پيامبر گرامي اسلام (ص) براي تبليغ و انجام وظيفه‌اي كه بر دوش داشت، توكل به ذات اقدس الهي را در رأس امور قرار داد و براي اين مهم، خداند علاوه بر امدادهاي غيبي، توانايي و ظرفيتي خاص به رسولش اعطا كرد و براي ياراني درنظر گرفت كه خود را در بندگي خدا فنا كردند و خاتم رسولان را براي پيش‌برد اهداف مقدس اسلام ياري رساندند.
سلمان فارسي، يكي از اين بزرگان اسلام است كه به دست پيامبر (ص) راه براي زندگي سعادتمند شناخت و در بندگي به جايگاهي دست يافت كه پيامبر (ص) او را از اهل بيت خود ناميد و ميان شيعه و سني رتبه‌اي كم‌نظير پيدا كرد.

* دين‌دار هميشگي

ايراني تشنه حقيقت، «روزبه» نام داشت. از اهالي روستاي «جي» از توابع اصفهان بود. پدرش دهقان و از متدينين زرتشتي بود و سلمان نيز در كودكي به اين آيين گرويد.
در جواني، هنگامي‌كه از سوي پدرش براي سركشي به مزرعه فرستاده شده بود، در راه عبادت‌گاهي را ديد كه تعدادي در آن مشغول نيايش و عبادت بودند. روح كنجكاو و پرسش‌گر او باعث شد تا به دنبال حقيقت مسيحيت، آئين تازه‌اي كه با آن آشنا شده بود، باشد. با راهنمايي عده‌اي از مسيحيان به دين عيسي (ع) درآمد و آئين مسيحيت را اختيار كرد.
همين كار باعث شد تا از سوي پدر و خانواده‌اش نكوهش شود. تهديدهاي گفته شده عليه او سبب شد تا به شام، مركز مسيحيت آن دوران رهسپار و در كليسايي به مدت هفت سال به خدمت‌گذاري مشغول شود. چون از كشيشان مسيحي، مژده عيسي مسيح (ع)، مبني بر ظهور پيامبر آخرالزمان را شنيده بود، راهي موصل و بعد شهر عموريه شد و از آنجا به همراه كاواني براي پيدا كردن پيامبر اسلام (ص) به حجاز آمد؛ ولي اهالي كاروان او را به عنوان برده به يك يهودي فروخته و او نيز سلمان را به زني بنام «خليسه» در يثرب فروخت. او كارهاي مزارع و نخلستان‌هاي اين زن را در يثرب انجام مي‌د‌اد كه با خبر شد، پيامبر اسلام (ص) در مكه مبعوث به امر رسالت شده است؛ اما او نتوانست تا زماني كه پيامبر (ص) به مدينه آمد او را ببيند.

* مسلماني سلمان

سلمان از قبل مي‌دانست پيامبري در حجاز ظهور خواهد كرد و براي او نشان‌هايي وجود دارد؛ مثلاً صدقه نمي‌پذيرد ولي هديه مي‌پذيرد و بين دو شانه‌اش مُهر پيامبري ممهور است. وقتي پيامبر (ص) را در منطقه قبا ملاقات كرد و مقداري خرما براي ايشان به عنوان صدقه برد. سلمان ديد كه حضرت به ياران خود دستور تناول دادند؛ اما خود از آن خرماها تناول نكردند؛ چون صدقه بود و سپس يك روز در مدينه وقتي كه پيامبر (ص) را ديد مقداري خرما به ايشان هديه داد و ايشان از اين خرماها تناول كردند و براي ديدن نشان سوم يك روز زماني كه پيامبر به «مقيع الفرقد» براي تشييع يكي از اصحاب خود آمده بودند، سلمان پشت سر حضرت قرار گرفت و با كنار رفتن جامي حضرت مهر رسالت را بر پشت آن جناب ديد. آن را بوسيد و گريه كرد و سپس اسلام آورد و داستان خود را براي حضرت رسول اكرم (ص) حكايت كرد.
درباره آزادي سلمان از بردگي روايات زيادي نقل شده است؛ اما روايتي كه بيشتر به آن اعتماد شده است به اين قرار است كه سلمان به دستور پيامبر (ص) با ارباب خود قرار داد بست كه در ازاي 300 تا 400 درخت خرما زرد و قرمز كه مي‌كارد و به ثمر مي‌رساند، آزاد شود؛ اما اين كار چند سال طول مي‌كشيد، و با اعجاز پيامبر (ص) بود كه درختان خرما به سرعت به ثمر نشستند و خرماي تازه دادند و سلمان آزاد شد. به همين دليل سلمان در جنگ‌هاي اوليه اسلام شركت نداشت و نخستين جنگي كه موفق به شركت در آن بعد از آزادي شد، جنگ خندق بود.

* سلمان محمدي

در صدر اسلام، به خاطر برابري مسلمانان به دستور پيامبر (ص) بين آنان پيمان اخوت بسته شد كه سلمان نيز با «ابو درداء» پيمان اخوت بست.
اما ماندگاري نام سلمان در تاريخ از حضور او در جنگ خندق بود، هنگامي كه سواران خزاعي در فاصله چهار روز از مكه به مدينه بودند و پيامبر (ص) را از حركت قريش و سپاه عظيم عرب باخبر ساختند و نيز هنگامي كه مسلمانان از پيمان‌شكني يهود مطلع شدند، ابري از هراس بر فضاي مدينه گسترده شد. پيامبر (ص) بي‌درنگ ياران خود را براي رايزني فرا خواند. گروهي بر آن بودند كه از مدينه خارج شوند و هر جا با دشمن رو‌به‌ر‌و شدند، همان‌جا دست به شمشير ببرند. ناگهان سلمان فارسي جلو آمد و پيشنهاد تاريخي خود را مبني بر اينكه به رسم ايرانيان در موقع جنگ، بر اطراف شهر خندقي حفر شود، را مطرح كرد و پيامبر (ص) پيشنهاد او را پذيرفتند.
در جريان جنگ خندق، بين مهاجر و انصار نزاع لفظي درگرفت كه هر كدام سلمان را به خود نسبت مي‌دادند در اين ميان پيامبر (ص) سخني گفت كه به اين نزاع پايان داد؛ «سلمان منا اهل البيت» (سلمان از اهل‌بيت من است) و به همين خاطر است كه او را «سلمان محمدي» نيز مي‌نامند.

* سلمان پس از رحلت پيامبر (ص)

او از جمله تعداد معدودي بود كه در تدفين رسول خدا (ص) شركت كرد و بر بدن آن حضرت نماز خواند و از جمله صحابه‌اي بود كه در بدو امر با ابوبكر بيعت نكرد تا زماني كه او را مجبور كردند. وي از شيعيان خاص و ياران حضرت علي (ع) است. سلمان در زمان خلافت عمر حضور مستمري در فتوحات مسلمانان و جنگ‌هاي فتح ايران داشت و در فتح مداين با مردم شهر مذاكره كرد و آنان پذيرفتند كه جزيه بپردازند.
مداين يكي از شهرهاي خرم و افسانه‌اي و پايتخت ساسانيان در ايران قبل از اسلام بود كه به دست مسلمانان فتح شد. خليفه دوم با مشورت حضرت علي (ع) سلمان را پس از «حذيفة بن يمان» حاكم مداين كرد كه به احتمال بسيار هم‌زباني سلمان با مردم مداين دليل اين انتخاب بود. مردم مداين در حالي كه از قبل با سلمان آشنايي داشتند؛ ولي انتظار حاكمي جوان و كارآمد را مي‌كشيدند و به همين دليل براي استقبال از حاكم جديد در دروازه شهر مداين جمع شده بودند. آنها ديدند كه پيرمردي اسب‌سوار وارد مدائن شد و نه بر اسب ويژه سوار شد و نه به كاخ سلطنتي رفت؛ بلكه به سوي خانه كوچكي در كنار مسجد رفت و آنجا را اقامت‌گاه خويش قرار داد و به اداره امور مشغول شد. او در ايام حكومت خود، بيت‌المال را صرف مردم و حتي حقوق شخصي خويش را به نفع جامعه و نيازمندان خرج مي‌كرد.
سلمان با الهام از شيوي پيامبر (ص) مسجد را مركز تعليم، تربيت، تزكيه، هدايت و پايگاه فعاليت‌هاي اجتماعي ساخت و خود در مسجد براي مردم سوره يوسف را تفسير مي‌كرد تا در سايه آن، مردم با درس‌هاي عفت، صداقت و شيوه درست حكومت آشنا شوند.

* پايان زندگي دنيوي

يكي از خصوصيات انسان‌هاي كامل و اولياي مقرب درگاه خداوند اين است كه گاهي از غيب‌ها مطلع مي‌شوند. سلمان نيز اين‌چنين و از زمان مرگ خود باخبر بود. حتي روز و ساعت مرگ خويش را مي‌دانست. او در مداين مريض شد و بيماري او روز به روز شدت يافت وقتي كه اطمينان يافت كه فرصت‌هاي آخر زندگي را مي‌گذراند، به وصيت مولا و حبيبش رسول خدا (ص) عمل كرد و دستور داد تا او را به قبرستان ببرند تا با مردگان صحبت و گفت‌وگو كند و اين سخن با اموات نشانه بود براي اينكه سلمان رفتني است و اجلش فرا رسيده است. او در بامداد روز سه‌شنبه سال 34 يا 36 هجري قمري از همسرش مقداري مشك طلبيد و بدن خود را با آن خوش‌بو كرد و بعد منتظر ماند تا اجلش فرا رسيد. طبق وصيت‌اش براي مراسم تدفين او حضرت علي (ع) و قنبر آمدند و سلمان را غسل و كفن كردند و حضرت اين شعر را بر كفن او نوشت:

وفدت علي الكريم بغير زاد / من الحسنات والقلب السليم
وحمل الزاد اقبح كل شيء / اذا كان الوفود علي الكريم


بدون ره‌توشه‌اي، از نيكي‌ها و قلب سليم به درگاه خداي كريم وارد شدم و اگر قرار باشد كه آدمي به محضر شخص بزرگواري وارد شود بر داشتن توشه راه زشت‌ترين چيزهاست

سن سلمان را هنگام مرگ، بين 250 تا 350 سال عنوان كرده‌اند. امروزه مقبره سلمان در مدائن، زيارت‌گاه مسلمانان است.

فارس