در آغاز بحث، ناگزیر به ارائه برخی توضیحات و تعاریف هستیم؛ چون این نوشته از 2 جزء اصلی تشكیل شده است: «پوپولیسم» و «دین». نخست باید تعاریف درستی از این 2 مقوله داشته باشیم تا در پایان با ارائه مصادیق عینی در این زمینه، خواننده با دیدی روشن به درك مطالب بپردازد.

جهان امروز، جهان تبلیغات است. جهانی كه با استفاده از وسایل ارتباط جمعی بسیار پیشرفته، می‌توان ذهن‌ها و مغزها را، اگر نگوییم به تسخیر، لااقل به واكنش واداشت. در دنیایی كه غول‌های رسانه‌ای، نقش سربازان قدیم را در آن بازی می‌كنند و مغزها و ذهن‌ها و تسخیر آنها جای تسخیر سرزمین‌ها را گرفته است، نمی‌توان در مقابل هیچ چیز بی‌تفاوت بود. تبلیغات و رسانه‌ها، مرزها را در نوردیده‌اند و به ذهن‌ها رسوخ كرده و در صددند تا به ذهن‌ها بقبولانند كه درستی و حقیقت، همان چیزی است كه آنها می‌گویند. از تبلیغ خوراكی‌های متنوع گرفته تا ظریف‌ترین موضوعات فرهنگی و فلسفی را مانند بمب، بر ذهن، فكر و روح مخاطبان خود فرود می‌آورند.

برای مثال، نگاهی به جو رسانه‌ای این روزها بیندازید. «جنگ تمدن‌ها»، «تروریسم»، انفجار در محله شیعه‌نشین «صدر» بغداد و كشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر، شهادت بیش از ۱۰۰ نفر از مردم فلسطین در اثر حمله‌های رژیم صهیونیستی در خلال یك ماه گذشته، توافق هسته‌ای فرانسه و ایتالیا و... امروزه در سایه این هیاهوهای تبلیغاتی است كه پدیده‌ای به نام «پوپولیسم» تقویت می‌شود و به عوام‌فریبی خود شدت می‌بخشد. در عین حال، این مقوله مانند بسیاری مسائل زندگی بشر، امروز دچار پیچیدگی زیادی شده است.

تاریخچه پیدایش پدیده پوپولیسم به سبك و سیاق امروزی را باید درگروهی به نام نارودنیك‌ها (مردم‌باوران) كه در سال ۱۸۶۰ در روسیه، به قصد انقلاب سوسیالیستی فعالیت می‌كردند، جست و جو كرد كه تكیه آنها بیشتر بر توده و عامه مردم بود.
در بحث‌های نظری پیرامون پوپولیسم، 2 نوع رویكرد وجود دارد: در یك نگاه پوپولیسم معادل مردم‌باوری قرار می‌گیرد و اعطای آزادی‌ها وامتیازات دموكراتیك به مردم و شریك كردن آنان در ساختار قدرت است كه در عین حال، در مقابل نخبه‌گرایی و نخبه‌باوری قرار می‌گیرد و از بعد سیاسی و اجتماعی چندان مذموم نیست. از نگاه دیگر، پوپولیسم به معنای مردم‌داری است كه تزریق نوعی امید واهی به جامعه و تأكید بر عقاید فراموش شده توده جامعه است كه به بهره‌برداری‌هایی از جامعه منجر می‌شود. آنچه در این نوشته از آن بحث می‌شود، بر رویكرد دوم استوار است.

پوپولیسم در طول تاریخ حیات خود، در عرصه‌های مختلف اجتماع ـ به‌خصوص نحله‌های فكری افراطی نظیر فاشیسم و نازیسم ـ به صورت پنهان یا آشكار حضور و نفوذ داشته است. این طرز فكر، به دلیل داشتن وجوه اشتراك بسیار با افكار تندروانه و عوام‌پسندانه گروه‌های مختلف، توانایی تداخل و اشتراك فكری را با این گروه‌ها دارد. تفكر پوپولیسم با نفوذ به رده‌های بالای مدیریتی گروه‌های فكری، قدرت را به تدریج قبضه كرده و نیروی مردم را با شعارهای تهییج كننده خود ـ البته برای مدت زمانی كوتاه ـ در راه نیل به اهداف خود به كار می‌گیرد.

اگر به نحله‌های فكری، همچون ناسیونالیسم و ماركسیسم وتاریخچه آنها نظری بیفكنیم، شاهد ظهور افراط‌گرایانی چون هیتلر، موسیلینی و استالین (نازیسم، فاشیسم و استالینیسم) هستیم. باید گفت از وجوه اشتراك (حداقل در سیاست اعلانی) این گروه‌ها یا افرادی كه سردمدار آنها بودند، در شعارهای فریبكارانه و عوام‌گرایانه آنها بود. در حقیقت، هیتلر، موسیلینی و استالین حكومت‌های خود را بر پایه شعارهای پوپولیستی بنا كردند یا حداقل یكی از پایه‌های حكومت آنها پوپولیسم بود. در اینجا باید اذعان داشت كه پوپولیسم، به دلیل اینكه دارای شعارهای مردم‌گرایانه بوده و در پی جلب توجه هر چه بیشتر مردم است، در نتیجه در مخالفت جدی با امپریالیسم و ناسیونالیسم قرار دارد؛ ولی این دلیل نمی‌شود كه مكتب‌های فكری افراطی، نظیر فاشیسم ونازیسم، از روش‌های پوپولیستی در راه نیل به اهداف خود بهره نبرند. چون همان گونه كه خواهد آمد، پوپولیسم متشكل از گروه‌های متفاوت وگاه متناقض است كه هر یك در صدد دستیابی به منافع خود هستند. پیش از اینكه پوپولیسم را در تركیب با دیگر شئون جامعه بررسی كنیم، نخست باید با پوپولیسم و آموزه‌ها و اهداف آن آشنایی مختصری داشته باشیم.

پوپولیسم چیست؟
پوپولیسم از واژه لاتین populous (توده مردم یا عامه) گرفته شده است. پوپولیسم كه در فارسی از آن به عوام‌گرایی و مردم‌باوری یاد می‌شود، ویژگی‌هایی دارد كه در زیر به بعضی آنها اشاره می‌شود.
۱) جلب پشتیبانی مردم با توسل به وعده‌های كلی و مبهم، و معمولاً تحت كنترل رهبر فرهمند و شعارهای ضد امپریالیستی.
۲) پیشبرد اهداف سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، بافراخوانی توده مردم به اعمال فشار مستقیم بر حكومت.
۳) بزرگداشت و تقدیس مردم یا خلق، با اعتقاد به اینكه هدف‌های سیاسی باید به اراده و نیروی مردم و جدا از احزاب یا سازمان‌های سیاسی پیش برود.

البته آیین و سنت سیاسی پوپولیستی، در هر كشوری شكل ویژه‌ای دارد. در نهضت‌های پوپولیستی، معمولاً ائتلافی آشكار یا ضمنی، میان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض بر قرار می‌شود.تداخل اقشار گوناگون در این نهضت ها، به طور عمده ناشی از عدم تشكل طبقاتی و عدم وجود مرزبندی روشن طبقاتی است.
به هر روی، پوپولیسم دارای مشخصات زیر است:

عوام فریبی، تقدیس شخص رهبر فرهمند، تعصب، تكیه بر توده‌های محروم، نداشتن ایدئولوژی مشخص، اصلاح‌طلبی، ضدیت با امپریالیسم، ملی‌گرایی، توسعه‌خواهی و پر و بال دادن به نیروهای بازار. (۱) در نگرش پوپولیستی، جهت‌گیری افكار عامه، به منظور واداشتن حكومت به پذیرش منویات مردم، چشمگیر است. در پوپولیسم، اراده جهت‌دار توده مردم نسبت به عدالت‌خواهی، نقشی بارز دارد و مكانیسم این اراده جهت‌دار، مؤثرتر و برتر از مكانیسم‌های سازمان‌های مختلف است و حكومت‌ها به طور مستقیم و غیرمستقیم، تحت فشار و تأثیر خواست عامه مردم واقع می‌شوند و در تنظیم و تعبیه صحیح امور و تبیین سیاست و وظایف تجدید نظر می‌كنند. معمولاً رواج فساد در طبقه حاكم، به حركات و روش‌های پوپولیستی منتهی می‌گردد.

پوپولیست‌ها همواره به دنبال جستن روزنه‌هایی مبنی بر وجود یا عدم وجود كژی و فساد در حكومت هستند. در حقیقت عوامل زیادی موجب پیدایش پوپولیسم در جوامع امروز می‌گردد. به عقیده پل تاگارت، پوپولیسم، واكنش به اندیشه‌ها و روش‌های نظام‌های سیاسی مبتنی بر نمایندگی است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجلیل پنهان یا آشكار از كانون آرمانی خود می‌پردازد؛ با این همه، به دلیل فقدان ارزش‌های بنیادی، از عوام بیشتر تأثیر می‌پذیرد و در هر محیطی ویژگی‌های محیط پیرامون خود را می‌پذیرد و عملاً پدیده‌ای گذرا است. (۲)

به هر روی، پوپولیسم با توده مردم سر و كار دارد و در حقیقت جنبشی توده‌ای است؛ اما به دلیل نداشتن تشكل منسجم و هدف مشخص و واقعی، این جنبش‌ها منسجم‌تر و دارای تشكیلات منظم بعدی هستند كه در ادامه، منویات خود را اعمال می‌كنند. همان گونه كه پیش‌ترگذشت، این پدیده ملقمه‌ای از گروه‌ها، افكار و افراد با منافع متفاوت وگاه متضاد است كه هر یك در پی برآوردن منافع و خواسته‌های خود هستند. در این میان، تشكیلات و گروهی موفق‌تر است كه بتواند سوار بر موج پوپولیسم، آن را به سمت و سویی كه خود می‌خواهد، هدایت كند. پوپولیسم با همه تنوع در تاریخ اجتماعی معاصر، بر موج احساسات توده‌ای سوار شده و بدین گونه مشروعیت سیاسی خاصی را برای خود پی می‌ریزد.

در آنچه به فرایند پوپولیسم باز می‌گردد، باید بر پتانسیل بسیار بالایی سرایت در باورها و رفتارهای فرهنگی اشاره كرد كه صرفاً بحثی روان شناسانه است؛ به گونه‌ای كه برای مثال ماركس‌گرایان فرویدیست، درباره فاشیسم مطرح كرده‌اند (رایش) یا روانشناسان بر آن تأكید داشته‌اند (فروم)، بلكه از نگاه انسان‌شناسی، بیشتر به پدیده تقلید فرهنگی و الزام و كنترل اجتماعی و نیاز و ضرورت جماعت‌گرایی در برابر فردگرایی در بسیاری جوامع و موقعیت‌ها مربوط می‌شود. (۳) به هر حال در آنچه به نتایج مربوط می‌شود، باید متأسفانه بر این نكته تأكید كرد كه تجربه پوپولیسم را نمی‌توان بر خلاف آنچه بسیار تصور شده است، نوعی واكسیناسیون در برابر خطرات بعدی ظهور این پدیده در آن جامعه یا جوامع دیگر به حساب آورد.

