كتاب « رفتن برای ماندن » ، زندگانی شهید مهدی رجب بیگی ، از مجموعه كتابهای دانستنیهای انقلاب اسلامی می باشد و یكی از موضوعات طرح « تاریخ انقلاب اسلامی به زبان ساده» محسوب می شود .

نویسنده ی خوش ذوق این اثر ، كه از قلمی شیوا و بیانی ساده، روان و جذاب بهره گرفته است در انتهای كتاب قسمتهایی از دست نوشته های شهید را هم آورده و دلیل كار خویش را این گونه بیان داشته است :

بر آن شدیم به علت زیبایی و جذابیتی كه در دست نوشته های شهید وجود دارد ،گوشه هایی از مطالب سیاسی ،خاطرات ، طنز و اشعار ایشان را به صورت جداگانه در این قسمت بیاوریم.

با آرزوی توفیق روز افزون برای این نویسنده ی جوان در ادامه به كتاب می پردازیم :

یاد شهدای دانشجو  كه امروز تصاویرشان زینت بخش مساجد دانشگاههای كشور است و هراز گاهی همایشی به یادشان برگزار می شود ،حال خوشی به آدم می دهد ، حال خوش دیدار با «خواص با بصیرت »، دیدار با یاران واقعی امام و رهبری و در یك كلام یاران حقیقی اسلام و انقلاب .

یكی از این خواص شهید مهدی رجب بیگی می باشد ، دانشجوی جوانی كه نسل اولیها وی را با سخنرانی های كوبنده اش پیش از خبه های نماز جمعه تهران و در مقام سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام و جوانان نسل دومی ها با كتاب «می رویم تا خط امام باقی بماند » می شناشد.

كتاب «رفتن برای ماندن »كه بر اساس مصاحبه های نویسنده ی محترم كتاب با خانواده معظم و معزز شهید ، پی ریزی شده است نیز گامی است در شناخت گوشه هایی از ابعاد شخصیتی این شهید گرانقدر.

 

خلاصه ی زندگی شهید :

سال 1336 دردامغان چشم به جهان گشود .خیلی كوچك بود كه به همراه خانواده اش در یكی از محله های فقیرنشین تهران ،در یك اتاق مستاجری زندگی می كردند. انگار الفبای ریاضی از همان كودكی با زندگی اش گره خورده بود . می دانست كجا خورد و خوراكش را زیر رادیكال ببرد و كجا همت و توانش را به توان برساند.كجا قناعت را با زندگی اش جمع كند و چه وقت راحت طلبی را از زندگی اش كسر كند. در دانشكده ی فنی دانشگاه تهران قبول شد،كار هر كسی نبود دانشجوی این دانشگاه شدن.

سال 1354 با وجود خفقان شدید در دانشگاه ومملكت ،اعلامیه پخش می كرد و در تظاهراتهای دانشجویی و خیابانی شركت می كرد.همان سال اول به عضویت شورای دانشجویی در آمد و مدام برای گردانندگان رژیم ایجاد زحمت می كرد.

بعد از پیروزی انقلاب كه امام راحل فرمان تشكیل جهاد سازندگی را داد،مهدی و چند تن از دوستانش همت گماشتند تا فرمان امام را عملی كنند. در سازمان دانشجویی دانشكده ی فنی مسولـیت انشار نشریه ی دانش آموزی «هجرت» را به عهده گرفت و با انتشار نشریه ی دیگری به نام «جیغ و داد» كه محتوای طنز داشت به مبارزه با كمونیست ها و منافقین مشغول شد . مهدی در تسخیر لانه ی جاسوسی آمریكا نیز نقش عمده و بسزایی داشت و در طول مدتی كه این مركز  توطئه و فساد در تسخیر دانشجوییان مسلمان پیرو خط امام بود مسئولیتهای خطیری بر عهده كه از جمله آنها «مسولئیت برگزاری و انجام گردهمایی جنبش های آزادی بخش جهان در تهران» و «نمایندگی دانشجویان دانشجویان پیرو خط امام در این گردهمایی » را می توان نام برد.

فعالیتهای گسترده ی مهدی خیلی ها را عصبانی و ناراحت می كرد و سرانجام در 5 مهر 1360 توسط منافقین كوردل ترور گردید و به شهادت رسید .

منابع و ماخذی كه در این اثر از آنها استفاده شده به شرح زیر می باشد :

1_ «می رویم تا خط امام بماند» كتابی مشتمل بر دست نوشته ها و خاطرات شهید مهدی رجب بیگی .

2_همشهری محله،نوشته ی سركار خانم سمانه اكبریان كه در 5 بهمن 1384 به چاپ رسیده است.

3-مصاحبه هایی با افراد زیر:

- سركارخانم عالمی (مادر بزرگوار شهید مهدی رجب بیگی)

- سركار خانم مرضیه رجب بیگی (خواهر محترم شهید)

- سركار خانم محترم رجب بیگی (عمه بزرگوار شهید )

- جناب آقای دكتر مجتبی رجب بیگی (برادر عزیز شهید )

- جناب آقایان :دكتر ناصر حاجی زاده ،و مهندس سعید اوحدی ( از دوستان دوره ی دبیرستان مهدی )

- سركار خانم لیلا قاسمی (همكار شهید در جهاد سازندگی)

سركار خانم ریحانه خوش طینت نویسنده ی كتاب همچنین از سی دی صوتی و تصویری حاوی اشعار خوانده شده توسط شهید در روز عاشورا سال 1358 در لانه جاسوسی كه در تاریخ 10/10/87 هم از سیما پخش شد و برخی از متون مصاحبه شده توسط بسیج دانشكده ی فنی تهران با خانواده ی معزز شهید و تنی چند از دوستان شهید صورت گرفته و دست نوشته ی یكی از شاگردان شهید كه بی نام موجود می باشد نیز بهره برده و كتاب پربار و جذاب رفتن برای ماندن را تهیه كرده است.

در انتها به بخشی از سروده ها و خاطراتی از شهید كه در كتاب آمده است پرداخته ایم :

-زیارت

... ولوله ای عجیب در گرفته بود و همه نگران بودند كه «نكند امام را نبینند» حال ناگفتنی داشتم . جمعیت را هر طور بود شكافتم و خود را به درون حسینیه ی نیمه تمامی رساندم. میگفتند پشتش خانه ی امام امت است. جمعیت انبوهی در انتظار ورود امام نشته بودند .

--اشعار

الف- زبان حال یك خان

ارباب چاق بودم،بسته دكانم شده                   از بعد این انقلاب تخته دكانم شده

چون آتش جهنم ،هر دو جهانم شده                از دست این جوانها لال زبانم شده

                              جهادسازندگی دشمن جانم شده

دهقان این زمانه ،آگاه شد خدایا                   تقدیر ملكداران ،چون شاه شد خدایا

این كدخدای دوران ،در چاه شدخدایا            بیل و كلنگ دهقان،آتش جانم شده

                            جهادسازندگی دشمن جانم شده

ب – رنج نامه

«خون شد دلم خدایا رحمی نما به حالم           از دوری رفیقان آشفته شد خیالم

تا قله هدایت یاران من برفتند                    گم گشته ام خدایا در كوچه ضلالم

 

برای خرید اینترنتی كتاب اینجا را كلیك كنید