گفتگوی شبکه الکوثر  با دکتر علی الشعیبی وهابی جدا شده از دربار آل سعود

نه ارتش محمد بن عبدالوهاب و نه داعش انگیزه دینی ندارند/ تنها هدف وهابی ها جمع غنائم و ثروت است

دکتر علی الشعیبی از مسلمانان متولد رقه سوریه است که از کودکی علاقه و استعداد سرشاری در یادگیری و تبلیغ اسلام داشت و از زمان 12 سالگی تحت تاثیر شیوخ وهابی رقه به این فرقه مذهبی گرایش پیدا کرد و جوانی خود را در سوریه و عربستان با اعتقاد به وهابیت و تعالیم محمد بن عبدالوهاب گذراند و سال ها نیز به عنوان مشاور ملک فهد پادشاه عربستان فعالیت کرد تا اینکه به دروغگو بودن محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه پی برد و با آشنایی با حدیث غدیر خود را بر سر دوراهی بهشت و جهنم یافت.

آنچه در ادامه می خوانید ترجمه گفتگوی شبکه الکوثر با این اندیشمند جهان اسلام و کارشناس وهابیت است. علی الشعیبی در این حلقه از گفتگو درباره آغاز تشکیل حکومت وهابی و انگیزه آنها از کشتار و غارت مسلمانان سخن می گوید. 

توجیه محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود برای حمله به روستاهای مجاور خود چه بود؟ در حالی که این روستاها نیز عرب و غیور بودند؟

محمد بن سعود که در الدرعیه زندگی می کرد در ابتدا وابسته و زیر سلطه بنی خالد در احساء بود، زیرا جد او از آنجا آمده بود و الدرعیه را بنا کرده بود که در حد یک آبادی بوده و خیلی هم بزرگ نبوده. خلاصه اینکه محمد بن سعود وابسته به بنی خالد بوده و گه گاهی هم که در پرداخت خراج به بنی خالد تاخیر داشته با او جنگ می کرده اند و این جنگ ها از سال 1695 تا سال 1707 یا 1709 ادامه یافت و پس از آن اتفاقاتی افتاد که محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود هم پیمان شد و کار محمد بن سعود به جایی رسید که به جای اینکه در برابر حملات بنی خالد از خود دفاع کند به آنها حمله می کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب آمد، محمد بن سعود عادتی داشت که در هر سال یک دهم تولیدات گیاهی و حیوانی روستاهی زیر نظر خود را می گرفت و هنگامی که با ابن عبدالوهاب هم پیان شد با او شرط کرد که نباید به این یک دهم خراجی که از مردم می گیرم چشم داشته باشی، اما محمد بن عبدالوهاب به او خندید و گفت: به زودی ثروت های زیادی از هر سو به تو روی خواهد آورد زیرا محمد بن عبدالوهاب از همان ابتدا در ذهن خود برای جنگ با مسلمانان و غارت اموال آنها برنامه ریزی کرده بود. او کسی بود که کاری را بیهوده انجام نمی داد و برای تمام کارهای خود برنامه ریزی داشت و جالب این است که از ابتدا چهار نفر از ماموران انگلستان با او همراه بودند که می گفت آنها بردگانی هستند که از گرجستان خریده ام و این مساله در تاریخ ابن عبدالوهاب و جنگ های او آمده و به آن اشاره شده است. خلاصه اینکه پس از آنکه جنگ های محمد بن سعود به هم پیمانی محمد بن عبدالوهاب آغاز شد غنائم زیادی به دست آوردند و ثروت آنها زیاد شد و افراد زیادی مانند ابن بِشر، ابن غنّام، ابن بسّام این واقعیت را در کتب خود ذکر کرده اند. ابن بشر می گوید: کاخ بن سعود لبریز از خادمان و کنیزان و زنان بود و ثروت و زمین های زیادی به دست آورد و البته محمد بن عبدالوهاب هم از این غنائم سهم داشته و به عنوان نمونه ابن بشر نقل می کند در یکی از جنگ ها سهم او چهل هزار سکه طلا بوده که یک ثروت کامل است.

 - پس از آنکه حکومت وهابی با هم پیمانی محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود آغاز شد اولین جنگ آنها چه بود و به کجا حمله کردند؟

به طور طبیعی جنگ های نخست آنها با روستاهای مجاور و نزدیک به الدرعیه بود و از این جنگ ها غنائمی به دست می آوردند که محمد بن عبدالوهاب یک پنجم آن را به بن سعود می داد و سربازان هم سهم داشتند که سواره دو برابر پیاده سهم می گرفت و باقی اموال را هم برای خود برمی داشت. هنگامی که اهالی حریملاء و عُیینه و مجمعه دیدند اینها به دنبال کسب مال و غنائم هستند و ثروت زیادی در کار است، آنها هم به وهابی ها پیوستند تا چیزی به دست بیاورند.

ابن بشر می گوید در صفحه 63 از کتاب تاریخ خود می گوید اولین جنگ وهابی ها در سال 1159 قمری و جنگ بعدی 1160 بود که اهل درعیه و عیینه و حریملاء علیه ریاض وارد جنگ شدند و در آن زمان امیر عیینه و امیر حریملاء در کنار هم یک ارتش بودند و ارتش محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب هم یک لشکر دیگر بودند که هردو لشکر در یک جبهه قرار داشتند و با هم کار می کردند. حال که معلوم شد اهالی حریملاء و عیننه ارتشی جداگانه اما در خدمت ارتش بن سعود بوده اند، این سؤال پیش می آید که ارتش خود محمد بن سعود را چه افرادی تشکیل می داده اند؟ تردیدی نیست که اعضای این ارتش مردم روستاها و بیکاران آن زمان بوده اند که دیدند با عضویت در این ارتش به غارت مردم می پردازند و درآمد خوبی دارد و به این کار روی آوردند، اما در اینجا نکته بسیار مهمی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد که بخشی مهم و قابل توجه از ارتش محمد بن سعود یهودی بوده اند که در گذشته نیز مطالبی در این رابطه برای شما بیان کردم.

در اینجا دوست دارم درباره راز قساوت شدید ارتش محمد بن عبدالوهاب برای شما بگویم و سؤال ما که وهابی ها باید به آن پاسخ بدهند این است که علت این همه قساوت چیست و سؤال دیگر این است که انگیزه این سربازان و ارتشیان چه بوده؟ آیا آنها انگیزه دینی داشته اند؟ هرگز این گونه نبوده است. هنگانی که حسین بن هبة الله الیامی از الجیزان آمد و در جنگ ها به محمد بن عبدالوهاب کمک کرد سی هزار سکه طلا از آنها دریافت کرد. علاوه بر این ما در دوره از تاریخ جنگ های وهابی ها و ارتش محمد بن عبدالوهاب می بینیم نامی از ارتش حریملاء و درعیه در این جنگ ها برده نشده، علت آن چیست؟ کسانی مانند ابن غنام که تاریخ وهابیت نوشته اند به این واقعیت و علت آن اشاره نکرده اند اما ابن سند علت آن را ذکر می کند چون او تاریخ نویسی بود که به بصره مهاجرت کرد و وهابی ها نمی توانستند روی او فشار بیاورند تا تاریخ را متناسب با میل آنها بنویسد. علت این است که محمد بن عبدالوهاب در این جنگ ها سه چهارم غنیمت ها را برای خود و ارتش خود بر می داشت و چیزی برای ارتش حریملاء و درعیه باقی نمی گذاشتند و این این رو آنها در دوره ای در جنگ ها شرکت نکردند و از اینجا معلوم می شود انگیزه آنها دینی نبوده و اوباشی بوده اند که به دنبال غارت و چپاول مسلمانان و منافع شخصی خود بوده اند نه اینکه دغدغه دینی داشته باشند.

الان نیز اوضاع داعش و تروریست ها در رقه سوریه همین است و شاهد این هستیم که هر از چند گاهی مسئول خزانه دار داعش تمام اموال را با خود می برد و فرار می کند و خبری از او نمی شود و این نشان می دهد سران تروریست ها انگیزه های دینی ندارند و انسان های چپاول گری هستند. در سال 1191 هجری بسیاری از قبایل عربستان حتی بخش زیادی از اهل درعیه مرتد شدند و از شرکت در جنگ خودداری کردند و با مذهب محمد بن عبدالوهاب مخالفت کردند و تمام این اتفاقات به خاطر رفتار وهابی ها بود.

- قبایل عربی سرزمین نجد و پیرامون آن در زمان ظهور حکومت وهابی چه نقش و جایگاهی داشته اند؟ آیا این قبائل مسلح و اهل غارت و چپاول همدیگر بوده اند؟

در سال 254 یا 256 یعنی در عصر عباسی حکومتی در نجد تاسیس شد و در آن زمان تمام قبائل منطقه نجد تحت پرچم یک حکومت بودند و یک امیر داشتند و در نیمه های قرن ششم هجری این حکومت منقرض شد و جزیرة العرب به صورت قبایل و امارت هایی تبدیل شد که برخی از آنها بزرگ و برخی کوچک یا متوسط بودند و در آن دوره برخی قبایل متمدن و شهرنشنین شدند و برخی از آنها به حالت اعرابی بودن خود باقی ماندند و برخی از قبایل هم حالتی بین تمدن و اعرابی بودن داشتند چون شهرنشین شده بودند اما هنوز املاکی در بادیه داشتند و مثلا به پسرعموهای خود سفارش کرده بودند این اموال را سرپرستی کنند اما زندگی قابل در آن دوره به طور کلی بر اساس کشتار و جنگ و چپاول همدیگر شکل گرفت و بر اساس این سبک زندگی، سنت ها و فرهنگی هم پیدا کردند که مثلا به نوجوانان خود اجازه نمی دادند قهوه بنوشند تا اینکه به جنگ بروند و دزدی و غارت کند و آن زمان بود که آن فرزند در چشم والدین خود بزرگ شده بود. آنها همچنین فرزندان خود را زن نمی دادند تا اینکه آن فرزند به جنگ برود و آدم بکشد و غارت کند و در غیر این صورت او را مرد نمی دانستند.

 - فایده آشنایی با قبایل شبه جزیره عربی چیست؟

آشنایی با این قبایل واجب است و ما هم پرونده ای در زمینه جنگ های محمد بن عبدالوهاب و بن سعود داریم که در این پرونده آشنایی با قبایل منطقه لازم و ضروری است و ما در آنجا خواهیم گفت که این قبایل در ابتدا به طور کامل با محمد بن عبدالوهاب و بن سعود مخالفت کردند.

 - چه قبایلی محمد بن عبدالوهاب را یاری کردند و چرا؟

اهل عیینه و حریملاء از قبیله تمیم بودند. در آن زمان ابن معمر حاکم عیینه به طور قطعی با محمد بن عبدالوهاب مخالفت کرد اما همین شخص هنگامی که دید همراهی با محمد بن عبدالوهاب باعث شده محمد بن سعود ثروتمند شود از مخالفت خود پشیمان شد و گروهی را به سوی محمد بن عبدالوهاب فرستاد تا رضایت او را جلب کنند و بدین ترتیب به ارتش وهابی پیوست. البته بخشی قابل توجه از ارتش ابن عبدالوهاب نیز یهودیان بودند و در اینجا بود که این غارت ها و جمع کردن اموال، باعث شد محمد بن عبدالوهاب در افکار عمومی رسوا شود و مردم بفهمند که او یک مصلح و صاحب دعوت و رسالت نیست و دغدغه دین ندارد.

در کتاب عجائب الآثار فی تراجم الاخبار معروف به تاریخ جبرتی مطالبی درباره جنگ های محمد بن عبدالوهاب آمده که می گوید در سال 1812 ارتش محمد بن عبدالوهاب مدینه را غارت کردند تا به منطقه و محله بدر رسیدند و در آنجا مردان را کشتند و اموال مردم را غارت کردند و زنان را برای شهوترانی با خود بردند و حتی این زنان را میان خود دست به دست می کردند و به همدیگر می فروختند. اکنون وهابی های جدید باید بدانند بر سفره چه کسانی نشسته اند. در همین کتاب ذکر شده یکی از مردان آن منطقه که خودش اموالش را به وهابی ها تقدیم کرد تا او را نکشند، متوجه شد یکی از سربازان وهابی زن او را گرفته و با خود می برد. به آن سرباز گفت این همسر من است آن را به من برگردان و آن سرباز به او گفت به شرطی همسرت را به تو برمی گردانم که امشب در کنار من بخوابی و در این صورت او را از فردا به تو خواهم داد. دین وهابی ها همین است. اصلاح وهابی ها همین است. ما از وهابی ها می پرسیم اصلاح شما همین است؟ چه چیزی مانع بازگشت شما به راه راست و درست شده است؟ چه اتفاقی باید بیفتد که شما دست از محمد بن عبدالوهاب بردارید و رو به سوی محمد بن عبدالله کنید؟

برنامه ما برای این است که چیزهایی را که در مورد این گروه مخفی مانده به مردم بگوییم تا جامعه وهابی تکان بخورد و من یقین دارم که در میان جامعه وهابی مردمی خوب هم هستند که فریب خورده اند و باید با حقیقت آشنا شوند و البته این سخنان ما برای شیوخ وهابی که از این تلویزیون به تلویزیون دیگر می روند و مردم را فریب می دهند فایده ای ندارد و آنها مخاطب ما نیستند.

 - سیر معارک وهابی چگونه بوده ؟

در ابتدا لازم است بگویم هدف ما در این برنامه بیان حقایقی درباره وهابیت است که به عمدا یا سهوا بر آن سرپوش گذاشته شده. در سال های جوانی که درباره وهابیت سخنرانی می کردم و اطرافیان از من تعریف و تمجید می کردند نمی دانستم این وهابی ها چه سیره ای داشته اند و چه مقدار قتل و کشتار مرتکب شده اند و چه جنایت هایی انجام داده اند.

درباره حکومت نخستین سعودی ها افراد زیادی کتاب و مطلب نوشته اند اما در این میان خانم دکتر احلام بنت احمد علی القاید در تز دکترای خود در دانشگاه القری در سال 2010 به بررسی تاریخ نخست عربستان پرداخته و از فصل سوم از زندگی محمد بن عبدالوهاب سخن می گوید و بعد از آن به بیان نظریات مستشرقان می پردازد که برخی از آنها با ابن سعود موافق و برخی مخالف هستند. موافقان ابن سعود کسانی هستند که کمپانی هند شرقی انگلستان آنها را به همراه هدایایی نزد محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب می فرستاد و نامه نگاری های مخفیانه ای نیز با آنها داشتند تا زمانی که عبدالعزیز ابن محمد بن سعود روی کار آمد روابط و با انگلیسی ها علنی شد و هنگامی که سعود بن عبدالعزیز روی کار آمد، همان شبی که پدرش از دنیا رفت، پس از چند روز به انگلیسی ها نامه نوشت که موجب تعجب انگلیسی ها شد و اعلام کرد که من هیچ دشمنی با مسیحی ها (انگلیسی ها ) ندارم و آماده انجام تمام خواسته های انگلیسی ها هستم و به نیروهای خود هم دستور داد که هیچ کس حق ندارد برای کشتی های انگلستان مزاحمتی ایجاد کند.

 - جنگ های وهابیت چگونه آغاز شد و چه اهدافی را دنبال می کرد از لحاظ جغرافیایی چه محدوده ای را شامل می شد؟

 وهابی ها در جنگ های خود و حمله به شهرها و روستا ها هدفی جز جمع آوری اموال و غارت و کشتار مسلمانان نداشتند و آن گونه که خودشان ادعا می کنند این گونه نبود که محمد بن عبدالوهاب دین جدیدی آورده باشد و اصلاحی ایجاد کرده باشد، بلکه تمام آیین آنها قتل و غارت و جمع ثروت بود، اما شانس خوبی که نصیب آنها شد این بود که در آن زمان رسانه های امروز نبودند تا جنایت های آنها را برای تاریخ منتشر و ثبت کند.

جنایت ها و قساوت وهابی ها در آن دوره به جایی رسید که در سال 1191 هجری عیینه، حریملاء، مجمعه، عنیزه و بخشی از درعیه به توافق رسیدند که به اصطلاح امروزی ها علیه وهابی ها کودتا کنند، چون از دیدن این همه جنایت فجیع خسته شده بودند اما در این حالت و تمام حالت هایی که ابن عبدالوهاب ضعیف می شد این یهودی ها بودند که از او حمایت می کردند و او را به ادامه راه تشویق می کردند تا اینکه پس از یک سلسله جنگ های داخلی حکومت وهابی به این نتیجه رسید به جنگ های خارجی روی بیاورد و در این راستا به شام روی آورد به حوران در سام حمله کردندو 35 روستای آن منطقه را ویران کردند و مردم را کشتند و غارت کردند  و اکنون عده ای از مردم سوریه که به تروریست های وهابی وابسته شده اند و خود را وهابی می دانند آیا از این جنایت ها با خبرند و آیا می خواهند همین راه را ادامه بدهند و پیرو چنین افرادی باشند؟!

وهابی ها پس از آن در سال 1220 هجری به حمص و حلب رسیدند و در آنجا هم به جنایت های خود ادامه دادند و تنها هدف آنها هم غارت و دزدی و کشتار و تجاوز به زنان بود.

وهابی ها پس از آن به کربلا حمله کردند و مرقد سید الشهدا(ع) را تخریب کردند و مردم را کشتند و بار دیگر به عربستان بازگشتند. آنها در عمان، کویت و بحرین هم به کشتار مسلمانان پرداختند.

گفتگو با دکتر علی الشعیبی وهابی جدا شده از دربار آل سعود

دکتر علی الشعیبی وهابی تندرو شیعه شده مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های 1983 تا 1989 به عنوان رئیس مرکز پژوهش‌های ملک فیصل فعالیت داشت و همزمان مشاور وی هم بود.

وی در گفت‌وگوی تفصیلی با خبرنگار خبرگزاری فارس در سوریه، به تشریح فعالیت‌های وهابیت، علل شیعه شدن، نقشه وهابی‌ها برای شیعیان و گروههای مقاومت، تبلیغ فعالیت‌های وهابیت در اروپا، نحوه چاپ و توزیع کتب این فرقه در ایران، آفریقا، اروپا و سطح خاورمیانه، نحوه تبلیغات آنها و برگزاری کلاس‌ها افتاء، توضیحی درباره کتاب 100 جلدی خود با عنوان اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز و بسیاری از مسائل دیگر پرداخت که در پی می‌آید.

 

* ابتدا به طور مختصر خودتان را معرفی کنید.

ـ علی الشعیبی مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های 1983 تا 1989 بودم. روزنامه الاحد چاپ عربستان یک ضمیمه فرهنگی به نام ویژه‌نامه چهارشنبه فرهنگی داشت که من در آن دو صفحه داشتم و مطلب می‌نویسم.

 

* شنیدیم که قبلا وهابی بودید چه طور شد که از این تفکر و اندیشه متنفر شدید؟ چه طور شد که 180 درجه تفکرات خود را تغییر دادید؟ چه کارهایی می‌کردید؟ ما شنیدیم 5 درصد بودجه نفت عربستان صرف وهابیت می‌شود، آیا صحیح است؟

ـ اگر منظور شما این است که بدانید آیا واقعا در زمینه تبلیغ اندیشه وهابیت چقدر سرمایه‌گذاری می‌کنند، باید بگویم که فعالیت‌های وهابیت در عربستان صرفا به 5 درصد از بودجه نفتی منحصر نمی‌شود بلکه 30 درصد از بودجه کل کشور عربستان از بودجه نفتی صرف این فعالیت‌ می‌شود.

اولا که آنها مراکزی در این زمینه دارند که در طول سال‌ در راستای اهداف آنها به فعالیت می‌پردازد که در تمام عربستان به ویژه در جنوب این کشور بسیار به چشم می‌خورد. به استثنای شرق این کشور که شیعیان در آن حضور دارند در اطراف، جیران، نجران، سودا، طائف، حتی در کشورهای دیگر از جمله منطقه آندلس و جنوب اسپانیا که سالانه میلیاردها دلار در این زمینه هزینه می‌کنند.

من به عنوان مثال به شما عرض می‌کنم که کتابی در دست دارم که حدود 800 صفحه به تشریح فعالیت‌های یکی از این مراکز می‌پردازد. من از سال 1971 ارتباط خود را با سلفی‌های سوریه آغاز کردم که ارتباط تنگاتنگی با وهابی‌های عربستان داشتند و آنها در آن زمان از شیخ ناصرالدین آلبانی خواستند که به آنها اجازه تاسیس یک حزب سلفی سیاسی در سوریه بدهند.

در آن زمان ما به مساجد سوریه برای برپایی نماز صبح می‌رفتیم و پس از آن در خانه یکی از افرادی که به وی "برادر" می‌گفتیم جمع می‌شدیم. هر چند شیخ ناصرالدین آلبانی با تاسیس حزب سیاسی سلفی مخالف بود ولی عده‌ای بودند که بدون آگاهی‌ وی چنین احزابی را تاسیس می‌کردند و از جمله اقداماتی که وهابی‌های عربستان به آن مبادرت می‌ورزند می‌توان اهتمام آنان به مجالس سخنرانی اشاره کرد.

آنها ادعا می‌کنند که از این طریق به پرورش مبلغ می‌پردازند و در همین راستا در پایان هر هفته از شرکت‌کنندگان در سخنرانی‌ها امتحان می‌گیرند، برنامه روزانه آنها بدین شکل است که پس از اقامه نماز صبح به یک تمرین ورزشی سخت می‌پردازند و پس از صرف صبحانه تا نماز ظهر کلاس‌های درس و سخنرانی آنها ادامه دارد. و به همین روش ادامه می‌دهند و در پایان هر هفته ارزیابی می‌شوند.

همچنین در پایان هر ماه نیز از آنها امتحان گرفته می‌شود. گاهی پیش می‌‌آید که برخی از دانشجویان وهابی که در اروپا تحصیل می‌کنند از آنها دعوت می‌شود تا در کلاس‌ها شرکت کنند. آنها هیئتی دارند به نام هیئت "افتاء، ارشاد و امور علمی".

شاید این سؤال پیش بیاید که منظور از امور علمی چیست، من با ذکر یک مثال به تشریح این مسئله می‌پردازم. آنها با صدور یک فتوا اعلام کردند که زمین کروی نیست بلکه مسطح است و هر کس که با این اندیشه مخالفت کند، کافر محسوب شده، باید حد بخورد و اموالش نیز به نفع بیت‌المال مسلمین مصادره شود! از نکات حائز اهمیت در این میان این است که تمام منشورات وهابی‌ها در میلیون‌ها نسخه چاپ و منتشر می‌شود و در تمام نقاط دنیا توزیع می‌گردد و از فرصت حج و عمره در دو شهر مقدس مکه و مدینه برای توزیع بالاترین استفاده را می‌برند.

* آیا در کشورهای دیگر هم این کتاب‌ها توزیع می‌شود؟

ـ بله. در جنوب ایران و در ریاض هم چاپ و توزیع می‌شود و حتی به زبان انگلیسی هم کتاب‌های خود را توزیع می‌کنند. حتی به زبان‌های دیگری از جمله فارسی هم کتاب خود را توزیع می‌کنند.

* از دشمنی وهابی‌ها با شیعیان و محور مقاومت و حزب‌الله بگویید؟

ـ یکی از بزرگترین مشکلاتی که جهان اسلام با آن روبه‌روست اینکه وهابیت خود مطلقا بر حق می‌داند و این حقیقت محض است در وهله اول باید بگویم که مشکل‌ وهابی‌ها تنها با شیعیان نیست بلکه آنها تمام مسلمانان از جمله شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند و این مخالفت با مسلمانان را می‌توان در 36 مورد یافت.یعنی در 36 مورد با تمام مسلمانان دیدگاه مخالفت دارند، برخی در ظاهر و شکل مسئله است از جمله در ظاهر لباس و پیش، برخی هم در باطن مسئله.

به طور کلی آنها به بهانه تبلیغ سلفی و جهادی در خسارت‌های زیادی را بر عموم مسلمانان تحمیل می‌کنند و یا در قالب هیئت امر به معروف و نهی از منکر به تبلیغ افکار منحرف خود می‌پردازند که با اساس اسلام هیچ گونه سازگاری ندارند. هیئت امر به معروف و نهی از منکر آن‌ها کتاب‌های ابن تیمیه را با بهترین و گرانترین کاغذ چاپ می‌کنند و به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهند و گاهی نیز در راستای تبلیغ اندیشه وهابیت، کتابخانه کاملی را به عنوان هدیه به اشخاص مختلف می‌دهند و اینگونه هدایا هزاران بار در سال اتفاق می‌افتد.

از 20 سال پیش تاکنون به افتتاح مراکز تبلیغ وهابیت در اروپا روی آورده‌اند که امروزه در ده‌ها نقطه اروپا از جمله اطراف سوئیس مرکز دارند و در سال میلیاردها دلار هزینه می‌کنند.یکی از مسائلی که در نزد وهابیت بسیار تعجب‌برانگیز است نحوه تکفیر آنان است. مثلا آنها هر گونه سوگند به غیر از خدا را تکفیر می‌کنند.

* عمده فعالیت‌های وهابیون در رابطه با شیعه‌زدایی در منطقه چیست؟

ـ وهابیون در این راستا تلاش‌های بسیاری می‌کنند و همه این تلاش‌ها به منظور کاستن از محبوبیت شیعه است. به عنوان مثال برخی از شخصیت‌های شیعی نه چندان آگاه را برای برگزاری مناظره دعوت می‌کنند پول‌های زیادی خرج می‌کنند.

* آقای شعیبی بالاخره چه شد که از وهابیت جدا شدید و به تشیّع روی آوردید؟

ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت درباره شخصیت مرحوم حضرت امام خمینی (ره) سخن گفته‌اند. از آن زمان به یاد دارم که از تلویزیون الحوار متعلق به جماعت اسلامی در لندن، بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت در دو برنامه کامل در رابطه با شخصیت مرحوم حضرت امام سخن گفتند و من با گوش‌های خود شنیدم که یکی از آن علمای بزرگ می‌گفت که جهان اسلام به مدت 1200 سال است که شخصیتی با این عظمت به خود ندیده است.

همچنین آنها از نقش امام خمینی در راستای وحدت اسلامی و اتحاد میان اهل سنت و شیعه سخن به میان می‌آورند. فراموش نشود که نقش امام خمینی صرفا یک نقش تئوریک نبود بلکه وی در عمل خدمات شایانی به مسئله وحدت اسلامی تقدیم کردند. و ادامه همان تفکر وحدت‌گرایانه را امروز آیت‌الله امام خامنه‌ای دامت برکاته ادامه می‌دهد از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وهابی‌ها فشار زیادی بر شیعیان ساکن در منطقه الشرقیه و اسماعیلیان در جنوب عربستان می‌آورند.همواره فعالیت‌های آنان را زیر ذره‌بین دارند.

البته نباید فراموش کرد که بسیاری از مسائل را آمریکا بر وهابی‌ها دیکته می‌کنند و خود وهابی‌ها نیاز احساس می‌کنند که این اندیشه برای آنها سنگینی می‌کند. چنانچه یک شهروند سعودی به شما اطمینان کند و بداند که شما خطری برای آن نخواهید داشت، با شما از دردها، غم‌ها و رنج‌هایش و همچنین مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند، سخن خواهد گفت. از مصیبت‌هایی که وهابی‌های تکفیری برای آنها ایجاد کرده‌اند، می‌گوید.در حال حاضر وهابیت هر گونه که تمایل داشته باشد فتوا صادر می‌کند زیرا پول، اسلحه، و قدرت در دست آنان است. 

* جناب شعیبی جواب واضحی نگرفتیم که چرا از وهابیت جدا شدید؟

ـ بعد از آنکه کتاب ابن تیمیه به من هدیه داده شده آن را خواندم و فتواهای عجیبی را مشاهده کردم. ابن تیمیه مسلمانان را به دو قسمت تقسیم می‌کند: گروه اول؛ وی و هم مسلک‌های او هستند و گروه دوم؛ اهل سنت و شیعیان هستند که ابن تیمیه آنها را تکفیر می‌کند ولی متاسفانه برادران اهل سنت‌ها نمی‌دانند که ابن تیمیه آن را تکفیر کرده است!

ابن تیمیه، کسی که فلسفه می‌خواند، به یادگیری زبانی غیر از عربی می‌پردازد و پیش از طبخ گوشت آن را می‌شوید، کافر می‌داند! اگر من به یک نفر گل بدهم هر دو کافر هستیم!

مدت 3سال روی افکار ابن تیمیه کار کرده‌ام و توانستم ایرادات فقهی آن را خارج کنم. من یک مجموعه کتاب 100 جلدی به نام "اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز" دارم که در فصول 37 و 38 آن به طور کامل به اندیشه سلفی‌ وهابی‌ پرداخته‌ام.

به این مسئله پرداخته‌ام که وهابیت اندیشه است یا تعصب و در 20 هزار نسخه این دو جلد را چاپ و در میان اقشار مسلمانان توزیع کرده‌ام. در این دو جلد افشا کرده‌ام که ابن تیمیه هر کسی که قبر پیامبر (ص) را زیارت کند کافر می‌داند برخلاف آنچه که بسیاری می‌پندارند، منشورات و کتب چندانی در پاسخ به این اندیشه وهابیت و یا رسوا کردن این گروه تالیف و منتشر نشده است.

در تاریخ 29 /6/ 2007 ولید جنبلاط جهت انعقاد یک قرارداد در زمینه کنترل (مرزها) به سرزمین‌های اشغالی رفت و در آنجا یک توافقنامه میان موساد اسرائیل و جماعت القاعده دست یافت و بعدها این پیمان در پایگاه‌های الکترونیکی اسرائیل نیز منتشر شده و ارتباط وهابیت و اسرائیل را افشا کرد. ‌وهابی‌ها خوارج عصر حاضر هستند و می‌بینیم که به یهودی‌ها نه تهمت می‌زنند نه بی‌حرمتی می‌کنند نه آنها را تکفیر می‌کنند.

ولی چه کسی آمده تاکنون اندیشه این گروه منحرف را افشا کند با 5 یا 10 جلد کتاب نمی‌توان ماهیت این تفکر ضاله را افشا کرد؛ این در حالی است که وهابی‌ها با تالیف و انتشار هزاران جلد کتاب، شیعیان و اهل سنت را تکفیر می‌کنند.

زمانی که ابن تیمیه مُرد، افراد معدودی وی را تشییع کردند وهابیت فکر وی را زنده کرد، وهابی‌ها با یهود، صهیونیست و موساد به نبرد نمی‌پردازند چرا که با هم یکی هستند. 

* الآن که از این فرقه ضاله جدا شده‌اید چه احساسی دارید؟

ـ من از سال 1987 این اندیشه را ترک کرده‌ام و کتاب‌های زیادی در راستای برملا کردن اندیشه‌های وهابیت نوشته‌ام. من یک جمله به شما می‌گویم هر کسی جهت تائید اسلام و اندیشه اسلامی خود به مطالعه و بررسی قرآن و احادیث شریف پیامبر نپردازد، از مسلمانی و اسلام فاصله زیادی دارد. 

* چه توصیه‌ای به وهابی‌ها دارید؟

ـ اول اینکه مردم را تکفیر نکنند. زیرا هر کسی که شهادتین را به زبان بیاورد از کفر به دور شده است. همچنین به عموم مسلمانان می‌گویم که تقدیس برخی از شخصیت‌های بارز اسلامی و یا احترام گذاشتن به آنها را شرک به حساب نیاورند.

خبرگزاری فارس

شناسنامه ‌آل سعود و چند روایت درباره ماهیت واقعی

«افعی شن‌های روان»، نام کتابی است که قاسم حسین الزین نویسنده عرب درباره چگونگی شکل‌گیری حکومت پادشاهی آل سعود به رشته تحریر درآورده است. نویسنده این کتاب، در ابتدای اثر خود به ارواح مطهر شهدای مقاومت و کرامت امت اسلام درود فرستاده است. وی نگاشتن این کتاب را افتخاری برای خود و خدمت به محور مقاومت بر ضد طرح صهیونیستی وهابی دانسته است که منطقه عربی را در امتداد جغرافیای کرامت از لبنان و سوریه تا عراق و یمن دربرگرفته است.

نظر به جذابیت این کتاب و با توجه به گذشت هشتاد و شش سال از اشغال تمام شبه جزیره و تشکیل پادشاهی عربستان سعودی، سه بخش نخست این کتاب ارزشمند ترجمه و تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود، بخش مربوط به ماهیت واقعی آل سعود به صورت کامل از این کتاب ترجمه و تقدیم می‌شود:

آل سعود چه کسانی هستند؟ (ماهیت واقعی آل سعود)

بر روی امواج گرما و خشکسالی، خورشید از اشعه‌های زرد‌رنگش، اشعه طلایی داغی را ساطع کرد که آغشته به پخش‌کننده گرمای سوزناک است،بر صورت‌های مخدوش و ریش‌های پرپشت واقع می‌شود که در زیر پوست خود، شکم‌های گرسنه را پنهان کرده است. مشتاق و علاقه‌مند به سفره‌های لبریزاز خون‌های ملت‌ها.

کاروان آقای جان فیلیپی(مسئول سفر شاهزاده فیصل فرزند ملک عبدالعزیز به انگلیس در حدود یک قرن پیش) وارد شهر نجران شد که در این کاروان، دوست وی به نام محمد التمیمی هم همراهش بود، آن دو شروع به سئوال کردن درباره یک خانواده یهودی و رئیس آن یوسف بن مقرن الیاهو کردند تا امانت ارسالی از سوی ملک عبدالعزیز آل سعود را که پانصد ریال نقره‌ای به شکل سکه‌ای که بر روی آن نام «ماری تریز» حک شده بود –واحد پولی که در یمن آن زمان رایج بود-آنها سلام گرم پادشاه را به وی رساندند و تا جایی که توانستند نیازهای وی را برآورده کردند.

یوسف الیهودی به گرمی از میهمانان خود پذیرایی و از لطف پادشاه، بزرگواری و محبت بسیارش تشکر کرد. وی آنگاه  دست‌نوشته خود را به آقای جان فیلیپی داد که بخشی از آن به زبان عربی و بخشی دیگر به زبان عِبری با نام «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن»، و او را مامور کرد تا به نیابت از وی، دست‌خطش را به اعلی‌حضرت سلطان عبدالعزیز آل سعود به منظور تقدیر و تشکر از احساسات و محبت سرشار و دعای مکرر با پیوندهای خویشاوندان یهود نجران تقدیم کند.

آقای جان فیلیپی پس از اطلاع از بخش از دست خط در کتاب خود با عنوان روزگاران عربی آورده است که در کتاب «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن»،به این جمله برخورد کرده بود که نام واقعی خاندان آل سعود،‌آل مردخای است.

اغلب راویان بر یهودی بودن این واژه تاکید و اتفاق نظر دارند،‌نکته دیگر این‌که اعراب از هنگام آغاز تاریخشان، این نام را بر یکدیگر اطلاق نکرده‌اند، ولی اختلاف میان راویان درباره اصل این نام است، هر چند درباره یهودی بودن آن اجماع دارند.

آیا نسب آل سعود به یهودیان بنی‌قریظه برمی‌گردد؟/شگرد عجیب برای ادغام با مسلمانان ترک

برخی ممکن است این خاندان(آل سعود) را به یهودیان بنی‌قریظه منتسب کنند که حضرت محمد(ص) پیامبر اسلام آنها را از مدینه بیرون راند و آنها در الیمامه سکنی گزیدند و برخی معتقدند که نسب آنها به یهودیان یمن که برای امرار معاش و یافتن ارثیه اجدادشان به جزیره  العرب مهاجرت کردند، برمی‌گردد.

اغلب راویان و مورخان درباره این‌که نسب این خانواده به یهودیان بصره برمی‌گردد، اجماع نظر دارند که این افراد شرایط زندگی و ماندن به سبب سیاست‌های حکومت عثمانی بر آنها سخت شد، به بصره آمدند، این افراد در اصل ساکن الاستانه(استانبول) بودند که به سبب آنکه سیاست عثمانی شرایط ماندن را برای آنها سخت کرد، از این شهر آواره شدند و به بصره رفتند. به گفته اغلب مورخان، نسب این یهودیان به یک طایفه یهودی موسوم به یهودیان الدونمه برمی‌گردد که در پی برگزاری دادگاه‌های تفتیش عقاید در اسپانیا از این کشور گریختند و در ترکیه ساکن شدند و به صورت عجیب و مشکوکی با مسلمانان ترک ادغام شدند و عقیده سری مخصوص خود را ایجاد کردند و آن پنهان کردن یهودیت و ادغام در جوامع محلی از ترس سرکوب و تعقیب بود.

ویژگی این دسته از یهودیان این بود که کلاه‌‌های قرمز رنگ رو سر می‌گذاشتند و ریش‌های آنها بلند بود و سرهایشان را می‌تراسیدند، به همین سبب اعراب در ایام قدیم به آل سعود، لقب «نوادگان کلاه‌سرخ‌ها» می‌دادند.

نسب آل سعود به یهودیان بنی قینقاع برمی‌گردد!/تغییر نام «ماک رن» به «مقرن»

آقای جان فیلیپی در ادامه بخش‌هایی از کتاب «سرچشمه جوشان نجران در میراث اولین ساکنان آن» را این‌گونه روایت می‌کند: سعودی‌ها اصالتا یهودی هستند و نسب آنها به یهودیان بنی القینقاع برمی‌گردد و پسرعموهای یهودی نجرانی به نام یوسف إلیاهو هستند که افتخار پیوند با ملک عبدالعزیز را پیدا کرده است که نسب وی در جد ششم با آل سعود یکی می‌شود و همگی از سلیمان اسلایم یهودی منشعب شده‌ اند که دو پسر داشت که نام یکی از آنها،‌ماک رن بود که اسمش را به عربی تبدیل کرد تا «مقرن» شود، مقرن جد عبدالعزیز پسر سعود»

شناسنامه ‌آل سعود و چند روایت درباره ماهیت واقعی

در ادامه بخش مربوط به ماهیت واقعی آل سعود در این کتاب آمده است : یکی از مورخین به نام محمد التمیمی که در جریان سفر با جان فیلیپی از بخش‌هایی از کتاب مذکور مطلع شده، آورده است:«حلقه‌های مفقوده‌ای را در این کتاب یافتم و دلایل سرگشتگی اجداد آل مردخای و دشواری ادغام آنها در قبایل عربی را پیدا کردم، این‌که، قبایل عربی تغییر نام خانواده مردخای را بپذیرند و هضم این مسئله برای آنها، آسان نبود، قبایل از واژه غریب و تلفظ آن اکراه داشتند،خاندان آل مردخای، اسامی عشایر معروفی را بررسی کردند و مطمئن شدند که هیچ قبیله‌ای که به خودش احترام می‌گذارد، نمی‌تواند به آنها اجازه ادغام و یکی شدن را بدهد. به همین سبب فکرشان به عشیره‌ای از عشایر گمنام و ناشناخته در منطقه متمایل شد تا ماهیتشان در مقابل ساکنان نجران و عشایر مجاور برملا نشود، در نهایت گزینه انتخابی آنها،عشیره المسالیخ بود که یکی از تیره‌های قبیله عنزه بن وائل بود، این ایده یهودی به قدری محکم بود که خاندان آل مردخای توانست با المسالیخ همزیستی داشته باشد و تحت حمایت آنها نیز قرار بگیرد.

مامور ویژه سازمان اطلاعات انگلیس در خدمت آل مردخای (آل سعود)

نکته شایان ذکر برای خوانندگان این است که محمد التمیمی نویسنده شجره‌نامه سعودی است که هزینه آن را ملک عبدالعزیز پرداخت کرد و پاداش وی، واگذاری مناصب مهمی در پادشاهی سعودی از جمله مدیریت کتابخانه‌های عمومی بود، التمیمی بدون این‌که قصد اهانت به آل سعود را داشته باشد، افشاگری می‌کند، چه بسا قصد تفاخر به انساب آنها و نشان دادن زیرکی آل سعود را داشته باشد که چنین زیرکی و هوشی به ندرت در عقول عربی یافت می‌شود. گواهی و شهادت دادن وی در حالی با صحبت کردن از سفرش آغاز می‌شود که وی این نکته را درک نکرد که شهادت و گواهی برای تاریخ است و این سفرش، همان سفری است که موسس اول تاج و تخت نوین سعودی، جان فیلیپی است که به شیوه اسلام سعودی، مسلمان شد و سازمان اطلاعات انگلیس، نام شیخ الحاج محمد عبدالله فیلبی را برای وی برگزید.

شیخ التمیمی آورده است:«یوسف الیهودی نمی‌خواهد حقیقت نسبی را افشا کند که او را به آل سعود مرتبط می‌کند و علاقه‌مند است که من از حقیقت آنچه در کتاب آمده، مطلع نشوم، ولی وی پس از آن کمی محتاطانه حرف زد و آن زمانی بود که فیلپی به وی اطلاع داد که من مولف شجره‌نامه سعودی هستم، اطلاعاتی که از وی کسب کردم،‌این بود که حاکمان نخستین آل سعود، خویشاوندی با آنها را تا جد سومشان داود انکار نمی‌‌کردند، ولی بار دیگر به انکار آنها پرداخته و سعی کردند از آنها دوری کنند به سبب شرایطی که برای آل سعود پیش آمد تا آنکه عبدالعزیز روی کار آمد و پایه‌های خود را محکم کرد و از سرنوشت خود مطمئن شدند دوباره با آنها تماس گرفت و به آنها با مهربانی رفتار کرد.

منبع: تسنیم

پایان و سقوط اولین حکومت سعودی؛ رد پای استعمارگران در بزرگترین فتنه

پایان و سقوط اولین حکومت سعودی
 
آل سعود در چندین مرحله شبه جزیره عربستان را به اشغال خود درآورد، آنها در سال 1744 میلادی، دولت نخست، سال 1818 میلادی دولت دوم، سال 1902 میلادی دولت سوم، سال 1921 میلادی، پادشاهی نجد، ژانویه 1926 با اشغال سرزمین حجاز، پادشاهی حجاز و نجد و ملحقات آن و در نهایت در 23 سپتامبر 1932 با اشغال تمام سرزمین عربستان، سیطره خود را بر سرزمین حرمین شریفین کامل کرده و پادشاهی عربستان سعودی را اعلام کردند و هر سال، این روز یعنی 23 سپتامبر را به مناسبت اشغال کامل این سرزمین جشن می‌گیرند. 

روز بیست و یکم جمادی الاولی 1351 هجری قمری برابر با 23 سپتامبر 1932 میلادی، عبدالعزیز پرچمدار اشغال شبه جزیره عربستان،‌رسما پادشاهی عربستان سعودی را پس از سیطره کامل بر سرزمین حجاز اعلام کرد. آل سعود هر ساله این روز را تحت عنوان ادعایی روز ملی با هیاهوی بسیار جشن می‌گیرد. رسانه‌های سعودی محاسبه سالگرد اشغال سرزمین عربستان را بر اساس تقویم هجری قمری محاسبه کرده و به همین سبب از گذشت هشتاد و شش سال از این مناسبت شوم سخن گفته‌اند، در حالی که بر اساس تقویم میلادی، هشتاد و چهار سال از اشغال شبه جزیره عربستان می‌گذرد. 
 
رد پای استعمارگران غربی در شکل‌گیری اولین حکومت وهابی سعودی 
 
 آل سعود از زمانی که نخستین دولت محدود خود را با تکیه بر زور و شمشیر و خشونت در الدرعیه تشکیل دادند تا لحظه ای که تمام عربستان را با حمایت های استعمارگران غربی به زیر سلطه خود در آوردند، مرتکب کشتار و اقدامات خشونت آمیزی هولناکی شدند. 
 
رژیم کنونی آل سعود در حقیقت ادامه سلطه‌گری، دولت های نخست، دوم و سوم آل سعود است که در گستره و محدوه کوچکتری تشکیل شده بودند، دولت نخست سعودی در سال 1744 میلادی در الدرعیه تشکیل شد و بخش های بزرگی از شبه جزیره عربی را در برگرفت که پس از چندین درگیری با حکام مناطق و برخی امیران دیگر محقق شد، دولت نخست سعودی با سقوط پایتخت آن، الدرعیه به دست نیروهای مصری تحت فرماندهی ابراهیم پاشا در سال 1818 میلادی از هم فروپاشید. 
 
حکومت نخست سعودی در سال 1744 میلادی در الدرعیه تشکیل شد و بخش های بزرگی از شبه جزیره عربی را در برگرفت که پس از چندین درگیری با حکام مناطق و برخی امیران دیگر محقق شد، دولت نخست سعودی با سقوط پایتخت آن، الدرعیه به دست نیروهای مصری تحت فرماندهی ابراهیم پاشا در سال 1818 میلادی از هم فروپاشید. 
 
نگاهی به اولین حکومت آل سعود  : 
 
امارت الدرعیه 
پایتخت : الدرعیه 
زبان : عربی و ترکی عثمانی 
نوع حکومت : پادشاهی 
محمد بن سعود 1744 تا 1765 
عبدالعزیز بن محمد بن سعود  1765–1803 
سعود بن عبد العزیز بن محمد بن سعود  1803–1814 
عبد الله بن سعود  1814–1818 
رخدادهای تاریخی : 
-توافق الدرعیه در سال 1744 میلادی 
-جنگ سعودی-عثمانی 
فروپاشی : 1818 میلادی 
 
نقشه سیاسی شبه جزیره عربی 
 
شبه جزیره عربی به چندین بخش تقسیم می شد : حجاز مناطق کوهستانی واقع بین نجد و تهامه را شامل می شد، بیشتر بخش های تهامه و حجاز تابع حکومت اشراف مکه و سپس دولت عثمانی بود. 
 
در حالی که نجد تحت نفوذ برخی خاندان ها مانند آل سعود درالدرعیه و آل خریف در الحلوه و آل ماضی در روضه سدیر و المزاریع در منفوحه و دهام بن دواس در ریاض و بنی زید در الوشم و العرض قرار داشت، منطقه شمال نجد و پایتخت آن، حائل تابع حکومت آل علی بود. 
 
امارت الدرعیه 
 
منطقه الدرعیه را مانع بن ربیعه المریدی الدرعی ایجاد کرد و آن را الدرعیه خواند که نسبت آن به روستایی می رسد که در آنجا متولد شد و نامش الدروع بود(منطقه یا روستای کوچکی که در قدیم در نزدیکی قطیف قرار داشت) 
 
پس از مانع، فرزندش ربیعه قدرت را به دست گرفت، وی تصمیم به توسعه محدوده سرزمین تحت امارت خود گرفت و به همین سبب به اراضی آل یزید چشم دوخت و پس از جنگ و ویران کردن منازل و اخراج آنها، روستاهای النعمیه و الوصیل در مجاور الدرعیه را اشغال و ضمیمه الدرعیه کرد و پس از وی، فرزندش موسی، پس از وی، ابراهیم بن موسی، مرخان بن ابراهیم، پس از مرخان، ربیعه و مقرن به طور مشترک به امارت رسیدند، پس از آنها دو پسرشان به نام های وطبان بن ربیعه بن مرخان و مرخان بن مقرن بن مرخان، سپس ناصر بن محمد بن وطبان، محمد بن مقرن، ابراهیم بن وطبان، ادریس بن وطبان به امارت رسیدند تا اینکه دوران امارت موسی بن ربیعه بن وطبان در سال 1131 هجری رسید. 
 
ساکنان الدرعیه، وی را در سال 1132 هجری برابر با 1720میلادی از امارت خلع کردند، پس از وی، سعود اول فرزند محمد بن مقرن به امارت رسید و پس از مرگ وی در سال 1137 هجری برابر با 1725 میلادی، مسن ترین مرد خاندان یعنی زیدن بن مرخان بن وطبان به امارت رسید، وی در سال 1139 هجری برابر با 1726 میلادی به قتل رسید و پس از وی، محمد بن سعود بن محمد بن مقرن امارت الدرعیه را به دست گرفت تا بعدا به عنوان اولین فرمانروای دولت نخست سعودی تبدیل شود. 
 
تشدید تحرکات آل سعود با اتکا به عقاید و افکار انحرافی محمد بن عبدالوهاب 
 
«صالح بن محمد آل طالب» خطیب مسجدالحرام گفته است از بزرگترین خیانت‌ها، کشتار نمازگزاران و تخریب مساجد است، اما این خطیب سعودی مردانگی و شجاعت کافی را برای این‌که این جمله را خطاب به آل سعود بگوید، ندارد، چرا که اکنون برای همه جهانیان روشن و اثبات شده است که گروه‌های تروریستی مورد حمایت رژیم به کشتار نمازگزاران از همه ادیان و وانفجار خانه‌های خدا در عراق،‌سوریه و یمن دست می‌زنند،‌شیوخ منافق و دروغگوی وهابیت که در خفا و پنهانی به نشر فکر تکفیری ویرانگر می‌پردازند و در ظاهر مدعی تبرئه از این گناه می‌شوند، آل سعود از وهابیت و شیوخ وهابی برای ارعاب ملت به نام دین به کار گرفته است و دامنه تروریسم را گسترش داده و اسلام را با زبان تروریسم تکفیری بدنام کرده است و بر خلاف ادعای دفاع از عربیت با رویکرد خود،‌سبب نگاه تحقیرآمیز جهانیان به اعراب و سبب جنگ تمام عیار نظام سلطه به سرکردگی آمریکا علیه کشورهای اسلامی به ویژه سوریه شده است،‌رژیم آل سعود از زمان شروع پایه‌ریزی پایه‌های حکومت سراسر جنگ و کشتار و ویرانگری خود در شبه جزیره عربستان تا کنون عامل قتل و آوارگی میلیون‌ها انسان بوده و این سئوال مطرح می‌شود چه زمانی شرافتمندان حجاز برای ریشه‌کنی این شجره خبیثه ملعونه قیام خواهند کرد. 
 
محمد بن عبدالوهاب موسسه فرقه ضاله وهابیت تحرکات گسترده خود را در زمینه مذهبی با تبلیغ گسترده افکار و عقاید انحرافی و افراطی خود آغاز کرد . 
 
محمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 هجری قمری برابر با 1703 میلادی در شهر العُیَینه از توابع نجد شبه جزیره عربستان به دنیا آمد، وی که فردی مغرور و خود بزرگ بین بود، پس از فرا گرفتن فقه حنبلی نزد پدرش، از همان دوران نوجوانی و جوانی، آداب و رسوم و برخی عقاید مردم را به سخره می گرفت و آنها را مشرک و جاهل می خواند، تا جایی که عقایدش با مخالفت پدر و سلیمان برادرش روبرو شد، به همین سبب تصمیم گرفت به عراق و شام و مناطق دیگر برود، وی ضمن آشنایی با مذهب و عقاید جوامع دیگر، آن را به تمسخر می گرفت.
 
رد پای استعمارگران انگلیسی در فتنه‌گری آل سعود 
 
انگلیس که ید طولایی در فتنه افکنی در جهان اسلام و میان مسلمانان دارد، نقش بسزایی در کاشتن بذر خشونت و بدعت از طریق آموزش محمد بن عبدالوهاب در ایفا کرده است. 
 
زمانی که محمد بن عبدالوهاب در بصره سرگرم تحصیل بود، "مستر همفر" جاسوس معروف انگلیسی در پوشش محصل وارد مدرسه ای که بن عبدالوهاب درس می خواند، شد، وی ماموریت داشت فرد مناسبی را برای القای افکار و عقاید ضد دینی خود برای رسیدن به اهداف استعمار انگلیس بیابد.همفر در آشنایی با محمد بن عبدالوهاب متوجه شد که وی بر خلاف دیگران، عقاید خاصی دارد و با گذشت زمان توانست چنان خود را به وی نزدیک کند تا جایی که ضمن متزلزل کردن اعتقادات عبدالوهاب نـسـبـت بـه مـسـائلی همچـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسی نیز آلوده کند. 
 
مامور انگلیسی در خاطرات خود، محمد بن عبدالوهاب را گمشده خود معرفی می کند، و پایبند نبودن به ضوابط و مسائل مذهبی،روحیه مغرورانه و خودپسندی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و همچنین متکی بودن به استقلال نظر درباره فهم قرآن و سنت را از مطرح ترین نقاط ضعف وی می داند که توانسته است با تکیه بر این نقاط در این شخصیت منحرف نفوذ کند. 
 
محمد بن عبدالوهاب با این تفکر منحرف که قصد دارد با تکیه بر فقه حنبلی و دخل و تصرف شخصی، دین را به زعم خود اصلاح کند، شعار مبارزه با بدعت، خرافه و بازگشت به سنت های اسلامی و خلوص و سادگی اولیه آن به شیوه "سلف صالح" را مطرح کرد که منظور وی از سلف صالح، ابن تیمیه بود که پدر معنوی و مذهبی اش بود. 
 
حربه ای که محمد بن عبدالوهاب علیه مسلمانان غیر وهابی که اعتقادات وی را قبول نداشتند، مورد استفاده قرار می داد، مساله شرک بود و تمام اعمال آنها را شرک آلود القا کند و بر همین اساس همه مسلمانانی را که تابع عقاید وهابیت نمی شدند، مشرک توصیف می کرد، عده ای در نتیجه آموزه های ضد اسلامی اش که حرف هایش را باور کرده بودند، با جمود و تعصب شدید، نه تنها شیعیان بلکه مسلمانان غیر حنبلی و غیر وهابی را مشرک خوانده، ریختن خونشان را مباح و غارت اموال و به اسارت گرفتن زنان و کودکانشان را جایز دانسته و می دانند.
 
انگلیسی ها از طریق جاسوس خود، همفر، برای آماده کردن محمد بن عبدالوهاب به هر وسیله ای متوسل می شدند و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن وی، زمینه ظهور دین و مذهبی جدید توسط عبدالوهاب را آماده می کردند. 
 
نکته ای که مستر همفر انگلیسی درباره محمد بن عبدالوهاب گفته است، بسیار قابل تامل است، اینکه روح استقلال و بی قیدی، خودپسندی و شک و تردید در همه چیز را در وی ایجاد کرده و همواره، او را به آینده ای درخشان مژده داده و روح آتشین و انتقادجویی اش را تمجید می کرد. 
 
پایه ریزی پایه های وهابیت با کمک انگلیس 
 
محمد بن عبدالوهاب پس از درگذشت پدرش در سال 1153 هجری قمری آشکارا به تبلیغ عقاید انحرافی خود پرداخت و با کمک انگلیس، پایه های فرقه وهابیت را در میان بیابانگردهای منطقه نجد که شهری واقع در بین مدینه و اردن بود، بنیان نهاد. 
 
هر چند تفکرات وهابیون توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری تبلیغ و ترویج می شد، اما این تفکرات اساسا توسط ابن تیمیه وابن قیم که شاگرد وی بود، و در قرن هشتم هجری می زیستند، ایجاد شده بود، تفکرات ابن تیمیه به سبب مخالفت گسترده علمای شیعه و فرقه های اهل تسنن رواج پیدا نکرد، تا اینکه چهار قرن بعد فردی به نام محمد بن عبدالوهاب، همان تفکرات را دوباره مطرح کرد و رواج داد و البته انگلیسی ها نقش اساسی در این زمینه ایفا کردند. 
 
با وجود مخالفت تمام فرقه های اهل تسنن و تشیع با تفکرات محمد بن عبدالوهاب و حتی پدر و برادرش که مذهب حنبلی داشتند، وی به سبب آنکه اهل نجد بود، با اجداد آل سعود که بر مناطقی از شبه جزیره عربستان که در آن زمان شاهد حکومت قبیله ای بود، دست در دست هم داده و با این وعده که مردم منطقه نجد را تحت فرمان آنها یعنی آل سعود در می آورد، قدرت پیدا کرده و با توجه به اینکه هر قومی از مردم یا باید با محمد بن عبدالوهاب بیعت می کرد و یا به عنوان کافر حرفی کشته می شد، اقوام از ترس جانشان بیعت کرده و تحت سلطه آنها درآمدند و طولی نکشید که کار آنها رونق گرفت و بر بخش های زیادی از عربستان سیطره یافتند تا آنجا که در نهایت، آل سعود بر تمام عربستان مسلط شدند و مذهب رسمی را هم به اجبار مذهب وهابی قرار دادند که در گزارش های متوالی به مسیری که آل سعود با تکیه بر عقاید انحرافی محمد بن عبدالوهاب برای سلطه بر عربستان طی کرد، و جزئیات آن پرداخته می شود. 
 
جزئیات تحرکات محمد بن عبدالوهاب 
 
محمد بن عبدالوهاب برای تبلیغ عقاید و اندیشه های انحرافی خود به مکه مکرمه و مدینه منوره سفر کرد. بصره، الزبیر و حریملا مقصدهای بعدی محمد بن عبدالوهاب بود که البته با جنجال و تنش فراوان همراه شد. 
 
وی در ادامه به العیینه رفت که امیر آن، عثمان بن حمد بن معمر بود که وی را تایید کرد و مورد حمایت قرار داد، شیخ محمد بن عبدالوهاب سپس تبلیغ عقاید خود را با تخریب درختان آغاز کرد، وی سپس به همراه ارتش بن معمر، بقعه زید بن الخطاب را ویران کرد و امر به معروف و نهی از منکر بر اساس عقاید خود را آغاز کرد، اقدامات افراطی و خارج از اجماع مسلمانان با اعتراضات گسترده علمای مکه مکرمه، مدینه منوره، بصره و مناطق دیگر روبرو شد و آنها از وی نزد حاکم الاحساء شکایت کردند، حاکم الاحساء از بن معمر خواست شیخ محمد بن عبدالوهاب را به قتل برساند، اما وی دستور به خروج شیخ العیینه داد و او نیز نزد یکی از شاگردانش در الدرعیه رفت.
 
پس از آنکه وی وارد الدرعیه شد، شاگردانش هم به سوی وی روانه شدند که از جمله آنها می توان به "ثنیان بن سعود و مشاری بن سعود" برادران محمد بن سعود امیر الدرعیه اشاره کرد. امیر الدرعیه با اصرار همسرش از شیخ محمد بن عبدالوهاب حمایت کرد و با درخواست ثنیان و مشاری، امیر الدرعیه شخصا نزد محمد بن عبدالوهاب رفت و آنجا با یکدیگر دیدار کردند، امیر الدرعیه از این می ترسید که شیخ محمد بن عبدالوهاب او را ترک کرده و فرد دیگری را جایگزینش کند و وی را از رسیدن پول هایی که از مردم می گیرد، منع کند. شیخ هم اینگونه پاسخ وی را داد که خون با خون و ویرانی با ویرانی، اما درباره پول ها، شاید خداوند چیزی بهتر از آن را نصیبش گرداند، آنگاه آنچه به منشور الدرعیه معروف شد در سال 1745 میلادی نمایان شد که همین تحول، آغاز شکل گیری دولت نخست سعودی شد. 
 
توسعه طلبی آل سعود در نجد 
 
پس از منشور الدرعیه، توسعه طلبی سعودی و تبیلغ عقاید شیخ محمد بن عبدالوهاب که "دعوت اصلاح طلبانه" خوانده می شود و بیعت با محمد بن سعود امیر الدرعیه آغاز شد، دولت تازه تاسیس سعودی به سبب کثرت جنگ ها و رقبای زیاد و مخالفت با این عقاید یا کسانی که به دشمنان وهابیت روی ثبات را ندید. 
 
بزرگترین رقیب و دشمن امارت الدرعیه، امیر ریاض به نام دهام بن دواس و امیر ثرمدا به نام ابراهیم بن سلیمان العنقری بود که امیر ریاض در هفده نقطه به  مدت بیست و هفت سال با توسعه طلبی امارت الدرعیه و عقاید بن عبدالوهاب جنگید که طی آن حدود چهار هزار نفر  کشته شدند. در ادامه دهام به الدرعیه حمله ور شد که طی آن فیصل و سعود فرزندان محمد بن سعود کشته شدند. 
 
چندین جنگ میان طرفین رخ داد و فرار و گریز ادامه داشت تا اینکه دهام بن دواس خواستار صلح با شیخ محمد و محمد بن سعود شد و با شروط آنها موافقت . 
 
دهام در جنگ الدرعیه ضد قبائل الظفیر در جنگ جراب شرکت کرد، پس از مرگ محمد بن سعود، اختلافات و جنگ ها میان امارت ریاض و الدرعیه از سرگرفته شد تا اینکه ریاض پس از خروج دهام سقوط کرد، دهام به سبب کشته شدن فرزندانش و خسته شدن از جنگ ها به الدلم رفت. عبدالعزیز بن محمد بن سعود در ربیع الثانی سال 1187 برابر با 1773 میلادی به ریاض لشکرکشی کرد، وی با اطلاع از فرار دهام، ریاض را تحت سلطه خود قرار داد و عقاید وهابیت را در آنجا تبلیغ کرد. 
 
عثمان بن حمد بن معمر امیر عیینه با پذیرش عقاید محمد بن عبدالوهاب در جنگ های الدرعیه مشارکت کرد، وی در سال 1183 هجری پس از نماز جمعه به سبب ارائه قرائن و شواهدی از سوی طرفداران عقاید وهابیت مبنی بر دشمنی وی با دولت نوپای سعودی و توافقات پنهانی با دشمنان این دولت به قتل رسید، پس از وی مشاری بن معمر به امارت العیینه رسید، وی مدتی بعد عزل شد و سلطان بن محیسن المعمری به جای وی تعیین شد و به این ترتیب حکومت آل معمر به پایان رسید و العیینه هم تحت سلطه دولت نخست سعودی قرار گرفت.
 
توسعه‌طلبی و اشغالگری آل سعود با تکیه بر سیاست رعب و سرکوب 
 
آل سعود در راستای سیاست توسعه‌طلبی خود به شعله ور کردن آتش جنگ و اشغال مناطق مختلف دست زدند و فضایی از رعب و وحشت را در مناطقی که در برابر آنها مقاومت می کردند، به وجود آوردند و آن مناطق را به زور تحت سلطه خود در آوردند. 
 
حریملاء در سال 1165 هجری برابر با 1751 میلادی تحت سلطه حکومت آل سعود قرار گرفت، اما شیخ سلیمان بن عبدالوهاب قاضی حریملاء برادر شیخ محمد بن عبدالوهاب با دعوت و تبلیغات برادرش مخالفت کرد و مردم را به اخراج طرفداران وی از جمله امیر محمد بن عبدالله تحریک کرد، طردشدگان به سمت الدرعیه عزیمت کردند، اما ساکنان حریملاء از انتقامجویی آنها ترسیدند و آنها را به منطقه خود بازگرداندند، آل راشد از حریملاء بر آنها حمله ور شدند و امیر محمد بن عبدالله و هشت نفر از طرفدارانش را کشتند، مبارک بن عدوان از این حمله نجات یافت و از محمد بن سعود درخواست کمک کرد که فرزندش عبدالعزیز توانست بر حریملاء مسلط شود، مبارک بن عدوان به عنوان امیر حریملاء منصوب شد، اما پس از انکار عقاید وهابی عزل و احمد بن ناصر بن عدوان به جای وی منصوب شد. حکومت سعودی توانست بر این منطقه معارض مسلط شده و عقاید خود را هم در آنجا گسترش دهد. 
 
پایان و سقوط اولین حکومت سعودی
 
پایان و سقوط اولین حکومت سعودی
توسعه طلبی سعودی در اقلیم الوشم در شهر شقراء آغاز شد که با بن سعود بیعت کرد، آنگاه القویعیه در سال 1169هجری چاره ای جز بیعت نداشت، اما از جمله مناطقی که در برابر توسعه طلبی و هجمه آل سعود مقاومت کرد، منطقه ثرمداء، اشیقر، القصب، مرات و الفرعه بودند و تنها زمانی تسلیم شدند که امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود دست به چندین حمله علیه این مناطق زد، الدرعیه هم بارها به سدیر حمله کرد که بیش از 10 سال طول کشید و توانست بر برخی مناطق مسلط شود، در سال 1196 هجری برابر با 1782 میلادی ائتلاف بزرگی میان آل ماضی از روضه سدیر و زاید بن زامل الدلیمی امیر الخرج علیه نفوذ آل سعود شکل گرفت، اما نیروهای سعودی در ثادق توانستند آل ماضی را شکست داده و بر روضه  سدیر مسلط شوند و عبدالله بن عمر به عنوان امیر آن منصوب شد. 
 
توسعه‌طلبی آل سعود برای سیطره بر اقلیم الخرج ادامه یافت که در برابر آن به رهبری زاید بن زامل الدلیمی مقاومت کرد، زاید در چندین پیمان علیه الدرعیه شرکت کرد که از جمله می توان به پیمان جمعه با رهبر وادی الدواسر و رهبرانی از جنوب نجد و کمک مردم نجران اشاره کرد و با ارتش بزرگی به الدرعیه حمله کردند، نیروهای سعودی در نبرد الحایر شکست خوردند و پس از توافق میان عبدالعزیز بن محمد بن سعود و امیر نجران، نیروهای نجران به رهبری حسن بن هبه الله المکرمی عقب نشینی کردند و پس از آن زاید با الدرعیه صلح کرد، اما صلح را زیر پا گذاشت و امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود، دستور برکناری وی و تعیین سلیمان بن عفیصان به جای وی را صادر کرد. زاید به جنگ خود علیه الدرعیه ادامه داد تا سرانجام به دست یک گشتی سعودی کشته شد، اما فرزندانش جنگ با الدرعیه را ترک نکردند، الخرج در دوره محمد بن سعود روی ثبات ندید و گاهی با بیعت و گاهی نقض آن، روزگار را سپری می کرد، با این حال عبدالعزیز بن محمد در نهایت توانست آن را به زیر سلطه آل سعود درآورد. 
 
القصیم 
 
سعود بن عبدالعزیز بن محمد در سال 1189 هجری با محاصره"بریده"، آنجا را اشغال کرد و تحت سیطره دولت آل سعود قرار داد، هر چند "عنیزه"  و عبدالله بن احمد بن زامل امیر آن در سال 1182 تحت سیطره حکومت سعودی قرار گرفت، اما این مساله ثبات نداشت و بارها علیه آل سعود دست به شورش بزرگ زد، عنیزه از سعدون بن عریعر حاکم الاحساء درخواست کمک کرد و وی نیروهای همپیمان خود با قبائل الظفیر، بادیه شمر و عنزه را اعزام کرد و آنها نیروهای طرفدار حکومت سعودی را در بریده به محاصره خود درآوردند، این محاصره که ماه ها طول کشید، در نهایت شکست خورد و نیروهای سعدون عقب نشستند و به سمت روضه سدیر حرکت کرده و بر آن مسلط شدند. 
 
سعود بن عبدالعزیز بن محمد توانست در سال 1202 هجری برابر با 1788 میلادی، عنیزه را به زور تحت سلطه حکومت سعودی درآورد. توسعه طلبی سعودی در شمال با به راه انداختن چندین حمله به جبل شمر، این منطقه را در سال 1207 هجری به زیر سلطه خود در آورد، قبائل الشرارت در دومه الجندل و الجوف هم در سال 1208 هجری تسلیم حکومت سعودی شدند. 
 
در سال 1207 حاکم جبل شمر و شمال نجد با دولت نخست سعودی همپیمان شد و صفوف خود را از نظر عقیدتی متحد کرد و حائل به عنوان سرزمینی که تابع مذهب جدیدی که نیروهای سعودی تبلیغ می کردند، یعنی وهابیت شد، لقب گرفت. 
 
توسعه‌طلبی به شرق نجد 
 
در دوران سلیمان بن محمد حاکم الاحساء، درگیری ها با الدرعیه آغاز شد، حاکم الاحساء به امیر العیینه دستور داد محمد بن عبدالوهاب را به قتل برساند، اما امیر العیینه، وی را به الدرعیه فرستاد. بروز اختلافات میان رهبران بنی خالد به اخراج سلیمان بن محمد از الاحساء منجر شد، وی به الخرج پناهنده شد و همانجا درگذشت و عریعر بن دجین رهبری بنی خالد و حکومت الاحساء را به دست گرفت. 
 
حملات بنی خالد پس از ائتلاف با امیران نجد و منطقه کوهستانی در شمال وادی حنیفه به الدرعیه مقر اصلی آل سعود در سال 1172 هجری آغاز شد، اما این ائتلاف دچار شکاف و فروپاشی شد و در تحقق این هدف ناکام ماند و عریعر بن دجین به الاحساء بازگشت. 
 
عریعر بن دجین در سال 1178 هجری پس از ائتلاف با حسن بن هبه الله المکرمی رهبر نجران و دهام بن دواس امیر ریاض و برخی امیران نجد حمله گسترده ای را به الدرعیه آغاز کرد، ضربات نیروهای نجران به حدی بود که دولت نوپای سعودی را تهدید به فروپاشی کرد، اما محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب با امیر نجران صلح کردند و امیر نجران هم حملاتش را متوقف کرد، اما نیروهای عریعر به الدرعیه رسیدند و یک ماه کامل آن را در محاصره خود قرار دادند. 
 
عریعر بن دجین در سال 1188 هجری به منطقه القصیم حمله کرد و موفق به راندن عبدالله بن حسن و تعیین راشد الدریبی آل ابوعلیان شد، وی قصد داشت به الدرعیه حمله کند که پس از دو ماه از عقب نشینی خود از بریده درگذشت. در الاحساء، اختلافات و درگیری میان رهبران بنی خالد پس از مرگ عریعر بن دجین آغاز شد تا اینکه سعدون بن عریعر به حکومت رسید، سعدون چندین بار به الدرعیه حمله کرد و در این زمینه ائتلاف هایی علیه الدرعیه تشکیل داد . 
 
موازنه قوا شروع به تغییر کرد، حملات سعودی ها علیه الاحساء آغاز شد، سعود بن عبدالعزیز بن محمد در سال 1198 هجری برابر با 1784 میلادی به روستای العیون حمله ور شد و به قتل و غارت در آن دست زد. سعود در سال 1199 هجری به قتل و غارت اعضای قافله ای که از الاحساء می آمد، پرداخت. 
 
اختلافات میان رهبران بنی خالد از سرگرفته شد و سعدون بن عریعر از الاحساء خارج شد و به الدرعیه پناه برد، عبدالعزیز بن محمد از این مساله سوء استفاده کرد و به سلیمان بن عفیصان دستور داد به الاحساء حمله کند، وی منطقه الجشه و بنرد العقیر را اشغال کرد و پس از غارت اموال مردم، آنجا را به آتش کشید. سعود بن عبدالعزیز حملاتی را علیه بنی خالد و عبدالمحسن بن سرداح رهبر آنها در سال 1207 هجری به راه انداخت که در این جنگ، ارتش بنی خالد شکست خورد و عبدالمحسن به المنتفق گریخت. 
 
لشکر سعود به القطیف یورش برد و سیهات و منطقه عنک را محاصره کرد و عبدالمحسن بن سرداح رهبر بنی خالد را به قتل رساند، سعود توانست براک بن عبدالمسن بن سرداح را شکست دهد و با فرار وی به المنتفق، بر الاحساء مسلط شد و مردم آن را وادار به بیعت کرد و امیرانش را هم منصوب کرد و به تبلیغ وهابیت و تخریب گنبدها و ضریح قبور دست زد، الاحساء رنگ ثبات را ندید تا اینکه در سال 1220 هجری برابر با 1796 میلادی در جنگ الرقیقه، الاحساء به طور کامل تحت سلطه آل سعود قرار گرفت. 
 
توسعه‌طلبی آل سعود در منطقه خلیج فارس 
 
پس از سیطره سعودی ها بر الاحساء، توسعه طلبی آنها در مناطقی از خلیج فارس از جمله کویت آغاز شد، سعودی ها چندین حمله به فرماندهی ابراهیم بن عفیصان به راه انداختند، کویت با حمله ثوینی بن عبدالله که از سوی سلیمان پاشا مامور مهار تبلیغات الدرعیه شد، همکاری کرد، با این حال کویت تحت سلطه سعودی ها قرار نگرفت. 
 
آل خلیفه بحرینی الاصل نیستند 
 
توسعه‌طلبی سعودی، قطر را هم دربرگرفت و ابراهیم بن عفیصان توانست در سال 1207 هجری بر روستاهای فریحه، الحویله، الیوسیفیه و الرویضه مسلط شود و عقاید وهابیت را آنجا تبلیغ کند، ابراهیم بن عفیصان، الزباره مقر اقامت آل خلیفه را تحت سیطره خود قرار داد و آل خلیفه به جزیره بحرین گریخت. 
 
توسعه‌طلبی دولت سعودی تا عمان هم امتداد یافت، مطلق بن محمد المطیری را اعزام کرد و وی بر مطرح و نزوی مسلط شد و به راس الخیمه رسید و با القواسم صلح کرد و ساکنان آن مناطق را وادار به گرایش به وهابیت کرد و تمام ضریح ها را تخریب کرد. 
 
پایان و سقوط حکومت نخست سعودی 
 
پایان دولت سعودی به دست محمد علی پاشا و فرزندش ابراهیم پاشا رقم خورد که رهبری حملات سوم مصر به مرکز جزیره العرب را برعهده داشت و توانست پس از درگیری های متعدد به الدرعیه مقر حکومتی آل سعود وارد شود و آن را ویران کند و به دولت نخست سعودی هم پایان دهد. 
 
آغاز حملات زمانی بود که محمد علی پاشا، فرزندش ابراهیم پاشا را به عنوان فرمانده حملات مصر علیه آل سعود منصوب کرد، جنگ هایی که طی سال های 1816 تا 1819 میلادی رخ داد و طی آن درگیری های شدیدی در نجد به ویژه در الرس، شقراء، ضرماء و الدرعیه صورت گرفت و الدرعیه پایتخت دولت نخست آل سعود سقوط کرد و امیر آنها، عبدالله بن سعود هم اسیر شد و وی را نزد محمد علی پاشا در قاهره فرستادند، وی، عبدالله بن سعود را به الاستانه فرستاد، او را سه روز در بازارها گرداندند و سپس کشتند و ابراهیم پاشا به خاطر این موفقیت یعنی پایان دادن به دولت سعودی پاداش کلانی دریافت کرد. 
 
منبع: تسنیم

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است

سی و چهارمین سالگرد جنایت صهیونیست‌ها در اردوگاه‌های «صبرا و شتیلا» در حالی فرا رسیده که جهان هنوز در بهت این جنایت فرو رفته است.

در تاریخ 16 تا 19 سپتامبر 1982 نظامیان صهیونیست به رهبری «آرییل شارون» وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی و نیروهای «فالانژ» لبنان دست به کشتاری وسیع در اردوگاه‌های «صبرا و شتیلا» زدند، این دو اردوگاه در محله‌های فقیر جنوب بیروت قرار داشت و آوارگان فلسطینی را در خود جای داده بود.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

 بر اساس گزارش‌های رسانه‌های فلسطینی، این جنایت به بهانه ترور «بشیر جمیل» رهبر وقت حزب فالانژ لبنان (معروف به کتائب) و به ادعای خونخواهی وی انجام شد؛ همچنین شارون ادعا کرد که سازمان آزادی‌بخش فلسطین که یک ماه پیش از این جنایت لبنان را ترک کرده بودند حدود 3 هزار نفر از اعضایش را در این 2 اردوگاه نگه داشته است و حال باید پاکسازی شوند، اینگونه شد که نظامیان صهیونیست با همکاری مزدوران خود در لبنان روزهای پنج‌شنبه، جمعه و شنبه (16، 17 و 8 سپتامبر) وحشیانه به اردوگاه‌های صبرا و شتیلا هجوم بردند و دست به قتل، شکنجه ، تجاوز به زنان و تکه تکه کردن جسد آنها پرداختند، جنایت به بیمارستان‌های عکا و غزه در نزدیکی این 2 اردوگاه نیز کشیده شد و پرستاران و پزشکان این بیمارستان‌ها را نیز در برگرفت.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

این جنایت با نظارت 3 شخص اصلی یعنی آریل شارون، «رافائل ایتان» رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی و «ایلی حبیقه» مسئول امنیتی نیروهای لبنان انجام شد.

روزنامه «نیویورک تایمز» در سال 2012 اسناد سری جدیدی را فاش کرد که حاکی از دخالت طرف‌های آمریکایی در جنایت صبرا و شتیلا بود. این اسناد در مقاله ای تحت عنوان «کشتاری که امکان جلوگیری از وقوع آن وجود داشت» به قلم «سیت انزیسکا» پژوهشگر امریکایی دانشگاه کلمبیا منتشر شده است که توانسته علاوه بر دستیابی به اسنادی مهم از رژیم صهیونیستی، گفتگوهای مقامات آمریکایی در این مدت را به صورت مستند ثبت نماید.

سندی که در تاریخ 17 سپتامبر 1982 صادر شده است، رویدادهای جلسه آریل شارون و «موریس دراپر» فرستاده رئیس جمهور آمریکا به منطقه را نقل می کند.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

براساس این سند، شارون به «دراپر» اطمینان داده است که آمریکا را وارد این جنایت نخواهد کرد. شارون خطاب به دراپر گفته بود: اگر نگران آن هستی که تو هم به همراه ما وارد این جریان شوی اشکالی ندارد، آمریکا می تواند به راحتی این موضوع یا اطلاع از آن را انکار کند و ما نیز به نوبه خودمان این امر را انکار می کنیم.

این روزنامه خاطر نشان می کند که این گفتگو نشان دهنده آن است که اسرائیلی‌ها از ورود هم پیمانان لبنانی شان به اردوگاه و آغاز قتل عام اطلاع داشتند.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

یک سند دیگر از دیدار فرستاده امریکا با شارون در حضور سفیر امریکا در سرزمین های اشغالی و رافائل ایتان و «یهودا ساگی» رئیس دستگاه اطلاعات نظامی پرده برمی دارد که براساس آن دراپر از موضع امریکا مبنی بر درخواست خروج نیروهای رژیم صهیونیستی از بیروت سخن گفته بود؛ اما شارون در پاسخ وی گفته بود: "تروریست ها هنوز در پایتخت حضور دارند و ما اسامی شان را در اختیار داریم. تعداد آنها 2000 تا 3000 نفر است. ولی باید پرسید که چه کسی امنیت اردوگاهها را تأمین می کند؟".دراپر در پاسخ گفته بود: "ارتش و نیروهای امنیتی لبنان این کار را خواهند کرد".

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

سر انجام سه روز پس از این گفتگو و بحث و جدل‌های بسیار، نیروهای رژیم صهیونیستی در هفدهم سپتامبر خروج از لبنان را آغاز کردند. این روز بدترین روز کشتار بود. نیروهای سازمان آزادی بخش فلسطین عملا بیروت را تخلیه کرده بودند، و پس از دو شب رعب و وحشت، صبح روز شنبه نیروهای لبنانی فالانژ از اردوگاهها عقب نشینی کردند و آنگاه بود که حجم کشتارها مشخص شد.

این جنایت سر و صدای بسیاری در جهان برپا کرد به نحوی که رژیم صهیونیستی مجبور شد به صورت نمایشی هم که شده کمیته‌ای در این مورد تشکیل دهد، بنابراین «مناخیم بگین» نخست‌وزیر وقت دستور تشکیل کمیته تحقیقاتی «کاهان» به ریاست «اسحاق کاهان» رئیس وقت دادگاه عالی  را در فوریهٔ 1982 میلادی صادر کرد. این کمیته مستقل در نتایج تحقیقاتش آریل شارون را که فرمانده محلی نیروهای ارتش صهیونیستی در منطقه بود، به دلیل سهل‌انگاری و دست کم گرفتن واکنش فالانژهای لبنان، مقصر اعلام کرد.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

این کمیته همچنین بگین، رافائل ایتان ودیگر فرماندهان اطلاعاتی را به دلیل عدم اتخاذ تصمیمات مناسب برای جلوگیری از این جنایت مقصر شناخت، در نهایت شارون مجبور به استعفا از منصب خود شد اما وی بار دیگر در سال 2001 با پیروزی در انتخابات به عنوان نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی منصوب گردید گرچه لکه ننگ جنایت صبرا و شتیلا همیشه همراه وی بود.

پس از انتخاب آریل شارون به نخست‌وزیری ، خانوادهٔ قربانیان کشتار با استناد به قانونی که برای اولین بار در سال 1993 در مورد نسل‌کشی «روآندا» اعمال شد و اجازه تعقیب جنایتکاران جنگی را می‌داد علیه شارون اقامه دعوی کردند؛ تحقیقات آغاز شد و ایلی حقیبه در میان فشار شدید رسانه‌ای اعلام کرد حاضر است در مقابل دادگاه شهادت دهد و به نحوی که مسیر گزارش کمیته کاهان را تغییر دهد اما طولی نکشید که وی با 4 تن از همراهانش در سال  2002 به دست اطلاعات رژیم صهیونیستی ترور شدند و در نهایت پس از فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی دادگاه عالی بلژیک قرار منع تعقیب آریل شارون را برای اتهام جنایت جنگی صادر کرد و دلیل آن نداشتن تبعیت بلژیکی شاکیان در زمان وقوع حادثه اعلام کرد.

صبرا و شتیلا؛ زخمی که همچنان تازه است + تصاویر

بر اساس شهادت «رالف شونمان» نویسنده آمریکایی در مقابل کمیسیون اوسلو در دسامبر 1982 بین 4000 تا 4500 نفر از 12 تابعیت مختلف از جمله فلسطینی، لبنانی، پاکستانی، بنگلادشی، اردنی، ترک و سودانی در این جنایت کشته شدند.

 
منبع: فارس

بگیرید فرزند زن یهودی را ...

استاد شهید مطهری :

 "در قرآن کریم کلمه تحریف به کار رفته است؛ مخصوصا در مورد یهودی ها که این ها قهرمان تحریف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتی که تاریخ یهودیت در دنیا به وجود آمده است. نمی دانم این نژاد چه نژادی است که تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف کردن دارد و لهذا همیشه کارهایی را در اختیار می گیرند که در آن کارها بشود حقایق را تحریف و قلب کرد... قرآن چه عجیب درباره این ها حرف می زند. این خصیصه یهودی گری که تحریف است، در قرآن به صورت یک خصیصه نژادی شناخته شده است. "

در تمامی وقایع تاریخ اسلام که منجر به وقوع جنگ‎ها و خونریزی‎های فراوان در زمان حیات پیامبر گردید و همچنین حوادثی که باعث خروج مسیر حرکت اسلام از صراط مستقیم پس از پیامبر شد، همواره، ردپایی از خدعه‎های پنهان و پیدای یهود به چشم می‎خورد.

باید گفت این جریان در دوران حیات حضرت رسول، به صورت آشکارتر، به مبارزه با اسلام می‎پرداخته است اما پس از شهادت رسیدن ایشان که البته باز هم ردی از یهودی در آن دیده می‎شود، فعالیت و کارشکنی‎های یهود، به صورت پنهان ادامه داشت.

تا جایی که در برخی از موارد، یافتن ردپای آن‎ها در تاریخ، بسیار دشوار است و همین امر باعث شده که اهل بیت در مواردی به صورت آشکار، از توطئه یهودیت علیه دین اسلام، پرده بردارند.

باید گفت متاسفانه در جریان به شهادت رسیدن اهل بیت عصمت و طهارت همواره دست یهود به چشم می‎خورد و در صف آرایی در مقابل امام حسین (ع) و به شهادت رساندن نوادگان پیامبر با فجیع ترین شکل ممکن، اوج رذالت خود را به نمایش گذاشت.

باید گفت امام علی(ع) را نیز یک یهودی زاده به شهادت رسانده است. و این امر در همان دقایق ابتدایی توسط خود حضرت نقل شده است.

در کتاب "منتهی الآمال"، جلد اول، صفحه 258، آمده است: 

"از پس او ابن ملجم آمد... و شمشیر بر فرق آن حضرت فرود آورد... آن حضرت فرمود:... سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم. و صیحه ی شریفه اش بلند شد که فرزند یهودیه (ابن ملجم) مرا کشت، او را مأخوذ دارید. " در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" آمده است: "ابن ملجم یهودی زاده، مسلمان می شود و از طرف مردم یمن با امام علی(ع) بیعت می کند و در جنگ جمل و صفین شرکت می کند و پس از حکمیت جزو خوارج شده به ترور امام روی می آورد.

در منابع تاریخی این‎گونه نقل است که خوارج  به این نتیجه رسیدند که همه فتنه ها از علی بن ابی طالب، معاویة بن ابی سفیان و عمرو بن عاص برمی خیزد و باید امت اسلام را از دست این پیشوایان گمراهی نجات داد تا جامعه اسلامی طعم خوشی و راحتی را بچشد؛ از این رو عبدالرحمن بن ملجم مرادی قتل علی علیه السلام را به عهده گرفت و بَرَک بن عبیداللّه تمیمی مأمور کشتن معاویه گردید و عمرو بن بکر تمیمی نیز عهده دار قتل عمروعاص شد. این سه ضمن هم قسم شدن با یکدیگر، پیمان بستند که در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری این نقشه را عملی کنند، سپس هر یک راهی مقصد خود شدند(1)

این گونه منقول است که بَرَک بن عبیداللّه در شام توانست شمشیری بر ران معاویه فرود آورد و او را مجروح کند ، ولی عمرو بن بکر در مصر موفق به ترور عمروعاص نشد؛ در آن روز برای نماز حاضر نشد و به جای خود خارجة بن حذافه رئیس داروغه را برای اقامه نماز فرستاد که وی با شمشیر عمرو بن بکر از پا درآمد(2) و تنها ابن ملجم مرادی توانست به این توطئه جامه عمل بپوشاند و امام را به شهادت برساند.

نکته‎ای که ذکر آن ضروری است، این است که به نظر می‎رسد مطرح کردن نام عمروعاص و معاویه برای ترور، از همان ابتدا به منظور انحراف افکار عمومی و توسط یهود انجام گرفته‎است و هدف اصلی این توطئه به شهادت رساندن امیرالمومنین (علیه السلام) بوده‎است.

زیرا یکی از استراتژی‎های یهود از همان ابتدا خودزنی برای مظلوم‎نمایی بوده‎است و از آن‎جا که از یک سو عمروعاص و معاویه، خدمات فراوانی برای پیشبرد اهداف یهود کرده‎بودند، و از سوی دیگر، دارای مقام و منصب در میان مسلمانان بودند،، می‎توانستند گزینه مناسبی برای انحراف افکار عمومی و حتی انحراف تاریخ باشند تا از این طریق، مسببان اصلی به شهادت رساندن امام اول شیعیان، مخفی بمانند اما امام، با تیزبینی خود، در همان دقایق ابتدایی مجروحیت، دست خونین یهود را برای تاریخ آشکار ساخت.

امام زمان (عج):

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ
ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى‌شد، هر آينه تمام شكّ‌ها را از بين مى‌برديم.


فهرست منابع:

1-تاریخ الأمم و الملوک، ج4، ص 110؛ أنساب الأشراف، ج2،ص490؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، ص311.
2-انساب الاشراف، ج2، ص490 و 491.

اگر در سوریه نجنگیم ...

دختری که با"نردبان" به مدرسه می‌رود

دختر فلسطینی که برای رفتن به مدرسه باید نردبانش را با خودش ببرد تا بتواند از دیواری که اسرائیلی ها ساخته اند عبور کند.

آریل شارون; قصاب صبرا و شتیلا

تصاویر دلخراش از کودکان گرسنه یمنی

یمن به عنوان فقیرترین کشور عربی از زمان حمله رژیم سعودی با بدترین بحران اقتصادی و انسانی تاریخ معاصر خود به علت محاصره دریایی، زمینی و هوایی روبرو است. سازمان های بشردوستانه درباره وضعیت انسانی ناگوار این کشور هشدار داده و اعلام کرده‌اند که ۸۰ درصد مردم این کشور فقیر شده و ۱۴ میلیون نفر از امنیت غذایی برخوردار نیستند. کودکان نیز بر این اساس دچار سوءتغذیه‌های شدیدی شده‌اند که دیدن تصاویر آنان قلب هر مسلمانی را به درد می‌آورد.

فوکویاما درباره ولایت فقیه و شورای نگهبان چه گفته بود؟

پنجم مرداد ۱۳۸۸ تئوری‌پرداز نظریه «پایان تاریخ» و تحلیلگر ارشد آمریکایی در یادداشتی با هجمه به قانون اساسی ایران وجود نهادهایی چون نهاد «رهبری»‌ و همچنین «شورای نگهبان» را موانع اصلی تبدیل ایران به نظامی سکولار دانست.
 
در این مطلب که در اوج اغتشاشات فتنه سال ۸۸ نگارش شده، فرانسیس فوکویا جایگاه «رهبری» و نهادهایی چون «شورای نگهبان» را به علت آنکه مانع از تغییر رژیم در ایران و تبدیل آن به «دموکراسی لیبرال» و «دولت سکولار» هستند، مورد هجمه قرار داده است.
 
 
او در ابتدای مطلب خود با اشاره به انواع انتخابات در ایران، تلویحا به ساختار دموکراتیک و مردم سالار نظام ایران اذعان کرده اما بلافاصله تصریح می‌کند که «ایران یک دموکراسی لیبرال نیست».
 
او با اشاره به فتنه سال ۸۸ و خرسندی از اردوکشی‌های‌ غیرقانونی خیابانی، چنین ابراز خوشبینی کرد: «با توجه به تظاهرات‌های گسترده،‌ ما باید خواستار چه نوع از آینده‌ای برای ایران باشیم؟ اولویت خود من برای ایران این خواهد بود که یک روزی این کشور قانون اساسی جدی و با سبک غربی برگزیند که در آن آزادی‌ مذهبی و یک دولت سکولار تضمین شده باشد».
 
خبرگزای فارس گزارش داد: فوکویاما با ابراز خوشبینی درباره تغییر ساختار نظام کنونی در ایران در گافی فاحش، ‌اختیارات رهبری در جمهوری اسلامی ایران را با اختیارات و وظایف شورای نگهبان اشتباه می‌گیرد.
 
او با خوشبینی درباره تغییر ساختار نظامی ایران به یک نظامی «دموکراتیک» اینطور مدعی شد: «برای این منظور ضروری است که اصل ۱۱۰ قانون اساسی که به شورای نگهبان کنترل نیروهای مسلح و رسانه را داده لغو شود و کارکرد و وظیفه آن به چیزی شبیه به دادگاه فدرال تغییر یابد».
 
فوکویاما در ادامه مطلب خود به مذهبی بودن مردم ایران اذعان کرده و با لحنی ناامیدانه از سخت بودن و شاید ناممکن بودن حذف کامل مذهب از ساختار اجتماعی ایران سخن می‌گوید.
 
وی تصریح می‌کند که «حذف کامل مذهب از قانون اساسی ایران مشکل‌سازتر است. حاکمیت قانون نه فقط به خاطر کیفیت‌های رسمی و قانونی آن غالب شده و برتری می‌یابد بلکه به این خاطر که این موضوع تا حد زیادی نمایانگر هنجارهای اجتماعی ‌هم هست. اگر حاکمان آینده ایران خواهان احترام به حاکمیت قانون هستند باید قانونی را در بربگیرد که از قلب‌های مردم ایران بیرون می‌آید. شاید روزی برسد که شاهد قانونی کاملا سکولار باشیم اما این موضوع امروز بعید است».
 
فوکویاما در پایان بار دیگر با ابراز خوشبینی از فتنه ۸۸ می‌گوید :‌«بیایید امیدوار باشیم که نیروهای داخلی این کشور به تغییر و تکامل سیستم سیاسی به سمت یک دموکراسی واقعی فشار بیاورند».
 

ثروتمندترین شیعۀ تاریخ چگونه حذف شد؟

 ادواردو آنیلی در 9 ژوئن 1954 در نیویورک متولد شد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در کالج آتلانتیک، برای ادامه تحصیلاتش در زمینه ادبیات مدرن و فلسفه شرق به دانشگاه پرینستون رفت. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، برای مطالعه عرفان و مذاهب شرقی به کشورهای هند و سپس به ایران سفر کرد و در جریان سفرش به کشورمان به تشیع گروید.


سناتور جیوانی آنیلی، پدر "ادواردو" یکی از پولدارترین و بانفوذترین افراد ایتالیا و مالک کارخانه‌جات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو و آیوکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا"، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود.

علاوه بر این‌ها، چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و هلیکوپترسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. میزان ثروت و نفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه‌های ایتالیا از آن‌ها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می‌برند. کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که حدود ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران است.

ثروتمندترین شیعۀ تاریخ چگونه حذف شد؟ +تصاویر
 
ادورادو و اسلام

ادواردو دانشجوی فلسفه ادیان در دانشگاه معروف "پرینستون” نیویورک بود. خودش هم متولد نیویورک بود. او انجیل و تورات را خوانده، اما این‎‎ها او را قانع نکرده بود. در 20 سالگی برحسب اتفاق در کتابخانه چشمش به قرآن افتاده و چند آیه از آن را می‎خواند و احساس می‎کند این نمی‎تواند کلام بشر باشد.

ادواردو شرح مسلمان شدنش را چنین می گوید: در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتابها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن. کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده است. آن را برداشتم وشروع کردم به ورق زدن و آیاتش ر ا به انگلیسی خواندم، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است ونمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم.

ادواردو بعد از این قضیه به یک مرکز اسلامی در نیویورک مراجعه می‌کند و درخواستش مبنی بر این‌که می‌خواهد مسلمان شود را مطرح می‌کند. آن‌ها هم نام «هشام عزیز» را برای وی انتخاب می‌کنند. محمد اسحاق عبداللهی كه از دوستان مسلمان آنیلی است نیز در مورد او می‌گوید: «ادواردو خیلی شب‌ها بیدار می‌ماند و با نور شمع تا صبح قرآن را مطالعه می‌كرد.» این گفته كه ادواردو در اثر معاشرت با مسلمانان به این دین گرویده، یك ادعای بی‌ثبات است، چون با موقعیت مالی و سیاسی كه پدر ادواردو داشت، هیچ‌كس به خود اجازه نمی‌داد كه چنین مسائلی را با او در میان بگذارد و او را به دین جدید دعوت كند. وی پس از ملاقات و گفتگو با دکتر قدیری ابیانه شیعه شده و نام مهدی را برای خود برگزیده بود.

ادواردو با اینكه به دلیل موقعیت مالی و سیاسی خانوده اش با بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی جهان ملاقات كرده بود، اما در ملاقات با حضرت امام (ره) به شدت شیفته سادگی، عظمت و معنویت ایشان شده بود. این ارتباط عملاً مسیر زندگی ادواردو را عوض كرد.

ایگورمن خبرنگار روزنامه لاستامپا ایتالیا می گوید: وقتی ادواردو از ملاقاتش با حضرت امام و تحت تاثیر قرار گرفتنش صحبت می كرد، من احساس كردم كه امام او را سحر كرده است.ادواردو همچنین یك ماه قبل از شهادتش قصد داشت به ایران بیاید، ولی والدین او برای ممانعت از این سفر، گذرنامه اش را پنهان كرده بودند.

ثروتمندترین شیعۀ تاریخ چگونه حذف شد؟ +تصاویر
 
ادواردو در کنار حسین عبداللهی

فشارهای وارده بر ادواردو

حسین عبداللهی از صمیمی ترین دوستان ایرانی ادواردو، فشارهای وارد شده به ادواردو از سوی خانواده اش را غیرقابل باور توصیف می کند. او می گوید: "ادواردو تحت فشار اقتصادی بسیار زیادی قرار داشت. خانواده آنیلی وی را به صورت کامل از لحاظ اقتصادی تحریم اقتصادی کرده بودند. به گونه ای که وی حتی برای تاکسی سوار شدن پول نداشت." حسین می گوید: "یک روز با ادواردو به نمایندگی هواپیمایی ایران ایر در ایتالیا رفتیم تا برای ادواردو بلیط سفر به ایران تهیه کنیم. کارگزار ایتالیایی شرکت ایران ایر گفت که من نمی توانم برای ادواردو بلیط بخرم. پس از مشاجره بسیار با وی مشخص شد که منشی پدر ادواردو با آن کارمند تماس گرفته بود و به وی دستور داده بود، حق ندارد برای ادواردو بلیط صادر کند."

دكتر قدیری ابیانه ذكر می كند كه برای خانواده آنیلی خیلی سخت بود كه در كشور ایتالیا كه مركز مسیحیت كاتولیك است، بگویند كه پسر سناتور آنیلی به اسلام رو آورده است . بنابر این ادواردو را به شدت تحت فشار قرار دادند تا از اسلام دست بردارد. تحریم و تهدیدش كردند كه از ارث محروم خواهد شد و حتی از ارث محرومش كردند، ولی او دست از اسلام بر نداشت و این خود به تنهایی می‌تواند احتمال خودكشی او را منتفی كند، چون او كه برای حفظ دینش حاضر به گذشت از میلیارها دلار ثروت شده بود، چگونه ممكن بود با این اعتقاد راسخ به اسلام، دست به خودكشی بزند كه در اسلام حرام است؟

ثروتمندترین شیعۀ تاریخ چگونه حذف شد؟ +تصاویر

خودکشی یا شهادت؟!

ادوارد، جانشین بزرگترین سرمایه‌دار ایتالیا و فرزند آنیلی‌ها، از بسیاری از اسرار کشورش و سازمان‌های مافیایی و صهیونیستی آگاه بود و اکنون با مسلمان شدن و طرفداریش از انقلاب اسلامی بسیار خطرناک می‌نمود؛ به ویژه آنکه علیه سلمان رشدی در ایتالیا فعالیت می‌کرد، جنایت صهیونیست‌ها را در فلسطین اشغالی محکوم می‌نمود و برای این کارها حتی با نخست وزیر و رییس جمهور ایتالیا هم تماس تلفنی می‌گرفت. وی خود نیز نگران سوء‌قصد از سوی صهیونیست‌ها بود و به رایزن مطبوعاتی ایران در ایتالیا گفته بود که «آن‌ها سرانجام او را به خاطر اسلام آوردنش خواهند کشت و آن را به خودکشی، حادثه نابهنگام و یا بیماری نسبت خواهند داد.

* از موارد مشکوکی که درباره شهادت ادواردو وجود دارد این است که هیچ‌گونه بررسی تکمیلی در مورد نحوه قتل او انجام نشد. جسد وی کالبد شکافی نشد و مرگ وی فوراً خودکشی جلوه داده شد. حتی قبل از آنکه پلیس مرگ وی را به صورت رسمی خودکشی اعلام کند، برخی روزنامه ها خبر خودکشی پسر رئیس کارخانه فیات را چاپ کردند و ذهن مردم را کاملا به سمت گزینه خودکشی سوق دادند. جسد وی نیز تا ظهر فردای روز حادثه به خاک سپرده شد تا فرصت برای هیچ گونه تحقیقی مهیا نباشد.

* پس از مرگ ادواردو سانسور مطلقی درباره مسلمان بودن، عقاید و حتی سفر وی به ایران انجام شد. اظهارنظرهای روزنامه های ایران به ویژه انجمن اسلامی فارغ التحصیلان ایتالیا درباره احتمال قتل وی به هیچ وجه بازتاب داده نمی شد. در حالی که خانواده آنیلی یکی از بزرگترین خانواده های ایتالیا است و کوچکترین اظهارنظری درباره این خانواده به سرعت منعکس می شود، به نحوی که نخست وزیر ایتالیا درگذشت ادواردو را به خانواده آنیلی تسلیت گفت و قبل از بازی ایتالیا و انگلستان، ورزشگاه یک دقیقه به احترام ادواردو سکوت کرد. همچنین پس از مرگ ادواردو تمامی اسناد و شواهد مربوط به فعالیت ها و زندگی وی جمع آوری شد و حتی فیلم مستندی که توسط وی ساخته شده بود و در آرشیو کانال 1 ایتالیا بود، از آرشیو این کانال خارج شد.

* چند سال پس از قتل ادواردو، یکی از دوستان بسیار نزدیک وی به نام لوکا کائتانی لواتلی نیز با همین سناریو به قتل رسید. او دوست ادواردو بود و با وی به ایران آمده و در ایران شیعه شده بود. لوکا نیز یکی از نجیب زادگان ایتالیایی بود. پدر لوکا به "سلطان شراب ایتالیا" معروف بود و خانوده اش از سرشناس ترین خانواده های این کشور به حساب می آمدند. با توجه به سرنوشت مشابه او با ادواردو، به نظر می رسد تاکتیک "خودکشی سازی" یکی از تاکتیک  های اصلی برای از بین بردن چنین جوانانی است که حاضر نبودند در جهالت باقی بمانند.

* دکتر مارکو باوا یکی از دوستان صمیمی ادواردو بود که به نحوه رسیدگی به پرونده ادواردو اعتراض کرد. وی در سال 2001 نامه ای به شورای عالی قضایی ایتالیا نوشت و در آن ضمن انتقاد از فرآیند رسیدگی به پرونده ادواردو، علت عدم استفاده از آدمک انسانی برای بازسازی صحنه خودکشی را جویا شد. به عقیده وی شواهد موجود درباره لباس ها و کفش ادواردو، خودکشی را تایید نمی کنند. وی همچنین عدم انجام کالبدشکافی را غیرقابل قبول خوانده بود.

ثروتمندترین شیعۀ تاریخ چگونه حذف شد؟ +تصاویر
 
ادواردو (مهدی) آنیلی در نمازجمعه تهران

تشکیل هسته اولیه لشکر فاطمیون با ۲۵ نفر

اولین روزهای تابستان امسال بود که به سراغ سید ابراهیم رفتیم. او فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود و آن روزها تازه از سوریه برگشته بود.

سید ابراهیم با تهیه مدارک هویتی افغانستانی و یادگیری فارسی دری، خود را در دل لشکر فاطمیون جای کرده بود. او که می‌گفت با یک دست لباس و یک جفت دمپایی به سوریه رفته، بعد از مدتی نشان داد می‌تواند فرمانده باشد و شده بود فرمانده‌ گردان.

ساعتی با او به گفت‌وگو نشستیم و از تشکیل لشکر فاطمیون و عملیات‌های بچه‌های افغانستانی در سوریه گفت.

اسم‌اش «مصطفی صدرزاده» بود، اما ما برای اینکه هویت‌اش فاش نشود مجبور بودیم از اسم جهادی‌اش «سید ابراهیم» استفاده کنیم.

سه روز پیش، در تاسوعای حسینی بود که خبر دادند سید ابراهیم هم شهید شد. خبر برای ما که او را می‌شناخیتم و تا امروز با او دور و نزدیک در ارتباط بودیم، سخت و باورنکردنی بود. اما باید می‌پذیرفتیم سید ابراهیم زمینی نیست...

متن زیر حاصل گفت‌وگوی دفاع پرس با مصطفی صدرزاده معروف به سید ابراهیم است که به مناسبت شهادت این شهید بزرگوار بازنشر می‌شود.

***

سپاه محمد (ص)، اولین هسته تیپ فاطمیون
 
هسته‌ی اولیه‌ی شکل‌گیری تیپ فاطمیون، تعدادی از بچه‌های افغانستانی بودند که به آن‌ها سپاه محمد(ص) می‌گفتند. این گروه در افغانستان علیه شوروی می‌جنگیدند و نیروهایی بودند که از انقلاب اسلامی ایران نیز حمایت می‌کردند و به‌نوعی نیروهای امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و در جنگ با طالبان نیز حضور داشتند.

سپاهیان محمد(ص) در دوره‌های مختلف از نظر تعداد اعضا در نوسان بودند و کم‌ و زیاد می‌شدند. این‌ها به شدت مرید امام خمینی(ره) بودند. حتی یکی از رزمنده‌ها به خاطر اینکه بتواند در جنگ تحمیلی شرکت کند، شناسنامه ایرانی گرفته بود. زمانی که آمریکا در افغانستان مستقر شد، گروه از هم پاشید و بسیاری از رزمنده‌ها مقیم ایران شدند؛ چون دولت افغانستان آن‌ها را بازداشت می‌کرد و سرویس‌های جاسوسی آمریکا به دنبال‌شان بودند.

 


شهید حسین بادپا و شهید مصطفی صدرزاده

زمانی که بحث سوریه پیش آمد از جمهوری اسلامی تقاضا کردند که کمک کند تا در جنگ شرکت کنند. این تقاضا را حاج آقا علوی و شهید ابوحامد(فرمانده تیپ فاطمیون) مطرح کردند. انقلاب اسلامی هم که همیشه و همه‌جا حامی گروه‌های مقاومت است، از تشکیل گروه فاطمیون حمایت کرد.

هسته اولیه تیپ فاطمیون با ۲۵ نفر شکل گرفت و این‌ها اولین نیروهایی بودند که به سوریه رفتند. اوایل با گروه‌های عراقی کتائب سیدالشهدا و دیگر گروه‌ها کار می‌کردند و به عنوان دسته کوچکی در کنار آن‌ها قرار می‌گرفتند. کم‌کم راه باز شد و هربار که شهیدی از بچه‌های افغانستانی را برای تشییع به ایران و افغانستان می‌آوردند، موجی از شیعیان افغانستان برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفتند.
 
شهید کلانی، شهید بشیر و شهید مرادی از اولین شهدایی بودند که پیکرشان بازگشت. کم‌کم جمعیت زیادی برای رفتن به سوریه ثبت‌نام کردند تا اینکه تعدادشان از ۲۵ نفر به ۵۰، ۶۰، ۱۰۰، ۲۰۰ و چند هزار نفر رسید.

 
تیپی که به لشکر تبدیل شد
 
نام «فاطمیون» به این دلیل انتخاب شد که این تیپ در ایام شهادت حضرت زهرا(س) شکل گرفت. همچنین بچه‌ها می‌گفتند چون حضرت زهرا(س) غریب بود و در غربت شهید شد و ما هم در سوریه غریب هستیم، نام فاطمیون برازنده است. همه رزمنده‌های تیپ افغانستانی هستند؛ عده‌ای از خود افغانستان و عده‌ای هم از افغانستانی‌های مقیم سوریه هستند. افغانستانی‌های مقیم سوریه در همان اطراف زینبیه زندگی می‌کردند و جمعیتی در حدود ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر داشتند که بعد از حمله تکفیری‌ها، چیزی حدود ۵ هزار نفر ماندند و از حرم دفاع کردند.

یک عده از افغانستانی‌ها هم با حزب‌الله کار می‌کنند، ولی غالباً با تیپ فاطمیون هستند. به‌دلیل تعداد زیاد نیروها، مدتی است تیپ به لشکر تبدیل شده و تیپ‌های لشکر در شهرهای مختلف مستقر شده‌اند؛ روز به روز نیز در حال گسترش هستند و موج جمعیت به آن‌ها می‌پیوندد.


فرزند شهید بادپا، شهید مصطفی صدرزاده و فرزند شهید جمالی

به خاطر بلد نبودن زبان نزدیک بود جانمان را از دست بدهیم
 
اوایل که به سوریه آمده بودیم ارتباط‌گیری بسیار سخت بود. بعضی مواقع به‌دلیل بلد نبودن زبان نزدیک بود جان‌مان را از دست بدهیم. یک شب از توی سنگر سوری‌ها بیرون رفتم. پشتمان باغ زیتون بود و ۵۰ متر جلوتر از سنگر دشمن قرار داشت. آمدم عقب و می‌خواستم برگردم به سنگر که یک‌باره کسی از سنگر داد زد مین! گفتم مین؟! یعنی چه‌طور می‌شود در عرض چند دقیقه مین گذاشته باشند. دوباره یک قدم آمدم جلوتر که دیدم با عصبانیت می‌گوید مییین! تعجب کرده بودم که چطور ممکن است. مگر هم‌چین چیزی می‌شود. باز با صدای بلند داد زد: مین! چراغ قوه کوچکی که داشتم را روشن کردم شروع کرد به تیراندازی. سریع روی زمین خوابیدم. آن نفر با داد حرف می‌زد و منم با داد جواب می‌دادم. هرچه می‌گفتیم حرف هم را نمی‌فهمیدیم تا اینکه یکی از نیروهای حزب‌الله که کمی فارسی بلد بود مرا شناخت. بعد فهمیدم «مین» یعنی تو که هستی که در زبان عامیانه این‌طور گفته می‌شود.

نیروهای ایرانی که زخمی می‌شدند هم خیلی مظلوم بودند. در بیمارستان نمی‌توانستند ارتباط بگیرند یا اینکه نمی‌دانستند چطور هزینه بیمارستان را پرداخت کنند.
 
اجازه حضور ما را «ابوحامد» داد
 
محرم دو سال پیش بود. ما ۲۴ ـ ۴۸ کار می‌کردیم. یعنی ۲۴ ساعت با ارتش بودیم و ۴۸ ساعت با نیروهای حزب‌الله. تقریباً هر روزمان پر بود تا اینکه به ایام محرم رسیدیم. ۷ محرم بود و ما هیچ هیئتی نرفته بودم. از نیروهای سوری و حزب‌الله اجازه گرفتیم که به هیئت برویم. پرس‌وجو کردیم که هیئت فارسی‌زبانان کجاست. گفتند یک هیئت در یکی از مناطق دمشق هست. رفتیم در مجلس نشستیم. همین‌طور که سخنران صحبت می‌کرد دیدیم جمعیتی با لباس نظامی که همه افغانستانی هستند وارد هیئت شدند.

 

 هیئت که تمام شد و سفره غذا را پهن کردند دیدیم به ظاهر اهالی افغانستانی هستند، ولی یکی با لهجه قمی، یکی با لهجه تهرانی یکی با لهجه مشهدی صحبت می‌کند. چون افغانستانی‌های مقیم سوریه با لهجه غلیظ عربی حرف می‌زنند و ما و آن‌ها هیچ کدام زبان هم نمی‌فهمیم، اما این دسته این‌طور نبودند.

کمی صحبت کردیم و گرم گرفتیم. ازشان خواهش کردیم که کاری کنید ما هم با شما باشیم. گفتند ایرانی‌ها اجازه ندارند توی گروه ما باشند، چون بنا نیست نیرویی از ایران در جنگ سوریه حضور داشته باشد. خیلی اصرار کردیم. یکی گفت می‌دانی من که هستم که این‌طور اصرار می‌کنی؟ گفتیم نه. گفت من مسئول حفاظت هستم. زدیم توی سر خودمان! چون کار حفاظت همین بود که اگر ایرانی داخل گروه می‌شد، او را بیرون می‌کردند و به شدت در این موضوع سخت‌گیری داشتند. نمی‌دانم چه‌طور شد و خدا به دلش انداخت و با «ابوحامد» صحبت کرد.

ابوحامد می‌گفت اگر شما شهید یا زخمی شدید چه کاری کنیم؟ گفتم اگر شهید شدیم ما را ول کنید و بروید. به زخمی‌های ما هم کاری نداشته باشید. فقط اجازه دهید در عملیات‌ها با شما باشیم.
 
برای عضویت در تیپ فاطمیون زبان افغانستانی یاد گرفتیم
 
اولین عملیاتی که با تیپ فاطمیون همراه شدیم عملیات حجیره پشت حرم حضرت زینب(س) بود. عملیات بسیار خوبی بود و توانستیم پشت حرم را آزاد کنیم. روز تاسوعای دو سال پیش این عملیات انجام شد و ما هم توانستیم جزوی از تیپ فاطمیون باشیم.

۷۰ روز با نیروهای تیپ در منطقه بودیم. مدتی می‌شد که در منطقه حضور داشتیم و عملیاتی هم نبود؛ برای همین تصمیم گرفتیم به ایران برگردیم. با نیروهای تیپ صحبت کردیم که برای بازگشت دوباره به سوریه مشکلی برای حضور در تیپ نداشته باشیم. به‌محض اینکه به ایران برگشتیم مدتی کارهای مجروحیت یکی از دوستان را انجام دادیم. بعد که خواستیم از کانال نیروهای فاطمیون به سوریه برگردیم، دیدیم اجازه نمی‌دهند. به هر ترتیب ظاهرمان را تغییر دادیم، شناسنامه افغانستانی گرفتیم، زبان کار کردیم و دوباره عضو تیپ شدیم.

این پروسه نزدیک به دو ماه طول کشید. فقط یک ماه زبان کار کردیم. لهجه‌ای که گرفته بودیم شبیه به سنی‌های افغانستان شده بود، برای همین شک کرده بودند از نیروهای نفوذی هستیم. مرتب ما را به حفاظت می‌بردند. خیلی سختی کشیدیم تا اینکه ما را پذیرفتند.
 
هیچ گردان و دسته نظامی ایرانی در سوریه نیست

در حال حاضر وضعیت خوبی در سوریه وجود دارد. اگر بگوییم ۵۰ درصد کشور دست نیروهای تکفیری است و ۵۰ درصد دست نیروهای ما؛ نکته‌ی مثبتی که این وسط وجود دارد این است که نیروهای ما همه یکی و متحد هستند؛ اما قسمتی که دست نیروهای دشمن است بین گروه‌های مختلف مانند جیش الحر، النصره، داعش و غیره درگیری است.

نکته مهم دیگر در درگیری‌های سوریه این است که هیچ گردان و دستهٔ نظامی از ایران در سوریه نیست. ایران تنها حضور مستشاری دارد و کمک کرده تا سوری‌ها نیروهای دفاع وطنی داشته باشند. دفاع وطنی هم سعی کرده است تا روی اعتقادات و اخلاق بچه‌ها کار کند. این همان چیزی است که سید حسن نصرالله نیز در سخنرانی‌های خود به آن اشاره کرده و گفته اگر سراسر سوریه را بگردید ۵۰ نفر ایرانی را پیدا نمی‌کنید.
 
مقاومت دیگری کنار اسرائیل شکل گرفته است
 
امروز موضوع مقاومت همان‌گونه که در لبنان زنده شد در سوریه نیز زنده شده است. این‌چنین گروهی که متکی به خود است نیز در سوریه نیز شک+ل‌ گرفته است. گروهی قوی و اسرائیل‌ستیز بغل گوش رژیم صهیونیستی شکل گرفته و این از برکات جنگ است.
 
برکت دیگری که این جنگ داشت این است که بسیاری از علوی‌های سوریه، از لحاظ اعتقادی به شیعیان دوازده امامی نزدیک شوند. نکته دیگر هم اینکه بسیاری از نیروهای سوری و دفاع وطنی که اهل نماز نبودند نمازخوان شدند. نفوذ ایران سلاح و تکاور و کوماندوها نیست، نفوذ ایران نفوذ روحی بوده است.

یکی از فرماندهان سوری با گریه به یکی از فرماندهان ما می‌گفت ما از شما خیلی چیزها یاد گرفتیم؛ اینکه در خط مقدم با نیروهایمان باشیم، با نیروها غذا بخوریم، کنارشان باشیم؛ ما این‌ها را بلد نبودیم.


شهید بادپا، شهید نادر حمید و شهید مصطفی صدرزاده

سیستم نظامی خاصی در سوریه هست، شاید یک سرباز بالاتر از گروهبان را در سیستم ارتشی سوریه نمی‌دید. وقتی سوری‌ها نیروهای ما را دیدند گفتند ما را با ارتش نگذارید می‌خواهیم با شما باشیم. ما به این‌ها می‌گفتیم سوری‌هایی که نَفَسِ پاسداری خورده‌اند. دلشان می‌خواست پاسدارها بالا سرشان باشند ولی ایران محدودیت داشت. واقعاً عاشق بچه‌های ایرانی شده بودند.

فرماندهی میدان نبرد از روی موتور

از صمیمی ترین رفقایم که شهید شدند، حسن قاسمی از بسیجی‌هایی بود که خودش را به سوریه رساند. در حلب منطقه لیرمون حی الزهرا شهید شد، رزمنده‌ای عجیب دلاور بود که بسیار زیبا و معصومانه به شهادت رسید.

در سوریه باهم آشنا شدیم. منطقه‌ای در سوریه در دست بچه‌های فاطمیون بود. جناح چپ و راست را فاطمیون گرفته بودند و قسمت وسط منطقه را به دست نیروهای سوری دادند و ۲۰ نفر از نیروهای فاطمیون را عقب اینها گذاشتند تا در صورت درگیری به نیروهای سوری کمک کنند.

اتفاقی که افتاد این بود که حمله‌ای سنگین در یکی از جناح‌ها صورت گرفت. با شهید قاسمی موتوری داشتیم خودمان را سریع به محل درگیری رساندیم. اوضاع که آرام شد و بعد خبر دادند در جناح دیگر درگیری شده رفتیم آنجا و شهید قاسمی شروع کرد به تیربار زدن و دشمن را زمین گیر کرد. دشمن از این دو ناحیه که دست فاطمیون بود نتوانست نفوذ کند برای همین به وسط حمله کرد جایی که ارتش قرار داشت. یک دیده بان تک‌تیرانداز گذاشته بودیم که اگر اتفاقی افتاد، خبر دهد. به من بی سیم زدند و خبر دادند اینجا حمله شده. ساختمانی که دست سوریه‌ای‌ها بود سقوط کرد و به دست دشمن افتاد. داوطلب خواستیم تا به ساختمان حمله کنیم و آن را پس بگیریم. با فرماندهان هم هماهنگ کردیم. تا گفتیم چه کسی داوطلب است، حسن قاسمی آمد.

به نیت ۸ نفرمان نام عملیات را "علی بن موسی الرضا" گذاشت

۶ نفر دیگر هم آمدند. مجموعا ۸ نفر شدیم. همین که حرکت می‌کردیم به حسن اشاره کردم که ببیند ۸ نفر هستیم. حسن بچه مشهد و خادم علی بن موسی الرضا(ع)  بود و ارادت خاصی با امام رضا(ع) داشت. می‌گفت از زمانی که به سن تکلیف رسیده است تا پیش از اینکه به سوریه بیاید زیارت شب‌های جمعه‌ی حرم او ترک نشده است. همین که فهمید ۸ نفریم گفت اسم عملیات را علی بن موسی الرضا(ع) می‌گذاریم. یا امام رضا(ع) گویان وارد ساختمان شدیم، همکف را پاکسازی کردیم و وارد طبقه یکم شدیم.


آرام آرام وارد شدیم طوری که بین ما و داعشی تنها یک فضای خالی بین دو دیوار بود. داعشی‌ها گفتند "مین" این دفعه بلد بودم چه بگویم. اشاره دادم بچه‌ها بچسبند به دیوار به حسن اشاره کردم تا نارنجکی را آماده کند. نارنجک را به من نداد کنار دیوار ایستاد و آن را سمت دشمن انداخت و فریاد زد نحن شیعه علی بن ابی طالب(ع) و نارنجک منفجر و درگیری شروع شد. مدام تیراندازی می‌کردند و ماهم مقاومت می‌کردیم.

دشمن مدام ما را قوم مشرک و مجوس صدا می‌زد و حسن هم با حالتی معنوی شروع کرد به جواب دادن که نحن ابناء فاطمه(س) (ما فرزندان فاطمه زهرای رسول الله‌ایم(ص))، یا ابالفضل و یا حسین(ع) می‌گفتیم و حمله می‌کردیم. نارنجکی انداختند و من مجروح شدم.

حسن تنها شده بود. من و دوستم مجروح شدیم. نیم ساعت همینطور نارنجک رد و بدل شد. در دیوار ساختمان رو به بیرون شکاف ایجاد کرده بودند و مدام نیروی به آنان ملحق می‌شد.

حسن قاسمی رجز می‌خواند و نارنجک می‌انداخت. یک دفعه اسلحه را زمین انداخت و دو نارنجک به دست گرفت و گفت می‌روم کار را تمام کنم. گفتم پس جوری نارنجک‌ها را پرت کن که کار تمام شود. به سمت فضای خالی بین ما و داعشی‌ها می‌رفت که یهو برگشت، دیدم چیزی زیر لب می‌خواند. فکر کردم ترسیده گفتم حسن کار را به من بده، گفت تو که مجروح شدی. نگو داشت آخرین ذکرها را زیر لب می‌گفت. همین که رفت صدای تیراندازی آمد. دست و پایم شل شد.

می‌دانستم حسن اسلحه نداشت. بعد صدای انفجار آمد. با گریه رفتم و هر جور شد خودم را رساندم و حسن را صدا زدم. یکی دیگر از بچه‌ها به کمک آمد و حسن را گرفت. معلوم شد نارنجک حسن اثر کرده چرا که دیگر تکفیری‌ها تیراندازی نمی‌کردند. حسن را برگرداندیم عقب. از من هم خون زیادی رفته بود. ما را به بیمارستان بردند. شب جمعه این اتفاق افتاد و روز جمعه ساعت ۱۰ صبح حسن شهید شد.

جالب این بود زمانی که ترکش‌های بدنم را شمردم ۸ تا بود. قربانی این عملیات هم همین یک نفر خادم علی بن موسی الرضا(ع) بود. پیکرش را به ایران که آوردند در خواجه ربیع دفن کرد و تنها شهید مدافع حرمی است که در خواجه ربیع دفن شد.


وهابی‌ها بفهمند پاکستانی در سوریه است خانواده‌اش را می‌کشند

دلیل اینکه پیکر شهدا دیر به کشور برمی‌گردد این است که بعضی جنازه‌ها می‌ماند، بعضی شناسایی نمی‌شوند، بعضی ها در ایران می‌ماند تا خانواده‌ها از افغانستان بیایند.

در سوریه به غیر از فاطمیون گروه دیگری به نام زینبیون داریم که اهل پاکستان هستند. زینبیون از خود پاکستان و اکثرا از منطقه پاراچنار می‌آیند و جالب است آنها در پاراچنار هم در جنگ هستند و اگر وهابی‌ها بفهمند کسی از اعضای خانواده در سوریه است کل خانواده را می‌کشند؛ ولی با این حال به سوریه می‌آیند و می‌جنگند.

فرزندم زمانی به دنیا آمد که در بیمارستان بستری بودم

آخرین باری که به ایران آمدم ماه نهم بارداری همسرم بود. بچه‌ام زمانی به دنیا آمد که من به دلیل مجروحیت طبقه بالای بیمارستان بستری بودم. خانمم نیز طبقه پایین بیمارستان. چیزهایی انسان در آنجا می‌بیند و به حدی عاشق حرم می‌شود که نمی تواند از آنجا دل بکند. به قول حضرت آقا کسانی که در سوریه شهید می‌شوند گویی روز عاشورا با اباعبدالله(ع) شهید شده‌اند.

یاسین، شهید سوری که در دامان اباعبدالله جای گرفت

روزی در حرم حضرت رقیه نشسته بودیم. ابویاسین مانیتورینگ حرم حضرت رقیه(س) است و پسرش از اعضای حزب الله بود که مدتی پیش شهید شد. عکس پسرش را در گوشی تلفن همراهش  را نشان‌مان داد. گفتم کمی از یاسین که شهید شده است تعریف کن. فضای خوبی بود شروع کرد به تعریف کردن و گریه کردن. گفت یک هفته قبل شهادت، یاسین پیشم آمد و گفت که خواب امام زمان(غج) را دیده‌ام. امام زمان لیستی در دست داشت که نام من هم جزو لیست بود. برایم دعا کن تا شهید شوم و این  لیست، لیست شهدا باشد. من هم برایش دعا کردم.

پدرش با گریه می‌گفت: یک هفته بعد شبی خواب دیدم آقا امام حسین(ع) سر یاسین را روی پایش گذاشته و او را می‌بوسد و با جام زیبایی به او آب می‌دهد. با گریه از خواب بیدار شدم تا نماز صبح صبر کردم. نماز صبح را خواندم و دیگر خوابم نبرد تا اینکه ساعت حدودا ۹ صبح که تلفن زنگ زد و خبر شهادت یاسین را دادند. درست همان جایی که امام بوسیده بود، تیر اصابت کرده بود.

رزمنده ۸۵ ساله عضو فاطمیون

در لشکر فاطمیون از ۱۵ ساله تا ۸۵ ساله با دشمن تکفیری می‌جنگند. در عملیات آخر رزمنده‌ای ۸۵ ساله داشتیم که اصرار می‌کرد مرا به جلو ببرید. بعضی‌ها دانشجو هستند مثل شهید رضایی یا شهید بخشی که فوق لیسانس دارند. همه قشری در بین بچه‌ها دیده می‌شود. همچون دفاع مقدس ما، راه امام هنوز ادامه دارد.

من هربار می‌خواهم به سوریه بروم به بهانه خریدن نان و با دمپایی از خانه بیرون می‌زنم و برنمی‌گردم. گاهی همسرم ناراحت می‌شود. واقعا سختی‌ها را این‌ها می‌کشند که با بچه‌ای کوچک و حرف‌های مردم می‌سازند.

رزمنده سنی که روز تاسوعا شیعه و در روز عاشورا شهید شد

از شهید صابری هرچه بگویم کم گفته‌ام. بسیار با محبت بود. به فقیرها محبت می‌کرد، برای بچه‌ها خوراکی می‌خرید، با مردم سلام علیک می‌کرد. هربار می آمد بچه‌های کوچک دورش جمع می‌شدند.

رزمنده‌ی سنی داشتیم که روز تاسوعا در حرم شیعه شد و در روز عاشورا شهید شد. اسم جهادیش "سید علی"  بود اسمش را بچه‌ها علی گذاشته بودند و سید هم صدایش می‌کردند. همه رزمنده‌ها را به اسم جهادیشان می‌شناسیم؛ به این دلیل که شناسایی نشوند. مخصوصا برای بچه‌های فاطمیون خطرناک است. چرا که چند تن از خانواده‌های فاطمیون را ترور کرده‌اند. حتی زنگ زدند و تهدید کرده‌اند که به بچه‌هایتان اجازه ندهید برای جنگ بروند.

بچه‌های فاطمیون بسیار غریب و خاص‌اند و بسیار هم مورد عنایت حضرت زهرا(س) هستند.

 

رزمنده‌های افغانستانی از برخورد ایرانی‌ها گله دارند

بسیاری از بچه‌های فاطمیون از رفتار ایرانی‌ها ناراحت هستند. واقعا هم اگر نگاه کنیم برخورد ما با بچه‌های افغانستان خوب نبوده است. عموم مردم برخورد خوبی با آن‌ها ندارند و فکر می‌کنند همگی کارگر هستند.

عملیات خیبر۹ نام نیروهای فاطمیون را سر زبان‌ها انداخت

در عملیات خیبر ۹ من هنوز وارد تیپ فاطمیون نشده بودم و جزو نیروهای عراق بودم. خیبر ۹ به این شکل بود که بچه‌های سوری و ملیت‌های مختلف بودند. جلوی خط حمله بچه‌های فاطمیون بودند. عقبی‌ها عقب‌نشینی  کرده بودند اما فاطمیون همچنان ایستاده بود. از همه طرف محاصره شده بودند. همین عملیات هم تیپ فاطمیون را معروف کرد.

ما هم اسم فاطمیون را در خیبر ۹ شنیدیم که نیروهای شیعه از افغانستان آمده‌اند. یک رزمنده‌ای به نام ابوسجاد شهدا را با فرغون عقب منتقل می‌کرد. نیروهای فاطمیون با ۲۲ نفر در این منطقه جانانه ایستاد

محبت رزمنده فاطمیونی به اسیر داعشی

یکی از رزمنده‌ها از شهادت بچه‌ها خیلی ناراحت می‌شد، می‌گفت اگر داعشی‌ها را بگیرم سرشان را می‌برم. در یکی از عملیات‌ها یکی از داعشی‌ها را به اسارت گرفتیم. چیزی نگفتم و اجازه دادم هرکار می‌خواهد بکند تا ببینم واقعا این کار را می‌کند و دلش را دارد یا نه. یه نگاه به اسیر کرد بعد سهمیه غذایش را به او داد. سیگار داد و آب هم داد. گفتم پس چرا سرش را نبریدی؟ گفت نه، سنت حضرت علی(ع) نیست که اسیر را اذیت کنیم.

در زینبیه، یک قصاب سوری مغازه دارد. یکبار یکی از بچه‌ها گفت برویم این مغازه کار دارم. پول کمی که گاهی به عنوان تشویقی به بچه‌ها می‌دهند را به قصاب داد و گفت اضافه گوشت‌هایت را به اندازه این پول به سگ‌هایی که می‌آیند اینجا و گرسنه هستند بده. قصاب بغض کرد و گفت این کار فقط از امیرالمومنین(ع) و محبان او بر می‌آید. با اینکه بچه‌ها آنجا مشکل مالی دارند ولی او پولش را برای غذای سگ‌های ولگرد دور حرم داده بود.

پیام‌هایی به خاطر شجاعت شیرمردان فاطمیون

ارتفاع «کسب» در مرز ترکیه حدود ۲ هزار متر ارتفاع داشت و به دست نیروهای داعش افتاده بود. حزب‌الله گفته بود گرفتن این منطقه کار ما نیست چون منطقه مرتفع و دشمن دید کامل دارد. کاری که حزب‌الله بگوید کار من نیست، هیچ کس دیگر توان انجام آن را ندارد. ارتش سوریه هم گفته بود ما نمی‌توانیم؛ اما بچه‌های فاطمیون قبول کردند عملیاتی را در این منطقه انجام دهند.

ابتدای عملیات شکست خوردیم و حتی سه شهیدمان را هم در آن منطقه جا گذاشتیم. فضای سنگینی ایجاد شده بود. نیروها بعد از عقب‌نشینی به دلیل شهدایی که جا گذاشتند با بغض به کوه نگاه می‌کردند. شهدایی که اسطوره‌های افغانستان بودند مثل شهید جاوید که دوره‌های تکاوری دیده و واقعا اعجوبه‌ای بود، یک تیر از چپ، یکی از راست یکی از وسط می‌زد و به جلو می‌رفت. هنوز هم گاهی که به او فکر می‌کنم به خاطر نبودنش غبطه می‌خورم. کسی به عقب‌نشینی فکر نمی‌کرد.

مرحله‌ی دوم عملیات را آغاز کردیم. به واقع اوج قدرت فاطمیون را یکی در دفاع تل قرین و دوم در حمله کسب دیدم. چنان بچه‌ها رسیدند بالای کوه که دشمن را غافلگیر کردند. نفر اولی که از داعشی‌ها تیر می‌خورد یکی از چپ یکی از راست نارنجک را در سنگر می‌انداختند. این عملیات آنقدر بزرگ بود که سید حسن نصرالله بعد از این عملیات پیام داد که دست نیروهای فاطمیون را می‌بوسم و حاج قاسم پیام داده بود دست و پای این رزمنده‌ها را می‌بوسم. دشمن هرچه سعی کرد منطقه را پس بگیرد نمی‌توانست. همان شب حمله کرد و تلفات سنگینی هم داد، اما نتوانست کوه را پس بگیرد.

داعشی‌ها نماز شب می‌خوانند

یک‌بار اسیری گرفتیم که اهل پاکستان و آموزش دیده توسط عربستان بود و از راه ترکیه به سوریه آمده بود. واقعا به اینکه اگر شیعه را بکشند به بهشت می‌روند اعتقاد و ایمان داشت. البته آدم‌هایشان مختلف است اما این اسیری که ما گرفتیم واقعا اعتقاد قوی داشت. درست مثل خوارج هستند قرآن، نماز و نماز شب می‌خوانند و برخی‌هایشان حتی حافظ قرآن هستند ولی از آن طرف سر بچه ۶ ماهه را هم می‌برند.

البته در میان نیروهای دشمن جیش الحری‌ها به شعائر دینی اهمیت نمی‌دهند. آن‌ها نیروهای سکولار هستند که در اسرائیل و اردن تعلیم می‌بینند. ولی سر شبکه‌‌ی همه‌ی این‌ها یکی هستند و هزینه و بودجه را چند خانواده صهیونیست می‌دهند. بعضا زیر شاخه‌ها باهم مجادله دارند ولی سرشاخه یکی است. حتی نیروهای خودشان هم نمی‌دانند از طرف اسرائیل حمایت می‌شوند.

کودکی که زیر بمباران سعودیها، دفن شد

کودکی که زیر بمباران سعودیها، دفن شد

 

روزه روز عاشورا، سنت پیامبر یا بدعت بنی امیه؟

یکی از موضوعاتی كه در رابطه با عاشورای حسینی از ناحیه وهابیت و عالمان دینی آل سعود در عربستان ترویج می شود،  قضیه روزه گرفتن روز عاشورا به پیروی از سیره بنی امیه و به شكرانه شهادت امام حسین و یاران آن حضرت و اظهار سرور و خوشحالی در دهم ماه محرم، می باشد. در این مقاله، به ریشه های این بدعت و تناقضات روزه عاشورا، پاسخ خواهیم گفت.

 

روزه روز عاشورا، سنت پیامبر یا بدعت بنی امیه؟

 

دیدگاه اهل سنت درباره روزه عاشورا

 

با بررسی روایات موجود در منابع اهل سنت، به تعارض آشکار میان این روایات و وجود اضطراب و خدشه در متن بعضی از آنها بر می خوریم؛ در حالیکه بعضی از این روایات بر روزه این روز تاکید می کنند بعضی دیگر خلاف این را ثابت می کنند. اکنون، به برخی از روایات اهل سنت، در باب روزه عاشورا، اشاره میشود:

 

روزه عاشورا و تبعیت پیامبر از اهل جاهلیت

 

 

از طرف دیگر در بعضی از روایات اهل سنت، آمده است که اهل جاهلیت، عاشورا را روزه می گرفتند و پیامبر نیز به تبع آنها آن روز را روزه گرفت! عَنْ عَایشَةَ رضی الله عنها قَالَتْ: كَانَ یوْمُ عَاشُورَاءَ تَصُومُهُ قُرَیشٌ فِی الْجَاهِلِیةِ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یصُومُهُ. (صحیح البخاری، ج ۲، ص ۲۵۰) عایشه میگوید: روز عاشوراء را قریش در جاهلیت روزه میگرفت، و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نیز این روز را روزه میداشت، و زمانی كه حضرت به مدینه آمد هم‌چنان این روز را روزه میداشت و دیگران را نیز امر به روزه مینمود.

 

پیروی پیامبر از یهود در روزه عاشورا

 

و در بعضی دیگر از روایات اهل سنت، آمده که پیامبر فضیلت روزه عاشورا را نمی دانست اما پس از هجرت به مدینه از یهود یاد گرفت و به آن عمل کرد. عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رضی الله عنه قَالَ قَدِمَ النَّبِی الْمَدِینَةَ. فَرَأَی الْیهُودَ تَصُومُ یوْمَ عَاشُورَاءَ. فَقَالَ «مَا هَذَا». قَالُوا هَذَا یوْمٌ صَالِحٌ. هَذَا یوْمٌ نَجَّی اللَّهُ بَنِی إِسْرَاییلَ مِنْ عَدُوِّهِمْ. فَصَامَهُ مُوسَی. قَالَ «فَأَنَا أَحَقُّ بِمُوسَی مِنْكُمْ». فَصَامَهُ وَأَمَرَ بِصِیامِهِ. (صحیح بخاری، ج ۲، ص ۲۵۱ (. نبی اكرم(ص) به مدینه آمد و یهود را دید كه روز عاشوراء را روزه گرفته‌اند، فرمود: این كار برای چیست؟ گفتند: این روزی فرخنده‌ای است كه در آن بنی إسراییل را خداوند از دست دشمنانش نجات بخشیده است؛ لذا موسی و پیروانش این روز را روزه میدارند. حضرت فرمود: من برای تبعیت از موسی أحق و سزوارتر هستم از این رو حضرت این روز را روزه گرفت و نیز امر فرمود تا این روز را روزه بگیرند. به نظر شما، آیا امکان دارد پیامبر(ص) با آن علم لدنیش حکم مساله ای را نداند و آنرا از اهل کتاب و یهود، بیاموزد و تبعیت کند!؟

 

عمل نکردن پیامبر به حکم روزه عاشورا

 

علاوه بر اینکه، هیثمی از عالمان اهل سنت، در مجمع الزواید از ابو سعید خدری و صحابه پیامبر، روایت میكند:

 

ان رسول الله أمر بصوم عاشوراء وكان لا یصومه. (هیثمی، مجمع الزواید، ج ۳، ص ۱۸۶) رسول خدا به روزه عاشوراء امر میفرمود و حال آن‌كه خود این روز را روزه نمیگرفت!؟

 

یعنی: به گفته روایت هیثمی، اشكال بین و آشكار در روایت صوم روز عاشوراء این است كه چگونه ممكن است رسول خدا به كاری نیك امر كند در حالی كه خود اهل انجام آن نباشد؟!

 

ترک روزه عاشورا بعد از ماه رمضان

 

در بعضی دیگر از احادیث اهل سنت، ذکر شده است که روزه روز عاشورا، بعد از حکم روزه ماه رمضان، ترک و نسخ شد. عَنِ ابْنِ عُمَرَ رضی الله عنهما قَالَ: صَامَ النَّبِی(ص) عَاشُورَاءَ، وَأَمَرَ بِصِیامِهِ، فَلَمَّا فُرِضَ رَمَضَانُ تُرِكَ.(صحیح البخاری، ج ۲، ص ۲۲۶) قبل از نزول حکم روزه ماه رمضان، روز عاشورا را روزه می گرفتند اما پس از آن، روزه عاشورا ترک شد.

 

بنابراین، همانطور که ملاحظه فرمودید، تعارض مذکور و مطالب عجیب بعضی از این روایات، این احتمال را بسیار تقویت می کند که این روایات از محصولات بنی امیه است و آنها به خاطر سرور و شادی در عاشورا، استحباب روزه این روز را جعل کردند و کم کم این امر به یک سنت و عادت در میان مسلمانان اهل سنت تبدیل شد. و این همان مطلبی است که در زیارت عاشورا آمده است؛ آنجا که میخوانیم: "اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنی امیه"، و نیز آنجا که "هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه".

 

روزه عاشوراء، سنت بنی امیه به شکرانه شهادت امام حسین

 

یكی از موضوعاتی كه در رابطه با عاشورای حسینی از ناحیه وهابیت مطرح بوده است قضیه روزه گرفتن روز عاشورا به پیروی از سیره بنی امیه به شكرانه شهادت حضرت سید الشهداء و یاران آن حضرت و اظهار سرور و خوشحالی در آن روز بوده است. امام صادق علیه السّلام در روایتی می‏فرماید:

 

 إن آل أمیة علیهم لعنة الله ومن أعانهم علی قتل الحسین من أهل الشام، نذروا نذرا إن قتل الحسین علیه السلام وسلم من خرج إلی الحسین علیه السلام وصارت الخلافة فی آل أبی سفیان، أن یتخذوا ذلك الیوم عیدا لهم، وأن یصوموا فیه شكرا. (شیخ طوسی امالی، ص ۶۷۷)

 

بنی امیه لعنه اللَّه علیهم و آن افرادی از اهل شام كه آنان را در كشتن حسین اعانت نمودند، نذر كردند اگر حسین كشته شود و مقام خلافت، نصیب آل ابو سفیان شود روز عاشورا را برای خود عید قرار دهند و آن روز را برای به شكرانه قتل حسین، روزه بگیرند.

 

جشن شادی و عروسی وهابیت در روز عاشورا

بنی امیه به خاطر سرور و شادی در عاشورا، استحباب روزه عاشورا را جعل کردند و کم کم این امر به یک سنت در میان اهل سنت تبدیل شد و تا اینکه در عصر معاصر، بنی امیه زمان، وهابیت آل سعود، نیز بر تجدید این بدعت سییه، اصرار و پافشاری می کنند، در حالیکه بیشتر اهل سنت توجه دارند که روز عاشورا، روز شهادت فرزند پیامبر، امام حسین(ع) و اصحاب ایشان است و شیعیان این روز را عزاداری می کنند. و به اهل بیت رسول اکرم، احترام ویژه ایی قایل هستند و انگیزه ای برای تقدس بخشی به روز عاشورا ندارند. اما وهابیت تکفیری و حاکمان آل سعود،  ادعای تدین و تقدس بیشتری نسبت به سایر مسلمانان دارد از اینرو در مقابل عزای امام حسین، جنبه اموی این موضوع را تقویت می کنند. و به تبعیت از بنی امیه، این روز را روز خوشحالی و شادمانی معرفی می کنند.

 

 

 

تصویر ترویج روز عاشورا، به عنوان روز فرح و شادی

 

روایات جعلی، دست آویز فتوای مفتی عربستان

 

منشاء چنین رفتارها و اقدمات در عصر معاصر از طرف حاکمان آل سعود و وهابیت تکفیری، را باید در احادیث جعلی و ساختگی از طرف بنی امیه، جستجو کرد که به علت قتل و کشتن امام حسین، به ساخت و جعل این احادیث، متوسل شدند تا گناه بزرگ حادثه کربلا، به فراموشی سپرده شود. لکن برخی از مفتی های وهابیون دربار آل سعود، با دستاویز قرار داده این احادیث جعلی، به ترویج عقیده بنی امیه، همت گماشته و همچنان بر احیای این بدعت نادرست، پافشاری می کنند.

 

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ، مفتی كلّ و رییس هییت علمای بزرگ عربستان و رییس مركز تحقیقات علمی و فتاوای عربستان با صدور بیانیه‌ای و با توجیهی كه در متن آمده، مسلمانان را اینچنین به روزه گرفتن در روز عاشوراء ترغیب مینماید:

 

الریاض وكالة الأنباء السعودیة: وجّه سماحة الشیخ عبد العزیز بن عبد الله آل الشیخ مفتی عام المملكة رییس هییة كبار العلماء وإدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الكلمة التالیة فی الترغیب فی صوم یوم عاشوراء ... اما بعد: فقد ثبت عن النبی أنه كان یصوم یوم عاشوراء، ویرغب الناس فی صیامه، لأنه یوم نجی الله فیه موسی وقومه، وأهلك فیه فرعون وقومه، فیستحب لكل مسلم ومسلمة صیام هذا الیوم شكرا لله عز وجل! وهو الیوم العاشر من المحرم. ویستحب أن یصوم قبله یوما أو بعده یوما ... . (کورانی، الانتصار، ج ۹، ص ۳۰۲)

 

تصویر عبد العزیز بن عبد الله بن محمد بن عبد اللطیف آل الشیخ مفتی اعظم وهابیت و وزیر فتوا که خصومت عجیبی با امام حسین، شیعیان دارد. وی که از نسل محمد بن عبدالوهاب موسس وهابیت است، پس از بن باز متصدی این منصب شده و نابینایی اش از جمله ویژگیهایست که از همان ابتدا جلب توجه می کند. وی علاوه بر کوری باطن از ناحیه یک چشم نیز کور می باشد.

 

خبرگزاری عربستان سعودی در بیانیه‏ای از سوی عبد العزیز بن عبدالله بن محمد آل الشیخ، اعلام كرد:

 

... اما بعد؛ از پیامبر روایت شده كه آن حضرت، روز عاشوراء را روزه گرفته و مردم را نیز به روز گرفتن در این روز تشویق و ترغیب می‏نمودند؛ چرا كه عاشوراء روزی است كه خداوند، موسی و قومش را نجات بخشید و فرعون و قومش را هلاك ساخت. از این رو بر هر زن و مرد مسلمانی مستحب است كه روز دهم از ماه محرم را به پاس شكر گزاری از خداوند روزه بدارد و بهتر است كه روز قبل و بعد آن را نیز روزه بدارد ... .

 

وی به این نیز اکتفا نکرده و بارها با موضعگیری ها و اقدمات عملی سعی در ترویج جشن و شادی در روز عاشورا، نموده است. و اخیرا عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان در عاشورای حسینی مراسم ازدواج خویش را برگزار نمود. در این مراسم بسیاری از مفتی ها وهابی سعودی شرکت نموده و این عروسی را به مفتی اعظم و فرزندش تبریک گفتند.

 

تصویر مراسم عروسی مفتی اعظم عربستان و انتشار خبر آن، در یازدهم محرم، فردای روز عروسی

 

پیشگویی امام علی از جعل حدیث توسط بنی امیه

 

محدث قمی به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» برخی از اقدمات بنی امیه که چندین قرن بر مسلمین حکومت کردند را چتین می نویسد: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند. در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت اسلام، معرفی میکردند. آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوایج را مستحب میدانستند، برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساخته‏اند و حتی دعایی هم درباره فضیلت روز عاشورا، درست کرده‏اند که اولش این است: یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا. اینها را ساخته‏اند تا امر مشتبه شود. آنان معتقدند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا این شرف زیاد میشود، مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.

 

شیخ عباس قمی در ادامه می نوسید: شیخ صدوق از میثم تمار به نقل از امام علی، نقل می کند: امام علی، فرمود: در آینده، فرزند پیامبر را به قتل می رسانند و روز عاشورا که فرزند پیامبر را کشته‏اند، روز مبارک قرار میدهند! راوی میگوید: به میثم تمار، گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث جعل میکنند و میگویند: روز عاشورا، روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته با اینکه توبه آدم در ماه ذی الحجه پذیرفته شده است. آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته، در حالی که در ماه ذی القعده از شکم ماهی نجات یافته است. میگویند: روز عاشورا روزی است که کشتی نوح کنار کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ماه ذی الحجه قرار گرفت. آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ماه ربیع الاول شکافته شده بود. (محدث قمی، مفاتیح الجنان، اعمال روز عاشورا)

 

روایات منع روزه در عاشورا

 

و اما در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، احادیث مختلفی درباره روزه عاشورا، نقل شده است که با توجه به مطالب فوق، به راحتی می توان دریافت که برخی روایات فضیلت روزه عاشورا و استحباب روزه این روز در منابع حدیث شیعه، جزو احادیث ساختگی می باشد و یا از باب تقیه صادر شده است.

 

زیرا اهل بیت با ارایه ضابطه معیار تحت این عنوان که روزه روز عاشورا، بدعت بنی امیه است، شیعیان را از وجود احادیث جعلی در منابع حدیثی مسلمانان، اگاه ساختند. به عنوان مثال، می توان به این روایت اشاره کرد که امام صادق(ع) در پاسخ به شخصی که از حکم روزه روز عاشورا سوال کرده بود، که از روزه عاشورا، نهی می کنند و میفرمایند:

 

یَوْمُ عَاشُورَاءَ فَیَوْمٌ أُصِیبَ فِیهِ الْحُسَیْنُ صَرِیعاً بَیْنَ أَصْحَابِهِ وَ أَصْحَابُهُ صَرْعَی حَوْلَهُ عُرَاةً أَ فَصَوْمٌ یَكُونُ فِی ذَلِكَ الْیَوْمِ كَلَّا وَ رَبِّ الْبَیْتِ الْحَرَامِ.

 

روز عاشورا، روزی است كه مصیبت حسین و بر خاك افتادن او میان یارانش، پیش آمد و یارانش نیز برهنه، بر گِرد او بر زمین افتاده بودند. آیا در چنین روزی، روزه می‏گیرند؟ سوگند به پروردگار كه چنین کاری هرگز، روا نیست.

 

سپس فرمود: فَمَنْ صَامَهُ أَوْ تَبَرَّكَ بِهِ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ آلِ زِیَادٍ. هر کس این روز را روزه بگیرد یا آن را مبارک بدارد؛ خداوند متعال او را با آل زیاد، محشور می گرداند. (کلینی، کافی، ج ۴، ص ۱۴۷)

 

روزه عاشورا، بدعت بنی امیه

 

همچنین در روایتی، شخصی از امام صادق(ع) راجع به روزه گرفتن در روز عاشوراء سیوال می‏كند حضرت روزه عاشورا را به صراحت روزه عاشورا را بدعت بنی امیه در اسلام، معرفی می نماید و می‏فرماید: ذاك یوم قتل فیه الحسین علیه السلام، فإن كنت شامتا فصم. ثم قال: إن آل أمیة علیهم لعنة الله ومن أعانهم علی قتل الحسین من أهل الشام، نذروا نذرا إن قتل الحسین علیه السلام وسلم من خرج إلی الحسین علیه السلام وصارت الخلافة فی آل أبی سفیان، أن یتخذوا ذلك الیوم عیدا لهم، وأن یصوموا فیه شكرا، ... . (شیخ طوسی، امالی، ص ۶۶۷)

 

 روز عاشورا، روز شهادت امام حسین است. اگر می‏خواهید به حسین شماتت كنید (و از بلایی كه به آنها وارد شده، اظهار خشنودی كنید) در روز عاشورا روزه بگیرید. بنی امیه لعنه اللَّه علیهم و آن افرادی از اهل شام كه آنان را در كشتن حسین اعانت نمودند نذر كردند، اگر حسین كشته شود و اشخاصی كه از آنان بر حسین خروج كرده‏اند سالم بمانند و مقام خلافت نصیب خاندان ابوسفیان شود، روز عاشورا را برای خود عید قرار دهند و آن روز را برای شكرگزاری روزه بگیرند ... .

 

چند نکته: کسب درآمد و روزه تاسوعا

چرا از کسب درآمد مادی، در عاشورا نهی شده است؟

 

فقهای شیعه با الهام از روایات اهل بیت علیهم السّلام چون این روز را روز حزن و اندوه و اقامه عزا در مصیبت حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) می‏دانند از هرگونه عملی كه منافات با اقامه عزا و حزن واندوه، باشد را در این روز به شدت نهی فرموده‌اند و مؤمنین را توصیه فرموده‌اند تا در این روز دست از كار‌های روزمرّه و دنیوی، كشیده و این روز را روز مصیبت و حزن و بكاء خود قرار دهند. از باب نمونه امام رضا(ع) در روایتی میفرمایند:

 

من كان یوم عاشوراء یوم مصیبته وحزنه وبكایه یجعل الله عز وجل یوم القیامة یوم فرحه وسروره وقرت بنا فی الجنان عینه. (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۲۷)

 

كسی كه روز عاشوراء روز مصیبت و حزن و اندوه و گریه او باشد خداوند روز قیامت را روز شادی و سرور او قرار داده و چشمانش را در بهشت به ما روشن خواهد فرمود.

 

همچنین امام رضا، در باب آداب روز عاشورا، از تهیه و ذخیره مواد غذایی، نیز نهی فرموده اند:

 

... وَ مَنِ ادَّخَرَ إِلَی مَنْزِلِهِ ذَخِیرَهً أَعْقَبَهُ اللَّهُ تَعَالَی نِفَاقاً فِی قَلْبِهِ إِلَی یَوْمِ یَلْقَاهُ، وَ انْتَزَعَ الْبَرَکَهَ عَنْهُ وَ عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ وُلْدِهِ، وَ شَارَکَهُ الشَّیْطَانُ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ. (کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۱۴۷)

 

...کسی که در این روز، برای منزلش چیزی ذخیره کند، در قلبش تا روز قیامت نفاق جای گیرد و برکت از او و خانواده و فرزندانش گرفته می شود و شیطان در همه این موارد با او همراهی و مشارکت خواهد کرد.

 

روزه روز تاسوعا نیز نهی شده است

 

علاوه بر حرمت روزه عاشورا، روز تاسوعا (نهم محرم)، نیز در احادیث، نهی شده است. زیرا، تاسوعا، روزی است که امام حسین و اصحابش در کربلا، محاصره شدند.

 

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَوْمِ تَاسُوعَاءَ وَ عَاشُورَاءَ مِنْ شَهْرِ الْمُحَرَّمِ، فَقَالَ: تَاسُوعَاءُ یَوْمٌ حُوصِرَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ أَصْحَابُهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِکَرْبَلَاءَ، وَ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ خَیْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَاخُوا عَلَیْهِ، وَ فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَهَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَیْلِ وَ کَثْرَتِهَا، وَ اسْتَضْعَفُوا فِیهِ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ أَصْحَابَهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ أَیْقَنُوا أَنْ لَا یَأْتِیَ الْحُسَیْنَ علیه السلام نَاصِرٌ وَ لَا یُمِدَّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ، بِأَبِی الْمُسْتَضْعَفُ الْغَرِیبُ ... . (کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۱۴۷)

 

از امام صادق(ع) از روزه روز تاسوعا و عاشورا سؤال کردم، فرمود: تاسوعا روزی بود که در آن روز، حسین(ع) و اصحابش(رضی الله عنهم) را در کربلا محاصره کردند، لشکر شام برای جنگیدن با آن حضرت اجتماع نمودند و ابن مرجانه و عمر بن سعد به دلیل بسیاری لشکر مسرور شدند و حسین بن علی علیه السلام و یارانش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری برای آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را یاری نخواهند کرد. پس حضرت فرمود: پدرم فدای آن کسی که او را ضعیف شمرده و غریب و تنها گذاشتند ... .

 

سألت أبا عبدالله عن صوم تاسوعاء وعاشوراء من شهر المحرم؟ فقال:. .. ما هو یوم صوم. وما هو إلا یوم حزن ومصیبة دخلت علی أهل السماء وأهل الأرض وجمیع المؤمنین. ویوم فرح وسرور لابن مرجانة وآل زیاد وأهل الشام. غضب الله علیهم وعلی ذریاتهم. (حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶۰)

 

از امام صادق(ع) درباره روزه گرفتن تاسوعاء و عاشورای از ماه محرم سؤال نمودم؟ حضرت فرمود: ... این روز‌ها برای روزه گرفتن نیست، چون این روز‌ها روز حزن و مصیبت أهل آسمان‌ها و أهل زمین و همه مؤمنین است و روز فرح و سرور ابن مرجانه و آل زیاد و أهل شام است، كه غضب خدا بر آنان و ذریه آنان باد.

 

جمع بندی

 

استحباب و سنت بودن روزه عاشورا، همواره مورد توجه وهابیت و آل سعود، بوده است و بر آن تأکید میشود. از طرفی این روز در نزد شیعیان روز حزن و اندوه و شهادت امام حسین، می باشد و در نزد شیعه، روزه آن را نه تنها، سنت و مستحب نمیدانند بلکه آن را بدعت و مکروه میشمارند. شادی و روزه در عاشورای ماه محرم، نه تنها سنت پیامبر، نیست بلکه بدعتی است که از سوی افراد همسو با سیاست‌های بنی امیه در عصر معاصر و توسط حکومت آل سعود در عربستان و وهابیون به عنوان ادامه دهنده راه بین امیه و برای تفرقه افکنی بین امت اسلام، ترویج گردیده است.

 

بعد از بررسی دقیق علمی و تاریخی، دریافتیم که: روزه روز عاشورا، بدعت بوده و شایسته است بلکه واجب است به احترام اسارت و تشنگی خاندان پیامبر، بدون اینکه نیت روزه شود، از صبح تا عصر عاشورا، از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه و ...، پرهیز شود و در عصر عاشورا و نزدیک غروب، مقداری وعده غذایی تناول شود تا صدق روزه، بر روز عاشورا، نشود. زیرا مخالفین اهل بیت، و دوستداران بنی امیه، روز عاشورا را به شکرانه قتل امام حسین و اسارت اهل بیت پیامبر، روزه گرفتند.

 

و روایاتی که گویای ثواب داشتن روزه عاشورا هستند از باب "تقیه" صادر شده‌اند و شاهد محکم بر این مساله، روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است. زیرا وقتی از ایشان درباره روزه روز عاشورا پرسیده شد فرمودند: صُمهُ مِن غَیرِ تَبییتٍ وأفطِرهُ مِن غَیرِ تَشمیتٍ و لا تَجعَلهُ یَومَ صَومٍ كَمَلًا وَلیَكُن إفطارُكَ بَعدَ صَلاةِ العَصرِ بِسَاعَةٍ عَلی شَربَةٍ مِن ماءٍ. (شیخ طوسی، مصباح المتهجّد ص۷۸۲). در آن روز، روزه بگیر؛ امّا بدون تصمیم شبانه (یعنی بی آن كه شب، قصد روزه ‏كنی) و بخور ؛ امّا نه به قصد شادی (یعنی افطار كن؛ امّا نه برای شماتت و خوش‏حالی؛ بلكه به منظور مخالفت با كسانی كه به قصد تبرّك، روزه می‏گیرند) و روزه آن را كامل نكن و خوردنت هم ساعتی پس از نماز عصر با نوشیدن جرعه‌‏ای آب باشد.

 

در نتیجه، بعضی از فقهای شیعه، روایات نهی در روزه عاشوراء را صحیح دانسته و احادیث استحباب روزه این روز را حمل بر جعل و تقیه نموده‌ و فتوا بر حرمت روزه عاشورا، داده اند.

 

بنابراین، در مقام جمع بین احادیث، چنین درمی یابیم که: روزه روز عاشورا، مردد بین حرمت و کراهت است و جای هیچگونه احتمال استحباب در آن داده نمی شود؛ یعنی اگر روزه گرفتن در این روز به عنوان خصوصیت و تشریع در اسلام، باشد بدعت است و حرام، و اگر به عنوان تبرک و شکرگذاری باشد، نشانه پیروی از بدعت بنی امیه و نشانه کفر و خروج از دین اسلام است، و اگر به جهت فضیلت مطلق روزه باشد؛ به دلیل آن که تشبه صوری به بنی امیه پیدا میشود، مکروه و ناقص الثواب است.

---------------------------------------

لینک مرتبط:

لینک فیلم جشن وهابیت در روز عاشورا در عربستان

http://www.sonnat.net/article.asp?id=۱۷۹۰

---------------------------------------

* دانش آموخته حوزه علمیه قم

 منبع: فرهنگ نیوز

پادشاهی بر خون: سقوط سعود

شکل گیری، صعود و ادامه روند حیات رژیم آل سعود با خون، جنایت و خیانت همراه بوده و همچنان همان روند را طی می کند.
 

به گزارش گروه بین الملل فرهنگ نیوز، عربستان بخشی از شبه جزیره عرب است و پسوند سعودی پس از سلطه خاندان قبیله آل سعود به آن اضافه شد. عربستان سعودی با مساحتی حدود  2149690 کیلومتر مربع در جنوب غربی آسیا قرار دارد. سرزمینی خشک و بدون هیچ رودخانه دائمی و رودها تماما فصلی و موقتی هستند. به خاطر آب و هوای نا مساعد در سواحل گرم و مرطوب و در سایر نواحی گرم و خشک و کم باران زندگی کوچ نشینی اساس نظام اقتصادی این کشور را تشکیل می داد.(1)

 طبق آمار سازمان ملل جمعیت این کشور در سال 2015 بالغ بر 30.9 میلیون نفر تخمین زده می شود که 95 درصد آنها در شهر ها ساکن اند و بیش از 9 میلیون از این جمعیت اتباع خارجی هستند که برای کار به این کشور مهاجرت کرده اند.(2)

تایکی دو قرن پیش نامی از آل سعود در تاریخ نبود. آل سعود در سرزمین نجد (به معنای سرزمینی اندکی مرتفع) زندگی می کرد که از سرزمین های مرکزی شبه جزیره است و در همسایگی حجاز قرار دارد. محمد بن عبد الو هاب از اهالی نجد بود که از آغاز جوانی به مطالعات دینی و علمی  پرداخت وضمن سفر به بغداد، بصره و دمشق تحت تاثیر آموزش های ابن تیمیه فقیه و محدث و متکلم حنبلی قرار گرفت که مخالف آزاد اندیشی و خواهان بازگشت به سنت های صدر اسلام بود و بیش از همه با عقاید شیعه مخالف بود و کتب نهاج السنه و زیارة القبور رادر رد عقاید تشیع نگاشت. عبدالو هاب با تاثیر از این اندیشه ها  به تبلیغ افکار خود پرداخت که تقریبا ازهمه جا رانده شد ودر نهایت رهسپار شهر درعیه شد و در آنجا با محمد بن سعود شیخ قبیله هم پیمان شد (1749 م). ملاقات این دو سرآغاز حرکتی شد که در عرض هفتاد سال این امیر نشین کوچک را گسترش داد و به یک پادشاهی تبدیل کرد. قدرت معنوی در دست محمد ابن عبدالوهاب و رهبری سیاسی و نظامی برعهد ه ی محمد بن سعود قرار داشت.

دو تصویر از عبدالوهاب

عبدالوهاب كه به صورت بسيار سطحی و قشری دم از توحيد در پرستش می زد؛ بسياري از معارف دقيق و عالي اسلام را منكر بود. توحيدی كه وهابی ها طرفدار آن هستند، با بسياري از اصول اسلامي مخالف است. وهابيت دنباله‌روی احمدبن ‌تيميه (661 ـ 728 قمری) است. او يك فكر بسيار قشری و متحجری داشت. بعضی فكرشان در عمق نفوذی ندارد و ابن ‌تيميه از اين گونه اشخاص بود. او احيا كننده سنت احمدبن حنبل بود و ضد عقل و تعقل و كتابي در تحريم منطق نوشته  و در آن خاطرنشان ساخته بود که خواندن منطق حرام است تا چه رسد به فلسفه.

محمدبن عبدالوهاب ( نفر دوم از سمت چپ) محمدبن سعود (فرد نشسته)

وهابيت هم ريشه در تفكر او داشت و ضد عقل بود و بنابراين به‌طور افراط گرایانه ای منطق و فلسفه را تحريم می کرد، يعني ظاهری و ظاهرپرست و قشری است. برخلاف تصور رايج، وهابي‌گری تنها يك نظريه ضد امامت نيست، بلكه پيش از آنكه ضد امامت باشد، ضد توحيد و ضدانسان است. از آن جهت ضد توحيد است كه به تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل است و به نوعي براي اشيا، به استقلال ذاتي معتقد است. كارهاي ماوراء‌الطبيعي را قلمروي اختصاصي خدا و كارهاي طبيعي را قلمروي اختصاصي مخلوقات خدا يا قلمرو و اشتراكي خدا و مخلوق قرار داده است. قلمروي اختصاصي براي مخلوق قائل شدن عين شرك در فاعليت است. چنان‌كه قلمرو و اشتراكي نيز نوعي ديگر از آن است. وهابيت از آن جهت ضد انساني است كه استعداد انساني انسان را، كه او را از ملائك برتر ساخته و به نص قرآن مجيد «خليفة‌الله» است و ملائك مامور سجده به او، وهابيت درك نمي‌كند و او را در حد يك حيوان طبيعي تنزل مي‌دهد. به علاوه تفكيك ميان مرده و زنده به اين شكل كه مردگان حتي در جهان ديگر زنده نيستند و تمام شخصيت انسان بدن اوست كه به صورت جماد در مي‌آيد، يك انديشه مادي و ضدالهي است.

در نگاهی دیگر، وهابیت را محصول انگلستان می دانند. مستر همفر، يك جاسوس عالي‌رتبه‌ وزارت مستعمرات انگليسي بود. او در سال 1710 ميلادي از سوي وزير مستعمرات كشور انگلستان براي مدتي مسووليت كمپاني «هند شرقي» را به عهده گرفت و سپس جاسوس اين دولت در كشورهاي اسلامي شد. اين ماموريت مربوط به زماني است كه قدرت و شوكت امپراطوري عثماني رو به ضعف و سستي نهاده بود.

آلماني‌ها در خلال جنگ جهاني دوم به صورت يك مجموعه دنباله‌دار، يادداشت‌هاي «مستر همفر» را در مجله «اشپيگل» منتشر كردند. اين مجموعه به نام «اعترافات همفر» به چاپ رسيد و از چهره «امپرياليسم» انگليس پرده برداشت. اين اعترافات از ارتباط «مستر همفر» با «محمدبن عبدالوهاب» گرفته شد و چهره واقعي فرقه وهابيت و هم‌سويي اين فرقه با دشمنان اسلام را افشا كرد. بر اساس مطالب كتاب، همفر در بخشي از خاطرات خود مي‌نويسد: «وزارت مستعمرات به من گفت: تو در سفر آينده وظيفه مهمی داري؛ نقاط ضعف مسلمانان را كه ما مي‌توانيم از آن طريق به آنها آسيب برسانيم، تحقيق كن كه اين اصل پيروزي بر دشمن است. اگر اين نقطه ضعف را يافتي، به آن يورش ببر كه در اين صورت تو از موفق‌ترين مزدوراني و لايق اخذ نشان افتخار. نتيجه جلسات و گفت‌وگوهاي پي در پي اين شد كه نقاط ضعف مسلمانان تحقيق و تقويت و نقاط قوت آنها تضعيف شود؛ زيرا اين بهترين راه شكست امت اسلامي است. پس از گذشت شش ماه اقامت در لندن، به شهر بصره در عراق سفر كردم. آنجا شهري بود عشايرنشين كه دو طايفه اسلامي يعني شيعه و سني در آن زندگي مي‌كردند. در مغازه نجاري با جواني آشنا شدم كه سه زبان فارسي، تركي و عربي را مي‌دانست و لباس طلاب علوم ديني به تن داشت. نام او «محمدبن عبدالوهاب» بود. او جواني بسيار بلند پرواز و تند خو بود و از حكومت عثماني انتقاد مي‌كرد ولي به حكومت ايران كاري نداشت. وي برای مذاهب چهارگانه اهل سنت جايگاهي قائل نبود و مي‌گفت: خداوند دستوري در اين مورد نداده است. اين جوان براي فهم قرآن و سنت از اجتهاد خود استفاده مي‌كرد و نظرات بزرگان زمان خود و نيز ائمه مذاهب و حتي ابوبكر و عمر را به نقد مي‌كشيد. عبدالوهاب مي‌گفت: من بيشتر از ابوحنيفه مي‌فهمم و نيز ادعا مي‌كرد نصف كتاب صحيح بخاري بيهوده است. من نيز ارتباط را با او تقويت كردم و همواره به او تلقين مي‌كردم كه تو موهبتي از عمر هستي و اگر پيامبر(ص) الان زنده بود، تو را به جانشيني خود انتخاب مي‌كرد! من با او زياد بحث مي‌كردم و مرتب به او تلقين مي‌كردم كه تو از همه بهتر مي‌فهمي و عالمتري. بعد از مدتي يك روز به دروغ، خوابي براي او تعريف كردم و او را در صف پيامبر(ص) قرار دادم و گفتم پيامبر(ص) گفت تو همنام من و جانشين من در دنيا و آخرتي و اگر در زمان من زنده بودي، تو را جانشين خود مي‌كردم. عبدالوهاب من را قسم داد كه آيا راست مي‌گويي؟ و من نيز قسم ياد كردم... دو سال با محمدبن عبدالوهاب بوديم و زمينه آشكار كردن دعوت را در او فراهم كرديم... من در اطرافش گروهي قوي و نيرومند را جمع كردم و به آنها از طرف وزارت پول مي‌دادم. هرچه بيشتر دعوتش را آشكار مي‌كرد، دشمنانش زيادتر مي‌شدند تا جائي كه چندين بار مي‌خواست از راه خود برگردد؛ ولي ما مانع شديم. وزارت پس از سال‌ها كار و زحمت توانست "محمدبن سعود" را هم به سوي ما سوق دهد. وزارت شخصي را فرستاد و لزوم همكاري اين دو محمد (محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود) را براي من بيان كرد. بدين ترتيب قدرتي بزرگ در نزد ما به وجود آمد و نجد را پايتخت حكومت و دين تازه قرار داديم كه وزارت هم هر دو را با پول كافي تامين مي‌كرد؟!»(3)

جنایت هایی که از همان ابتدا شروع شد

دعوت وهابى دو مرحله دارد: نخست ‏يك دوره 75 ساله، تا سال 1235 ق كه خاندان سعود (محمد بن سعود، عبدالعزيز بن محمد بن سعود، سعود بن محمد و عبدالله بن سعود) حكومت كردند; و با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهيم پاشاى عثمانى، و قتل عبدالله بن سعود در اسلامبول، خاندان ياد شده از قدرت ساقط شدند. پس از آن، براى مدتى قريب هشتاد سال، در عزلت روزگار را گذراندند.

مرحله دوم دعوت وهابيان با فعاليت عبدالعزيز بن عبدالرحمان در سال 1319 ق آغاز شد; زمانى كه وى از كويت‏ به نجد آمد و پس از تسلط بر نجد و توسعه قدرت خود، كشور عربستان سعودى را ايجاد كرد و تاكنون فرزندان وى بر اين كشور حكومت مى‏ كنند.

در طول قرن نوزدهم این خاندان توانست با ضرب شمشیر نواحی زیادی رافتح کند و گاهی نیز توسط قوای عثمانی یا مصر با شکست روبه رو گشتند. در راه بسط قدرت خویش از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و با عقاید متعصبانه ی خود حتی دو بار به شهر های مقدس شیعی در عراق حمله بردند ، یکی در سال 1802 و دیگری در سال 1856 م که در کربلا بارگاه امام حسین (ع) را باخاک یکسان کردند. (4)

شدت فتنه اين قوم از سال 1216 قمری است كه عبدالعزيز، رئيس آنها، پسر خود سعود را به عراق فرستاد، و آن لشكر، كربلا را محاصره و تصرف نموده، قتل عام جارى و چندين هزار مسلمان كشته شدند. بيش از صد تن علما و سادات و اهل فضل و صلاح به قتل رسيدند. از جمله حاجى ملا عبدالصمد همدانى صاحب كتاب بحرالمعارف است، كه استاد و شيخ طريق حاجى ميرزا آقاسى بود. (5)

در نقل قولی می خوانیم: پس از اين عمل شنيع و قتل و عام مردم، به حرم حسينى رفته، از چوب ضريح مقدس قهوه پختند. و شنيده شد كه در يكى از موزه‏هاى اروپا لوحى از مرمر، كه سنگ مزار حضرت سيدالشهدا عليه السلام بوده، موجود است. شايد در همين موقع از روى قبر مطهر كنده ‏اند يا سابقا در تعميرات تبديل به احسن شده واين سنگ در خزانه بوده وبه غارت رفته است. و شبهه نيست كه از اين جسارت و غارت، عمده مقصود وهابى آن بوده كه لشكر او بر جرئت‏ بيفزايند و گروهى عوام نيز اغوا شوند كه از روحانيت اين مشاهد، اثرى مترتب نيست و توسل به صاحبان آن لغو است; چنان كه قرامطه در خرابى مسجدالحرام و قتل حاجيان و بردن حجرالاسود همين منظورداشتند. در تاريخ عثمانى آورده كه سلطان محمودخان ديد كه اين طايفه، بيم آن است كه باعث تفريق كلمه اسلام شوند و اروپاييان منتظر استفاده از قطع پيوند اتحاد اسلامى هستند و به واسطه اين پيشامد مى‏ خواهند بلاد مسلمين را مالك شوند.(6)

حركت عبدالعزيز در تسلط بر حجاز، بيش از بيست‏ سال به درازا كشيد; تا آن كه لشكريان وى به سال 1344 ق بر مدينه مسلط شدند و به تخريب اماكن مقدس اين شهر پرداختند. زمانى كه خبر ويرانى بقيع و مشهد حمزه به مسلمانان رسيد، همه نگران شدند و دست‏ به دامان دولت ها شدند تا در برابر سعودي ها جبهه‏ گيرى كنند. با توجه به انحلال دولت عثمانى و تفرقه ‏اى كه در جهان عرب بود و نيز تلاش انگليسي ها و فرانسوي ها در تقسيم كشورهاى عربى، وهابیون توانستند سلطه خويش را بر عربستان حفظ كرده و مانع از بازگشت قدرت شرفاء شوند.

در اوايل شهريور 1304 كه خبر واقعه هولناك تسلط وهابيون بر مدينه، به ايران رسيد، علما دست‏ به تشكيل مجالس مشورتى زدند و دولت نيز شانزدهم صفر را تعطيل كرد و در مجلس نيز مذاكراتى در اين باره صورت گرفت.

گويا براى مدتى اوضاع آرام بود; تا آن كه خبر انهدام بقاع شريفه در بقيع انتشار يافت و بار ديگر در خرداد 1305 جريان مزبور خبرساز شد. از نجف، دو تن از مراجع تقليد، سيد ابوالحسن اصفهانى و محمد حسين نائينى، تلگرافى به تهران مى‏زنند كه متن آن چنين است:

قاضى وهابى به هدم قبه و ضرايح مقدسه ائمه بقيع حكم داده; 8 شوال مشغول تخريب. معلوم‏ نيست چه ‏شده با حكومت مطلقه چنين زنادقه وحشى به حرمين. اگر از دولت عليه و حكومت اسلاميه علاج عاجل نشود، على الاسلام السلام.

به دنبال آن، مدرس در مجلس نطقى كرد و از شاه خواست تا عده‏اى از نمايندگان مجلس را معين كند تا كميسيونى ترتيب داده و در اين باره مشورت كنند.(7) در نتیجه ی ضعف عثمانی در اوایل قرن بیستم آل سعود توانست از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برده و با شکست خاندان آل رشید ( طرفدار عثمانی ها ) ریاض را فتح نموده و بر کل نجد تسلط یابند. با شروع جنگ جهانی اول عبد العزیز بن عبد الرحمان با انگلیسی ها همپیمان شد مواضع خود را برعلیه عثمانی ها تغییر داد. و در نهایت با فتح مکه در 1924 و فراری دادن خاندان هاشمی توانستند قدرت خود را برکل شبه جزیره گسترش داده و عربستان سعودی به عنوان واحدی یک پارچه در قرن بیستم وارد معادلات روابط بین الملل گردد.

در سال 1928م/1308ش دولت ایران پادشاهی نجد و حجاز را به رسمیت شناخت و عهد نامه مودت در تاریخ 2 شهریور 1308 به امضا رسید . حبیب الله هویدا به عنوان سفیر ایران به حجاز اعزام شد . در سال 1311 ش ولیعهد فیصل بن سعود به ایران مسافرت کرد.(8)

نفت، عامل صعود سریع آل سعود

صنعت نفت عربستان که اواسط سده ی بیستم به عامل اصلی قدرت سیاسی – اقتصادی عربستان تبدیل شده بود، در حدود سی سال بعد از ایران و کسب اولین امتیاز نفت خاورمیانه (قرارداد دارسی در1903) رونق گرفت. 

می توان گفت که بسط و گسترش قدرت خاندان آل سعود در اوایل قرن بیستم همزمان با اکتشاف و استخراج نفت در خاور میانه همراه گشت و  کشف نفت در شرق عربستان توانست به عامل مهمی در ماندگاری این خاندان در قدرت تبدیل گردد. تا قبل از کشف نفت عربستان کشور مهمی به شمار نمی رفت اما بعد از استخراخ نفت در برنامه ها واستراتژی های کشور های قدرتمند جای خود را باز کرد  و در ردیف کشور های مهم و استراتراتژیک قرارگرفت. همچنان که انحصار قدرت در دست خاندان آل سعود است، انحصار نفت و ثروت نیز در این کشور در حیطه این خاندان قرار دارد. 

به روایت تاریخ سوم مارس 1938 کمپانی‌های آمریکایی "استاندارد اویل" کالیفرنیا و "تکزاس اویل" در منطقه "دمام" واقع در جنوب شرقي عربستان، پنج سال پس از آنکه امتیاز استخراج و اکتشاف نفت در عربستان را از آل سعود گرفتند توانستند اولین چاه نفت را کشف کنند. در این تاریخ کمتر از یک دهه از تاجگذاری ملک عبدالعزیز بن سعود در ریاض می‌گذشت و کشف این ثروت عظیم او و خاندانش را برای چندین دهه بر سراسر عربستان مسلط کرد. 
 
آن روزها مردمی که در عربستان زندگی می‌کردند اغلب بادیه نشین بودند و شهرنشینی به  مناطق حاصل خیز و گذرگاه‌های تجارتی محدود می‌شد. کشف این ثروت عظیم باعث شد ملک عبدالعزیز بسیاری از بادیه نشینان را وادار به یکجانشینی کند و بنیان بسیاری از شهرهای ثروتمند در آینده را بگذارد. 
 
 
بنابر اسناد منتشر شده از ویکی لیکس و رویترز، بیشتر درآمدهای نفتی عربستان به حساب شاهزاده گان سعودی می رود.  بر اساس سندی که ویکی لیکس آن را منتشر کرده است، یک شاهزاده سعودی به سفیر آمریکا در عربستان آن زمان اعلام کرده بود که "درآمد یک میلیون بشکه نفت بطور کامل روزانه به حساب ۵ تا شش شاهزاده سعودی واریز می‌شود." (9) ‎ همچنین جزئیات توزیع درآمدهادر میان افراد خاندان حاکم طبق این سند به نحوی است که تنها حقوق فرزندان ملک عبدالعزیز (بنیانگذار عربستان سعودی جدید) ماهانه به ۲۷۰ هزار دلار از خزانه دولتی می‌رسد. هم چنین دادن دختر به شاهزادگان آل سعود برای ازدواج به عنوان هدیه نیز بسیار مرسوم است. ویکی لیکس هم چنین از تصرف و فروش زمین‌ها و منابع دولتی و ملی عربستان توسط آل سعود بدون ضوابط و مقررات قانونی خبر داده است.‎
 
خبرگزاری رویترز در گزارشی که به برخی تلگراف های سفارت آمریکا در عربستان می‌پردازد، به حقوق‌های پرداختی به خاندان آل سعود اشاره می‌کند. رویترز می‌نویسد که در یک تلگراف در نوامبر سال ۱۹۹۶ با عنوان «ثروت شاهانه خاندان سعودی: از کجا این پولها بدست می‌آید» به جزئیات مفصلی از درآمدهای افراد خاندان حاکم در عربستان اشاره می‌شود و اینکه چطور دورترین فرد خاندان آل سعود تا نزدیکترین آنها به ملک عبدالعزیز حقوق‌هایی بین ۸۰۰ دلار تا ۲۷۰ هزار دلار دریافت می‌کنند. طبق این تلگراف دولت سعودی به خاندان حاکم حقوق‌هایی از این قرار می‌پردازد: به هر یک از فرزندان ملک عبدالعزیز (بنیانگذار عربستان سعودی جدید) ماهیانه حدود ۲۰۰ تا ۲۷۰ هزار دلار پرداخت می‌شود؛ همچنین به نوه‌های ملک عبدالعزیز حدود ۲۷ هزار دلار ماهیانه؛ و به فرزندان نواده‌ها (نتیجه‌های ملک عبدالعزیز) حدود ۱۳ هزار دلار ماهیانه و نواده‌های نواده‌های ملک عبدالعزیز (نبیره‌های ملک عبدالعزیز) ۸هزار دلار پرداخت می‌شود و دورترین فرد نسبت به خاندان آل سعود نیز دریافتی مابین ۸۰۰ دلار دارد. (10)
 
نهاد دینی برگرفته از اصول رسمی وهابیت مشروعیت لازم را برای حکومت آل سعود فراهم می‌کند و غالبا مهر تایید به تصمیمات رسمی زده و برای اعتبار بخشیدن به مواضع سیاسی رژیم، احکام دینی صادر می‌نماید. بنابراین نفوذ وهابیت بسیار فراتر از نقش رسمی نهاد دینی در عربستان سعودی می‌رود. از زمان تاسیس دولت(سعودی) وهابیت؛ فرهنگ، آموزش و پرورش و بستر قضایی آن را شکل داده و بر همه تمایلات و جهات اسلام گرایی در داخل و خارج از آن تاثیرگذار بوده است. در عرصه خارجی نیز در میان کشورهای اسلامی سعودی ها همواره سعی در رهبری جهان اسلام از طریق عقاید وهابی داشته اند. 
 
از بادیه نشینی تا نقش فعال در غرب آسیا
 
آنچه در بالا اشاره شد زمینه های شکل گیری نظام آل سعود در یک قرن اخیر بود. خاندانی که توانست با استفاده از موقعیت پیش آمده در نتیجه ضعف عثمانی و همراهی کشورهای استعماری در کنار ثروت نفت، یکه تاز شبه جزیره شود و پس از آن با قدرت مالی خود بر کشورهای منطقه نیز تاثیرگذار شود. ثروتی که در جهت تخریب پایه ها و اساس هنجارهای منطقه حرکت کرده و مانع اصلی شکل بخشی به اصلاحات ساختاری در داخل عربستان و نیز منطقه شده است. 
 
عربستان پیش از کشف نفت
 
رژیم سیاسی عربستان مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله‌ای و با تکیه بر اصول وهابیت است که شخص پادشاه از وفاداری قبایل گوناگون برخوردار بوده و روئسای قبایل همواره از دستورات وی اطلاعت می‌کنند. جایگاه و نقش پادشاه اصلی‌ترین و تعیین کننده‌ترین کانون قدرت و عنصر موثر ساختار قدرت سیاسی کشور است. از آنجا که عربستان دارای یک رژیم مطلقه سلطنتی است، دارای آنچنان شیوه رفتاری است که مخالفت را برنمی تابد. از این رو آنچه برای سعودی‌ها در عرصه روابط خارجی نیز مهم بوده حفظ ثبات منطقه‌ای در راستای حفظ ثبات داخلی است. 
 
عربستان بعد از جنگ جهانی دوم وشروع جنگ سرد در استراتژی های آمریکا دارای نقش و جایگاه ویژه ای شد تا در یکی از دستورکارها، از نفوذ کمونیسم از طریق آنها در منطفه جلوگیری به عمل آورد. دکترین آیزنهاور  در سال 1957 بیان می داشت که آمریکا در برابر تهدیدات شوروی از دولت های خاورمیانه ازلحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت می کند. از این دکترین ایران وعربستان و کشورهای میانه رو عرب چون عراق، اردن و لبنان حمایت کردند. در واقع این دکترین آغاز جنگ سرد عربی بود. 
 
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اتحادهای دستوری از بین رفت و صحنه رقابت های منطقه ای میان ایران و عربستان شکل گرفت. از این زمان به بعد، نقش عربستان در قالب محدود کردن دامنه نفوذ و قدرت ایران در منطقه شکل گرفت و به همین دلیل بود که یکی از حامیان اصلی صدام حسین برای حمله به ایران، پادشاهی سعودی بود.
 
افزون بركمك های مالی، تعدادی از بنادر و فرودگاه های خود را جهت حمل و نقل كالا و محموله های نظامی مورد نياز ارتش عراق، در اختيار كامل اين كشور قرار داد و آواكس هاي امريكايي مستقر در عربستان، اطلاعات نظامی جمع آوری شده را در اختيار عراق قرار می دادند. عربستان همچنين روزانه 280 هزار بشكه نفت، از منطقه بی طرف ميان خود و عراق استخراج كرده، به حساب عراق می فروخت. اين كشورهمچنين روزانه 350 تا 500 هزار بشكه نفت عراق را از خاك خود و ازطريق خط لوله ای جديد التأسيس، به بندر ينبوع، در درياي سرخ انتقال مي داد. 
 
 در واقع انقلاب ایران زنگ خطری بود برای کشورهای حاشیه خلیج فارس و به خصوص عربستان که سیستم حاکمیت آنان نیز مشابه ایران قبل از انقلاب بود به صورتی که  یک فرد در راس قدرت قرار گرفته که این فرد در مقابل چالش ها و مخالفت های داخلی تنها متکی به قدرت های خارجی و به طور ویژه حمایت های ایالات متحده بودند . این موضوع هم ناتوانی مستمر برای خودیاری و هم ترس  ریشه دار عمیق از رها شدن به وسیله ی حامی و متحد سابق را منعکس می کند – همان مسئله ای  که برای شاه در 1979 اتفاق افتاد. (11)
 
این ترس مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی با مجموعه آشوب های در سطح منطقه خلیج فارس همراه گشت و به همین خاطر حاکمان این منطقه با بدبینی به انقلاب ایران واکنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطری برای حکومت خود در نظر گرفتند. انقلاب ایران باترکیب جمهوریت و اصول گرایی شیعی به روابط نزدیک تر عربستان و آمریکا انجامید و هر دو کشور با نگرانی های مشترک درصدد مهار انقلاب در آمدند. این رویداد باعث شد تا کشورهای منطقه خلیج فارس بیش از پیش به آمریکا وابسته تر شوند و برای حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامی، تدریجا مقدمات حضور گسترده ی نظامی آمریکا را در این منطقه استراتژیک فراهم آوردند و نقش قیّمی این کشورها تا به امروز بر عهده ی آمریکا است.
 
از سوي ديگر، با وقوع جنگ ميان ايران و عراق، اين فرصت در اختيارعربستان قرار گرفت كه در شرايطی كه دو رقيب اصلي اش در سطح منطقه، در يك جنگ متقابل نابود كننده درگير شده بودند، رهبری امورخليج فارس را به دست گيرد. تشكيل يك اتحاديه جديد ـ كه در آغازبيشتر جنبه اقتصادی داشت، اما به سرعت جنبه دفاعي نيز به خودگرفت ـ عامل جديد ديگری را نيز وارد معادله پيچيده سياست های دفاعی خليج فارس كرد. 
 
شیعه ستیزی در قالب سرکوب و فشار
 
عربستان سعودی سر سازگاری با شعیان چه در داخل و چه در خارج از کشور ندارد و بیشتر گروه های مورد حمایت عربستان در منطقه و  جهان، یک اصل را همواره رعایت می کنند و آن مخالفت و سرکوب شیعیان است. در حال حاضر نیز گروه هایی مانند داعش و جبهه النصره در عراق و سوریه، شیعیان را دشمن شماره یک خود می دانند و بدترین جنایت ها را در قبال آنها اجرا می کنند.
 
تظاهرات در قطیف 1979
 
پیروزی انقلاب ایران به عنوان یک انقلاب شیعی باعث شد شهامت و قدرت به شیعیان محروم سراسر جهان دمیده شود و همین امر باعث شد که ابتدا در 20 نوامبر 1979 عده ای از ناراضیان مسجد اعظم مکه را به تسخیر خود درآوردند که در این راه تعداد زیادی از مردم نیز با آنها همراه شدند این گروه یک سری از افراد سنی مذهب متعصب بودند. به دنبال آن موجی از ناآرامی ها سراسر خلیج فارس را فرا گرفت. روز 28 نوامبر شیعیان الاحساء برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملأ عام برگزار کنند. این مسأله با دخالت گارد ملی عربستان به خشونت و زد و خورد شدیدی گرایید. 
 
اریک رولو مفسر روزنامه "لوموند" می نویسد:شورشیان شیعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و درپی شورش مکه، دل و جرات پیدا کردند و روز 27 نوامبر 1979، مراسم روز عاشورا را که در عربستان سعودی ممنوع است برگزار کردند. جمعیت که عکس های امام خمینی (ره) را در دست داشتند به سوی قطیف، احساء و دیگر آبادی های ایالت شرقی حرکت کردند. در درگیری های به وجود آمده با گارد ملی 36 تن از آنان کشته شدند. جمعیت سه روز تمام در حال طغیان بود. آنها علیه رژیم سلطنتی شعار دادند و در اعلامیه ها از مردم برای سرنگونی رژیم سعودی دعوت کردند. پس از بازداشت صدها نفر، سر انجام آرامش در منطقه برقرار شد. اما درخواست های شیعیان پذیرفته نگردید و دولت سعودی صرفاً برای ظاهرسازی دست به اقداماتی زد تا اسلامی بودنش را ثابت کند. از جمله آرایشگاه های زنانه را تعطیل کرد و گویندگان زن را از تلویزیون دولتی اخراج نمود و چند تن از مقامات دولتی منطقه شرقیه راعزل کرد.(12)
 
حکومت سعود برای کاستن از اثرات انقلاب برجامعه عربستان  دست به اقدامات پرهزینه ای زد. تاسیس موسسات تبلیغی برای خدشه دار کردن چهره ی انقلاب،  تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی، خرید های تسلیحاتی گسترده... تنها بخش از این اقدامات  بودند. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی ایران از دیگر اقدامات بود .بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، عربستان بسیاری از افسران ودرجه داران شیعه ی را از ارتش اخراج کرد و ازحضور نظامیان پاکستانی که از انقلاب ایران تمجید می کردند و متاثر از آن بودند کاست واز نیرو های بنگلادشی استفاده کرد. بسیاری از کارگران و متخصصان شیعی فعال در شرکت آرمکو را از کار اخراج و یا تنزّل درجه داد. استفاده از بلندگو ومیکروفون را در مساجد شیعه ممنوع کرد و پلیس امنیتی برای شناسایی رهبران شیعی و کشف سازمان آنان تدابیر شدید امنیتی برقرار ساخت و خانه های افراد مظنون به طور متوالی و ناگهانی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفت. (13) در مقابل پادشاه و ولیعهد برای کسب محبوبیت ملاقات های خود رابا مردم افزایش دادند و طرح های عمرانی زیادی ارائه گردید.
 
حمایت از گروه های افراطی در افغانستان 
 
افغانستان سرزمینی است که می توان آن را آزمایشگاه اولیه و حرفه ای تروریست در قرن بیستم نام نهاد. جنگ شوروی در افغانستان به ۹ سال اشغال و درگیری اتحاد جماهیر شوروی در آن کشور به جهت پشتیبانی از دولت کمونیست جمهوری دموکراتیک افغانستان در مقابل نیروهای مجاهدین افغان و داوطلبان خارجی عرب اطلاق می‌شود. ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹ به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم این کشور وارد افغانستان شد و در نهایت در دوران میخائیل گورباچف آخرین رهبر این کشور، عقب‌نشینی در ۱۵ می ۱۹۸۸ آغاز و آخرین گروه در۱۵ فوریه ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شدند.
 
 
از دل حمایت غربی ها و برخی از کشورهای عرب از مجاهدین، طالبان و القاعده بیرون آمد و طالبان توانست در سال 1996 حکومت امارات اسلامی افغانستان را اعلام کند. حکومتی که سه کشور پاکستان، عربستان و امارات آن را به رسمیت شناختند. تا سال 2001 طالبان بر افغانستان حکمرانی می کرد. حمایت های بی دریغ مالی عربستان از طالبان افغانستان  چه در دوران شکل گیری و چه در دروران زمامداری این جریان نقطه ی تاریکی از سوابق عربستان در حمایت از گروههای بنیادگرای افراطی است. 
 
دولت عربستان ازگروه طالبان حمایت های مالی وتسلیحاتی بسیاری انجام می داد واین حمایت ها ازطریق کشورپاکستان انجام می شد. نه تنها دولت عربستان بلکه سازمان های خیریه این کشور، شورای علماء دولت سعودی به حمایت بدون قید وشرط ازگروه طالبان تا زمان شکست این گروه ادامه می داد تماس های بین گروه طالبان سران دولت عربستان ازطریق رهبر جمعیت العلماء پاکستان انجام می گرفت دولت عربستان مبالغ زیادی را به گروه طالبان کمک کرد درخرید تسلیحات برای جنبش طالبان ازدولت اوکراین نقش داشت. حمایت از طالبان و به تبع آن القاعده در راستای سیاست های خصمانه این رژیم در قبال ایران نیز قابل تحلیل است. ناامن سازی مناطق شرقی ایران و تهییج اقلیت های مذهبی در شرق کشور از سیاست های سعودی هاست که تا به امروز نیز با تشکیل گروه های تروریستی مانند جندالله و حمایت مالی و نظامی ادامه یافته است.
 
گسترش تروریسم در غرب آسیا
 
می توان از عربستان سعودی به عنوان عامل اصلی گسترش و ترویج تروریسم در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا یاد کرد. بذر اولیه ایدئولوژی های تروریستی در جهان اسلام  از افکار و اندیشه های متحجرانه مفتی های متعصب در عربستان آب می خورد.  عربستان سعودی با تکیه بر تفکرات سلفی و وهابی به عنوان منبع مشروعیت داخلی و همچنین بهره‌گیری از گروه‌های افراط‌گرا به عنوان ابزار سیاست خارجی پیوندی اساسی با جریان افراط در منطقه داشته و بارها حتی از سوی غربی‌ها به عنوان منبع پرورش و صدور تروریست‌ها از آن یاد شده است. 
 
 
انتقام از عراق
 
پس از سقوط نظام بعثی در عراق، شرایطی پدید آمد تا در جریان انتخابات اکثریت شیعه که بالغ بر 60 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند، قدرت بیشتری پیدا کنند و وارد ساختارهای حکومتی شوند. تا پیش از این، در حکومت صدام حسین، شیعیان جایگاهی نداشتند و تحت بیشترین فشارها و محرومیت ها قرار داشتند. حذف صدام، عامل اصلی قدرت گیری شیعیان در عراق محسوب می شود. 
 
عراق در بهمن ۱۳۸۳ شاهد اولین انتخابات پس از اشغال بود. در مهر همان سال قانون اساسی جدید این کشور تصویب شد و دو ماه بعد انتخابات پارلمانی برگزار گردید. در این هنگام حملات تروریستی همچنان ادامه داشت و از ۲۶٬۴۹۶ حمله در ۲۰۰۴ به ۳۴٬۱۳۱ حمله در ۲۰۰۵ رسید.گروه سنی‌مذهب جماعت توحید و جهاد که در مهر ۱۳۸۳ تبدیل به القاعده‌ی عراق شد نیروهای ائتلاف و شهروندان عادی به ویژه شیعیان را هدف قرار می‌داد و بدینوسیله به آتش اختلافات مذهبی دامن می‌زد.
 
 
ابومصعب الزرقاوی رهبر القاعده عراق که در سال 2006 کشته شد، موج خشونت ها را برنامه ریزی و هدایت می کرد. داعش یا دولت اسلامی شام و عراق، در چنین شرایطی شکل گرفت. عراق در بدترین شرایط امنیتی و اطلاعاتی قرار داشت و به محیطی مناسب برای گسترش و افزایش تروریسم بدل گشت. عربستان سعودی که خود را در عراق بازنده می دید بهترین راه را برای جلوگیری از نفوذ و قدرت شیعیان، حمایت از گروه های ترویست می دید. قدرت گیری یکباره این گروه ها جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذاشت که نقش حمایت مالی شیخ نشین های خلیج فارس و به خصوص عربستان پررنگ است. در همین زمینه دولت عراق بارها اسنادی را از این حمایت ها منتشر کرده است. 
 
گروه تروریستی داعش، در حال حاضر یک سوم خاک عراق را زیر تسلط خود دارد و  دامنه جنایت های آن در این کشور از آمار بالایی برخوردار است. در حالیکه ارتش عراق و نیروهای مردمی این کشور، بر ضد این گروه تروریستی می جنگند اما پشتیبانی های عربستان مانع جدی توفق عراق و برچیدن دامنه نفوذ آن در کشور است.
 
سوریه، بهشت ویران شده
 
تا پیش از آغاز بحران سال 2011 در سوریه، این کشور از ثبات نسبی در حوزه های امنیتی و سیاسی برخوردار بود و توانسته بود با توجه به آثار باستانی و قرار گرفتن برخی از زیارتگاه های مذهبی، کشور آرام و با رونقی باشد. اما با شعله ور شدن اولین مخالفت ها بر ضد نظام سیاسی، این کشور به جولانگاه نخست تروریست ها و گروه های تکفیری تبدیل شد. 
 
بشار اسد یکی از مغضوبین درگاه پادشاه عربستان بود. همراهی وی با ایران در  سیاست های منطقه ای، زمینه ساز گسترش بحران در سوریه شد. مقامات سعودی میلیاردها دلار روانه این کشور کرده اند تا نظام اسد را سرنگون کنند. در سال 2013 که احتمال حمله آمریکا و ائتلاف غربی به سوریه می رفت، عربستان در کنار ترکیه، بیشترین حمایت را از این ائتلاف به عمل آوردند و عربستان حتی حاضر به تامین هزینه های مالی این جنگ نیز بود. اما با عقب نشینی آمریکا از این حمله، عربستان سرخورده و حتی سران کاخ سفید را مورد شماتت قرار داد. 
 
 
با این وجود، سعودی ها از سیاست خصمانه خود نسبت به سوریه عقب ننشستند و با وجود شرکت در ائتلاف ظاهری ضد داعش به رهبری آمریکا، حمایت های مالی و نظامی عربستان است که گروه های تروریستی تکفیری را در سوریه سرپا نگه داشته است. 
 
ماحصل بحران جنگ داخلی در سوریه، بالغ بر 250 هزار کشته و میلیون ها آواره است و شهرهای زیادی از این کشور زیر سیطره داعش و گروه های تروریستی قرار دارد. داعش بیش از نیمی از سوریه را تحت کنترل دارد. هر روز شاهد تصاویری از جنایت های این گروه ها هستیم و این مردم بیگناه سوریه هستند که قربانی سیاست های متحجرانه برخی از کشورها و به ویژه عربستان سعودی می شوند. 
 
آتش سعودی ها در یمن
 
یمن، کشور فقیری که از موقعیت استراتژیک بالایی برخوردار است اما تا کنون نتوانسته از این موهبت به خوبی بهره ببرد. این کشور در اوایل سال جاری شمسی، مورد هجوم جنگنده های ائتلاف عربی به رهبری عربستان واقع شده و تاکنون هزاران یمنی به خاک و خون کشیده شده اند. 
 
 
به بهانه حمایت از دولت مستعفی منصور الهادی، عربستان علیه یمن وارد جنگ شد و انصارالله یمن را مورد حمله قرار داد. این تهاجم تنها بخشی از سیاست های تهاجمی رژیم سعودی در منطقه محسوب می شود. با بر جلوس نشستن پادشاه جدید، این سیاست با آب و تاب بیشتری دنبال می شود و عربستان کسب پرستیژ را در این قالب پیگیری می کند. 
 
نکته جالب در ائتلاف حمله به یمن، همراهی رژیم صهیونیستی با عربستان در این نبرد است. جنگنده های اسرائیلی نیز در چندین عملیات علیه نیروهای یمنی شرکت کرده اند و کارشناسانی از این رژیم، مشاورهای نظامی را به فرماندهان سعودی می دهند. 
 
فجایع داخلی در عربستان
 
در کنار دخالت ها و توطئه های سران سعودی در منطقه و کشورهای فرامنطقه ای که لیست بلند بالایی می شود، این خاندان در داخل نیز اوضاع نامناسبی را رقم زده است. حقوق بشر، دموکراسی و حقوق شهروندی، حلقه های گمشده ای هستند که نه تنها مخالفت در داخل که حتی کشورهای حامی این رژیم را مجبور به موضع گیری علیه سعودی ها کرده است. 
 
 
تجاوز به حقوق زنان، قلع و قمع و سرکوب اقلیت‌های دینی و قومی، عدم توجه به آزادی‌های اجتماعی و جلوگیوی از آزادی بیان از مورد نقض حقوق بشر در عربستان به شمار می‌رود. زنان در این کشور حتی از حقوق اولیه انسانی نیز محروم اند و همچون دوران جاهلیت با آنها رفتار می شود. شیعیان، اقلیتی هستند که بیشترین هزینه ها جانی و مادی را به خاطر سیاست های تبعیض آمیز و ضد شیعی وهابیون پرداخت می کنند و رهبر آنان، شیخ نمر در خطر اعدام قرار دارد. 
 
در کنار این تناقض های آشکار سعودی ها، مسلمانان دیگر کشورها نیز به دلیل سوء مدیریت این رژیم، قربانیان همیشگی در اماکن مقدس سرزمین عربستان هستند. سعودی ها که خود را خادمین حرمین شریفین و کلیدار کعبه می دانند، با وجود چندین دهه مدیریت، نتوانسته اند به سطحی از قابلیت مدیریتی برسند که مانع بروز حوادث مرگبار برای زائرین شوند. 
 
سالیانه صدها حاجی یا زائر در این کشور قربانی می شوند و سعودی ها تقدیر الهی را دلیل این مرگ ها می دانند. در 30 سال اخیر حوادث مرگبار زیادی در جریان مراسم حج در عربستان روی داده است. در سال 1366 نیروهای خشن سعودی با دستور از مقامات آل سعود صدها زائر را در جریان مراسم برائت از مشرکین به قتل رساندند که حاجیان ایرانی بیشماری جز شهدای این جنایت بودند. امام خمینی (ره) عنوان داشتند اگر از جنایت های صدام و آمریکا بگذرند از آل سعود نخواهند گذشت.
 
صحرای رمی جمرات به مکانی برای قتل عام مسلمانان توسط سعودی ها تبدیل شده است. در سال 1994، در جریان این مراسم 270 حاجی کشته شدند. سه سال بعد در جریان آتش سوزی در چادرهای زائرین حرم امن الهی 340 نفر کشته و 1500 نفر زخمی شدند. سال 1998 نیز شاهد کشته شدن 180 نفر در جریان حادثه بی تدبیری و بی کفایتی سعودی ها در جریان رمی جمرات بود. این حادثه در پی سقوط تعدادی حاجی از یک پل هوایی صورت گرفت. در  سال 2006 نیز 360 نفر قربانی عدم مدیریت صحیح ماموران سعودی شدند.
 
 
تکرار این حوادث نیز سبب نشد سعودی ها راه حل اساسی برای امن سازی معابر بیندیشند. معابر تعبیه شده برای عبور حجاج به سوی مکان سنگ زدن به شیطان بزرگ و همچنین اطراف مراسم بسیار تنگ هستند و جوابگوی ازدحام جمعیت را نیستند. این مشکل معماری را کارشناسان و مهندسان زیادی تابه حال گوشزد کرده اند اما سعودی ها گوش به این نظرات کارشناسی نمی دهند و تنها این مکان مقدس را در محاصره انبوهی از جرثقیل های غول آسا درآورده اند و شکل و شمایل مذهبی و تاریخی کعبه را دگرگون کرده اند. همچنین ساخت و سازهای گسترده و بی برنامه در اطراف کعبه مانند هتل های لوکس و ساختمان های مرتفع، بافت کعبه را تغییر داده است.
 
در بدترین فاجعه روی داده در مکه، منا شاهد جان سپردن حدود 2000 حاجی بود. این فاجعه روز پنج شنبه دو مهر روی داد و مسیرهای تنگ و سوء مدیریت مدیران سعودی برگزاری حج، ابعاد این فاجعه را گسترده تر ساخت. 
 
سخن پایانی
 
نحوه شکل گیری و سیر صعودی خاندان سعودی در ساختار قدرت عربستان، مجموعه ای از جنگ، درگیری های قومی، توطئه، همدستی استعمار، نفت، نفوذ مالی، ایجاد گروه های تکفیری و مداخله های نظامی است. این مجموعه را باید در کنار مجموعه ساختار معیوب داخلی و غیرمدرن و عشیره ای با نفوذ بالای وهابیت قرار داد. 
 
زمانیکه بیداری اسلامی در مناطقی از غرب آسیا و شمال آفریقا آغاز شد، یکی از نظام هایی که بیشترین لرزه ها بر تن آن نقش بست، رژیم سعودی بود. این موج با سرعت بسیاری پیش می رفت اما کشورهای حاشیه خلیج فارس، موج شکن هایی را در مقابل آن قرار دادند و مانع از گسترش آن به سمت سرزمین های خود شدند. هر چند این اقدامات تنها موانع موقتی هستند و برافروخته شدن مجدد بیداری ملت ها باید شاهد تغییرات گسترده ای در منطقه باشیم. 
 
سعودی ها به خوبی می دانند که شکل گیری جنبش های حقوق مدنی و شهروندی در منطقه، خطر اساسی برای بقای رژیم خاندان سعودی خواهد بود. سرمایه های فراوانی که سعودی ها برای مقابله با چنین موج های صرف می کنند، نه تنها برای بر روی کار آمدن حکومت های متحد با عربستان بلکه جلوگیری از شکل گیری یا قدرت گیری جنبش های مشابه در داخل عربستان است. بنابراین چنانچه که نفت به ظهور آل سعود سرعت بخشید، همین عامل باعث بقای این رژیم شده و همین عامل ممکن است عامل سقوط آن شود. 
 
عربستان در جبنه های مختلفی در سراشیبی سقوط قرار گرفته یا سقوط کرده است. سقوط اخلاقی سعودی ها در زمینه های مختلف مسجل شده و این رژیم نه در داخل و نه در خارج از مرزهای خود، برای انسانیت شانی قائل نیست و جان انسان ها برای آنها هیچ ارزشی ندارد. از لحاظ سیاسی نیز هیچ یک از هنجارهای مدرن حکومت داری در عربستان رعایت نمی شود و تنها یک خاندان سعودی همچون قرون گذشته بر این کشور حکمرانی می کند که این شیوه پاسخگوی نیازهای حال و آینده نیست. 
 
 

منابع:

1- کتاب سبز عربستان ، انتشارات وزارت خارجه ، صص 5-1

2- http://data.un.org/Data.aspx?q=population&d=PopDiv&f=variableID%3a12

3- سه تصوير از يك تابلو وارونه» نوشته محمد الياسي از سوي آستان قدس رضوي

4- کلوید ، فوبیه ، آل سعود ، نشر فراندیش ، 1369 ، صص 7-25.

5- اعتماد السلطنه در ذيل حوادث سال 1217 - كه صحيح آن همان سال 1216 و روز غدير سال مزبور است - مى‏نويسد: هم در اين سال، عبدالعزيز نامى از مشايخ نجد، كه پيرو طريقه وهابى بود و داعى اين طايفه مى‏بود، در درعيه قلعه‏اى محكم بساخت و چند بار به حرمين شريفين - زادهما الله شرفا و تعظيما - و به نجف اشرف آمده، به غارت پرداخت. و از آن جا كه پسرش نيز در عيد غدير در آخر سال گذشته به كربلاى معلا تاخته و چندين هزار از نفوس زكيه و جمعى كثير از علما و سادات و فضلا و عرفا و محققين را در ظرف هفت‏ساعت‏شربت‏شهادت چشانيده، كه از آن جمله عارف كامل و عالم فاضل ملاعبدالصمد همدانى صاحب بحرالمعارف بود كه چهل و چهار سال در آن ارض خلد نشان مجاور و به رياضت اشتغال داشت. خلاصه بعد از سفك دماء، آن قوم شقاوت انتماء به اوطان خود بازگشتند و اين خبر مسموع ملازمان حضرت خاقان كشورستادن گرديده اسماعيل بيگ بيات را نزد سليمان پاشا، والى بغداد، فرستادند و امر فرمودند كه به طرد اين جماعت پردازد. سليمان پاشا قبول كرده، ولى چندى نگذشت كه درگذشت و اين امر بر عهده تاخير ماند، ولى شخصى از عجم، عبدالعزيز را به راه عدم روانه نمود. تاريخ منتظم ناصرى، ج 3، ص 1465 - 1466. به نوشته استاد مدرسى، كاملترين اطلاعات در باره حملات وهابيها به كربلا در كتاب الدر المكنون فى مآثر الماضية من القرون، اثر ياسين بن خيرالله خطيب عمرى، كه دو نسخه خطى آن در موزه بريتانيا (ش 312 و 313) موجود است، آمده است. به نوشته استاد مدرسى، نجديان در اين حمله - در سال 1216 - روضه مقدس حسينى را ويران ساختند و همه نفايس درون حرم و خزانه را به غارت بردند و زايران حائر شريف و اهالى كربلا را قتل عام نمودند. شمار كشتگان اين واقعه پنج هزار تن بوده است. بنگريد: روابط ايران با حكومت مستقل نجد، ص 105.

6- تاریخ وهابیة، محمد حسین قریب گرکانی به کوشش رسول جعفریان.

7- تاريخ و عقائد وهابيان از استاد على اصغر فقيهى، تهران، 1323 ش.

8- - عبد الرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران ، 1387 ص 393.

9- درآمد يك ميليون بشكه نفت عربستان سهم 5 شاهزاده سعودی

10- Special Report: U.S. cables detail Saudi royal welfare program

11- Maximillian Terhalle ,Are The Shia Rising? , MIDDLE EAST POLICY, VOL. XIV, NO. 2, SUMMER 2007 ,p 80.

12- سید داوود آقایی، سیاست و حکومت در عربستان سعودی ، تهران ،1368 ، صص 86-85.

13- منوچهر محمدی ،بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ، انتشارات پژو هشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، تهران ، 1385، ص 157.

«دیودونه»؛ دردسر ِفرانسویِ اسرائیل

خبرگزاری تسنیم: دیودونه یک هنرمند تئاتر و کمدین فرانسه است. تئاترهای او به دلیل مواضع ضد اسرائیلیش در سرتاسر جهان مشهور شده است. اسکار ویژه دیودونه مجسمه مخصوص اوست که بر روی صحنه نمایش با دعوت از افرادی که مواضع ضد اسرائیلی دارند به آنان هدیه می‌شود. دیودونه تنها فردی نیست که با زبان هنر به نقد سیاست‌های رژیم صهیونیستی و کشتار این رژیم اعتراض می‌کند. پیش از او، راجر واترز موزیسین عضو گروه پینک فلوید هم به دلیل اجراهای خود در اعتراض به دیوار حائل در صدر اخبرا جهان قرار گرفته بود. واترز معتقد است تحریم فرهنگی اسرائیل جدی‌ترین تحریم برای این رژیم است.

1- سیاستمداران و رسانه های جریان اصلی فرانسه، سال نو خود را با به اشتراک گذاشتن قطعنامه‌ای برای سال 2014، آغاز کردند: ممانعت از فعالیت کمدین فرانسوی- آفریقایی که مورد علاقه جوانان است. در فاصله زمانی کریسمس و شب سال نو بود که فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه، زمانی که برای انجام یک تجارت مشترک به عربستان سفر کرده بود، دستور ممنوعیت کاری کمدینی به نام «دیودونه» را به مانوئل والز، وزیر کشور فرانسه، ابلاغ کرد.

ژان فرانسوا کوپه، رهبر اتحادیه جنبش‌های مردمی،  بلافاصله حمایت همه جانبه خود را از ممنوعیت هنرمند غیر قابل کنترل، «دیودونه»، اعلام کرد. مجله خبری هفتگی «نوول آبسرواتور» Nouvel Observateur، در مقاله‌ای اظهار داشت که «دیودونه، به آخر راه خود رسیده است.» دبیران این مجله مطرح کردند که بهترین تاکتیک توقف فعالیت‌های هنری دیودونه، زندانی کردن دیودونه به جرم تحریک نفرت نژادی، جلوگیری از نمایش آثار او به جرم اختلال در نظم عمومی و تحت فشار قرار دادن شهرداری‌ها و تهدید به قطع یارانه فرهنگی آن‌ها، است. اقداماتی که همگی در قبال دیودونه اجرایی شد.

2- کلیشه‌هایی، کراراً به گوش رسید که کسی، دیگر، از بازی دیودونه، به خنده نمی‌آید. صف طولانی مردم و جوانان فرانسوی برای تماشای نمایش‌های او نتیجه‌ای عکس این حرف‌هاست. ویدئوی سفر هنری اخیر دیودونه به شهرهای فرانسه، حاکی از استقبال عظیم مردم از کمدین محبوبشان است. دیودونه ژست ساده‌ای را اختراع کرد، که  آن‌را " کِنِل" می‌نامد.

کنل؛ ژست نمادین دیودونه

ژست دیودونه، مورد تقلید جوانان فرانسه است. معنای واضح و آشکار آن، «انزجار و نارضایتی» است. سازمان‌های برجسته یهود (شورای نماینده موسسات یهودی در فرانسه CRIF ، کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل در فرانسه French AIPAC  و کمیته بین المللی مبارزه با نژادپرستی و یهود ستیزی LICRA، که بر اساس قواین فرانسه از حقوق ویژه‌ای برخوردار است) تمایلات مشترکی مبنی بر «نازی» خطاب قرار دادن دیودونه و پیروانش دارند.

استقبال جوانان فرانسوی از ژست دیودونه

اگرچه کِنِل؛ با قرار گرفتن یک دست بر روی شانه، در حالی‌که اشاره دست دیگر رو به پائین است؛ ژستی نشان دهنده «میزان انزجار مردم از تفاوت‌ها و تبعیضات» است، ولی از نظر شورای نماینده موسسات یهودی در فرانسه CRIF  و کمیته بین المللی مبارزه با نژادپرستی و یهود ستیزی LICRA، کِنِل «سلام معکوس نازی» محسوب می‌شود. از نظر برخی افراد، سلام معکوس نازی، ژستی «ضد نازی» محسوب می‌شود. کسانی که این ژست را به کار می‌برند، معنای آنرا می‌دانند، «لعنت به سیستم». 

3- صنعت فرانسه، رو به نابودی است، کارخانه‌ها، یکی پس از دیگری، تعطیل می‌شوند. برای نجات بانک‌ها و یورو، مالیات حقوق‌های پائین شهروندان فرانسوی، افزایش می‌یابد. قوانین اتحادیه اروپا از پیشرفت اوضاع اقتصادی فرانسه ممانعت به عمل می‌آورد. در ضمن، سیاستمداران راستگرا و چپگرا، به جبران جنگ‌های خاورمیانه و بیهوده گویی‌هایی که علیه چین و روسیه به میان آورده اند، به سخنرانی های کلیشه ای و حقوق بشر مآبانه خود ادامه می دهند. علاقه به اولاند، %15 کاهش یافته است.
اگرچه مردم رای می دهند، سیاست‌ها را اتحادیه اروپا تعیین می‌کند. چرا «مستعدترین کمدین حال حاضر فرانسه» مورد خشم سیاستمداران قرار گرفته است؟ کوتاه ترین پاسخ این است که شهرت روبه افزایش دیودونه در میان جوانان، نشان از بزرگتر شدن شکاف نسل‌هاست.

دیودونه موجبات مورد تمسخر قرار گرفتن تاسیسات سیاسی را فراهم آورده است. بنابراین، آن‌ها تصمیم به ممانعت شغلی و حتی زندانی کردن او گرفته اند. چند روز قبل، جکی سیژوکس، دستیار دیودونه، در مقابل سالن شهر ناحیه 19 فرانسه، درست کنار پارک باتس شومون، مورد حمله فیزیکی افراد ناشناسی قرار گرفت. سیژوکس، شکایتی را تسلیم دادگاه کرده است. ولی آیا از دولتی که وزیر کشورش، مانوئل والز، به عنوان رئیس پلیس فرانسه، متعهد به ساکت کردن دیودونه شده است، می توان انتظار حمایت داشت؟ ممانعت شغلی دیودونه، موضوع مهم و قابل توجهی است، ولی مطمئنا در رسانه‌ها خارجی، همچون رسانه‌های فرانسوی، اطلاعات کذبی از آن منتشر می‌شود. 

از شیعیانی که به علف خواری عادت کردند تا ربوده شدن 63 زن و کودک شیعه سوری

 مدتی پیش گزارشی در مورد دو شهر محاصره شده شیعه نشین به نام های نبل و الزهرا در سوریه منتشر کرد، مردم این دو شهر که از 730 روز پیش تاکنون هم تحت محاصره شورشیان مخالف دولت سوریه قرار دارند، تنها به جرم شیعه بودن که نزد تکفیری ها گناهی نابخشودنی است، تحت مجازات قرار دارند و از کوچکترین نیازها و حقوق ابتدایی خود محروم هستند. 

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


اسناد موجود از این دو منطقه که از طریق ترکیه به دست آمده، نشان می دهد این نقطه فراموش شده مصیبت های زیادی را در این مدت به خود دیده است. هادی یکی از ساکنان این منطقه است که موفق شده به خارج از آن فرار کند. وی می گوید که بعد از سقوط حلب و تسلط ارتش آزاد بر مسیر غازی عنتاب دو شهر نبل الزهرا به انگیزه های فرقه ای محاصره شد. 

هادی ادامه می دهد: در ابتدا مشکل مردم بر سر پیدا کردن نان بود، اما بعدها تقریبا تمام کالاها کمیاب شدند. دیگر پیدا کردن نان برای خود و خانواده در این شهر آسان نبود و ما موارد زیادی از مرگ کودکان به علت سوء تغذیه را در آن زمان ثبت کرده ایم. 

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


هادی می افزاید: بعد از سه ماه از آغاز محاصره گذرگاهی از منطقه  عفرین به بیرون باز شد و قاچاق مواد غذایی به این دو منطقه شیعه نشین از طریق یک مسیر خاکی آغاز شد، بسیاری از مردم این شهرها با به خطر انداختن جان خود برای آوردن غذا از این مسیر اقدام می کردند، البته این اقدام خطرات زیادی برای شیعیان نبل و الزهرا داشت. 

بنا به شهادت اهالی منطقه این اوضاع زیاد طول نکشید و ائتلاف کردهای شمال سوریه با ارتش آزاد باعث بسته شدن تنها گذرگاه قاچاق اهالی شد و محاصره این دو شهر کامل شد. مدتی بعد دولت سوریه روابط خود را با کردها بهتر کرد و این موضوع تاثیر مثبتی بر ساکنان نبل و الزهرا داشت. با آغاز درگیری ها بین کردها و ارتش آزاد در حی الاشرفیه بار دیگر گذرگاه قاچاق باز شد و مردم از آن به عنوان تنها مأمن جلب مواد غذایی البته با قیمت های بسیار بالا استفاده می کردند. البته میزان بسیار کمی از مواد غذایی وارد شهرها می شد و جوابگوی نیازهای بالای ساکنان این دو منطقه نبود.

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


هادی وجود عناصر حزب الله لبنان در این دو منطقه را تکذیب کرده و در عین حال تاکید کرد که تایید این گروه نمی تواند به عنوان اتهامی مطرح باشد که مستوجب قتل است. وی در عین حال تاکید کرد که مردم این شهر کمیته های مردمی را شکل داده اند تا در صورت یورش عناصر مسلح به شهرها از شهر خود دفاع کنند. 

ام راغب از دیگر اهالی است شهر است که در گفتگو با العهد مصیبت های محاصره را بیان می کند: محاصره بیشتر و بیشتر می شد و ما کم کم به خوردن علف های خودرو روی می آوردیم. کودکان ما از گرسنگی می مردند. نوه خود من در برابر دیدگانم جان داد. وی یک ماه  اندی با گرسنگی مبارزه کرد، اما جسم وی که تنها 11 ماه داشت، بیش از این تاب گرسنگی را نیاورد و از بین رفت.

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


وی در حالی که اشک چشمان خود را پاک می کند و لبخند می زند: می گوید: ما او را به یمن سید الشهدا شهید به حساب می آوریم.

به گزارش مشرق، با وجود اینکه مردم این شهر علم آموزی را از اولویت های خود خارج کرده اند، اما همچنان با همت گروهی از جوانان مراحل تحصیل آنها در مدارس و دانشگاه ها هموار بود تا اینکه شش ماه پیش بالگردی که اساتید دانشگاه را به این شهر منتقل می کرد، منهدم شد و تمامی اساتید داخل بالگرد کشته شدند و به این ترتیب دانشگاه ها نیز بسته شد. 

با افزایش روند جنگ فشارها بر اهالی نیز بیشتر شد. "ربیع" جوان 17 ساله از اهالی این شهر از مصیبتی سخن به میان می آورد که بر سر 63 نفر از زنان این شهر روی داده است: اگر آنها شهید شوند، بر سر قبر آنها می رویم و هر صبح برای آنها فاتحه می خوانیم، اما الان نمی دانیم سرنوشت آنها چه شده است. 

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


وی از داستان ربوده شدن گاه و بی گاه اهالی این شهر که تازه ترین آنها ربوده شدن 63 زن و کودک است، خبر می دهد و می گوید عناصر ارتش آزاد آنها را با اتوبوس هایشان ربوده و به مناطق تحت سیطره خود برده اند. 

به گزارش مشرق، ابو محمد می گوید: اگر از گرسنگی نمیریم از خمپاره ها و مسلسل هایی که شلیک می شود، کشته می شویم. صحنه های مرگ و کشتار برای ما اینجا عجیب نیست، ما روزانه با افرادی که در اثر سقوط خمپاره ها کشته شده اند، مواجه می شویم. در حالی که بیشتر آنها کودکان هستند و بر اثر سقوط خمپاره بر منازل مسکونی از بین رفته اند. 

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش

720 روز از محاصره غزه شیعیان در سوریه گذشت /در حال ویرایش


ابو محمد می گوید: ما سالها پیش با همسایگان خود که اهل تسنن بودند، دراین منطقه زندگی می کردیم تا اینکه حوادث سوریه آغاز شد، اوضاع به این بدی نبود تا اینکه عناصر جبهه النصره و دولت اسلامی عراق و شام (داعش) آمدند و فتوای محاصره ما را دادند. 

وی تاکید کرد که فریاد کودکان و زاریهای زنان، نغمه های مرگ است که هر صبح در کوچه های این شهر سر داده می شود. این در حالی است که همواره عناصر مسلح نیز سعی دارند وارد این دو شهر شوند.

«آریل شارون» قصاب «صبرا و شتیلا» مُرد

«آریل شارون» نخست‌وزیر اسبق رژیم‌صهیونیستی بعد از آنکه در چند روز گذشته با افت شدید علایم حیاتی روبرو شد، دقایقی قبل در مرکز درمانی «شبا» در سن 85 سالگی جان داد.

رادیو رژیم صهیونیستی نیز لحظاتی پیش خبر مرگ اریل شارون را تائید کرد.

شارون از سال 2006 و در حالی که نخست‌وزیری رژیم‌صهیونیستی و رهبری حزب تازه‌تأسیس «کادیما» را بر عهده داشت، بعد از دو سکته مغزی به کما رفت و از آن زمان با صرف هزینه‌های فراوان زندگی نباتی داشت.

اواسط این هفته وضعیت شارون رو به وخامت گذاشت و پنج‌شنبه پزشکان اعلام کردند وضعیت وی «بسیار وخیم» است و در ساعات پایانی عمر خود به سر می‌برد.

شارون که از نوجوانی با عضویت در «هاگانا» فعالیت علیه فلسطینی‌ها را آغاز کرده بود، یکی از بدنام‌ترین حاکمان اسرائیلی به شمار می آید. کشتار «صبرا و شتیلا» که در سال 1982 و در زمان تصدی وزارت جنگ توسط وی در جنوب لبنان رخ داد، از جمله سیاه‌ترین نقاط کارنامه سیاسی و نظامی او به شمار می‌آید. در این کشتار که تحت حمایت نیروهای اسرائیلی انجام شد، صدها غیرنظامی فلسطینی به دست «فالانژ»‌ها کشته شدند. همین حادثه بود که لقب «قصاب صبرا و شتیلا» را برای او به ارمغان آورد.

شارون پیش از آن هم در پاییز سال 1953 به همراه نیروهای نظامی تحت امرش موسوم به «یگان 101» کشتار روستای «القبیه» در شمال قدس و در اراضی تحت اختیار اردن را مرتکب شده بود. این حمله به نابودی کامل روستا و مرگ ده‌ها تن از اهالی آن منجر شد. این کشتار به حدی بی‌رحمانه بود که شورای امنیت سازمان ملل هم به آن واکنش نشان داد و اقدام صهیونیست‌ها را محکوم کرد.

شارون در 26 فوریه سال 1928 در کفار ملال در فلسطین اشغالی به دنیا آمد و اسم خانوادگی اصلی وی شانرمان بوده است. خانواده وی از یهودیان اشکنازی است که از شرق اروپا مهاجرت کرده بودند.

شارون در سال 2001 نخست وزیر رژیم صهیونیستی شد و سیاست ترور بارزترین رهبران فلسطینی را در پیش گرفت و دیوار حائل را بین سرزمین‌های اشغالی و کرانه باختری و غزه بنا کرد.

وی در سال 2005 طرح عقب‌نشینی کامل از غزه را اجرا کرد. همین اقدام با اعتراض راستگرایان اسرائیلی منجر شد و او را به خروج حزب «لیکود» و تأسیس حزب «کادیما» در 21 نوامر 2005 وادار کرد. او در سال 2006 در حالی که سال پایانی نخست‌وزیری‌اش را می‌گذراند، بعد از سکته مغزی به کما رفت.

برخی از تصاویر مربوط به جنایات صبرا و شتیلا:


بررسی تحولات سوریه; سخنرانی استاد رائفی پور + دانلود

http://dl5.zahra-media.ir/raefi%20pour/raefi%20pour-tahavolate%20soorie-mashhad-92.7.6/raefi%20pour-tahavolate%20soorie-mashhad-92.7.6.jpg


فایل تصویری:
قسمت اول|لینک مستقیم|لینک کمکی|
قسمت دوم|لینک مستقیم|لینک کمکی|

فایل صوتی:
قسمت اول|لینک مستقیم|لینک کمکی|

مستند ادواردو + دانلود

شهید ادواردو آنیلی تنها پسر و وارث مولتی میلیاردر مشهور ایتالیایی سناتور جووآنی آنیلی بود. مادرش یک پرنسس یهودی و پدر وی قدرتمندترین مرد آن کشور محسوب می شد. فقط سود دارایی های خانواده او 60 یلیارد دلار در سال یعنی حدود 3 برابر درآمد نفتی ایران برآورد شده است. 

کارخانه ماشین سازی فیات، فراری،اوبکو، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو، چندین کارخانه صنعتی ، بانک های خصوصی، شرکت های طراحی مد و لباس، روزنامه های لاستامپا، کوریره، دلاسرا و باشگاه فوتبال یوونتوس تنها بخشی از اموال خانواده آنیلی است.

برای دانلود مستند ادواردو کلیک کنید

پنج دوربین‌ شکسته !!!

!!!

مستند سینمایی «پنج دوربین شکسته»، یکی از جنجال‌برانگیزترین نامزدهای هشتاد و پنجمین دوره از جوایز اسکار، است.

این فیلم با آنکه ساخته «عماد برناط»، فیلمساز فلسطینی است و نیمی از سرمایه آن توسط ولی در رقابت‌ها اسکار تحت عنوان فیلمی اسرائیلی معرفی شده است.

«برناط» در این‌باره می‌گوید: اینکه گفته می‌شود، «پنج دوربین طلایی» تحت عنوان فیلمی اسرائیلی در رقابت‌های اسکار پذیرفته شده است، کاملا اشتباه است چون بر طبق قوانین اسکار، سازنده مستند متعلق به هر جایی باشد، آن فیلم نیز متعلق به آنجاست، من یک فلسطینی‌ام، پس فیلمم نیز یک فیلم فلسطینی است.

بنا بر این گزارش، البته جنجال‌های مربوط به «پنج دوربین شکسته» تنها به همینجا ختم نمی‌شود، بلکه گفته می‌شود که نیمی از سرمایه این فیلم توسط اسرائیل تامین شده که خود این مسئله نه تنها در میان فلسطینی‌ها که در میان اسرائیلی‌ها نیز جنجال‌برانگیز شده است.

فلسطینی‌ها حمایت اسرائیل از فیلمی فلسطینی را موجب ننگ دانسته و اسرائیلی‌ها نیز نسبت به این مسئله که چرا دولت اسرائیل باید از فیلمی ضد اسرائیلی حمایت مالی کند، معترضند.

معترضان اسرائیلی، فیلم «پنج دوربین شکسته» را فیلمی انتقادآمیز از سیاست‌های دولت اسرائیل دانسته که تهییج کننده احساسات مخاطب، علیه سربازان اسرائیلی و حتی یهودیان است.

«گای دیویدی»، شهروند اسرائیلی و یکی از فعالان حقوق بشر منتقد صهیونیسم که در ساخت «پنج دوربین طلایی» با «عماد برناط» همکاری داشته است، ضمن رد تمام این انتقادها می‌گوید: «پنج دوربین شکسته»، تصویری انسانی از اهالی یک روستاست و به هیچ عنوان تهییج کننده احساسات ضد یهود نیست، برای من مستندها معرف شخصیت افراد نیستند، یک حقیقت وجود دارد و آن این است که این فیلم یک فیلم فلسطینی_اسرائیلی_فرانسوی است که با همکاری مشترک یک کارگردان فلسطینی و یک کارگردان اسرائیلی ساخته شده است.

ولی یک شهروند فلسطینی با نام «ادیب ابو_رحمه» که در مستند «پنج دوربین شکسته» نیز نقش یک معترض را بازی کرده، عقیده دارد: «پنج دوربین شکسته» به هیچ وجه یک فیلم اسرائیلی نیست، مگر مردمی که در این فیلم‌اند، اسرائیلی‌اند؟ مگر مردمی که در این فیلم رنج می‌بینند، کشته می‌شوند، دستگیر می‌شوند و زخمی می‌شوند، اسرائیلی‌اند، که این فیلم اسرائیلی باشد؟!

«عماد برناط» در این فیلم از حضور همسر و فرزندانش نیز استفاده کرده، با این امید که به مخاطبان نشان دهد که چگونه یک خانواده معمولی فلسطینی خود را با سال‌ها درد و رنجی که اسرائیل برای آنها به وجود آورده خود را وفق می‌دهند.

دیویدی می‌گوید: این فیلم داستان عماد و فعالیت‌های صلح‌آمیزش در روستای بلعین است و آنچه که در این مستند مهم است، همین نکته است.

«برناط» خود نیز در این‌باره می‌گوید: از اول اعتقاد داشتم که داستان این فیلم را در غالب خانواده‌ام به تصویر بکشم تا بتوانم، به لحاظ حسی به مخاطبان نزدیکتر شوم.

فیلم 400 هزار دلاری «پنج دوربین شکسته» زندگی یک روستایی در فلسطین است که دوربین‌هایش شاهد و قربانی مبارزات هستند.

محور این فیلم مستند، مقاومت مردمی و مسالمت‌آمیز در بالعین است؛ روستایی که به خاطر شهرک‌سازی اسرائیل و دیوار حائل نژادپرستانه برای اهالی آن، در معرض تهدید قرار گرفته است.

«برناط» درباره سرمایه‌گذاری اسرائیل بر فیلم «پنج دوربین شکسته» در جلسه پرسش و پاسخی که پس از اکران فیلمش در رام‌الله برگزار شد، خطاب به رسانه و مطبوعات گفت: ایده این فیلم مدت زمان طولانی با من بود، به همین خاطر به سراغ تعداد زیادی از مؤسسات فلسطینی رفتم ولی کسی کمکم نکرد، یک روز «گای دیویدی»، فردی که به مردم فلسطین احساس همبستگی دارد، برای اعلام این همبستگی به روستای ما بلعین آمد و زمانی‌که درباره ایده‌ام شنید، از آن استقبال کرد.

وی افزود: این به هیچ عنوان به معنای تطبیع (همزیستی مسالمت‌آمیز) میان اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها نیست.

«برناط» همچنین در مصاحبه با خبرگزاری فارس عنوان کرد: همواره یک دوربین همراه خود دارم زیرا دوربین سلاح من است که با آن هرگونه نقض حقوق فلسطینی‌ها را به تصویر می‌کشم.

همسر 23 ساله «برناط» که یک خانه‌دار است، نیز درباره نامزدی مستند همسرش در رقابت‌های اسکار می‌گوید: من شنیدم که این فیلم نامزد جایزه اسکار شده، شاید جایزه مهمی باشد، ولی من این جایزه را نمی‌خواهم من آن چیزی را می‌خواهم که پشت این جایزه نهفته است، من می‌خواهم سرزمینم را پس بگیرم.

شکار طبس + دانلود

نیروی هوافضای سپاه برای اولین بار تصاویری از اطلاعات رمزگشایی شده پهپاد جاسوسی آمریکا RQ170 که سال گذشته به دام سپاه افتاد منتشر کرد كه شامل برخي از امكان فيلمبرداري شده توسط اين پهپاد مدرن امريكايي است.

در اين تصاوير كه توسط برنامه ثريا و با همكاري مركز مستند سفير در قالب مستند «شكار طبس» براي اولين بار از رسانه ملي منتشر شد، بخش هايي از تصاوير رمزگشايي شده از پهپاد جاسوسي RQ170 در كنار توضيحات سردار حاجي زاده فرمانده نيروي هوافضاي سپاه از نحوه شكار و رمزگشايي اطلاعات اين پهپاد امريكايي به نمايش در آمده است.

در ميان تصاوير به نمايش در آمده از پهپاد جاسوسي RQ170 تصاويري از فرودگاه پايگاه نظامي قندهار و مقري در پاكستان نيز به نمايش درآمده است.


مستند «کدام آزادی» سه‌شنبه (15 آبان) 15:20 سینما فلسطین به نمایش درخواهد آمد

مستند بلند «کدام آزادی» تنها فیلمی است که درباره آزادی و مساوات در دنیا با «وستر گارد» کاریکاتوریست موهن به ساحت پیامبر و «تری جونز» - کشیشی که اقدام به قرآن‌سوزی کرد - صحبت شده است.

این فیلم تنها اثری است که با هر دو این افراد صحبت شده است و به مدت زمان 52 دقیقه برای اولین بار در جشنواره «سینما حقیقت» به نمایش درآمد.

«کدام آزادی» روز گذشته در سینما فلسطین به نمایش درآمد که مورد اقبال تماشاگران قرار گرفت و روز سه‌شنبه (15 آبان) 15:20 سینما فلسطین به نمایش درخواهد آمد.

حذف نقاشی دیواری "آزادی بشریت" در لندن


روزنامه تایمز اسرائیل نوشت: شورای شهر لندن به حذف نقاشی دیواری رأی داد كه گفته شده توهین به یهودیان است.

این شورا به پلیس لندن دستور داده است تا این نقاشی را از این دیوار پاك كند. شورای شهر لندن همچنین به صاحب ملكی هم كه این نقاشی روی آن كشیده شده، ۲۸ روز مهلت داده تا اقدام به حذف آن كند.

در این نقاشی كه آزادی بشریت نام دارد و شورای شهر لندن آن را حاوی مفاهیم ضدیهودی دانسته است، چندین تاجر و بانكدار را نشان می‌دهد كه زیر چشم جهان‌بین (تك چشم فراماسونرها)، دور یك میز در حال شمردن پول هستند، میزی كه بر دوش چندین سیاه‌پوست قرار گرفته است.

 «آزادی بشریت»
را «كالن اكرمن» نقاش آمریكایی به تصویر كشیده و گفته است كه می‌داند كه برخی از بانكدارها و تجار یهودی‌اند، اما هدفش بیان مطالب ضدیهودی نبوده است.

این نقاشی مدت زیادی نیست كه بر دیواری در لندن خودنمایی می‌كند و به فاصله كمتر از یك ماه از كشیده شدنش، شورای شهر لندن نسبت به آن واكنش نشان داده و دستور به حذف آن داده است.

تاریخ شناسی مسئله یهود ستیزی

قسمت اول :
http://www.antisemitism.blogfa.com/post-1.aspx


قسمت دوم:

http://www.antisemitism.blogfa.com/post-2.aspx

قسمت سوم:

http://www.antisemitism.blogfa.com/post-3.aspx


مقاله ای از  استاد رائفی پور

در اعتراض به هتک حرمت پیامبر خاتم (ص)

:: تشدید پروژه صلیبیون صهیونیست  ::

در حالی که مسئولین سینمایی ما مشغول بحث های حاشیه ای و پروژه لاله و گشت ارشاد هستند ، در یک سری طرح و توطئه به هم پیوسته و دنباله دار، کانون های نهان و آشکار صهیونی در غرب ، تشدید "پروژه جنگ صلیبی هزاره سوم"( که در سال 2001 توسط جرج بوش پسر رسما کلید زده شد و علنا نیز بوسیله وی اعلام گردید) را در دستور کار قرار داده اند و بازهم طرح گستاخانه از این پروژه را به مرحله اجرا درآوردند.

فیلمی دیگر در هتک حرمت وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) توسط عناصر شناخته شده صهیونیست همچون سام باسیل و جونز به نمایش درآمد و بار دیگر قلب های میلیاردها انسان آزاده را به درد آورد. جنگ نرم صلیبیون صهیونیست ، همچنان با تمام توان در جریان است و ...

نمی توان ننوشت در این هنگامه ای که نه تنها بیگانگان در اهانت به دین خاتم پیامبران از هیچ دنائتی فرو گذار نکرده و نمی کنند، بلکه کسانی که زمانی خود را ایرانی و مسلمان هم می دانستند، مانند طایفه قریش و اشراف و برده داران مکه جاهلی، به کلام الهی و فخر عالم امکان اهانت روامی دارند. کسانی که اینک در دامان اربابان صهیونیست شان لانه گزیده اند و به خاطر تکه نانی که جلویشان می اندازند به هر گونه حقارت و زبونی چنگ می اندازند، همچون ابوجهل و ابوسفیان، وحی الهی را حاصل ذهن پیامبر می دانند و مثل بنی عباس ، امام زمانش را منکر می شوند. اگرچه این لاطائلات، ذره ای از عظمت وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام نمی کاهد ، چنانچه پس از 1400 سال، دین و آیینی که او از سوی خدا و از آن غار کوچک حومه مکه برای جهانیان آورد ، اینک نه تنها عالمی را به تسخیر خود درآورده بلکه پشت همه زورگویان و سلطه طلبان را لرزانده است و امروز متفکران و اندیشمندان غرب همچون ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما ، به این حقیقت معترفند.

کارشناسان تاریخ براین باورند که مواجهه غرب با جهان اسلام را می‌توان به سه دورة مهم تقسیم کرد:

الف ـ دوره جنگ‌های صلیبی،

ب ـ دورة استعمار،هم‌زمان با انقلاب صنعتی ،

ج ـ از تأسیس دولت اسرائیل تا کنون.



دوره اخیر، دوره غرب جدید است که مختصات اصلی اش ، تفکر آخرالزمانی و اعتقاد به نبرد آرماگدون است که در تضاد آشتی ناپذیر با اسلام و به خصوص تفکر شیعی قرار می گیرد. تفکری که به منجی راستین باور دارد و پیروانش انتظار موعود حقیقی را می کشند.

اگرچه جسارت به قرآن و اهانت مجدد به پیامبر عظیم الشان آن در جایزه ای که سال گذشته از سوی صدراعظم آلمان به طراح کاریکاتورهای موهن علیه رسول اکرم (ص) ، اعطاء گردید، خود نشانگر پشت پرده و حامیان رسمی این گستاخی ها و پرده دری هاست و سالهاست رهبران اوانجلیست (مسیحیان صهیونیست) که سرنخ هیئت حاکمه آمریکا از جمله همین به اصطلاح دمکرات های کنونی را در دست دارند ، از طریق رسانه هایشان به خصوص حدود 1550 کانال رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای، اسلام و مقدسات آن را مورد تهاجم قرار داده و همزمان بر طبل جنگ بامسلمانان می کوبند و دم از جنگ آخرالزمان و بمباران اتمی جهان می زنند.

اما آنچه از این گونه تحرکات مذبوحانه و دیوانه وار بیش از هر نتیجه ای مستفاد می گردد ، همانا عصبانیت ، وحشت و هراس شبکه ها و کانون های صهیونیستی از نفوذ روزافزون اسلام در مناطق حساس دنیا است. چنانچه در خبرها آمده بود، پس از پخش فیلم موهن "فتنه"( در سال 2008) ، گرایش مردم هلند به مطالعه قرآن مجید به طرز شگفت انگیزی افزایش یافت ، چنانچه نشریة المحیط براساس گزارش مطبوعات هلندی خبر داد که انتشار فیلم "فتنه" ، نتایج معکوس در مقایسه با اهداف سازندگان آن داشته و باعث شده تا مردم آمستردام به کتابخانه‌هایی که کتب اسلامی از جمله قرآن الکترونیکی ارائه می‌کند، روی آورند. طیّ همین خبر آمده بود که در مدّت دو روز این محصول در بازار هلند نایاب شد.

به نظر می آید این اساس انگیزه کانون های پنهان و مرموز صهیونیستی باشد که امثال "ویلدرس" و "باسیل" را به تهیه فیلم هایی بر علیه اعتقادات مسلمانان گماردند و مزدور دیگری را به کشیدن کاریکاتورهای موهن و به بهانه سالگرد 11 سپتامبر،دیوانه ای همچون جونز را هم به سوزاندن کلام الله مجید واداشتند. وحشت این کانون های دسیسه گر از گسترش روزافزون اسلام در قلب اروپا ، دیگر موضوعی پنهان کردنی نیست. در بخشی از فیلم "فتنه" براساس آمار نشان داده می شود که رشد اسلام در اروپا و به خصوص هلند چه رشد خارق العاده و شگفت آوری داشته است.

همچنانکه در سال 1997، دکتر پیتربریولی، مدیر اجرایی مؤسسة تحقیقاتی مسیحیت در انگلستان از طریق نشریة ساندی‌تایمز اعلام کرد که "براساس ارقام و آمار، اسلام سریع‌ترین مذهبِ در حالِ رشد در جهان بوده است."

"ماسینگر ویتوری فورمنتی" از رهبران کاتولیک در واتیکان سال گذشته در مصاحبه با روزنامه "ال اسرواتور رومانو" ، نشریه رسمی کلیسای واتیکان گفت:

"...برای نخستین بار در تاریخ، ما دیگر در صدر نیستیم، مسلمانان از ما گوی سبقت را ربوده‌اند. .."

سایت IRIC به نقل از وی در روزنامه واتیکان، که گزارش سالانه واتیکان را گردآوری می‌کند، نوشت: "...کاتولیک‌ها هم‌اکنون 4/17 درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، درصدی ثابت، در حالی که جمعیت مسلمانان 2/19 درصد از جمعیت کل جهان است..."

مجلة العالم هم در سال 1996 از قول رئیس دانشگاه آریزونا، دی مایکل برادین، اعلام کرد که: "اسلام آوردم به علّت آنکه تنها راه حل مسائل امروز آمریکا و جهان است. آنچه در قرن بیست و یکم و پس از آن برای باقی ماندن بدان نیازمندیم، اسلام است. بدون اسلام آینده‌ای تیره و تار خواهیم داشت."

و در آوریل سال 2009 روزنامه معتبر "لوفیگارو" براساس آماری حیرت انگیز ، فاش ساخت که تا 20 سال آینده ، اسلام ، مذهب اول بلژیک خواهد شد.

در سال 2008 هم یک نماینده در پارلمان انگلیس درخواست کرد فقه اسلامی را باید در قوانین اجتماعی انگلستان وارد ساخت . در وقایع سالهای اخیر ترکیه نیز شاهد بودیم که پس از گذشت حدود 85 سال تبلیغات لاییک برعلیه اسلام ، چگونه در میان تهدیدات ارتش و پروپاگاندای رسانه های صهیونیستی ، مردم خواستار بازگشت به اسلام هستند و تنها برای رسمیت بخشیدن به حجاب اسلامی ، چگونه با تظاهرات و اعتراضاتشان تمامی محاسبات غربی ها را به هم ریخته اند.

خانم "ممسن" که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه غرب صلیبی / صهیونی با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی پس از انتشار کاریکاتورهای هتاکانه گفت :

"...ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند..."

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی حضرات غرب نشین و شیفتگان داخلی شان است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا در می آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک کتاب آسمانی و پیامبر الهی ، آن هم کتاب و پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده و باید آن را تحمل کرد ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن جریحه دار کردن احساسات نهایتا چند میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است.

این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد.

جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم "انکار اتاق های گاز در آشویتس" طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟ خصوصا که در مورد کسانی که خواستار تحقیق راجع به قضیه هلوکاست شده اند، واژه قرون وسطایی "منکر" و "انکار کننده" به کار برده می شود!!)

بهنام تائبی، نمایند‌ه‌ی سابق شورای شهر دلفت هلند ، روز یازدهم فروردین ماه 1387در گفت و گویی با یکی از ایستگاههای رادیویی هلند گزارشی ارائه کرد که تاییدی دیگر بر مدعای حضور دست های پنهان صهیونیست ها در پس پرده وقایعی همچون ساخت فیلم "فتنه" است. او گفت :

"... در هفته‌ی گذشته روز شنبه در شهر آمستردام تظاهراتی بود علیه راسیسم در هلند و یکی از چهره‌های مشخص که در این زمینه نقش ایفا می‌کردند یا می‌کنند، آقای ویلدرس هستند. بنابراین این تظاهرات به نوعی هم به ایشان ارتباط داشت، علیه صحبت‌های ایشان بود. در این تظاهرات یکی از تظاهرکنندگان صحبت آقای ویلدرس را، کاملاً همان صحبت‌ها را، کپی کرده بود روی پلاکارد چسبانده بودند. هرجا که ایشان گفته بودند اسلام، یهودیت را گذاشته بودند. هرجا که ایشان گفته بودند مسلمان، یهودی گذاشته بودند. این شخص بلافاصله دستگیر شد در تظاهرات. چرا؟ چون پلیس معتقد بود صحبت‌های ایشان اهانت به یک مذهب و اهانت به یک ملت هست..."!!!

ملاحظه می فرمایید که همان توهین ها و به کارگیری عبارات و تصاویر موهن نسبت به دین یهود در آن جامعه به اصطلاح آزاد هلند چه عواقبی درپی دارد!!

اینک وظیفه مسلمانان چیست؟ آیا سکوت در برابر این جسارت ها و گستاخی ها ، دشمن هار شده را جری تر نمی سازد؟ آیا فقر رسانه ای ما در زمینه گسترش دین و آیین پیامبر رحمت (ص) ، رسانه های غربی را در لجن پراکنی علیه اسلام و قرآن و فریب افکار جاهلانه ، مصرتر نساخته است؟ دریغ که پس از به اصطلاح 110 سالی که گویا از تاریخ سینمای ایران سپری می شود و در 32 سالگی سینمای انقلاب اسلامی ، آن هم در سرزمینی که ام القرای جهان اسلام می خوانندش و امتی یک ونیم میلیاردی به آن دل بسته اند ، هنوز یک فیلم یا سریال درباره پیامبر اکرم(ص) یا دوران ایشان و یا از زندگی یارانشان ، ساخته نشده است! این درحالی است که زندگی دیگر پیامبران الهی از جمله حضرت عیسی (ع) و حضرت ایوب و پیامبران بنی اسراییل از جمله حضرت یوسف و حضرت سلیمان و به زودی حضرت موسی(ع) و حتی ماجرای اصحاب کهف در فیلم ها و سریال های متعدد به نمایش در آمده و می آید!! اگرچه در تاریخ سینما دهها فیلم و سریال راجع پیامبران یاد شده جلوی دوربین رفته و به نمایش درآمده است ولی همه ارجاع ما در سینما و تلویزیون برای تصویری از دوران پیامبر خاتم (ص) تنها به یک فیلم ارزشمند مصطفی عقاد محدود می شود و بس!

کشتی اسلام به راه خود می رود و فرمانده خود را هم دارد و با قدرت و عنایت خداوند سرانجام به ساحل دولت کریمه حضرت حجت (ع) خواهد رسید. این وعده الهی است و سرنوشت محتوم تاریخ است. (این حقیقت را امروز دیگر تئوریسین ها و نظریه پردازان غربی نیز با زبان بی زبانی اعتراف می کنند) دعا کنیم خداوند این عنایت را در حق این بندگانش بنماید که حداقل بتوانند به دنبال این کشتی بروند و بلکه خود را به آن آویزان کنند. انشاالله.

به نقل از وبلاگ سعید مستغاثی  http://smostaghaci.persianblog.ir

پيام امام خامنه ای در پی اهانت نفرت‌انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم (ص)

در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریكا و دیگر سران استكبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل كینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأكید كردند: سیاستمداران آمریكا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
قال الله العزیز الحكیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو كَرِهَ الكافِرون(1)

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم كینه‌ی عمیق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس كه مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزكننده‌ی خویش ساخته‌اند.
پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیش‌های امریكایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌كردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند كه این حركات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).


سید علی خامنه‌ای
23/شهریور/1391


1) سوره‌ی مباركه‌ی صف، آیه‌ی 8؛ می‌‌خواهند كه نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش كنند، و حال آن‌كه خدا تمام‌‌كننده‌ی نور خويش است، هر چند كه كافران خوش نداشته باشند.
2) سوره‌ی مباركه‌ی یوسف، بخشی از آیه‌ی 21، و خداوند بر كار خویش چیره است.


بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون

أیها الشعب الإیرانی العزیز.. أیتها الأمة الإسلامیة الکبری
کشفت الید القذرة لأعداء الإسلام مرة أخری و بإهانتها للرسول الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) حقدها العمیق، و أثبتت عبر خطوة جنونیة کریهة غیض الجماعات الصهیونیة الخبیثة من تألق الإسلام و القرآن المتزاید فی العالم حالیاً. یکفی لقبح وجوه منفذی هذه الجریمة و الذنب الکبیر أنهم استهدفوا بترهاتهم المقززة أقدس و أنور الوجوه بین مقدسات العالم. الید الخافیة وراء کوالیس هذه الخطوة الشریرة هی السیاسات العدوانیة للصهیونیة و أمریکا و سائر زعماء الاستکبار العالمی الذین یریدون حسب أوهامهم الباطلة الهبوط بالمقدسات الإسلامیة عن منزلتها الرفیعة فی أعین الأجیال الشابة فی العالم الإسلامی، و إطفاء مشاعرهم الدینیة. لو لم یکونوا قد دعموا الحلقات السابقة لهذا المسلسل القذر، أی سلمان رشدی، و رسام الکاریکاتیر الدنمارکی، و القساوسة الأمریکان الذین أحرقوا القرآن، و لم یطلبوا إنتاج عشرات الأفلام المعادیة للإسلام فی المؤسسات التابعة للرأسمالیین الصهاینة، لما أفضی الأمر الیوم إلی هذا الذنب العظیم الذی لا یقبل المغفرة. المتهم الأول فی هذه الجریمة هی الصهیونیة و الحکومة الأمریکیة. و إذا کان الساسة الأمریکان صادقین فی ادعائهم عدم التدخل فیجب علیهم معاقبة منفذی هذه الجریمة الشنیعة و داعمیهم المالیین الذین أفجعوا قلوب الشعوب المسلمة معاقبة تتناسب و هذه الجریمة الکبری.
و لیعلم الإخوة و الأخوات المسلمون فی کل العالم أن ممارسات الأعداء الیائسة هذه فی قبال الصحوة الإسلامیة دلیل عظمة هذه النهضة و أهمیتها، و بشارة بنموّها المتصاعد، و الله غالب علی أمره.


السید علی الخامنئی
23 شهریور 1391


In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful

The Mighty and Wise Allah said: "Their intention is to extinguish Allah's Light with their mouths: But Allah will complete His Light, even though the unbelievers may detest (it)." [The Holy Quran, 61: 8]
Honorable people of Iran, great Islamic Ummah:

The wicked enemies of Islam have once again revealed their deep malice by insulting the Holy Prophet (God's greetings be upon him and his household) and in an idiotic and disgusting move, they showed that evil Zionist groups are furious at the increasing brilliance of Islam and the Holy Quran in the world today. The fact that they have made the holiest person in all of creation the target of their disgusting nonsense is enough to disgrace those who have committed this great crime and sin. What lies behind this wicked move is the hostile policies of Zionism, America and other leaders of the arrogant powers, who are vainly trying to make young generations in the Islamic world lose respect for what is held sacred and to extinguish their religious sentiments. If they had refused to support the previous links in this evil chain - namely, Salman Rushdie, the Danish cartoonist and Quran-burning American priests - and if they had not ordered tens of anti-Islam films from the companies affiliated with Zionist capitalists, today this great and unforgivable sin would not have been committed. The number one culprit in this crime is Zionism and the American government. If American politicians are sincere that they are not involved, they should duly punish the perpetrators and the financial backers of this hideous crime, who have filled the hearts of Muslim people with pain.

And our Muslim brothers and sisters throughout the world should know that these futile and desperate moves by the enemies against Islamic Awakening are a sign of the greatness and importance of this uprising and a sign of its increasing growth. "And Allah has full power and control over His affairs." [The Holy Quran, 12: 21]
Sayyid Ali Khamenei
Shahrivar 23, 1391

you can't see


پوریم در لس آنجلس؛ پایکوبی ایرانیان به افتخار هولوکاست هموطنانشان

متاسفانه ایرانیان پیرو دین یهود نیز بدون توجه به ریشه تاریخی این واقعه و کشتار ایرانیان و اینکه زنده نگاه داشتن آن تا کنون بیش از هرچیز توهین به ایرانیان بوده، این روز را در نقاط مختلف جهان جشن می گیرند. 

کنیسه "نصح"، کنیسه ایرانیان یهودی مقیم آمریکاست که جمعیتی حدود 20 هزار نفری در لس آنجلس را تشکیل می دهند. کنیسه نصح از جمله مکان هاییست که در عید پوریم، جشن برپا کرده و ایرانیان با جمع شدن در این کنیسه، با پختن شیرینی، غذا، تهیه شراب و هدیه دادن به هم، کشتار ایرانیان باستان را به شادی می نشینند.

 لینک اعلام برگزاری جشن پوریم 2012 در نصح اسرائیل : 

 http://www.08.net/08event/EventDetail.aspx? eid=a1fe18d5-5efe-4398-9069-2dd1ba369884 

نصح اسرائیل 
جشن پوریم در کنیسای نصح اسرائیل


راههای تماس : 310-927-0526
محل رویداد : NESSAH SYNAGOGUE 
142 S REXFORD DR BEVERLY HILLSS California 90212 United States

تاریخ رویداد : Mar 10 , 2012
زمان رویداد : 07:30P.M الی 11:00P.M
بهای بلیط : رایگان


PURIM CELEBRATION IN NESSAH ISRAEL SYNAGOGUE 

310-927-0526
Contact :
NESSAH SYNAGOGUE
142 S REXFORD DR BEVERLY HILLSS California 90212 United States

Address :
Saturday , Mar 10 , 2012 Date :
07:30P.M To 11:00P.M Time :
Price : Free Tiket :

فیلم رمزگشایی از پوریم PURIM CODE + دانلود


شیرینی معروف به "گوش هامان"

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، شهبانو "وشتی" را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌كند و او را به دست جلاد می سپارد.


ضیافت شام استر برای هامان در حضور خشایارشاه
در این ضیافت استر خواستار مجازات هامان بدلیل دشمنی با یهودیان شد
نقاش: ژان ویکتور (قرن 17)

یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌كردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر كند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند. 

یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه و شهبانوی کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به او نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند ...


فیلم شکارچی شنبه + دانلود


در یک بندرگاه اسرائیل، زنی یهودی که پس از مرگ همسرش، با یک مرد مسیحی ازدواج کرده است، کودک ۸-۷ساله خود را درپی اقدامات حقوقی و اصرارهای زیاد پدربزرگش برای مدت کوتاهی به وی می سپارد. پدربزرگ کودک که یکی از سران جریان فکری صهیونیسم است در جواب نگرانی های مادر، وعده می دهد که او یک ماه بیشتر اینجا نمی ماند و پس از آن، کودک با اراده خود هرکجا که خواست بماند.
فیلم «شکارچی شنبه» هفتمین ساخته «پرویز شیخ طادی» ماجرای استحاله فکری و ذهنی این کودک و حرکت از فطرت پاک انسانی تا تبدیل شدن به موجودی خشن و خطرناک و خونریز است.




تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدار و بالاخص شيعيانرا بشدت جريحه دار نموده ، تخريب قبور ائمه بقيع (علیهم السّلام ) مي باشد . هرگاه شخصي پس از سفر حج به ميان هموطنان مراجعت مي نمايد از بغضي عميق پرده برمي دارد ، كه دل همه را به درد مي آورد و آن چيزي نيست جز حكايت غربت ائمه بقيع . در طي اين مقاله قصد دارم پرده از جنايتي بردارم كه در ان باز هم بهائيت و سران آن و عين الملك هويدا پدر امير عباس هويدا بطورغير مستقيم در كنار برادر نامشروعشان وهابيت نقش اساسي دارند .

شروع يك توطئه

براساس گزارش حسين پيرنظراز سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مى كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادى ايران مى شد و درنتيجه،هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمت مى گرديد و هم نسبت به تعمير قبور و خرابی هاى به عمل آمده امتيازاتى به دست مى آمد.

ليكن متأسفانه اين كار صورت نمى پذيرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولين مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و در شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 هـ . ش. حبيب الله هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار وارد جدّه مى شود.تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى، از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مى نويسد:

«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلى حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همايون شاهنشاهى اظهار شادى و سرور علنى مى فرمودند... .»

مأموريت حبيب الله هويدا

حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى دهد كه هميشه او را راضى و خورسند نگاه دارند كه اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند!باتوجه به اينكه حبيب الله هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى براساس اسناد، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،همه گوياى آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت مى شود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مى گويد:

«... ما شما را از خود مى دانيم (كه البته درست هم مي گفته چون وي از سران وهابيت و عين الملك از پيروان بهائيت بوده است )، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اين جا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم... .»

در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله خان عين الملك معروف به هويدا مى نويسد:

«... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را به خوبىمى داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهى است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!»

در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده ميان دو كشور، هيچ اشاره اى به مسأله تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با كمال تأسف راحت از كنار آن گذشته اند. هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجاز مشغول به كار بوده است.حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابى ها، تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است:

تصویر صفحه آخر اصل این نامه

... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جا قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آن جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكى سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است!

اولاً نمى شود حتم كرد كه آن گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگر خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است!

و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصد اصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزار گلوله به قبه مطهر مى رسيد! به هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار ـ پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود، خادم باشىِ حرم مقدس نيز سه ـ چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين ها را روى بام حرم يافته و تصور مى كند كه از گلوله هايى است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آن ها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .»

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........
منبع: سایت محاکمه

جنایت تاریخی اسرائیل؛ چهل و سومین سالروز به آتش کشیدن مسجدالاقصی


روز 31 مرداد 1348 برابر 21 اوت 1969 «مسجد الاقصی»، اولین قبله مسلمانان جهان و یکی از مقدس‌ترین مکان‌های مورد احترام ادیان آسمانی، توسط صهیونیست‌های تندرو به آتش کشیده شد و خسارات قابل توجهی به آن وارد آمد.

رژیم صهیونیستی این حادثه که خشم و انزجار مسلمانان سراسر جهان را به دنبال داشت، به یک جهانگرد یهودی استرالیایی به نام «دنیس مایکل روهان» نسبت داد و صهیونیست‌ها وی را عامل به آتش کشیدن مسجد الاقصی معرفی کردند تا در یک دادگاه نمایشی ابتدا محاکمه و سپس به ادعای اینکه وی بیماری روانی بوده آزاد شود.

حادثه آتش ‌سوزی مسجدالاقصی یک سال پس از تصرف بخش شرقی بیت‌ المقدس توسط نظامیان اشغالگر صهیونیستی در جریان جنگ‌ 6 روزه ژوئن 1967 (خرداد 1346) صورت گرفت.

 در آن زمان «گلدا مایر»، از اعضای حزب «عمل» اسرائیل به تازگی و در پی مرگ «لیوی اشکول» به پست نخست وزیری رژیم صهیونیستی رسیده بود...

برای خدمت به سربازان اسرائیل از این شرکت‌ها خرید کنید!!!

شاید در نگاه اول غیرواقعی و مسخره به نظر برسد اما بخشی از هزینه تسلیحاتی ارتش رژیم صهیونیستی برای تجاوز به سرزمین فلسطین را ایرانیان تقبل می‌کنند! بله، با خرید کالا از شرکت‌هایی که کمک‌های مالی منظم و گسترده‌ای به رژیم صهیونیستی دارند، ما نیز زمینه‌ساز فعالیت‌های نامشروع رژیم صهیونیستی می‌شویم.

هر سال در آستانه روز قدس بحث فعالیت شرکت‌هایی که در ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند و رابطه مستقیمی هم با رژیم صهیونیستی دارند، داغ می‌شود اما هیچوقت به طور شفاف و دقیق برای مردم مشخص نشده است که آیا این شرکت‌ها واقعا بخشی از درآمد خود را به رژیم صهیونیستی می‌دهند یا خیر؟ نستله، پپسی، اینتل، کوکاکولا و... از جمله برندهای تجاری هستند که بازار بسیار خوبی در ایران دارند اما گفته می‌شود باید جلوی فعالیت آن‌ها در ایران گرفته شود، چرا که خرید کالاهای این شرکت‌ها به منزله سهیم شدن در ریختن خون فلسطینیان است.

آیا باید محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم؟ چرا؟
سایت "اورشلیم ما" همراه برخی گروه‌ها و سایت‌های یهودی صهیونیست در سال ۲۰۱۱ این خبر را خطاب به تمام دوستان رژیم صهیونیستی منتشر کرده است: "این ها شرکت‌های طرفدار اسرائیل هستند. ما باید از آن‌ها حمایت کنیم. لطفاً از این شرکت‌ها حمایت کنید فقط به این دلیل که آن‌ها از اسرائیل حمایت (مالی) می‌کنند."

سایت اورشلیم درخواست می‌کند: "لطفا این لیست مهم را برای هر کس که فکر می‌کنید لیاقت دارند ارسال کنید" و می‌افزاید این شرکت‌ها از اسرائیل حمایت مالی دارند و ممکن است در لیست بایکوت کشورهای عربی یافت شوند. در ادامه هم نام هجده شرکت حمایت کننده کلان مالی را به عنوان لیست اول ارائه می‌دهد.

خوب است نگاهی در این لیست بیندازیم و اسامی آشنا را بیابیم که چگونه مورد تقدیر صهیونیست‌ها قرار گرفته‌اند. برای نمونه، سطح و سابقه حمایت مالی و سرمایه گذاری کوکاکولا (Coca-Cola) و پپسی (PEPSI) را ببینیم و تقدیر ویژه از کوکاکولا در سال ۱۹۹۷ را به خاطر ۳۰ سال پافشاری بر حمایت مالی از رژیم صهیونیستی بخوانیم.

حمایت کلان شرکت "نستله" (Nestle) از رژیم صهیونیستی را بخوانیم، تا آنجا که در ۱۹۹۸ نماینده این شرکت جایزه جوبلی اسرائیل (Jubilee Award) را از دستان "نتانیاهو"، نخست وزیر وقت دریافت کرد -این جایزه بالا‌ترین سطح ستایش رژیم صهیونیستی از حامیان خود تاکنون بوده است- و تازه پس از آن بود که میلیون‌ها دلار سرمایه گذاری مضاعف نستله در رژیم صهیونیستی برای تأسیس مراکز تحقیقاتی انجام گرفت.

خوب است خدمات ارزنده و عجیب شرکت IBM را ببینیم که یک سال پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، در ۱۹۴۹ آغاز به کار کرد و اولین شرکت بزرگ آمریکایی بود که سرمایه گذاری در رژیم صهیونیستی را شروع کرد. این، یکی از سه شرکت آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ در مراسم ویژه‌ای به وسیله "آریل شارون" تقدیر شد و پاداش‌هایی همچون Ambassador's Award را به واسطه حمایت مالی و انتقال تکنولوژی به رژیم صهیونیستی دریافت کرد.

جالب است سرمایه گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری شرکت Nokia در این رژیم را بخوانیم و از پروژه‌های سر شاخه‌های نوکیا کسب اطلاع کنیم و یا حمایت‌ها و همکاری‌های ویژه شرکت والت دیسنی (Walt Disney)، کاترپیلار (CATERPILLAR) و تیمبرلند (TIMBERLAND) را بخوانیم.


نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای صهیونیستی

چند سال پیش،استفتایی با این مضمون از حضرت آیت‌الله "خامنه‌ای" صورت گرفت:

با سلام خدمت حضرت آیت الله خامنه‌ای، ولی امر مسلمین جهان. یک شرکت، نهاد یا موسسهٔ خارجی یا داخلی (در جمهوری اسلامی ایران یا خارج)، از یکی از راه‌های زیر، از دشمنان امت اسلامی پشتیبانی می‌کند:

• بخشی از سود آن در اختیار رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی گذاشته می‌شود که مستقیماً با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند. (بدین صورت که کالاهایی مانند کوکاکولا و پپسی که در ایران هم تولید می‌شود، عصارهٔ این نوشابه‌ها انحصارا در دست کمپانی اصلی صهیونیستی است که ایرانی‌ها از آن‌ها می خرند)

• مدیران شرکت، پشتیبانی خود را از رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی که مستقیما با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند، اعلام کرده‌اند.

• دارایی، سود فروش یا اعتبار شرکت در راه گسترش اسلام‌ستیزی و اسلام‌گریزی مصرف می‌شود.

۱. آیا خرید تولیدات این شرکت که شعبه تولید در جمهوری اسلامی ایران دارد، جایز است؟ (کوکا کولا، پپسی، فانتا...)

۲. آیا استفاده از تولیدات این شرکت جایز است؟

۳. آیا تفاوتی میان کالاهای مختلف (پوشاک، مواد غذایی، نرم‌افزار و...) از باب خرید یا استفاده وجود دارد؟

۴. اگر این شرکت، با تاسیس نمایندگی، کالای خود را در جمهوری اسلامی ایران تولید کند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۵. اگر کالای یک شرکت داخلی (ایرانی)، تحت لیسانس و با اجازهٔ این شرکت صهیونیستی تولید شود، با توجه به این‌ که این اجازه، در قبال پرداخت هزینه‌ای به صورت سـالیانه صادر می‌شود که این مبلغ علیه مسلمین استفاده می‌شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۶. اگر به علت نبود قوانین یا نظارت مناسب یا هر دلیل دیگر، کـالای این شرکت صهیونیستی وارد کشور شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۷. اگر نـام، نشان یا مبدا صادرکنندهٔ کـالا تغییر داده شود تا شـرکت اصلی پنهان بماند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۸. آیا یک شرکت داخلی، برای افزایش فروش کـالای تولیدی خود (مثلاً پوشاک)، می‌تواند از نام یا نشان این شرکت استفاده کند؟

۹. آیا استخدام در این شرکت یا تبلیغ کالای آن جایز است؟

رهبر انقلاب هم در پاسخ به این استفتا فرمودند:

بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا شرکتهایى که از سود حاصله کمک به رژیم صهیونیستی مى‌کنند حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده نمى‌باشد و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به‌کار می‌رود، اشکال ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکت‌ها که کمک به دشمنان اسلام و مسلمین محسوب می‌شود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال نیست.


وظیفه دولت، وظیفه ملت
گام اول در راه عدم ترویج اینگونه کالا‌ها باید از سوی دولت برداشته شود. دستگاه‌های مسئول، ضمن بررسی دقیق درباره شرکت‌های خارج و منافع و منابع مالی آن‌ها، زمینه را برای جلوگیری از فعالیت‌های شرکت‌های مشکوک فراهم کنند. مجلس شورای اسلامی نیز باید به وضع قوانین مناسب در این زمینه بپردازد.

با این حال، اگر دولت در مواجهه با شرکت‌های حامی صهیونیسم تعلل کند، اگر مجلس و قوه قضائیه اقدامات کافی در این مورد انجام ندهند، اگر منافع شخصی و گروهی یا مصالحی غیر علنی در مورد مذکور در میان باشد، اگر هنوز مطالبه عمومی برای لغو مجوز شرکت‌های حامی صهیونیسم در کشور به وجود نیامده و اگرهای دیگری از این دست، هیچ کدام به نظر نمی‌رسد هنگام بازخواست از تکلیف شخصی و گروهی ما در خصوص رژیم صهیونیستی، بهانه مناسب و محکمه پسندی باشد.

منبع: رجانیوز

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (3)

دین و مبارزه در ایدئولوژی القاعده

پژوهشگر: حسام افشار


دین و مبارزه در ایدئولوژی القاعده 

از آنجا كه القاعده جریانی اسلام‌گرا محسوب می‌‌شود، شناخت دین‌شناسی رهبران آن از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به طوری كه دین‌شناسی آنان می‌تواند بر معارف دیگر آنها تأثیر بگذارد. دین از نگاه القاعده، نظام ساده حقوقی است كه از جانب خدا وضع شده تا انسان‌ها با انجام اوامر این «مالك» «مَلكِ» «قهار» بتوانند علاوه بر نجات خود از عذاب اخروی، پاداش شایسته‌ای نیز در بهشت كسب كنند. این رویكرد به دین، بیشتر یادآور رابطه دوران بردگی و ارباب و رعیتی است. اگر انسان‌ها به قوانین خداوند، با تفسیر سلفی و وهابیت، عمل كنند، در دنیا و آخرت در ازای كردار و رفتار خود می‌توانند از آتش خشم الهی در امان بمانند و در غیر این صورت، عذاب ارباب جهان آنان را در برخواهد گرفت. از این منظر، دین علاوه بر تأمین خوش‌گذرانی در آن دنیا، بساط خوشی در این دنیا را نیز به ویژه برای مردان فراهم می‌آورد. آنها معتقدند كه ما در این دعوت مردم را، اگر اطاعت كنند، به بهشتی بشارت می‌دهیم كه بر آسمان و زمین عرضه شده است؛ و اگر مخالفت كرده و در پی هواهای نفسانی خود برآیند به عذاب الهی هشدار می‌دهیم. (زرقاوی، 1427،ص، 4)

به گمان آنها ، كسب رضایت خداوندی كه «پادشاه جهان» است به سادگی به دست نمی‌آید و بسیاری مواقع رسیدن به این مرحله بدون جان‌فشانی‌ها و خون‌فشانی‌ها میسر نخواهد شد.

رهبران القاعده معتقدند :

« برای یاری رساندن به دین پروردگارم و ارج نهادن به خون برادرانم، عزم كشتن امریكایی‌ها و دشمنان‌ دین را كرده‌ام. سوگند به خدا، هرگز خون برادرانم را كه در سرزمین فلسطین به دست یهودیان خائن و فرزندان خوك و میمون و با حمایت آشكار سردمدار كفر جهانی ریخته می‌شود، فراموش نكرده و نمی‌كنیم. دین پروردگارم جز با ریختن خون‌ها و متلاشی شدن بدن‌ها یاری نخواهد شد. بنابراین، من و برادرانم مانند شمشیری كه از غلافش خارج شود به سوی مرگ رهسپار شده‌ایم. امت اسلامی در آینده خواهد فهمید كه ما خانواده‌های خود را ترك كردیم تا پیام خون‌بار خود را به جهان برسانیم... پیامی كه مفهومش این است: «بار خدایا، خون‌های ما را بگیر تا راضی شوی؛ خدایا قرار مده برای اجساد ما قبری یا خاكی كه اجسادمان را دربرگیرد و سنگ لحدی كه آن را پنهان كند، تا اینكه در روز قیامت اجساد ما به بهشت بشارت داده شوند.» (پیام ماهواره ای، رهبران القاعده 5/2/1381)

لذا عنصر «جهاد» در ایدئولوژی القاعده از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ابزاری‌ترین و كلیدی‌ترین مفهوم در آن ایدئولوژی به شمار می‌رود؛ به طوری كه رهبران القاعده آن را از سایر عبادت‌های دینی مانند نماز و روزه و حج مهم‌تر می‌دانند. آنها معتقدند مسلمانانی كه در عمل و نظر به «جهاد» نپرداخته‌اند، اسلام را درك نكرده‌اند(زرقاوی، پیشین، صص، 214-212)

عبدالله عزام كه از وی به عنوان یكی از مؤسسان و رهبران القاعده نام می‌برند، برخی علل جهاد را به صورت زیر بیان كرده است:

1. جلوگیری از تسلط كافران بر مسلمانان؛

2. ترس از آتش جهنم؛

3. عمل به فریضه جهاد و پاسخ به دعوت خدا؛

4. ادامه دادن راه سلف صالح؛

5. استقرار جامعه اسلامی؛

6. حفاظت از مستضعفین زمین؛

7. شهادت و كسب مقام والا در بهشت؛

8. جلوگیری از بی‌حرمت شدن «امت» و سپر بلای آن شدن؛

9. حفاظت از عزت «امت» و نقش بر آب شدن توطئه دشمنان؛

10. حفاظت از سرزمین اسلامی و جلوگیری از فاسد شدن آن؛

11. ایجاد امنیت برای مكان‌های مقدس؛

12. سعادت امت و افزایش ثروت آنها؛

13. بهترین شكل عبادت 

ایمن ظواهری در این باره معتقد است: «جوانان مسلمان نباید منتظر اجازه گرفتن از كسی باشند؛ زیرا جهاد با امریكایی‌ها، یهودیان و متحدانشان، یعنی منافقان مرتد، واجب عینی است… هر مسلمانی كه به پیروزی اسلام علاقه‌مند است نمی‌تواند هیچ ندایی را برای توقف جهاد بپذیرد و نمی‌توان امت را از آن منصرف كرد»(ظواهری 2002،ص28)

مطابق ایدئولوژی القاعده، مرز میان انسان‌ها را اعتقاد یا عدم اعتقاد به اندیشه آنان مشخص می‌كند و كسانی كه از مكتب فكری آنان پیروی نكنند تحت عنوان «كافر، مشرك و منافق» مشمول قوانین وضع‌شده سختی قرار می‌گیرند. بر همین اساس «دوستی» و «دشمنی»، با محوریت اعتقادی تعریف می‌شوند؛ به این ترتیب كه همفكران ایدئولوژیك ما «دوست» و كسانی كه اندیشه دیگری دارند «دشمن» تلقی می‌شوند. 

ظواهری در جای دیگر می نویسد :

« به اعتقاد ما، در حال حاضر مهم‌ترین فتنه‌ای كه توحید و عقیده اسلامی را تهدید می‌كند، فتنه انحراف از دوستی با مؤمنان و دشمنی با كافران است. لذا با نگارش این مطالب سعی كردیم به امت اسلامی هشدار دهیم تا در بیداری مبارك و جهادی پیروزمند ‌ـ ان‌شاءالله‌ـ مراقب حملات صلیبی‌های امریكایی و یهودی علیه امت اسلامی باشند… [زیرا مطابق هشدار] ابن‌تیمیه؛ باید دانست كه محبت به مؤمن واجب است؛ حتی اگر به تو ظلم كند و دست‌درازی كند و دشمنی با كافر واجب است؛ حتی اگر به تو خوبی كند. خداوند متعال پیامبران متعددی را با كتاب‌هایی فرستاده تا همه به دین خدا بگروند، تا محبت فقط به دوستان خدا تعلق گیرد و نفرت به دشمنان خدا اختصاص ‌یابد... ثواب مختص دوستان خدا باشد و عذاب مختص دشمنان خدا».(همان،صص،3و12)

اما چنان كه در ادامه نیز مشاهده خواهیم كرد، القاعده دایره «دوستان خدا» را به اندازه‌ای تنگ كرده است، كه بیشتر شامل جنبش‌های سلفی، به ویژه سلفی رادیكال می‌شود. آنان برای مبارزه و جهاد، اقدام به تعریف و تعیین دشمنان كرده‌اند كه به طور عمده شامل سه گروه كافران، مشركان و منافقان می‌شود و سپس تلاش كرده‌اند با تفسیرهای خاص از برخی مفاهیم دینی مانند «جهاد» و «شهادت»، ایدئولوژی خود را برای مبارزه كارامد كنند. مسیحیان و یهودیان كه از آنها با عنوان «دشمنان صلیبی» یاد می‌شود، به اتفاقِ پیروان ادیان دیگر در گروه كافران قرار می‌گیرند؛ برخی پیروان اهل سنت از جمله منافقان هستند و شیعیان نیز گاه در گروه منافقان و گاه مشركان می‌گنجند.

به عبارت دیگر، القاعده برای مبارزه با تك تك دشمنانی كه تعریف كرده، در پی ارائه حجت شرعی خاصی برآمده است و با اطلاق هر كدام از آن عنوان‌ها به گروه‌های یادشده زمینه را برای مبارزه فراهم كرده است. نگاهی به تمام گفتارها و نوشتارهای زرقاوی ما را با این واقعیت آشنا می‌سازد كه یكی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های زرقاوی، تئوری‌پردازی برای جنگ با شیعیان است و اینكه چرا مبارزه با شیعیان در اسلام مشروع شده است. وی كه پیشاپیش به سختی این كار واقف بود، بیشترین تلاش خود را در سال‌های اخیر به همین امر اختصاص داد. او در این راستا شیعیان را مهم‌ترین دشمن معرفی كرد و مقابله با آنان را بر مبارزه با «صلیبی‌ها» ترجیح دارد.

زرقاوی معتقد بود كه :

« دشمنان ما چهار گروه هستند: امریكایی‌ها، كردها، وابستگان دولت عراق و شیعیان. از نظر ما، گروه اخیر كلید تحولات سیاسی [عراق] است؛ به این معنا كه اگر ما مركز و عمق دینی، سیاسی و نظامی آنها را هدف قرار دهیم، آنها نیز تحریك می‌شوند و خوی وحشیگری خود را به اهل سنت نشان می‌دهند. اگر در این طرح موفق شویم، می‌توان گفت توانسته‌ایم اهل سنتِ غافل را نسبت به این گروه آگاه و بیدار كنیم. در آن هنگام آنها به خطر و مرگی كه به واسطه‌ همین كافران بر بالای سرشان به پرواز درآمده، آگاه می‌شوند» (زرقاوی،پیشیین،73).

وی در جای دیگر می گوید :

«(شیعیان) افعی‌های خفته، عقرب‌های مكار خبیث، زهرهای كشنده و دشمنان در كمین نشسته هستند. ما در اینجا در دو جبهه در حال نبردیم. جبهه اول، در مصاف با دشمن آشكار است و جبهه دوم، جبهه و جنگی شدید با دشمنی مكار است كه به لباس دوست درآمده و ابراز موافقت و پیوند می‌كند؛ در حالی كه در درون شر و شرارت و كینه دارد و میراث تفرقه‌ ذاتی را كه در تاریخ اسلام شاهد آن بوده‌ایم، به همراه می‌كشد... واقعیت‌های تاریخی بیانگر این حقیقت است كه تشیع با اسلام همخوانی ندارد؛ مانند یهود و نصارا كه تحت شعار اهل كتاب با هم مشترك‌اند... این قوم بر محور كفر جمع شده‌اند... جنگ با امریكا آسان است؛ زیرا دشمنی آشكار است و به دلیل ضعف سیستم اطلاعاتی، نسبت به منطقه و مجاهدان بی‌اطلاع است. ما نیك می‌دانیم كه نیروهای صلیبی بالاخره روزی این خاك را ترك خواهند كرد. به همین دلیل، آنها(امریكایی‌ها) چنین ارتش و پلیسی تشكیل می‌دهند تا مأموریت خود را به آنها واگذار كنند... واقعاً شیخ‌الاسلام «ابن تیمیه» راست می‌گفت، زمانی كه در وصف حال شیعیان، پس از یادآوری تكفیرشان نسبت به اسلام، گفت: «به كفار علیه مسلمانان كمك می‌كنند، به تاتار یاری می‌رسانند و از اصلی‌ترین دلایل طغیان چنگیز به شمار می‌آیند. آنان كافران را بر اسلام چیره گردانیدند و سبب ورود هولاكو به سرزمین عراق، تصرف‌ حلب و... شدند.... قلوب شیعیان مملو از كینه و خشم نسبت به بزرگ و كوچك و صالح و غیرصالح مسلمانان است كه در قلب هیچ قوم دیگری وجود ندارد. بزرگ‌ترین عبادت آنها بدگویی و دشنام به مسلمانان و اولیاءالله است.(همان،صص،61-66)

اما گذشته از صلیبی‌ها و شیعیان كه القاعده اختلافات عقیدتی ‌ـ كلامی بسیاری میان خود و آنان قائل است و به راحتی می‌تواند در ایدئولوژی خود برای جهاد علیه آنان فتوا صادر كند، در میان مسلمانان اهل سنت نیز گروه‌هایی را برای مبارزه تشخیص داده و تفكیك كرده است. البته آنان نسبت به باقی مسلمانان، اولویت كمتری دارند و جهاد با آنان به مراحل بعدی واگذار شده است. علمای محافظه‌كار اهل سنت، حاكمان كشورهای اسلامی، جنبش‌هایی چون اخوان‌المسلمین و حتی توده مردمی كه سرشان به زندگی خویش گرم است و در چكاچك مبارزات، القاعده را یاری نمی‌رسانند از جمله دشمنان، یا دست‌كم مسلمانان غیرحقیقی، تلقی می‌شوند.

ظواهری در این باره معتقد است كه:

« حاكمان اسلامی هم به دستورات و شریعت الهی پشت پا زده‌اند و هم با یهودیان و مسیحیان دوست شده‌اند. ... (آنها) به‌ رغم ادعای مسلمان بودن، بیش از سایر گروه‌ها از عقیده تولی و تبری دور افتاده‌اند. خطر این گروه برای امت اسلامی به قدری وسعت یافته است كه بزرگ‌ترین عامل انحراف امت اسلامی از عقیده خود به حساب می‌آیند... دشمنان اسلامی به خصوص امریكایی‌ها، یهودیان، فرانسویان و انگلیسی‌ها توانستند با یك سلسله توطئه، قرارداد، روابط سری، امتیازات، حساب‌های پنهانی، خرابكاری و جذب نیرو، این گروه از حاكمان را بر سرنوشت مسلمانان مسلط كنند... علمای درباری هم فتواهای دیكته‌شده از بالا را امضا می‌كنند. طبق این فتواها، سیطره بیگانگان، غارت ثروت كشور، سلطه‌جویی صلیبی‌ها و كشتار مسلمانان در عراق مباح خواهد شد. سپس مفتی اعظم عربستان مجوز صلح با اسرائیل را صادر می‌كند» (ظواهری،پیشین،22-25).

(اهل سنت) نیز از منظر القاعده به چند گروه تقسیم شده‌اند:

1. عامه: آنها اكثریتی ساكت و حاضر، اما در اصل غایب‌اند؛ اگرچه در مجموع از امریكا بیزارند و آرزوی نابودی آن را دارند، در عمل چشم به آینده‌ای پرآسایش و زندگی با رفاه دارند. آنها برای تبلیغات و بازی‌های سیاسی طعمه‌ای مناسب هستند.

2. علما و نخبگان.

3. اخوان: آنان دست به تجارت با خون شهدا زده و بزرگی خود را بر جمجمه‌های مخلصان بنا نهاده‌اند. دست از سلاح و زره برداشته، به جهاد جواب «نه» گفته... و دروغ ‌بافته‌اند. تمام تلاش آنها تسلط بر مناصب سیاسی به نمایندگی از اهل تسنن است تا سهمی در حكومتی كه به زودی تقسیم می‌شود داشته باشند. در درون طمع تسلط بر عموم مجاهدان را از طریق حمایت مالی... دارند... و اكنون نیز در تلاش برای تشكیل هیأت شورای اهل سنت و الجماعه هستند تا سخنگوی این گروه باشند. در واقع، عصا را از وسط گرفته‌اند تا بر اوضاع سیاسی مسلط شوند. دین آنها دو رنگی است، پای‌بند اصول ثابتی نیستند و سخنانشان از پایگاه شریعت برخوردار نیست.

4. مجاهدان: آنها مخلصان اهل سنت و عصاره بهترین‌های این سرزمین هستند. در یك كلام می‌توان آنان را منتسب به اصل عقاید اهل سنت و مذهب سلفی دانست. این گروه با دو ویژگی زیر از «مجاهدین مهاجر» متمایز می‌شوند: اول، بیشتر آنها دچار فقر تجربه و مهارت، به خصوص در زمینه كار گروهی و سازمانی هستند... دوم، با آنكه مین‌ها كاشته، موشك‌ها شلیك و خمپاره‌ها پرتاب می‌شوند، آنها هم‌چنان خواهان سلامت و بازگشت به آغوش همسران خود بدون كوچك‌ترین خراشی هستند.

5. مجاهدان مهاجر (همان سلفیان رادیكال): آنان مسلمانان واقعی هستند كه تعدادشان بسیار اندك است(زرقاوی،پیشین،ص69).

در ادبیات القاعده، واژه «كفر» علاوه بر آنكه شامل غیرمسلمانان می‌شود، دارای معنای وسیع‌تری است كه بسیاری از مسلمانان را نیز دربرمی‌گیرد. ویژگی «تكفیری» القاعده به طور عمده برآمده از تفسیر آنان از دین و برخی مفاهیم كلیدی قرآن مانند «توحید» و «طاغوت» است. در واقع، بهره‌گیری از این تفاسیر و مفاهیم، نیروی نهفته زیادی را برای مبارزه در میان آنها آزاد می‌كند.

زرقاوی معتقد است :

«این قضاوت كه ممكن است شما فكر كنید عبادت تنها نماز، روزه و زكات است و بگویید ما خدا را عبادت می‌كنیم، برای خدا نماز می‌خوانیم، سجده می‌كنیم، روزه می‌گیریم و قربانی می‌كنیم. (اما) من به شما می‌گویم عبادت آن‌گونه كه شما درك محدودی از آن دارید نیست، بلكه گسترده‌تر و فراگیرتر از آن چیزی است كه شما گمان می‌برید. كلمه توحید، كه خداوند خلق را برای آن آفرید، پیامبر فرستاد و كتاب‌هایی برای آنان نازل كرد عبارت است از «لااله الاالله» كه به دو بخش تقسیم می‌شود: بخش نفی كه همان «لااله» و به این معناست كه هیچ معبودی جز «الله» وجود ندارد. در این بخش الوهیت از غیرخدا نفی می‌شود و در روزه، نماز، حج و شرع كسی غیر از او عبادت نمی‌شود. (اما) بخش دیگر، بخش اثبات و همان «الاالله» است كه الوهیت را تنها برای «الله» اثبات می‌كند و اینكه در تمام امور كوچك و بزرگ غیر از «او» اطاعت نشود... «طاغوت» در لغت یعنی هر چیزی كه از حد خود گذشته باشد... و در اصطلاح، طاغوت یعنی هر آنچه غیر از خدا عبادت شود، در حالی كه به عبادت راضی است. طاغوت شكل‌های گوناگونی دارد؛ گاهی یك بت است و گاهی قبر، انسان یا قانون... شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: كسانی كه راهبان و كشیشان خود را خدایانی در برابر الله گرفتند و در حلال كردن آنچه خدا حرام كرده بود و حرام گردانیدن آنچه خدا حلال كرده بود از آنها اطاعت كردند، اگر بدانند در دین خدا تغییر ایجاد كرده‌اند و از این تغییر دنباله‌روی می‌كنند، مرتكب كفر شده و برای خدا و رسول او شریك قرار داده‌اند. حتی اگر برای این شریكان نماز نخوانده و سجده نكرده باشند. او در جای دیگر می‌گوید: زمانی كه شخصی دانشی را كه از كتاب خدا و سنت رسول او فهمیده می‌شود، ترك كند و از حكم حاكمی كه مخالف حكم خدا و رسول اوست اطاعت كند، مرتد و كافر و در دنیا و آخرت مستحق مجازات است.(همان،صص،5-7)

گذشته از درستی یا نادرستی مطالب فوق، نكته بسیار مهم جنبه فقهی آن بیانات است كه بار حقوقی خاصی در پی دارد و از این جهت قابل مقایسه با كفر عرفانی نیست.(قدردان،1376،ش4) 

از نگاه آنان، علاوه بر عوامل یادشده، موارد زیر نیز موجب «كفر» می‌شوند: كمك به كافر، ناسزاگویی به صحابه پیامبر به ویژه ابوبكر، عمر و عایشه، وضع قانون، گونه‌هایی از احترام به علما، مردگان و شخصیت‌های مورد احترام جامعه، ضعف یقین و بدگمانی نسبت به خدا، ترس و بی‌غیرتی درباره دین و تن دادن به حكومت كافران(زرقاوی،پیشین،ص495) در نتیجه، با وجود این ایدئولوژی، مبارزه با گروه‌های مختلفی كه مخالف اندیشه «سلفی رادیكال» هستند، مشروعیت می‌یابد. 

اما مسأله بسیار مهمی كه ذهن بسیاری از رهبران القاعده را برای یافتن پاسخی رضایت‌بخش درباره عصرآن به خود مشغول داشته، كشته شدن بسیاری از انسان‌های معمولی و غیرنظامی طی عملیات‌های تروریستی القاعده است كه چگونه می‌توان این كشتارها را توجیه كرد و مشروع جلوه داد. آنان برای یافتن این پاسخ كه به تدریج برای القاعده به بحران تبدیل شده ـ زیرا بسیاری از دوستان و پیروان خود را در جهان اسلام از دست داده‌اند ـ از مفهوم فقهی ‌ـ سلفی «تترس» (سپر قرار گرفتن) بهره برده‌اند. براساس این باب فقهی، قتل مسلمانان موجود در اماكن مورد هدف جایز است و اجر كشته‌شدگان هم با خداست؛ آنها روز قیامت با توجه به نیت‌هایشان محشور می‌شوند(شحاده،العصر،10/2/2006) در این باره، زرقاوی از سخنان فقهای پیشین اهل سنت، به ویژه سلفی نتایجی استنباط كرده است كه در زیر به آنها می‌پردازیم: 

1. كلام فقها و ائمه پیشین درباره سلاح‌های قدیمی و پیش از اكتشاف باروت بوده است. بدیهی است هنگام استفاده از سلاح‌های قدیمی امكان جدا كردن افراد و جلوگیری از كشته‌ شدن مسلمانان، بیش از سلاح‌های جدید وجود داشته است.

2. شرعاً موظف هستیم برای مقابله با دشمنان خدا از قوی‌ترین سلاح‌ها استفاده كنیم؛ البته اگر این كار امكان‌پذیر باشد. 

3. شرعاً وظیفه داریم پیش از پیروزی و اعتلای كلمه «الله» بر روی زمین، دشمن را سركوب و ضربه‌ای اساسی بر آن وارد سازیم تا هیبت و شكوه خود را از دست دهد و زمین‌گیر شود.

4. كلام فقهای پیشین (در این باره) به جهادهایی اشاره دارد كه هنگام حمله مسلمانان به بلاد كفر و فتح آن سرزمین‌ها به منظور تحت حكم اسلام درآوردن آنها صورت می‌گرفت. بدیهی است جواز این مسأله به طریق اولی در مورد جهادی كه از باب دفع دشمن و برای مقابله با كفار حربی كه قصد استیلا بر سرزمین مسلمین را دارند بیشتر صدق می‌كند، تا چه رسد به زمانی كه دشمن دست به استیلا بر مسلمانان زده و سال‌ها نیز از آن زمان گذشته باشد، به گونه‌ای كه حكم صلیبی‌ها بر آنان تثبیت شده باشد.

5. همان‌طور كه «قرطبی» گفته بود: اگر مسلمانان برای دستیابی به كفار، سپر را هدف قرار ندهند، كفار سپر را می‌كشند و بر جامعه اسلامی نیز تسلط می‌یابند. وضعیت امروز ما به این صورت است كه اگر شما سپر را هدف قرار ندهید، كفار سپر را دچار فتنه كفر و روی‌گردانی از دین می‌كنند تا بتوانند حكم صلیبیان را روی زمین پیاده كنند و اختیار همه چیز را به دست بگیرند. آنجاست كه دیگر حرمت دین اسلام و پیروان آن را از بین می‌برند و پس از آن نیز همه مسلمانان را به سمت جدایی از دین می‌كشانند. آنها این عمل را از طریق شرع و حكم ضدخدایی‌شان انجام می‌دهند. شیخ‌الاسلام (ابن‌تیمیه) معتقد است: «قتل سپر، ضررش از شیوع كفر كمتر است»(زرقاوی،پیشین،255)

در ایدئولوژی القاعده تنها وجود یكی از شرایط زیر موجب كشتار نظامیان و غیرنظامیان مسلمان و غیرمسلمان می‌شود:

1. مقابله به مثل؛

2. ناتوانی در تمییزگذاری میان شهروندان و نظامیان؛

3. مشاركت و همراهی شهروندان در عمل، حرف یا ذهن با دشمنان؛

4. ضرورت جنگ؛

5. كاربرد تسلیحاتی كه نمی‌توانند تمییزی میان انسان‌ها بگذارند؛

6. پیمان‌شكنی؛

7. سپر انسانی.(مهدی بخشی،ش39،ص206)

براساس همین نگرش، بن‌لادن درباره سلاح هسته‌ای معتقد است: «این حق مسلمانان است كه مالك این‌گونه سلاح‌ها باشند»(بن لادن،1384،ص14)

ادامه دارد...

منابع :


- پیام ماهواره ای رهبران القاعده، 5/2/1381 ؛

- وصیت نامه احمد الخدنوی الغامدی،عضو القاعده 5/2/1381 ؛

- بن لادن،كارمن (1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار ؛

- زرقاوی،ابی مصعب (1427 ) ، «كلمات مضیئه،الكتاب الجامع لخطب و كلمات الشیخ المعتز بدینه» ،شبكه البراق الاسلامیه،

- قدر دان قراملكی،محمد حسن(1376)، «كافر مسلمان و مسلمان كافر»، كتاب نقد،س1،ش4؛

- ظواهری،ایمن(1423) ، «الولاء و البراء،عقیده منقوله و واقع مفقود»بیجا بینا .

- مهدی بخشی،شیخ احمد، «جهاد از ابن تیمیه تا بن لادن».

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (2)


وهابیت و پیوند با آل سعود

پژوهشگر: حسام افشار


وهابیت و علمای اهل تسنن

استعمار انگلیس با سیاست تفرقه افكنانه خود، سعی كرد وهابیت را در میان اهل‌تسنن و بهائیت را در میان اهل تشیع ایجاد نماید؛ تا بتواند امنیت و منافع خود را در سایه مدیریت تفرقه در بین مسلمانان تامین كند. بنابراین، در طول دوران سلطه انگلیس بر ایران، عناصر بهائیت در حكومت از موقعیت ممتازی برخوردار بودند تا حدی كه در دوران پهلوی دوم حكومت شاه به اراده بهائیت اداره می‌شد. پس از سقوط رژیم‌ پهلوی، انگلیس و امریكا تلاش‌های بسیاری به عمل آوردند تا از باقی مانده بهائیت دفاع كنند. هنوز هم از تأثیر آنها نا امید نشده‌اند و به حمایت خود ادامه می‌دهند.

در بین فرق اهل تسنن نیز وهابیت با ایده و اعتقاد متفاوتی ظاهر شد و شعار اصلاحات در مذهب حنبلی كه مذهب پدر محمد ابن عبدالوهاب بود، را سرلوحه خود قرارداد. در این راستا، مذاهب دیگر اهل تسنن و اهل تشیع را مورد هجوم خود قرار داد. چون از منطق و استدلال مقبولی برخوردار نبود، از ابتدا ‌با چهره بسیار خشن و تند همراه با اعمال خشونت و تكفیر مسلمانان، برنامه‌های خود را آغاز كرد. آنها كه از نزدیك این انسان‌ها را دیده‌اند و با آنها معاشرت داشتند، به نحوی تأیید می‌كنند كه اینان انسان‌های بسیار تند، بد اخلاق، خشن، عمدتاً كم‌سواد و در انجام برخی مستحبات بسیار افراطی هستند. راستی پیامبری كه خداوند اخلاق او را می‌ستاید، اگر چنین برخورد می‌كرد چه بر سر اسلام و مسلمین می‌آمد؟

همانطور كه اشاره شد، بزرگترین مخالفین و دشمنان محمد ابن عبد الوهاب پدر و برادرش بودند. علاوه بر آنان كه در فقه حنبلی از اساتید بنام دوران خود بودند، دیگر علمای فرق مالكی، شافعی و حنفی نیز از افكار و اعتقادات محمد ابن عبد الوهاب تبری جستند و بر ضد او كتاب‌هایی نوشتند كه به برخی از آنها اشاره می‌شود ( محمد، پیشین، ص 26).

1. محمد بن سلیمان الكردی الشافی (استاد وی)؛

2. عبدا... ابن اللطیف الشافی (استاد او) در كتاب ‌«تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد»؛

3. شیخ عبدا... الحنبلی، در كتاب «الصواعق و الرّعود» كه در بیست جزوه كوچك منتشر شده است؛

4. الشیخ محمد بن عفالق الحنبلی، در كتاب «تهكّم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین»؛

5. سیداحمد زینی دحلان، مفتی مكه در كتاب «فتنه ‌الوهابیه» و نیز در كتاب دیگر به نام «الدّور السنیه فی ردّ علی الوهابیه»‌؛

6. شیخ‌جمیل صدقی الزهاوی، (از علماء عراق) در كتاب «الفجر الصادق فی الرّدّ علی منكری المتوسل و الكرامات و الخوارق»؛

7. شیخ سلیمان بن عبد الوهاب، برادر محمد بن عبد الوهاب در كتاب «الصواعق الالهیه فی رد علی الوهابیه»؛

8. شیخ الشرفی المالكی الجزائری، در كتاب «اظهار العقول ممن منع التوسل بالنبّی و الولیّ الصدوق»؛

9. شیخ حسن الشطّی الحنبلی الدّمشقی در كتاب «النقول الشرعیّه فی الرّد علی الوهابیه»؛

10. سید علوی الحدّاد در كتاب «مصباح الانام و جلاء الظلام فی ردّ شبه البدعی النجدی الذی اضل العوام».

این كتاب‌ها تعدادی از كتبی است كه توسط علمایی مذاهب چهارگانه اهل تسنن در رد وهابیت نوشته‌اند. صاحب كتاب التوسل با النبی و جهله الوهابیین؛ عنوان چهل كتاب نوشته شده برضد وهابیت را در كتاب خود ذكر نموده است. علمای شیعه نیز كتاب‌های بسیاری در رد وهابیت نوشته‌اند كه از جمله آنها كتاب كشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب نوشته سید محسن امین عاملی می‌باشد.

وهابیت و حكومت سعودی

همان‌طور كه اشاره شد، در عمل كشور عربستان از دو قرن پیش با هویت وهابیت وارد عرصه معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی شده است، به نحوی كه دوران رشد آنها با پایه گذاری مذهب وهابیت آغاز شد. پس از تصرف مناطق نفت خیز شیعه نشین احساء و قطیف و اهمیت یافتن نفت، دولت وهابی عربستان رشد اقتصادی خوبی را به دنبال داشت و به مرور با تكیه بر درآمد و ذخایر نفتی، در راهبرد امریكا نیز جایگاه ویژه‌ای به دست آورد به نحوی كه قبل از انقلاب اسلامی، امریكاییها از قدرت نظامی ایران و توان مالی عربستان، به عنوان ابزار‌های پیش برنده راهبرد منطقه‌ای غرب یاد می‌كردند. پس از فروپاشی شوروی و خروج القاعده از حمایت و الویت غرب، از سوی وهابی‌ها اقدامات تروریستی برضد غرب شكل گرفت. این نیز بهانه‌ای شد برای حضور نظامی‌ و قوی‌تر امریكا در منطقه خاورمیانه و در نتیجه اشغال عراق و افغانستان، در این شرایط نه تنها اهمیت وهابیت بلكه اهمیت عربستان نیز در اولویت غرب كم رنگ شد.

امریكایی‌ها بارها تهدید كردند كه بعد از اشغال عراق، عربستان را اشغال خواهند كرد. آنها اعلام كردند باید سعودی‌ها تمام كمك‌های رسمی و فردی، دولتی و غیردولتی خود را به افراد دخیل در فعالیت‌های تروریستی قطع كنند و از تحریك اعتقادی و مذهبی تروریست‌ها به ویژه از طریق مدارس، سخنرانی‌ها و كتاب‌ها بپرهیزند. در این ضرب‌الاجل، از سوی امریكا اعلام شد كه عدم تبعیت سعودی از خواسته‌های ما (غرب)، علاوه بر تهدید مستقیم دارایی‌ها و اموال سعودی‌ها، اسقاط رژیم و تجزیه كشور از طریق انتقال حاكمیت به هاشمی‌ها و شیعیان استان شرقیه را به دنبال خواهد داشت. ( اكبری،پیشین،68) پس از آن، محكومیت سعودی‌ها در عدم رعایت حقوق بشر از سوی امریكایی‌ها مطرح شد. به نظر می‌رسد این برخورد در طول دو قرن گذشته، بیشترین فشار غربی‌ها برضد سعودی‌ها باشد.

سقوط صدام و اشغال عراق از سوی غرب، پیام‌های نگران‌كننده‌ای برای سعودی‌ها به همراه داشت. اگر چه حذف تهدید صدام برای آنها فرصت بود، حضور مستقیم امریكا در منطقه و طرح خاورمیانه بزرگ برای سعودی‌ها به مفهوم آن بود كه هر گاه امریكایی‌ها اراده كنند، مهره‌های خود را تعویض خواهند كرد. علاوه بر آن، اقتدار شیعه عراق تهدیدی برای حكومت آل سعود در عربستان خواهد بود. این معادله، قدرت ژئوپولیتیك شیعه را در منطقه تقویت خواهد نمود.

ناكامی امریكا در كسب پیروزی در عراق و اقتدار ایران، به خصوص در كسب توانمندی تولید انرژی صلح آمیز هسته‌ای و موفقیت جریانات فلسطینی و مهم‌تر از همه، شكست اسرائیل در مقابل قدرت شیعه در لبنان، موجب افزایش اقتدار ژئوپولیتیك شیعه در منطقه گردید و امریكا و غرب را‌ به شدت نگران كرد. بر این اساس مجدداً سعودی‌ها به عنوان ابزار بازدارنده در مقابل گسترش شیعه از سوی غربی‌ها مورد توجه قرار گرفتند و در جبهه ضد شیعی خاورمیانه، به دلیل داشتن دیدگاه‌ اعتقادی وهابیت با حمایت غرب وارد كارزار مخالفت با شیعه در عراق، لبنان و ایران شدند.

بنابراین، در شرایط فعلی تنها خاصیت عربستان برای غرب مخالفت با برتری ژئوپولیتیك شیعه و كمك به صلح اعراب و اسرائیل در جهت منافع غرب است. به همین دلیل، سعودی‌ها در جنگ 33 روزه تمام توان خود را برای نابودی حزب‌الله به كار گرفتند. از فتاوای علمای بزرگ سنی كه حتی دعا كردن برای حزب‌الله در مقابل صهیونیسم را گناه دانستند تا موضع‌گیری‌های سیاسی و كمك‌های پنهان.

صالح الحیدان، رئیس شورای عالی قضات و عضو هیأت علمای بزرگ عربستان گفت: «شیعیان جهان از جمله شیعیان عربستان به ایران وابسته هستند. وی حزب‌الله را حزب شیطان و كمك به آن را خطا اعلام كرد. شیخ عبدالرحمن البراك با صدور فتوایی گفت: كمك به حزب رافضی و دعا برای پیروزی آنها جایز نیست. وی از مسلمانان خواست از حزب‌الله تبری جویند، چون دشمنی حزب‌الله با اسلام و مسلمانان آشكار است» (اسدی، 1386، ص 86).

بعد از خاتمه جنگ، سعودی‌ها تلاش خود را بر ضد شكست و یا تضعیف حزب‌الله به كار گرفتند و با حمایت از گروه‌های مخالف حزب‌الله در لبنان (كه مورد حمایت غرب هستند) فعالیت‌ خود را ادامه می‌دهند. از سوی دیگر، قدرت‌یابی شیعیان این كشور با خروج عراق از جامعه عرب سنی و نگرانی همزمان غرب و سعودی‌ها از قدرت شیعیان عراق كه می‌تواند موجب تقویت توان شیعه ایران، سعودی و شیعیان حاشیه خلیج فارس شود، موجب شد تا نقش منطقه‌ای سعودی‌ها از دید غربی‌ها تقویت شود و در عراق به عنوان بازیگر اصلی برضد شكل‌گیری حكومت شیعی ایفای نقش نماید.

 ملك عبدالله، پادشاه عربستان، در اظهارات رسمی خود اعلام كرد: «اگر یك میلیارد دلار برای سرنگونی صدام هزینه كرده، آماده است برای سرنگونی حكومت شیعیان عراق دهها میلیارد دلار هزینه كند.» بنابراین، سعودی‌ها به شدت نگران افزایش قدرت منطقه‌ای ایران هستند و حاضرند به هر قیمت با شكل‌گیری آن مخالفت نمایند. (همان، 91)

وجود 75 درصد ذخایر نفتی جهان در منطقه خلیج فارس و حاكمیت 70 درصد شیعه در كمربند خلیج فارس، آن هم در مناطق نفت خیز این منطقه و اقتدار ایران و شیعه لبنان و نگرانی اسرائیل از تهدید‌های منطقه‌ای كه عمدتاً با مركزیت ام القری شیعه ایران اداره شود، رهبران اسرائیل و به تبع آن رهبران امریكا و غرب برای تصمیم‌گیری در چالش جدی قرار گرفتند. این فرصتی برای ورود بازیگران جدید به منطقه شده است. در این بحران و چالش تصمیم‌گیری برای غرب، تنها تشكیل جبهه وحدت بر ضد شیعه؛ متشكل از غرب و اهل تسنن با محوریت عربستان سعودی در حال اجرا است.

بنابراین، سعودی‌ها خود را در معرض دو تهدید جدی می‌بینند؛ اولاً اینكه امریكا در عراق پیروز شود و سپس بخواهد نقشه خاورمیانه جدید را اجرا كند، این برابر است با نابودی عربستان سعودی،(این سناریو عملاً با شكست و خروج امریكا از عراق موضوعیت خود را از دست داده است.) ثانیاً امریكا با شیعه به توافق برسد یا مجبور شود منطقه را ترك كند كه در هر دو صورت، قدرت به دست شیعه خواهد افتاد.(لازم به ذكر است كه با قدرت رسیدن نوری المالكی ، عربستان عراق را تهدید جدی تلقی می كند.) در آن صورت نیز سعودی‌ها احساس می‌كنند در معرض تهدید قرار خواهند گرفت، زیرا علی‌رغم خریدهای سنگین تسلیحات از غرب، آشكارا می‌دانند كه خریدهای نظامی كه هزینه بسیار سنگینی را خود اختصاص داده است، در عمل بیشتر كمك به بازار فروش تسلیحات غرب است تا ابزار دفاعی برای سعودی؛ بنابراین توان نظامی و تسلیحاتی عربستان در هیچ یك از این شرایط نمی‌تواند برای آنها ضمانت و امنیت دفاعی ایجاد كند.

عربستان سعودی برای حفظ بقای خود كه به نحوی خود را در معرض اشغال یا نابودی از سوی غرب می‌بیند، آماده است بدون قید و شرط منافع غرب را تأمین كند. همزمان برای حفظ هویت سیاسی و دینی‌اش تمام امكانات و توان خود را بر ضد شیعه در منطقه، صرفاً برای جلب رضایت غرب و اسرئیل به كارگیرد. در راستای اجرای خواسته‌های غرب، شیوه و حد برخورد خود را با شیعه داخلی و خارجی تنظیم خواهد كرد. بنابراین، موضعع گیری سعودی‌ها نه از موضع قدرت، كه از ضعف و تصمیمات انفعالی آنها نشأت می‌گیرد بنابراین شدت و ضعف مواضع آنها بستگی به تحولات منطقه و خواست غربی‌ها دارد. از طرفی، سیاست دیكتاتوری، رعب و وحشت در جامعه عربستان كه از اندیشه وهابیت ناشی می‌شود، تا كنون توانسته است مخالفت‌های درونی را به شدت سركوب كند. با اینكه وهابیت در جبهه‌های بیرونی با امریكا درگیری كنترل شده‌ای دارد، بعید است در داخل كشور سعودی در مقابل فشارها و تهدیدات امریكا و عملكرد رهبران سعودی در جهت منافع غرب، حركت مردمی برضد حكومت سعودی شكل گیرد.به نظر می‌رسد جهان اسلام در یك فرصت استثنایی برای ایجاد وحدت قرار گرفته است. شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامی نیز در این راستا می‌تواند راهگشا ‌باشد. به همین دلیل، غربی‌ها تلاش خواهند كرد تا از‌توان خود برای ایجاد تفرقه استفاده كنند. 

در دو دهه اخیر، از بین كشورهای اسلامی، تركیه و عربستان بیشترین تلاش خود را در جهت تأمین منافع غرب انجام داده‌اند. در حالی كه در نقشه خاورمیانه جدید، این دو كشور بیش از همه در معرض آسیب غرب قرار گرفته‌اند. شاید این درس عبرت به آگاهی مسلمانان كمك كند و امت اسلام برای نجات خود به سوی وحدت جهان اسلام گام بردارند.(اكبری،پیشین،71)

ادامه دارد.... 


منابع :

1) اكبری، حسین(1387)، «بازی با آتش،احتمال حمله آمریكا به ایران»، تهران: موسسه اندیشه سازان،تهران.

2) محمد ، عبد(1370)، «وهابیها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات.

3) اسدی،علی اكبر(1386)، «رویكرد عربستان سعودی در قبال شیعیان خاورمیانه»فصلنامه جهان اسلام،ش29.

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (1)

روند پیدایش و شكل گیری وهابیت

پژوهشگر: حسام افشار

چكیده

به قدرت رسیدن جورج دبلیو بوش و وقوع حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 سرآغاز تحولاتی نوین در آمریكا و در روابط بین الملل شد. این حادثه توانست نوعی انسجام به سیاست خارجی آمریكا ببخشد ؛ چرا كه كلیه چالشگران با هژمونی واشنگتن را در زیر چتر تروریسم قرار داد. حادثه 11 سپتامبر، واقعه ای بود كه دشمن جدیدی بنام تروریسم برای ایالات متحده آمریكا خلق كرد و زمینه لازم را برای بهره برداری این كشور از موقعیت و قدرت خود فراهم ساخت. با توجه به وضعیت جدید، رهبران كاخ سفید درصدد تدوین ساختاری استراتژیك و مناسب برای مقاطع كنونی و آینده خود برآمدند كه ما حصل آن تدوین استراتژیهایی از جمله «استراتژی امنیت ملی آمریكا برای قرن 21» بود. بلافاصله بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر به برجهای دوقلوی تجارت جهانی و ساختمان پنج ضلعی پنتاگون، مقامات امریكا انگشت اتهام را به سوی گروههای بنیادگرای اسلامی نظیر القاعده، طالبان و شخص بن لادن نشانه رفتند و متعاقب آن ماشین جنگی امریكا با هدف مبارزه با تروریسم روانه افغانستان و درنهایت عراق شد. همزمان با این تحولات، مقامات امریكایی همواره جمهوری اسلامی ایران را به همكاری با القاعده و طالبان، كمك مالی و تسلیحاتی و آموزش و سازماندهی این گروهها متهم ساخته است و بارها سعی داشتهاند در مجامع بین المللی با طرح این اتهامات، جمهوری اسلامی ایران را به انزوا بكشانند. بی اساس بودن این اتهامات آنقدر واضح است كه حتی خوشبین ترین متحدان امریكا نیز آن را نپذیرفته اند، زیرا صرف نظر از مسایل سیاسی، جمهوری اسلامی ایران با ایدئولوژی و تفكر خاص شیعی خود هرگز نمی تواند با گروههای تندوری وهابی نظیر طالبان و القاعده اشتراك نظر فكری و سیاسی داشته باشد. نمونه بارز تضاد جمهوری اسلامی با تفكرات وهابی گروههایی نظیر القاعده و طالبان، شهادت دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف افغانستان توسط طالبان بود كه طرفین تا مرحله جنگ تمام عیار نیز پیش رفتند. ما در این نوشتار برآن هستیم ضمن معرفی وهابیت و گرایشهای ضد شیعی آن، نشان دهیم كه وهابیت و القاعده، نمی توانند متحدان استراتژیكی برای جمهوری اسلامی باشند.

مقدمه

وهابیت، از فرق نسبتا نوپای اسلامی‏ست. این مسلك كه در زادگاه اسلام یعنی در عربستان رشد یافته، به دلیل پشتوانه قوی سیاسی و اقتصادی در حال گسترش به دیگر نقاط بلاد اسلام است. از آنجا كه پیروان این فرقه تنها خود را بر حق دانسته و پیروان مذاهب دیگر اسلامی را كافر و مشرك و خارج از حوزه اسلام می‏شمرند، اهمیت مطالعه و تدقیق در اصول فكری این مكتب آشكار می‏گردد. در طول تاریخ همواره انسانهایی كژاندیش و خودپسند بوده‏اند كه برای رسیدن به اهداف‏ مادی و پلید خود همواره اعتقادات و باورهای مردم ساده‏نگر را به بازی گرفته‏اند و گاه با سوء استفاده‏ از این باورها، لطمه‏های غیر قابل جبرانی را به جوامع بشری و تمدن انسانی وارد كرده‏اند. در جوامع اسلامی نیز این عده با استفاده از زور و گاه با تزویر، احساسات پاك و بی‏آلایش‏ مسلمانان را به باد سخره گرفته و حتی سخنان بی‏پایه و اساس خود را با عنوانی اسلامی به جای‏ اسلام ناب معرفی نموده تا به اهداف پست خود نایل شوند.

جدا از خسارت‏های مرگبار مادی این نوع انحرافات، صدمات معنوی و دینی آن به مراتب‏ عمیق‏تر و مهلك‏تر می‏باشد. به‏طوری كه بعد از ظهور وهابیت غیر از خسارت‏های سنگین‏ مادی، لطمه‏ها و صدمات دینی و معنوی آن بسیار خطرناكتر و همچون سمّی خطرناك و مهلك‏ است كه بر پیكرهء بی‏جان جامعه اسلامی وارد شده است. سمّی كه بی‏شك نه تنها عامل تضعیف‏ و انحطاط جامعه اسلامی می‏شود، بلكه حتی تأثیرات سوء و غیر قابل تصور بر جوامع دینی‏ (غیر اسلامی)می‏گذارد. شایان ذكر است كه اگرچه در طول تاریخ اسلام فرق و آبشخورهای اسلامی زیادی متولد شده و هر كدام به نوبهء خود تأثیر بسزایی در جهان پیرامون خود گذاشته است، اما به جرأت‏ می‏توان گفت هیچكدام از آنها همانند تأثیر وهابیت، آثار سوء و مخرّبی نداشته‏اند. خصوصاً اینكه مبارزان وهابیت از جاهل‌ترین افراد احساسی تشكیل می‌شوند و می‌توانند بسیار خطرناك باشند، به ویژه با عملیات‌های انتحاری و گستردگی جمعیت اهل تسنن تهدیدات می‌تواند علیه اندیشه شیعی بسیار جدی باشد.

از طرفی همان‌طور كه رهبران انقلاب اسلامی وحدت جهان اسلام را ضروری و مهم می‌دانند، دشمن در مسیر خلاف آن تلاش می‌كند. بنابراین، وهابیت مهم‌ترین مانع تحقق وحدت جهان اسلام است و سرسپردگی رهبران برخی از كشورهای اسلامی نیز ابزار كارآمدی برای غرب است كه سرمایه‌های جهان اسلام را دراختیار غرب قرار می‌دهد و بخشی از آن نیز برای خنثی كردن توان انقلاب اسلامی به كار می‌رود. بنابراین، جمهوری اسلامی باید تلاش كند تا بتواند جهان اسلام را نسبت به خطر وهابیت آگاه كند. از آنجایی كه رهبران و نخبگان جهان اسلام خود را به خواب زده اند، آگاه‌سازی آنها كار مشكلی است. به همین دلیل وقتی تهدید حزب‌الله علیه اسرائیل جدی می‌شود خیلی از امكانات و حمایت‌های كشورهای اسلامی به كمك اسرائیل می‌شتابد؛ زیرا این بخش از جهان اسلام رشد و تعالی حزب‌الله را در جهت خلاف منافع خود می‌داند.

روند پیدایش و شكل گیری وهابیت

اندیشه وهابیت در سال 1143 هجری قمری در شبه جزیره عربستان توسط محمد بن عبدالوهاب وجود آمد. عبدالوهاب كه از علمای حنبلی بود، وقتی اندیشه‌های فرزندش محمد را بر خلاف دین اسلام دید، با او مخالفت كرد. محمد كه از جامعه خود (منطقه نجد عربستان) از سوی مسلمانان به شدت طرد شده بود به بصره مهاجرت نمود. شیخ سلیمان عبدالوهاب، برادر محمد، نیز كتابی در رد بدعتها و عقاید باطل محمد تحت عنوان« الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشت. گفته می‌شود، بزرگ‌ترین دشمنان محمد، پدرش عبدالوهاب و برادرش شیخ سلیمان بوده‌اند.( الاسلام فی القرن العشرین، صص 126-137)

محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبلیغ از عقاید و افكارش، از سوی مسلمانان طرد شد تا اینكه جاسوس معروف انگلیسی به نام «همفر» با وی آشنا شد. همفر در ص 34 كتاب خاطراتش می‌نویسد: « من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را یافتم». وی در ص 35 همان كتاب می‌گوید: « پس از ایجاد شك و تردید بیشتر در اندیشه محمد و القای اندیشه‌های خود از تفسیر قرآن، به جایی رسیدم كه اندك اندك جامه ایمان را از تن او بیرون كشیدم» (محمد، 1370 ، ص 19). در حقیقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصیت محمد بن عبدالوهاب و قدرت‌طلبی او، بستری برای طرح و اجرای اندیشه‌های ضد اسلامی خود بیابد. همفر با ایجاد اندیشه وهابیت به دنبال اهداف زیر بود :

الف) مسخ چهره اسلام به عنوان دین خشن و بی‌روح؛

ب) تضعیف پیامبر(ص) به عنوان اینكه پیامبر مرده است و نمی‌تواند نقشی داشته باشد؛

ج) جسم قائل شدن برای خداوند تبارك و تعالی؛

د) اختلاف بین مسلمانان به خصوص كینه و دشمنی با شیعه كه از قرن دهم بر منطقه خلیج فارس حكومت می‌كرد؛

هـ) حرام دانستن زیارت قبور ائمه و حتی قبر پیامبر(ص).

در نتیجه امروزه نه تنها اهداف همفر در عقاید وهابیت تبلیغ می‌شود، بلكه اساس اعتقادات وهابیت را تشكیل می‌دهد.

در بُعد حكومت نیز، همفر برای اجرا و پیش برد اندیشه محمد ابن عبدالوهاب، گروه تروریستی ایجاد كرد تا هركس با این عقیده مخالفت كند، با آنها به مبارزه برخیزد و برای توجیه این رفتار تروریستی و غیراسلامی، این اندیشه را كه در اقوال ابن تیمیه وجود دارد مطرح كرد كه هر حاكمی كه بر مردم ولو با زور و قدرت حكومت كند، لازم است از او تبعیت شود. (همان، ص 21)

ابن تیمیه، در سال 661 هـ. ق، یعنی 5 قرن قبل از محمد ابن عبدالوهاب می‌زیسته است. محمد ابن عبدالوهاب ابتدا عقاید خود را بر اساس نظرات ابن تیمیه بنا نهاد و از آنجا گسترش داد.

غزالی متوفی 505 هـ. ق، در مورد اطاعت از سلطان ظالم می‌گوید: « به نظر من اگر سلطانی ظالم باشد، مانع آن نمی‌شود كه كسی حقی از او قبول نكند. زیرا اطاعت از سلطان نادان و ظالم اگر دارای شوكت و اقتدار باشد واجب است و باید او را به حال خود واگذاشت و از او اطاعت و فرمان برداری نمود. از این رو به نظر ما ولایت و سرپرستی برای سلاطین در كشورهای مختلف، مشروع است. در واقع، ولایت تابع شوكت و قدرت است، پس هرگاه صاحب قدرت یا دارای نفوذی با كسی بیعت كند، آن شخص خلیفه خواهد بود. هر كس از راه زور، سلطه پیدا كند، ولایت و حكم او نیز نافذ خواهد بود.» (غزالی، ج2، ص 130).

ابن تیمیه، رئیس بزرگ وهابی‌ها، (متوفی 661 هـ.ق) می‌گوید: اعتقاد به امامت یزید و سایر مروانیان، قبول یك واقعیت تاریخی است، زیرا این اشخاص چه امام و چه خلیفه نامیده شوند و چه سلطان، هر یك در روزگار خود صاحب قدرت و شمشیر بودند و در عمل زمام امور را در اختیار داشتند. اما این كه آدم خوبی هم بوده‌اند یا نه، مطلب دیگری است و به این اعتبار، انكار امامت یزید یا عبدالملك مروان یا منصور عباسی چنان است كه خلافت ابوبكر، عمر و عثمان یا سلطنت كسری و قیصر و نجاشی را منكر باشد (كریم زاده،1385، ص 31).

آنان برای توجیه نظریه خود به روایتی استناد می‌كنند كه: من غلب علیهم بالسّیف حتی صار خلیفه و سمّی امیر المومنین فلا یحل لاحد یومن با... و الیوم الاخر: هركس با شمشیر بر مردم مسلط شود و از این راه، خلیفه گردد و امیر المومنین نامیده شود، بر هیچ مومنی روا نیست كه با او مخالفت كند (قاضی ابی یعلی، ص‌23).

در حالی كه مذهب شیعه اعتقاد متفاوتی دارد و معتقد به احادیث و روایاتی از پیامبر(ص) و ائمه(ع) است از جمله اینكه:

پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: «اذا كان یوم القیامه نادی مناد اینَ ظلمه و اعوانهم، من لاق لهم دواتاً او ربط كیساً او مدّ لهم مدر قلم فاحشروهم معهم» یعنی هرگاه روز قیامت فرا رسد، منادی از سوی خدا صدا می‌زند كجایند ظالمان و ستمگران و كارگزاران آنان؟ ، هر كس (هركاری برای آنان انجام دهد و یا قدمی برای آنان بردارد) حتی دوات برای آنان آماده و فراهم سازد و یا كیسه‌ای برای آنان بدوزد، با ظالمان محشور نمایید. (بحار، ص 372).

امام رضا(ع) فرمودند:‌ « الدخول فی اعمالهم (اعمال السلاطین) و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الكفر و النظر الیهم علی العمد من الكبائر التی یستحق بها النّار» بدین معنی كه وارد شدن در كارهای سلاطین غاصب و كمك به آنان و كوشش در برآوردن نیازهای آنان، معادل كفر است. همچنین نگاه عمدی به چهره آنان از گناهان كبیره به شمار می‌رود كه مستوجب آتش و عذاب الهی است». (عاملی، ، ص 138).

بنابراین، بنیانهای اندیشه وهابیت با توسل به زور و تهدید به مرور در سطح گسترده‌تری مطرح شد. برای اینكه این اندیشه از قدرت و توان نیز برخوردار باشد، همفر با محمد بن سعود كه در آن زمان حاكم منطقه الدرعیّه (منطقه‌ای است در اطراف ریاض) بود، ارتباط برقرار كرد و از او خواست به محمد بن عبد الوهاب كمك كند. پیوند این دو محمد، بنیان اندیشه و قدرت وهابیت را بنا نهاد (همان، ص 21). با حمایت دولت بریتانیا، حاكم الدرعیه مردم را با زور وادار ساخت تا اندیشه محمد بن عبد الوهاب را بپذیرند. هر كس با این اندیشه مخالفت كرد، قتل عام شد. كم كم این نگرش با قدرت محمد بن سعود به قبایل و شهرهای اطراف نیز تحمیل شد و اندیشه فرقه وهابیت زیر سایه شمشیر و تهدید و وعده و وعید گسترش یافت. همفر كه در بصره وعده حاكمیت منطقه نجد و بخشی از عربستان را به محمد بن عبد الوهاب داده بود، با شمشیر و قدرت محمد بن سعود این وعده را عملی كرد.

در طول تاریخِ وهابیت، علمای بسیاری از اهل تسنن بر افكار و اندیشه وهابیت اشكال گرفتند و مخالفت كردند. برخوردهای خشن شخص محمد بن عبد الوهاب كه به راحتی اجازه قتل و غارت را صادر می‌كرد، موجی از خوف و وحشت در بین مسلمانان ایجاد نمود. دولت و اندیشه نوپای وهابیت كم كم به فكر تصرف جغرافیای بیشتر افتاد. اولین شورش و حمله دولت وهابیت توسط ترك‌های عثمانی و فاطمیون مصر سركوب شد.

مجدداً در سال (1216 هـ. ق) وهابیها به سوی عراق لشگر كشی كردند و در روز عیدغدیر خم كه عمدتاً مردم شیعه به زیارت نجف اشرف مشرف شده بودند، وارد حرم امام حسین(ع) شدند و ضریح را آتش زدند و تمام اموال حرم و مردم را غارت كردند و حدود 5 هزار نفر از شیعیان را كشتند. (محمد، پیشین).

در جنایت دیگری در سال (1217 هـ. ق)، به شهر طائف حمله كردند و در آنجا نیز، حتی نمازگزاران را در مساجد قتل و غارت كردند، قرآنها را پاره نمودند و زیر دست و پا انداختند. محمد بن عبد الوهاب با این اندیشه كه هر كس با اندیشه توحیدی من مخالف است، كافر است. گفت: « كسانی كه قبلاً اعمال حج انجام داده‌اند، حج آنها باطل است.» وی به راحتی اجازه قتل عام و كشتار مسلمانان را صادر می‌كرد. وهابیت پس از قدرت یافتن در عربستان و چند حمله نظامی به عراق و طائف، بعد از مدتی با حمایت انگلیس به منطقه احساء و قطیف حمله كرد و تمام این مناطق نفت‌خیز را كه شیعیان در آنجا زندگی می‌كردند تصرف نمود و از بحرین جدا كرد و ضمیمه خاك عربستان نمود. در دو قرن گذشته، بخش دیگری از یمن را نیز به تصرفات خود افزود.

 استعمار انگلیس برای گسترش این اندیشه در سال،1920 یكی از فرزندان فیصل را از عربستان به حاكمیت عراق منصوب كرد، امیر عبدا... فرزند دیگر فیصل را حاكم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاكم سوریه قرار داد. همین‌طور در سال 1782 طائفه وهابی الخلیفه را حاكم بحرین نمود و با حمایت از آنها در سال 1820 طائفه الخلیفه با كمك دولت وهابی عربستان، ضمن مهاجرت سنی‌های وهابی به بحرین شیعیان بحرین را قتل عام نمودند (دوانی، 1366، ص58).

در سال 1928 توسط طائفه الخلیفه، قیام شیعیان امارات به شدت سركوب شد. استعمار انگلیس با انتصاب طوائف وهابی از كشور عربستان حاكمیت شیخ‌نشین‌های خلیج فارس را نیز به دست گرفت. طی 150 سال، وهابیت به عنوان اهرمی در دست استعمار انگلیس بود و از قدرت گرفتن و وحدت جهان اسلام، ممانعت به عمل می‌آورد تا اینكه بحث اسرائیل در خاورمیانه ایجاد شد و قدرت‌های شیعی نیز به محوریت ایران احیا گردید. از آنجا كه قطب‌بندی‌های جهانی و صف‌آرایی غرب و شرق در مقابل یكدیگر، آینده حاكمیت جهان را رقم می‌زد و استعمار انگلیس جایگاه منطقه‌ای و جهانی خود را به امریكا داده بود، امریكایی‌ها در افغانستان از وهابیت با اندیشه ضد كمونیست در جنگ برضد روس‌ها به عنوان ابزاری دیگر استفاده كردند. در اظهار نظر رسمی كارتر، رئیس‌جمهور وقت امریكا، بن لادن مقام قهرمانی مبارزه با كمونیست را خود اختصاص داده بود. 

پس از فروپاشی شوروی، القاعده از دید منافع امریكا اهمیت ویژه خود را از دست داد و در نتیجه از كنترل امریكا خارج شد. این گروه به مرور در كشورهای پاكستان، افغانستان و امروزه در عراق و حتی در بوسنی وارد عرصه مبارزه بر اساس اندیشه خود شد و عملیات ‌بسیاری برضد منافع امریكا در جهان انجام داد. تا جایی كه دست آموز انگلیس، امروزه بلای جان غرب شده است و به عنوان ابزاری برضد شیعه، از امتیاز ویژه‌ای نزد غربیها و صهیونیست‌ها برخوردار است. چون وهابیت در عین حال كه با غرب جنگ و نزاع دارد ، به عنوان ابزاری مهم در مقابل وحدت جهان اسلام و شیعه همچنان مورد حمایت غربیها می‌باشد.

دلیل این وابستگی متقابل بین غرب و وهابیت، عدم اقدام تهاجمی حتی موضع‌گیری سیاسی وهابیت در مقابل صهیونیسم و مسأله فلسطین است. از سوی دیگر هر كجا شیعه برای دفاع از اسلام و مسلمین قد علم كرده است غربی‌ها پای وهابیت را در آنجا باز و از آن‌ها حمایت كردند. افغانستان، پاكستان، آذربایجان، لبنان، بوسنی، كشورهای آفریقایی و عراق. ضمناً اسناد و دلایل بسیاری وجود دارد كه غربی‌ها سعی كردند از ابزار وهابیت استفاده كنند تا علاوه بر اینكه مانع از وحدت جهان اسلام ‌شوند، آنها را در راستای تضعیف شیعه به كار گیرند. جنگ طائفه‌ای در پاكستان، عراق، نهر‌البارد لبنان و افغانستان از مصادیق بارز این ادعا می‌باشد (اكبری،1387،ص65)

ادامه دارد.....

منابع :

1) اكبری، حسین «بازی با آتش،احتمال حمله آمریكا به ایران»نشر اندیشه سازان،تهران،1387.

2) محمد ، عبد، «وهابیها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات،1370.

3) كریم زاده، پروانه، «وهابیت در بوته نقد»، تهران: دارالفكر،1385 .

4) دوانی، علی، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی،1366.

5) غزالی، محمد، «احیاءالعلوم الدینی»، بیروت: دارالمعرفه، ج2، 1402 .

6) عاملی، حر، «وسائل الشیعه»، ج12

7) بحار، ج75، ص372.

8) قاضی ابی یعلی، «احكام السلطانیه»،

نقش رژيم صهيونيستي در جشنهاي 2500 ساله‌


در اين جشن، 20 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيس جمهور، 3 نخست‌وزير، 4 معاون رئيس جمهور و 2 وزير خارجه از 69 كشور شركت كردند. مراسم جشن در نهايت گشاده‌دستي و اسراف انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. اسرائيلي‌ها مبناي تبليغات خود را براي نفوذ بيشتر در ايران بر زنده نگه‌داشتن نام كوروش متمركز كرده و دستگاه رژيم شاه هم هدف برگزاري جشن‌ها را زنده كردن افتخارات ايران كه مبدأ اصلي آن را كوروش مي‌دانستند،‌ مطرح كرده بود. بنابراين، نقطه مشترك رژيم ايران و اسرائيل در زنده نگه‌داشتن نام و ياد كوروش تلاقي يافت و هر دو رژيم از آن به عنوان وسيله‌اي براي مبارزه با فرهنگ اسلامي استفاده ‌كردند. بر همين اساس، كنگره بين‌المللي يهود، كميته‌اي را در اورشليم براي اداره فعاليت جهاني يهود به منظور يادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس شاهنشاهي ايران به دست كوروش تشكيل داد كه رئوس برنامه كار اين كميته عبارت بود از:

1ـ تشكيل كنفرانس‌هايي در كشورهاي مختلف جهان به مناسبت برگزاري يادبود.
2ـ تدوين تاريخ مربوط به كوروش براساس منابع و مآخذ يهود از جمله تورات.
3ـ تدوين برنامه خاصي براي تدريس در مدارس يهود.
4ـ نامگذاري خيابان‌ها و ميدان‌ها و مؤسسات اجتماعي در پايتخت‌ها و شهرهاي مختلف جهان به نام كوروش.
5ـ فعاليت‌هاي مطبوعاتي بين‌المللي درباره آن يادبود.
6ـ نامگذاري 2 جنگل مصنوعي به اسامي كوروش كبير و محمد‌رضا شاه در اسرائيل ( توضيح اين كه نامگذاري جنگل در اسرائيل بزرگ‌ترين علامت احترام است).
7ـ تخصيص بورس‌هايي به نام كوروش كبير در اسرائيل براي مطالعات و تحقيقات فرهنگي.1

نقش اسرائيل

درباره نقش اسرائيلي‌ها در جشن‌هاي 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائيل بر اين باور است كه فكر اوليه برگزاري جشن از سوي كارشناسان اسرائيلي طرح شده بود.
كارشناسان اسرائيلي بودند كه براي نخستين بار فكر برگزاري جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسيس شاهنشاهي مطرح كردند. هدف‌هاي اين جشن‌ها به ويژه اسلام‌زدايي در ايران بود. 2
البته بايد گفت كه اين ادعا بر مبناي شواهدي انكار ناپذير استوار بود: تدي كولك ـ مدير كل نخست‌وزيري و رئيس اتحاديه توريستي دولت اسرائيل، به رياست هيأت اسرائيلي برنامه‌ريزي برگزيده شده بود. وي به همراه 2 نفر ديگر بنا به دعوت اسدالله علم ـ نخست وزير ـ روز 4 مرداد 1341 به تهران عزيمت كردند و پس از 10 روز توقف در ايران و چند بار ملاقات و مذاكره با علم، روز 14 مرداد به اسرائيل بازگشتند. در اين سفر، كولك با گردانندگان جشن‌هاي 2500 ساله نيز همكاري زيادي داشت. 3 وي در اورشليم مدعي شده بود كه تز اصلي برگزاري اين جشن‌‌ها را او در اختيار علم قرار داده است. 4
«تدي كولك» كه بعداً شهردار اورشليم شد، در پاسخ به درخواست علم توصيه كرد كه ضمن تأسيس هتل‌ها، جاده‌ هاي جديد و وسايل نقليه مدرن در تخت‌جمشيد، ايران بايد واقعه مهمي برپا كند تا خارجيان را به اين تسهيلات جهانگردي جلب كند. «كولك» بعدها اعتراف كرد كه هرگز تصور نمي‌كرد اسراف‌‌كاري كه در جشن‌‌هاي بيست و پنجمن قرن بنيانگذاري امپراتوري ايران پيش آمد همان است كه او توصيه كرد.» 5
هر چند بر خلاف تصور كولك ايده برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله حدود چهار ـ پنج سال قبل از توصيه وي توسط ديگران طرح‌ريزي شده بود، ‌اما طرح‌هاي عملي و راهنمايي‌هاي وي به علم، كه بعدها به رياست برگزاري اين جشن‌ها را بر عهده گرفت، بدون ترديد در كيفيت برگزاري اين جشن‌ها اثر بخش بوده است.

نُت آهنگ جشن
نُت آهنگ كوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش توسط عزرا كيا ـ ‌آهنگساز مشهور اسرائيلي ـ ساخته شده است. كيا ـ‌مدير كل اداري وزارت امور خارجه ـ طي نامه‌اي از ابراهيم تيموري ـ سفير ايران در اسرائيل ـ خواسته بود كه نت آهنگ كوروش را به ايران ارسال كند. در پاسخ، دكتر ابراهيم تيموري طي نامه شماره 235، مورخه 10/12/1340 به وزارت امور خارجه مي‌نويسد:
سازنده آهنگ مزبور اظهار مي‌‌دارد اين آهنگ را كه با مراجعه به اسناد تاريخي و با زحمت بسيار براي جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش تهيه و در اينجا به ثبت رسانده است، مايل نيست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولي معهذا حاضر است اگردعوتي از او و اركستر شصت نفري او بشود، با كمال ميل به تهران مسافرت كرده و ‌آن را براي ايرانيان نيز اجرا نمايند. 6

مطبوعات صهيونيست

روزنامه‌هاي اسرائيلي طي دهه 40 مطالب و مقالات متعددي درباره جشن‌ هاي 2500 ساله كه قرار بود برگزار شود، نوشته و تبليغات فراواني را در اين راستا به عمل آوردند. نشريه هپوعل هتصاعير مورخ 15/12/1964 در مطلبي نوشت:
بنابراين جشن‌هاي شاهنشاهي ايران [2500 ساله] نه تنها از طرف تمامي كشورهاي جهان، بلكه به خصوص از طرف يهوديان مورد توجه قرار خواهد گرفت. ملت يهود در موطن خود، احساسات ستايش‌آميز خود را نسبت به انساني كه يكي از بزرگترين شخصيت‌هاي عالم انساني است [كوروش] تقديم خواهد كرد. 7

فيلم زندگي كوروش

همچنين جواد بوشهري طي نامه‌اي به تارخ 5/4/1345 از سازمان بين‌المللي يهوديان جهان كه مركز آن در نيويورك بود، تقاضا كرد ضمن شركت در جشن‌ها، فيلمي از زندگي كوروش توليد كنند:
... به نظر اينجانب مشاركت در اين امر با توليد فيلمي از زندگي كوروش كبير به مانند فيلم‌هاي عظيم تاريخي از نوع «ده‌فرمان موسي» و غيره اهميت وافري خواهد داشت... 8

كشورهاي عرب

كشورهاي عربي مايل بودند قبل از آنكه براي حضور در جشن‌هاي 2500 ساله به دعوت ايران پاسخ مثبت دهند، از اين مسأله ‌آگاهي يابند كه آيا اسرائيل هم در اين جشن شركت خواهد كرد؟
شاه به دليل نياز به حضور كشورهاي عربي ترجيح داد از اسرائيل دعوت نكند؛ زيرا در صورت حضور اسرائيل، احتمال تحريم كشورهاي عربي در جشن‌ها داده مي‌شد. بنابراين شاه مايل نبود كه به خاطر اسرائيل جشن‌هاي رؤيايي خود را با چالش‌هاي وسيع مواجه كند. نكته قابل توجه در اين ارتباط، واكنش شديد مطبوعات اسرائيل در برابر عدم دعوت از اسرائيل در جشن‌ها بود؛ به طوري كه حتي از شاه به عنوان فردي بيرحم و از كوروش به عنوان كسي كه مديون يهودي‌هاست. ياد كردند.در اين ارتباط در كتاب ايران و تحولات فلسطين چنين آمده است:

وقتي در سال 1350 جشن‌‌هاي 2500 ساله برگزار شد و كسي از اسرائيل جهت شركت در اين جشن‌‌ها دعوت نشد، واكنش‌هاي منفي در مطبوعات اسرائيل به وجود آمد. ميشل سالومون در هاآرتص مورخ 1350 نوشت: «اين تمايل به بزرگي بر اثر تحقيرهايي كه در جواني شاه به وي وارد آمده، قوت گرفته بوده است...»

وي همچنين در هاآرتص مورخ 21/8/1350 مي‌نويسد:

اغلب خبرنگاران و ديپلمات‌هايي كه در جشن‌هاي تخت جمشيد شركت داشتند، از عدم شركت اسرائيل در آن اظهار تعجب مي‌كردند؛ زيرا هر چه باشد نام كوروش بيشتر به خاطر كتاب مقدس و اعلاميه‌اي كه به نفع يهوديان صادر كرد، مشهور شده...



پي‌نويس‌ها:
1ـ علي‌اكبر ولايتي ، ايران و تحولات فلسطين، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، صص 7ـ 146.
2ـ جهان زير سلطه صهيونيزم، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1361، ص 52.
3ـ علي‌ اكبر ولايت، همان، 1380، صص 7ـ 127.
4ـ همان، صص 5ـ 144.
5ـ مردي براي تمام فصول، مظفر شاهدي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 663.
6ـ بزم اهريمن، ج 1، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377، ص 284.
7ـ علي‌اكبرولايتي، همان،‌1380، ص 145.
8ـ بزم اهريمن، همان، ص 29.

گزارشی خواندنی از پیامدهای جنگ ۳۳ روزه بر اسرائیل


بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی، این رژیم با توجه به حمایت مطلق و بی‌قید و شرط کشورهای غربی و با توجه به سرمایه عظیمی که در اختیار داشت دست به تشکیل ارتشی بسیار مجهز و مدرن زد که برخای‌ها آن را پنجمین ارتش دنیا می‌دانند. همین راتش که در طول بیش از ۵۰ سال هیچ شکستی را متحمل نشده بود و حتی توانسته بود بعضا چند کشور عربی را یکجا شکست بدهد، اولین بار از فرزندان خمینی در لبنان شکست خورد و این روند ادامه داشت تا به نقطه اوجش در زجن ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ رسید. در سالگرد این پیروزی، پایگاه اینترنتی المنار (وابسته به حزب الله) در گزارش-مصاحبه‌ای، پیامدهای این جنگ را بر رژیم صهیونیتی بررسی کرده که ترجمه کامل آن را تقدیم می‌کنیم.

«این اسیرانی که اینجا در دست ما هستند به هیچ وجه به خانه‌هایشان باز نخواهند گشت مگر فقط از یک طریق: گفتگوی غیر مستقیم و تبادل. همین، تمام. و در این دنیا هیچ کس نمی‌تواند به جز از راه مذاکره غیر مستقیم، آن‌ها را به خانه‌هایشان بازگرداند… و ما برای هر گونه احتمالی، استوار و محکم و آماده هستیم».

با این سخنان قاطع بود که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در روز چهارشنبه تنها راه ممکن جهت آزادی دو سرباز اسرائیلی را بیان کرد که‌‌ همان مسیر مذاکره و تبادل غیرمستقیم برای آزادی اسیران و زندانیان لبنانی در بند اسرائیل بود.

و این‌‌ همان چیزی بود که در صحنه واقعیت رخ داد. بعد از ۳۳ روز جنگ نظامی اسرائیل و ۳۳ روز جنگ سیاسی بین المللی ضد لبنان -که اسرائیل به مثابه یک ابزار نظامی، اجرای آن بود- و در کنار آن دولت‌ها و هیئت‌های مختلف عربی و غربی وجود داشتند که با همه ابزارهای ممکن، نه برای شکست دادن یا ضربه زدن به مقاومت، بلکه برای یکسره کردن کار مقاومت و نابود کردن کسانی که در مقابل این طرح استکباری غربی – صهیونیستی ایستادگی کرده بودند، تلاش می‌کردند. همه این‌ها همزمان شده بود با تجاوزات ارتش صهیونیستی به همه مردم لبنان –از جنوب گرفته شمال و از ضاحیه بیروت گرفته تا جبل و بقاع- ک ههیچ کس را استثنا نمی‌کرد و می‌وخواست از طریق محروم کردن مردم لبنان از لوازم ضروری زندگی و از طریق ضرر زدند به خانواده‌ها و مردم لبنان، به مقاومت فشار بیاورد. و در کنار این‌ها هم به صورت بی‌هدف مردم عادی را هدف قرار می‌داد که موجب شهید شدن تعداد زیادی از مردم عادی لبنان شد.

و بعد از این بود که برای همه جهانیان، ضعف و شکست فرماندهان سیاسی، امنیتی و نظامی اسرائیل مشخص شد به طوری که دشمن، هیچ یک از اهداف تعیین شده‌اش را نتوانست در این جنگ محـقق سازد. تا اینکه جنگ به پایان رسید و دشمن با سرافکندگی از جنگ خارج شد و شروع کرد به جستجو برای یافتن طرف سومی که جریان مذاکره غیرمستقمی را در دست بگیرد که سید حسن نصرالله در روز ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ –یعنی‌‌ همان روز اول جنگ- آن را بیان کرده بود! به هر حال این کار را کشور آلمان عهده دار شد تا اینکه این امر به آزادسازی اسرای لبنانی از زندان‌های دشمن منجر شد. در رأس اسرای آزاد شده، سمیر قنطار قرار داشت که دشمن برای سالهای طولانی از آزادی او جلوگیری کرده بود و این خود نشان دهنده عظمت نتیجه‌هایی است که از «پیروزی بزرگ» در جنگ ۳۳ روزه حاصل شده است.

اما بعد از گذشت شش سال از این پیروزی -که در ابعاد نظامی و امنیتی و سیاسی شکست را به دشمن تحمیل نمود- حال چگونه می‌توان پیامد‌ها و تأثیرات این پیروزی را هم در داخل اسرائیل و هم بر ثبات جریان مقاومت و روش آن در برابر طرح صهیونیستی – آمریکایی ارزیابی کنیم و میزان تغییر این طرح را در اثر پیروزی مقاومت بسنجیم؟

شکست اسطوره «ارتش شکست ناپذیر»

برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها، آن‌ها را با «حلمی موسی»، کار‌شناس مسائل اسرائیل مطرح کردیم. حلمی موسی گفت: «نکته اساسی این است که اسرائیل در خلال جنگ ۳۳ روزه و در ادامه‌اش، به طور محسوس فهمید که در مقابل یک ناکامی و شکستی بزرگ قرار گرفته که چه بسا بتوان گفت این شکست موجب شد تا علامت سؤال بزرگی در برابر آینده‌اش ایجاد شود.» و اضافه کرد که «هنگامیکه مقاومتی به این شکل آغاز شده است و توانسته مانع تحقق یک پیروزی قاطع یا اصلا هر گونه پیروزی برای اسرائیل بشود، مشخص است این، نقطه آغاز پایان پروژه‌ای خواهد بود که بر پایه «ارتش شکست ناپذیر» [۱] که قادر است در هر زمانی هر پیروزی‌ای را محقق کند بنا شده بود.»

این کار‌شناس مسائل اسرائیل ادامه داد: «این مسئله برای اسرائیلی‌ها روشن کرد که روزگاری جدید در جهان اسلام در حال طلوع است. اسرائیل از صرف طلوع این دوره جدید، احساس شکست کرد.» حلمی موسی افزود: «دیدیم که در رژیم صهیونیستی، مسئولیت شکست در جنگ ۳۳ روه را بر گردن مسئولین سیاسی وقت- و در رأسشان ایهود اولمرت نخست وزیر و عمیر برتس وزیر جنگ- انداختند و با مانورهای آشکار سیاسی و قضایی موجبات سرنگونی آن‌ها را فراهم نمودند. اما باید توجه کرد که رهبران سیاسی اسرائیل دچار اشتباه شدند،‌‌ همان طور که فرماندهان نظامی اشتباه کردند چرا که اعتقاد داشتند می‌توانند نبرد را ب منطقه‌ای معین و محدود شده ببرند و اهداف مشخصی را محقق کنند از آنجاهم سربازانشان را سالم برگردانند و خلاصه نبرد را روی زمین به طور قاطع و با پیروزی تمام کنند.»

ساکنین اسرائیل هم برای اولین بار طعم واقعی جنگ را چشیدند

حلمی موسی درباره پیامدهای جنگ برای داخل رژیم صهیونیستی گفت: «بر این باورم که پیامدهای جنگ برای ساکنین رژیم صهیونیستی، به معنای واقعی کلمه بسیار عظیم بود. حقیقت قضیه این است که اسرائیل بر اساس نیروی ارتش و توان نظامیش ادامه حیات می‌داد. جنگ ۳۳ روزه موجب علامت سؤالهای واقعی در درون ساکنین اسرائیل شد چون یک سوم اسرائیلی‌ها برای اولین بار دریافتند که بخشی از جبهه‌ای هستند که مورد هدف قرار گرفته است و این هدف قرار گرفتن، باعث به وجود آمدن سؤالات زیادی درباره فایده و نفع جنگ و همچنین میزان توانمندی در پیروزی در جنگ برایشان شد. ساکنان رژیم صهیونیستی احساس کردند که رهبرانی دارند که کار‌ها را به شکل مناسب ارزیابی و بررسی نمی‌کنند و ارتشی دارند که نمی‌تواند جنگ را به خوبی اداره کند و این ارتش نمی‌تواند آن‌ها را در برابر خطرهای جدید محافظت کند.»

اسرائیل بر پایه زور بنا شده بود ولی حالا بدون زور مانده است

حلمی موسی در بخش دیگری از سخنان خود درباره پیامدهای جنگ ۳۳ روزه بر آینده رژیم صهیونیستی تأکید کرد که: «اسرائیلی‌ها حالا با میزان مشخصی از خطر‌ها که موجودیتشان را تهدید می‌کند مواجهند.» و ادامه داد که: «حتی اگر در بین برخی عرب‌ها درباره سطح هدف مورد پی گیری اختلاف باشد، ولی وقتی خود ملتهای عرب بتوانند امورشان را رأسان در دست بگیرند و خودشان نقشی تعیین کننده در تصمیم گیری‌های سیاسی کشور‌هایشان بیابند، در آن صورت اسرائیل احساس می‌کند اوضاع دیگر مثل قبل بر وفق مرادش نیست.» و براین نکته تأکید کرد که «در حال حاضر جنگ کردن برای اسرائیل همانند جنگ ۳۳ روزه مشقت بار شده است» و ادامه داد: «امروز قدرت اسرائیل امروز برای ورود پیداکردن در جنگ محدود شده است و این محدودیت از جهت آتش و توپخانه نیست بلکه به سبب خطرهای زیادی است که برایش دارد خصوصا که قدرت اسرائیل برای تعیین پیروزمندانه و قاطع سرنوشت جنگ، دیگر مانند گدشته نیست و حتی برای پیروزی در ناحیه کوچکی مانند غزه نیـز اسرائیلی‌ها باید هزار جور حساب و کتاب بکنند. اسرائیل حالا به این مسئله بیشتر باور پیدا کرده است که قدرتش محدود شده است و این تصورش در سابق که قادر به محقق کردن هر چیزی است که اراده کند، الان دیگر وجود خارجی ندارد.»
حلمی موسی سخنش را با این جمله خاتمه داد که: «اسرائیل الان یک راه بیشتر ندارد و آن هم اینکه اعلام کند قدرتش بیشتر در تخریب [زیرساخت‌ها و... حریف] است تا در کسب پیروزی نظامی. این مسئله‌ای است که در حد خود موجب محدودیت میدان عمل اسرائیل می‌شود».

برخی شکست ذلت بار اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه را تنها شکستی کوچک در بخشی از یک نبرد طولانی می‌دانند [مانند شکست فقط یک جناح لشگر در حین یک حمله سراسری پیروزمندانه] اما اگر کسی به تاریخ خونبار اسرائیل -که بر قدرت و قلدری اتکا دارد- مراجعه کند به سرعت تأیید می‌کند که نشانه‌های یک امر تاریخی در حال آشکار شدن است، چرا که کسی دائما بر زور خود تکیه می‌کرد، حال دیگر فاقد آن است و رژیمی که بر پایه زور و قدرت بنیان نهاده شده بود، آینده‌اش چه خواهد شد در حالیکه طوری سست و ضعیف شده است که برای نجات از جنگی که تنها چند روز به طول انجامید منتظر قطعنامه‌های سازمان ملل و طرح‌های بین المللی مانده بود. این وضعیت اسرائیل در جنگی محدود بود، حالا فکرش را بکنید اسرائیل به چه وضعی دچار خواهد شد اگر با «جنگ نامحدود» وعده داده شده مواجه شود.

جواب این مسئله را در کلام سیدحسن نصرالله می‌یابیم هنگامی که گفت: «دیگر زمانی که ما [از ترس موشک‌ها و بمب‌ها] از خانه‌هایمان بیرون می‌رفتیم و آن‌ها از خانه‌هایشان بیرون نمی‌رفتند به پایان رسیده، زمانی که ما مهاجرت می‌کردیم و آن‌ها مهاجرت نمی‌کردند به پایان رسیده، زمانی که خانه‌های ما ویران می‌شد و خانه‌های آن‌ها باقی می‌ماند به پایان رسیده، و من اعلان می‌کنم اکنون زمانی فرارسیده است که ما پابرجا می‌مانیم و آن‌ها به سوی نابودی می‌روند»

پی نوشت‌ها:
۱-ارتش شکست ناپذیر -به عربی: الجیش الذی لایُقهَر- اصطلاحی است که تا سال‌ها برای ارتش اسرائیل به کار می‌رفت و اسرائیل توانسته بود با همین شعار و با تبلیغ شکستهای مکرر مسلمین در تمامی نبرد‌ها در برابر اسرائیل، این تز را بین بسیاری از دولتهای اسلامی جا بیندازد که حالا که این ارتش شکست ناپذیر است، بهتر است شما هم به جای تلاش ظاهرا بیهوده برای شکست دادن آن، به سمت پروژه صلح و عادی سازی روابط بروید بلکه بتوانید با التماس از اسرائیل در روند مذاکرات، چیزی به دست بیاورید. شکست مذلت بار اسرائیل در جنوب لبنان و خروج بدون قید و شرطش از لبنان در سال ۲۰۰۰-که اولین پیروزی مسلمین بر اسرائیل از زمان ایجادش محسوب می‌شد- اسطوره ارتش شکست ناپذیر را متزلزل کرد و شکست اسرائیل در جنگهای ۳۳ روزه و ۲۲ روزه، این اسطوره را به طور کامل نابود نمود و شکست پذیری این ارتش را اثبات کرد.

منبع: رجانیوز

مصاحبه ی زنده ی طالب زاده با یکی از قربانیان جنایت صهیونیستها در پنسیلوانیای آمریکا

هجدهمین برنامه از سری جدید راز افشاگری بسیار مهم سرکار خانم کریستین دیلی از جنایت وحشت آفرین صهیونیست های اسرائیلی در عمق روستاهای ایالت پنسیلوانیای آمریکا {در راستای راه اندازی کارخانجات موسوم به نومِک (NUMEC) (از اواخر دهه ی 1960 میلادی تا پایان دهه ی 1990)} جهت تأمین مواد رادیواکتیو برای تولید سلاحهای اتمی در تأسیسات دیمونا (در عمق فلسطین اشغالی ) بوده است.

:: برای خواندن این مطلب کلیک کنید ::

سوزاندن یهودیان در کوره و تهیه صابون از چربی آنها + عکس و فیلم

يكي از رسواترين داستانهاي مربوط به هولوكاست اين است كه آلمانها با استفاده از اجساد قربانيان خود صابون توليد مي كردند.

هر چند دروغ بودن ادعاي مشابهي در جريان جنگ جهاني اول به نام صابون انسانی بلافاصله به اثبات رسيد ولی همان ادعا طي جنگ جهاني دوم از سوی یهودیان و صهیونیست ها احيا و مورد قبول قرار گرفت.

صابونی که ادعا می شود نازیها از چربی یهودیان سوزانده شده ساخته اند


یک یهودی در حال فروختن صابون

آیا این یهودیان سوزانده شده و به صابون تبدیل شدند؟

نكته مهمتر اين است كه اين اتهام طي محاكمه اصلي نورمبرگ در سالهاي 1945-1946 تأييد شد و از آن تاريخ به بعد توسط مورخان متعددي مورد قبول قرار گرفت.

با اين حال، طي سالهاي اخير به عنوان بخشي از عقب نشيني از جنبه هاي غيرقابل دفاع داستان هولوكاست، مورخان رسمی با اكراه پذيرفته اند كه داستان صابون انساني تنها يك دروغ تبليغاتي زمان جنگ بوده است.

ولي طي اين عقب نشيني، آنها سعي كرده اند اين داستان را به عنوان شايعه زمان جنگ رد كنند و مدعي شوند كه اين امر تنها شايعه اي بوده است كه در زمان جنگ شهرت يافته است و از اين نكته غفلت كرده اند كه سازمانهاي بين المللي يهود و سپس دولتهاي متحدين اين دروغ افترا آميز را تأييد كرده بودند و بر اساس آن برخي از افراد را محاكمه و ادعاها و شهادتهاي دروغيني در اين زمينه را پذيرفته بوده اند و حتي در دادگاههاي متفقين پس از جنگ مورد قبول واقع شده بوده است.

نمونه صابون ارائه شده در دادگاه نورمبرگ

 در جهت اثبات هولوکاست و نسل کشی یهودیان از سوی نازیها


پیدایش افسانه از طریق «شایعه»

شايعات زمان جنگ در اين زمينه كه آلمانها از اجساد يهوديان قتل عام شده صابون مي ساختند، تا حدودي مبتني بر اين حقيقت بود كه صابونهاي توزيع شده توسط آلمانها در محلات يهودي نشين داراي نشان RIF بودند كه از نظر آنها مخفف عبارت آلماني Rein jüdisches Fett يا "چربي خالص يهود" است.

اين شايعات به قدري در سال 1941 و سپس 1942 گسترش يافت كه تا اواخر سال 1942، مقامات آلماني در لهستان و اسلواكي رسماً نگراني خود را از تأثير آنها اعلام كردند.


صابونهاي توزيع شده توسط آلمانها در محلات يهودي نشين داراي نشان RIF بود

به عنوان مثال، طي نقل قولي كه از يك منبع لهستاني در يكي از گزارشهاي اطلاعات نظامي ارتش آمريكا ذكر شده است، آلمانها در سال 1941 يك كارخانه صابون انساني در منطقه تورك لهستان داشتند.

اين گزارش از قول وي مي افزايد:‌ «آلمانها هزاران معلم، كشيش، و يهودي را به آنجا آورده بودند و بعد از گرفتن نمونه سرم از خون اين افراد، آنها را در ديگهاي بزرگي انداخته و چربي بدن آنها را به منظور صابون سازي استخراج كردند.»

پس از آن جوكهاي وحشتناك در مورد «صابون يهودي»‌ در محلات و اردوگاههاي يهوديان رواج يافت و بسياري از غير يهوديان در خارج از اردوگاهها نيز اين داستان را باور كردند. هنگامي كه قطارهاي پر از يهوديان رانده شده در ايستگاههاي قطار توقف مي كردند، لهستانيها با خوشحالي فرياد مي زند: «يهوديها صابون مي شوند!»

حتي اسراي جنگي انگليسي كه طي سال 1944 به اردوگاه آشويتس منتقل شدند، بعدها در مورد شايعات زمان جنگ در رابطه با كشتن قربانيان با گاز و تبديل اجساد آنها به صابون شهادت دادند.


صابون یهودی؛ نماد تبلیغات جنگ

عليرغم غيرقابل باور بودن ذاتي اين داستان، داستان صابون به صورت نمادي مهم از تبليغات زمان جنگ يهوديها و متحدين در آمد.

خاخام استفان اس وايز، رييس وقت كنگره جهاني يهود و كنگره آمريكايي يهود، علناً در سال 1942 ادعا كرد كه اجساد يهوديها توسط آلمانيها تبديل به كالاهاي اساسي زمان جنگ مانند صابون، روغن و كود شده است. او همچنين اعلام كرد كه آلمانها حتي اجساد مردگان را براي استفاده از آنها نبش قبر كرده اند و براي هر جسد 50 مارك پرداخته اند!


خاخام استفن اس. وایز؛
رييس وقت كنگره جهاني يهود واز مروجین افسانه هولوکاست:آلمانها حتي اجساد مردگان را براي استفاده از آنها نبش قبر كرده اند و براي هر جسد 50 مارك پرداخته اند!

در اواخر سال 1942، هفته نامه كنگره، كه توسط كنگره آمريكايي يهود منتشر مي شد، طي مقاله اي ادعا كرد كه آلمانها اجساد يهوديها را با استفاده از روشهاي علمي به كود، صابون و چسب تبديل مي كردند. يك مقاله در همان شماره گزارش كرد كه يهوديهاي رانده شده از فرانسه و هلند در حداقل دو كارخانه آلماني به صابون، چسب و روغن قطار تبديل شده اند.

مانند بسیاری از نشريات آمريكايي ديگر، نشريه نيو ريپابليك در اوايل سال 1943 گزارش كرد كه آلمانيها از اجساد قربانيهاي يهودي خود براي ساخت صابون و كود در كارخانه اي واقع در سيدلكه استفاده مي كردند.

طي ماههاي ژوئن و ژوييه سال 1943، دو نماينده برجسته كميته يهودي ضد فاشيست كه مقر آن در مسكو قرار داشت، از ايالات متحده بازديد و طي ملاقاتهاي عمومي موفق به جمع آوري دو ميليون دلار براي كمك به شوروي در جنگ شدند. در هر يك از آن جلسات، سالومون ميكوئل، رهبر يهوديهاي شوروي، يك قالب صابون به جمعيت نشان داد كه به گفته او از اجساد يهوديها ساخته شده بود.


سالومون ميكوئل (نفر سمت چپ)، رهبر يهوديان شوروي
 يك قالب صابون به جمعيت نشان داد كه به گفته او از اجساد يهوديها ساخته شده بود.

افسانه صابون؛ پس از جنگ

بعد از جنگ، داستان صابون مشروعيت فراواني طي محاكمه اصلي نورمبرگ كسب كرد. اسميرنوف، وكيل ارشد شوروي به دادگاه گفت:

«...همان ذهنهاي فني اس اس كه اتاقهاي گاز را خلق كرده بودند به شيوه هايي براي از بين بردن كامل اجساد انسانها دست يافتند كه از طريق آنها، مي توانستند هر گونه رد جنايت خود را پاك كنند و هم از آن اجساد براي توليد محصولات ديگر استفاده نمايند. [بر اساس اطلاعات ما] در مؤسسه كالبدشناسي دانزيگ، آزمايشهايي در سطح نيمه صنعتي در زمينه توليد صابون از بدن انسان و نيز دباغي پوست انسان براي استفاده هاي صنعتي به عمل آمده است.»

اسمیرنوف استناد فراواني به شهادت زيگموند مازور، يكي از كاركنان مؤسسه كرد كه گفته هاي او به عنوان سند USSR-197 نورمبرگ ثبت شده بود. به ادعاي وي، دكتر رودلف اسپانر، رييس مؤسسه دانزيگ، دستور توليد صابون از اجساد را در سال 1943 صادر كرده است. بر اساس شهادت مازور، عمليات دكتر اسپانر مورد علاقه مقامات آلماني قرار گرفت و وزير آموزش و پرورش، برنارد راست و دكتر لئوناردو كونتي، از رهبران دستگاه بهداشت آلمان و نيز استادان ساير مؤسسات پزشكي به كمك اسپانر آمدند. مازور همچنين ادعا كرد كه او از «صابون انساني»‌ براي شستن تن و لباسهاي خود استفاده كرده است!

حتي طرز ساخت صابون انساني كه به ادعاي آنها توسط دكتر اسپانر تهيه شده بود (سند USSR-196) به دادگاه ارائه شد. نهايتاً، نمونه اي از آنچه آنها قطعه اي از صابون انساني ناميدند به عنوان سند به دادگاه نورمبرگ ارائه شد (سند USSR-393).

سند USSR-196
که طرز ساخت صابون انساني را شرح می دهد
این سند در دادگاه نورمبرگ به صورت رسمی ارائه شد

دادستان اصلي انگليس، سر هارتلي شاوكراس، در سخنان اختتاميه خود خطاب به دادگاه ضمن تكرار گفته هاي همتاي شوروي خود گفت:‌ «برخي اوقات، حتي از اجساد قربانيها به منظور رفع كمبود صابون در زمان جنگ استفاده مي كردند.» قضات دادگاه نيز در قضاوت نهايي خود اظهار داشتند كه تلاشهايي براي استفاده از چربي اجساد قربانيان به منظور توليد تجاري صابون به عمل آمده بود.



دادستان اصلي انگليس، سر هارتلي شاوكراس در دادگاه نورمبرگ
استفاده از چربی انسانی در تولید صابون از سوی نازیها را تایید کرد.

بايد تأكيد كرد كه شواهد ارائه شده در دادگاه نورمبرگ در جهت تأييد داستان دروغين صابون چيزي از شواهد ارائه شده در رابطه با ادعاهاي كشتار جمعي در اتاقهاي گاز كم نداشت. دست كم در اين مورد يك قطعه صابون كه ادعا مي شد از اجساد قربانيها توليد شده است، ارائه شد.

بعد از جنگ، قربانيان فرضي هولوكاست طي مراسمي به شكل قالبهاي صابون در گورستانهاي يهودي دفن شدند. در سال 1948، چهار عدد از اين قالب صابونها كه در پارچه مخصوص تشيع جنازه پيچيده شده بود بر اساس مراسم مذهبي يهود در قبرستان حيفاي اسراييل دفن شد.


یهودیان بر همکیشان خود که به صابون تبدیل شده اند، می گریند !

چندين قالب صابون يهودي ديگر نيز به عنوان بقاياي دهشتناك هولوكاست در مؤسسه تاريخي ورشو، موزه اشتوتهوف در نزديكي گدانسك (دانزيگ)، مؤسسه ايوو (Yivo) شهر نيويورك، موزه هولوكاست شهر فيلادلفيا، مركز يهودي هولوكاست در ملبورن استراليا، و نقاط مختلف اسراييل نگهداري مي شوند.


صابون ها طی مراسم رسمی در چنین گورهایی دفن شدند !

يهوديهاي فراواني كه طي جنگ در محلات يهوديهاي آلمان و اردوگاهها زندگي مي كردند به زنده ماندن داستان صابونها بعد از ساليان متمادي كمك كردند. به عنوان مثال، بن ادلبوم، طي خاطرات خود به نام «بزرگ شدن در هولوكاست» در سال 1980 نوشت:

«همراه با جيره اي كه در ارودگاه به ما مي دادند يك قالب صابون با نشان R.J.F. نيز به ما داده مي شد كه بعدها به نام صابون RIF معروف شد. تنها در پايان جنگ بود كه متوجه اين حقيقت وحشتناك در مورد آن صابونها شديم. اگر ما در داخل محله يهوديها متوجه اين موضوع مي شديم هر قالب از صابونها را با مراسم تشيع جنازه خاص يهود در گورستان ماريسين دفن مي كرديم. ما بدون اين كه بدانيم، از استخوان و گوشت عزيزان كشته شده خود براي شستن بدن استفاده مي كرديم.»

نسه گودين در بهار سال 1944 از محله يهوديان ليتواني به اردوگاه اشتوتهوف منتقل شد. در سال 1983، او طي مصاحبه اي اين چنين گفت:

«آن روز آنها به ما اجازه استحمام و يك قالب صابون دادند. بعد از جنگ فهميديم كه آن صابون از چربي خالص بدن يهوديها ساخته شده بود و حروف اول اين عبارت بر روي صابونها حك شده بود. تا آنجا كه مي مي دانم، شايد بخشي از چربي بدن پدرم در صابوني كه بدن خود را با آن شستم بوده باشد. مي توانيد حدس بزنيد اين فكر چه احساسي به من مي دهد؟»

مل مرملستاين،‌ يكي از زندانيان سابق آشويتز، كه در فيلم تلويزيوني «هرگز فراموش نكن» در سال 1991 بازي كرد، در سال 1981 تحت سوگند شهادت داد كه او و ساير زندانيهاي ارودگاه از صابونهايي استفاده مي كردند كه از چربي انسان ساخته شده بود. او اصرار داشت كه هيچ ترديدي در اين مورد وجود نداشت كه صابوني كه خود را با آن شسته است از اجساد يهوديها ساخته شده است.


مراسم بزرگداشت یهودیان تبدیل شده به صابون در یک کنیسه با حضور بازماندگان ! هولوکاست

(لینک دانلود فیلم)

ویزنتال و صابون

سيمون ويزنتال، «شكارچي معروف نازي»، داستان صابون را در مجموعه اي از مقالات منتشر شده در سال 1946 در روزنامه جامعه يهوديان اتريشي به نام Der Neue Weg تكرار كرد. او در اولين مقاله نوشت:

«طي آخرين هفته هاي ماه مارس، مطبوعات روماني خبر عجيبي را گزارش كردند: ‌در شهر كوچك رومانيايي فولتيسني، بيست جعبه صابون در گورستان يهوديان با احترام و مراسم مذهبي كامل دفن شدند. اين صابون اخيراً در يك انبار نظامي سابق آلمانها كشف شده است. روي جعبه ها حروف RIF به معني «چربي خالص يهود» حك شده بود. قرار بود اين جعبه ها به دست وافن اس اس برسد. كاغذي كه به دور آن پيچيده شده بود نشان مي دهد كه صابونها از اجساد يهوديها ساخته شده اند. با كمال تعجب، آلمانيهاي دقيق فراموش كردند توضيح دهند آيا صابونها از بدن كودكان، دخترها، مردها يا افراد كهنسال ساخته شده است.»

سیمون ویزنتال یهودی:
آلمانی های منضبط، فراموش كردند توضيح دهند آيا صابونها از بدن كودكان، دخترها، مردها يا افراد كهنسال ساخته شده است [!]

ويزنتال ادامه داد:

«بعد از سال 1942، مردم لهستان به خوبي مي دانستند كه آن صابونها از چه ساخته مي شوند. براي دنياي متمدن قابل تصور نيست كه نازيها و زنان آنها در لهستان چگونه در مورد اين صابونها فكر مي كردند. آنها هر قالب صابون را به شكل يهودي مي ديدند كه نتوانسته است به يك فرويد، ارليش يا انیشتين ديگر تبديل شود.»


ویزنتال:

 یهودیان هر قالب صابون را به شكل یک يهودي مي ديدند كه نتوانسته است به يك فرويد، ارليش يا انیشتين ديگر تبديل شود.

تبلیغات فراوان در مورد صابون یهودی

پس از چندين سال، برخي مورخان مشهور از داستان صابون سازي دفاع كرده اند. مورخ روزنامه نگار، ويليام شايرر، در پرفروشترين كتاب خود به نام، ظهور و سقوط رايش سوم، مكرراً به اين موضوع اشاره مي كند.

متخصص برجسته تبليغات جنگي شوروي، به نام ايليا اهرنبرگ، طي خاطرات بعد از جنگ خود مي نويسد: «من در دست خود يك قالب صابون كه عبارت چربي خالص يهودي بر روي آن حك شده است دارم كه از اجساد مردمي كه كشته شده اند ساخته شده است. ولي لازم نيست در مورد اين قبيل چيزها صحبت كرد چون هزاران كتاب در مورد آنها نوشته شده است.»

اهرنبرگ، یهودی دروغ پرداز و متخصص ارشد جنگ روانی شوروی در جنگ جهانی دوم:
من در دست خود يك قالب صابون دارم كه عبارت چربي خالص يهودي بر روي آن حك شده است

در يك كتاب درسي استاندارد مطالعات تاريخي كه در دبيرستانهاي كانادا تدريس مي شود و نام آن «كانادا: قرن بيستم» است، نوشته شده است كه آلمانها اجساد قربانيان يهودي خود را براي توليد صابون مي جوشاندند. جزوه كالبد شناسي نازيسم، كه توسط «ائتلاف ضد رسوايي»‌ صهيونيستي بناي بريث (B'nai B'rith) نوشته شده است، مي گويد:‌ «بي رحمي نازيها به كشتار انسانها ختم نشد. مقادير فراواني صابون از اجساد كساني كه كشته شده بودند ساخته شده بود.»

كتاب «اردوگاههاي مرگ هيتلر»‌ كه در سال 1981 نوشته شد شرح مفصلي از داستان صابون ارائه مي دهد. مؤلف كتاب، كانيلين فيگ، در عين اذعان به اين كه «برخي از مورخان ادعا مي كنند كه توليد صابون توسط نازيها از چربي انساني تنها يك شايعه است» با اين حال اين داستان را قبول مي كند چون «بيشتر كارشناسان اردوگاه در اروپاي شرقي داستانهاي مربوط به صابون را تأييد كرده اند و انواع قالبهاي صابون ساخته شده از اجساد انسانها در اروپاي شرقي به نمايش گذاشته شده است و من طي ساليان متمادي نمونه هاي فراواني از آنها را ديده ام.»

آرتور اشنايرر، خاخام ساكن نيويورك، اين داستان را در جلسه افتتاحيه بزرگترين گردهمايي هولوكاست در تاريخ تكرار كرد. در مراسم دعايي كه طي «گردهمايي بازماندگان يهودي هولوكاست در آمريكا»‌ در شهر واشنگتن در ماه آوريل سال 1983 برگزار شد، خاخام اعلام كرد:‌ «ما قالبهاي صابوني را كه حروف مخفف RJF (به معني چربي خالص يهود) روي آنها حك شده بود به خاطر داريم كه از اجساد عزيزان ما تهيه شده بود.»

برملاشدن ماهیت دروغ افسانه

عليرغم تمامي شواهد به ظاهر تكان دهنده، اتهام توليد صابون توسط آلمانها از اجساد انسانها دروغ است و مورخان هولوكاست اكنون به اين موضوع اذعان دارند. حروف مخفف RIF كه تصور مي شود مخفف عبارت «چربي خالص يهود»‌ باشد، در واقع مخفف عبارت «مركز رايش براي تهيه چربي صنعتي»‌ بود. اين مركز يك سازمان آلماني مسئول توليد و توزيع صابون و محصولات شوينده در زمان جنگ بود. صابون RIF كيفيتي پايين داشت و فاقد هر گونه چربي انساني و غيرانساني بود.

كمي بعد از جنگ، دفتر دادستان شهر فلنزبورگ آلمان، دست به اقدامات قانوني بر عليه دكتر رودلف اسپانر به دليل نقش او در تهيه صابون انساني در مؤسسه دانزيگ زد. ولي بعد از يك سلسله تحقيقات، وي بدون سر و صدا از اين اتهام تبرئه شد. در نامه اي كه در ماه ژانويه 1968 نوشته شد، دفتر دادستان اعتراف كرد كه بر اساس تحقيقات آن دفتر هيچ صابوني طي مدت جنگ در مؤسسه دانزيگ توليد نشده است.


والتر لاکوئر، تاریخ دان حامی هولوکاست:


 داستان صابون انساني از اساس نادرست است.

اخيراً والتر لاكور، مورخ آلماني آنچه را كه در سال 1980 در كتاب خود، راز دهشتناك، به عنوان «تاريخ غير قابل انكار»‌ آورده بود تكذيب كرد و گفت كه داستان صابون انساني از اساس نادرست است. گيتا سرني، يك مورخ يهودي ديگر در كتاب خود به نام «سفر به تاريكي»‌ مي نويسد: «اين داستان پذيرفته شده كه اجساد قربانيان به صابون و كود تبديل مي شده است توسط اداره مركزي تحقيق در مورد جنايات نازيهاي لودويگزبورگ تكذيب شده است.‌»

دبورا ليپشتات، استاد تاريخ مدرن يهود نيز به همين ترتيب ضمن تاريخ نويسي مجدد در سال 1981 اظهار داشت: «حقيقت اين است كه نازيها هرگز از اجساد يهوديان يا هر كس ديگر براي توليد صابون استفاده نكردند.»


دبورا لیپشتات، از مهمترین حامیان افسانه هولوکاست:
«حقيقت اين است كه نازيها هرگز از اجساد يهوديان يا هر فرد ديگر براي توليد صابون استفاده نكردند.»

در آوريل سال 1990، پروفسور يهودا بائر از دانشگاه عبري اسراييل، كه از مورخان برجسته حامي هولوكاست است، و نيز شموئيل كراكوسكي، مدير بخش آرشيو مركزي هولوكاست ياد واشم در اسراييل تأييد كردند كه داستان صابون انساني حقيقت ندارد. به گفته باوئر زندانيهايي كه در اردوگاهها نگهداري مي شدند آماده پذيرش هر گونه داستان وحشتناك در مورد آلمانها بودند. با اين حال وي نازيها را مسئول انتشار اين داستان دانست.

در حقيقت، كساني كه در زمينه داستان صابون بايد مورد سرزنش قرار بگيرند افرادي مانند سيمون ويزنتال و استفان وايز و نيز سازمانهايي مانند كنگره جهاني يهود و نيز قدرتهاي فاتح متفقين هستند كه هيچ يك از آنها تا كنون بابت اشاعه اين دروغ عذرخواهي نكرده اند.


عقب نشینی ظاهری مدافعان هولوکاست از افسانه صابون

چرا باوئر و كراوسكي به اين نتيجه رسيدند كه اكنون زمان مناسبي براي رد رسمي داستان صابون است؟ خود كراوسكي به اين نكته اشاره مي كند كه بخش بزرگي از دليل اين عقب نشيني تاكتيكي به منظور نجات باقيمانده داستان هولوكاست با خلاص شدن از دست سست ترين و دروغ ترين بخشهاي آن است.

در مواجهه با چالش تجديد نظر طلبي، داستانهايي مانند داستان صابون كه اثبات دروغ بودن آنها بسيار ساده است مي توانند دردسر ساز باشند چون آنها باعث ايجاد ترديد در مورد كل افسانه هولوكاست مي شوند. به گفته كراوسكي: «مورخان به اين نتيجه رسيده اند كه هيچ صابوني از چربي انساني ساخته نشده است. زماني كه اين همه آدم اصل هولوكاست را انكار مي كنند، چرا بهانه اي براي نفي اين حقيقت در اختيار آنها قرار دهيم؟»

بي صداقتي افرادي كه دست به چنين سازش دير هنگامي با حقيقت مي زند از آنجا مشخص مي شود كه آنها متوجه نيستند افسانه صابون رسماً در دادگاه نورمبرگ «تأييد»‌ شده بود و همچنين اين كه آنها اكراه دارند در مورد تأثير آن «تأييد» بر اعتبار دادگاه نورمبرگ و ساير جنبه هاي داستان هولوكاست صحبت كنند.

تفاوتي چشمگيري كه بين تكذيب فوري داستان صابون توسط دولت انگليس پس از جنگ جهاني اول و تأييد رسمي داستان بي پايه مشابه آن در جنگ جهاني دوم توسط نيروهاي متفقين وجود دارد نه تنها نشان دهنده عدم صداقت بسياري از مورخان غربي است، بلكه نشان دهنده انحطاط كلي هنجارهاي اخلاقي غرب طي اين قرن است.


نقش مخرب شایعات زمان جنگ

داستان صابون انساني يك بار ديگر نشان دهنده تأثير عظيمي است كه يك شايعه زمان جنگ مي تواند به محض پذيرفته شدن داشته باشد به خصوص هنگامي كه به صورت يك دروغ تبليغاتي توسط افراد متنفذ و سازمانهاي قدرتمند اشاعه يابد. اين كه اين همه افراد باهوش و متفكر اصولاً پذيرفته باشند كه آلمانها اقدام به توزيع صابونهايي كرده باشند كه روي آن حروف اختصاري نوشته شده باشد كه نشان دهد آنها از چربي انساني درست شده اند بيانگر اين موضوع است كه حتي چرندترين جنبه هاي داستان هولوكاست چه اندازه سهل و ساده به عنوان حقيقت، مورد پذيرش قرار مي گيرند.


منابع و ماخذ
  1.  Phillip Knightley, The First Casualty (New York: 1975), pp. 105-106.
  2. Raul Hilberg, The Destruction of the European Jews (New York: 1985), pp. 966-967; Walter Laqueur, The Terrible Secret (Boston: 1980), pp. 54, 82, 145, 219; U.S. State Department document 740.001 16 (from 1943), facsimile in Encyclopaedia Judaica (New York and Jerusalem: 1971), vol. 13, pp. 759-760; Bernard Wasserstein, Britain and the Jews of Europe (London: 1979), p. 169; A September 1941 German Einsatzgruppen Security Police report from the Ukraine mentioned equally baseless rumors, reportedly spread by Jews, of a supposed Soviet biological warfare plague bacteria bomb. Even some German soldiers believed the stories. (Ereignismeldung UdSSR, No. 80, Sept. 11, 1941, p. 9)
  3. Secret U.S. Army military intelligence report No. 50, April 27, 1945. National Archives, National Records Center (Suitland, Maryland), RG 153 (JAG Army), Box 497, Files 19-22, Books I and II, Entry 143.
  4. Nachman Blumental, "RIF," Yiddish Culture, Vol. 21, June-July 1959. (Monthly of the Yiddish Culture Association). Apparently published in Israel in Hebrew. A German translation of the original essay was obtained by Ditlieb Felderer through the Encyclopaedia Judaica, Jerusalem. I am grateful to him for a copy.
  5. Douglas T. Frost affidavit, July 16, 1947. Nuremberg document NI-11692. Trials of the War Criminals Before the Nuernberg Military Tribunals (NMT "green series"; Washington, DC: 1949-1953), Vol. 8, p. 624; As noted below in footnote 10, this rumor was authoritatively "confirmed" at the Nuremberg Tribunal.
  6. "Wise Says Hitler Had Ordered 4,000,000 Jews Slain in 1942," New York Herald-Tribune (Associated Press), Nov. 25, 1942. pp. 1, 5; "2 Million Jews Slain by Nazis, Dr. Wise Avers," Chicago Daily Tribune, Nov. 25, 1942; The New York Times, Nov. 26, 1942, p. 16; See also: Raul Hilberg, The Destruction of the European Jews (1985), p. 1118.
  7. "The Spirit Will Triumph" (editorial), and "Corpses for Hitler," p. 11, Congress Weekly (New York: American Jewish Congress), Dec. 4, 1942.
  8. The New Republic, Jan. 18, 1943, p. 65. See also the Communist New Masses editorial of Dec. 8, 1942. p. 21. Both quoted in: James J. Martin, The Man Who Invented 'Genocide' (IHR, 1984), pp. 64, 45; One of the few sober voices among all the hysteria was The Christian Century, which cautioned in a Dec. 9, 1942, editorial: "Dr. Wise's allegation that Hitler is paying $20 each for Jewish corpses to be 'processed into soap, fats and fertilizer' is unpleasantly reminiscent of the 'cadaver factory' lie which was one of the propaganda triumphs of the First World War." Quoted in: Robert W. Ross, So It Was True (Minneapolis: 1980), p. 157.
  9. Gerard Israel, The Jews in Russia (New York: St. Martin's, 1975), p. 180.
  10. Smirnov statement, Feb. 19, 1946. International Military Tribunal, Trial of the Major War Criminals Before the International Military Tribunal (IMT "blue series"; Nuremberg: 1947-1949), vol. 7, pp. 597-600. Note also Soviet allegation that soap was manufactured from the bodies of people gassed at Auschwitz: IMT ("blue series"), vol. 7, p. 175; Translation of USSR-197 and other Nuremberg Tribunal (IMT) references to the human soap story in: Carlos Porter, Made in Russia: The Holocaust (1988), pp. 73, 85-86, 121-124, 126, 128, 159, 368-377; Note also Nuremberg Tribunal "human soap" documents USSR-196, USSR-264, and USSR-272; We are grateful to Mr. Carlos Porter for his diligent research of the Nuremberg Tribunal's treatment of the "human soap" story.
  11. IMT ("blue series"), vol. 19, p. 506; Nazi Conspiracy and Aggression (NC&A "red series"; Washington, DC: 1946-1948), Suppl. vol. A, p. 134. See also: "Nazis' Soap Factory Used Humans, American Reports" (AP), The Sunday Star (Washington, DC), Dec. 9, 1945, p. B-11.
  12. IMT ("blue series"), vol. 1, p. 252. Facsimile reprint in: Carlos Porter, Made in Russia (1988), p. 159.
  13. Pierre Joffroy, "Anne Frank Martyre," Paris Match, No. 394, Oct. 27, 1956, p. 93.
  14. R. Hilberg, Destruction of the European Jews (1985), p. 967 (n.27); N. Blumental, "RIF," Yiddish Culture, June-July 1959 (cited above); Rabbi Yaakov (Jacob) Riz runs the Holocaust Museum at 1453 Levick St., Philadelphia. See his letter in the Jewish Press (Brooklyn), July 10, 1981, p. 42; Udo Walendy, Adolf Eichmann, Historische Tatsachen No. 18 (Vlotho: 1983), p. 24; Gary Tippet, "Real-life chamber of horrors," The Sun (Melbourne), Feb. 7, 1984.
  15. B. Edelbaum, Growing up in the Holocaust (Kansas City, Mo.: 1980), pp. 217-218.
  16. Jane S. Podesta, "Nesse Godin's memories...", The Washington Times, April 11, 1983, pp. 12B, 13B.
  17. M. Mermelstein deposition, Los Angeles, May 27, 1981, official transcript, p. 40. (Case No. C 356 542)
  18. S. Wiesenthal, "RIF," Der Neue Weg (Vienna), Nr. 17/18, 1946, pp. 4-5.; See also: S. Wiesenthal, "Seifenfabrik Belsetz," Der Neue Weg, Nr. 19/20, 1946, pp. 14-15, and: S. Wiesenthal, "Nochmals RIF," Der Neue Weg, Nr. 21/22, 1946. p. 2; These articles are also cited in: M. Weber, "Simon Wiesenthal: Bogus 'Nazi Hunter'," The Journal of Historical Review, Winter 1989-90, pp. 444-445 [and in: M. Weber, "Simon Wiesenthal: Fraudulent 'Nazi Hunter'," The Journal of Historical Review, July-August 1995 (Vol. 15, No. 4), pp. 10-11, 15.]
  19. S. Wiesenthal, "Nochmals RIF," Der Neue Weg (Vienna), Nr. 21/22, 1946, p. 2.
  20.  "Poland," Encyclopaedia Judaica (1971), Vol. 13, pp. 761-762 (Photo caption: "A German soap factory near Danzig"); 
  21. William L. Shirer, The Rise and Fall of the Third Reich (New York: 1960), p. 971 (note) [or page 1264 of the 1962 softcover edition].
  22. Ilya Ehrenburg, The War: 1941-1945 (Cleveland: World, 1965), p. 30.
  23. Fred McFadden, et al., Canada: The Twentieth Century (Toronto: 1982), section entitled "The Holocaust."
  24. Earl Raab, The Anatomy of Nazism (New York: ADL, 1979), p. 20.
  25. Konnilyn G. Feig, Hitler's Death Camps (New York: 1981), pp. 200-202, 479 (n. 19)
  26. This writer was present at the opening ceremony held at the Landover, Md., Capital Center, on Monday evening, April 11, 1983. Schneier was Rabbi at Park East Synagogue, New York City. The crowd of some 15,000 was later addressed by President Reagan.
  27. N. Blumental "RIF" Yiddish Culture, June-July 1959 (cited above). See also: R. Faurisson, "Le savon juif," Annales d'Histoire Revisionniste (Paris), No. 1, Printemps 1987, pp. 153-159, and, D. Felderer, "Human Soap," The Journal of Historical Review, Summer 1980, pp. 131-139; Dachauer Hefte: "Die Befreiung" (Dachau), Heft 1, Dec. 1985, p. 111 (n. 7).
  28. Erich Kern (Kernmayer), Meineid Gegen Deutschland (1971), pp. 152-163. See also: Deutsche Wochen-Zeitung (Munich), March 29, 1991, pp. 3, 9.
  29. Walter Laqueur, The Terrible Secret (Boston: 1980), pp. 82, 219.
  30. Gitta Sereny, Into That Darkness (London: A. Deutsch, 1974), p. 141 ).
  31. "Nazi Soap Rumor During World War II," Los Angeles Times, May 16, 1981, p. II/2.
  32. Bill Hutman, "Nazis never made human-fat soap," The Jerusalem Post - International Edition, week ending May 5, 1990; "Holocaust Expert Rejects Charge That Nazis Made Soap From Jews," Northern California Jewish Bulletin, April 27, 1990. (JTA dispatch from Tel Aviv.) Facsimile in: Christian News, May 21, 1990, p. 19; "A Holocaust Belief Cleared Up," Chicago Tribune, April 25, 1990. Facsimile in: Ganpac Brief, June 1990, p. 8.
  33. "A Holocaust Belief Cleared Up," Chicago Tribune, April 25, 1990.

بدون شرح

وهابی‌‌شدن سوریه؛ رؤیای 200 ساله آل‌سعود


شیخ عبدالعزیز آل الشیخ، مفتی اعظم وهابیون جهان و مفتی رسمی آل سعود

حدود 200 سال پیش ارتش‌‌های وهابی و قبیله‌های بیابان نجد در قلب شبه‌جزیره عربستان تلاش كردند دمشق را تصرف كرده و وارد آن شوند اما با شكست مواجه شدند و این درحالی است كه در این تردید وجود نداشت، اگر عثمانی ها نبودند كه وهابی ها را شكست دهند و مصری ها آنها را تحت تعقیب قرار نمی دادند و به نجد عقب نمی‌نشاندند و دولت ایشان را در سال 1812 میلادی از بین نمی‌‌بردند، نتیجه حتمی، سلطه وهابی‌ها بر برخی از سرزمین شام و عراق و جزیرة العرب و وهابی‌شدن ساكنان این مناطق بود.


وهابی‌ها در آن زمان، تصرف مناطق فوق به‌ویژه دمشق را بر پیروان خود فریضه‌ای مذهبی عنوان و تحمیل كرده با اینكه برای تسلط بر دمشق و سرزمین شام حتی با استعمارگران انگلیسی نیز متحد شده و رو در روی خلافت عثمانی قرار گرفته بودند، با این حال موفق به این امر نشده و نتوانستند رؤیای خود را در این باره محقق كنند.


آیا وهابیون واقعاً از شامات دست كشیده‌اند؟

حال این پرسش پیش می‌آید كه آیا هدفی را كه وهابی‌ها سال‌ها پیش موفق به تحقق آن نشده بودند، هم‌اكنون و در قرن بیست و یكم می‌‌توانند به آن عینیت ببخشند؟ و آیا به هدفی كه حتی در اتحاد با انگلیسی‌ها نیز به آن دست نیافتند، هم‌اكنون می‌توانند با اتحاد و هم‌پیمانی با رژیم صهیونیستی اسرائیل و آمریكا و پیمان ناتو به آن جامه عمل بپوشانند و بر سرزمین شام تسلط پیدا كنند؟ و آیا وهابیون سعودی پس از اینكه برخی از تروریست‌های سلفی توانستند برخی از روستاهای سوریه را به تصرف خود درآورند، خواهند توانست بر اندیشه‌ها و دیدگاه‌های سوری‌ها حاكم شوند؟

این توطئه‌ها همه در حالی در سوریه در حال روی‌دادن است كه تا سه دهه پیش هیچ نام و نشانی از وهابیت در سوریه نبود، اما هم اكنون وهابیت در سوریه و بین شهروندان آن رسوخ كرده و موج می‌‌زند و این پدیده به‌شكلی ویژه در میان روستاییان و مستمندان سوری به‌سرعت در حال توسعه و گسترش است.


معروف است كه عربستان سعودی و قطر هزینه فعالیت احزاب وهابی و جریان های آن را در سراسر جهان تأمین می‌كنند و اموال زیادی را به این احزاب اختصاص می دهند تا رؤسای آنها را به ریاست و رهبری كادرها و سازمان های مذهبی و آموزشی و پزشكی كشورهای مختلف مسلمان جهان برسند و در رهبری میلیون ها مسلمان از جمله مسلمانان فقیر و مستمند را به دست گیرند و آنها را به شرط به فرقه وهابیت درآمدن و اثبات وفاداری‌ اشان در گفتار و كردار به وهابیت تحت انواع حمایت ها قرار دهند.


ترویج وهابیت در دیگركشورهای عربی

این موضوعی است كه عملاً در مصر شاهد آن بودیم كه وهابی‌ها با نفوذ در جریان سلفی این كشور و پس از حصول اطمینان از سرسپردگی آنها، اقدام به حمایت مالی بی‌وقفه از این جریان كردند تا سلفی‌های مصر پس از جماعت اخوان‌المسلمون، بزرگترین جایگاه سیاسی را در مصر احراز كنند و موفقیت‌های بزرگی را در انتخابات پارلمانی این كشور به دست آورند.

وهابیت در یمن طی قرون اخیر تنها چند مسجد داشت اما هم‌اكنون دارای میلیون‌ها پیرو است و در حال حاضر شهرهایی در یمن وجود دارند كه تمام ساكنان آن را وهابیون تشكیل می‌دهند و فراتر از آن حتی استان‌هایی وجود دارند كه نه تنها ساكنان آن وهابی هستند و حتی وهابی‌ها در این استان‌ها دارای گروه‌های مسلح هم هستند.

اما نفوذ وهابیت تنها به مصر و یمن ختم نمی‌شود بلكه سال‌هاست "افغانستان" نیز به عرصه تاخت و تاز وهابیت تبدیل شده است. نفوذ وهابیت در افغانستان به زمان حضور مبارزان احزاب اهل‌سنت علیه اشغال این كشور توسط اتحاد شوروی سابق بازمی‌گردد. در آن زمان وهابی‌ها به بهانه مبارزه با اشغالگران كمونیست و بعد از آن به بهانه مبارزه با اشغالگران آمریكایی و اروپایی، طالبان وهابی را روی كار آوردند و با حمایت مالی و نظامی از تفكر طالبانیستی، در ابتدا موفق شدند اشغالگران شوروی را از افغانستان بیرون كنند. بدین ترتیت تا زمان تصرف افغانستان توسط آمریكایی‌ها طالبان یكه‌تاز عرصه این كشور بود و هم‌اكنون نیز آمریكایی ها از طریق میانجیگران قطری و سعودی در حال مذاكره با طالبان هستند تا پس از خروج نظامیان آمریكایی از این كشور بار دیگر افغانستان را به آنها تحویل دهند.

در الجزایر هم مشاهده می‌كنیم كه اكثر مناطق روستایی آن بین اهل‌سنت و وهابی ها تقسیم شده و در این بین كفه وهابی‌ها بر اهل سنت سنگینی می‌كند.

وضعیت در عراق نیز آن چنان واضح و آشكار است كه نیاز چندانی به تبیین آن نیست اما برای تأكید باید گفت كه وهابیت پس از اشغال عراق توسط نظامیان آمریكایی در سال 2003 میلادی به شكل گسترده وارد این كشور شد و توانست در میان اهل‌سنت این كشور نفوذ قابل توجهی پیدا كند و دست به اقدامات و حملات تروریستی بزند. وهابی‌ها به بهانه مبارزه با اشغالگران وارد عراق شدند، اما به جای قتل عام و كشتار اشغالگران دست به قتل عام و كشتار مردم این كشور از اهل سنت و شیعه زدند كه این كشتارها و ترورها همچنان ادامه دارد.


خطر دوچندان وهابیت برای كشور سوریه

اهل سنت سوریه همچنان از خطری كه وهابیت برای آنها دارد غافل هستند، چون بیشتر آنان خیال می‌كنند وهابیت یكی از مذاهب اسلامی است و همین توهم، موجب شده تا یك و نیم میلیون روستایی در إدلب، دمشق، درعا و حماة به فرقه وهابیت بگروند و این در حالی است كه بحران امنیتی كه سوریه اكنون با آن مواجه است مورد حمایت مالی و نظامی گسترده‌ سعودی‌ها با هدف نشر و گسترش این فرقه در سراسر سوریه است.


به اعتقاد برنامه‌ریزان و تئوریسین‌های آمریكایی ـ صهیونیستی یعنی هم‌پیمانان اصلی سعودی‌ها در جنگ‌شان علیه سوریه، هیچ چیز غیرممكنی وجود ندارد؛ آنها در قرن هفدهم، ایده از بین بردن تبعیض علیه یهودیان در اروپا را مطرح كردند و اگرچه در آن زمان موفق نشدند طرح خود را جامه عمل بپوشانند اما دو قرن بعد، سرانجام آن را محقق كردند. همچنین آنها با اینكه موفق نشدند، در سال 1891 میلادی پس از ارائه طرح تشكیل دولت یهود در فلسطین آن را محقق كرده و چنین دولتی را در فلسطین تشكیل دهند، با این حال در سال 1948 میلادی به خواسته خود دست یافتند.

هم‌اكنون نیز به نظر می‌رسد كه وهابی‌های سعودی در صدد تحقق این خواسته خود هستند و تلاش دارند تا ساكنان سرزمین شام را به پیروی فرقه وهابیت بكشانند و جامعه متمدن و روشن‌اندیش و مقاوم سوریه را به جامعه‌ای شبیه نمونه وهابی عربستانی و طالبانی و سلفی تبدیل كنند و تعامل خود با سوری‌های ساكن استان‌های مختلف این كشور را بر این پایه و اساس بنا كنند كه یا باید به فرقه وهابیت بگروند یا تكفیر می‌‌شوند.

اصل تكفیر و خشونت و جنایت، اصل ثابت و حاكم بر تاریخ فرقه وهابیت است. تاریخ وهابیت مملو از نمونه‌هایی است كه اثبات‌كننده این مدعاست و در این ارتباط فقط كافی است به تاریخ مراجعه كرده و نحوه اشغال مكه، مدینه، طائف، كویت، عراق و سرزمین شام را به‌طور گذرا مطالعه كنیم تا ببینیم وهابی‌ها بین سالهای 1792 تا 1810 میلادی در حمص و دمشق مرتكب چه جنایاتی شدند و چه كشتارها و قتل‌عام‌هایی را در این دو شهر در حق پیروان دیگر مذاهب اهل‌سنت و جماعت به بهانه عدم ایمان آنها به فرقه "محمد بن عبدالوهاب" روا داشتند، فرقه‌ای كه پایه‌های اصلی و اساسی آن را خشونت و تكفیر و تحریم "تسامح و تساهل و زندگی مسالمت‌آمیز" و تعمیق دشمنی‌ها و خصومت‌ها و كینه‌ها فراگرفته است.


در تاریخ ثبت و ضبط است كه وهابی‌ها چگونه با انگلیسی ها در قرن 17 و 18 میلادی برای جنگ با امپراتوری عثمانی متحد شدند تا پس از آن در قرن بیستم با آمریكایی‌ها برای كشتار شیعیان و اهل سنت در عراق، فلسطین، لبنان، بحرین، سوریه و یمن هم‌پیمان شوند، به‌ویژه در فلسطین كه مهم‌ترین قضیه جهان اسلام است اما سعودی‌ها علیه این قضیه با صهیونیست‌ها و انگلیسی‌ها متحد شدند تا رژیم صهیونیستی در فلسطین پای گیرد و در تمام جنایات آنها از جمله محاصره و حتی به گرسنگی كشاندن ملت فلسطین از هیچ اقدامی فرو نگذاشتند.

به‌رغم گذشت 15 سال از تشدید فعالیت سازمان‌های تروریستی وهابی و به‌رغم آنچه سران وهابیت آن را با هدف انحراف اذهان عمومی در جهان اسلام، "جنگ با آمریكا" نامیده‌اند، تاكنون فلسطینیان حتی یك وهابی را هم ندیده‌اند كه یك تیر به سوی صهیونیست‌های اسرائیلی یا منافع آنها در سراسر جهان شلیك كرده باشد بلكه بالعكس آنها به‌شدت با همراهان مقاومت فلسطین در سراسر جهان از جمله در ایران، لبنان، سوریه و جهان عرب دشمن هستند.


دیدگاه علمای جهان اسلام و علمای الأزهر درباره وهابیت

 علمای الازهر و صاحبنظران و پژوهشگران جنبش های اسلامی تأكید می‌كنند كه وهابیت خطرناك‌ترین اندیشه و فكر و ‌دشمن نه‌تنها برای جهان اسلام و بلكه برای غیر اسلام است و خطر آن كمتر از خطر صهیونیسم نیست و افكار و اندیشه‌ها و كردار آنها تشویق كنند و ترویج كننده خشونت و تروریسم و نفرت و تكفیر تمام كسانی است كه برخلاف آنها فكر و عمل كنند و با رفتار و عملكرد و تعامل آنها بود كه چهره مقاومت اسلامی در فلسطین و عراق اندكی تحریف شد و از این حیث این فریضه و واجبی شرعی است كه در برابر این مكتب و پیروانش به هر طریق مجاز و ممكن مقاومت كرد.

به‌تازگی همایشی اسلامی در قاهره برگزار شد با عنوان "وهابیت: خطری علیه اسلام و جهان" بود كه در آن اندیشمندان و علمای بزرگ جهان اسلام حضور داشتند.

این همایش در بیانیه پایانی خود پیشنهادها و توصیه‌هایی به این شرح ارائه كرده است:

یك: كارشناسان و صاحب‌نظران و علمای جهان اسلام طی هفت پژوهشی كه به‌تازگی درباره وهابیت انجام دادند و بر سر این فرقه بحث و مناقشه كردند، به این نتیجه رسیدند كه وهابیت برپایه نفی و تكفیر دیگران استوار است و امنیت و صلح تمام كشورهای جهان اسلام را تهدید می‌كند و مهم‌ترین و بارزترین نماد این مكتب "سازمان القاعده" است و در این میان بی‌تردید اگر اموال و دارایی‌‌های سعودی و فتنه‌انگیزی آمریكا نبود وهابیت هیچ‌گاه نه رشد می‌كرد و نه توسعه و گسترش می‌یافت و نه اتهاماتی به اسلام و مسلمانان در جهان وارد می‌شد و چهره اسلام در سطح جهان زیر سؤال نمی‌رفت.

دو: شركت‌كنندگان در همایش تأكید كردند كه وهابیت دیدگاهی منفی نسبت به موضوعاتی مثل زنان، دانش، هنر، ادیان، مذاهب اسلامی از جمله تشیع و غیره داشته و در واقع آن را باید دعوتی به جاهلیت و خصم خونین حقایق حاكم بر جهان و عقل‌گرایی برشمرد، به همین دلیل بسیاری آن را دینی غیر از دین اسلام می‌دانند، چون با تمام اصول و مبادی اسلامی در تعارض مطلق است.

سه: شركت‌كنندگان در همایش بر ضرورت تهیه و تدوین راهبرد اسلامی و جهانی در حوزه‌های فرهنگی و سیاسی برای مقابله با وهابیت تأكید كردند و در این میان الازهر باید نقش بسیار مهمی را در این راه ایفا كند و به برملا كردن ماهیت واقعی این فرقه بپردازد.

به نقل از http://www.irdc.ir

هولوکاست Holocaust

دروغی به نام هولوکاست

فوکویاما و تحلیل او از شیعه

فرانسیس فوکویاما نئومحافظه کار، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست. وی با شخصیتی نیمه سیاسی-نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت “RAND” از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد. وی در سال ۱۹۸۹ با نگارش مقاله (پایان تاریخ و واپسین انسان) “The end of history and the last man” که در سال ۱۹۹۱ با تفصیل بیشتر و به همین نام، به صورت کتاب چاپ گردید، به شهرت جهانی رسید. در این دو نوشته، فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشها ی سیاسی غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال بوجود آمده است.


فوکویاما و تحلیل او از شیعه و مهدویت - Yoshihiro Francis Fukuyama

فوکویاما و تحلیل او از شیعه و مهدویت - Yoshihiro Francis Fukuyama

فوکویاما در سالهای پس از جنگ، به عنوان جامعه شناس هلندی و با روادید این کشور به ایران آمد و در مدت هشت ماه اقامتش از نزدیک به تکمیل تحقیقاتش پرداخت. او در سال ۱۹۹۷ در کنفرانسی در اورشلیم اسرائیل گفت: شیعه پرنده ایست که افق پروازش بالاتر از نیروهای ماست. این پرنده دو بال دارد: یک بال سرخ که شهادت طلبی شیعه است و برگرفته از قیام عاشوراست و یک بال سبز که انتظار مهدی و عدالت خواهی است. همچنین شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است؛ شیعه زرهی به نام ولایت فقیه به تن دارد که قدرتش با آن دو چندان میشود. وی گفت:  درست است که در بین فرهنگ ها، فرهنگ اسلام و در بین مکاتب، شیعه غالب می شود، اما ما می خواهیم با اقدامات بزرگی، این معامله را به سوی خودمان تغییر دهیم.

فوکویاما در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید ” شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ایست که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ” .

این مطالب را وی در اوج پیزوی های ما در سال ۱۳۶۵ می گوید و ادامه می دهد: “بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار عدالت به سر میبرد. امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمیتوان کسی را تسخیر کنی که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد”.

براساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار و عدالت خواهی است. او میگوید: “بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فناناپذیر کرده است. شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و … به آن نمی رسد. آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید:

” این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آنهارا شکست ناپذیر نموده است”.

در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت، فقها است. یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است. فوکویاما معتقد است: “ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل میگیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است.”

در توضیح فناناپذیری شیعه می گوید: “شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هرچه او را از بین ببرند بیشتر می شود.” و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.

سال ۱۳۶۴ می گوید: “این ها فاو را تسخیر کرده اند، میروند کربلا را هم بگیرند، این جا (قدس) را هم قطعا می گیرند.” پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقف کنید.

وی پس از پایان جنگ یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنیم. تا این را نزنید نمیتوانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید.

وی نظریه ای با عنوان “میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت” ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید “میل مردم” را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و دهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غربزدگی و … تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمیکند مگر اینکه ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. او می گوید درصورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی رامیگیرد و پس از آن اندیشه عدالت خواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر میبندد.

فرایند ‹‹فروپاشی ایدئولوژیک›› در پروژه ی ‹‹ناتوی فرهنگی›› یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را ‹‹نابودی روحیه ی مقاومت›› در میان ایرانیان دانست و گفت که “برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه ی مردم را تغییر داد.” و کافیست “شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنیم.”فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، ‹‹سینما›› را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به ‹‹نابودی مقاومت شیعی›› مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی، جایگزین برای ‹‹اسلام›› بیندیشد. حتی بعدها در سال ۲۰۰۲ که ‹‹ریدلی اسکات›› فیلم ‹‹سقوط شاهین سیاه›› را برای پنتاگون ساخت، تحلیلگران گفتند که این فیلم براساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.فوکویوما در نظریه اش می گوید : “برابر اسناد تاریخی سال ۲۰۰۷ را سال رویارویی غرب با شیعه می دانیم . باید با برنامه دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم . “

در نبرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند : جیززکرایس ( الگوی مقدس) و آنتی کرایس (شیطان) . از نظر آنها آنتی کرایس همان ‹‹سفیانی ›› و جیزز کرایس همان ‹‹مهدی›› است .

فوکویاما می گوید : “ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد و تیری در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است. در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم. از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است. “

می گوید:” آمریکا باید افغانسات را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود “. فوکویاما در ادامه میگوید :”شما باید ولایت فقیه را بزنید. بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من میگویم در قانون اساسی“.

آنچه موجب قوام و بقای ولایت فقیه است شورای نگهبان است. اگر بتوانید این رکن را از قانون اساسی حذف کنید خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود! شما باید این را از بین ببرید.

 شورای نگهبان هم جز با حمله به نظرات استصوابی از بین نمی رود.

ایشان میگوید :”اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد.” ، آنوقت میکروپولتیک میل های شما، اثر می کند. فناناپذیری و تهدید ناپذیری هم به طریق اولی از بین میرود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید. می گوید:” اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی، شهادت طلبی اینها را ، به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر ایندو تا را زدید خود به خود اندیشه امام زمانی، از جامعه شیعه رخت بر میبندد. این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.

در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، «فرانسیس فوکویاما» کتاب پایان تاریخ خود را ارائه کرد. این کتاب در برابر کتاب برخورد تمدّن‌ها اثر «ساموئل هانتینگتون» است. فوکویاما مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده می‌شوند و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد.
بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که کدخدا، امریکا است.
فوکویاما می‌گوید: این نبرد حتمی است، ولی برنده ی آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارک ثابت می‌کند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند.

در ادامه میگوید:”شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید.” برای این کار ایشان مکتب جدیدی بنام ‹‹اوانجلیس›› عرضه کرد که قدمتش به ۱۹۸۹ بر میگردد. یعنی ۶ ماه بعد از نظریه ی جدید آقای فوکویاما. آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد.هر چه درباره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند! گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شود، عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند! بعد شبکه ای درست کردند بنام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی است که در جامعه رخ میدهد. وقتی سونامی در این منطقه رخ داد پروفسور هالدین زی (شاگرد فوکویاما) بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علائم عیسی مسیح است. هر واقعه ای رخ بدهد می گوید این هم یکی از نشانه هاست.


نگاه نو     http://newsee.ir

بلك‌واتر آمریكا (BlackWater USA)

شركت‌های خصوصی امنیتی و نظامی پس از حملات 11 سپتامبر و آغاز مداخلات نظامی وسیع آمریكا در منطقه خاورمیانه افزایش چشمگیری یافتند. می‌تواند گفت كه فرآیند اعطای وظایف نظامی و امنیتی به این نوع شركت‌ها تبدیل به روندی روزافزون در جنگ‌های امریكا شده است.
یكی از این شركت‌ها "بلك‌واتر آمریكا" (BlackWater USA) بود كه در پی پدید امدن رسوایی‌های زیاد نام خود را به شركت "آكادمی" (Academi) تغییر داد. در گزارش حاضر سعی می‌شود جنبه‌های مختلف ساختاری و عملیاتی این سازمان نظامی و امنیتی خصوصی تشریح گردد.


بلك‌واتر و ایكس‌ای نام خود را به آكادمی تغییر دادند تا جنایت‌هایشان فراموش گردد

"آكادمی" كه قبلا با عنوان "شركت خدمات ایكس‌ای" (Xe Services) و "بلك‌واتر آمریكا" خوانده می‌شد در سال 1997 توسط اریك پرنس (Eric Prince) و "آل كلارك" (Al Clark) تأسیس گشت.[1] پرینس پس از واگذاری شركت به امارات نقل مكان نمود تا در آنجا از اتهاماتی كه پس از رسوایی‌های پی در پی بلك‌واتر متوجه وی بودند فرار نماید.

آكادمی هم‌اكنون بزرگترین شركت در میان سه شركت خصوصی امنیتی است كه برای وزارت امور خارجه آمریكا فعالیت می‌كنند. دولت اوباما قراردادی 250 میلیون دلاری با این شركت منعقد نموده است تا در افغانستان برای وزارت امور خارجه و سازمان سیا كار كند.[2]


اریك پرنس مدیر و مالك سابق بلك‌واتر

هم‌اكنون در امارات مشغول ایجاد ارتشی خصوصی برای حكام این كشور است


تاریخچه شركت

"بلك‌واتر آمریكا" كه در سال 1997 تأسیس شده بود اولین قرارداد خود را پس از حمله به نام "یو‌اس‌اس‌كول" (USS Cole) در ساحل یمن در اكتبر 2000 منعقد نمود. این شركت پس از برنده شدن در مناقصه، عملیات آموزش 100/000 ملوان را بر عهده گرفت.[3] پس از این معامله، پرنس یك زمین به مساحت 28 كیلومتر مربع در مرز بین ایالات كارولینای شمالی و ویرجینیا خریداری نمود و در آنجا تأسیسات آموزشی و نظامی پیشرفته خود را بنا نهاد.[4]


نمایی از ساختمان بلك‌واتر

در سال 2002 شركت "مشاوره امنیتی بلك‌واتر" (Blackwater Security Consulting) تأسیس گشته و در اولین مأموریت خود 20 نفر از افراد خود را با هویت مخفی برای محافظت از مقر سیا و پایگاه مسؤول شكار بن لادن اعزام نمود. پس از حمله آمریكا به افغانستان، بلك‌واتر وارد این كشور شد.

در عراق نیز این شركت یكی از شصت شركت امنیتی بود كه در حفاظت از تأسیسات و مقامات رسمی، آموزش ارتش و پلیس جدید عراق و پشتیبانی از نیروهای ائتلاف فعال بود. این شركت پس از طوفان كارتینا نیز توسط دولت و شركت‌های خصوصی به كار گرفته شد.[5] این شركت تاكنون 1 میلیارد دلار از دولت آمریكا دریافت داشته است.


نیروهای بلك‌واتر

در حال حفاظت از دیپلمات‌های آمریكایی

این شركت سعی نمود تا یك مجموعه آموزشی نیز در استان سن‌دیگو افتتاح نماید، اما این تصمیم با مخالفت سرسختانه مردم منطقهف سازمان‌های ضد جنگ و طرفدار محیط زیست مواجه گشت. در 7 مارس 2008 بلك‌واتر از برنامه خود برای احداث این مجموعه عقب نشست.[6] در سال 2009، بلك‌واتر اعلام نمود كه نام خود را به "شركت خدمات ایكس‌ای" تغییر خواهد داد.در دسامبر 2011، ایكس‌ای نام خود را برای بار دوم تغییر داده و تبدیل به شركت "آكادمی" شد.[7]

 


نمودار رشد قراردادهای بلك‌واتر با دولت آمریكا از سال 2001 تا 2006

 

ساختار شركت آكادمی

آكادمی متشكل از 10 واحد تجاری است:


مركز آموزش آمریكا

مركز آموزش آمریكا (قبلا: مركز آموزش بلك‌واتر) در حوزه آموزش تاكتیك‌ها و جنگ‌افزارها به نیروهای نظامی، كارمندان دولت و سازمان‌های اجرای قانون فعالیت می‌كند. در سال 2011، پنتاگون طی قراردادی از این مركز خواست تا "پشتیبانی تحلیلی اطلاعاتی و تداركات" را برای نیروهای ناتو در افغانستان ارائه نماید.[8]


مركز آموزش بلك‌واتر


سیستم‌های هدفگیری بلك‌واتر

این مركز سیستم‌های آموزش هدف‌گیری را ارائه می‌كند. این سیستم‌ها در خود شركت طراحی و ساخته شده‌اند.[9]

 


نمونه‌ای از سیستم‌های هدف‌گیری بلك‌واتر

 

مشاوره امنیتی بلك‌واتر

این شركت در سال 2001 تأسیس شد و یكی از سه شركتی بود كه در جنگ عراق در این كشور فعالیت می‌كرد. در پی اشغال عراق و حضور گسترده نیروهای غیرنظامی آمریكا تصمیم گفت از ای شركت و مزدوران تحت امر آن برای حافظت از دیپلمات‌ها و تأسیسات استفاده نماید. بر اساس قراردادهای منعقده بین وزارت امور خارجه آمریكا و بلك‌واتر، این شرك مسؤول ارائه خدمات امنیتی در عراق، افغانستان، بوسنی و اسرائیل شد.[10]

 


نیروهای شركت "مشاوره امنیتی بلك‌واتر" در حال اسكورت پل برمر

 

بلك‌واتر كی-9

بلك‌واتر كی-9 (K-9) در حوزه تربیت سگ‌های گشتی و سگ‌های شناسایی كننده مواد انفجاری و مواد مخدر فعالیت می‌كند.

 

شركت كشتی‌های هوایی بلك‌واتر

این شركت در سال 2006 تشكیل شد تا به ایجاد كشتی‌های هوایی كنترل از راه دور بپردازد.


نمونه‌ای از كشتی‌های هوایی ساخت بلك‌واتر

خودروی زرهی بلك‌واتر

بلك‌واتر اخیرا یك خودروی جدید زرهی به نام "گریزی ای‌پی‌سی" تولید و به بازار معرفی نموده است.


خودروی زرهی ساخت بلك‌واتر

خدمات امنیت دریایی بلك‌واتر

این مركز آموزش‌های تاكتیكی برای واحدهای حفاظت از نیرو‌های دریایی ارائه می‌كند. این سازمان در گذشته نیروهای امنیتی یونان، كماندوهای دریایی آذربایجان و نیروهای وزارت كشور افغانستان را آموزش داده است.[11] پس از حمله به ناو "یو‌اس‌اس‌كول" این سازمان قراردادی برای آموزش ملوان‌های آمریكایی منعقد نمود.


ناو یو‌اس‌اس‌ كول كه پس از حمله به آن بلك‌واتر مدمور اموزش ملوانان آمریكایی شد

 

گروه توسعه كلاغ سیاه

این شركت در حوزه ساخت و ساز و مدیریت فعالیت دارد. این شركت در سال 1999 تأسیس شد تا مجموعه آموزشی بلك‌واتر را در كارولینای شمالی احداث نماید.

 

خدمات جهانی هوانوردی

این سازمان مسؤولیت بخش هوانوردی شركت اكادمی را بر عهده دارد و با برخورداری از چندین هلی‌كوپتر و انواع هواپیماها با سازمان‌های مختلف آمریكایی در داخل و خارج از این كشور همكاری می‌كند. در اواخر سپتامبر 2007، یكی از شعبات این شركت قراردادی 92 میلیون دلاری با وزارت دفاع آمریكا منعقد نمود تا حمل و نقل هوایی را در افغانستان، قرقیزستان، پاكستان و ازبكستان انجام دهد.[12]


هواپیمای بلك‌واتر در حال انجام مأموریت در افغانستان


شرگت گری‌استون

گری‌استون یك سرویس امنیتی خصوصی است كه برای فعالیت‌های امنیتی خارج از كشور سربازگیری می‌كند. این شركت در وب‌سایت خود اعلام داشته كه "سربازان بهترین ارتش‌های دنیا" را برای اعزام به اقصی‌نقاط جهان استخدام می‌كند. وظایف این سربازان مزدور می‌تواند از عملیات‌های كوچك و عملیات‌های بزرگ "تسهیل عملیات‌های ایجاد ثبات در مقیاس وسیع كه نیازمند تعداد زیادی از افراد برای برقراری امنیت در منطقه است" گسترده باشد.[13]

 

ورود بلك‌واتر به عراق

شركت بلك‌واتر نقشی اساسی در جگ عراق ایفاء نمود. در سال 2003، قراردادی به مبلغ 27/7 میلیون دلار برای حفاظت از جان پل برمر، حاكم آمریكایی عراق، منعقد شد. در ژوئن 2004 این شركت 320 میلیون دلار از وزارت امور خارجهخ آمریكا دریافت نمود تا از پرسنل این سازمان‌ در مناطق ناامن محافظت كند.[14]


هلی‌كوپتر شركت بلك‌واتر بر فراز كاخ ریاست جمهوری عراق، بغداد

در سال 2006، بلك‌واتر قراردادی برای محافظت از سفارت آمریكا در عراق، بزرگترین سفارت آمریكا در جهان، منعقد نمود. پنتاگون و نمایندگان شركت تخمین می‌زنند كه در حدود 20/000 الی 30/000 مقاطعه‌كار نظامی امنیتی در عراق فعالیت می‌كنند، البته میزان این رقم تا 100/000 نفر نیز برآورد می‌گردد، اگرچه هیچ سند رسمی در این مورد منتشر نشده است.[15]

 

تصاویر درگیری نیروهای بلك واتر در نجف

بین سال‌های 2005 تا 2007، كاركنان امنیتی بلك‌واتر در 195 حادثه تیراندازی دخیل بوده‌اند كه از این میزان در 163 مورد مزدوران بلك‌واتر تیراندازی را آغاز نموده‌اند. این شركت اكثر از مزدوران خارجی برای انجام كارهای خود استفاده می‌‌كند. برای مثال، گری جكسون (Gary Jackson)، رئیس شركت، اذعان نموده بود كه برای محافظت از پل برمر مزدورانی از بوسنی، شیلی و فیلیپین استخدام شده‌ بودن.[16]


مزدوران بلك‌واتر در خیابان‌های بغداد

كشتار عراقی‌ها در بغداد

در 16 فوریه 2005، نیروهای بلك‌واتر كه یكی از كاروان‌های وزارت امور خارجه آمریكا را اسكورت می‌كردند یك اتومبیل عراقی را زیر آتش سنگین خود قرار دادند. آنها ادعا كردند كه از سوی این خودرو به سوی آنها شلیك شده است در حالیكه تحقیقات نشان داد یكی از مأمورین بلك‌واتر این كار را انجام داده و به اتومبیل خودی شلیك كرده بود. جان فرس (John Fres)، سفیر امریكا در عراق، از مجازات این مزدوران جلوگیری به عمل اور زیرا به نظر وی این كار می‌توانست روحیه بقیه افراد را كاهش دهد.[17] در 30 می 2007، نیروهای بلك‌واتر یك غیرنظامی آمریكایی را مورد هدف قرار داده و ز پای درآوردند. به گفته آنها این راننده عراقی بیش از اندازه به كاروان وزارت امور خارجه آمریكا نزدیك شده بود.[18]


پرسنل بلك‌واتر در بغداد

در كریسمس سال 2006، یكی از محافظان ویژه عادل عبدل مهدی، معاون رئیس‌جمهری عراق، زمانی كه در بیرون از محوطه نخست‌وزیری عراق حضور داشت مورد حمله مزدوران بلك‌واتر قرار گرفته و كشته شد. دولت عراق اعلام نمود كه اندرو جی. مونن، از كاركنان بلك‌واتر در حالیكه تحت تأثیر مشروبات الكلی بود اقدام به قتل وی كرده است. هویت قاتل هیچگاه به صورت رسمی توسط مقامات آمریكایی فاش نشد و وی هم‌‌اكنون در آمریكا به سر می‌برد. پس از گذشت قریب به شش سال هنوز نتیجه قطعی دادگاه وی اعلام نشده است.

 

دست مأمورین بلك‌واتر آلوده به خود بسیاری از غیرنظامی‌های عراقی است

 در 6 فوریه 2006، یكی از تك‌تیراندازان شركت بلك‌واتر كه بر بام وزارت دادگستری عراق مستقر بود سه نفر از نگهبانان "شبكه رسانه عراق" را از پای دراورد. وزارت امور خارجه امریكا اعلام نمود كه وی در چاچوب مقررات و قوانین عمل كرده است. در حالیكه به گفته شاهدین این نگهبانان هیچگونه تیراندازی علیه ساختمان وزارت دادگستری انجام نداده بودند.[19]

 

تصاویری از كشتار 17 عراقی در 17 سپتامبر 2007 توسط مزدوران بلك واتر

اسنادی كه توسط وب‌سایت ویكی‌لیكس منتظر شدند نشان می‌دهند كه كاركنان بلك‌واتر خطاهای فاحشی در عراق انجام داده و چندین غیرنظامی را كشته‌اند.[20]

 

ادامه كشتارها و خاتمه فعالیت بلك‌واتر در عراق

دولت عراق در 17 سپتامبر 2007، مجوز بلك‌واتر برای ادامه فعالیت در عراق را باطل نمود این كار پس از آن انجام گرفت كه نیروهای اسكورت خودروهای وزارت امور خارجه در بغداد 17 غیرنظامی عراقی را به ضرب گوله از پای درآوردند. دولت آمریكا مجوز فعالیت این شركت را در آوریل 2008 تمدید نمود اما در اوایل سال 2009، دولت عراق اعلام نمود كه مجوز بلك‌واتر را تمدید نخواهد كرد.[21] دولت عراق از برگزاری دادگاه متهمین این آدمكشی در عراق جلوگیری نموده و آنها را به آمریكا منتقل نمود. این افراد هنوز در دادگاه‌های آمریكا محاكمه نشده‌اند.



تصویر تعدادی از كشته شدگان حادثه 17سپتامبر 2007

در 30 ژانویه 2009، وزارت امور خارجه اعلام كرد كه قرارداد خود را با بلك‌واتر تمدید نخواهد كرد اما با این وجود، این شركت در سال 2010 قراردادی به ارزش 100 میلیون دلار با سازمان سیا منعقد نمود.[22]


یكی دیگر از قربانیان حادثه 17 سپتامبر 2007

 

سرقت هواپیماهای عراقی توسط نیروهای بلك‌واتر

به گزارش خبرگذاری "النخیل" شركت بلك‌واتر پس از ورود به عراق در پی تجاوز آمریكا به عراق در سال 2003 و سرنگونی رژیم دیكتاتور صدام، 39 فروند جنگنده عراقی را به سرقت برده است و پس از توافق با ارتش آمریكا 25 جنگنده میگ و 14 بالگرد نظامی رژیم صدام به طور سری از عراق خارج كرده است.


بلك‌واتر چندین فرند هواپیمای میگ عراقی را ربود

این منبع كه خواست نامش فاش نشود گفت: این بالگردها هنوز استفاده نشده بودند و در آشیانه‌های خود قرار داشتند كه شركت بلك واتر آنها را سرقت كرد و به نصف قیمت فروخت.

از سوی دیگر "حاكم الزاملی" عضو كمیسیون امنیت و دفاع پارلمان عراق گفت كه پرونده ربوده شدن این جنگنده‌ها در این كمیسیون در حال پیگیری است و برخی از كسانی كه خود دارای پرونده فساد هستند تلاش دارند تا این پرونده را مسكوت باقی گذارند.

 

حضور بلك‌واتر در كشورهای دیگر

شركت بلك‌واتر یا همان شركتی كه هم‌اكنون با نام آكادمی می‌شناسیم علاوه بر عراق در كشورهای دیگر نیز حضور دارد. بنا به گفته مقامات رسمی پرسنل شركت بلك‌واتر برای كمك به مبارزه با مواد مخدر در افغانستان حضور دارند.[23] دولت اوباما برای مبلغی بالغ بر 250 میلیون دلار برای فعالیت این شركت در افغانستان بدان پرداخت نموده است. بنا بر گزارشات این شركت همچنین در پاكستان نیز حضور یافته و در آنجا همكاری نزدیكی با سیا دارد. در سال 2005، بلك‌واتر شروع به آموزش كماندوهای نیروی دریایی آذربایجان نمود تا توانمندی‌های آنها را در دریای خزر افزایش دهد.


آذربایجان جزو كشورهایی است كه بلك‌واتر به اموزش نیروهایش می‌پردازد

اخیرا شبكه لبنانی الجدید فاش كرد كه گروهی تحت نام "گروه مرگ" در حال آموزش برای اعزام به سوریه است. شبكه الجدید اعلام كرد كه گروه مرگ تحت آموزشی است كه شركت بلك واتر از امان پایتخت اردن آن را كنترل می‌كند و با اسرائیل در ارتباط مستقیم است.

پرنس، مدیر سابق بلك‌واتر، پس از ورود به امارات و به درخواست شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولی‌ عهد امارات، اقدام به ایجاد ارتشی سری برای امارات كرده است تا از شیوخ این كشور در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی دفاع نمایند. بنا بر گزارش‌ها، آموزش و تأمین نیروهای این ارتش بر عهده شركت آكادمی خواهد بود.


شیخ محمد بن زاید آل نهیان

فردی كه از بلك‌واتر خواست تا ارتشی سری در امارات ایجاد نماید

به گزارش روزنامه نویورك‌تایمز امارات با كمك این نیروها می‌تواند با هر گونه ناآرامی‌ در داخل اردوگاه‌های مملو از كارگران چاه‌های نفتی یا تظاهرات دموكراسی خواهانه مردم این كشور مشابه آنچه كه در جهان عرب در حال وقوع است مقابله كند و حكام امارات امیدوارند این نیروها در برابر خطر احتمالی ایران نیز كارساز باشند.

در ادامه گزارش آمده است پادگان آموزشی این نیروها در شهر نظامی زاید است و یگان‌های اولیه این نیروها عناصری از كشورهای كلمبیا، آفریقای جنوبی و دیگر كشورها را شامل می‌شود كه نظامیان بازنشسته آمریكایی و كهنه سربازان جنگی از یگان‌های عملیات ویژه انگلیس و آلمان و فرانسه این نیروها را آموزش می‌دهند.

این در حالی است كه "یوسف العتبیه "، سفیر امارات در واشنگتن و سخنگوی مالك شركت بلك‌واتر از دادن هر گونه توضیح و واكنش به این خبر خودداری كردند.


تصویر ماهواره‌ای از مجموعه آموزشی بلك‌‌واتر در امارات متحده عربی

 

بازی بلك‌واتر برای ترمیم چهره این شركت

در پاییز سال جاری یك بازی رایانه‌ای با عنوان بلك‌واتر وورلدواید (Blackwater Worldwide) وارد بازار شد. عرضه این بازی انتقادهای زیادی را در پی داشت. سوزان بورك، وكیل مدافع خانواده‌های شهروندان عراقی كه توسط مزدوران شركت بلك‌واتر كشته شده‌اند، اظهار كرده است كه این بازی رایانه‌ای الهام‌گرفته از نام این شركت و اقدامات آن است و لذا "به شدت توهین‌آمیز" بوده و نباید به هیچ وجه ساخته شود.


تصویری از بازی بلك‌واتر

در این بازی كه با همكاری اعضای سابق تیم بلك‌واتر ساخته می‌شود، بازی‌بازها نقش رهبری تیم عملیاتی مزدوران بلك‌واتر را داشته و سعی دارند تا از یك شهر ساختگی آفریقای شمالی محافظت كرده و "با خطرناك‌ترین رهبران و مبارزان جنگی نیروهای شبه‌نظامی مخالف دولت بجنگند."[24]

 

منابع و مآخذ

[1] Flintoff, Corey (September 25, 2009). "Blackwater's Prince Has GOP, Christian Group Ties". National Public Radio. www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=14659780

[2] cahill, Jeremy. "Blackwater's New Sugar Daddy: The Obama Administration". The Nation. www.thenation.com/blog/36756/blackwaters-new-sugar-daddy-obama-administration

[3] Prince, Erik. "Erik Prince exclusive interview". Army Times. www.armytimes.com/news/2008/07/military_princeqa_071408w/

[4] Thomas, Evan; Hosenball, Mark (October 22, 2007). "The Man Behind Blackwater". Newsweek: 36–38. www.newsweek.com/id/43361

[5] Sizemore, Bill (September 15, 2005). "US: Private Security Company Creates Stir in New Orleans". The Virginian-Pilot. www.corpwatch.org/article.php?id=12634

[6] Raftery, Miriam. "Blackwater withdraws plans for camp in Potrero". The Alpine Sun. www.thealpinesun.com/archive%202008/March%2013/as%20inside.html

[7] Hodge, Nathan (12 December 2011). "Company Once Known as Blackwater Ditches Xe for Yet Another New Name". Wall Street Journal. online.wsj.com/article/SB10001424052970204319004577089021757803802.html

[8] Ditz, Jason. "Xe Hired to do Afghanistan Drug War Intel Work". Reader Supported News. www.readersupportednews.org/news-section2/337-166/7088-xe-blackwater-hired-to-do-afghanistan-drug-war-qintelq-work

[9] "US Training Center". US Training Center. www.ustraining.com/new/target.asp

[11] "Blackwater training center". Blackwater USA. Archived from the original on September 27, 2007. web.archive.org/web/20070927195715/http://www.blackwaterusa.com/training/inter_default.asp

[12] http://www.antiwar.com/ips/gharib.php?articleid=11690

[13]http://www.sunstar.com.ph/static/man/2006/06/17/news/senator.to.look.into.mercenary.list.up.exercises.in.subic.html

[14] Bennet, Brian (March 15, 2007). "Victims of an Outsourced War". TIME.

[15] ainaru, Steve; Saad al-Izzi (May 7, 2007). "U.S. Security Contractors Open Fire in Baghdad". Washington Post: p.A01. http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/05/26/AR2007052601394.html

[16] "Blackwater boss grilled over Iraq". BBC News. October 2, 2007. http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/7024370.stm

[17] Kelly, Matt, Lies In Iraq Shooting Unpunished, USA Today, April 2, 2009, p. 1. http://www.usatoday.com/printedition/news/20090402/1ablackwater02_st.art.htm

[18] Wright, Robin; Ann Scott Tyson (October 4, 2007). "Iraq reveals $100million purchase of Chinese arms". San Jose Mercury News. http://www.mercurynews.com/nationworld/ci_7080120?nclick_check=1

[19] Fainaru, Steve. "How Blackwater Sniper Fire Felled 3 Iraqi Guards". Washington Post (2007-11-08). http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/11/07/AR2007110702751_pf.html

[20] lanz, James; Lehren, Andrew W. (October 23, 2010). "Growing Use of Contractors Added to Iraq War's Chaos – Iraq War Logs – WikiLeaks Documents". The New York Times. www.nytimes.com/2010/10/24/world/middleeast/24contractors.html?_r=1&hp

[21] Risen, James; Williams, Timothy (January 30, 2009). "U.S. Looks for Blackwater Replacement in Iraq". The New York Times. www.nytimes.com/2009/01/30/world/middleeast/30blackwater.html

[22] Pelton, Robert Young. "An American Commando in Exile". Men's Journal. Men's Journal. http://www.mensjournal.com/an-american-commando-in-exile

[24] http://www.mashreghnews.ir/fa/news/58315

گونترگراس و وال استریت شعر

علیرضا قزوه، شاعر پارسی‌گوی که اینک در هند به سر می‌برد، با سرودن شعری با عنوان به «گونترگراس و وال استریت شعر» نسبت به شعر «آنچه باید گفت» این شاعر آلمانی واکنش نشان داده است.

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/1/19/90191_675.jpg


آقای گونترگراس!
من و تو خوب می‌دانیم
کاخ سفید
میدان گاوبازی دنیاست
با دستمال سرخی به نام اتحادیه اروپا
و گوساله‌ای به نام اسرائیل
ما دیگر عادت کرده‌ایم به این بازی
ما دیگر عادت کرده‌ایم به رجاله‌هایی
که از زیر دستمال شعبده بازی انگلیس
بیرون می‌آیند
به وطن فروشانی که پرچم شان بی بی سی ست
به جاسوسان ستاره داوود
با رمز بالاترین
جنگ‌ها بازی است
سیاستها بازی
من و تو نیز متهمیم
که در شعرمان کمی غنی سازی وجود دارد
و پیشتر از ما
در شعر خیام و مولوی و نیما
ابیات هسته‌ای یافته اند
بازرسان همین سازمان ملل و آژانس شیشه و شراب
این کشف تازه عجوزه کلینتون است لابد
و دیوه زنان شاخدار‌هالیوود
از رایس که برج دوقلو زایید
تا همین کلینتون
که مدام خط و نشان می‌کشد
تا اوبامای بیست درصد هسته‌ای
اوبامای اف بیست و دو
انگشت ششم غرب
که از همان اول
مترسک خیمه شب بازی بود
قلبش با بطری کار می‌کند و زبانش با باتری
و از دور کنترل می‌شود
او از جنس بازیگرانی ست که
مدام تیر می‌خورند و نمی‌میرند
و از دهانشان قیر و نفت و افعی می‌ریزد
و زود با یک قطعنامه
بازسازی می‌شوند
هورا به شعر تو و بیداری ات
در وال استریت شعر
من که پهلوانی نمی‌بینم آقای گونترگراس!
انگار خون «نولدکه» در توست
و خون شاهنامه فردوسی
که پاک می‌کنی حماقت هیتلر را
لابد دانسته‌ای
که جنگ شعبده و جادوگران و رجالگان است
با اصحاب معجزه و
ذوالجناح و ذوالفقار!
تمام حرف همین است
شکوه شعر تو را
بسیارها سپاس
آقای گونترگراس!

عائض القرنی !!!

http://yamazaj.com/news/wp-content/uploads/2012/02/70356_1_1330286600.jpg

"عائض القرنی" از مفتی های بارز سعودی و نزدیك به خاندان آل سعود است. آخرین فتوای جنجالی او حلال كردن قتل "بشار اسد" رییس جمهوری سوریه است.

شیخ وهابی "عائض بن عبدالله بن عائض القرنی" از روحانیون درباری عربستان، در گفتگو با شبکه العربیه (Alarabiya) مردم سوریه را به شورش مسلحانه بر ضد بشاراسد فراخواند.

وی تصریح کرد: «همه ملت سوریه باید سلاح به دست بگیرند و با بشار اسد بجنگند. اسد مشروعیت خود را از دست داده و جنگ با او واجب تر از جهاد با اسرائیل است.»!!

این شیخ وهابی حتی مفتی سوریه را به باد انتقاد گرفت و او را به دروغگویی و وارونه کردن حقایق متهم کرد. "القرنی" همچنین کینه عمیق خود از مجاهدین لبنانی را با حمله ناجوانمردانه به "سیدحسن نصرالله" بروز داد و مدعی دخالت ایشان در وقایع سوریه شد.

گفتنی است این شیخ وهابی افراطی در مصاحبه با العربیه حتی حاضر نشد نسبت به هتاکی گستاخانه صهیونیست ها به قبله نخست مسلمانان -مسجدالأقصی- و همچنین اقدام بی شرمانه نظامیان آمریکایی در سوزاندن قرآن کریم هیچ گونه واکنشی نشان بدهد!

"القرنی" همان کسی است که در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعثی صدام علیه ملت مظلوم ایران، به صراحت از جنایات آن ها دفاع می کرد. وی پس از به دار آویخته شدن دیکتاتور معدوم عراق، شعری در تمجید از صدام سرود و با وقاحت هر چه تمام تر از او با عنوان "شهید" یاد کرد.

سقوط آل سعود و شكل گیری نظم نوین خاورمیانه

http://www.islamtimes.org/images/docs/000106/n00106705-b.jpg

ازجمله نتایج اصلی جنگ اول جهانی تغییرات گسترده ای بود كه در مناسبات منطقه ای ایجاد شد. در منطقه خاورمیانه به عنوان یكی از اصلی ترین مناطق درگیر در جنگ، تحت تاثیر عوامل گوناگون تبعی و به طور ویژه  برهم خوردن توازن قدرت در عرصه بین الملل شرایط ویژه و متفاوتی ایجاد شد. فروپاشی امپراطوری عثمانی به عنوان پرقدرت ترین دولت جهان اسلام در آن دوران ظهور دولتهای نوظهور مسلمان را منجر شد. شریف حسین و فرزاندانش به عنوان خادمین حرمین شریفین  با حمایت انگلیسی‌ها قدرت را در دست گرفتند و در سال 1924 شریف حسین خود را خلیفه مسلمین خواند. پس از اعلام رسمی ادعای شریف حسین بسیاری در داخل و خارج از سرزمین حجاز با این ادعای وی مخالفت كردند. در داخل حجاز فرمانروایان منطقه نجد كه به آل سعود معروف بودند به نبرد سخت با شریف حسین پرداخته و در نهایت در پی حمایت كشورهای خارجی از آل سعود حكومت شریف حسین مضمحل شد. در همین دوران بود كه دو فرزند شریف حسین با نامهای فیصل و عبدالله با حمایت انگلستان به ترتیب زمام امور كشورهای عراق و اردن را برعهده گرفتند و بنیان حكمرانی خاندان هاشمی در بسیاری از نواحی عرب نشین شكل گرفت.

تغییرات عمده به وقوع پیوسته در منطقه، نظمی نوین در خاورمیانه ایجاد نمود. بسیاری از دولتهای نوظهور مثل اردن، عراق و دولت عربستان سعودی به فراخور ارتباط ارگانیك و استراتژیك خود با دولتهای غربی و به طور ویژه دولت انگلستان، بسترهای لازم برای تفكیك دولتهای اسلامی خاورمیانه را مهیا نمودند. این دولتها كه ظهور و استمرار خود را مدیون دولت انگلستان بودند دولتهای محافظه كار عرب را تشكیل دادند؛ در مقابل دو دسته دیگر از دولتها با دو رویكرد تهاجمی و خنثی قرار گرفتند. نوع وامداری به دولت انگلستان در رفتار دولتهای خاورمیانه بیش از هرچیز دیگر در موضوع فلسطین خودنمایی می كرد.

مسئله فلسطین از همان آغاز به عنوان شاه بیت تعارض میان جهان اسلام و جهان غرب موضوعی محوری در جهت گیری دولتهای اسلامی خاورمیانه بود. با ظهور كودتاهای چپگرایانه در اقصی نقاط خاورمیانه و ظهور جمال عبدالناصر در مصر  تعارض میان دو  رویكرد محافظه كار به رهبری عربستان و انقلابی به رهبری مصر به نقطه اوج خود رسید.  دولت عربستان در كنار برخی دیگر از دولتهای مرتجع اسلامی چون اردن و ایران به انحا گوناگون به حمایت مستقیم و غیر مستقیم از رژیم صهیونیستی پرداختند. این دولتها به رهبری عربستان سعودی طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین را به اجرا گذاردند. با شكست جبهه اسلامی-انقلابی در جنگ 6 روزه معادلات به كلی دگرگون شد به گونه ای كه دولتهای مرتجع اسلامی عرب و غیر عرب توانستند موج تغییر و تحولات در خاورمیانه را بر عهده گیرند. با ظهور انقلاب  اسلامی ایران دسته بندیهای جدیدی شكل گرفت. بسیاری از دولتهایی كه تا قبل از آن ادعای تقابل با رژیم صهیونیستی را داشتند با انقلاب ایران درگیر دعواهای دوران جاهلی اعراب علیه غیر اعراب شده و دشمن اصلی خود را نه اسرائیل بلكه قوم فارس مستقر در كشور ایران تعریف نمودند. با اینحال دولت نوظهور ایران اولین آرمان خود را حمایت از مقاومت فلسطین اعلام و هرگونه سازش با دولت جعلی اسرائیل را از بنیان غیرموجه دانست. شرایط به كلی علیه دولتهای انقلابی بود. به غیر از ایران انقلابی و سوریه و گهگاه لیبی نه چندان قابل اعتماد، دیگر دولتهای اسلامی به ویژه در دوران پس از قرارداد كمپ دیوید به چتر حمایت از دولتهای مرتجع عرب پیوسته بودند.

با رهایی ایران از جنگ تحمیلی بار دیگر روح مقاومت در كالبد توده های مسلمان دمیده شد. در این میان جنبش مقاومت فلسطین و شاخه های مقاومت در لبنان، سوریه، مصر و بسیاری دیگر از سرزمینهای عربی رستن مجدد خود را آغاز نمودند. جنگهای 22 روزه و 33 روزه علیه اسرائیل ازجمله ضربات محكمی بود كه روند مقاوت علیه اسرائیل را در منطقه خاورمیانه سرعت بخشید. سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی و به ویژه تلاش ویژه دولت نهم در احیا نمودن مسئله فلسطین از دیگر اقدامات تاثیرگذار در شكل گیری قیامی فراگیر در جهان اسلام بود.

موج جدید مقاومت امت اسلام در تقابل با غرب و دولتهای دست نشانده مرتجع اینبار از تونس آغاز شد. این موج به سرعت بسیاری دیگر از نقاط خاورمیانه را در بر گرفت به گونه ای كه بسیاری این جنبش را بیداری اسلامی نامیده و برخی حتی با عنوان بهار عربی از آن یاد كردند. تونس، مصر، مراكش، یمن، لیبی ازجمله كشورهایی بودند كه تا به امروز تحت تاثیر این قیام فراگیر دستخوش تحولات گسترده سیاسی شدند. در این میان اما دولتهایی چون بحرین و عربستان با سركوب كامل قیامهای به ظهور پیوسته در اقصی نقاط كشور خود سعی در كنترل این قیام داشته اند. امروز به رغم سانسور شدید خبری در عربستان اخبار واصله حكایت از اوضاع نابسامان این كشور عربی دارد. به ویژه در روزهای اخیر با تجاوز سركوبگران سعودی به محافل علمی و دانشگاهی و به شهادت رساندن یك دختر مسلمان اوضاع به شكل گسترده ای از دست حاكمین سعودی خارج شده و سركوبگران به كشتار كور ملت خود پرداخته اند. اهمیت تحول در كشور عربستان به گونه ایست كه بسیاری معتقدند هرگونه تغییر در این كشور بسترهای شكل گیری نظم نوین خاورمیانه را ایجاد خواهد كرد.

مضمحل شدن دولت عربستان به عنوان آغاز كننده طرح سازش با غرب بر سر مسئله فلسطین و به عنوان دولتی كه تولد، بقا و رشد خود را تا به امروز وامدار دولتهایی چون انگلستان و آمریكا است تاثیر بنیادینی را در شكل گیری نظم نوین خاورمیانه خواهد گذارد. مضمحل شدن نظامی كه آغاز كننده طرح سازش با غرب و اسرائیل بوده است بی تردید شرایط نابودی طرح سازش را نیز مهیا خواهد نمود. نظم نوین كه براساس عنصر مقاومت شكل خواهد گرفت بی تردید بیش از هرجای دیگر تحت تاثیر اقدامات جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. با سقوط عربستان بلاشك اردن، بحرین، كویت و  دیگر  دولتهای مرتجعی كه در ذیل چتر امنیتی و حمایتی برادر بزرگترشان عربستان نیز قرار دارند به تاریخ خواهند پیوست. بی تردید در نظم نوین خاورمیانه عنصر كلیدی در تقسیم بندی دولتهای اسلامی مقاومت نمود یافته در تقابل این دولتها با غرب خواهد بود و دولتها به حسب حد تقابل با غرب به ویژه در موضوع فلسطین در طیف دوگانه "مرتجع" و  "انقلابی" تقسیم خواهند شد.

جواد حق گو

مرکز اسناد انقلاب اسلامی      http://www.irdc.ir

مستند کامل دستگیری عبدالمالک ریگی + دانلود

http://www.habilian.ir/fa/images/stories/mokhtalef/abdolmalek.jpg

مستند کامل دستگیری عبدالمالک ریگی
، سرکرده گروهک جندالله

 به همراه تصاویر جدیدی از عملیات وزارت اطلاعات منتشر شد.


http://www.habilian.ir/fa/images/stories/mokhtalef/abdolmalek.jpg

عمليات چشم روباه

http://www.gerdab.ir/files/fa/news/1390/12/4/20322_317.jpg

مركز بررسی جرائم سازمان يافته سپاه پاسداران انقلاب اسلامي جزئياتي از عمليات چشم روباه مربوط به فعالیت های شبکه بی‌بی‌سی فارسی در ایران را منتشر كرد.

در اطلاعيه اين مركز با اشاره به نقش‌آفريني فعال، موثر و سیستماتیک شبكه بي‌بي‌سي در جريان جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي ايران همراه با حمايت مالي و پشتيباني مادي از جریان ضد انقلاب آمده است: اين شبكه بر اساس رویکرد جدید استعماری دولت انگلیس با استفاده از شيوه‌هاي نوين و پيچيده اطلاعاتي اقدام به راه‌اندازي و تشكيل شبكه درهم تنيده اطلاعاتي با هدف و كاركرد جمع‌آوري اطلاعات خاص و هدفمند كرده است.
 
ايجاد شبكه جذب و آموزش محرمانه و سري در كشور با هدف جذب نخبگان رسانه‌اي و سياسي، برقراري ارتباط تنگاتنگ با شبكه‌هاي معاند و ضدانقلاب خارجي به ويژه گروهك تروريستي منافقين و برخي گروهكهاي ديگر و فعاليت‌هاي گسترده جاسوسي هوشمند از طريق توليد و نیز ارائه محتوا از نقاط استراتژيكی مانند اطلاعات وزارتخانه‌هاي حساس، سفارتخانه‌ها و حتي مناطق خاص مانند سكوهاي نفتي از مهمترين محورهاي عملياتي این شبكه با پوشش فعالان و همكاران بي‌بي‌سي فارسي در ايران است كه مركز بررسی جرائم سازمان يافته سپاه پاسداران در اطلاعيه خود به آنها اشاره كرده است.
 
در فاز اول اين عمليات در تابستان سال جاري، پس از شناسايي و احراز موارد اتهامي برخي از افراد فعال در اين عمليات، تعدادي از متهمان از جمله خانمها: م.م، پ.آ، م.م و آقايان ن.ش و ا.ع.ع دستگير و پس از انجام تحقیقات، پرونده‌هاي نامبردگان به همراه مستندات به محاكم قضايي ارسال شد.
 
به گزارش گرداب، در ادامه اين اطلاعيه به فاز دوم اجراي عمليات چشم روباه اشاره شده و آمده است: پس از بررسي جزئيات به دست آمده ديگري از تلاش‌هاي فعالان و همكاران شبكه بی‌بی‌سي فارسي در ايران، براي 24 نفر از متهمان كه از جهت حجم اطلاعات و فعاليت در اين شبكه به لحاظ امنيتي و كارشناسي، حائز اهميت محسوب مي شدند پرونده قضایی تشكيل شد.
 
بر اساس اعلام مركز بررسی جرائم سازمان‌يافته براي 10 نفر از متهمان كه در خارج از كشور به سر مي‌بردند قرار غيابي صادر و پرونده ساير افراد در دست پیگیری قرار گرفت.
 
در اين اطلاعيه با تاكيد بر اهتمام ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به برخورد موثر و همه جانبه با همكاران مخفي و فعال شبكه ضد انقلاب بي‌بي‌سي فارسي و هشدار به فریب خوردگان داخلی، به اختصار گوشه‌اي از پرونده تعدادي از دستگیرشدگان، ذکر شده كه در زیر به آنها اشاره مي‌شود:
 
 1. خانم پ. دمتولد 1359، روزنامه نگار و فارغ‌التحصيل رشته مطالعات رسانه در مقطع كارشناسي ارشد است.
 
نامبرده كه علي‌الظاهر علاقه‌مند به حوزه مسائل اجتماعي به ويژه زنان است، در مجلات اينترنتي و برخي مطبوعات سياسي زنجيره‌اي و همچنين تعدادي از رسانه‌هاي زرد فعاليت داشته است.
 
فعاليت‌هاي اجتماعي وي همزمان با آشنايي با "شادي صدر" و "محبوبه عباسقلي‌زاده" شدت مي‌گيرد تا آنجا كه از وي به عنوان يكي از فعالان فمينيستي در ايران نام برده مي‌شود. 
 
خانم پ.د اولين بار در 13 اسفند 1385 در پي تجمع در مقابل دادگاه انقلاب اسلامي تهران دستگيرشده است.

پس از آزادي از زندان و با توجه به متواري شدن تعدادي از فعالان فمينيستي به خارج از كشور، نقش وي موثرتر از گذشته تعريف مي‌شود.
 
ادامه تحصيل نامبرده در رشته مديريت رسانه در لندن، اولين زمينه آشنايي و ارتباط‌گيري كارمندان بي‌بي‌سي با وي است.
 
بعد از برقراري ارتباط و جلب توجه و اعتماد لازم، نامبرده با سرويس اطلاعاتي انگليس مرتبط شده و سپس در مراحل مختلف و متعدد رفت و آمد به داخل كشور، به عنوان مامور انتقال پول‌هاي مرتبطين در داخل و كالاهاي مورد نياز ايشان، ایفای نقش می‌کرده است.
 
نامبرده در موارد متعدد و در پوشش بازوي تهيه محتوا براي شبكه بي‌بی‌سي و با استفاده از عناوين خبري و رسانه‌اي، به جمع‌آوري و ارسال اطلاعات خاص و داراي طبقه‌بندي اقدام کرده است. مستندات موجود در پرونده وي حاکی از ارتباط مشكوك نامبرده با برخي نخبگان رسانه‌اي بوده كه در مراحل اوليه تحقيق تلاش بسياري براي مخفي کردن اين ارتباط‌ها داشته است.
 
 2. خانم م.روي 32 ساله و مجرد است. نقش پيچيده نامبرده، جذب و استخدام و همچنين كمك به خروج پذيرفته‌شدگان شبكه بي‌بي‌سي به خارج از كشور و تهيه محتواهاي خاص برای برنامه‌های کلیدی بی‌بي‌سي فارسي بوده است.

مشاراليها از موثرترين همكاران بي‌بي‌سي در داخل كشور بوده كه در راستاي توليدات محتوايي براي اين شبكه فعالیت کرده و نقش بسزايي در چرخه تهيه و توليد خبر در اين شبكه بر عهده داشته است.
 
نامبرده يكي از سرپل‌هاي بي‌بي‌سي براي معرفي و جذب فعالان رسانه‌اي به مراكز آموزشي این شبکه بوده است كه در پوشش چند موسسه خاص مانند موسسه "ا.ک" فعاليت مي‌كردند.

افراد جذب‌شده پس از گذراندن دوره‌هاي آموزشي خاص براي آموزش دوره‌هاي ديگري به اردوهاي خارج از كشور اعزام مي‌شدند كه نامبرده خود در تعدادي از اين دوره‌ها حضور داشته است.

لازم به ذكر است كه جذب‌شدگان و برگزيدگان نهايي اردوهاي خارج از كشور قبل از آغاز همكاري مستقيم با بي‌بي‌سي فارسي ابتدا به رسانه‌هاي مرتبط چون راديو زمانه، روز آنلاين و... معرفي شده و پس از انجام فعاليت اوليه و آزمايش‌هاي مقدماتي همكاري در اين رسانه‌ها، ضمن آشنايي كامل با محيط‌هاي كاري مطبوعاتي خارج از كشور و نحوه ارتباط با داخل كشور و فعاليت رسانه‌اي غيرمستقيم، با گزينش نهايي راهي لندن مي‌شدند.
 
بر اساس مستندات و مدارك موجود، خانم م.ر از موثرترين افراد در حلقه تاييد صلاحيت افراد جذب‌شده است كه با "مهدي جامي"، از موسسين راديو زمانه، مرتبط بوده و با همفكري و مشاركت وي اين فرايند را دنبال مي‌كرده است.
 
مشاراليها همچنين قراردادهاي مالي متعددي با شبكه بي‌بي‌سي فارسي به منظور توليد محتوا و پشتيباني برنامه‌اي منعقد كرده است كه مستندات آن به پيوست پرونده به مراجع قضايي ارسال شده است.
 
از ديگر اتهامات محرز نامبرده، ارتباط مشكوك و معني‌دار با برخي كاركنان و عناصر بومي و غيربومي سفارت انگليس در تهران بوده است كه از اشاره به جزئيات اين ارتباط به دليل ملاحظات خاص خودداري مي‌شود.

همچنین وی در اعترافات خود اطلاعات كاملي از افراد و همكاران فعال بي‌بي‌سي فارسي در ايران را ارائه کرده است كه برخي از آنها در خور تامل و قابل توجه است و در صورت نياز اطلاع‌رساني خواهد شد.
 
 3. آقاي س.ب
نامبرده متولد سال 1362 است. وي در زمان تصدي مسئوليت اجرايي پدر خود در کشور با افرادی از جريان اصلاحات همچون سروش، كديور، مهاجراني، سازگارا و ... آشنا شده و با آنها ارتباط برقرار مي‌كند.
 
از بهمن‌ماه 1386، توجه ويژه‌اي از سوي جریان اصلاحات و همچنين سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه به وي معطوف مي‌شود. به همين جهت نامبرده در زمان كوتاهي به عنوان بازوي عملياتي و رسانه‌اي برخي از اين سرويس‌ها قرار مي‌گيرد.
 
مستندات و مدارك ارتباط‌گيري پرتكرار و هدفمند "مهدي پرپنچی"، نفر دوم بي‌بي‌سي فارسي، "ندا دهقاني سانيج" (همسر پرپنچي)، "پناه فرهاد‌بهمن" و "حنيف مزروعي" كه جزء افراد شاخص فعال در اين شبكه هستند با نامبرده، حكايت از اقدامات گسترده و بعضا امنيتي وي دارد كه به دليل پاره‌اي ملاحظات خاص از انتشار آنها خودداري مي‌شود.

بر اساس اقارير نامبرده، وي علاوه بر همكاري با رسانه های جریان ضد انقلاب در اكثر اغتشاشات فتنه 88 حضور فعال و موثر داشته و اقدام به تهيه عكس، خبر، گزارش و ارسال آنها به اين شبكه‌هاي ضدانقلاب کرده است.

از جمله نكات حائز اهميت پرونده نامبرده، ارتباط‌گيري پيچيده و تبادل اطلاعات خاص و محرمانه كشور با برخي سرويس‌ها بوده است كه به محض تكميل پرونده و مستندات از طريق مراجع ذي‌صلاح اقدام لازم انجام خواهد شد.
 
 4. آقاي س.كس.ك 27 ساله ساكن تهران و داراي مدرك كارشناسي است. وي كه مدعي است يكي از نخبگان مستندساز كشور است، قراردادهاي كلان و متعددی براي توليد مستندات سفارشي و هدفمند شبكه بي‌بي‌سي منعقد کرده است.
 
نكته قابل توجه در پرونده نامبرده پيشرفت سريع وي در بدنه و ساختار پيچيده شبكه بي‌بی‌سي است كه منشأ آن شهرت خاص به فساد اخلاقي و اصرار نامبرده براي توهين به مقامات عالي‌رتبه كشور ارزيابي مي‌شود.

نامبرده همچنين از مرتبطين "كاوه مشكات"، از تهيه‌كنندگان برنامه نوبت شما، در بي‌بي‌سي فارسي است.
 
 
 5. خانم ب.ه نامبرده متولد 1362 در تهران و فارغ‌التحصيل رشته مددكاري است كه در سالهاي اخير در فعاليت‌هاي رسانه‌اي اشتغال داشته است.

خواهر او با نام س.ه هم‌اکنون از خبرنگاران بی‌بی‌سی فارسی است که بسته های خبری قابل توجهی را نیز در ایام فتنه و در روزهای پس از آن تهیه و از بی‌بی‌سی پخش كرده است.
 
وی با توجه به جایگاه تثبیت شده خواهرش در بی‌بی‌سی فارسی بازوی خبری و رسانه ای موثری برای رسانه‌هایی مانند BBC و رادیو فردا بوده است.

نکته مهم در پرونده شبكه بي‌بي‌سي كه قبلا نيز به آن اشاره شد، اين است كه اين شبكه چگونه و با چه ساز و کاری با وجود نداشتن دفتر و خبرنگار رسمی در داخل ایران، معمولا در انتشار اخبار مربوط به ايران به روز عمل مي‌كند؟
 
پاسخ این ابهام، در نحوه جذب و آموزش کارمندان بی‌بی‌سی فارسی نهفته است. اولین نکته‌ای که در آموزش‌ها پس از جذب و استخدام این کارمندان (که همگی از افراد فعال رسانه‌ای داخل کشور هستند) بر آن تأکید می‌شود، حفظ ارتباطات با فعالان و دوستانشان در داخل کشور است که آنها نیز از افراد فعال رسانه‌ای هستند؛ لذا از طریق این کانال ارتباطی علاوه بر آنکه مسیر برای جذب و گرفتن همکار در بی‌بی‌سی همواره باز می‌ماند، این رسانه خواهد توانست به صورت فعال به موضوع جمع آوری اخبار و اطلاعات پرداخته و همواره اخبارش در صدر اخبار رسانه‌ها قرار گیرد.
 
گذشته از این موضوع، سیستم پیچیده جذب و آموزش در سرویس جهانی بی‌بی‌سی منوط به داشتن مهره‌های فعال در داخل کشورها است که در اين زمينه نيز مشاراليها یکی از این مهره‌های فعال به شمار مي‌رود.
 
در پرونده نامبرده همچنين مستندات ارتباطات چشمگیر وي با رادیو فردا وجود دارد.
 
لازم به ذکر است كه پس از تكميل پرونده ب.ه و بازداشت وي، مديران بي‌بي‌سي و برخي مدعيان دفاع از حقوق بشر و همچنين انجمن‌هاي سياسي دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران و خبرنگاران تلاش كردند با ايجاد جو كاذب رواني اينگونه وانمود كنند كه نامبرده تنها به منظور اعمال فشار بر خواهرش كه در بي‌بي‌سي فعال است بازداشت شده؛ در حاليكه پرونده نامبرده خود سرشار از دهها اتهام ضد امنيتي است.
 
در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: به زودی در بیانیه شماره دو این مرکز اسناد و مدارکی دال بر ارتباطات سازمان یافته شبکه بی‌بی‌سی، با عناصر خود در داخل کشور منتشر خواهد شد که گویای عمق اشراف اطلاعاتی مرکز بررسی جرائم سازمان یافته بر فعالیت‌های جریان رسانه‌ای فتنه‌گران است.

طی روزهای آینده بخش اول از مستند رسانه‌ای این عملیات از رسانه ملی پخش خواهد شد.

انجمن کلاغ‌های پیر(Association of Old Crows) و بررسی جنگ های سایبری حزب الله

انجمن کلاغ‌های پیر (Association of Old Crows) که متشکل از 13500 عضو نظامی و امنیتی و بیش از 180 سازمان است و در حوزه جنگ الکترونیکی، عملیات‌های اطلاعاتی و دیگر رشته‌های مربوطه فعالیت می‌کند، اخیرا یک دوره آموزشی جنگ سایبری برگزار کرده است.

نام دقیق این دوره آموزشی «جنگ‌ سایبری – دوره آموزشی تسلیحات و استراتژی‌های منازعات دیجیتالی» بود که زیر نظر "شرکت تکنولیتیکس"(echnolytics, Inc) برگزار شد.
این دوره به مدت 2 روز از تاریخ 14 سپتامبر تا 16 سپتامبر و هر روز از ساعت 9 صبح الی 5 عصر برگزار گردید.
 
تشریح دوره آموزشی تسلیحات و استراتژی‌های منازعات دیجیتالی

انجمن کلاغ‌های پیر در تشریح این دوره آموزشی اعلام کرده است: هم‌اکنون جنگ‌ سایبری به عنوان یکی از اجزای حیاتی استراتژی جامع امنیت ملی محسوب می‌شود. ارتش، سازمان‌های اطلاعاتی، رهبران دولت و جامعه، نظریه‌ها و دکترین‌هایی تدوین می‌کنند تا به صورت نظام‌مند و کارآمد به مقابله با تهدید تروریسم سایبری و جنگ‌ سایبری بپردازند.

در ادامه این گزارش آمده است: در این دوره آموزشی مسائل کنونی ملی و بین‌‌المللی مرتبط با تجاوزات سایبری مورد بررسی قرار می‌گیرند. علاوه بر این، خلاصه مطالعات موردی حوادث واقعی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند تا دیدی واقع‌بینانه نسبت بدین امر ایجاد کنند، این دوره آموزشی نه یک دوره فنی بلکه دوره تئوری و استراتژی است.

انجمن کلاغ‌های پیر در این دوره آموزشی تأکید کرده است که هزینه برنامه شامل یک نسخه از کتابچه "راهنمای فرماندهان سایبری" است، همچنین همراه داشتن لپ‌تاپ برای انجام تکالیف بعد از ظهر ضروری است.

رئوس مطالب دوره آموزشی استراتژی‌های منازعات دیجیتالی به این قرار است:


1. مقدمه و خلاصه

- تکالیف گروهی

2. ایجاد فضای امنیت سایبری

- مدل تحلیل آسیب‌پذیری

3. هکتیویسم سایبری (نافرمانی، مقابله و مخالفت سیاسی به صورت دیجیتالی ( در اینترنت) معمولا با هک کردن سایت‌ها و کامپیوترها)

- مطالعه موردی تویتر

4. جاسوسی سایبری

- مطالعه موردی کدهای مضر زیردریایی‌های نیروی دریایی

5. تروریسم سایبری

- واحدهای القاعده و حزب‌الله

6. اطلاعات سایبری

- مطالعه موردی ارتباطات سایبری

7. جنگ سایبری

- تکامل و فرآیند حمله سایبری
- ماتریکس کلاس جنگ سایبری

8. بمب‌های الکترونیکی، دستگا

ه‌های ایجاد تکانه‌های الکترونیکی

9. فرآیند حمله سایبری

- مطالعه موردی حمله 4 جولای

10. دکترین و استراتژی جنگ‌ سایبری

- تحلیل موردی فرضی

11. مسائل بین‌المللی (تحقیقات)

- تکلیف

12. مطالعه موردی و تحلیل "گوست‌نت" (GhostNet)

13. مسائل پیش رو در آینده نزدیک

- کاووش تکنولوژی

15. خلاصه و بازبینی

16. امتحان نهایی و ارائه تکلیف که هر کدام 50 درصد نمره کل را تشکیل می‌دهند

هزینه ثبت‌نام این دوره آموزشی برای اعضای "انجمن کلاغ‌های پیر" (AOC) 1400 دلار و برای افراد غیرعضو 1485 دلار درنظر گرفته شده بود. همچنین هزینه ثبت‌نام در محل اعضای "انجمن کلاغ‌های پیر" 1410 دلار و برای افراد غیرعضو 1495 دلار بوده است.

انجمن کلاغ‌های پیر که در برگزاری کلاس‌های آموزشی سایبری قرارگاه سایبری آمریکا را یاری می‌رساند، در سیاستی هماهنگ واحد های سایبری حزب الله را در مبحث تروریسم سایبری و در کنار نام سازمان تروریستی القاعده آموزش داده است.

در واقع با این اقدام سعی داشته به مخاطبان خود القاء کند که حزب الله نیز گروهکی تروریستی است و آنها را برای مقابله بیشتر با این گروه آماده کند.

حزب الله لبنان با روش‌های ابداعی خود با کمک فرزندان مقاومت توانست در جنگ 33 روزه لبنان رژیم صهیونیستی را با تمامی تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و نظامی شکست دهد بر همین اساس راه و روش‌های تاکتیکی حزب الله در جنگ مورد مطالعه دقیق فرماندهان نظامی آمریکا قرار گرفته است.

:::: Haj rezvan :::: http://www.hajrezvan.com

پولوی انگلیسی !!!

ديگهای غذای مشروطه خواهان در سفارت انگليس !!!

آنتي سميتيزم و نیرنگ صهیونیستي

با تبلیغات رسمی اسرائیل و برخی گروه‌های فشار تابع آنها، کوشش مستمری در جریان است تا دشمنی با صهیونیسم به‌عنوان واپسین نمود سامی‌ستیزی در غرب قلمداد شود. این افزون بر چیزی است که دشمنی اسلام با یهودیت به‌شمار می‌رود و در فعالیت‌ها و ادبیات جنبش‌های بنیادگرای اسلامی نمود می‌یابد.
این تقسیم‌بندی‌ها به شکلی آشکار و برای نخستین‌بار در بحث‌های پارلمان اسرائیل بروز یافت که به مناسبت احیای روز سامی ستیزی (آنتی سمیتیزم) انجام گرفت و برای این منظور، روز ۲۷ نوامبر، روز آزادی آشویتس انتخاب شد .بحث‌های آن جلسه حول محور اشکال سامی‌ستیزی جدید دور می‌زد، به‌ویژه آن که تقریبا همگان و از جمله رئیس کنیست و نخست‌وزیر و وزیر دادگستری متفق‌القول بودند که شیوه‌های کهن فاشیسم و راستگرایی به سر رسیده است. سخنرانان کنیست بر همسان دانستن بنیادگرایی اسلامی و جنبش‌های همبستگی با ملت فلسطین و چپ اروپا تاکید داشتند. شارون در این زمینه گفت: «اروپا باید در برابر خود و کل جهان متمدن اعتراف کند که میکروب سامی‌ستیزی دوباره بازگشته و زنده شده و با آهنگ نگران‌کننده‌ای رو به گسترش است. این امر غالبا به شکل نامشروع دانستن دولت یهود نمود می‌یابد . دشمنی با اسرائیل و ابراز تردید نسبت به سیاست‌های آن، بهانه‌هایی برای توجیه حملات تخریبی عناصر مختلف نظیر دانشگاه‌ها و دولت‌ها و توجیه نمودهای خشونت علیه یهود پدید آورده است». بدیهی است که این سخنرانی ـ حتی با نگاه صهیونیستی ـ با اهمال تهیه شده است. و بی‌گمان این بیان شارون، بیانی نامنسجم و نفرت‌انگیز نسبت به موضعی است که خواهان ترویجش هستند. تعمیم‌های پرتی که در همان جلسه در سخنان سوسف لبید ـ وزیر دادگستری رژیم ـ انعکاس یافت و درباره اسلام و چپ اروپایی بود .
این لیبرال صهیونیست که در تدارک استدلال‌هایش، استوار و نسبت به اکثر نمایندگان پارلمان اسرائیل با آرامی بحث می‌کند، ادعا دارد که دشمنی با صهیونیسم همان سامی‌ستیزی است زیرا به معنای انکار حق تعیین سرنوشت ملت یهود است؛ در حالی‌که این حق برای همه ملت‌های دیگر به رسمیت شناخته شده است. لذا ـ از نظر لبید ـ انکار این حق برای یهودیان، همان سامی‌ستیزی است. و البته سامی‌ستیزی، همان دشمنی با یهودیان است و نه دشمنی با سامی‌ها. دشمنی با یهود در اروپا به علت سامی بودن آنها توجیه و گسترش نیافته بلکه به علت یهودی بودن آنها بوده است .لذا سامی‌ستیزی (آنتی سمیتیسم) تنها یک نامگذاری آلمانی مربوط به سده نوزدهم برای پدیده یهودی‌ستیزی در چهارچوب اروپا و به دلایل و بهانه‌های مختلف بوده است .در واقع این‌گونه اصطلاحات نوین سیاسی صهیونیستی نه تنها خلاف حقایق تاریخی و منطق و عقل سلیم بلکه کاملا متناقض با آنهاست.
برای تمایز میان دشمنی با صهیونیسم و یهودی‌ستیزی کافی است بگوییم که اکثریت یهودیان در گذشته و بخش بزرگی از آنان در حال حاضر صهیونیست نبوده و جنبش صهیونیستی را تایید نکرده‌اند. این حق را صهیونیست‌‌ها به تازگی مطرح کرده‌اند والبته قبلا فقط صهیونیست‌های چپگرا این مسئله را مطرح کرده بودند. همچنین کوشیدیم ثابت کنیم که بسیاری از سامی‌ستیزان، دشمن اسرائیل نیستند .اکثریت ناقدان اسرائیل در اروپا، اشکال نژادپرستی و اشغالگری و از جمله سامی‌ستیزی را نقد می‌کنند.
چرا از تناقض و بلکه تناقض کامل سخن گفتیم؟ زیرا دشمنی با صهیونیسم به‌عنوان یک موضع نظری و به‌عنوان یک موضع فکری اساسی غیرسیاسی، یک پدیده یهودی است و لذا منطقا نمی‌تواند یکی از نمودهای سامی‌ستیزی باشد. شاید چیزی را که اکنون می‌گویيم غافلگیر‌کننده باشد اما دشمنی فلسطینیان يا عرب‌ها یا غیر یهودیان با صهیونیسم معمولا بیانی از کشمکش سیاسی است؛ مگر هنگامی که سخن از جنبش‌های ایدئولوژیک یا نظری باشد. البته حتی در این حالت نیز دشمنی با صهیونیسم به این دلیل نیست که یک پدیده یهودی است بلکه به این دلیل که یک پدیده استعماری است.
مبارزه سیاسی فلسطینیان یا مقاومت خشونت‌آمیز علیه اشغالگران ـ با همه گونه‌گونی و مراحل تاریخی‌اش ـ نه به دلیل یهودی بودن اشغالگران بلکه به دلیل اشغالگری بوده است. این امر درباره مرحله مبارزه علیه برپایی کشور یهودی در فلسطین قبل از ۱۹۴۸ و نیز درباره نبرد علیه اشغالگران اسرائیلی در سرزمین‌های اشغال شده سال 1967 نیز صدق می‌کند. اگر اشغالگران از ملیت یا دین دیگری بودند از نمادهای دینی دیگری برای بسیج احساسات علیه اشغالگران استفاده می‌شد.
در دشمنی ملت فلسطین و ملت‌های عرب با صهیونیسم هیچ شکی وجود ندارد اما این امر هیچ ارتباطی با سامی‌ستیزی ندارد. در خلال کشمکش با صهیونیسم، مقوله‌ها و مفاهیمی از مخزن ابزارهای سامی‌ستیزی غرب ـ همانند دیگر چیزها و به واسطه جهانی شدن ـ به عرب‌ها و فلسطینی‌ها رسید.
اما حتی این نیز پدیده یاد شده را به سامی‌ستیزی تبدیل نکرده است.
اگر دوربین تلویزیونی روی جوانی در سرزمین‌های اشغال شده و محاصره گشته و زیر سرکوب انواع ستم‌های استعماری تمرکز نماید و او جمله‌ای علیه یهودیان بگوید این را نباید به حساب سامی‌ستیزی گذاشت. سیاق سامی‌ستیزی همانا سیاق دشمنی با یهود به‌عنوان یک اقلیت تحت پیگرد است و نه سیاق پراندن دشنامی در فضای رابطه اشغالگر و اشغال شده. آن چه که می‌گوییم تشریح قضیه است و نه گزارش و تفسیر و نه حتی توجیه آن طبق آن چه که در آغاز سخن گفتیم. دشمنی تئوریک و اصیل علیه صهیونیسم، اساسا یک پدیده یهودی است و در نتیجه نمی‌تواند ضد یهود باشد. نخستین بحث و جدل‌های شامل رد نظری صهیونیسم به‌عنوان صهیونیسم و نه استعمار یا یک جنبش بورژوازی یا غیر آن ـ در میان خود یهودیان اروپا پدید آمد که تحرک سیاسی ضد صهیونیستی را به دنبال داشت. دشمنی با صهیونیسم بیش و پیش از هر چیز، لاهوتی و دینی بود؛ زیرا از نظر یهودیت و لاهوتیان آن، صهیونیسم، همان نظریه رهایی لاییک و بدیل نجات الهی، و مسیانیسم کاذبی است که نویدگر مسیح کذاب» است که «در کار خدا دخالت می‌کند» و «راه‌حل‌های نهایی را زودتر مطرح نماید» همه اینها اصطلاحاتی است که از آرمان‌های یهود برای رهایی از «پراکندگی و آلام آن» بر‌می‌خیزد که به واسطه «مسیح نجات‌بخش» انجام می‌گیرد.
از نظر لاهوت ارتودکسی رایج، صهیونیسم در مرحله پیدایش خود یک جنبش لاییک بود که از نظر او، از هر لاییک دیگری بدتر بود، زیرا لائیسم یهودی می‌کوشید دین یهود را لائیک کند و به جای آن که یهودیان، ملتی ناب، «ملت شنبه» ملت تورات و «ملت برگزیده» باشند، آنها را به ملتی نظر سایر ملت‌ها تبدیل کند.
دشمنی نهاد دینی یهود نسبت به صهیونیسم، اشکال بسیار حادی گرفت که از دشمنی‌اش نسبت به هر نوع لائیسمی بیشتر بود. جنبش‌های ارتدکس یهودی؛ عملا و از نظر لاهوتی، صهیونیزه نشدند و این برخلاف حزب «مفدال» و شهرک‌نشینان است که صهیونیسم را به دین و دین را به صهیونیسم تبدیل کردند. اینها در واقع اسرائیلی شده و خود را با مصالح اسرائیل هماهنگ کرده‌اند و این شامل همسازی با واقعیت سیاسی و حزبی اسرائیل است که همانا واقعیت اشغالگری و نزدیکی متدینان یهود به جناح راست است. جریان‌های دینی نظیر جنبش «حاباد» آمریکا که صهیونیست نبود با صهیونیسم و گرایش نجات‌بخش «مسیانیسم» آن نقطه اشتراک پیدا کرد. برخی از جنبش‌های دیگر نیز به تدریج به سوی اسرائیل، همدردی نشان دادند اما به‌طور کلی نظریه‌های بنیادی ارتدکسی لاهوتی مخالف صهیونیسم باقی ماندند.
دیگر منبع دشمنی با صهیونیسم در پیوستن یهودیان به صفوف چپگرایان رادیکال در اروپا و به ویژه در میان جنبش‌های کمونیستی نهفته است. این منبع از نظر تئوریک دشمنی با صهیونیسم را چنین توجیه می‌کرد که صهیونیسم، همانا جنبش بورژوازی بزرگ یهود یا جنبشی است برای «دو پاره کردن نیروهای طبقات انقلابی بر مبنای مذهبی و ملی» هم چنین بحث‌های عقلانی فراوانی در میان محافل این جریان درباره تعریف ملیت انجام گرفت و این که آیا این تعریف شامل یهودیت می‌شود. برخلاف معمول، این بحث میان عرب‌ها و صهیونیست‌ها نبود بلکه جدلی درباره استراتژی‌های جنبش چپ و میان بلشویک‌ها و «بوند»ها جریان داشت. بی‌گمان انگیزه دشمنی چپ یهود با صهیونیسم فقط طبقاتی یا ایدئولوژیک نبود و می‌بایست عنصر دیگری وجود می‌داشت که بر بحث و جدل‌های عقلانی چیره می شد و آن را به دشمنی عاطفی و احساسی تبدیل می‌کرد .این عنصر از چپ رادیکال به‌عنوان نظریه نجات بخش هماورد با صهیونیسم بهره می‌گیرد و با ذهنی کردن آن به‌عنوان یک نظریه فراگیر انسانی مبتنی بر عدالت اجتماعی، رهایی یهود را ـ همچون سایر اقلیت‌ها ـ در آن می‌بیند. در برابر این گرایش نجات‌بخش جهانی، نظریه نجات‌بخش، بخشی‌نگر قرار می گیرد. برخی از پژوهشگران کوشیدند ثابت کنند که این دو نظریه از یک منبع سرچشمه می‌گیرند. برخی از شخصیت‌های قدیمی سیاست اسرائیل که مقوله‌های ایدئولوژیک گذشته هنوز در دستگاه مفهومی آنان رسوب دارد می‌گویند تاریخ، صحت نجات بخشی صهیونیسم را در برابر رهایی‌بخشی کمونیسم ثابت کرد. یهودیان اروپا پیدایش صهیونیسم، گواه کشمکش‌های حادی میان برادران و دوستانی بود که به کمونیسم، احزاب لائیک یا سوسیالیسم صهیونیستی گرایش پیدا کرده بودند. بحث و جدل‌های اینان همانند اختلاف‌ها یا انشعاب‌های حزبی با حدت و شدت همراه بود.
این بحث و جدل‌ها، سرچشمه پایان ناپذیر مقوله‌های دشمنی با صهیونیسم بودند و تا حد اتهام صهیونیسم به همکاری با سامی‌ستیزان پیش رفت که مصلحت مشترکشان ، هجرت یهودیان از اروپا بود . تعداد مقاله‌ها و ادبیاتی که چپگرایان یهود و غیر یهود درباره این موضوع نوشتند بی‌شمار است. در آغاز افراد جرات بیشتری داشتند؛ به گونه‌ای که برخی از آنان جنبش صهیونیسم را متهم کردند در مراحل معینی با نازی‌ها همکاری داشته است. در اینجا باید یادآور شوم کار به جایی کشید که یهودیت ارتدکس در آن هنگام و تا جنگ جهانی دوم، صهیونیسم را متهم می‌کرد که احساسات سامی‌ستیزی را برمی‌انگیزد. صهیونیسم این اتهام‌ها را نوعی تبرئه نازیسم به‌شمار می‌آورد. البته کسی این سخن را باور نمی‌کرد اما نشانگر شدت کشمکش میان دو جریان و ژرفش زخم خونین آنها بود.
طبعا موضع لیبرال‌های یهود در کشورهای دموکراتیک فرق می‌کرد و برخی از آنان، موضع لیبرالیستی را تا حد دشمنی با صهیونیسم رساندند و آن را جنبشی ناسیونالیستی به شمار آوردند که مخالف مفهوم حقوق محض فردی و تجاوز به حقوق دیگران است. برخی نیز با اندیشه صهیونیستی به‌عنوان یک کشور کنار آمدند. بی‌آن که بدان مهاجرت کنند یا صهیونیست شوند. بی‌گمان برخی از لیبرال‌ها جنبش صهیونیسم را به‌عنوان جنبشی ناسیونالیستی پذیرفتند که دولت ـ ملت را بنیاد خواهد گذاشت و به برپایی کشور دموکراتیک یهود منجر خواهد شد. آنان وجود ملت فلسطینی را نادیده می‌گرفتند که همچنان و تا روزگار ما، گرفتار این تناقض لیبرالیستی‌اند.
اما به‌طور کلی، اغلب یهودیان جهان پس از جنگ ۱۹۶۷ گرایش صهیونیستی پیدا کردند که نقطه عطفی تاریخی است. اغلب یهودیان تا آن تاریخ نه صهیونیست بودند و نه ضد صهیونیست. این اکثریت نسبت به موفقیت این ماجراجویی جنون‌آمیز - برپایی دولت اسرائیل - با شک و تردید نگاه می کردند. اما اوضاع جهان عرب و شکست فاجعه‌بار در برابر اسرائیل در سال ۱۹۶۷ منجر به صهیونی شدن یهودیان سازمان‌یافته مقیم اروپا شد. همان تاریخی که شاهد گسترش ادبیات سامی‌ستیزی در جهان عرب بود، گواه صعود صهیونیسم در میان یهودیان جهان شد .ما، چیزی درباره غیر سازمان‌یافتگان یهود اروپا نمی‌دانیم زیرا مواضع آنها فردی است اما اغلب شهروندان یهود در کشورهای مختلف که در سازمان‌ها و انجمن‌های یهودیان گردآمده بودند به دوستان اسرائیل و صهیونیسم بدل شدند. این امر ناشی از همنوایی و نیز قانع شدن آنان به طرح برپایی اسرائیل بود. افکار عمومی غرب و سرمایه‌داران و دولت‌ها در کشورهای غربی و به ویژه در ایالات متحده آمریکا نیز به همین نتیجه رسیدند.
در آغوش گرفتن اسرائیل توسط غربیان پس از جنگ ۱۹۶۷، دیگر یک ماجراجویی نبود بلکه از نظر سرمایه‌گذاری سیاسی و اقتصادی قانع‌کننده می‌نمود.
معادله‌ای که در سطح افکار عمومی تاثیر گذاشت این بود: کشوری قربانی و قوی، ستمدیده و پیروز قربانی بودن و ستمدیده بودن به تنهایی کافی نیست و در میان افکار عمومی، جمع میان قربانی و قدرت در دستیابی به پیروزی همان معادله سودبخش بود.

انگلیس و نسل کشی 10 میلیون ایرانی

یکی از وقایع فاجعه آمیز و بی نظیری که در تاریخ ایران واقع شد اما به طرز شگفت آوری در ادوار مختلف حکومت پهلوی تا حال از سوی دولتهای انگلیس و آمریکا از تاریخ ایران حذف و هیچ گاه به آن پرداخته نشده ، فاجعه قحطی سالهای ( 1919-1917م) مقارن با (1298-1296 هجری شمسی) است، که درسراسر کشور به وقوع پيوست و به تاوان آن بیش از 10 میلیون ایرانی به کام مرگ کشیده شدند. قحطی، زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران دراشغال نظامیان انگلستان بود، اما آنها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه باقحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد شان اوضاع را وخیم تر کرد و سبب مرگ میلیون ها نفر شد. درست زمانی که مردم ایران به دلیل قحطی نابود می شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می شد و هم مردم ایران را از این آذوقه محروم می کرد. جالب‌تر این که انگلیسی ها حتی مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین النهرین به ایران می شدند. به علاوه در زمان قحطی، انگلیسی ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند.

مردم نگون بخت ایران بزرگترین قربانیان بی نشان جنگ جهانی اول شدند. اما متاسفانه تا امروز آنگونه که شایسته است به بازخوانی آن دوران و کشف حقایقی که منجر به بروز آن شد، پرداخته نشده است.

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران این گونه می نویسد:

«اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند.  در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند ویا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پاروی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد....»

طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به 11 میلیون نفر کاهش یافت، یعنی حدود ده میلیون نفراز مردم ایران از گرسنگی و بیماری های ناشی از کمبود مواد غذایی وسوءتغذیه مردند. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع و قمع و نابودشدند و 36 سال بعد یعنی سال 1956 بود که ایران توانست مجددا به جمعیت 20میلیونی سال 1914 برسد.

نتایج انتخابات 1917 که برای دوره چهارم مجلس برگزار شد، روشن می سازد كه جمعیت تهران دست کم چهار صد هزار نفر بوده که در سال 1920 م به 200 هزارنفر کاهش یافته بود.

منبع:کتاب قحطی بزرگ, محمدقلی مجد , ترجمه محمد کریمی, مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

به مناسبت فتوای تاریخی امام درباره سلمان رشدی

:: زندگی زیر سایه مرگ ::


انقلاب اسلامی ایران، ضربه سنگینی بر پیكره غرب وارد كرد و پایه‌های قدرت آن را سست نمود. اما ایمان مردم مسلمان ایران و مجاهدت و پایمردی آنها و رهبری بی نظیر حضرت امام، تمام توطئه‌های غریبان را برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی بر باد داد. غرب كه علت ناكامی خود را در برخورد با ملتی غیرتمند، اسلام و آموزه‌های مترقی اسلام می‌دانست، سعی در حمله به اسلام به عنوان روح و سرچشمه مقاومت ملل مسلمان خصوصا ملت ایران نمود. یكی از این توطئه‌ها، انتشار كتاب آیات شیطانی به نویسندگی سلمان رشدی بود. این كتاب با حمله به پایه‌های اعتقادی و ایمانی مسلمین و با تمسخر و استهزا و توهین به مقدسات اسلامی و توهین به قرآن كریم و حضرت رسول اكرم (ص) قصد داشت با وهن پایه‌های دین و مذهب، زمینه‌های نفوذ انقلاب اسلامی و بازیافت هویت اسلامی را در میان جوامع اسلامی، سد كند

.

بیوگرافی سلمان رشدی

سِر احمد سلمان رشدی (Sir Ahmed Salman Rushdie ) متولد ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷ نویسنده و مقاله‌نویس هندی‌الاصل تبعه انگلستان است. وی نخستین بار با كتاب بچه‌های نیمه‌شب به شهرت رسید و جایزه بوكر را بابت نگارش این اثر دریافت كرد. اغلب آثار رشدی از شبه‌قاره هند ریشه می‌گیرد. داستان‌های او را در گونه رئالیسم جادویی طبقه‌بندی می‌كنند. وی در بمبئی هند و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است. سلمان رشدی در دانشگاه كمبریج انگلستان تحصیل كرده‌است و در حال حاضر تبعهٔ كشور انگلستان است. چهارمین اثر او كتاب آیات شیطانی است كه در كشورهای ایران، هند، پاكستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شده‌است. شرم و یك اثر غیر داستانی - سفرنامه‌ی نیكاراگوئه پنجمین و آخرین اثر فعلی وی كتاب شالیمار دلقك است كه در سپتامبر 2005 به زبان انگلیسی انتشار یافته‌است.

گر چه هیچ اهمیتی ندارد كه سلمان رشدی متولد 1947 بمبئی است و از سیزده سالگی به انگلستان رفته و در لندن تحصیل كرده و همان جا مقیم شده و اكنون در امریكا به سر می برد آنچه با شنیدن نام سلمان رشدی در خاطر هر مسلمانی تداعی می شود كتابی از او با عنوان «آیات شیطانی» و حكم تاریخی امام راحل درباره ارتداد و اعدام اوست كه از آخرین ماه های حیات خمینی كبیر تا كنون سایه مرگ را بر سر او و حامیانش افكنده است. سلمان رشدی چهار رمان را قبل از آیات شیطانی نوشته شده بود كه هیچ كدام به اندازه آیات شیطانی اهمیت ندارند. كتاب آیات شیطانی را موسسه انتشاراتی صهیونیستی پنگوئن با حق التالیف بی سابقه 850 هزار پوند به او پیشنهاد كرد و در نهایت رمان او در 574 صفحه با نام آیات شیطانی در 26 سبپتامبر 1988 یعنی چهارم مهر ماه 1367 توسط انتشارات وایكینگ از اعضای گروه انتشاراتی پنگوئن در انگلیس منتشر و بلافاصله به عنوان یك اثر ادبی ممتاز شناخته شد. رمان آیات شیطانی مجموعه ای از تمسخر اعتقاد به خدا، توهین و افترای بی سابقه به دین اسلام و پیامبر (ص) بود كه البته در كنار آن از انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی رهبر این انقلاب چهره ای مخدوش نشان می داد هم زمان كه رمان 574 صفحه ای سلمان رشدی منتشر می شد و با تبلیغات گسترده روزنامه های انگلیسی مسیر شهرت را می پیمود هندی ها و پاكستانی ها كه زودتر از سایرین از محتوای این نوشته های شیطانی خبردار شده بودند تحركاتی در مقابل آغاز كردند. در 14 آبان 67 هند فروش كتاب آیات شیطانی را ممنوع كرد و پس از هند پاكستان و چند كشور دیگر این مسیر را پیمودند. 24 دی ماه در برادفورد در شمال انگلیس مسلمانان اقدام به تظاهرات و سوزاندن آن نمودند و در 23 بهمن مسلمان پاكستان در اسلام آباد به تظاهرات پرداختند و به طرف مركز فرهنگی امریكا حركت كردند. این تظاهرات كه به برخورد نیروهای نظامی و یا افراد مسلح از درون این مركز با تظاهركنندگان انجامید باعث شهادت شش نفر و مجروح شدن بیش از صد نفر شد و در 24 بهمن در تظاهرات مسلمان هند یك نفر به شهادت رسید. اما نقطه عطف اعتراض مسلمانان به انتشار آیات شیطانی فتوای تاریخی بنیانگذار انقلاب اسلامی از جایگاه رهبر مسلمانان جهان بود كه دیوار امنیت را بر سر سلمان رشدی و ناشران كتاب او ویران كرد. امام در تاریخ 25 بهمن 67 فتوای تاریخی خود را درباره نویسنده این كتاب را همانند سوره مباركه برائت بدون ذكر بسم الله صادر فرمودند:


«انا لله و انا الیه راجعون به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم مؤلف كتاب "آیات شیطانی‌" كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم ، چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محكوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسی جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر كس كه در این راه كشته شود، شهید است انشاء الله. ضمناَ اگر كسی دسترسی به مؤلف كتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد

.

والسلام علیكم و رحمه الله وبركاته روح الله الموسوی الخمینی

25 بهمن 1367/ 11 رجب 1409»


پیرو دستور امام راحل دولت روز چهارشنبه 26 بهمن را عزای عمومی اعلام كرد. مراجع تقلید درس های خود را در حوزه های علیمه قم و مشهد تعطیل كردند و اولین جلسه مجلس شورای اسلامی نیز پس از آن فتوای تاریخی تعطیل شد و نمایندگان نیز به موج تظاهرات مردمی سراسر كشور پیوستند. فتوای تاریخی امام نه تنها در داخل بلكه در تمام جهان موجی از بیداری را در مسلمانان ایجاد كرد و ایجاد چنین شرایطی موجب شد تا غربی ها موضع گیری های شتابزده ای در واكنش به آن فتوای تاریخی داشته باشند. غربی ها در ابتدا كوشیدند تا فتوای امام را در چارچوب مرزهای ایران تحلیل كرده و عناوینی چون تلاش بری كسب اعتبار سیاسی داخلی ، جلوگیری از گسترش جو غیر اسلامی در جامعه ایران پس از آتش بس و ... برای آن به كار بردند . جفری هاو، وزیر خارجه انگلیس یك روز پس از صدور حكم امام در مصاحبه ای اعلام كرد كه هنوز مسئله روشن نیست و تا روشن شدن زمینه و سابقه سخنی نخواهد گفت . ویلیام والدگریو، معاون وزیر خارجه انگلیس نیز اظهار داشت: چنین اقدامی به بهبود وجهه جهانی ایران كمك نمی كند. وزارت خارجه انگلیس نیز با صدور اعلامیه كوتاهی خواست تا به سادگی از كنار این موضوع بگذرد. روزنامه گاردین و رادیو بی بی سی نیز در اولین واكنش ها تلاش كردند تا فتوای امام را یك موضع گیری صرفاً مذهبی وانمود كنند كه مقامات سیاسی ایران آن را نمی پذیرند .اما به زودی این باور ساده انگارانه جای خود را به واقعیت دیگری داد و گاردین به ناچار نوشت تا زمانی كه نخست وزیر و رئیس جمهور ایران به حمایت از فتوای آیت الله خمینی وارد گود نشده بودند احتمال آن وجود داشت كه بتوان از این فتوا صرف نظر كرد و با آن به عنوان یك فریاد مخالفت به دیده اغماض نگریست اما اظهارت مسئولین مملكتی ایران فرمان قتل رشدی را می توان نوعی دخالت در امور یك كشور از سوی  كشور دیگری تلقی كرد. در این میان برخی روزنامه ها و خبرگزاری های غربی خواستند تا حكم ارتداد را مرتبط با مذهب شیعه نشان دهند و آن را در قیاس تمامی مسلمانان جهان حكمی غیر اسلامی قلمداد كنند و از این منظر راه انشقاق در جهان اسلام را بپیمایند. آنان حتی از تهدید نظامی ایران سخن گفتند.

 سلمان رشدی چهار روز پس از فتوای امام از مسلمانان عذر خواهی كرد و مانور رسانه های غربی به این موضوع موجب شد تا دفتر امام با اطلاعیه دیگری در 30 بهمن 67 اعلام كند رسانه های استعمار غربی را به دروغ مسئولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می دهندكه اگر نویسنده كتاب آیات شیطانی توبه كند حكم اعدام درباره او لغو می گردد. امام خمینی فرمودند:كه این موضوع صد در صد تكذیب می گردد. سلمان رشدی  و ناشران كتابش كه ردپای مرگ را بر تن خود حس می كردند بار دیگر از درعذرخواهی در آمدند. اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به كار گیرد تا او را به درك واصل گرداند.حضرت امام اضافه كردند:اگر غیر مسلمانی از مكان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع‌تر از مسلمانان او را اعدام كند، بر مسلمانان واجب است آن‌چه را كه در قبال این عمل می خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.»

در اسفند ماه 67 ناشر انگلیسی طی بیانیه ای كتاب خود را داستان سرایی شدیداً خیالی یك نویسنده دانسته و از مسلمانان عذرخواهی كردند. در شرایطی كه تحلیل های غیر واقعی جنجال رسانه ای و حتی عذرخواهی مانع از نفوذ حكم امام خیمنی در میان مسلمانان جهان نبود این بار جامعه اقتصادی اروپا وارد گود شدند و در جلسه ای كه سوم اسفند 67 در بروكسل برگزار كردند تصمیم گرفتند تا سفرا یا روسای هیات های دیپلماسی دوازده كشور اروپایی جهت مشورت از ایران فراخوانده و تماس یا مسافرتی نیز در سطح بالا با ایران انجام نشود . نهم اسفند ماه 67 مجلس شورای اسلامی یك هفته به وزارت خارجه فرصت داد تا اگر دولت انگلیس عذرخواهی نكرد قطع رابطه صورت گیرد. انگلیس به طور غیر رسمی اظهار تاسف كرد اما اعلام كرد كه كتاب آیات شیطانی به آنها ربطی ندارد و در نتیجه بار دیگر در 16 اسفند ماه طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی روابط سیاسی ایران با انگلیس قطع شد.

 با به بن بست رسیدن اقدامات رسمی و دولتی غربی ها علیه ایران این بار توسط نویسندگان اروپایی و امریكایی پیاده نظام دولت ها شدند و در اعلامیه های متعدد از سلمان رشدی و اقدام موهن او حمایت كردند. اما نتیجه تمامی اقدامات ناشیانه غربی ها آن شد كه در مقابل جبهه ای متحد در جهان اسلام بر محوریت فتوای تاریخی قرار گرفتند. در آن روز آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت ایران در بلگراد بود با شنیدن این خبر اعلام كرد مسئله رشدی راه حل دیگری ندارد. آزادی بیان و قلم هیچ گاه شامل اهانت به پیامبران و مقدسات مردم نمی شود.

بازتاب صدور حكم امام خمینی در جهان اسلام

با فتوای امام خمینی اعتراضات در كشورهای اسلامی اوج گرفت برای مثال علمای اسلامی و رهبران احزاب اسلامی در پاكستان و هند به طور خاص فتوای ایشان را خواست عمومی مسلمانان دانستند. دانشجویان در بنگلادش بر اساس فتوای امام خواهان اعدام او شدند.  در تركیه مسلمانان پرچم انگلیس را آتش زدند و علاوه بر روزنامه های كشور یكی از نمایندگان پارلمان تركیه فتوای امام خمینی را اجرای عدالت دانست.

 در كشورهای عربی نیز مواضع روشنی اتخاذ شد. در الجزایر علاوه بر مقالات مطبوعاتی سمیناری نیز علیه این حركت ضد اسلامی برگزار شد در لبنان رهبر اهل تسنن جنبش توحید اسلامی فتوای امام را مشت محكم اسلام بر دهان كفار دانست. شصت تن از علمای اهل تسنن و اهل تشیع لبنان در اجتماعی به حمایت از آن فتوا برخاستند. مطبوعات مصر به صراحت از فتوای امام راحل حمایت كردند و جنبش اسلامی مصر نیز بر آن صحه گذاشت .در كویت ارگان مسلمانان اهل تسنن ارتداد سلمان رشدی را تایید كرد و حركت های دانشجویی و مردمی در حمایت از فتوای رهبر مسلمانان جهان شكل گرفت. علاوه بر این موارد كه تنها گوشه ای از بازتاب های حكم تاریخی امام راحل بود كه به تحریر در آمد مسلمانان مقیم كشورهای اروپایی حركت های حمایتی خود را از این فتوا با برگزاری تجمعات اعتراضی و صدور بیانیه هایی بروز دادند.


زندگی زیر سایه مرگ

درپی صدور فتوای اعدام  توسط امام  خمینی و اعلام آمادگی برخی مسلمان در نقاط مختلف جهان، وزارت كشور انگلستان مسئولیت حمایت از سلمان رشدی كه شهروندی و اقامت انگلستان را داشت، برعهده گرفت و با گماردن محافظان دولتی از وی حمایت كرد. با وجود حمایت های گسترده جهانی سلمان رشدی به مدت سه سال زندگی مخفیانه را آغاز كرد و همسرش ماریان ویگنز در مرداد ماه سال 67 برای فرار از هراس مرگ از او جدا شد. روزنامه تایمز در سالگرد صدور فتوای امام نوشت: موسسه انتشاراتی پنگوئن میلیون ها دلار صرف اقدامات امنیتی خود كرده است. آنها در سراسر اروپا و امریكا نشریه های وابسته زیادی دارند كه در خطر خشم مسلمانان هستند. انگلیس یك سال بعد در 1990 دانشجویان ایرانی را به دلیل هراس از به هلاكت رساندن سلمان رشدی اخراج كرد. محافظت از رشدی بعد از حكم امام برعهده اسكاتلندیارد قرار گرفت و هزینه محافظتش در سال تا ده میلیون پوند انگلیس رسید و فشار بر دولت انگلیس تا آنجا است كه ولیعهد گفت سلمان رشدی سربازی پرخرج برای مالیات دهندگان انگلیس است. ابراهیم عطایی اولین تلاش ها را برای اجرای حكم اعدام سلمان رشدی انجام داد و در سال 68 در جریان بازدید رشدی از یك كتایخانه در لندن توسط تیم حفاظتی او شهید شد و بعد از او نیز مسلمانان دیگر سرباز اجرای فتوای امام گشتند. جوان لبنانی به نام مصطفی مازح و از اعضای حزب‌الله لبنان، از جمله كسانی بود كه برای كشتن رشدی اقدام كرد و در هنگام بمب‌گذاری در یك هتل در پدینگتون مركز لندن، به خاطر نابه‌هنگام عمل كردن بمب، كشته شد. در سال 1991 حكم اعدام درباره مترجم ژاپنی كتاب رشدی اجرا شد. در سال 1993 مترجم ایتالیایی هدف مسلمانان قرار گرفت اما زنده ماند. در سال 1994 ترور ناشر نروژی نافرجام ماند و در سال 1994 عزیز نسین كه كتاب آیات شیطانی را به تركی برگردانده بود بعد از دادگاهی شدن ناچار شد به آلمان فرار كند.

دریافت لقب شوالیه

سلمان رشدی در ژوئن سال ۲۰۰۷، از الیزابت دوم، ملكه پادشاهی متحده، به پاس خدماتش به عالم ادبیات، لقب شوالیه دریافت كرد. این اقدام باعث واكنش‌های گسترده مثبت و منفی در كشورهای مختلف ازجمله در برخی محافل داخلی انگلیس شد.در همین ارتباط سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با محكوم كردن این اقدام، در كنفرانسی خبری در تهران گفت: «مدال دادن به یكی از منفورترین چهره‌ها در جهان اسلام، نمونه بارزی از ضدّیّت با اسلام در میان مقامات ارشد بریتانیاست».


فاطمه نظری

مرکز اسناد انقلاب اسلامی    http://www.irdc.ir

نگاهی به جریانات عمده سینمای جهان در دهه 2010- 2001 (بخش سوم)  

:: ایرانیوم و تئوری توطئه ::

سینمای ایدئولوژیک غرب تقریبا از همان لحظات پاگرفتن (از آنجا که از یک ایدئولوژی شرک آمیز و نژادپرستانه سلطه طلب، تغذیه می شد) تعارض و عناد خویش را با اسلام و مسلمانان نشان داد. از همان ابتدا در سینمای غرب، مسلمانان در کسوت عرب یا غیر عرب ، افرادی شرور و خبیث و شارلاتان و یا حتی بی سر و پا و در خوش بینانه ترین نگاه، مضحکه آمیز و مسخره نمایش داده شدند. شاید کمتر کسی فیلم "رقص هفت زن محجبه" ادیسون در سال 1897 (یعنی دو سال پس از پدید آمدن رسمی سینما) را دیده باشد یا از فیلم "عرب مسخره" (ژرژ میلیس) در همان سال چیزی شنیده باشد و یا اسم فیلم "آواز موذن"(فیلیکس مگیش – 1905) به گوشش خورده باشد اما حتی اگر نسخه صامت دزد بغداد ( رائول والش-1924) را ندیده باشد، قطعا صحنه هایی از "دزد بغداد" ساخته مایکل پاول و امریک پرسبرگر و تولید رنگی 1940 را مشاهده کرده که چگونه مسلمانان در این فیلم (به خصوص وزیری به نام جعفر)، افردی پاپتی و خبیث و حتی شیطان صفت تصویر می شوند که بهترین شان یعنی همان سابو(دزد بغداد)در اصل فردی است که با دله دزدی و شامورتی بازی زندگی می گذراند! چنین کاراکتری را در بسیاری از آثار سینمای غرب اعم از فیلم و کارتون  طی این نزدیک به 115 سال تاریخ سینما ، به کررات می توان مشاهده کرد، از فیلم های سندباد گرفته تا علاءالدین و علی بابا و تا همین فیلم اخیر مایک نیوئل برگرفته از بازی "شاهزاده پارس" که با نام "ماسه های زمان" در سال 2010 ساخته و اکران شد. فیلمی که علاوه بر مایه های ضد اسلامی و جدا کردن ایرانیان از وجه اعتقادی شان ، از جنبه های قوی آخرالزمانی نیز برخوردار بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی رویکرد پیچیده‌تری در فیلم‌های هالیوودی به وجود آمد و در واقع بسیاری از فیلم‌های هیولا محور دهه80 بازتاب ترس‌های غرب از اسلام بود که به شکل فیلم درآمد. حتی جنس این فیلم‌های هیولایی نیز متفاوت با سایر آثاری از این دست به نظر می آمد که در دهه‌های قبل تولید می‌شدند. از شاخص‌ترین این آثار می‌توان به سری فیلم های "بیگانه" اشاره کرد. هیولای بیگانه، هیولایی باستانی بود که از مکانی ناشناخته می‌آمد، در مغز رخنه می‌کرد و سپس به دل انسان‌ها می‌رفت و میزبان خود را می‌کشت.

در دهه 90 صراحت آشکارتری در لحن هالیوود نسبت به مسلمانان به وجود آمد و هیولاهای دهه 80 بدل به تروریست‌های مسلمانی شدند که نابودی جوامع غربی را نشانه رفته بودند. فیلمی همچون "دروغ های حقیقی" جیمز کامرون در سال 1994 از جمله همین آثار بود. این نگاه بعد از سال 2000 رویکردی آخر‌الزمانی به خود گرفت و در فیلم‌های بسیاری نبرد نهایی اسلام و غرب به تصویر کشیده شد. حتی در دوره اخیر در رجعتی به آثار تاریخی و موضوعاتی که در دهه‌های گذشته در لفافه مطرح می‌شد، دوباره به صورتی صریح مطرح شدند و همین موارد نشانگر آن است که ضدیت با اسلام موجی دیرپا در سینما بوده و تکثر فیلم‌های ضد اسلامی، مساله اتفاقی بودن ساخت این آثار را منتفی می سازد.

در دوران پس از 11 سپتامبر و در دهه نخست از هزاره سوم میلادی در این باب ، دیگر آش آنقدر شور شد که گویا خان هم فهمید، به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در سال 2008 در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

در واقع سینمای اسلام هراس غرب که قدمتی به اندازه خود تاریخ این سینما داشت ، با ورود به هزاره سوم میلادی از دو وجه مهم دیگر نیز برخوردار گردید ؛ اول اینکه جنبه آخرالزمانی به خود گرفت و دوم از تفکرات آرکاییستی ( باستان گرایی با وجه ایران منهای اسلام ) برخوردار شد.

در همین مسیر فیلم هایی همچون (Crossing Over" (2009" ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008) و یا پرسپولیس ( مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل شرایطی به ایرانیان گشت که آنها را از همه دنیا عقب و منزوی نگاه داشت. برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه  ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود ، نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد. در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده ، در 11 اپیزود( به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید)   تمام اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار کرده اند را بازخوانی کرده و براساس یک سری تبلیغات روانی ، ایران را مسئول تمام فجایع و حوادث 3 دهه اخیر در خاورمیانه معرفی می کند. اتهاماتی مانند حمایت از تروریسم ، تقویت گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین ، طراحی برنامه هسته ای برضد کشورهای منطقه و برعلیه صلح جهانی، شرکت در بمب گذاری های سالهای پیشین علیه نیروهای آمریکایی در لبنان و ...که همه اینها باعث می شود تا ایران را به عنوان تهدیدگر صلح جهانی معرفی نموده و تنها راه مقابله با این تهدید را حمله نظامی بدانند! ( در واقع تمامی اتهامات یاد شده برای سرپوش گذاردن بر موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی ، حضور سلطه طلبانه آمریکا و اعوان و انصارش در منطقه ، تروریسم دولتی که توسط اسراییل به دنیا تحمیل شده و نسل بشر را در مخاطره افکنده و همچنین نقشه های شوم و مهلکی است که کانون های صهیونی برای آینده بشریت طراحی نموده اند.) اما نکته مهم اینجاست که در مستند"ایرانیوم" که در آن صهیونیست هایی همچون جان بولتون و مایکل لدین و جیمز وولزی و کنت تیمرمن  به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند ، علت همه اتهامات یاد شده  را به خاطر حاکمیت ایدئولوژی اسلام بر ایران تحلیل می کنند. از نظر سازندگان فیلم "ایرانیوم" در واقع این انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که به عنوان دشمن اصلی کانون های صهیونی، ایران را (که زمانی به عنوان ژاندارم منطقه خاورمیانه در حد یک نوکر برنامه هایشان را عملی می ساخت) اینک از حیطه قدرتشان خارج کرده و به صورت پایگاهی برای آزادیخواهان و استقلال طلبان و همه مخالفان سلطه گری آنها درآورده است. پس در اینجا ایران هراسی به عنوان زیر محموعه ای از اسلام هراسی در می آید.

اما آثار ضد اسلامی و اسلام هراسانه در انواع و اقسام فیلم های سینمای غرب از سال 2001 به بعد ، بیشتر در قالب همان دو جریان اصلی سینمای آخرالزمانی و سینمای جنگ و اشغال قرار گرفته و مطرح شدند. از شکنجه گر و تروریست نشان دادن مسلمانان در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) و "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) و "سیریانا" (استیون گیگن-2005) و "محفظه رنج" ( کاترین بیگلو-2009) و ...گرفته تا فیلم "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین"( استیون اسپیلبرگ – 2008) که نیم نگاهی به سمت دنیای اسلام داشت و در آن حکایت 12 مجسمه را به تصویر می کشید که یکی از آنها سر نداشت(همان جمجمه بلورین) و اگر آن سر برروی پیکرش قرار می گرفت ، بیدار شده و شرایط آخرالزمانی شکل می گرفت.

اما از اواسط دهه 2000 ، دکترین تینک تانک های آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی(ص) و آرمان های انقلاب اسلامی ، برای تقویت یک نوع اسلام میانه به هالیوود نیز راه یافت و سعی شد که در فیلم های ضد اسلامی ، همه اسلام و مسلمانان محکوم نشوند و نوعی اسلام میانه که اولا کاری با منافع نامشروع آمریکا در منطقه خاورمیانه نداشته و ثانیا به استراتژی سلطه گرانه ایالات متحده کمک می کند در این دسته از فیلم ها برجسته شود و در مقابل اسلامی که در تضاد با لشکرکشی و استعمارگری آمریکا قرار می گیرد و در یک کلام عدالت طلب و ظلم ستیز است (در یک کلام شیعیان و طرفداران انقلاب اسلامی و امام خمینی رحمه الله علیه)، با نقاب خشونت طلب و تروریست نمایش داده شود. از همین رو مثلا در فیلم "قلمرو"(پیتربرگ) شاهدیم که در مقابل تروریست های مسلمان ، رییس پلیس هم یک مسلمان است که با نظامیان آمریکایی در یافتن و دستگیری و سرکوب تروریست ها همکاری می نماید یا در فیلم "مجموعه دروغ ها" ( ریدلی اسکات) در مقابل مسلمانان تروریستی که از قضا مسئولشان ، به ردای روحانیون شیعه ملبس است و آیات قرآن را برای شکنجه مامور CIA قرائت می کند ، دخترمسلمان فلسطینی ایرانی با ماموران امنیتی اردن و CIA همکاری می نماید. صریح ترین نمایش سینمای غرب از این دکترین را در فیلم "من خان هستم" (کارن جوهر-2010) می بینیم که خان ، شخصیت اصلی مسلمان فیلم که بسیار مهربان و مردم دار نشان می دهد و با دختری هندو ازدواج کرده در واقع یک منگول است و با مسلمانانی که در آمریکا با نظام تبعیض گرایانه و نژادپرستانه ایالات متحده ناسازگار هستند ، مخالف است. او وقت بسیاری گذاشته که به رییس جمهور آمریکا بگوید، یک تروریست نیست! و طرفدار صلح و سازش با سیستم سلطه گر جهانی است!!

تازه ترین فیلم ضد اسلامی به نام غیر قابل تصور یا Unthinkable (گرگور جردن-2010) خواسته های به حق ملل مسلمان را در قالب درخواست های تروریست مسلمانی قرار می دهد که 3 عدد بمب اتمی را در نقاط مختلف آمریکا کار گذارده است . جردن براساس فیلمنامه ای از پیتر وودوارد که مجموعه فیلم های آخرالزمانی "بابل 5" و قسمت دوم فیلم فراماسونری "گنجینه ملی" و  همچنین اثری تحریف گرانه در پروپاگاندای استقلال آمریکا به نام "میهن پرست" را نوشته ، اثری را جلوی دوربین برده که در آن وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شکنجه های قرون وسطایی علیه مسلمانان مجاز شمرده می شود و فضای فیلم به گونه ای پیش می رود که مخاطب را نوعی دچار جراحی روح کرده به شکلی که ددمنشانه ترین اعمال را علیه مسلمان یاد شده می پذیرد و حتی از ته دل درخواست می نماید. نکته جالب اینکه در این فیلم تروریست مسلمان ، هویت آمریکایی دارد و بارها براین هویت تاکید می کند که یک شهروند آمریکایی است! یعنی اینکه با این نگرش باردیگر مشخص می شود که هدف اصلی ، کانون های سلطه گر جهانی از ایجاد هراس و وحشت در جامعه بشری و غوغا درباره خطرات تهدیدگری که گویا صلح بین المللی را به خطر انداخته اند ، جز اسلام و شیعه نیست که در واقع قرن هاست مطامع شیطانی امپریالیست ها را به خطر انداخته است.

تئوری توطئه

 مفهوم توهم توطئه یا تئوری توطئه (Theory  Conspiracy) از جمله ابعاد ایدئولوژیک سینمای غرب امروز است که به کرات در فیلم ها با داستان ها و قصه های مختلف به تصویر کشیده شده است. (7)

از فیلمی با همین عنوان ساخته ریچارد دانر و با شرکت مل گیبسون در سال 1997 گرفته تا یکی از آخرین آنها به نام  "حشره" (BUG) ساخته ویلیام فرید کین در سال 2008 که یک سرباز آمریکایی از جنگ برگشته را در توهم تعقیب و مراقبت دائمی از سوی نیروهای اطلاعاتی و ازطریق آلوده کردن خونش به موجودات الکترونیکی میکروسکوپی،نشان می دهد. در واقع نخستین جوایز اسکار پس از 11 سپتامبر 2001 ، تجلیل از فیلمی به نام "یک ذهن زیبا" ( ران هاوارد-2001) بود که مفهوم تئوری توطئه را در شکلی سادیستیک و مازوخیستی نشان می داد. فیلم که داستان واقعی زندگی جان نش ، ریاضیدان معروف آمریکایی بود، او را  همواره در این توهم نشان می داد که از سوی نیروهای اطلاعاتی امنیتی محافظت می شود تا جاسوسان دشمن نتوانند اطلاعات وی را به سرقت ببرند.

بعد از آن، بخش قابل توجهی از فیلم های مهم دهه نخست هزاره سوم میلادی به این گونه آثار اختصاص داشت که مروج تئوری توطئه بودند و باور به طرح های استعماری و امپریالیستی را به سخره و مضحکه گرفتند. فیلم هایی مانند "بعد از خواندن،بسوزان"(برادران کوئن -2008) که جاسوسی و رد و بدل شدن اطلاعات در جنگ سرد را به سخره می گرفت و "شاتر آیلند"(مارتین اسکورسیزی-2010) که همه ماجرای فرار یک بیمار روانی خطرناک از تیمارستانی در جزیره شاتر و همچنین برعهده گرفتن تحقیقات آن را ناشی از توهمات یکی از همان بیماران نشان می داد.

جنگ نرم

در تاریخ معاصر ، پیشینه جنگ نرم به دوران جنگ سرد پس از پایان جنگ دوم جهانی می رسد ، دورانی که دو قطب سلطه جهانی(یعنی کاپیتالیسم و سوسیالیسم)  سعی داشتند با امکانات فرهنگی اعم از کتاب و فیلم و موسیقی و نقاشی و علم و ...ایدئولوژی خود را در اردوگاه طرف مقابل ترویج کنند و زمینه را برای سلطه سیاسی/نظامی خویش فراهم آورند. با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم ، این جنگ نرم بلوک غرب و به طور مشخص ناتوی فرهنگی متوجه جهان اسلام و به ویژه ام القری آن یعنی کشور ایران شد.

اگرچه سابقه جنگ نرم در تاریخ به حرکت فرهنگی پیامبران الهی به خصوص حضرت رسول اکرم (ص) می رسد که از همان لحظه آشکار شدن دعوت الهی شان در مکه ، جنگ نرم خود را علیه سپاه شرک و کفر آغاز کردند ، جنگ نرمی که اینک پس از گذشت بیش از 1400 سال همچنان در زمان غیبت کبری حضرت ولی عصر ( عج) با قوت و قدرت بیشتری علیه اردوی شیطان بزرگ و اعوان و انصارش پیش می رود. امروز همه کارشناسان تاریخ متفق القول هستند که پیروزی انقلاب اسلامی حاصل مبارزه فرهنگی و جنگ نرمی بود که حضرت امام خمینی ( ره) در طول بیش از 20 سال علیه نظام طاغوت و حامیان بین المللی اش به یاری خداوند و همراهی ملت ایران انجام دادند و در واقع آنچه که در طی این قرن ها و سالها، جبهه کفر انجام داده و می دهد، دفاع ناگزیر در برابر آن جنگ نرم 1400 ساله است. اما بنا به اعتراف خود نظریه پردازان و کارشناسان غربی(همچون فرانسیس فوکویاما و ساموئل هانتینگتون)جبهه غرب نیز با مهندسی معکوس نسبت به نقاط قوت اسلام و انقلاب و راه امام  و همچنین تحلیل شکست های نظامی در جبهه های مختلف ، پاتک خود را در همان جبهه فرهنگی و با اتخاذ استراتژی جنگ نرم انجام داده است. جنگ نرم امروز غرب صلیبی/صهیونی به طور مشخص علیه جبهه اسلام سازماندهی شده که با نیروی الهی، به طور شگفت انگیزی در حال تسخیر اذهان و افکار جهانیان است.

ورود به هزاره جدید، جنگ نرم یادشده را جدی تر ساخت. "واینشتاین" مسئول یکی از اندیشکده های تعیین کننده سیاست های ایالات متحده به نام NED  در سخنرانی خویش در سال 1995 گفت که اینک به بزنگاه برخورد اندیشه های رسیده ایم و روا نیست که در چنین موقعیت خطیری میدان را به دشمن واگذاریم.

در همین جهت بود که سینمای هالیوود نیز به طور جدی در سالهای پس از 11 سپتامبر وارد میدان گردید و در فیلم های متعدد ، به خصوصیات و مزایای جنگ نرم پرداخت. مثلا در فیلم "جنگ چارلی ویلسن" (مایک نیکولز-2007) علل شکست آمریکا در افغانستان در برابر گروهی که بنیادگرایان اسلامی می خوانندشان در عدم تاسیس مدرسه هایی ذکر می شود که قرار بود فرهنگ آمریکایی را به بچه های افغان تدریس کنند. در حالی که به حای آنها این بنیادگراهای اسلامی بودند که به طور سنتی بچه های افغان را به مدارس خود کشانده و علیرغم حضور نظامی آمریکا ، فکر وذهن آنها را در اختیار گرفتند. این نمونه ای از نمایش برتری جنگ نرم نسبت به جنگ سخت در جبهه های نظامی در یکی از فیلم های اخیر هالیوود بود.

همچنین در فیلم "کاندیدای منچوری" ( جاناتان دمی-2004) که بازسازی نسخه 1960 جان فرانکن هایمر بود ، یکی از سربازان اسیر در جنگ اول خلیج فارس که توسط کمپانی چند ملیتی منچورین گلوبال شستشوی مغزی شده و با جمله ای خاص به طور کامل در اختیار دستورات روسای آن کمپانی قرار می گرفت به معاون اولی یکی از دو کاندیدای ریاست جمهوری می رسد تا پس از انتخاب او، با ترورش به عنوان رییس جمهوری وارد کاخ سفید شده و مدیریت ایالات متحده را در اختیار کمپانی یادشده قرار دهد. این یکی از معمول ترین شیوه های اعمال جنگ نرم برای قراردادن مهره های خود فروخته در نقاط حساس جبهه مقابل است که لزوما هم با شستشوی مغزی همراه نیست.

یا در کارتون "ماداگاسکار2: فرار به آفریقا" (2008) وقتی 4 حیوان فراری باغ وحش نیویورک به مکان تولد الکس همان شیر نمایشی می روند، الکس نمی تواند بنا به خواست والدین خود ، شجاعت و جنگندگی دربرابر رقبا و دشمنان نشان دهد چراکه در باغ وحش نیویورک تنها رقص و نمایش یاد گرفته است. اما با همین رقص و نمایش می تواند به نوعی آنها را مغلوب ساخته و موجب سرافرازی والدین خود شود!

شیوه های مختلف جنگ نرم درفیلم های اخیرترخصوصا Inception(کریستوفر نولان-2010) و"سخنرانی پادشاه" (تام هوپر-2010) برنده جوایز اصلی اسکار امسال واضح تر می نمایاند و این نشانه توجه عمیق تر صاحبان استودیوهای فیلمسازی در آمریکا به این مقوله حساس دنیای امروز است. مثلا سازندگان فیلم "سخنرانی پادشاه" ، همه ماجرای جرج پنجم و جرج ششم را به ورطه نطق و صحبت کردن و قضیه یک سخنرانی تاریخی کشاندند. این در حالی است که در دوران سلطنت 26 ساله جرج پنجم (خصوصا 11 سال پایانی اش که در این فیلم به تصویر کشیده می شود) و همچنین 16 سال پادشاهی جرج ششم ، دهها واقعه و حادثه قابل ذکر اتفاق افتاده که هر یک می توانست بخشی از فیلمی درباره این دو پادشاه را دربربگیرد. اما تام هوپر(کارگردان) و دیوید سیدلر(فیلمنامه نویس) و برادران واینشتاین (تهیه کننده) عمدا برروی نحوه بیان و سخنرانی پادشاه و تاثیر آن در وقایع سیاسی و تاریخی زوم کرده و نقطه اوج فیلم را سخنرانی سوم سپتامبر 1939 جرج ششم قرار داده اند. شاید کلید این توجه را بتوان در صحنه ای یافت که جرج پنجم در مقام پادشاه مشغول تمرین دادن پسر کوچکترش ، برتی یا همان پرنس آلبرت برای سخنرانی است . وی در این صحنه به برتی می گوید :

"...در گذشته همه کاری که یک پادشاه بایستی انجام می داد این بود که در یونیفرم خودش قابل احترام به نظر برسد و خودش را روی اسب به گونه ای نگه دارد که نیفتد. اما امروز ما بایستی با گفتار و سخنرانی به خانه های مردم تهاجم کنیم و خودمان را در اذهانشان قرار دهیم. یعنی این خانواده  به پایه ترین و بنیادی ترین وجه هر پدیده ای باید برسد. ما باید بازیگر بشویم..."

به نظر می آید این سخن واضح جرج پنجم، لب مطلبی باشد که در فیلم "سخنرانی پادشاه" مورد نظر سازندگان آن بوده است. یعنی به زبان ساده،  دیگر حکومت کردن با صرف تکیه زدن به تخت (یعنی نمایش سیاسی) برمردم میسر نیست بلکه بایستی با گفتار و سخنرانی درون خانه های مردم نفوذ کرد! (8) 

این همان تئوری است که در فیلم Inception یا "سرآغاز " به عنوان مانیفست عمل ، در دستور کار فردی به نام "دام کاب" قرار می گیرد. اساسا در صحنه ای از این فیلم ، کلمه  Inception به معنی "کاشتن ایده ای در ذهن ناخودآگاه فرد هدف " تعریف می شود.

این نوع نگرش ویژه به جنگ نرم باعث شد تا فیلم های آخرالزمانی ، خصوصا آنها که مستقیما به جنگ آخرالزمان می پردازند ، به موضوع جنگ نرم ، توجه ویژه ای نشان دهند ، مثلا در فیلم "کتاب ایلای" همه جدال و جنگ ها برای دستیابی به کتابی( به نام انجیل شاه جیمز ) است که می تواند دنیا را نجات دهد ، در عین اینکه با بدست آوردن آن هرگروهی(حتی بدمن ها)می توانند مردم را جذب خویش نمایند. در فیلم "فصل جادوگری" (دامینیک سنا-2010) نیز نبرد با شیطان بوسیله یک کتاب منسوب به حضرت سلیمان صورت می پذیرد.

 

سینمای شبه عرفانی یا معناگرا

حضور فرقه های شبه عرفانی نوپدید از طرق مختلف از جمله رسانه های گوناگون و به ویژه سینما در دهه 2000 میلادی شکل و شمایل تازه ای یافت و خیل فیلم هایی که این گونه فرقه ها و معنویت های کاذب را به عنوان آرام بخش و تسکین دهنده بشر امروز معرفی می نمودند برپرده سینماها نقش بست. فیلم های به روال آثار هالیوود غالبا با ظاهر سرگرمی و ساختاری جذاب که اکثرا هم توسط فیلمسازان معروف ساخته می شد، فیلمسازانی که تا آن موقع به سینماگر مولف یا جریان ساز معروف بودند.

اگرچه ریشه اینگونه آثار را حتی در دهه 80 هم می شد در برخی فیلم های تولیدی هالیوود جستجو کرد که از آن جمله می توان به فیلم "دورز" (Doors) ساخته الیور استون اشاره کرد که به گرایشات انحرافی جیم موریسون ، یکی از اعضای گروه موسیقی "دورز" می پرداخت. الیور استون در سال 1994 نیز در فیلم "قاتلین بالفطره" به تبلیغ نوعی عرفان سرخپوستی پرداخت که در دنیای مالیخولیایی فیلم ، تنها امکان قرار و آرامش دو جوان عاصی از جهان آشفته امروز به نام میکی و مالوری نشان داده شده بود. این نوع نگاه در همان دهه 90 در فیلم "دود مقدس" ساخته جین کمپیون(که با فیلم "پیانو" در عالم سینما مطرح شد و تا پای دریافت بهترین فیلم مراسم اسکار هم رسید) نیز نمایش داده شد.

ترویج فرقه های شبه معنوی براساس عرفان های شرقی از همان دهه 90 در دسته ای از آثار سینمای هالیوود رخ نمایاند. فرقه هایی که با آمیختن عرفان های سرخپوستی با مکاتب شبه معنوی شرق دور ، سعی داشتند تا هرچه بیشتر نسل جوان طالب معنویت را از ادیان حقیقی و مذاهب توحیدی دور کرده ، به سوی این دسته افکار شرک آمیز سوق دهند. مانند فرقه هایی که با کتاب های کارلوس کاستاندا در ایران شناخته شد. همچنین نوع دیگر آن که به گرایشات منسوخ چینی و تبتی منسوب است و از طریق دالای لاما ترویج شد و یا عرفان های ذن بودیستی از دیگر انواع این فرقه های نوپدید هستندو یا عرفان سای بابا و اندیشه و گرایش کریشنا مورتی که مستقیما از درون سازمان ماسونی تئو سوفی و توسط یکی از رهبران شناخته شده آن به نام مادام بلاواتسکی تبلیغ شد. از این دست می توان عرفان های دروغین اوشو و اکنکار را نیز نام برد.(9)

از همین رو  پس از ساخت سلسله فیلم هایی در تقدیس و تجلیل از عرفان های شرک آمیزی همچون بودا ( که در یک زمان در چند فیلم از فیلمسازان متفاوت و از سرزمین های گوناگون تبلور یافت. مانند : "بودای کوچک" برناردو برتولوچی در سال 1994 و "کوندون" مارتین اسکورسیزی ، "هفت روز در تبت" ژان ژاک آنو در سال 1997) ، خیل فیلم هایی که به ظاهر نوعی ورزش های رزمی شرق دور را در خدمت مدرنیسم و بعضا تفکرات آخرالزمانی صهیونی قرار می دادند، پرده سینماها را تسخیر کرد.

رویکرد عرفانی – رزمی در آخرین سال هزاره دوم و قرن بیستم میلادی یعنی 1999 از یک فیلم آمریکایی به عرصه سینما آمد به نام "ماتریکس" که زمینه یک تریلر علمی – تخیلی با مایه های آخرالزمانی قرار گرفته بود.

نوع رزم شرقی نیو (منجی آخرالزمانی) که توسط استادش مورفیوس به وی آموزش داده می شد و در تمامی درگیری هایش با عوامل شبکه ماتریکس به کمکش می آمد، با آن نحوه اجرا و نمایش (مثل حرکت های آهسته روی هوا و پرش های خارق العاده)برای نخستین بار در فیلم "ماتریکس"، جلوه ای دیگر از فیلم های رزمی-ورزشی ارائه داد که به طور رسمی آن را رزمی-عرفانی نامیدند. از آن پس خیل فیلم هایی که با موضوعات مختلف، نمایش های متعددی از این نوع رویارویی های رزمی-شبه عرفانی داشتند در سینمای غرب ساخته و به نمایش درآمدند و در این مسیر کمپانی های هالیوودی سعی کردند تا فیلمسازان شناخته شده شرقی خصوصا ژاپنی و چینی را به آمریکا کشانده تا با ساختار به اصطلاح رزمی – عرفانی ، فیلم های مورد نظر کمپانی های یاد شده را جلوی دوربین برده و باب تازه ای را برای ترویج افکار و اعتقادات غربی بگشایند.

آثاری مانند "ببر خیزان، اژدهای پنهان"(انگ لی-2000)، "قهرمان" (ژانگ ییمو-2002)، "قول"(چن کایگه -2005) در همین مسیر ساخته شدند و بتدریج فیلمسازان سینمای آمریکا هم وارد گود شدند ؛

"آخرین سامورایی"(ادوارد زوییک-2003) و "بتمن آغاز می کند"( کرستوفر نولان-2005) نیز با محوریت صحنه های به اصطلاح رزمی- عرفانی به موضوعات آخرالزمانی پرداختند. اینچنین بود که ژانر مذکور در تلفیق تفکر شبه عرفانی شرقی با موضوعات آمریکایی در کادر پروپاگاندای سینمای هالیوود قرار گرفت.

فیلم "راه جنگجو"(2010) نیز از آخرین فیلم هایی است در همین دسته آثار سینمای غرب قرار می گیرد. فیلمی پسا آخرالزمانی با مایه های رزمی و شبه عرفانی که در آن به طور علنی نشان داده می شود که تفکر شرقی تنها در غرب و در قالب فرهنگ و استیل زندگی غربی ، می تواند وجه انسانی خود را بیابد.

در این جهت حتی برخی از متفکران دست پرورده سازمان CIA مانند میرچا الیاده (که در طی جنگ سرد به قول فرانسیس ساندرس از جمله جنگجویان ناتوی فرهنگی بود) نیز به میدان آمد و باعث شد تا فرانسیس فورد کوپولا براساس کتابی از وی فیلم "جوانی بدون جوانی " را در سال 2009 جلوی دوربین ببرد.

همچنین فیلم هایی که نوعی توانایی های متافیزیکی بشری را برای مصارف مادی در کادر دوربین قرار می دادندمانند "مظنون صفر"( ای الیاس مرهیژ-2004) یا "مردانی که به بزها خیره می شوند"(گرند هسلوف-2009).

تولید و پخش این گونه فیلم ها در کنار چاپ و انتشار کتاب های امثال اوشو و پائولو کوییلو، به شدت انواع و اقسام  فرقه ها و شبه عرفان های نوپدید را در سراسر جهان به خصوص کشورهای غربی گستراند و البته این گسترش به مرزهای آمریکا  و اروپا محدود نماند و به دلیل هجمه خیل فیلم های غربی به شرق و از جمله کشور ما به داخل ایران نیز نفوذ کرد و در کمال تاسف تحت عنوان سینمای معناگرا و مانند آن پذیرفته شد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} ادامه دارد...پانوشته: 7- سِر کارل رایموند پوپر احتمالاً نخستین اندیشه‎ پرداز دنیای غرب است که مفهومی به‌نام "توهّم توطئه" را به حربه‌ای نظری علیه کسانی بدل کرد که بر نقش دسیسه‌های الیگارشی سلطه ‎گر معاصر در تحولات دنیای امروزین تأکید دارند. پوپر این‌گونه نگرش‌ها را در کتاب "حدسها و ابطالها" ترجمه احمد آرام، چنین توصیف می ‎کند:  "...هرچه در اجتماع اتفاق می‌افتد نتایج مستقیم نقشه‌هایی است که افراد یا گروه‌های نیرومند طرح‌ریزی کرده‌اند. این نظر بسیار گسترش پیدا کرده است. هرچند من در آن شک ندارم که گونه‌ای ابتدایی از خرافه است. کهن‌تر از تاریخیگری است... و در شکل جدید آن، نتیجه برجسته دنیوی شدن خرافه‌های دینی است. باور داشتن به خدایان هومری، که توطئه‌های آن‌ها مسئول تقلبات جنگ‌های تروا بوده، اکنون از میان رفته است ولی جای خدایان ساکن [کوه] اولومپوس هومری را اکنون ریش‌سفیدان فهمیده کوه صهیون یا صاحبان انحصارها یا سرمایه‌داران یا استعمارگران گرفته است..." پوپر این سخنان را در سال 1948 میلادی در مجمع عمومی دهمین گردهمایی بین‌المللی فلسفه در آمستردام بیان داشت؛ درست در زمانی که «ریش‌سفیدان فهمیده کوه صهیون» به شدت درگیر تحرکات پنهان بمنظور اعلام موجودیت دولت اسراییل (ژانویه 1949) بودند! مفهوم "تئوری توطئه" بیشتر کاربرد ژورنالیستی دارد تا علمی. به‌عبارت دیگر، نوعی حربه تبلیغاتی است برای بستن دهان کسانی که به پژوهش در لایه‌های پنهان سیاست و تاریخ علاقمندند؛ یعنی به عرصه‌ای که از آن با ‌عنوان فراسیاست Para politics یاد می‌شود. این مفهوم ، فاقد هرگونه تعریف و ارزش علمی است و دامنه کاربرد آن روشن نیست و لاجرم کسی را که در این زمینه قلم می‌زند به سطحی‌نگری و تناقضات جدّی وادار می‌کند. توجه کنیم که این امر به "تئوری توطئه" محدود نیست بلکه در مورد برخی دیگر از مفاهیم نظری در عرصه اندیشه سیاسی نیز صادق است. در دهه 1960 میلادی، دائرة‎المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی ، که هنوز هم از مفیدترین مراجع در زمینه دانش اجتماعی است، درباره تاریخچه واژه "توتالیتاریانیسم" نوشت که این مفهوم به‌عنوان یک حربه تبلیغاتی در کوران "جنگ سرد" کاربرد یافت و افزود:  "...کاربرد تبلیغی این واژه [توتالیتاریانیسم] کارایی آن را در تحلیل منظم و تطبیقی نظام‌های سیاسی ، مبهم ساخته است..." مأخذ فوق، سپس، ابراز امیدواری کرد که با از میان رفتن "جنگ سرد" این واژه نیز از میان برود و در سومین ویرایش دائرة‎المعارف علوم اجتماعی مدخل فوق وجود نداشته باشد. "نظریه توطئه" نیز چنین است. کسانی که در این زمینه قلم می‌زنند، معمولاً یک تصویر بسیط و بدوی ( یک تصویر "دایی جان ناپلئونی") را  ترسیم می‌کنند و سپس بسیاری از حوادث تحلیل نشده و مهم تاریخ را که در باور عمومی ناشی از توطئه قدرت‌های بزرگ است، ردیف می‌کنند و از مصادیق "توهّم توطئه" می‌شمرند. در واقع نظریه‌پردازان و مبلغان مفهوم "نظریه توطئه" به همان بستر و خاستگاهی تعلق دارند که زمانی، در کوران جنگ سرد با اتحاد شوروی و بلوک کمونیسم، مفاهیمی چون "توتالیتاریانیسم" را می‌ساختند و عملکرد امروز ایشان دقیقاً تداوم همان سنت دیروز است. برای مثال، دانیل پایپز، روزنامه‌نگار آمریکایی، فعال‌ترین نویسنده‌ای است که درباره "نظریه توطئه" قلم زده و کتب و مقالات فراوانی را منتشر کرده است. از جمله آثار وی، که در ایران نیز تأثیر خود را بر جای نهاد، باید به دو کتاب زیر اشاره کرد: "دست پنهان: ترس خاورمیانه از توطئه" (1996) و "توطئه: چگونه روش پارانوئید شکوفا می‌شود و از کجا سر در می‌آورد" (1997).  دانیل پایپز پسر ریچارد پایپز، یهودی مهاجر از لهستان است. پروفسور ریچارد پایپز از کارشناسان برجسته مسائل اتحاد شوروی و کمونیسم در دوران جنگ سرد بود. او به مدت 50 سال در دانشگاه هاروارد تدریس کرد و مشاور ارشد دولت ریگان نیز شد. پسر او، دانیل پایپز، منطقه خاورمیانه اسلامی (نه اتحاد شوروی و بلوک کمونیسم) را به عنوان حوزه تخصصی خود برگزید. امروزه دانیل پایپز به عنوان یکی از متفکران نومحافظه‌کار حامی سیاست‌های دولت جرج بوش دوّم و یکی از برجسته‌ترین اعضای "لابی حزب لیکود اسرائیل" در ایالات متحده آمریکا شناخته می‌شود و به‌خاطر تبلیغاتش علیه جامعه عرب‌تبار و مسلمان ایالات متحده آمریکا شهرت فراوان دارد.  به‌نوشته جان لوید، در فایننشال تایمز، دانیل پایپز از پدرش این درس را آموخته که میان غرب و سایر مناطق جهان شکافی ژرف ببیند. هم دانیل پایپز و هم کسانی که در سال‌های اخیر مفهوم "نظریه توطئه" را در فرهنگ سیاسی ایران رواج دادند، دورانی بزرگ و سرنوشت‌ساز در تاریخ به‌نام "دوران استعماری" را، اعم از استعمار کلاسیک و امپریالیسم جدید، یکسره نادیده می‌گیرند و توجه نمی‌کنند که پدیده‌هایی چون "استعمار" و "امپریالیسم" واقعیت‌های عینی و تلخ سده‌های اخیر تمدن بشری است که در مواردی حتی به "نسل‌کشی"(یعنی امحاء تمامی یا بخش مهمی از سکنه یک سرزمین از صحنه گیتی) انجامید. آنان در مباحث مربوط به توسعه و مدرنیزاسیون نیز عیناً همین رویه را در پیش می‌گیرند.  8- این ساده ترین معنی برای پدیده ای است که در فرهنگ سیاسی امروز دنیا، جنگ نرم یا Soft War نام دارد. همان پدیده ای که ژنرال دوایت آیزنهاور رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا در سالهای اولیه جنگ سرد در توضیحش گفت:  "...ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ نرم، از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه ای مسلط گردیم. هدف ما به مراتب عمیق تر، فراگیرتر و کامل تر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راه های مسالمت آمیز، از آن خود گردانیم...ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می کنیم، به ابزارهای روانی مشهورند. اما از لحاظ این که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ نرم در واقع اذهان و اراده های افراد را مورد هدف قرار می دهد..."  یعنی در حقیقت فیلم "سخنرانی پادشاه" به نوعی برجنگ نرم به عنوان اصلی ترین ابزار نظام سلطه جهانی در حاکمیت بر دیگر سرزمین ها و ملل و همچنین پیش زمینه لشکرکشی نظامی تاکید دارد. جوزف نای (تئوریسین معروف آمریکایی) در کتابی با نام "قدرت نرم" یا "Soft Power "در تشریح جنگ نرم می نویسد:  "... وقتی بتوانی دیگران را وادار کنی ایده هایت را بپذیرند و آنچه را بخواهند که تو می خواهی، در این صورت مجبور نخواهی بود برای هم جهت کردن آنها با خود، هزینه زیادی صرف سیاست هویج و چماق کنید. اغوا همیشه موثرتر از اکراه است و ارزش های زیادی مانند دمکراسی، حقوق بشر و فرصت های فردی وجود دارند که به شدت اغوا کننده اند..."   9- سیر دین زدایی و سکولاریته جامعه بشری که از قرون 16 و 17 توسط کانون های صهیونی شروع شده بود در اواسط قرن بیستم و به خصوص دهه های 60 و 70 این قرن ، آنچنان بی دینی و لامذهبی را زیر پرچم غیراخلاقی ترین و مفسده بارترین رفتارهای اجتماعی رواج داد که خود نظریه پردازان ، جامعه شناسان و روانشناسان جوامع غربی از این بابت دچار احساس خطر شدند چراکه رفتارهای نابهنجار و لاقیدی و بی بند و باری نسل جدید موجب فروپاشی   خانواده ها به عنوان بنیان جامعه و در نتیجه از هم گسیختگی و آشفتگی این جوامع گردیده بود. چنانچه فرانسیس فوکویاما تئوریسین برجسته آمریکایی در کتابی تحت عنوان "پایان نظم" از اخلاق به عنوان سرمایه اجتماعی نام برد و براساس آمار و اسناد و ارقام نتیجه گرفت که این سرمایه در غرب در معرض اضمحلال قرار گرفته است. از طرف دیگر فطرت خداجویانه و ضمیر کمال طلبانه بشر خسته از مدرنیته و افسارگسیختگی تمدن صنعتی کنونی ، همواره در پی راهی به سوی معرفت الهی و معنویت بوده است. از همین رو کارشناسان فرهنگی و علوم انسانی غرب همچون هایکسلی و اشپینگلر ، بحران اصلی اواخر قرن بیستم را بحران معنویت خواندند. به دنبال این بحران معنویت بود که ناگهان سیر گرایش به ادیان و مذاهب توحیدی و ابراهیمی در غرب،شتاب افزون تری گرفت. مضاف براینکه کارشناسان و موسسات اجتماعی نیز برای ممانعت از فروپاشی اجتماعی جامعه غربی ، سعی داشتند با تشویق جوانان و نسل جدید به حفظ بنیان خانواده و اخلاق گرایی ، این جامعه را از یک فاجعه انسانی نجات دهند. در اینجا کانون های صهیونی که تلاش 3-4 قرنی خویش در زدودن دین از صحنه جامعه را در معرض نابودی می دیدند، طرح و نقشه ای تازه درافکندند  و برپایه همان افکار و اندیشه های صهیونی اومانیسم و سکولاریسم ، فرقه های جدیدی را تحت عنوان دین و مذهب و عرفان به سوی نسل تشنه معنویت روانه کردند. طولی نکشید که در طی چند سال ، دهها و صدها فرقه و مکتب جدید عرفانی شکل گرفت با ظواهر و اشکال مختلف و آیین ها و رسوم رنگارنگ که همگی در 3 نقطه و نکته مشترک بودند ؛ اول این که تمامی این فرقه ها ، مقابله با ادیان توحیدی و مذاهب ابراهیمی را نشانه رفته بودند و دوم همگی شریعت گریز بودند تا فرد تحت انقیاد فرقه های مذکور ، همچنان تحت سلطه تفکر سکولاریستی از راهیابی هرگونه تفکر دینی به عرصه اجتماع پرهیز نماید و بالاخره سوم اینکه مبانی فکری و آیین های اعتقادی آنها کاملا از آموزه های فرقه صهیونی کابالا منشاء گرفته است. فرقه ای که برای برپایی حکومت جهانی صهیون ، موقعیت و جایگاه استراتژیک داشته و همچنانکه زمانی منشاء پدید آمدن سازمان مخوف فراماسونری شد، امروز نیز فرقه های شبه ماسونی نوظهور و عرفان های انحرافی از آن نشات گرفته است.برگرفته از : وبلاگ سعید مستغاثی http://smostaghaci.persianblog.ir

موساد از آغاز تاكنون

موساد

پیش از برپایی رژیم صهیونیستی در سال 1948 و تأسیس موساد، محافل وابسته به آژانس جهانی یهود و سازمان‌های وابسته به صهیونیسم بین‌الملل، هیئت‌های اطلاعاتی و کارشناسی گوناگونی را به فلسطین که آن زمان زیر قیمومیت استعمار انگلیس قرار داشت گسیل می‌داشتند. این هیئت‌ها مأموریت داشتند منابع آب، جمعیت، جغرافیای سیاسی و سایر عوامل موجود را شناسایی و گزارش خود را در اختیار آژانس یهود قرار دهند. همچنین محافل صهیونیستی برای قانونی جلوه دادن حقوق تاریخی ملت یهود در سرزمین فلسطین و متقاعد کردن کشورهای مختلف جهان، به همکاری و کمک به مهاجرت یهودی‌ها به این سرزمین و نیز دریافت مجوز از سازمان ملل متحد برای تأسیس اسرائیل به جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات از کشورهای گوناگون جهان پرداختند. جاسوسان وابسته به محافل صهیونیستی مأموریت داشتند از کشورهای گوناگون جهان اطلاعات جمع‌آوری کنند. هدف آنها این بود که موضع هر یک از دولت‌های مؤثر در صحنه بین‌المللی را مورد ارزیابی قرار دهند و نقاط ضعف دولت‌های آن روز را شناسایی کنند، تا از طریق قدرت‌های بزرگ بر آنها فشار وارد آورند و تعداد بیشتری از نمایندگان سازمان ملل متحد را به نفع برپایی اسرائیل بسیج کنند. صهیونیست‌ها جمع‌آوری شده به منظور بازیچه قرار دادن مناسبات بین‌المللی و دامن زدن به اختلافات و تنش بین دولت‌ها و کشورهای شرق و غرب، استراتژی خاصی وضع کرده بودند.
با گذشت زمان، بسیاری از سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی یک کاسه شده‌‌اند، هم اکنون در اسرائیل چهار دستگاه امنیتی و اطلاعاتی فعال هستند که عبارتند از:
1- سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل «موساد»
2- سازمان امنیت داخلی اسرائیل «شین بت».
3- اداره اطلاعات نظامی ارتش «امان».
4- سازمان «شاباک» مخصوص تجسس در حوزه گروه‌های مبارز و شخصیت‌های فلسطینی.
خطرناک‌ترین این سازمان‌ها، دستگاه جاسوسی موساد است که فعالیت‌های جنجالی آن در سطح بین‌المللی و همچنین تبلیغاتی که محافل صهیونیستی درباره آن به راه انداخته‌اند، این سازمان را تشکیلاتی مخوف و ترسناک جلوه داده است. با این همه، موساد در طول تاریخ خود با شکست‌ها و ناکامی‌های فراوانی مواجه بوده که در ادامه به آن می‌پردازیم.
یکی از شگردهایی که موساد در آغاز راه خود در پیش گرفت، تلاش برای رخنه به درون سرویس اطلاعاتی و امنیتی کشورهای جهان و جمع‌آوری اطلاعات دقیق و حساس بود. رژیم صهیونیستی با جمع‌آوری و بهره‌برداری از این اطلاعات، بخشی از آن را در اختیار کشورهای دوست همچون آمریکا، انگلیس، آفریقای جنوبی و برخی کشورهای اروپایی قرار می‌داد، چرا که می‌خواست از یک طرف خود را توانمند نشان دهد و از طرفی با این کشورها پیمان‌های نظامی و سیاسی منعقد کند.
یکی از مشهورترین عملیات‌های موساد در آغاز دهه پنجم قرن بیستم، رخنه این سازمان به درون حزب کمونیست شوروی بود. آنها موفق شدند متن سخنرانی خروشچف - دبیرکل حزب کمونیست شوروی- را چند روز پیش از قرائت آن در کنگره حزب کمونیست به دست آورند و آن را به سرعت به آمریکا بفرستند. این سخنرانی، جنبه تاریخی داشت و نشانی بود از بروز تحولی بنیادین در سیاست‌های داخلی و خارجی آن روز شوروی. چرا که خروشچف در آن سخنرانی سیاست‌های استالین - رهبر پیشین شوروی - را مورد انتقاد قرار داده بود. آمریکا در پی دریافت متن سخنرانی رهبر شوروی به اهمیت و توانایی سازمان موساد پی برد و همکاری با موساد را آغاز کرد.
سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی می‌کوشید با فروش یا مبادله سری اطلاعات محرمانه مربوط به کشورهای گوناگون جهان، روابط بین‌المللی را بازیچه اهداف خود قرار دهد. اسناد تاریخی نشان می‌دهد که این سازمان علاوه بر حضور فعال در صحنه سیاسی کشور مغرب، نقش اساسی در ترور «محمد پنجم»، پادشاه پیشین مغرب و نشاندن فرزند او، «‌حسن دوم» بر تخت پادشاهی داشت. حسن دوم در ازای خوش‌خدمتی موساد به یهودیان مغرب اجازه داد به فلسطین اشغالی مهاجرت کنند. این سازمان در دهه ششم قرن بیستم نیز به کمک حسن دوم شتافت و «المهدی‌بن برکه»، آن شخصیت ملی‌گرا را که از بزرگ‌ترین مخالفان رژیم پادشاهی مغرب به شمار می‌رفت در پاریس ترور کرد.
همچنین اسناد و مدارک فراوانی از نقش موساد در عراق و نیز دامن زدن به اختلافات و کشمکش بین شیوخ عرب خلیج فارس از طریق انتشار اطلاعات ضد و نقیض وجود دارد. نقش این سازمان در ترور «آلدو مورو» - رهبر بریگادهای سرخ ایتالیا - برکسی پوشیده نیست. این سازمان با این شیوه‌ها، خود را به عنوان یکی از سازمان‌های تروریستی مخوف و ترسناک جهان به جهانیان شناسانده است.
شاید خوانندگان بپرسند: آیا سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای عربی که بیش از شش دهه با اسرائیل در حال جنگ و درگیری بوده‌اند و نیز بسیاری از سازمان‌ها و جنبش‌های فلسطینی که با اسرائیل مبارزه می‌کرده‌اند، ‌حریف سازمان «موساد» نبوده‌اند؟ چرا اخبار و گزارش‌هایی مستند از موفقیت جاسوسی و اطلاعاتی کشورهای عربی و سازمان‌های فلسطینی در رویارویی با موساد در کتابفروشی‌های جهان عرب دیده نمی‌شود؟ چرا موساد هرچند مدت یک بار به نویسندگان و روزنامه‌نگاران اسرائیلی اجازه می‌دهد درباره نقش پلیسی و اقدامات ماجراجویانه و تروریستی این سازمان مطلب بنویسند؟
در پاسخ به این پرسش‌ها باید گفت که موساد با افشای برخی اسرار و اطلاعات سوخته، اهداف ذیل را دنبال می‌کند:
1- در افکار عمومی دنیا تبلیغ می‌کند که یک سازمان قوی است و توان انجام هرگونه عملیاتی را در مناطق گوناگون جهان دارد.
2- با این گونه تبلیغات، در افکار عمومی کشورهای عربی رعب و وحشت ایجاد می‌کند تا به مردم این کشورها القاء کند که هیچ سازمان امنیتی حریف موساد نمی‌شود.
3- موساد با انتشار برخی اطلاعات سوخته و بی‌ارزش به جاسوسان خود در گوشه و کنار جهان روحیه می‌دهد تا راهشان را ادامه دهند.
4- این تبلیغات، نوعی بازاریابی برای فروش اطلاعات و یا نشان دادن اعلام آمادگی برای همکاری با برخی دولت‌های ضعیفی است که برای چیره شدن بر مخالفان خود به اطلاعات و کمک خارجی احتیاج دارند.
اما چرا دولت‌های عرب برای مقابله با تبلیغات و شگردهای رژیم صهیونیستی و دامن زدن به نوعی جنگ روانی از طریق افشای موفقیت‌های جاسوسی خود در برابر موساد اهمیت قائل نیستند و میدان رقابت و جنگ اطلاعاتی و جاسوسی را برای تبلیغات صهیونیست‌ها خالی گذاشته‌اند؟
علت اصلی این سهل‌انگاری در این نهفته است که این دولتمردان از ضرورت دشمن‌شناسی و گسترش آگاهی عمومی نسبت به مسائل امنیتی و ایمن‌سازی جامعه از خطر نفوذ جاسوسان دشمن، شناخت کافی نداشته و برای تبلیغات، به ویژه در زمینه مقابله با ترفندهای موساد ارزش چندانی قایل نبوده‌اند. شاید یکی از دلایل کم‌توجهی نهادها و سازمان‌های اطلاعاتی دولت‌های عربی به این مسئله، نداشتن موفقیت‌های بزرگ و چشمگیر در رویارویی با عملیات موساد باشد. شاید این کشورها در این زمینه دستاورد قابل ملاحظه‌ای نداشته‌اند که قابل چاپ و نشر بوده باشد. دولت‌های عربی به جز مصر، برای تبلیغات، اطلاع‌رسانی و گسترش آگاهی عمومی و همچنین مصونیت جامعه خویش از خطر عوامل نفوذی و جاسوسان اسرائیل، اهمیت قایل نبوده و نیستند.
مصر از بزرگ‌ترین کشورهای عرب است که چهار بار با اسرائیل جنگیده. دولت آن کشور بیش از سایر دولت‌های عرب گرفتار جاسوسان موساد بوده و در مسئله اطلاع‌رسانی و گسترش آگاهی عمومی از دیگر کشورهای عربی جلوتر است.
در سال‌های گذشته به برخی کشورهای عربی مسافرت کردم و از نمایشگاه‌ها و کتابفروشی‌های بسیاری بازدید کردم، اما درباره فعالیت دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای عربی در رویارویی با عوامل جاسوسی موساد به منابعی که توسط نویسندگان عرب تألیف و یا گردآوری شده باشد، دسترسی پیدا نکردم. آنچه یافتم کتاب‌های ترجمه‌شده‌ای بود از منابع اسرائیل، تنها دولت مصر است که به منظور مصون داشتن جامعه از رخنه جاسوسان اسرائیل با هدف اطلاع‌رسانی و گسترش آگاهی عمومی و بالا بردن ضریب مصونیت و امنیت جامعه، به برخی از افسران بازنشسته سرویس‌های اطلاعاتی خود اجازه داده است که درباره مسائل اطلاعاتی و امنیتی مطالبی را در قالب نگارش کتاب‌های پلیسی و جاسوسی و نیز ساخت فیلم و سریال تهیه کنند تا مردم آگاه شوند که دشمن با چه شگردهایی جاسوس استخدام می‌کند، با افراد مشکوک چگونه باید برخورد کنند و چگونه باید مراقب باشند تا قربانی فریب دشمن نشوند.
مسئولان موساد در اظهاراتشان تأکید کرده‌اند که یکی از نقاط قوت اصلی این سازمان را جوامع یهودی کشورهای گوناگون جهان تشکیل می‌دهند. کارگزاران موساد به راحتی می‌توانند عوامل و نیروهای مورد نیاز خود را از درون این جوامع گزینش کنند. نظر به اینکه یهودیان ساکن فلسطین اشغالی نیز از بین جوامع یهودی کشورهای مختلف جهان به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند و با زبان و فرهنگ مردم کشور زادگاهشان آشنا هستند بیش از یهودیانی که در فلسطین متولد شده‌اند می‌توانند به موساد خدمت کنند. مهاجران یهودی اروپایی که دو یا سه گذرنامه در اختیار دارند و با چند زبان آشنا هستند، زودتر از دیگران به استخدام موساد در می‌آیند. این افراد هنگام مهاجرت به فلسطین اشغالی هویت و تابعیت پیشین خود را حفظ می‌کنند. اصولاً موساد برای اعزام جاسوس به کشورهای گوناگون از جمله جمهوری اسلامی ایران، لبنان و سایر کشورهای عربی از افرادی بهره‌برداری می‌کند که چند تابعیت دارند. چرا که این افراد برای اعزام به کشورهای مختلف به شرکت در دوره‌های آموزش زبان و لهجه و هنجارهای اجتماعی کشور محل مأموریت بی‌نیاز هستند.
عامل دیگری که دست جاسوسان موساد را برای فعالیت همه جانبه در کشورهای عربی و اسلامی باز می‌گذارد، وجود موافقتنامه‌های همکاری مشترک امنیتی و جاسوسی سری بین کشورهای غربی با رژیم صهیونیستی است. بسیاری از کشورهای غربی بر اساس این موافقتنامه‌ها به کارگزاران موساد اجازه داده‌اند در کشورشان فعالیت کنند، مشروط بر اینکه این فعالیت‌ها خشونت بار نباشد. این کشورها برای دسترسی به اطلاعات دست اول همه گونه امکانات و تسهیلات را در اختیار موساد قرار می‌دهند اما در بسیاری مواقع دیده شده که این سازمان برای تجسس در کشورهای غربی به همکاری آنها نیاز ندارد و با امکانات خود وارد عمل می‌شود.
چندی پیش پایگاه اطلاع رسانی فسلطینی‌های ساکن در اراضی اشغالی سال 1948 به نقل از روزنامه آلمانی «کلنر شتات انتسایگر» گزارش داد که سرویس‌های اطلاعاتی آلمان در چارچوب همکاری 50 ساله بین طرفین، گذرنامه‌های آلمانی در اختیار جاسوسان موساد قرار می‌دهند تا این افراد برای انجام مأموریت در مناطق حساس خاورمیانه به ویژه در ایران از این گذرنامه‌ها استفاده کنند. یکی از مقام‌های بلندپایه و پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان به روزنامه مزبور گفت که جاسوسان موساد برای مسافرت به ایران و شناسایی موقعیت تأسیسات هسته‌ای در ارتباط با حمله هوایی احتمالی اسراییل به این تأسیسات از گذرنامه‌های آلمانی بهره‌برداری می‌کنند.
همچنین روزنامه لبنانی الاخبار در شماره روز 22 سپتامبر سال 2007 گزارش داد که مأموران امنیتی لبنان یک جاسوس اسراییلی به نام «دانیال موسی شارون» را که تابعیت آلمانی دارد در بخش شیعه نشین جنوب بیروت شناسایی و دستگیر کردند. نامبرده پیش از دستگیری یازده بار در عرض دو سال به لبنان مسافرت کرده و در این مدت با برخی افراد نیروی انتظامی لبنان روابط دوستانه برقرار کرده و پول در اختیارشان قرار داده است. راز این جاسوس اسراییلی در پی اجرای تحقیقات دامنه دار پلیس لبنان برای کشف علت کشته شدن یک جوان شیعه در بخش جنوبی بیروت فاش شد.
این اولین بار نیست که موساد برای اجرای عملیات جاسوسی و تروریستی در کشورهای گوناگون از گذرنامه‌ کشورهای غربی با موافقت صریح دولت آن کشورها و یا جعل گذرنامه آنها بهره برداری می‌کند. مأموران دولت لبنان هنگام جنگ‌های داخلی این کشور در دهه هفتم قرن بیستم اعضای یک شبکه جاسوسی اسراییل را شناسایی و دستگیر کردند که گذرنامه کانادایی همراه داشتند. همچنین در سال 1996 گروه تروریستی موساد در عملیات ترور نافرجام خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس در پایتخت اردن از گذرنامه کانادایی استفاده کرده بود. جاسوسان موساد در سال 2004 نیز کوشیدند مسئولان محلی یکی از شهرهای «کوشر» زلاندنو را فریب داده و به گذرنامه‌های این کشور دسترسی پیدا کنند. این تلاش لو رفت و جاسوسان اسراییلی به مدت شش ماه در آن کشور زندانی شدند. روزنامه آلمانی کلنر شتات انتسایگر نوشت تفاوت حوادث زلاندنو با واقعه اعزام جاسوسان موساد به ایران با گذرنامه آلمانی در این است که جاسوسان اسراییلی قصد داشتند با زور و فریب به گذرنامه‌های زلاندنو دسترسی پیدا کنند، در حالی که سازمان اطلاعات آلمان در چارچوب همکاری دیرینه با موساد و با علاقه و تمایل قلبی گذرنامه در اختیار جاسوسان اسراییلی قرار داده است.
نکته دیگر این است که سازمان موساد از نظر تاریخی توسط کادر و عناصر باقی مانده سازمان‌های تروریستی صهیونیستی «ارگون» و «هاگانا» تأسیس شده است. عناصری که پیش از پیدایش اسراییل در سال 1948 در سرزمین‌های اشغالی فلسطین فعالیت سری داشتند و فجايع بی‌شماری همچون قتل عام مردم روستاهای «دیر یاسین» و «کفرقاسم» را به وجود آورده بودند. آنها تجربه و تخصص وصف ناپذیری در عملیات تروریستی داشته‌اند. همچون ترور «الکونت فولکی برنادوت» نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در قدس در روز هفدهم سپتامبر سال 1948 و نیز برخی افسران و مسئولان نیروهای سازمان ملل در هتل ملک داود قدس. در حقیقت ترور، قتل و خونریزی کار اصلی جاسوسان و کارگزاران موساد است. آنها دو هدف را در عملیات تروریستی دنبال می‌کنند:‌ یکی اینکه گمان می‌کنند با ترور مبارزان فلسطینی و عرب، دشمنان اسراییل را از سر راه خود برمی‌دارند، دوم اینکه می‌کوشند تا از طریق ترور افرادی خاص به اختلافات و درگیری‌های موجود بین کشورهای جهان و گروه‌های مختلف سیاسی دامن بزنند.
کارگزاران موساد گاهی اوقات افرادی را ترور می‌کنند که به هیچ وجه عامل تهدید اسراییل نیستند، بلکه هدفشان فتنه انگیزی و جنگ افروزی بین کشورها و سازمان‌های گوناگون و بحران آفرینی در منطقه است.
بر این اساس موساد نقش چشمگیری در دامن زدن به اختلافات و فتنه انگیزی بین گروه‌ها و سازمان‌های فلسطینی داشته و دارد تا آنها را گرفتار جنگ و کشمکش‌های داخلی کرده و از مبارزه اصلی منحرف سازد. آنگونه که امروز بین جنبش‌های فتح و حماس در سرزمین‌های اشغالی شاهد آن هستیم.
مثال دیگر این است که کارگزاران و عوامل تروریست موساد 24 ساعت پیش از حرکت به سوی بیروت که از طریق دریای مدیترانه و با هدف ترور 3 تن از مسئولان فلسطینی در مرکز پژوهش‌های فلسطین واقع در خیابان فردان در غرب بیروت بود، بین گروه‌های فلسطینی مستقر در لبنان جنگی خونین و درگیری‌های ساختگی به راه انداختند. در اوج این درگیری‌های ساختگی، تروریست‌های ارتش رژیم صهیونیستی به سرکردگی ایهود باراک نخست وزیر اسبق شامگاه نهم آوریل سال 1973 وارد بیروت شده و 3 مسئول فلسطینی به نام‌های کمال عدوان، کمال ناصر و ابویوسف النجار را ترور کردند. آنها پس از این اقدام به راحتی با قایق‌های خود که در ساحل بیروت در فاصله 500 متری منتظرشان بودند به فلسطین اشغالی بازگشتند. فلسطینی‌ها ابتدا گمان کردند که 3 مسئول فلسطینی توسط جناح‌های متخاصم و در ادامه درگیری‌های خودی کشته شده‌اند. اما بعدها معلوم شد که درگیری‌های ساختگی و ترور مسئولان یاد شده کار موساد بوده تا سرپوشی برای آمدن موساد به بیروت و انجام این اقدام تروریستی علیه مسئولان یاد شده باشد. در حقیقت عوامل رژیم صهیونیستی با این اقدام از یک طرف توانستند گروه‌های فلسطینی را به جان هم بیندازند و از طرف دیگر در درون دولت لبنان بحران سیاسی ایجاد کنند. در نتیجه این اقدام صائب سلام - نخست وزیر وقت - در اعتراض به سهل انگاری نیروهای امنیتی در جلوگیری از ورود گروه تروریستی موساد از سمت خود کنار گیری کرد.  
در ارتباط با جاناتان بولارد، جاسوسی آمریکایی موساد، كه دولت آمریکا به رغم تقاضاهای مکرر رژیم صهیونیستی مدتها حاضر به آزادی وی نشده بود لازم می‌دانم به این نکته اشاره کنم که بین واشنگتن و تل آویو، موافقتنامه‌های همکاری امنیتی برای کمک و پشتیبانی از همدیگر وجود دارد. هر اندازه روابط طرفین نزدیک و صمیمانه باشد، دولت آمریکا در چارچوب چنین موافقتنامه‌های امنیتی، هرگز به جاسوسان موساد اجازه نمی‌دهد درون ارتش و دستگاه‌های امنیتی و حیاتی آن کشور رخنه کند و جاسوس بگمارد. دولت آمریکا همه گونه اطلاعات نظامی و سیاسی در اختیار رژیم صهونیستی قرار می‌دهد، اما تاکنون شنیده نشده که اطلاعات حیاتی که به امنیت ملی و تصمیم ‌گیری‌ها و سیاست‌ گذاری‌های آمریکا ارتباط داشته باشد، در اختیار اسرائیل قرار داده باشد. بولارد - کارمند ستاد نیروی دریایی آمریکا - که به استخدام موساد در آمد، مأموریت یافت اطلاعاتی را که تاکنون فقط در انحصار دولت آمریکا بوده است، جستجو و جمع آوری کند.
موساد در تلاش برای دسترسی به این گونه اطلاعات، می‌خواست موضوع دولتمردان آمریکا را در برخورد با مسائل خاورمیانه و در ارتباط با گفت‌و گوهای صلح اعراب و اسرائیل دریابد. بنابراین، بولارد می‌کوشید به خطوط قرمز در روابط واشنگتن و تل آویو تجاوز کند و به اطلاعات مربوط به امنیت ملی آمریکا دسترسی یابد. این داستان نشان می‌دهد که دامنه‌ فعالیت‌های رژیم صهونیستی، به کشورهای مخالف و دشمن آن رژیم محدود نیست و عوامل موساد بر ضد منافع کشورهای هم پیمان اسرائیل، همچون آمریکا نیز جاسوسی می‌کنند.
این سازمان در زمینه‌ جمع آوری اطلاعات محدود، ترور مبارزان فلسطینی و برخی شخصیت‌های عرب، رخنه به برخی سازمان‌ها و جنبش‌های انقلابی و گماشتن جاسوس در کاخ برخی پادشاهان عرب موفقیت‌هایی داشته است، اما در حوزه‌ برخی مسائل و تحولات راهبردی منطقه با شکست‌های جبران ناپذیری مواجه بوده است. به طور مثال در جنگ ماه اکتبر سال 1973، به رغم اینکه شاه حسین طرح جنگ اعراب را برای اسرائیلی‌ها فاش کرد، تحلیل‌گران و کارشناسان موساد هرگز نتوانستند به زمان دقیق آغاز جنگ پی ببرند. به اسرائیلی‌ها اطلاع رسیده بود که اعراب قصد دارند با اسرائیل وارد جنگ شوند و شکست جنگ ژوئن سال 1967 را جبران کنند، اما تحلیل‌گران موساد اعتقاد داشتند که اعراب توانایی حمله به اسرائیل را ندارند. به هر حال مصر و سوریه جنگ اکتبر را آغاز کردند و کارشناسان موساد، پس از جریان جنگ به اشتباه خود اعتراف کردند.
ناتوانی رژیم صهیونیستی از درک آنچه که در مغز رهبران فلسطيني می‌گذشت، به عنوان شکست راهبردی موساد به شماره می‌رود. با وجودی که سازمان‌های گوناگون اطلاعاتی اسرائیل، عوامل نفوذی فراوانی در درون تشکیلات و سازمان‌های مبارز فلسطینی داشتند، اما نتوانستند از قبل به نقشه‌های جنبش مقاومت فلسطین پی ببرند. به همین دلیل نتوانستند از پیشرفت و تحول مقاومت فلسطینی و در نهایت بروز انتفاضه جلوگیری به عمل آوردند.
شکست فاحش رژیم صهيونیستی در جنگ با حزب الله لبنان که در روز 12 اکتبر سال 2006 آغاز شد و 33 روز ادامه یافت، بزرگترین شکست استراتژیک موساد به شمار می‌آید. شکست آشکار و جبران ناپذیر ارتش رژیم صهیونیستی در این جنگ که همه مسئولان و فرماندهان نظامی اسرائیل به آن اعتراف کردند، شکست‌های پی در پی شبکه‌های جاسوسی موساد را در رخنه و نفوذ به درون حزب الله لبنان جلوه‌گر ساخت. نه فقط موساد، بلکه ساير‌ سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی اسرائیل نیز نتوانستند امکانات، توانمندی‌ها، میزان آمادگی رزمی، اندیشه‌های نظامی و طرح حزب الله را پیش از جنگ و هنگام جنگ شناسایی کنند. بالعکس، حزب الله در جریان این جنگ توانست بسیاری از شبکه‌های جاسوسی فعال موساد، در لبنان را یکی پس از دیگری شناسایی و اعضای آنها را دستگیر سازد و بدین وسیله ضربه‌ای جبران ناپذیر به رژیم صهیونیستی وارد آورد. شناسایی این شبکه‌ها نشان داد که اسرائیلی‌ها در هنگامه‌ جنگ، برای دریافت کمترین اطلاعات از توانایی نیروهای حزب الله در جنوب لبنان و در بخش‌ شیعه نشین جنوب بیروت تا چه اندازه به تلاش‌های مذبوحانه دست زده‌اند. آنان جاسوسان خود را به صورت ناهماهنگ و نامنظم به مناطق درگیری و بمباران شده گسیل می‌داشتند که به راحتی در دام نیروهای امنیتی حزب الله می‌افتادند.
شناسایی و دستگیری شبکه‌های گسترده جاسوسی اسرائیل در لبنان، حجم باور نکردنی فعالیت‌های موساد در لبنان را آشکار ساخت.
سرویس‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی از ملیت‌های گوناگون مقیم لبنان و همچنین کارگران و پیشخدمت‌های آسیایی و آفریقایی و عربی ساده لوح و نیز پیروان طوایف و مذاهب گوناگون لبنانی بهره برداری می‌کردند. به ذهن هیچ کس نمی‌رسید که چگونه این افراد بی گناه در دام شبکه‌های گسترده‌ موساد گرفتار شده‌اند و نیروهای امنیتی حزب الله چگونه توانسته‌اند پس از شناسایی آنها، ابزارهای پیشرفته‌ الکترونیکی شان را ضبط و مصادره کنند. رویدادهای گذشته نشان داده که یکی از شگردهای غیر انسانی موساد در رابطه با جاسوسان بیگانه و غیر یهودی این است که در صورت دستگیری این عده، به راحتی از آنان چشم پوشی کرده، اما به هر قیمتی جاسوسان یهودی را زیر چتر حمایت خود می‌گیرد. مسئله‌ای که اوج گرایش‌های نژاد پرستانه صهیونیست‌ها را آشکار می‌سازد. 

http://zionism.ir

  یکی ما شش تا انگلیسی‌ها !

نگاهی گذرا به تاریخ معاصر ایران نشان می‏دهد، هر چند طلای سیاه سال‏ها جزء منابع خدادادی ایرانی‏ها به شمار می‏رفت، اما استعمار انگلیس سایه بلندی را بر نفت ایران داشته است. این سایه سنگین به قدری بود که شواهد تاریخی می‏گوید از عواید هرچاه نفت ايران یکی نصیب ایرانی می‏شد،شش تا نصیب انگلیسی‏ها...
پیش از آن که برای نخستین بار در پنجم خرداد 1287 نفت از دل خاک مسجد سلیمان بیرون بیاید «ویلیام ناکس دارسی» انگلیسی، امتیاز استخراج و بهره‌برداری این طلای سیاه را از قاجاریان نالایق به چنگ آورده بود. شاید این که برخی اعتقاد دارند « نفت برای همه طلا بود و برای ما بلا» در این شرایط ناعادلانه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نکته‌ دقیق و درستی بود، چرا که شاهان قاجار در ازای دریافت سهم ناچیزی از استخراج و فروش این ثروت ملی که باید در خدمت آبادانی و سازندگی ایران قرار می‌گرفت، درآمد سرشار نفتی ایران را در قالب قراردادهای ننگین و طولانی به استعمار پیر تحویل مي دادند تا انگلیسی‌ها با دست پرتری سناریوی استعمار ایران را دنبال کنند.
نویسنده‌ی انگلیسی کتاب «oil persian» در این باره می‌نویسد: «در روز 26 ماه مه سال 1908 که عملیات چاه کنی به عمق 1180 پا رسیده بود، نفت فوران کرد و به این ترتیب صنعتی آغاز شد که طی دو جنگ، نیروی دریایی انگلستان را نجات داد ولی برای ایرانیان زحمتی ایجاد کرد که از مجموع مزاحمت‌های سیاسی دولت‌های بزرگ بیش‌تر بود.»
بدین طریق در دوره‌ی حکومت قاجار و پهلوی بر ایران زمین، بزرگ‌ترین ثروت ملی ایرانیان با انعقاد قراردادهای پی در پی به تاراج رفت. امتیاز نفت دارسی 1901 میلادی، امتیاز نفت شمال به شرکت استاندارد اویل آمریکایی در سال 1921 که بعداً لغو شد، امتیاز نفت شمال به کمپانی سینگلر آمریکایی در سال 1923 و تجدیدنظر در قرارداد دارسی و اعطای امتیاز جدید نفت به انگلیسی‌ها در سال 1933 میلادی، چهار قرارداد ننگینی بودند که در این دوره با استعمارگران منعقد شد.
پس از آن‌که امتیاز استخراج، بهره‌برداری و لوله کشی نفت و قیر در سراسر ایران به جز پنج استان آذربایجان، گیلان، مازندران، گرگان و خراسان به مدت 60 سال در زمان مظفرالدین شاه قاجار به دارسی انگلیسی واگذار شد، دارسی متعهد شد طی دو سال شرکت یا شرکت‌هایی را برای بهره‌برداری از امتیاز تأسیس کند و از سود حاصله 16 درصد به عنوان حق الامتیاز و 20 هزار ليره نیز به صورت نقدی به عنوان سهم ایران، به دولت بپردازد. اما همان‌طور که «پرونال لندن» مورخ مشهور انگلیسی درباره‌ی ایران می‌نویسد: «مایع سیاهی که راه خود را در فاصله‌ی 145 مایلی جزیره‌ی آبادان در ظلمت معادن پیدا می‌کند، یک روز ثابت خواهد کرد که خون لازم برای وجود ما خواهد بود.» ولی همان‌طور که این خون وارد رگ‌های اقتصاد انگلیس می‌شد خون تن نیمه جان ایران مکیده می‌شد.
ویلیام دارسی با کشف نفت در جنوب ایران به ابزاری برای برقرار کردن نیم قرن سلطه‌ دولت و شرکت‌های انگلیسی بر منابع نفتی ایران تبدیل شد و به همین دلیل بلافاصله پس از فوران چاه نفت در مسجد سلیمان، دولت انگلیس یکه تاز میدان شد و با تأسیس شرکت نفت ایران و انگلیس بر حوزه‌های نفت ایران خیمه زد.
دولت انگلستان که از ابتدا تمامی فعالیت‌های دارسی را در ایران تحت نظر داشت به دنبال دست‌یابی به نفت در سال 1288 شمسی یعنی یک‌سال پس از استخراج نفت، شرکت نفت ایران و انگلیس را با هدف به دست گرفتن استخراج، پالایش و صدور نفت تأسیس کرد. این شرکت با سرمایه‌ی دو میلیون لیره تأسیس شد و صدور نفت از سال 1292 یعنی یک‌سال پیش از شروع جنگ جهانی اول، آغاز گردید. با توجه به اهمیت روز افزون نفت برای تأمین سوخت نیروی دریایی انگلیس در سال بعد، این کشور 56 درصد از سهام شرکت را خریداری کرد و دو نفر نماینده با اختیارات کامل و با حق وتو نسبت به تصمیمات شرکت در هیأت مدیره‌ی آن منصوب کرد. به این ترتیب امتیاز دارسی عملاً به دولت انگلستان منتقل شد.
روز هفتم خرداد 1312/ 28 مه 1933 یکی از مهم‌ترین قراردادهای استعماری میان دولت رضاخان و کمپانی نفتی انگلیس به امضا رسید. به موجب این قرارداد که «متمم قرارداد ویلیام دارسی» لقب گرفته بود، انگلستان اجازه می‌یافت تا سال 1372 شمسی، از منابع نفتی ایران بهره‌برداری کند. این امتیاز در شرایطی به انگلیسی‌ها واگذار شد که تنها هفت سال از سلطنت رضاخان می‌گذشت. قرارداد 1312 در 26 ماده در دوره‌ی نهم مجلس شورای ملی به تصویب رسید. پس از آن رضاخان دستور داد دیگر نه از نفت و نه از قرارداد هیچ بحثی در محافل دولتی و غیردولتی به میان نیاید، در مطبوعات منعکس نشود و در دوره‌های بعدی مجلس نیز مورد بحث نمایندگان قرار نگیرد. به موجب این قرارداد استعماری، انگلیسی‌ها برای هر تن نفت 4 شلینگ به ایران پرداخت می‌کردند و مبلغی هم از منافع خالص صاحبان سهام به ایران می‌دادند. کمپانی انگلیسی طرف قرارداد نه تنها از پرداخت هرگونه مالیات و عوارض معاف بود بلکه هیچ‌گاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارایه نمی‌داد و آن را «سری» می‌دانست. در نتیجه دولت ایران که مالک نفت و سهیم در آمدی کمپانی بود، چشم بسته ناگزیر بود حرف شرکای غارت‌گر انگلیسی خود را بپذیرد. این در حالی بود که این کمپانی هیچ‌گاه قدمی در جهت آموزش حرفه‌ای کارکنان و کارگران ایرانی برنمی‌داشت.
کمپانی انگلیسی طرف قرارداد نه تنها از پرداخت هرگونه مالیات و عوارض معاف بود بلکه هیچ‌گاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارایه نمی‌داد و آن را «سری» می‌دانست. در نتیجه دولت ایران که مالک نفت و سهیم در آمدی کمپانی بود، چشم بسته ناگزیر بود حرف شرکای غارت‌گر انگلیسی خود را بپذیرد.
تفاوت قرارداد 1312، با قرارداد «ویلیام دارسی» در این بود که در قرارداد دارسی تمامی اموال و امکانات شرکتی را که به منظور بهره‌برداری از امتیاز تأسیس می‌شد به دولت ایران تعلق داشت، ولی در قرارداد 1312 همه‌ی این دارایی‌ها متعلق به انگلیسی‌ها بود. این قرارداد که از خیانت‌های سرسلسله‌ی دودمان پهلوی به شمار می‌رود، تا 20 سال پس از انعقاد دوام داشت و تنها در کشاکش رویدادهای نهضت ملی شدن صنعت نفت از اعتبار ساقط شد.
هر چند در قرار داد دارسی امتیاز نفت ایران شش سال قبل از برپایی رژیم مشروطه، در سال 1901 به یک تبعه‌ی انگلیسی به نام «ویلیام ناکس دارسی»[1] به مدت 60 سال واگذار شد و در این قرارداد، سهم ایران 16 درصد درآمد نفت به عنوان حق امتیاز، تعیین شده بود و «شرکت نفت ایران و انگلیس» متعهد بود در پایان موعد قرارداد، تمامی تأسیسات شرکت را بدون دریافت وجهی به دولت ایران واگذار کند. با این حال شرکت تا سال 1919 از پرداخت کم‌ترین وجهی به دولت ایران سرباز زد و به اعتراض‌ها و درخواست‌های حاکمیت ایران نیز بی‌توجه ماند. دولت ایران ناگزیر یک مستشار مالی انگلیسی به نام «آرمیتاژ اسمیت» را برای تصفیه حساب با شرکت نفت به لندن فرستاد. وی در 22 دسامبر موافقت‌نامه‌ای با شرکت نفت تنظیم کرد که از سوی دولت ایران رد شد و مورد قبول قرار نگرفت. دخالت‌های ناروای شرکت نفت، دولت و ملت ایران را زیر فشار قرار داده بود. تا این‌که با انعقاد قرارداد 1933، به مدت 32 سال دیگر به زمان قرارداد، افزوده شد.
شکایت‌های ایران روشن و بی‌ابهام بود. اول، قضیه طلا بود؛ در سال 1312 مقرر شده بود درآمدهای ما از هر تن بر اساس قیمت طلا محاسبه شود تا از ارزش واقعی آن کاسته نشود، اما در هشت سال پس از آغاز جنگ، بانک انگلستان قیمت طلا را در نرخ مصنوعی 40/8 پوند برای هر انس که تقریباً 3 پوند (8 دلار) کم‌تر از نرخ بازار جهانی بود، ثابت نگاه داشته بود. در نتیجه به دولت ایران تنها تنی 7 شیلینگ پرداخت می‌شد، در حالتی که دریافتی ایران باید 12 شیلینگ می‌بود.
رفتار شرکت در مورد مالیات‌ها نیز به همین اندازه همراه با زرنگی و حساب سازی بود. اول؛ شرکت نفت از پرداخت سهم ایران از سود، پیش از پرداخت مالیات‌هایش به خزانه داری انگلستان خودداری می‌کرد. معنای واقعی چنین کاری این بود که دولت انگلستان از دولت ایران، برخلاف قوانین بین المللی، مالیات می‌گرفت. دوم؛ دولت انگلستان از آغاز جنگ به بعد، یک مالیات اضافی بر مجموعه منافع شرکت وضع کرده بود که شرکت نفت آن را می‌پرداخت، بدون آن‌که نخست سهم ایران را پرداخته باشد. در نتیجه ایران می‌بایست هزینه‌ی ماشین جنگی انگلستان را بپرازد. مبالغ مورد اختلاف، سرگیجه آور بود.
شرکت نفت انگلیس و ایران در سال 1312 به دولت‌های ایران و انگلیس مالیات‌های تقریباً یکسانی پراخته بود، اما در سال 1328 سهم ایران یک میلیون پوند و سهم انگلستان 28 میلیون پوند بود!
از آن گذشته، شرکت نفت می‌بایست 20درصد سودش را به ایران می‌پرداخت که در سال 1312 بالغ بر یک میلیون و 47 هزار پوند می‌شد. هر سال سود شرکت افزایش یافته بود و در سال 1328 سهم ایران 6/10 میلیون پوند می‌شد اما دولت انگلستان از آغاز جنگ توزیع سود را از طرف تمام شرکت‌های انگلیسی در سال 1933(1312) منجمد و مقرر کرده بود که درآمدهای اضافی در صندوقی به نام «خدمات عمومی» واریز شود تا برای هزینه‌های جنگی یا بازسازی به مصرف برسد. به این ترتیب، از سال 1312 درآمدهای اضافی ایران به صندوق «خدمات عمومی» واریز شده بود و ما هم‌چنان سالی 000/047/1 پوند را دریافت می‌کردیم.
از آن‌جا که دولت انگلیس 51 درصد سهام شرکت را در اختیار داشت، در همه‌ی این موارد به دلخواه خودش عمل می‌کرد. نحوه‌ی تقسیم سود و مالیات‌هایی که به خزانه داری انگلستان پرداخت می‌شد، نامشخص بود و بخش عمده‌ی درآمدها در «خدمات عمومی» به مصرف رسیده بود. بعد از همه‌ی این‌ها، اختلافات کهنه‏ای بود که از زمان امتیاز نامه‌ی دارسی وجود داشت. یکی از آن‌ها این بود که شرکت دفاتر و اسنادش را به شدت مخفی نگاه می‌داشت البته از نظر دولت انگلیس مخفی نبود، چون دو عضو در هیأت مدیره شرکت داشت، اما از آن‌جا که ایران هیچ نماینده‌ای در هیأت مدیره نداشت، دفاتر و اسنادش به روی ما بسته بود از این رو برای ما امکان کنترل حساب‌های مربوط به درآمدها و سود وجود نداشت و در نتیجه نمی‌توانسیم بفهمیم سهم ما چه‌قدر باید باشد. همین امر برای مذاکره کنندگان انگلیسی فرصت مناسبی فراهم می‏آورد تا مقام‌های ما را به بی‌اطلاعی، متهم کنند.
از آن‌جا که دولت انگلیس 51 درصد سهام شرکت را در اختیار داشت، در همه‌ی این موارد به دلخواه خودش عمل می‌کرد. نحوه‌ی تقسیم سود و مالیات‌هایی که به خزانه داری انگلستان پرداخت می‌شد، نامشخص بود.
یکی دیگر از مواردی که گرچه ماهیت متفاوتی داشت، اما به هر حال به همان اندازه قابل توجه بود، تخفیف سخاوتمندانه‏ای بود که شرکت، پیوسته در مورد دریاداری انگلیس اعمال می‏کرد. در سال 1328، قیمت نفت در بازار آزاد تنی 3 پوند (حدود 8 دلار یا بشکه‌ای 5/1 دلار) بود، اما در دریاداری تنها تنی 10 شیلینگ (یا بشکه‌ای فقط 20 سنت) می‏پرداخت. این عمل از درآمد کلی شرکت به شدت می‏کاست و معنایش این بود که ایران بیش‌تر از 30 سال برای دفاع انگلستان یارانه می‏داد. معامله‌ی دیگر در سال 1326 انجام شد که به همان اندازه برای ایران زیان بخش بود. «سرویلیام فریز»، رییس شرکت نفت انگلیس و ایران به منظور بازپرداخت بدهی زمان جنگ لندن به واشنگتن، موافقت کرده بود که به تعدادی از شرکت‌های آمریکایی فعال در خاورمیانه نفت با تخفیف بفروشد. این بدهی هیچ ربطی به ما نداشت و با این حال، یک بار دیگر، درآمد ما صرف مقاصد ملی انگلستان می‏شد.
متأسفانه اختلافات تنها به حوزه‌ی اختلافات ملی محدود نمی‏شد. در عرصه‌ی مدیریت عملی نیز شرکت به نحو مشکل آفرینی از اجرای مفاد امتیازنامه سر باز می‏زند ـ که هزینه‌ی مالی و سیاسی زیادی را به دولت ایران تحمیل می‏کرد. شرکت نفت از پرداخت حق‏الامتیاز مربوط به تمام فرآورده‏های نفتی که در حوزه‌ی عملیاتی‏اش به مصرف می‏رسد، امتناع می‏کرد. از طرف دیگر، شرکت، گاز طبیعی‏ای را که به عنوان یک محصول فرعی حفاری از چاه‏ها آزاد می‏شد، می‏سوزاند (یا به طریق دیگری به هدر می‏داد) و به درخواست‏های مکرر ما در مورد تزریق مجدد آن به چاه‏ها یا لوله‏کشی آن به شهرهای اطراف به منظور استفاده از آن به عنوان سوخت برای گرما و آشپزی، هیچ اعتنایی نمی‏کرد.
شرکت هم‌چنین به شرط ایرانی‏سازی که مقرر می‏داشت کارکنان ایرانی باید آموزش ببینند و در رده‏های مختلف مسؤولیت بگیرند، بی‏اعتنا بود. در ضمن شرکت، کارگر وارد می‏کرد و در یک مورد وزارت دارایی تقاضای ویزا برای سه هزار کارگر غیرماهر فلسطینی را دریافت کرد. در آن هنگام فلسطین مستعمره‌ی انگلیس بود و نرخ بیکاری در آن‌جا بالا بود.
در سال 1326 شرکت نفت انگلیس و ایران 40 میلیون پوند سود برد. در حالی که سهم ایران تنها 7 میلیون پوند بود. با این حساب دولت انگلیس و شرکت در مجموع 33 بیلیون پوند بابت استخراج و فروش نفت ایران سود بردند.
اعداد و ارقامی که نتیجه‌ قراردادهای ننگین حکومت‏های قاجار و پهلوی با استعمار پیر است نشان می‏دهد به رغم این‌که ایران صاحب نفت بوده است ولی شش برابر کم‌تر از شریک ناعادل خود از سود آن بهره می‏برده است. در نتیجه با شدت گرفتن حرص و ولع انگلیسی‏ها برای دست‌یابی به سود هرچه بیش‌تر و افشاگری شخصیت‏های سیاسی نظیر آیت‏الله کاشانی و دکتر مصدق مجلس و مردم ایران از این موازنه‌ناعادلانه مطلع شدند و پس از مبارزات فراوان در 29 اسفند 1329 قانون ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید.
از نظر اقتصادی با توجه به تملک 51 درصد سهام شرکت نفت از سوی دولت انگلیس و قطع درآمدهای ناشی از آن در شرایط و شواهد اقتصادی، ضربه‏ای سنگین بر اقتصاد انگلیس وارد ساخت. هم‌چنین به دلیل سنگین‏تر شدن مالیات‏ها، افزایش قیمت سوخت، کسری بودجه، فشارهای اجتماعی سنگینی بر جامعه‌ی انگلیس وارد آمد از سوی دیگر نیروی دریایی انگلیس مجبور به جایگزینی نفت ایران با سایر کشورها برای تأمین سوخت ناوگان دریایی خود شد اما حتی نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز توانست به طور کامل دست استعمارگران را از منابع نفتی ایران کوتاه کند. چرا که 3 سال بعد در پی طراحی سناریوی کودتای 28 مرداد 1332 در چهره‌ی جدیدی استعمار پیر به همراهی آمریکا و در قالب یک کنسرسیوم به ایران بازگشت. تا این‌که در 22 بهمن 1357، موج خروشان مردم ایران زمین به رهبری حضرت امام خمینی(ره) برای همیشه است چپاول‌گران را از منابع انرژی کشور قطع کرد.

آلبرت بغزیان، استاد دانشگاه

هرتسلیا

همایش امنیتی سالانه "هرتسلیا" به عنوان یكی از مهم ترین همایش‌های امنیتی- راهبردی رژیم صهیونیستی با هدف كمك به این رژیم برای شناختن اهداف امنیتی اطراف و نحوه تعامل با آنها در سرزمین‌های اشغالی است كه دوازدهمین دوره آن اواخر ژانویه آغاز به كار كرد. در این همایش نیمه محرمانه كه در بایكوت محض خبری كار خود را به پایان رساند تعداد زیادی از سران سیاسی، نظامی و اقتصادی رژیم صهیونیستی شركت داشتند و علاوه بر صهیونیست‌ها، طبق معمول تعداد قابل توجهی از مقامات بین‌المللی مطرح شامل تعدادی از نخست وزیران و وزیران اروپایی و مسؤولان ارشد برخی مؤسسات و سازمان‌های اقتصادی جهان كه اغلب آنان از اعضای لژهای گوناگون فراماسونری جهانی هستند نیز حاضر شدند.

 
 
اهداف همایش هرتسلیا چیست؟
بررسی اوضاع جهان ومنطقه پیرامون سرزمین های اشغالی از دیدگاه اقتصادی، امنیتی و سیاسی به عنوان یكی از اهرم های تاثیرگذار در عرصه سیاست خارجی این رژیم مهم ترین برنامه كاری این نشست را تشكیل می دهد. این را می توان جزء سرفصل های اصلی این اجلاس در 11 سال گذشته دانست؛ اما با تغییرات ویژه ای كه در موازنه قدرت در منطقه و جهان در سال جاری به سود جبهه كشورهای اسلامی و به ضرر جبهه غرب و ناتو به وجود آمد و همچنین با افزایش نگرانی های امپریالیسم نسبت به اوضاع اقتصادی و سیاسی جهان می توان گفت كه موضوع مطرح در این نشست تغییر ماهوی نسبت به نشست های گذشته داشت.

نكته جالب اینجاست كه با وجود انقلاب های عربی و موج بیداری اسلامی در منطقه و همچنین بحران اقتصادی در جهان كه همگی تأثیرات شگرفی در افزایش شیب سقوط صهیونیست ها دارد، باز هم موضوع چگونگی مقابله با اقتدار روزافزون جمهوری اسلامی ایران و نحوه تقابل با این كشور، كه سخنران افتتاحیه این همایش از آن با صراحت با عنوان "زلزله های سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه" نام برد، مهم ترین دستوركار این همایش بود كه این نشان می دهد كه بر خلاف ادعای رسانه های صهیونیستی، سران این رژیم، ماهیت بیداری اسلامی را برگرفته از آرمان های انقلاب اسلامی ایران می دانند و می خواهند با سرمنشأ این تحول عظیم در منطقه و جهان مقابله كنند.

"تحسین الحلبی" كارشناس فلسطینی مسائل خاورمیانه در گفت وگو با پایگاه خبری الانتقادنت فاش كرد كه مهم ترین مسأله ای كه درهمایش امسال ایجاد شد، پرونده ایران و نحوه تعامل با خیزش عربی بود و دستور كار اسرائیلی، اروپایی و آمریكایی برای ایجاد ائتلاف با برخی رژیم های عربی بر ضد ایران از دیگر مسائلی بوده كه در این همایش مطرح شده است. ایجاد راهكاری برای رسانه های پیرو سیاست های صهیونیست ها در زبان عربی از دیگر مسائل مورد بررسی در این نشست است. اسرائیل از این طریق می خواهد افكار عمومی عربی را برای ایجاد دشمنی با ایران تحریك كند و از سوی دیگر فتنه مذهبی و طایفه ای در میان كشورها و ملت های منطقه ایجاد كند كه این دو، از مهم ترین خواسته های اسرائیلی ها در تعامل با امت اسلام است.

رژیم صهیونیستی همچنین از طریق شركت دادن برخی شخصیت های عربی در این همایش تلاش كرد تا ایران را به جای رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن اصلی اعراب نشان دهد. طبق معمول، برخی از سازمان ها و كشورهای خائن غرب مانند قطر و اردن، برخی تشكل های مصر و تشكیلات خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن محمود عباس، با این خواسته موافقت كرده و نمایندگانی را به این نشست اعزام كردند.

شخصیت های وابسته عربی همچنین با حضور خود تلاش كردند در راستای منافع صهیونیسم، این گونه وانمود كنند كه بیداری اسلامی با عادی سازی روابط و سازش با رژیم اشغالگر در تعارض نیست!

اوضاع اقتصادی جهان و تأثیر آن بر رژیم صهیونیستی، ارزش راهبردی كنونی اسرائیل برای آمریكا، نحوه ادامه حمایت از منافع آمریكا در منطقه و همچنین پرونده كشمكش های سیاسی و نظامی و امنیتی میان تل آویو  واشنگتن از یك سو و ایران در طرف مقابل و همچنین جنبش های مقاومت مانند حزب الله و حماس و تأثیر آنها در تحولات مربوط به بیداری اسلامی، از مهم ترین مسائل مطرح شده در این همایش بود.
 
 
سایه نابودی و فروپاشی حاكم بر فضای همایش هرتسلیا
"دنی روچیلد" رئیس همایش امنیت راهبردی هرتسلیا در سرزمین های اشغالی در سخنانی در مراسم افتتاحیه این همایش گفت كه در سال 2011 میلادی، مجموعه حوادث نگران كننده ای به وقوع پیوست و تحولات راهبردی را در همسایگی اسرائیل ایجاد كرد.
 
وی كه علاوه بر صهیونیست بودن، از سران فراماسونری است در سخنرانی آغازین همایش هرتسلیا، با اشاره به این موضوع تأكید كرد كه به این ترتیب، این همایش سه محور اساسی را مدنظر قرار خواهد داد كه با امنیت راهبردی اسرائیل ارتباط دارد؛ این سه محور شامل "بحران روز افزون اقتصادی در جهان"، "زلزله های سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه" و "تحولات جهانی در قبال قدرت های بزرگ غیرنظامی" است.

روچیلد كه پس از اعلام رسمی خبر تحریم نفت ایران توسط اتحادیه اروپا سخن می گفت، تأكید كرد كه بحران جهانی اقتصاد در سال جاری میلادی بیشتر نیز خواهد شد و این موضوع باعث می شود تا تغییراتی در موازنه جهانی قدرت و سیاست های كشورهای بزرگ در قبال خاورمیانه ایجاد شود؛ آمریكا نیز سیاست های آینده خود را در قبال آسیا قرار داده و اروپا در تلاش برای توقف خطرات ناشی از بحران اقتصادی و مالی غرق شده است.

وی ادامه داد كه در این شرایط، خطرات طرف های مخالف با واشنگتن و دشمن با تل آویو در تمامی حوزه ها بیشتر شده است.
 
روچلید، دو كشور "ایران" و "سوریه" را "خطرناكترین جبهه در برابر اسرائیل" اعلام كرد و بدون اشاره به تغییرات سریع به سود اسلامگرایان در دیگركشورهای عربی مدعی شد كه تمامی كشورهای عربی غیر از اینها، از اقدامات خصمانه علیه اسرائیل عقب نشینی كرده اند.
 
این ژنرال صهیونیست، نیاز اسرائیل به آمریكا در اوضاع كنونی را مهم ترین عامل تضمین كننده موجودیت این رژیم و بیشتر از هر زمانی از آغاز سال 1948 میلادی تاكنون نامید و تأكید كرد كه با وجود پایبندی راهبردی آمریكا به حمایت از اسرائیل، اما این كشور اسرائیل را سرباری راهبردی برای خود می داند.

وی پیش بینی های خود را از اوضاع آینده منطقه ابراز داشت و آن را در سه محور خلاصه كرد:
 
اول: آرزوهای اسرائیل برای عادی سازی روابط عربی و تحریك برخی كشورها علیه اسرائیل به پایان برسد.

دوم: هیچ تحركی از سوی تشكیلات خودگردان در روند سازش مشاهده نخواهد شد كه این مشكلات اسرائیل را در قبال اروپا و جهان بیشتر خواهد كرد كه شاید به همین علت است كه آمریكا و اسرائیل، اردن را به عنوان میانجی در این زمینه مطرح كرده اند و می خواهند این كشور را میزبان مذاكرات دوجانبه اسرائیل و فلسطین قرار دهند.

سوم: قواعد بازی اسرائیل و نقشه راه آن در ابعاد منطقه ای و جهانی با تغییر مواجه خواهد شد با اینكه روند رو به رشد تجهیز اسرائیل به جنگ افزارهای مختلف ادامه دارد اما با شرایط كنونی باید این روند برای مقابله با طوفان های آینده بیشتر شود تا اسرائیل كمترین خسارت ها را از این روند بپذیرد.

روچیلد همچنین به برآورده نشدن خواسته های اسرائیل در سال 2011 میلادی، مبنی بر رها شدن از دست "سوریه" و "مقاومت" و "ایران" اشاره كرد و گفت كه تا زمانی كه این محورها به قدرت خود در زمینه های نظامی، منطقه ای و افزایش سطح حمایت از ائتلاف های بین المللی چه در آسیا و چه در آمریكای لاتین ادامه می دهند، این روند، سهم زیادی را در افزایش شكاف منطقه ای و جهانی میان آمریكا و اسرائیل از یك سو و محور مقاومت و بازدارندگی از سوی دیگر، ایجاد خواهد كرد و این موضوع، تحول بزرگی را در ایجاد نظم نوین جهانی به نفع اعراب و مسلمانان و مسائل آزادی بخش آنها به این طرفی ها بشارت می دهد.

نماینده قطر در همایش هرتسلیا چه نقشی داشت؟
با وجود اینكه در پی انقلاب‌های منطقه‌ای و ترس سران حاكم بر كشورها از شركت‌دادن نمایندگان خود در این همایش، سطح حضور اعراب در این نشست سالیانه كاهش یافته بود اما همچنان كشورهای عربی خائنی بودند و هستند كه بدون اهمیت دادن به خواسته ملت های خود، به طرح های صهیونیستی درمنطقه پاسخ مثبت داده و نهایت همكاری را با آنها داشته باشند.

"تحسین الحلبی" در این زمینه تأكید می كند كه ماهیت شركت‌كنندگان در این همایش نشان از بروز یك محور جدید ائتلاف با اسرائیل دارد كه از پایتخت قطر آغاز شده و با عبور از پایتخت اردن به مقر تشكیلات خودگردان در رام الله ختم می‌شود. آنها با حضور خود در این همایش كه در راستای عادی سازی روابط این كشورها با رژیم صهیونیستی صورت گرفت، خواستند ایران را به جای رژیم صهیونیستی دشمن اعراب معرفی كنند.
 
وی با شگفتی از حضور نماینده قطر در این همایش با وجود عدم امضای توافق سازش مستقیم با دشمن صهیونیستی گفت كه این نشان می دهد كه مناسبات محرمانه‌ای میان اسرائیل و كشورهای عربی حاشیه خلیج فارس وجود دارد و البته مشاركت اردن و تشكیلات خودگردان تنها، دكور این همایش بود و فقط تمایل اسرائیل برای سازش با اعراب و ادامه مذاكرات با تشكیلات خود گردان را نشان داد.

سوابق صهیونیستی شخصیت‌های عرب حاضر در همایش

ـ امیر حسن بن طلال: وی از سال 1965 تا 1999 میلادی، ولی‌عهد اردن بوده است. او فرزند كوچك امیر طلال و همسرش "زین الشرق" بوده است. برادش ملك حسین، شاه سابق اردن او را تا سال 1999 میلادی به عنوان ولی‌عهد خود اعلام كرده بود اما بعد ولی‌عهدی را به فرزند خود عبدالله دوم داد. محافل غربی حسین بن طلال را به عنوان یكی از متفكران و اقتصاددانان مطرح می شناسند كه البته مواضع معتدلانه تری نسبت به دشمنان رژیم اسرائیل نسبت به برادرزاده اش كه شاه اردن است دارد. او همواره در همایش‌ها و كنگره‌های اقتصادی جهان، حضوری فعال دارد و در همایش هرتسلیا نیز از طریق ویدئو همایش سخنرانی كرد.

ـ صائب عریقات: وی، مذاكره‌كننده ارشد فلسطینی در روند سازش با دشمن اسرائیلی از سال 1996 میلادی تاكنون است و نقش ویژه ای در افزایش عمر این محتضر داشته است. او همواره به عنوان یكی از پایه های اصلی مذاكرات میان فلسطین و اسرائیل كه منجر به امضای توافق اوسلو شد نیز حاضر بود و البته در 12 فوریه سال 2011 میلادی پس از به بن بست رسیدن روند مذاكرات از سمت خود استعفا داد اما با این حال باز هم هر گاه هیئتی از تشكیلات خودگردان به مذاكره با اسرائیل روی آورده است، صایب عریقات به عنوان چهره برتر این هیئت قابل شناسایی است. وی در این همایش در زمینه تازه ترین تحولات مناسبات فلسطین و اسرائیل سخنرانی كرد.

ـ ریاض الخوری: اقتصاددان اردنی و متخصص در زمینه مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا از دیگر شركت كنندگان این نشست بود. وی پیشتر عضو مركز خاورمیانه كارنگی بوده و در دانشگاه های آمریكایی در بیروت و دانشگاه لبنان -آمریكا نیز تدریس می كند. او همچنین مشاور كمیساریای اروپایی، بانك جهانی، سازمان اسكوا، برنامه توسعه سازمان ملل و برنامه كمكهای آمریكا نیز به شمار می رود. او همچنین عضو شورای بین المللی سازمان انگلیسی تغییر و اختلاط جوامع نیز هست و در این نشست در زمینه سناریوهای جدید برای خاورمیانه و بالا رفتن سطح فعالیت اسلام سیاسی در منطقه سخنرانی كرد.

ـ سلمان شیخ: تحلیلگر قطری و مدیر مركز بروكینگز دوحه است. او تحلیلگر مركز مطالعات سیاست‌های خاورمیانه‌ای "سابان" وابسته به "بروكینگر" نیز هست. وی در سخنرانی خود در همایش هرتسلیا، راه‌حل های آنچه آن را "درگیری در خاورمیانه" نامید، طرح كرد. وی در سخنان خود از "فرصت دادن به حماس در زمینه یافتن دوستانی در خارج از دمشق" هم صحبت كرد. وی پیشتر سمت هایی را در اختیار داشته كه عبارتند از: مشاور سیاسی نماینده دبیركل سازمان ملل در لبنان، مشاور سیاسی مشاور دبیركل سازمان ملل در امور خاورمیانه، معاون ویژه هماهنگ كننده سازمان ملل در امور خاورمیانه و كارمند دفتر همسر امیر قطر. او در حال حاضر به عنوان نماینده ویژه برای پروژه حقایق مسلمانان در غرب و اروپا و مشاور خاورمیانه مجموعه آكسفورد فعالیت می كند. بالا رفتن توان اسلام سیاسی در منطقه از دیگر محورهای سخنرانی شیخ بود.

ـ تونی بدران: وی تحلیلگر آمریكایی ـ لبنانی در مسائل مربوط به سیاست های "سوریه" و "لبنان" در مؤسسه "دفاع از دموكراسی" است. این مؤسسه آمریكایی از سوی لابی اسرائیل و نومحافطه كاران آمریكا به عنوان یك مؤسسه نژادپرست علیه اعراب فعالیت می كند. این مؤسسه البته ارتباطات خوبی با جریان سُنی "المستقبل" لبنان دارد و به عنوان وزیر خارجه این جریان در نزد بسیاری از لابی ها و گروه های فشار آمریكایی به شمار می رود. او به این موضوع در بسیاری از مصاحبه های خود اشاره كرده است. وی در مصاحبه ای با فاكس نیوز ضمن اعتراف به ارتكاب این جرم ها، به كشتار فلسطینی ها در صبرا و شتیلا هم مباهات كرد. افراط گرایی او تا حدی است كه حتی برخی از صهیونیست های آمریكا نیز به علت مواضع افراطی وی علیه اعراب و مسلمانان، از دعوت وی به همایش های خود امتناع می كنند. او در این همایش در زمینه "سوریه پس از بشار اسد" سخنرانی كرد.
ـ شریف الدیوانی: اقتصاددان مصری و رئیس شركت "المرصد" و مدیر اداره خاورمیانه در همایش داووس است. او نیازی به تعریف ندارد چرا كه با اقداماتش هیچ حیثیت ملی یا جایگاه مردمی در مصر برای خود باقی نگذاشته است. او در مورد موازنه قدرت میان كشورهای اسلامی در خاورمیانه و سناریوهای منطقه در سال 2020 میلادی سخنرانی كرد.



ـ خانم بشاریر فاهوم جیوسی: از فلسطینیان ساكن اراضی 1948 میلادی و از مؤسسه یهودی عربی دانشگاه صهیونیستی "حیفا"ست و ریاست شورای اداری این دانشگاه را نیز بر عهده دارد. او به طور ویژه، بر اختلاط اعراب با جامعه اسرائیل و ایجاد فعالیت های مشترك میان دانشجویان یهودی و عرب كار می كند. این مركز، جوایزی را به دانشجویانی كه مطالعاتی در زمینه مسائل مربوط به "همزیستی اعراب و یهودیان" انجام می دهند، اعطا می كند و فعالیت های اجتماعی آنها در این زمینه را به طور مادی و معنوی ارج می نهد. بیشتر فعالیت های وی در راستای عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی است و در این همایش نیز در مورد "اقتصاد اسرائیل" سخنرانی كرد.

ـ ناهض خازم: رئیس شهرداری شهر شفا عمر در منطقه الجلیل غربی واقع در شمال فلسطین اشغالی است. او روابط خوبی با وزرای كابینه رژم صهیونیستی بویژه "جدعون ساعر" وزیر معارف دارد. خازم در زمینه اختلاط اعراب در منطقه الجلیل در جامعه اسرائیل فعالیت می كند و در این نشست در زمینه "اولویت های توسعه در منطقه الجلیل" سخنرانی كرد.
 

ـ محمد دراوشه: وی از فلسطینی های اراضی اشغالی سال 1948 میلادی است. او كارمند سازمان صندوق آبراهام در اسرائیل است كه به عنوان مدیر روابط خارجی در زمینه طرح های این صندوق نیز تعیین شده است. او مدیركل شریك در این سازمان نیز است و از سال 2004 میلادی در كنار "آمنون بئیری سولیتسیانو" در مدیریت این سازمان نیز شراكت دارد. هدف اصلی این سازمان ذوب كردن جامعه عربی در جامه اسرائیلی است و دراوشه یكی از فعال ترین اعضای این مؤسسه است كه بیش از 20 سال در این زمینه كار كرده است.

ـ مسعد برهوم: وی از فلسطینی های اراضی اشغالی سال 48 و مدیر بیمارستان دولتی نهاریا در الجلیل غربی است. او فعالیت های مشترك زیادی با سندیكاهای اسرائیلی دارد و روابط خوبی نیز با دولت های پی در پی اسرائیل بویژه وزارت بهداشت ایجاد كرده است.



ـ ایمن سیف: مدیر مركز توسعه مناطق در دفتر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی است. او بین سال های 1996 تا 2008 میلادی به عنوان مسؤول هیئت اقتصادی وابسته به دفتر نخست وزیر اسرائیل و به عنوان اقتصاددان و برنامه‌ریز در وزارت اقتصاد كار كرده است. او عضو كمیته دولتی نمایندگی دانشگاه‌های عربی در ادارات دولتی نیز بوده است.

ـ خالد ابو عصبه: او نیز از فلسطینی های سال 48 است. وی مدیر مركز مطالعات مثلث عربی "مسار" است و استاد دانشگاه های صهیونیستی نیز به شمار می رود. او دكترای خود را در رشته جامعه شناسی و علوم انسانی از دانشگاه "بار ایلان" دریافت كرد. او نیز از پیشقراولان ذوب كردن فلسطینی ها در جامعه اسرائیل تحت عنوان "بالا بردن سطح اعراب در اسرائیل" بوده و در این زمینه نیز پژوهش هایی را به آكادمی "وان لیر" در قدس اشغالی ارائه كرده است.


همایش هرتسلیا مانند همیشه با این حضار و این دستوركارها و این محورها به پایان رسید اما باید منتظر ماند و دید كه آیا سیاست‌های مطرح‌شده و مصوب در این همایش، به اجرا نزدیك خواهد شد، یا مانند محورهای سال 2011 میلادی و بر خلاف تمام پیش بینی ها و مصوبات همایش پارسال، بار دیگر هم به رسوایی تازه و شكستی جدید كشیده می‌شود؟

نگاهی به کارنامه سراسر دخالت و خیانت انگلیس در ایران

خبرگزاری فارس: نگاهی به کارنامه سراسر دخالت و خیانت انگلیس در ایران

انگلیس در ایران چه می کند؟
به گواهی تاریخ پیشینه روابط ایران و انگلستان به اواخر دوران ایلخانیان برمی گردد؛ دورانی که همزمان با پادشاهی ادوارد ششم در بریتانیا بود. پس از آن سالها، روابط دو کشور با افت و خیز شکل گرفت و در طول سالهای متمادی با گسست و پیوند بسیاری ادامه داشت، چنان که روابط دو کشور در برخی از برهه ها در بالاترین سطح قرار داشت و گاهی نیز کاهش چشمگیری را تجربه می کرد؛ سالهای پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران از این جمله است که روابط ایران و انگلیس دچار فراز و نشیب بسیاری بوده است. البته فضای شکل گرفته بر سر روابط دو کشور در طول سالهای اخیر به نوعی بازخوردی از راهبردها و رویکردهای مداخله جویانه دولت انگلیس است. مجموعه این اقدامات نیز باعث شده تا روابط تهران و لندن در طول ماههای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال 1388 تاکنون به سردترین شکل خود طی یک دهه اخیر برسد و بی اعتمادی و اتهام زنی بر نگاه دو طرف سایه بیندازد. برآیند این فضای سرد دیپلماتیک نیز نشان از آن دارد که روند هارمونی تحولات اخیر در روابط تهران و لندن بیانگر کاهش بار تعاملات و مراودات دو سویه است؛ تعاملاتی که این روزها رنگی از دوستانه بودن را در خود ندارد و روابط خصمانه دو کشور دچار خزانی دیگر شده است؛ خزانی که شاید نوید آغاز عصر یخبندان در روابط تهران و لندن باشد، اگر چه برای این پیش بینی کمی زود است.

روابطی پرفراز و نشیب
سابقه اولین تماس دیپلماتیک میان ایران و انگلستان به حدود 4 قرن پیش بازمی گردد، اما اولین هیات ثابت نمایندگی بریتانیا در تهران در سال 1821 میلادی (1200 خورشیدی) در باغ الچی تهران مستقر شد. این رابطه اگر چه از همان زمان با فراز و نشیب های بسیاری همراه بوده است، اما پیشینه تنش و سایش در روابط دو کشور به سال 1951 برمی گردد. به واقع در طول سالهای قبل، در جغرافیای ایران، انگلیس در سایه کشورهایی چون روسیه، فرانسه و پرتغال قرار گرفته بود تا اینکه دوران استعمار جدید فرارسید. در این سال ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس توسط دولت وقت ایران منجر به شکل گیری فصلی از تنش ها شد؛ تنش هایی که اگر چه با ملی شدن صنعت نفت ایران موقتاً فروکش کرد اما در طول سال های بعد عوارض خود را نشان داد. دو سال پس از این رویداد و در جریان یک کودتای انگلیسی ـ امریکایی، محمد مصدق نخست وزیر وقت ایران با حمایت انگلیس و امریکا از نخست وزیری خلع و سپس دستگیر و محاکمه شد. در این رویداد که در حافظه تاریخی ملت ایران به یادگار مانده است دولت انگلیس و بنگاه خبرپراکنی بی.بی.سی با اسم رمز «اکنون واقعاً ساعت 24 است» نقشی بی بدیل در راستای نقض حاکمیت ملی و دخالت در امور داخلی ایران و البته واسطه عمل نیروهای کودتا شد. این دخالت و مخالفت ها از سوی انگلیس در طول بیش از 2 دهه بعد پیگیری می شد تا اینکه وقوع انقلاب اسلامی همه چیز را فرو ریخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این کشور سفارت خود را در تهران تعطیل و دیپلماتهای خود را به بخش حافظ منافع انگلیس در سفارت سوئد منتقل کرد. این جریان دیپلماسی سرد تا بیش از یک دهه ادامه یافت تا اینکه در سال 1988 سطح مناسبات سیاسی دو کشور به سطح سفیر ارتقا و سفارت انگلیس در تهران بازگشایی شد. یک سال بعد و در پی صدور فتوای تاریخی امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی مبنی بر ارتداد سلمان رشدی نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی، روابط دیپلماتیک با لندن بار دیگر قطع شد. در 9 اسفند 1367 مجلس شورای اسلامی ماده واحده ای را با اکثریت آرا به تصویب رساند که از تاریخ تصویب آن قانون، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران موظف شد در صورتی که دولت انگلستان حداکثر ظرف یک هفته مخالفت خود را با موضع گیری های غیراصولی در مقابل جهان اسلام و جمهوری اسلامی ایران و مطالب کتاب ضداسلامی آیات شیطانی رسماً اعلان نکند کلیه روابط سیاسی فی مابین را قطع نماید. در 16 اسفند 1367 و در پی اتمام ضرب الاجل یک هفته ای، وزارت امور خارجه طی بیانیه ای قطع کامل روابط سیاسی با انگلیس را اعلام کرد. تابستان یک سال بعد روابط دیپلماتیک دو کشور در سطح کاردار از سرگرفته شد، اما 8 سال طول کشید تا این روابط به سطح سفیر ارتقا یابد. ژانویه سال 2000 کمال خرازی وزیر امور خارجه وقت ایران به انگلیس رفت و سپتامبر سال بعد جک استراو به عنوان اولین وزیر امور خارجه بریتانیا بعد از انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد. این آمد و شدهای دیپلماتیک در حالی امید بهبودی و پایان روابط سرد دیپلماتیک را در مناسبات دو کشور نوید می داد که پیش از این تقابل سفارت خانه ها و نامگذاری خیابانها شروع شده بود. پس از آن نیز و در فوریه سال 2002 روابط دو کشور به دلیل امتناع ایران از پذیرش دیوید رادوی سفیر جدید انگلیس بار دیگر تیره شد. سال بعد و در پی دستگیری هادی سلیمان پور دیپلمات ایرانی به اتهام دخالت در اعمال تروریستی در آرژانتین توسط پلیس انگلیس، بحرانی جدید در روابط دو کشور شکل گرفت. این بحران از نوامبر سال 2003 وارد مرحله جدیدی شد؛ مرحله ای که طی آن برنامه هسته ای ایران نیز به لیست مناقشات دوجانبه اضافه شد. در ژوئن 2004 و در کنار تحولات دیپلماتیک برنامه هسته ای ایران، 8 ملوان انگلیسی در آبهای ایران توسط نیروهای ایرانی دستگیر شدند، اما 3 روز بعد و به دنبال مذاکرات بین دیپلمات های انگلیسی و ایرانی آزاد شدند. مهرماه 1384 نیز اهواز شاهد چندین انفجار بود که ایران جاسوسان انگلیسی را عامل آنها معرفی کرد. با این همه اقدامات خصمانه انگلیسی ها در برنامه هسته ای ایران در آذرماه 1385 نمود یافت که طی آن پیش نویس قطعنامه 1696 شورای امنیت سازمان ملل با دخالت و مشارکت بریتانیا علیه ایران تصویب شد. پس از آن و در 23 مارس 2007 نیز 15 ملوان نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا توسط نیروهای ایرانی در خلیج فارس دستگیر شدند که البته 10 روز بعد با بدرقه رییس جمهور ایران آزاد شدند. یک هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و در 29 خرداد ماه نیز رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری دخالت ها و شرارت های فراوان دولت انگلیس در امور داخلی ایران، از این دولت با عنوان دولت خبیث یاد کرد. چهار روز بعد نیز 2 نفر از دیپلمات های انگلیسی از ایران اخراج شدند و فعالیت رسانه ای شبکه بی.بی.سی ممنوع و جان لاین خبرنگار این شبکه اخراج شد. در پاسخ نیز انگلیس 2 تن از دیپلمات های ایرانی را اخراج کرد. همان روز منوچهر متکی وزیر امور خارجه وقت ایران خبر از کاهش سطح روابط با انگلیس داد. با این همه اوج تنش در روابط تهران و لندن هنگامی بود که ایران 9 نفر از کارکنان سفارت بریتانیا را به اتهام نقش داشتن در اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و محاکمه کرد. پس از آن و در روزهای به قدرت رسیدن دولت جدید بریتانیا نیز دیوید کامرون، نخست وزیر این کشور از احتمال انحراف برنامه هسته ای ایران به سوی تسلیحات هسته ای خبر داده بود. پس از آن نیز اظهارات رئیس سازمان ضدجاسوسی انگلیس که اعلام کرده بود این سازمان در حال انجام عملیات جاسوسی با هدف توقف برنامه هسته ای ایران است، بر عمق اختلافات افزود. چند هفته پس از اظهارات جان سائرز رئیس سازمان MI6 انگلیس دو تن از دانشمندان هسته ای ایران در خیابانهای تهران ترور شدند که تهران مسئولیت آن را متوجه امریکا، اسراییل و البته انگلیس دانست. شهادت مجید شهریاری و فریدون عباسی در حالی بود که یک سال پیش نیز مسعود علی محمدی در 22 دی ماه هنگام خروج از منزل به دلیل انفجار یک دستگاه موتور سیکلت حامل بمب مورد سوء قصد قرار گرفته و شهید شده بود. مجید جمالی فشی متهم ردیف اول پرونده ترور در جریان بازجویی های خود اعتراف کرد که این ترور با هدایت سرویس های جاسوسی خارجی خصوصاً رژیم صهیونیستی صورت گرفته است. تحریک معترضان به شورش مسلحانه از سوی امریکا و تهدید فرماند هان سپاه پاسداران نظیر سرلشگر قاسم سلیمانی به ترور در کنار دیگر اقدامات کشورهای غربی نشان از اجرای دکترین ترور و حمایت از تروریسم علیه ایران داشت و دارد که تاکنون بخش مهمی از این راهبرد توسط انگلیس پیگیری شده است.
این اقدامات به همراه اظهارات و موضع گیری های سفیر بریتانیا در تهران بار دیگر پاندول روابط پرفراز و نشیب دو کشور را در گسستی دامنه دار قرار داد؛ گسستی که در آن تهران خواهان کاهش و یا قطع روابط با لندن بود. این گسست و پیوند تا 6 آذرماه سال جاری ادامه داشت تا اینکه بررسی طرح دو فوریتی کاهش روابط با انگلیس با 179 رای موافق به تصویب نهایی مجلس رسید. یک هفته پس از آن نیز دانشجویان معترض به سیاستهای دولت بریتانیا سفارت این کشور و باغ قلهک را برای ساعاتی به تسخیر خود درآوردند تا انگلیس نیز در اقدامی مقابله به مثل هیات دیپلماتیک ایران را از لندن اخراج کند.

روابطی خصمانه و نه دوستانه
در طول سالهای اخیر بحث دخالت انگلیس در تحولات داخلی ایران گاه به گاهی راهی رسانه ها می شد؛ این دخالت ها عموماً بر بستر تحولات امنیتی استوار بود. انفجارهای ژوئن 2005 و 2006 اهواز قبل و بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری پس از چند مورد بمب گذاری مواردی از این دست است که به اذعان مقامات ایرانی کشور انگلیس به همراه امریکا و اسراییل از حامیان آن بودند. با این همه، در طول دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کمتر سخنی از بازنگری در روابط با انگیس به میان آمد؛ دوره ای که تونی بلر نخست وزیر وقت بریتانیا موضع سخت ایرانی ستیزی را در پیش گرفته بود. این موضع لندن در حالی بود که تهران در 3 فروردین 1386 پس از تجاوز 15 ملوان نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا اقدام به بازداشت و پس از چند روز آزاد کردن آنها با هدیه و بدرقه رییس جمهور نمود. پنج ملوان انگلیسی دیگر نیز که 4 آذر ماه 1388 وارد آبهای ایران در خلیج فارس شده و توسط نیروهای نظامی ایران مستقر در آب های خلیج فارس دستگیر شده بودند پس از چند ساعت سرنوشتی مشابه یافتند. اقدام ایران در آزادی 15 ملوان انگلیسی همراه با پسته و کت و شلوار و بدرقه رییس جمهوری در حالی بود که تونی بلر با تعیین یک ضرب الاجل 48 ساعته برای مذاکره با جمهوری اسلامی با لحنی تهدید آمیز اشاره کرده بود که چنانچه گفت و گوهای دو کشور برای بازگرداندن فوری ملوانان و تفنگداران بریتانیایی شکست بخورد در آن صورت موضع بریتانیا در قبال ایران به گونه ای فزاینده سخت تر خواهد شد. این تصمیم همچنین پس از آن اتخاذ شد که شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپایی در بیانیه هایی خواستار حل و فصل سریع موضوع شدند و جورج بوش ملوانان انگلیسی را «گروگان» نامید. ایران نیز در حالی که هنوز مهلت 48 ساعته لندن به پایان نرسیده بود با عنوان اینکه ملوانان انگلیسی عذرخواهی کردند، مبادرت با آزاد نمودن آنان با تشریفات رسمی کرد. پس از این رویداد تا پایان عمر دولت نهم جدای از موضع گیری های تکراری مسئله چندان مهمی اتفاق نیفتاد تا اینکه موسم انتخابات دهم ریاست جمهوری فرارسید. هفته ها و ماههای پس از انتخابات آبستن رخدادهای بسیاری در روابط تهران و لندن شد. تمرکز و توجه خاص رسانه ای و سیاسی انگلیس بر رویدادهای پس از انتخابات و طرح اتهامات و مداخلات بسیار علیه ایران سبب انتقادات بی پرواتر مقامات دو کشور علیه یکدیگر شد. دستگیری و بازداشت و اخراج دیپلماتها روابط دوجانبه را در آستانه کاهش قرار داد. با وجودی که بحث کاهش و یا حتی قطع روابط ایران و انگلیس پس از تحولات انتخابات دهم ریاست جمهوری جدی بود، اما خواست ایران در این راه چندان جدیتی را بروز نمی داد. تا اینکه آذر ماه سال گذشته انتشار اظهارات سایمون گس سفیر وقت بریتانیا کاهش روابط را در دستورکار مقامات سیاسی و افکار عمومی قرار داد. این مسئله آنگاه جدی تر شد که به راهروها و صحن علنی مجلس شورای اسلامی نیز کشیده شد. به نظر می رسید در میان حجم دلایل و عوامل مطرح شدن این طرح، وجود سفیری به نام «سایمون گس» به تنهایی برای کاهش و یا قطع روابط کافی بود؛ دیپلمات زاده ای که بشدت مورد حمایت دولت بریتانیا بود و انگار با اظهارنظر درباره مسائل حقوق بشر، پرونده هسته ای ایران، تحریم ها علیه ایران، سپاه پاسداران، حمایت ایران از تروریسم و دیگر موارد وظیفه داشت در نقش یک کاتالیزور تخریبی در کمتر از یک سال روابط دو کشور را تا آستانه قطع مناسبات پیش برد. البته نباید نادیده انگاشت که این سفیر بریتانیا نبود که چنین استوانه روابط نه چندان دوستانه دو کشور را فروریخت بلکه این خواست دولت انگلیس نیز بود؛ خواستی که دنباله ای از دیپلماسی عمومی دولت بریتانیا برای تنش آفرینی و بهانه جویی در مسائل ایران تعریف می شد و رفتار و گفتار سفیر نیز در راستای دیپلماسی رسمی لندن تبیین می شد. چنان که اعطای لقب «سر» به سایمون گس از سوی ملکه الیزابت و انتصاب وی به عنوان نماینده ناتو در امور غیرنظامی در افغانستان نشانه هایی از تقدیر و تشکر دولت بریتانیا از وی در اجرای دیپلماسی عمومی و رسمی لندن و انجام موفق ماموریت در تهران بود. این چنین آذر ماه سال گذشته طرح کاهش روابط با انگلیس در دستورکار مجلس قرار گرفت، اما روند وصول طرح و اعلام آن در صحن علنی نشان داد که مجلس اراده ای جدی برای به تصویب و به نتیجه رساندن آن ندارد؛ عدم جدیت را مجلس شتاب زده بودن و نیاز به بررسی بیشتر طرح عنوان کرد. در حالی که به نظر می رسید مسائل پنهانی همچون ارتباطات و مراودات خانوادگی، کاری و تحصیلی برخی دلیل معطل ماندن طرح بود. البته پیش از این نیز اظهارات دیوید میلیبند وزیر خارجه سابق انگلیس در رابطه با اوضاع داخلی ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 باعث شد تا تعداد 35 نفر از نمایندگان مجلس در طرحی خواستار قطع و یا کاهش سطح روابط ایران با انگلیس به دلیل دخالت این کشور در امور داخلی ایران شوند که آن طرح با نظر رئیس مجلس برای بررسی بیشتر به کمیسیون امنیت ملی مجلس ارجاع شد. با این وجود تکاپو و تحرک مجلس سرانجام باعث شد تا 18 بهمن 1389 طرح یک فوریتی الزام دولت به قطع رابطه با بریتانیا منتشر شود، اما تصویب آن در صحن علنی نهایی نشد. البته پیش از این انتشار گزارشی با عنوان «تحریم ناقضان حقوق بشر در ایران» به همراه تصویر طناب دار در سایت سفارت بریتانیا، طرح اتهامات و گنجاندن مقامات ایرانی طی دو لیست 80 و 32 نفره ناقضان حقوق بشر و پیش از این نگارش یادداشتی توسط سایمون گس سفیر سابق انگلیس در تهران به بهانه روز جهانی حقوق بشر پاندول روابط متزلزل ایران و انگلیس را در سراشیبی تند کاهش و یا حتی قطع روابط قرار داده بود. چنین اقداماتی از سوی انگلیس علیه ایران طی سال گذشته در حالی بود که پلیس بریتانیا تظاهرات دانشجویان معترض را در خیابانهای لندن با خشونت سرکوب کرد. طرح اتهامات حقوق بشری از سوی مقامات ایرانی و بریتانیایی علیه یکدیگر در سال گذشته سبب کاهش غیررسمی و غیرعلنی سطح روابط دیپلماتیک دو کشور شد؛ به طوری که سفارتخانه های دو کشور در تهران و لندن بدون سفیر و در سطح کاردار اداره می شد. در چنین فضایی بود که دومینیک جان چیلکات که پس از 2 سال از عدم معرفی سفیر جدید جانشین سایمون گس شده بود و امید آن داشت تا روابط دیپلماتیک ایران و انگلیس را وارد فصل تازه ای کند، پیش از هر اقدامی تاوان رفتارهای گس را پرداخت. وی در حالی تلاش داشت تا سطح روابط را از کاردار به سفیر ارتقا دهد که اقدامات دولت بریتانیا در تحریم مقامات ایرانی نیز راه را بر دمیدن هر گونه هوای تازه در روابط دو کشور بست. با این همه، گذشت 9 ماه از این زمان و افزایش میزان اقدامات ضدایرانی بریتانیا سرانجام صبر مجلس شورای اسلامی را نیز سر آورد تا 2 آذر سال جاری طرح دوفوریتی کاهش روابط جمهوری اسلامی ایران با دولت انگلستان را با 162 رای موافق به تصویب رسانده و پس از تایید شورای نگهبان مهلت دو هفته ای را برای کاهش سطح روابط با انگلیس تا سطح کاردار تعیین کند و این چنین مجلس هشتم پای در راه مجلس چهارم بگذارد. به واقع نمایندگان مجلس شورای اسلامی این طرح را پس از تحریم بانک مرکزی در 30 آبان امسال و در راستای اقدامات خصمانه دولت انگلستان در قبال ملت ایران تصویب و وزارت امور خارجه را موظف کرده اند تا علاوه بر به حداقل رساندن روابط اقتصادی و بازرگانی با این کشور ظرف دو هفته روابط سیاسی ایران را با دولت انگلیس به سطح کاردار تنزل دهد. ادامه برخورد سیاسی دو کشور تا جایی پیش رفت که انگلیس نیز با اخراج هیات دیپلماتیک ایران سطح روابط را تا قطع کامل پیش برد. در نبود سفرا و هیات های دیپلماتیک دو کشور اکنون انگلیس ـ که حتی در حوزه اتحادیه اروپایی نیز با انزوای نسبی روبه روست ـ تهاجم علیه منافع و دفاتر ایران را شدت بخشیده است. ممانعت از ادامه تحصیل فرزندان مقامات و حمله به دفاتر ایران در لندن، منچستر و گلاسکو می توانند گزینه هایی برای آینده این راهبرد باشند. همه این گزاره ها نشان از آن دارد که تحلیل روابط ایران و انگلیس روی به سوی شیب قطع کامل دارد؛ مسئله ای که البته اکنون زود است از رسیدن آن سخنی به میان آورد.

روابطی مملو از دخالت و خیانت انگلیس
با همه این مسائل، نباید نادیده انگاشت که کارنامه انگلیس در مقابل ایران تنها در موضع گیری های مداخله جویانه مقامات این کشور خلاصه می شود؛ تاریخ روابط دو کشور شاهدی بر خیانت ها و جنایت های بیشمار بریتانیا در حق ملت ایران است. شاید در گذشته وجود قدرت های استعماری تا حدودی اقدامات و مداخلات بریتانیا را در ذهن ملت ایران کمرنگ ساخته بود، ولی سیاست های استعماری و استثماری این کشور از دوران صفویه و قاجاریه تا چپاول و تاراج دارایی ها و سرمایه های ایران در دوران پهلوی ها همه و همه نشانه هایی از پیشنه بد این کشور نزد ایرانیان دارد؛ ایرانیانی که نیک به یاد دارند که این کشور از هیچ اقدامی علیه ایران فروگذار نبوده و کارنامه این کشور مملو از دخالت و خیانت و جنایت است.
اقدامات خصمانه انگلیس در دوران انقلاب اسلامی و بعد هم جنگ تحمیلی 8 ساله بنا به روایت اسناد آرشیو وزارت امور خارجه و دفاع این کشور گستره ای وسیع از دخالت تا خیانت را شامل می شود. حمله به سفارت ایران، تحریم اقتصادی و سیاسی، تحریک گروهکها و حمایت از موج ترور و دیگر اقدامات تنها گوشه ای از کارنامه بریتانیا در آن سالهاست. البته گسترده این طیف از اقدامات در سالها و ماههای بعد نیز به تکرار قابل مشاهده است. چنانکه رویکرد این کشور در قبال گروهکهای تروریستی که به اقدامات خرابکارانه علیه ایران اقدام می کنند، همواره با حمایت های مالی و سیاسی وسیع پاسخ داده شده است. بازخوانی موضع گیری های انگلیس در قبال اقدامات تروریستی گروهکهایی چون منافقین، جندالله، پژاک، تندر و... نشان می دهد که این جنایت ها همواره با استقبال خاص لندن همراه شده است؛ گستره این استقبال هم همواره طیف وسیعی از بسته های حمایتی و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی و رسانه ای و سیاسی را شامل می شده است. چنان که تنها در یک نمونه آن و در نوامبر 2007 برای اولین بار دادگاهی در انگلیس با این ادعا که گروهک منافقین از سال 2001 تاکنون فعالیت تروریستی نداشته نام آن را از فهرست گروههای تروریستی خارج کرد. به دنبال آن نیز در اکتبر سال 2009 چنین حکمی از سوی دادگاه اتحادیه اروپا با فشار و به تبعیت از انگلیس صادر شد؛ با این حکم مصادره اموال این سازمان تروریستی در اروپا به حالت تعلیق درآمد. این روزها که نیز این گروهک در آستانه اخراج ـ تا پایان سال جاری میلادی ـ از عراق قرار دارد در تکاپو برای نجات جان این جانور نباتی از هیچ اقدامی مضایقه نمی کند.
از سوی دیگر، انگلیس علاوه بر حمایت و تامین مالی گروهکهای تروریستی اقدام به انجام عملیات جاسوسی و تروریستی در ایران نیز می کند. چنانکه 2 سال پیش و پس از اظهارات جان سائرز در مورد توقف برنامه هسته ای ایران با توسل به اقدامات جاسوسی و تروریستی دو تن از دانشمندان هسته ای ایران ترور شدند. میدان داری در مناقشه انگیزی علیه برنامه هسته ای ایران و تلاش برای هماهنگی و اجماع جامعه جهانی و اتحادیه اروپایی علیه ایران از طریق برگزاری نشست های بین المللی و تصویب قطعنامه های فله ای تحریمی و اقدامات تنبیهی اقتصادی و بازرگانی گوشه ای دیگر از اقدامات این کشور علیه جمهوری اسلامی است. در راستای این سیاست و در تازه ترین اقدام نیز بریتانیا در کنار آمریکا و کانادا تحریم های جدیدی را علیه جمهوری اسلامی وضع کرد که بر اساس آن هر گونه همکاری موسسات مالی و اعتباری بریتانیا با ایران و طرف قرارداد و معامله با بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ممنوع شد.
بازخوانی چندباره این حجم از اقدامات خصمانه از سوی انگلیس علیه جمهوری اسلامی ایران در حالی است که بنا بر ذات و ماهیت استعماری و استثماری این کشور انجام این اقدامات از سوی بریتانیا دور از انتظار نیست. آنچه مایه تعجب است انفعال و اهمال در مقابل چنین کشوری است که در دراز مدت موجبات جسارت انگلیس علیه مردم ایران را فراهم آورده است. از این دیدگاه شاید بتوان گفت که آزادی با هدیه و بدرقه 15 ملوان نیروی دریایی سلطنتی، پنج قایقران و چندین خبرنگار این کشور و البته قضیه باغ قلهک بدون هیچ دستاورد مشخصی که در بعضی موارد باعث تعجب خود انگلیسی ها نیز می شد در جسارت این کشور علیه ایران بی تاثیر نبوده است؛ جسارتی که بی هراس و واهمه از اقدامات مقابله ای ایران نظیر مصوبه اخیر مجلس برای قطع روابط و تسخیر سفارت و باغ قلهک از سوی دانشجویان تنها دست اندازی به منافع و مصالح ملت و دولت ایران را مدنظر دارد. این 2مورد اقدامات مقابله ای اخیر ایران با همه انتقاداتی که بر آن وارد است شاید تنها رویکردی است که دولت انگلیس در طول تاریخ نشان داده است در مقابل مردم ایران می فهمد.

باغ قلهک؛ خاک در تسخیر انگلیس
وجه دیگر اقدامات انگلیس علیه ایران و البته انفعال جمهوری اسلامی ایران قضیه باغ قلهک است؛ باغی با دیوار آجری قرمز رنگ در خیابان شریعتی حد فاصل خیابان دولت و پل صدر با چند درب بزرگ و کوچک و با سیم خاردارهایی بر بالای خود که حامل بیش از 170 سال تاریخ ایران است. باغ قلهک در حالی در طول تاریخ به تملک بریتانیا درآمده که این کشور مطابق کنوانسیونها و معاهدات بین المللی تنها می تواند یک مکان برای استقرار هیات دیپلماتیک خود در قالب سفارت رسمی دارا باشد. از این رو این کشور در سایه بی توجهی ایران طی این سالها توانسته حساسیت ها را از روی این باغ بردارد و به نوعی در آن تملک مالکانه نماید؛ تا جایی که بی محابا اقدام به قطع و سوزاندن 310 اصله درخت کهنسال با بهانه های واهی در باغ قلهک می کند. ادعای طوفان و بی آبی از سوی انگلیس در مورد دلیل قطع درختان باغ قلهک در حالی است که در محدوده این باغ هیچ موردی از تایید این ادعاها گزارش و ثبت نشده است. این مسئله گویای این امر است که اعلام ادعاهای مضحک از سوی این کشور توهینی آشکار به مقامات و مردم ایران است. پاسخ این توهین و تملک غیرقانونی خاک ایران نیز تهدید به 3 برابر کردن جریمه نابودی 310 اصله درخت کهنسال از سوی کمیسیون ماده 7 شهرداری تهران نیست، بلکه پاسخ این توهین بازپس گیری شجاعانه هزارها متر از خاک پاک ایران است؛ خاکی که متاسفانه قسمتی از آن (جنوب باغ و ضلع شمالی خیابان دولت) به «گورستان دولت» سربازان انگلیسی تبدیل شده است؛ سربازانی که در طول سالهای جنگ جهانی اول و دوم فجایع بیشماری را علیه مردم ایران به وجود آوردند و اکنون در دل این خاک آرام گرفته اند. وجود گورستان سربازان دشمن در خاک میهن در حالی است که در گذشته بسیاری از گورستان های قدیمی تهران به جز آن دسته که در بقاع متبرکه واقع هستند از بین رفته اند و به عنوان مثال گورستان مسگرآباد و غیره به پارک تبدیل شده، ولی این گورستان هنوز پابرجاست و البته در کنار بی توجهی ایران اعضای بیش از 20 سفارتخانه 2بار در سال ـ اواخر فروردین و آبان هر سال ـ به همراه اعضای سفارت انگلیس جهت ادای احترام به سربازان متجاوز انگلیسی در این گورستان حاضر می شوند و برای کشتن مسلمانان به آنان در خاک یک کشور مسلمان درود می فرستند.
بی توجهی به قضیه باغ قلهک تا جایی است که طبق بررسی های انجام شده، آخرین اقدامات ثبتی درباره پلاک مذکور به استناد پرونده های موجود مربوط به سال 1313 یعنی حدود 77 سال قبل است و در طول این سالها انگار این قطعه زمین 20 هکتاری وجود نداشته است که پلاک و ثبت شود و البته اسناد و مدارکی که خود انگلیسی ها نیز دارند جعلی و ساختگی است.
با این همه، باغ قلهک در سالهای دور فراموشخانه گروههای فراماسونی بوده و یکی از جاهایی بوده که بسیاری از تصمیمات علیه ملت ایران در آنجا گرفته می شده است. چنان که در تاریخ روایت است که در دوره پهلوی اول با وجود آنکه در پی اختلاف بین رضاخان و محمدعلی فروغی، وی از کار برکنار و خانه نشین شده بود، اما فراماسونری قلهک، رضاشاه را مجبور به بازگرداندن فروغی کرد. فروغی نیز که خود از گراند لژرهای ماسونی در ایران بود، به دفعات به همراه نمایندگانی از آمریکا و انگلیس و از جمله شخص سفیر کبیر انگلیس در فراموشخانه باغ قلهک گرد هم جمع شده و سعی کردند تاریخ ایران را رقم زنند؛ تاریخی که پادشاهی محمدرضا پهلوی یکی از نتایج آن بود.
دولت از 2 سال قبل اقدام به تشکیل کمیته ای برای پیگیری موضوع غرامت ایران در دوران اشغال جنگ جهانی دوم از متفقین نموده است. در طول این 2 سال نیز گاه به گاه از اقدامی در این راستا پرده برداری می کرده است؛ روزی از انتشار مجموعه 5 جلدی اسنادی از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم رونمایی می کرد و روز دیگر این اسناد را در قالب کتابی به میهمانان و میزبانان خود در سفر به نیویورک هدیه می داد و البته روزی نیز از پژوهشگران و بازیگران سریال های تاریخی تقدیر می نمود، اما در طول این مدت سخنی از باغ قلهک به میان نیاورد. گو اینکه این باغ و تاریخ و اسرار آن نه ربطی به جنگ جهانی دوم و انگلیس دارد و نه دولت.
اکنون نیز که خود انگلیسی ها با رفتارهای خود قضیه باغ قلهک را در یادها زنده کرده و یادآور شده اند که اصولاً موضوعی به نام باغ قلهک وجود دارد هر نهاد و سازمانی به فراخور خود پیگیر این امر شده است؛ انگار اکنون متوجه شده اند که انگلیس غیر از خیابان فردوسی، باغ قلهک را نیز سالهاست مایملک خود ساخته و در آن از انجام هر کاری علیه این ملت و دولت ابایی ندارد. شاید در مجال این مقال بتوان از پیگیران و دردمندان مردمان این سرزمین در امور باغ قلهک پرسید که انگلیسی ها با این گذشته و پیشینه این سالها در باغ قلهک چه می کردند و با مصوبه مجلس و ابلاغ آن اکنون در این باغ چه می کنند؟

نویسنده: ارسلان مرشدی
منبع: http://www.kayhannews.ir/900923/12.htm

گزارشی كه محرمانه ماند؛ انقلاب یهودیان اتیوپی تبار علیه تبعیض نژادی در رژیم صهیونیستی

'گزارشی كه محرمانه ماند'؛ عنوانی است كه یك روزنامه سوییسی برای انقلاب یهودیان اتیوپی تبار علیه تبعیض نژادی در رژیم صهیونیستی برگزیده است.

http://www.qodsna.com/Files/NewsImages/2010/81jewish.jpg

روزنامه سوییسی 'له تمپس' گزارش خود از وضعیت تبعیض نژادی در رژیم صهیونیستی را اینگونه آغاز كرده است: 'مرا به عنوان یك وحشی نگاه نكنید'؛ این شعاری است كه یكی از معترضین جوان اتیوپی تبار در اسرائیل به نام مولات آرارو در واكنش به تشدید روزافزون شرایط نابرابر و تبعیض آمیز در این رژیم سر می دهد.

روزنامه سوییسی افزود: این یهودیان آفریقایی تبار كه خود را متصل به ملكه افسانه ای صبا می دانند از وضعیت نژاد پرستی موجود در رژیم صهیونیستی رنج فراوان برده و در اعتراض به وضعیت موجود در مقابل كنست (مجلس) تجمع كرده اند.

این روزنامه ادامه داد: تعداد آنها به ۵۰۰۰ نفر می رسد و بسیاری شان از شهر كوچك كیبـیات به بیت المقدس آمده اند. اصطلاحا این یهودیان اتیوپی تبار را فلاشاس می خوانند. بسیاری از آنها در سالهای دهه ۱۹۸۰ به اسرائیل آمده و گمان می كرده اند كه به بهشت می روند، اما از آن زمان فقط تحقیر شده اند.

'له تمپس' در ادامه گزارش خود نوشت: یكی از معترضین كه مردی چهل ساله و كارگر لبنیاتی است می گوید روزی نیست كه مرا با واژه های زننده و توهین آمیز ماند سوسك و كرم به علت رنگ پوستم، خطاب نكنند.

روزنامه سوییسی افزود: اعتراضات فلاشاس ها هنگامی اوج گرفت كه ساكنین سفید پوست شهر كیبـیات مالاهی به صورتی كتبی متعهد شده و تصمیم گرفتند كه به سیاه پوستان نه چیزی بفروشند نه چیزی اجاره دهند؛ قراردادی كه بااجازه شهرداری انجام پذیرفته بود!

در گزارش تلویزیونی كه از این ناحیه پخش شد،بارها بسیاری از ساكنین این شهر علنا گفتند كه دیگر نمی خواهند این 'كثافتها' را در ساختمان هایشان ببینند.

به نوشته روزنامه سوییسی، فلاشاس ها كه از سال ۹۵ به خیابان نیامده بودند، تصمیم گرفتند كه اعتراضات خود را از سر بگیرند. آنها از اینكه خونشان فقط برای ارتش مفید باشد خسته شده اند.

بر اساس این گزارش، یكی از مقامات رژیم صهیونیستی گفته است كه بهتر است فلاشاس ها ساكت شوند و در قبال آنچه دولت برای آنها انجام داده، ممنون باشند.

'له تمپس' ادامه داد: در واكنش به این سخن تحقیرآمیز بود كه اعتراضات گسترده تر شد و انتظار می رود در هفته های آینده دامنه آن فراگیر تر شود.

روزنامه سوییسی اضافه كرد: به گفته یكی ازمعترضین كه مادری با دو فرزند است كه مدرسه ای حاضر به پذیرش آنها نیست، در اسرائیل اگر فریاد نزنی چیزی به دست نمی آورید. این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست. اومی گوید: ما دیگر از اینكه پیش سازمان های خدمات اجتماعی گدایی كنیم و كارهای حقیر را انجام دهیم خسته شده ایم.

جمعیت فلاشاس ها به حدود ۱۰۰ هزار نفر می رسد و ۱.۵درصد جمعیت اسرائیل را تشكیل می دهند. با این حال آنها هیچگونه نفوذ سیاسی ندارند.

به نوشته این روزنامه، در سال ۲۰۰۹ گزارشی در مورد شرایط وخیم این یهودیان اتیوپی تبار تهیه شد، این گزارش به قدری زننده بود قرار شد محرمانه باقی ماند.

فرانچسکو کاسیگا (نخست وزیر سابق ایتالیا) و حملات 11 سپتامبر

http://www.salutiamoli.it/files/2010/08/Francesco-Cossiga.jpg

فرانچسکو کاسیگا، رهبر دموکرات مسیحی ایتالیا که سابقه نخست وزیری این کشور را نیز در کارنامه سیاسی خود داشت، در پی وخامت اوضاع جسمی‌اش به دلیل مشکلات تنفسی درگذشت.کاسیگا که در ساردیانا به دنیا آمده بود، اولین بار در سال 1958 به عنوان نماینده پارلمان انتخاب شد.

خبرگزاری فارس: رییس جمهور ایتالیایی منکر یازده سپتامبر درگذشت

در سال 1985، کاسیگا به عنوان هشتمین رییس جمهور ایتالیا سوگند یاد کرد و به مدت هفت سال در این سمت باقی ماند.

http://www.dustaneh.com/wp-content/uploads/2011/08/september-11.jpg

وی در سال 2007، در بیانیه‌ای که توسط روزنامه کوریه را دلاسرا منتشر شد، درباره حملات 11 سپتامبر و ویدئویی که در سال 2001 به بن لادن نسبت داده شده بود می‌نویسد: تمام حلقه‌های دموکرات امریکا و اروپا و به خصوص چپ‌های میانه‌روی ایتالیا امروز دقیقا می‌دانند که این سرویس اطلاعاتی امریکا، سیا، و نیز موساد آن را با کمک جهان صهیونیستی طراحی کردند تا کشورهای عرب را مقصر جلوه داده و قدرت‌های غربی را برای مداخله در عراق و افغانستان متقاعد کنند.

در همین بیانیه، کارسیگا مدعی شده بود نوار ویدئویی بن لادن که توسط القاعده منتشر شد و حاوی تهدیداتی علیه برلسکونی بود، در استودیوی مدیاست در میلان فیلمبرداری و سپس به شبکه تلویزیونی الجزیره ارسال شده است.

به نظر کاسیگا نوار ویدئویی (که در اصل نواری صوتی بوده است)، با هدف ایجاد موجی از حمایت سیاسی به نفع سیلیو برلوسکونی که در آن زمان با معضلات سیاسی فراوانی روبه رو بود، منتشرشد.

هولوکاست؛ تجارت درآمدزاي صهيونيست ها

هولوکاست؛ تجارت درآمدزاي صهيونيست ها

صهيونيسم جهانی براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام شش ميليون يهودي ابراز داشته باشند. جايزه ادبي نوبل 2002ميلادي ، به يک يهودي مجارستاني به نام «ايمر کرتس» داده شد. در خبرها آمده بود ، کرتس در آثارش به ارائه بازتابي از يهودکشي نازيسم پرداخته است.
همچنين نکته ديگري که توجه نگارنده را به خود جلب کرد، حضور «الي ويزل» عنصر فعال فرهنگي و سياسي صهيونيسم ، در مراسم اهداي جايزه ادبي نوبل 2002 بود. کرتس جايزه خود را از دست ويزل دريافت کرد. مي دانيم که در دوران معاصر جوايز مشهور جهاني نظير نوبل (در بخشهاي گوناگونش) ، عمدتا با اهداف سياسي نثار برگزيدگاني شده است که در جهت سياستگذاري هاي کلان استکبار به نقش آفريني پرداخته اند. به عنوان مثال درک والکوت ، برنده نوبل ادبيات 1992 ميلادي کشتار يهوديان را در جريان جنگ جهاني دوم ، مهمترين حادثه قرن بيستم مي داند و مي گويد: « به نظر مي رسد که از اين واقعه درس لازم را نگرفته ايم ، چون برخي مواقع مي کوشيم آن را انکار کنيم».
در اينجا مي خواهيم اندکي به زمينه هاي سياسي مطرح شدن کرتس بپردازيم. گفتني است که اين نويسنده مجارستاني در کشور خويش هم چندان مطرح نيست و براي خوانندگان انگليسي زبان نيز نام شناخته شده اي نيست. پس چرا ناگهان و يکشبه چنين فردي مطرح و آثارش ترويج مي شود؟ براي آشنايي بيشتر با ماجراي انتخاب چهره اي چون کرتس بايد دو مجارستاني ديگر را نيز بشناسيم : يکي «لوئيس مارشالکو» و ديگري «ويزل». اولي نويسنده اي است که مخالفت با «هولوکاست» و افشاي دسيسه هاي يهوديان سلطه جو او را در لابه لاي پرده هاي گمنامي پوشانده و ديگري روزنامه نگار و داستان نويسي است که توان خود را صرف تبليغ و ترويج دروغ هولوکاست کرده و از اين راه به شهرت ، ثروت و اقتدار فراواني دست يافته است.

اول: مارشالکو
لوئيس مارشالکو ، نويسنده و محققي است علي القاعده مجارستاني و قطعا مسيحي. وي در سال 1958 ميلادي به زبان مجاري کتابي نوشته که به انگليسي ترجمه و توسط «باشگاه کتاب مسيحي» در اروپا منتشر شده است. در ترجمه فارسي اين کتاب «فاتحين جهاني (جنايتکاران حقيقي جنگ)» ، به نکاتي بس خواندني برمي خوريم که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم :
1- « ... تمدن جديد از لحاظ سياسي تحت حکومت و اداره ، و از لحاظ اقتصادي در کنترل افرادي است که در مناصب کليدي قرار دارند. امروزه ميزان نفوذ و تاثير کساني که در اين پستهاي حساس و کليدي هستند يقينا از فرمان روساي دولت کشورها و يا مصوبات و قطعنامه هاي پارلمان هاي مختلف بيشتر است.يهوديان از دير باز خوب مي دانستند که چگونه اين مناصب کليدي را حفظ کنند و در اشغال خود نگه دارند و نيز اين که چگونه از آنها استفاده کنند تا بتوانند قدرت سياسي را در قبضه خويش درآورند و يا اين که از پشت صحنه بر مقدرات کشورها حکومت رانند... »
مارشالکو در ادامه به ارائه آماري از اوضاع اقتصادي امريکا در آغاز جنگ جهاني دوم مي پردازد و مي گويد: « ... تعداد 440 خانواده از ثروتمندترين خانواده هاي امريکايي که يهودي نيستند جمعا مبلغ 25ميليارد دلار ثروت دارند ؛ در حالي که يک مشت يهودي امريکايي داراي ثروتي معادل 500ميليارد دلارند... »
2- « ... اکثر قوم يهود از کشته هاي خويش در جنگ جهاني دوم به سوءاستفاده سياسي و مالي پرداختند؛ تجارت خوبي به راه انداختند و از آنها در جهت خدمت به هدف سلطه جهاني خويش بهره برداري کردند... » مارشالکو در ادامه به يک بررسي جالب دست مي زند و بر مبناي شواهد متعدد آماري نشان مي دهد كه : « ... اين پيشفرض که تلفات يهوديان بين پنج تا شش ميليون نفر بوده است کاملا مهمل و بي اساس است. حداکثر تعداد قربانيان قابل تصور از مرز يک تا يک و نيم ميليون نفر تجاوز نخواهد کرد؛ چرا که اصلا بيش از اين تعداد يهودي در دسترس هيتلر يا هيملر نبوده است. از اين رو مي توانيم منطقا فرض کنيم که تعداد واقعي تلفات به مراتب کمتر از اين ارقام بوده است... » مارشالکو مي افزايد : « ... در بالاترين سطح ممکن ، تعداد يهوديان جان باخته را نمي توان بيش از 500تا 600هزار نفر دانست. اما در مقايسه با اين ، ملل مسيحي تلفات به مراتب بيشتري را متحمل شدند . اجازه دهيد ملت کوچک مجارستان را در نظر آوريم که کل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان ، چه آنهايي که در بمباران هاي هوايي مرده بودند و يا اين که در اردوگاه هاي مرگ سيبري از گرسنگي جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يک ميليون نفر مي رسيد». مارشالکو چنين ادامه ميدهد « ... چرچيل گفته است که  دو جور دروغ داريم : يکي دروغ هاي بي شرمانه و يکي هم ارائه آمار و ارقام . اما اين دروغ هاي يهوديان ، آن هر دو نوع را شامل مي شود. اين دروغ ها براي يهوديان اهل سلطه ، منافع فراوان مالي و سياسي به همراه داشته است : به لحاظ مالي صهيونيست ها تاکنون ميلياردها دلار به عنوان غرامت از کشورهاي اروپايي دريافت کرده اند و از نظر سياسي نيز درباره مظلوميت اسرائيل و صهيونيست ها تبليغات بسياري کرده اند... »
3- مارشالکو درباره اتاقهاي گاز و کوره هاي آدم سوزي هم اسناد جالبي ارائه مي کند. از جمله اين اسناد مقاله اي از «شم» روزنامه زيرزميني ناسيوناليست هاي يهودي فرانسه است که در 8ژوئيه 1944 درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاي نگهداري و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مي دهد. در اين گزارش ، حتي يک کلمه هم بحثي از قلع و قمع يهوديان يا سوئرفتار با آنان نيست.
در اين گزارش همچنين هيچ حرفي از اتاقهاي گاز، اردوگاه هاي مرگ و يا بچه کشي به ميان نمي آيد. درست در نقطه مقابل آن ، گزارش شم مي گويد که [بچه هاي 2 تا 5 ساله را به کودکستان هاي مختلف برلين مي فرستادند تا از کمکهاي ويژه اي برخوردار شوند]. مارشالکو توضيح مي دهد که چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945 ميلادي ، اردوگاهي چون «داخو» مورد تخريب و بازسازي هدف دار قرار گرفت.
او مي نويسد: « ... قبل از هر چيز منظره زيباي سرسبز و بستان گونه اردوگاه بايد به کلي تخريب مي شد؛ چون براي سينماروهاي امريکايي پذيرش اين امر که يهوديان را در دل باغ و بستان و بستري از گل و گياه شکنجه مي کردند، کار مشکلي بود ، بويژه وقتي آنها را به سينماها کشانده بودند تا صحنه هاي مخوف و ترسناک (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو به کارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يک گودال خون که لوله اي از آن به خارج مي رفت بسازند تا طوري به نظر آيد که از اين گودال ، خون يهوديان از طريق آن لوله تخليه مي شده است. محوطه استحمام زنداني ها ، اتاق رخت کني آنها و محوطه هاي ورودي ، تماما بايد بازسازي مي شدند تا به صورتي درآيند که به کوره آدم سوزي اي که يهوديان ادعا مي کردند ، شبيه باشند...»
نگارنده در بخش دوم و پاياني ضمن بررسي بيشتر اين موضوع خاطر نشان مي سازد که تصور سوزاندن حتي شش ميليون موش هم در گودال هايي از اين دست به حد کافي غيرواقعي و خنده آور است چه رسد به آدمي !

دوم: الي ويزل
الي ويزل در سال 1928 ميلادي در مجارستان ديده به جهان گشود 11ساله بود که جنگ جهاني دوم (1939 - 45 ميلادي) آغاز شد. ويزل پس از جنگ به فرانسه کوچيد و در دنياي رسانه هاي صهيونيستي فرانسه به روزنامه نگاري مشغول شد و آثار متعددي نوشت. تا پنج ، شش سال پيش ، از او حدود 30جلد کتاب منتشر شده بود. ويزل بعدا به امريکا رفت و در سال 1986 در 58 سالگي به پاداش تلاشهاي فرهنگي اش در تاييد و تثبيت صهيونيسم جهاني ، انتخاب و برنده جايزه صلح نوبل شد. دليل گزينش او را بايد در اين عبارت گويا و روشن جستجو کرد: «اين برنده نوبل که پيش از هر چيز، خود را حافظ خاطره نسل کشي يهوديان مي دانست ، همواره بر آن بود تا با استناد به اين فاجعه تعهد خود را نسبت به تمامي ملل قتل عام شده تعميم دهد». اين عبارت بدان معناست که هر کجا سخن از قتل عام ملتي رود و ويزل قصد محکوم کردن جنايت مذکور را داشته باشد، به شيوه اي عمل خواهد کرد تا آنچه كه وي از آن به عنوان خاطره نسل کشي يهوديان مي نامد در يادها زنده و تازه شود! ويزل اگر از سارايوو و ماجراي وحشتناک بوسني حرفي بزند در درجه نخست براي آن است که اين موضوع شايد اندکي تنها اندکي ! به قتل عام مورد نظر او از يهوديان در جنگ جهاني دوم شباهت دارد. يعني ويزل از بوسني به گونه اي حمايت مي کند که همگان دريابند به دليل مشابهت با به اصطلاح قتل عام يهوديان است که بايد فاجعه بوسني محکوم شود! الي ويزل درباره هولوکاست مي نويسد: «چون اين حادثه منحصر به فرد است نمي توان آن را در چارچوب تاريخ درک کرد. اين مساله فراتاريخي است ، بلکه تخريب تاريخ است و به دليل قرار گرفتن در اين سطح بي مانندي ، نمي توان آن را با هيچ حادثه ديگري مقايسه کرد. مقايسه اي اين چنين در واقع خيانتي به تاريخ يهوديت است». براي ويزل ، اين يهودي مجارستاني الاصل وقايعي چون کشتار فجيع ارامنه در جنگ جهاني اول و بمباران دهشتناک اتمي هيروشيما در جنگ جهاني دوم و دهها واقعه مشابه ، چندان مهم نيست ؛ اگر پاي اهميت به اصطلاح قتل عام يهوديان در ميان باشد!.
ويزل رماني دارد به نام «شب» که زندگي يهوديان مجارستاني را در اواخر جنگ جهاني دوم به تصوير کشيده و در اين قصه کوشيده تا ماجراي جعلي کوره هاي آدم سوزي را به عنوان يک واقعيت به خوانندگان خود بباوراند. ويزل در زمان نوشتن رمان «شب» نويسنده اي نوخاسته و جوان بوده و ناخواسته آنچه در توصيف کوره هاي آدم سوزي گفته است بيشتر مضحک مي نمايد تا ترسناک ! جالبتر اين که ويزل در رمان خود گويا فراموش کرده که در اردوگاه هاي يهوديان به زعم صهيونيست هاي تحريفگر و افسانه پرداز، اتاقهاي گاز نيز وجود داشته است.
در نتيجه در اين رمان که بيش از دو سوم حجم آن در اردوگاه ها مي گذرد از وصف کشتن يهوديان در اتاقهاي گاز خبري نيست ! در اردوگاه هاي آشويتسي که ويزل توصيف مي کند ، در دو نوع گودال ، يهودي ها را زنده زنده مي سوزانده اند: يکي ويژه خردسالان و ديگري مخصوص بزرگسالان ! در جايي از «شب» ويزل مي گويد: «در فاصله اي نه چندان دور از ما شعله هايي بس بلند از گودالي به هوا برمي خاست.
چيزي را مي سوزاندند ، واگني به گودال نزديک شد و محموله اش را خالي کرد کودکان خردسال.
بچه ها! بله ، به نظرم ديدمشان ، با همين دو چشم خودم کودکان را در ميان شعله هاي آتش ديدم (آيا تعجب آور است که تا مدتها نتوانستم بخوابم ؟ خواب از چشمانم گريخته بود). خب پس مي خواستند ما را به چنين جايي ببرند . آن سوتر ، گودال بزرگتري بود ويژه بزرگسالان ...»
آنچه درباره ويزل گفتيم نبايد باعث شود تا نقش او را در صحنه تبليغات فرهنگي به نفع يهوديان کوچک ببينيم. بسياري از برندگان نوبل خود را نماينده روشنفکران جهان و از آن بالاتر سخنگوي بشريت مي دانند ويزل از اين دسته است. آنان عملا با تقدس زدايي از تصوير روحانيان مذاهب گوناگون در اذهان عمومي ، با قضاوت درباره خير و شر و با تکيه بر فعاليت بين المللي ، به روش خاص خود در مسائل سياسي جهان به نحوي سازماندهي شده و در نهايت به نفع قدرتهاي بزرگ دخالت مي کنند. باني «اولين همايش جهاني» برندگان نوبل ، ويزل بود به درخواست ويزل ، فرانسوا ميتران ، رئيس جمهور فرانسه تمامي برندگان نوبل را به پاريس دعوت کرد. 75نفر از آنها به نمايندگي از 14کشور دعوت به شرکت در اين همايش را پذيرفتند که پشت درهاي بسته در تاريخ 18 تا 20 ژانويه 1988 برگزار شد. ويزل کسي است که حضور رونالد ريگان ، رئيس جمهور وقت امريکا را در گورستان بيتبورگ - محل دفن نازيها - تاب نياورد و در تلويزيون اين کشور وي را صريحا مورد استيضاح قرار داد. ويزل ، اين صهيونيست متعصب ، کسي است که با ادعاي دوستي ، با ميتران سوسياليست به اسم مصاحبه ، با او به گفتگو مي نشيند؛ ولي در عمل به محاکمه او مي پردازد! گويي ويزل از ميزان سرسپردگي ميتران نسبت به اسرائيل راضي نيست و بيش از آنچه انجام شده طلب مي کند! در اين مصاحبه ، درست پس از آن که ميتران - با سوابق بسيار روشنش در دفاع از اسرائيل و يهوديان - به عنوان يک دولتمرد سياسي ، محتاطانه مي گويد: «من فکر مي کنم که در مورد کرانه باختري رود اردن ، فلسطيني ها حق دارند در مجموعه اي ملي زندگي کنند» ؛ ويزل سوالاتي گزنده را درباره شايعه همکاري و ارتباط غيرمستقيم ميتران با نازي ها در دوران جنگ جهاني دوم مطرح مي کند که کاملا نيشدار و برخورنده است. گويي مجازات هر دولتمرد غربي که کمترين حقوقي براي فلسطينيان قائل باشد ، رسوا شدن توسط رسانه هاست.
ميتران به پرسشهاي او پاسخ مي دهد ، ولي پيش از آن به ويزل مي گويد: «به شما پاسخ مي گويم ، چون پرسشگر ، شما هستيد وگرنه به افرادي که کسي نمي داند به چه دليل خود را در مسند قضاوت قرار مي دهند؛ هيچ حسابي براي پس دادن ندارم». همين جمله اخير کافي است تا به ميزان اقتدار ويزل در صحنه هاي جهاني پي ببريم.
بی شک اعطاي اين اقتدار کم نظير به ويزل با ابراز ارادت عجيب او به اسرائيل مربوط است. ويزل خود را با اسرائيل يکي مي داند و درباره کينه غيريهوديان به يهوديان مي گويد: « به دليل جايگاه ما و جايگاهي که اسرائيل در قلب زندگي و حيات ما دارد ، دشمنان ما همواره به دنبال از بين بردن ما و اسرائيل هستند.» ماجراي هولوکاست و قتل عام يهوديان در دوران جنگ جهاني دوم ، تنها يک بحث تاريخي صرف نيست.
صهيونيست ها با طرح دعاوي حقوقي عليه کشورهاي آلمان ، اتريش ، لهستان ، سوئيس و هر کجاي ديگر که توانسته اند ، تاکنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. نورمن فينکلشتاين استاد دانشگاه نيويورک که خود يهودي است ، کتابي خواندني درباره اين موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است.
اينک به برخي از آنچه يهوديان صهيونيست و «کنگره جهاني يهود» در دعاوي حقوقي مطرح کرده اند ، گذرا اشاره مي کنيم :
- 32ميليارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانکهاي سوئيس.
- 10ميليارد دلار مربوط به اموال يهوديان بي وارث در بانکهاي اتريش. - دهها ميليارد دلار مربوط به ارزش زمينهايي که ادعا مي شود، پيشتر در مالکيت يهوديان لهستان بوده است.
همچنين مدير کل کنگره جهاني يهود چندي پيش اعلام کرد: 50درصد از آثار هنري موجود در ايالات متحده از يهوديان به سرقت رفته است.
هولوکاست امروزه به باب درآمدي بسيار قوي و «مرغ تخم طلايي» براي سازمان هاي يهودي تبديل شده و سودهاي هنگفتي را برايشان به ارمغان مي آورد. به نحوي که طبق گفته رئيس کنگره جهاني يهود ، بودجه اين کنگره هم اکنون 7ميليارد دلار است.
طبق تعبير فينکلشتاين ، هولوکاست ، مبدل به بزرگترين دزد تاريخ بشريت شده است. وي ، ويزل را كه پشتيبان فرهنگي اخاذي هاي بي سابقه يهوديان صهيونيست به شمار ميرود «يک مبالغه گر و دروغ پرداز» توصيف مي کند. از ديگر سو ، ويزل در مصاحبه اي با روزنامه ديلي تلگراف اعلام کرده است : «فينکلشتاين از اسرائيل متنفر است و با تضعيف مساله هولوکاست ، در واقع به دنبال تضعيف اسرائيل است». ژاک لانزمن ، رمان نويس مشهور فرانسوي که يهودي و صهيونيست است ، با صراحت تمام در سال 1994 ميلادي ضمن مصاحبه اي گفت : «راست است که يهوديان ميهن خود را به لطف مردگانشان به دست آوردند. اسرائيل قبل از هر چيز، کشور شش ميليون نفري است که نازيها مبدل به دود کردند. در پشت سر هر اسرائيلي زنده ، دست کم 2 اسرائيلي مرده وجود داشته تا به او کمک کند که بتواند در برابر تمامي دنيا مقاومت کند. شکر خدا فلسطيني ها هنوز به اينجا نرسيده اند. اگر شمار فلسطينياني را که در طول انتفاضه از پاي درآمده اند ، جمع بزنيم ، هرگز بيش از 3 يا 4 هواپيماي 747 پر نمي شود. در حقيقت روساي فلسطينيان ، دنيا را براي 3 يا 4 سقوط هواپيما به شورش درآورده اند...».

http://zionism.ir

"شیوه جدید سرکوب"رسانه های ایالات متحده از زبان نوام چامسکی

 

"شیوه جدید سرکوب" روش رسانه های ایالات متحده :

"...یک قرن طول کشید تا صاحبان سرمایه در امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که از راه خشونت نمی توانند جلوی مطالبات مردم را سد کنند و در هر دو کشور که آزادترین کشورها به نظر می آیند به شیوه های جدید سرکوب روی آوردند.درواقع صنایع نوینی بوجود آوردند که صنعت تولید افکار عمومی و رضایت عمومی نام دارد و این کار را به شیوه های مختلف مثلا از طریق کنترل رسانه ها انجام می دهند.

وقتی تلویزیون را روشن می کنید، با شیوه های سطحی برخورد با زندگی روبرو می شوید. مردم مدام تحت این تبلیغات قرار دارند که فقط بدنبال منافع خودشان باشند. جامعه به این معنا کاملا اتمی شده است. واین مساله ای است که ما در امریکا با آن مواجه هستیم...

راههایی برای اطلاع از نظر واقعی مردم وجود ندارد. آنچه در رسانه ها دیده می شود صرفا مواضع رسمی دولت است. به همین دلیل شما در امریکا شاهد وضعیت پارادوکسیکال هستید: از یک سو جامعه ای ظاهرا بسیار باز و آزاد و از سوی دیگر مردم محروم از اطلاعات ..."

نوام چامسکی ، فیلسوف و متفکر آمریکایی

بدون شرح ...

 

 

 

 

 

 

 

نگاهی به تحرکات مشکوک تشکیلات فراماسونری

:: نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم ::

یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند.

یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند.

فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید .

تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند.

اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است.

در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن  درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید.

در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود!

سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند!

در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود.

تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.

به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد.

متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد.

از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال  محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.

به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه  در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده  توجه نماییم:

 

1-       نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است.

2-       باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد.

3-       ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری )  و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع)  در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است.

4-       ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم.

5-       ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه

6-       تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ...

7-       ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز

8-       نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج)

9-       غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب

10-   تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید

 

متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...

آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد.

امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.


وبلاگ سعید مستغاثی http://smostaghaci.persianblog.ir

سودان جنوبی; کشوری که صهیونیستها بر روی نقشه جهان سبز کردند ...

http://fa.alalam.ir/sites/default/files/imagecache/slider/fa-alalam1324392342.jpg

"سالواکر"رییس جمهوری سودان جنوبی و شیمون پرز

رییس جمهوری سودان جنوبی : بدون اسرائیل سودان جنوبی به وجود نمی آمد، شما در کنار ما جنگیدید تا جمهوری سودان جنوبی به وجود بیاید.

Battlefield 3; معرفی ایران بعنوان تهدید برای جامعه جهانی و آغازکننده جنگ در اروپا

جمعی از جوانان ایرانی فعال در فضای مجازی در اقدامی به بازی «بتل فیلد 3» که در آن ایران به عنوان تهدید برای جامعه جهانی و آغازکننده جنگ در اروپا معرفی شده است اعتراض کرده و دست به جمع آوری طومار اینترنتی کرده‌اند.

بنابر این گزارش این جوانان در طومار خود آورده‌اند: «ما جوانان ایرانی، معتقدیم اگر تاریخ به بازار آمدن بازی «Battlefield 3» تعمدا در زمان فشار ایالات متحده آمریکا بر جامعه جهانی برای هراس از کشور صلح طلب و در حال پیشرفت ایران تنظیم نشده باشد، قطعا فضای ترس عمومی از ایرانیان در میان مردم جهان را تقویت کرده است. در این بازی گیمرهای سراسر جهان نه تنها شاهد انفجار بمب هسته‌ای در پایتخت فرانسه توسط عوامل ایرانی هستند، که پس از آن نیروهای آمریکایی به کشور ما حمله کرده و عملیات نظامی ویژه انجام می‌دهند.

در این طومار افزوده شده است: برای ما قابل درک است که داستان یک بازی ویدئویی، تخیلی است و قرار نیست لزوما با واقعیت‌های بیرونی تطبیق داشته باشد، اما در این مورد خاص، اتفاق ناگواری در حال رخ دادن است که دلیل اصلی اعتراض ما است؛ ما فکر می کنیم در شرایط فعلی جهانی، تمرکز بر کشور ایران به عنوان سرزمینی متخاصم و تروریست به هیچ عنوان در راستای جلب اعتماد جهانی و نزدیکی انسان‌ها در مناطق مختلف دنیا به یکدیگر نیست. تصاویر این بازی اگرچه در دنیایی خیالی رخ می‌دهند، اما تاثیری واقعی بر ذهن میلیون ها گیمر از کشورهای مختلف می‌گذارند که شناختی از منطقه خاورمیانه و سرزمین ایران ندارند. بنابراین همین تصاویر تخیلی برای آن ها تصویری واقعی و قضاوتی اخلاقی درباره ایرانی ها می‌سازد. آن هم در شرایطی که ایالات متحده آمریکا با تبلیغات نادرست سیاسی علیه کشور ما، تلاش می کند فضای رسانه ای جهان را تحت تاثیر قرار دهد.

در ادامه این طومار با اشاره به اینکه بازی بتلفیلد 3 با خود تصویری نامعقول، خشن و دور از واقعیت از کشور ایران به بازی کنندگان ارائه می دهد، تاکید شده است: این تصویر تصویری است که برای بسیاری از مخاطبینش قابل تفکیک از واقعیت بیرونی نیست و لذا به عنوان واقعیت پذیرفته می‌شود.

در پایان این طومار آمده است: ما جوانان ایرانی که مانند بسیاری از هم سالانمان در دیگر نقاط دنیا، همراه با تکنولوژی‌های روز پیش آمده‌ایم و بر آنها مسلط هستیم، نسبت به ارائه این تصویر نادرست و دور از حقیقت اعتراض داریم و از شرکت EA می‌خواهیم تا ضمن عذرخواهی از این اقدام، در بیانیه‌ای رسمی برای گیمرهای دیگر نقاط دنیا توضیح دهد که داستان این بازی و وقایع آن هیچ نسبتی با واقعیت کشور صلح طلب، با سابقه و پیشرو ایران ندارد.


 فعالان فضای مجازی می‌توانند با مراجعه به آدرس

 http://www.ipetitions.com/petition/againstbattlefield3 

این طومار را امضا کنند.

صهیونیستها + آمریکاییها و ...; او را بکشید !!!

فرمانده دلاور و عاشورایی نیروی قدس سپاه

سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی

ایمیل اشتباهی BICOM گروه لابی اسراییلی در انگلیس

خبرگزاری فارس: ایمیل اشتباهی، جلسات هماهنگی بی‌بی‌سی و صهیونیست‌ها را فاش کرد

یک ایمیل داخلی که اشتباها به بیرون درز کرده نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های اصلی بریتانیا همانند بی بی سی، اسکای‌نیوز و فایننشال تایمز براساس سیاست‌های یک گروه لابی اسراییلی عمل می‌کنند.

این ایمیل که اشتباها توسط مدیر فعلی گروه لابی "مرکز ارتباطات و تحقیقات بریتانیا و اسراییل" (BICOM) به فردی در مطبوعات فرستاده شده، نشان می‌دهد که چگونه مدیران بی بی سی و اسکای روایت خود از ماجراها را براساس نظرات این گروه تغییر می‌دهند.‌

مدیر این گروه، لورنا فیتزیمنس، از اعضای سابق پارلمان بریتانیا از حزب کارگر است که به داشتن دیدگاه‌های نومحفاظه کارانه و جنگ‌طلبانه نیز مشهور است.

وی همان کسی است که در کنفرانسی در لندن در سال گذشته گفته بود که "افکار عمومی، سیاست خارجی در بریتانیا را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد؛ چرا که سیاست خارجی یک مسئله مربوط به الیت (نخبگان) است. "

در ایمیل منتشر شده توسط وب سایت پریزن پلنت آمده است که سردبیران و برخی روزنامه نگاران بی بی سی و اسکای به طور مرتب با این گروه ملاقات می‌کنند و توسط اعضای این گروه در مورد اتفاقات جاری توجیه (بریف) می‌شوند که چگونه مطلوبترین خط خبری قابل اجرا در پیش گرفته شود.

مسایلی مانند چگونگی برخورد با تغییرات در خاورمیانه، رفتار خبرنگاران بی بی سی در سرزمین‌های اشغالی، محاصره سفارت اسراییل در مصر و... از برخی موارد بررسی شده در جلسات فی‌مابین بوده است.

گروه مذکور توسط فردی به نام پوجو زابولدویچ از یهودیان صهیونیست ساکن لندن حمایت می‌شود که از ثروتمندترین افراد انگلیسی و حامی سه حزب اصلی سیستم سیاسی بریتانیا محسوب می‌شود.

به نوشته وب سایت افشاکننده این ایمیل، جلسات مذکور نشان دهنده تاثیر زیاد لابی‌های اسراییلی در چگونگی پوشش اخبار مربوط به ایران به ویژه در جریان تبلیغات شدید مبنی بر حمله احتمالی به این کشور و توضیح دهنده رفتار خصمانه این رسانه‌ها علیه ایران می‌باشد.

به نقل از سایت "الف"

نگاهی به جنایت هولناک صهیونیست‌ها در "کفرقاسم"

:: بازخوانی یک جنایت ::

خبرگزاری فارس: نگاهی به جنایت هولناک صهیونیست‌ها در "کفرقاسم" +فیلم و عکس

رژیم صهیونیستی در سال 1956 به دنبال فعالیت‌های شدید ضد صهیونیستی در مصر، در یک همکاری آشکار با انگلستان و فرانسه ، طرح یک تجاوز مشترک به خاک مصر را تدارک دیدند.
 
ارتش صهیونیستی علاوه بر تجهیز و آماده‏سازی ماشین جنگی خود برای آغاز تجاوز به مصر، عملیاتی انحرافی را نیز آغاز نمود و با انجام تحرکات وسیع در مرزهای شرقی خود، این توهم را ایجاد کرد که قصد حمله به "اردن " را دارد. این عملیات انحرافی تا روز آغاز جنگ با دقت دنبال شد و در غافل کردن دولت مصر از مرزهایش با فلسطین اشغالی کاملاً موفق بود.
 
آخرین مرحله این عملیات انحرافی، فاجعه‏ای در نزدیکی مرز اردن به وجود آورد. درست در همان روزی که جنگ آغاز شد، "گاردهای مرزی اسرائیل " در نواحی مرزی اردن حکومت نظامی اعلام کردند. یکی از روستاهای مرزی "کفرقاسم " نام داشت. کدخدای این روستا، تنها 30 دقیقه پیش از آغاز حکومت نظامی توسط "گارد مرزی " از ماجرا مطلع شده بود و برای او امکان نداشت که بتواند خبر برقراری حکومت نظامی را به روستائیانی که هنگام غروب آفتاب به خانه خود باز می‌گشتند برساند. وقتی که فرمانده نیروهای اسرائیلی مستقر در "کفر قاسم " از مافوق خود، برای این مسأله کسب تکلیف کرد، ژنرال اسرائیلی پاسخ داد: "من از ابراز احساسات خوشم نمی‌آید... این دیگر از بدشانسی خود آنهاست "
 
اتفاقاً نظامیان صهیونیست به هیچ‌وجه احساساتی نشدند و بین ساعت 17 تا 18، در کمال خونسردی 47 روستایی را به قتل رساندند. روستائیان دسته‌دسته یا به تنهایی از سر کار خود بازمی‌گشتند. بعضی پیاده بودند و بیشترشان دوچرخه، گاری یا کامیون داشتند. در میان آنان چندین زن و کودک نیز به چشم می‌خورد.

سربازان "گارد مرزی "، طبق فرامین مافوق خود، تنها از آنان می‌پرسیدند که آیا اهل "کفر قاسم " هستند یا نه. اگر جواب مثبت بود، روستائیان بی‌خبر از همه‌جا، به جرم "نقض قوانین حکومت نظامی " جابه‌جا تیرباران می‌شدند.
 
با بالا رفتن آمار کشته شدگان، سرانجام دستور توقف تیرباران‌ها صادر شد. درست مصادف با تیرباران روستائیان بی‌خبر "کفر قاسم " ارتش "رژیم صهیونیستی " وارد خاک مصر شد و «بحران سوئز»آغاز گردید.


برگزاری مراسم پنجاه و پنجمین سالروز فاجعه کشتار کفرقاسم 

فلسطینیان با تجمع در روستای کفر قاسم واقع در مناطق اشغالی سال 1948 به سمت یادواره شهدای این جنایت راهپیمایی کرده و فاتحه‌ای برای شادی ارواح این شهدا قرائت کردند.
 
در همین راستا راهپیمایی نیز داخل روستای کفرقاسم برگزار شد که طی آن شرکت‌کنندگان با در دست داشتن تصاویر شهدا شعارهایی در محکومیت جنایت صهیونیست سر داده و تاکید کردند: «کفرقاسم هرگز فراموشت نمی‌کنیم و هرگز گذشت نخواهیم کرد».
 
کمیته برگزاری مراسم سالروز کشتار کفر قاسم نیز با برگزاری مراسم هفته بزرگداشت شهدای این جنایت برای دانش‌آموزان مدارس که شخصیت‌های سیاسی و آکادمیک نیز در آن حضور داشتند، به تشریح جزئیات این جنایت و اهداف ان پرداخت.
 
کمیته مردمی برگزاری مراسم‌ها و کمیته عالی پیگیری اعراب نیز با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند که با گذشت دهه‌ها از این جنایت اما خطرات علیه ملت فلسطین باز هم وجود دارد و همچنان خطر طرد و کوچ اجباری آنها را تهدید می‌کند و آنچه علیه ساکنان النقب و تخریب روستاها از جمله روستای العراقیب که بیش از 30 بار تخریب شده است، رخ می‌دهد نمونه بارزی از این خطرات است.
 
در سال 1956 به فاصله 8 سال از فاجعه اشغال فلسطین در سال 1948 ارتش رژیم صهیونیستی جنایت وحشیانه‌ای را در روستای کفر قاسم مرتکب شد و طی آن 49 کودک، جوان و پیر را به خاک و خون کشید. 

کفر قاسم

برای دیدن فیلمی از جنایت کفرقاسم اینجا کلیک کنند.

مرداد ماه ۱۳۶۶سال .. زیر زمین  بعثه امام خمینی در مکه مکرمه

در 9 مرداد ماه سال 1366 400 حاجی ایرانی در حرم امن الهی ، با گلوله نیروهای مسلح عربستان سعودی به شهادت رسیدند. جرم این حاجیان ، سردادن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی در خیابان های مکه مکرمه بود.

در این تصویر ، پیکر پاک گروهی از شهدای روز جمعه سیاه مکه دیده می شوند که توسط حجاج ایرانی جمع آوری و به بعثه امام خمینی تحویل داده شده اند. این عکس توسط علی فریدونی در تاریخ ثبت شده است تا سندی باشد بر خدمات آل سعود به حرمین شریفین.

حکایت همکاری تسلیحاتی عراق و اسرائیل/بخش اول

خبرگزاری فارس: طرح ترور سفیر اسرائیل در لندن چگونه ریخته شد

چند سال است که درباره روابط اسرائیل با کشور من -عراق- صحبت می‌شود. روابطی که به عنوان یک راز باقی مانده است. من بنا به شغل و وظیفه‌ای که در دستگاه اطلاعات داشتم مقابل افکار عمومی جهان به افشای این راز می‌پردازم. بیان این حقیقت برای کسانی که با این ماجرا ارتباط دارند، وحشتناک است.

پس از شدت یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،‌ تماس با اسرائیل گاهی از طریق آمریکا و زمانی هم به طور مستقیم افزایش یافت. در آن زمان ما به کمک‌های تسلیحاتی به‌شدت نیاز داشتیم. البته کشورهای عرب به جز سوریه با ما همراه بودند و بر حسب توان و میزان دشمنی‌شان با ایران به ما کمک کردند.
بعد از شکست و خروج ارتش ما از خرمشهر در سال 1982 فشار علیه ما افزایش یافت. پس از عقب‌نشینی از خرمشهر، صدام حسین در یک نشست محرمانه با شورای فرماندهی انقلاب گفت:«ما برای دفاع از عراق باید از همه کشورها حتی اسرائیل اسلحه وارد کنیم؟ آیا کسی هست که موافق نباشد؟» همه به عنوان موافق دست خود را بلند کردند.
در اینجا «حسین کامل»(1) آن عنصر چاپلوس از جا برخاست و شعار داد: «زنده باد رهبر، صدام حسین، ‌مرگ بر دشمنان».
در تحکیم روابط با اسرائیل، بیگانگانی نیز در این امر به ما یاری رساندند. معاملاتی که انجام گرفت تا این زمان همچنان محرمانه باقی مانده است. در این نوشته به افشای رشوه‌ها و پول‌هایی که نصیب شخصیت‌های برجسته، احزاب فرانسوی و اشخاص با نفوذ در استخبارات عراق شده است می‌پردازم.
صدام می‌گفت: «کشورهای غربی نباید فراموش کنند که عراق مدت هشت سال با ایران درگیر یک جنگ ویرانگر و وحشیانه برای دفاع از خلیج فارس بوده است. ما جنگیدیم و از غرب در مقابل سیطره تندروها دفاع کردیم.»
پس از اشغال لبنان توسط ارتش اسرائیل، صدام در صدد تقویت ارتش خود برآمد و تصمیم به خرید سلاح‌های کشتار جمعی گرفت. از این رو شبکه‌ها و واسطه‌هایی ایجاد شد و «عدنان خاشقچی»(2) که تاجر بزرگی از اهالی عربستان سعودی است، بزرگترین شبکه انتقال اسلحه از کشورهای اروپایی و همچنین شرکت‌های اسرائیلی به کشور ما را به عهده گرفت.
نمایندگانی از سازمان صهیونیستی «ایپاک» که در آمریکا و اسرائیل نفوذ وسیعی دارد محرمانه از عراق دیدار کردند و با ما در مورد اسلحه به گفت‌وگو پرداختند.(3)

در سال 1982 عراق مبلغ 42.8 میلیارد دلار و در سال 1985، 15.5 میلیارد دلار اسلحه وارد کرد.
این نوشته به زوایای مخفی و اسرار مربوط به این معاملات و نیز به عناوین شبکه‌ها، اماکن و نشست‌های سری و اشخاص مهم درگیر خواهد پرداخت.
آرزویم این است که به جامعه انسانیت و اسلام خدمتی کرده و نیز از جمهوری اسلامی دفاع کرده باشیم.

*سرگرد فواد الدلیمی
 
*چگونه با اسرائیل ارتباط برقرار شد؟

پس از سقوط خرمشهر به دست نیروهای اسلام و سنگین شدن کفه ترازوی جنگ به نفع ایران، ضعف به ارکان ارتش ما راه یافت و مواضع دفاعی ما با مشکلات بزرگی روبرو شد.
در تاریخ 9/6/1382 در بغداد شورای فرماندهی انقلاب نشستی محرمانه داشت. در این جلسه صدام حسین موضوع برقراری روابط محرمانه با اسرائیل را به منظور وارد کردن اسلحه مطرح کرد. در پی این اجلاس کمیته‌ای در وزارت دفاع تشکیل شد که ماموریت آن پیگیری این موضوع بود. یکی از اعضای آن کمیته من بودم.
این کمیته در تاریخ 12/6/1982 تصمیم گرفت به قاهره برود و با مسئولان آن کشور در این باره مذاکره کند . در ملاقات با وزیر دفاع مصر توضیح دادیم که کشورمان خواستار خرید اسلحه از اسرائیل است.(4)
او باتقاضای ما موافقت کرد. این جلسه در یکی از هتل‌های مشهور قاهره به نام «هتل سمیرامیس» و در طبقه اول آن صورت گرفت. با این که وزیر دفاع مصر با خواسته ما موافق بود، گفت که در این باره باید نامه‌ای به واشنگتن بفرستیم. ما برای اینکه حسن نیت خود را نشان دهیم عملیات بزرگی که فلسطینی‌ها درصدد اجرای آن بودند افشا کردیم. همان عملیات کماندویی که بنا بود توسط «ابوالعباس» فرمانده آزادیبخش فلسطین اجرا شود.
این عملیات در حالی آغاز شد که نیروهای اسرائیلی از آن اطلاع کامل داشتند و 30 ماه برای انجام آن انتظار کشیده بودند. اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل در این باره گفت: «ما از این عملیات اطلاع داشتیم.» علت این بود که ما نامه‌ای از بغداد به تل‌آویو فرستادیم و در آن توضیح دادیم: «نیروهای فلسطینی در 30 ماه می به سواحل شما حمله خواهند کرد، مراقب باشید.»
این عمل که به خشنودی اسرائیل از ما منجر شد، باعث شد اسرائیل ما را متحد خویش بداند.
 
*شکست ارتش ما

در سال 1982 هنگامی که محاصره آبادان در هم شکسته شد و بعدا هم نیروهای ما از خرمشهر عقب‌نشینی کردند کشورهای عرب- به ویژه عربستان سعودی و کویت، کمک‌های شایانی به ما کردند. سوریه تنها کشوری بود که هیچگونه مساعدتی به ما نکرد.
وقتی برای فرماندهی نظامی ما مشخص شد که سوریه خطر بزرگی علیه ما است. به ویژه که با جمهوری اسلامی ایران متحد شده بود. رهبری سیاسی ما تلاش کرد ابونضال را تجهیز کند. او که فلسطینی اما مزدور موساد است قرار شد سفیر اسرائیل را در لندن ترور کند. هیئتی بلند پایه به دیدار او رفت و اطلاعات تکمیلی و همچنین فهرستی از کارهای که سفیر اسرائیل در لندن انجام می‌دهد، در اختیارش گذاشت.
سفارت ما در لندن در این زمینه بسیار فعال بود. ابونضال قبل از وقوع حادثه، شبانه‌روز در سفارت ما به سر می‌برد. عملیات با موفقیت انجام شد و بهانه‌های لازم را برای دخالت اسرائیل در لبنان و اشغال آن فراهم کرد. هدف ما هم همین بود زیرا در یک جلسه محرمانه که صدام حسین با شورای فرماندهی انقلاب تشکیل داد، بیان کرد: «ترور، هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای دخالت اسرائیل در لبنان است که در نتیجه سوریه مجبور خواهد شد از مرزهای ما عقب نشینی کند.»
رئیس اطلاعات نظامی، عبدالجواد ذنون، درباره این عملیات گفت: «سوریه، نیروهای خود را در مرز با ما متمرکز کرده بود. از این رو ما این اقدام را کردیم تا سوریه متوجه جبهه اسرائیل شود.» آشکار است که چنین اقدام رذیلانه فقط از جانب رژیمی سر می‌زند که روابط گرم خود را با صهیونیسم و اذنابش مخفی نگه می‌داشت و رسانه‌های تبلیغاتی او را دشمن صهیونیسم و امید اعراب می‌نامیدند.
ما در دو مسیری موازی اقدام می‌کردیم. مسیر تبلیغاتی و دولتی که اظهار دشمنی آشکار با اسرائیل از طریق روزنامه‌ها و دیگر دستگاه‌های تبلیغاتی بود و مسیر دوم مسیر محرمانه استخبارات بود، طوری که ما طی این مدت، با رژیم عبری توسط یک دولت عربی یعنی مصر و آمریکا ارتباط محرمانه برقرار کردیم. تا آنجا که در سال 1984 موفق شدیم با یک هیئت اسرائیلی به طور مستقیم دیدار کنیم.
قبل از تماس، شورای فرماندهی انقلاب تصمیم گرفت یک هیئت عالیرتبه به ریاست عدنان خیرالله به قاهره اعزام کند.(5) رژیم مصر از ما به گرمی استقبال کرد. در هتل سمیرامیس مراسم مبتذلی برای ما ترتیب دادند و سپس ما را به دیدار اهرام و موزه نظامی بردند. علاوه بر اینها نشست‌هایی با فرماندهان نظامی داشتیم. آنها برای ما بعضی از طرح‌های عملیاتی را که ارتش مصر در جنگ تشرین (اکتبر) به کار برده بود، شرح دادند. ما به وزیر دفاع مصر چنین توضیح دادیم:«ما خواستار برقراری رابطه مستقیم با اسرائیل هستیم. این روابط بسیار مهم است. زیرا ما به مرحله بسیار خطرناکی رسیده‌ایم. مسئله حیات و مرگ ما مطرح است.»
عدنان خیرالله با حالتی عصبی و لرزان چنین می‌گفت: «نیروهای اسلامی دست به یک تهاجم بزرگ علیه مهران زده‌اند و به این ترتیب شعار سابق ما یعنی مهران، ‌مهریه فاو است از بین رفت. معادله جنگ به نفع نیروهای اسلامی است و ما امروز آمده‌ایم از اسرائیل سلاح وارد کنیم...»
وزیر دفاع مصر متحیر پرسید: «شما خواستار تماس مستقیم با اسرائیل هستند؟»
عدنان خیرالله گفت: «نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم تا عراق سقوط کند»(6)
وزیر مصری شگفت‌زده پرسید:« آیا این نظر شخصی شماست یا مورد موافقت بغداد هم هست؟»
عدنان خیرالله جواب داد: «مسلم است که بغداد موافقت کرده و ما خواستار مساعدت شما در این باره هستیم» و افزود: «آقای وزیر ما می‌خواهیم روی ورود اسلحه به ایران تاثیر بگذاریم و ارتباط ما به اسرائیل راه را بر ایران که از طریق شرکت‌های مختلف اسلحه وارد می‌کند می‌بندند.»
دیدار ما از مصر یک هفته طول کشید به بغداد برگشتیم و وزیر دفاع مصر قول داد که نامه‌ای به پنتاگون بفرستد و در آن پیشنهادهایی مربوط به برقراری روابط با اسرائیل را توضیح دهد.
طی این مدت، نزار حمدون در واشنگتن سرگرم برقراری تماس با گروه‌های یهودی و لابی(7) صهیونیستی بود . هیچ کس از این تماس‌ها خبر نداشت. او در جولای 1984 با صدام حسین و سپس طارق عزیز دیدار کرد و موضوع تماسش را با اسرائیل گزارش داد.
نزار حمدون به من گفت که صدام به او گفته با عدنان خیرالله تماس بگیرد، چون قرار است طاهر القیسی(8)، با بنیامین نتانیاهو (9)- سفیر وقت اسرائیل در سازمان ملل متحد- دیدار کند.» نزارحمدون خوشحال و معتقد بود که این قضیه ثمره موفقیت‌های دیپلماسی اوست. او می‌گفت: «این من هستم که راه را همواره کردم.»
در اینکه نزار حمدون در امور سیاسی مجرب است و استعداد فراوانی دارد، شکی نیست اما واقعیت این است که این عناصر پشت پرده بودند که در این زمینه تلاش می‌کردند و نزار حمدون فقط یک عنصر آشکار بود. تلاش‌های مخفیانه دیگری وجود داشت که محرمانه و توسط هیئتی از اهالی تکریت انجام می‌شد. و حتی نزار حمدون و تماس‌هایش را هدایت می‌کرد وما از قاهره با آنها در تماس بودیم.

ادامه دارد

* پی نوشت:

1-حسین کامل محافظ صدام بود. با اینکه داماد صدام بود به دست صدام و پسرش عدی کشته شد.
2-عدنان خاشقچی شخصیتی سعودی است و از معدود تجار بزرگ در کشورهای عربی به شمار می‌آید او دارای کشتی‌های تجارتی متعدد و شرکت‌های واردات و صادرات اسلحه است. در ماه‌های اول جنگ تحمیلی یک هیئت بلندپایه عراقی با عدنان خاشقچی قراردادهایی درباره خرید اسلحه اسرائیلی منعقد کرد. خاشقچی در آن زمان در فرانسه اقامت داشت و قرارداد خرید اسلحه با او نیز در همین کشور به امضا رسید. سرهنگ ستاد سلیم تکریتی نمایندگی عراق را در این معامله به عهده داشت. این قرارداد در تاریخ 5/4/1981 در هتل پاریس که یکی از بزرگترین هتل‌های پایتخت فرانسه است بسته شد.
آن روزها روابط عراق با عدنان خاشقچی که نسبت به دولت اسلامی ایران کینه شدیدی دارد محکمتر شد. در معامله دوم عدنان خاشقچی پنج نفر از افسران آمریکایی را که متخصص اسلحه اسرائیلی بودند همراه خود آورده بود.
دیدار ما با آنان در همان هتل پاریس و در تاریخ 11/2/1982 صورت گرفت. این افسران با ما در باره مدرنیزه کردن سلاح‌ها و تجهیزات مشورت می‌کردند. خاشقچی در هر دیداری تعدادی از افسران متخصص را با خود می‌‌آورد آنان به ما می‌گفتند ما اماده همکاری با شما هستیم. مشروط به اینکه از دشمنی با اسرائیل دست بردارید. ما هم گفتیم: مشروط به اینکه از دشمنی با اسرائیل دست بردارید.
ما هم میگفتیم: دشمن واقعی ما ایران است نه اسرائیل. آنان با لبخند ما را تحسین می‌کردند. نقش عدنان خاشقچی در لبریز کردن تشکیلات نظامی ما از انواع اسلحه حساس  خطیر بود. او برای به جیب زدن دلارها و انگیزه‌هایش علیه انقلاب اسلامی در ایران تلاش می‌کد . مشهور است او از نظر مالی تامین کننده واقعی حرکت‌های وهابیگری است که مناطق وسیعی از جهان عرب،؛ به ویژه عراق را در برگرفته است. خاشقچی در همه کشورهای اروپایی کاخ‌هایی دارد و از افراد نزدیک به مقامات حاکم در عربستان است. او خواهان احیای تفکر قومیت عربی است و با هر تفکر اسلامی دشممنی می‌ورزد.
اومعتقد است حرکت‌های وهابیگری پشتیبان تفکر قومی اعراب به شمار می‌رود. خاشقچی در تاریخ 19/4/1984 از بغداد دیدار و با صدام حسین محرمانه ملاقات کرد. او از اینسفر و ملاقات با دست پر به اروپا بازگشت تا همچنان نقش دلال اسلحه را برای ما باز کند.
3-اخیرا کتابی در فرانسه به چاپ رسید که در آن پرده از برخی از این اسرار برداشته است عنوان این کتاب این است:
No The all Saddam یعنی متحد ما صدام
4-روزنامه‌نگار مشهور تری لالیف کتابی به نام روابط محرمانه بغداد –تل‌آویو به رشته تحریر درآورده و این مسئله را در آن توضیح داده است. به نقل از روزنامه الکویت 1996
5-در این دوران قاهره نقش واسطه با اسرائیل را ایفا میکرد. متاسفانه این کشور در مسائل مربوط به مسلمانان، پرونده سیاهی دارد. مصر به منزله سرپلی است که اسرائیل برای ورود به منطقه از آن گذر خواهد کرد.
6-تمام این گفته‌ها که تائیدی بر سخنان ما است در کتاب تری لالیف آمده است.
7-لابی، لغتی انگلیسی به معنای سرسرا است.لابی‌گری در اصطلاح سیاسی امریکا به معنای نفوذ در قوه قانونگذاری از راه تماس بااعضای دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها و اجرای نظرهای خود از آن راه است. گروه‌های زورآور و با نفوذ با تماس با اعضای سنا یا مجلس نمایندگان در سرسراها یا بخش‌هایی از ساختمان مجلس که همگان به آن دسترسی دارند برای رد یا تصویب لایحه‌های مورد نظر خود می‌کوشند.
8-طاهر القیسی در آن زمان معاون وزیر خارجه بود.
9-نتانیاهو در انتخابات اخیر اسرائیل پیروز شد و به نخست‌وزیری رسید. نامبرده از جناح تندرو (لیکود) است.

گروه «حماسه و مقاومت»خبرگزاری فارس

تسخیر سفارت اسرائیل در قاهره

بعد از سه دهه تاخیر :

تسخیر سفارت اسرائیل در قاهره

مردوخ كيست؟

*مقدمه
با گسترش انقلاب ارتباطات، قدرت وسايل ارتباطي جامعه مانند رسانه‌ها افزايش بيشتري يافته است. صهيونيست‌ها كه همواره هدف نفوذ در مراكز قدرت در جهان را تعقيب مي‌كنند، به خوبي از قدرت موجود در اين عرصه آگاهي داشته و با حاكميت بر رسانه‌هاي گوناگون، به يك قدرت مؤثر در اين حوزه تبديل شده‌اند.

"رابرت مردوخ " يكي از يهوديان صهيونيست است كه كار خود را با مالكيت يك روزنامه كوچك در "ملبورن " استراليا شروع كرد اما پس از مدت كوتاهي توانست يك امپراطوري رسانه‌اي را پايه‌گذاري كند.
"مردوخ " با خريد روزنامه‌هاي ورشكسته و كوچك و با استفاده از روش‌هاي گوناگون به مديريت آنها پرداخته و آنها را به سوددهي مي‌رساند. او ابتدا به دنياي رسانه‌اي انگليس وارد شد و توانست جايگاه مهمي در بين شبكه رسانه‌اي انگليس كسب كند. اشتياق سيري‌ناپذير "مردوخ " وي را به سمت آمريكا كشاند و وي با كسب تابعيت آمريكايي توانست به گسترش دامنه امپراطوري خود نه تنها در آمريكا بلكه در سراسر دنيا بپردازد. به دليل اهميت رسانه‌هاي تحت سلطه او و نقش و شبكه گسترده رسانه‌‌ايش در شكل‌دهي به افكار عمومي در جهت حمايت از صهيونيسم، در اين نوشتار به بررسي زندگي، فعاليت‌ها و رسانه‌هاي تحت سلطه وي مي‌پردازيم.

**زندگينامه

"كيث رابرت مردوخ " در 11 مارس 1931 در "ملبورن " استراليا به دنيا آمد. پدر "مردوخ " يك روزنامه‌نگار كهنه‌‌كار بود كه كار خود را به عنوان يك خبرنگار بخش سياسي براي روزنامه "عصر ملبورن " استراليا شروع كرده بود.

"مردوخ " پدر در تأسيس انجمن روزنامه‌نگاران استراليا همكاري كرده و در سال 1933 سردبير روزنامه‌ "سيدني مورنينگ هرالد (Sydney Morning Herald) و بعدها مدير گره روزنامه‌اي هرالد اندويكلي تايمز (Herald & Weekly Tims) استراليا شد.

پدر مردوخ در سال 1928 در سن 40 سالگي با "اليزابت گرين " ازدواج كرده بود و علاوه بر رابرت داراي 3 فرزند دختر ديگر نيز بود.

رابرت از همان اوايل كودكي در يك محيط آشنا با فنون روزنامه‌نگاري رشد كرد و خود نيز به اين كار علاقه مند شد. او در سال 1941 در سن 10 سالگي با اصرار مادر به مدرسه "گيلانگ گرامر " فرستاده شد ولي از تحصيل در اين مدرسه راضي نبود.

وي در سال 1947 تحصيلات خود را در اين مدرسه به پايان رساند و پس از يك سال بيكاري، وارد حرفه روزنامه‌نگاري شد و در يك مجله مدرسه‌اي به نام "ايف " و پس از آن در مجلات مدرسه‌اي ديگري نيز فعاليت كرد.

"مردوخ " پس از آن براي ادامه تحصيل به انگليس رفت و در دانشگاه آكسفورد مشغول تحصيل شد و از 1950 تا 1952 نيز با روزنامه "ديلي اكسپرس " (Daily Express) انگليس همكاري كرد.

پدر رابرت در سال 1949 از مقام سردبيري گروه "هرالد " بازنشسته شد اما همچنان به همكاري خود با گروه ادامه داد. وي از بيماري نارسايي قلبي رنج مي‌برد و بالاخره در اكتبر سال 1952 در ملبورن درگذشت.

رابرت مردوخ پس از مرگ پدرش بلافاصله به استراليا بازگشت و توقع داشت كه ثروت كلاني از پدرش به او برسد اما بر خلاف انتظار، ثروت بسيار اندكي از يك روزنامه به نام "آولايد نيوز " را تصاحب كرد.

مردوخ 22 ساله بلافاصله با يك حرص و ولع پرشور نسبت به روزنامه و به محض افزايش تيراژ، اقدام به خريد روزنامه‌هاي كوچك و در سال 1954 امتياز "آدلايد نيوز " را خريداري كرد.

"مردوخ " تاكنون 3 بار ازدواج كرده است. او براي اولين‌بار با "پاتريشيا بوكر " در سال 1956 ازدواج كرد و از او داراي يك فرزند دختر شد اما اين ازدواج ديري نپاييد و در سال 1960 به طلاق كشيده شد.
او طي چند سال روزنامه "ديلي ميل " (Daliy Mail) سيدني را خريد و در سال 1964 اولين روزنامه ملي استراليا يعني "The Australian " را به آن ملحق كرد.

وي يك‌بار ديگر در سال 1967 با "آناماريا تورف " ازدواج كرد و از او داراي يك دختر و 2 پسر شد و در نهايت در سال 1999 نيز طلاق گرفتند.

رابرت در سالهاي دهه 1950 ديدارهاي منظمي از آمريكا داشت. او با آگاهي و ديد ويژه‌اي نسبت به آمريكا بزرگ شده بود و زماني كه در آكسفورد تحصيل مي‌كرد با پيچيدگي‌هاي "جنگ سرد " دست‌وپنجه نرم كرد و اذعان مي‌كرد كه زمان آن رسيده كه موقعيت آمريكا را به عنوان يك قدرت فائقه جهاني به رسميت بشناسيم. او به زودي دلباخته آمريكا به ويژه شهر "نيويورك " شد.

"مردوخ " در سال 1960 به "كوبا " سفر كرد و تحت تأثير "فيدل كاسترو " مقاله‌اي نوشت كه بحث اصلي‌اش اين بود كه آمريكا بايد دست از مخالفت خود با كوبا بردارد و اينكه آينده "آمريكاي لاتين " در خطر است.

او در اوايل دهه 1970 دامنه كارهاي مطبوعاتي خود را به سمت آمريكا كشاند و سهام زيادي از چندين روزنامه‌ آمريكايي را خريداري كرد و در اوايل 1980 بود كه تصميم گرفت به حضور خود در آمريكا ثبات بيشتري ببخشد. به همين دليل در سال 1985 تابعيت آمريكايي كسب كرد.

او زماني با "مارگارت تاچر " روابط خوبي داشت و مي‌خواست در كنار "رونالد ريگان " در واشنگتن باشد، لذا روابط خود با كاخ سفيد را مستحكم‌تر كرد. مردوخ حتي در ضيافت شام ريگان شركت كرد و بعد از آن نيز روابط دوستانه‌اي با "ريچارد نيكسون " برقرار كرد.

"مردوخ " در زندگي خانوادگي هميشه دچار مشكلاتي بود و همين مشكلات بود كه به جدايي او از همسرش در سال 1999 انجاميد اما طلاق "تورف " به يكي از پرسروصداترين طلاق‌ها تبديل شد زيرا او بيشترين مقدار دارايي و اموال به ميزان 1.7 ميليارد دلار به صورت املاك و 110 ميليون دلار پول نقد را از طلاق خود به دست آورد.

مردوخ هوسران دو هفته بعد از اين ماجرا در سن 69 سالگي با سومين همسر خود يعني "وندي دنگ " 31 ساله ازدواج كرد كه از وي داراي دو فرزند دختر است. هم‌اكنون رابرت مردوخ با داشتن يك امپراطوري رسانه‌‌اي و رياست چندين رسانه معتبر و مشهور جهان در نيويورك آمريكا زندگي مي‌كند.

با توجه به فعاليت‌هاي شديد كاري، مردوخ در زمينه علمي زياد فعال نبوده است. او بااكراه مراحل اوليه تحصيل در استراليا را به پايان رساند و سپس با اصرار پدر و مادر به انگليس رفت تا ادامه تحصيل دهد. او ابتدا در سال 1952 با مدرك كارشناسي در رشته هنر از دانشگاه آكسفورد - دانشكده وورستر - فارغ‌التحصيل شد.

رابرت حتي از زماني كه به تحصيل مشغول بود دست از فعاليت‌هاي كاري و روزنامه‌نگاري نكشيد و با تمام مشغله كاري، او توانست مدرك كارشناسي ارشد خود را از همان دانشگاه در رشته هنر در سالهاي بعد دريافت كند. پس از آن مردوخ صرفاً به كارهاي اجرايي و مديريتي رسانه‌هاي گوناگون پرداخت و تحصيلات خود را ادامه نداد.

**ريشه‌‌هاي صهيونيستي (يهودي) مردوخ

"ريگ وارن " روحاني مسيحي در اين‌باره مي‌گويد: "رابرت " يك مسيحي متولد شده و من پيشواي روحاني او محسوب مي‌شوم ".
خود رابرت مردوخ درباره مذهبش مي‌گويد: روزنامه‌ها درباره تولد دوباره من به عنوان يك مسيحي و كاتوليك چيزهايي مي‌نويسند. واقعيت اين است كه من مانند يك مسيحي عبادت مي‌كنم و گاهي به كليساي كاتوليك مي‌روم زيرا همسرم يك كاتوليك است، اما من به طور رسمي تغيير مذهب نداده‌ام و يك فرزند مذهبي شديد نيستيم.

نه خود رابرت مردوخ از يهودي بودنش چيزي مي‌گويد و نه رسانه‌هاي تحت سلطه‌ او، اما آنچه واضح است نام رابرت از نام يهودي پدر بزرگ مادري او برگرفته شده و مردوخ هميشه سعي كرده اين واقعيت كه مادر مذهبي او، وي را به صورت يك يهودي بزرگ كرده است، پنهان كند.

پنهان‌كاري مردوخ در حالي صورت مي‌‌گيرد كه وي آشكارا از شاخه صهيونيست "راست افراطي " صهيونيستي و افرادي مانند "بنيامين نتانياهو " و "آريل شارون " حمايت مي‌‌كند.

چنانچه "جرج پاتاكي " فرماندار سابق نيويورك مي‌گويد: هيچ روزنامه‌اي در آمريكا به اندازه "نيويورك پست " تحت سلطه مردوخ از "اسرائيل " حمايت نمي‌كند.

علاوه بر اين، رابطه تنگاتنگ مردوخ با سازمانهاي صهيونيستي مانند "انجمن ضدافترا "، "موزه ميراث يهودي " در واشنگتن و غيره دليل بر اين مدعاست، لذا صراحتاً بايد گفت كه مردوخ علاوه بر يهودي بودن يك صهيونيست تندرو است.

رابرت مردوخ مانند ساير يهوديان منتقد در مراكز رسمي و غير رسمي قدرت، از فاش كردن هويت يهودي خود امتناع كرده و حتي خود را يك "مسيحي ارتدوكس " معرفي مي‌كند.

با توجه به شواهدي مانند يهودي بودن مادر و پدر بزرگ مادري مردوخ و اينكه مادر وي سعي زيادي داشته تا به فرزند خود تعاليم يهودي بياموزد و همچنين طرفداري مردوخ از اسرائيل و جناح راست صهيونيستي، شكي در ريشه يهودي بودن او باقي نمي‌ماند.

در اين صورت، مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه با اينكه مردوخ همچنان در دين يهودي باقي مانده ولي به ظاهر به خاطر منفعت‌طلبي‌هاي فردي، اداي يك مسيحي ارتدوكس را درمي‌آورد و براي جلب‌نظر اكثريت مسيحي آمريكا مجبور مي‌شود كه گاه‌گاهي به كلسيا برود و دعاي مسيحي بخواند و در رسانه‌ها و مجامع عمومي خود را يك مسيحي معرفي كند و يا اينكه خود وي اذعان مي‌‌دارد اصولاً يك فرد مذهبي و در قيدوبند مذهب نسبت و به راحتي توانسته است از مذهب يهوديت خود دست بكشد و به مسيحيت تغيير آيين داده باشد.

در صورت درست بودن هر كدام از گزينه‌هاي بالا ما چيزي از ريشه صيهونيست بودن رابرت مردوخ كاسته نمي‌شود و او در واقع به عنوان يك يهيودي صهيونيست شناخته مي‌شود.

**فعاليت‌ها

هيچ دوراني از زندگي مردوخ را نمي‌توان ذكر كرد كه با فعاليتها و كشمكش‌هاي كاري سپري نشده باشد. پدر مردوخ يك روزنامه‌نگار بود و از همان دوران كودكي وي را با چنين فضايي آشنا مي‌كرد و رابرت نيز از عظمت و سرخوشي شخصي كه توسط ژورناليسم در روحيات پدرش راه يافته بود آگاهي داشت و هميشه همراه پدرش به دفتر روزنامه "هرالد " در "فلايند رزاستريت " مي‌رفت.

رابرت جوان از بوي تند جوهر، صداي مهيب دستگاه‌هاي چاپ و فضاي سنگنين محل كار پدرش اين‌گونه مي‌گفت: "زندگي يك ناشر بهترين نوع زندگي در سراسر جهان است. وقتي بچه‌ها در معرض آن قرار بگيرند، بدون شك قادر نخواهد بود در مقابل جذابيت‌هاي آن مقاومت كنند. "

اما رابرت مردوخ از بدو ورود به حرفه روزنامه‌نگاري، نظرات خاص خودش را داشت، او در اين‌باره مي گويد: اگر شما مي‌خواهيد دستي در دنياي نشر و ارتباطات داشته باشيد بايد فقط آدم خودتان باشيد و متكي به هيچ‌كس ديگر نباشيد و اجازه ندهيد كه عمل بر اساس روابط دوستانه، شما را وامدار ديگران كند و اين طرز فكر، اساس زندگي مرا تشكيل مي‌دهد. "

اولين فعاليتهاي مردوخ جوان از سال 1947 پس از پايان تحصيل در مدرسه "گيلانگ گرامر " در يك مجله مدرسه‌اي به نام "ايف " بود و رابرت آن را به نام "ايف رويوارد " منتشر كرد و پس از چندي موفق شد كه نام خود را در مجله مدرسه‌اي "كوريان " درج كند.

مردوخ اولين كار جدي خود در حرفه روزنامه‌نگاري را در حين تحصيل در "دانشگاه آكسفورد " و در روزنامه "ديلي اكسپرس " در شهر لندن از سال 1950 شروع كرد اما به علت مرگ پدرش در سال 1952 بلافاصله به "ملبورن " استراليا بازگشت و در همان سال بخشي از روزنامه "آدلايد نيوز " به عنوان ارث پدرش به وي رسيد و در سال 1954 مالك آن شد.

او روزنامه "سيدني قبل " را هم خريداري كرد و پس از ندك زماني توانست اين 2 روزنامه كوچك را به سوددهي برساند.

مردوخ كه در فكر بنا نهادن يك امپراطوري رسانه‌اي بود در سال 1958 اقدام به سرمايه‌‌گذاري اندكي در روزنامه‌ "ساندي تايمز " كرد. در سال 1960 نيز "NSW " (يك روزنامه حومه شهري با 24 صفحه) و همچنين "ديلي ميرور " (Daily Miror) در سيدني و "Truth " در "ملبورن " را خريد. رابرت 2 سال بعد، 25 درصد سهام ايستگاه شبكه 9 استراليا در سيدني و ملبورن و ايستگاه تلويزيوني "Wollangong " را خريداري كرد.

جاه طلبي‌هاي مردوخ تا آنجا پيش رفت كه وي در سال 1964 اولين روزنامه‌ ملي استراليا به نام "Tne Australian " را تأسيس و منتشر كرد و طي مدت كوتاهي روزنامه‌هاي مردوخ، استراليا را تحت سلطه خود گرفتند و او به فكر افتاد كه از رسانه‌هاي خود براي تأثيرگذاري بر جريانات سياسي استفاده كند. زيرا روزنامه "The Austra Lian " يك روزنامه با كيفيت بسيار بالا و براي "نخبگان " بود و مردوخ را به يكي از صاحبان اصلي قدرت در استراليا تبديل كرد. در همين حال، وي شروع به گسترش امپراطوري خود در سطح بين‌المللي كرد و نگاه از به انگليس معطوف شد.

مردوخ ابتدا 24 درصد شركت انتشاراتي "ويلينگتون " (Wellington) " كه بعدها به بزرگترين شركت رسانه‌اي "زلاندنو " تبديل شد، را خريد و در نهايت سهم خود را به 49 درصد رساند.

*فعاليت پر رنگ مردوخ در انگليس

نگاه مردوخ به لندن باعث شد كه وي به اين فكر بيافتد كه به برترين قدرت انتشاراتي انگليس تبديل شود و به خاطر همين هدف اقدام به خريد روزنامه‌هاي (News of the World)، "سان " (The Sun)، "تايمز " (The time) و "ساندي تايمز " (Sundy times) كرد تا جايي كه در ميانه‌هاي دهه 1980 موفق شد اولين طراح انتشار روزنامه به صورت تمام رايانه‌اي در دنيا را در شرق لندن اجرا كند.

مردوخ براي مديريت رسانه‌هاي خود از تمام ضربه‌‌ها استفاده مي‌كرد. او در مدت كوتاهي توانست روزنامه "سان " را به يك تابلو جنجالي تبديل كند. بدين وسيله كه به طور مرتب "صفحه سوم " روزنامه را به عكسهايي از زنان زيبا اختصاص مي‌داد كه اين كار باعث قطعي شدن شهرت مردوخ به عنوان يك صاحب‌رسانه شد.

در سال 1970 در تلويزيون هفتگي لندن سرمايه‌گذاري اندكي كرد و در سال 1972، 2 روزنامه در شهر سيدني به نامهاي "ديلي تلگراف " (Daily Telegraph) و "ساندي تلگراف " (Sunday Telegraph) و 46 درصد از شبكه 10 تلويزيون سيدني را خريد.

*فعاليت مردوخ در آمريكا
مردوخ علاوه بر مالكيت چندين رسانه‌ در استراليا و انگليس به دنبال جاي پايي در بازار رسانه‌‌اي آمريكا بود و كار خود را با خريد روزنامه "سان آنتونيو نيوز " (SanAntonio News) در سال 1973 شروع كرد.

مردوخ با اشتهاي سيري‌ناپذيري اقدام به تأسيس "نشنال استار " (National Star) كرد و روزنامه "نيويورك پست " (New york Post) آمريكا را به ملبغ 30 ميليون دلار خريد و براي خريد مجله‌هاي "Newyork و Village Voice و New west " حاضر شد مبلغ 26 ميليون دلار بپردازد و ميليونها دلار صرف خريد چندين نشريه ديگر كرد.

در اوايل دهه 1980 مردوخ متوجه قدرت و گستردگي رسانه‌هاي صوتي و تصويري شد و در سال 1980 با بنيانگذاري شركت رسانه‌اي "نيوز كورپروشين " (News Corporation) قدم به اين حوزه رسانه‌اي گذاشت.

البته مردوخ قبلاً در چندين شبكه تلويزيوني سرمايه‌گذاري‌هايي كرده بود اما با تأسيس اين شركت جديد بود كه توانست به روياي امپراطوري رسانه‌اي خود عينيت بخشد، با اين حال هيچ‌گاه از دنياي انتشارات فاصله نگرفت و در سالهاي 1981 تا 1983 چندين نشريه ديگر از قبيل "هرالد امريكن " (Herald American) را با يك ميليون دلار و "سان - تايمز " (Sun - Times) شيكاگو را به مبلغ 90 ميليون دلار خريد. وي در سال 1985 با خريد 7 ايستگاه تبعه‌هاي خارجي بر رسانه‌هاي آمريكا، تابعيت آمريكايي كسب كرد تا آزادي عمل بيشتري داشته باشد و براي گسترش امپراطوري نوپاي خود هيچ مانعي بر سر راه خود ببيند.

مهم‌ترين اقدام مردوخ راه‌اندازي شبكه تلويزيوني "فاكس‌ " (Fox) در آمريكا بود. او در طول دهه 1980 مرتبا اقدام به خريد شبكه‌هاي تلويزيوني متعدد مي‌كرد.
در اوايل دهه 1990 اقدام به توسعه امپراطوري رسانه‌اي خود در انگليس و آسيا نمود و چندين شبكه ماهواره‌اي را خريد يا تأسيس كرد.

مردوخ مبلغ 225 ميليون دلار براي خريد 63 درصد از "استارتي وي " (Srar.TV) و يك ميليارد دلار براي حق پخش فوتبال از شبكه "Fox " پرداخت كرد و همزمان خدمات "اينترنت دلفي " (Del Phi) را در سال 1993 صاحب شد.

او براي اينكه بتواند تمام نقاط دنيا را زير چتر امپراطوري خود بگيرد در نيمه اول دهه 1990 به ايران هم سفر كرد كه با سروصداي خبري بسياري هم همراه بود و منجر به اين شد كه علي‌رغم پيش‌بيني او و دعوت‌كنندگانش،‌هيچ قراردادي براي خريد يا ساخت مراكز رسانه‌اي بين آنها منعقد نشد.

در طول مدت كوتاهي "نيوز كورپورشين " به يكي از سودآورترين شركت‌هاي جهاني تبديل شد به طوري كه تنها در سال 2002 مجموع درآمدهاي آن به 17 ميليارد دلار رسيد. مردوخ در طول سال‌هاي 2000 تاكنون بارها اقدام به خريد و فروش چندين رسانه معتبر دنيا اعم از شبكه‌هاي تلويزيوني، ماهواره‌اي و كابلي، روزنامه، مجله، شبكه‌هاي راديويي و اينترنتي و ... كرده است.

*فعاليت مردوخ در اسرائيل

مردوخ در سال 2006 اقدام به خريد 9 درصد از كانال 10 رژيم صهيونيستي كرد و در سال 2007 خريد جنجالي شركت "داو جونز " (Dow Jonse) را انجام داد. مردوخ 76 ساله با پرداخت 5 ميليارد دلار شركت رسانه‌اي "داو جونز " و تمامي متعلقات آن را به شبكه گسترده رسانه‌اي خود اضافه كرد. وي براي خريد اين شركت، 3 ماه با خانواده "بن كرافت " (مديران داو جونز) كه 36 درصد سهام "داو جونز " را در اختيار داشتند، در حال مذاكره بود. داو جونز كه رقيب گروه رسانه‌اي "رويترز " است، صاحب چندين هفته‌نامه و وب‌سايت اقتصادي است. مردوخ درباره خريد "داو جونز " مي‌گويد: "روزنامه اين شركت پرتيراژترين روزنامه آمريكا و يكي از پرتيراژترين‌ها در دنيا است و ما مي‌توانيم دامنه آن را گسترش دهيم. "

براساس طبقه‌بندي نشريه "فوربس " (Forbes) از 400 آمريكايي پولدار در سال 2006، رابرت مردوخ در رده 32 قرار داشت.

مردوخ براي راضي نگه‌داشتن تمام طرفهاي درگير در سياست و جامعه آمريكا بارها اقدام به پرداخت كمك‌هاي نقدي به افراد و نهادهاي زيادي كرده است. وي در سال 1999 با اهداي 10 ميليون دلار پول نقد براي ساختن يك كليساي جامع كاتوليك "در لس‌آنجلس "، خود را به عنوان يك مسيحي كاتوليك به مردم آمريكا معرفي كرد.

**رسانه‌هاي تحت سلطه مردوخ

دارايي‌هاي مردوخ شامل شركت "نيوز كورپورشين " دربرگيرنده چندين رسانه گوناگون است كه اخيراً در سال 2007 شركت "داو جونز " نيز با تمام متعلقاتش به اين خانواده گسترده رسانه‌اي پيوسته است. علاوه بر اينها چندين رسانه ديگر در نقاط مختلف دنيا تحت مالكيت اوست كه به بررسي آنها مي‌پردازيم.

*1- نيوز كورپوريشن:
مردوخ رئيس و مدير اجرايي اصلي اين شبكه بزرگ رسانه‌اي محسوب مي‌شود و علاوه بر او يك هيئت مديره، وي را در مديريت بخشهاي گوناگون همراهي مي‌كنند. طبق سايت رسمي اين شركت مجموع دارايي‌هاي آن در مارس 2007 حدود 62 ميليارد دلار و
درآمد سالانه آن حدود 28 ميليارد دلار است. اين شركت داراي 8 بخش اصلي است و فعاليت‌هاي تمام قسمت‌ها شامل اروپا، استراليا، آسيا و اقيانوسيه تحت نظارت دفتر مركزي آن در آمريكا است.

بخشهاي اصلي اين شركت شامل موارد زير و در برگيرنده رسانه‌هاي متعدد است.
- شركت‌هاي فيلمسازي: اين مجموعه شامل 11 شركت فيلمسازي معتبر دنياست كه برخي از موارد ان را ذكر مي‌كنيم.
20th century fox
20th century fox television
Fox stuios austrailia
Fox studios baja
blue sky studios...

-شبكه‌هاي تلويزيوني:

اين مجموعه شامل 6 شبكه است كه برخي از آنها عبارتند از :
Fox briadcastting com pany
Fastel
Star

- شبكه‌هاي كابلي:

اين شبكه شامل 16 شبكه در نقاط مختلف دنياست كه برخي از انها عبارتند از:
Fox movie chanel
Fox news chanel
Fuel tv
Speed

- خبرگزاري‌هاي ماهواره‌اي:

شامل 3 خبرگزاري مهم است كه عبارتند از:
Bskyb
Direct tv
Skyitalia

-مجلات:

اين مجموعه شامل 8 مجله است كه برخي از آنها عبارتند از :
ALPHA
News amerca marketing
Smart siurce
The weekly standard

- روزنامه‌ها:

مردوخ مالك 28 روزنامه تحت نام شركت‌ "نيوز كورپورشين " در كشورهاي استراليا، انگليس و آمريكاست.
روزنامه‌هاي وي در استراليا شامل "ديلي تلگراف "، "هرالدسان " ، "ساندي ميل "، "ساندي تايمز " ، "استراليا " و ... ، در انگليس شامل "نيوز اينترنشنال " ، "سان " ، "تايمز "، news of world، و ... و در آمريكا شامل "نيويورك پست " است.

- شركتهاي انتشاراتي:

اين مجموعه شامل 7 شركت انتشاراتي است كه برخي از آنها عبارتند از:

Harpercollins publishers
Australia
Canada
Children's book

- ساير موارد:

از ديگر بخشهاي شركت رسانه‌اي عظيم مردوخ مي‌توان به "myspace "، گروه NDS " و "myspace " كه خود شامل بيش از 25 شبكه خبري، اينترنتي و ... است، اشاره كرد.

*2- داوجونز: شركت "داوجونز " كه از اول آگوست 2007 با مبلغ 5 ميليارد دلار تحت مالكيت مردوخ درآمد، در سال 1882 توسط "چارلز داو "، "ادوارد جونز " و "چارلز برگسترسر " تاسيس شد در سال 1889 اقدام به انتشار روزنامه "وال استريت ژورنال " كرد كه پرفروش‌ترين نشريه اقتصادي جهان به شمار مي‌رود؛ تيراژ كنوني آن بالغ بر 2 ميليون نسخه است.

اين شركت داراي 7 هزار كارمند و چندين گروه رسانه‌اي ديگر است كه برخي از آنها عبارتند از:
- گروه رسانه‌اي بازارهاي مصرفي:

اين مجموعه شامل 12 رسانه در نقاط گوناگون دنياست كه برخي از آنها عبارتند از:
* the wall street journal
* the wall street journal europe
* the wall street journal asia
* the wall street journal sunday
* the wall street journal radio network
* Barrons
* Mardet watch

- گروه رسانه‌اي بازرگاني:

شامل 6 رسانه است كه برخي از آنها عبارتند از:
* Dow jones newswires
* factiva
* Dow jones finacial
* Information services

*3- ساير رسانه‌هاي مردوخ:

رسانه‌هاي تحت مالكيت رابرت مردوخ بسيار فراتر از موارد ذكر شده در شركت اصلي او يعني "نيوزكور پورشين " است. طبق يك آمار نسبتا دقيق در سايت Ketupa.net مردوخ مالك يا دارنده بخشي بالغ بر 300 رسانه مشهور جهان است. اين رسانه‌ها در طبق گسترده اي شامل: شركت‌هاي انتشاراتي، شبكه‌هاي ماهواره‌اي و تلويزيوني، مجلات، شركت‌هاي فيلمسازي، روزنامه‌ها، راديو، شركت‌هاي چند رسانه‌اي و... است.

سلطه بر اين تعداد رسانه كه با روزنامه كوچك "آدلايد نيوز " در استراليا شروع شد سراسر پهنه گيتي را در برمي‌گيرد.

مردوخ هيچ وقت از سلطه بر رسانه‌هاي كشورهاي ديگر غافل نمانده و حضور او در كشورهاي زير محسوس است:
او در آلمان با خريد 66 درصد از TMS و 24 درصد premiere world ،در فرانسه با خريد 13 درصد tv berizh ، در ايتاليا با skyitalia ، در قاره آسيا با star tv ، در كشورهايي مانند چين، ژاپن و كانادا با ctv sportsnet در هند با چندين كانال كابلي و ماهواره‌اي، در اندونزي با film indonseia و indiovision ،‌ در آمريكاي لاتين با چندين شبكه ماهواره‌اي، در فيجي با 3 روزنامه، در گينه نو با post courier ، در سوئد، دانمارك و هلند با شبكه‌هاي راديويي، در كشورهاي اروپاي شرقي مانند بلغارستان، جمهوري چك ، لهستان، روماني، اوكراين و در نهايت در رژيم صهيونيستي با news autdoor israel تسلط بلامنازعي بر رسانه‌هاي دنيا دارد.

**مردوخ و سياست:

مردوخ با داشتن يك ثروت هنگفت و مالكيت زيادي از رسانه‌ها، مي‌تواند تأثير زيادي بر سياستها و تصميمات سياسي در اكثر نقاط دنيا داشته باشد زيرا امروزه رسانه‌ها در شكل‌دهي سياستها و افكار عمومي نقشي بي بديلي دارند.

*1- استراليا:
مردوخ در استراليا با داشتن چندين رسانه گوناگون از قدرت عظيم خود براي پيشبرد دستور كار سياسي خود و حاميان صهيونيستي‌اش استفاده كرد. در سال 1972 بعد از موافقت "ويتلم " رهبر حزب كارگر استراليا مبني بر اتخاذ يك سياست حامي اسرائيل، انحصار رسانه‌اي مردوخ براي موفقيت تبليغاتي كه "ويتلم " را به قدرت رساند مورد استفاده قرار گرفت. اندكي بعد زماني كه "ويتلم " با خلف وعده و فتح باب مذاكره با اعراب از اعطاي امتياز بهره‌برداري معدن به "هري اوپنهايمر " رئيس شركت عظيم "انگلو- آمريكن " و "كارتل طلا " و "الماس ديبرس " خودداري كرد رسانه مردوخ با استفاده از تبليغاتي موفق "ويتلم " را از قدرت بركنار و "باب هاوك " يكي از طرفداران سرسخت صهيونيسم را جايگزين وي كرد.

*2- انگليس:
مردوخ همزمان با ورود به عرصه رسانه‌هاي انگليسي، توانست در سياست دولت انگليس هم دخالت كند. روزنامه‌هاي مانند "سان " و "تايمز " نقش عمده‌اي در به قدرت رسيدن رهبران و احزاب گوناگون در انگليس داشته‌اند. هنگامي كه در يك نظرسنجي، احتمال موفقيت "نيل كينوك " در انتخابات رهبري حزب كارگر زياد بود، روزنامه "سان " در صفحه اول خودش نوشت: " اگر "كينوك " در انتخابات پيروز شود، انگليس به يك ويرانه تبديل مي‌شود ".
در سال 1997 نيز روزنامه‌هاي مردوخ نقش مهمي در پيروزي "بلر " و حزب كارگر در انتخابات اين كشور داشتند.

اين روزنامه‌ها در آستانه انتخابات، اقدام به افشاي اخبار و اطلاعاتي عليه حزب محافظه كار (رقيب عمده حزب كارگر) كردند كه در تضعيف اين حزب بسيار موثر بود.

مردوخ از رابطه‌اي كه با "بلر " و حزب كارگر داشت اهدافي را دنبال مي‌كرد. "بلر " پس از پيروزي در انتخابات به پاس زحمات وي، با "رومانو پرودي "، نخست وزير وقت ايتاليا تماس گرفت و از وي خواست تا در راستاي توسعه فعاليت‌هاي شركت‌ "نيوز كورپوريشن " متعلق به مردوخ در اروپا تلاش كند.
علاوه بر اين، روزنامه‌هاي مردوخ از "مارگارت تاچر " و "جان ميجر " در مقاطعي به سختي حمايت كردند.

اما رابطه "رابرت مردوخ " با حزب كارگر و "توني بلر " در سال 2003 رو به سردي گذاشت و او به "بلر " خاطر نشان كرد كه بيشتر از اين نمي‌تواند روي اين دوستي حساب كند.

مردوخ مخالفت خود با قانون اساسي اتحاديه اروپا را اعلام كرد و ملاقات‌هايي با "ميشل هوارد " رهبر جديد حزب محافظه كار انگليس انجام داد و از دوستي گرم خود با "هوارد " سخن گفت و سرسختانه از قانون اساسي اتحاديه اروپا انتقاد كرد و آن را مايه نابودي حاكميت اقتصادي انگليس دانست.

با اينكه‌ "توني بلر " يكي از موافقان قانون اساسي اتحاديه اروپا بود اما به دلايلي در سال 2004 اعلام كرد كه اين قانون را به همه‌پرسي مي‌گذارد.

برخي معتقدند كه دليل اتخاذ اين تصميم توسط "بلر "، ملاقات وي با يكي از مديران اجرايي مردوخ به نام "ايروين استلزر " بود كه طي آن به "توني بلر " گفت كه اگر همه‌پرسي انجام نشود، مردوخ مبارزات گسترده‌اي را بر ضد حزب كارگر در انتخابات بعدي انجام خواهد داد. مردوخ بارها اتحاديه اروپا را نيز مورد انتقاد قرار داده است.

"لانس پرايس " كه از سال 1998 تا 2001 به عنوان مشاور رسانه‌اي "توني بلر " فعاليت مي‌كرد درباره رابرت مردوخ مي‌گويد: به نظر مي‌رسد كه او عضو بيست و چهارم كابينه است. صداي او به ندرت به گوش مي‌رسد اما حضور او هميشه احساس مي‌شود.

*3- ايالات متحده آمريكا:
مردوخ با خريد روزنامه "نيويورك پست " در سال 1976 وارد دنياي رسانه‌اي آمريكا شد و پس از آن، چندين رسانه از قبيل تلويزيون، ماهواره، شبكه كابلي، روزنامه و ... را در اختيار خود درآورد.

آمريكا يكي از كشورهايي است كه رسانه‌ها در آن نقش بسيار پررنگي در شكل دهي سياستها و افكار عمومي دارند و مردوخ به خوبي به اين مسئله واقف است. رسانه‌هاي مردوخ در‌ آمريكا از زمان "رونالد ريگان " به بعد به شدت از جمهوريخواهان حمايت مي‌كنند، چنان كه در طول سالهاي 2000 تا 2003 و در جريان آماده شدن براي تهاجم به عراق، تمام روزنامه‌هاي تحت كنترل مردوخ در جهت حمايت از شروع و ادامه جنگ مطلب مي‌نوشتند.

در مارس 2003،‌ مردوخ با پشتيباني از حمله دولت بوش به عراق در كنفرانس جهاني موسسه ميلكن (milken) اذعان داشت: "من فكر مي‌كنم مهم آن است كه جهان به ما احترام بگذارد و اين مهم‌تر از دوست داشتن ماست. وضعيت به سمت بد شدن مي‌رود و اگر شما واقعا مي‌خواهيد در مورد اين مسئله جدي باشيد، بايد همين الان اقدام كنيد. "

در آوريل 2004 مدتي پس از تهاجم نظامي آمريكا به عراق، مردوخ به شدت از سياست دولت آمريكا حمايت كرد و گفت: پيشرفت بسيار خوبي در مسئله عراق وجود دارد، تمام كودكان به مدارس برگشته‌اند و اوضاع زندگي در عراق كاملا مناسب است. جمعيت كوچك "سني " كه از "صدام " پشتيباني مي‌كردند به اميد تروريستهاي بين‌المللي تبديل شده‌اند.

او در نوامبر 2006 و در انتخابات ميان دوره‌اي آمريكا، شمار كشته‌شدگان را كم اهميت و ناچيز جلوه داد و در اين باره گفت: جنگ نيروهاي آمريكايي در عراق به خاطر جلوگيري از درگيريهاي داخلي ميان شهروندان و جلوگيري از كشتار عراقي‌ها به دست يكديگر است.
مردوخ در نشست جهاني اقتصاد در "داووس " سوئيس در پاسخ به اين سوال كه‌ آيا شركت "نيوز كورپورشين " متعلق به رابرا مردوخ به مديريت و شكل‌دهي تبليغات براي حمله به عراق مي‌پرداخت، گفت: من چنين عقيده‌اي ندارم. ما فقط از سياستهاي خاورميانه‌اي بوش حمايت مي‌كرديم.

*4- رژيم صهيونيستي:
مردوخ به عنوان يك صهيونيست، هميشه متوجه اتفاقات و رويدادهاي داخلي و منطقه‌اي اسرائيل و در راستاي صهونيسم بين‌المللي نيز بوده و سعي كرده كه اهداف و راهبردهاي خود را به نحوي در حمايت از سياستهاي اسرائيل اعمال كند. او با "آريل شارون " دوستي خوبي داشت و در هنگام رقابت بين‌ شارون و نتانياهو براي رهبري حزب ليكود در سپتامبر 2005 به شدت از او حمايت كرد و حتي در جريان سفر "شارون " به آمريكا در ژوئن همان سال براي وي ترتيب يك ضيافت شام را داد و به دفاع از ديدگاه‌هاي او پرداخت.

**نتيجه‌گيري:

قدرت رسانه‌ها در شكل‌دادن به سياستها و افكار عمومي در سراسر جهان، يك موضوع انكار‌ناپذير است، از طرف ديگر سلطه صهيونيستها بر رسانه‌ها در تمام نقاط دنيا و مالكيت آنها بر رسانه‌هاي پر تيراژ جهان امري بديهي است.
مردوخ به عنوان يك صهيونيست، كار خود را از يك روزنامه كوچك از استراليا كه از پدرش به ارث برده بود، شروع كرد و روياي بنيان نهادن يك امپراطوري رسانه‌اي در سراسر جهان را پس از طي 5 دهه عينيت بخشيد.

وي نيز مانند ساير يهوديان با نفوذ در مراكز قدرت در دنيا، از ابراز هويت يهودي خويش خودداري كرده و حتي پا را از اين فراتر گذاشته و با حضور در كليساها، خود را يك مسيحي ارتدوكس معرفي مي‌كند.

مردوخ با خريدن روزنامه‌هاي ورشكسته و مديريت آنها و استفاده از حربه‌هاي گوناگون توانست پايه‌هاي امپراطوري رسانه‌اي خود را در استراليا بنيانگذاري كند و پس از چند سال آن را به سمت ماوراي درياها يعني انگليس و سپس آمريكا بكشاند. او حتي در دهه 1990 ميلادي با سفر به ايران درصدد خريد يا ايجاد پايگاهي رسانه‌اي برآمد كه با ناكامي روبرو شد.

او در ابتدا كار خود را روي روزنامه‌ها و مجلات متمركز كرد ولي پس از اينكه به اهميت و نقش رسانه‌هاي (ديداري - شنيداري ) پي برد، بي‌درنگ به اين حوزه قدم گذاشت و امروزه با دارا بودن بيش از 300 رسانه در سراسر جهان، يك امپراطوري رسانه‌اي را تشكيل داده است.

مردوخ از قدرت رسانه‌اي خود براي جهت‌دهي به سياستها و تاثير در افكار عمومي در كشورهاي گوناگون بويژه استراليا، انگليس، آمريكا و ... استفاده‌هاي فراواني كرده است. او با پرداخت‌ كمك‌هاي نقدي به احزاب مورد نظر، در موفقيت آنان سهم بسزايي داشته اما هميشه منافع (اهداف صهيونيستي) براي او از همه مهمتر بوده است.

مردوخ با بهره‌گيري از رسانه‌هاي تحت سلطه خود، نقش زيادي در ترغيب و وارد كردن آمريكا به جنگ با عراق داشت و پس از آغاز جنگ نيز به حمايت سرسختانه خود از اين مسئله ادامه داد و با ناچيز نشان دادن شمار كشته‌شدگان آمريكايي و انتشار تصويري آرام و رويايي از عراق، واقعيتهاي اين بحران را پنهان مي‌كند.

وي با ايجاد امپراطوري رسانه‌اي در نقاط مختلف دنيا با هدف هدايت سياستها و راهبردهاي كشورها و كنترل افكار عمومي دنيا در جهت اهداف و مقاصد صهيونيستي گام برداشته است.

*منابع:

1- www.nndb.com/people.420/000/23351
2- شاو كراس ، ويليام ، رابرت مردوخ : امپراطور رسانه‌اي ، ترجمه اميرحسين بابالار، تهران؛ ساقي، 1385 ، صص22- 50
3- www.biography.com/search/article.do?id=9418489
4- www.woopidoo.com/bigraphy/rupert-modoch.htm
5- www.findarticles.com/p/articles/ni-m1028/is- 11-124/ai- n19328530
6- www.thtruthseeker.co.uk/article.asp?id=1130
7-www.museum.tv/archives/etv/mhtm1m/murdochrupe.htm
8- www.ketupa.net/murdoch.htm
9- www.npr.org/templates/story.php?staryip=10603346
10- www.sourcewatch.org/index.php?title=rupert-murdoch
11- www.foxnews.com/printle-friendly-story/o'3566/269625/00.htm
12- www.forbes.com/lists/2006/54/bi2-06rich400-keithrupert-morduch
13- قدرت رسانه‌اي يهوديان در انگليس، منبع www.abbc.com

تروري كه قرار بود تاريخ لبنان را به دو بخش تقسيم كند

دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري را نمي توان بدون بررسي سوابق تاريخي شخص او و طرف ديگر معركه يعني محور مقاومت مورد بررسي قرار داد. ماجرا به هيچ وجه به قتل يك سياستمدار محبوب توسط رقباي سياسي اش محدود نمي شود. قتل رفيق حريري قرار بود سرآغاز طرحي باشد كه تاريخ لبنان را به دو بخش قبل و بعد از آن تقسيم نمايد. البته بسياري معتقدند كه اين اتفاق افتاده است اما اگر در متن جامعه لبنان حضور داشته باشيد به راحتي خواهيد فهميد كه اين ترور در اذهان عمومي مردم و نخبگان سياسي لبنان، يك مورد در ميان موراد متعدد قتل نخست وزيران در اين كشور مي باشد.

رفيق حريري ، متولد سال 1944 در شهر سني نشين صيدا است. وي گرچه در سال 1965 ناگزير شد به دليل فقر مالي ، تحصيلات خود را رها كرده و به عربستان مهاجرت كرده و در يك مدسه به كار تدريس مشغول شود اما در زمان مرگش ، يكي از 100 مرد ثروتمند جهان به شمار مي رفت.

حريري از سال 1978 داراي تابعيت لبناني- سعوي بود و در زمره سرمايه داران مورد اعتماد دربار سعودي قرار داشت، تا جايي كه رسما به عنوان نماينده شخص فهد، پادشاه عربستان در لبنان شناخته مي شد. اين ايام مقارن بود با تلاش هاي منطقه اي براي پايان دادن به جنگ داخلي لبنان و رفيق حريري به عنوان نماينده شخص پادشاه عربستان نقش مهمي را در مذاكرات ميان طرف هاي درگير ايفا نمود.اين مذاكرات در نهايت به عقد «قرارداد طائف» منجر گرديد كه امروزه به عنوان آيين نامه سياسي لبنان، مورد قبول تمامي طوايف و جريان هاي سياسي است.

«قرارداد طائف» در سال 1989 تصويب شد و در پايان سال 1990 اجرايي گرديد. طبيعي بود كه چنين قراردادي به معناي نفوذ بيش از پيش آمريكا بود.به اين ترتيب لبنان به شكل ضمانتي به اقمار آمريكا در منطقه مي پيوست و نگراني از نفوذ رو به افزايش ايران در آن كاسته مي شد.
در سال 1992 رفيق حريري كه مرد پشت پرده قرارداد طائف بود، شخصا زمام نخست وزيري را برعهده گرفت و با توجه به پشتيباني هاي خارجي - خصوصا سعودي - به مدت 6 سال در اين مسئوليت باقي ماند كه ركورد قابل ملاحظه اي در تاريخ لبنان به شمار مي رود.

حريري در طول اين 6 سال، با تكيه بر كمك هاي خارجي كه به صورتي بي دريغ دريافت مي كرد، توانست لبنان را از وضعيت جنگ‌زده خارج كرده و اوضاع اقتصادي آن را بهبود قابل توجهي ببخشد. اما در اين ميان، حريري به عنوان عنصر قابل اعتماد سعودي ها و آمريكا، نتوانست براي معضلي به نام «مقاومت اسلامي لبنان» چاره جويي كند و مهم ترين مانع در اين مسير، ارتش سوريه بود كه از اواسط دهه 70 ميلادي در بخش هاي وسيعي از لبنان حضور داشت.

سال 2000 ميلادي، رژيم صهيونيستي، در اقدامي بسيار غير منتظره كه در محاسبات آمريكا جاي نداشت، از جنوب لبنان به صورت يك جانبه و بدون مذاكره عقب نشيني كرد و كمتر كسي در دنيا بود كه از اطلاق عنوان «فرار» به اين عمل خودداري نمايد. حقيقت اين بود كه فشارِنظامي « مقاومت اسلامي » لبنان به ارتش صهيونيستي، مطالبه اي عمومي را در ميان اتباع اين رژيم ايجاد كرده نمود و كار را به جايي رساند كه يك كانديداي نخست وزيري، براي پيروزي در انتخابات، با طرح شعار «عقب نشيني» از لبنان توانست آراء عمومي را به نفع خود جلب نمايد و متعاقبا به وعده انتخاباتي خود عمل كرده و متحدان اسراييل را در برابر عملي انجام شده قرار دهد.

خالي شدن لبنان از اشغالگراني كه 18 سال در جاده هاي اين كشور با تانك رژه مي رفتند، چنان اعتباري را براي «مقاومت اسلامي» به عنوان تنها عامل خلق اين حادثه رقم زد كه دوست و دشمن و رقيب و متحد ، همه و همه مجبور شدند به صورت ظاهري هم كه شده ، زبان به ستايش از «حزب الله» بگشايند و اين گونه ، جايگاه مقاومت بيش از پيش در لبنان محكم شد. تنها چند ماه پس از اين ماجرا ، حافظ اسد ، رييس جمهور مقتدر سوريه درگذشت و پسرش «بشار» به جاي او نشست. حذف حافظ اسد به عنوان عنصري ضد اسراييلي و ضد غربي كه متحد استراتژيك ايران شناخته مي شد ، از نظر غربي ها يك فرصت تاريخي براي پيشبرد اهدافشان به حساب مي آمد و جاي تعجب نداشت كه مقارن با همين ايام ، بار ديگر رفيق حريري كه دو سال قبل از نخست وزيري كنار گذاشته شده بود ، بار ديگر به قدرت رسيد.

انتظار اين بود كه رييس جمهور جوان و بي تجربه سوريه ، در برابر فشار هاي سنگين خارجي زانو بزند و دست از حمايت مقاومت بردارد و روابط خود را با ايران محدود نمايد. بويژه اين كه حوادث 11 سپتامبر 2001 ميلادي ، جوي از رعب و وحشت را بر خاورميانه حاكم كرده بود و حضور مستقيم ارتش آمريكا در منطقه ، انفعال بي سابقه اي را در رژيم هاي سياسي منطقه بوجود آورده بود. اما باز هم معادلات سياسي مطابق با نظر غرب پيش نرفت. در سال 2003 رژيم بعثي عراق ، با هجوم مستقيم آمريكا سرنگون شد و انتظار مي رفت كه رژيم آينده اين كشور ، عامل سرسپرده آمريكا باشد اما آمريكا خيلي زود متوجه شد كه براي رسيدن به چنين هدفي، به چيزي بيش از تفنگداران درياي اش نياز دارد و عراق مجموعه پيچيده اي از مولفه هاي سياسي است كه بر اثر ديكتاتوري مطلق العنان صدام، از چشم ها مخفي مانده بود.

سوريه و حاكم جوانش نيز آن طور كه تصور مي شد ، از هاي و هوي 11 سپتامبر و اشغال عراق خود را نباخت و نه تنها در چارچوب هاي ترسيم شده از سوي آريكا گام برنداشت بلكه روابط خود را با مقاومت اسلامي لبنان و ايران ، به چندين برابر دوران پدرش افزايش داد. حزب الله لبنان كه تصور مي شد با حوادث جديد ، در تنگنا قرار گرفته باشد ، به يكه تاز عرصه سياسي لبنان تبديل شده بود و هيچ رقيب قابل توجهي نيز در برابرش وجود نداشت.

رقباي حزب الله در لبنان ، پروژه خلع سلاح مقاومت را از طريق گفتگو هاي سياسي پيگيري مي كردند اما كمتر به نتيجه مي رسيدند. حزب الله با زيركي قابل ستايشي از افتادن به دام هاي سنتي در نظام طائفي لبنان پرهيز مي كرد و در برابر گلوله هاي سياسي كه از سوي رقباي داخلي و خارجي و رقباي خارجي اش شليك مي شد با چابكي خيره كننده اي جا خالي مي كرد. در اين مرحله رژيم صهيونيستي شديدا احساس تنگنا مي كرد. اين رژيم در موقعيت بسيار حساسي قرار گرفته بود.

پس از سال ها آريل شارون كه توانسته بود دولتي مقتدر را تشكيل دهد قصد داشت اين رژيم را از شر معضلي تاريخي به نام«نوار غزه»خلاص كند و از طرف ديگر شرايط به گونه اي بود كه هر گونه عقب نشيني از نوار غزه ، به حساب «مقاومت اسلامي فلسطين» نوشته مي شد و پيوند عميقي كه ميان مقاومت اسلامي فلسطين و ايران و حزب الله وجود داشت به صورت طبيعي ، جايگاه محور مقاومت را در منطقه افزايش چشمگيري مي داد. به اين ترتيب شرايط به گونه اي پيش مي رفت كه بايد براي فراق بالي كه مقاومت اسلامي ضد صهيونيستي در منطقه پيدا كرده بود چاره انديشي مي شد. بهانه اي لازم بود كه كمر اين جنگجوي جوان اما پرقدرت را كه بلاي جان آمريكا و اسراييل شده بود بشكند.

14 فوريه سال 2005، رفيق حريري ، در شهر بيروت ، بر اثر انفجار بمبي قدرتمند بر سر راه خودروي خود به قتل رسيد. او سه ماه و نيم قبل از مرگش ، از پست نخست وزيري استعفا داده بود. رسانه هاي غربي ، بدون هيچ مستمسكي ، بلافاصله قتل رفيق حريري را به سوريه نسبت دادند و رقباي سوريه و مقاومت اسلامي لبنان ،به سرعت زير پيراهن خونين رفيق حريري به سينه زني پرداختند. فشار هاي سياسي ، پيش از حزب الله ، متوجه سوريه بود. اين كه سوريه در مقابل فشار ها مقاومت كند و دشمنان لبناني خود را به رويارويي نظامي با خود وادار نمايد ، نتيجه بسيار مطلوبي براي غرب و اسراييل به شمار مي رفت. ولي اين اتفاق نيفتاد و سوريه كمتر از دو ماه بعد از ترور حريري، با آرامشي دور از انتظار ، ارتش خود را پس از قريب به سه دهه از لبنان عقب كشيد.

به زعم ناظران سياسي و نظامي ، با اين تحول تاريخي ، حزب الله لبنان و شاخه نظامي اش«مقاومت اسلامي»، عقبه نظامي- سياسي خود را از دست مي داد و در برابر هجمات سياسي و نظامي داخلي و خارجي آسيب پذيري بالايي پيدا مي كرد. عقب نشيني سوريه ، رقبا و دشمنان قديمي حزب الله را كه حالا تحت عنوان«جريان 14 مارس» شناخته مي شدند به چنان اعتماد به نفسي رساند كه تا حذف كامل حزب الله تنها يك گام فاصله مي ديدند . همه منتظر سر زدن يك خطا از سوي حزب الله بودند تا ضربه نهايي را بر پيكره اين رقيب سرسخت وارد كنند.

عمليات نظامي حزب الله در جنوب لبنان و به اسارت گرفتن دو سرباز صهيونيست ، در جولاي 2006، همان فرصتي بود كه آمريكا و متحدانش در انتظار آن بودند. در نگاه آنان ، حوادث يك سال قبل و كشاكش سياسي فرساينده اي كه پس از ترور حريري ميان جريان هاي سياسي لبنان ، جريان داشت، حزب الله را فرسوده و شكننده ساخته بود. با همين تحليل ، ماجرايي كه به صورت طبيعي و با توجه به سوابق قبلي مي توانست با آتشبارهايي محدود و سپس مذاكرات تبادل اسرا خاتمه پيدا كند ، به جنگي تمام عيار منجر شد.

تل آويو در همان ده روز اول جنگ متوجه شد كه كنترل حوادث را از دست داده است و تمايل خود را به اتمام جنگ نشان داد اما آمريكا اصرار داشت كه با ادامه جنگ مي توان تابوت حزب الله را روانه گور كرد. اسراييل كه شناخت كامل تري نسبت به دشمن خود داشت ، به سرعت فهميد ، حزب الله براي جنگ تمام عيار آمادگي قبلي داشته و معادلات ميدان نبرد هيچ نشاني دائر بر ضعف و خسته گي ندارد. اما آمريكا به قدري از محاسبات خود مطمئن بود كه وقتي متوجه شد ، جريان 14 مارس از پيروزي هاي مقاومت اسلامي در ميدان جنگ منفعل شده و قصد ندارد از پشت جبهه فشاري به مقاومت وارد نمايد ، به هيچ وجه نااميد نشد و تصميم گرفت با تكيه بر ماشين جنگي اسراييل ، كار حزب الله را يكسره نمايد اما پس از 33 روز ، سرانجام ترس از فروپاشي سازمان نظامي اسراييل در شمال فلسطين اشغالي و دستيابي مقاومت به فرصت هاي جديد نظامي ، به جنگ خاتمه داد.

جنگي كه قرار بود باعث نابودي حزب الله لبنان شود ، اينك به پرچم افتخار اين حزب تبديل شده بود. مراحل بعدي براي آمريكا و متحدانش از اين هم دردناك تر بود. حزب الله نه تنها اسراي خود را با جسد دو سرباز صهيونيست مبادله كرد بلكه تل آويو را وادار نمود ، اجساد ده ها مجاهد عرب با مليت هاي گوناگون را كه طي نيم قرن گذشته در نبرد با اسراييل كشته شده ودر منطقه اي موسوم به «گورستان اعداد» مدفون بودند، به لبنان تحويل دهد و اين براي حزب الله اعتبارمنطقه اي بي سابقه اي ايجاد كرد.

دو سال پس از پايان فضاحت بار جنگ 33 روزه ، آمريكا و متحدانش تصميم گرفتند با توسل به آخرين حربه اي كه در اختيار داشتند ، ضربه اي كاري به حزب الله وارد نمايند. هر عنصر سياسي با تجربه در لبنان به خوبي مي داند كه طوايف در اين كشور از حريم هاي امنيتي اختصاصي خود برخوردارند كه براي سايرين شناخته شده است و نفوذ و آسيب رساندن به آن ها مي تواند آتش منازعات بي پاياني را برافروزد. در اين مقطع فواد سينيوره نخست وزير وقت لبنان كه شديدا از سوي آمريكا حمايت مي شد و به دليل جايگاه طبقاتي و نظام فكري اش ، هيچ شناختي از قدرت ، نفوذ و محبوبيت حزب الله نداشت، با جنوني كه تنها از شخصي مانند او انتظار مي رفت ، به حريم هايي اختصاصي حزب الله كه تا پيش از آن هيچ كس حتي ياراي فكر كردن به آن ها را نداشت، حيرت دوستان و دشمنانش را برانگيخت.

اين ماجرا با قدرت نمايي خيره كننده جريان 8 مارس (حزب الله و متحدانش كه شامل جريان هايي سياسي از تمامي طوايف لبنان مي شدند) ،در مي 2008 به نفع حزب الله خاتمه پيدا كرد و از همين مرحله بود كه پروژه موسوم به «دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري» به اولويت رقباي حزب الله تبديل شد.

زمزمه هاي تاسيس اين دادگاه از سال 2005 كميته اي حقيقت ياب از سوي سازمان ملل متحد آغاز شد. اين كميته حقيقت ياب ، در اولين گزارش خود ، بدون ذكر مستندات ، سوريه و متحدانش را در ترور حريري دخيل دانست و در اولين گام نشان داد كه بر روي چه موضوعي متمركز خواهد شد. از اين پس تا 5 سال بعد ، (به جز شش ماهه دوم سال 2006 كه گرد و غبار جنگ 33 روزه هنوز بر جا بود) عاملي خبر ساز در لبنان شده و به موضوعي براي امتياز گيري جريان هاي سياسي در مناقشات داخلي لبنان تبديل شده بود.

در حقيقت ماجراي كميته حقيقت ياب و تشكيل دادگاه بين المللي رفيق حريري را بايد عامل پشتيباني جريان 14 مارس در جبهه داخلي لبنان دانست.هر زمان كه اين جريان سياسي با چالش يا مانعي مواجه مي شد ، اخبار مربوط به پيشرفت دادگاه بين المللي ، در رسانه ها بالا مي گرفت و هر زمان كه 14 مارس به امتياز گيري از رقبايش نزديك مي گرديد ، اخبار دادگاه مسكوت مي ماند.

در سال 2008 ، پس از وقايع موسوم به «انقلاب مي» و عرض اندام 8 مارس(حزب الله و متحدانش) در برابر 14 مارس(خاندان حريري و موتلفان آن)، اخبار دادگاه ناگهان بالا گرفت و سرانجام در مارس 2009 ، خبر افتتاح رسمي اين دادگاه منتشر شد و زير چتر تبليغات سنگين ناشي از اخبار آن ، شش ماه بعد ، پسر رفيق حريري به نخست وزيري لبنان رسيد و اگر نبود بي كفايتي هاي شخصي اش ، هنوز هم جريان 14 مارس يكه تاز ميدان سياسي لبنان بود. در كمتر از سه ماه نخست وزيري او ، حتي يك خبر جدي درباره دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري منتشر نشد اما بلافاصله پس از سقوط زودهنگامش، اخباري دال بر انتشار صور حكم دادگاه منتشر گرديد و درست در زماني كه دولتِ برخاسته از جريان 8 مارس در حال تشكيل و گرفتن راي اعتماد بود ، اين دادگاه حكم خود را صادر كرد و با انتشار 4 نام و 4 تصوير ، مدعي شد كه اين افراد عضو حزب الله لبنان بوده و عوامل ترور رفيق حريري هستند.

گرچه ماجراي دادگاه ترور رفيق حريري ، بر اثر دستمالي شدن فراوانش توسط جريان 14 مارس و چاش هاي داخلي در اين جريان ، كارايي اوليه خود را كه به همان منظور تشكيل شده بود از دست داده است اما اين پرونده قرار است همچون «شمشير داموكلس» بر فراز سر دولت برخاسته از جريان 8 مارس باقي بماند. با اين حال كساني كه شناخت كامل تري نسبت به تاريخ لبنان داشته باشند مي دانند كه نيم قرن اخير در اين كشور ، مملو از چنين شمشير هايي است و تجربه نشان داده است فضاي سياسي لبنان مستعد بي خاصيت كردن اين قبيل مولفه هاي سياسي است.

جريان 14 مارس ، بيش از آن كه به پشتيباني خارجي نياز داشته باشد ، به رهبري باكفايت احتياج دارد كه از همان ابتدا فاقد آن بود. سعدحريري طي 5 سال چنان نمايشي از بي تدبيري و فقدان بينش سياسي را به اجرا درآورد كه وقتي در سال جاري(2011) براي پاس كردن چك هاي برگشتي و رفع و رجوع اقتصادي ميراث پدرش ، لبنان را ترك كرد ، حتي يك نفر از متحدانش ، سراغي از او نگرفت و برايش اظهار دلتنگي نكرد. و در اين جاست كه رقباي حزب الله جاي خالي عنصري مانند رفيق حريري را به خوبي حس مي كنند و انگشت حسرت به دهان مي گزند كه كاش او را زود هنگام براي رسيدن به اهدافشان به قربانگاه نمي فرستادند.

گزارشی از خبرنگار خبرگزاري فارس دربيروت

دختر لر و ستاره شش پر داوود

 

نمای پایانی فیلم "دختر لر"

"حکایت سینماتوگراف" و "سینمای ماسونی" عنوان قسمت های  پانزدهم و شانزدهم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که با نگاهی دیگر به سالهای آغازین تاریخ سینمای ایران دارد.

در این قسمت از ورای اسناد و شواهد تاریخی ، ورود سینما به ایران و شکل گیری نخستین سالن های سینما ، بازخوانی می شود. روایتی که چندان با آنچه تا کنون شنیده و خوانده بودیم ، همخوان نیست. حکایتی که به ماجراهای پشت پرده این تاریخ نقب زده و نقش و اهداف کانون های پنهان  را در این اقدام به ظاهر تجدد گرایانه واکاوی می نماید.

آنچه در این بازخوانی ، شگفت می نماید ، هویت کانون های پنهان یاد شده است که همگی مبداء و منشاء صهیونی می یابند؛ چه علی خان ظهیرالدوله و سایر فراماسون هایی که شاه قاجار را با پول های قرض گرفته از روسیه راهی فرنگ کردند تا دستگاه سینماتوگراف ابتیاع نماید و با سرگرم کردن وی ، نفت ایران را طی قراردادی خفت بار برای 60 سال تقدیم ویلیام ناکس دارسی انگلیسی کنند، چه میرزا ابراهیم خان صحاف باشی که نخستین سالن عمومی سینما را در ایران تاسیس کرد و عضو انجمن ( ماسونی ) مخفی دوم ( بقایای انجمن بین الطلوعین) بود و چه علی وکیلی و اسحاق زنجانی که نخستین حلقه سالن های سینما در ایران را تاسیس کردند و هر دو نفر  فارغ التحصیل مدارس صهیونیستی آلیانس ( اتحادیه جهانی اسراییلی) بودند و علی وکیلی بعدا به ریاست کلوپ های ماسونی روتاری رسید. همین علی وکیلی است که به همراه آوانس اوگانیانس (مهاجری روس که ناگهان سر و کله اش در ایران پیدا شد و با کمک نهادی مرموز به نام "فدراسیون بین المللی مجمع تحقیقات علمی") مدرسه آرتیستی سینما را بوجود می آورد ( در شرایطی که در  سراسر کشور تعداد مدارس عالی از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی رفت) و از دل همین مدرسه بود که فیلم هایی همچون "حاجی آقا ، آکتور سینما" بیرون آمد و به طور مستقیم ارزش های فرهنگی اسلامی جامعه را نشانه رفت. همان فرهنگ و ارزش هایی که 2-3 سال بعد رضاخان با سرکوب و کشتار و قلع و قمع مورد هجوم قرار داد.

در واقع می توان اهداف ورود سینما به ایران را در یک عبارت ، تئوریزه کردن همان طرح و برنامه هایی دانست که از سوی کانون های صهیونی/ ماسونی ، قرار بود بوسیله عاملی همچون رضاخان و تحت عنوان تجدد وارداتی ، هویت و فرهنگ این ملت را هدف قرار دهد.

بازخوانی تاریخ سینمای ایران ، 4 قسمت از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" را شامل می شود که "حکایت سینماتوگراف" ، قسمت اول آن است. قسمت هایی با اسناد و تصاویر تکان دهنده و منحصر به فردی که بخش اعظم ذهنیت رایج درباره تاریخ این سینما را دگرگون می سازد.

انجمن اکابر پارسیان هند ( که اسناد وابستگی آنها به کانون های صهیونیستی خصوصا امپراتوری روچیلدها افشاء شده است) از طریق افرادی مانند اردشیر جی ریپورتر ( سرجاسوس سرویس های اطلاعاتی و امنیتی بریتانیا و از پایه گذاران سازمان فراماسونری در ایران ) ، سر دینشاه پتیت و اردشیر ایرانی با اجیر کردن امثال عبدالحسین سپنتا و تولید فیلم هایی در جهت پروپاگاندای کودتای رضاخانی و باستان گرایی ماسونی ، سمت دیگر سینمای ایران را در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی بوجود آوردند. سینمایی که با تولید فیلم هایی همچون "دختر لر" به تبلیغ علنی برای رژیم کودتا پرداختند.

از جمله اسناد منحصر به فردی که در این قسمت نمایش می شود ، نمای  پایانی فیلم "دختر لر " است که  ضمن نمایش تمام قد ستاره شش پر داوود ( علامت صریح صهیونیسم ) تصویری از رضاخان را درون آن نشان می دهد. این در شرایطی بود که انجمن صهیونیست ایران به سرعت شعب خود را در سراسر ایران می گستراند.

افشای عناصر پدید آورنده دوره دوم تاریخ سینمای ایران در پیوند با کانون های ماسونی / صهیونی از دیگر بخش های قسمت شانزدهم مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که اسناد آن برای نخستین بار در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد. ارتباط اشخاصی همچون دکتر اسماعیل کوشان ( بانی دوره دوم تاریخ سینمای ایران) با کانون های فراماسونی و اعضای برجسته این کانون ها مانند بهرام شاهرخ و همچنین جاسوسان شناخته شده سرویس های اطلاعاتی انگلیس مثل برادران رشیدیان از جمله این اسناد است . در اسناد دیگر این قسمت نیز فاش می شود که چگونه کوشان در رابطه با سرمایه گذاران صهیونیست همچون طاهر ضیایی و اسفندیار یگانگی و سلیم سومیخ و عنادیان و ...اولین استودیوهای فیلمسازی در ایران به اسامی میترا فیلم و پارس فیلم را بنیان گذارد.

در این قسمت ها بخش هایی از گفت و گو با مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی نیز درباره تاریخ سینمای ایران به نمایش درمی آید.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه شده بود.

برگرفته از وبلاگ سعید مستغاثی  http://smostaghaci.persianblog.ir

رسانه های جهانی صهیونیسم

در پروتکل های زعمای صهیون نیز چنین آمده است:

“نباید هیچ خبری در اختیارجامعه قرارگیرد، مگر آن که با موافقت و تأیید ما باشد. تحقّق این امر جز با سلطه برخبرگزاری ها که اخبار همه ی نقاط جهان درآن جا متمرکز می گردد،امکان پذیرنیست؛ تنها با این زمینه ها می توان ضمانت کردکه هیچ خبری منتشر نشود، مگراین که ما آن رابرگزیده و با آن موافقت کرده باشیم .”

صهیونیسم

صهیونیسم

جنگ نرم و عملیات روانی- در سال ۱۸۶۹ “راشورون” (Raschuron) ، یکی از خاخام های یهودی (۱) در سخنرانی که در شهر “پراگ” برگزار و هدف از آن بررسی اهمیت رسانه ها در میان یهودیان بود گفت: ” اگر طلا نخستین قدرت ما برای سیطره ی بر جهان است ، مطبوعات دومین قدرت ماست.”

 

سالیان سال است که این دو جمله ، اولویت کاری یهودیان قرار گرفته و طی سال ها بر اِعمال آن همت گماشتند تا جایی که امروزه حتی رسانه های آمریکایی و اوپایی را نیز تحت سیطره ی خویش درآورده اند .

این قبیل رسانه ها فراوانند که البته در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم :

 

1)روزنامه تایمز

“رابرت مرداک” سال‌ها پیش که روزنامه ی “تایمز″ در مشکلات شدید مالی به سر می ‌برد، آن را خرید و بدین ترتیب یک یهودی ، سمبل لندن مدرن شد. او همچنین اندکی بعد روزنامه ی “ساندی تایمز″ را خریداری کرد و مالکیت سه مجله انگلیسی “سان” (پوچ ‌گرا و مبتذل با تیراژ حدود سه میلیون و هفتصد هزار نسخه)، “نیوز آو دِوُرد” (اخبار جهانی که نشریه‌ای مبتذل و حادثه‌ ای و خبری با تیراژ حدود چهار میلیون نسخه می باشد) و “سیتی مگزین” را از آنِ خود کرد. وی مجلات و روزنامه ‌های فراوانی را نیز در استرالیا، امریکا و چین زیر سیطره خود آورد و در تمام آن‌ها با محوریت فوتبال و حادثه و سکس ، توانست مشتریان غفلت‌ زده بسیاری را جلب کند . رابرت مرداک همچنین مالک شرکت ‌های سینمایی ، تلویزیونی و ماهواره ای متعددی نیز، می باشد.

۲) خبرگزاری رویترز

بنیان گذار آن یک فرد یهودی به نام “رویترز″ است تا سال ۱۸۵۱ فعالیت خبرگزاری او در پاریس متمرکز بود . تا آنکه در این سال مجبور شد سازمان مرکزی‏ خبرگزاری خویش را به علت سخت گیری دولت فرانسه به لندن منتقل سازد . پس از اختراع تشکیلات ‏تکامل یافته برق در آن زمان ، رویتر موقعیت خبرگزاری خویش را توسعه داد تا کلیه اخبار سیاسی و اجتماعی را نیز در بر بگیرد . مطبوعات انگلستان نیز با اعتماد و اتکای همه جانبه ‏ای که به خبرگزاری او داشت ، شکل ویژه‏ ای به ‏خود گرفت . رویتر در سال ۱۸۵۷ تابعیت انگلستان را پذیرفت و سپس در سال ۱۸۷۱ به لقب‏ “بارون” افتخار یافت . ژولیوس رویتر یهودی که در سال ۱۸۱۶ خبرگزاری خود را راه‌اندازی کرد ، از پیشگامان تسلط خبری صهیونیست‌ها بر مراکز بزرگ تولید خبر در جهان به شمار می ‌آید .

 

3) خبرگزاری یونایتدپرس اینترنشنال

از سال ‌۱۹۰۷ میلادی خبرگزاری یونایتدپرس اینترنشنال (United Press International-UPI) به یکی از مهمترین فراهم‌ کنندگان اخبار و اطلاعات مهم و دست اول برای رسانه‌ها و شبکه‌های خبری، بازرگانان، حکومت‌ها و محققان تبدیل شده است. مقر اصلی UPI در واشنگتن دی ‌سی است و شعباتی نیز در بیروت ، هنگ‌کنگ ، لندن ، سانتیاگو ، سئول و توکیو دارد . خبرگزاری یونایتدپرس داده‌ها و اخبار خود را به سه زبان انگلیسی ، اسپانیایی ، و عربی به سراسر جهان مخابره می ‌کند. در سال ۱۹۰۷، “اسکریپس″ و “هوارد” ، خبرگزاری “اسکریپس هوارد یونایتدپرس″ را بنیان نهادند . در ۱۹۰۹ ویلیام هرست که در راه آرمان‌ های یهودی از هیچ تلاشی فروگذار نمی ‌کرد و خبرگزاری اینترنشنال نیوز سرویس را افتتاح کرد . این دو خبرگزاری در سال ۱۹۵۸ با عنوان “یونایتدپرس اینترنشنال” متحد شدند.

 

4)خبرگزاری آسوشیتد پرس

ژولیوس رویتر یهودی که در سال ۱۸۱۶ خبرگزاری خود را راه‌ اندازی کرد ، از پیشگامان تسلط خبری صهیونیست ‌ها بر مراکز بزرگ تولید خبر در جهان به شمار می آید . آسوشیتد پرس در ۱۸۴۸ توسط پنج روزنامه تأسیس شد و امروزه از مهم‌ ترین منابع رسانه‌ ها محسوب می شود . به طور مخفف AP یک آژانس خبرگزاری آمریکایی است و بزرگ ‌ترین سازمان از این نوع در جهان می ‌باشد . این آژانس یک مالکیت شراکتی برای روزنامه ‌ها رادیوها و ایستگاه‌ های تلویزیونی شریک خود در آمریکا است ، که آنها که هم در تولید گزارش‌ ها و هم در استفاده از مطالبی که توسط کارکنان نوشته شده مشارکت دارند . امروزه ، مقر این خبرگزاری در شهر نیویورک می‌ باشد و مدیر عامل و رییس هیئت رییسهه ی این خبرگزاری ، “تام کِرلی” ، سردبیر سابق روزنامه “یو اس ای تودی” است . این خبرگزاری ، بالغ بر ۳۷۰۰ تن کارمند رسمی و تعداد نا مشخصی کارمند غیر رسمی دارد.

 

البته باید توجه داشت که سیطره ی صهیونیست ها تنها به چند روزنامه و مجله محدود نمی شود با کمی تحقیق و بررسی مشخص می شود که اکثر شبکه های ماهواره ای ، فیلم های هالیوودی ، عمده ی تبلیغات و … در دست صهیونیست ها می باشد . با توجه به موارد مذکور به سهولت ماهیت اصلی خبرگزاری ها و رسانه های ظاهراً بی طرف آشکار می شود ، رسانه هایی که امروزه با عملیاتی به نام جنگ نرم سعی در ایجاد تفرقه و عناد در بین مردم یک کشور و حکومت نموده و زمینه را برای ورود آسان اربابانشان به این کشورها و غارت آنها فراهم می کنند.

 

آزاده مرنی

هاسبارا  Hasbara

اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس از سوی امام خمینی(ره) موجب شده است که مسأله فلسطین همواره در جان و جامعه‏ی مسلمانان زنده بماند.

یکی از کارکردهای مهم این روز، بی‏اثر کردن تبلیغات شدید و "پروپاگاندا"ی صهیونیست‏ها است که در اصطلاح خودشان "هاسبارا" نامیده می‏شود. حضور مردم مسلمان جهان در خیابان‏ها در یک روز مخصوص، و نشان دادن جنایات اسرائیلی‏ها به جهانیان در آن روز، بخش زیادی از حجم تبلیغات هاسبارایی غاصبان قدس را خنثی می‏کند.

آنچه در پی می‏آید گزارشی کوتاه از فعالیت مخوف دستگاه هاسبارای اسرائیل است که از سوی خبرگزاري اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ و به مناسبت روز جهانی قدس تهیه شده است:

افشاي فعاليت‏هاي مخوف دستگاه هاسبارا

رژیم غاصب صهیونیستی دستگاه یا کمیته یا وزارتخانه‏ای به نام «هاسبارا ـ Hasbara» دارد که در خارج از اسرائیل چندان شناخته‏شده نیست. وظیفه این دستگاه "مظلوم‏نمایی و توجیه جنایت‏های اسرائیل"، "ایجاد همدلی بین مردم دنیا نسبت به رژیم غاصب" و "ترمیم چهره آن در جهان بین‏الملل" است؛ یعنی چیزی بسیار فراتر از تبلیغات عادی نظام‏های سیاسی.

هاسبارا یعنی چه؟

هاسبارا صورت اسمی فعلی است در زبان عبری که به معنای «توضیح دادن» است. دولت جعلی اسرائيل، واژه هاسبارا را به جای کلمه‏ی "پروپاگاندای سياسی" به کار می‏برد.

اسرائیل، قبل و بعد از هر جنگی نیاز مبرم به یک عملیات هاسبارا دارد تا چهره خود را در دنیا ترمیم و کارش را برای جهانیان توجیه کند.

تأسیس هاسبارا

وزارت هاسبارا ابتدا در سال 1974 و در یکی از دوره‏های نخست‏وزیری «شیمون پرز» تأسیس شد؛ ولی چند سال بعد فعالیت آن از حالت متمرکز خارج گردید و وظایف این دستگاه به تمامی وزارتخانه‏ها محول شد.

در سال‏های اخیر و در جریان حمله اسرائیل به غزه، وزارت هاسبارا دوباره احیاء و پررنگ شد. اینک هاسبارا به یک وظیفه ملی برای شهروندان غاصب اسرائیل تبدیل شده است.

روش‏های هاسبارا

برخی از فعالیت‏های مخوف و روش‏های مزورانه‏ی هاسبارا برای رسیدن به هدفش به شرح زیر است:

ــ جعل و دروغ و تحريف؛

ــ وارونه‏نويسی تاريخ و پس و پيش کردن وقایع آن (به منظور آنکه قربانی را جلاد، و جلاد را قربانی نشان دهد) ؛

ــ ساختن چهره‏ی اهريمنی از مردم فلسطين و مسلمانان در افکار عمومی جهان؛

ــ ساختن فيلم‏ها و کليپ‏های ضد فلسطيني، يا ترساننده‏ی مردم عادی غرب از "شرق وحشی و آدمخوار"؛

ــ انجام تبلیغات تحريک‏کننده‏ی مسلمانان و منجر شونده به برخورد های عکس‏العملی و مشمئزکننده‏ی آنان؛

ــ پرداخت پول به رسانه‏های جمعی و سايت‏های طرفدار اسرائیل؛

ــ تعيين و تقسيم مأموريت‏های نیروهای قديم و جديد خود در کشور های ديگر؛

ــ ديکته کردن آنچه بايد نیروها باید در هر مقطعی انجام دهند، و هدف‏هايی که بايد نشانه بگيرند.

نمونه‏ی یک عملیات هاسبارا

قبل از آخرین حمله صهیونیست‏ها به غزه، عملیات هاسبارا در اروپا انجام شد. چند نمونه از اقداماتی که برای این عملیات انجام شد به این شکل بود:

چند ماه پیش از آغاز حمله، در ماه می 2008 ، تعدادی اسرائیلی فرانسه‏زبان که از سوی وزارت خارجه و با همکاری آژانس یهود و سازمان صهیونیست جهانی انتخاب شده بودند به کشورهای سوئیس، فرانسه و بلژیک اعزام شدند. افراد انگلیسی‏زبان نیز به کشورهای آمریکا، انگلستان، ایرلند، هلند و دانمارک اعزام شدند. این افراد وظیفه انتقال پیامی را داشتند که هیچ مأمور رسمی دولت اسرائیل نمی‏توانست عهده‏دار آن باشد. به این افراد آموزش داده شده بود که:

1. داستان شخصی خود را برای دیگران تعریف کنید.

2. به بحث سیاسی نپردازید و به آن کشیده نشوید.

3. تحت تأثیر کسانی که سعی خواهند کرد با گفتن اینکه "شما اشغالگر هستید" عصبانیتان کنند قرار نگیرید.

دو هفته پیش از حمله به غزه نیز «بنیامین نتانیاهو» که در آن زمان رهبر حزب رقیب دولت بود در یک برنامه تلویزیونی به نام "هاسبارا و تاریخ" برای حضار که نوجوانان 16 ساله بودند سخنرانی کرد. وی در این برنامه 45 دقیقه‏ای سعی کرد به جوانان اسرائیلی آموزش دهد که چگونه می‏توانند اسرائیل را در دنیا معرفی کنند (یا به قول هاسبارا: توضیح دهند). وی گفت: «ما باید تکنیک‏های دشمن را یاد بگیریم. آنها جای علت و معلول را عوض می‏کنند. آنها اسرائیل را متهم به اشغالگری می کنند حال آنکه اشغال این اراضی نتیجه تجاوز خود آنهاست»!!

هنگامی که حمله به غزه آغاز شد عملیات هاسبارا نیز شدت پیدا کرد.

یک هاسبارای دیگر در هائیتی

اسرائیل بلافاصله پس از زلزله هائیتی گروهی متشکل از 200 سرباز به محل فرستاد تا یک بیمارستان صحرایی در زمین فوتبال شهر "پورتو پرنس" برپا کنند. آنها تلاش کردند تا از آن فاجعه بزرگ، محملی برای شستشوی جنایات صهیونیست‏ها و فرصتی برای یک عملیات هاسبارا بسازند.

روزنامه‏های اسرائیلی هم وظیفه بازتاب گسترده‏ی کمک‏های رژیم غاصب به زلزله‏زدگان را بر عهده گرفتند و تیتر زدند: «درباره این چه داری بگویی آقای گلد اسمیت؟» (منظور آنان گزارش گلد اسمیت درباره جنایات جنگی صهیونیست‏ها در غزه بود).

تیتر روزنامه‏ای دیگر هم این بود: «نماینده‏های اسرائیل در هائیتی، بقیه را خجالت‏زده کردند» ؛ و تیتر دیگری اینکه: «آفرین بر ما» ؛ و پرتیراژترین روزنامه هم نوشت «فاجعه هائیتی؛ بد برای آنها، خوب برای یهودیان». و این یعنی اینکه "عملیات هاسبارای هائیتی" موفق شده است.

تأثیرات هاسبارا

یک فعال جبهه‏ی هاسبارا می‏گوید: «ما در جبهه آمریکای شمالی و اروپای شرقی موفق شده‏ایم و رسانه‏ها حقانیت ما را قبول کرده‏اند. اما اروپای غربی همچنان "یک منطقه‏ی هاسبارای دشوار" است».

سخنگوی وزارت خارجه‏ی اسراييل در سال ۲۰۰۶ در باره‏ی هاسبارا چنين گفت: «ما هرگز هاسبارا را چنين پرتوان نديده بوديم. اين، ماشينی است که خيلی خوب، روغنکاری شده است».

در فوریه امسال "وب‏سایت دولتی توضیح دهندگان" دستورالعمل‏هایی را برای شهروندان اسرائیلی که به خارج سفر می‏کنند منتشر کرد. به گفته وزارت هاسبارا، این سایت اطلاعات مفیدی برای مقابله با انتقادهایی که شهروندان اسرائیلی در خارج با آن مواجه خواهند شد در اختیارشان می‏گذارد. در این وب‏سایت جزئیاتی از پیشرفت‏های اسرائیل در زمینه تکنولوژی و کشاورزی گنجانده شده و راه‏هایی برای "ترغیب سفر به اسرائیل" آموزش داده شده است.

این سایت مثلا به اسرائیلی‏ها یاد می‏دهد که در هنگام بحث به چشم طرف مقابل نگاه کنند چرا که دزدیدن نگاه باعث بازنده شدن در بحث می‏شود.

ساکنین اسرائیل ـ مخصوصاً آنهایی که به خارج سفر می‏کنند ـ به این ترتیب شستشوی مغزی داده می‏شوند. جزوه‏های وزارت هاسبارا پیش از فرود هواپیما در رم، لندن و دیگر شهرهای جهان بین مسافران توزیع شده و حتی تلویزیون داخلی هواپیما هم برای این منظور به کار گرفته می‏شود.

ارتش اینترنتی ؛ شگرد جدید هاسبارا

آنگونه که روزنامه‏های "هاآرتص"، "جروزالم پست" و "لوموند" نوشته‏اند اینک روش جدیدی بر شگردهای گذشته‏ی هاسبارا اضافه شده است: تشکيل يک لشگر اينترنتی!

دو روز بعد از اعلام آتش‏بس غزه، در ۱۸ ژانويه وزارت مهاجرت اسراييل، خبر از تأسيس "يک بريگاد مخصوص" داد که هدف آن، هجوم آوردن و آوار شدن بر سر سايت‏هايی است که در هر نقطه‏ای از جهان، عليه سياست‏های اسراييل و عليه صهيونيسم مطلب منتشر می‏کنند.

در تشکيل اين ارتش جديد اينترنتی و بريگاد مخصوصش، وزارت امور خارجه‏ی اسراييل نيز نقش ويژه‏ای بر عهده دارد. در این برنامه هر آماتوری قادر خواهد بود که بعد از موافقت مقامات مربوطه، به عضويت اين لشگر جديد و بريگاد مخصوص آن در آيد، و "سايت‏ها و آدم‏های مسأله‏ساز" را نشانه بگيرد!

وزير مهاجرت اسراييل، علت تشکيل ارتش اينترنتی را چنين توضيح می‏دهد: «اينترنت، به يک ميدان جديد نبرد، تبديل شده است».

وهابیون دست در دست فراماسونها !!!

 :: آسمانخراشهاي مشرف به مسجد الحرام و كعبه معظمه، فضاي معنوي اين مقدس ترين مسجد مسلمين را بشدت مخدوش كرده است ::

آنچه كه بيش از همه ساختمانهاي مشرف به مسجد الحرام جلب توجه مي كند، برجي است كه با داشتن ارتفاع 400 متري يكي از بلند ترين ساختمانهاي دنيا بوده و با داشتن ساعتي در بلندترين نقطه آن كه به ساعت ام القري موسوم است،بخش قابل توجهي از توجه زوار و طواف كنندگان گرد كعبه معظمه را به سمت خود منحرف مي سازد.

 

اين برج كه به اعتقاد بعضي از كارشناسان در ساخت آن نمادهاي مورد علاقه فراماسون ها مد نظر قرار گرفته است، ضمن داشتن شباهت قابل توجهي به ساعت بيگ بن لندن از زاويه ركن يماني به بيت الله الحرام مشرف بوده و حجاج در حين طواف گرد كعبه بعد از عبور از حجر اسماعيل و ركن غربي و حركت به سمت ركن يماني با آن مواجه شده و ناخود آگاه نگاهشان از كعبه منحرف و به سمت و سوي آن جلب مي شود.

اين ساختمان عظيم با ارتفاع بلندش بگونه ايي ساخته شده كه از همه نقاط شهر مكه و بلكه چندين كيلومتر قبل از ورودي هاي شهر قابل رويت است و خواسته يا نا خواسته اولين تصويري كه از مكه مكرمه در ذهن زواري كه بعد از سالها چشم انتظاري مشتاقانه به سمت اين شهر مقدس در حركتند، نقش مي بندد، برج مذكور بوده و همچنين در هنگام خروج از شهر نيز تا كيلومترها اين برج در نظر زوار قرار داشته و در در واقع اين ساختمان عظيم صرف نظر از اهداف ساخت آن و بدون هيچگونه قضاوتي ،در دراز مدت مي تواند به خلق نماد و سمبل ديگري در كنار كعبه براي شهر نزول وحي منجر شده و همتاي نشان و سمبل منحصر بفرد اين شهر مقدس قرار گيرد.

گزارشی از "مستند الماسی براي فريب "

طي روزهاي اخير مستندي با عنوان " الماسي براي فريب " با موضوع نفوذ نيروهاي امنيتي كشورمان در قلب اپوزيسيون و ناكام گذاشتن يك پروژه عظيم براندازي جمهوري اسلامي توسط غرب و در رأس آن آمريكا و رژيم صهيونيستي پخش شد.

آنچه در ذيل مي‌آيد، گزارش از مستند " الماسي براي فريب " است:

در ابتداي اين مستند تصاويري از بنياد موسوم به دفاع از دموكراسي در واشنگتن آمريكا پخش شد.
مايكل لدين نومحافظه‌كار تندرويي است كه در شوراي مديريت بنياد دفاع از دموكراسي يا همان FDD در كنار افرادي چون استيو فروست مدير پيشين FBI، جيمز وسي رئيس پيشين سيا و چند سناتور كنگره به تصميم‌سازي درباره خرابكاري در ايران مشغولند.
جمله اي از اين افراد پخش شد: چه چيزي مؤثر خواهد بود؟ آيا راه حل بهتر يك جنگ سايبري است كه شامل ويروس‌هاي پيچيده‌اي مانند استاكس‌نت مي‌شود؟

مايكل‌لدين كارشناس روابط خارجي آمريكا مي‌گويد: سرويس‌هاي جاسوسي در ايران هستند و آنقدر كه من مي‌توانم بگويم از دهه 70 ميلادي در آنجا بوده‌اند اما هميشه اشتباه كرده‌اند.

تام جايكلن كارشناس ديگر روابط خارجي آمريكا نيز مي‌گويد: قصد ندارم در اين مورد بحث كنم كه حمايت از اپوزسيون دموكراتيك و با سران اپوزسيون ايران كار آساني است و يا اينكه همه مشكلات ما را حل مي‌كنند.

آنها در اين جلسه 3 ساعته مصوب مي‌كنند كه طرحي به نام "دولت در تبعيد " را كليد بزنند.

مايكل لدين مدعي مي‌شود كه اين طرح نظرات مردم را تغيير خواهد داد.

بر اساس اين طرح دولت در تبعيد بايد توسط يك فرد با سوابق اجتماعي و مذهبي پياده سازي شود تا بعد تبليغاتي آن مضاعف گردد. اين طرح براي اجرا به معادن امور خاورميانه و مشاور اوباما يعني دنيس راس محول مي‌شود؛ البته دنيس راس كه نامش با اسراييل عجين شده است در جلسه‌اي در لابي صهيونيستي آيپك از آنها هم مشاور مي‌گيرد و در شهريور ماه 88 پروژه وارد فاز اجرايي مي‌شود.

سرويس جاسوسي آمريكا دنيس راس را از وجود فردي ايراني با مشخصات مورد نياز طرح دولت در تبعيد مطلع مي‌كند كه به نظر مأموران مي‌تواند نقش اول طرح نامبرده باشد اين فرد كه در دادوستد الماس‌هاي كم ياب تخصص دارد، در كارنامه خود سوابق و سنوات امنيتي و انقلابي هم دارد. سفارت آ‌مريكا در بانكوك مذاكرات مقدماتي را براي مجاب كردن اين فرد آغاز مي‌كند.

در بخش ديگري از اين فيلم تصويري از محمدرضا مدحي عامل وزارت اطلاعات كه بين اپوزيسيون جمهوري اسلامي نفوذ كرده است پخش مي‌شود. وي در اين تصاوير مي‌گويد: "خانمي از سفارت آمريكا به من مراجعه و تقاضاي ملاقات كرد. ما رفتيم و با اين خانم ملاقات كرديم و او به من گفت از سفارت آمريكا آمده‌ام و شروع كردند ابتدا علت ورود من را سؤال كردند بعد به گذشته اشاره‌اي كردند و ما هم گفتيم گذشته ما هر چه بوده الان اينجا آمديم فقط براي تجارت. "

دستگاه اطلاعاتي كشور كه اين تحركات را به دقت زير نظر دارد، به ويژه بعد از تصويب طرح "دولت در تبعيد " حركات آمريكايي‌ها را دنبال مي‌كند و مدحي را كه وارد اين بازي شده با ظرافت و پيچيدگي تمام سعي مي‌كند در حلقه فريب دستگاه امنيتي براي طرح دولت در تبعيد آمريكايي ها هدايت كند.

در شرايطي كه غبار فتنه فضاي كشور را گرفته بود و اين توطئه با اغتشاشات خياباني در فضاي دروني كشور كليد خورده بود، وي جنبشي را به نام "جنبش جمع ياران " تأسيس مي‌كند و مدعي مي‌شود كه هزاران نفر از نيروهاي نظامي و امنيتي داخل كشور در آن عضويت دارند و با او و اهدافش همراهي مي‌كنند.

مدحي در گفت‌وگويي با راديو زمانه اظهار مي‌كند كه همچنان 20 هزار نفر در سپاه پاسداران ايران با شما عضو جنبش جمع ياران هستند.

در تصاوير ديگري كه در اين مستند پخش مي‌شود، مدحي را پس از بازگشت به تهران نشان مي‌دهد. وي در اين فيلم مي‌گويد: "اين خانم اصرار داشتند كه رابطه‌اي بين ما و سفارت آمريكا براي ادامه همكاري برقرار شود. گفت كه ما سفارت آمريكا را براي شما تدارك ديده‌ايم و مسئولين آن جا هستند و مي‌خواهند با شما صحبت كنند. ما با آنها رفتيم سفارت آمريكا. چند نفري نشسته بودند از جمله يكي از ژنرال‌هاي پنتاگون نشسته بود علاوه بر ديپلمات‌ ها و صحبت‌هايي را شروع كردند و مواردي مطرح شد در ارتباط با نوع همكاري در نهايت جواب نه را از من شنيدند. "

اما سفر نابهنگام اين فرد به عربستان سعودي مانع از ادامه مذاكرات در بانكوك مي‌شود.

مدحي ادامه مي‌دهد: "اينها خيلي اصرار داشتند كه با من ارتباط برقرار كنند مصاحبه‌هاي را مي‌گذاشتيم افراد مختلفي را واسطه گذاشتند تا ما بالاخره رفتيم سعودي. "

مدحي در بدو ورودش به عربستان به اصرار سفير آمريكا با وي در يك هتل ملاقات مي‌كند و در آن جا سفير آمريكا مصرانه از او مي‌خواهد تا از فتنه به وجود آمده در ايران حمايت كند.

در بخش ديگري از اين فيلم مدحي خاطرنشان مي‌كند: "صحبت‌ها، مذاكرات و گفت و گوهايي شد. او مي‌گفت روي تمام كمك‌هاي ما حساب كنيد. ايالات متحده به شما و همراه شماست من به شما خوش آمد مي‌گويم و چندين با اين جمله را تكرار كرد.
گفتند مي‌خواهند شما را با يك شخص مهم آشنا كنند كه براي من سؤال شد اين شخص مهم كيست؟ و ما را به خانم هيلاري كلينتون آشنا كردند.
سعود الفيصل وزير خارجه عربستان بود. خانم هيلاري كلينتون بود و من و يك مترجم كه نشتيم جلسه گذاشتيم و صحبت كرديم.
بعد خانم كلينتون گفتند من مي‌خواهم با ايشان تنها صحبت كنم. ايشان بسيار مشتاق شدند كه ما را در آمريكا ببينند. قرار شد ما همكاري مشترك را با ايالات متحده آمريكا و جنبش جمع ياران كه دبير كلش بنده باشم در جهت ادامه قضيه فتنه با اينها داشته باشيم. از آن جا جريان فتنه داخل كشور و براندازي را هدايت و كمك كنيم. "

در اين سفر علاوه بر سفير آمريكا، سفير انگليس و معاون سفير فرانسه نيز از جمله رايزن‌هايي بودند كه طي مدت 3 روز در چندين نوبت پياپي با مدحي به گفت و گو پرداختند تا وي به يكي از كشورهاي غربي پناهنده شود. پس از چند ديدار و تطميع نامبرده، بالاخره چراغ سبز وي ديدارهاي بعدي را مهيا مي‌سازد.

مدحي مي‌گويد: "ما با يك هواپيماي تقريبا اختصاصي عازم آمريكا شديم. "

زمينه‌هاي انتقال مدحي به آمريكا و مشخصا واشنگتن فراهم مي‌شود. مدحي پس از توقف كوتاه در لس‌آنجلس و پرواز به واشنگتن با اسكورت ديپلماتيك و خودرويي به پلاك 85 به ويلايي در حومه واشنگتن مي‌رود.

در بخش ديگري از فيلم مدحي خاطرنشان مي‌كند: "با هواپيماي اختصاصي به واشنگتن سفر كرديم و آقاي دنيس راس با ماشين تشريفاتي ليموزين براي استقبال من آمده بود. سوار ماشين شديم و در يك ويلايي مستقر شديم.
اولين كسي كه در آنجا ديديم آقاي جوبايدن معاون رئيس جمهور آمريكا بود. بسيار خوشحال و مسرور بود.
خب جريان فتنه شعله‌ور است. از طرفي هم يك گروه پيدا شده مخالف نظام و ايشان گفتند روي تمام كمك‌هاي ايالات متحده مي‌توانيد حساب كنيد ما همه رقم شما را حمايت و پشتيباني مي‌كنيم. "

دنيس راس در آنجا به تفصيل با مدحي گفت‌وگو مي‌كند و وظيفه مدحي را در اجرايي شدن پروژه به او گوشزد مي‌كند.

مدحي: "ارتباط ما ديگر بيشتر با دنيس راس ادامه پيدا كرد. "

در حالي كه جريان فتنه در كشور دست و پا مي‌زند و آمريكايي‌ها قصد دارند از اين جريان به عنوان كاتاليزور در پروژه براندازي خود استفاده كنند، توافقات اوليه حاصل مي‌شود.

مدحي(پس از بازگشت در تهران): "بحث دولت در تبعيد از تقريبا يك سال گذشته مطرح بود و به عنوان حكومت مخفي مطرح بود.
همه پازل‌هايشان تكميل بود يك گروهي به نام نظامي امنيتي از داخل را كم داشتند و اين هم كه پيوست، ديگر جاي ضعف نداشتند و ديگر عجله كردند براي اعلام دولت در تبعيد براي سرنگوني سريع و بدون فوت وقت نظام جمهوري اسلامي ايران. "

آمريكا براي انحراف افكار عمومي از نقشه از پيش طراحي شده خود، بليط پاريس را به او مي‌دهد.

مدحي: "مدتي از اين ماجرا گذشت مكاتبات نامه‌اي مي‌شد براي دولت در تبعيد كه من نامه‌اي برايشان نوشته بودم و دعوت شد از ما كه برويم فرانسه. "

ورود محمدرضا مدحي به پاريس با ديدارهايي با دست اندركاران چند سايت ضدانقلاب همراه مي‌شود.

مدحي گفت: "آقاي دنيس راس گفتند كه يك جلسه به نام گوآدالوپ در فرانسه قرار است برگزار شود. شما به عنوان نماينده تام‌الاختيار ما مي‌رويد به در آن جلسه شركت مي‌كنيد. گوآدالوپ1 براي باقي ماندن حكومت طاغوت بود و گوآدالوپ2 براي براندازي جمهوري اسلامي. "

از اين جا به بعد بيشتر كارها را دو عنصر ضدانقلاب يعني اميرحسين جهانشاهي و مهرداد خوانساري به عهده مي‌گيرند.

مدحي: "وقتي ما به آن جا رسيديم با آقاي مهرداد خوانساري و آقاي اميرحسين جهانشاهي نشست گذاشتيم و قرار ملاقات گذاشتيم در جايي. شروع كرديم به مذاكره كردن كه شما چه داريد و ما چه داريم.

امیر حسین جهانشاهی

جهانشاهي، ايراني‌تبار ثروتمندي است با تابعيت اسرائيلي-فرانسوي كه سرمايه‌هاي شبهه‌ناك زيادي در تل‌آويو دارد.
پدر او نيز از فعالان جريان‌هاي فاسد نزديك به اشرف پهلوي و از رابطين سرويس اطلاعاتي فرانسه بود.

مدحي: "اميرحسين جهانشاهي 9 سال در اسرائيل براي چنين روزي دوره مي‌بيند. دقيقا 9 سال اسرائيلي‌ها او را پرورش دوره و آموزش مي‌دهند. به او سياست و فارسي نوشتن و فارسي صحبت كردن ياد مي‌دهند. "

البته نبايد به راحتي از كنار اين توهم القا شده در جهانشاهي گذشت.

در ادامه اين فيلم صوت گفت‌وگوي جهانشاهي با يكي از راديوهاي خارجي درباره مدحي پخش مي‌شود : "ما وارد حكومت شديم. آنها هنوز وارد ما نشده‌اند و نخواهند شد. "

مهرداد خوانساری

مهرداد خوانساري نيز ليدر يكي از شاخصه‌هاي ضدانقلاب در لندن و رئيس يك دفتر به اصطلاح مطالعاتي است كه تمام هزينه‌هاي اين دفتر توسط سرويس جاسوس MI6 تامين مي‌شود.

همچنين در ادامه فيلم سخنراني مهرداد خوانساري در تجمع ضدانقلاب در پاريس در سال 88 پخش مي‌شود.

وي در اين سخنراني مي‌گويد: "اين مهم نيست كه چه گروهي يا چه كسي پيش قدم است مهم اين است كه به هدف خودمان برسيم. "

مدحي: "خوانساري يكه‌تاز سلطنت‌طلب‌ها و مغز متفكر جهانشاهي است. "

(در اين قسمت تصاويري پخش مي‌شود كه مدحي در كنار جهانشاهي در پاريس نشسته است.)
اين ويدئويي است از جلسه خصوصي مدحي با يكي از رابطين آمريكا يعني جهانشاهي. جالب اينكه نفر سوم كه پشت دوربين قرار دارد كسي نيست جز مهرداد خوانساري كه او هم در جلسه‌اي محرمانه براي توافق اوليه در راستاي تشكيل دولت در تبعيد حضور داشته است.

مدحي با اشاره به اين فيلم مي‌گويد: "اينجا پاريس است. 9 دسامبر 2010 يك ربع بعد از شب به وقت محلي در دفتر كار اميرحسين جهانشاهي. در اين فيلم در كنار من، اميرحسين جهانشاهي و پشت دوربين مهرداد خوانساري قرار گرفته است. "

در اين ويدئو كه يك جلسه محرمانه است، مدحي به جهانشاهي و خوانساري دست مي‌دهد و مي‌گويد در اين جا شروع اتحاد دو كار داخل و خارج را اعلام مي‌كنيم. ما سه نفر متحديم و شما هم با ماييد و ما هم با شماييم و فقط خواهش مي‌‌كنم ما را پيش دوستان بدقول نكنيد و مي‌دانم نمي‌كنيد و ازدوستان هم خواهش مي‌كنم ما را پيش شما بدقول نكنند و مي‌دانم نمي‌كنند.
در پايان اين ويدئو جهانشاهي و مدحي تاكيد مي‌كنند كه اين فيلم نبايد پخش شود.

پس از اين توافق، مدحي به سوژه پروپاگانداي رسانه‌هاي غربي تبديل شده و صدها خبر از او منعكس مي‌شود.

در ادامه اين مستند به گزارش صداي آمريكا، تلويزيون اسرائيل و اظهارات نوري‌زاده درباره مدحي اشاره شده است.

در بخش ديگري از اين مستند گفتگوي جهانشاهي با يكي از راديوهاي خارج كشور درباره مدحي پخش مي‌شود: "تمام كساني كه با ما متحد مي‌شوند تمام كارهايي كه كرده‌اند را ما چك مي‌كنيم و تمام شبكه‌هايي كه دارند را بررسي و كنترل مي‌كنيم و وقتي به من رسند با آنها صحبت كنم كه همه چيز مطمئن شده باشد. بنابراين سردار كه اينجا بودند همه گذشته‌شان و همه كارهايي كه كرده‌اند و همه امكاناتشان بررسي شده و صددرصد مطمئن است. ما وارد حكومت شده‌ايم. آنها وارد ما نشده‌اند هنوز و نخواهند شد! "

در ادامه اين مستند، تصاويري از نوري‌زاده ضدانقلاب معروف پخش مي‌شود. وي در اين ويدئو مي‌گويد: "هر تحليل‌گري و هر برنامه‌سازي منبع دارد. بسياري از آدم‌هاي منابع من در درون دستگاهند. بدون آنها ما كاري نمي‌‌توانيم بكنيم. تكيه بر اطلاعات آنها كرده‌ايم و شما را روشن كرديم. محقق يك ايميل برايم مي‌فرستاد از وسط و قلب امنيت خانه و فاش مي‌كرد براي من. محقق الان با ماست. اون فرد محمدرضا مدحي است. "

اما از فخرفروشي همه اين رسانه‌ها به خاطر مصاحبه با مدحي كه بگذريم، از ذوق‌زدگي تلويزيون اسرائيل نمي‌توان گذشت كه مصاحبه او را بيش از 10 بار در يك روز نشان مي‌دهد و وي را به تيتر يك خبر رسمي اين رژيم مبدل مي‌كند.

مدحي: "ما تصميم گرفتيم با جريان سياسي اقتصادي جهانشاني كه عقبه‌اش اسرائيلي‌ها و فرانسوي‌ها و انگليسي‌ها بودند و جريان نظامي امنيتي كه ما باشيم اتحاد و ائتلافمان را از طريق رسانه‌هاي تصويري اعلام كنيم و اين را پخش كنيم كه اين امر در هتل آتلانتيك در پاريس در محل كار آقاي اميرحسين جهانشاهي صورت گرفت در طبقه پنجم در اتاق 5-7، 506 و 510 تا مقدمه‌اي باشد براي كنفرانس. "


در بخش ديگري از مستند الماسي براي فريب، تصاويري از گزارش صداي آمريكا پخش مي‌شود. گوينده اين گزارش مي‌گويد: "در يك كنفرانس مطبوعاتي در پاريس امير جهانشاهي، مهرداد خوانساري و محمدرضا مدحي وضعيت امروز ايران را براي روزنامه‌نگاران توضيح مي‌دهند. از آنجا كه اين كنفرانس بيشتر به معرفي و گفته‌هاي آقاي مدحي اختصاص يافته دوربين و ميكروفون را به سمت او مي‌بريم. "

مدحي با اشاره به فيلم اين كنفرانس مطبوعاتي: "اينجا كنفرانس مطبوعاتي است كه اعلام رسمي و عمومي اتحاد و همكاري مشترك بين جنبش جمع ياران و حركت موج سبز كه تمام اپوزسيون‌ها به دستور سرويس‌هاي بيگانه زيرمجموعه اين اپوزسيون يا همان موج سبز قرار گرفته بودند به تمام دنيا صورت مي‌گيرد.
3 نفر از نمايندگان دولت فرانسه در آن كنفرانس حضور داشتند كه چهره دو نفرشان مشهود است. يكي آقاي سگال است مسئول يكي از بزرگترين شركت‌هاي هواپيماهاي جنگي كه از جمله هواپيماي ميراژ 2000 را توليد مي‌كند و در كنارش آقاي منوآل است كه سازنده يكي از شركت‌هاي تسليحاتي فرانسه است و نفر ديگري هم كه در تصوير نيست، نماينده آقاي ساركوزي در جلسه است. "

نوبت گوادالوپ فرا رسيده است. گوادولوپ نام جزيره‌اي است كه در سال 1979 اولين كنفرانس ضد ايراني براي نجات محمدرضا پهلوي با حضور برخي از سران كشورهاي غربي و سرويس‌هاي اطلاعاتي‌شان در آن برگزار شد. حالا آخرين مقدمات كنفرانس گوادولوپ در حال فراهم شدن است آن هم با حضور همه اعوان و انصار ضد انقلاب. كنفرانسي كه از نمايندگان موساد تا عروسك‌هاي خيمه‌شب‌بازي اين نمايش ضد ايراني در آن حضور دارند.

در اين قسمت مستند، تصاويري از نشست بزرگ ضد انقلاب در پاريس چند روز قبل از كنفرانس گوادالوپ2 پخش مي‌شود كه عليرضا نوري‌زاده از اعضاي MI6 و عامل سابق ساواك شاهنشاهي، محسن مخملباف عضو ستاد فتنه و رابط ستاد قيطريه، اميرحسين جهانشاهي عضو سازمان تروريستي موساد، حسن شرفي سخنگو و جانشين دبيركل حزب منحله دموكرات، عبدالله مهتدي دبيركل حزب منحله كوموله، مهرداد خوانساري وابسه به سازمان MI6، رضا حسينبر نماينده يكي از گروه‌هاي تجزيه‌طلب، موسي شريفي نماينده حزب منحله همبستگي اهواز و علاوه بر اين افراد نمايندگان سازمان منافقين، سلطنت‌طلب‌ها، تجزيه‌طلب‌هاي توده‌اي، جريانات ضدفرهنگي و اخلاقي فاسد نيز حضور دارند.
در اين نشست همچنين فردي به نام همل، مسئول ميز ايران در سازمان اطلاعات فرانسه و نماينده ساركوزي كه هماهنگي كنفرانس را نيز برعهده دارد، حضور داشت.

مدحي درباره اين گردهمايي بزرگ ضدانقلاب مي‌گويد: "صبح روز دوشنبه بود كه جلسه گوادالوپ شروع شد و كميته آزادي‌ كار خود را شروع كرد و معرفي‌ها انجام شد. نمايندگاني از كشور آمريكا علاوه بر من كه نماينده تام‌الاختيار بودم آمده بودند. نمايندگاني از اسرائيل، آلمان و يازده كشور ديگر در اين جلسه حضور داشتند. "

هيچ ضد انقلابي حاضر نمي‌شود براحتي از چنين سوژه داغي بگذرد. سازگارا و نوري‌زاده تنها چند تن از كساني هستند كه با او هم‌پيمان مي شوند.

در ادامه تصاويري از محسن مخملباف در نشست بزرگ ضد انقلاب در پاريس پخش مي‌شود. وي در اين كنفرانس مي‌گويد: "اين پروژه تحقيقاتي ملي پس از يك سال به يك ديگرآگاهي از سوي مردم جهان منجر شده است. "

سازگارا هم كه در اين جلسه حضور ندارد و در ماموريت ديگري به سر مي‌برد پيامي را ارسال مي‌كند كه توسط فردي خوانده مي‌شود.

همچنين در بخش ديگري از مستند تصاويري از جهانشاهي در حاشيه نشست بزرگ ضد انقلاب در پاريس پخش مي‌شود كه در اين تصاوير مي‌گويد: "امروز براي اولين بار در اين 30 سال، شخصيت‌ها و مسؤلان اوليه اپوزسيون در خارج و داخل در يك جا جمع شده‌اند براي اولين بار همه‌مان در يك جا به يك زبان گفتيم مبارزه خواهيم كرد و مهمترين چيز اين است كه از امروز اپوزسيون خارج و داخل وجود ندارد. اپوزسيون خارج و داخل يك چيز را مي‌خواهند. "

آري، ضد انقلاب خارج و داخل از تجزيه‌طلب تا خواننده كاباره‌اي و باقي‌مانده پهلوي يك هدف داشتند و آن براندازي نظام جمهوري اسلامي با پياده سازي طرح آمريكايي صهيونيستي دولت در تبعيد‌ بود. اما ويژگي‌هاي دولت در تبعيد چه بود و از چه ساختارهاي سياسي، اهرم‌هاي عملياتي و سرمايه‌اي برخوردار بود؟

مدحي در اين باره مي‌گويد: "دولت در تبعيد يك مانيفست و يك گذشته و قانون اساسي داشت. متشكل شده بود از دولت موقت و شوراي حفظ امنيت و منافع ملي. بنده به عنوان رئيس شوراي عالي حفظ امنيت و منافع ملي منصوب شدم و اميرحسين جهانشاني به عنوان جانشين من بود. قرار بود ما 15 نفر از اعضاي جنبش جمع ياران از داخل سيستم اسم بدهيم و 15 نفر هم آنها براي تشكيل شوراي حفظ امنيت و منافع ملي اسم بياورند و دولت موقت كه زير مجموعه آن قرار مي‌گرفت، افرادي بودند از چهره‌هاي مختلف در داخل و خارج كه براي سمت‌هاي مختلف در نظر گرفته شده بودند. تقريبا همه چيز تكميل شده بود و چيزي نبود الا اقدام عملي براي براندازي. "

اما اين طرح يك شاخه ديگر با عنوان فريب ديپلمات‌هاي ايراني هم داشت كه بر اساس آن در برخي ديپلمات‌هاي سطح پايين نفوذ مي‌شد تا آنها را فريب دهند كه در جز به يك مورد كه ديپلمات مذكور خواهرزاده يكي از سران فتنه بود و 2 مورد ديگر، اين شاخه از طرح در بقيه موارد ناكام و عقيم ماند. حالا ديگر اين طرح به تصويب اسپانسر اسرائيلي يعني رئيس موساد، داگان هم رسيده بود و وقت اجرا فرا رسيده است.

مدحي مي‌گويد: "با تصويب اعضاي گوادالوپ و تاكيد داگان و دبيري سعيدعون از اعضاي سياسي رژيم اشغالگر قدس مصوب شد كه دولت در تبعيد اعلام ‌شود. "

اما در گوادالوپ 2 چه گذشت و چه برنامه‌ريزي‌هايي صورت گرفت؟

مدحي: "يك دستورالعمل 50 ماده‌اي بود از جمله ترور ... (صداي بوق براي مشخص نشدن نام فرد مورد نظر براي ترور) كه آتش اغتشاشات خياباني نخوابد و شعله‌ور‌تر شود و مجموعا 7 ميليارد دلار براي اقدامات اوليه براندازي تعيين شد. "

آري. دلارهاي كثيف در كنار هم انباشته مي‌شود تا جرياني را مديريت كند كه فتنه و اغتشاش در كشور خاموش نشود و به سرانجامي تلخ براي ملت تبديل شود و اين هم با همنوايي ضد انقلاب در يك صف براي مقابله با ملت آن هم با سوء استفاده از نمادهاي ملي همراه بود.
نكته قابل توجه اين است كه مدحي شايد تنها كسي از شركت‌كنندگان در اين كنفرانس نباشد كه در تهران مصاحبه كرده و از پشت پرده‌ها گفته، به زودي اسناد و شواهدي ديگر از پشت پرده‌هاي ضد انقلاب بازگو خواهد شد.
مقارن با اين جلسات فتنه در كشور كماكان در حال دست و پا زدن بود و دستگاه امنيتي با وجود اطفاي اين فتنه، همه اين كنفرانس‌ها را هم كنترل و خنثي مي‌كند.
دستگاه امنيتي كشورمان كه از ابتدا اين پروژه آمريكايي را رصد مي‌كرد وارد عمل مي‌شود و باتلاش‌هاي بسيار الماس فريب را از حلقه فريبي كه براي ضد انقلاب طراحي شده بود نجات مي‌دهد.

مدحي در اين باره مي‌گويد: "قرار بر اين شده بود كه ما در منطقه يا محله يا پادگاني به نام سكلين در اسرائيل مستقر شويم و همچنين افرادي كه در خارج از كشور بودند در آنجا مستقر شوند و فرماندهي آن گروه در اختيار ما باشد و آن را هدايت كنيم براي ضربه زدن، ايجاد ناامني، اغتشاش و آشوب وبمب‌گذاري، ترور، حذف فيزيكي و مسائل مختلف تا كودتا.
در اين جا بود كه ما وقتي اين مسئله را به داخل انتقال داديم، داخل اقدام نجات را انجام داد و ما را به داخل كشور برگرداند. "


جهانشاهي كه به دوستان صهيونيستي نويد كامل شدن اين پروژه را همزمان با ورود مدحي به تل‌آويو داده بود حالا احتمالا در عين ناباوري در حال مشاهده اين مستند است.

جهانشاهي در مصاحبه با صداي آمريكا: "وظيفه ما و موج سبز و جناب سردار و افرادي كه با او هستند و به ما وصل شده‌اند بوجود آوردن شرايط به زانو كشيدن جمهوري اسلامي است. "

شايان ذكر است مدحي در بين ضد انقلاب با عنوان سردار مشهور بوده است.

مدحي با اشاره به مصاحبه جهانشاهي با صداي آمريكا: "جهانشاهي در مصاحبه با صداي آمريكا اعلام مي‌كند كه قول مي‌دهيم ظرف يك سال براندازي جمهوري اسلامي صورت پذيرد و اشاره مي‌كند كه با قدرت نيروهاي مدحي اين امر صورت مي‌‌گيرد. "

در پايان چند نكته در پروژه الماسي براي فريب از اهميتي خاص برخوردار است كه ضرورت ورود دستگاه امنيتي براي طراحي عمليات فريب را بيشتر نمايان مي‌كند.

مدحي: "30 سال سرويس‌هاي غربي آمريكايي، انگليسي، فرانسوي و غيره آمدند روي اپوزيسيون‌هاي سخت و نرم سرمايه‌گذاري كردند و آنها را پرورش دادند و بزرگشان كردند. "

دستگاه امنيتي به محض آنكه از تشكيل جنبش جمع ياران مطلع مي‌شود، سعي مي‌كند تا اين حركت را كه توسط مدحي كليد خورده به نفع خود تصاحب كند و آن را در جهت مديريت طرح دولت در تبعيد به كار گيرد.

مدحي: "بنده نماد جنبش جمع ياران بودم. "

اين پاتك هوشمندانه به توطئه بزرگ دولت در تبعيد كه همه سرويس‌هاي جاسوسي دشمن و ضد انقلاب در لواي آن پنهان بودند با يك اقدام استراتژيك به تاخير افتاد و فرسايشي شدن آن موجب شد تا نتايج اين طرح به حداقل كاهش يابد و سپس با نجات الماسي كه براي فريب انديشيده شده بود نقشه‌اي را كه آنان الماس خود مي‌خواندند با الماس ديگر منهدم شد.

برگرفته از : خبرگزاري فارس

بيلدربرگ 2011 (Bilderberg)

گروه بيلدربرگ، شامل جمعي از اصحاب قدرت از سراسر جهان، قرار است روز پنجشنبه در جنوب سوييس ملاقات كنند. اجلاس سالانه گروه بيلدربرگ امسال از 9 تا 12 ژوئن در اقامتگاه سنت موريتز سوييس برگزار مي شود. سنت موريتز از داووس فاصله كمي دارد. داووس مكان برگزاري نشست عالي هزاران بانكدار، رهبر سياسي و افراد موجه است كه مجمع جهاني اقتصاد ناميده مي شود؛ ولي برخلاف داووس كه هميشه از رسانه ها به گرمي استقبال مي شود، بيلدربرگ همچنان تلاش مي كند تا رازدار باشد.

منتقدان اين كنفرانس چهار روزه را براي داشتن تاثير زيانبار بر سياست جهان محكوم مي كنند زيرا از چشمان كاوشگر رسانه ها به دور است وهيچ خبري از آن به بيرون درز نمي كند.

سرجيو روسي، استاد اقتصاد دانشگاه فرايبورگ معتقد است كه "گروه بيلدربرگ شبيه يك حلقه محدود از مهمانان مجمع جهاني اقتصاد داووس است."

امسال، حضور حدود 130 سياستمدار انتظار مي رود. همانند اجلاس داووس، سنت موريتز نيز از نظر امنيتي به شدت مستحكم خواهد بود، با اين تفاوت كه هيچ جزئياتي راجع به امنيت آن و اينكه چقدر از جيب ماليات دهندگان هزينه مي شود وجود ندارد.

چه كسي گروه بيلدربرگ را مديريت مي كند؟ چه كسي هزينه آن را تامين مي كند؟ آنها راجع به چه موضوعي بحث مي كنند؟ و چه تصميمي مي گيرند؟

در ويكيپديا ذيل عنوان گروه بيلدربرگ مي خوانيم: "گروه بیلدربرگ (به انگلیسی: Bilderberg Group) نام کنفرانسی غیررسمی است که هر ساله به صورت کاملاً خصوصی و محرمانه در نقطه‌ای از جهان برگزار می‌شود. اعضای گروه بیلدربرگ تماما انتصابی هستند و تعداد ایشان به حدود ۱۳۰ نفر می‌رسد. تمامی اعضا از قدرتمندترین و با نفوذترین افراد در زمینه‌های سیاست، بانكداري، اقتصاد نظامي گري، و رسانه هستند. بسیاری از پادشاهان و اعضای خاندان‌های سلطنتی کشورهای غربی از اعضای دائم گروه بیلدربرگ هستند.

اعضای گروه بیلدربرگ در کنفرانس سالیانه خود، در مورد مسایل جاری سیاسی و اقتصادی جهان به صورت محرمانه با یکدیگر تبادل نظر و مشورت می‌کنند.

گروه بیلدربرگ نام خود را از هتلی در کشور هلند می‌گیرد که برای نخستین بار در سال ۱۹۵۴، میزبان اعضای کنفرانس بود. دفتر گروه بیلدربرگ در شهر لیدن در استان هلند جنوبی و در نزدیکی شهر لاهه در کشور هلند قرار دارد."

ولي اين تمام ماجرا نيست. «بيلدربرگ» يك سازمان جهاني مرموز است كه محافل مختلف سياسي به ديده مشكوك به آن نگريسته و بسياري آن را «دولت پنهان جهان» مي دانند. صهيونيست ها در راستاي اهداف خود براي تسخير جهان و تشكيل يك «دولت واحد» تحت كنترل خود، پس از برنامه ريزي براي در دست گرفتن اهرم هاي سياسي، اقتصادي و تبليغاتي جهان، حال به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد اين اهرم ها را در يك نقطه جمع كرده و از يك منبع فكري و ايدئولوژيك تغذيه كنند. «بيلدربرگ» اين منبع ايدئولوژيك است كه تقريبا هر سال يكبار رهبران سياسي جهان، رئيسان شركت هاي بزرگ و محافل مالي عظيم كه بازوهاي اقتصادي و بازرگاني دنيا را در انحصار دارند، و نيز صاحب نظران عرصه هاي سياسي، اجتماعي و تبليغاتي را در يك نقطه جمع كرده و پشت درهاي بسته دستور كار سال آينده جهان را تعيين مي كند.

اين نهاد تحت كنترل صهيونيست ها همه ابزارهاي لازم را براي تحقق اهداف خود در اختيار دارد. با بهره گيري از رسانه ها و منابع عظيم مالي، قدرت و حكومت در كشورها را به افراد موردنظر خود مي سپارد؛ با استفاده از اهرم هايي چون بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني و مانند آنها، قيمت نفت و طلاي سال را تعيين مي كند. به واسطه بازوهاي اجتماعي و حقوقي خود قوانيني را براي كشورها وضع مي كند كه جلو هرگونه تحرك عليه اهداف صهيونيسم را بگيرد.

براساس مدارك موجود، پيوند اروپا و آمريكا به وسيله ناتو، ايجاد بازار مشترك اروپا، روي كارآمدن كساني چون كلينتون، بلر و بسياري كه هنوز نامشان در خفا مانده، استعفاي مارگارت تاچر، وقوع جنگ خليج فارس، تحول نهضت اروپا، تخريب وجهه ژان ماري لوپن ناسيوناليست در فرانسه، تحريم آرژانتين در جريان جنگ «فالك لند»، تقسيم آلمان به دو قسمت شرقي و غربي، همه و همه در جلسات بيلدربرگ تصميم گيري شده اند.

بيلدربرگ به دنبال ايجاد يك دولت جهاني است. دولتي كه اقتصاد و سياست و حتي مذهب آن فقط يك بعد داشته باشد: صهيونيسم.

جلسات بيلدربرگ هر سال در يكي از هتل هاي پنج ستاره دنيا و تحت شديدترين تدابير امنيتي تشكيل مي شود. از آنجايي كه صهيونيسم، رمز موفقيت خود را «پنهان كاري» مي داند، هيچ رسانه اي حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48ساعت قبل از شروع اجلاس قرق مي شود. ماموران سيا و كشور برگزاركننده، در جاي جاي هتل مستقر مي شوند. به آنها دستور داده مي شود كه هر جنبنده اي را در محدوده چند كيلومتري هتل تحت كنترل داشته و در صورت نياز، افراد مشكوك را به قتل برسانند.

كشور برگزاركننده اجلاس، از سوي منابع مالي بيلدربرگ براي رزرو هتل تغذيه مي شود. اسامي دعوت شدگان به اجلاس كاملامحرمانه مي ماند و كشور ميزبان براي دعوت شدگان ويزا هم صادر نمي كند تا نام آنها در جايي ثبت نشود. محتواي اجلاس كاملامحرمانه مي ماند و هيچ يك از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جريان نشست ها را ندارد.

تمامي ورود و خروج ها در جريان اين نشست هاي چهار روزه تحت كنترل است. حتي ميوه ها و مواد غذايي كه براي شركت كنندگان تهيه مي شود، كاملابازرسي مي شوند. سؤال منتقدان اين است كه «اگر هدف از برگزاري اين اجلاس توطئه چيني عليه ملت ها و كشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افكار عمومي، و پيشبرد اهداف شوم صهيونيسم نيست، چرا اين اصل دموكراسي مبني بر «بحث و تبادل نظر علني در مورد مسائل» در بيلدربرگ رعايت نمي شود؟»

سال ها بود كه حتي مكان و زمان برگزاري اجلاس بيلدربرگ نيز فاش نمي شد اما خبرنگاران جسوري هستند كه سال ها به تعقيب «بيلدربرگي »ها پرداخته و به اسناد قابل توجهي در اين مورد دست يافته اند. (در ادامه اين نوشتار از اين خبرنگاران و اسنادي كه آنها به دست آورده اند نيز سخن خواهيم گفت).

از آنجايي كه سران رسانه هاي بزرگ دنيا خود در خدمت بيلدربرگ هستند، اين رسانه ها هيچ گاه اقدام به تشريح كاركرد اين سازمان مخوف نكرده اند. «گوردن تتر» ستون نويس روزنامه انگليسي «فايننشال تايمز» در سال 4791 طي مطلبي فقط چند سؤال در مورد جلسات بيلدربرگ مطرح كرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذكور، از كار بركنار شد.

تاريخچه

اولين اجلاس بيلدربرگ از 29 تا 31 مه 1954 در هتل «بيلدربرگ» متعلق به پرنس «برنهارد» وليعهد هلند برگزار شد. «جوزف ريتنگر» يهودي، مشاور سياسي پرنس برنهارد كه در سال 1948 «نهضت اروپا» را بنيان گذاري كرد، چند سال بعد از آن نيز، در راستاي اهداف صهيونيسم، پيشنهاد تشكيل اين گروه را داد. وي پس از جلب موافقت برنهارد، با سفر به اروپا و آمريكا، با نخست وزيران، روساي جمهور، رهبران كارگري، مديران صنايع و حكام غيركمونيست ديدار، و از آنها براي شركت در يك نشست غيررسمي در هلند دعوت كرد. اين نشست كه براي نخستين بار در هتل بيلدربرگ برگزار شد، بعدها به همين نام به فعاليت خود ادامه داد.

رتينگر توانسته بود با اين ابتكار خود اروپا و آمريكا را به هم پيوند زند. به طوري كه «جرج مك گي» مقام برجسته وزارت خارجه آمريكا مدعي شد كه «سوءتفاهم هاي موجود ميان اروپا و آمريكا در اولين اجلاس بيلدربرگ از بين رفت.»

موفقيت نخستين نشست باعث شد كه سازمان دهندگان آن در پي طرح ريزي براي برگزاري سالانه اجلاس «بيلدربرگ» باشند. يك كميته سازماندهي دائمي تشكيل و رتينگر يهودي دبيركل دائمي آن شد. اين كميته علاوه بر سازماندهي جلسات و ارسال دعوتنامه به اشخاص مورد نظر، اسامي شركت كنندگان و اطلاعات دقيق آنها را جمع آوري مي كرد. اينگونه بود كه يك شبكه غيررسمي نيز تشكيل شد تا اعضاي بيلدربرگ بتوانند به طور محرمانه با يكديگر در تماس باشند.

حال صهيونيسم توانسته بود پا را از تشكيل «نهضت اروپايي» فراتر گذاشته و آمريكا را نيز براي دستيابي به اهداف خود، در كنار اروپا، به خدمت گيرد. از سال 1954 به بعد، تقريبا هر سال يكبار، صهيونيسم سران قدرت و سرمايه را در يكي از هتل هاي اشرافي جهان جمع كرده تا به واسطه آنها- كه خود اغلب يهودي هستند- در مورد آينده جهان تصميم گيري كند.

همان طوري كه پيشتر نيز اشاره رفت، هر تصميمي كه در اجلاس بيلدربرگ گرفته مي شود، به دليل نفوذ و تأثيرگذاري بالاي شركت كنندگان، خود به خود ضمانت اجرايي پيدا مي كند. از اين رو آنگونه كه خبرگزاري بي بي سي اعتراف كرده است، «بيلدربرگ هدايت گر سياست هاي بين المللي از پشت درهاي بسته» بوده و تمامي جلسات رسمي و علني از جمله اجلاس گروه 8 و تصميماتي كه در آنها «اعلام مي شود»، فقط يك «نمايش» است (در سال 2003 مانند سال جاري، اجلاس گروه 8 دقيقا چند روز بعد از نشست بيلدربرگ برگزار شد.).

حال به راحتي مي توان به علل اتحاد اروپا و آمريكا عليه روسيه، و نيز تنها مسئله حل نشده اي كه باعث تبديل اجلاس گروه 8 سال جاري به صحنه مناقشه بوش و پوتين شد، يعني استقرار سامانه موشكي آمريكا در خاك اروپا، پي برد. روسيه در سازمان بيلدربرگ جايي ندارد و سياستي كه در قبال اسرائيل اتخاذ كرده، متفاوت با چيزي است كه آمريكا و اتحاديه اروپا در آن اتفاق نظر دارند. صندلي روسيه در اجلاس بيلدربرگ 2007 خالي بود و «مذاكره با مسكو» تنها گزينه باقي مانده براي بحث در اجلاس گروه 8 شد.

شركت كنندگان بيلدربرگ

رتينگر كه بيلدربرگ را بنيان نهاد و تا آخر عمرش (1960) دبيركل آن بود، اساسنامه اي براي بيلدربرگ تهيه كرد. او سيماي شركت كنندگان جلسات بيلدربرگ را اينگونه ترسيم مي كند: «شهروند هر كشوري كه به دفاع از اصول اخلاقي و ارزش هاي فرهنگي غرب اعتقاد داشته و در ترويج آن شخصا سهيم باشد، شايسته دعوت به اجلاس بيلدربرگ است. اما از آنجايي كه موفقيت نشست ها به سطح شركت كنندگان وابسته است، دعوت نامه ها براي افراد مهم و عمدتا سرشناسي ارسال مي شود كه از كانال تجارب، اطلاعات ويژه و نفوذشان در دواير ملي و فوق ملي، مي توانند اهداف مورد نظر بيلدربرگ را تحقق بخشند.»

شركت كنندگان عمدتا بانكداران بزرگ، متخصصان جنگي، سران رسانه هاي تأثيرگذار و پرمخاطب، وزيران كليدي، سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي اروپا و آمريكاي شمالي هستند. براساس اسناد موجود از اعضاي فعال بيلدربرگ مي توان به سران رسانه هايي چون «لوفيگارو»، «اكونوميست»، «تايمز»، «هرالدتريبيون» و...، افرادي چون دونالد رامسفلد وزير جنگ سابق آمريكا، «ديويد راكفلر» ميلياردر و غول نفتي جهان، «هنري كيسينجر» از وزيران اسبق خارجه آمريكا، «پل ولفو ويتز» رئيس مستعفي بانك جهاني، ديك چني معاون بوش، رئيسان شركت هاي بزرگ بين المللي مانند نوكيا، كوكاكولا، مايكروسافت، پپسي و... اشاره كرد.

خبرنگاران جسور

در 53 سال گذشته هيچ گونه ليستي از اسامي شركت كنندگان و يا محتواي جلسات، از سوي گردانندگان بيلدربرگ منتشر نشده است. اما «جيم تاكر» و «الكس جانز» از جمله خبرنگاراني هستند كه موفق شده اند پس از سال ها تعقيب و گريز از پژوهش، اطلاعات ارزنده اي را در مورد اهالي بيلدربرگ به دست آورند. تاكر بيش از 35 سال از عمر خود را در تعقيب بيلدربرگ بوده است. او يك روزنامه نگار ورزشي در نشريه كم تيراژ  Spotlight بود، اما پس از اينكه در دهه 70 به وجود بيلدربرگ پي برد، بازي موش و گربه را با اهالي بيلدربرگ آغاز كرد. تاكر هدف خود را افشاي ماهيت شوم بيلدربرگ عنوان كرده و مي گويد: «آنها از من متنفرند، چرا كه من اجازه نخواهم داد بيلدربرگ با خيال راحت بر دنيا حكومت كند.»

اين خبرنگار جسور اولين كسي بود كه به جستجوي مكان برگزاري اجلاس بيلدربرگ پرداخت. شايد علت اينكه در سال هاي اخير «كميته سازماندهي» بيلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاريخ برگزاري اجلاس مي كند، افشاگري هاي مستند تاكر باشد.

او مي داند كه اجلاس بيلدربرگ هميشه در ماه مه يا ژوئن و در يكي از هتل هاي پنج ستاره برگزار مي شود. گاه، رسانه هاي تحت كنترل بيلدربرگ به منظور انحراف افكار عمومي، نام هتل هاي ديگري را محل برگزاري اجلاس معرفي مي كنند. اما تاكر به خوبي مي داند كه چگونه از عهده اين فريبكاري برآيد. او به تمام هتل هاي پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه كرده و در تاريخ مورد نظر بيلدربرگ، درخواست اتاق مي كند. وقتي مطمئن شد كه هتل خاصي در آن تاريخ معين سرويس نمي دهد، مرحله بعدي جستجوي خود را آغاز مي كند.

در سال 1999 كه اجلاس بيلدربرگ در پرتغال برگزار مي شد، تاكر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بيلدربرگ يعني هتل قيصر شهر «سينترا» را شناسايي كرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت:

- «ببخشيد، من به اجلاس بيلدربرگ دعوت شده ام، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مكان برگزاري نشست همانجاست؟

- بله، اينجا دقيقاً همان مكاني است كه شما بايد حضور داشته باشيد.»

در پرتغال، مأموران سيا به حضور تاكر پي برده و به تعقيبش پرداختند. او كه در اطراف هتل قيصر مشغول تهيه عكس بود، سريعاً خود را به اتومبيلش رساند و با «رانسون» همراه انگليسي خود اقدام به فرار كرد. در حالي كه اتومبيل سيا به دنبال تاكر افتاده بود، «رانسون» با سفارت بريتانيا در پرتغال تماس گرفت و درخواست كمك كرد. اما پاسخ سفارت به او اين بود: «بيلدربرگ بسيار بزرگتر از قد و اندازه ماست، ما خيلي كوچك هستيم، فقط يك سفارتخانه كوچك. تنها كمكي كه مي توانيم به شما بكنيم اين است كه بگوئيم، سريعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تكان نخوريد.» تاكر و همراهش به سختي توانستند از دست سيا جان سالم به در برند.

شيوه تاكر اين است كه در اطراف هتل استتار مي كند و با دوربين خود از خودروهايي كه وارد محل مي شوند، عكس مي گيرد. او تمامي افراد را شناسايي مي كند. اين خبرنگار جسور همه اين افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بيلدربرگ ديده است: «ديويد راكفلر» رئيس بانك منهتن، «آمبرتو آگنلي» رئيس كارخانه فيات، «ورنون جردن» دوست صميمي بيل كلينتون، «هنري كسينجر» كه هم اكنون از سران بيلدربرگ به شمار مي رود، «ريچارد هولبروك» نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل، «روبرت زوليك» معاون وزير خارجه آمريكا و نامزد احراز پست رياست بانك جهاني، «كانراد بلك» مديرمسئول روزنامه «ديلي تلگراف» و صاحب بيش از 480 نشريه در سر تا سر جهان، و بسياري ديگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه هاي مختلف.

تاكر هم اكنون به عنوان «پيشگام جبهه ضد بيلدربرگي» از تمامي ابعاد پيدا و پنهان اين سازمان مرموز آگاه است. او مي گويد كه بيلدربرگي ها از سال 1954 بر دنيا حكومت مي كنند. به عقيده وي، بيلدربرگي ها تصميم مي گيرند كه جنگ ها چه زماني آغاز شوند، چقدر طول بكشند، و كي پايان يابند.

پيام تاكر به جهانيان اين است: «من از مردم مي خواهم بفهمند كه اين اجلاس، يك نشست عادي محرمانه نيست كه در آن نخبگان گردهم آيند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بيلدربرگي ها تقريباً تمامي امور جهان را در دست دارند... و اگر اين حرف مرا باور كنيد، لطف بزرگي در حق «خود» كرده ايد.»

در كنار تاكر، مي توان نام «الكس جانز»، از گردانندگان سايت prison planet را نيز به عنوان يكي از افشاگران ماهيت بيلدربرگ ذكر كرد. او موفق شد در سفري كه به «اوتاوا» در كانادا داشت، به ليست كامل اشخاص دعوت شده به اجلاس كانادا (11-8 ژوئن 2006) دست پيدا كند.

اجلاس 2007 اسلامبول

صهيونيسم در سال جاري نيز، بار ديگر سران اقتصادي و سياسي، بانكداران بزرگ، اعضاي كميسيون اروپا و عوامل اجرايي غرب را گردهم آورد.

«آمريكن فري پرس»، دستور كار اجلاس 2007 بيلدربرگ را «ايجاد يك اتحاديه آمريكايي متشكل از كشورهاي غربي با واحد پول مشترك موسوم به «آمرو» (تركيبي از دو كلمه Europeو America)، تعيين رئيس جديد بانك جهاني، چگونگي برخورد با روسيه، تعيين رئيس جمهور آينده آمريكا، مسئله هسته اي ايران» و... عنوان كرد.

سايت جانز ريپورت نوشت، «يكي از محورهاي اصلي نشست بيلدربرگ 2007 نگراني آمريكا و اروپا از توان بالاي روسيه در بخش انرژي است. به گفته يك آمريكايي عضو بيلدربرگ، روسيه بعد از سال ها ركود اقتصادي هم اكنون عليه ايدئولوژي «جهان تك قطبي» موضع گرفته و در جهت تضعيف ابزار اصلي تحقيق اين ايدئولوژي يعني «ناتو» تلاش مي كند.»

جيم تاكر نيز اينگونه ابراز عقيده كرد كه «كشورهاي اروپايي به دليل سرمايه گذاري هاي ميلياردي خود در ايران، در مقابل هرگونه تئوري آمريكا مبني بر مقابله نظامي با تهران، موضع خواهند گرفت.»

هفتم مه 2007 سفارت تركيه در آمريكا تائيد كرد كه اجلاس بيلدربرگ اول تا سوم ژوئن در اسلامبول برگزار خواهدشد، اما به هيچ عنوان مكان دقيق آن را اعلام نكرد. در اسلامبول، شهري كه بيش از 100 هتل دارد، پيدا كردن مكان دقيق اجلاس كار ساده اي نبود.

بيلدربرگ- كه حال ديگر از آن حالت كاملاسري خارج شده و ده ها خبرنگار به دنبال افشاي ماهيت آن هستند- سعي كرد با استفاده از رسانه هاي تحت كنترل خود در تركيه، تصوير مثبتي از اين اجلاس در افكار عمومي ايجاد كرده و با اعلام يك مكان جعلي، خبرنگاران را نيز به 64 كيلومتر دورتر از هتل برگزاري اجلاس روانه كند. برخي روزنامه هاي تركيه نوشتند كه اين اجلاس در هتل «كلاسيس» شهر «سيليوري» در حومه اسلامبول برگزار خواهد شد. اما تاكر، 31 مه، يك روز قبل از آغاز اجلاس، فاش كرد 99درصد مطمئن است كه اين اجلاس در هتل «ريتز كارلتون» اسلامبول برگزار مي شود. او علت اين اظهارنظرش را حضور فشرده پليس در اطراف هتل ياد شده اعلام كرد.

سايت رسمي هتل «ريتز كارلتون» نيز نشان مي داد كه اول تا سوم ژوئن هيچ سرويسي به مراجعه كنندگان داده نمي شود. به گفته خود تاكر، نيروهاي امنيتي و پليس مخفي او را به شدت تحت نظر داشتند. پليس سرتاسر محدوده هتل را حصاركشي كرده بود و كل منطقه را كنترل مي كرد.

هتل ريتز كارلتون 2403 مترمربع فضاي برگزاري همايش و كنفرانس دارد. عكس هاي گرفته شده از هتل به وضوح نشان مي دهند كه ريتز كارلتون براي برگزاري يك اجلاس فوق سري كاملامناسب است. وجود جنگل و يك درياچه بزرگ در اطراف هتل، آن را به يك جزيره تبديل كرده است.

حدس اينكه شركت كنندگان بيلدربرگ 2007 چه كساني هستند، ديگر كار مشكلي نبود. اخيراً «ولفوويتز» به يك خبرنگار ترك گفته بود كه در آينده نزديك براي شركت در يك اجلاس محرمانه، به اسلامبول خواهد رفت. كساني چون هنري كيسينجر يهودي، ديويد راكفلر، يا «اتين داويگنون» 73ساله كه خبرگزاري بي بي سي رياست او را در سازمان بيلدربرگ تائيد كرد، «بتريكس» دختر پرنس برنهارد از بنيانگذاران بيلدربرگ، و ده هاتن ديگر نيز قبلا هويتشان افشا شده بود و پاي ثابت اجلاس محسوب مي شدند. با اين حال، تاكر، جانز، دانيل استالين و ديگر «كاوشگران بيلدربرگ» توانستند چهره هاي جديدي را در اجلاس 2007 شناسايي كنند.

سايت «جانزريپورت»، اول ژوئن به نقل از منابع خود در داخل بيلدربرگ نوشت، «روبرت زوليك» كانديداي رياست بانك جهاني به بيلدربرگ قول داده است كه در قدرت بخشيدن به اين «دولت واحد جهاني» تمامي توان خود را به كار گيرد؛ بيلدربرگ تصميم گرفته است كه زوليك رئيس بانك جهاني شود.» يك روز بعد، روزنامه «فانينشال تايمز»، از رسانه هاي تحت سلطه بيلدربرگ، اين خبر را قطعي كرد: «روبرت زوليك رئيس جديد بانك جهاني است»! بانك جهاني در كنار صندوق بين المللي پول به عنوان ابزاري براي پيشبرد سياست هاي نئوليبراليستي بيلدربرگ، هم اكنون پس از كناررفتن ولفوويتز، در انتظار رياست زوليك، معمار توافقنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) است.

از چهره هاي جديد اجلاس 2007، «ريك پري» فرماندار تگزاس بود كه دفتر مطبوعاتي اش حضور وي را در نشست اسلامبول تائيد كرد. به عقيده تاكر بيلدربرگ پري را رئيس جمهور بالقوه اي براي آمريكا مي داند. تاكر مي گويد، اگر پري سال آينده نيز در اجلاس بيلدربرگ حضور يابد، مي توان او را يكي از مدعيان اصلي ورود به كاخ سفيد قلمداد كرد.

اجلاس بيلدربرگ 2007 پايان يافت و اهالي آن دستور كار سال آينده جهان را به كشورهايشان بردند تا سياست تشكيل يك دولت واحد جهاني تحت كنترل صهيونيسم را پيش ببرند. اما آيا سران صهيونيست خواهند توانست اين آرزوي خود را تحقق بخشند؟ آيا ابزاري براي جلوگيري از تحقق اين امر وجود دارد؟!

بزرگي مي گفت، يك شعبده باز تا زماني مي تواند در فريفتن مردم موفق باشد كه تماشاگران از «پشت پرده شعبده بازي» او بي خبرند. اگر كسي به پشت اين پرده رفته و حقايق را براي مردم بازگو كند، سكه اين شعبده باز از رونق خواهد افتاد.

اجلاس 2011 بيلدربرگ

يك بانكدار برجسته سوييسي روز 30 مي 2011 در مصاحبه با We Are Changeروابط عميق بين سيستم بانداري سوييس را با بيلدربرگ افشا كرد. واضح است كه بيلدربرگ از بانكهاي سوييسي براي فعاليت هاي پولشويي، حمايت مالي از سرنگوني دولتها، قتل و نيز ورشكسته كردن كشورها استفاده مي كند.

ژوزف آكرمن، مديرعامل بانك دويچه و عضو كميته اداره بيلدربرگ، به عنوان يكي از چهره هاي مهم مطرح است كه داراي برنامه هايي است براي سانسور اينترنت و بستن يكي از آخرين مكانهايي كه آزادي بيان با برنامه هاي آنها تداخل دارد تا كنترل كامل را برقرار كند.

منبع : آزادنگار

شكست «كيدون»

در پي به اسارت در آمدن «الداد رگو» Eldad Regev و «آهود گلدواسر» Ehud Goldvasser دو نظامي صهيونيست، ارتش اشغالگر اسرائيل، تهاجمي نظامي را كه از حدود يك سال پيش به منظور نابودي حزب‌ا.. طراحي و آماده كرده بود به مرحله اجرا نهاد. «مسير دگرگوني» change of direction عنواني بود كه اسرائيل براي اين عمليات گسترده برگزيده بود و در مقابل، حزب‌ا... لبنان و مقاومت دليرانه «وعده صادقانه» (الوعد الصادق) را به نمايش نهاد. اگرچه اين جنگ 34 روزه از ابعاد و سطوح مختلف قابل بررسي است اما هدف اين مقاله بررسي اين جنگ از زاويه شكست نيروهاي ويژه ارتش رژيم صهيونيستي است. مقاومت مردانه و رزم عاشورايي فرزندان معنوي حضرت روح ا... (س) و مردان نصرا... در جنوب لبنان بر اين حقيقت صحه نهاد كه «كم من فتبه قلل غلت فتيه كثير باذن ا...»

*نيروهاي كيدون

در جنگ‌هاي معاصر و مدرن؛ نيروهاي ويژه Special Forces از جايگاه خاص و ممتازي برخوردارند. از آنجا كه در ارتش و جنگ‌هاي مدرن مسير حركت تحولات نظامي از كميت به سوي كيفيت است تنها نيروهايي توان حضور و قدرت نمايي در عرصه نبردهاي امروز را مي‌يابند كه «دانايي و دليري» و «تخصص و رزمندگي» را با هم جمع كرده باشند. در ساختارهاي نظامي مدرن كميت ديگر ملاك دقيقي نيست بلكه اين كيفيت است كه تعيين كننده تلقي مي‌گردد و لذا رزمندگاني موفق‌ترند كه تخصصي‌تر و حرفه‌اي تر بچنگند. سربازاني كه «آلوين تافلر» از آنان با عنوان «سرباز جهاني» universal soldier ياد مي‌كند. رزمندگاني كه با اتكا به توان فيزيكي و مهمتر از آن توان ذهني و فكري خود مي‌جنگند، يعني قائم به خود و سربازي كه بيش از ابزار به «خود» متكي باشد و البته ناگفته پيداست كه «ايمان و انگيزه» در اين ميان نقشي تعيين كننده دارد. ويژگي‌هاي مذكور بيش از همه در نيروهاي ويژه وجود دارد.
نيروهاي ويژه قادرند بدون تمركز فرماندهي، جنگ ويژه (عمليات نامنظم، عمليات پدافند داخلي، عمليات رواني) را در محيط‌هاي جغرافيايي (كوير، بيابان، جنگل، كوهستان و شهر) به صورت آشكار، نيمه پنهان و پنهان و در زمان جنگ، صلح و نه جنگ و صلح به انجام رسانند. جنگ‌هاي مدون و ويژه چنين اقتضا مي‌كنند كه يگانهاي رزمي بزرگ و حجيم‌ جاي خويش را به واحد‌هاي كوچك اما متخصص و خوداتكا دهند. خاصه آنكه امروزه ديگر «عمليات ويژه» صرفا در حوزه نظامي تعريف نمي‌شود و امروزه حوزه‌هاي گسترده‌تري همچون امور انظامي، شهري سياسي، اجتماعي و مدني را در بر مي‌گيرد.
در حوزه نظامي نيز با تحولات عميق نظري و ساختاري نيروهاي ويژه جايگاه برجسته‌تري يافته‌اند. از جمله اين تحولات تبديل شدن دكترين «جنگ نامتقارن» Asymmetric Warfare و تاسيس نظريه «منازعات كم شدت» low intensity conflict به يك گفتمان جهاني در حوزه نظامي است كه به اين مسئله برجستگي خاصي بخشيده است. نظرياتي كه مبنا و اساس آنها را جنگ‌هاي ويژه و نيروهاي مخصوص تشكيل مي‌دهند.
اين همه خود، به تنهايي مي‌توانند جايگاهي خاص به «نيروهاي ويژه» ارتش اشغالگر قدس ببخشد. اما مضاعف بر اين موارد ملاحظات ديگري موجب آن شده تا «نيروهاي عمليات ويه» در ارتش صهيونيستي نقش خاص‌تر بلكه ممتازي بيابد كه ذكر تمامي آنها از حوصله اين مقاله بيرون است.
كمبود نيروي انساني، احساس ترس دائمي، دكترين امنيتي بازدارندگي، استراتژي نظامي «جنگ پيش‌دستانه»، فقدان «عمق استراتژيك»، دكترين جنگي «جنگ برق‌آسا» و استراتژيكي عملياتي «ضربت سخت» و دلايل ديگري اسرائيل را به سمت تكيه هرچه بيشتر به نيروهاي ويژه سوق داده است.
در چهارچوب دكترين جنگ برق‌آسا و استراتژي «هكه‌كاتش» (به عبري ضربت كوبنده) نيروهاي ويژه ارتش غاصب صهيونيستي جايگاه يگانه‌اي يافته‌اند. نيروهايي كه به منظور هرچه دقيق‌تر و صحيح‌تر انجام شد ضربت كوبنده اسرائيل حكم پيشتازان نبرد و نخبه‌ترين واحد‌هاي رزمي اين رژيم را يافته‌اند. بدين منظور طراحي يك دكترين «عمليات ويژه» و يك استراتژي خاص نيروهاي ويژه از اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت ميلادي در ستور كار ارتش صهيونيستي قرار گرفت. يك دكترين منحصر به فرد با توجه به مختصات ژئوپلتيك، ژئواستراتژيك، نظامي و رزمي رژيم صهيونيستي، دكترين «كيدون» (به عبري سرنيزه).
دكترين كيدون ناظر بر اين مسئله است كه نيروهاي ويژه در حكم سرنيزهارتش صهيونيستي مي‌باشند و همچون يك سرنيزه با رخنه و نفوذ در عمق قلمرو دشمن طي يك حمله سريع و غافليگر كننده با وارد ساختن ضربه‌اي عميق و كاري به قلب دشمن آن را از پي در مي‌آورد.
يكي از دلايل پيروزي رژيم صهيونيستي در جنگل‌هاي خود با ارتش‌هاي عربي و سازمان آزاديبخش فلسطين استفاده دقيق و هوشمندانه از نيروهاي كيدون (عنوان رمزي نيروهاي ويژه اسرائيل در ارتش) است. طي دهه 70 و 80 ميلادي، نيروهاي ويژه اسرائيل در جنگ با الفتح و سازمان آزاديبخش فلسطين حكم ستون فقرات استراتژي نبرد اسرائيل را يافت.
جالب آنكه دكترين كيدون صرفا به نيروهاي نظامي غاصبين قدس محدود نمانده و به دكترين عملياتي نيروهاي امنيتي اسرائيل نيز تبديل شد. امروزه كيدون دكتريني است كه نيروهاي امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي توامان از آن بهره مي‌برند. «ويكتور استروفسكي» مامور سابق موساد در كتاب «راه نيرنگ» خود مي‌نويسد كه «موساد» (سرويس اطلاعات خارجي) از جوخه‌هاي تروري سود مي‌جويد كه نام سازماني و رمزي آنان «كيدون» است. جوخه‌هاي متشكل از زبده‌ترين و بي‌رحم‌ترين نيروهاي عملياتي موساد كه وظيفه ترور و قتل دشمنان رژيم صهيونيستي را در خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي برعهده دارند. از جمله اين ترورها مي‌توان به ترور رهبران گروه «سپتامبر سياه» پس از حادثه المپيك مونيخ در سال 1972 طي عملياتي با نما «خشم خدا» (كه استيون اسپيلبرگ بر مبناي آن فيلم مونيخ را در سال 2005 جلوي دوربين برد) ترور شهيد فتحي شقاقي در مالت، خالد مشعل در اردن و از همه مهمتر رفيق حريري در لبنان در سال 2004 كه در واقع در حكم مبدا پروژه حذف و خلع سلاح حزب‌ا... قرار گرفت. به همين نسبت در «شاباك» (سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي) و «آمان» (سرويس اطلاعات نظامي) اشاره به واحد «دوودان» نيز واحد‌هايي مشابه «كيدون» موساد طراحي شده‌اند. چنانچه نيروهاي كيدون شاباك، مسئوليت طراحي و انجام ترور رهبران انتفاضه را برعهده داشته است كه از جمله مهمترين آنها مي‌ـوان به ترور شهيد «مهندس يحيي عياش» (فرمانده گردانهاي عزالدين قسام حماس»، شهيد شيخ احمد ياسين (رهبر معنوي حماس) و شهيد دكتر «عبدالعزيز رنتيسي» اشاره كرد.
هم اكنون نيز در داخل سرزمين‌هاي اشغالي در چارچوب دكترين كيدون عمليات ترور و ربودن فعالان انتفاضه الاقصي بر عهده يك ستاد عمليات مشترك قرار دارد كه مسئوليت كنترل و هدايت توامان واحد‌هاي كيدون شاباك، آمون و پليس مرزي رژم صهيونيستي (MAGAV) و يكان ضربت Duvdani (واحد ضربت ويژه در كرانه باختري و نوار غزه) را برعهده دارد. يك مركز عملياتي تحت نظر عالي رياست ستاد كل ارتش كه از حيث عملياتي تحت نظر فرماندهي مركزي ارتش.
فرماندهان ارتش صهيونيستي خوب به ياد دارند كه هميشه در ميدان جنگ با ارتش‌هاي عربي نيروهاي كيدون هميشه بهترين كارنامه نظامي را از خود به يادگار گذارده‌اند و بهترين نتايج را براي اين رژيم حاصل كرده‌اند. اشاره به سوابق با اين همه اما نيروهاي كيدون در صحنه يك نبرد نه تنها نتوانسته اند هيچ دستاورد شاخص نظامي را كسب نمايند كه حتي ضرب شصت‌هاي بزرگي نيز نوش جان كرده‌اند. صحنه نبرد با حزب‌ا... لبنان. ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل به نسبت ساختار اين نيروها در ارتش‌هاي غربي خاصنه ارتش ايالات متحده امريكا بسيار ساده‌تر مي‌نمايد. رژيم صهيونيستي در برگيرنده حدود 45 واحد عمليات ويژه است، كه از اين تعداد 32 واحد متعلق به نيروهاي نظامي و 13 واحد متعلق به نيروهاي انتظامي و پليس اسرائيل مي‌باشد. از ميان 13 واحد ويژه انتظامي، 9 واحد متعلق به پليس شهري و 4 واحد متعلق به گارد مرزي رژيم صهيونيستي است. جداي از 13 واحد مذكور، پليس شهري و گارد مرزي هر كدام واجد 5 واحد «گشت ويژه» ضد شورش مي‌باشند كه در زمره واحد‌هاي ويژه قلمداد نمي‌گردند.
از ديگر يگانهاي تحت امر نيروي زميني، يكي هم فرماندهي نيروهاي ويژه است.
فرمانده نيروهاي ويژه در نيروي زميني تحت عنوان «افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده» خوانده مي‌شود كه در واقع در حكم «فرماندهي عمومي نيروهاي ويژه» آن است. واحد‌هاي تحت امر افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده عبارتند از واحد‌هاي «منظم و نامنظم». واحد‌هاي منظم تحت امر اين فرماندهي عبارتند از 4 تيپ پياده كماندويي و هوابرد كه به ترتيب عبارتند از: 1_ تيپ پياده نيرو مخصوص «گولاني» 2_ تيپ پياده نيروي مخصوص «گيوعاتي» 3_ تيپ ويژه هوابرد 226 «تصانهانيم» 4_ تيپ ويژه «ناحال». مضاف بر اين 4 تيپ منظم رزمي ويژه، فرماندهي نيروهاي ويژه شامل 10 واحد ويژه ضربت نامنظم است. واحد‌هاي ضربت ويژه‌اي كه وظايف جنگهاي ويژه چون جنگ چريكي و ضدچريكي، ضد شورش، ضد تروريسم و ضد ترور، عمليات رواني و ... را برعهده دارند.
از ميان اين 10 يگان، دو يگان از ديگر واحد‌ها خاص‌تر و معروف‌ترند. واحد «اگوز» Egoz و واحد Sayeret Matkal واحد Egoz «يگان ضربت ويژه ضد چريكي» ارتش صهيونيستي است كه تحت فرماندهي تيپ گولاني قرار دارد و تنها واحد ويژه‌اي است كه به طور تخصصي مسئوليت عمليات ضد چريكي‌ ارتش صهيونيستي را برعهده دارد. اين واحد در جنوب لبنان متحمل ضربات سنگيني از حزب‌ا... لبنان شده است. ديگر واحد Sayeret Matkal است. اين عبارت در واقع مخفف عبري عنوان كلي «واحد تجسس ستاد كل» است. اين واحد قديمي ترين و نخستين واحد ضربت ويه اسرائيل است كه انجام «عمليات انتبه» توسط آن موجب اشتهار جهاني آن شد. از جمله فرماندهان و كهنه‌سربازان اين واحد مي‌توان به «ايهودباراك»، «بنيامين نتانياهو»، «موشه تبصر»، «شائول موفاز»، «موشه يعالون» و «آمنون شاهاك» اشاره كرد. اما هيچ يك از آ»ان به برجستگي باراك دست نيافت. باراك به عنوان چهره بي‌مانند اين واحد به علت فرماندهي چند عمليات ويژه به يك ستاره و قهرمان نيروهاي ويژه بدل شده است اگرچه در عرصه سياست هيچگاه خوش ندرخشيد.
از ميان 22 واحد نيرو مخصوص ارتش صهيونيستي، نيروي زميني بيشترين سهم را نصيب برده است. 24 واحد نيروي ويه از آن نيروي زميني است. نصيب نيروي هوايي از اين ميان 5 واحد و نيروي دريايي 3 واحد است.
سيستم كنترل و فرماندهي نيروي زميني ارتش اسرائيل از آنجا كه بيشترين تعداد واحد‌هاي نيرو مخصوص ارتش اسرائيل متعلق به نيروي زميني است، قوي‌ترين سيستم كنترل و فرماندهي نيروهاي ويژه ارتش را داراست. پيش از تشريح اين سيستم كنترل و فرماندهي ضروري است تا قدري در مورد سيستم كنترل و فرماندهي خود نيروي زميني توضيحاتي داده شود. آنچه كه امروزه به عنوان نيروي زميني رژيم صهيونيستي شناخته مي‌شود در قالب امروزيش سيستمي متاخر است. اين سيستم از سال 1983 بدين سو طراحي و عملياتي شده است. تا پيش از آن عملا ارتش صهيونيستي از داشتن چيزي به نام فرماندهي نيروي زميني محروم بود. در گذشته وظيفه اين نيرو توسط فرماندهي‌هاي سه‌گانه شمالي، مياني و جنوبي انجام مي‌شد. اما در سال 1983 با تاسيس «سرفرماندهي نيروي زميني» اين ارتش رسما دارنده نيروي زميني شد.
قرارگاه مركزي نيروي زميني ارتش صهيونيستي GOC Army Headquarters (به عبري Mazi) از دو نوع تقسيم بندي بهره مي‌برد.
يك نوع تقسيم‌بندي بر مبناي واحد‌هاي رزمي از قبيل پياده نظام، زرهي، توپخانه، اطلاعات، لجستيك و مهندسي _ رزمي و همچنين در برگيرنده سپاه، لشكر، تيپ و گردانهاي متعددي است. نوع ديگر اين تقسيم‌بندي منطقه‌اي است فلذا نيروي زميني به 3 فرماندهي «شمال»، «مياني» و «جنوبي» تقسيم مي‌شود كه هر يك منطقه خاصي را تحت پوشش قرار مي‌دهند. مثلا فرماندهي شمالي مسئوليت شمال فلسطين اشغالي و جنوب لبنان را برعهده دارد.
قرارگاه مركزي فرماندهي نيروي زميني در كمپ «بارلو» ميان بندر «اشقلون» و «كريات ملاخي» واقع است. اولين فرمانده نيروي زميني سرلشكر «دان شمرون» بود كه طي سالهاي 1983 تا 1985 اين فرماندهي را برعهده داشت. از آنجا كه دان شمرون فرماندهي ارشد عمليات انتبه را برعهده داشته است در زمره فرماندهان بزرگ و معروف رژيم صهيونيستي قرار دارد. وي مدتي نيز فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل را برعهده داشت و بعدها به رياست ستاد كل ارتش صهيونيستي (1991_ 1987) رسيد.
ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل شباهت زيادي به «فرماندهي عمليات ويژه» نيروي زميني ارتش امريكا دارد. در واقع فرماندهي نيروهاي چترباز و پياده اسرائيل تركيبي است از فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني ارتش آمريكا به انضمام «سپاه هيجدهم هوابرد» به عنوان نخبه‌ترين سپاه رزمي نيروي زميني آمريكا.
اين همان سپاهي است كه ستون فقرات اشغال نظامي عراق توسط امريكا را تشكيل مي‌داد. سپاه هجدهم هوابرد نيروي زميني امريكا از يگانهاي ذيل تركيب يافته است. 1_ لشكر 82 هوابرد، 2_ لشكر 101 هوابرد، 3_ لشكر 10 كوهستاني، 4_ لشكر 3 پياده. فرماندهي سپاه هجدهم هوابرد در عين حال ناظر بر رياست «مركز جنگ هاي ويژه جان اف كندي» است و قرارگاه اصلي هر دو در پايگاه «فورت براگ» ايالت كاروليناي شمالي قرار دارد. فرماندهي اين سپاه و رياست مركز هر دو تحت نظر فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني آمريكا قرار دارد. علاوه بر سپاه هجدهم و واحد‌هاي منظم آن فرماندهي عمليات ويژه واحد‌هاي نامنظم ديگري را نيز شامل مي‌شود كه عبارتند از: 1_ 15 گروه كلاه سبز (هوابردها) 2_ هنگ 75 رنجر 3_ هنگ 160 عمليات ويژه يورتازش هوايي 4_ نيروي دلتا در اشغال عراق لشكر 101 و 82 هوابرد به انضمام هنگ 75 رنجر و نيروي دلتا نقشي بي‌بديل بر عهده داشتند.
4 تيپ فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل تقريبا معادل 4 لشكر سپاه هجدهم امريكاست. تيپ ويژه هوابرد «تصانهانيم» معادل لشكر 101 هوابرد، تيپ گلاني معادل لشكر 82 هوابرد، تيپ ناحال معادل لشكر 10 كوهستاني و تيپ گيوعاتي معادل لشكر 3 پياده. واحد‌هاي نامنظم و ويژه Sayeret Matkal نيز دقيقا معادل «نيروي دلتا» Delta Force ايالات متحده است.
فرماندهي نيروهاي پياده و چترباز از ميان فرماندهان 4 تيپ گولاني، گيوعاتي، ناحال و چتربازان برگزيده مي‌شوند اما معمولا فرمانده تيپ هوابرد (چتربازان) بيشترين شانس را در اين زمينه دارد و پس از او فرمانده تيپ گولاني سپس گيوعاتي و در نهايت ناحال.
هر 4 تپ از «كلاه بره» اما به رنگهايي خاص خود استفاده مي‌كنند. رنگ گلاه بره تيپ چتربازان قرمز، گولاني، قهوه‌اي، گيوعاتي، بنفش، و ناحال سبز روشن است.
در ميان اين هر 4 تيپ، تيپ هوابرد بيش از ديگر تيپ‌ها دارنده افتخارات نظامي بود. و لذا از اين حيث در جامعه نظامي اسرائيل خوشنام‌تر و پرافتخار‌تر مي‌نمايد. پس از آن تيپ گلاني قرار دارد.
يكي از دلايل برتري تيپ هوابرد چتربازان بر ساير تيپ‌ها آن است كه واحد نخبه sayeret Matkal (كه اسرائيلي‌ها در تبليغات خود آن را واحدي افسانه‌اي مي‌نمايانند) از «نظر عملياتي» تحت نظ فرمانده تيپ هوابرد قرار دارد و اعضاي اين واحد نيز به مانند اعضاي تيپ از كلاه بره قرمز استفاده مي‌نمايند. سنت متعارف در ارتش اسرائيل آن است كه مناصب عالي و ارشاد ارتش اسرائيل يا از آن نيروهاي ويه مي‌گردد يا نصيب افسران واحد اطلاعات نظامي ارتش AMAN (آمون). در ميان نيروهاي ويژه نيز بيشترين شانس از آن چتر‌بازان و واحد «Sayeret Matkal» مي‌باشد. معمول آن است كه فرماندهان اين واحد و تيپ چتربازان به فرماندهي نيرهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروي زمين يا رياست ستاد كل ارتقا مي‌يابند. از اين روساي ستاد كل مي‌‌توان به «رافائل ايتان» (83 _ 1978) دان شمرون (1991 _ 1987)، ايهود باراك (5_ 1991)، آمنون ليپكين شاهاك (98 _ 1995) شائول موفاز (2002 _ 1992) و موشه يعالون (2005_ 2002) اشاره كرد.
از ميان فرماندهان نيروي زميني نيز مي‌توانبه دان شمرون (87 _ 1983)، عاموس لكا (98_ 1996)، يفتاح رون تال (5_ 2001) و بنجامين گانتز (2005) اشاره كرد.
فرماندهي نيروهاي ويژه (افسر ارشد چترباز و پياده) در جنگ 24 روزه لبنان را سرتيپ دوم «يوسي هيمن» عهده‌دار بود اما به علت شكست سنگين ارتش اسرائيل از چريك‌هاي مقاومت اسلامي حزب‌ا... وي اولين افسر ارشدي بود كه پس از اتمام جنگ بركنار گرديد. روز سه‌شنبه 31 مرداد 1385 يوسي هيمن از كار بركنار و سرتيپ دوم «يوسي باخار» به جاي وي فرماندهي نيروهاي ويه چترباز و پياده را عهده‌دار شد.
دكترين عقاب وافعي طي سالهاي 1996 تا 2000 كه نبرد ميان مقاومت اسلامي و اسرائيل پيچيده‌ترين و دشوارترين صورت ممكن را به خود گرفته بود، اسرائيل طي يك باز تعريف نو از «دكترين كيدون» با وضع استراتژي جديدياز اين دكترين تحت عنوان «استراتژي عقاب و افعي» نيروهاي ويژه خود را در حكم بازوي استراتژيك نبرد با حزب‌ا... قرار داد. ريشه اين استراتژي جديد به پروژه تحقيقاتي استراتژي جدي نبرد با حزب‌ا...» باز مي‌گردد كه از سوي ارتش اسرائيل به «مركز مطالعات استراتژيك بگين _ سادات» در سال 1997 سفارش داده شده بود.
اين پروژه كه انجام آن برعهده يكياز كارشناسان و افسران ساق نيروهاي ويژه اسرائيل به نام «ساموئل گوردن» قرار داشت در نهايت به نام «جنگ هوابرد ضد چريكي»؛ حزب‌ا... در جنوب لبنان تحت نظر گروه مطالعات سياسي _ امنيتي خاورميانه آن مركز به سال 1998 به انجام رسيد. دكترين عقاب و افعي كه از دل اين پژوهش بيرون آمد ناظر بر يك استراتژي مدرن و جديد عمليات ويژه هوابرد بود.
تاسيس يك نيروي ويژه هوابرد به شكل دربست كه به امر جنگ ضد چريكي اختصاص داده شود، البته با حمايت تمام عيار نيروي هوايي و واحد‌هاي هوانيروز».
اين استراتژي در زمان رياست سرلشكر شائول موفاز بر رياست ستاد كل (2002 _ 1998) و فرماندهي سرتيپ دوم «گابي اشكنازي» بر فرماندهي شمالي (2002 _ 1998) عملياتي شد. البته پرواضح است كه اين استراتژي جديد نيز در عمل چندان كاري از پيش نبرد و اسرائيل در نهايت در ژوئن 2000 از لبنان فرار كرد. و مشت آهنين دكترين كيدون در برابر سندان مقاومت شكسته شده بود.

*شكست «كيدون»در جنگ اشباح

به بهانه به اسارت درآمدن 2 سرباز اسرائيلي در جولاي 2006، ارتش اسرائيل هجومي سراسري به لبنان را تحت عنوان «سير دگرگوني» آغاز نمود. عملياتي نظامي كه از حيث سياسي، نظامي، استراتژيك و اطلاعاتي در تاريخ جنگهاي اسرائيل بي‌مانند شد.
جنگي نيابتي كه اسرائيل به نيابت از امريكا بر ضد حزب‌ا... آغاز كرد. مسير دگرگوني نيز آن چنان پيش رفت كه در نهايت مركز ثقل استراتژي جنگي آن برعهده نيروهاي كيدون نهاده شد. طي سالهاي 2000 تا 2006، نيروهاي كيدون مشاركت تنگاتنگي در سطح سركوب «انتفاضه الاقصي» و «شورش‌هاي مردمي» و «جنگهاي چريكي» در عراق برعهده گرفت. از آنجا كه نيروهاي كيدون در حوزه جنگ‌هاي چريك شهري در منطقه خاورميانه بسيار كارآزموده‌تر و زبده‌تر از نيروهاي ويژه امريكايي حتي نيرويي چون «دلتا» است، لذا آمريكايي‌ها از اين نيروها در عراق استفاده بسيار نمودند. بارزترين اين موارد، بهر‌ه‌گيري نيروهاي امريكايي از يكان ضربت ويژه ضد چريكي «اگوز» به همراه گردان «گيدعون» (هر دو جمعي تيپ گولاني) در حمله به شهر نجف در سال 2003 عليه نيروهاي مقتدي صدر (جيش المهدي) بود.
نيروهاي كيدون ارتش در جنگ 34 روزه لبنان، در حكم مركز ثقل استراتژيك عمليات مسير دگرگوني قلمداد مي‌شد. عملياتي كه پيش از هر چيز ترسيم سيستم كنترل و فرماندهي آن ضرورت دارد.
در اين سيستم كنترل و فرماندهي CONTROL _ COMMAND، ارتش اسرائيل از يك فرماندهي عالي (استراتژيك) و يك فرماندهي در صحنه (تاكتيكي) برخوردار بود.
رياست ستاد كل ارتش (سرلشكر دان حالوتص)، معاون وي (سرتيپ موشه كاپلنسيكي) مدير عمليات ستاد كل (سرتيپ آيزنكوت) و فرمانده نيروي زميني (سرتيپ بني گانتر) اجزا اصلي فرماندهي عالي در ستاد كل ارتش را تشكيل مي‌دادند (فرماندهي استراتژيك). فرماندهي در صحنه (تاكتيكي_ عملياتي) اما در اختيار «فراندهي شمالي» قرار داشت.
فرماندهان ارشد «فرماندهي در صحنه» عبارت بودند از «سرتيپ اودي آدام» (فرمانده شمالي) و «سرتيپ دوم گال هيرش (رئيس ستاد فرماندهي شمالي و فرمانده لشكر 91 زرهي). تمامي واحد‌هاي زميني (زرهي، پياده، ويژه، اطلاعات و ...) به انضمام واحد‌هاي هوانيروز به غير از واحد‌هاي نيروي هوايي در صحنه عمليات زمين و هوابرد تحت فرماندهي ستاد فرماندهي شمالي قرار داشت.
تمامي اين واحد‌ها عبارت بودند از 4 لشكر زرهي، 7 تيپ پياده و زرهي، 4 تيپ ويژه پياده و هوابرد (نيروهاي ويژه، يك گردان اطلاعات _ شناسايي، 2 گردان رزمي _ مهندسي به انضمام 10 واحد ضربت ويژه نيروي زميني و چند واحد ضربت ويژه دريايي و هوابرد.
سيستم فرماندهي اسرائيل در جنگ لبنان از نيمه دوم جنگ 34 روزه (از حدود روز بيستم) به علت بروز آشكار ضعف شديد در سيستم فرماندهي و كنترل و همچنين بي‌لياقتي و عدم كفايت فرماندهي عمليات توسط فرماندهي در صحنه، به دستور سرلشكر هالوتص (فرمانده كل ارتش) سرتيپ اودي آدام از كار بركنار و به جاي وي «سرتيپ گابي اشكنازي» «كه پيش از اين فرمانده منطقه شمالي (2002 _ 1998) و معاونت ستاد كل (2004_ 2002) برعهده داشت» به فرماندهي شمال منصوب و معاون ستاد كل، سرتيپ كاپلنيسكي فرماندهي ارشد در صحنه را راسا برعهده گرفت. فرماندهي نيروهاي ويژه بر عهده سرتيپ دوم يوسي هيمان بود كه همزمان 4 تيپ پياده و چترباز را به همراه 10 واحد ضربت ويژه برعهده داشت. به لحاظ نمودار سازماني سيستم فرماندهي و كنترل ارتش اسرائيل در اينجنگ را مي‌توان اين گونه ترسيم نمود.
در تمامي جنگ‌هاي اسرائيل، سرالاسرار توفيقات نظامي اسرائيل را «دست برتر اطلاعاتي» و «اشراف كامل خبري» دانسته‌اند. رژيم صهيونيستي به مدد سرويس‌هاي اطلاعاتي خود به ويژه واحد اطلاعات نظامي خود، «آمان» توانسته بود با اشراف كامل بر نقاط ضعف و قوت دشمن به خوبي از آنها بهره ببرد. مقوله‌اي كه در جنگ اخير حاصل نشد. با وجود آنكه ارتش اسرائيل از وجود گردان اطلاعات شناسايي «شاهان» وابسته به فرماندهي اطلاعات نيروي زميني به انضمام شبكه‌هاي جاسوسي موساد در خاك لبنان و انواع و اقسام ابزارهاي تكنولوژيكي كسب اطلاعات از ماهواره‌هاي نظامي افق 1 تا 6 گرفته تا هواپيماهاي با سرنشين و بدون سرنشين جاسوسي و بالن‌هاي جاسوسي _ كه 24 ساعته وجب به وجب خاك لبنان را مي‌كاويدند باز هم ارتش اين رژيم در واقع از حزب‌ا... و توان نظامي مقاومت اسلامي هيچ نمي‌دانست. اسرائيل گمان مي‌كرد كه با بمباران تمامي نقاط استراتژيك و شناسايي شده حزب‌ا... چون ستاد مركزي آن، ساختمان المنار، خانه سيد‌حسن نصرا... و ديگر فرماندهان حزب‌ا... و ... كار حزب‌ا... را خواهد ساخت غافل از آنكه حزب‌ا... بسيار پخته‌تر و ورزيده‌تر از آن است كه به اين راحتي به دام افتد.
«پس از ناكام ماندن استراتژي عمليات ويژه عقاب و افعي» در تجربه لبنان تا پيش از سال 2000، فرماندهان نيروهاي ويژه ارتش اسرائيل براي جنگ 34 روزه با باز تعريف مجددي از دكترين كيدون و تجربه تلخ استراتژي عقاب و افعي، استراتژي «تارهاي عنكبوتي» را براي حذف حزب‌ا... ارايه دادند. از آنجا كه اساس هر عمليات نظامي را اطلاعات جامع و كامل تشكيل مي‌دهد و اين قاعده در عمليات‌هاي ويژه با قاطعيت بيشتري جاي است، نيروهاي كيدون نيز از اين قاعده مستثني نبودند.
تارهاي عنكبوتي كه ناظر پياده‌سازي نيروهاي ويژه اسرائيل به وسيله «هلي برد» در پشت نيروهاي مقاومت اسلامي به شكل تارهاي عنكبوت به منظور كشته يا اسير نمودن آنها بسيار دقيق و فني طراحي شده بود اما از يك مشكل بزرگ رنج مي‌برد.
فقدان اطلاعات درباره تعداد، ساختار، شيوه، تاكتيك جنگي، پشتيباني، سيستم كنترل و فرماندهي و ... چريكهاي مقاومت اسلامي حزب‌ا... اين گونه بود كه ورزيد‌ه‌ترين و زبده‌ترين نيروهاي ويژه اسرائيل بايد با چريكهايي مي‌جنگيدند كه از آنان هيچ نمي‌دانستند و اين چنين بود كه در محافل رسانه‌اي و نظامي جنگ نيروهاي كيدون با چريكهاي حزب‌ا... «جنگ اشباح» shadow war لقب گرفت. در جنگ اشباح حزب‌ا... با استفاده از بديع‌ترين و پيچيده ترين شيوه‌ها و تاكتيك‌هاي جنگي در چهارچوب استراتژي جنگ چريكي _ كه هم اكنون نيز در زمره ناشناخته‌ترين شيوه‌هاي جنگ چريكي است و شگفتي فرماندهان، استراتژيست‌ها و متخصصين نظامي جهان را برانگيخته است _ نيروهاي كيدون و به طريق اولي ارتش اسرائيل را به شكست كشاند.
تمامي 4 لشكر رزمي، 11 تيپ پياده به انضمام تيپ‌ها و گردانهاي پشتيباني و نيروهاي ويژه و پشتيباني 100 فروند جنگنده بمب‌افكن f.16 و دهها فروند هلي كوپتر آپاچي به استعداد بيش از 40 هزار نفر نيرو نتوانستند بر يك سازمان ك.چك چريكي غلبه يابند و حتي از آن شكست خوردند. بنا بر قول روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» 1 لشكر زرهي و 2 تيپ گولاني و هوابرد اسرائيل دو هفته تمام در بنت جيل اسير دستان تنها 50 چريك حزب‌ا... بودند و اين از عجايب جنگهاي تاريخ معاصر است.
چهارمين قدرت نظامي جهان و نيروهاي كيدون‌اش اسير دستان رزمندگان شبح‌وار حزب‌ا... بودند. رزمندگان حزب‌ا... سايه‌وار چنان كردند كه چهارمين قدرت نظامي جهان مجبور شود تا فرماندهي در صحنه خود را در حين جنگ بركنار و فرمانده جديدي برگزيند. چيزي كه در تاريخ اسرائيل بي‌نظير بوده است. نيروهاي ويژه اسرائيل در بنت جيل، مارون الرس، عشرون بعلبك (با پياده كردن 300 كماندو از تيپ هوابرد براي ربودن سيد‌حسن)، مرجعيون و ... بارها و بارها شكست سنگيني از حزب‌ا... خوردند.
با اين همه شكست اسرائيل از حزب‌ا... تنها در صحنه نظامي محدود نمانده و نخواهد ماند. پس‌لرزه‌هاي سياسي _ اجتماعي شكست اسرائيل از حزب‌ا... در تل‌آويو تازه آغاز شده است بايد منتظر ماند و عاقبت كار را ديد. اما مهم اين است كه ديگر دكترين امنيت ملي اسرائيل و به تبع آن دكترين نظامي اسرائيل ديگر به كار نمي‌آيد و بايد دچار تجديد‌نظر اساسي گردد. اين تغيير اساسي قطعا دامان نيروهاي كيدون و دكترين آن را نيز خواهد گرفت. آن چنان كه نيروهاي كيدون اولين قرباني پس‌لرزه‌هاي اين جنگ بودند چه اينكه فرانده آنا يوسي هيمان اولين فرمانده اسرائيلي بود كه پس از اتمام جنگ از كار بركنار شد. و اين يعني اينكه كيدون ديگر حكم سرنيزه ارتش متجاوز اسرائيل را ندارد و به نيروي فاقد كارايي تبديل شده است. نيرويي كه بيشترين حجم تلفات نظامي اسرائيل در اين جنگ را از آ» خود كرد. (92 كشته) در جنگ اشباح بازنده اصلي نيروهاي كيدون بودند. امروزه ديگر «كيدون شكسته» چندان به كار اسرائيل نمي‌آيد. مهمتر از اين شكست، بي‌آبرويي و بي‌حيثيتي نظامي است كه نيروهاي كيدون از آن خود كردند. بي‌آبرويي اي كه ارتش اسرائيل با بركناري يوسي هيمن فرمانده آنها بهايش را پرداخت.

*علي عبدي

كيدون; واحد عمليات ويژه اسراییل

واحد عمليات ويژه كيدون متشكل از تيمي 40 نفره است. 40 عددي ديني و مذكور در تورات اسرائيلي است. مقر اين تيم در صحراي نقب است. اين واحد عملياتي، مخصوص عمليات‌هاي ويژه و ترور در موساد است كه اعضاي آن همه عضو موساد و قادر به تكلم به زبان‌هاي زيادي از جمله عربي هستند. از جمله ماموريت‌هاي اين تيم، ترور و حذف فيزيكي دشمنان اسرائيل در سراسر دنياست.

* دكتـريـن كيـدون

كمبود نيروي انساني، احساس ترس دائمي، دكترين امنيتي بازدارندگي، استراتژي نظامي «جنگ پيش‌دستانه»، فقدان «عمق استراتژيك»، دكترين جنگي «جنگ برق‌آسا» و استراتژيكي عملياتي «ضربت سخت» و دلايلي از اين قسم، اسرائيل را به سمت تكيه هرچه بيشتر به نيروهاي ويژه سوق داده است.

در چهارچوب دكترين جنگ برق‌آسا و استراتژي «هكه‌كاتش» (به عبري ضربت كوبنده) نيروهاي ويژه ارتش صهيونيستي جايگاه ويژه‌اي يافته‌اند. نيروهايي كه براي هرچه دقيق‌تر و صحيح‌تر انجام شدن ضربت كوبنده اسرائيل حكم پيشتازان نبرد و نخبه‌ترين واحد‌هاي رزمي اين رژيم را يافته‌اند. بدين منظور طراحي يك دكترين «عمليات ويژه» و يك استراتژي مخصوص نيروهاي ويژه از اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت ميلادي در دستور كار ارتش صهيونيستي قرار گرفت، يك دكترين منحصر به فرد با توجه به مختصات ژئوپوليتيك، ژئواستراتژيك، نظامي و رزمي رژيم صهيونيستي؛ دكترين «كيدون» (به معناي سرنيزه).

دكترين كيدون ناظر بر اين مسئله است كه نيروهاي ويژه در حكم سرنيزه ارتش صهيونيستي هستند و همچون يك سرنيزه با رخنه و نفوذ در عمق قلمروي دشمن طي يك حمله سريع و غافلگير كننده با وارد ساختن ضربه‌اي عميق و كاري به قلب دشمن آن را از پي درمي‌آورد.

گفته مي‌شود ترور محمود المبحوح يكي از فرماندهان ارشد حماس كه سال گذشته در دوبي ترور شد، از عمليات‌هاي نيروهاي كيدون بوده است كه با جعل پاسپورت و جعل هويت و مليت برخي كشورهاي اروپايي حاصل شد.

«پاسارگاد» ساخته‏ يهوديان يا ايرانيان ؟!!! + دانلود

بررسي نشانه‌هاي باستان شناسانه ايران در 2500 سال پيش هيچ‎گاه توسط منابع مستقل مورد بررسي دقيق قرار نگرفته و به ادعاهاي محققين بيگانه كه احتمالاً از اتفاق همگي يهودي هستند، اعتماد شده است. با اين همه ورود مستقل به مباحثي كه توسط اين عده بيان شده و بررسي موردي مسايل طرح شده تناقض‌هاي شگفت آوري را با حقايق تاريخي و بدتر از آن جعليات فراواني را آشكار مي‌سازد كه مايه شرمساري مراكز دانشگاهي غرب است. دامنه اين جعليات بي‌حد و مرز بوده و غيرقابل تصور است تا حدي كه شاهديم دانشمندان پرادعاي غرب از دانشگاه‌هايي كه مرتب بر طبل بي‌طرفي علم و كار علمي آزاد كوبيده‌اند، به هر مخالفتي با انديشه‌هايشان صفاتي مانند ضدعلمي بودن، جزم‏انديشي و ... را نسبت مي‌دهند و آن نظر را محكوم مي‌كنند.

در مورد تاريخ ايران باستان ما شاهد جعليات گسترده‌اي هستيم كه همين مدعيان كار علمي انجام داده‌اند و آن‌ها را وسيله‌اي براي اختلاف افكني بين مردم مسلمان ايران با ساير مسلمانان جهان قرار داده‌اند. بررسي اين تاريخ سازي جاعلانه در مجموعه «پاسارگاد» هر انسان منصف و پيراسته از تعصب كور را قانع مي‌سازد كه يك كانون توطئه‌گر بين المللي چگونه به كار پليد جعل آثار تاريخي براي منحرف كردن اذهان مردم مسلمان ايران پرداخته است.

بررسي شخصيت تاريخي «كوروش» به عنوان پادشاه هخامنشي و كسي كه بابل را فتح كرد، يهوديان را آزاد نمود و سلسله موسوم به هخامنشي را بنيان گذارد، با توجه به آرايه‌هاي مادي تاريخي قابل اثبات و پرهيز از خيالبافي، ما را با يكي از حقايق هولناك در زمينه خيانت فرهنگي و دروغ پردازي آشنا مي‌كند. اين جنايت فرهنگي به وسيله يك مورخ غربي يهودي به نام «ديويد آستروناخ» انجام شده است. آستروناخ در فاصله‌ سال‌هاي 1340 تا 1343 در مجموعه‌ پاسارگاد كاخ‌هايي ساخت و آن‌ها را به كوروش هخامنشي در 2500 سال پيش نسبت داد تا به اين شخصيت مورد علاقه يهوديان هويت تاريخي مادي و قابل اثبات بخشد. براي اثبات اين جعل به تصاوير و توضيحات مرتبط با آن توجه فرماييد.*

* آستروناخ – پاسارگاد – 252 [2]. هرتسفلد – ايران در شرق باستان – صفحه‌ي 262 [3]. هرتسفلد – نامه‌اي به برستو – هشتم آوريل 1925 [4]. شاپور شهبازي-پاسارگاد-صفحات 52 و 82 نويسنده: فضل الله موحد، کارشناس مسايل فرهنگي منبع: برهان انتهاي پيام/
 

براي مشاهده تصاوير و توضيحات آن كليك كنيد

ناگفته هایی از 15 خرداد 1342

:: رویای سرزمین موعود ::

سعید مستغاثی مستند ساز و کارگردان در و بلاگ خود نوشته ای با عنوان "ناگفته هایی از 15 خرداد 1342 " پیرامون حوادث قیا م خرداد ۴۲ منتشر کرده است. این نوشته را به طرخ زیر است :

قیام 15 خرداد 1342 سرشار از ناگفته هاست ، از همین رو بود حضرت امام خمینی (ره)  در همان روزهای تبعیدشان در مصرعی از شعری که سروده بودند ، گفتند که " انتظار فرج از نیمه خرداد کشم " ، از همین رو بود که برای همیشه تاریخ، این روز را عزای عمومی اعلام کردند و شاید از همین رو بود که شبی پیش از بیست و پنجمین سالگرد آن، به دیدار حق شتافتند.

سال گذشته در همین روزها و در همین وبلاگ تلاش کردم ناگفته هایی از آن قیام تاریخی را براساس اسناد و مدارک تاریخی انتشار دهم و امسال نیز در ادامه همان مطالب ، بخش هایی دیگر از زوایای پنهان آن را خدمتتان ارائه می کنم. این بخش ها که سرکوب قیام 15 خرداد را در متن سناریوی صهیونیزه کردن ایران توسط فرقه ضاله بهاییت تصویر می کند در قسمت بیست و یکم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نمایش در آمد که طی آذر تا اسفندماه سال گذشته از شبکه خبر پخش شد و بازتاب گسترده ای نیز در رسانه ها ، تلویزیون ها و سایت های اینترنتی خارج از کشور داشت .

بهاییان نیز مانند اربابان صهیونیست خود همواره در خواب و رویای سرزمین موعود به سربرده اند و همچنان که صهیونیست ها، فلسطین را وعده گاه خویش دانسته اند، بهاییان هم از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده اند و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در آن ، تاریخ های بسیار پیش بینی و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام محقق نشد.

طبق اسناد موجود و براساس نوشته های سران بهایی ، پیش بینی شده بود که با پایان قرن اول بهاییان ، پیروزی آنان آغاز خواهد شد. لذا در سال 1322 شمسی مطابق با سده اول بهاییت ،محافل بهاییان فعالیت و تبلیغات خود را به سرحد امکان رساندند. در یکی از دستورات شوقی افندی ، رهبر بهاییان ، آمده بود :

"...قبل از انقضای قرن اول تکثیر مراکز و محافل در مدن و قرای در هریک از ایالات ، مهد امرالله است. مساعی فوری و مستمر ، منظم و دلیرانه ضروری . ملاء علی برای تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به کمال اشتیاق منتظرم..."

به دنبال این دستور از رهبری بهاییان در عکای اسراییل ، محفل بهاییان در ایران در بخشنامه ای به تاریخ چهاردهم تیر 1322 مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهاییان به اعضای این فرقه اعلام کرد که :

"...برای وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهایی باقی مانده ، به همتی بی نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل،  بی نهایت جدیت و مداومت نمایند تا دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد..."

چارتر و نقشه گرافیکی که از سوی محفل بهاییان برای تسخیر ایران طراحی و ابلاغ شده بود ، مبتنی بر 19 دستور قرار داشت که در بالای این دستورات ، جمله ای از شوقی افندی به این شرح نقش بسته بود:

"...قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است..."

براساس چنین اسنادی و مجموعه متنابهی از مدارک  تاریخی کتبی و شفاهی موجود و منتشر شده در داخل و خارج ، که اغلب از جانب خود محافل بهایی و صهیونیستی انتشار یافته ، تردیدی در عزم این کانون ها برای تصرف سرزمین ایران و تبدیل آن به اسراییل دوم باقی نمی ماند.

براساس اسناد و شواهد موجود ، برای تحقق رویای سرزمین موعود ، فرقه بهاییت به جنایات و خباثت های بسیاری دست زد و از جمله به کمک ایادی خود ، به سرکوب و کشتار مردم مسلمان اقدام کرد. از همین رو دست جنایتکار عوامل این فرقه شیطانی را در بسیاری از وقایع تکان دهنده تاریخ معاصر ایران می توان یافت. از جمله این وقایع قتل عام مردم مسلمان در جریان قیام 15 خرداد 1342 است که توسط یکی از عناصر سرسپرده بهایی یعنی پرویز خسروانی انجام شد. از جمله اسناد یاد شده، نامه ای است که محفل بهاییت پس از کشتار فاجعه بار 15 خرداد 1342 به سرتیپ خسروانی (یکی از عوامل این کشتار) نوشته و از وی به خاطر جنایاتش در حق مردم مسلمان ایران تشکر می کند! در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین اخیر در این محفل مذکور شده... یقین است ، عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت ، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی ، آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ضبط خواهد نمود. "

پس از فاجعه 15 خرداد هم نقش تشکیلات بهاییت در قلع و قمع مسلمانان از طریق ساواک و عواملی همچون پرویز ثابتی و یا با اعدام های غافلگیرانه کاملا در اسناد و مدارک مستند به اثبات رسیده است. از آن جمله اعدام بسیار غیر منتظره طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بود. این در حالی بود که هیچ یک از عوامل اصلی آن قیام به چنین مجازاتی محکوم نشدند. اما اسناد افشاء شده حکایت از نقش تعیین کننده فرقه بهاییت در اعدام های فوق دارد. اظهارات قابل تامل برخی شاهدان عینی  درمورد علل اعدام  طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بیش از هر موضوعی اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل در برپایی جشن های نیمه شعبان در مقابل مراکز بهاییان داشت که بعضا با همکاری مرحوم طیب صورت می گرفت. از اقدامات مهم حاج اسماعیل رضایی می توان به برگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (آیزنهاور قدیم) و روبروی کارخانه پپسی کولا متعلق به بهاییان (به مالکیت ثابت پاسال بهایی) اشاره که تاثیر بسیاری بر عزلت و محدودیت فرقه بهاییت داشت . در همان زمان برخی از انقلابیون و مبارزان مسلمان براین گمان بودند که اقدامات فوق در صدور حکم اعدام برای طیب و حاج اسماعیل رضایی موثر بوده ، خصوصا که در احکام اولیه آن دو به حبس های کوتاه مدت محکوم شده بودند.

سندی تکان دهنده از ساواک این گمان از ماجرای اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی را به طور مستند تایید می کند ضمن اینکه به ماجرایی دهشتناک تر از اصل قضیه یعنی اعدام و قتل آن دو پاکباز اشاره داشته و تاکید دیگری برعمق نفوذ عوامل صهیونیسم جهانی و فرقه بهاییت در ارکان امنیتی و نظامی رژیم پهلوی دارد. در این سند  که در تاریخ 5 بهمن 1344 صادر شده ، ضمن انتساب عامل اصلی اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به محفل بهاییان و اشخاص متنفذ آنها از جمله ثابت پاسال ،  قتل این دو نفر را نتیجه انتقام بهاییان از مسلمانان به خاطر مخالفت ها و ضدیت های مداومشان  با این فرقه دانسته است و افزون بر آن برای نخستین بار به طور مکتوب و مستند ، روایتی از  نفوذ جریان بهاییت در اساسی ترین اقدامات ضداسلامی شاه  همچون  تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی و قضیه اصلاحات ارضی را عرضه می دارد. در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...یکی از بهاییان می گفت که ثابت پاسال سرمایه دار معروف ، مجرم واقعی اعدام طیب بوده و این طور شرح می داد که ثابت پاسال به حضور اعلیحضرت همایون ، شرفیاب ، به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهاییان و گلستان جاوید شده . برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی ، کارمند فرهنگ داشتیم که می گفت بهاییان ، انتقام حظیره القدس که چند سال قبل ، مسلمان ها خراب کردند ، از مدرسه فیضیه قم گرفتند و از چند ماه قبل ...از بهاییان شیراز شنیدم که می گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم ، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند..."

اگرچه در مورد اصلاحات ارضی و طراحی لوایح ششگانه یا همان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت ، اسناد انکار ناپذیری از نشریات خود صهیونیست ها و کتبی مانند "یادنامه" (خاطرات مئیر عزری ، نخستین سفیر اسراییل در ایران)موجود است که به طراحی و اجرای آنها توسط کانون های صهیونیستی اشاره دارد، اما پوشیده نیست که سیاست "تقسیم اراضی" حکومت پهلوی در نهایت، در دوران طولانی دولت امیرعباس هویدا، بسیاری از اعضای فرقه بهائی و دیگر صهیونیست ها را به بزرگ مالکان ایران بدل ساخت. کار به جایی رسید که محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملّی حکومت پهلوی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 به این واقعیت اعتراف نمود و به هژبر یزدانی به عنوان یکی از بزرگ مالکان بهایی اشاره کرد.

آیا در واقع  طرح اصلاحات ارضی ، ادامه همان طرح 8 ماده ای نبود که عزیزالله نعیم (رییس سازمان صهیونیست ایران در زمان رضاخان) برای تصرف زمین های کشاورزی ایران توسط یهودیان مهاجر به دربار شاه داده بود؟ آیا این همان زمینه سازی طرح تسخیر سرزمین ایران به عنوان ارض موعود توسط بهاییان صهیونیست نبود؟

به نقل از وبلاگ سعید مستغاثی   http://smostaghaci.persianblog.ir

خاطرات اسراي زن فلسطيني از زندانهاي اسراييل 1

درد و رنج و سختي اسراي زن فلسطيني در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي همچنان ادامه دارد،‌ اما آنها با مقاومت و ايستادگي خود همچنان چون كوهي استوار در برابر ظلم و ستم جلادان قد برافراشته‌اند و مقابل آنها سر فرود نمي‌آورند.

در قسمت اول مصاحبه با اسراي فلسطيني، خبرنگار فارس در غزه به سراغ اسير زن آزاده "نوره الهشلمون " رفت تا از جنايات رژيم صهيونيستي در زندان‌هايش بگويد و بيش از پيش پرده از ماهيت واقعي اين رژيم بردارد.

فارس: در ابتدا لطفاً بگوييد كه كجا و چگونه اسير شديد!

- اسم من نوره محمد شكري الهشلمون است، 40 سال دارم و در 17 سپتامبر 2006 هنگامي‌ كه نظاميان صهيونيست ساعت يك نيمه شب به منزل ما حمله كردند، به اسارت گرفته شدم.

فارس: درباره نحوه به اسارت گرفته شدن خود و پس از آن براي ما بفرماييد!

- در ابتدا بايد بگويم هنگامي كه به اسارت گرفته شدم، شوهرم در خانه نبود و در واقع در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي به‎سر مي‎برد. شب‎هنگام يكباره صداي شكسته شدن شيشه پنجره‌ها و كوبيده شدن محكم در با صداي بلند فحش‌ها و ناسزاهاي نظاميان صهيونيست به گوشم رسيد، وقتي چشم بازكردم، آنها را بالاي سر خود ديدم. آنها در برابر فرزندانم مرا به باد فحش و ناسزا گرفتند و گفتند كه حكم بازداشت مرا دارند.
آنها وقتي مي‌خواستند مرا بگيرند، دختر دوساله‌ام "سرايا " در بغلم بود، از من خواستند او را بر زمين بگذارم و با آنها بروم، كه من نپذيرفتم و بحث و جدل شديدي ميان من و آن افسر صهيونيست روي دارد. او هم با زور و به شكلي وحشيانه دخترم را از بغل من بيرون كشيد و پس از بستن دست‌ها و چشم‌هايم در برابر فرزندانم درحالي كه گريه مي‌كردند و مرا صدا مي‌زدند، با خود بردند.
بچه‌هاي من پس از به اسارت گرفته شدنم ديگر كاملاً تنها شده بودند، چون هم پدر و هم مادر خود را از دست داده بودند. البته نظاميان صهيونيست فقط به بستن دست‌ها و چشمهايم اكتفا نكردند، بلكه در برابر چشم فرزندانم مرا شديدا مورد ضرب و شتم قرار داده از من خواستند لباس‌هايم را از تن دربياورم كه من نپذيرفتم، اما آنها روسري‌ام را از سرم درآوردند.
پس از آن پس از آن با يك جيپ نظامي به شهرك صهيونيست نشين "كريات اربع " منتقل شدم و همان‎طور چشم و دست بسته باقي ماندم. آنها در طول اين مدت مدام مرا به باد ناسزا مي‌گرفتند و تعدادي از سربازان مرا مورد ضرب و شتم شديد قرار مي‌دادند و از رفتن من به حمام يا دستشويي ممانعت مي‌كردند.
پس از آن به بازداشتگاه عتسيون و از آنجا به زندان عسقلان منتقل شدم. در واقع پس از انتقال به زندان عسقلان بود كه درد و رنج و مصيبت‌هاي من شروع شد، چون در آنجا به بيماري كليوي مبتلا شدم و هنگامي‌كه به آنها اطلاع دادم دچار ناراحتي كليوي شده‌ام و نياز به دياليز دارم، آنها ضمن اينكه نسبت به اين موضوع هيچ توجهي نشان ندادند، از بيمار بودن من به عنوان عاملي جهت آوردن فشار بر من استفاده كردند.

فارس: از زمان بازجويي خود بگوييد و اين كه برخورد افسران صهيونيست با شما چگونه بوده است!

- پيش از بيان ماوقع زمان بازجويي بايد بگويم پيش از اينكه من وارد مرحله تحقيق و بازجويي شوم توسط افسران صهيونيست بازجويي اوليه شدم و آنها به‎صورت برهنه مرا مورد بازجويي قرار دادند.
اما درباره مرحله تحقيق و بازجويي بايد بگويم اين مرحله يكي از سخت‌ترين و بدترين مراحل است؛‌ مرا دست و پا و چشم بسته روي صندلي بازجويي معروف "شبح " گذاشتند و طي بازجويي مدام به من مي‌گفتند، تو عضو جنبش جهاد اسلامي هستي و اطلاعاتي از پدر و برادرم مي‌خواستند.
ابتدا افسر تحقيق تصاويري از برخي اسرا به من نشان داد و ‌گفت كه آنها مرا لو داده‌اند، البته بازجويي از من ميان چند افسر در جريان بود و آنها به ترتيب پست‌هاي خود را عوض مي‌كردند و هركدام از آنها شيوه خاصي را در برابر من اتخاذ مي‌كردند، يكي از در انسانيت و انسان‎دوستي وارد مي‌شد و يكي ديگر از راه بي‌رحمي و تهديد و آوردن انواع فشارهاي روحي و جسمي بر من.
آنها در تمام دوره بازجويي مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند و مدام با احساسات من بازي مي‌كردند، يكي از آنها به من مي‌گفت كه: تو چهار سال است ازدواج كرده‌اي و چگونه است كه شش فرزند داري؟ اين بچه‌ها را از كجا آورده‌اي؟ هشت روز در اين وضعيت به‏سر مي‌بردم و در طول اين مدت از خواب و خوراك و استراحت و رفتن به حمام و دستشويي محروم بودم.

فارس: آيا آزار و اذيت شما به اينجا ختم شد و شما چه اقداماتي در اعتراض به اين شكنجه‌ها و آزار و اذيت‌ها در پيش گرفتيد؟

- بالطبع آزار و اذيت‌ها و شكنجه‌هاي آنها به اينجا ختم نشد و آنها پس از منتقل كردن من به زندان "هشارون " مرا در بخش جنايي زنان قرار دادند كه در آن زناني نگهداري مي‌شدند كه داراي سوابق جنايي مانند ارتكاب قتل بودند كه من به اين موضع اعتراض كردم و خدا را شكر پس از دو روز اعتصاب مرا به بخش ديگري از زندان كه بازداشت شدگان اداري در آنجا نگهداري مي‌شدند، منتقل كردند.

فارس: آيا راجع به احكام صادره درباره خود اعتراض هم داشتيد و خواستار تجديدنظر در آنها شديد؟

- بله پس از ابلاغ حكم مدت 27 روز دست به اعتصاب زدم، در حكم صادره براي من گفته شده بود كه بايد سه سال را بدون فرزندانم به اردن تبعيد شوم. پس از اين دست به اعتصاب زدم مرا به سلول‌هاي انفرادي منتقل كردند و از دادن نمك به من كه حق اسرا هنگام اعتصاب است،‌ امتناع كردند. سلولي هم كه مرا به آن منتقل كرده بودند، يك سلول نمور و تاريك بود كه در سطح زمين آن پر از خورده شيشه بود و مسئولان زندان از تميز كردن زمين ممانعت كردند.
پس از 12 روز اعتصاب آنها به من گفتند كه: به خاطر وخيم شدن وضعيت جسمي‌ات مي‌خواهيم تو را به بيمارستان منتقل كنيم تا تحت درمان قرار بگيري؛ اما بعد با كمال تعجب ديدم مرا به مركز ديگري براي بازجويي بردند تا به من فشار آورند كه دست از اعتصاب بردارم.
پس از آن دوباره تهديدات آنها شروع شد و اين بار آنها فرزندان ما را به همراه مرد مسني كه مي‌گفتند شيخ است،‌ به ديدنم آوردند، او از من خواست با صهيونيست‌ها همكاري كنم و خود را از مهلكه‌اي كه در آن گرفتار شده‌ام، نجات دهم كه من نپذيرفتم.

فارس: چند وقت در سلول انفرادي بوديد؟

- يك ماه كامل.

فارس: چگونه دست از اعتصاب برداشتيد؟

- پس از تن دادن به خواسته‌هايم دست از اعتصاب برداشتم، خواسته‌هاي من هم آزادي پس از گذران دوران اسارت و امكان گفت‌وگوي تلفني با فرزندانم و ديدار آنها و همچنين موافقت با ديدار خصوصي با برادرم بود.

فارس: از اولين لحظه‌اي كه وارد زندان شديد براي ما بگوييد؟

- براي اولين بار وقتي وارد زندان شدم و شرايط آنجا را ديدم بسيار غافلگير شدم، چون درباره اوضاع آنجا شنيده بودم اما بعينه آن را لمس نكرده و با چشم نديده بودم.

فارس: وضعيت خورد و خوراك در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي چگونه بود؟

- وضعيت غذا بسيار بد و تأسف‏بار بود، جداي از كيفيت بسيار پايين بسيار اندك هم بود و كسي را سير نمي‌كرد و در مواردي بروز حالت مسموميت ميان اسرا هم مشاهده مي‌شد كه حكايت از فاسد بودن غذاها داشت.

فارس: تلخ‌ترين خاطرات شما از زمان اسارت چه بود؟

- برهنه كردن اسرا كه از ساعت سه نيمه شب تا 12 ظهر در انتظار آن بودم كه با فحش و ناسزا همراه بود، همچنين هنگامي كه مرا در بند زنان جنايت‌كار قرار دادند، بسيار اذيت شدم.

فارس: آيا اسارت بر فكر و ذهن اسرا تاثير مي‌گذارد و آنها را تضعيف مي‌كند؟

- خير بلكه به‎عكس بر مقاومت و ايستادگي آنها جهت ادامه مبارزه مي‌افزايد.

فارس: از چه شخصيت‌هايي درون زندان تاثير پذيرفتيد؟

- از اسراي بسياري تاثير گرفتم از جمله "قاهره السعدي " كه بسان من مادر بود و كاملا هم احساس مرا درك مي‌كرد و هم من احساس او را درك مي‌كردم،‌ همچنين "لينا الجربوني " كه حكم صادره براي او بسيار زياد بود و او مدت‌ها در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي به‎سر مي‌برد.

فارس: هنگامي كه از فرزندان خود جدا شديد چه احساسي داشتيد به‎ويژه آن‎كه همسر شما هم در اسارت به‎سر مي‌برد و از خانواده ‌و بچه‌هايتان دور بود؟

- احساس بسيار تلخي است كه نمي‌توان آن را توصيف كرد، هميشه آنها را در خواب مي‌ديدم، به‎ويژه وقتي براي آنها اتفاقي مي‌افتاد من شب در خواب آن اتفاق را مي‌ديدم. فكر و خيال فرزندانم مرا از خواب و خوراك انداخته بود به‎گونه‌اي كه منجر به بيماريم شد. زمان ملاقات با فرزندانم بهترين و زيباترين زمان در آن لحظات براي من به‎شمار مي‌آمد.

فارس: درباره زمان آزادي خود براي ما بگوييد و اين‎كه فرزندانتان چگونه از شما استقبال كردند؟

- من سه ماه زودتر از همسرم از زندان آزاد شدم؛ دقيقا 31 آگوست سال 2008 وقتي به خانه بازگشتم ديدم وضعيت فرزندانم از آنچه تصور مي‌كردم، بسيار اسفبارتر است و آنها وقتي پدر و مادري بالاي سرشان نبوده سرگردان بودند و مهمتر از همه اين‎كه ضربه بزرگي به درس‌هاي آنها وارد شده بود، ولي الآن خدا را شكر در وضعيت خوبي به‎سر مي‌برند، پس از آزادي شوهرم وضعيت ما باز هم بهتر شد، اما متاسفانه پس از مدتي كوتاه بار ديگر او را به اسارت گرفتند.

فارس: آيا با زندانبانان آنجا برخورد يا درگيري هم داشتيد؟

- يك بار وقتي به زندان هشارون منتقل شدم با اسيري برخورد كردم كه از هوش رفته بود و زندانبانان هيچ‌ اقدامي براي درمان و كمك به او نكرده بودند، وقتي با آن صحنه مواجه شدم بر سر زندانبانان آنجا داد و فرياد كردم و نسبت به بي‌توجهي آنها اعتراض كردم كه در عوض آنها هم مرا به زندان انفرادي منتقل كردند.

فارس: بازجويان مرد بودند يا زن؟

- همه مرد بودند.

فارس: درباره بيماري‌هايي كه در زندان به آن دچار شديد براي ما بگوييد؟

- از ناراحتي شديد كليه رنج مي‌برم و چندين بار در زندان مسموم شدم، كه براي درمان مرا به بيمارستان منتقل كردند، پس از خروج از زندان هم با همان ناراحتي‌ها و بيماري‌ها دست به گريبانم و به شدت از ناراحتي معده و ستون فقرات و كمر رنج مي‌برم.

فارس: چه‎چيز بيش از همه صهيونيست‌ها را مي‌هراسد و آنها تا چه اندازه از جمهوري اسلامي ايران مي‌ترسند؟

- درباره ايران بايد بگويم كه من از ملت و رهبري ايران به خاطر حمايت‌هاي بي‌شائبه‌اش از قضيه فلسطيني تشكر مي‌كنم، اما اين‎كه آنها از چه‎چيز بيش از هرچيز در هراسند، شكست از جهان اسلام است، منظورم حزب الله يا حماس است، شكست از حزب الله در سال 2006 براي آنها بسيار گران تمام شده بود.

ادامه دارد ...

لابي صهيونيستي ايپك; مهمترين مانع صلح خاورميانه

پايگاه تحليلي "آنتي وار" در گزارشي به قلم "گرنت اسميت" در مورد "سيطره لابي هاي صهيونيست در آمريكا " كه در قالب سازماني به نام "ايپك " در دستگاه سياسي، اقتصادي و نظامي آمريكا نفوذ كرده و تلاش مي كند بر تصميمات هيأت حاكمه آمريكا به نفع رژيم صهيونيستي تاثيربگذارد، به بررسي رفتار اين گروه پرداخت.

* مدير سابق ايپك به دنبال تحريك آمريكا براي حمله به ايران با مدارك جعلي و دروغين بود

زمانيكه "استيون جي روزن " مدير سابق ايپك، در سال 2004 به "گلن كسلر " خبرنگار "واشنگتن‏پست "، محتويات اطلاعات به سرقت رفته و داراي طبقه‏بندي دفاع ملي آمريكا را تشريح مي‏كرد، آن را به عنوان دليلي محكم براي اثبات درگير بودن ايران در يك "جنگ تمام عيار عليه آمريكا " عنوان كرد. جداي از هياهوها و جستجوهاي روزنامه نگاري مربوط به خبرهاي داغ و دست اول، اين تبليغ دروغين "روزن " در واقع يكي از مولفه‏هاي كوچك ايپك براي سوق دادن آمريكا به طرف در‏گيري نظامي با ايران بود كه صورت مي گرفت.

*اعتراض آمريكايي ها و مقابله با ايپك

اين لابي كه يادآور تراژدي "انرون " موسسه مخفي‏اي كه به طور ناگهاني از هم پاشيد است، چالش‏هاي زيادي را براي حكومت قانون در آمريكا ايجاد كرده و همين امر باعث شد تا آمريكايي‏هاي نگران، در 21 تا 25 ماه مي سال گذشته، براي مقابله با ايپك در مقياسي گسترده، دوباره تجمعي را در واشنگتن ترتيب دهند. علاوه بر يك تجمع اعتراضي سازنده در خلال كنفرانس سالانه ايپك، شركت‏كنندگان دراين كنفرانس در صدد هستند كه با حضور در محافل آموزشي و كارگاه‏ها، ياد بگيرند كه چگونه اقدامات سري و خطرناك و بي‏نهايت ابتكاري ايپك را افشا و به طور موثري با آن مقابله كنند. شركت‏كنندگان همچنين در نظر دارند، با ايجاد ارتباط با فعالان ساير كشور‏ها، براي ايجاد صلحي پايدار درخاور‏ميانه و همچنين پاسخگويي دولت در داخل كشورتلاش كنند.ولي چرا الان؟

*اصرار بر برقراري حكومت قانون

تنها تعداد كمي از آمريكايي‏ها با نااميدي ناظر موارد نقض قانون انتخابات سال 1980 ايپك و اتهامات كارمندان آن دررابطه با قاچاق اطلاعات طبقه‏بندي شده‏ا‏ي كه اخيرا توسط وزرات دادگستري آشكار شد، بودند. سال 2011 به طور چشمگيري به وقايع نيم قرن پيش شباهت دارد كه طي آن ائتلافي از آمريكايي‏هاي خشمگين، پشت سارمان مادر ايپك را شكسته و بر حكومت قانون در آمريكا اصرار كردند.

در اواخر دهه 50 و اوائل دهه 60 ميلادي، فعالان يهودي از اينكه سازمان مادر ايپك (شوراي آمريكاييان صهيونيت ، AZC ) پول‏هايي كه براي كارهاي خيريه در خارج از كشور جمع‏آوري مي‏شد را براي روابط عمومي آمريكا و فعاليت‏هاي لابي‏گري مخفيانه با هماهنگي دولت اسرائيل، به مصرف مي‏رساند، عصباني بودند. "شوراي يهوديان آمريكا "، و تعداد زيادي از آمريكايي‏هاي نگران، به منظور چاره‏جويي در اين زمينه، بي‏وقفه با كنگره و وزارت دادگستري گفتگو و لابي كردند حتي پس از آن، رونالد رامسفلد نماينده كنگره براي راي دهندگان و موكلين خود اقداماتي در اين زمينه انجام داد.

*ناديده گرفتن مقررات شفاف‏سازي ثبت ماموران خارجي در مورد ايپك از سوي وزارت دادگستري آمريكا

پس از فاش و مستند شدن بيشتر فعاليتهاي برجسته و فاحش شوراي آمريكاييان صهيونيست (American Zionist Council)، "رابرت اف كندي " وزير دادگستري آمريكا در 21 نوامبر 1962، به AZC دستور داد تا به عنوان يك عامل و نماينده خارجي اسرائيلي آشكارا ثبت نام كند. AZC در مورد شفاف‏سازي و پاسخگويي مقاومت كرده و از وزارت دادگستري آمريكا خواست تا فعاليت‏هاي مخفي‏اش را به عنوان يك عامل و نماينده خارجي، محرمانه نگهدارند كه اين كار نوعي تخريب مقررات شفاف‏سازي ثبت مامورين خارجي مصوب سال 1938 بود .
وزارت دادگستري اين درخواست را پذيرفته و تا سال 2008 از انتشار فايل‏هاي مربوط به بايگاني ماموران خارجي AZC در نزد افكار عمومي امتناع كرد. اين پيمان و تعهد محرمانه به AZC اجازه داد تا بي سر و صدا همه فعاليت‏هاي كليدي‏ خود را تعطيل و به بخش لابي‏گري سابق و ثبت نشده خود، كه همان ايپك است منتقل كند. ايپك تنها 6 هفته پس از ثبت AZC، ثبت شد، ولي نه به عنوان يك نماينده و عامل خارجي.

* ناديده گرفتن اقدامات غيرقانوني و تخلفات سياسي ايپك در نظام قضايي آمريكا

اگرچه در 1970 ايپك بار ديگر به عنوان يك نماينده خارجي مورد ارزيابي قرار گرفت ولي خيلي زود براي ايجاد يك شبكه هماهنگ شده مخفي از "كميته‏هاي اقدامات سياسي "، كه براي ايجاد تغييراتي در انتخابات در سراسر آمريكا طراحي شده بود، فراغت بال پيدا كرد. " مايكل گلند " (Michael Goland) عضو هيات مديره ايپك، به خاطر فساد در انتخابات سنا در كاليفرنيا، مورد اتهام قرار گرفته و در 1990 مدتي در زندان به سر برد. ولي AZC و ايپك ثابت كرده‏اند كه تا چه حد در مقابل مسئوليت‏پذيري و پاسخگويي به اقدامات عناصر وابسته‏ خود مقاومند.
اگر چه واشنگتن‏پست در اواخر دهه 80 ميلادي، فعاليت‏هاي غير‏قانوني انتخاباتي بسياري را كه از محل استقرار ايپك هماهنگي‏هاي آن صورت مي‏گرفت، آشكار كرد، ولي كميسيون انتخاباتي فدرال آمريكا از نظارت بر ايپك به عنوان كميته اقدامات سياسي، خودداري كرد و اين مساله در دادگاه براي دهه‏ها مورد غفلت قرار گرفت تا اينكه در سال 2010 مساله به طور غير رسمي و بي سر و صدا كنار گذاشته شد.

* دور نگه داشتن پرونده تخلفات دسترسي ايپك به اطلاعات تجاري از انظارعمومي

درسال 1984، اف‏بي‏آي نيز تحقيقاتي در مورد دسترسي ايپك به اطلاعات تجاري محرمانه دولتي آمريكا كه به طور خصوصي توسط موسسات مستقل گوناگوني نظير AFL-CIO ( فدراسيون كار آمريكا و كنگره سازمان‏هاي صنعتي) و "مونسانتو " به منظور انجام مذاكراتي براي بهبود روابط تجاري دوجانبه با اسرائيل انجام داد. اين بار نيز از نقض مخفيانه مقررات آمريكا كه توسط ايپك و دولت اسرائيل صورت گرفته صحبتي به ميان نيامد و پرونده تحقيقات تكان‏دهنده اف‏بي‏آي در مورد ايپك بسته باقي مانده و تا سال 2009 از انظار عمومي دور نگه داشته شد.

* آشكار شدن راز تخلف ايپك از قوانين آمريكا از بدو ظهور AZC در 1963

كيفرخواستي كه براي كارمندان ايپك كه در حين رد و بدل كردن اطلاعات محرمانه در سال‏هاي 2004 و 2005 دستگير شده بودند تنظيم شده بود، بي سر و صدا با صدور احكام قضايي مخفيانه بسته شد. پيآمد اين كار و همچنين، اعراض از حقي كه توسط وزارت دادگستري در 2009 صورت گرفت، بيشتر زير ذره‏بين قرار گرفتن ايپك بوده است. ايپك براي بدنام كردن مقامات مجري قانون اقدامات رسانه‏اي را در نظر گرفت ولي به جاي آن "روزن " را بركنار كرد كه همين امر موجب شكايت تلافي‏جويانه 20 ميليون دلاري روزن به اتهام افترا از ايپك شد كه واقعيت‏هاي تكان دهنده جديدي از ايپك را آشكار كرد.
در سال 2010 نيز ايپك اجازه داد اتهامات فحشاء و پورنوگرافي يكي از لابي‏گر‏هاي رده بالاي سابقش آشكار شود كه بيش از هر چيز در افشاي محيط كاري ضعيف ايپك مثمر ثمر واقع شد ولي اين راز كه ايپك سازماني است كه از بدو ظهور AZC در 1963 مشغول تخلف از قوانين آمريكا بوده است ديگر رسما از پرده بيرون افتاده است.

* افزايش سرقت اسناد محرمانه آمريكا توسط ايپك

فهرست اسناد محرمانه آمريكا كه توسط ايپك به سرقت رفته و مورد سوء استفاده قرار گرفته است، در سال 2010 بيشتر شده و حتي دوباره از وزارت دارايي آمريكا خواسته شده است كه معافيت مالياتي ايپك را لغو كند. مدارك شكايتي كه "روزن " از ايپك دردادگاه ارائه كرده است نشان مي‏دهد كه اسناد محرمانه‏اي كه توسط ايپك رد و بدل شده است بسيارگسترده‏تر از آن چيزي است كه قبلا مشخص شده بود. ايپك به سند محرمانه شماره 99 امنيت ملي كه در آن به وزارت دفاع و نيرو‏هاي مسلح دستور بررسي ظرفيت همكاري‏هاي استراتژيك بيشتر داده شده بود، دست‏يافته و همچنين گزارش‏هاي سالانه مربوط به نقل و انتقالات سري تسليحات و جنگ‏افزار‏هاي آمريكا را جمع آوري كرده بود.

* ايپك مهمترين مانع صلح خاورميانه در سال 2011

در سال 2011، ايپك مهمترين مانع براي كساني است كه به دنبال صلح در خاورميانه هستند. امروز اين لابي‏گران بدون هيچگونه مجازاتي، اطلاعات دفاع ملي آمريكا را تحت پوشش كمك‏هاي نيكوكارانه خارجي دزديده و تيشه به ريشه صلح مي زنند. همين موضوع سبب شد تا آمريكايي‏هاي نگران از هر طيف فكري نظير دموكرات‌ها، تازه كاران سياست خارجي و ... با تجمعي تحت عنوان "حركت بر ضد ايپك " از 21 تا 24 ماه مي در واشنگتن، تفكر و روحيه‏اي كه در دهه 60 ميلادي، خواهان پاسخگويي "AZC " بود را دوباره احيا كنند.

به نقل از فارس

اسامه بن لادن; تصویری که مطابق نیاز آمریکایی ها دستکاری میشد

خاطرات همفر جاسوس انگليسي در ممالک اسلامی

كتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي است . او در اين كتاب از مأموريتش به كشورهاي مصر ، عراق ، ايران ، حجاز و استانبول مركز خلافت ( عثماني ) و هدفش از اين مأموريت كه جمع آوري اطلاعات كافي به منظور جستجوي راههاي درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماري در ممالك اسلامي بود و از مسائلي كه در اين مأموريت براي او پيش مي آيد ، ياد مي كند .

 اين ماموريت هاي مخفيانه مربوط به زماني است كه قدرت و شوكت امپراطوري عثماني رو به ضعف و سستي گذاشته شده بود و دشمنان اسلام در پي آن بودند كه با وبران كردن پايه هاي اعتقادي مسلمانان ضربه اي اساسي بر جامعه هاي اسلامي وارد كنند.در مقدمه ترجمه انگليسي نسخه اصلي اين كتاب كه در بمبئي چاپ شده،آمده است:در حين جنگ جهاني دوم،آلمانها خاطرات اين جاسوس انگليسي را به صورت يك داستان دنباله دار در مجله اشپيگل منتشر كردند و در مجموعه كه با عنوان اعترافات همفر چاپ مي شد از چهره ي امپرياليسم انگليس پرده برداشتند . 

خاطرات همفر
جاسوس انگليسي در ممالک اسلامی
مترجم دکتر محسن مؤيدی

برای دریافت این کتاب کلیک کنید

تحلیل فیلم مستند ضد ایرانی ایرانیوم در برنامه راز + دانلود

ایرانیوم نام فیلم مستندی است که توسط رافائل شور "یک محافظه کار خاخام اسرائیلی" کارگردانی شده است. صندوق کلاریون تولیدکننده مستند جهاد سوم، در جدیدترین پروژه “ایران هراسی اتمی” با تلفیق دو واژه ایران و اورانیوم، مستند “ایرانیوم” را ساخته که ایران را خطرناک‌ترین تهدید اتمی جهان معرفی کرده است.

در این برنامه از مجموعه برنامه راز، با حضور دکتر فواد ایزدی (عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و کارشناس مسائل آمریکا) به تحلیل این مستند ضد ایرانی که تحریف برخی از سخنان حضرت امام در ترجمه آن، تحریف دلایل مخالفت جمهوری اسلامی با سیاستها و منافع آمریکا در ایران، استفاده ابزاری از عنوان تروریسم و ارتباط دادن اکثر حوادث مهم تروریستی در سراسر جهان به ایران، تخریب چهره­ی نهادهای انقلابی مانند سپاه و بسیج و در نهایت تحریک به حمله پیشدستانه به ایران برای دفع خطر رو به تزاید آن را در کارنامه خود دارد، پرداخته و بخش­هایی از آن نیز پخش شد. این فیلم به ظاهر مستند که در واقع بیانیه سیاسی طیف وابسته به لابی صهیونیستی در آمریکاست از افراد خاصی به عنوان کارشناس و مصاحبه شونده، نظیر برنارد لوئیس (Bernard Lewis) صهیونسیت شرق شناس از دانشگاه پرینستون، تئوریسین جناح نومحافظه­کار و مشاور جرج بوش به هنگام حمله آمریکا به عراق، کلیفرد می (Clifford May) رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD)، کنث تیمرمن (Kenneth Timmerman) موسس بنیاد دموکراسی برای ایران و مرتبط با چهره­های ضد انقلاب ایرانی که مسیر آشوبگران در فتنه ۸۸ را نیز در سایت خود قرار داده بود گرفته تا نمایندگان کنگره و سنای ایالات متحده و ضد انقلاب ایرانی، استفاده کرده است.

تحلیل فیلم مستند ضد ایرانی ایرانیوم / برنامه راز

مدت زمان: ۷۱ دقیقه

کیفیت:TVRip (خوب)

کاری از: شبکه چهار سیما / برنامه راز

منبع فایل: برای حقیقت جویان


لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱

یک کارتن با موضوع آپارتاید (Apartheid)

Apartheid by Carlos Latuff

انجمن اخوت، فراماسونري و كارگزاران دوران پهلوی + دانلود

هدف اين مقاله بررسي و تحليل مجمعي است كه نخست به نام تصوف برپاگشت و به اذعان و اعتراف گردانندگانش روبه فراماسونري نهاد و سرانجام به باشگاهي مادر براي پذيرايي لژهاي فراماسونري تبديل شد.

نويسنده: دكتر فتح الله عقيلی    منبع: فصلنامه مطالعات تاريخي شماره 16

 

براي خواندن مقاله كليك كنيد

یک کارتن با موضوع boycott israeli goods

boycott israeli goods

اثری از  Carlos Latuff

پروتكل‌هاى حكما و رهبران صهيونيسم برای تسخير جهان

«ما يهوديان برگزيده خداوند هستيم و پراكندگى‏مان در سراسر جهان از عنايات اوست. پراكندگى ما در چشم همگان نوعى ضعف به شمار مى‏رود. در حالى كه اين خود براى ما نوعى قدرت است. زيرا ما اكنون در آستانه فرمانروايى بر سراسر جهان قرار گرفته‏ايم.»

 درباره پروتكلهاى دانشوران ارشد يهود كه توضيحات زير ضرورى است:

1- واژه «پروتكل» معانى مختلفى دارد ازجمله: پيش‏نويس قرارداد، معاهده و يا سند رسمى كه بين دو يا چند دولت امضاء مى‏شود اما در اينجا به مفهوم تصميمات و فرمولهايى است كه از سوى جمعى از متفكران، استراتژيست‏ها و خاخامهاى يهودى به منظور تسخير عالم طراحى شده است.

به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطينى، عويج نويهض، پروتكلها برنامه‏اى است كه سرمايه‏داران و اقتصاددانان و متفكران و علماى يهود براى ويران كردن بناى مسيحيت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، آن را تنظيم كرده‏اند. يهوديان صهيونيست معتقدند كه بعد از اين ويرانى كه به گفته اصحاب پروتكلها طى صد سال انجام خواهد شد آنها بر جهان استيلا خواهند يافت و سلطنتى يهودى - داودى برقرار خواهند كرد كه با تدابير و امكانات خود به يهوديان با آن كه اقليتى ناچيز هستند امكان خواهد داد تابر تمام جهان مستبدانه حكومت كنند و هيچ دينى، نه مسيحيت و نه اسلام، در كنار آيين يهودى - داودى باقى نخواهد ماند«

2- متن پروتكلها به منظور قرائت در چند جلسه كنفرانس براى بحث و تصميم‏گيرى و تاييد نهايى آماده شده بود كه پليس مخفى تزار روس به كنفرانس مزبور كه به رياست تئودرهرتزل در شهر بال سوئيس برگزار شده بود (سال 1897 ميلادى) هجوم آورد و اوراق آنها را به تاراج برد.

3- پروتكلها در سال 1905 ميلادى توسط نويسنده‏اى روسى به نام سرگئى نيلوس (از روحانيون و علماى مسيحى) از زبان عبرى و يا فرانسوى به زبان روسى ترجمه شد و در سال 1906 وارد كتابخانه بريتيش ميوزيوم لندن شد.

4- ويكتورمارسدن، روزنامه‏نگار بريتانيايى كه همزمان با انقلاب بلشويكى براى روزنامه انگليسى مورنينگ پست در روسيه كار مى‏كرد، اين پروتكلها را در سال 1917 به زبان انگليسى ترجمه كرد.

5- هنرى فورد (بنيانگذار شركت اتومبيل‏سازى فورد آمريكا) پروتكلها را در سال 1920 به صورت سلسله مقالاتى در روزنامه‏اى كه به خود او تعلق داشت، به چاپ رساند. هدف او اين بود كه ملت آمريكا را از خطر شكل‏گيرى امپراتورى يهود در اين كشور آگاه سازد. فورد، پروتكلهاى دانشوران صهيون را برنامه اصلى يهود براى تسلط بر جهان مى‏دانست و هشدار داد كه يهود به حكومت آمريكا اكتفا نكرده و درصدد برپايى حكومت جهانى است.

هنرى فورد در گفتگويى كه در روز هفدهم فوريه 1921 در «نيويورك ورلد» به چاپ رسيد،دعوى خود را عليه «پروتكلهاى صهيون» چنين بيان كرد: «تنها نكته‏اى كه علاقمندم درباره پروتكلها بگويم اين است كه آنها با آنچه درحال وقوع است، تطبيق مى‏كنند. از طرح پروتكلها شانزده سال مى‏گذرد و آنها تاكنون با شرايط جهانى منطبق بوده‏اند».

فورد هنگامى اين نكته را بيان داشت كه رهبران يهود و مطبوعات يهودى در آمريكا عليه او جنجال به پا كرده و فرياد اعتراض سرداده بودند. هنرى فورد پس از تحمل فشار و مشقت، كه تنها يهوديت سازمان يافته از عهده طراحى و اعمال آن برمى‏آيد، بالاخره ناچار شد در 30 ژوئن سال 1927 در نامه‏اى خطاب به «لوييس مارشال» رهبر وقت «انجمن يهوديان آمريكا»، رسماً از يهود عذرخواهى كند. البته فورد در عذرخواهى خود و نه پس از آن، هيچگاه صدق پروتكلها و تحليلهاى منتشره پيرامون آنها را تكذيب نكرد.

6- مفاد بعضى از مواد پروتكلها ظاهراً متناقض به نظر مى‏رسند. فى‏المثل جايى توصيه به ترويج تئورى «آزادى‏خواهى» مى‏شود و در جاى ديگر گفته مى‏شود كه با قدرت، با هرگونه «آزادى» مخالفت خواهيم كرد. در اين مورد بايد توجه داشت كه اين دستورالعملها به دو دسته تقسيم مى‏شوند.يك دسته مربوط به طرحها و برنامه‏هايى است كه يهود، قبل از برپايى حكومت جهانى خود براى نابودى كشورها و دولتها به اجرا درمى‏آورد و دسته ديگر مربوط به برنامه‏هايى است كه بعد از استقرار حكومت جهانى يهود، قرار است به اجرا درآيند. بنابراين آنجا كه سخن از ترويج «آزاديخواهى» و يا «آزادى مطبوعات» است، مربوط به برنامه‏اى است كه از رهگذر آن، كشورها، دولتها و ملتها را دچار تفرقه ،بى ثباتى و از هم پاشيدگى مى‏كند اما آنجا كه سخن از مبارزه با «آزادى» است، مربوط به زمانى است كه حكومت جهانى يهود برپا شده و براى استقرار و صلابت خود، هرگونه صداى مخالفى را خفه مى‏كند.

7- نمى‏توان نتيجه گرفت كه آحاد يهوديان دنيا با آنچه در پروتكلها ذكر شده است موافقت و همسويى دارند. اى بسا يهوديانى كه خود تحت ستم و استثمار سرمايه‏داران بزرگ يهودى و خاخامهاى همسو با اين سرمايه‏داران، باشند و يا از سرناآگاهى و فريب، آلت فعل آنان شده باشند كه ضرورى است اين دسته از يهوديان نيز نسبت به خطر يهوديت پيوند خورده با صهيونيزم، هشيار و بيدار شوند.

8- براى كسب اطلاعات بيشتر پيرامون «پروتكلهاى يهود»، خوانندگان علاقمند را به دو كتاب ارزشمند زير، ارجاع مى‏دهيم:

1- پژوهه صهيونيّت (مجموعه مقالات)، به كوشش محمد احمدى، ناشر: مؤسسه فرهنگى ضياء انديشه، صندوق‏پستى 1415-544

2- پروتكلهاى دانشوران صهيون، نوشته: عجاج نويهض، ترجمه: حميدرضا شيخى، ناشر: آستان قدس رضوى

برای مطالعه "پروتكل‌هاى حكما و رهبران صهيونيسم برای تسخير جهان" بر روی عنوان هر بخش کلیک کنید :

پروتكل شماره 1

پروتكل شماره 2

پروتكل شماره 3

پروتكل شماره 4

پروتكل شماره 5

پروتكل شماره 6

پروتكل شماره 7

پروتكل شماره 8

پروتكل شماره 9

پروتكل شماره 10

پروتكل شماره 11

پروتكل شماره 12

پروتكل شماره 13

پروتكل شماره 14

پروتكل شماره 15

پروتكل شماره 16

پروتكل شماره 17

پروتكل شماره  18

پروتكل شماره 19

پروتكل شماره 20

پروتكل شماره 21

پروتكل شماره 22

پروتكل شماره 23

سير تكون تلمود

نویسنده : باقر طالبى دارابى

«اگر در ميان تو امرى كه حكم به آن مشكل شود به ظهور آيد... آنگاه برخاسته به مكانى كه خدايت‏يهوه برگزيند برو× و نزد لاويان كهنه و نزد داورى كه در آن روزها باشد، رفته، مسئلت نما و ايشان تو را از فتواى قضا مخبر خواهند ساخت× و بر حسب فتوايى كه ايشان از مكانى كه خداوند برگزيند براى تو بيان مى‏كنند، عمل نما و هوشيار باش تا موافق هر آن چه بر تو تعليم دهند عمل نمايى× موافق مضمون شريعتى كه به تو تعليم دهند و مطابق حكمى كه به تو گويند عمل نما و از فتوايى كه براى تو بيان كنند، به طرف راست‏يا چپ تجاوز مكن×». 238 دين و دين دارى هيچ‏گاه از حيات مادى و معنوى انسان جدا نبوده است. دين به هر معنايى كه تعريف شود و تدين به هر شكلى كه ترسيم گردد، مقوله‏اى جدايى‏ناپذير از فرآيند تكاملى انسان است. شناخت مصاديق مقوله دين مستلزم پژوهشى ژرف در هفت آسمان معنوى و برچيدن خوشه‏اى از اين هستى روحانى است. در اين راه بايد از حصار تنگ تعصبات نابه‏جا كه مانعى بزرگ بر سر راه دين پژوهى است، رهيد و پاى در عرصه‏اى نهاد كه رنج تحقيق و تفحص آن را، سرانجامى شيرين و آكنده از رضايت و آرامش باشد. نگاه ما در اينجا نگاهى پديدار شناسانه است و از حق و باطل و يا صدق و كذب گزاره‏ها كه وظيفه دين پژوهى ارزش داورانه است، سخن نمى‏گوييم. محور و موضوع اصلى اين پژوهه، يكى از مؤلفه‏هاى اصلى شريعت‏يهود است: دينى كه به نظر صاحب اين قلم آموزه‏هاى مشترك آن با اسلام بيشتر از هر دين ديگرى است. برخلاف مسيحيت، كه مدعى است «يوغ شريعت‏» 239 را از گردن پيروان مسيح برداشته است، يهوديت نه تنها از شريعت‏به يوغ تعبير نمى‏كند، كه آن را تنها راه نجاتى مى‏شمارد كه «تجاوز» از آن ممنوع است. 240 تاكيد يهوديت‏بر شريعت و پيروى از تعاليم و احكام كتاب و سنت، تداعى كننده تاكيد اسلام بر كتاب و سنت نبوى (ص) و تعاليم ائمه اطهار (ع) است. با اندك مسامحه‏اى مى‏توان كتاب و سنت اسلام را با «شريعت مكتوب‏» 241 و «شريعت‏شفاهى‏» 242 يهود مقايسه كرد، در عين حال كه ممكن است تفاوتهايى نيز با هم داشته باشند. قوم يهود كه همواره مطابق شريعت موسوى زندگى مى‏كرد، به «كتاب‏»، يعنى همان تورات يا به طور كلى‏تر «عهد عتيق‏» 243 نگاهى ويژه داشت. آنان همه چيز خود را در تبعيت محض از فرامين و احكام آن مى‏دانستند و از تورات به حيات و زندگى يهود تعبير مى‏كردند. از اين رو يكى از دغدغه‏هاى فكرى عالمان يهود، يافتن راه كارهاى مناسب براى استفاده بهتر از اين منبع وحيانى و منشا حيات معنوى قوم يهود بود. در ميان فرقه‏هاى مختلف يهوديت كه با گذشت زمان شكل گرفتند، بر خلاف ديگر فرقه‏ها، به اينكه موسى علاوه بر شريعت مكتوب يك «سنت‏شفاهى‏» 245 نيز به يادگار گذاشته، اعتقادى نداشتند. البته وقتى از سنت‏شفاهى يهود سخن مى‏گوييم، چيزى فراتر از صرف سنت‏شفاهى موسوى منظور است. آنچه امروز از سنت‏يهودى مد نظر است، مجموعه‏اى از نظرات و فتاواى فقيهان و عالمان يهود نيز هست، و به نظر مى‏رسد كه افتراق ميان سنت، در آموزه‏هاى اسلام با شريعت‏يا سنت‏شفاهى در يهوديت، اساسا در همين نكته باشد. در اينجا مجال آن نيست كه از تفاوتهاى مفهومى و مصداقى سنت در نگاه اسلام و يهوديت‏سخن بگوييم و آن را به فرصتى ديگر وا مى‏نهيم. كاربرد سنت‏شفاهى در يهوديت، بيشتر در تاويل و تفسير نص و تجزيه و تحليل واژگان، اصطلاحات و عبارات «كتاب‏» است. با گذشت زمان و دور شدن از عصر نزول، بسيارى از واژگان و اصطلاحات براى نسل‏هاى بعدى غريب، نامانوس و مشكل آفرين مى‏شود. از اين‏رو، هميشه تلاش شده است كه معانى، شرح يا تفسيرى را كه مخاطبان اوليه متون مقدس گفته‏اند يا از طرف پيامبر يا اصحاب او نقل كرده‏اند، حفظ، ثبت و ضبط شود، تا در آينده به كار تفسير و تاويل متون آيد. در اين راه، يهوديان كه اتكايى بس عظيم به شريعت مكتوب داشته‏اند، همتى بلند نشان داده و تلاش بسيار كرده‏اند. شريعت موسوى مانند هر آيين ديگرى به چارچوبهايى كه با توسل به آنها بتوان مشكلات فهم متون را حل كرد، يا به تعبير ديگر، به سنتى زنده و پويا كه عالمان و خبرگان در هر دو شريعت‏شفاهى و مكتوب عهده دار انتقال آن به ديگران باشند، سخت نيازمند بود و اين مهم مورد تاكيد تورات نيز هست: «نزد لاويان كهنه و نزد داورى كه در آن روزها باشد، رفته، مسئلت نما و ايشان تو را از فتواى قضا مخبر خواهند ساخت‏». 246 اين ضرورت و اين نوع تلقى از «شريعت‏» 247 مبناى فكرى و اعتقادى تدوين و تاليف مجموعه‏اى گرديد به نام «تلمود» 248 كه گذشته از جايگاه رفيع آن نزد يهوديان، در حيات معنوى اين قوم نيز نقش بنيادينى ايفا كرده و مى‏كند. «كلمه تلمود به معناى «آموزش‏» از فعل ثلاثى عبرى «لمد» يعنى «ياد داد» مى‏آيد و با واژه «تلميذ» و مشتقات آن -كه در زبان عربى رباعى هستند- ارتباط دارد». 249 تلمود كتاب بسيار بزرگى است كه احاديث و احكام يهود و فتاواى فقيهان اين قوم را در بر دارد. تلمود نماد عقلانيت، تفكر، اجتهاد، فقه، كلام و در يك كلمه سمبل ادبيات دينى يهود است. سخن گفتن از تلمود، سخن گفتن از تاريخ انديشه و فرآيند رو به رشد اجتهاد يهود است. تلمود اثرى دير پاست كه ريشه در تاريخ و متن حوادث واقعه در زندگى پرمشقت‏يهوديان بويژه عالمان، فقيهان و حكيمان اين قوم دارد. تلمود آميزه‏اى است از زبان آرامى عبرى و مجموعه‏اى است در دو عنوان جداگانه، كه خود، گواهى است‏بر آوارگى قوم يهود و حكايتى است از عصر «پراكندگى‏»، 250 حاكميت روميان و ظلم لشكريان روم; «تلمود بابلى‏» 251 و «تلمود فلسطينى‏» 252 نشانه جدايى، دورى و آوارگى يهوديان در سرزمين بابل و فلسطين هستند. اما به تلمود از زاويه‏اى ديگر نيز نگريسته و در توصيف آن چنين گفته شده است: «برخى از بيانات تلمود با ارزش، بعضى نازيبا و برخى ديگر كفر مى‏باشند. ولى در همان شكل به هم آميخته‏اش تشكيل دهنده اثرى است فوق العاده در مورد تلاش انسان، خرد انسان و حماقت انسان‏». 253 در اين نوشتار، ما در پى‏معرفى اجمالى اين مجموعه عظيم و بااهميت كتابى كه از آن به «وطن منقول و قابل حمل يهود» 254 تعبير شده است هستيم. در ادامه، از سير تاريخى گردآورى و تدوين «ميشنا» 255 و «تلمود»، فعاليتهاى علمى و حوزوى در اين مسير، عالمان و فقيهانى كه در تدوين تلمود نقش اصلى را ايفا كرده‏اند و نيز از مطالب ديگرى مانند تفاوتهاى تلمود بابلى و فلسطينى، طبقه بندى مطالب تلمود، زبان، تفسيرها و چاپ و نشر اين كتاب سخن خواهيم گفت.

سير تاريخى گردآورى و تدوين تلمود

الف) انهدام معبد و آوارگى يهود

اداره امور دينى و انجام مراسم عبادى مذهبى در «عصر معبد» 256 و تا قبل از انهدام آن توسط لشكريان روم در سال 69 يا 70 م. در فلسطين متمركز بود و مسووليت پاسخ گويى به سؤالات شرعى به عهده شوراى بزرگ عالمان يهود، «سنهدرين‏» 257 بود. شرح و تفسير تورات توسط اين شورا صورت مى‏گرفت و هم ايشان با اجتهاد، شرح و تاويل نص پاسخگوى مسايل مستحدثه بودند. اما ديرى نپاييد كه شكوه و عظمت‏حاكميت دينى و سياسى يهوديان بر سرزمين فلسطين، بار ديگر پس از حمله لشكريان «بختنصر» 258 (597 ق.م.) توسط سپاهيان روم درهم كوبيده شد و بساط سنهدرين برچيده گشت; و معبد، اين كانون اجتماعات مذهبى و عبادى، منهدم گرديد. اكثر يهوديان از سرزمين فلسطين رانده شدند و دوران «پراكندگى‏» فرا رسيد; دورانى بس سرنوشت‏ساز و در عين حال پر از درد و رنج، براى قومى كه طبق تعاليم دينى خود، اتكايى بسيار زياد بر معبد، فقيهان دين و سرزمين خود دارد. اينك جامعه يهودى با چالشى بزرگ مواجه بود، چالشى كه آينده حيات معنوى قوم را سخت تهديد مى‏كرد. حال قوم يهود با اين پرسشهاى اساسى روبه‏رو بود كه: چگونه بايد اعمال عبادى خود را كه بسيارى از آنها بر معبد و سرزمين فلسطين متكى است، به‏جاى آورد؟ در نبود سنهدرين، مسايل شرعى خود را چگونه و با مراجعه به چه كسانى حل و فصل نمايد؟ و از همه مهم‏تر، تورات كه منبع اصلى حيات معنوى قوم يهود است و در نظر آنها، تمسك به آن و عمل به احكامش به عنوان تنها راه نجات است در حصار تنگ كلمات و عبارات چگونه مى‏تواند پاسخگوى نيازمنديهاى دنيوى و اخروى اين قوم باشد؟

ب) آغاز فعاليت‏حوزه‏هاى علوم دينى يهود

بزرگان قوم يهود، بعد از انهدام معبد، براى دوران «پراكندگى‏» راه كارهايى را جستجو كردند. آنها تلاش كردند تا مشكلات را حل كنند و پاسخهاى مناسبى براى اين سوالات اساسى بيابند. فقيهان يهود كه به «ربى‏» يا «راو» 259 شهرت داشته‏اند عهده‏دار اين وظيفه خطير شدند. جمعى از آنها پاى در جاى سنهدرين گذاشته و از آن پس شرح و تفسير تورات را به عنوان يك تكليف شرعى پذيرا شدند و بر مسند فتوا تكيه زدند. اينان در فلسطين و در جمع اندك يهوديان باقيمانده در آن ديار و در بابل تبعيدگاه يهوديان به تدريس، تفسير و تاويل تورات يا شريعت مكتوب پرداختند. اين دوره يعنى «اواسط قرن سوم ميلادى، دقيقا زمانى است كه رياست عقلانى و معنوى قوم يهود به بابل رفته و در آنجا مستقر شده است‏» 260 و يهوديان تبعيدى اين سرزمين با بهره‏گيرى از فضاى باز و آزاد سرزمين «پارس‏» كه آن زمان ت‏حاكميت‏ساسانيان زرتشتى مسلك بود، تلاش بسيار روا مى‏داشتند و در عين غربت و دورى از وطن به روزگارى كه اين قوم «قدر ببيند و بر صدر نشيند» مى‏انديشيدند. جان ناس واقعه را اين چنين شرح مى‏دهد: «در سال 69 [يا 70] م. 261 كه لشكر روم اورشليم را محاصره كرد، يكى از ربى‏ها به نام «يوحنان بن زكاى‏» 262 از آنجا فرار كرده به شهر ساحلى «يبنه‏» 263 رفت و در آنجا يك نوع دارالتعليم ايجاد كرد كه آن را به زبان عبرى «مدراش‏» 264 گفته‏اند. وى در صدد برآمد كه در آنجا حيات ادبى قوم خود را به وسيله تنظيم و تدوين شرايع و اصول آيين موسوى بقا و ثبات بخشد. از هر طرف، شاگردان مستعد و فضلاى باذوق نزد او گرد آمدند و با جدى وافر و جهدى مستمر، به تفسير كتب مقدس باستانى قوم و جمع‏آورى و تدوين اخبار و روايات اسراييلى مشغول گشتند. در آن هنگام كه شوراى سنهدرين از ميان رفته بود. وى شورايى ديگر از علما تشكيل داد و به ضبط و ثبت تواريخ ايام و تقويم ساليانه يهود پرداخت و سپس به تاليف و نگارش نظامات و قواعد ملت‏يهود شروع كرد». 265 و اين آغاز راهى بس طولانى به درازاى چند قرن بود كه لحظه لحظه آن پر از حوادث خوش و ناخوش است. اگر چه رياست‏شورايى كه «زكاى‏» تاسيس كرده بود، از سوى روميان به رسميت‏شناخته شد و رئيس آن لقب «بطرك‏» (پاتريارك) 266 گرفت، اما اين حوزه «شصت‏سال‏» 267 بيشتر دوام نياورد و كارهاى بزرگ و ناتمام او بر دوش آن دسته از «بازماندگان قليلى افتاد كه با طومارهاى اوراق و مكتوبات خود، به شهر جليل كوچ كردند». 268

ج) گردآورى ميشنا

با گسترش فعاليت علمى حوزه‏هاى يهود در جليل و ظهور عالمان بزرگ و برجسته‏اى نظير «ربى ماير» 269 و «ربى يهودا هناسى‏» 270 ، مدارس علميه يهودى رونق يافت و در طى چند قرن، شش نسل از ربى‏ها در همين حوزه‏ها و مدارس علوم دينى، به شرح، تفسير و تاويل تورات پرداختند. اينان كه در زبان عبرى به تناييم 271 (آموزگاران شريعت) شهرت داشتند، حجم وسيعى از شرح و تفسيرهاى گوناگون كه هنوز به‏صورت شفاهى بود، فراهم آوردند. بعدها با تلاش «يهودا هناسى‏» حاصل تلاش اين عالمان در مجموعه‏اى شامل تمامى شريعت‏شفاهى و بعضى از نظرات شخصى خود او، با نام «ميشنا» 272 يا «ميشناى كبير يهودا هناسى‏» ظهور كرد. ميشنا از ريشه عبرى «شانو» 273 به معناى «تكرار كردن‏» است و به تعليمات شفاهى يعنى آنچه به وسيله تكرار كردن مى‏توان فرا گرفت، اشاره مى‏كند. اين اسم در مقابل «ميقرا» 274 كه به معناى قرائت متن كتاب مقدس (شريعت مكتوب) است، آورده مى‏شود و از اين‏رو، ميشنا بر تمامى احكام شرعى «تورات منقول يا شفاهى‏» 275 كه توسط فقيهان يهود طى قرنها از «اسفار خمسه‏» 276 يا «تورات مكتوب‏» 277 استخراج شده‏اند، اطلاق مى‏شود. 278 زبانى كه ميشنا به آن زبان نوشته شده است «شكلى از زبان عبرى بومى است كه با زبان عبرى كتاب مقدس [عهد عتيق] فرق دارد. صفت مشخص ميشنا موجز بودن جملات و فقدان پيرايه‏هاى ادبى در آن است‏». 279

فهرست مطالب ميشنا

ميشنا در شش بخش، يا به زبان عبرى شش «سدر» 280 و به ترتيب ذيل تدوين شده است: 1. زراعيم 281 (بذرها) در يازده رساله: در اين بخش، از مسايل مربوط به كشاورزى، غذاها، سرزمين فلسطين و مسايل متفرقه ديگر سخن به ميان آمده است. 2. موعد 282 (عيدها) در دوازده رساله: درباره روز سبت 283 (شنبه) و مناسبتها و اعياد سال. 3. ناشيم 284 (زنان) در هفت رساله: درباره مسايل و احكام مربوط به ازدواج، طلاق، نذر و قسم. 4. نزاقين 285 (خسارتها) در ده رساله: درباره حقوق مدنى و كيفرى، ساختار قضايى و دادگاههاى حقوقى و كيفرى و آيين دادرسى. 5. قداشيم 286 (مقدسات) در يازده رساله: درباره معبد و مراسم عبادى تقديم قربانى. 6. طهاروث 287 (طهارت) در دوازده رساله: درباره احكام طهارت و نجاست‏شرعى.

«گمارا» 288 يا تفسير ميشنا

فقيهان يهود با تلاش و جهد وافر خود، اجازه ندادند تورات در حصار تنگ كلمات باقى بماند. آنان با شرح و تفسير، و با اجتهاد خويش نص تورات را پويا ساخته و آن را براى مسايل و نيازهاى روز جامعه يهود پاسخگو و انعطاف‏پذير نمودند. از اين همه تلاش كه در راه تفسير تورات برداشته شد، مجموعه‏اى عظيم به نام «ميشنا» براى نسلهاى بعدى و تا به امروز باقى مانده است. اما ميشنا بسيار گسترده و در عين حال از ايجاز و اختصارى شديد در عبارات و جملات برخوردار بود; اين ايجاز و اختصار مفرط و بيش از اندازه بدان خاطر بود كه از بركردن آن براى حافظان آسان‏تر شود. از اين‏رو، ميشنا «براى كسى كه به تاريخ و سوابق زندگى يهود معرفتى نداشته باشد، به نحو عاجزكننده‏اى مختصر و مبهم است‏». 289 اين ايجاز و ابهام، عده‏ايى از فقيهان را بر آن داشت كه به شرح و تفسير آن روى آورند. اينان كه به اموراييم 290 (شارحان) ملقب بودند، همانند شش نسل پديد آورندگان ميشنا يعنى تناييم، طى شش نسل تلاش فكرى و فقهى خود، دو اثر گرانبها را به جامعه يهود تقديم داشتند. اموراييم بابل و فلسطين، همان كارى را كه تناييم آن دو ديار در قبال تورات انجام داده بودند، درباره ميشنا كرده‏اند; يعنى اگر تناييم به شرح و تفسير و روزآمد كردن تورات پرداختند و در نتيجه «ميشنا» را به جامعه عرضه داشتند، اينان به توضيح و تبيين ميشنا و اجتهاد در تعاليم آن همت گماردند، كه ثمره تلاش آنها دو تفسير يا دو «گمارا» تحت عناوين از اموراييم فلسطين و «گماراى بابلى‏» 292 از اموراييم بابل بود. اين دو تفسير، صرف‏نظر از تفاوتى كه از نظر مكان كتابت و هويت تدوين كنندگان دارند، از لحاظ كمى و كيفى نيز با هم تفاوتهايى دارند، كه از افتراق كمى آن دو مى‏توان به اختلاف در حجم مطالب هر يك اشاره كرد; گماراى اورشليم در مقايسه با گماراى بابلى از حجم مطالب كمترى برخوردار است و اين تفاوت به حدى است كه حتى نقل شده است كه «تفسير بابلى يازده برابر خود ميشناست‏». 293 با گذشت زمان، طى حدود 150 سال، با كار جدى و جرح و تعديل‏هاى سابوراييم 294 (استدلاليان) تفسير بابلى متحول گشت و در قرن پنجم ميلادى به شكل مجموعه‏اى به نام «تلمود بابلى‏» مركب از ميشنا و گماراى بابل، در آمد. در مقابل، با ادغام گماراى اورشليم و ميشنا «تلمود اورشليمى يا فلسطينى‏» شكل گرفت. وجه مشترك هر دو تلمود، ميشنا، و نقطه افتراق آنها گماراست. در اينجا پيش از پرداختن به معرفى اجمالى سرشناس‏ترين اموراييم اين شش نسل، كه در تدوين تلمود نقش اساسى را ايفا كرده‏اند، تفاوتهاى تلمود بابلى و اورشليم را مرور مى‏كنيم.

تفاوتهاى تلمود بابلى و تلمود فلسطينى

علاوه بر تفاوتهايى كه ذكر شد، مى‏توان به موارد زير نيز اشاره كرد: 1. تلمود اورشليمى يا فلسطينى، از مباحثى نظير مسايل مربوط به سرزمين فلسطين، و وضعيت كشاورزى در آن مرز و بوم، به اطناب سخن مى‏گويد، در حالى كه در تلمود بابلى از اين گونه مباحث‏سخنى به ميان نيامده است. 2. بر خلاف تلمود بابلى كه پر از حكايات، داستان و افسانه است، در تلمود اورشليم از اين قبيل موارد كمتر مى‏توان سراغ گرفت. 3. گذشته از ناهمگونى در سازمان دهى موضوعات و روشهاى فكرى و تحقيقى، هر دو تلمود، از نظر كيفيت تدوين نيز متفاوت‏اند; انشاى تلمود بابلى با احتياط زياد و صرف وقت صورت پذيرفته است; در حالى كه شتاب در ويرايش و عدم دقت و صرف وقت لازم و كافى از مشخصات بارز تلمود فلسطينى است. 4. از لحاظ تاريخى نيز تلمود بابلى و اورشليمى با هم تفاوت دارند; تلمود بابلى بعد از تلمود اورشليم تدوين شد و از اين‏رو، در مقايسه با آن از اعتبار بيشترى برخوردار است. 5. روشهاى تحقيقى و تعليمى تلمود بابلى با توجه به قلمرو وسيع و تحليل عقلانى دقيق آن، نسبت‏به تلمود فلسطينى، فضاى بازترى براى بسط و توسعه مباحث فكرى و عقلى فراهم آورده است. 6. و آخرين نكته اين كه: تا قرنها توجه جهانيان به تلمود بابلى معطوف بود و تنها در اين صد ساله اخير، علايق نهفته نسبت‏به تلمود فلسطينى بيدار گشته است; اما با اين همه، هنوز از تلمود فلسطينى به عنوان يك منبع درجه دوم بعد از تلمود بابلى ياد مى‏كنند.

چهره‏هاى برجسته شش نسل از اموراييم

1. نسل اول «راو» (نام اصلى: ابا اريخا) 295 متوفاى 247 م. او پايه‏گذار حوزه علميه شهر «سورا» 296 بود. «سموئيل‏» 297 متوفاى 254 م. او مدرسه علميه نحارديه 298 (يا نهر دعا) را پايه گذارى كرد. اين مدرسه بعدها به «پامبديتا» 299 نقل مكان كرد.

2. نسل دوم «راوجودا» 300 متوفاى 297 م. وى بعد از «راو»، رياست مدرسه علميه سورا را به عهده گرفت. «راو يهودا» (ابن حزقيال) 301 متوفاى 299 م. او رئيس حوزه علميه پامبديتا بود.

3. نسل سوم «راوحيسدا» 302 متوفاى 309 م. رئيس حوزه علميه سورا. «راو نحمان‏» (ابن يعقوب) 303 متوفاى 320 م. قلمرو فعاليت او نحارديه (نهر دعا) بود. او از عنوان «قاضى‏» كه ظاهرا عنوانى است‏براى رهبرى غير دينى يهوديان بابل يعنى راس‏الجالوت برخوردار بود. 304 «ربا (ابن نحمانى) 305 متوفاى 330 م. او مشهورترين استاد اين نسل است كه رياست مدرسه علميه پامبديتا را بعهده داشت. او را به‏خاطر تواناييهاى بسيار بالايش در مناظرات و احتجاجها، «ريشه كن كننده كوهها» 306 لقب دادند.

4. نسل چهارم «اباى‏» 307 متوفاى 339 م. او رئيس حوزه علميه پامبديتا بود. «راوا» 308 (ابن يوسف بن هاما) متوفاى 352 م. او پايه‏گذار حوزه علميه «ماهوزا» 309 بود.

5. نسل پنجم «راو پاپا» 310 متوفاى 357 م. شاگرد اباى «وراوا» كه رهبرى حوزه علميه «نارش‏» 311 را به عهده داشت.

6. نسل ششم «راو آشى‏» 312 متوفاى 427 م. رئيس سرشناس و برجسته حوزه علميه سورا، كه نامش در تاريخ تنظيم و سامان دهى تلمود، مى‏درخشد.

طبقه‏بندى مطالب تلمود

از ويژگيهاى بارز و برجسته تلمود، احتجاجها، استدلالها و مباحثات غامض، پيچيده و سرشار از تعقيد آن است. بعضى از مباحثات تلمود، همان مباحثى هستند كه اموراييم طرح كرده‏اند، اگر چه احتمالا به هنگام تنظيم و سامان دهى باز سازى شده‏اند. تلمود، بر خلاف ميشنا، خود را به بيان خلاصه‏اى از ديدگاههاى متناقض و گوناگون، محدود نساخته و در پى شرح و بسط ديدگاههاى اساسى و كلان و در بعضى مواقع نظريه‏هاى خرد و جزئى تناييم و اموراييم، بر آمده است. با اين همه، تلمود اثرى متجانس و يكدست كه حاصل كار يك نويسنده باشد، نيست. تلمود حاصل و ثمره تقرير انديشه‏ها و گفتار فقيهان زيادى است كه در يك دوره نسبتا طولانى مى‏زيسته‏اند و هدف هيچ كدام از آنها خلق يك اثر مدون نبوده است. به همين دليل، ما در تلمود با مباحث و موضوعات پراكنده و غير مرتبطى مواجه مى‏شويم كه در بر گيرنده طيف وسيعى از ديدگاهها و علايق تلموديان است. در تلمود نمى‏توان از گرايش روشن يا هدف خاصى سراغ گرفت. به‏طور كلى، هر بحث تلمود، نسبت‏به ديگر مباحث، در عين حال كه داراى نوعى علقه و ارتباط هست، اما بيگانه و مستقل مى‏نمايد. از سوى ديگر، از نحوه و روش بيان مطلب كه در تلمود به استخدام گرفته شده، يعنى شكل نقل قول مستقيم نظير «اباى مى‏گويد...» يا «ربا بيان مى‏دارد...» برمى‏آيد كه اثر مزبور تاريخچه نظرات فقيهان اعصار گذشته يهود نيز هست. از ويژگيهاى ديگر تلمود مى‏توان به فضاى آزاد حاكم بر مباحث تلمود نيز اشاره كرد; طرح ابهام و ايراد شبهه نه تنها مجاز كه از نظر تلمود مطالعه و تحقيق پيرامون مسايل مختلف و طرح ايراد و اشكال يك ضرورت پژوهشى و لازمه علم آموزى است. از نظر تلمود، هيچ پرس و جويى ناصواب نيست و از طلبه انتظار مى‏رود حتى در خود تلمود تامل كرده، آن را زير سوال برده و به نقد بكشد.

هلاخا و آگادا

از مباحث مربوط به تقسيم بندى مطالب تلمود، بايد به دسته‏بندى مطالب به «هلاخا» 313 و «آگادا» 314 نيز اشاره كرد. «هلاخا» به آن دسته از مطالب تلمود كه درباره شريعت و احكام شرعى است، اطلاق مى‏شود. مى‏توان گفت كه هلاخا در واقع همان فتاوا و نظرات فقهى عالمان يهود است كه با استناد به نص تورات و بر اساس اجتهاد و استنباط شخصى بيان شده‏اند. به تعبير ديگر، هلاخا واژه‏اى عبرى به معناى «قوانين غير مكتوب‏» 315 است كه در اصطلاح به آن «تفسير شريعت‏» نيز مى‏گويند. در تعريفى ديگر از هلاخا، آن را «عبارت از شرحها و تفسيرهاى منطقى گروهى از عالمان يهودى درباره احكام تورات و نظرياتى كه «عزرا» براى نجات ملت‏يهود اظهار كرده بود [دانسته‏اند] كه هدف آن زنده نگهداشتن وجدان و هوشيارى يهود است. «هلاخا» اصول زندگى فرد يهودى را در قالب ريخته و نيز قدمهاى او را استوار و هدايت مى‏كند». 316 هلاخا همان «فتوا»يى 317 است كه تورات از آن سخن گفته و «تجاوز به چپ يا راست‏» 318 از آن را گناه دانسته است. «آگادا» نيز در لغت‏به معناى داستان و حكايت است و در اصطلاح تلمودى، به «هر چيزى در تلمود اطلاق كرده‏اند كه هلاخا نباشد. به‏طور كلى آگادا مشتمل است‏بر امثله يا داستانهايى كه براى رفع ابهام مى‏آيد، تكه‏هايى از زندگى‏نامه، تاريخ، پزشكى، سحر، تشويق افراد به پاكدامنى و پيروى از شريعت. اغلب اوقات بعد از بحث درباره موضوع بغرنج و ملالت‏آور، براى انبساط خاطر طلاب علوم، داستانى از آگادا [به تعبير درست‏تر، داستانى آگادايى] نقل مى‏شد». 319 آگادا در ميان مجموعه مطالب تلمود «معرف بخشى از ادبيات علماى يهود است كه از بخش قوانين مجزاست... درست همان طور كه علماى يهود مى‏كوشيدند براى تصميمات و فتواهاى خود، از متن تورات دلايلى به دست آورند، همان گونه سعى مى‏كردند درسهاى اخلاقى و روحانى خود را با ذكر شواهدى از همان منبع تاييد و تقويت نمايند». 320 اگر هلاخا را «شريعت مجسم‏» 321 خوانده‏اند، آگادا را نيز بايد «رواياتى آزاد [دانست] كه قانونى كه اثر اخلاقى برخود دارد، آن را تنظيم مى‏كند». 322 البته بايد توجه داشت كه اعتبار و ارزش هلاخا و آگادا متفاوت است. «هلاخا يك حكم دينى محسوب مى‏شود و تا روزى كه به وسيله يك مرجع تقليد صلاحيت‏دار نسخ نشده، عمل به آن واجب است [اما] آگادا... به عنوان نظر شخصى دانشمندان به شمار آمده و براى جامعه به صورت كلى يا فردى داراى نيرويى الزام آور نبوده است‏». 323

منابع تلمود

علاوه بر ميشنا و تعاليم اموراييم بابل يا فلسطين، از منابع ديگرى نيز در تهيه و تدوين تلمود استفاده شده است. از آن جمله مى‏توان از موارد ذيل نام برد:

الف) آن دسته از تعاليم ربى‏هاى ميشنا (تناييم)، كه در خود ميشنا نيامده است

به اين منابع اصطلاحا «ميشناى خارجى‏» 324 يا به زبان آرامى «برايتا» 325 مى‏گويند. برايتا انواع و اقسامى دارد كه از باب نمونه مى‏توان به اين موارد اشاره كرد: 1. ميدراش تناييمى 326 (يا هلاخايى): در هر جاى تلمود كه متن اصلى تورات آمده باشد، به ويژه آنجايى كه بحث مسايل قانونى و شرعى مطرح است، «اغلب با نقل يك «برايتا» كه به ظاهر، نظر ديگرى درباره حكم مورد بحث دارد، آغاز مى‏شود». 327 بسيارى از اين ميدراش‏هاى تناييمى كه در تلمود آمده‏اند، شبيه ديگر آثار ميدراشى نظير «مخيلتا» 328 در شرح سفر خروج، «سيفرا» 329 در تفسير سفر لاويان، يا «سيفره‏» 330 در سفر اعداد و تثنيه، هستند. اينها همه كارهايى هستند كه از مكتب علمى «عقيوا بن يوسف‏» 331 و «يشماعيل‏» 332 ناشى شده‏اند. 2. برايتاهاى ضميمه شده به ميشنا: اين منابع شباهت زيادى به «توسيفتا» 333 دارند; توسيفتا به معناى ضميمه يا متمم، اثرى تناييمى است كه مطابق فهرست و چينش مطالب ميشنا تنظيم شده است و توضيحاتى درباره موضوعات علمى و «مطالب اثباتيه‏اى است كه معمولا از «ميشنا» حذف شده است‏». 334 رابطه دقيق اين اثر با مجموعه رسمى احكام يهود همچنان در حاله‏اى از ابهام است. 3. چندين منبع ديگر تناييمى كه فقط در تلمود بابلى از آنها استفاده شده است.

ب) تعاليم اموراييم فلسطينى

على رغم همه تبعيدها و سخت‏گيرى‏ها، سرزمين فلسطين همچنان به مطالعه و تحقيق در تورات ادامه مى‏داد و مركزى براى تعليم تورات محسوب مى‏شد. در آنجا نيز با همان شيوه و روش رايج‏حوزه‏هاى علميه بابل، باب اجتهاد و استنباط باز و مجالس درس و بحث‏برپا بود. فعاليتهاى علمى و تحقيقى آنها را مى‏توان در پيكره تلمود فلسطينى يافت. در تلمود فلسطينى، از اين منابع بسيار استفاده شده است.

ج) آگادا

چنان كه در مبحث مربوط به آگادا شرح داديم، آگادا آن دسته از تعاليم ربانى است كه به مسايل شرعى مربوط نيست. آگادا از منابع تلمودى محسوب مى‏شود و مى‏توان آن را در طبقات ذيل دسته بندى كرد: 1. تفسيرهاى كتاب مقدس كه اغلب از مواعظ كنيسه‏ها اخذ شده‏اند; 2. تعاليم، معيارها و نكات اخلاقى; 3. حكايات و داستانهايى كه درباره ربى‏هاى يهود نقل شده‏اند; 4. عقايد و آداب و رسوم عامه مردم و جزئياتى از فرهنگ عمومى جامعه [فولكدر] به ويژه مسايلى نظير اعتقاد به نيروهاى جادويى و برخى دستورالعملهاى طبى عاميانه.

د) فتواهاى شرعى ربى‏ها

بايد تاكيد كنيم كه كتابت «سنت‏شفاهى‏» در طى دوره شكل‏گيرى تلمود، مجاز نبود. لذا فتواهاى شرعى فقيهان و ديگر منابعى كه مورد استناد تلمود هستند، به نقل از حافظان شريعت‏شفاهى است، كه سينه به سينه نقل شده و به نسلهاى بعدى تدوين كنندگان نهايى تلمود رسيده است. لذا استفاده از آرا و نظرات فقهى عالمان دين و وارد كردن آن در متن تفسيرها شيوه‏اى رايج‏بود.

فهرست مطالب تلمود

از آنجا كه ميشنا محور اصلى مباحث تلمود است، چنانچه با نظرى به صفحات تلمود اصلى كه متن ميشنا در وسط و گماراها در حواشى آن نوشته شده است، اين امر كاملا روشن است، لذا چينش و فهرست مطالب آن درست‏به همان ترتيبى است كه در ميشنا آمده است; يعنى همان‏طور كه آغازين بخش ميشنا، «سدر زراعيم‏» و بخش پايانى آن «طهاروث‏» است، تلمود نيز همين‏گونه است. اما با اين حال، تلمود، به‏ويژه تلمود بابلى كه در واقع امروزه هرگاه از تلمود سخنى به اطلاق گفته مى‏شود، به نحو غالب، تلمود بابلى مراد است از بعضى جهات تفاوتهايى با ميشنا دارد: از مجموع 60 رساله ميشنا كه در 6 بخش آمده است، حدود 37 رساله در تلمود بابلى آمده است. البته ناگفته نماند كه تلمود، تقسيم بندى ديگرى از بخشها ارائه كرده است كه طبق آن، تعداد رساله‏ها به 63 عنوان رسيده است.

در اينجا به موارد اختلاف فهرست مطالب تلمود به ويژه تلمود بابلى با ميشنا مى‏پردازيم: الف) تقريبا تمامى رساله‏هاى بخش موعد (درباره روز شنبه و ديگر اعياد و مناسبتهاى سال)، بخش ناشيم (درباره حقوق خانواده) و بخش قداشيم (درباره معبد و عبادت قربانى) در تلمود آمده است. ب) از بخش زراعيم ميشنا (كه درباره مقررات كشاورزى است) تنها رساله «براخوت‏» 335 كه حاوى ادعيه و نمازهاى يوميه است، در تلمود بابلى آمده است. علت‏حذف بقيه رساله‏ها را معمول نبودن مطالب آنها در بابل ذكر كرده‏اند. ج) از بخش طهاروث (درباره احكام طهارت) به استثناى رساله «نيداه‏» 336 كه درباره دماء ثلاثه، مسايل شرعى خاص زنان، از جمله احكام حيض و نفاس بحث مى‏كند كه همچنان جنبه عملى دارد، بقيه رساله‏ها در تلمود بابلى مطرح نشده‏اند.

زبان تلمود

زبان هر دو تلمود با هم فرق دارد; هر كدام داراى گويش خاصى از زبان آرامى هستند; «گماراى فلسطينى به لهجه آرامى غربى نوشته شده و بسيار شبيه به زبان آرامى كتابهاى «عزرا و دانيال‏» است. اما گماراى بابل با لهجه آرامى شرقى تابت‏شده است‏». از سوى ديگر، با زبان عهد عتيق و ميشنا، كه عبرى است، نيز تفاوت دارد; اگر چه زبان عبرى ميشنا، عبرى بومى است و با عبرى عهد عتيق اندكى متفاوت است.

تفسير تلمود

از همان ابتدا، فهم تلمود حتى براى با استعدادترين عالمان يهود مشكل مى‏نمود. ويرايش غير روشمند و نامنظم تلمود، موجب شده بود كه درك هر بخش از آن بدون شناخت و معرفتى پيشين از زمينه‏ها و مبانى مفاهيم و اصطلاحات -يا به تعبير مسامحه‏آميز، شان نزول مطالب- ناممكن شود. زبان نامانوس آرامى تلمود نيز مشكلى مضاعف بود. در اين ميان، يهوديان خارج از سرزمين بابل يا فلسطين، به‏خاطر عدم دسترسى به فقيهان، مشكلات بيشترى را متحمل مى‏شدند. در ابتدا، با ارسال پيك و طرح پرسش و استفتا از فقيهان و حكيمان تلمودى، حل مشكلات و ابهامات خود را جست‏وجو مى‏كردند. همين نامه‏ها كه از سوى يهوديان خارج از سرزمين بابل يا حتى از طرف شاگردان آنها كه در بابل ساكن بودند، ارسال شده بود و در آنها از معانى واژه، اصطلاح يا شرح و تفسير عبارتى از تلمود پرسش شده بود و مجموعه پاسخها و فتاوى فقيهان، اولين تفسيرهاى تلمود را رقم زدند. البته در اين زمان كه رويكردى به تفسير تلمود ظهور كرده بود، ديگر نه از تناييم خبرى بود و نه از اموراييم; حال مى‏بايست از «گائون‏ها» 337 سخن گفت; اينان كسانى بودند كه گامهاى اوليه را در مسير تفسير تلمود برداشتند. گائون در ابتدا به معناى رئيس دار العلم يا حوزه علميه به‏كار مى‏رفت. اينان وارثان اموراييم و مراجع اصلى و اوليه شرح و تفسير تلمود بودند. گائون‏ها در تدريس و تفسير تلمود، از همان سنت و سبك اموراييم پيروى مى‏كردند. با گذشت زمان و در ادامه تلاش گائون‏ها، عالمان و دانشمندان يهود، شرح و تفسيرهاى متعددى بر تلمود نوشتند كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين تحقيق خارج است و تنها به بعضى از معروفترين آنها اشاره‏اى اجمالى مى‏كنيم. اما قبل از آن بايد تاكيد كنيم كه مطالعه تلمود و تحقيق و تفحص در آن بدون در نظر گرفتن اين تفسيرها، اگر نگوييم ناممكن است، بايد بگوييم كه ناقص و عقيم خواهد بود. در اينجا تعدادى از تفسيرها را معرفى مى‏نماييم: 1. تفسير ربى حنانل بن حوشئيل: 338 اين تفسير، اولين تفسير مهمى است كه بر اساس مكتب فكرى يهوديان اسپانيا و شمال افريقا، سفاردى، 339 درباره تلمود نوشته شد. از خصوصيات اين تفسير مى‏توان به ايجاز فوق العاده و دورى جستن از طرح مسايل جزئى اشاره كرد. نويسنده گاهى با ذكر عبارت «و اين ساده است‏»، از تفسير بخش معينى از تلمود چشم مى‏پوشد. 2. تفسير «كليد قفلهاى تلمود» 340 اثر ربى نيسيم گائون: 341 او در تدوين و نگارش اين اثر، كه در مقايسه با تفسير ربى حنانل منسجم‏تر است، همان شيوه ايجاز گويى و پرهيز از طرح مباحث جزئى را پيشه خود مى‏سازد. اين دو تفسير گنجينه تعاليم و تفسيرهاى گائونى است. 3. تفسير ربنو گرشوم: 342 او تفسيرى مختصر در شرح بخشهايى از تلمود نوشته است. او را به خاطر فتواهاى مهمى كه در دوران «پراكندگى‏» صادر كرد، «چراغ روشنايى عصر پراكندگى‏» 343 لقب دادند. 4. تفسير راشى: او كه نام اصلى‏اش ربى شلومو تروايى 344 است، از شاگردان ربى گرشوم به حساب مى‏آيد. راشى در قرن دوازدهم مى‏زيست و در حوزه‏هاى آلمان و فرانسه تحصيل كرد. احكام هلاخايى، فتواها و اشعار مذهبى زيادى از او بر جاى مانده است كه ابياتى از آنها امروزه جزء ادعيه مشهور يهود است. اما بزرگترين دستاورد او يكى تفسير كبيرش بر كتاب مقدس و ديگرى اثر جاودانش درباره «تلمود بابلى‏» است. او در تفسير تلمود، سبك و روش تفسيرى خاصى ارائه مى‏كند و همين امر موجب شده است تا تفسيرش الگوى تمام تفسيرهايى شود كه به زبان عبرى ناب نگارش يافته‏اند. اين ضرب المثل عاميانه كه «در زمان راشى گويى هر قطره مركب يك سكه طلا مى‏ارزيد» 345 كنايه و در واقع شكوه‏اى عاميانه از ايجاز و اختصار بسيار زياد تفسير راشى است. 5. تفسير توسافوت 346 : تفسيرى گروهى حاصل تلاش شصت تن از انديشمندان بزرگ يهود به نام «توسافيست‏» 347 كه با الگوگيرى از تفسير راشى آن را نوشته‏اند. گرد آورندگان با پژوهش دقيق در تلمود، اثرى را خلق كرده‏اند كه بر آن نام «تلمودى بر تلمود» 348 نهادند. 6. تفسيرهايى كه از آنها نام برديم، به ترتيب، به مكتب فكرى سفاردى و اشكنازى 349 تعلق داشتند. اما در فرانسه نيز مركزى به وجود آمده بود كه نظام فكرى آن بينابين اين دو مكتب بوده است. عالى‏ترين دستاورد اين مركز، كتاب «بيت البحيرا» 350 نوشته «ربى شلوموبن مناهم‏» 351 معروف به «هاميرى‏» 352 است; در اين تفسير، شرحهاى تحت‏اللفظى علماى اشكنازى با تلخيصهاى هلاخايى مكتب سفاردى، در هم آميخته شد. بعدها با اخراج يهوديان از فرانسه، در قرن دوازدهم، اين مركز نيز از بين رفت. 7. تفسير هيدوشى آگادوت و هلاخوت 353 (داستانهاى مبتنى بر آگاداها و هلاخاها): اين تفسير، از مهمترين تفاسيرى است كه بر تلمود نوشته شده است. نويسنده اين اثر، ربى سموئيل اليعزار ادلز 354 معروف به «مهارشا» 355 مى‏باشد. او بر خلاف بسيارى از مفسرين كه از عنصر آگادايى در تلمود غفلت كردند، تفسيرى پردامنه از شرح حكايتها ارائه داد. آنچه درباره تفسير تلمود گفته شد، گوشه‏اى از هزاران نكته در اين باب است. در اين مقاله مجال آن نيست كه به تمامى تفسيرها بپردازيم و از شتاب چاپ و انتشار تفسيرهاى تلمود بعد از اختراع صنعت چاپ سخن، و در نهايت، از علماى معاصر و شرحهاى آنها بر تلمود سخن بگوييم.

چاپ و انتشار تلمود

اگر چه بعد از گرد آورى تلمود، به خاطر ضرورتهاى آموزشى، يك يا چند نسخه از آن استنساخ شد، اما با توجه به گرانسنگ، حياتى و حجيم بودن اين مجموعه و دشوارى استنساخ، تلمود تا مدتها در حصار مرزهاى فلسطين و بابل يا به عبارت دقيقتر در چهار ديوارى حوزه‏هاى علميه قديم باقى مانده بود و اندك نسخه‏هاى دست نويس كه توسط طلاب و از روى مجموعه اوراق يا با بهره‏گيرى از حافظه قوى بعضى از آنها تهيه شده بود، تنها براى حوزويان قابل استفاده بود و عموم مردم از آن محروم بودند و يا اگر به آن دسترسى پيدا مى‏كردند، قادر به فهم آن نبودند. در اين ميان، وضع اقتصادى نامناسب يهوديان آن زمان نيز اجازه نمى‏داد كه نسخه بردارى در سطح وسيعترى صورت پذيرد; لذا كار كتابت تلمود كه بنا به نقلى حدود 2 ميليون و 500 هزار واژه را در خود جاى داده است، در عين حال كه كارى بس عظيم و پر اهميت‏بود، دشوار و پر مشقت نيز مى‏نمود. على‏رغم همه اين مشكلات، در طى زمان، نسخه‏هايى از تلمود تهيه شد. بعد از اختراع صنعت چاپ، يهوديان اقبال شايان توجهى به اين صنعت نشان دادند; چاپ تلمود را شتاب بخشيدند و با بهتر شدن اوضاع اقتصادى در راه چاپ تلمود هزينه‏هاى زيادى صرف كردند. سخن درباره چاپهاى اوليه تلمود، اولين ناشران، كيفيت توزيع و عرضه آن به بازار، از موضوع اصلى اين نوشته خارج است. اما قبل از خاتمه بحث در اين مقال، به دو نكته درباره چاپ تلمود اشاره مى‏كنيم: 1. در ميان ناشران تلمود، از انتشارات «بومبرگ‏» 356 بايد به عنوان اولين ناشرى كه به چاپ تلمود اقدام كرد، نام برد. چاپخانه دانيال بومبرگ مسيحى، اولين ويرايش تلمود را در سال 1520 م. در پى اجازه پاپ لئودهم 357 در شهر ونيز عرضه كرد». 358 چاپ تلمود بابلى در سالهاى 1520-1523 م. و «تلمود فلسطينى‏» در سالهاى 1523-1524 م. انجام گرفت. «صفحه بندى خاصى كه «دانيال بومبرگ‏» به كار برد، تقريبا در تمامى چاپهاى بعدى حفظ شده است. وى تلمود فلسطينى را بدون هيچ گونه تفسيرى چاپ كرد. مطالب هر صفحه از آن، در دو ستون تنظيم شده است. اما تلمود بابلى را با قسمتى از گمارا در وسط صفحات چاپ كرد كه در يك طرف آن تفسير «ربى شلومو بن اسحاق‏» كه به نام «راشى‏» معروف است، ديده مى‏شود و در طرف ديگر، ياداشتها و توضيحات مفسران بعدى‏». 359 2. مشكلات چاپ و توزيع تلمود، صرفا مسايل اقتصادى، نيروى كار انسانى و فقدان صنعت چاپ نبود; تعقيب، آزار و ذيت‏يهوديان و دست‏اندركاران اين وظيفه خطير را نيز بايد به آن اضافه كرد. بيان تمامى حوادثى كه در طول تاريخ بر تلمود و ناشران آن گذشت، خود رساله‏اى جداگانه مى‏طلبد. اما به اين چند نكته اشاره كنيم كه كليسا و جامعه مسيحى مشكلات زيادى بر سر راه چاپ و نشر تلمود ايجاد كرده بودند; چاپخانه‏ها را بستند، ناشران و دست‏اندركاران را شكنجه كرده، حبس نموده و يا به دار آويختند و به بهانه‏هاى گوناگون تلمود را به آتش كشيدند و خونهاى زيادى در اين مسير بر زمين ريختند. از حكم حاكمان مسيحى به ممنوعيت مطالعه، تحقيق و نشر تلمود، كه تا مدتها به اعتبار خود باقى بود، همچنين از تلاش روحانيت مسيحى در جهت معرفى تلمود به عنوان يكى از «كتب ضاله‏» كه در آن به مسيح توهين شده است، سخن نمى‏گوييم. اگر تلمود همچنان باقى است، اين بقا مرهون زحمات فقيهان و حكيمان يهود و بيش از همه مديون آزاد انديشى پارسيان و فضاى آزاد حاكم بر سرزمين پارس و نيز فضاى باز حاكم بر جوامع اسلامى -بعد از ظهور و گسترش اسلام به مناطق يهودى نشين يا ديگر ممالك كه بعدا يهوديان به آنجا كوچ كردند- مى‏باشد. يهوديان ساكن كشورهاى اسلامى با بهره‏بردارى از حسن معاشرتى كه مسلمانان بنابه تعاليم دينى خود، با آنها داشته‏اند، توانسته‏اند، خود، دين خود و تلمود را حفظ كنند. اين حقيقتى است كه اغلب تاريخ نويسان و حتى بعضى عالمان و مورخان يهود، على‏رغم بعضى تعصبات، بدان اذعان داشته و گفته‏اند كه هر چه مسيحيان بر يهوديان سخت گرفتند، مسلمانان بر مبناى شريعت‏سهله و سمحه خود با آنها از در تسامح و تساهل وارد شدند.

سخن آخر

تلمود به عنوان تفسيرى بر ميشنا، مجموعه‏اى حاوى شريعت‏شفاهى يهود و فتاواى فقيهان اين قوم، از آثار مهم و ارزشمند در ادبيات دينى يهود است. اين كتاب با تمام ويژگيها و مزايايى كه دارد، حاوى مطالبى نيز هست كه در نگاه اول و به دور از هرگونه تاويل و تفسيرى، بسيار ناپسند و غيرعقلايى مى‏نمايد. «ملى گرايى افراطى‏»، تبليغ انديشه «قوم برتر و برگزيده‏» و اعتقاداتى نظير «واجب القتل و مهدور الدم دانستن غير يهودى، سرور شمردن يهودى و برده دانستن غير يهودى، از هر مرام و مسلكى كه باشد»، و مطالبى از اين دست كه على رغم تمام سانسورها و مميزيها در لابه‏لاى تلمود يافت مى‏شوند، همه و همه مسايلى هستند كه چهره تلمود را ناهنجار ساخته است. تمسك يهوديان سست‏ايمان يا بى‏ايمان افراطى، از جمله صهيونيستها به بعضى از فتاوا و مطالب مطرح شده در تلمود، در توجيه قتل و غارت سرزمينهاى اسلامى، از جمله مواردى است كه بعضى از منتقدان تلمود، در نفى ارزش و اعتبار تلمود به آنها تمسك جسته‏اند. تلمودى كه هم اينك در دسترس جهانيان است (كه يكى از چاپهاى آن حدود هجده جلد است) «بنا به گفته دايرة المعارف يهود، اكثر نسخه‏هاى آن بر اساس نسخه «تطهير شده‏» است و حاوى مطالب دوزخى نسخه ونيز كه واتيكان دستور آتش زدن آن را صادر نمود، نمى‏باشد». 360 اما آيا چنين سخنى را مى‏توان باور كرد؟ پاسخ به اين سؤال، تحقيق ديگرى را در بررسى محتواى تلمود ايجاب مى‏كند.

كتابنامه

منابع فارسى 1- كتاب مقدس، ترجمه فارسى، انجمن پخش كتب مقدسه در ميان ملل. 2- اعلم، امير جلال الدين، فرهنگ اعلام كتاب مقدس، مركز نشر دانشگاهى، 1376. 3- بوش، ريچارد و ديگر نويسندگان، جهان مذهبى، ج 2، ترجمه عبد الرحيم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374. 4- توفيقى، حسين، نگاهى به اديان زنده جهان، مركز مديريت‏حوزه‏هاى علميه خواهران، 1377. 5-دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج 4، بخش اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1366. 6-رضايى، عبد العظيم، تاريخ اديان جهان، ج 1، انتشارات علمى. 7- رضى، هاشم، اديان بزرگ جهان، سازمان انتشارات فروهر، 1360. 8- زرين‏كوب، عبد الحسين، در قلمرو وجدان، انتشارات سروش، 1375. 9- شاهاك، اسراييل، تاريخ يهود مذهب يهود، ترجمه مجيد شريف، انتشارات چاپخش، 1376. 10- ظفر الاسلام خان، نقد و نگرشى به تلمود، ترجمه محمدرضا رحمتى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1369. 11- كهن، 1، گنجينه‏اى از تلمود، حى، يهودا، چاپ زيبا، 1350. 12- مبلغى آبادانى، عبد الله، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، نشر سينا، 1373. 13- مشكور، محمد جواد، خلاصه اديان در تاريخ دينهاى بزرگ، انتشارات شرق، 1369. 14- ناس; جان. بى; تاريخ جامع اديان، ترجمه على‏اصغر حكمت، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1370. 15- هاكس، قاموس كتاب مقدس، انتشارات اساطير، 1377. 16- هيوم، رابرت، 1، اديان زنده جهان، ترجمه عبد الرحيم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373.

منابع انگليسى

 1. Gemara (Talmud) (WWW.acs. ucalgary.ca / elsegal / Talmudmap Gemara. htm). 2. Mishnah(Ibid). 3. Resnik; Hemry; Conversations With the Talmud Newyork Kollel talmud course ( WWW.Kollel).

به نقل از سایت : http://www.yahood.net

بدون شرح

کاریکاتوری از  Carlos Latuff