هنر حکومت بر دل ها; گفتگو با سیدمهدی میرداماد و محمود کریمی

محرم که شده بود، دائم دلمان زنجیر زن داغ ترین داغ عالم بود و ضربان قلبمان شور می گرفت از غم سلطان کربلا! اما چه سود که نشد حرف هایمان را در کوچه های سینه زنی حضرت ارباب بین این ستون های سربی سرشکن کنیم؛ اربعین عاشورای هستی، بهانه ای شد برای علم کردن خیمه عقل سرخ واژه هامان.گر چشم روزگار بر او فاش می گریست...خون می گذشت از سر ایوان کربلا...
تحریریه نسل سوم
نگاه رهبری به مقوله مداحی، نگاهی به مثابه یک هنر است که ارکانی هم برای این هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. با این اوصاف و باتوجه به اینکه شعر بنای اصلی مداحی است؛ از نظر شما شعر مناسب چیست و چگونه انتخاب می شود و اصولاً در مداحی چندگونه شعر داریم؟
نگاهی که آقا به مقوله مداحی دارند نگاهی دقیق و کارشناسانه است. ایشان مداحی را یک هنر مقدس می دانند چون منجر به سازندگی می شود. البته باید اشاره کنم که هم قدرت سازندگی بالایی دارد و هم قدرت تخریب. بارها به ما فرموده اند تاثیری که مداحی در یک جلسه و بر روی مخاطبان آن می گذارد شاید یک منبری در 10 شب سخنرانی نتواند بگذارد. از سویی مباحثی همچون آهنگ در مداحی، غلو و مطالب کفرآمیز، شعر، مجالس مولودی و... از مواردی است که توسط ایشان مطرح شده و به صورت چالشی با آنها برخورد کرده است. یادم نمی آید که در مقابل ایشان برنامه ای اجرا کرده باشم و آقا درمورد شاعرش نپرسند و درباره شعر تذکراتی ندهند؛ همه اینها به تسلط فوق العاده ایشان در حوزه ادبیات شعر باز می گردد. امسال هم شب تاسوعا شعر آقای انسانی را با ردیف دست پیش ایشان خواندم.
بر درون دوات این قلم به نیت غسل
مگو بدون طهارت از آن مطهر دست
به پای خیز و از این دست، دست ها بسرای
که هیچ دست خدا به از آن نیاورد دست
گویا ابوالفضل زرویی نصرآبادی هم شعری در این فضا با همین ردیف و در وصف حضرت عباس دارند.
بله. آقای انسانی هم به گفته خودش تحت تاثیر همان شعر آقای زرویی این شعر را سرودند که هردو کار زیبا هستند... برگردیم به موضوع شعر... برداشت من از ملاک های آقا در انتخاب شعر اینگونه است؛ اول زبان شعر سال 84 شام غریبان خدمت ایشان بودم خیلی گشتم ولی شعری که می خواستم پیدا نکردم. در آخر یک شعری که خیلی ساده بود انتخاب کردم و خواندم. شعر برای آقای مؤید بود. بعد از اجرا وقتی رفتم خدمت آقا اولین حرفی که زدند این بود که روز و شب و شام عاشورا باید شعر با زبان عموم مردم باشد زمانی مثلاً شب میلاد امیرالمؤمنین است شما یک شعر حماسی با فخامت و استواری خاص خود امیرالمؤمنین(ع) انتخاب می کنید ولی شب عاشورا مردم در روضه به یک نقطه ای رسیدند که خیلی فرصت فکر کردن ندارند تا دنبال استعاره ها و کنایه ها بگردند. آقا گفتند انتخاب شما خیلی مناسب بود و زبان خوبی را برای بیان احساسات و پیام امشب انتخاب کردید. ملاک دوم، محتوای شعر است. مضمون و محتوای ناب و روایی حتی علی رغم اینکه مرثیه را دخالت می دهند باید کاملاً رعایت بشود. بارها شده بود که شعر جذاب بود و بازی با کلمات دلنشینی داشت ولی در مجموع حرفی و مضمونی برای گفتن نداشت. سومین ملاک هم حفظ شان اهل بیت(ع) است. یک روز شعری از جعفر رسول زاده در رثای حضرت زهرا(س) خواندم که یک بیت آن این بود:
قدر تو معنی می کند
وصف تو انشا می کند
ابری که بارد بر زمین
گردی که خیزد بر هوا
در آن روز چندین مداح دیگر هم خوانده بودند. حالاشما دقت و نکته سنجی رهبری را ببینید. وقتی خدمتشان رسیدم از شاعر شعر پرسید با حالت ویژه ای گفتند سلام من را به آقای رسول زاده برسانید و بگویید این مصرع «گردی که خیزد بر هوا» که البته آقا عین بیت را کاملاً خواندند و برایم جالب بود بین آن همه ابیاتی که آن روز شنیدند به خاطر سپرده بودند. ایشان به کلمه «گردی» اشاره کردند و گفتند این کلمه برای حضرت زهرا(س) سخیف است و می توانید به جای آن بگویید «نوری که تابد بر سما». وقتی به آقای رسول زاده گفتم خیلی منقلب شد و به گفته خودش این شعر یادگاری برایش ماند.
جدای از این سه ملاک، مداح باید دومین نفری باشد که بعد از شاعر، به شعر مسلط است در واقع نباید با هنر شعر بیگانه باشد.
بعضی از مداحان خودشان شعر می گویند. این مسئله آسیبی برای شعر و شاعری در مداحی ایجاد نمی کند و سطح شعر پایین نمی آید؟
این اشتباه است. علی رغم اینکه مداح باید قالب ها را بشناسد و تسلط مطلوبی به شعر داشته باشد و با آرایه های ادبی آشنا باشد ولی نمی تواند جایگاه یک شاعر را داشته باشد. نمی تواند نگاه یک شاعر را در خود ایجاد کند. البته بعضی از رفقای ما شعر هم می گویند مانند حاج علی انسانی، حاج سعید حدادیان و حاج محمود کریمی و ...
و البته شاعر هستند؟
بله همینطور است. مشخصاً شاعر هستند و مولفه های یک شاعر را دارند. ولی اینکه من بخواهم شعر خودم را بگویم و به شعرهای شاعری نیازمند نباشم، این کار را ضعیف می کند. اگر کسی فقط به خودش تکیه کند، ظرفیت ها محدود است و نمی تواند تمام زوایا را پوشش دهد. به عنوان مثال کسی که قاری خوبی است می تواند قاری باشد و مدح بخواند ولی کسی که مداح است نمی تواند یک قاری خوبی باشد. فکر کنم اینجا صدق می کند که کسی که شاعر باشد و صدای مناسبی هم داشته باشد می تواند مداحی کند اما کسی که مداح است و بخواهد شعر هم بگوید مطمئناً نمی تواند جایگاه یک شاعر خوب را پیدا کند.
چقدر به این قائلید که مخاطب بر سیر جریان حرکتی یک مداح تاثیرگذار است؟
من عقیده دارم ما تعهد بزرگی داریم و چند وقت است احساس می کنم این تعهد کمرنگ شده است. یک نسل قبل از ما یعنی مداحان بعد از جنگ، خوب این تعهد را حفظ کردند. آنها توانستند با آن پتانسیلی که جنگ داشته و با آن نیروهایی که از جبهه مانده بودند این فضا را تقویت کنند ولی نسل جدید به این تعهد پایبند نیست و آن هم تعهد «تربیت مستمع» است. ما باید بتوانیم طبق اصول و ضوابط از نظر معرفتی و روانی مستمعی در جایگاه محب اهل بیت (ع) پرورش بدهیم. خواننده ای امروز آمده که بخواند و برود و پشت سرش کاری ندارد که دارد چه اتفاقی می افتد و هیچ وقت سختی تربیت را به خودش نمی خرد. ما الان قریب به پنج سال است در فضایی به نام مجتمع امام خمینی (ره) که با هیچ استانداردی نمی توان اندازه گیری کرد تجربه سنگینی را انجام می دهیم. از نظر فضای کار البته نامش را نمی شود «هیئت» گذاشت. خیلی از رفقای ما که می آیند قم و میهمان ما هستند اعتراف می کنند که یک شب این محفل به اندازه 10 شب مجالس ما انرژی و فعالیت می طلبد. ما به این نقطه رسیده ایم و این کار دراز مدت است. سال به سال داریم پیشروی می کنیم. داریم مستمع را با آنچه می خواهیم هماهنگ می کنیم. البته بار روانی ازسوی مخاطب برای مداحان نیز وجود دارد.
ایجاد یک پایگاه و جایگاه ثابت- همان پاتوق - توسط مداحان به همین دلیل است؟
دقیقاً. البته یکی از دلایل مهم است شاید انجام این کار خیلی مشکل باشد که هر هفته و در یک مکان، شما را مقید کند ولی کمترین فایده اش این است که با مخاطب ارتباط دائم و مستقیم داریم و بهتر می توان اثرگذار بود.
چند سال پیش رفته بودم حسینیه پنبه چی که حاج محمدرضا طاهری آنجا مراسم دارد آقا محمدرضا سراغ یک نفری را گرفت و از کسی پرسید فلانی که کنارت می نشست دو هفته ای ا ست نیامده. مشخص شد تصادف کرده و در منزل بستری است و بعد به عیادتش رفتند. می خواهم بگویم افراد باید مهم باشند. هم از جسم آنها و هم از روحشان باید سراغ گرفت و از احوالات درونی اطرافیان باخبر بود.
حضرت آقا فرموده بودند که نه به گذشته بی اعتنا باشید نه از آینده بی خبر. کسی که از گذشته بی خبر است هر سال که می آید دوباره شروع می کند از نو ساختن و قبلی را ویران کردن. این آدم اگر قرار است جایی را آباد کند اگر هر سال خراب کند و دوباره بسازد همیشه یک طبقه بیشتر نخواهد داشت ولی کسی که با حفظ اصالت ها و ارزش های گذشته بیاید کاری جدید ارائه دهد یعنی براساس و پایه گذاشته ایده جدید پیاده کند، کاری در خور و مداوم و عمیق خواهد ساخت. ما توانستیم با این حرکت در سال 82 تحولی را در مخاطبین ایجاد کنیم. البته با جذابیت حقیقی نه جاذبه های مجازی که واقعا این دستگاه جذابیت فوق العاده ای دارد. این جریان یک ویژگی مهم داشت و آن هم در قم بودن ما بود. من معتقدم جوان های قم را جایی نمی توانی سراغ بگیری. قم شهری است که نگاه ها به آن زیاد است و با تکلیف مقام معظم رهبری بود که در قم ماندیم. ایشان فرمودند شما باید باشید و نیرو تربیت کنید.
با این حال با آسیب های این محافل چه می کنید؟
دو جمله وجود دارد که بیشتر دوستان ما کارهای خود را با آن توجیه می کنند یکی اینکه وقتی از او می پرسی «چرا این را خواندی»؟ جواب می دهد: «مستمع این رو می خواد و می پسنده یا می طلبه...» و جمله دوم که پیرو همان جمله اول است این که «این جوری راحت تریم» یا «این جوری جذاب تره»... این جذابیت ها خطرناک است. به نظر من بزرگترین آفتی که جوان ما را در جامعه مداحی می تواند تهدید کند آفت نداشتن استاد و آفت بی سوادی است. علمی دنبال نکردن به همراه اینکه از تجربیات یک شخصی به عنوان استاد استفاده نکردن ضربه مهلکی به مداحان جوان ما بزند و این بر می گردد به نگاه ما که نگاهی سطحی به مداحی داریم و به همین دلیل جاذبه ای که برای آن حس می کنیم جاذبه های سطحی است.
بعضی اوقات خود مداح در فضای کاذبی قرار می گیرد و همین وسوسه ای می شود تا حرف یا حرکاتی خارج از شان انجام دهد... و این خودش معضلی است به جای اینکه روی مخاطب تاثیر بگذارد از مخاطب تاثیر می پذیرد. کسی تاثیر پذیر است که قدرت تاثیرگذاری را ندارد. ما باید اول این قدرت را در خود ایجاد کنیم و با موجی که درست کرده ایم خودمان نیز غرق نشویم. برای رسیدن به این تجربه و قدرت نیاز به زمان داریم. مداحی که نامش از خودش جلوتر باشد زود زمین می خورد ولی کسی که توانش بیشتر از نامش باشد توان آن را دارد که جلوی خیلی از معضلات و آسیب ها را بگیرد. دومی قابلیتش با اولی قابل مقایسه نیست و همچنین کارش نیز سخت تر است. راحتی زمانی می آید که شما آنچه را که باید انجام می دادی، داده باشی، زحمت کشیده باشی.
دوستی می گفت برای شکستن هنجار و ایجاد فضای جدید باید از هنجار گذشت یعنی اینکه نمی توان بدون شناخت و درک و گذر از خود هنجار به هنجارشکنی رسید. ما این مشکل را داریم که بعضی از مداحان می خواهند تصویری جدید از این مسیر برای ما بسازند غافل از اینکه هیچ شناختی از تصویرهای گذشته و اتفاقات تاکنون ندارند؟
همینطور است. بگذارید مشکلات این نسل را برایتان دسته بندی کنم؛ سطحی نگری، نداشتن استاد و سستی و تنبلی. در مورد دو مشکل اول توضیح دادم اما مشکل سوم این است که جوانها جذابیت مداحی را می بینند و می خواهند زود به این جذابیت برسند. به همین دلیل دست به هر کاری می زنند که خودشان ضربه می خوردند و به همین دستگاه هم ضربه می زنند. جذابیت درست خودش یک هنر است. شما بتوانید با انتخاب شعر، آهنگ، مطلب و مضمون مناسب به هدف برسید. امسال شب عاشورا، سیدمحمدجواد شرافت نوحه ای ساخت با گوشواره «انی احب الصلوه ». ما بحث نماز را شب عاشورا آمدیم هدف گذاری کردیم. وسط نوحه تذکر دو دقیقه ای درباره نماز دادم که با حال و هوای خودش و فضای خودش ممزوج شد. می خواهم بگویم ما باید با هنرمندی تمام وسط شور، مابین خواندن، لابلای آیتم های مختلفی که در جلسه داریم جذابیتی ایجاد کنیم که بار و مفهوم داشته باشد. اوایل خیال می کردیم شاید مستمع دور بشود اما دیدیم آنچه که مستمع را پایبند می کند همین تربیت است. من همیشه یک تعریف برای مداحی دارم که مداحی حکومت کردن بر دل هاست یعنی اینکه شما تا نتوانی دل ها را متوجه کنی نمی توانی تاثیرگذار باشی.
واقعه عاشورا سه ضلع دارد؛ حماسه، عاطفه و عقل، چقدر توانستید این سه ضلع را در کنار هم در مجالستان داشته باشید؟
در حال حاضر بیشتر عاطفه بعد حماسه و کمتر از این دو، به عقل و شعور پرداخته می شود در صورتی که باید به هر سه در کنار هم پرداخته شود. اینکه فقط بعد عاطفی عاشورا گفته شود همان سطحی نگری است. اشکی ریخته شود و تمام. هر چند مستمع ثواب خودش را از گریه و اشک برده ولی اینکه چقدر سازنده و تاثیرگذار در آینده و زندگی مستمع بوده جای تامل دارد. حماسه هم از این قاعده مستثنی نیست. در بخش سوم کمتر کار شده هر چند فکر می کنم حرکت و تلاشی در این زمینه صورت پذیرفته. شما این تلاش را در شعرا و مداحان می بینید. کم کم روضه ها مفهومی می شود شعرها محتوایی می شود. هر چه کار قرار بود در بعد عاطفه و حماسه بشود تاکنون صورت گرفته الان عرصه محتوا و شعور است. شور همیشه بوده و خواهد بود اما آن چیزی که نگهدارنده این شور عاشوراست، شعور آن است.
نظر شما در مورد برداشت ها و زبان حال هایی که مداحان از آن استفاده می کنند و نظرهای خود را دخل و تصرف می دهند، چیست؟
این قصه خیلی از بحث های ما با دوستان را شامل می شود. خیلی کلنجار رفتیم که این قصه باید یک جوری هدایت شود چون ما نمی توانیم زبان حال را حذف کنیم. زبان قال در جای خودش محفوظ است و باید پذیرفت زبانی که می توان زبان قال را جا بیندازد، زبان حال است منتها باید به الگوی زبان حال صحیح دست یافت. هر آنچه که در تاریخ ثبت شده نیز آن چیزی نیست که به وقوع پیوسته مخصوصا در مورد کربلاکه بیشتر راویان آن از دشمن هستند. در اوج همه این مشکلات و دقت هایی که باید صورت بگیرد شعرا و مداحان باید در زبان حال چارچوب خود را مشخص کنند. چارچوبی که زبان حال اصل زبان قال را زیر سؤال نبرد و همچنین در شان اهل بیت(ع) باشد. مداحان به جای اینکه دنبال حرف جدید باشند باید دنبال برداشتی نو و بدیع از تاریخ باشند. آفتی پیدا شده که مداح می رود دنبال جملاتی می گردد که تاکنون کسی نخوانده و نگفته باشد حالااین کتاب ها چقدر مستند هستند خود جای بحث دارد به عنوان مثال امسال شب تاسوعا رفته بودم مسجد ارگ. حاج منصور ارضی گفتند تنها کسی که با اهل بیت(ع) خداحافظی نکرد و به میدان رفت حضرت ابوالفضل بود. چقدر برداشت نو و جالبی است! حاج منصور به برداشت خود می گوید چون کسی باور نمی کرد که حضرت عباس برود و بازنگردد و در اوج مصیبت همین بس حتی خود حضرت عباس(ع) نیز باور نداشتند و به نیت آب رفتند که آب بیاورند. بدیع بودن با بدعت گذاری هم تفاوت دارد؛ باید از روایات و مقاتل بتوانیم تصاویری جدید با زاویه دیدی جدید نمایان کنیم. روضه ساختنی نیست که ما از خودمان روضه ای خلق کنیم. می شود فکر یا برداشت جدید خلق کرد ولی روضه ای جدید نمی شود. بحث نماز را می توانم مثال بزنم ما آمدیم بررسی کردیم که حضرت یک نماز ظاهری خواند که همه دیدند و یک نماز عاشقی؛ نماز عاشقی این بود که تکبیر را جلوی خیمه ها گفت رکوع را زمانی که می خواستند تیر را از سینه بیرون بکشند گفت و سجده را در گودال قتلگاه. از چند روضه کنار هم تصویرسازی کردیم. این نگاه جدید امروز به روضه است.
این برنمی گردد به اینکه شما یک تیم خوب دور هم جمع کردید تا بتوانید چنین اتفاقاتی را هدف گذاری کنند.
نزدیک به 10نفر از بچه ها در طول روزهای متمادی مشغول بودند تا به یک جمع بندی مناسب برسیم و مراسم اجرا شود. این کار می طلبد و برای ماندگاری باید اینگونه وقت گذاشت.
نسل سوم مداحان بعد از انقلاب را چگونه ارزیابی می کنید؟
من احساس می کنم اگر این نسل پنج عاملی که می گویم داشته باشد در امان خواهد بود. کم نیستند کسانی که جزء نسل سومی ها هستند و زمین خوردند اگر خوب نگاه کنیم می بینیم حداقل یکی از این ملزومات را نداشته اند: «استاد خوب، مشاور خوب، رفیق خوب، همسر خوب و شغل خوب.» استاد با مشاور فرق می کند مشاور کسی است که تو را نقد کند و آسیب های تو را بررسی کند. در مورد ازدواج هم می گویم بچه ها قبل از اینکه چهره شوند باید ازدواج کنند برای اینکه آفت آن کمتر است. وقتی چهره شوی خیلی سخت است بفهمی چه کسی شما را برای چه چیزی می خواهد. و همچنین شغل مناسب که بتواند شما را به تمکن مالی برساند تا نگاه شما به مداحی نگاه حرفه ای بازاری نباشد بلکه نگاه دلی و عشقی باشد.
به عنوان سؤال آخر، آیا مردم از منبری ها فاصله گرفته اند؟
اگر تفکر سالم باشد نباید این اتفاق بیفتد. اول اینکه خیلی از مردم به ما مداحان نگاه می کنند وقتی ما خودمان دو دقیقه مانده به پایان سخنرانی وارد مجلس می شویم خیلی ها خیال می کنند خبری این سمت مجلس نیست. برخورد و رفتار ما نیز مهم است. از این طرف باید خود منبری ها حرکتی انجام دهند. الان نسل جدید از منبری ها آمده اند که زبانشان زبان روز است و به قول شما توانسته اند دوباره شور مجالس وعظ را احیا کنند. شما خیالتان راحت منبری که حرف برای گفتن داشته باشد همیشه مشتری خود را دارد.
گفتگو با محمود کریمی یک اشاره سر بزنگاه
نگاه رهبری به مقوله مداحی، نگاهی به مثابه یک هنر است که ارکانی هم برای این هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. با این اوصاف و با توجه به اینکه شعر بنای اصلی مداحی است؛ از نظر شما شعر مناسب چیست و چگونه انتخاب می شود و اصولادر مداحی چندگونه شعر داریم؟
ببینید هر بخش از جلسه مداحی و روضه خوانی یک زبان خاص می طلبد. تصنیف یک زبان خاص می طلبد، شعر روضه یک زبان خاص می طلبد، نوحه هم همین طور. شعر فولکلور و محاوره ای که آقا هم رویش تکیه کردند و یک بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی می طلبد. گاهی می خواهیم رجز بخوانیم، آن هم زبان خاص خودش را دارد و باید خیلی فخیم باشد. زبان های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه می کنیم که آن هم زبان خاصی می طلبد. انتخاب شعر بستگی به شرایط دارد. که مخاطب یکی از معیارهاست.
معیارهای دیگر چه؟ مثلاما می خواهیم یک شعر فخیم انتخاب و استفاده کنیم که در مجموع باید حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معیارش چیست؟
ببینید الان زبان شعر عوض شده. یک وقت شعر را می گفتند، بعد می دیدند جا زیاد است و وزن کامل نمی شود؛ می گفتند: «بگفت»؛ بعد می دیدند که باز هم جا زیاد هست. می گفتند: «بگفتا»، «بگفتا که»، «بگفتا این که»، «بگفتا این چنین که»، شش هفت بخش اضافه می آورند. این مربوط به زبان قدیم شعرایی است که شعرهای آئینی می گفتند و شعرهای قوی هم می گفتند؛ مثل مرحوم کمپانی. اما در زمان ما این ها عباراتی است که نمی شود استفاده کرد. زمانه ما فرق می کند، طبیعتا زبان مان هم باید فرق کند.
بالاخره رابطه میان شعر و مخاطب چیست؟ شعر باید دو چیز برای مستمع بیاورد. یکی معرفت- معرفت شان ائمه، صفات ائمه و سیره آن ها- و یکی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا 83- تاریخ سخنرانی- رهبری می گویند من شعر این طوری کم دیده ام. حالامی شود دلائلش را بررسی کرد که چرا این طوری است؟
من فکر می کنم منظورشان در نوحه ها بوده و باید دید نوحه چه کسانی موردنظر ایشان بوده است. بعضی ها هر کدام از فاکتورهای موردنظر رهبری در شعر را با یک غزل اجرا می کنند. یک غزل پند می خوانند، یک غزل امام زمان(عج)، یک غزل روضه و یک غزل به قول معروف آتشین. خب این می شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بیت هم حساب کنید، 28 بیت می شود که خودش یک قصیده است. اگر شعرا بخواهند هر کدام از این نکات را در یک شعر به صورت جداگانه رعایت کنند، خیلی طولانی می شود.
من یک بار می خواستم محضر ایشان عرض ادب کنم و روضه حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشین یک نوحه ساختم:
بر من که هستم فرمان بر فرزند زهرا
فرقی ندارد فرمانده باشم یا که سقا
احساس کردم که این یک درس بزرگ است. اگر شما تابع ولایت هستید- تابع امام زمان و تابع ولی فقیه- فرقی نمی کند رئیس جمهور باشید یا آبدارچی. باید یک باری را در یک جا بلند کنید. کسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) که حریف تمام عالم بوده، می رود برای طفلان آب بیاورد. الان به من بگویند برو آب بیاور فکر می کنم خیلی کار سبکی است. اما مهم اطاعت است. می شود همه این ها را در قالب یک غزل بیاورید یا با یک بیت همان مطلب را برسانید.
از طرفی مثلاآقا در ارتباط با صائب خیلی تاکید دارند اما باید توجه داشته باشیم صائب خوانی این نیست که فقط شعرهای صائب را بخوانیم. فکر می کنم بعضی ها اشتباه گرفته اند. حداقل من اینطوری متوجه شده ام که باید رگه های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهایمان باشد. بعضی از شعرا در یک غزل همه چیز را می گویند. از طرف دیگر اگر فقط روی یک موضوع تکیه بکنیم و مدام پند بدهیم، مستمع به قول عامیانه می گوید: شاعر یا مداح دارد به من گیر می دهد! باید سر بزنگاه فقط یک اشاره کرد تا در ذهن مخاطب ماند.
الان بعضی مداح ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان می گویند و از اشعار شاعران آئینی کلاسیک کمتر استفاده می کنند. این مسئله آسیبی برای شعر و شاعری در مداحی ایجاد نمی کند؟ سطح شعر پایین نمی آید؟
نه، آسیبی ندارد. اولین باری که شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود آقا سؤال کردند این شعر مال کیست؟ عرض کردم خودم گفته ام. اتفاقا مداح اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب می تواند کار کند. بعضی جاها در یک نوحه مداح باید حرفی را بکشد تا نغمه ای مناسب داشته باشد. شاعری که مداح نیست، وقتی چنین نوحه ای را به او می دهی تا شعرش را بگوید، کشش شعر را می اندازد روی حرف ب؛ خب شما «ب» را چگونه می خواهید بکشید؟ باید «آ» باشد یا «ای» یا «او» یا مد لین باشد تا آن را بتوانید بکشید.
