نقش رژيم صهيونيستي در جشنهاي 2500 ساله‌


در اين جشن، 20 پادشاه و امير عرب، 5 ملكه، 21 شاهزاده، 16 رئيس جمهور، 3 نخست‌وزير، 4 معاون رئيس جمهور و 2 وزير خارجه از 69 كشور شركت كردند. مراسم جشن در نهايت گشاده‌دستي و اسراف انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. اسرائيلي‌ها مبناي تبليغات خود را براي نفوذ بيشتر در ايران بر زنده نگه‌داشتن نام كوروش متمركز كرده و دستگاه رژيم شاه هم هدف برگزاري جشن‌ها را زنده كردن افتخارات ايران كه مبدأ اصلي آن را كوروش مي‌دانستند،‌ مطرح كرده بود. بنابراين، نقطه مشترك رژيم ايران و اسرائيل در زنده نگه‌داشتن نام و ياد كوروش تلاقي يافت و هر دو رژيم از آن به عنوان وسيله‌اي براي مبارزه با فرهنگ اسلامي استفاده ‌كردند. بر همين اساس، كنگره بين‌المللي يهود، كميته‌اي را در اورشليم براي اداره فعاليت جهاني يهود به منظور يادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس شاهنشاهي ايران به دست كوروش تشكيل داد كه رئوس برنامه كار اين كميته عبارت بود از:

1ـ تشكيل كنفرانس‌هايي در كشورهاي مختلف جهان به مناسبت برگزاري يادبود.
2ـ تدوين تاريخ مربوط به كوروش براساس منابع و مآخذ يهود از جمله تورات.
3ـ تدوين برنامه خاصي براي تدريس در مدارس يهود.
4ـ نامگذاري خيابان‌ها و ميدان‌ها و مؤسسات اجتماعي در پايتخت‌ها و شهرهاي مختلف جهان به نام كوروش.
5ـ فعاليت‌هاي مطبوعاتي بين‌المللي درباره آن يادبود.
6ـ نامگذاري 2 جنگل مصنوعي به اسامي كوروش كبير و محمد‌رضا شاه در اسرائيل ( توضيح اين كه نامگذاري جنگل در اسرائيل بزرگ‌ترين علامت احترام است).
7ـ تخصيص بورس‌هايي به نام كوروش كبير در اسرائيل براي مطالعات و تحقيقات فرهنگي.1

نقش اسرائيل

درباره نقش اسرائيلي‌ها در جشن‌هاي 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائيل بر اين باور است كه فكر اوليه برگزاري جشن از سوي كارشناسان اسرائيلي طرح شده بود.
كارشناسان اسرائيلي بودند كه براي نخستين بار فكر برگزاري جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسيس شاهنشاهي مطرح كردند. هدف‌هاي اين جشن‌ها به ويژه اسلام‌زدايي در ايران بود. 2
البته بايد گفت كه اين ادعا بر مبناي شواهدي انكار ناپذير استوار بود: تدي كولك ـ مدير كل نخست‌وزيري و رئيس اتحاديه توريستي دولت اسرائيل، به رياست هيأت اسرائيلي برنامه‌ريزي برگزيده شده بود. وي به همراه 2 نفر ديگر بنا به دعوت اسدالله علم ـ نخست وزير ـ روز 4 مرداد 1341 به تهران عزيمت كردند و پس از 10 روز توقف در ايران و چند بار ملاقات و مذاكره با علم، روز 14 مرداد به اسرائيل بازگشتند. در اين سفر، كولك با گردانندگان جشن‌هاي 2500 ساله نيز همكاري زيادي داشت. 3 وي در اورشليم مدعي شده بود كه تز اصلي برگزاري اين جشن‌‌ها را او در اختيار علم قرار داده است. 4
«تدي كولك» كه بعداً شهردار اورشليم شد، در پاسخ به درخواست علم توصيه كرد كه ضمن تأسيس هتل‌ها، جاده‌ هاي جديد و وسايل نقليه مدرن در تخت‌جمشيد، ايران بايد واقعه مهمي برپا كند تا خارجيان را به اين تسهيلات جهانگردي جلب كند. «كولك» بعدها اعتراف كرد كه هرگز تصور نمي‌كرد اسراف‌‌كاري كه در جشن‌‌هاي بيست و پنجمن قرن بنيانگذاري امپراتوري ايران پيش آمد همان است كه او توصيه كرد.» 5
هر چند بر خلاف تصور كولك ايده برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله حدود چهار ـ پنج سال قبل از توصيه وي توسط ديگران طرح‌ريزي شده بود، ‌اما طرح‌هاي عملي و راهنمايي‌هاي وي به علم، كه بعدها به رياست برگزاري اين جشن‌ها را بر عهده گرفت، بدون ترديد در كيفيت برگزاري اين جشن‌ها اثر بخش بوده است.

نُت آهنگ جشن
نُت آهنگ كوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش توسط عزرا كيا ـ ‌آهنگساز مشهور اسرائيلي ـ ساخته شده است. كيا ـ‌مدير كل اداري وزارت امور خارجه ـ طي نامه‌اي از ابراهيم تيموري ـ سفير ايران در اسرائيل ـ خواسته بود كه نت آهنگ كوروش را به ايران ارسال كند. در پاسخ، دكتر ابراهيم تيموري طي نامه شماره 235، مورخه 10/12/1340 به وزارت امور خارجه مي‌نويسد:
سازنده آهنگ مزبور اظهار مي‌‌دارد اين آهنگ را كه با مراجعه به اسناد تاريخي و با زحمت بسيار براي جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي كوروش تهيه و در اينجا به ثبت رسانده است، مايل نيست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولي معهذا حاضر است اگردعوتي از او و اركستر شصت نفري او بشود، با كمال ميل به تهران مسافرت كرده و ‌آن را براي ايرانيان نيز اجرا نمايند. 6

مطبوعات صهيونيست

روزنامه‌هاي اسرائيلي طي دهه 40 مطالب و مقالات متعددي درباره جشن‌ هاي 2500 ساله كه قرار بود برگزار شود، نوشته و تبليغات فراواني را در اين راستا به عمل آوردند. نشريه هپوعل هتصاعير مورخ 15/12/1964 در مطلبي نوشت:
بنابراين جشن‌هاي شاهنشاهي ايران [2500 ساله] نه تنها از طرف تمامي كشورهاي جهان، بلكه به خصوص از طرف يهوديان مورد توجه قرار خواهد گرفت. ملت يهود در موطن خود، احساسات ستايش‌آميز خود را نسبت به انساني كه يكي از بزرگترين شخصيت‌هاي عالم انساني است [كوروش] تقديم خواهد كرد. 7

فيلم زندگي كوروش

همچنين جواد بوشهري طي نامه‌اي به تارخ 5/4/1345 از سازمان بين‌المللي يهوديان جهان كه مركز آن در نيويورك بود، تقاضا كرد ضمن شركت در جشن‌ها، فيلمي از زندگي كوروش توليد كنند:
... به نظر اينجانب مشاركت در اين امر با توليد فيلمي از زندگي كوروش كبير به مانند فيلم‌هاي عظيم تاريخي از نوع «ده‌فرمان موسي» و غيره اهميت وافري خواهد داشت... 8

كشورهاي عرب

كشورهاي عربي مايل بودند قبل از آنكه براي حضور در جشن‌هاي 2500 ساله به دعوت ايران پاسخ مثبت دهند، از اين مسأله ‌آگاهي يابند كه آيا اسرائيل هم در اين جشن شركت خواهد كرد؟
شاه به دليل نياز به حضور كشورهاي عربي ترجيح داد از اسرائيل دعوت نكند؛ زيرا در صورت حضور اسرائيل، احتمال تحريم كشورهاي عربي در جشن‌ها داده مي‌شد. بنابراين شاه مايل نبود كه به خاطر اسرائيل جشن‌هاي رؤيايي خود را با چالش‌هاي وسيع مواجه كند. نكته قابل توجه در اين ارتباط، واكنش شديد مطبوعات اسرائيل در برابر عدم دعوت از اسرائيل در جشن‌ها بود؛ به طوري كه حتي از شاه به عنوان فردي بيرحم و از كوروش به عنوان كسي كه مديون يهودي‌هاست. ياد كردند.در اين ارتباط در كتاب ايران و تحولات فلسطين چنين آمده است:

وقتي در سال 1350 جشن‌‌هاي 2500 ساله برگزار شد و كسي از اسرائيل جهت شركت در اين جشن‌‌ها دعوت نشد، واكنش‌هاي منفي در مطبوعات اسرائيل به وجود آمد. ميشل سالومون در هاآرتص مورخ 1350 نوشت: «اين تمايل به بزرگي بر اثر تحقيرهايي كه در جواني شاه به وي وارد آمده، قوت گرفته بوده است...»

وي همچنين در هاآرتص مورخ 21/8/1350 مي‌نويسد:

اغلب خبرنگاران و ديپلمات‌هايي كه در جشن‌هاي تخت جمشيد شركت داشتند، از عدم شركت اسرائيل در آن اظهار تعجب مي‌كردند؛ زيرا هر چه باشد نام كوروش بيشتر به خاطر كتاب مقدس و اعلاميه‌اي كه به نفع يهوديان صادر كرد، مشهور شده...



پي‌نويس‌ها:
1ـ علي‌اكبر ولايتي ، ايران و تحولات فلسطين، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، صص 7ـ 146.
2ـ جهان زير سلطه صهيونيزم، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1361، ص 52.
3ـ علي‌ اكبر ولايت، همان، 1380، صص 7ـ 127.
4ـ همان، صص 5ـ 144.
5ـ مردي براي تمام فصول، مظفر شاهدي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 663.
6ـ بزم اهريمن، ج 1، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377، ص 284.
7ـ علي‌اكبرولايتي، همان،‌1380، ص 145.
8ـ بزم اهريمن، همان، ص 29.

ناگفته هایی از 15 خرداد 1342

:: رویای سرزمین موعود ::

سعید مستغاثی مستند ساز و کارگردان در و بلاگ خود نوشته ای با عنوان "ناگفته هایی از 15 خرداد 1342 " پیرامون حوادث قیا م خرداد ۴۲ منتشر کرده است. این نوشته را به طرخ زیر است :

قیام 15 خرداد 1342 سرشار از ناگفته هاست ، از همین رو بود حضرت امام خمینی (ره)  در همان روزهای تبعیدشان در مصرعی از شعری که سروده بودند ، گفتند که " انتظار فرج از نیمه خرداد کشم " ، از همین رو بود که برای همیشه تاریخ، این روز را عزای عمومی اعلام کردند و شاید از همین رو بود که شبی پیش از بیست و پنجمین سالگرد آن، به دیدار حق شتافتند.

سال گذشته در همین روزها و در همین وبلاگ تلاش کردم ناگفته هایی از آن قیام تاریخی را براساس اسناد و مدارک تاریخی انتشار دهم و امسال نیز در ادامه همان مطالب ، بخش هایی دیگر از زوایای پنهان آن را خدمتتان ارائه می کنم. این بخش ها که سرکوب قیام 15 خرداد را در متن سناریوی صهیونیزه کردن ایران توسط فرقه ضاله بهاییت تصویر می کند در قسمت بیست و یکم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نمایش در آمد که طی آذر تا اسفندماه سال گذشته از شبکه خبر پخش شد و بازتاب گسترده ای نیز در رسانه ها ، تلویزیون ها و سایت های اینترنتی خارج از کشور داشت .

بهاییان نیز مانند اربابان صهیونیست خود همواره در خواب و رویای سرزمین موعود به سربرده اند و همچنان که صهیونیست ها، فلسطین را وعده گاه خویش دانسته اند، بهاییان هم از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده اند و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در آن ، تاریخ های بسیار پیش بینی و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام محقق نشد.

طبق اسناد موجود و براساس نوشته های سران بهایی ، پیش بینی شده بود که با پایان قرن اول بهاییان ، پیروزی آنان آغاز خواهد شد. لذا در سال 1322 شمسی مطابق با سده اول بهاییت ،محافل بهاییان فعالیت و تبلیغات خود را به سرحد امکان رساندند. در یکی از دستورات شوقی افندی ، رهبر بهاییان ، آمده بود :

"...قبل از انقضای قرن اول تکثیر مراکز و محافل در مدن و قرای در هریک از ایالات ، مهد امرالله است. مساعی فوری و مستمر ، منظم و دلیرانه ضروری . ملاء علی برای تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به کمال اشتیاق منتظرم..."

به دنبال این دستور از رهبری بهاییان در عکای اسراییل ، محفل بهاییان در ایران در بخشنامه ای به تاریخ چهاردهم تیر 1322 مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهاییان به اعضای این فرقه اعلام کرد که :

"...برای وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهایی باقی مانده ، به همتی بی نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل،  بی نهایت جدیت و مداومت نمایند تا دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد..."

چارتر و نقشه گرافیکی که از سوی محفل بهاییان برای تسخیر ایران طراحی و ابلاغ شده بود ، مبتنی بر 19 دستور قرار داشت که در بالای این دستورات ، جمله ای از شوقی افندی به این شرح نقش بسته بود:

"...قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است..."

براساس چنین اسنادی و مجموعه متنابهی از مدارک  تاریخی کتبی و شفاهی موجود و منتشر شده در داخل و خارج ، که اغلب از جانب خود محافل بهایی و صهیونیستی انتشار یافته ، تردیدی در عزم این کانون ها برای تصرف سرزمین ایران و تبدیل آن به اسراییل دوم باقی نمی ماند.

براساس اسناد و شواهد موجود ، برای تحقق رویای سرزمین موعود ، فرقه بهاییت به جنایات و خباثت های بسیاری دست زد و از جمله به کمک ایادی خود ، به سرکوب و کشتار مردم مسلمان اقدام کرد. از همین رو دست جنایتکار عوامل این فرقه شیطانی را در بسیاری از وقایع تکان دهنده تاریخ معاصر ایران می توان یافت. از جمله این وقایع قتل عام مردم مسلمان در جریان قیام 15 خرداد 1342 است که توسط یکی از عناصر سرسپرده بهایی یعنی پرویز خسروانی انجام شد. از جمله اسناد یاد شده، نامه ای است که محفل بهاییت پس از کشتار فاجعه بار 15 خرداد 1342 به سرتیپ خسروانی (یکی از عوامل این کشتار) نوشته و از وی به خاطر جنایاتش در حق مردم مسلمان ایران تشکر می کند! در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین اخیر در این محفل مذکور شده... یقین است ، عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت ، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی ، آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ضبط خواهد نمود. "

پس از فاجعه 15 خرداد هم نقش تشکیلات بهاییت در قلع و قمع مسلمانان از طریق ساواک و عواملی همچون پرویز ثابتی و یا با اعدام های غافلگیرانه کاملا در اسناد و مدارک مستند به اثبات رسیده است. از آن جمله اعدام بسیار غیر منتظره طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بود. این در حالی بود که هیچ یک از عوامل اصلی آن قیام به چنین مجازاتی محکوم نشدند. اما اسناد افشاء شده حکایت از نقش تعیین کننده فرقه بهاییت در اعدام های فوق دارد. اظهارات قابل تامل برخی شاهدان عینی  درمورد علل اعدام  طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بیش از هر موضوعی اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل در برپایی جشن های نیمه شعبان در مقابل مراکز بهاییان داشت که بعضا با همکاری مرحوم طیب صورت می گرفت. از اقدامات مهم حاج اسماعیل رضایی می توان به برگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (آیزنهاور قدیم) و روبروی کارخانه پپسی کولا متعلق به بهاییان (به مالکیت ثابت پاسال بهایی) اشاره که تاثیر بسیاری بر عزلت و محدودیت فرقه بهاییت داشت . در همان زمان برخی از انقلابیون و مبارزان مسلمان براین گمان بودند که اقدامات فوق در صدور حکم اعدام برای طیب و حاج اسماعیل رضایی موثر بوده ، خصوصا که در احکام اولیه آن دو به حبس های کوتاه مدت محکوم شده بودند.

سندی تکان دهنده از ساواک این گمان از ماجرای اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی را به طور مستند تایید می کند ضمن اینکه به ماجرایی دهشتناک تر از اصل قضیه یعنی اعدام و قتل آن دو پاکباز اشاره داشته و تاکید دیگری برعمق نفوذ عوامل صهیونیسم جهانی و فرقه بهاییت در ارکان امنیتی و نظامی رژیم پهلوی دارد. در این سند  که در تاریخ 5 بهمن 1344 صادر شده ، ضمن انتساب عامل اصلی اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به محفل بهاییان و اشخاص متنفذ آنها از جمله ثابت پاسال ،  قتل این دو نفر را نتیجه انتقام بهاییان از مسلمانان به خاطر مخالفت ها و ضدیت های مداومشان  با این فرقه دانسته است و افزون بر آن برای نخستین بار به طور مکتوب و مستند ، روایتی از  نفوذ جریان بهاییت در اساسی ترین اقدامات ضداسلامی شاه  همچون  تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی و قضیه اصلاحات ارضی را عرضه می دارد. در بخشی از سند یاد شده آمده است:

"...یکی از بهاییان می گفت که ثابت پاسال سرمایه دار معروف ، مجرم واقعی اعدام طیب بوده و این طور شرح می داد که ثابت پاسال به حضور اعلیحضرت همایون ، شرفیاب ، به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهاییان و گلستان جاوید شده . برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی ، کارمند فرهنگ داشتیم که می گفت بهاییان ، انتقام حظیره القدس که چند سال قبل ، مسلمان ها خراب کردند ، از مدرسه فیضیه قم گرفتند و از چند ماه قبل ...از بهاییان شیراز شنیدم که می گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم ، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند..."

اگرچه در مورد اصلاحات ارضی و طراحی لوایح ششگانه یا همان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت ، اسناد انکار ناپذیری از نشریات خود صهیونیست ها و کتبی مانند "یادنامه" (خاطرات مئیر عزری ، نخستین سفیر اسراییل در ایران)موجود است که به طراحی و اجرای آنها توسط کانون های صهیونیستی اشاره دارد، اما پوشیده نیست که سیاست "تقسیم اراضی" حکومت پهلوی در نهایت، در دوران طولانی دولت امیرعباس هویدا، بسیاری از اعضای فرقه بهائی و دیگر صهیونیست ها را به بزرگ مالکان ایران بدل ساخت. کار به جایی رسید که محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملّی حکومت پهلوی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 به این واقعیت اعتراف نمود و به هژبر یزدانی به عنوان یکی از بزرگ مالکان بهایی اشاره کرد.

آیا در واقع  طرح اصلاحات ارضی ، ادامه همان طرح 8 ماده ای نبود که عزیزالله نعیم (رییس سازمان صهیونیست ایران در زمان رضاخان) برای تصرف زمین های کشاورزی ایران توسط یهودیان مهاجر به دربار شاه داده بود؟ آیا این همان زمینه سازی طرح تسخیر سرزمین ایران به عنوان ارض موعود توسط بهاییان صهیونیست نبود؟

به نقل از وبلاگ سعید مستغاثی   http://smostaghaci.persianblog.ir

خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامه ی سید علی محمد باب

خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامه ی سید علی محمد باب

با گذشت یک صد سال از نهضت مشروطیت که با حضور تفکرات نو و بروز و ظهور مظاهر تمدن جدید، جامعه ای ایرانی را در مسیر ورود به جهان جدید قرار داد، امروز ما می توانیم پس از فرونشستن غبراهیا یک قرن فراز و نشیبهای سیاسی، در آرامش نسبی و با در اختیار داشتن منابع و اسناد بسیار به پژوهش و کاوش بپردازیم و برخی از گوشه های تاریک تاریخ کشورمان را روشن سازیم.
نوشته حاضر با هدف معرفی بهتر و بیشتر یکی از اسناد مهم تاریخ سیاسی و مذهبی ایران تنظیم گردیده که پیش تر نیز دیگران و هم این قلم پیرامون آن مطالبی را ارائه نموده بودند. با این نگاه که پرداختن به ریشه های تاریخ هر پدیده، بهترین راه برای آسیب شناسی آن پدیده و آسیب زدایی پدیده های مشابه آن محسوب می شود، بدون وارد شدن به لایه های عمیق اجتماعی و شرایط سیاسی آن دوران و با مروری گذرا به چگونگی شکل گیری، گسترش و ادامه فعالیت فرقه ی بابیه در ایران به استناد خاطرات کینیاز دالگوروکی سفیر روسیه تزاری، اسناد مربوط به «توبه نامه های سید علی محمد باب» را مورد بازشناسی و بازخوانی قرار می دهیم.

توبه در تاریخ تصوف و سه سئوال

با مطالعه در تاریخ تصوف به حکایاتی بر می خوریم که در آن به توبه ی عارفان اشاره شده، به نظر می آید داستانهای افسانه وار و خیال انگیز با این هدف تصنیف شده است که بر تأثیر عرفان در هدایت انسان تأکید شود تا در ذهن مردم خاصه عوام، مؤثر افتد و حسن ظنی نسبت به گروه عارفان و مشایخ پیدا کنند. داستان تنبه، انقلاب و توبه ی عرفانی چون «سید احمد جام»، «ابو حفص حداد»، «مالک دینار»، «جلال الدین مولوی»، «فضیل عیاض»، «ابراهیم ادهم» و «ابوبکر شبلی» از این دست است.(1)
اما داستان توبه سید علی محمد باب، از گونه ای دیگر است. توبه ی از سر تحول روحی با توبه ی از سرناچاری و درماندگی و ترس آن هم در تنگنای قافیه، نیاز به تأمل بیشتری دارند. البته تردید نیست که توبه ی درست واز سرپشیمانی واقعی نه مصلحتی وموقتی در تکامل فرد و جامعه بسیار مؤثر است.
اگر از نگاه حقوقی و جزایی اسلام به توبه نگاهی بیندازیم در می یابیم که توبه تدبیری کیفر زداست که حتی با برخی از جدیدترین نظریات جرم شناسی قابل انطباق است. توبه شرایطی دارد که بر طبق آن و با هدف برقراری نظم اجتماعی بیشتر، به الغای کیفر می انجامد یا باعث تخفیف در آن می شود.
از نگاهی دیگر توبه ترک گناه است که در زیباترین و رساترین وجه آن شکل عذر خواهی به خود می گیرد، که این عذر خواهی می تواند از فرد، افراد یا کل جامعه باشد. (2) حال در بررسی توبه نامه های «سیدعلی محمدباب» از این منظر باید به دو بعد از آن توجه کرد: نخست محتوای توبه نامه ها، سپس تعداد آنها که هر دو گویای حقایق بسیاری است. بدین منظور طرح چند سؤال در اینجا بی مناسبت نیست: نخست اینکه چه لزومی دارد فردی با ادعاهایی بزرگ مثل بابیت و مهدویت در حضور علما و عموم مردم دست به قلم شود که توبه نامه بنویسد؟ آیا رهبر دینی و مذهبی نباید از خود آن قدر شجاعت و استقامت نشان دهد که بر سرعقیده و ایمان خود پای بند بماند و تنها چند ضربه ی به کف باید او را از همه ی آرمان و عقیده اش بیندازد؟ در صورتی که بیاری از مبارزان سیاسی و اجتماعی که چنین ادعاهایی هم نداشتند تا پای جان شکنجه شدند اما بر عقیده خود استوار ماندند. یک سؤال اساسی دیگر که پیروان چنین فردی باید از خود بپرسند اینکه: دلیل پافشاری شان در ادامه پیروی از کسی که حتی خودش به حرف خودش اصرار و ابرامی ندارد، چیست؟
بهاییانی که باب را مبشر دیانت بهایی و رهبر فرقه ی خود را حسینعلی نوری (بهاءالله) می دانند چگونه می توانند علی رغم علم و دروغین بودن ادعاهای سیدعلی محمد باب، باز خود را بهایی بنامند و احساس بدی نداشته باشند؟
به نظر می رسد حقایقی از دین و نیز واقعیاتی از تاریخ از دید پیروان این مسلک ساختگی پنهان نگه داشته شده و جهل از یک سو و پرده پوشی سران این فرقه از سوی دیگر، باعث گردیده که گروهی چشم بسته خود را به جای بیندازند و با تلقین به نفس، احساس کنند در قله ها نفس می کشند، و از این واقعیت بی خبر مانده اند که آلت دست بیگانگانی قرار گرفته اند که بر این باور سخت استوارند که: «تفرقه بینداز و حکومت کن.»
این سئوال همواره مطرح بوده است که چرا بابیان و بهاییان علی رغم ادعاهای گزافی همچون «تحری حقیقت» تا این حد نسبت به پنهان سازی و دست کاری اسناد مهم سالهای نخستین فعالیت خویش اصرار، وسواس و حساسیت دارند و حتی آنچه را که به قلم اعضا و به سفارش سران این فرقه نوشته شده یا به کل از دسترس عموم –بویژه پیروان خود- دور نگه می دارند یا به تحریف و تکذیب آنها می پردازند. به عنوان نمونه ای مهم و بارز کتاب نقطةالکاف در تاریخ باب و وقایع هشت سال او از تاریخ بابیه، تألیف حاجی میرزا جانی کاشانی که نخستین اثر تاریخی تألیف و منتشر شده در این موضوع است و اتفاقا از سوی جانشینان منتخب باب، یعنی ازلیها تنظیم گردیده و در سال 1328 هجری قمری (مطابق 1910م) توسط ادوارد براون در سلسله انتشارات بریل منتشر شده است، به فاصله کوتاهی از دسترس عموم خارج و به جای آن کتاب تاریخ دیگری با عنوان تاریخ جدید (در مقابل نقطة الکاف که تاریخ قدیم بود) منتشر گردید؟ آیا این کار جز با هدف حذف و تلخیص و تبدیل صورت گرفته است؟ (3)

ردپای دالگوروکی در ماجرای باب و بها

در خاطرات و گزارشهای کینیاز دالگوروکی به روشنی ردپای این جاسوس روسیه تزاری در ایجاد فرقه ی بابیه و بهاییه برای ایجاد تفرقه در امت اسلامی پیداست.(4)
او که در ابتدا به عنوان مترجم در سفارت روس مشغول به کار شد و پنهان از سفیر و کارکنان سفارت خانه مأمور سری وزارت امورخارجه روس نیز بود، به بهانه ی آموختن زبان فارسی و علوم اسلامی با عده ای از علمای شیعه تماس گرفت و با اسلام آوردن ظاهری و آموختن دروس حوزوی و تظاهر به دیانت و شریعت و بروز رفتارهیا مقدس مآبانه به برخی از ایشان آن چنان نزدیک شد که یکی از آنان به نام «شیخ محمد» از سر مهرورزی وشاید جایزه ی اسلام آوردن، باردر زاده ی یتیم خود را به عقد ازدواج او در آورد و به مرور ایام از چنان محبوبیتی برخوردار شد که در زمان اقامت در عراق جرئت و جسارت یافت با اسم مستعار «شیخ عیسی لنکرانی» در کسوت روحانی ظاهر شود و اهداف شوم خویش را دنبال نماید. جالب اینکه او پنهان از سفیر و قائم مقام سفارت روش و باهماهنگی وزارت امور خارجه متبوع خود، توانست این مسیر را ادامه دهد و اگرچه مورد حسادت و سعایت همکاران خود قرار می گرفت، اما دست از تصمیم خویش برای ایجاد شکاف میان جامعه ی شیعه بر نمی داشت، و در نهایت نیز تصمیم خود را با صرف سکه های فراوان از طریق جاسوسان در استخدامش از جمله حسینعلی نوری (بعدها بهاءالله) و میرزا یحیی نوری (بعدها صبح ازل) و سید عل محمد شیرازی ت(بعدها باب) عملی کرد.
هرچند بهاییان برای نجات از مخمصه عدم اصالت خویش به خاطرات دالگوروکی تشکیک نموده اند اما لحن صادقانه این خاطرات و تطابق دقیق آن با وقایع مربوط به باب و بها بر اساس اسناد موجود بسیار حیرت انگیز است؛ بویژه در مقابل متون مجعول بابیه که اکثرا خرافه و تحریف واقعیات دینی و تاریخی است، مملو از عبارات اغراق و ابهام آمیز است.
این جاسوس زیرک روسی در بخشی از خاطراتش به صراحت می نویسد: «من در این فکر دبودم که چگونه اختلافات را در میان مسلمانان گسترش دهم و چگونه ایران را به وسیله ایجاد نفاق و بدبینی مسخر نمایم و تمام همتم متوجه این هدف بود... من عده ای از یاران هم راز خود را به عنوان جاسوس تربیت می کردم ولی هیچکدام از آنان مانند «میرزا حسین علی بهاء» و برادرش «میرزا یحیی صبح ازل» استعداد این کار را نداشتند.»
به طور خلاصه خاطرات دالگوروکی حاکی از آن است که: سعایت رقبای روسی دالگوروکی در سفارت روس منجر به فراخوان او شد و چندی در انجام نقشه های وی فاصله انداخت اما او بالاخره به حربه ی زبان، کار خویش را پیش برد و با قبول در خواست وی مبنی بر سفر به عتبات برای خواندن دروس اجتهاد (و تکمیل معلومات برای ضربه زدن به اتحاد اسلام) موافقت شد و او با نام مستعار «شیخ عیسی لنکرانی» وارد کربلا شد و با سیدعلی محمد باب آشنا گردید. طلبه جوانی از اهالی شیراز که به عقاید شیخی و باطنی و ریاضت متمایل، و از سایر طلاب پولدار تر بود و علاقه زیادی هم به قلیان و حشیش داشت.
دالگوروکی با توجه به اینکه طلاب شیخی مذهب از جمله سید علی محمد باب در میان شیعیان اختلاف افکنده اند و به کاسه داغ تر از آش بدل شده اند، با ایشان طرح دوستی ریخت و پس از آنکه در محفل خصوصی متوجه استعمال مواد مخدر از سوی سید علی محمد شیرازی شد او را به دلیل ساده لوحی و خوش باوریهایش، برای رسیدن به مطامع خویش برگزید و پس از شنیدن سخنی از «سیدکاظم رشتی» که گفته بود: «شاید الآن امام زمان در همین مکان درس حاضر باشند اما من ایشان را نشناسم» جرقه ی توطئه ای در ذهن دالگوروکی شکل گرفت و از آنجا که حس می کرد مصرف مواد مخدر و تحمل ریاضات باطل، حالت تکبر و جاه طلبی و ریاست در سید شیرازی به وجود آورده است، به او تلقین می کرد که امام زمان است. او با همه کند ذهنی اش، دلایلی می آورد که غیرقابل قبول بودن این ادعا را ثابت می کرد اما دالگوروکی با پافشاری بر پیشنهاد خویش و با استفاده از حربه ی حشیش و حتی شراب، سید علی محمد را متقاعد کرد که خود را امام زمان معرفی کند و او نیز در نهایت پذیرفت، اما از آنجا که از عواقب چنین ادعایی وحشت داشت درابتدا خود را باب ارتباط با امام زمان خواند.
وی با سفر به بصره و بوشهر، سپس شیراز، کم کم ادعای خود را به گوش شیعیان ایران رساند که در اوضاع وانفسای عهد قاجار منتظر ظهور بودند.
از سوی دیگر دست دالگوروکی نزد جاسوسان انگلیسی رو شد، چه ایشان نیز در حوزه ی کربلا نفوذ کرده بودند و او به ناچار گریخت و با رایزنی وزارت امورخارجه روسیه به ایران مأمور شد و به مرور جای سفیر را گرفت. سید علی محمد نیز در نخستین رویارویی با مخالفین خود یعنی خویشاوندانش، بزودی طرد شد و پس از جلب از سوی «حسین خان مختار» در حضور علمایشیراز محاکمه شد، چوب خورد و پس از چند ماه حبس از شیراز اخراج گردید و وارد اصفهان شد.
سفارش دالگوروکی به رفیق اصفهانی اش «معتمدالدوله» حاکم این شهر به دلیل مرگ وی عقیم ماند و سید علی محمد دوباره دستگیر و روانه تهران شد. حکومت هم ابتدا او را به رباط کریم، سپس به ماکو و چهریق فرستاد. دوستان دالگوروکی هم زمینه های غتشاش در شهرهای رودبار مازندان، کاشان، تبریز و فارس را فراهم کردند. اما از آنجا که انگلستان از کارههای دالگوروکی باخبر شده بود وی تصمیم گرفت برای اینکه رازش کاملا بر ملا نشود زمینه ای ایجاد کند که سید علی محمد در خارج از تهران کشته شود و با تشجیع شاه برای تشکیل جلسه محاکمه در تبریز، علی رغم توبه ی سید علی محمد شیرازی، پس از چوب و فلک و اخذ توبه نامه او را به ضرب گلوله از پای در آوردند.(6)
همان طور که دالگوروکی از ابتدا سرنخهای این خیمه شب بازی پر هزینه برای ایران و اسلام را در دست داشت تا لحظه ی پایان کار باب نیز از نزدیک جریان امور را دنبال می کرد که مبادا کی به فتنه گریهای او پی ببرد. عبدالسحین آواره در کتاب کوکب الدریه فی مآثر البهاییه که قبل از برگشتن از بهاییت و تألیف ردیه ی کشف الحیل آن را نگاشته درصفحه 248 پس از شرح چگونگی تیرباران کردن باب توسط فوج خمسه به سرکردگی آقاجان بیک خمسه یی می نویسد:
... قونسول روس اظهار افسوس نموده رقت آورده بود و گریه کرده... (7)
و اشک این تمساح جز برای راضی کردن یاران باب بویژه بهاءالله برای ادامه ی راه نبوده است، آن هم نه در انظار عموم بلکه در خلوت خودشان تا ماجرا پنهان و مکتوم بماند.
قدیمی ترین منبعی که در آن ماجرای محاکمه ی سید علی محمد باب در تبریز در حضورولیعهد (ناصرالدین میرزا) توسط علمای تبریز درج شده، کتاب نقطةالکاف فی تاریخ البابیه اثر حاجی میرزا جانی کشانی است که توسط ادوارد براون انگلیسی به سال 1910م/1328ق/1289 در لیدن هلند منتشر شد. در صفحه ی 133 این کتاب آمده: «اما در خصوص آوردن آن جناب به شهر تبریز و چوب زدن اجمال آن، آن است که حاجی (8) ملعون حکم کرده بود به ولی عهد که حضرت را بخواهند و اجلاس نمایند و حضرات علما نیز جمع شوند و با حضرت در باب بابیت و ایشان صحبت نمایند. چون که اختلاف در باب ایشان نموده بودند، جمعی می گفتند که ایشان خبط دماغ دارند و لایشعر می گویند و بعضی می گفتند که خود ایشان مدعی مقام بابیت نیستند بلکه آخوند ملاحسین بشرویه مدعی می باشند و این نوشتجات از اوست...
آن گاه شرح ماجرای محاکمه ی باب یا مناظره ی علمای تبریز با وی را می نویسد تا آنجا که هجده چوب به کف پایش می زنند، اما از توبه ی او چیزی نمی نویسد.
ولی خوشبختانه در اثر دیگری از نخستین آثار بهاییان، داستان توبه نامه به صراحت آمده است و آن کتاب کشف الغطا ابوالفضل مازندرانی است.
علت چاپ توبه نامه سید علی محمد در کتاب کشف الغطا خود حکایتی شنیدنی است که شرح آن را به نقل از مقدمه نقطة الکاف به قلم ادوارد براون که آن را آقای مصطفی حسینی طباطبایی در کتاب ماجرای باب و بها (9) آورده می خوانیم. وی می نویسد:
در روزگاری که میرزا حسینعلی بهاء (بهاءالله) هنوز زنده بود و درعکا به سر می برد و برادرش میرزا یحیح (صبح ازل) نیز در قبرس روزگار می گذرانید، خاورشناس نامدار انگلیسی ادوارد براون [به دلیل علاقه ای که نسبت به تاریخ مذاهب پیدا کرده، بویژه پس از خواندن خاطرات کنت دوگوبینو] سفری به قبرس و عکا رفته و با هر دو برادر ملاقات می کند و آن گاه درصدد بر می آید تا یکی از آثار بابیان را به چاپ برساند و از میان آثار ایشان، کتاب نقطةالکاف، اثر میرزا جانی کاشانی را می پسندد و دیباچه ای بر آن می نگارد و در آنجا به اثبات می رساند که میرزا یحیی جانشین منصوص باب بوده و برادرش میرزا حسینعلی، نمی تواند موعود با بیان باشد. اقدام خاورشناس مذکور بهاییان را سخت نگران می سازد و از میان ایشان ابوالفضل گلپایگانی مأمور می شود تا بر نوشتار ادورارد براون نقدی بنگارد و اذهان پریشان بهاییان را از نگرانی بیرون آورد و در پی این تصمیم کتاب کشف الغطا را تا صفحه 132 می نویسد و اجل مهلتش نمی دهد. آن گاه مبلغی دیگر به نام مهدی گلپایگانی دست به کار می شود و کتاب را به اتمام می رساند. در کتاب مذکور برای آنکه نشان داده شود فضایل بهاءالله بیش از علی محمد باب بوده (تا چه رسد به میرزا یحیی) ناگزیر «توبه نامه» او مطرح شده است.
در صفحه ی 204 کتاب کشف الغطا چاپ تا شکند (مطبعه ی کویر) درباره چاپ تصویر توبه نامه این گونه آمده است:
چون در این عریضه، انابه و استغفار کردن باب التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذکور است، مناسب چنان به نظر می آید که صورت همان دستخط مبارک را نیز محض تکمیل فائد در این مقام مندرج سازیم و موازنه آن را با الواحی که از قلم جمال قدم (بهاءالله) در لجن اعظم (یعنی شهر عکا) به جهت ملوک و سلاطین عالم نازل گردیده به دقت نظر اولی البصائر واگذاریم.
جالب اینجاست که طرح توبه نامه برای اثبات برتری بهاءالله نسبت به باب بی شباهت به نشستن بر سرشاجه و بریدن آن از بن نیست. بنای بهاییت بر بنیان باب استوار شد و زمانی که این بنیان فرو بریزد، طبیعتا برای بهاییت هم حرف قابل دفاعی نمی ماند. از این رو در میان آنچه امروز به عنوان تبلیغ بهاییت برای مردم زودباور و افراد ساده لوح طرح می شود هیچ سراغی از داستان توبه نامه نمی توان یافت.
اما سایر منابعی که در آنها به ماجرای این مناظره ی تاریخی پرداخته شده، اعم از کتب تاریخ اهالی باب و بها و آثار سایر تاریخ نویسان عهدقاجار و پس از آن به ترتیب تاریخ چاپ عبارت انداز:
الکواکب لدریة فی مآثرالبهائیه، اثر عبدالحسین آواره (1342ق=1311ش، ص 222) که خود از مبلغین بهایی بود و پس از بازگشت از این آیین آن را نگاشت.
The down-brekers Nabil s narrative of early day of Baha i revelation Translated by shoghi Efende. New York, Baha i, pub. Committee [1932=هـ 1311] God Passesby, introd by Georg townshend, Wilmette, 111., Baha I pub. Committee.
باب و بها را بشناسید، نگاشته فتح الله مفتون یزدی. حیدرآباد دکن [1371 ق= 1331 ش] که اتفاقا در این اثر نیز به تحریک سید عل محمد باب از سوی کینیاز دالگوروکی اشاره شده است (نگاه کنید به انتهای ص 77 که نوشته: «سید علی محمد ابتدا خواست رقابت و همکاری با حاجی محمدکریم خان کرمانی نماید ولی علل دیر که دست بیگانگان آماده کرده بود کم کم پا را بالاتر گذارد...»)
پیام پدر از صبحی (فضل الله مهتدی که خود از توابین از بهاییت بود). تهران، امیرکبیر، 1334.
بهایی گری اثر احمد کسروی، تهران، مرد امروز، 1335، ص 31.
کشف الحیل اثر عبدالحسین آیتی (آواره، مبلغ سابق بهایی که پس از بازگشت عنوان آیتی را برای خود برگزید)، ج2، ص88.
فلسفه نیکو، اثر حسن نیکو، تهران، فراهانی، 1343، ص 153.
بحائیت [کذا] گمراه را بشناسید، (چاپ چهارم کتاب «وسیله سعادت یا احکام بهاییت». تألیف عبدالکریم ملک، تهران، شرکتهای بازرگانی بین المللی لا (قانون)، 1347.
بهاییان، تألیف سید محمد باقرنجفی، تهران، طهوری، 1357، ص 219.
بهاییت به روایت تاریخ، تألیف بهرام افراسیابی، تهران، نشر پرستش، 1366، ص 88.
گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز، تألیف میرزا محمدتقی مامقانی، به اهتمام حسن مرسلوند، تهران، نشر تاریخ تهران، 1374.
ماجرای باب و بها، تألیف مصطفی حسینی طباطبایی، تهران، روزنه، 1379.
بهاییت در ایران، تألیف سعید زاهد زاهدانی، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص 187.
همچنین در بخش سوم کتاب ظهورالحق، تألیف فاضل مازندارانی که از نخستین آثار بهاییان است اما تاریخ انتشار ندارد، به این مناظره تاریخی بر می خوریم.
براساس این منابع و سایر منابع از جمله کشف الغطای میرزاابوالفضل گلپایگانی و اثر انگلیسی ادوراد براون با عنوان:
Materials for study of Baha I Religion (Cambridge, at the University press, 1961).
برگزاری جلسه مناظره ی بین علمای تبریز و سید علی محمد شیرازی از مسلمات تاریخی است. جالب اینکه در برخی از منابع بهایی که توسط مبلغان و سران این فرقه ترجمه یا بازنویسی شده، تحریفی تاریخی صورت گرفته و جزییات مناظره به گونه ای غیرواقع گزارش شده است، و حتی در برخی از منابع از جمله نقطةالکاف اصلا اشاره ای به توبه نامه باب و بازگشتش از دعوی بابیت و سایر ادعاها ننموده¬اند. در صورتی که بسیاری از منابع الیه بهاییان توبه نامه را چاپ کرده اند.
از جمله منابعی که متن یا تصویر توبه نامه و پاسخ علمای تبریز را منتشر ساخته اند عبارت اند از: باب و بها را بشناسید، بهایی گری، کشف الحیل، فلسفه ی نیکو، بهاییت گمراه را بشناسید، بهاییان و بهاییت به روایت تاریخ، بهاییان در ایران و کتاب:
Quuest le successeur du Bab 1par [A-L-M.Nicolas.Paris.Libr.d Amerique et orient, 1933(1312ش=)]
از مهم ترین منابع فارسی بهاییان که توبه نامه را منتشر ساخته اند کشف¬الغطای ابوالفضل گلپایگانی و ظهور الحق فاضل مازندرانی است. در کتاب پیش گفته ی ادوارد براون نیز عین توبه نامه منتشر گردیده است (صفحات 259 – 256).
اما دو نکته حائز اهمیت در این میان وجود دارد. نخست آنکه پس از انجام مراسم تأدیب که به برخی روایات یازده و به برخی دیگر هجده چوب بر کف پای سید علی محمد شیرازی می نوازند، با همین مختصر وی از تمام ادعاهای خود بر می گردد و توبه نامه ای را به خط خود می هویسد و علمای تبریز شائبه خبط دماغ او را مطرح می کنند وبه این ترتیب اعدام او موقتا به تعویق می افتد. این پاسخ از سوی علمای تبریز(علی اصغر حسنی حسینی و ابوالقاسم حسنی حسینی) نه به صورت شفاهی بلکه به صورت کتبی و آن هم روی همان برگه ی توبه نامه درج شده است، نه روی برگه ای مجزا. در صورتی که همه منتشر کنندگان متن توبه نامه و پاسخ علمای تبریز اعم از مؤلفان بهایی و غیربهایی، متن مزبور را جداگانه فرض کرده و در آثار خود آورده اند، تنها و تنها استاد حائری به اهمیت این مووضع تأکید داشته اند که طی مقاله ی دیگری به قلم نگارنده شرح آن آمده، و عینا و برای نخستین بار متن و حاشیه کنار هم منتشر شده است.(10)
نکته مهم دیگر اینکه غیراز توبه معرفو سید علی محمد باب که در محضر علمای تبریز نوشته، توبه نامه های دیگر هم سراغ جسته ایم که بهانه ی اصلی ما برای پرداختن به این نوشته بوده است.
یک توبه نامه و یک شبه توبه نامه دیگر هم هست که هر دو از جهت محتوایی بر توبه نامه ی اصلی و معروف صحه می گذارند: نخست متنی که در تصویر یکی از نسخ مربوط به آرشیو محرمانه بهاییان یافته شد که تحت عنوان «مجموعه آثار حضرت اعلی» (11) با اجازه ی محفل روحانی ملی ایران به تعداد محدود در سال 133 بدیع تکثیر شده است. اتفاقا عین آن پیش تر توسط عبدالحسین آیتی (آواره پیشین) در کتاب کشف الحیل منتشر شده بود. (12) این مجموعه که جنگی از دست نوشته های سید علی محمد است به خطی خوانا کتابت شده است.
با توجه به متن به نظر می رسد که توبه نامه مزبور مربوط به زمان دستگیری و تنبیه او در شیراز بوده باشد.
اینک عین تصویر نسخه و متن پیاده شده آن که سراسر عذر، بی بضاعتی و بی مایگی و بی سوادی است عرضه می شود. اما پیش از آن توضیح مختصری در خصوص مجموعه ی مزبور لازم به نظر می رسد.
«ملاحسین جامع» این مجموعه، باید همان «ملاحسین بشرویه ای» باشد که در بازگشت باب به شیراز از او استقبال کرد و با او به گفتگو نشست و به عنوان یکی از نخستین مبلغان جدی آیین بابیت شهر به شهر گشت و مردم را به طرفداری از سیدباب شورانید.
صفحه نخست این مجموعه یادداشتی دارد که این نظر را تأیید می کند:
این مجموعه تواقیع و ادعیه ی مبارکه حضرت باب ارواحنا فداه که به خط جناب ملاحسین می باشد در شیراز از نسخه خطی متعلق به سرکار خانم افسر خلیلی استنساخ عکسی شده است.
احتمالا منظور از استنساخ عکسی، کپی برداری است و جامع و کاتب یک نفر (همان ملاحسین بشرویه ای) و تنها مالک نسخه خانم افسر خلیلی است. از این نظر مجموعه حاضر حائز اهمیت فراوان است چون نخستین اسناد مربوط به آغاز فعالیت سید علی محمد باب در ترویج آیین ساختگی خویش است.

اما متن نخست از جنگ مزبور:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و بعد چنین گوید اقل خلق الله علی بن (13) محمدالمرحوم محمدرضا طاب ثراه که جمعی ادعای مقام بابیت امام علیه السلام را نسبت به این بنده ضعیف داده اند و حال آنکه مدعی چنین امری نبوده و نیستم و حتم است بر کسی که ادعای چنین امر عظیم را نماید که متصف به جمیع صفات کمالیه علمیه و عملیه بوده، علمی از علوم و رسمی از رسوم را فاقد نباشد، و احاطه بر کل علوم ظاهریه و باطنیه به نهج تحقیق و تفضیل داشته باشد، و نباشد امری از امور کرامه یا خارق عادت که عندالله محمود باشد مگر آنکه بر نحو قطبیت نه به نحو قوه ی امکانیه که در همه ی اشیاء خداوند بالاصاله یا بالعرض قرار داده مالک باشد، و اگر امری از امور یا حرفی از علوم را فاقد باشد، شکی نیست که حامل این مقام عظیم نیست و خداوند عالم و اهل ولایت او شاهد و بصیرند که به حرفی از علوم رسوم اهل علم و به امری از خوارق عادات عالم و قادر نیستم، و کلماتی اگر جاری از قلم شده باشد بر محض فطرت بوده و کلا مخالف قواعد قوم است و دلیل بر هیچ امری نیست و هر کس درباره ی حقیر اعتقاد رتبه ی بابیت امام علیه السلام را نماید خداوند گواه است که در ضلالت است و در آخرت در نار و در این ورقه حیله و تقیه نیست، بلکه ظاهر و باطنم بر آنچه نوشته گواهی می دهند و کفی بالله ما اقول شهیدا.(14)
متن دیگری که در جنگ مورد نظر آمده و در آن نیز با صراحت از ادعاهای خود بازشگته و آن را به جهت خلاصی و گویا در زندان نوشته، بدین قرار است:
هوالله تعالی
قبله ی محترم دام فضلکم، تلاوت آیات دو ورقه خط شریف را نموده، صفحه ی عربی به جهت خلاصی کل عرض شده به نظر شریف خواهد رسید، که ثلج الفؤاد (15) و ساکن للقلب باشند، مختصر از کماهی آن اینکه بابی از علم و معرفت توحید خداوند عالم از لفظ خفی خودش به حقیر عنایت فرموده و از کم ظرفی نفس خود اظهاراتی شده و این اعظم خطات. زیرا که تکلیف نفس خود بوده نه دیگری. بعضی از اهل علم به مشاهده این آثار از حسن ظن خودمقامی و تکلفی فهمیده اند و یک حدیث بر قواعد قوم دیده و به مضمون فلیأتی بحدیث مثله از حسن فطرت خود تصدیق نموده، شکی که نیست از علوم رسوم اهل علم مطلع نبوده و نیستم بل از لسان فطرت مناجات و آیاتی تنطق نموده که حق واقع مطابق سنة آل الله سلام الله علیهم است. اشهدالله و کفی بی شهیدا تکلیف احدی نیست تصدیق، به همه اخبار نموده و کل طلاب به اطراف نوشته باشند، و بر اهل تصدیق فرض است رجوع به همه اخبار نموده و کل طلاب به اطراف نوشته باشند، و بر اهل تصدیق فرض است رجوع به نفس خود نموده کسی که طالب هستند حاوی کل علوم باشد دیده تبعیت نمایند، جناب قبله معظم آخوند ملا محمدتقی هروی را عرض سلام ابلاغ داشته که مردم را از تزلزل و تصدیق بیرون آورده، و به نفس خود راجع نموده باشید، و بر کسی حلال نیست آمدن این بلد زیرا که من مدعی امری نیستم و حکم فتنه اشد از قتل است.
سواد صفحه ی عربی را طلاب به کل بلاد برسانند که همه بر یقین باشند که بنده هستم بی علم. در روز قیامت از آن سؤال خواهد فرمود. خداوند عالم و اهل محبت او شاهد و بصیرند که بر امری نیستم که بر احدی فرض باشد طاعه من و آثاری که دلالت بر این مقام می کند راجع به خود حقیر است حکمی از برای آنها نیست و اهل یقین را هم از این امر رجوع دهند به این ورقه تا همه خلاص باشند. دو ورقه ی جوف را به صاحبانش رد فرمایند که من نیستم در ماه رمضان. کتب کثیری جمع بود چهارده دعا به جهت تسلی خود نوشتم و جواب همه اشاره نمودم، من جمله دعایی به اسمی که اشاره نموده اید آخر نسخه بود که نوشته شده بود ولی مقابله شنده و چون که به خط شکسته و با کمال استعجال نوشته می شود کاتب نمی تواند بخواند، یحتمل بر قواعد بعضی مقامات درست نیاید و الا فطرت بر نهج واقع مصطلتح قواعد حقه است و این دعا با ذکر توحید فضل الا الله است که بر اجماع ضرری ندارد ولی اگر دلیل بر حکمی باشد دلیل نیست، و هر کس عمل نماید مجرم است، به همه اختیار فرموده، بلکه ان شاءالله استخلاص خود و کل حاصل شود و هو العلی الکبیر.(16)
در این متن تأکیداتی آمده که ارزش محتوایی آن را هم سنگ توبه نامه معروف می کند؛ از جمله: بابی از ابواب علم بودن، در عین کم ظرفیتی، عوام فریبی، بی سوادی، عدم لزوم تبعیت از وی، التماس رفع خطر، منع پیروان از آمدن نزد وی، درهرگونه ادعا، صحه بر حکم قتل در صورت ادامه ی فتنه، سخت خوان بودن دست نوشته های خویش و بالاخره استدعای عاجزانه برای خلاص شدن از تنگنایی که در آن قرار داشته است.
متن نامه اصلی که خطاب به ناصرالدین میرزا ولیعهد نوشته شده و با حاشیه علمای تبریز همراه است به نقل از استاد حائری بدین قرار است: (17)
فداک روحی الحمدلله کما هواهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه ی عباد خود شامل گردانیده، فحمدا له ثم حمدا که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده. اشهدالله و من عبده که این بنده ی ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه به نفسه وجودم ذنب صرف است، ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوة رسول او (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایة اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده و از قلم جاری، شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد. استغفرالله ربی و اتوب الیه من ینسب الی امر. و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست، و مدعی نیابت خاصه حضرت حجةالله علیه السلام را محض ادعی مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرفراز فرمایند والسلام.
هرچند این توبه نامه همچون قریب به اتفاق متون کتابت شده توسط سید علی محمد امضا و مهری ندارد، (18) و حتی مخاطب آن نیز به وضوح پیدا نیست اما با دقت نظر در متن و سبک نگارش ومقایسه دستخط آن با سایر الواح و مکتوبات سیدعلی محمد شیرازی به روشنی معلوم می شود که توسط خود باب نوشته شده است. در عین حال به خط شکسته ی بی نقطه نوشته شده که از زیرکیهای سیدعلی محمد در نوشته هایش بوده تا با سخت خوان نمودن من و ابهام در آن و ایجاد زمینه تصحیفو دگرخوانی، بتواند در صورت امکان از زیر بار برخی از خطاها در آنچه نوشته بوده شانه خالی کند. وی در متن سند دوم که پیش تر ارائه گردید به این سبک نویسندگی خود تصریح دارد: «دعایی به اسمی که اشاره نموده اید آخر نسخه بود که نوشته شده بود ولی مقابله نشده و چون که به خط شکسته با کمال استعجال نوشته می شود کاتب نمی تواند بخواند، یحتمل بر قواعد بعضی مقامات درست نباید والا فطرت بر نهج واقع مصطلح قواعد حقه است...»
علمای تبریز نیز پس از توبه ی سید علی محمد باب، پاسخی به او دادند. سیدابوالقاسم حسنی حسینی و علی اصغر حسنی حسینی پاسخ خود را نه در برگه ای جداگانه که در حاشیه ی همان توبه نامه بدین شرح نگاشته اند:
سیدعلی محمد شیرازی! شما در بزم همایوم و محفل میمون در حضور نواب اشرف والا، ولیعهد دولت بی زوال ایده الله و سسده و نصره و حضور جمعی از علمای اعلام، اقرار به مطالب چندی کردی که هر یک جداگانه باعث ارتداد شماست و موجب قتل، توبه ی مرتد فطری مقبول نیست و چیزی که موجب تأخیر قتل شما شده است، شبهه ی خبط دماغ است، که اگر آن شبهه رفع شود، بلا تأمل احکام مرتد فطری به شما جاری می شود.
مهر چهارگوش هر دو عالم بر جسته تبریزی ذیل نوشته ی ایشان در حاشیه توبه نامه درج شده، آن گاه این توبه نامه به ضمیمه ی گزارش ولیعهد، ناصرالدین میرزا، برای محمد شاه ارسال گردید که در منابع تاریخی مندرج است، (19) و ما آن ار من باب ارائه گزارش رسمی از ماجرای محاکمه و توبه در کنار انبوه گزارشهای غیررسمی حاضران و دیگر تاریخ نویسان در اینجا می آوریم.(20)
هوالله تعالی شأنه
قربان خاک پای مبارکت شوم. در باب باب که فرمان قضا جریان صادر شده بود، که علما طرفین را حاضر کرده با او گفتگو نمایند، حسب الحکم همایون محصل فرستاده با زنجیر از ارومیه آورده به کاظم خان سپرده، ورقه به جناب مجتهد نوشت که آمده به ادله و براهین و قوانین دین مبین گفت و شنید کنند. جناب مجتهد در جواب نوشتند که از تقریرات جمعی معتمدین و ملاحظه ی تحریرات این شخص بی دین، کفر او اظهر من الشمس و اوضح من الامس است. بعد از شهادت شهود، تکلیف راعی مجددا در گفت و شنید نیست. لهذا جناب آخوند ملا محمد و ملا مرتضی قلی را احظار نمود و در مجلس از نوکران این غلام امیراصلان خان و میرزا یحیی و کاظم خان نیز ایستادند. اول حاجی ملامحمود پرسید که: مسموع می نمود که تو می گویی من نایب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته ای که دلیل بر امام بودن، بلکه پیغمبری تست. گفت بلی حبیب من! قبله ی من! نایب امام هستم و باب هستم و آنچه گفته ام و شنیده اید راست است. اطاعت من بر شما لازم است، به دلیل «ادخلوالباب سجدا» و لکن این کلمات را من نگفته ام، آنکه گفته است، گفته است. پرسیدند گوینده کیست؟ جواب داد: آنکه به کوه طور تجلی کرد.
روا باشد اناالحق از درختی
چرا نبود روا از نیکبختی؟
منی در میان نیست. اینها را خدا گفته است. بنده به منزله ی شجره طور هستم. آن وقت در او خلق می شد، الآن در من خلق می شود، و به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می کشید، منم. آنکه چهل هزار علما منکر او خواهند شد منم.
پرسیدند این حدیث در کدام کتاب است که چهل هزار علما منکر خواهند گشت؟
گفت: اگر چهل هزار نباشد چهار هزار که هست. ملا مرتضی قلی گفت: بسیار خوب. تو از این اقرار صاحب الامری. اما در احادیث هست و ضروری مذهب است که آن حضرت از مکه ظهور خواهند فرود، و نقبای جن و انس با چهل و پنج هزار جنیان ایمان خواهند آورد، و مواریث انبیاء از قبیل زره داود و نگین سلیمان و ید بیضاء به آن جناب خواهند بود. کو عصای موسی و کو ید بیضاء؟
جواب داد که من مأذون به آوردن اینها نیستم.
جناب آخوند ملامحمد گفت غلط کردی که بدون اذن آمدی. بعد از آن پرسیدند که از معجزات و کرامات چه داری؟
گفت: اعجاز من این است که برای عصای خود آیه نازل می کنم. و شروع کرد به خواندن این فقره: «بسم الله الرحمن الرحیم، سبحان الله القدوس السبوح الذی خلقت السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة من آیاته.»
اعراب کلمات را به قاعده نحو غلط خواند. تاء سموات را به فتح خواند. گفتند مکسور بخوان. آن گاه الارض را مکسور خوند. (21) امیراصلان خان عرض کرد: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد من هم توانم تلفیق کرد، و عرض کرد: «الحمدالله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المساء». باب خجل شد. بعد از آن حاجی ملامحمود پرسید که در حدیث وارد است که مأمون از جناب رضا علیه السلام سئوال نمود که دلیل بر خلافت جد شما چیست. حضرت فرمود آیه ی انفسنا. مأمون گفت «لولا نسائنا». حضرت فرمود «لولاابنائنا». سئوال و جواب را تطبیق بکن و مقصود را بیان نما. ساعتی تأمل نموده و جواب نگفت. بعد از این مسائلی از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست. حتی از مسائل بدیهیه فقه از قبیل شک و سهو سئوال نمودند، ندانست و سر به زیر افکند. باز از آن سخنهای بی معنی آغاز کرد که «همان نورم که به طور تجلی کرد زیرا که در حدیث است که آن نور نور یکی ازشیعیان بوده است.»
این غلام گفت از کجا آن شیعه تو بوده ای؟ شاید نور ملامرتضی قلی بوده باشد. بیشتر شرمگین شد و سر به زیر افکند. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را از احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نموده، و توبه و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار کردم و التزام پا به مهر سپرده که دیگر این غلطها نکند، و الآن محبوس و مقید است. منتظر حکم اعلی حضرت اقدس همایون شهریاری روح العالمین فداه است. امر امر همایون است. (22)

چگونگی انتقال توبه نامه باب به کتابخانه مجلس

توبه نامه سید علی محمد باب توسط «ارباب کیخسروشاهرخ» از رجال سیاسی ایران و نماینده ی زرتشتیان در یازده دوره مجلس شورا، رئیس اداره مباشرت (کارپردازی) در دوازده دوره و بنیان گذار کتابخانه، چاپخانه و موزه ی مجلس و مورد وثوق ملت و دولت فراهم گردیده، به صندوق کارپردازی سپرده شده است.
او همواره زرتشتیان را از پیوستن به آیین بهایی منع می کرد و همواره از رهبران این فرقه بیزاری می جست که می کوشیدند او را به جمع هواداران خود جلب کنند. در مقابل، عباس افندی هم ازعاقبت شوم ارباب کیخسرو در یکی از الواح خود چنین می نویسد: «... روسوایی کیخسرو کرمانی، آن نیز اگر اندکی هوش و دانش داشت البته متنبه و متذکر می شد که اسباب خدائی بود...» (23)
که گویا اشاره به مرگ فرزندش شاهرخ دارد که در دلیجانی به همراه پرنس ارفع الدوله که هنگام به اروپا از راه عراق در میانه راه اصفهان در محلی به نام ایزدخواست، مورد حمله راه زنان قرار می گیرد وبه ضرب گلوله کشته می شود. (24)
در هر حال ارباب کیخسرو پس از به دست آوردن توبه نامه، شرحی در خصوص چگونگی فراهم آوری آن به خط خود می نویسد و به روی صندوق کوچک قرمز رنگی الصاق می کند که مورد بازدید قرار داده بود، تصویری از توبه نامه تهیه نموده که عینا همان توبه نامه اصلی چاپ شده در منابع معتبر مذکور است. اما جای تأسف است که از یادداشت ارباب کیخسرو تصویری تهیه نشد و در بازدید اخیرشان از محتویات صندوق کارپردازی (اسفندماه 1385) علی رغم وجود توبه نامه، از صندوق قرمز رنگ و یادداشت ارباب کیخسرو سراغی نیافتند.
مرحوم محیط طباطبایی در مقاله ای با عنوان «عظیم پس از باب و پیش از ازل» در خصوص جابه جایی، نگهداری و اهمیت این اسناد می نویسد: «این مدرک در ضمن مجموعه اسناد دولتی تا صدر مشروطه محفوظ بود و پس از استقرار مشروطه از دربار به کتابخانه مجلس شورای ملی انتقال یافت و تا سی و اندی سال قبل، توبه نامه را در تالار مطالعه کتابخانه سابق مجلس بر دیواری آویخته می دیدیم و هم اکنون عین ورقه ی درون صندوق امانات مجلس شوری در بانک ملی نگهداری می شود. مدلول این نامه برپژوهندگان روشن می کند که چرا علمای تبریز در همان زمان حکم به ارتداد باب ندادند (25) و او را مدتی دیگر در بازداشت نگه داشتند تا آنکه در 1266 هجری به روزگار پادشاهی ناصرالدین شاه حکم قتل او صادر و اجرا شد.
این نامه ی چند سطری که مورد قبول عبدالبهاء و میرزا ابوالفضل در کشف الغطا و مستر برون در مواد تحقیقی برای بابی گری هم قرار گرفته بیش از آن همه هیاکل و توقیعات و مناجاتها و ادعیه ای که به خط سید منسوب شده (چون از 1269 تا امروز در محل معینی پیوسته نگاهداری می شده است.) از نظر خط شناسی بیشتر قابل اعتماد محسوب می شود. (26)
طرح واهی بودن توبه باب و جعلی بودن توبه نامه او با وجد چنین اسناد معتبری راه به جایی نمی برد و بابیان و بهاییان ساده اندیشان باید بنگرند که بنای اعتقادات خود را بر چه خشت کجی نهاده اند و تا ثریا هم که دیوار این قصر پوشالی را بلند کنند، سرنوشتی جز فروریختن در انتظار ان نیست.
چندین چراغ دارد و بی راه می رود
بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش

نويسنده: احسان الله شکراللهی طالقانی

پي نوشت

1- دشتی، مهدی، «بررسی دستان توبه و تنبه بعضی از مشایخ در کتب صوفیه»، پژوهشنامه علوم انسانی، صص 50 -30. نیز ر.ک: جستجو در تصوف ایران از عبدالحسین زرین کوب، پیدایش و سیر تصوف اثر نیکلسون و تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری.
2- لکایی اندی، مجید، «توبه، تدبیری کیفرزدا در حقوق اسلامی»، نشریه نگهبان، شماره 50، صص 26 – 24.
3- مرحوم استاد سید محمد محیط طباطبایی طی سلسله مقالات ارزنده ای که در شماره های مختلف مجله گوهر از سال دوم تا ششم منتشر ساختند به بررسی انتقادی این اثر و دیگر آثار فرقه بابیه و بهاییه از جمله تاریخ نبیل زرندی، ایقان یا رساله ی خالدیه و کتاب اقدس از بعد کتابشناسی و استنادی پرداخته، نکات بسیار مهمی را طی آنها بیان نموده است که جا دارد به صورت یک جا در کتابی مستقل چاپ و منتشر شود.
4- این خاطرات و گزارشها پس از فروپاشی رژیم تزاری روسیه در مجله شرق (ارگان حزب سوسیالیستی شوروی) به چاپ رسید تا رژیم کمونیستی جدید شوروی به این وسیله مفاسد رژیم قبلی را برملا کرده باشد. این خاطرات به سال 1322ق در سالنامه خراسان تحت عنوان «اعترافات کینیاز دالگوروکی» ترجمه و منتشر شد و در سال 1343 تحت عنوان اسرار پیدایش شیخیه و بابیه و بهاییت با مقدمه ی محمدمهدی خالصی کاظمینی لباس نشر پوشید و اخیرا نیز توسط مؤسسه فرهنگی دارالمهدی و القرآن الکریم حسینیه کربلایی اصفهان با ترجمه آقای حیدر بهر من منتشر گردیده است، که به صورت پاورقی درشماره های 27 – 21 نشریه خورشید مکه منتشر شده. گویا از این خاطرات چاپهای دیگری هم توسط انتشارات کتابفروشی حافظ و دارالکتب الاسلامیه صورت پذیرفته است.
5- ر.ک: «بحثی در رد یادداشتهای معجول منتسب به کینیازدالگوروکی»، مؤسسه ملی مطبوعات [ناخوانا] سال 126 بدیع که در حدود سال 1324 به دستور شوقی نگاشته شده است؛ سایت نگاه نو (www.newnegah)، مقاله های «سرکوب بهاییان» وابسته به بهاییان.
6- این بخش از خاطرات دالگوروکی از شماره های 27 -21 مجله خورشید مکه استخراج و تلخیص گردید.
7- آیتی پس از بازگشت و توبه از بهاییت در کتاب کشف الحیل (جلددوم، صص 89 – 88) به ماجرای توبه نامه باب نیز پرداخته، عکس العمل دولت در این خصوص را شرح داده است.
8- منظور حاجی میرزا آغاسی صدراعظم محمدشاه است.
9- حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بها، تهران، روزنه، 1379، صص 97-96.
10- ر.ک: «توبه نامه باب و شایعات پیرامون آن»، مجله پیام بهارستان، شماره ی30، آذر 1382، صص 89 – 84.
11- یعنی سیدعلی محمد باب.
12- آیتی، عبدالحسین، کشف الحیل، ج دوم، ص 73.
13- در متن کشف الحیل: علی محمدبن المرحوم محمدرضا.
14- مربوط به صفحات 169و170 نسخه ی مزبور.
15- استاد حائری این کتب «ثلج الفؤاد» یا برف قلب را ترکیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند که مفهومی شبیه «دل خنک کردن» را از آن می جسته و این خود یکی از شنانه های بی سوادی و کم مایگی سید علی محمد باب است.
16- صفحات 197-194 از جنگ خطی آثار باب.
17- این قرائت با قرائت ادوراد براون در چند کلمه مختصر متفاوت است که هیچ تأثیری در فهوای کلی کلام ندارد.
18- به همین دلیل هم دکتر سیروس پرهام در مقاله «ماجرای اسناد مشروطه و توبه نامه باب» که از شماره مربوط به بهار 81 در نشریه نشر دانش منتشر نمود به علت نداشتن مهر و امضا در پای توبه نامه آن را مجعول قلمداد نموده بود کهخ با اشاره استاد حائری مبنی بر وجود مهر و امضای علمای تبریز در حاشیه توبه نامه در پاسخ به سید علی محمد باب، متن و حاشیه با توضیحات لازم در شماره سی ام مجله پیام بهارستان (آذر82،صص89-84)چاپ شد.
19- استاد محیط طباطبایی این سند تاریخ توبه نامه را تنها نمونه ی دستخط سیدباب برای مقابله با خطور منسوب، دانسته چرا که با گزارش رسمی ولیعهد خطاب به شاه مملکت همراه بوده است. (ر.ک: «چند نکته درباره یک مقاله: عظیم پس از باب و پیش از ازل»، گوهر، س ششم مسلسل 63، ص 180.
20- ر.ک: گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز، تألیف میرزا محمد مامقانی که به اهتمام حسن مرسلوند در سال 1374 توسط نشر تاریخ ایران منتشر شد.
21- عبدالبهاء در کتاب «مقاله سیاح» در این باره چنین می نویسد: «نکته نحوی گرفتند، احتجاج به قرآن نمود وایشان به مثل منافی قواعد نحود از آن بیان کرد.» ببینید که چگونه داستان را به رنگ دیگری انداخته و دروغی از خود به آن افزوده اند. زیرا چنان که پیداست به باب غلط های نحوی گرفته اند، غلط های بسیار آشکار (نه نکته) آنگاه باب درمانده و پاسخی نداشته [بگوید] نه آنکه پاسخ گفته و از قرآن نیز ماننده هایی یاد کرده. این یک نمونه است که چگونه ناچار شده اند تاریخ را کج گردانند و به داستانها رنگهای دیگر دهند. (نقل از بهایی گریی تألیف احمد کسروی، تهران، مرد امروز، 1335، ص 35.
22- کشف الغطاء، صص 202 – 201؛ ر.ک: بهایی گری، ص 34 و بهاییت در ایران، ص 188.
23- نیکو، حسن، فلسفه نیکو، تهران، فراهانی، ج 2، ص 183.
24- خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ، به کوشش شاهرخ شاهرخ و راشنا رایتر، ترجمه غلامحسین میرزا صالح، تهران، مازیار، 1381، صص 23 – 22.
25- خبط دماغ یا دیوانگی، دلیلی بود که باعث شد علمای تبریز موقتا حکم ارتداد او را به تأخیر بیندازند. اما پس از درگذشت محمدشاه و برکناری میرزا آغاسی و روی کارآمدن ناصرالدین شاه، میرزا تقی خان امیرکبیر و شیطنت و شلوغی بابیان به پیشاهنگی ملاحسین بشرویه ای و دیگران، دیگر جای تأمل نبود و رشته حیات او را پاره کردند تا فتنه ای از میان برخیزد و غبار آشوب بنشیند.
26- مجله گوهر، س ششم، شماره سوم، خرداد 1357 (مسلسل 62) ، ص 180.

پايداري‌ ياران‌ امير

پايداري‌ ياران‌ امير

مورخان‌ (اعم‌ از بهائي‌ و غيربهائي) اتفاق‌ دارند که‌ عامل‌ اصلي‌ سرکوبي‌ فتنه‌‌ بابيان، و اعدام‌ پيشواي‌ آنان‌ (باب)، شخص‌ اميرکبير بوده‌ است. جالب‌ اين‌ است‌ که، حواريون‌ و ياران‌ باوفاي‌ امير نيز نظير آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ تهراني‌ (وصي‌ امير)، ميرزا محمدهاشم‌ طباطبايي‌ (منشي‌ مخصوص‌ و محرم ‌راز امير)، عزيزخان‌ سردار مکري‌ (داماد امير)، مؤ‌تمن‌الملک‌ انصاري‌ (کاتب‌ سّر‌ امير) و چراغ‌ علي‌ خان‌ زنگنه‌ (نايب‌الحکومه‌‌ اصفهان‌ از سوي‌ امير) سخت‌ با بابيه‌ و بهائيه‌ مخالف‌ بودند و در قلع‌ و قمع‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ در ايران‌ و عراق‌ اهتمام‌ شايان‌ داشتند. مقاله‌‌ زير به‌ توضيح‌ اين‌ امر مي‌پردازد:

آيت‌‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ تهراني‌

آيت‌‌الله حاج‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ تهراني «شيخ‌ العراقين» (متوفي‌ 1286ق) از فقيهان‌ نامدار قرن‌ 13ق‌ است‌ که‌ به‌ دقت‌ نظر، انديشه‌‌ صائب‌ و همت‌ بلند شهره بود و زمان‌ اقامتش‌ در کربلا جمعي‌ کثير از مردم‌ آنجا از وي‌ تقليد مي‌کردند.1 وي‌ شاگرد برجسته‌‌ آيت‌‌الله‌ «صاحب‌ جواهر» بود و از ايشان‌ اجازه‌‌ اجتهاد داشت. 2 صاحب‌ جواهر، به‌ اجتهاد 4 تن‌ از شاگردانش‌ تصريح‌ داشت‌ که‌ يکي‌ از آنها شيخ‌ عبدالحسين‌ بود. 3 سخن‌ چنين‌ شخصيت‌ سترگي‌ در باره‌‌ شيخ‌ العراقين، گواه‌ رتبه‌‌ بلند وي‌ در دانش‌ و درايت‌ ديني‌ است. چنان که‌ آيت‌الله‌ ميرزا حسين‌ نوري‌ (محدث‌ نامدار شيعه) او را زبده‌‌ اعاظم‌ محققين‌ و نخبه‌‌ افاخم‌ مدققين‌ مي‌خواند. 4
به‌ نوشته‌‌ اعتمادالسلطنه‌ (وزير انطباعات‌ عصر ناصري :تهراني‌ «مجتهدي‌ بسيار فاضل و به‌ قبول‌ عامه‌ نايل‌ بود. در دولت‌ عثماني‌ نيز اعتباري» قابل‌ توجه‌ داشت‌ و «حکام‌ عراق‌ عرب‌ او را حرمتي‌ عظيم‌ مي‌نهادند.» 5 ناصرالدين‌ شاه‌ نظارت‌ بر کار تعميرات‌ و تأسيسات‌ ايران‌ در عتبات‌ عاليات، از جمله، توسعه‌‌ صحن‌ مطهر سالار شهيدان‌ عليه‌ السلام، و تعمير بناي‌ آن‌ را، به‌ شيخ‌ العراقين‌ سپرده‌ بود6 و «از مراقبت‌ و مواظبت» وي‌ «در تعمير گنبد منور... و نصب‌ خشتهاي‌ طلايي‌ شهر» رضايت‌ تام‌ داشت. 7 شاه‌ او را در 1274ق‌ براي‌ تعمير صحن‌ مطهر ائمه‌‌ اطهار در کربلا و کاظمين‌ و سامرا (عليهم‌ السلام) مأمور کرد و او از 1274 تا 1286 (که‌ در 22 رمضان‌ آن‌ فوت‌ کرد) به‌ اين‌ کار اشتغال‌ داشت. کتابخانه‌‌ شخصي‌ او در کربلا به‌ علت‌ داشتن‌ نسخه‌هاي‌ نفيس، شهرت‌ داشت.8
شيخ‌ العراقين، مورد اعتماد و عنايت‌ خاص‌ اميرکبير قرار داشت 9 و امير، که‌ از گوهرشناسان‌ روزگار‌ بود، علاوه‌ بر ارجاع‌ محاکمات‌ شرعي‌ ديوان‌ به‌ محضرش10، «در مطالب‌ مشکله‌ و امور معضله‌ با او مشورت» مي‌کرد 11 و حتي‌ براي‌ تعيين‌ نام‌ فرزندان‌ شاه، از استخاره‌هايش مدد مي‌گرفت. 12 عباس‌ اقبال، با اشاره‌ به‌ «ارجاع‌ محاکمات» از سوي‌ امير «به‌ محضر جناب... شيخ‌ العراقين» ، مي‌گويد: روز بروز «عقيده‌‌ او نسبت‌ به‌ جناب‌ شيخ‌ افزون‌ مي‌گرديد» .13 سپس‌ با نقل‌ داستاني‌ درباره‌‌ نحوه‌‌ آشنايي‌ امير با شيخ‌ مي‌افزايد: پس‌ از آن‌ آشنايي، امير «همواره‌ در ترويج‌ شيخ‌ اقدامات‌ کافي‌ نمود و روز به‌ روز در عقايد او نسبت‌ به‌ شيخ‌ مي‌افزود تا آن که‌ محل‌ وثوق‌ امير شد و طرف‌ مشاوره‌ در بعضي‌ از امور مشکله‌ گرديد» . 14 به‌ نوشته‌‌ فريدون‌ آدميت: در دوران‌ صدارت‌ امير «همه‌‌ دعاوي‌ که‌ جنبه‌‌ شرعي‌ داشت‌ و به‌ ديوانخانه‌ رجوع‌ شده‌ بود، به‌ محضر شيخ‌ عبدالحسين‌ احاله‌ مي‌گرديد. داوري‌ او قطعي‌ بود. کنت‌ دوگوبينو نيز از شيخ‌ عبدالحسين‌ به‌ احترام‌ ياد مي‌کند؛ او را فقيهي‌ بـلـنـدپـايـه‌ و پـاکـدامن، و خونسرد و با فراست‌ مي‌شناسد» .15
امير حتي‌ وصي‌ خود را شيخ‌ عبدالحسين‌ قرار داد 16 و شيخ‌ نيز، مدرسه‌ و مسجد حاج‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ (واقع‌ در بازار تهران) را از ثلث‌ ميراث‌ امير بنيان‌ نهاد. مهدي‌ بامداد مي‌گويد: «شيخ‌ العراقين‌ از مجتهدين‌ معروف، و به‌ زهد و تقوي‌ و مديريت‌ در کار شهرت‌ زيادي‌ داشت. شادروان... اميرکبير با آن‌ نظر دقيقي‌ که‌ در شناسايي‌ مردم‌ و بويژه‌ ملا‌ها داشت‌ در بين‌ تمام‌ روحانيون‌ زمان‌ خود، او را وصي‌ خويش‌ قرار داد و شيخ‌ العراقين‌ هم‌ از مال‌ الوصايه‌‌ امير شهيد، مسجد و مدرسه‌اي‌ عالي‌ در تهران‌ بنا نهاد که‌ امروزه‌ به‌ مسجد و مدرسه‌‌ شيخ‌ عـبـدالـحـسـيـن‌ يـا مسجد آذربايجاني‌ها معروف‌ مي‌باشد» . 17 شواهد همچنين‌ حاکي‌ است‌ که‌ پس‌ از قتل‌ امير، شيخ‌ مباشرت‌ امور خانواده‌‌ وي‌ را بر عهده‌ داشت. 18
شيخ‌ عبدالحسين، به‌ کمال‌ و کارآمدي‌ احکام‌ و قوانين‌ اسلامي‌ در جامعه‌‌ بشري‌ ايمان‌ راسخ‌ داشت‌ و معتقد بود که‌ «هرگاه‌ مدار دولت‌ و مملکت‌ داري‌ از روي‌ شريعت‌ مطهره‌ باشد... هيچ‌ فتنه‌ و فساد بر نيايد» .19 بر همين‌ اساس، زماني‌ که ديد‌ «بدعت» باب‌ و بهاء، کيان‌ دين‌ را به‌ خطر افکند، با جديت‌ تام‌ به‌ مبارزه‌ برخاست. قديمترين‌ اقدام او در اين راه ممانعت از ملاقات‌ باب‌ و مريدانش‌ با محمدشاه‌ قاجار (پدر ناصرالدين‌ شاه) بود که فرصتي‌ تاريخي‌ براي‌ «اظهار وجود» و «تبليغ» را از آنان‌ گرفت. کنت‌ دوگوبينو، وزير مختار فرانسه‌ در ايران، «حاجي‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ که‌ مردي‌ فقيه‌ و مجتهد و متدين‌ و متقي‌ است، فراست‌ و قضاوتهاي‌ بي‌طرفانه‌اش‌ موجب‌ اعتماد همه‌ کس‌ شده‌ و طرف‌ احترام‌ عموم‌ است، به‌ شاه‌ و وزير و بزرگان‌ مملکت‌ گفته‌ بود: آيا در نظر داريد که‌ به‌ جاي‌ مذهب‌ کنوني، مذهب‌ جديدي‌ که‌ هنوز نمي‌شناسيد برقرار نماييد؟ ...» 20
روشن‌ است‌ که‌ براي‌ فقيه‌ تيزبيني‌ چون‌ شيخ‌ العراقين، «بطلان‌ دعاوي‌ باب» ـ با توجه‌ به‌ شواهد و دلايل‌ گوناگون، از آن‌ جمله: «توبه‌‌ صريح» خود باب‌ بر فراز منبر شيراز، و وجود اغلاط‌ پيش‌ افتاده‌‌ ادبي‌ در الواح‌ صادره‌ از وي‌ ـ کاملاً‌ واضح‌ بود و آمدن‌ باب و جمعي‌ از مريدانش‌ به‌ پايتخت‌ به‌ عنوان‌ ملاقات‌ با سلطان، بيشتر فرصتي‌ براي‌ «ابراز وجود» و «تبليغات‌ مسلکي» بود. خاصه‌ آنکه، احساس‌ مي‌شد که‌ دستهاي‌ مشکوکي‌ از درون‌ حکومت‌ (نظير منوچهر خان‌ معتمدالدوله‌ حاکم‌ اصفهان) با اغراض‌ سياسي‌ در پي‌ تقويت‌ فتنه، و ماهي‌ گرفتن‌ از آب‌ گل‌ آلودند... لذا «هوشمندانه» مانع‌ اجراي‌ اين‌ سناريوي‌ خطرناک‌ گرديد.
تهراني‌ در زمان‌ تبعيد بهاء به‌ عراق، و تجمع‌ بابيان‌ در آن‌ سامان، در عراق‌ مي‌زيست‌ و شاهد فعاليتهاي‌ سوء آنان‌ بود. منابع‌ بهائي‌ تصريح‌ دارند که‌ بابيان‌ مهاجر، شبها به‌ دزديدن‌ کفش‌ و کلاه‌ و پـول‌ و پـوشـاک‌ زوار شيعه‌ در اماکن‌ مقدسه‌ مي‌پرداختند21 و به‌ اعتراف‌ خود حسينعلي‌ بهاء: «در اموال‌ ناس‌ مِن‌ غير اذنٍ‌ تصرف‌ مي‌نمودند و نهب‌ و غـارت‌ و سـفـک‌ دمـاء را از اعـمـال‌ حـسـنـه‌ مي‌شمردند» .22
علاوه، بين‌ خود بابيها نيز بازار آشوبگري‌ و آدمکشي‌ رونق‌ داشت‌ و به‌ قول‌ خواهر بهاء (عزيه‌ خانم) بهاء نيز در اين‌ فجايع‌ بي‌دخالت‌ نبود.23
اقدامات‌ شيخ‌العراقين‌ کينه شديد‌ سران‌ مسلک‌ باب‌ و بهاء، را بر ضد‌ وي‌ بر ‌انگيخته است. حسينعلي‌ بهاء در لوحي‌ که‌ به‌ نام‌ شيخ‌ صادر کرده‌ سخت‌ به‌ وي‌ تاخته‌ و او را «غافل‌ مرتاب» و عنصري‌ «مکار» مي‌خواند!28 و شوقي‌ افندي (نتيجه‌‌ دختري‌ بهاء، و جانشين عباس افندي) نيز در فحشنامه‌اي‌ که‌ با عنوان‌ «لوح‌ قرن» از خود به‌جا نهاده، کراراً‌ شيخ‌ را با الفاظي‌ چون‌ «شيخ‌ خبيث» 29 و «مردود دارين‌ و مبغوض‌ ثقلين» 30 مورد هتک‌ و شتم‌ قرار داده‌ است.

ميرزا سعيد خان مؤ‌تمن‌الملک‌ انصاري‌

ميرزا سعيد خان‌ مؤ‌تمن‌الملک‌ انصاري، اديب‌ و سـيـاسـتـمدار برجسته‌‌ ايران‌ در عصر قاجار، از برکشيدگان‌ خاص‌ اميرکبير31 و منشي‌ و کاتب‌ اسرار32 او مي‌باشد که‌ ترقيات‌ سياسي‌ (و حتي‌ لقب‌ مؤ‌تمن‌الملکي)اش‌ را پيش‌ و بيش‌ از هرکس‌ مرهون‌ عنايات‌ امير است. روزنامه‌‌ وقايع‌ اتفاقيه‌ (شماره‌‌ 11 مـحـرم‌ 1268) در روزهـاي‌ آخـر صـدارت‌ امـير مي‌نويسد: از آنجا که‌ ميرزا سعيد خان‌ در خدمات‌ محوله‌ «صداقت‌ و راست‌ قلمي» خود را مشهود پيشگاه‌ مبارک‌ داشته‌ و «مصدر خدمات‌ تحرير رسـائل‌ خاصه‌ و به‌ صفت‌ امانت‌ و رازداري‌ و درستکاري» موصوف‌ گشته‌ به‌ لقب‌ مؤ‌تمن‌الملکي‌ سرافراز آمد.33
ناصرالدين‌ شاه‌ ميرزا سعيد را پس‌ از مرگ‌ امير (و طبق‌ سفارش‌ خود او) براي‌ مدتي‌ مديد به‌ وزارت‌ امور خارجه‌‌ ايران‌ منصوب‌ کرد و ميرزا سعيد نيز، در حد وسع‌ خويش، راه‌ استاد شهيدش‌ (امير) را در سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ ايران‌ تعقيب‌ مي‌کرد.
او در ماجراي‌ عقد قرارداد امتيازات‌ استعماري‌ رويتر (توسط‌ ميرزا حسين‌ خان‌ سپهسالار قزويني، صدراعظم‌ «فراماسون» و «انگلوفيل» ناصرالدين‌ شاه) از مخالفان‌ جدي‌ سپهسالار بود و به‌ همين‌ علت، چند سال‌ به‌ اسم‌ توليت‌ آستانه‌‌ حضرت‌ رضا (ع)، تبعيد به‌ مشهد شد. رساله‌اي‌ که‌ از طريق‌ ميرزا سعيد بر ضد ملکم‌ خان‌ (بنيانگذار فراموشخانه‌‌ فراماسونري‌ در ايران) و در رد‌ القائات‌ فريبنده‌ و استعماري‌ وي‌ در سال‌ 1282ق‌ به‌ دست‌ شاه‌ جوان‌ و مـجـذوب‌ رسـيـده، بـروشـني‌ بازنماي‌ افکار و احـسـاسـات‌ اسـلامـي‌ و ضـد‌ اسـتـعماري‌ / ضد استبدادي‌ اوست.
تلاش‌ ارزنده‌‌ ديگر ميرزا، زمينه‌ سازي‌ جهت‌ تدوين‌ و اجراي‌ يک‌ قانون‌ اساسي‌ جامع‌ بر پايه‌‌ فقه‌ شيعي‌ است‌ که‌ متأسفانه‌ با مرگش‌ نافرجام‌ ماند. شرح‌ زندگي‌ و خدمات‌ ميرزا به اسلام‌ و ايران، و نقد تحريفات‌ مورخان‌ در اين‌ زمينه، دفتري‌ مفصل‌ مي‌طلبد که‌ اين‌ مجال، گنجايش‌ آن‌ را ندارد. در خاطرات‌ ممتحن‌الدوله‌ و نيز کتاب‌ رجال‌ وزارت‌ خارجه‌‌ او، اطلاعات‌ ناب‌ و سودمندي‌ را مي‌توان‌ درباره‌‌ وي‌ دريافت.
در خاتمه، با تأکيد بر اتحاد و صميميت‌ بين‌ دولتين‌ ايران‌ و عثماني، از سستي‌ و تسامح‌ دربار عثماني‌ (با وجود آگاهي‌ از خطر اين‌ گروه) در همکاري‌ با دولت‌ ايران‌ براي‌ دفع‌ آنها انتقاد مي‌کند و خواستار گفتگوي‌ سفير ايران‌ با مقامات‌ عالي‌ ترکيه‌ جهت‌ تحويل‌ بهاء و همدستانش‌ به‌ ايران‌ مي‌شود.34 بيراه‌ نيست‌ که‌ منابع‌ بهائي، ميرزا سعيد را فردي‌ مخالف‌ بهاء، و عامل‌ تبعيد او از عراق‌ و حبس‌ وي‌ در عکا مي‌شمارند.35

چراغ‌ علي‌ خان‌ زنگنه‌

چراغ‌ علي‌ خان‌ زنگنه‌ «سراج‌الملک» (متوفي‌ 1287) از دست‌ پروردگان‌ و برکشيدگان‌ اميرکبير است‌ که‌ در مأموريت‌ مهم‌ و مشهور امير در کنفرانس‌ ارزنه‌ الروم، عضو هيئت‌ ديپلماتيک‌ ايران‌ بود36 و امير پس‌ از رسيدن‌ به‌ صدارت‌ نيز، او را به‌ حکومت‌ منطقه‌ بسيار مهم‌ و استراتژيک‌ «اصفهان» برگماشت‌ و او با کفايت‌ خويش، توانست‌ رضايت‌ مردم‌ را جلب‌ کند.
کنت‌ دوگوبينو از «لياقت‌ فراوان» چراغ‌ علي‌ در حکومت‌ اصفهان‌ سخن‌ گفته‌ و مي‌افزايد که‌ وي، «رضايت‌ عموم‌ را فراهم‌ کرده‌ بود» .37 به‌ گفته‌ همو: «چراغعلي‌ خان‌ مردي‌ است‌ بسيار خوش‌ قيافه‌ که‌ چهره‌اي‌ باهوش‌ و شريف‌ دارد و از آداب‌ داني‌ برخوردار است» .38 خدمات‌ چراغ‌ علي‌ خان، زماني‌ که‌ ناصرالدين‌ شاه‌ همراه‌ امير به‌ اصفهان‌ رفت، مورد تقدير قرار گرفت.39‌
حسين‌ سعادت‌ نوري، خدمات‌ مهم‌ و گوناگون‌ وي‌ در اصفهان‌ را برشمرده‌ و ضمن‌ اشاره‌ به‌ حسن‌ روابطش‌ با علماي‌ بزرگ‌ و پارساي‌ شهر، نقش‌ مؤ‌ثر او در تامين‌ نظم‌ و امنيت‌ منطقه، پيشبرد تسليحات‌ نظامي‌ و صنايع‌ نساجي، تعمير ابنيه‌ تاريخي، اصلاح‌ امر کشاورزي، ارزاني‌ نرخ‌ اجناس، و جلوگيري‌ از تعدي‌ مأموران‌ دولت‌ و اشخاص‌ زورمند به‌ مردم‌ را شرح‌ داده‌ است.40‌
در آشفته‌ بازار پس‌ از قتل‌ باب، دو تن‌ از بابيان‌ (اسماعيل‌ و محمدقاسم‌ عبادوز) در اصفهان، ادعاي‌ رجعت‌ حضرت‌ محمد و علي‌ (ع)! کرده‌ و فتنه‌اي‌ را پي‌ افکندند. چراغ‌ علي‌ آنها را دستگير و به‌ حکم‌ فقهاي‌ اصفهان، در ميدان‌ نقش‌ جهان‌ اعدام‌ کرد.41
وي‌ همچنين‌ 28 شوال‌ (سالروز نجات‌ شاه‌ از ترور بابيان) را در اصفهان‌ جشن‌ مي‌گرفت‌ که‌ خبر آن‌ را مي‌توان‌ در روزنامه‌ وقايع‌ اتفاقيه، ش‌ 140 (2 محرم‌ 1270ق) بخش‌ مربوط‌ به‌ حوادث‌ اصفهان، ديد و خواند. ‌

یک نکته : محرم راز امير

حاج‌ ميرزا محمد هاشم‌ طباطبايي، فرزند آيت‌الله‌ ميرزا مهدي‌ قاضي‌ طباطبايي‌ است‌ كه‌ در عصر خود فقيه‌ پارسا و بزرگ‌ تبريز قلمداد مي‌شد و با عباس‌ ميرزا و وزير باتدبيرش‌ (ميرزا بزرگ‌ فراهاني‌ پدر قائم‌ مقام) در حلّ‌ مشكلات‌ آذربايجان‌ همكاري‌ گسترده‌ داشت‌ و خاصّه‌ در «تنفيذ وِلائي‌ و شرعيِ» امور مربوط‌ به‌ حكومت‌ و اجتماع‌ آذربايجان‌ به‌ آنان‌ ياري‌ مي‌داد.42 قائم‌ مقام‌ در نامه‌اي‌ به‌ پدرش‌ ميرزا بزرگ، از زبان‌ عباس‌ ميرزا خاطر نشان‌ مي‌سازد كه: «عالي‌ جاه‌ ميرزا مهدي، در حقيقت، يكي‌ از امناي‌ دولت‌ و محارم‌ حضرت‌ ما است... آب‌ و گل‌ و جان‌ و دل‌ او در هواي‌ ما و رضاي‌ ما است...» .43‌
ميرزا هاشم، پس‌ از مرگ‌ محمدشاه‌ همراه‌ ناصرالدين‌ شاه‌ و اميركبير به‌ تهران‌ آمد و در مقام‌ منشي‌ مخصوص‌ و محرم‌ سرّ‌ امير، شريك‌ غمها و شاديهاي‌ آن‌ رادمرد شد و پس‌ از قتل‌ امير نيز، همچون‌ غالب‌ ياران‌ او، صدمه‌ها ديد. ميرزا هاشم‌ با بابيان‌ سخت‌ مخالف‌ بود و اين‌ امر از نامه‌اي‌ كه‌ پس‌ از ترور نافرجام‌ ناصرالدين‌ شاه‌ توسط‌ بابيان‌ (شوال‌ 1268) به‌ صدراعظم‌ وقت‌ نوشته‌ كاملاً‌ پيدا است، آنجا كه، ضمن‌ ابراز نهايت‌ خوشحالي‌ از ناكام‌ ماندن‌ تروريستهاي‌ بابي‌ در قتل‌ شاه‌ ايران، از آنها با غيظ، به‌ عنوان‌ «حرامزاده‌ها» ياد مي‌كند.44‌

پي نوشت

1. براي‌ نمونه‌ ر.ک، اظهارات‌ ابوالقاسم‌ افنان، مورخ‌ بهائي، در عهد اعلي...، ص‌ 388 و 390؛ مجله‌‌ «پيام‌ بهائي» ، ش 296، ژوئيه‌ 2004، «يـادداشـت‌ ماه»
2. معارف‌ الرجال، شيخ‌ محمد حرزالدين، 2/34.
3. الکرام‌ البرره‌، شيخ‌ آقا بزرگ‌ تهراني، 2/713؛ معارف‌ الرجال، 2/35.
4. معارف‌ الرجال، 2/112.
5. مکتوبات، اعلاميه‌هاي... شهيد شيخ‌ فضل‌الله نوري، محمد ترکمان، ص‌ 449.
6. چهل‌ سال‌ تاريخ‌ ايران... (المآثر و الاَّثار)، به‌ کوشش‌ ايرج‌ افشار، 1/189. در باره‌‌ شيخ‌ عبدالحسين، همچنين، ر.ک، ريحانه‌الادب، علامه‌ خياباني، 3/329.
7. ريحانه‌‌ الادب، 3/329 و نيز: معارف‌ الرجال، 2/ 35.
8. روزنامه‌‌ ناصرالدين‌ شاه‌ به‌ خراسان، علينقي‌ حکيم‌ الممالک، ص‌ 470.
9. نامه‌هاي‌ امير کبير به‌ انضمام‌ رساله‌‌ نوادر الامير، تدوين‌ سيد علي‌ آل‌داود، ص‌ 316.
10. بامداد به‌ «ارادت» ميرزا تقي‌ خان‌ اميرکبير نسبت‌ به‌ شيخ‌ تصريح‌ دارد (شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران، 6 / 94).
11. اميرکبير و ايران، آدميت، ص‌ 308 و 343.
12. نوادرالامير، شيخ‌ المشايخ‌ امير معز‌ي، صص‌ 316-315.
13. ر.ک، اسناد و نامه‌هاي‌ اميرکبير، همان، ص‌ 82.
14. ميرزا تقي‌ خان‌ اميرکبير، ص‌ 168.
15. همان، صص‌ 171-168.
16. امير کبير و ايران، ص‌ 308. نيز ر.ک، ص‌ 343 و 103.
17. همان، ص‌ 308؛ ميرزا تقي‌ خان‌ اميرکبير، ص‌ 168 و 368
18. شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران...، 2/244-243. نيز ر.ک، همان: 6 /94 و 1/221-220؛ چهل‌ سال‌ تاريخ‌ ايران...، 1/189؛ مجموعه‌‌ اسناد و مدارک‌ فرخ‌ خان، به‌ کوشش‌ کريم‌ اصفهانيان، 2/367-366.
19. ميرزا تقي‌ خان‌ امير کبير، صص‌ 374-373، نامه‌‌ مادر امير. همچنين‌ براي‌ مشاهده‌‌ وقفنامه‌اي‌ از مادر امير که‌ در آن‌ از شيخ‌‌العراقين‌ يادشده‌ ر.ک، گنجينه‌‌ اسناد، سال‌ 3، دفتر 2 و 3، صص‌ 111-107.
20. انديشه‌‌ ترقي...، فريدون‌ آدميت، ص‌ 103.
21. سياستگران‌ دوره‌‌ قاجار، خان‌ ملک‌ ساساني، چاپ‌ آل‌ داود، صص‌ 344- 345.
22. قرن‌ بديع، شوقي‌ افندي، 2/107-106.
23. مائده‌‌ آسماني، اشراق‌ خاوري، تهران‌ 1327ش، 7/130.
24. تنبيه‌ النائمين، بي‌جا، بي‌تا، صص‌ 16ـ15.
25. ر.ک، بهاء‌الله شمس‌ حقيقت، حسن‌ موقر باليوزي، ترجمه‌‌ مينو ثابت، اکسفورد، 1989م، صص‌ 189-187؛ عهد اعلي...، ص‌ 518 و 514 ؛ آهنگ‌ بديع، سال‌ چهارم‌ (1328)، ش‌ 7، ص‌ 16 و سال‌ 1352، ش‌ 1 و 2، ص‌ 63 ؛ اظهارات‌ محمدعلي‌ فيضي.
26. الکواکب‌ الدريه‌، 1/ 348.
27. ر.ک، همان، 1/ 351-348. نيز ر.ک، مقاله‌‌ شخصي‌ سياح، عباس‌ افندي، صص‌ 50 -51
28. داستانهايي‌ از حيات‌ عنصري‌ جمال‌ اقدس‌ الهي، علي‌‌اکبر فروتن، موسسه‌‌ ملي‌ مطبوعات‌ امري، 134 بديع، ص‌ 17؛ عهد اعلي...، ص‌ 514.
29. براي‌ نوشته‌‌ بهاء ر.ک، همان، ص‌ 568 و نيز ص‌ 515.
30. توقيعات‌ مبارکه‌‌ حضرت‌ ولي‌ امر ا، لوح‌ قرن‌ احباء شرق، مؤ‌سسه‌‌ ملي‌ مطبوعات‌ امري، 123 بديع، ص‌ 67.
31. همان، ص‌ 185.
32. ر.ک، رجال‌ وزارت‌ خارجه، ممتحن‌‌الدوله، صص‌ 17- 18؛ رجال‌ دوره‌‌ قاجار، حسين‌ سعادت‌ نوري، ص‌ 268؛ «وفيات‌ معاصرين» ، محمد قزويني، يادگار، سال‌ 5، ش‌ 2-1، ص‌ 103.
33. وفيات‌ معاصرين، ص‌ 103. اعتمادالسلطنه‌ در منتظم‌ ناصري‌ (ج‌ 3، ص‌ 196) از ميرزا سعيد به‌ عنوان‌ «کاتب‌ اسرار مکتومه‌ و منشي‌ رسائل‌ خاصه‌» امير نام‌ مي‌برد که‌ به‌ قول‌ سعادت‌ نوري: «به‌ اصطلاح‌ امروز، رياست‌ دفتر رمز و محرمانه» او مي‌شود (رجال‌ دوره‌‌ قاجار، ص‌ 268.
34. اميرکبير و ايران، آدميت، ص‌ 209
35. براي‌ متن‌ نامه‌ها ر.ک، تاريخ‌ جامع‌ بهائيت‌ (نو ماسوني)، بهرام‌ افراسيابي، صص‌ 392-388؛ فلسفه‌‌ نيکو، ج‌ 3، ص‌ 94 به‌ بعد.
36. سه‌ سال‌ در آسيا، سفرنامه‌ کنت‌ دوگوبينو، ترجمه‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوي، ص‌ 97 .
37. همان: صص‌ 197ـ 198
38. همان: ص‌ 195
39. رجال‌ دوره‌ قاجاريه، حسين‌ سعادت‌ نوري، ص‌ 189
40. همان، صص‌ 184ـ 205
41. وقايع‌ اتفاقيه، پنجشنبه‌ 9 ربيع‌ الاول‌ 1268ق، ستون‌ اخبار مربوط‌ به‌ اصفهان؛ حقايق‌‌الاخبار ناصري، خورموجي، به‌ کوشش‌ خديو جم، نشر ني، تهران‌ 1363، ص‌ 25.‌
42. تاريخ‌ و جغرافي‌ دارالسلطنه‌ تبريز، نادر ميرزا، صص‌ 223ـ224؛ تحقيق‌ در باره‌ اول‌ اربعين‌ حضرت‌ سيد الشهداء عليه‌ السلام، قاضي‌ طباطبايي، صص‌ 321ـ322
43. منشآت‌ قائم‌ مقام، چاپ‌ محمد عباسي، ص‌ 136
44. نسب‌نامه، شاخه‌اي‌ از طباطبايي‌هاي‌ تبريز، سيد جمال‌ ترابي‌ طباطبايي، صص‌ 112ـ113.‌

منبع: ايام 29

توبه نامه علی محمد شیرازی (باب)

 

تصویر توبه نامه علی محمد شیرازی (باب)

ناصرالدين ميرزاي وليعهد گزارشي از اين جلسه براي پدرش محمد شاه قاجار فرستاده كه در آن آمده است:

«قربان خاك پاي مباركت شوم. . . اول حاج ملامحمود پرسيد مسموع مي شود تو مي گويي من نايب امام زمان هستم و بابم و بعضي كلمات گفته اي كه دليل بر امام بودن، بلكه پيغمبري توست. (باب) گفت: بلي، حبيب من، قبله من، من نايب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنيده اي راست است و اطاعت من بر شما لازم است. . . به خدا قسم كسي كه از صدر اسلام تاكنون انتظار او را مي كشيد منم. . . بعد از آن پرسيدند از معجزات و كرامات چه داري؟ گفت اعجاز من اين است كه از براي عصاي خود آيه نازل مي كنم و شروع كرد به خواندن اين فقره: بسم الله الرحمن الرحيم، سبحان الله و القدوس السبوح الذي خلق من السموات و الارض كما خلق هذا العصا آيه من آياته(او) اعراب كلمات را به قاعده نحو غلط خواند و تأ سماوات را به فتح خواند. گفتند مكسر بخوان آنگاه و الارض را مكسور خواند. اميرارسلان عرض كرد اگر اين قبيل فقرات از جمله آيات باشد، من هم توانم تلفيق كرد و عرض كرد: «الحمدالله الذي خلق العصا كما خلق الصباح و المسأ». باب بسيار خجل شد. بعد از آن مسائلي چند از قصه و ساير علوم پرسيدند و جواب گفتن نتوانست. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شيخ الاسلام احضار كرد و باب را به چوب مضبوط زده و تنبيه معقول نموده و توبه كرد و بازگشت و از غلطهاي خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرد كه ديگر از اين غلطها نكند. امر، امر همايون است. . . »( 1)
بر اساس مدارك و نوشته هاي موجود در پايان اين مجلس «سيدعلي محمد باب» كه تاب مجازات را نداشت، دست از ادعاي خود كشيد و توبه نامه اي رسمي به خط خود نوشت.
از توبه نامه پا به مهري كه ناصرالدين شاه در گزارش به پدرش محمدشاه ياد مي كند نشاني در دست نيست اما يك نامه از «علي محمد باب» به ناصرالدين ميرزا وليعهد باقي مانده كه اصل آن در كتابخانه مجلس شوراي ملي است. ( 2)

(1)«كشف الغطأ» اثر ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، صص 204-201

(2)در كتاب بهائيان نوشته سيدمحمد باقر نجفي صفحه 224، در مورد اين توبه نامه چنين آمده است: «آنچه مسلم است، صورت اصلي دستخط علي محمد شيرازي، درقاب عكسي، در سالن قديمي كتابخانه مجلس شوراي ملي آويزان بوده است. مطلعان و كساني كه به كتابخانه مجلس رفت و آمد داشته و دارند، اذعان مي دارند كه خود صورت دستخط علي محمد شيرازي را كه در قاب عكسي در سالن كتابخانه مجلس شوراي ملي آويزان بوده، كراراً ديده اند و در زمان مسؤولان وقت، آن را برداشته، به كجا برده و يا تحويل داده اند، معلوم نيست! مؤلف اين كتاب درآبان 1353، تحقيقات جامعي در كتابخانه مجلس شوراي ملي به عمل آورد ولي مسؤولان از توبه نامه مذكور اطلاعي نداشتند و از آنجايي كه احتمال داده مي شد در صندوق كارپردازي مجلس گذارده شده باشد، كوشش به عمل آورد تا به محتويات صندوق مذكور، دستيابي پيدا كند. ولي بعدها معلوم شد كه توبه نامه در صندوق كارپردازي موجود نيست!. . از آنجايي كه صاحب اصلي اين سند، ملت ايران مي باشند، مي بايست تحقيق و بررسي هايي از مسؤولان كتابخانه در سنوات مختلف خاصه در سال هاي 1315 به بعد صورت پذيرد، تا از سند مذكور اطلاع دقيق و يا در صورت اثبات مفقود شدن آن پرده ها از يك دستبرد جنايتكارانه بالا رود و نقشه هاي زعماي بهائي ايران به عنوان خدمت به كتابخانه مجلس و در لباس كتابدار و مسؤول كتابخانه معلوم همگان گردد!. . . »

همچنين نورالدين چهاردهي در صفحات 89 و 90 كتاب «بهائيت چگونه پديد آمد»، چاپ دوم تابستان 1369، كه توسط چاپ و انتشارات آفرينش منتشر شده مي نويسد:
«در كتاب بيان الحق تأليف سيدعباس علوي، توبه نامه سيدباب را تأييد كرده است»

وی در ادامه مي نويسد:

«در ايام محمدرضا(ي) مخلوع در ميدان بهارستان اغتشاشي بر پا، بهائيان مجلس را به آتش كشيده كه توبه نامه سوخته شود خساراتي وارد آمده اما توبه نامه محفوظ ماند»

و در صفحه 178 كتاب در مورد وضعيت فعلي اين سند مي نويسد:

«ارباب كيخسرو در ايامي كه در كرمان به سر مي برد به معلمي اشتغال داشت و همسر دوم وي از خاندان بهائي بود. در اوقاتي كه در مجلس شوراي ملي بود بهائيان با وي تماس گرفته و حاضر شدند مبلغ دوازده هزار تومان كه در آن سنوات ثروت معتنابهي بود به ارباب كيخسرو داده و اصل سند توبه نامه باب را كه در صندوقي در كتابخانه مجلس مضبوط بود ابتياع كنند و خيلي اصرار و سماجت كردند بر ما معلوم نيست علت استنكاف ارباب ]كيخسرو[ به چه سبب بود. فرمان مشروطيت و نطق افتتاحيه مظفرالدين شاه نيز در جعبه اي در كتابخانه مجلس محفوظ است ]كه[ فرمان مشروطيت به خط قوام السلطنه است. در زماني كه رياست مجلس به عهده مهندس رياضي بود استاد بوذري كه از اساتيد به نام خط است احضار و به وي گفت توبه نامه باب مفقود شده است، استاد نشانه صندوقي را داد و پس از آوردن صندوقچه توبه نامه باب در آن موجود بود كه اكنون نيز در كتابخانه مجلس جمهوري اسلامي نگهداري مي شود و آقاي حائري كه مردي دانشمند و متدين و از خاندان علماي بزرگ تشيع است، بيش از ديگران صلاحيت رياست كتابخانه مجلس را دارا مي باشد و آثار ارزنده در فهرست كتب خطي كتابخانه منتشر ساخته است».

از دیرباز، پژوهشگران بسیاری در پی یافتن مدرک و مستندی درباره توبه‌نامه معروف علی محمد شیرازی خطاب به ناصر الدین شاه قاجار بوده‌اند. وجود متن این توبه‌نامه در یکی از معتبرترین کتب بهائیت که به دستور عبدالبهاء (عباس افندی) نوشته شده است، می‌تواند مدرکی دیگر برای صحت درستی استناد به این متن باشد.

این کتاب در پاسخ به کتابی با نام «نقطة الکاف: در تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول از تاریخ بابیه» منسوب به حاجی میرزا جانی کاشانی و با سفارش عباس افندی نوشته شد.

محیط طباطبایی درباره دلایل جمع‌آوری این کتاب می‌نویسد: کشف الغطاء به دستور و نظارت عبدالبهاء (عباس افندی) و به دستیاری میرزا ابوالفضل گلپایگانی و ادیب طالقانی و نعیم سدهی و سمندر قزوینی و مهدی گلپایگانی (از فعالان و مبلغان بهائیت) در رد نقطه الکاف، از سال 1330 تا 1334 ق. تنظیم و تدوین و در عشق آباد روسیه به چاپ رسید و آماده انتشار شد.

اما سقوط فلسطین به دست انگلیسی‌ها و پیدایش مصالح تازه‌ای که بر اثر انقلاب روسیه قوت گرفته بود سبب شد که هزاران نسخه آماده انتشار از آن نابود گردد.

می‌توان در توضیح این مسئله گفت پس از فروپاشی امپراتوری تزاری، عباس افندی (عبدالبهاء) پیشوای وقت این فرقه، قبله‌اش را از پایتخت تزار به لندن تغییر داد و آثار این چرخش سیاسی نیز به زودی خود را نشان داد.

اعطای لقب و نشان از وی لندن به عباس افندی و ثناگویی رسمی وی از جرج پنجم، جلوه بارز این چرخش بود. جلوه دیگر این چرخش، اقدام افندی به جمع کردن و محو نسخه‌های کتاب «کشف الغطاء عن حیل العداء» (چاپ روسیه) بود که به دستور خود افندی و به قلم میرزا ابوالفضل گلپایگانی (و برخی از دیگر مبلغان مشهور بهایی) در رد کتاب «نقطة الکاف» نوشته شده بود که در آن تعریضاتی به سیاست انگلیس صورت گرفته بود.

اما، چون چاپ این کتاب مصادف با پیروزی قشون انگلستان در حیفا و قبول اطاعت و خدمتگزاری جمیع بهائیان نسبت به حکام انگلیسی در منطقه زیر نفوذ انگلستان بود، عبدالبهاء (عباس افندی) صلاح ندید که این کتاب با دارا بودن این مایه‌های ضدانگلیسی و در حالی که زد و بندهایی صورت گرفته بود، انتشار یابد.

از این رو دستور داد پس از جمع‌آوری نسخه‌های کشف الغطاء آن را بسوزانند و تنها تعداد انگشت‌شماری از آن در کتابخانه‌هایی در انگلستان و فرانسه و ایران و آن هم در کتابخانه‌های خصوصی و محرمانه بهائیان از این فرمان جان سالم به در بردند.

در عین حال، نسخه هایی از این کتاب در برخی کتابخانه ها و در برخی سایت های اینترنتی موجود است و از جمله موضوعات مورد توجه در این کتاب درج توبه‌نامه معروف علی محمد شیرازی (معروف به باب) پایه‌گذار اصلی فرق بابیت و بهائیت است که خبرگزاری آینده روشن به بازنشر آن اقدام می کند.

آن‌چه می‌خوانید از صفحات 204 و 205 این کتاب است که در سال 1919 در عشق آباد منتشر شده است:

«صورت دست‌خط حضرت نقطه اولی به ناصر الدین شاه در اوقات ولیعهدی او در تبریز که بر علما جوابی نوشته‌اند:

فداک روحی الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده فحمداً ثم حمداً که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که بظهور و عطوفتش عفو از ندگان و ستر بر مجرمان و ترحم به دعیان فرموده اشهد الله و من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگرچه بنفسه وجود ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جل ذکره و به نبوت رسول او ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عند الله است امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته‌ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفر الله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه الله علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایت سلطانی و رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند. والسلام.»

تصویر این دو صفحه از کتاب «کشف الغطاء»

منابع

بهائیان، محمد باقر نجفی
«از تحقیق‌ و تتبع‌ تا تصدیق‌ و تبلیغ‌ فرق‌ بسیار است» ، محیط‌ طباطبایی، گوهر، سال‌ 4، ش‌ 2، اردیبهشت‌ 1355
کشف‌ الحیل، آیتی

بهائیت؛ فاشیسم جدید

 فيچيكيا كه قبلاً خودش بهايي بوده، معتقد است عقايد سياسي افراطي رهبريت تشكيلات جهاني بهاييت متاثر از گرايشات فاشيستي است. اعضاي تشكيلات در برابر هرگونه تفكر انتقادي، نوآوري‌، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت و سانسور با طرد فوري از سوي تشكيلات روبرو مي‌شوند.

 گفتاری از فرانچسکو فیچیکیا (پژوهشگر سوئیسی)    

       
فرانچسکو فیچیکیا متولد سال ،۱۹۴۶ در سال ۱۹۷۱به عضویت محفل بهائی سوئیس درآمد. از نوامبر سال ۱۹۷۳ در زوریخ به عنوان مددکار اجتماعی استخدام شد. بعد از مطالعه کتاب «هرمان زیمر» فیچیکیا در آگوست سال ۱۹۷۴ نظرات تشکیلات بهائیت را مورد انتقاد قرار داد و به پیروی از نظریه زیمر الواح وصایای عبدالبهاء را که همراه کتاب اقدس بهاءالله نزد بهائیان منشور نظم اداری تشکیلات بهائیت محسوب می شود، جعلی دانست و مؤسسه ولایت امرالله را که در الواح وصایا تعیین شده غاصب خوانده و معتقد است که آن توسط شوقی افندی غصب شده است. فیچیکیا پس از مکاتبه با مرکز جهانی بهائیت در حیفا و بحث و گفت وگوهای بسیار با نمایندگان انتصابی تشکیلات بهائی سرانجام در اواخر نوامبر سال ۱۹۷۴ انصراف خود را از عضویت در تشکیلات بهائیت اعلام کرد .بعد از مدت کوتاهی تشکیلات بهائیت طرد روحانی او را اعلام کرد.

در اوایل سال ۱۹۷۵ ،فیچیکیا مطلبی تحت عنوان نامه یک خواننده به یک روزنامه روزانه زوریخ یازدهم فوریه سال ۱۹۷۵ در سطحی گسترده انتقادات خود را به تشکیلات بهائیت مطرح کرد.پس از مدت کوتاهی در ماه اوت سال ۱۹۷۵ مقاله خود را تحت عنوان : بهائی گری - یک آینده نامعلوم برای «دین آینده» را در نشریه ادواری دفتر مرکزی کلیسای پروتستان موسوم به ۱۶\\\\۱۵ شماره ۳۸ (۱۹۷۵)منتشر کرد. این مقاله مقدمه ای شد برای انتشار کتابش در سال ۱۹۸۱ تحت عنوان : «آیا بهائیت دین جهانی در آینده است پژوهشی نقادانه درتعالیم، تاریخ و تشکیلات آن».

این کتاب توسط دفتر مرکزی کلیسای پروتستان آلمان مختص مسائل عقیدتی منتشر شد.
کتاب فیچیکیا دارای ساختار سیستماتیک، ارجاعات، یادداشت های متعدد، نقل قول هایی ازآثار علمی، منابع مطالعاتی و منابع اصلی بهائی برخوردار است. این کتاب از اصطلاحات عربی و یونان باستان و نیز اصطلاحات اصلی فارسی و عربی استفاده کرده است و همچنین یک جدول نمایش تلفظ کلمات عربی و فهرستی از مراجع را عرضه کرده است.

این کتاب مورد اقبال محققانی همچون «میشل میلدن برگر»، «جوزف هنینگر»، «هانس یوآخیم کلیمکات»، «اولاف شومان» ، «هانس والد نفلس» ، «گونتر لانتسکووسکی» و «کریستین کانویر» قرار گرفت.

تشکیلات بهائیت پس از ۱۵ سال از تاریخ انتشار کتاب فیچیکیا، ردّیه ایی تحت عنوان Derinformationals توسط سه تن از محققان بهائی به نام های اودوشفر ، اولریخ گولمر و نیکولا توفیق به زبان آلمانی در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد. این ردّیه در سال ۲۰۰۰ به انگلیسی توسط ژرالدین شاکلت با عنوان Making the crooked straight ترجمه و منتشر شد و از ترجمه انگلیسی آن به پیشنهاد تشکیلات بهائیت ایران در سال ۱۳۷۹ تحت عنوان «راست را ک ژ انگاشته اند» به فارسی ترجمه شد.

ازنظر اولریخ گولمر نظرات فیچیکیا تأثیر بسیاری بر افکار عمومی در کشورهای آلمانی زبان گذاشته و به حیثیت تشکیلات بهائیت لطمه وارد کرده است. وی اعتراف می کند که کتاب فیچیکیا در بی آبرو کردن بهائیت موفق بوده است. وی همچنین بیان می کند که کتاب فیچیکیا بی شک مدت ها در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود.

اودو شفر نیزاظهار می کند بلا تردید این کتاب رایج ترین و وسیع الانتشارترین کتاب درخصوص بهائیت در ممالک آلمانی زبان است.


  • نظری اجمالی بر محتوای کتاب


فیچیکیا در تبیین ساختار تشکیلات جهانی بهائیت بیان می کند که این تشکیلات کاملاً سخت گیر و پیچیده است. از نظر او تعالیم و اعتقادات بهائی صرفاً در خدمت پذیرفتن و اجرای فرامین تشکیلات است. ساختار این تشکیلات در اطاعت بی چون چرا و تأکید اکید بر اطاعت و تبعیت کورکورانه بنا شده است و در این تشکیلات هرکس که از این قاعده اصلی تخطی کند طرد می شود. فیچیکیا در اثر خود به طور مکرر به ماهیت استبدادی و مقاصد و افکار افراطی تشکیلات بهائیت تأکید می ورزد. او اهداف سیاسی تشکیلات جهانی بهائیت را دیکتاتور مآبانه، ضد مردمی و شدیداً معارض با آزادی می داند. وی معتقد است که عقاید سیاسی افراطی رهبریت تشکیلات جهانی بهائیت متأثر از گرایشات فاشیستی است. (۱)

فیچیکیا در تبیین اهداف تبلیغاتی تعالیم بهائی اشاره می کند که تشکیلات بهائیت در پی آن است که بهائیت را به عنوان نوعی «ابر دیانت» اجتماعی و اخلاقی معرفی کند و این در حالی است که از ارائه اطلاعات مربوط به احکام و تعالیم بهائی امتناع می شود. وی حتی حضور جامعه بین المللی بهائی را در سازمان ملل به منزله یک مؤسسه غیردولتی و ایجاد ارتباط با سازمان های جهانی را از اهداف تبلیغاتی تشکیلات جهانی بهائیت می داند. از نظر فیچیکیا فعالیت های میسیونری و سرمایه گذاری های گسترده تشکیلات جهانی بهائیت در مقام مقایسه با فعالیت اسلام که بدون سرمایه گذاری مالی عمده صورت می گیرد موفقیت آمیز نبوده است. او معتقد است که امروزه تعالیم بهائی توسط تشکیلات بهائیت به شکل یک کالا در آمده که در همه قاره ها توزیع و عرضه می شود.(۲)

از نظر فیچیکیا با انتقال مرجعیت عقیدتی به بیت العدل اعظم در سال ۱۹۶۳ از آن زمان به بعد تشکیلات بهائیت مانند کلیسای کاتولیک به عنصری از قدرت حقوقی و تنها سازمان عقیدتی در جامعه بهائی تبدیل شده و فیچیکیا از آن به عنوان «کلیسایی کردن جامعه بهائی »یاد می کند و به اعتقاد فیچیکیا در تشکیلات بهائیت اعضا آن در برابر هرگونه تفکر انتقادی، نوآوری های فردی، آزادی بیان، انتقاد از مقررات سخت، سانسور و منعِ مطالعه آثار مخالفان با طرد فوری از سوی تشکیلات بهائیت روبرو می شوند. به طوری که او معتقد است که تعالیم بهائی در جهت اهداف تشکیلات جهانی بهائیت به تعالیم ایدئولوژیک بدل شده است که جانشین فکر مستقل است و او با استناد به بندهای ۱۲۲ و ۱۲۵ کتاب اقدس که در آنها آزادی های اجتماعی نادیده گرفته شده، بهائیت را در تقابل با دموکراسی می داند. همچنین فیچیکیا معتقد است از آنجایی که در ساختار تشکیلات جهانی بهائیت اصل تفکیک قوا لحاظ نگردیده، آن تشکیلات تمرکزگرا و ضد دمکراتیک می باشد.(۳)

فیچیکیا به نقد و بررسی اسنادی دو جایگاه مهم بهائیت می پردازد: مؤسسه ولایت امر و بیت العدل اعظم. او معتقد است که از مؤسسه ولایت امر در کتاب اقدس بهاءالله، نامی برده نشده و آنچه که در الواح وصایای عبدالبهاء آورده شده جعلی است و این مقام را شوقی افندی غصب کرده است. و اما در خصوص بیت العدل اعظم مرجع مرکزی جامعه بهائی، فیچیکیا اعتقاد دارد که چنین مرجعی در کتاب اقدس یافت نمی شود و بهاءالله تنها به تأسیس بیوت عدل محلی امر کرده است و در واقع این مرجع عالی تنها توسط عبدالبهاء در الواح وصایا مطرح شده و به همین خاطر است که سند قانونی تشکیلات جهانی بهائیت الواح وصایا عبدالبهاء است نه کتاب اقدس بهاءالله. (۴)

از نظر فیچیکیا کتاب اقدس مجموعه ای از قواعد سخت، پیچیده، عجیب و غریب، متعلق به شرق باستان، نامفهوم و به طورکلی مجموعه ای از قوانین طاقت فرسا است. به نظر او کتاب اقدس به دلیل وجود قوانین ضد اخلاق در بخش احکام و حدود، احکام ارث، نادیده گرفتن آزادی های اجتماعی، در راستای اهداف تبلیغاتی تشکیلات بهائیت در غرب به طور کامل چاپ نشده است. وی معتقد است حتی عبدالبهاء در فعالیت های تبلیغی خود در اروپا و امریکا ناچار شد که تعالیم بهاءالله در کتاب اقدس را مکتوم نگه دارد. فیچیکیا بیان می کند به خاطر همین دلایل است که کتاب اقدس ازبهائیان جدید پنهان نگه داشته می شود. وی در تحلیل نهایی خود بیان می کند که کتاب اقدس همچون خاری در چشم تشکیلات جهانی بهائیت است.(۵)

فیچیکیا تشکیلات بهائیت را به دلیل تمایلات افراطی تهدیدی برای دولت ها می داند. او معتقد است که تشکیلات جهانی بهائیت به پیروی از شوقی افندی دولت ها را به دلیل اینکه مانع تحقق حکومت جهانی بهائی هستند صرفاً به عنوان یک «بت»تلقی کرده و در راستای تشکیل حکومت جهانی، سرنگونی نظم اجتماعی موجود در کشورها اجتناب ناپذیر است. بنا به نظریه فیچیکیا بنابراین نباید تعجب کرد که فعالیت تشکیلات بهائیت در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده است زیرا فعالیت آن ها در جهت تهدید دولت و همراه با فعالیت های براندازنده است.

از نظر فیچیکیا وفاداری ظاهری تشکیلات بهائیت به دولت، پرهیز از دخالت در سیاست، لزوم اطاعت از قانون و پرهیز از احزاب سیاسی ناشی از فرصت طلبی محض است و صرفاً یک سری اقدامات عملی است که تا زمانی که جامعه بهائی در مرحله طفولیت است مراعات می شود تا بتواند در موقعیتی قرار گیرد که قادر به تحقق اهداف اعلان شده اش باشد و فیچیکیا آن را چیزی جز پنهان کاری نظام اعتقادی و اختفای اهداف سیاسی تشکیلات بهائیت نمی داند و در این ارتباط است که به کتمان عقیده نخست وزیر سابق ایران یعنی امیر عباس هویدا اشاره می کند و وفاداری و اطاعت از حکومت را که به کرات در آثار بهاءالله و عبدالبهاء تأکید شده، شیوه ای مصلحتی می داند. فیچیکیا همچنین اشاره دارد به دولت های ملی جدید جهان سوم که در مرحله اثبات هویت خود هستند و در مواجهه با تشکیلات بهائیت و تمایل آن تشکیلات به ایجاد یک دولت جهانی متمرکز باعث شده است که آن دولت ها مواضع سیاسی تشکیلات بهائیت را به نوعی استقرار استعمار جدید تلقی کنند. (۶)

از نظر فیچیکیا تشکیلات جهانی بهائیت، یک قدرت خودکامه است که قصد دارد در نهایت خود را تا سطح یک دولت جهانی ارتقا دهد. تشکیلات جهانی بهائیت از نظر او در مسیر سلطه مطلقه جهانی است. تشکیلات بهائی برای استقرار یک دولت متحد متمرکزگرا و دولتی جهانی همراه با یک گرایش تئوکراسی در حال تلاش است. تشکیلات بهائیت این هدف را در پس پرده مدارا ، صلح طلبی و تمکین به حکومت و قانون مکتوم نگاه داشته اند. از نظر فیچیکیا اگر چه بهائیان در تبلیغات خود تلاش می کنند که به جهانیان القا کنند که جامعه مشترک المنافع فدرال با اهداف تشکیلات جهانی بهائیت منطبق و سازگار است ولی در حقیقت هدف تشکیلات بهائیت تأسیس نظام فدرال مشترک المنافع از دولت ها نیست بلکه هدف تشکیل دولت واحد تمرکزگراست.(۷)

فیچیکیا در خصوص بررسی تشکیلات بهائیت در ایران بیان می کند که بهائیان در طی انقلاب مشروطه ایران نشان دادند که مخالف حکومت جمهوری، آزادی های مدنی و هرگونه نهاد انتخابی از سوی مردم بوده اند. آنها حامی سلطنت مطلقه بودند تا جایی که عبدالبهاء از سلطنت طلبان حمایت کرد و با آنان از درِ معامله درآمد.

وی بیان می کند که تشکیلات بهائیت در ایران به عنوان حامیان صریح دربار در حکومت پهلوی بسیار منتفع شدند و شاه نیز به منظور سرکوب و جلوگیری از نفوذ روحانیون شیعه به حمایت از تشکیلات بهائیت روی آورد. وی از نقش اساسی تشکیلات بهائیت در سرنگونی دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ یاد می کند و همینطور نقشی را که این تشکیلات در روی کار آمدن امیرعباس هویدا به نخست وزیری ایفا کرد. فیچیکیا معتقد است که تشکیلات بهائیت نه فقط در برابر سیاست های فاسد حکومت پهلوی سکوت کردند بلکه به طور مخفیانه از این سیاست ها حمایت کردند و در خفا با دربار به توطئه نیز پرداختند. فیچیکیا در تحلیل خود از وضعیت تشکیلات بهائیت ایران در نظام جمهوری اسلامی ایران، تضاد میان مقامات دولتی و بهائیان را ناشی از جوهر و ماهیت تشکیلات بهائیت می داند. او از آنجایی که تشکیلات بهائیت ایران را مروج و حامی حکومت سلطنتی ایران می داند معتقد است که نباید تعجب کنیم که ما در ایران شاهد خشم ایرانیان با چنین تشکیلاتی باشیم و از نظر او از آنجایی که تشکیلات بهائیت مخالف با مردمی شدن و اصلاح ساختار دولتی ایران بودند و به طور مخفیانه با دربار علیه مردم توطئه می کردند لذا طبیعی است که این تشکیلات با خشم فزاینده مردم ایران روبرو شود. (۸) گفتنی است ترجمه فارسی این کتاب در دست اقدام است.

گفتني است ترجمه فارسي اين كتاب در دست اقدام است.

پاورقي‌ها:
1. فصل سوم " اقامت بهاءالله درعكا "151- 156-181 / فصل پنجم " تعاليم بهائي " 226 / فصل ششم "آداب و مراسم مذهبي در بهائيت " 240 / فصل هشتم " عصر آهنين شوقي افندي " 288 / فصل دهم " بهائيت درعصرحاضر " 394-399-405-407-413-422-426-429
2.فصل نهم " نظم اداري بهائي " / 374 فصل دهم 381-409
3. فصل پنجم 234 / فصل هشتم 278-288-300 / فصل نهم 334-337-339-340-367-368 /فصل دهم 379-389-390-417-421-426
4. فصل هشتم 293 / فصل نهم 319-331
5. فصل سوم 149-160 / فصل هفتم " تعاليم اجتماعي و اخلاقي در بهائيت " 251 / فصل هشتم 283-293 / فصل دهم 430
6. فصل ششم / 238فصل دهم 393-398
7.فصل دهم 389-391-414-425
8. فصل هفتم 272-275 / فصل دهم 395

پ‍‍ژوهشگر: لطف الله لطفي 
 
به نقل از وبلاگ :     نسل افتخار آفرين        http://ghoddeyesaratani.blogfa.com

مصاحبه با مبلغ معروف مسلمان شده بهائی ادیب مسعودی

قسمت اول    |   قسمت دوم    |   قسمت سوم

دانلود فایل سخنرانی در شیراز

اينك با شماسخن می گویم .لابد می خواهید بپرسید که اگر تو "ادیب مسعودی " هستی ، پس چرا " الله ابهی " نگفتی و چرا ما بندگان جمال اقدم را" احباء الله " و" اماء الرحمن" نخواندی ؟

آری  من ادیب مسعودی همانکه محفل بارها از من با القاب "خادم برازنده " ، " نفس جلیل" ،" ناشر  نفخات الله ، " یار موافق " ودهها نظیر آن یاد کرده – که میتوانید نمونه هائی از آنرا در لابلای -همین یاد داشت کوتاه ببینید – اکنون با شما مشفقانه بسخن نشسته و امیدوارم در حاصل نهائی عقایدم که پس از رنجها و مشکلات طاقت فرسا فراهم آمده ، بیندیشید !من با تمامی سوابق درخشان امری و با چهره ای سرشناس در میان بهائیان ایران، اینک صریحا اعلام می کنم که :" پشیمانم

 و بر گذشته ي خویش سخت متاسف " خاطرم از آنچه گذشته ، ملول است و :

از اینکه سالیانی دراز عمرم را بهائی بوده ام ،

از اینکه با سخن گویای تبلیغیم عده ای را اغواء کرده ام !

از اینکه بخاطر بهائیت  حقایق ارزنده ای در این جهان را زیر پا گذاشته ام  پشیمانم .

و خوشحالم از اینکه سرانجام به چنین حقایق گرانبهائی ایمان آورده ام :

که آخرین پیامبر خدا " حضرت محمد( صلی الله علیه و آله) است و جامه رسالت پس   

از او ، بر قامت دیگری برازنده نیست .

که کتاب خدا "قرآن کریم " تنها کتاب آسمانیست که پیروی آن سعادت هردو جهان را به ارمغان می آورد .

- که ولی خدا ، زاده ي پاک ائمه ي هدی "حضرت مهدی " (عج) است که دنیا چشم براه اوست تا جهان را پر از عدل و داد نماید .

و توای دوست عزیزی که این نوشته را میخوانی ، بخود آی و بیندیش که :

چه چیز مرا دگرگون کرده ؟

چه چیز مرا در هنگامه افول زندگی بر آن داشته تا براه دیگری گام نهم ؟

چه چیز بمن قدرت داده تا تمامی خطرات این دگرگونی فکری را بر خود پذیرا شوم ؟آیا پول ، شهرت ، و یا مقام ؟........ کدامیک ؟

من اگر در جستجوی مال و منال بودم ،اگر در پی عنوان و مقام بودم ، اگر خواهان شوکت و شکوه بودم ، و خلا صه اگر هرچه می خواستم ،

بهائیت بخاطر خدمات ارزنده ام برایم فراهم میکرد !اما من تشنه چیز دیگری بودم که "حقیقت " نام داشت . حقیقتی با تمام شکوه و جلال .ابتدا گمانم چنان بود که بهائیت توان راهبری مراخواهد داشت ، سالها مخلصانه زحمت کشیدم ، بعنوان "احساس وظیفه " تبلیغ بهائیت را بر عهده گرفتم ، شاهد گفتارم سپاسگزاریهای محفل است که بارها از زحمات من در مقام تقدیر بر آمده ، و لیکن روح کاوشگر من هیچگاه متوقف نمیشد  و هیچگاه به این تقدیر نامه ها دلخوش نبودم تا آنکه ، سرانجام شاهد مقصود را در آغوش گرفته و به منزلگه مقصود رسیدم .اگر چه نمی خواهم در این مختصر سخن از دلائل بطلان بهائیت به میان آورم ، زیرا که سخن فراوان دارم و خود نیازمند جزوه ها و کتابهای مستقل است ، اما ای شما که تا دیروز در بیوت تبلیغی من ، آنهنگام  که به اصطلاح به تبلیغ امر الله مشغول بودم ، با اشاره ي تصدیق ، سر فرود می آوردید ، شما ها که تا دیروز حتی شاهد بحثها و مجادله های من با مسلمانان آگاه در جلسات تبلیغی بودید ، اگر دروغگو بودم که همه آن حرفها و تبلیغات باطل و یاوه است و شما چرا آنروزم را تصدیق میکردید و از راههای دور برایم نامه مینوشتید و مرا رادمرد بزرگ عالم انسانی "ملاحسین ثانی " نجم ساطع آسمان هدایت " خادم صمیمی امر الله " خورشید آسمان حقیقت ، و صدها نظیر آن می خواندید ؟!و اگر راستگویم که اینک باید به سخنم ، به پند پدرانه و پیام پیری جهان دیده ، گوش فرا دهید ...... میدانم که بزودی در ضیافات به شما دستور خواهند داد که نوشته ي"ادیب مسعودی " را نخوانید و سلام و کلام جایز نه ! اما همین توصیه شمارا که در اعما ق روحتان ، گوهر حق جوئی نهفته است و شما را به تحری حقیقت وامیدارد ، برآن نخواهد داشت که تازه تحقیق و بررسی تان را آغاز کنید ؟بیاد دارم که شروع راهیابی خودم از آنجا آغاز شد که در نشریه اخبار امری خواندم :

"اخیرا " ملاحظه شده است که در "بعضی نقاط ، نفوس ناراحتی " "به عنوان تبلیغات اسلامی و غیره " " ....... تحت عنوان تحقیق ، تقاضای "" تشکیل مجالس مباحثه و غیره "" می نمایند .... مسلم است که این "" نفوس به اغلب کتب و معارف امری "" توجه نموده و اطلاعات کافی ""از مندرجات کتب و رسائل مبارکه "" حاصل کرده اند .... از محافل "" مقدسه روحانیه محلیه شیدالله ارکانهم تقاضا شده است "" در این مورد دقیقا دقت و ...""از هرگونه مواجهه خودداری " "فرمایند "                                                                  سال ۱۳۴۴ شمار ه ۲، ۳

- و من با خودم می اندیشم که چرا " با افراد مطلعی که به اغلب کتب و معارف امری توجه نموده و اطلاعات کافی از مندرجات آن حاصل کرده اند " نباید تماس گرفت ؟!مگر ایشان چه میگویند که می باید خود را از بحث و مناظره و یا مواجهه و رویاروئی با ایشان محروم کرد ؟آیا اگر بهائیت برحق بود همانند اسلام نمی گفت :" اقوال مختلف را بشنوید و بهترینش را برگزینید. "

 اسلام که از زبان پیامبر ، در قرآنش می خوانیم :" من و پیروانم مردم را آگاهانه به حق می خوانیم "در بررسی ها و پرس و جوهای بعدی این نکته روشن تر شد که این افراد بر معارف امری و اسلامی احاطه کامل داشته و در این مورد سخن محفل کاملا صادق بوده است ، و سر انجام کاربدانجا کشید که حقانیت اسلام و بطلان بهائیت همانند روشنائی آفتاب برایم آشکار گردید .از کارهای دیگر محفل که هر وقت بیاد آن می افتم شدیدا" متعجب می شوم ، آنست که آنهنگامیکه تازه بهائی شده بودم ، محفل میکوشید که موقعیت اسلامی مرا مهم جلوه دهد و مرا را با دانشمندان اسلامی برابر معرفی کند ، حتی خود نیز گاهی تحت تاثیر دستورات و القائات محفل چنین وانمود میکردم .دیگر آنکه می گفت شکستگی پایم را بهانه قرارداده بگویم که مسلمانان بجهت تغییر روش و آئین مرا مضروب کرده بحدی که پایم آسیب دیده است ، غافل از آنکه پای من از دوران کودکی آسیب دیده بود !بعد ها این سؤالات همواره در ذهنم خلجان میکرد که راستی چرا بهائیت به این وسایل نا صحیح و غیر منطقی برای حق نشان دادن خود کوشش می کند ؟ چرا می کوشد بهائیان با افراد مطلع و آشنا بمعارف امری تماس نگیرند ؟ اینها زمینه شد تا یک تحقیق عمیق و همه جانبه را آغاز کنم ، به نحوی که میتوان گفت ، برگشت من از بهائیت پس از ایمان واقعی بخدا و استعانت از او تنها و تنها یک علت داشت و آن اینکه کوشیدم تا متحری واقعی حقیقت باشم ، کتابهای اصلی امرراجستجو کردم و به دقت و به دفعات خواندم ، به جزوه های زینتی و رنگ و روغن شده قناعت نمی کردم ، مراتب و عنایتی که در بهائیت داشتم ،هیچگاه نتوانستند مرا گول زده و همانند دیگران به فکر بهره برداری های مادی بیندازد و از یاد خود و خدا غافل سازد ، ودر عین حال تماس باافراد مطلع نیز رویگردان نبودم ، و این چنین شد که سرانجام راه یافتم .البته انسانها همه ، جز معصومان پاک و بزرگوار اسلام ، جایزالخطایند ، اما راهیابی نیز ممکن است و من شرح اجمالی کارم را دادم تا تو دوست عزیز پیام ِ پیری آگاه را دریافته باشی ، اما مادامیکه بخواهی فریب سخنان فریبنده مبلغین و گول ظواهر و عناوین تشکیلاتی و لجنات متعدد و ضیافات و احتفالات و کنفرانس های باغ تژه و.... را بخوری ، بدان که هیچگاه واقعيت را نیافته ای !راستی آیا تو خواننده ي عزیز ، هیچگاه نمی اندیشی که همانند پیروان هزارن فرقه ي ساختگی و برباطل ،که در گوشه و کنار دنیا به چشم میخورند ، ممکن است تو هم در طریق نا صواب قدم گذاشته باشی ؟ تو هم از میلیونها انسانی باشی که خزف را بجای لعل خریده ، و گوهر را همچنان ناسفته درون صدف وانهاده اند ؟! من به نام "پدر پیری " که گذران زمان گرد سپید بر چهره اش نشانده ، بنام آموز گاری روحانی که حتی در بهائيتش نیز صادق بود ، به نام مربی دلسوز برای شما بهائیان عزیز نگرانم .

من نگران آن روزم که به فرموده ي قرآن کریم ، وقتی حقایق در جهان دیگر ، جلوی چشمتان هویدا شود ، و ببینید که آنچه پیامبران راستین خدا گفته اند حق است ، زبان برانید که : "رَبِ ارجعونی لَعَلی اَعمَلُ صالِحا فیما تَرَکت "  (خدایا مرا برگردان تا از نیکی ها آنچه را که ترک کرده بودم انجام دهم .)

اما دیگر دیر شده باشد و به شما بگویند : "" کَلا اِنها کَلِمَة هِيَ قائِلُها "" ، (نه چنین است زیرا او فقط گوینده ي این سخنان است )

آری ، من از آینده برای شما هراسناکم و بیمدار .بیائید پند مبلغ پیرو یارعزیز و ناصح مشفقتان را بشنوید و سر از بارگاه گران  غفلت بردارید ...

من به زودی شرح حال مفصل خود را همراه بامدارک مثبته برای آگاهی همگان طبع و نشر خواهم کرد و شاید تا آن زمان محفل به شما توصیه کرده باشد که این اوراق ناریه را مطالعه نکنید ، اما خوشحالم که اتمام حجت با شما کرده ام ودر پیشگاه عدل خدای بزرگ خواهم گفت که من سرانجام ، حقیقت آشکار شده برای خودم را در اختیار اینان گذاشتم و آنان که به خود نیامدند ، هیچ عذری ندارند . آری من " ادیب مسعودی "  بزرگ مبلغ جامعه ي بهائی ، اینک مسلمانم و ازاین بابت خدارا بسی شاکر و سپاسگزارم . " خدای اسلام را قائلم " " پیامبر اسلام را آخرین فرد از گروه پیام آوران خدا می دانم "، " امامان عزیز ، ازعلی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام ، را به جان و دل معتقدم "، "امامت ، حیات ، غیبت ، ظهور ، و دیگر خصوصیات فرزند بلافصل امام یازدهم حضرت محمد بن حسن عسکری علیه السلام ، را به جان و دل معتقدم "، بابیت ، و بهائیت را دین ندانسته ، پیشوایانش را عاری از هر حقیقتی میدانم . و این فریادی از تمامی ذرات وجود من است که در قالب اشعارم جلوه گر است:

هزار شکر که از قید درد و غم رستم       چو ذره بودم و برآفتاب پیوستم

 به چاهسار ضلالت فتاده بودم زار         گرفت خضرره عشق از کرم دستم

 طمع بریده ز دجال سرتان پلید              زجان به خدمت صاحب زمان کمر بستم

امیدم چنانست پرورگاری که فرموده: اُدعونی اَستَجِب لَکُم  بخوانیدم تا که جوابتان گویم

و خداوندی که فرموده : اِنَ اللهَ یَغفِرُالذنوبَ جَمیعا  خدای تمام گناهان را می بخشاید. مرا خواهد پذیرفت .و من هم می کوشم تا در این چند روز مانده از عمر جبران گذشته ها کنم ، که خدای فرموده است : لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ الله    از رحمت خدا مأیوس نباشید

اگر می خواهید سخن مرا حضورا نیز بشنوید ، در یکی از روز های مشخص شده در این نوشته ، هنگامیکه برای انبوهی از مردم این شهر سخن خواهم گفت ، سر افرازم نمائید .ودر اینجا برای آن دسته از بهائیان ساده دل که ممکن است بر اثر القائات محفل و تشکیلات بهائی ، از آمدن به این جلسات و خواندن نوشته های بعدی من معذور شوند ، عرض می کنم که خلاصه سخن من در این مجالس و محافل مشابه آن در جزوات و کتب بعدی همین است که در دوبیتی زیر آورده ام:

المِنة لله به ره راست رسیدم          پیوند خود از مردم گمراه بریدم

 از لطف خداوندی با قوت ایمان     مردانه زهم پرده اوهام دریدم

 مزید توفیق همگان

تهران ، غلامعباس گودرزی " ادیب مسعودی "

هشتم بهمن ماه پنجاه و چهار

رابطه پنهان و آشكار آمريكا با بهائيان و تأثير آن در ايران

اميرعلي حسن‌لو

بر اساس گزارش‌هاي رسمي، بهائيان از سال 1318 ه.ق فعاليت خود را در ايالت شيكاگو آغاز كردند. بهائيان آمريكا كه تحت حمايت دولت آمريكا بودند، به دستور ميرزا حسينعلي در امر وقف املاك و بناهاي خود به نام بهائيت تلاش فراواني داشتند و هدايايي را جهت تشويق مردم و جذب آنان به بهائيت و گسترش بهائيت، وقف كرده و در اختيار رهبران بهائي قرار مي‌دادند. شناسايي و ثبت املاك بهائيت ابتدا از آمريكا آغاز شد؛ در به رسميت شناختن موقوفات بهائيان نيز آمريكا پيشقدم شد. بدين ترتيب آمريكا در تأمين نيازهاي مالي اين فرقه پيشدستي كرد. بر همين اساس، بهائيان آمريكا موفق شدند در مدت كوتاهي عوارض و ماليات‌هاي موقوفات بهائيان را لغو كرده و حتي تسهيلات و مساعدت‌هاي عمده‌اي در اختيار آنان بگذارند تا صرفاً به امور بهائيت رسيدگي و در نشر آن در قاره آمريكا ياري و مساعدت كرده باشند. قبول و شناسايي اوقاف بهائيان و موقوفات آنان در اسناد و اوراق رسمي سال‌هاي 1928 تا 1942 به تصويب ايالات متحده رسيد و مقرر شد به موجب موافقت‌نامه و قرارهايي كه در سال‌هاي فوق به تصويب فرمانداران محلي ايالت رسيد، موقوفات بهائيان متعلق به «محفل مركزي بهائيان آمريكا» و يا به نام‌هاي ديگر مثل «رفقاي جامعه بهائيت» ثبت شود.
حمايت رسمي آمريكا از تمول و ثروتمندي بهائيان، به منظور توسعه اين فرقه در تمام دنيا انجام مي‌گرفت. اين حمايت جهت بنيان اساسي و شكل‌گيري اوليه از سوي آمريكا حساب شده و برنامه‌ريزي شده بود. مجموعه موقوفات بهائيان در آمريكا از سال 1950 تا سال 2000 چندين برابر افزايش يافته و درآمد حاصل از آن در نشر بهائيت و حمايت از بهائيان جديدالورود و ساير امور بهائيت از مسائل فرهنگي تا مسائل ريز اقتصادي بهائيان هزينه مي‌شود. مدارس انبوهي كه در ايالات مختلف تأسيس شده به شكل گسترده و پيچيده و با توجه به فناوري‌هاي روزآمد در آمريكا تأسيس شده و فراتر از مرزهاي آمريكا خصوصاً در كشورهاي اسلامي در حال افزايش است. چنانكه گزارش‌هاي رسيده در ايران حاكي از آن است كه در شهرهاي مختلف جنوبي فعاليتشان افزايش يافته است.
آمريكاييان به مسخره بودن ادعاهاي بهائيان و بطلان آن واقف بودند اما اين مسئله را حربه قوي براي شكستن ايران مي‌دانستند و بهائيان را انسان‌هاي زبون و پستي ديده بودند كه به وسيله آنها به هر جنايتي مي‌توان دست زد، از اين رو از ترويج بهائيت در آمريكا نيز استقبال مي‌كردند؛ از جمله، بسياري از سران بهائيت كه آمريكايي بودند مانند ماكسول به دستور عبدالبها به همراه عده‌اي جهت تبليغ بهائيت حركت كرده و به قول خودشان پرچم الهي را در اقصي نقاط عالم به اهتزاز درآوردند.
آنچه درباره بهائيت تأمل برانگيز است، تشكيلات گسترده آن است كه براساس حمايت مالي و فكري بيگانگان روز به روز در حال گسترش و فعاليت بوده است. امروز، آمريكا پاتوق و تفرج‌گاه امن بهائيان و سران بهائيت است و سرزميني كه به نام اسرائيل در قلب عالم اسلام جعل شده پايگاه اول بهائيان و شهر مقدس آنهاست كه آمريكا با تمام توان از اين منطقه حفاظت مي‌كند و صهيونيست‌ها را به سلاح‌هاي نوين و ابزارهاي مختلف رسانه‌اي و فرهنگي و تكنولوژي مسلح كرده تا از حريم بهائيت و آرمان‌هاي جهان امپرياليسم دفاع كنند. آنچه امروز آمريكا را در سازمان‌هاي بين‌المللي بر استفاده از حق وتو و تحريم و تصويب قوانين بين‌الملل عليه برخي از كشورها از جمله ايران بر مي‌انگيزد، تنها دفاع از موجوديت صهيونيسم نيست بلكه در كنار آن دفاع از بهائيسم است كه صهيونيسمي ديگر است. چنانكه قبل از تشكيل و حضور و مهاجرت يهوديان به فلسطين، بهائيان ايران و نقاط ديگر جهان و رهبران بهائي به اين سرزمين منتقل شدند و مورد حمايت انگليس و آمريكا قرار گرفتند و قلب تپنده خاورميانه مقر معابد جعلي و مقدس‌نمايي بهائيان شد.
اين تشكيلات، يك تشكيلات كاملاً امپرياليستي در خدمت سياست‌هاي آمريكاست. در اين تشكيلات وابسته، كارهاي جاسوسي براي دولت آمريكا برنامه‌ريزي و به نام مرام بهائيت در كشورهاي ديگر اعلام مي‌شود. سازمان‌هايي مثل سيا، موساد و... جاسوس‌هاي خود را از اين تشكيلات به خدمت مي‌گيرند و اين مراكز به آموزش آنها مي‌پردازند و به كشورهاي ديگر روانه مي‌كنند.
بهائيان در وطن‌فروشي و امپرياليسم همچون منافقان پس از انقلاب كم نگذاشتند، حتي در ترور برخي از شخصيت‌ها و ايجاد آشوب‌هاي قومي نيز بي‌دخالت نيستند و اكنون به بهترين حربه براي استعمارگران مبدل شده‌اند كه در انحرافات فرهنگي و ابتذال جوانان و همكاري با كمپاني‌هاي توليدات محصولات فرهنگي منحرف، همكاري نزديك دارند.

منبع: ماهنامه «شفافيت» نشريه تخصصي حمايت از قربانيان فرقه‌گرائي در ايران شماره 14، آذر 1389.

کتاب گویا «آشنایی با تاریخ فرقه جعلی بهائیت» + دانلود

ردیف

کتاب گویا «آشنایی با تاریخ فرقه جعلی بهائیت»

دانلود حجم(کیلو بایت)
1 مقدمه ای بر بحث بهائی شناسی 964
2 دلایل به وجود آمدن بهائیت 565
3 احکام ضد انسانی و خلاف حقوق بشری 983
4 بعد از مرگ شوقی افندی 539
5 بهاء در اثبات حقانیت خود 2,619
6 چگونگی پیدایش و فعالیت آنها 2,922
7 بهائیت یک سازمان سیاسی است 505
8 بررسی ادعاهای دروغین میرزا علی محمد باب 534
9 چگونگی تاسیس مذهب شیخیه 1,851
10 بهائیان و بزرگنمائی در دوران شاه منفور 242
11 "چارلز میسون ریمی" آمریکای جانشین شوقی افندی 918
12 اعترافات سران بابیه و بهائیه به خاتمیت حضرت محمد (ص) 958
13 ادعای نبوت و الوهیت باب 527
14 انشعابات 20 فرقه از بهائیت 4,530
15 ارتباط نزدیک فراماسونری با سران بهائیت 1,171
16 گرایش عباس افندی به امریکا و اسرائیل و حمایت اسرائیل از بهائیت 404
17 رابطه بابیان با آمریکا 121
18 درباره جانشین باب 599
19 درباره مرد شماره دوم فرقه بابی و جانشینی میرزا علی محمدباب 592
20 رسوایی بر سر جانشینی 4,357
21 پایان زندگی علی محمد باب موسس فرقه بابیت و به درک واصل شدن او در تبریز 1,928
22 سرنوشت میرزا حسین علی بها مدعی دین جدید بهائیت 1,854
23 سرسپردگی و نان به نرخ روزخوری سران بهائیه و رابطه آنها با انگلیس 1,854
24 آشنایی با شوقی افندی و جانشینی باب 1,832
25 نخستین توبه از ادعاها توسط میرزا محمد علی باب 2,956
26 خشت اول چون نهد معمار کج (زمینه های گمراهی) 1,264

گفتگو با مهناز رئوفی، بهایی مسلمان شده

خانم‌ مهناز رئوفی، در محیط‌ بهائی رشد یافت، اما فسادها و تناقض هایی‌ که‌ در کار هم کیشان‌ خود (به ویژه‌ سران‌ محفل‌ بهائیت) دید،‌وی را به شدت‌ از این‌ مسلک‌ بیزار کرد‌ و این‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقیم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشیع‌ گردید.

به گزارش "خدمت"؛ خاطرات‌ خانم‌ رئوفی‌ که‌ اخیراً‌ تحت‌ عنوان‌ «سایه‌ شوم؛ خاطرات‌ یک‌ نجات‌ یافته‌ از بهائیت» توسط‌ انتشارات‌ کیهان‌ نشر یافته، حاوی‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ در افشای‌ مواضع‌ ضد اسلامی‌ و ضد انقلابی‌ تشکیلات‌ بهائیت‌ است.

با هم‌ بخشهایی‌ از آن‌ را می‌خوانیم:

فساد اخلاقی‌ در بهائیت‌ :

در بهائیت‌ هر گونه‌ تعصبی‌ ممنوع‌ است‌ و این‌ ریشه‌ در سیاست‌ استعمار دارد که‌ با ترویج‌ این‌ اعتقاد، تعصب‌ ملی، تعصب‌ دینی، تعصب‌ وطنی‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غیرتی‌ را از انسان‌ می‌گیرد تا به‌ راحتی‌ بتواند بهره‌کشی‌ کند... خیلی‌ از خانمها[ی‌ بهائی]... لباسهای‌ نازکی‌ می‌پوشیدند و منظره‌ بسیار کریه‌ و زشتی‌ به‌ وجود می‌آوردند و روسای‌ تشکیلات‌ چیزی‌ به‌ آنها نمی‌گفتند و آزادی‌ مطلق‌ داده‌ بودند. دیگر کسی‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.‌ ‌

بی‌بند و باران‌ تشویق‌ هم‌ می‌شوند! :

در جامعه‌ مسلمان ها، هر کس‌ در رعایت‌ حجاب‌ و یا خلوت‌ با اجنبی‌ کوتاهی‌ نماید مورد اعتراض‌ و بازخواست‌ افکار عمومی‌ (و نه‌ تشکیلاتی) واقع‌ شده‌ و با او برخورد می‌شود و در جامعه‌ بهائی‌ هر کس‌ بی‌حجاب تر باشد به‌ اصطلاح‌ باکلاس تر و بافرهنگ‌ جلوه‌ می‌کند و هر کس‌ برای‌ ایجاد ارتباط‌ با اجنبی‌ راحت ‌تر و در واقع‌ گستاخ ‌تر باشد امروزی‌ تر و در تشکیلات‌ از عزت‌ و احترام‌ بیشتری‌ برخوردار خواهد بود. من‌ در مقایسه‌ این‌ دو جامعه‌ وقتی‌ به‌ اعمال‌ و رفتار بعضی‌ از مسلمانان...، خصوصاً...به‌ خلافکاران‌ و معصیت‌کاران، فکر می‌کردم، می‌دیدم‌ آنها کسانی‌ هستند که‌ تربیت‌ مذهبی‌ نشده‌اند و از احکام‌ و دستورات‌ اسلام‌ سرپیچی‌ کرده‌اند... اما در بهائیان‌ اگر اعمال‌ خلافی‌ سر می‌زند برای‌ این‌ است‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ مانع‌ شرعی‌ ندارند. در واقع‌ اسلام‌ را نمی‌شود در اعمال‌ مسلمانان‌ جستجو کرد ولی‌ بهائیت‌ را در اعمال‌ بهائیان‌ می‌توان‌ یافت؛ چون‌ اگر اعمال‌ نابجایی‌ از افراد مسلمان‌ سر می‌زند به‌ علت‌ بی‌ توجهی‌ به‌ تعلیمات‌ اسلام‌ است.‌ ‌

ارتباط‌ با علما ممنوع!‌ :

بهائیان‌ فقط‌ در صورتی‌ با مسلمانان‌ رفت‌ و آمد دارند که‌ مطمئن‌ باشند هیچ‌ خطری‌ آنها را تهدید نمی‌کند و ضمناً‌ می‌توانند بهائیت‌ را تبلیغ‌ کنند و باعث‌ تبلیغ‌ افکار بهائی‌گری‌ شوند. آنها فقط‌ با افراد کاملاً‌ بی‌سواد و عامی‌ صحبت‌ می‌کردند و من‌ هیچ‌ وقت‌ ندیدم‌ که‌ یک‌ بهائی‌ با یک‌ عالم‌ مسلمان‌ بنشیند و از بهائیت‌ حرفی‌ بزند؛ می‌دانستند که‌ محکوم‌ می‌شوند. لذا اصلاً‌ با عالمان‌ و تحصیل ‌کردگان‌ و خـصـوصـاً‌ روحـانـیـون‌ هـیـچ‌گـونـه‌ بـحـثـی‌ پـیش‌ نمی‌کشیدند.‌ ‌

شستشوی‌ مغزی‌ کودکان‌ :

[زمانی‌ که] معلم‌ مهد کودک‌ بهائیان‌ شدم... برنامه‌هایی‌ که‌ به‌ من‌ می‌دادند تا به‌ بچه‌ها بیاموزم‌ کاملاً‌ در راستای‌ شستشوی‌ مغزی‌ آنها بود و من... می‌دیدم‌ که‌ چگونه‌ از 3 سالگی، کودکان‌ را نسبت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ بدبین‌ می‌کردند و... مغز کوچک‌ آنها را با خرافات‌ و اوهامی‌ که‌ ارمغان... بهاء و عبدالبهاء بود پر می‌کردند و چگونه‌ با آوردن‌ مثالها و بیان‌ داسـتـان هـایـی، آنـان‌ را از خارج‌ شدن‌ از بهائیت‌ می‌ترساندند و با [وجود] این‌ ترس‌ و وحشتی‌ که‌ در دل‌ کودکان‌ از انتخاب‌ راهی‌ به‌ جز راه‌ بهاء می‌انداختند و با وحشتی‌ که‌ آنان‌ از طرد شدن‌ و اخراج‌ شدن‌ از خانه‌ و خانواده‌ داشتند، شعار بی‌اساس‌ «تحرّ‌ی‌ حقیقت» را سر می‌دادند و به‌ ظاهر وانمود می‌کردند که‌ بهائیان‌ در پانزده‌ سالگی‌ پس‌ از تحری‌ حقیقت‌ می‌توانند راه‌ خود را انتخاب‌ نمایند...، در حالی‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ از بهائیان‌ حق‌ نداشتند... کتابهای‌ سایر جوامع‌ را مطالعه‌ کنند، حق‌ نداشتند کتابهای‌ ردیه‌ را که‌ بیشتر، بهائیان‌ مسلمان‌ شده‌ آنها را نوشته‌ بودند مورد مطالعه‌ قرار دهند...‌

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند... با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند

بگذار مردم‌ با موشک‌ باران‌ صدام‌ بمیرند!‌ :

در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هر چه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند... با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند. بهائیان‌ در زمان‌ جنگ‌ با کناره‌جویی‌ از شرکت‌ در جبهه‌ها اعلام‌ کردند که‌ مخالف‌ جنگ‌ هستند و به‌ بهانه‌ عدم‌ دخالت‌ در سیاست‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ سلاح‌ امتناع‌ کردند و کوچک ترین‌ فعالیتی‌ برای‌ دفاع‌ از کشور از خود نشان‌ ندادند... آنها که‌ دائماً‌ در کلاسها و مجالس‌ از عشق‌ به‌ عالم‌ بشریت‌ دم‌ می‌زدند، آنان‌ که‌ از الفت‌ و محبت‌ طوری‌ سخن‌ سرایی‌ می‌کردند که‌ گویی‌ برتر و مهربانتر از همه‌ اقشار عالمند، در عمل‌ نه‌ تنها بویی‌ از انسانیت‌ و محبت‌ نبرده‌ بلکه‌ درنده‌خویی‌شان‌ گُل‌ می‌کند و از خبر شهادت‌ جوانان‌ عزیز این‌ مرز و بوم‌ اظهار خوشحالی‌ و مسرت‌ می‌کنند.‌ ‌

شادی‌ در رحلت‌ امام‌ :

[در جـریـان] رحـلـت‌ امـام(رحمت الله علیه) ازدحام‌ جمعیت‌ دل‌ سوخته‌ و آن‌ نمایش‌ حقیقی‌ مراسم‌ عزاداری‌ در باور نمی‌گنجید. آن‌ همه‌ ایمان...، عشق... و... التهاب، انسان‌ را وادار به‌ حسرت‌ و غبطه‌ می‌کرد. سنگ‌ در آن‌ روز می‌گریست‌ و من‌ شاهد اشک‌ بچه‌های‌ برادرم‌ بودم‌ که‌ قلبشان‌ رئوف تر و پاکتر بود. قلب‌ خودم‌ از جا کنده‌ می‌شد...، اما بهائیان‌ وقتی‌ به‌ هم‌ می‌رسیدند این‌ خبر ناگوار و این‌ مصیبت‌ گران‌ مردم‌ دلسوخته‌ را به‌ هـم‌ تـبـریـک‌ مـی‌گفتند و اگر جشن‌ و پایکوبی‌ نمی‌کردند از ترس‌ مردم‌ بود.‌

یک‌ بسیجی، مرا آگاه کرد‌ :

با اشاره‌ به‌ گفتگویش‌ با یک‌ بسیجی‌ خدمتگزار به‌ نام‌ مهدی‌ صالحی‌ (که‌ چندی‌ پس‌ از جنگ‌ تحمیلی، هنگام‌ خنثی ‌سازی‌ مین‌ در شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسید) می‌نویسد:‌

مهدی‌ ذهنیت‌ مرا نسبت‌ به‌ اسلام‌ تغییر داد و طوری‌ به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌ که‌ واقعاً‌ منقلب‌ شدم‌ و شک‌ و تردیدم‌ نسبت‌ به‌ حقانیت‌ بهائیت‌ بیشتر شد. آن‌ روز... من‌ به‌ مطالبی‌ پی‌ بردم‌ که‌ قبلاً‌ از آنها بی‌اطلاع‌ بودم‌ و در اثر تبلیغات‌ سوء تشکیلات، عکس‌ قضیه‌ در مغزم‌ فرو رفته‌ بود. عمده‌ مطالب‌ این‌ که‌ تشکیلات‌ اسلام‌ را برای‌ ما دینی‌ کوچک‌ و عقب‌افتاده‌ که‌ پر از خرافات‌ و اوهام‌ است‌ معرفی‌ کرده‌ بود و من‌ فهمیدم‌ که‌ بهائیان‌ اعتقادات‌ خرافی‌ بعضی‌ از مردم‌ بی‌سواد و بی‌اطلاع‌ را به‌ عنوان‌ اسلام‌ به‌ ما معرفی‌ کرده‌اند، در حالی‌ که‌ خود اسلام‌ دینی‌ بسیار جامع‌ و کـامـل‌ و بـی‌نـقـص‌ اسـت‌ کـه‌ بسیار انسان‌ ساز و تعالی ‌بخش‌ است.‌

دیگر به‌ بهاء و عبدالبهاء ایمان‌ ندارم!‌ :

خانم مهناز رئوفی در شرح‌ گفتگوی‌ خود با یک‌ فرد بهائی‌ (به‌ نام‌ آقای‌ منطقی) در خانه‌ خویش، در ایام‌ ناراحتی‌ شدید خود از سران‌ محفل‌ بهائیت‌ می‌گوید:
در حالی‌ که‌ وسایلم‌ را جمع‌ می‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوی‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانیت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمین‌ کوبیدم‌ و با هر دو پا روی‌ آن‌ ایستادم‌ و گفتم: تشکیلاتی‌ که‌ ارمغان‌ اراجیف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد... آقای‌ منطقی‌ لبخند تلخی‌ زد و گفت: تو خیلی‌ اشتباه‌ کردی. اتفاقاً‌ اعضای‌ محفل‌ حرفه‌ای‌ ترین‌ خلاف‌ کارهای‌ دنیا هستند و کثیف ‌ترین‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر می‌شود. خود من‌ شاهد تعویض‌ زنان‌ محفل‌ با همدیگر بوده‌ام‌ و به‌ حدی‌ از آنان‌ کثافت کاری‌ و رذالت‌ دیده‌ام‌ که‌ اگر پاکترین‌ افراد عضو محفل‌ شوند هرگز به‌ آنان‌ اعتماد نخواهم‌ کرد. حرفهای‌ آقای‌ منطقی‌ برایم‌ تازگی‌ داشت‌ او از غیرانسانی‌ترین‌ اعمال‌ که‌ از اعضای‌ محفل‌ قبل‌ از انقلاب‌ سر می‌زد برایم‌ گفت‌ و ایرادهایی‌ اساسی‌ از خود بهائیت‌ گرفت... من‌ مبهوت‌ و متحیر به‌ آقای‌ منطقی‌ نگاه‌ می‌کردم. او به‌ چه‌ جرأتی‌ چنین‌ چیزهایی‌ را می‌گفت‌ به‌ او گفتم: از این‌ که‌ طرد شوید نمی‌ترسید؟ گفت... تصمیم‌ داریم‌ به‌ خارج‌ از کشور برویم‌ و از دست‌ بکن‌نکن‌های‌ این‌ تشکیلات‌ راحت‌ شویم. گفتم‌ پس‌ چه‌ کسی‌ واقعاً‌ بهائی‌ است؟ همه‌ که‌ یا از ترس‌ بهائی‌ مانده‌اند یا منفعتی‌ را دنبال‌ می‌کنند یا مثل‌ شما، ظاهراً‌ بهائی‌ هستند. پرسیدم‌ به‌ بهاء و عبدالبهاء چه؟ به‌ آنها هم‌ ایمان‌ ندارید؟ عینکش‌ را کمی‌ بالاتر برد، دستی‌ بر محاسن‌ خود کشید و گفت: آدمهای‌ زرنگی‌ بوده‌اند؛ خوب‌ توانستند چیزی‌ مشابه‌ با ادیان‌ دیگر درست‌ کنند. علاوه‌ بر مقام‌ و منزلت، پول‌ خوبی‌ هم‌ به‌ جیب‌ زدند...!

 

مهناز رئوفی بهائی مسلمان شده در گفتگو با ایران

قبله فرقه ضاله بهائیت، اسرائیل است
مهناز رئوفی متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبایی است ولی به واسطه این که پدرش بهایی بود او نیز بهایی ماند. می گوید اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اکنون آرامگاه های آنان مورد تکریم مسلمانان است ولی پدربزرگ های او به مسلک بهائیت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضای فعال تشکیلات بهائیان بودند به شکلی که برادران او هم اکنون نیز از سران بهائیت در ایران محسوب می شوند.رئوفی اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا می داند و وقتی از این مسئله سخن به میان می آورد احساسات و شوق کاملاً بر بیانش غالب می شود اگرچه به این واسطه هزینه سنگینی را نیز پرداخت کرده است. او می گوید: اگرچه فردی بسیار عاطفی و وابسته به خانواده هستم ولی به واسطه خروج از بهائیت از خانواده طرد شدم و اجازه پیدا نکردم که بعد از سالها خانواده ام را ملاقات کنم و پدرم هم در این سالها از دنیا رفت و این اتفاق نیز برایم خیلی سنگین بود. با این حال او این مسئله را به جان خرید و حاضر شد برای یافتن حقیقت هزینه آن را نیز پرداخت کند.

اجازه بدهید ابتدای مصاحبه را با یک تاریخچه مختصر از فرقه بهائیت آغاز کنیم.

پیدایش بهائیت از سال ۱۲۶۰ با ادعای جوانی به نام سیدعلی محمد که خود را ملقب به «باب» کرد آغاز شده است. سیدعلی محمد باب ابتدا ادعای مهدویت و سپس ادعای خدایی نمود. این شخص بعد از ۹ سال که توانست پیروانی را برای خود دست و پا کند، توسط امیرکبیر در تبریز اعدام شد. میرزا حسینعلی نوری از پیروان باب بود که پس از اعدام وی ادعای «من یظهر اللهی» کرد و گفت که باب مبشر من بوده و من مهدی موعود هستم و به این شکل ادعای مهدویت نمود و خودش را بهاءالله و پیروانش را بهایی نامید. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندی که خودش را «عبدالبهاء» یعنی بنده بهاء نامید جانشین وی گردید و پس از او نیز شوقی افندی که نوه دختری عبدالبهاء بود اداره امور بهائیان را برعهده گرفت. پس از این سه نفر و تا امروز زعامت بهائیان برعهده «بیت العدل» است. «بیت العدل» مرکزیتی متشکل از ۹ نفر است که توسط شوقی افندی تشکیل شد چرا که او صاحب فرزندی نشد تا رهبری بهائیان را برعهده بگیرد. تمام دستورات اداری و حقوقی و در کل تمام مسائل بهائیان از «بیت العدل» صادر می شود و همه بهائیان تابع محض این ۹ نفر هستند. بهائیان این ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا می پندارند و جمع آنها را (نه تک تک) بری از هر اشتباهی می دانند.

یعنی معتقدند این ۹ نفر معصوم هستند؟

می گویند که این عده ملهم به الهامات غیبیه هستند و عصمت دارند و هر دستوری که از سوی آنها صادر شود از طرف خداست و باید بدون چون و چرا انجام داد.

این عده چگونه انتخاب می شوند؟

توسط خود بهایی ها انتخاب می شوند.

بیت العدل در کجا قرار دارد؟

در اسرائیل. خود بهاء هم در اسرائیل فوت کرد و جالب است بدانید که او می گفت که قبله بهائیان من هستم و باید به طرف من نماز بخوانید و طبعاً وقتی هم که فوت کرد قبرش در اسرائیل بود و الآن قبله همه بهائیان به طرف اسرائیل است.

وقتی بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده می شد؟

این جزو سؤال های پاسخ داده نشده است که چطور می شود رو به یک انسان زنده نماز خواند یا این که خودش چطور نماز می خوانده است! او ادعای خدایی داشت ولی در برخی متون از خدا استمداد می کرد. وقتی از او دلیل این مسئله را می پرسیدند که چرا تناقض گویی می کنی می گفت که شما غافل هستید ظاهر من باطن مرا می خواند و باطنم ظاهرم را!

رابطه این فرقه با رژیم صهیونیستی به چه شکل است؟

طبعاً «بیت العدل» به عنوان مهمترین و مرکزیت این فرقه در سرزمین های اشغالی است و فعالیت های گسترده ای داشته و به لحاظ اقتصادی منافع زیادی دارد.

چطور؟

به خاطر این که مقبره بهاء آنجاست، بهایی ها دسته دسته به آنجا می روند و آنجا به حالت یک مکان توریستی درآمده است و طبعاً درآمد مناسبی هم دارد. ضمن این که خود بهایی ها هر ۱۹ روز یکبار با بهانه های مختلف پول جمع می کنند و به اسرائیل می فرستند. به غیر از این «بیت العدل» از دادن مالیات به دولت اسرائیل معاف است که این خود جای سؤال دارد. ضمن این که اعضای «بیت العدل» در سال یک یا دو بار با رئیس جمهور اسرائیل دیدار می کنند. البته این ملاقات آشکار آنهاست و طبعاً ملاقات های غیرآشکار هم زیاد اتفاق می افتد. باید عرض کنم منافع صهیونیست ها با بهائیان مشترک است و آن از بین بردن اسلام است.

چرا بهاء از همان ابتدا ادعای اولوهیت نکرد و ابتدا گفت من مهدی موعود هستم و سپس ادعای خدایی کرد؟

اصلاً قبل از ادعای بهاء ، باب چنین ادعایی داشت و بهاء پیرو باب بود و در این مورد سکوت کرده بود. پس از اعدام باب عده ای ادعای «من یظهر اللهی» کردند و گفتند که باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت که من در زندان بودم که یک مرتبه به ذهنم رسید و به من الهام شد و متوجه شدم که من پیغمبر بودم و خبر نداشتم!

پیش زمینه چنین ادعایی از جانب بهاء چه بوده است؟


دال گورکی سفیر کبیر روسیه در ایران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشکلی می شده همیشه روسها و انگلیس ها وارد صحنه می شدند و او را از مخمصه نجات می دادند و این مسئله کاملاً آشکار بوده و پنهانی نیست کما این که در تاریخ آمده زمانی که به واسطه طرح تروری که بهائیان برای ناصرالدین شاه ریخته بودند و به دلیل عدم توفیق عملیات ترور، بهاء به دلیل حمایتی که سفارت روسیه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف دیگر با دقت در تعالیم و اصول این فرقه ما متوجه می شویم که این فرقه کاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفی خاص را دنبال می کند. با این پیش زمینه کاملاً می شود فهمید که در اینجا کار، کار سیاست بوده است کما این که اسناد آن نیز به وفور در تاریخ وجود دارد و باید به این نکته نیز توجه کرد که استعمارگران، بهائیت را برای انحراف در شیعه و وهابیت را برای انحراف در اهل سنت ایجاد کردند.
حتماً شنیده اید که عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگلیس از این کشور لقب «سر» دریافت کرد.او در کتابش می نویسد که آمدن من به ایران سبب الفت ایران و انگلیس است و نتیجه به درجه ای می رسد که بزودی افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کنند. ضمن این که نخستین کمیسر عالی فلسطین در زمان قیمومیت انگلیس به پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ جهانی اول نشان «شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا» را به عباس افندی (عبدالبهاء) اعطا کرد.

رابطه بابیت با بهائیت چگونه است؟
ابتدا من یک پیشنهادی می دهم که شما یک سؤالی را برای بهائیان مطرح کنید. قطعاً این سؤال باعث به فکر افتادن اشخاص بی غرض می شود که گول بهائیت را خورده اند و آن این که اگر باب آمد که فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهی از تعالیم را با خود آورد که به هیچ کدام هم عمل نشد.

چطور؟
چون قبل از اجرایی شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعالیم جدیدی را آورد و تمام تعالیم باب را به دریا ریخت و این مسئله در آثار بهائیان وجود دارد.
البته یک سری متون از باب وجود دارد که نشانگر این است که باب اختلال عقلی داشته است. این هم در دسترس همه بهائیان نیست مگر این که شخصی جست و جوگر باشد و آن را پیدا کند و به فارسی ترجمه کند و تازه متوجه خواهد شد که متوجه معنی متن نمی شود.

یعنی متون باب قابل ترجمه نیست؟

اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتی هم از او پرسیدند که چرا در نوشته هایت قواعد ابتدایی را رعایت نمی کنید در جواب گفته بود که صرف و نحو را من ابداع می کنم و این صرف و نحو موجود درست نیست! و آنچه من می گویم درست است. یا احکام عجیب و غریبی که در بابیت وجود دارد. مثل این که اگر زنی از همسر خود بچه دار نشد می تواند از مرد دیگری بچه دار شود و احکام بسیار چندش آور دیگری که باب آورد یا این که می گوید همه کتاب ها غیر از کتاب باب باید سوزانده شود یا همه اماکن مذهبی حتی مسجدالحرام باید تخریب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.
اینها هیچکدام عملی نشد و قرار هم نبود عملی شود. وقتی از بهائیان می پرسید که این احکام چرا اینطور است و چرا برخی از آنها حتی قابل فهم نیست می گویند که ما که بابی نیستیم.

مگر باب را قبول ندارند؟


خودشان می گویند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان یک مظهر مقدسه و کسی که ظهور کرده قبول دارند ولی بلافاصله وقتی از احکام دیوانه وار باب سخن به میان می آید آنها می گویند که ما بابی نیستیم.

یعنی تناقض وجود دارد؟


بله. این تناقض است چون منشا بهائیت از بابیت بوده است.

یکی از بحث هایی که در مورد بهائیت مطرح می شود ازدواج با محارم است. در این مورد توضیح دهید؟


این مسئله در احکام بهائیت به شکلی وجود دارد. بهایر در کتاب اقدس در مورد ازدواج این طور می گوید که ازدواج با زن پدر حرام است و در این بحث موارد دیگری را نام نبرده است و این مسئله باعث سؤال می شود.

جواب آنها چیست؟

می گویند موارد دیگر در اسلام آمده است و نیازی به اشاره مجدد نبوده است! در صورتی که نام زن پدر هم به عنوان کسی که نمی توان با آن ازدواج کرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به این مورد اشاره شده است که این سؤالی است که آنها نمی توانند جواب دهند.

شیرین عبادی اخیراً گفته که نباید بهایی ها تحت فشار باشند چرا که آنها مسلمان هستند. این عمدی که وجود دارد تا بهائیت را شاخه ای از اسلام بنامند در چیست ؟

قطعاً اینها به هیچ عنوان مسلمان نیستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دین بهائیت هستند. آنها این را می گویند. ضمن اینکه آنها برای بهاء شانیت خدایی قائل هستند و می گویند که خدا در شخص بهاء متجلی شده است و الآن هم روح بهاء را می پرستند. از طرف دیگر از آنجایی که بهاء خود را مهدی موعود نامید از این طریق آنها خودشان را به اسلام می چسبانند.‎/‎/

طبعاً وقتی ادعای خدایی می کند این مسئله هم از بین می رود. منظور من این است که عمد و علت مطرح کردن چنین مسائلی چیست ؟

شگرد آنها این است. هر کجا که باشند می گویند ما از شما هستیم. در مواجهه با مسیحی ها نیز همین را مطرح می کنند و می گویند ما هم مثل شما یک دین هستیم. روش تبلیغی آنها این طور است.

بهائیت یک مشکل ویژه با تشیع دارد. علت آن چیست ؟

همان طور که عرض کردم اینها همیشه سعی داشته اند که اگر با هر مذهب یا دینی روبه رو شدند خودشان را نزدیک به آن دین یا مذهب معرفی کنند. در مورد تشیع هم همین مسئله صادق است و آنها سعی می کنند در ظاهر این طور وانمود کنند در صورتی که خود بهاء از «شیعه» به عنوان «شنیعه» یاد می کرد و بشدت از علما و روحانیون شیعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهی برای نابودی آنها می گشت. اساساً بهائیت با دو مسئله در شیعه بشدت مشکل دارد: یکی روحانیت و دیگری عاشورا.

چرا عاشورا ؟

آنها هم می دانند که همه چیز تشیع از عاشوراست. امام هم فرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است. اینها هم این مسئله را درک کرده اند که استحکام اسلام و تشیع از عاشوراست. آنها می خواهند که اسلام نباشد ولی از آنجایی که اینها چندین چهره دارند حتی برای امام حسین (ع) هم زیارتنامه مخصوصی نوشته اند تا بگویند که اسلام را قبول دارند. من خودم بهایی بودم و می دانم که این زیارتنامه هیچگاه خوانده نمی شود و به آن اعتنایی نمی گردد. ضمن اینکه بهائیان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن می گیرند. وقتی از آنها سؤال می کنید که چرا ایام شهادت امام حسین را جشن می گیرید می گویند که اسلام دیگر منسوخ شده است. یعنی از یک سو برای امام حسین زیارتنامه دارند و از سوی دیگر اسلام را منسوخ شده می دانند. این تناقضات در بهائیت بسیار زیاد است.

شگردهای جذب غیر بهائیان توسط این فرقه به چه شکل است ؟

شگرد آنها شست وشوی مغزی افراد است. ابتدا سعی می کنند تمام معتقدات فرد را از او بگیرند و ایمانش را سست کنند و پس از آن می گویند که حالاهر چه اعتقاد داشتی از خود بیرون کن و آماده پذیرش بهائیت شو. بعد از جاهایی شروع می کنند که طرف را علاقه مند کنند. می گویند ما به تساوی زن و مرد معتقدیم، صلح، وحدت بشریت و.‎/‎/ از اعتقادات ماست و برای آن تلاش می کنیم. یعنی سعی می کنند با سفسطه افرادی را که آگاهی درستی از اسلام ندارند از اسلام زده کنند و سپس با شعارهای زیبا او را جذب نمایند.

الآن تعداد بهائیان چقدر است ؟

یکی از دستورات اینها به پیروان خود این است که سعی می کنند تا آنجایی که ممکن است در شهرها و کشورهای مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم باید بگویم که حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند که در سراسر دنیا پخش شده اند. البته آماری که خودشان می دهند بسیار غلوآمیز است و می گویند جمعیت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است که این طور نیست.

بهائیان در مورد حرمت ورود به سیاست هم گویا دستوری دارند.‎/‎/

بله. در بهائیت ورود به سیاست حرام است اما این مسئله در ظاهر است و دقیقاً عکس آن عمل می شود. شما می دانید که بزرگان بهایی خود در مرکز سیاست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپایی و مقامات امریکایی ارتباط داشته و برای آنها الواحی صادر می کرده که در آن اینها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانی از جمله این پادشاهان بوده اند. جالب است بدانید عبدالبهاء در یکی از این لوح ها دستور حمله به ایران را صادر کرده است و خطاب به یکی از پادشاهان انگلیس گفته بود که الآن موقعیت خوبی است که به ایران حمله کنید. به هرحال اینها نباید در سیاست دخالت کنند و این مسئله جزو اصول آنهاست.

علت آن چیست ؟

اینها بازی است. چطور این حرمت در زمان پهلوی وجود نداشت و هویدا که خود بهایی بود به نخست وزیری رسید یا اعضای ساواک و یا دکتر ایادی بهایی مسلک که پزشک مخصوص شاه بود. به محض پیروزی انقلاب اسلامی این مسئله دوباره مطرح شد تا هیچ کمکی از سوی بهائیان به دولت صورت نگیرد. بهائیان در هیچ یک از پروژه های ملی یا مواردی که منجر به ساختن کشور و یا پیشرفت آن باشد شرکت نکرده و نمی کنند. هیچ کدام از آنها حتی در جنگ هم شرکت نکردند و گفتند که اجازه نداریم در سیاست دخالت کنیم. این بهانه ای است که بهائیان هم کمکی به دولت نکنند و هم به این واسطه جذب آن نشوند. ضمن این که دستور دیگری هم در بهائیت وجود دارد مبنی بر اطاعت کامل از حکومت. یعنی هر بهایی در هر جایی که هست باید از حکومت آن اطاعت کامل داشته باشد. باز این مسئله در ایران اتفاق نیفتاده و آنها به شکل مخفی و به شکل غیرقانونی فعالیت داشتند ولی بعد از این که حکومت با آنها برخورد کرد، تعهد دادند فعالیت نکنند و پایبند قانون باشند ولی الآن دوباره از سوی «بیت العدل» دستوری صادر شده که داخل جامعه شوید و تبلیغ علنی کنید.

از چه زمانی این دستور صادر شده است ؟

همین چند سال اخیر که اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعالیت هستند هم اکنون هر بهایی موظف است که برای جذب ۳ الی ۵ خانوار از مسلمانان تلاش کند. همین سال گذشته هم دستور رسید که در انتخابات مجلس هم شرکت کنید و رای بدهید.

چطور ؟

علتش این است که تا به این شکل بتوانند جای پایی در مجلس پیدا کنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماینده مجلس و تلاش برای ساختن افکار او منافعی را کسب کنند. یعنی دستور این بود که با نمایندگان مجلس ارتباط بگیرند. آنها هم می رفتند و با شگردهای خاص می گفتند که ما بهایی هستیم و اجازه بدهید عقایدمان را بگوییم سپس در مورد ما قضاوت کنید.

چقدر این تبلیغات آنها مؤثر بوده است؟

به هرحال اینها در فضاسازی مهارت خاصی دارند و سعی می کنند فضای ذهنی افراد را برای اهداف خود آماده کنند. اگر هم نتوانند اشخاص را بهایی کنند سعی می کنند به شکلی چهره جمهوری اسلامی را در ذهن افراد خدشه دار کنند. یعنی مشکل آنها با جمهوری اسلامی است و در این راه دست به هر تلاشی می زنند.

چرا فعالیت بهایی ها در سال های اخیر شدت گرفته است ؟

اینها گمان می کردند جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است ولی دیدند که قضیه چیز دیگری شده است و به همین دلیل دیدند که اگر تلاش نکنند راه به جایی نخواهند برد. به این شکل برخلاف نص صریح بهاءالله که گفته بود باید مطیع حکومت باشید از جمهوری اسلامی اطاعت نمی کنند و حکومت هم مجبور شد تا به واسطه فعالیت های غیرقانونی که داشتند سران آنها را در ایران دستگیر نماید.

بهایی ها بیشتر در چه شغل هایی فعالیت دارند ؟

مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عینک سازی، تولید پوشاک، فرش، کارهای تاسیساتی و صنعتی و ‎/‎/‎/ فعالیت می کنند.

یک روز کاری یک بهایی را چگونه توصیف می کنید ؟

بهائیان برای هر شخص بهایی از سن ۳ سالگی تا ایام پیری برنامه دارند. گلشن توحید نام مهدکودک هایی است که بهائیان از ۳ سالگی وارد آن می شوند و از همان ابتدا تعالیم بهائیت به آنها القا می شود. این تعالیم مبتنی بر پرستش بهاء و ایجاد رعب و وحشت در صورت سرپیچی از فرمان اوست. برای محصلان اول ابتدایی تا کلاس دوازدهم کلاس اخلاق گذاشته می شود تا به این شکل افکار غیر بهائیت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر این کلاسها ، افراد باید هر ۱۹ روز یک بار در یک جلسه اجباری شرکت کنند که در صورت عدم شرکت در آن مجازات می شوند. در طول این فعالیت ها نیز مسئولیت هایی برای این افراد تعریف می شود که باید آن را انجام دهند. کلاس دیگری که تشکیل می شود، کلاس «مفاوضات»است یا «ایقان»و.‎/‎/ . بعد از اتمام تحصیل دانشگاه هایی را مشخص می کنند تا بهایی ها در آن تحصیل کنند. از طریق اینترنت با دانشگاه های امریکا ارتباط می گیرند و امتحان می دهند. جلسات دیگری هم دارند مثل احتفالات کودکان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در این کلاسها برنامه هایی دارند از جمله تفریحات و اردوهایی که به شکل مختلط برگزار می کنند و به این شکل آنها را سرگرم می کنند. به جز این کمیسیون هایی دارند که باید در آن شرکت کنند و فعالیت های دیگری که دارند، بهایی ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگیر این کلاسها هستند و طوری برای آنها برنامه ریزی شده که حتی فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند.

یعنی این یک شگرد است

دقیقاً. در این صورت هیچ کدام از افراد فرصت فکر کردن هم ندارند و به چیزی غیر از بهائیت نمی توانند فکر کنند.

شما چه می کردید ؟


من معلم مهدکودک و مسئول هیات موسیقی بودم. ضمن این که نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم که نواختن این ساز را تدریس می کردم. با این حال کلاسها و جلسات متعددی می رفتیم و روزمان کاملاً پر بود.

آیا با غیربهایی ها هم ارتباط داشتید ؟

البته فرصتی برای این کار نداشتیم مگر این که برنامه ریزی شده باشد. یعنی تشکیلات می گفت که مثلاً روی فلان شخص کار کنید که ما هم تحت نظر آنها این کار را می کردیم.

با این اوصاف روند برگشتن بهائیان از این فرقه به چه شکل است ؟

خیلی زیاد است. این افراد فراوان هستند. الآن برای من نامه ها و ایمیل های زیادی می آید که می گویند قصد داریم از بهائیت خارج شویم ولی جرات ابراز آن را نداریم چون هر بهایی که از این مسلک برگردد از سوی خانواده و فامیل و تشکیلات کاملاً طرد می شود و مورد غضب قرار می گیرد.

علت عمده این بیزاری از بهائیت چیست؟


سؤالات زیاد، مجهولات و تناقضات.

یعنی به این سؤالات جواب داده نمی شود


فقط سفسطه می کنند و کسی که باهوش باشد کاملاً آن را متوجه می شود.

خود شما هم به این واسطه مسلمان شدید


بله. من از تناقضات فرار کردم. همه چیز تناقض داشت و در جواب این تناقضات هم فقط سفسطه می کنند. من گاهی با دوستانم صحبت می کردم و در جواب سؤال آنها که می گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و می گفتم که چرا سؤال نمی کنید که آنها می گفتند که سؤال می کنیم ولی اینها جواب آن را نمی دانند. بعد می گفتم که با این حساب چرا اینجا ماندید، می گفتند که بعداً جواب این سؤال داده می شود! و«بیت العدل» به آن جواب می دهد.

واقعاً جواب می دهد

اتفاقاً سفسطه گر واقعی آنها هستند. جواب آنها به گونه ای است که هم کوتاه است و هم هزاران تفسیر می توان از آن داشت.

از مسلمان شدنتان می گفتید.‎/‎/

علاوه بر این تناقضات در بهائیت خلامعنوی و ایمانی خیلی ما را آزار می داد و به این دلیل به سوی اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستی شدیدی نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشیع شدم چرا که ائمه منبع بسیار عظیمی برای پر کردن این خلابودند. البته شیعه شدن من و شناخت این منبع عظیم به واسطه مطالعه کتاب «علی کیست» جناب کمپانی بوده است. این کتاب بسیار روی من تاثیر داشت و خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

الآن چه می کنید

پس از اسلام آوردنم برای نشان دادن چهره واقعی بهائیت تالیفاتی داشته ام و کتابهای «چرا مسلمان شدم»، «نامه ای برای برادرم»، «مسلخ عشق»، «سایه شوم» و «فریب» را به چاپ رساندم.

گویا چند رمانی هم که نوشته اید به واسطه قالبی که برای نوشته خود انتخاب کردید سروصدای زیادی در محافل بهائیت به وجود آورده است.‎/‎/

ببینید، چون چنین کتابهایی تا به حال سابقه چندانی نداشته است، غیر از آیتی و مهتدی که دوتن از بزرگان این فرقه بودند و برگشتند و کتبی را در این مورد تالیف کردند تقریباً کتابی در این باره توسط بهایی های برگشته از بهائیت نوشته نشده و طبعاً کتابهای من به این واسطه حرکت جدیدی بود و برای آنها خیلی سنگین آمد. البته از طرف تشکیلات ابتدا خیلی روی من کار کردند و خیلی بحث می کردند تا من را برگردانند. آنها ساعتها با من بحث می کردند تا مسیر مرا تغییر دهند که این روزها از روزهای سخت زندگی من بود. آنها مرتب به من می گفتند که اگر برنگردی مشمول خشم و غضب الهی و نابود می شوی که الحمدالله نه تنها هیچ کدام از این اتفاقات رخ نداد بلکه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پیشرفت هستم.

چند کلمه می گویم شما یک جمله درباره آن بگویید
 اسلام

بهترین مامن قلوب.

تشیع

کاملترین مذهب الهی.

بهائیت
فرقه سیاسی، استعماری.

بهایی
انسان وابسته به تشکیلات که ۲ چهره دارد؛ چهره ظاهری آنها بسیار مظلوم، عاطفی، خوش برخورد، منصف، خدمتگزار و مفید که ناشی از تعلیمات درازمدت تشکیلات بوده است و چهره باطنی آنها، گزارشگر، حیله گر، تلاشگر به علاوه کینه توزی علیه اسلام.

بدترین تعالیم بهائیت
آموزه های ضداسلامی و ضددینی.

بهترین راه مبارزه با بهائیت
پرداختن به آثار بهائیان و افشای احکام ناقص آنها مثل حکم سارق که می گویند اگر شخصی ۳ بار دزدی کرد روی پیشانی او مهر بزنید. حالااگر فرض کنیم مهری باشد که تا آخر پاک نشود اگر سارق برای چهارمین بار دزدی کرد باید با او چه کنند !

با کدامیک از ائمه احساس قرابت بیشتری دارید
علی ابن موسی الرضا (ع)‎/

ادعیه مورد علاقه شما
بعد از دعای کمیل، صحیفه سجادیه.

بهترین روز سال
روزی که درآن گناهی نکرده باشم.

سخت ترین روز برای شما
پس از مسلمان شدنم والدینم خیلی ناراحت شدند و من از ناراحتی آنها بسیار ناراحت شدم.

چه زمانی گریه کردید
یک شب عاشورا دلم برای مادرم خیلی تنگ شده بود که از این دلتنگی به گریه افتادم.

آرزو
روزی برسد که خانواده من متوجه شوند که در اشتباه هستند.

خوشبختی
همیشه خوشبخت هستم چون به خدا ایمان دارم.

خاطره خوب
اولین سفرم به مکه مکرمه.

خاطره بد
شبهایی که با ماموران تشکیلات بحث می کردم.

حرف آخر.

امیدوارم که روزی در راه افشای فرقه بهائیت به فیض شهادت نائل شوم.

مهناز رئوفی، بهایی مسلمان شده در گفت وگو با «ایران»:

نویسنده: محسن یزدی قلعه

بازشناسی شبکه اقتصادی تشکیلات بهائیت

پس از کودتای سوم اسفند 1299 ه.ش مسیر به قدرت رسیدن رضا خان توسط انگلستان و عوامل داخلی آنها مانند فراماسون ها و بهائیان، هموار شد تا اینکه در سال 1304 وی رسماً رژیم پهلوی را بنیانگذاری کرد. تشکیلات بهائیت، این سال را نقطه عطفی در طول تاریخ 170ساله خود می داند. به واقع، سال های حاکمیت رژیم پهلوی در ایران، برای تشکیلات به منزله دوران طلایی است.

با سقوط سلسله قاجار، بهائیت توانست به پاس خدمات ویژه خود و با سوء استفاده از تحولات جاری که در آن زمان بروز پیدا می کرد، در کلیه عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور نفوذ کند. هرچند این اقدامات بهائیت، پیش از سلطنت محمدرضا پهلوی، به غیر از چند مورد مانند سپردن پست وزارت فواید عامه و تجارت و فلاحت به موقرالدوله(1)، آجودانی ولیعهد به صنیعی(2)و... آشکارا قابل رؤیت نیست. اما در دوران محمدرضا، تشکیلات بهائیت توانست آنچنان در ارکان سیاسی- اقتصادی کشور نفوذ کند که به یکی از وزنه های مهم قدرت در کشور تبدیل شود. عناصری چون "عبدالکریم ایادی، اسد ا... صنیعی، حبیب ثابت، هویدا، پرویز ثابتی و..." در راستای تقویت و نفوذ هرچه بیشتر تشکیلات بهائیت تلاش می کردند.

بعد از مرگ "عباس افندی"، دومین سرکرده بهائیت، نوه او "شوقی" ، به جانشینی پدربزرگ منصوب شد. در دوره زمامداری وی، بهائیت دچار یک تحول و دگردیسی شد و شکل یک سازمان را به خود گرفت.(3) در همین ایام است که با کمک انگلستان و توطئه های یهود و همراهی بهائیت در منطقه شامات، شاهد تغییر مرزهای سیاسی و غصب سرزمین فلسطن برای صهیونیسم هستیم. در این رهگذر، تشکیلات بهائیت توانست برسرعت نفوذ خود در دستگاه های دولتی ایران بیفزاید. شوقی، بنا به دستوراتی که از اربابان خود می گرفت، می بایست تشکیلات را به صورت منظم و سازمان یافته در سطح جهان گسترش می داد تا بتواند به واسطه تجربه خود در غصب سرزمین فلسطین(4)، زمینه نفوذ صهیونیسم در دیگرنقاط جهان را نیز فراهم آورد. از آنجا که محقق کردن اوامر بالا دستی نیاز به برنامه داشت، وی نقشه های ده ساله و پنج ساله ای را تهیه و آن را به کلیه محافل ملی ابلاغ کرد. برای اجرایی شدن این نقشه ها، نیاز به منابع مالی (پول و سرمایه) وجود داشت، به همین جهت است که فعالیت در بخش تجارت و صنعت و کشاورزی، همواره مورد توصیه سرکردگان تشکیلات قرارگرفته است. اساساً ، سرکردگان بهائیت از همان آغاز سعی می کردند اوضاع اقتصادی خود را بهبود بخشند تا ازیک سو بتوانند در مقابل نا ملایمات و سخت گیری های جامعه شیعی ایران دوام آورند و از سوی دیگر با تحکیم پایه های قدرت خود در عرصه اقتصاد، اهرم فشاری علیه کشور به دست آورند. به همین سبب، هرکدام از بهائیان که در رژیم پهلوی به مناصب مهمی گمارده می شدند، از موقعیت خود برای ثروتمند شدن تشکیلات بهائیت استفاده می کردند تا از این طریق اقتصاد مملکت را در دست گیرند.(5) به تدریج که تشکیلات بهائیت، اهداف سیاسی بلند پروازانه خود را تعریف می کرد، سرکردگان نیز به لزوم تأمین سرمایه های لازم جهت نیل به این اهداف پی بردند و بهائیان سراسر جهان را به کار و تلاش بیشتر تشویق کردند و درضمن از آنها خواستند بخشی از منابع مالی خود را وقف تشکیلات کنند. این چنین شد که اوقاف بهائی برای افزایش توان اقتصادی تشکیلات ایجاد شد.اوقاف شبکه اقتصادی بهائیت"میرزا حسینعلی" از زمانی که در عکا ساکن شد، مسئله سامان بخشی اقتصادی را مد نظرداد و با پیام های ارسالی خود، همواره این موضوع را به بهائیان ثروتمند گوشزد می کرد. بعد از تدوین قوانین و آیین نامه های سازمانی، با فرآهم آمدن موجبات قدرت بلامنازع محفل ملی، راه برای ایجاد اوقاف ملی و محلی در زمان شوقی هموار شد.

سازمان تشکیلاتی بهائیت در دوره زمامداری شوقی، به مدد درآمدهای حاصل از فعالیت های اقتصادی و کمک های مالی بهائیان تحت عناوین مختلفی چون حقوق ا...، تقبلی، تبرعات و ... توسعه پیدا کرد. در این زمان است که موضوع وقف و ایجاد سازمان اقتصادی اوقاف، برای تأمین مایحتاج سازمان، مورد توجه سرکردگان تشکیلات قرار گرفت.

در این عرصه، تشکیلات بهائی ایران به دلیل نفوذ در هیئت حاکمه و تعداد تقریباً زیاد آنها نسبت به برخی از کشورهای منطقه و جهان در محاسبات مالی- سرمایه ای تشکیلات، جایگاه ویژه ای داشت. شوقی در کتاب" قرن بدیع" در مورد جایگاه مهم ایران در این خصوص می گوید: «در ایران، مهد امرا... متعلقات امریه که به صورت اراضی و ابنیه اداری و مدارس و سایر مؤسسات دیگر موجود است به نحو قابل ملاحظه ای بر وسعت و عظمت دایره موقوفات محلی بهائی در سراسر کره ارض افزوده و مایه مزید اعتبار و حیثیت آنها گردیده است.» (6)

تشکیلات بهائیت از روزی که میرزا حسینعلی اعلام "من یظهر الهی" کرد تا به امروز هیچگاه به عنوان یک اقلیت به رسمیت شناخته نشده است. در دوره پهلوی نیز چنین بود و از این رو امکان ثبت اموال و املاک به نام تشکیلات وجود نداشت. تنها راه موجود برای ثبت اموال، این بود که اموال منقول و غیر منقول به نام شوقی و یا افرادی که مورد اطمینان وی هستند به ثبت برسد.(7) به عنوان مثال می توان به افراد مورد وثوقی چون هژبر یزدانی(8)، حبیب ثابت(9) و ... اشاره کرد. این نقل و انتقالات تا زمان مرگ شوقی ادامه داشت.
 
چرایی و چگونگی تشکیل"شرکت امنا" بعد از مرگ شوقی، بین سرکردگان بهائی (به ویژه کسانی که در ایران از آنها به نام ایادی یاد می شد) بر سر سرپرستی اموال و املاک، اختلافاتی به وجود آمد و میان آنها شکاف ایجاد شد. پس از مدتی، چون یکدیگر را قبول نداشتند، تصمیم به تشکیل یک شرکت گرفتند و بدین ترتیب تمامی سرمایه و اموال بهائی به آن شرکت به نام "شرکت سهامی امنا"، منتقل شد. این شرکت در حقیقت یک سازمان نیمه مخفی بود که توسط تشکیلات و زیر نظر لجنه ملی املاک و شخص امین صندوق، مدیریت می شد.

شرکت سهامی امنا در تاریخ 24اردیبهشت1337، به شماره 6088 با هدف اجرای کارهای عمرانی با سرمایه ظاهری 30میلیون ریال در اداره ثبت شرکت ها، ثبت شد.(10) مدیران، سرمایه شرکت را به سه هزار سهمِ 10هزار ریالی تقسیم کردند که از این تعداد سهام، فقط 10سهم با نام و بقیه بی نام و متعلق به محفل ملی بهائیان ایران بود.

اعضای اولیه هیئت مدیره شرکت سهامی امنا، به شرح زیر بودند:

الف) شعاع اله علائی، رئیس هیئت مدیره

ب) هادی رحمانی شیرازی، مدیر عامل

ج) ذکراله خادم نه و عباسقلی شاهقلی، عضو هیئت مدیره


این شرکت در محل ساختمان نونهالان، واقع در خیابان منوچهری، کوچه ارباب جمشید، شماره37،(11) شروع به کار کرد و در مدت کوتاهی با توجه به حسن ظن رژیم پهلوی به تشکیلات بهائیت، توانست صدها میلیون تومان املاک و دارایی جمع آوری کند و حتی تعداد سهام را از سه هزار سهم به 15هزار سهم ارتقا بخشد.(12) این شرکت به یک کارتل بزرگ اقتصادی برای ضربه به اقتصاد جامعه مسلمان ایران تبدیل شد که این فشار اقتصادی تا برچیده شدن حکومت پهلوی ادامه داشت.

در سال 1346دوره چهار ساله، اختیارات هیئت مدیره به پایان رسید و به همین جهت بدون هیچ گونه گزارشی از گردش مالی شرکت، در صورت جلسه تنها به ذکر تصویب بیلان سال 1345به اتفاق آرا بسنده شد و اعضای اصلی و علی البدل انتخاب شدند. در نتیجه،" شعاع اله علائی، علی محمد ورقا، عطاءاله مقربی، طرازاله هوشمند و عطاءاله قدیمی" به سمت اعضای اصلی هیئت مدیره و "هادی رحمانی شیرازی، روح اله فتح اعظم و عبدالحسین تسلیمی" به عنوان اعضای علی البدل، برای مدت چهار سال انتخاب شدند.

این شرکت در واقع متشکل از چندین شرکت تابعه مختلف بود که در زمینه های کشاورزی، صنعتی و بانکداری فعالیت داشتند.

شرکت های مذکور اگر چه به نام خاصی به ثبت نرسیده بودند و ماهیتاً سهامی بودند، لیکن پس از مرگ شوقی، مهمترین ابزار اقتصادی محفل ملی در ایران به حساب می آمدند و بسیاری از هزینه های این محفل توسط درآمدهای حاصل از آنها تأمین می شد. حتی مبالغ بسیاری نیز توسط این شرکت ها به طور سالانه برای بیت العدل در عکا ارسال می شد تا در جهت مخارج تشکیلات بهائیت مصرف شود. در بند 3 ماده 47 اساسنامه شرکت امنا، قید شده است که 10درصد از سود خالص شرکت مذکور به امور خیریه اختصاص می یابد و این رقم تا 30درصد نیز قابل افزایش است.

چون در اساسنامه، هیچ مصداقی از امور خیریه ذکر نشده است لذا این امر می تواند شامل هر عملی شود که اعضا در مورد آن توافق داشته باشند و طبیعی است این مبلغ با توجه به درآمد سرشار این شرکت (400 میلیون تومان در سال 1355) می توانست نقش مؤثری در گسترش بیش از پیش تشکیلات بهائیت در اقصی نقاط جهان، به ویژه ایران داشته باشد. علاوه بر این، تقریباً کلیه سهام شرکت مذکور به محفل ملی بهائیان اختصاص داشت و لذا سودهای حاصل از این سهام، به مجموعه ثروت تشکیلات بهائیت افزوده می شد.

از آنجایی که در ایران، رسماً قانونی برای معافیت مالیاتی این شرکت تصویب نشده بود، مسئولان شرکت همه ساله با حساب سازی های دروغین و پرداخت رشوه به برخی مأموران و حسابرسان، مبالغی اندک به عنوان مالیات به دولت پرداخت می کردند و هر ممیز مالیاتی هم که به این وضع ایراد می گرفت و درصدد وصول مالیات واقعی این شرکت برمی آمد، با اعمال نفوذ آنان فوراً از کار برکنار می شد.(13)

سود جویی از ثروت نامشروع تشکیل شرکت امنا، به آتش اختلاف و انشعاب در میان بهائیان دامن زد، زیرا با توجه به سرمایه کلانی که جمع شده بود، طبعاً سوء ظن مخالفان نیز افزایش یافت تا آنجا که گروهی، گروه دیگر را به کلاهبرداری، تدلیس و سند سازی متهم می کرد.

بعد از فوت شوقی در اردیبهشت سال 1337(اکتبر 1957) زمزمه هایی درباره چگونگی مرگ او از سوی برخی از بهائیان مطرح شد و انگشت اتهام، به سوی "روحیه ماکسول"، همسر شوقی و چند نفر از یاران وی نشانه رفت. به عقیده ایشان جناح انگلیسی به سرکردگی روحیه ماکسول، تمایلی نداشت که سکان هدایت تشکیلات بهائیت به دست آمریکایی ها به ریاست "میسن ریمی" بیفتد، به همین خاطر شوقی را از سر راه برداشتند. از سوی دیگر با اعلام مرگ شوقی، سوء ظن بین سرکردگان تشکیلات ایران نسبت به یکدیگر در خصوص سرمایه کلانی که شوقی در اختیار هرکدام از آنان گذاشته بود، بالا گرفت. زیرا از آنجایی که این تشکیلات در ایران به رسمیت شناخته نشده بود، شوقی به ناچار سرمایه بدست آمده از تزویر و نیرنگ خود را به دیگران سپرده بود.(14) که این خود حاکی از وجود شکاف در درون تشکیلات بهائی در ایران و حیفا بود.

این انشقاق، زمانی خود نمایی می کند که نگاهی به متن تلگراف روحیه ماکسول به حیفا (قبل از اعلام رسمی خبر مرگ شوقی) داشته باشیم. وی در این تلگراف، بهائیان را به استقامت و وحدت دعوت می کند که نشان از پراکندگی و تشتت آرا در بین بهائیان دارد.(15) از سوی دیگر، بی خبری جناح آمریکایی از چگونگی انتقال جسد شوقی از لندن به حیفا به وجود شکاف و انشقاق دامن می زند.

در نهایت، پیامد های ناشی از مرگ شوقی و کشمکش ها ی درون تشکیلاتی بر سر ارث و میراث به جای مانده از وی به بیرون درز می کند و در محاکم قضایی طرح دعوی می شود.

"یداله ثابت راسخ" به همراه همسرش در تاریخ 20اردیبهشت1344از سوی تشکیلات بهائیت، به علت افشای مفاسد مالی سران فرقه و اشاره به چگونگی مرگ شوقی محکوم به طرد روحانی می شوند و اطلاعیه اجرای این حکم در مجله اخبار امری (ارگان تشکیلات بهائیان ایران)، به اطلاع تمام بهائیان می رسد.(16)

به دنبال انتشار اطلاعیه مذبور، یداله ثابت راسخ به همراه همسرش علیه اعضای 9 نفره محفل ملی بهائیان ایران به اتهام ایراد تهمت و افترا شکایت می کنند.

در مقابل، سرکردگان تشکیلات بهائیت نیز ثابت راسخ را به خیانت در امانت و سوء استفاده از مهر و کاغذ های رسمی محفل متهم می کنند(17) و خواستار این می شوند که راسخ تحت تعقیب قضایی قرار گیرد.

نتیجه این دعوا این است که بازپرس و دادیار دادسرای تهران به استناد اینکه تهمت و افترا در یک نشریه خصوصی بوده و از طرفی این اختلاف مربوط به مناسبات درون فرقه ای است، اعلام می کنند که شکایت یداله ثابت راسخ و همسرش وارد نبوده و قرار منع تعقیب کیفری صادر می شود.( 18)

زمین خواری تشکیلات بهائیت، همانگونه که در سرزمین فلسطین توانست با اجرای سیاست خرید زمین از فلسطینی ها موجبات اشغال این سرزمین را پدید آورد، در ایران دوره پهلوی نیز از این تلاش خود دست نکشید و با خرید زمین و به تصرف درآوردن زمین های بایر به سرمایه های هنگفتی دست یافت، تا بدین وسیله بستر تبلیغ بهائیت را در ایران فراهم آورد.

در سال های قبل از تأسیس اداره ثبت اسناد و املاک در سال 1306 شمسی و سال ها پس از آن، در قباله های فروش املاک، مساحت و ابعاد چهارگانه آن قید نمی شد و فقط نوع زمین از قبیل ششدانگ یا قریه، قلعه، باغ و یا کاروانسرا و نظایر اینها را مشخص می کردند. با توجه به گسترش تهران از هرسو در آن سال ها باندهای مافیای اقتصادی بهائیت(19)

زمین های اطراف شهرهای تهران، اصفهان، شیراز، یزد و... را که در اطراف آن زمین های بایر یا اراضی خالصه دولتی وجود داشت خریداری می کردند و سپس با ترفند، بخشی از زمین های موات مجاور ملک خود را، به تصرف و تملک خویش در می آوردند و سپس آن اراضی را به همراه ملک خود تفکیک کرده و می فروختند.(20)

در سال 1334 با تصویب لایحه ثبت اراضی موات، سازمان های دولتی، مجاز به طرح شکایت از متصرفان زمین های موات تا شعاع چند کیلومتری از مرکز شهر شدند. طبق ماده 1 این لایحه، حریم اعلام شده به این شرح بود: شرقاً و جنوباً از اضلاع خارجي خيابان هاي شهباز (17شهریور) - شوش تا شعاع شش كيلومتر و شمالاً از ضلع خارجي خيابان شاهرضا(خیابان انقلاب) تا شعاع 18 كيلومتر و غرباً ازضلع خيابان سيمتري نظامي(جی) تا شعاع 36 كيلومتر.(21)

رشوه خواری فساد و بی بند و باری اداری، در قالب رشوه خواری، از جمله آسیب های اجتماعی و اداری است که آثار و پیامدهای منفی فراوانی را در توسعه کشورها بر جای می گذارد وهزینه های هنگفتی را به حوزه های سیاست، اقتصاد و فرهنگ، تحمیل می کند و نظام سالم اجتماعی و اقتصادی را درهم می ریزد. رشوه خواری یک پدیده ناهنجار و آسیبی جدی در روابط اجتماعی انسان هاست که باعث اختلاط و آمیختگی حق و باطل و حلال و حرام می شود.

در رژیم پهلوی رویه رشوه خواری به یک پدیده مسلط تبدیل شد به گونه ای که از صدر تا ذیل، همگی در رشوه گیری و رشوه دهی دست داشتند. در این میان برای تشکیلات بهائیت که دارای قدرت بود، به آسانی می توانست از این راه کسب ثروت کند.

قاچاق کالا

همانطور که اشاره شد، به واسطه وجود فساد مالی و اداری و همچنین زد و بند و اعمال خلاف قانون در رژیم پهلوی، افرادی در بین اعضای دولت و درباریان بودند که با استفاده از وجود رانت های ویژه برای افزایش ثروت، به قاچاق کالا روی آوردند. از این رهگذر تشکیلات بهائیت نیز که در حاکمیت رژیم پهلوی چنان فرو رفته بود که گویی حکومت از آن آنهاست، برای ثروت اندوزی به این شیوه غیر انسانی روی آورد تا بلکه بتواند کسری بودجه دولت غاصب اسرائیل را از سرمایه ملت مسلمان ایران، تأمین کند.

پی نوشت:

1. موقرالدوله از بهائیان سرشناسی است که در کودتای 1299 نقش داشت که پس انجام آن در کابینه سید ضیاء طباطبایی وزارت فوايد عامه و تجارت و فلاحت را بر عهده داشت. وی قبل از کودتا و در دولت قاجارها سركنسول ايران در بمبئي (در سال 1898)، نماينده وزارت خارجه در فارس (1900) و حاكم بوشهر(1911 ـ 1915) بود. موقر الدوله علاوه بر خويشاوندي با باب، با عباس افندي و شوقي نيز خويشي داشت، ميرزا هادي، داماد عباس و پدر شوقي، پسردايي موقرالدوله بود. موقرالدوله ضمناً پدر حسن موقرافنان باليوزي (1980 ـ 1908 م) از گويندگان سابق بخش فارسي راديو بيبيسي لندن (و به قولي، بنيادگذار اين بخش) و از سران طراز اول بهائيت است كه رياست محفل ملي روحاني بريتانيا را در سال های 1960 ـ 1937 بر عهده داشت و در 1957 توسط شوقي افندي، رهبر بهائيان، به عنوان يكي از"ايادي امرالله" منصوب شد. پس از مرگ شوقي نيز چند سال عضو هيأت نه نفره ايادي امرالله (بیت العدل ) مقيم فلسطين اشغالي بود.
2. اسدالله صنیعی از چهرههاي طراز اول بهائيت محسوب ميشد. وي در زمان رضا خان ستوان پيشکار، آجودان و رئيس دفتر وليّعهد آن زمان، محمدرضا بود و نقش مهمي در تحکيم مواضع بهائيان در نهادهاي نظامي رژيم پهلوي داشت. وی در دوره محمد رضا به درجه عالی نظامی سپهبدی رسید.
3.http://www.resalat-news.com/Fa/?code=35022
4. http://gozashtehalayande.blogfa.com/post-74.aspx
5. ظهور وسقوط رژیم پهلوی خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، گردآورنده موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، تهران اطلاعات، 1369،ص375
6. کتاب قرن بدیع قسمت چهارم، شوقی، ترجمه نصراله مودت، موسسه ملی مطبوعات امری، 123بدیع، ص 54
7. همان، ص53
8. مجله شفافیت، سال اول، شمارهفتم، ص14
9. همان، سال اول، شمارهشتم و نهم، ص12
10. روزنامه رسمی کشور، شماره 4836- 30/2/1337
11. ساختمان نونهالان متعلق به ورثه ارباب جمشید بود و آنها، آن را به تشکیلات بهائیت واگذار کرده بودند
12. روزنامه کیهان، شماره 7146، مورخ 13/3/1346
13. بهائیان در عصر پهلوی ها، احمد الهیاری، تهران، کیهان، 1387، ص43
14. کتاب قرن بدیع قسمت چهارم، شوقی، ترجمه نصراله مودت، موسسه ملی مطبوعات امری، 123بدیع، ص 53
15. رساله لجنه محفل ملی ایران، ص14
16. مجله اخبار امری، محفل روحانی ملی بهائیان ایران، شماره 2و3، سال 1344، ص 105
17. مجله اخبار امری، محفل روحانی ملی بهائیان ایران، شماره 4، سال 1344، ، ص183
18. پرونده به کلاسه 1191- جزوه دان 44-3 به تاریخ 10/12/1347
19. اعضاي باند مافياي بهائي عبارت بودند از: حبيب ثابت، هژبر يزداني سنگسري، عبدالحسين تسليمي ( پدر منوچهر تسليمي وزير بازرگاني دولت هويدا )، ايرج ثابت، مهدي ورقا، شعاع الله علايي، عزت الله عزيزي، رياض قديمي، روح الله فتح اعظم، جلال صحيحي، موسي مستقيم، مسعود خمسي، منوهر قائم مقامي، عبدالكريم ايادي، عطاالله مقربي، فتح الله فردوسي و عنايت الله عزيزي.
20. برای مثال می توان به داوود معنوی یهودی بهائی شده، پرویز خسروانی و ... اشاره نمود. برای کسب اطلاعات بیشتر ر.ک به بهائیان در عصر پهلوی نوشته احمد الهیاری، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، زنان دربار به روایت اسناد ساواک: اشرف پهلوی، پرویز خسروانی به روای اسناد ساواک و ... .
21. لايحه ثبت اراضي موات اطراف شهر تهران مصوب مجلسین سنا و شورای ملی مورخ 24/4/1334

منبع: سایت گذشته حال آینده

برگرفته از :نشریه تخصصی شفافیت

موسسه مطالعاتی روشنگر

افتضاح اجتماع بَدَشت

 

نخستین واقعه ای که حسینعلی بهاء در آن واقعه بروز کرد، واقعه رسوای بَدَشت است، بدشت محلی است نزدیک شاهرود، عده ای از پیروان میرزا علی محمد باب( در آن وقتی که باب در زندان ماکو و چهریق به سر می برد) در آنجا به عنوان جشن برای نسخ شدن اسلام و استقلال شرع بیان، اجتماع کرده بودند، در این اجتماع از جوانان، هرزگی و بی عفتی هایی بروز کرد که قلم از نگارش آن شرم دارد، کار به جایی رسید که بعضی از ساده لوحان که به راستی علی محمد باب را امام زمان می دانستند، با دیدن این مناظر رسوایی، بریدند و دیگر برنگشتند.

گردانندگان رسوایی بدشت که در رأس قرار داشتند، سه نفر بودند: 1- میرزا حسینعلی بهاء 2-محمد علی قدوس بار فروشی(اهل بابل)  3- قرّة العین

اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع مبارک در صفحه 94(501 صفحه ای) ماجرای بدشت را نقل می کند که به طور خلاصه چنین است:

«در نزدیکی شاهرود امروز بدشت معلوم و مشهور است...باری جمال مبارک (حسینعلی ) جمعی از اصحاب را که بالغ بر 81 نفر بودند مهمان کرده بودند،و آن انجمن برای دو منظور تشکیل شده بود، یکی این که برای استخلاص حضرت اعلی( علی محمدباب) از حبس ماکو مشورت کنند و دیگر آن که بنا بود، استقلال شرع بیان(سید علی محمد) و نسخ شرع سابق( اسلام) ابلاغ شود...سرانجام استقلال شرع بیان و نسخ شریعت ابلاغ شد تمام جمعیت در دوره توقّفشان 5در بدشت، مهمان بهاء الله ... بوده اند، هر یک از اصحاب بدشت به اسم تازه ای موسوم شدند، از جمله خود هیکل مبارک(حسینعلی) به اسم بهاء الله... باری در ایّام اجتماع یاران در بدشت هر روز یکی از تقالید قدیمه القاء می شد، یاران نمی دانستند که این تعبیرات از طرف کیست؟ ... معدودی هم در آن ایام به مقام حضرت بهاءالله عارف بودند و می دانستند که او مصدر جمیع این تعبیرات است...

ناگهان حضرت طاهره( قرّة العین) بدون حجاب با آرایش و زینت به مجلس ورود فرمودند، حاضرین که چنین دیدند، دچار وحشت شدید گشتند، همه حیران ایستاده بودند، زیرا آنچه رامنتظر نبودند می دیدند ... زیرا معتقد بودند که حضرت طاهره مظهر حضرت فاطمه علیها السلام است و آن بزگوار را رمز عفّت و عصمت و طهارت می شمردند.عبدالخالق اصفهانی دستمال را در مقابل صورت گرفت و از مقابل حضرت طاهره فرار کرد، و فریاد زنان دور شد و چند نفردیگر هم از این امتحان بیرون آمدند واز امر تبّری کرده و به عقیده سابق خود برگشتند...از اجتماع یاران در بدشت مقصود اصلی که اعلان استقلال امر مبارک بود حاصل گردید.»

عبدالبهاء در صفحه 254 مکاتیب جلد دوم می نویسد:
«و جناب طاهره انّی اَنَا الله ( من همان خدا هستم) را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی النّدا بلند نمود و همچنین بعضی احبّاء در بدشت»

کار افتضاح به جایی رسید که فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق(بخش سوم)صفحه 110می نویسد:«ملا حسین بشرویه ای ( ازنخستین پیروان باب) که حلقه اخلاص حضرت قدوس( محمد علی بابلی) در گوش داشت، در بدشت حاضر نبود، همین که اوقات مذکوره به سمعش رسید،گفت:«اگر من در بدشت بودم اصحاب آنجا را با شمشیر کیفر می نمودم.»سرانجام پس از پایان واقعه بدشت، حسینعلی بهاء با طاهره(قره العین) و خادمه وی به «نور» مازندران عزیمت کردند.

کتاب اقدس

استاد محيط طباطبايى‏

مقدمه: ذبیح‌الله نعیمیان

نگارش کتاب به منظور تشریح و تبلیغ عقاید، و شرح زندگی رهبران، از ابزارها و وسایلی است که فرق و مکاتب مختلف در طی تاریخ به آن توجه نموده و به منظور ترویج عقاید خود از آن سود جسته‌اند. بابیت و بهائیت نیز از این امر مستثنا نیستند. پیروان این فرقه‌ها متناسب با زمان و شرایط اجتماعی و سیاسی خود، کتاب‌هایی تحریر کرده و به نوعی حتی کتب قبلی خود را تصحیح نموده‌اند. بررسی سیر این نوشته‌ها از موضوعاتی است که ما را در شناخت بیشتر این فرقه‌ها و چرایی تغییر دیدگاه‌هایشان یاری می‌دهد. استاد محیط طباطبایی از محققان نام‌آشنایی است که در دهۀ 1350 کار کتاب‌شناسی آثار بابیت و بهائیت را انجام داده و حاصل این پژوهش خود را در سلسله مقالاتی، و نقل آن‌ها، عرضه کرده است. توضیح این مقالات موضوع نوشتار حاضر می‌باشد.

روانشاد استاد سيد محمد محيط طباطبايى (خرداد 1281 ــ مرداد 1371) محقق، نويسنده، خطيب، معلم، منتقد، فرهنگبان، تاريخدان، نسّابه، اديب، شاعر و روزنامه‏نگار آزاده، مبارز، كوشا، نكته‏سنج، مبتكر و پرآوازۀ عصر ماست كه علاوه بر تسلط بر زبان‌هاى فارسى، عربى، انگليسى و فرانسوى، با زبان‌هاى كهن شرقى: پهلوى، سُغدى، خوارزمى، اوستايى و سُريانى نيز (به اقتضاى تحقيقات و پژوهش‌هاى علمى خود) آشنايى نسبى داشت و دقت نظر و گسترۀ معلومات و قوّت و حافظه‌اش، مورد قبول بلکه اعجاب‌ اندیشمندان بود. به نوشتۀ آقایان حبیب یغمایی، دکتر جعفر شهیدی، باستانی پاریزی و ایرج افشار، «به اتفاق دانشمندان و استادان و شاعران و نویسندگان و محققان و صاحب‌نظران معاصر، استاد سیدمحمدطباطبایی در فنون ادب و تبحر در علوم و تحقیق، صاحب‌نظری است مسلّم و مَتَّبَع، و این دقایق در مقالات و قطعات آن جناب که بی‌انقطاع در جراید و مجلات و رادیو انتشار یافته و می‌یابد گواهی است عدل.»[1]

كارنامۀ علمى و فرهنگى استاد محیط، اوراق زرينى دارد. مديريت تواناى مجله‏هاى وزينى چون «آموزش و پرورش» و «محيط» در دهۀ 1310ــ1320.ش، سرپرستى و اجرای حدود بیست سال برنامۀ علمى و جذاب «مرزهاى دانش» در سال‌هاى 1338ــ1357، رايزنى فرهنگى ايران در دهلى، بغداد، دمشق، بيروت و پاريس در سال‌هاى 1327ــ1334، و عضويت در فرهنگستان زبان و ادب ايران (1369 به بعد) بعضى از اين اوراق زرين‏اند. پروفسور آصف فكرت، دربارۀ برنامۀ «مرزهاى دانش»، گفته است: «براى من آن برنامه، يك كلاس پيشرفتۀ ادبيات و تاريخ و فرهنگ بود. استاد محيط كه سخن مى‏گفت، در ذهن من در آن روزها چنان بود كه شاهنشاهى مقتدر در قلمروش فرمان براند و فرمانش بى‌چون‌وچرا روان باشد. او هم فرمانرواى قلمرو ادب و تاريخ و فرهنگ بود. با قدرت سخن مى‏گفت كه به آنچه مى‏گفت دانا بود و بر آن تسلط داشت. نام هم نام سنگين و پرصلابتى بود: مرزهاى دانش... .»

علاوه بر تأليف چندين كتاب ارزشمند (همچون «نقش سيد جمال‌الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق‌زمين» و «تاريخ تحليلى مطبوعات ايران»)، نگارش متجاوز از 2500 مقاله در مطبوعات مختلف (مهر، تعليم و تربيت، ارمغان، گوهر و...) و ايراد ششصد خطابه در همايش‌هاى گوناگون داخل و خارج كشور ــ و همگى علمى و تحقيقى ــ در موضوع تاريخ، جغرافيا، ادبيات، زبان، كتاب‏شناسى، هنر و...، حاصل تكاپوى بيش از شصت سال فعاليت علمى و فرهنگى استاد را تشكيل مى‏دهد كه بجاست بازماندگان دانشمند وى به تدوين و انتشار آن‌ها ــ در قالب مجموعه‌آثار ــ همت گمارند.

انجمن آثار ملى، با افتخار، در سال 1357 جايزۀ يك‌ميليون ريالى خود را به پاس مجموع تحقيقات و خدمات و آثار يك محقق در طی عمرش، به وى تقديم كرد. نيز در همان سال، مجموعه‌مقالات ده‌ها استاد و دانشمند را (كه به هدف پاسداشتِ مقام عالى علمى و اخلاقى محيط توسط آقايان حبيب يغمايى و دكتر سيد جعفر شهيدى و ديگران، گردآورى شده و با عنوان «محيط ادب» به چاپ رسيده بود) در مجلس دوستانۀ فرهنگى، دكتر على‌اكبر سياسى به جناب محيط اهدا کرد.

مقامات بلند علمى و منش اخلاقى استوار او، شهرۀ مجامع علمى بود و فرهيختگان بسيارى، از علامه طباطبايى (مؤلف تفسير ارجمند الميزان) و استاد مرتضى مطهرى تا دكتر عبدالحسين زرين‏كوب، دكتر عباس زرياب خويى، دكتر باستانى پاريزى، دكتر سيد جعفر شهيدى، دكتر محمداسماعيل رضوانى، دكتر محمدامين رياحى، پروفسور آصف فكرت، اميرى فيروزكوهى، سيد محمدعلى جمالزاده، سيد حبيب يغمايى، سيد محمدرضا جلالى نائينى، انجوى شيرازى، عبدالعلى كارنگ، احمد اقتدارى و ديگران، به توصيف مكارم اخلاق و احوال وى رطب اللسان بوده و هستند.

به گفتۀ دكتر زرين‏كوب: «استاد محيط طباطبايى، خود تاريخ زنده و پوياى يك قرن بود؛ تاريخ يكى دو قرن قبل از خود را نيز با مطالعۀ مستمر، با كنجكاوى و موشكافى، از آنِ خود كرده بود. در آنچه به تاريخ و ادبيات قرن‌هاى اخير مربوط مى‏شد قول او راهگشا بود.» دكتر عباس زرياب خويى، كه از اواسط دهۀ 1320 با محيط از نزديك در تماس بوده، از «حافظۀ نيرومند» او ياد ‏كرده است كه «مخزنى آكنده از معلومات و اطلاعات بسيار وسيع و گران‌بها در تاريخ، ادب و فرهنگ ايران و اقوام مهاجر» بود و ‏افزوده است: «اطلاعات او در مورد تاريخ قاجار و نيز رويدادهاى زمان معاصر، شرح حال رجال سياسى و ادبى، سوابق اخلاقى، اجتماعى و سياسى آنان بسيار چشمگير بود. اين‌گونه اطلاعات دربارۀ رجال معاصر و قريب به زمان ما در آن دوران، در كمتر كتاب يا مجموعه‏اى ديده مى‏شد و يا اصلاً ديده نمى‏شد.»

انجوى شيرازى، محيط را «پژوهشگرى پرمايه، جامع و شايستۀ نام خويش» شمرده و با اشاره به تكاپوى مستمرّ نيم‌قرنۀ وى در جستجوى نسخه‏هاى مخطوط و كتاب‌هاى چاپى تازه در كتاب‌خانه‏هاى تهران، ‏نوشته است: «اين آسان نيست كه يك نفر بيش از هفتاد سال غرق در مطالعه و تحقيق باشد. استاد محيط بيش از هزار رساله و مقاله علمى، ادبى، انتقادى و تحقيقى دارد. در ده‌ها كنفرانس و سمينار و كنگرۀ علمى و تحقيقى در خارج و داخل شركت كرده بود.»

باستانى پاريزى، كه كلاس درس محيط دربارۀ تاريخ تمدن جديد را درك كرده، مدعى است كه در آن ساعات معدود، «به اندازۀ سال‌ها و قرن‌ها از محضر پربركت آن استاد ضعيف‏نواز بهره بردم... استادى كه در فضيلت و مردمى و استغنا و بى‏باكى و خيرخواهى و دفاع از حقوق جامعه ضرب‌المثل است.» سيد محمدعلى جمالزاده بر ويژگي‌هايى چون پراطلاعى، ژرف‌بينى، بى‏غرضى و انصاف در استاد محيط انگشت تأكيد ‏نهاده است: «استاد ارجمند و امروز يكتا محقق واقعى بى‏غرض و مرض و خالى از تعصب و با مطالعه و اطلاع و ژرف‌بينى ما، آقاى سيد محمد محيط طباطبايى... .» و بالاخره احمد اقتدارى معتقد است كه «استاد محيط، محيط فضل و آداب است و در جمع استادان شمع اصحاب. اما گذشته از جلالت قدر و علوّ مرتبت علمى و پختگى و وسعت اطلاع، امروزه، بحق، استاد همه ادب پروران ايران است و به خاطر زبان و ادب کهنسال فارسی چه رنج‌ها که برده است و چه دردها که در دل نهفته است... وجود گرامي‌اش كم‏نظير است و در كشاكش دوران، چون سنگ آسيا، قديم و قويم و در پاسدارى از ادب فارسى و فرهنگ ايرانى، پابرجا و استوار مانده است.»[2]

استاد محيط در اواسط دهۀ 1350 در ماهنامۀ وزين «گوهر» (مدير مسئول: مرتضى كامران) به درج يك‌سلسله مقالات علمى و انتقادى راجع به تاريخ و متون تاريخى و كلامى مهمّ بابيان و بهائيان (همچون نقطه الكاف و مطالع‌الانوار) اقدام نمود كه چنان‌كه انتظار مى‏رفت با استقبال فراوان محققان و پژوهشگران روبه‌رو شد و متقابلاً واكنش خصمانۀ وابستگان به آن دو فرقه را برانگيخت و موجب پاسخگويى استاد شد. توضیح این مقالات، موضوع گفتار بعدی ماست.

کتاب شناسی آثار بابیت و بهائیت از منظر استاد محیط

می‌دانیم که دو کتاب یا دو گونه کتاب تاریخ قدیم و جدید در میان بابیان و گروه‌های منشعب از آنان رواج داشته است. تاریخ قدیم در 1279.ق و تاریخ جدید در 1291.ق شکل گرفته است. ظاهراً نویسندۀ تاریخ قدیم یک نفر اصفهانی بود و تا 1290 تنها مرجع تاریخی این گروه قرار داشته است و در دوره‌ای نوشته شده است که اعدام شیخ‌ علی عظیم (شیخ‌علی ترشیزی) شاگرد سید کاظم رشتی و (به نظر استاد محیط) جانشین مسلّم علی‌محمد باب، در 1268.ق و پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدین‌شاه به دستور او، زمینه را برای میدان‌داری و ریاست برادران نوری (بهاءالله و صبح ازل) آماده ساخت. این زمان، هنوز بابیت از درگیری‌های فرقه‌ای آن دو برادر رنگ نگرفته بود.

تاریخ جدید توسط یک یا چند نفر، اما، در دوره‌ای نوشته شده است که دو شاخۀ بابیت (ازلیت و بهائیت) با یکدیگر در نزاع داغ فرقه‌گرایانه بودند و از سوی دیگر، سران بهائیت تصمیم گرفته بودند روابط خود را با دربار قاجار و ناصرالدین‌شاه بهبود بخشند و ازاین‌رو، در تاریخ جدید، دشنام‌های فراوان پیشین را کنار نهادند و ثناگوی شاه شدند؛ چنان‌که با بهره‌گیری از رسائل میرزا ملکم‌خان (با بهرۀ تلفیقی از عین عبارات او) و شیوۀ نگارشی رسائل آخوندزاده (به‌ویژه در رسالۀ گفت‌وگوهای جمال‌الدوله هندی و کمال‌الدوله در دین‌ستیزی از زبان سیاح بیگانه) دنبال مخاطبان جدیدی می‌گشتند. مؤلف این کتاب جدید نامعلوم بود. عده‌ای، میرزاابوالفضل گلپایگانی و گروهی، مانکجی‌ هاترایای گجراتی زردشتی را نویسندۀ آن می‌دانستند. میرزاابوالفضل گلپایگانی، به گونه‌ای غیره مستقیم میرزا حسین همدانی (تهرانی بنا به نسخۀ مانکجی)، منشی مانکجی، را نویسندۀ آن دانسته است.

در هر حال، در این مقطع، پروفسور ادوارد براون که با سران مختلف ازلیان و بهائیان ارتباط داشت، به انتشار تاریخ قدیم بابیت در 1328.ق /1910.م دست زد و به اعتماد قول میرزا ابوالفضل گلپایگانی، آن را به حاجی‌میرزا جانی کاشانی مربوط دانست.

در مقالات «کتابی بی‌نام با نامی تازه» و «تاریخ قدیم و جدید» به خامۀ محیط طباطبایی، کیفیت نام‌گذاری تاریخ منتشر شده توسط ادوارد براون ــ با همکاری شیخ محمدخان قزوینی ــ ، به نقطه‌‌الکاف، و فضای تاریخی تدوین تواریخ بابیت بررسی شده است.[3] براون پیش از آن به دنبال تاریخ قدیمی بود که تاریخ جدید از آن اقتباس شده بود. ازاین‌رو، با دیدن دو نسخه در میراث کنت گوبینو، که «نقطه الکاف» به عنوان یک بخش از آن خوانده شده بود، به انتشار تاریخ یادشده دست زد. نکات زیر، برخی از مواردی است که استاد محیط طباطبایی به آن‌ها توجه کرده است:

1ــ نسخۀ مورد استفادۀ ادوارد براون، نه دارای اسم مؤلف است و نه دارای عنوان کتاب، و تاریخ تحریر و تاریخ انتقال آن به پاریس. اما شباهت حوادث تاریخ قدیم و جدید، باعث شده است آن نسخه را نسخۀ تاریخ قدیم و نویسندۀ آن را حاجی‌میرزا جانی (معروف به نقطۀ کافی، مؤلف رسالۀ نقطه‌الکاف) بداند، درحالی‌که طرفین ازلی و بهائی، یعنی مدّعیان جانشینی باب، در موقع انتشار آن، این نسبت را با اطمینان تلقی نمی‌کرده‌اند.

2ــ رساله‌ای که براون، عنوان رساله را از آن اقتباس کرده و در 1279.ق تحریر یافته، نوشته‌ای تاریخی نبوده، بلکه رساله‌ای کلامی است و کاتب به علّتی نامعلوم یا به اشتباه آن را به تاریخ قدیم بابیه متصل کرده است. در ضمن، تاریخ تألیف این رساله 1264 یا 1267.ق می‌باشد، درحالی‌که مقدمۀ تاریخ قدیم در 1270.ق تألیف یافته است.

3ــ نه تنها از حاجی میرزا جانی کاشانی در بعضی از حوادث، در این کتاب به عنوان «ناقل یا منقول عنه» یاد شده، اساساً او دو سال جلوتر از تألیف تاریخ قدیم درگذشته است و نویسندۀ این تاریخ، احتمالاً محمدرضا نام اصفهانی می‌باشد که در بغداد بوده است و حاجی میرزا جانی، که براون تاریخ قدیم را به او نسبت داده، نامی است که نخستین‌بار میرزا ابوالفضل گلپایگانی، آن را در رسالۀ اسکندریه ذکر کرده است. به ادعای گلپایگانی منشی مانکجی که از طرف او مأمور نوشتن تاریخ بابیه شده بود، نزد او آمد و از او درخواست همکاری نمود. او نیز وی را به تاریخ حاجی میرزا جانی کاشانی حوالت داد.

4ــ استاد محیط طباطبایی معتقد است همۀ نسخه‌های تاریخ قدیم ــ که در هیچ موردی با نام مؤلف همراه نبوده ــ بر خلاف تصور ادوارد براون، هرگز از میان نرفته و محیط طباطبایی خود، دست کم از شش نسخۀ آن خبر داشته و سه نسخه را با نسخۀ گوبینو مقایسه کرده است. او یادآور شده است که غیر از نسخۀ گوبینوی کتابخانۀ پاریس، دو نسخۀ دیگری که او دیده، رسالۀ اعتقادیۀ نقطه‌الکاف را در ابتدا ندارند و شاهدی دیگر بر نام مؤلف و نام کتاب تاریخ قدیم در آن‌ها نیست؛ چنان‌که نسخۀ مانکجی در بمبئی نیز فقط نام میرزا حسین طهرانی را بر خود دارد.

محیط طباطبایی در مقالۀ «از تحقیق و تتبع تا تصدیق و تبلیغ فرق بسیار است»[4] یکی دیگر از منابع تاریخی بابیان به نام تاریخ نبیل زرندی را بررسی کرده است. پیش از بررسی دیدگاه او و برای درک بهتر از جایگاه تاریخی این نوشته، در ذیل درخصوص سیر تاریخی کتاب‌های تاریخی شاخه‌های بابی توضیح داده شده است.

انتشار کتاب موسوم به نقطه‌الکاف توسط ادوارد براون، ناخرسندی بهائیان را به دنبال داشت و آن‌ها این کار را اقدامی به سود رقیبان ازلی خویش تلقی کردند. ازاین‌رو، به دستور عبدالبهاء، میرزاابوالفضل گلپایگانی در پاسخ به آن، به تألیف تاریخ مستقلی به نام کشف‌الغطا دست زد که به علت مرگ او ناتمام ماند و مهدی گلپایگانی آن را تمام کرد و آن را در عشق‌آباد از 1330 تا 1334.ق، منتشر کردند و البته به دلیل تغییر جوّ سیاسی خاورمیانه پس از فروپاشی امپراتور تزاری (حامی پیشین بهائیت)، و حاکمیت بریتانیا بر فلسطین، و هراس از تقابل با پروفسور انگلیسی، نسخه‌های کشف‌الغطاء را به سرعت جمع نمودند و سوزاندند. چنان‌که پس از آن، تحریر نسخۀ محمد قاینی نبیل (اهل عالین) در 1300.ق، به سود بهاء تمام شد. عجیب آنکه، بعد از او فقط محمدتقی همدانی در احقاق‌الحق از آن نقل قول کرده است و البته مانند براون او را نمی‌شناخت. سه سال بعد، عباس افندی با تصرفاتی، آن را به سود پدرش و به عنوان جانشینی برای تاریخ قدیم و جدید تحریر کرد و در 1307.ق به براون در عکا هدیه داد. عبدالحسین آواره (آیتی بعدی) نیز در خلأ حاصل از سوختن کشف‌الغطاء در 1917.م، کواکب‌الدریه را از 1918 تا 1921.م نوشت، اما بازگشت او از بهائیت، آن کتاب را از اعتبار ساقط کرد. پس از آن آواره خود را آیتی نام نهاد. بعد از مدتی با تلاش شوقی افندی، کتابی انگلیسی با عنوان «امواج نور» یا «داون بریکرز» به عنوان تاریخ نبیل زرندی (ملامحمد نبیل زرندی شاعر مداح میرزا حسینعلی بها) در 1927 یا 1932.م منتشر شد. عبدالبها مقدمۀ سیاح جعلی را حذف کرد و کتاب را مقالۀ سیاح نامید. این کتاب بعداً به عربی و با عنوان مطالع‌الانوار منتشر گشت و از عربی نیز به فارسی برگردانده و به عنوان تلخیص تاریخ نبیل منتشر شد. این کتاب، که در هیچ کدام از نوشته‌های پیشین نامی از آن نرفته بود، مورد تردید بسیاری قرار گرفت. جالب آن است که این کتاب که هیچ سابقۀ ذهنی از آن وجود نداشت، بنا به اشاره‌ای در آن، در سال 1305.ق یعنی دو سال پیش از سفر ادوارد براون به عکا تألیف شد و روشن نیست چرا به او هدیه داده نشد.

محیط طباطبایی با گزارش این سیر تاریخی در پاسخ به منتقدی به نام دکتر علیمراد داودی ــ استاد فلسفۀ دانشکدۀ ادبیات تهران که گویا گرایش‌های بهایی دارد ــ او را در اینکه مطالع‌ الانوار را نگاشتۀ شوقی افندی می‌داند، با خود هم‌رأی خوانده و این شاهد تاریخی را آورده است که چرا تاریخ‌نویسان قدیمی به جای استناد به محتویات آن تاریخ، به منقولات شفاهی دیگران تکیه کرده‌اند؛ کتابی که می‌توانست پاسخ مناسبی در برابر نسخۀ تاریخ قدیم منتشر شده توسط ادوارد براون باشد. چنان که اشاره نکردن عبدالبهاء به این کتاب در تذکره الوفا را شاهدی بر صحت نظر خود مبنی بر جعل کتاب یادشده توسط شوقی افندی دانسته است.

محیط طباطبایی که از وارد شدن به بحث‌های فرقه‌ای گریزان است، در پاسخ به نقدی مفصل و فرقه‌ای از جانب نواب‌زاده اردکانی در همان نشریۀ بهایی، بر ابعاد کتاب‌پژوهی خود تأکید کرده و حملۀ فرقه‌گرایانۀ او را به علامه محمدخان قزوینی و ادوارد براون در چاپ کتاب قدیم به دور از انصاف دانسته است. چنان‌که نقد خود بر آنان را متضمن تأیید نظر بهائیان در جعلی بودن نسخۀ گوبینو، که به سود ازلیان بود، ندانسته و پژوهش خود را به دور از نزاع بهائیان با ازلیان خوانده است. وی به دسته‌ای دیگر از نقدهای او پاسخ داده و سرانجام او را به انکار اصل تاریخ قدیم متمایل یافته است؛ امری که راه بحث را می‌بندد.

به‌رغم تکرار این نکته از جانب محیط طباطبایی که او به دنبال تأیید یا ردّ طرفین نزاع نیست، گروهی از طرفین تحقیق کتاب‌شناسی او را از این منظر نگریستند و بر او خرده‌ها گرفتند. ازاین‌رو، او در مقالۀ دیگری به نام «ادامۀ بحث دربارۀ نقطه‌الکاف» به بعضی از نقدها پاسخ داده و بر مدعیات خود، به ویژه بطلان استناد تاریخ قدیم به میرزا جانی و اصفهانی بودن مؤلف، تأکید کرده است.[5]

محیط طباطبایی در مقالۀ «کتاب اقدس» در مورد کتاب‌شناسی این اثر میرزا حسینعلی بها بحث نموده است. این کتاب در 1290 یا 1292.ق تدوین شد. وی در ایام پیری و در 1308.ق، پسرش میرزامحمدعلی غصن اکبر و میرزا آقاجان کاشی را برای چاپ و انتشار آثارش به بمبئی روانه کرد و برای بستن دهان عیبجویان، آنان را در اعمال اصلاحات مورد نیاز ترغیب نمود و به آنان اجازۀ لازم را داد. ازاین‌رو، اختلاف‌های فاحشی در متون خطی ــ به دلیل اصلاح آن‌ها در زمان حیات بها ــ و نیز میان آن‌ها با متون چاپی رخ داده است. طباطبایی با تأکید بر این مطلب، به دنبال حلّ این معماست که چرا بهائیان از چاپ مجدد این کتاب که روزگاری به دنبال آن بودند، امتناع کردند. او این پاسخ را اگرچه صحیح، اما کافی نمی‌داند که خوف بهائیان از زمینۀ بروز خرده‌گیری‌های عربی‌دانان بر اشتباهات فراوان و فاحش ادبی در این متن عربی، علّت پرهیز از چاپ مجدّد آن است. وی در نهایت این جمع‌بندی را کرده است که بازماندگان عباس افندی غص اعظم اگر بخواهند به انتشار آن دست یازند، ناگزیرند به انتشار نسخۀ اصلاح‌شدۀ غصن اکبر رقیب عباس افندی دست یازند و این امر از منظر اختلافات فرقه‌ای به زبان آن‌هاست و ازاین‌رو، از انتشار آن پرهیز دارند.[6]

محیط طباطبایی در نوشتار دیگری به عنوان «برهان قاطع»، از قول ضیاءالحکما خاطره‌ای از مرحوم حکیم میرزاحسن جلوه (پسر عمّ ضیاءالحکما) دربارۀ حضور وی در جلسۀ استادش، میرزاحسن نوری، با سیدعلی‌محمد باب و ناتوانی باب از پاسخ به پرسش‌های فلسفی او، نقل کرده که بسیار مغتنم و خواندنی است.[7]

استاد محیط در مقالۀ «رسالۀ خالویه یا ایقان»، به دنبال بررسی اصرار بهاء بر تصحیح و تجدید همۀ متون ایقان بر اساس نسخۀ ملاعلی‌اکبر شهمیرزادی است. بهاء در سال 1269 به بغداد رسید و پس از احیای بعضی درگیری‌های قبلی، به مدت دو سال با نام درویش محمد به نقشبندیان سلیمانیه پیوست و پس از آن به دعوت برادرش، میرزا یحیی صبح ازل، به بغداد بازگشت و با خواندن برادر کوچک‌تر به نام حضرت ازل و مستور کردن او، و خواندن خود با نام حضرت بهاء امور بابیان را به عهده گرفت. او پس از سال 1269.ق، برای دومین بار در سال 1275.ق امر خود را اظهار کرد، ولی قبول عام نیافت و در معرض خطر قرار گرفت. با آمدن سیدمحمد تاجر شیرازی، دایی مسلمان و مخالف علی‌محمد باب، بهاء در 1277.ق برای اثبات حقانیت باب طی دو شبانه روز رسالۀ خالویه را در دو باب نگاشت که بعداً به کتاب ایقان تغییر نام یافت. او در این رساله به اشاراتی، بر فشار سنگینی اشاره کرده است که بر اثر اظهار امرش، بر او وارد شد. درهر‌حال، این رساله در خدمت تثبیت امر او قرار گرفت و پس از جدایی دو گروه ازلیان و بهائیان و سومین مرحلۀ اظهار امر بهاء در 1280.ق، اهمیت بیشتری یافت.[8]

محیط طباطبایی در نوشتار دیگری با نام «عظیم پس از باب و پیش از ازل» به اثبات ریاست شیخ‌علی عظیم پس از اعدام باب و ابطال جانشینی فرد دیگری مانند میرزا یحیی صبح ازل همت گمارده و در این خصوص از شواهد تاریخی و تصریح تواریخ بابی بهره گرفته است.[9]

چنان‌که اشاره شد، يكى از مقالات استاد در مجلۀ گوهر، تطبیق نسخه‌های مختلف كتاب مقدس بهائيان: «اقدس»، (نوشتۀ حسينعلى بهاء) با یکدیگر است كه به طور مستند نشان مى‏دهد مطالب اين كتاب را (همچون ديگر تأليفات عادى بشرى) اطرافیان بهاء در زمان چاپ، براى جلوگيرى از ايراد اهل ‏نظر، بارها دست‌كارى نموده و «اغلاط املایى و ادبى و دستورى» آن را «تصحيح» کرده‌اند.

مقالۀ محققانه استاد در اين زمينه را باعنوان «کتاب اقدس» در ذیل می‌خوانید:

کتاب «اقدس»، آکنده از اغلاط ادبی و املایی

چنان‌که فوقاً اشاره شد، یکی از مقالات استاد در مجلۀ گوهر، تطبیق نسخه‌های مختلف کتاب مقدس بهائیان: «اقدس»، (نوشتۀ حسینعلی بهاء) با یکدیگر است که به طور مستند نشان می‌دهد مطالب این کتاب را (همچون دیگر تألیفات عادی بشری) اطرافیان بهاء در زمان چاپ، برای جلوگیری از ایراد اهل نظر، بارها دست‌کاری نموده و «اغلاط املایی و ادبی و دستوری» آن را «تصحیح» کرده‌اند.

مقالۀ محققانه استاد در این زمینه را با عنوان «کتاب اقدس» در ذیل می‌خوانید:

«نخستين بحث كتاب‌شناسى كه قبلاً به نظر خوانندگان ماهنامۀ تحقيقى ”گوهر“ رسيد مربوط به كتاب تاريخ قديم و جديد بابيه بود كه دنبالۀ آن به موضوع كتاب مطالع‌الانوار، ترجمۀ داون بريكرز [و] تأليف شوقى افندى، كشيده شد كه پس از چاپ و انتشار، به ملا محمد نبيل، شاعر زرندى مداح ميرزا حسينعلى بها نسبت داده شده بود. اين بحث چند تن از مبلغان و پيش‏كسوتان معروف هر دو دستۀ بابى و بهايى را برانگيخت تا بر آن خرده بگيرند و ردّ و انتقادى بنگارند كه پاسخ آن‌ها نيز بعداً در ضمن مقالات تكميلى به استحضار خوانندگان حقيقت‏جو رسيد.

اينك مى‏خواهيم بحث تازۀ كتاب‌شناسى را در مورد ”كتاب اقدس“ تصنيف ميرزا حسينعلى بها، بر پژوهندگان بى‏طرف عرضه داريم و برخى نكات و دقايق را كه در طى مراجعه و مقايسۀ نسخه‏هاى متعدد خطى و چاپى اين كتاب دريافته‏ايم، بر بساط پژوهش و سنجش قرار دهيم تا نظر خوانندگان را به سير نظر دربارۀ آن جلب كند.

پيش از آغاز بحث، بايد راجع به كيفيت تصنيف اين كتاب نظرى افكند و ديد با وجودى كه از تاريخ جدايى فرزندان ميرزا بزرگ نورى در 1280.ق و تشكيل دو فرقۀ بهايى و ازلى و تفرقۀ ميان آن‌ها از سال 1285، هر دو گروه در كشور عثمانى زير اسم بابى به سر مى‏بردند و بنا به تعهداتى كه هنگام توقف بغداد و قبول تابعيت سپرده بودند، دربارۀ عقيدۀ مذهبى خود، كه نوعى از تصوّف معرفى شده بود، حقّ هيچ‏گونه تبليغ و ترويج شفاهى و كتبى نداشتند و به همين سبب در طول مدت چهل سال، قادر به جذب افرادى از عنصر عرب و ترك و ارناؤط حتى به تعداد شمارۀ انگشتان دو دست نشدند و هر كارى انجام مى‏دادند، خواه در عكا و خواه در قبرس و از پيش در آدرنه و بغداد، در پردۀ استتار انجام مى‏گرفت و مربوط به همان عدّۀ ايرانى بود كه از كاشان و اصفهان و شيراز و تبريز و بلدۀ نور دنبال ايشان به كشور عثمانى رفته بودند. پس از بيست و اندى سال، چند بار اظهار و انكار و تكرار ادعا و سكوت، عاقبت در سال 1290 يا 1292.ق دفترى مشتمل بر شش هفت هزار كلمه به نام ”اقدس“ به زبان عربى براى تسجيل انفصال و استقلال خود از بابيان، در عكا تدوين شد كه صورت‌هاى متعددى از آن به خط چند تن خطاط كه با خود از ايران برده بودند در پردۀ استتار نوشته و به اتباع مطمئن سپرده شد. در ضمن تكرار استنساخ، نسخه‏ها گاهى به دست افراد عربى‏دانى مى‏افتاد كه در آن آثار ضعف انشا و نقص ماده ادبى مى‏جستند.

در سال 1308 كه مدتى بود ميرزا حسينعلى به واسطۀ پيرى و بيمارى، كارهاى دنيوى و دينى خود را ميان دو پسرش: عباس افندى (غُصن اعظم) و ميرزا محمدعلى (غُصن اكبر) قسمت كرده بود و هر كدام در بخشى از امور دسته‌جمعى مشغول انجام بودند، ميرزا محمدعلى را، كه خطى زيبا داشت، با ميرزا آقاجان كاشى خادم، كه از آغاز ادعا تا اين تاريخ همواره يار و خادم وفادار بها مانده بود، به بمبئى فرستاد تا كتاب‌ها و نوشته‏هاى او را به چاپ برسانند. در ضمن بديشان اجازه داد كه در اصلاح عبارات كتاب‌ها تا جايى كه زبان عيب‏جو بسته شود از سعى لازم دريغ نورزند. در نتيجه، صورت چاپ‌شدۀ آثار بهاء نسبت به صورت خطىِ قبل از انتشار آن‌ها، اختلاف صورت پيدا كرد.

اكنون پس از تقديم مقدمه، به اصل مطلب مى‏پردازيم. از نسخه‏هاى چاپى و خطى اقدس كه تا 25 سال پيش، گاهى ديده بودم، هرگز ذهن متوجه به امكان وجود اختلاف صورت و كم و بيش در مندرجات آن‌ها نشده بود، تا آنكه 24 سال پيش نسخۀ اقدس چاپ حروف سربى بغداد را در آن شهر ديدم كه از مطابقۀ چند نسخۀ خطى با يكديگر، به تفاوت‌هاى موجود در آن‌ها پى برده و در پاورقى صفحه‏ها ضبط كرده بود. صرف‏نظر از اختلاف كلمه و كلمات، گاهى در برخى از صفحات آن تا چند سطر هم كم و بيشى ديده مى‏شد. تا آنكه چند سال پيش، به نسخۀ چاپ ممتاز و معتمد كه در حيات مصنّف و با اجازۀ صريح او، به وسيله ميرزا محمدعلى غصن اكبر پسرش و ميرزا آقاجان خادم كاشى در بمبئى اندكى پيش از مرگ صاحب كتاب به ضميمه مقدارى از نامه‏هاى عربى بها به اشخاص مختلف برخوردم كه در يك مجموعه مشتمل بر 380 صفحه با خط نَسخ خوب و خوانا به چاپ رسيده كه تنها 64 صفحۀ آن به متن اقدس اختصاص يافته و 315 صفحۀ ديگرش شامل نامه‏هاى بى‏عنوانى مى‏شود كه محلّ فصل و وصل غالب آن‌ها در متن مشخص و معيّن نشده است. متأسفانه در اين موقع، نسخۀ اقدس چاپ بغداد يا نسخۀ خطى مربوط به قبل از تاريخ 1308 هجرى نخستين چاپ كتاب، در دسترس نبود تا با مطالعه، معلوم دارد آيا اختلاف نسخه‏ها در نسخۀ چاپ استاندارد بمبئى هم وجود دارد يا نه؟

پنج سال پيش از اين، شادروان حبيب‏الله عتيقه‌فروش اصفهانى چند جلد كتاب چاپى و خطى از آثار بهائيان را، كه در بمبئى به چاپ رسيده بود، با دو مجموعه خطى از مكاتيب ميرزا حسينعلى را براى فروش و تقديم بر اين جانب عرضه داشت كه از آن ميانه يك مجموعه‏اش در 1294 هجرى يعنى شانزده سال پيش از مرگ بها نوشته شده بود و جلب توجه مرا كرد. پس از تعيين بهاى كتاب‌ها، از او خواستم اين مجموعه 94 را يكى دو روز در دسترس من بگذارد و با اجازۀ او، از اول و آخر بخش اول آن مجموعه، زيراكسى برداشته شد.

خط اين مجموعه به خط متعارف ميرزا محمدعلى و ميرزا عباس و برخى از نويسندگان نزديك به ميرزا حسينعلى فوق‏العاده نزديك بلكه بيشتر به خط عباس افندى پيش از دوران پيرى و لرزش دست و خط شباهت دارد.

خوشبختانه چند نسخه از اين مجموعۀ خطى و چاپى را يكى از كتاب‌دوستان معاصر خريده و اكنون در تصرف دارد و نمى‏دانم كه او بدانچه در اين مقاله از بابت نسخه‏شناسى مجموعه مكاتيب معهود گفته مى‏شود آگاهى يافته يا نه؟

محتويات اين مجموعه (94) عبارت است از: 1ــ كتاب اقدس كه در پايانش تاريخ چهارشنبه 7 صفرالمظفر 1294 دارد. در ذيل آخرين صفحه، صورت مكتوبى از بهاء به يكى از مريدان او نوشته شده كه طرف مكاتبه معلوم نيست. 2ــ كلمات مكنونه فارسى كه بعداً در حاشيه صفحات آن چيزهايى افزوده شد و تاريخ آن 14 صفر 1294 است. 3ــ سرّ مكنون عربيه كه در همان زمان و به همان قلم نوشته شده ولى رقم تاريخ ندارد. 4ــ نوشته‏اى است مفصل در اثبات حقانيت دعوى بها كه نويسندۀ آن شايد عبدالبها يا ميرزا آقاجان باشد. چه، در ضمن آن مى‏نويسد: ”اين عريضه‏اى است از اين عبد موسوم به عبد حاضر لدى‏العرش به سوى شاربان رحيق... و به لسان پارسى عرض مى‏شود... .“ 5ــ مكتوبى است كوتاه از بها به آقا جمال بروجردى كه پيش اين دو فرقه، بعدها معروف به كفتار، و مطرود شده بود؛ 6ــ مكتوبى است به شيخ مرتضى انصارى عليه الرحمه كه شايد هرگز به دست آن مرحوم نرسيده باشد؛ 7ــ مكتوب ديگرى است كه مخاطب آن معلوم نيست؛ 8ــ نوشته‏اى است مفصل بر ردّ [برادر بها، ميرزا يحيى صبح‏] ازل به طرفدارى از بها كه با خط بدى در كنار صفحۀ اولش اين عنوان را يافته است: ”كتاب حب حبيب و بطلان ازل“؛ 9ــ دعايى براى شفاى بيمار از بها؛ 10ــ لوح سلطان ايران يا عريضۀ بها به ناصرالدين‏شاه در سلب تهمت شركت بابيان در سوء قصد به شاه؛ 11ــ زيارت‏نامۀ بديع كه بايد نُه مرتبه رو به طرف مشرق بخوانند؛ 12ــ مناجات‏گونه‏اى از بها كه در حاشيۀ آن دعاى كارگشايى او نوشته شده است؛ 13ــ مكتوبى به خط متوسط، كه طرف خطاب بها در اين نامه محمدعلى دهجى است كه پيك نامه‏بر بها در ايران بود و در همين نامه هم مأموريت داشته كه به كرمان و شهر بابك و حسن‏آباد و بهرام‏آباد برود و پيام برساند.

آنچه كه از اين مجموعه، مورد نظر ما در اين مقاله قرار دارد همانا اقدس، يعنى بخش اول آن مجموعه است كه چهارده سال پيش از چاپ استاندارد بمبئى، به خط يكى از ياران نزديك به بها نوشته شده و در آخر آن اين عبارت ”خَتَمتُها فى يوم چهارشنبه 7 شهر صفرالمظفر سنه 1294“ است. از روى جملۀ ”ختمتها“ قرينه اصالت خاصى به دست مى‏دهد كه گمان خطّ مؤلف بودن را پيش مى‏آورد.

اين نسخه دو يا چهار سال (نسبت به دو قول منقول) بعد از تدوين اصل كتاب قلمبند شده و نمى‏دانيم آيا نسخه‏اى بدين قدمت در اختيار حضرات بهائى در فلسطين و ايران هست يا نه؟

پنج شش سال پيش آنان مى‏خواستند به مناسبت تصادف سال 1390 هجرى با صدمين سال قمرىِ تدوين اقدس، كتاب مزبور را در صورت تازه‏اى با تشريفات جشن يادبود مخصوصى انتشار بدهند و پس از سال‌هاى متمادى كه ديگر به هيچ‏وجه نسخه خطى و چاپى تازه‏اى از آن در اختيار مريدان قرار نگرفته بود اقدس چاپ جديدى در دسترس ايشان قرار دهند. نمى‏دانم چه باعث شد كه بار ديگر بلاحاصل، و تصميم به سكوت و نسيان امر گرفته شد. شايد موضوع زبان كتاب، باعث بر اين تصميم به فروگذاشت شده باشد. چه، در ميان اين فرقه به ندرت پيرو عرب‏زبانى پيدا مى‏شود كه از اين متن عربى بتواند استفاده كند و آنان كه زبان عربى را نيكو آموخته باشند از درك معنى و لفظ عبارات، آن لذتى را كه از يك اثر ادبى و مذهبى و اخلاقى معروف عربى مى‏برند انتظار نخواهند داشت. چنان‌كه مى‏دانيم 97 درصد كسانى كه در آسيا و امريكا و افريقا به اين اسم و رسم شناخته شده‏اند، فارسى زبان مادرى ايشان است و به زبان اقدس، كه عربى خاصى است، كوچك‏ترين آشنايى ندارند. در اين صورت انتشار ترجمۀ فارسى آن، به طور مسلّم بر چاپ متن عربى خيلى ترجيح دارد. عجب است كه در طى صد سال متوالى، هرگز حضرات درصدد ترجمۀ اين كتاب مهم خود به زبان ديگرى، اعم از فارسى و انگليسى و اردو و تركى و غيره، برنيامده‏اند و تاكنون اگر احياناً به زبان ديگرى ترجمه شده باشد، از طرف مسيحيان روسى و امريكايى بوده، چنان‌كه تومانيسكى، خاورشناس روس، در 1899 ميلادى ترجمه‏اى از اقدس به روسى كرد و در 1961 اين دفتر به وسيلۀ الدرو ميلر، از داعيان پروتستانى امريكايى، كه سال‌ها در ايران زيسته بودند، به زبان انگليسى ترجمه و چاپ و انتشار يافت، در صورتى كه هنوز يك فرد يا هيأت بهايى در شرق و غرب دست به چنين اقدامى نزده است، اين مسامحه و دفع‏الوقت در ترجمه و تفسير و چاپ متن اقدس به تدريج توليد چنين بدگمانى كرده كه اين فرقه بدين كتاب اساسى خود توجهى ندارد، در صورتى كه جز آن هم مبنايى براى تشخيص وظايف و تكاليف شرعى خود نمى‏توانند سراغ كنند.

اقدس از حيث حجم مطلب تخميناً به اندازۀ يك نهم كتاب خداست كه جمع كلمات قرآن كريم بنا به محاسبه‏اى 000/66 كلمه مى‏باشد و هفت‌هزار كلمۀ عربى براى ترجمه يا چاپ تازه چندان توليد زحمت و صرف وقت نمى‏كند. پس اين بى‏توجهى را بايد معلول علت اساسى ديگرى دانست كه براى امثال اغيار درست آشكارا نيست.

وقتى به اين متن قديمى اقدس دسترسى حاصل شد كه چهار سال پس از تاريخ تدوين اصل و چهارده سال پيش از تاريخ نخستين انتشارش تحرير يافته و همه قرائن نسخه‏شناسى از خط و كاغذ و اسلوب تحرير، اصالت و قدمت نسخه را تأييد مى‏كرد، موقع را براى تطبيق آن با نسخه چاپ استاندارد بمبئى غنيمت شمرد و آن‌ها را با يكديگر از آغاز تا انجام سنجيد. در ضمن تطبيق به ندرت صفحه‏اى از نسخۀ چاپى را با متن خطى قديم (94) مطابق يافت، بلكه موارد اختلاف در 64 صفحه به بيش از دويست مورد مى‏رسيد كه در صفحۀ 57 و 60 حتى چند سطر متوالى از نسخۀ چاپى حذف شده بود.

نسخۀ خط 1294 چنين به پايان مى‏رسد: ”هذا سبب الاتحاد لو انتم تعلمون و العله الكبرى للاتفاق و التمدن لو انتم تشعرون. انّا جعلنا الامرين علامتين لبلوغ العالم و هوالاس الاعظم نزلناه فى الواح اخرى، و الثانى نزل فى هذا اللوح البديع. ختمتها فى يوم چهارشنبه 7 شهر صفرالمظفر سنه 1294.“ در صورتى كه نسخۀ چاپ بمبئى بدين‏سان پايان مى‏پذيرد: ”...و الثانى نزل فى هذا اللوح البديع. قد حرم عليكم شرب الافيون انّا نهيناكم عن ذلك نهياً عظيماً فى الكتاب و الذى شرب انّه ليس منى، اتقوا اللّه يا اولى‏الالباب.“

بدين‏ترتيب، معلوم مى‏شود حرمت شرب افيون يا به عبارت ديگر كشيدن ترياك بدين صراحت سال‌ها بعد از تدوين كتاب اقدس و در حين اقدام به طبع، بر آن افزوده شده است.

پس از تطبيق نسخۀ چاپى با نسخه خطى، موارد اختلاف را در كنار صفحه‏ها بر حاشيه‏ها يادداشت كرد و به بررسى آن‌ها پرداخت و دريافت آنچه كه در نسخۀ چاپى غالباً تغيير يافته همانا كلماتى بوده كه از نظر قواعد زبان عربى به نظر ناشران مجاز كتاب، درست نيامده و بنا به اجازه‏اى كه از طرف بها در دست داشتند به اصلاح و تبديل آن‌ها پرداخته‏اند.

اين اصلاحات، گاهى املايى بوده مانند عفى در سطر 7 از صفحۀ 5 نسخه خطى كه به عفاى چاپى اصلاح شده و يا آنكه از نظر نحوى، تصور اشكالى مى‏شده مانند ”ان يبلغ رشدهمِ“ خطى كه ”ان يبلغوا رشدهم“ در نسخۀ چاپى شده است.

اين نوع تغيير كلمات، قسمت اعظم اختلاف را در برمى‏گيرد و كم كردن چند سطر در صفحه‏هاى 57 و 60 گويى به رعايت بلاغت لازم شده ولى افزايش حكم ترياك در پايان نسخۀ چاپى شايد بنا بر ضرورتى مربوط به موقع چاپ صورت گرفته باشد و آن موضوع دخالت فقهاى شيعۀ ايران در كار كشيدن تنباكو و توتون و تأثير فوق‏العاده‏اى كه فتواى حرمت دود در ايران بخشيده بود سران اين فرقه را هم به بذل همتى وادار ساخته است.

به هر صورت چنان‌كه در نسخۀ ”هو صاحب الحب و الوفاق فى بيان...“ كه در 1315 هجرى هنگام بالا گرفتن اختلاف ميان فرزندان ميرزا حسينعلى در بمبئى به چاپ رسيده ميرزا محمدعلى غصن اكبر و ميرزا آقاجان خادم اجازۀ تجديدنظر در نوشته‏هاى بهاء‌اللّه و از جمله اقدس داشته‏اند و بر اين اساس، آنچه را كه در اقدس از آرايش و افزايش و كاهش لفظ عبارت روا ديده‏اند به كار برده‏اند و در نتيجه ميان اقدس خطى و چاپى اختلاف صورت فوق‏العاده به‌وجود آورده‏اند.

پيش از آنكه نسخۀ اقدس چاپ بغداد انتشار يابد، مردم عرب‏زبان عراق و سوريه و فلسطين و مصر به ندرت از وجود چنين كتابى در دست حضرات آگاهى داشتند و دورانديشى عقلاى فرقه در دور نگاهداشتن كتاب اقدس از چشم قوم عرب، شايد تنها مربوط به مخالفت وجود چنين كتابى با صورت ظاهر ادعاى آنان نبوده كه فرقه‏اى از صوفيه شمرده مى‏شدند، بلكه براى عدم استحضار فضلا و ادباى عرب بر اسلوب تحرير چنين كتابى بوده كه لااقل در هر صفحه آن از لحاظ عربى‏نويسى به طور متوسط سه چهار مورد قابل اعتراض به نظر مى‏رسيد.

پيش از بروز اختلاف ميان فرزندان بهاء، چنين معمول شده بود كه اقدس را با وصيّت‏نامۀ بهاء يا كتاب عهد[ى‏] و مجموعه سؤال و جوابى دربارۀ احكام غيرمنصوص با هم بنويسند، در يك مجموعه كه نسخه‏اى از آن به خط زين‏المقربين در سال 1310 به اختيار انور ودود (مهاجر بهائى‏زاده و برگشته از حيفا و عكا) بود كه از آن در كتاب رديۀ خود جمله‏ها و كليشه‏هاى متعدد نقل كرده است و نوشته كه نسخۀ ديگرى از همين مجموعه را يكى از خويشاوندان او به موزۀ بريتانيا داده است. بعدها كه موضوع كتاب عهدى منتفى شد و اغصان آن شجره مورد سب و طعن بهائيان قرار گرفتند، گويى در ميان آن رساله سؤال و جواب فارسى با متن عربى اقدس جنسيّتى ديده نمى‏شد كه هر دو را از پهلوى اقدس عربى جدا كردند. مسلّم است هر بهائى و بهائى‏زاده طرفدار عباس افندى و شوقى افندى كه ميرزا محمدعلى غصن اكبر و ميرزا آقاجان خادم را ناقض و دشمن و سزاوار سبّ و لعن مى‏داند، حاضر نيست كتابى را كه اين دو تن هنگام چاپ به اصلاح آن همت گماشته‏اند و حتى‏الامكان از نقاط قابل اعتراض آن كاسته‏اند به چشم رضا و رغبت بنگرد و يا آنكه به تجديد چاپ و انتشار آن همت گمارد. چه، اين اقدس، در حقيقت، اقدس غصن اكبرى است نه غصن اعظمى. از طرف ديگر، صرف‏نظر كردن از اصلاحات و تغييرات مسطور و مطبوع و بازگشت به صور خطى نامطبوع، بار ديگر سراسر متن اقدس را در معرض انتقاد ناقدان خودى و بيگانه قرار مى‏دهد و به اشكالات املايى و صرفى و نحوى و بيانى آن ناگزير از اشاره خواهند بود. پس همان بهتر كه اين كتاب پرماجرا را مانند هشتاد سال گذشته ناديده بگيرند و از آن مانند مجردات نامقيّد و غيرقابل مشاهده سخن بگويند.»[10]

پی‌نوشت‌ها
 

* دانشجوی مقطع دکترای اندیشه سیاسی.

[1]ــ محیط ادب، مجموعۀ سی‌ گفتار به پاس پنجاه سال تحقیقات و مطالعات سید محمد محیط طباطبایی، به کوشش حبیب یغمایی و ...، تهران، از انتشارات مجلۀ یغما، اسفند 1357، مقدمۀ کتاب.

[2]ــ اظهارات فرهیختگان فوق، در خلال مقالاتشان در کتاب «محیط ادب» و دیگر آثار آمده است.

[3]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «کتابی بی‌نام با نامی تازه»، گوهر، سال 1353، ش11 و 12، صص961ــ952؛ سیدمحمد محیط طباطبایی، «تاریخ قدیم و جدید»، گوهر سال 1354، ش 5، صص343ــ348 و ش 6، صص431ــ426

[4]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «از تحقیق و تتبع تا تصدیق و تبلیغ فرق بسیار است»، گوهر، سال 4، ش2 (شماره مسلسل 38)، صص120ــ113 و ش3 (شماره مسلسل 39)، صص208ــ200

[5]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «ادامۀ بحث دربارۀ نقطه‌الکاف»، گوهر، سال 4ف ش6، (شماره مسلسل 42)، صص471ــ466 و ش7، (شماره مسلسل 43)، صص562ــ556

[6]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «کتاب اقدس»، گوهر، سال 4، ش10، دی‌ماه 2535 (شمارۀ مسلسل 46)، صص824ــ820، و ش11 و 12، بهمن و اسفند ماه 2535 [1355] (شمارۀ مسلسل 47 و 48)، صص910ــ906

[7]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «برهان قاطع»، گوهر، سال 5، ش7 (شماره مسلسل 55)، صص507ــ501

[8]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «رسالۀ خالویه یا ایقان»، گوهر، سال 5، ش11 و 12 (شماره مسلسل 59 ــ 60)، صص831ــ822

[9]ــ سید محمد محیط طباطبایی، «عظیم پس از باب و پیش از ازل»، گوهر، سال 6، ش 3 (شماره مسلسل 63)، صص183ــ178 و گوهر، سال 6، ش4 (شماره مسلسل 64)، صص277ــ271

[10]ــ برای مشاهدۀ تصویر صفحات این مجموعۀ خطی و نیز کتاب اقدس چاپ 1308 بمبئی به اصل مقالۀ استاد محیط طباطبایی در مجلۀ گوهر مراجعه شود: سید محمد محیط طباطبایی، همان، ش 10، صص 823 و 822، ش 11 و 12، صص 909 و 907

منبع : شماره 61 زمانه - ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر