پايگاه خبري تحليلي "امريكن اينترست " در گزارشي به قلم "جفري وايت " به شرح مفصل ويژگي‌هاي جنگ آمريكا با ايران پرداخته و به تفصيل بن‌بست‌هايي را كه آمريكا با آن مواجه است، توضيح داده است.

قسمت سوم اين مقاله به شرح زير است:

*ايران مي‌تواند از متحدانش براي برپايي جنگ در سطح جهان استفاده كند

در حالي كه ارتش ايران به خطرناك‌ترين شكل به مرزهاي اين كشور نزديك است، ما هيچ جا از آن "در امان " نيستيم. سيستم‌هاي موشكي (عمدتاً گونه‌هاي شهاب 3 و انواع سجيل) به ايران اجازه مي‌دهند مواضعي در سرتا سر خاورميانه اعم از مراكز جمعيتي، تاسيسات نظامي، زيرساخت‌ها و پايگاههاي نيروهاي آمريكايي در منطقه را مورد هدف قرار دهند. سكوهاي پرتاب و موشك‌اندازهاي ايران محدود هستند اما اين كشور ابزارهاي ديگري براي جنگ‌افروزي در سطح جهان دارد كه از آن جمله مي‌توان به متحدانش اشاره كرد. به عنوان مثال، ايران احتمالا تلاش خواهد كرد حزب الله را جهت حمله به اسرائيل تحريك كند. مشابها حزب الله نيز انتظار دارد كه ايران به اين گروهك كمك كند و در هر درگيري با اسرائيل در كنار آن باشد. هر كدام از اين دو حالت نيز مي‌تواند در نهايت سوريه را وارد مخمصه كند.

*قدرت نظامي حزب الله مي‌تواند تهديدي عليه آمريكا باشد

حزب الله در حال حاضر مي‌تواند مواضعي در سرتاسر اسرائيل را مورد هجوم قرار دهد. موشك‌ها و راكت‌هاي حزب الله آن‌قدر دقيق هستند كه تاسيسات نظامي و ساير تجهيزات مهم را بمباران كند؛ ضمن اينكه حزب الله مي‌تواند روزانه 500 تا 600 موشك و راكت پرتاب كند. حزب الله همچنين توانايي اينكه خارج از صحنه‌ي اصلي تئاتر، عليه غيرنظاميان، مواضع نظامي و زيرساخت‌ها عمليات تروريستي يا ويژه‌اي را هدايت كند، دارد. شيخ نصرالله با لحني موجه‌نما تهديد كرده است كه در صورت درگيري با اسرائيل ناوگان مديترانه شرقي را مورد حمله قرار مي‌دهد. اگر قرار باشد حزب الله به سيستم موشك كروز مافوق صوت سوريه به نام ياخونت P800 دست پيدا كند ـ كه به طور مشخص احتمال آن مي‌رود ـ مي‌تواند مواضعي كه تا 300 كيلومتر از ساحل لبنان فاصله دارند را مورد هدف قرار دهد.

*سيستم‌هاي موشكي سوريه توانايي تهديد كشتي‌هاي مديترانه‌ شرقي را دارند

نيروهاي نظامي سوريه براي جنگ با اسرائيل آرايش يافته و آماده مي‌شوند، بنابراين توانايي سوريه براي كمك مستقيم به ايران در نبرد با آمريكا محدود خواهد بود. سيستم‌هاي موشكي سوريه مي‌توانند پايگاههاي نظامي، تاسيسات لجستيك و پايگاههاي هوايي را در اسرائيل مورد هدف قرار دهند. سيستم موشك كروز دفاع ساحلي سوريه، ياخونت، به اين كشور توانايي زيادي براي تهديد كشتي‌هاي دريايي و بازرگاني در مديترانه شرقي را مي‌دهد.

*حماس نيز مي‌تواند تهديدي عليه آمريكا به حساب آيد

حماس نيز در اين موقعيت تهديد آميز نقشي به عهده دارد، اگرچه توانمندي‌هاي هجومي و دفاعي آن در مقايسه با حزب الله محدودتر است. توانمندي‌هاي هجومي حماس به خمپاره‌ها و راكت‌هايي متكي است كه بُرد آنها به تدريج افزايش مي‌يابد و به ازاء هر درجه افزايش، بخش بيشتري از جنوب و مركز اسرائيل را در ميدان تهديد قرار مي‌دهد. حماس در حال حاضر تا مركز تل آويو و آنسوي برشبا در جنوب اسرائيل را در تيررس خود دارد.

*ايران براي تقويت روحيه طرفداران خود از راهكار نمايش تصاوير پيروزي بهره خواهد گرفت

ايران احتمالا با بهره گرفتن از "تصاوير پيروزي " ـ مانند غرق كردن يگان نيروي دريايي آمريكا يا نمايش دادن تلفات و اسيران آمريكايي ـ اين جنگ نيابي را تكميل خواهد كرد تا ضمن كمرنگ كردن حمايت‌ها از عمليات جنگي آمريكا، روحيه‌ي حاميان خود را تقويت كند.

*تجهيزات نظامي آمريكا به ايران برتري دارد اما اين جنگ براي آمريكا هزينه‌بر خواهد بود

البته تجهيزات نظامي غير هسته‌اي آمريكا، به خصوص اگر در تركيب با تجهيزات متحدانش در نظر گرفته شود، به مراتب به تجهيزات ايران برتري دارد. در بسياري از سالهاي گذشته، ميزان بودجه‌ي تجهيزات دفاعي كمكي آمريكا به تنهايي از كل بودجه‌ي دفاعي ايران بيشتر بوده است. اما جنگ با ايران، جنگي منصفانه يا پاك نخواهد بود. برد در اين جنگ، هراندازه هم كه قابل توجه باشد، احتمالاً هزينه‌بر از آب درخواهد آمد.
افزايش دامنه‌ي جنگ

*ايران تلاش خواهد نمود به سه صورت افقي، عمودي و ميداني، دامنه‌ جنگ را افزايش دهد

اگر نفع ايران در اين است كه بعد از شروع درگيري، دامنه‌ي آن را افزايش داده و وسيع كند، انتظار داريم رهبران ايران، احتمالا چگونه از عهده‌ي انجام اين مهم برآيند؟ حداقل سه نوع افزايش دامنه‌ي جنگ پيش روي تهران قرار دارد: افزايش افقي ، عمودي و ميداني (عرصه‌اي) .

*افزايش افقي دامنه جنگ به معني بسط منطقه‌ جغرافيايي درگيري است

افزايش افقي دامنه‌ي جنگ به معني بسط دامنه‌ي دشمني از منطقه‌ي بلافاصله‌ي درگيري به ساير مناطق جغرافيايي و بازيگران (عملگران) سياسي است. روش‌ها و ابزارهايي كه ايران در اختيار دارد، چنانكه در بالا توضيح داده شد، به وي اين توانايي را مي‌دهد كه دامنه‌ي جنگ را از درون منطقه‌ي خاور ميانه و آن‌طرف‌تر به صورت افقي افزايش دهد تا اروپا و ايالات متحده را در بر بگيرد.

*افزايش عمودي به معني استفاده از تسليحات جديد يا هدف گرفتن مواضع جديد است

افزايش عمودي استفاده از سيستم‌هاي تسليحاتي جديد يا با قدرت فزاينده، حمله به انواع مواضع جديد يا وارد كردن انواع نيروهاي اضافي در جنگ را شامل مي‌شود. ايران مي‌تواند به سرعت رويدادي كه در اصل با مبارزه‌ي بين تجهيزات جنگي ضد ناو و ضد هوايي آمريكا و متحدانش، با تجهيزات پدافند هوايي ايران آغاز مي‌شود را به سمت استفاده از سيستم‌هاي موشك هجومي و تسليحات ضد ناو سطح به سطح و زير سطحي، به عنوان تلافي، گسترش دهد. بعيد است ايران دامنه‌ي جنگ را بدون اينكه تهديدي قريب الوقوع متوجه رژيم باشد تا حدي افزايش دهد كه از سلاح‌هاي كشتار جمعي استفاده كند، اما چنين تهديدي به موازات افزايش دامنه‌ي مبارزات، همچنان معلق خواهد ماند. افزايش ميداني به گسترش درگيري از عرصه‌ي صرفاً نظامي به عرصه‌هاي ديپلماتيك، اقتصادي و اجتماعي اشاره مي‌كند، كه ايران كم و بيش از آن سود مي‌برد.

*افزايش دامنه جنگ مي‌تواند به طور غير عمد نيز رخ دهد

به طور خلاصه، حمله به ايران مي‌تواند موجب ايجاد تغييراتي شود كه به موجب آن يكي از طرفين يا هر دوي براي افزايش دادن دامنه‌ي درگيري در منگنه قرار بگيرند؛ حتي اگر هيچ‌كدام از دو طرف نفعي از اين كار نبرند يا قصد اوليه‌شان اين نبوده باشد. به عنوان مثال، تلفات غير نظاميان ايران ممكن است اين كشور را تحريك كند تا دامنه‌ي پاسخ‌هايش را افزايش دهد. اين احتمال هنگامي‌كه ميزان حمله‌ي آمريكا افزايش يابد، شدت مي‌گيرد. عمليات جستجو و امدادرساني به خدمه‌ي هواپيماهاي منهدم شده‌ي آمريكايي مي‌تواند به نوبه‌ي خود به نوعي عمليات نظامي مهم تبديل شود. نياز به حمله‌ي مجدد به مواضعي كه هدف‌گيري نشده‌اند يا به اندازه‌ي كافي تخريب نشده‌اند نيز مي‌تواند درگيري را طولاني‌تر كرده و نياز به استفاده از نيروهاي بيشتر را ايجاب كند. با افزايش درگيري، فشارهاي سياسي داخلي و خارجي مي‌تواند هر دو طرف را براي افزايش دامنه‌ي جنگ تحت فشار قرار دهد.

*عواملي نيز ممكن است سد راه افزايش دامنه جنگ شوند

از سوي ديگر، ممكن است در مقابل عوامل ياد شده فشارهاي موازي ديگري نيز در كار باشند. انجام يك عمليات موفقيت آميز ممكن است ايران را به جستجوي نوعي برون‌رفت سريع، حداقل از جنبه‌ي نظامي جنگ، وادار كند. [از ديگر سو،] فشارهاي سياسي بين‌المللي ناشي از نابساماني اقتصادي بازار نفت و ترس از افزايش دامنه‌ي نظامي جنگ، مي‌تواند آمريكا را تحت فشار قرار دهد. اما اينها نبايد باعث ¬شوند ما احتمال افزايش دامنه‌ي جنگ را منتفي بدانيم؛ وقوف به اين مسئله، چنين ايجاب مي‌كند كه ما پيش از اينكه بر طبل جنگ بكوبيم، اهدافمان را روشن كرده و دركي جامع از خطراتي كه با آنها مواجه خواهيم بود، به دست آوريم.
جنگ چگونه به پايان مي‌رسد؟

*علاوه بر افزايش دامنه‌ جنگ، احتمال طولاني شدن جنگ هم وجود دارد

درست همانطور كه نمي‌توانيم احتمال افزايش دامنه‌ي جنگ را منتفي بدانيم، به درازا كشيدن جنگ، كه پديده‌ي مضري است، نيز دور از ذهن به نظر نمي‌رسد. هر جنگي خواه ناخواه به پايان مي‌رسد، اما اينكه اين امر چگونه محقق مي‌شود، موضوع ساده‌اي نيست. حتي اگر اين جنگ بازنده‌اي قطعي داشته باشد، ايران مي‌تواند پايان بازي را پيچيده كند. موضوع به اين سادگي نيست كه ما اعلام كنيم " ماموريت به اتمام رسيد " و سربازانمان را به خانه برگردانيم. چنانكه سرتيپ بازنشسته Huba Wass de Czege مي‌نويسد:
با آنكه سان تزو قرن‌ها پيش به دولتمردان و افسران نظامي هشدار داد كه جنگ‌هاي درازمدت به نفع هيچ‌كس نيستند، چنين جنگ‌هايي، به دلايلي كه كاملا ريشه در [ذات] انسان دارند، كماكان رخ مي‌دهند. دولتمردان و افسراني كه جنگ‌افروزي مي‌كنند خود را سر سپرده‌ي اهدافي ارزشمند از جنگ مي‌دانند و آنها را با جزئيات مفصل ـ و البته خيلي زود ـ ابراز مي‌كنند تا حمايت جامعه‌ي سياسي را جلب كنند. آنها سپس بر اساس آنچه تصور مي‌كنند در مورد مقدورات و موقعيت‌شان مي‌دانند، به برداشتي از راهبرد مورد نظرشان مي‌رسند. سپس شروع به طي مراحلي عيني در مسيري مي‌كنند كه فكر مي‌كنند آنها را به آن هدف مي‌رساند. خيلي طول مي‌كشد تا اين افراد بدانند آنچه در ابتدا تصور مي‌كردند مي‌دانسته‌اند، در واقع اشتباه بوده و يا اينكه ديگر مناسب نيست... هنگامي كه پاي متحدان، بازيگران تاثيرگذار مختلف در بين جامعه‌ي سياسي مورد نظر و مخالفان متعدد به ميان كشانده مي‌شود، اوضاع پيچيدگي بيشتري به خود مي‌گيرد. به اين دليل است كه وارد شدن در جنگ آسان‌تر است تا خروج از آن.

*اهداف جنگ مي‌توانند زمان اتمام آن را تعيين كنند

دانستن اينكه چه زماني بايد جنگ را به اتمام رساند، به اهداف جنگ و اندازه‌گيري ميزان موفقيت [در آن] بستگي دارد. اهداف جنگ بايد به قدري صريح و قاطع باشند كه بتوان موفقيت را با روشي واضح و روشن اندازه گرفت. هنگامي كه اهداف جنگ اهدافي عيني مانند تخريب مواضع مادي باشد، انجام اين كار ساده‌تر است. هرچه اين اهداف بيشتر جنبه‌ي سياسي و روان‌شناختي به خود بگيرند ـ مانند تضعيف يك رژيم يا سرنگوني آن، حمايت از گروههاي مخالف يا ممانعت از عمليات نظامي بيشتر ـ اندازه‌گيري موفقيت نيز دشوارتر مي‌شود. در چنين حالتي، ممكن است اهداف جنگ نيز به موازات افزايش دامنه‌ي جنگ يا وسعت يافتن آن، گسترده‌تر شوند. در موقعيتي كه ايران به شدت حملات آمريكا را تلافي كرده و موفق شده است خساراتي به آمريكا يامتحدانش تحميل كند (به خصوص اگر اين خسارات بيشتر متوجه غير نظاميان شده باشد)، دور از انتظار نيست كه درخواستهايي مبني بر تحميل خسارات بيشتر به رژيم ايران، تنبيه اين رژيم و نيروهاي آن و به پايان رساندن جنگ با نتيجه‌اي "قاطعانه " بشنويم.

*جنگ ايران و آمريكا پيامدهاي كوتاه و بلند مدت زيادي خواهد داشت

در صورتي كه ايران تصميم بگيرد از شكلي از جنگ نامتقارن براي ادامه‌ي مبارزه استفاده كند، خروج از جنگ بدون تحميل شكست كامل به آن ـ پيامدي كه به سختي مي‌توان آن را امكان‌پذير دانست ـ مي‌تواند با چالش‌هايي همراه باشد. ممكن است در اينجا لازم باشد ما ايران را وادار به دست كشيدن از جنگ كنيم، و اين خود مي‌تواند مستلزم اعمال فشاري بسيار بيش از آنچه در ابتدا در داخل آمريكا يا در مذاكره با شريكان ائتلافي توافق كرده‌ايم، باشد. حتي در آن صورت نيز رژيم ايران، اگراصلا بتواند به بقا خود ادامه دهد، احتمالا اعلام مي‌كند كه جنگ را برده است و بسياري از طرفدارانش نيز اين مسئله را باور مي‌كنند. بنابراين اينكه جنگ با ايران چه وقت و چگونه واقعا به پايان مي‌رسد، موضوعي نيست كه به آساني بتوان در مورد آن به جواب رسيد. هر نوع حمله به ايران كه از ميزان قابل قبولي براي آسيب‌رساني جدي به برنامه‌ي هسته‌اي اين كشور برخوردار باشد، پيامدهايي كوتاه مدت و بلند مدت خواهد داشت كه به مرور زمان آشكار خواهد شد. بعد از فرود آمدن آخرين بمب، واقعيت جديدي در منطقه و فراسوي آن پا به عرصه‌ي وجود خواهد گذاشت.

*آسيب‌هاي جنگ، وضعيت غيرپايدار نظامي، بحران سياسي منطقه و نابساماني اجتماعي از جمله پيامدهاي كوتاه مدت جنگ خواهد بود

در كوتاه مدت، پيامدهايي در عرصه‌هاي نظامي، ديپلماتيك، اقتصادي و اجتماعي به وقوع خواهد پيوست. شدت و مكان اين پيامدها به نتيجه‌ي حمله و جنگ بستگي خواهد داشت، اما در همه‌ي اين عرصه‌ها شاهد "آسيب‌هاي جنگ " خواهيم بود. احتمالا وضعيت نظامي وخيم و ناپايدارجزء پيامدهاي كوتاه مدتي خواهد بود (مگر اينكه جنگ پايان پاكي داشته باشد) كه تعهد نيروها براي نظارت بر تهديدهاي نوظهور و واكنش به آنها را ايجاب مي‌كند؛ از جمله پيامدهاي كوتاه مدت ديگر، بحران سياسي بالقوه در منطقه است كه بي‌ثباتي و ابهام درباره‌ي آينده نيروي محركه‌ي آن خواهد بود، مانند باقيمانده‌ي مقدورات ايران براي دست زدن به اقدام تلافي‌جويانه، به صورت مستقيم يا غير مستقيم. بازار نفت براي مدتي بعد از حمله همچنان در شوك باقي خواهد ماند. مين‌هاي دريايي، آسيب‌هاي وارد شده به تاسيسات و حمله‌هاي غيرمنتظره به تاسيسات يا كشتي‌هاي نفت‌كش وضعيت مذكور را تشديد خواهند نمود. با توجه به اينكه گروههاي جمعيتي مختلف به حمله و درگيري‌هاي متعاقب آن واكنش نشان مي‌دهند، نابساماني اجتماعي محتمل خواهد بود. به طور خلاصه، خط مميز مشخصي وجود ندارد كه پايان جنگ در قلمروهاي اقتصادي، ديپلماتيك و اجتماعي را مشخص كند.

*پيامدهاي دراز مدت جنگ با ايران اين است كه حتي پس از جنگ نيز مهم‌ترين بازيگر سياسي منطقه خواهد بود

و اما از لحاظ پيامدهاي درازمدت، تقريبا به يقين مي‌توان گفت ايران همچنان در منطقه‌ي خود بازيگر اصلي باقي خواهد ماند. سازگاري ايران با جنگ و پيامدهاي آن، در شكل‌دهي واقعيت‌هاي مربوط به منطقه نقشي اساسي به عهده خواهد داشت. ايران زخم خورده و تحقير شده‌اي كه همچنان بر مواضع خود اصرار مي‌ورزد، همان نظام سياسي قبلي را دارد و تغييري در رويكردش به منطقه و جهان ايجاد نكرده است، خطري بلند مدت و رو به رشد خواهد بود مثل عراق بعد از اولين جنگ خليج (يا آلمان بعد از جنگ جهاني اول). اين خطر پا را از عرصه‌ي نظامي فراتر گذارده و خطراتش را به عرصه‌هاي ديگر گسترش خواهد داد.

*آمريكا بايد خود را براي نبردي طولاني مدت، نه تنها در ميدان نظامي، بلكه در ساير ميدان‌ها نيز آماده كند

اولين نتيجه‌اي كه بايد از اين بحث بگيريم اين است كه اگر دولت آمريكا در نهايت تصميم بگيرد كه لازم است به ايران حمله كند، بايد خود را براي نبردي طولاني مدت و دشوار آماده كند. در صورتي كه رژيم ايران " عاقلانه " عمل كند، حمله‌ي آمريكا ممكن است با پيچيدگي‌هاي اندكي به پايان برسد. با اين وجود، ممكن است معنايي كه از اين حالت برمي‌آيد، آن چيزي نباشد كه باب ميل ماست: يك پايان "عاقلانه " براي ايراني‌ها اين خواهد بود كه ضايعات خود را قبول كنند، چون رژيمشان پابرجا مانده اعلام كنند كه در جنگ پيروز ميدان بوده‌اند، زخمهايشان را وصله كنند و مخفيانه فعاليت‌هاي هسته‌ايشان را از سر بگيرند. اما اين جنگ ممكن است پايان پاكي نداشته باشد و دولت آمريكا خودش را در بحبوحه‌ي نبردي درهم آشفته و طولاني مدت ببيند. اين امر نياز به اتخاذ رويكردي همه جانبه هم براي انجام ارزيابي نهايي و هم براي آمادگي كامل و وسيع در جبهه‌ي نظامي و همچنين "جبهه‌ي خانگي " و اقتصادي را ايجاب مي‌كند، چرا كه ايران ممكن است تصميم بگيرد علاوه بر نبرد در درون مرزهاي خود و در منطقه، در آن جبهه‌ها نيز به مبارزه بپردازد.

*آمادگي آمريكا براي درگير شدن در چنين نبردي با ايران مستلزم نرمش‌پذير بودن اين كشور نيز هست

آمريكا تا چه اندازه براي اين نوع از نبرد آمادگي دارد؟ اين سوال حداقل تا اندازه‌اي سوال از انعطاف‌پذيري ملي يا جامعه‌ي ماست. اگر همان‌طور كه سخنگوهاي دولت بوش و اوباما، هر دو، اصرار كرده‌اند، همه‌ي گزينه‌ها روي ميز باشند، آيا مقدمات به كار بردن همه‌ي اين گزينه‌ها در حال فراهم شدن هستند؟ اگر چنين نباشد، ايران ممكن است به اين نتيجه برسد كه بعضي از گزينه‌هاي روي ميز از درجه‌ي اعتبار ساقط هستند.

*ترس از جنگ با ايران نبايد باعث شود گزينه‌ نظامي را به كلي كنار بگذاريم

دومين نتيجه‌اي كه بايد از اين بحث بگيريم اين است كه ما با حمله به ايران يك مجموعه از خطرات و مجموعه‌اي ديگر از آنها را در دو كفه‌ي ترازو قرار مي‌دهيم. هر تصميمي كه ما بگيريم، حتي اگر تصميمان بي‌تصميمي باشد، پيامدهايي از لحاظ سياسي و نظامي ـ راهبردي به همراه خواهد داشت.آگاهي از پيامدهاي جنگ دقيقا همانقدر دشوار است كه بخواهيم از پيامدهاي تصميم به "يادگيري زندگي " با ايران مسلح به سلاح هسته‌اي آگاهي داشته باشيم. اين فرايندها، هر دو، آبستن حوادث زياد و از لحاظ منطقي مستعد ايجاد هر نتيجه‌اي هستند. بنابراين، ترس از پيامدهاي منفي بالقوه‌ي جنگ نبايد الزاما باعث شود اين گزينه را كنار بگذاريم. وينستون چرچيل، با تامل در مورد سياست انگليس در جنگ جهاني دوم مي‌نويسد:

*چرچيل معتقد است در صورتي كه شرايط مهيا باشند، نبايد در اعمال زور ترديد به خود راه داد

در صورتي‌كه شرايط به گونه‌اي باشند كه اعمال زور را ايجاب كنند، مي‌توان از اين گزينه استفاده كرد. در چنين حالتي، بايد اين گزينه را در مطلوب‌ترين وضعيت به كار برد. هيچ فايده‌اي ندارد جنگ را به مدت يك سال به تعويق بيندازيم و بعد از اين مدت درگير جنگي بدتر شويم يا جنگي كه بردن در آن دشوارتر است.

*آمريكا در جنگ با ايران بايد عوامل زيادي را در نظر بگيرد

به هر حال، اگر آمريكا تصميم بگيرد به ايران حمله كند، هرگز نبايد چيزي را گز نكرده پاره كند و بايد خودش را براي ناملايمات جنگ آماده كند. مهم‌تر از همه اينكه، رهبران آمريكا نبايد گستره‌ي جنگ را كم برآورد كنند يا تعبير نادرستي از ماهيت گسترده‌ي جنگ داشته باشند؛ بنابراين آنها بايد از قبل دولت آمريكا را به گونه‌اي سازمان دهند كه جنگ را به طور منطقي پيگيري كنند. با توجه به عملكرد ما در خصوص رويكردهايي كه كل دولت را درگير مي‌كنند و مسائلي كه از لحاظ هماهنگ بودن سياست‌ها در افغانستان و عراق داشته‌ايم، اين پيش‌شرطي است كه ما حتما بايد آن را جدي بگيريم.