تا میدمد از یاد تو در شهر نشانها

در معرضِ عطر کلماتند دهانها


بوی تن تو با نَفَس خاک چه کَردَست!!

کِامروز پر از بوی بهشتند جوانها


دیروز چشیدست زمین طعم تو،امروز

ذرّات تو را تجزیه کردست به جانها


ای کاش زمین خون تورا ترجمه می کرد

تا با گلِ خورشید می آمیخت دهانها


از تیغ گرفتند تَنَت را و سپردند

درآن سوی مقتل به کَمانها و گَمانها


ای زنده جاوید! همانروز سرت را

از نیزه ربودند و سپردند به آنها


گفتند فقط،از لب و دندان و ندادند

از ردّ نَفَسهایِ شهیدِ تو نشانها


ای کاش مسیحِ نَفَسَت ، روح بریزد

در کالبدِ منجمدِ مرثیه خوانها !



عبدالجبار کاکائی