گرچه سريال «يوسف پيامبر» مطابق سوره مباركه يوسف به پايان رسيد، اما وصيت كردن يعقوب (ع) كه در آيه 133 سوره بقره و سراسر باب 49 از سفر پيدايش تورات مذكور گشته در اين سريال ظهوري نيافته است. اهميت وافر اين وصيت در روزگار ما، به مساله صهيونيسم و ارض موعود راجع است؛ چراكه بازگشت بني‌اسرائيل به فلسطين، اول بار توسط حضرت يعقوب در مصر وعده داده شد.

نویسنده : امير اهواركی

 بعلاوه بني‌اسرائيل در سال دوم خشكسالي و ظاهرا به سبب قحطي به مصر آمدند، اما در واقع به علت مخالفت با اراده خداوند در سيادت يوسف (ع)، به فرمان حق تعالي به مصر تبعيد شدند. پيشتر وقتي خداوند ابراهيم(ع) را به زمين فلسطين آورده بود تا او را در آن سكونت دهد (سوره انبياء/ 71) حضرتش به ابراهيم فرموده بود كه بزودي نسل تو از اين زمين به مدت 400 سال تبعيد مي‌شوند، ولي در پشت چهارم بدينجا بازخواهند گشت. (سفر پيدايش 15/13 تا 16.) حضرت موسي(ع) طبق وعده ظهور كرد تا بني‌اسرائيل را به فلسطين بازگرداند. (سوره اعراف/ 135 تا 137) 700 سال بعد از موسي (ع) وقتي شرارت بني‌اسرائيل در فلسطين افزون شد، خداوند به دليل تاديب ايشان بخت‌النصر را بر اين قوم و بر معبد سليمان مسلط كرد. او پس از كشتاري وسيع، اندكي از ايشان را به اسارت به بابل برد. قريب 50 سال بعد با فتح بابل توسط كوروش اسارت دوم اين قوم به پايان رسيد. بعدها پس از ظلم‌هايي كه به حضرت عيسي (ع) و حواريون او كردند، تايتوس پسر امپراتور روم در سال 70 ميلادي اورشليم را ويران كرد و بيشتر يهود را كشت و الباقي را در جهان پراكنده كرد و همه اينها پيشتر در تورات تحذير داده بود. (سفر تثنيه ابواب 27 تا 32) بنابراين وعده‌اي كه يعقوب به بني‌اسرائيل در مورد بازگشت به اورشليم داده شده بود، در زمان موسي تحقق يافت، ولي بني‌اسرائيل به علت گناه و سركشي مجدد اين سرزمين را از دست دادند و ادعاي كنوني صهيونيستي براي سيادت بر سرزمين مذكور، حتي از منظر دين يهود بي‌پايه و بنيان است، چون براساس همان وصيتي كه وعده بازگشت بني‌اسرائيل به اورشليم داده شده، به آنها توصيه شده پس از ظهور اسلام به اين دين ايمان آورند نه اين كه مومنين به اين دين را از سرزمين فلسطين بيرون رانده و به كشتار آنها بپردازند. آنچه اكنون مي‌خوانيد تبييني از وصيت يعقوب با توجه به منابع موجود است كه براساس آن بني‌اسرائيل به پيروي از ديني كه خاتم پيامبران مبلغ آن است، فرا خوانده شدند. اين متن از منظر مطالعات تطبيقي اديان نگارش يافته است.

به يوسف خبر مي‌دهند پدرت بيمار شده و در معرض مرگ است. (سفر پيدايش باب 48) پس او 2 پسرش منسي و افرائيم را بر‌داشته و نزد پدر در زمين جوشن مي‌رود. يعقوب خود را تقويت كرده بر بستر مي‌نشيند. او براي يوسف يادآوري مي‌كند كه رسول خداوند در بيت ايل در رويايم با من سخن گفت (نگا. سفر پيدايش 35/12) و من در آنجا سنگي را بدين سبب براي او نصب كردم و آنجا را بيت ايل ناميدم، يعني خانه آن رسول خدا كه خداوند همه امورات زمين و اهلش را به او سپرده است. (و نگا. دعاي سمات‌‌‌) او به من گفت اين زمين فلسطين براي سكونت من و فرزندان من است (پيدايش 48/4) چراكه خداوند آن را براي ابراهيم (ع) و نسل او از اسحاق مقرر فرموده است. (نگا. سوره انبياء/ 71) البته اين سكونت به شرط آن است كه در اين زمين فساد نكنيم وگرنه خداوند خودش ما را از آن اخراج خواهد فرمود، چنان كه امروز شده است. خداوند به واسطه قحطي و به عقوبت گناهي كه برادرانت بر تو كردند، ما را بدين جا تبعيد كرده است.

خداوند اين امر را پيشتر به جد من ابراهيم نيز خبر داده بود كه ذريه‌اش بزودي در زميني بيگانه غربت خواهند كشيد و اهل آن زمين را بندگي خواهند كرد تا هنگامي كه از گناهان خود پاك شوند، پس آن گاه خداوند خودش ايشان را به آن زمين باز خواهد آورد، (نگا. پيدايش 15/13 تا 16)؛ اما اي يوسف! اوضاع برادرانت پس از تو سخت خواهد شد و اين به سبب آن گناهي است كه بر تو روا داشتند، چراكه اراده خداوند را بر سيادت تو گردن ننهادند. اگرچه خداوند خواست خود را محقق كرد و تو را ملكي عظيم داد، ولي آنها بايد عقوبت اين گناه عظيم را در همين دنيا بپردازند تا در روز جزا معذب نباشند و تا نسل ايشان باقي بماند. (نگا. پيدايش 50/20) گناه پيامبرزادگان سخت‌تر عقوبت مي‌شود، به آن سبب كه آنها به راه پدران صالح خود نرفته‌اند و به نور سالك نشده ظلمت را برگزيده‌اند. همان طور كه خداوند به جدم ابراهيم(ع) فرموده است، بني‌اسرائيل 400 سال در مصر خواهند ماند و در پشت چهارم خداوند منجي خود را فرستاده نسل شما را به كنعان خواهد برد. (پيدايش 48/21) شما پس از وفاتم جسدم را به كنعان ببريد و در مقبره پدرانم ابراهيم و اسحاق دفن كنيد. (پيدايش 49/29 تا 31) تو هم وصيت كن كه به وقت عزيمت بني‌اسرائيل، تابوتت را به كنعان ببرند؛ ولي برادرانت در همين زمين مصر مدفون خواهند شد و ارض مقدس حتي جسد آنها را نخواهد پذيرفت، زيرا در آن زمين مبارك برخلاف خواست خداوند مرتكب اين ظلم بزرگ بر تو شدند. پس خداوند براي ايشان چنين تقدير فرموده است.

چشمان حضرت يعقوب (ع) از فرط پيري تار شده است. او سپس 2 پسر يوسف يعني منسي و افرائيم را به حضور مي‌طلبد و دست بر سر آنها كشيده مي‌گويد: ايامي بر من گذشت كه اميد ديدار تو را هم نداشتم، ولي خداوند بر من منت نهاده اكنون فرزندان تو را مي‌بينم. (پيدايش 48/8 تا 11)

اكنون 11 برادر يوسف (ع) نيز در حجره حضرت يعقوب گرد آمده‌اند. يعقوب(ع) آنها را مي‌خواند تا نزديك‌تر آيند و وصيت او را بشنوند. (قرآن: بقره/ 132 و 133  تورات: سفر پيدايش باب 49) يعقوب چنين وصيت مي‌كند كه به يكديگر احترام كنيد. با اين كه من و برادرم عيصو هر دو از يك بطن بوديم (نگا. پيدايش 25/23 تا 26) و او فقط لحظاتي زودتر از من به دنيا آمده بود، ولي من همواره او را بزرگ‌تر از خود مي‌دانستم و بر او احترام شايان مي‌گذاردم. خداوند آن كس را كه به خاطرش فروتني كند، بالا خواهد برد. چنان كه يوسف برادرتان را نيز خداوند به سبب فروتني‌اش بر همه شما برتري داد. در حالي كه او 10 برادر بزرگ‌تر از خود داشت. شما را سفارش مي‌كنم به اين كه تنها خداي واحد را بپرستيد و گرد پرستش هيچ‌گونه بت نگرديد. به رسول خدا كه خداوند روحش را در ابتداي آفرينش، پيش از پيدايش زمين و آسمان خلق كرده است، ايمان داشته باشيد. (نگا. سفر پيدايش 1/3  سفر تثنيه 18/18  33/2  امثال سليمان 8/22  اشعياء ابواب 40 تا 42  ملاكي 1/3  حبقوق 3/3 تا 6) روح او هم‌اكنون حاضر است و بر اعمال شما و تمام زمينيان نظارت دارد. به واسطه او بود كه شما يوسف را يافتيد. (نگا. پيدايش 48/16  اشعياء 42/2) او روح خداست و نبايد بدو نااميد بود. (سوره يوسف/ 87) او فعال مايشاء است، مومنان زمين را مدد رسانده و كافران را عقوبت مي‌كند. (اشعياء 41/2 و 3) شنيدم برخي مردم او را پسر خدا مي‌نامند. (نگا. قرآن: انبياء/ 26 و 27  عهد جديد: انجيل متي 26/63) مبادا كه شما چنين بگوييد! خداوند فرزند ندارد و رسول خدا نيز پسر خدا نيست. او خليفه خدا در زمين است و حكم او همان حكم خداست. او از نسل اسماعيل به اين جهان خواهد آمد. اسماعيل نخست‌زاده ابراهيم(ع) است. (نگا. سفر پيدايش 16/3تا11) چون كه خداوند رحم جده ما ساره را بست و او را نازا كرد (نگا. سفر پيدايش 11/30  16/1  سفر خروج 23/26) تا اسماعيل از هاجر همسر دوم جد ما ابراهيم در پيري‌اش متولد شود. (سوره ابراهيم/ 39) آن گاه بود كه خداوند پدرم اسحاق را از ساره در سن 100 سالگي ابراهيم عطا فرمود (نگا. قرآن: حجر/ 54  تورات: پيدايش 21/2 و 3) و چون ساره وعده فرشتگان را به فرزندآوري خود مضحكه كرد (قرآن: هود/ 71 تا 73  ذاريات/ 29  تورات: پيدايش 18/12 تا 15) خداوند آن فرزند را اسحاق يعني اضحاك نام نهاد. (نگا. پيدايش 21/5)

ممكن بود پدرم اسحاق متولد نشود و ما نيز اكنون در جهان نبوديم. ما طفيل وجود اسماعيل و اعمال نيك جدمان ابراهيم هستيم. اي فرزندان من! حق نخست‌زادگي را به جاي آوريد چنان كه خداوند به جاي آورده است. (نگا. سفر تثنيه 21/15 تا 17) فراموش نكنيد كه خداوند اسماعيل و نسل او را بر اسحاق و نسلش شرافت بخشيده است، چراكه منجي جهان و رسول خود را از بني‌اسماعيل و نه از بني‌اسرائيل خواهد فرستاد. (سفر تثنيه 18/18) گرچه ما را نيز به سبب كارهاي بزرگي كه جدمان ابراهيم كرده است بخصوص بت‌شكني‌اش، به انبيايي از نسل لاوي و يهودا بركت خواهد داد؛ اما نسل شما بايد منتظر ظهور رسول خدا باشند، چنان كه همه انسان‌هاي زمين او را انتظار مي‌برند تا بدو گرويده وي را اطاعت كنند. (پيدايش 49/10  نيز نگا. اشعياء 42/1 تا 8) دين رسول خاتم سراسر جهان را در بر خواهد گرفت و تا قيامت باقي خواهد بود؛ اما شما كه او را نمي‌بينيد و در زمان او نيستيد بايد به وي ايمان داشته باشيد. او هم‌اكنون نيز هست و سخن شما را مي‌شنود و شما را مي‌بيند و هر كس كه او را به جد و جهد بطلبد خواهد يافت. (نگا. امثال سليمان 8/17) مومنان بدو در همه اعصار، وارث حيات ابدي در بهشت خدا هستند. خداوند داوري روز جزا را نيز بدو سپرده است. او خليفه خداوند در همه امورات ما انسان‌هاست. در روز جزا او بهشت و جهنم را قسمت مي‌كند، ياران و مومنانش را به بهشت و كافران و دشمنانش را به دوزخ مي‌فرستد. (نگا. انجيل متي 25/31 تا 46) همه انبيا نزد خداوند عهد سپرده‌اند تا نزد امت‌هاي خود از او سخن گفته مردم را به حضرت معتقد سازند. (نگا. آل‌عمران/ 81 تا 83)

وقتي او بدين جهان آيد دين مباركش به سرعت جهان را فتح خواهد كرد؛ چراكه جميع امت‌ها منتظر اويند و با طوع و رغبت اطاعتش مي‌كنند. (نگا. اشعياء 42/4) پيروان او اراده‌هايي پولادين دارند. (نگا. سوره فتح/ 29) آنها به سراسر جهان رفته و شالوم را كه نام دين مبارك اوست به مردم عرضه مي‌دارند. اگر نسل شما بر خداوند عصيان نورزند و تا آن زمان در فلسطين اقامت داشته باشند، خواهند ديد كه از دروازه‌هاي شهرهايشان «شالوم» بر آنها آورده مي‌شود. (نگا. مزامير 29/11  147/14 و 15  اشعياء 52/7  ارمياء 8/15  حجي 2/9) اين نام شالوم را جد ما ابراهيم بر دين رسول خدا نهاده است (نگا. سوره‌ حج/78) و خودش و اسماعيل مكرر دعا كرده از خداوند شرافتي را كه به پيروان رسولش در آتيه خواهد بخشيد، طلب كردند (بقره/ 128 تا130) و تا اين‌كه از شيعيان او محسوب شوند. به سبب محبت به رسول‌الله(ص)، ابراهيم(ع) نزديك بود كه در حب فرزندش اسماعيل(ع) افراط كند، آنقدر كه از اين راه دور مدام به ديدار وي در بيابان عربيه مي‌رفت و براي او نزد خداوند دعا مي‌كرد. (قرآن: بقره/ 126  ابراهيم/ 35 تا 37  تورات: پيدايش 17/18) لذا خداوند بدو دستور ذبح اسماعيل را داد و اين امري بود كه ابراهيم(ع) بجاي آورده بود اگر كارد بريده بود. پس قدر و منزلت رسول خدا را بشناسيد و آنچه را كه خداوند و ابراهيم پسنديده‌اند بپسنديد وگرنه از سفيهان و دوزخيان خواهيد بود. (نگا. بقره/130 و 131) ابراهيم(ع) تسليم محض خدا بود و به وقت موت خويش به عمويم اسماعيل و پدرم اسحاق و من كه بر بالينش جمع بوديم سفارش اكيد كرد تا به رسول خدا و شالوم دين مبارك وي ايمان داشته باشيم و او را در قوم و نسل خود بسيار ياد كنيم و تسليم محض خدا گرديم. (نگا. بقره/ 131 و 132) چنان كه شالوم به معناي تسليم است و اگر تسليم او شديم خداوند بابي ديگر از معناي شالوم را كه صلح و سلامت باشد بر ما خواهد گشود.

از آتيه‌ شما نگرانم اي فرزندان و حال از شما مي‌پرسم كه بعد از من چه كسي را خواهيد پرستيد؟ (قرآن: بقره/ 133  تلمود: پساحيم، 56 الف، به نقل از محمد يزدان‌پرست لاريجاني، داستان پيامبران، نشر اطلاعات، 1380، ص 317)

فرزندان يعقوب همگي مي‌گويند: خداي واحد را مي‌پرستيم و تسليم امر او هستيم.

ابراهيم به وقت موت به عمويم اسماعيل و پدرم اسحاق و من سفارش كرد كه به رسول خاتم و دين مباركش ايمان داشته و او را در قوم و نسل خود بسيار ياد كنيم

يوسف به نمايندگي از برادران مي‌افزايد: در دل ما فقط خداي يكتا جاي دارد و بس. هرچه او فرمايد عين عدالت و خير مطلق است و در او ابدا شري نيست. (تلمود، پيشين)

يعقوب مي‌پرسد: آيا در حضور خدا به من عهد مي‌سپاريد كه با اسماعيل(ع) و نسل مباركش با مسالمت زندگي كرده، به رسول خاتم كه از نسل اوست ايمان داشته وي را انتظار بريد؟

همگي برادران دست راست خود را بالا آورده سوگند مي‌خورند و تعهد مي‌سپارند. يوسف با شنيدن ذكر رسول خدا اشك در چشم جمع كرده مي‌گويد: اي رسول خدا! اي كاش جمال دلنشينت را مي‌ديدم، حيات مباركت را درك كرده و از ياران استوارت مي‌شدم.

يعقوب مي‌گويد تا ظهور آن نبي خاتم كه اشرف انسان‌ها و سرور انبياست، نبوت در بني‌اسرائيل در نسل يهودا خواهد بود؛ ولي با ظهور او بايد از دين خود دست برداشته به دين مبارك او شالوم بگرويد (پيدايش 49/10) وگرنه خداوند در اين دنيا و در روز جزا از شما مواخذه خواهد كرد. (نگا. سفر تثنيه 18/19)

سپس يعقوب(ع) دست به دعا فراز برده پسرانش نيز به تبعيت از او دعا مي‌كنند: اي خداي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق! ما منتظر منجي جهان هستيم (پيدايش 49/18) به ما و جميع امت‌هاي زمين رحم كن و در ظهور رسول خود تعجيل فرما!

در همين اثنا نبايوت و قيدار دو پسر ارشد حضرت اسماعيل(ع) با 10 برادرشان (نگا. پيدايش 25/13) در كهولت سن خود در معيت فرزندانشان به اين جمع وارد مي‌شوند. (تلمود: سوطا، 13 الف، به نقل از داستان پيامبران، ص 317) آنها از بيابان عربيه (فاران) آمده‌اند، پس بر يعقوب سلام كرده تحيت مي‌فرستند. يعقوب ايشان را احترامي وافر مي‌گذارد. در سخنان آنها ذكر خاطراتي از ابراهيم(ع) و وصيت‌هاي او نيز هست. اندكي بعد فرزندان قطوره سومين همسر حضرت ابراهيم(ع) نيز از راه مي‌رسند (تلمود: پيشين)، يعني زمران، يقشان، مدان، مديان، يشباق، شوحا و فرزندانشان. (نگا. پيدايش 25/1 تا 3) پس آنگاه يعقوب به پسرانش وصيت مي‌كند تا جسد او را به كنعان برده در صحراي عفرون در كنار ابراهيم و ساره، اسحاق و رفقه، و ليه همسر اولين يعقوب دفن كنند. (پيدايش 49/29) پس از درگذشت يعقوب و پس از حنوط 40 روزه‌ مصريان و عزاداري 70 روزه‌ ايشان (پيدايش 50/3) فرزندانش با همراهي مشايخ مصر او را به سوي كنعان مي‌برند. (پيدايش 50/7.) يوسف(ع) و برادران به اين سبب سر خود برهنه كرده‌اند. يوسف تاجش را بر تابوت يعقوب آويخته است (تلمود: پيشين.) پس از تدفين پدرشان، يوسف و برادران افسوس فراوان خورده با كنعان وداع مي‌كنند. يوسف(ع) اين زمين مبارك را مخاطب ساخته مي‌گويد: اي كاش ما لياقت مي‌داشتيم تا در تو زندگي كنيم. اين سخن بر اشك و آه برادران مي‌افزايد. روبين برادر ارشد مي‌گويد: ما به سبب گناه عظيم‌مان بر يوسف، از اين زمين حتي به قدر مدفن جسدهاي خود نيز بهره‌اي نخواهيم داشت. ايشان سپس زيبايي و سرسبزي زمين را مي‌ستايند و با قدم‌هاي كوتاه ره سپرده با ارض مقدس وداع مي‌كنند.

***

يوسف(ع) اولين نفر از برادران است كه مي‌ميرد. (تلمود: براخوت، 55 الف، پيشين، ص 318) وصيت او نيز به همين قسم است كه او فرزندان خود و برادرانش و فرزندان ايشان را خوانده همگي را اميدوار مي‌كند كه خداوند روزي بني‌اسرائيل را از مصر نجات خواهد بخشيد. پس آنگاه فراموشتان نشود كه جسد مرا هم با خود به ارض مقدس ببريد، (پيدايش 50/25  نيز نگا. سفر خروج 13/19  تلمود: سوطا، 13 ب، پيشين، ص 319) ولي شما اي برادرانم! به سبب آن كه برخلاف اراده‌ خدا عمل كرديد، مقدر است در همين زمين مدفون شويد. آخرين سخن يوسف(ع) اين است: به سبب رياست و فرمانروايي‌ام، خداوند عمر مرا كوتاه‌تر از شما برادرانم مقدر فرمود. (تلمود: براخوت، 55 الف، پيشين، ص 318) به اميد بهشت عدل خداوند و سفره‌ اطعام جدمان ابراهيم باشيد.

پس يوسف(ع) در كمال سلامت در 110 سالگي جان مي‌سپارد (پيدايش 50/26)، در حالي كه از حسن و جمالش كاسته نشده بود. اهل مصر نيز به سان بني‌اسرائيل بر او ماتم بسيار مي‌كنند. سپس جسد يوسف را در تابوتي از سنگ نهاده آن را قيراندود كرده در نيل رها مي‌سازند. (تلمود: سوطا، 13 ب، پيشين، ص 319)

***

پادشاهان بعدي مصر همگي يوسف(ع) را به سبب خدماتش ارج مي‌نهادند و قومش را نيز به سبب وي تكريم مي‌كردند. 3 قرن بعد اما پادشاهي بر مسند حكمراني مصر نشست كه يوسف(ع) را نمي‌شناخت. (قرآن: غافر/ 34  تورات: خروج 1/8) لذا بني‌اسرائيل را به غلامي و كنيزي گرفته از آنها بيگاري سختي كشيد. (خروج 1/13 و 14) اين مصايب البته با تقدير خداوند بود. (بقره/ 49  اعراف/ 141  ابراهيم/ 6) لذا جزع و فزع ايشان به آسمان برخاسته منجي خود را طلب مي‌كردند. اين سخن به گوش فرعون رسيد و منجمانش نيز از سوي ديگر تولد مردي از بني‌اسرائيل را پيشگويي كردند كه زوال حكومت او را موجب خواهد شد. پس فرعون بر قابله‌هاي مصري الزام نمود كه نوزادان پسر را بكشند. (تورات: خروج 1/16  قرآن: بقره/49  قصص/4 .) اما هيچ چيز مشيت خداوند قادر را مانع نخواهد شد و حضرتش موسي(ع) را طبق وعده بر ايشان فرستاد تا بني‌اسرائيل را كه مدت اسارتشان به سر آمده بود به سرزمين مقدس بازآورد. (اعراف/ 134 تا 137  طه/47  دخان/ 18 تا 24) شايد كه در اين نوبت در فلسطين با سلامت و پاكي و مطابق شريعت خدا زندگي كنند. (اسراء/2 تا 9) (1)

جام جم   http://www.jamejamonline.ir