آنچه تاریخ به ما می‌آموزد، آن است كه پیش‌داوری‌های پوپولیستی، عموماً به تخریب‌های گسترده فرهنگ و حتی جنگ‌ها، تنش‌ها و قوم‌كشی‌های هراسناك منجر می‌شوند (برای نمونه جنگ جهانی دوم)؛ اما این نتایج حتی پس از آنكه تحلیل شده و همه افراد از آنها آگاه شده و حتی دچار عذاب وجدان نسبت به آنها می‌شوند، لزوماً موجب نمی‌شود كه با تكرار فاجعه روبرو نشویم؛ برای نمونه قتل عام‌ها و نسل‌كشی‌های بالكان در اروپا و همین فرایند در افریقا، به ویژه رواندا در ابتدای دهه ۱۹۹۰ از این لحاظ گویا هستند. (۴) در نهایت باید تأكید كرد كه پوپولیسم، همچون هر روند دیگری كه در راه تقلیل‌دهندگی اندیشه حركت می‌كند، به دلیل آنكه جهان ما جهانی است كه دائماً رو به سوی پیچیدگی بیشتر دارد، می‌تواند به همان میزان خطرناك‌تر شده، ضربات سخت‌تری را از لحاظ فرهنگی بر یك كشور یا یك فرهنگ وارد كند. موضوع فرهنگ كه در این مقال مد نظر ماست، دین و مسائل مربوط به آن است.

صهیونیسم یهودی ـ مسیحی و استفاده پوپولیستی از دین
تئودور هرتزل، روزنامه نگار اتریشی و پدر صهیونیسم سیاسی كه در سال ۱۸۹۷ میلادی، نخستین كنگره یهودیان صهیونیست را در تالار موسیقی شهر بال تشكیل داد، گمان نمی‌برد كه جنبشی را كه پایه‌گذار آن بوده است، روزی بتواند از مواهب بی‌شمار رادیكالیسم دسته عظیمی از مسیحیان استفاده كند، زیرا وی در آن كنگره گفته بود كه همه جهانیان از یهودیان جدا هستند و یهودیان، تنها در میان خودشان می‌توانند در امان باشند؛ اما امروزه به نظر می‌رسد كه یهودیان، مأمنی بهتر از ارض موعود (اسرائیل) در جامعه و دولت آمریكا یافته‌اند. (۵)

صهیونیسم یهودی، امروزه در سایه حمایت‌های بی‌دریغ امریكا و مظلوم نمایی‌های تاریخی، همچون هولوكاست، توانسته است كه خود را بر سرزمین فلسطین تحمیل كند و در این میان، از تمام امكانات برای پاكسازی قومی و دینی در این سرزمین استفاده كند. سخن به گزافه نگفته‌ایم اگر بگوییم كه از مهم‌ترین پایه‌های تشكیل رژیم صهیونیستی، استفاده كاملاً پوپولیستی از دین بوده است.
مهاجرت به ارض موعود كه البته در آغاز سرزمینی در آفریقا بود، ولی سپس با مساعدت انگلیسی‌ها به فلسطین معطوف شد، یهودی‌های سراسر دنیا را با فریب و نیرنگ به آنجا كشید و با شستشوی ذهن و روح آنها، اسلحه به دست آنان داد تا ساكنان اصلی سرزمین فلسطین، اعم از مسیحی یا مسلمان را از بین ببرند و هولوكاستی را در سرزمینی فلسطینی بیافرینند كه روی هولوكاست هیتلری را سفید كرد.

هفت مرحله در آخر الزمان
مسیحیان صهیونیست معتقدند كه در آخرالزمان هفت مرحله یا هفت مشیت الهی به وقوع می‌پیوندد. این مراحل عبارت است از:
۱) بازگشت یهودیان به فلسطین.
۲) ایجاد دولت یهود.
۳) موعظه شدن بنی‌اسرائیل و دیگر مردم دنیا به وسیله انجیل.
۴) (حصول مرحله) وجد یا سرخوشی (Rapture)، یعنی به بهشت رفتن همه كسانی كه به كلیسا ایمان آورده‌اند.
۵) دوره ۷ ساله حكومت دجال (آنتی كراست ـ ضد مسیح) و فلاكت یهودیان و سایر به اصطلاح مؤمنان.
۶) وقوع جنگ آرماگدون.
۷) شكست لشكریان دجال و تشكیل حكومت مسیح به پایتختی قدس (اورشلیم)؛ یهودیان در این دوره به مسیح ایمان می‌آورند.

اهداف مسیحیان صهیونیست
مسیحیان صهیونیست، بیشتر تحت تأثیر افكار صهیونیسم یهودی هستند و اهداف زیر را دنبال می‌كنند:
۱) تشویق و دلگرمی در گفت و گوهای یهودیان و مسیحیان.
۲) مقابله با افكار ضدیهودی.
۳) آموزش با نگرش به ریشه‌های یهودی دین مسیح: این برنامه در۲۰۰ مدرسه با 100 هزار دانش آموز اجرا می‌شود.
۴) اقدامات بشر دوستانه در میان پناهندگان یهودی.
۵) مخالفت با مقامات یهودی میانه‌رو كه به دنبال روش‌های مصالحه‌جویانه برای صلح در فلسطین هستند.
۶) سوء استفاده از مسیحیت برای توجیه اعمال ضد حقوق بشر.
۷) آخرالزمان شناسی از كتاب مقدس، در معرض تبدیل شدن به پیشگویی منجر به واقعیت، برای اجرای بند هفتم با تبلیغ تفكرات تدبیرگرایی (یا مشیت گرایی Dispensationalism).
در میان عموم تلاش می‌كنند تا این باور را به وجود آورند كه مسائلی كه رخ می‌دهد، همان است كه در كتاب مقدس آمده و ما نباید با آنها مبارزه كنیم.

مهم‌ترین رویه پوپولیستی را در صهیونیسم یهودی ـ مسیحی، باید درمقوله آرماگدون مشاهده كرد. آرماگدون (Armageddon) مرحله ششم از مراحل هفت گانه آخرالزمان، جنگی همه گیر در جهان است كه در آن همه زمین به سختی نابود خواهد شد. اصل این كلمه هارمجیدو (هارمگیدو) است. مكان وقوع این جنگ، صحرای مگیدو در شمال اسرائیل و كرانه غربی رود اردن است. در این مكان در گذشته شهری استراتژیك وجود داشته كه در مسیر عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. جنگ‌های زیادی در تاریخ در این مكان رخ داده است. این جنگ میان نیروهای خیر (یهودیان) و نیروهای شر (مسلمانان از ایران و روسیه) رخ می‌دهد و به همه دنیا كشیده می‌شود. در صحیفه حزیقال نبی، درباره آرماگدون آمده است: «باران‌های سیل‌آسا و تگرگ‌های سخت آتش و گوگرد، تكان‌های سختی در زمین پدیدخواهد آورد؛ كوه‌ها سرنگون خواهند شد؛ صخره‌ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد شد.» (۶)

در صحیفه زكریای نبی آمده است: «گوشت ایشان، در حالی كه بر پاهای خویش ایستاده‌اند، كاهیده خواهد شد و چشمان ایشان در جای خود گداخته خواهد شد و زبان‌هایشان در دهانشان كاهیده خواهد شد.»
بنیادگرایان این عبارات را بر استفاده از بمب‌های اتمی و نوترونی در این جنگ حمل می‌كنند. اعتقاد به این جنگ تأثیر زیادی بر سیاست‌های داخلی و خارجی داشته است. جیمز وات، وزیر كشور اسبق ایالات متحده، در كمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت: «به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی‌توانم خیلی در بند نابودی منابع طبیعی خودمان باشم.» (۷)
ریگان رئیس جمهور اسبق امریكا نیز بسیار تحت تأثیر تعلیمات دینی‌ای بود كه توسط مادرش «نل ریگان» دیده بود. وی می‌گوید: «این نبی خشمگین حزیقال است كه بهتر از هر كسی، قتل عامی را كه عصر ما را به ویرانی خواهد كشاند، پیشگویی كرده است... این علامت آن است كه فرا رسیدن آرماگدون دور نیست.» (۸)

هزاره‌گرایی
هزاره‌گرایی از مسائل مهم در تاریخ و حوادث مربوط به آن بوده است. این تفكر بر این اساس استوار است كه در ابتدای هر هزاره، اتفاق مهمی رخ خواهد داد. مسیحیان نیز به این تفكر معتقدند. آنها می‌گویند كه جنگ آرماگدون در ابتدای هزاره سوم رخ خواهد داد؛ یعنی تا سال ۲۰۲۶.

رسانه‌ها و جریان صهیونیسم مسیحی
برای تبلیغات تفكرات صهیونیستی (اعم از یهودی، مسیحی و مسلمان) ابزارهای فراوانی وجود دارد. ۸۵ درصد سرمایه هالیوود متعلق به صهیونیست‌هاست؛ از این رو آنها به راحتی می‌توانند برای رواج نظریات خود به فیلم‌های سینمایی متوسل شوند (فیلم‌های آرماگدون، ماتریكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگاكد یا مگیدو و... ). بسیاری كارگردانان و بازیگران معروف سینما، صهیونیست هستند و درخدمت منافع اسرائیل فعالیت می‌كنند. از میان ۱۴۰۰ رادیوی مذهبی در دهه ۹۰ در امریكا، ۴۰۰ رادیو در دست بنیادگرایان پروتستان است كه در آن 8 هزار كشیش، درباره نظریات صهیونیستی خود تبلیغ می‌كنند. برنامه‌های تلویزیونی عامه‌پسند بنیادگران مسیحی، حدود ۶۰ میلیون بیننده دارد. آنها در فعالیت‌های خود تبلیغ می‌كنند كه صلح نتیجه‌ای در بر ندارد و باید به دنبال جنگ بود و با استناد به آیات انجیل، اثبات می‌كنند كه اكنون در آخرالزمان حضور داریم (نظریه جنگ تمدن‌ها). آثار این تبلیغات در امریكا به حدی است كه ۲۵ درصد مردم عملاً به این فرقه پیوسته اند و اكثریت مردم امریكا معتقدند كه به بركت حمایت دولتشان از رژیم صهیونیستی است كه خداوند به آنها روزی و نعمت می‌دهد. سایر مردم جهان نیز از این تفكرات بی‌بهره نیستند. سربازان اسپانیایی شركت كننده در جنگ عراق، خود را نمایندگان مسیح می‌دانند و از علائم جنگ‌های صلیبی استفاده می‌كنند.

در پایان این تفاصیل، به نظر می‌رسد كه بسیاری سیاست‌های امریكا در جهت تحقق آرمان‌های این گروه از مسیحیان است و می‌توان بسیاری كارهای امریكا و مسائل پشت پرده آن را دریافت. (۹)
شناخت دقیق‌تر هر 2 جریان صهیونیسم سیاسی و مسیحیان دست راستی و بازخوانی آرا و عقاید آنها بسیار مهم است، چون نه تنها به خاطر علاقه‌ای دو جانبه و استراتژی واحد، بلكه به دلیل هدفی مشترك، پایه‌گذار نامبارك‌ترین پیوند شده‌اند. این هدف مشترك یعنی حمایت از برپایی دولت اسرائیل و حیات سیاسی آن، از نظر مسیحیان انجیلی، از پیش‌شرط‌های ظهور دوباره حضرت مسیح است و مسیحیان تا آن زمان باید حمایت‌های بی‌دریغ خود را نثار اسرائیلیان كنند. صهیونیسم سیاسی و بنیادگرا، بیشترین نصیب را از این تعصب دینی برده است. حتی اعتقاد این گروه از مسیحیان به اینكه حضرت مسیح پس از ظهور، تمام یهودیانی را كه به وی ایمان نیاورده‌اند، خواهد كشت، مانع از آن خواهد شد كه آن‌ها از سخاوت‌های بی چشم‌داشت خود چشم‌پوشی كنند.

طالبانیسم و نظریه‌پردازان وهابی
در شرایط كنونی كه افكار افراط‌گرایانه اسلامی رواج یافته است، بازخوانی افكار «ابن تیمیه» بی‌فایده نیست.
افكار ابن تیمیه، روشن و صریح است. او با عقل به كلی مخالف است و خواستار الغای عملكرد عقل از تمام شئون زندگی است و با فكر كردن و اندیشیدن دشمن است؛ مگر اینكه آن فكر و اندیشه در راستای تأیید نقل و احادیث باشد. وی در این زمینه می‌گوید: دلایل عقلی درست وقتی قابل شنیدن است كه مخالف اخبار انبیا نباشد و فكر و عقلی كه با اخبار و احادیث مخالف باشد؛ نه عقل است و نه فكر. (۱۰)

افكار وهابیت نیز در پشت دیوار دفاع از توحید، مبارزه با شرك و بدعت، و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است؛ به گونه‌ای كه خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرك می‌خوانند. آنها در اعتقادات خود فقط با احادیث و روایات پیامبر كار دارند و اصولاً آنها را حجت می‌دانند. پس دلایل عقلی در مقابل دلایل نقلی بی‌ارزش هستند. ابن تیمیه با این گفتار، راه را بر عقل و اندیشه گرفته و عملاً به جمود و تحجر فكری دعوت می‌كند و برای فكر، خطوط قرمز زیادی تعیین می‌كند. وی می‌گوید: سلف صالح به نیابت از ما، اسلوب‌ها و روش‌ها را تعیین كرده و ما باید تبعیت و تقلید كنیم. ما باید تماماً در خط، اسلوب، كردار و گفتار سلف صالح راه برویم. نقش ما تبعیت است و این به نفع ماست؛ حتی ممكن است از نظر ظاهر هم نفع و سودی در تقلید و انجام یك تكلیف وجود نداشته باشد، با این همه ملزم به تبعیت هستیم، برای اینكه این تبعیت ما را به انبیا نزدیك می‌كند، چنان كه می‌گوید: «و لهذا نحن ننتفع بنفس متابعتنا لرسول الله (ص) و السابقین من المهاجرین و الانصار، فی أعمال لولا أنهم فعلوها لربما قد لا یكون لنا فیها مصلحه، لما یورث ذلك من محبتهم، و ائتلاف قلوبنا بقلوبهم، و ان كان یدعونا الی موافقتهم فی أمور أخری الی غیر ذلك من الفوائد.» واضح است كه این كلام دشمنی با هرگونه تفكر است، برای اینكه فاصله ما با زمان صحابه و زمان ابن تیمیه متفاوت است و نیازهای عصر ما با آن دوره فرق می‌كند. (۱۱)

در واقع، او تمامی نمادها و مظاهر زندگی این عصر را نفی می‌كند. از جهت دیگر، تیمیه مسلمانان را فرا می‌خواند كه تمامی روابط خود را با كفار قطع كنند و در تمامی امور با آنها مخالف باشند. وی می‌گوید: «كذلك قد نتضرر بموافقتنا الكافرین فی أعمال، لولا أنهم یفعلونها لم نتضرر بفعلها... فتكون موافقتهم دلیلا علی المفسده و مخالفتهم دلیلاعلی المصلحه.» به عبارت دیگر، مسلمانان نباید هیچ یك از ساخته‌های فیزیكی و فكری كفار را به كار گیرند حتی اگر این به ضررمسلمین باشد. به نظر او مهم‌ترین مصلحت در این است كه با آنها مخالف باشیم. برای اینكه در كارهای كفار مصلحتی به نفع ما نیست:

«و حقیقه الامر: أن جمیع أعمال الكفار، و أموره لابد فیها من خلل یمنعها أن تتم له منفعه بها. ولو فرض صلح شیء من أموره علی التمام، لاستحق بذلك ثواب الاخره. ولكن كل أموره اما فاسده أو ناقصه.» در یك مورد از این شیخ الاسلام پرسیده می‌شود: «رأی علما در خصوص قومی از اهل ذمه كه مجبور شده‌اند، لباسی غیر از لباس عادی و بومی خود بپوشند، مثلاً آنها را سلطان مجبور كرده كه از عمامه مسلمین استفاده نكنند، و این موجب آزار و اذیت آنها و همچنین ضرر كاسب‌كاران مسلمان شده است؛ آیا امام برگشت آنها به لباس محلی را مجاز می‌دارد؟ پاسخ ابن تیمیه منفی است: «فجاءتنی الفتوی فقلت لایجوز اعادتهم الی ما كانوا علیه و بجب ابقاؤهم علی الزی الذی یتمیزون به عن المسلمین. فذهبوا ثم غیروا الفتی، ثم جاءوا بها فی قالب آخر، فقلت: لا تجوز اعادتهم، فذهبوا، ثم أتوا بها فی قالب آخر، فقلت: هی المسأله المعینه و ان خرجت فی عده قوالب.»

این سؤال را در قالب‌های مختلف پرسیده‌اند و هر بار شیخ بر جواب منفی خود اصرار ورزیده است. طرح سؤال به صورت‌های مختلف از جانب سؤال كنندگان، نشانگر عدم اغنای آنهاست و اصرار شیخ بر جواب منفی نیز، نشانگر ماهیت تعصب‌آمیز، تندرو و غلو ایشان در افكار را نشان می‌دهد، زیرا برای او مهم نیست كه غیر مسلمان اذیت و آزار می‌شود و مسلمان نیز ضرر اقتصادی می‌بیند. او با این كار، افكار تندروانه، نژادپرستانه و كراهیت را مورد تأیید قرار می‌دهد. چرا؟ او خود پاسخ می‌دهد: «أما ما یرویه بعض العامه عن النبی (ص) أنه قال (من أذی ذمیا فقد أذانی) فهو كذب علی رسول الله (ص) ولم یره أحد من أهل العلم؛» اینكه بعضی افراد از پیامبر نقل كرده‌اند كه هر كس ذمی را آزار دهد، مرا آزاد داده است، یك كذب است، پس چون پیامبر این حرف را نزده است و در سند دیگری هم نقل نشده است، پس آزار غیر مسلمان بر ما گناه و جنحه‌ای ندارد.

او با این شیوه، تمامی نص‌های دینی در خصوص مسامحه و تسامح با غیر مسلمانان را رد می‌كند و برافكار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه می‌دهد. ابن تیمیه در واقع دارای ترازو و سنگ محك متفاوتی است؛ ترازوی برخورد با كفار و ترازوی برخورد با مسلمین. او حتی برخورد تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه را جایز می‌شمارد. او هر گاه با حدیثی روبرو می‌شود كه مخالف ایده‌های تندروانه اوست، آنها را منكر می‌شود و در مورد آیات قرآنی كه با افكار او سازگار نیست، به تفسیر و تأویل روی می‌آورد. (۱۲) سلفی‌های جهادی مانند زرقاوی، متأسفانه همان دیدگاه سنتی ابن تمیمه را میراث‌داری می‌كردند؛ به گونه‌ای كه آنها مسئولیت شرورترین حادثه سال‌های اخیر، یعنی انفجار حرم امام موسی كاظم و امام عسكری در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخریب سایر اماكن مقدسه را نیز دادند. آنها قبلاً نیز در توجیه جنایاتی مانند حمله انتحاری و كشتار هزارن نفر در پل كاظمیه، طی اطلاعیه‌ای تأكید كرده بودند:

«بزرگان ما خط مشی روشنی را در مورد شیعه در اختیار ما گذاشته و پرده از این قوم برداشته‌اند تا جایی كه امام البخاری می‌گوید: در پشت سر شیعه، یهود و مسیحی نماز نخوانید، به آنها سلام ندهید، با آنها ازدواج نكنید و از گوشت ذبح شده توسط آنان نخورید. (۱۳) همانطور كه بزرگان ما از جمله شیخ الاسلام ابن تیمیه گفته است: به این دلیل كه شیعیان با كفار علیه مسلمانان همكاری می‌كنند و آنها از بزرگ‌ترین اسباب حلقه چنگیزخان به سرزمین‌های اسلامی و آمدن هالاكو به عراق و اشغال حلب و صالحیه بودند و از این رو، هنگام عزیمت به مصر، پادگان‌های مسلمانان را ویران كردند و راه را بر روی مسلمانان بستند و به این دلیل، با تاتار و فرانسوی‌ها علیه مسلمانان همكاری كردند و از پیروزی اسلام خشمگین و ناراحت می‌شدند؛ در واقع آنان طرفداران یهود، مسیح و مشركان هستند و قلب‌هایشان مملو از كینه و خصومت با مسلمانان است. همچنین از بزرگ‌ترین عبادت‌ها نزد آنها، لعنت فرستادن بر اولیاءالله در میان مسلمانان است. حریص‌ترین مردم در جدایی افكندن بین مسلمانان هستند و عالی‌ترین اصول آنها، كفرگویی، لعنت و دشنام به علمای مسلمان و خلفای راشدین است و اعتقاد دارند كه هیچ جایی برای كسانی كه به امام معصوم (دوازده امام) ایمان ندارند، وجود ندارد.»

وهابیون حتی به سنی‌های معتدل نیز رحم نكرده، آنها را مانعی در برابر تفكرات و دیدگاه‌های خود تلقی می‌كنند؛ برای مثال در تاریخ ۸۴/۳/۱۱ جریان طالبان و وهابیت، «ملا عبدالله فیاض» عالم برجسته قندهار را به جرم همكاری با دولت كرزای ترور كردند و روز بعد، در مجلس فاتحه او، اقدامی انتحاری صورت دادند كه به كشته شدن دست كم 20 نفر منجر شد. این نخستین بار است كه وهابی‌های افراطی و طالبان، به طور آشكارا، سنی‌های معتدل را از میان بر می‌دارند. این قبیل اقدامات بیشتر بر ضدشیعیان در عراق و پاكستان انجام می‌شد. مهم این است كه سنیان معتدل و واقع‌گرا نیز از دست این اقدامات در امان نخواهند بود. در عراق هم طی ماه‌های گذشته، برخی روحانیون سنی كه تمایل به مذاكره با دولت داشته‌اند، كشته شده‌اند. در این حوادث، معمولاً افراطیون سنی تلاش كرده‌اند كه این اقدامات را به عهده سپاه بدر بگذارند؛ اما اكنون با عملیات انتحاری كه در قندهار صورت گرفت و با بعضی اعمال دیگر آنها علیه سنی‌ها، می‌توان یقین كرد كه در عراق هم طرفداران زرقاوی، نمی‌توانند سنیان معتدل را تحمل كنند و به همین دلیل روحانیون متمایل به مذاكره با دولت را ترور كرده، با یك تیر، دو نشان می‌زنند: هم آنها را از سر راه بر می‌دارند و هم مسئولیت آن را بر عهده سپاه بدر و شیعیان می‌گذارند. (۱۴)

امام خمینی و نیز علمای شیعه در ایران و عراق، تلاش زیادی كردند تا از اندیشه‌ها و سوءتفاهم‌های تاریخی كه موجب افكار ضد شیعی وهابیان شده و در دشمنی با شیعیان به آنها استناد می‌كنند، برطرف سازند تا هم شیعه و هم سلفی‌ها، یكدیگر را براساس شرایط امروز، از نو باز بشناسند و از قالب‌های كلاسیك خارج شوند؛ اما متأسفانه اندیشه‌های افراطی و وهاب‌گونه امثال زرقاوی، در روحیه تكفیری ریشه دارد و حاضر نیست، شرایط امروزی را مطالعه كند. البته افراط‌گری، علی‌رغم مخالفت بعضی بزرگان شیعه در بین بعضی شیعیان نیز وجود دارد كه مورد سوءاستفاده دشمنان اسلام نیز قرار می‌گیرد. آیت الله سید محمد باقر درچه‌ای را می‌توان از برجسته‌ترین فقهایی دانست كه در 2 قرن اخیر، از اقدامات افراطی و غلوآمیز انتقاد كرده است. (۱۵)

بدین ترتیب، اسلام وهابی شكل گرفت تا در قرن‌های بعدی، چنان چهره خشنی از اسلام ارائه دهد كه در تاریخ اسلام بی‌سابقه بوده است. از درون آن طالبانیسم و القاعده متولد شد كه در سایه كارهای خود، چهره‌ای تروریستی از اسلام تصویر كرد، چون می‌خواست با خشونت و زور، دینی را به زعم خود حفظ كند كه خود مخالف خشونت است و فقط با آموزه‌های الهی خود توانسته بود، در جهان نفوذ كند؛ ولی با تبلیغاتی كه به تهییج جوانان می‌انجامد، گروه طالبان به جمع‌آوری طرفدارانی برای خود پرادخته است كه آماده انجام عملی هستند تا رهبرانشان از آنها راضی باشند. در این میان، غربی‌ها نیز در سایه تئوری جنگ تمدن‌های خود، درصددند تا اسلام وهابیت و القاعده را به عنوان چهره واقعی اسلام معرفی كنند.

باید گفت كه اگر خشونت به نام دین باشد، دو جنایت صورت می‌گیرد: یكی خود خشونت است و دیگر اینكه به نام دینی كه ضد خشونت و طرفدار محبت، رحمت و صلح است، این خشونت صورت می‌گیرد. اینان جنایتكارانی هستند كه تیشه به ریشه دین اسلام می‌زنند. در این میان، اسلام از دو سو با استفاده پوپولیستی از دین مواجه است: از یك سو در میان خود مسلمانان، گروهی مانند وهابی‌ها و طالبان، با شعارهای پوپولیستی و عوام‌گرایانه خود، در پی پیشبرد اهداف گروهی خود برای كسب قدرت در دنیای اسلام هستند و از سوی دیگر، در سطحی جهانی، دنیای غرب با استفاده از تندروی‌های گروه‌های یادشده، در پی القای تفكر جنگ تمدن‌ها در قالب جنگ میان ادیان است. در این راه غرب سعی دارد كه از اسلام چهره‌ای خشن به دنیای مسیحیت ارایه كند و با یادآوری جنگ‌های صلیبی، اذهان غرب ر انسبت به دنیای اسلام و مسلمانان بدبین كند.

در حقیقت غرب و دستگاه تبلیغاتی آن، از سال‌های پیش، در پی چنین هدفی بوده است و ریشه‌های این نوع برخورد رسانه‌ها و دستگاه تبلیغاتی غرب را با دنیای اسلام، باید در دست‌های پنهانی جست و جوكرد كه در طی سالیان گذشته، به پرورش این گروه‌ها پرادخته‌اند. اگر به صورت خوش‌بینانه‌ای به پدیده وهابیت و طالبانیسم بنگریم، باید بگوییم كه این اگر كاملاً توسط استعمارگران پدید نیامده باشند؛ حتما توسط آنها تقویت، گسترش و حمایت شده است.

سخن آخر
(پوپولیسم و استفاده از دین)، یا استفاده‌های تبلیغاتی عوام‌گرایانه از آن، امروزه در سطوح مختلف ادیان وجود دارد. در ادیانی مانند اسلام، با گروه‌های تندرویی همچون طالبان و وهابیت مواجه هستیم. ادیان یهود و مسیحیت نیز با صهیونیسم یهودی و مسیحی روبرو هستند. این گروه‌ها با شعارهای فریبكارانه و عوام‌گرایانه خود، توده ساده و قشری‌نگر را به سوی خود جلب می‌كنند و هر یك خود را منادی دین راستین می‌دانند و در این رهگذر، دست به اقداماتی می‌زنند كه دین مورد نظر خود را آن گونه كه می‌خواهند، معرفی می‌كنند.

از سوی دیگر، همانگونه كه پیش‌تر گذشت، ما در عصر رسانه قرار داریم. غول‌های رسانه‌ای، مرزهای جغرافیایی را در نوردیده‌اند و تمام سعی آنان این است كه به ذهن‌ها و افكار مخاطبان خود نفوذ كنند و دیدگاه‌های خود را به آنان بقبولانند. در حقیقت پوپولیسم در دنیای امروز با وجود غول‌های رسانه‌ای، شكل پیچیده‌ای به خود گرفته است. مرزها و نوع آن را نمی‌توان مشخص كرد. رسانه‌ها در آن واحد می‌توانند، شعارهای پوپولیستی را به عنوان شعار منطقی به مخاطبان بقبولانند یا اینكه با پوپولیستی خواندن یك عقیده یا عمل منطقی، آن را ناكام بگذارند. رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و به تازگی پیام‌های كوتاه تلفن همراه، هر نظری را در كوتاه‌ترین مدت ممكن به آگاهی مخاطبان خود می‌رسانند.

در زمانی كه (عصر بازگشت به دین) نامیده شده است، اقبال بشر به دین و آموزه‌های دینی افزایش بسیار یافته است و در این راه، شاهد آن هستیم كه دین‌باوری و اهمیت یافتن دین و رهبران دینی، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است؛ این امر، مایه امیدواری دین‌باوران است. ولی با این همه موجب نگرانی‌هایی نیز شده است؛ زیرا این امكان را فراهم می‌آورد كه برخی گروه‌های فرصت طلب، از فرصت به وجود آمده، برای دستیابی به اهداف خاص خود استفاده كنند و به نام دین، به اقداماتی دست زنند كه هیچ سنخیتی با دین و آموزه‌های آن ندارد.




پی نوشت ها:
۱ـ علی آقا بخشی و مینو افشاری، فرهنگ علوم سیاسی، نشر چاپار، تهران ۱۳۷۹.
۲ـ غلامرضا علی بابایی، فرهنگ سیاسی آرش، انتشارات تشیان، ۱۳۸۲.
۳ـ همان.
۴ـ همان.
۵ـ ناصر اسدی، استراتژیهایی برای نابودی عالم روزنامه جام جم، ۸دی ۸۲.
۶ـ منبع: سایت فرهنگی رهیوپان وصال
۷ـ همان.
۸ـ همان.
۹ـ همان.
۱۰ـ سایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ذیل عنوان (پدرفكری طالبانیسم).
۱۱ـ همان.
۱۲ـ سایت سیاست خارجی ج. ا. ا ذیل عنوان (پدر فكری طالبانیسم) به نقل از المغربیه پر تیراژترین روزنامه مراكش).
۱۳ـ خلق افعال العباد ص ۱۲۵.
۱۴ـ سایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ذیل عنوان پدرفكر طالبانیسم.
۱۵ـ همان.


منابع:
۱ـ دائره المعارف فریدوجدی: ج ۱۰، ص ۸۷۱، مقاله صالح ابن دخیل نجدی ـ زركلی، اعلام، ج ۶، ص ۲۵۷.
۲ـ الدرر السنیه، زینی دحلان، ص ۴۲ ـ زهاوی، الفجر الصادق، ص ۱۷.
۳ـ فتنه الوهابیه، ص ۶۶.
۴ـ سوسن شریعتی، پوپولیسم، خیزشی برای تشخص، منبع: اینترنت.
۵ـ پل تارگارت، پوپولیسم، حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، چاپ اول ۱۳۸۱.
۶ـ شهاب اسفندیاری، پوپولیسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ۵۸۵۲.
۷ـ سعید حجاریان، سوء دمكراسی، منبع: اینترنت.
۸ـ محمد جواد روح. آفت پوپولیسم. منبع: اینترنت. سوسن شریعتی، پوپولیسم، خیزشی برای تشخص، منبع: اینترنت.
۹ـ پل تارگارت، پوپولیسم، حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، چاپ اول ۱۳۸۱.
۱۰ـ شهاب اسفندیاری، پوپولیسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ۵۸۵۲.
۱۱ـ سعید حجاریان، سوء دمكراسی، منبع: اینترنت.
۱۲ـ محمد جواد روح. آفت پوپولیسم. منبع: اینترنت.
۱۳ـ www. Lotfipurs siteg. com
۱۴ـ www. iketab. com
۱۵ـ www. dari. com
۱۶ـ www. populism. com
۱۷ـ http: \\fa. wikipedia. irg
۱۸ـ ابو علیه، عبدالفتاح، محاضرات فی تاریخ الدوله السعودیه الاولی، ص ۱۴ ـ ۱۳ ـ تاریخ الجزیره العربیه فی عصر شیخ محمد بن عبدالوهاب، تالیف حسین خلف شیخ.
۱۹ـ ناصراسدی، (استراتژیهایی برای نابودی عالم) روزنامه جام جم، ۸ دی ۸۲).
۲۰ـ فیلیب حتی، تاریخ عرب، ج ۲، ص ۹۲۶، ترجخه فارسی.
۲۱ـ العقیده و الشریعه، ص ۲۶۷.
۲۲ـ جبران شامیه، آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص ۲۳، طبع ریاضها
۲۳ـ كشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مكتبه الامین.
۲۴ـ الغدیر فی كتاب و السنه تالیف عبدالحسین احمد الامینی النجفی، دارالكتب الاسلامیه.
۲۵ـ آیین وهابیت تالیف استاد جعفر سبحانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۲۶ـ وهابیان بررسی و تحقیق گونه‌ای درباره عقاید و تاریخ وهابی تالیف علی اصغر فقیهی، انتشارات صبا
۲۷ـ وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، آیه الله سبحانی، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع)
۲۸ـ الوهابیه و التوحید تالیف علی الكورانی العاملی، دارالسیره بیروت.
۲۹ـ الدعوه فی كلمه التوحید تالیف شیخ محمد صاد آل شیخ مبارك الخطی الصفوانی، دارالمصطفی لاحیاء تراث.
۳۰ـ پیام حكمت و تدوین محمد تقی فخلعی، آموزش اداره كل مبلغان.

منبع :    http://khamenei.ir