چهار مقاله ، نظامي عروضي ; نثر كهن
هر صناعت1 كه تعلق به تفكر2 دارد صاحب صناعت بايد كه فارغ دل و مرفه باشد
كه اگر به خلاف اين بود سهام فكر او متلاشي شود3 و بر هدف صواب به جمع
نيايد.4 زيرا كه جز به جمعيت خاطر5 به چنان كلمات باز نتواند خورد.
آوردهاند كه:
يكي از دبيران6 خلفاي بني عباس به والي مصر نامه اي
مي نوشت و خاطر جمع كرده بود و در بحر فكرت غرق شده و سخن مي پرداخت چون
در ثمين7 و ماء معين8 ناگاه كنيزكش از در درآمد و گفت : «آرد نماند.»9
دبير چنان شوريده طبع و پريشان خاطر گشت كه آن سياقت10 سخن از دست بداد و
بدان صفت منفعل شد11 كه در نامه بنوشت كه: «آرد نماند» چنان كه آن نامه را
تمام كرد و پيش خيلفه فرستاد و از اين كلمه كه نوشته بود هيچ خبر نداشت
چون نامه به خليفه رسيد و مطالعه كرد چون بدان كلمه رسيد حيران فرو ماند و
خاطرش آن را به هيچ حمل نتوانست كرد كه سخت بيگانه بود.12 كس فرستاد و
دبير را بخواند و آن حال باز پرسيد. دبيرخجل گشت و براستي آن واقعه را در
ميان نهاد خليفه عظيم عجب داشت13 و گفت:«دريغ باشد خاطر چون شما بلغا را
به دست غوغاي ما يحتاج بازدادن.»14 و اسباب ترفيه15 او چنان فرمود كه
امثال آن كلمه ديگر هرگز به غور16 گوش او فرو نشد.
پانوشت: 1- صناعت: شغل و پيشه
2- تعلق به تفكر دارد: محتاج به فكر كردن است.
4- براي رسيدن به هدف درست جمع نشود.
5- جمعيت خاطر: آسايش خيال
13- بسيار تعجب كرد
3- سهام فكر او متلاشي شود: تيرهاي فكر او پراكنده و از هم پاشيده شود.
6- دبيران: منشيان
7- درّ ثمين: مرواريد گران بها
8- ماه معين: آب روان و جاري
9- آرد نماند: آرد تمام شد
10- سياقت: روش، راندن
11- چنان تحت تأثير قرار گرفت
12- زيرا كه به نظرش بسيار غريب آمد
14- حيف است فكر شما نويسندگان بليغ را اسير احتياجات زندگي كردن و به دست هياهوي نيازمنديها سپردن
15- ترفيه: آسايش
16- غور: بن ته
درباره نويسنده
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام