کتاب تاریخ بیهق + دانود
« تاريخ بيهق» كتابى تاريخى به فارسى است. موضوع اين كتاب تاريخ بيهق و زندگينامه بزرگانى است كه بدانجا منسوبند همچنين درباره تبار خانوادههاى مشهورى كه از ديرباز در اين ناحيه سكونت داشتهاند و يا از مكانهاى ديگر به آنجا هجرت كردهاند، و نيز درباره جغرافياى بيهق، مطالبى در آن آمده است. تاریخِ بِیْهَق، تاریخی محلی به زبان فارسی، مشتمل بر تاریخ و جغرافیا و اَحوال عالمان و خاندانهای مشهور ناحیه ی بیهق(ه م)، تألیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د 565ق/1170م). در میان سلسله آثاری که به تواریخ محلی موسوماند، کتاب تاریخ بیهق از جمله ی آثار ممتاز است، زیرا مؤلف که در غالب دانشهای عهد خود دست داشت (برای تفصیل، نک : ه د، بیهقی، علی)، با احاطه ی خاصی، اطلاعات جغرافیایی این ناحیه ی مهم خراسان را با تاریخ سیاسی و فرهنگی به هم آمیخته، و مجموعهای آکنده از انواع اطلاعات ارزشمند پدید آورده است؛ چندان که بسیاری از آگاهیهای گوناگون درباره ی خراسان و بیهق را اکنون مدیون این کتاب هستیم.
بیهقی کتاب خود را با مقدمهای ادیبانه، با استشهاد به اشعار عربی و فارسی، در اهمیت و فواید تاریخ آغاز کرده (ص 4 بب )، سپس فصل کوتاهی را به بیان «ولایات» و «نواحی [ای]که در رُبعِ معمورِ عالم هست»، اختصاص داده است (ص 17- 19)؛ آنگاه در فصلی دیگر، فهرستی از آثار مکتوب تاریخی پیش از خـود را ــ کهبسیاری از آنها اینک از میان رفته، یا تنها بهصورتمنقول در آثار دیگران بر جای مانده ــ ارائه کرده است (ص 19-21). بیهقـی ماننـد دیگـر مـؤلفان تواریـخ محلی ــ که فصلـی را به فضایـل شهر خود اختصاص میدهند ــ از «فضایل بیهق» در فصلی سخن به میان آورده، و شماری از اصحاب پیامبر(ص) را که «در بیهق بودهاند»، نام برده (ص 22-25)، و سپس به «ذکر هوای بیهق» و بیان جغرافیای ناحیه ودیهها و روستاهای بیهق پرداخته است (ص 26 بب ).
از جمله مهمترین بخشهای این کتاب، فصلی است که مؤلف به «ذکر خاندانهای قدیم و شریف در این ناحیت» اختصاص داده است (ص 54 بب ). آگاهیهایی که او از خاندانهای حکومتگر در خراسان، مانند طاهریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به دست میدهد، و نیز آنچه در باب خاندانهای مشهور بیهق، در سیاست و فرهنگ آورده، بسیار ارزشمند، و در مواردی یگانه است (ص 66 بب ).
طولانیترین بخش تاریخ بیهق، فصلی است که مؤلف به «ذکر علما و ائمه و افاضل» ناحیه ی بیهق اختصاص داده، و افزون بر نقل احادیثی که از طریق هر یک از محدثان و عالمان بیهق روایت شده، نمونهای از اشعار آنان را نیز نقل کرده است (ص 137 بب ). اگرچه مؤلف در فصلی از «وقایع عظام که درین ناحیت» روی داده، یاد کرده است (ص 266 بب )، اما در واقع، سراسر کتاب و حتى شرح احوال خاندانها و بزرگان علم و سیاست، متضمن نکتههای ارزشمند تاریخی است. چنین به نظر میرسد که مؤلف فصل خاص مربوط به مؤید آی آبه، و استیلای او بر خراسان (561-562ق) را مدتها پس از تألیف کتاب بدان افزوده باشد، زیرا آن را نه در بخش «وقایع عظام»، بلکه در فصل «غرایب چیزها که از بیهق خیزد»، آورده است (ص 276، 284). پس از فصل اخیر، بیهقی بخش کوتاهی را به «ذکر ساداتی که در خسروجرد و غیر آن مدفوناند»، اختصاص داده است (ص 284-286). واپسین بخش تاریخ بیهق، تحت عنوان «خاتمة الکتاب» مشتمل است بر پارهای مطالب وعظگونه، مستند به آیات و احادیث و اشعار در لزوم رعایت تقوا و زهد و یادآوری آخرت (ص 286-292).
در پایان کهنترین نسخه ی موجود از این کتاب، تاریخ اتمام تألیف 4 شوال 563 آمده است (ص 292)، اما فصیح خوافی (د پس از 845ق)، ضمن شرح احوال بیهقی، نوشته است که وی در محرم 544 نگارش تاریخ بیهق را به پایان برد (2/242). گذشته از اینکه نوشتۀ فصیح خوافی بیگمان مستند به مأخذی بوده است که اینک در دسترس نیست، در نسخه ی موجود از تاریخ بیهق به سالهایی میان این دو تاریخ اشاره شده است: مانند اشاره به مرگ المقتفی، خلیفه ی عباسی (ص 21) که در ربیعالاول 555 (بنـداری، 266) روی داده است. نیز به حوادث مربوط به سالهای 545ق(ص225)،546ق(ص170)،547ق(ص252)،548ق (ص 129، 197)،550 ق(ص197 ،221)، 551ق (ص239)، 556ق (ص137)، 557ق (ص236)، 560ق (ص 132، 283)، 561ق (ص 261) و 562ق (ص 116، 164) اشاره شده است. از اینرو، میتوان احتمال داد که بیهقی در 544ق تألیف اصل کتاب را به پایان رسانده، اما تا مدتی پیش از مرگ (565ق)، همچنان مطالبی به آن میافزوده است.
در میان مؤلفان کهن، یاقوت حموی که زندگینامه ی خودنوشتِ بیهقی در کتابِ مفقود مشاربالتجارب را در دست داشته (13/227)، و نیز فصیح خوافی (همانجا)، اگرچه به تاریخ بیهق اشاره کردهاند، اما هیچ یک بدان استناد نجستهاند؛ ولی این کتاب از مآخذ ابن فوطی در شرح احوال رجال بیهق بوده، و بارها بدان تصریح کرده است (مثلاً نک : 1/382، 4/141، 342، 415، 581، جم ). منقولات ابن فوطی از این کتاب بسیار مهم است؛ زیرا در مواردی، بسیار مفصلتر از آن چیزی است که در نسخۀ کنونی تاریخ بیهق دیده میشود (مثلاً نک : 5/450؛ قس: بیهقی، 192)؛ یا در برخی موارد، اساساً مطلب منقول از این کتاب در نسخۀ کنونی موجود نیست (نک : ابن فوطی، 1/382، 383، 4/580، 5/513). از اینرو، جای تردیدی باقی نمیماند که آنچه اینک از تاریخ بیهق، در دست است، نسخۀ اصلی و کامل کتاب نیست.
یکی از جنبههای مهم تاریخ بیهق، استفاده ی مؤلف از مآخذی است که بیشتر آنها اکنون در دست نیست، یا به صورت ناقص بـه روزگار ما رسیـده است. بیهقی به ویـژه به دو اثر ــ که از حیث موضوع با کتاب او اشتراک داشتهاند ــ استناد جسته است: نخست، کتاب تاریخ بیهق، اثر عالمِ معاصر او، علی بن ابی صالح خواری بیهقی (زنده در 536ق، نک : رافعی، 3/224) که به نوشته ی بیهقی (ص 21، 107)، به زبان عربی و در چندین مجلد بوده، و مؤلف آن پیش از اتمام کتاب درگذشته است؛ دیگر، کتاب تاریخ نیشابور، اثر حاکم نیشابوری (د 405ق) که به قول بیهقی، از دیگر آثار مشابه «تمامتر» است (ص 21، 28، 151).
از دیگر مآخذ مهم مؤلف میتوان به این آثار اشاره کرد: کتابهای ابوالقاسم کعبی بلخی (د 319ق) در تاریخ و مفاخر خراسان و نیشابور (نک : ص 21، 138، 154، 156، 255)؛ تاریخ نیشابور، اثر احمد غازی به زبان فارسی (ص 21)؛ تاریخ ابوالفضل بیهقی (ص 175)؛ مزیدالتاریخ، از ابوالحسن محمد بن سلیمان که در عهد سلطان محمود غزنوی (سل 387-421ق) تألیف شده بود (ص 132-133)؛ التاریخ الیمینی، از محمد بن عبدالجبار عتبی (د 427ق)؛ تاریخ مرو، از ابوالعباس معدانی (د 375ق)؛ تاریخ ابوسعید خرگوشی (د 427ق)؛ تاریخِ ابوالمعالی مجدود بن محمد رشیدی (د 538ق)؛ و تاریخ محمد بن جریر طبری (د 310ق) (نک : ص 20، 26، 87، 93، 176، 227). جز اینها، مؤلف از برخی آثار تاریخی دیگر نیز نام برده، اما به نقل از آنها تصریح نکرده است، مانند تاریخ مرو، از ابوالعباس مروزی؛ تاریخ مرو، از احمد بن سیار مروزی؛ تاریخ هراة، از ابواسحاق بزّاز (د 329ق)؛ تاریخ سمرقند و بخارا، از ابوالحسن سعید بن جناح بخاری؛ تاریخ خوارزم، از ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی (د 346ق)؛ و تاریخ بلخ، از ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی (د 316ق) (ص 21؛ برای دیگر مآخذ، نک : هادی، مقدمه).
مآخذ: ابن فوطی، عبدالرزاق، مجمعالآداب، به کوشش محمدکاظم، تهران، 1417ق؛ بنداری، فتح، تاریخ دولة آل سلجوق (زبدة النصرة)، بیروت، 1400ق/1980م؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ رافعی قزوینی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، به کوشش عزیزالله عطاردی، بیروت، 1408ق/1987م؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، 1961م؛ هادی، یوسف، مقدمه بر ترجمه ی عربی تاریخ بیهق، دمشق، 1425ق؛ یاقوت، ادبا. یوسف هادی
تاريخ بيهق حاوى نكات ارزشمندى در باب تاريخ مشرق ايران در عصر غزنويان و سلجوقياناست. از آنجا كه برخى از اين اطلاعات در ديگر آثار آن دوران نيامده اين كتاب ازاهميت ويژهاى برخوردار است. اين كتاب نهتنها دانستههاى ارزشمندى در باب تاريخادب و فرهنگ اين ناحيه دارد، شامل اطلاعات مهمى نيز درباره اوضاع جغرافيايى نواحى بيهق، سبزوار، نيشابور و ديگر مكانهاست. همچنين تفصيلاتى در باب اخذ ماليات و بنيادگذاراناين شهرها بهدست مىدهد.
طولانىترين بخش كتاب، فصلى است كه مؤلف به ياد كرد علماء و ائمه و افاضل ناحيه بيهق اختصاص داده و افزون بر نقل احاديثى كه از طريق هر يك از محدثان و عالمان بيهق روايت شدهنمونهاى از اشعار آنان را نيز نقل كرده است.
ويژگىها
نويسنده« تاريخ بيهق» افزون بر مشاهدات و شنيدههاى شخصى، بهتعدادى از اسناد كهن و منابع مختلف ناشناخته مراجعه كرده است از اين رو اين كتابداراى اهميت تاريخى فراوانى است. نثر كتاب بر خلاف كتابهايى چون مقامات حميدىو تاريخ وصاف كه آراسته به صنايع بديعىاند، از سادگى و ايجاز و پختگى برخوردار است.
در مطالعه تاريخ بيهق گذشته از آشنا شدن با نوعى از نثر صحيح و فصيح فارسى، به بسيارىاز نكات تاريخى و وقايع جزئى كه در تاريخهاى عمومى كمتر ذكر مىشود بر مىخوريم.
نسخهشناسى
اولين نسخه اين كتاب در 544 ق نوشته شده و سپس در شوالسنه 563 ق تكميل شده است. قديمىترين نسخه خطى موجود اين كتاب كهدر سال 835 ق كتابت شده در موزه بريتانيا به شماره 5387 ro،نگهدارى مىشود. نسخه ديگر كه در مركز بررسيهاى شرقى ابو ريحان بيرونى در تاشكند به شماره 1524 موجود است و از روى نسخهاى كه در 888 ق نگاشته شده، كتابت شده است.
نسخه ديگر در برلين به شماره( 737 مخطوطات شرقيه) كه در سال 1265 ق از روىنسخه سنه 888 ق كتابت شده است.
تاريخ بيهق نخستين بار به كوشش احمد بهمنيار در 1317 ش در تهران منتشر شد وبار ديگر به كوشش كليم اللّه حسينى در حيدر آباد دكن در 1388 ق به چاپ رسيد. ترجمه عربىكتاب با تصحيح و تعليقات و مقدمهاى مفصل در شرح احوال و آثار مؤلف به قلم يوسف هادى در 1425 ق در دمشق منتشر شده است.
نسخه حاضر كه از روى نسخه مرحوم احمد بهمنيار أفست شده است در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 359 صفحه براى بار سوم در سال 1361 شتوسط« كتابفروشى فروغى» منتشر شده است.
منابع
1- دانشنامه جهان اسلام، جلد 5، ص 331، مدخل: بيهقى، نويسنده: رضا رضازاده لنگرودى
2- دانشنامه جهان اسلام، جلد 6، مدخل: تاريخ بيهقى، نويسنده: همان
3- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد 14، مدخل: تاريخ بيهق، نويسنده: يوسف هادى
4- مقدمه مترجم عربى كتاب آقاى يوسف هادي
5- مقدمه مصحح كتاب آقاى احمد بهمنيار
ظهير الدين، ابن فندق بيهقى
درباره مؤلف
اشاره
ابن فندق بیهقی از دانشمندان و تاریخ¬نگاران سده¬ی ششم هـ.ق و صاحب آثار بسیار در زمینه¬های گوناگون است. از آن¬جا که آثار وی بهویژه در زمینه¬ی تاریخ دارای اهمیت است، لازم بود تا به این موضوع بپردازم. آنچه در پی می¬آید کوششی است برای بررسی زندگی و آثار ابن فندق با تاکید ویژه بر اثر ارزنده¬ی وی یعنی تاریخ بیهق.
زندگینامه ابن فندق
ظهير الدين، ابو الحسن على بن ابى القاسم زيد مشهور ابن فندق و فريد خراسان، عالم، تاريخنگار، اديب، منجّم، متكلّم، فقيه و شاعر سده ششم. تاريخ تولد او به درستى روشن نيست ولى به احتمال زياد در حدود 490 ق باشد.
بيهقى از خاندان حاكميان و فندقيان شهر سيوار در الشتان بست بود كه نسب خودرا به خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشهادتين از قبيله أوس مىرساندند. نياكانش در دورهغزنويان و سلجوقيان مناصب مختلف مذهبى و ديوانى داشتند. بيهقى در كودكى به همراهپدرش از سبزوار به قريه ششتمد كوچ كرد و در آنجا به خواندن كتابهاى ادبى پرداخت.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق در واپسین دهه سده¬ی پنجم هـ.ق در ده ِ ششتَمَد در ناحیه بیهق به دنیا آمد [۱]. بنابراین وی، همشهری ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر سلطان محمود و مسعود غزنوی است و با اینکه ابن خلکان نام وی را شرفالدین ضبط کرده است[۲]، اما شواهد متقن نشان میدهد که این سخن ابن خلکان آشکارا مورد تردید است. سال تولد او بر اساس پژوهش محمد مشکوة در ۴۹۳ هـ.ق بوده[۳] و بر اساس پژوهش تازه¬ی یوسف هادی در ۴۹۰ هـ.ق است[۴].
اقامتگاه ِ خانواده¬ی ابن فندق در ده ِ سیوار از توابع والشتان ِ بُست در افغانستان کنونی بوده است. نسب وی از سوی پدر به خاندان حاکمیان و فُندُقیان می¬رسید؛ این دو خاندان نسب خود را به خُزَیمة بن ثابت انصاری «ذوالشهادتین»، صحابی پیامبر اسلام که از قبیله¬ی اوس بود میرساندند[۵]؛ از این رو در برخی منابع به وی لقب اوسی، انصاری و خُزَیمی دادهاند[۶]. نسب ابن فندق از سوی مادر به خاندان بیهقیون که از بزرگان بیهق بودند می-رسید[۷].
نیای بزرگ او، فندق بن ایوب، پس از آنکه از سوی محمود غزنوی به منصب قضا در نیشابور گمارده شد به آن شهر مهاجرت کرد، اما اندکی بعد استعفا داد و در ناحیه بیهق در ده ِ سرمستانه سکنا گزید[۸]. جدش، شیخالاسلام ابوسلیمان محمد بن فندق، قاضی و خطیب نیشابور بود[۹]. در کل و به سخن خود ابن فندق، خاندانش که اهل علم بودند و بر «جاده سنت و شریعت»، با توجهات سلاطین از احترام ویژه برخوردار بودند[۱۰]. مادر ابن فندق نیز افزون بر حفظ قرآن بر وجوه گوناگون تفسیر آگاهی داشت[۱۱]. ابن فندق در سال ۵۰۷ هـ.ق با حکیم عمر خیام دیدار کرد و از محضرش بهره برد[۱۲].
وی از ۵۱۴ تا ۵۱۶ هـ.ق در نیشابور از استادانی چون احمد بن محمد معدانی، نویسنده¬ی السامی فی الاسامی؛ ابوجعفر مقری، امام جامع نیشابور و نویسنده¬ی ینایبع اللغة؛ امام محمد فزاری و امام حسن بن یعقوب بن احمد قاری دانش آموخت[۱۳]. ابراهیم بن محمد خزاز و علی بن عبدالله بن هیصم نیشابوری نیز استادان او در زمینه¬ی علم کلام بودند[۱۴].
ابن فندق پس از مرگ پدرش، در ذیحجه ۵۱۸ هـ.ق به مرو رفت و فقه را نزد ابوسعد یحیی بن عبدالملک صاعدی آموخت[۱۵]. در حدود سال ۵۲۱ هـ.ق در مرو در مدرسه¬ی ابی سعد و مسجد جامع، مجلس وعظ داشت[۱۶]. سپس به دیدار همشهریاش، شهابالدین محمد بن مسعود مختار که از جانب سلطان سنجر حاکم ری بود نائل آمد و میان این دو پیوند خویشاوندی برقرار شد. در جمادی الاول ۵۲۶ هـ.ق قاضی بیهق شد و چند ماهی در این شغل ماند. در شوال همان سال به ری رفت و تا جمادی الاول سال بعد در آنجا به یادگیری حساب و جبر و مقابله پرداخت[۱۷]. سپس دانش خود را در این زمینه در خراسان نزد عثمان بن جادوکار تکمیل کرد[۱۸]. در ۵۳۰ هـ.ق نزد قطبالدین محمد مروزی رفت و حکمت فرا گرفت و تا ۵۳۲ هـ.ق نزد او بود[۱۹]. ابن فندق، نهج البلاغه را نزد حسن بن یعقوب بن احمد نیشابوری، ریاضیات را نزد احمد بن حامد نیشابوری، حدیث را نزد اسماعیل بن ابی بکر بیهقی، ابوالغنائم حمزه حسینی و محمد بن فضل صاعدی و نسب¬شناسی را نزد علی بن محمد حسینی ونکی آموخت[۲۰]. وی در رمضان ۵۳۷ هـ.ق به نیشابور بازگشت و در آنجا با استقبال ابوالفتح ناصرالدین طاهر بن فخرالملک بن نظام الملک (وزارت: ۵۲۸- ۵۴۸ هـ.ق) وزیر سلطان سنجر (حک.: ۵۱۱- ۵۵۲ هـ.ق) و دیگر بزرگان شهر روبهرو شد. در این مدت در روزهای خاصی از هفته در چند مدرسه¬ی مشهور شهر مجلس وعظ داشت[۲۱].
در صفر ۵۴۳ هـ.ق که ابن فندق نزد سلطان سنجر بود دیمتریوس، پادشاه اَبخاز (گرجستان کنونی) با فرستادن نامه پرسش¬هایی به دو زبان عربی و سریانی – احتمالا در مباحث مذهبی- مطرح کرد. او این پرسش¬ها را به درخواست سلطان سنجر، به همان زبان¬ها پاسخ گفت[۲۲] که نشان از تسلط او به آن زبان¬هاست. ابن فندق سرانجام در ۵۶۵ هـ.ق در زادگاهش، روستای شِشتَمَد ِ بیهق درگذشت.
مشايخ او
درنيشابور از استادانى چون احمد بن محمد ميدانى، ابو جعفر مقرى، امام محمد فزارى و امام حسن بنيعقوب بن احمد قارى كسب علم كرد.
در مرو به تحصيل فقه پرداخت و مجلس وعظ برگزار مىكرد. سپس به نيشابور بازگشت و آنگاه عازم زادگاه خود شد در 526 قاضى بيهق شد. در شوال همانسال به رى رفت و به حساب و جبر و مقابله نظر انداخت. همچنين پس از خواندن كتابهايى در احكامنجوم در اين صناعت شهره گشت. در 529 به بيهق بازگشت و در 530 در سرخس رفتهو حكمت را نزد قطب الدين محمد مروزى فرا گرفت، از آن پس به نيشابور و سپس به بيهق بازگشت.
وفات
بيهقى در 565 ق در بيهق درگذشت.
مذهب او
منابع به روشنى به مذهب او اشاره نكردهاند گروهى او را شافعى و گروهى شيعه مىدانند ؛ اگرچه برخی از محدثین شیعه چون ابن شهرآشوب در معالم العلماء ابن فندق را شیعه پنداشته¬اند[۲۳]، اما هم خود محتوای تاریخ بیهق[24] و سایر کتب ابن فندق چون تتمة صوان الحکمة[25] بهروشنی سُنیبودن وی را آشکار می¬سازد. بهعلاوه ابن فندق در معارج نهج البلاغه که جای آشکارساختن مذهب شیعی است، پس از درود بر پیامبر اسلام عبارت «و علی اصحابه الصدیق و الفاروق و ذی النورین و المرتضی تحیّات…» را می¬آورد که این گونه تحیّت جز از یک حنفی یا شافعی برنمی¬خیزد[۲۶]. از نوشته های او چنین برمی¬آید که نیاکان او با عباسیان، غزنویان و سلجوقیان پیوند داشته و با خواست آنان به پایگاه¬های بلندی رسیده و با دانشمندان سنی آشنا بوده¬اند. خود ابن فندق هم می¬نویسد که کتابهای علمی و ادبی را نزد استادان سنی خوانده و به کمال رسیده است. محمد کردعلی در کنوز الاجداد بر همین اساس وی را سنی دانسته است[۲۷]. فصیح خوافی در مجمل فصیحی او را حنفی دانسته است و گذشته از این نیاکان مادری او نیز حنفی بودند. در طبقات الشافعیة سُبکی نیز نام ابن فندق ذکر نشده و سبکی او را شافعی نمیدانسته است[۲۸]. بنابراین ابن فندق سنی ِ حنفی بوده، هر چند نسبت به امامان شیعه نیز ارادت داشته است.
آثار ابن فندق
بيهقى آثار زيادى در تاريخ، فقه، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم و انساب به زبانهاىفارسى و عربى دارد كه از آن جملهاند: مشارب التجارب و غوارب الغرائب كه ذيلى است بر تاريخ يمينى، تاريخ بيهق، جوامع احكام النجوم، تتمة صوان الحكمة يا تاريخ حكماءالاسلام، لباب الأنساب، معارج نهج البلاغة، غرر الامثال و درر الاقوال و...
از ۱۳ اثری که به ابن فندق نسبت می¬دهند تنها هشت کتاب برجا مانده است[۲۹]. در زیر به معرفی این هشت کتاب می¬پردازم:
مشارب التجارب و غوارب الغرایب: این اثر ذیلی بوده است بر تاریخ یمینی ِ محمد بن عبدالجبار عتبی[۳۰]؛ پس سخن دکتر عبدالحسین زرینکوب و کلود کاهن که این کتاب را ذیلی بر تجارب الامم ابوعلی مسکویه دانسته¬اند، نادرست است[۳۱]. به هر حال کتاب به حوادث سال ۵۴۹ هـ.ق ختم میشود. یعنی تمام دوران غزنوی، سلجوقی و نیمه نخست خوارزمشاهیان را در بر می¬گیرد. این اثر اگرچه در شکل نخستینش در چهار جلد و به زبان عربی نوشته شدهاست، ولی ابن فندق خود در کتاب تتمه صوان الحکمة به جلد هشتم آن اشاره می¬کند[۳۲]. از این کتاب اثری به دست نیامدهاست ولی بنا بر اشارات منابع، منبع ابن اثیر در الکامل، ابن اصیبعة در عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، عطا مَلِک جوینی در تاریخ جهانگشا، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده[۳۳]، ابن فوطی در مجمع الآداب، یاقوت حموی در معجم الادباء و ابن نجار در ذیل تاریخ بغداد بوده است[۳۴].
غرر الامثال و درر الاقوال: این اثر در موضوع امثال عرب نوشته شده و در دو جلد چاپ شده است[۳۵] و در آن مثل¬ها به ترتیب حروف الفبا آمده بود[۳۶]. ابن فندق آن را به یکی از بزرگان دربار سنجر، به نام ابوعلی احمد بن اسماعیل العارض معروف به یمین¬الدوله اهدا کرده بود[۳۷]. چاپ تصویری این کتاب به کوشش محمدحسین جلالیحسینی در شیکاگو از روی نسخهی ناقص موجود در لیدن منتشر شده است[۳۸]. محمدتقی دانشپژوه می-گوید: ابن فندق کتاب دیگری نیز در همین موضوع به نام مجامع الامثال و بدایع الاقوال در چهار جلد نیز داشته است که اکنون در دست نیست[۳۹].
تتَّمة صوان الحکمة: این اثر ذیلی است بر صوان الحکمة ابوسلیمان محمد بن طاهر سجستانی (متوفی ۳۹۱ هـ.ق). موضوع آن زندگینامه¬ی حکمای اسلامی است و اطلاعات آن درباره¬ی حکمای پس از پورسینا، بسیار ارزشمند است. چاپ انتقادی این اثر که حاصل مقابله¬ی پنج نسخه¬ی مختلف است، به کوشش محمد شفیع، در ۱۳۵۱ هـ.ق در لاهور منتشر شده است. در سال ۱۳۱۸ خورشیدی با پاره¬ای تصحیحات و حواشی در تهران در مجله¬ی مهر، ضمیمه¬ی سال پنجم به چاپ رسید. پس از آن محمد کردعلی این کتاب را با نام تاریخ حکماء اسلام در ۱۳۲۵ هـ.ق / ۱۹۴۶ م. در دمشق چاپ کرده است[۴۰].
لباب الانساب و القاب الاعقاب: این اثر در دو جلد در موضوع تبارشناسی و به زبان عربی بوده است. به خواهش نقیبالسادات بیهق، عمادالدین ابوالحسن علی بن محمد در سال ۵۵۸ هـ.ق نوشته شده است. رضا رضازادهلنگرودی می¬گوید از مقدمه آن چنین برمی¬آید که ابن فندق اثر دیگری به نام التعرف بالانساب در همین موضوع داشته است[۴۱]. لباب الانساب در ۱۴۰۰ هـ.ق در قم با اغلاط بسیار منتشر شد[۴۲]، اما مجدداً در ۱۴۱۰ هـ.ق در همین شهر در دو جزء به وسیله¬ی مهدی رجایی به چاپ رسید[۴۳].
ازاهیر الریاض المریعة و تفسیر الفاظ المحاورة و الشریعة: این اثر به زبان عربی و موضوع آن توضیح اصطلاحات شرعی[۴۴] و امثال عربی[۴۵] است. نسخه¬ای از این کتاب در کتابخانه¬ی سلیمانیه بخش شهید علی پاشا به شماره¬ی ۲۵۸۹ موجود است[۴۶].
جوامع احکام النجوم: این اثر در سه جلد به زبان فارسی، در موضوع رد احکام نجوم [۴۷] و در ۱۰ فصل نوشته شده است. این اثر خلاصه¬ی ۲۵۷ کتاب است. در این اثر مطالبی از ابوریحان بیرونی، ابن فرخان طبری و کوشیار گیلی – که از منجمان معروف پیشین بودند – آمده است[۴۸] از این کتاب نسخههای بسیاری در دست است[۴۹].
طرائق الوسائل الی حدائق الرسائل: از این اثر تنها یک نسخه¬ی گزیده در کتابخانه¬ی چیستر بیتی انگلستان به شماره-ی ۳۹۶۸ وجود دارد؛ به گفته¬ی یوسف هادی از موضوع آن آگاهی در دسترس نیست[۵۰].
معارج نهج البلاغة: این اثر در دو جلد در شرح نهج البلاغه[۵۱] و به زبان عربی در دو جلد چاپ شده است. ابن فندق آن را به خواهش ابوالقاسم علی حونقی نیشابوری در ۵۵۲ هـ.ق نوشته شده است[۵۲]. این اثر در ۱۴۲۲ هـ.ق به کوشش اسعد طیب با تصحیح دقیق¬تر در قم به چاپ رسید[۵۳].
المواهب الشریفة فی مناقب ابی حنیفة: این اثر به دست نیامدهاست و تنها از سخن فصیح خوافی چنین برمی¬آید که این اثر، افزون بر شرح احوال و مناقب ابوحنیفه، شامل احوال اصحاب او نیز بوده است. یوسف بن محمد اهلی در شوال ۸۳۹ هـ.ق این کتاب را با عنوان تحفة السلطان فی مناقب النعمان به فارسی ترجمه و به شاهرخ تیموری اهدا کرد[۵۴].
وشاح دمیة القصر و لقاح روضة العصر: این اثر ذیلی بر دمیة القصر ابوالقاسم باخرزی است که در سده¬ی پنجم میزیست[۵۵]. موضوع آن شرح احوال و آثار شعرای هم¬روزگار نویسنده است و نگارش آن در رمضان ۵۳۵ هـ.ق به پایان رسیده است[۵۶].
تاریخ بیهق: ابن فندق، تاریخ بیهق را در شوال ۵۶۳ هـ.ق در زمان سلطنت موید آی آبه از غلامان سنجر – که پس از مرگ سنجر بر خراسان مسلط شد – نوشت[۵۷].
موضوع تاریخ بیهق، تاریخ ناحیه بیهق[۵۸]، شرحی از مشاهیر این ناحیه شامل علما، ادیبان، شاعران، وزیران، سادات، نویسندگان، حکیمان و اطبا و انساب خاندان¬های مشهور این ناحیه است.
مهم¬ترین مطالبی که در تاریخ بیهق به آنها اشاره شده است، عبارتاند از:
سودمندی تاریخ، تواریخ مهم و مشهور، فضایل بیهق، خاندان سادات در بیهق، سلسلههای حاکم بر بیهق مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان، خاندان¬های مختلف مانند حاکمیان، بیهقیون، مختاریان، داریان، میکالیان، مستوفیان، عزیزیان، عنبریان، حاتمیان، سالاریان، عماریان، بدیلیان و عمدیان، علما و شعرای بیهق، رویدادهای مهم تاریخی بیهق[۵۹]. اطلاعات ابن فندق درباره¬ی خاندان نظامالملک و مهلبیان در هیچ کتاب دیگری دیده نشده است[۶۰].
از تاریخ بیهق سه نسخه وجود دارد که به ترتیب قدمت عباتاند از:
نسخه¬ی لندن: در بریتیش میوزیوم[۶۱]، نسخه¬ی تاشکند: در کتابخانه¬ی عمومی تاشکند[۶۲]، نسخه¬ی برلین: در کتابخانه¬ی عمومی برلین[۶۳].
تاریخ بیهق نخستین بار از روی نسخه¬ی لندن (کتابت در سال ۸۳۵ هـ.ق) در سال ۱۳۱۷ خورشیدی به کوشش احمد بهمنیار و با یادداشت¬های علامه محمد قزوینی در تهران به چاپ رسید. بعدها تاریخ بیهق را سید کلیمالله حسینی در سال ۱۳۴۷ خورشیدی / ۱۹۶۸ م. در حیدرآباد دکن با مقدمه¬ای ارزشمند به زبان انگلیسی، منتشر کرد[۶۴]. ترجمه¬ی عربی تاریخ بیهق، با تصحیح و تعلیقات در شرح ِ احوال و آثار ابن فندق به قلم یوسف هادی در ۱۴۲۵ هـ.ق / ۲۰۰۴ م. در دمشق منتشر شده است[۶۵].
منابع تاریخ بیهق
ابن فندق، برای نگارش تاریخش از منابع زیر استفاده کرده است:
• تاریخ نیشابور : حاکم نیشابوری
• تاریخ نیشابور: ابوالقاسم الکعبی البلخی
• تاریخ نیشابور: احمد غازی
• تاریخ بیهق: امام علی بن ابی صالح الخواری
• تاریخ بیهقی: ابوالفضل بیهقی
• مزید التاریخ: ابوالحسن محد بن سلیمان
• تاریخ یمینی: محمدبن عبدالجبار عتبی
• تاریخ مرو: ابوالعباس معدانی
• تاریخ طبری : محمد بن جریر طبری
• تاریخ مرو: ابوالعباس مروزی
• تاریخ مرو: احمد بن یسار مروزی
• تاریخ هرات: ابواسحاق بزاز
• تاریخ سمرقند و بخارا: ابوالحسن سعید بن جناح بخاری
• تاریخ خوارزم: ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی
• تاریخ بلخ: ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی
• تاریخ ابوسعید خرگوشی[۶۶].
ویژگیهای نثر تاریخ بیهق
در سده¬ی ششم هـ.ق تسلط زبان عربی بر فارسی شدیدتر شد به گونهای که همه¬ی ادیبان و حکیمان به نشر و گسترش زبان عربی توجه داشتند و اگر به فارسی می¬نوشتند از واژههای عربی برای آراستن نوشته خود بهره می¬گرفتند. نثر این دوره پر از عبارات دشوار و واژههای عربی، آیات قرآنی و شواهد عربی است. در این میان نظامی عروضیسمرقندی و ابن فندق به نسبت هم¬روزگاران خود، با وجود بهرهگیری از واژهها و اصطلاحات عربی، سادهنویسی و درستنویسی را از یاد نبردند[۶۷]. در واقع نثر تاریخ بیهق نثری ترکیبی است. در تاریخ بیهق، دو سبک قدیم و جدید ترکیب شده و نثری دگرگونه به وجود آمده است. بنابراین متن کتاب نسبت به متون سده¬های پیش ساده و روان و به نسبت متون سده¬های بعد پیچیده است. گاه در برخی صفحات مطالب به طور کل به زبان عربی است[۶۸].
ویژگی¬های سبک قدیم در تاریخ بیهق
• فعل استمراری با «یای مجهول» می¬آید: مانند گفتندی به جای می¬گفتند.
• بر فعل منفی «بای تاکید» می¬آید: مانند بر ایمان بنماندند.
• بر سر اسامی «بای زاید» می¬آید: مانند به ترک گفت.
• به جای حرف «به»، حرف «با» به کار گرفته می¬شود: مانند با در نیشابور رفت.
• رای زاید به ندرت دیده می¬شود.
• به جای« زیرا»، «زیراکه» به فراوانی به کار گرفته می¬شود.
• واژهها، گاه با ادوات جمع فارسی، جمع بسته می¬شوند و گاه با ادوات جمع عربی: مانند متقدمان، مخالفان، دشمنان و… یا امتحانات، محاکمات و…
• ضمیر مفرد غایب در کتاب، «او» یا «وی» است.
• ضمیر برای غیر جاندار «آن» است[۶۹].
ویژگیهای سبک جدید در تاریخ بیهق
• داشتن مترادفات و سجع: «اینست تواریخ و کتب که هر یکی از آن صراط الفت و بساط زلفت و خطایر اُنس و محک خواطر و ضمایر اُنس و انوار اوهام و ازهار افهام و ارواح اشخاص توانایی و دانایی و قوانین فصاحت و براعت و غایات آیات مقامات و عناصر آداب و اواصر انساب و اسباب است»[۷۰].
• استفاده از واژههای تازه که گاه خاص تاریخ بیهق است. مانند:
1. توانش: اسم مصدر از ریشه¬ی توانستن
2. داش گرمابه: تون حمام
3. ناگزیران: صفت فاعلی از ریشه¬ی گزیر
4. باز آن که: با آن که
5. زمیج: زمین بر دهنده
6. پرسیدن: احوالپرسی
7. در نزدیک: نزد [۷۱].
• تشبیه به کنایه با اطناب: برای نمونه در حکایت جنگ احزاب، پیشنهاد سلمان فارسی را مبنی بر حفر خندق به دور شهر در ۹ سطر به همراه پنج بیت شعر فارسی و دو بیت شعر عربی می¬آورد و متن را دچار اطناب می¬کند: «و فی الحدیث النبوی السعید من وعظ بغیره، و بانبوت و جلالت محمد مصطفی – که خاور و باختر بنور او روشن گشت و از روایح نبوت او هر دو عالم گلشن شد، … چون در جنگ احزاب شروع کرد سلمان فارسی رحمه الله او را گفت در عجم رسم بوده است که چون لشکر جرار … قصد شهری کنند … بر شکل شهر … خندقی حفر سازند، مصطفی را صلوات الله علیه آن سخن خوش آمد … »[۷۲].
ویژگی های خاص تاریخ بیهق
• قدما برای ذوالعقول (انسان) فعل مفرد به کار می¬بردند؛ اما ابن فندق گاه فعل مفرد و گاه جمع به کار میبرد. مانند: مردم بیقرار شود یا تا عرب از سرما هلاک نشوند.
• متقدمان هرگز صفت و موصوف را مطابق هم به کار نمی¬بردند در حالی که ابن فندق گاه مطابقت صفت و موصوف را رعایت میکند و گاه نه. مانند: مستوره¬ی متموله[۷۳].
• استفاده از فعل مضارع به جای فعل ماضی. مانند: گوید به جای گفت[۷۴].
دیدگاه ابن فندق درباره¬ی تاریخ
یکی از مهم¬ترین بخشهای کتاب تاریخ بیهق که در نوع خود کمنظیر و باعث مشهورشدن این کتاب نزد اهل تاریخ شده است، مقدمه¬ی ۱۷ صفحه¬ای آن درباره¬ی تاریخ است. البته نه اینکه همه¬ی سخنان او در این زمینه عمیق و درست باشد بلکه صرف پرداختن وی به این مسئله و آن هم برخلاف همروزگارانش ارزشمند و نشانگر برداشت رایج زمان او از تاریخ است. در این مقدمه ابن فندق هدف از مطالعه¬ی تاریخ را پند و اندرز می¬داند[۷۵] و بر آن است که خرد در شناختن «احوال عالم» ناتوان است. پس راه شناختن «احوال»، «اخبار» و «اقوال» جهان را شنیدن، خواندن و اندیشیدن در تاریخ می¬داند نه اندیشیدن محض[۷۶].
ابن فندق اساس یادگیری تاریخ را حفظ مطلق جزئیات می¬داند؛ در حالی که اساس یادگیری دیگر علوم را حفظ و فهم ذکر می¬کند. وی بر همین اساس دانستن تاریخ و بهرهگیری از آن را آسان می¬داند و می¬گوید: «امتحان برین گواه است که مردم از تواریخ و حکایات چندان یاد گیرند در مدتی که عُشر آن از نحو و لغت و فقه و حساب و غیر آن یاد نتوانند گرفت»[۷۷].
وی درباره¬ی فواید یادگیری تاریخ بر آن است که تاریخ افق دید انسان را گسترش می¬دهد، «در اندک مدتی آدمی از اخبار و حکایات گذشتگان و احوال عمارات عالم و ملوک و ممالک چندان فایده یابد که از طریق مشاهدت در عمرهای دراز او را حاصل نیاید»[۷۸]. اگر هر کس تاریخ بخواند و به ژرفای آن پی ببرد: «در هر واقعه که او را پیش آید نتیجه¬ی عقل جمله¬ی عقلای عالم بوی رسیده باشد و دست غوغا و لشکر وقایع و حوادث از تاراج ذخایر فکرت او فروبسته باشد و علایق تمکین او گسسته نیاید، چراغ شکیبایی برافروزد و دیده¬ی باز عبرت بخیوط غیرت بردوزد و … بر بلا تازد و با قضا می¬سازد. نتایج عقول گذشتگان را رایگان بخرد و بآتشی که دیگران برافروخته باشند استضاءت جوید»[۷۹].
ابن فندق مطالعه¬ی تاریخ را بهویژه به پادشاهان و فرمانروایان توصیه می¬کند:«زیرا که مصالح کلی عالم تلعق بِرای و رایَت ایشان دارد، و هرچه در ممالک حادث شود از خیر و شر تمشیت و دفع آن ایشان را باید فرمود و ایشان بمعرفت حوادث و وقایع ملک و مکاید و تدبیرها که ملوک گذشته کرده باشند حاجتمند باشند، چنانکه اطبای عهد باُصول و معالجات و کتب متقدمان، و اُدبا و فصحا بکتب و تصانیف گذشتگان و سلف،… »[۸۰].
پینوشتها
[۱] ابوالحسن بیهقی، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی، چ سوم، تهران: انتشارات کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱، ص ۴۴.
[۲] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷ م.، ص ۱۸۴.
[۳] بیهقی، همان، ص یب (قزوینی).
[۴] یوسف هادی، «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
[۵] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۱.
[۶] محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، چاپ شعیب ارنووط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت: ۱۴۰۶ه. /۱۹۸۶م.، ص ۵۸۵. به نقل از: رضا رضازاده لنگرودی، «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل۲.
[۷] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۷.
[۸] همان، ص ۱۰۲.
[۹] همان، صص ۱۰۴-۱۰۵.
[۱۰] همان، ص ۳.
[۱۱] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۴، به کوشش احسان عباس ، بیروت: ۱۹۹۳م.، ص ۱۷۶۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۲] ذبیح الله صفا، گنجینه سخن، ج۲، چ پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۲۲۷.
[۱۳] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق، ص۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۴] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، به کوشش اسعد طیب، قم: ۱۴۲۲ق، ص ۱۵۷ به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۵] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۷] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱۳، بیروت: ۱۴۰۰ه./۱۹۸۰م.، صص ۲۲۰-۲۲. به نقل از: همان.
[۱۸] یوسف هادی، پیشین.
[۱۹] رضازده لنگرودی، پیشین.
[۲۰] یوسف هادی، پیشین.
[۲۱] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: همان.
[۲۲] بیهقی، تاریخ بیهقی، ص ۱۶۳.
[۲۳] محمد بن شهرآشوب، معالم العلماء، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف: ۱۳۸۰ ق./ ۱۹۶۰م.، صص ۵۱-۵۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۲۴] بیهقی، پیشین، صص ۱۰۳ و ۱۴۵ و ۲۶۸.
[۲۵] ابوالحسن بیهقی، تاریخ حکماء الاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق: ۱۳۶۵ق./ ۱۹۴۶م.، ص ۱۴.
[۲۶] همو، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۲۷] محمد کردعلی، کنوز الاجداد، دمشق: ۱۴۰۴ق./ ۱۹۸۴م.، ص ۲۸۹. به نقل از: همان.
[۲۸] محمود مهدوی دامغانی، «ابوالحسن بیهقی فرید خراسان و شرح نهج البلاغه»، نشریه دانشکده علوم معقول و منقول مشهد، ش ۱ (اسفند ۱۳۴۷). به نقل از: همان.
[۲۹] البته یاقوت حموی ۷۴ اثر را به ابن فندق نسبت داده است. ر.ک: یاقوت حموی، معجم ا لادباء، ج۱۳، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./۱۹۸۸م.، صص ۲۲۵-۲۹.
[۳۰] بیهقی، تاریخ بیهق، ص ۲۰.
[۳۱] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد اسلام، چ یازدهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص ۴۷ ، کلود کاهن، «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰، ص ۳۴.
[۳۲] همان، ص ۳۵.
[۳۳] بیهقی، پیشین، ص یه (قزوینی).
[۳۴] هادی، پیشین.
[۳۵] بیهقی، همان جا.
[۳۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۷] محمد عمادالدین کاتب، خریدة القصر، ج۱، به کوشش عدنان آل طعمه، تهران: ۱۹۹۹م.، ص ۱۴۰. به نقل از: یوسف هادی، پیشین.
[۳۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۹] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲۰۳. به نقل از: همان.
[۴۰] همو، تاریخ حکماء الاسلام، ص ۵۲. به نقل از: همان.
[۴۱] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۲] هادی، پیشین.
[۴۳] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۴] هادی، پیشین.
[۴۵] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۶] هادی، پیشین.
[۴۷] همان.
[۴۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۹] احمد منزوی، فهرست نسخه های خطی فارسی، ج۱، تهران: ۱۳۴۸-۱۳۵۳ش.، ص ۲۸۴. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۰] هادی، پیشین.
[۵۱] هادی، پیشین.
[۵۲] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۳] هادی، پیشین.
[۵۴] احمد فصیحی خوافی، مجمل فصیحی، ج۲، به کوشش محمود فرخ، مشهد: ۱۳۴۱ش.، ص ۲۴۲. به نقل از: یوسف هادی، همان.
[۵۵] ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲، چ یازدهم، تهران: فردوس، ۱۳۷۱، ص ۱۰۳۸.
[۵۶] یاقوت حموی، پیشین، ص ۱۷۶۴. به نقل از: هادی، پیشین.
[۵۷] ملک الشعرای بهار، سبک شناسی، ج۲، تهران: زوّار، ۱۳۸۱، ص ۳۶۴.
[۵۸] بیهق: ناحیه ای در خراسان بزرگ که سبزوار ِ کنونی دهستان آن بود و به نیشابور و قومس محدود می شد.
[۵۹] بیهقی، تاریخ بیهق، صص ۳۵۴-۵۹.
[۶۰] رضازاده لنگرودی، «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل ۲.
[۶۱] بیهقی، همان، ص د (بهمنیار).
[۶۲] همان، ص یز (قزوینی).
[۶۳] همان، ص د (بهمنیار).
[۶۴] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۶۵] یوسف هادی، «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۴.
[۶۶] بیهقی، پیشین، صص ۱۹-۲۱ و ۱۷۶.
[۶۷] بهار، پیشین، ص ۳۶۲.
[۶۸] بیهقی، پیشین، صص ۱۱۰-۱۱ و ۱۰۷.
[۶۹] بهار، پیشین، صص ۳۶۵-۶۶.
[۷۰] بیهقی، پیشین، ص ۲۰.
[۷۱] بهار، پیشین، صص ۳۶۹-۷۰.
[۷۲] بیهقی، پیشین، صص ۱۳-۱۵.
[۷۳] همان، ص ۳۶۶.
[۷۴] همان، ص ۳۷۰.
[۷۵] بیهقی، پیشین، ص ۷.
[۷۶] همان، ص ۸.
[۷۷] همان، ص ۱۰.
[۷۸] همان جا.
[۷۹] همان، ص ۱۳.
[۸۰] همان، ص ۱۵.
منابع و مآخذ
کتابها:
• ابن خلّکان. وفیات الاعیان. ج۲. تقدیم محمد عبدالرحمن المرعشایی. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷م.
• بیهقی، ابوالحسن. تاریخ بیهق. تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی. چ سوم. تهران: کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱.
• بهار، ملک الشعراء. سبک شناسی. ج۲. تهران: زوّار، ۱۳۸۱.
• حموی، یاقوت. معجم الادباء. ج۱۳. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./ ۱۹۸۸م.
• زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چ یازدهم. تهران: امیرکبیر،۱۳۸۶.
• صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. ج۲. چ یازدهم. تهران: فردوس، ۱۳۷۱.
• ___. گنجینه سخن. ج۲. چ پنجم. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰.
مقالات:
• رضازادهلنگرودی، رضا. «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است.
• «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک این اثر استفاده شده است .
• کاهن، کلود. «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران. ترجمه و تدوین یعقوب آژند. تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰. صص۲۷-۶۲.
• هادی، یوسف. «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۳. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
• «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج۱۴. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
منابع این کتابشناسی : مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - سایت انجمن پژوهشی ایرانشهر
بیهقی کتاب خود را با مقدمهای ادیبانه، با استشهاد به اشعار عربی و فارسی، در اهمیت و فواید تاریخ آغاز کرده (ص 4 بب )، سپس فصل کوتاهی را به بیان «ولایات» و «نواحی [ای]که در رُبعِ معمورِ عالم هست»، اختصاص داده است (ص 17- 19)؛ آنگاه در فصلی دیگر، فهرستی از آثار مکتوب تاریخی پیش از خـود را ــ کهبسیاری از آنها اینک از میان رفته، یا تنها بهصورتمنقول در آثار دیگران بر جای مانده ــ ارائه کرده است (ص 19-21). بیهقـی ماننـد دیگـر مـؤلفان تواریـخ محلی ــ که فصلـی را به فضایـل شهر خود اختصاص میدهند ــ از «فضایل بیهق» در فصلی سخن به میان آورده، و شماری از اصحاب پیامبر(ص) را که «در بیهق بودهاند»، نام برده (ص 22-25)، و سپس به «ذکر هوای بیهق» و بیان جغرافیای ناحیه ودیهها و روستاهای بیهق پرداخته است (ص 26 بب ).
از جمله مهمترین بخشهای این کتاب، فصلی است که مؤلف به «ذکر خاندانهای قدیم و شریف در این ناحیت» اختصاص داده است (ص 54 بب ). آگاهیهایی که او از خاندانهای حکومتگر در خراسان، مانند طاهریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به دست میدهد، و نیز آنچه در باب خاندانهای مشهور بیهق، در سیاست و فرهنگ آورده، بسیار ارزشمند، و در مواردی یگانه است (ص 66 بب ).
طولانیترین بخش تاریخ بیهق، فصلی است که مؤلف به «ذکر علما و ائمه و افاضل» ناحیه ی بیهق اختصاص داده، و افزون بر نقل احادیثی که از طریق هر یک از محدثان و عالمان بیهق روایت شده، نمونهای از اشعار آنان را نیز نقل کرده است (ص 137 بب ). اگرچه مؤلف در فصلی از «وقایع عظام که درین ناحیت» روی داده، یاد کرده است (ص 266 بب )، اما در واقع، سراسر کتاب و حتى شرح احوال خاندانها و بزرگان علم و سیاست، متضمن نکتههای ارزشمند تاریخی است. چنین به نظر میرسد که مؤلف فصل خاص مربوط به مؤید آی آبه، و استیلای او بر خراسان (561-562ق) را مدتها پس از تألیف کتاب بدان افزوده باشد، زیرا آن را نه در بخش «وقایع عظام»، بلکه در فصل «غرایب چیزها که از بیهق خیزد»، آورده است (ص 276، 284). پس از فصل اخیر، بیهقی بخش کوتاهی را به «ذکر ساداتی که در خسروجرد و غیر آن مدفوناند»، اختصاص داده است (ص 284-286). واپسین بخش تاریخ بیهق، تحت عنوان «خاتمة الکتاب» مشتمل است بر پارهای مطالب وعظگونه، مستند به آیات و احادیث و اشعار در لزوم رعایت تقوا و زهد و یادآوری آخرت (ص 286-292).
در پایان کهنترین نسخه ی موجود از این کتاب، تاریخ اتمام تألیف 4 شوال 563 آمده است (ص 292)، اما فصیح خوافی (د پس از 845ق)، ضمن شرح احوال بیهقی، نوشته است که وی در محرم 544 نگارش تاریخ بیهق را به پایان برد (2/242). گذشته از اینکه نوشتۀ فصیح خوافی بیگمان مستند به مأخذی بوده است که اینک در دسترس نیست، در نسخه ی موجود از تاریخ بیهق به سالهایی میان این دو تاریخ اشاره شده است: مانند اشاره به مرگ المقتفی، خلیفه ی عباسی (ص 21) که در ربیعالاول 555 (بنـداری، 266) روی داده است. نیز به حوادث مربوط به سالهای 545ق(ص225)،546ق(ص170)،547ق(ص252)،548ق (ص 129، 197)،550 ق(ص197 ،221)، 551ق (ص239)، 556ق (ص137)، 557ق (ص236)، 560ق (ص 132، 283)، 561ق (ص 261) و 562ق (ص 116، 164) اشاره شده است. از اینرو، میتوان احتمال داد که بیهقی در 544ق تألیف اصل کتاب را به پایان رسانده، اما تا مدتی پیش از مرگ (565ق)، همچنان مطالبی به آن میافزوده است.
در میان مؤلفان کهن، یاقوت حموی که زندگینامه ی خودنوشتِ بیهقی در کتابِ مفقود مشاربالتجارب را در دست داشته (13/227)، و نیز فصیح خوافی (همانجا)، اگرچه به تاریخ بیهق اشاره کردهاند، اما هیچ یک بدان استناد نجستهاند؛ ولی این کتاب از مآخذ ابن فوطی در شرح احوال رجال بیهق بوده، و بارها بدان تصریح کرده است (مثلاً نک : 1/382، 4/141، 342، 415، 581، جم ). منقولات ابن فوطی از این کتاب بسیار مهم است؛ زیرا در مواردی، بسیار مفصلتر از آن چیزی است که در نسخۀ کنونی تاریخ بیهق دیده میشود (مثلاً نک : 5/450؛ قس: بیهقی، 192)؛ یا در برخی موارد، اساساً مطلب منقول از این کتاب در نسخۀ کنونی موجود نیست (نک : ابن فوطی، 1/382، 383، 4/580، 5/513). از اینرو، جای تردیدی باقی نمیماند که آنچه اینک از تاریخ بیهق، در دست است، نسخۀ اصلی و کامل کتاب نیست.
یکی از جنبههای مهم تاریخ بیهق، استفاده ی مؤلف از مآخذی است که بیشتر آنها اکنون در دست نیست، یا به صورت ناقص بـه روزگار ما رسیـده است. بیهقی به ویـژه به دو اثر ــ که از حیث موضوع با کتاب او اشتراک داشتهاند ــ استناد جسته است: نخست، کتاب تاریخ بیهق، اثر عالمِ معاصر او، علی بن ابی صالح خواری بیهقی (زنده در 536ق، نک : رافعی، 3/224) که به نوشته ی بیهقی (ص 21، 107)، به زبان عربی و در چندین مجلد بوده، و مؤلف آن پیش از اتمام کتاب درگذشته است؛ دیگر، کتاب تاریخ نیشابور، اثر حاکم نیشابوری (د 405ق) که به قول بیهقی، از دیگر آثار مشابه «تمامتر» است (ص 21، 28، 151).
از دیگر مآخذ مهم مؤلف میتوان به این آثار اشاره کرد: کتابهای ابوالقاسم کعبی بلخی (د 319ق) در تاریخ و مفاخر خراسان و نیشابور (نک : ص 21، 138، 154، 156، 255)؛ تاریخ نیشابور، اثر احمد غازی به زبان فارسی (ص 21)؛ تاریخ ابوالفضل بیهقی (ص 175)؛ مزیدالتاریخ، از ابوالحسن محمد بن سلیمان که در عهد سلطان محمود غزنوی (سل 387-421ق) تألیف شده بود (ص 132-133)؛ التاریخ الیمینی، از محمد بن عبدالجبار عتبی (د 427ق)؛ تاریخ مرو، از ابوالعباس معدانی (د 375ق)؛ تاریخ ابوسعید خرگوشی (د 427ق)؛ تاریخِ ابوالمعالی مجدود بن محمد رشیدی (د 538ق)؛ و تاریخ محمد بن جریر طبری (د 310ق) (نک : ص 20، 26، 87، 93، 176، 227). جز اینها، مؤلف از برخی آثار تاریخی دیگر نیز نام برده، اما به نقل از آنها تصریح نکرده است، مانند تاریخ مرو، از ابوالعباس مروزی؛ تاریخ مرو، از احمد بن سیار مروزی؛ تاریخ هراة، از ابواسحاق بزّاز (د 329ق)؛ تاریخ سمرقند و بخارا، از ابوالحسن سعید بن جناح بخاری؛ تاریخ خوارزم، از ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی (د 346ق)؛ و تاریخ بلخ، از ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی (د 316ق) (ص 21؛ برای دیگر مآخذ، نک : هادی، مقدمه).
مآخذ: ابن فوطی، عبدالرزاق، مجمعالآداب، به کوشش محمدکاظم، تهران، 1417ق؛ بنداری، فتح، تاریخ دولة آل سلجوق (زبدة النصرة)، بیروت، 1400ق/1980م؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ رافعی قزوینی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، به کوشش عزیزالله عطاردی، بیروت، 1408ق/1987م؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، 1961م؛ هادی، یوسف، مقدمه بر ترجمه ی عربی تاریخ بیهق، دمشق، 1425ق؛ یاقوت، ادبا. یوسف هادی
تاريخ بيهق حاوى نكات ارزشمندى در باب تاريخ مشرق ايران در عصر غزنويان و سلجوقياناست. از آنجا كه برخى از اين اطلاعات در ديگر آثار آن دوران نيامده اين كتاب ازاهميت ويژهاى برخوردار است. اين كتاب نهتنها دانستههاى ارزشمندى در باب تاريخادب و فرهنگ اين ناحيه دارد، شامل اطلاعات مهمى نيز درباره اوضاع جغرافيايى نواحى بيهق، سبزوار، نيشابور و ديگر مكانهاست. همچنين تفصيلاتى در باب اخذ ماليات و بنيادگذاراناين شهرها بهدست مىدهد.
طولانىترين بخش كتاب، فصلى است كه مؤلف به ياد كرد علماء و ائمه و افاضل ناحيه بيهق اختصاص داده و افزون بر نقل احاديثى كه از طريق هر يك از محدثان و عالمان بيهق روايت شدهنمونهاى از اشعار آنان را نيز نقل كرده است.
ويژگىها
نويسنده« تاريخ بيهق» افزون بر مشاهدات و شنيدههاى شخصى، بهتعدادى از اسناد كهن و منابع مختلف ناشناخته مراجعه كرده است از اين رو اين كتابداراى اهميت تاريخى فراوانى است. نثر كتاب بر خلاف كتابهايى چون مقامات حميدىو تاريخ وصاف كه آراسته به صنايع بديعىاند، از سادگى و ايجاز و پختگى برخوردار است.
در مطالعه تاريخ بيهق گذشته از آشنا شدن با نوعى از نثر صحيح و فصيح فارسى، به بسيارىاز نكات تاريخى و وقايع جزئى كه در تاريخهاى عمومى كمتر ذكر مىشود بر مىخوريم.
نسخهشناسى
اولين نسخه اين كتاب در 544 ق نوشته شده و سپس در شوالسنه 563 ق تكميل شده است. قديمىترين نسخه خطى موجود اين كتاب كهدر سال 835 ق كتابت شده در موزه بريتانيا به شماره 5387 ro،نگهدارى مىشود. نسخه ديگر كه در مركز بررسيهاى شرقى ابو ريحان بيرونى در تاشكند به شماره 1524 موجود است و از روى نسخهاى كه در 888 ق نگاشته شده، كتابت شده است.
نسخه ديگر در برلين به شماره( 737 مخطوطات شرقيه) كه در سال 1265 ق از روىنسخه سنه 888 ق كتابت شده است.
تاريخ بيهق نخستين بار به كوشش احمد بهمنيار در 1317 ش در تهران منتشر شد وبار ديگر به كوشش كليم اللّه حسينى در حيدر آباد دكن در 1388 ق به چاپ رسيد. ترجمه عربىكتاب با تصحيح و تعليقات و مقدمهاى مفصل در شرح احوال و آثار مؤلف به قلم يوسف هادى در 1425 ق در دمشق منتشر شده است.
نسخه حاضر كه از روى نسخه مرحوم احمد بهمنيار أفست شده است در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 359 صفحه براى بار سوم در سال 1361 شتوسط« كتابفروشى فروغى» منتشر شده است.
منابع
1- دانشنامه جهان اسلام، جلد 5، ص 331، مدخل: بيهقى، نويسنده: رضا رضازاده لنگرودى
2- دانشنامه جهان اسلام، جلد 6، مدخل: تاريخ بيهقى، نويسنده: همان
3- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد 14، مدخل: تاريخ بيهق، نويسنده: يوسف هادى
4- مقدمه مترجم عربى كتاب آقاى يوسف هادي
5- مقدمه مصحح كتاب آقاى احمد بهمنيار
ظهير الدين، ابن فندق بيهقى
درباره مؤلف
اشاره
ابن فندق بیهقی از دانشمندان و تاریخ¬نگاران سده¬ی ششم هـ.ق و صاحب آثار بسیار در زمینه¬های گوناگون است. از آن¬جا که آثار وی بهویژه در زمینه¬ی تاریخ دارای اهمیت است، لازم بود تا به این موضوع بپردازم. آنچه در پی می¬آید کوششی است برای بررسی زندگی و آثار ابن فندق با تاکید ویژه بر اثر ارزنده¬ی وی یعنی تاریخ بیهق.
زندگینامه ابن فندق
ظهير الدين، ابو الحسن على بن ابى القاسم زيد مشهور ابن فندق و فريد خراسان، عالم، تاريخنگار، اديب، منجّم، متكلّم، فقيه و شاعر سده ششم. تاريخ تولد او به درستى روشن نيست ولى به احتمال زياد در حدود 490 ق باشد.
بيهقى از خاندان حاكميان و فندقيان شهر سيوار در الشتان بست بود كه نسب خودرا به خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشهادتين از قبيله أوس مىرساندند. نياكانش در دورهغزنويان و سلجوقيان مناصب مختلف مذهبى و ديوانى داشتند. بيهقى در كودكى به همراهپدرش از سبزوار به قريه ششتمد كوچ كرد و در آنجا به خواندن كتابهاى ادبى پرداخت.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق در واپسین دهه سده¬ی پنجم هـ.ق در ده ِ ششتَمَد در ناحیه بیهق به دنیا آمد [۱]. بنابراین وی، همشهری ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر سلطان محمود و مسعود غزنوی است و با اینکه ابن خلکان نام وی را شرفالدین ضبط کرده است[۲]، اما شواهد متقن نشان میدهد که این سخن ابن خلکان آشکارا مورد تردید است. سال تولد او بر اساس پژوهش محمد مشکوة در ۴۹۳ هـ.ق بوده[۳] و بر اساس پژوهش تازه¬ی یوسف هادی در ۴۹۰ هـ.ق است[۴].
اقامتگاه ِ خانواده¬ی ابن فندق در ده ِ سیوار از توابع والشتان ِ بُست در افغانستان کنونی بوده است. نسب وی از سوی پدر به خاندان حاکمیان و فُندُقیان می¬رسید؛ این دو خاندان نسب خود را به خُزَیمة بن ثابت انصاری «ذوالشهادتین»، صحابی پیامبر اسلام که از قبیله¬ی اوس بود میرساندند[۵]؛ از این رو در برخی منابع به وی لقب اوسی، انصاری و خُزَیمی دادهاند[۶]. نسب ابن فندق از سوی مادر به خاندان بیهقیون که از بزرگان بیهق بودند می-رسید[۷].
نیای بزرگ او، فندق بن ایوب، پس از آنکه از سوی محمود غزنوی به منصب قضا در نیشابور گمارده شد به آن شهر مهاجرت کرد، اما اندکی بعد استعفا داد و در ناحیه بیهق در ده ِ سرمستانه سکنا گزید[۸]. جدش، شیخالاسلام ابوسلیمان محمد بن فندق، قاضی و خطیب نیشابور بود[۹]. در کل و به سخن خود ابن فندق، خاندانش که اهل علم بودند و بر «جاده سنت و شریعت»، با توجهات سلاطین از احترام ویژه برخوردار بودند[۱۰]. مادر ابن فندق نیز افزون بر حفظ قرآن بر وجوه گوناگون تفسیر آگاهی داشت[۱۱]. ابن فندق در سال ۵۰۷ هـ.ق با حکیم عمر خیام دیدار کرد و از محضرش بهره برد[۱۲].
وی از ۵۱۴ تا ۵۱۶ هـ.ق در نیشابور از استادانی چون احمد بن محمد معدانی، نویسنده¬ی السامی فی الاسامی؛ ابوجعفر مقری، امام جامع نیشابور و نویسنده¬ی ینایبع اللغة؛ امام محمد فزاری و امام حسن بن یعقوب بن احمد قاری دانش آموخت[۱۳]. ابراهیم بن محمد خزاز و علی بن عبدالله بن هیصم نیشابوری نیز استادان او در زمینه¬ی علم کلام بودند[۱۴].
ابن فندق پس از مرگ پدرش، در ذیحجه ۵۱۸ هـ.ق به مرو رفت و فقه را نزد ابوسعد یحیی بن عبدالملک صاعدی آموخت[۱۵]. در حدود سال ۵۲۱ هـ.ق در مرو در مدرسه¬ی ابی سعد و مسجد جامع، مجلس وعظ داشت[۱۶]. سپس به دیدار همشهریاش، شهابالدین محمد بن مسعود مختار که از جانب سلطان سنجر حاکم ری بود نائل آمد و میان این دو پیوند خویشاوندی برقرار شد. در جمادی الاول ۵۲۶ هـ.ق قاضی بیهق شد و چند ماهی در این شغل ماند. در شوال همان سال به ری رفت و تا جمادی الاول سال بعد در آنجا به یادگیری حساب و جبر و مقابله پرداخت[۱۷]. سپس دانش خود را در این زمینه در خراسان نزد عثمان بن جادوکار تکمیل کرد[۱۸]. در ۵۳۰ هـ.ق نزد قطبالدین محمد مروزی رفت و حکمت فرا گرفت و تا ۵۳۲ هـ.ق نزد او بود[۱۹]. ابن فندق، نهج البلاغه را نزد حسن بن یعقوب بن احمد نیشابوری، ریاضیات را نزد احمد بن حامد نیشابوری، حدیث را نزد اسماعیل بن ابی بکر بیهقی، ابوالغنائم حمزه حسینی و محمد بن فضل صاعدی و نسب¬شناسی را نزد علی بن محمد حسینی ونکی آموخت[۲۰]. وی در رمضان ۵۳۷ هـ.ق به نیشابور بازگشت و در آنجا با استقبال ابوالفتح ناصرالدین طاهر بن فخرالملک بن نظام الملک (وزارت: ۵۲۸- ۵۴۸ هـ.ق) وزیر سلطان سنجر (حک.: ۵۱۱- ۵۵۲ هـ.ق) و دیگر بزرگان شهر روبهرو شد. در این مدت در روزهای خاصی از هفته در چند مدرسه¬ی مشهور شهر مجلس وعظ داشت[۲۱].
در صفر ۵۴۳ هـ.ق که ابن فندق نزد سلطان سنجر بود دیمتریوس، پادشاه اَبخاز (گرجستان کنونی) با فرستادن نامه پرسش¬هایی به دو زبان عربی و سریانی – احتمالا در مباحث مذهبی- مطرح کرد. او این پرسش¬ها را به درخواست سلطان سنجر، به همان زبان¬ها پاسخ گفت[۲۲] که نشان از تسلط او به آن زبان¬هاست. ابن فندق سرانجام در ۵۶۵ هـ.ق در زادگاهش، روستای شِشتَمَد ِ بیهق درگذشت.
مشايخ او
درنيشابور از استادانى چون احمد بن محمد ميدانى، ابو جعفر مقرى، امام محمد فزارى و امام حسن بنيعقوب بن احمد قارى كسب علم كرد.
در مرو به تحصيل فقه پرداخت و مجلس وعظ برگزار مىكرد. سپس به نيشابور بازگشت و آنگاه عازم زادگاه خود شد در 526 قاضى بيهق شد. در شوال همانسال به رى رفت و به حساب و جبر و مقابله نظر انداخت. همچنين پس از خواندن كتابهايى در احكامنجوم در اين صناعت شهره گشت. در 529 به بيهق بازگشت و در 530 در سرخس رفتهو حكمت را نزد قطب الدين محمد مروزى فرا گرفت، از آن پس به نيشابور و سپس به بيهق بازگشت.
وفات
بيهقى در 565 ق در بيهق درگذشت.
مذهب او
منابع به روشنى به مذهب او اشاره نكردهاند گروهى او را شافعى و گروهى شيعه مىدانند ؛ اگرچه برخی از محدثین شیعه چون ابن شهرآشوب در معالم العلماء ابن فندق را شیعه پنداشته¬اند[۲۳]، اما هم خود محتوای تاریخ بیهق[24] و سایر کتب ابن فندق چون تتمة صوان الحکمة[25] بهروشنی سُنیبودن وی را آشکار می¬سازد. بهعلاوه ابن فندق در معارج نهج البلاغه که جای آشکارساختن مذهب شیعی است، پس از درود بر پیامبر اسلام عبارت «و علی اصحابه الصدیق و الفاروق و ذی النورین و المرتضی تحیّات…» را می¬آورد که این گونه تحیّت جز از یک حنفی یا شافعی برنمی¬خیزد[۲۶]. از نوشته های او چنین برمی¬آید که نیاکان او با عباسیان، غزنویان و سلجوقیان پیوند داشته و با خواست آنان به پایگاه¬های بلندی رسیده و با دانشمندان سنی آشنا بوده¬اند. خود ابن فندق هم می¬نویسد که کتابهای علمی و ادبی را نزد استادان سنی خوانده و به کمال رسیده است. محمد کردعلی در کنوز الاجداد بر همین اساس وی را سنی دانسته است[۲۷]. فصیح خوافی در مجمل فصیحی او را حنفی دانسته است و گذشته از این نیاکان مادری او نیز حنفی بودند. در طبقات الشافعیة سُبکی نیز نام ابن فندق ذکر نشده و سبکی او را شافعی نمیدانسته است[۲۸]. بنابراین ابن فندق سنی ِ حنفی بوده، هر چند نسبت به امامان شیعه نیز ارادت داشته است.
آثار ابن فندق
بيهقى آثار زيادى در تاريخ، فقه، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم و انساب به زبانهاىفارسى و عربى دارد كه از آن جملهاند: مشارب التجارب و غوارب الغرائب كه ذيلى است بر تاريخ يمينى، تاريخ بيهق، جوامع احكام النجوم، تتمة صوان الحكمة يا تاريخ حكماءالاسلام، لباب الأنساب، معارج نهج البلاغة، غرر الامثال و درر الاقوال و...
از ۱۳ اثری که به ابن فندق نسبت می¬دهند تنها هشت کتاب برجا مانده است[۲۹]. در زیر به معرفی این هشت کتاب می¬پردازم:
مشارب التجارب و غوارب الغرایب: این اثر ذیلی بوده است بر تاریخ یمینی ِ محمد بن عبدالجبار عتبی[۳۰]؛ پس سخن دکتر عبدالحسین زرینکوب و کلود کاهن که این کتاب را ذیلی بر تجارب الامم ابوعلی مسکویه دانسته¬اند، نادرست است[۳۱]. به هر حال کتاب به حوادث سال ۵۴۹ هـ.ق ختم میشود. یعنی تمام دوران غزنوی، سلجوقی و نیمه نخست خوارزمشاهیان را در بر می¬گیرد. این اثر اگرچه در شکل نخستینش در چهار جلد و به زبان عربی نوشته شدهاست، ولی ابن فندق خود در کتاب تتمه صوان الحکمة به جلد هشتم آن اشاره می¬کند[۳۲]. از این کتاب اثری به دست نیامدهاست ولی بنا بر اشارات منابع، منبع ابن اثیر در الکامل، ابن اصیبعة در عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، عطا مَلِک جوینی در تاریخ جهانگشا، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده[۳۳]، ابن فوطی در مجمع الآداب، یاقوت حموی در معجم الادباء و ابن نجار در ذیل تاریخ بغداد بوده است[۳۴].
غرر الامثال و درر الاقوال: این اثر در موضوع امثال عرب نوشته شده و در دو جلد چاپ شده است[۳۵] و در آن مثل¬ها به ترتیب حروف الفبا آمده بود[۳۶]. ابن فندق آن را به یکی از بزرگان دربار سنجر، به نام ابوعلی احمد بن اسماعیل العارض معروف به یمین¬الدوله اهدا کرده بود[۳۷]. چاپ تصویری این کتاب به کوشش محمدحسین جلالیحسینی در شیکاگو از روی نسخهی ناقص موجود در لیدن منتشر شده است[۳۸]. محمدتقی دانشپژوه می-گوید: ابن فندق کتاب دیگری نیز در همین موضوع به نام مجامع الامثال و بدایع الاقوال در چهار جلد نیز داشته است که اکنون در دست نیست[۳۹].
تتَّمة صوان الحکمة: این اثر ذیلی است بر صوان الحکمة ابوسلیمان محمد بن طاهر سجستانی (متوفی ۳۹۱ هـ.ق). موضوع آن زندگینامه¬ی حکمای اسلامی است و اطلاعات آن درباره¬ی حکمای پس از پورسینا، بسیار ارزشمند است. چاپ انتقادی این اثر که حاصل مقابله¬ی پنج نسخه¬ی مختلف است، به کوشش محمد شفیع، در ۱۳۵۱ هـ.ق در لاهور منتشر شده است. در سال ۱۳۱۸ خورشیدی با پاره¬ای تصحیحات و حواشی در تهران در مجله¬ی مهر، ضمیمه¬ی سال پنجم به چاپ رسید. پس از آن محمد کردعلی این کتاب را با نام تاریخ حکماء اسلام در ۱۳۲۵ هـ.ق / ۱۹۴۶ م. در دمشق چاپ کرده است[۴۰].
لباب الانساب و القاب الاعقاب: این اثر در دو جلد در موضوع تبارشناسی و به زبان عربی بوده است. به خواهش نقیبالسادات بیهق، عمادالدین ابوالحسن علی بن محمد در سال ۵۵۸ هـ.ق نوشته شده است. رضا رضازادهلنگرودی می¬گوید از مقدمه آن چنین برمی¬آید که ابن فندق اثر دیگری به نام التعرف بالانساب در همین موضوع داشته است[۴۱]. لباب الانساب در ۱۴۰۰ هـ.ق در قم با اغلاط بسیار منتشر شد[۴۲]، اما مجدداً در ۱۴۱۰ هـ.ق در همین شهر در دو جزء به وسیله¬ی مهدی رجایی به چاپ رسید[۴۳].
ازاهیر الریاض المریعة و تفسیر الفاظ المحاورة و الشریعة: این اثر به زبان عربی و موضوع آن توضیح اصطلاحات شرعی[۴۴] و امثال عربی[۴۵] است. نسخه¬ای از این کتاب در کتابخانه¬ی سلیمانیه بخش شهید علی پاشا به شماره¬ی ۲۵۸۹ موجود است[۴۶].
جوامع احکام النجوم: این اثر در سه جلد به زبان فارسی، در موضوع رد احکام نجوم [۴۷] و در ۱۰ فصل نوشته شده است. این اثر خلاصه¬ی ۲۵۷ کتاب است. در این اثر مطالبی از ابوریحان بیرونی، ابن فرخان طبری و کوشیار گیلی – که از منجمان معروف پیشین بودند – آمده است[۴۸] از این کتاب نسخههای بسیاری در دست است[۴۹].
طرائق الوسائل الی حدائق الرسائل: از این اثر تنها یک نسخه¬ی گزیده در کتابخانه¬ی چیستر بیتی انگلستان به شماره-ی ۳۹۶۸ وجود دارد؛ به گفته¬ی یوسف هادی از موضوع آن آگاهی در دسترس نیست[۵۰].
معارج نهج البلاغة: این اثر در دو جلد در شرح نهج البلاغه[۵۱] و به زبان عربی در دو جلد چاپ شده است. ابن فندق آن را به خواهش ابوالقاسم علی حونقی نیشابوری در ۵۵۲ هـ.ق نوشته شده است[۵۲]. این اثر در ۱۴۲۲ هـ.ق به کوشش اسعد طیب با تصحیح دقیق¬تر در قم به چاپ رسید[۵۳].
المواهب الشریفة فی مناقب ابی حنیفة: این اثر به دست نیامدهاست و تنها از سخن فصیح خوافی چنین برمی¬آید که این اثر، افزون بر شرح احوال و مناقب ابوحنیفه، شامل احوال اصحاب او نیز بوده است. یوسف بن محمد اهلی در شوال ۸۳۹ هـ.ق این کتاب را با عنوان تحفة السلطان فی مناقب النعمان به فارسی ترجمه و به شاهرخ تیموری اهدا کرد[۵۴].
وشاح دمیة القصر و لقاح روضة العصر: این اثر ذیلی بر دمیة القصر ابوالقاسم باخرزی است که در سده¬ی پنجم میزیست[۵۵]. موضوع آن شرح احوال و آثار شعرای هم¬روزگار نویسنده است و نگارش آن در رمضان ۵۳۵ هـ.ق به پایان رسیده است[۵۶].
تاریخ بیهق: ابن فندق، تاریخ بیهق را در شوال ۵۶۳ هـ.ق در زمان سلطنت موید آی آبه از غلامان سنجر – که پس از مرگ سنجر بر خراسان مسلط شد – نوشت[۵۷].
موضوع تاریخ بیهق، تاریخ ناحیه بیهق[۵۸]، شرحی از مشاهیر این ناحیه شامل علما، ادیبان، شاعران، وزیران، سادات، نویسندگان، حکیمان و اطبا و انساب خاندان¬های مشهور این ناحیه است.
مهم¬ترین مطالبی که در تاریخ بیهق به آنها اشاره شده است، عبارتاند از:
سودمندی تاریخ، تواریخ مهم و مشهور، فضایل بیهق، خاندان سادات در بیهق، سلسلههای حاکم بر بیهق مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان، خاندان¬های مختلف مانند حاکمیان، بیهقیون، مختاریان، داریان، میکالیان، مستوفیان، عزیزیان، عنبریان، حاتمیان، سالاریان، عماریان، بدیلیان و عمدیان، علما و شعرای بیهق، رویدادهای مهم تاریخی بیهق[۵۹]. اطلاعات ابن فندق درباره¬ی خاندان نظامالملک و مهلبیان در هیچ کتاب دیگری دیده نشده است[۶۰].
از تاریخ بیهق سه نسخه وجود دارد که به ترتیب قدمت عباتاند از:
نسخه¬ی لندن: در بریتیش میوزیوم[۶۱]، نسخه¬ی تاشکند: در کتابخانه¬ی عمومی تاشکند[۶۲]، نسخه¬ی برلین: در کتابخانه¬ی عمومی برلین[۶۳].
تاریخ بیهق نخستین بار از روی نسخه¬ی لندن (کتابت در سال ۸۳۵ هـ.ق) در سال ۱۳۱۷ خورشیدی به کوشش احمد بهمنیار و با یادداشت¬های علامه محمد قزوینی در تهران به چاپ رسید. بعدها تاریخ بیهق را سید کلیمالله حسینی در سال ۱۳۴۷ خورشیدی / ۱۹۶۸ م. در حیدرآباد دکن با مقدمه¬ای ارزشمند به زبان انگلیسی، منتشر کرد[۶۴]. ترجمه¬ی عربی تاریخ بیهق، با تصحیح و تعلیقات در شرح ِ احوال و آثار ابن فندق به قلم یوسف هادی در ۱۴۲۵ هـ.ق / ۲۰۰۴ م. در دمشق منتشر شده است[۶۵].
منابع تاریخ بیهق
ابن فندق، برای نگارش تاریخش از منابع زیر استفاده کرده است:
• تاریخ نیشابور : حاکم نیشابوری
• تاریخ نیشابور: ابوالقاسم الکعبی البلخی
• تاریخ نیشابور: احمد غازی
• تاریخ بیهق: امام علی بن ابی صالح الخواری
• تاریخ بیهقی: ابوالفضل بیهقی
• مزید التاریخ: ابوالحسن محد بن سلیمان
• تاریخ یمینی: محمدبن عبدالجبار عتبی
• تاریخ مرو: ابوالعباس معدانی
• تاریخ طبری : محمد بن جریر طبری
• تاریخ مرو: ابوالعباس مروزی
• تاریخ مرو: احمد بن یسار مروزی
• تاریخ هرات: ابواسحاق بزاز
• تاریخ سمرقند و بخارا: ابوالحسن سعید بن جناح بخاری
• تاریخ خوارزم: ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی
• تاریخ بلخ: ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی
• تاریخ ابوسعید خرگوشی[۶۶].
ویژگیهای نثر تاریخ بیهق
در سده¬ی ششم هـ.ق تسلط زبان عربی بر فارسی شدیدتر شد به گونهای که همه¬ی ادیبان و حکیمان به نشر و گسترش زبان عربی توجه داشتند و اگر به فارسی می¬نوشتند از واژههای عربی برای آراستن نوشته خود بهره می¬گرفتند. نثر این دوره پر از عبارات دشوار و واژههای عربی، آیات قرآنی و شواهد عربی است. در این میان نظامی عروضیسمرقندی و ابن فندق به نسبت هم¬روزگاران خود، با وجود بهرهگیری از واژهها و اصطلاحات عربی، سادهنویسی و درستنویسی را از یاد نبردند[۶۷]. در واقع نثر تاریخ بیهق نثری ترکیبی است. در تاریخ بیهق، دو سبک قدیم و جدید ترکیب شده و نثری دگرگونه به وجود آمده است. بنابراین متن کتاب نسبت به متون سده¬های پیش ساده و روان و به نسبت متون سده¬های بعد پیچیده است. گاه در برخی صفحات مطالب به طور کل به زبان عربی است[۶۸].
ویژگی¬های سبک قدیم در تاریخ بیهق
• فعل استمراری با «یای مجهول» می¬آید: مانند گفتندی به جای می¬گفتند.
• بر فعل منفی «بای تاکید» می¬آید: مانند بر ایمان بنماندند.
• بر سر اسامی «بای زاید» می¬آید: مانند به ترک گفت.
• به جای حرف «به»، حرف «با» به کار گرفته می¬شود: مانند با در نیشابور رفت.
• رای زاید به ندرت دیده می¬شود.
• به جای« زیرا»، «زیراکه» به فراوانی به کار گرفته می¬شود.
• واژهها، گاه با ادوات جمع فارسی، جمع بسته می¬شوند و گاه با ادوات جمع عربی: مانند متقدمان، مخالفان، دشمنان و… یا امتحانات، محاکمات و…
• ضمیر مفرد غایب در کتاب، «او» یا «وی» است.
• ضمیر برای غیر جاندار «آن» است[۶۹].
ویژگیهای سبک جدید در تاریخ بیهق
• داشتن مترادفات و سجع: «اینست تواریخ و کتب که هر یکی از آن صراط الفت و بساط زلفت و خطایر اُنس و محک خواطر و ضمایر اُنس و انوار اوهام و ازهار افهام و ارواح اشخاص توانایی و دانایی و قوانین فصاحت و براعت و غایات آیات مقامات و عناصر آداب و اواصر انساب و اسباب است»[۷۰].
• استفاده از واژههای تازه که گاه خاص تاریخ بیهق است. مانند:
1. توانش: اسم مصدر از ریشه¬ی توانستن
2. داش گرمابه: تون حمام
3. ناگزیران: صفت فاعلی از ریشه¬ی گزیر
4. باز آن که: با آن که
5. زمیج: زمین بر دهنده
6. پرسیدن: احوالپرسی
7. در نزدیک: نزد [۷۱].
• تشبیه به کنایه با اطناب: برای نمونه در حکایت جنگ احزاب، پیشنهاد سلمان فارسی را مبنی بر حفر خندق به دور شهر در ۹ سطر به همراه پنج بیت شعر فارسی و دو بیت شعر عربی می¬آورد و متن را دچار اطناب می¬کند: «و فی الحدیث النبوی السعید من وعظ بغیره، و بانبوت و جلالت محمد مصطفی – که خاور و باختر بنور او روشن گشت و از روایح نبوت او هر دو عالم گلشن شد، … چون در جنگ احزاب شروع کرد سلمان فارسی رحمه الله او را گفت در عجم رسم بوده است که چون لشکر جرار … قصد شهری کنند … بر شکل شهر … خندقی حفر سازند، مصطفی را صلوات الله علیه آن سخن خوش آمد … »[۷۲].
ویژگی های خاص تاریخ بیهق
• قدما برای ذوالعقول (انسان) فعل مفرد به کار می¬بردند؛ اما ابن فندق گاه فعل مفرد و گاه جمع به کار میبرد. مانند: مردم بیقرار شود یا تا عرب از سرما هلاک نشوند.
• متقدمان هرگز صفت و موصوف را مطابق هم به کار نمی¬بردند در حالی که ابن فندق گاه مطابقت صفت و موصوف را رعایت میکند و گاه نه. مانند: مستوره¬ی متموله[۷۳].
• استفاده از فعل مضارع به جای فعل ماضی. مانند: گوید به جای گفت[۷۴].
دیدگاه ابن فندق درباره¬ی تاریخ
یکی از مهم¬ترین بخشهای کتاب تاریخ بیهق که در نوع خود کمنظیر و باعث مشهورشدن این کتاب نزد اهل تاریخ شده است، مقدمه¬ی ۱۷ صفحه¬ای آن درباره¬ی تاریخ است. البته نه اینکه همه¬ی سخنان او در این زمینه عمیق و درست باشد بلکه صرف پرداختن وی به این مسئله و آن هم برخلاف همروزگارانش ارزشمند و نشانگر برداشت رایج زمان او از تاریخ است. در این مقدمه ابن فندق هدف از مطالعه¬ی تاریخ را پند و اندرز می¬داند[۷۵] و بر آن است که خرد در شناختن «احوال عالم» ناتوان است. پس راه شناختن «احوال»، «اخبار» و «اقوال» جهان را شنیدن، خواندن و اندیشیدن در تاریخ می¬داند نه اندیشیدن محض[۷۶].
ابن فندق اساس یادگیری تاریخ را حفظ مطلق جزئیات می¬داند؛ در حالی که اساس یادگیری دیگر علوم را حفظ و فهم ذکر می¬کند. وی بر همین اساس دانستن تاریخ و بهرهگیری از آن را آسان می¬داند و می¬گوید: «امتحان برین گواه است که مردم از تواریخ و حکایات چندان یاد گیرند در مدتی که عُشر آن از نحو و لغت و فقه و حساب و غیر آن یاد نتوانند گرفت»[۷۷].
وی درباره¬ی فواید یادگیری تاریخ بر آن است که تاریخ افق دید انسان را گسترش می¬دهد، «در اندک مدتی آدمی از اخبار و حکایات گذشتگان و احوال عمارات عالم و ملوک و ممالک چندان فایده یابد که از طریق مشاهدت در عمرهای دراز او را حاصل نیاید»[۷۸]. اگر هر کس تاریخ بخواند و به ژرفای آن پی ببرد: «در هر واقعه که او را پیش آید نتیجه¬ی عقل جمله¬ی عقلای عالم بوی رسیده باشد و دست غوغا و لشکر وقایع و حوادث از تاراج ذخایر فکرت او فروبسته باشد و علایق تمکین او گسسته نیاید، چراغ شکیبایی برافروزد و دیده¬ی باز عبرت بخیوط غیرت بردوزد و … بر بلا تازد و با قضا می¬سازد. نتایج عقول گذشتگان را رایگان بخرد و بآتشی که دیگران برافروخته باشند استضاءت جوید»[۷۹].
ابن فندق مطالعه¬ی تاریخ را بهویژه به پادشاهان و فرمانروایان توصیه می¬کند:«زیرا که مصالح کلی عالم تلعق بِرای و رایَت ایشان دارد، و هرچه در ممالک حادث شود از خیر و شر تمشیت و دفع آن ایشان را باید فرمود و ایشان بمعرفت حوادث و وقایع ملک و مکاید و تدبیرها که ملوک گذشته کرده باشند حاجتمند باشند، چنانکه اطبای عهد باُصول و معالجات و کتب متقدمان، و اُدبا و فصحا بکتب و تصانیف گذشتگان و سلف،… »[۸۰].
پینوشتها
[۱] ابوالحسن بیهقی، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی، چ سوم، تهران: انتشارات کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱، ص ۴۴.
[۲] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷ م.، ص ۱۸۴.
[۳] بیهقی، همان، ص یب (قزوینی).
[۴] یوسف هادی، «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
[۵] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۱.
[۶] محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، چاپ شعیب ارنووط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت: ۱۴۰۶ه. /۱۹۸۶م.، ص ۵۸۵. به نقل از: رضا رضازاده لنگرودی، «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل۲.
[۷] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۷.
[۸] همان، ص ۱۰۲.
[۹] همان، صص ۱۰۴-۱۰۵.
[۱۰] همان، ص ۳.
[۱۱] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۴، به کوشش احسان عباس ، بیروت: ۱۹۹۳م.، ص ۱۷۶۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۲] ذبیح الله صفا، گنجینه سخن، ج۲، چ پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۲۲۷.
[۱۳] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق، ص۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۴] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، به کوشش اسعد طیب، قم: ۱۴۲۲ق، ص ۱۵۷ به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۵] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۷] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱۳، بیروت: ۱۴۰۰ه./۱۹۸۰م.، صص ۲۲۰-۲۲. به نقل از: همان.
[۱۸] یوسف هادی، پیشین.
[۱۹] رضازده لنگرودی، پیشین.
[۲۰] یوسف هادی، پیشین.
[۲۱] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: همان.
[۲۲] بیهقی، تاریخ بیهقی، ص ۱۶۳.
[۲۳] محمد بن شهرآشوب، معالم العلماء، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف: ۱۳۸۰ ق./ ۱۹۶۰م.، صص ۵۱-۵۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۲۴] بیهقی، پیشین، صص ۱۰۳ و ۱۴۵ و ۲۶۸.
[۲۵] ابوالحسن بیهقی، تاریخ حکماء الاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق: ۱۳۶۵ق./ ۱۹۴۶م.، ص ۱۴.
[۲۶] همو، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۲۷] محمد کردعلی، کنوز الاجداد، دمشق: ۱۴۰۴ق./ ۱۹۸۴م.، ص ۲۸۹. به نقل از: همان.
[۲۸] محمود مهدوی دامغانی، «ابوالحسن بیهقی فرید خراسان و شرح نهج البلاغه»، نشریه دانشکده علوم معقول و منقول مشهد، ش ۱ (اسفند ۱۳۴۷). به نقل از: همان.
[۲۹] البته یاقوت حموی ۷۴ اثر را به ابن فندق نسبت داده است. ر.ک: یاقوت حموی، معجم ا لادباء، ج۱۳، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./۱۹۸۸م.، صص ۲۲۵-۲۹.
[۳۰] بیهقی، تاریخ بیهق، ص ۲۰.
[۳۱] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد اسلام، چ یازدهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص ۴۷ ، کلود کاهن، «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰، ص ۳۴.
[۳۲] همان، ص ۳۵.
[۳۳] بیهقی، پیشین، ص یه (قزوینی).
[۳۴] هادی، پیشین.
[۳۵] بیهقی، همان جا.
[۳۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۷] محمد عمادالدین کاتب، خریدة القصر، ج۱، به کوشش عدنان آل طعمه، تهران: ۱۹۹۹م.، ص ۱۴۰. به نقل از: یوسف هادی، پیشین.
[۳۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۹] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲۰۳. به نقل از: همان.
[۴۰] همو، تاریخ حکماء الاسلام، ص ۵۲. به نقل از: همان.
[۴۱] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۲] هادی، پیشین.
[۴۳] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۴] هادی، پیشین.
[۴۵] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۶] هادی، پیشین.
[۴۷] همان.
[۴۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۹] احمد منزوی، فهرست نسخه های خطی فارسی، ج۱، تهران: ۱۳۴۸-۱۳۵۳ش.، ص ۲۸۴. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۰] هادی، پیشین.
[۵۱] هادی، پیشین.
[۵۲] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۳] هادی، پیشین.
[۵۴] احمد فصیحی خوافی، مجمل فصیحی، ج۲، به کوشش محمود فرخ، مشهد: ۱۳۴۱ش.، ص ۲۴۲. به نقل از: یوسف هادی، همان.
[۵۵] ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲، چ یازدهم، تهران: فردوس، ۱۳۷۱، ص ۱۰۳۸.
[۵۶] یاقوت حموی، پیشین، ص ۱۷۶۴. به نقل از: هادی، پیشین.
[۵۷] ملک الشعرای بهار، سبک شناسی، ج۲، تهران: زوّار، ۱۳۸۱، ص ۳۶۴.
[۵۸] بیهق: ناحیه ای در خراسان بزرگ که سبزوار ِ کنونی دهستان آن بود و به نیشابور و قومس محدود می شد.
[۵۹] بیهقی، تاریخ بیهق، صص ۳۵۴-۵۹.
[۶۰] رضازاده لنگرودی، «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل ۲.
[۶۱] بیهقی، همان، ص د (بهمنیار).
[۶۲] همان، ص یز (قزوینی).
[۶۳] همان، ص د (بهمنیار).
[۶۴] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۶۵] یوسف هادی، «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۴.
[۶۶] بیهقی، پیشین، صص ۱۹-۲۱ و ۱۷۶.
[۶۷] بهار، پیشین، ص ۳۶۲.
[۶۸] بیهقی، پیشین، صص ۱۱۰-۱۱ و ۱۰۷.
[۶۹] بهار، پیشین، صص ۳۶۵-۶۶.
[۷۰] بیهقی، پیشین، ص ۲۰.
[۷۱] بهار، پیشین، صص ۳۶۹-۷۰.
[۷۲] بیهقی، پیشین، صص ۱۳-۱۵.
[۷۳] همان، ص ۳۶۶.
[۷۴] همان، ص ۳۷۰.
[۷۵] بیهقی، پیشین، ص ۷.
[۷۶] همان، ص ۸.
[۷۷] همان، ص ۱۰.
[۷۸] همان جا.
[۷۹] همان، ص ۱۳.
[۸۰] همان، ص ۱۵.
منابع و مآخذ
کتابها:
• ابن خلّکان. وفیات الاعیان. ج۲. تقدیم محمد عبدالرحمن المرعشایی. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷م.
• بیهقی، ابوالحسن. تاریخ بیهق. تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی. چ سوم. تهران: کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱.
• بهار، ملک الشعراء. سبک شناسی. ج۲. تهران: زوّار، ۱۳۸۱.
• حموی، یاقوت. معجم الادباء. ج۱۳. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./ ۱۹۸۸م.
• زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چ یازدهم. تهران: امیرکبیر،۱۳۸۶.
• صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. ج۲. چ یازدهم. تهران: فردوس، ۱۳۷۱.
• ___. گنجینه سخن. ج۲. چ پنجم. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰.
مقالات:
• رضازادهلنگرودی، رضا. «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است.
• «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک این اثر استفاده شده است .
• کاهن، کلود. «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران. ترجمه و تدوین یعقوب آژند. تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰. صص۲۷-۶۲.
• هادی، یوسف. «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۳. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
• «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج۱۴. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
منابع این کتابشناسی : مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - سایت انجمن پژوهشی ایرانشهر
+ نوشته شده در شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:43 توسط ali
|
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام