حدود 30 سال پيش در يك روز جمعه بنده در حرم نشسته بودم كه شب فرا رسيد و يك مرد جوان عرب بيابان‌گرد وارد حرم شد، در حالي كه فرزندي عليل به‎روي دست داشت كه آن فرزند پسر حدود 8 سال سن داشت و به دليل معلوليت توان هيچ گونه حركتي ـ حتي تكلم ـ نداشت و مانند تكه‌اي گوشت به‎روي دست پدر جابه‌جا مي‌شد.
خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) افزود: ساعت 12:30 دقيقه شب بود كه پدر اين كودك معلول به همان لهجه عربي و محلي خود با ابوفاضل صحبت مي‌كرد و گلايه داشت كه: «آقا اباالفضل! من از تو اولاد سالم خواسته‌ام، اما اولاد ناقص داده‌اي و چه فايده دارد، من 8 سال است كه مبتلاي اين بچه شده‌ام حال اين بچه را بگير و براي خودت باشد»...

خاطره گويي عباس محمد علي الكشوان «خادم حرم حضرت ابالفضل العباس (ع)»