روزنامه الأخبار لبنان به مناسبت سال‌روز این شهید بزرگ نهضت جهانی اسلام، به سراغ برخی مسئولان امنیتی ایرانی رفته و خصوصیات اخلاقی و جهادی این شهید بزرگ را از زاویه ارتباطش با ایرانی‌ها بررسی كرده. ترجمه كامل این متن جذاب را (كه در آن، الأخبار اسامی مسئولان ایرانی را به دلایل امنیتی ذكر نكرده) با هم می‌خوانیم:

http://www.qhossaini.com/images/11022012183584.jpg

اكثر ایرانیانی كه او را می‌شناختند، گمان می‌كردند او یك ایرانی است كه در ایر ان به دنیا آمده و نام و پاسپورت ایرانی دارد. تعداد كمی هم كه می‌دانستند او لبنانی است، او را با نام حاج رضوان می‌شناختند. تعداد كمی او را با نام حقیقی‌اش می‌شناختند: حاج عماد مغنیه.‌‌ همان كسی كه در سفرهای متعددش به جمهوری اسلامی، انتخابش از كل ایران فقط شهر قم بود و دیدار علمای اخلاق و عرفان.

چشم‌هایی به رنگ غروب خورشید در زمستانی طوفانی. سرخی‌ای كه چشمه‌هایی را پوشانده است كه اگر اجازه سرازیر شدن داشتند، آبشارهایی از اشك می‌شدند تا تلخی تروری را بشویند كه هنوز انتقامش گرفته نشده است. این، دل‌تنگی‌ای است نسبت به بیش از ۲۵ سال همراهی برادرانه در مسیر جهاد (كه توانست برای حاج رضوان، «اعتماد امام خامنه‌ای» و احترام ژنرال‌های ایران و نیروهای نظامی ایران را به ارمغان بیاورد). این، میلی شدیدی است تا همه چیز را راجع به «حاج- اسطوره» به عالم بگویند ولی ترس از لو رفتن اشتباهی اسرار امنیتی (كه می‌تواند خطرات جدی در پی داشته باشد) جلوی این میل را گرفته است.


این حالتی است كه مسئولین ایرانی نسبت به عماد مغنیه دارند. این مسئولین معتقدند كه باید حق این مرد را در دنیا هم ادا كرد،‌‌ همان طور كه انتظار پاداش اخروی برای او دارند.


روابط ایران با حاج عماد یك روزه و دو روزه و گذری نبود. جمهوری اسلامی در ظاهر چنین رابطه‌ای را تأیید نمی‌كرد، تا آنكه حاج رضوان شهید شد و روز تشییع پیكر او فرا رسید: ایران، تمام قد و با تمام توان ممكن در این مراسم حاضر شد. پیشاپیش هیئت ایرانی، علی اكبر ولایتی قرار داشت (به عنوان نماینده رهبر انقلاب) و منوچهر متكی (وزیر خارجه وقت، به نمایندگی از رئیس جمهور ایران محمود احمدی‌نژاد). جمهوری اسلامی همچنین با ساختن مزار یادبودی برای او در بهشت زهرا (محل دفن شهدای انقلاب و جنگ در تهران) تكریمی در حق «فرماندهٔ دو پیروزی» به عمل آورد. [اشاره به پیروزی‌های حزب الله در سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶.]


رابطه حاج رضوان با تهران از زمان پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ آغاز شد. او زیاد به جمهوری اسلامی رفت و آمد داشت و در طی همین سفر‌ها بود كه توانست زبان فارسی را بسیار خوب و با لهجه تهرانی یاد بگیرد، در حدی كه هر كس با او حرف می‌زد، گمان می‌كرد او ایرانی است.


یك مسئول ایرانی كه از اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ شمسی با شهید مغنیه ارتباط زیادی داشته، می‌گوید: «هر بار كه با او دیدار یا تماس تلفنی داشتیم [از هم‎كلامی با او] به یاد خدا می‌افتادم. حاج عماد هر كاری می‌كرد برای خدا می‌كرد.» وی اضافه می‌كند: «خوش مشرب، ملایم و با اخلاق بود. خداوند دائماً در حیاتش حاضر بود. لبخند از چهره‌اش محو نمی‌شد. او كسی بود كه در تمام طول عمرش چوبه دارش را بر دوش خود و سرش را بر روی دست خود حمل می‌كرد و همیشه آماده شهادت بود.» وی ادامه می‌دهد: «حاج عماد برای من كسی بود (ه‌مان طور كه قبلاً امام خمینی و سید عباس موسوی برایم همین طور بودند و امرز حضرت آقا و جناب سید حسن نصرالله هستند) كه هر بار آن‌ها را می‌بینی به‌یاد خدا می‌افتی. وقتی با آن‌ها هستی انگار در بهشت هستی... حاج عماد نمونه تواضع و شكسته نفسی بود. هر وقت در جایی جمع بودیم این او بود كه به دیگران خدمت می‌كرد [و پذیرایی و كار‌ها را به عهده می‌گرفت.»


همین مسئول ایرانی اضافه می‌كند: «در شب‌های عملیات البته حالتش متفاوت بود. با هوشیاری بیشتر و با افكار متمركز و البته با كمی استرس. می‌دانید كه مجاهدین اصطلاحاً زیرزمینی زندگی می‌كنند و این از نظر عصبی روی آن‌ها تأثیر می‌گذارد و موجب افزایش استرس آن‌ها می‌شود. خصوصاً در سایه نگرانی شدید از هر امر غیر مترقبه‌ای كه ممكن است منتهی به شكست در عملیاتی شود كه برنامه ریزی و آماده ساختن مراحل آن، ماه‌ها وقت برده است. به عنوان مثال، خود من اصلاً تحمل ندارم كه حتی دو ساعت زیرزمینی زندگی كنم و یا تحمل ندارم كه [همیشه] با ماشین‎های مخصوص (آن هم با تدابیر امنیتی پیچیده كه طی آن هر حركتی به دقت محاسبه شده است) جابه‌جا شوم.»


تعداد كمی در ایران می‌دانستند كه شهید مغنیه یك شهروند لبنانی است. اكثراً او را با نام حاج رضوان می‌شناختند. «یك بار همراه با سید حسن نصرالله به تهران آمد، بعد از جنگ ۳۳ روزه، و برخی دیدارهای علنی را برگزار كرد. البته طبعاً در این دیدار‌ها حاج رضوان پشت دوربین می‌ایستاد. به خانه دكتر حداد عادل (رئیس وقت مجلس ایران) رفتیم. سید حسن در آن روز در منزل دكتر حداد عادل با همه مسئولین ایرانی دیدار كرد. این مسئولین می‌آمدند تا برای پیروزی حزب الله تبریك بگویند و همه می‌خواستند با سید حسن نصرالله عكس بگیرند. و این حاج عماد بود كه دوربین را می‌گرفت و عكس می‌انداخت. حتی دكتر حداد عادل هم در آن زمان نفهمید كه این شخص عماد مغنیه است.»


همراهان حاج عماد در ایران می‌گویند كه او «شخص بزرگی بود كه در زمینه سازماندهی قدرت عجبیبی داشت. كسانی كه از ابتدای تشكیل حزب الله با آن همراه بودند، انتظار نداشتند كه یك نفر، با نام عماد مغنیه، بتواند به چنین موفقیتی در اقدامش به بنای سازماندهی مقاومت دست یابد. مطمئن باشد كه ایران همه جزئیات را نمی‌داند. حزب الله به صورت مستقل به این كار [یعنی به این سازماندهی] اقدام كرد. حزب الله از اول روی پای خودش ایستاد. تهران از امور استراتژیك حزب الله خبر دارد [نه همه امور]. ممكن است در در بعضی از جزئیات با ما مشورت كنند، ولی تعداد كمی در ایران هستند كه دقیقاً می‌دانند حزب الله [از نظر جزئیات] چگونه است.


چیزی كه حاج رضوان ساخت چیز عجیبی است. حتی ما ایرانی‌ها هم از سطح بیرونی حزب الله خبر داریم و اگر كسی چیز بیشتری می‌داند، این دانستن در حد نظری است؛ بر روی كاغذ. حزب الله قبل از هر چیز یك روحیه، رابطه و ارتباط است بین اشخاص و خداوند متعال. ما نمی‌دانیم چگونه عمل می‌كنند و چگونه شهید و پیروز می‌شوند.»


همین منابع اشاره می‌كنند كه حاج عماد «واقعاً به رهبر انقلاب نزدیك بود. رهبر انقلاب بسیار او را دوست داشت و به تحلیل‌های او و پیش بینی‌های او از حوادث اطمینان و اعتماد داشت. شهید مغنیه به اختصار موضوع را بررسی می‌كرد و دقیقاً به هدف می‌زد. در همه دیدارهای حساسی كه ایرانی‌ها با هم پیمانان استراتژیكشان در منطقه برگزار می‌كردند، حاج عماد نقش مترجم را ایفا می‌كرد، خصوصاً در دیدار با سوری‌ها. سوری‌ها هم نمی‌دانستند كه این شخص، عماد مغنیه است؛ به استثنای سرتیپ محمد سلیمان (كه در سال ۲۰۰۸ در طرطوس ترور شد) و تعداد كمی از مسئولین بلندپایه سوری. در این دیدارهای حساس، حاج عماد برخی اوقات به گونه‌ای ترجمه می‌كرد كه معلوم بود سعی در موفقیت مباحث دارد. [در ترجمه]، صورت ماجرا را به گونه‌ای از یك طرف برای طرف دیگر نقل می‌كرد كه مورد پسند این طرف واقع شود و گاهی اوقات عمداً شرح و اضافه‌ای هم بر ترجمه می‌افزود، انگار كه به یك طرف مذاكره می‌گوید طرف دیگر فلان خواسته‌ها را دارد [و فلان منظور در عبارتش نهفته است] سپس به این یكی طرف مذاكره می‌گفت طرف اول می‌تواند این چیز‌ها را ارائه كند و همین طور تا آخر. در عمل این او بود كه از طریق ترجمه، مذاكرات را اداره می‌كرد و در نتیجهٔ این تلاش‎‌ها، همه به خواسته مطلوب‎شان می‌رسیدند. واقعاً تمام كار‌هایش مبتكرانه بود.»


این منابع می‌گویند: «بسیار به ایران تردد داشت. از نظر ما ایرانی‌ها، حاج عماد یكی از خود ما محسوب می‌شد. با ما عربی صحبت نمی‌كرد، بلكه با فارسی روان صحبت می‌كرد؛ با لهجه تهرانی [یعنی موقع فارسی صحبت كردن حتی لهجه عربی هم نداشت.] تا حدی كه اگر از قبل نمی‌دانستی كه او لبنانی است، فكر می‌كردی پدر در پدر تهرانی است!» و اضافه می‌كند: «شدیداً مراقب بود كه هویت واقعی‎اش شناخته نشود. دائماً تلاش می‌كرد در عكس‎‌ها نباشد. واقعاً به هیچ كس فرصت نمی‌داد تا از او عكس بگیرد.»


یكی از كسانی كه او را می‌شناخت، می‌‎گوید: «هر وقت كه با هم دیدار داشتیم (حالا به هر مناسبتی كه بود، داخل ایران یا در خارج) اگر می‌خواستیم عكس بیندازیم، از همه جلو می‌افتاد تا دوربین را گرفته و عكس بیندازد. یعنی همیشه كار عكاسی را او بود كه انجام می‌داد. همه جلوی دوربین بودند؛ اما خود او: دائماً پشت دوربین بود. اگر كسی او را نمی‌شناخت، نمی‌توانست از طریق هم‌نشینی با او احساس كند كه با دیگران فرق دارد.» وی ادامه می‌دهد: «وقتی به ایران می‌آمد، به شهر قم مشرف می‌شد و به دیدار علمای آنجا می‌رفت. خصوصاً آیت الله محمدتقی بهجت» (كه حدود سه سال پیش وفات یافتند)


معروف است كه آیت الله بهجت (از معروف‌ترین علمای اهل عرفان) درخلال جنگ ۳۳ روزه پیغامی برای شیعیان لبنان فرستاده بود و «در آن پیغام از شیعیان لبنان خواسته بود كه دعای جوشن صغیر بخوانند.‌‌ همان روز، بسیاری بر روی تلفن‌های همراه‌شان پیامكی دریافت كرذند كه از آن‌ها قرائت دعای جوشن صغیر را درخواست می‌كرد.»


كدام صفات بودكه از حاج عماد چنین «ركورد بی‌نظیر» ی در معادلات منطقه‌ای ساخت؟ «آرامش او، توجه دائمی‌اش به خداوند و شوق و بی‌قراری‌اش. در تحلیل‎های سیاسی‌اش دقیق بود و عمیق.»


یك مسئول ایرانی روایت می‌كند كه: «یك بار، در سال ۲۰۰۳، مرا و یك مسئول ایرانی بلندپایه را برداشت و به یك بازدید كامل از جبهه جنوب لبنان برد. خودش ماشین را می‌راند و در‌‌ همان حال مواضع و موقعیت‌ها (چه برای حزب الله چه برای اسرائیلی‌ها) را برایمان شرح می‌داد. واقعاً شجاع بود.» وی اضافه می‌كند: «یك بار دیگر، در سال ۲۰۰۰، مرا برداشت كه به یك بازدید مشابه ببرد تا به من نشان دهد كه رزمندگان مقاومت چگونه موفق شده‌اند كوه‌ها را حفر كرده و در آن‌ها، سكوهای پرتاب موشك نصب كنند. این سكو‌ها با ریل‌های فلزی از داخل حفره‌ها با بیرون متصل بود تا بتواند بیرون بیاید و موشك‌ها را شلیك كند و بعد به صورت كامل به داخل كوه برگردد.


در این سفر، با ماشین به جنوب لبنان رفتیم. رفتیم تا رسیدیم به جاهایی كه دیگر نمی‌شد با ماشین حركت كرد. پیاده شدیم و حدود ۴۵ دقیقه هم به صورت پیاده در معبرهایی كه از قبل مشخص و علامت گذاری شده بود، حركت كردیم، بین بمب‌های خوشه‌ای كه رزمندگان مقاومت آن‌ها را جمع آوری و خنثی كرده بودند. فهمش برای ما سخت بود كه رزمندگان مقاومت چگونه همه اینجایگاه‌ها را داخل كوه حفر كرده‌اند و بعد هم چطور توانسته‌اند كه این موشك‎های عظیم الجثه را (در این مسافت طولانی، با پای پیاده و آن هم جلوی چشم صهیونیست‎‌ها) به اینجایگاه‌ها منتقل كنند. واقعاً موفقیت عظیمی بود.‌‌ همان موقع بود كه فهمیدم اگر اسرائیلی‌ها بخواهند هجومی علیه لبنان بكنند، باید منتظر شكست وحشتناك و بزرگی باشند.


ه‌مان وقت حاج عماد شروع كرد به تشریح كردن دقیق اینكه حزب الله چطور عمل می‌كند. راه‌های استتار مخصوص رزمندگان را هم دیدیم. این استتار به نحوی بود كه اسرائیلی‌ها نمی‌توانستند آن را كشف كنند، حتی اگر دقیقاً بالای آن می‌آمدند. رزمندگان در سطح زمین پخش شده و به داخل حفره‌هایی می‌رفتند كه با چیزهایی از جنس‌‌ همان زمین پوشانده شده بود.


همچنین مرا به یك اردوگاه آموزشی در منطه بعلبك [در شمال لبنان] برد. این اردوگاه در یك دره ما بین دو كوه قرار داشت و قله‌های این دو كوه با كابل به هم وصل شده بود و رزمندگان مقاومت از این كابل‎‌ها برای رفتن از یك كوه به كوه دیگر استفاده می‌كردند.


بعد از سال ۲۰۰۰، با او به یك بازدید دیگر رفتم و اتاقهای مراقبت و رصدی كه رزمندگان از آن‌ها پایگاه‌های اسرائیلی‌ها را زیر نظر داشتند را مشاهده كردم.»


همین منبع توضیح می‌دهد كه: «هدف از این دیدار‌ها فهمیدن دقیق این بود كه حزب الله چگونه عمل می‌كند. در هر بار من خیال می‌كردم دیگر موفق شده‌ام بفهمم كه این گروه مجاهد چگونه عمل می‌كند. اما الآن با صراحت تمام به شما می‌گویم: هیچ كس در ایران نمی‌داند كه حزب الله چگونه عمل می‌كند. بله، برخی اشخاص هستند كه روی كاغذ از پویایی كار حزب الله اطلاع دارند. ولی [در عمل] هیچ كس به صورت كامل از ابزارهای عمل و طریق حركت حزب الله اطلاع ندارد.»


یك مسئول ایرانی (كه اتفاقاً در روز عقب نشینی صهیونیست‎‌ها از لبنان در ماه می‌سال ۲۰۰ آنجا بوده و این توفیق را داشته كه همراه عماد مغنیه در اتاق عملیات باشد) می‌گوید: «بسیار باشكوه بود. یك لحظه تاریخی بود. همه چیز وجود داشت. یك سری نمایش‎گر، پوشش تلویزیون اسرائیل از این فرار را پخش می‌كرد. تصویر آن افسر اسرائیلی از خاطرم نمی‌رود كه سجده كرد و فریاد می‌زد: از لبنان خارج شدیم. با همه رزمندگان مقاومت كه در صحنه پخش بودند ارتباط برقرار بود.


در آن روز، بین من و او درباره اینكه پس از عقب نشینی اسرائیل چه خواهد شد صحبتی درگرفت. حاج عماد به من گفت: هرگز به اسرائیل اجازه نخواهیم داد به لبنان تعدی كند.»


«چند روز پیش از شهادتش با او ملاقات داشتم»، این را یك مسئول بلندپایه دیگر ایرانی می‌گوید، «شام را به اتفاق هم خوردیم و راجع به مسائل منطقه و اینكه شرایط پس از جنگ ۳۳ روزه چگونه خواهد بود و اوضاع داخلی اسرائیل صحبت كردیم. او از پیروزی بزرگ گفت و اینكه حتی در نظر خود اسرائیلی‌ها هم اسرائیل با آنچه قبلا بود تفاوت كرده است.


قاطعانه می‌گفت كه قواعد بازی تغییر كرده است و با این تغییر قواعد، وضعیت اسرائیل هم عوض شده است. اسرائیلی كه به عنوان تهدیدی برای كل منطقه محسوب می‌شد، خصوصاً پس از جنگ سال ۱۹۶۷ كه وزیر جنگ اسرائیل گفت همه پایتخت‌های عربی در تیررس ماست. جنگ ۳۳ روزه ثابت كرد كه سلاح‌های مرسوم قادر به حفاظت از اسرائیل نیستند و برای ما هم خطری محسوب نمی‌شوند. این ماییم كه در سلاح‌های مرسوم، بر اسرائیل تفوق داریم. این چیزی است كه از ارزش اسرائیل در استراتژی غرب می‌كاهد. اسرائیل دیگر قادر نیست مأموریتش را انجام دهد و این چیزی است كه ما باید از آن بهره برداری كنیم. این سخن حاج عماد در آن شب بود. بسیار به اوضاع آینده خوش بین بود. گفت: كل سود قضیه را مابرده‌ایم. ازاین طریق نابودی اسرائیل شدنی است.» نظریه‌اش این بود كه اسرائیل «خودبه خود ساقط خواهد شد چرا كه دیگر نمی‌تواند نقشی را كه ایالات متحده و غربی‌ها از او انتظار دارند عملی كند.»


یك مسئول ایرانی رابطه حاج عماد با سید حسن نصر الله را چنین توصیف می‌كند: «یك روح بودند در دو بدن. دوست، همراه و برادر بودند. نمی‌دانم سید حسن نصرالله چگونه توانسته بدون حاج عماد زندگی كند. این سؤالی است كه دائما در ذهنم هست. چراكه هیچ كس مثل سید، حاجی را نمی‌شناخت.»
 

http://minunews.com/uploadcenter/uploads/1358487537.jpg

یك واقعه‎ی ساده كه حدود دو هفته پیش رخ داد می‌تواند بهترین نشان دهنده دیدگاه ایرانی‌ها را جع به حاج عماد باشد. در خلال كنفرانس جوانان و بیداری اسلامی كه در تهران برگزار شد، در انتهای كنفرانس نمایندگان جوانان میهمان حضرت آیت الله خامنه‌ای بودند. در این دیدار، مسئولان بلندپایه ایرانی حاضر بودند؛ از جمله فرمانده سپاه قدس سرلشگر قاسم سلیمانیِ معروف. صحنه ورود او خیلی باشكوه بود. سالن یك‎پارچه لرزید وقتی یكی از مسئولان بلندپایه ایرانی فریاد زد: «این عماد مغنیه ایران است.» عبارتی كه همه ماجرا را در دل خود دارد. ماجرای «اسطوره»‌ای كه حالا تبدیل شده به یك «الگو».

رجا نیوز