از غوغای بيرون غافلم; گفتگویی با استاد حمید عجمی
![]()
از دوران كودكي خودتان بگوييد وچطور به خوشنويسي رو آورديد؟
من در سال 1341 در محله قلهك تهران به دنيا آمدم همان ده قلهك قدیمی خودمان. خانواده ام يك خانواده مذهبي بدور از افرط و تفريط بودند.پدرم اهل فضل و حافظ قران بودند و مطالعات حوزوي داشت. شاعر بودو به خوشنويسي نيز مي پرداخت. این باعث شد من در سن 13 سالگي در كنار ايشان به مشق كردن خوشنويسي اما نه به طور جدي مثل كودكي كه علاقه دارد و قلم پدرش را برمي دارد و مي نويسد. خودم شروع كردم به نوشتن و در سن 17-18 سالگي بود که به من گفتند: من دیگر نمي توانم چيزي به تو بياموزم و رفتم كلاس و ادامه دادم. سال 56 به انجمن خوشنويسان رفتم. در آن زمان انجمن از خيابان صفي عليشاه به خيابان خارك منتقل شده بود. نزد استاد خروش رفتم و به مدت 4 سال در خدمت ايشان شاگردي كردم و سپس از محضر استاد امير خاني استفاده كردم.
شما در خانواده اي تربيت شده
ايد كه پدرتان زنده ياد هدايت الله عجمي اديب و شاعر بودندآيا حضور شما در
اين خانواده باعث شد كه شما به سمت هنر خشنويسي گرايش پيدا كنيد؟
صدرصد،تربيت و شرايط مسئله بسیار مهمي است و من اعتقاد دارم تربيت ركن اساسي پرورش يافتگي جامعه و خانواده است يقينا اگر پدرم اهل فضل و شعر نبود و مادرم مشوقم نبودند و همچنين برادرانم اهل هنر نبودند، من هم نميتوانستم اينقدر شفاف وارد اين مسير شوم و شايد موانعي در جلوي رشد مرا مي گرفت و يا اينكه اگر تعلقات ذهني خانواده، تعاقات خاصي بود يك شيفتگي ديگري را در من ايجاد مي كرد. اما يك نكته ديگر وجود دارد اينكه ما آدم هايي كه اهل ماوراء هستيم و براساس اعتقادات عمل مي كنيم و معرفتي فكر مي كنيم،به اين نكات توجه داريم و مقداري را به شرايط وپله هايي كه شخص بايد توفیق پیدا كند را از خداوند مي دانيم و اگر قرار باشد که در اين ساعت اتفاقي بيافتد، خداوند هم آن انسان را فراهم مي كند و هم شرايط را. خداوند هيچ وقت كار محال نمي كند و اينكه مي گويم صحبت معجزه نيست بلكه وقتي قابليتي را در يك موجود مي بيند آن را به تكامل مي رساند.يعني وقتي پدري علاقه مند است پسرش به مرتبه اي از فضل و هنر برسد و وقتي مي بيند در فرزندش اين قابليت هست سعي مي كندبراساس آن لقمه مناسب، صداقت در كار و…داشته باشد تا فرزندش رشد كند و زندگي اش را طوري طراحي مي كند كه خداوند اين قابليت را از قوه به فعل برساند. شرايط و تربيت از يك وجهي اهميت دارد و از يك وجهي نظر و اراده حضرت حق است كه بالاخره در كليت آفرينش خود تاثيراتي مي گذارد.
يعني تقدير حميد عجمي،استاد خشنويسي رقم خورده؟
بله خداوند براي هر
موجودي كمال مي خواهد و منتها اگر موجودي كمالش را نخواست آن را به زور به
او نمي دهند اگر موجودي آن را بپذيرد او هم در واقع در فضاي خود آن را پيش
بيني كرده بوده كه اين قابليت به تكامل خودش برسد.اما ورطه اي داريم به نام
قدر كه بايد ببينيم آنچه در قضا رقم مي خوردآيا در قدر هم تحقق پيدا مي
كند يا نه، يعني او مي خواهد آن را به فعليت برساند در عين اينكه تمام آنچه
در دايره فعل ما در ذيل مشيت الهي است و.... بحث ما فلسفي خواهد شد اگر
بخواهيم قضا و قدر را شرح دهيم. اينكه فرمود حق بر باطل پيروز است در قضاي
حتمي حضرت حق نهفته است و فعل خود ما در پوسته هاي رويي آفرينش تاثير دارد
واگر شرايط زندگي من تغيير مي كرد، پدرم زودتر از موعدش از دنيا رفته بود
يقينا اتفاقات خاصي مي افتاد...

در چه رشته ای ادامه تحصيل دادید.از فعالیت هایتان بگویید.
من
تحصيلات آكادميك ندارم و براساس سوابق كار زياد و تجربه از طرف وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامي مدرك درجه يك معادل دكتري و استادي از انجمن
خوشنويسان دريافت كردم. در اوايل سال 58 در مدرسه عالي شهيد مطهري در بخش
خوشنويسي و انتشارات مشغول بودم ومدتها هيچ مسئوليتي نداشتم و بعدبه مدت 10
سال مسئوليت واحد خوشنويسي حوزه هنري را به عهده گرفتم، سال 85 نيز مدت دو
سال مدير انجمن هنرهاي تجسمي حوزه هنري بودم و همزمان مشاور هنري سازمان
زيبا سازي شهرداري تهران. در حال حاضر هيچ سمت اداري و دولتی ندارم و
مستقلا در آتليه ام مشغول كار هستم.
استاد داستان راستان "خط معلي" چيست و چطور اين خط شكل گرفت؟
خط معلي در عين اينكه خودش شگرف است داستان شگرفي ندارد. من از ابتدايي كه وارد انجمن خوشنويسان شدم به شيوه خط نستعليق پرداختم و 16 سال شاگردي كردم كه هنوز هم ادامه دارد. اما چند جلسه اي نيز به شكسته پرداختم. اما چون شيفته خط نستعليق بودم دائما به اين خط پرداختم و بعضي از دوستان فكر مي كنند من با طرح خط معلي، ثلث و نسخ را هم كار كرده ام، اما نه اينطور نيست من فقط نستعليق كار كرده بودم. در دوره اي من شرايطم طوري شد كه مجبور بودم روي قلم خوشنويسي نستعليق تحقيقي داشته باشم و البته اين تحقيق متفاوت است با آن پژوهش معمول كه دردانشگاه صورت مي گيرد، مي خواستم وارد اسرار قلم نستعليق شوم اينكه چه رموزی در اين قلم نهفته است. 5 سال اين كار وقت گرفت و در خصوص اين قلم تلاش كردم در دوره هايي هم به جاهايي رسيدم كه مي توانستم 46 نوع اين قلم را در فضاهاي مختلف بتراشم. اين كار به اصطلاح مرا پخته كرد، در عين اينكه دانستم قلم نستعليق رموزي درش نهفته است...، اینکه منطبق با وجود كاتب شكل مي گيرد. دراين 5 سال شرايط طوري بود كه خط گذشته خودم را نمي توانستم بنويسم. آنقدر به قلم پرداخته بودم که نمي توانستم مشق كنم و هر وقت دست به قلم مي بردم ذهنم مي رفت سمت اينكه نوك اين قلم چگونه تراشيده شده، چه عكس العملي دارد و... . فكر كنيد خوشنويسي كه 20 سال خط مي نوشته و جامعه هنري از او توقع دارد كه در نمايشگاه هاي مختلف حضور پيدا كند حالا نمي تواند مشق کند. تا يك سالي در اين شرايط گذشت. بغضي مرا تحت فشار قرار مي داد و به مرور حسي در من پيدا شد.
...حالا كه شرايط اينگونه است به كارهاي ديگر مي پردازم. اما يك شب كه با قلم بازي مي كردم و مشق مي كردم داشتم روي كلمه "علي" اتود مي زدم، ناگهان ديدم فرم هاي زیبایی شده است. از آنجا به ذهنم رسيد كه اين فرم ها را انتخاب كنم و يك هفته تمام مفردات خط معلي را در آوردم، به جز حرف سين كه 6 ماه طول كشيد، آن هفته حال و فكر خوبي داشتم و احساس كردم در ورطه اي قرارگرفتم كه خيلي متعادل است وفقط مشق مي كردم ..تا اینکه رفته رفته به حروف پرداختم.
چرا نام اين خط را "معلي" گذاشتيد؟
اسامي زيادي در ذهنم بود منتها چون خوشنويسي از منظر حقيقي و مستندات تاريخي متعلق به ساحت حضرت اميرالمومنين است و این که يك هفته با اسم ايشان مشق مي كردم و يك دلدادگي به حضرت علي (ع)دارم، شخصيت ايشان و اينكه اولين كاتب وحي بوده اند ارادت خاصي را به من می بخشید. مي خواستم اسمي كه انتخاب مي كنم يك ارتباط خوب و مناسبی با ايشان داشته باشد و نامش مزین باشد،"معلي" باشد. حس مي كنم دست راهبري پشت اين ماجرا بوده كه آن را هدايت كرده. بعدها متوجه شدم در حريم خانه خدا دري است به نام "باب معلي" كه حضرت خديجه از آنجا وارد خانه مي شده اند.
معلي يعني برتري يافته. سرزمين كربلا
شرفش را از نام امام حسين(ع) گرفته است كه يك تعبير شگرف در زبان عرب
دارد. اينكه عرب در شرايط خاصي اين كلمه را به كار مي برد.
وقتي يك
قمار باز قمار مي كند معمولا اول از دارايي خود شروع مي كند بعد به جايي مي
رسد كه همه چيزش را باخته و نوبت به خودش مي رسد و به قول عرب طاس و
كعبتين را مي اندازد. حالا قماري است كه به روي خودش مي كند، براي هستي
و... به آن حركت آخر« معلي» مي گويند. من سعي كردم آئينه اي باشم براي
انعكاس آن.
در زمان معرفي و ثبت خط "معلي" آيا با مخالفت یا انتقادی روبرو نشديد؟
يكي از محاسني كه هميشه در پيرامون يك
هنرمند است و موجبات رشد او را فراهم مي كند همين مخالفين و منتقدین هستند
كه كار آمدتراز موافقين عمل مي كنند. نمايشگاه اولي كه گذاشتم در وهله اول
مخالف نداشتم و همه كساني كه به نمايشگاه آمدند حيرت زده بودند. من دفترچه
يادبود اولين نمايشگاه خط معلي را دارم. نوشته بودند اين يك پديده است و
مخالفين هم آمدند و سكوت كردند، از آن زمان به بعد هيچ نقدي در مورد خط
معلي نوشته نشده و الان 10 سال از آن مي گذرد و هنوز هيچ كس هيچ نقد مثبت
يا منفي در مورد آن ارائه نداده است.
فكر مي كنم حقانيتي پشت آن است و
خودم از حيرت زدگان اين وادي هستم گاهي با اين خط تركيب مي زنم خودم تعجب
مي كنم، 5000 سال است كه خط نستعليق ايجاد شده كسي هنوز نتوانسته يك «ر» به
آن اضافه كند يك حقانيتي پشت آن نهفته است و تناسب آن با تناسب كل آفرينش
همخواني دارد.
بعضي ها مرا متهم مي كنند به اينكه با فلاني كه حرف مي
زنيم مدام به سراغ آفرينش و الهيات مي رود و من مي گويم آدمها وقتي چيزي را
نتوانستند هضم كنند منكرش مي شوند من درونم آنقدر غوغاست كه از غوغاي
بيرون غافلم.
آينده خط معلي را چگونه مي بينيد؟
اگر خداوند به من لطف كند و رسم الخط آن را درآورم. آينده بسيار درخشاني از آن در ذهنم هست وبرآورنده طلب وجودي ماست نسبت به معشوق كه دوستش داريم.اتفاقات ويژه اي مي توان در خط معلي ايجاد كرد.
چرا بيشتر از عبارات قراني واحاديث عربي براي نوشتن خط معلي استفاده مي كنيد؟
خط معلي را وقتي با
آن احاديث عربي و قراني مي نويسيد بهتر تركيب مي شود، خط ثلث هم اينگونه
است چون داراي الف و لام بسياري است. من با خط معلي عبارات فارسي نيز می
نویسم. مثلا تيتراژ فيلم «مريم مقدس» و علاقه شخصي من به نوشتن اينگونه
عبارات به علت دوره ذهني ای است که در آن بسر مي برم و در حال حاضر آنها
مرا راضي مي كنند. ممكن است در دوره اي برسم به اينكه روي كلمه "عشق" مانور
بدهم و يا….
تا به امروز چند نمايشگاه برگزار كرده ايد و اولين نمايشگاه خط معلي در چه سالي بود؟
تا کنون 26 نمايشگاه انفرادي و اولين نمايشگاه خط معلي را هم در سال78 برگزار كردم.
شما نمايشگاههاي متعددي در خارج از كشور برگزار كرده ايد اين نماشگاه ها چه بازتاب هایی داشته است؟
خط معلي را به كمك
مير حسين موسوي در پاريس و در سالن خوان ميرو برگزار كردم و در آنجا ثبت شد
كه حميد عجمي خطي را ثبت كرد به نام معلي و پس از آن در فليپين، لبنان و
همچنين به همت محمد رجبي رايزن فرهنگي ما در آلمان در شهرهاي آن كشور
برگزار كردم. در آنجا خانم 60 ساله اي به اسلام گرويد و مسلمان شد. می گفت
من اين خط ها را كه ديدم متوجه شدم در اسلام خيلي خبرهاست و آنچه دنبالش مي
گردم در دين اسلام وجود دارد و در آنجا صورت موجبات تغييرات باطني را
فراهم كرده بود، هنر هميشه مورد استقبال قرار مي گيرد آنها معمولا وقتي با
هنربرخورد مي كنند آدم هاي بسيار دقيقي هستند و افرادی كه به نماشگاه شما
مي آيند آدم هاي گذري نيستند بلكه برنامه ريزي كرده اند. در روز افتتاحيه
اگر 30 نفر حضوردارند، آنها يا كارشناس هنر هستند و يا به شدت به هنر
علاقمند اند.چیزی که در کشور خودمان متاسفانه کمتر با آن برخورد می
کنیم.معمولا وقتي در ايران نمايشگاهی برگزار مي شود بيشتر شركت كنندگان
گذري هستند، اما آنچه كه درخارج از كشور برايم جالب توجه بود، توجه آنها به
فرم و انهناهايي است كه در خط معلي وجود دارد. به خاطر دارم معاون يونسكو
در نمايشگاهم گفت: خط اين جوان ايراني مرا ياد دو چيز مي اندازد1-دستان
كاتب 2-وجود خداوند و اين برداشت بسيار خوبي است كه وقتي طرف هنر مملكت
مارا مي بيند ياد این دو چيز مي افتد. هنر بايد آنقدر پاك باشد كه آدم ها
را به عالم ديگري ببرد.اما يك مشكلي كه در برگزاري نمايشگاه در خارج كشور
وجود دارد اين است كه سعي كرديم در اين 50 سال اداي غربي ها را درآوريم.
آنها مي گفتند دوستان شما وقتي دراينجا نمايشگاه مي گذارند كارهاي مارا كپي
مي كنند و ما از اين كار متنفريم، خوشحاليم نمايشگاهي كه تو برگزار كردي
كارهاي خودت است كه ما سابقه اي از آن نداشتيم.

آخرين نمايشگاه شما به نام « الله من» حاصل چه مدت كاربود وچرا این بار "الله من"؟
نمايشگاه "الله من"
يك نمايشگاه نقاشي خط با 15 تابلو و نتيجه 3 ماه كار من بود.در خصوص شكل
گيري آن بايد بگويم من به عنوان خوشنويس هميشه مي خواهم نمايشگاه هایم يك
فلسفه و محتوا داشته باشد و علاقمندم كه مخاطب وقتي مي آيد به غير از آنكه
با ظاهر نمايشگاه برخورد مي كند درگير باطن آنهم بشود. تمام نمايشگاه
هايم يا نام هاي مقدسي داشته و يا يك فلسفه به دنبال آن بوده است. "الله
من" نقاشي خط بود و روي كلمه الله تمركز كردم. الله اسم خاص است و آن را در
كنار من فارسي قراردادم سعي كردم اسلاميت و قوميت را در كنار هم مطرح
كنم،اول طبق معنا ظاهري كه دارد يعني خداي من، خدا خداست و ما بدون او هيچ
هستيم و افتخاري است براي بشر كه وجود به اين عظمت را در وجود حقير قرار
دهيم. دوست داشتم بگويم خداي من اين شكلي است خداي شما چه شكلي است وخداي
ما خداي خوبيه و سرور واقعي را نشان دهم و در اين نمايشگاه آنها با خداي
من آشنا مي شوند و من هم با خداي آنها، در روز افتتاحيه تلاقي خداهاي مختلف
بود. باطن خوشنويسي حروف است حقيقتي در «ه» الله وجود دارد كه تجلي پيدا
مي كند در ميم كه رقم آن در ابجد كبير برابراست با 40 كه رتبه انسان كامل
است وقتي مي گويم من اشاره مي كنم به الله كه صورت ملكي پروردگار است.
استاد چند فرزند داريد، آيا آنها هم به كارهنري مي پردازند؟
علي و يعثوب الدين كه هر دوي آنها خوشنويسي هم مي كنند. علي دانشجوي گرافيك و يعثوب الدين دانشجوي عمران است و مجسمه سازي مي كند.
هنرمند از ديدگاه عجمي كيست؟
هنرمند در ترجمان
شرقي و غربي تعابير مختلفي دارد. در حقيقيت او شغلي دارد كه اگر آن را از
دست بدهد ديگر هنرمند نيست و آن صفت آئينه گي اوست و هنرمند بايد شفاف،
صادق و آئينه باشد كه بعضي وقت ها اين آئينه درد مردم را منعكس كند، گاهي
طلب مردم و گاهي در تقويت طلب مردم حركت كند و گاهي نمود دهنده آن چيزي است
كه از ملكوت مي گيرد تا به مردم نشان دهد واگر صفت آئينه گي در هنرمند
نباشد او ديگر هنرمند نيست و هنرمندان به جهتي شبيه پيامبران الهي عمل مي
كنند، منتها با توجه به قابليت نه اينكه در چرخه نبوت جايي دارند خير، بلكه
آنها هركدام يك رسالتي دارند و گزينش مي شوند براي نمود دادن اضلاع پر
كثرت ذات حقيقت.
در ميان شاگردان بسياري كه تا به امروز پرورش داديده ايد، آيا اتفاق افتاده آنها كار نويي انجام دهند كه شما را متعجب كنند؟
من معتقدم بچه ها بايد دركي از هنر داشته باشند و بعد به نوآوري دست بزنند، شاگردانم هميشه افق ديدشان باز بوده. بله در ميان آنها كساني بودند كه دست به خلاقيت هاي خاصي زدند براي نمونه خانم پاكدامن در خط معلي سياه مشق كار كردند كه بسيار زيباست و من دستشان را باز مي گذارم و به آنها مي گويم حرمت ساحت هنر را داشته باشند وبازي نكنند بلكه اصول و سنت را بدانند بعد دست به خلاقيت و نوآوري بزنند.سنت يعني حقيقت كه در باطن آن هنر وجود دارد نه اينكه قديمي . كهنه است و بايد اين حقيقت را حفظ كنيم تا در هر دوره حرفي براي گفتن داشته باشيم. سنت شكني خلاف سنت حركت كردن نيست بلكه شما حقيقت را به گونه اي منطبق با گوش و چشم بشر امروز هويدا مي كنيد.
آيا هنر خوشنويسي به تنهايي زيبا نيست كه هنر تذهيب يا نقاشي را با آن تركيب مي كنيد ؟
يك مثال ساده مي زنم چرا وقتي سفره مي اندازيم به چيدمان اينقدر توجه مي كنيم چرا بشقاب ها حتي خود سفره برايمان مهم است در حاليكه اصل غذاست ولي اينكه غذا چگونه و در چه شرايطي مصرف شود تاثير گذاري آن بيشتر خواهد بود،اگر ما به سفره اهميت مي دهيم مي خواهيم آن را به حد اكمل برسانيم.در خوشنويسي نيز به خاطر انتزاع شگرفي كه در حقيقت صورت آن وجود دارد و نشان وحدت است، تذهيب و تشعير نشان دهنده كثرت است و قرار دادن نقوش در كنار خط براي نمايش وحدت در كنار كثرت است وگرنه خط به خودي خود بدون تذهيب نيز زيباست.
چه عواملي براي موفقيت در خوشنويسي لازم و ضروري است؟
اين بستگي دارد به
اينكه قرار است كجا برويم و به چه جايگاهي برسيم، اگر قرار رسيدن به مرحله
شهود هنري است اينكه با چشم سر نبيند بلكه با چشم دل ببيند و ما در
خوشنويسي دو اصل مهم داريم، صفا و شان،اگر خوشنويسي به اين دو مرحله رسيد
ديگر كاتب شده و اگر آن جايگاه را در نظر بگيريم اين خوشنويس نه تنها مدام
بايد به مشق كردن بپردازد بلكه بايد به باطن آن هم برسد و آنقدر مشق كند تا
به باطن حقيقي دست يابد. همچنين مدام مطالعه كند چراكه خوشنويس بدون
مطالعه به هيچ كجا نمي رسد بايد با باطن حروف ارتباط داشته باشد تا به روي
مخاطب تاثير بگذارد.
جايگاه هنر خوشنويسي را در جامعه امروز چطور ارزيابي مي كنيد؟
مردم ما هميشه به هنر اهميت مي دهند و خوشنويسي را محترم مي دانند چرا كه همه خانواده ها مي خواهند بچه هاشان خط خوبي داشته باشند. نگاه خانواده هاي ايراني به خوشنويسي اينگونه است و يك ذوق ذاتي در آنها وجود دارد تنها مشكلي كه داريم اين است كه به خاطر داشتن هنرمندان زياد به خصوص در حوزه خوشنويسي آنها خيلي دم دست هستند لذا چون خيلي نزديكند قدرشان را نمي دانيم اما به طور كلي هنر در مملكت ما تشريفات است و فرمايشي به آن نگاه مي شود كه باعث شده هنرمندان از جامعه فاصله بگيرند و در خلوت به تنهايي حرف خود را بزنند. در كشور ما چندان به هنر اهميت داده نمي شود و به عنوان يك مسئله فرهنگ ساز و استراتژيك به آن نگاه نمي شود بلكه به هنر به عنوان سرگرمي نگاه مي كنند در حاليكه هنر يكي از كوتاه ترين راهها براي رسيدن به حقيقت است و من به آن به عنوان انسان پروري و حقيقت يابي نگاه مي كنم در حاليكه همه چيز را سياسي مي بينيم در حاليكه سياستي كه از فرهنگ آن قوم نشات بگيرد سياست تاثير گذار است و فاجعه بزرگي كه در كشور ما رخ داده است... اگر امروز به خوشنويسي اهميت داده مي شود چون آثار خوشنويسي در خارج از مرزها با قيمت هاي بالايي فروخته مي شود و اگر ما به اين درجه برسيم از حقيقت آن دور افتاده ايم هنر به عنايت و شيفتگي نياز دارد نه به سرمايه.
امكان دارد حميد عجمي خط ديگري را به نام خود ثبت و به دنياي خوشنويسي هديه كند؟
چند سالي است كه از باطن خط معلي خط ديگري را استخراج كردم و مدتي است كه روي آن كار كرده ام اما در حال حاضر آن را كنار گذاشته ام، احساس مي كنم جامعه خوشنويسي به اين تحول نياز دارد گرچه از تحول اول زياد خيري نديدم و به مدد حضرت حق آن را ارائه خواهم داد.
هفته نامه بين المللي هنرمند: http://www.honarmandonline.ir
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام