دکترین سینمای ایران از نگاه دکتر حسن عباسی
بخش نخست
ما در حوزه ی معرفت کنار توهم و بعد تخیل ، تفکر، تعقل و تذکر داریم.دو فرایند اول منفی است.
نقد در لفظ ما ، که از مفاهیم عربی و فارسی مثل نقد و انتقاد استفاده می کنیم، خیلی گویای آنچه که قرار است صورت بگیرد نیست.
اگر به کانت برگردیم، در این که ما پدیده ای موجود رادر فرآیندکریتیکال، نقد و کریتیک می کنیم . ما کریتیکال می کنیم برای آنکه کرایسز بوجود نیاد.کرایسز یعنی بحران.هر پدیده ای را که باهاش مواجهه ی کریتیکال صورت می دهیم، بخاطر آن است که ماهیت و ذات و هستی و همه چیزش به کرایسز یعنب بحران نرسد.خوب این دوتاکلمه ی نقد و بحران خیلی هم خانواده در زبان عربی و فارسی نیستند.وقتی ما می گوییم که نقدو انتقاد از یکسو و بعدش بحران، خیلی نمی چسبد.ولی در کریتیک می دانیم اگر کریتیک به نتیجه ننشیند و شما نتوانید مسئله را روشن و شفاف کنید ادامش کرایسز و بحران بوجود میاد و باز اگر نگاه کانتی را در مسئله ی رویکرد به نقد در نظر داشته باشیم ،باید سه لایه را در نظر بگیریم.اگر ما کریتیک کردیم بعد با باید آنالیز کنیم .رویکردمان از کریتیکال میشود آنالیتیک.وقتی که آنالیز کردیم و تحلیل کردیم که چرا این پدیده اینگونه است مرحله ی سوم در نگاه کانت پیش می آید . رویکرد تبیینی. یعنی داکترنیال. سه بعد کریتیکال ،آنالیتیک و داکترنیال.اینها سه لایه در تفکر کانت است و کسی که در دوره ی مدرن این را یک پارچه کرد کانت بود.پس هر گاه منتقدی ، یعنی کسی که می خواهد کریتیک کند، اقدام به کریتیک کرد، دولایه ی بعدی را باید ببیند . یعنی حتما باید آنالیز کند و اصطلاحا به زبان عربی تحلیل کند و تحلیل گر باشد و بعد حتما باید تبیین کند. چه چیزی در مواجهه با این؟ اگر این نه پس ماهیت مابه ازاش چی ؟ اگر کسی تحلیل گر بود مثل تحلیلگر سیاسی یا اقتصادی، این باید دولایه ی قبل و بعد را بداند.یعنی حتما باید اول کریتیک کند بعد تحلیل کند، اگه ضرورت بود و ازش خواسته شد تبیین هم بکند.کسی هم که تبیین می کند و رویکرد داکترینال دارد، حتما باید دوگام پیشین را داشته باشد. معضل ما در جامعه این است که این سه تا جدا از هم در جامعه دیده می شود .لذا به این معنی در سینمای ما منتقد وجود ندارد .مشکل این است که کسانی که منتقد هستند می گویند لوکیشن خوب بود، دکوپاژ شده بود یا نشده بود.مثلا در یک ساعت بحث در مورد نقد یک فیلم که می کنند ، 50 دقیقه اش در مورد زندگی کارگردان و عوامل و هنرپیشه و سوابق آن فرد و ..است . چیزی دست شما نمی گیرد.اینها اصلا نقد بلد نیستند .نمی دانند در نقد ابتدا کریتیک ، ادامش میشود آنالیز و بعد رویکرد داکترینال است.یعنی این حداقل هارا در فلسفه ی کانت نمی شناسند.البته اگر این پدیده هنر را نقد مدرن می دانیم.آن قسمتی هم که شمادر حوزه ی اقتصاد و فرهنگ و سیاست می آیند تحلیل می کنند یا حتی پدیده های دینی مثل حجاب و عفاف ، اینجا باید اول رویکرد کریتیکال داشته باشند و نقد کنند و درادامه رویکرد داکترینال داشته باشند .این سه جز اگر از هم منفک کنید چیزیش نمی ماند . به تنهایی هم به درد نمی خورد و اثربخش نیست .لذا شمامنتقد عام هنری که باشید حتما باید تحلیلگر در هنر هم باشید تبیین گر هم باشید.این دو شق را اگه نداشته باشید حرفتان در دو قسمت نقد خیلی کلی و روی هواست. اگر در فرهنگ وهنر ،سیاست واقتصاد و مسائل دینی و اجتماعی تحلیل گر بودید یعنی رویکردتان آنالیتیک بود، حتما باید مواجهه ی کریتیکال هم داشته باشید . و بعد هم داکترینال . یعنی قبل و بعدش. اینهایی که تولید علم می کنند می خواهند تبیین کنند می گویند یک علمی را تبیین کنیم .کسی که یک علمی را تبیین می کنه دکترینال های یک علم را تبیین می کند . تفاوت علوم از همدیگر در دکترنال هاشان است . وقتی کسی دکترینال یک علمی را تبیین کرد ، یعنی علم جدیدی تحت عنوان دکترینال خواست رقم بزند ، دو لایه ی قبلی بخش انتقاد از علم موجود که می خواهد یک چیز جدید از دل آن در بیارد و از آن فاصله بگیرد و حرف جدیدی بزند اونجا هم باید نقد مناسب و منصفانه و به تبعش تحلیل مناسب داشته باشد .این است که می بینید دانشگاه وحوزه ی علمیه ی ما در تولید علم عاجزند چون کریتیک نمی کنندو بعد رویکرد آنالیتیک و سپس به دکترین برسند .یعنی شما کمدی ترین صحنه ها را که الان می خواهی مشاهده بکنید این کرسی های نظریه پردازی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار می کند . یعنی هیچی داخلش نیست . کمااینکه جامعه ی نقد در سینما یا نقد در ادبیات هم همین است چون همین تحلیل و بعد آنالیز وبعدش تبیین ارائه نمی شود، آن هم خنثی و بی خاصیت است . جک است . یک مشت حرف کلی و به به و کوبیدن ،روی هم دیگر جمع میشود و اسمش را رویکرد منتقدانه می گذارند . این است که در حد وسط هم در تلویزیون هر چه آدمها تحلیل سیاسی میکنند، تحلیل اقتصادی می کنند، هیچ چیز دست شمارا نمی گیرد. یعنی چی؟خوب حالا این آمد گفت امریکا چهارده و نیم تلریون دلار بدهی داره .خوب که چی ؟ یا اینکه سودان جداشد.تجزیه شد . حالا این چی ست مارا می گیرد ؟ این سه لایه و سه گروهی که خودشان را منتقد و تحلیگر و تبیین گر می دانند ، اینها یکی هستند.منتها از سه زاویه به حوزه ی عمل خودشان وارد می شوند . اگر کسی منهای این سه لایه وارد شدبه خودش توهین کرده است.و موجب وهن خودش میشود . این متد است .ربطی هم به فرهنگ و هنر و سیاست و .. ندارد . هرکجا خواستید منتقد باشید،مثلا منتقد سیاسی باشید ، اگر آمدید حکومت را نقد کردید ، خوب خیلی ها حکومت را نقد می کنند، اما فقط نقد می کنند واین نقدشان هم ناظر به این نیست که کریتیکی که صورت می دهند تهش کرایسز باشه.نمی گویند آقا اگه اینجور بروید ، به مفهومی به نام بحران می رسید.یعنی نمی توانند اینها روشن کنند .خودشان که در بحران هستن . مثلا شما کاندیداهای سیاسی را دیدید که می گویند آقا کشور در بحران بود و ما احساس تکلیف کردیم بیاییم. حالا نگاه می کنی میبینی که خودشان و حزبشان را در بحران دیدند . لذا از این زاویه بحث را شوخی و سرسری نگیرید . این یک ساز و کارو برجستگی و پختگی دارد .اسیر مشهورات هم نباشید . مشهورات نقداست .مشهورات تحلیل است .تبیین است . ولی از این ها که در افواه هست بگذرید و به اون لایه های کار برسید .
هنوز به این پاسخ ندادیم که هنر در فلسفه ی هنرو بن مایه ای که دارد با اسلام در تایید هست یا نه؟اصلا چیزی به نام فلسفه داریم با نه ؟ می دانید که من معتقد نیستم که ما در اسلام فلسفه داریم . اگر در اسلام حکمت داریم ، این دعواها هم نکنید که ابن سیناو علامه طباطبایی داشتید و امروز هم کیا و کیا را داریم . این حرفها بحثش تمام شده و به اینها جواب دادیم . صریح هم حرفمان این است که مفاهیم بنیانی و پایه و عمیقی اینچنین اگر ضرورت دارد از زبان یونانی باشد به زبان قرآنی می آمد . اگر شما واقعا می گویید فلسفه حکمت است ، خوب چرا نمی گویید حکمت؟ می گویند ما دعوای لفظ ندایم.فلسفه از آرخه شروع می شود .از آرخه که شروع شد به تخنه می انجامد . چون یک درخت است . بذرش در آرخه است و اون میل به نا مستوری منتج می شود به تخنه .در میوه منتج می شود به برگ که شما بهش هنر می گویید . این درخت کجای دین قرار داره؟ من پیدا نکردم . معنیش این است که در هزار سال گذشته عمده ی متفکرانی که در جامعه ی اسلامی می شناسید ، خرد بشری ( یعنی ارسطو افلاطون که عمدتا بشر اسیر این دو هستندرا ) آوردند بعد قرآن. و احادیث و روایات را بردند ذیل اون . یعنی اول خرد بشری که محصول فرآیند ذهن بشراست را گرفتند و بعد مابه ازای آن و مصداق هایش را اینجا پیدا کردند . مسیرما بر عکس است . ابتدا ما تکلیفمان را با مفاهیم قرآنی مشخص می کنیم، اگر چیزی در این زمینه با قرآن بود آن را مبنا قرار می دهیم . مساله مهمی مثل انسان که اشرف مخلوقات است . یا مثلا ا گر ذهن یک مساله ی مهمی بود در قرآن می آمد . ولی ذهن در قرآن نیست.ممکن است شما بفرمایید ائمه این را فرمودند و بنده می گویم در احادیث و روایات احتمال تحریف است یا در آیات ؟ اول از لحاظ معرفتی جای پامان را محکم بگذاریم .
لذا وقتی منتقد سینما می شویم و بعد می خواهیم دکترین در سینمارا تبیین کنیم ، بعد می خواهیم بن مایه ی هنر در فلسفه ی هنر ببینیم و تمام این چارچوب ها را می خواهیم نگاه کنیم می بینیم که ما در میدان خیال عمل می کنیم و صریح قران پنبه را زده است و صریح می گوید خدا دوست ندارد کسانی که این گونه خیال می کنند . شما می دانید که کار سینما خیال و ایجاد و تولید احساس است . مطمئنم که ایجاد شک برای شما می کند .یعنی چی ؟ حافظ شعر گفته ، امام راحل شعر گفته ، حضرت امیر شعر گفته ، یعنی چی خیال را باید بزنیم ؟
همه ی بزرگان نظام می گویند از سینما میشود استفاده کرد .بنده مخالف این نیستم که میشود استفاده کرد .اما بحث ما این است که منتقدمان یک جایی به التقاط نیفتد و بعد بگوید سینمای دینی داریم . مثل بزرگانی در نظام که حالا به التقاط افتادند. یک روزی ما با ربا در افتادیم .حکم خداست.خداصریحا گفته لاتاکل الربا . و بعد گفته است که این جنگ با خدا و رسول خداست. این را ول کردند و یه عده ای از دوستان شورای فقهی بانک مرکزی هستند.( ما در اینجا نیزکریتیک می کنیم. نقد می کنیم .این هم تحلیلش.این هم آنالیزش. می گوییم این است.) بعد می ببنیم مراجع عظام تقلید می گویند رباست.شورای نگهبان در نماز جمعه می گوید رباست . کمسیون اقتصادی مجلس می گوید رباست . و بعد یک شورای فقهی در بانک مرکزی پیدا می شود و می گوید نه خیر ربا نیست . آنجا شما به التقاط می افتید .چون کلمه ی بانک که یعنی نیمکتی که پشت آن ربا داده می شود ، این را می چسبانید به اسلام و می گویید یک قانون به نام بانک داری اسلامی داریم .شما اگه به جای منتقد هنری منتقد اقتصادی باشید ، اول از ترمینولوژی مفاهیم شروع می کنید . می روید و می بینید که معنی واژه ی بانک یعنی ربا.صندلی و نیمکتی که پشت آن ربا داده می شود . خوب شورای فقهی شما معنی کلمه ی بانک را می داند؟ اگر می داند چطور ممکن است کسی که درجه ی فقاهت دارد ، این را به پشت این بچسباند؟ شک وارد می شود.برای اینکه در این سطح به التقاط نیفتید ، اول تکلیف خود را مشخص کنید که برای پدیده ای در فلسفه ی هنر یعنی دکترینال سینما صحبت می کنید . و این پچدیده سر و کارش با خیال است و هنوز هم برای ما قطعی نشده است که می توان از این ظرفیت استفاده ی حرفه ای کرد ! مادر زمین انسان غربی و با اندیشه ی انسان غربی بحث و فحص می کنیم.
هنوز برای ما محرز نیست که ما چقدر اجازه داریم به خیال دامن بزنیم ! بخشی از ساعات روز مردم را در سریال ها و فیلم های سینمایی در فضای تاریک سینما ها و در فضای رسانه ای با خیال و فرآورده های خیال می توانیم گرم کنیم؟
اما چرا اجبار داریم در این مساله بحث کنیم؟من زمینه ی این اجبار را در بحث مقدماتی می گویم و بعد در بحث دکترنال می شوم .
الان در یک شرایطی قرار داریم که به آن عصر پروار ذهن می گویند. در این عصر نکته ای که باید مد نظر شماباشد این است : ما در این عصر پنج تا نسل را معرفی می کنیم .
1-نسلی که در 1300 به دنیا آمده است . الان 90 سالش هست .
2- نسلی که در 1320 به دنیا آمده و فرزند قبلی است و الان 70 سالش است
3- نسلی که در 1340 به دنیا آمده و او هم مثلا 40 یا 50 سالش هست
4- نسلی که در 1360به دنیا آمده که الان 30 ساله است .
5- نسلی که در 1380 به دنیا آمده الان 10 ساله است .
این روند را خیلی زیر و روش نکنید و اشکال هاش را درنیارید چون برای تقریب به نظام فکر شما است که مشخص بشود ما کجاییم ؟ چه اتفاقی از نظر معرفت دارد می افتد؟
در علوم انسانی زمینه ی فکر کردن ما با مفاهیمی است که می دانیم . آدمی که در روستا زندگی می کرد کلا هزار تا واژه بیشتر نمی دانست . این هزار واژه محدود بود . هر قدر شما میزان واژه های دقیقی که در زبان می دانید بیشتر باشد امکان این که شما معرفت حرفه ای تری داشته باشید بهتر است . به خصوص اگر دانشجوی علوم انسانی هستید راز تقویت ضریب معرفت سالم در خودتان را در نکته ای ببینید به نام تبیین مفاهیم متعدد در زبان های مختلف که به کار شما می آید. آن هم به شکل عمیق و ریشه دار .
یک نکته: ما متاسفانه از این ظرفیت سه گانه ای که داریم استفاده نمی کنیم. ما فارس زبان هستیم ، زبان دینی ما هم زبان عربی است ، علم رایج غربی هارا هم که در زبان انگلیسی بررسی می کنیم . پس سه زبانه ایم . برخلاف عرب که دو زبانه است وعلم رایج غربی به اضافه ی زبان خودش.
ما یک ظرفیت بالایی داریم . شرایط سه زبانه داریم واما استفاده ی خوبی نمی کنیم .
نفر اول در تقسیم بندی فوق، هزار تا واژه بیشتر نمی داند.ما اینهارا بررسی میدانی کردیم . میزان موارد دراماتیکی که فکر کنیم می توانیم در زندگی اش سراغ بگیریم و آشناست یکی قصه ی حسین کرد شبستری ،امیر ارسلان نامدار ، و همچنین نقال روستاشان گاهی قطعاتی از رستم و سهراب و تاسوعا عاشورا هم پرده ای روی دیوار می زدند و داستانهایی از کربلا را می شنیده است . تعداد داستان هایی که این فرد می دانسته است، بسیار بسیار محدود است . پس دوتا عامل معرفتی : یکی میزان ابعاد اون داستان ها و یکی تعداد واژگان. اما این فرد با 4نسل بعدش از نظر میزان آب یا غذایی که مصرف می کند فرقی ندارد . یعنی همه ی اینها روزی 5 یا 6 عدد لیوان نیاز دارندیا چند بشقاب غذامصرف می کنند . جسم این پنج نسل تفاوتی نکرده است . اما آن چیزی که تغییر کرده مفهوم مهم ظرفیت معرفتی است .
آدم دوم که در سال 1320 به دنیا آمده سواد داره و رفته مدرسه و دوره ای است که رمان ها ی گسترده ای از زبان های غربی ترجمه شده است و تعداد زیادی داستان کلاسیک از کتب خودمان می داند. مثل شاهنامه ی فردوسی و حجم گسترده ای از آن رمان ها را می خواند . مثلا پنجاه عدد رمان در طول عمرش می خواند . مثلا دوجلدی بی نوایان ویکتورهوگو که هزار و دویست صفحه است، دوجلدی جنگ و آشتی لون تولستوی و سه تفنگدار و ... . حجم معرفت این فرد از نظر میزان واژگانی که می داند، فرض کنید دوهزار واژه است و این شخص یک شغل عادی داشته است و میزان سواد از پدرش بیشتر بوده و میزان داستان های بیشتری را می دانسته است وقتی بتواند نگاه چخوف را مد نظر داشته باشد و مسائلی از این دست ، امکان تخیل بیشتری داشته است.
به نسل سوم که از این گروه می رسیم یعنی کسانی که دهه ی چهل به بعد به دنیا آمده اند مثل ما ، وضعیت متفاوت است . حالا دیگر سالن های سینما زیاد شده است ، صنعت سینما در ایران امکان ظهور و بروز پیدا کرده ، فیلم های سینمایی متعددی وارد و دوبله شده است . همان آثار قبلی را که نسلی قبلی خوانده بودند ما این امکان را داشتیم که دوساعت در پرده ی سینما ببینیم . فرض کنید ما دو ساعت یک فیلم می دیدیم ولی نسل قبلی باید در عرض دوسه هفته یک کتاب داستان را می خواند . پس سال که 50 هفته است هفته ای یک جلسه سینما می رفتید ، می شد 50 هفته یعنی 50 فیلم سینمایی و 50 تا رمان. و با ضرب و زور صدا و نور و .. کیفیت القاء بهتری از مفاد آن رمان بدست می آمد .
حالا این نسل تعداد واژگانش بیشتر بود.
نسل چهارم که مدنظر ماست و سال 60 به دنیا آمده است . این نسل الان سی ساله است .موقعی که ما این مطالعات را شروع کردیم در سال 86 و 87 نکته ی مهم این بود که دوگروه مطالعاتی داشتیم . یکی دانشجویان خوابگاهها بودند و یکی خانم های خانه دار این سن که نماینده ی مخاطب سنتی بودند که در معرض شبکه های ماهواره ای اینترنت و ... نیستند . آن خانم سنتی را این گونه بررسی می کردیم که این خانمی که فرزند دارد ، با شوهرش زندگی می کند و دسترسی به ماهواره و اینترنت ندارد ، در طول سال 1200 قسمت فیلم و سریال از تلویزیون خودمون می بیند .از 360 روز 60 روز آوانس می دهیم. اگر هر شب چهار سریال شبکه ی یک و دو سه و شبکه پنج را ببیند، حالا 4 را ضرب در 300 می کنیم می شود 1200 . ما باز 300 قسمت به این خانم آوانس می دهیم .می شود 900 قسمت در سال. سال 50 هفته است هفته ای دو تا فیلم سینمایی از تلویزیون خودمان نیز می بیند و می شود 100 فیلم سینمایی . و با قبلی ها می شود هزار قسمت فیلم و سریال .
یک خانم خانه دار با رگه های سنتی هزار قسمت فیلم و سریال می بیند .
همین مورد موقعی که درباره ی دانشجوها بررسی می کردیم متوسط 2500 قسمت سریال خارجی توسط دانشجو دیده می شود.
نکته ی مهم تر این بود که این سریال ها در کشور خود هدف به صورت مرتب سالی یک بار یک سیزن ساخته شده است و هفته ای یک بار پخش شده و مردم فرصت داشتند تا هفته ی دیگر این را هضم کنند.کشش ها کنش ها ، مناسبات عاطفی و ... در این فیلم ها ضربه ی روحی به انسان وارد می کند . چه شق مثبت چه منفی . امادانشجوها در عرض یک هفته یا یک ماه تمام اینهارا می بیند . تمام این تاثیر و تاثرها روی این وارد می شود .
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیـــــــرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام