چكیده

بررسی تاریخ اجتماعی پیروان یك مذهب، توجه همه جانبه به زندگی و نكته‌های ریز دخیل در فرایند شكل‌گیری تاریخ آنان، از جمله نمادهای اجتماعی را طلب می‌كند. نمادها از مؤلفه‌های تأثیرگذار در تاریخ اجتماعی است كه از عوامل گوناگون تأثیر می‌پذیرد. بحث و مطالعه درباره تاریخ اجتماعی شیعیان نیز از این قاعده كلی مستثنا نیست. نوشتار حاضر به برخی نمادهای زبانی در تاریخ اجتماعی شیعیان در دوره حضور معصومان(ع)، اشاره می‌كند. در این نوشتار به مواردی از چگونگی عملكرد و رفتار شیعیان پرداخته شده كه اختصاص به آنان داشته و از باورها و عقاید آنان حكایت دارد، به گونه‌ای كه با مشاهده این رفتار می‌توان باور و عملكردهای شیعی را از غیر شیعی تشخیص داد.

كلیدواژه‌ها: شیعه، نمادهای اجتماعی، نمادهای زبانی، علامت و شعار.

مقدمه

نمادهای اجتماعی شیعه در دوره حضور معصومان(ع)، با عنایت به سیره و سفارش‌ رهبران مذهبی و معطوف به سنت نبوی و سیره ائمّه اطهار(ع) قابل تبیین است. این دوره به لحاظ دسترسی به معصوم و بیان معارف و آموزه‌های دینی ـ مذهبی از زبان ایشان، دوره بیان و نهادینه‌شدن آموزه‌ها و شاخصه‌های خاص تشيّع است. موارد بیان شده در نوشتار حاضر، نمونه‌هایی از ظهور باور شیعی است كه شیعیان را از دیگران متمایز می‌سازد. شیعیان عصر حضور با آن شاخصه‌ها از دیگر پیروان مذاهب و آیین‌ها مشخص می‌شدند. هرچند جلوه بارز نمادهای زبانی شیعه با رویكرد اجتماعی، پس از دوره حضور و با تشكیل اجتماعات و حاكمیت‌های شیعی، بیشتر و بهتر قابل تبیین است، لكن مواردی كه ذكر می‌شود نیز نماد و علامت اجتماعی در تاریخ تشيّع به شمار می‌آید.

مفهوم نماد

نماد(نَ/نُ)؛1 در لغت به معنای نمود (حاصل مصدر) است كه نمایش، ظهور، جلوه، تجلی، نشان، علامت و امثال آن را معنا می‌دهد. همچنین به معنای فاعل آمده كه ظاهركننده و نمایندَه باشد و مرادف با «نمادن» و «نمودن» (مصدر) نیز گرفته شده به معنای نشان دادن، ظاهر كردن و نمایان گردانیدن.2 به تعبیر دیگر، نماد به معنای نمود، نشان، سمبل، آنچه مظهر چیزی است و به معنای جهان هستی به كار می‌رود.3 معناها و تعریف‌هایی كه برای واژه نماد، مصدر (نمودن) و حاصل مصدر (نمود) آن بیان شده، با وجود تفاوت و اختلاف در تعبیر، بیان‌كننده مفهوم واحدی هستند یا اینكه به لوازم معنا اشاره دارند، و آن معنای واحد «ظهور و ارائه حقیقتی است كه در قالب مصدر به صورت ظهوركردن و ارائه دادن» بیان می‌شود.4

نماد، بحث مهمی در حوزه جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، فرهنگ و امثال آن به شمار می‌آید. در فرایند اجتماعی به نمادهایی توجه می‌شود كه در نمادهای جمعی ریشه دارد و به نمادهای فردی چندان عنایتی صورت نمی‌گیرد. زبان، واحدهای مبادله‌ای و اعتبار، پرچم‌ها و رفتارها و اعمال دینی، همه بیانگر نمادهایی می‌باشند كه افراد جامعه در آن اشتراك دارند.5

هر نماد دربردارنده محتوایی است كه از آن حكایت می‌كند. نكته قابل توجه در معنای اصطلاحی نماد این است كه به مسئله اعتباری و قراردادی بودن آن بیشتر توجه می‌شود و آن‌ را شاخصِ معرفی‌كننده نماد به شمار می‌آورند و می‌گویند: «نوعی رابطه ارادی و قراردادی میان نماد و امور نمادی شده، وجود دارد.»6

نماد به معنای رمز، نشانه، تجلی، جلوه و غیره زمینه بحث و بیان نمادهای اجتماعی شیعیان در دوره حضور معصومان(ع) را با مشكل مصداق‌یابی روبه‌رو می‌سازد، لیكن با تعمیم معانی نماد و با توجه به لوازم معنای (ظهوركردن و ارائه دادن)، می‌توان موارد ذیل را از نمادهای شیعی به شمار آورد، زیرا نشانه‌ها و تجلی خاص فكر شیعی است، رمز حضور باور دینی و مذهبی شیعیان است و رفتارهایی است كه در پی وقوع حوادث مهم و تأثیرگذار در فرایند تاریخ تشيّع به وجود آمده‌ و یا از آن حوادث حكایت می‌كند.

آنچه به عنوان نمادهای شیعه یاد می‌شود، بخشی از مؤلفه‌های تاریخ اجتماعی شیعیان است. آنها از عواملی تأثیر پذیرفته‌اند كه در جمله عوامل مؤثر بر تاریخ اجتماعی است، زیرا یكی از عوامل، دین و مذهب می‌باشد. در دوره‌ای كه اندیشه‌های شیعی در حال بارور و نهادینه شدن است و شیعیان آموزه‌های خود را مستقیماً از رهبران دینی‌شان می‌گیرند، چگونگی رفتارشان را طبق دستورات و سیره ایشان تنظیم می‌كنند. در این میان، نمادهای اجتماعی نیز از دین و مذهب و باورهای دینی تأثیر می‌پذیرد.

از سویی، برخی نمادهای شیعی، تحت تأثیر مستقیم یا غیر‌مستقیم حوادث پدیدآمده در تاریخ تشيّع است. حادثه عظیم كربلا یكی از این حوادث است. شهادت سیدالشهدا(ع) و یارانش، تراژدی غم‌باری بود كه از همان ابتدا زندگی شیعیان را تحت تأثیر قرار داد. این مهم، موجب برخی آموزه‌هایی در ساحت رفتار و عمل شیعیان شد كه همواره به عنوان نماد شیعه در طول تاریخ جلوه می‌كند.

نكته قابل توجه در بررسی نمادهای اجتماعی مربوط به تاریخ پیروان یك مذهب این است كه نمادها و نشانه‌های خاص فكری، پس از تبیین و ترسیم كامل آموزه‌های اعتقادی و مذهبی، شكل می‌گیرد و خود را به عنوان نماد و سمبل آن، نشان می‌دهد. نمادهای اجتماعی شیعیان نیز در دوره‌های بعدی بهتر قابل بررسی و دستیابی است.

نمادهای زبانی

با دیدِ كلی‌تر نماد‌ها در دو بخشِ نمادهای زبانی و غیرزبانی، قابل بررسی است. نمادهای شیعی دوره حضور معصومان(ع) نیز در دو قالب فوق جا می‌گیرد. نمادها یا پیام متنی و مكتوبی ارائه می‌كند و یا بدون القای پیام متنی، صرفاً نشانه و علامت یك رویكرد و گرایش خاص است. بنابراین، نمادها دو گونه‌اند: نمادهای زبانی و نمادهای غیرزبانی. منظور از نمادهای زبانی، آن بخش از نشانه‌هایی است كه پیام متنی ویژه را به دیگران منتقل می‌كند. پیام متنی می‌تواند مكتوب باشد، مانند نوشته‌های روی سكه‌ها و پرچم‌ها، لوح‌های مكتوب و غیره و همچنین می‌تواند به صورت غیرمكتوب متجلی باشد كه تنها به زبان جاری شود، مانند ضرب‌المثل‌های رایج در یك زبان، شعارهای خاص یك گروه و فرقه مذهبی ـ سیاسی، اذكار خاص، شعارهای یك مذهب و امثال آن. در اینجا به نمونه‌هایی از این موارد، اشاره می‌شود:

1. اذان شیعی

اذان از موضوعاتی است كه مسلمانان در روز چند بار به وسیله آن، به عبادت خداوند فراخوانده می‌شوند. این شعار مهم در میان فرقه‌های مسلمان دستخوش تحول شده است. شیعه و سنی به فراخور پشتوانه نقلی و عملی‌‌شان در رد یا اثبات بخشی از آن، اختلاف دارند، به گونه‌ای كه اذان شیعی متفاوت از اذان اهل سنت است و هر اذان، نماد تفكر فرقه خاصی است. به این ترتیب، اذان شیعی با ویژگی و فرازهای منحصر به خود، نماد تشيّع به حساب می‌آید. این اذان در عصر معصومان(ع) رایج بوده، هرچند به علت خفقان حاكم بر ائمّه اطهار(ع) و جامعه شیعی، كمتر فرصت بروز یافت.

فرازی كه اذان شیعی را از اذان اهل سنت متمایز می‌سازد، جمله كوتاه و گویای «حی علی خیر العمل» است. شیعیان و در رأس آنها امامان معصوم به فراخور شرایط و فرصت، این جمله را دوبار در قسمتی از ندای ملكوتی اذان می‌گفتند. در دوره‌های پس از حیات حضور معصوم تا عصر حاضر، تأكید بیشتری روی آن صورت می‌گیرد و شیعیان با گفتن آن، مسلمانی خود را با گرایش شیعی فریاد می‌زنند.

الف. اذان اول

شیعیان با تكیه بر مستندهای تاریخی و روایی، بر این عقده‌اند كه اذان در نخستین آوان تشریع، فراز «حی علی خیر العمل» را داشته است. اذان در حیات رسول اكرم(ص)، چیزی است كه شیعیان می‌گویند. مؤذن پیامبر «حی علی خیر العمل» را دو بار ذكر می‌كرد. برای اثبات مدعا شواهد تاریخی و روایی، هم در منابع اهل سنت موجود است و هم منابع تشيّع بر آن تأكید دارد. از منظر فقه شیعه، وجود جمله «حی علی خیر العمل» در اذان، اجماعی است7 و هیچ‌ یك از فقهای شیعه در آن تردید ندارند. به عقیده شیعه، اذان همراه با این جمله، در معراج توسط جبرئیل گفته شده8 و یكی از صحابه رسول اكرم(ص) هنگام حفر خندق نیز اذان را با جمله «حی علی خیر العمل» ادا نموده است.9 همچنین نقل شده است كه بلال مؤذن پیامبر نیز در اذان این جمله را گفت10 و ترك این جمله در خانه‌نشینی بلال و اذان نگفتن او پس از رحلت پیامبر خدا(ص) مؤثر بوده است.11

ابی محذره، دیگر مؤذن پیامبر(ص) است. او می‌گوید: رسول خدا(ص) حرف به حرفِ اذان را به او یاد داده12 و دستور فرموده است در اذان «حی علی خیر العمل» بگوید.13 گفته شده كه حضرت به او فرمود: در آخر اذانت این جمله را قرار بده.14 از علی(ع) نیز روایت شده كه پیامبر اكرم(ص) به بلال دستور داد كه اذان را با «حی علی خیر العمل» بگوید و می‌فرمود: چنین رفتار كنید كه بهترین اعمال شما نماز است.15 در خبری نقل شده است كه امام زین‌العابدین(ع) اذان را با «حی علی خیر العمل» می‌گفته و اذان اول را اذانی می‌دانست كه در آن، این جمله گفته می‌شد..16

ب. تغییر در اذان

این سنت در عهد خلیفه اول و بخشی از خلافت عمر نیز رایج بوده است. خلیفه دوم دستور داد آن را از اذان حذف كنند، تا مبادا مسلمانان به نماز اكتفا كرده، دست از جهاد و دیگر اعمال اسلامی بردارند. از نظر ایشان مصلحت جهاد، و حج مهم‌تر از نماز تلقّی می‌شد، از این‌رو، با استحسان عقلی، حكم الهی و سنت جاریه نبوی را تغییر داد.

عمر اولین فردی بود كه با اذان رسول خدا(ص) مخالفت كرد و «حی علی خیر العمل» را ترك كرد و كسانی را كه سرِ مخالفت داشت، تهدید نمود تا مردم به بهانه اینكه نماز بهترین عمل است، جهاد را ترك نكنند.17 او اعلان داشت: سه چیز در زمان رسول خدا(ص) مرسوم و رایج بود، اما من از انجام آن شما را باز داشته و آنها را حرام اعلام می‌كنم، بنابراین، كسانی كه مرتكب آن اعمال شوند، سرزنش شده و دچار تعقیب قانونی می‌شوند؛ آن سه چیزی كه عمر نهی كرد، عبارت‌اند از: متعه نساء، متعه حج و گفتن «حی علی خیر العمل» در اذان. سپس راز منع از گفتن «حی علی خیرالعمل» را چنین بیان كرد: اگر مردم آن را بشنوند، به نماز اهمیت داده و به آن دل بسته و حج و سایر اعمال (جهاد) را رها می‌كنند.18

همچنین آمده است كه سِرّ ممنوعیت، دو بُعد ظاهری و باطنی دارد؛ ظاهر قضیه مربوط می‌شود به اینكه مردم با اتكا به نماز، به جهاد بی‌توجهی كنند، و باطن آن مقابله با ولایت است. از امام صادق(ع) معنای «حی علی خیر العمل» پرسیده شد، حضرت فرمود: «حی علی خیر العمل» همان ولایت است19 و حضرت رضا(ع) به هر دو بُعد20 اشاره كرده است.21

ج. شواهد تاریخی وجود این فراز در اذان

شواهدی فراوانی وجود دارد كه به رغم ممنوعیت «حی علی خیر العمل» در اذان، بعضی مسلمانان آگاه، ارزشی برای چنان منعی قائل نمی‌شدند. از امام صادق(ع) نقل شده است: حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مؤذنی داشت كه در اذان جمله «حيّ على خیر العمل» را می‌گفت و هرگاه امام(ع) او را می‌دید تحسین و تمجید می‌كرد و می‌فرمود: «مرحبا بر آنان كه عادلانه سخن مى‏گویند و آفرین بر نماز ایشان.»22 در برخی منابع آمده است كه عبداللّه‌بن عمر در اذان پس از «حَيّ على الفلاح» جمله «حيّ على خیر العمل» می‌گفته است.23 از سیره امام سجاد(ع) به دست می‌آید كه ایشان به مقتضای آنكه چنین اذانی از سوی خداوند و توسط پیامبر خدا(ص) تشریع شده است، به گفتن این جمله در اذان ملتزم بود.24

همچنین آمده است كه امام علی‌بن ابی‏طالب(ع)، امام حسن و امام حسین(ع) و عقیل‌بن ابی‏طالب، ابن‌عباس، عبدالله‌بن جعفر و محمّد‌بن حنیفه همواره در اذان «حی علی خیر العمل» را قرائت می‏كردند.25 خبر دیگری در مورد عقیل‌بن ابی طالب در دست است كه تا زنده بود در اذان، «حی علی خیر العمل» می‏گفت.26

با وجود مشروعیت جمله یادشده در اذان، دوره حضور معصومان(ع)، دوره‌ای نیست كه آشكارا جامعه شیعی شكل مشخص و متمایزی داشته و به این مهم (اذان شیعی) آشكارا عمل كرده باشند. حتی معصومان(ع) در بسیاری از مقاطع، تقیه كرده و به یاران و پیروان خویش نیز دستور تقیه می‌دادند تا از گزند حوادثی كه از سوی حاكمیت‌های ضد شیعی پیش می‌آمد، جلوگیری كرده باشند. با وجود این، اذان شیعی به عنوان یكی از شاخصه‌های شیعه و تشيّع در همان دوره نضج گرفت و به نماد شیعه تبدیل شد، گرچه كمتر علنی گردید. البته در قرن‌های بعد، در شهرها و اجتماعات شیعی و در مأذنه‌ها و نمازها آشكارا گفته می‌شد.

د. اذان شیعی، نماد شیعه

اذان همراه با جمله «حيّ على خیر العمل» شاخصه و ممیزه تشيّع و پیروی از خاندان رسالت شد و شعار و پرچم شیعی گردید و شیعیان به تبع از أئمه(ع) به آن اهتمام داشتند. اذان شیعی هرچند در دوره حضور، كمتر فرصت بروز پیدا كرد، اما در قرن‌های بعدی، هر زمان كه حاكمیت شیعی پا می‌گرفت یا مردمان شهری خود را از چنگ آزار و اذیت مخالفان آسوده می‌دیدند، اذان شیعی را برپا داشته و با گفتن آن، تشيّع خود را ندا می‌دادند.

شیعه جمله مزبور را ذكری از ندای ملكوتی اذان و اقامه می‌دانست و با این اعتقاد به سنت و سیره پیامبر(ص) عمل می‌كرد، به گونه‌ای كه انجام آن به شیعه اختصاص یافته و به صورت شعار و نماد شیعه‌گری درآمد، از این‌رو، در سده‌های بعدی اگر یكى از فرمانروایان شیعى مذهب، ناحیه یا شهرى را تصرف می‌كرد، دستور مى‏داد كه مؤذنان جمله مزبور را در مأذنه‏ها بگویند.

در ایام حاكمیت هادی عباسی، هنگامی كه حسین‌بن علی‌بن حسن، مشهور به صاحب فخ، بر مدینه مسلط شد، عبد اللّه‌بن حسن افطس، فرمانده نظامی او بالای مناره‌ای كه روی مرقد رسول اكرم(ص) قرار داشت، رفت و به مؤذن دستور داد كه «حی علی خیر العمل» را در اذان بگوید. مؤذن نیز این جمله را به زبان راند و مردم از بیان چنین اذانی به برپایی قیامی شیعی پی بردند.27

2. جهر به بسم الله

جهر به معنای آشكار و علنی ساختن چیزی و كلامی است. این معنا در برابر اخفا به كار می‌رود. آشكار شدن و آشكار كردن، اعم از آن است كه برای دیدن باشد یا شنیدن.28 راغب می‌نویسد: «جهر، یعنی ظهور احسن چیزی در برابر حس دیدن و شنیدن.»29 بنابراین، هر چیزی كه روشن باشد و حس باصره و سامعه آن را درك كند و به تعبیر صاحب العین علنی30 باشد، جهر است.

جهر بسم الله، یعنی بلند خواندان «بسم الله الّرحمن الرّحیم» در آغاز سوره‌های نماز، چه در نمازهای كه جهریه و چه در نمازهای اخفاتیه، از علائم و نشانه‌های مؤمنان است. بنا به اعتقاد شیعیان، جهر، نماد مذهبی است كه در سنت قولی و عملی معصومان(ع) متبلور بوده و شیعیان با عمل به آن، تشيّع خود را نشان می‌دهند. در روایت مشهوری از امام حسن عسكری(ع) «جهر به بسم الله الرّحمن الرّحیم» از جمله پنج علامت مهم ایمان دانسته شده است.»31
الف. حكم فقهی جهر به بسم الله

فقهای شیعه، بر «جهر به بسم الله» در نماز تأكید دارند. شیخ طوسی،32 علّامه حلی،33 صاحب جواهر34 و دیگران جهر بسم الله را در نمازهای جهریه، واجب می‌دانند، هرچند احتمال استحباب جهر را در نمازهای اخفاتی ممكن می‌دانند. با مراجعه به منابع روایی مشاهده می‌شود كه روایات اهل‌بیت(ع) حاكی از وجوب یا تأكید بیش از حد به تلاوت بسم الله با صدای بلند در آغاز سوره‌های نماز است.

اهل سنت در برابر دیدگاه شیعی، بسم الله را در نمازهای جهریه نیز اخفاتاً مى‌خوانند یا اصلاً نمى‌خوانند. در فقه حنبلی بسم الله الرحمن الرحیم، آیه‌ای از سوره‌های قرآن دانسته شده، لكن به كتمان و اخفای قرائت آن در ركعت‌های نماز، دستور داده شده است. در مقابل، ابوحنیفه آن را آیه‌ای از سوره‌های قرآن نمی‌داند و تلاوت جهری و علنی آن را نیز منع كرده است.35 فخر رازی در بیان جهر به بسم الله برخلاف دو فرقه اهل سنت و با تكیه به دلایل عقلی و نقلی از جمله سیره علوی می‌گوید: به تواتر ثابت است كه سنت و شیوه عمل بسیاری از بزرگان دینی، از جمله علی(ع) جهر به بسم الله بوده است و كسی كه علی(ع) را در دین و شیوه عملش، مقتدای خود قرار دهد، به راه هدایت گام نهاده است. دلیل این مطلب نیز بنا به فرمایش رسول خدا(ص) روشن است كه دعا فرموده است: خداوندا! حق را با علی بدار و با علی بگردان هرجا و هرگونه چرخید.36

2. جهر به بسم الله در آینه رفتار معصومان(ع)

معصومان(ع) به اقامه این شعار دینی كه نماد شیعی است، اهمیت بسیار داده و آن را رعایت می‌كردند. امام صادق(ع) فرموده است: رسول خدا(ص) هنگامی كه با مردم نماز می‌خواند «بسم الله الرحمن الرحیم» را به جهر تلاوت می‌كرد.37 سیره دائمی پیامبر(ص) این بوده كه بسم الله را با صدای بلند و هنگام نماز نیز آن را به جهر گفت. گفته شده هنگامی كه با جمعی از قریشیان وارد خانه خویش می‌شد، با آواز بلند بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت.38‌

علی(ع) پس از به دست گرفتن حاكمیت، به احیای سنت فراموش شده رسول خدا(ص) پرداخت و سعی كرد جامعه اسلامی را به سمت راهكارهای زندگی و اجتماعی پیامبر اكرم(ص) سوق دهد. یكی از این سنت‌ها كه موجب تمایز شیعه از دیگران شد، بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در سوره‌های نماز بود. حضرت ضمن خطبه‌ای فرموده است: ... مردم را به قرائت علنی و جهر بسم الله الرحمن الرحیم وادار كردم.39

روایتی در دعائم الاسلام، وجود دارد كه دلالت می‌كند رسول اكرم(ص)، امیرالمؤمنین، امام حسن، سیدالشهداء، حضرت سجاد، حضرت باقر و امام صادق(ع)، همگی «بسم الله الرحمن الرحیم» را به جهر تلاوت می‌كردند. از قول امام سجاد(ع) نقل شده است كه حضرت فرمود: ما فرزندان فاطمهƒ بر این مبنا رفتار می‌كنیم.40

سیره امام صادق(ع) نیز همانند دیگر ائمّه اطهار(ع) گویای قرائت بلند بسم الله الرحمن الرحیم است. دو روایت (از صفوان جمال و حنان‌بن سدیر) بر سیره امام صادق(ع) در عمل به سنت نبوی و جهر به بسم الله دلالت دارند. صفوان نقل كرده است كه حضرت در نماز اخفاتی نیز بسم الله را بلند قرائت می‌فرمود.41 ابن‌سدیر نیز اگرچه به نوع نماز اشاره نكرده كه اخفاتی بوده یا جهری، اما می‌گوید امام بسم الله را با صدای بلند تلاوت فرمود.42 البته بیان وی گویای آن است كه نماز جهریه نبوده ‌است. سیره حضرت رضا(ع) در نمازهای جهریه و اخفاتیه نیز جهر به بسم الله بود. در این‌باره از رجاء‌بن ابی‌ضحاك نقل شده كه حضرت رضا(ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در كلیه نمازهای شبانه‌روزی‌اش بلند و علنی تلاوت می‌كرد.43

ج. عدم لزوم تقیه در جهر به بسم الله

عنایت أئمّه(ع) به این نماد شیعی به حدی است كه تقیه را در آن جائز نمی‌دانستند. این در حالی است ‌كه تقیه، روشی برای مقابله با تهدیدات دانسته می‌شود. صاحب دعائم الاسلام حدیثی از امام صادق(ع) نقل می‌كند كه حضرت عمل به تقیه را در جهر به بسم الله نمی‌پسندید.44 روایت دیگری نیز عدم وجود تقیه را در ابراز این مشخصه و وجه تمایز شیعی حكایت می‌كند. این مسئله در اخبار به حد تواتر وجود دارد.45 در ادامه خبری كه از قول نعمانی آمده بود و از بحارالانوار و مستدرك الوسائل نقل شد، از قول امام صادق(ع) عدم لزوم تقیه در برخی موارد، از جمله جهر به بسم الله دانسته شده است.46

باید توجه داشت كه ائمّه(ع) به تقیه كه تاكتیك و شیوه عملی برای حراست از جان و عرض شیعیان است، همواره توجه داشته‌اند. از این ابزار به سبب ضرورت حفظ شیعیان و جلوگیری از رسیدن آزار و ظلم دشمنان أئمّه(ع) و تشيّع، استفاده می‌شده است. حال سؤال این است كه چرا از چنین ابزار كارآمد و مفیدی در خصوص مسئله جهر به بسم الله الرحمن الرحیم استفاده نمی‌شود. شاید روایاتی كه بحث عدم تقیه را مطرح می‌كند به ارزش ذاتی عمل نظر دارد؛ به این معنا كه جهر به بسم الله، نماد و آرم تشيّع است و نباید از آن غفلت شود، وگرنه تقیه كه سپری حفاظتی است، چتر امنیتی‌اش همیشه گسترده است. شاهد مدعا اخباری است كه تقیه را در چنین موردی نیز تجویز می‌كند.47

د. جهر به بسم الله، نماد شیعه

با وجود تأكیدهای روایی بر جهر به بسم الله و قرارگرفتن سیره رسول خدا(ص) و بسیاری از بزرگان اسلامی بر آن در نماز، این عمل تنها از سوی شیعیان پذیرفته شد؛ چیزی كه اكنون نماد و شعار شیعی شمرده می‌شود.48 بیهقی در السنن الكبری پس از نقل روایاتی مبنی بر جهر به بسم الله از سوی رسول خدا(ص) از عده‌ای دیگر، مانند عمر، علی(ع)، ابن‌عباس، ابن‌زبیر، ابن‌عمر و معاویه نام می‌برد كه در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند قرائت می‌كردند.49 فخر رازی با تكیه بر سخن بیهقی پس از ذكر شیوه رفتار افراد نام برده در علنی قرائت كردن بسم الله، مدعی است كه جهر به بسم الله از سوی علی(ع) به تواتر رسیده و هركس از علی(ع) در این مسئله پیروی كند در مسیر درستی گام نهاده است.50

به هر حال، به این سنت نبوی به مرور زمان بی‌مهری شد و بیشتر علما و بزرگان اهل سنت با آن مخالفت كردند، به گونه‌ای كه قرائت بلند بسم الله الرحمن الرحیم به تشيّع منحصر و به شعار و نماد شیعی تبدیل شد. همچنین پس از دوره حضور، دانشمندان شیعی جهر را نماد شیعی، و در مقابل، اهل سنت آن را بدعت دانسته‌اند.

اربیلی به نقل از ابوحاتم سجستانی می‌نویسد: تمام اهل بیت رسول خدا(ص) بر جهر به بسم الله توافق دارند و این مذهب شیعه و اهل‌بیت(ع) است.51 شهید اول نیز می‌گوید: مشهور است كه جهر به بسم الله از جمله شعارهای شیعه است، آن هم جهر به بسم‌الله در موضع اخفات و نمازهای اخفاتیه.52 صاحب حدائق جهر بر بسم الله را شعار مشهور شیعه به شمار می‌آورد.53 در مقابل، علما و برخی مورخان سنی مذهب با فراموش كردن گذشته دینی و تاریخی مسئله و سیره رسول خدا(ص) و دیگر بزرگان دینی، آن را بدعتی می‌دانند كه شیعیان درست كرده و به دین گره زده‌اند. ذهبی خبری را در این‌باره كه «جهر به بسم‌الله الرحمن الرحیم بدعت است»54 نقل می‌كند.

3. شعارهای جنگی

شِعار به كسر شین در لغت به معنای علامت و نشانه است. به گفته راغب، چیزی است كه جنگ‌جویان به وسیله آن خود را می‌شناسانند و اعلام می‌دارند.55 این معنای شعار در دیگر منابع لغوی نیز دیده می‌شود. برخی اظهار می‌كنند كه شعار (به یك معنا) علامت گروهی در جنگ است و چیزی است كه به آن خوانده می‌شوند تا برخی از برخی دیگر تمیز داده شوند.56 البته معنایی كه صاحب لسان العرب آورده است، به نظر می‌رسد كه شعار را اعم از پرچم و جمله‌هایی می‌داند كه هریك از طرف‌های درگیر در میادین نبرد از آن بهره‌مندند.57

مطالعه سرگذشت شیعیان نشان می‌دهد كه پیروان این عقیده، نزاع و كشمكش‌های گوناگونی را در راه تثبیت باورهای خویش تحمل كرده‌اند. قیام‌های شیعی در تاریخ تشيّع، فصل قطوری با اوراق زرین و بیشتر خونینی است كه در حیات سیاسی ـ اجتماعی جامعه اسلامی رقم خورده است. این قیام‌ها عمدتاً با اهداف والای دینی، مانند اصلاح امور دینی اجتماعی، امر به معروف و بازداری از منكرات سیاسی ـ اجتماعی، توجه دادن مردم به عمل به كتاب خدا و سنت رسول گرامی(ص) و بازگشت جامعه اسلامی به سوی آن58 و سپردن حاكمیت و هدایت جامعه به دست افرادی مؤمن و پاك‌سرشت از خاندان رسالت و امثال آن، به وجود آمده‌اند.

منشأ حركت‌های شیعی در طول تاریخ، در اعتراض شیعیان، به انحراف سیاسی عده‌ای از نخبگان صحابه در سقیفه و اعتراض و تظلم‌های حضرت زهراƒ و حركت اجتماعی جمعی از شیعیان، علیه خلیفه سوم بر می‌گردد. این حركت اعتراضی در قیام امام حسین(ع) به اوج می‌نشیند، شهادت امام(ع) و همه یاران بزرگوارش، موتور محرك دیگر قیام‌ها و اعتراض‌های شیعیان در طول تاریخ به شمار می‌رود كه علیه بیداد، انحراف، ظلم و ستم اجتماعی رقم خورده است.

به طور معمول، آرمان‌های حركت اجتماعی و قیام، بخصوص قیام‌های شیعیان كه مقابله با ظلم، احیای سنت‌های فراموش شده نبوی و امر به معروف و نهی از منكر، حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و امثال آن است، در شعارهای قیام، نمود پیدا می‌كند. توجه اصلی این قسمت از نوشتار نیز جمله‌ها و شعارهایی است كه در قیام‌های شیعی متبلور شده است.

دینامیسم حركت‌های شیعیان را آرمان‌های والایی تشكیل می‌داد و این آرمان‌ها افرادی را به قیام وا می‌داشت تا با انحرافات اجتماعی به مبارزه برخیزند و در برابر ناراستی‌هایی كه در جامعه اسلامی رواج پیدا كرده بود، مقابله كنند. فرمایش سیدالشهداء(ع) هنگام ترك مدینه، درون‌مایه و آرمان بسیاری از قیام‌های شیعیان در طول تاریخ شد. امر به معروف و نهی از منكر، عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر(ص)، واگذاری حاكمیت به فردی از خاندان آل محمد كه در «الرضا من آل محمد» متجلی می‌شد، به این دلیل كه علویان و شیعیان حاكمیت‌های موجود را مشروع نمی‌دانستند،59 پس‌زمینه یا درون‌مایه عمده حركت‌های سیاسی ـ اجتماعی شیعیان را تشكیل می‌داد. شعارهایی سر داده می‌شد و سردمداران هر حركت اجتماعی، شیعی، سخنانی را به عنوان نماد حركت، تحریك و بسیج توده‌های مردمی به زبان می‌راندند. این نوشتار بنا ندارد كه تمام قیام‌های شیعی را نام برده و به تحلیل و بررسی شخصیت‌های قیام‌كننده، ماهیت، اهداف و سرانجام قیام‌ها بپردازد، بلكه تنها سعی دارد عمده شعار‌های مطرح را كه به وسیله آن‌، شعارهای شیعی از دیگر شعارها متمایز بود، بازگو كند. این شعارها كه نماد حركت‌های اجتماعی شیعیان است، عبارت‌اند از:

الف. یا محمد!

یكی از شعارهای جنگی، شعار «یا محمد! یا محمد!» است. امام حسین(ع) از این شعار در نبرد و قیام خود، استفاده كردند. امام صادق(ع) در بیانی كه در كتاب شریف كافی آمده است، می‌فرماید: «شعار حسین(ع) یا محمد! بود و شعار ما (اهل‌بیت(ع)) همان یا محمد! است.»60

ب. یا منصورُ امِت امِت!

از شعارهایی كه در حركت‌های اجتماعی شیعیان شاخص بود و نشان می‌داد كه حركت، قیام شیعی است، شعار «یا منصور امِت!»61 است. این شعار برگرفته از رسول‌الله(ص) در برخی غزوه‌های آن حضرت است. رسول اكرم(ص) در غزوه‌هایی، مانند بدر،62 بنی‌مصطلق،63 خیبر64 و امثال آن، جمله «یا منصور امت!» را از باب تیمن و تفأل به نصرت خداوند، شعار خود قرار داده بود.

این شعار توسط مسلم‌بن عقیل در سال 60 ق، در كوفه نیز به كار گرفته شد. زمانی كه هانی‌بن عروه توسط ابن‌زیاد شكنجه شد، مسلم و یارانش شبانه قصر كوفه را با شعار «یا منصور امت!» به محاصره درآوردند. عبدالله‌بن حازم می‌گوید: من از طرف مسلم‌بن عقیل دستور داشتم تا به دارالاماره بروم و جریان برخورد عبیدالله‌بن زیاد با هانى‌بن عروه را به مسلم گزارش كنم ... وقتی مسلم گزارش مرا شنید، دستور داد تا شعار نظامى او را به گوش هوادارانش برسانم. آن شعار این كلمه بود: «یا منصور امت!». من دو سه بار فریاد كشیدم و گفتم: «یا منصور امت!» یك‌باره مردم كوفه از جاى جنبیدند. ازدحام ملت در كوچه‏ها و میدان‌ها تلاطم مى‏كرد.65 ابن‌مسكویه بدون نام بردن از گزارش‌گر می‌نویسد: مسلم فردی را برای اطلاع از وضعیت حاكم فرستاد، وقتی خبر را از وی شنید دستور داد كه «یا منصور امت!» را فریاد كند.66

یكی از شعارهای قیام مختار نیز جمله معروف «یا منصور امت!» بوده است. مختار پس از آمادگی برای قیام و برنامه‌ریزی جنگی شبانه، به یكی از فرماندهانش به نام عبدالله‌بن شداد دستور ‌داد تا «یا منصور امت!» را فریاد كند و به قدامه‌بن مالك دستور شعار دیگری را می‌دهد.67

شعار مشهور و معروف شیعی «یا منصور امت!» توسط زید‌بن علی‌بن الحسین(ع) و در حركت ضد حاكمیت اموی كوفه نیز طرح گردید.68 زیدبن علی زین العابدین(ع)، پیش از آغاز رسمی شورش، درصدد تدارك قیام علیه یوسف‌بن عمر حاكم كوفی امویان بود. او زمان قیام را اول ماه صفر سال 122 تعیین كرد، لكن تحركاتش افشا شد و حكومت در پی دستگیری وی برآمد. زید، ناچار زودتر از موعد در 24 محرم 122ق حركت خود را با شعار نبوی «یا منصور امت!» اعلان كرد، ولی مردم كوفه از ترس حكومت، فریادش را اجابت نكردند. ابو‌الفرج اصفهانی می‌نویسد:

زید‌بن على در شب چهارشنبه بیست و چهارم محرم، یعنى هفت روز پیش از اول صفر در یك شب سرد زمستانى به منادى خود فرمان داد كه شعار رسول خدا(ص) «یا منصور امت!» را بر بام‌هاى كوفه ندا كند. اما این ندا بى‏جواب بود، زیرا مردمى كه باید پاسخ می‌گفتند، تحت نظر والى كوفه در مسجد اعظم محبوس بودند. منادى زید آن شب تا سپیده‏دم فریاد می‌كشید، اما كسی لبیك نمی‌گفت. صبح روز چهارشنبه زید‌بن على، به قاسم‌بن عمر تبعى و مرد دیگرى از اصحاب خود فرمان داد كه براى جمع‏آورى مجاهدین شعار «یا منصور امت!» را فریاد كنند.69

همچنین بعدها در حركت ضد اموی خراسانیان نیز كه عباسیان از آن بهره‌برداری سیاسی كردند، چنین شعاری سرداده شده و آنها در كنار دیگر شعارهای خود، جمله معروف «یا منصور امت!» را نیز فریاد زدند.70

ج. یالثارات الحسین

مهم‌ترین شعار حركت و قیام‌های شیعی، جمله معروف و مشهور «یالثارات الحسین!» است. با شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش صفحه خونینی در تاریخ تشيّع ورق خورد و سرنوشت و تاریخ تشيّع، با خون سرخ شهادت حسین(ع) آغشته گردید. یاد و نام او انگیزه و جهت‌دهنده نه تنها حركت‌ها و نهضت‌های شیعی كه الهام‌دهنده تمامی جنبش‌های آزادی‌خواهانه جهان شد.

این تراژدی غم‌بار، عالم را فرا گرفت و برای تشيّع به عقده تاریخی، تبدیل شد. از آن پس، هر جریان شیعی كه علیه ظلم و ستم سر بر می‌آورد، قیام امام حسین(ع) الهام بخش حركت آن بود. همچنین بخشی از آرمان عدالت‌خواهانه حركت‌های شیعی را خون‌خواهی اما حسین(ع) و یاران ایشان تشكیل می‌داد كه با شعار شیعی «یالثارات الحسین!» خود را نشان می‌داد. چنین وضعیتی تا قیام امام مهدی موعود(عج) و تا زمانی كه منتقم واقعی و حقیقی، قدم به ركاب ظهور گذارد، ادامه خواهد داشت.

نخستین گروهی كه این شعار را سردادند ملائكه‌ای بودند كه در روز عاشورا به یاری ایشان به قتلگاه وارد شدند، اما حضرت را شهید یافتند. این گروه با شعار «یالثارات الحسین!» در جوار مرقد امام حسین(ع) تا ظهور مهدی(عج) منتظر خواهند بود. ریان‌بن شبیب می‌گوید:

روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم...، فرمود: محرم، همان ماهى است كه در عصر جاهلیت، ظلم‏ و قتال در آن ماه را به احترامش حرام مى‏دانستند، اما این امت، نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرش را، چون در این ماه، ذریه او را شهید، اهلبیتش را اسیر و اموالش را غارت كردند. اى پسر شبیب! اگر براى چیزى خواستی گریه كنی، براى حسین(ع) گریه كن كه سرش را بریدند، افرادی از خاندانش با او شهید شد كه روى زمین مانندى نداشتند، آسمان‌ها و زمین بر شهادتش گریه كردند، چهار هزار فرشته برای یارى حضرت به زمین فرود آمدند. آنان تا روز قیام قائم(عج) پریشان و غبارآلود، نزد قبر او هستند و از یاران آن حضرت(عج) خواهند بود و شعار ایشان «یالثارات الحسین!» است.71

نخستین حركت شیعی كه با هدف خون‌خواهی و انتقام شهدای كربلا سربلند كرد، حركت توابین بود. گروهی شیعی بازمانده از همراهی و یاری اباعبدالله(ع) كه برای توبیخ و سرزنش خود و توبه از چنین تقصیری برای خون‌خواهی ایشان دست به شمشیر بردند. این گروه به فرماندهی سلیمان‌بن صرد خزاعی و با شعار «یالثارات الحسین!» قیام كردند.

بلاذری می‌نویسد: یاران سلیمان‌بن صرد برای تهیه و خرید اسلحه پراكنده و بدون ترس و واهمه تجهیز شدند. آن‌گاه در كوفه ندای «یالثارات الحسین!» را سر دادند و مردم به آنها می‌‌پیوستند.72 وی در جای دیگر، به انگیزه حركت توابین می‌پردازد. بنا به نقل وی، سلیمان و یارانش كنار قبر حسین(ع) گرد آمده، فریاد و ضجه می‌كردند. سلیمان گفت: خداوندا به شهید‌بن شهید رحمت فرست و آن‌گاه همه «یالثارات الحسین!» را فریاد كردند.73 به گفته طبری توابین اولین بندگان و مخلوقات الهی بودند كه ندای «یالثارات الحسین!» را سردادند. این گروه در سال 65 ق و اول ماه ربیع الثانی با این شعار وارد كوفه و بعد مسجد اعظم شدند. آنان همچنان «یالثارات الحسین!» گفته، دست به قیام زدند.74

این شعار پس از توابین، جهت‌دهنده و عامل محرك قیام مختار بود. مختار نیز با انگیزه خون‌‌خواهی و طلب خون سیدالشهداء(ع) قدم به مبارزه با امویان نهاد و یكی از شعارهای جنگی، بلكه مهم‌ترین شعار جنگی‌اش «یالثارات الحسین!» بود. شبی كه مختار قیامش را علنی ساخت، در كنار عبدالله‌بن شداد كه شعار «یا منصور امت!» را سر می‌داد، به قدامه‌بن مالك دستور داد شعار «یالثارات الحسین!» را فریاد زند.75

شعار مذكور به حدی فراگیر بود كه هر قبیله، هر فرمانده و افسرِ قیام، آن را به زبان می‌راند و در هر تحركی این جمله گفته می‌شد،76 به گونه‌ای كه برخی افراد مغرض در واكنش به آن «یالثارات عثمان!» سر‌ دادند. طبری می‌نویسد: زمانی كه ابن‌شمیط شعار یارانش را كه «یالثارات الحسین!» می‌گفتند، با «یالثارات الحسین!» پاسخ می‌داد، فردی از قبیله همدان صدایش را با «یالثارات عثمان!» بلند كرد. رفاعه‌بن شداد گفت: ما را با عثمان چه كار؟ و سرانجام با او نبرد كرد.77

هنگام قیام مختار در كوفه، در مكه نیز شعار «یالثارات الحسین!» سر داده شد. افرادی كه برای نجات جان محمد‌بن حنفیه و دیگر افراد سرشناس كوفه رفته بودند، با شعار «یالثارات الحسین!» وارد حرم شده و ابن‌حنفیه را نجات دادند.78 این گروه برای احترام حرم و پرهیز از خون‌ریزی، بدون اسلحه و تنها با در دست داشتن چوب‌هایی وارد مسجدالحرام شده، سران در بند شیعی را نجات دادند. در قیام خراسانیان كه به حاكمیت عباسیان منجر شد نیز از این شعار شیعی استفاده شد.79

بنا بر بعضی روایات، شعار یاران امام زمان(عج) نیز همین است و یاران حضرت كه از خراسان به یاری ایشان حركت می‌كنند، حضرت را با این شعار همراهی و یاری می‌رسانند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده‌است:

گنجى در طالقان وجود دارد كه از طلا و نقره نیست و پرچمى است كه تاكنون برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دل‌هایشان مانند پاره‏هاى آهن است، در ایمان به خدا تردید ندارند و ... آنها امام(عج) را در میان گرفته و با جان خود از وى دفاع می‌كنند. مردانى كه شب‌ها به عبادت مشغول و روزها در حال نبردند ... ادعاى شهادت دارند و آرزو می‌كنند كه در راه خداوند كشته شوند و شعارشان «یالثارات الحسین!» است.80

د. احد احد

شعار دیگری كه در قیام‌های شیعی به كار برده می‌شد، دو واژه «احد احد» است. این دو كلمه كه بنیان اعتقادی و یكتاپرستی مسلمانان و از طرفی توكل ایشان را به خداوند نشان می‌دهد، در نبردهای پیامبر(ص) با مشركان و اهل كتاب استفاده شده و در غزوه‌های بدر،81 حنین82 و امثال آن، یكی از شعارهای مسلمانان بود.

طبری ذیل بیان قیام محمد‌بن عبدالله (نفس زكیه)، از شعار علویان، به ویژه از یكی از افسران قیام به نام افطس اسم می‌برد كه با دیگر علویان، شعار پیامبر(ص) در نبرد حنین را كه همان «احد احد» بود، سر می‌دادند.83 ابو‌الفرج اصفهانی نیز یادآور می‌شود: كه افطس پرچم‌دار قیام محمد‌بن عبدالله بود و هریك از فرزندان علی‌بن ابی‌طالب صاحب پرچمی بودند و شعار همگی «احد احد»، همان شعار رسول خدا(ص) در حنین بود.84 وی در خبری به نقل از هارون‌بن موسی از زبان مادرش می‌نویسد: من شعار یاران محمد‌بن عبدالله را می‌شنیدم كه در شبِ قیام، «احد احد» می‌گفتند.85

شعار «احد احد» در حركت اعتراضی ابراهیم‌بن عبدالله، برادر دیگر نفس زكیه در بصره نیز سرداده شد. ابراهیم همانند برادرش محمد، علیه ظلم و ستم منصور عباسی دست به قیام زد و همان سال در منطقه باخمری به شهادت رسید. ابو‌الفرج آغاز حركت ابراهیم را رمضان سال 145 و زمان سركوب قیام و شهادت او را ذی‌حجه همان سال ذكر كرده و اضافه می‌كند كه شعار قیامشان «احد احد» بود.86

سال 169ق، در قیام حسین‌بن علی(ع) (صاحب فخ) در مدینه نیز شیعیان به پیشگامی فرزندان علی‌بن ابی‌طالب(ع)، سپیده‌دم به سوی مسجد رفته «احد احد» گفتند.87 هم‌زمان با این اقدام بود كه افطس بر مناره مسجد برآمد و مؤذن را به ادای جمله شیعی «حی علی خیر العمل» وادار كرد.88 حسین پس از نماز در حالی‌كه عمامه و لباس سفید دربرداشت، در مسجد رسول خدا(ص) روی منبر قرار گرفت و اصول حاكمیت خود را عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر(ص) ذكر كرد و با توجه به آن از مردم تقاضای بیعت نمود. حسین پس از حمد و ثنای الهی در سخنانی خطاب به مردم اظهار داشت: من فرزند رسول خدا(ص)، در حرم و مسجد رسول خدا(ص) و نشسته بر منبر ایشان، شما را به كتاب خدا و احیای سنت نبوی فرا می‌خوانم، اگر به این اصول پایبند نبودم، رشته بیعت من به گردنتان نخواهد بود.89

ه‍ . الرضا من آل محمد

از شعارهایی كه در قیام‌های شیعی فراوان از آن استفاده می‌شد، جمله معروف «الرضا من آل محمد» است. می‌توان گفت كه در تمام حركت‌های سیاسی ـ نظامی شیعیان، این شعار كاربرد داشته و كاركرد شگفت‌انگیزی برای جلب توجه عامه مسلمانان به سوی قیام‌كنندگان داشت، چنان‌كه در قیام عباسیان به موفقیت و قدرت گرفتن آنان منجر شد و توانست مردم بی‌خبر از پس‌زمینه و انگیزه واقعی عباسیان را به حمایت وادارد.

واژه «رضا» در مقابل سخط، به معنای رضایت و خشنودی است.90 رضا از باب رَضِيَ يَرْضَى برای بنده اطلاق می‌شود كه به حكم الهی رضایت دارد و خداوند او را در اجرای دستوراتش مطیع می‌یاید.91 در عرف اسلامی برای كسی گفته می‌شود كه مردم او را پسندیده باشند؛ یعنی مردم او را انتخاب كرده و بر او اجماع داشته باشند. برای مثال، علی(ع) مرضی و مورد اجماع مردم پس از قتل عثمان بود، زیرا درباره ایشان در پاسخ مصریان كه می‌گفتند: «شما اهل شورا هستید، امام را شما برمی‏گزینید، پس با مشورت، مردی را برگزینید. ما پیرو شما هستیم! مردم گفتند: ما علی‌بن ابی‏طالب را برگزیدیم و به او راضی هستیم».92 پیش از شروع قیام مختار نیز عده‌ای از شیعیان گرد او جمع شده، به رهبری قیام به دست او رضایت دادند.93 بنابراین، «الرضا» به معنای كسی است كه همه او را قبول داشته باشند، و واژه «الرضا» در «الرضا من آل محمد» مترادف با «مرضی الجماعه» و كسی است كه همه بر او توافق كرده باشند.

محتوای «الرضا من آل محمد» نشان می‌دهد كه شعاری سیاسی و اعتراضی علیه انحراف حاكمیت اسلامی بود و گویندگان آن، حاكمیت را حق مسلم فردی از خاندان رسالت دانستند. اما در اینكه این فرد چه كسی می‌تواند باشد و باید چه ویژگی داشته باشد، بر اساس مبانی اعتقادی هر فرقه، فرق می‌كند. البته درون‌مایه آن، اعتراض علیه انحراف و دور ماندن خاندان رسول خدا(ص) از حاكمیت جامعه اسلامی است. در مواری دیده می‌شود كه «الرضا من آل محمد» به مثابه واژه رمزی در مورد ائمّه(ع) به كار رفته است، چنانچه راوی مسئله فقهی از امام صادق(ع) می‌پرسد و با این بیان كه فكر می‌كردم «الرضا من آل محمد» با آن موافق است،94 به شخص حضرت صادق(ع) اشاره دارد.

شعار «الرضا من آل محمد» در بیشتر حركت‌های انتقادی و اعتراضی و قیام‌های علویان و شیعیان ذكر شده است. ابن‌سعد كاربرد شعار «الرضا من آل محمد» را حتی در قیام مختار تأیید كرده، می‌نویسد: مختار در كوفه با مردم سخن می‌گفت و در آن اشكال‌های ابن‌زبیر را گوشزد كرد و او را شایسته حاكمیت اسلامی نمی‌دید و مردم كوفه را را به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌كرد، و منظورش محمد‌بن حنفیه بود.95

زید نیز در كوفه علیه امویان شورید و این شعار را به كار برد. در روایتی از امام صادق(ع) آمده‌است: «خداوند عمویم زید را رحمت كند، او اگر در كارش موفق می‌شد، به آنچه ادعا ‌كرده بود؛ یعنی دعوت به «الرضا من آل محمد» وفا می‌كرد و من همان «الرضا» هستم.»96

در ارشاد راجع به قیام زید آمده است كه او برای خون‌خواهی و طلب خون حسین(ع) دست به قیام زد.97 همچنین از قول خالد‌بن صفوان نقل شد است كه زید فردی عالم و خداترس بود. بسیاری از شیعیان امامیه در باره او معتقدند كه زید برای رسیدن خود به قدرت، تلاش نمی‌‌كرد، بلكه مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌نمود. او به این آگاهی رسیده بود كه برادرش به امامت جامعه اسلامی سزاوار و مستحق‌تر است.98

در گزارشی آمده است كه مأمون پس از شورش زید‌بن موسی‌بن جعفر و مقایسه آن با شورش زید‌بن علی به گونه‌ای از علویان گله‌مند بود و خطاب به حضرت رضا(ع) [برادر زید] گفت: اگر مقام ارجمندی نزد ما نمی‌داشتی، او را می‌كشتیم. امام(ع) با رد برابر خواندان محتوا و رهبری دو قیام، در خبری به نقل از پدر و جدش(ع) فرمود: خداوند عمویم زید را رحمت كند. او مردم را به «الرضا من آل محمد» فرا می‌خواند، اگر در قیامش پیروز می‌شد به عهدش وفا می‌كرد.99

عباسیان با پنهان كردن چهره خود پشت نقاب شعار «الرضا من آل محمد» توانستند از محبوبیت فرزندان رسول خدا(ص) به نفع خود استفاده كنند. آنها با طرح این شعار، چهره واقعی خود را از عامه مردم و حكومت پنهان داشته، و خود را به علویان پیوند زدند. بسیاری از شیعیان علوی كه ماهیت عباسیان را نشناخته بودند نیز به آنان پیوستند.100 به گفته یكی از نویسندگان، «شیعیان می‏پنداشتند كه خاندان هاشم منحصر به فرزندان علی(ع) است».101 سران دعوت عباسی هیچ نامی از خود نمی‌بردند و تنها به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌كردند.102 هر زمان كسی از اسم «الرضا» می‌پرسید، می‌گفتند: ما مأمور به تقیه‌ایم.103

عباسیان با استفاده از این شعار، روی كار آمدند. انتظار می‌رفت علویان، دیگر از آن استفاده نكنند، ولی قضیه بر عكس بود. شعار در قیام‌های شیعیان عهد عباسی شدیدتر پیگیری شد. تمام قیام‌های علویان در دوران عباسی با شعار «الرضا من آل محمد» همراه بود. اندكی بعد از برآمدن عباسیان فردی به نام شُرَیك‌بن شیخ مهری كه به گفته نویسنده تاریخ بخارا شیعه بود، دریافت كه حاكمیت جهان اسلام باید در دستان فرزندان امیرالمومنین(ع) قرار می‌گرفت، نه عباسیان، از این‌رو، وی دوباره با طرح این شعار قیام كرد. او می‌نویسد:

شُرَیك «مردی بود از عرب به بخارا باشیده و مردی مبارز بود و مذهب شیعه داشتی و مردمان را دعوت كردی به خلافت فرزندان امیرالمؤمنین علی(ع) و گفتی: ما از رنج مروانیان اكنون خلاصی یافتیم. ما را رنج آل عباس نمی‏باید، فرزندان پیغامبر باید كه خلیفه پیغامبر بود.104

قیام‌های شیعی با شعار «الرضا من آل محمد» پس از مرگ هارون الرشید اوج گرفت. مأمون به سبب ترس از فروپاشی خلافت، با ترفندی علی‌بن موسی(ع) را به مرو فراخواند و با طرح ولایت‌عهدی و «الرضا» نامیدن حضرت،105 سعی در فرونشاندن شورش‌های شیعیان داشت. با وجود این، پیش از اقدام مامون و پس از آن، قیام‌های علیه حكومت عباسیان با این شعار، رخ داد.106

نكته قابل توجه در قیام‌های شیعی كه از قیام زید‌بن علی آغاز می‌شود و تا واپسین دوره‌های زمامداری عباسیان ادامه دارد، اتهام زیدی بودن آن است، به ویژه در مورد قیام‌های علویان در عصر حضور و دوری أئمّه اطهار(ع) از ورود به آن، این مسئله پررنگ‌تر مطرح است. یكی از محققان درباره ماهیت قیام‌های علویان در دوره حضور می‌نویسد:

گرچه درباره گرایش‌های كلامی رهبران این قیام‌ها، كمتر سخن گفته شده، اما از نوع شعارهای آنها و نیز مشابهت عقاید سیاسی آنها با باورهای سیاسی زید می‌توان به گرایش‌های زیدی آن پی برد.107

در مقابل، عده‌ای چنین بینشی را رد كرده، ماهیت قیام‌های علوی عصر عباسی، به ویژه حركت‌های علویان حسنی را حركت شیعی ناب پنداشته، به دفاع از شیعی و اثناعشری بودن آن می‌پردازند: «به جهت سهل‌انگاری شیعه اثناعشری در دفاع از آنها و...[دفاع] از شخصیت وارسته و منزه آنان، علما و تاریخ‌نویسان زیدی، آنها را منتسب به خودشان كردند.»108 [و گرنه قیام‌های امامی‌اند].

با توجه به كناره‌گیری ائمّه اطهار(ع) از ورود در فضای نظامی و جنگ با حاكمیت‌ موجودِ عصر خود و منع اصحاب از درگیرشدن با مسائلی از این دست، ماهیت زیدی بودن قیام، قابل قبول‌تر‌ به نظر می‌رسد، لكن گرایش زیدی یك قیام، اصل هویت شیعی قیام را از میان نمی‌برد، چه آنكه اگر اندك فضایی برای عرض اندام شیعیان اثناعشری وجود می‌داشت آنان نیز شعایری از این دست را عنوان می‌كردند، زیرا آرزوی نهادینه شده هر فرد شیعی، حاكمیت فرزند پیامبر(ص) و رفتار بر معیار ارزش‌ها، كتاب الهی و سنت نبوی است.
نتیجه‌گیری

آنچه بیان شد، نمونه‌هایی از رفتار، علائم و جلوه‌های عمل و فكر شیعی بود كه به عنوان نمادهای اجتماعی شیعه در دوره حضور ائمّه اطهار(ع) فراهم آمده بود. هركدام از موارد یادشده، از آموزه‌های دینی و باور مذهبی شیعیان حكایت دارد كه توسط ائمّه و سیره ایشان همچون تابلوی عملكرد شیعیان، آنان را از پیروان سایر باورها و آیین‌ها جدا می‌سازد.

هریك از نمادهای یادشده در چارچوب نمادهای زبانی دسته‌بندی شده بود. از طرفی موارد به دست آمده، حاكی از اندیشه‌ها و آموزه‌های دینی و اعتقادی است كه رهبران مذهبی به آن عمل كرده یا به انجام آن، توصیه فرموده و یا رفتارهایی است كه تحت تأثیر مستقیم و غیر‌مستقیم حوادث مهم تاریخی در تاریخ تشيّع رخ داده است. هرچند باید معترف بود كه این موارد، همه نمادهای زبانی در تاریخ اجتماعی شیعه عصرحضور نیست، بلكه گلچینی از آن می‌باشد. در عین حال، باید اذعان داشت كه نمادها به صورت روشن و ملموس‌تر، زمانی بهتر قابل بررسی است كه آموزه‌های یك مكتب شكل گرفته، دستوراتش كاملاً تبیین شده و فرصتی برای ابراز آن در جامعه به وجود آمده باشد. بنابراین، نمادهای اجتماعی در جوامع پس از حضور معصومان(ع) با شكل‌گیری اجتماعات شیعی، تكمیل جوامع روایی، سربرآوردن علمای شیعه، پدید آمدن مدرسه‌های خاص تشيّع و حاكمیت‌های شیعی بهتر و بیشتر قابل تبیین است.

منابع

ابن ابی شیبه كوفی، عبدالله‌بن محمد، المصنف، تحقیق سعیداللحام، بیروت دار الفكر، 1409 ق/ 1989م.
ابن‌اثیر، عزالدین علی‌بن محمد، اسد الغابه، بیروت، دارالفكر، 1409ق/ 1989م.
ـــــ ، الكامل، بیروت، دار صادر، 1385 ق/ 1965م.
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، تحقیق، على شیرى، بیروت، دارالأضواء، 1411ق/1991.
ابن بطریق حلى، یحیى‌بن حسن، العمده، قم، مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407 ق.
ابن‌سعد، محمد‌بن سعد، الطبقات الكبرى (الطبقه الخامسه)، تحقیق محمد‌بن صامل السلمی، طائف، مكتبه الصدیق، 1414ق/ 1993م.
ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل أبی طالب(ع)، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.
ابن عربی، محی‌الدین محمد‌بن علی اندلسی، الفتوحات المكیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
ابن مسكویه، احمدبن محمد، ‏تجارب الأمم، تحقیق ابوالقاسم امامى، چ دوم، تهران، سروش، 1379.
ابن منظور، محمد‌بن مكرم، لسان العرب، چ سوم‏، بیروت‏، دار صادر، 1414 ق‏.
ابن هشام، عبدالملك، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شلبى، بیروت دارالمعرفه، بى‌تا.
ابی‌الفرج اصفهانی، علی‌بن حسین، مقاتل الطالبیین‏، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى‌تا.
احمدی میانجی، علی، مكاتیب الائمه، تحقیق مجتبی فرجی، قم، دار الحدیث، 1426 ق/ 1384.
اربلی، علی‌بن عیسی، كشف الغمه فی معرفه الائمه، تبریز، بنی هاشمی، 1381ق .
انصاف‌پور، حسین، فرهنگ كامل فارسی، چ دوم، تهران، زوار، 1374.
بحرانی، یوسف، الحدائق الناضره، تحقیق و تعلیق، محمدتقی ایروانی، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا.
بلاذری، احمد‌بن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق، سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دار الفكر، 1417ق/ 1996م.
بیهقی، احمد‌بن الحسین، سنن الكبرى، بیروت، دارالفكر، بی‌تا.
پارسا، حمید، نماد و اسطوره در عرصه توحید و شرك، قم، اسراء، 1373.
تمیمی مغربی، نعمان‌بن محمد، دعائم الإسلام، مصر، دار المعارف، 1385ق.‏
حرعاملی، محمد‌بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث، قم‏، ‏1409ق.
حسن، دیلمى، ارشاد القلوب إلى الصواب، قم، شریف رضى،‏ 1412ق.‏
حلبی، علی‌بن برهان الدین، السیره الحلبیه، بیروت، دار المعرفه، 1400ق.
حلی، حسن‌بن یوسف‌بن مطهر، منتهی المطلب، طبع سنگی قدیم، بی‌تا.
حمیری، عبدالله‌بن جعفر، قرب الاسناد، قم، موسسه آل البیت(ع)، لاحیاء التراث، 1413ق.
خزاز قمى، على‌بن محمد، كفایه الاثر، قم، بیدار، 1401ق.
خلیل حتی، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ دوم، تهران، آگاه، 1363.
دهخدا، علی اكبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
دینورى، احمد‌بن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضى، 1368ش.
ذهبی، محمد‌بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، چ دوم، بیروت، دار الكتاب العربى، 1413ق/1993م.
ـــــ ، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دار المعرفه للطباعه والنشر، 1382 ق/ 1963 م.
رازى، محمدبن عمر، مفاتیح الغیب، چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1420 ق.‏
راغب اصفهانى، حسین‌بن محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، تحقیق صفوان عدنان داودى، دمشق/ بیروت، دارالعلم/ الدار الشامیه، 1412ق‏.
شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین، 1422ق.
صدوق، محمد‌بن على‌بن بابویه، الامالی، چ چهارم، بی‌جا، كتابخانه اسلامیه، 1362.
ـــــ ، التوحید، قم، جامعه مدرسین، 1398 ق.
ـــــ ، عیون أخبار الرضا‏، تهران جهان، 1378 ق.
ـــــ ، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین‏ حوزه علمیه قم، 1403ق.
ـــــ ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، تصحیح علی اكبر غفاری، 1404ق.
طباطبائى، سیدمحمدحسین، سنن النبی، ‏چ هفتم، قم، اسلامیه‏، 1378.
طبرسى، احمد‌بن على، الإحتجاج، مشهد، مرتضى، 1403 ق.
طبری، محمد‌بن جریر، المسترشد، فی إمامه أمیر المؤمنین علی‌بن أبی طالب(ع)، تحقیق شیخ أحمد محمودی، قم، چاپخانه سلمان فارسی، 1415 ق.
طبرى (عماد الدین طبرى)، محمد‌بن ابى القاسم، بشاره المصطفى، چ دوم‏، نجف اشرف، كتابخانه حیدریه، 1383ق.
طبری، محمد‌بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، دار التراث، 1387ق/1967م.
طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین‏، تحقیق سیداحمد حسینى، چ سوم، تهران، كتاب‌فروشى مرتضوى، 1375‏.
طوسى، محمد‌بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق.
ـــــ ، الإستبصار، ‏چ سوم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1390 ق.
ـــــ ، تهذیب الاحكام، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1365‏.
ـــــ ، الخلاف، قم، جامعه مدرسین، 1407 ق.
ـــــ ، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق.
عزان، محمد سالم، حی على خیر العمل، یمن، صنعا، 1419ق ـ 1999 م.
علم الهدی، مرتضی، الانتصار، قم، جامعه مدرسین، 1415ق.
علوی، محمد‌بن عبد الرحمن، الاذان بحی علی خیر العمل، تحقیق محمد یحیى سالم عزان، صنعا، مكتبه بدر، بی‌تا.
عیاشى، محمد‌بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ق.
فتال نیشابورى، محمد‌بن حسن، روضه الواعظین، قم، رضى، بی‌تا.
فراهیدى، خلیل‌بن احمد، كتاب العین، چ دوم، قم، هجرت، 1410 ق.
فیومی، احمد‌بن محمد، مصباح المنیر، قم، دار الهجره، 1405.
قرشی، علی اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1371.‏
كاظمی پوران، محمد، قیام‌های شیعه در عصر عباسی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
كلینى، محمد‌بن یعقوب، الكافی، چ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365.
گولد، جولیوس / ل.كولب، ویلیام، فرهنگ علوم اجتماعی، تهران، مازیار، 1376.
متقی هندی، علی، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق شیخ بكری حیانی، تصحیح شیخ صفوه السقا، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ق/ 1989م.
مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
مجهول‏ المؤلف، اخبار الدوله العباسیه، تحقیق عبد العزیز الدورى و عبد الجبار المطلبى، بیروت، دار الطلیعه، 1391ق.
مرتضی عاملی، جعفر، الصحیح من سیره النبی الاعظم، چ چهارم، بیروت، دار الهادی للطباعه والنشر والتوزیع، دارالسیره، 1415ق/ 1995 م.
مسعودی، على‌بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، چ دوم، قم، دار الهجره، 1409 ق.
مفید، محمد‌بن محمد، الارشاد، قم، كنگره جهانى شیخ مفید، 1413 ق.
مكی العاملی (شهید اول)، محمد‌بن جمال الدین، ذكرى الشیعه فی أحكام الشریعه، قم، مؤسسه آل‌البیت(ع)(ص) لإحیاء التراث، 1419ق.
موسوی، شرف، حیاه ابن أبی عقیل العمانی، قم، مركز المعجم الفقهی آیت‌الله العظمی گلپایگانی، 1413 ق.
نباطى بیاضى، على‌بن یونس، الصراط المستقیم، نجف كتابخانه حیدریه، 1384ق.
نجفی، محمدحسن، جواهر الكلام، تحقیق شیخ عباس قوچانی، چ چهارم، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1368.
نرشخى، ابوبكر محمد‌بن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمه ابو نصر احمد‌بن محمد قباوی، تصحیح مدرس رضوی، چ دوم، تهران، توس‏، 1363.
نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1408 ق.
واقدی، محمد‌بن عمر، المغازى، تحقیق مارسدن جونس، چ سوم، بیروت، مؤسسه الأعلمى، 1409ق/1989م.
یعقوبى، ابن واضح، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا.
یوسفى غروى،‏ محمد هادى، موسوعه التاریخ الإسلامی‏، قم، مجمع اندیشه اسلامى، 1417ق.
الله‌اكبری، محمد، «الرضا من آل محمد(ص)»، تاریخ اسلام، قم، دانشگاه باقرالعلوم، ش 8، زمستان 1380، ص 44ـ25.
صفری فروشانی، نعمت‌الله، «تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولایت‌عهدی»، شیعه شناسی، قم، موسسه شیعه‌شناسی، سال هفتم، ش 26، 1388، ص 76ـ57.


نویسنده: محمدانور فياضي/ محمدرضا جباري

2. علي اكبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج 13، ص 20099.
3. حسين انصاف‌پور، فرهنگ کامل فارسي، ص 1207.
4. حميد پارسا، نماد و اسطوره در عرصه توحيد و شرک، ص 12.
5. جوليوس گولد/ ل.کولب، فرهنگ علوم اجتماعي، ص 867.
6. همان.
7. مرتضي علم الهدي، الانتصار، ص 137.
8. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 8، ص 120؛ احمدبن علي طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 325.
9. محيي‌الدين عربي، الفتوحات المكية، ج 1، ص 400.
10. علي متقي هندي، كنز العمال، ج 8، ص 342.
11 . صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 284؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 12، ص 132.
12. علي‌بن محمد بن اثير، اسد الغابة، ج 2، ص 305.
13. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 23؛ مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ج 4، ص 287.
14. محمدبن احمد ذهبي، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 140؛محمدتقي شوشتري، قاموس الرجال، ج 11، ص 492.
15. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 25؛ مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ج 4، ص 287؛محمدهادي يوسفي غروي،‏ موسوعة التاريخ الإسلامي‏، ج 4، ص 293.
16. عبدالله‌بن محمدبن ابي شيبة كوفي، المصنف، ج 1، ص 244؛ ر.ک: احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 1، ص 425.
17. سالم عزان، حي على خير العمل، ص 36 .
18. محمدبن جرير طبري، المسترشد، ص 516؛ علي‌بن يونس نباطى بياضى، الصراط المستقيم، ج 3، ص 276؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 30، ص 357.
19. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 41؛ شيخ صدوق، التوحيد، ص 241؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 81، ص 134.
20. دو بعد ظاهري و باطني جمله «حي علي خير العمل».
21. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 368؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 81، ص 140.
22. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 288؛ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين‏، ج 2، ص 416.
23. علي بن برهان‌الدين حلبي، السيرة الحلبية، ج 2، ص 305 .
24. احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 1، ص 425؛ علي‌بن برهان الدين حلبي، السيرة الحلبية، ج 2، ص 305 .
25. محمدبن عبدالرحمن علوي، الاذان بحي علي خير العمل، ص 54.
26. همان.
27. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 375.
28. علي‌اكبر قرشي، قاموس قرآن، ج 2، ص 79.
29. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 209.
30. خليل‌بن احمد فراهيدى، كتاب العين، ج 3، ص 388.
31. طوسي، تهذيب الاحکام، ج 6، ص 52؛ طوسي، مصباح المتهجد، ص 787؛ محمدبن احمد فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ج 1، ص 195.
32. محمدبن حسن طوسي، الخلاف، ج 1، ص 332.
33. حسن بن يوسف بن مطهر حلي، منتهي المطلب، ج 1، ص 278.
34. محمدحسن نجفي (صاحب جواهر)، جواهر الكلام، ج 9، ص 385.
35. محمدبن عمر رازى، مفاتيح الغيب، ج ‏1، ص 179.
36. همان، ص 180. و ر.ک: يحي‌بن حسن‌بن بطريق حلى، العمدة، ص 285.
37. محمدبن مسعود عياشى، تفسير العياشي، ج 2، ص 295؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 74؛ طباطبائى، سنن النبي، ج 1، ص 255.
38. کليني، الكافي، ج 8، ص 266؛ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 74؛ محمدحسين طباطبائى، سنن النبي، ج 1، ص 255.
39. کليني، الکافي، ج 8، ص 61؛ محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 34، ص174.
40. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 81؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 189.
41. محمدبن يعقوب کليني، الکافي، ج 3، ص 315؛ محمدبن حسن طوسي، تهذيب ‏الاحكام، ج 2، ص 68؛ محمدبن حسن طوسي، الاستبصار، ج 1، ص 310.
42. شيخ طوسي، تهذيب ‏الاحكام، ج 2، ص 289؛ عبدالله‌بن جعفر حميري، قرب الاسناد، ص 58.
43. محمدبن حسن حرعاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 76.
44. نعمان بن محمد تميمى مغربى، دعائم الإسلام، ج 1، ص 160.
45. مكي العاملي (شهيد اول)، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 333؛ شرف موسوي، حياة ابن أبي عقيل العماني، ص 189.
46. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 82، ص 81؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 4، ص 189.
47. شيخ طوسى، الإستبصار، ج 1، ص 312؛ شيخ طوسى، التهذيب الاحکام، ج 2، ص 68‏.
48. ميان فرق اهل‌سنت به نظر مي‌رسد شافعي‌ها نيز قائل به جهر به بسم الله در نماز باشند؛ لکن اصرار و عمل شيعيان به انجام آن و سيره رسول خدا(ص) و أئمه اطهار(ع) مسأله را تبديل به شعار و به تعبيري نماد شيعي نموده است.
49. احمدبن علي بيهقي، سنن الكبرى، ج 2 ص 47. 49.
50. محمدبن عمر رازى، مفاتيح الغيب، ج ‏1، ص 180.
51. علي‌بن عيسي اربلي، کشف الغمة، ج 1، ص 43.
52. محمدبن جمال‌الدين مكي العاملي (شهيد اول)، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج 3، ص 332.
53. يوسف بحراني، الحدائق الناضرة، ج 8، ص 167.
54. محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 6، ص 283.
55. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 45.
56. احمدبن محنمد فيومي، امير كبير، ، ج 2، ص 315؛ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين‏، ج 3، ص 350 ‏.
57. محمدبن مكرم بن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 413.
58. امام حسين(ع) در وصيت نامه‌اش به محمد حنفيه اين اهداف را برشمردند و در ديگر قيام‌هاي شيعي نيز تاحدودي به چشم مي‌خورد. راجع به بيان امام حسين(ع) ر.ک: ابن اعثم کوفي، الفتوح، ج 5، ص 21؛ محمدبن شهرآشوب، مناقب آل أبي طالب(ع)، ج 4، ص 89؛ علي احمدي ميانجي، مكاتيب الائمه، ج 3، ص 113.
59. ر.ک: صفري فروشاني، تحليلي بر قيام‌هاي علويان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولايت‌عهدي، ص 64.
60. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 5، ص 47؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 19، ص 163.
61. اي ياري شده [از جانب خداوند] دشمت را بکش!
62. محمدبن عمر واقدي، المغازى، ج 1، ص 72.
63. عبدالملك بن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 294.
64. محمدبن عمر واقدي، المغازى، ج 2، ص 644؛ عبدالملك‌بن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 333.
65. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 5، ص 368؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 103.
66.احمدبن محمدبن مسكويه، ‏تجارب الأمم، ج 2، ص 48.
67. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 20؛ يحي‌بن جابر بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 390.
68. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 7، ص 183.
69. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 103.
70. يحي‌بن جابر بلاذري، انساب الأشراف، ج 9، ص 317.
71. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاء، ج 1، ص 299؛ شيخ صدوق، الامالي، ص 129.
72. احمدبن يحيي‌ بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 368.
73. همان، ص 370.
74. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 5، ص 583.
75. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 20 ؛ احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 6، ص 390.
76. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 23؛ ابن‌واضح يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 258؛ احمدبن داود دينورى، الاخبار الطوال، ص 291.
77. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 50.
78. همان، ج 6، ص 76ـ77.
79. بلاذري، انساب الأشراف، ج 9، ص 317.
80. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 308.
81. عبدالملك بن هشام، السيرة النبوية، ج 1، ص 634.
82. محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 7، ص 588.
83. همان.
84. ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 250.
85. همان‏، ص 243.
86. همان‏، ص 300.
87. همان‏، ص 375.
88. همان‏.
89. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 201؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 10، ص 37.
90.محمدبن مكرم بن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 233.
91. راغب اصفهانى، المفردات في غريب القرآن‏، ص 356.
92. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 4، ص 434.
93. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 6، ص 9؛ علي‌بن محمد بن اثير، الكامل، ج 4، ص 212.
94. محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج 6، ص 411.
95. محمد بن سعد، الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة)، ج 2، ص 82.
96. علي‌بن محمند خزاز قمى، كفاية الاثر، ص 306؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 46، ص 198.
97. محمدبن محمد مفيد، الارشاد، ج 2، ص 171. 172.
98. همان، ص 172.
99. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاء(ع)، ج 1، ص 249؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 46، ص 174.
100. محمدالله اکبري، الرضا من آل محمد(ص)، ص 33.
101. خليل حتي، تاريخ عرب، ص 357.
102. احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 4، ص 115؛ ج 9، ص 317.
103. مجهول المؤلف، اخبار الدولة العباسية، ص 194.
104. محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ص 86.
105. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 554؛احمدبن اعثم کوفي، الفتوح، ج 8، ص 424.
106. طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 528؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 378؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 13، ص 70؛ ابن‌مسكويه، ‏تجارب الأمم، ج 4، ص 114: (خروج محمدبن ابراهيم...معروف به ابن طباءطباء)؛ احمدبن يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج 3، ص 140: (خروج حسين‌بن علي معروف به صاحب فخ)؛ طبري، امير كبير، ، ج 9، ص 7؛ محمدبن احمد ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 15، ص 29: (قيام محمدبن القاسم علوي در طالقان خراسان)؛ محمدبن جرير طبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 9، ص 268؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 506: (قيام يحيي بن عمر طالبي)؛ ابي‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين‏، ص 155؛ علي‌بن محمد بن اثير، الكامل، ج 5، ص 372: (عبد الله بن معاويه)؛ علي‌بن الحسين مسعودي، مروج الذهب، ج 4، ص 68: (دعوت حسن بن زيد علوي و محمد بن زيد علوي به «الرضا من آل محمد»).
107. نعمت‌الله صفري فروشاني، تحليلي بر قيام‌هاي علويان در دوران امام رضا(ع) و . . . ، ص 66.
108. محمد کاظمي پوران، قيام‌هاي شيعه در عصر عباسي، ص 248.

منبع ک نشریه تاریخ در آینه پژوهش / سال هشتم، شماره اول، بهار 1390، 137 ـ 163