آن روزگاران ... یاد مردان دلیر صف شکن


عزیمت رزمندگان به جبهه های جنگ در دوران دفاع مقدس ...

وهابیت تندرو


بسیارى از متفکران اسلامى معتقدند که حرکت «وهابیت تندرو» با ویژگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى از جهاتى نوعى بازگشت به دوران جاهلیت عرب است؛ زیرا بسیارى از خصائص آن دوران را با خود داشته و دارد.

دلائل و مدارک آنها را ذیلاً مى‏آوریم و داورى نهایى را به عهده خوانندگان مى‏گذاریم:

۱. از بارزترین صفات عرب جاهلى خشونت و قساوت بى‏حساب بود، از کشتن انسان‏ها لذت مى‏بردند و سالیان دراز خونریزى در میان آنها متوقف نمى‏شد.
در ذیل آیه ۱۰۳ سوره آل عمران در تفاسیر مختلف آمده است که میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» جنگ‏هاى خونینى رخ داد که ۱۲۰ سال به طول انجامید.
( جامع البیان، ج ۴، ص ۴۶؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۶۱؛ تفسیر البغوى، ج ۱، ص ۳۳۳؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۶۹ و روح المعانى، ج ۴، ص ۱۹.)
همچنین ابن اثیر در تاریخ خود بیش از شصت جنگ مهمّ زمان جاهلیت را نام مى‏برد که در آنها هزاران تن کشته شدند. البته تعداد( کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۴۴۸-۳۲۱، طبع بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۸ ق.)
جنگ‏هاى کوچک و بزرگ تا ۱۷۰۰ جنگ نیز ثبت شده است.
(العرب قبل الاسلام، ص ۱۲۸.)
همچنین نقل شده است که روزى پیامبرصلى الله وعلیه وآله از بهشت و نعمت‏هاى آن سخن گفت، در این میان عربى جاهلى از آن حضرت پرسید: آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد؟ هنگامى که پاسخ منفى شنید، گفت: «إذَنْ لاخَیْرَ فیها؛ بنابراین، فایده‏اى ندارد!!». ( پیام امام امیرالمؤمنین، ج ۲، ص ۱۱۲.)
آنها فرزندان خود را با دست خویش زنده زنده زیر خاک مى‏کردند و به آن افتخار مى‏نمودند.
مفسران ذیل آیه ۸ و ۹ سوره تکویر «وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» داستان‏هایى از زنده به گور کردن دختران توسط عرب جاهلى آورده‏اند.
(ر.ک: جامع البیان، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر ابن ابى‏حاتم، ج ۱۰، ص ۳۴۰۳؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۸۶ و ج ۴، ص ۵۱۰؛ تفسیر آلوسى، ج ۳۰، ص ۵۴. )
قیس بن عاصم تمیمى محضر رسول خداصلى الله وعلیه وآله آمد و گفت: من در جاهلیت هشت دخترم را زنده به گور کرده‏ام! رسول خدا فرمود: در برابر هر یک از آنان یک برده را آزاد کن. در تفسیر ابن کثیر (ج ۴، ص ۵۱۰ ) ( جامع البیان طبرى، ج ۳۰، ص ۹۱؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۹، ص ۲۳۳)
آمده است که قیس گفته است من دوازده یا سیزده دختر را زنده به گور کرده‏ام،...
عرب قبر را صهر (داماد) مى‏نامید! زیرا دخترانشان را در آن زنده به گور مى‏کردند.
( ر.ک: بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴۴)
اسلام با شعار «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» ومطرح کردن‏( انبیاء، آیه ۱۰۷)
رحمانیت و رحیمیت خداوند هر روز در نمازها، به مبارزه با این خوى زشت پرداخت و بر آن غلبه کرد و رحمت و رأفت الهى محیط اسلام را فرا گرفت.
پیغمبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله که پیغمبر رحمت است، محبت در حق کودکان و افراد بى‏گناه و حتّى مراعات حیوانات و درختان را در جنگ‏ها سفارش مى‏فرمود.
امیرمؤمنان‏علیه‏السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر (نامه ۵۳) به او فرمود: نسبت به همه مردم اعم از «مسلمان» و «غیر مسلمان»، مدارا و محبت کن (فانّهم صِنفان: إمّا أخٌ لک فى الدین، او نظیرٌ لک فى الخلق).
ولى وهابیت سلفى تندرو امروز، فتوا به اباحه جان و مال و ناموس همه کسانى که هم فکر آنها نیستند مى‏دهد، و پیروان آنها هر روز خون بیگناهان، اعم از شیعه و سنى زن و بچه و حتى کودک شیرخوار را مى‏ریزند، هر جا را بتوانند آتش مى‏زنند، حتى اعمال وحشتناکى که در عصر جاهلیت هم معمول نبود را انجام مى‏دهند. با رفتار آنان مصداق بارز «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِىَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً» ظاهر شد، تا( بقره، آیه ۷۴ )
آنجا که بیگانگان این شعار را سر داده‏اند «اسلام یعنى خشونت و آدم‏کشى».
همایش ضد پیروان مکتب اهل‏بیت که اخیراً در عربستان برگزار شد و سخنان پاره‏اى از عالم‏نمایان وهابى در سخت‏گیرى و تشدّد نسبت به آنها اعم از بزرگ و کوچک حتى شیرخواران و دستور به کشتار آنان حاکى از اوج قساوت قلب و زنده شدن خوى جاهلى در آنان است.
( در این همایش صالح الفوزان عضو هیأت عالى افتاى سعودى در سخنانى خواستار آن شد تا هیأت حاکمه این کشور، شیعیان مقیم مناطقى چون قطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام! دعوت کند و به اجبار آنها را به پذیرش اندیشه سلفى وادارند. عبداللَّه بن جبرین نیز در سخنان خود در این همایش خواستار دشمنى با پیروان مکتب اهل‏بیت و تحقیر و توهین آنان شد و گفت: نباید به آنان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند؛ باید با آنان برخورد شدید داشت. وى همچنین گفت: باید قربتاً الى اللَّه با فرزندان شیعه در دانشگاه‏ها سخت‏گیرى کرد و در صورت لزوم کشتن آنها واجب است.
یکى دیگر از وهّابى‏ها به نام ناصر العمر، در سخنان خود خواستار برخورد با مردم عراق شد؛ وى در یادداشتى خواستار ممانعت از حجّ آنها و همچنین جلوگیرى از انتشار کتاب، روزنامه و یا مجلاتى که آنان در نگارش آن نقش دارند در عربستان شد. لازم به یادآورى است که در همایش مذکور سلمان بن عبدالعزیز، امیر منطقه ریاض نیز حضور داشت. (شبکه المرصد العراقى MARSAD IRAQ.NET ؛ سایت شیعه نیوز، ۷ مهرماه shia-news.com ۱۳۸۶))
این حرکت غیر انسانى منحصر به شیعیان نبوده و نیست. راه انداختن حمام خون در طائف و مناطق دیگر در تاریخ گذشته آنها ثبت است و گواه دیگر این مدعاست.
جمیل صدقى زهاوى از علماى اهل سنت عراق درباره حمله وهابیان به شهر سنى‏نشین طائف مى‏نویسد: «از زشت‏ترین کارهاى وهابیان در سال ۱۲۱۷ قمرى قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیرخوار را بر روى سینه مادرش سر بریدند، جمعى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند کشتند، و حتّى گروهى را که در مسجد مشغول نماز بودند، به قتل رساندند و کتابها که در میان آنها تعدادى قرآن و نسخه‏هایى از صحیح بخارى و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود، در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند.
( الفجر الصادق، ص ۲۲ )
زینى دحلان مفتى مکه نیز این ماجرا را در کتاب خود آورده است.
( الدرر السنیّه، ص ۴۵)
غالب محمد ادیب از تاریخ جبرتى نقل مى‏کند که وهابیان سه روز به غارت طائف پرداختند و مرد و زن و کوچک و بزرگ را کشتند.
( اخبار الحجاز و نجد فى تاریخ الجبرتى، ص۹۳. )
صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مى‏نویسد: در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد؛ در ماه ذى‏قعده به کربلا رسید و تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، به قتل رساند و نزدیک ظهر با اموال وغنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود برداشت و بقیّه را به نسبت، هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم میان لشگریان خود تقسیم کرد!.
( تاریخ المملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳)
شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مى‏نویسد: «وهابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهالى آنجا را در کوچه و بازار کشتند. ضریع حسین‏علیه‏السلام را خراب کردند و آنچه داخل آن بود را غارت نمودند و در شهر نیز هر چه از اموال، اسلحه، لباس، طلا و فرش و قرآن نفیس یافتند را ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند، در حالى که قریب به دو هزار تن از اهالى کربلا را کشته بودند».
( عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶)
آرى این یک خوى بسیار زشت جاهلى بود که آن را تجدید کردند.
۲. عرب جاهلى از شنیدن حرف حق ابا داشت لذا به هم سفارش مى‏کردند که به هنگام تلاوت آیات قرآن از سوى پیغمبر اکرم‏صلى الله وعلیه وآله فریاد سر دهند، تا کسى سخن آن حضرت را نشنود.
( قرآن مى‏فرماید: «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ». (فصلت، آیه ۲۶) )
وهابیان سلفى تندرو نیز امروز صدها هزار کتاب بر ضد مخالفان خود که مملو از دروغ و تهمت است منتشر مى‏سازند و به زور به آنها مى‏دهند، اما اجازه نمى‏دهند حتى یک جلد کتاب روشنگر در پاسخ آنها منتشر شود.
کسى حق ندارد در سرزمین حجاز کتابى در پاسخ به شبهات وهابیت که مستدل، منطقى و محترمانه نوشته شده باشد منتشر کند و اگر از کشور دیگر نیز کسى کتابى در همین زمینه به آنجا ببرد، دستگیر و زندانى مى‏شود. در حقیقت آنها با تمام امکانات به تبلیغ آیین خویش مى‏پردازند، ولى نه خود گوش شنوایى براى شنیدن پاسخ‏هاى منطقى دارند و نه اجازه مى‏دهند کسى این پاسخ‏ها را بشنود!!
۳. مشرکان عصر جاهلیت بعد از نزول آیات قرآن آنچه را به نفعشان بود مى‏پذیرفتند و آنچه به زیانشان بود نفى مى‏کردند و از روش «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ» استفاده مى‏کردند.
( نساء، آیه ۱۵۰)
سلفى‏هاى امروز نیز نسبت به آیات قرآن چنین مى‏کنند مثلاً براى نفى شفاعت پیامبر و سایر معصومین به آیه «قُلْ للَّهِ‏ِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً» متوسل‏( زمر، آیه ۴۴)
مى‏شوند و آیاتى همچون «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» را که با ( بقره، آیه ۲۵۵)
صراحت از شفاعت اولیاءاللَّه سخن مى‏گوید، به فراموشى مى‏سپارند.
۴. عرب جاهلى تازه مسلمانان را شکنجه مى‏دادند و مجبور به تغییر عقیده مى‏کردند.
(داستان شکنجه‏هاى یاسر و سمیّه که به شهادت آنان انجامید و شکنجه‏هاى بلال و دیگر مسلمانان توسط مشرکان مغرور قریش را همگان شنیده‏اند.)
وهابیت تکفیرى نیز به اجبار و تهدید به قتل، مسلمین را وادار به تغییر عقیده و پذیرش آیین خود مى‏کنند و اعمال غیر وهّابى را صحیح نمى‏دانند و در گذشته نه چندان دور شاهد و ناظر بودیم که در مسجد مدینه مرتباً مخالفان را شلاق مى‏زدند.
احمد زینى دحلان مفتى مکه مکرمه مى‏نویسد: «اگر کسى به مذهب وهابیت در مى‏آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمد بن عبدالوهاب» به وى مى‏گفت: باید دوباره حج انجام دهى، زیرا حج گذشته تو در حال «شرک» صورت گرفته است! و به کسى که مى‏خواست وارد کیش وهابیت بشود، مى‏گفت: پس از شهادتین باید گواهى دهى که در گذشته کافر بوده‏اى و پدر و مادرت نیز در حال کفر از دنیا رفته‏اند! و همچنین باید گواهى دهى که علماى گذشته نیز کافر مرده‏اند! اگر گواهى نمى‏داد وى را مى‏کشتند و هر کس را که از مذهب وهابیّت پیروى نمى‏کرد، مشرک دانسته و خون و مال او را مباح مى‏دانست. آرى، او بر این باور بود که طىّ قرون گذشته تمامى مسلمانان کافر بوده‏اند!».
( الدرر السنیّه، ج ۱، ص ۴۱؛ الفجر الصادق، تألیف جمیل صدقى الزهاوى، ص ۱۷)
اکنون نیز در کنار قبرستان بقیع سردابى توسط سلفى‏هاى تکفیرى درست شده که اگر کسى زیارت نامه‏اى با صداى کمى بلند در بقیع بخواند او را به آنجا مى‏برند و شکنجه مى‏دهند و مى‏گویند تا از کار خود اظهار پشیمانى نکنى رها نمى‏شوى!
۵. عرب جاهلى به ماه‏هاى حرام (ماه هایى که جنگ در آن حرام بود) اهمیت نمى‏داد و به میل خود آن را تغییر مى‏داد.
( ماه‏هاى حرام چهار ماه است، ماه‏هاى ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب که در میان عرب جنگ در این چهار ماه حرام بود، ولى چون جنگ و غارت جزئى از زندگى عرب جاهلى شده بود، لذا تحمل سه ماه آتش بس براى آنان مشکل بود، به همین خاطر گاه بعضى از این سه ماه را از ماه‏هاى حرام حذف مى‏کردند و ماه دیگرى را به جاى آن مى‏گذاشتند. قرآن در همین باره مى‏فرماید: «إِنَّمَا النَّسِى‏ءُ زِیَادَهٌ فِى الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّهَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» (توبه، آیه ۳۷))
سلفى‏هاى تکفیرى امروز بدتر از عرب جاهلى، کشتارهاى دسته‏جمعى بیگناهان را در عراق هیچ روز و در هیچ ماهى متوقف نمى‏کنند و حکومت طالبان در افغانستان نیز چنین بود.
۶. اعراب جاهلى سعى در تخریب مساجد داشتند چنانکه در تفسیر آیه شریفه «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا» آمده است که مشرکان مکه بعد از مهاجرت مسلمین به مدینه‏( بقره، آیه ۱۱۴)

محل عبادت و نماز آنها را ویران کردند.

( در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق آمده است: «وقد وردت الروایه بانّهم هدموا مساجد کان اصحاب النبى‏صلى الله وعلیه وآله یصلّون فیها بمکّه لمّا هاجر النبى‏صلى الله وعلیه وآله الى المدینه؛ در روایات آمده است، مشرکان قریش مکان‏هایى را که مسلمین در آنجا نماز مى‏خواندند، پس از هجرت پیامبر به مدینه، ویران ساختند»)
سلفى‏ها نیز اخیراً فتوا دادند مساجد پیروان اهل‏بیت‏علیهم‏السلام را تخریب کنند و مراقد ائمه اهل‏بیت‏علیهم‏السلام که مرکز عبادت الهى بود نیز به دست آنها تخریب شد؛ همانگونه که طىّ چند سال گذشته مسجد على‏علیه‏السلام و مسجد حضرت زهراعلیهاالسلام را در مدینه (از مساجد سبعه) تخریب کردند.
۷. عرب جاهلى بر اثر جهل و نادانى، خود را عاقل‏ترین مردم و مسلمانان را به عنوان سفهاء و ابلهان معرفى مى‏کرد.
( «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُوا کَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ» (بقره، آیه ۱۳))
عالم‏نمایان نادان وهابى تکفیرى نیز، خود را از همه علماى اسلام اعم از سنى و شیعه عالم‏تر و بزرگان علماى اسلام را به جهل و ناآگاهى نسبت مى‏دهند.
۸ . عرب جاهلى براى زنان کمترین ارزشى قائل نبود و هنگامى که به او بشارت مى‏دادند خدا به تو دخترى داده، صورتش از شدت غضب سیاه مى‏شد و مدتى پنهان مى‏گردید، سپس اگر مى‏توانست دختر را زنده بگور مى‏کرد.
( قرآن کریم در این رابطه مى‏فرماید: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» (نحل، آیه ۵۹-۵۸) )
سلفى‏هاى متعصب نیز هیچ‏گونه حقى براى زنان قائل نیستند، نه مشاغل اجتماعى، نه حق رأى دادن؛ حتى حق رانندگى با رعایت کامل حجاب اسلامى را نیز به زنان نمى‏دهند.

حال خود قضاوت کنید آیا وهابیت تندرو بازگشت به دوران جاهلیت عرب نیست؟

ما امیدواریم آنان بیش از این به خود و جهان اسلام ستم نکنند و به مقتضاى «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» با علماى ‏( زمر، آیه ۱۸-۱۷)
اسلام اعم از شیعه و اهل سنت بنشینند و سخنان روشنگرانه آنها را بشنوند و به اشتباهات خطرناک خود پى ببرند و راه تفاهم جهان اسلام را به روى خود بگشایند و اتهامات دشمنان را دائر بر خشونت اسلامى در پرتو معارف نورانى واحکام حیات‏بخش و مملو از رحمت و رأفت اسلامى را بزدایند.
«وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ».
( قصص، آیه ۵۱ )

 نگارش یافته توسط تحریریه پایگاه خبری بقیع  

السلام علیک یا رسول الله ...

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايــي ..  دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازايي


اي پادشه خوبان داد از غم تنهايــي

دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازايي


دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند

دريـاب ضـعـيـفـان را د ر وقــت توانايـــي


ديشب گله از زلفش با باد همي كردم

گفتــا غلـطي بگــذر زين فـكرت سودايـــي 


صد باد صبااينجا با سلسله مي رقصند

ايـن اسـت حريـف اي دل تا باد نپيـمايــــي


مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد

كــز دست بخـواهـد شــد پاياب شكـيبايـــي


يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم

رخسـاره به كس ننمود آن شاهد هرجايـي


ساقي چمن گل را بي روي تو رنگي نيست

شمــشاد خـرامـان كــن تا بــاغ بــيارايـــي


اي درد توام درمان در بستر ناكامي

وي ياد توام مـونس در گوشه ي تنهــايــي


در دايره ي قسمت ما نقطه ي تسليمي

لطف آنچه تو انديشي حكم انچه تو فرمايي


فكر خود و راي خود در عالم رندي نيست

كفـراست درين مذهب خودبيني و خودرايي


زين دايره ي مينا خونين جگرم مي ده

تا حـل كنــم اين مشـكل در ساغـر مينايـــي


حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد

شاديت مبــارك باد اي عاشــق شـيــدايــي

تحلیلی بر رشد جریانات تكفیری متاثر از بحران سوریه

:: متن سخنرانی حجه الاسلام دكتر فرمانیان ::

:: عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم ::

پنجشنبه گذشته، در ادامه سلسله جلسات تحلیلی امت واحده در قم، دكتر فرمانیان عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم به بررسی موضوع بررسی رشد جریانات تكفیری در جهان اسلام، متاثر از بحران سوریه پرداخت. متن این سخنان به شرح زیر است:

برای بررسی علل گسترش تفكر جریان تكفیری با توجه به بحران سوریه، نیازمند مقدمات و بیان ریشه ها و تاریخچه بحث می‌باشیم.طبق آمار رسمی 2007 جمعیت مسلمانان یك میلیارد و سیصد و هفتاد و سه میلیون نفر میباشد، كه از این تعداد یك میلیارد نفر مسلمان اهل سنت و 300 میلیون شیعه هستند. در این میان هشتاد میلیون نفر پیرو فرقه های دیگر می باشند كه نه می توان آنها را جزء اهل سنت به حساب آورد و نه شیعه.

علویان تركیه 14 میلیون نفر هستند و یك گروه نصیریه نیز وجود دارد كه طائفه ای غالی هستند و در حال حاضر در سوریه حاكم هستند (حافظ اسد، بشار اسد) كه امام خامنه ای به اینها ایتام آل محمد می گویند چرا كه از نظر فكری ضعف دارند.

جمعیت اینها كمتر از ده درصد بود ولی الان 50 سال است در حكومت سوریه اند، و بقیه سنی شافعی هستند. نصیریه ها در طرابلس و لاذقیه و... نیز حضور دارند.

درجهان اسلام چند گروه تكفیری داریم: از یك میلیارد سنی 45 میلیون از لحاظ كلامی اشعری اند (شافعی و مالكی) اكثر شمال افریقا هم اشعری هستند و رهبر اینها دانشگاه الازهر است.350 میلیون ماتریدی (حنفی ها) در شبه قاره هند و جنوب افریقا حضور دارند. و 200 میلیون رویكرد سلفی داریم كه گروه سلفی خودشان به چند دسته تقسیم می شوند و تلاش می كنند كه حكومت كنند:

1- سلفی تكفیری وهابیت : اینها خیلی نفوذ دارند در حالی كه 50 میلیون بیشتر نیستند اما خیلی اموال دارند و پر كار هستند و به گروههای دیگر هم كمك می كنند.

2- در هند گروه دیوبندیه كه با تاسیس سازمان جماعت التبلیغ ، گسترش پیدا كردند و 30% پاكستان را گرفتند كه در سیستان و بلوجستان و خراسان با وهابی ها اختلافات جدی دارند كه اینها نسبت به شبیعه خیلی تند هستند و حتی می گویند معاویه سب علی (ع) نكرده كه اینها افراطی هستند نه تكفیری ، و در 1984 گروه سپاه محاربه را راه انداختند و500 دفتر در پاكستان دارند و تا بحال خیلی شیعه را كشتند و از دل اینها طالبان در امد. اكثر افغانی هایی كه در مدارس دیووندیه درس خواندند، عضو طالبان شدند.

3- سلف سید جمال الدین و محمد عبدو كه این دو خیلی با هم تفاوت داشتند، سفلی كه سید جمال الدین از این صحبت می كرد عملی بود نه اعتقادی بر عكس محمد عبدو. رشید رضا (صاحب المنار) شاگرد عبدو بود كه از وی جدا شد و كتابهایی را چاپ كرد، وی با كتابهای ابن تیمیه سلفی شد اما می گفت سلفی تقریبی هستم و با این نگاه سلفی گری را در شمال افریقا گسترش داد.

شاگرد او حسن البنا (رئیس اخوان المسلمین) تحت تاثیر رشید رضا قرار گرفت اما رویكرد تبلیغی او بیشتر از استادش بود. او می گوید ما بر توحید الصفوف تاكید می كنیم و تاكید ما روی اتحاد مسلمانان هست و می گفتند دنبال امت واحده هستیم و رویكرد او سیاسی شد. و برای تشكیل یك امپراطوری اسلامی وارد عمل شد ولی مثل وهابی های افراطی كاری به عقاید شیعه نداشتند و حتی اخوان المسلمین در ایران دفتر زدند. و اشخاصی مثل سید هادی خسرو شاهی وارد دفتر اخوان مسلمین در ایران شد و رسما به اخوانی ها پیوست.

اخوان المسلمین در خیلی از كشورها دفتر زدند و شروع به فعالیت كردند كه از جمله این كشورها سوریه بود، اخوان سوریه ابتدا خیلی منسجم بود، جمال عبدالناصر بر راس كار امد اما بعد اختلاف پیدا كردند و جالب است بدانید رابط بین اخوان و جمال عبدالناصر، انور سادات بود.

در این بحبوحه جمال عبدالناصر ترور شد و در این راستا به اخوان تهمت زدند و شروع كردند به دستگیری اخوانی ها و تعداد زیادی از انها دستگیر شدند.

در این میان یكی از رهبران اخوان سوریه سید قطب بود كه در زندان سیاسی تر شد و كتابی نوشت به اسم معالم الفتنه و در آن طرحی را ارائه كردند، اهل سنت می گویند قیام علیه حاكم ظالم جایز نمی باشد اما اخوان المسلمین می خواست امپراطوری اسلامی راه بیاندازد و می گفتند باید این شعار عوض شود. سید قطب می گفت ما در دوران جاهلیت هستیم هر كس راضی به این جاهلیت است كافر است و شعارش خیلی با وهابی هایی كه ما می گویم متفاوت است وهابی ها می گویند اگر توسل كردی مشرك هستی و مسائل اعتقادی را بیان می كردند ولی سید قطب می گفت اگر راضی به این جهالت باشی ولو راضی هم باشی و ساكت باشی كافر هست. و همین شد كه طرح هجرت راه انداخت و این تفكر تفكر اخوانی شد و جوانان تندرو به سرعت به این تفكر پیوستند و حتی گفتند ما بزرگان اخوانی را قبول نداریم!

و در این راستا حزبی تشكیل دادند و به سمت روستاها رفتند و قصد داشتند با شروع از روستاها ، روستای اسلامی ، بعد شهر اسلامی و بعد حكومت اسلامی را شكل دهند.

این تفكر وارد اخوان سوریه هم شد و به این ترتیب اخوان سوریه دو دسته شد، یكی طرفداران سید قطب و دسته دیگر طرفداران سید هوا. و به این ترتیب جریان سلفی جهادی شكل گرفت كه این دسته طرفداران سید قطب بودند.

عبدالله عظام یكی از رهبران جریان فكری سلفی جهادی بود كه در زمان حمله روسیه به افغانستان، مكتب الجهاد را در افغانستان تشكیل داد و از اینجا افغان العرب ها شكل گرفتند. وی از از حافظ اسد از لیبی از مصر پول می گرفت برای فعالیت در افغانستان و بیرون كردن روسیه .

زمانی كه عبدالعظام توسط امریكا كشته شد سلفی های جهادی بی رهبر شدند و دیگر در افغانستان از انها خبری نبود و در جهان اسلام پراكنده شدند. و فعالیت های انها به این صورت بود كه هر جا احساس می كردند جهاد لازم است می رفتند، چه در افریقا و چه در مناطق دیگر.

سال1994 گروه سلفی های جهادی اسامه بن لادن را بعنوان رهبری انتخاب كردند، اسامه بن لادن پایگاهی در پیشاور زد و شدند القاعده، منسجم شدند و بمب گذاری هایی در كنیا، اسپانیا، سودان و ... انجام دادند.

در سال 1996 طالبان افغانستان را گرفت و در ان زمان اسامه در سودان بود و كار عمرانی می كرد و بعد از طالبان اسامه را به افغانستان اوردند.

بین سالهای 1996 تا 2001 بن لادن در افغانستان است و بعد ماجرای 11 سپتامبر اتفاق می افتد و در نتیجه كار به اسم القاعده و در نهایت به اسم اسلام تمام میشود.

امریكا به بهانه تحویل بن لادن ، افغانستان و بعد عراق را گرفت . طبق امار ان زمان طرفداران بن لادن 35 هزار نفر بیشتر در عراق نبودند ان هم به صورت پراكنده.

اتفاق مهمی كه افتاد بیداری اسلامی بود. اخوان مسلمین سوریه با گرایش سید قطبی شروع به قیام كرد. و در نتیجه سلفی های جهادی اخوانی سوریه علیه حافظ و بشار قیام كرند در حالی كه مورد حمایت تركیه نیز بودند و همان اتفاق افغانستان تكرار شد و امریكا باز هم از اینها حمایت كرد.

القاعدی هایی كه در یمن، عراق و اردن بودند به سمت سوریه امدند و به این گروه اخوانی سید قطبی كمك كردند در نتیجه گرایش سلفی سید قطبی گسترش پیدا كرد.

شعار انها این بود كه ما باید دشمن داخلی را از بین ببریم. ایشان تحت تاثیر افكار ابن تیمیه می گفتند نصریه ها قتل شان واجب است و در نتیجه با این بهانه وارد سوریه شدند و به جنگ و كشتار پرداختند و می گفتند كمك گرفتن از امریكایی هیچ اشكالی ندارد .

امریكایی ها همانطور كه افغان العرب ها را كمك كردند الان هم از انها در سوریه حمایت می كند. اما واقعیت این است كه مردم سوریه خودشان چند دسته اند. نصیریه ها، مسیحی ها، شافعی های صوفی مسلك، و مسیحیان طرفداران بشار اسد هستند و شافعی های صوفی مخالف سلفی و در نتیجه موافق بشار اسد هستند. شافعی هایی كه مدافع بشار هستند می گویند زندگی با بشار بهتر از زندگی با سلفی ها هستند. چرا كه اینها خیلی تند هستند. و القاعده ای ها از انها هم تند تر.

در سوریه چند گروه داریم. عده ای از اخوان المسلمین های معتدل كه هر چند دل خوشی از بشار اسد ندارند اما با جهادی ها هم موافق نیستند و تعدادشان هم در سوریه هم زیاد است، این ها در كنار همان سه گروه قبلی به نوعی طرفدار بشار اسد هستند.

تقریبا 100 هزار القاعده ایی در سوریه هستد كه در حال جنگ باسوریه می باشند البته به صورت پراكنده. اما چرا این اتفاق در جریان اسلام می افتد؟ تحلیل كلان برای این چرا این است كه سنی ها می گویند یك میلیارد جمعیت هستیم از نظر سرمایه مشكلی نداریم پس حق با ماست و شیعه باطل است. اما می بینیم شیعه با 300 میلیون در ایران حكومت دارد و سنی ها با این جمعیت هنوز حكومتی ندارد. ایران در عراق موفق شده است، حزب الله را تقویت كرده و یك هلال شیعی درمنطقه تشكیل داده است. امریكا دنبال قطع این هلال است. اگر سوریه بشكند هلال حزب الله شكسته و در نتیجه ایران هم ضعیف می شود . و در نتیجه شكست بشار یعنی شكست هلال شیعی.

درست است ما نیز انتقاداتی به سوریه داریم . سید حسن ده سال پیش به بشار گفته بود كه مردم را در حكومت دخالت بدهد، بله اصلاحات باید صورت گیرد اما نباید جبهه مقاومت بشكند اگر بشكند جبهه ضعیف می شود و تمام تلاش سی سال انقلاب ما هم ضعیف می شود.

در نتیجه باید دنبال حكومت مقتدر در كشوری مقتدر باشیم. اخوان معتدل مصر اگر قدرت بگیرد و مرسی اگر بتواند فضای اسلامی در مصر ایجاد كند و با اسرائیل مخالفت كند، تكفیری ها ضعیف تر می شود ، اگر این حكومت در مصر یا سوریه و یا عربستان و یا حتی پاكستان شكل گیرد این جریانات تكفیری كمرنگ تر و ضعیف تر می شود . ما حدود 80میلیون طرفدار اخوان معتدل داریم. 15 میلیون در مصر 5 الی شش میلیون در سوریه و هفت الی هشت ملیون در سودان و مابقی در لیبی الجزایر و سایر نقاط، كه اگر اینها قدرت بگیرند بقیه تكفیری ها رشد نمی كنند.

بله هرچند جهادی ها كم هستند اما هر یك از این ها یك گروه است. اینها حتی افراد عادی را هم می كشند و این خطرناك است. در واقع یكی از دلایل رشد این جریانات تكفیری در جهان اسلام، عدم حضور حاكمان اسلامی در جوامع و ارتباط شدید این حاكمان مثل عربستان ، مصر با امریكا است.

آنچه دانستنش لازم است: مروری بر تاریخ سوریه


یاد امام بر سینه یک شهید ...

پیکر یک شهید ; عکاس شهید سعید جانبزرگی 

توضیح عکس: طلائیه در تابستان 75؛ پیکر شهدای یافته شده توسط گروه تفحص در منطقه؛ اغلب رزمندگان عکس امام خمینی(ره) را به نشانه پیروی و عشق به ایشان، روی سینه‌هایشان نصب کرده بودند.

** پس از پایان هشت سال جنگ تحمیلی، در فروردین سال 1368 عده‌ای از رزمندگان ایران که به مناطق جنگی آشنایی بیشتری داشتند، داوطلبانه به جست‌وجوی پیکر شهدای مفقودالاثر پرداختند و بعدها به صورت رسمی و گسترده فعالیت کردند.

این جست‌وجو از منطقه حاج عمران در غرب کشور تا جنوبی‌ترین نقطه درگیری یعنی کناره فاو عراق در وسعتی به اندازه 4 هزار کیلومترمربع انجام گرفت. جست‌وجوی عاشقانه و صبورانه‌ای برای یافتن پیکر و پلاک‌هایی که نشان از هویت رزمنده‌ای مفقودالاثر دارد و تلاشی که سعی دارد قلب مادران و پدران انتظار را با دیدن پیکرهای فرزندانشان آرام کند.

تاکنون کمیته تفحص مفقودین 1331 شهید در نقاط مختلف را از مناطق جنگی به شهرهای‌مان بازگردانده که 205 تن از این شهدا شناسایی شدند و پیکرهای شهدای شناسایی نشده هم به عنوان شهید گمنام در نقاط مختلف کشور از جمله دانشگاه‌ها به خاک سپرده شدند. این کمیته تاکنون 57 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

برای ثبت بخشی از صفحات تاریخ جست‌وجوی پیکرهای شهدا، شهید جانباز «سعید جان‌بزرگی» در منطقه فکه، طلائیه و شلمچه حضور پیدا کرد و تصاویری ماندگار از آن روزها را به ثبت ‌رساند.

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (7) بخش پایانی

فرآیند تاسیس و بنیانگذاری سازمان القاعده

پژوهشگر: حسام افشار


از اوایل دهه 1990، راهبرد القاعده مبتنی بر حملات گاه و بی‌گاه به قصد متزلزل ساختن امنیت رژیم‌های عرب بوده است؛ اما این استراتژی به مقدار زیادی به فرصت‌هایی كه پیش می‌آید وابسته است و هیچ مركز ثابتی برای فعالیت ندارد. پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، القاعده فرصت‌ یافت به آن كشور بازگردد و با داشتن مأمنی مطمئن، گسترش عملیات‌های تروریستی را در دستور كار قرار دهد. هم‌چنین، صحنه‌های مختلف جهاد در بوسنی، چچن و... استراتژی كلی سازمان را تحت تأثیر قرار داد. لذا می‌توان چنین ادعا كرد كه راهبرد القاعده بیش و پیش از هر چیز بر اثر شكل گرفتن فرصت‌های جدید «جهاد» به وجود آمده است.

اختلاف‌های راهبردی در القاعده

میان اعضای القاعده اختلافاتی مبنی بر چگونگی دستیابی به اهداف و مطلوب‌های مورد نظر وجود دارد كه برخی از آن به عنوان «اختلافات راهبردی» یاد كرده‌اند. با اشاره به اینكه «ایدئولوژی» القاعده از بدو پیدایش تاكنون تغییری نداشته است، از تحولات «راهبردی» القاعده سخن گفته‌اند. در واقع، باید گفت به رغم ثبات ایدئولوژی القاعده، راهبردهای آن به دو علت عمده زیر دچار تغییراتی شده است.

دلایل تغییر در راهبردهای القاعده

1. تغییر شرایط بیرونی حاكم بر القاعده و ایجاد فرصت‌های جدید

تا اوایل دهه 1990 القاعده صرفاً در افغانستان پایگاه داشت، ولی از آن پس با برقراری رژیم اسلامی حسن ترابی در سودان توانست به خاورمیانه عربی نزدیك شود. این تغییر كانون عملیاتی باعث شد كه بر مبارزه با رژیم‌های خاورمیانه تأكید بیشتری كند. پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، القاعده فرصت‌ یافت به آن كشور بازگردد و با داشتن مأمنی مطمئن، گسترش عملیات‌های تروریستی را در دستور كار قرار دهد. هم‌چنین، صحنه‌های مختلف جهاد در بوسنی، چچن و... استراتژی كلی سازمان را تحت تأثیر قرار داد. لذا می‌توان چنین ادعا كرد كه راهبرد القاعده بیش و پیش از هر چیز بر اثر شكل گرفتن فرصت‌های جدید «جهاد» به وجود آمده است.

از اوایل دهه 1990، راهبرد القاعده مبتنی بر حملات گاه و بی‌گاه به قصد متزلزل ساختن امنیت رژیم‌های عرب بوده است؛ اما این استراتژی به مقدار زیادی به فرصت‌هایی كه پیش می‌آید وابسته است و هیچ مركز ثابتی برای فعالیت ندارد. سرانجام، این فعالیت‌ها به بحران عراق و كانون جغرافیایی مناسبی بازمی‌گردد كه برای «جهاد» در اختیار القاعده نهاده است. این فرصت، پیش از این و از زمان پایان یافتن جنگ با شوروی در افغانستان به دست نیامده بود. عراق، صحنه اصلی جنگ واقعی است كه القاعده فرصت بزرگی برای موفقیت در آن برای خود قائل است. علاوه بر این، برای نخستین‌بار این ایدئولوژی در «قلب جهان اسلام» و در كشوری عربی فرصت بالندگی یافته است. مهم‌تر از همه اینكه جنگ در عراق فرصت بی‌سابقه‌ای در اختیار القاعده قرار می‌داد تا اهداف خود را با استقرار «حكومت اسلامی» كه یا آغازی برای خلافت آینده است یا خود خلافت، محقق سازد. از آنجا كه عراق مركز خلافت عباسی بوده است، اهمیت زیادی دارد و پیروزی‌ در آن جهشی بزرگ برای موفقیت ایدئولوژی سلفی رادیكال محسوب می‌شود. این پیروزی باعث پیدایش پایگاهی برای القاعده در درون دنیای عرب و در مجاورت اهداف دیرینه آن یعنی عربستان، فلسطین و سرزمین شام می‌شود. بدین ترتیب، تأثیر «دومینو» در فتح كشورهای همسایه عراق و تمام جهان اسلام به منظور برپایی خلافت اسلامی دارد. از آنجا كه در دوره كنونی شیعیان قدرتمندترین نیروی داخلی عراق هستند، مهم‌ترین دشمن القاعده به شمار می‌آیند. از این رو، برای نخستین‌بار ویژگی «شیعه‌‌ستیزی» القاعده جلوه‌ای تمام می‌یابد، به گونه‌ای كه به شدت در پی احیا و تولید نظریه‌های ضدشیعی برمی‌آیند. بدین ترتیب، القاعده وارد دورة جدیدی از تاریخ راهبردی خود می‌شود.

گزیده آنكه القاعده به شهادت عملكرد گذشته خویش و بیانات صریح رهبرانی چون بن‌لادن و عزام، در تفكرات راهبردی خود، مرحله‌ای می‌اندیشد و با توجه به فرصت‌های پیش‌آمده اقدام می‌كند.

2. وجود دیدگاه‌های متفاوت در میان رهبران القاعده

علت دیگر تفاوت و تنوع راهبردهای القاعده، اختلاف‌های موجود میان رهبران آن مبنی بر تعیین اولویت‌ها و روش‌های رسیدن به آن اهداف و مطلوب‌هاست. در درون القاعده چندین جریان عمده وجود دارد كه در برخی راهبردها با یكدیگر اختلاف ‌نظر دارند. مهم‌ترین این جریان‌ها عبارت‌اند از:

1. مصری‌ها و همفكران ایمن ظواهری؛

2. وابستگان به حزب جماعت اسلامی پاكستان؛

3. حامیان جماعت‌ علمای اسلام به رهبری مولانا فضل الرحمن و مولانا سمیع‌الحق؛

4. پیروان گروه «توحید و الجهاد» به رهبری زرقاوی؛

5. طرفداران لشكر طیبه؛

6. پیروان اندیشمندانی چون حسن ترابی و عبدالله عزام (مدنی،1383،ص109)

حذیفه عزام، پسر عبدالله عزام، در این باره معتقد است كه پس از مرگ مشكوك پدرش در اواخر دهه 1880 و تغییر در كادر رهبری القاعده، به ویژه نفوذ گسترده ظواهری از اوایل دهه 90، القاعده با تغییرات عمده‌ای مواجه شده و به شدت به سمت رادیكالیسم و جریان‌های «تكفیری» گرایش یافته است. لذا او این تحولات را براثر فقدان عبدالله عزام، كاهش نفوذ بن‌لادن، نفوذ برخی سازمان‌های امنیتی و گسترش اقتدار افرادی چون ظواهری می‌داند. وی می نویسد :

« اگر پدرم اكنون زنده بود، به هیچ وجه موافق این اقدامات (تروریستی) نبود؛ چون او همه چیز را از دریچة سود و زیانی كه برای امت اسلام داشت، ارزیابی می‌كرد. حال آنكه عملیات‌های تروریستی، تاكنون جز بدبختی و فلاكت نتیجه دیگری برای مسلمانان نداشته است. پدرم نه تنها كشتن مسلمانان بی‌گناه، بلكه كشتن اهل ذمه ( ‌خواه یهودی خواه مسیحی ‌) را براساس تعالیم اسلام حرام می‌دانست؛ زیرا آنها در پناه حكومت اسلام زندگی می‌كنند و از حقوق اهل ذمه برخوردارند. در افغانستان، به جز عده انگشت‌شماری كه این حربه را علیه متجاوزان روس به كار می‌بردند، گروه‌های قدرتمندی كه به تكفیر این و آن بپردازند، وجود نداشت. همان عده انگشت‌شمار نیز كمی بعد چنان گرفتار تندروی شدند كه پدر مرا نیز مرتد اعلام كردند، حال آنكه وی از جمله كسانی بود كه فتوای جهاد داده بود. اكنون اگر نگاهی به آمارهای مربوط به گروه‌های فعال جهادی بیندازید، متوجه می‌شوید همه آنها جزء گروه‌های تكفیركننده‌اند... (لذا) به روشنی می‌توان ظهور و بروز تفكر «تكفیر» را در القاعده دید. بدین معنا كه این سازمان با مرتد دانستن یك مسلمان، اجازه كشتن وی را به خود می‌دهد. از مدت‌ها پیش در القاعده درباره «تكفیر» نظریه‌پردازی و كمی بعد، عملی شده بود. اما به تازگی آن را به صراحت اعلام و اجرا می‌كنند. من فكر می‌كنم تحولاتی كه به تدریج در این سازمان روی داده باعث شده است تئوریزه كردن «تكفیر» در القاعده جنبه عملی پیدا كند. شیخ‌اسامه‌بن‌لادن، كه من از نزدیك او را می‌شناسم و در عربستان، دفتر خدماتی مجاهدین در پیشاور و نیز در افغانستان او را همراهی كرده‌ام، به هیچ وجه اهل تكفیر كردن مسلمانان نیست. ریشه این تفكر و عامل غلبه آن بر ساختار فكری القاعده، گروه‌های جهادی مصری و نیز برخی دیگر از الجزایری‌ها هم‌چون «حمد الجزایری» و ابن‌قیم هستند. در آن زمان، این دو به عنوان سردمدار ایده «تكفیر» در پیشاور شناخته می‌شدند. ایمن ظواهری، كه او را هم می‌شناسم، در پیشاور به داشتن ایده «تكفیر» شهره بود؛ اما در آن زمان به صراحت از این موضوع صحبت نمی‌كرد. فكر می‌كنم این تفكر از سال 1998 به ویژه زمانی كه «ربانی» از سوی القاعده مرتد اعلام شد، از حالت نظری بیرون آمد و جنبه عملی پیدا كرد. جالب اینجاست كه «عبدالرسول سیاف» همان كاری را انجام داده بود كه ربانی به خاطر آن تكفیر شد؛ اما به علت داشتن رابطه نزدیك با سران القاعده، تكفیر نشد. سال 1998 بدین علت مبدأ دوره جدید‌ـ عملی شدن تكفیر مسلمانان‌ـ است كه القاعده بر تردید خود مبنی بر جنگیدن با مسلمانان‌ و آلوده شدن به فتنه جنگ داخلی یا اعتقادی (ارتداد مسلمانان مخالف طالبان) غلبه كرد و به صفوف جنگجویان طالبان پیوست. این رویداد نوعی تغییر دیدگاه بود. سازمان القاعده و مردی كه پیش از آن جنگ با مسلمانان را فتنه می‌دانست، تحت تأثیر افكار ایمن ظواهری، اتحاد با او و پیوستن به جبهه طالبان در جدال با گروه‌های مسلمان در سال 1988 تغییر رویه دادند.» (حذیفه عزام،پیشین)

نمونه اخیر این اختلافات را در سال‌های گذشته می‌توان میان ظواهری و زرقاوی مشاهده كرد. زرقاوی در میان رهبران القاعده از جمله افرادی بود كه برای جنگ با شیعیان و كشتار آنان اولویت خاصی قائل بود. وی «جهاد» با شیعیان را از اهم وظایف القاعده می‌دانست و تلاش می‌كرد با تئوریزه كردن این مبارزه عملیات‌هایی را در این خصوص سامان دهد. اصولاً زرقاوی بیش از سایر رهبران شناخته‌شدة القاعده به كاربرد بی‌رویه خشونت اصرار داشت؛ در حالی كه ظواهری با داشتن تجربه شكست حكومت طالبان، به علت افراط در خشونت و بدون توجه به مسائل پیرامونی جهان، نمی‌توانست با چنین روش‌هایی با شدتِ مورد نظر زرقاوی، موافق باشد. ظواهری، طی نامه‌ای به زرقاوی كه در 9 ژوئیه (تیر) 2005 منتشر شد، تلاش كرد با همان ایدئولوژی یادشده، تحلیلی منطقی‌تر نسبت به سایر رهبران القاعده درباره اهداف و راهبردهای جنگ در عراق ارائه دهد. او در این نامه انتقادهای متعددی به زرقاوی، نماینده جریانی كه تئوری شیعه‌ستیزی را بر غرب‌ستیزی ارجح می‌داند، وارد می‌سازد. ظواهری با اذعان به اینكه شیعیان كافر و دشمن هستند، به صراحت بیان می‌كند در مرحله كنونی، جنگ با شیعیان را نباید در اولویت قرار داد، بلكه باید به افكار عمومی مسلمانانی كه تمایلی به این جنگ ندارند احترام گذاشت زیرا بدون داشتن آنها نمی‌توان به اهداف مورد نظر دست یافت و به زور نمی‌توان حكومت كرد.

ظواهری می‌گوید:

« جهاد در عراق بدون دستیابی به حداقلی از حمایت مردم نمی‌تواند موفق باشد. او درباره تكرار اشتباهات طالبان هشدار می‌دهد؛ زیرا آنان به علت محدود ساختن مشاركت مردمی در حكومت، به دلیل وابستگی‌های قومی‌شان در منطقه، نتوانستند مردم را علیه تجاوز امریكا بسیج كنند. ظواهری خواستار كاهش اختلاف میان مذاهب مختلف اهل سنت است؛ زیرا توده مردم را از فهم چنین اختلافاتی ناتوان می‌بیند. وی برای اثبات مطالب خود، تعدادی از علمای برجسته «اشعری» یا «مالكی» را كه نقش‌های برجسته‌ای در «جهاد» بازی كرده و به جریان‌های سلفی‌ رادیكال یاری رسانده‌اند، به یاد زرقاوی می‌آورد. ملاعمر، رهبر طالبان كه به فرقه حنفی گرایش دارد، از جمله آنان است. ظواهری حتی برخلاف وهابیت كه سخن از رابطه عاشقانه با خدا گفتن را نمی‌پسندد، تلاش دارد از «جهاد» تفسیری عاشقانه ارائه دهد.

اختلافات میان رهبران القاعده گاه به حدی دامنه‌دار می‌شد كه شكاف میان آنان را رسانه‌ای می‌ساخت. استاد بزرگ زرقاوی، ابومحمد المقدیسی، در مصاحبه‌ای كه در وولت ووخه، تلویزیون الجزیره و روزنامه الحیات منتشر شد، به زرقاوی انتقاد كرد و شاگرد سابقش را به اعتدال فراخواند. او گفت حملات انتحاری، سر بریدن گروگان‌ها، حمله به زنان و كودكان و به قتل رساندن شیعیان رفتار اشتباهی است كه چهره «واقعی جهاد» را مخدوش می‌سازد. مقدیسی حتی علیه رفتن جوانان برای مبارزه به عراق نیز فتوا صادر كرد. زرقاوی با بن‌لادن نیز اختلافاتی داشت؛ برای نمونه، او تمام حكومت‌های عربی را بدون استثنا كافر می‌دانست؛ اما بن‌لادن برخی كشورها به ویژه عربستان را در مراحل آغازین مستثنی می‌ساخت. هم‌چنین برخلاف همكاری بن‌لادن با ملاعمر، زرقاوی ابتدا از بیعت با او سر باز زد. زرقاوی هم‌چنین برخلاف بن‌لادن كه جنگ صلیبی را مطرح می‌سازد، به وجوب جنگ با دشمن نزدیك اعتقاد داشت. (شحاده،پیشین،85) بنابراین ایدئولوژی القاعده بر چهار ركن سلفی‌گری، رادیكالیسم، شیعه‌ستیزی و غرب‌ستیزی استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر برآمده از ویژگی‌ سلفی‌گری است، به اختصار می‌توان آن را ایدئولوژی «سلفی‌ رادیكال» نامید.


نتیجه گیری

جریان القاعده و وهابیت یك جریان انحرافی و غیر منطقی و در عین حال تند و بدون پشتوانه علمی ،دینی و عقلی است كه به علت بی تحركی و سستی جهان اسلام موجب شیطنت و سوء استفاده غرب قرار گرفته است؛ از طرفی رهبران سازشكار جهان اسلام بدلیل همراهی بامنافع غرب نه تنها انگیزه ای ندارند با القاعده بر خورد كنند بلكه از دو جهت القاعده را فرصت می دانند. نخست اینكه مخالفین خود را به سمت آنها هدایت می كنند تا علاوه بر شناسائی خطر آنها دور می شود و دیگر اینكه در كنترل قدرتهای غربی علیه اسلامگرایان حقیقی به كار گیری می شوند. ازسوی دیگر نیز غربیها از وجود و حضور القاعده به دلایل ذیل بهره مند میشوند.

1- القاعده مظهر تروریست است و غرب به بهانه مبارزه با تروریست اهداف و منافع خود را در جغرافیای جهان اسلام دنبال میكند.

2- القاعده نمادی از خشونت و جنایت است. بنابراین غرب با تبلیغات روانی می تواند چهره اسلام حقیقی را درجهان مخدوش نماید

3- جهان غرب هم نمی تواند و هم نمی خواهد با جهان اسلام در گیر شود؛ زیرا عمده منافع جهان غرب در حوزه جهان اسلام واقع شده است

4- غرب از بیداری و وحدت مسلمانان نگران است؛ بنابراین القاعده مهمترین ابزار برای توسعه و مدیریت در تفرقه بین مسمانان است

5- اندیشه شیعی و بویژه اسلام سیاسی و انقلابی با محوریت ایران بزرگترین تهدید علیه منافع غرب است و القاعده بیشترین انگیزه را برای مبارزه با شیعه دارد.

6- پدیده مقاومت موتور محركی برای رشد اسلام گرائی و الگوئی برای ایستادگی در مقابل سلطه گران در جهان به شمار می آید؛ بنحوی كه توانسته است ویژگیهای قدرت سخت نظام سلطه را خنثی سازد. بنابراین تنها عامل بازدارنده علیه مقاومت كه از قدرت ایدئولوژی استفاده میكند تفكر انحرافی القاعده میتواند باشد.

7- القاعده به دلیل نداشتن عقبه و سرزمین مشخص به سهولت برای غرب هم قابل نفوذ وبرنامه ریزی است و هم دارای قابلیت ایجاد تغییرات دلخواه است؛ بنابراین غرب سلطه گر اساسأ نه تنها به دنبال حذف القاعده نیست بلكه تلاش می كند بر این فرصت به نحو مطلوبتری مدیریت نماید.

منطقه خاورمیانه به دلایل ذیل در معادلات آینده از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، بنابراین با توجه به موارد فوق الذكر پیش بینی می شود غرب از این فرصت بنحو مطلوب بهره برداری كند:

- اهمیت و ارزش منابع و ذخایر موجود در منطقه

- اندیشه رو به توسعه شیعه و پدیده مقاومت در منطقه

- رشد اسلامگرایی وتحت فشار قرار گرفتن رژیم اشغالگر قدس

- نا كارآمدی قابلیتهای غرب در جهان اسلام درجنگ سخت،نیمه سخت، و نرم

- كسب اعتماد به نفس مسلمانان در مقابل تهدیدهای غرب

- شكست آمریكا و اسرائیل درمنطقه و تضعیف پشتوانه حكومتهای سر سپرده جهان اسلام

- اقتدار روز افزون جمهوری اسلامی ایران در منطقه

- تقابل اندیشه اسلام ناب و غرب

- حركت رو به تنزل اقتصاد جهانی

- رقابت قطبهای آینده جهان در این منطقه

- پتانسیل رها شده القاعده در منطقه كه میتواند برای غرب و حكام دست نشانده عرب از جهات ذیل ارزشمند باشد:



1- دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی در جهان اسلام

2- درگیر شدن با شیعه و مقاومت در منطقه

3- جلو گیری از وحدت جهان اسلام به نفع منافع غرب

4- معرفی بدترین چهره از اسلام با احكام افراطی و بدنام كردن مسلمانان

5- ادعای پرچمداری جهاد و مبارزه و توان اغفال مسلمانان

6- ایجاد خوف و وحشت در بین مسلمانان بویژه اقلییتهای شیعی در منطقه

7- انجام عملیاتهای انتحاری و جنگهای نا متقارن بویژه علیه مسلمانان

8- قابلیت ارتباط با سنیهای تند رو در ایران و مناطق مرزی ایران

9- انگیزه بالا برای در گیر شدن با شیعه و بویژه با ایران باتوجه به دیدگاهای سلفی رادیكال

10- جنگ نیابتی از سوی غرب علیه جهان اسلام وتامین فرصت برای غرب


راه كار پیشنهادی

- تلاش برای ایجاد جبهه مشترك با علما و نخبگان اهل تسنن بمنظور روشنگری افكار عمومی نسبت به حقایق وهابیت و القاعده و بویژه طرح اختلافات جدی بین القائده و اهل تسنن.

- ایجاد سایت اطلاع رسانی فعال و به روز جهت معرفی القاعده از حیث تاریخی و مذهبی و نقد رفتارها ،مواضع واقدامات آنها در ابعاد گسترده و پاسخگو بودن در برابر القائات و ابهامات.

- رصد مستمر رفتارها و اهداف القاعده و ارائه تحلیلهای لازم به منظور آگاه سازی و در صورت نیاز خنثی سازی و مقابله در قالب ساختار و سازمان تعریف شده.

- ایجاد جریان مقاومت سنی با الهام از حماس در كشور های اسلامی بویژه در مناطق درگیر.


منابع و ماخذ

- فدوی،عبدالقیوم(1381)، «اسامه بن لادن و ماجراها» ،كابل: مفاخر ؛

- آشكار،ژیلبر(1384)، «جدال در توحش،11سپتامبر و ایجاد بی نظمی نوین جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی،تهران: اختران؛

- البحری،ناصر ابوجندل (2005)، «تنظیم القاعده من داخل»، القدس العربیه 18تا 27 مارس؛

- بن لادن،كارمن(1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار؛

- خلیل اسعد،خالد (1380)، «بن لادن ،او را نمی توانشناخت»، ترجمه حیدر سهیلی،تهران: جام جم؛

-هالیدی،فرد(1360)، «عربستان بی سلاطین»، ترجمه بهرام افراسیابی،تهران: نشر روزبهانی؛

-عزام،حذیفه(1384)، «آیا شبكه های اطلاعاتی در القاعده نفوذ كرده اند(مصاحبه)، ترجمه سعید آقا خانی،روزنامه شرق،26/7/1384؛

- طارق،علی(1385) ، «یازده سپتامبر،آغازعصری نو در سیاست جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی، بی جا

- دوانی،علی(1366)، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی؛

- رشید ،احمد(1382)، «كابوس طالبان»، ترجمه گلیدا ایروانلو،تهران: هوای رضا؛

- توحیدی،عبدالله، «القاعده چیست»، روزنامه انتخاب 11/10/1380؛

- بیكر،همیلتون، «گزارش گروه مطالعات عراق»دسامبر 2006؛

- لادورنر،شرق،29/1/1385

- پل میخائیل،و خالد دوران (1381)، «اسامه بن لادن و تروریسم جهانی»، ترجمه هومن وطن خواه،تهران: نشركارون؛

- العدل،سیف، «نامه سیف العدل»ترجمه محمدعلی فیروزآبادی،شرق، 27/1/1384؛

- اسماعیلی،حمید رضا (1386) ، «القاعده از پندار تا پدیدار»، تهران : نشر اندیشه سازان،تهران؛

- خادم الشریف،مرضیه، «القاعده چه می خواهد؟»روزنامه ایران،ترجمه،19/6/1386.

- شوسودوفسكی،میشل(1384) ، «جنگ وجهانی سازی،واقعیت های پشت پرده 11سپتامبر»،ترجمه جمشیدنوائی،تهران: نشر نی؛

- مدنی ،جلال الدین(1383)، «مبانی و كلیات علوم سیاسی،تهران : نشر پایدار.

پيام امام خامنه ای در پی اهانت نفرت‌انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم (ص)

در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریكا و دیگر سران استكبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل كینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأكید كردند: سیاستمداران آمریكا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
قال الله العزیز الحكیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو كَرِهَ الكافِرون(1)

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم كینه‌ی عمیق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس كه مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزكننده‌ی خویش ساخته‌اند.
پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیش‌های امریكایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌كردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند كه این حركات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).


سید علی خامنه‌ای
23/شهریور/1391


1) سوره‌ی مباركه‌ی صف، آیه‌ی 8؛ می‌‌خواهند كه نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش كنند، و حال آن‌كه خدا تمام‌‌كننده‌ی نور خويش است، هر چند كه كافران خوش نداشته باشند.
2) سوره‌ی مباركه‌ی یوسف، بخشی از آیه‌ی 21، و خداوند بر كار خویش چیره است.


بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون

أیها الشعب الإیرانی العزیز.. أیتها الأمة الإسلامیة الکبری
کشفت الید القذرة لأعداء الإسلام مرة أخری و بإهانتها للرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) حقدها العمیق، و أثبتت عبر خطوة جنونیة کریهة غیض الجماعات الصهیونیة الخبیثة من تألق الإسلام و القرآن المتزاید فی العالم حالیاً. یکفی لقبح وجوه منفذی هذه الجریمة و الذنب الکبیر أنهم استهدفوا بترهاتهم المقززة أقدس و أنور الوجوه بین مقدسات العالم. الید الخافیة وراء کوالیس هذه الخطوة الشریرة هی السیاسات العدوانیة للصهیونیة و أمریکا و سائر زعماء الاستکبار العالمی الذین یریدون حسب أوهامهم الباطلة الهبوط بالمقدسات الإسلامیة عن منزلتها الرفیعة فی أعین الأجیال الشابة فی العالم الإسلامی، و إطفاء مشاعرهم الدینیة. لو لم یکونوا قد دعموا الحلقات السابقة لهذا المسلسل القذر، أی سلمان رشدی، و رسام الکاریکاتیر الدنمارکی، و القساوسة الأمریکان الذین أحرقوا القرآن، و لم یطلبوا إنتاج عشرات الأفلام المعادیة للإسلام فی المؤسسات التابعة للرأسمالیین الصهاینة، لما أفضی الأمر الیوم إلی هذا الذنب العظیم الذی لا یقبل المغفرة. المتهم الأول فی هذه الجریمة هی الصهیونیة و الحکومة الأمریکیة. و إذا کان الساسة الأمریکان صادقین فی ادعائهم عدم التدخل فیجب علیهم معاقبة منفذی هذه الجریمة الشنیعة و داعمیهم المالیین الذین أفجعوا قلوب الشعوب المسلمة معاقبة تتناسب و هذه الجریمة الکبری.
و لیعلم الإخوة و الأخوات المسلمون فی کل العالم أن ممارسات الأعداء الیائسة هذه فی قبال الصحوة الإسلامیة دلیل عظمة هذه النهضة و أهمیتها، و بشارة بنموّها المتصاعد، و الله غالب علی أمره.


السید علی الخامنئی
23 شهریور 1391


In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful

The Mighty and Wise Allah said: "Their intention is to extinguish Allah's Light with their mouths: But Allah will complete His Light, even though the unbelievers may detest (it)." [The Holy Quran, 61: 8]
Honorable people of Iran, great Islamic Ummah:

The wicked enemies of Islam have once again revealed their deep malice by insulting the Holy Prophet (God's greetings be upon him and his household) and in an idiotic and disgusting move, they showed that evil Zionist groups are furious at the increasing brilliance of Islam and the Holy Quran in the world today. The fact that they have made the holiest person in all of creation the target of their disgusting nonsense is enough to disgrace those who have committed this great crime and sin. What lies behind this wicked move is the hostile policies of Zionism, America and other leaders of the arrogant powers, who are vainly trying to make young generations in the Islamic world lose respect for what is held sacred and to extinguish their religious sentiments. If they had refused to support the previous links in this evil chain - namely, Salman Rushdie, the Danish cartoonist and Quran-burning American priests - and if they had not ordered tens of anti-Islam films from the companies affiliated with Zionist capitalists, today this great and unforgivable sin would not have been committed. The number one culprit in this crime is Zionism and the American government. If American politicians are sincere that they are not involved, they should duly punish the perpetrators and the financial backers of this hideous crime, who have filled the hearts of Muslim people with pain.

And our Muslim brothers and sisters throughout the world should know that these futile and desperate moves by the enemies against Islamic Awakening are a sign of the greatness and importance of this uprising and a sign of its increasing growth. "And Allah has full power and control over His affairs." [The Holy Quran, 12: 21]
Sayyid Ali Khamenei
Shahrivar 23, 1391

درس چهاردهم دریاقلی ... بجای پطرس خیالی هلندی

متولدین دهه 60 هنوز هم برخی از داستان‌های کتاب‌های درسی خود را به خاطر دارند؛ داستان «دهقان فداکار» و از خودگذشتگی ریزعلی خواجوی در نجات سرنشینان قطار مسافری، داستان «تصمیم کبری»، داستان «خانواده آقای هاشمی»، داستان «کوکب خانم» و.... داستان‌هایی که رنگ و بوی ایرانی داشتند و هنوز هم با به میان آمدن نام آنها نوستالژی گذشته در ذهن‌ها زنده می‌شود. اما با گذشت زمان متولدین دهه 60 جای خود را به نسل‌های بعدی می‌دهند و برخی از شخصیت‌های جدید جایگزین آنها می‌شوند.

* پطروس فداکاری که مردم هلند هم آن را نمی‌شناسند

داستان «دریاقلی سورانی» قرار است پس از سال‌ها تاخیر از سال جدید تحصیلی وارد کتاب‌های درسی پایه ششم ابتدایی شود. داستانی که پایه ششمی‌ها در درس چهارده خود آن را خواهند خواند. شخصیتی که اگر چه در دهه 60 و بحبوحه جنگ افراد کمی از فداکاری وی اطلاع پیدا کردند اما با گذر زمان داستان فداکاری او زبان به زبان چرخید و به یکی از اسطوره‌های دفاع مقدس تبدیل شد.

وی جایگزین شخصیت‌های خیالی چون پطروس هلندی شد که سالها در کتاب‌ها وجود داشت اما از خلاف آمد عادت و به گفته حبیب احمدزاده یکی از نویسندگان دفاع مقدس: «هنوز در کشور هلند هم کسی پطروس را نمی‌شناسد، ولی همه ما او را می‌شناسیم؛ راستی چرا هیچ‌وقت از خودمان نپرسیدیم چرا پطروس فداکار جای انگشتش یک چوب در سوراخ سد نگذاشت؟»

دریاقلی سورانی در آن شب پاییزی و بارانی سال 1359 اسطوره‌ای آفرید که لشکر ایران را از یک شکست بزرگ و حتمی نجات داد. دریاقلی بر روی دوچرخه خود نشست و مسافتی قریب به 20 کیلومتر را رکاب زد و خود را به نیروهای ایرانی رساند و آنها را از حضور نیروهای عراقی و حمله آنها آگاه ‌کرد. گفته می‌شود که اگر دریاقلی این حرکت را انجام نداده بود، نیروهای عراق می‌توانستند تا شیراز و دیگر شهرهای مرکزی ایران نفوذ کنند.


دریاقلی به همراه مردم آبادان در «عملیات کوی ذوالفقاری» شرکت کرد و در حالی که این گروه سلاح و ادوات چندانی در دست نداشتند به جنگ با دشمن رفتند و توانستند نفوذ دشمن به آبادان را ناکام بگذارند. در جریان همین نبرد دریاقلی جراحت سختی پیدا کرد و در جریان انتقال به پشت جبهه به شهادت رسید.

تا به حال داستان‌های زیادی در مورد این رویداد مهم تاریخی نوشته شده و چندین مستند و یک فیلم سینمایی هم از آن ساخته شده است. اما هنوز به رغم این تلاش‌ها این داستان وارد کتاب‌های درسی نشده بود.

گزارش از: مهدی سرایی

فارس

نامه های خواندنی 2


::نامه امام صادق علیه السلام به فرماندار اهواز ::

یحیی بن خالد برمکی ا ز وزرای دستگاه عباسی و از عناصر خودکامه بود.
 او یکی از منشیان خویش را به عنوان فرماندار و حاکم اهواز برگزید و با قدرت و امکانات به منطقه فرستاد. این مرد پس از استقرار در اهواز به برخی از مردم از جمله جناب « یقطین» پدر علی بن یقطین مالیات سنگین و تحمل ناپذیری مقرر داشت به گونه ای که پرداخت آن برایش صعب و ناممکن می نمود. 
او در راه چاره جویی و دفاع از خویش ، کشف کرد که حاکم اهواز ، در دل، از ارادتمند به خاندان وحی و رسالت،از جمله حضرت صادق علیه السلام است به همین جهت از فشار مالیات سنگین او به خدا و ولی او حضرت صادق پناه برد و آن گرامی در نامه کوچکی به فرماندار اهواز چنین نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
« ان لله فی ظل عرشه ظلا" لایسکنه الا من نفس عن اخیه کربه او اعانه بنفسه او صنع الیه معروفا" و لو بشق تمره و هذا اخوک
و السلام. »

« به راستی که خداوند در زیر عرشش سایه های آرام بخش وصف ناپذیری دارد که در آن سایه ها تنها سه گروهی مسکن می گزینند:
1- کسی که اندوهی از برادر هم دین خود برطرف سازد.
2- یا کسی که او را با جان و دل خویش مدد رساند.
3- و یا کسی که در حق برادر مؤمن خویش احسانی نماید گرچه به اندازه یک دانه خرما. و آگاه باش که حامل نامه برادر توست!
والسلام. »


آنگاه آن امام معصوم نامه خویش را مهر کرد و به « یقطین» داد و فرمود:
« نامه را به وی برسان.»

او می گوید: به سوی اهواز حرکت کردم و پس از رسیدن به مقصد شبانه به در خانه فرماندار رفتم. یکی از خدمتگزارانش درب را گشود به وسیله او پیام دادم که: « فرستاده صادق آل محمد ( ص ) هستم.»

فرماندار با شنیدن نام مبارک امام صادق علیه السلام خود به سوی من شتافت و سلام کرد، میان دو چشم مرا بوسید و گفت:

« سرورم، شما فرستاده،مولایم امام صادق هستید؟»
گفتم: « آری!»
گفت: « بفرمایید!» و دست مرا گرفت و به منزل راهنمایی کرد در جای خود نشانید و در برابر من مؤدب و منظم نشست و گفت:
« بگو از مولایم حضرت صادق علیه السلام که چگونه بودند؟»

گفتم: « سپاس خدای را بخیر و سلامت.»
گفت: « شما را به خدا.»
گفتم: « آری!»
نامه را به او تسلیم کردم بر روی چشم خود نهاد و آن را خواند وگفت:
« برادر عزیز! کارت را بگو!»

گفتم: « در دیوان مالیات شما برای من مبلغ سنگینی همچون یک میلیون درهم مالیات نوشته اند و این یعنی ورشکستگی من.»
دفتر را خواست و مالیات را قلم گرفت و به دنبال آن دستور منع تعقیب صادر کرد.
سپس اموال شخصی، حیوانات ، احشام ، نوکر و غلام و حتی لباسهای خویش را با من به طور مساوی تقسیم کرد و پرسید:
« آیا شادمان شدی؟»
گفتم: « آری ، بخدا سوگند! هم اندوهم را زدودی و هم شادمانم کردی !»

موسم حج فرا رسید در اندیشه پاسخ به نیکی و احسان او بودم به همین جهت به نیابت او به حج رفتم تا او را دعا کنم در مسیر راه به محضر حضرت صادق علیه السلام شرفیاب گشتم. او را بسیار شادمان دیدم از من پرسید:
« یقطین! کارت با فرماندار اهواز به کجا رسید؟»

گفتم: « سالار من! این مرد با من بهتر و پرمهرتر از یک برادر رفتار کرد،
اولا" : مرا از اندوه مالیات سنگین رهانید.
ثانیا" : اموال و موجودی خویش را با اصرار با من به طور مساوی تقسیم کرد.»
امام صادق علیه السلام تبسم کرد و اظهار خرسندی نمود.
گفتم: « سالار من! آیا کار این مرد شما راشادمان ساخت؟»
فرمود:
« آری! نه تنها مرا که پدران گرانقدر و نیای بزرگم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدای را در عرش شادمان ساخت.»

كالبد شكافی تفكر وهابیت و القاعده (6)


فرآیند تاسیس و بنیانگذاری سازمان القاعده

پژوهشگر: حسام افشار

القاعده برخلاف سیاست اعلامی خویش كه مبارزه با اسرائیل و امریكا را تبلیغ می‌كند، به علت ویژگی‌های موجود در ایدئولوژی‌اش باید مبارزه را از داخل آغاز كند و نشان دادن دشمن خارجی نیز در واقع روشی برای جذب نیروهای بیشتر از میان جوانان اهل سنت است. القاعده برای نفوذ و تثبیت موقعیت خود در میان مسلمانان ابتدا در پی حذف رقباست؛ چه آنهایی كه با غرب و سكولاریسم تعارض دارند چه آنها كه دارای تعامل هستند. لذا القاعده بنابه ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و اقتضائات و لوازم آن، مجبور است مبارزه را از میان مسلمانان آغاز كند و بدین منظور همیشه باید میان آنان قطب‌بندی كند.


فعالیت‌های القاعده طی سال‌های دهه1990

القاعده در سودان فرصت یافت به تقویت خود بپردازد و پایگاه‌هایی در برخی كشورهای افریقایی ایجاد كند. آنان به بازسازی و تجدید نظر در مسائل راهبردی سازمان پرداختند و دست به اقدامات متنوعی زدند كه برخی فعالیت‌های اقتصادی و تجاری نمونه‌ای از آنهاست.

اما نكته مهم درباره فعالیت‌های القاعده طی دوران یادشده این است كه با تمام فراز و نشیب‌هایی كه در رابطه این سازمان با حامیان گذشته خود، یعنی عربستان، پاكستان و ایالات متحده به وجود آمد، هم‌چنان تعامل آنها با یكدیگر حفظ شد و حمایت‌های آن سه كشور از القاعده ادامه یافت. البته چنان كه پیشتر نیز اشاره كردیم، برخی معتقدند رابطه این سازمان پس از جنگ با شوروی با حامیان گذشته خود به سردی گرایید و آن سه دولت، به ویژه ایالات متحده، دست از حمایت القاعده برداشتند؛ اما وجود برخی شواهد نشان می‌دهد این تحلیل چندان با واقعیت انطباق ندارد و هرچند آن رابطه در برخی موارد با تیرگی‌ها، گسست‌ها و تردیدهایی روبه‌رو بوده، در نهایت اراده برای همكاری بر تصمیم‌های دیگر برتری داشته است.

بر این اساس و چنان كه سیف العدل درباره اعضای عربستانی القاعده تصریح می‌كند، آنان با حكومت خویش مشكل چندانی نداشته‌اند و هم‌چنان كه درباره بن‌لادن نیز مطرح می‌شود، وی تا پیش از جنگ اول خلیج ‌فارس و حمله امریكا به عراق با حكومت عربستان تعارض و برخوردی نداشته است. در واقع، تئوری‌های سیاسی بن‌لادن تفاوت ماهوی با رژیم سیاسی حاكم بر عربستان ندارد تا از وی یك اپوزیسیون بسازد. از طرف دیگر، چنان كه یسلام‌بن‌لادن، برادر اسامه می‌گوید، اسامه با آن قسمت از هیأت حاكمه عربستان كه هم‌طیف و پیرو ملك‌عبدالله هستند اشتراكات بسیار دارد و نسبت به یكدیگر سمپاتی دارند.(بن لادن،پیشین،186)

از آن گذشته، اسامه چون به خانواده اشرافیِ «بن‌لادن‌ها» تعلق دارد با برخی از شاهزاده‌های سعودی همكاری بسیار نزدیكی داشته و بدین ترتیب، خود نیز جزئی از هیأت حاكمه عربستان به حساب می‌آمده است. لذا چنان كه بسیاری از نویسندگان نوشته‌اند، اختلاف اسامه با حكومت عربستان به پس از جنگ نخست خلیج ‌فارس و همكاری این كشور با امریكا در آن جنگ بازمی‌گردد. 

بن‌لادن در اواخر سال 1989 و پس از جنگ شوروی در افغانستان به صورت عادی به عربستان بازگشت و توصیه‌هایی برای حكومت‌داری به صورت نامه‌ای مفصل، شخصی و محرمانه نزد شاه فرستاد. بن‌لادن پس از تجاوز عراق به كویت به شدت نسبت به آن واكنش نشان داد و طی نامه دیگری كه برای شاه ارسال كرد؛ پیشنهادهایی برای مقابله با ارتش عراق ارائه كرد. وی در آن نامه علاوه بر ارائه تاكتیك‌های گوناگون نظامی، داوطلب شد تمام مجاهدین عرب را برای دفاع از پادشاهی بسیج كند. آن نامه در روزهای نخست جنگ ارسال شد و پاسخ رژیم سعودی آن بود كه موضوع در دست بررسی است. اما با آمدن امریكا به منطقه همه چیز تغییر كرد و آن نامه به طور كامل مورد بی‌توجهی قرار گرفت. بن‌لادن كه از این وضعیت ناراضی بود همیشه این لحظه را تكان‌دهنده توصیف كرده است.

بن‌لادن مخالف نظام سیاسی و حكومت عربستان نیست و به هیچ وجه در پی تغییر حكومت این كشور برنیامده است. او تنها با بخشی از گروه‌های موجود در حكومت اختلاف داشته است كه در جنگ نخست خلیج‌ فارس پای امریكا را به منطقه و عربستان باز كردند و به آن حكومت «كافر» یاری رساندند. بن‌لادن در این زمان فرمان جهاد علیه امریكا را صادر كرد و به انتقاد از حكومت عربستان پرداخت.(خلیل اسعد،پیشین،ص68)

با وجود این، اختلاف‌های یادشده باعث نشد رابطه القاعده با تشكیلات سیاسی ـ امنیتی عربستان قطع و نوع رابطه آنها خصومت‌آمیز شود؛ زیرا حتی مخالفان بن‌لادن در عربستان نیز پذیرفته بودند كه وی از مهم‌ترین چهره‌های عربستان است كه در خارج از مرزهای این كشور با راه‌اندازی تشكیلات القاعده و ترویج رادیكالیسم سلفی، كمك شایانی به بسط نفوذ حكومت سلفی سعودی در كشورهای اسلامی كرده است، به ویژه برای جوامعی كه دچار فقر فرهنگ دینی هستند. لذا در چنین شرایطی، عزیمت بن‌لادن به سودان در رأس تشكیلات القاعده می‌توانست یكی از خواسته‌ها و مطلوب‌های القاعده و عربستان محسوب شود.

بدین ترتیب، در اوایل دهه 1990، با وقوع جنگ خلیج فارس و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به این علت كه نظام بین‌الملل هنوز نتوانسته بود مانند گذشته ساختارهای خود را بازیابد، القاعده تلاش كرد از این وضعیت مبهم برای رسیدن به اهداف خود بهره ببرد. این دوره تا اواسط دهه و تشكیل دولت طالبان در افغانستان به طول انجامید. طی این دوره القاعده به انجام عملیات‌های زیر متهم شده است:

1. بمب‌گذاری در هتل عدن در 20 دسامبر 1992؛

2. تولید سلاح كشتارجمعی در سودان در سال 1993؛

3. بمب‌گذاری در مركز تجارت جهانی در 26 فوریه 1993 كه طی آن شش نفر كشته شدند؛

4. بمب‌گذاری در سومالی در اكتبر 1993 و كشته شدن هیجده سرباز امریكایی؛

5. تأمین مالی سه اردوگاه آموزش «تروریستی» در شمال سودان در 1995؛

6. آموزش چریك‌های خارجی در شمال یمن در 1996؛

7. ترور نافرجام حسنی مبارك در آدیس آبابا در 1995؛

8 . انتشار نامه سرگشاده به ملك فهد مبنی بر از پا ننشستن تا خروج كامل نیروهای امریكایی از عربستان؛

9. كشتن نوزده سرباز امریكایی در بمب‌گذاری ظهران عربستان در سال 1996.(اسماعیلی،1386،ص76)

با انتساب برخی از این اقدامات به القاعده، حكومت عربستان در نهایت مجبور شد در آوریل 1994 تابعیت بن‌لادن را به علت ضربه ‌زدن به منافع «كشورهای دوست و برادر» لغو كند. اما نكته قابل توجه درباره فعالیت‌های القاعده در این دوران، نگاه ویژه ایالات متحده به آن است. واشنگتن در مجموع هیچ‌گاه القاعده و فعالیت‌های آن را مخالف منافع خود ندید و به این علت نه تنها در پی مقابله جدی با آن برنیامد، بلكه به طور مستقیم و غیرمستقیم به حمایت از آن پرداخت. برای نمونه، آنها تلویحاً از حضور القاعده در كارزار بوسنی و كوزوو حمایت كردند و برای ورودشان به جنگ علیه صرب‌ها مانع‌تراشی نكردند. گزارش كمیته حزب جمهوری‌خواه به صراحت نشان می‌دهد دولت كلینتون برای محدودسازی فعالیت سازمان‌های سلفی در زمان جنگ بوسنی اقدامی انجام نداد. این سیاست، در جنگ كوزوو نیز ادامه یافت. 

یكی از منابع رده‌بالای نظامی انگلیس در این ‌باره می‌گوید: «اداره اطلاعات دفاعی امریكا با ام‌آی6 وارد گفت‌وگو شد تا برای ارتش آزادی‌بخش كوزوو (كه با القاعده ارتباط داشت) برنامه آموزشی ترتیب دهد». بن‌لادن خود در آن زمان به آلبانی سفر كرده بود. او در رأس یكی از چند گروه اسلام‌گرایی بود كه واحدهایی را به كوزوو فرستاده بودند. وی در سال 1994 عملیاتی را در آلبانی پایه‌ریزی كرد و یكی از فرماندهان نظامی وی نیز واحدی برگزیده از ارتش آزادی‌بخش كوزوو را در منازعات آن كشور رهبری كرد. نكته قابل توجه در این باره اظهارات جو لیبرمن است كه در سال 1999 ایراد شد. وی می‌گوید: «جنگیدن برای ارتش آزادی‌بخش كوزوو، جنگیدن برای حقوق ‌بشر و ارزش‌های امریكایی است» (شوسودوفسكی،1384،ص65) هم‌چنین دولت امریكا و القاعده در حمایت مالی از سازمان ان‌ال‌ای (ارتش آزادی‌بخش ملی مقدونیه) كه با حكومت این كشور درگیر بود، همكاری تنگاتنگی داشتند. این ارتش در حالی مورد حمایت مادی و معنوی القاعده قرار داشت كه از پشتیبانی ناتو نیز برخوردار بود.

امریكا و القاعده در چچن نیز در تعریف منافع خود همسو عمل كردند. شامیل باسایف و خطاب، رهبران اصلی مبارزان چچنی، در اردوگاهی تحت حمایت آی‌اس‌آی و سیا در افغانستان و پاكستان آموزش دیدند. به گفته یوسف بودانسكی، مدیر گروه ضربت ضدتروریسم و جنگ نامتعارف كنگره امریكا، طرح جنگ در چچن در جریان دیدار مخفی برخی سران جنبش‌های اسلامی كه در سال 1996 در موگادیشوی سومالی صورت گرفت، ریخته شد. در این دیدار، اسامه‌بن‌لادن و مأموران بلندمرتبه اطلاعاتی پاكستان، عربستان و دو كشور دیگر حاضر بودند. جنگ‌های چچن سبب تزلزل نهادهای دولتی روسیه شد و نظامی موازی دولت محلی تحت نظارت شبه‌نظامیان در بسیاری از نواحی چچن ایجاد كرد. طی این فعالیت‌ها هم‌چنین فرهنگ وهابیت در منطقه رشد یافت و اصولاً یكی از انگیزه‌ها و شروط عربستان برای كمك به مبارزان چچنی گسترش فرهنگ وهابی در این منطقه بود.

اما روشن‌ترین وجه سیاست خارجی ایالات متحده كه نشان از عدم تقابل اهداف واشنگتن با القاعده در این دوره دارد، حمایت امریكا از برقراری حكومت طالبان، یعنی مأمن و پناهگاه این سازمان، در افغانستان است. البته سیاست خارجی امریكا در قبال افغانستان در این زمان مبهم و دوپهلوست؛ همانند چچن، بوسنی و كوزوو. واشنگتن در عین آنكه به طور رسمی از طالبان حمایت نمی‌كند و حتی كرسی افغانستان در سازمان ملل در دستان برهان‌الدین ربانی قرار دارد و آلبرایت نیز از عدم به رسمیت شناختن طالبان حمایت می‌كند، اما شواهد و روابط دیگر موجود میان امریكا و طالبان نشان از حمایت واشنگتن از این جنبش سلفی رادیكال دارد. برای نمونه، دانا روبچر، از نمایندگان مجلس امریكا، می‌گوید: «حمایت از طالبان همیشه جزء جدایی‌ناپذیر سیاست ایالات متحده بوده و هست. بگذارید اضافه كنم... در پاكستان یك دولت نظامی داریم كه طالبان را تا دندان مسلح می‌كند... بگذارید یادآور شوم كه كمك (امریكا) همیشه به مناطق تحت كنترل طالبان رفته... ما از طالبان حمایت كرده‌ایم، چون تمام كمك‌های ما به مناطق طالبان رفته است و وقتی افرادی از خارج سعی می‌كنند به مناطق خارج از نظارت طالبان كمك برسانند، وزارت خارجه ما مانع آنها می‌شود...». 

به هر صورت، پس از سفر رابین رافائل، معاون وزیر خارجه امریكا، به افغانستان و اظهارات وی مبنی بر اینكه به رغم سوء‌ظن بین‌المللی نسبت به طالبان، این جریان باید به عنوان یك جنبش بومی كه قدرت پایداری را به نمایش گذاشته است، به رسمیت شناخته شود، این باور در افغانستان و خارج از آن به صورت فزاینده‌ای تقویت شد كه ایالات متحده امریكا، به ویژه سازمان سیا، ضمن تبانی با سازمان اطلاعات ارتش پاكستان، بانی پیدایش و رشد طالبان بوده است.(عصمت الهی،1378،ص110)

در واقع، افغانستان نیز مانند چچن محل مناسبی برای انتقال انرژی آسیای میانه و نفوذ سیاسی و اقتصادی امریكا در منطقه محسوب می‌شد؛ به طوری كه طالبان قول داده بود درها را برای ساخت یك خط لوله نفت از آسیای مركزی به افغانستان و پاكستان باز كند. امریكا از این اقدام، سیاست مهار جمهوری اسلامی ایران و برخی دیگر از كشورهای منطقه را نیز دنبال می‌كرد.

خلاصه آنكه القاعده با وجود طالبان و تأسیس آن در سال 1994 به افغانستان بازگشت و توانست تبلوری از اندیشه‌ها و ایدئولوژی خود را در این حكومت نوپا مشاهده و با كمك‌های مالی و نظامی خود آنان را در موقعیت خویش تحكیم كند. این شرایط تا سال 2001 یعنی تا زمان حملات 11 سپتامبر و سپس لشكركشی امریكا به افغانستان ادامه یافت.

راهبردهای القاعده 

نشریه اشپیگل به نقل از برخی رهبران ارشد القاعده، مطلبی را به چاپ رسانده است كه مراحل رسیدن به آرمان‌های القاعده و اهداف عملیاتی‌شده آنان را مشخص می‌كند. این مراحل عبارت‌اند از:

مرحله نخست، بیدارسازی، كه از سال 2001 تا 2003 (از 11 سپتامبر تا سقوط صدام) به طول می‌انجامد. بر این اساس، هدف حمله 11 سپتامبر تحریك امریكا برای اعلان جنگ به جهان اسلام و در نتیجه، بیدارسازی مسلمانان بوده است. استراتژیست‌های القاعده مرحله نخست را موفق ارزیابی كرده‌اند. 

مرحله دوم، گشودن چشم‌ها، كه تا سال 2006 ادامه می‌یابد. در این دوره القاعده می‌خواهد «سازمان» به «جنبش» تبدیل شود. آنها در این مقطع بر بسیج مردان جوان سرمایه‌گذاری می‌كنند و عراق باید مركز تمام عملیات‌های جهانی قرار گیرد تا سپاهی در آن ایجاد و پایگاه‌هایی در سراسر كشورهای عربی تأسیس شود. 

مرحله سوم كه طی سال‌های 2007 تا 2010 خواهد بود، رزمندگان مستقر در عراق به آمادگی می‌رسند و بر سوریه متمركز می‌شوند. در این مرحله حمله به تركیه و اسرائیل پیش‌بینی شده است و آنها امیدوارند با این حملات مشهور و محبوب شوند. در ضمن، كشورهای همسایه عراق نیز در خطر خواهند بود. 

مرحله چهارم، مهم‌ترین هدفی كه در این مرحله، یعنی طی سال‌های 2010 تا 2013 دنبال می‌شود، فروپاشی حكومت‌های منفور عرب است. این موضوع، رشد پایدار القاعده را در پی خواهد داشت. آنها در این دوره هم‌چنین حمله علیه اقتصاد امریكا و لوله‌های نفت را صورت خواهند داد. 

مرحله پنجم، كه بین سال‌های 2013 تا 2016 قرار دارد، دوره اعلام «خلافت اسلامی» است. در این دوره اسرائیل بسیار ضعیف می‌شود و حتی می‌توان نظم نوین جهانی را اعلام كرد. 

مرحله ششم، در این دوره كه بعد از اعلام خلافت اسلامی قرار دارد، زمان رویارویی مطلق سپاه اسلام با غیر آن در سال 2016 فرامی‌رسد. 

مرحله هفتم، این مرحله در سال 2020 با پیروزی مسلمانان و تأسیس خلافت جهانی اسلام آغاز می‌شود. (خادم الشریف،ایران19/6/1384)

حتی اگر نپذیریم مطالب بالا از سوی رهبران القاعده اعلام شده است یا تمام آنها به این مراحل معتقدند، بررسی مؤلفه‌های دیگر ایدئولوژی القاعده روشن می‌سازد همگی با اصل موضوع موافق‌اند و چنین مطلوبی را در سر می‌پرورانند؛ هرچند در برخی مراحل و راهبردها متفق‌القول نباشند. برای نمونه، ظواهری مراحل رسیدن به مطلوب‌های مورد نظر القاعده را در چهار مرحله به صورت زیر بیان می‌كند: 

نخستین مرحله، اخراج امریكایی‌ها از عراق است كه اگر امریكا از الگوی خود در ویتنام پیروی كند، ممكن است با سرعتی بیش از حد انتظار محقق شود.

مرحله دوم، باید در تمام سرزمین‌های سنی‌نشین عراق كه می‌توانند تحت كنترل درآیند، مركز قدرت یا امارت اسلامی تأسیس كرد. این مرحله باید در حین پیكار برای اخراج امریكاییان از عراق صورت بگیرد. ظواهری درباره قدرت یافتن گروه‌های دیگر در عراق هشدار می‌دهد؛ زیرا ممكن است امریكا نوع دیگری از عقب‌نشینی ناگهانی و شتاب‌زده را كه در ویتنام مرتكب شد، تكرار كند و بدین ترتیب، عراق تحت تسلط سازمانی درآید كه سازماندهی مؤثری برای به دست‌گیری اوضاع دارد. این امارت نوپا هم‌چنین باید منتظر حالت جنگ با دشمنی باشد كه می‌كوشد ثبات لازم را برای تبدیل شدن امارت به خلافت از بین ببرد .  

مرحله سوم، پیكار، گسترش دادن جهاد به كشورهای سكولار همسایه عراق است.

مرحله چهارم، نیز كه می‌تواند هم‌‌زمان یا بعد صورت گیرد، درگیری با اسرائیل است.(اسماعیلی،پیشین،ص113) 

نكته بسیار مهم آن است كه القاعده برخلاف سیاست اعلامی خویش كه مبارزه با اسرائیل و امریكا را تبلیغ می‌كند، به علت ویژگی‌های موجود در ایدئولوژی‌اش باید مبارزه را از داخل آغاز كند و نشان دادن دشمن خارجی نیز در واقع روشی برای جذب نیروهای بیشتر از میان جوانان اهل سنت است. القاعده برای نفوذ و تثبیت موقعیت خود در میان مسلمانان ابتدا در پی حذف رقباست؛ چه آنهایی كه با غرب و سكولاریسم تعارض دارند چه آنها كه دارای تعامل هستند. لذا القاعده بنابه ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و اقتضائات و لوازم آن، مجبور است مبارزه را از میان مسلمانان آغاز كند و بدین منظور همیشه باید میان آنان قطب‌بندی كند. 

ادامه دارد...


منابع و ماخذ

فدوی،عبدالقیوم(1381)، «اسامه بن لادن و ماجراها» ،كابل: مفاخر ؛

- آشكار،ژیلبر(1384)، «جدال در توحش،11سپتامبر و ایجاد بی نظمی نوین جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی،تهران: اختران؛

- البحری،ناصر ابوجندل (2005)، «تنظیم القاعده من داخل»، القدس العربیه 18تا 27 مارس؛

- بن لادن،كارمن(1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار؛

- خلیل اسعد،خالد (1380)، «بن لادن ،او را نمی توانشناخت»، ترجمه حیدر سهیلی،تهران: جام جم؛

- هالیدی،فرد(1360)، «عربستان بی سلاطین»، ترجمه بهرام افراسیابی،تهران: نشر روزبهانی؛

- عزام،حذیفه(1384)، «آیا شبكه های اطلاعاتی در القاعده نفوذ كرده اند(مصاحبه)، ترجمه سعید آقا خانی،روزنامه شرق،26/7/1384؛

- طارق،علی(1385) ، «یازده سپتامبر،آغازعصری نو در سیاست جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی، بی جا

- دوانی،علی(1366)، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی؛

- رشید ،احمد(1382)، «كابوس طالبان»، ترجمه گلیدا ایروانلو،تهران: هوای رضا؛

- توحیدی،عبدالله، «القاعده چیست»، روزنامه انتخاب 11/10/1380؛

- بیكر،همیلتون، «گزارش گروه مطالعات عراق»دسامبر 2006؛

- لادورنر،شرق،29/1/1385

- پل میخائیل،و خالد دوران (1381)، «اسامه بن لادن و تروریسم جهانی»، ترجمه هومن وطن خواه،تهران: نشركارون؛

- العدل،سیف، «نامه سیف العدل»ترجمه محمدعلی فیروزآبادی،شرق، 27/1/1384؛

- اسماعیلی،حمید رضا (1386) ، «القاعده از پندار تا پدیدار»، تهران : نشر اندیشه سازان،تهران؛

- خادم الشریف،مرضیه، «القاعده چه می خواهد؟»روزنامه ایران،ترجمه،19/6/1386.

- شوسودوفسكی،میشل(1384) ، «جنگ وجهانی سازی،واقعیت های پشت پرده 11سپتامبر»،ترجمه جمشیدنوائی،تهران: نشر نی.

15 نکته ناب اخلاقی از زبان شیخ رجبعلی خیاط

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سال‌های نه چندان دور سخنان و موعظه‌های او در سطح شهر تهران شنیده می‌شد و افراد بسیاری در کلاس درس اخلاق وی حاضر می‌شدند.

 در ادامه و به مناسبت فرا رسیدن پنجاه و یکمین سال رحلت شیخ رجبعلی خیاط به نکاتی درباره جلسات اخلاق این عارف نامی اشاره می‌شود که توسط یکی از شاگردان به رشته تحریر در آمده است. 

از سلسله دروسی که شیخ رجبعلی خیاط می‌فرمودند:

شیخ رجبعلی نکوگویان را با خدایش پیمانی بود که هر چه می‌خواست به او عطا می‌کرد؛ این پیمان چنان درست و در راه خدا اجرا شد که منجر به این شد که افقی تازه برای درک و مفهوم خداشناسی چهره بنماید و خواننده یا بیننده را سرمست عشق الهی گرداند، «غیر از خدا هر آنچه بخواهی شکست توست» که سر فصل دنیای مفهوم را جلوه‌گر و انسان به اصل خود واقف می‌سازد و نور خدا را در رسیدن به کمال و دیدار معشوق سالک مشتاق و رهروی خستگی ناپذیر در گذشتن از قلل خداجویی و خدا خواهی می‌بیند.

چشم حرص و آز دنیا دار/ یا قناعت پر کند یا خاک گور

چند جمله که همواره مورد اشاره شیخ بود:


1. زنده باش و زندگی کن و بدان که حیات در حرکت و ممات در سکون است.

2. می‌داند شما و دنیای شما از مجموع ذراتی خلق شده‌اند و خالق برای هر ذره جهان به این عظمت وظیفه خاصی قرار داده تا این نظم و شکوه را بیان کند و انسان از آن و گاهی در اثر غرور جزیی از آن است.

3. هستی به سرعت غیر قابل باوری در حرکت است و همین حرکت در اندام شما وجود دارد و کل عالم با این شتاب به سوی خدا روانند، در نتیجه چنان بیاندیشید و حرکت کنید که از میدان وسیع این مغناطیس خارج نشوید که خالق را بشناسید و به عظمت خود پی ببرید و این خلقت حیرت انگیز نامش انسان است، را از دست ندهید.

4. انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را دربند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است.

5. نیکی و احسان سخت‌ترین دشمن را دوست و دوستان را به سوی خداوند رهبری می‌کند.

6. ندای غیبی در درون دل مشتاق؛ مسیر الهی می‌افکند و به آرامش ابدی می‌رساند، لذا لطف و احسان به دیگر بندگان خدا در درجه اول به خود عامل باز می‌گردد که انسان بنده احسان است.

7. از خداوند جز کرامت و احسان و خیر و رحمت و محبت و بنده‌پروری و امور سازنده عملی صادر نمی‌شود.

8. خداوند خدای خیر و رحمت است، آن که شر می‌سازد، شیطان است.

9. انسان به توفیق خالق و خیر خداوند معنی زنده بودن و رحمانیت و ترحم و هر نوعی از دشمنی را درک و با آن مقابله می‌کند.

10. راهیان راه الهی با عشق و محبتی که در اعماق وجود دارد، می‌دانند که هر چه غیر خدا بخواهند موجب شکست و ناکامی آنان می‌شود.

11. شما خیال نکنید خالق کائنات را باید بیرون از دلتان پیدا کنید، بلکه او در وجود شما جلوه و مکان دارد، لذا خدا را در اعماق وجود خویش بیابید، از یکی از سالکان اهل عرفان و سیر و سلوک را پرسیدند: «خدا را در کجا بیابیم؟»، آن عارف بدو پاسخ داد: «در کجا گشتی که او را نیافتی؟!»

12. شیخ می‌گفت: «بر می‌خیزید و خود را برای نماز آماده می‌کنید، حمد و سوره را درست می‌خوانید، بدون اینکه متوجه مفاهیم و معانی کلمات شوید، پس معلوم است این نماز، نماز وظیفه‌ای است و فقط کلمات را ادا می‌کنید».

13. فراموش نکنید که به قول سعدی هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون باز می‌گردد مفرح ذات! در واقع سعدی مفهوم رحمت خداوند و راه رسم شکرگزاری را برای ما گفته است، ولی ما خوانده و نخوانده به راحتی از این جمله معرفتی و سلوکی گذشته‌ایم و کسی آن را برای‌مان معنی و تفسیر نکرده است.

14. به نظر می‌رسد از این پس غیر از شما شاگردان شخص دیگری با این مباحث معرفت شناسی و خداجویی به این نحو آشنا نشود، شما از رحمت و لطفی که در حقتان شده از جان و دل شاکر باشید، سعادت را به این آسانی به کسی نمی‌دهند، ایمان، خلوص، عاشقی و دنیای محبت لازم است تا خود را سالک این راه ببینید و ارزش خود را بدانید، بنگرید که مبدا خلقت چه عظمت‌هایی در وجود شما نهاده و شما از آن بی‌خبرید.

15. ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید.

پوستر موزیک ویدئو مکر شیطان

you can't see


از هبوط تا ملکوت; بزرگداشت پنجاه‌ و یکمین سال رحلت شیخ رجبعلی خیاط


هم زمان با پنجاه و یکمین سالروز درگذشت عارف نامی کشور، شیخ رجبعلی خیاط ویژه برنامه‌ای با عنوان «از هبوط تا ملکوت» برگزار می‌شود.

این ویژه‌برنامه ‌روزهای دوشنبه 20 شهریور ساعت 16 در فرهنگسرای اندیشه با سخنرانی آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری نویسنده کتاب کیمیای محبت، سه‌شنبه 21 شهریور ساعت 18:30 در مسجد مقدس جمکران با سخنرانی حجت‌الاسلام سید ابراهیم رئیسی معاون اول قوه قضائیه و چهارشنبه 22 شهریور ساعت 16 در آرامگاه ابن‌بابویه (محل آرامگاه شیخ رجبعلی خیاط) برگزار می‌شود.

شعر منتشر نشده‌ای از «شیخ رجبعلی خیاط» در وصف امیرالمؤمنین امام علی(ع)

مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان(ره) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سال‌های نه چندان دور سخنان و موعظه‌های او در سطح شهر تهران شنیده می‌شد، وی از آن جهت که سال‌ها به دوزندگی اشتغال داشت، به خیاط شهرت یافت، در سال 1262 هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود، پدرش مشهدی‌باقر پیشه‌ور بود و سایه پرمهرش دوازده سال همراه رجبعلی بود. با مرگ پدر، رجبعلی دوازده ساله که از برادر و خواهر تنی بی‌بهره بود، در غربتی سنگین و جانکاه گرفتار شد.

سال‌های کودکی و نوجوانی را به فراگیری خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن برای گذراندن زندگی به کار خیاطی روی آورد، نوجوانی بیش نبود که به شوق شنیدن مواعظ و پندهای انسان‌ساز اخلاقی، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و مساجد شهر، پای منبر خطیبان می‌نشست و خمیره درون خویش را با نوشیدن آیات قرآن و روایات معصومان (ع) شکل می‌بخشید.

شیخ مکتب نرفته، با همان صفای باطن و صمیمیت دوست داشتنی، خود به چنان باور و ایمانی رسید که تا دم مرگ لحظه‌ای از دعا و مناجات به درگاه الهی غافل نبود، سرانجام، پس از هفتاد و نه سال بندگی و عبادت خداوند در این دنیای گذرا، در شهریور 1340 هجری شمسی، مرغ وجود شیخ از قفس پر می‌کشد و شیخ به جوار حق می‌پیوندد.

*شعر شیخ رجبعلی خیاط در وصف امام علی(ع) 

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط شعری را در وصف امام علی‌بن ابی‌طالب(ع) در دهه 1330 سروده که اگر چه از نظر قافیه و عروض دچار مشکل است اما ابیات آن چینش جالبی دارد. به نظر می‌رسد این شعر بیش از آن که نوشته‌ای ادبی باشد،‌ یک دلنوشته در راستای ستایش امیرالمؤمنین(ع) است.

 
الف اولی ما خلق الله علی است

از ازل تا به ابد مقصد و مقصود علی است

ب بسم الله قرآن به بیانات علی است

باب علم نبی و مظهر علام علی است

ت تولای علی قلعه امن الله است

تاج تقوی به قیامت ز خدا بهر علی است

ث ثناخوان و ثناگوی خداوند علی است

ثمن هشت بهشت ار طلبی حُب علی است

ح حبیب‌الله و محبوب خداوند علی است

حاکم جمله مخلوق ز اخلاق علی است

خ خالی ز نواقص بر خلاق علی است

خیمه چرخ و فلک گردش او بهر علی است

د داروی دوای همه امراض علی است

دین اسلام که کامل شده از نصب علی است

ذ ذکر است که قرآن همگی ذکر علی است

زبده عالم هستی علی و آل علی است

ر روح و نبی و باعث و ایجاد علی است

راه حق گر طلبی شاه روش راه علی است

ز زبان همه اشیاء ز بیانات علی است

زر عالم همگی ذره‌‌ای از جود علی است

س سید بوصیهای نبی جمله علی است

سید هشت بهشت علی و آل علی است

ش شیر است که شیر اسدالله علی است

شای از او به شهان است شهنشاه علی است

ص صبر است که ترویج شریعت همه از صبر علی است

صادق واهب مُصلح علی و آل علی است

ض ضوء‌است و ضیاء همه از نور علی است

ضابط عالم هستی علی و آل علی است

ط طاهر بود آیه تطهیر علی است

طهر و طاهر بود آن‌کس که پسر عم علی است

ظ ظاهر بود و مظهر الله علی است

ظلّ ممدود الهی علی و آل علی است

ع عارف بود از مبداء و میعاد علی است

عالم کون و مکان واسطه فیض علی است

غ باشد غنی و مغنی اشیاء علی است

غنی آخر آن است که محبوب علی است

ف فتح است که عالم همه از فتح علی است

فوق ایدیهم قرآن و یدالله علی است

ق قرآن بود و جملگی‌اش مدح علی است

قسمت دوزخ و فردوس به تقسیم علی است

ک باشد کرم و باعث اکرام علی است

کُل اشیاء که موجود شد از بهر علی است

ل لطف است ز خلاق به مخلوق که از بهر علی است

لغت خالق و مخلوق بر آن‌کس ز اعداء علی است

م میزان صراط است که در شأن علی است

مدح شیاء به شینی است که محبوب علی است

ن ناصر به نبی‌های خدا جمله علی است

ناجی و مُنجی عالم علی و آل علی است

و والی به ولایت ولی‌الله علی است

واجب الطاعه عالم علی و آل علی است

ه هواخواه خدا و نبی و دین علی است

هادی ار می‌طلبی یازده از نسل علی است

لا لا رطب و لا یابس از بهر علی است

لا الله گوی الا الله مخلوق همه از بهر علی است

ی یفعل مایشاء و یحکم از حب علی است

یا که گویم خلقت مخلوق از بهر علی است

من چه گویم گر چه اشیاء جمله مداح علی است

کی خلایق می‌توان باشد که این مدح علی است

آن‌که مداحش خداوند پسر عم علی است

دیگران را کی سزد گویند مداح علی است

آنچه را گویند مداحان عالم کین همه مدح علی است

 مدح پیغمبر بود بالاتر از مدح علی است

نرم افزارهای کتاب الکترونیک (Adobe reader + Foxit reader)+ دانلود

  

password: www.booktolearn.com

آخرین تصویر از دنیا !!!

معرفی کتاب شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع)



کتاب شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) اثری ویژه قلمداد می شود، از آن نظر که بسیاری از مباحث مطرح در تشیع را در قالب مناظره برای مخاطبان حاضر در مجالس آن زمان تبیین کرده است.

مرحوم سید محمد بن اکبر مشهور به سلطان الواعظین شیرازی در حدود سال 1275 هجری شمسی در تهران متولد شد و مقدمات علم را در همان جا فرا گرفت؛ در 12 سالگی به همراه پدرش به عراق رفته و سطوح متوسطه را خواند؛ سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزیمت کرد و به تبلیغ شریعت پرداخت، پس از آن به کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، اردن، مصر و هندوستان مسافرت کرد و با گروه های بسیاری از یهودیان، مسیحیان، برهمائیان و اهل سنت مناظرات دینی و مذهبی داشت.

در ربیع الاول سال 1345 قمری در حالی که بیش از 30 سال نداشت، بعد از تشرف به حج به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشت، جلسات مناظره متعددی با علمای هند و سایر مذاهب اسلامی برگزار می کند؛ که از جمله آنها جلسه ای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده و در جراید آن روزگار هند چاپ می شود.

بنابراین گزارش، روزی دونفر از روحانیون اهل سنت به نام های حافظ محمد رشید و شیخ عبدالاسلام که اهل کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند، این جلسات که در منزل شخصی به نام میرزا بعقوب علی برگزار می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود 200 مستمع شیعه و سنی اهمیت زیادی یافته بود، به طوری که گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر می شد.

البته بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارش های چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام "شب های پیشاور" مرتب و چاپ کرد. علاوه بر این کتاب، آثار گرانبهای دیگری از وی به جای مانده که یکصد مقاله سلطانی در رد یهود و نصارا و نیز "فرقه تاجیه" یا "گروه رستگاران" از آن جمله اند.

بنابراین گزارش، مرحوم سلطان الواعظین شیرازی سرانجام در شانزدهم مهر 1350 هجری شمسی در 75 سالگی در تهران درگذشت و با تشییع با شکوهی در مقبره ابوحسین در شهر مقدس قم در جوار حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

این گزارش می افزاید: کتاب شب های پیشاور شامل 10 جلسه از مناظرات سلطان الواعظین می شود، که به بخشی از آنها اشاره می کنیم؛ جلسه اول این کتاب که مربوط به تاریخ شب جمعه 23 رجب سال 1345 می شود شامل مباحثی همچون تعیین نسبت خانوادگی، دلایل کافی بر اینکه فرزندان فاطمه (س) فرزندان پیغمبر (ص) اند، فجایع اعمال بنی امیه، پیدایش قبر حضرت علی (ع)، اختلاف مدفن علی (ع) و سادات شیرازی در تهران است.

تبیین معنای شیعه و حقیقت تشیع

همچنین، جلسه دوم مورخ شب شنبه 24 رجب سال 1345، حاوی مباحثی همچون "آیا شیعه یک حزب ساختگی است؟"، "معنی شیعه و حقیقت تشیع"،"آیات و اخبار در تشریح مقام تشیع"،"علت توجه و تشیع ایرانیان در زمان خلفا و دیالمه و غازان خان و شاه خدابنده"، است و مناظرات مربوط به جلسه سوم مورخ یکشنیه 25 رجب 1345، شامل "عقاید زیدیه"،"عقاید کیسانیه"،"عقاید شیعه امامیه اثنی عشریه"،"اشکال راجع به خبر معرفت"،"اخبار رویت الله تعالی از اهل سنت"،"اشاره به خرافات صحیحین(بخاری و مسلم)"،"نسبت شرک دادن به شیعه"،"شرک جلی"،"شرک در ذات" می شود.

علاوه بر این، جلسه چهارم این مناظرات که برابر با شب دوشنبه 26 رجب سال 1345 بود، به مباحث متعددی اختصاص یافت که به برخی از انها اشاره می کنیم: "حقیقت امامت"،"شناخت امامت"،"کشف حقیقت از مذاهب اربعه اهل تسنن"،"دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست،"اختلاف مراتب انبیا"،"اثبات مقام نبوت از برای علی(ع) به حدیث منزله". 

پنجمین جلسه از مناظرات یاد شده در تاریخ شب سه شنبه 27 رجب 1345، تشکیل شد که در این جلسه مباحثی نظیر "خلیفه قرار دادن حضرت موسی برادر خود هارون را و فریب دادن سامری بنی اسرائیل را به گوساله پرستیدن"،"مطابقه حالات امیرالمونین (ع) با هارون"،" احادیث مصرحه به خلافت علی(ع)"،" نسبت های دروغ و تهمت های علمای سنی به شیعیان"،"شرکت ابوهریره با بسر بن ارطاط در ظلم و کشتار مسلمین"،"تهمت های ابن تیمیه"مطرح شد.

ششمین جلسه به تاریخ شب چهارشنبه 28 رجب 1345، شامل طرح موضوعات و مناظره در باب موارد مختلف چون "سیصد آیه در شان علی(ع)"،"تربیت نمودن پیغمبر(ص) علی(ع) را از طفولیت"،"سبقت علی(ع) در اسلام"، "اشکال در ایمان علی (ع) در طفولیت و جواب آن"، "اقرار عمر به برتری علی(ع) نسبت به خودش"،"بعض مواردی که امام علی (ع) موجب نجات خلفا گردید و آنها اقرار نمودند که اگر علی نبود هلاک شده بودند" است.

اثرات مترتب بر زیارت قبور ائمه (ع) 

"فرق بین اتحاد مجاز و حقیقت"،"اتحاد نفسانی پیغمبر(ص) و علی(ع)"،"استشهاد به آیه مباهله"،"بیان گنجی شافعی در اطراف حدیث تشبیه"،"اجماعی به اتفاق فریقین واقع نشده است"،"نقد قول عمر که گفت: نبوت و سلطنت در یک جا جمع نگردد"،"شیوع فحشاء در بلاد اهل تسنن"،"اعتراف و انتقاد زمخشری از اهل تسنن"،"فرق بین کَس و ناکَس"،"مقاله مادام انگلیسی در مظلومیت امام حسین(ع)"، "اثرات مترتبه بر زیارت قبور ائمه اطهار" از جمله مباحث مطروحه در شب هفتم مصادف با پنج شنبه 29 رجب 1345 محسوب می شود.

جلسه هشتم برابر با نخستین شب شعبان المعظم همان سال، برگزار شد که "فرق بین اسلام و ایمان"،"مراتب ایمان"،"اهل سنت بر خلاف قواعد قرآن شیعیان را طرد می کنند"،"به دستور رسول خدا(ص) امت باید از عترت آن حضرن پیروی نمایند"،"مقامات امام جعفر صادق(ع)"،"ظهور مذهب جعفری"،"اشاره به مرگ طبری"، "دشنام دادن به علی دشنام به پیغمبر است" از جمله برخی موارد مطرح شده در آن محسوب می شود.

همچنین در جلسه نهم برابر با شب شنبه 2 شعبان المعظم سال 1345، مواردی چون "اشکال شیعیان که به عایشه نسبت خبث و فحش می دهند و جواب آن"،"اشاره به قضیه افک و مبرا بودن عایشه از خبث و فحش و قذف"،"زوجین در ممدوحیت و مذمومیت ممائل نیستند"،"زن نوح و لوط به جهنم می روند و زن فرعون به بهشت می رود"،"در چگونگی خیانت زن های نوح و لوط"،"آزار دادن عایشه پیغمبر را"،"ممانعت نمودن عایع از دفن نمودن امام حسن (ع) در جوار پیغمبر(ص)،"سجده وشادی نمودن عایشه در شهادت امیرالمومنین" مورد بررسی قرار گرفته است.

در دهمین جلسه برابر با شب یک شنبه مصادف با سوم شعبان المعظم سال 1345، موارد مختلفی مطرح شده که به بخشی از آنها اشاره می شود: "سوال از مقام علمی عمر و جواب آن"، "اظهار عمر بعد از وفات پیغمبر(ص) که آن حضرت نمرده است"،"اشتباه عمر در حکم به رجم پنج نفر که زنا کرده بودند"،"امر نمودن عمر به رجم زن حامله و منع نمودن علی (ع) او را"، "امر نمودن عمر به رجم زن دیوانه و مانع شدن علی(ع)"، "تمام علوم در نزد علی(ع)"، "دفاع نمودن معاویه از مقام علی(ع)"، "قضاوت منصفانه لازم است"، "قبول دیانت باید کورکورانه نباشد" و "ابراز حقیقت توام با تاثر".

شایان ذکر است، استقبال کم نظیر از کتاب شبهای پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) منجر شده که این کتاب در سال های اخیر به همت ناشران مختلف منتشر شود.

نمایش رادیویی «شب‌های روشن»

نمایش رادیویی «شب‌های روشن» با نگاهی به کتاب «شب‌های پیشاور» ساخته شده که شامل مناظرات مرحوم سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان است.

ردیفکتاب گویا «شب های روشن»دانلودحجم(کیلو بایت)
1قسمت اول2,879
2قسمت دوم3,012
3قسمت سوم3,275
4قسمت چهارم3,001

شب‌های پیشاور/

شرح جانفشانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ خندق در بیان آیت‌ الله سبحانی

از حوادث مهم سال پنجم هجرت که در 17 شوال آن سال اتفاق افتاد، جنگ خندق بود که با توجه به کثرت سپاه و تجهیز لشکریان قریش، محاصره طولانى و نبودن آذوقه کافى در شهر مدینه، همچنین دشوارى وضع اقتصادى، کارشکنى‏هاى داخلى که از ناحیه یهود بنى‌قریظه و منافقین مى‏شد و به سختى مسلمانان را تهدید مى‏کرد، براى پیغمبر اسلام و پیروان آن بزرگوار یکى از سخت‏ترین جنگ‌ها و دشوارترین درگیری‌هایى بود که با دشمن داشتند و مانند گذشته به کمک و یارى خداى تعالى، ایمان، فداکارى و استقامت، بر همه این مشکلات پیروز شدند و همه دشمنان را مغلوب ساختند و از این کارزار سخت و دشوار نیز فاتح و سربلند بیرون آمدند.

*طرح یک ایرانی در مدیریت بحران غزوه احزاب



به گفته «ابن هشام» کسی که حفر خندق را به رسول الله(ص) پیشنهاد کرد، سلمان فارسی بود و در تفسیر قمی جلد 2 صفحه 177 آمده است: «سلمان به رسول الله (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: «ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ! به درستی که نیروی کم و اندک ما نمی‌تواند در برابر نیروی زیاد و عظیم دشمن مقاومت کند».

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «پس چه کنیم؟»، سلمان گفت: «خندقی حفر کنیم تا میان ما و دشمن حائلی ایجاد کند و اگر چنین کنید، می‌توانید آنها را عقب برانید، اما آنها نمی‌توانند از هر طرف به ما حمله کنند.

به درستی که ما در بلاد فارس چنین بودیم که هرگاه لشکر عظیمی از دشمن به ما یورش می‌آورد، در اطراف محل استقرار خندقی حفر می‌کردیم تا نبرد تنها در جناح‌های مشخص شده، صورت گیرد، پس از سخنان سلمان، جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده و گفت: «ای پیامبر(ص)، سلمان خوب مشورتی داد، پس به گفته او عمل کرده و مشورتش را نیک شمار».

*سخنی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حمایت سلمان فارسی بیان کرد

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حفر هر بخش از خندق را به عهده گروه خاصی از مسلمین قرار داده بود، در میان حفر کنندگان برخی بیش از دیگران کار کرده و فعالیتشان چشمگیر بود، یکی از این افراد سلمان فارسی بود، او عملیات حفاری را به خوبی می‌دانست و طبق برخی نقل‌ها به اندازه 10 مرد کاری کوشش می‌کرد، به همین جهت هر یک از دو گروه انصار و مهاجر سعی کردند، او را به خود نسبت داده و سلمان را از خود برشمرند، وقتی این اختلاف به محضر رسول الله(ص) عرض شد، حضرت فرمود: «سلمان، نه از مهاجرین است و نه از انصار، بلکه او از ما اهل‌بیت(علیهم السلام) است».

*مرد جوانی که در برابر قهرمان قریش قرار گرفت

آیت‌الله جعفر سبحانی در کتاب «فروغ ولایت» درباره شرح ماجرای جنگ احزاب و جانفشانی امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین می‌گوید:

هر بار که ندای قهرمان عرب «عمرو بن عبدود» برای مبارزه بلند می‌شد، فقط جوانی بر می‌خاست و از پیامبر اجازه می‌گرفت که به میدان برود، ولی پیوسته با مقاومت و امتناع آن حضرت روبه‌رو می‌شد، آن جوان حضرت علی(علیه السلام) بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر تقاضای او می‌فرمود: بنشین این عمرو است!

عمرو برای بار سوم نعره کشید و گفت: صدایم از فریاد کشیدن گرفت، آیا در میان شما کسی نیست که به میدان گام نهد؟ این بار نیز حضرت علی(علیه السلام) با التماس فراوان از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست که به وی اذن مبارزه دهد.

*جمله تاریخی پیامبر(صلی الله علیه و آله)درباره امام علی(علیه السلام) در جنگ خندق

پیامبر فرمود: این مبارزطلب عمرو است، حضرت علی(علیه السلام) عرض کرد: باشد! سرانجام پیامبر با درخواست وی موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد و عمامه‌ای بر سر او بست و در حق او دعا کرد و گفت: خداوندا! علی را از بدی حفظ فرما، پروردگارا! در بدر «عبیده» و در احد شیر خدا «حمزه» را از من گرفتی، خداوندا! علی را از آسیب حفظ فرما. سپس این آیه را تلاوت کرد: «رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ»، (انبیاء:89) سپس این جمله تاریخی را بیان فرمود: «بَرَزَ الْاِیمانُ کُلُّهُ اِلَی الشِّرْکِ کُلِّهِ»، یعنی دو مظهر کامل ایمان و شرک با هم روبه‌رو شدند.

امام(علیه السلام) برای جبران تأخیر به سرعت رهسپار میدان شد و رجزی به وزن و قافیه رجز قهرمان عرب خواند که مضمون آن این بود که عجله مکن، مرد نیرومندی برای پاسخ به ندای تو آمده است!

... آن‌گاه حضرت علی(علیه السلام) ، عمرو بن عبدود را به یاد نذری انداخت که با خدا کرده بود که اگر فردی از قریش از او دو تقاضا کند یکی را بپذیرد و عمرو گفت: چنین است، حضرت علی(علیه السلام) گفت: درخواست نخست من این است که اسلام را بپذیری، قهرمان عرب گفت: از این درخواست بگذر که مرا نیازی به دین تو نیست.

سپس حضرت علی(علیه السلام) گفت: بیا از جنگ صرف نظر کن و رهسپار زادگاه خویش شو و کار پیامبر را به دیگران واگذار که اگر پیروز شد سعادتی برای قریش است و اگر کشته شد، آرزوی تو بدون نبرد جامه عمل پوشیده است.

عمرو در پاسخ گفت: زنان قریش چنین سخن نمی‌گویند، چگونه برگردم، در حالی که بر محمد دست یافته‌ام و اکنون وقت آن رسیده است که به نذر خود عمل کنم؟ زیرا من پس از جنگ بدر نذر کرده‌ام که بر سرم روغن نمالم تا انتقام خویش را از محمد بگیرم.

این بار حضرت علی(علیه السلام) گفت: پس ناچار باید آماده نبرد باشی و گره کار را از ضربات شمشیر بگشاییم، در این موقع قهرمان سالخورده از کثرت خشم به سان پولاد آتشین شد و چون حضرت علی(علیه السلام) را پیاده دید از اسب خود فرود آمد و آن را پی کرد و با شمشیر خود بر حضرت علی تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد.

حضرت علی(علیه السلام) ضربت او را با سپر دفع کرد، ولی سپر به دو نیم شد و کلاهخود نیز درهم شکست و سر آن حضرت مجروح شد، در همین لحظه امام فرصت را غنیمت شمرده، ضربتی محکم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمین ساخت، صدای ضربات شمشیر و گرد و خاک میدان مانع از آن بود که سپاهیان دو طرف نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند.

اما وقتی ناگهان صدای تکبیر حضرت علی(علیه السلام) بلند شد، غریو شادی از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دریافتند که حضرت علی(ع) بر قهرمان عرب غلبه یافته، شر او را از سر مسلمانان کوتاه ساخته است.

*جمله مقایسه‌ای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در پایان جنگ احزاب

... اگر حضرت علی(علیه السلام) در این نبرد شرکت نمی‌کرد و یا کشته می‌شد قریب به اتفاق سربازانی که در دامنه کوه «سلع» گرداگرد پیامبر بودند و از غرش‌های قهرمان عرب مثل بید می‌لرزیدند، پا به فرار گذارده، از کوه سلع بالا رفته و می‌گریختند، چنان‌که عین این جریان در نبرد احد و نبرد حنین که سرگذشت آن در تاریخ منعکس است، رخ داد و جز چند نفر انگشت‌شمار که در میدان نبرد استقامت ورزیدند و از جان پیامبر(صلی الله علیه و آله)دفاع کردند، همه پا به فرار گذاشتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در میدان تنها نهادند.

اگر حضرت علی(علیه السلام) در این نبرد جلوی تجاوز قهرمان‌های قریش را نمی‌گرفت یا در این راه کشته می‌شد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعی خندق آسان و قطعی بود و سرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام می‌شد و تا آخرین نقطه میدان می‌تاختند و نتیجه آن جز پیروزی شرک بر آیین توحید و بسته شدن پرونده اسلام نبود، بنابراین محاسبات، پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فداکاری حضرت علی(علیه السلام) در آن روز چنین ارزیابی کرد و فرمود: «ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثّقلین»، ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانیان برتر است.

فارس

نامه های خواندنی 1


:: نامه مبارک حضرت عسکری علیه السلام به جناب ابن بابویه قمی ::


به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

سپاس از آن خداوندی است که پروردگار جهانیان است و فرجام نیک از آن تقوا پیشگان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش دوزخ برای انکارگران حق است و ستم جز بر ستمکاران روا نیست و معبودی نیست جز خداوندی که بهترین آفریدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد!

اما بعد: 

ای ابوالحسن علی بن حسین قمی! که شخصیت بزرگوار و مورد اعتماد ما هستی و امید که خداوند تو را به انجام کارهایی که خود می پسندد موفق داشته و از سر مهر و رحمت خویش فرزندانی شایسته کردار روزیت سازد. 

من شما را به پروای از خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق مالی خویش، سفارش می کنم چرا که نماز کسی که حقوق مالی خود را نپردازد پذیرفته نمی شود و نیز تو را به :

عفو و گذشت از گناهان و لغزشها،
فرو خوردن خشم،
پیوند با بستگان،
مواسات با برادران دینی،
تلاش در برآوردن حوایج آنان در خوشیها و ناخوشیها،
بردباری در برابر نادانان,
ژرف نگری در دین ،
استواری در کارها،
تعهد در برابر قرآن،
اخلاق شایسته،
دعوت به خوبیها و نهی از بدیها، توصیه می کنم.


خدا در قرآن می فرماید:

« در بسیاری از نجواهایشان سودی نیست مگر در سخن آنان که به صدقه دادن با نیکی کردن و یا آشتی جویی و اجتناب از همه زشتیها فرمان دهند.»

بر تو باد به انجام نماز شب! چرا که پیامبر گرامی سه بار امیرالمؤمنین علیه السلام را بدان سفارش فرمود و گفت:

« علی جان! بر تو باد به انجام نماز شب! کسی که نماز شب را سبک شمارد از ما خاندان پیامبر نیست» 

از این رو به سفارشهای من به خوبی عمل کن و همه شیعیان مرا به انجام این دستورات توصیه و دعوت نما تا عمل کنند. 

بر تو باد به شکیبایی و انتظار فرج! و بدان که شیعیان ما همواره در رنج و فشارند تا فرزندم مهدی علیه السلام ظهور نماید.

همو که پیامبر گرامی نوید او را داد که زمین و زمان را لبریز از عدل و داد خواهد ساخت. 

آری! زمین را خداوند به هر کدام از بندگان شایسته اش که بخواهد به میراث می دهد و فرجام نیک و پیروزمندانه از آن تقواپیشگان است. 

درود بر تو باد و بر همه شیعیان ما و رحمت خدا و برکات او بر شما باد!

بدون شرح ...




“عبدالرحیم ملازاده” کارشناس وهابی تلویزیون “وصال فارسی”

متعلق به آل سعود در لندن

نمادهای اجتماعی شيعه در عصرحضور (نمادهای زبانی)


چكیده

بررسی تاریخ اجتماعی پیروان یك مذهب، توجه همه جانبه به زندگی و نكته‌های ریز دخیل در فرایند شكل‌گیری تاریخ آنان، از جمله نمادهای اجتماعی را طلب می‌كند. نمادها از مؤلفه‌های تأثیرگذار در تاریخ اجتماعی است كه از عوامل گوناگون تأثیر می‌پذیرد. بحث و مطالعه درباره تاریخ اجتماعی شیعیان نیز از این قاعده كلی مستثنا نیست. نوشتار حاضر به برخی نمادهای زبانی در تاریخ اجتماعی شیعیان در دوره حضور معصومان(ع)، اشاره می‌كند. در این نوشتار به مواردی از چگونگی عملكرد و رفتار شیعیان پرداخته شده كه اختصاص به آنان داشته و از باورها و عقاید آنان حكایت دارد، به گونه‌ای كه با مشاهده این رفتار می‌توان باور و عملكردهای شیعی را از غیر شیعی تشخیص داد.

كلیدواژه‌ها: شیعه، نمادهای اجتماعی، نمادهای زبانی، علامت و شعار.

مقدمه

نمادهای اجتماعی شیعه در دوره حضور معصومان(ع)، با عنایت به سیره و سفارش‌ رهبران مذهبی و معطوف به سنت نبوی و سیره ائمّه اطهار(ع) قابل تبیین است. این دوره به لحاظ دسترسی به معصوم و بیان معارف و آموزه‌های دینی ـ مذهبی از زبان ایشان، دوره بیان و نهادینه‌شدن آموزه‌ها و شاخصه‌های خاص تشيّع است. موارد بیان شده در نوشتار حاضر، نمونه‌هایی از ظهور باور شیعی است كه شیعیان را از دیگران متمایز می‌سازد. شیعیان عصر حضور با آن شاخصه‌ها از دیگر پیروان مذاهب و آیین‌ها مشخص می‌شدند. هرچند جلوه بارز نمادهای زبانی شیعه با رویكرد اجتماعی، پس از دوره حضور و با تشكیل اجتماعات و حاكمیت‌های شیعی، بیشتر و بهتر قابل تبیین است، لكن مواردی كه ذكر می‌شود نیز نماد و علامت اجتماعی در تاریخ تشيّع به شمار می‌آید.

مفهوم نماد

نماد(نَ/نُ)؛1 در لغت به معنای نمود (حاصل مصدر) است كه نمایش، ظهور، جلوه، تجلی، نشان، علامت و امثال آن را معنا می‌دهد. همچنین به معنای فاعل آمده كه ظاهركننده و نمایندَه باشد و مرادف با «نمادن» و «نمودن» (مصدر) نیز گرفته شده به معنای نشان دادن، ظاهر كردن و نمایان گردانیدن.2 به تعبیر دیگر، نماد به معنای نمود، نشان، سمبل، آنچه مظهر چیزی است و به معنای جهان هستی به كار می‌رود.3 معناها و تعریف‌هایی كه برای واژه نماد، مصدر (نمودن) و حاصل مصدر (نمود) آن بیان شده، با وجود تفاوت و اختلاف در تعبیر، بیان‌كننده مفهوم واحدی هستند یا اینكه به لوازم معنا اشاره دارند، و آن معنای واحد «ظهور و ارائه حقیقتی است كه در قالب مصدر به صورت ظهوركردن و ارائه دادن» بیان می‌شود.4

نماد، بحث مهمی در حوزه جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، فرهنگ و امثال آن به شمار می‌آید. در فرایند اجتماعی به نمادهایی توجه می‌شود كه در نمادهای جمعی ریشه دارد و به نمادهای فردی چندان عنایتی صورت نمی‌گیرد. زبان، واحدهای مبادله‌ای و اعتبار، پرچم‌ها و رفتارها و اعمال دینی، همه بیانگر نمادهایی می‌باشند كه افراد جامعه در آن اشتراك دارند.5

هر نماد دربردارنده محتوایی است كه از آن حكایت می‌كند. نكته قابل توجه در معنای اصطلاحی نماد این است كه به مسئله اعتباری و قراردادی بودن آن بیشتر توجه می‌شود و آن‌ را شاخصِ معرفی‌كننده نماد به شمار می‌آورند و می‌گویند: «نوعی رابطه ارادی و قراردادی میان نماد و امور نمادی شده، وجود دارد.»6

نماد به معنای رمز، نشانه، تجلی، جلوه و غیره زمینه بحث و بیان نمادهای اجتماعی شیعیان در دوره حضور معصومان(ع) را با مشكل مصداق‌یابی روبه‌رو می‌سازد، لیكن با تعمیم معانی نماد و با توجه به لوازم معنای (ظهوركردن و ارائه دادن)، می‌توان موارد ذیل را از نمادهای شیعی به شمار آورد، زیرا نشانه‌ها و تجلی خاص فكر شیعی است، رمز حضور باور دینی و مذهبی شیعیان است و رفتارهایی است كه در پی وقوع حوادث مهم و تأثیرگذار در فرایند تاریخ تشيّع به وجود آمده‌ و یا از آن حوادث حكایت می‌كند.

آنچه به عنوان نمادهای شیعه یاد می‌شود، بخشی از مؤلفه‌های تاریخ اجتماعی شیعیان است. آنها از عواملی تأثیر پذیرفته‌اند كه در جمله عوامل مؤثر بر تاریخ اجتماعی است، زیرا یكی از عوامل، دین و مذهب می‌باشد. در دوره‌ای كه اندیشه‌های شیعی در حال بارور و نهادینه شدن است و شیعیان آموزه‌های خود را مستقیماً از رهبران دینی‌شان می‌گیرند، چگونگی رفتارشان را طبق دستورات و سیره ایشان تنظیم می‌كنند. در این میان، نمادهای اجتماعی نیز از دین و مذهب و باورهای دینی تأثیر می‌پذیرد.

از سویی، برخی نمادهای شیعی، تحت تأثیر مستقیم یا غیر‌مستقیم حوادث پدیدآمده در تاریخ تشيّع است. حادثه عظیم كربلا یكی از این حوادث است. شهادت سیدالشهدا(ع) و یارانش، تراژدی غم‌باری بود كه از همان ابتدا زندگی شیعیان را تحت تأثیر قرار داد. این مهم، موجب برخی آموزه‌هایی در ساحت رفتار و عمل شیعیان شد كه همواره به عنوان نماد شیعه در طول تاریخ جلوه می‌كند.

نكته قابل توجه در بررسی نمادهای اجتماعی مربوط به تاریخ پیروان یك مذهب این است كه نمادها و نشانه‌های خاص فكری، پس از تبیین و ترسیم كامل آموزه‌های اعتقادی و مذهبی، شكل می‌گیرد و خود را به عنوان نماد و سمبل آن، نشان می‌دهد. نمادهای اجتماعی شیعیان نیز در دوره‌های بعدی بهتر قابل بررسی و دستیابی است.

نمادهای زبانی

با دیدِ كلی‌تر نماد‌ها در دو بخشِ نمادهای زبانی و غیرزبانی، قابل بررسی است. نمادهای شیعی دوره حضور معصومان(ع) نیز در دو قالب فوق جا می‌گیرد. نمادها یا پیام متنی و مكتوبی ارائه می‌كند و یا بدون القای پیام متنی، صرفاً نشانه و علامت یك رویكرد و گرایش خاص است. بنابراین، نمادها دو گونه‌اند: نمادهای زبانی و نمادهای غیرزبانی. منظور از نمادهای زبانی، آن بخش از نشانه‌هایی است كه پیام متنی ویژه را به دیگران منتقل می‌كند. پیام متنی می‌تواند مكتوب باشد، مانند نوشته‌های روی سكه‌ها و پرچم‌ها، لوح‌های مكتوب و غیره و همچنین می‌تواند به صورت غیرمكتوب متجلی باشد كه تنها به زبان جاری شود، مانند ضرب‌المثل‌های رایج در یك زبان، شعارهای خاص یك گروه و فرقه مذهبی ـ سیاسی، اذكار خاص، شعارهای یك مذهب و امثال آن. در اینجا به نمونه‌هایی از این موارد، اشاره می‌شود:

1. اذان شیعی

اذان از موضوعاتی است كه مسلمانان در روز چند بار به وسیله آن، به عبادت خداوند فراخوانده می‌شوند. این شعار مهم در میان فرقه‌های مسلمان دستخوش تحول شده است. شیعه و سنی به فراخور پشتوانه نقلی و عملی‌‌شان در رد یا اثبات بخشی از آن، اختلاف دارند، به گونه‌ای كه اذان شیعی متفاوت از اذان اهل سنت است و هر اذان، نماد تفكر فرقه خاصی است. به این ترتیب، اذان شیعی با ویژگی و فرازهای منحصر به خود، نماد تشيّع به حساب می‌آید. این اذان در عصر معصومان(ع) رایج بوده، هرچند به علت خفقان حاكم بر ائمّه اطهار(ع) و جامعه شیعی، كمتر فرصت بروز یافت.

فرازی كه اذان شیعی را از اذان اهل سنت متمایز می‌سازد، جمله كوتاه و گویای «حی علی خیر العمل» است. شیعیان و در رأس آنها امامان معصوم به فراخور شرایط و فرصت، این جمله را دوبار در قسمتی از ندای ملكوتی اذان می‌گفتند. در دوره‌های پس از حیات حضور معصوم تا عصر حاضر، تأكید بیشتری روی آن صورت می‌گیرد و شیعیان با گفتن آن، مسلمانی خود را با گرایش شیعی فریاد می‌زنند.

الف. اذان اول

شیعیان با تكیه بر مستندهای تاریخی و روایی، بر این عقده‌اند كه اذان در نخستین آوان تشریع، فراز «حی علی خیر العمل» را داشته است. اذان در حیات رسول اكرم(ص)، چیزی است كه شیعیان می‌گویند. مؤذن پیامبر «حی علی خیر العمل» را دو بار ذكر می‌كرد. برای اثبات مدعا شواهد تاریخی و روایی، هم در منابع اهل سنت موجود است و هم منابع تشيّع بر آن تأكید دارد. از منظر فقه شیعه، وجود جمله «حی علی خیر العمل» در اذان، اجماعی است7 و هیچ‌ یك از فقهای شیعه در آن تردید ندارند. به عقیده شیعه، اذان همراه با این جمله، در معراج توسط جبرئیل گفته شده8 و یكی از صحابه رسول اكرم(ص) هنگام حفر خندق نیز اذان را با جمله «حی علی خیر العمل» ادا نموده است.9 همچنین نقل شده است كه بلال مؤذن پیامبر نیز در اذان این جمله را گفت10 و ترك این جمله در خانه‌نشینی بلال و اذان نگفتن او پس از رحلت پیامبر خدا(ص) مؤثر بوده است.11

ابی محذره، دیگر مؤذن پیامبر(ص) است. او می‌گوید: رسول خدا(ص) حرف به حرفِ اذان را به او یاد داده12 و دستور فرموده است در اذان «حی علی خیر العمل» بگوید.13 گفته شده كه حضرت به او فرمود: در آخر اذانت این جمله را قرار بده.14 از علی(ع) نیز روایت شده كه پیامبر اكرم(ص) به بلال دستور داد كه اذان را با «حی علی خیر العمل» بگوید و می‌فرمود: چنین رفتار كنید كه بهترین اعمال شما نماز است.15 در خبری نقل شده است كه امام زین‌العابدین(ع) اذان را با «حی علی خیر العمل» می‌گفته و اذان اول را اذانی می‌دانست كه در آن، این جمله گفته می‌شد..16

ب. تغییر در اذان

این سنت در عهد خلیفه اول و بخشی از خلافت عمر نیز رایج بوده است. خلیفه دوم دستور داد آن را از اذان حذف كنند، تا مبادا مسلمانان به نماز اكتفا كرده، دست از جهاد و دیگر اعمال اسلامی بردارند. از نظر ایشان مصلحت جهاد، و حج مهم‌تر از نماز تلقّی می‌شد، از این‌رو، با استحسان عقلی، حكم الهی و سنت جاریه نبوی را تغییر داد.

عمر اولین فردی بود كه با اذان رسول خدا(ص) مخالفت كرد و «حی علی خیر العمل» را ترك كرد و كسانی را كه سرِ مخالفت داشت، تهدید نمود تا مردم به بهانه اینكه نماز بهترین عمل است، جهاد را ترك نكنند.17 او اعلان داشت: سه چیز در زمان رسول خدا(ص) مرسوم و رایج بود، اما من از انجام آن شما را باز داشته و آنها را حرام اعلام می‌كنم، بنابراین، كسانی كه مرتكب آن اعمال شوند، سرزنش شده و دچار تعقیب قانونی می‌شوند؛ آن سه چیزی كه عمر نهی كرد، عبارت‌اند از: متعه نساء، متعه حج و گفتن «حی علی خیر العمل» در اذان. سپس راز منع از گفتن «حی علی خیرالعمل» را چنین بیان كرد: اگر مردم آن را بشنوند، به نماز اهمیت داده و به آن دل بسته و حج و سایر اعمال (جهاد) را رها می‌كنند.18

همچنین آمده است كه سِرّ ممنوعیت، دو بُعد ظاهری و باطنی دارد؛ ظاهر قضیه مربوط می‌شود به اینكه مردم با اتكا به نماز، به جهاد بی‌توجهی كنند، و باطن آن مقابله با ولایت است. از امام صادق(ع) معنای «حی علی خیر العمل» پرسیده شد، حضرت فرمود: «حی علی خیر العمل» همان ولایت است19 و حضرت رضا(ع) به هر دو بُعد20 اشاره كرده است.21

ج. شواهد تاریخی وجود این فراز در اذان

شواهدی فراوانی وجود دارد كه به رغم ممنوعیت «حی علی خیر العمل» در اذان، بعضی مسلمانان آگاه، ارزشی برای چنان منعی قائل نمی‌شدند. از امام صادق(ع) نقل شده است: حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مؤذنی داشت كه در اذان جمله «حيّ على خیر العمل» را می‌گفت و هرگاه امام(ع) او را می‌دید تحسین و تمجید می‌كرد و می‌فرمود: «مرحبا بر آنان كه عادلانه سخن مى‏گویند و آفرین بر نماز ایشان.»22 در برخی منابع آمده است كه عبداللّه‌بن عمر در اذان پس از «حَيّ على الفلاح» جمله «حيّ على خیر العمل» می‌گفته است.23 از سیره امام سجاد(ع) به دست می‌آید كه ایشان به مقتضای آنكه چنین اذانی از سوی خداوند و توسط پیامبر خدا(ص) تشریع شده است، به گفتن این جمله در اذان ملتزم بود.24

همچنین آمده است كه امام علی‌بن ابی‏طالب(ع)، امام حسن و امام حسین(ع) و عقیل‌بن ابی‏طالب، ابن‌عباس، عبدالله‌بن جعفر و محمّد‌بن حنیفه همواره در اذان «حی علی خیر العمل» را قرائت می‏كردند.25 خبر دیگری در مورد عقیل‌بن ابی طالب در دست است كه تا زنده بود در اذان، «حی علی خیر العمل» می‏گفت.26

با وجود مشروعیت جمله یادشده در اذان، دوره حضور معصومان(ع)، دوره‌ای نیست كه آشكارا جامعه شیعی شكل مشخص و متمایزی داشته و به این مهم (اذان شیعی) آشكارا عمل كرده باشند. حتی معصومان(ع) در بسیاری از مقاطع، تقیه كرده و به یاران و پیروان خویش نیز دستور تقیه می‌دادند تا از گزند حوادثی كه از سوی حاكمیت‌های ضد شیعی پیش می‌آمد، جلوگیری كرده باشند. با وجود این، اذان شیعی به عنوان یكی از شاخصه‌های شیعه و تشيّع در همان دوره نضج گرفت و به نماد شیعه تبدیل شد، گرچه كمتر علنی گردید. البته در قرن‌های بعد، در شهرها و اجتماعات شیعی و در مأذنه‌ها و نمازها آشكارا گفته می‌شد.

د. اذان شیعی، نماد شیعه

اذان همراه با جمله «حيّ على خیر العمل» شاخصه و ممیزه تشيّع و پیروی از خاندان رسالت شد و شعار و پرچم شیعی گردید و شیعیان به تبع از أئمه(ع) به آن اهتمام داشتند. اذان شیعی هرچند در دوره حضور، كمتر فرصت بروز پیدا كرد، اما در قرن‌های بعدی، هر زمان كه حاكمیت شیعی پا می‌گرفت یا مردمان شهری خود را از چنگ آزار و اذیت مخالفان آسوده می‌دیدند، اذان شیعی را برپا داشته و با گفتن آن، تشيّع خود را ندا می‌دادند.

شیعه جمله مزبور را ذكری از ندای ملكوتی اذان و اقامه می‌دانست و با این اعتقاد به سنت و سیره پیامبر(ص) عمل می‌كرد، به گونه‌ای كه انجام آن به شیعه اختصاص یافته و به صورت شعار و نماد شیعه‌گری درآمد، از این‌رو، در سده‌های بعدی اگر یكى از فرمانروایان شیعى مذهب، ناحیه یا شهرى را تصرف می‌كرد، دستور مى‏داد كه مؤذنان جمله مزبور را در مأذنه‏ها بگویند.

در ایام حاكمیت هادی عباسی، هنگامی كه حسین‌بن علی‌بن حسن، مشهور به صاحب فخ، بر مدینه مسلط شد، عبد اللّه‌بن حسن افطس، فرمانده نظامی او بالای مناره‌ای كه روی مرقد رسول اكرم(ص) قرار داشت، رفت و به مؤذن دستور داد كه «حی علی خیر العمل» را در اذان بگوید. مؤذن نیز این جمله را به زبان راند و مردم از بیان چنین اذانی به برپایی قیامی شیعی پی بردند.27

2. جهر به بسم الله

جهر به معنای آشكار و علنی ساختن چیزی و كلامی است. این معنا در برابر اخفا به كار می‌رود. آشكار شدن و آشكار كردن، اعم از آن است كه برای دیدن باشد یا شنیدن.28 راغب می‌نویسد: «جهر، یعنی ظهور احسن چیزی در برابر حس دیدن و شنیدن.»29 بنابراین، هر چیزی كه روشن باشد و حس باصره و سامعه آن را درك كند و به تعبیر صاحب العین علنی30 باشد، جهر است.

جهر بسم الله، یعنی بلند خواندان «بسم الله الّرحمن الرّحیم» در آغاز سوره‌های نماز، چه در نمازهای كه جهریه و چه در نمازهای اخفاتیه، از علائم و نشانه‌های مؤمنان است. بنا به اعتقاد شیعیان، جهر، نماد مذهبی است كه در سنت قولی و عملی معصومان(ع) متبلور بوده و شیعیان با عمل به آن، تشيّع خود را نشان می‌دهند. در روایت مشهوری از امام حسن عسكری(ع) «جهر به بسم الله الرّحمن الرّحیم» از جمله پنج علامت مهم ایمان دانسته شده است.»31
الف. حكم فقهی جهر به بسم الله

فقهای شیعه، بر «جهر به بسم الله» در نماز تأكید دارند. شیخ طوسی،32 علّامه حلی،33 صاحب جواهر34 و دیگران جهر بسم الله را در نمازهای جهریه، واجب می‌دانند، هرچند احتمال استحباب جهر را در نمازهای اخفاتی ممكن می‌دانند. با مراجعه به منابع روایی مشاهده می‌شود كه روایات اهل‌بیت(ع) حاكی از وجوب یا تأكید بیش از حد به تلاوت بسم الله با صدای بلند در آغاز سوره‌های نماز است.

اهل سنت در برابر دیدگاه شیعی، بسم الله را در نمازهای جهریه نیز اخفاتاً مى‌خوانند یا اصلاً نمى‌خوانند. در فقه حنبلی بسم الله الرحمن الرحیم، آیه‌ای از سوره‌های قرآن دانسته شده، لكن به كتمان و اخفای قرائت آن در ركعت‌های نماز، دستور داده شده است. در مقابل، ابوحنیفه آن را آیه‌ای از سوره‌های قرآن نمی‌داند و تلاوت جهری و علنی آن را نیز منع كرده است.35 فخر رازی در بیان جهر به بسم الله برخلاف دو فرقه اهل سنت و با تكیه به دلایل عقلی و نقلی از جمله سیره علوی می‌گوید: به تواتر ثابت است كه سنت و شیوه عمل بسیاری از بزرگان دینی، از جمله علی(ع) جهر به بسم الله بوده است و كسی كه علی(ع) را در دین و شیوه عملش، مقتدای خود قرار دهد، به راه هدایت گام نهاده است. دلیل این مطلب نیز بنا به فرمایش رسول خدا(ص) روشن است كه دعا فرموده است: خداوندا! حق را با علی بدار و با علی بگردان هرجا و هرگونه چرخید.36

2. جهر به بسم الله در آینه رفتار معصومان(ع)

معصومان(ع) به اقامه این شعار دینی كه نماد شیعی است، اهمیت بسیار داده و آن را رعایت می‌كردند. امام صادق(ع) فرموده است: رسول خدا(ص) هنگامی كه با مردم نماز می‌خواند «بسم الله الرحمن الرحیم» را به جهر تلاوت می‌كرد.37 سیره دائمی پیامبر(ص) این بوده كه بسم الله را با صدای بلند و هنگام نماز نیز آن را به جهر گفت. گفته شده هنگامی كه با جمعی از قریشیان وارد خانه خویش می‌شد، با آواز بلند بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت.38‌

علی(ع) پس از به دست گرفتن حاكمیت، به احیای سنت فراموش شده رسول خدا(ص) پرداخت و سعی كرد جامعه اسلامی را به سمت راهكارهای زندگی و اجتماعی پیامبر اكرم(ص) سوق دهد. یكی از این سنت‌ها كه موجب تمایز شیعه از دیگران شد، بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در سوره‌های نماز بود. حضرت ضمن خطبه‌ای فرموده است: ... مردم را به قرائت علنی و جهر بسم الله الرحمن الرحیم وادار كردم.39

روایتی در دعائم الاسلام، وجود دارد كه دلالت می‌كند رسول اكرم(ص)، امیرالمؤمنین، امام حسن، سیدالشهداء، حضرت سجاد، حضرت باقر و امام صادق(ع)، همگی «بسم الله الرحمن الرحیم» را به جهر تلاوت می‌كردند. از قول امام سجاد(ع) نقل شده است كه حضرت فرمود: ما فرزندان فاطمهƒ بر این مبنا رفتار می‌كنیم.40

سیره امام صادق(ع) نیز همانند دیگر ائمّه اطهار(ع) گویای قرائت بلند بسم الله الرحمن الرحیم است. دو روایت (از صفوان جمال و حنان‌بن سدیر) بر سیره امام صادق(ع) در عمل به سنت نبوی و جهر به بسم الله دلالت دارند. صفوان نقل كرده است كه حضرت در نماز اخفاتی نیز بسم الله را بلند قرائت می‌فرمود.41 ابن‌سدیر نیز اگرچه به نوع نماز اشاره نكرده كه اخفاتی بوده یا جهری، اما می‌گوید امام بسم الله را با صدای بلند تلاوت فرمود.42 البته بیان وی گویای آن است كه نماز جهریه نبوده ‌است. سیره حضرت رضا(ع) در نمازهای جهریه و اخفاتیه نیز جهر به بسم الله بود. در این‌باره از رجاء‌بن ابی‌ضحاك نقل شده كه حضرت رضا(ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در كلیه نمازهای شبانه‌روزی‌اش بلند و علنی تلاوت می‌كرد.43

ج. عدم لزوم تقیه در جهر به بسم الله

عنایت أئمّه(ع) به این نماد شیعی به حدی است كه تقیه را در آن جائز نمی‌دانستند. این در حالی است ‌كه تقیه، روشی برای مقابله با تهدیدات دانسته می‌شود. صاحب دعائم الاسلام حدیثی از امام صادق(ع) نقل می‌كند كه حضرت عمل به تقیه را در جهر به بسم الله نمی‌پسندید.44 روایت دیگری نیز عدم وجود تقیه را در ابراز این مشخصه و وجه تمایز شیعی حكایت می‌كند. این مسئله در اخبار به حد تواتر وجود دارد.45 در ادامه خبری كه از قول نعمانی آمده بود و از بحارالانوار و مستدرك الوسائل نقل شد، از قول امام صادق(ع) عدم لزوم تقیه در برخی موارد، از جمله جهر به بسم الله دانسته شده است.46

باید توجه داشت كه ائمّه(ع) به تقیه كه تاكتیك و شیوه عملی برای حراست از جان و عرض شیعیان است، همواره توجه داشته‌اند. از این ابزار به سبب ضرورت حفظ شیعیان و جلوگیری از رسیدن آزار و ظلم دشمنان أئمّه(ع) و تشيّع، استفاده می‌شده است. حال سؤال این است كه چرا از چنین ابزار كارآمد و مفیدی در خصوص مسئله جهر به بسم الله الرحمن الرحیم استفاده نمی‌شود. شاید روایاتی كه بحث عدم تقیه را مطرح می‌كند به ارزش ذاتی عمل نظر دارد؛ به این معنا كه جهر به بسم الله، نماد و آرم تشيّع است و نباید از آن غفلت شود، وگرنه تقیه كه سپری حفاظتی است، چتر امنیتی‌اش همیشه گسترده است. شاهد مدعا اخباری است كه تقیه را در چنین موردی نیز تجویز می‌كند.47

د. جهر به بسم الله، نماد شیعه

با وجود تأكیدهای روایی بر جهر به بسم الله و قرارگرفتن سیره رسول خدا(ص) و بسیاری از بزرگان اسلامی بر آن در نماز، این عمل تنها از سوی شیعیان پذیرفته شد؛ چیزی كه اكنون نماد و شعار شیعی شمرده می‌شود.48 بیهقی در السنن الكبری پس از نقل روایاتی مبنی بر جهر به بسم الله از سوی رسول خدا(ص) از عده‌ای دیگر، مانند عمر، علی(ع)، ابن‌عباس، ابن‌زبیر، ابن‌عمر و معاویه نام می‌برد كه در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند قرائت می‌كردند.49 فخر رازی با تكیه بر سخن بیهقی پس از ذكر شیوه رفتار افراد نام برده در علنی قرائت كردن بسم الله، مدعی است كه جهر به بسم الله از سوی علی(ع) به تواتر رسیده و هركس از علی(ع) در این مسئله پیروی كند در مسیر درستی گام نهاده است.50

به هر حال، به این سنت نبوی به مرور زمان بی‌مهری شد و بیشتر علما و بزرگان اهل سنت با آن مخالفت كردند، به گونه‌ای كه قرائت بلند بسم الله الرحمن الرحیم به تشيّع منحصر و به شعار و نماد شیعی تبدیل شد. همچنین پس از دوره حضور، دانشمندان شیعی جهر را نماد شیعی، و در مقابل، اهل سنت آن را بدعت دانسته‌اند.

اربیلی به نقل از ابوحاتم سجستانی می‌نویسد: تمام اهل بیت رسول خدا(ص) بر جهر به بسم الله توافق دارند و این مذهب شیعه و اهل‌بیت(ع) است.51 شهید اول نیز می‌گوید: مشهور است كه جهر به بسم الله از جمله شعارهای شیعه است، آن هم جهر به بسم‌الله در موضع اخفات و نمازهای اخفاتیه.52 صاحب حدائق جهر بر بسم الله را شعار مشهور شیعه به شمار می‌آورد.53 در مقابل، علما و برخی مورخان سنی مذهب با فراموش كردن گذشته دینی و تاریخی مسئله و سیره رسول خدا(ص) و دیگر بزرگان دینی، آن را بدعتی می‌دانند كه شیعیان درست كرده و به دین گره زده‌اند. ذهبی خبری را در این‌باره كه «جهر به بسم‌الله الرحمن الرحیم بدعت است»54 نقل می‌كند.

3. شعارهای جنگی

شِعار به كسر شین در لغت به معنای علامت و نشانه است. به گفته راغب، چیزی است كه جنگ‌جویان به وسیله آن خود را می‌شناسانند و اعلام می‌دارند.55 این معنای شعار در دیگر منابع لغوی نیز دیده می‌شود. برخی اظهار می‌كنند كه شعار (به یك معنا) علامت گروهی در جنگ است و چیزی است كه به آن خوانده می‌شوند تا برخی از برخی دیگر تمیز داده شوند.56 البته معنایی كه صاحب لسان العرب آورده است، به نظر می‌رسد كه شعار را اعم از پرچم و جمله‌هایی می‌داند كه هریك از طرف‌های درگیر در میادین نبرد از آن بهره‌مندند.57

مطالعه سرگذشت شیعیان نشان می‌دهد كه پیروان این عقیده، نزاع و كشمكش‌های گوناگونی را در راه تثبیت باورهای خویش تحمل كرده‌اند. قیام‌های شیعی در تاریخ تشيّع، فصل قطوری با اوراق زرین و بیشتر خونینی است كه در حیات سیاسی ـ اجتماعی جامعه اسلامی رقم خورده است. این قیام‌ها عمدتاً با اهداف والای دینی، مانند اصلاح امور دینی اجتماعی، امر به معروف و بازداری از منكرات سیاسی ـ اجتماعی، توجه دادن مردم به عمل به كتاب خدا و سنت رسول گرامی(ص) و بازگشت جامعه اسلامی به سوی آن58 و سپردن حاكمیت و هدایت جامعه به دست افرادی مؤمن و پاك‌سرشت از خاندان رسالت و امثال آن، به وجود آمده‌اند.

منشأ حركت‌های شیعی در طول تاریخ، در اعتراض شیعیان، به انحراف سیاسی عده‌ای از نخبگان صحابه در سقیفه و اعتراض و تظلم‌های حضرت زهراƒ و حركت اجتماعی جمعی از شیعیان، علیه خلیفه سوم بر می‌گردد. این حركت اعتراضی در قیام امام حسین(ع) به اوج می‌نشیند، شهادت امام(ع) و همه یاران بزرگوارش، موتور محرك دیگر قیام‌ها و اعتراض‌های شیعیان در طول تاریخ به شمار می‌رود كه علیه بیداد، انحراف، ظلم و ستم اجتماعی رقم خورده است.

به طور معمول، آرمان‌های حركت اجتماعی و قیام، بخصوص قیام‌های شیعیان كه مقابله با ظلم، احیای سنت‌های فراموش شده نبوی و امر به معروف و نهی از منكر، حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و امثال آن است، در شعارهای قیام، نمود پیدا می‌كند. توجه اصلی این قسمت از نوشتار نیز جمله‌ها و شعارهایی است كه در قیام‌های شیعی متبلور شده است.

دینامیسم حركت‌های شیعیان را آرمان‌های والایی تشكیل می‌داد و این آرمان‌ها افرادی را به قیام وا می‌داشت تا با انحرافات اجتماعی به مبارزه برخیزند و در برابر ناراستی‌هایی كه در جامعه اسلامی رواج پیدا كرده بود، مقابله كنند. فرمایش سیدالشهداء(ع) هنگام ترك مدینه، درون‌مایه و آرمان بسیاری از قیام‌های شیعیان در طول تاریخ شد. امر به معروف و نهی از منكر، عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر(ص)، واگذاری حاكمیت به فردی از خاندان آل محمد كه در «الرضا من آل محمد» متجلی می‌شد، به این دلیل كه علویان و شیعیان حاكمیت‌های موجود را مشروع نمی‌دانستند،59 پس‌زمینه یا درون‌مایه عمده حركت‌های سیاسی ـ اجتماعی شیعیان را تشكیل می‌داد. شعارهایی سر داده می‌شد و سردمداران هر حركت اجتماعی، شیعی، سخنانی را به عنوان نماد حركت، تحریك و بسیج توده‌های مردمی به زبان می‌راندند. این نوشتار بنا ندارد كه تمام قیام‌های شیعی را نام برده و به تحلیل و بررسی شخصیت‌های قیام‌كننده، ماهیت، اهداف و سرانجام قیام‌ها بپردازد، بلكه تنها سعی دارد عمده شعار‌های مطرح را كه به وسیله آن‌، شعارهای شیعی از دیگر شعارها متمایز بود، بازگو كند. این شعارها كه نماد حركت‌های اجتماعی شیعیان است، عبارت‌اند از:

الف. یا محمد!

یكی از شعارهای جنگی، شعار «یا محمد! یا محمد!» است. امام حسین(ع) از این شعار در نبرد و قیام خود، استفاده كردند. امام صادق(ع) در بیانی كه در كتاب شریف كافی آمده است، می‌فرماید: «شعار حسین(ع) یا محمد! بود و شعار ما (اهل‌بیت(ع)) همان یا محمد! است.»60

ب. یا منصورُ امِت امِت!

از شعارهایی كه در حركت‌های اجتماعی شیعیان شاخص بود و نشان می‌داد كه حركت، قیام شیعی است، شعار «یا منصور امِت!»61 است. این شعار برگرفته از رسول‌الله(ص) در برخی غزوه‌های آن حضرت است. رسول اكرم(ص) در غزوه‌هایی، مانند بدر،62 بنی‌مصطلق،63 خیبر64 و امثال آن، جمله «یا منصور امت!» را از باب تیمن و تفأل به نصرت خداوند، شعار خود قرار داده بود.

این شعار توسط مسلم‌بن عقیل در سال 60 ق، در كوفه نیز به كار گرفته شد. زمانی كه هانی‌بن عروه توسط ابن‌زیاد شكنجه شد، مسلم و یارانش شبانه قصر كوفه را با شعار «یا منصور امت!» به محاصره درآوردند. عبدالله‌بن حازم می‌گوید: من از طرف مسلم‌بن عقیل دستور داشتم تا به دارالاماره بروم و جریان برخورد عبیدالله‌بن زیاد با هانى‌بن عروه را به مسلم گزارش كنم ... وقتی مسلم گزارش مرا شنید، دستور داد تا شعار نظامى او را به گوش هوادارانش برسانم. آن شعار این كلمه بود: «یا منصور امت!». من دو سه بار فریاد كشیدم و گفتم: «یا منصور امت!» یك‌باره مردم كوفه از جاى جنبیدند. ازدحام ملت در كوچه‏ها و میدان‌ها تلاطم مى‏كرد.65 ابن‌مسكویه بدون نام بردن از گزارش‌گر می‌نویسد: مسلم فردی را برای اطلاع از وضعیت حاكم فرستاد، وقتی خبر را از وی شنید دستور داد كه «یا منصور امت!» را فریاد كند.66

یكی از شعارهای قیام مختار نیز جمله معروف «یا منصور امت!» بوده است. مختار پس از آمادگی برای قیام و برنامه‌ریزی جنگی شبانه، به یكی از فرماندهانش به نام عبدالله‌بن شداد دستور ‌داد تا «یا منصور امت!» را فریاد كند و به قدامه‌بن مالك دستور شعار دیگری را می‌دهد.67

شعار مشهور و معروف شیعی «یا منصور امت!» توسط زید‌بن علی‌بن الحسین(ع) و در حركت ضد حاكمیت اموی كوفه نیز طرح گردید.68 زیدبن علی زین العابدین(ع)، پیش از آغاز رسمی شورش، درصدد تدارك قیام علیه یوسف‌بن عمر حاكم كوفی امویان بود. او زمان قیام را اول ماه صفر سال 122 تعیین كرد، لكن تحركاتش افشا شد و حكومت در پی دستگیری وی برآمد. زید، ناچار زودتر از موعد در 24 محرم 122ق حركت خود را با شعار نبوی «یا منصور امت!» اعلان كرد، ولی مردم كوفه از ترس حكومت، فریادش را اجابت نكردند. ابو‌الفرج اصفهانی می‌نویسد:

زید‌بن على در شب چهارشنبه بیست و چهارم محرم، یعنى هفت روز پیش از اول صفر در یك شب سرد زمستانى به منادى خود فرمان داد كه شعار رسول خدا(ص) «یا منصور امت!» را بر بام‌هاى كوفه ندا كند. اما این ندا بى‏جواب بود، زیرا مردمى كه باید پاسخ می‌گفتند، تحت نظر والى كوفه در مسجد اعظم محبوس بودند. منادى زید آن شب تا سپیده‏دم فریاد می‌كشید، اما كسی لبیك نمی‌گفت. صبح روز چهارشنبه زید‌بن على، به قاسم‌بن عمر تبعى و مرد دیگرى از اصحاب خود فرمان داد كه براى جمع‏آورى مجاهدین شعار «یا منصور امت!» را فریاد كنند.69

همچنین بعدها در حركت ضد اموی خراسانیان نیز كه عباسیان از آن بهره‌برداری سیاسی كردند، چنین شعاری سرداده شده و آنها در كنار دیگر شعارهای خود، جمله معروف «یا منصور امت!» را نیز فریاد زدند.70

ج. یالثارات الحسین

مهم‌ترین شعار حركت و قیام‌های شیعی، جمله معروف و مشهور «یالثارات الحسین!» است. با شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش صفحه خونینی در تاریخ تشيّع ورق خورد و سرنوشت و تاریخ تشيّع، با خون سرخ شهادت حسین(ع) آغشته گردید. یاد و نام او انگیزه و جهت‌دهنده نه تنها حركت‌ها و نهضت‌های شیعی كه الهام‌دهنده تمامی جنبش‌های آزادی‌خواهانه جهان شد.

این تراژدی غم‌بار، عالم را فرا گرفت و برای تشيّع به عقده تاریخی، تبدیل شد. از آن پس، هر جریان شیعی كه علیه ظلم و ستم سر بر می‌آورد، قیام امام حسین(ع) الهام بخش حركت آن بود. همچنین بخشی از آرمان عدالت‌خواهانه حركت‌های شیعی را خون‌خواهی اما حسین(ع) و یاران ایشان تشكیل می‌داد كه با شعار شیعی «یالثارات الحسین!» خود را نشان می‌داد. چنین وضعیتی تا قیام امام مهدی موعود(عج) و تا زمانی كه منتقم واقعی و حقیقی، قدم به ركاب ظهور گذارد، ادامه خواهد داشت.

نخستین گروهی كه این شعار را سردادند ملائكه‌ای بودند كه در روز عاشورا به یاری ایشان به قتلگاه وارد شدند، اما حضرت را شهید یافتند. این گروه با شعار «یالثارات الحسین!» در جوار مرقد امام حسین(ع) تا ظهور مهدی(عج) منتظر خواهند بود. ریان‌بن شبیب می‌گوید:

روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم...، فرمود: محرم، همان ماهى است كه در عصر جاهلیت، ظلم‏ و قتال در آن ماه را به احترامش حرام مى‏دانستند، اما این امت، نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرش را، چون در این ماه، ذریه او را شهید، اهلبیتش را اسیر و اموالش را غارت كردند. اى پسر شبیب! اگر براى چیزى خواستی گریه كنی، براى حسین(ع) گریه كن كه سرش را بریدند، افرادی از خاندانش با او شهید شد كه روى زمین مانندى نداشتند، آسمان‌ها و زمین بر شهادتش گریه كردند، چهار هزار فرشته برای یارى حضرت به زمین فرود آمدند. آنان تا روز قیام قائم(عج) پریشان و غبارآلود، نزد قبر او هستند و از یاران آن حضرت(عج) خواهند بود و شعار ایشان «یالثارات الحسین!» است.71

نخستین حركت شیعی كه با هدف خون‌خواهی و انتقام شهدای كربلا سربلند كرد، حركت توابین بود. گروهی شیعی بازمانده از همراهی و یاری اباعبدالله(ع) كه برای توبیخ و سرزنش خود و توبه از چنین تقصیری برای خون‌خواهی ایشان دست به شمشیر بردند. این گروه به فرماندهی سلیمان‌بن صرد خزاعی و با شعار «یالثارات الحسین!» قیام كردند.

بلاذری می‌نویسد: یاران سلیمان‌بن صرد برای تهیه و خرید اسلحه پراكنده و بدون ترس و واهمه تجهیز شدند. آن‌گاه در كوفه ندای «یالثارات الحسین!» را سر دادند و مردم به آنها می‌‌پیوستند.72 وی در جای دیگر، به انگیزه حركت توابین می‌پردازد. بنا به نقل وی، سلیمان و یارانش كنار قبر حسین(ع) گرد آمده، فریاد و ضجه می‌كردند. سلیمان گفت: خداوندا به شهید‌بن شهید رحمت فرست و آن‌گاه همه «یالثارات الحسین!» را فریاد كردند.73 به گفته طبری توابین اولین بندگان و مخلوقات الهی بودند كه ندای «یالثارات الحسین!» را سردادند. این گروه در سال 65 ق و اول ماه ربیع الثانی با این شعار وارد كوفه و بعد مسجد اعظم شدند. آنان همچنان «یالثارات الحسین!» گفته، دست به قیام زدند.74

این شعار پس از توابین، جهت‌دهنده و عامل محرك قیام مختار بود. مختار نیز با انگیزه خون‌‌خواهی و طلب خون سیدالشهداء(ع) قدم به مبارزه با امویان نهاد و یكی از شعارهای جنگی، بلكه مهم‌ترین شعار جنگی‌اش «یالثارات الحسین!» بود. شبی كه مختار قیامش را علنی ساخت، در كنار عبدالله‌بن شداد كه شعار «یا منصور امت!» را سر می‌داد، به قدامه‌بن مالك دستور داد شعار «یالثارات الحسین!» را فریاد زند.75

شعار مذكور به حدی فراگیر بود كه هر قبیله، هر فرمانده و افسرِ قیام، آن را به زبان می‌راند و در هر تحركی این جمله گفته می‌شد،76 به گونه‌ای كه برخی افراد مغرض در واكنش به آن «یالثارات عثمان!» سر‌ دادند. طبری می‌نویسد: زمانی كه ابن‌شمیط شعار یارانش را كه «یالثارات الحسین!» می‌گفتند، با «یالثارات الحسین!» پاسخ می‌داد، فردی از قبیله همدان صدایش را با «یالثارات عثمان!» بلند كرد. رفاعه‌بن شداد گفت: ما را با عثمان چه كار؟ و سرانجام با او نبرد كرد.77

هنگام قیام مختار در كوفه، در مكه نیز شعار «یالثارات الحسین!» سر داده شد. افرادی كه برای نجات جان محمد‌بن حنفیه و دیگر افراد سرشناس كوفه رفته بودند، با شعار «یالثارات الحسین!» وارد حرم شده و ابن‌حنفیه را نجات دادند.78 این گروه برای احترام حرم و پرهیز از خون‌ریزی، بدون اسلحه و تنها با در دست داشتن چوب‌هایی وارد مسجدالحرام شده، سران در بند شیعی را نجات دادند. در قیام خراسانیان كه به حاكمیت عباسیان منجر شد نیز از این شعار شیعی استفاده شد.79

بنا بر بعضی روایات، شعار یاران امام زمان(عج) نیز همین است و یاران حضرت كه از خراسان به یاری ایشان حركت می‌كنند، حضرت را با این شعار همراهی و یاری می‌رسانند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده‌است:

گنجى در طالقان وجود دارد كه از طلا و نقره نیست و پرچمى است كه تاكنون برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دل‌هایشان مانند پاره‏هاى آهن است، در ایمان به خدا تردید ندارند و ... آنها امام(عج) را در میان گرفته و با جان خود از وى دفاع می‌كنند. مردانى كه شب‌ها به عبادت مشغول و روزها در حال نبردند ... ادعاى شهادت دارند و آرزو می‌كنند كه در راه خداوند كشته شوند و شعارشان «یالثارات الحسین!» است.80

د. احد احد

شعار دیگری كه در قیام‌های شیعی به كار برده می‌شد، دو واژه «احد احد» است. این دو كلمه كه بنیان اعتقادی و یكتاپرستی مسلمانان و از طرفی توكل ایشان را به خداوند نشان می‌دهد، در نبردهای پیامبر(ص) با مشركان و اهل كتاب استفاده شده و در غزوه‌های بدر،81 حنین82 و امثال آن، یكی از شعارهای مسلمانان بود.

طبری ذیل بیان قیام محمد‌بن عبدالله (نفس زكیه)، از شعار علویان، به ویژه از یكی از افسران قیام به نام افطس اسم می‌برد كه با دیگر علویان، شعار پیامبر(ص) در نبرد حنین را كه همان «احد احد» بود، سر می‌دادند.83 ابو‌الفرج اصفهانی نیز یادآور می‌شود: كه افطس پرچم‌دار قیام محمد‌بن عبدالله بود و هریك از فرزندان علی‌بن ابی‌طالب صاحب پرچمی بودند و شعار همگی «احد احد»، همان شعار رسول خدا(ص) در حنین بود.84 وی در خبری به نقل از هارون‌بن موسی از زبان مادرش می‌نویسد: من شعار یاران محمد‌بن عبدالله را می‌شنیدم كه در شبِ قیام، «احد احد» می‌گفتند.85

شعار «احد احد» در حركت اعتراضی ابراهیم‌بن عبدالله، برادر دیگر نفس زكیه در بصره نیز سرداده شد. ابراهیم همانند برادرش محمد، علیه ظلم و ستم منصور عباسی دست به قیام زد و همان سال در منطقه باخمری به شهادت رسید. ابو‌الفرج آغاز حركت ابراهیم را رمضان سال 145 و زمان سركوب قیام و شهادت او را ذی‌حجه همان سال ذكر كرده و اضافه می‌كند كه شعار قیامشان «احد احد» بود.86

سال 169ق، در قیام حسین‌بن علی(ع) (صاحب فخ) در مدینه نیز شیعیان به پیشگامی فرزندان علی‌بن ابی‌طالب(ع)، سپیده‌دم به سوی مسجد رفته «احد احد» گفتند.87 هم‌زمان با این اقدام بود كه افطس بر مناره مسجد برآمد و مؤذن را به ادای جمله شیعی «حی علی خیر العمل» وادار كرد.88 حسین پس از نماز در حالی‌كه عمامه و لباس سفید دربرداشت، در مسجد رسول خدا(ص) روی منبر قرار گرفت و اصول حاكمیت خود را عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر(ص) ذكر كرد و با توجه به آن از مردم تقاضای بیعت نمود. حسین پس از حمد و ثنای الهی در سخنانی خطاب به مردم اظهار داشت: من فرزند رسول خدا(ص)، در حرم و مسجد رسول خدا(ص) و نشسته بر منبر ایشان، شما را به كتاب خدا و احیای سنت نبوی فرا می‌خوانم، اگر به این اصول پایبند نبودم، رشته بیعت من به گردنتان نخواهد بود.89

ه‍ . الرضا من آل محمد

از شعارهایی كه در قیام‌های شیعی فراوان از آن استفاده می‌شد، جمله معروف «الرضا من آل محمد» است. می‌توان گفت كه در تمام حركت‌های سیاسی ـ نظامی شیعیان، این شعار كاربرد داشته و كاركرد شگفت‌انگیزی برای جلب توجه عامه مسلمانان به سوی قیام‌كنندگان داشت، چنان‌كه در قیام عباسیان به موفقیت و قدرت گرفتن آنان منجر شد و توانست مردم بی‌خبر از پس‌زمینه و انگیزه واقعی عباسیان را به حمایت وادارد.

واژه «رضا» در مقابل سخط، به معنای رضایت و خشنودی است.90 رضا از باب رَضِيَ يَرْضَى برای بنده اطلاق می‌شود كه به حكم الهی رضایت دارد و خداوند او را در اجرای دستوراتش مطیع می‌یاید.91 در عرف اسلامی برای كسی گفته می‌شود كه مردم او را پسندیده باشند؛ یعنی مردم او را انتخاب كرده و بر او اجماع داشته باشند. برای مثال، علی(ع) مرضی و مورد اجماع مردم پس از قتل عثمان بود، زیرا درباره ایشان در پاسخ مصریان كه می‌گفتند: «شما اهل شورا هستید، امام را شما برمی‏گزینید، پس با مشورت، مردی را برگزینید. ما پیرو شما هستیم! مردم گفتند: ما علی‌بن ابی‏طالب را برگزیدیم و به او راضی هستیم».92 پیش از شروع قیام مختار نیز عده‌ای از شیعیان گرد او جمع شده، به رهبری قیام به دست او رضایت دادند.93 بنابراین، «الرضا» به معنای كسی است كه همه او را قبول داشته باشند، و واژه «الرضا» در «الرضا من آل محمد» مترادف با «مرضی الجماعه» و كسی است كه همه بر او توافق كرده باشند.

محتوای «الرضا من آل محمد» نشان می‌دهد كه شعاری سیاسی و اعتراضی علیه انحراف حاكمیت اسلامی بود و گویندگان آن، حاكمیت را حق مسلم فردی از خاندان رسالت دانستند. اما در اینكه این فرد چه كسی می‌تواند باشد و باید چه ویژگی داشته باشد، بر اساس مبانی اعتقادی هر فرقه، فرق می‌كند. البته درون‌مایه آن، اعتراض علیه انحراف و دور ماندن خاندان رسول خدا(ص) از حاكمیت جامعه اسلامی است. در مواری دیده می‌شود كه «الرضا من آل محمد» به مثابه واژه رمزی در مورد ائمّه(ع) به كار رفته است، چنانچه راوی مسئله فقهی از امام صادق(ع) می‌پرسد و با این بیان كه فكر می‌كردم «الرضا من آل محمد» با آن موافق است،94 به شخص حضرت صادق(ع) اشاره دارد.

شعار «الرضا من آل محمد» در بیشتر حركت‌های انتقادی و اعتراضی و قیام‌های علویان و شیعیان ذكر شده است. ابن‌سعد كاربرد شعار «الرضا من آل محمد» را حتی در قیام مختار تأیید كرده، می‌نویسد: مختار در كوفه با مردم سخن می‌گفت و در آن اشكال‌های ابن‌زبیر را گوشزد كرد و او را شایسته حاكمیت اسلامی نمی‌دید و مردم كوفه را را به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌كرد، و منظورش محمد‌بن حنفیه بود.95

زید نیز در كوفه علیه امویان شورید و این شعار را به كار برد. در روایتی از امام صادق(ع) آمده‌است: «خداوند عمویم زید را رحمت كند، او اگر در كارش موفق می‌شد، به آنچه ادعا ‌كرده بود؛ یعنی دعوت به «الرضا من آل محمد» وفا می‌كرد و من همان «الرضا» هستم.»96

در ارشاد راجع به قیام زید آمده است كه او برای خون‌خواهی و طلب خون حسین(ع) دست به قیام زد.97 همچنین از قول خالد‌بن صفوان نقل شد است كه زید فردی عالم و خداترس بود. بسیاری از شیعیان امامیه در باره او معتقدند كه زید برای رسیدن خود به قدرت، تلاش نمی‌‌كرد، بلكه مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌نمود. او به این آگاهی رسیده بود كه برادرش به امامت جامعه اسلامی سزاوار و مستحق‌تر است.98

در گزارشی آمده است كه مأمون پس از شورش زید‌بن موسی‌بن جعفر و مقایسه آن با شورش زید‌بن علی به گونه‌ای از علویان گله‌مند بود و خطاب به حضرت رضا(ع) [برادر زید] گفت: اگر مقام ارجمندی نزد ما نمی‌داشتی، او را می‌كشتیم. امام(ع) با رد برابر خواندان محتوا و رهبری دو قیام، در خبری به نقل از پدر و جدش(ع) فرمود: خداوند عمویم زید را رحمت كند. او مردم را به «الرضا من آل محمد» فرا می‌خواند، اگر در قیامش پیروز می‌شد به عهدش وفا می‌كرد.99

عباسیان با پنهان كردن چهره خود پشت نقاب شعار «الرضا من آل محمد» توانستند از محبوبیت فرزندان رسول خدا(ص) به نفع خود استفاده كنند. آنها با طرح این شعار، چهره واقعی خود را از عامه مردم و حكومت پنهان داشته، و خود را به علویان پیوند زدند. بسیاری از شیعیان علوی كه ماهیت عباسیان را نشناخته بودند نیز به آنان پیوستند.100 به گفته یكی از نویسندگان، «شیعیان می‏پنداشتند كه خاندان هاشم منحصر به فرزندان علی(ع) است».101 سران دعوت عباسی هیچ نامی از خود نمی‌بردند و تنها به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌كردند.102 هر زمان كسی از اسم «الرضا» می‌پرسید، می‌گفتند: ما مأمور به تقیه‌ایم.103

عباسیان با استفاده از این شعار، روی كار آمدند. انتظار می‌رفت علویان، دیگر از آن استفاده نكنند، ولی قضیه بر عكس بود. شعار در قیام‌های شیعیان عهد عباسی شدیدتر پیگیری شد. تمام قیام‌های علویان در دوران عباسی با شعار «الرضا من آل محمد» همراه بود. اندكی بعد از برآمدن عباسیان فردی به نام شُرَیك‌بن شیخ مهری كه به گفته نویسنده تاریخ بخارا شیعه بود، دریافت كه حاكمیت جهان اسلام باید در دستان فرزندان امیرالمومنین(ع) قرار می‌گرفت، نه عباسیان، از این‌رو، وی دوباره با طرح این شعار قیام كرد. او می‌نویسد:

شُرَیك «مردی بود از عرب به بخارا باشیده و مردی مبارز بود و مذهب شیعه داشتی و مردمان را دعوت كردی به خلافت فرزندان امیرالمؤمنین علی(ع) و گفتی: ما از رنج مروانیان اكنون خلاصی یافتیم. ما را رنج آل عباس نمی‏باید، فرزندان پیغامبر باید كه خلیفه پیغامبر بود.104

قیام‌های شیعی با شعار «الرضا من آل محمد» پس از مرگ هارون الرشید اوج گرفت. مأمون به سبب ترس از فروپاشی خلافت، با ترفندی علی‌بن موسی(ع) را به مرو فراخواند و با طرح ولایت‌عهدی و «الرضا» نامیدن حضرت،105 سعی در فرونشاندن شورش‌های شیعیان داشت. با وجود این، پیش از اقدام مامون و پس از آن، قیام‌های علیه حكومت عباسیان با این شعار، رخ داد.106

نكته قابل توجه در قیام‌های شیعی كه از قیام زید‌بن علی آغاز می‌شود و تا واپسین دوره‌های زمامداری عباسیان ادامه دارد، اتهام زیدی بودن آن است، به ویژه در مورد قیام‌های علویان در عصر حضور و دوری أئمّه اطهار(ع) از ورود به آن، این مسئله پررنگ‌تر مطرح است. یكی از محققان درباره ماهیت قیام‌های علویان در دوره حضور می‌نویسد:

گرچه درباره گرایش‌های كلامی رهبران این قیام‌ها، كمتر سخن گفته شده، اما از نوع شعارهای آنها و نیز مشابهت عقاید سیاسی آنها با باورهای سیاسی زید می‌توان به گرایش‌های زیدی آن پی برد.107

در مقابل، عده‌ای چنین بینشی را رد كرده، ماهیت قیام‌های علوی عصر عباسی، به ویژه حركت‌های علویان حسنی را حركت شیعی ناب پنداشته، به دفاع از شیعی و اثناعشری بودن آن می‌پردازند: «به جهت سهل‌انگاری شیعه اثناعشری در دفاع از آنها و...[دفاع] از شخصیت وارسته و منزه آنان، علما و تاریخ‌نویسان زیدی، آنها را منتسب به خودشان كردند.»108 [و گرنه قیام‌های امامی‌اند].

با توجه به كناره‌گیری ائمّه اطهار(ع) از ورود در فضای نظامی و جنگ با حاكمیت‌ موجودِ عصر خود و منع اصحاب از درگیرشدن با مسائلی از این دست، ماهیت زیدی بودن قیام، قابل قبول‌تر‌ به نظر می‌رسد، لكن گرایش زیدی یك قیام، اصل هویت شیعی قیام را از میان نمی‌برد، چه آنكه اگر اندك فضایی برای عرض اندام شیعیان اثناعشری وجود می‌داشت آنان نیز شعایری از این دست را عنوان می‌كردند، زیرا آرزوی نهادینه شده هر فرد شیعی، حاكمیت فرزند پیامبر(ص) و رفتار بر معیار ارزش‌ها، كتاب الهی و سنت نبوی است.
نتیجه‌گیری

آنچه بیان شد، نمونه‌هایی از رفتار، علائم و جلوه‌های عمل و فكر شیعی بود كه به عنوان نمادهای اجتماعی شیعه در دوره حضور ائمّه اطهار(ع) فراهم آمده بود. هركدام از موارد یادشده، از آموزه‌های دینی و باور مذهبی شیعیان حكایت دارد كه توسط ائمّه و سیره ایشان همچون تابلوی عملكرد شیعیان، آنان را از پیروان سایر باورها و آیین‌ها جدا می‌سازد.

هریك از نمادهای یادشده در چارچوب نمادهای زبانی دسته‌بندی شده بود. از طرفی موارد به دست آمده، حاكی از اندیشه‌ها و آموزه‌های دینی و اعتقادی است كه رهبران مذهبی به آن عمل كرده یا به انجام آن، توصیه فرموده و یا رفتارهایی است كه تحت تأثیر مستقیم و غیر‌مستقیم حوادث مهم تاریخی در تاریخ تشيّع رخ داده است. هرچند باید معترف بود كه این موارد، همه نمادهای زبانی در تاریخ اجتماعی شیعه عصرحضور نیست، بلكه گلچینی از آن می‌باشد. در عین حال، باید اذعان داشت كه نمادها به صورت روشن و ملموس‌تر، زمانی بهتر قابل بررسی است كه آموزه‌های یك مكتب شكل گرفته، دستوراتش كاملاً تبیین شده و فرصتی برای ابراز آن در جامعه به وجود آمده باشد. بنابراین، نمادهای اجتماعی در جوامع پس از حضور معصومان(ع) با شكل‌گیری اجتماعات شیعی، تكمیل جوامع روایی، سربرآوردن علمای شیعه، پدید آمدن مدرسه‌های خاص تشيّع و حاكمیت‌های شیعی بهتر و بیشتر قابل تبیین است.

منابع

ابن ابی شیبه كوفی، عبدالله‌بن محمد، المصنف، تحقیق سعیداللحام، بیروت دار الفكر، 1409 ق/ 1989م.
ابن‌اثیر، عزالدین علی‌بن محمد، اسد الغابه، بیروت، دارالفكر، 1409ق/ 1989م.
ـــــ ، الكامل، بیروت، دار صادر، 1385 ق/ 1965م.
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، تحقیق، على شیرى، بیروت، دارالأضواء، 1411ق/1991.
ابن بطریق حلى، یحیى‌بن حسن، العمده، قم، مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407 ق.
ابن‌سعد، محمد‌بن سعد، الطبقات الكبرى (الطبقه الخامسه)، تحقیق محمد‌بن صامل السلمی، طائف، مكتبه الصدیق، 1414ق/ 1993م.
ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل أبی طالب(ع)، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.
ابن عربی، محی‌الدین محمد‌بن علی اندلسی، الفتوحات المكیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
ابن مسكویه، احمدبن محمد، ‏تجارب الأمم، تحقیق ابوالقاسم امامى، چ دوم، تهران، سروش، 1379.
ابن منظور، محمد‌بن مكرم، لسان العرب، چ سوم‏، بیروت‏، دار صادر، 1414 ق‏.
ابن هشام، عبدالملك، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شلبى، بیروت دارالمعرفه، بى‌تا.
ابی‌الفرج اصفهانی، علی‌بن حسین، مقاتل الطالبیین‏، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى‌تا.
احمدی میانجی، علی، مكاتیب الائمه، تحقیق مجتبی فرجی، قم، دار الحدیث، 1426 ق/ 1384.
اربلی، علی‌بن عیسی، كشف الغمه فی معرفه الائمه، تبریز، بنی هاشمی، 1381ق .
انصاف‌پور، حسین، فرهنگ كامل فارسی، چ دوم، تهران، زوار، 1374.
بحرانی، یوسف، الحدائق الناضره، تحقیق و تعلیق، محمدتقی ایروانی، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا.
بلاذری، احمد‌بن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق، سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دار الفكر، 1417ق/ 1996م.
بیهقی، احمد‌بن الحسین، سنن الكبرى، بیروت، دارالفكر، بی‌تا.
پارسا، حمید، نماد و اسطوره در عرصه توحید و شرك، قم، اسراء، 1373.
تمیمی مغربی، نعمان‌بن محمد، دعائم الإسلام، مصر، دار المعارف، 1385ق.‏
حرعاملی، محمد‌بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث، قم‏، ‏1409ق.
حسن، دیلمى، ارشاد القلوب إلى الصواب، قم، شریف رضى،‏ 1412ق.‏
حلبی، علی‌بن برهان الدین، السیره الحلبیه، بیروت، دار المعرفه، 1400ق.
حلی، حسن‌بن یوسف‌بن مطهر، منتهی المطلب، طبع سنگی قدیم، بی‌تا.
حمیری، عبدالله‌بن جعفر، قرب الاسناد، قم، موسسه آل البیت(ع)، لاحیاء التراث، 1413ق.
خزاز قمى، على‌بن محمد، كفایه الاثر، قم، بیدار، 1401ق.
خلیل حتی، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ دوم، تهران، آگاه، 1363.
دهخدا، علی اكبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
دینورى، احمد‌بن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضى، 1368ش.
ذهبی، محمد‌بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، چ دوم، بیروت، دار الكتاب العربى، 1413ق/1993م.
ـــــ ، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دار المعرفه للطباعه والنشر، 1382 ق/ 1963 م.
رازى، محمدبن عمر، مفاتیح الغیب، چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1420 ق.‏
راغب اصفهانى، حسین‌بن محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، تحقیق صفوان عدنان داودى، دمشق/ بیروت، دارالعلم/ الدار الشامیه، 1412ق‏.
شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین، 1422ق.
صدوق، محمد‌بن على‌بن بابویه، الامالی، چ چهارم، بی‌جا، كتابخانه اسلامیه، 1362.
ـــــ ، التوحید، قم، جامعه مدرسین، 1398 ق.
ـــــ ، عیون أخبار الرضا‏، تهران جهان، 1378 ق.
ـــــ ، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین‏ حوزه علمیه قم، 1403ق.
ـــــ ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، تصحیح علی اكبر غفاری، 1404ق.
طباطبائى، سیدمحمدحسین، سنن النبی، ‏چ هفتم، قم، اسلامیه‏، 1378.
طبرسى، احمد‌بن على، الإحتجاج، مشهد، مرتضى، 1403 ق.
طبری، محمد‌بن جریر، المسترشد، فی إمامه أمیر المؤمنین علی‌بن أبی طالب(ع)، تحقیق شیخ أحمد محمودی، قم، چاپخانه سلمان فارسی، 1415 ق.
طبرى (عماد الدین طبرى)، محمد‌بن ابى القاسم، بشاره المصطفى، چ دوم‏، نجف اشرف، كتابخانه حیدریه، 1383ق.
طبری، محمد‌بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، دار التراث، 1387ق/1967م.
طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین‏، تحقیق سیداحمد حسینى، چ سوم، تهران، كتاب‌فروشى مرتضوى، 1375‏.
طوسى، محمد‌بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق.
ـــــ ، الإستبصار، ‏چ سوم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1390 ق.
ـــــ ، تهذیب الاحكام، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1365‏.
ـــــ ، الخلاف، قم، جامعه مدرسین، 1407 ق.
ـــــ ، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق.
عزان، محمد سالم، حی على خیر العمل، یمن، صنعا، 1419ق ـ 1999 م.
علم الهدی، مرتضی، الانتصار، قم، جامعه مدرسین، 1415ق.
علوی، محمد‌بن عبد الرحمن، الاذان بحی علی خیر العمل، تحقیق محمد یحیى سالم عزان، صنعا، مكتبه بدر، بی‌تا.
عیاشى، محمد‌بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ق.
فتال نیشابورى، محمد‌بن حسن، روضه الواعظین، قم، رضى، بی‌تا.
فراهیدى، خلیل‌بن احمد، كتاب العین، چ دوم، قم، هجرت، 1410 ق.
فیومی، احمد‌بن محمد، مصباح المنیر، قم، دار الهجره، 1405.
قرشی، علی اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1371.‏
كاظمی پوران، محمد، قیام‌های شیعه در عصر عباسی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
كلینى، محمد‌بن یعقوب، الكافی، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365.
گولد، جولیوس / ل.كولب، ویلیام، فرهنگ علوم اجتماعی، تهران، مازیار، 1376.
متقی هندی، علی، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق شیخ بكری حیانی، تصحیح شیخ صفوه السقا، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ق/ 1989م.
مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
مجهول‏ المؤلف، اخبار الدوله العباسیه، تحقیق عبد العزیز الدورى و عبد الجبار المطلبى، بیروت، دار الطلیعه، 1391ق.
مرتضی عاملی، جعفر، الصحیح من سیره النبی الاعظم، چ چهارم، بیروت، دار الهادی للطباعه والنشر والتوزیع، دارالسیره، 1415ق/ 1995 م.
مسعودی، على‌بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، چ دوم، قم، دار الهجره، 1409 ق.
مفید، محمد‌بن محمد، الارشاد، قم، كنگره جهانى شیخ مفید، 1413 ق.
مكی العاملی (شهید اول)، محمد‌بن جمال الدین، ذكرى الشیعه فی أحكام الشریعه، قم، مؤسسه آل‌البیت(ع)(ص) لإحیاء التراث، 1419ق.
موسوی، شرف، حیاه ابن أبی عقیل العمانی، قم، مركز المعجم الفقهی آیت‌الله العظمی گلپایگانی، 1413 ق.
نباطى بیاضى، على‌بن یونس، الصراط المستقیم، نجف كتابخانه حیدریه، 1384ق.
نجفی، محمدحسن، جواهر الكلام، تحقیق شیخ عباس قوچانی، چ چهارم، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1368.
نرشخى، ابوبكر محمد‌بن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمه ابو نصر احمد‌بن محمد قباوی، تصحیح مدرس رضوی، چ دوم، تهران، توس‏، 1363.
نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1408 ق.
واقدی، محمد‌بن عمر، المغازى، تحقیق مارسدن جونس، چ سوم، بیروت، مؤسسه الأعلمى، 1409ق/1989م.
یعقوبى، ابن واضح، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا.
یوسفى غروى،‏ محمد هادى، موسوعه التاریخ الإسلامی‏، قم، مجمع اندیشه اسلامى، 1417ق.
الله‌اكبری، محمد، «الرضا من آل محمد(ص)»، تاریخ اسلام، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 8، زمستان 1380، ص 44ـ25.
صفری فروشانی، نعمت‌الله، «تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولایت‌عهدی»، شیعه شناسی، قم، موسسه شیعه‌شناسی، سال هفتم، ش 26، 1388، ص 76ـ57.


نویسنده: محمدانور فياضي/ محمدرضا جباري

2. علي اكبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج 13، ص 20099.
3. حسين انصاف‌پور، فرهنگ کامل فارسي، ص 1207.
4. حميد پارسا، نماد و اسطوره در عرصه توحيد و شرک، ص 12.
5. جوليوس گولد/ ل.کولب، فرهنگ علوم اجتماعي، ص 867.
6. همان.
7. مرتضي علم الهدي، الانتصار، ص 137.
8. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 8، ص 120؛ احمدبن علي طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 325.
9. محيي‌الدين عربي، الفتوحات المكية، ج 1، ص 400.
10. علي متقي هندي، كنز العمال، ج 8، ص 342.
11 . صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 284؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 12، ص 132.
12. علي‌بن محمد بن اثير، اسد الغابة، ج 2، ص 305.
13. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 23؛ مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ج 4، ص 287.
14. محمدبن احمد ذهبي، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 140؛محمدتقي شوشتري، قاموس الرجال، ج 11، ص 492.
15. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 25؛ مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ج 4، ص 287؛محمدهادي يوسفي غروي،‏ موسوعة التاريخ الإسلامي‏، ج 4، ص 293.
16. عبدالله‌بن محمدبن ابي شيبة كوفي، المصنف، ج 1، ص 244؛ ر.ک: احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 1، ص 425.
17. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 36 .
18. محمدبن جرير طبري، المسترشد، ص 516؛ علي‌بن يونس نباطى بياضى، الصراط المستقيم، ج 3، ص 276؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 30، ص 357.
19. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 41؛ شيخ صدوق، التوحيد، ص 241؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 81، ص 134.
20. دو بعد ظاهري و باطني جمله «حي علي خير العمل».
21. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 368؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 81، ص 140.
22. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 288؛ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين‏، ج 2، ص 416.
23. علي بن برهان‌الدين حلبي، السيرة الحلبية، ج 2، ص 305 .
24. احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 1، ص 425؛ علي‌بن برهان الدين حلبي، السيرة الحلبية، ج 2، ص 305 .
25. محمدبن عبدالرحمن علوي، الاذان بحي علي خير العمل، ص 54.
26. همان.
27. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 375.
28. علي‌اكبر قرشي، قاموس قرآن، ج 2، ص 79.
29. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 209.
30. خليل‌بن احمد فراهيدى، كتاب العين، ج 3، ص 388.
31. طوسي، تهذيب الاحکام، ج 6، ص 52؛ طوسي، مصباح المتهجد، ص 787؛ محمدبن احمد فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ج 1، ص 195.
32. محمدبن حسن طوسي، الخلاف، ج 1، ص 332.
33. حسن بن يوسف بن مطهر حلي، منتهي المطلب، ج 1، ص 278.
34. محمدحسن نجفي (صاحب جواهر)، جواهر الكلام، ج 9، ص 385.
35. محمدبن عمر رازى، مفاتيح الغيب، ج ‏1، ص 179.
36. همان، ص 180. و ر.ک: يحي‌بن حسن‌بن بطريق حلى، العمدة، ص 285.
37. محمدبن مسعود عياشى، تفسير العياشي، ج 2، ص 295؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 74؛ طباطبائى، سنن النبي، ج 1، ص 255.
38. کليني، الكافي، ج 8، ص 266؛ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 74؛ محمدحسين طباطبائى، سنن النبي، ج 1، ص 255.
39. کليني، الکافي، ج 8، ص 61؛ محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 34، ص174.
40. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 81؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 189.
41. محمدبن يعقوب کليني، الکافي، ج 3، ص 315؛ محمدبن حسن طوسي، تهذيب ‏الاحكام، ج 2، ص 68؛ محمدبن حسن طوسي، الاستبصار، ج 1، ص 310.
42. شيخ طوسي، تهذيب ‏الاحكام، ج 2، ص 289؛ عبدالله‌بن جعفر حميري، قرب الاسناد، ص 58.
43. محمدبن حسن حرعاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 76.
44. نعمان بن محمد تميمى مغربى، دعائم الإسلام، ج 1، ص 160.
45. مكي العاملي (شهيد اول)، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 333؛ شرف موسوي، حياة ابن أبي عقيل العماني، ص 189.
46. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 81؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 189.
47. شيخ طوسى، الإستبصار، ج 1، ص 312؛ شيخ طوسى، التهذيب الاحکام، ج 2، ص 68‏.
48. ميان فرق اهل‌سنت به نظر مي‌رسد شافعي‌ها نيز قائل به جهر به بسم الله در نماز باشند؛ لکن اصرار و عمل شيعيان به انجام آن و سيره رسول خدا(ص) و أئمه اطهار(ع) مسأله را تبديل به شعار و به تعبيري نماد شيعي نموده است.
49. احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 2 ص 47. 49.
50. محمدبن عمر رازى، مفاتيح الغيب، ج ‏1، ص 180.
51. علي‌بن عيسي اربلي، کشف الغمة، ج 1، ص 43.
52. محمدبن جمال‌الدين مكي العاملي (شهيد اول)، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 332.
53. يوسف بحراني، الحدائق الناضرة، ج 8، ص 167.
54. محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 6، ص 283.
55. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 45.
56. احمدبن محنمد فيومي، امير كبير، ، ج 2، ص 315؛ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين‏، ج 3، ص 350 ‏.
57. محمدبن مكرم بن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 413.
58. امام حسين(ع) در وصيت نامه‌اش به محمد حنفيه اين اهداف را برشمردند و در ديگر قيام‌هاي شيعي نيز تاحدودي به چشم مي‌خورد. راجع به بيان امام حسين(ع) ر.ک: ابن اعثم کوفي، الفتوح، ج 5، ص 21؛ محمدبن شهرآشوب، مناقب آل أبي طالب(ع)، ج 4، ص 89؛ علي احمدي ميانجي، مكاتيب الائمه، ج 3، ص 113.
59. ر.ک: صفري فروشاني، تحليلي بر قيام‌هاي علويان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولايت‌عهدي، ص 64.
60. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 5، ص 47؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 19، ص 163.
61. اي ياري شده [از جانب خداوند] دشمت را بکش!
62. محمدبن عمر واقدي، المغازى، ج 1، ص 72.
63. عبدالملك بن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 294.
64. محمدبن عمر واقدي، المغازى، ج 2، ص 644؛ عبدالملك‌بن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 333.
65. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 5، ص 368؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 103.
66.احمدبن محمدبن مسكويه، ‏تجارب الأمم، ج 2، ص 48.
67. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 20؛ يحي‌بن جابر بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 390.
68. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 7، ص 183.
69. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 103.
70. يحي‌بن جابر بلاذري، انساب الأشراف، ج 9، ص 317.
71. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاء، ج 1، ص 299؛ شيخ صدوق، الامالي، ص 129.
72. احمدبن يحيي‌ بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 368.
73. همان، ص 370.
74. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 5، ص 583.
75. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 20 ؛ احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 390.
76. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 23؛ ابن‌واضح يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 258؛ احمدبن داود دينورى، الاخبار الطوال، ص 291.
77. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 50.
78. همان، ج 6، ص 76ـ77.
79. بلاذري، انساب الأشراف، ج 9، ص 317.
80. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 308.
81. عبدالملك بن هشام، السيرة النبوية، ج 1، ص 634.
82. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 7، ص 588.
83. همان.
84. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 250.
85. همان‏، ص 243.
86. همان‏، ص 300.
87. همان‏، ص 375.
88. همان‏.
89. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 201؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 10، ص 37.
90.محمدبن مكرم بن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 233.
91. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 356.
92. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 4، ص 434.
93. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 9؛ علي‌بن محمد بن اثير، الكامل، ج 4، ص 212.
94. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 6، ص 411.
95. محمد بن سعد، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة)، ج 2، ص 82.
96. علي‌بن محمند خزاز قمى، كفاية الاثر، ص 306؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 46، ص 198.
97. محمدبن محمد مفيد، الارشاد، ج 2، ص 171. 172.
98. همان، ص 172.
99. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاء(ع)، ج 1، ص 249؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 46، ص 174.
100. محمدالله اکبري، الرضا من آل محمد(ص)، ص 33.
101. خليل حتي، تاريخ عرب، ص 357.
102. احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 4، ص 115؛ ج 9، ص 317.
103. مجهول المؤلف، اخبار الدولة العباسية، ص 194.
104. محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ص 86.
105. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 554؛احمدبن اعثم کوفي، الفتوح، ج 8، ص 424.
106. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 528؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 378؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 13، ص 70؛ ابن‌مسكويه، ‏تجارب الأمم، ج 4، ص 114: (خروج محمدبن ابراهيم...معروف به ابن طباءطباء)؛ احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 3، ص 140: (خروج حسين‌بن علي معروف به صاحب فخ)؛ طبري، امير كبير، ، ج 9، ص 7؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 15، ص 29: (قيام محمدبن القاسم علوي در طالقان خراسان)؛ محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 9، ص 268؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 506: (قيام يحيي بن عمر طالبي)؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 155؛ علي‌بن محمد بن اثير، الكامل، ج 5، ص 372: (عبد الله بن معاويه)؛ علي‌بن الحسين مسعودي، مروج الذهب، ج 4، ص 68: (دعوت حسن بن زيد علوي و محمد بن زيد علوي به «الرضا من آل محمد»).
107. نعمت‌الله صفري فروشاني، تحليلي بر قيام‌هاي علويان در دوران امام رضا(ع) و . . . ، ص 66.
108. محمد کاظمي پوران، قيام‌هاي شيعه در عصر عباسي، ص 248.

منبع ک نشریه تاریخ در آینه پژوهش / سال هشتم، شماره اول، بهار 1390، 137 ـ 163

سلفیه ...

این گروه كه در حجاز و عربستان سعودی هستند و کم‌کم به جاهای دیگر هم رسیده‌اند. به جمعيّت سلفی یا سلفی‌گرا مشهورند؛ در حال حاضر اگر یک جوان سنّی بخواهد روشن فکر شود، روشن فکری او به صورت سلفی و سلفی‌گری است.
از آغاز قرن چهاردهم هجری قمری، مکتب «سلفيّه» مشهور شد و گروهی آن را به عنوان «دین» و «مذهب» برگزیدند و خود را «سلفی» نامیدند و برخی، آن را «روش فکری» برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند.
برای روشن شدن مطلب، لازم است با تاریخچه «سلفيّه» و شیوه تفکّر و روش استدلال آنها در بحث‌های اعتقادی و فقهی بیشتر آشنا شویم.

تاریخچه «سلفيّه»

سلفی‌ها خود را پیرو مکتب «اهل حدیث» می‌دانند که در عصر عبّاسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان، پدید آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل در سال241 «ه‍ .ق.» که بنیان‌گذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان حنبلی‌ها ادامه داشت و حنبلی‌ها در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث دانستند، خلفای عبّاسی از دوران متوکّل تا زمان مقتدر، به ترویج این مکتب پرداختند. در سال 305 «ه‍ .ق.»، ابوالحسن اشعری «م 324 ه‍ .ق.» تحت عنوان «احیاگری مکتب اهل حدیث» و به طور اخص احمد بن حنبل، مکتبی را پی‌ریزی کرد و خواست اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث ایجاد کند؛ زیرا عقیده آنان با خرافات زیادی آمیخته شده بود و پیوسته می‌گفتند: قرآن، قدیم است و بشر در زندگی خود فاقد اختیار است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا را دارد. او برای اصلاح این مکتب، به پا خاست و توانست اصلاحاتی انجام دهد؛ ولی متعصّبان اهل حدیث او را از خود طرد کردند.
ابوعبدالله حمرانی گفته است: اشعری وارد بغداد شد و نزد رئیس مذهب «اهل حدیث» به نام بربهاری رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبایی و ابوهاشم مناظره کرده‌ام و منطق یهود و نصارا را شکسته‌ام.
رئیس مذهب اهل حدیث گفت: من از سخنان تو چیزی نمی‌فهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، ایمان دارم. سپس اشعری برای جلب نظر اهل حدیث، کتاب «الابانـ[» را نوشت که تا حدّی بیان‌کننده عقیده اهل حدیث است.
با پیدایش مکتب اشعری، شکاف عظیمی بین اهل حدیث و آنها پدید آمد و پیوسته در جنگ و جدال بودند و گاهی اختلافاتشان به خون‌ریزی می‌انجامید و علّت آن این بود که اشعری اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث انجام داد و برای خود در مسائل عقیدتی مقامی قائل شد.
در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفيّه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن‌تیميّه «م 728 ه‍ .ق.» دعوت به شیوه «سلف » را شعار مکتب خود ساخت؛ ولی از کلمه «سلفيّه» بهره نمی‌گرفت و می‌گفت: ما تابع «اهل سنّت و جماعت» هستیم که در سه قرن نخست می‌زیسته‌اند. یعنی از یازده تا سیزده هجری قمری .
پس از درگذشت ابن‌تیميّه و هجوم فقیهان همه مذاهب بر ضدّ او، دعوت به پیروی از اهل حدیث، آن هم به شیوه این گروه محدود، چندان رونقی نداشت و برخی از شاگردان او، مانند ذهبی «م748 ه‍ .ق.» و ابن قيّم
«م 751ه‍ .ق.» و ابن کثیر «م774ه‍ .ق.» نتوانستند شیوه او را ترویج كرده و گسترش دهند و پیروانی فراهم آورند؛ زیرا او این فکر را در «شام» و «مصر» مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قلّه فقاهت بود.
این شیوه در سال‌های بعد، به وسیله محمّد بن عبدالوهّاب
«م 1207ه‍ .ق.» در سرزمین «نجد» که فاقد فرهنگ اسلامی و علمای برجسته بود، احیا گردید و گسترش یافت و بر اثر حمایت آل‌سعود، در آنجا به صورت مذهب رسمی درآمد و با تسخیر حرمین شریفین در پرتو حمایت استعمار انگلیس، بر این مناطق تحمیل گشت و تمام مراکز علمی و دانشگاهی و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمی در اختیار آنان قرار گرفت و گروه‌های دیگر، از این مراکز بی‌بهره شدند.
از نظر محقّقان، شعار «سلفيّه»، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آنگاه که مصر به اشغال انگلستان درآمد، گروهی از مصلحان مانند سيّد جمال‌الدّین اسدآبادی «م 1316 ه‍ .ق.» و شیخ محمّد عبده
«م 1323 ه‍ .ق.» در مقابل هجوم فرهنگ و تمدّن غرب، تصوّر کردند که راه رهایی از چنگ اشغال‌گران این است که در مقابل گروهی که فریب فرهنگ غربی را خورده و بیشتر در آنها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پیشینیان دعوت کنند. گروه اوّل برای اینکه حرکت خود را با شعاری زیبا، همراه کنند، شعار «سلفيّه» را انتخاب کردند تا بگویند ما پیرو اسلام راستین قرون نخستین هستیم؛2 ولی آنان از احیای این مکتب، هرگز قصد تکفیر دیگران یا ایجاد شکاف در میان مسلمانان را نداشتند؛ بلکه از روی خوش‌بینی به صحابه و تابعان، این مسلک را ترویج کردند.
در سال 1929 م. که جمعیت «اخوان المسلمین» در مصر تشکیل شد. آنها نیز به این مسلک رغبت نشان دادند و خیال ‌کردند، پیروی از گروه‌های نخستین اسلامی «صحابه و تابعین» نجات‌بخش امّت‌ اسلامی است؛ ولی در عین حال به همه فرقه‌ها، روی خوش نشان داده و غالباً به مسائل سیاسی و در رأس آنان تأسیس حکومت پرداختند؛ امّا سلفی‌گری در نجد که خود را وارث محمّد بن عبدالوهّاب می‌دانست، موجی از تند‌روی و سخت‌گیری به راه انداخت و كم‌كم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهی برای ساکت کردن مخالفان، شیعه را تکفیر کرد، اشاعره و صوفیه و مذاهب دیگر را اهل بدعت خواند و مدّعی شد که اسلام ناب محمّدی در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنّت برای همگان حجّت است و هر کس از این راه عدول نماید، بدعت‌گزار یا خارج از اسلام است.
باید توجّه داشت اکنون سلفی‌های نجدی، یک گروه نیستند؛ بلکه گروهی «سلفی، تبلیغی»اند؛ ولی گروهی دیگر گام فراتر نهاده و «سلفی، جهادی» می‌باشند و می‌گویند، با تشکیل جنبش‌های مسلّحانه زیرزمینی، باید دولت‌ها را سرنگون کرد و قدرت را به دست گرفت و اسلام اصیل را پیاده کرد.

روش فکری سلفيّه

مسئله مهم، آگاهی از روش فکری سلفيّه است، آنها دو روش دارند که به هم نزدیک است: 
گروهی فقط کتاب و سنّت را حجّت دانسته و از داوری‌های عقل کمک نمی‌گیرند. گروه دیگر می‌گویند، قرآن و سنّت وقتی برای ما حجّت است که با فهم «سلف» همراه باشد؛ زیرا ما آیین خود را از آنها گرفته‌ایم.
آنان در تعبّد به نصّ «کتاب و سنّت» ، بین خبر واحد و خبر متواتر فرق نمی‌گذارند و خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف، حجّت می‌دانند و چند وقت پیش در همایشی درباره «حجّیت خبر واحد در عقاید»که در عربستان سعودی برگزار شد، همگان تصریح کردند که قول ثقه در عقاید، برای ما حجّت است.
بر همین اساس، خدا را با صفات بشری توصیف می‌کنند و برای او به خنده و گریه و آمدن و رفتن و نشستن و پا نهادن در جهنّم معتقد هستند و می‌گویند: صدای تختی که روی آن می‌نشیند، مانند صدای کجاوه است !!

اندیشه و اعتقادات و فتاوی وهّابیت

1. حرام بودن رفتن و زیارت کردن قبور اولیای الهی؛
2. حرام بودن و شرک دانستن ساختن بنا بر قبور انبیاء و اولیای الهی؛
3. حرام بودن و شرک دانستن ساختن مسجد بر قبور انبیاء و اولیای الهی؛
4. حرام بودن و شرک دانستن خواندن نماز در کنار قبور انبیاء و اولیای الهی؛
5. حرام بودن و شرک دانستن تبرّک جستن به آثار انبیاء و اولیای الهی؛
6. حرام بودن و شرک دانستن کمک خواستن از انبیاء و اولیای الهی؛
7. حرام بودن و شرک دانستن شفاعت خواستن از انبیاء و اولیای الهی؛
8. حرام بودن و شرک دانستن توسّل کردن و صدا کردن انبیاء و اولیای الهی بعد از مرگ آنها؛
9. حرام بودن و شرک دانستن قسم خوردن به خدا، به حقّ نبی یا وليّ خدا؛
10. حرام بودن و شرک دانستن قسم خوردن به غیر خدا ،مانند پیامبر و خانه خدا و وليّ خدا؛
11. حرام بودن نذر برای پیامبر یا وليّ خدا؛
12. حرام بودن اقامه عزا یا مجلس جشن برای انبیاء و اولیای الهی؛
13. حرام بودن برگزاری مراسم عزا یا مجلس فاتحه برای اموات؛
14. حرام بودن روشن کردن چراغ بر سر قبور اموات؛
15. حرام بودن ساختن، تعمیر و تزئین قبور اموات؛
16. نسبت دادن جسميّت به خدا؛

آيت الله جعفر سبحاني

ناگفته‌هایی درباره میانمار

كشور «میانمار‌» با جمعيّتی‌ معادل 48 میلیون‌ نفر، غربی‌ترین کشور شرق آسیاست و به عنوان یک پل بین غرب و شرق این قارّه، در منطقه‌ای‌ حسّاس‌ بین‌ آسیای‌ جنوب‌ شرقی‌ و آسیای‌ جنوبی‌ قرار گرفته‌ است‌. در میانمار بیش از یکصد قوم زندگی می‌کنند و جدا بودن‌ اقوام‌ مختلف‌ از یكدیگر در این کشور،‌ سبب‌ به وجود آمدن‌ هويّت‌های‌ مختلف‌ محلّی‌ و در نتیجه،‌ ایجاد احساسات‌ قومی‌ و انگیزه‌های جدایی‌طلبی‌ در بین‌ اقوام‌ گردیده‌ است‌.
اكثر مردم‌ این‌ كشور از نژاد «برمه‌ای‌» می‌باشند كه‌ در جلگه‌های‌ ساحلی‌ و مناطق‌ مركزی‌ میانمار‌ ساكن‌ هستند؛ لیكن‌ اقوام‌ و نژادهای‌ مختلف‌ دیگری‌ نیز در این‌ كشور زندگی‌ می‌كنند، علاوه‌ بر آنها مردمانی‌ از نژادهای تبّتی‌، هندی‌ و تایلندی‌ نیز به‌ آن‌ سرزمین‌ مهاجرت‌ نموده‌ و در آن‌ كشور زندگی‌ می‌نمایند.
میانمار‌ از موقعيّت‌ استراتژیك‌ حائز اهمّیتی‌ در منطقه‌ آسیای‌ جنوب‌ شرقی‌ و آسیای‌ جنوبی‌ برخوردار می‌باشد و می‌تواند نقش‌ مهمّی‌ در منطقه‌ آبراه‌های‌ شمالی‌ «اقیانوس‌ هند» ایفا نماید. وجود مرزهای‌ كوهستانی‌ میانمار‌ با همسایگان‌، این‌ كشور را از سایر نقاط‌ همجوار جدا كرده‌ و به‌ صورت‌ محصور درآورده‌ است‌.
در اوایل‌ قرن‌ هجدهم و نوزدهم میلادی، میانمار‌ یكی‌ از قدرتمندترین‌ كشورهای‌ جنوب‌ شرقی‌ آسیا بود. منابع‌ و ثروت‌های‌ طبیعی‌ و موقعيّت‌ استراتژیك‌ این‌ كشور كه‌ بین‌ متصرّفات‌ استعماری‌ بریتانیا و سرزمین‌ پهناور چین‌ قرار داشت‌، از مدّت‌ها قبل‌ توجّه‌ استعمارگران‌ بریتانیا را به خود جلب‌ كرده‌ بود. بریتانیا در 1824 م. تصمیم به اشغال‌ میانمار‌ گرفت و سرانجام‌ پس‌ از سه‌ جنگ‌ متوالی‌ در 1885 م. بریتانیا، میانمار‌ را به‌ تصرّف‌ درآورده‌ و به‌ صورت‌ یكی‌ از استان‌های‌ مستعمره‌ هندوستان،‌ امور آن‌ را به دست‌ گرفت‌.
در میانمار طبق قانون اساسی، بودیسم دین رسمی کشور است. قریب به هفتاد درصد مردم برمه، بودایی، هفت درصد مسلمان، چهار درصد هندو و دو درصد مسیحی‌هستند، دو درصد باقی‌مانده را نیز آیین‌های بودایی چینی، تائوئیسم، کنفوسیوسیم و نیاکان‌پرستی تشکیل می‌دهند. کثرت پیروان بودایی را در همه جای این کشور می‌توان به خوبی مشاهده نمود؛ زیرا تقریباً هر روستا و دهکده‌ای لااقل تأمین هزینه یک مدرسه مذهبی را به عهده دارد. پاگوداها، یعنی معابد بودایی در سراسر برمه علیا و سفلی به چشم می‌خورد. راهبان بودایی که «پونچی» نام دارند، همه جا در بین مردم دیده می‌شوند.
تاریخ گسترش اسلام در میانمار به قرن اوّل هجری قمری برمی‏گردد. بعد از ظهور اسلام وگرایش اعراب و ایرانیان به اسلام، دریانوردان عرب و ایرانی مسافرت‏های دریایی خود را به طریق قبل ‏ادامه می‏دادند و در مسیر خود، اقدام ‏به تبلیغ و دعوت مردم ‏به اسلام می‏کردند.
در همین ارتباط، بازرگانان مسلمان از مسیرهای زمینی که از منطقه غربی ‏میانمار و «ایالت آراکان» این کشور می‏گذشت، ‏به مناطق غربی «چین» سفر می‏کردند. بسیاری از این افراد در منطقه حاصل‌خیز و مستعدّ ساحلی ‏آراکان، سکنا گزیده و اوّلین مناطق تجمّع مسلمانان را ایجاد کردند. سیّاحان چینی در نوشته‏های خود از مناطق ایرانی‏نشین‏ در مرزهای بین میانمار و چین در قرن‏ سوم میلادی یاد کرده‏اند.
منطقه آراکان از طرف شمال غربی با «بنگلادش» و از شمال با «هندوستان» ‏هم‏مرز می‏باشد. سلسله جبال مرتفع آراکان، این منطقه را از سرزمین اصلی‏ میانمار جدا نموده و از شرق به غرب، دارای ساحلی به طول 360 مایل از «خلیج ‏بنگال» است. آراکان همچنین توسط یک رشته تپّه‏های ‏سرسبز و پرآب از سرزمین اصلی میانمار جدا گردیده است. منطقه آراکان به طور کامل زیر نفوذ مسلمانان می‏باشد و اکثر مسلمانان میانمار در این منطقه زندگی می‏کنند. اکثر سلاطین ‏میانمار از منطقه آراکان ظهور نمودند که آخرین آنها سلیم شاه‏ بود. تا سال 1784 م. منطقه آراکان‏ دارای یک حکومت مستقل و یک ‏ایالت پر قدرت و بزرگ میانمار بود و در کنار دیگر مناطق که اصالتاً دارای مردمی «بودایی‏» بود، قرار داشت.
جمعیّت آراکان در حدود 6 میلیون نفر می‏باشد که تقریباً تمامی ‏آنها مسلمان هستند و به زبان محلّی «روهینگیا» که زبان اصلی ‏آن منطقه است، تکلّم می‏نمایند. ریشه اصلی این زبان، مخلوطی از زبان‌های «ترکی‏»، «بنگالی‏»، «فارسی‏» و «عربی‏» است. اجرای قوانین اسلامی در منطقه آراکان قبل از سال‏1430 م. وجود داشته و تا سال 1784 م.
ادامه داشت. بعد از اشغال و تسخیر منطقه آراکان به وسیله سلطان بوداپایا که یک فرد بودایی بود، اجرای قوانین‏ اسلامی ملغی اعلام و قانون ملّی جایگزین آن گردید، باجابه‌جایی قدرت در میانمار بعد از جنگ دوم جهانی، حزب و قوانین ‏نظامی جایگزین قانون قبلی گردید.
بر اساس این سابقه، هنوز هم مسلمانان آراکان با دولت میانمار اختلاف داشته و معتقدند دولت میانمار حقوق ‏مسلمانان را نادیده گرفته، به آداب وسنن آنها بی‏احترامی می‏نماید و حتّی این امر مورد تصدیق ‏مجامع بین المللی نیز قرار گرفته است.
در طول این سال‌ها، مردم مسلمان آراکان‏، چندین گروه آزادی‌بخش پارتیزانی و انجمن‌های غیر نظامی برای دفاع از حقوق خود تشکیل داده‌اند. مهم‌ترین این سازمان‌ها عبارتند از جبهه میهن‌پرستان روهینگ، سازمان آزادی بخش آراکان، سازمان رهایی‏بخش مسلمانان میانمار می‌باشند.
در ارتباط با سابقه مهاجرت مسلمانان به میانمار، رافائل ایزرائیلی می‏نویسد:
تاجران عرب در قرن اوّل هجری‏ قمری در ناحیهآراکان واقع در غرب میانمار و در نقطه مرزی با بنگلادش ‏اقامت گزیده و اسلام را در این سرزمین انتشار دادند. در سال 588 ه‍ .ق. مطابق با 1192 م.
اسلام در این سرزمین گسترش یافت و در قرن نهم و دهم میلادی بازرگانان ایرانی و عرب در این مکان استقرار یافته و به نشر اسلام پرداختند. مسلمانان ساکن هند نیز در این سرزمین به گسترش اسلام اقدام‏ نمودند و مسلمانان میانمار در سطح وسیعی با هند به تجارت پرداختند. در سال 1890 م. عدّه‏ای از مسلمانان به صورت پناهنده از چین ‏به میانمار آمدند. برخی مسلمان‌ها هم در شرایط عادّی به عنوان ‏بازرگان، چین را به قصد میانمار ترک گفتند و بنابراین حرکت مهاجران ‏مسلمانان به سوی میانمار گسترش یافت.
از بین مسلمانان میانمار، آنان که منشأ هندی دارند، برخی از اعقاب مردمی هستند که در اواخر قرن هجدهم میلادی از شمال هند به میانمار ‏آمدند تا به خدمت واحدهای ارتش بزرگ «آلومپرا» در میانمار علیا در آیند. با فتح هند در سال 1824 م. به دست انگلیسی‏ها، مهاجرت وسیع ‏مسلمانان هند به میانمار شدّت یافت و بسیاری از آنان در «رانگون»، ‏مرکز میانمار در تجارت و سایر فعّالیت‏های اقتصادی شرکت داشتند. در رانگون و مناطق وسیع دیگر، سنّی‏های بنگالی و جوامعی از شیعیان در کنار یکدیگر زندگی می‏کنند و هرکدام مراسم ویژه خود را دارند.
مائونگ تان لویی از محقّقان بودایی میانمار نوشته است:
در سال 680 م. محمّد حنفیه، فرزند امام علی(ع) پس از عدم توفیق ‏نسبت ‏به خون‌خواهی امام حسین(ع) از بنی‏امیّه، همراه با طرف‌داران و نیروهای خود به شرق کوچ کرد تا بالأخره در سواحل آراکان به ‏میانمار رسید و در آنجا کایاپوری، ملکه قبیله منطقه را شکست ‏داده او را به دین اسلام در آورد و آنگاه ملکه را به زنی گرفت و به ترویج اسلام در آن منطقه پرداخت. در حال حاضر دو مزار در آراکان وجود دارد که به حنفیه تونکی (مزار حنفیه) و کایاپوری ‏تونکی معروف هستند. این دو مزار همراه به صورت زیارتگاه مسلمانان ‏این منطقه در آمده است.
باگسترش ممالک اسلامی در هند و ترویج اسلام در «بنگال» و تبدیل ‏آن منطقه به یک مملکت و سلطان‏نشین اسلامی، منطقه عربی ‏میانمار (ایالت آراکان) تحت نفوذ مسلمانان بنگال و هند قرارگرفت، بسیاری از امرای مسلمان، مانند «عیسی تهو» و «امیرحمزه‏» برآن دیار حکومت کرده‏اند.
در سال 1406 م. «تارامینگ هلا» فرمانروای‏ آراکان به دربار سلطان نصیرالدّین غوری‏، پادشاه بنگال ‏گریخت و مدّت 22 سال در دربار او به سر برد و بالأخره به کمک ‏نیروهای سلطان بنگال مجدّداً به قدرت رسید. وی در مدّت اقامت در بنگال مسلمان شده بود و عنوان سلیمان شاه‏ را اختیار نموده ‏و پس از به قدرت رسیدن دوباره در آراکان، دربار خود را با الهام از دربار بنگال و دهلی سازمان داده و تجارت مسلمانان و ترویج دین اسلام را در قلمرو خود آزاد کرد. وی زبان‏ فارسی را زبان رسمی سرزمین آراکان قرار داد. این زبان تا سال 1936 م. ‏که انگلیس بر میانمار مسلّط گردید، زبان رسمی این ایالت‏ بود.
بعضی از منابع تاریخی حکایت از آن دارد که در سال 1531 م. پادشاه وقت ایران یک هیئت سه نفره مذهبی رابه آراکان اعزام داشت که به ساختن مساجد و تبلیغ اسلام همّت‏ گماشته و عدّه‏ای از علمای آراکان را جهت ‏سفر به ایران دعوت ‏کردند. زبان فارسی که زبان رایج اهالی غرب میانمار بود، در زبان ‏میانماری نیز تأثیر گذاشت. هنوز هم لغات و اصطلاحات متعدّد فارسی، به ویژه اصطلاحات دریانوردی مانند «بندر»، «شاه بندر» و «ناخدا» در زبان میانماری دیده می‏شود.
بعد از تسلّط کامل انگلیس بر سراسر میانمار در 1886 م.
پای «هندی‏»‌ها، از جمله مسلمانان بنگالی جهت اداره کردن مزارع ‏برنج و امور بازرگانی به میانمار باز شد و در سال 1921 م. تقریباً بیش از نیم میلیون نفر مسلمان هندی در میانمار ساکن شده بودند. مهاجرت هندی‏ها، از جمله مسلمانان هندی به میانمار و متمکّن شدن ‏آنها در اثر کار و کسب و بازرگانی و به دست گرفتن مشاغل عمده ‏تجاری، باعث نارضایتی مردم میانمار شد، در سال‌های 1930 و 1938 م. اغتشاشات گسترده‏ای علیه مهاجران هندی صورت گرفت. در جنگ جهانی‏ دوم، در خلال خروج نیروهای انگلیسی از میانمار، ورود سربازان ‏ژاپنی به آن کشور، افراد قوم بودایی «ماگ‏»، به محلّه‏های‏ مسلمان‌نشین در آراکان حمله کردند و هزاران نفر از مسلمانان ‏را غافل‌گیرانه به قتل رساندند. این اتّفاق موجب درگیری مسلمانان با بودایی‌ها شد و منشأ اختلافات دامنه‏دار بین دو قوم بودایی «ماگ» و «روهین‏گیا‌ی مسلمان» در استان آراکان گردید.
بعد از استقرار «ژاپنی‏»‌ها در آراکان، مسلمانان آن منطقه علیه «ژاپنی‏»‌ها وارد عمل شده و با انگلیس همکاری‏کردند. انگلیس نیز در قبال این همکاری با انتشار بیانیّه‏ای منطقه مزبور را یک منطقه خودمختار مسلمان‌نشین اعلام‏ کرد؛ حتّی مسلمانان آراکان از محمّدعلی‏ جناح، رهبر مسلمانان هند، خواسته بودند که آراکان را نیز به عنوان قسمتی از پاکستان بپذیرد. این پیشینه سبب شد که دولت ‏مستقلّ میانمار، پس از آنکه در سال 1948 م. به قدرت رسید، از خود مختاری مسلمانان نگران شده و محدودیّت‌های ویژه‌ای برای آنان اعمال نماید. این امر موجب سردی روابط پاکستان و میانمار گردیده و نیز بر سر مسئله مسلمانان به ‏تیرگی گرایید. دولت میانمار از سال 1961 م. آیین بودایی را مذهب رسمی کشور اعلام کرد.
دولت ژنرال «نوین‏» پس از سر کار آمدن در سال 1962 م. رفتن مسلمانان ‏به حج را ممنوع اعلام کرد. این ممنوعیّت تا سال 1980 م. که به ‏هفتاد نفر از مسلمانان اجازه داده شد، ‏به «‏مکّه» مشرّف شوند، ادامه داشت. از این سال به بعد عدّه‏ای از مسلمانان نیز جهت‏ شرکت درکنفرانس های مختلف اسلامی اعزام شدند.
به رغم این وضعیّت، فشار بر مسلمانان متوقّف نشد و این امر باعث گردید تا بیش از نیم میلیون مسلمان میانماری به کشورهای بنگلادش، هند، پاکستان، «مالزی»، «تایلند»، «سنگاپور»، «امارات متّحده عربی»، عربستان وممالک دیگر مهاجرت نمایند.
در سال 1978 م. ادامه این سیاست‌ها باعث ‏شد تا بیش از سیصد هزار نفر از مسلمانان منطقه آراکان به بنگلادش مهاجرت نمایند و چون ‏این مسئله تبلیغات وسیعی را در سراسر جهان به دنبال داشت، دولت ‏میانمار با دولت ‏بنگلادش وارد مذاکره شد و با امضای موافقت‏نامه‏ای اسکان مجدّد پناهندگان مسلمان میانماری و همچنین پیمان ‏مرزی توسط دو کشور، مسئله پناهندگان فیصله پیدا کرد و بسیاری‏ از آنها به آراکان مراجعت کردند.
در طول سال‌های گذشته، دولت میانمار کنترل شدیدی بر فعّالیت‌های مساجد داشته است. در برخی مقاطع حتّی آمار ازدواج و تمایل مردم جهت انجام قربانی گوسفند در مراسم عید قربان و نیز آمار افرادی که در مساجد به آموختن قرآن‏ کریم مشغول می‏شوند، به دولت گزارش ‏شده است.
جمعیّت مسلمان میانمار بین شش الی هشت میلیون اعلام شده است. اکثریّت مسلمانان میانمار سنّی و حنفی بوده؛ ولی حدود بیست هزار نفر شیعه نیز در این کشور زندگی می‏کنند. مسلمانان در میانمار فرقه‌های گوناگون دارند. گروه‌های شافعی، حنفی، مالکی، حنبلی، چولیامسلم، بودامسلم، اصل حدیث، قادیانی، سوفیست، طریقیه، گرانیه، بنگالی ‌مسلم، سورطی ‌مسلم و وهّابیت از آن جمله‌ هستند. در سال‌های اخیر به خصوص پس از پیدایش طالبان، وهّابیت نیز در میانمار فعّالیت‌های خود را افزایش داده است. وهّابیون با توزیع کتب و انجام سخنرانی در شهرهای میانمار فعّالیت دارند.آنان حافظان قرآن را تربیت کرده و به نقاط مختلف، جهت تبلیغ اعزام می‌نمایند.
مسلمانان میانمار دارای سازمان‌ها و انجمن‏های مختلفی هستند که‏ مهم‌ترین آنها عبارت از شورای امور مذهبی مسلمانان، جامعه علمای میانمار، سازمان مسلمانان میانمار، اتّحادیه جوانان مسلمان، سازمان اخوّت مسلمانان و انجمن دانشجویان مسلمان می‌باشند.
مهم‌ترین و قدیمی‏ترین مساجد میانمار که در «رانگون»، پایتخت این ‏سرزمین بنا گردیده‏اند نیز «مسجد سوراتی»، «مسجد سنّی مغول»، «مسجد مانگ تولای» و «مسجد شیعیان» موسوم به «مغول مسجد» و «مدرسه امیرالمؤمنین(ع)» می‌باشند.
شیعیان در میانمار از نسل ایرانیان یا هندیان هستند. ایرانیان در گذشته از شهرهای «شیراز»، «کاشان»، «بهبهان» و «یزد» به میانمار مهاجرت نموده‌اند و بیشتر هندیان نیز که بعد از جنگ جهانی دوم به میانمار مهاجرت کرده‌اند، از شهر «نگر» هستند. شیعیان میانمار بیش از سی هزار نفر نیستند و البتّه نسبت به گذشته افزایش یافته‌اند.
شیعیان یک مسجد بزرگ با معماری ایرانی و یک مسجد کوچک معماری هندی دارند. در شصت سال اخیر، کسانی از ایران و هند برای تبلیغ در ماه‌های رمضان، محرّم و صفر به این دو مسجد آمده‌اند و در آن به اقامه نماز جماعت و سخنرانی پرداخته‌اند و نیز نماز جمعه خوانده‌اند. شیعیان در کلّ سال، برنامه‌های دینی و مذهبی خاصّی دارند و در تولّد و شهادت معصومان(ع) مراسم ویژه‌ای برگزار می‌کنند. در ماه رمضان برنامه قرآن‌خوانی و در ماه محرّم و صفر مراسم عزاداری نیز با شکوه خاصّی برگزار می‌شود. گفتنی است که سایر مذاهب میانمار هم به شیعیان این کشور با نظری مثبت می‌نگرند.
شیعیان یک مسجد بزرگ و چند «امام باره‏» (حسینیّه)، آستانه و مسجد کوچک دیگر در رانگون و سایر شهرها از جمله «ماندالی» دارند. شیعیان میانمار دارای انجمن‌های مختلفی نیز هستند، مهم‌ترین آنها انجمن‌های «مغولیّه‏»، «عبّاسیه‏» و «حیدریّه‏» است. جوانان شیعه در سال 1909 م. «سازمان اتّحاد جوانان ایرانی» را تشکیل ‏داده بودند، بعد از آنکه تعداد کثیری از شیعیان در میانمار به ‏عضویت آن درآمدند، نام آن را به «اتّحادیه ایرانیان» تغییر دادند، بعدها نام آن به «باشگاه ایرانیان» مبدّل گردید. از سال 1961 م. فعّالیت‌های باشگاه مزبور به حالت وقفه درآمد.

http://mouood.org

جشن پوریم؛ رقص یهود در هولوکاست ایرانیان + تصاویر و فیلم

:: گزارش ویژه مشرق از جشن کشتار ایرانیان ::


از جشن پوریم یهودیان چه می دانید؟ هولوکاست واقعی را یهودیان در کجا و علیه چه کسانی اجرا کردند؟ آیا از کشتار ده ها هزار ایرانی به دست یهودیان اطلاعی دارید؟ آیا روز "13 به در" نوروز و خروج از خانه ها ریشه در قتل عام ایرانیان باستان دارد؟ 

توصیه میکنم حتما بخونید

برای خواندن متن کامل این گزارش کلیک کنید

پوریم در لس آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنانشان

متاسفانه ایرانیان پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و اینکه زنده نگاه داشتن آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می گیرند. 

کنیسه "نصح"، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس آنجلس را تشکیل می دهند. کنیسه نصح از جمله مکان هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می نشینند.

 لینک اعلام برگزاری جشن پوریم 2012 در نصح اسرائیل : 

 http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx? eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884 

نصح اسرائیل 
جشن پوریم در کنیسای نصح اسرائیل


راههای تماس : 310-927-0526
محل رویداد : NESSAH SYNAGOGUE 
142 S REXFORD DR BEVERLY HILLSS California 90212 United States

تاریخ رویداد : Mar 10 , 2012
زمان رویداد : 07:30P.M الی 11:00P.M
بهای بلیط : رایگان


PURIM CELEBRATION IN NESSAH ISRAEL SYNAGOGUE 

310-927-0526
Contact :
NESSAH SYNAGOGUE
142 S REXFORD DR BEVERLY HILLSS California 90212 United States

Address :
Saturday , Mar 10 , 2012 Date :
07:30P.M To 11:00P.M Time :
Price : Free Tiket :

فیلم رمزگشایی از پوریم PURIM CODE + دانلود


شیرینی معروف به "گوش هامان"

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو "وشتی" را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌كند و او را به دست جلاد می سپارد.


ضیافت شام استر برای هامان در حضور خشایارشاه
در این ضیافت استر خواستار مجازات هامان بدلیل دشمنی با یهودیان شد
نقاش: ژان ویکتور (قرن 17)

یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌كردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر كند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند. 

یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند ...


كالبد شكافی تفكر وهابیت و القاعده (6)


روند پیدایش و شكل گیری وهابیت

پژوهشگر: حسام افشار

القاعده برخلاف سیاست اعلامی خویش كه مبارزه با اسرائیل و امریكا را تبلیغ می‌كند، به علت ویژگی‌های موجود در ایدئولوژی‌اش باید مبارزه را از داخل آغاز كند و نشان دادن دشمن خارجی نیز در واقع روشی برای جذب نیروهای بیشتر از میان جوانان اهل سنت است. القاعده برای نفوذ و تثبیت موقعیت خود در میان مسلمانان ابتدا در پی حذف رقباست؛ چه آنهایی كه با غرب و سكولاریسم تعارض دارند چه آنها كه دارای تعامل هستند. لذا القاعده بنابه ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و اقتضائات و لوازم آن، مجبور است مبارزه را از میان مسلمانان آغاز كند و بدین منظور همیشه باید میان آنان قطب‌بندی كند.


فعالیت‌های القاعده طی سال‌های دهه 1990

القاعده در سودان فرصت یافت به تقویت خود بپردازد و پایگاه‌هایی در برخی كشورهای افریقایی ایجاد كند. آنان به بازسازی و تجدید نظر در مسائل راهبردی سازمان پرداختند و دست به اقدامات متنوعی زدند كه برخی فعالیت‌های اقتصادی و تجاری نمونه‌ای از آنهاست.

اما نكته مهم درباره فعالیت‌های القاعده طی دوران یادشده این است كه با تمام فراز و نشیب‌هایی كه در رابطه این سازمان با حامیان گذشته خود، یعنی عربستان، پاكستان و ایالات متحده به وجود آمد، هم‌چنان تعامل آنها با یكدیگر حفظ شد و حمایت‌های آن سه كشور از القاعده ادامه یافت. البته چنان كه پیشتر نیز اشاره كردیم، برخی معتقدند رابطه این سازمان پس از جنگ با شوروی با حامیان گذشته خود به سردی گرایید و آن سه دولت، به ویژه ایالات متحده، دست از حمایت القاعده برداشتند؛ اما وجود برخی شواهد نشان می‌دهد این تحلیل چندان با واقعیت انطباق ندارد و هرچند آن رابطه در برخی موارد با تیرگی‌ها، گسست‌ها و تردیدهایی روبه‌رو بوده، در نهایت اراده برای همكاری بر تصمیم‌های دیگر برتری داشته است.

بر این اساس و چنان كه سیف العدل درباره اعضای عربستانی القاعده تصریح می‌كند، آنان با حكومت خویش مشكل چندانی نداشته‌اند و هم‌چنان كه درباره بن‌لادن نیز مطرح می‌شود، وی تا پیش از جنگ اول خلیج ‌فارس و حمله امریكا به عراق با حكومت عربستان تعارض و برخوردی نداشته است. در واقع، تئوری‌های سیاسی بن‌لادن تفاوت ماهوی با رژیم سیاسی حاكم بر عربستان ندارد تا از وی یك اپوزیسیون بسازد. از طرف دیگر، چنان كه یسلام‌بن‌لادن، برادر اسامه می‌گوید، اسامه با آن قسمت از هیأت حاكمه عربستان كه هم‌طیف و پیرو ملك‌عبدالله هستند اشتراكات بسیار دارد و نسبت به یكدیگر سمپاتی دارند.(بن لادن،پیشین،186)

از آن گذشته، اسامه چون به خانواده اشرافیِ «بن‌لادن‌ها» تعلق دارد با برخی از شاهزاده‌های سعودی همكاری بسیار نزدیكی داشته و بدین ترتیب، خود نیز جزئی از هیأت حاكمه عربستان به حساب می‌آمده است. لذا چنان كه بسیاری از نویسندگان نوشته‌اند، اختلاف اسامه با حكومت عربستان به پس از جنگ نخست خلیج ‌فارس و همكاری این كشور با امریكا در آن جنگ بازمی‌گردد. 

بن‌لادن در اواخر سال 1989 و پس از جنگ شوروی در افغانستان به صورت عادی به عربستان بازگشت و توصیه‌هایی برای حكومت‌داری به صورت نامه‌ای مفصل، شخصی و محرمانه نزد شاه فرستاد. بن‌لادن پس از تجاوز عراق به كویت به شدت نسبت به آن واكنش نشان داد و طی نامه دیگری كه برای شاه ارسال كرد؛ پیشنهادهایی برای مقابله با ارتش عراق ارائه كرد. وی در آن نامه علاوه بر ارائه تاكتیك‌های گوناگون نظامی، داوطلب شد تمام مجاهدین عرب را برای دفاع از پادشاهی بسیج كند. آن نامه در روزهای نخست جنگ ارسال شد و پاسخ رژیم سعودی آن بود كه موضوع در دست بررسی است. اما با آمدن امریكا به منطقه همه چیز تغییر كرد و آن نامه به طور كامل مورد بی‌توجهی قرار گرفت. بن‌لادن كه از این وضعیت ناراضی بود همیشه این لحظه را تكان‌دهنده توصیف كرده است.

بن‌لادن مخالف نظام سیاسی و حكومت عربستان نیست و به هیچ وجه در پی تغییر حكومت این كشور برنیامده است. او تنها با بخشی از گروه‌های موجود در حكومت اختلاف داشته است كه در جنگ نخست خلیج‌ فارس پای امریكا را به منطقه و عربستان باز كردند و به آن حكومت «كافر» یاری رساندند. بن‌لادن در این زمان فرمان جهاد علیه امریكا را صادر كرد و به انتقاد از حكومت عربستان پرداخت.(خلیل اسعد،پیشین،ص68)

با وجود این، اختلاف‌های یادشده باعث نشد رابطه القاعده با تشكیلات سیاسی ـ امنیتی عربستان قطع و نوع رابطه آنها خصومت‌آمیز شود؛ زیرا حتی مخالفان بن‌لادن در عربستان نیز پذیرفته بودند كه وی از مهم‌ترین چهره‌های عربستان است كه در خارج از مرزهای این كشور با راه‌اندازی تشكیلات القاعده و ترویج رادیكالیسم سلفی، كمك شایانی به بسط نفوذ حكومت سلفی سعودی در كشورهای اسلامی كرده است، به ویژه برای جوامعی كه دچار فقر فرهنگ دینی هستند. لذا در چنین شرایطی، عزیمت بن‌لادن به سودان در رأس تشكیلات القاعده می‌توانست یكی از خواسته‌ها و مطلوب‌های القاعده و عربستان محسوب شود.

بدین ترتیب، در اوایل دهه 1990، با وقوع جنگ خلیج فارس و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به این علت كه نظام بین‌الملل هنوز نتوانسته بود مانند گذشته ساختارهای خود را بازیابد، القاعده تلاش كرد از این وضعیت مبهم برای رسیدن به اهداف خود بهره ببرد. این دوره تا اواسط دهه و تشكیل دولت طالبان در افغانستان به طول انجامید. طی این دوره القاعده به انجام عملیات‌های زیر متهم شده است:

1. بمب‌گذاری در هتل عدن در 20 دسامبر 1992؛

2. تولید سلاح كشتارجمعی در سودان در سال 1993؛

3. بمب‌گذاری در مركز تجارت جهانی در 26 فوریه 1993 كه طی آن شش نفر كشته شدند؛

4. بمب‌گذاری در سومالی در اكتبر 1993 و كشته شدن هیجده سرباز امریكایی؛

5. تأمین مالی سه اردوگاه آموزش «تروریستی» در شمال سودان در 1995؛

6. آموزش چریك‌های خارجی در شمال یمن در 1996؛

7. ترور نافرجام حسنی مبارك در آدیس آبابا در 1995؛

8 . انتشار نامه سرگشاده به ملك فهد مبنی بر از پا ننشستن تا خروج كامل نیروهای امریكایی از عربستان؛

9. كشتن نوزده سرباز امریكایی در بمب‌گذاری ظهران عربستان در سال 1996.(اسماعیلی،1386،ص76)

با انتساب برخی از این اقدامات به القاعده، حكومت عربستان در نهایت مجبور شد در آوریل 1994 تابعیت بن‌لادن را به علت ضربه ‌زدن به منافع «كشورهای دوست و برادر» لغو كند. اما نكته قابل توجه درباره فعالیت‌های القاعده در این دوران، نگاه ویژه ایالات متحده به آن است. واشنگتن در مجموع هیچ‌گاه القاعده و فعالیت‌های آن را مخالف منافع خود ندید و به این علت نه تنها در پی مقابله جدی با آن برنیامد، بلكه به طور مستقیم و غیرمستقیم به حمایت از آن پرداخت. برای نمونه، آنها تلویحاً از حضور القاعده در كارزار بوسنی و كوزوو حمایت كردند و برای ورودشان به جنگ علیه صرب‌ها مانع‌تراشی نكردند. گزارش كمیته حزب جمهوری‌خواه به صراحت نشان می‌دهد دولت كلینتون برای محدودسازی فعالیت سازمان‌های سلفی در زمان جنگ بوسنی اقدامی انجام نداد. این سیاست، در جنگ كوزوو نیز ادامه یافت. 

یكی از منابع رده‌بالای نظامی انگلیس در این ‌باره می‌گوید: «اداره اطلاعات دفاعی امریكا با ام‌آی6 وارد گفت‌وگو شد تا برای ارتش آزادی‌بخش كوزوو (كه با القاعده ارتباط داشت) برنامه آموزشی ترتیب دهد». بن‌لادن خود در آن زمان به آلبانی سفر كرده بود. او در رأس یكی از چند گروه اسلام‌گرایی بود كه واحدهایی را به كوزوو فرستاده بودند. وی در سال 1994 عملیاتی را در آلبانی پایه‌ریزی كرد و یكی از فرماندهان نظامی وی نیز واحدی برگزیده از ارتش آزادی‌بخش كوزوو را در منازعات آن كشور رهبری كرد. نكته قابل توجه در این باره اظهارات جو لیبرمن است كه در سال 1999 ایراد شد. وی می‌گوید: «جنگیدن برای ارتش آزادی‌بخش كوزوو، جنگیدن برای حقوق ‌بشر و ارزش‌های امریكایی است» (شوسودوفسكی،1384،ص65) هم‌چنین دولت امریكا و القاعده در حمایت مالی از سازمان ان‌ال‌ای (ارتش آزادی‌بخش ملی مقدونیه) كه با حكومت این كشور درگیر بود، همكاری تنگاتنگی داشتند. این ارتش در حالی مورد حمایت مادی و معنوی القاعده قرار داشت كه از پشتیبانی ناتو نیز برخوردار بود.

امریكا و القاعده در چچن نیز در تعریف منافع خود همسو عمل كردند. شامیل باسایف و خطاب، رهبران اصلی مبارزان چچنی، در اردوگاهی تحت حمایت آی‌اس‌آی و سیا در افغانستان و پاكستان آموزش دیدند. به گفته یوسف بودانسكی، مدیر گروه ضربت ضدتروریسم و جنگ نامتعارف كنگره امریكا، طرح جنگ در چچن در جریان دیدار مخفی برخی سران جنبش‌های اسلامی كه در سال 1996 در موگادیشوی سومالی صورت گرفت، ریخته شد. در این دیدار، اسامه‌بن‌لادن و مأموران بلندمرتبه اطلاعاتی پاكستان، عربستان و دو كشور دیگر حاضر بودند. جنگ‌های چچن سبب تزلزل نهادهای دولتی روسیه شد و نظامی موازی دولت محلی تحت نظارت شبه‌نظامیان در بسیاری از نواحی چچن ایجاد كرد. طی این فعالیت‌ها هم‌چنین فرهنگ وهابیت در منطقه رشد یافت و اصولاً یكی از انگیزه‌ها و شروط عربستان برای كمك به مبارزان چچنی گسترش فرهنگ وهابی در این منطقه بود.

اما روشن‌ترین وجه سیاست خارجی ایالات متحده كه نشان از عدم تقابل اهداف واشنگتن با القاعده در این دوره دارد، حمایت امریكا از برقراری حكومت طالبان، یعنی مأمن و پناهگاه این سازمان، در افغانستان است. البته سیاست خارجی امریكا در قبال افغانستان در این زمان مبهم و دوپهلوست؛ همانند چچن، بوسنی و كوزوو. واشنگتن در عین آنكه به طور رسمی از طالبان حمایت نمی‌كند و حتی كرسی افغانستان در سازمان ملل در دستان برهان‌الدین ربانی قرار دارد و آلبرایت نیز از عدم به رسمیت شناختن طالبان حمایت می‌كند، اما شواهد و روابط دیگر موجود میان امریكا و طالبان نشان از حمایت واشنگتن از این جنبش سلفی رادیكال دارد. برای نمونه، دانا روبچر، از نمایندگان مجلس امریكا، می‌گوید: «حمایت از طالبان همیشه جزء جدایی‌ناپذیر سیاست ایالات متحده بوده و هست. بگذارید اضافه كنم... در پاكستان یك دولت نظامی داریم كه طالبان را تا دندان مسلح می‌كند... بگذارید یادآور شوم كه كمك (امریكا) همیشه به مناطق تحت كنترل طالبان رفته... ما از طالبان حمایت كرده‌ایم، چون تمام كمك‌های ما به مناطق طالبان رفته است و وقتی افرادی از خارج سعی می‌كنند به مناطق خارج از نظارت طالبان كمك برسانند، وزارت خارجه ما مانع آنها می‌شود...». 

به هر صورت، پس از سفر رابین رافائل، معاون وزیر خارجه امریكا، به افغانستان و اظهارات وی مبنی بر اینكه به رغم سوء‌ظن بین‌المللی نسبت به طالبان، این جریان باید به عنوان یك جنبش بومی كه قدرت پایداری را به نمایش گذاشته است، به رسمیت شناخته شود، این باور در افغانستان و خارج از آن به صورت فزاینده‌ای تقویت شد كه ایالات متحده امریكا، به ویژه سازمان سیا، ضمن تبانی با سازمان اطلاعات ارتش پاكستان، بانی پیدایش و رشد طالبان بوده است.(عصمت الهی،1378،ص110)

در واقع، افغانستان نیز مانند چچن محل مناسبی برای انتقال انرژی آسیای میانه و نفوذ سیاسی و اقتصادی امریكا در منطقه محسوب می‌شد؛ به طوری كه طالبان قول داده بود درها را برای ساخت یك خط لوله نفت از آسیای مركزی به افغانستان و پاكستان باز كند. امریكا از این اقدام، سیاست مهار جمهوری اسلامی ایران و برخی دیگر از كشورهای منطقه را نیز دنبال می‌كرد.

خلاصه آنكه القاعده با وجود طالبان و تأسیس آن در سال 1994 به افغانستان بازگشت و توانست تبلوری از اندیشه‌ها و ایدئولوژی خود را در این حكومت نوپا مشاهده و با كمك‌های مالی و نظامی خود آنان را در موقعیت خویش تحكیم كند. این شرایط تا سال 2001 یعنی تا زمان حملات 11 سپتامبر و سپس لشكركشی امریكا به افغانستان ادامه یافت.

راهبردهای القاعده

نشریه اشپیگل به نقل از برخی رهبران ارشد القاعده، مطلبی را به چاپ رسانده است كه مراحل رسیدن به آرمان‌های القاعده و اهداف عملیاتی‌شده آنان را مشخص می‌كند. این مراحل عبارت‌اند از:

مرحله نخست، بیدارسازی، كه از سال 2001 تا 2003 (از 11 سپتامبر تا سقوط صدام) به طول می‌انجامد. بر این اساس، هدف حمله 11 سپتامبر تحریك امریكا برای اعلان جنگ به جهان اسلام و در نتیجه، بیدارسازی مسلمانان بوده است. استراتژیست‌های القاعده مرحله نخست را موفق ارزیابی كرده‌اند. 

مرحله دوم، گشودن چشم‌ها، كه تا سال 2006 ادامه می‌یابد. در این دوره القاعده می‌خواهد «سازمان» به «جنبش» تبدیل شود. آنها در این مقطع بر بسیج مردان جوان سرمایه‌گذاری می‌كنند و عراق باید مركز تمام عملیات‌های جهانی قرار گیرد تا سپاهی در آن ایجاد و پایگاه‌هایی در سراسر كشورهای عربی تأسیس شود. 

مرحله سوم كه طی سال‌های 2007 تا 2010 خواهد بود، رزمندگان مستقر در عراق به آمادگی می‌رسند و بر سوریه متمركز می‌شوند. در این مرحله حمله به تركیه و اسرائیل پیش‌بینی شده است و آنها امیدوارند با این حملات مشهور و محبوب شوند. در ضمن، كشورهای همسایه عراق نیز در خطر خواهند بود. 

مرحله چهارم، مهم‌ترین هدفی كه در این مرحله، یعنی طی سال‌های 2010 تا 2013 دنبال می‌شود، فروپاشی حكومت‌های منفور عرب است. این موضوع، رشد پایدار القاعده را در پی خواهد داشت. آنها در این دوره هم‌چنین حمله علیه اقتصاد امریكا و لوله‌های نفت را صورت خواهند داد. 

مرحله پنجم، كه بین سال‌های 2013 تا 2016 قرار دارد، دوره اعلام «خلافت اسلامی» است. در این دوره اسرائیل بسیار ضعیف می‌شود و حتی می‌توان نظم نوین جهانی را اعلام كرد. 

مرحله ششم، در این دوره كه بعد از اعلام خلافت اسلامی قرار دارد، زمان رویارویی مطلق سپاه اسلام با غیر آن در سال 2016 فرامی‌رسد. 

مرحله هفتم، این مرحله در سال 2020 با پیروزی مسلمانان و تأسیس خلافت جهانی اسلام آغاز می‌شود. (خادم الشریف،ایران19/6/1384)

حتی اگر نپذیریم مطالب بالا از سوی رهبران القاعده اعلام شده است یا تمام آنها به این مراحل معتقدند، بررسی مؤلفه‌های دیگر ایدئولوژی القاعده روشن می‌سازد همگی با اصل موضوع موافق‌اند و چنین مطلوبی را در سر می‌پرورانند؛ هرچند در برخی مراحل و راهبردها متفق‌القول نباشند. برای نمونه، ظواهری مراحل رسیدن به مطلوب‌های مورد نظر القاعده را در چهار مرحله به صورت زیر بیان می‌كند: 

نخستین مرحله، اخراج امریكایی‌ها از عراق است كه اگر امریكا از الگوی خود در ویتنام پیروی كند، ممكن است با سرعتی بیش از حد انتظار محقق شود.

مرحله دوم، باید در تمام سرزمین‌های سنی‌نشین عراق كه می‌توانند تحت كنترل درآیند، مركز قدرت یا امارت اسلامی تأسیس كرد. این مرحله باید در حین پیكار برای اخراج امریكاییان از عراق صورت بگیرد. ظواهری درباره قدرت یافتن گروه‌های دیگر در عراق هشدار می‌دهد؛ زیرا ممكن است امریكا نوع دیگری از عقب‌نشینی ناگهانی و شتاب‌زده را كه در ویتنام مرتكب شد، تكرار كند و بدین ترتیب، عراق تحت تسلط سازمانی درآید كه سازماندهی مؤثری برای به دست‌گیری اوضاع دارد. این امارت نوپا هم‌چنین باید منتظر حالت جنگ با دشمنی باشد كه می‌كوشد ثبات لازم را برای تبدیل شدن امارت به خلافت از بین ببرد .  

مرحله سوم، پیكار، گسترش دادن جهاد به كشورهای سكولار همسایه عراق است.

مرحله چهارم، نیز كه می‌تواند هم‌‌زمان یا بعد صورت گیرد، درگیری با اسرائیل است.(اسماعیلی،پیشین،ص113)

نكته بسیار مهم آن است كه القاعده برخلاف سیاست اعلامی خویش كه مبارزه با اسرائیل و امریكا را تبلیغ می‌كند، به علت ویژگی‌های موجود در ایدئولوژی‌اش باید مبارزه را از داخل آغاز كند و نشان دادن دشمن خارجی نیز در واقع روشی برای جذب نیروهای بیشتر از میان جوانان اهل سنت است. القاعده برای نفوذ و تثبیت موقعیت خود در میان مسلمانان ابتدا در پی حذف رقباست؛ چه آنهایی كه با غرب و سكولاریسم تعارض دارند چه آنها كه دارای تعامل هستند. لذا القاعده بنابه ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و اقتضائات و لوازم آن، مجبور است مبارزه را از میان مسلمانان آغاز كند و بدین منظور همیشه باید میان آنان قطب‌بندی كند. 

ادامه دارد...


منابع و ماخذ 

فدوی،عبدالقیوم(1381)، «اسامه بن لادن و ماجراها» ،كابل: مفاخر ؛

- آشكار،ژیلبر(1384)، «جدال در توحش،11سپتامبر و ایجاد بی نظمی نوین جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی،تهران: اختران؛

- البحری،ناصر ابوجندل (2005)، «تنظیم القاعده من داخل»، القدس العربیه 18تا 27 مارس؛

- بن لادن،كارمن(1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار؛

- خلیل اسعد،خالد (1380)، «بن لادن ،او را نمی توانشناخت»، ترجمه حیدر سهیلی،تهران: جام جم؛

- هالیدی،فرد(1360)، «عربستان بی سلاطین»، ترجمه بهرام افراسیابی،تهران: نشر روزبهانی؛

- عزام،حذیفه(1384)، «آیا شبكه های اطلاعاتی در القاعده نفوذ كرده اند(مصاحبه)، ترجمه سعید آقا خانی،روزنامه شرق،26/7/1384؛

- طارق،علی(1385) ، «یازده سپتامبر،آغازعصری نو در سیاست جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی، بی جا

- دوانی،علی(1366)، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی؛

- رشید ،احمد(1382)، «كابوس طالبان»، ترجمه گلیدا ایروانلو،تهران: هوای رضا؛

- توحیدی،عبدالله، «القاعده چیست»، روزنامه انتخاب 11/10/1380؛

- بیكر،همیلتون، «گزارش گروه مطالعات عراق»دسامبر 2006؛

- لادورنر،شرق،29/1/1385

- پل میخائیل،و خالد دوران (1381)، «اسامه بن لادن و تروریسم جهانی»، ترجمه هومن وطن خواه،تهران: نشركارون؛

- العدل،سیف، «نامه سیف العدل»ترجمه محمدعلی فیروزآبادی،شرق، 27/1/1384؛

- اسماعیلی،حمید رضا (1386) ، «القاعده از پندار تا پدیدار»، تهران : نشر اندیشه سازان،تهران؛

- خادم الشریف،مرضیه، «القاعده چه می خواهد؟»روزنامه ایران،ترجمه،19/6/1386.

- شوسودوفسكی،میشل(1384) ، «جنگ وجهانی سازی،واقعیت های پشت پرده 11سپتامبر»،ترجمه جمشیدنوائی،تهران: نشر نی.

روایت مهندس ایرج حسابی از زندگی پدرش


12 شهریور ماه سالروز درگذشت پروفسور حسابی پدر علم فیزیک ایران است. سید محمود حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران بود. حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔ فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائهٔ رساله‌ای تحت عنوان حساسیت سلول‌های فتوالکتریک ، با درجه عالی دریافت كرد. پروفسور حسابی اولین بار برای ارائه نظریه "بی نهایت بودن ذرات" به دفتر انیشتین رفت و او را کاملا شگفت زده کرد.


مقدمه

پايه هاي اين خانه – باغ قديمي واقع در شميران چنان در عمق فرهنگ غني ايرانی – اسلامي فرو رفته است كه وقتي واردش مي شود ، از تماشاي آن بي خود مي شوی و آنگاه كه در زير ديوارها و اتاقهايش راه مي روي و مي نشيني و اتفاقات را مي بيني و مي شنوي ، به وجد مي آيي. ما به قصد مصاحبه با پسر پروفسور حسابي رفته بوديم . محور آنچه ما در ذهن داشتيم ، معماري سنتي ايراني ، شهرسازي هاي ايراني – اسلامي ، رسوخ و آسیب هاي معماري غربي در ايران و فرهنگ و سنن كشورمان بود و به جهات خاصي مهندس ايرج حسابي ، فرزند پروفسور محمود حسابي را انتخاب كرده بوديم.

از قبل شنيده بوديم كه او شيرين سخن است و مجال صحبت به ما نمي رسد. ما هم خود را آماده كرديم كه مراقب باشيم اين گونه نشود و رشته كلام به هر جا نرود. اما وقتي مهندس حسابي كه وصف او را در حفاظت از ارزش هاي پدر و تلاش هاي بي دريغش براي احيا و دوباره شناسي نام دكتر حسابي براي خاص و عام شهره شده است ، به اتاق آمد و شروع به سخن كرد، حيفمان آمد رشته كلامش را قطع كنيم، آنچه در پي آمده است سخنان اوست كه تبديل آن از كلام به متن قدري از زيبايي آن كاسته است. آنچه درباره اين نشست گفتني است آن است كه اصلا مصاحبه اي شروع نشد ؛ ما كه رسيديم مهندس حسابي شروع به خوش آمد گويي كرد و گرم خوئي او براي پذيرايي از ما كه مهمانش بوديم دو ساعت طول كشيد و در تمام اين مدت ما شنونده حرفهاي پرشور و حرارت ايرج حسابي بوديم ، بي آنكه كلامي بگوئيم يا پرسشي وراندازيم.

او البته بخش زيادي از پرسش هايي كه در ذهن ما بود را پاسخ گفت ، اما از آنجا كه پرسش و پاسخي در ميان نبود واين نشست حالت مصاحبه به خود نگرفت ، گفتگوی مهندس ايرج حسابي با کیهان با اندكي تلخيص تقديم علاقمندان مي شود:

اجازه بدهيد من ابتدا خاطره اي از رابطه بچه مسلمان هاي دانشگاه با مرحوم پدر برايتان تعريف كنم. استادي در دانشگاه بود كه الكي به او مي گفتند پروفسور … البته او قلابي بود. يك درس مبناي دو رياضي را گرفت كه تدريس كند ، اما نتوانست آن را تمام كند . برادر اين آقا راديو مسكو را اداره مي كرد و در آنجا به شاه فخش مي داد. شاه هم با آمريكايي ها صحبت كرد و يك كلاه سر روس ها گذاشتند و برادرش را به ايران برگرداندند و شد استاد دانشگاه تهران. آن يكي هم شده رئيس دانشگاه تهران. اين آدم و همسرش هر دو شورت مي پوشيدند و مي آمدند در كلت تنيس دانشگاه با هم تنيس بازي مي كردند. يكي هم نبود كه به اينها بگويد خب اگر مي خواهيد شورت بپوشيد برويد در دربار كه 30 تا زمين تنيس دارد. بچه مسلمان هاي دانشگاه هم نمي توانستند اين وضعيت را تحمل كنند و مي رفتند با پاره آجر مي زدند دفتر او را خرد و خاكشير مي كردند، بعد ساواك دنبالشان مي كرد و آنها به دفتر آقاي دكتر (حسابي) پناه مي بردند و مخفي مي شدند.

آقاي دكتر هم به آنها پناه مي داد كه ساواك دستگيرشان نكند. اين اتفاقات باعث شد كه او برود پيش شاه و از آنها شكايت كند. بعد نتيجه گرفته بودند كه بايد مقابله با بچه مسلمانهاي دانشگاه را از دكتر حسابي شروع كنيم . همين شد كه چنان بلايي به سر آقاي دكتر آوردند كه ايشان « دكرمانتين » كردند و جفت چشمهايشان از كاسه جدا شد. تا اينكه 27-28 سال بعد يكي را با اشعه ليزر و يكي ديگر را با اشعه سبز پيوند زدند. در تمام اين مدت آقاي دكتر حتي نمي توانستند رانندگي كنند و من ايشان را به دانشگاه مي بردم و مي آوردم .


احترام به دانشجو

در همين دوران بود كه من روابط واقعاً تكان دهنده اي را ميان آقاي دكتر و دانشجويان ديدم . احترام و ارزشي كه دكتر حسابي براي دانشجويان قابل بودند، قابل توصيف نيست و همين مسئله بود كه روز به روز احترام و محبوبيت ايشان را در بين دانشجويان افزايش مي داد. احتمالً شما مي دانيد كه نمره چشمهاي آقاي دكتر از همان سنين بچگي 5/13 بود. لبه ميز با پله را دو تا مي ديدند.

بعداً‌ بيماري هاي ديگري نيز به چشمهاي ايشان اضافه شد تا حدي كه اگر مي خواستند چيزي بخوانند بايد عينكشان را بر مي داشتند از فاصله دو يا سه سانتي متري چيزي مي خواندند يا مي نوشتند. حالا با اين وضعيت هر دانشجويي كه از ايشان سؤالي مي پرسيد، دكتر اگر نمي دانستند، عينكشان را بر مي داشتند و در جيبشان مي گذاشتند و از همان فاصله نزديك به چشم، سؤال آن دانشجو را يادداشت مي كردند نام و تلفن دانشجو را مي پرسيدند و بعد مي گفتند ببخشيد من بلد نيستم . آن وقت پس از اينكه كاملاً درباره آن سؤال تحقيق و مطالعه مي كردند و مي آمدند و او را صدا مي كردند و پاسخ به سؤالش را به او مي داند.

اينكه بارها و بارها ايشان در پاسخ به سؤال دانشجويان مي گفتند « نمي دانم » باعث شده بود برخي بگويند اين بود پروفسور حسابي؟ اما يكي از همكاران ايشان يكبار جمله اي گفتند كه هميشه در گوش من زنگ مي زند. آقاي مهندس تكستاني گفت : « بلد نيستم » يك عالم با بلد نيستم يك عوام خيلي فرق دارد. دانشجو وقتي مي ديد در اين يك هفته ، يا يك ماه كه از آقاي دكتر خبري نبوده ، به دنبال پاسخ سؤال او رفته بود متوجه مي شد كه دكتر براي او ارزش قايل بوده است و به او احترام مي گذاشته . آن وقت مي بينيم 60 سال ، 70 سال ، 90 سال مي گذرد و احترام يك نفر بالا مي رود. با دست خالي احترامش بالا مي رود . بعضي آدمها پول و ثروت و همه چير دارند ولي هر چه مي گذرد احترامشان پايين تر مي آيد.

جلسات ارزشمند يك اتاق

در اين اتاق كه ما نشته ايم دائماً جلسات خصوصي و عمومي آقاي دكتر برگزار مي شد. روزهاي دوشنبه شاگردان دانشكده فني ، روزهاي جمعه هم علما و فضلا و شعرا و اساتيد دانشگاهها مي آمدند . جلسات ديگري هم بود كه تفرشي ها و همشهري هاي ما به اينجا مي آمدند. يك نكته جالب در اين جلسات خصوصي اين است كه هر كسي صندلي خاص خودش را داشت. اين صندلي ها همان طور كه از روز اول بود و امروز هم به همان شكل است و شما ملاحظه مي كنيد . آقاي دكتر به شوخي مي گفتند دوست دارم صداي هر كسي از جاي خودش بلند شود. كسي جاي كس ديگر ننشيند.

حسن اين كار اين بود كه اگر صندلي آقاي فلاني خالي بود ، همه متوجه مي شدند كه ايشان نيستند و احوال پرسشان مي شدند. از طرف ديگر همان شخصي كه غايب بود مي دانست صندلي اش هم احترام دارد ، چه رسد به خودش . پس تمام اين صندلي ها جاي مخصوص و مشخص يكي از ميهمانان بود. اين صندولي مرحوم شهيد مطهري است . اين صندولي كناردستي ، صندولي مرحوم حضرت علامه محمدتقي جعفري است . اين صندلي ها هم به ترتيب صندولي دكتر غريب ، پدر زمين شناسي ايران و دكتر شريعت و محمد سنگلجي استاد دانشگاه الهيات و حقوق دانشگاه تهران ، دكتر خواجه نوري استاد ادبيات دانشگاه تهران ، اينجا هم جاي آقاي ابوالقاسم حالت – شاعر – است كه تا فوت كرد بچه هايش منزلش را فروختند و برج ساختند. حيف كه به ما ياد ندادند چگونه از ارزشها و يادمانهايمان مواظبت كنيم و آنها را قدر بدانيم. اينجا هم جاي يك روده فروش به نام مرحوم شهبازي است كه حدود 40 سال آقاي دكتر از او دعوت مي كرد و او در حضور تمام اين علما و فضلا و اساتيد دانشگاه كه هر كدام صد تا مثل بنده را در جيبشان مي گذارند ، تفسير مثنوي مي كرد و يك نفر هم نمي توانست از او اشكال بگيرد. زباني كه دنيا به آن مي نازد.

مي دانيد علت اين مسئله چيست؟!

آقاي دكتر مي گفتند اول به اين دليل كه سواد در خانوادهاي ايراني سينه به سينه منتقل مي شود و همين مسئله توانسته تمدن ايراني را هزاران سال زنده نگه دارد. چند شب پيش در تلويزيون از يك باستان شناس پرسيدند ايران چند ساله است . گفت اگر از نظر ساختمان سازي بخواهيد نگاه كنيد ، تپه هاي سيلك كاشان ، 7 هزار سال تا 10 هراز سال . اگر از نظر صنعت بخواهيم نگاه كنيم كوره هاي ريخته گري نطنز ، 12 هراز سال تا 16 هزار سال . آن وقت اروپايي ها خودشان را مي چسبانند به يونان و مي نويسند سال 2003 واقعاً مقايسه اين تمدنها خنده دار نيست . ولي ما قدر نمي دانيم.

نكته دومي كه يك روده فروش مي تواند بيايد و در مقابل اين همه استاد دانشگاه و غيره تفسير مثنوي كند ، تكامل استثنايي زبان فارسي است .

شما اگر به طرز فوق العاده اي به زبان انگليسي مسلط باشيد ، « هملت » را كه بر مي داريد بخوانيد ، هيچ چيزي از آن متوجه نمي شويد. قبول نداريد ، امتحان كنيد. مي رويد دانشگاه منچستر از استاد ادبيات مي پرسيد ، او هم هيچ چيزي نمي فهمد. بايد برويد اسكفرود از استاد ادبيات قديم بپرسيد ، او به استاد ادبيات جديد بگويد و بعد او براي شما بگويد تا متوجه شويد. يعني زبان انگليسي در طول 3 نسل تا اين حد تغيير كرده است . ولي شما همين الان ديوان حافظ را كه مال 700 سال پيش است برداريد و بخوانيد، انگار همين ديشب سروده است . شما داريد غزل 700 سال پيش را مي خوانيد ولي كاملاً مي فهميد و لذت مي بريد . اما هيچ يك از آثار شكسپير را نمي توانيد اين طوري بفهميد. در همين كتابخانه آقاي دكتر ، از يك محقق 85 ساله آلماني كتابي وجود دارد كه تمام كره زمين را زير و رو كرده . از كوههاي تبت تا مكزيك و قطب شمال و جنوب و كوير ايران و همه و همه را گشته و 340 زبان پيدا كرده است. اين محقق آلماني در كتاب « اشپراخو » نوشته تنها زباني كه بواسطه حذف قواعد اضافي و صيقل يافتگي قابليت بين المللي شدن را دارد زبان فارسي است . كيف كرديد؟! حالا ما چقدر اين زبان ارزشمند را مي دانيم . همين كه مي خواهيم خودمان را نشان دهيم ، چهار تا كلمه شكسته و بسته انگليسي قاطي حرفهايمان مي كنيم كه بگوييم باسواد شده ايم . ما پسرمان 2 سال مي رود خارج برمي گردد، وقتي به او مي گوييم علي جان چطوري ؟! مي گويد : حالم خوب است ، مرسي (!) خب زهر مار اين چه وضع حرف زدن است ؟ آقاي دكتر حسابي 36 سال در بهترين دانشگاههاي آن طرف دنيا ، پيش انيشتين و ديگر دانشمندان به نام دنيا درس خواند ، وقتي برگشت ايران ، سوار الاغ شد در بوشهر و بندر لنگه و … واژگان فارسي را جمع آوري كرد . سنگ بناي فرهنگستان زبان فارسي را گذاشت تا امروز ما بتوانيم با هم فارسي حرف بزنيم . ولي ما قدر نمي دانيم .

سادگي كلام امام (ره )

يكي نيست به بعضي از اين مسئولين جمهوري اسلامي بگويد آخر گوش بدهيد ببينيد حضرت امام نازنين ما چظوري نطق مي كردند؛ ساده و بي رنگ و ريا و خيلي قشنگ و مهربان . همه مردم هم مي فهميدند . پس حالا تو چرا اينقدر انگليسي وسط صحبت هايت مي پراني . شهروند انگليسي اگر خيلي زور بزند مي شود 2 هزار سالش . تو 6 هزارساله اي ! آن محقق آلماني بايد بيايد و تو را به دنيا معرفي كند؟!

رداي پدر علم جهان

دوست داريد يك نمونه ديگر از ارزشهاي ايراني كه خود ما آنرا نمي شناسيم را برايان بگويم . لابد تا به حال شما هم ديده ايد وقتي يك دانشجو در دانشگاه هاي خارج مي خواهد مدرك دكتراي خود را بگيرد، لباس بلند مشكي به تن او مي كنند و يك كلاه چهارگوش كه از يك گوشه آن يك منگوله آويزان است بر سر او مي گذارند و بعد او لوح فارغ التحصيلي را مي خواند.

به ماها مي گويند اين لباس و كلاه چيست ؟ مي گوييم اين لباس شيطونك است كه اينها تنشان مي كنند! اما به اروپايي يا ژاپني و يا حتي آمريكايي مي گويي اين لباس چيست كه شما تن فارغ التحصيلانتان مي كنيد؟ مي گويند ما به احترام « آوي سنت » پدر علم جهان اين لباس را به صورت نمادين مي پوشيم . آنها به احترام « آوي سنت » كه همان « ابن سينا» ماست كه لباس بلند رداگونه مي پوشيده ، اين لباس را تن دانشمندان خود مي كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است و منگوله آن نمادي از گوشه دستار خراساني كه ما ايراني ها در قديم از گوشه دستار آويزان مي كرديم و به دوش مي انداختيم . در اروپا و آمريكا علامت يك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا مي گذارند، ولي ما خودمان نمي دانيم . باورتان مي شود؟!

غرب بي حيا

اين عكس معروفي كه مربوط به تولد يك پيامبر است را در اتاق آقا دكتر ملاحظه كنيد. ببينيد نور از چهره پيامبر به آسمان رفته ، برعكس هميشه كه نور از آسمان به زمين مي آيد. آقاي دكتر به من و خواهرم مي گفتند همشه به اين تابلو با دقت توجه كنيد . اين تابلو را من و شما نكشيده ايم . اين تابلو را يك فرنگي كشيده است . وقتي خواسته مردم عوام را نشان بدهد دستها و پاها را لخت كشيده . وقتي خواسته دانشمندان و ستاره شناسان را نشان دهد آنها را پوشيده و موقر كشده است . اصلا وقتي در گذشته مي خواستند به كسي توهين كنند ، مي گفتند : « اي رومي بي حيا! » بي حيايي را متلق به غربي ها مي دانستند و ايراني و شرقي را در حيا و پوشيدگي . خود شما هم حتما ديده ايد كه سربازان يونان و روم در تاريخ ميني ژوب مي پوشيدند، ولي سربازان ايراني سرتاپا پوشيده بودند. اين از مرد ايراني . چه برسد به زن ايراني . حالا ما امروز در عمل خودمان به خودمان توهين مي كنيم . بي حيايي و برهنگي را هنر مي انگاريم . وامصيبتا! اصلاه رسم خانواده هاي ايراني اين بوده كه اگر جايي در هم جمع مي شدند به طور طبيعي زنها به يك اتاق مي رفتند و مردها هم در يك اتاق مي نشستند. اين شكلي خودشان هم راحت بودند. اما در فرانسه يا يك كشور ديگر اروپايي شما يك مجلس مردانه به پا كنيد و 200 متر آن طرف تر در يك باغ ديگر هم يك مجلس زنانه ، يك ساعت هم نمي شود كه همه شان قاطي هم شوند. مگر در داستانهاي اسطوره اي خودمان نخوانده ايد؟

فردوسي مي گويد:

منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديده تنم آفتاب

مي گويد آفتاب ، چه برسد به غريبه . آقاي دكتر مي گفتند حالا اگر يك دختر آمريكايي بخواهد اين شعر را بخواند مضمونش اين مي شود كه فقط آفتاب تن مرا نديده است ، ديگران همه ديده اند. اين تفاوت فرهنگ ايراني و غربي است . معماري ما هم بر اساس همين فرهنگ شكل گرفته است . اندروني دارد ، بيروني دارد ، ميهمان خانه دارد و …. اما به يك باغ آمريكايي نگاه كنيد . تمام لختي هاي خانه از وسط يك باغ دران دشت معلوم است .

حق نداريم بگوييم گور پدر علم

ما اينها را داريم از غرب مي گيريم و سمبل علم را كه لباس ابن سينا است به آنها مي دهيم . اصلا وقتي لباس ما مي شود سمبل علم جهان ما حق نداريم بگوييم گور پدر علم . ما حق نداريم نفتمان را بفروشيم و 35 سال پيكان بياوريم و امروز پژو بياوريم . دنيا بايد ما را به علممان بشناسد و مستحق همين هستيم ، نه به واردات و پورسانت گرفتن ….

به خدا گناه دارد كه امروز با اين مملكت و اين انقلاب اين كارها را بكنند . در همين نقاشي قديمي نگاه كنيد . اين سه دانشمند ستاره شناس در صحرا وقتي در حال حركت هستند شترهايي از بار زمرد و ياقوت و الماس دارند. اين هزينه راه آنان است . اين فقط نقاشي نيست . مگر در عمل با دانشمندانشان غير از اين عمل ميكنند. به آدمهايي مثل دكتر حسابي ماهي 8630 تومان حقوق نمي دهند كه بروند بميرند. كه 40 سال مادر بيچاره من با ناخوش احوالي مجبور شود اين خانه را نگهداري كند. دكتر اجاره نشين بود. در زمان مصدق برخي اتفاقات سياسي باعث شد كه از دكتر ترسيدند و اين خانه را به ما دادند. اما سر برخي مسايل بيهوده كه مي رسد ، همه صاحب نظر و هنرمند مي شوند.

تشنگان پورسانت

پيرارسال 16 ميليارد دلار پول اضافه نفتمان بود ، پارسال 17 ميليارد ، امسال انشاءاله بشود 18 ميليارد دلار ، ما كه بخيل نيستيم ، اما مي گوييم اين پولها بايد صرف مدارس و د انشگاهها بشود تا ايران و انقلاب شكوفا گردد. ايران از طريق پژوهش و علم شكوفا مي شود نه از طريق واردات پژو و پيكان . چند روز پيش يكي از روزنامه ها از قول شهرداري تهران نوشته بود كه تاكسي هاي تهران فرسود ه است و ماي مي خواهيم با كپاني بنز قرارداد ببنديم تا مرسدس بنز بياوريم و به مردم احترام بگذاريم . تو راست مي گويي ؟! اگر خيلي دلت براي مردم مي سود 5 سال اين پول را به مدارس و دانشگاههاي ما بده ببين اگر جوانهاي ما بهتر از آنرا نساختند! هيچ چيز به جوان دانش آموز و دانشجو نمي دهيم انتظار داريم مملكت شكوفا شود.

بچه هاي ما در مدارس نزديك به صفر درس مي خوانند . بدون آزمايشگاه و كارگاه و …. مي روند و در المپايهاي علمي آلماني و آمريكايي و ژاپني را شكست مي دهند. شما اين انكانات را براي آنان فراهم كنيد ، آنوقت ببينيد چه كارها كه نمي كنند. الان از 74 نفر از بچه هاي موفق المپياد فيزيك تعدادي در كانادا هستند . سرمايه ها و امكانات اين مملكت كه اين جوانان هستند تبايد بروند برخي از مسئولين ما به فكر معاملات خارجي و پورسانتهاي خود هستند. قرار بود با انقلاب عزيزي كه به بركت حركت بي نظير امام نازنين ما برپا شد اينطوري معامله كنيم ؟ بخدا اغلب اين بچه هايي كه مي روند عاشق انقلاب و امام و جانبازارن و رزمنده ها هستند ، ولي شرايطي براي آنان فراهم شده كه مي روند اسكله هاي غيرقانوني و آزادي كه در مملكت ما وجود دارد، سالانه دهها هزار شغل را از ببين مي برد. واقعا كسي نمي داند گير اشتغال كجاست ، شما باور مي كنيد؟!

تقصير خودتان است

چندوقت پيش خواهر يكي از دوستان من سرطان گرفت و بعد از دو هفته فوت كرد. پرسيدم چرا زود از دنيا رفت ؟ يك نسخه نشانم داد كه دترها به مريضهاي سرطاني مي دهند . 5 تا آمپول بود هر عدد به قيمت دولتي و از هلال احمر تمام مي شد يك ميليون و 235 هزار تومان . دوستم گفت : ما پول نداشتيم اين آمپول ها را بخريم ؟ اين طوري شد . لابد فكر مي كنيد اين آمپول ها را با مواد دايواكتيو يا اتمي و يا … مي سازند كه ما نمي توانيم بسازيم.

من پرس و جو كردم و فهميدم كه اين آمپول ها را از ميوه اي به نام عناب مي گيرند. يعني جنابعالي تشريف مي بريد استان خراسان عناب را از درخت مي چينيد ، بار كاميون مي كنيد و اگر خيلي بتوانيد گران بفروشيد 200 يا 300 دلار گيرتان مي آيد. غربي ها هم آنرا تبديل به 5 تا آمپول مي كنند و به اين قيمت به شما مي فروشتند و مي گويند تقصير خودتان است ! حالا كه سواد نداريد يا بميريد يا پولش را بدهيد ! تا يكي دو سال ديگر پول نفت ما به اندازه پول يك آمپول مريضهاي سرطاني مان هم نيست . يونسكو اعلام كرده كه از سال 2000 هر 20 سال علم جهان دوبرابر مي شود ما 35 سال است كه پيكان مونتاژ مي كنيم و هر سال بدتر از پارسال آنرا به دست مردم مي دهيم .

عادت صنعتي نه محصول صنعتي

آقاي دكتر هميشه مي گفتند عادت صنعتي بايد به كشور ما بيايد نه محصول صنعتي . امان اين را بدانيد كه بعضي ها به خاطر منافع خودشان نمي گذارند عادت صنعتي به مملكت بيايد . زيرا برايشان نان و آب ندارد. 18 سال پيش آقاي دكتر حسابي يك موبايل طراحي كردند. آن موقع موبايل هاي اروپا اندازه يك چمدان بود، موبايل آقاي دكتر زير صندوق عقب ماشين جا مي شد. يك آنتن هم داشت با 47 كيلومتر برد موثر. وزير صنايع وقت را به اتفاق معاون هايش سوار ماشين كرديم و آنها را تا پادگان نصر برديم.

گفتند اگر بخواهيم روزي موبايل بخريم ، حتما از آقاي دكتر حسابي مي خريم ، اما هيمن وزير صنايع جزو كساني بود كه رفت و با فنلاندي ها قرارداد بست . اينها نه به مردم احترام مي گذارندو نه به دانشمندان احترام مي گذراند و نه به آن امام نازنيني كه فرياد مي زد جوان ها همت كنند و اين مملكت را از وابستگي نجات بدهند. همه زندگي شان را گذاشته اند كه بروند از خارجي ها پورسانت بگيرند ، مي خواهيد مملكتتان هم شكوفا شود؟! حالا موبايل اينها هر روز يك بازي در مي آورد . آيا اين رفتار با دانشمندان گناه ندارند؟!

فرهنگ ايراني

يك نكته جالب از توجه آقاي دكتر به فرهنگ ايراني برايتان بگويم . من و خواهرم تقريبا هميشه در سفرهاي اروپايي آقاي دكتر همراه ايشان بوديم . وقتي كه برمي گشتيم مادرم چون خيلي مقيد بودند ، مي گفتند اين بچه ها نجس شده اند بايد برويم مشهد پاك شوند. مسافرت رفتن هاي ما هم خيلي جالب بود . مثلا اگر كسي به آقاي دكتر مي گفتن ما 4 ساعته رفتيم چالوس ، آقاي دكتر مي خنديد و مي گفت مگر كورس رالي است كه 4 ساعته تا چالوس رفتيد؟! خود ما اگر مي خواستيم از اينجا تا رشت برويم 15 روز طول مي كشيد ! قصبه به قصبه و روستا به روستا توقف مي كرديم و مي مانديم.

دكتر حسابي مي گفتند بايد از محلي ها خانه اجاره كنيم كه يك پول اندكي نصيبشان شود ، مادرتان با خانمهايشان دوست شود، غذاهاي محلي ياد بگيرد، شماها با بچه هايشان دوست شويد، رفيقان آينده تان بشوند و من هم با مردهايشان هم صحبت بشوم واژگان اصيل فارسي را جمع آوري كنم . يك سفر ما در حالرفتن به سمت مشهد بوديم . چندين بار آقاي دكتر از آئينه جلو ديدند كه من مشغول كتاب خواندن هستم . چند بار نگاه كردند و آخر پرسيدند چه كتابي مي خواني ؟ گفتن سپيد دندان ، اثر جك لندن . آقاي دكتر گفتند اينجا جاي اين كتاب نيست . در سفر ايران بايد كتاب ايراني بخواني تا با ايران آشنا شوي . آقاي دكتر گفت اين كتاب را يا بايد در خانه بخواني و يا در سفر اروپا. بعد كه به دامغان رسيدم يك كتاب چهل طوطي و يك كتاب حسين كردشبستري برايم خريدند.

آموزش مديريت به فرزندان

در تربيت ما هم ظرايف دقيقي را رعايت مي كردند. وقتي جشن تولد ما مي شد و مي گفتند دوستانتان را دعوت كنيد. ما هم نامردي نمي كرديم و 40 نفر دعوت مي كرديم . مادرم مي گفت اينها تمام خانه را مي گذارند روي سرشان ، اما آقاي دكتر مي گفت ، اشكال ندارد، در عوض بچه ها مديريت ياد مي گيرند، يك نفر مي خواهد بازي كند ، يك نفر مي خواهد استراحت كند ، يك نفر مي خواهد كتاب بخواند، يك نفر مي خواهد چير بنويسيد و همين كه اينها مجبورند وسايل مورد نياز دوستانشان را فراهم كنند ، مديريت ياد مي گيرند. در ضمن ياد مي گيرند چگونه با مردم رفتار كنند ايشان خيلي حساس بودند كه مبادا شمع روي كيك را كسي فوت كند. مي گفتند شمع نشانه زندگي است . بايد آنقدر روشن باشد كه خودش خاموش شود ، به خاطر همين در تولدهايي كه مي گرفتيم همه جور شيطنت مي كرديم ولي شمع را خاموش نمي كرديم .

فرهنگ هاي ايراني چگونه به يغما مي رد؟

وقتي در زمان دكتر مصدق آقاي دكتر حسابي وزير فرهنگ شده بودند، مدير كل اداره فرهنگ فارس نامه اي به تهران نوشت كه مردم بومي اينجا براي اين كه پي خانهايشان محكم بشود مي آيند و سنگهاي تخت جمشيد را مي برند و از آنها استفاده مي كنند. دكتر حسابي مي گفت اول گمان كردم مديركل فارس شوخي مي كند، چون مگر ممكن است ملتي با 3000 سال تاريخ خودش اين كار را بكند، به خاطر همين جواب نامه اش را ندادم . چند بار اين نامه از شيراز رسيد ولي جدي نگرفتم آخر وقتي ديدند قضيه خيلي مكرر است آقاي دكتر يك هواپيماي نظامي گرفتند و چون شيراز فرودگاه نداشت ، در يكي از بيابانهاي اطراف فرود آمدند و ديدند ، بعله ، صبح به صبح سنگهاي پاسارگاد و پرسپوليس و مقبره كوروش و تخت جمشيد را سوار چندين گاري و درشكه مي كنند و به شهر مي برند كه به عنوان پي ساختمان بفروشند.

اما تصور نكيند كه اينها روستايي هاي عوام بودند و من دارم به آنها استناد مي كنم مسئله خيلي گسترده تر است . قديم وقتي شما مي رفتيد سرقبر حافظ ، بيرون كفشهايتان را درمي آورديد، آن داخل يك ضريح چوبي گذاشته بودند ، معمولا هر كسي وارد مي شد، يك ديوان حافظ زير بغلش داشت . وقتي داخل مي شدند دخيل مي بستند ، نيت مي كردند و فالي باز مي كردندو ….

اما چرا تغيير كرد؟!

آقاي حكمت وزير فرهنگ زمان شاه يك بار با هياتي رسمي رفت به يونان و طبق رسوم ديپلماتيك او را بردند سر قبر سرباز گمنام آن كشور تاج گل بگذارد. در آنجا از آقاي حكمت عكس يادگاري مي گيرند و وقتي او تهران مي آيد از اين عكس خوشش مي آيد و مي گويد قبر حافظ را خراب كنند و قبر سرباز گمنام يونان را به جاي آن بسازند.

اين مي شود مقبره اي كه امروز براي حافظ درست كرده اند و هيچ اثر و نشاني هم از شكل و فرم ايراني و سنتي گذشته آن برجا نيست . همين آقا تشريف مي برد فرانسه ، در ايتسگاه متروي نانسي عكس يادگاري مي گيرد و از فرم آنجا خوشش مي آيد ، دستور مي دهد ، قبر سعدي را خراب كنند و به جاي آن ايستگاه متروي نانسي را بسازند. كار به همين جا ختم نمي شود. آقاي كرباسچي استاندار اصفهان مي شود. دستور مي دهد حمام شيخ بها – كه دانشگاه كلن كرسي تدريس برايش داير كرده است – را خراب مكنند و به جايش پاساژ بسازند. چرا درخت هاي قديمي و كوچه باغ هاي شميران و… را خراب مي كنيد جايش برج مي سازيد. اين درخت و كوچه باغ ها و … نشانه هاي تاريخ و فرهنگ ما هستند ؟

به دروغ ادعاي تمدن و سواد نكنيد. يك بار از اينهمه سفر خارجي كه تشريف مي بريد چشمهايتان را باز كنيد و ببينيد در كشورهاي اروپايي مثل رم فرانسه ، انگليس و يا روسيه و يونان اجازه نمي دهند كه يك خشت از مناطق قديمي را جابجا كنند، در مملكت ما هر روز با دستور يكي از مسئولين يك تكه از تارخ ما را از جاي خودش جدا مي كنند و يك ساختماني مي سازند كه دو ريلا در آن سود داشته باشد. اگر هم مي خواهيد بسازيد ، بسازيد.

چرا مناطق سنتي را خراب مي كنيد. اين همه جا . حتماً بايد حمام شيخ بها را خراب كنيد . حتماً بايد مقبره باباطاهر و خيام را خراب كنيد. نيشابور اين همه بيابان دارد هر چيزي دوست داريد بسازيد . از طرف ديگر برويد ببينيد در شهر ري با آن همه بافت قدمت دار و ارزنده چه كرده اند. يك نفر به اينها بگويد كه اصلاً اين بنا مال شما نيست كه به خودتان اجاره مز دهيد به آنها دست بزنيد. بچه هاي شاه عبدالعظيم (ع) به عشق كوچه هاي قديمي و آبا و اجداديشان مشتاق مي شوند كه بيايند در آنجا خدمت كنند شما همه چيز را خراب مي كنيد، چه كسي حاضر مي شود بيايد و در محل غريبه زندگي كند؟! برخي مسئولين ما دلبستگي هاي تاريخي مردم را قطع مي كنند. ريه هاي تنفس شهر را قطع مي كنند و باغها را به نام دوستان خودشان تبديل به برج مي كنند بعد مي آيند شعار عدم فروش تراكم مي دهند.

يك تابلوي بزرگ آلودگي هوا هم وسط ميدان هفت تير نصب مي كنند. واقعاً ديگر چه طوري مي شود مردم را مسخره كرد؟ درختهاي 400 ساله و 700 ساله را مي برند وبعد توقع دارند اكسيژن در شهر به حد نصاب برسد. آقاي دكتر مي گفتند ما اينقدر بچه ها را با محيط زيست بيگانه كرده ايم كه خدا نكند يك گربه يا سگ بخواهد از كوچه رد بشود. تا با يك پاره آجر و چوب و …. نزنيم و شكل و پلش نكنيم راحت نمي شويم.

تربيت بايد از همين جا شروع شود . بايد بچه هايمان را تمرين بدهيم . آقاي دكتر در خانه ما دو تا باغچه درست كرده بودند يك براي من ويكي براي خواهرم . ما سبزي مي كاشتيم و بسته بندي مي كرديم و بعد به مادرم مي فروختيم . روزهاي جمعه كه زياد مهمان به خانه مان مي آمد ، مي رفتيم جلوي همين پله ها بساط پهن مي كرديم به ميهمانها بلال مي فروختيم دانه اي 5 ريال كفش مادر و پدر را واكس مي زديم 5 ريال . ماشين آقاي دكتر را مي شستيم يك تومان.

داخلش را هم مي شستيم 2 تومان . نماز اول وقت مي خوانديم 5 ريال ، اگر با لهجه عربي مي خوانديم 7 ريال و …. همه اينها نرخ داشت. براي اينكه اولاً ياد بگيريم از دسترنج خودمان بخوريم و ثانياً براي كارهاي خوب تشويق شويم . ما مي خواهيم بدون تدبير و تشويق و آموزش و …. همه چير را به بچه هايمان ياد بدهيم . خب معلوم است كه نمي شود . مي بينيد كه نمي شود . دائماً دستور مي دهند كه بشود، اما باز هم نمي شود. مسئولين دائماً نطق مي كنند كه مردم بايد فلان ، مردم بايد بهمان …. بايد از مردم خواهش كرد.

هر كسي كه بگويد « بايد » هر مرتبه خودش را يك پله پايين مي آورد. آقاي دكتر مي گفتند اگر مردم ايران مي خواستند زير بار « بايد » بروند ، زير بار مغول رفته بودند. آقاي دكتر يك بار خواهش مي كردند ، اگر متوجه نمي شديم يا عمل نمي كرديم بار دوم مهربارنتر خواهش مي كردند. پليس ما با راننده متخلف خوب برخورد نمي كند و احترامش را نگه نمي دارد ، از آن طرف هم همين طور ؛ يك نفر خلاف مي كند ، پليس جلوي او را مي گيرد. قبل از گواهي نامه كارت فلان ارگان نظام را در مي آورد. واي ، واي ! اصلاً تو كه خلاف كردي بايد خجالت بكشي . بايد كارتت را مخفي كني كه كسي نفهمد يك وابسته به نظام خلاف كرده است.

تو آبروي نظام را به هزار تومان جريمه مي فروشي ؟! هر انقلابي پس از يك مدت كوتاه بايد منظم شود. البته اگر بواهيم از آن نگهداري كنيم . من نمي دانم كه ما مي خواهيم به جامعه و نظام و روابطمان نظم بدهيم . مردم پشت چراغ قرمز عرق مي ريزند ، يك كسي از خط ويژه مي آيد و با سرعت عبور مي كند و مي رود. آن وقت مي خواهيد مردم به شما احترام بگذارند. مگر امام (ره ) قوم و خويش نداشت ؟! مگر وقتي امام نازنين ما آمدند و حكومت را بدست گرفتند خواهرزاده و برادرزاده نداشتند. در اين 24 سال كدام يك از قوم و خويش هاي امام در جمهوري اسلامي پست گرفتند كه شما هر كدام به جايي مي رسيد اقوام خودتان را سر كار مي گذاريد؟!… خيلي ببخشيد ، زياد حرف زدم و شما فرصت نكرديد سؤال هايتان را بپرسيد . اميدوارم در يك فرصت ديگري بتوانيم با هم گفت و گو كنيم .

مشرق

علامه سید کمال الحیدری; 1000000 ملیون ریال سعودی جایزه لمن یستطیع الرد هذا الرجل !!!


«علامه سید کمال الحیدری» از مراجع معظم تقلید و علمای برجسته شیعه و از اساتید کم نظیر حوزه های علمیه می باشند. ایشان متولد عراق، از شاگردان شهید سید محمد باقر صدر بوده و سال ها در ایران سکونت دارند.

جامعیت و اشراف بر مباحث فقهی، فلسفی، اصولی، کلامی، عرفانی، اخلاقی و تفسیری، تألیفات ارزشمند و تدریس در همه این زمینه ها در کنار تسلط بی نظیر بر منابع اهل سنت و حافظه فوق العاده، ایشان را به یکی از چهره های پر آوازه جهان اسلام تبدیل کرده است.

در سال های اخیر، حضور در شبکه های ماهواره ای و دفاع قاطع ایشان از حریم تشیع و اسلام ناب محمدی و نیز مقابله با اسلام اموی، بازتاب گسترده ای در جهان اسلام داشته تا جایی که برنامه های ایشان در شبکه های مختلف ماهواره ای و به ویژه برنامه های "مطارحات فی العقیدة" و "الاطروحة المهدویة" در شبکه «الکوثر» صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، یکی از پر بیننده ترین برنامه ها در جهان عرب است.

دقت، تسلط و تأثیر گذاری کلام ایشان در پرده برداری مستند از زوایای پنهان اندیشه های وهابیت و اسلام اموی موجب گردیده است که عربستان سعودی به عنوان پایگاه وهابیت، جوایز چندین میلیون دلاری برای پاسخ گفتن به مباحث ایشان تعیین کند.

ناتوانی تماس گیرندگان با برنامه تلویزیونی «علامه سید کمال حیدری» از کشورهای مختلف عربی، در مناظره با وی به دلیل اطلاعات و پاسخ‌های منطقی و قاطع وی، موجب شده است که سعودی‌ها جهت تشویق افراد برای شکست دادن این عالم شیعه در مناظره، یک میلیون ریال سعودی (معادل پانصد میلیون تومان) جایزه تعیین کنند.

تهران در آثار قدما

تهران، اين شهر فراخ و گسترده و پرجمعيت كه در جلگة وسيعي واقع در دامنة جنوبي «البرز» قرار گرفته است و امروزه آن را به عنوان مركز جمهوري اسلامي ايران مي‌شناسيم، به چندين ميليون جمعيت، ميليون‌ها خانه و وسايط نقليه عمومي و شخصي و دولتي و هزاران خيابان و كوچه و معبر قديم و جديد و شمار بسياري از وزارت‌خانه‌ها و نهادهاي متنوع دولتي و سازمان‌هاي انبوه نظامي و شبه‌نظامي و دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقات علمي و آموزش عالي و متوسطه و راهنمايي و ابتدايي، در سده‌هاي گذشته يكي از روستاهاي ري و بخشي از ولايات مركزي ايران بوده كه اصطلاحاً آن‌ها را «عراق عجم» مي‌خوانده‌اند.
پس از ويراني شهر ري و انهدام بسياري از آبادي‌هاي پررونق اين شهر باستاني به دست مغولان در قرن هفتم هجري قمري، تهران كه طبعاً از موقع ممتازتري برخوردار بود، بيش از ديگر آبادي‌هاي ري مورد توجه و در معرض توسعه و آباداني قرار گرفت، خاصه آنكه كشاورزي شهر و حومه‌هاي آن نظير دولاب و دوربست (طرشت) نيز قابل ملاحظه و مدنظر بود؛ هنگامي كه تهران روستايي بيش نبود، آب و هوايي بهتر از شهر ري، ولي محصولاتي همانند آن شهر داشت.
ظاهراً كهن‌ترين كتابي كه در آن از تهران ياد شده، «آثار البلاد نوشتة زكريا پسر محمود نوة محمد قزويني» است كه در سال 661 هجري قمري نگارش يافته است. در كتاب مزبور، تهران به شرح زير توصيف شده است:
«تهران روستاي بزرگي از دهات ري است كه باغ‌ها و بستان‌هاي زياد و درختان ميوة بسيار دارد. ساكنان تهران در سرداب‌هايي زندگي مي‌كنند كه به لانة مورچگان مي‌ماند، و هنگامي كه دشمني بدان‌ها روي مي‌‌‌‌آورد، در آن خانه‌هاي زيرزميني پنهان مي‌شوند. دشمن چند روزي آن‌ها را در محاصره مي‌گيرد و چون نوميد مي‌شود، بازمي‌گردد. آنگاه از زيرزمين بيرون آمده به تبهكاري و كشتار و غارت و راهزني مي‌پردازند. اهالي تهران بيشتر اوقات نسبت به پادشاه زمان نافرمانند و براي ضبط ايشان تدبيري جز مدارا كارگر نيست. تهران دوازده محله دارد كه هر يك با ديگري در جنگ و ستيز است. در مواقعي كه تهرانيان فرمانبرداري سلطان را گردن مي‌نهند، كارگزار و مأمور خراج ريش سفيدان روستا را گرد مي‌آورد و از آن‌ها مطالبة ماليات مي‌كند. پس از آنكه پرداخت مقرر سلطان مورد موافقت قرار گرفت، يكي از ساكنان تهران خروسي مي‌آورد و مي‌گويد اين در ازاء يك دينار است و ديگري مرغي عرضه مي‌كند و مي‌گويد اين هم يك دينار است و بدين ترتيب ماليات را تأديه مي‌كنند. آنان پيوسته آماده و مترصد ارتكاب خلاف‌اند و فرمانروا به اين دلخوش است كه بگويد ايشان فرمانبردار پادشاه و خراجگزارند. اهالي تهران با گاو كشت و زرع نمي‌كنند زيرا مي‌ترسند كه به هنگام نافرماني و خيانت، گاوهاي ايشان ضبط گردد. آن‌ها كارهاي زراعي را به وسيلة بيل انجام مي‌دهند و از نگاهداري گله و چهارپايان ـ از بيم مصادرة آن‌ها ـ خودداري مي‌كنند. ميوه‌هايشان فراوان و نيكو است، به ويژه اناري دارند كه در هيچ يك از ديگر شهرها نظيرش يافت نمي‌شود.
ياقوت در معجم‌البلدان تهران را چنين توصيف مي‌كند:
تهران از روستاهاي ري است و ميان آن روستا و ري يك فرسخ (امروزه حدود شش كيلومتر) فاصله است، و آن آبادي بزرگي است كه بيوتات آن را زيرزمين ساخته‌اند و احدي را به اين قريه راه نمي‌باشد، مگر اينكه اهل قريه خود بخواهند. بارها بر سلطان وقت ياغي شده‌اند و سلطان جز مدارا كردن با ايشان چاره‌اي ندارد. اين آبادي به دوازده محله تقسيم شده است. اهل هر محله با محلة ديگر منازعه مي‌نمايند و مردم هر محل به محلة ديگر نمي‌روند. باغ‌ها و بستان‌هاي زيادي دارد و همين نكته اسباب حراست اهالي و دفع دشمن از ايشان است و با وجود محروث بودن، با گاو زراعت نمي‌شود و زراعت ايشان دستي و به مرور است، زيرا مي‌ترسند بعضي از آن‌ها دواب بعضي ديگر را به غارت ببرند. جماعتي از اهل علم منسوب به تهران مي‌باشند.»
چرا در حوالي سدة هفتم هجري قمري و پيش از آن در روستاي تهران فعاليت‌هاي نامشروع بر كار كشت و زرع مي‌چربيده است؟ چرا جامعة كشاورز تهران خانه‌هايشان را چون لانة مورچگان مي‌ساختند و ساكنان آن از سرداب‌هاي زيرزميني و باغ‌ها و بستان‌ها براي اختفا و استتار بهره مي‌جستند و غالباً زندگي و فعاليت زيرزميني داشتند؟ روشن شدن اين مسئله ملازمه با گذشته نگري دقيقي دارد كه نويسنده مي‌كوشد در حد توان خويش و تا آنجا كه سوابق امر اجازه مي‌دهد، آن را به مرحلة اجرا درآورد.
مي‌دانيم كه استعدادهاي كشاورزي ري و آبادي‌هاي حاصل‌خيز اطراف آن‌ها كه از ري جدا نبوده، از ديرباز يعني از نخستين سدة هجري قمري مورد توجه ويژة خلفاي اموي و سپس بني عباس و نيز مطمح نظر فرمانروايان محلي و سران اقوام و طوايفي قرار داشته است كه كشور ما را مورد هجوم تاخت و تاز و تصرف و اشغال قرار داده بودند. مثلاً المهدي بالله خليفة عباسي شهرك تازه‌اي در ري بنياد مي‌نهد و يا خاندان بوية ماهيگير آن شهر را به پايتختي برمي‌گزينند. بر پاية همين اصل، در روزگار سامانيان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان ري و آبادي‌هاي آن كراراً مورد تاخت و تاز قرار مي‌گيرد و آسيب‌ها و زيان‌هاي پياپي بر آن وارد مي‌آيد. گذشته از اين هجوم‌‌ها، توده‌هاي مردم ري و آبادي‌هاي وابسته به آن شديداً تحت نفوذ و تأثير وضع سياسي حاكم بر ديار خود قرار دارند و طبيعي به نظر مي‌رسد كه به تبع اين وضع،‌تبليغات مذهبي و جابه‌جايي سلاطين و تعصبات نژادي و قومي نيز بر روي آنان اثر زياد داشته باشد. اصولاً مي‌توان جنبه‌ها و انگيزه‌هاي جنگ‌هاي ري را در دو وجه تهاجمي و مذهبي خلاصه كرد.
غلبة سامانيان بر ري، سيل خراسانيان را به سوي آن سرازير كرد و در سال 321 هجري قمري كه بوئيان در آن شهر مستقر گرديدند، پسران بويه مدت‌ها با علي بن محتاج عامل سامانيان و خراسانيان ساكن ري در حال ستيز و نبرد بودند. در اينجا بايد بدين نكته اشاره كنيم كه فرمانروايان خاندان بوية ماهيگير به هيچ روي متعرض اموال و مواريث مردم نمي‌شدند و از آنجا كه در روزگار آنان منطقة ري از يك امنيت نسبي برخوردار بود، طبعاً روي و روستاهاي آن آباد و پررونق شد. به سال 420 هجري قمري محمود پسر سبكتكين بر مجدالدولة ديلمي چيره گشته حكومت بوئيان را منقرض ساخت و بالاخره در سال 432 هجري قمري سلجوقيان كه بر خلاف ديلميان سني مذهبي بودند، بر سر كار آمدند.
نمي‌توان در اين نكته شك و ترديد روا داشت كه همين دگرگوني‌هاي داخلي و تعصبات مذهبي بود كه ري و آبادي‌هاي آن را به ويراني كشانيد. علاوه بر آن احساس ناامني ناشي از اين اوضاع سبب شد كه مردم به سرداب‌ها پناه ببرند و يا به جاي پرداختن به امر كشاورزي و باغداري و دامداري، به مشاغل نامشروع توسل جويند. همچنين احتمال دارد كه علت عمدة ناهماهنگي و ستيز دائمي مردم محلات مختلف تهران، سكونت‌فرقه‌هاي گوناگون مذهبي در آن شهر و مآلاً اختلاف در مذاهب بوده باشد. و بالاخره هجوم خانمانسوز مغولان بقاياي آثار فرهنگي ري و آبادي‌هاي آن را به كلي از ريشه برانداخت.
به سال 617 هجري قمري تاتارهاي معروف به «مغربه» كه شمار آن‌ها به حدود بيست هزار تن مي‌رسيد و مأمور دستگيري سلطان محمد خوارزمشاه بودند، همراه با ديگر نيروهاي چنگيزي بر ري چيره شده مردان شهر را كشتند، زنانش را به اسيري بردند و اموال كشتگان و اسيران را در معرض غارت و چپاول قرار دادند و پس از آن براي تعقيب خوارزمشاه،‌منطقة مزبور را پشت سر نهادند. مغولان دو بار ديگر (در سال‌هاي 621 و 624 هجري قمري) نير به تهاجمات تازه دست زدند و بر ويراني ري افزودند، و مسلم است كه مردمان آبادي‌هاي ري (و از جمله تهران) از قتل و اسارت و نهب و غارت بي‌‌نصيب نماندند.
با گذشت زمان و مرور ايام، اختلافات محلي و تعصبات گروه‌هاي اجتماعي و گردنكشي مردم تهران به اعتدال و ملايمت گراييد و آسايشي نسبي محيط منطقه را فرا گرفت. اهميت سوق‌الجيشي ري (به ويژه آنكه اين منطقه معبر و ملتقاي راه‌هاي نفوذي به اطراف و نواحي كشور و مخصوصاً مدخل ولايات مركزي ايران بود) و نيز وفور ميوه‌هاي گوناگون و بستان‌هاي پرميوه و نزديكي ري به قزوين تختگاه صفويه بود،‌وسوسة ايجاد يك شهرك و يك پادگان نظامي را در اذهان پادشاهان سلسلة صفوي زنده كرد. در بخش شمالي تهران يك ناحية كوهستاني وجود داشت كه با توجه به روش لشكركشي‌ها و وسايل جنگي متداول آن روز، سد و مانعي براي نفوذ به درون حصار به شمار مي‌آمد. اما قسمت جنوبي تهران به زمين‌هايي محدود مي‌شد كه بي‌حاصل و كويري بود. آب و هواي بخش كوهستاني خنك‌تر و بارندگي آن بيشتر بود و به همين سبب ناحية مزبور تابستاني مطبوع‌تر داشت. اما بخش جلگه‌اي تهران و به ويژه زمين‌هاي نزديك به كوير به كلي خشك و كم باران بود و تها از آب رودخانه‌ها استفاده مي‌كرد. براي مثال، جاجرود كه از كلون بسته سرچشمه مي‌گرفت، پس از پيوستن به رود دماوند، جلگه ورامين را مشروب مي‌كرد و رود كرج كه شاخة كوچكي از آن به تهران مي‌رسيد، بستر طبيعتش به سوي شهريار و پشاپويه بود. تهران ميان رشته‌كوه‌هاي البرز و شاخه‌اي از كوه‌هاي مركزي در غرب قرار داشت كه تا شمال درياچة قم امتداد مي‌يافت و نيز رشته‌اي از فيرزكوه در بخش شرقي آن تا كوير كشيده شده بود و از اين رو تهران و آبادي‌هاي حومة آن همه در زواياي مختلف همين بريدگي‌ها و ارتفاعات جاي گرفته بودند.
در «نزهت القلوب» نوشتة «حمدالله مستوفي» كه در اواسط سدة هفتم هجري قمري تأليف شده، واژة تهران به صورت «تيران» ضبط گرديده و دربارة آن به گونه‌اي سخن رفته است كه تصور مي‌رود تهران در آن هنگام بزرگ و مهم بوده و به ويژه از نظر آب و هوا بر «ري» برتري داشته است.
«دون روي دي كلاويخو» سفير دولت اسپانيا در دربار امير تيمور گوركان نخستين فرد غربي يا فرنگي است كه دربارة‌تهران سخن مي‌گويد. او كه در بيست و نهم ماه ذيعقدة سال 806 هجري قمري در تهران بوده است، دربارة اين شهر چنين مي‌‌نويسد:
«محلي است بسيار پهناور، ولي بر گرد آن ديواري نيست. جايگاهي بس خرم و روح‌افزا است و در آن همه گونه وسايل آسايش يافت مي‌شود. اما چنانكه شايع است، هوايش ناسالم و گرمايش در تابستان توانفرسا است.
«تهران در ناحيه‌اي واقع است كه به نام ري معروف مي‌باشد. اين ناحيه بسيار پهناور و حاصلخيز بوده و در قلمرو حكومت داماد تيمور مي‌باشد.»
بايد دانست كه تهران در گذشته بخشي كوچك از «قصران» يا «كوهسران» بوده و «قصران» سابقاً به سرزميني اطلاق مي‌شده كه ميان ري باستان تا مرز مازندران امتداد داشته است.
«ناحية بزرگ و كوهستاني قصران كه در شمال جلگة ري قرار داشته، از نواحي ديگر ري باستان ممتاز بوده، و تهران يكي از آبادي‌هاي قصران به شمار مي‌رفته است، لكن چون دهكده‌اي كم اهميت بوده، نامش در كتب مسالك و ممالك درج نشده است، ولي دو آبادي دولاب و جي كه اكنون هر دو در محدودة تهران قرار دارند، اولي در شرق و دومي در غرب تهران واقع بوده‌اند.»
ژان گوره مي‌نويسد: «شاه تهماسب صفوي كه به قصد عزيمت به خراسان از راه آذربايجان وارد تهران شده بود، هواي تهران را پسنديده بر آن شد تا آنجا را پايتخت خود قرار دهد و از اين رو فرمان داد دور شهر بارويي با صد و چهارده برج به شمارة سوره‌هاي قرآن احداث كنند.»
پيرامون حصار تهماسبي شش هزار گام بود و در بنلاد هر برج از بروج حصار نيز سوره‌اي از قرآن دفن كرده بودند. از آنجا كه خاك خندق براي ديواركشي و برج‌سازي بسنده نبود و از سوي ديگر برخي از زمين‌ها به ويژه اراضي شمال تهران را شن و سنگ تشكيل مي‌داد، به هنگام باروكشي پيرامون تهران، ناگزير از پنج نقطه خاكبرداري كردند. در اثر اين خاكبرداري چال‌ها و گودهايي به وجود آمد كه هر يك منشأ پيدايش نام محله و جايي در اين شهر شد، مانند چال ميدان، چال حصار (كه مدت‌ها تجمع زباله‌هاي تهران بود)، گود دروازة محمديه فيلخانه و گود زنبوركخانه.
باروي تهماسبي با شتاب ساخته شد. شاه تهماسب زمستان را در خراسان ماند و به هنگام بهار با ازبك‌ها درگير شد و پس از شكست نيروهاي عبدالله خان ازبك، به تهران بازگشت. هنگامي كه شاه طهماسب وارد تهران شد،‌اواسط فصل تابستان و هوا بسيار گرم و خفه‌كننده بود. شدت گرما چنان شاه را آزرده ساخت كه موقعيت تهران را به دست فراموشي سپرد و از تصميم خود داير بر اقامت در آن عدول كرد. اما حصاري كه به فرمان وي ساخته شده بود، بر جا ماند و تهران به اهتمام او داراي برج و بارو و خاكريز و خندق و دروازه شد.
برداشت شماري از پژوهشگران اين است كه عدول و انصراف شاه تهماسب از تختگاه قرار دادن تهران و استقرار مركز حكومت در اصفهان، گسترش فيزيكي آن را به تعويق انداخته است.
از آنجا كه ري در مدخل ولايات مركزي قرار داشت و معبر و ملتقاي محورهاي نفوذي گيلان، مازندران، آذربايجان و خراسان و طبيعتاً به ويژه از نظر نظامي داراي اهميتي بسزا بود، كمي پس از ويراني كامل ري به دست مغولان، اهميت ياد شده به صورت تهران متجلي گرديد.
«امين احمد رازي» صاحب كتاب «هفت اقليم» تهران و به ويژه شميرانات سال 1001 هجري قمري را به سبب دارا بودن نهرهاي آب روان، درخت‌هاي ميوة فراوان، و باغ‌هاي باصفاي متعدد بهشتي آباد و فرح‌انگيز توصيف كرده است.
«حسين اصفهاني» مؤلف «زينت‌المجالس» «ارتفاعات» يعني محصولات تهران و اطراف آنرا غله و ميوه‌هاي نيكو از جمله انگورهاي لطيف دانسته و افزوده است كه «خورندگان ميوه‌هاي آن از تب و لرز خلاصي ندارند... و در ولايت ري وبا بسيار شايع است.»
هنگامي كه نوبت پادشاهي به شاه عباس دوم رسيد ( 996 ـ 1038) و پاي غريبان به كشور ما باز شد، شماري از فرنگيان در لباس ايلچي يا در پوشش بازرگان و مبلغ مذهبي روانة اين ديار شدند و برخي از آنان از تهران نيز ديدار كردند.
«پيردولاواله» اهل رم كه در سال 1027 هجري قمري تهران را از نزديك ديده است، آن شهر را چنين توصيف مي‌كند:
«تهران شهري است وسيع كه از كاشان بزرگ‌تر است ولي جمعيت آن زياد نيست و خانه‌هاي بسيار هم ندارد، ولي در عوض داراي باغ‌هاي فراخ و بسيار بزرگ است. در آنجا خيلي ميوه‌ها از هر نوع به عمل مي‌آيد و ميوة آنجا به اندازه‌اي اعلا و خوب است كه به تمام اطراف مي‌رود. خان عادتاً در خود تهران منزل دارد و در تمام كوچه‌ها جوي‌هاي آب روان است. جويباران از معابر و كوچه‌هاي پرپيچ و خم باغ‌ها گذشته و به درون باغ‌ها مي‌روند و همين امر در حقيقت ماية پرحاصلي تهران است.
«معابر و كوچه‌ها پر است از درختان چنار و پاره‌اي از اين چنارها به اندازه‌اي تناور مي‌باشند كه دو يا سه نفر بايد دست بهم بدهند تا بتوان تنة چنار را در ميان گرفت. از چنار گذشته، در تهران چيزي كه شايان يادآوري باشد ـ حتي يك عمارت عاليه هم وجود ندارد.»
«توماس هربرت» انگليسي كه در سال 1039 هجري قمري براي تحصيل اجازة منابع تازة بازرگاني از سوي دولت انگليس به ايران آمده است، در وصف تهران چنين مي‌گويد:
«تهران در وسط يك دشت وسيع و گسترده و مسطح واقع گرديده و تقريباً سه هزار خانه دارد كه همه از خشت خام ساخته شده‌اند.
و باز هم از «امين احمد رازي» بشنويم:
«تهران از روزگار شاه تهماسب صفوي به زينت بارو و اسواق مجلل گرديد و سمت بلده يافت. و به «سحب جداول» و انهار غرس اشجار سايه‌دار و باغ‌هاي جنت آثار از ديگر بلاد و ديار مستثني شد. در شمال تهران كوهستاني است بستان جنان. هوا از عطر جنان و زمين از رنگ چون ديبا و حرير. در ايام سابق اين كوهستان را «شمع ايران» مي‌گفتند. در تهران اقسام ميوه يافت مي‌شود. گيلاس آن در نهايت خوبي و فراواني است. همچنين كوهستان ديگري تقريباً در دو فرسنگي تهران است به نام كن و سولقان كه آنجا نيز از بسياري آب روان و كثرت درختان و ميوه‌هاي الوان مانند بستان جنان تواند بود.
قلعة سلطاني يعني ارگ زمان قاجاريه در ابتدا معروف به چهارباغ يا چنارستان عباسي بود و بناي آن را به شاه عباس اول نسبت مي‌دهند، و اين همان جايي است كه شاه سلطان حسين صفوي در آنجا از سفير دولت عثماني پذيرايي كرده است.
چهارباغ يا چنارستان عباسي در ايام تسلط افاغنه به عنوان ارگ ناميده شد ـ يعني قلعة كوچكي كه در درون قلعه‌اي بزرگ بنا كنند ـ و مدخل آن نيز دروازة دولت گفته شد.
مي‌نويسند شاه عباس بزرگ هنگام عزيمت به خراسان پنجاه و يك روز در تهران توقف نمود. سبب توقف اين پادشاه گويا بيماري او بود و احتمالاً به بيماري تب و لرز يا وبا گرفتار شده كه بيماري عادي مردم تهران بوده لذا لعن و نفرين مي‌كند كسي را كه از خارج به تهران بيايد و شب را در آنجا بماند.
«صنيع‌الدوله» در «مرآت البلدان» چنين مي‌نويسد:
«نخستين پادشاهي كه براي تهران و بلوكات آن تا فيروزه كوه بيگلربيگي تعيين كرد، شاه عباس بزرگ بود. بيگلربيگي‌ها موظف بودند قسمت اعظم عايدات قلمرو خويش را صرف مخارج حكومتي خود كنند و از اين رو جز مبلغي مختصر به عنوان هديه و پيشكش براي شاه نمي‌فرستادند. در عوض مكلف بودند كه عده‌اي سپاهي مجهز تربيت نمايند.
در سال 1051 كه سال اول جلوس شاه عباس دوم است، اما مقلي‌خان پادشاه ماورالنهر به قصد عزيمت به مكه وارد تهران شد و شاه عباس جمعي را به استقبال او به تهران فرستاد. و در سال 1069 شاه عباس دوم به تهران آمد و از راه فيرزوكوه به مازندران رفت.
«صنيع‌الدوله» مطلب را بدين سان دنبال مي‌كند:
«در سال 1135 وقتي محمود افغان بر پاره‌اي از شهرهاي ايران استيلا يافت، شاه سلطان حسين مدتي در تهران اقامت داشت و در همين شهر و در چنارستان عباسي بود كه سفير سلطان احمد سوم را كه براي مطالبة بعضي ولايات به ايران آمده بود، پذيرا شد.»
در همين اوان است كه نخستين كارگزاران انگليسي در هند مستقر شده، براي گشودن باب بازرگاني به دولت صفويه، به آزمايش‌هايي دست مي‌زنند. بايد دانست كه در هند مراكز بازرگاني اروپايي را «توماس رو» رهبري مي‌كرد. شاه عباس صفوي در اثر تلقينات برادران شرلي نسبت به داير كردن مناسبات سياسي با دول مسيحي معاصر خويش چندان بي‌ميل نبود.
اين نكته را نيز بايد اضافه كنيم كه شاه عباس با توجه به ايستادگي موفقيت‌آميز خود در برابر قشون عثماني و توفيق در متوقف ساختن تحقق هدف‌هاي آن امپراتوري كه قصد داشت اروپاي مركزي را تحت سلطه و استيلاي خود درآورد. شخصاً نيز ميل داشت ضمن برقراري روابط سياسي با دولت‌هاي مسيحي، براي تقويت بنية ارتش خود در نبرد مداومي كه با دشمن در پيش داشت، جنگ افزارهاي نوين آن كشور را نيز به دست آورد. با توجه به نكات بالا، آنتوني شرلي مأموريت يافت كه به عنوان فرستاده و سفير پادشاه ايران به ممالك مزبور سفر كند و با سران آن كشورها وارد مذاكره شود.
به زعم پاره‌اي از نويسندگان، هدف عمدة شاه عباس از اعزام آنتوني شرلي به دربار شاهان اروپا آن بود كه وي يك بازار فروش آني براي ابريشم ايران دست و پا كند. به هر حال در اين ايام در اثر حمايت جدي شاه عباس، پاي اروپاييان به ايران باز شد و از هر كشوري گروهي به قصد انجام امور بازرگاني يا صنعتي و غير آن‌ها، به ايران سفر كردند.
بازرگانان انگليسي مقيم سورات واقع در شمال بمبئي در نظر داشتند ميان هند و ايران روابط تجاري پاياپاي برقرار كنند. اما هنگامي كه در كار فروش پارچه‌هاي ظريف انگليسي توفيقي به دست نياوردند و در معاملات آن‌ها بدان سان كه پيش‌بيني كرده بودند پيشرفتي حاصل نگرديد، پيرامون امكانات ديگر به بررسي و مطالعه پرداختند. متعاقب اين موضوع يك هيأت انگليسي از كاخ شاه عباس كه در فرح‌آباد واقع بود ديدار كرد و در راه خود از اشراف به قزوين، چشمه‌هاي آب گرم دماوند و تهران را نيز مورد مشاهده قرار داد.
به سال 1135 هجري قمري تهران در معرض تهاجم افغانان واقع شد و تقريباً به كلي مورد چپاول و ويراني قرار گرفت.
نادرشاه افشار پس از بازگشت از سفر جنگي خود به هند (1152 هجري قمري) در تهران انجمني متشكل از علماي مذاهب و فرق اسلامي تشكيل داد. و نيز در همين شهر بود كه وي فرزند خود رضا قلي ميرزا را از نعمت بينايي محروم ساخت.
هنگامي كه نادرشاه به قتل رسيد، برادرزاده‌اش عليقلي خان با نام عادلشاه و سپس عليشاه به قدرت رسيد، اما آقامحمد حسن خان قاجار به فرمان وي گردن ننهاد. در نبردي كه در استرآباد ميان اين دو تن درگرفت، عليشاه شكست خورد و آقا محمد حسن خان كه براي رسيدن به قدرت سخت در تلاش بود، به انديشة فتح تهران افتاد. در اين هنگام ابراهيم خان برادر عليشاه حكومت كل ولايات عراق يعني شهرهاي مركزي ايران را برعهده داشت. عليشاه از ابراهيم خان خواست تا هر چه زودتر راهي تهران شود و در آنجا به فرمانرواي افشار بپيوندد و به اتفاق وي محمد خسن خان را از ميان بردارد.
عليشاه نيز پس از شكست استرآباد عازم تهران شد، ولي نظر به اينكه در داخل حصار شهر سربازخانة وسيعي وجود نداشت، ناگزير اردوي خود را در حومة شهر مستقر كرد. ميرزا مهدي استرآبادي به عليشاه توصيه كرد كه حصار تهران را كه يادگار شاه تهماسب صفوي بود، بازسازي كند. به فرمان عليشاه، كارگزاران وي با شتاب تمام سرگرم مرمت باروي حصار شدند. ابراهيم خان كه به هشتاد هزار نفر سپاهي در ظاهر براي پيوستن به برادر رهسپار تهران بود، در نزديكي حصار به اردوي عليشاه حمله برد و پس از دستگيري وي، بنا به روش آن روز، چشمانش را ميل كشيد.
ابراهيم خان كه براي رسيدن به قدرت و حكومت آرام و قرار نداشت، پس از شكست از نيروهاي ائتلافي شاهرخ شاه و محمد حسن خان، عازم تهران شد. اما هنگامي كه به نزديكي تهران رسيد، دريافت كه امراي افشار در غياب وي بر پادگان تهران حمله برده و افراد آن را از پاي درآورده‌اند، شاهرخ شاه و محمد حسن خان به دنبال ابراهيم خان وارد تهران شدند، و بالاخره در همين شهر بود كه برخي از امراي افشار كه از خمسه آمده بودند، به حضور شاهرخ شاه نوادة‌نادرشاه افشاربار يافتند. اما تهران كه در اثر استقرار نيروي گران شاهرخ شاه به يك اردوگاه بزرگ تبديل شده بود،‌از اين رهگذر فشار زيادي را تحمل مي‌كرد. بنابراين با صوابديد محمد حسن خان اين اردوي بزرگ در دامنة كوه‌هاي كن مستقر گرديد و بخش عمدة سربازان چادرهاي خود را در آن اردوگاه برافراشتند.
«ژان گوره» از قول «يوحنا ايلتون» بازرگان انگليسي چنين مي‌نويسد.
هنگامي كه نوبت فرمانروايي به خاندان زند رسيد و كريمخان بر اريكة قدرت نشست درصدد برآمد محمد حسن خان قاجار را كه در صفحات گيلان و مازندران و استرآباد صاحب اقتدار مطلق و در ميان تركمانان داراي نفوذ بود، از ميان بردارد. كريمخان كه به «وكيل‌الرعايا» شهرت يافته بود عازم تهران شد ولي از آنجا كه موفق نگرديد زنبورك‌ها را ـ كه جنگ‌افزار متداول آن روز بود ـ از راه‌هاي تنگ كوهستاني مازندران بگذراند، در نبرد شديدي كه در ماه صفر سال 1165 هجري قمري ميان نيروهاي او و محمد حسن خان قاجار رخ داد به سختي شكست خورد و قواي وي تقريباً متلاشي گرديد.
كريمخان پس از اين شكست با شماري از سپاهيان خود وارد تهران شد. بروز قحطي و خشكسالي، گردآوري نيرو را آسان، ولي نگاهداري آن را دشوار ساخته بود. كشاورزان و برزگران كه به سبب قحط و غلا بيكار شده بودند، شخصاً داوطلب سربازي بودند، ولي با وجود فقدان مواد غذايي، سير كردن شكم آنان چندان آسان نبود. رودخانه‌هايي كه دهستان‌ها شهريار و ورامين را سيراب مي‌كرد، تقريباً به خشكي گراييده بود. از آن گذشته،‌كاريزها و قنات‌هاي تهران نيز كم آب يا خشك بود و بالاخره با وجود خشكسالي مزبور، گردآوري پول از تهرانيان نيز كاري دشوار مي‌نمود.
تهران هنوز شهري خرد بود و حدودش از حصار تهماسبي تجاوز نمي‌كرد، اما ارزش تجاري و تزانزيستي آن ناچيز نبود و با وجود محدوديت شهر، شماري از بازرگانان در آن سكونت داشتند و كريمخان براي به دست آوردن پول، از بازرگانان ياري ‌خواست. مي‌گويند بازرگانان تنها از بيم پولهايي در اختيار كريمخان قرار دادند، در حالي كه اميدي به باز پس گرفتن داده‌هاي خود نداشتند.
در همين اوان «وكيل‌الرعايا» به فكر افتاد كه در «بلدة طهران» بناهايي بنياد نهد و بر پاية اين انديشه ساختمان‌هاي معروف به «ابنيه كريمخاني» را در چنارستاني عباسي يا ارگ بنا كرد. پس از آنكه آقا محمد خان يا «خواجه تاجدار» تهران را پايتختي برگزيد، در ابنية‌كريمخاني سكونت اختيار كرد. هنگامي كه كريمخان زند در شهر اصفهان سرگرم كارهاي عمراني بود، محمد حسن خان قاجار دوباره تهران را به تصرف درآورد و سپس آهنگ اصفهان كرد.
محمد حسن خان در ميان سال‌هاي 1168 و 1172 هجري قمري چندين بار با كريمخان به نبرد پرداخت. درگير و دار اين جنگ‌ها كه گاهي اين حريف پيروز مي‌شد و زماني حريف ديگر فاتح بود، تهران نيز به تبع چيرگي‌ها و شكست‌ها دست به دست مي‌گشت.
از مطاوي تاريخ گيتي‌گشا چنين برمي‌آيد كه در سال 1172 هجري قمري تهران در دست «وكيل‌الرعايا» بوده است. مؤلف تاريخ مزبور در شرح وقايع سال مورد اشاره چنين مي‌‌نويسد:
«چون هواي بلدة طهران به حرارت و عفونت و سميات و بايي بي‌قدر بود و ملازمان موكب خديو آفاق اكثر پروردگان هواي ييلاق و معيشت ايشان در اين سرزمين (تهران) شاق بود، بلوكي است موسوم به شميران متصل به «بلدة طيبة طهران»، چون در دامن كوه واقع و چشمه‌هاي آب خوشگوار از كوه به قراء و امصار آن جاري، و مراتعش به غايت بسياري و هوايش به سلامت اقرب، و توقف موكب ظفر كوكب در آن سرزمين (شميران) اولي وانسب بود، الوية كشورگشايي به جانب بلوك مزبور در حركت، و چون ايام تموز به انجام رسيد، به سواد طهران مراجعت نمود.
در «مرآت‌البلدان ناصري» نيز چنين آمده است:
در تابستان 1172 به واسطة بدي هواي طهران، كريمخان به شميران رفت و حكم كرد كه در غيبت او عمارت سلطنتي و ديوانخانة بزرگ و باغ جنب ديوانخانه و يك دستگاه حرمخانه در طهران بنا كنند. و در اوايل زمستاني كه اين عمارت تمام شد، كريمخان از شميران به شهر مراجعت نمود.
نكته‌اي كه در نوشتة تاريخ گيتي‌گشا مستتر است و مورخان ايراني به اقتضاي زمان نخواسته‌اند آن را به وضوح بيان كنند اين است كه چون تهران در معرض حمله‌ها و تهاجمات پياپي محمد حسن خان قرار داشت و طبعاً براي نبردهاي كريمخان محل امن و مورد اطميناني به شمار نمي‌آمد، كريمخان اردوگاه سربازان خويش را به دامنة‌البرز انتقال داده بود تا از يورش‌هاي نابه‌هنگام و غافلگيرانة محمد حسن خان در امان باشد، و ذكر دلايلي از قبيل گرما و عفونت هوا و شيوع وبا در تهران سرپوشي بود كه آنان بر اين تصميم نهاده بودند ـ گرچه «سميات وبايي و عفونت هوا» چيزي بود كه تهرانيان هميشه از آن رنج مي‌بردند.
ديري نپاييد كه محمد حسن خان به قتل رسيد و پسرش آقا محمد خان به اسارت سپاهيان كريمخان درآمد، و كريمخان دستور داد كه وي در ارگ زير نظر باشد. مي‌گويند پس از صدور اين دستور، آقا محمد خان سه روز از ارگ پا بيرون ننهاد. اما در روز چهارم به همراه دو نفر محافظ از آنجا خارج شد و پاي پياده به گردش در معابر شهر پرداخت و در همان حال به امامزاده زيد رسيد كه مجلس بحث و درسي در آن داير بود. هنگامي كه آقا محمد خان به ارگ بازگشت، به حضور كريمخان رسيد و تقاضا كرد به وي اجازه دهد كه روزها به امامزاده زيد برود و در مجلس درس شركت جويد.
در آن روز تهران از لحاظ علمي چندان جلوه‌اي نداشت و در ميان شهرهاي مركزي ايران تنها اصفهان بود كه پايگاه مهم و بزرگي براي علوم زمان به شمار مي‌رفت.
آقا محمد خان نزد شيخ علي تجريشي مدرس مدرسة زيد مشغول تحصيل شد و از آنجا كه ارگ را جاي مناسبي براي خويش نمي‌دانست، با كسب اجازه از كريمخان، در محلة سنگلج خانة كوچكي براي سكونت خود و مراقبانش اجاره كرد ـ در آن روزها هزينة زندگي در تهران بسيار پايين بود.
از ديد آقا محمد خان، با آنكه تهران فصول منظمي نداشت، اما از چند لحاظ قابل توجه و اهميت بود: نزديك‌ترين نقطه به استرآباد و مدخل ولايات مركزي ايران و ملتقاي راه‌هاي نفوذي شهرهاي دوردست ايران بود و از آن گذشته آب و هوايش با طبيعت «خواجة تاجدار» سازگاري داشت. به همين سبب وي تصميم گرفت كه پس از رسيدن به قدرت و حكومت، آنجا را مركز فرمانروايي خويش قرار دهد.
پادشاهان دودمان صفويه بنا به مصالح سياسي، طوايف مختلف قاجار را در نقاط مختلف ايران جا داده بودند. پس از استيلاي افغان‌ها و سقوط دولت صفويه، طايفه‌اي با عنوان «اشاقه‌باش» رياست فائقة طوايف قاجار را به دست آورد، و آقا محمد خان از طايفة «اشاقه‌باش» بود.
هنگامي كه كريمخان زند چشم از جهان فرو بست، برخي از رؤساي قاجار كه جسته گريخته با آقا محمد خان در تماس بودند، پيرامون وي گرد آمدند. در آن روزها تهران در زير حكومت عليمراد خان زند و در واقع قلعة مقدم قلمرو وي بود. آقا محمد خان براي اجراي نقشه‌ها و رسيدن به هدف‌هاي خويش به پشتيباني مالي نياز داشت و از آنجا كه عملاً در تهران داراي نفوذ و قدرت بود، به فكر افتاد تا نياز خويش را از راه وصول ماليات تأمين كند. ولي به وسيلة جارچيان به آگاهي مردم شهر رسانيد كه حاضر است ظروف سيمين و مسين را به جاي ماليات بپذيرد. همچنين از كدخدايان خواست تا به روستاييان اطلاع دهند كه آنان نيز مي‌توانند ماليات‌هاي متعلقه را به صورت ظرف‌هاي مسين تأديه كنند.
اقامت آقا محمد خان در تهران زياد نپاييد، زيرا وي ناگزير بود و براي بسيج نيرو به مازندران عزيمت كند. عليمرادخان در غياب خان قاجار، غفورخان را به حكومت تهران برگماشت.
به سال 1197 هجري قمري آقا محمدخان به عزم تسخير تهران و نابود ساختن غفورخان تهراني به سوي آن ديار رهسپار شد. شمار سپاهيان آقا محمد خان به سي و پنج هزار تن مي‌رسيد، ولي نيروي مزبور فاقد توپخانه بود. برعكس، غفورخان بيست و دو آتشبار توپ از نوع توپ‌هاي مفرغي موسوم به «دوازده پوندي» در اختيار داشت. دور حصار تهماسبي راه توپ رويافت نمي‌شد. از اين رو غفورخان به دستياري تهرانيان در مجاورت‌باروهاي شهر به احداث راه‌هاي توپ رو دست زد. هنگامي كه نيروي آقا محمد خان به حصار شهر نزديك شد، غفورخان دستور آتش داد و اين امر مانع از آن شد كه آقا محمد خان و نيروهايش به دروازه‌هاي شهر نزديك شوند، و از آنجا كه غفورخان باروت و گلولة كافي در اختيار نداشت، در مصرف گلوله و استفاده از تفنگ صرفه‌جويي و امساك مي‌كرد.
اكنون اردوي آقا محمد خان در سمت شميران استقرار يافته بود، و غفورخان تسليم نمي‌شد. آقا محمد خان كه با وجود محاصرة تهران به جنگ‌افزار و نيروي جنگي با دشمن برنمي‌آمد، دست به دامن حيله و تدبير شد: وي به دستياري مقنيان كار كشته به حفر و ايجاد راه‌هاي نفوذي پرداخت. سپاهيان غفورخان به سبب محاصرة تهران نمي‌توانستند از حصار بيرون بروند و به ييلاق‌هاي اطراف راه يابند. خريد و فروش خواربار نيز به كلي قطع شده بود. روستايياني كه براي فروش كلاهاي خود از شهريار و ورامين عازم تهران بودند، آن‌ها را تنها به سربازان آقا محمد خان عرضه مي‌داشتند.
پايين بودن سطح بهداشت و عدم رعايت آن در اردوگاه نظامي موجب شد كه اندك‌اندك بيماري شبه وبا در ميان سپاهيان آقا محمد خان شيوع يابد. علت بروز اين پديده، خوردن ميوه‌هاي ناشسته و نوشيدن آب‌هاي آلوده بود. پزشك اردوي آقا محمد خان معتقد بود كه خوردن اندكي ترياك، «سميات وبايي» را درمان خواهد كرد. اما در قشون خان قاجار ترياك يافت نمي‌شد. در تهران به دست آوردن ترياك تا حدودي امكان‌پذير بود، ولي در عوض كمبود خوردني‌ها و گرسنگي و بي‌قراري و پريشاني ناشي از آن بيداد مي‌كرد.
غفور خان كه جز تسليم چاره‌اي نمي‌يافت، بدين امر تن در داد و دروازه‌هاي شهر را گشود. اكنون در تهران غذا زياد شده ولي در عوض شبه وبا شيوع يافته بود. وبا تا خزان آن سال (1197 ﻫ . ق) بر تهران مستولي بود. افراد سالم از بيم ابتلا به بيماري مزبور، تهران را ترك گفته با خانوادة خود به سويي راه سپردند. آقا محمد خان نيز اردوي خود را در چشمه علي دامغان مستقر ساخت.
هنگامي كه وبا فروكش كرد و مردم به خانه و كاشانة خويش بازگشتند، زمستان فرا رسيد، در حالي كه زغال و ساير مواد سوختني كمياب بود: در آن سال، به سبب محاصرة تهران، چوب و زغال مازندران به شهر تهران نرسيده بود.
به سال 1198 هجري قمري عليمراد خان زند با چهل هزار تن سوار به عزم هلاك كردن آقا محمد خان خود را به تهران رسانيد. اهالي تهران دروازه‌هاي شهر را گشوده، وي را پذيرا شدند.
از آنجا كه برخوردهاي آقا محمد خان با رقباي سرسخت و نيرومند او از موضوع بحث ما خارج است، گفتگو دربارة جزئيات آن جايز ندانسته تنها به بيان اين مطلب مي‌پردازيم كه: وي در سال 1199 هجري قمري دوباره تهران را در محاصره گرفت. در اواخر ربيع‌الاول همان سال عليمرادخان درگذشت و جعفرخان زند كه بر جاي وي قرار گرفته بود، نجف خان زند را به حكومت تهران برگماشت. سرانجام آقا محمد خان تهران را به تصرف درآورد و برادرزاده‌اش خانباباخان جهانياني، براي خويش حسينقلي خان و مادر خود مهد عليا را از مازندران را به تهران فرا خواند.
درست در طي همين سال‌ها كه صاحبان قدرت و نفوذ به جاي يكپارچگي و وحدت، براي رسيدن به مطلق العناني به جان يكديگر افتاده بودد و در راه نيل به حكومت و فرمانروايي جان و مال مردم را به باد فنا مي‌دادند و در اين راه حتي از كشتن، نابينا ساختن و مقطوع النسل كردن رقيبان و مخالفان نيز پروا نداشتند، بري بسط نفوذ استعماري انگليس در هندوستان، پايه‌هاي شركت هند شرقي گذاشته مي‌شد. نادرشاه افشار پس از گشودن هندوستان قدرت‌هاي محلي و راجه‌ها را مقهور و منكوب كرده و همين امر زمينه را براي ايجاد شركت هند شرقي مساعد ساخته بود. در چنين آشفته بازاري بود كه آقا محمد خان با يك دل و يك زبان ساختن رؤساي طوايف قاجار توانست قدرت مطلقه را به دست آورد. مديران شركت هند شرقي و وزراي دولت انگليس نيز كه مي‌خواستند منافع شركت و مصالح سياسي دولتشان را در هند و آسياي جنوب شرقي محفوظ و مرعي دارند، از سلطان قاجار در برابر مخالفانش حمايت مي‌كردند.

منبع:تهران در آيينه زمان، مرتضي سيفي قمي تفرشي، انتشارات اقبال، 1388، ص 9 تا 25.

فیلم شکارچی شنبه + دانلود


در یک بندرگاه اسرائیل، زنی یهودی که پس از مرگ همسرش، با یک مرد مسیحی ازدواج کرده است، کودک ۸-۷ساله خود را درپی اقدامات حقوقی و اصرارهای زیاد پدربزرگش برای مدت کوتاهی به وی می سپارد. پدربزرگ کودک که یکی از سران جریان فکری صهیونیسم است در جواب نگرانی های مادر، وعده می دهد که او یک ماه بیشتر اینجا نمی ماند و پس از آن، کودک با اراده خود هرکجا که خواست بماند.
فیلم «شکارچی شنبه» هفتمین ساخته «پرویز شیخ طادی» ماجرای استحاله فکری و ذهنی این کودک و حرکت از فطرت پاک انسانی تا تبدیل شدن به موجودی خشن و خطرناک و خونریز است.




"پایی که جا ماند" و متن یک مرقومه ...



کتاب «پایی که جا ماند» یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی‌پور از زندان‌های مخفی عراق می‌باشد که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. متن مرقومه مقام معظم رهبری و تصویر آن در ذیل آمده است:



بسمه تعالی

تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می‌گذارد و او را مبهوت می‌کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت. … درود و سلام به خانواده‌های مجاهد و مقاوم حسینی.

2/6/91
سیدعلی خامنه‌ای

نکند آخر کار قالی بافته ات را نخرند!!!


امضاء زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی 


نقشه از قبل مشخص شده است 

تو در این بین فقط میبافی 


نقشه را خوب ببین خوب بباف

نکند آخر کار قالی بافته ات را نخرند!  

پاراچنار درخون ...


کتاب‌هایی که زوج‌های جوان باید پیش از ازدواج بخوانند

این بسته پیشنهادی حاوی 9 کتابی است که زوج‌های جوان علاقه‌مند به مطالعه می‌توانند جهت برخورداری از زندگی بهتر و سالم تر از نکات و مطالب ارزشمند آن استفاده نمایند...

برای خواندن متن کامل کلیک کنید

بیانیه حمایت از شیخ نمر، روحانی برجسته شیعه و امام مسجد منطقه شیعه نشین العوامیه عربستان

 http://tazeh.net/al-nimr 

 http://tazeh.net/al-nimr 

بسم الله الذی هو ارحم الراحمین فی موضع العفو و رحمة و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه

در خبرها خواندیم شیخ نمر، روحانی برجسته شیعه و امام مسجد منطقه شیعه نشین العوامیه عربستان، طی عملیاتی خشونت آمیز و مسلحانه، در حال جراحت بازداشت شده است.

در پی این حادثه شیعیان عوامیه و بعد از آن مردم دیگر مناطق عربستان به خیابانها آمده اند و با شعار الله اکبر و سرنگونی رژیم منحوس آل سعود دست به تظاهرات زده اند که خبرها حاکی از آن است که در پی این اعتراضات تعدادی از جوانان شیعه ی عربستان نیز زخمی و به شهادت رسیده اند.

این در حالیست که شیخ نمر پیشتر اعلام کرده بود: من یقین دارم که بازداشت یا کشته شدن من، باعث ایجاد نهضتی خواهد شد

اصحاب دجال آخر الزمانی با عدم شناخت خود از یاران جاودانه ی جبهه ی حق به گمان باطل خود می پندارند که پیروان حسین (علیه السلام) را می توان با ترس از مرگ از حرکت در مسیر لقای به محبوب منصرف کرد. این جاهلان نمی دانند که رهروان نور، کشته شدن را به معنای در آغوش کشیدن هر چه سریع ترِ محبوب می دانند. چه هزاران سال است که این دنیا پرستان از درک "احدی الحسنینین" عاجز می باشند. جریانی که با ریخته شدن خون هابیل آغاز گردید، با خون یحیی و انبیاء الهی دیگر تداوم پیدا کرد و در محراب کوفه، گودال کربلا و مسجد شام به اوج خویش رسید.

امروز بیش از هر زمان دیگر جریان حق و باطن در مقابل یکدیگر عریان گردیده اند. جریان باطن بر جدیت خود در حماقت پافشاری می کند و جریان حق بر مقاومت مظلومانه ی اما با اقتدار تاکید دارد.

شیخ النمر عزیز، اولین فدایی این مسیر نبوده و آخرینش نیز نخواهد بود. دنیا بداند که ما شاگردان مکتب خمینی کبیر(ره) در دهه های اخیر از این نمونه فراوان دیده ایم.

مهم این است که این دست ثلمه ها بنا بر وعده ی الهی با نصرت خداوند متعال همراه خواهد بود «إن تنصر الله ینصرکم و یثبت أقدامکم». اما دوران قضا و قدرگرایی به سر آمده است. در مقابل این چنین رفتارهایی دیگر سکوت و مدارا جائز نمی باشد. همانگونه که در طول تاریخ، مسلمانان در برابر تهاجم ایادی کفر و نفاق سر خم فرود نیاورده اند، هسته های مقاومتی که بنا بر تدبیر حضرت روح الله در سر تا سر جهان تشکیل شده است نیز با چنین رفتارهایی بر موضع خود محکم تر و مستحکم تر خواهند شد.

بنابراین فضای مجازی و کاربران سایبر نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود، لذا ضمن محکوم کردن تلاش های مذبوحانه ی دولت سعودی مبنی بر دخالت بی معنا در امور داخلی دیگر کشورها، بویژه بحرین و سوریه و سرکوب تظاهرات های مسالت آمیز در مناطق شرقی این کشور که با حماقت سوء قصد به شیخ النمر به اوج خود رسید، به دولت سعودی هشدار خواهیم داد:

همانطور که شیخ النمر عزیز وعده داده بود، با صبر و بصیرت انقلابی خود پیچیده شدن دودمان این رژیم را برنامه ریزی کرده، از تلاش شبانه روزی در این مسیر غافل نخواهیم بود و به تعبیر مولای موحدین، جمجمه های خود را به خدا سپرده ایم و دل را به این وعده ی الهی خوش کرده ایم که «ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.»

بنابر وعد الهی که فرومود «إذا جاء الحق زهق الباطل» هرچه سریعتر به سمت از بین رفتن نوکران استکبار و طاغوت پیش خواهیم رفت...

 http://tazeh.net/al-nimr 

وقد افادت وكالات الانباء العربية والاجنبية ان عالم الدين الشيعي البارز وامام جامع بلدة العوامية الشيعية في المملكة السعودية الشيخ نمر باقر النمر اعتقل مصابا جراء عملية اتسمت بالعنف المسلح. هذا وخرج سكان بلدة العوامية الشيعية وشتى مدن المملكة الى الشوارع احتجاجا على اعتقال الشيخ النمر وشهدت هذه الاحتجاجات هتافات التكبير ونداءات تدعوا لاسقاط نظام آل سعود المشؤوم حيث تشير الانباء الى سقوط عدد من الشباب الشيعة بين شهيد وجريح. هذا وقد اعلن الشيخ النمر آنفا: انني على ثقة تامة ان اعتقالي او قتلي سيؤدي الى ثورة شاملة. ويظن موالي دجال آخر الزمان بسبب عنادهم وجهلهم عن اصحاب جبهة الحق المخلدين انهم يقدرون على حرف شيعة الحسين (ع) عن التقدم في مسيرة الكدح نحو الله. ان هؤلاء الجهلة لا يعلمون ان السائرون في درب النور يعشقون الشهادة ولايخشون الموت ويعتبرونه الطريق الاقرب للوصول الى معانقة المحبوب. وابتعدوا هؤلاء الذين دعوا لاسقاط نظام آل سعود المشؤوم حيث تشير الانباء الى سقوط عدد من الشباب الشيعة بين شهيد وجريح. هذا وقد اعلن الشيخ النمر آنفا: انني على ثقة تامة ان اعتقالي او قتلي سيؤدي الى ثورة شاملة. يظن موالي دجال أخر الزمان بسبب عنادهم وجهلهم عن اصحاب جبهة الحق المخلدين انهم يقدرون على حرف شيعة الحسين (ع) من التقدم في مسيرة الكدح نحو الله. ان هؤلاء الجهلة لا يعلمون ان السائرون في درب النور يعشقون الشهادة ولايخشون الموت ويعتبرونه الطريق الاقرب للوصول الى معانقة المحبوب. وابتعدوا هؤلاء الذين إثاقلوا الى الارض عن ادراك ما معنى "احدى الحسنيين" ، التيار الذي نشأ منذ اغتيال هابيل واستمر بسفك دماء النبي يحيى ورسل رب العالمين ووصل الى ذروته في محراب الكوفة وصحراء كربلاء والجامع الاموي في الشام. ان اليوم اكثر من اي وقت مضى نستطيع تمييز الحق من الباطل ونرى ان هناك اصرار اعمى من قبل نهج الباطل المنحرف وفي المقابل نجد نهج الحق المظلوم يؤكد على مقاومته باقتدار وشموخ. ان الشيخ النمر العزيز المقاوم لم يكن اول ضحية في هذا النهج ولن يكون الاخير . فليعلم العالم اننا تلامذة مدرسة الخميني (طاب ثراه) ورأينا العديد من امثال النمر في العقود الأخيرة. ومن الجدير بالذكر ان هذه العقبات ستلاقي نصرة الله تعالى وفقا لما وعده الله في سننه وقوانينه المحكمة . ولايجوز الصمت حيال هذه السلوكيات المسيئة . وكما انه على مدى التأرخ لم ينصاع المسلمون امام هجوم عوامل الكفر والنفاق ايضا هناك ستتخذ نواة المقاومة الشعبية التي انشئت بتوجيهات وتدبير السيد "روح الله" في شتى بقاع العالم التي تروم للتحرر، مواقف اكثر صرامة وحدة. اذن لاتستثنى الشبكة العنكبوتية (الاينترنت) من هذه الرؤية والقاعدة ، فلذلك ندين ونشجب المساعي المشؤومة للنظام السعودي للتدخل غير المبرر في الشؤون الداخلية للبلدان الاخرى لاسيما البحرين وسورية وايضا ممارسة عمليات القمع والبطش في مواجهة الاحتجاجات السلمية في المناطق الشرقية لارض حرمين الشريفين والتي سميت زورا بالمملكة السعودية ووصلت هذه العمليات القمعية الغاشمة الى ذروتها بالاعتداء على سماحة الشيخ النمر. فمن هذا المنطلق نحن نحذر النظام السعودي: كما وعد سماحة الشيخ النمر سنخطط بصمودنا وبصيرتنا الثورية الى الاطاحة بهذا النظام الفاسد القبلي المستبد ولن نستكين عن مساعينا الحثيثة للوصول الى هذا الهدف السامي وكما عبّر عنه مولانا امير المؤمنين الامام علي (ع) لقد اعرنا جماجمنا لله سبحانه وتعالى ونؤمن بوعد الله في قرآنه المجيد "ان تنصر الله ينصركم ويثبت اقدامكم". واتكاءا على وعد الله الحق "اذا جاء الحق زهق الباطل" نحن ملتزمون بحث الخطى للخلاص ومحو عملاء الاستكبار والطواغيت

 http://tazeh.net/al-nimr 

Some reports indicated that Awamiya Shia prominent cleric and prayer Imam “Sheikh Nimr al-Nimr” was injured and arrested aggressively by security forces which caused Awamiya shia minorities come to street to protest Nimr arrest.

Protesters chanted “Allah-u-Akbar” (which means God is great) and demanded downfall of Al-saudi regime.

In this protest ,reportedly, 3 Saudi Shia Youth were killed and several others injured.

Detention of Sheikh Nimr came as he had warned that his arrest or martyrdom would definitely lead to the establishment of an opposition movement.

Neither has “Sheikh Nimr al-Nimr” been the first figure to put his life into risk in the battle against evil, nor is he expected to be last. We, as people inspired by Imam Khomeini's school of thought, announce the world we have had many people with the same depth of character.

Yet such plots, deceptive and oppressive as they are, will totally be nullified by God's assistance, as he promises in Holy Quran: O you who believe! If you help (in the cause of) Allah, He will aid you, and make your foothold firm.

Condemning Saudi regime's heinous intervention in other countries' internal affairs, especially in Bahrain and Syria, as well as its use of force against peaceful demonstrators in Eastern parts of Saudi - having reached its peak following Nimr al-Nimr's arrest-, we warn the regime that we have planned to stay firm so as to bring it down with resort to our revolutionary patience and insight; and that, confident by the accomplishment of god's promise highlighted in in the holy verse" O you who believe! If you help (in the cause of) Allah, He will aid you, and make your foothold firm", we will work round- the-clock to achieve our goal.

AS we are informed and promised in Quran that "Once Truth has arrived, Falsehood will perish: for Falsehood is (by its nature) bound to perish" We will be determined and steadfast to move as quickly as possible towards the annihilation of all those in service of tyranny and monarchy

 http://tazeh.net/al-nimr 

بشارت 'انجیل برنابا' به ظهور امام زمان (عج)



صدای شیعه: «هم‌چنان که برق از مشرق ساطع شد تا در مغرب ظاهر شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد، آن گاه نشانه پسر انسان در آسمان پدیدار شود و جمیع طوایف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید، آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس، شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید»

این بشارتی بر ظهور امام زمان (عج) در یکی از انجیل‌های مسیحیان است که توسط یکی از برترین حواریون حضرت مسیح به نام «برنابا» از قول حضرت عیسی (ع) آمده است و در جا به جای آن «برنابا» از قول حضرت مسیح به آمدن پیامبری به نام محمد (ص) پس از خودش و بر ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) بشارت داده است.

کلمه پسر انسان در انجیل‌ها مطابق نوشته محقق آمریکایی مستر هاکس 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی تطبیق می‌کند و 50 مورد دیگر از نجات دهنده‌ای سخن می‌گوید که در آخر زمان ظهور و عیسی مسیح (ع) نیز با او می‌آید و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

هم‌چنین با وجود اینکه این انجیل پیش از ظهور پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است، در بخش‌های مختلف آن از زبان حضرت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام وعده داده شده است:

«به تحقیق همه پیامبران آمدند مگر رسول‌الله، آنکه زود است بعد از من بیاید زیرا که خدا این می‌خواهد تا که من مهیا سازم راه او را "

و همانند عقاید مسلمانان در انجیل «برنابا» بشارت ظهور نور حضرت محمد (ص) بر آدم پس از آفرینش وی نیز آمده است: « پس چون آدم برخواست بر قدم‌های خود، در هوا نوشته‌ای دید که مثل آفتاب می‌درخشید که نص آن " لااله الا الله و محمد رسول‌الله بود" »

پس آدم از خداوند می‌خواهد که معنای این کلمات را بر او روشن کند و خداوند جواب می‌دهد:

« اینکه تو دیدی جز این نیست که او پسر توست، آنکه زود است بیاید به جهان بعد از این و او زود است بشود فرستاده من، آنکه از برای او آفریدم همه چیزها را، آنکه چون بیاید زود است نور بخشد جهان را»

*‌تنها دو انجیل معروف مسیحیان از زبان حواریون است

مسیحیان چهار انجیل معروف دارند که تنها دو عدد از آنها مربوط به حواریون است و در این میان اهمیت انجیل برنابا از آن جهت است که برنابا نیز از جمله حواریونی است که سران کلیسا آنها را رسل گویند اما خواندن این انجیل در مقطعی از زمان به همراه چند کتاب دیگر از سوی پاپ ممنوع اعلام شد.

این نکته حائز اهمیت است که فردی به نام پولس رسول که از مخالفان سرسخت مسیح بود بعد از مدتی از مریدان عیسی شد و تعلیمات جدید را وارد دین مسیحیت کرد که مخالف تعالیم حواریون بود اما تعالیم او بر مبانی دیگر غلبه یافت و شهرت پیدا کرد.

آ‌ن‌چنان که در دایره‌المعارف فرانسه آمده است انجیل مرقس و یوحنا از ساخته‌های پولس است، پس این موضوع شگفت‌انگیز نیست که کلیسا انجیل برنابا را غیر قانونی یا غیر صحیح بداند.

در سال 325 میلادی، یاران و پیروان پولس فرمان سوزاندن انجیل‌های چهارگانه یونانی، از جمله تنها انجیلی را که به زبان آرامی (زبان حضرت مسیح(ع)) نوشته شده بود، صادر کردند.

در این زمان مجمع کلیسا نیز بر عقیده تثلیث که کاهن اسکندری اشکاسیوس، ابداع کرده بود، به عنوان مهم‌ترین باور آیین مسیحیت تکیه کرد و هم‌چنین زادروز مسیح (ع) را به 25 دسامبر تغییر داد تا با روز تولد الهه خورشید و میترا هماهنگ باشد.

در سال 366 میلادی، فرمانی از سوی پاپ دماسوس، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد، مجلس کلیسا‌های غربی نیز در سال 382 میلادی و پاپ انوسنت در سال 465 و پاپ گلاسیوس اول در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزو این انجیل‌ها بود.

انجیل برنابا تا سال 325 میلادی، در کلیساهای اسکندریه خوانده می‌شد اما در همین سال شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیل‌هایی که به زبان عبری‌اند، نابود شود.

مرگ، جزای کسانی بود که در خانه‌هایشان چنین انجیل‌هایی پیدا می‌شد، در حالی که اسناد نشان می‌دهد، در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیل بسیار استفاده می‌شده است.

پاپ در سال 383 میلادی، نسخه‌ای از انجیل برنابا را در کتاب خانه شخصی خویش گذاشت که قرن‌ها آن جا ماند، تا این که فرامینو راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم، به نسخه‌ای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت ، آن را پنهان کرد و سرانجام با خواندن آن اسلام آورد، اما از این زمان دیگر نامی از این نسخه برده نشد.

پس از منع خواندن این انجیل به همراه برخی کتاب‌های دیگر توسط پاپ ژول گلاسیوس تا سال‌ها کسی ذکری از آن نشنیده بود تا اینکه در حدود 200 سال پیش در اروپا نسخه‌ای از آن را پیدا کردند و آن را چون گنج گران‌بهایی برشمردند.

نسخه‌ای که اکنون منتشر شده و ترجمه‌های آن در دست است، نسخه‌ای است که در سال 1709 میلادی «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آن را کشف کرد و در سال 1738 میلادی این نسخه به وین منتقل شد، این نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده است و یک قرن پیش به عربی و سپس به زبان فارسی ترجمه شد.

*‌انجیل بارنابا به ظهور پیامبر اسلام با نام محمد (ص) اشاره کرده است

تفاوتی که انجیل بارنابا با انجیل‌های دیگر دارد این است که در حالی که برخلاف انجیل یوحنا نام پیامبر گرامی اسلام به شکل احمد در آنها آورده شده است، بارها نام ایشان با لفظ محمد (ص) بیان شده است و حضرت مسیح نیز آرزوی حضور در میان امت ایشان را به شکل دعا بر زبان جاری کرده است:

« دعا کرد و فرمود ای پروردگار خدای ما رحمت کن بر کسانی که به من عطا فرموده و ایشان را از جهان خلاصی ده چرا که ضرورت است که شهادت دهند بر کسانی که انجیل مرا تباه می‌کنند، ای پروردگار جواد و غنی کرامت کن به خادم خود که در میان امت پیغمبر تو باشد در روز جزا »

از طرفی در این انجیل حضرت مسیح بر آمدن امام زمان از نوادگان پیامبر خاتم در زمانی که دنیا پر از ظلم و جور است و در زمانی که هیچ کس گمان ندارد بشارت داده است و بر این موضوع تاکید کرده است که از این موضوع هیچ ‌کس به جز خداوند متعال آگاهی ندارد و این کاملا منطبق با روایات ماست که در آن بیان شده حتی امام زمان (عج) نیز از زمان ظهور خویش آگاهی ندارد و از این موضوع تنها خداوند آگاه است.

*‌ انجیل برنابا به عقاید مسلمانان نزدیک است

کارشناس و پژوهشگر ادیان الهی در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در اصفهان درباره انجیل برنابا اظهار کرد: در این انجیل از حضرت محمد (ص) با نام اصلی ایشان یاد شده است و مفاهیم آن به عقاید مسلمان بسیار نزدیک است.

حبیب‌رضا ارزانی افزود: برنابا از حواریون 12 گانه است که مانند چهار نفر از دیگر یاران مسیح سرگذشت حضرت عیسی (ع) را نگاشته است.

وی با بیان اینکه مسیحیان چهار انجیل متی، لوقا، مرقس و یوحنا را قبول دارند، تصریح کرد: تنها دو عدد از این انجیل‌ها به نام‌های یوحنا و متی توسط حواریون نگاشته شده است اما دو نفر دیگر جزو حواریون محسوب نمی‌شوند.

رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در اصفهان تاکید کرد: با توجه به اینکه برنابا از حواریون خاص حضرت مسیح بوده است به طور مسلم حرف‌های او از دو نفر دیگر به واقعیت نزدیک‌تر است اما نمی‌توان آن را به طور کامل متضمّن حقیقت دانست.

وی با بیان اینکه انجیل کتاب مقدس مسیحیان محسوب نمی‌شود، تاکید کرد: کتاب مقدس مسیحیان شامل عهد عتیق مشتمل بر 39 کتاب و عهد جدید مشتمل بر 27 کتاب است که چهار عدد از آنها انجیل را دربر می‌گیرد.

ارزانی ادامه داد: اناجیل چهارگانه به هم‌نوا و غیر هم‌نوا تقسیم می‌شوند که یوحنا غیر هم‌نوا محسوب شده و سه انجیل دیگر هم‌نوا هستند.

این کارشناس مذهبی با بیان اینکه انجیل‌های هم‌نوا به اعتقادات مسلمانان نزدیک‌‌تر است، اظهار کرد: با توجه به اینکه این اناجیل در زمان حضرت مسیح (ع) نگاشته نشده است و از 12 سال پس از معراج تا 60 سال بعد نوشته شده است و طبیعی است که در طول زمان تغییر یافته.

وی اضافه کرد: اناجیلی که به زمان پطرس جانشین مسیح نزدیک‌تر بوده به اعتقادات مسلمانان نزدیک‌تر است اما مواردی که فلسفه یونان را نیز با تعالیم مسیح آمیخته‌اند به اسلام نزدیک نیستند.

*‌ انتظار مفهومی مشترک در تمام جهان است

ارزانی با بیان اینکه انتظار مفهومی مشترک میان مردم دنیاست، تاکید کرد: فریاد مردم در تمام جهان از اوضاع خود برای رسیدن به فرجامی خوش است و این پایان زیبا در نقشه الهی ترسیم شده است و آمدن امام زمان (عج) که در ادیان و مکاتب و مختلف به شیوه‌های مختلف درباره آن سخن رفته است تحقق آمال تمام بشریت را شامل می‌شود و می‌توان گفت تمام مردم دنیا در زمینه منجی بشریت با هم هم‌نوا هستند.

*‌صحبت‌های آیت‌الله بهجت درباره انجیل برنابا

در نقلی که از مرحوم آیت‌الله بهجت در مقدمه ترجمه انجیل برنابا آمده است: انجیل برنابا با اناجیل اربعه مخالف است، جهات عجیبه و شواهد صدقی در آن است که خدا می‌داند چقدر به اسلام نزدیک است، بله دو سه جایی یادم می‌آید که این (کتاب) با اسلام مخالفت دارد، فقط چیزی که هست این است که این دو سه جا هم داخل در انجیل برنابا شده است، اما مخالفت‌های صریحی با دیگر اناجیل دارد که سبب شده بگویند این انجیل مجعول است.

با آنکه هر کسی که این انجیل را ببیند یقین پیدا می‌کند که (قسمت) زیادش همان بیانات خود حضرت عیسی (ع) است، اگر چه الفاظ آن شبیه قرآن نیست، نه در معانی و نه در الفاظ اما خیلی شبیه به روایات عالی ما است.

من انجیل برنابا را به زبان گرجی دیده‌ام که روی پارچه بوده و جلدش هم چرم نبود بلکه تخته (چوب) بود.

آقای مرعشی‌نجفی آن را به آقا طباطبایی داد و گفت این چند سال قدمت دارد؟ آقا طباطبایی گفت: حدس می‌زنم پانصد سال! که الآن هم پنجاه سال از آن تاریخ می‌گذرد، آقا مرعشی گفت: این را نگه داشته‌ایم تا اگر کسی را یافتیم که به زبان گرجی وارد بود آن را به فارسی یا عربی ترجمه کند، که هر چه قدیمی‌تر باشد به صحت و درستی نزدیک‌تر است.»

*‌ آیا انجیل برنابا مربوط به مسلمان است؟

در انجیل برنابا فصلی نیز بر شفاعت پیامبر گرامی اسلام در روز جزا اختصاص یافته است و شباهت‌هایی که در این موارد با عقاید مسلمانان دارد سبب شده است که برخی مسیحیان این کتاب را انجیل مسلمانان بنامند و آن را انکار کنند.

در این کتاب الوهیت عیسى و پسر خدا بودن او انکار شده و در آن مطابق با روایات قرآن آمده است که ابراهیم خلیل، اسماعیل را به قصد قربانى به قربانگاه می‌برد و نه اسحاق را.

هم‌چنین در این انجیل به صراحت از حضرت محمد (ص) به عنوان مسیح موعود یاد شده و این موضوع نیز نقل شده است که عیسى کشته نشد، بلکه یهودى اسخریوطى کشته شد.

در این‌باره باید یادآوری کنیم که برای مسلمانان شباهت‌های این انجیل با قرآن و عقاید مسلمانان امری طبیعی است چرا که مسیح را پیامبر خداوند و سخنان پیامبران را در یک راستا می‌دانند اما از سویی در این انجیل مطالبی یافت می‌شود که کاملاً مخالف با نص صحیح قرآن و دین اسلام است و بدین جهت این کتاب نمی‌‌تواند توسط مسلمانان نگاشته شده باشد که به تعدادی در زیر اشاره می‌شود:

1) در فصل سوم این انجیل و در قسمت دهم وارد شده است که حضرت مریم مسیح را بدون درد و الم به دنیا آورد و این مخالف قرآن مجید است که در سوره مریم می‌فرماید مریم از درد زایمان به خارج شهر رفت و به درخت نخلی پناه برد.

2) در فصل سی و نهم وارد شده حضرت آدم و حوا از خوردن گندم و سیب نهی شدند و این موضوع نیز مخالف نص صریح قرآن مجید است که می‌فرماید آدم و حوا از نزدیک شدن به یک درخت منع شدند و آن درخت مشخص نشده است.

3) در فصل سی و پنجم از قسمت ششم تا چهاردهم وارد شده است که خدای ‌تعالی فرشتگان را امر به سجده بر آدم کرد در حالی که توده‌ای خاک بیش نبود فرشتگان به جز شیطان بر او سجده کردند، اما نص صریح قرآن این‌چنین است که وقتی او را ساختم از روح خود در او دمیدم و سپس فرشتگان بر او سجده کردند.

و از این موارد در این کتاب فراوان است که با نص صریح قرآن مخالف است.

*‌کشف نسخه جدید از انجیل برنابا

پس از کشف نسخه‌ای از انجیل در قرن شانزدهم میلادی در ایتالیا آخرین گزارش‌ها از وجود انجیل برنابا، مربوط به نسخه‌ای می‌شد که در سال 383 میلادی در کتابخانه شخصی پاپ دیده شده بود.

در طول سالیان متمادی پس از کشف نسخه ایتالیایی انجیل برنابا، کلیساهای مسیحی با این استدلال که این انجیل قدمت چندانی ندارد آن را به جعلی بودن متهم می‌کردند اما کشف نسخه جدید انجیل برنابا در ترکیه که به قرن پنجم یا ششم میلادی مربوط می‌شود همه این محاسبات را به هم خواهد ریخت و خود می‌تواند به یک موج بزرگ مذهبی در جهان تبدیل شود چرا که قبول این انجیل به عنوان یک روایت موثق تمام ادعاهای مسیحیت پولوسی را که طی سالیان دراز بر جهان مسیحیت حاکم بوده در محل تردید خواهد نشاند.

از این تأثیر مهم‌تر، مربوط به اشاراتی می‌شود که این انجیل به ظهور پیامبر خاتم (ص) دارد و خود به نوعی تأیید دین اسلام محسوب می‌شود و این خود در شرایط موجود می‌تواند بسیاری از معادلات قدرت در جهان را به هم ریخته و جهان مسیحیت را به یک‌باره دچار تشنج و تحول سازد، همین تأثیرات است که کشف انجیل برنابا در ترکیه را آن هم با این قدمت از درجه اهمیت بالایی از تأثیرگذاری بر تحولات سیاسی و اعتقادی خواهد رساند و البته لابی‌های صهیونیستی و قدرت‌های جهان از این تأثیرات آگاه هستند و سعی در محو کردن این انجیل از بازار کتاب جهانی کردند.

*‌ کمرهای خود را برای ظهور منجی بربندید

کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‌درنگ در را برای او باز کنند، خوشا به حال غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.

«نقل از انجیل برنابا»

50سالگی سیدحسن نصرالله را تبریک بگویید

سیدحسن نصر‌الله هشتم شهریور پنجاه ساله شد! دوستداران سید حسن نصرالله به مناسبت 50 سالگی رهبر شیعیان لبنان در یک پایگاه اینترنتی برای وی جشن پیام تبریک بر پا کرده‌اند.

در بخشی از این پایگاه اطلاع رسانی آمده است:‌ پنجاه سالگی یک آدم احتمالا به یاد خیلی کسان نمی‌ماند؛ آدم در پنجاه سالگی انگار درست در میان عمر ایستاده است؛ و سرش شلوغ‌تر از همیشه است، اینقدر که شاید خودش هم نداند کی به پنجاه رسیده است.



او در این ده سال البته بیشتر از یک دهه تلاش و مجاهدت کرده و دست کم دو جنگ را فرماندهی نموده،به پیروزیهایی رسیده است و مثل هر رزمنده‌ای شکستهایی را به تلخی چشیده است،فرزندش هادی شهید شده و سمیر قنطار را بالاخره از اسارت آزاد کرده است؛ خب حالا بهانه خوبی دست داده تا به این سید عزیز نه به خاطر اینکه دبیرکل حزب الله لبنان است، و نه به سبب خیلی چیزهای دیگر، که فقط به خاطر بزرگی و عظمت مقاومت و مجاهدتش تبریک بگوییم!

دوستداران این شخصیت کاریزماتیک جهان اسلام می‌توانند با درج دل نوشته و پیام‌های تبریک در این جشن 50 سالگی شرکت کنند.

مفید یکی از کاربران این سایتدر دلنوشته خود آورده است‌: تبریک نمی‌گویم. تنها شهادت می‌دهم که تو پس از عماد شادی میلادی نداری. این را از مویه‌های سوزناک و های‌های گریه‌های تلخت بر جنازه‌‌اش در تنهایی فهمیدم. داغ عماد با کشتن یکی دو موش کثیف، ولو به بزرگی شارون و باراک و اولمرت و نتانیاهو تشفی نمی‌گیرد. تاوان خون عماد جز نابودی کل اسرائیل نیست. تبریک میلاد تو باشد برای وقتی که همراه با شیرانت، در راه قدس زخم برداشته‌اید و چهره‌ی مبارکت همچون جدت حسین می‌درخشد. آن وقت طربناک خواهیم خواند.

شخص دیگری ذیل عنوان بی‌نام در پیام تبریک 50 سالگی برای سید حسن نصرالله نوشته است: سید خوبیها ما همه توی ایران عاشق تو هستیم.نه به خاطر اینکه دبیرکل حزب الله لبنان هستی،و نه به سبب خیلی چیزهای دیگر،که فقط به خاطر بزرگی و عظمت مقاومت و مجاهدتت. تو در این ده سال البته بیشتر از یک دهه تلاش و مجاهدت کرده ای، دست کم دو جنگ را فرماندهی نموده، به پیروزیهایی رسیده‌ای و مثل هر رزمنده‌ای شکستهایی را به تلخی چشیده‌ای.

دوستداران سید حسین نصرالله می‌توانند در این دو روز باقی مانده تا پنجاهمین سالروز تولد 

وی پیامهای خود را در    اینجا       http://sayedhassan.com      بنویسند.

بدون شرح ...

اسرار پرواز شماره 881

به دنبال تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در 14 مارس 1978 ، امام موسی صدر رهبر ایرانی تبار شیعیان لبنان، برای ایجاد اجماع منطقه ای بر علیه تجاوزات آشكار رژیم اشغالگر، سفرهای متعددی را به كشورهای عربی منطقه از جمله سوریه، اردن، الجزایر و... پیش بینی نمود. یكی از این سفرها - كه می توان به تراژدیك ترین سفر تاریخ تعبیر نمود- سفر به قلمرو دهشتناك سرهنگ قذافی بود. روز 25 آگوست 1978، امام موسی صدر به همراه 2 تن به نامهای محمد یعقوب و عباس بدرالدین(رئیس خبرگزاری لبنان) وارد طرابلس شدند و در هتل «الشاطی» اقامت گزیدند، این درحالی بود كه ورود این شخصیت مهم سیاسی، طبق برنامه ریزی از قبل تعیین شده، تحت بایكوت رسانه ای قرار گرفت.

طبق برنامه پییش بینی شده قرار بود امام موسی صدر روز 31 آگوست با سرهنگ دیدار و ملاقاتی داشته باشد. تقریباً بعد از ورد امام موسی صدر به لیبی، ایشان برخلاف عادت همیشگی خود هیچ تماسی با خانواده خود نداشتند و این بود كه سفر ایشان به دیار «عمر مختار» در هاله ای از ابهام قرار گرفت و تا به امروز جهان تشیع را داغدار نموده است. به دنبال پیگیرهای دولت لبنان و همچنین امام خمینی(ره) مبنی بر روشن نمودن وضعیت ایشان، دولت قذافی اعلام نمود كه امام موسی صدر و همراهانشان درشامگاه 31 آگوست 1978 با پرواز 881 خطوط هواپیمایی ایتالیا، طرابلس را به قصد «رم» ترك كرده اند و دولت لیبی هیچ مسئولیتی در قبال این مساله ندارد.

به دنبال سقوط رژیم اقتدارگرای لیبی به ریاست سرهنگ قذافی، تلاشها و رایزنهای دیپلماتیك و حقوقی زیادی جهت تعیین سرنوشت امام موسی صدر از سوی دولتهای لبنان ، ایران و همچنین بیت معظم ایشان صورت گرفت ؛ پیگیرهایی كه بیشتر از شهادت مظلومانه این عالم شهیر شیعی حكایت دارد. این درحالی است كه اكثر تحلیل گران و ناظران سیاسی بر این باورند كه اگر امام موسی صدر تاكنون زنده بود و دربند رژیم قذافی بود؛ بی گمان تاكنون محل اختفای وی كشف شده بود و دست كم غبار ابهام از سرنوشت وی زدوده می شد. 

چندی پیش مصطفی عبد الجلیل ، رئیس شورای انتقالی لیبی، از كشف لباسهای امام صدر در لیبی خبر داد و ادعای رژیم قذافی مبنی بر خروج ایشان از لیبی به مقصد رم را تكذیب نمود و اعلام كرد كه افرادی كه خود را در هتل «هالیدی» ایتالیا امام موسی صدر و محمد یعقوب معرفی كرده اند؛ از افراد سازمان اطلاعاتی قذافی بوده اند. وی در عین حال از كشف جنازه امام موسی صدر در یك قبر دسته جمعی خبر داد. عبدالجلیل علت شهادت احتمالی امام صدر را بحث و جدل ایشان در جلسه ملاقات با قذافی بر سر برخی مفاهیم اسلامی عنوان نمود.

در یكی دیگر از اظهارنظرهای مقامات لیبی، «عالی عاشور» وزیر دادگستری لیبی ، در گفتگو با شبكه تلویزیونی «الجدید» لبنان از احتمال زنده بودن امام صدر خبر داد و عنوان كرد كه وی تا سال 1997 در زندان «ابوسلیم» طرابلس زندانی بود ه اند. «نوری مسماری» رئیس كل تشریفات قذافی نیز از نقش «عبدالله السنوسی» رئیس سازمان اطلاعات دولت قذافی پرده برداشت. به گفته وی سنوسی در سال 1978 از افسران جوان سازمان اطلاعات لیبی بود و در آن زمان پیگیر اخذ ویزا و پاسپورت به نامهای امام موسی صدر و محمد یعقوب بود. بدون شك در صورت واقعی بودن هویت این افراد، وظیفه گرفتن ویزا از دولت ایتالیا برای امام موسی از وظایف استخبارات لیبی به شمار نمی آید. از طرفی طبق تحقیقات اولیه دادستانی كل ایتالیا و بازجویی های به عمل آمده از از مسافران پرواز شماره 881، افرادی با خصوصیات ظاهری امام موسی صدر در پرواز مشاهده نكرده اند. 

صرف نظر از تمام این روایتها و ادعاهای مقامات مختلف ایرانی ، لبنانی و لیبیایی، ذكر چند نكته در بازخوانی پرونده این ربایش ضروری به نظر می رسد :

الف) سكوت و تجاهل معنادار مجامع بین المللی و برخی دولتهای غربی منادی حقوق بشر در قبال این مساله، و البته صدها مساله مبتلابه جهان اسلام نظیر( سركوب آزادیخواهان بحرین، كشتار مسلمانان میانمار و فلسطین و ...) از دوگانگی رفتاری غرب و امریكا در مواجه با حقوق بشر حكایت دارد.

ب) تعین تكلیف و ابهام زدایی از این پرونده، می تواند تنش ناشی از این مساله در روابط لیبی – لبنان و لیبی - ایران را كاهش دهد و این كشورها را به همگرایی منطقه ای بیشتر سوق دهد. به هر حال دولت جدید لیببی با دسترسی به سیف الاسلام و عبد الله السنوسی می تواند به روشن ساختن زوایای پنهان این ربایش كمك زیادی نماید.

ج) صیانت و حمایت ازحقوق اتباع ایرانی در سرتاسر كره خاكی، در قالب «حق حمایت دیپلماتیك»، از وظایف حاكمیتی دولتهای لبنان و ایران به شمار می آید و برابر اصل 22 قانون اساسی، این حق به هیچ وجه قابل مسامحه و تعطیل بردار نیست. 

د) امام موسی صدر، یك شخصیت جهانی متعلق به عموم مسلمین جهان است و بی گمان فقدان ایشان ضربات زیادی بر جان اسلام و عالم تشیع وارده نموده است و دشمنان با آگاهی از نقش این مصلح انقلابی؛ اقدام به حذف فیزیكی وی نمودند و این مساله خود به خود سناریو ی دخالت رژیم صهیونیستی در این ربایش را قوی تر می كند. اما غافل از اینكه تشیع با ماهیت پویای خود، همواره فرزندانی را در دامن خود پرورانده است كه جانشین خلفی برای سلف خود می باشند و رهبری آیت الله خامنه ای در ایران و «سید حسن نصرالله» در لبنان، شاهدی بر این مدعاست؛ رهبری كه خواب از چشمان دولتمردان غربی و اسراییلی ربوده است.

جعفر عظیم زاده

مرکز اسناد انقلاب اسلامی    http://www.irdc.ir

 در هر نفسی که می‌رود مثل حباب  ..  آماده برای مرگ باید باشیم



در محضر باد برگ باید باشیم

ابریم و پر از تگرگ باید باشیم


در هر نفسی که می‌رود مثل حباب

آماده برای مرگ باید باشیم


یک رباعی از هادی فردوسی

غیرِ متعهدِ واقعی ...

در آستانه برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR خاطره‌ی رهبر انقلاب اسلامی از حضور در هشتمین دوره این اجلاس در سال 1365 در حراره زیمباوه را در یك كلیپ صوتی منتشر می‌كند. در این كلیپ، سخنان دكتر علی‌اكبر ولایتی، مشاور بین‌الملل رهبر انقلاب و وزیر امورخارجه وقت جمهوری اسلامی نیز شنیده می‌شود.


من در زمان رياست جمهورى، در كنفرانس غير متعهّدها در زيمباوه شركت كردم. كنفرانس غير متعهّدها عمدتاً در اختيار چپ‌ها بود. البته دولتهاى متمايل به غرب و امريكا هم در آن‌جا بودند؛ اما كارگردان عمده، يكى رابرت موگابه و ديگرى فيدل كاسترو بود - كه اينها چپ بودند - بقيه رؤساى جمهورِ چپ دنيا هم كه طرفدار شوروى بودند، حضور داشتند و عمده كارگردانى در دست اينها بود. من رفتم در آن‌جا سخنرانى كردم. سخنرانى من صددرصد ضدّ امريكايى و ضدّ استكبارى بود. حقايق انقلاب، حقايق كشور، جرايم امريكا، جرايم عليه ملت ايران، مسائل مربوط به جنگ تحميلى و امثال اينها را گفتم. بعد با همان صراحت و شدّت، به تجاوز شوروى به افغانستان حمله كردم. اينها مبهوت مانده بودند! يكى از همان رؤساى جمهور چپ به من گفت، تنها غير متعهّد در اين كنفرانس، ايران است. ببينيد؛ نظام اسلامى در ابعاد جهانى، اين‌طور اهميت و جلوه پيدا مى‌كند و حتّى دشمنانش مجبور مى‌شوند به آن احترام كنند.

بيانات در ديدار جوانان استان اصفهان‌ ۱۳۸۰/۰۸/۱۲

كالبد شكافی تفكر وهابیت و القاعده (5)

فرآیند تاسیس و بنیانگذاری سازمان القاعده

پژوهشگر: حسام افشار

در شكل گیری القاعده علاوه بر اشخاصی كه رهبری و مدیریت سازمان را عهده‌دار بودند، دولت‌های متعددی مانند عربستان، پاكستان و ایالات متحده نیز همكاری بسیار مؤثری داشتند كه بدون این همكاری‌ها امكان تأسیس چنین تشكیلاتی وجود نداشت.در واقع، سازمان «القاعده» با همین ‌نام به طور رسمی توسط بن‌لادن و همكاری محمد عاطف تأسیس شد. نام «القاعده» از عنوان پادگان نظامی این گروه «قاعدة الجهاد» (پایگاه نبرد مقدس) گرفته شده است و بیشتر اعضا، ابتدا آن را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامیدند.

فرایند تشكیل سازمان القاعده

در شكل گیری القاعده علاوه بر اشخاصی كه رهبری و مدیریت سازمان را عهده‌دار بودند، دولت‌های متعددی مانند عربستان، پاكستان و ایالات متحده نیز همكاری بسیار مؤثری داشتند كه بدون این همكاری‌ها امكان تأسیس چنین تشكیلاتی وجود نداشت.(فدوی،1380،ص29) این سازمان در اواخر دهه 1970، با عنوان دفتر «مكتب الخدمه» و با هدف آموزش، پشتیبانی و تجهیز مجاهدین عرب برای جنگ با شوروی سابق آغاز به كار كرد.(البحری،2005،مارس27) مبارزان عرب توسط سازمان‌های «خیریه» عربی، از كشورهای خود به منطقه جنگ منتقل و در آنجا تجهیز و پشتیبانی می‌شدند. برخی از این كاروان‌ها پس از انتقال به پیشاور، با عبور از چند مرحله در نهایت به بن‌لادن می‌رسیدند كه شخصاً نظارت كلی بر روند مهاجرت «مجاهدان عرب» را بر عهده داشت. این مسیر از شهر قاهره آغاز می‌شد و با گذر از شهر جده در نهایت به پیشاور می‌رسید. اعزام این داوطلبان از طریق چند مؤسسه زیر صورت می‌گرفت.

1. مؤسسة محمدبن‌لادن (پدر اسامه) در قاهره 

این مؤسسه وظیفه مهاجرت بسیاری از كارگران مصری را برای كار در عربستان سعودی به منظور توسعه حرمین شریفین برعهده داشت. شركت پدر بن‌لادن پیمان‌كار اصلی طرح توسعه حرمین بود و وزارت كشور عربستان دستور داده بود كارگران ماهر و مهندسان مورد نیاز را جذب و اعزام كند. داوطلبان مبارزه با شوروی كه بسیج آنها با هماهنگی شخص اسامه به طور محرمانه انجام می‌شد، همراه با این نیروهای كار اعزام می‌شدند.

2. سازمان جهانی امدادرسانی اسلامی (مقر این سازمان در عربستان است)

این مؤسسه كه فعالیت خود را در قاهره انجام می‌داد و توانست شمار زیادی از مجاهدان را برای فعالیت در دفاتر امدادرسانی در پیشاور جذب كند، مورد اعتراض مقام‌های امنیتی مصر بود. دفاتر و نهادهای وابسته به این سازمان در سطح جهان به 1112 نهاد، شركت و درمانگاه می‌رسید كه همگی تحت عنوان «هیأت بین‌المللی امدادرسانی اسلامی» و با تأمین مالی عربستان سعودی فعالیت می‌كردند. مؤسسه محمدبن‌لادن نیز از طریق دفاتر امدادرسانی اسلامی، از پانزده نهاد بین‌المللی كه در شهر پیشاور به امور پزشكی رسیدگی می‌كردند، حمایت كرد. در این نهادها نهصد عرب از جمله سیصد مصری كه زیر نظر محمد شوقی اسلامبولی و اسلام‌گرایان مصری هوادار او فعالیت می‌كردند، مشغول كار و فعالیت بودند.

3. دفاتر اتحادیه جهانی اسلام

مسئول آن شیخ ‌اوایل ‌بن ‌ابراهیم جلیلدان (سعودی) بود و مقر اصلی آن در شهر مكه قرار داشت. وی به رغم تلاش نتوانست جواز فعالیت در خاك مصر را بیابد و مقام‌های امنیتی مصر، خواسته آنان را رد كردند.(خلیل اسعد،1380،ص3) طبق گزارش‌های امنیتی و اطلاعاتی مصر، مؤسسه محمدبن‌لادن به هركدام از داوطلبان اعزام به پیشاور 300 دلار می‌داد كه 180 دلار در قاهره و باقی را هنگام ورود به جده می‌پرداخت. در ازای این مبلغ، این داوطلبان گذرنامه‌های خود را به امانت می‌گذاشتند و گذرنامه‌های دیگری دریافت می‌كردند. آنان پس از ده روز اقامت در مهمان‌سرای انصار كه آكنده از داوطلبان عرب، آسیایی و افریقایی بود، مستقیماً از طریق فرودگاه بین‌المللی جده عازم شهر مرزی پیشاور می‌شدند. در آنجا چند كمیته ایجاد شده بود كه از جمله آنها كمیته ویژه آموزش نظامی و مطالعه نقشه هوایی افغانستان، كمیته اداری مسئول خوراك و پوشاك و كمیته آموزش‌های اسلامی داوطلبان بود. بسیاری از عرب‌ها مانند ابوهاجر العراقی، ابونضال السوری، ابوآدم السودانی، ابوصفیه الیمانی، ابوحفص السعودی، ابودوست البنغالی و ابوحبیب البحرینی مسئولیت كمیته‌ها را برعهده داشتند.(همان ،صص35و36) به گفته بن‌لادن، بیش از پانزده‌هزار نیروی جوان، این دوره‌های آموزشی و نظامی را سپری كردند كه بیشتر آنان عرب بودند(بن لادن،پیشین،84) و به این علت آنان را مجاهد «عرب ـ افغان» نامیدند.

آنچه باعث نواختن شیپور جنگ علیه شوروی شد و گروه‌های مختلف عرب را گرد آورد، می‌توان به دو مورد زیر اشاره كرد:

الف) تبلیغات گسترده اخوان‌المسلمین در سراسر كشورهای عرب و اسلامی درباره اهمیت جهاد اسلامی و ضرورت بسیج همه امكانات مالی و جانی برای حمایت از مسلمانان كه در آن زمان به «جهاد» با شوروی تفسیر می‌شد. خطبای عرب در این دوره بسیار آتشین و بسیج‌كننده سخن می‌گفتند.

ب) تمایل سازمانهای امنیتی كشورهای عربی برای رهایی از دست جوانان بنیادگرا كه از طریق نشست‌ها و جلسات در مساجد، كشمكش بی‌پایانی را با دولت‌مردان آغاز كرده بودند و درگیری خونینی با تشكیلات امنیتی بسیاری از كشورهای عرب و اسلامی داشتند. از دید مقام‌های امنیتی، سفر به افغانستان تنها راه مشروع و قانونی رهایی از این اشخاص بود، زیرا به نظر آنان، جوانان توان پایداری در برابر شوروی را نداشتند و به زودی از پا درمی‌آمدند.(خلیل اسعد،پیشین،ص36)

اهداف امریكا، پاكستان و عربستان از تشكیل القاعده

گذشته از اهدافی كه اعضای القاعده در این فعالیت‌ها دنبال می‌كردند و در آن مقطع ایجاد حكومتی مطلوب در افغانستان مهم‌ترین خواسته آنان به شمار می‌رفت، امریكا، عربستان و پاكستان نیز در این زمینه خود را صاحب منافعی می‌دیدند كه همكاری آنان را عمیق‌تر می‌كرد.

1. اهداف و منافع امریكا

به گفته زبیگنیو برژینسكی، وزیر خارجه اسبق امریكا، ایالات متحده در گمراه كردن شوروی در حمله به افغانستان نقش مهمی ایفا كرده است. او می‌گوید: «طبق روایت رسمی تاریخ، كمك سیا به مجاهدین در سال 1980 آغاز شد؛ یعنی پس از حمله شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979. اما واقعیت این است كه در 3 ژوئیه 1979 رئیس‌جمهور، كارتر، اولین دستورالعمل را برای كمك مخفی به مخالفان رژیم هوادار شوروی در كابل امضا كرد و همان روز یادداشتی برای رئیس‌جمهور نوشتم و به او توضیح دادم كه به اعتقاد من، این كمك باعث مداخله نظامی شوروی می‌شود... [لذا گرچه] ما روس‌ها را به مداخله وا نداشتیم، اما دانسته احتمال حركتشان را افزایش دادیم... روزی كه شوروی‌ها رسماً از مرز گذشتند، من به رئیس‌جمهور نوشتم كه اكنون فرصت داریم به شوروی جنگ ویتنامش را عطا كنیم... این كشمكش سبب دلسردی و در نهایت فروپاشی اتحاد شوروی شد... برای تاریخ جهان چه چیز بیشتر اهمیت دارد: طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی، چند مسلمان تحریك‌شده یا آزادی اروپای مركزی و پایان جنگ سرد؟» 

جالب است كه برداشت شوروی در آن مقطع متفاوت بود؛ زیرا در شرایطی كه سفارت امریكا در ایران تسخیر شده بود، كرملین كه از سرمایه‌گذاری در خصوص انقلاب ایران مأیوس شده بود، تصور می‌كرد حمله شوروی به افغانستان، حمله امریكا به ایران را در پی خواهد داشت. در حقیقت، آنها این حمله را آغاز نوعی دیالوگ عملی با امریكا درباره ایران تلقی می‌كردند و بر این باور بودند كه با توجه به وضعیت امریكا در ایران، رضایت لازم را در مورد واگذاری افغانستان جلب خواهند كرد و با انجام این معامله، از مشكلات ناشی از انقلاب ایران خلاصی خواهند یافت.(همان،73)

بدین ترتیب، یكی از اهداف امریكا در سازماندهی این تشكیلات مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و انتقام از جنگ ویتنام بود. عده‌ای از ناظران معتقدند ویلیام كیسی[1]، رئیس وقت سازمان سیا، چنان در مقابله با كمونیسم پیش رفت و مبالغه كرد كه مدعی شد فرمانده اصلی نیروهای مخالف ارتش شوروی در افغانستان است. كنگره در این زمان كمك چشمگیری در اختیار «مجاهدان» قرار داد و كیسی نیز توانست حمایت شارل ویلسون[2]، یكی از اعضای برجسته كنگره را جلب كند. ویلسون می‌گفت: «ما از شوروی در افغانستان، به دلیل كاری كه با ما در ویتنام كرد، انتقام خواهیم گرفت و پاسخ هر ضربه را با دو ضربه خواهیم داد». كیسی، هم‌چنین فرمان ارسال موشك‌های ضدهوایی استینگر را صادر كرد كه به بن‌لادن تحویل داده شدند. 

بانك بین‌المللی سرمایه[3] نیز عمده‌ترین بانكی بود كه انتقال كمك‌های مالی امریكا را به مبارزان از طریق افغانستان برعهده داشت. در این مدت اسامه‌بن‌لادن حدود هفده میلیارد دلار از امریكا دریافت كرد. در این باره شارل ویلسون، مسئول ارزیابی مالی بودجه سیا، معتقد است كه با «مجاهدان عرب ـ افغان» سخاوتمندانه برخورد شده است.(همان،ص75) 

كمك‌های امریكا از مارس 1985 با ابلاغ دستورالعمل 166 امنیت ملی توسط رئیس‌جمهور وقت، ریگان، بیش از گذشته شد. كمك پنهانی تازه امریكا با افزایش چشمگیر تداركات جنگ‌افزارها آغاز شد. افزایش منظم سالانه 65 هزار تن تسلیحات تا 1987 و حضور پیوسته و نهانی كارشناسان سیا و پنتاگون به مقر «آی‌اس‌آی» پاكستان در راولپندی از نمونه كمك‌ها در این دوره است. لذا برخلاف تصور شوروی، سیاست‌های امریكا برای محدودسازی ایران و ایدئولوژی انقلابی آن، با حمله نظامی صورت نگرفت، بلكه امریكا سیاست‌های دیگری در پیش گرفت كه یكی از مهم‌ترین آنها یاری رساندن به جنبش‌های رادیكالیست ضدشیعی، مانند القاعده بود؛ مسأله‌ای كه شیرین هانتر[4] نیز به آن اشاره می‌كند(هانتر،روزنامه سلام،7/7/1377) و ژیلبر آشكار[5]، نویسنده فرانسوی لبنانی‌تبار، بر آن تأكید می‌ورزد. زیرا وجود این جریان علاوه بر مبارزه با شوروی، هم می‌توانست مانع از نفوذ انقلاب ایران در میان سایر كشورهای اسلامی شود و هم به تولید جریان آنتی‌تز انقلاب اسلامی در آینده بینجامد(آشكار،1384،صص63-65).

هدف دیگر واشنگتن از ایجاد این جنگ و به راه انداختن تشكیلات القاعده، دور كردن كانون بحران خاورمیانه از منطقه فلسطین و معرفی افغانستان به عنوان كانون جدید توجهات بود. آنچه موجب تقویت این نظریه می‌شود، حساسیت «عبدالله عزام» استاد بن‌لادن و رهبر آن تشكیلات، بر سر مسأله افغانستان بود. وی به صراحت بیان می‌كرد كه افغانستان بر فلسطین اولویت دارد.(پل و دوران،1381،ص21)


2. اهداف و منافع پاكستان

مهم‌ترین هدف سیاست خارجی پاكستان در این مسأله تحت تأثیر عنصر تاریخی منازعه با افغانستان بر سر منطقه پشتونستان، منافع اقتصادی حاصل از آن و نفوذ این كشور در آسیای میانه قرار دارد. به لحاظ تاریخی منطقه پشتونستان به عنوان جغرافیای مورد منازعه دو كشور همواره در روابط پاكستان و افغانستان نقش جدی داشته است. پشتونستان، كه براساس معاهده دیوراند، تحت فشار انگلیسی‌ها به دولت پاكستان واگذار شد، همواره مورد ادعای ارضی دولت‌های افغانستان قرار داشته است. اما اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ كه زنگ خطر جدی كمونیسم را در مرزهای شمالی پاكستان به صدا درآورد، دولت پاكستان را به حساسیت بیشتر در قبال تحولات افغانستان واداشت و موجب شد شبكه‌های مختلف دولت پاكستان با بحران افغانستان درگیر شوند. افسران نظامی پاكستان نقش رابط میان منابع تسلیحاتی مجاهدین افغانی و احزاب دریافت‌كننده این امكانات را برعهده گرفتند. هم‌چنین احزاب و جریان‌های مذهبی به دلیل مسئولیت دینی در حمایت از برادران مسلمان و مجاهدشان با همكاری دولت به جهاد افغانستان كشانده شدند. دولت پاكستان علاوه بر آنكه احزاب جهادی اهل سنت را به دلیل رویارویی با كمونیسم و سدسازی در برابر ارتش مهاجم شوروی تجهیز می‌كرد، درصدد بود با روی كار آوردن یك دولت اسلام‌گرای سنی و مذهبی در افغانستان، مسأله پشتونستان را برای همیشه از اذهان دور سازد. این سیاست، بعدها با راه‌اندازی طالبان پیگیری شد.

به طور خلاصه اهداف اساسی پاكستان در افغانستان شامل موارد زیر می‌شد: 

حل اختلافات مرزی با افغانستان و مسائل مربوط به پشتونستان، منافع اقتصادی و ترانزیت كالا و انرژی، رقابت با هند، مقابله با نفوذ ایران و همسویی با غرب به ویژه امریكا.(سجادی،1377،ش2) 

برخی معتقدند حمایت سازمان سیا از «جهاد اسلامی» افغانستان مستقیماً از مجرای آی‌اس‌آی، سازمان امنیت پاكستان، عملی می‌شد و مبارزان كه تحت ‌تأثیر ناسیونالیسم و شور مذهبی بودند، خود خبر نداشتند به سود ایالات متحده با ارتش شوروی مبارزه می‌كنند. «آی‌اس‌آی» با پشتیبانی سیا و سرازیر شدن انبوهی از كمك‌های نظامی امریكا به ساختاری موازی تبدیل شده بود كه قدرت عظیمی را بر تمام بخش‌های دولت پاكستان اعمال می‌كرد و كاركنانی در اختیار داشت كه شامل افسران نظامی و اطلاعاتی، كارمندان اداری، مأموران و خبرچینان مخفی می‌شدند و تعدادشان به 150 هزار نفر می‌رسید. در این دوران، مناسبات میان سیا و آی‌اس‌آی در پی بركناری بوتو به دست ژنرال ضیاء‌الحق بیش از پیش گرم شد. در طول جنگ، پاكستان حتی جسورانه‌تر از امریكا ضدشوروی بود. پاكستان و امریكا به طور رسمی راه‌حل مسأله افغانستان را مذاكره اعلام می‌كردند، اما در نهان معتقد به گسترش عملیات نظامی بودند.

آی‌اس‌آی از آن زمان به بعد با حمایت سیا به پشتیبانی از گروه‌های مبارز سلفی در مناطق دیگر ادامه داد و جریان‌های تازه‌ای را در مناطق آسیای مركزی، قفقاز و حوزه بالكان ایجاد كرد. به طوری كه برخی معتقدند آی‌اس‌آی در این رویكرد به عنوان «عامل شتاب‌دهنده فروپاشی اتحاد شوروی و ظهور شش جمهوری مسلمان‌نشین تازه در آسیای مركزی فعالیت می‌كرد». البته این نكته قابل توجه است كه در سازمان امنیت پاكستان دو گروه فعالیت می‌كنند: گروهی كه به علمای سلفی گرایش دارند و به تقویت و همكاری سازمان‌هایی هم‌چون القاعده و «سپاه صحابه» می‌پردازند و گروهی كه نسبت به آنان میانه‌روتر محسوب می‌شوند. عبدالله توحیدی، معاون سابق وزیر امنیت افغانستان، معتقد است: «شاخه افراطی ارتش پاكستان اسامه‌بن‌لادن را برای ورود به افغانستان پشتیبانی كرد و در طول حضور وی در این كشور، همه‌گونه وی را یاری رساند»(توحیدی،انتخاب،11/10/1380)

پاكستان علاوه بر اتخاذ سیاست‌های فوق به صورت بنیادی نیز در توسعه رادیكالیسم سلفی فعالیت دارد. مهم‌ترین این اقدامات، تأسیس مدارس مذهبی و حمایت از آنهاست. این مدارس در عمل، مراكزی برای رشد و تربیت جریان‌های متمایل به طالبان و القاعده هستند. مدرسه «حقانیه» واقع در «خور آتاك» از معروف‌ترین این مراكز به شمار می‌رود.(لادورنر،شرق،29/1/1385)

3. اهداف و منافع عربستان

مهم‌ترین هدف سیاست خارجی عربستان در افغانستان مقابله با نفوذ سیاسی ـ دینی ایران در این كشور است. عربستان مدعی مركز جهان اسلام و داعیه‌دار خلافت اسلامی، همواره تلاش داشته است از نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان مركز مقابله با كفر و محور تجمع امت اسلامی جلوگیری كند. بدین منظور، نخستین راهكار سعودی‌ها تبلیغ و ترویج وهابیت در جوامع اسلامی، به ویژه كشورهای تازه استقلا‌ل‌یافته و فاقد حكومت مركزی قوی است. راهبرد ایدئولوژیك سعودی‌ها در اشاعه وهابیت، آنان را قادر می‌سازد علاوه بر مطرح شدن به عنوان مركز حاكمیت اسلام در سطح جهان، از نفوذ سیاسی ـ دینی ایران به عنوان پرچمدار نهضت‌ جهانی اسلام در برابر استكبار و استعمار جهانی جلوگیری كنند. لذا كمك به تشكیل و رشد القاعده می‌توانست كوشش مناسبی در فرایند دستیابی به این اهداف تلقی شود. عربستان در این راستا تلاش داشت با امدادهای مالی و آموزش مذهبی، در كنار رایزنی با مقامات امریكایی برای خرید سلاح‌های مورد نیاز القاعده، نقش مهمی در این ائتلاف ایفا كند.

در هیأت حاكمه و مسئولان امنیتی عربستان دو رویكرد كلی نسبت به القاعده و بن‌لادن وجود دارد: رویكرد نخست، برخی مانند تركی الفیصل و به ادعای برخی نویسندگان حتی ملك‌عبدالله، پادشاه این كشور، نگرش مثبت به القاعده دارند و با آنكه سلفی‌گری «رادیكال» را در داخل كشور نمی‌پسندند، از ترویج آن در خارج از مرزهای خود حمایت می‌كنند.(بن لادن،پیشین،ص186) در حالی كه در رویكرد دیگر اعتقاد چندانی به مثبت بودن رفتار القاعده وجود ندارد. با وجود این، آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود كه سازمان امنیت عربستان به ریاست تركی الفیصل، در آن زمان، در تشكیل القاعده همكاری مؤثری انجام داد. بن‌لادن در این ‌باره به صراحت بیان می‌كند: «برای مقابله با روس‌های كافر، سعودی‌ها مرا به عنوان نماینده خود در افغانستان انتخاب كردند. من در منطقه مرزی پاكستان مستقر شدم. در آنجا، داوطلبانی را كه از عربستان سعودی و از تمام كشورهای عرب مسلمان می‌آمدند، پذیرا می‌شدم. نخستین اردوگاهم را ایجاد كردم و در آنجا، داوطلبان مزبور توسط افسران پاكستانی و امریكایی تعلیم می‌دیدند. اسلحه توسط امریكایی‌ها و پول توسط سعودی‌ها تأمین می‌شد.» عربستان حمایت خود از القاعده را بعدها نیز با فراز و نشیب‌هایی حفظ كرد كه در گزارش بیكر ـ همیلتون[6] اشاره‌ای به برخی از این كمك‌ها طی سال‌های اخیر شده است.(گزارش،بیكر-همیلتون،دسامبر2006)

نكته قابل توجه درباره فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی عربستان این است كه آنها نیز در مجموع مانند پاكستان در اتخاذ راهبرد دیپلماسی خود متأثر از راهبردهای سیاست خارجی امریكا هستند. حتی می‌توان یكی از دلایل و انگیزه‌های همكاری عربستان و پاكستان را در همین مسأله جست‌وجو كرد. كشور و حكومت عربستان در چگونگی تشكیل و برقراری امنیت خود متأثر از نفوذ و اقتدار ایالات متحده است و وابستگی این كشور به واشنگتن پیشینه تاریخی دارد. در فوریه 1954، محمدبن‌عبدالعزیز، بنیان‌گذار حكومت آل‌سعود، و روزولت رئیس‌جمهور وقت امریكا، در آب‌های ساحلی مصر قراردادی امضا كردند كه در بردارنده سه توافق مهم بود: تضمین امنیت نفت ارزان برای امریكا از سوی عربستان، تضمین امنیت خانواده آل‌سعود از سوی امریكا و توازن در موضع امریكا نسبت به فلسطینی‌ها و اسرائیل. هشت هفته بعد با درگذشت روزولت و روی كار آمدن ترومن، توافق سوم عملاً به هم خورد و ترومن رسماً از صهیونیست‌ها با عنوان دوستان استراتژیك امریكا حمایت كرد. اما معادله دوپایه‌ای تضمین امنیت نفت در برابر امنیت آل‌سعود پنج دهه بعد و تا زمان حاضر نیز دوام آورد.(هالیدی،1360،صص55-58)

پایان جنگ باشوروی و آغاز دورانی جدید فراروی مجاهدان عرب ـ افغان

با پایان یافتن جنگ در سال 1989، همه چیز برای مبارزان تمام نشد. این جنگ پیامدهایی داشت كه تأثیرات خود را به تدریج در سال‌های بعد به نمایش گذاشت. برخی از آن تأثیرات عبارت‌اند از:

1. تشكیل سازمانی بین‌المللی از میان داوطلبان مسلمان موجود در سراسر دنیای اسلام در زمان جهاد در افغانستان.

2. ایجاد شبكه بین‌المللی عملیات‌های تروریستی و مورد حمایت جنبش‌های سلفی رادیكال.

3. به دست آوردن انگیزه و تجربه ناشی از پیروزی در جنگ برای حفظ سازمان خویش به منظور تحقق اهداف بعدی.

4. نفوذ عرب‌ها در منطقه پاكستان و افغانستان، به طوری كه در آغاز دهه 90 بسیاری از آنان در پاكستان سكنی گزیدند و امروز تعدادشان به بیش از هزاران نفر می‌رسد(پلی ودوران،پیشین،ص26)

5. نهادینه شدن ایدئولوژی سلفی رادیكال در میان برخی جوانان انقلابی عرب متمایلان به وهابیت.

پس از پایان جنگ مهم‌ترین مسأله درباره مبارزان عرب ـ افغانی این بود كه با این تشكیلات و ساختارهای شكل‌گرفته چه باید كرد؟

- بازگشت مبارزان به كشورهای خود، 

- نابودی هسته‌های اصلی این تشكیلات،

- حفظ آنها در منطقه یا انتقال به منطقه و كشوری دیگر،

بویژه اینكه؛ مطابق ادعای بن‌لادن پس از پایان جنگ و ترور عبدالله عزام، «این احساس در میان مجاهدان شدت گرفته بود كه اقداماتی جدی برای ترور شخصیت‌های جهاد اسلامی همگام با آغاز عقب‌نشینی شوروی از افغانستان در حال انجام است و سازمان اطلاعات امریكا، عربستان سعودی و مصر به ما پشت كرده و برای نابودی ما همدست شده‌اند تا با وجود اسنادی كه ما از آنان در اختیار داریم و حاكی از همدستی ما با آنها و آنها با ماست، به خطری برای آنها تبدیل نشویم»(خلیل اسعد ،پیشین،ص54)

طارق علی، از نویسندگان عرب نیز در این ‌باره می‌نویسد: «در سفری به پاكستان از ژنرال سابق آن كشور پرسیدم چرا گروه‌های اسلامی كه با خرسندی در سراسر جنگ سرد از ایالات متحده پول و اسلحه می‌گرفتند، یك شبه ضدامریكایی شده‌اند؟ ژنرال توضیح داد تنها این گروه‌ها ضدامریكایی نشده‌اند، بیشتر افسران پاكستانی كه از سال 1951 به بعد صادقانه به ایالات متحده خدمت می‌كردند به دلیل بی‌اعتنایی واشنگتن احساس سرافكندگی می‌كنند. او ‌گفت: «پاكستان كریدور پوششی بود كه امریكایی‌ها برای ورود به افغانستان نیاز داشتند. ما در خدمت اهدافمان بودیم و امریكا فكر می‌كرد ما همراه با آب سیفون توالت پایین می‌رویم»(طارق علی،2001،ص139) 

سیف العدل، از اعضای ارشد القاعده نیز در این ‌باره به موارد دیگری اشاره می‌كند. وی می‌گوید: «پس از خروج ارتش شوروی سابق از افغانستان، بسیاری از رزمندگان غیرافغانی از جمله اردنی‌ها و سعودی‌ها كه از نظر مسائل امنیتی در كشور خود مشكلی نداشتند به كشورهایشان بازگشتند، اما اتباع مصر، الجزایر، سوریه و لیبی از ترس بازداشت توسط نیروهای امنیتی كشورهایشان باید در همان افغانستان می‌ماندند یا به كشورهایی می‌رفتند كه فاقد دولت مركزی و صد البته پر از گروه‌های فعال مسلح بودند مثل سودان و سومالی. برخی نیز بعدها به كشورهای تازه‌استقلال‌یافته شوروی سابق رفتند و عده‌ای هم در سایر نقاط جهان پخش شدند. از همان زمان عده‌ای از آنها به این فكر افتادند كه برای ادامه جهاد باید گام‌های اساسی بردارند و اولین قدم در این راه گردآوری و سازماندهی افراد باتجربه بود تا جهاد به صورت قاعده‌مند درآید»(العدل،شرق،28/1/1384)

حذیفه فرزند عبدالله عزام تفسیر ویژه‌ای از این مقطع زمانی ارائه می‌دهد و علاوه بر آنكه مطالب پیشین را كامل می‌كند، در برخی موارد نیز با آنها در تضاد است. وی می‌گوید: «مقامات بسیاری از دستگاه‌های امنیتی جهان عرب و اسلام در حضور خود من گفته‌اند كه ترور عبدالله عزام، معادله را به نفع آنهایی كه با استدلال‌های نادرست، جوانان را به اقدامات خشونت‌بار سوق می‌دهند، بر هم زد. به همین دلیل نیز اسرائیل با همكاری امریكا و مزدوران پاكستانی، آغاز دوره‌ای را كلید زد كه عبدالله عزام در آن نباشد»(عزام،شرق،26/7/1384) در واقع، به اعتقاد او، راهبرد امریكا برای چگونگی مواجهه با «القاعده پس از جنگ»، تغییر ایدئولوژی القاعده از طریق حذف رهبر اصلی آن، یعنی عبدالله عزام است و معتقد است امریكا و اسرائیل با همكاری برخی كشورها به ترور عبدالله عزام اقدام كردند تا مسیر القاعده را از اهداف اصلی خود منحرف سازند. به این ترتیب، در كنار برخی سیاست‌هایی كه پیشتر به آنها اشاره شد، راهبرد اساسی امریكا برای القاعده تحریف آن، نفوذ در برخی رهبران القاعده و از بین بردن افراد مستقل بوده است.

به هر حال، آنچه عینیت یافت و در عمل محقق شد این بود كه بقایای القاعده؛ یعنی به جز سكنی گزیدگان در افغانستان و پاكستان، كشته‌شدگان و آنهایی كه به میهن خود بازگشتند، افراد دیگر كه مایل به ادامه همكاری بودند باید به منطقه و كشور دیگری نقل مكان می‌كردند. آنچه این تصمیم‌ را جدی‌تر می‌ساخت، عدم تمایل حاكمان كشورهای اسلامی به بازگشت آن نیروها به موطن خویش بود. آنها از اینكه شوكت و محبوبیت مبارزان، به علت پیروزی در جنگ، چند برابر شده بود، واهمه داشتند و به علت فساد دستگاه حكومتی خود و وابستگی به غرب، مبارزان را خطری جدی تلقی می‌كردند. اما در نهایت، با دعوت حسن ترابی از بن‌لادن در سال 1989 برای رفتن به سودان و استقرار تشكیلات وی در آن كشور، وضعیت آنها روشن و از حساسیت‌ها در این ‌باره كاسته شد. حسن ترابی، از اسلام‌گرایان شبه‌سلفی سودانی، با ارسال پیكی به پیشاور از آنان دعوت كرد در جنگ با شورشیان جنوب به وی كمك كنند. در پی آن، بن‌لادن و برخی اعضای القاعده در سودان مستقر شدند و با سازماندهی نیروهای سودانی، گروه «جنگجویان سودان» را تشكیل دادند.) رشید،1382،صص174-175)

در واقع، طی همین سال‌ها سازمان «القاعده» با همین ‌نام به طور رسمی توسط بن‌لادن و همكاری محمد عاطف تأسیس شد. نام «القاعده» از عنوان پادگان نظامی این گروه «قاعدة الجهاد» (پایگاه نبرد مقدس) گرفته شده است و بیشتر اعضا، ابتدا آن را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامیدند. این سازمان متشكل از «مجاهدان عرب ـ افغانی» پیشین و سازمان «الجهاد» به رهبری ایمن ظواهری بود. اصولاً كسانی كه مانند منتصر الزیات، وكیل ظواهری، به كلیدی بودن نقش ظواهری در سازمان القاعده اعتقاد دارند بر این باورند كه تحول فكری بن‌لادن تنها پس از آشنایی وی با ظواهری آغاز شد. وی كه در سال 1986 برای نخستین‌بار با ظواهری در پیشاور ملاقات كرد، به تدریج از یك سلفی صرف به سلفی رادیكال و دارای اندیشه جهادی تبدیل شد. به گفته زیات، ظواهری نپذیرفت نفر دوم گروه شود؛ اما به این دلیل معاونت بن‌لادن را در «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» پذیرفت كه معتقد بود می‌تواند اهرم شماره یك قدرت و حركت جبهه به شمار آید؛ زیرا بن‌لادن با هیچ‌یك از آرا و پیشنهادات وی مخالفت نمی‌ورزید. این در حالی بود كه عملیات جهادی به طور مستقل و در داخل مصر برای ظواهری هزینه‌های مالی سنگینی را از جمله خرید اسلحه، قاچاق آن، تأمین عناصر فراری و كفالت خانواده‌های آنان در پی داشت.(خلیل اسعد، پیشین،ص158)

ادامه دارد...


منابع

- فدوی،عبدالقیوم(1381)، «اسامه بن لادن و ماجراها» ،كابل: مفاخر ؛

- آشكار،ژیلبر(1384)، «جدال در توحش،11سپتامبر و ایجاد بی نظمی نوین جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی،تهران: اختران؛

- البحری،ناصر ابوجندل (2005)، «تنظیم القاعده من داخل»، القدس العربیه 18تا 27 مارس؛

- بن لادن،كارمن(1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار؛

- خلیل اسعد،خالد (1380)، «بن لادن ،او را نمی توانشناخت»، ترجمه حیدر سهیلی،تهران: جام جم؛

- هالیدی،فرد(1360)، «عربستان بی سلاطین»، ترجمه بهرام افراسیابی،تهران: نشر روزبهانی؛

- عزام،حذیفه(1384)، «آیا شبكه های اطلاعاتی در القاعده نفوذ كرده اند(مصاحبه)، ترجمه سعید آقا خانی،روزنامه شرق،26/7/1384؛

- طارق،علی(1385) ، «یازده سپتامبر،آغازعصری نو در سیاست جهانی»، ترجمه حسن مرتضوی، بی جا

- دوانی،علی(1366)، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی؛

- رشید ،احمد(1382)، «كابوس طالبان»، ترجمه گلیدا ایروانلو،تهران: هوای رضا؛

- توحیدی،عبدالله، «القاعده چیست»، روزنامه انتخاب 11/10/1380؛

- بیكر،همیلتون، «گزارش گروه مطالعات عراق»دسامبر 2006؛

- لادورنر،شرق،29/1/1385

- پل میخائیل،و خالد دوران (1381)، «اسامه بن لادن و تروریسم جهانی»، ترجمه هومن وطن خواه،تهران: نشركارون؛

- العدل،سیف، «نامه سیف العدل»ترجمه محمدعلی فیروزآبادی،شرق، 27/1/1384؛

پی نوشتها

[1] William Casey

[2] Charles Wilson

[3] B.C.C.A

[4] Shirin Hunter

[5] Gilbert Ashkar

[6] Baker - Hamilton

شهید عباس دوران; خلبانی که داغ اجلاس را بر دل صدام گذاشت

با شكست ارتش عراق در عمليات بيت‌المقدس، جايگاه سياسي دشمن در جهان متزلزل شد؛ عمليات رمضان در حال شكل‌گيري و انجام بود كه موضوع برگزاري كنفرانس سران غيرمتعهدها در بغداد مطرح شد تا صدام حسين رئيس اين اجلاس باشد.

جمهوري اسلامي ايران سياست بي‌اثر كردن اين اجلاس را در دستور كار خود قرار داد و در اولين گام، اجلاس غيرمتعهدها را تحريم كرد.
بغداد از مدت‌ها قبل به كمك آمريكا به دژ نفوذ ناپذيرى تبديل شده و تبليغات بسيار وسيعى در اين رابطه به راه افتاد و عنوان شد «هيچكس توانايي ناامن كردن پايتخت عراق را ندارد.»

در اين زمان بود كه ايجاد ناامنى در بغداد در دستور كار نظامى - سياسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسيسات پالايشگاهى "الدوره" در جنوب شرقى اين شهر، از برگزارى نشست سران غيرمتعهدها در بغداد نيز جلوگيرى شود.

انجام اين ماموريت به نيروي هوايي ارتش واگذار می شود و سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگيرى از تشكيل كنفرانس سران غيرمتعهدها در بغداد، در تاريخ بيستم تيرماه سال 1361 مأموريت يافت تا پايتخت عراق را ناامن كند.

با توجه به اهميت فوق‌العاده موضوع، شش تن از برجسته‌ترين خلبانان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران و سه فروند هواپيماي فانتوم براي انجام اين مأموريت در نظر گرفته شدند تا ناتواني رژيم بعث در تأمين امنيت آسمان بغداد به جهانيان نشان داده شود.

خلبانان انتخاب مي‌شوند. تصميم بر اين بود تا سه فروند فانتوم كاملا مسلح به پرواز درآيند، هر سه، تا مرز پرواز كرده و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله‌ور شوند.

فانتوم سوم در همان جا منتظر مي‌ماند تا در صورت نياز به آنها بپيوندد. مأموريت خلبانان، انجام عمليات روى بغداد و بمباران پالايشگاه، نيروگاه اتمى، پايگاه الرشيد يا ساختمان اجلاس در اين شهر بود.


ساعت5:30 صبح سي‌ام تيرماه 61 مأموريت آغاز شد در حالی که فانتوم شماره يك، رهبري گروه پرواز را بر عهده داشت.

حركت گروه پرواز از شرق بغداد به جنوب شرق آن شهر و سپس "پالايشگاه الدوره" پيش‌بيني شده بود. خلبانان مي‌بايست پس از عبور از مرز و ناامن كردن آسمان بغداد، به انجام ماموريت خود بپردازند و اين در حالي بود كه پيشرفته‌ترين تجهيزات پدافند هوايي از آسمان اين شهر حفاظت مي‌كرد.

عباس دوران در نامه‌هاى مربوط به اين ماموريت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى كه عراق از كشورهاى اروپايى خريده بود، نوشته است: «نود درصد احتمال برگشت نيست.»

سه فروند جنگنده فانتوم تا مرز پرواز مي‌كنند، يكي از آنها جدا شده و دو فروند ديگر به فرماندهي سرهنگ دوران، وارد خاك عراق مي‌شوند.

جنگنده‌ها تا 15 كيلومتري بغداد بدون هيچ مشكلي پيش مي‌روند تا اينكه در اين نقطه، با ديوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شده و در همين فاصله چند گلوله به يكي از هواپيماها برخورد مي‌كند.

با اصابت اين گلوله‌ها، موتور سمت راست هواپيماي دوران از كار مي‌افتد اما او باز هم تصميم به ادامه عمليات مي‌گيرد.

بنابراين هواپيماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد كه پالايشگاه "الدوره" در آن جا بود، ادامه مسير داده و با اين كه پدافند دشمن بسيار قوى عمل مي‌كرد، تمام بمب‏ها را روى اين پالايشگاه تخليه مي‌كنند.

جنگنده‌ها پس از تخليه بمب‏ها به مسيرى ادامه مي‌دهند كه در نهايت به سالن كنفرانس سران غيرمتعهدها ختم مي‌شد.

پالايشگاه به شدت در آتش مي‌سوخت و دود ناشي از سوختن پالايشگاه، فضا را پوشانده بود و تا اين لحظه عمليات كاملا موفقيت‌آميز به پيش مي‌رفت.

در اين زمان قسمت عقب هواپيماي دوران نيز مورد اصابت چندين گلوله ضدهوايي قرار گرفته و از بين مي‌رود. هواپيما آتش گرفته و عباس از خلبان عقب (منصور كاظميان) مي‌خواهد كه هواپيما را ترك كند و وقتي جوابي نمي‌شنود، دكمه خروج اضطراري كابين عقب را زده و كاظميان به بيرون پرتاب مي‌شود.

فرمانده گروه در اين لحظه طبق گفته‌هاي قبلي خود، تصميمي مبني بر ترك هواپيما ندارد. وى بارها گفته بود: «اگر هواپيما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آيم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.»

شعله‌هاي آتش هرلحظه شديدتر و ارتفاع هواپيما نيز هر لحظه كمتر مي‌شد تا اينكه هتل محل برگزاري اجلاس غيرمتعهدها پيش روي خلبان قرار گرفت.

به سوي هتل حركت كرده و هواپيما را (درحالي كه هنوز هدايت آن را برعهده داشت)، به ساختمان آن مي‌كوبد.

اين اقدام شهادت‌طلبانه عباس دوران در ناامن ساختن آسمان بغداد، موجب شد تا برگزاري اين اجلاس از بغداد به دهلي نو منتقل شود.

بقاياي پيكر پاك امير الاستشهاديون، خلبان عباس دوران بعد از 20 سال در تاريخ 30 تيرماه 1381 به كشور بازگشت و در زادگاهش (شيراز) به خاك سپرده شد.

در سالروز تخريب بقيع; تخریب بزرگترین حرم شیعیان در شمال آفریقا

در سال روز تخریب قبرستان بقیع و شکستن قلب هزاران عاشق اهل بیت(علیهم السلام) بار دگیر این واقعه هولناک تکرار و عرش الهی به لرزه در آمد . قلب جهان اسلام به ویژه تشیع بار دیگر توسط خنجر وهابی های سلفی پاره پاره شد و معروف ترین امام زاده شمال آفریقا و بزرگترین محل تجمع محبین اهل بیت(علیهم السلام) در کشور لیبی با خاک ، یکسان گردید ولی این فاجعه به این جا ختم نشد و وهابی ها ،مزار این امام زاده شریف را تخریب و عمل قبیح نبش قبر را انجام داده و به جسد ایشان جسارت های بسیاری روا داشتند . حرم "عبدالسلام الاسمر" امام زاده مظلوم از نوادگان کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(علیه السلام) به عنوان بزرگترین قطب زیارتی شیعیان در کشور لیبی و شمال آفریقا به حساب می آمد که این واقعه عظیم در آن رخ داده و جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برده است .در این حادثه عظیم 30 نفر از شیعیان لیبی به شهادت رسیده و تعداد 212 نفر نیز مجروح و به بیمارستان منتقل شده اند ، خبر ها حاکی از وخیم بودن حال تعداد زیادی از این مجروحان می باشد .

قبل از تخریب


در سال های اخیر مفتی های وهابی بار ها فتوای تخریب این امام زاده شریف را صادر کرده بودند ولی به دلیل مخالفت های مردمی و دفاع آنان از حریم امام زاده ، تروریست ها کار به جایی نبرده بودند . ولی با سوء استفاده وهابی ها از اوضاع نابسمان و آشفته ی امروز لیبی ، توانستند این جسارت عظیم را در برابر چشم مردم جهان انجام داده و چنین واقعه هولناکی را رقم بزنند .

حرم امام زاده عبد السلام الاسمر مربوط به 800 سال پیش بوده و به عنوان یکی از اماکن تاریخی شیعه نیز مطرح می شود .موقعیت آن در شهر "زلیتن" (160 کیلومتری طرابلس) می باشد که بعد از فشار مفتی های وهابی توسط تروریست های سلفی تخریب و به قبر آن حضرت جسارت های بسیاری شده است . در جوار این حرم شریف کتاب خانه بسیار بزرگی از کتب شیعی و اسناد تاریخی هزاران ساله نگهداری می شد که به گفته وزیر فرهنگ لیبی بزرگترین کتاب خانه در کشور لیبی به حساب می آمده که بعد از تخریب حرم ، این کتابخانه تخلیه و به آتش کشیده شده است . لازم به ذکر است که تخریب امام زاده ها و نبش قبر این حضرات از ابتدای آشوب ها در لیبی به شدت هر چه تمام تر انجام می شد به طوری که در جمعه قبل بخشی از ضریح "الشعاب الدهمانی" از سادات بزرگوار حسنی و قبور دهها سادات دیگر را که در مرکز پایتخت لیبی سال ها زیارتگاه شیعیان بود را منهدم کرده بودند .


به گفته های "محمد المقریف" رئیس کنگره ملی لیبی در اظهاراتی تلویزیونی، تخریب و سوزاندن بسیاری از اماکن مقدس، اسناد تاریخی و نسخه های خطی در این کشور را محکوم کرده است که نشان می دهد وهابی ها به شدت در حال زدودن تاریخ شیعه و حذف نام آنها از اسناد و کتب تاریخی و خطی موجود در لیبی هستند . یادمان نرفته است زمانی که طالبان در چندین سال قبل مجسمه های بزرگ بودا را تخریب کردند چنان بلوایی در دنیا برپا شد که گویی به یکی از پیامبران الهی جسارت شده ایجاد موج های اعتراضی تمام دنیا را متوجه این حرکت ساخت و در کشور های بودایی مردم به خیابان ها ریختند ولی امروز که شیعه مظلوم تر از هر زمان است در سالروز تخریب قبر چهار امام معصومش به یکی از امام زادگان مطهر و حائز اهمیتشان جسارت شده تمامی دنیا سکوت کرده و زبان در دهان نمی گردادند . لازم به ذکر است فشار های بسیاری از طرف دولت عربستان به کشور لیبی وارد آمده بود تا این حرم شریف را تخریب کنند، این فشار ها به قدری بود که در نشست فوق العاده کشور های اسلامی در عربستان که در هفته گذشته برگزار گردید به دلیل انجام ندادن تخریب این حرم شریف و اعتراض وهابی ها، پرچم لیبی به شکل سر و ته به اهتزاز در آمده بود . 

فشار وهابی ها به قدری زیاد بوده است که ترویست ها برای نشان دادن قدرت وهابیت در سالروز تخریب بقیع که خود آن نیز در سالروز جسارتی دیگر به قبر ائمه (علیهم السلام) انجام پذیرفته صورت گرفته است . رسم وهابی ها این است که در سالروز ها اعمال شیطانی خود ،جسارت های خود را به نحوی دیگر تکرار کنند . در تخریب مزار شریف امام حسن عسکری (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) نیز تخریب کامل را در سالروز اولین بمب گذاری در حرم انجام داده تا نشان دهند که تا چه اندازه در از میان بردن قبور اهل بیت (علیهم السلام) و نوادگانشان مصر و جدی هستند . امید است جامعه جهانی این خبر را ببیند و برای نابودی تروریست ها که به صاحت مقدس اهل بیت(علیهم السلام) توهین های بسیار روا می دارند اقدامی انجام دهند .

ستاد بزرگداشت روز جهانی بقیع

ستاد بزرگداشت روز جهانی بقیع فعالیت خود را همزمان با هشتاد و نهمین سالگرد تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام با هدف زمینه سازی برای بازسازی بقیع اغاز نمود .

فعالیتهای ستاد عبارتند از :

ایجاد وبلاگ از سوی کاربران اینترنتی با موضوع بقیع در شبکه وبلاگدهی بقیع
جمع آوری مقالات و گزارشهای برگزاری مجالس هیات و محافل مذهبی در روز جهانی بقیع و درج آن در پایگاه خبری بقیع بقیع و درج آن در پایگاه خبری بقیع
دریافت اثار هنری اعم از تابلوهای نقاشی ، نگارگری و خوشنویسی ، گرافیک ، کلیپ ، فیلم و موسیقی با موضوع بقیع از سوی پایگاه خبری بقیع
برگزاری انتفاضه سایبری همه ساله به مدت 100 روز از تاریخ اول رجب تا 8 شوال
مکاتبه با مجامع حقوقی داخلی و بین المللی در جهت زمینه سازی بازسازی بقیع
جمع آوری و انتشار اسناد تخریب بقیع
برگزاری شب شعر با موضوع ائمه بقیع
نقد وهابیت


برای دانلود پوستر ستاد بزرگداشت روز جهانی بقیع  کلیک کنید 

برای دریافت کد اسکریپت لوگوی بزرگداشت روز جهانی بقیع کلیک کنید

كتابچه «دست شيطان»، ويژه تخريب بقاع ائمه بقي ع‌(ع) + دانلود

با فرارسيدن هشتم شوال و سالروز واقعه تلخ تاريخی تخريب قبور و بارگاه ائمه بقيع‌(ع) توسط وهابيون، مجتمع فرهنگی ـ پژوهشی معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خيريه به توليد و انتشار كتابچه «دست شيطان» اقدام كرد.

در اين كتابچه مطالبی چون طليعه، روز ويران كردن، بينانگذار وهابيت كيست؟، آل سعود راه عبدالوهاب را ادامه می‌دهد!، وهابيت در كلام بزرگان تشيع و تسنن، سياه‌نامه وهابيت، اصول اساسی فكر يك وهابی چيست؟، فتوای خشن و خنده‌دار، حرام دانستن، پشت پرده وهابيت،‌ اسلام‌هراسی به كمك وهابيت، تعصب ويرانگر، وهابيت فقط دشمن شيعه نيست! و... به چاپ رسيده است.

 جهت دانلود کتابچه فوق لینک دانلود  کلیک کنید

شعری آتشین از نسیم شمال در باره تخریب بقیع

سید اشرف الدین قزوینی معروف به حسینی و همچنین گیلانی مدیر مسئول روزنامه نسیم شمال در سال ۱۲۸۷ هـ ق در قزوین به دنیا آمد، از او می توان به عنوان شاعر و نویسنده ایی توانا نام برد، روزنامه نسیم شمال که به صورت انتقادی و سیاسی منتشر می شد در دوران مشروطیت بسیار فعال و پرآوازه بود، اشرف‌الدین‌ تحصیلات‌ مقدماتی‌ را در مدرسهٔ صالحیهٔ قزوین‌ نزد ملاعلی‌ طارمی‌ و ملامحمد علی‌ برغانی‌ صالحی‌ به‌ پایان‌ رساند و سپس‌ رهسپار عتبات عالیات شد. در کربلا در درس‌ فقه‌ و اصول‌ میرزاعبدالله‌ و میرزاعلی‌نقی‌برغانی‌صالحی‌ حاضر شد.

 سیداشرف الدین محبوبترین و معروفترین شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه بود. وی اشعار فکاهی و انتقادی خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ میکرد و به دست مردم می داد. هنگامی که روزنامه فروشان دوره گرد فریاد را سر می دادند و روزنامه را اعلان می کردند، مردم از زن و مرد و پیر جوان و باسواد و بی سواد هجوم می آوردند و روزنامه را دست به دست می گرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهایی که مردم گرد می آمدند، باسوادها برای بی سوادها می خواندند و مردم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می داند. نام این روزنامه به اندازه ای بر سرزبان ها بود که همه جا سیداشرف الدین را آقای «نسیم شمال» صدا می زدند.

شعرهای سیداشرف الدین هر چند به بلندی سخن گویندگان کلاسیک نمی رسید، اما از حیث ترکیب عبارات و سبک بیان بر بسیاری از اشعار فکاهی و سیاسی آن زمان برتری دارد. قسمتی از اشعار وی، اقتباس یا ترجمه آزادی است از اشعار میرزا علی اکبر طاهرزاده صابر، گوینده قفقازی، که سیداشرف الدین آنها را در اختیار فارسی زبانان آن روز، که تشنه آزادی و خواهان برانداختن رژیم کهنه و فرسوده احتماعی بودند، قرار می داد. دفاع از استقلال ایران و دشمنی با تجاوزکاران بیگانه بزرگترین هدف هنری او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشین و با سبک و روش هزل آمیزی که از صابر آموخته بود، نمایش می داد. اشعار اصیل او نیز پر از طنز خفیف و در عین حال کوبنده است. در این سروده ها وطن فروشان، خیانتکاران و دشمنان آزادی و کلیه کسانی که دربند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ریشخند گرفته شده اند.

 سیداشرف مردی ساده، مهربان، بخشنده و بی اعتنا به مال دنیا و به تمام معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش بود، آزادی و آزاد اندیشی این مرد عجیب بود، اندک تعصبی در او نبود. لطایف بسیار به یاد داشت، قصه های شیرین می گفت، هر چه می سرود، بدون یادداشت از بر می خواند، سرانجام در سال ۱۳۵۲ هـ ق چشم از جهان فروبست.


هم زمان با دوران هجوم وهابیها به مدینه طیبه و تخریب قبور و مراقد شریف، سید اشرف الدین قزوینی حسینی شعری حماسی در خصوص این اقدام وهابیها سرود، در ذیل قسمتی از این شعر آورده می شود :


همت کنید راجع به مدینه طیبه

از برای رفع دشمن سر بسر همت کنید

ای مسلمانان وهابی را همه لعنت کنید

از وهابی شاخ لعنت سبز شد در کوهسار

مذهب شمر از وهابی شد دوباره آشکار

هر مسلمانی شد از ظلم وهابی بقیرار

باز داغ کربلا را تازه کرده روزگار

از جفا های وهابی کشته دلها داغدار

ای مسلمانان برای دفع او همت کنید

این جسارت در مدینه کس ندیده تا کنون

گشت اندر مسجد و محراب جاری جوی خون

بارگاه حمزه شد از توپ ظلم سرنگون

طالع اهل مدینه سر بسر شد واژگون

زان جسارت مرد و زن هم کشته شد از حد فزون

ای مسلمانان برای دفع او همت کنید

از برای خویش دشمن از خدا پروا نه کرد(نکرد)

باز همچون بت پرستان یاد از بتخانه کرد

خویش را از بهر دنیا غرق در افسانه کرد


مسجد پاک رسول الله را ویرانه کرد

ای مسلمانان برای دفع او همت کنید

از وهابی در جهان منسوخ شد نام یزید

چونکه یک ملیان(میلیون) یزید بی حیا گشته پدید

از برای شیعه حال کربلا گشته جدید

همچو ظلمی را کسی هرگز ندید و نه شنید

تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدار و بالاخص شيعيانرا بشدت جريحه دار نموده ، تخريب قبور ائمه بقيع (علیهم السّلام ) مي باشد . هرگاه شخصي پس از سفر حج به ميان هموطنان مراجعت مي نمايد از بغضي عميق پرده برمي دارد ، كه دل همه را به درد مي آورد و آن چيزي نيست جز حكايت غربت ائمه بقيع . در طي اين مقاله قصد دارم پرده از جنايتي بردارم كه در ان باز هم بهائيت و سران آن و عين الملك هويدا پدر امير عباس هويدا بطورغير مستقيم در كنار برادر نامشروعشان وهابيت نقش اساسي دارند .

شروع يك توطئه

براساس گزارش حسين پيرنظراز سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مى كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادى ايران مى شد و درنتيجه،هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمت مى گرديد و هم نسبت به تعمير قبور و خرابی هاى به عمل آمده امتيازاتى به دست مى آمد.

ليكن متأسفانه اين كار صورت نمى پذيرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولين مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و در شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 هـ . ش. حبيب الله هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار وارد جدّه مى شود.تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى، از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مى نويسد:

«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلى حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همايون شاهنشاهى اظهار شادى و سرور علنى مى فرمودند... .»

مأموريت حبيب الله هويدا

حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى دهد كه هميشه او را راضى و خورسند نگاه دارند كه اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند!باتوجه به اينكه حبيب الله هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى براساس اسناد، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،همه گوياى آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت مى شود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مى گويد:

«... ما شما را از خود مى دانيم (كه البته درست هم مي گفته چون وي از سران وهابيت و عين الملك از پيروان بهائيت بوده است )، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اين جا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم... .»

در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله خان عين الملك معروف به هويدا مى نويسد:

«... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را به خوبىمى داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهى است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!»

در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده ميان دو كشور، هيچ اشاره اى به مسأله تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با كمال تأسف راحت از كنار آن گذشته اند. هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجاز مشغول به كار بوده است.حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابى ها، تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است:

تصویر صفحه آخر اصل این نامه

... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جا قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آن جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكى سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است!

اولاً نمى شود حتم كرد كه آن گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگر خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است!

و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصد اصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزار گلوله به قبه مطهر مى رسيد! به هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار ـ پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود، خادم باشىِ حرم مقدس نيز سه ـ چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين ها را روى بام حرم يافته و تصور مى كند كه از گلوله هايى است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آن ها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .»

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........
منبع: سایت محاکمه

به مناسبت سالروز تخريب بقيع ; ويژه‌نامه تخریب بهشت



به مناسبت فرارسيدن 8 شوال سالروز تخريب بقیع، ويژه‌نامه تخریب بهشت - ویژه نامه سالروز ویران شدن قبرستان بقیع در سايت جامع فرهنگی ـ مذهبی راسخون بارگذاری شد.
 

بزرگترین و با کیفیت ترین تصویر بقیع قبل از تخریب + دانلود

هدیه به گل نازنین زهرای اطهر حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با هدیه صلوات بر محمد و آل محمد دریافت کنید جهت نمایش مظلومیت ائمه بقیع علیهم السلام لطفاٌ در نشر این پوستر ما را یاری نمائید.     لینک دانلود از میثم تمار


دریافت با حجم - 2.59 مگابایت

دریافت با حجم - 4.43 مگابایت

دریافت با حجم - 39.37 مگابایت

نرم افزار بازسازی بقیع + دانلود

درنرم افزار بازسازي بقيع ضمن استفاده از نسخه افلاين پايگاه خبري تحليلي بقيع ، پيشنهادات ايجاد سامانه وبلاگدهي محبان ائمه بقيع ، پيگيري حقوقي در مجلس ،پرچمهاي سياه خراسان ،نامگذاري ميادين اصلي شهرها به نام بقيع ، ايجاد کميته بقيع در نهادهاي ملي و مذهبي ، پيگيري موقوفات پايگاه بقيع در استان قدس رضوي ، برگزاري مسابقه پايان نامه نويسي ، پيگيري موضوع بقيع در رسانه ها، انتشاراسناد تخريب بقيع در کتب درسي ، برگزاري انتفاضه سايبري بقيع و راه اندازي جستجوگر بقيع مورد بررسي قرار ميگيرند .


برای دریافت نرم افزار بازسازی بقیع کلیک کنید

روایت خواندنی از شیعه شدن فیلیپ سندروس، مدافع تیم ملی سوئیس

فلیپ سندروس، اگر فوتبالیست نمی شد حتما روحانی کلیسا می شد اما حالا در روزهای اوج شهرت و عضویت در تیم ملی سوییس و توپ زدن در فولهام انگلیس، تحصیلاتش را در رشته ادیان به پایان رسانده و با دختری از ایران آشنا شده که دریچه ای جدید را به رویش گشوده است. همسر فعلی فیلیپ سندروس، دختری تهرانی و از سادات است که فیلیپ، اسلام شیعی او را دینی دوست داشتنی یافته و به شیعه گرویده است. امام مرکز اسلامی منچستر، فردی است که به فیلیپ در درک اسلام و تشیع کمک کرده است. او نقش همسر فیلیپ را در شیعه شدنش مهم می داند و معتقد است، غیرمسلمانان در ابتدا می خواهند اسلام بیاورند و خیلی تفاوت شیعه و سنی را نمی دانند و مذهب آنها به آشنا شدن و مواجهه آنها با اولین مسلمان بستگی دارد.

حجت الاسلام و المسلمین بدیعی، امام مرکز اسلامی منچستر که فیلیپ سندروس بازیکن سابق آرسنال را انسانی بسیار متواضع معرفی می کند، در گفت وگو با شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) بیان می کند: فیلیپ پس از آشنایی با اسلام به تشیع روی آورد و قرار است سفری به ایران داشته باشد. او برنامه های اسلامی اش را به طور مرتب دارد و کتاب های لازم و مورد نیاز برایش ارسال شده است.

به گفته بدیعی، خانواده فیلیپ خانواده ای مسیحی و معتقد هستند که در این میان فیلیپ به اسلام گرایش پیدا کرده است.

امام مرکز اسلامی منچستر، اولین مواجهه غیرمسلمانان با مسلمانان را در آشنایی آنها با اسلام و انتخاب گرایش و مذاهب آنها مهم می داند و معتقد است که بیشتر تازه مسلمانها اسلام را به همان شکلی یاد می گیرند که اولین بار با آن مواجه شده اند بنابراین شیعه یا سنی بودن اولین مسلمانی که از او تاثیر می پذیرند در گرایش افراد به این مذاهب نقش دارد.

او درباره سیر گرایش به اسلام در غرب، به حوزه فعالیت خود در منچستر و حومه آن اشاره می کند و به شفقنا می گوید: با وجود تبلیغات منفی زیاد و اسلام هراسی موجود، گرایش به اسلام، نسبت و وضعیت خوبی دارد.

او افرادی که در غرب به اسلام گرایش پیدا کرده اند را افرادی با سطح تحصیلات بالا معرفی می کند و به جایگاه اجتماعی برخی از افرادی که به شیعه گرویده اند، اشاره می کند که در سطح استادان مشهور دانشگاه در رشته های خود هستند.

بدیعی، پروفسور علی هوگو، استاد زمین شناسی را که در منچستر مسلمان شده است از جمله افراد سطح بالایی می داند که با علم و آگاهی به تشیع گرویده اند و اشاره می کند به سفر این استاد به ایران و زیارت مشهد مقدس و بازدید از اصفهان.

او با بیان اینکه قریب یکصد تن از افراد رشته های مختلف در منچستر به مذهب تشیع گرویده اند، این آمار را در شرایط تبلیغات منفی و فشارهای مختلف در غرب علیه مسلمانان خوب می داند و می گوید: پایین ترین میزان تحصیلات در میان مسلمانان جدید منچستر، جوانی است که هنوز در کالج تحصیل می کند.

بدیعی با وجود اینکه کارهای انجام شده را بسیار خوب توصیف می کند اما تاسیس مرکزی برای تازه مسلمانان را ضروری می داند. او می گوید: با توجه به فرهنگ متفاوت این افراد با دیگر مسلمانان مقیم، تاسیس مرکزی ویژه ی آنها کمک می کند که راحت تر و بهتر برنامه های دینی خود را دنبال کنند.

امام مرکز اسلامی منچستر درباره دامنه ی تبلیغات اهل تسنن نسبت به تبلیغات تشیع در غرب بیان می کند: از نظر جمعیت، تعداد اهل تسنن در غرب بیشتر هستند و سابقه مهاجرت آنها و مراکز اسلامی آنها هم بیشتر است بنابراین به دلیل سابقه حضور در غرب و کثرت مراکز اسلامی شان، سازماندهی بیشتری دارند و در بحث تبلیغ گسترده تر عمل می کنند.

او می گوید که در مرکز اسلامی منچستر بیشتر به دنبال راه اندازی موسسه ای برای تازه مسلمانان هستند چون نیازهای آنها به گونه ای است که باید برنامه ها و مراسم متفاوت برایشان در نظر گرفت.
بدیعی همچنین به مشکلات موجود در انتشار کتاب های مورد نیاز این افراد اشاره می کند و از این مشکلات با عنوان فقر در انتشار کتب لازم تعبیر می کند.

امام مرکز اسلامی منچستر به موضوع گرویدن مخفی به اسلام نیز اشاره می کند و می گوید: افراد و شخصیت هایی مهم و مشهور به تشیع روی می آورند اما علاقه ای به اعلام شدن آن ندارند و در این زمینه ملاحظاتی دارند که بخشی از این ملاحظات خانوادگی است و بخشی ملاحظات، مباحث دیگر را شامل می شود.

او به جلساتی با تازه مسلمانان اشاره می کند که تلاش داشته در جریان پرسش های آنها قرار گیرد و دلیل گرایش آنها به اسلام را بررسی کند. بدیعی معتقد است که در راه تبلیغ تشیع هنوز در ابتدای راه هستیم.

منبع: شفقنا

عكس‌هاي اختصاصي سلطان عبدالحميد عثماني از قبرستان بقيع


با انتشار كتاب آلبوم عكس‌هاي اختصاصي سلطان عبدالحميد عثماني از مكه و مدينه، تصاوير جالب و كم‌نظيري از بقاع متبركه مدينه و به ويژه قبرستان بقيع به دست آمده است.


اين كتاب در سال 2006 تقريبا هم‌زمان در نيوجرسی آمريكا و استانبول تركیه به چاپ رسيد. در اين كتاب، حدود 130 تصوير زيبا و تاريخي از صحراي عرفات، كعبه، مسجدالنبي تا قبرستان ابوطالب و شهر مكه و مدينه منتشر شده است. 



تصاوير قبرستان بقيع در آن مقطع، از آن رو داراي اهميت است كه چند سال بعد، با روي كار آمدن آل سعود و وهابيون در عربستان و پايان قدرت عثماني‌ها در اين ديار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخريب شد. 



اين اقدام در آن زمان، مورد اعتراض دولت ايران قرار گرفت و حتي رضاشاه پهلوي عليه آن بيانيه صادر كرد. گفتني است، سعودي‌ها سال 1340 قمري (1301 شمسي)، قدرت را در عربستان به دست گرفتند و سال 1443 قمري (1304 شمسي) ‌ساختمان‌هاي موجود در بقيع را تخريب كردند.

بیانات امام خامنه ای در هشتمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد + دانلود

فیلم سخنرانی امام خامنه ای در هشتمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در حراره‌ی زیمباوه و در سال ۱۳۶۵ ” هشتمین دوره‌ى جنبش در شرایط بحرانى ویژه‌اى آغاز میگردد. در حالیکه قسمت بزرگى از منابع اقتصادى و ثروتهاى جهان در نتیجه‌ى مسابقات تسلیحاتى غرب و شرق و تنش بین دو قطب به هرز میرود، تضاد فزاینده‌ى بین شمال و جنوب هنوز همچون مهمترین مشکل جهان مطرح است. ”

دریافت فایل تصویری flv

:: سلامتی اقا امام زمان (عج) و امام خامنه ای صلوات ::

اگر لازم باشد از این هم نزدیك تر خواهیم شد; قاسم سلیمانی ...

ماجرای تکان دهنده نامه حاج قاسم سلیمانی به وزیر دفاع آمریکا (این اتفاق بعد از نامه اول و تهدید آمیز اوباما به امام خامنه ای(حفظه الله) اتفاق افتاده است)

سازمان ادارای پنتاگون از 7 لایه حفاظتی تشکیل شده است که از این میان 4 لایه به طور خاص مربوط به کنترل ارتباطات با شخص وزیر دفاع یا رییس پنتاگون میباشد. کمی بعد از نامه اوباما نامه ای از تمام این لایه های امنیتی ، اطلاعاتی و حفاطتی عبور کرده و مستقیم ، روی میز کار وزیر دفاع یعنی لئون پانتا قرار میگیرد.

ظاهر ساده نامه که هیچ آرمی از سازمان های مرتبط با پنتاگون در آن به چشم نمیخورد توجه وزیر را جلب کرده و وی آن را از روی میز برمیدارد ... با باز کردن نامه و خواندن آن عرق سردی بر چهره پانتا مینشیند !

یک نامه با سربرگ رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ... نامه حاوی عبارتی بود که قطعا برای رییس پنتاگون با آن عظمت حفاظتی باورکردنی نبود ! : 

 " اگر لازم باشد از این هم نزدیک تر خواهیم شد " 

 امضا : قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران 

نحوه صحیح نصیحت‌کردن جوانان از زبان امام علی(ع)


جوانان بخش مهمی از افراد جامعه هستند که نزد دوستان و دشمنان هر ملت جایگاه و اهمیتی ویژه دارند زیرا این قشر، به ویژه متخصصان و شایستگان آنها عامل تحولات بزرگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یک کشور را تشکیل می‌دهند از این همین رو دشمنان برای پیشرفت ملت‌ها ابتدا به سراغ جوانان می‌روند تا با ایجاد سرگرمی‌های فریبنده، آنها را از رشد و تعالی، سلامت جسمی و روانی باز داشته و زمینه سلطه بر آنان را فراهم کنند.

آیت‌الله جوادی آملی در کتاب ارزشمند «مفاتیح الحیات» درباره اهمیت توجه به جایگاه جوانان آورده است که باید با ادراکی صحیح نسبت به جایگاه جوانان، حساسیت‌ها و نیازهای آنها در راستای رشد معنوی و علمی، این قشر را یاری رساند تا از این طریق، سلامت و رشد جامعه خویش را فراهم کرد.

اهمیت جایگاه جوانان

امام صادق (ع) به ابوجعفر أحول پس از بازگشت وی از بصره فرمود: استقبال مردم را از امر امامت و پذیرش آن، چگونه یافتی؟ گفت: به خدا سوگند آنان اندک‌ هستند. آنچه خواستند کردند ... امام فرمود: به جوانان بپرداز، زیرا آنان به سوی هر کار خیری شتابنده‌تر هستند!

مشورت با جوانان

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرگاه در امری که برایت پیش آمده نیازمند مشورت بودی ابتدا با جوانان مشورت کن، زیرا آنان تیزهوش‌ترند و سریع‌تر حدس می‌زنند. سپس آن را به اندیشه پیران و بزرگان واگذار تا فرجام آن را شناسایی و انتخاب نیکو کنند، زیرا تجربه آنان بیشتر است.

به کارگیری جوانان توانمند

مصعب بن عمیر جوانی نورسته و نزد پدر و مادرش در رفاه بود و او را گرامی می‌داشتند، همچنین والدینش او را بر دیگر فرزندان خود برتری می‌دادند. وی از مکّه خارج نشده بود، پس چون اسلام آورد پدر و مادرش به وی جفا کردند و با رسول خدا (ص) در شعب ابی‌طالب در محاصره بود چهره‌اش دگرگون شد و سختی بر او فشار آورد. در همین روزها اسعد بن زراره و ذکوان بن قیس برای عمره رجبیه به مکه آمدند و نزد پیامبر (ص) مسلمان شدند و از آن حضرت خواستند تا نماینده‌ای به مدینه بفرستد و اسلام را به آنان بیاموزد. پیامبر (ص) به مصعب -که قرآن را بسیار فرا گرفته بود- فرمان داد به همراه اسعد از مکه خارج شود [و به مدینه هجرت کند] او نیز رفت و جوانان زیادی را به اسلام هدایت کرد....

پیشگیری از تهاجم فرهنگی به جوانان

حضرت علی‌(ع) در نامه‌ای خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: همانا قلب جوان همانند سرزمین خالی است، آنچه در آن بکارند می‌پذیرد و من پیش از آنکه دلت سخت شود به ادب تو مبادرت ورزیدم.

امام صادق (ع) فرمود: جوانان را پیش از آنکه گروه‌های منحرف بر شما در این کار سبقت گیرند با حدیث آشنا کنید.

نکته: 1. قلب جوانان همانند زمین خالی از کشت و آماده هرگونه بذرافشانی است. 2. همان‌گونه که زمین مرده را هر کس آباد کرد مالک می‌شود، زمینه خالی و آماده را هر کس با فکر و مکتب خود آباد کند مالک خواهد شد. 3. مسئولان هدایت دینی، باید پیش از دیگران دل‌های جوانان جامعه را با فرهنگ الهی احیا کنند.

جدال آموزی جوانان

امیرمؤمنان (ع) فرمود: به جوانان فرمان دهید تا فن مناظره بیاموزند.

نکته: آنچه خواسته اسلام است و در این حدیث هم به آن توصیه شده، مناظره صحیح با صناعت جدال احسن است که در جستجوی حق و صدق و پرهیز از باطل و کذب است.

اهمیت دادن به آراستگی جوانان

امام باقر (ع) فرمود: علی (ع) با غلامش قنبر به بازار رفت و از فروشنده دو پیراهن به ارزش پنج درهم خواست. فروشنده گفت: دو عدد پیراهن دارم، یکی به ارزش سه درهم و دیگری به ارزش دو درهم. حضرت علی (ع) فرمود:‌ هر دو را بیاور. سپس فرمود: ای قنبر! تو پیراهن سه درهمی را بگیر. قنبر گفت: ای امیر مؤمنان! شما از من به آن سزاوارتری، چون بر منبر می‌روی و با مردم سخن می‌گویی. امام فرمود: ای قنبر! تو جوان هستی و خواسته جوانی داری و من از خدایم حیا می‌کنم که خود را بر تو مقدم بدارم...

راهکاری برای تربیت جوانان

در سخنی منسوب به امیرمؤمنان (ع) چنین آمده است:‌ هرگاه جوانی را سرزنش می‌کنی راهی برای وی جهت برون‌رفت از خطایش وابگذار؛ تا به ستیزه‌جویی وادار نشود.

تنبیه جوان برای دانش

دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که به دین‌شناسی نمی‌پردازد، در تأدیب وی می‌کوشم.

پشت پرده صنعت مشروبات الكلی


به گزارش مشرق؛ صنعت نوشیدنی های الكلی یكی از سودآورترین صنایع دنیا است كه سالانه میلیاردها دلار سود عاید كشورهای تولید كننده این محصولات می كند. علیرغم هشدار تمامی نهادهای بهداشتی و حقوق بشری مبنی بر مضر بودن این نوشیدنی ها، تولید و توزیع این نوشیدنی ها در تمامی كشورهای غربی آزاد است. در این گزارش می خواهیم به بررسی پشت پرده صنعت مشروبات الكلی و چگونگی فعالیت دولت های غربی، به ویژه آمریكا در این حوزه بپردازیم.

51 درصد آمریكایی های بزرگسال الكلی هستند

51 درصد از افراد 18 سال به بالا در آمریكا الكلی هستند. در واقع 59 درصد از مردان بزرگسال آمریكایی و 43 درصد از زنان بزرگسال این كشور الكلی هستند. كشور آمریكا در همه لیست های پرمصرف كننده ترین كشورهای استفاده كننده از انواع مشروبات الكلی در جهان در بین 15 كشور نخست است.

در جدول زیر به عنوان نمونه سرانه مصرف آبجوهای محتوی الكل در سال 2010 آورده شده است.

صنعت الكل در خدمت احزاب سیاسی آمریكا

اغلب كارخانجات مشهور تولید مشروبات الكلی، به صورت جدی و آشكارا از احزاب سیاسی خاصی حمایت می كنند. بر اساس مطالعه مركز سیاست های پاسخگویانه در مورد امور مالی كمپین های سیاسی، این احزاب بخش عمده ای از حمایت های مالی خود را از سوی این مراكز جذب می كنند.

به عنوان مثال طبق بررسی های این مركر، حزب دموكرات آمریكا در جریان انتخابات سال 2010 كمك های نقدی بسیار هنگفتی از سوی این كارخانجات دریافت كرد كه شركت گالو واینری (E. & J. Gallo Winery) در صدر جدول كمك كننده ها قرار داشت. در انتخابات سال 2010، شركت گالو و دیگر افرادی كه به گروه مشروبات الكلی سونوما كانتری واینری (Sonoma County winery) وابسته اند، بیش از 256700 دلار برای حزب دموكرات خرج كردند. این مقدار معادل 93 درصد كل كمك های مالی انجام شده به احزاب دموكرات در حریان این انتخابات بود.

شركت گالو واینری همچنین یكی از اصلی ترین حامیان نانسی پلوسی، رئیس كنگره ایالات متحده، در جریان مبارزات انتخاباتی وی بوده است. افراد خانواده گالو كه از سال 1940 در صنعت مشروبات الكلی فعال هستند، در دو دهه گذشته بیش از 1.58 میلیون دلار به حزب دموكرات كمك مالی كرده اند.

جمهوری خواهان نیز از این دست كمك ها بی نصیب نبوده اند. اصلی ترین حامی جمهوری خواهان خانواده جكسون هستند مشروبات الكلی كندل جكسون را تولید می كنند. این گروه در جریان انتخابات سال 2010، 107000 دلار به حزب جمهوری خواه كمك مالی كردند. كارخانجات مولسون كورز (Molson CoorsBrewing) نیز رابطه بسیار نزدیكی با اعضای احزاب جمهوری خواه دارند و از سال 1990 به بعد، 1.4 میلیون دلار به این حزب كمك مالی كرده اند.

با توجه به رابطه نزدیك سناتورها و رجال سیاسی آمریكا با صاحبان كارخانه های مشروبات الكلی، اغلب كمك های مالی انجام شده در جریان مبارزات انتخاباتی این افراد، از سوی كارخانه های مشروبات الكلی صورت می گیرد. به عنوان مثال در جریان انتخابات سال 2010، سه عضو از پنج عضو كمیته مبارزات انتخاباتی مایك تامپسون، سناتور دموكران ایالت كالیفرنیا، صاحبان كارخانه های مشروبات الكلی بودند. سه كارخانه گالو واینری، ساتر هوم واینری و انستیتو واین، بیش از 55000 دلار به این سناتور كمك كردند.

جدول زیر بیانگر آن است كه چگونه افراد وابسته به ده كارخانه بزرگ تولید كننده مشروبات الكلی، با اعطای كمك های مالی به احزاب سیاسی در جریان انتخابات سال 2010، سعی در اعمال نفوذ در سیاست های وضع شده از سوی آنها دارند.

 ستون اول جدول نام شركت ها و ستون های بعدی به ترتیب كل مبلغ اهدا شده و سهم دموكرات ها و جمهوری خواهان از این مقدار را نشان می دهد.

یكی از صنایعی كه در جریان بحران اقتصادی آمریكا صدمه ای ندیده است و همچنان روند سودآوری را ادامه می دهد، صنعت مشروبات الكلی است. با توجه به كمك های كلان و دائمی صاحبان این صنایع به احزاب سیاسی آمریكا، بسیاری منتقدان بر این باورند كه دولت آمریكا تحت نفوذ صاحبان این صنعت، با تصویب قوانین حمایتی، سعی در نگاه داشتن صنعت نوشیدنی های الكلی به دور از بحران اقتصادی رایج در این كشور است.

هزینه های اجتماعی و اقتصادی استفاده از مشروبات الكلی در غرب

استفاده از مشروبات الكلی هزینه های بسیار زیادی را متحمل كشورها می كند. هزینه هایی از قبیل معالجه معتادان الكلی، مقابله با اعتیاد به الكل، درمان بیماری های ناشی از مصرف الكل، تصادف ها و حوادث صورت گرفته به دلیل مست بودن، كاهش راندمان كاركنان به دلیل استفاده از مشروبات الكلی، مقابله با جرم های صورت گرفته به دلیل مصرف مشروبات الكلی و ... .

كشور آمریكا به عنوان یكی از مصرف كنندگان اصلی این مشروبات همواره متحمل هزینه های اقتصادی هنگفتی در این زمینه شده است. جدول زیر كه از گزارش دپارتمان سلامت و خدمات انسانی ایالات متحده برگرفته شده است شامل هزینه های صورت گرفته در بخش های مختلف این كشور جهت مقابله با آثار سو استفاده از مشروبات الكلی است. ( تمامی هزینه ها بر حسب میلیون دلار است). ستون اول مربوط به بخشی است كه در آن هزینه شده است. ستون دوم مربوط به مقدار هزینه ها در سال 1992 و ستون سوم مربوط به پیش بینی هزینه ها در سال 1998 است.

هزینه های صورت گرفته در بخش های مختلف در كشور آمریكا جهت مقابله با آثار سو استفاده از مشروبات الكلی

استفاده از الكل نتایج سو و جبران ناپذیری دارد كه از جمله آنها می توان به افزایش تعداد حوادث رانندگی، نزاع های خیابانی و روابط نامشروع و كنترل نشده اشاره كرد. طبق آمار اعلام شده، مصرف الكل در سرتاسر جهان سبب مرگ 1.8 میلیون نفر شده است و حدود 58.3 میلیون نفر به دلیل استفاده از مشروبات الكلی معلول شده اند. نزدیك به 40 درصد از این 58.3 میلیون نفر كه به دلیل استفاده از مشروبات الكلی فلج شده اند، به دلیل اختلالات روانی ناشی از مصرف مشروبات الكلی سلامتی خود را از دست داده اند. در كشورهایی نظیر آفریقای جنوبی كه بیماری هایی نظیر ایدز شیوع بیشتری دارند، استفاده از الكل خطر ابتلا به این بیماری ها را به شدت افزایش می دهد. علاوه بر این، استفاده از الكل خطر قربانی تجاوزهای جنسی شدن و یا اقدام به تجاوز جنسی را افزایش می دهند.

مطالعات انجام شده بر روی مصرف كنندگان نوشیدنی های الكلی در كانادا حاكی از آن است كه 20٪ آنها از اثرات منفی استفاده از الكل بر روی جنبه های مختلف اقتصادی، كاری و خانوادگی خود آگاه هستند، اما با این وجود از این نوشیدنی ها استفاده می كنند.

استفاده از الكل سالانه سه میلیارد پوند به سیستم بهداشت بریتانیا ضرر می زند. كارآفرینان و صاحبان مشاغل نیز از اثرات منفی استفاده از الكل در اما نیستند و استفاده از مشروبات الكلی توسط كارمندان آنها سالانه 6.4 میلیارد پوند به آنها ضرر می زند. این اعداد شامل هزینه های مربوط به مشكلات اجتماعی و بزهكاری های مربوط به استفاده از الكل نمی شود و در صورت در در نظر گرفتن این هزینه ها، با اعداد بسیار بزرگتری مواجه خواهیم شد.

زنان باردار آمریكایی و مصرف الكل

در ایالات متحده از بین هر 5 زن، دو نفر الكل مصرف می كنند. به عبارت دیگر 4 میلیون زن در ایالات متحده الكل مصرف می كنند كه از این میان 2.5 میلیون نفر معتاد به الكل هستند. همچنین آمارها حاكی از آن است كه از هر 10 مادر باردار آمریكایی، 1 نفر به مصرف نوشیدنی های الكلی اعتیاد دارد.

مصرف الكل در دوران باراداری سبب بروز سندروم الكل جنینی می شود. سندروم الكل جنینی اختلالات فیزیكی و ذهنی كودكان را سبب می شود كه امروز تعداد كودكانی با این اختلالات به دلیل افزایش مادران الكلی به شدت افزایش یافته است. قرار گرفتن جنین در معرض مواد الكلی سبب كاهش سرعت رشد مغز می شود كه ممكن است به عفل ماندگی یا مرگ منجر شود. كودكانی كه از این سندروم جان به در می برند ممكن است دارای چشم ها و لب های غیرعادی باشند و یا مخچه آنها كامل نشده باشد. همچنین ممكن است آسیب های وارده به جنین در مرحله رشد كه به علت مصرف نوشیدنی های الكلی به وجود آمده اند، سب بروز بیماری های قلبی در سنین ابتدایی كودك شوند.

 نتایج تحقیقات انجام شده توسط سیستم بررسی عوامل خطرناك رفتاری در سال 2002، حاكی از آن بود كه تقریبا 10 درصد مادران باردار آمریكایی الكل مصرف می كنند. در این تحقیق كه زنان 18 تا 44 ساله را مورد بررسی قرار داده است، مشخص شده كه 50 درصد از زنانی كه در شرف باردار شدن هستند، از نوشیدنی های الكلی استفاده می كنند.


نوجوانان الكلی آمریكا

مصرف نوشیدنی های الكلی در دوران نوجوانی به ویژه در سنین قبل از 15 سالگی سبب وارد شدن صدمات جبران ناپذیری به مغز می شود و ممكن است مقدمه اعتیاد به الكل را فراهم كند. نتایج تحقیقات انجام شده از سوی موسسه ملی اعتیاد به الكل حاكی از آن است كه 40 درصد از افرادی كه در سنین قبل از 15 سالگی مصرف الكل را تجربه كرده اند، در سنین میانسالی به الكل اعتیاد پیدا كرده اند، در حالی كه تنها 10 درصد از افرادی كه تا سن 20 سالگی هیچگونه نوشیدنی الكلی را تجربه نكرده اند، در دوران میانسالی به مصرف نوشیدنی های الكلی معتاد شده اند.

آمار ارائه شده از سوی موسسه بررسی خطرات رفتاری نوجوانان در دبیرستان های ایالات متحده حاكی از آن است كه 15.1 درصد از نوجوانان آمریكایی قبل از آنكه به سن چهارده سالگی برسند حداقل یكبار مصرف نوشیدنی های الكلی را تجربه كرده اند. طی تحقیقات صورت گرفته توسط دولت ایالات متحده در 2000، حدود 9.7 میلیون نفر از افراد بین 12 تا 20 ساله، در بازه زمانی یك ماهه قبل از انجام این تحقیق، از الكل استفاده كرده بودند كه این مقدار 27.5 درصد از جوانان این كشور را شامل می شود.

در ایالات متحده تقریبا سه چهارم مرگ و میر افراد بین 10 تا 24 سال به چهار علت است: 1) تصادف، 2) حوادث غیرعمدی دیگر، 3) قتل و 4) خودكشی. تحقیقات مركز بررسی رفتارهای مخاطره آمیز نوجوانان ایالات متحده حاكی از آن است كه مصرف الكل با هر 4 مورد ارتباط مستقیم و تنگاتنگی دارد.

با توجه به مضرات بیشمار نوشیدنی های الكلی در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه، این سوال مطرح می شود كه چرا دولت های بزرگ نظیر آمریكا همچنان از تولید و تبلیغات گسترده جهت جذب هر چه بیشتر افراد جامعه به سوی استفاده از این نوشیدنی ها، حمایت می كنند. آیا ارتباطات پشت پرده تولید كنندگان این نوشیدنی ها با سران سیاسی این كشورها آنچنان است كه آنها را مجاب می كند همچنان از این صنایع حمایت كنند و در مقابل فشارهای مجامع بهداشتی و حامیان حقوق انسانی بایستند. این سوالات و صدها سوال دیگر هر فرد متفكری را به فكر وا می دارد تا علت رشد روزافزون این صنعت را بیش از پیش درك كند.

منابع و مآخذ:

:[1] Moreira, MT.; Smith, LA.; Foxcroft, D.; Moreira, Maria Teresa (2009). "Social norms interventions to reduce alcohol misuse in university or college students.". Cochrane Database Syst Rev (3): CD006748

[2] Chersich, MF.; Rees, HV. (Jan 2010). "Causal links between binge drinking patterns, unsafe sex and HIV in South Africa: its time to intervene.". Int J STD AIDS 21 (1): 2–7.

[3] "Send Us a Message." Alcoholism in Canada. Web. 03 Apr. 2012.

[4] Dooldeniya, MD.; Khafagy, R.; Mashaly, H.; Browning, AJ.; Sundaram, SK.; Biyani, CS. (Nov 2007). "Lower abdominal pain in women after binge drinking.". BMJ 335 (7627): 992–3. doi:10.1136/bmj.39247.454005.BE. PMC2072017. PMID17991983.

[5] Office of Applied Studies. 2004 . Results From the 2003 National Surveyon Drug Use and Health: Detailed Tables. NSDUH Series H-24, DHHSPublication No. SMA 04-3963. Rockville, MD: Substance Abuse andMental Health Services Administration. oas.samhsa.gov/nhsda.htm9.

[6] National Institute on Alcohol Abuse and Alcoholism. 2003. Alcohol:A Women’s Health Issue. NIH Publication No. 03-4956. Rockville, MD:National Institutes of Health. pubs.niaaa.nih.gov/publications/brochurewomen/women.htm

[7] Grant, B.F.; Dawson, D.A.; Stinson, F.S.; et al. 2004. The 12-monthprevalence and trends in DSM-IV alcohol abuse and dependence: United States, 1991-1992 and 2001-2002. Drug and Alcohol Dependence74:223

[8] Centers for Disease Control and Prevention. 2004. Alcohol consumptionamong women who are pregnant or who might become pregnant—United States, 2002. MMWR 53(50):1178-1181.www.cdc.gov/mmwr/preview/mmwrhtml/mm5350a4.htm

[9] Batra, S.; Wrigley, ECW (April 2005). "Alcohol: The teratogen.". Obstetrics & Gynecology: 308–309.

[10] Vorvick, Linda (August 15, 2011). "Fetal alcohol syndrome". PubMed Health. Retrieved 9 April 2012.

[11] US Department of Health and Human Services, US Department of Agriculture. Nutrition and your health: dietary guidelines for Americans. 5th ed. Washington, DC: US Department of Health and Human Services, US Department of Agriculture; 2000.

[12] "Early Age At First Drink May Modify Tween/Teen Risk For Alcohol Dependence". Medical News Today. 21 September 2009.

[13] Grant, BF.; Dawson, DA. (1997). "Age at onset of alcohol use and its association with DSM-IV alcohol abuse and dependence: results from the National Longitudinal Alcohol Epidemiologic Survey.". J Subst Abuse 9: 103–10. doi:10.1016/S0899-3289(97)90009-2. PMID9494942
[14] SAMHSA 1999 NHSDA.
[15] Morbidity & Mortality Weekly Report (MMWR), Centers for Disease Control, Risk Youth Behavior Surveillance

اینفوگرافی تاریخچه اجلاس نم طی 50 سال گذشته

تاکنون پانزده اجلاس جنبش عدم تعهد برگزار شده است و قرار است شانزدهمین نشست آن در تهران برگزار شود. برای مشاهده خلاصه‌ای از این نشست‌ها به روایت اینفوگرافیک به تصویر زیر مراجعه کنید.



خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعزیز قادر السامرایی 1


خاطرات جنگ را شاید تا کنون از زبان رزمندگانی که در عرصه نبرد حضور داشته باشند شنیده اید. اما این بار آنچه پیش روی شماست خاطرات یک سرهنگ عراقی است که از روزهای درگیری خرمشهر اینگونه تعریف می کند:

*خرمشهر، شاهد سنگین‌ترین نیروها بود و در مناطق موازی با این شهر نیز درگیری‌های شدیدی جریان داشت. پل طاهری، از محل‌هایی بود که از ابتدای عملیات، به منطقه‌ درگیری مبدل شده بود. در ساعت چهار صبح روز 17/1/1982 به سوی پل طاهری آمدیم. پس از گذشت 4 روز از درگیری‌های آزادی خرمشهر توسط رزمندگان ایرانی، ما توانسته بودیم یک نیرو از واحد‌های باقی‌مانده مهیا کنیم. این واحد، عبارت بود از یک گردان، به اضافه یک گروهان که فاقد اسلحه پشتیبانی بود و ابزار مهندسی نیز همراه نداشت. این گردان برای شکستن محاصره سازماندهی شده بود.

در نزدیکی پل طاهری، جنگ سختی در گرفته بود. این نبرد به حدی شدید بود که با جنگ‌های بزرگ تاریخ برابری می‌کرد. تیپ‌های 4، 43، 35 و گردان‌هایی از واحد‌های تانک در دام رزمندگان ایرانی افتاده بودند و پس از مدت کوتاهی، تمامی نفرات این تیپ‌ها و واحد‌ها به هلاکت رسیدند.

سرهنگ ستاد طلعت‌الدوری می‌گفت: «من به چشم خود شاهد جانفشانی نیروهای مسلمان ایرانی بودم که با شجاعت به مواضع ما یورش می‌آوردند و با آغوش باز به استقبال شهادت می‌رفتند.»

شاید این صحنه‌های شهادت‌طلبی رزمندگان ایرانی را تا کسی با چشم نبیند، نتواند باور کند؛ ولی ما خودمان شاهد بودیم و دیدیم که حرکت متهورانه آنان چگونه ترس و دلهره در دل سربازانمان می‌کاشت. ما نیز در این نبردها شرکت کردیم و برای عقب راندن رزمندگان ایرانی از خرمشهر وارد عمل شدیم که ناگهان واحد‌های زرهی و تانک‌های ایرانی، تمام خطوط ارتباطی و پل‌ها را قطع کردند و راه‌های عقب‌نشینی ما را بستند.

با سرهنگ ستاد فاروق فرمانده لشکر 13 تماس گرفتم و به او گفتم: «ایرانیان راه‌های پشت سر ما را بسته‌اند و از پشت قصد هجوم دارند.»

او جواب داد: «از فرماندهی کل به من اطلاع داده‌اند که به زودی نیروهای کمکی به شما ملحق خواهند شد.»

وضعیت ما در منطقه پل طاهری و خرمشهر بسیار اسفبار بود. سروان احمد هاشم، فرمانده یکی از گروهان‌ها به من گفت: «قربان، نیروهای ایرانی در حال حرکت به سوی ما هستند.»

در این لحظات بود که متوجه نقشه دقیق ایرانیان برای محاصره و پاک‌سازی منطقه شدم. دستور دادم که توپخانه با آتش پرحجم، منطقه را به آتش بکشد. بلافاصله آتش توپخانه روی محورهای اعلام شده فرو ریخت. منطقه یکپارچه در آتش می‌سوخت و اجساد نیروهای ما در منطقه پل طاهری پراکنده شده بود. ماهر عبدالرشید دستور ممنوعیت جمع‌آوری اجساد و انتقال آنان را صادر کرد و گفت: «این دستور از جانب آقای رئیس‌جمهور است.» این دستور هنگامی صادر شد که در بعضی از شهرها، مردم علیه حکام عراق دست به تظاهرات زده و جنگ‌افروزی او را محکوم کرده بودند. این دستور، تاثیر بسیار بدی بر روحیه سربازان ما گذاشت.

برای سومین بار متوالی به نبرد با ایرانی‌ها پرداختیم و توانستیم چند موضع نسبتا محکم به دست بیاوریم. صدام به دنبال این پیروزی، به تعدادی از افسران مدال شجاعت داد. رزمندگان بی‌باک و مومن ایرانی، از یک محور قصد ورود به خرمشهر را داشتند و در محور دیگر، در پل طاهری که جناح راست جبهه را تشکیل می‌داد، مشغول نبردی سنگین با ما بودند. گردان ما همراه یک گروهان دیگر، به قصد عقب‌نشینی، به سمت عقب حرکت کرد. سرهنگ هانی یحیی قلندر، فرمانده تیپ 419 با من تماس گرفت و گفت: «فرماندهی کل عقب‌نشینی را ممنوع کرده است.»

طالع الدوری در خاطرات شخصی خود که به یکی از دوستانش هدیه کرده، نوشته بود: «طرح صدام، در آغاز هجوم رزمندگان اسلام به خرمشهر، نابودی کامل شهر به همراه تمام نیروهای عراقی مستقر در آن بود.

از سرهنگ‌ هانی یحیی قلندر پرسیدم: تمامی تیپ‌های عراقی درگیر در محور طاهری نابود شده‌اند؛ کجا می‌توانیم برویم؟ او عصبانی شد و با غضب گفت: به تو دستور می‌دهم در آنجا بمانی و اگر حرکت خلافی از تو دیده شود، اعدام خواهی شد!

مجبور شدم بمانم و منتظر دستور باشم. در این ساعت‌ها نحوه پیشروی ایرانیان و پاک‌سازی مواضع توسط آنها را با چشم می‌دیدم.

تیپ 34 نیروهای ویژه، به سمت ایرانیان یورش بردند و درگیری شدیدی روی داد. از تمام این تیپ، تنها افراد دو گروهان جان سالم به در بردند یا اسیر شدند؛ سایر نیروها همگی کشته شدند و همه خودروهای آنها به آتش کشیده شد. فرمانده تیپ نیز کشته شد. در همان شب، آزادی خرمشهر تکمیل شد و فریاد «الله‌اکبر» نیروهای ایرانی، تمام منطقه را لرزاند. سربازان ما، مضطرب و نگران، گریه و زاری می‌کردند و دچار سردرگمی عجیبی شده بودند. گروهانی از گردان شبانه به نبرد با ایرانیان پرداخت. صبح فردا، اثری از این گروهان نماند.

سربازان همراه من به سمت ایرانیان رفتند و اسیر شدند. من تنها ماندم و با یکی از تانک‌ها به عقب برگشتم و با آن تا دریاچه پرورش ماهی آمدم. به قرارگاه لشکر که رسیدم، به من توهین شد. مرا ترسو خطاب کردند و من از روی عصبانیت، شیشه نوشابه را به شدت به سرم کوبیدم و ناگهان خون فواره زد. در بیمارستان به من خبر دادند که برای تو مدال شجاعت اختصاص داده شده است!»

خبرگزاری فارس

هشتم شوّال سال 1343 ه.ق; چند پرسش ؟؟؟

 

بقيع، بغض شيعه در گلوي تاريخ

هر شيفته‌اي كه دل به مدينه روانه مي‌كند، بر غربت قبرستان بقيع ناله مي‌كند. تربت مطهر چهار امام معصوم ـ ع ـ تنها با سنگ‌چين‌هايي نمايان است كه زائر آن اجازه زيارت ندارد و بايد به دل گريه كند. بقيع سند مظلوميت هميشگي شيعه است و بررسي و آگاهي از پيشينه آن ضروري است تا گوشه‌اي از جايگاه تاريخي و اجتماعي پيشوايان شيعيان را نمايان سازد.

اشاره

هشتم شوال سالگرد تخريب حرم ائمه بقيع است و از اين رو گفت‌وگويي با حجت الاسلام والمسلمين محمدصادق نجمي، پژوهشگر و محقق تاريخ انجام داده‌ايم. وي كتاب «تاريخ حرم ائمه بقيع» را نگاشته است كه حاوي نكات جالب پيشينه تاريخي اين مكان مقدس است. همچنين اين نويسنده به تازگي كتاب در رابطه با زندگي حضرت حمزه ـ ع ـ براي استفاده علاقه‌مندان منتشر ساخته‌اند.

* پيشينه قبرستان بقيع به چه زماني بر‌مي‌گردد و اين قبرستان نزد پيامبر اكرم ـ ص ـ و ائمه اطهار ـ ع ـ از چه منزلتي برخوردار بوده است؟

•  بقيع اولين مدفن و مزاري است كه به دستور رسول اكرم ـ ص ـ و بوسيله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. اين مدفن مقدس و تاريخي در اصل «بقيع‌الغرقد» و در قرن‌هاي اخير گاهي «جنه‌البقيع» نيز گفته مي‌شود. ابن اثير مي‌گويد: «در لغت بقيع به محل وسيعي كه داراي درخت و يا ريشه درخت باشد، گفته مي‌شود و چون مكان بقيع پيش از آن داراي درخت غرقد ‌و ريشه‌هاي آن بود پس از قطع اين اشجار نيز با همان اسم معروف گرديد.» در بقيع اولين كسي كه از انصار دفن شده است «اسعد بن زراره» و از مهاجرين «عثمان بن مظعون» بوده است. سمهودي مي‌گويد: «پس از فوت ابراهيم فرزند رسول خدا ـ ص ـ آن حضرت به صحابه فرمودند ابراهيم را به سلف صالح ما عثمان لاحق كنيد و در كنار او به خاك بسپاريد.» او مي‌گويد پس از دفن شدن ابراهيم در بقيع، مردم مدينه علاقه‌مند شدند پيكر اقوام و عشيره خود را در آنجا دفن كنند و هر يك از قبايل مدينه درختان و ريشه‌هاي بخشي از بقيع را قطع و زمين آن را براي همين منظور آماده نمودند.

در فضيلت بقيع حديث‌هاي متعددي از رسول خدا نقل گرديده است. از جمله در حديثي فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.» در حديث ديگر آمده است كه رسول خدا ـ ص ـ در بقيع حضور يافتند و اهل قبور را بدين گونه خطاب مي‌كردند: «درود بر شما و خداوند ما و شما را بيامرزد.» شما پيشاهنگان ما بوديد و ما هم درپي شما خواهيم آمد. حرم ائمه بقيع كه در كتب تاريخ به عنوان مشهد و حرم اهل بيت ـ ع ـ معروف گرديده، در سمت غربي و منتهي اليه بقيع واقع شده است. در اين حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بيت، امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ در كنار هم و به فاصله 2 تا 3 متري اين قبرها، قبر عباس عمومي گرامي رسول خدا ـ ص ـ قرار گرفته و در كنار آن نيز قبر ديگري است كه متعلق به فاطمه بنت اسد است. قبل از ويراني ساختمان اين حرم مطهر همه اين قبور شش‌گانه در زير گنبد و داراي ضريح زيبايي بودند. همچنين مدفن تعدادي از همسران، فرزندان، اقوام و عشيره پيامبر اسلام و جمع كثيري از صحابه و ياران آن حضرت و تعداد بي‌شماري از شهدا و علما در اين قبرستان قرار دارد.

* بارگاه ائمه مدفون در بقيع در چه زماني بنا شد؟

• گرچه پس از گذشت قريب به يك قرن از تخريب حرم مطهر ائمه بقيع و از بين رفتن تمام آثار اين بناي باشكوه و معنوي نمي‌توان همانند ساير ابنيه تاريخي و مذهبي از آثار آن به عظمت و قدمتش پي برد و تاريخ بناي آن را به دست آورد. آنچه از منابع مختلف به دست مي‌آيد تا حدي مي‌تواند ما را با تاريخ و چگونگي ساخت اين حرم شريف آشنا سازد و بيانگر وضع اين بناي فخيم و پرشكوه معنوي در طول تاريخ گردد. اجمال تاريخ اين حرم مقدس اين است كه قبور ائمه بقيع از ابتداي دفن داراي ساختمان و به مرور زمان گنبد و بارگاه بوده است و در قرون متمادي داراي خادم و دربان و داراي ظريف‌ترين و گرانبها‌ترين ضريح و صندوق با زيباترين روپوش و داراي فرش و قنديل بوده است.

* در خصوص هر يك از مراحل شكل‌گيري بارگاه و مشخصات و تحولات آنها در طول تاريخ چه اطلاعاتي را جمع‌آوري كرده‌ايد؟

• آنهايي كه با تاريخ مدينه آشنايي دارند مي‌دانند كه در آن زمان رسم بود كه جنازه افراد متشخص و مورد احترام به جاي گورستان عمومي در داخل منزل دفن مي‌شد و در برخي از موارد اين منزل تبديل به آرامگاه خانوادگي مي‌شد. به عنوان مثال مي‌توان به دفن شدن عبدالله پدر گرامي رسول خدا ـ ص ـ در خانه اشاره كرد. در كنار قبرستان بقيع خانه‌هاي زيادي وجود داشت كه يكي از آنها متعلق به عقيل ابن ابي طالب بود. اين خانه به آرامگاه خصوصي و خانوادگي اقوام و فرزندان رسول خدا ـ ص ـ مبدل گرديد و اولين كسي كه در داخل آن دفن شد پيكر فاطمه بنت اسد بود. پس از آن عباس عموي پيامبر در اين خانه دفن گرديد. ابن شبه متوفاي 262 هـ . ق و از قديمي‌ترين مورخان و مدينه‌شناسان مي‌گويد: «عباس ابن عبدالمطلب در داخل خانه عقيل و در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است.» اين جمله صريح را مورخ و مدينه‌شناس معروف سمهودي و احمد بن عبدالحميد نيز در كتاب خود نقل نموده‌اند. اين خانه به همان شكل تا زمان امام حسن مجتبي ـ ع ـ باقيمانده بود كه آن حضرت در وصيت خود به برادرشان تصريح كردند تا بدن مطهرشان را در كنار قبر رسول الله ـ ص ـ به خاك سپارند و اگر بني اميه مخالفت كردند در كنار قبر مادرشان حضرت فاطمه ـ س ـ دفن شوند. البته شيخ مفيد ـ ره ـ و طبرسي اين وصيت را چنين نقل مي‌كنند كه آن حضرت فرمودند در كنار فاطمه بنت اسد دفن شوند. به اين وصيت عمل شد و پيكر مطهر امام حسن مجتبي ـ ع ـ در اين خانه دفن شد. پس از آن حضرت، پيكر مطهر امام سجاد، امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ در كنار جد بزرگوارشان امام مجتبي ـ ع ـ دفن گرديد كه اسناد و مدارك فراواني در اين زمينه وجود دارد.

* ساخت حرم و بارگاه براي مدفن ائمه اطهار ـ ع ـ از چه زماني آغاز شد و اين بارگاه چه خصوصياتي داشت؟

• ساخت حرم و بارگاه در بقيع در چند مرحله صورت گرفت. پس از زمان بني‌اميه كه شيعيان در سخت ترين شرايط به سر مي‌بردند و حتي جرأت اظهار عقيده خود را نداشتند عباسي‌ها به روي كار آمدند و در اين زمان بود كه شيعيان به آزادي‌هايي دست يافتند، تا جايي كه سفاح به حقانيت امير مؤمنان ـ ع ـ اعتراف كرد و اقدام به بازگرداندن فدك به بني‌الحسن نمود. طبيعي است در چنين شرايط و با برداشته شدن همه موانع، شيعيان خاندان عصمت و به ويژه سادات بني‌الحسن در تعمير و توسعه مدفن ائمه بقيع و تبديل خانه عقيل به حرم به عنوان يك وظيفه ديني و نماد مذهبي اهتمام ورزند. همچنين انتساب عباسي‌ها به عباس عموي پيامبر ـ ص ـ مهمترين انگيزه براي شيعيان آن دوره بود كه به تعمير و توسعه بارگاه جد خود اقدام كنند. بر اساس مدارك تاريخي پيكر مطهر امام صادق ـ ع ـ در سال 148 هـ . ق و پس از دوران خلافت سفاح و منصور در سال‌هاي 136 تا 157هـ . ق در داخل حرم و پس از تبديل شدن خانه عقيل به مسجد و زيارتگاه عمومي در كنار قبور ائمه سه‌گانه دفن شده است. متأسفانه در مورد تغيير و تحولي كه پس از اين تاريخ تا قرن پنجم در اين حرم شريف به وجود آمده است، اطلاع دقيق و مستند تاريخي در دست نيست ولي با توجه به بحث‌هاي گذشته به يقين اين حرم در طول اين سه قرن نيز مورد توجه عباسيان و شيعيان بوده و در هر فرصت ممكن به تعمير و تجديد بناي آن اهتمام ورزيده‌اند.

اما مرحله بعدي تجديد بناي حرم از قرن پنجم آغاز شده كه خوشبختانه اسناد و مدارك تاريخي زيادي در اين زمينه وجود دارد. طبق مدارك مسلم تاريخي، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقيع كه از نظر استحكام و ارتفاع، ظرافت و زيبايي بر همه قبه‌هاي موجود در بقيع تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان مي‌سوده و نظر مورخان و جهانگردان را به خود جلب مي‌كرد، به دستور «مجد‌الملك ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسي البراوستاني القمي»، وزير بركيارق از سلاطين سلجوقي در بين سال‌هاي 486 الي 498 هـ . ق ساخته شده است. در اين زمينه مورخ معروف ابن اثير در حوادث سال 495 هـ . ق مي‌گويد: «در اين سال امير مدينه منظور بن عماره حسيني دنيا را وداع گفت و او معماري را كه از اهالي قم بود و از سوي مجد‌الملك بلاساني براي ساختن قبه حسن بن علي و عباس عموي پيامبر در مدينه به سر مي‌برد، به قتل رسانيد.» همچنين مرحوم عبدالجليل قزويني زنده (در سال 556) در كتاب النقض مي‌گويد: «قبه حسن بن علي كه عباس بن عبدالمطلب پدر خلفا آنجا مدفون است مجدالملك فرموده است.»

شايد بهترين راه براي به دست آوردن كيفيت اين بناي شريف و مشخصات آن مراجعه به ثبت مشاهدات و خاطرات مورخان و جهانگردان باشد. مشخصات «قبه‌اي بزرگ و سر به فلك كشيده و بسيار مستحكم» مشترك در بين مشاهدات مورخان مي‌باشد؛ جهانگرداني همچون ابن جبير و ابن نجار در قرن هفتم خالد بن عيسي البلوي المغربي و ابن بطوطه (جهانگرد معروف) در قرن هشتم.

* اين گنبد و بارگاه تا چه زماني پا بر جا بود و آيا سلاطين ديگري در تعمير يا توسعه آن نقشي داشته‌اند؟

• در چند مرحله تعميراتي در اين بارگاه صورت گرفته است. اولين تعمير در حرم ائمه بقيع در سال 519 هـ . ق و پس از گذشت بيست و چهار سال از ايجاد ساختمان آن مي‌باشد كه به دستور مسترشد بالله، خليفه عباسي انجام گرفته است. سمهودي در كتاب خود مي‌گويد كتيبه‌اي در طاق سمت قبر عباس وجود دارد كه تاريخ دقيق تعمير و سلطان وقت را نوشته است. دومين تعمير در حرم بقيع بين سال‌هاي 623 و 640 هـ . ق به وسيله يكي ديگر از خلفاي عباسي به نام مستنصر بالله انجام گرفته است. اين موضوع را نيز سمهودي در كتاب خود و بر اساس كتيبه‌اي كه در بالاي محراب حرم بقيع نصب شده است، ثابت مي‌كند. تعمير سوم حرم شريف متعلق به اوايل قرن سيزدهم هجري است كه به دستور سلطان محمود عثماني انجام گرفته است. فرهاد ميرزا كه در سال 1292 هـ . ق به حج مشرف شده است، مي‌نويسد: «تعمير بقعه مباركه در بقيع از سلطان محمودخان در سنه يكهزار و دويست و سي و چهار هجري به دست محمدعلي پاشاي مصري و به امر سلطان واقع شده است.» اما نكته جالب در اينجا ويژگي‌ها و خصوصيت‌هاي حرم شريف است كه نظر بسياري از مورخان را به خود جلب كرده است و به اختصار به اين ويژگي‌ها اشاره مي‌كنم. اول آنكه حرم بقيع هشت ضلعي بوده است. براي نمونه ميرزا محمدحسين فراهاني كه در سال 1302 هـ . ق اين حرم شريف را زيارت كرده است، مي‌گويد: «‌چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ است كه در بقعه بزرگي كه به صورت هشت ضلعي ساخته شده است واقع‌اند و اندرون و گنبد آن سفيدكاري است.» دوم آنكه حرم بقيع داراي دو در بوده است. ابن نجار مدينه‌شناس معروف متوفاي 647 هـ . ق مي‌گويد: «بقيع داراي دو در بوده است كه يكي از آنها هميشه و در تمام ساعات روز به روي زائرين باز بوده است.» سوم بارگاه بقيع محرابي هم داشته است. سمهودي يكي از كتيبه‌ها را در بالاي محراب ذكر مي‌كند و چهارم آنكه حرم بقيع خادماني نيز داشته است. اين خدام شامل كفش‌دار و زيارتنامه‌خوان بود. امين‌الدوله در سفرنامه خود مي‌نويسد: «يكشنبه يازدهم محرم 1316 هـ . ق هواي بقيع و زيارت ائمه هدي كردم. آنجا جز حاج صادق يزدي و يك ضعيفه كفش‌دار و يك سقا كسي نبود. كليددار، متولي و زيارتنامه‌خوان هنوز نيامده بودند» همچنين در برخي سفرنامه‌ها براي حرم تزئيناتي ذكر شده و اينكه اين حرم صحن نداشته است.

* به نظر مي‌رسد اين حرم با اين خصوصيات ضريحي هم بايد داشته باشد. در مورد ضريح اين حرم توضيحاتي بدهيد:

• آنچه از تاريخ به دست مي‌آيد اين است كه قبور ائمه بقيع و جناب عباس از قديم‌الايام و بلكه پيش‌تر از قرن هفتم تا زمان تخريب داراي ضريح‌هاي متعددي ‌بوده‌‌اند كه به مناسبت نزديكي و اتصال قبور ائمه ـ ع ـ همه آنها در داخل يك ضريح و قبر عباس عمومي پيامبر ـ ص ـ به علت فاصله آن با اين قبور داراي ضريح مستقل بوده است. همه مورخان از ظرافت و زيبايي اين ضريح‌ها تعريف و تمجيد كرده‌اند. در تاريخ براي اولين بار كه از صندوق قبور ائمه بقيع سخن به ميان آمده به وسيله جهانگرد معروف ابن جبير (متوفاي 614 هـ . ق) مي‌باشد. او مي‌گويد: «‌قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و داراي ضريحي از چوب مي‌باشد كه بديع‌ترين و زيباترين نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشي برجسته از جنس مس بر روي آن ترسيم و ميخ‌كوبي‌هايي به جالب‌ترين شكل در آن تعبيه شده كه نماي آن را هرچه زيباتر و جالب‌تر نموده است» و عده‌اي مورخ ديگر كه شبيه به اين تعابير را به كار برده‌اند. از آنجايي كه اين ضريح از نظر ظاهري شبيه ضريح حرم كاظمين ـ ع ـ و عبدالعظيم حسني ـ ع ـ است و اين ضريح‌ها به دستور مجدالملك ساخته شده است، مي‌توان گفت اولين ضريح بقيع نيز به دستور مجدالملك ساخته شده است. همچنين دو ضريح ديگر نيز براي بقيع ساخته و نصب شده است كه سومين آنها تا زمان تخريب اين حرم پا برجا بوده است. مرحوم سيد محسن مي‌گويد: «‌در اصفهان ضريح ديگري از فولاد به صورتي ظريف و زيبا ساخته شد كه در قسمت بالاي آن اسماء حسني با آب طلا و خط زيبا ترسيم شده بود كه با سختي فراواني به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدينه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ كلاني به مخالفان، در حرم نصب گرديد.»

* بعد از آشنايي با تاريخ ساخت و نوع بناي حرم ائمه بقيع، مهم‌ترين موضوع ويراني اين مكان شريف است. چه دليلي باعث شد كه اين بارگاه شريف با آن قداست والاي خود مورد هجوم و تخريب قرار گيرد و اين تخريب توسط چه كساني و با چه انگيزه‌اي بود؟

• يكي از آفات بزرگ و خطرناك‌ تمام مذاهب و آيين‌ها كج‌فهمي و تندروي‌ها و برداشت‌هاي غلط و انحرافي و به اصطلاح قرائت‌هاي خودساخته از دين است كه در مقاطع مختلف از ميان پيروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعيف و تفرقه در آن مذهب گرديده است. از مصاديق و نمونه‌هاي بارز چنين انحراف فكري و برداشت‌هاي ناروا، گروه خوارج هستند كه در حال حيات رسول خدا و در ميان جامعه آن روز به وجود آمدند و در زمان اميرمؤمنان ـ ع ـ گسترش يافته و سرانجام آن بزرگوار به دست يكي از عوامل همين گروه به شهادت رسيد. يكي از اوصاف خوارج كه در احاديث بدانها تأكيد شده، كثرت عبادت و تقيد آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است، به حدي كه عبادت ساير مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقير و كم مي‌نمايد. ويژگي بعدي فاصله گرفتن آنها از اسلام و دور شدنشان از روح قرآن است كه در اثر غرور و تحجر حاضر نبودند از هيچ ناصحي نصيحت بپذيرند. يكي ديگر از اوصاف خوارج تكفير مسلمانان بود تا جايي كه هر مسلمان متعهدي را كه با عقيده و تفكر انحرافي آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام مي‌دانستند.

پس از چندين قرن از ظهور خوارج يعني در آستانه قرن هشتم نمونه‌اي ديگر از اين انحرافات ظاهر گرديد. احمد بن تيميه در شام مطالبي را در مسايل مختلف اسلامي خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاواي علما و پيشوايان به شكل سخنراني و مكتوب منتشر كرد. علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظريات او به ميدان آمدند و به نقد عقايد او پرداختند و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر كردند. ابن تيميه پس از چند بار زنداني شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ . ق در زندان دمشق از دنيا رفت. وضع به همين منوال بود تا اينكه در قرن يازدهم، در نجد حجاز فردي به نام محمد بن عبدالوهاب پا به عرصه حيات گذاشت و پس از چهار قرن بار ديگر به ترويج و تبليغ عقايد ابن تيميه پرداخت. اما دلايل مختلفي باعث شد كه ابن وهاب در فعاليت‌هاي خود موفق شود. از جمله آنكه وي در شهر نجد به اظهار و نشر عقايد خود پرداخت كه مردم آن را افراد دور از تمدن و معارف تشكيل مي‌دادند اما ابن تيميه در مركز معارف ديني قرار داشت. همچنين با متهم كردن ساير مسلمانان به كفر، مردم نجد به غارت و كسب ثروت تشويق شدند.

فتاواي فقهي وهابيان كه موضوع اصلي بحث ما است، چندين مورد است. مهم‌ترين آنها حرمت سفر براي زيارت قبور پيامبران و صالحان و حرمت تبرك و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراين هرگونه توسل و تبرك جستن به ساحت پيامبران و ائمه اطهار شرك و كفر و بت‌پرستي محسوب مي‌شود و موجب حلال شدن مال و جان چنين افراد است. مرحوم آيت الله امين عاملي در كتاب خود پيرامون عقايد وهابيان مي‌نويسد:‌ «اعتقاد وهابيان درباره عموم مسلمانان اين است كه مسلمين پس از ايمان به كفر برگشته‌اند و پس از توحيد به شرك گراييده‌اند. زيرا آنان در دين بدعت گذاشته‌اند و به جهت زيارت و تبرك جستن به انبياء و صالحين به كفر و شرك روي آورده‌اند، لذا جنگ با آنان واجب و ريختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابيان) حلال است» بر اين اساس بود كه آنها به هر جا و به هر شهر و دياري دست مي‌يافتند قبل از هر چيز به تخريب مشاهد شريفه و بقاع متبركه مي‌پرداختند. كشتار وهابيان در عتبات عاليات صفحه‌اي سياه در تاريخ اسلام است. در سال 1216 هـ . ق امير سعود با لشگري بسيار به شهر كربلا حمله‌ور شدند. تعداد بيست هزار نفر از اهالي كربلا و زوار كشته شدند و خزانه حرم و تمام تزئينات و جواهرات حرم به تاراج رفت. همچنين آنان به هنگام تسلط بر طائف و مكه قبور جد و عموي پيامبر، خديجه همسر پيامبر و بسياري از اماكن‌ مقدسه را ويران كردند. در ماه رمضان 1344 هـ . ق وارد مدينه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومين ـ ع ـ در بقيع را به كلي منهدم كردند و از اين حرم و قبور به جز قطعه‌ سنگ‌هايي كه در اطراف قبور نصب كردند اثر و علامتي باقي نماند. به كارگراني كه اين عمل ننگين را انجام دادند، مبلغ هزار ريال مجيدي دستمزد پرداخت گرديد. تنها حرم مطهر پيامبر اسلام‌ ـ ص ـ آن هم در اثر ترس از قيام مسلمانان جهان از تعرض و تخريب مصون ماند كه اگر اين ترس نبود حرم پيامبر اسلام ـ ص ـ پيش از ساير بقاع مورد تعرض قرار مي‌گرفت. بعضي از نويسندگان وهابي اين مصونيت را بدين گونه توجيه مي‌كنند «كه ما اين گنبد را به عنوان يكي از گنبدهاي مسجد مي‌شناسيم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پيامبر والا ...» و اينك با گماردن مأموران تند و خشن و گاهي چوب به دست از نزديك شدن زائران به اين حرم جلوگيري مي‌كنند.

يكي از جهانگردان غربي به نام مستر ريتر كه به فاصله كوتاه از ويراني اين حرم، بقيع را ديده، ويراني آنجا را چنين ترسيم مي‌كند: «‌چون وارد بقيع شدم، آنجا را همانند شهري ديدم كه زلزله شديدي در آن به وقوع پيوسته و به ويرانه‌اي مبدل ساخته است. زيرا در جاي جاي بقيع به جز قطعات سنگ و كلوخ به هم ريخته و تيرهاي چوب كهنه چيز ديگري نمي‌توان ديد. ولي اين ويراني‌ها و خرابي‌ها نه در اثر وقوع زلزله و يا حادثه طبيعي بلكه با عزم و اراده انسان‌ها به وجود آمده بود و همه‌ آن گنبد و بارگاه‌هاي زيبا و سفيدرنگ كه نشانگر قبور فرزندان و ياران پيامبر اسلام بود، با خاك يكسان گرديده است.» چون خبر هولناك ويراني بقاع و هتك حرمت نسبت به حرم شريف ائمه بقيع در كشورهاي اسلامي انتشار يافت مسلمانان آن را مصيبتي عظيم و حادثه‌اي بس بزرگ نسبت به جهان اسلام تلقي نمودند. تلگراف‌هاي اعتراض از سوي علما و مراجع و شخصيت‌هاي سياسي از عراق و ايران و هند و ساير كشورها به سوي حاكمان حجاز سرازير گرديد. مجالس درس در حوزه‌هاي علميه و نماز‌هاي جماعت در مساجد تعطيل شد. مراسم عزداري به عنوان اعتراض و سوگواري تشكيل گرديد ولي چه سود كه اين حادثه بزرگ و تأسف‌بار به وقوع پيوست و اين آثار و ابنيه مذهبي و تاريخي كه قداست بعضي از آنها به بيش از ده قرن مي‌رسد، به دست گروهي متعصب و متحجر و بي‌اطلاع به عنوان ايفاي يك وظيفه واجب مذهبي با خاك يكسان شد.

البته پس از آن وهابيان دست به مبارزه فرهنگي زدند تا وجود چنين مكاني را از منابع تاريخ حذف كنند. يكي از ابعاد آن را مي‌توان در تأليفات جديد و متنوعي يافت كه در تاريخ حرمين شريفين و مدينه‌شناسي منتشر شده است. در اين كتاب‌ها گزارشي از اين ابنيه تاريخ ثبت نشده است. به طوري كه گويي اصلاً چنين آثاري وجود نداشته است. يكي از اين تأليفات كه در سال 1412هـ . ق منتشر شده كتابي است به نام «تاريخ المعالم المدينه المنوره قديماً و حديثاً» به قلم سيد احمد ياسين. مؤلف در اين كتاب چهارصد صفحه‌اي تا آنجا كه توانسته است آثار قديمي و تازه‌هاي مدينه را از مساجد و قلعه‌ها و چاه‌ها با عكس و شرح و تفصيل معرفي نموده ولي از بقيع، حساس‌ترين اثر تاريخي مدينه فقط در هفت سطر و به عنوان گورستان عمومي مردم مدينه ياد نموده است.

منبع: پايگاه اطلاع رساني رسا

عثمان بن مظعون

سلام من به مدینه به آستان رفیعش ...  + دانلود

خبرگزاری فارس: عظمت ائمه بقیع با تخریب بقعه تغییر نمی‌کند

بعد از عبور از چند خیابان، گلدسته‌های مسجدالنبی پیدا شدند.

از گوشی همراه زائران صدای روضه حاج منصور ارضی بلند شد و همه را منقلب کرد:

 

...

 

سلام من به مدینه به آستان رفیعش

به مسجد نبوی، به لاله های بقیعش

 

سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش

سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش

 

نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا

گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا

 

تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها

نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا

 

سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی

ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی

 

سلام من به بازو و کبودی رویت

به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت

 

...

 

 

برای دانلود این قطعه با صدای حاج منصور ارضی کلیک کنید

آیت الله کاشانی; مجتهدی که انگلیس را به زانو در آورد


آیت الله سید ابوالقاسم حسینی کاشانی یکی از علمای معروف قرن چهاردهم است که عمری را به مبارزه و جهاد گذراند.

کتاب «گلشن ابرار» درباره زندگانی این عالم شیعی این گونه بیان می‌دارد:

در سحرگاه سال 1264 شمسی در تهران، سپیده‎ای نمایان گشت که او را «ابوالقاسم» نامیدند، پدرش، آیت‌الله حاج سید مصطفی کاشانی، از علما و مراجع بزرگ شیعه در عصر خویش بود که در سال 1280 شمسی از ایران به نجف اشرف هجرت کرد و به تحقیق و تدریس پرداخت.

او از همان آغاز جوانی به نکته سنجی و دقت نظر مشهور شده و در دانش سرآمد بود؛ به طوری که در 25 سالگی به درجه اجتهاد دست یافت، آیت‌الله کاشانی از جوانی دارای افکار آزادی‌خواهانه و ستم ستیز بود و از این رو در منطقه‎ای به وسعت جهان اسلام با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد، وی در نهضت مشروطه، مشاور شخصیتی چون آیت‌الله آخوند خراسانی (از رهبران اصلی نهضت) بود و او را در تصمیم‌گیری و تنظیم اعلامیه‎ها یاری می‎داد.

*تلاش انگلیس برای دستگیری آیت‌الله کاشانی در جنگ جهانی دوم

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، استعمار انگلیس که از مبارزات آیت‌الله کاشانی در عراق ضربات سختی خورده بود با شایع کردن همکاری او با آلمانی‌ها، تصمیم به دستگیری‎اش گرفت تا بدون مزاحمت وی بتواند در انتخابات دوره چهارم دهم مجلس دخالت کند.

به همین منظور در خرداد 1322 چند افسر انگلیسی برای دستگیری آن روحانی مجاهد به منزلش هجوم بردند. اما بر اثر هوشیاری و فداکاری یارانش ناکام ماندند و آیت‌الله کاشانی به ناچار مخفی شد.

کاشانی مدت یک سال، مخفیانه به مبارزه‎اش ادامه داد تا این که انگلیسی‌ها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شمیران) با خبر شده و او را دستگیر کردند. با وجود این که وی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شده بود، به دستور فرستاد ارتش متفقین، از لیست اسامی نمایندگان حذف شده و به زندان روس‌ها در رشت فرستاده شد. او پس از چندی به زندان انگلیسی‌ها در اراک و سپس به زندانی در کرمانشاه منتقل شد.

سرانجام پس از تحمل یک سال و چهار ماه زندان در سخت‎ترین شرایط، در 24 مرداد 1324 آزاد شد و روز جمعه، سی و یکم شهریور، میان انبوه استقبال کنندگان وارد تهران شد، مخالفت‌های آیت‌الله کاشانی سبب شد تا در آستانه تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی، او را از ایران دور گردانند، از این رو پس از واقعه ساختگی ترور ناموفق شاه به دست فخرایی در پانزدهم بهمن 1327، به دستور هژیر، آیت‌الله کاشانی را به بهانه دست داشتن در ترور دستگیر و به لبنان تبعید کردند.

*مخالفت آیت‌الله کاشانی با روی کار آمدن رزم‌آرا

سپهبد رزم‌آرا به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرار داد گس ـ گلشائیان) در پنجم تیر 1329 به مقام نخست وزیری رسید، روحانی مجاهد که هدف روی کار آمدن رزم آرا را دریافته بود، با نخست وزیر به مخالفت برخاست و مردم و نمایندگان را از نقشه دشمن آگاه کرد.

به دنبال مخالفت وی با رزم‌آرا، بازار تهران به حال تعطیل در آمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع کرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری کنند، آیت‌الله کاشانی برای جلوگیری از تصویب قرار داد نفت در مجلس، اعلامیه‎ای خطاب به ملت ایران، درباره ملی کردن صنعت نفت صادر کرد، اما رزم آرا با گستاخی تمام و بی‎اعتنا به نظر علما و نمایندگان مجلس و مردم، هم چنان بر تصویب قرار داد الحاقی نفت جنوب پافشاری می‎کرد و با بی‎شرمی، در حضور نمایندگان ملت به لیاقت مردم ایران در اداره صنعت نفت، اهانت کرد.

سرانجام رزم‌آرا در شانزدهم اسفند 1339 با گلوله آتشین خلیل طهماسبی (از اعضای فدائیان اسلام) از پای در آمد و پرونده خیانتش بسته شد، آیت‌الله کاشانی در برداشتن آخرین گام‌ها برای ملی کردن صنعت نفت، هم‌زمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپایی تظاهرات همگانی را صادر کرد.

وقتی این خبر به گوش نوکران استعمار رسید، آنان سر در گم شدند و کفیل نخست وزیری با عجله هیأت وزیران را به جلسه‎ای اضطراری فرا خواند. در این جلسه تصمیم گرفته شد تا با کاشانی مذاکره کنند و او را از این اقدام منصرف کنند و یا تظاهرات را به تأخیر بیندازد. اما آن رهبر آگاه، فرصت را از دست نداد و گفت: من آرامش تظاهرات را تا آخرین دقیقه تضمین می‎کنم به شرط این که شما نظم ما را بر هم نزنید، از این رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفری در تهران با شعارهایی در حمایت از اسلام و مخالفت را دخالت انگلیس در امور ایران به راه افتاد.

*ملی شدن صنعت نفت

پس از ترور رزم آرا هیچ کس جرأت مقاومت در برابر طرح ملی شدن صنعت نفت را نداشت. از این رو با تلاش تعداد کمی از نمایندگان مجلس، در 24 اسفند 1339، طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب رسید و در 29 اسفند همان سال از تصویب مجلس سنا نیز گذشت و به این ترتیب در اثر تلاش و فداکاری مردم به رهبری آیت‌الله کاشانی یکی از آرزوهای ملت ستمدیده ایران، به ثمر نشست.

*توجه به جهان اسلام

آیت‌الله کاشانی هیچ گاه از مسائل جهان اسلام غافل نبود؛ از این رو در سال 1326 شمسی که تأسیس دولت غاصب اسرائیل اعلام شد، اعلامیه‎ای خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و در آن، ضمن بر شمردن اهداف تشکیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی، مصر و فلسطین اشاره کرد و رأی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیست‌های مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سؤال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادی که دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد کرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام کوشش خود را برای ریشه کن کردن این غده سرطانی به کار گیرند.

او مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل غاصب دعوت کرد که در روز 20 دی‌ ماه 1326، بیش از سی‎هزار نفر در تهران به این دعوت لبیک گفتند، وی در 30 اردیبهشت 1327 بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پرشور تظاهر کنندگان سخنرانی کرد و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آنها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احکام اسلام دانست.

*پروژه منزوی کردن آیت‌الله کاشانی

هنگامی استعمار انگلیس برای ضربه زدن به جبهه انقلابیون و دولت مصدق، نقشه ترور شخصیت کاشانی را اجرا کرد و از رو تبلیغات وسیعی علیه او به راه انداخت و دشمنان آگاه و دوستان نادان دست به دست هم داده تا به آرزوی نامیمونِ استعمار جامه عمل بپوشانند و ضمن ایجاد شکاف بین مصدق، خانه آیت‌الله کاشانی را با مواد آتش‌زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند.

با این حال، وقتی این روحانی دلسوز نسبت به دولت مصدق احساس خطر کرد در روز 27 مرداد 1332 نامه‎ای به مصدق نوشت و او را از وقوع یک کودتا به دست زاهدی آگاه کرد، ولی با تأسف در اثر بی‎توجهی، سهل انگاری و همکاری مصدق با عوامل کودتا، در روز 28 مرداد 1332 سرلشکر زاهدی به کمک آمریکا کودتا کرد و مصدق بدون هیچ گونه مقاومت شایسته‎ای کشور را به دشمن سپرد و نتایج سال‌ها تلاش و فداکاری ملت بر باد رفت.

*تا مرز شهادت

در سال 1334 شمسی شاه برای این که در پیوستن به پیمان «سنتو» مشکلی از جانب کاشانی نداشته باشد، ترتیبی داد تا در دی‌ماه او را به بهانه شرکت در ترور رزم آرا دستگیر و روانه زندان کنند، آن گاه وی را پس از شکنجه‎های بسیار به پای میز محاکمه کشیدند و تا آستانه اعدام پیش بردند، ولی به موجب اعتراض یکپارچه روحانیت، به ویژه آیت‌الله بروجردی، به ناچار از اعدامش دست کشیده و پس از مدتی آزادش کردند.

سرانجام روحانی مجاهد با دلی پر خون از شکست نهضت و برقراری دوباره حکومت فساد، در 23 اسفند 1340 برابر با 7 شوال 1381 هجری قمری چشم از جهان فرو بست و پیکرش در میان انبوه مشتاقان تا حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تشییع شد و بین مزار آن حضرت و امامزاده حمزه به خاک سپرده شد.


فارس

بدون شرح ...


علامه مجلسی (ره)


علامه محمدباقر مجلسی (۱۰۳۷ ه.ق در اصفهان - ۱۱۱۰ ه.ق در اصفهان) شیخ الاسلام ایران (عالی‌ترین مقام دینی کشور که تنها پس از پادشاه قرار می‌گرفت) در دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفویه بود. تالیف 86 كتاب بحارالانوار 110 جلدي یکی از آنها است. صاحب جواهر و علامه بحرالعلوم هر دو گفته‌اند ما از خدا خواسته‌ايم خداوند كتاب‌هاي ما را در نامه عمل مجلسي بنويسد و ثواب يكي از كتاب‌هاي مجلسي را در نامه عمل ما بنويسد. قدرت علامه مجلسي هم اين‌قدر بود كه وقتي علامه از دنيا رفت 20 سال بعدش حكومت صفويه كه آن‌قدر قوي بود و شايد در تاريخ شاهان ايران، هيچ زماني ايران قدرت زمان صفويه را نداشته باشد،‌ 20 سال بعد از وفات مجلسي حكومت صفويه سرنگون شد، يعني علامه مجلسي حكومت را حفظ كرده بود. به علامه مجلسی گفتند: در شهر بنارس كه مركز هندوهاست، بت مي‌پرستيدند. علامه مجلسي دستور داد بتها را بايد بشكنند، و از آنها بعنوان خشت و آجر استفاده کنند و مسجد بابری(به زبان هندی یعنی ببر) را بسازند.

بعد به علامه مجلسي پيغام دادند كه در بنارس يك بت هست كه خراب نكردند، خودش از اصفهان به بنارس رفت آن بت را خرد كرد و برادرش را در آنجا گذاشت كه مردم بت نپرستند. اکنون نیز کتابی موجود است از سوالاتی که مردم بنارس از علامه مجلسی در خصوص مسائل هندوها و بت پرستها کردند.

ويژگي‌هاي علامه مجلسي

علامه مجلسي فقط محدث نبوده، بلکه ايشان مفسّر نیز بوده و شايد اولين كسي كه در شيعه و سني به فكر تفسير موضوعي قرآن افتاد و درباره تفسير موضوعي كتاب نوشته، علامه مجلسي است. از جهت ديگر، مجلسي فقيه و مجتهد هم بوده و نظرات فقهي علامه مجلسي را افرادي مثل شيخ انصاري در كتابهايشان نقل مي‌كنند. از طرف ديگر، مجلسي را با كلمه فاضل معرفي مي‌كنند مثلاً شيخ انصاري هر كجا مي‌خواهد اسم مجلسي را بياورد مي‌گويد فاضل مجلسي. و در زمان صفويه به مراجع تقليدي كه يك ويژگي خاص داشته باشند، فاضل مي‌گفتند.

علامه مجلسي فيلسوف نیز بوده و با توجه به اینکه تقریباً معاصر با ملاصدرا بوده1، هر ابتكاري را که ملاصدرا در فلسفه دارد علامه مجلسي در بحارالانوار بحث كرده مثلاً حركت جوهري در جلد ۵۷ بحث شده، بحث اتحاد عاقل به معقول، اصالت الوجود يا اصالت الماهيه، اين‌طور ابتكارات ملاصدرا در فلسفه همه‌‌شان با همين الفاظ در بحار الانوار هست. يا مثلاً بحث حدوث دهري ميراماد، اينها شاهد اين است كه علامه مجلسي به فلسفه، كلام و عرفان اشراف كامل داشته است. يا در جلد 3 بحار، اصل وحدت وجود را بحث كرده كه يك بحث مهم فلسفه و عرفان است. شايد مهمترين چيز براي يك عارف اين است كه وحدت وجود را بتواند درست معنا كند؛ يعني مشكل‌ترين بحث‌هاي فلسفه و عرفان در بحارالانوار وجود دارد. و مجلسي مثل يك آدمي كه متخصص اين فن باشد، اين‌طوري هم بحث كرده، حالا بحث‌هاي ديگر فلسفه و عرفان در بحار زياد است.

از نظر ادبي شاید صفحه ای در بحارالانوار 25 جلدي قديم، نباشد الاّ اينكه ايشان يك بحث ادبي نیز ذكر كرده و اگر كسي بخواهد بحث‌هاي ادبي بحارالانوار را استخراج كند يك كتاب چهار پنج جلدي مي‌شود. در بحارالانوار ۱۱۰ جلدي فكر نمي‌كنم كسي بتواند يك غلط ادبي پيدا كند. بحارالانوار علاوه بر نقل حدیث،‌شرح،‌توضیح و تفسیر نیز دارد و در توضيح و تفسير‌هاي مجلسي لااقل من تا حالا پيدا نكردم كه غلط ادبي داشته باشد، و اين نشان مي‌دهد كه از نظر ادبي مجلسي بسيار قوي بوده است.

از نظر تاريخي، مجلسي واقعاً بي‌نظير است. بعنوان مثال در همه تفاسير ذيل آيه «وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ» وقتي اين آيه را مي‌خواهند نقل بكنند، اين حديث را ذكر مي‌كنند كه: وقتي هشام بن عبدالملك ‌خواست حج برود نافع مولي عمر بن الخطاب، همراه هشام بود. نافع غلام آزاد شده عمر بن خطاب بود. در همه كتاب‌ها همين‌طوري است. ولي وقتي به بحارالانوار كه نگاه كنيد، حتي بدون اينكه تذكر بدهد اين‌طوري است: وقتي هشام بن عبدالملك خواست مكه برود، و نافع مولي عبدالله بن عمر بن خطاب، روشن است كه زمان هشام بن عبدالملك، عمر به خطاب نبوده كه غلامش بخواهد همراه هشام باشد. مجلسي چقدر دقيق بوده، هشام سال ۱۰۵ به خلافت رسيد ۱۲۵ هم به دَرَك رفت. ۱۰۵ تا ۱۲۵ هيچ وقت غلام عمر آن زمان زنده نيست. اينها براي مجلسي اين‌قدر ساده كه حتي تذكر هم نمي‌دهد، حديث را شما هر جاي ديگري نگاه كنيد اشتباه است، فقط و فقط جايي كه حديث درست نقل شده، بحار است.

علامه مجلسي يك منجم به تمام معناست. معروف بود كه قبله مدينه اشتباه است و علامه مجلسي بيش از 300 صفحه در بحارالانوار این بحث را مطرح کرده و جواب داده2 که نشان از ذوالفنونی و تبحر علامه مجلسی در تمام علوم است.

پسر وحيد بهبهاني گفته است: من يك وقت توي يك جزيره‌اي رفتم همه مردم كافر بودند، يك خانواده شيعه بود. گفتم چرا شما شيعه هستيد و چطور شيعه شديد؟ گفتند ما اين كتاب را خوانديم و شيعه شديم. وقتي آن كتاب را خواندم ديدم يكي از كتاب‌هاي فارسي علامه مجلسي است. و اولين كسي كه حديث را به زبان فارسي ترجمه كرد، علامه مجلسي بود.

اما نکاتی در خصوص بحارالانوار

بحار‌الانوار، بزرگترين مجموعه روايي شيعه و حاصل چهل سال تلاش و تحقيق همه جانبه و بي وقفه علامه مجلسي- قدس الله نفسه الزكية - است.

علامه مجلسي وقتي ديد پراكندگي روايات در كتاب‌هاي مختلف موجب شده كه سخنان معصومين - عليهم‌السلام- كمتر مورد مراجعه قرار گيرد، دست به تاليف فهرستي بر ده كتاب روايي زد تا به اين وسيله مراجعه به آن ها را آسان كند. اما پس از آن كه اين كتاب در سال 1070 ق به پايان رسيد، چون به تنهايي هدف او را عملي نمي‌ساخت ، تا پايان عمر به جمع‌آوري و شرح و تفسير احاديث ائمه اطهار - عليهم‌السلام - پرداخت و در نتيجه بزرگترين دائرة‌المعارف شيعي را به نام بحار‌الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار تاليف نمود.

اسم بحارالانوار اين است بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام اسم كتاب نشان مي‌دهد كه ايشان مي‌خواسته درر اخبار را جمع‌آوري بكند، يعني اين‌طور نبود كه هر حديثي دست علامه مجلسي مي‌آيد در اين كتاب بنويسد، بلکه درر اخبار یعنی گلچین احادیث را آورده است.

بحارالانوار جمع‌آوري از ۶۲۹ كتاب است3. ابتدائاً علامه مجلسي تصمیم داشته كه صحيفة سجاديه و نهج البلاغه و كتب اربعه را در بحارالانوار نياورد، به خاطر اينكه اين شش كتاب معروف است و همه جا هست، اما بعداً تصميمش عوض شده؛ يعني اگر قسمت‌هاي اول بحار را نگاه كنيد از اين شش كتاب هيچ حدیثی نقل نكرده اما قسمت‌هاي آخر كتاب كه مي‌رسيد از آنها نقل كرده است. اما علت اینکه از صحیفه سجادیه نقل نمی کند این علت است که اعتقاد داشته که هیچ کتابی از نظر اعتبار و سند به صحیفه سجادیه نمی رسد، یعنی حتی سند صحیفه سجادیه از کتب اربعه نیز قوی تر است.

ويژگيهاي بحارالانوار

مرحوم آيت‌الله شعراني در يكی از مقدمه‌هاي خودش فرموده اند: اهل حل و عقد در شيعه متفقند كه كتابي به عظمت بحارالانوار تاکنون نوشته نشده است. دقت علامه مجلسي در اين كتاب بسيار زياد است، يعني كتابي نيست كه فقط حديث نقل كرده باشد، اولاً شايد بتوان گفت اولين تفسير موضوعي قرآن كه در شيعه و سني نوشته شده همين بحارالانوار است؛ چون مجلسي هر بحث را كه مطرح مي‌كند تمام آيات مربوط به آن بحث را مي‌‌آورد و تفسير آن آيات را هم مي‌آورد حتي اگر يك آيه‌اي چند تا تفسير داشت طبق يك احتمال با اين موضوع ارتباط دارد، طبق يك احتمال ارتباط ندارد، باز مجلسي اين‌طور آيات را هم بحث مي‌كند؛ يعني اين قدر دقيق است و به تفاسير اشراف داشته كه هر بحثي را مطرح مي‌كند احتمالات تفسيري آن آيات را هم مورد توجه قرار مي‌دهد. و هدف علامه مجلسي این بود که يك دوره اعتقادات صحيح و دقيق از روايات را در بحارالانوار مطرح كند.

یعنی بحارالانوار در واقع يك دايرة المعارف شيعي است بر خلاف كتاب‌هاي ديگر كه معمولاً در يك موضوع به بحث مي‌پردازند مثلاً يا فقط احاديث فقهي نقل مي‌كنند يا مثلاً معارف، اعتقادات. ولي بحارالانوار دائرة المعارف هست و همه مباحث در آن وجود دارد. و به قدري هم اين كتاب ارزش دارد كه مثلاً شيخ بهايي كه آدم ذوالفنون و جامعي بوده، يك حديثي را ـ كه در جلد سوم وسائل است ـ مي‌رسد، مي‌گويد اين حديث سند ندارد، بعد هم مي‌گويد اين حديث مفرد است و ضعيف است. در حالي كه مجلسي همين حديث را كه نقل مي‌كند، ده حديث ديگر شبيه همين با سند نقل مي‌كند؛ يعني اين نشان مي‌دهد كه علماي زمان قبل از مجلسي، به خاطر همين پراكند‌گي روايات، چه بسا سند يك روايت را پيدا نمي‌كردند، شاهدي بر آن پيدا نمي‌كردند ولي مجلسي اين كار را كرد.


آيا مجلسي تمام آنچه كه در بحارالانوار نقل مي‌كرده درست مي‌‌دانسته يا نه؟ احاديث بحارالانوار صحيح هستند يا ضعيف؟


اگر به ما بگوئيد احاديث بحارالانوار صحيح است يا ضعيف؟ مي‌گوئيم بحارالانوار هم مثل هر كتاب ديگري، مثل كافي، من لايحضر، احاديث هر كتاب حديثي را بايد بررسي كرد ببينيد از نظر سندي درست هستند يا درست نيستند، اين در صورتي كه از ما سؤال بكنند. اما اگر كسي اين‌طوري سؤال كند كه آيا خود مجلسي اين روايات را درست مي‌دانسته، يا همين‌طور هر ضعيف و نادرست و هر چه مي‌آمد را جمع مي‌كرد و در اين كتاب مي‌نوشت؟

بر خلاف همه كساني كه اين‌طور چيزها را گفته‌اند، بنده عرض مي‌كنم: مجلسي آنچه را كه در بحارالانوار نقل كرده، خودش آنها را صحيح مي‌دانسته؛ يعني ايشان نمي‌خواسته يك كتابي بنويسد كه هر حديثي از هر جا پيدا شد، بردارد در اين كتاب بنويسد. مجلسي احاديث را نگاه مي‌كرد، صحيح‌ترين، دقيق‌ترين روايات را در اين كتاب مي‌نوشت؛ يعني مجلسي خودش كل كتاب خودش را صحيح مي‌داند.4

علامه طباطبائي ده سال بحارالانوار درس مي‌داد، در اين ده سال حتي يك بار يك حديث را نگفته ضعيف است يا اين حديث اشكال دارد يا اين حديث جعلي است. تمام احاديث را طوري معنا مي‌كرده كه شاگردان ايشان مي‌گفتند قوت مضمون احاديث بحار شاهد درستي‌اش است.

در رجال يك بحثي هست كه اگر كسي حديثي را صحيح نداند آيا مي‌تواند نقل بكند يا نه؟ معمولاً مي‌گويند حرام است و تدليس است، يعني هر كس يك حديثي را نقل مي‌كند اصل بر اين است كه حديث را قبول داشته باشد. حتي شاگردهاي مجلسي معتقد بودند كل بحارالانوار درست است. در جلد ۱۱۰ بحار، يك نامه‌اي هست كه علامه افندي (صاحب رياض) خطاب به مجلسي نوشته كه: انشاء الله امام زمان ظهور مي‌كند و خواهد گفت آنچه در بحارالانوار است من البدو الي الختم همه صحيح است. اين نشان مي‌دهد كه ذهنيت علامه افندي اين بوده كه هر چه در بحارالانوار است درست است.

اشكالات وارده بر بحار الانوار

۱ـ مرحوم سيد محسن امين جبل عاملي؛ صاحب اعيان الشيعه فرموده: بحارالانوار با عجله نوشته شده و لذا دقت كافي ندارد.
2- مرحوم آشتياني؛ گفته: هر قص و ثمين، هر درست و نادرست، هر صحيح و باطلي در بحارالانوار جمع‌آوري شده. 
3- صاحب ميزان الحكمه؛ گفته: بحار الانوار احاديث تكراري زياد دارد، به طوري كه اگر تكراري‌هاي بحارالانوار را جمع بكنيد بيش از 20 جلد تكراري دارد.

اين سه اشكال لب و اساس همه اشكالاتي است به بحارالانوار گرفته شده است.

جواب اشكالات

جواب اشكال اول؛ اين است كه فرق بين فكر و حدس در اين است كه فكر تدريجي است و حدس دفعي است. اگر كسي صاحب حدس قوي باشد، او بدون فكر و تأمل چيزي را مي‌گويد از كسي كه فكر خيلي خوب دارد حدس او قوي‌تر است. مثلاً اگر كسي يك مسأله مشكل فلسفي را از سؤال كند ما بگوئيم بايد يك روز فكر كنيم، بعد جواب بدهيم، بعد كسي برود همان مسأله را از ابوعلي سينا سؤال كند و او بدون فكر جواب بدهد، آيا مي‌شود گفت من و شما كه يك شبانه‌روز فكر كرديم جواب ما درست‌تر است و ابوعلي سينا كه فكر نكرده جواب داده، جوابش باطل است؟ يا ابن سينا كه صاحب حدس قوي است همان بي‌فكر او، از فكر كردن ديگران بهتر است.

علامه مجلسي هم در در فهم روايات، صاحب حدس قوي است و لذا همان بي‌فكر نوشتن او از با فكر ديگران دقيق‌تر است. (اولاً)

ثانياً؛ بايد بين غلط و غير كافي فرق بگذاريم، جواب‌ها يا توضيحات و تفسيرهايي كه مجلسي ذكر كرده غلط نيستند، اما كافي هم نيستند. علامه طباطبائي 7 جلد بحار را تعليقه زده، چه چاپ ايران و چه چاپ بيروت با تعليقات علامه طباطبائي است. در اين 7 جلدي كه ايشان پاورقي زده همه جا حرف ايشان است كه: توضيحات مجلسي نسبت به روايات غلط نيست، يعني توضيحي كه داده درست است اما كافي نيست. پس درست است كه مجلسي اين كتاب را با عجله نوشته ولي اين با عجله بودنش، دليل بر اين نمي‌شود كه آنچه نوشته كسي بگويد اشتباه نوشته است.پس روایات را واقعاً دقیق نوشته است.

اگر يك وقت ديديد بحار يك حديثي را از يك كتاب ديگر نقل كرده، مثلاً بحار مي‌گويد در كتاب خصاص صدوق حديث اين‌طوري است، اگر شما رفتيد خصال را ديديد و حديث در آنجا يك طور ديگر بود، اينجا در خصال شك بكنيد اما در بحارالانوار شك نكنيد؛ يعني بحار اين قدر دقيق است كه اگر چيزي را از كتابي نقل كرد، اعتبارش از اصل آن كتاب بيشتر است. پس در نقل روايات، دقيق‌ترين كتاب است؛ در شرح و توضيح روايات با عجله شرح كرده كه كافي نيست.

جواب اشكال دوم؛ معمولاً در بحث درايه مي‌گويند اگر كسي روايت ضعيف را نقل بكند و تذكر ندهد كه اين حديث ضعيف‌السند است، اين خودش يك نوع تدليس است و تدليس در حديث حرام است. و علامه مجلسي آنچه را كه نقل كرده صحيح مي‌دانسته و آن مواردي را هم كه درست نمي‌دانسته تذكر داده، پس قص و ثمين را قاطي نكرده؛‌ يعني مشخص است كه چه چيزي را درست مي‌دانسته و چه چيزي را نادرست.

ضمناً اين را عرض كنم مرحوم آشتياني كه اين اشكالات را به بحارالانوار گرفته بود، ايشان آخر عمرش به من وصيت كرده بودند كه كتاب‌هايش را بازنگري كنم و چون اين وكالت تام الاختيار را به من داد، من كل كتاب‌هاي ايشان را اصلاح كردم، الان در اين چاپ‌هاي جديد كتاب‌هاي ايشان از اين‌طور اشكالات ديگر نيست.

جواب اشكال سوم؛ مجلسي احاديثي را كه تكرار مي‌كند احاديثي است كه يا اختلاف در سند دارند يا اختلاف در متن. مثلاً زيارت عاشورا دو بار در بحارالانوار نقل شده، به خاطر اينكه اين دو بار، هم با دو سند مختلف است، يك بار با يك سند ديگر، يك بار با سند ديگر، از جهت متن هم متفاوت است؛ يعني اين متن با آن متن فكر مي‌كنم 127 كلمه‌اش با هم متفاوت است، يعني اين زيارت‌ عاشوارئي كه اول نقل كرده با زيارت عاشورائي كه دوم نقل كرده اين‌قدر تفاوت دارد. پس اين‌طوري نيست كه يك حديثي را يك بار نقل بكند دوباره همين حديث را تكرار بكند تا هيكل بحار بزرگ بشود. يعني اين اختلاف در نقل يا اختلاف نسخه باعث شده كه احاديث تكرار بشود.
پس اين اشكالاتي كه بر مجلسي گرفته‌اند درست نيست.


معرفي محتواي بحارالانوار

چاپ اول بحارالانوار، در زمان خود علامه مجلسی و بعد هم چاپ كمپاني 25 يا 26 جلدی بود. اينكه مي‌گوئيم ۲۵ يا ۲۶ جلد، به خاطر اينكه جلد 16 بحار دو جلد است، اگر اين را يكي حساب كنيم 26 مي‌شود و اگر يكي حساب كنيم 25 مي‌شود و چاپ جديد هم 110 جلد است. البته يك چاپ هم داشت كه ۳۴ جلد بود.

فهرست محتواي بحارالانوار

اين فهرست به سبك چاپ قديم است:


جلد اول: كتاب عقل و جهل و كتاب علم، احاديثي راجع به عقل و علم. مثلاً يك حديث هست كه در همين جلد اول است و علامه مجلسي مي‌گويد: من خودم هر روز اين حديث را مي‌خوانم و به نظر من هر طلبه‌اي بايد در عمرش هر روز اين حديث را بخواند. حديث «عنوان بصري» كه وي ۹۶ سالش بود تازه تصميم گرفت درس بخواند و خدمت امام صادق آمد و ابتدائاً امام راه نداد و او به مسجد رفت و دعا كرد و دوباره آمد و امام هم راه داد. يا مثلاً اين حديث كميل كه يا كميل! ان هذه القلوب... پس اين‌طور مطالب آداب درس خواندن، آداب علم، تعارض روايات، كيفيت نقل حديث، كيفيت نوشتن.

جلد دوم: توحيد. جلد سوم: عدل، يعني بحث ميثاق،‌ طينت، قضاء و قدر، بداء، جبر و اختيار و امثال اين‌طور چيزها، جلد چهارم: بحث احتجاجات، جلد پنجم و ششم: نبوت، پنجم نبوت عامه و ششم نبوت خاصه، جلد هفتم: امامت عامه، جلد هشتم: فتن، شرح حال ابوبكر، عمر و عثمان، جلد نهم: اميرالمؤمنين؛ جلد دهم: فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، جلد يازده و دوازده: امامان، جلد سيزده: حضرت مهدي، جلد چهارده: سماء و عالم، مثلاً اين جلد چهارده خودش چهارده جلد است، يك جلدش شرح حال ابليس است، يك جلد درباره جن، يك جلد درباره افلاك، جلد پانزده: ايمان و كفر (يعني اخلاق)، جلد شانزده: روضه (يعني نصايح)، جلد هفده: آداب و سنن، جلد هيجده تا بيست و چهار: فقه، مثلاً يك جلدش درباره قرآن است، يك جلد درباره دعا، يك جلد درباره زيارت و جلد ۲۵: اجازات بحارالانوار، چه كسي به مجلسي اجازه داده يا خود مجلسي به چه كساني اجازه داده است.

هيچ وقت بحارالانوار را اين‌طوري نگاه نكنيد كه فقط يك كتاب حديث است، که اگر فقط كتاب حديثي بود خودش واقعاً بسيار باارزش و گرانبهاست ولي يك چيزهايي در توضيحات و شرح و تفسيرهاي بحار پيدا مي‌شود كه واقعاً در جاي ديگري پيدا نمي‌شود.

فرض كنيد روايات بسياري داريم درباره اينكه خداي متعال ارواح را قبل از ابدان آفريده است(عالم ذر)، عالم ميثاق، عالم طينت، يعني يك رواياتي هست كه قبل از اين دنيا، يك دنياي ديگري بوده كه به آن عالم ذر مي‌گويند و از آن آيه شريفه «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى» اين بحث را مطرح مي‌كند كه در فلسفه و كلام مي‌گويند نفس حادث است، يعني مثلاً صد سال پيش نه جسم و نه روح ما نبود، يعني هيچ چيز ما نبود. پس اين رواياتي كه مي‌‌گويد خدا ارواح را دو هزار سال قبل از ابدان آفريده يعني چه؟ و علامه مجلسي اين را بحث مي‌كند که بين روح كلي و جزئي باید فرق گذاشت. روح كلي را مي‌گويد دو هزار سال قبل از بدن يعني قديم است و روح جزئي است حادث است و آن وقت بحث مي‌كند كه روح كلي يعني روح چهارده معصوم علیهم السلام يا معني ديگري.

تاريخ وفات مجلسي:

ماه رمضان چو بيست و هفتش كم شد      تاريخ وفات باقر اعلم شد
اين شعر را با ابجد حساب بكنيد، مي‌شود ۲۷ ماه رمضان سال ۱۱۱۱.


استاد احمد عابدی       http://ahmad-abedi.ir 


پی نوشت:

1- ملاصدرا متوفاي 1050 است كه در يكي از روستاهاي قم بود مجلسي هم در اصفهان.
2- سردار كابلي در كتاب «تحفة الاجلة» ثابت كرد كه قبله مدينه‌اي كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تعيين فرمود دقيقاً روبروي ناودان كعبه است.
3- برخلاف برخی که نوشته اند جمع‌آوري از 400 كتاب بوده است
4- فقط 49 حديث را خودش مي‌گويد صحيح نمي‌دانم

منبع:

صحبتهای استاد در مبحث حدیث شناس
برای مطالعه بیشتر رجوع شود به آشنایی با بحارالانوار، بزرگترین دایرةالمعارف حدیث شیعه. احمد عابدی. تهران: دبیرخانه همایش بزرگداشت علامه مجلسی با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸.

به مناسبت 7 شوال سالروز غزوه احد

:: روایت آیت‌الله سبحانی از فداکاری امیرالمؤمنین(ع) ::

:: غزوه‌ای که با حضور زنان تاریخی شد ::

روز شنبه 7 شوال سال سوم هجرت مصادف با وقوع غزوه احد است، مشرکان مکه که در جنگ بدر صدمات شدیدى از مسلمانان دیدند و بسیارى از بزرگانشان را از دست داده بودند، به قصد سرکوبى مسلمانان با لشکر پنج هزار نفرى و با کمک از قبایل مختلف، در حالى که شعار انتقام! انتقام! بر لب داشتند، در دامنه کوه احد مستقر شدند.

آری! جنگ احد که یکی از حساس‌ترین لحظات نظام نوپای اسلامی بود، دارای عبرت‌های متمایزی است که در تاریخ اسلام جاودان باقی مانده است، آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی در کتاب «فروغ ولایت» درباره غزوه احد با عنوان «فداکارى امیرالمؤمنین در جنگ احد» این گونه یاد می‌کند:

روحیه قریش بر اثر شکست در جنگ بدر سخت افسرده بود، بـراى جـبـران ایـن شکست مادى و معنوى و به قصد گرفتن انتقام کشتگان خود، بر آن شد که با ارتشى مجهز و متشکل از دلاوران ورزیده اکثر قبایل عرب به سوى مدینه حرکت کنند.

از این رو عمرو عاص و چند نفر دیگر مأمور شدند که قبایل کنانه و ثقیف را با خود همراه سازند و از آنان براى جنگ با مسلمانان کمک بگیرند، آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.

 دستـگـاه اطلاعاتى اسلام، پیامبر(ص) را از تصمیم قریش و حرکت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت، رسـول اکرم(ص) براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد و اکثریت اعضا نظر دادند که ارتش اسلام از مدینه خارج شود و در بیرون شهر با دشمن بجنگد.

پیامبـر(ص) پس از اداى نماز جمعه با لشکرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنه کوه احد ترک گفت، صف‌آرایى دو لشکر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد، ارتش اسلام مکانى را اردوگاه خود قرار داد که از پشت به یک مانع و حافظ طبیعى یعنى کوه احد محدود مى‌شد.


ولـى در وسط کوه بریدگى خاصى بود که احتمال مى‌رفت دشمن، کوه را دور زند و از وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود، پـیـامـبر(ص) براى رفع این خطر عبداللّه جبیر را با پنجاه تیرانداز بر روى تپه‌اى مستقر ساخت که از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى کنند و فرمان داد که هیچ‌گاه از این نقطه دور نشوند، حتى اگر مسلمانان پیروز شوند و دشمن پا به فرار بگذارد.

پیامبر(ص) پرچم را به دست مصعب داد، زیرا وى از قبیله بنى عبدالدار بود و پرچمدار قریش نیز از این قبیله بود، جنگ آغاز شد و بر اثر دلاوری‌هاى مسلمانان ارتش قریش با دادن تلفات زیاد پا به فرار گذارد.

تیراندازان بالاى تپه، تصور کردند که دیگر به استقرار آنان بر روى تپه نیازى نیست، از این رو، بر خلاف دستور پیامبر(ص)، براى جمع‌آورى غنایم مقر نگهبانى را ترک کردند، خالد بن ولید که جنگاورى شجاع بود، از آغاز نبرد مى‌دانست که دهانه این تپه کلید پیروزى است .

چـنـد بـار خـواسته بود که از آنجا به پشت جبهه اسلام نفود کند، ولى با تیراندازى نگهبانان روبرو شده، به عقب بازگشته بود، ایـن بار کـه خالد مقر نگهبانى را خلوت دید با یک حمله توأم با غافلگیرى، در پشت سر مسلمانان ظاهر شد و مسلمانان غیر مسلح و غفلت زده را از پشت سر مورد حمله قرار داد.

هرج و مرج عجیبى در میان مسلمانان پدید آمد و ارتش فرارى قریش، از این راه مجدداً وارد میدان نبرد شد، در ایـن مـیـان مصعب بن عمیر پرچمدار اسلام به وسیله یکى از سربازان دشمن کشته شد و چون صـورت مصعب پوشیده بود قاتل او خیال کرد که وى پیامبر اسلام است، لذا فریاد کشید: «هان اى مردم! آگاه باشید که محمد کشته شد».

خـبر مرگ پیامبر در میان مسلمانان انتشار یافت و اکثریت قریب به اتفاق آنان پا به فرار گذاردند، به طورى که در میان میدان جز چند نفر انگشت شمار باقى نماندند.

ابن هشام، سـیـره‌نویس بزرگ اسلام، چنین می‌نویسد: انس بن نضر عموى انس بن مالک مى‌گویـد: موقعى کـه ارتـش اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ پیامبر منتشر شد، بیشتر مسلمانان به فکر نجات جان خود افتادند و هر کس به گوشه‌اى پناه برد.

وى مى‌گوید: دیدم که دسته‌اى از مهاجر و انصار، که در بین آنان عمر خطاب و طلحه و عبیداللّه بودند، در گوشه‌اى نشسته‌اند و در فکر نجات خود هستند، مـن بـا لحن اعتراض آمیزى به آنان گفتم: چرا اینجا نشسته‌اید؟

در جواب گفتند: پیامبر کشته شده است و دیگر نبرد فایده ندارد، من به آنها گفتم: اگر پیامبر کشته شده دیگر زندگى سودى ندارد؛ برخیزید و در آن راهى که او کشته شد، شما هم شهید شوید و اگر محمد کشته شد، خداى او زنده است .

وى می‌افزاید: من دیدم سخنانم در آنها تاثیر ندارد؛ خود دست به سلاح بردم و مشغول نبرد شدم، ابن هشام مى‌گوید: انس در این نبرد هفتاد زخم برداشت و نعش او را جز خواهر او کسى دیگر نشناخت.

...فرار گروهی از مسلمانان در این جنگ چنان تأثر انگیز بود که زنان مسلمان، که در پى فرزندان خود بـه صحنه جنگ آمده بودند و گاهى مجروحان را پرستارى مى‌کردند و تشنگان را آب مى‌دادند، مجبور شدند که از وجود پیامبر(ص) دفاع کنند، هـنـگامى که زنى به نام نسیبه فرار مدعیان ایمان را مشاهده کرد، شمشیرى به دست گرفت و از رسول خدا(ص) دفاع کرد.

همچنین تاریخ به ایثار افسرى اعتراف مى‌کند که در تمام تاریخ اسلام نمونه فداکارى است و پیروزى مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازى اوست، این فداکار واقعى، مولاى متقیان على (ع) است.

عـلـت فرار قریش در آغاز نبرد این بود که پرچمداران نه‌گانه آنان یکى پس از دیگرى به وسیله حضرت على (ع) از پاى در آمدند و در نتیجه رعب شدیدى در دل قریش افتاد که تاب و استقامت را از آنان سلب کرد.

ابن اثیر در کتاب تاریخ خود مى‌نویسد: پیامبر(ص) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایى از لشکر قریش قرار گرفت، هـر دسته‌اى که به آن حضرت حمله مى‌آوردند، حضرت على(ع) به فرمان پیامبر به آنها حمله مى‌برد و با کشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مى‌کرد و این جریان چند بار در احد تکرار شد.

بـه پاس ایـن فـداکارى، امین وحى نازل شد و ایثار حضرت على(ع) را نزد پیامبر(ص) ستود و گفت: این نهایت فداکارى است که او از خود نشان مى‌دهد، رسـول خدا(ص) امـیـن وحى را تصدیق کرد و گفت: «من از على و او از من است»، سپس ندایى در میدان شنیده شد که مضمون آن چنین بود: «لا سیف الا ذوالفقار ولا فتى الا علی»، شمشیرى چون ذوالفقار و جوانمردى همچون على نیست .

فارس

انا فتحنا لک فتحا مبینا ...

ای کاش مسیحِ نَفَسَت ، روح بریزد .. در کالبدِ منجمدِ مرثیه خوانها !


تا میدمد از یاد تو در شهر نشانها

در معرضِ عطر کلماتند دهانها


بوی تن تو با نَفَس خاک چه کَردَست!!

کِامروز پر از بوی بهشتند جوانها


دیروز چشیدست زمین طعم تو،امروز

ذرّات تو را تجزیه کردست به جانها


ای کاش زمین خون تورا ترجمه می کرد

تا با گلِ خورشید می آمیخت دهانها


از تیغ گرفتند تَنَت را و سپردند

درآن سوی مقتل به کَمانها و گَمانها


ای زنده جاوید! همانروز سرت را

از نیزه ربودند و سپردند به آنها


گفتند فقط،از لب و دندان و ندادند

از ردّ نَفَسهایِ شهیدِ تو نشانها


ای کاش مسیحِ نَفَسَت ، روح بریزد

در کالبدِ منجمدِ مرثیه خوانها !



عبدالجبار کاکائی

اشعار ناقوسیه امیرالمومنین (ع)



مرّ علىّ ـ عليه السلام ـ و معه الحارث الاءعور فاذا دَيْرانىّ يضرب الناقوس . فقال علىّ ـ عليه السلام ـ: يا حارث ! أتعلم ماقول هذا الناقوس ؟ قال : اللّه و رسوله و ابن عمّ رسوله أعلم . قال :انّه يصف مثل خراب الدنيا. يقول :

1 ـ مهلاً مهلاً يا ابن الدينا؟
مهلاً مهلاً انّ الدنيا

2 ـ قد غرّتنا و استهوتنا
لسنا ندرى ما فرّطنا

3 ـ فيها الاّ ان قد متنا
ما من يوم يمضى عنّا

4 ـ الاّ هدّت منّا ركنا

5 ـ زِنْ ما تأتى زن ما تأتى
زن ما تأتى زن ما تأتى

6 ـ وزناً وزناً وزناً وزناً
تفنى الدنيا قرناً قرناً

7 ـ يا ابن الدنيا جمعاً جمعاً
يا ابن الدنيا سَرَطاً سرطاً

8 ـ ما من يوم يمضى عنّا
الاّ أثقل منّا ظهراً

9 ـ انّ المولى قد خبّرنا
انّا نحشر غُرلاً بُهماً

10ـ قد ضيّعنا داراً تبقى
واستوطنّا داراً تفنى

فقال الحارث لعلىٍّ ـ عليه السلام ـ: أو تعلم النّصارى ذلك؟ قال : لايعلم ذلك الاّ نبىّ أو صدّيق أو وصىّ نبى ّ.
فانّ علمى من علم النبىّ ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ و علم النبّى ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ من علم جبريل ـ عليه لسلام ـ و علم جبريل ـ عليه السلام ـ من علم اللّه تبارك و تعالى .




مولا ـ عليه السلام ـ در راهى مى رفتند. حارث اعور در معيّت حضرتش بود. ترساى ديرنشينى ديدند كه ناقوس مى زد. اميرؤمنان از حارث پرسيدند: حارث ! مى دانى اين ناقوس چه مى گويد؟ پاسخ داد: خدا و پيامبرش و پسرعموى رسول بهترى دانند. فرمود: او ويرانى اين دنيا را (براى عبرت ) به مثل باز مى گويد. او مى گويد:

1 ـ هان اى زادهء دنيا! آرام !آرام ! آرام !

2 ـ كه دنيا ما را فريفته مفتون ساخت , كوتاهى هايى كه كرده ايم را نخواهيم دانست .

3 ـ مگر آن گاه كه رخت از جهان بربنديم . روزى بر ما نمى گذرد

4 ـ مگر آن كه دنيا تكيه گاهى از ما را ويران نسازد.

5 ـ آنچه را مى آورى خود ارزيابى كن . آرى , آنچه را مى آورى بسنج .

6 ـ به خوبى هم بسنج . قرن هاى روزگار در پى يكديگر مى گذرند.

7 ـ اى زادهء دنيا, بيندوز! آرى , اى زادهء دنيا ببلع و فرو ده !

8 ـ روزى بر ما نمى گذرد مگر آن كه بارى گران تر بر پشت ما مى نهد.

9 ـ پروردگار, آگاهمان كرده است كه ديگر بار از نو آفرينشى جديد خواهيم داشت .

10ـ ما سراى جاودان را وا نهاده در خانه اى ويران شدنى منزل كرديم .

آن گاه حارث به آن حضرت عرضه داشت : آيا ترسايان اين را مى دانند. فرمودند: اين سخن را جز پيامبران و صدّيقان ووصياى پيامبران كسى ديگر نمى داند. دانش من از دانش پيامبر ـ صلى اللّه عليه و آله ـ است و دانش او از جبريل و او ازانش پروردگار بزرگ .(چكامهء كوثريّه , صص 24ـ 25)

الامالي صدوق، ص295؛ دستور معالم الحكم (ابن سلامه)، ص134.

ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست ...



:: دادند بپوشیم ,  ندادند نپوشیم ::

:: ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست ::


یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ به طوری که اغلب اثاثیه داخل دکان در آتش می سوزد.
یکی از شاگردان می گفت:
برای اینکه این خبر حاج مرشد را ناراحت نکند و با صحنه آتش سوزی صدمه ای نبیند، خود را اول بازار در مسیر حاج مرشد رساندم که به نحوی این خبر را به اطلاع او برسانم تا با علم به آتش سوزی وارد دکان شود.

گفت: در بین راه خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادم و گفتم:«مرشد تمام مغازه سوخت».جناب مرشد بدون آنکه تغییر حالتی بدهد، گفت:«عیب ندارد بابا» سری تکان داد و با هم به طرف مغازه رفتیم.

بین راه دیدم جناب مرشد آهسته گریه می کند! از او پرسیدم: آقا چرا ناراحت شدید؟اشکال ندارد. دکان را دوباره روبه راه می کنیم. حاج مرشد جواب داد:« نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست.آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!



بیشتر آنچه از جناب مرشد به جای مانده عمدتا مطالبی است که توسط
نوه ایشان آقای علی عابد نهاوندی و در کتاب بهترین کاسب قرن آمده است . کلیه مطالب این بخش توسط ایشان نقل شده است .

کسب و کار مرشد چلویی

مرحوم مرشد، قد بلندی داشت. لاغر اندام و نحیف بود و محاسن سپیدی داشت. وارد دکان که می شد کارگران قبلاً آمده بودند و مقدار زیادی از کارها را کرده بودند.

عبای خود را در می آورد و در کشو میز می گذاشت. روپوش سفید بلندی به تن می کرد. ابتدا وضو می گرفت. داخل آشپزخانه می رفت و به غذاها سر می زد و برای ظهر آماده می کرد. هنگام ظهر پذیرایی مشتریان شروع می شد و تا ساعت دو الی سه بعدازظهر طول می کشید.اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی از آن را داخل دریچه ای که به مغازه باز می شد و گربه ها می آمدند، پرت می کرد تا گربه ها هم بی بهره نمانند. 

در زمانی که همه بر سردر مغازه شان می نوشتند "نسیه ممنوع حتی برای شما دوست عزیز"تابلوی روی دخل مغازه هم آن جمله معروف و کم نظیر جناب مرشد بود، که نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه» و من خود ناظر بودم که بارها مردم از این موضوع و مفاد این جمله استفاده کرده، غذای رایگان می خوردند و می رفتند و حتی پول دستی هم می گرفتند.

اما فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

البته خدا هم روزی و دخل مغازه مرشد را برکت می بخشید و هیچ گاه نشد که وابماند.

مرشد همیشه حواسش به همه چیز بود اغلب اوقات جناب مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود،می گفت کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند.

بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت می گفت:

این اطفال خودشان می آیند در مغازه و بوی غذاها را استشمام می کنند و دلشان می خواهد و بدین طریق من از همان غذایی که می برند به آنها می چشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشیده باشند.

مرگ مرشد چلویی

مرشد در۲۵ شهریور ماه سال ۱۳۵۷هجری شمسی در تهران وفات یافت.مزار مرحوم مرشد، درجنب ابن بابویه تهران داخل مسجد ماشاء ال
له قرار دارد، در ضلع شمالی مسجد که بالای سنگ قبر آن مرحوم است یک بیت شعر از اشعار وی روی سنگ عمودی بالای قبر نوشته شده است و آن بیت این است:
 
همچو ساعی از دو عالم در گذر          تا شوی از آفرینش با خبر