خبرگزاری فارس: فرمانده‌ای که دانش آموز ممتاز فیزیک بود

قبل از عملیات «کربلای 5» خواهرش نامه ائی به او نوشت که: تو وظیفه ات را انجام دادی، سال های زبادی در جبهه بودی، چندین مرحله زخمی شدی، الان یک جانباز هستی. بهتر نیست به خانه و نزد ما برگردی، پدر و مادر به شما نیاز داند. ما دلتنگت هستیم. برادر جان بیا ازدواج کن، زندگی کن، به تحصیلات عالیه خود فکر کنید. به ما فکر کن. بیا دادش من. بیا...

آقا سید میرهادی در پاسخ به نامه خواهرش، یک نامه عرفانی نوشت که بیان دیدگاه ها و باورهای او نسبت به جهان هستی و جایگاه انسان است.

نوشت: خواهر جان انسان در درون خویش دارای فکر و عقیده ای است و مدام در زندگی با خود در حال صحبت کرزدن کردن و تصمیم گیری می باشد. حال این ندای درونی چگونه و چیست، و این گفتگو چگونه است، نمی توان در این گفتار به گفتگو پرداخت. اما در این حیات ارزش ها به این است که در تصمیم گیری ها، درست ترین مقصد و تصمیم به مورد اجرا گذاشته شود. همان طور که یک مادر به فرزند خود تجارب می آموزد ما باید تحت توجه عالمی مطلق قرار گرفته باشیم که علیم باشد. یعنی به تمام نهان و آشکار ما آگاه باشد و او کسی نیست جز آن که ما را خلق کرده و خالق بی نظیر است ...

اکنون در مقابل این حقیقت قرار گرفته ام و لطف او را درک نمودم که از کجا آمدیم و باید به کجا برویم.

خواهر گرامی! آن چیز که ما همواره مظلوم کرده و آنچه که موجب شده طناب به گردن امام اول شیعیان حضرت علی ابن ابی طالب(ع) بیندازند و آنچه که موجب شد پهلوی مادرمان فاطمه زهرا (س) را بشکنند و آنچه که موجب شد امام حسن(ع9 را به صلحی تحمیلی وادارند و آنچه که باعث شد امام حسین (ع) با اصحابش در سرزمین کربلا شهید شوند و اهل بیت او را به اسارت برند و همه اینها دلیل بر این است که مردم در اطاعت از امامشان استوار نبودند و اساساً برتری را به پاکی و تقوا ندانند و تکبر کردند و حسد ورزیدند و حرص و طمع به دنیا آنها را کور و کر نمود . . .

شهید میرهادی خوشنویس در طول تمام سال های جنگ، مسئولیت های زیادی را تجربه کرد، از جمله، فرمانده ستاد تیپ سوم از لشکر 25 کربلا و در عملیات های چون: کربلای یک، والفجر هشت، کربلای 5، که در مرحله دوم عملیات کربلای 5 از طرف فرمانده لشکر به کردستان فراخوانده شد، مدتی بعد آنجا با مسئولیت فرماندهی گردان؛ در عملیات کربلای 10 شرکت کرد، و عاقبت بر اثر تیر مستقیم به فیض عظمی شهادت نائل و رستگار شد و در مزار شهدای بابلسر در جوار امام زاده ابراهیم. به یادگادر سپرده شد.

*نویسنده: غلامعلی نسائی