مولا نگاه کن که بی تو پیر میشوم ...

مولا نگاه کن که بی تو پیر میشوم
تا جادههای ساده سرازیر میشوم
از روزگار و خستگیاش دم نمیزنم
با بوسه بر رواق غمت سیر میشوم
وقتی تو عشق را به خودت مات میکنی
من شاعرانه وسعت تاثیر میشوم
زیباتر از تو هیچ کسی از خدا نگفت
من با طلوع ذکر تو تکثیر میشوم
شادی به چیست غیر کلام قشنگ تو
بر منبری که با تو جهانگیر میشوم
با کودکان کوچه غریبی نمیکنم
با خاک و زخم و هلهله تفسیر میشوم
از خود غبار غیر تو را دور میکنم
در متن هر چه خوف و خطر شیر میشوم
سر تا به پا تبسم تکبیر میشوم
اشک تو و ترنم لبخندهای تو...
این روزها که با همه تحقیر میشوم
این روزها که زندگی انکار میشود
این روزها که هر چه خدا ضجه میزند
من ریشه عبای تو را ناز میکنم
من با نیاز و عفو تو تطهیر میشوم
مولا! نگاه کن به کویرت نگاه کن
با یک اشاره تو ولی میر میشوم
با لحن دستهای تو آرام میشوم
من خستهام شکستهام آشفتهام ردم
من در خیام حب تو زنجیر میزنم
مصطفی کارگر
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام