21سال پس از قتل عام بزرگ در بین الحرمین

:: نگاهی به چگونگی سركوب قیام ملت عراق بر ضد صدام

درگفتگوی با دكتر تبرائیان ::

پایگاه اینترنتی مركز اسناد انقلاب اسلامی - مصطفی جوان*: ملت عراق وبه ویژه شیعیان مظلوم آن در تاریخ معاصر سالهای سختی را سپری كرده اند.قیمومت انگلستان بر این پهنه جغرافیایی پس از فرو پاشی امپراتوری عثمانی وبه كار گماشتن عناصر مزدور خود به حكومت این سرزمین و در نهایت كودتاهای پی در پی ،تاریخ خونباری را برای این كشور رقم زده است.اما از میان این فراز ونشیب ها ،روی كار آمدن حزب بعث و به ویژه صدام حسین تبعات بسیار زیادی برای عراق در پی داشت.ماجراجویی حزب بعث در حمله به ایران وتحمیل كردن جنگ هشت ساله به جمهوری اسلامی با تحریك غرب به ویژه آمریكا به وقوع پیوست كه نتوانسته بود انقلاب اسلامی ایران را مهار كند.مقاومت ملت ایران در برابر متجاوز، شكست نقشه های توسعه طلبانه صدام را رقم زد و او كه به نوعی عقده كشور گشایی پیدا كرده بود این بار در تاریخ 11مرداد1369 به كویت حمله كرد.میدان جنگ كویت با دخالت نیروهای ائتلاف به جهنم سربازان عراق مبدل شد و تا نزدیكی فروپاشی حكومت بعث پیش رفت.

با شكست ارتش بعثی در كویت،مردم عراق انتفاضه ای را علیه رژیم بعثی شروع كردند كه هرچند از بصره شروع شد ولی به سرعت بسیاری از استانهای عراق را در بر گرفت.سردمداران غرب و شیوخ عرب متمول ومرتجع منطقه كه در جنگ كویت صدام را شكست داده بودند به محض شروع انتفاضه مردمی، منافع خود را در حمایت از دشمن دیروزشان دیدند و برای سركوب قیام به حزب بعث كمك كردند.جلادان بعثی با بی رحمی تمام به محاصره شهرها، كشتن مردم اعم از پیر و جوان و تخریب اماكن متبركه شیعیان پرداختند؛ به طوری كه در مدت اندكی، قریب به دو هفته، چند صد هزار نفر در سرتاسر عراق به دست صدامیان به شهادت رسیدند.

متاسفانه با گذشت بیش از دو دهه از این اتفاق مهم وكم نظیر تاریخ معاصر منطقه،ابعاد مختلف آن ناگفته باقی مانده وكمتر نام ویادی ازآن به میان آمده است.اما خوشبختانه به تازگی كتابی با عنوان انتفاضه شعبانیه حماسه مقاومت اسلامی ملت عراق(الانتفاضه الشعبانیه،ملحمه المقاومه الاسلامیه للشعب العراقی)توسط نویسنده بزرگوار وفاضل جناب آقای دكتر صفاءالدین تبرائیان با قلمی علمی وشیوا به رشته تحریر در آمده است.بدین منظور از طرف سایت تحلیلی -پژوهشی مركز اسناد انقلاب اسلامی با ایشان تماس گرفته و درخواست ملاقات جهت مصاحبه را نمودم. استاد چون همیشه با روی باز دعوت مصاحبه را پذیرفتند كه ماحصل آن به حضور خوانندگان تقدیم می شود.

لازم به ذكر می باشد همزمان با آغاز ماه مبارك شعبان در مراسمی از كتاب انتفاضة شعبانیة حماسة مقاومت اسلامی ملت عراق رونمایی شد.

جناب آقای تبرائیان از اینكه وقت گرانقدر خویش را در اختیار بنده قرار دادید و دعوت مصاحبه را پذیرفتید بسیار متشكرم. به تازگی كتابی با عنوان انتفاضه شعبانیه حماسه اسلامی ملت عراق توسط جنابعالی تالیف شده است. بدین بهانه مصاحبه ای با جنابعالی در ارتباط با این قیام صورت می گیرد تا با نگاهی موشكافانه به تجزیه وتحلیل آن بپردازیم.جناب آقای دكتر، عراق امروز، گستره ای است كه در پی وقوع جنگ جهانی اول از سلطه خلافت عثمانی جدا شد و تحت الحمایه بریتانیا قرار گرفت.چه علل وعواملی باعث گردید كه عراق توسط انگلیسی ها اشغال شود؟

به نام خدا. من هم از جنابعالی به خاطر انجام این مصاحبه سپاسگزارم. اما در جواب سوال شما باد بگویم انگلیسی‌ها به دلایل متعددی مبادرت به اشغال عراق كردند كه اهم آنها عبارت است از:

1. منافع اقتصادی: به رغم آنكه سابقه‌ی بهره‌وری‌های سرشار مالی بریتانیا در عراق به قبل از سده‌ی نوزدهم باز می‌گردد، اما از آغاز سده‌ی بیستم منافع اقتصادی آنها رو به فزونی نهاد. پیدایی نفت، به ویژه در ناحیه‌ی موصل، منبع درآمدزایی هنگفت و عامل عمده‌ی تحریك انگلیسیان سودجو برای رخنه و سلطه بر عراق بود، هر چند صرف‌نظر از نفت، منابع اقتصادی وسوسه‌انگیز دیگری در عراق دیدگان استعمارگران بریتانیایی را خیره كرده بود.

2. مصالح سیاسی و نظامی: انگلیسی‌ها به منظور نگاهبانی از مطامع امپراتوری خود در مشرق‌زمین و البته هندوستان دست به هر اقدامی می‌زدند؛ آنان طی سده‌های هفدهم و هجدهم برای تسلط بر آبراه‌های دریایی منتهی به هند، با رقیبان كهنه‌كار پرتغالی، هلندی و فرانسوی مصاف سختی داشتند؛ اما انگلیسی‌ها در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، دو رقیب توانمند چون آلمان و روسیه را نیز فراروی خود دیدند. ناگفته نماند كه آلمان از اوایل سده‌ی نوزدهم به عنوان رقیب سرسخت بریتانیا، جلوه‌های دیپلماسی و نمایش نظامی خود را در منطقه آشكار كرد.

3. اتحاد عثمانی با آلمان: سیاست‌ورزان انگلیسی قرار گرفتن عثمانی در كنار آلمان در رویارویی نظامی آتی را حدس زده بودند. ترك‌ها پیش از آغاز نزاع قهرآمیز با انگلیسی‌ها، خصومت خود با آنان را آشكار كرده بودند. دولتمردان انگلیسی برای ضربه زدن به این محور و حمایت از منافع و مصالح منطقه‌ای خود، به ویژه در خلال جنگ، چاره را در هجوم به عراق و تصرف این كشور و اخراج عثمانی پس از چهار قرن از بین‌النهرین دیدند.

انگلیسی‌ها با تحریك شریف مكه (حسین بن علی) كه با بریتانیا روابط حسنه داشت، پادگان عثمانی را از مكه بیرون راندند. وی در 1916 خود را پادشاه حجاز خواند. توماس ادوارد لونس در 1916 با تحریك فرزندان شریف حسین (امیرعبدالله و امیرفیصل) و وعده‌ی فریبنده به آنها مبنی بر اینكه پس از بیرون راندن عثمانی از بلاد عربی، حكومت عراق را به فیصل و حكومت اردن را به عبدالله خواهند سپرد و عربستان را نیز به پدرشان واگذار خواهند كرد، در این شورش‌گری و فعل و انفعالات سیاسی نقش مهمی ایفا كرد. در همان زمانی كه عبدالله و فیصل قوای خود را تحت فرماندهی لورنس، جاسوس انگلیسی قرار دادند، دولت‌های انگلستان و فرانسه محرمانه توافق كردند پس از شكست عثمانی، كشورهای عربی را بین خود تقسیم كنند. بر مبنای مفاد این قرارداد سرّی كه در 16 مه 1916 میان سر مایك سایكس، نماینده‌ی انگلیس و ژرژ پیكو، نماینده‌ی فرانسه امضا شد، تقسیم ممالك امپراتوری عثمانی مورد توافق طرفین قرار گرفت. بر این اساس سوریه و لبنان به فرانسه، و اردن و عراق به انگلیس تعلق می‌گرفت.

با حمایت انگلستان ،خاندان فیصل در عراق به قدرت رسیدند تا اینكه با كودتای 23تیر 1337 ژنرال عبدالكریم قاسم به عمر رژیم سی وهفت ساله پادشاهی در عراق خاتمه داد.پس از چندی عبدالكریم قاسم توسط عبدالسلام عارف سرنگون می شود.در نهایت بعثیان در عراق به قدرت می رسند.لطفا در ارتباط با چگونگی به قدرت رسیدن صدام بفرمایید؟



انقلاب اسلامی در ایران روز 22 بهمن 1357ش/ 11 فوریه‌ی 1979م به پیروزی رسید. از این واقعه به مثابه یك زلزله تعبیر شد كه امواج آن كشورهای منطقه را تحت‌الشعاع قرار داد. استعمارگران دست به كار مهار انقلاب اسلامی شدند. در كوتاه‌ترین زمان لازم بود فكری به حال عراق شود، كه بیش از سایر كشورها آسیب‌پذیر و مهیای تأثیرپذیری از الگوی ایران بود. البكر توانایی مقابله با وضعیت جدید را نداشت. رئیس‌جمهوری شصت و پنج ساله، بیمار و حالا دیگر كاملاً در سایه‌ی صدام چهل و دو ساله جاه‌طلب و تشنه‌ی قدرت قرار گرفته بود.

حدود پنج ماه از پیروزی انقلاب در ایران نمی‌گذشت كه فرصت مناسب مهیا شد. شامگاه 17 ژوئیه 1979 یك متن از پیش تهیه‌شده به مناسبت یازدهمین سالگرد كودتای 17 تموز (ژوئیه) 1968 برای البكر آماده شد تا آن را از طریق رادیو و تلویزیون برای مردم قرائت كند. البكر برای انجام صحیح این كار زیر فشار و تهدید برزان التكریتی قرار گرفت تا ناگزیر لحظاتی پس از خواندن آن از همه‌ی مناصب حكومتی به سود صدام كناره‌گیری كرده باشد.

از این برهه نظام «دولت- حزب» به رژیم فردی مبدّل گردید و صدام به ریاست جمهوری، ریاست شورای انقلاب، فرماندهی كل نیروهای مسلح و دبیركل حزب بعث، بركشیده شد. بعثی‌ها خود را قوم‌گرای عربی از نوع رادیكال و هوادار پان‌عربیسم معرفی می‌كردند. تضعیف حوزه‌ی علمیه و زمین‌گیر كردن مرجعیت شیعه، مبارزه با كردها و شیعیان، دوری جستن از ایران و كوفتن بر طبل وحدت عربی و ژست مبارزه با اسرائیل گرفتن در زمره‌ی برنامه‌های آنان در عرصه‌ی سیاست داخلی و خارجی بود. تحت لوای دو شعار «وحدﺓ، حریـﺔ، اشتراكیـﺔ» (وحدت، آزادی، سوسیالیسم) و «امـﺔ عربیـﺔ واحدﺓ، ذات رسالـﺔ خالدﺓ» (یك امت عرب با رسالتی جاودان)، هیاهو و خیمه‌شب‌بازی پرطمطراقی به راه افكندند.

آقای دكتر در پی خاتمه یافتن جنگ تحمیلی عراق با ایران، صدام به كشور كویت حمله كرد. از نگاه جنابعالی چه علل و عواملی باعث حمله به كویت گردید؟

سه عامل اساسی باعث پیدایی و تشدید اختلافات سران بعث حاكم بر عراق با كویت و یورش به آن كشور بود:

1. وام‌های كلانی كه كویت در اختیار رژیم بغداد قرار داده بود. همانگونه كه آگاهی داریم امیرنشین كویت در خلال جنگ تحمیلی صدام با ایران كمك‌های بلاعوض فراوانی را با دست و دل‌بازی هرچه تمام‌تر در اختیار حكومت عراق قرار داده بود تا به زعم خود از آسیب‌های احتمالی كه از ناحیه‌ی باج‌گیری چون صدام ممكن بود گریبان آنان را بگیرد در امان مانند، و در عین حال از حمایت این رژیم در برابر توهم تهدید ایران اسلامی بهره‌مند گردند. كویتی‌ها با خاتمه یافتن جنگ در پی بازپس‌گیری وام‌های اعطایی كه بالغ بر ده میلیارد دلار تخمین زده می‌شد، بودند. عراقیان از طرح این تقاضا نه‌تنها برآشفته و ناخشنود شدند بلكه انتظار تشویق و مساعدت بیشتر از سوی كشورهای شیخ‌نشین عرب ناحیه خلیج‌فارس را داشتند، از این رو با رویكرد به راهكار فرار به جلو، كویت را متهم به استخراج و سرقت نفت از چاه‌های نفتی الرمیله خود در جنوب و نزدیك مرز با آن كشور كردند و موضع یك طلبكار تمام‌عیار را به خود گرفتند.

2. دستاویز دیگری كه كرسی‌نشینان بغداد بدان متوسل شدند موضوع تجاوز كویت به سهمیه مقرر تولید نفت از سوی اوپك و استخراج و فروش بیش از ظرفیت تعیین‌شده بود. در سال 1989م، تولید نفت كویت (با احتساب 50 درصد تولید منطقه‌ی بی‌طرف) 8/1 میلیون بشكه در روز، امارات متحده‌ی عربی 9/1، عربستان سعودی (با احتساب 50 درصد تولید منطقه‌ی بی‌طرف) 2/5، و عراق 8/2 میلیون بشكه در روز بود. در زمانه‌ی مورد بحث، جمعیت كشورهای یادشده از این قرار است: كویت 1/2 میلیون نفر، امارات 6/1، عربستان سعودی 2/14، و عراق 2/18 میلیون نفر است. درآمد سرانه‌ی ناشی از فروش نفت به دلار برای هر یك از آنها نیز رقم شگفت‌انگیزی را نشان می‌داد. بنابه ادعای دولتمردان عراق، كویت و امارات كاهش قیمت‌ها را با افزایش حجم صادرات در سنوات اخیر جبران كردند، اتفاقی كه طی سال‌های 1985 تا 1989 كه عراق درگیر جنگ بود امكان آن را نیافت و از این حیث بیش از همه‌ی كشورهای عرب منطقه بابت پایین رفتن قیمت‌ها و سقوط بازار نفت متضرر گردید و در مقطع فعلی افزایش تولید نفت كویت با دست‌اندازی به چاه‌های مورد اشاره عراقیان به‌هیچ‌وجه قابل قبول نبود. پوشیده نیست كه مسئولان كویتی تمامی ادعاهای رجال عراقی در این باره را صریحاً تكذیب كرده، آن را بهانه‌جویی‌های غیرقابل قبول می‌پنداشتند.

3. بررسی مسئله‌ی مرزهای بحران‌آفرین عراق به ویژه در بخش جنوب این كشور حائز بسی اهمیت است. در واپسین سال حاكمیت پادشاهی در عراق، پس از نزدیكی دو كشور مصر و سوریه و اعلام جمهوری عربی متحده (United Arab Republic) در فوریه‌ی 1958م از سوی جمال عبدالناصر، عراق و اردن كه گونه‌ای اتحاد هاشمی را به واسطه‌ی زمامداری دو پسرعمو بر خود تجربه می‌كردند در پی تقرب فزون‌تر و انضمام كشورهای دیگری برای كسب مشروعیت بین‌المللی اتحاد منحصربه‌فرد خود شدند. نوری سعید، نخست‌وزیر كاركشته و كهنه‌كار عراقی، دعوتی برای پیوستن شیخ‌نشین كویت به این اتحاد انجام داد و اینكه در صورت انضمام كویت، عراق مبادرت به ترسیم خطوط مرزی خود با آن كشور خواهد نمود. تحفّظ امیر كویت در اجابت دعوت به انضمام از یك سو، و وقوع كودتای خونین نظامی در عراق به زعامت قاسم كه منجر به برچیده شدن بساط پادشاهی در این كشور گردید و مناسبات عراق با اردن را برهم زد، از سوی دیگر، اوضاع ناهمگن و شكل تازه‌ای از تضادهای جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی را برملا كرد.

در پی خاتمه یافتن جنگ تحمیلی رژیم بعث حاكم بر عراق با ایران شاهد تیره شدن روابط و مناسبات دیكتاتور بغداد با برخی سران عرب هستیم. صدام كه گمان می‌كرد كشورش سپر بلای كشورهای عرب حوزه‌ی خلیج‌فارس شده و با قربانی كردن بسیاری از جوانان و از دست دادن ذخایر مالی عراق، همتایان عرب خود را از خطر بزرگی رهانیده است، انتظار داشت دولت‌های عربی منطقه كمك‌های مالی فزون‌تری در اختیارش قرار دهند. به باور صدام، مساعدت‌های اعراب به وی در خلال جنگ هشت ساله ناچیز بوده و اكنون برای بازسازی و نوسازی خسارت‌های سنگین وارده بر بلاد رافدین، كه به نمایندگی از همه‌ی ملوك و امرای عرب منطقه برای مهار انقلاب اسلامی و جلوگیری از سرایت شعله‌های آن به سرزمین‌هایشان، درگیر نبرد با ایران اسلامی شده، سزاوار پاداش كلان و شایسته‌ی مشوق‌های معتنابهی است.

سردار بی‌افتخار و به حاشیه رانده‌شده‌ی قادسیه در پایان جنگ با ایران هر چند موفقیتی ارمغان نیاورد لیك از لحاظ كمیت نیروی نظامی، با حدود یك میلیون و هشتصد هزار نفر، چهارمین ارتش جهان را در اختیار داشت و از این رو بیش از هر وقت دیگری خود را لایق رهبری جهان عرب می‌پنداشت، به رغم آنكه از نظر مالی به شدت ضعیف شده و آسیب‌پذیر نشان می‌داد.

صدام در اجلاس 28 مه 1990 سران عراب كه به میزبانی كشورش در بغداد برپا شد، طی سخنانی غافلگیرانه، دولت‌های عرب منطقه را به اعلان جنگ اقتصادی برضد عراق متهم كرد. دیری نپایید بلندپایگان بعثی روز 18 ژوئیه 1990 كویت را رسماً متهم كردند با تجاوز به خاك عراق و بهره‌وری غیرقانونی از چاه‌های نفت مورد اختلاف دو كشور در «الرمیله»، نفت آن منطقه را به یغما برده است. مواضع دولتمردان عراقی و لحن ادبیات گفتاری آنان نسبت به مقامات كویتی همه‌روزه شدت می‌یافت. در این میان میانجی‌گری شماری از رؤسای عرب و مذاكرات رودروی طرفین نیز راه به جایی نبرد و همه‌ی شواهد و قرائن حكایت از حمله‌ی قریب‌الوقوع عراق به كویت داشت.

صبحگاه 2 اوت 1990م/ 10 محرم 1411ق/ 11 مرداد 1369ش، نظامیان عراقی با یورش به كویت ظرف سه ساعت خاك آن كشور را به اشغال خود درآوردند. بی‌گمان صدام در تهاجم به كویت می‌خواست یك شبه بر تمامی مشكلات خود فائق آید. شبیخون به كویت و فتح آن، گریز از معضلات فراوان داخلی عراق و سرپوش نهادن بر بخش معظم آن را ممكن می‌كرد.

واكنش غرب و كشورهای منطقه نسبت به تجاوز عراق به كویت چه بود؟


اشغال یكی از كوچكترین و ثروتمندترین كشورهای جهان، كشوری عرب و عضو شورای همكاری كشورهای خلیج‌فارس و تبدیل رژیم پادشاهی آن به جمهوری، سلاطین نفت منطقه را به شدت نگران كرد. چند روز بعد- 16 اوت 1990- دیك چنی، وزیر دفاع آمریكا، بنابه دعوت فوری شاهزاده سعودالفیصل وارد ریاض می‌شود. سعودی‌ها خواهان استقرار سریع نظامیان آمریكایی در خاك خود شدند. به یكباره جهان اسلام و دنیای عرب تماشاگه پهن كردن فرش قرمز از طرف شاخه‌ی سیاسی جریان سلفی، تكفیری، ارهابی وهابی برای استقبال از ورود قوای اجنبی به قلمرو خادم‌الحرمین الشریفین شد.

ماه‌ها زمان برای تصویب قطعنامه‌های جورواجور شورای امنیت سازمان ملل متحد و فراخواندن نظامیان از سی و سه كشور جهان به منطقه برای هجوم به عراق وقت صرف شد، تا اینكه ساعت 2:30 بامداد 17 ژانویه 1991م/ یكم رجب 1411ق/ 27 دی 1369ش، یورش نیروهای ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریكا به عراق آغاز شد. فرماندهی كل عملیات توفان صحرا برعهده‌ی ژنرال نورمن شوارتسكف بود. حملات هوایی سی و هشت روز تداوم یافت و در خلال آن بنیه دفاعی، زیرساخت‌های اقتصادی، اداری، حتی اجتماعی عراق منهدم گردید. براساس آماری كه توسط كشورهای غربی شركت‌كننده در عملیات اعلام شد، طی این مدت هشت برابر بیش از آنچه در واپسین ایام جنگ جهانی دوم بر سر مردم ژاپن در هیروشیما فرود آمد، بمب بر سر عراقیان ریخته شد. روز سی و نهم جنگ، حملات زمینی از چند محور آغاز گردید. در جریان نبردهای زمینی، قوای متحدین به ویژه آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها از سلاح‌های نامتعارف و كشتارجمعی علیه نظامیان عراق استفاده كردند.

قوای بین‌المللی در 26 فوریه 1991 وارد كویت شدند و این كشور را پس از قریب هفت ماه- 208 روز- از اشغال سپاهیان صدام خارج ساختند. پیكار بر روی زمین تنها چهار روز به طول انجامید و در صدمین ساعت شروع عملیات زمینی، رژیم بعث حاكم بر عراق در 28 فوریه دست‌ها را به نشانه‌ی تسلیم بالای سر برد و در برابر یورش برندگان زانو زد. سرلشكر سلطان هاشم احمد الطائی و سرلشكر صلاح عبود به نمایندگی از رژیم صدام در ملاقات با ژنرال نورمن شوارتسكف و ژنرال خالد بن‌سلطان بن‌عبدالعزیز آل‌سعود، نمایندگان قوای ائتلاف با حضور در خیمه‌ی صفوان، تن به پذیرش تمامی شرایط خفت‌آور مهاجمان دادند. رهاورد دومین جنگ تحمیلی صدام كه آن را «ام المعارك» نام نهاده بود، حدود یكصد هزار كشته و بیش از شصت هزار اسیر و شمار قابل توجهی از زخمیان بود.

در خلال عقب راندن قوای صدام از كویت و فرار تحقیرآمیز سربازان عراقی از جبهه‌ی كویت، روز یكم مارس 1991م/ 14 شعبان 1411ق/ 10 اسفند 1369ش، شاهد خیزش عمومی و گسترده‌ی عراقیان هستیم كه جرقه‌ی آن در میدان سعد شهر بصره شعله‌ور گردید. لطفاً در این باره توضیح دهید؟

انتفاضه سرشناس به «شعبانیه» عراقیان برای آمریكایی‌ها و هم‌پیمانان اروپایی و عربش بسی بیمناك و نگران‌كننده بود. از دیدگاه نیروهای استكباری و ارتجاعی، روی كار آمدن شیعیان در عراق، برای غرب به مراتب خطرناك‌تر از صدام و حزب فاشیست بعث‌اش بود. رژیم صدام در سركوب و قلع و قمع منتفضین نهایت وحشی‌گری و جنایات مافوق تصور را مرتكب شد. مزدوران حاكمیت ظلم و تجاوز در كشتار قیامگران، حتی مردم بی‌پناه ددمنشی خود را آشكارا نمایان كردند. حمله‌ی قوای مسلح جهل و ستم به حرمین شریفین حسینی و عباسی در سرزمین «طف» و یورش سبعانه به حرم علوی در گستره «غری» و هتك حرمت اعتاب مقدسه از اقدامات زشت نظامیان تبهكار گارد جمهوری به سركردگی اشقی الاشقیاء حسین كامل و طه الجزراوی بود. به دستور فرماندهی كل نیروهای مسلح عراق، بر روی تانك‌هایی كه برای سركوب انتفاضه رهسپار مناطق جنوب و فرات میانه شد با اسپری قرمز رنگ تهدید طایفی «لاشیعـﺔ بعد الیوم» نوشته شد. لشكریان حكومت بعثی با كشتار بی‌رحمانه‌ی صدها هزار نفر در جای جای عراق، اجساد قربانیان را در گورهای دسته‌جمعی دفن كردند. لازم به ذكر است اولین جرقه‌ی قیام در شهر بصره زده شد. بصره مهم‌ترین شهر در جنوب عراق و بزرگترین بندر این كشور به شمار می‌آید و از منظری پس از بغداد، مهم‌ترین شهر عراق است، با اكثریت شیعه‌نشین كه از قرن‌ها پیش در آن سكونت داشتند. نخستین ستون زرهی بازگشته از جبهه به میدان سعد در مركز شهر رسید. ساختمان حزب بعث شعبه بصره نبش میدان قرار داشت، در كنار نقش‌نگاره‌ای از صدام-كه چنانچه عكس، نقاشی و یا مجسمه‌اش جایی مشاهده نمی‌شد، غیرقابل باور و عجیب به نظر می‌رسید- فرمانده‌ی ستون، بر روی یكی از تانك‌ها، به طرف تصویر تبلیغاتی بزرگ صدام كه او را در لباس نظامی نشان می‌داد، ایستاد و آن را منهدم كرد.

خبرهای واقعه میدان سعد شهر بصره و توفیق انقلابیون در به دست گرفتن امور شهر زودتر از آنچه كارگزاران رژیم بعث می‌پنداشتند و انتظارش را داشتند، شهرهای پیرامون بصره را در برگرفت. شهری چون ناصریه با ورود تنها چهارده جوان از منطقه‌ی هور ، كه به سلاح‌های سبك مجهز بودند و فریاد «الله‌اكبر، الله‌اكبر» سر می‌دادند و در چشم برهم زدنی صدها جوان به آنان پیوستند، زودتر و آسان‌تر از آنچه قابل تصور است به كنترل منتفضین (قیام‌گران) درآمد. در عماره، شمار دیگری از نظامیان عراق به صفوف مخالفان حكومت بعث ملحق شدند. در شهرهای آزادشده، نیروهای انقلابی قفل انبارهای ذخیره‌سازی مواد غذایی، كه برای استفاده‌ی ارتش پیش‌بینی شده بود، را شكسته و آنچه در این مكان‌ها نگهداری می‌شد، میان مردم توزیع كرده‌اند.

براساس برخی گزارش‌ها تا روز سه‌شنبه 14 اسفند 1369ش/ 18 شعبان 1411ق كنترل اوضاع در شهرهای مهم و شناخته‌شده عراق به دست مردم افتاد. در آن برهه اعلام شد افزون بر شهرهای منطقه‌ی جنوب شهر، نجف، كربلا، سلیمانیه، اربیل، دهوك، پس از آن كركوك، یكی پس از دیگری توسط انقلابیان آزاد شده است. همزمان با شورش در جنوب، تقریباً تمامی شهرهای فرات میانه و شمال عراق از كنترل قوای صدام خارج گردید و پس از آن دامنه‌ی خیزش به نزدیكی‌های پایتخت و حتی برخی محله‌های بغداد چون الثوره، شعله، مشتل، رسید. قیام‌گران مایل بودند از فرصت مناسب اعلام آتش‌بس و تسلیم شدن ارتش عراق، و ضعف و ناتوانی نظام صدام، نهایت بهره را برده، ضربه‌ی كاری بر پیكر رژیم وارد نمایند.


واكنش رژیم بعثی نسبت به قیام شیعیان چه بود؟

رویارویی رژیم با طغیان گسترده و عمومی مردمی از ابتدای نیمه‌ی دوم مارس (آذار) شروع شد. سردمداران نظام بعث برای سركوب انتفاضه، پلیدترین و قسی‌القلب‌ترین عناصر بلندپایه‌ی خود را به شهرهایی كه سر به شورش نهادند گسیل داشتند. علی حسن المجید راهی بصره و محور جنوب شد؛ طه یاسین رمضان فرمان قلع و قمع نجف و حله را دریافت كرد؛ عزﺓ ابراهیم الدوری به ناصریه اعزام گردید؛ و حسین كامل ماشین سركوب خود را به سوی فرات میانی، و در كربلا به حركت درآورد.

از آنجا كه قیام از بصره شعله‌ور شد، اتاق فرماندهی عملیات سركوب تصمیم گرفت كلید برنامه‌ی قلع و قمع و كشتار قیام‌گران در بصره زده شود، از این رو نفرات بیشتری برای مشاركت در نابودی آنچه بر سر راهشان بود به محور جنوب اعزام شدند. اكثریت سكنه‌ی بندر بصره را شیعیان تشكیل می‌دادند و صدام می‌خواست از آنان كه این غائله را شروع كردند انتقام سختی بگیرد تا دیگر سر به شورش ننهند. صدام با شروع عملیات كشتار گسترده‌ی مردم در چهارده استان قیام‌گر، از انتفاضه به عنوان «فتنه» یاد كرد. از نظر دیكتاتور بغدادنشین، شورشیان مشتی مزدور بیگانه‌پرست هستند كه از آن سوی مرزهای عراق برای بحران‌آفرینی به داخل كشور رخنه كردند.

فرماندهی عملیات سركوب و تخریب، قتل و جنایت در كربلا، برعهده‌ی یكی از نزدیك‌ترین و مورد اعتمادترین افراد به صدام، یعنی ژنرال حسین كامل، داماد وی، قرار داشت. كامل، پیش از هجوم به شهر در برابر بارگاه منوّر سیدالشهدا(ع) ایستاد و به گونه‌ای تهدیدآمیز چونان سلف ناخلفش، ابن‌زیاد، با اظهار اینكه «من حسینم و او حسین است و به زودی مشخص می‌شود چه كسی در نهایت پیروز و كدامین مغلوب می‌شود». نواده نبی اعظم(ص) و فرزند علی كرّار(ع) را مخاطب قرار داد. وی كمتر از پنج سال بعد نتیجه‌ی این رجزخوانی ابلهانه‌اش را دید. عاقبت ژنرال بداقبال دردناك‌تر از ابن‌زیاد بود.

به دستور حسین كامل آن دسته از شهروندانی را كه در كوچه پس‌كوچه‌های محله‌های كربلا بازداشت شده بودند، در بین‌الحرمین جمع كردند. آمار آنان براساس برخی گزارش‌ها بین 1300 تا 2000 نفر برآورده شده است. ظرف چند دقیقه همگی آنها قتل‌عام شدند.

جناب آقای دكتر قیام عمومی عراقیان ابهت صدام و هیبت رژیم او را درهم شكست و تَرَك‌های اساسی بر پیكر، بدنه و ساختار سیاسی حاكمیت را موجب آمد.اما ماشین نظامی و سركوبگر حزب بعث در تارومار كردن منتفضین تنها نبود. صرف‌نظر از مشاركت واحدهای مختلف ارتش و واحدهای زبده گارد جمهوری، جیش الشعبی و فدائیان صدام، ضلع سوم مثلث قتل و جنایت را «ارتش آزادی‌بخش ملی» بازوی نظامی «سازمان مجاهدین خلق ایران» تشكیل می‌داد. لطفاً در این باره توضیح بفرمایید؟


كارنامه‌ی حضور سازمان مجاهدین در عراق آن اندازه سیاه است كه نمایاندن ابعاد گوناگون آن مصاحبه‌ی جداگانه‌ای را می‌طلبد. مشاركت واحدهای موسوم به «ارتش آزادی‌بخش ملی» در كشتار كردها و تركمن‌های عراقی حتمی است، هر چند به زعم عده‌ای منافقین در خلال انتفاضه مقدس شعبانیه ملت قهرمان عراق در سال 1991 برضد حاكمیت جائر و ضدبشری صدام، نه‌تنها در قتل قیام‌گران و كشتن هزاران نفر از مردم شهرهای كرد و تركمن‌نشین مشاركت داشتند، بلكه قوایی از آنها با پوشاك ارتشیان عراق به شهرهای دیالی، واسط، شهرك ثوره بغداد، حتی كربلا و نجف اعزام شدند تا به یاری نظامیان ولی‌نعمت‌شان، صدام، كمك كرده باشند.

اهل نفاق برای كشاندن نیروهای خود به مناطق عملیاتی، به منظور سركوب انقلابیان عراقی متوسل به توجیهات شگفت‌انگیز ورود نیروهای سپاه پاسداران با پوشاك عربی و كردی به خاك عراق- با بهره‌وری از وضعیت آشفته و بلبشوی حاكم بر این كشور پس از عقب‌نشینی از كویت- با هدف حمله به قرارگاه‌های سازمان و نابودی ارتش آزادی‌بخش شدند.كه كذب محض بود.

جناب آقای دكتر با تشكر از اینكه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید اگر سخنی در پایان دارید بفرمایید.

من هم از شما تشكر می كنم.در مجوع همانطور كه عرض كردم در رخداد انتفاضه شعبانیه سیمای واقعی همگان وصف بندیهای پنهان،آشكار گردید.استعمارگران با پشتیبانی از عناصر آلت فعل خود در منطقه،مبادرت به تسویه حساب های تاریخی وانتقام جویانه كینه توزانه نمودند.جالب آنكه صورت حسابهای این لشكركشی توسط شیوخ مرتجع عرب،امرای نفت ودلار تامین گردید.منافقین نیز كه سرنوشت خود را به صدام وحاكمیت بعثی گره زده بودند،بد جوری قافیه را باختند.بار دیگر ماهیت پلید این دشمنان خدا وخلق بر ملا گردید.به هر روی انتفاضه شعبانیه به رغم سركوب وحشیانه،هرگز شكست نخورد؛واقعه ای كه فضای سیاسی وآرایش نیروها وصف بندی جناح ها را بر ملا كرد ودر حال حاضر بیداری اسلامی را موجب آمد.


*مدرس دانشگاه و پژوهشگر انقلاب اسلامی

ادب دعا، نزد امام خمینی (ره)

دعا, خواندن است; اما هر خواندنی دعا نیست. اگر مدعوّ و خوانده شده در اعتقاد داعی دارای مقام و درجه خالقیت و ربوبیت بوده به طوری که موت و حیات و سعادت و شقاوت داعی به دست او باشد در این صورت این خواندن دعا و عبادت است, اما نفس خواندن بدون چنین اعتقادی نه دعا است و نه عبادت. بنابراین قوام و رکن اصلی دعا توجه به توحید در خالقیت و توحید در ربوبیت است.

دعا گاهی به زبان است و زمانی به حالت و دیگربار به استعداد. و این سه, درجات و مراتبی هستند مترتب بر یکدیگر. آنکه در برخی روایات آمده است که (خدا را خواندم و دعا کردم اما نگفتم چه می خواهم) و یا (می خواهم که چیزی نخواهم) ناظر به دعا با حالت و یا استعداد است. امام خمینی اگر دعای سحر را بهترین دعا می داند, به جهت همین نکته است که در این دعا تنها خدا را خوانده اما چیزی از او طلب نکرده است گرچه اسم هایی که در این دعا به کار برده شده خواسته های انسان را نشان می دهد اما آنچه بر زبان آمده است تنها و تنها نام و یاد خداست و بس.

پاسخ خداوند به دعاهای مردمان نیز یکسان نیست, برخی تنها از نعمت های الهی بهره مندند و عده ای از خواصّ از نعمت غیر قابل توصیف (نظر به وجه الله یا رضوان من الله) استفاده می کنند. اگر خداوند به بنی اسرائیل می فرماید: (یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم)1 به مسلمانان دستور می دهد که (فاذکرونی اذکرکم).2 یهودیان باید به یاد نعمت های خداوند باشند و مسلمانان به یاد خود خداوند. اگر بهشت شیرین است بهشت آفرین شیرین تر است, ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. پاسخ الهی و عطای او به برخی از دعاها جنّت افعال است و پاسخی که برخی دیگر می دهد جنّت صفات و افعال است و استجابت عده ای دیگر جنّت ذات و جنّت لقاء است.

دعای هرکس به اندازه معرفت و ارزش اوست. ما در اینجا ضمن بیان کوتاهی از برخی ادعیه امام خمینی اشاراتی کوتاه به بررسی محتوای آنها داشته و مطالب بلندی را که ضمن این دعاها بیان شده است, فهرست نموده ایم. این دعاها نشان دهنده درجات معنوی و عرفانی گوینده آنهاست.

همیشه دعا با استجابت تلازم دارد و امکان ندارد دعایی مستجاب نگردد, استجابت یعنی پاسخ دادن و همیشه خداوند هر دعایی را پاسخ می دهد گرچه پاسخ تلازمی با برآورده شدن حاجت ذکر شده ندارد و چون استجابت هر دعایی مناسبت کامل با مضمون خود دعا دارد, بررسی دعاهای امام خمینی نشان دهنده نوع عطاهای الهی به آن حضرت است.

دعاهای هرکس بیان کننده اهداف و آمال و آرزوها و دغدغه های فکری اوست. تحلیل دعاهای امام خمینی بیانگر آرمان ها و تمنیّات ایشان در طی مراحل سیر و سلوک عرفانی و گذر او را از تمکین و تلوین و رسیدن به تبتّل و انقطاع الی الله و بلکه درجه فناء او را بیان می کند.

روایات و احادیثی که از ائمه معصومین(ع) نقل شده اند تفاوتی اساسی با ادعیه آن بزرگواران دارند; زیرا مخاطب روایات نوع مردم بوده و باید با هرکس به مقدار فهم و شعور او صحبت کرد اما مخاطب ادعیه, خدای متعال است به همین جهت معارفی که در ادعیه وجود دارد غالباً در روایات دیده نمی شود.3 اگر قرآن مجید, قرآن نازل است و ادعیه مأثوره قرآن صاعد هستند همین تفاوت نازل و صاعد بین گفتارها و نوشتارهای امام خمینی با دعاهای او وجود دارد. گفتارها و نوشتارهای ایشان با دعاهای او هم تفاوت بسیار زیاد مخاطب و سطح مطلب را دارد و هم تفاوت صاعد و نازل بودن را. به این جهت تحلیل و تفسیر کوتاهی از برخی ادعیه آن بزرگوار بیان می کنیم:

(طهارت کامل مخصوص خداوند است)

محتوای هر دعایی باید در درجه اول مدح و ثنای الهی بوده و به تمجید از اسماء و صفات الهی بپردازد, یعنی دعا وقتی دعا شمرده می شود که بیان کننده کمالات بی انتهای خداوند و وابستگی و نیاز انسان و جهان به ذات مقدس الهی باشد, اما حاجت خواستن از ارکان دعا به شمار نمی رود و بلکه بهترین دعا آن است که در آن خداوند خوانده شود, بدون آنکه چیزی از خداوند خواسته شود, همانند دعای سحر. قسمت اعظم دعاهای امام خمینی این گونه است. مثلاً: (خداوندا! پاک تویی و سپاس می گویمت ای که آرزوی…)4 در این کلام علاوه بر حمد و ثنای الهی اشاره دارد بر سبحان بودن خداوند و نهایت طهارت و پاکی او و به حدیثی که از حضرت امام صادق(ع) ذیل آیه شریفه (وسقیهم ربّهم شراباً طهوراً)5 نقل شده که فرمود: (تنها خداوند است که از هر نوع آلودگی پیراسته و هیچ گونه دنس و زشتی در او نیست)6 به عبارت دیگر تنها خداوند است که ماهیت ندارد و غیر او هرچه هست آلوده به ماهیات امکانی است و همین ماهیات هستند که گرد وغبار آلودگی بر همه موجودات می افشانند:

سیه رویی ز ممکن در دو عالم

جدا هرگز نشد والله اعلم7

وحدت شهود

مقام فناء فی الله قلّه بلندی است که کعبه آمال و آرزوهای عارفان و موحدان است. برای فناء فی الله تفسیرهای مختلفی وجود دارد, گاهی فناء به معنی آن است که غیر خدا را ندیدن و در میان جمع بودن و دل جای دیگر باشد. در عین آنکه چشم باز است, ولی غیر خدا را ندیدن. این را می گویند (وحدت شهود) که امام خمینی گاهی در ادعیه خود به آن اشاره دارد; مثلاً: (خدایا ما را از غیر خودت کور کن).8 گاهی فناء به معنای وحدت وجود است و انحصار هستی در خدای متعال و اما موجودات امکانی را سراب و دوم چشم احول دانستن یعنی تنها خدای متعال وجود دارد و ممکنات نیز چیزی غیر از اطوار و شئون و تجلیات او نیستند و (کیست که با هستی اش نام هستی برد) قسمتی از دعاهای امام خمینی به این تفسیر از فناء نظر دارد, وقتی عرض می کند: (خداوندا همه چیز تویی و غیر از تو همه هیچ)9 این کلام به صورت واضح و روشن هستی را منحصر در خدای متعال نموده و ممکنات را همان ماهیاتی که اعتباری و سراب هستند معرفی کرده است. البته معنای دیگری از فناء نیز می توان بیان کرد و آن اینکه انسان همانند حضرت خلیل الله همه چیز را چون حضرت اسماعیل ذبیح الله به مسلخ عشق برده و آنها را قربانی کند بلکه خود را قربانی کند, آن گونه که آن شخص در روز عید قربان در منی چاقو به دست گرفته و فریاد برآورد که خداوندا! این مردم مال خود را برای تو قربانی و فدا می کنند و من می خواهم خود را فدای تو کنم. سپس چاقو به گردن خود نهاد و خود را ذبح نمود10. این تفسیر از فناء فی الله عبارت از ندیدن خود و فدا نمودن همه چیز خود در راه خداوند است و لذا امام خمینی گاهی می گوید: (خداوند در مسیر خدمت به بندگان ما را تا مرز قربانی خود و فرزندان و هستی مان همراهی و مدد بنما).11

عنقا شکار کس نشود

دعا نوعی عبادت و بلکه رأس عبادات است و عبادت مقدمه ای برای رسیدن به معرفت الهی است. اما معرفت نیز قله شامخی است که برای نوع مردم دست نیافتنی است. اگر مقام ذات و غیب الغیوبی و مقام (عماء) را در نظر بگیریم دست همه برای همیشه ازلاً و ابداً از آن کوتاه است

عنقا شکار کس نشود دام بازگیر

کانجا همیشه دام به دست است باد را

امام خمینی درباره عدم اکتناه ذات مقدس, و قابل شناخت نبودن آن عرض می کند: (ای که آرزوی عارفین به قله کمال احدیتش نرسد و اندیشه پویندگان از وصول به کبریای مقدسش کوتاه, عظمتت والاتر از آنکه برای ورود به آن راهی یابد و اسمائت مبرّا از آن که به دام پندار متفکرین آید…)12

مقام جمعی خاتم

با دقت در دعای فوق معلوم می شود که به نظر ایشان نه تنها ذات مقدس دست نیافتنی است و هر اندیشه و فکری از حضور در آن بارگاه محروم است بلکه حتی حقیقت اسماء و صفات الهی نیز در حجاب هستند, یعنی خود اسماء و صفات حجاب ذات مقدس بوده و بلکه خود اسماء نیز در حجاب می باشند و لذا ما نه ذات مقدس الهی را می شناسیم و نه اسماء الهی را. تنها چیزی که برای ما ممکن است و می توانیم قدم هایی لرزان و کوتاه در مسیر شناخت آن برداریم (اسم اسم) است, یعنی اسم ملفوظی نه اسم حقیقی. زیرا اسم حقیقی که اسم مستأثر است که همیشه غیب است, و اما اسم اعظم حقیقتی دارد که چیزی جز حقیقت خاتم(ص) نیست و آن نیز برای ما روشن نمی باشد. امام خمینی می گوید: (ما را به صراط مستقیم که همان برزخیت کبری و مقام احدیت جمع اسمای حسناست راهبر باش, درود فرست بر مبدأ ظهور و غایت و صورت اصل وجود و ماده, آنکه هیولای اولی و برزخیت کبری است, آنکه نزدیک شد و تعیّنات را رها کرد, سپس فرود آمد و فاصله اش به اندازه دو قوس وجود و دایره غیب و شهود شد یا نزدیک تر که همانا مقام عماء بلکه (مقام است)13 در اینجا همان گونه که روشن است, امام خمینی مقام عماء را به مقام لامقامی انسان کامل و حقیقت رسول خاتم تفسیر کرده است. یعنی معتقد است که حتی حقیقت پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز برای ما در حجاب بوده و هرگز قابل شناخت ما نمی باشند.

ضمناً در دعای فوق, امام خمینی پیامبر(ص) را با صفات ذیل معرفی کرده است:

الف. آن حضرت صراط مستقیم است چرا که مسئله اتحاد علم و عالم و معلوم اتحاد صراط و سالک و مقصد را نیز ثابت می کند و معصومین(ع) خود, صراط مستقیم اند.

ب. مقام برزخیت کبری مخصوص آن حضرت است. نه برزخ بین غیب و شهادت که این ارث عالمان امت پیامبر خاتم است بلکه برزخیت بین غیب الغیوبی و مقامی که لااسم له و لا رسم است و بین مقام احدیت جمعی.

ج. پیامبر(ص) هیولای اولی و مادة الموادی است که تمام عالم ممکنات چون صورت ها و عرض هایی هستند که وابسته به او هستند. آن حضرت است که گر نازی کند درهم فرو ریزند قالب ها. و به تعبیر دیگر او رقّ منشور همه عالم است و همه چیز وابسته به اوست آن گونه که تمام اعراض وابسته به جواهرند.

د. پیامبر(ص) صاحب مقام (تدنّی), (تدلّی), (قاب قوسین), (او ادنی) است و در اینجا امام خمینی این چهار اصطلاح را این گونه تفسیر می کند که تدنّی رفض تعیّنات است و تدلّی همان تعیّن اول است, قاب قوسین ظاهر و باطن قوس وجود غیب و شهود است و مقام او ادنی, لا مقام بودن انسان کامل است.

هـ. حقیقت خلافت و ولایت یا خلیفة اللهی همان است که در این دعای امام خمینی آمده است. با توجه به آنچه گذشت روشن است که امام خمینی چگونه پیامبرشناسی و درجات و مقامات عرفانی رسول خاتم(ص) را در یک دعا خود آورده است. شبیه این کلمات که بیان کننده ولایت و ائمه اطهار(ع) است در ادعیه ایشان فراوان آمده است, و از آنها صرف نظر شده آنها به نکته ای از ایشان درباره حضرت مهدی(عج) اشاره می کنیم, (درود بر خاتم ولایت محمدی و مقبض فیوضات احمدی که پس از ظهور پدرانش به عبودیت, خود مظهر ربوبیت خواهد شد و به راستی عبودیت گوهری است که کنه آن ربوبیت است).14 امام خمینی پس از معرفی عرفانی مقام امامت و ولایت, حضرت مهدی(ع) را مظهر ربوبیت الهی می داند و سایر امامان(ع) را مظهر عبودیت, و اشاره می کند به حدیث (العبودیة جوهرة کنهها الربوبیّة)15 عبودیت در اینجا کنایه از (عبادت), (بینونت از غیر خداوند), (دنوّ و نزدیکی به مقام جمع الجمعی و بلکه اتحاد با آن) است. باید توجه داشت که رسول خدا (عبده) است و امامان(ع) (عبدالله)اند, حضرت مهدی(ع) ربوبیت خداوند را تجلّی می بخشد و ظهور آن حضرت است که ربوبیت را معنا می کند و مردم را به کمال لایق رسانده و جامعه آرمانی اسلامی و آرمانشهر دینی را تحقق می دهد و این همان ربوبیت است که حضرت مهدی(ع) آن را به منصه ظهور می رساند. البته از دیدگاه امام خمینی در حضرت مهدی(ع) ربوبیت ظهور و عبودیت بطون دارد و در پدرانش(ع) عبودیت ظهور و ربوبیت بطون دارد.

با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که امام خمینی مطالب بلند عرفان و اعتقادات عرفانی را در قالب دعا بیان کرده اند. تأمل در این دعاها نیاز به آگاهی و تدبّر فراوان در مباحث عرفان نظری دارد, مثلاً وقتی می گوید: (خدایا تو پاک و منزهی, ای آنکه آمال عارفان به اوج کمال احدیتش نرسد, و اوهام واصفان از رسیدن به کبریای هویتش عاجز ماند, عظمتت والاتر از آن است که راه ورود بر واردی دهد, والآی تو مقدس تر از آنکه محمود حامدی شود, اولیت در عین آخریت و آخریت در عین اولیت تو راست, پس تویی که پرستیده و پرستنده ای)16, در این کلام نه تنها مقام ذات و غیب الغیوبی را خارج از تعلق علم و معرفت دانسته و این را نوعی سبحان و مقدس بودن خداوند دانسته که دست عقل هیچ مخلوقی به او راه ندارد بلکه حتی خداوند را در مرتبه احدیت قابل شناخت عرفانی نمی داند, و کسی قدرت توصیف او را ندارد. بلکه حتی نعمت های الهی نیز فراتر از آن هستند که متعلق حمد قرار گیرند, اگر اتحاد عقل و عاقل و معقول صحیح است اتحاد ذکر و ذاکر و مذکور نیز صحیح است آنگونه که اتحاد صراط و سالک و مقصد نیز واقعیت است, مکاشفه میرداماد که در سلافة العصر آمده در بیان ذکر شریف (یا غنی یا مغنی) مؤید همین مدعا است.

دعایی که نقل شد, نشان می دهد که معارف قرآن و ترجمه آیات شریفه الهی پشتوانه اصلی و مضمون و نقطه اصلی ادعیه حضرت امام است, آیات اول سوره حدید و گاهی آیات شریفه سوره (والنجم) یا سوره نور را ترجمه یا اقتباس نموده و در قالب دعا بیان کرده است. بنابراین دعا نه تنها به مدح و ثنای الهی باید بپردازد بلکه اعتقادات و مضامین قرآن که کلام خداوند است باید در آن گنجانده شود, همچنان که گاهی دعاهای امام ترجمه ادعیه شریفه ای است که از ائمه(ع) نقل شده مثلاً وقتی می گوییم: خداوندا دل وابسته ما به دنیا را از این تعلقات و وابستگی ها رهایی بخش, و آن را به عزّ قدس خود آراسته نما17, در واقع جملات مناجات شعبانیه را زمزمه نموده ایم.

رابطه غیب و شهود

ییکی از بحث های عرفان عدم مشابهت غیب و شهود در عین پیوند و ارتباط آنها با یکدیگر است در دنیا آتش این جهانی ابتدا پوست را می سوزاند و سپس درون و باطن را, برعکس آتش آخرت که ابتدا دل را می سوزاند و سرانجام به پوست می رسد. حضرت امام می فرماید: (پناه می برم به خدا از عذاب و فشار قبر و عذاب برزخ که در این عالم هیچ چیز به آن شباهت ندارد).18

مسئله رابطه انسان و جهان با خدای متعال و تحلیل این رابطه همیشه دغدغه فکر بشر بوده و متکلمان و فیلسوفان بسیاری به بحث از آن پرداخته اند. متکلمان این رابطه را با عنوان (اثر و مؤثر) و فیلسوفان با (علت و معلول) و گاهی با (واجب و ممکن) تفسیر کرده اند. امام خمینی در ادعیه خود رابطه انسان و خدا و بلکه جهان و خدا را رابطه فقیر و غنی می داند. غنی آن است که در ذات و صفات و افعال خود نیاز به چیزی نداشته و همه چیز محتاج او باشد. بنابراین اگر چیزی یافت شود که به او محتاج نبود در واقع آن غنی, غنی مطلق نخواهد بود و به همین وسیله پاسخی به شبهه ابن کمونه داده می شود, و در مقابل آن فقیر یعنی موجودی که یا در ذات خود یا در صفات و افعال خود محتاج به دیگری باشد. امام خمینی در این ادعیه ای که دارد همیشه به نقض ذاتی و تکوینی انسان توجه داده و اینکه ما نه تنها فقیریم بلکه عین فقر و وابستگی به خدای متعال می باشیم: (خداوندا, بار الها ما دستمان از همه چیز کوتاه و خود می دانیم که ناقص و ناچیزیم…)19 (خداوندا تو غنی ای و غیر از تو همه فقیر)20 بنابراین انسان و جهان در همه افعال و سکنات بلکه در تار و پود وجود خود آن به آن نیاز به خداوند داشته و عین وابستگی به آن ذات مقدس می باشند.

دیگر جهات ضعف انسان که در ادعیه حضرت امام مورد اشاره قرار گرفته عبارتند از:

ضعف و عجز از شکر, عجز از فهم علمی حجب, عجز از خرق حجاب ها, ضعف در هدایت, ناتوانی در برابر شیطان و وسوسه های او, ضعف از عبادت و تسبیح, ضعف در سیر و سلوک و….

و اما خواسته های امام خمینی از خدای متعال در محورهای ذیل خلاصه می شوند:



الف. اصلاح جامعه مسلمانان و تنبّه آنان نسبت به مسائل شرعی.

ب. رفع ظلم و تبعیض.

ج. قیام مظلومان و محرومان, و آرزوی پیروزی مسلمانان فلسطین.

د. استعانت از خداوند در هدایت, در جهاد, در انجام وظیفه.

هـ. رفع حجاب ها و تراب جبل انیت.

و. رسیدن به حقیقت توحید و دوری از شرک و نفاق.

ز. تخلق به مکارم اخلاقی.

ح. آرزوی وصول به درجه فناء و سوختن خود.

ط. بیداری از خواب غفلت و جهل.

یی. استعاذه از شر شیاطین جنی و انسی.

هرکدام از موارد فوق نیاز به شرح و بسط فراوان دارد که چگونه آنچه را حضرت امام درخواست نموده جنبه شخصی نداشته و در واقع دعا برای مردم و مسلمانان است نه برای خود, اما به دلیل کمی فرصت از آن صرف نظر می گردد.

خداوندا به ما ادب دعا را بیاموز

گقتاری از استاد احمد عابدی     http://ahmad-abedi.ir


پاورقی

1. سوره بقره, آیه 47.

2. همان, آیه152.

3. ر.ک: صحیفه امام, ج18, ص47.

4. همان, ج1, ص7 و16.

5. سوره انسان, آیه 21.

6. مجمع البیان, ج10, ص412.

7. شبستری.

8.شرح حدیث جنود عقل و جهل, ص379.

9. صحیفه امام, ج21, ص147.

10. بین فقهای بزرگ شیعه در مورد عمل این شخص اختلاف نظر وجود داشته برخی عمل او را تخطئه کرده و برخی او را تأیید کردند.

11. صحیفه امام, ج20, ص344.

12. همان, ج1, ص7.

13. همان, ص17.

14. همان.

15. مصباح الشریعه, باب صدم.

16. صحیفه امام, ج1, ص16.

17. ر.ک: آداب الصلوة, ص380.

18. چهل حدیث, ص481.

19. همان, ص225.

 20. صحیفه امام, ج21, ص147. 

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (4)

دموكراسی از دید القاعده

پژوهشگر: حسام افشار

القاعده در میان نظام‌‌های سیاسی موجود به تأسی از خلفای راشدین و امپراتوری‌های اموی و عباسی، هم‌چنان نظام مونارشی (سلطنتی) را بهترین نظام حكومتی می‌داند و با توجه به ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و نیز از آنجا كه نتوانسته در جلب افكار عمومی مسلمانان موفق باشد با دموكراسی مخالفت می‌ورزد. البته تجربه تاریخی اسلام درباره دو خلیفه نخست‌ و نیز تأكیدات قرآن مبنی بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستی و نخبه‌گرایانه در آنها تقویت‌ شود و جایگاهی نیز برای مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفی قائل شوند.


خلافت و حكومت دینی (فقهی‌ ـ سلفی) در ایدئولوژی القاعده

هدف نهایی ایدئولوژی القاعده، دستیابی به حكومتی فقهی است كه ریشه در سلفی‌گری وهابیت دارد و بر تمام جهان حكم می‌راند. این حكومت دینی كه شكل‌گیری جامعه دینی، از طریق اجرای قوانین فقهی بر آن مبتنی است، مهم‌ترین خواسته و موتور محركه فعالیت‌های القاعده به شمار می‌رود. حكومت طالبان بر افغانستان در واقع جلوه و تبلوری از حكومت مورد نظر القاعده است.

اسامه بن لادن می گوید:

«ما برای جهاد در راه خداوند قادر متعال از وطن خود خارج شده‌ایم و خداوند را به علت منّتی كه در راه فراهم شدن امكان جهاد و این هجرت مقدس به ما ارزانی داشته است، سپاسگزاریم. هدف و میل قلبی ما نیز این بوده كه در راه برپایی و تحكیم حكومت اسلامی و پیاده كردن احكام اسلامی جهاد كنیم. این هدف ماست و برای همین هدف از كشور خود خارج شده‌ایم» (بن لادن،1384،ص14)

به تعبیر دقیق تر القاعده در میان نظام‌‌های سیاسی موجود به تأسی از خلفای راشدین و امپراتوری‌های اموی و عباسی، هم‌چنان نظام مونارشی (سلطنتی) را بهترین نظام حكومتی می‌داند و با توجه به ویژگی‌های ایدئولوژیك خود و نیز از آنجا كه نتوانسته در جلب افكار عمومی مسلمانان موفق باشد با دموكراسی مخالفت می‌ورزد. البته تجربه تاریخی اسلام درباره دو خلیفه نخست‌ و نیز تأكیدات قرآن مبنی بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستی و نخبه‌گرایانه در آنها تقویت‌ شود و جایگاهی نیز برای مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفی قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچ‌گاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروه‌های دیگر نیست. لذا ظواهری تأكید دارد «مجاهدین» نمی‌توانند با زور حكومت كنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حكومت باید به اصل اسلامی شورا وفادار باشد و «امر به معروف و نهی از منكر» را به اجرا گذارد. هم‌چنین باید مبتنی بر نظر «اهل حل و عقد» باشد و نظر علما را به عنوان كارشناسان شریعت لحاظ كند.(قادری، 1378،صص12و23)

دموكراسی از دید القاعده

رهبران القاعده معتقدند كه دموكراسی آمده به ما بگوید كه در نظام دموكراتیك، ملت، همان حكم و مرجع اصلی است و كلام نهایی در تمام امور به رأی ملت بازمی‌گردد. حقیقت این نظام بر اصل زیر استوار است؛ حكم ملت رد نمی‌شود و كسی تصمیم آنها را مورد بازخواست و مجازات قرار نمی‌دهد. حكم اصلی از آنِ ملت است، اراده آنها مقدس و انتخابشان الزام‌‌آور است و آرا و نظریاتشان مقدم بر همه و محترم است... در واقع در این نظام هر آنچه را ملت حلال بداند؛ حلال و هر آنچه را حرام بداند، حرام است. هر چیزی كه به عنوان قانون و شریعت انتخاب شود، درست، معتبر و جز آن اشتباه و بی‌ارزش است؛ هرچند آن گفتار، وحی و از جانب خداوند متعال باشد. شعار «حكم ملت از آن ملت است»، اصل و اساس یك نظام دموكراتیك بوده و تمامی مسائل حول این محور و اصل می‌چرخد....

در ایدئولوژی القاعده دموكراسی با تفاسیر مختلفش بر یك‌سری اصول و مبادی استوار است كه مهم‌ترین آنها به شرح زیر است:

نخست، ملت مصدر تمام قوای سه‌گانه از جمله قوه مقننه است. این قوه از طریق انتخاب نمایندگان مردم تشكیل می‌شود و وظیفه قانون‌گذاری را برعهده دارد. به عبارت دیگر، در نظام دموكراتیك، قانون‌گذار اصلی انسان است؛ نه خدا و معبود حقیقی، به علت قانون‌گذاری و مشخص كردن حلال و حرام، «انسان مخلوق» است نه خدا. لذا عین كفر و شرك است و با توحید و اصول اسلام مغایرت دارد؛ زیرا انسان ضعیف در مهم‌ترین ویژگی خدا، یعنی قانون‌گذاری، با خداوند شریك شده است....

دوم، دموكراسی براساس آزادی عقیده و آزادی دینی استوار است؛ یعنی انسان در سایه دموكراسی می‌تواند هرگونه كه می‌خواهد از دین خود دست بردارد؛ هرچند این امر مستلزم خروج از دین و الحاد باشد... در اسلام سزای هر مسلمانی كه از دین‌ خویش بازگردد، مرگ است.

سوم، دموكراسی، ملت را قاضی حقیقی می‌داند؛ به طوری كه در صورت اختلاف میان حاكم و حكومت‌شونده، طرفین نزاع برای حل اختلاف خود، به رأی و اراده ملت بازمی‌گردند. این مطلب با اصل توحید كه در آن تنها خدا اختلافات را حل می‌كند، مغایرت دارد... هم‌چنین داوری خواستن از هر نهادی غیرخدا از نظر شرعی به مثابه داوری خواستن از طاغوتی است كه باید بدان كافر شد....

چهارم، دموكراسی براساس آزادی بیان استوار است، هرچند به ذات اقدس خدا و قوانین الهی دشنام و ناسزا گفته شود...

پنجم، دموكراسی بر جدایی دین از سیاست و دیانت از حكومت‌داری استوار است؛ یعنی آنچه مربوط به خداست تنها برای خداست و دین تنها به عبادت در مساجد و صومعه‌ها خلاصه می‌شود، و امور دیگر زندگی مانند سیاست، اقتصاد و جامعه به مردم مربوط می‌شود... این باور آنان درباره دین اسلام باطل و گوینده آن كافر است؛ زیرا به مثابه انكار و نفی آشكار بخش‌هایی‌ از دین اسلام است. اسلام، دین سیاست، قانون‌گذاری و حكومت‌داری و بسیار گسترده‌تر از آن است كه در پشت دیوار مساجد و صومعه‌ها خلاصه شود و این بدون شك كفری آشكار به دین خداست....

ششم، دموكراسی براساس آزادی تشكیل گروه‌ها، احزاب سیاسی و نهادهای گوناگون با هر فكر و عقیده‌ای استوار است و این از نظر شرعی، بنابه برخی دلایل، باطل است؛ از جمله اینكه احزاب و گروه‌ها با تمام عقاید و افكار شرك‌آمیزشان به راحتی به رسمیت شناخته می‌شوند و می‌توانند امور بیهوده و باطل را در كشور و میان بندگان رواج دهند. این مسأله كاملاً با متون دینی مغایر است؛ زیرا امور كفرآمیز را باید انكار كرد و درصدد تغییر آن برآمد؛ نه اینكه به آن اعتراف كرد.... بنابراین به رسمیت شناختن احزاب كافر، به مثابه راضی بودن به كفر است، و رضایت دادن به كفر عین كفر است... .

هفتم، دموكراسی براساس اصل به رسمیت شناختن نظر «اكثریت» استوار است؛ یعنی هر چه را اكثریت بپذیرد، حتی كفر و باطل، قبول می‌كند. بنابراین، دموكراسی «حقیقت» را «اكثریت» می‌داند كه از منظر اسلام اصلی باطل است. «حقیقت» از نگاه اسلام آن است كه با كتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن كم باشند یا زیاد. لذا هرچه با كتاب و سنت مخالف باشد، باطل است. هرچند تمام دنیا با آن موافقت كنند.(زرقاوی،صص 7-5) 

اندیشه سیاسی القاعده نسبت به حكومت دینی

1. هیچ مرجعی جز فقهای سلفی و وهابی حق افتا و استخراج قوانین برای اداره جامعه را ندارد و به طریق اولی قانون‌گذاری براساس عقل خود بنیاد هم مشروعیت ندارد. 

2. آزادی عقیده از آنجا كه می‌تواند به ارتداد و الحاد بینجامد باطل است.

3. مشروعیت حاكمان از جانب عالم بالاست و رهبران جوامع باید خاستگاه دینی و برآمده از شرع داشته باشند.

4. آزادی بیان چون به ناسزاگویی به خدا و قوانین الهی می‌انجامد مورد تأیید نیست.

5. دین از سیاست و حكومت جدا نیست.

6. تشكیلات و احزاب سیاسی چون به گسترش فعالیت عناصر غیردینی یاری می‌رسانند مورد تأیید اسلام نیستند.

با توجه به موارد فوق الذكر در می یابیم كه ایدئولوژی القاعده بیشتر مصروف مبارزه و تشكیل خلافت اسلامی شده است؛ لذا پیروان آن با دچار شدن به ازخودبیگانگی، قربانی ایدئولوژی و خلافت مورد نظر القاعده هستند. در این ایدئولوژی هیچ انسانی اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اصالتی ندارد و اصالت با ایدئولوژی سلفی و حكومت مورد نظر است. بر این اساس نباید از آن ایدئولوژی جز برخی تكالیفی كه از اسلام استنباط كرده‌اند، رهنمودی برای افراد بشر انتظار داشت. این نگرش سیاست‌زدة القاعده باعث می‌شود ابعاد عرفانی و جمالی دین به چشم نیاید و زندگی تنها به عرصه قتال و مبارزه تبدیل شود. ایدئولوژی القاعده با توجه به مطلوب‌ها و هدف نهایی در نظر گرفته از «جهاد» آغاز و به «جهاد» نیز ختم می‌شود. از مطالعه آثار آنان چنین برمی‌آید كه زندگی میدان نبرد، مبارزه و قتال با اندیشه و انسان‌های دیگر است. در چنین رویكردی، دین به جای جهت‌دهی به سیاست؛ یعنی ادعایی كه وجود دارد، با سیاست تعریف می‌شود و كوچك‌ترین مسأله سیاسی و اجتماعی می‌تواند تأثیر عمیقی بر تفسیر از دین بگذارد. لذا درباره ایدئولوژی‌هایی از این دست، نكته‌ای كه می‌تواند مورد اهمیت قرار گیرد احتمال سوق یافتن آنها به سمت ابزارگرایی است. وجود برخی شواهد نشان می‌دهد دست‌كم برخی از رهبران القاعده بیش از آنكه پایبند ایدئولوژی سلفی رادیكال باشند، ابزارگرا هستند و تأكیدشان بر شعارهای سلفی بیشتر جنبه ابزاری برای رسیدن به قدرت و مقابله با غرب و مخالفان دارد. یكی از آن موارد را می‌توان در احیای ناسیونالیسم عربی تحت لفافه سلفی‌گری جست‌وجو كرد. مطابق این ناسیونالیسمِ مذهبی‌شده، عرب‌ها باید در پی احیای شكوه بربادرفته خود پس از خلافت عباسیان برآیند. آنها اسلام‌گرایی و ناسیونالیسم عربی را دو روی یك سكه می‌دانند.

زرقاوی معتقد است كه خداوند عرب‌ها را با این دین، عزیز و سربلند گرداند و با این دین آنها را از تاریكی‌ها به سوی نور و از پرستش بت‌ها به پرستش خدای یكتا هدایت كرد و بدین وسیله آنان را بر بنی‌بشر گرامی داشت. به خدا سوگند، برانگیختن حضرت محمد(ص) از میان قبایل عرب نعمت بسیار بزرگی است.(همان،ص12)

این رویكرد القاعده، در استنباط‌ های فقهی و احكام و فتاوای شرعی نیز دنبال شده است و آنان فقیهی را كه دور از فعالیت‌های اجتماعی و رفتارهای سیاسی، صرفاً براساس كتاب و مطالعه در پی فهم احكام دینی برآید، فاقد شرایط كافی می‌دانند. به عبارت دیگر، «فقه پویا» در نظر آنان فقه جهادی و عمل‌گراست. 

زرقاوی به نقل از سیدقطب می‌نویسد:

شكوفایی فقه اسلامی تنها در عرصه حركت، فعالیت و پویایی صورت می‌گیرد و نباید آن را از فقیهی كه هنگام پویایی، فعالیت و حركت (جامعه) در گوشه‌ای آرام نشسته است انتظار داشت. در این زمانه كسانی كه سر در كتاب و دفتر دارند و برای استنباط احكام فقهی از آن منابع می‌كوشند و برآنند با استفاده از این احكام به تجدید فقه اسلامی بپردازند و به دور از فعالیت‌های (عملی) بمانند كه هدف آن رهایی انسان از عبودیت غیرخدا، حذف شریعت طاغوت، تثبیت شریعت الهی و بازگرداندن آنان به بندگی پروردگار است، در حقیقت، ماهیت و هویت این دین را نشناخته و در شناسایی فقه دین ناتوان‌اند.(همان،ص229)

صرف ‌نظر از اینكه مراد سیدقطب از عبارات بالا چیست، می‌توان نظریات زرقاوی را این‌گونه تفسیر كرد كه او فقه پویا را فقهی اجتماعی ـ سیاسی می‌داند كه با داشتن دغدغه‌های روز جامعه مسلمانان بتواند همگام با ایدئولوژی القاعده پیش برود و خواسته‌های آنان به ویژه تأسیس حكومت دینی را محقق سازد. در واقع، زرقاوی از آنكه قریب به اتفاق روحانیان اهل سنت گرایشی به آن ایدئولوژی ندارند و برای مشروعیت‌بخشی به آن حركت نمی‌كنند، آنها را فقهای حقیقی نمی‌داند و در نتیجه آنان را به چنین حركتی دعوت می‌كند. بر این اساس، ایدئولوژی القاعده به علت سیاست‌زدگی، در برخی مواقع و در بعضی افراد به ابزارگرایی انجامیده است. 

این گروه (فقها)، عقاید خود را از تلفیق عقایدی به دست آورده‌اند كه بزرگان اسلام چه در صدر و چه اكنون، آن را دور انداخته‌اند. آنها این عقاید را به گونه‌ای در هم آمیخته‌اند تا بتوانند به بدترین شكل به افسارگسیختگی، وابستگی، فساد و غارت نظام‌های حاكم و مرتد و خارج از شریعت، مشروعیت بدهند. آنان روش خوارج را در تكفیر و وارد ساختن اتهامات گوناگون مانند فسق، فجور، بدعت، حلال بودن خون و حرمت «مجاهدان اسلام» در پیش گرفته‌اند. برای مثال، مفتی مصر، كه كارمند رسمی دولت است، از آن دولت حقوق می‌گیرد تا عملی را كه برای آن اجیر شده است انجام دهد؛ یعنی مشروعیت بخشیدن به نظام لاییكی كه مطیع یهود است و با مسلمانان بدرفتاری می‌كند.(ظواهری،پیشین،صص23و24)


ادامه دارد...


منابع

1. زرقاوی،ابی مصعب(1427)، «كلمات مضیئه،الكتاب الجامع لخطب وكلمات الشیخ المعتزبدینه،شبكه البراق الاسلامیه؛
ظواهری،ایمن(1423 شوال)، «الولاء و البراء،عقیده منقوله و واقع مفقود»، بیجا، بینا؛
قادری ،حاتم، (1378)، «اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران»تهران : سمت ؛
بن لادن،كارمن، (1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی»،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار.

نسخه PDF راهنمای مصوّر سفر زیارتی عراق + دانلود



کتاب مذکور شامل سوره های مورد نیاز زائرین و احادیث و آداب سفر و اطلاعاتی گسترده از نجف، کربلا، کاظمین، بغداد، سامرّا وهمچنین ره توشه ای برای زائرین می باشد.

جهت دریافت هر بخش بر روی تصویر آن کلیک کنید




  




جنایت تاریخی اسرائیل؛ چهل و سومین سالروز به آتش کشیدن مسجدالاقصی


روز 31 مرداد 1348 برابر 21 اوت 1969 «مسجد الاقصی»، اولین قبله مسلمانان جهان و یکی از مقدس‌ترین مکان‌های مورد احترام ادیان آسمانی، توسط صهیونیست‌های تندرو به آتش کشیده شد و خسارات قابل توجهی به آن وارد آمد.

رژیم صهیونیستی این حادثه که خشم و انزجار مسلمانان سراسر جهان را به دنبال داشت، به یک جهانگرد یهودی استرالیایی به نام «دنیس مایکل روهان» نسبت داد و صهیونیست‌ها وی را عامل به آتش کشیدن مسجد الاقصی معرفی کردند تا در یک دادگاه نمایشی ابتدا محاکمه و سپس به ادعای اینکه وی بیماری روانی بوده آزاد شود.

حادثه آتش ‌سوزی مسجدالاقصی یک سال پس از تصرف بخش شرقی بیت‌ المقدس توسط نظامیان اشغالگر صهیونیستی در جریان جنگ‌ 6 روزه ژوئن 1967 (خرداد 1346) صورت گرفت.

 در آن زمان «گلدا مایر»، از اعضای حزب «عمل» اسرائیل به تازگی و در پی مرگ «لیوی اشکول» به پست نخست وزیری رژیم صهیونیستی رسیده بود...

آخرین نماز


همه مجروحین را در یك سنگر جمع كرده بودیم.حجت الاسلام تركان هم مجروح بود.او در گوشه ای از سنگر سرش را به دیوار تكیه داده بود و به نقطه ای خیره مانده بود.لبهای داغمه بسته اش هراز گاه به ذكر باز می شد.بقیه مجروحین گویا رازی مقدس را حس كرده باشند، چشم دوخته بودند به لب تركان، تركان ارادت زاید الوصفی به امام حسن مجتبی (ع) داشت،همه بچه ها از این ارادت آگاه بودند.به هر بهانه و مناسبتی ذكر مصیبت آن امام را می گفت.
ناگهان لحن تركان عوض شد، انگار كه مورد خطاب قرار گرفته باشد، با ادب و احترام خاص به همان نقطه سنگر خیره بود گفت: ( خیر نخوانده ام) چند لحظه بعد دوباره گفت: ( چشم الان می خوانم) و بعد شروع كرد به خواندن نماز.كلمات به سختی از لبانش خارج می شد گاهی در بین نماز خاموش می ماند بی هیچ حرفی، باز دوباره لبهایش به جنبش در می آمد.مجروحین می گفتند كه امام، كلمات نماز را به او تلقین می كند.
تركان در حالی كه رمق در بدن نداشت، دقیق و بدون غلط، نماز ظهر و عصرش را خواند.نزدیك ساعت چهار بود كه دوباره رو به آن نقطه كرد و گفت: (چشم) بعد شهادتین را گفت و خاموش و راز ناك به ابدیت پرواز كرد.

بالای تخت یوســـــف کنعـان نوشته اند:   هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود


بالای تخت یوسـ ـف کنعـان نوشته اند :

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص); عباداتی با ثوابی نامحدود


:: اللهــــــــــــــــــــــــم صل علی محمـــــــــــــــــــد و آل محمــــــــــــــــد ::

در ریاضیات شنیده اید که نسبت متناهی به نامتناهی همیشه صفر است. یعنی مثلاً نسبت عدد 1000 به بی نهایت صفر است. هر عددی با بی نهایت مقایسه شود، نسبتش می شود صفر. این دنیا محدود است ، من و شما خیلی زندگی کنیم یک قرن است و صد سال زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت نسبتش صفر است. چون آخرت بی نهایت است، تا خدا، خداست بهشت و جهنم هست

این دنیا محدود است ، من و شما خیلی در این دنیا زندگی کنیم یک قرن است و صد سال زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت نسبتش صفر است. چون آخرت بی نهایت است، تا خدا، خداست بهشت و جهنم هست و من و شما هستیم، یا در بهشت و یا در جهنم.

پس دنیا محدود است و آخرت نامحدود، و نسبت محدود به نامحدود همیشه صفر است. الدنیا مزرعه الاخره، اگر کسی در این دنیا همیشه عبادت کند، روز قیامت چقدر ثواب دارد؟

کسی همیشه در دنیا عبادت کند روز قیامت ثواب هیچ چیزی را ندارد، نه اینکه ثواب کم داشته باشد، اصلاً ثواب چیزی را ندارد. بخاطر اینکه نسبت دنیا به آخرت، نسبت محدود به نامحدود است و نسبتش صفر است.

بهمین جهت در دین ما آمده است یک عبادتهایی را انجام دهید که نامحدود باشد، و اگر یک عبادتی ثوابش نامحدود بود آخرت نیز نامحدود است و این نامحدود برای آن نامحدود مناسب است.

یکسری عباداتند که ثوابهایشان نامحدود است .

اگر کسی حاجت یک مومن را برآورده کند و مشکلش را حل کند، ثوابش نامحدود است و برای آخرت نیز کافی است.

اگر کسی نیت این را داشته باشد که تا ابد اگر زنده بماند، کار خوب انجام بدهد، همین نیّت ابدی، ثوابش نیز ابدی می شود.

نماز جماعتی که بیش از ده نفر باشد، هیچ کس ثوابش را جز خدای متعال نمی داند، یعنی ثوابش بی نهایت است و برای آن بی نهایت (آخرت) بس است.

در روایت است که اگر کسی یک بار بگوید "الحمد الله کما هو اهله" ، فرشته ای که روی شانه انسان است می گوید خدایا چقدر ثواب بنویسم، خدای متعال می فرماید: تو فقط بنویس که بنده من چند بار گفته است، اما ثوابش را خودم می دانم.

یعنی ثواب گفتن یکبار "الحمدالله کما هو اهله" را احدی جز خدا نمی داند. یعنی ثوابش نامحدود است.

ثواب صلوات

در شب معراج پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرشته ای را دید که هزار دست داشت و هر دستش هزار انگشت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن فرشته فرمود: چه کاره ای؟ فرشته گفت : یا رسول الله من مامور باران های خدا هستم، از اول عمر دنیا تا الان می دانم چند قطره باران باریده است و چند قطره در دریا بوده و چند قطره در خشکی و چند قطره در شهر بوده و چند قطره در بیابان، حساب همه ی اینها را دارم، ولی تنها ثواب یک صلوات بر شما را نمی توانم حساب بکنم.

معنای این حدیث این است که ثواب یک صلوات بی نهایت است و بی نهایت برای بی نهایت(آخرت) کافی است. دین ثوابهای نامحدودی را برای آخرت که نامحدود است بیان کرده است که یکی از آنها صلوات است.

گقتاری از استاد احمد عابدی        http://ahmad-abedi.ir
 
:: اللهــــــــــــــــــــــــم صل علی محمـــــــــــــــــــد و آل محمــــــــــــــــد ::

بخیه‌های یک پیوند قرنیه ...


بیماری کراتوکونوس یا قوز قرنیه یکی از بیماری‌های چشم است که در آن قرنیه از حالت کروی خارج شده و به شکل مخزویی در می‌آید و باعث کاهش دید چشم می‌شود در موارد پیشرفته این بیماری، بیمار نیاز به پیوند قرنیه دارد.

 تصویر بالا با وجود آن که زیبا به نظر می‌رسد تصویر بخیه‌های یک پیوند قرنیه است در این پیوند بافت قرنیه از چشم یک اهدا کننده به بیمار پیوند زده می‌شود. این عمل از معمول‌ترین جراحی‌های پیوند عضو بوده و شانس موفقیت در آن نسبت به سایر پیوندهای اعضای بدن بالاتر است.

کتاب پروتوکل های سران صهیونیسم

یکی از اسناد بسیار تکان دهنده‏ای که سراسر جهان را در بهت ‏و حیرت فرو برد و عکس‏العملها و برخوردهای متفاوتی را به دنبال داشت کتابی است به نام «پروتکل جلسات سران صهیونیسم» که ‏مجموع 24 گزارش جلسه در تعیین خط مشی و نحوه عمل ‏صهیونیست‌هاست.

مطالب این کتاب از آنجا که گزارش جلسه‏های ‏داخلی و سری صهیونیست‌هاست، به کلی عاری از تعارفات معمولی و سیاسی و کاملا بی‏پرده و صریح است.

از همان روز اول پیدایش این کتاب، صهیونیستها با تمام توان و نیرو سعی‏کردند نسخه‏های آن را نابود کنند و نقدهای مفصل در رد آن بنویسند و به هر حال آن را مخدوش یا بی‏ارزش و فراموش شده قلمداد کنند. آنچه در این ‏کتاب آمده قبل از 1901 میلادی تدوین و تنظیم شده است اما چنان ‏با وقایع قرن اخیر انطباق دارد که گویی مجریان سیاستهای‏ امپریال-صهیونیستی دنیا، دقیقا این کتاب را پیش‏رو گذارده و مو به مو آن را اجرا کرده‏اند.

نسخه PDF کتاب راهنمای مصوّر سفر زیارتی سوریه + دانلود


کتاب مذکور شامل سوره های مورد نیاز زائرین و احادیث و آداب سفر و اطلاعاتی گسترده از کشور سوریه وهمچنین ره توشه ای برای زائرین می باشد.

تصویر سازی عید فطر


:: اللهـــــــــــــم اهل الکبریا و العظمه ... ::

:: و اهل الجود و الجبروت ... ::

برای خدمت به سربازان اسرائیل از این شرکت‌ها خرید کنید!!!

شاید در نگاه اول غیرواقعی و مسخره به نظر برسد اما بخشی از هزینه تسلیحاتی ارتش رژیم صهیونیستی برای تجاوز به سرزمین فلسطین را ایرانیان تقبل می‌کنند! بله، با خرید کالا از شرکت‌هایی که کمک‌های مالی منظم و گسترده‌ای به رژیم صهیونیستی دارند، ما نیز زمینه‌ساز فعالیت‌های نامشروع رژیم صهیونیستی می‌شویم.

هر سال در آستانه روز قدس بحث فعالیت شرکت‌هایی که در ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند و رابطه مستقیمی هم با رژیم صهیونیستی دارند، داغ می‌شود اما هیچوقت به طور شفاف و دقیق برای مردم مشخص نشده است که آیا این شرکت‌ها واقعا بخشی از درآمد خود را به رژیم صهیونیستی می‌دهند یا خیر؟ نستله، پپسی، اینتل، کوکاکولا و... از جمله برندهای تجاری هستند که بازار بسیار خوبی در ایران دارند اما گفته می‌شود باید جلوی فعالیت آن‌ها در ایران گرفته شود، چرا که خرید کالاهای این شرکت‌ها به منزله سهیم شدن در ریختن خون فلسطینیان است.

آیا باید محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم؟ چرا؟
سایت "اورشلیم ما" همراه برخی گروه‌ها و سایت‌های یهودی صهیونیست در سال ۲۰۱۱ این خبر را خطاب به تمام دوستان رژیم صهیونیستی منتشر کرده است: "این ها شرکت‌های طرفدار اسرائیل هستند. ما باید از آن‌ها حمایت کنیم. لطفاً از این شرکت‌ها حمایت کنید فقط به این دلیل که آن‌ها از اسرائیل حمایت (مالی) می‌کنند."

سایت اورشلیم درخواست می‌کند: "لطفا این لیست مهم را برای هر کس که فکر می‌کنید لیاقت دارند ارسال کنید" و می‌افزاید این شرکت‌ها از اسرائیل حمایت مالی دارند و ممکن است در لیست بایکوت کشورهای عربی یافت شوند. در ادامه هم نام هجده شرکت حمایت کننده کلان مالی را به عنوان لیست اول ارائه می‌دهد.

خوب است نگاهی در این لیست بیندازیم و اسامی آشنا را بیابیم که چگونه مورد تقدیر صهیونیست‌ها قرار گرفته‌اند. برای نمونه، سطح و سابقه حمایت مالی و سرمایه گذاری کوکاکولا (Coca-Cola) و پپسی (PEPSI) را ببینیم و تقدیر ویژه از کوکاکولا در سال ۱۹۹۷ را به خاطر ۳۰ سال پافشاری بر حمایت مالی از رژیم صهیونیستی بخوانیم.

حمایت کلان شرکت "نستله" (Nestle) از رژیم صهیونیستی را بخوانیم، تا آنجا که در ۱۹۹۸ نماینده این شرکت جایزه جوبلی اسرائیل (Jubilee Award) را از دستان "نتانیاهو"، نخست وزیر وقت دریافت کرد -این جایزه بالا‌ترین سطح ستایش رژیم صهیونیستی از حامیان خود تاکنون بوده است- و تازه پس از آن بود که میلیون‌ها دلار سرمایه گذاری مضاعف نستله در رژیم صهیونیستی برای تأسیس مراکز تحقیقاتی انجام گرفت.

خوب است خدمات ارزنده و عجیب شرکت IBM را ببینیم که یک سال پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، در ۱۹۴۹ آغاز به کار کرد و اولین شرکت بزرگ آمریکایی بود که سرمایه گذاری در رژیم صهیونیستی را شروع کرد. این، یکی از سه شرکت آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ در مراسم ویژه‌ای به وسیله "آریل شارون" تقدیر شد و پاداش‌هایی همچون Ambassador's Award را به واسطه حمایت مالی و انتقال تکنولوژی به رژیم صهیونیستی دریافت کرد.

جالب است سرمایه گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری شرکت Nokia در این رژیم را بخوانیم و از پروژه‌های سر شاخه‌های نوکیا کسب اطلاع کنیم و یا حمایت‌ها و همکاری‌های ویژه شرکت والت دیسنی (Walt Disney)، کاترپیلار (CATERPILLAR) و تیمبرلند (TIMBERLAND) را بخوانیم.


نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای صهیونیستی

چند سال پیش،استفتایی با این مضمون از حضرت آیت‌الله "خامنه‌ای" صورت گرفت:

با سلام خدمت حضرت آیت الله خامنه‌ای، ولی امر مسلمین جهان. یک شرکت، نهاد یا موسسهٔ خارجی یا داخلی (در جمهوری اسلامی ایران یا خارج)، از یکی از راه‌های زیر، از دشمنان امت اسلامی پشتیبانی می‌کند:

• بخشی از سود آن در اختیار رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی گذاشته می‌شود که مستقیماً با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند. (بدین صورت که کالاهایی مانند کوکاکولا و پپسی که در ایران هم تولید می‌شود، عصارهٔ این نوشابه‌ها انحصارا در دست کمپانی اصلی صهیونیستی است که ایرانی‌ها از آن‌ها می خرند)

• مدیران شرکت، پشتیبانی خود را از رژیم اشغالگر قدس یا نهادهایی که مستقیما با اسلام و جوامع اسلامی مبارزه می‌کنند، اعلام کرده‌اند.

• دارایی، سود فروش یا اعتبار شرکت در راه گسترش اسلام‌ستیزی و اسلام‌گریزی مصرف می‌شود.

۱. آیا خرید تولیدات این شرکت که شعبه تولید در جمهوری اسلامی ایران دارد، جایز است؟ (کوکا کولا، پپسی، فانتا...)

۲. آیا استفاده از تولیدات این شرکت جایز است؟

۳. آیا تفاوتی میان کالاهای مختلف (پوشاک، مواد غذایی، نرم‌افزار و...) از باب خرید یا استفاده وجود دارد؟

۴. اگر این شرکت، با تاسیس نمایندگی، کالای خود را در جمهوری اسلامی ایران تولید کند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۵. اگر کالای یک شرکت داخلی (ایرانی)، تحت لیسانس و با اجازهٔ این شرکت صهیونیستی تولید شود، با توجه به این‌ که این اجازه، در قبال پرداخت هزینه‌ای به صورت سـالیانه صادر می‌شود که این مبلغ علیه مسلمین استفاده می‌شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۶. اگر به علت نبود قوانین یا نظارت مناسب یا هر دلیل دیگر، کـالای این شرکت صهیونیستی وارد کشور شود، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۷. اگر نـام، نشان یا مبدا صادرکنندهٔ کـالا تغییر داده شود تا شـرکت اصلی پنهان بماند، خرید یا استفاده از آن جایز است؟

۸. آیا یک شرکت داخلی، برای افزایش فروش کـالای تولیدی خود (مثلاً پوشاک)، می‌تواند از نام یا نشان این شرکت استفاده کند؟

۹. آیا استخدام در این شرکت یا تبلیغ کالای آن جایز است؟

رهبر انقلاب هم در پاسخ به این استفتا فرمودند:

بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا شرکتهایى که از سود حاصله کمک به رژیم صهیونیستی مى‌کنند حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده نمى‌باشد و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به‌کار می‌رود، اشکال ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکت‌ها که کمک به دشمنان اسلام و مسلمین محسوب می‌شود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال نیست.


وظیفه دولت، وظیفه ملت
گام اول در راه عدم ترویج اینگونه کالا‌ها باید از سوی دولت برداشته شود. دستگاه‌های مسئول، ضمن بررسی دقیق درباره شرکت‌های خارج و منافع و منابع مالی آن‌ها، زمینه را برای جلوگیری از فعالیت‌های شرکت‌های مشکوک فراهم کنند. مجلس شورای اسلامی نیز باید به وضع قوانین مناسب در این زمینه بپردازد.

با این حال، اگر دولت در مواجهه با شرکت‌های حامی صهیونیسم تعلل کند، اگر مجلس و قوه قضائیه اقدامات کافی در این مورد انجام ندهند، اگر منافع شخصی و گروهی یا مصالحی غیر علنی در مورد مذکور در میان باشد، اگر هنوز مطالبه عمومی برای لغو مجوز شرکت‌های حامی صهیونیسم در کشور به وجود نیامده و اگرهای دیگری از این دست، هیچ کدام به نظر نمی‌رسد هنگام بازخواست از تکلیف شخصی و گروهی ما در خصوص رژیم صهیونیستی، بهانه مناسب و محکمه پسندی باشد.

منبع: رجانیوز

عجايب دعای ابوحمزه ثمالی در کلام استاد پناهیان + دانلود

کلا

یکی از عجایب دعای ابوحمزه ثمالی این است که بی مقدمه شروع می شود...

ای عاشقان عیدتان مبارک باد ...



:: الله أکبر الله أکبر الله أکبر ::

:: لا إله إلا الله ::

:: الله أکبر الله أکبر ::

:: ولله الحمد ::

:: الله أکبر کبیراً ::

:: والحمد لله کثیراً ::

شغال ها; روایتی داستانی از ماجرای اسارت شهید محمدجواد تندگویان

درآمد

«شغال ها»روایت داستانی كوتاهی است كه به ماجرای به اسارت گرفته شدن وزیرنفت دولت جمهوری اسلامی ایران در سال 1359،شهید محمد جواد تندگویان، می پردازد.

احمد دهقان در كتاب خویش «مأموریت تمام» (ناشر:سوره مهر)، درجای جای كتاب،به همین شیوه، در هر فصل، به شهید پرداخته و در پایان اشاره‌ای نیز به زندگی آن شهید عزیز كرده است،

این شما و این هم روایت ویژه شهید تندگویان:

جاده بی انتها كه هم چون ماری سیاه بر روی زمین كشیده شده بود، به نظر خالی می رسید.ماشین با صدایی یكنواخت انگار جاده را می بلعید و جلو می رفت. افراد توی ماشین نگاه شان را به بیرون كشیده بودند،هوا گرم بود و عرق از سر وصورت ها به پایین سرازیر شده بود.

مهندس غرق درتفكربود.او گاهی كه به خود می آمد،نگاهش را به كاغذ های زیادی كه در دستش بود می دوخت.آن ها را یكی یكی می خواند و گوشه هر كدام چیزی می نوشت یا پایین آن را امضاء می كرد.

یكی از روزهای آبان سال1359 بود. شغال ها، از هرسو،شهرآبادان را محاصره كرده بودند. عراقی ها به سمت شهر هجوم آورده بودند و مدام بر تن نحیف شهر چنگ می انداختند.درگوشه‌ای پالایشگاه غرق در آتش بود كه هم چون شمعی آرام آرام می‌سوخت و به شب های شهر غم زده روشنایی می‌بخشید!

مهندس تندگویان، وزیر نفت، بارها از هر طریقی كه توانسته بود خود را به شهر رسانده بود.اوضاع را بررسی كرده و دستورات لازم را داده و برگشته بود. نتوانسته بود كه نرود. هر كس كه او را می‌دید از سرخیرخواهی می گفت كه خودش را به خطرنیندازد،اما قلب مهندس توی آبادان می زد.

از دور،دود غلیظی شهر را در آغوش گرفته بود.مهندس و همراهانش آرام آرام به آبادان نزدیك می‌شدند.نخل های كنارجاده، كه تا بی نهایت می‌رفتند، منظره زیبایی را به چشم ها می‌آورد. هیچ كدام لحظه‌ای از دیدان آن همه زیبایی غافل نبودند.

كمی جلوتر،عده‌ای بر روی جاده ایستاده بودند. ماشین های نظامی را در وسط جاده قرار داده و جاده را بسته بودند.كنارجاده پر بود از كسانی كه لباس های پلنگی برتن داشتند. ماشین كه نزدیك شد، همه شان به پناه خاكریزكنارجاده رفتند و به دنبالش صدای شلیك اسلحه ها همه جا را پر كرد. تیرهابه سوی ماشین باریدن گرفتند. افراد توی ماشین غافلگیرشدند.سرها به داخل خم شد. فریاد چند نفرشان به هوا رفت:

مواظب باش...

سرتان را بدزدید.

-فرمان... فرمان ماشین را داشته باش... چپ نكنی...

ماشین ایستاد. كسانی كه داخل آن بودند، هراسان درها را بازكردند و در پناه جاده خزیدند. چند نفر با اسلحه نزدیك می‌شدندو لبخند زشتی تمام صورت شان را پوشانده بود. همه مبهوت می‌نگریستند.

-این ها دیگر كجابودند؟

-خدا رحم كند. عراقی ها جاده را بسته‌اند.

سربازان عراقی به آن ها رسیدند. لحظه‌ای ایستادند.هم چون گله‌ای گرگ كه آهوانی را صید خود درآورده‌اند، دوره شان كردند.در یك لحظه همه چیز به هم خورد.سربازها افتادند به جان افراد داخل ماشین كه در كنار جاده بانگاه های نگران آن ها را می نگریستند. لگد و قنداق اسلحه بود كه به هوا می رفت و فرود می‌آمد.با پوتین بر سر و صورت شان می‌زدند و به عربی و با خشم فحش می‌دادند.آن ها را به هر سو می‌كشاندند.برخاك شان می‌كشیدند.صورت ها رانشانه می‌رفتند .با پوتین برپهلوشان می‌كوبیدند.ازخشم دهان شان كف كرده بود.

لحظه‌ای بعد، همه شان دست از كتك زدن كشیدند.یكی ازدورمی‌آمد.همه به احترامش ایستادند.افراد ماشین بر زمین افتاده بودند. مهندس و یارانش،دیگرنای حركت نداشتند. بدن شان از خون پوشیده شد بود. یكی بیهوش بر زمین افتاده و خون از گوشه لبش جویی باز كرده بود.

فرمانده عراقی نزدیك ترآمد و رو به سربازان به زبان عربی،چیزی گفت. سربازها سریع احترام گذاشتند و مهندس و یارانش را در كنار جاده و در پناه خاكریز قرار دادند. فرمانده عراقی مغرورانه در برابرشان ایستاد. چشمان سرخش را به چشم های شان دوخت،انگارآتش از درون آن زبانه می‌كشید.چندین بارسرش را تكان داد و بعد خندید. صدای قهقه‌اش بلند شد. راه افتاد در میان آن ها،به هر كدام با سرپوتین لگدی زد و در آخر ناگهان ایستاد برگشت و هیچ نگفت. سرش را آرام چند بار تكان داد و بالاخره لبانش را از هم باز كرد:

-تندگویان؟... تندگویان؟... وزیر؟... وزیر نفت؟

نگاهش را به هر طرف چرخاند و در انتظار جواب ماند،اما هیچ صدایی بلند نشد. دوباره پرسید و باز هم سكوت به استقبالش آمد. عصبانی شد. خشم تمام جانش را پر كرد. با لگد افتاد به جان یكی از یاران مهندس مرتب فحش می‌داد و با لگد به سر و صورتش می‌كوبید.ایستاد و رو به سربازان و چیزی گفت.بازهم سربازها افتادند به جان مهندس و یارانش و به دنبالش،ضجه بود و خون بود و سكوت.

مهندس دندان هایش را به هم فشرد.همه را می‌زدند. همه را می‌كوبیدند.در دهانش احساس شوری كرد. لبانش بی حس شده و خون از بالای ابروانش جویی بازكرده بود. میدان درخاك غوطه می‌خورد.

فرمانده عراقی به عربی چیزی گفت و همه سربازها ایستادند.دوباره نگاهش را كشید به افرادی كه روی زمین افتاده بودند. عرق تمام صورتش را پوشانده بود. لباسش نامرتب می‌نمود. دستی به صورتش كشید، خیسی دستش را با شلوارش پاك كرد. لبانش از خشم می‌لرزید. دوباره پرسید: «تندگویان كدام تان هستید... من وزیر نفت را می‌خواهم... اگراو را معرفی نكنید همه تان را می‌كشم...»

هیچ كس چیزی نگفت؛ سكوت بود و سكوت.

-جنازه های تان را می‌اندازم جلوشغال ها... باید او را معرفی كنید.

سكوت آزاردهنده خوره جانش شده بود. باز به زبان عربی چیزی به سربازها گفت و به دنبالش،آن ها،هم چون مارهای زخمی، بر سر افراد ریختند.بازمشت و لگد بود كه به هوا می رفت و پایین می‌آمد.یكی از سربازها با سرنیزه بدن زخم خورده مهندس و یارانش را چاك چاك می‌كرد. یكی بیهوش بر گوشه خاكریزافتاده بود و دیگری ضجه می‌كشید ازگلوی یكی صدای درد آلودی بیرون می‌آمد و خون تمام لباسش را پوشانده بود. قمری خسته جانی بر فراز نخل بلندی با چشمان مضطرب نظاره گر میدان.

مهندس نگاهش را به آن دورها كشید؛ خسته جان و زخم خورده. آرام دستانش را ستون كرد.می‌خواست بایستد،یكی با لگد به صورتش كوبید مهندس قدمی‌ به عقب برداشت، اما نگذاشت كه بر زمین بیفتد. همه جانش را در پاهایش كرده بود. بلند شد. كمر راست كرد. یكی دیگر با مشت صورتش را نشانه گرفت،اما از جایش تكان نخورد. نگاهش را به گرگ های زخمی كه احاطه‌اش كرده بودند،دوخت تمام توانش را به كمك گرفت. فریادش همه را در جای خود میخكوب كرد:

-جواد تندگویان منم... وزیر نفت ایران منم...

همه ایستادند. مهندس پاهایش را ستون كرده بود كه بر زمین نیفتد. فرمانده عراقی چیزی گفت.او را كشان كشان بردند. نگاه مهندس به قمری دلشكسته بود. او را به طرف دیگر جاده كشاندند و به دنبالش مشت و لگد بود كه فرود می‌آمد...

شهید تندگویان در كودگی مؤذّن مسجد بود. خیلی زود توانست زبان های انگلیسی و عربی را فرا گیرد و كلاس هایی را برای كسانی كه مایل به یادگیری زبان بودند در مساجد تشكیل دهد.بعد ازاتمام تحصیلات دبیرستان،دردانشكده نفت آبادان قبول شد. در این دوران،وی یكی ازجوانان مذهبی بود كه به مبارزه با شاه پرداخت.بعد ازپایان تحصیلات دانشگاهی به علت فعالیت شدید بر ضدّ شاه توسط ساواك دستگیر و به 18 ماه زندان محكوم شد.با پیروزی انقلاب و نخست وزیری شهید رجایی به عنوان وزیر نفت برگزیده شد. وی در 19 آبان 1359 در جاده ماهشهر-آبادان به اسارت سربازان صدام درآمد.سال ها او را در زندان های عراق شكنجه و سپس به شهادت رساندند.دریكی از روزهای سال 1370، پیكر پاك او را به ایران آوردند؛ روزی كه همه شهدا به استقبالش آمده بودند...

برگرفته از كتاب «مأموریت تمام» نوشته احمد دهقان

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (3)

دین و مبارزه در ایدئولوژی القاعده

پژوهشگر: حسام افشار


دین و مبارزه در ایدئولوژی القاعده 

از آنجا كه القاعده جریانی اسلام‌گرا محسوب می‌‌شود، شناخت دین‌شناسی رهبران آن از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به طوری كه دین‌شناسی آنان می‌تواند بر معارف دیگر آنها تأثیر بگذارد. دین از نگاه القاعده، نظام ساده حقوقی است كه از جانب خدا وضع شده تا انسان‌ها با انجام اوامر این «مالك» «مَلكِ» «قهار» بتوانند علاوه بر نجات خود از عذاب اخروی، پاداش شایسته‌ای نیز در بهشت كسب كنند. این رویكرد به دین، بیشتر یادآور رابطه دوران بردگی و ارباب و رعیتی است. اگر انسان‌ها به قوانین خداوند، با تفسیر سلفی و وهابیت، عمل كنند، در دنیا و آخرت در ازای كردار و رفتار خود می‌توانند از آتش خشم الهی در امان بمانند و در غیر این صورت، عذاب ارباب جهان آنان را در برخواهد گرفت. از این منظر، دین علاوه بر تأمین خوش‌گذرانی در آن دنیا، بساط خوشی در این دنیا را نیز به ویژه برای مردان فراهم می‌آورد. آنها معتقدند كه ما در این دعوت مردم را، اگر اطاعت كنند، به بهشتی بشارت می‌دهیم كه بر آسمان و زمین عرضه شده است؛ و اگر مخالفت كرده و در پی هواهای نفسانی خود برآیند به عذاب الهی هشدار می‌دهیم. (زرقاوی، 1427،ص، 4)

به گمان آنها ، كسب رضایت خداوندی كه «پادشاه جهان» است به سادگی به دست نمی‌آید و بسیاری مواقع رسیدن به این مرحله بدون جان‌فشانی‌ها و خون‌فشانی‌ها میسر نخواهد شد.

رهبران القاعده معتقدند :

« برای یاری رساندن به دین پروردگارم و ارج نهادن به خون برادرانم، عزم كشتن امریكایی‌ها و دشمنان‌ دین را كرده‌ام. سوگند به خدا، هرگز خون برادرانم را كه در سرزمین فلسطین به دست یهودیان خائن و فرزندان خوك و میمون و با حمایت آشكار سردمدار كفر جهانی ریخته می‌شود، فراموش نكرده و نمی‌كنیم. دین پروردگارم جز با ریختن خون‌ها و متلاشی شدن بدن‌ها یاری نخواهد شد. بنابراین، من و برادرانم مانند شمشیری كه از غلافش خارج شود به سوی مرگ رهسپار شده‌ایم. امت اسلامی در آینده خواهد فهمید كه ما خانواده‌های خود را ترك كردیم تا پیام خون‌بار خود را به جهان برسانیم... پیامی كه مفهومش این است: «بار خدایا، خون‌های ما را بگیر تا راضی شوی؛ خدایا قرار مده برای اجساد ما قبری یا خاكی كه اجسادمان را دربرگیرد و سنگ لحدی كه آن را پنهان كند، تا اینكه در روز قیامت اجساد ما به بهشت بشارت داده شوند.» (پیام ماهواره ای، رهبران القاعده 5/2/1381)

لذا عنصر «جهاد» در ایدئولوژی القاعده از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ابزاری‌ترین و كلیدی‌ترین مفهوم در آن ایدئولوژی به شمار می‌رود؛ به طوری كه رهبران القاعده آن را از سایر عبادت‌های دینی مانند نماز و روزه و حج مهم‌تر می‌دانند. آنها معتقدند مسلمانانی كه در عمل و نظر به «جهاد» نپرداخته‌اند، اسلام را درك نكرده‌اند(زرقاوی، پیشین، صص، 214-212)

عبدالله عزام كه از وی به عنوان یكی از مؤسسان و رهبران القاعده نام می‌برند، برخی علل جهاد را به صورت زیر بیان كرده است:

1. جلوگیری از تسلط كافران بر مسلمانان؛

2. ترس از آتش جهنم؛

3. عمل به فریضه جهاد و پاسخ به دعوت خدا؛

4. ادامه دادن راه سلف صالح؛

5. استقرار جامعه اسلامی؛

6. حفاظت از مستضعفین زمین؛

7. شهادت و كسب مقام والا در بهشت؛

8. جلوگیری از بی‌حرمت شدن «امت» و سپر بلای آن شدن؛

9. حفاظت از عزت «امت» و نقش بر آب شدن توطئه دشمنان؛

10. حفاظت از سرزمین اسلامی و جلوگیری از فاسد شدن آن؛

11. ایجاد امنیت برای مكان‌های مقدس؛

12. سعادت امت و افزایش ثروت آنها؛

13. بهترین شكل عبادت 

ایمن ظواهری در این باره معتقد است: «جوانان مسلمان نباید منتظر اجازه گرفتن از كسی باشند؛ زیرا جهاد با امریكایی‌ها، یهودیان و متحدانشان، یعنی منافقان مرتد، واجب عینی است… هر مسلمانی كه به پیروزی اسلام علاقه‌مند است نمی‌تواند هیچ ندایی را برای توقف جهاد بپذیرد و نمی‌توان امت را از آن منصرف كرد»(ظواهری 2002،ص28)

مطابق ایدئولوژی القاعده، مرز میان انسان‌ها را اعتقاد یا عدم اعتقاد به اندیشه آنان مشخص می‌كند و كسانی كه از مكتب فكری آنان پیروی نكنند تحت عنوان «كافر، مشرك و منافق» مشمول قوانین وضع‌شده سختی قرار می‌گیرند. بر همین اساس «دوستی» و «دشمنی»، با محوریت اعتقادی تعریف می‌شوند؛ به این ترتیب كه همفكران ایدئولوژیك ما «دوست» و كسانی كه اندیشه دیگری دارند «دشمن» تلقی می‌شوند. 

ظواهری در جای دیگر می نویسد :

« به اعتقاد ما، در حال حاضر مهم‌ترین فتنه‌ای كه توحید و عقیده اسلامی را تهدید می‌كند، فتنه انحراف از دوستی با مؤمنان و دشمنی با كافران است. لذا با نگارش این مطالب سعی كردیم به امت اسلامی هشدار دهیم تا در بیداری مبارك و جهادی پیروزمند ‌ـ ان‌شاءالله‌ـ مراقب حملات صلیبی‌های امریكایی و یهودی علیه امت اسلامی باشند… [زیرا مطابق هشدار] ابن‌تیمیه؛ باید دانست كه محبت به مؤمن واجب است؛ حتی اگر به تو ظلم كند و دست‌درازی كند و دشمنی با كافر واجب است؛ حتی اگر به تو خوبی كند. خداوند متعال پیامبران متعددی را با كتاب‌هایی فرستاده تا همه به دین خدا بگروند، تا محبت فقط به دوستان خدا تعلق گیرد و نفرت به دشمنان خدا اختصاص ‌یابد... ثواب مختص دوستان خدا باشد و عذاب مختص دشمنان خدا».(همان،صص،3و12)

اما چنان كه در ادامه نیز مشاهده خواهیم كرد، القاعده دایره «دوستان خدا» را به اندازه‌ای تنگ كرده است، كه بیشتر شامل جنبش‌های سلفی، به ویژه سلفی رادیكال می‌شود. آنان برای مبارزه و جهاد، اقدام به تعریف و تعیین دشمنان كرده‌اند كه به طور عمده شامل سه گروه كافران، مشركان و منافقان می‌شود و سپس تلاش كرده‌اند با تفسیرهای خاص از برخی مفاهیم دینی مانند «جهاد» و «شهادت»، ایدئولوژی خود را برای مبارزه كارامد كنند. مسیحیان و یهودیان كه از آنها با عنوان «دشمنان صلیبی» یاد می‌شود، به اتفاقِ پیروان ادیان دیگر در گروه كافران قرار می‌گیرند؛ برخی پیروان اهل سنت از جمله منافقان هستند و شیعیان نیز گاه در گروه منافقان و گاه مشركان می‌گنجند.

به عبارت دیگر، القاعده برای مبارزه با تك تك دشمنانی كه تعریف كرده، در پی ارائه حجت شرعی خاصی برآمده است و با اطلاق هر كدام از آن عنوان‌ها به گروه‌های یادشده زمینه را برای مبارزه فراهم كرده است. نگاهی به تمام گفتارها و نوشتارهای زرقاوی ما را با این واقعیت آشنا می‌سازد كه یكی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های زرقاوی، تئوری‌پردازی برای جنگ با شیعیان است و اینكه چرا مبارزه با شیعیان در اسلام مشروع شده است. وی كه پیشاپیش به سختی این كار واقف بود، بیشترین تلاش خود را در سال‌های اخیر به همین امر اختصاص داد. او در این راستا شیعیان را مهم‌ترین دشمن معرفی كرد و مقابله با آنان را بر مبارزه با «صلیبی‌ها» ترجیح دارد.

زرقاوی معتقد بود كه :

« دشمنان ما چهار گروه هستند: امریكایی‌ها، كردها، وابستگان دولت عراق و شیعیان. از نظر ما، گروه اخیر كلید تحولات سیاسی [عراق] است؛ به این معنا كه اگر ما مركز و عمق دینی، سیاسی و نظامی آنها را هدف قرار دهیم، آنها نیز تحریك می‌شوند و خوی وحشیگری خود را به اهل سنت نشان می‌دهند. اگر در این طرح موفق شویم، می‌توان گفت توانسته‌ایم اهل سنتِ غافل را نسبت به این گروه آگاه و بیدار كنیم. در آن هنگام آنها به خطر و مرگی كه به واسطه‌ همین كافران بر بالای سرشان به پرواز درآمده، آگاه می‌شوند» (زرقاوی،پیشیین،73).

وی در جای دیگر می گوید :

«(شیعیان) افعی‌های خفته، عقرب‌های مكار خبیث، زهرهای كشنده و دشمنان در كمین نشسته هستند. ما در اینجا در دو جبهه در حال نبردیم. جبهه اول، در مصاف با دشمن آشكار است و جبهه دوم، جبهه و جنگی شدید با دشمنی مكار است كه به لباس دوست درآمده و ابراز موافقت و پیوند می‌كند؛ در حالی كه در درون شر و شرارت و كینه دارد و میراث تفرقه‌ ذاتی را كه در تاریخ اسلام شاهد آن بوده‌ایم، به همراه می‌كشد... واقعیت‌های تاریخی بیانگر این حقیقت است كه تشیع با اسلام همخوانی ندارد؛ مانند یهود و نصارا كه تحت شعار اهل كتاب با هم مشترك‌اند... این قوم بر محور كفر جمع شده‌اند... جنگ با امریكا آسان است؛ زیرا دشمنی آشكار است و به دلیل ضعف سیستم اطلاعاتی، نسبت به منطقه و مجاهدان بی‌اطلاع است. ما نیك می‌دانیم كه نیروهای صلیبی بالاخره روزی این خاك را ترك خواهند كرد. به همین دلیل، آنها(امریكایی‌ها) چنین ارتش و پلیسی تشكیل می‌دهند تا مأموریت خود را به آنها واگذار كنند... واقعاً شیخ‌الاسلام «ابن تیمیه» راست می‌گفت، زمانی كه در وصف حال شیعیان، پس از یادآوری تكفیرشان نسبت به اسلام، گفت: «به كفار علیه مسلمانان كمك می‌كنند، به تاتار یاری می‌رسانند و از اصلی‌ترین دلایل طغیان چنگیز به شمار می‌آیند. آنان كافران را بر اسلام چیره گردانیدند و سبب ورود هولاكو به سرزمین عراق، تصرف‌ حلب و... شدند.... قلوب شیعیان مملو از كینه و خشم نسبت به بزرگ و كوچك و صالح و غیرصالح مسلمانان است كه در قلب هیچ قوم دیگری وجود ندارد. بزرگ‌ترین عبادت آنها بدگویی و دشنام به مسلمانان و اولیاءالله است.(همان،صص،61-66)

اما گذشته از صلیبی‌ها و شیعیان كه القاعده اختلافات عقیدتی ‌ـ كلامی بسیاری میان خود و آنان قائل است و به راحتی می‌تواند در ایدئولوژی خود برای جهاد علیه آنان فتوا صادر كند، در میان مسلمانان اهل سنت نیز گروه‌هایی را برای مبارزه تشخیص داده و تفكیك كرده است. البته آنان نسبت به باقی مسلمانان، اولویت كمتری دارند و جهاد با آنان به مراحل بعدی واگذار شده است. علمای محافظه‌كار اهل سنت، حاكمان كشورهای اسلامی، جنبش‌هایی چون اخوان‌المسلمین و حتی توده مردمی كه سرشان به زندگی خویش گرم است و در چكاچك مبارزات، القاعده را یاری نمی‌رسانند از جمله دشمنان، یا دست‌كم مسلمانان غیرحقیقی، تلقی می‌شوند.

ظواهری در این باره معتقد است كه:

« حاكمان اسلامی هم به دستورات و شریعت الهی پشت پا زده‌اند و هم با یهودیان و مسیحیان دوست شده‌اند. ... (آنها) به‌ رغم ادعای مسلمان بودن، بیش از سایر گروه‌ها از عقیده تولی و تبری دور افتاده‌اند. خطر این گروه برای امت اسلامی به قدری وسعت یافته است كه بزرگ‌ترین عامل انحراف امت اسلامی از عقیده خود به حساب می‌آیند... دشمنان اسلامی به خصوص امریكایی‌ها، یهودیان، فرانسویان و انگلیسی‌ها توانستند با یك سلسله توطئه، قرارداد، روابط سری، امتیازات، حساب‌های پنهانی، خرابكاری و جذب نیرو، این گروه از حاكمان را بر سرنوشت مسلمانان مسلط كنند... علمای درباری هم فتواهای دیكته‌شده از بالا را امضا می‌كنند. طبق این فتواها، سیطره بیگانگان، غارت ثروت كشور، سلطه‌جویی صلیبی‌ها و كشتار مسلمانان در عراق مباح خواهد شد. سپس مفتی اعظم عربستان مجوز صلح با اسرائیل را صادر می‌كند» (ظواهری،پیشین،22-25).

(اهل سنت) نیز از منظر القاعده به چند گروه تقسیم شده‌اند:

1. عامه: آنها اكثریتی ساكت و حاضر، اما در اصل غایب‌اند؛ اگرچه در مجموع از امریكا بیزارند و آرزوی نابودی آن را دارند، در عمل چشم به آینده‌ای پرآسایش و زندگی با رفاه دارند. آنها برای تبلیغات و بازی‌های سیاسی طعمه‌ای مناسب هستند.

2. علما و نخبگان.

3. اخوان: آنان دست به تجارت با خون شهدا زده و بزرگی خود را بر جمجمه‌های مخلصان بنا نهاده‌اند. دست از سلاح و زره برداشته، به جهاد جواب «نه» گفته... و دروغ ‌بافته‌اند. تمام تلاش آنها تسلط بر مناصب سیاسی به نمایندگی از اهل تسنن است تا سهمی در حكومتی كه به زودی تقسیم می‌شود داشته باشند. در درون طمع تسلط بر عموم مجاهدان را از طریق حمایت مالی... دارند... و اكنون نیز در تلاش برای تشكیل هیأت شورای اهل سنت و الجماعه هستند تا سخنگوی این گروه باشند. در واقع، عصا را از وسط گرفته‌اند تا بر اوضاع سیاسی مسلط شوند. دین آنها دو رنگی است، پای‌بند اصول ثابتی نیستند و سخنانشان از پایگاه شریعت برخوردار نیست.

4. مجاهدان: آنها مخلصان اهل سنت و عصاره بهترین‌های این سرزمین هستند. در یك كلام می‌توان آنان را منتسب به اصل عقاید اهل سنت و مذهب سلفی دانست. این گروه با دو ویژگی زیر از «مجاهدین مهاجر» متمایز می‌شوند: اول، بیشتر آنها دچار فقر تجربه و مهارت، به خصوص در زمینه كار گروهی و سازمانی هستند... دوم، با آنكه مین‌ها كاشته، موشك‌ها شلیك و خمپاره‌ها پرتاب می‌شوند، آنها هم‌چنان خواهان سلامت و بازگشت به آغوش همسران خود بدون كوچك‌ترین خراشی هستند.

5. مجاهدان مهاجر (همان سلفیان رادیكال): آنان مسلمانان واقعی هستند كه تعدادشان بسیار اندك است(زرقاوی،پیشین،ص69).

در ادبیات القاعده، واژه «كفر» علاوه بر آنكه شامل غیرمسلمانان می‌شود، دارای معنای وسیع‌تری است كه بسیاری از مسلمانان را نیز دربرمی‌گیرد. ویژگی «تكفیری» القاعده به طور عمده برآمده از تفسیر آنان از دین و برخی مفاهیم كلیدی قرآن مانند «توحید» و «طاغوت» است. در واقع، بهره‌گیری از این تفاسیر و مفاهیم، نیروی نهفته زیادی را برای مبارزه در میان آنها آزاد می‌كند.

زرقاوی معتقد است :

«این قضاوت كه ممكن است شما فكر كنید عبادت تنها نماز، روزه و زكات است و بگویید ما خدا را عبادت می‌كنیم، برای خدا نماز می‌خوانیم، سجده می‌كنیم، روزه می‌گیریم و قربانی می‌كنیم. (اما) من به شما می‌گویم عبادت آن‌گونه كه شما درك محدودی از آن دارید نیست، بلكه گسترده‌تر و فراگیرتر از آن چیزی است كه شما گمان می‌برید. كلمه توحید، كه خداوند خلق را برای آن آفرید، پیامبر فرستاد و كتاب‌هایی برای آنان نازل كرد عبارت است از «لااله الاالله» كه به دو بخش تقسیم می‌شود: بخش نفی كه همان «لااله» و به این معناست كه هیچ معبودی جز «الله» وجود ندارد. در این بخش الوهیت از غیرخدا نفی می‌شود و در روزه، نماز، حج و شرع كسی غیر از او عبادت نمی‌شود. (اما) بخش دیگر، بخش اثبات و همان «الاالله» است كه الوهیت را تنها برای «الله» اثبات می‌كند و اینكه در تمام امور كوچك و بزرگ غیر از «او» اطاعت نشود... «طاغوت» در لغت یعنی هر چیزی كه از حد خود گذشته باشد... و در اصطلاح، طاغوت یعنی هر آنچه غیر از خدا عبادت شود، در حالی كه به عبادت راضی است. طاغوت شكل‌های گوناگونی دارد؛ گاهی یك بت است و گاهی قبر، انسان یا قانون... شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: كسانی كه راهبان و كشیشان خود را خدایانی در برابر الله گرفتند و در حلال كردن آنچه خدا حرام كرده بود و حرام گردانیدن آنچه خدا حلال كرده بود از آنها اطاعت كردند، اگر بدانند در دین خدا تغییر ایجاد كرده‌اند و از این تغییر دنباله‌روی می‌كنند، مرتكب كفر شده و برای خدا و رسول او شریك قرار داده‌اند. حتی اگر برای این شریكان نماز نخوانده و سجده نكرده باشند. او در جای دیگر می‌گوید: زمانی كه شخصی دانشی را كه از كتاب خدا و سنت رسول او فهمیده می‌شود، ترك كند و از حكم حاكمی كه مخالف حكم خدا و رسول اوست اطاعت كند، مرتد و كافر و در دنیا و آخرت مستحق مجازات است.(همان،صص،5-7)

گذشته از درستی یا نادرستی مطالب فوق، نكته بسیار مهم جنبه فقهی آن بیانات است كه بار حقوقی خاصی در پی دارد و از این جهت قابل مقایسه با كفر عرفانی نیست.(قدردان،1376،ش4) 

از نگاه آنان، علاوه بر عوامل یادشده، موارد زیر نیز موجب «كفر» می‌شوند: كمك به كافر، ناسزاگویی به صحابه پیامبر به ویژه ابوبكر، عمر و عایشه، وضع قانون، گونه‌هایی از احترام به علما، مردگان و شخصیت‌های مورد احترام جامعه، ضعف یقین و بدگمانی نسبت به خدا، ترس و بی‌غیرتی درباره دین و تن دادن به حكومت كافران(زرقاوی،پیشین،ص495) در نتیجه، با وجود این ایدئولوژی، مبارزه با گروه‌های مختلفی كه مخالف اندیشه «سلفی رادیكال» هستند، مشروعیت می‌یابد. 

اما مسأله بسیار مهمی كه ذهن بسیاری از رهبران القاعده را برای یافتن پاسخی رضایت‌بخش درباره عصرآن به خود مشغول داشته، كشته شدن بسیاری از انسان‌های معمولی و غیرنظامی طی عملیات‌های تروریستی القاعده است كه چگونه می‌توان این كشتارها را توجیه كرد و مشروع جلوه داد. آنان برای یافتن این پاسخ كه به تدریج برای القاعده به بحران تبدیل شده ـ زیرا بسیاری از دوستان و پیروان خود را در جهان اسلام از دست داده‌اند ـ از مفهوم فقهی ‌ـ سلفی «تترس» (سپر قرار گرفتن) بهره برده‌اند. براساس این باب فقهی، قتل مسلمانان موجود در اماكن مورد هدف جایز است و اجر كشته‌شدگان هم با خداست؛ آنها روز قیامت با توجه به نیت‌هایشان محشور می‌شوند(شحاده،العصر،10/2/2006) در این باره، زرقاوی از سخنان فقهای پیشین اهل سنت، به ویژه سلفی نتایجی استنباط كرده است كه در زیر به آنها می‌پردازیم: 

1. كلام فقها و ائمه پیشین درباره سلاح‌های قدیمی و پیش از اكتشاف باروت بوده است. بدیهی است هنگام استفاده از سلاح‌های قدیمی امكان جدا كردن افراد و جلوگیری از كشته‌ شدن مسلمانان، بیش از سلاح‌های جدید وجود داشته است.

2. شرعاً موظف هستیم برای مقابله با دشمنان خدا از قوی‌ترین سلاح‌ها استفاده كنیم؛ البته اگر این كار امكان‌پذیر باشد. 

3. شرعاً وظیفه داریم پیش از پیروزی و اعتلای كلمه «الله» بر روی زمین، دشمن را سركوب و ضربه‌ای اساسی بر آن وارد سازیم تا هیبت و شكوه خود را از دست دهد و زمین‌گیر شود.

4. كلام فقهای پیشین (در این باره) به جهادهایی اشاره دارد كه هنگام حمله مسلمانان به بلاد كفر و فتح آن سرزمین‌ها به منظور تحت حكم اسلام درآوردن آنها صورت می‌گرفت. بدیهی است جواز این مسأله به طریق اولی در مورد جهادی كه از باب دفع دشمن و برای مقابله با كفار حربی كه قصد استیلا بر سرزمین مسلمین را دارند بیشتر صدق می‌كند، تا چه رسد به زمانی كه دشمن دست به استیلا بر مسلمانان زده و سال‌ها نیز از آن زمان گذشته باشد، به گونه‌ای كه حكم صلیبی‌ها بر آنان تثبیت شده باشد.

5. همان‌طور كه «قرطبی» گفته بود: اگر مسلمانان برای دستیابی به كفار، سپر را هدف قرار ندهند، كفار سپر را می‌كشند و بر جامعه اسلامی نیز تسلط می‌یابند. وضعیت امروز ما به این صورت است كه اگر شما سپر را هدف قرار ندهید، كفار سپر را دچار فتنه كفر و روی‌گردانی از دین می‌كنند تا بتوانند حكم صلیبیان را روی زمین پیاده كنند و اختیار همه چیز را به دست بگیرند. آنجاست كه دیگر حرمت دین اسلام و پیروان آن را از بین می‌برند و پس از آن نیز همه مسلمانان را به سمت جدایی از دین می‌كشانند. آنها این عمل را از طریق شرع و حكم ضدخدایی‌شان انجام می‌دهند. شیخ‌الاسلام (ابن‌تیمیه) معتقد است: «قتل سپر، ضررش از شیوع كفر كمتر است»(زرقاوی،پیشین،255)

در ایدئولوژی القاعده تنها وجود یكی از شرایط زیر موجب كشتار نظامیان و غیرنظامیان مسلمان و غیرمسلمان می‌شود:

1. مقابله به مثل؛

2. ناتوانی در تمییزگذاری میان شهروندان و نظامیان؛

3. مشاركت و همراهی شهروندان در عمل، حرف یا ذهن با دشمنان؛

4. ضرورت جنگ؛

5. كاربرد تسلیحاتی كه نمی‌توانند تمییزی میان انسان‌ها بگذارند؛

6. پیمان‌شكنی؛

7. سپر انسانی.(مهدی بخشی،ش39،ص206)

براساس همین نگرش، بن‌لادن درباره سلاح هسته‌ای معتقد است: «این حق مسلمانان است كه مالك این‌گونه سلاح‌ها باشند»(بن لادن،1384،ص14)

ادامه دارد...

منابع :


- پیام ماهواره ای رهبران القاعده، 5/2/1381 ؛

- وصیت نامه احمد الخدنوی الغامدی،عضو القاعده 5/2/1381 ؛

- بن لادن،كارمن (1384) ، «پشت پرده بن لادن ها،در بطن پادشاهی،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور،تهران: نشر روزگار ؛

- زرقاوی،ابی مصعب (1427 ) ، «كلمات مضیئه،الكتاب الجامع لخطب و كلمات الشیخ المعتز بدینه» ،شبكه البراق الاسلامیه،

- قدر دان قراملكی،محمد حسن(1376)، «كافر مسلمان و مسلمان كافر»، كتاب نقد،س1،ش4؛

- ظواهری،ایمن(1423) ، «الولاء و البراء،عقیده منقوله و واقع مفقود»بیجا بینا .

- مهدی بخشی،شیخ احمد، «جهاد از ابن تیمیه تا بن لادن».

شیخ عباس کشوان آل شیخ

حاج عباس سی و پنج سال خدمتگذار آستان مقدس حضرت ابوالفضل (ع) بوده و کلید حرم، سرداب، و خزانه ی آستان مقدس در دست او بوده است.

اما در پی مخالفت با رژیم صدام از کار بر کنار می شود، دو خواهرش در زندان کشته می شوند و یکی از برادرانش به چوبه اعدام سپرده می شود. خود وی را نیز پس از مصادره ی امول به بغداد تبعید می کنند.

نیاکان حاج عباس که از 12 نسل از 485 سال قبل از ایران به عراق مهاجرت کرده‌اند و  نسل به نسل خادمان حرم حضرت ابوالفضل (ع) بوده اند. 


* سفارش امام زمان(عج) به زائران


شیخ عباس : از حضرت امام زمان (عج) پرسیده شد که «امام حسین (ع) را چگونه زیارت کنیم؟» 

سه بار فرمودند: «زیارت عاشورا» 

و بار چهارم فرمودند: «زیارت جامعه».

شیخ عباس می‌گوید: در خانه‌ای که زیارت عاشورا در آن خوانده می‌شود، ندیدم که فقر به آن راه پیدا کند. 

شیخ عباس، خادم ابوالفضل(ع) بر نماز شب هم تأکید می‌کند، اما می‌گوید که من زیارت عاشورا را بالاتر از نماز شب می‌دانم و لازم نیست آن دو لعن و سلام را صد بار بخوانیم، همان یک بار نیز به نیت صد بار کافی خواهد بود.

ظرفیت‌های تاریخی انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی (بررسی ده موج تاریخ معاصر ایران)

:: ظرفیت‌های تاریخی انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی ::

:: (بررسی ده موج تاریخ معاصر ایران) ::


وقتی از بیداری اسلامی صحبت می‌شود نمی‌توان از ریشه‌های تاریخی آن غافل ماند. به خصوص ریشه‌هایی كه در یك پروسه‌ای كامل توانسته خود را از اجمال به تفصیل برساند. انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 به رهبری مرجعیت شیعه و در پی آن تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، با زعامت مرجعیت شیعه، به عنوان پروسه‌ای كامل در جریان بیداری اسلامی می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. پروسه‌ای كه در آن سه مؤلفه اصلی بیداری اسلامی یعنی؛ 1. هویت جویی بر اساس مفاهیم عمیق اسلامی و پیوند عمیق با آموزه‌های دینی، 2. حركت اصیل و مردمی و تكیه بر قدرت عموم مردم، 3. ماهیت ضد‌استعماری و ضداستكباری آن. به صورت كاملاً ملموس خودنمایی می‌كند. بر این اساس شناخت ریشه‌های این روند موفق، یاری‌گر ما خواهد بود در فهم هر چه بهتر فضای جریان بیداری اسلامی و الگو بودن انقلاب اسلامی به عنوان یكی از قلل بیداری اسلامی.

مقاله حاضر در واقع پاسخی به این پرسش خواهد بود كه ریشه‌های تاریخی بیداری اسلامی در ایران چیست و چه ارتباطی با استعمار اروپایی و نفوذ غرب در جهان اسلام دارد؟ پاسخی اجمالی به این پرسش عبارت است از اینكه؛ بیداری اسلامی در ایران با سابقه تاریخی عظیم خود به علت ماهیت "عمیق دینی" آن كه برگرفته از "متن اسلام" و "باورهای ناب و خالص" مردم مسلمان ایران است، درصدد است از هویت واقعی خود در مقابل سلطه غرب و ابعاد تمدنی آن محافظت كرده در این راه و مسیر پیچیده و دشوار با توجه به آرمان تمدن نوین اسلامی، الگو بخش نهضت‌های بیداری اسلامی در جهان اسلام باشد. از این رو ابتدا به شرح كلی از رخدادهای تاریخی پرداخته و در ضمن آن به تفصیل بیشتر پاسخ اجمالی طرح شده می‌پردازیم.

كلید واژگان اصلی در این مقاله عبارتند از؛
بیداری اسلامی، هویت‌جویی، تاریخ معاصر، ایران اسلامی، نهضت‌های اسلامی معاصر، اسلام، تجدد، غرب‌زدگی

زمانی كه از تاریخ صحبت می‌كنیم، باید بدانیم همه رویدادها در تاریخ ارزشمند نیستند. تاریخ به عنوان ریشه تحولات و جریانات سیاسی ـ اجتماعی امروزین است و هرچه بتوان، این ریشه را به صورت عمیق‌تر درك كرد، لاجرم شاخه‌ها و برگ‌های آن را نیز بهتر می‌توان مورد ارزیابی قرار داد. از این جهت در میان انبوه گزاره‌های تاریخی، بررسی نقاط عطف و مقاطع حساس تاریخی از اهمیت دو چندانی برخوردار می‌شود. اگر بخواهیم به صورت فهرست‌وار قله‌های تحول‌زا در جریان بیداری اسلامی تاریخ ایران را برشماریم به عناوین زیر برخورد خواهیم كرد، عناوینی كه تحلیل و بررسی هر یك در تفصیل پاسخ ما به سؤال اصلی مقاله راه‌گشا خواهند بود.

نهضت شیعیان صفوی و تأسیس نظام سیاسی شیعی؛
تحولات جامعه ایران در عصر صفویه یعنی قریب پانصد سال پیش می‌تواند به عنوان ریشه هویتی و فرهنگی ایران اسلامی مورد توجه قرار گیرد. نوزایی جامعه ایرانی در عصر صفوی باعث ایجاد ملیت ایرانی با هویت دینی و پشتوانه مذهب شیعه اثنی‌عشری، شد كه ریشه در جان جامعه داشت. این امر جامعه ایران را در آستانه ظهور دنیای جدید، به جامعه‌ای پویا و زنده‌ای تبدیل كرد كه در مسیر خود به دنبال تأسیس تمدن نوین اسلامی بود. نوزایی در هنر و صنعت، فلسفه و حكمت، كلام و ادیان، امنیت و آزادی، سیاست و اقتصاد، معماری و شهرسازی، كه در ایجاد خود و نیز برای بقا دو خصلت بنیادین به همراه داشت: 1- هویت ملی ایرانی؛ 2- هویت اعتقادی ایرانی. صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران نمودند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. كه با ساختار سیاسی جامعه آن روز ایران یعنی پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا كرد و از ثبات و یكپارچگی برخوردار شد و در زمینه جهانی نام‌آور شد.

نهضت شیعیان صفوی توانست از ایران «ملت-دولت» مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام بسازد در دوره آنان شكل یك فرمان‌روایی متمركز ملی و شیعی پایه‌گذاری شد كه تا حدی اساس فرهنگی و هویتی پایه‌ریزی شده در آن تا به امروز پابرجاست. و همواره به عنوان سرمایه عظیم فرهنگی جامعه ایران در مقاطع مختلف مورد بهره‌برداری فكری و فرهنگی قرار گرفته است. در دوره‌ی صفوی، با تشكیل نظام سیاسی، هویت ملی بر عنصر ملیت ایرانی و تشیع متكی می‌شود از همین جهات است كه در بیان مقام معظم رهبری نیز پادشاهان صفوى، مایه افتخار تلقی می‌شوند، چون پیرو مكتب اهل‌بیت بودند و استقلال و تمامیت ارضى ایران را حفظ كردند.[1]

جنگ‌های ایران و روس؛
به عنوان اولین تلاقی ایران، با لایه نظامی تمدن غرب و در پی آن، معاهدات گلستان، تركمنچای. تحمیل این دو قرارداد، عمود خیمه استقلال خیمه ایران را آسیب جدی رساند، كه در پی آن ما شاهد بروز مشكلات بسیاری در شئون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه هستیم. پس از انقراض سلسله صفویه در ایران، اگرچه ساختار سیاسی جامعه ایران دچار هرج و مرج و فراز و نشیب می‌گردد، ولی ساختار فرهنگی و فكری جامعه كم و بیش، از ثبات برخوردار است. این امر را می‌توان با توجه به اینكه اثری از خاندان صفوی نیست ولی اندیشه تشیع در تار و پود جامعه موجود است، اثبات نمود.
اهمیت بررسی عنوانی مانند جنگ‌های ایران و روس زمانی دوچندان می‌شود كه ما در این مقطع شاهد حضور فرهنگی رقیب در جامعه ایران هستیم. یعنی ظهور و بروز فرهنگ و تمدن غرب، كه در اولین برخوردها با جامعه ایران لایه نظامی آن در دید مردم مسلمان ایران قرار می‌گیرد.

در این جنگ‌ها به‌رغم شجاعت ایرانیان، به دلیل ناآگاهی آنان از فنون نظامی جدید، خیانت عده‌ای از حكام، استفاده نادرست از بسیج مردمی و سازمان‌دهی نشدن نیروهای بسیج‌شده برای جهاد از سوی دولت و اتحاد سیاست روسیه و انگلستان، به شكست ایران و انعقاد قراردادهای ننگین منجر شد كه بر اساس آن، بسیاری از ولایات شمالی ایران در اختیار روسیه قرار گرفت. و تحمیل كاپیتولاسیون بر ایران و تحقیر شدن روحیه ایرانی را باعث شد. بسیاری از عالمان آن عصر در وجوب جهاد، رساله سیاسی ــ فقهی نگاشتند. و می‌خواستند با استفاده مناسب از سرمایه‌های فرهنگی جامعه ایران به مقابله با این تهاجم برخیزند. در این میان نوشته‌های آیت‌الله شیخ جعفر كاشف‌الغطاء و میرزای قمی پیرامون جهاد بیش از دیگر رساله‌های جهادیه مورد توجه، اهمیت و استناد واقع می‌شده است. شیخ جعفر ــ كه در نوشته‌های جهادی از او به عنوان شیخ‌المجتهدین یاد شده ــ در فصلی دراز از كتاب پرآوازه خود "كشف‌الغطاء"، به مسئله جهاد پرداخته و احكام آن را با موشكافی‌های فراوان مورد بازكاوی قرار داده و جنگ با الفرقه الشنیعه الاروسیه را، وظیفه‌ای حتمی و شرعی دانسته است.

در كنار ایشان نامی چون سید مجاهد نیز به چشم می‌خورد كه فتوا دادند هركس از جهاد با روس‌ها سرباز زند در واقع از اطاعت خداوند سرپیچی كرده و متابعت شیطان نموده است. استقبال عمومی از این فتاوا به همراه حضور جریان‌های دینی در این جنگ به گونه‌ای بود كه بسیاری از دولت‌مردان مخالف جنگ جرأت ابراز مخالفت نكردند. ارتشی كه بدین‌سان مجهز شده بود، در عرض مدتی كوتاه، بیشتر شهرها و ولایاتی را كه قبلاً از دست داده بود، باز پس گرفت. با وجود این، به دلیل خیانت‌هایی كه صورت گرفت، سپاه ایران همه مناطق تصرف‌ شده را یكی پس از دیگری از دست داد.
این جنگ‌ها به عنوان یكی از اولین برخوردهای جامعه ایران با تمدن غرب محسوب می‌شد و شكست در این جنگ‌ها، عزت ملی و دینی مردم ایران را با چالشی اساسی مواجه نمود.

قیام تهران؛
به عنوان اولین مقاومت علیه این شكست و بازیابی بخشی از هویت به یغما رفته. رفتار خاص گریبایدوف روسی كه برای اجرای قراردادها و با عنوان سفیر فوق‌العاده و وزیرمختار دولت تزاری روسیه به ایران آمده بود، به تحقیر جامعه و فرهنگ ایران شدت بخشید. مردم ایران، كه در پس جنگ‌های ایران و روس و تحمیل قراردادهای گلستان و تركمنچای به شدت سرخورده شده بودند، این تحقیر مضاعف را برنتابیدند و در مقابل آن اقدام به واكنش نمودند. به تعبیری احساس عزت‌خواهی در برابر تحقیر. فتوای تاریخی آیت‌الله میرزا مسیح مجتهد این تجمع را به آتشفشان تبدیل كرد: «نجات زنان مسلمان، واجب، و محاربه در این امر، به منزله جهاد محسوب می‌شود». در پی این فتوا، بازار تهران تعطیل شد و مردم به سفارت روسیه حمله بردند و گریبایدوف و 35 نفر همراه وی را به قتل رساندند. این واقعه پیامدهای خاص خود را در تاریخ ایران، به‌ویژه برای بیگانگان ساكن ایران، بجای گذارد. یكی از مستشرقان معاصر تأثیر واقعه گریبایدوف را بر تضعیف موقعیت خارجی‌ها در ایران و نیز تقویت روحیۀ ملّی ایرانیان چنین توصیف كرده است: «اگرچه خشونتی كه در ماجرای گریبایدوف صورت گرفت تكرار نشد، احساسات نهفته در این خشونت در سال‌های آتی، همچنان برجای ماند. و ایرانیان، غربیان را دزد و ماجراجو می پنداشت. ایرانیان غربی‌ها را دوست نمی‌دارند، بلكه تحمل می‌كنند. كافی است در كوچه و خیابان قدم بزنی تا این واقعیت به عیان معلوم شود».[2] می‌توان مهم‌ترین دستاورد نهضت میرزا مسیح مجتهد تهرانی را آگاهی ملّت ایران به توان خود در رویارویی با بیگانگان بدون اتكا به دولت و فقط با پشتیبانی یك مرجع دینی دانست كه پس از آن، همواره به حضور فرد ایرانی در عرصۀ مبارزه با بیگانه رنگ خاص داده و عامل تقویت و توفیق آن بوده است.

نفوذ جریان‌های غرب‌گرا؛
در پی برخی بی‌توجهی‌ها در عرصه سیاست ایران، به سرمایه‌های درونی، در قالب انعقاد قراردادهای استعماری، كم‌كم عرصه فرهنگ و تمدن جامعه ایران مورد هجمه‌های سیاسی و فرهنگی، فرهنگ رقیب قرار می‌گیرد. زیربنای اصلی تحمیل این قراردادهای استعماری، پاسخ به این پرسش بوده است كه چرا ما از روسیه شكست خوردیم؟!. یكی از پاسخ‌هایی كه به این پرسش داده شد، این بود كه جامعه ایران به دلیل دوری از پیشرفت شكل گرفته در غرب دچار این انحطاط و ضعف شده است و راه‌كار علاج این مسئله و نقصان، تنظیم قراردادهایی است كه زمینه حضور استعمار را به معنی قدرتی كه به دنبال آبادانی است، در ایران فراهم كرده در پرتو آن جامعه ایران به پیشرفت دست یابد. نكته قابل توجه در این امر این است كه این پاسخ اگرچه در ظاهر پاسخی منطقی به نظر می‌رسد، ولی عدم توجه به سایر عوامل شكست، همچنین بی‌توجهی به پیامدهای این مسئله و دچار تحیر شدن در برابر آن، این پاسخ را با اشكال مواجه كرده،‌ جامعیت آن را در یك دایره استراتژیك با چالش مواجه می‌كند. بی‌توجهی به ظرفیت‌ها و منابع درونی در تنظیم این قراردادها، نیز عدم توجه فرهنگی به جوانب قراردادهای تنظیم شده كه عمدتاً نیز توسط جریان‌های غرب‌گرا تنظیم و تحمیل می‌شد، باعث شد این پاسخ به جای درمان درد ایرانی، خود دردی بر دردهای جامعه ایران شود.

این موضوع را شاید بتوان همان تعبیری دانست كه رهبری معظم در مورد جریان روشنفكری به عنوان طراحان و محرران قراردادهای استعماری طرح می‌كنند. "من بارها گفته‌ام كه روشنفكرى در ایران، بیمار متولّد شد. مقوله روشنفكرى، با خصوصیاتى كه در عالمِ تحقّق و واقعیت دارد - كه در آن، فكر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و بخصوص آنچه كه مربوط به فرهنگ است، مستتر است - در كشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولّد شد. چرا؟ چون كسانى كه روشنفكران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدم‌هایى ناسالمند. اكنون من سه نفر از این شخصیت‌ها و پیشروان روشنفكرى در ایران را اسم مى‌آورم: میرزا ملكم‌خان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیاح محلّاتى. این كسانى كه اوّلین نشانه‌ها و پیام‌هاى روشنفكرىِ قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران كردند، به ‌شدّت نامطمئن بودند. مثلاً میرزا ملكم‌خان كه داعیه روشنفكرى داشت و مى‌خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین شاهى روشنگرى كند، خود دلّال معامله بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» بود!

«این آقاى روشنفكرى كه به عنوان معروفترین پیام‌آور روشنفكرى و روشنگرى در ایران مطرح بود - یعنى همین میرزا ملكم‌خان - خودش دلّال قضیه «رویتر» بود! در همین انحصار معروف تنباكو - كه میرزاى شیرازى، مرجع تقلید وقت، آن را تحریم كرد و جلوِ این معامله زیان‌بار را گرفت - میرزا ملكم‌خان خودش دلّال آن بود! واقعاً یكى از دلّالی‌هاى عمده میرزا ملكم ارمنى، همین قضیه «رژى» بود كه دربار هم آن را قبول كرد. این آدم مى‌خواهد در ایران پیام‌آور روشنفكرى باشد؛ یعنى مردم را به آینده، به تجدّد و نوگرایى دعوت كند؛ ببینید مردم چه از آب درمى‌آیند!»[3] به عبارت دیگر، روشنفكر غربى به عنوان كسانی پاسخ به علت شكست را این گونه طراحی كرده بودند، به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخالت استعمار كمك مى‌كرد. میرزا ملكم‌خان به عنوان پدر روشنفكری ایران و و امثال او و بسیارى از رجال قاجار كه جزو روشنفكران بودند. به جای دوای درد ایرانی، به دردی در جامعه ایران تبدیل شدند. به تعبیری به جای اینكه نواقص را رفع كنند، سرمایه‌های مادی و معنوی جامعه ایران را به باد فنا دادند. در روشنفكرى ایران، مبارزه با عقب‌ماندگی، جاى خودش را به مبارزه با اسلام داد.

از اواسط دوره‌ى قاجار جامعه ایران، با نشانه‌هاى پیشرفت اروپایى را به واسطه سفرهای اروپایی جریان‌های روشنفكری، آشنا مى‌شد و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر مى‌دید. این حرف تكرار شده‌یى است از طرف اغلب روشنفكران ما به گوش می‌رسید كه ما فقط و فقط باید دنبال غربى‌ها راه بیفتیم و به هرچه آنها مى‌گویند، در همه‌ى شؤون زندگى‌مان عمل كنیم؛ ما باید صددرصد به نسخه‌ى آنها عمل كنیم تا پیش برویم؛ یعنى مجال ابتكار، ابداع، خلاقیت و نگاه بومى به مسائل به هیچ عنوان در محاسبه‌ى روشنفكران نمى‌گنجید. این امر را می‌توان یكی از آسیب‌های اصلی در جریان بیداری اسلامی به حساب آورد كه حدود یكصد و پنجاه سال پیش در ایران طرفداران جدی داشت.

نهضت تحریم تنباكو؛
قیام تحریم تنباكو به عنوان اولین حَركت و خیزش سیاسی فرهنگی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود و با اینكه كل قیام یك سال هم طول نكشیده است، ولی ظرفیت‌های آن به گونه‌ای است كه تا امروز نیز می‌تواند اثر بخش باشد. این قیام را می‌توان مهمترین خیزش حاكی از بیداری اسلامی در ایران تلقی نمود كه در برابر نفوذ فرهنگ، سیاست و اقتصاد تمدن غرب، مواجهه‌ای جدی داشت. نهضت تحریم تنباكو را می توان جواب عملی دانست كه جریان عقلانیت شیعه به سؤال "چرا شكست؟" داد. در قضیه‌ى تاریخى تحریم تنباكو، كه سرآغاز یك مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر علیه تسلط غرب بود، مشكل اصلی ایران نه دوری از تمدن غرب كه دوری از سرمایه‌های دورنی و فرهنگی خودش، قلمداد می‌شد. نام آیت‌الله العظمی شیخ محمد‌حسن شیرازی مشهور به میرزاى شیرازى در رأس این جریان نشان از به كارگرفتن سرمایه های فرهنگی و فكری جامعه در مقابل نفوذ تفكرات خانه برانداز است. این خط فكری اگر همان چنانكه ایجاد شده بود به حركت خود ادامه می‌داد و سیاست‌مداران و نخبگان كشور همان خط را دنبال می‌كردند، سرنوشت ایران غیر از آن چیزى می‌شد كه در تاریخ شاهد آن هستیم.

میرزای شیرازی در جریان تحریم تنباكو اولین سیلی را به استعمارگران انگلیسی زد. به تعبیری درد ایران را نفوذ بیش از اندازه استعمار در ابعاد مختلف تشخیص داده و به درمان این درد پرداخت. تعبیر حضرت امام خمینی رحمت‌الله در خصوص میرزای شیرازی و اقدام ایشان چنین است؛ «همیشه علما و زعمای اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش می‌كردند. خیلی از زمان «میرزای بزرگ»، مرحوم حاج میرزا محمد‌حسن شیرازی» نگذشته است؛ ایشان با اینكه یك عقل بزرگ متفكر بود و در سامره اقامت داشت، در عین حالی كه نظرشان آرامش و اصلاح بود، لكن وقتی ملاحظه كردند برای كیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائر آن روز می‌خواهد (به)وسیلۀ كمپانی خارجی، اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد كه در یك شهر كوچك نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت كند. مكتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمی‌داد و با تعبیرات سوء و بی‌ادبی به مقام شامخ عالم بزرگ رو به رو شد تا آنجایی كه آن عالم بزرگ مجبور شد یك كلمه بگوید كه استقلال برگردد.»[4] این تعبیر حضرت امام به عنوان رهبر یكی از بزرگترین رخدادهای سیاسی، فرهنگی جهان اسلام، یعنی انقلاب اسلامی، می تواند اثربخشی نهضت تحریم تنباكو نقش مرجعیت دینی در آن را دوچندان نشان دهد. بنابراین نهضت تحریم تنباكو در ایران را می‌توان یكی از حلقه های اصلی در جریان بیداری اسلامی در تاریخ ایران تلقی نمود. حلقه‌ای كه در آن جامعه ایران با استفاده از سرمایه‌های فكری و فرهنگی درونی خود، به مقابله با استعمار به عنوان مشكله اصلی جامعه ایران پرداخته است. و نیز به مقابله جدی با تفكراتی پرداخته كه راهبر فكری خود را در مسائل فرهنگ و تمدن غرب می‌دانستند.

نهضت مشروطیت ایران؛
به عنوان یكی از مهمترین تحولات تاریخ معاصر ایران و موضوعی كه بیشتر مباحث امروز ما را در خود جای داده است. به تعبیری نهضت مشروطیت ایران، نمونه كوچكی از دوره معاصر است. چرا كه غرب بطور جدّی در صحنه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران وارد شد و تاریخ نوگرایی غربی ایران را می‌توان از این دوران مشروطیت دانست، بنابراین، با بررسی مباحث دوره مشروطه، می‌توان بسیاری از مسائل روز را ریشه‌یابی و تحلیل نمود. قضیه مشروطه، فراز و نشیب‌های آن و نیز پیش زمینه‌ها و فرجام آن، نشان از ظرفیت بالای ان برای درس آموزی، و عبرت‌گیری است. آن چیزى كه مشروطیت در به ثمر نشستن مدیون آن است، حضور مردمى‌اى بود كه تحت تأثیر علمای دینی به وقوع پیوست. یعنى فتاوى آیت‌الله العظمی آخوندخراسان، شیخ عبداللَّه مازندرانى و ... نبود، امكان نداشت این حركت اثربخش در خارج تحقق پیدا كند. اگرچه فرجام آن، چیزی نبود كه مدنظر توده‌های مردمی و جریان عالمان شیعی باشد. چرا كه شاخصه اصلی نهضت «ضد بیگانه بودن» بود. ولی فرجام آن نفوذ بیگانه در اركان اصلی كشور شد. عنوان یا موضوع مقابله با استعمار را می‌توان اولویت اصلی در مبارزات عالمان شیعی قلمداد كرد به گونه‌ای كه حتی مقابله‌ها و مبارزات ایشان با استبداد نیز، یك وجه پنهان در جنبه‌ها و مبارزات ضدبیگانه و ضداستعمارى این قابل طرح است. در مسأله‌ى مشروطیت هم ما شاهد این امر و مسئله هستیم.

بنابراین یكی از آموزه‌های اصلی مشروطیت ایران توجه داده به مبارزات ضداستعماری است و ما شاهدیم كه شكست هایی كه در این نهضت به چشم می‌خورد ناشی از بی‌توجهی به این وجه مبارزه است. ما از این مقدمه چه نتیجه‌اى مى‌گیریم؟ نتیجه این است كه اگر كسى وجه ضد سلطه‌اى بیگانه را در حركت مشروطه ندیده بگیرد، مثل این است كه ماهیت و هویت این حركت را ندیده گرفته. چنانكه در اثر غفلت‌ها این نادیده انگاری صورت گرفت و مشروطه از ماهیت اصلی خود خارج شد. تنها در برخی شهرها كه این ماهیت اصلی تا حدی حفظ شد، شاهد بروز نتایج مطلوب مشروطه خواهی ایران بوده ایم.[5] چنانكه اشاره شد، مسائل و مباحث موجود در دوره مشروطیت ایران بسیار قابل تطبیق با موضوعاتی كه است ما امروزه در تحولات جهان اسلام شاهد آن هستیم، تحولاتی كه در عراق، مصر، لیبی و ... به چشم می‌خورد. این مسئله در خصوص آسیب‌های این نهضت نیز قابل طرح است. چهارده سال طول مى‌كشد تا جامعه‌ى استبدادى‌اى را كه به‌وسیله‌ى نهضت ملى و اسلامى مشروطیت مردمی داشت مضمحل مى‌شد، با مقدماتى كه انجام پذیرفت، به یك جامعه‌ى استبدادى غیرقابل اضمحلال تبدیل كنند. استبدادی كه مهمترین ویژگی آن تابعیت محض از استعمار بوده و پشتیبان فكری آن جریان‌های روشفكری غرب‌زده.

اگرچه نهضت مشروطیت ایران مایه افتخار تاریخی جامعه ایران است و از نقاط عطف تاریخ ایران به شمار می آید، و جامعه ایران را در مرحله بالاتر از وضعیت قبل خود قرار داد ولی به تبع، مسائل و چالش‌های آن نیز به مراتب عمیق‌تر و حساس‌تر از دوران قبل است. همین نكته است كه جنبش و نهضت مشروطیت ایران را دارای اهمیتی دو چندان می‌كند. تحلیل مسائلی همچون اینكه چه شد غربى‌ها، به خصوص انگلیسى، در این مسأله كامیاب شدند؟ چه شد كه شخصیت‌های دینی و مؤثری چون آیت‌الله شیخ فضل‌اللَّه نوری جلو چشم همین مردم به دار كشیده شود؟ چه شد كه استعمار توانست عده‌اى از اعضاى جبهه‌ى عدالت‌خواه و دینى را فریب دهد؟ و ... تمامی این پرسش‌ها را میتوان در تحلیل جامع نهضت مشروطیت به دست آورد. چنانكه پاسخ دهی به همین پرسش‌ها و چالش‌ها بود كه تا حدی توانست انقلاب اسلامی از افتادن در این دام‌ها محافظت نماید.

مقام معظم رهبری در این خصوص می‌فرمایند. «من به انقلاب خودمان كه نگاه مى‌كنم، مى‌بینم هنر بزرگ امام(ره) این بود كه دچار این غفلت نشد؛ اساس كار امام این است. امام اشتباه نكرد كه حرفى را كه گفته بود و هدفى را كه اتخاذ كرده بود، در سایه‌ى تنبیه و ظاهرسازى‌هاى شعارهاى دیگران گم كند و فراموش كند. این، اساس كار موفقیت امام(ره) بود كه مستقیم به طرف هدف پیش رفت؛ صریح و عریان آن را جلوى چشمش قرار داد و به طرف آن حركت كرد. متأسفانه این كار را زعماى روحانى و مشروطه نكردند و بر ایشان غفلت ایجاد شد؛ فلذا اختلاف شد. اختلاف كه به وجود آمد، آنها تسلط پیدا كردند. وقتى قدرت دست آنها آمد، دیگر كارى نمى‌شد كرد.»[6] آموزه‌هایی كه ما در مشروطه شاهد آن بوده‌ایم را می‌توان در چارچوب آسیب شناسی جریان بیداری اسلامی مدنظر قرار داد؛

مباحثی همچون؛
• سستی اراده‌ها پس از پیروزی‌های اولیه
• مرعوبیت از قدرت‌های ظاهری دنیای غرب
• غرور و غفلت از دشمن
• ایجاد اختلاف
• رخنه در نیات پاك
• روی كارآمدن عناصر وابسته به دشمن
• فریب در قالب طرح مدل‌های نوسازی، قانون اساسی و ...
• هرج و مرج، ترورهای كور و القای نا‌امنی و ناكارآمدی
• اختلاف‌افكنی میان عناصر مختلف داخلی
• اختلاف‌افكنی با كشورهای همسایه
• هجمه‌های تبلیغاتی و فرهنگی
• تحریم‌های اقتصادی
• هجوم همه جانبه به قصد پشیمان كردم مردم
• ترور عناصر صالح نهضت چه فیزیكی و چه شخصیتی
• حمایت همه جانبه از افراد ناصالح برای به قدرت رسیدن
• و ...

كودتای اسفند 1299؛
روی كارآمدن نظام پادشاهی پهلوی و وارد شدن جامعه ایران به روندی كه در آن رضاخان كم‌كم قدرت می‌گیرد، رژیم قاجار نابود می‌شود، و نوع جدیدی از استعمار و استبداد وابسته به آن در ایران پایه‌گذاری می‌شود. كودتای اسفند 1299 هجری شمسی را می‌توان یكی از فرجام‌های ناخواسته نهضت مشروطیت ایران به شمار آورد. فرجامی كه در آن جریان‌های ضدهویتی و ضدفرهنگی جامعه ایران زیر چتر چكمه‌های قزاق، به قدرت دست می‌یابند و آمال و آرمان‌های خود را تحت استبداد نوین به اجرا در می‌آورند. آرمان‌هایی كه ظاهراً هیچ مناسبتی با استبداد نداشت. در این مقطع است كه می‌بینیم قدرت بیگانه در دستگاه‌هاى سیاسى و فرهنگى ایران نفوذ كرده، فعال مایشاء می‌شود. كه اگر انقلاب اسلامى پیش نیامده بود، اگر ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره)، این حركت عظیم تاریخى را به وجود نیاورده بود، امروز اثری از هویت فرهنگی و مذهبی جامعه ایران باقی نبود. تنها در این میان منابع و سرمایه‌های مادی و معنوی خود را از دست داده بود.
یكی از مهمترین مسائلی كه در دوران رضاخانی به چشم می‌خورد، حمایت بی‌حد و حصر جریان‌های به اصطلاح روشنفكری از این دوره است. در این دوره، روشنفكران درجه یك كشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفكرانى كه جزو زبدگان روشنفكرى بودند، در خدمت رضاخان قرار گرفتند؛ رضاخانى كه از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود. روشنفكران، در این مقطع ایدئولوگ‌هاى حكومت كودتایى رضاخانى شدند. كاری كه در قاموس روشنفكری مجال و جایگاهی به ظاهر نمی‌توانست داشته باشد. این نكته تاریخی را می‌توان مهمترین مسئله و عبرت تاریخی دانست كه جریان‌هایی كه وابستگی فكری، فرهنگی به جامعه خود ندارند، چه بسا بتوانند، به افراد و جریان‌های بپیوندند كه اساس هویت یك جامعه را دگرگون كند. و این امر در بحث بیداری اسلامی بسیار قابل توجه است.

نهضت ملی شدن صنعت نفت؛
شكل‌گیری نهضتی در مقابل استعمار اقتصادی انگلیس در ایران و فرجام آن در كودتای 28مرداد و به عنوان آخرین رمقی كه از سرمایه نهضت مشروطیت ایران باقی مانده بود و می‌خواست لایه‌های اصلی مشروطیت ایران را بازآفرینی كند. در نهضت ملى شدن صنعت نفت شاهدیم كه جریان توده‌های مردم مسلمان به پیوند با جریان دینی، اثرگذاری قابل توجهی در مواجهه با استعمار، البته بیشتر رویه اقتصادی و سیاسی آن، دست می‌یابد. این اثرگذاری نیز تا زمانی است كه این پیوند محكم است. بدین معنی كه تا وقتى روحانیت وسط میدان بود ملت در میدان حضور داشت؛ اما وقتى با سوء رفتارها، كج‌سلیقگی‌ها و انحصارطلبی‌ها، دست جریان دینی كوتاه شد، ملت هم كنار كشید نهضت تنها ماند. اینجاست كه می‌بینیم با یك كودتای نظامی اساس نهضت از میان برداشته می‌شود. یكی از مواردی كه در قضیه نهضت ملی شدن صنعت نفت به چشم می‌خورد و می‌تواند به عنوان موضوعی قابل توجه مورد ارزیابی قرار گیرد اینكه اختلاف افكنی میان جریانات دینی با دیگر جریان‌ها به نحو ملموسی در موفقیت‌ها و ناكامی‌های این نهضت قابل توجه است.

نهضت 15 خرداد؛
شروع نهضت اسلامی امام خمینی(ره) و آغاز منازعه‌ای جدی میان هویت غرب زده با هویت‌جویی شیعی در ایران. به تعبیری شروع خودآگاهی ملت مسلمان ایران از سرمایه‌های درونی خود و بازیابی دستاوردهای فكری تاریخی، جریان عقلانیت شیعی در جامعه ایران. پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدأ وجود آن چه بود؟ 15 خرداد برای چه مقصدی بود؟ پاسخ به این پرسش‌هاست كه تحلیل مناسبی از چارچوب اصلی جریان عقلانیت شیعی به دست می‌دهد كه لایه رویین آن، اتحاد ملت و رهبری دینی است. شناخت15 خرداد و مقاصد آن و كسانی كه آن را به وجود آوردند، از جمله مهمترین مسائل در تحلیل صحیح نهضت اسلامی ایران و انقلاب اسلامی است. نهضتی كه به عنوان یكی از قلل اصلی بیداری اسلامی امروزه مورد توجه است. نهضت از بطن جامعه دینی ایران یعنی حوزه های علمیه شروع شد و از اولین شعارهای آن مقابله با استعمار بود. «15خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأیت اسلام و راهنمایی روحانیت و همین جمعیت‌ها‌ كه الآن اینجا هستند. این‌ها بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. همین سنخ جمعیت بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. و همین سنخ جمعیت بودند كه كشته شدند. همین طبقه از افراد اسلامی بودند كه برای اسلام قیام كردند و هیچ نظری جز اسلام نداشتند 15 خرداد را به وجود آوردند. همین جمعیتی كه مقصدی غیر از اسلام ندارند در تعقیب 15 خرداد تا حالا دنبال كردند. از همین جمعیت كه مقصدی غیر از اسلام ندارند امید آن است كه تعقیب كنند و نهضت ما را به ثمر برسانند.»[7]

22 بهمن 57؛
شكوفایی اندیشه ناب شیعی در قالب تأسیس نظام جمهوری اسلامی با محوریت اندیشه ولایت فقیه، یا به تعبیری نظام مردم‌سالاری دینی. كه آرمان خود را در قالب ایجاد تمدن نوین اسلامی مدنظر دارد و در رسیدن به این آرمان خود را بی نیاز از نهضت نرم‌افزاری و تولید علم نمی‌داند. در تحلیل انقلاب اسلامی ایران شاید نتوان سخنی به جامعه بیان رهبری معظم داشت. «بیست و دوم بهمن، عید حقیقى براى ملت ماست. بیست و دوم بهمن، براى ملت ما در حكم عید فطرى است كه ملت در آن، از یك دوران روزه‌ى سخت خارج شد؛ دورانى كه محرومیت از تغذیه‌ى معنوى و مادّى را بر ملت ما تحمیل كرده بودند. بیست و دوم بهمن، در حكم عید قربان است؛ زیرا در آن روز و به آن مناسبت بود كه ملت ما اسماعیل‌هاى خودش را قربانى كرد. بیست و دوم بهمن، در حكم عید غدیر است؛ زیرا در آن روز بود كه نعمت ولایت، اتمام نعمت و تكمیل نعمت الهى، براى ملت ایران صورت عملى و تحقق خارجى گرفت.»[8] با توجه به این بیان دیگر نیازی به اطاله مطلب در خصوص انقلاب اسلامی ایران نیست. چراكه بیان فوق به خوبی تحلیل واقعه نموده و تمام ظرائف و مطالبی كه در این خصوص قابل طرح است را در خود جای داده است.

جمع‌بندی؛
با توجه به مطالب مطرح شده، همچنین بیانات مقام معظم رهبری كه به تناسب موضوعات طرح شد، می توان مجموعه نظرات ایشان را در در خصوص بیداری اسلامی با توجه به ده موج تاریخی بیداری اسلامی در ایران، توجه و تأكید بر موضوعاتی چون؛ هویت‌یابی، عزت‌خواهی، پیروزی در سایه رهبری دینی، اولویت مبارزات ضد‌استعماری و نقش مؤثر مردم با باورهای دینی در رقم زدن تحولات و نهضت‌ها دانست. موضوع اخیر، یعنی نقش توده‌های مردم در كلام و بیان ایشان برجستگی قابل توجهی دارد. چنانكه از میان خاطرات ایشان نقل است كه؛ «نلسون ماندلا» قبل از آنكه در آفریقاى جنوبى به پیروزى برسد - زمانى كه تازه از زندان آزاد شده بود - به ایران آمد و با من ملاقات كرد. راجع به اوضاع آفریقاى جنوبى از او سؤال كردم، چیزهایى گفت. من به او گفتم، ما تجربه‌اى داریم كه گمان مى‌كنم در كشور شما هم قابل عمل باشد؛ و آن تجربه عبارت است از اینكه انسان‌هاى داوطلب - كه اكثریت جمعیت كشور ما را تشكیل مى‌دادند - زن و مرد، با جسمِ خودشان به خیابان‌ها آمدند، نه با مشتشان، نه با سلاحشان، نه با نارنجكشان، نه با خانه‌ى تیمى‌شان، بلكه با تنِ خودشان آمدند؛ روى خود را هم نبستند، با صورتِ باز آمدند؛ لذا نظام را منفعل كردند و او هم دید نمى‌تواند بایستد.

واقعاً بر چه كسى مى‌خواست حكومت كند؟ گفتم به نظر من این الگو در آفریقاى جنوبى قابل عمل است. او سرى تكان داد. بعد از رفتن او، یكى دو ماه طول نكشید كه خبرهاى تظاهرات عظیم مردمى در آفریقاى جنوبى را در روزنامه‌ها خواندیم! من فهمیدم كه این بذر، سبز شد؛ عین همان وضعیت ایران. تمام خیابان‌هاى شهرهاى بزرگ آفریقاى جنوبى از سیاهان پُر شد و یك عدّه از سفیدپوست‌ها هم آمدند و همراه با آنها راهپیمایى كردند و گفتند ما هم با حكومت تبعیض نژادى مخالفیم! نتیجه نیز همان شد؛ یعنى كسى كه در رأس بود، دید اصلاً نمى‌تواند كارى بكند. اوّل رفت و كس دیگرى را جاى خودش گذاشت؛ او هم دید نمى‌تواند؛ لذا در یك انتقال قدرت آرام، حكومت را به دست سیاه‌پوستان دادند و خود «ماندلا» هم رئیس‌جمهور شد! این حادثه تقلیدشدنى و این الگوى ملت‌ها براى آزادی‌خواهى، به وسیله جوان ایرانى در دهه‌هاى پنجاه و شصت اتّفاق افتاد.» این مسئله را ما در تمامی موفقیت‌ها و ناكامی‌های نهضت‌های تاریخ معاصر خود شاهد هستیم. زمانی كه رهبری دینی در اتحاد فكری و عملی با توده‌ها در یك نهضت حضور پیدا می‌كند، موفقیت‌های قابل توجه است و زمانی كه شاهد عدم حضور و ظهور یكی از طرفین این مسئله هستیم. نشانی از كامیابی به چشم نمی‌آید و سرمنشأی می‌شود برای شناخت آسیب‌های تاریخی در نهضت‌های اسلامی.

نتیجه گیری
در یك نتیجه‌ گیری از مجموع مطالب طرح شده كه شاید بتوان آن را پاسخی نیز به سؤال اصلی مقاله دانست می‌توان اشاره داشت،‌ تاریخ تحولات معاصر ایران به خصوص در بررسی نهضت‌های رخداده در طول این پنج قرن، می‌تواند الگویی مناسب برای موضوع بیداری اسلامی باشد، و به تعبیری نمودی عینی بر نظریه بیداری اسلامی. چنانچه در خلال مباحث نیز اشاره شد، تأكیدات مقام معظم رهبری در بررسی متون و منابع تاریخی و نیز آشنایی با بزنگاه‌های تاریخی خود اهمیت این موضوع را دوچندان می‌كند و این‌كه نظام جمهوری اسلامی ایران به پشتوانه تحولات تاریخی خود و فراز و نشیب‌های آن می‌تواند به عنوان الگویی مناسب در بحث بیداری اسلامی تلقی شود. این امر اختصاص به انقلاب اسلامی و نیز نظام سیاسی اسلامی موجود نیز ندارد. هر یك از برهه‌های تاریخ معاصر ایران، می‌تواند با توجه به تحولات صورت گرفته در جهان اسلام، الگو و راهبر باشد، چه آسیب‌شناسانه و چه به عنوان تجاربی كارآمد. به عنوان مثال تجربه تاریخی ایران در نهضت مشروطه و فرجام آن، می‌توان به عنوان یكی آسیب‌های بر سر راه انقلاب‌ها و نهضت‌های اسلامی مدنظر قرارگیرد. و شناخت زوایای آن، نظام یا جامعه را در افتادن در مسیرهای كج راهه، مصونیت بخشد. همچنان ‌كه می‌تواند از ظرفیت‌های بالای آن در رسیدن به جامعه مردم‌سالار دینی نقاط قوت و قدرت قابل توجهی را در مقابل دیدگان نخبگان جهان اسلام قرار دهد. یا مثلاً به عنوان یكی از تجربه‌های مفید در مسئله برخورد با تجدد و فرهنگ غرب، نكات و آموزه‌های قابل توجهی داشته باشد. همین‌گونه سایر تحولات و نهضت‌های رخ داده در طول تاریخ ایران نیز چنین است.

این امر متوقف بر این مسئله فلسفی و تاریخی است كه تاریخ می تواند و باید معلم انسان‌ها قرار گیرد. چراكه طبق اصل فلسفه تاریخ،تاریخ تكرار می‌شود. تاریخ را به عنوان مجموعه‌ای از حوادث دارای قواعدی است. این قواعد می‌تواند در مسیر این تحقیق راه‌گشا باشد. راه‌گشا در اینكه ما بتوانیم از مجموعه رخدادهایی كه در طول تاریخ این كشور اتفاق افتاده به یك‌سری قواعدی دست یابیم كه ما را در تحلیل رخدادهای امروزی در مناطق و جوامعی كه یكسان‌انگاری‌های میانشان وجود دارد تطبیق دهیم. این امر مورد توجه و عمل بسیاری از رهبران دینی نیز بوده است. به طور مثال حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در بسیاری از بیانات و تحلیل‌های خود استنادات تاریخی را مبنای تحلیل قرار می‌دهند و این چیزی نیست جز قاعده‌مند بودن تاریخ. چه در غیر این صورت استناد به تاریخ مبنایی نمی‌توانست داشته باشد.
اصل بحث در تحلیل تاریخ این است كه؛ چرا باید خود را از دریای وسیعی كه برای شناخت بهتر وجود دارد، محروم كنیم؟ می‌توانیم با تطبیق علمی عمیق، این كار را انجام دهیم. و این امر مسئله و موضوعی است كه می‌تواند فرهنگ، جامعه، نهضت و ... را از افتادن در كج راه‌ها محافظت نماید. بر این اساس، تبیین ده موج بیداری اسلامی در ایران توجه دادن به این نكته است كه ما با استفاده از ظرفیت‌های تاریخی كه طی پنج قرن در جامعه ایران رخ داده است و نیز با توجه به قاعده‌مند بودن تاریخ، از این دستاوردهای فكری و فرهنگی در جهت رسیدن به راه كارهای مناسب پیروزی بهره‌وری مناسب‌تری داشته باشیم و الگوی انقلاب اسلامی را در چارچوب پروسه‌ای كامل در مسیر بیداری اسلامی مورد توجه قرار دهیم.

روند مواجهه با نگرش‌های استعماری
نحوه برخورد با تجدد و تمدن مدرن
نحوه برخورد با استعمار
توجه به نقش توده‌های مردمی در تحولات
درك صحیح از رهبری دینی در نهضت‌ها
آسیب‌شناسی مناسب از تجارب و دستاوردها.
و ...

نویسنده: مصطفی مرتضوی

منبع چاپی: مجموعه مقالات همایش نظریه بیداری اسلامی در اندیشه امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه‌ای(مد‌ظله‌العالی)


منابع:
(1). ابوالحسنی(منذر)، علی؛ پایداری تا پای دار، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، تهران، 1368.
(2). ابوالحسنی(منذر)، علی؛ جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری، دارالحسین، تهران، بی‌تا.
(3). بصیرت‌منش، حمید؛ علما و رژیم رضا شاه، عروج، تهران، 1376.
(4). تیموری، ابراهیم؛ عصر بی‌خبری یا تاریخ امتیازات در ایران، تهران، اقبال، 1332.
(5). جعفریان، رسول؛ دین و سیاست در دوره صفوی، انصاریان، قم، 1370.
(6). داوری، رضا؛ انقلاب اسلامی ایران و وضع كنونی عالم، مركز فرهنگی علامه طباطبایی، تهران، 1361.
(7). رجبی، محمدحسن؛ رسائل و فتاوی جهادی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1378.
(8). روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، به كوشش گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران در اروپا، دارالفكر، قم، 1358.
(9). كاظم‌زاده، فیروز؛ روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، كتاب‌های جیبی، فرانكلین، 1354.
(10). كربلائی، حسن؛ قرارداد رژی 1890یا تارخ انحصار دخانیات در سال 1309 ق. تهران، مبارزان، 1354.
(11). موسوی خمینی، روح‌الله؛ مجموعه صحیفه نور، تهران، اداره كل انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
(12). مجتهدی، كریم؛ نخستین آشنایی ایرانیان با فلسفه‌های جدید غرب، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1379.
(13). مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار، تهران، زوار، 1343 ـ 1341.
(14). مصدق، محمد؛ خاطرات و تالمات مصدق، انتشارات علمی، تهران، 1365.
(15). مطهری، مرتضی؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، صدرا، قم. 1359.
(16). مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صد سال اخیر، صدرا، قم 1377.
(17). معاصر، حسن؛ تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، تهران، ابن‌سینا، 1352.
(18). مكی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران(8 جلد)، امیركبیر، تهران، 1366 ـ 1358.
(19). نامدار، مظفر؛ رهیافتی بر مكتب‌ها و جنبش‌های سیاسی شیعه در قرن اخیر، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1376.
(20). نجفی، موسی؛ متون، مبانی و تكوین اندیشه تحریم در تاریخ سیاسی ایران، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1371.
(21). نجفی، موسی؛ بنیاد فلسفه سیاسی ایران(عصر مشروطیت)، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1376.
(22). نجفی، موسی؛ حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1379.
(23). نجفی، موسی؛ اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقانورالله اصفهانی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، 1378، چاپ دوم.
(24). نجفی، موسی، تمدن برتر، خانه مشروطه اصفهان، اصفهان، 1390.
(25). نجفی، موسی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، 1388، چاپ ششم.
(26). یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمۀ كاظم فیروزمند و همكاران، مركز، تهران، چاپ سوم، 1379.



پی‌نوشت‌ها:
[1]. بیانات در دیدار با جوانان اصفهان.12/08/1380
[2]. آبراهاميان، يرواند ، ايران بين دو انقلاب، ترجمۀ كاظم فيروزمند و همكاران، تهران: مركز، چ 3، 1379، ص66
[3]. بيانات مقام معظم رهبرى در جمع دانشجويان دانشگاه تهران‌ 1377/02/22
[4]. بیانات حضرت امام خمینی در تاریخ 11/9/1341 در مسجد اعظم، به نقل از سایت مقام معظم رهبری
[5]. این مسئله را می‌توان در جریان مشروطه خواهی مردم اصفهان و رهبری دینی آن یعنی آیت الله العظمی آقانجفی و آیت الله حاج آقانورالله مشاهده نمود.
[6]. ‌‌‌بيانات مقام معظم رهبری در ديدار شوراى مركزى و كميته‌هاى علمى همايش صدمين سالگرد مشروطيت9/2/85
[7]. بیانات حضرت امام خمینی در تاریخ 15/3/1358، به نقل از سایت مقام معظم رهبری
[8]. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان و فرهنگيان در مصلّاى رشت‌

strong

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (2)


وهابیت و پیوند با آل سعود

پژوهشگر: حسام افشار


وهابیت و علمای اهل تسنن

استعمار انگلیس با سیاست تفرقه افكنانه خود، سعی كرد وهابیت را در میان اهل‌تسنن و بهائیت را در میان اهل تشیع ایجاد نماید؛ تا بتواند امنیت و منافع خود را در سایه مدیریت تفرقه در بین مسلمانان تامین كند. بنابراین، در طول دوران سلطه انگلیس بر ایران، عناصر بهائیت در حكومت از موقعیت ممتازی برخوردار بودند تا حدی كه در دوران پهلوی دوم حكومت شاه به اراده بهائیت اداره می‌شد. پس از سقوط رژیم‌ پهلوی، انگلیس و امریكا تلاش‌های بسیاری به عمل آوردند تا از باقی مانده بهائیت دفاع كنند. هنوز هم از تأثیر آنها نا امید نشده‌اند و به حمایت خود ادامه می‌دهند.

در بین فرق اهل تسنن نیز وهابیت با ایده و اعتقاد متفاوتی ظاهر شد و شعار اصلاحات در مذهب حنبلی كه مذهب پدر محمد ابن عبدالوهاب بود، را سرلوحه خود قرارداد. در این راستا، مذاهب دیگر اهل تسنن و اهل تشیع را مورد هجوم خود قرار داد. چون از منطق و استدلال مقبولی برخوردار نبود، از ابتدا ‌با چهره بسیار خشن و تند همراه با اعمال خشونت و تكفیر مسلمانان، برنامه‌های خود را آغاز كرد. آنها كه از نزدیك این انسان‌ها را دیده‌اند و با آنها معاشرت داشتند، به نحوی تأیید می‌كنند كه اینان انسان‌های بسیار تند، بد اخلاق، خشن، عمدتاً كم‌سواد و در انجام برخی مستحبات بسیار افراطی هستند. راستی پیامبری كه خداوند اخلاق او را می‌ستاید، اگر چنین برخورد می‌كرد چه بر سر اسلام و مسلمین می‌آمد؟

همانطور كه اشاره شد، بزرگترین مخالفین و دشمنان محمد ابن عبد الوهاب پدر و برادرش بودند. علاوه بر آنان كه در فقه حنبلی از اساتید بنام دوران خود بودند، دیگر علمای فرق مالكی، شافعی و حنفی نیز از افكار و اعتقادات محمد ابن عبد الوهاب تبری جستند و بر ضد او كتاب‌هایی نوشتند كه به برخی از آنها اشاره می‌شود ( محمد، پیشین، ص 26).

1. محمد بن سلیمان الكردی الشافی (استاد وی)؛

2. عبدا... ابن اللطیف الشافی (استاد او) در كتاب ‌«تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد»؛

3. شیخ عبدا... الحنبلی، در كتاب «الصواعق و الرّعود» كه در بیست جزوه كوچك منتشر شده است؛

4. الشیخ محمد بن عفالق الحنبلی، در كتاب «تهكّم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین»؛

5. سیداحمد زینی دحلان، مفتی مكه در كتاب «فتنه ‌الوهابیه» و نیز در كتاب دیگر به نام «الدّور السنیه فی ردّ علی الوهابیه»‌؛

6. شیخ‌جمیل صدقی الزهاوی، (از علماء عراق) در كتاب «الفجر الصادق فی الرّدّ علی منكری المتوسل و الكرامات و الخوارق»؛

7. شیخ سلیمان بن عبد الوهاب، برادر محمد بن عبد الوهاب در كتاب «الصواعق الالهیه فی رد علی الوهابیه»؛

8. شیخ الشرفی المالكی الجزائری، در كتاب «اظهار العقول ممن منع التوسل بالنبّی و الولیّ الصدوق»؛

9. شیخ حسن الشطّی الحنبلی الدّمشقی در كتاب «النقول الشرعیّه فی الرّد علی الوهابیه»؛

10. سید علوی الحدّاد در كتاب «مصباح الانام و جلاء الظلام فی ردّ شبه البدعی النجدی الذی اضل العوام».

این كتاب‌ها تعدادی از كتبی است كه توسط علمایی مذاهب چهارگانه اهل تسنن در رد وهابیت نوشته‌اند. صاحب كتاب التوسل با النبی و جهله الوهابیین؛ عنوان چهل كتاب نوشته شده برضد وهابیت را در كتاب خود ذكر نموده است. علمای شیعه نیز كتاب‌های بسیاری در رد وهابیت نوشته‌اند كه از جمله آنها كتاب كشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب نوشته سید محسن امین عاملی می‌باشد.

وهابیت و حكومت سعودی

همان‌طور كه اشاره شد، در عمل كشور عربستان از دو قرن پیش با هویت وهابیت وارد عرصه معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی شده است، به نحوی كه دوران رشد آنها با پایه گذاری مذهب وهابیت آغاز شد. پس از تصرف مناطق نفت خیز شیعه نشین احساء و قطیف و اهمیت یافتن نفت، دولت وهابی عربستان رشد اقتصادی خوبی را به دنبال داشت و به مرور با تكیه بر درآمد و ذخایر نفتی، در راهبرد امریكا نیز جایگاه ویژه‌ای به دست آورد به نحوی كه قبل از انقلاب اسلامی، امریكاییها از قدرت نظامی ایران و توان مالی عربستان، به عنوان ابزار‌های پیش برنده راهبرد منطقه‌ای غرب یاد می‌كردند. پس از فروپاشی شوروی و خروج القاعده از حمایت و الویت غرب، از سوی وهابی‌ها اقدامات تروریستی برضد غرب شكل گرفت. این نیز بهانه‌ای شد برای حضور نظامی‌ و قوی‌تر امریكا در منطقه خاورمیانه و در نتیجه اشغال عراق و افغانستان، در این شرایط نه تنها اهمیت وهابیت بلكه اهمیت عربستان نیز در اولویت غرب كم رنگ شد.

امریكایی‌ها بارها تهدید كردند كه بعد از اشغال عراق، عربستان را اشغال خواهند كرد. آنها اعلام كردند باید سعودی‌ها تمام كمك‌های رسمی و فردی، دولتی و غیردولتی خود را به افراد دخیل در فعالیت‌های تروریستی قطع كنند و از تحریك اعتقادی و مذهبی تروریست‌ها به ویژه از طریق مدارس، سخنرانی‌ها و كتاب‌ها بپرهیزند. در این ضرب‌الاجل، از سوی امریكا اعلام شد كه عدم تبعیت سعودی از خواسته‌های ما (غرب)، علاوه بر تهدید مستقیم دارایی‌ها و اموال سعودی‌ها، اسقاط رژیم و تجزیه كشور از طریق انتقال حاكمیت به هاشمی‌ها و شیعیان استان شرقیه را به دنبال خواهد داشت. ( اكبری،پیشین،68) پس از آن، محكومیت سعودی‌ها در عدم رعایت حقوق بشر از سوی امریكایی‌ها مطرح شد. به نظر می‌رسد این برخورد در طول دو قرن گذشته، بیشترین فشار غربی‌ها برضد سعودی‌ها باشد.

سقوط صدام و اشغال عراق از سوی غرب، پیام‌های نگران‌كننده‌ای برای سعودی‌ها به همراه داشت. اگر چه حذف تهدید صدام برای آنها فرصت بود، حضور مستقیم امریكا در منطقه و طرح خاورمیانه بزرگ برای سعودی‌ها به مفهوم آن بود كه هر گاه امریكایی‌ها اراده كنند، مهره‌های خود را تعویض خواهند كرد. علاوه بر آن، اقتدار شیعه عراق تهدیدی برای حكومت آل سعود در عربستان خواهد بود. این معادله، قدرت ژئوپولیتیك شیعه را در منطقه تقویت خواهد نمود.

ناكامی امریكا در كسب پیروزی در عراق و اقتدار ایران، به خصوص در كسب توانمندی تولید انرژی صلح آمیز هسته‌ای و موفقیت جریانات فلسطینی و مهم‌تر از همه، شكست اسرائیل در مقابل قدرت شیعه در لبنان، موجب افزایش اقتدار ژئوپولیتیك شیعه در منطقه گردید و امریكا و غرب را‌ به شدت نگران كرد. بر این اساس مجدداً سعودی‌ها به عنوان ابزار بازدارنده در مقابل گسترش شیعه از سوی غربی‌ها مورد توجه قرار گرفتند و در جبهه ضد شیعی خاورمیانه، به دلیل داشتن دیدگاه‌ اعتقادی وهابیت با حمایت غرب وارد كارزار مخالفت با شیعه در عراق، لبنان و ایران شدند.

بنابراین، در شرایط فعلی تنها خاصیت عربستان برای غرب مخالفت با برتری ژئوپولیتیك شیعه و كمك به صلح اعراب و اسرائیل در جهت منافع غرب است. به همین دلیل، سعودی‌ها در جنگ 33 روزه تمام توان خود را برای نابودی حزب‌الله به كار گرفتند. از فتاوای علمای بزرگ سنی كه حتی دعا كردن برای حزب‌الله در مقابل صهیونیسم را گناه دانستند تا موضع‌گیری‌های سیاسی و كمك‌های پنهان.

صالح الحیدان، رئیس شورای عالی قضات و عضو هیأت علمای بزرگ عربستان گفت: «شیعیان جهان از جمله شیعیان عربستان به ایران وابسته هستند. وی حزب‌الله را حزب شیطان و كمك به آن را خطا اعلام كرد. شیخ عبدالرحمن البراك با صدور فتوایی گفت: كمك به حزب رافضی و دعا برای پیروزی آنها جایز نیست. وی از مسلمانان خواست از حزب‌الله تبری جویند، چون دشمنی حزب‌الله با اسلام و مسلمانان آشكار است» (اسدی، 1386، ص 86).

بعد از خاتمه جنگ، سعودی‌ها تلاش خود را بر ضد شكست و یا تضعیف حزب‌الله به كار گرفتند و با حمایت از گروه‌های مخالف حزب‌الله در لبنان (كه مورد حمایت غرب هستند) فعالیت‌ خود را ادامه می‌دهند. از سوی دیگر، قدرت‌یابی شیعیان این كشور با خروج عراق از جامعه عرب سنی و نگرانی همزمان غرب و سعودی‌ها از قدرت شیعیان عراق كه می‌تواند موجب تقویت توان شیعه ایران، سعودی و شیعیان حاشیه خلیج فارس شود، موجب شد تا نقش منطقه‌ای سعودی‌ها از دید غربی‌ها تقویت شود و در عراق به عنوان بازیگر اصلی برضد شكل‌گیری حكومت شیعی ایفای نقش نماید.

 ملك عبدالله، پادشاه عربستان، در اظهارات رسمی خود اعلام كرد: «اگر یك میلیارد دلار برای سرنگونی صدام هزینه كرده، آماده است برای سرنگونی حكومت شیعیان عراق دهها میلیارد دلار هزینه كند.» بنابراین، سعودی‌ها به شدت نگران افزایش قدرت منطقه‌ای ایران هستند و حاضرند به هر قیمت با شكل‌گیری آن مخالفت نمایند. (همان، 91)

وجود 75 درصد ذخایر نفتی جهان در منطقه خلیج فارس و حاكمیت 70 درصد شیعه در كمربند خلیج فارس، آن هم در مناطق نفت خیز این منطقه و اقتدار ایران و شیعه لبنان و نگرانی اسرائیل از تهدید‌های منطقه‌ای كه عمدتاً با مركزیت ام القری شیعه ایران اداره شود، رهبران اسرائیل و به تبع آن رهبران امریكا و غرب برای تصمیم‌گیری در چالش جدی قرار گرفتند. این فرصتی برای ورود بازیگران جدید به منطقه شده است. در این بحران و چالش تصمیم‌گیری برای غرب، تنها تشكیل جبهه وحدت بر ضد شیعه؛ متشكل از غرب و اهل تسنن با محوریت عربستان سعودی در حال اجرا است.

بنابراین، سعودی‌ها خود را در معرض دو تهدید جدی می‌بینند؛ اولاً اینكه امریكا در عراق پیروز شود و سپس بخواهد نقشه خاورمیانه جدید را اجرا كند، این برابر است با نابودی عربستان سعودی،(این سناریو عملاً با شكست و خروج امریكا از عراق موضوعیت خود را از دست داده است.) ثانیاً امریكا با شیعه به توافق برسد یا مجبور شود منطقه را ترك كند كه در هر دو صورت، قدرت به دست شیعه خواهد افتاد.(لازم به ذكر است كه با قدرت رسیدن نوری المالكی ، عربستان عراق را تهدید جدی تلقی می كند.) در آن صورت نیز سعودی‌ها احساس می‌كنند در معرض تهدید قرار خواهند گرفت، زیرا علی‌رغم خریدهای سنگین تسلیحات از غرب، آشكارا می‌دانند كه خریدهای نظامی كه هزینه بسیار سنگینی را خود اختصاص داده است، در عمل بیشتر كمك به بازار فروش تسلیحات غرب است تا ابزار دفاعی برای سعودی؛ بنابراین توان نظامی و تسلیحاتی عربستان در هیچ یك از این شرایط نمی‌تواند برای آنها ضمانت و امنیت دفاعی ایجاد كند.

عربستان سعودی برای حفظ بقای خود كه به نحوی خود را در معرض اشغال یا نابودی از سوی غرب می‌بیند، آماده است بدون قید و شرط منافع غرب را تأمین كند. همزمان برای حفظ هویت سیاسی و دینی‌اش تمام امكانات و توان خود را بر ضد شیعه در منطقه، صرفاً برای جلب رضایت غرب و اسرئیل به كارگیرد. در راستای اجرای خواسته‌های غرب، شیوه و حد برخورد خود را با شیعه داخلی و خارجی تنظیم خواهد كرد. بنابراین، موضعع گیری سعودی‌ها نه از موضع قدرت، كه از ضعف و تصمیمات انفعالی آنها نشأت می‌گیرد بنابراین شدت و ضعف مواضع آنها بستگی به تحولات منطقه و خواست غربی‌ها دارد. از طرفی، سیاست دیكتاتوری، رعب و وحشت در جامعه عربستان كه از اندیشه وهابیت ناشی می‌شود، تا كنون توانسته است مخالفت‌های درونی را به شدت سركوب كند. با اینكه وهابیت در جبهه‌های بیرونی با امریكا درگیری كنترل شده‌ای دارد، بعید است در داخل كشور سعودی در مقابل فشارها و تهدیدات امریكا و عملكرد رهبران سعودی در جهت منافع غرب، حركت مردمی برضد حكومت سعودی شكل گیرد.به نظر می‌رسد جهان اسلام در یك فرصت استثنایی برای ایجاد وحدت قرار گرفته است. شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامی نیز در این راستا می‌تواند راهگشا ‌باشد. به همین دلیل، غربی‌ها تلاش خواهند كرد تا از‌توان خود برای ایجاد تفرقه استفاده كنند. 

در دو دهه اخیر، از بین كشورهای اسلامی، تركیه و عربستان بیشترین تلاش خود را در جهت تأمین منافع غرب انجام داده‌اند. در حالی كه در نقشه خاورمیانه جدید، این دو كشور بیش از همه در معرض آسیب غرب قرار گرفته‌اند. شاید این درس عبرت به آگاهی مسلمانان كمك كند و امت اسلام برای نجات خود به سوی وحدت جهان اسلام گام بردارند.(اكبری،پیشین،71)

ادامه دارد.... 


منابع :

1) اكبری، حسین(1387)، «بازی با آتش،احتمال حمله آمریكا به ایران»، تهران: موسسه اندیشه سازان،تهران.

2) محمد ، عبد(1370)، «وهابیها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات.

3) اسدی،علی اكبر(1386)، «رویكرد عربستان سعودی در قبال شیعیان خاورمیانه»فصلنامه جهان اسلام،ش29.

5  یادگار از امام علی النقی علیه‌السلام


از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. در این مجال مختصرا آنها را یادآور می شویم.


1- زیارت جامعه کبیره:

درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم. 


2- زیارت غدیریه:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.

دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده‌اند و بر این نکته که هر روز می‌توان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.

3- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت:

امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند

یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا کَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُکَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى کَذا وَ کَذا

اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تکیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یکتا و اى که درباره خود فرمودى: بگو خدا یکى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر کس از آفریدگانت خلق کردى و هیچ کس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان کن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)» 

4- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام:

ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.

5- پنجمین یادگار تعقیب نماز :

از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ


پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ. 


سیدرضا هاشمی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

كالبدشكافی تفكر وهابیت و القاعده (1)

روند پیدایش و شكل گیری وهابیت

پژوهشگر: حسام افشار

چكیده

به قدرت رسیدن جورج دبلیو بوش و وقوع حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 سرآغاز تحولاتی نوین در آمریكا و در روابط بین الملل شد. این حادثه توانست نوعی انسجام به سیاست خارجی آمریكا ببخشد ؛ چرا كه كلیه چالشگران با هژمونی واشنگتن را در زیر چتر تروریسم قرار داد. حادثه 11 سپتامبر، واقعه ای بود كه دشمن جدیدی بنام تروریسم برای ایالات متحده آمریكا خلق كرد و زمینه لازم را برای بهره برداری این كشور از موقعیت و قدرت خود فراهم ساخت. با توجه به وضعیت جدید، رهبران كاخ سفید درصدد تدوین ساختاری استراتژیك و مناسب برای مقاطع كنونی و آینده خود برآمدند كه ما حصل آن تدوین استراتژیهایی از جمله «استراتژی امنیت ملی آمریكا برای قرن 21» بود. بلافاصله بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر به برجهای دوقلوی تجارت جهانی و ساختمان پنج ضلعی پنتاگون، مقامات امریكا انگشت اتهام را به سوی گروههای بنیادگرای اسلامی نظیر القاعده، طالبان و شخص بن لادن نشانه رفتند و متعاقب آن ماشین جنگی امریكا با هدف مبارزه با تروریسم روانه افغانستان و درنهایت عراق شد. همزمان با این تحولات، مقامات امریكایی همواره جمهوری اسلامی ایران را به همكاری با القاعده و طالبان، كمك مالی و تسلیحاتی و آموزش و سازماندهی این گروهها متهم ساخته است و بارها سعی داشتهاند در مجامع بین المللی با طرح این اتهامات، جمهوری اسلامی ایران را به انزوا بكشانند. بی اساس بودن این اتهامات آنقدر واضح است كه حتی خوشبین ترین متحدان امریكا نیز آن را نپذیرفته اند، زیرا صرف نظر از مسایل سیاسی، جمهوری اسلامی ایران با ایدئولوژی و تفكر خاص شیعی خود هرگز نمی تواند با گروههای تندوری وهابی نظیر طالبان و القاعده اشتراك نظر فكری و سیاسی داشته باشد. نمونه بارز تضاد جمهوری اسلامی با تفكرات وهابی گروههایی نظیر القاعده و طالبان، شهادت دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف افغانستان توسط طالبان بود كه طرفین تا مرحله جنگ تمام عیار نیز پیش رفتند. ما در این نوشتار برآن هستیم ضمن معرفی وهابیت و گرایشهای ضد شیعی آن، نشان دهیم كه وهابیت و القاعده، نمی توانند متحدان استراتژیكی برای جمهوری اسلامی باشند.

مقدمه

وهابیت، از فرق نسبتا نوپای اسلامی‏ست. این مسلك كه در زادگاه اسلام یعنی در عربستان رشد یافته، به دلیل پشتوانه قوی سیاسی و اقتصادی در حال گسترش به دیگر نقاط بلاد اسلام است. از آنجا كه پیروان این فرقه تنها خود را بر حق دانسته و پیروان مذاهب دیگر اسلامی را كافر و مشرك و خارج از حوزه اسلام می‏شمرند، اهمیت مطالعه و تدقیق در اصول فكری این مكتب آشكار می‏گردد. در طول تاریخ همواره انسانهایی كژاندیش و خودپسند بوده‏اند كه برای رسیدن به اهداف‏ مادی و پلید خود همواره اعتقادات و باورهای مردم ساده‏نگر را به بازی گرفته‏اند و گاه با سوء استفاده‏ از این باورها، لطمه‏های غیر قابل جبرانی را به جوامع بشری و تمدن انسانی وارد كرده‏اند. در جوامع اسلامی نیز این عده با استفاده از زور و گاه با تزویر، احساسات پاك و بی‏آلایش‏ مسلمانان را به باد سخره گرفته و حتی سخنان بی‏پایه و اساس خود را با عنوانی اسلامی به جای‏ اسلام ناب معرفی نموده تا به اهداف پست خود نایل شوند.

جدا از خسارت‏های مرگبار مادی این نوع انحرافات، صدمات معنوی و دینی آن به مراتب‏ عمیق‏تر و مهلك‏تر می‏باشد. به‏طوری كه بعد از ظهور وهابیت غیر از خسارت‏های سنگین‏ مادی، لطمه‏ها و صدمات دینی و معنوی آن بسیار خطرناكتر و همچون سمّی خطرناك و مهلك‏ است كه بر پیكرهء بی‏جان جامعه اسلامی وارد شده است. سمّی كه بی‏شك نه تنها عامل تضعیف‏ و انحطاط جامعه اسلامی می‏شود، بلكه حتی تأثیرات سوء و غیر قابل تصور بر جوامع دینی‏ (غیر اسلامی)می‏گذارد. شایان ذكر است كه اگرچه در طول تاریخ اسلام فرق و آبشخورهای اسلامی زیادی متولد شده و هر كدام به نوبهء خود تأثیر بسزایی در جهان پیرامون خود گذاشته است، اما به جرأت‏ می‏توان گفت هیچكدام از آنها همانند تأثیر وهابیت، آثار سوء و مخرّبی نداشته‏اند. خصوصاً اینكه مبارزان وهابیت از جاهل‌ترین افراد احساسی تشكیل می‌شوند و می‌توانند بسیار خطرناك باشند، به ویژه با عملیات‌های انتحاری و گستردگی جمعیت اهل تسنن تهدیدات می‌تواند علیه اندیشه شیعی بسیار جدی باشد.

از طرفی همان‌طور كه رهبران انقلاب اسلامی وحدت جهان اسلام را ضروری و مهم می‌دانند، دشمن در مسیر خلاف آن تلاش می‌كند. بنابراین، وهابیت مهم‌ترین مانع تحقق وحدت جهان اسلام است و سرسپردگی رهبران برخی از كشورهای اسلامی نیز ابزار كارآمدی برای غرب است كه سرمایه‌های جهان اسلام را دراختیار غرب قرار می‌دهد و بخشی از آن نیز برای خنثی كردن توان انقلاب اسلامی به كار می‌رود. بنابراین، جمهوری اسلامی باید تلاش كند تا بتواند جهان اسلام را نسبت به خطر وهابیت آگاه كند. از آنجایی كه رهبران و نخبگان جهان اسلام خود را به خواب زده اند، آگاه‌سازی آنها كار مشكلی است. به همین دلیل وقتی تهدید حزب‌الله علیه اسرائیل جدی می‌شود خیلی از امكانات و حمایت‌های كشورهای اسلامی به كمك اسرائیل می‌شتابد؛ زیرا این بخش از جهان اسلام رشد و تعالی حزب‌الله را در جهت خلاف منافع خود می‌داند.

روند پیدایش و شكل گیری وهابیت

اندیشه وهابیت در سال 1143 هجری قمری در شبه جزیره عربستان توسط محمد بن عبدالوهاب وجود آمد. عبدالوهاب كه از علمای حنبلی بود، وقتی اندیشه‌های فرزندش محمد را بر خلاف دین اسلام دید، با او مخالفت كرد. محمد كه از جامعه خود (منطقه نجد عربستان) از سوی مسلمانان به شدت طرد شده بود به بصره مهاجرت نمود. شیخ سلیمان عبدالوهاب، برادر محمد، نیز كتابی در رد بدعتها و عقاید باطل محمد تحت عنوان« الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشت. گفته می‌شود، بزرگ‌ترین دشمنان محمد، پدرش عبدالوهاب و برادرش شیخ سلیمان بوده‌اند.( الاسلام فی القرن العشرین، صص 126-137)

محمد بن عبد الوهاب در بصره هنگام تبلیغ از عقاید و افكارش، از سوی مسلمانان طرد شد تا اینكه جاسوس معروف انگلیسی به نام «همفر» با وی آشنا شد. همفر در ص 34 كتاب خاطراتش می‌نویسد: « من در محمد عبدالوهاب، گمشده مقصود خود را یافتم». وی در ص 35 همان كتاب می‌گوید: « پس از ایجاد شك و تردید بیشتر در اندیشه محمد و القای اندیشه‌های خود از تفسیر قرآن، به جایی رسیدم كه اندك اندك جامه ایمان را از تن او بیرون كشیدم» (محمد، 1370 ، ص 19). در حقیقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصیت محمد بن عبدالوهاب و قدرت‌طلبی او، بستری برای طرح و اجرای اندیشه‌های ضد اسلامی خود بیابد. همفر با ایجاد اندیشه وهابیت به دنبال اهداف زیر بود :

الف) مسخ چهره اسلام به عنوان دین خشن و بی‌روح؛

ب) تضعیف پیامبر(ص) به عنوان اینكه پیامبر مرده است و نمی‌تواند نقشی داشته باشد؛

ج) جسم قائل شدن برای خداوند تبارك و تعالی؛

د) اختلاف بین مسلمانان به خصوص كینه و دشمنی با شیعه كه از قرن دهم بر منطقه خلیج فارس حكومت می‌كرد؛

هـ) حرام دانستن زیارت قبور ائمه و حتی قبر پیامبر(ص).

در نتیجه امروزه نه تنها اهداف همفر در عقاید وهابیت تبلیغ می‌شود، بلكه اساس اعتقادات وهابیت را تشكیل می‌دهد.

در بُعد حكومت نیز، همفر برای اجرا و پیش برد اندیشه محمد ابن عبدالوهاب، گروه تروریستی ایجاد كرد تا هركس با این عقیده مخالفت كند، با آنها به مبارزه برخیزد و برای توجیه این رفتار تروریستی و غیراسلامی، این اندیشه را كه در اقوال ابن تیمیه وجود دارد مطرح كرد كه هر حاكمی كه بر مردم ولو با زور و قدرت حكومت كند، لازم است از او تبعیت شود. (همان، ص 21)

ابن تیمیه، در سال 661 هـ. ق، یعنی 5 قرن قبل از محمد ابن عبدالوهاب می‌زیسته است. محمد ابن عبدالوهاب ابتدا عقاید خود را بر اساس نظرات ابن تیمیه بنا نهاد و از آنجا گسترش داد.

غزالی متوفی 505 هـ. ق، در مورد اطاعت از سلطان ظالم می‌گوید: « به نظر من اگر سلطانی ظالم باشد، مانع آن نمی‌شود كه كسی حقی از او قبول نكند. زیرا اطاعت از سلطان نادان و ظالم اگر دارای شوكت و اقتدار باشد واجب است و باید او را به حال خود واگذاشت و از او اطاعت و فرمان برداری نمود. از این رو به نظر ما ولایت و سرپرستی برای سلاطین در كشورهای مختلف، مشروع است. در واقع، ولایت تابع شوكت و قدرت است، پس هرگاه صاحب قدرت یا دارای نفوذی با كسی بیعت كند، آن شخص خلیفه خواهد بود. هر كس از راه زور، سلطه پیدا كند، ولایت و حكم او نیز نافذ خواهد بود.» (غزالی، ج2، ص 130).

ابن تیمیه، رئیس بزرگ وهابی‌ها، (متوفی 661 هـ.ق) می‌گوید: اعتقاد به امامت یزید و سایر مروانیان، قبول یك واقعیت تاریخی است، زیرا این اشخاص چه امام و چه خلیفه نامیده شوند و چه سلطان، هر یك در روزگار خود صاحب قدرت و شمشیر بودند و در عمل زمام امور را در اختیار داشتند. اما این كه آدم خوبی هم بوده‌اند یا نه، مطلب دیگری است و به این اعتبار، انكار امامت یزید یا عبدالملك مروان یا منصور عباسی چنان است كه خلافت ابوبكر، عمر و عثمان یا سلطنت كسری و قیصر و نجاشی را منكر باشد (كریم زاده،1385، ص 31).

آنان برای توجیه نظریه خود به روایتی استناد می‌كنند كه: من غلب علیهم بالسّیف حتی صار خلیفه و سمّی امیر المومنین فلا یحل لاحد یومن با... و الیوم الاخر: هركس با شمشیر بر مردم مسلط شود و از این راه، خلیفه گردد و امیر المومنین نامیده شود، بر هیچ مومنی روا نیست كه با او مخالفت كند (قاضی ابی یعلی، ص‌23).

در حالی كه مذهب شیعه اعتقاد متفاوتی دارد و معتقد به احادیث و روایاتی از پیامبر(ص) و ائمه(ع) است از جمله اینكه:

پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: «اذا كان یوم القیامه نادی مناد اینَ ظلمه و اعوانهم، من لاق لهم دواتاً او ربط كیساً او مدّ لهم مدر قلم فاحشروهم معهم» یعنی هرگاه روز قیامت فرا رسد، منادی از سوی خدا صدا می‌زند كجایند ظالمان و ستمگران و كارگزاران آنان؟ ، هر كس (هركاری برای آنان انجام دهد و یا قدمی برای آنان بردارد) حتی دوات برای آنان آماده و فراهم سازد و یا كیسه‌ای برای آنان بدوزد، با ظالمان محشور نمایید. (بحار، ص 372).

امام رضا(ع) فرمودند:‌ « الدخول فی اعمالهم (اعمال السلاطین) و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الكفر و النظر الیهم علی العمد من الكبائر التی یستحق بها النّار» بدین معنی كه وارد شدن در كارهای سلاطین غاصب و كمك به آنان و كوشش در برآوردن نیازهای آنان، معادل كفر است. همچنین نگاه عمدی به چهره آنان از گناهان كبیره به شمار می‌رود كه مستوجب آتش و عذاب الهی است». (عاملی، ، ص 138).

بنابراین، بنیانهای اندیشه وهابیت با توسل به زور و تهدید به مرور در سطح گسترده‌تری مطرح شد. برای اینكه این اندیشه از قدرت و توان نیز برخوردار باشد، همفر با محمد بن سعود كه در آن زمان حاكم منطقه الدرعیّه (منطقه‌ای است در اطراف ریاض) بود، ارتباط برقرار كرد و از او خواست به محمد بن عبد الوهاب كمك كند. پیوند این دو محمد، بنیان اندیشه و قدرت وهابیت را بنا نهاد (همان، ص 21). با حمایت دولت بریتانیا، حاكم الدرعیه مردم را با زور وادار ساخت تا اندیشه محمد بن عبد الوهاب را بپذیرند. هر كس با این اندیشه مخالفت كرد، قتل عام شد. كم كم این نگرش با قدرت محمد بن سعود به قبایل و شهرهای اطراف نیز تحمیل شد و اندیشه فرقه وهابیت زیر سایه شمشیر و تهدید و وعده و وعید گسترش یافت. همفر كه در بصره وعده حاكمیت منطقه نجد و بخشی از عربستان را به محمد بن عبد الوهاب داده بود، با شمشیر و قدرت محمد بن سعود این وعده را عملی كرد.

در طول تاریخِ وهابیت، علمای بسیاری از اهل تسنن بر افكار و اندیشه وهابیت اشكال گرفتند و مخالفت كردند. برخوردهای خشن شخص محمد بن عبد الوهاب كه به راحتی اجازه قتل و غارت را صادر می‌كرد، موجی از خوف و وحشت در بین مسلمانان ایجاد نمود. دولت و اندیشه نوپای وهابیت كم كم به فكر تصرف جغرافیای بیشتر افتاد. اولین شورش و حمله دولت وهابیت توسط ترك‌های عثمانی و فاطمیون مصر سركوب شد.

مجدداً در سال (1216 هـ. ق) وهابیها به سوی عراق لشگر كشی كردند و در روز عیدغدیر خم كه عمدتاً مردم شیعه به زیارت نجف اشرف مشرف شده بودند، وارد حرم امام حسین(ع) شدند و ضریح را آتش زدند و تمام اموال حرم و مردم را غارت كردند و حدود 5 هزار نفر از شیعیان را كشتند. (محمد، پیشین).

در جنایت دیگری در سال (1217 هـ. ق)، به شهر طائف حمله كردند و در آنجا نیز، حتی نمازگزاران را در مساجد قتل و غارت كردند، قرآنها را پاره نمودند و زیر دست و پا انداختند. محمد بن عبد الوهاب با این اندیشه كه هر كس با اندیشه توحیدی من مخالف است، كافر است. گفت: « كسانی كه قبلاً اعمال حج انجام داده‌اند، حج آنها باطل است.» وی به راحتی اجازه قتل عام و كشتار مسلمانان را صادر می‌كرد. وهابیت پس از قدرت یافتن در عربستان و چند حمله نظامی به عراق و طائف، بعد از مدتی با حمایت انگلیس به منطقه احساء و قطیف حمله كرد و تمام این مناطق نفت‌خیز را كه شیعیان در آنجا زندگی می‌كردند تصرف نمود و از بحرین جدا كرد و ضمیمه خاك عربستان نمود. در دو قرن گذشته، بخش دیگری از یمن را نیز به تصرفات خود افزود.

 استعمار انگلیس برای گسترش این اندیشه در سال،1920 یكی از فرزندان فیصل را از عربستان به حاكمیت عراق منصوب كرد، امیر عبدا... فرزند دیگر فیصل را حاكم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاكم سوریه قرار داد. همین‌طور در سال 1782 طائفه وهابی الخلیفه را حاكم بحرین نمود و با حمایت از آنها در سال 1820 طائفه الخلیفه با كمك دولت وهابی عربستان، ضمن مهاجرت سنی‌های وهابی به بحرین شیعیان بحرین را قتل عام نمودند (دوانی، 1366، ص58).

در سال 1928 توسط طائفه الخلیفه، قیام شیعیان امارات به شدت سركوب شد. استعمار انگلیس با انتصاب طوائف وهابی از كشور عربستان حاكمیت شیخ‌نشین‌های خلیج فارس را نیز به دست گرفت. طی 150 سال، وهابیت به عنوان اهرمی در دست استعمار انگلیس بود و از قدرت گرفتن و وحدت جهان اسلام، ممانعت به عمل می‌آورد تا اینكه بحث اسرائیل در خاورمیانه ایجاد شد و قدرت‌های شیعی نیز به محوریت ایران احیا گردید. از آنجا كه قطب‌بندی‌های جهانی و صف‌آرایی غرب و شرق در مقابل یكدیگر، آینده حاكمیت جهان را رقم می‌زد و استعمار انگلیس جایگاه منطقه‌ای و جهانی خود را به امریكا داده بود، امریكایی‌ها در افغانستان از وهابیت با اندیشه ضد كمونیست در جنگ برضد روس‌ها به عنوان ابزاری دیگر استفاده كردند. در اظهار نظر رسمی كارتر، رئیس‌جمهور وقت امریكا، بن لادن مقام قهرمانی مبارزه با كمونیست را خود اختصاص داده بود. 

پس از فروپاشی شوروی، القاعده از دید منافع امریكا اهمیت ویژه خود را از دست داد و در نتیجه از كنترل امریكا خارج شد. این گروه به مرور در كشورهای پاكستان، افغانستان و امروزه در عراق و حتی در بوسنی وارد عرصه مبارزه بر اساس اندیشه خود شد و عملیات ‌بسیاری برضد منافع امریكا در جهان انجام داد. تا جایی كه دست آموز انگلیس، امروزه بلای جان غرب شده است و به عنوان ابزاری برضد شیعه، از امتیاز ویژه‌ای نزد غربیها و صهیونیست‌ها برخوردار است. چون وهابیت در عین حال كه با غرب جنگ و نزاع دارد ، به عنوان ابزاری مهم در مقابل وحدت جهان اسلام و شیعه همچنان مورد حمایت غربیها می‌باشد.

دلیل این وابستگی متقابل بین غرب و وهابیت، عدم اقدام تهاجمی حتی موضع‌گیری سیاسی وهابیت در مقابل صهیونیسم و مسأله فلسطین است. از سوی دیگر هر كجا شیعه برای دفاع از اسلام و مسلمین قد علم كرده است غربی‌ها پای وهابیت را در آنجا باز و از آن‌ها حمایت كردند. افغانستان، پاكستان، آذربایجان، لبنان، بوسنی، كشورهای آفریقایی و عراق. ضمناً اسناد و دلایل بسیاری وجود دارد كه غربی‌ها سعی كردند از ابزار وهابیت استفاده كنند تا علاوه بر اینكه مانع از وحدت جهان اسلام ‌شوند، آنها را در راستای تضعیف شیعه به كار گیرند. جنگ طائفه‌ای در پاكستان، عراق، نهر‌البارد لبنان و افغانستان از مصادیق بارز این ادعا می‌باشد (اكبری،1387،ص65)

ادامه دارد.....

منابع :

1) اكبری، حسین «بازی با آتش،احتمال حمله آمریكا به ایران»نشر اندیشه سازان،تهران،1387.

2) محمد ، عبد، «وهابیها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات،1370.

3) كریم زاده، پروانه، «وهابیت در بوته نقد»، تهران: دارالفكر،1385 .

4) دوانی، علی، «فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها»، تهران: نشرفرهنگ وارشاد اسلامی،1366.

5) غزالی، محمد، «احیاءالعلوم الدینی»، بیروت: دارالمعرفه، ج2، 1402 .

6) عاملی، حر، «وسائل الشیعه»، ج12

7) بحار، ج75، ص372.

8) قاضی ابی یعلی، «احكام السلطانیه»،

نگاهی به وضعیت مسلمانان در میانمار

سرزمین طلایی میانمار ( برمه ) این روزها اوقات خوشی را سپری نمی كند و هر روز شاهد قربانی شدن هزاران مرد و زن و كودك بی گناهی است كه به جرم مسلمان بودن توسط بوداییان افراطی كشته می شوند. موجی كه در ایالت راخین میانمار ایجاد شده، زخمی كهنه را در این كشور باز كرده كه در نتیجه آن، بوداییان میانمار كه از حمایت همه جانبه حاكمان سیاسی كشور خود نیز بهره مند هستند، اقدام به نسل كشی گسترده مسلمانان این كشور می كنند.

برمه كشوری است واقع در جنوب شرقی آسیا با جمعیتی قریب به 64 میلیون نفر و مساحت تقریبی 6766552 كیلومتر مربع كه با كشورهای هند، بنگلادش، چین، لائوس و تایلند مرز مشترك داشته و به آب های دریای آندمان و خلیج بنگال نیز متصل است. بیش از 87 درصد از جمعیت این كشور بودایی و پیرو مكتب سنتی تراوادا از آیین بودیسم اند.(1) سه چهارم از جمعیت این كشور، كه دومین كشور بزرگ آسیای جنوب شرقی نیز محسوب می شود و پس از جنگ جهانی دوم، توانست استقلال خود را از كشور انگلستان به دست آورد، در روستاهای این كشور زندگی می كنند.

در برمه، بودیسم دین رسمی كشور است. 85 درصد مردم برمه بودایی، هفت درصد مسلمان، چهار درصد هندو و دو درصد مسیحی‌اند. دو درصد باقی‌مانده را نیز آیین های بودایی چینی، تائوئیستی، كنفوسیوسی و نیاكان ‌پرستی تشكیل می‌دهند. كثرت پیروان بودایی را در همه جای این كشور می‌توان به خوبی مشاهده نمود، زیرا تقریباً هر روستا و دهكده‌ای لااقل تأمین هزینه یك مدرسه مذهبی را به عهده دارد. پاگوداها، یعنی معابد بودایی در سراسر برمه علیا و سفلا به چشم می‌خورد. راهبان بودایی كه «پونچی» نام دارند، همه جا در بین مردم دیده می‌شوند.(2)

جمعیت مسلمانان این كشور هر چند بر طبق آمار های ارائه شده از سوی دولت، پنج در صد اعلام شده است ولی به نظر می رسد رقم واقعی بین 8 تا 10 در صد باشد. بخش عمده از جمعیت مسلمان برمه در منطقه آراكان كه از طرف شمال غربی با بنگلادش و از شمال با هندوستان هم مرز است، متمركز بوده و بقیه در سایر ایالت ها از جمله رانگون پایتخت این كشور ساكن هستند.(3)

فرقه های مختلف مسلمان در میانمار:

1. چولیامسلم

اجداد این گروه سالها پیش هندو مذهب بوده ‌اند و بعداً به اسلام گرویده‌ اند. اكنون نیز زبان اصلی این گروه هندوست. چولیامسلم با وهابیت اختلاف دارند، چون پنج تن اهل‌ بیت(ع) را قبول دارند، گاه به نام پنج تن فاتحه‌ خوانی می‌كنند، ایام محرّم اعمال خاصی دارند و احترام ویژه‌ای برای اهل ‌بیت رسول الله (ص) قائل‌اند.

2. بودامسلم

در كشور میانمار كسانی كه تا امام ششم را پذیرفته‌اند، بودا مسلم نامیده می‌شوند. این گروه فعالیت چندانی ندارند و فقط در پایتخت، سه مسجد متعلق به آنان است. شمار اینان نیز بیش از دو هزار تن نیست. بعضی از آنها در مراسم شیعه شركت می‌كنند و تولد امام صادق(ع) را جشن می‌گیرند.

3. اهل حدیث

این گروه نیز با وهابیت متفاوت و مخالف‌اند. اینان همه احادیث را حجت می‌دانند، به زبان عربی بسیار مسلط ‌اند و آموختن عربی را واجب می‌دانند. شمار اهل حدیث بیش از سه هزار نفر است و در پایتخت فقط سه مسجد به نام اهل حدیث وجود دارد.

4. قادیانی

مسلمانان این گروه را كافر می‌دانند، اما آنها خود را مسلمان می‌شمارند. اینان به خدا و رسول معتقدند، اما پیامبر را آخرین پیامبر نمی‌دانند. اهل این گروه به كسی به نام احمد طهور معتقدند و احمد را كسی غیر از پیامبر اكرم (ص) می‌دانند. گروه قادیانی در برمه انگشت شمارند و در پایتخت شهر بیش از دو مسجد ندارند.

5. سوفیست، طریقه، گرانه

این گروه ها مانند هم ‌اند و هر سه پیرو اولیا و پیران‌اند. دو گروه سوفیست و طریقه پیرو شیخ عبدالقادر جیلانی ‌اند. گروه گرانه، سلسله اولیا را تا امام علی(ع) می‌رساند. البته اینان به آل محمد(ص) معتقدند، در شعرهای خود فضایل اهل‌بیت(ع) را می‌سرایند و با وهابیت سخت مخالف‌اند. شمار پیروان این گروه ها به بیش از پنج هزار تن می‌رسد.

6. بنگالی ‌مسلم و سورطی ‌مسلم

این دو گروه مهاجرند، به زبان خود حرف زنند و مساجدی هم برای خود دارند. بیشتر اینان پیرو شافعی ‌اند و البته با وهابیت نیز موافق ‌اند. گروه سورطی نیز زبان مادری جداگانه دارند و پیرو مذاهب چهارگانه ‌اند. می‌توان گفت كه این گروه با وهابیت تفاوتی ندارند. (4)

شیعیان میانمار

شیعیان در برمه از نسل ایرانیان یا هندیان‌اند. ایرانیان در گذشته از شهرهای شیراز، كاشان، بهبهان و یزد به برمه مهاجرت نموده‌اند و بیشتر هندیان نیز كه بعد از جنگ جهانی دوم به میانمار مهاجرت كرده‌اند از شهر «نگر» هستند. شیعیان برمه بیش از سی هزار نفر نیستند و البته نسبت به گذشته افزایش یافته‌اند. (5)

آمار تقریبی شیعیان در برمه رقمی بین 30 تا 40 هزار نفر را شامل می شود كه بخشی مربوط به جامعه شیعه قدیم بوده و گروهی نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی به این مذهب گرویده اند. هر چند جمعیت اصلی شیعه در شهر های رانگون و مندلی متمركز شده اند ولی در دیگر شهر ها مانند پروم و تونگو و مولمین و ساندوی و توئونگیه نیز جمعیت های شیعه زندگی می كنند. تركیب قومی شیعه در برمه عمدتاً ایرانی تبار بنگالی، پاكستانی و برمه ای اند. (6)

امروزه هزاران شیعه مخلص و پیرو اهل بیت (ع) در بیش از 30 مسجد، امام باره، امام بارگاه و آستانه در نقاط مختلف برمه از جمله مسجد مغول شیعه در رانگون پایتخت، مسجد مغول شیعه در شهر ماندالای، مسجد مغول شهر اماراپور ، مسجد مغول شیعه شهر پروم، مسجد مغول شیعه شهر مولمین، مسجد مغول شیعه شهر تونگو، امام بارگاه جعفری، انجمن عباس امام بارگاه كاشانی، آستانه حضرت عباس (ع)، امام بارگاه هزار چراغ، و امام بارگاه عمارت طوسی كه در دو شهر رانگون و ماندالای واقع شده اند و همچنین حسینیه شیرازی شهر آمارپور، امام بارگاه شهر بولمین، امام بارگاه شیعه تائونگیه كه عمدتاً توسط ایرانی تبار ها بنا شده است، اجتماع كرده و به عزاداری و سایر فعالیت های دینی و مذهبی خود می پردازند. (7)

شیعیان در كل سال برنامه‌های دینی و مذهبی خاصی دارند و در تولد و شهادت ائمه معصومین (ع) مراسم ویژه‌ای برگزار می‌كنند. در ماه رمضان برنامه قرآن‌خوانی و در ماه محرّم و صفر مراسم عزاداری نیز با شكوه خاصی برگزار می‌شود.

قتل عام مسلمانان میانمار

از سال های پایانی دهه پنجاه میلادی، وضعیت مسلمانان كشور میانمار رو به وخامت گذاشته و متأسفانه شاهد نابسامانی اوضاع مسلمانان این كشور هستیم. دولت برمه از سال 1959میلادی به آیین بودایی ارج و بهای رسمی داد و در سال 1961میلادی با تصویب قانونی، آیین مزبور را به صورت دین رسمی برمه درآورد. دولت ژنرال نوین پس از سركار آمدن در سال 1962 رفتن مسلمانان به حج را ممنوع اعلام كرد تا آنكه در سال 1980 و پس از گذشت هجده سال، به هفتاد نفر از مسلمانان اجازه داده شد جهت انجام فرایض حج به مكه مشرف شوند و متعاقب آن عده‌ای از مسلمانان نیز جهت شركت در كنفرانسهای مختلف اسلامی اعزام شدند. (8)

اما این پایان ماجرا نبود، متأسفانه فشار هایی كه بر مسلمانان وارد می‌آمده، موجب آواره شدن آنها در كشورهای مختلف شده است. گفته می‌شود بیش از نیم میلیون از مسلمانان برمه‌ای به كشورهای بنگلادش، هند، پاكستان، مالزی، تایلند، سنگاپور، امارات متحده عربی و ممالك دیگر مهاجرت نموده‌اند و هزار مسلمان برمه‌ ای نیز در عربستان سعودی سكونت گزیده‌ اند.

میزان دخالت و نظارت دولت برمه بر مسلمانان این كشور به حدی زیاد است كه گزارش های مختلف مربوط به زندگی مسلمانان باید به سمع و نظر حاكمان این كشور برسد. دولت برمه كنترل شدیدی بر فعالیتهای مساجد اعمال می‌كند و حتی آمار ازدواج و تمایل مردم جهت انجام قربانی گوسفند در مراسم عید قربان و نیز آمار افرادی كه در مساجد به آموختن قرآن كریم مشغول می‌شوند، به دولت گزارش داده می‌شود.

كشتار مسلمانان میانمار به 5 دهه اخیر برمیگردد. دولت نظامی میانمار در همبستگی و همراهی با بوداییان افراطی منطقه راخین اقدام به كشتار مسلمانان در دهه های گذشته كردند و این تبعیض نژادی در واقع سیاست اتخاذ شده دولت میانمار از سال 1952 است.

این مردم به عنوان ساكنان منطقه آركان از قرن هفتم هجری در این منطقه بصورت مستقل سكونت داشته اند و پس از اشغال برمه توسط امپراطوری انگلیس، انگلیسی ها آركان را ضمیمه میانمار یا برمه سابق كردند.

در سال 1982 قانون حقوق شهروندی به تصویب رسید كه به واسطه این قانون از میان 144 قومیت موجود در میانمار 135 قومیت حق شهروندی دریافت كردند و 9 دسته از اقوام اقلیت از حق شهروندی محروم شدند كه بزرگترین این قومیت ها، قوم روهینگیا است.

دولت میانمار برای رفع اختلافات و مشكلات میان مسلمانان و بوداییان، سیاست كوچ اجباری كل 6 میلیون مسلمان روهینگیایی را از منطقه آركان اتخاذ كرده است. البته آمار رسمی جمعیت روهینگیا 6 میلیون نفر است اما طبق آمار غیر رسمی جمعیت این قوم كه صد در صد آنها مسلمان هستند به 8 میلیون نفر می رسد.

به واسطه این سیاست اتخاذ شده از جانب دولت، قریب به 150 هزار نفر از مسلمانان آركان به بنگلادش، 50 هزار نفر به تایلند و 40 هزار نفر به مالزی و تعداد قابل توجهی به دیگر كشورهای آسیایی مهاجرت كردند. در آخرین اظهار نظر رییس جمهوری میانمار بیان شده است كه 800 هزار نفر از این قوم را باید از میانمار اخراج كرد تا تنش ها پایان یابد. (9)

نگاه غرب به حقوق بشر در میانمار:

با نگاهی به گذشته نه چندان دور در همین كشور میانمار به خوبی می توان نوع نگاه دو و یا حتی چند گانه غرب را نسبت به مقوله حقوق بشر مشاهده كرد.

دولت نظامی برمه در سال 1989 نام این كشور را از برمه به میانمار تغییر داد و با اعلام از سر گیری اجرای قانون اساسی سال 1974، اقدام به برگزاری انتخابات سراسری پارلمانی در سال 1990 نمود. در این انتخابات خانم آن سو چی رهبر حزب مجمع ملی برای دموكراسی توانست 82 در صد كرسی های پارلمان را به دست آورد، اما دولت نظامی از پذیرش نتیجه انتخابات خودداری و بسیاری از رهبران حزب مجمع ملی برای دموكراسی از جمله رهبر آن خانم سو چی را دستگیر و راهی زندان نمود.(10)

با جلوگیری دولت نظامی از تشكیل دولت جدید به رهبری خانم سوچی رهبر حزب مجمع ملی برای دموكراسی و دستگیری تعدادی از رهبران حزب مزبور، كشور های غربی به ویژه آمریكا و انگلیس موضوع بازگشت دموكراسی به این كشور و آزاد سازی زندانیان سیاسی و در مجموع بهبود وضعیت حقوق بشر در میانمار را مطالبه نموده و قطعنامه های متعددی را علیه دولت این كشور از تصویب مجامع بین المللی گذراندند.

همان گونه كه ذكر آن گذشت در قضیه مربوط به رهبر حزب مجمع ملی برای دموكراسی، غرب تمام توان و تلاش خود را به كار می گیرد و به هر لطایف الحیگی متوسل می شود تا بتواند آن چیزی را كه منافعش در پی آن است به حالت بالفعل در آورد. اما در موضوع نسل كشی بی رحمانه مسلمانان میانمار، كشور های غربی چندان خود را به آب و آتش نمی زنند، زیرا از این قضیه برای خود منافعی متصور نیستند و متأسفانه اقدام عملی خاصی برای پایان این گونه اقدامات انجام نمی دهند.

آنچه كه از برآیند اوضاع بر می آید این است كه ظاهراً تنها كسانی كه می توانند به ختم این غائله كمك كنند و به یاری برادران دینی خود بشتابند، همان مسلمانان هستند كه باید به طریقی به این اقدامات بوداییان خاتمه دهند.

از جمله راه هایی كه مسلمانان می توانند به برادران دینی خود در میانمار كمك كنند، به عنوان نخستین اقدام می تواند این باشد كه دولتمردان كشورهای مسلمان از طریق ساختار های بین المللی مانند سازمان همكاری كشورهای اسلامی بر دولت میانمار اعمال فشار بین المللی كنند. همچنین این كشورها می توانند با تلاش برای جمع آوری كمك های مردمی راهی برای نجات مردم مسلمان این نقطه از كره ی خاكی پیدا كرد.


محمد قربانی


پی نوشتها:

1. محمد علی ربانی، مراسم محرم در برمه و فیلیپین، كیهان فرهنگی، شماره 257، اسفند 1386، ص 60

2. حسین مفضلی، میانمار (برمه)، انتشارات وزارت امور خارجه، 1373، چاپ اول، ص 25

3. محمد علی ربانی، همان، ص60

4. چو امین او، ادیان و مذاهب در كشور میانمار، طلوع، شماره 10 و 11، تابستان و پائیز 1383، ص 283

5. حسین مفضلی، همان، ص 30

6. محمد علی ربانی، همان، ص 61

7. محمد علی ربانی، همان، ص 63

8. چو امین او، همان، ص 284

9. http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B1%20&NewsID=1653292

10. محسن امید زمانی، وضعیت حقوق بشر در میانمار و نحوه ارجاع آن به شورای امنیت، ماهنامه رویداد ها و تحلیل ها، شماره 229، ص 75

کوکاکولا نخوریم نمی میریم !!!


کوکاکولا نخوریم نمی میریم !!!

ولی به کشتن نشدن (زنده ماندن) کودکان فلسطینی کمک میکنیم !!!

امتحان الهی !!! به هموطنانمان در زلزله آذربایجان شرقی کمک کنیم ...

:: هموطنان و خیرین می‌توانند از طریق شماره حساب ۰۱۰۵۵۸۳۱۴۴۰۰۲ بانک ملی ::

:: کمک‌های خود را به زلزله زدگان آذربایجان شرقی اهدا کنند ::

ستارخان هنوز یک پایش زیر آوار است...

بدنبال زلزله اخیر آذربایجان شرقی، "علیرضا قزوه" شاعر بلندآوازه کشورمان یک شعر بلند با عنوان «این از خواص زلزله الارض است...» در قالب سپید سروده است که در پی می‌آید.



سه دانگ از صدای عاشیق ها

هنوز در زیر آوار است

و شمس تبریزی

آمده است به فعلگی و معلمی قرآن

جایی در حوالی اهر

و شیخ محمود

دارد از زیر همین آوار

مثنوی و قرآن بیرون می آورد و می خواند:

"همه عالم به نور اوست پیدا ..."

ستارخان هنوز یک پایش در زیر آوار است

فریاد می زند که از سفارتخانه های اجنبی

کمک قبول نباید کرد

حالا با شمس در محله ی سلّه بافان می چرخم

با ناصرخسرو به خانه ی قطران می روم

آن روز هم که زلزله آمد

چهل هزار تن مردند

همیشه خاصیت زلزله همین است

که روح ها را

به هم می ریزد

کمال را از خجند می برد به سرخاب و

باکری را از مجنون می کشاند به آسمان ارومیه

و مرا از این گوشه ی جهان می برد

به کوچه ی دلتنگی آقامحمدحسین بهجت تبریزی...

یکی دست شهریار را بگیرد

که بیرون زده ست این وقت شب

با زیرشلواری و همان کلاه پوستی

در محله ی پدری

دنبال حبیب و رفقایش می گردد...

تاریخ می گوید این زلزله

پس زلزله هایی ست

که پیشتر آمده بود

و این از خواص زلزله الارض است

که گاه تکه ای از بسطام را می برد به بم

و کوه حیدربابا را

این وقت شب

آورده است به رختخواب ابری من

در دهلی نو

و من از او مدام

سراغ ساز "عاشیق عیمران" را می گیرم...

بحارالانوار (یا بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار )


بحارالانوار (یا بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار ) ، از بزرگترین و نامورترین جوامع حدیثی شیعه به زبان عربی ، تألیف محمّدباقر مجلسی ، دانشمند نامی قرن یازدهم (1037ـ1110 یا 1111). این کتاب دایرة المعارف مانند، به سبب ذکر مستند بیشتر روایتهای منقول از ائمة شیعه علیهم السّلام ، تبویب نسبتاً کامل موضوعات ، شرح و بیان بسیاری از روایات ، تحقیقات گوناگون کلامی ، تاریخی ، فقهی ، تفسیری ، اخلاقی ، حدیثی و لغویِ مؤلّف ، و نیز اعتبار علمی وی ، همواره مقامی والا داشته است ؛ چنانکه

برغم حجم زیادش ، از همان روزگار تألیف ، نسخه های خطّی بسیاری از آن نوشته شده و از اواخر قرن سیزدهم ، با رواج صنعت چاپ ، همه یا بخشهایی از آن بارها به چاپ رسیده است . همچنین دانشمندانی چند به ترجمه یا تلخیص برخی از مجلّدات آن همت گماشته یا مستدرک و فهرست برای آن پرداخته اند یا در نقد و ایضاح آرای مؤلّف ، حواشی نگاشته اند، همچنانکه دربارة خود کتاب نیز نکاتی را مطرح کرده اند.

1) سبب و چگونگی تألیف . مؤلّف در مقدمة کتاب (ج 1، ص 2 ـ 5) می نویسد که بعد از سپری کردن بخشی از عمر در آموختن دانشهای گوناگون و اندیشیدن به ثمرات و غایات این دانشها دریافته است که زلال علم فقط از چشمة روشن وحی و الهام حاصل می شود و در آخرت تنها این علم سودمند است ، هرچند در ظاهر رونقی نداشته باشد. ازینرو پژوهش در اخبار و روایات مأثور از ائمة اطهار علیهم السّلام را برگزیده است . بدین منظور، نخست کتابهای حدیثی متداول و مشهور شیعی را بدقّت خوانده ، سپس به جستجوی اصول معتبر حدیثی پرداخته که به عللی ـ از جمله موانع سیاسی ، و عدم اهتمام به استنساخ و نگاهداری آنها به علّت شمول و شهرت جوامع حدیثیِ متأخر ـ مهجور مانده و چه بسا بیشتر نسخه های آنها از بین رفته است . او با گسیل کردن کسانی به بلاد اسلامی ، به جدّیت تمام ، به گردآوری منابع حدیثی اولیّه کوشیده و در این راه ، با مشکلاتی روبرو بوده است ؛ از جمله بخل ورزی برخی از صاحبان نُسخ که به آن اشاره کرده است . با اینهمه ، با پشتکار مجلسی و همکاری گروهی از فضلا، چون مولی ' عبداللّه افندی * و مولی ' ذوالفقار اصفهانی (حسینی ، ص 24) و مولی عبداللّه بحرانی (خوانساری ، ج 4، ص 254)، بسیاری از اصول و مآخذ معتبر، که در روزگاران پیشین محلّ مراجعة دانشمندان بوده ، فراهم آمده است . مجلسی ، به چند سبب ، برآن شده است که همة اخبار و احادیث و موضوعات منابع نویافته را در مجموعه ای موضوعی گردآوری و تدوین کند: یکی اشتمال این منابع بر فوایدی که در کتابهای رایج آن زمان یافت نمی شده است و فقط برخی از آنها در بابهای مختلف پراکنده بوده و این پراکندگی احاطه بر همة اخبار ناظر بر یک موضوع را غالباً ناممکن می ساخته است . دیگر اینکه مجلسی نگران بوده است که مبادا نسخه های موجود بار دیگر از میان برود یا پراکنده و فراموش شود. او پیش از تألیف بحار ، برای ده کتاب حدیثی شیعه ـ که نظم موضوعی ندارد (مانند خصال و معانی الاخبار صدوق و قرب الاسناد حمیَری ) ـ فهرست موضوعی تهیّه کرده بود (در 1070) تا طالبان علوم دینی به آسانی از اخبار دایر بر هر موضوع و مآخذ آنها و نیز مستند بسیاری از اقوال و فتاوی عالمان گذشته آگاه شوند تا گمان نرود که آنان به قیاس روی آورده بوده اند. مؤلّف در برخی از اجازات خود به این فهرست اشاره کرده و آقابزرگ طهرانی نیز نسخه ای از آن را دیده است (ج 16، ص 377ـ 378، ش 1752؛ نسخه ای دیگر نیز به خطّ مؤلّف در دست است که چاپ عکسی آن در چاپ جدید بحار ، ج 103 یا 106، آمده است ؛ در این مقاله همه جا به همین چاپ ارجاع می شود). هرچند مؤلّف در مقدمة این فهرست یادآوری می کند که با تألیف بحار نیاز به آن منتفی شده ، باز می توان آن را طرح مقدّماتی بحار دانست . البتّه بین دوکتاب ، پاره ای اختلافهای موضوعی وجود دارد.

طرح اوّلیة بحار ، آنگونه که مؤلّف در نظر داشته ، در 25 مجلّد بوده ، ولی چون او مجلّد پانزدهم را با در نظرگرفتن حجم به دو مجلّد تقسیم کرده ، این اثر 26 مجلّد شده است که هر کدام به یک موضوع اصلی اختصاص دارد و شامل چندین باب است . بیشتر موضوعات تقسیمات فرعی نیز دارند. در این کتاب ، برخی عناوین هست که در کتب حدیثی پیش از بحار به صورت مستقل وجود نداشته و مؤلّف آنها را از امتیازات تألیف خود شمرده است ؛ مانند «کتاب العدل و المعاد»، «کتاب السماء و العالم »، تاریخ انبیا و ائمة علیهم السّلام . مؤلّف هرباب را با آیاتی از قرآن کریم ـ که صریحاً یا به مدد قراین گوناگون تاریخی ، حدیثی و تفسیری با موضوع تناسب دارد ـ آغاز کرده ، سپس اقوال مفسّران (غالباً امین الاسلام طبرسی و امام فخررازی ) را در حدّ لزوم نقل کرده و آنگاه احادیثِ ناظر بر هر عنوان را با ذکر سند، به ترتیب شماره ، آورده است . گاه فقط بخشی از یک حدیث را نقل کرده و کامل آن را در بابی مناسبتر آورده است . در این گونه نقلها، گاه به محل اصلی نقل حدیث در بحار اشاره کرده و همچنین ، در صورت لزوم ، برای تبیین معنای حدیث توضیحاتی داده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). مؤلّف دوطرح دیگر نیز برای تکمیل کار خود در نظر داشته است که نتوانسته به انجام برساند (همانطور که نتوانست بحار را به اتمام نهایی برساند): الف ) نوشتن شرحی کامل و ابتکاری بر کتاب ؛ ب ) تهیة «مستدرک البحار». او در این باره می گوید که به عللی ، روایاتِ شماری از منابع به دست آمده را کامل نقل نکرده است ؛ و نیز چون ممکن است در آینده شمار دیگری از کتب قدیم یافت شود و الحاق آنها به کتاب سبب آشفتگی و اختلاف نسخه های موجود می شود، تدوین مستدرک برای کتاب مرجح است (ج 1، ص 46).

باتوجه به فهرست یادشده ، آغاز تألیف بحار بعداز 1070 بوده و، به ظنّ قوی ، تدوین نهایی مجلّدات آن بعداز 1075، و نه به ترتیب صورت گرفته است ؛ مثلاً (به تصریح خود مؤلّف در پایان مجلّدات ) مجلّدهای دوم ، پنجم ، یازدهم و دوازدهم را در 1077، سیزدهم را در 1078، نهم و دهم را در 1079، سوم و چهارم را در 1080، هفتم را در1086 و هشتم را در 1090 به پایان برده است (قس نوری ، الفیض القدسی ، ص 40). کتاب «المزار» (مجلّد 22) را در 1081 در سفر حج تدوین کرده ، کتاب «الصّلاة » (مجلّد 18) در 1094 و 1097 نوشته ، و کتاب «السماء والعالم » (مجلّد 14) را در 1104 تألیف کرده است . به نوشتة نوری ، از مجلّد پانزدهم (پانزدهم و شانزدهم بعدی ) تا پایان کتاب (جز مجلّدهای 18 و 22)، در زمان مؤلّف از صورت مسوّده خارج نشده و مؤلّف فقط بر مقدار کمی از اخبار مجلّدت پانزدهم و شانزدهم شرح نوشته است ( الفیض القدسی ، ص 44). با اینهمه خود او از خوانساری (ج 2، ص 85) و او از میرمحمّد صالح خاتون آبادی داماد مجلسی ( در حدائق المقرّبین ) نقل کرده است که فقط هشت مجلّد بحار به صورت مسوّده و بدون بیان و توضیح باقی مانده و مؤلّف به اتمام آن وصیّت کرده بود ( الفیض القدسی ، ص 27ـ 28). و از او نقل کرده که تعداد سطور مجلّدات پاکنویس شده نزدیک به 000 ، 700 است که این رقم با احتساب شمارة سطرهای دو مجلّد پانزدهم و شانزدهم («الایمان والکفر»، «العشره ») درست است . نوری ( الفیض القدسی ، ص 37ـ44) و آقابزرگ طهرانی (ذیل «بحار»)، تعداد ابواب و شمارة سطرهای هر مجلّد را نوشته اند. سیّد عبداللّه جزایری (ص 84) از سیّد نصراللّه حائری نقل کرده که مولی عبداللّه افندی مجلّدات آخر را بعد از وفات مجلسی از روی نسخة مسوّدة او نوشته است . نوری نیز قرینه ای بر صحت این ادّعا آورده است ( الفیض القدسی ، ص 45ـ46). نسخه ای از مجلّد شانزدهم («الا´ داب و السّنن »، بنابر تقسیم اولیة کتاب ) بعد از چاپهای آغازین کتاب در اوایل قرن چهاردهم به همّت میرزا محمّد طهرانی ، پیدا شده که کتابت آن در زمان مؤلّف ، یا با فاصلة کمی از زمان او، انجام گرفته است (آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 23؛ مصحّح چاپ جدید بحار این نسخه را نیز ناقص می داند رجوع کنید به مقدّمة ج 76). چون مؤلّف ، دو کتاب «المزار» و «الصلاة » را مطابق تقسیم اوّلیة خود شماره کرده بود، رقم شانزده تکرار، و شمارة مجلّدات بعد از 22 نیز، گاهی به ترتیب قدیم و گاهی به ترتیب واقعی ، مشخص شده است (مثلاً حرّعاملی ، در امل الا´مل ، ج 2، ص 248، همان ترتیب اوّلیه را ذکر کرده است ).

مجلسی هرچند در تألیف بحار ـ در نیمة دوم عمر و بعد از تکمیل مدارج علمی و تألیف بیشتر کتابهایش ـ از همکاری بعضی فضلا و حمایت مالی حکومت صفوی و تسهیلات و امکانات در گردآوری منابع (جزایری ، ص 197ـ 198، به نقل از سیّد نعمة اللّه جزایری ) برخوردار بود، به شهادت نسخه های موجود و قراین دیگر، کار اصلی را شخصاً انجام می داد. یافتن آیات مناسب هر باب ، نوشتن تفسیر آنها، انتخاب شایستة روایات و شرح آنها را به تنهایی انجام می داد و فقط چند نفر، که برخی از آنها ناشناخته اند در نقل احادیث بلند یا قطعاتی از ادعیه یا استنساخ چند رساله و قسمتهای برخی از کتب ، به او کمک می کردند (نوری ، الفیض القدسی ، ص 30ـ34، نامة مولی ' عبداللّه افندی ـ یا مولی ' ذوالفقار به نوشتة حسینی ، ص 24 ـ به مؤلّف ، ج 106، ص 168؛ جزایری ، ص 73). نوری ( الفیض القدسی ، ص 30) در اشاره به همین امر و انتقاد از کسانی که بر مجلسی ، به خاطر مددگیری از دیگران ، خرده گرفته و چه بسا تألیف بحارالانوار را فقط کار او نمی دانسته اند، یادآوری می کند که اینگونه کمکها صرفاً جنبی بوده است ؛ همچنانکه در تألیف یک اثر فقهی از کتابهای چهارگانة حدیث بهره جویی می شود، اما مؤلّف آن اثر همان کسی است که کتاب را پدید می آورد. در عین حال بحار نمونة ارزنده ای از کارگروهیِ نظارت و هدایت شده است که ، با توجّه به تاریخ تألیف آن ، اقدامی ابتکاری و مهم به شمار می رود.

2) عناوین موضوعات و شمارة بابها به ترتیب مجلّدات . کتاب «العقل والعلم والجهل » 40 باب ؛ کتاب «التوحید» 31 باب ؛ کتاب «العدل و المعاد» 95 باب ؛ کتاب «الاحتجاجات و المناظرات » 83 باب (شامل احتجاجات قرآن و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم و ائمة علیهم السّلام و اصحاب ایشان و برخی علمای امامیّه در دوران غیبت ، دربرابر کفّار و مشرکان و مخالفان )؛ کتاب «قصص الانبیاء» 83 باب ؛ کتاب «تاریخ نبیّنا و احواله » 72 باب ؛ کتاب «الامامة » 150 باب ؛ کتاب «الفتن و ماجری ' بعدالنّبی صلّی اللّه علیه وآله » 62 باب ؛ کتاب «تاریخ ائمه » 297 باب (مجلّدات 9ـ13 که جلد اخیر راکتاب «الغیبه » نامیده است )؛ کتاب «السماء والعالم »، 210 باب ؛ کتاب «الایمان و الکفر» 108 باب (در آغاز این کتاب گفته است که ابواب راجع به «العِشرة » را در کتاب مستقل دیگری خواهد آورد که شامل 180 باب است )؛ کتاب «الا´داب والسنن والاوامر والنواهی والکبائر والمعاصی » 131 باب ؛ کتاب «الروضة » 73 باب (شامل مواعظ و حکم و خُطب )؛ کتاب «الطهارة والصلوة » 221 باب ؛ کتاب «القرآن والدعاء» 261 باب ؛ کتاب «الزکاة والصوم » 122 باب (ابواب راجع به خمس و اعتکاف و اعمال السنة را نیز در این کتاب آورده است )؛ کتاب «الحجّ» 84 باب شامل حج و جهاد و مرابطه و امر به معروف و نهی از منکر؛ کتاب «المزار» 64 باب ؛ کتاب «العقود و الایقاعات » 130 باب ؛ کتاب «الاحکام »، 48 باب ؛ کتاب «الاجازات » (شامل اسانید و طرق مؤلّف و نیز اجازات علما به شاگردان و معاصرانشان ).

مؤلّف ، موضوعات را براساس عناوین و ترتیب موضوعات کتب اخبار و کلام و فقه و تاریخ تقسیم بندی کرده (قس الکافی در ابواب مشابه ) و با توجه به موضوع اصلی کتاب ، که حدیث است ، افقهای جدیدی برای تحقیق گشوده است ؛ برای مثال مباحث کلامیِ اِحباط و تکفیر و ارزاق و آجال یا آنچه در ابواب گوناگون «السماء والعالم » آمده و احادیث آنها نقل و بررسی شده ، امکان دستیابی به دیدگاههای کلامی مبتنی بر منابع اوّلیه دین (قرآن و خصوصاً حدیث )، و نیز بررسی انتقادی و مقایسة تطبیقی آرای کلامی با بیانات دینی را فراهم آورده است . همچنین گردآوری احادیثِ ناظر بر یک موضوع در یک جا در فهم مرادات آنها مؤثّر بوده ، و به علاوه ، تعارض احتمالی بین نقلهای مختلف نیز نشان داده شده است (برای مثال رجوع کنید به ج 97، ص 127). شرح و بیان مجلسی در این مقولات ، یکی از نمونه های خوب همین گونه تحقیقات است . با اینهمه در برخی از کتابهای بحار عناوینی دیده می شود که بستگی مستقیم به موضوع ندارد و در آثار مشابه دیگر، ذیلِ موضوع دیگری مطرح شده است . ازآن جمله است : ابوابی از علوم حدیثی و قواعد فقهی و اصولی مذکور در کتاب «العلم »، ابطال التناسخ مذکور در کتاب «التوحید»، مباحث کلامیِ آجال ، وعد و وعید و حبط و تکفیر، احکام راجع به تکلیف ، علل احکام و شرایع ، علّت آفرینش انسان ، مذکور در «ابواب العدل »، طاعون و فرار از آن مذکور در «ابواب الموت »، داستان برخی اشخاص و اقوام و سلاطین ، مذکور در کتاب «النبوّة »، وقایع دوران حکومت امیرمؤمنان علی علیه السّلام و احکام فقهی بُغاة ، مذکور در کتاب «الفتن » (مجلّد هشتم طبق تقسیم بندی مؤلّف )، ابوابی چون علم نجوم و احکام فقهی آن ، سعد و نحس ایّام ، سِحر، رؤیا، مداوا با اشیای حرام از نظر فقهی ، حقوق حیوانات (حقّ الدّابّة علی صاحبها)، احکام صید و ذباحه ، آداب الاکل و لواحقها، الاشربة و آداب الشّرب ، مذکور در کتاب «السماء و العالم »، مباحث فقهی راجع به حدود در کتاب «الا´داب والسنن ».

3) منابع . هدف اصلی مؤلّف ، چنانکه نقل شد، گردآوری و تدوین موضوعی اخبار شیعة امامیّه بوده و به این منظور شمار زیادی از اصول و کتب و رسایل معتبر یا منسوب به ائمّه علیهمُالسّلام و اصحاب ایشان و علمای امامیّه (و بندرت ، برخی غیرامامیان یا افراد مورد شک ) را مبنا قرار داده (منابع متن )، ولی در شرح و بررسی اخبار و آیات ، منابع زیادی از قبیل کتب لغت ، تاریخ ، کلام ، فلسفه ، اخلاق ، کتب حدیثی عامّه و شروح آنها (منابع شرح ) را به کار گرفته است . او فصل اول مقدمه (ج 1) را به معرفی این دو نوع مأخذ اختصاص داده و در فصل دوم ، میزان اعتماد خود را به منابع متن بیان کرده است .

الف ) منابع متن . مجلسی 365 کتاب و رساله ، اعم از حدیث و تفسیر و کلام و تاریخ و فقه و دعا و اجازات ، را با ذکر مؤلّفان آنها نام برده است . این کتابها از قرن اول تا زمان مؤلّف (قرن یازدهم ) نوشته شده اند؛ مانند کتاب سلیم بن قیس هلالی ، رسالة توحید مفضّل ، کتب صدوق ، المقالات والفرق سعدبن عبداللّه قمی ، کتب کلامی خواجه نصیرالدین طوسی و کتب فقهی محقّق کرکی . همچنین در آخر فصل سوم مقدّمه (ج 1، ص 48) تصریح کرده که قصد نقل احادیث کتب متواتر خصوصاً کتب اربعة شیعه را، مگر در بعضی جاها، ندارد؛ زیرا ممکن است به مهجور و منسوح شدن آن کتب بینجامد و این روا نیست (دربارة کتب مشهور و متداول رجال و فهرست نیز شبیه این نکته بیان شده است رجوع کنید به ج 102، ص 193 ـ 199). هرچند به گفتة یکی از شاگردان و همکاران ـ که مجلسی او را «بعضُ ازکیاء تلامذتنا» نامیده ـ کسانی به وارد کردن احادیث کتب اربعه معتقد بوده اند. همو در نامه ای به مؤلّف ، ضمن اشاره به نکتة اخیر، نام چند کتاب را که در بحار از آنها استفاده شده ، ذکر کرده است (در بارة این نامه و نویسندة آن رجوع کنید به مجلسی ، ج 107، ص 165ـ179، «خاتمة فیها مطالب عدیدة »؛ حسینی ، ص 34، ش 25). بنابراین ، مآخذ نوع اول مجموعاً بالغ بر چهارصد است . نوری چند کتاب را نام برده که نام آنها در مقدمه آمده ولی در متن به آنها استناد نشده است ( الفیض القدسی ، ص 60 ـ 75). مجلسی در صحّت انتساب این کتابها به مؤلّفانِ آنها بحث کرده ، بعلاوه میزان اعتماد خود را بر نسخه های فراهم شده از آن کتب و چگونگی نقل مطلب از آنها را بیان کرده است ، و در فصل سوم (ج 1، ص 46 ـ 48)، علایم اختصاری (الرموز) کتابهایی را که چندین بار از آنها نقل مطلب کرده ، ارائه نموده است . بحثهای او پیرامون مؤلّفان برخی کتابها، مانند قرب الاسناد ، روضة الواعظین ، عیون المعجزات ، فقه الرضا ، دعائم الاسلام ، طبّ الائمة ، جامع الاخبار و مصباح الشریعة ، مقدار مطابقت محتوایی برخی از آنها با عقاید شیعی مانند مشارق الانوار و الالفین حافظ برسی * ، تنبیه الخاطر ورّام بن عیسی و عوالی اللئالی (یا غوالی اللئالی ) ابن ابی جمهور احسایی ، روش نقل اخبار از نظر اسناد و ارسال و ضعف یا قوّت طرق در برخی دیگر مانند تحف العقول ، وقعة صفّین و تفسیر فرات ، بی نیازی از برخی به دلیل اخذ مطلب از منابع مقدّم و معتبرمانند ربیع الشیعه و کتب قاضی نوراللّه شوشتری ، یادآوری روش خود در نقل روایات از کتابهایی چون مشارق الانوار و عوالی اللئالی ، و نیز تحقیق در مذهب برخی مؤلفان کتب مثل قاضی نعمان مصری و ابواسحاق ثقفی ، صاحب الغارات ، اطلاعات سودمند رجالی و کتابشناختی به دست می دهد؛ مثلاً می نویسد که مؤلّف دعائم الاسلام قاضی نعمان مصری است نه شیخ صدوق ، بعلاوه به استناد محتوای کتاب و قراین دیگر ادّعا می کند که او شیعة امامی بوده و نه اسماعیلی (ج 1، ص 38)؛ یا دربارة مصباح الشریعة که منسوب به امام صادق علیه السّلام است و دانشمندانی چون سیّد علی بن طاووس نسبت به آن با دیدة احترام و تقدیر می نگریسته اند (ج 1، ص 15)، تردید خود را مطرح می کند و عدم مشابهت مطالب و روش آن با سایر کلمات امامان را قرینه ای بر سلب این نسبت می گیرد و اشاره می کند که شیخ طوسی نیز به همة روایات کتاب وثوق کامل نداشته است (ج 1، ص 32)؛ یا دربارة قرب الاَسناد با آنکه به ابوجعفر محمّدبن عبداللّه حمیری منسوب بوده ، گمان قوی دارد که این کتاب تألیف پدر اوست (ج 1، ص 7؛ نیز رجوع کنید به آقا بزرگ طهرانی ، ج 17، ص 67 ـ 68 که شواهدی بر درستی این نظر آورده است )؛ یا مشارق الانوار بُرْسی را حاوی مطالب غُلوآمیز و آمیخته ای از درست و نادرست می داند و فقط مطالبی از آن را که با روایات موجود و اصول معتبر شیعه سازگار است ، نقل می کند (ج 1، ص 10). دربارة تحف العقول اشاره می کند که این کتاب ، چون شامل مواعظ و مسلّمات اخلاقی است ، مرویّات آن به سند نیاز ندارد (ج 1، ص 29). این نظر را دربارة طبّ الائمه ، که آن را برخلاف شهرتش همرتبة منابع معتبر نمی داند، نیز مطرح می کند و توضیح می دهد که اصولاً در دعاها و روایات طبّی به سند قوی نیاز نیست (ج 1، ص 30). در شمار این منابع به چند کتاب غیر شیعی از جمله شهاب الاخبار نیز اشاره شده و مجلسی علل نقل مطلب از آنها را بازگو کرده است . همچنین در این فصل (ج 1، ص 26 ـ 46)، نسبت به موثق بودن نسخه های کتب ، با توجّه به وِجاده * ای بودن بسیاری از آنها، قراینی را - مثلاً قدمت نسخه ها و نشانه های دالّ برخوانده شدن آنها بر مشایخ و وجود اجازاتی از مؤلّف یا دیگران در آنها و کتابت نسخه به خطّ خود مؤلّف یا علمای مشهور ـ ارائه کرده است که از این شمار است : اکمال الدین صدوق و قرب الاسناد حمیَری ، امالی شیخ طوسی ، تحف العقول ابن شعبه حرّانی ، المستدرک ابن بطریق ، اصل زید الزّراد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). این نکته نیز شایان دقّت است که تعدادی از کتب مأخذ بحار ، تنها به یاری این تألیف حفظ شده اند و برخی دیگر نیز، اگرچه نسخه های متعددی از آنها موجود بوده ، مجلسی غالباً نسخه های معتبر و متقدم را در اختیار داشته است . محدّث متتبع ، حاج میرزا حسین نوری (متوّفی 1320) در تدوین مستدرک الوسائل با آنکه بر بسیاری از منابع حدیثی دست یافته بود، در معرّفی مآخذ خود، از چند کتاب نام برده که مطالب آنها را، به دلیل عدم دستیابی به خود آنها، از بحار نقل کرده است ( مستدرک ، ج 3، ص 291)؛ همچنانکه محدّث معاصرِ مجلسی ، حرّعاملی (متوفّی 1104) ـ که هردو به یکدیگر اجازة روایت داده اند (حرّعاملی ، وسائل ، ج 20، ص 51؛ مجلسی ، ج 107، ص 103ـ106) ـ در وسائل الشیعه و اثبات الهداة به منقولات او اعتماد کرده و درصورت دسترسی نداشتن به برخی از کتب ، از بحار نقل کرده است (بهبودی ، ص 23، پانویس ؛ حرّعاملی ، اثبات ، ج 3، ص 581 ـ 586). دیگر آنکه ، در نامة یادشده تصریح می شود که مجلسی علاوه بر کتب و رسایل ، احادیث زیادی را از خط بزرگانی چون ابن العلقمی و شیخ بهایی و شهید اول نقل کرده (الاحادیث الوجادیّات ) و احادیثی را نیز به طریق اجازه (الاحادیث الاجازیّات ) و سماع (الاحادیث المسموعة ) از پدر خود و دیگران آورده است (ج 107، ص 173).

ب ) منابع شرح . مؤلّف بعد از اتمام برخی مجلّدات بر آن شده است که تفسیر آیات هر باب را بنویسد و این کار را جز برای دو مجلّد اول ، به انجام رسانیده و به همین سبب ، شماری از مجلّدات به دو صورت با تفسیر و بی تفسیر منتشر شده است (نوری ، الفیض القدسی ، ص 37). این قسمت را در هر باب با عنوان «التفسیر» مشخص کرده است که عمدتاً از مجمع البیان طبرسی و مفاتیح الغیب رازی آورده و به تفاسیر دیگری از جمله انوارالتنزیل بیضاوی ، الدّرالمنثور سیوطی ، معالم التنزیل بغوی والکشاف زمخشری نیز رجوع کرده است . در شرح احادیث که شامل توضیح لغات و اصطلاحات ، تفسیر عبارات پیچیده یا مبهم ، معرّفی مذاهب و فرق ، نقل وقایع تاریخی ، شرح دیدگاههای کلامی و فلسفی ، تبیین مباحث اخلاقی ، بررسی آرای فقهی ، نقل اخبار از منابع حدیثی عامّه در تأیید یا توضیح حدیث و غیره می شود، و در فصول یا فقراتی با عنوان ایضاح ، تنویر، تذنیب ، تذییل ، تکملةٌ، فذلکةٌ، غریبةٌ، أقولُ، و بیش از همه «بیان » مشخص شده ، از مآخذ اصلی هر موضوع استفاده کرده است . مؤلّف شمار زیادی از این منابع را در فصل اول مقدّمه (ج 1، ص 24 ـ 25) نام برده و نام برخی نیز با مراجعه به متن معلوم می شود. از آن جمله است : صحاح اللّغه جوهری ، قاموس اللغه فیروزآبادی ، معجم مقاییس اللغة ابن فارس ، تهذیب اللغة ازهری ، مجمع الامثال میدانی و کتاب العین خلیل بن احمد در ادبیّات ، صحاح ستّة اهل سنّت ، جامع الاصول ابن اثیر، المسند احمدبن حنبل ، مطالب السّؤول و فتح الباری ابن حجر، شرح قسطلانی و شرح کرمانی بر بخاری ، شرح نَوَوی و شرح آبی بر مسلم ، الشفای قاضی عیاض و شرح آن در اخبار و شرح آنها، الکامل ابن اثیر، تاریخ طبری ، مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی ، المنتظم ابن جوزی ، عرائس المجالس ثعالبی (معروف به قصص الانبیاء ) و شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید در مسائل تاریخی ، وفیات الاعیان ابن خلّکان ، الاغانی ابوالفرج اصفهانی و الاستیعاب در تراجم اشخاص ، شفا و مبدأ و معاد ابن سینا، التحصیل بهمنیار، القبسات میرداماد، المعتبر ابوالبرکات (به نقل از شرح المقاصد ) در فلسفه ، شرح المواقف جرجانی ، شرح المقاصد تفتازانی ، المحصّل رازی ، نقد المحصّل طوسی ، شرح العقاید محقّق دوانی در کلام ، احیاء العلوم غزالی در مباحث اخلاقی (مجلسی در توضیح موضوعات اخلاقی به بیانات غزالی توجه بسیار داشته و گاه چند صفحه از نوشته های او را عیناً یا با اندکی تغییر آورده است ؛ هرچند غالباً نام او را ذکر نکرده و از او به «بعض المحققین » یاد کرده است ؛ برای نمونه رجوع کنید به ج 68، ص 319، ج 69، ص 266ـ277، 308ـ309، ج 70، ص 25ـ36، 148ـ150 و نیز رجوع کنید به غزالی ، ج 3، ص 214ـ225، 278ـ279، 290ـ302، 360، ج 4، ص 412ـ413)، قانون ابن سینا، قانون مسعودی ابوریحان بیرونی ، شرح تذکرة بیرجندی ، الجامع ابن بیطار (معروف به مفردات )، علل الاشیاء بلیناس ، حیاة الحیوان دَمیری ، عجایب المخلوقات قزوینی ، کتاب النبات ابوحنیفة دینوری در بابهای مختلف مجلّد «السّماء والعالَم »، ترجمة عربی تورات و انجیل و نیز فقراتی از تورات عبری ( رجوع کنید به ج 107، ص 172) در تاریخ انبیا و تاریخ پیامبراسلام ، صلی اللّه علیه وآله وسلّم مؤلّف بعد از ذکر نام کتابها، افزوده است که در پایان بحار دربارة این کتابها و مؤلّفان آنها و احوالشان بتفصیل سخن خواهد گفت ، ولی چنین کاری نکرده است . البته گاهی ، بمناسبت ، به برخی نکات اشاره کرده (ج 6، ص 214، ج 14، ص 159، ج 32، ص 37)؛ همچنانکه دربارة اجازات خود از شماری از این کتب ، خصوصاً کتب حدیث ، اطّلاعاتی داده است . مثلاً در اجازه ای که برای یکی از شاگردان خود نوشته ، تصریح کرده که طرق اجازه اش به مؤلّفان کتابها بسیار است و سپس قویترین طریق را نقل کرده است (ج 107، ص 156). همچنین صورت اجازة بزرگانی از علمای معاصر خود را که برای او نوشته اند آورده ؛ مانند مولی محمّد طاهر قمی که اجازة نقل تمام مرویّات خود را، اعمّ از قرائت و سماع و اجازه ، به وی داده است . در این اجازه ، که به بزرگان علمای شیعه می پیوندد، نام کسانی چون ابن قولویه ، علامة حلّی ، فخرالمحققین ، شهید ثانی و صاحب معالم حسن بن زین الدین دیده می شود (ج 107، ص 129 ـ 131). اجازة شیخ حرّ عاملی (ج 107، ص 104)، مولی محسن فیض کاشانی (ج 107، ص 124) و میرزا محمّد استرآبادی (ج 107، ص 125ـ 128) نیز در شمار این اجازات آمده است . او همچنین سلسلة اسانید خود را به برخی از آثار مهم نقل کرده یا مشخصات نسخة مستند خود را آورده است ؛ از آن جمله است صحیفة سجّادیه (ج 107، ص 164، برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به ج 104ـ107).

4) روش نقل مطالب . پایبندی مؤلّف به ذکر مآخذ مطالب متن و شرح ، در سراسر کتاب مشهود است و حتّی در نقل مسموعات از معاصران و استادان نیز این شیوه را ترک نکرده است . برای مثال ، در شرح عبارتی از یک حدیث می گوید: «و قد أجاب بعضُ من عاصَرْناه ». به طورکلّی می توان گفت که مجلسی بندرت از معاصران خود نام برده (برای مثال رجوع کنید به ج 56، ص 119) و به آنها به صورت «بعض المعاصرین »، «بعض الازکیاء»، «بعض المحققین من المعاصرین »، «بعض الافاضل المدققین ممّن کان فی عصرنا» و «بعض من عاصرناه » اشاره کرده ؛ همچنانکه نام برخی دیگر از قدما را نیز به عللی ، مگر بندرت ، نیاورده است (از غزالی ، فیض کاشانی و مولی رفیعا با عناوین بعض المحققین و بعض الافاضل یاد می کند. برای مثال رجوع کنید به ج 1، ص 101، ج 2، ص 284، ج 4، ص 56، 128ـ 129، ج 57، ص 149). اما دربارة احادیث متن ، گذشته از ذکر مأخذ، سند حدیث را برای اجتناب از ارسال ( رجوع کنید به انتقاد او از ناسخ تفسیر عیّاشی ، ج 1، ص 28) آورده و اختلافات سند و متن را در مآخذ مختلف نشان داده (ج 1، ص 46) و گاهی نظر ترجیحی یا اصلاحی خود را اظهار کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 5، ص 53، ج 7، ص 131، 192، ج 14، ص 193). با اینهمه ، به منظور احتراز از تطویل ، برای راویان و گاهی برای یک سند نام اختصاری تعیین کرده و آنها را در فصل چهارم مقدّمه (ج 1، ص 48ـ61) کاملاً توضیح داده است . البتّه در مباحث فقهی ، به دلیل احتیاط زیاد، نام مآخذ و نیز سند را به همان صورت اصلی ذکر کرده است . همچنین شماری از احادیث را از نظر سند و متن بررسی کرده و غریب بودن مضمون یا ضعف طریق یا ناسازگاری آنها با مقبولات و مسلّمات دینی و غیره را یادآوری کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 6، ص 266، ج 7، ص 221، ج 14، ص 370، ج 54، ص 104، 341، 349، ج 55، ص 335، ج 57، ص 121، ج 63، ص 280). «بیان »های مجلسی دربارة برخی احادیث و دلیلی که بر لزوم ذکر سند آورده و قراین دیگر، نشان می دهد که او تمام مرویّات موجود در متون حدیثی را قطعی یا ظنّی الصدور نمی دانسته ، و هرچند از نفی شتابزده یا مبتنی بر آرای غیر قطعی احتراز داشته ، برای قبول حدیث نیز ملاکهایی را به کار می گرفته است . کوشش او در دستیابی به نسخه های معتبر و قدیم به همین دلیل بوده و تصریح او به وقوع اضافات ، تحریف ، تصحیف یا افتادگی در عبارات ، از همین دیدگاه ناشی شده است . برای نمونه ، سخن مجلسی (ج 95، ص 227) را در توضیح دعای عرفه ، با مناجاتهای ابن عطاءاللّه اسکندرانی (زروق ، ص 448 ـ 473) مقایسه کنید. ذکر مآخذ در بحار سبب سهولت دستیابی به منابع اصلی ، و احیاناً مقایسة اصل با فرع ، است ، چنانکه مصححان چاپ جدید به تعداد زیادی از آنها مراجعه کرده اند.

5) دیدگاههای علمی مؤلّف . مجلسی چنانکه خود تصریح کرده ، یگانه خاستگاه علم را قرآن و اخبار اهل بیت علیهم السّلام می دانسته و معتقد بوده است که استنباط یقینی حقایق قرآن جز برای ائمة دین ممکن نیست ، و همین اعتقاد زمینة تدوین بحار را فراهم کرده است (ج 1، ص 3). این دیدگاه در سراسر کتاب بروشنی دیده می شود و تا حدودی سبب هماهنگی جهت گیریها و یکسانی تعبیرات و استقلال رأی مؤلّف شده است . دفاع او از آرای امامیّه و تبیین آنها در صورت لزوم و پاسخگویی به اعتراضات ، و نیز انتقاد از دانشمندانی که مطالب نادرستی دربارة شیعه مطرح کرده اند، در ابواب مختلف کتاب دیده می شود. مؤلّف کوشیده است دیدگاههای شیعة امامیّه را، در مسایل اعتقادی و فقهی و حدیثی و ...، با مضامین احادیث تطبیق دهد، امّا اگر لازمة این کار تأویل بدون دلیل حدیث یا مخالفت با شماری از احادیث باشد، از آن احتراز کرده و چه بسا آرای دانشمندان اهل سنّت را ترجیح داده است ( رجوع کنید به مجلّدات «توحید»، «عدل و معاد»، «ایمان وکفر»؛ از جمله ج 1، ص 85، 124، ج 3، ص 144، 231 ـ 234، ج 4، ص 28 ـ 33، 62،137، ج 5، ص 43، 223 ـ 224، 332، ج 6، ص 110، 326). با اینهمه ، اصرار او بر تطبیق روایات ناظر بر ارادة خدا بر آنچه متکلّمان امامیّه گفته اند شایان دقت است (ج 4، ص 137؛ و نقد طباطبایی برآن در پانویس همان صفحه ). همچنین شماری از قواعد اصولی و فقهی قابل استنباط از روایات را در یک باب (ج 2، ص 268ـ283) گردآورده و در برخی از بابها نیز به مبانی اصولی ، و احیاناً نظر مخالف خود با رأی مقبول و مشهور اشاراتی کرده است (ج 2، ص 256ـ257، ج 4، ص 29 ـ 30، ج 63، ص 542). در بررسی احادیث ، همان شیوه های معمول را به کار گرفته و نسبت به احادیث وِجاده ای و مکاتبه ای ، در صورت وجود قراینی بر صحّت انتساب ، عمل به آنها را روا شمرده (ج 2، ص 158ـ 168، ج 54، ص 341، ج 55، ص 335) و دربارة لزوم اجازة روایت ، خصوصاً برای کتب معتبر ومتداول ، تردیدهایی را نقل کرده است (ج 107، ص 76،127). اخبار راویان غیرشیعه را غالباً در مقام تأیید یا احتجاج آورده و از برخی مؤلّفان شیعی ـ که در مباحث اخلاقی و آداب و سنن به این اخبار مراجعه کرده یا آنها را، بدون تفکیک از احادیث امامیّه ، در کتب خود ذکر کرده اند ـ انتقاد نموده است (مقدمه ، فصل اول و دوم ، ج 2، ص 256ـ257، ج 57، ص 121). البتّه او، گذشته از بررسی سندی روایات ، در بازشناسی محتوایی آنها نیز اهتمام بسیار داشته و آن را در قبول یا ردّ روایات به کار گرفته است ، همچنانکه در فهم مراد روایات نیز به همین اصل توجه داشته است (برای مثال رجوع کنید به ج 97، ص 127). مجلسی در این کتاب به فلاسفه ، خصوصاً فلاسفة مسلمان به دلیل اعتماد بیش از اندازه به عقل و استناد به مبانی ظنّی ونیز عدم توجّه کامل به ارشادات دینی یا تکلّف در تطبیق یافته های فلسفی بر تعبیرات دینی ، بی مهر بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 101، 103، ج 4، ص 87، ج 7، ص 47، ج 54، ص 231، 251، ج 56، ص 202، ج 57، ص 195ـ199). وی با اینهمه در تبیین عبارات احادیث ، خصوصاً درمجلّد «السماء و العالَم » از تعبیرات و دیدگاههای فلسفی و مفاهیم علمی مدد گرفته (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 231، 258، ج 4، ص 42، ج 14، ص 3، ج 52، ص 102، ج 54، ص 5، 354، ج 56، ص 331) و اگر در برخی احادیث ، عباراتی صریح یا تلویحی در تأیید آرای فلسفی یا سازگار با آنها دیده از ذکر آن ابا نداشته ، اگرچه خود نظر مخالف را ترجیح داده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 321، ج 6، ص 232، ج 58، ص 104، ج 61، ص 80)؛ همچنانکه از برخی از فلاسفه ، خصوصاً میرداماد و خواجه نصیرالدین طوسی ، با احترام نام برده و نسبت دادن کفر را به فلاسفة مسلمان ، به خاطر داشتنِ آرای مخالف با ظواهر روایی ، نهی کرده است (ج 58، ص 104: فَم'ایَحکُمُ به بَعْضُهُم مِنْ تکفیرِ القائلِ بالتجرّدِ افراط وَ تهکّم ). در اشاراتی که بمناسبت به صوفیه کرده ، روش آنان را در دریافت حقایق تعبیرات علمی نپسندیده و از مراسم عبادی آنان انتقاد کرده است (ج 1، ص 202، ج 50، ص 94، ج 54، ص 8ـ9، 321، 351، 354، ج 58، ص 84)؛ همچنانکه با تصریح به مقامات علمی و الهی ائمة شیعه ، غلو دربارة آنان یا نسبت دادن مقاماتی بدون مستند نقلی به ایشان را بر نتافته است (ج 1، ص 10، ج 25، ص 261ـ350). این نکته را نیز بارها یادآوری کرده که فهم کامل همة آیات و احادیث برای ما ممکن نیست ، ایمان اجمالی به آنچه از اولیای دین رسیده کافی است و نباید بدون دلیل دست به تأویل آنها زد (اوّلُ الاءلحادِ سلوکُ التأویلِ من غیر دلیلٍ) یا آنها را کنار گذاشت (ج 5، ص 261، ج 6، ص 200ـ201، ج 7، ص 130، ج 54، ص 363، ج 55، ص 33، 47، ج 57، ص 149 و مواضع دیگر). به برخی از دانشمندان امامیّه نیز به خاطر رعایت نکردن این نکته اعتراض کرده است (ج 5، ص 267، 332، ج 6، ص 201ـ202، ج 7، ص 128ـ130،251ـ253، ج 8، ص 71، ج 12، ص 355 و مواضع دیگر).

6) نوشته های وابسته به بحار . علاوه بر تأثیر بحار در بیشتر آثار بعدی امامیّه ( الذریعه )، از جمله در تألیفات متأخّر مؤلّف ( ایرانیکا ، ذیل «بحارالانوار»)، بر برخی مجلّدات آن شرح و حاشیه نوشته شده ، برخی دیگر تلخیص شده ، چند مجلّد به فارسی و اُردو ترجمه شده ، و برای چند مجلّد ملحقات و مستدرک و چند فهرست تهیّه شده است . کتابهای دیگری نیز وابسته به بحار (مثلاً الشافی فی الجمع بین البحار والوافی ) تألیف شده است . نوری و آقابزرگ طهرانی و مصلح الدین مهدوی شماری از این آثار را، که با حذف مکرّرات بر پنجاه بالغ می شود، فهرست کرده اند (نوری ، الفیض القدسی ، ص 55 ـ 60؛ آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 26 ـ 27، ج 4، ص 82 ـ 83، ج 6، ص 27، ج 21، ص 4 ـ 7؛ مهدوی ، ج 2، ص 274 ـ 316). اگر بر این رقم ، ترجمه های اخیرِ مجلّدات تاریخ ائمه (مثلاً مهدی موعود ترجمة مجلّد سیزدهم با اضافات ) و چند فهرست (مانند المستدرک علی سفینة البحار ، التطبیق ، معجم ابواب البحار ، میزان الحکمة که کتاب اخیر براساس بحار و چند کتاب دیگر تدوین شده ، المختار من مقتل بحارالانوار ) را بیفزاییم و حواشی منتقدانة طباطبایی بر برخی مجلّدات بحار (دربارة این حواشی رجوع کنید به حسینی تهرانی ، ص 35ـ36) را نیز در نظر بگیریم ، عدد آنها به حدود شصت می رسد که در این میان از همه مشهورتر و کارآمدتر سفینة البحار حاج شیخ عباس قمی * است . درحال حاضر نیز، با استفاده از رایانه ، چند معجم موضوعی و لفظی برای احادیث بحار تهیّه شده است ، که منبع اطّلاعات کاملی دربارة شمارة احادیث ، مکرّرات و چگونگی توزیع موضوعی آنها است .

7) اظهارنظرها . چنانچه اشاره شد، بحارالانوار از همان زمان تألیف مورد توجّه و غالباً مقبول بوده است . تعبیرات و تصریحات بسیاری از مؤلّفان نشانة تقدیر از این کتاب عظیم است که لااقل از نظر اشتمال بر بیشتر یا تمام مرویّات شیعة امامیّه نظیر ندارد و در میان شیعه ، جامع حدیثی دیگری همردیف آن نوشته نشده (اردبیلی ، ج 2، ص 550 ـ 552؛ کنتوری ، ص 76 ـ 81؛ نوری ، الفیض القدسی ، ص 28؛ آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 16، حسینی تهرانی ، ص 35) و در حقیقت ، دائرة المعارف شیعه است (فرید، ص 55). بعلاوه ، به نظر حرّ عاملی ( امل الا´مل ، ج 2، ص 248)، موضوع بندی نیکو و نیز شرح مشکلات اخبار، از خصوصیات بارز این کتاب است . نوری ( دارالسلام ، ج 2، ص 237) و آقابزرگ طهرانی (همانجا) نیز بر این نکته که مجلسی در بحار به شرح و بیان احادیث ، و چه بسا تهذیب و تحقیق دربارة آنها، پرداخته توجّه داده و گفته اند که بسیاری از نکات آن در کتابهای دیگر یافت نمی شود ( رجوع کنید به بخشهای پیشین مقاله ). گویا همین ویژگیها، و نیز احاطة مؤلّف بر حدیث و توانایی او در شناخت صحیح از سقیم ، سبب شد که کتاب منزلت برتری داشته باشد و حتّی برخی اخباریان از اعتبار تمام مرویّات آن سخن بگویند (بحرانی ، ج 1، ص 25)؛ تا آنجا که عبدالعزیز دهلوی (ص 108) در سخن اغراق آمیزی گفته : از روایات سابقه ، آنچه او بر محکّ امتحان زده و کامل العیار خوانده نزد ایشان (= علمای امامیّه ) حکم وحی دارد. با اینهمه برخی از علما از جهاتی نسبت به آن انتقاد داشته اند که یکی وجود روایات ضعیف و چه بسا نادرست در این جامع حدیثی ، و دیگری وجود برخی شرحهای حدیثی در آن است . از جمله سیّدمحسن امین عاملی (ج 9، ص 183) معتقد بوده که این کتاب با توجّه به فراهم آمدن از روایات غثّ و سمین به تهذیب نیاز دارد و «بیان »های مجلسی بر احادیث برسبیل استعجال نوشته شده و ازینرو کم فایده شده است . طباطبایی نیز معتقد بوده که مجلسی برمباحث فلسفی احاطة کافی نداشته و درشرح برخی اخبار غامض دچار خطا شده است (مجلسی ، ج 1، ص 100، 104).

برخی نویسندگان (زنجانی ، ج 1، ص 32ـ34؛ امام خمینی ، ص 319 ـ 320) در بیان جایگاه واقعی بحار و انتقاد از دو نظر افراطی (تأیید کامل ) و تفریطی (بی ارزش خواندن آن ) براین نکته که هدف اصلی مجلسی در تألیف بحار ، حفظ آثار شیعه و گردآوری آنها در یک مجموعة موضوعی بوده است ، تأکید کرده و بحار را کتابخانه ای جامع خوانده اند که بالطّبع باید همه گونه اثر در آن یافت شود و، البتّه قضاوت درباره محتوای آن و نیز استفاده از آن ، مانند هر کتابخانة دیگر، شرایط خاصّی دارد. عبدالوّهاب فرید (ص 55) نیز شبیه همین نظر را مطرح کرده و گفته است که هدف مجلسی جمع و تدوین همه احادیث و آثار ائمه بوده و در این کار قصد انتخاب نداشته است . با اینهمه باید گفت این نظر که با رأی بیشتر عالمان امامیّه هماهنگ است ، برای کسی که بحار را می شناسد، معرّف تمام غرض مجلسی از تألیف بحار نیست .

8) انتشار بحار . مجلّدات اوّلیه بحار ، همزمان با تدوین نهایی ، استنساخ و منتشر شده است و مجلسی همین امر را دلیل بر لزوم تدوین مستدرک و نیفزودن حدیث یا مطلبی به متن می دانست (ج 1، ص 46). اما از مجلّد پانزدهم به بعد، چنانکه گفته شد، پس از وفات مؤلّف ، مولی عبداللّه افندی آن را پاکنویس کرد و سالها بعد منتشر شد. لذا نسخه های آن مانند مجلّدات اول رواج نیافت و حتی برخی مجلّدات تا اوایل قرن چهاردهم در اختیار نبود. چاپ سنگی کامل و مشهور کتاب در 1303 ـ 1315 به همّت حاج میرزا محمّد حسن امین دارالضرب مشهور به کمپانی و پس از او فرزندش ، حاج محمّد حسین ، با اشراف سیّد محمّد خلیل اصفهانی و چند دستیار، در تهران صورت گرفت . پیش از آن نیز مجلّدات پراکنده ای به طبع رسیده بود، از جمله مجلّدهای اول و دوم در 1248 در هند، مجّلد هشتم در 1275، مجلّد هفتم در 1294، مجلّد نهم در 1297، مجلّدهای اول و دوم و بیست ودوم در 1301 در تبریز. چاپ دیگر کتاب براساس نسخه های خطی و چاپهای پیشین و مراجعه به منابع (البته نه کامل ) در 1376 ـ 1394 به همت دو ناشر در 110 جلد انجام گرفت که سه جلد آن (54 ـ 56) فهرست کتاب است و از جلد 29 ـ 34 نیز منتشر نشده است . همچنین جنّة المأوی (مستدرک مجلّد سیزدهم ) و الفیض القدسی (شرح حال مؤلّف ) هردو تألیف نوری ، همچنانکه در چاپ کمپانی ، به آن افزوده شده است . چاپ اخیر با وجود زحمت و جدیّت مصححان ، به خاطر در دسترس نبودن چاپهای انتقادی مآخذ بحار ، کاملاً منقّح نیست ، اما در عین حال ، با استقبال روبرو و تجدید چاپ شده است . بعد از 1400، اُفست همین چاپ با اندکی تغییر (جداکردن مقدمة مصححان به عنوان جلد «صفر» و انتقال سه جلد فهرست به آخر مجموعه ) بارها منتشرشده است . قسمتهایی از جلدهای منتشرنشده (29 ـ 34) نیز اخیراً تصحیح و چاپ شده است (سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی ). مؤسسة آل البیت در قم نیز شماری از مآخذ بحار را که نسخه های آن به دست آمده با عنوان کلّی «سلسلة مصادر بحارالانوار» منتشرکرده است . با اینهمه ، ضروری است که بحارالانوار با چاپ مصحَّح و منقّحی عرضه شود. اقدامات اوّلیة آن نیز صورت گرفته ، ولی تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده است .

منابع : محمد محسن آقا بزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت 1403/1983؛ محمدبن علی اردبیلی ، جامع الرواة ، بیروت 1403/1983؛ محسن امین ، اعیان الشیعة ، بیروت 1403/1983؛ یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم 1363 ـ 1367 ش ؛ محمدباقر بهبودی ، کلمة موجزة حول الکتاب و مؤلفه ، در مجلسی ، بحارالانوار ، ج صفر، بیروت 1403/1983؛ عبدالله جزایری ، الاجازة الکبیرة ، قم 1409؛ محمدبن حسن حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، چاپ ابوطالب تجلیل تبریزی ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، امل الا´مل ، چاپ احمد حسینی ، ج 2، قم 1362 ش ؛ همو، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی ، بیروت 1403/1983؛ احمد حسینی ، تلامذة العلامة المجلسی ، قم 1410؛ محمدحسین حسینی تهرانی ، مهر تابان ، تهران ] بی تا. [ ؛ روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، کشف اسرار ، قم ] بی تا. [ ؛ محمدباقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات ، چاپ اسدالله اسماعیلیان ، قم 1390ـ1392؛ عبدالعزیزبن احمد دهلوی ، تحفه اثناعشریه ، پاکستان 1396؛ احمدبن احمد زروق ، حکم ابن عطاءالله ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، طرابلس غرب ] بی تا. [ ؛ احمد زنجانی ، الکلام یجرّالکلام ، قم 1329 ش ؛ محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، قاهره ] بی تا. [ ؛ عبدالوهاب فرید، اسلام و رجعت ، تهران 1318 ش ؛ اعجاز حسین بن محمدقلی کنتوری ، کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب والاسفار ، قم 1409؛ محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت 1403/1983؛ خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی عربی ، تهران 1344 ش ، ستون 113 ـ 116؛ مصلح الدین مهدوی ، زندگینامة علامه مجلسی ، اصفهان ، ج 2 ] تاریخ مقدمه 1401 [ ؛ حسین بن محمدتقی نوری ، دارالسلام فیما یتعلق بالرؤیا والمنام ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی ، در مجلسی ، بحارالانوار ، ج 102، بیروت 1403/1983، ص 2 ـ 165؛ همو، مستدرک الوسائل ، ج 3، تهران 1321؛

Encyclopaedia Iranica, s.v. "Behar Al-Anwa ¦ r (by Etan Kohlberg).

/ حسن طارمی /

باز کن در که گدای سحرت برگشته ...



باز کن در که گدای سحرت برگشته
عبد عصیان زده و در به درت برگشته

 بنده بی خرد و خیره سرت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

 اصلا انگار نه انگار گنهکارم من
به تو اندازه یک عمر بدهکارم من

 گرچه آلوده ام و خوار ولی برگشتم
طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم

 دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم
دست پر هستم و با نام علی برگشتم

 از عقوبات من غمزده تعجیل بگیر
عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر

 بنده وقتیکه فرو رفت به مرداب گناه
خواست از چاله درآید ولی افتاد به چاه

 وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه
من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه

 حرف پرواز زدم اما همه طنازی بود
دوستت دارمِ آن دوست دغل بازی بود 

 هیچکس با دل من همدل و هم راز نشد
این در آن در زدم اما گره ام باز نشد

 این پر سوخته وقت پر پرواز نشد
سدّ راه گنه خانه برانداز نشد

 ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا
گفتم آلوده ام و پر زخطا، گفت بیا

 حال من آمده ام حال مرا بهتر کن
دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

 با چنین بنده که داری به مدارا سر کن
دم افطارم و مست می کوثر کن

 کوثر از اشک حسین است خدا میداند
که علی ریخته و فاطمه می گریاند

 گرچه اندازه یک کوه گنه سنگین است
آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

 سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است
آخر کار هر آنکس که بیاید این است

 اولین قطره اشکی که ز چشمت ریزد
بهر امداد به او فاطمه بر می خیزد


اشعار مناجات با خدا

شب دهم مناجات سحرگاه دهم ماه مبارک رمضان 1433 مسجد ارک

السلام علیک یا علی بن حسین (ع)


 :: السلام علیک یا علی بن حسین (ع) یا زین العابدین ::

:: سلام بر خالق دعای ابوحمزه ثمالی ::

معرفی دعای ابوحمزه ثمالی

«ای آمرزنده هرچه گناه! به نور تو بود که ما هدایت شدیم و به کمک فضل تو به قله استغنا رسیدیم و شب و روز را در بستر نعمت‌های تو گذراندیم.

این‌که این کوله‌بار گناهان ماست پیش روی تو و این هم دست‌های توبه و استغفار ماست که به سوی تو دراز شده. تو با نعمت‌هایت دست دوستی به سوی ما دراز کردی، ولی ما با گناهان‌مان به آتش دشمنی دامن زدیم.

از یک سو خوبی‌های تو بود که بر ما فرود می‌آمد و از این سو بدی‌های ما بود که به سوی تو صعود می‌کرد. تو از ازل، خداوند کریم بوده‌ای و همیشه چنین خواهی بود.»

اینها فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی است؛ طولانی‌ترین دعای سحر ماه مبارک رمضان که ابو‌حمزه ثمالی آن را از امام سجاد (ع) نقل کرده است.

او مردی از کوفه بود. علت شهرت او به ثمالی، سکونتش در محله قبیله ثماله است. او از محضر چهار امام ـ امام سجاد، امام محمد باقر، امام صادق و امام موسی کاظم (علیهم السلام) ـ کسب فیض کرده است.

مقام و موقعیت او در نزد امام صادق (ع) آن‌چنان بود که امام او را سامان عصر خود نامید و خطاب به او فرمود: «هرگاه تو را می‌بینم، احساس آرامش می‌کنم.» (1)


امام رضا (ع) هم او را لقمان عصر خود نامیده است. (2)

ابوحمزه از اصحاب خاص امام سجاد (ع) بود. نزدیکی او با امام سجاد (ع) به حدی بود که از محل دفن حضرت علی (ع) آگاه بود.

مرقد حضرت علی (ع) تا دوره حکومت «هارون الرشید» که هم‌زمان با امامت امام صادق (ع) است، مخفی بود؛ چون امکان اهانت و بی‌احترامی به پیکر آن امام وجود داشت.

اما آن‌چه باعث ماندگاری نام ابوحمزه شد، نقل دعایی است که امام سجاد (ع) آن را در سحرهای ماه مبارک رمضان می‌خوانده است. علت نام‌گذاری دعا به "ابوحمزه ثمالی" برای این است که او روایت‌گر آن بوده است.


پی‌نوشت‌ها:

1. سفینه البحار، ج 2، ص 440

2. رجال نجاشی، ص 83

نویسنده: زینب جعفری

منبع: نشریه انتظار نوجوان شماره 73

شهادت سردار قاسم سلیمانی; آروزی دست نیافتنی صهیونیستها


آخرین حضور سردار قاسم سلیمانی در خسینیه امام خمینی در  مرداد ماه 1391 

العربیه با خرسندی از کشته شدن حاج قاسم سلیمانی نوشته بود. او اما 4مرداد به دیدار رهبر خود شتافت. این اولین تصاویر از وی بعد از آن شایعه است.

سردار قاسم سلیمانی, فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به تهدید ترور از سوی مقامات آمریکایی گفته بود: "این تهدید نیست، کمک به شوقی است، برای فرزند دورافتاده از مادر، هزاران نفر در شوق شهادت اشک می‌ریزند. در پاسخ به افرادی که گمان می‌کنند با تهدیدها رعب بر ما حاکم می‌شود، می‌گویم خداوندا شهادت در راه خودت را به دست دشمنان دینت، نصیب من بگردان."

نقش رژيم صهيونيستي در جشنهاي 2500 ساله‌


در اين جشن، 20 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيس جمهور، 3 نخست‌وزير، 4 معاون رئيس جمهور و 2 وزير خارجه از 69 كشور شركت كردند. مراسم جشن در نهايت گشاده‌دستي و اسراف انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. اسرائيلي‌ها مبناي تبليغات خود را براي نفوذ بيشتر در ايران بر زنده نگه‌داشتن نام كوروش متمركز كرده و دستگاه رژيم شاه هم هدف برگزاري جشن‌ها را زنده كردن افتخارات ايران كه مبدأ اصلي آن را كوروش مي‌دانستند،‌ مطرح كرده بود. بنابراين، نقطه مشترك رژيم ايران و اسرائيل در زنده نگه‌داشتن نام و ياد كوروش تلاقي يافت و هر دو رژيم از آن به عنوان وسيله‌اي براي مبارزه با فرهنگ اسلامي استفاده ‌كردند. بر همين اساس، كنگره بين‌المللي يهود، كميته‌اي را در اورشليم براي اداره فعاليت جهاني يهود به منظور يادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس شاهنشاهي ايران به دست كوروش تشكيل داد كه رئوس برنامه كار اين كميته عبارت بود از:

1ـ تشكيل كنفرانس‌هايي در كشورهاي مختلف جهان به مناسبت برگزاري يادبود.
2ـ تدوين تاريخ مربوط به كوروش براساس منابع و مآخذ يهود از جمله تورات.
3ـ تدوين برنامه خاصي براي تدريس در مدارس يهود.
4ـ نامگذاري خيابان‌ها و ميدان‌ها و مؤسسات اجتماعي در پايتخت‌ها و شهرهاي مختلف جهان به نام كوروش.
5ـ فعاليت‌هاي مطبوعاتي بين‌المللي درباره آن يادبود.
6ـ نامگذاري 2 جنگل مصنوعي به اسامي كوروش كبير و محمد‌رضا شاه در اسرائيل ( توضيح اين كه نامگذاري جنگل در اسرائيل بزرگ‌ترين علامت احترام است).
7ـ تخصيص بورس‌هايي به نام كوروش كبير در اسرائيل براي مطالعات و تحقيقات فرهنگي.1

نقش اسرائيل

درباره نقش اسرائيلي‌ها در جشن‌هاي 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائيل بر اين باور است كه فكر اوليه برگزاري جشن از سوي كارشناسان اسرائيلي طرح شده بود.
كارشناسان اسرائيلي بودند كه براي نخستين بار فكر برگزاري جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسيس شاهنشاهي مطرح كردند. هدف‌هاي اين جشن‌ها به ويژه اسلام‌زدايي در ايران بود. 2
البته بايد گفت كه اين ادعا بر مبناي شواهدي انكار ناپذير استوار بود: تدي كولك ـ مدير كل نخست‌وزيري و رئيس اتحاديه توريستي دولت اسرائيل، به رياست هيأت اسرائيلي برنامه‌ريزي برگزيده شده بود. وي به همراه 2 نفر ديگر بنا به دعوت اسدالله علم ـ نخست وزير ـ روز 4 مرداد 1341 به تهران عزيمت كردند و پس از 10 روز توقف در ايران و چند بار ملاقات و مذاكره با علم، روز 14 مرداد به اسرائيل بازگشتند. در اين سفر، كولك با گردانندگان جشن‌هاي 2500 ساله نيز همكاري زيادي داشت. 3 وي در اورشليم مدعي شده بود كه تز اصلي برگزاري اين جشن‌‌ها را او در اختيار علم قرار داده است. 4
«تدي كولك» كه بعداً شهردار اورشليم شد، در پاسخ به درخواست علم توصيه كرد كه ضمن تأسيس هتل‌ها، جاده‌ هاي جديد و وسايل نقليه مدرن در تخت‌جمشيد، ايران بايد واقعه مهمي برپا كند تا خارجيان را به اين تسهيلات جهانگردي جلب كند. «كولك» بعدها اعتراف كرد كه هرگز تصور نمي‌كرد اسراف‌‌كاري كه در جشن‌‌هاي بيست و پنجمن قرن بنيانگذاري امپراتوري ايران پيش آمد همان است كه او توصيه كرد.» 5
هر چند بر خلاف تصور كولك ايده برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله حدود چهار ـ پنج سال قبل از توصيه وي توسط ديگران طرح‌ريزي شده بود، ‌اما طرح‌هاي عملي و راهنمايي‌هاي وي به علم، كه بعدها به رياست برگزاري اين جشن‌ها را بر عهده گرفت، بدون ترديد در كيفيت برگزاري اين جشن‌ها اثر بخش بوده است.

نُت آهنگ جشن
نُت آهنگ كوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش توسط عزرا كيا ـ ‌آهنگساز مشهور اسرائيلي ـ ساخته شده است. كيا ـ‌مدير كل اداري وزارت امور خارجه ـ طي نامه‌اي از ابراهيم تيموري ـ سفير ايران در اسرائيل ـ خواسته بود كه نت آهنگ كوروش را به ايران ارسال كند. در پاسخ، دكتر ابراهيم تيموري طي نامه شماره 235، مورخه 10/12/1340 به وزارت امور خارجه مي‌نويسد:
سازنده آهنگ مزبور اظهار مي‌‌دارد اين آهنگ را كه با مراجعه به اسناد تاريخي و با زحمت بسيار براي جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش تهيه و در اينجا به ثبت رسانده است، مايل نيست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولي معهذا حاضر است اگردعوتي از او و اركستر شصت نفري او بشود، با كمال ميل به تهران مسافرت كرده و ‌آن را براي ايرانيان نيز اجرا نمايند. 6

مطبوعات صهيونيست

روزنامه‌هاي اسرائيلي طي دهه 40 مطالب و مقالات متعددي درباره جشن‌ هاي 2500 ساله كه قرار بود برگزار شود، نوشته و تبليغات فراواني را در اين راستا به عمل آوردند. نشريه هپوعل هتصاعير مورخ 15/12/1964 در مطلبي نوشت:
بنابراين جشن‌هاي شاهنشاهي ايران [2500 ساله] نه تنها از طرف تمامي كشورهاي جهان، بلكه به خصوص از طرف يهوديان مورد توجه قرار خواهد گرفت. ملت يهود در موطن خود، احساسات ستايش‌آميز خود را نسبت به انساني كه يكي از بزرگترين شخصيت‌هاي عالم انساني است [كوروش] تقديم خواهد كرد. 7

فيلم زندگي كوروش

همچنين جواد بوشهري طي نامه‌اي به تارخ 5/4/1345 از سازمان بين‌المللي يهوديان جهان كه مركز آن در نيويورك بود، تقاضا كرد ضمن شركت در جشن‌ها، فيلمي از زندگي كوروش توليد كنند:
... به نظر اينجانب مشاركت در اين امر با توليد فيلمي از زندگي كوروش كبير به مانند فيلم‌هاي عظيم تاريخي از نوع «ده‌فرمان موسي» و غيره اهميت وافري خواهد داشت... 8

كشورهاي عرب

كشورهاي عربي مايل بودند قبل از آنكه براي حضور در جشن‌هاي 2500 ساله به دعوت ايران پاسخ مثبت دهند، از اين مسأله ‌آگاهي يابند كه آيا اسرائيل هم در اين جشن شركت خواهد كرد؟
شاه به دليل نياز به حضور كشورهاي عربي ترجيح داد از اسرائيل دعوت نكند؛ زيرا در صورت حضور اسرائيل، احتمال تحريم كشورهاي عربي در جشن‌ها داده مي‌شد. بنابراين شاه مايل نبود كه به خاطر اسرائيل جشن‌هاي رؤيايي خود را با چالش‌هاي وسيع مواجه كند. نكته قابل توجه در اين ارتباط، واكنش شديد مطبوعات اسرائيل در برابر عدم دعوت از اسرائيل در جشن‌ها بود؛ به طوري كه حتي از شاه به عنوان فردي بيرحم و از كوروش به عنوان كسي كه مديون يهودي‌هاست. ياد كردند.در اين ارتباط در كتاب ايران و تحولات فلسطين چنين آمده است:

وقتي در سال 1350 جشن‌‌هاي 2500 ساله برگزار شد و كسي از اسرائيل جهت شركت در اين جشن‌‌ها دعوت نشد، واكنش‌هاي منفي در مطبوعات اسرائيل به وجود آمد. ميشل سالومون در هاآرتص مورخ 1350 نوشت: «اين تمايل به بزرگي بر اثر تحقيرهايي كه در جواني شاه به وي وارد آمده، قوت گرفته بوده است...»

وي همچنين در هاآرتص مورخ 21/8/1350 مي‌نويسد:

اغلب خبرنگاران و ديپلمات‌هايي كه در جشن‌هاي تخت جمشيد شركت داشتند، از عدم شركت اسرائيل در آن اظهار تعجب مي‌كردند؛ زيرا هر چه باشد نام كوروش بيشتر به خاطر كتاب مقدس و اعلاميه‌اي كه به نفع يهوديان صادر كرد، مشهور شده...



پي‌نويس‌ها:
1ـ علي‌اكبر ولايتي ، ايران و تحولات فلسطين، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، صص 7ـ 146.
2ـ جهان زير سلطه صهيونيزم، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1361، ص 52.
3ـ علي‌ اكبر ولايت، همان، 1380، صص 7ـ 127.
4ـ همان، صص 5ـ 144.
5ـ مردي براي تمام فصول، مظفر شاهدي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 663.
6ـ بزم اهريمن، ج 1، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377، ص 284.
7ـ علي‌اكبرولايتي، همان،‌1380، ص 145.
8ـ بزم اهريمن، همان، ص 29.

بهترين عمل و بهترين حاجت در ماه رمضان در پاسخ امام زمان (عج) به نامه اهل ري

در زمان غيبت صغري اهل ري نامه‌اي نوشتند و به شيخ صدوق پدر داده‌اند و در آن دو سوال از محضر امام عصر (عج) پرسيدند، يكي اين‌كه بهترين عمل در ماه رمضان چيست و دوم اين‌كه بهترين حاجتي كه در دعاهاي‌مان بخواهيم چه حاجتي است.

شيخ صدوق نامه را گرفت و به بغداد رفت و توسط يكي از نواب اربعه خدمت امام زمان(عج) نامه را تقديم كرد و جواب گرفت.

آن حضرت در جواب نامه فرمودند: «بهترين عمل در ماه رمضان فراگرفتن مسائل شرعي و آگاهي ديني و بهترين حاجت طلب عاقبت به خيري از خداوند است».

دعای ابو حمزه ثمالی با صدای سید حسن نصرالله + دانلود

خطبه شعبانيه رسول اكرم (ص)

در آخرين روزهاي ماه شعبان رسول گرامي اسلام ضمن ايراد خطبه اي براي مردم، به بيان فضايل و اهميت ماه مبارك رمضان پرداختند و وظايف يك مسلمان واقعي و مؤمن حقيقي را براي تمام نسلها در طول تاريخ تشريح كردند. اين توصيه ها چراغي روشن فراروي همه كساني است كه قصد دارند با شست وشوي جان و روح خويش در جاري زلال ماه مبارك رمضان، لياقت قرب به درگاه ذات ياري تعالي را بيابند و در رديف مهمانان حقيقي ضيافت الله قرارگيرند.

ترجمه اين خطبه را بخوانيد:


اي مردم!

ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.

ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.

ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد.
نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.

اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد. شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود.

در اين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد.
به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد.
به پيران و كهنسالان احترام ارج بنهيد.
به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.
با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.
زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد.

ديدگاه خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوش هايتان را از شنيدن آنچه نادرست است، بازداريد.

با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند.

از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد.

در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز، بهترين ساعتهاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

اي مردم!

جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد.

پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.

اي مردم!

هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت.
برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد، اگر چه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.

اي مردم!

هر كه اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد.
هر كه در اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
هر كه در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت، خشم خود را از او باز دارد.
هر كه در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.
هر كه در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هر كه در اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند، خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
هر كه در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماه هاي ديگر را به او عطا كند.
هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند.
كسي كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماه هاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.

اي مردم!

درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
علي(ع) مي فرمايد: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟
حضرت فرمود: اي ابالحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.

(وسايل الشيعه، كتاب روزه، بحارالانوار، ج96 ص157)

آیه تطهیر سند معصومیت اهل بیت علیه السلام

آیه شریفه « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد

از آیات محکم کلام‌الله مجید است که علاوه بر روایات فراوان شیعه، به گواهی احادیث بی‌شمار منقول از طریق اهل سنت نیز در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است . این آیه روشن الهی که به « آیه تطهیر» نامبردار است، حقیقت انسان‌های والایی را ترسیم می‌کند که با گذر از عوامل مادی و خاکی، به عالی‌ترین مرزهای عصمت و طهارت دست یافته،‌گوهر انسانیت را تنها به بهای رضوان الهی و خشنودی خداوند معامله کردند ؛ به گونه‌ای که اگر فضیلت و تقوای همه انسان ها یک جا جمع شود،‌قطره‌ای در برابر دریای بی‌کران فضائل آنها بیش نخواهد بود. اینان همان مفسران حقیقی کلام‌الهی‌اند که در بیان منزلت رفیع و جایگاه بس بلندشان فرمود:« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » [ 79ـ78] .

این آیه در سوره احزاب و در ضمن آیه‌ای قرار دارد که خطاب صدر آیه متوجه زنان پیامبر است و همین امر سبب گردیده است برخی به القای شبهه پرداخته، نزول آن را در شأن اهل بیت انکار کنند یا زنان پیامبر را نیز در زمره آنان قرار دهند. اصل آیه چنین است:

« وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ؛ و درخانه‌‌هایتان قرار و آرام گیرند و همانند زینت نمایی روزگار جاهلیت پیشین زینت نمایی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبر اطاعت نمایید . همانا خداوند می‌خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی [احتمالی و شبهه] را بزداید و چنان که شاید و باید پاکیزه بدارد.»2

آیه 28 تا آیه 34 سوره احزاب، درباره زنان پیامبر و تکالیف و وظایف آنان سخن گفته و به صورت خطاب مستقیم و با تعبیر « یا نساء النبی » ، یا به گونه خطاب غیر مستقیم و با تعبیر « یا ایهاالنبی قل لازواجک » آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظایف سنگین آنها را بیان فرموده است . همین امر موجب شده است تا گروهی از مفسران متعصب یا مغرض در صدد توجیه آیه برآمده، زنان پیامبر را هم مشمول اهل بیت قرار دهند؛ در حالی که با نگاهی اجمالی به آیه تطهیر و آیات قبل و بعد آن به خوبی می‌توان به این حقیقت پی برد که هر گاه مخاطب قرآن زنان پیامبر هستند ،‌تمامی ضمایر به صیغه جمع مؤنث آمده ،‌حال آن که همه ضمایر در آیه تطهیر به صورت جمع مذکر است و این خود بهترین دلیل است که مخاطبان آیه، گروهی غیر از زنان پیامبرند.


شأن نزول آیه تطهیر

به اجماع علمای شیعه و بسیاری دیگر از دانشمندان اهل تسنن ، آیه تطهیر نزولی خاص داشته و مخصوص پنج نفری است که در زیر یک عبا گرد آمدند و به اصحاب کسا معروف گشتند.

ابن جوزی از علمای بنام اهل سنت می‌نویسد: در شأن نزول این آیه مجموعاً سه عقیده ابراز شده است:

الف ـ برخی نظیر عکرمه و مقاتل با اصرار بسیار آن را در شأن زنان پیامبر می‌دانند؛

ب ـ گروهی همانند ضحاک ، ‌آن را شامل اهل ، خانواده ، زنان و خویشان حضرت می‌دانند؛‌

ج ـ جمعی دیگر نظیر ابوسعید خدری ، ام سلمه‌ ،‌ عایشه و انس ، نزول آیه را در شأن پنج‌تن آل عبا می‌دانند که به حقیقت و صواب نزدیک‌تر است .3



اهل سنت و آیه تطهیر

بسیاری از علمای عامه دخول پنج تن اصحاب کسا را در شمول آیه تطهیر انکار نمی‌کنند ؛ اما جماعتی از آنان تخصیص اجماعی شیعه را نپذیرفته ، بر این باورند که سیاق ورود آیه و چگونگی قرار گرفتنش در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر ،‌به همراه برخی روایات ، بهترین گواه صحت ادعای آنان و رد مدعای شیعه است. در این رابطه چند روایت مورد استشهاد آنان را ذکر می‌کنیم:

1ـ‌ روی ابن جریر عن عکرمه انه کان ینادی فی السوق: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » نزلت فی نساء النبی خاصه4 ؛ ابن جریر از عکرمه چنین روایت کرده است که او در بازارها این گونه آواز می‌داد : آیه « انما یرید الله ...» در شأن زنان پیامبر نازل شده است .

در خور یادآوری است که روایت مذکور را سعید حوی در حالی از طبری نقل می‌کند که طبری در ذیل آیه مذکور، بیش از ده روایت در اثبات شأن نزول خاص آیه تطهیر در شأن پنج‌تن آل عبا نقل کرده و تنها همین یک روایت را از عکرمه آورده است5 . مع‌الاسف ،‌ سعید حوی همه آن روایات را به یکباره به کناری می‌نهد و تنها روایت ضعیف عکرمه را دست مایه استدلال خویش قرار می‌دهد!

آیه تطهیر سبب نزولی خاص داشته و تنها در شأن پنج نفری نازل گردید که در زیر یک عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پیامبر گرامی اسلام ،‌حضرت علی ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسین .


2ـ عن عکرمه انه قال : لیس بالذی تذهبون الیه. انما هو نساء النبی6 ؛ عکرمه گفته است : واقعیت آن گونه که می‌پندارید نیست، بلکه این آیه در شأن زنان پیامبر است.

3ـ عن عروه انه قال :« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » قال : یعنی ازدواج النبی نزلت فی بیت عایشه7 ؛ از عروه بن زبیر نیز نقل شده است که گفت: آیه تطهیر در خانه عایشه و در شأن زنان پیامبر نازل شده است.

این اقاویل بخشی از مهم‌ترین روایاتی است که اهل سنت در این باب بدان استناد می‌کنند. نکته جالب این است که راویان بسیاری از این روایات اشخاصی همچون عکرمه ، ‌مقاتل و عروه هستند که همگی به دشمنی و خصومت با اهل بیت به ویژه شخص حضرت علی معروفند. در پاره‌ای موارد، از دیگران ، نظیر ابن عباس هم به عنوان یکی از راویان یاد می‌شود؛ اما تردیدی نیست که چنین نسبت‌هایی از سوی افرادی مانند عکرمه ، غلام ابن عباس انجام گرفته است تا از این طریق بتوانند برای ادعای دروغین و ساختگی خویش در بین مردم مقبولیتی دست و پا کنند . از ابن عباس احادیث بسیاری در تأیید نزول خاص آیه در شأن اهل بیت نقل شده است که اگر از صحت و استحکام بیشتری نسبت به آنچه اهل سنت ادعا می‌کنند برخوردار نباشد ، به طور قطع کمتر از آن هم نخواهد بود و در تعارض اخبار، خبرهای ضعیف از اعتبار ساقط است. روایات مربوط به نزول خاص آیه، مرجح است ؛ زیرا حداقل ترجیح این است که ابن عباس از صحابه و شاهد نزول آیه بود، و این دسته روایات از نظر کمیت و تعداد به مراتب بیشتر از آن چیزی است که از عکرمه نقل شده است . ولی عکرمه از تابعین است و روایات ادعایی او از نظر تعداد،‌کمتر از احادیثی است که از ابن عباس نقل گردیده است.

درباره این سه نفر هم خواب است اشاره شود که عکرمه سردسته طایقه‌ای از خوارج بود که در راه منصرف ساختن مردم از علی از هیچ کوشش فروگذار نمی‌کرد . علاوه بر این که متهم به کذب و جعل حدیث بود؛ به گونه‌ای که مولای او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام کرد که عکرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است. 8

معاویه گروهی از صحابه و جمعی از تابعین را گرد خود جمع کرده ، برای آنها پاداش و مقرری فراوانی تعیین نمود و به آنان دستو رداد تا می‌توانند اخبار نادرستی درباره علی جعل کنند و آنها نیز برای رضایت و خشنودی وی و کسب مزد و پاداش بیشتر ، ‌در انجام این کار از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. از جمله این اشخاص: ابوهریره ، ‌عمروبن عاص و مغیره‌ بن شعبه از صحابه و عروه‌بن زبیر از تابعین بوده‌اند. 9

آیا واقعاً می‌توان به روایات چنین اشخاصی اعتماد کرده ، شأن نزول آیه تطهیر را در شأن اهل بیت عصمت و طهارت به این راحتی انکار کرد ؟!


رد دیدگاه اهل سنت

اینک دلایل مردود بودن ادعای اهل سنت بازگو می‌کنیم:

1ـ بحث از تناسب آیات و ارتباط میان بخش های مختلف کلام الهی به ویژه آن دسته آیاتی که به یکباره نازل گردیده ،‌امری قابل قبول و مورد اعتناست؛ اما نباید فراموش کرد که نظم فعلی آیات، بر اساس ترتیب نزول آن نبوده، به دستور پیامبر انجام پذیرفته است که اصطلاحاً به آن توقیفی می‌گویند؛‌ بنابراین صرف قرار گرفتن آیه‌ای در ضمن آیات یا آیه‌ای دیگر به تنهایی نمی‌تواند وابستگی صددرصد آن را با آیات قبل و بعد به اثبات رساند.

تنها نکته‌ای که می‌توان از سیاق قبل و بعد آیه تطهیر به دست آورد، ‌این است که آیه مذکور در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر قرار دارد ؛ اما در این که حتماً باید آن در ارتباط باشد،‌امری نیست که به راحتی قابل اثبات بوده یا بتوان بر آیه تحمیل کرد؛ به ویژه اگر بر این واقعیت اعتقاد داشته باشیم که در پاره‌ای موارد ، صدر آیه در خصوص یک مطلب است و میانه آن درباره مطلبی دیگر و ذیل آن بیانگر نکته‌ای سوم است . 10

2ـ با تدبر در ظاهر آیه تطهیر این حقیقت به دست می‌آید که در خود آیه قرینه صارفه و معارضی موجود است که مانع از ورود زنان پیامبر یا دیگر نزدیکان حضرت ، در شمول اهل بیت می‌شود؛ زیرا تمامی ضمایری که در آیات مورد بحث به زنان پیامبر بر می‌گردد ،‌ به صیغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن که همه ضمایر جمله « انما...» به صورت جمع مذکر است. اگر واقعاً این آیه زنان پیامبر را هم شامل می‌شد ،‌ چه انگیزه‌ای سبب شده است همه ضمیرها به یکباره از جمع مؤنث به صیغه جمع مذکر برگردانده شود؟

3ـ در مواردی از قرآن پیش آمده است که به هنگام بیان مطلبی ، به صورت جمله‌ای معترضه ،‌ مطلب دیگری را بیان فرموده است که بعنوان نمونه ، تنها به ذکر دو آیه بسنده می‌شود:

الف ـ در داستان حضرت یوسف آمده است :‌ « فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ » [یوسف/29 ـ 28] ؛ چنانکه ملاحظه می‌شود، در اثنای سخن از کید زلیخا و مکر زنانه وی ،‌ جمله معترضه « یوسف اعراض عن هذا» آمده است که به قبل و بعد خود ارتباطی ندارد ، ‌بلکه خود جمله مستقل و مجزایی به شمار می‌آید.
عکرمه سردسته طایقه‌ای از خوارج بود که در راه منصرف ساختن مردم از علی از هیچ کوشش فروگذار نمی‌کرد . علاوه بر این که متهم به کذب و جعل حدیث بود؛ به گونه‌ای که مولای او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام کرد که عکرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است

ب ـ‌ صریح‌تر و روشن‌تر از مورد فوق ، آیه سوم سوره مائده است که می‌فرماید:

حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ [مائده 3]

؛ حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که به هنگام کشتنش ، نام دیگری جز الله را بر او بگویند ، و آنچه خفه شده باشد یا به سنگ زده باشند یا از بالا در افتاده باشد یا به شاخ حیوانی دیگر بمیرد یا درندگان از آن خورده باشند ، مگر آنکه ذبحش کنید و نیز هر چه بر آستان بتان ذبح شود و آنچه به وسیله تیرهای قمار قسمت کنید که این کار خود نافرمانی است امروز کافران از بازگشت شما از دین خویش نومید شده اند از آنان مترسید از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خودبر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم پس هر که در گرسنگی بی چاره ماند بی آنکه قصد گناه داشته باشد ، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است

علامه طباطبائی می‌فرمایند:

اگر در صدر و ذیل آیه با دقت و تأمل ژرف‌تری نظر شود ، ‌این حقیقت به دست می‌آید که در افاده معنا ،‌ خود کلامی تام است و کامل شدن معنایش متوقف بر « الیوم یئس الذین کفروا...» یا « الیوم اکملت لکم دینکم ...» نیست. و اساساً به هیچ وجه نمی‌توان میان آغاز و انجام این آیه و آنچه در میانه آن قرار گرفته است ، ارتباطی از جهت معنا پیدا کرد. بلکه باید گفت « الیوم یئس الذین کفروا ...» خود ،‌ آیه کامل و مستقلی است که به عنوان یک جمله معترضه در وسط آیه مذکور قرار گرفته است و در دلالت و بیان خویش ابداً نیازمند قبل و بعد خود نیست؛ بنابراین چه بگوییم این آیه به یکباره نازل گردیده ،‌ یا گفته شود که آیه « الیوم یئس الذین کفروا ....» نزولی مستقل داشته و به دستور پیامبر در این بخش از آیه سوره مائده قرار گرفته است ،‌ از یک حقیقت نمی‌توان غافل ماند و آن این که دو جمله مذکور آیه‌ای مستقلی به شمار می‌آید و هیچ یک در افاده معنا به دیگری وابسته نیست.

دلیل بارز این مدعا هم روایات فراوانی است که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول خاص آیه « اکمال دین» نقل شده است.11 در بسیاری از این روایات بدون هیچ اشاره‌ای به قبل و بعد آیه « الیوم یئس الذین کفروا ...» به شأن نزول اختصاصی آن پرداخته شده است. 12

بیشترین روایات این باب از ام سلمه، ‌همسر با وفای پیامبر ، نقل شده است که جملگی بیانگر نزول خاص نزول خاص آیه در خانه او و در شأن پنج‌تن آل عبا است .

با بررسی اقوال و اراء مختلف به این نتیجه میرسیم که آنچه در نزول عام آیه،‌روایت شده است، ‌به هیچ وجه با واقعیت سازگاری نداشته،‌ بدون تردید دنبال کننده همان سیاستی است که موجبات خانه‌نشین شدن اهل بیت را فراهم ساخت و آنها را از حق خویش محروم نمود. واقعیت غیر قابل انکار آن است که آیه تطهیر سبب نزولی خاص داشته و تنها در شأن پنج نفری نازل گردید که در زیر یک عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پیامبر گرامی اسلام ،‌حضرت علی ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسین .



نویسنده : دکتر نادعلی عاشور

تلخیص: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها :



[1] غفاری ،‌حاج میرزا حسین، کاوشهای علمی در رجال واساتید روایات اهل سنت، ص 210.

[2] خرمشاهی، بهاء الدین ، ترجمه قرآن، ص 422.

[3] زادالمسیر، ج 6،‌ص 381، نیز بنگرید به : البحر المحیط، ج 7، ص 232 ـ 231، روح‌المعانی ،‌ج 22،‌ص 13.

[4] الاساس فی التفسیر، ج 8، ص 4437؛ نیز بنگرید به : شوکانی، فتح‌القدیر ،‌ج 4، ص 378.

[5] جامع‌البیان عن تأویل آیات القرآن،‌ج 12، ص 8؛ نیز بنگرید به : الدرالمنثور ،‌ج 5، ص 198.

[6] روح‌المعانی، ج 22،‌ص 13؛ الدرالمنثور ، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر، ج 4، ص 278.

[7] الدر المنثور، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر،‌ج 4،‌ص 279.

[8] اشراقی، شهاب‌الدین ،‌اهل بیت یا چهره‌های درخشان،‌ص 40.

[9] شرح نهج‌البلاغه ، ج 4، ص 358.

[10] فخر رازی ،‌تفسیر كبیر، ج 13، ص 210.

[11] در جوامع روائی شیعه از امام باقر نقل شده است كه فرمود: لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن، ان الایة ینزل اولها فی شیء و أوسطها فی شیء و‌اخرها فی شیء.

[12] تفصیل منابع این روایات را در كتب ذیل بنگرید: حویزی، نورالثقلین،‌ج 4،‌ص 272ـ270 ؛ فیروزآبادی ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 242 ـ 241؛ حسكانی،‌شواهد التنزیل ، ج 2، ص 15ـ14؛ اهل البیت فی القرآن، ص 248ـ242؛ تفسیر آیة المودة ،‌ص 105 ـ 104.

اقامه نماز ظهر و عصر در ايام ماه مبارك رمضان به امامت رهبر انقلاب

امسال نيز به روال سال‌های گذشته از ابتدای ماه مبارك رمضان نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با حضور اقشار مختلف مردم در حسينيه امام خمينی رحمه‌الله اقامه می‌شود.

اين مراسم از روز اول ماه مبارك رمضان، همه روزه به جز روزهای جمعه تا روز پايانی ماه مبارك رمضان ادامه خواهد داشت و مردم مومن و روزه‌دار می‌توانند برای شركت در اين مراسم معنوی به حسينيه امام خمينی رحمه‌الله واقع در خيابان فلسطين جنوبی، تقاطع آذربايجان مراجعه كنند.

ضمناً جزء خوانی قرآن كریم هر روز یك ساعت قبل از اذان ظهر انجام می‌شود.

اللهم رب الشهر رمضان/برنامه مسجد ارک درماه رمضان

:: از ساعت 12 شب تا 2:45 ::

احمد، رزمنده‌ای بسیجی از فلسطین

در میان عکس هایم دلبسته یک عکس از یک بسیجی با نام احمد هستم، فلسطینی بود و به عشق امام خود را به جبهه های حق علیه باطل رسانده بود، احمد از شیعیان مخلصی بود که سعادت دیدار با او در عملیات نصر هفت نصیبم شد، فارسی کم می دانست، کلماتی را هم که می دانست در عشق به امام و افتخار بسیجی بودن در رکاب امام زمان خلاصه می شد. هرگاه از امام صحبت میکرد ، دستش بر روی قلبش جای می گرفت و این نشان یک عشق واقعی بین عاشق و معشوق بود.



در طول مسیر طولانی که پیاده در دل خاک کردستان عراق به عمق دویست و پنجاه کیلومتر طی کردیم، بارها در کنارش راه رفتم یا نشستم تا از رایحه خوش بودن با یک بسیجی فلسطینی بهره ببرم، یادم است به او می گفتم که من هم آرزو دارم به فلسطین بروم، و چقدر آرزوهایمان به هم نزدیک بود، احمد فلسطین را در آن زمان در جبهه های ما یافته بودو چه زیبا گفته اند:” شرف المکان بالمکین”، اعتبار مکان ها به انسان هایی است که در آن زندگی می کنند و چه زیبا می توان این دو وادی را در جایگاه عشق به معبود با هم مقایسه کرد، فضاهایی که تنها با شهدا معنا می شوند . احمد مثل بچه های بسیجی خودمان عاشق بود، گرچه بسیار جوان بود اما چه روشن دریافته بود که این عشق در جبهه های ما ظهور کرده است.

احمد انسی عجیب با امام داشت. ای امام تو را با خدا چه عهدی بود که از این چنین کرامتی برخوردار شدی که عاشقانت از دورترین مکانها به دنبال تو می آیند، حالا که می اندیشم ،می بینم زمان، بستر جاری عشق است تا انسان ها را در خود به خدا برساند و حقیقت تمام آنچه در زمان حدوث می یابد باقی است. جبهه چه در ایران یا فلسطین حرم رازبا خداست و پاسداران این حریم شهدایند؛ شهدایی که در آن چشم مکاشفه بر جهان غیب گشودند؛ شهدایی که همسفران عرشی امام بودند و اکنون میزبان اویند. هنوز نجوای حزن انگیز زیبای شعرعربی احمد در درونم طنین انداز است ، نجوایی که با اسم امام خمینی و کربلا کامل می شد. او برای من همچون بسیجیان دیگر، سربازی بود که قلعه عشق را فتح کرده بود. اصلا جبهه ما و فلسطین قطعه هایی از خاک کربلایند،هر که می خواهد کربلا را بشناسد باید حقیقتی را که شهدای ما دریافته بودند را دریابدکه در زمانه ما در حقیقتی به نام امام خمینی (ره) جاری شده بود، یادم است احمد می گفت هنوز امام را ندیده است ،اما مطمئنم از عطر امام سرشار بودو بقایش را نیز به بقای امامش وابسته می دید.

‌پی‌نوشت
۱-مدتها بود دودل بودم که این مطلب را در وسعت کوچک وبلاگم بگذارم یا نه، اما به نظرم رسید آنانکه نا آگاهانه بلندگوی کریه استکبار می شوند ، وفریاد زشت “نه غزه نه لبنان” را سر می دهند، آیا می دانند که در کربلای ایران غیور مردانی از فلسطین پا به پای رزمندگان ما می جنگیدند، از خدا می خواهم این مفهوم را که تنها در عشق به ولایت جاری و ساری می شود در دل آنها نیز روشن کند. هر چند دشمنان زخم خورده این نظام سخت در تلاشند تا دلها را از عشق جدا کنند.
۲- شهید بزرگ آوینی چه زیبا گفت:” من و تو مرده ایم . یادآوران در جست وجوی گمگشته خویش به اردوگاه کرخه می روند . شعرشان اگر چه بس مغموم می نماید ، اما شعر مستی است . آنان را که می خواهند با نظر روانکاوانه در این سرمستان میکده عشق بنگرند هشدار باد که مبادا نشانی از یأس در آنان بجویند . یأس از جنود شیطان است واینان وارسته اند از آن جهانی که در سیطره شیاطین است . کرخه خرابات است واینان خراباتیانند و گریه ، آبی است بر دل های سوخته شان . گریه اوج سرمستی است و اگر امروز روزگار فاش گفتن اسرار است ، بگذار اینان نیز فاش بگریند . امام کو که به تماشای رهروان خویش بنشیند ؟ ”
۳– گل واژه های این مطلب از شهید بزرگ آوینی است.

منبع: وبلاگ وصیت نامه

«شاهرخ، حر انقلاب اسلامی»

«شاهرخ، حر انقلاب اسلامی» زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام است که به وسیله ی گروه شهید ابراهیم هادی آماده شده و انتشارات پیام آزادی در قالب ۱۳۶ صفحه چاپ دوم آن را در اردیبهشت ۱۳۸۹ راهی بازار نشر کرده است.

این کتاب با کتاب‌های خاطرات معمول از جهات متعدد تفاوت دارد؛ آماتور بودن گروه موجب شده در کمال خلوص و زیبایی خاطرات افراد آشنا و دوستان و خانواده شاهرخ ضرغام گردآوری شود و این سادگی و صمیمیت و روانی بر جذابیت این کتاب افزوده است.

جذابیت دیگر کتاب به شخصیت شاهرخ ضرغام و تحول او با انقلاب اسلامی برمی گردد. که امام و جنگ او را از کنار خیابان به حماسه آفرینی و عرفان می کشد و در نهایت نیز شربت شهادت می نوشد.

تهور کنار خیابانی تهران، تصعید پیدا می کند به شجاعت انقلابی و لات گوشه ی خیابان همه ی مسائل را در نتیجه ی تحول روحی و دفاع مقدس به کنار گذاشته و مودب به آداب الهی و پیشگام جهاد و شهادت می شود.

این کتاب نه ساختار یک اثر حرفه ای را دارد، نه نحوه ی نگارش آن ادبی و سنگین است، مثل مطالب بردهای بسیج مساجد یک خاطره و یک عکس مرتبط است و همین مسئله به حذابیت آن افزوده است.

تریبون مستضعفین

ماجرای شهید فرانسوی جنگ تحمیلی


روزی در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را با ترجمۀ فرانسوی، بین نمازگزاران پخش می‌کنند. ژوان گوشۀ خلوتی می‌یابد و شروع به خواندن می‌کند. بعد از مدتی با دانشجویان ایرانی صمیمی‌تر می‌شود و یکی از دوستانش به نام مسعود او را به مراسم دعای کمیل می‌برد.

از آنجایی که پدرش اهل مراکش است، عربی را خوب می‌داند. روزی دوستانش او را در حالی که دستانش را روی هم نگذاشته و با مهر نماز می‌خواند، می‌بینند و شیعه شدنش را جشن می‌گیرند. وقتی از او دلیل شیعه شدنش را سوال می‌کنند، می‌گوید: توسط دعای کمیل حضرت علی (ع). ابتدا تصمیم می‌گیرد، نام خود را علی بگذارد؛ اما مسعود از او می‌خواهد تا شیعه شدنش یک رازی باشد بین او و امیرالمومنین (ع).

از آن به بعد نامش را کمال می‌گذارد و برای برطرف شدن نگرانی مادرش از بابت دوستانی که دارد، او را به کانون می‌برد تا فضای آنجا را از نزدیک ببیند. کمال در آنجا به مطالعه کتب، به خصوص کتابهای شهید مطهری می‌پردازد.

روزی به مسعود می‌گوید که تصمیم دارد درس خود را در دبیرستان‌‌ رها کند، به ایران برود تا طلبه شود. سرانجام در مدرسه حجتیه قم پذیرفته می‌شود و شروع به تمرین زبان فارسی می‌کند. او کتاب چهل حدیث و مساله حجاب را نیز به فرانسه ترجمه می‌کند.

کمال از دوستانش می‌خواهد تا او را ابوحیدر خطاب کنند و می‌گوید: این‌‌ همان رمز بین من و حضرت علی (ع) است. یک بار زمانی که هنوز درسش نیمه کاره است، تماس می‌گیرد و می‌گوید: زنی می‌خواهد با این مشخصات: طلبه، سیده، فرزند روحانی و خوشگل. ابتدا هرچه اصرار می‌کنند تا صبر کند و بعد از اتمام درسش اقدام کند، زیر بار نمی‌رود.

مسعود کتابی از امام را برایش می‌آورد و صفحه‌ای که امام به طلبه‌ها توصیه می‌فرمایند تا چند سال اول تحصیل وارد فضای خانوادگی نشوند را نشان او می‌دهد. کمال به سبب ارادتی که به ایشان دارد و معتقد است، فرامین ولی فقیه‌‌ همان دستورات اهل بیت (ع) است، قبول می‌کند.

کمال در ایام عملیات مرصاد ۲۴ ساله است که وارد لشکر بدر می‌شود و بعد از یک هفته خبر شهادتش را می‌آورند.

یکی از دانشجویان مقیم فرانسه می‌گوید: اگر کمال شهید نمی‌شد، امروز با یک دانشمند روبرو بودیم. شاید با روژه گارودی دیگر. کمال عزیز! ریشه باورت در ضمیر ما تا همیشه سبز باد!

نويد شاهد

سوم مرداد؛ روز جهانی همبستگی با مسلمانان میانمار

:: ســـــــــــوم مـــــــــرداد؛ روز جهانی همبستگی با مسلمانان میــــــــــانــــــــمار ::

:: ســـــــــــوم مـــــــــرداد؛ روز جهانی همبستگی با مسلمانان میــــــــــانــــــــمار ::

کمیته اقدام بین المللی برای توقف نسل کشی مسلمانان روهینگیا روز بیست و چهارم جولای را روز جهانی حمایت از مسلمانان میانمار نامگذاری کرد.