معرفی كتاب « غرور و سقوط »

بازخوانی تاریخ معاصر ایران، بخشی از سوابق ننگین انگلیس در ایران از جمله حمایت از حركت های تجزیه طلبانه در نقاط مختلف كشور، تقویت فرقه های ضاله برای ایجاد تفرقه، تقویت حكومت های استبدادی در ایران، حمایت از دو كودتای ننگین 3 اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 و ... را برای خواننده تداعی می نماید. كتاب حاضر خاطرات «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران در زمان پیروزی انقلاب اسلامی است كه به شرح حوادث آن دوره مهم( 1352 تا 1357) می پردازد. نوسنده كتاب معتقد است كه در این مدت بارها نگرانی و مخالفت خود را از سقوط شاه و وقوع انقلاب اسلامی ابراز نموده است.
شناسه كتاب :
كتاب « غرور و سقوط » تالیف آنتونی پارسونز است كه توسط آقای سید محمد صادق حسینی عسگرانی ترجمه و از طریق انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی در زمستان سال 1390 به چاپ رسیده است. این كتاب 225 صفحه ای مشتمل بر مقدمه و پیشگفتار مترجم، با مقدمه نویسنده شروع و در هفت فصل وقایع و حوادث ایران در فاصله زمانی 1352 تا 1357 را از زبان نویسنده كتاب به رشته تحریر در آورده است.
چكیده :
بازخوانی تاریخ معاصر ایران، بخشی از سوابق ننگین انگلیس در ایران از جمله حمایت از حركت های تجزیه طلبانه در نقاط مختلف كشور، تقویت فرقه های ضاله برای ایجاد تفرقه، تقویت حكومت های استبدادی در ایران، حمایت از دو كودتای ننگین 3 اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 و ... را برای خواننده تداعی می نماید. كتاب حاضر خاطرات «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران در زمان پیروزی انقلاب اسلامی است كه به شرح حوادث آن دوره مهم( 1352 تا 1357) می پردازد. نوسنده كتاب معتقد است كه در این مدت بارها نگرانی و مخالفت خود را از سقوط شاه و وقوع انقلاب اسلامی ابراز نموده است.
فصل اول
در فصل اول این كتاب، آنتونی پارسونز در زمینه مأموریت خود به ایران مطالبی ارائه نموده است. پارسونز درباره شروع ماموریت خود در ایران می نوسد: « در پائیز سال 1973 میلادی كه بحران خاورمیانه شدت یافته بود، هنگامی كه در محل كارم در وزارت امور خارجه برای ملاقات با وزیر امور خارجه به دفتر او فرا خوانده شدم به صورت رسمی مسئولیت سفیری بریتانیا در ایران به من ابلاغ شد. با شنیدن این حكم هم خوشحال شدم و هم نگران. نگرانیم از این جهت بود كه مأموریتم بیشتر در كشورهای عربی و تركیه بوده و در ایران حضور فیزیكی نداشتم و اطلاعاتم بیشتر غیر مستقیم بود. در مجموع با توجه به موقعیت خاص ایران و برای حفظ منافع دولت بریتانیای كبیر از اعزام به این مأموریت استقبال كردم.»
فصل دوم
در فصل دوم، آنتونی پارسونز برداشت های خود از وضعیت ایران را به رشته تحریر درمی آورد. پارسونز معتقد است كه :
الف) سیاست های شاه برای مردم ایران آسایش و خوشبختی به همراه نداشته است. به عنوان نمونه تهران پایتخت ایران كه به طور شگفت انگیزی در پای رشته كوههای البرز و قله های پوشیده از برف واقع شده است، در سال 1974 میلادی یادبودی از بدترین مظاهر تمدن جدید به شمار می رفت.
ب) یورش به سوی آنچه كه « تمدن بزرگ» خوانده می شد، جای آرامش و تأنی فرهنگ اسلامی را گرفته بود.
پ) تصور ایدئالیستی شاه از برای آینده ایران كه فكر می كرد در اواخر دهه 1980 میلادی، ایران به عنوان كشوری كاملاً صنعتی و پیشرفته و یا به عبارتی ژاپن دوم آسیا تبدیل خواهد شد.
ت) ایرانیان از نظر شاه آریایی بودند نه سامی. شاه معتقد بود كه استعدادها و قابلیت های ایرانیان با حمله مسلمان عرب به ایران خاموش گشته و او می خواهد با برداشتن این سرپوش از روی قوم ایران، شكوه و عظمت قبل را به ایران برگرداند و در واقع مدل زندگی غربی را در ایران احیا نماید.
ث) افزایش مهاجرت روستائیان به شهرها و به وجود آمدن حلبی آبادها و ...
ج) افزایش قیمت نفت برای ایران در سال 1974 كه باعث شد شاه به طور غیر معقول و نامناسبی بسیاری از پروژه های مورد نظرش را تكمیل نماید.
چ) شاه در میان ثروتمندان تازه به دوران رسیده، طبقه متوسط و كارگران صنعتی طرفدارانی داشت؛ ولی اكثریت دانشجویان و طبقات مذهبی مخالف او بودند.
ح) شاه در تحقق بخشیدن به رویاهای خود عجول بود و نمی توانست اظهار نظر مردم را بشنود و ترتیب اثر دهد.
د) در نیمه نخست سال 1975 دوازده قتل سیاسی در ایران اتفاق افتاد كه در میان آن ها دو افسر آمریكایی و یك نفر از اعضای سفارت آمریكا به چشم می خورد.
د) به وقوع پیوستن یك رشته تظاهرات و اعتصابات در بعضی از دانشگاه ها از جمله دانشگاه تهران، شیراز، تبریز و اهواز
ر) شاه در مارس 1975 به صورتی مستبدانه تصمیم گرفت نظام چند حزبی را منسوخ و به جای آن، یك نظام تك حزبی با عنوان « تجدید حیات ملی» یا حزب رستاخیز را احیاء نماید.
فصل سوم
فصل سوم كتاب به بررسی عوامل موثر در تصمیم گیری های شاه از جمله دربار، خانواده سلطنتی، دولت مركزی، نیروهای مسلح، ساواك، پلیس و بعضی از خصوصیات خاص مشارالیه اختصاص یافته است. نویسنده معتقد است كه هریك از این نهادها مستقیماً با شاه در تماس بوده و گزارش كار می دادند. پارسونز معتقد است كه رفتار محمدرضا شاه در مقابل مصاحبه گران تلویزیونهای غربی تند، گستاخانه، معلم منش بود؛ ولی سخنرانی او برای مردم ایران یكنواخت، بی روح و كسل كننده بود. او به نحوی فزاینده به آمریكا و اروپای غربی متكی بود. دربار سلطنتی از تماس مستقیم شاه با مردم جلوگیری می كرد و از طرفی تدابیر امنیتی شدید باعث شده بود كه شاه بیشتر در انزوا قرار گیرد؛ حتی در آیین های عمومی و همگانی با جداری از شیشه ضد گلوله از مردم جدا می شد. نویسنده فرح را مكمل خوبی برای شاه دانسته و معتقد است كه هر جا شاه ترس و وحشت القا می كرد؛ او محبت و عاطفهای می آفرید. زنی زیبا، باهوش، هنرمند، دلسوز و غمخوار كه اعتقاد عمومی بر این بود كه او جز معدود افرادی است كه می توانسته آنچه را در ذهن دارد مستقیما به شاه بگوید. ضمنا در مواجه با مردم فردی خوش برخوردتر، اجتماعی تر و حساس تر بود و از غل و زنجیرهای سازمان های امنیتی و اداری متنفر بوده و هركجا كه توانسته این قیود را از بین برده است. پارسونز بعد از فرح پهلوی، قدرتمند ترین فرد ایران را اسد الله علم وزیر دربار را نام برده و شجره نامه آن را به سلسه مستقل طاهریان در قرن دهم متصل می داند. علم دوست نزدیك و محرم اسرار محمدرضا بوده و سمت هایی مثل نخست وزیری ایران در زمان شورش بازار در سال 1963 داشته كه شخصاً به سربازان دستور تیراندازی به سوی مردم را صادر كرده و در این زمینه بعد ها می گوید من چاره ای جز این كار نداشتم چون محمدرضا خیلی رقیق القلب بود و از خونریزی خوشش نمی آمد. به اعتقاد نویسنده از میان خانواده سلطنتی، خواهران و برادارن شاه در حوزه هایی كه به دربار مربوط می شد، از موقعیت برتری برخوردار بودند. از جمله اشرف خواهر دو قلوی شاه و شاهزاده شمس خواهر ارشد شاه.
فصل چهارم
فصل چهارم كتاب، نظرات سفیر بریتانیا در مورد تعداد متخصصین و شاغلین در سفارتخانه ایران و پراكندگی نمایندگی های مختلف بریتانیا با عناوین گوناگون در نقاط مختلف ایران را به رشته تحریر درآورده است و اظهار نموده كه به خاطر این پراكندگی ها بریتانیا فرصت و بهانه كافی برای دید و بازدید نقاط مختلف ایران را داشته و از آن فرصت به خوبی استفاده نموده است.
فصل پنجم
فصل پنجم حوادث و اتفاقات سال های 1976 -1977 ( 1356-1355) را مورد بررسی قرار داده است و خود محوری ها، ندانم كاری ها و بی اعتنایی به نظرات مردم و اشتباهات استراتژیك شاه از جمله برگزاری جشن های 2500 ساله حكومت پهلوی در شیراز و رفتن او به آمریكا و ورود كارتر رئیس جمهور آمریكا به ایران را از عوامل سقوط رژیم دانسته است.
فصل ششم
فصل ششم حوادث 1978 تا 1979 كند و كاو نموده است. به اعتقاد نویسنده چند روز بعد از عزیمت كارتر رئیس جمهوری وقت آمریكا از ایران، دولت ناخواسته فتیله باروتی را كه به انفجاری بزرگ منجر شد روشن نمود، بدین ترتیب كه برای خنثی نمودن تاثیرات مثبت و كارساز نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی(ره)، رژیم در صدد برآمد كه با درج مقاله ای توهین آمیز در روزنامه اطلاعات نسبت به امام توهین نموده و از اعتبار او بكاهد.
فصل هفتم
در فصل هفتم نویسنده نگاهی به گذشته انداخته و می نویسد: « انقلاب ایران حادثهای ست كه می توان آن را بزرگتر از انقلاب های فرانسه و روسیه دانست و باید اظهار داشت كه انقلاب ایران فروپاشی كامل یك نظام استبدادی، قوی، متمركز و مورد حمایت غرب و امریكا بود، كه در ویرانه های آن ایرانی كاملا متفاوت سربرآورد، ایرانی كه از یك متحد استراتژیك به دشمن استراتژیك تبدیل شد.» نویسنده معتقد است كه در نتیجه سیاست فضای بازی كه محمد رضا شاه در كشور اجرا نمود، باعث شد كه مخالفان رژیم ( روحانیون، روشنفكران و بازاری ها) صدای خفته و خاموش خود را به گوش مردم برسانند و با ایجاد وحدت و همسویی، در به زانو در آوردن رژیم موفق شوند.
برشهایی از كتاب
در صفحه 34 كتاب می خوانیم :
« همه ما از كوتاهی دوران رونق اقتصادی در ایران شگفت زده شدیم. اواسط سال 1975 بود كه ایران با كسری بودجه ای در حدود دو میلیارد دلار مواجه شد.»
در صفحه 116 آورده است :
رهبری مذهبی در اهداف و آرمان ها متحد نبود{امام} خمینی خواستار سرنگونی شاه بود ولی شریعتمداری و دیگر آیتاللههای قم و مشهد بر استقرار مجدد قانون اساسی سال 1906 و محدود سازی قدرت شاه تأكید داشتهاند، ملاهای تهران هم { به یكی از این دو طرز تفكر متمایل شده و } تقسیم شده بودند.
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام