دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري را نمي توان بدون بررسي سوابق تاريخي شخص او و طرف ديگر معركه يعني محور مقاومت مورد بررسي قرار داد. ماجرا به هيچ وجه به قتل يك سياستمدار محبوب توسط رقباي سياسي اش محدود نمي شود. قتل رفيق حريري قرار بود سرآغاز طرحي باشد كه تاريخ لبنان را به دو بخش قبل و بعد از آن تقسيم نمايد. البته بسياري معتقدند كه اين اتفاق افتاده است اما اگر در متن جامعه لبنان حضور داشته باشيد به راحتي خواهيد فهميد كه اين ترور در اذهان عمومي مردم و نخبگان سياسي لبنان، يك مورد در ميان موراد متعدد قتل نخست وزيران در اين كشور مي باشد.

رفيق حريري ، متولد سال 1944 در شهر سني نشين صيدا است. وي گرچه در سال 1965 ناگزير شد به دليل فقر مالي ، تحصيلات خود را رها كرده و به عربستان مهاجرت كرده و در يك مدسه به كار تدريس مشغول شود اما در زمان مرگش ، يكي از 100 مرد ثروتمند جهان به شمار مي رفت.

حريري از سال 1978 داراي تابعيت لبناني- سعوي بود و در زمره سرمايه داران مورد اعتماد دربار سعودي قرار داشت، تا جايي كه رسما به عنوان نماينده شخص فهد، پادشاه عربستان در لبنان شناخته مي شد. اين ايام مقارن بود با تلاش هاي منطقه اي براي پايان دادن به جنگ داخلي لبنان و رفيق حريري به عنوان نماينده شخص پادشاه عربستان نقش مهمي را در مذاكرات ميان طرف هاي درگير ايفا نمود.اين مذاكرات در نهايت به عقد «قرارداد طائف» منجر گرديد كه امروزه به عنوان آيين نامه سياسي لبنان، مورد قبول تمامي طوايف و جريان هاي سياسي است.

«قرارداد طائف» در سال 1989 تصويب شد و در پايان سال 1990 اجرايي گرديد. طبيعي بود كه چنين قراردادي به معناي نفوذ بيش از پيش آمريكا بود.به اين ترتيب لبنان به شكل ضمانتي به اقمار آمريكا در منطقه مي پيوست و نگراني از نفوذ رو به افزايش ايران در آن كاسته مي شد.
در سال 1992 رفيق حريري كه مرد پشت پرده قرارداد طائف بود، شخصا زمام نخست وزيري را برعهده گرفت و با توجه به پشتيباني هاي خارجي - خصوصا سعودي - به مدت 6 سال در اين مسئوليت باقي ماند كه ركورد قابل ملاحظه اي در تاريخ لبنان به شمار مي رود.

حريري در طول اين 6 سال، با تكيه بر كمك هاي خارجي كه به صورتي بي دريغ دريافت مي كرد، توانست لبنان را از وضعيت جنگ‌زده خارج كرده و اوضاع اقتصادي آن را بهبود قابل توجهي ببخشد. اما در اين ميان، حريري به عنوان عنصر قابل اعتماد سعودي ها و آمريكا، نتوانست براي معضلي به نام «مقاومت اسلامي لبنان» چاره جويي كند و مهم ترين مانع در اين مسير، ارتش سوريه بود كه از اواسط دهه 70 ميلادي در بخش هاي وسيعي از لبنان حضور داشت.

سال 2000 ميلادي، رژيم صهيونيستي، در اقدامي بسيار غير منتظره كه در محاسبات آمريكا جاي نداشت، از جنوب لبنان به صورت يك جانبه و بدون مذاكره عقب نشيني كرد و كمتر كسي در دنيا بود كه از اطلاق عنوان «فرار» به اين عمل خودداري نمايد. حقيقت اين بود كه فشارِنظامي « مقاومت اسلامي » لبنان به ارتش صهيونيستي، مطالبه اي عمومي را در ميان اتباع اين رژيم ايجاد كرده نمود و كار را به جايي رساند كه يك كانديداي نخست وزيري، براي پيروزي در انتخابات، با طرح شعار «عقب نشيني» از لبنان توانست آراء عمومي را به نفع خود جلب نمايد و متعاقبا به وعده انتخاباتي خود عمل كرده و متحدان اسراييل را در برابر عملي انجام شده قرار دهد.

خالي شدن لبنان از اشغالگراني كه 18 سال در جاده هاي اين كشور با تانك رژه مي رفتند، چنان اعتباري را براي «مقاومت اسلامي» به عنوان تنها عامل خلق اين حادثه رقم زد كه دوست و دشمن و رقيب و متحد ، همه و همه مجبور شدند به صورت ظاهري هم كه شده ، زبان به ستايش از «حزب الله» بگشايند و اين گونه ، جايگاه مقاومت بيش از پيش در لبنان محكم شد. تنها چند ماه پس از اين ماجرا ، حافظ اسد ، رييس جمهور مقتدر سوريه درگذشت و پسرش «بشار» به جاي او نشست. حذف حافظ اسد به عنوان عنصري ضد اسراييلي و ضد غربي كه متحد استراتژيك ايران شناخته مي شد ، از نظر غربي ها يك فرصت تاريخي براي پيشبرد اهدافشان به حساب مي آمد و جاي تعجب نداشت كه مقارن با همين ايام ، بار ديگر رفيق حريري كه دو سال قبل از نخست وزيري كنار گذاشته شده بود ، بار ديگر به قدرت رسيد.

انتظار اين بود كه رييس جمهور جوان و بي تجربه سوريه ، در برابر فشار هاي سنگين خارجي زانو بزند و دست از حمايت مقاومت بردارد و روابط خود را با ايران محدود نمايد. بويژه اين كه حوادث 11 سپتامبر 2001 ميلادي ، جوي از رعب و وحشت را بر خاورميانه حاكم كرده بود و حضور مستقيم ارتش آمريكا در منطقه ، انفعال بي سابقه اي را در رژيم هاي سياسي منطقه بوجود آورده بود. اما باز هم معادلات سياسي مطابق با نظر غرب پيش نرفت. در سال 2003 رژيم بعثي عراق ، با هجوم مستقيم آمريكا سرنگون شد و انتظار مي رفت كه رژيم آينده اين كشور ، عامل سرسپرده آمريكا باشد اما آمريكا خيلي زود متوجه شد كه براي رسيدن به چنين هدفي، به چيزي بيش از تفنگداران درياي اش نياز دارد و عراق مجموعه پيچيده اي از مولفه هاي سياسي است كه بر اثر ديكتاتوري مطلق العنان صدام، از چشم ها مخفي مانده بود.

سوريه و حاكم جوانش نيز آن طور كه تصور مي شد ، از هاي و هوي 11 سپتامبر و اشغال عراق خود را نباخت و نه تنها در چارچوب هاي ترسيم شده از سوي آريكا گام برنداشت بلكه روابط خود را با مقاومت اسلامي لبنان و ايران ، به چندين برابر دوران پدرش افزايش داد. حزب الله لبنان كه تصور مي شد با حوادث جديد ، در تنگنا قرار گرفته باشد ، به يكه تاز عرصه سياسي لبنان تبديل شده بود و هيچ رقيب قابل توجهي نيز در برابرش وجود نداشت.

رقباي حزب الله در لبنان ، پروژه خلع سلاح مقاومت را از طريق گفتگو هاي سياسي پيگيري مي كردند اما كمتر به نتيجه مي رسيدند. حزب الله با زيركي قابل ستايشي از افتادن به دام هاي سنتي در نظام طائفي لبنان پرهيز مي كرد و در برابر گلوله هاي سياسي كه از سوي رقباي داخلي و خارجي و رقباي خارجي اش شليك مي شد با چابكي خيره كننده اي جا خالي مي كرد. در اين مرحله رژيم صهيونيستي شديدا احساس تنگنا مي كرد. اين رژيم در موقعيت بسيار حساسي قرار گرفته بود.

پس از سال ها آريل شارون كه توانسته بود دولتي مقتدر را تشكيل دهد قصد داشت اين رژيم را از شر معضلي تاريخي به نام«نوار غزه»خلاص كند و از طرف ديگر شرايط به گونه اي بود كه هر گونه عقب نشيني از نوار غزه ، به حساب «مقاومت اسلامي فلسطين» نوشته مي شد و پيوند عميقي كه ميان مقاومت اسلامي فلسطين و ايران و حزب الله وجود داشت به صورت طبيعي ، جايگاه محور مقاومت را در منطقه افزايش چشمگيري مي داد. به اين ترتيب شرايط به گونه اي پيش مي رفت كه بايد براي فراق بالي كه مقاومت اسلامي ضد صهيونيستي در منطقه پيدا كرده بود چاره انديشي مي شد. بهانه اي لازم بود كه كمر اين جنگجوي جوان اما پرقدرت را كه بلاي جان آمريكا و اسراييل شده بود بشكند.

14 فوريه سال 2005، رفيق حريري ، در شهر بيروت ، بر اثر انفجار بمبي قدرتمند بر سر راه خودروي خود به قتل رسيد. او سه ماه و نيم قبل از مرگش ، از پست نخست وزيري استعفا داده بود. رسانه هاي غربي ، بدون هيچ مستمسكي ، بلافاصله قتل رفيق حريري را به سوريه نسبت دادند و رقباي سوريه و مقاومت اسلامي لبنان ،به سرعت زير پيراهن خونين رفيق حريري به سينه زني پرداختند. فشار هاي سياسي ، پيش از حزب الله ، متوجه سوريه بود. اين كه سوريه در مقابل فشار ها مقاومت كند و دشمنان لبناني خود را به رويارويي نظامي با خود وادار نمايد ، نتيجه بسيار مطلوبي براي غرب و اسراييل به شمار مي رفت. ولي اين اتفاق نيفتاد و سوريه كمتر از دو ماه بعد از ترور حريري، با آرامشي دور از انتظار ، ارتش خود را پس از قريب به سه دهه از لبنان عقب كشيد.

به زعم ناظران سياسي و نظامي ، با اين تحول تاريخي ، حزب الله لبنان و شاخه نظامي اش«مقاومت اسلامي»، عقبه نظامي- سياسي خود را از دست مي داد و در برابر هجمات سياسي و نظامي داخلي و خارجي آسيب پذيري بالايي پيدا مي كرد. عقب نشيني سوريه ، رقبا و دشمنان قديمي حزب الله را كه حالا تحت عنوان«جريان 14 مارس» شناخته مي شدند به چنان اعتماد به نفسي رساند كه تا حذف كامل حزب الله تنها يك گام فاصله مي ديدند . همه منتظر سر زدن يك خطا از سوي حزب الله بودند تا ضربه نهايي را بر پيكره اين رقيب سرسخت وارد كنند.

عمليات نظامي حزب الله در جنوب لبنان و به اسارت گرفتن دو سرباز صهيونيست ، در جولاي 2006، همان فرصتي بود كه آمريكا و متحدانش در انتظار آن بودند. در نگاه آنان ، حوادث يك سال قبل و كشاكش سياسي فرساينده اي كه پس از ترور حريري ميان جريان هاي سياسي لبنان ، جريان داشت، حزب الله را فرسوده و شكننده ساخته بود. با همين تحليل ، ماجرايي كه به صورت طبيعي و با توجه به سوابق قبلي مي توانست با آتشبارهايي محدود و سپس مذاكرات تبادل اسرا خاتمه پيدا كند ، به جنگي تمام عيار منجر شد.

تل آويو در همان ده روز اول جنگ متوجه شد كه كنترل حوادث را از دست داده است و تمايل خود را به اتمام جنگ نشان داد اما آمريكا اصرار داشت كه با ادامه جنگ مي توان تابوت حزب الله را روانه گور كرد. اسراييل كه شناخت كامل تري نسبت به دشمن خود داشت ، به سرعت فهميد ، حزب الله براي جنگ تمام عيار آمادگي قبلي داشته و معادلات ميدان نبرد هيچ نشاني دائر بر ضعف و خسته گي ندارد. اما آمريكا به قدري از محاسبات خود مطمئن بود كه وقتي متوجه شد ، جريان 14 مارس از پيروزي هاي مقاومت اسلامي در ميدان جنگ منفعل شده و قصد ندارد از پشت جبهه فشاري به مقاومت وارد نمايد ، به هيچ وجه نااميد نشد و تصميم گرفت با تكيه بر ماشين جنگي اسراييل ، كار حزب الله را يكسره نمايد اما پس از 33 روز ، سرانجام ترس از فروپاشي سازمان نظامي اسراييل در شمال فلسطين اشغالي و دستيابي مقاومت به فرصت هاي جديد نظامي ، به جنگ خاتمه داد.

جنگي كه قرار بود باعث نابودي حزب الله لبنان شود ، اينك به پرچم افتخار اين حزب تبديل شده بود. مراحل بعدي براي آمريكا و متحدانش از اين هم دردناك تر بود. حزب الله نه تنها اسراي خود را با جسد دو سرباز صهيونيست مبادله كرد بلكه تل آويو را وادار نمود ، اجساد ده ها مجاهد عرب با مليت هاي گوناگون را كه طي نيم قرن گذشته در نبرد با اسراييل كشته شده ودر منطقه اي موسوم به «گورستان اعداد» مدفون بودند، به لبنان تحويل دهد و اين براي حزب الله اعتبارمنطقه اي بي سابقه اي ايجاد كرد.

دو سال پس از پايان فضاحت بار جنگ 33 روزه ، آمريكا و متحدانش تصميم گرفتند با توسل به آخرين حربه اي كه در اختيار داشتند ، ضربه اي كاري به حزب الله وارد نمايند. هر عنصر سياسي با تجربه در لبنان به خوبي مي داند كه طوايف در اين كشور از حريم هاي امنيتي اختصاصي خود برخوردارند كه براي سايرين شناخته شده است و نفوذ و آسيب رساندن به آن ها مي تواند آتش منازعات بي پاياني را برافروزد. در اين مقطع فواد سينيوره نخست وزير وقت لبنان كه شديدا از سوي آمريكا حمايت مي شد و به دليل جايگاه طبقاتي و نظام فكري اش ، هيچ شناختي از قدرت ، نفوذ و محبوبيت حزب الله نداشت، با جنوني كه تنها از شخصي مانند او انتظار مي رفت ، به حريم هايي اختصاصي حزب الله كه تا پيش از آن هيچ كس حتي ياراي فكر كردن به آن ها را نداشت، حيرت دوستان و دشمنانش را برانگيخت.

اين ماجرا با قدرت نمايي خيره كننده جريان 8 مارس (حزب الله و متحدانش كه شامل جريان هايي سياسي از تمامي طوايف لبنان مي شدند) ،در مي 2008 به نفع حزب الله خاتمه پيدا كرد و از همين مرحله بود كه پروژه موسوم به «دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري» به اولويت رقباي حزب الله تبديل شد.

زمزمه هاي تاسيس اين دادگاه از سال 2005 كميته اي حقيقت ياب از سوي سازمان ملل متحد آغاز شد. اين كميته حقيقت ياب ، در اولين گزارش خود ، بدون ذكر مستندات ، سوريه و متحدانش را در ترور حريري دخيل دانست و در اولين گام نشان داد كه بر روي چه موضوعي متمركز خواهد شد. از اين پس تا 5 سال بعد ، (به جز شش ماهه دوم سال 2006 كه گرد و غبار جنگ 33 روزه هنوز بر جا بود) عاملي خبر ساز در لبنان شده و به موضوعي براي امتياز گيري جريان هاي سياسي در مناقشات داخلي لبنان تبديل شده بود.

در حقيقت ماجراي كميته حقيقت ياب و تشكيل دادگاه بين المللي رفيق حريري را بايد عامل پشتيباني جريان 14 مارس در جبهه داخلي لبنان دانست.هر زمان كه اين جريان سياسي با چالش يا مانعي مواجه مي شد ، اخبار مربوط به پيشرفت دادگاه بين المللي ، در رسانه ها بالا مي گرفت و هر زمان كه 14 مارس به امتياز گيري از رقبايش نزديك مي گرديد ، اخبار دادگاه مسكوت مي ماند.

در سال 2008 ، پس از وقايع موسوم به «انقلاب مي» و عرض اندام 8 مارس(حزب الله و متحدانش) در برابر 14 مارس(خاندان حريري و موتلفان آن)، اخبار دادگاه ناگهان بالا گرفت و سرانجام در مارس 2009 ، خبر افتتاح رسمي اين دادگاه منتشر شد و زير چتر تبليغات سنگين ناشي از اخبار آن ، شش ماه بعد ، پسر رفيق حريري به نخست وزيري لبنان رسيد و اگر نبود بي كفايتي هاي شخصي اش ، هنوز هم جريان 14 مارس يكه تاز ميدان سياسي لبنان بود. در كمتر از سه ماه نخست وزيري او ، حتي يك خبر جدي درباره دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري منتشر نشد اما بلافاصله پس از سقوط زودهنگامش، اخباري دال بر انتشار صور حكم دادگاه منتشر گرديد و درست در زماني كه دولتِ برخاسته از جريان 8 مارس در حال تشكيل و گرفتن راي اعتماد بود ، اين دادگاه حكم خود را صادر كرد و با انتشار 4 نام و 4 تصوير ، مدعي شد كه اين افراد عضو حزب الله لبنان بوده و عوامل ترور رفيق حريري هستند.

گرچه ماجراي دادگاه ترور رفيق حريري ، بر اثر دستمالي شدن فراوانش توسط جريان 14 مارس و چاش هاي داخلي در اين جريان ، كارايي اوليه خود را كه به همان منظور تشكيل شده بود از دست داده است اما اين پرونده قرار است همچون «شمشير داموكلس» بر فراز سر دولت برخاسته از جريان 8 مارس باقي بماند. با اين حال كساني كه شناخت كامل تري نسبت به تاريخ لبنان داشته باشند مي دانند كه نيم قرن اخير در اين كشور ، مملو از چنين شمشير هايي است و تجربه نشان داده است فضاي سياسي لبنان مستعد بي خاصيت كردن اين قبيل مولفه هاي سياسي است.

جريان 14 مارس ، بيش از آن كه به پشتيباني خارجي نياز داشته باشد ، به رهبري باكفايت احتياج دارد كه از همان ابتدا فاقد آن بود. سعدحريري طي 5 سال چنان نمايشي از بي تدبيري و فقدان بينش سياسي را به اجرا درآورد كه وقتي در سال جاري(2011) براي پاس كردن چك هاي برگشتي و رفع و رجوع اقتصادي ميراث پدرش ، لبنان را ترك كرد ، حتي يك نفر از متحدانش ، سراغي از او نگرفت و برايش اظهار دلتنگي نكرد. و در اين جاست كه رقباي حزب الله جاي خالي عنصري مانند رفيق حريري را به خوبي حس مي كنند و انگشت حسرت به دهان مي گزند كه كاش او را زود هنگام براي رسيدن به اهدافشان به قربانگاه نمي فرستادند.

گزارشی از خبرنگار خبرگزاري فارس دربيروت