هر صناعت1 كه تعلق به تفكر2 دارد صاحب صناعت بايد كه فارغ دل و مرفه باشد كه اگر به خلاف اين بود سهام فكر او متلاشي شود3 و بر هدف صواب به جمع نيايد.4 زيرا كه جز به جمعيت خاطر5 به چنان كلمات باز نتواند خورد. آورده‌اند كه:
يكي از دبيران6 خلفاي بني عباس به والي مصر نامه اي مي نوشت و خاطر جمع كرده بود و در بحر فكرت غرق شده و سخن مي پرداخت چون در ثمين7 و ماء معين8 ناگاه كنيزكش از در درآمد و گفت : «آرد نماند.»9 دبير چنان شوريده طبع و پريشان خاطر گشت كه آن سياقت10 سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد11 كه در نامه بنوشت كه: «آرد نماند» چنان كه آن نامه را تمام كرد و پيش خيلفه فرستاد و از اين كلمه كه نوشته بود هيچ خبر نداشت چون نامه به خليفه رسيد و مطالعه كرد چون بدان كلمه رسيد حيران فرو ماند و خاطرش آن را به هيچ حمل نتوانست كرد كه سخت بيگانه بود.12 كس فرستاد و دبير را بخواند و آن حال باز پرسيد. دبيرخجل گشت و براستي آن واقعه را در ميان نهاد خليفه عظيم عجب داشت13 و گفت:«دريغ باشد خاطر چون شما بلغا را به دست غوغاي ما يحتاج بازدادن.»14 و اسباب ترفيه15 او چنان فرمود كه امثال آن كلمه ديگر هرگز به غور16 گوش او فرو نشد.

پانوشت:
1- صناعت: شغل و پيشه 2- تعلق به تفكر دارد: محتاج به فكر كردن است. 4- براي رسيدن به هدف درست جمع نشود. 5- جمعيت خاطر: آسايش خيال 13- بسيار تعجب كرد 3- سهام فكر او متلاشي شود: تيرهاي فكر او پراكنده و از هم پاشيده شود. 6- دبيران: منشيان 7- درّ ثمين: مرواريد گران بها 8- ماه معين: آب روان و جاري 9- آرد نماند: آرد تمام شد 10- سياقت: روش، راندن 11- چنان تحت تأثير قرار گرفت 12- زيرا كه به نظرش بسيار غريب آمد 14- حيف است فكر شما نويسندگان بليغ را اسير احتياجات زندگي كردن و به دست هياهوي نيازمندي‌ها سپردن 15- ترفيه: آسايش 16- غور: بن ته

درباره نويسنده

نظامي عروضي نويسنده و شاعر قرن هشتم در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت يافت و پس از تحصيلات مقدماتي به خراسان رفت و به ديدار خيام و امير معزي نائل شد. كتاب مجمع‌النوا در (چهار مقاله) در سال‌هاي 552- 551 هـ ق تأليف شد و مطالب آن بيان شرايطي است كه طبقات چهارگانه‌ي مردم يعني دبيران، شاعران، منجمان و طبيبان بايد داشته باشند.