مكه امشب غرق نوري ديگر است
آسمان روشن ز نوري ديگر است

شب بوَد آبستن رازي بزرگ
در حجاب مكه اعجازي بزرگ

سر بسوي كوه و صحرا مي‌كشد
انتظار صبح فردا مي‌كشد

پاي تا سر شوق و سر تا پا نگاه
شاهد مردي كه مي‌آيد ز راه

رادمردي كو بوَد خيرالورا
آفتابي كآن بتابد از حرا

ساحت غار حرا عرش نماز
گلشن بشكفتن گلهاي راز

محفل انس خليلي ديگر است
كو حبيب و از خليل اولاتر است

آن مبارك صحنه، طور احمدي‌ست
جلوه‌گاه عشق و نور احمدي ست

چون شود گرم مناجات و دعا
گم شده در جذبه عشق خدا

آيدش در جلوه، نور كردگار
وز ميان نور، بانگي آشكار

كي محمد اي رسول ما بخوان
خيز و باسمِ ربك الاعلي بخوان

تو رسول‌ستي و قرآنت كتاب
انبيا چون انجم و تو آفتاب

كن سخن آغاز از رب الفلق
آنكه انسان آفريده از علق

آن ندا وحي و منادي جبرئيل
پيك پيغام خليلي بر خليل

احمد امي لقب، لب باز كرد
با منادي هم ندا آواز كرد

شد دلش آئينه ذات ودود
خواند از اين آيات هر رازي كه بود

روح عالم جان گرفت از جان وحي
شد دهانش چشمه جوشان وحي

صبح رويش مطلع الانوار شد
سينه او مخزن‌الاسرار شد

در حرا فرمان حرّيت گرفت
وز خدا تاج عبوديت گرفت

بنده، حق را محرم درگاه شد
ابن عبدالله، عبدالله شد

از عبادت با خدا همراز گشت
در ميان انبيا ممتاز گشت

بهترين وصفش كمال بندگي‌ست
چون محمد ذات حق را بنده كيست؟

اي محمد اي بزرگ رهبران
عقل اول، آخر پيغمبران

اي رخت در محفل توحيد، شمع
هر چه حسن و لطف و رحمت در تو جمع

پاسخ هر دين و آئين دين توست
مكتب عدل و شرف آئين توست

اي وجودت رحمة للعالمين
فيض عامت شامل مستضعفين

نك ببين كز بعد اعصار و قرون
باز ما را مكتبت شد رهنمون

بعثتت در عصر ما تجديد شد
كشور ما كشور توحيد شد

مكتب عشق و شهادت زنده شد
زنده دين زان چشمه ارزنده شد

پاسداران پاس اين مكتب دهند
آبرو بر مكتب و مذهب دهند

باز برپا ماجرايي ديگر است
كشور ما رزمگاه خيبر است

باز فرياد علي آيد به گوش
حمزه از سوي دگر دارد خروش

دشت و دامن باز نقش خون گرفت
از ارس تا ساحل كارون گرفت

باز شد در كشور ما پاي جنگ
كشور ما سوخت در غوغاي جنگ

شعله عشقت چراغ راه شد
پرچمت برپا ز روح الله شد

اندرين غوغا كه ما اسلاميان
سخت در جنگيم با صداميان

ابن ملجم‌ها به ميدان تافته
هر طرف سنگ نفاق انداخته

طعنه بر امر شهادت مي‌زنند
دم ز تضعيف ولايت مي‌زنند

گر كه نادانسته يا دانسته‌اند
پشت دين و مملكت بشكسته‌اند

از نفاق افكن حمايت مي‌كنند
وز امام خود شكايت مي‌كنند

گوي با آنكس كه از جهل مزيد
اين شهيدان را نمي‌داند شهيد

ديد او از ديده صدامي است
كين نه رسم مكتب اسلامي است

جوشش خون شهيدان خدا
باز گرداند ولايت را به ما

اي ز مهر و مه جهان افروزتر
وي به اسلام از همه دلسوزتر

بخش عزت امت اسلام را
سرنگون كن دولت صدام را

رحمتي اين ملت آگاه را
سرفرازي بخش روح الله را

رهبر ما را تو بهروزي بده
ارتش ما را تو پيروزي بده

بر «مؤيد» كن نظر اي فيض عام
تا نلغزد پايش از خط امام

اينك اي پيغمبر ختمي مآب
حال ما را از مقال ما بياب

سيدرضا مؤيد

* سروده شده در تاريخ 10 خرداد 1360