كتاب حاضر، مجموعه از خاطرات عزت‌شاهي؛ مبارز است كه توانست در جريان رويارويي قهرآميز با رژيم شاه از زير ضربات مهلك ساواك و شكنجه‌هاي روحي دوران بازجويي و زندان جان نه چندان سالم «اما زنده» به در برد و خود را به پيروزي انقلاب اسلامي برساند. او اگر چه چند صباحي خود از برنامه‌‌ريزان و مجريان نظام نوپاي انقلابي جمهوري اسلامي بود، اما خيلي زود از اين گذرگاه عبور كرد و فقط به نظاره وقايع سالهاي بعد و آثار و تبعات آن نشست. چرايي اين دوري و درگير شدن با موج انقلابي قبل و پس از انقلاب اسلامي را مي‌توان در گفتگوها و خاطرات شيواي وي يافت. با كنار رفتن گرد و غبار از خاطرات عزت‌شاهي درمي‌يابيم كه ياد گفته‌هاي او خاطره صرف و يا فقط حكايات تلخ و شيرين و شرح سردي و گرمي و تصوير شادي و غم زندگي نيست، بلكه تاريخ دو دهه مبارزه با رژيم شاه و سرگذشت جريانهاي سياسي قهرآميز و گروههاي مبارز مسلح و قصه آدمهايي كه با هر مرام، عقيده و مسلكي، روزي، روزگاري براي رسيدن به آرمانهاي هميشگي بشري، همچون عدالت، قسط، مساوات و جامعة خالي از تبعيض قيام كردند و براي آن خون دادند و خون ريختند. عزت‌شاهي با بيان خاطراتش بي‌هيچ واهمه و تعارفي بسياري از جريانها و شخصيتهاي مطرح سياسي تاريخ معاصر را به چالش كشيده است.
خاطرات و تحليل او به دور از هر پسند اين و آناني كه بي‌ملاحظه نسبت به منافع و مضارهاي شخصيتي، جناحي، حزبي و فقط به زعم او براي ايفاي وظيفه در قبال تاريخ بيان شده است. وي در خاطراتش بسياري از گروهها و سازمانهاي مبارز و برانداز دهه چهل و پنجاه را به چالش كشيده و نقد و بررسي آن جريانها پرداخته است.

بخشی از کتاب که در پشت جلد درج شده

...ا تاق شماره 22 کمی شیب داشت و کف آن خیس بود . مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند: بنویس . من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت کردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم . از زور سرما دندانهایم به هم می سایید . از دماغ و دهانم بخار بلند می شد . دست و بدنم می لرزید. نمی توانستم چیزی بنویسم . سرما در بدنم رسوخ کرده به مغز استخوانم رسیده بود. با لرز و بریده بریده گفتم: نمی توانم بنویسم ...

برای دانلود کتاب کلیک کنید