شما گفتید الان مخاطب مافرق می کند پرسشی که در هر رسانه و هنری مطرح هست این است که ما تا چقدر می توانیم ازسلیقه و چیزی که مخاطب می خواهد پیروی کنیم؟ حال و هوای مخاطب تا کجا در جهت دهی به کار ما باید موثر باشد؟ مخاطبان شما که بیشتر جوان هستند، طبیعتا شعر با مضمون عاطفی را بیشتر می پسندند. درصورتی که «عاطفه، حماسه و عقل» در بیان رهبری سه ضلعی هستند که گوهر کربلارا می سازند، اگر به یکی از اینها بیشتر بها بدهیم آن برلیان را شکسته ایم.
ببینید درحال درونی، ما از مخاطب -ده واحد بهره می بریم درعوض صد واحد به او منتقل می کنیم. اگر ده تا ببریم، دو واحد بدهیم، ما متاثر شده ایم و این مسلماً اشتباه است. شاید بعضی از مستمعان که در مجلس نشسته اند، بار اولشان باشد که می آیند اما درحال خوانندگی به خواننده خط می دهند... ازطرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سرحال می آورد استفاده کنیم کار خراب می شود. گاهی در شان امیرالمؤمنین می گفتند که او خود خداست! همه می گفتند به به! دو سه ماه این طوری خواندند، دیدند دیگر تشویق نمی شوند، گفتند خدا را هم علی آفرید! خب از این جا کجا می خواهید بروید!؟ این تاثیرپذیری از مستمع درجهت منفی است. مداح باید به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می شود چند قدمی با مستمع راه بیاییم اما تا جایی که عقل اجازه می دهد. بعد هم مستمع صدنفر، هزار نفر است؛ اینها که نمی توانند همه با هم تصمیم بگیرند و یک بینش را به مداح القا کنند. بیشتر تابع خواننده هستند.
الان این هماهنگی و توازن بین عاطفه، عقل و حماسه در اشعار و مجالس عزاداری ما وجود دارد؟
بله، چرا نیست؟ خیلی ها خوب دقت نمی کنند. متاسفانه بعضی ها قائلند به این که هرکاری دلشان می خواهد بکنند بعد بروند به جلسه امام حسین(ع) پاک می شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گریه کنند، خب گریه برای چه؟ این گریه جهت دار نیست. جلسه سیدالشهداء(ع) مثل قرص است، مثل داروست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ کردنی هم بخوری، خوردن دارو دیگر فایده ندارد. اگر بروی مجلس سیدالشهداء و گناه هم بکنی، بیماری ات عود می کند.
البته فرصت جلسه را نمی توان به صورت مشاع بین این سه عنصر تقسیم کرد. نمی توانیم از یک ساعت فرصت جلسه، بیست دقیقه به هرکدام از این ها اختصاص بدهیم. به صورت مشاع نیست که مثلادر هر یک بیت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده می کند، دل که صاف و شفاف می شود، آن موقع می زند به هدف، حماسه را نقل می کند یا موضوع عقلی را نقل می کند. اگر این نشد، بله می توان گفت، فقط عاطفی است.
اول شعر متولد می شود بعد سبک یا اول سبکی به ذهن خطور می کند و بعد برای آن شعری می سرایند؟
الان خیلی ها به صورت «اول سبک بعد شعر» عمل می کنند. خود ما هم این کار را می کنیم. خودم یک سبک یا آهنگ را می سازم و به یکی از شعرا می گویم روی این شعر بگو. اگر شعر ایرادی داشته باشد، دست کاری اش می کنیم تا برطرف شود. شعر را می شود دستکاری و جابه جایش کرد. البته این مهم است که خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضی ها می گویند شعر شاعر هرچه که باشد باید عین همان را خواند. یعنی فقط خواننده هستند؛ متاسفانه کاری ندارند که شاعر درست دارد می گوید؟ عقلانی دارد می گوید؟ شعرش حماسی ست یا اهل بیت(ع) در آن ذلیل شده اند؟ با این کاری ندارد. می گوید یک سبکی بدهد به من که بخوانم. ولی خیلی از مداحان هم روی شعر و سبک کار می کنند. ما داریم یک مستندی می سازیم در همین رایت العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و کلنجاررفتن ما با شعرایمان. خیلی جالب است. اثر خوب در زمینه شعر و آهنگ واقعا کار می برد. حالامحصول کار ممکن است یک آسیبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. گرچه معتقدم اتفاقا ما باید کاری کنیم که راه انتقاد باز بشود.
تاریخ عملاً از زبان منبری و مداح برای مخاطب روایت می شود حالااین که مداح یا منبری برداشت ها و زبان حال ها را بیشتر بگوید آیا این خطر را ندارند که تاریخ را عملاً در ذهن مخاطب تحریف کند؟ حد و حدود این ها کجاست؟
حد و حدودش عقل است.البته نمی توان برایش فرمول چید. آقا می فرمایند عقلانی باشد. عقل می گوید اگر یک بچه سیلی بخورد، صورتش کبود می شود؛ جایی هم ننوشته. از طرف دیگر اگر بخواهیم عین مقتل را بخوانیم، یک نفر هم از این جا سالم بیرون نمی رود. واقعاً مقتل را فقط می توان توضیح داد. زبان حال را می شود تشریح کنیم اما آن هم تا یک حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قیافه ات، زبان حالت دارد این را می گوید، لبخندی که الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. این هم حال شماست. حرفی هم نمی زنی اما من می فهمم. یک نفر دستش را که مدام روی دست می گذارد، یعنی من ناراحت هستم. وقتی کف دستش را به هم می زند، زبان حالش می گوید خوشحالم. اما همین زبان حال و تشریح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب ورودیه است. من می بینم حضرت زینب(س) با چه وقاری از محمل پایین می آید و در ذهن خودم این صحنه را تشریح می کنم. چیزی هم که خلاف شان اهل بیت (ع) نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نیست. نمی توانیم بگوییم نبوده! اگر جایی هم ننوشته باشد اما شان اهل بیت(ع) را جا به جا نکند، دلیل بر این که نیست، نیست و می شود به عنوان زبان حال آن را خواند.
می دانیم مداح اگر قرار باشد عین مطلب را بگوید، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چیست؟ پیرایه های هنری را چگونه انتخاب می کنید؟
این یک توضیح خیلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده هایی که با ساز یا در استودیو می خوانند. اما در استودیو یک کاری می خوانند پنج دقیقه، با ساز، خلاها را هم با ساز پر می کنند. یک بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن قدر می خوانند تا یک کدامش درست دربیاید. بعد هم این قطعات را که جداگانه اجرا شده می چسبانند به هم و یک آهنگ می گذارند رویش. بعد آهنگساز یا تدوینگر یا کارگردان آلبوم کار را ویرایش می کنند. صدایی که از حنجره خواننده در می آید، از چندین فیلتر صوتی عبور می کند تا می شود این صدای شفاف که ما می شنویم. اگر همان خواننده ای که اینقدر زیبا می خواند، در تشییع جنازه یکی از شعرا یا خوانندگان در هوای آزادو در بیرون استودیو بخواند، همه می گویند این همان صداست؟!
حالایک مداح را در نظر بگیرید. خواننده استدیویی پنج دقیقه می خواند ما یک ساعت می خوانیم. او با آهنگ و ساز می خواند، من با آهنگ صدای مستمع، او دستش باز است برای این که هر عبارتی بیاورد ولی ما از یک فضای محدود می توانیم واژه مان را انتخاب کنیم. او روی این پنج دقیقه یک سال کار کرده تا دوازده قطعه پنج دقیقه ای آلبومش را داده بیرون که می شود شصت دقیقه. من یک شب روی این آلبوم در محرم کار کرده ام. البته کار عقبه دارد؛ یعنی آهنگ هایم را ساخته ام و شعرهایم را گفته ام یا گرفته ام. اما برای تمرینش گاهی حتی یک شب هم وقت ندارم. این هنر است. البته مثل هر هنر دیگری این هنر هم برای خودش ساز و کارهایی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانید؛ بروید به این جا برسید. بقیه اش را ما باید خودمان بفهمیم. اگر عشق و تقوی - من که ندارم - نباشد، مداح هر چه تلاش کند به این معیارهای هنری هم نمی رسد. این هنر با عشق و تقوی آمیخته است. شاید من فلان گریزم را از پیش آماده کرده باشم ولی چون آماده بوده از همان جا هم می روم بیرون و گاهی وسط شعر از یک دروازه بزرگ گریز و اشک، رد می شوم و حواسم نیست. گاهی مداح می خواهد از همان دری که خودش انتخاب کرده بیرون برود اما اگر سه چهار بیت شعرش را هم نخواند و برود به این فضا جدید، از معنوی هم اثرگذارتر است...
پایگاه اطلاع رسانی خیمه دل سوختگان http://hajmahmoodkarimi.mihanblog.com
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام