گوگل، صدای آمریکا و نیوزنایف در آشوب‌های ایران

هیأت مدیران خبررسانی آمریکا که هیلاری کلینتون نیز عضو آن است، در گزارش مالی سال 2011 خود از همکاری شرکت نیوزنایف، صدای آمریکا و سایت گوگل درباره آشوب‌های پس از انتخابات ایران پرده برداشت.
شورای دولتی پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیون آمریکا (BBG) که دیپلماسی رسانه‌ای دولت آمریکا را طراحی می‌کند، در بودجه مالی سال 2011 خود به کنگره مبلغ 768 میلیون و 778 هزار دلار درخواست کرده است.
فصل سوم این گزارش به عملیات‌های خبررسانی بین‌المللی آمریکا اختصاص دارد که به تشریح مباحث مربوط به هدایت این سازمان، صدای آمریکا، دفتر خبررسانی کوبا، خدمات مهندسی و فنی، و مدیریت و پشتیبانی اداره خبر رسانی بین‌المللی (بی‌بی‌جی) پرداخته است.
هیأت مدیران خبررسانی بر تمام فعالیت‌های خبررسانی بین‌المللی غیرنظامی که با بودجه دولت آمریکا هدایت می‌شوند، نظارت دارد. هیأت مدیران خبررسانی فعالیت‌های "اداره خبررسانی بین‌المللی " را هماهنگ می‌کند. این اداره مسؤولیت هدایت سرویس‌های خبررسانی جهانی صدای آمریکا و نیز "دفتر خبررسانی کوبا " را بر عهده دارد.
هیأت مدیران خبررسانی مدیریت سه سازمان تحت حمایت مالی دولت آمریکا را نیز بر عهده دارد که عبارتند از: رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی، رادیو آسیای آزاد و شبکه‌های خبررسانی خاورمیانه. هیأت مدیران دو حزبی این سازمان از نه عضو تشکیل شده. هشت نفر از این افراد توسط رئیس‌جمهور و با مشورت و تأیید مجلس سنا انتخاب می‌گردند. عضو نهم این هیأت نیز وزیر امور خارجه است.


هیأت مدیران خبررسانی بر برنامه‌ریزی استراتژیک و انجام برنامه‌های تحقیقاتی یکپارچه در حوزه مخاطبین برای نهادهای خبررسانی، نظارت می‌کند. هیأت مدیران خبررسانی باید با توجه به محیط رسانه‌ای پیچیده‌ای که عمل خبررسانی در آن انجام می‌گیرد، تحقیقات منظم و سروقتی انجام دهد تا بازارهای هدف شناسایی و تشریح شوند.
"دفتر شورای عمومی " (GC) مستقیما به هیأت مدیران خبررسانی گزارش می‌دهد. این دفتر به هیأت مدیران، کارکنان هیأت و نیز مقامات اداره بین‌المللی خبررسانی مشورت‌های حقوقی ارائه می کند. این مشاوره شامل تفسیر محدوده اختیارات و کاربرد قوانین، دستورات اجرایی، توافقات بین‌المللی و دیگر اسناد مربوط به عملیات‌های هیأت مدیران خبررسانی می‌شود.
"دفتر کارشناس ارشد امور مالی " (CFO) مستقیما به هیأت مدیران خبررسانی گزارش می‌دهد. این دفتر مدیریت بودجه و عملیات‌های مالی سازمان را بر عهده دارد. دفتر کارشناس ارشد امور مالی با تدوین سیاست‌های مالی و نیز هدایت مدیریت بودجه و اطلاعات مالی سازمان به هیأت، اداره خبررسانی بین‌المللی، و سازمان‌های تحت حمایت مالی هیأت مدیران خبررسانی خدمات مشورتی ارائه کرده و بدان‌های در انجام وظایف مربوطه‌شان یاری می‌رساند.
"دفتر روابط عمومی " ارتباطات هیأت مدیران خبررسانی را هماهنگ ساخته و نیز برنامه‌های روابط عمومی و دسترسی به مخاطبان را برای این هیأت و خبررسان‌های آن انجام می‌دهد. این دفتر در موضوعاتی چون هدف هیأت مدیران خبررسانی و نیز پوشش خبری حوادث جهانی توسط خبررسان‌ها با سازمان‌های رسانه‌ای آمریکا و خارج از کشور ارتباط برقرار می کند. این دفتر همچنین مسؤول مدیریت وب‌سایت هیأت مدیران خبررسانی و نیز خبرنامه داخلی کارمندان این سازمان است.


رویدادهای مهم و دستاوردهای سال مالی 2009 و سال مالی 2010
* هیأت مدیران خبررسانی برنامه استراتژیک 2013-2008 را به پایان رسانده و هم‌اکنون در حال فعالیت با نهادهای وابسته است تا اطمینان حاصل شود برنامه‌ریزی‌های استراتژیک و بلندمدت آنها در تطابق با برنامه استراتژیک هیأت مدیران خبررسانی قرار دارند.
* هیأت مدیران خبررسانی "گزارش اجرایی و پاسخگویی سال مالی 2009 " را در موعد مقرر ارائه کرد. این سازمان در حوزه حسابرسی اظهارنامه‌های مالی خود در سال مالی 2009، نتوانست حائز شرایط لازم شود.
* سیستم مدیرات مالی جدید سازمان توانایی خود در حوزه پردازش فرایند تصویب خریدها و تدارکات و مدیریت قراردادها را افزایش داده است.
اهداف اجرایی سال مالی 2011
دفاتر تحت پوشش "راهبری سازمانی " در پشتیبانی از اهداف استراتژیک و اهداف اجرایی هیأت مدیران خبر رسانی شامل افزایش مجموع مخاطبین این هیأت؛ نظارت‌ها، رهبری و رهنمون‌های اساسی و مهمی ارائه می‌کنند. سازمان به ادغام مدیریت اجرایی، بودجه‌ای و مالی و سیستم‌های مربوطه ادامه می‌دهد.
کاهش‌های برنامه‌
درخواست بودجه سال مالی 2011 برای "راهبری سازمانی " شاهد یک کاهش 1.1 میلیون دلاری در سرویس‌های قراردادی از طریق بهبود عملکردها است. هیأت مدیران خبررسانی بودجه درخواستی "راهبری سازمانی " در سال مالی 2011 را 28.3 میلیون دلار اعلام کرده است.


هیات مدیران خبررسانی، اداره خبررسانی بین‌المللی "صدای آمریکا "
صدای آمریکا فعالیت خود را در سال 1942 و با پخش برنامه‌های موج کوتاه رادیویی برای مردم آلمان آغاز نمود. از آن زمان تاکنون، صدای آمریکا به عنوان یک سازمان چندرسانه‌ای مطرح گشته که در هر هفته در حدود 1500 ساعت برنامه با کیفیت بالا به 45 زبان دنیا پخش می‌کند و از طریق پلت‌فرم‌های رسانه‌ای مختلف - رادیو، تلویزیون، اینترنت یا رسانه‌های جدیدتر - به 125 میلیون مخاطب در سراسر جهان دسترسی دارد.
اگرچه صدای آمریکا سعی دارد از جدیدترین تکنولوژی‌ها و پلت‌فرم‌های انتقال اطلاعات استفاده نموده و دسترسی به مخاطبین حیاتی و مهم را در اقصی‌نقاط جهان تضمین نماید اما تحقیقات انجام گرفته حاکی از این واقعیت هستند که بخش اعظمی از مخاطبین صدای آمریکا هنوز از رسانه‌های سنتی - رادیو و تلویزیون - استفاده می‌کنند. صدای آمریکا در جاهایی که رادیو‌های موج کوتاه و متوسط (AM) رواج دارند - به مانند بخش‌هایی از آفریقا و آسیا - با استفاده از همین روش‌های خبررسانی به پخش برنامه‌ می‌پردازد.
با این حال، حتی خبررسانی رادیویی صدای آمریکا در حال تبدیل به مدل جدیدتر FM است. در سال‌های اخیر پخش برنامه‌های صدای آمریکا از طریق نمایندگی‌های محلی موج FM و یا فرستنده‌های ویژه این سازمان موفقیت‌های قابل توجهی کسب کرده است. علاوه بر این، صدای آمریکا پوشش تلویزیونی خود را توسعه داده است تا در بازارهای مهم توان رقابتی خود را حفظ کند. هشت سال پیش، برنامه‌های تلویزیونی صدای آمریکا به 12 زبان پخش می‌شدند. امروزه برنامه‌های تلویزیونی این سازمان به 25 زبان بوده و هر هفته به بیش از 56 میلیون نفر در سراسر دنیا پخش می‌شوند.
تلویزیون و رادیو نمی‌توانند به همه دسترسی داشته باشند،‌ این امر در مورد جوانان که از آخرین تکنولوژی‌ها استفاده می‌کنند صادق‌تر است. از اینرو صدای آمریکا استفاده از پلت‌فرم‌های اینترنتی و دیجیتالی مربوطه را افزایش داده است.


در سال 2009، حجم ترافیک وب‌سایت صدای آمریکا (VOANews.com) نسبت به سال قبل 21 درصد افزایش داشته و به رقم 95 میلیون بازدیدکننده رسید، 13 میلیون از این بازدیدها از طریق پروکسی سرور‌های صدای آمریکا انجام گرفتند. وب‌سایت‌هایی به مانند یوتیوب، فیس‌بوک و تویتر ابزار دیگری برای دسترسی به محتوای برنامه‌های صدای آمریکا در اختیار مخاطبین این شبکه قرار می‌دهند. صدای آمریکا فقط در وب‌سایت یوتیوب دارای 26 کانال بوده و ویدئو‌های این سازمان بیش از 4 میلیون بازدیدکننده داشته‌‌اند. صفحه صدای آمریکا در تویتر که به امور ایران اختصاص دارد از اواسط ژوئن بدین طرف بیش از 6000 پیرو کسب کرده است. صدای آمریکا برنامه‌های ویدئویی و صوتی خود را در وب‌سایت "آی‌تیونز " نیز ارائه می‌کند.
استراتژی چند رسانه‌ای صدای آمریکا تاکنون موفق بوده است. شرکت تحقیقاتی بین‌المللی "نیوزنایف " وب‌سایت صدای آمریکا را در میان 10 درصد برتر وب‌سایت‌های جهان در سال 2009 و نیز در رده ششم از نظر درصد مجموع گزارش‌هایی که در صفحه اخبار گوگل ظاهر می‌شوند، قرار داد. شرکت نیوزنایف، وب‌سایت صدای آمریکا را به عنوان چهارمین منبع صفحه اخبار گوگل در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری ایران در ژوئن 2009 معرفی نمود.
تمام برنامه‌های صدای آمریکا منطبق با منشور صدای آمریکا هستند که این سازمان را ملزم می‌کند در مورد آمریکا، نهادهای آن، و خط ‌‌مشی‌های خارجی و داخلی این کشور به مخاطبان آگاهی رساند. صدای آمریکا 14 اداره تمام وقت تهیه خبر خارجی و 5 اداره داخلی دارد. علاوه بر این شبکه‌ای از گزارشگران خارجی قراردادی نیز در پوشش خبری رویدادهای جهان به صدای آمریکا یاری می‌رسانند. صدای آمریکا با اعزام این گزارشگران به تمام ایالات آمریکا زندگی آمریکایی را در برنامه‌های متنوع رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی ترسیم می‌کند. این سازمان علاوه بر گزارش‌های خبری جامع در مورد سیاست‌های آمریکا توسط بخش "مرکز خبر صدای آمریکا " و سرویس‌های زبانی، دیدگاه‌های رسمی دولت آمریکا را نیز منعکس می‌کند.


امروزه، صدای آمریکا تبدیل به یک سازمان خبررسانی بین‌المللی منعطف و شایسته شده است. صدای آمریکا، در عرض چند ساعت پس از بروز زلزله ژانویه 2010، شروع به پخش برنامه‌ در مورد این رویداد نمود. در عرض چند روز، بخش زبان کرئولی صدای آمریکا ساعات پخش برنامه‌ را از 1.5 ساعت در روز به 10.5 ساعت در روز افزایش داد. رادیوی موج FM صدای آمریکا در تمام جزیره قابل دریافت بود. بخش "مرکز خبر "، ‌سرویس زبان کرئولی و دیگر نهادهای تابعه صدای آمریکا در محل حضور داشتند و گزارش‌های صوتی و تصویری از مناطق بحران‌زده مخابره می‌نمودند.
صدای آمریکا در واکنش به رویدادهای پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ایران در ژوئن 2009، برنامه‌های تلویزیونی بخش فارسی را به 8 ساعت افزایش داد. در مناطق بحران‌زا و استراتژیک مرز افغانستان و پاکستان، رادیو دیوا روزانه سه ساعت برنامه‌ صبحگاهی به برنامه‌های زبان پشتو افزود. صدای آمریکا در زمان افزایش‌ خشونت‌ها و بنیادگرایی اسلامی در سومالی، یک بخش 30 دقیقه‌ای به برنامه‌ 3.5 ساعته روزانه خود افزود تا مخاطبین را در ساعات اولیه صبح‌ها نیز در جریان اخبار قرار دهد.
صدای آمریکا در سال‌های اخیر برنامه‌های سرویس‌های سومالی، کنیا، برمه، پاکستان، افغانستان،‌ ونزوئلا و گرجستان را افزایش داده است. این سازمان برنامه‌های پخش شده برای ایران،‌ عراق، افغانستان، کره شمالی، چین، اندونزی و روسیه را نیز تقویت نموده است.


رویدادهای مهم و دستاوردهای سال مالی 2009 و سال مالی 2010
دسترسی به مخاطبین افغان
رادیو و تلویزیون بخش افغانستان صدای آمریکا با عنوان رادیو و تلویزیون آشنا از منابع قابل اعتماد کسب خبر برای مردم افغانستان به شمار می‌روند. بیش از 30 درصد شهروندان بالغ افغانستان در هفته حداقل یکبار به برنامه‌های صدای آمریکا گوش می‌دهند. در ماه‌های اخیر، حجم بار ترافیکی وب‌سایت صدای آمریکا دو برابر شده و به بیش از 1500 بازدیدکننده در روز رسیده است. 12 ساعت برنامه رادیویی هر روز به دو زبان عمده افغانستان یعنی دری و پشتو پخش می‌شود. در این برنامه‌ها تماس‌های تلفنی زنده و نیز گزارش‌هایی از نقاط مختلف کشور که توسط تقریبا 30 گزارشگر محلی تهیه می‌گردند، پخش می‌شوند.
در سال 2010، تلویزیون آشنا توجه زیادی معطوف به استراتژی جدید اوباما در افغانستان و نیز پیامدهای آن برای مردم افغانستان، نمود. گزارشگران صدای آمریکا در واشنگتن، از نزدیک جریان نامزدی و انتصاب کارل ایکنبری، سفیر آمریکا در افغانستان، و ژنرال استنلی مک‌کریستال، فرمانده نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان، را از نزدیک تعقیب می‌نمودند. گزارشگران محلی صدای آمریکا در کابل حوادثی را که منجر به تلفات غیرنظامی‌ شده و باعث تصمیم دولت آمریکا برای افزایش تعداد نیروهای آمریکایی و آموزش نیروهای امنیتی افغان شده بودند، تحت پوشش خبری قرار داد. خبرنگاران رادیو و تلویزیون آشنا سعی می‌کردند در حین تهیه گزارش دیدگاه‌های مقامات افغانستان و مردم عادی این کشور در مورد سیاست‌ها و اقدامات آمریکا در منطقه را منعکس نمایند.
خبرنگاران محلی و گزارشگران صدای آمریکا حین پوشش خبری استراتژی آمریکا در افغانستان، در مورد طالبان و دیگر موضوعات حساس، بدون توجه به بازتاب‌های بالقوه این اخبار، گزارش تهیه می‌کردند. برای مثال رهبر طالبان در قندهار در واکنش به گزارش‌های صدای آمریکا در مورد خشونت‌های طالبان چندین بار با گزارشگران محلی صدای آمریکا تماس گرفته و آنها و خانواد‌ه‌هایشان را تهدید به مرگ نموده است. اما گزارشگران بخش افغانستان صدای آمریکا علی‌رغم این تهدیدها به فعالیت خود ادامه می‌دهند.


سرویس افغانستان صدای آمریکا انتخابات ریاست‌جمهوری 20 آگوست افغانستان را تحت پوشش خبری گسترده قرار داد. رادیو و تلویزیون آشنا گزارش‌های خبری زنده از کابل و استان‌های همجوار پخش می‌کردند. در روزهای منتهی به انتخابات، سرویس افغانستان برنامه‌هایی در مورد سوابق نامزدها، مباحثی در مورد مسائل پیش روی دولت و واکنش‌های رأی‌دهندگان افغان پخش می‌کرد. از واشنگتن نیز خبرهایی در مورد خط‌مشی دولت اوباما در مورد افغانستان و نیز مواضع اعضای کنگره و مقامات رده بالای آمریکایی در مورد انتخابات این کشور تهیه و پخش می‌شد.
سردبیران سرویس‌های اردو و پشتو، در روز انتخابات و روزهای پس از آن، گزارش‌های مستقیم از کابل تهیه نموده و تماس‌های تلفنی زنده پخش می‌نمودند. گزارشگران محلی نیز گزارش‌های خبری زنده از ایستگاه‌های رأی‌گیری و نقاط مختلف کشور تهیه می‌کردند. سردبیر سرویس پشتو وبلاگی به زبان انگلیسی در مورد انتخابات برای وب‌سایت انگلیسی صدای آمریکا ارائه کرده بود.
بخش افغانستان صدای آمریکا علاوه بر پوشش مسائل سیاسی افغانستان و آمریکا، بر وضعیت حقوق بشر در افغانستان نیز نظارت می‌کرد. زمانی که پارلمان افغانستان با تصویب قانونی محدودیت‌هایی برای زنان شیعه بوجود آورد، تلویزیون آشنا با پخش برنامه‌ای ویژه نظرات مخالفان و موافقان این قانون را منعکس نمود. سناتور باربارا بوکسر و ملانی ورویر ، سفیر ویژه آمریکا در امور جهانی زنان، در میان مخالفین تصویب این قانون بودند که طی این برنامه به ارائه نظرات خود پرداختند.


ارائه شاهراهی برای مخاطبان در مناطق مرزی پاکستان
رادیو دیوا از زیرمجموعه‌های صدای آمریکا و ایستگاه خواهرخوانده رادیو و تلویزیون آشنا، اخباری دقیق، سر وقت و متوازن به زبان پشتو برای ساکنان منطقه مرزی افغانستان- پاکستان پخش می‌نماید. این منطقه تحت سیطره رسانه‌های دولتی و نیز رادیو‌های طالبان و القاعده معروف به رادیو ملا قرار دارد. رادیو دیوا در ژوئن 2009، یک برنامه صبحگاهی سه ساعته به راه انداخت که در موج کوتاه و نیز در سه ایستگاه موج FM در سه شهر شرقی افغانستان قابل دریافت است.
رادیو دیوا شنوندگان زیادی در میان ساکنین منطقه به اصطلاح کمربند پشتون دارد. برنامه‌های تماس‌های تلفنی این شبکه محبوبیت زیادی دارند و هر روز به طور میانگین 30 تماس تلفنی با برنامه برقرار می‌شود. اخیرا، شبکه وسیع متشکل از 25 گزارشگر محلی این ایستگاه رادیویی گزارش‌های جامعی در مورد حملات نیروهای نظامی پاکستان علیه نیروهای طالبان، و نیز سیل مردمی که از مناطق جنگ‌زده به کشورهای همسایه پناهنده می‌شدند، برای شنوندگان ارائه کردند. رادیو دیوا با پوشش اخبار وضعیت مردمانی که بر اثر جنگ علیه طالبان آواره شده‌اند نقش مهمی ایفاء می‌کند. یکی از آوارگان داخلی (IDP) در اردوگاه "سوابی منصور " در برنامه اخیر گفت: "اگر رادیو دیوا نبود آوارگان تحقیر و تخریب شده و برای جهانیان ناشناخته باقی می‌ماندند.
رادیو دیوا تنها جایی است که در مورد مشکلات آوارگان سخن گفته می‌شود... " یکی دیگر از شنوندگان در دره سوات گفت که رادیو دیوا "تنها منبع کسب اطلاعات در منطقه است. " بسیاری از شنوندگان در مناطق وزیرستان، سوات و باجور در گفتگو با گزارشگران این ایستگاه گفته‌اند برنامه‌های خود را طوری تنظیم می‌نمایند که بتوانند برنامه‌های مطلوب خود در رادیو دیوا را بشنوند، و برخی نیز می‌خواستند قدردانی خود از کمک‌های گسترده آمریکا به اردوگاه‌ها را اعلام کنند.
طالبان نفرت زیادی از رادیو دیوا دارند. گزارشگران محلی صدای آمریکا، در نتیجه گزارش‌هایی که تهیه می‌کنند، بارها توسط شبه‌نظامیان طالبان مورد تهدید قرار گرفته‌اند. گاهی اوقات این تهدیدات جنبه واقعیت به خود می‌گیرند. خانه یکی از گزارشگران صدای آمریکا منفجر شده و وی نیز دو بار مورد حمله مردان مسلح نقابدار قرار گرفت. این افراد اعلام کرده بودند که این حملات را در انتقام از گزارش‌های صدای آمریکا انجام داده‌اند.


دسترسی به بقیه مناطق پاکستان
بخش زبان اردوی صدای آمریکا برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی برای پاکستان پخش می‌کند. بخش اردو یک برنامه 30 دقیقه‌ای تهیه کرده و در شبکه تلویزیونی "ژئو‌تی‌وی " پاکستان پخش می‌کند. این شبکه از وابسته‌‌های صدای آمریکا و نیز برترین شبکه خبری 24 ساعته خصوصی در پاکستان است. برنامه مذکور "فرای تیترها " نام دارد.
برخی از محبوب‌ترین بخش‌های این برنامه عبارتند از:
"سامجائوتا اکسپرس " - که در هر دو زبان اردو و هندی به معنای "گفتمان " است. این برنامه به یاد قطاری نام‌گذاری شده که بر اساس سطح تنش بین پاکستان و هند، به طور متناوب بین این دو کشور در حال رفت و آمد است. در این برنامه که هفته‌ای یک بار از شبکه "زی‌تی‌وی " هندوستان و شبکه "ژئو‌تی‌وی " پاکستان پخش می‌شود، سردبیران بخش‌های زبان اردو و هندی صدای آمریکا حضور یافته و مباحث گسترده‌ای در مورد روابط پاکستان- هندوستان مطرح می‌نمایند. از آنجایی که آمریکا از متحدین هر دو کشور محسوب می‌شود در این برنامه به طور مداوم دیدگاه‌های آمریکا در مورد موضوعاتی که دو کشور را از هم جدا ساخته‌اند مطرح می‌‌گردند.
"مسلمانان آمریکا " - این برنامه نیم ساعته هر ماه یک بار به دو زبان اردو و انگلیسی تهیه شده و در وب‌سایت بخش اردوی صدای آمریکا (Urduvoa.com)، یوتیوب و فیس‌بوک در اختیار کاربران قرار داده می‌شود. این برنامه ویدئویی یکی از پرطرفدارترین برنامه‌های سرویس اردوی صدای آمریکا و دارای بیشترین تعداد نظرات کاربران این سرویس است. این مجموعه برنامه با بررسی وضعیت، دستاوردها و زندگی روزمره مسلمانان آمریکا سعی در نشان دادن سازگاری بین اسلام و دموکراسی دارد.


برنامه‌های رادیویی بخش اردوی صدای آمریکا نیز به همین اندازه نوآورانه و ابتکاری هستند. "رادیو آپ کی دونیا " (RAKD) - جهان شما - در هفت روز هفته به مدت 12 ساعت به پخش برنامه می‌پردازد. در کشوری که پخش اخبار در رادیوی‌های خصوصی دچار محدودیت‌هایی است، "رادیو آپ‌کی دونیا "، قابل دریافت در موج کوتاه و متوسط، یکی از پرطرفدارترین جایگزین‌ها برای ایستگاه رادیویی دولتی "شرکت‌ خبررسانی پاکستان " (PBC) به شمار می‌رود. "رادیو آپ‌کی دونیا " در روز دو برنامه پخش می‌کند که در آنها متخصصین آمریکایی و پاکستانی مسائل طرح شده در اخبار را تحلیل می‌کنند. "رادیو آپ‌کی دونیا " از اکتبر 2009، هر روز دو برنامه سی‌ دقیقه‌ای برای "شرکت خبررسانی پاکستان " تهیه می‌کند که از 11 ایستگاه موج FM در سراسر کشور پخش می‌گردند. علاوه بر این، "رادیو آپ‌کی دونیا " به ارائه سرخط اخبار در سیستم "زونگ موبایل " پاکستان نیز مبادرت ورزیده و بدین ترتیب اولین سیستم پخش موبایل‌محور سرویس اردوی صدای آمریکا را راه‌اندازی نموده است. تعداد مخاطبین "رادیو آپ‌کی دونیا " در سال گذشته دو برابر شده و شامل تقریبا 12 درصد از افراد بالغ پاکستان گشته.
2.5 میلیون نفری که بر اثر جنگ علیه طالبان آواره شده و در اردوگاه‌ها پناه گرفته‌اند شنوندگان رادیو دیوا و بخش زبان اردوی صدای آمریکا هستند. مثال بارز ارتباط سرویس اردو با اردوگاه‌های آوارگان در برنامه اخیر میزگرد نمایانگر شد. چندین نفر از شنوندگان در تماس با برنامه اعلام کردند در حدود 100 نفر از آوارگان جنگی دره سوات در دره‌های اطراف بدون آب و غذا گرفتار شده‌اند. سپس مجری برنامه میزگرد مکان دقیق این افراد را به یکی از ژنرال‌های ارتش پاکستان که در برنامه آن روز حضور داشت، داد. اندکی بعد، سخنگوی ارتش در تماس با بخش اردوی صدای آمریکا اعلام داشت که 24 ساعت پس از ارائه اطلاعات توسط مجری برنامه به ژنرال مذکور، تمام این افراد نجات یافته‌اند.


پوشش خبری بحران‌های انتخاباتی ایران
"شبکه خبر فارسی صدای آمریکا " (PNN) به طور هفتگی دارای 29.9 درصد مخاطب در ایران است، یعنی در حدود 13.6 میلیون نفر از افراد بالغ در این کشور جزو مخاطبین هفتگی این شبکه محسوب می‌شوند. شبکه خبر فارسی صدای آمریکا تنها پلت‌فرم تلویزیونی است که دولت آمریکا از طریق آن و با پخش اخبار و اطلاعات متوازن می‌تواند با مردم ایران ارتباط برقرار کند.
نتایج تحقیقات اخیر نشان دادند که میلیون‌ها ایرانی برای کسب اطلاعات در مورد انتخابات اخیر ایران به یک یا چند برنامه پخش شده از صدای آمریکا روی آوردند. شبکه خبر فارسی صدای آمریکا برای ارائه خدمات بهتر به مخاطبین در آن دوره پر هرج و مرج و متلاطم، زمان برنامه‌های خود را افزایش داد. شبکه خبر فارسی صدای آمریکا در بخش تلویزیون یک برنامه خبری یک ساعته صبحگاهی به برنامه‌های موجود هفت‌ ساعته خود افزود. شبکه همچنین یک گزارش یک ساعته ویژه به ابتدای برنامه‌های عصرگاهی اضافه کرد.
علاوه بر این، شبکه خبر فارسی صدای آمریکا فعالیت‌های اینترنتی خود را نیز افزایش داد و یک فید تویتری با نام "صدای آمریکا: ایران " به صفحات فعال وبلاگ‌های فارسی صدای آمریکا، فیس‌بوک و یوتیوب و نیز وب‌سایت اصلی شبکه خبر فارسی صدای آمریکا افزود. در ماه ژوئن حجم ترافیک وب‌سایت فارسی صدای آمریکا از داخل ایران نسبت به ماه قبل افزایش 500 درصدی را نشان داد. علی‌رغم تلاش‌های دولت ایران برای مسدود کردن اینترنت و شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، بازخورد برنامه‌ها در میان مخاطبین نشان می‌دهد که دولت در انسداد برنامه‌های صدای آمریکا کاملا موفق عمل نکرده است.
"شهروند گزارشگران " ایران هر روز در حدود 300 فیلم ویدئویی و هزاران عکس، ایمیل و تماس تلفنی برای صدای آمریکا ارسال می‌کردند. شبکه خبر فارسی صدای آمریکا تصاویر مربوط به تیراندازی مرگبار به سوی ندا، زن جوانی که در جریان تظاهرات کشته شد، را پخش نمود. در پیامی که مشابه فراوانی در میان پیام‌های ارسالی به صدای آمریکا دارد یکی از بینندگان می‌گفت: "من و خانواده‌ام برای باخبر شدن از آنچه در کشور رخ می‌دهد به شما نیازمندیم. این امر بسیار مهم است و ما بدون حضور شما نمی‌دانیم که چه اتفاقاتی می‌افتند. "

در ژانویه 2010،‌ شبکه خبر فارسی صدای آمریکا یک کاربری جدید برای گوشی‌های آیفون و انروید ارائه نمود که به کاربران اجازه می‌دهد تنها با یک کلیک لینک‌ها را از طریق فیس‌بوک، تیوتر و ایمیل به صدای آمریکا ارسال کنند.

دستیابی به مخاطبین مهم در عراق
اگرچه از خشونت‌های عراق به میزان قابل توجهی کاسته شده است اما این خشونت‌ها کاملا متوقف نشده‌اند و کشور هنوز دچار بی‌ثباتی است. صدای آمریکا تنها خبررسان بین‌المللی است که به زبان کردهای عراق و با دو لهجه سریانی و کرمانجی برنامه پخش می‌کند. افزایش چشمگیر شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای کردی و نیز کاهش استفاده از رادیو باعث شده تعداد مخاطبین رادیویی کردستان عراق در سال‌های اخیر کاهش زیادی داشته باشد.
بخش کردی صدای آمریکا در واکنش به تحولات مذکور از تاریخ سپتامبر 2009، پخش برنامه‌های رادیویی را از 4 ساعت در روز به 3 ساعت کاهش داد و در عوض شروع به ارائه گزارش‌های ویدئویی برای مخاطبین اینترنتی هر دو لهجه نمود. اگرچه مخاطبین هدف بخش کردی صدای آمریکا کردهای عراق هستند اما این بخش رویدادهای مربوط به ایران، ترکیه و سوریه، که منزلگاه اقلیت کرد عمده‌ای هستند، را نیز پخش می‌کند. جلال طالبانی، رئیس‌جمهور عراق، و هوشیار زیباری، وزیر امور خارجه، از ارائه اخبار و اطلاعات عینی، متوازن و جامع به کردهای خاورمیانه قدردانی نموده‌اند.


گسترش برنامه‌های کره
بخش کره‌ای صدای آمریکا با پخش روزانه 5 ساعت برنامه رادیویی، اخبار و اطلاعاتی عمیق در مورد تحولات داخل و اطراف کره شمالی ارائه می‌کند. این بخش بر مسائل حقوق بشر در داخل کره و نیز تهدیدهای امنیتی ناشی از فعالیت‌های هسته‌ای و موشکی کره تمرکز می‌نماید.
در ژانویه 2009، بخش کره‌ای صدای آمریکا با همکاری یک خبررسان مستقر در کره جنوبی فعالیت‌های خود را افزایش داد. امروز، صدای آمریکا در سه ساعت اصلی شبانه‌روز از یک ایستگاه در داخل کره جنوبی و با استفاده از امواج متوسط قوی به پخش برنامه در داخل کره شمالی می‌پردازد. علی‌رغم وجود محدودیت‌های سخت در مورد گوش دادن به خبررسان‌های بین‌ا‌لمللی، تحقیقات مستقل نشان داده‌‌اند که این خبررسان‌ها توانسته‌اند به مخاطبین در داخل کره شمالی دست یابند.


بازگویی داستان آمریکا
منشور صدای آمریکا این سازمان را ملزم به پخش اخبار و اطلاعاتی می‌کند که سیاست‌های آمریکا را بازنمایی کنند. بهترین مثال در مورد انجام این وظیفه توسط صدای آمریکا می‌تواند پوشش خبری گسترده انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال 2008 باشد. در سطح جهان علاقه زیادی نسبت بدین انتخابات وجود داشت و بخش مرکزی خبر و نیز سرویس‌های زبان‌های خارجی در تمام دوره انتخابات گزارشگرانی به سراسر آمریکا ارسال کرده بودند. علاوه بر این، گزارشگران صدای آمریکا در گردهمایی‌های جمهوریخواهان و دموکرات‌ها شرکت می‌نمودند و برای تهیه گزارش در مورد دیدگاه‌ها و واکنش به نامزدها، فرایند انتخاباتی و نتایج آن به کشورهای خارجی سفر می‌کردند.
هر سرویس زبان خارجی در هر کدام از زیرمجموعه‌های صدای آمریکا برنامه‌های ویژه‌ای در روزهای منتهی به انتخابات پخش می‌کردند. در روز انتخابات، صدای آمریکا گزارش‌های زنده گوناگونی از نقاط مختلف آمریکا تهیه و پخش نمود. گزارشگران و خبرنگاران محلی نیز در مناطق کلیدی به مانند آفریقا و اندونزی آماده بودند تا واکنش‌های جهانی به نتایج انتخابات را منعکس نمایند. بخش انگلیسی رادیو و تلویزیون صدای آمریکا نتیجه انتخابات را به طور زنده تحت پوشش خبری گرفته بود و همچنین گزارش‌هایی از ستادهای انتخاباتی مک‌کین و اوباما، سخنرانی‌های اعلان پیروزی و شکست، و واکنش‌ها و تحلیل‌های جهان و آمریکا، ارائه نمود. پوشش خبری انتخابات توسط صدای آمریکا به طور زنده در وب‌سایت این سازمان (VOANews.com) نیز ارائه می‌شد.


از نکات بارز پوشش خبری انتخابات آمریکا می‌توان به همکاری صدای آمریکا با تلویزیون پاکستان اشاره نمود. این شبکه تلویزیونی دولتی در هر روز 9 ساعت به برنامه‌های مرتبط با انتخابات اختصاص می‌داد که اکثرا توسط صدای آمریکا تهیه شده بودند و بخش‌هایی نیز از استدیو‌های تلویزیون پاکستان در اسلام‌آباد و لاهور بدان‌ها اضافه شده بود. این برنامه‌ها علاوه بر تلویزیون پاکستان در "تلویزیون جهانی پاکستان " نیز پخش می‌شد. این شبکه مخصوص پاکستانی‌های مقیم خارج است. شرکت خبررسانی پاکستان، خبررسان رادیویی دولتی، نیز برنامه‌های تهیه شده در "رادیو آپ‌کی دونیا " را از شبکه‌های قوی موج AM که در تمام کشور قابل دسترسی هستند، پخش می‌کرد.
صدای آمریکا برای تکمیل پوشش خبری انتخابات در وب‌سایت رسمی خود (VOANews.com) اولین صفحه مخصوص بحث کاربران را راه‌اندازی نمود تا بهتر بتواند با مخاطبین در مورد این واقعه تاریخی ارتباط برقرار کند. این صفحه، که اطلاعات آموزشی نیز در مورد سیستم انتخاباتی و سیاسی آمریکا ارائه می‌کرد، به کاربران علاقه‌مند در سراسر جهان امکان می‌داد در مورد نامزدها، انتخابات، و نتایج این انتخابات در روابط خارجی آمریکا به بحث و تبادل نظر بپردازند. تنها در 4 و 5 نوامبر، این وب‌سایت اجتماعی بیش از 1 میلیون بازدیدکننده داشت. تمام مخاطبین جریان انتخابات را دنبال می‌کردند. این امر بالاخص در مورد آفریقا بیشتر به چشم می‌‌آمد که سیل ایمیل‌ها و تماس‌های تلفنی برای تبریک بخاطر انتخاب باراک اوباما روانه صدای آمریکا شدند.


صدای آمریکا مراسم تحلیف اوباما را نیز به طور کامل تحت پوشش خبری قرار داد. بیش از 200 خبرنگار صدای آمریکا این مراسم را به صورت زنده از رادیو و تلویزیون گزارش کردند. صدای آمریکا سخنرانی مراسم تحلیف را به 45 زبان دنیا ترجمه کرده و به صورت رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی در اختیار مخاطبین قرار داد.
در هفته‌ها و ماه‌های پس از انتخابات، خبرنگاران و کارکنان بخش زبان‌های خارجی صدای آمریکا سفر‌های بین‌المللی رئیس‌جمهور را تحت پوشش خبری قرار می‌دادند. اوباما درماه‌های آوریل، ‌ژوئن و جولای به آنکارا، قاهره، موسکو و آکرا سفر نمود. در هر کدام از این سفرها وی سخنرانی‌های بسیار مهمی ایراد می‌نمود که بخش اخبار مرکزی صدای آمریکا و سرویس‌های زبان‌های خارجی آنها را به طور کامل گزارش می‌کردند.


پوشش خبری بین‌المللی صدای آمریکا - رویدادهای مهم
ارائه گزارش‌های خبری از داخل برمه
در فوریه 2009، سرویس زبان برمه‌ای صدای آمریکا اولین تلویزیون ماهواره‌ای به زبان برمه‌ای را به 3.5 ساعت برنامه روزانه رادیویی موج کوتاه خود افزود. نام این برنامه "مجله تلویزیونی هفتگی برمه " است. آخرین تحقیقات انجام گرفته در نه شهر بزرگ نشان می‌دهند که در حدود 19 درصد از خانوارهای برمه‌ای دارای دستگاه‌های گیرنده ماهواره‌ای هستند. این امر نشان می‌دهد کشور برمه می‌تواند یک بازار مهم برای خبررسانی بین‌المللی باشد علی‌الخصوص اینکه شبکه "صدای دموکراتیک برمه " در نروژ تنها خبررسان بین‌المللی است که برنامه‌های تلویزیونی به زبان برمه‌ای پخش می‌کند. "مجله تلویزیونی هفتگی برمه " که در صبح روزهای یکشنبه پخش شده و در طول هفته تکرار می‌گردد، اخبار و تصاویری را منتشر می‌کند که بسیاری از مردم برمه نمی‌توانند از طریق دیگری بدان‌ها دست یابند.
پس از شروع به کار "مجله تلویزیونی هفتگی برمه "، نویسنده روزنامه دولتی "نور جدید میانمار " طی مقاله‌ای خواهان اعمال قوانین شدید در مورد تلویزیون‌های ماهواره‌ای در برمه شده و هشدار داد که "برخی کشورهای خاص با تشدید مسائل سیاسی، تحریک به انجام تظاهرات توده‌ای، از بین بردن روحیه و احساس ملی مردم از طریق برنامه‌های مخرب، سعی در دخالت در امور کشورهای هدف دارند. "


تحقیقات مقدماتی در سال 2009 نشان دادند میزان مخاطبین هفتگی برنامه تلویزیونی صدای آمریکا بالغ بر 0.7 درصد است. تعداد مخاطبین شبکه "صدای دموکراتیک برمه " 2 درصد و بخش بین‌المللی شبکه سی‌ان‌ان (CNN international) و همچنین بخش اخبار جهان بی‌بی‌سی (BBC World News) هر کدام بالغ بر 1 درصد افراد بالغ برمه است. این امر می‌تواند اولین قدم مهم رو به جلو باشد بالاخص با توجه به اینکه صدای آمریکا روزانه تنها 30 دقیقه برنامه پخش می‌کند در حالیکه برنامه‌های دیگر خبررسان‌های بین‌المللی به صورت 24 ساعته و در تمام روزهای هفته پخش می‌گردند.


پخش برنامه به تبت، مقابله با پارازیت
سرویس تبتی صدای آمریکا یکی از منابع خبری و اطلاعاتی قدرتمند و مستعد برای جهان تبتی زبان محسوب می‌شود. این بخش در هفته 42 ساعت برنامه تلویزیونی و رادیویی پخش می‌کند. در حالیکه انجام تحقیقات در داخل تبت امکان‌ناپذیر است اما تحقیقات اخیر انجام گرفته توسط مؤسسه "اینترمدیا " در میان تبتی‌هایی که به خارج سفر کرده‌اند نشان داد 8.6 درصد از افراد مورد سؤال به طور مداوم بیننده و شنونده برنامه‌های تلویزیونی و یا رادیویی صدای آمریکا هستند. در این تحقیقات مشخص گشت تمایل تبتی‌ها برای گوش دادن به رادیوی‌های ماهواره‌ای که از پارازیت دولتی در امان هستند در حال افزایش است.
تحقیقات مذکور نشان دادند که برنامه‌های تلویزیونی به زبان تبتی تأثیر زیادی داشته‌اند. در حدود 2.6 درصد از پناهندگان تبتی به صورت هفتگی بیننده برنامه‌های تلویزیونی صدای آمریکا بودند. در میان پناهندگان منطقه آمدو اهمیت تلویزیون تبتی صدای آمریکا (7.8 درصد) بیشتر از رادیو تبتی صدای آمریکا (5.2) بود. سنن جامعه تبت در اشتراک و پخش اخبار و اطلاعات در میان یکدیگر به صدای آمریکا در دستیابی به مخاطب یاری می‌رساند. یک پناهنده تبتی در پاسخ به سؤالات تیم تحقیقات کیفی گفت: "من اخبار را به اطلاع مردم عادی، راهبان و روحانیون می‌رساندم. من در مورد چیزهایی که شب پیش در صدای آمریکا شنیده بودم صحبت می‌کردم. معمولا این مسائل را با ده نفر بحث می‌کردم. با این حال در حدود 130 نفر در زمره افراد مورد اعتماد من وجود داشتند... "
بخش زبان تبتی صدای آمریکا، علاوه بر اخبار و اطلاعات مرتبط با تبت، آمریکا و جهان هفت برنامه هفتگی نیز با موضوع جوانان، بهداشت و مسائل رایج جامعه پخش می‌کند. همچنین برنامه‌ای با عنوان "میز گفتگو " با تمرکز بر مسائلی چون دموکراسی،‌ آزادی و جامعه در تبعید پخش می‌شود. بخش زبان تبتی پیشگام استفاده از خبرهای ویدئویی وب‌محور در صدای آمریکا است. این اخبار ویدئویی تبدیل به قسمت مهمی از برنامه‌های سرویس تبتی شده و این بخش را قادر ساخته که مصاحبه‌ها و گزارش‌هایی از مکان‌های دوردست تهیه نماید. سرویس تبتی صدای آمریکا همیشه به دنبال راه‌هایی است تا سانسور و پارازیت دولت چین در موج کوتاه را دور بزند.


برای مثال، صدای آمریکا با کمک دفتر مهندسی اداره خبررسانی بین‌المللی توانست با افزودن یک فرستنده موج کوتاه دیگر در تابستان 2009 از پارازیت‌های دولت چین عبور نماید. سرویس تبتی از وب‌سایت‌های شبکه‌های اجتماعی به مانند فیس‌بوک نیز استفاده می‌کند. در این شبکه اجتماعی کاربران می‌توانند بدون نیاز به ورود به وب‌سایت صدای آمریکا که مسدود گشته از برنامه‌های سرویس تبتی استفاده کنند. علاوه براین، سرویس تبتی یک وبلاگ به زبان تبتی نیز دارد که برنامه‌های تلویزیون صدای آمریکا در آن جای داده شده‌اند.
تعداد بازدیدکنندگان وب‌سایت سرویس تبتی صدای آمریکا از 14500 بازدیدکننده در ماه در سال 2007 به 40000 بازدید کننده در ماه در سال 2009 افزایش یافته است. این وب‌سایت به دو زبان انگلیسی و تبتی قابل دسترسی بوده و از آیکون‌هایی با کاربری آسان بهره می‌برد تا محتوای برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی صدای آمریکا به راحتی در اختیار کاربران قرار دهد.


نفوذ به چین
سرویس ماندارینی صدای آمریکا در هفته بیش از 84 ساعت برنامه رادیویی و تلویزیونی برای چین پخش می‌کند. علی‌رغم ارسال امواج پارازیت توسط دولت چین بر روی امواج موج کوتاه و مسدود نمودن اینترنت، شاخه چین دارای 1.5 میلیون شنونده ثابت بوده و روزانه به ایمیل میلیون‌ها نفر خبرنامه‌ ارسال می‌کند. سرویس ماندارینی صدای آمریکا دارای 82 نمایندگی رادیویی و 13 نمایندگی تلویزیونی در چین است.
در مهمترین برنامه این بخش با عنوان "مسائل و نظرات " متخصصین آمریکایی در مورد اخبار به اظهار نظر پرداخته و به سؤالات بینندگان چینی پاسخ می‌دهند. در طول سالیان متمادی، صدها نفر از اعضای کنگره از هر دو حزب آمریکا در این برنامه زنده شرکت کرده و به تلفن‌های بینندگان پاسخ داده‌اند. برنامه‌های زبان انگلیسی صدای آمریکا نیز در میان آن دسته از چینی‌هایی که علاقه‌مند به یادگیری زبان انگلیسی هستند بسیار موفق عمل نموده است. بخش انگلیسی صدای آمریکا در هر هفته بیش از 2 میلیون مخاطب در چین جذب می‌کند و در حدود 4 میلیون نفر از چینی‌ها نیز در یک بازه زمانی از برنامه‌های آموزشی زبان انگلیسی صدای آمریکا استفاده کرده‌اند.
در بهار 2009، گزارشگر صدای آمریکا در پکن، گزارش‌هایی دست اول در مورد اولین سالگرد زلزله سی‌چوآن ارائه نمود. تصاویر، فیلم‌های ویدئویی و مصاحبه‌های وی در سفر به سی‌چوآن در اختیار مخاطبین چینی صدای آمریکا قرار گرفتند. سرویس ماندارینی صدای آمریکا در مورد تظاهرات اویغورها نیز اطلاع‌رسانی کرده و همچنین بیستمین سالگرد سرکوب تظاهرات میدان تیان‌من در 4 ژوئن را تحت پوشش خبری گسترده قرار داد. پوشش خبری این وقایع توأم با تحلیل‌های متخصصین، مقامات دولت آمریکا و اعضای کنگره بود.


اندکی پس از المپیک 2008، دولت چین وب‌‌سایت‌های چینی و انگلیسی صدای آمریکا را به طور کامل مسدود کرد. صدای آمریکا با ارائه وب‌سایت‌های ضد فیلتر به کاربران جهت دستیابی آنها به گزارش‌های اینترنتی صدای آمریکا، سعی دارد سانسور دولت چین را دور بزند. یقینا مطالب اینترنتی از این طریق به مخاطبین زیادی منتقل می‌گردند. ده‌ها ایستگاه رادیویی و تلویزیونی، روزنامه و مجله مطالب صدای آمریکا بالاخص اخبار مهم را دوباره منتشر می‌کنند. برخی از این رسانه‌ها حتی نام صدای آمریکا را به عنوان منبع گزارش قید می‌کنند.
شاخه چینی صدای آمریکا به ارائه روش‌های جدید برای دستیابی به مخاطبین ادامه می‌دهد. این بخش اخیرا مطالب را در گوشی‌های فروخته شده نوکیا در چین قابل دسترس ساخته و همچنین یک‌ وب‌سایت جدید برای آموزش زبان انگلیسی (goEnglish.me) راه‌اندازی نموده‌ است. این وب‌سایت دارای قابلیت کنش متقابل بین مراجعین است. کاربران می‌توانند در این وب‌سایت ثبت‌نام کرده و عضو شبکه اجتماعی آن گردند. این بلاگ‌ها و مجامع آنلاین توسط کارمندان صدای آمریکا مدیریت می‌شوند. به زودی وب‌سایت‌های مختص فارس‌زبان‌ها، روس‌ها و ویتنامی‌ها نیز به وب‌سایت ماندارینی اضافه خواهند شد. بخش چینی یک وب‌سایت دیگر نیز راه‌اندازی نموده و در آن مطالبی را منتشر می‌کند که احتمال سانسور آنها توسط دولت چین کم است. در حالیکه شاخه چینی در وب‌سایت خود اخبار و اطلاعات مربوطه را قرار می‌دهد، در این وب‌سایت مطالب کمتر حساس از نظر سیاسی به مانند برنامه‌های آموزش زبان انگلیسی، یک برنامه دانلود روزانه (VOA On Line)، یک مجله تلویزیونی هفتگی فرهنگی (Cultural Odyssey)، و ده‌ها برنامه موسیقیایی آمریکایی و نیز گزارش‌هایی در مورد برنامه‌های تلویزیونی انگلیسی پرطرفدار در چین ارائه می‌گردد.
کتاب‌ها و سی‌دی‌های متن برنامه‌های صدای آمریکا در دو هزار کتابفروشی در سراسر چین قابل دسترسی هستند. بر روی این محصولات لوگو و نام کامل صدای آمریکا (به زبان چینی) و نیز آیکون‌هایی به مانند پرچم آمریکا و مجسمه آزادی به چشم می‌خورند.

 
دسترسی به مخاطبین در پرجمعیت‌ترین کشور مسلمان‌نشین جهان
سرویس اندونزی صدای آمریکا، عمدتاً از طریق نمایندگی‌های تلویزیونی و رادیویی، به بیش از 16.3 میلیون مخاطب در هفته (10.5 درصد از کل جمعیت بالغ اندونزی) دسترسی دارد. بخش اندونزی هر هفته 60 ساعت برنامه رادیویی و 4 ساعت برنامه تلویزیونی پخش می‌کند. تولیدات تلویزیونی این بخش را می‌توان به طور ثابت در 7 ایستگاه تلویزیونی ملی و نیز بیش از 20 ایستگاه تلویزیونی محلی و منطقه‌ای دریافت کرد.
سرویس اندونزی صدای آمریکا روزانه 8 ساعت برنامه رادیویی از شبکه‌ای متشکل از 230 ایستگاه FM و MW در سراسر کشور پخش می‌کند.
علاوه بر این، سرویس اندونزی صدای آمریکا یک وب‌سایت پویا راه‌اندازی نموده که فایل‌های ویدئویی و صوتی را پخش می‌کند. این وب‌سایت خبرنامه‌های الکترونیکی هفتگی و روزانه تهیه کرده و سرخط اخبار را از طریق پیامک و موبایل‌وب در اختیار کاربران تلفن‌های همراه می‌گذارد.
سرویس اندونزی رادیو آمریکا برای تقویت ارتباط بین شبکه‌های وابسته، کنفرانس‌های سالیانه بین آنها برگزار می‌نماید. سرویس اندونزی با همکاری "جامعه دوستی آمریکا و اندونزی " برنامه "خبررسان بین‌المللی میهمان " را اجرا می‌کند. طی این برنامه دو نفر از خبررسان‌های جوان اندونزیایی به واشنگتن سفر می‌کنند تا به مدت یک سال در سازمان صدای آمریکا به فعالیت پرداخته و تجربه کسب نمایند.


سرویس خمر صدای آمریکا به ارائه گزارش در مورد رهبران خمرهای سرخ می‌پردازد
سرویس خمر صدای آمریکا ترکیب متوازنی از اخبار در مورد کامبوج، آمریکا و جهان پخش می‌کند. این سرویس گروهی متشکل از گزارشگران و خبرنگاران محلی را در کامبوج دارد که هر روز با محدودیت‌های سیستماتیک دولت مواجه می‌شوند. بر اساس تحقیقات مؤسسه "اینترمدیا " در حدود 29.5 درصد از افراد بالغ کامبوجی حداقل هفته‌ای یکبار شنونده برنامه‌های صدای آمریکا هستند.
گزارشگر صدای آمریکا حین پوشش خبری محاکمه اخیر پنج تن از رهبران رده بالای خمرهای سرخ به شمال کامبوج سفر کرد تا با جانشینان رهبران سابق مصاحبه کند، افرادی که در صورت تشدید دستور تعقیب ممکن بود بازداشت شوند. مجموعه تولید شده تحسین‌ زیادی برانگیخت. دیوید تالبرت ، که تا این اواخر نماینده ویژه سازمان ملل در دادگاه محاکمه رهبران خمرهای سرخ بود نیز از این برنامه تمجید نمود.
سرویس خمر صدای آمریکا، در ژانویه 2009، برای اولین بار شروع به پخش منظم شبکه تلویزیونی به زبان خمری نمود. برنامه‌ تولید شده از ایستگاه تلویزیونی "فینوم‌پنچ " ، تلویزیون ملی کامبوج، پخش می‌شود. این شبکه تلویزیونی هر هفته برنامه‌های خبری سرویس خمر صدای آمریکا را پخش می‌کند.

صدای آمریکا در منطقه بالکان
تقریبا دو دهه از تجزیه یوگوسلاوی گذشته است اما هنوز وضعیت سیاسی در بخش‌هایی از بالکان ملتهب باقی مانده: تفکیک‌های قومی به قوت خود باقی مانده، نهادهای اجرایی و اعتماد عمومی در این مناطق ضعیف هستند، و وضعیت بد اقتصادی، فساد و تبعیض هنوز ادامه دارند. عینی بودن اخبار بزرگترین نقطه قوت صدای آمریکا در کشورهایی است که تغییر وضعیت سیاسی داخلی تأثیر بسیاری بر محیط رسانه‌ای دارد.
برنامه‌های زبان آلبانیایی صدای آمریکا چنان قوی هستند که آلفرد مویسو ، رئیس‌جمهور سابق کشور، زمانی گفته بود: "تمام سیاستمداران آلبانی، و تمام مردم علاقه‌مند [به اخبار وقایع] برنامه‌های صدای آمریکا را شنیده و می‌بینند. " بر اساس تحقیقات مؤسسه "اینترمدیا "،‌ تنها در کوزوو میزان مخاطبین هفتگی برنامه‌های تلویزیونی، رادیویی و اینترنتی سرویس آلبانیایی شامل 64 درصد افراد بالغ است.
در بوسنی، 9.2 درصد افراد بالغ بیننده تلویزیون صدای آمریکا هستند، در مقدونیه، میزان مخاطبین تلویزیون صدای آمریکا از 9.2 درصد در 2007 به 22.2 درصد رسیده است. برنامه‌های خبری برتر، برنامه تماس‌های تلفنی و مصاحبه‌های جامع با افراد شاخص سیاسی،‌ شامل رهبران صربستان، مونتنگرو، کوزوو، ‌آلبانی، بوسنی، کرواسی و مقدونیه باعث تداوم تعداد بالای مخاطبین صدای آمریکا در این مناطق شده است. برای مثال، بوریس تادیچ گفت که مصاحبه با صدای آمریکا "فرصت خوبی بود تا به شهروندان صرب توضیح دهیم که کشور ما وابسته به فرایندهای بین‌المللی است، اینکه ما در جهان تنها نیستیم، و اینکه هر چه در وال‌استریت یا پکن رخ می‌دهد بر صربستان نیز تأثیر می‌گذارد ".


سرویس اوکراینی صدای آمریکا به میلیون‌ها بیننده دسترسی دارد
صدای آمریکا با توجه به احساسات عمومی بر سر اتحاد اوکراین با جهان غرب، نقش عمده‌ای در خبررسانی بدین کشور ایفاء می‌کند. در حدود 4.76 میلیون اوکراینی هر هفته بیننده برنامه‌های صدای آمریکا هستند.
جیمز استینبرگ ، معاون وزیر خارجه، در یکی از برنامه‌های صدای آمریکا در پاسخ به پرسشی مبنی بر حمایت آمریکا از کشورهای اروپای شرقی به مانند اوکراین بر اهمیت صدای آمریکا تأکید کرده و افزود: "فکر می‌کنم بیش از هر چیز دیگری باید بر اتحاد مستحکمی که با اوکراین داریم تأکید کنم... صدای آمریکا ما را مطمئن می‌سازد که این نوع پیام‌ها به دست مردم اوکراین می‌رسد. " این مصاحبه، به مانند بسیاری از گزارشات دیگر سرویس اوکراین صدای آمریکا، در دیگر رسانه‌های کشور نیز منتشر شد.


تدوین استراتژی جدید صدای آمریکا در روسیه
کنترل شدید دولت بر تلویزیون و نیز رسانه‌های چاپی و رادیویی باعث شد صدای آمریکا بسیاری از وابسته‌های تلویزیونی و رادیویی خود را در این کشور از دست بدهد. این امر در کنار کاهش مخاطبین رادیوی‌های موج کوتاه و نیز رشد سریع استفاده از اینترنت، باعث شدند.

منبع: فارس نیوز

کرار 110 نخستین; هواپیمای بدون سرنشین عمودپرواز ایرانی

نخستین بار در کشور هواپیمای بدون سرنشین عمودپرواز با قابلیت حمل مسافر و بار طراحی و ساخته شد.

به گفته دانش آموختگان دانشکده علوم و فنون هوایی مشهد، طراحان و سازندگان این هواپیما، این هواپیما در زمینه های نظامی، گردشگری، نقشه برداری، جنگل بانی، حفاظت از مراتع، آتش نشانی هوایی و کشاورزی کاربرد دارد.

طراحی سطح زیرین این هواپیما که " کرار 110 " نامیده شده، به گونه ای است که درصد چسبندگی آن به آب بسیار کم است و در نتیجه می تواند روی سطح آب بنشیند و به طور مستقیم از روی آن پرواز کند.

جابجایی دو برابری بار و مسافر از ویژگی متمایز این نوع هواپیماها با نمونه های مشابهش مثل " لرجت 65 " آمریکاست.

درصد بالای نیروی بالابرنده و حذف نقاط اتصال بار و بدنه، از دیگرویژگی های این هواپیماست.

پروژه فلكس ; برنامه مبادله رهبران آتی (FLEX)

ديپلماسي عمومي

وزارت خارجه آمريكا پروژه‌‌اي با عنوان "برنامه مبادله رهبران آتي (FLEX) "در دست اجرا دارد كه در اين برنامه دانش آموزان نخبه از سراسر جهان شناسايي مي شوند و براي اقامت يك ساله در يك خانواده آمريكايي به اين كشور منتقل مي شوند.

در اين پروژه، خانواده يكي از اجزاي اصلي برنامه مبادله رهبران آتي است و تمام شركت‌كنندگان در اين برنامه در طول يك سال اقامت خود در آمريكا در يك خانواده آمريكايي زندگي مي‌كنند.

مجريان اين برنامه معتقدند كه خانواده‌هاي ميزبان در برنامه مبادله رهبران آتي و همچنين جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند، باعث آفرينش فهم بهتري نسبت به كشورها و فرهنگ دانش‌آموزان خارجي شده و همچنين اطلاعاتي اساسي و بنيادين در مورد آمريكا و جامعه آمريكايي منتقل خواهد كرد.

هدف از اين مطالعه بررسي چگونگي و ميزان تأثير دانش‌آموزان خارجي بر خانواده‌هاي ميزبان آمريكايي است عنوان شده است و در اين پروژه از طريق مصاحبه، گروه‌هاي نمونه و مطالعات پيماشي، داده‌هايي كيفي و كمي در مورد تأثير دانش‌‌آموزان خارجي شركت‌كننده در برنامه مبادله رهبران آتي بر دانش و رفتار خانواده‌هاي ميزبان آمريكايي، جمع‌آوري و تحليل مي‌شوند.

همچنين در يك پروژه‌اي مشابه نيز وزارت خارجه آمريكا براي آموزش ديپلماسي عمومي اين كشور و تربيت رهبران جهاني آينده از مقطع دبيرستان تا دوره فوق‌ليسانس به شهروندان خود براي يادگيري زبان از جمله زبان فارسي بورسيه تحصيلي مي‌دهد.

در اين برنامه نيز آمريكايي‌ها از طريق طرح "امنيتي ملي تشويق جوانان به يادگيري زبان خارجي " (NSLI-Y) به دانش‌آموزان دبيرستاني واجد شرايط، براي يادگيري زبان‏هايي كه تا به حال سابقه تدريس كمتري در آمريكا داشته‏اند، بورس تحصيلي ارائه مي‏كند. طبق اين طرح، هر كس در هر سطحي از يادگيري زبان كه باشد مي‏‌تواند در اين طرح شركت كند و نيازي به سابقه تحصيل در زبان نيست.

در پي مخالفت افكار عمومي جامعه آمريكا با سياست‌هاي اين كشور در عراق و افغانستان، و همچنين بحران‌هاي مالي و بي‌خانماني بسياري از شهروندان اين كشور، دولت آمريكا برنامه‌هايي را طراحي كرده كه بتواند از فشار افكار عمومي بكاهد.

اين طرح و برنامه تربيت رهبران آينده در جوامع آسيايي نيز در واقع براي كاهش فشار افكار عمومي و احساس نفرت از اين دولت طراحي شده تا شايد بتواند با اين برنامه حداقل سياست‌هاي خود در خارج از كشور را موجه جلوه دهد.

خبرگزاري فارس

شاه بین دو فرار!

سرنوشت نظام سیاسی ایران پس از انقلاب مشروطه با پریشانی های بسیاری رقم خورد و در فاصله کوتاهی به تغییر خاندان سلطنت و برقراری حکومت استبداد پهلوی انجامید. مردم ایران هنوز طعم حکومت مشروطه را نچشیده بودند که ناخواسته درگیر مشکلات و عوارض جنگ جهانی شدند. فقر عمومی، ناامنی گسترده، مداخلات بیگانگان، تهدید استقلال و تمامیت ارضی کشور، اختلاف و دودستگی نخبگان سیاسی، تحولات جهانی و زمینه‌های نابسامانی داخلی، سرانجام قدرت را از احمدشاه قاجار گرفت و به دست رضاخان میرپنج سپرد. رضاخان نه‌تنها نظام مشروطه سلطنتی را استحکام و قوام نبخشید، بلکه بی‌سابقه‌ترین دیکتاتوری تاریخ ایران را عملی ساخت. پس از اشغال ایران در شهریور1320، حکومت رضاخانی نیز به پایان رسید و پسر ارشد او ــ البته پس از رضایت اشغالگران ــ بر تخت پادشاهی تکیه زد. حکومت محمدرضا، از سال1320 تا1357، که یک دوره طولانی سی‌وهفت‌ساله را شامل می‌شود، در نوسانات و التهابات بسیاری غوطه‌ور گشت. هرچند در ابتدای سلطنت او تاحدودی فضای باز سیاسی در کشور ایجاد شد و فراکسیون های متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پدید آمدند، اما هرچه پایه‌های قدرت او بیشتر تثبیت می‌یافت، فضای باز سیاسی نیز تنگ‌تر می‌شد. جز آیت‌الله کاشانی(ره) و دکتر مصدق، معارض عمده‌ای برای محمدرضا شاه وجود نداشت و او بیست‌سال اول حکومت خود را با ملایمت سپری کرد؛ اما از سالهای1340 به بعد، هم شاه در رویه حکومتی خود گستاخ تر و مستبدتر شده بود و هم مخالفان او جدی‌تر در عرصه سیاست نمود و حضور یافتند. گروه ها و جریانات سیاسی بسیاری هر روز بیش‌ازپیش در تشکل های ساختارمند گوناگون ظهور می‌کردند، که طیفی از مذهبی تا مارکسیستی را شامل می‌شد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگی‌ناپذیر شاه کسی نبود جز امام‌خمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، که سرانجام حکومت پادشاهی را در ایران منقرض و جمهوری اسلامی را برپا ساخت. در مقاله حاضر رویدادهای سیاسی عمده در دوران پهلوی دوم و بازیگران دوران حکومت سی‌وهفت‌ساله او مورد مطالعه و بازگویی تاریخی قرار گرفته است. با استعفای رضاخان در شهریور1320، محمدرضا، ولیعهد بیست‌‌ساله، بر طبق قولی که متفقین جنگ جهانی دوم به فروغی داده‌بودند، به سلطنت رسید. شاه جدید در شرایطی که کشور توسط قوای نظامی بیگانه اشغال شده‌بود، در مجلس دوازدهم سوگندیادنمود. ملت پس از بیست‌سال دیکتاتوری طعم آزادی را می‌چشید؛ اما شرایط به‌‌گونه‌ای بود که مردم ایران سقوط دیکتاتوری را ضمن آثار شوم جنگ و حضور قوای نظامی بیگانه تجربه‌می‌کردند. مردم فریاد انتقام از عاملان فجایع دوره گذشته را سردادند. به آنان قول‌داده‌شد حقوقهای ضایع‌شده جبران‌خواهد گردید و همچنین وعده محاکمه جنایتکاران، استرداد املاک غصب‌شده و نیز رعایت قانون اساسی داده‌شد و بدین‌سان فضای پرتلاطم کشور را برای پذیرش سلطنت جدید مهیاساختند. زمامداران جدید گرچه خود را دلسوز ملت نشان‌می‌دادند، درواقع همان دست‌نشاندگان سیاست انگلیس بودند؛ چنان‌که با امضای پیمان سه‌جانبه‌ای که به امضای اسمیرنوف سفیر شوروی، بولارد وزیر مختار انگلیس و علی سهیلی وزیر خارجه ایران رسید، این زمامداران عملا به متفقین جنگ پیوستند و با این تعامل خود، باعث‌شدند اشغالگران کشور، دوست، هم‌پیمان و متحد کشور معرفی‌شوند. در مقابل، روس و انگلیس متعهدشدند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم‌بدارند. فروغی که در این بین نقش واسطه را برعهده‌داشت، پس از انجام ماموریت استعفاداد و با نخست‌وزیری وداع‌نمود و در هیجدهم اسفند1320 علی سهیلی جای او را گرفت. قحطی و گرسنگی، شیوع انواع بیماریها ــ از جمله تیفوس ــ و ناامنی، مردم را به‌ستوه‌آورده‌بود. ارتش شاهنشاهی، علی‌رغم تمهیداتی که رضاخان برای آن تدارک‌دیده‌بود، فروریخت. دولت اجازه‌یافت اسکناس منتشرکند؛ اما آن را در اختیار متفقین قرار داد تا به ‌جای غارت آشکار مایحتاج مردم، هرچه را که می‌خواهند با پرداخت پول دراختیارگیرند. محافظت راهها و وسایل نقلیه را اشغالگران متفق به‌عهده‌گرفتند. تنها راه خشکی که شوروی را به متفقین غربی‌ پیوند‌می‌داد، ایران بود؛ اما استالین و مولوتف از حضور ارتش سرخ در ایران منظور دیگری نیز داشتند و آن راه‌یابی به اقیانوس هند بود. آزادی نسبی‌ که به‌وجودآمده‌بود، شکل‌گیری احزاب متعددی را درپی‌داشت. شوروی، با بهر‌ه‌گیری از این وضعیت، حزب توده را راه‌اندازی‌کرد. هیات حاکمه نیز، به‌نوبه خود، از آنجاکه مطیع انگلیس بود، احزابی را برای مقابله با حزب توده به‌راه‌انداخت. مختاری و پزشک‌احمدی تحت‌محاکمه‌قرارگرفتند و در جریان محاکمه آنان اسرار دوران دیکتاتوری فاش می‌شد. قوام، پس از بیست‌سال برکناری از سیاست، دوباره به زمامداری رسید تا نفوذ امریکا را نیز همچون انگلیس پایدار سازد. بار دیگر میلسپو و هیاتهای مستشاری نظامی و مالی وارد ایران شدند. اما انگلیس از این سیاست ناخشنود بود؛ تاآنکه در این رقابت، بار دیگر سهیلی برکرسی صدارت نشست و او بود که در بیست‌ودوم‌شهریور1322 به آلمان اعلان‌جنگ‌داد تا قطعا و رسما در ردیف فاتحان جنگ (متفقین) و نیز جزو امضاکنندگان اعلامیه ملل متحد قرارگیرد. در آذر1323، کنفرانس تهران با شرکت استالین، روزولت و چرچیل تصمیمات مهمی را در مورد جنگ اتخاذ‌کرد و ایران پل پیروزی نامیده‌شد. انتخابات مجلس چهاردهم در محیطی برگزارشد که احزاب با یکدیگر مبارزه‌ای بی‌سابقه به راه انداخته بودند و این در حالی بود که قوای بیگانه در کشور حضورداشتند و در انتخابات اعمال‌نفوذ‌می‌کردند. مردم تهران آیت‌الله کاشانی را که در بازداشت متجاوزان انگلیسی بود، به نمایندگی انتخاب‌کردند تا بدین‌وسیله موجبات آزادی وی فراهم‌شود، اما او همچنان تا پایان دوره مجلس در بازداشت آنان باقی‌ماند و مجلس شورا نیز، با تمام هیاهویی که داشت، عکس‌العملی نشان‌نداد. مجلس چهاردهم محل برخورد سیاستهای مختلف و افشاگری سوابق برخی از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمایندگان مدنظر، وسیله مناسبی برای این هدف بود؛ چنانکه اعتبارنامه پیشه‌وری ردشد و اعتبارنامه سیدضیاءالدین نیز از سوی دکتر مصدق مورداعتراض‌قرارگرفت. مصدق بدین‌وسیله سعی‌داشت وابستگی وی و سلطنت رضاخان به نیروی خارجی را برملاسازد. مصدق، به اتفاق جمعی از نمایندگان، اختیارات میلسپو را لغو و او را از ایران اخراج‌ نمودند. آنان همچنین اعطای هرگونه امتیاز به بیگانگان را در دوران اشغال کشور ممنوع اعلام کردند. ساعد در هشتم فروردین1323 جانشین سهیلی شد. رضاشاه که به تبعید محکوم‌شده‌بود، در مرداد همین سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع کشور به‌گونه‌ای بود که شاه جدید توانایی تجلیل از پدرش را نداشت. زمامدارانی که وابسته بودند، پس از چند ماه صدارت مجبوربه‌استعفا‌می‌شدند. سهام‌السلطان بیات، حکیم‌الملک و صدرالاشراف از جمله حکومتگران دیگری بودند که دولتهای کوتاه‌مدتی را در زمان دوساله مجلس چهاردهم تشکیل‌دادند. با شکست آلمان و تسلیم این کشور، منشور ملل متحد تهیه‌گردید. ایران از جمله پنجاه کشور اولیة امضاکنندة منشور محسوب می‌گردید. دولت بیات از چهارم آذر1323 تا دوازدهم اردیبهشت1324 ‌زمامدار بود و به دنبال او یک ماه نیز حکیم‌الملک ریاست دولت را برعهده‌داشت. مساله تخلیه ایران از قوای بیگانه در کنفرانس پوتسدام در هفدهم ژوئیه1945/مرداد1324 مطرح‌شد. استالین و چرچیل موافقت‌کردند که ایران را بلافاصله تخلیه‌نمایند. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و تسلیم بی‌قیدوشرط ژاپن، ایران مجددا طی یادداشتی خواهان خروج قوای بیگانه شد. وزرای خارجه سه کشور اشغالگر توافق‌کردند تا دوازدهم اسفند1324 خاک ایران را تخلیه‌کنند. درهمین‌زمان، پیشه‌وری که به مجلس راه‌نیافته‌بود و از طریق روزنامه «آژیر» هیات حاکمه را موردحمله‌قرارمی‌داد، در پناه قوای شوروی و نیروی مسلحی که تدارک‌دیده‌بود، آذربایجان را دراختیارگرفت. دولت مرکزی که به‌‌تازگی و به ریاست صدرالاشراف معرفی‌شده‌بود، در مقابل شورش آذربایجان اقدامی‌نکرد. دولت بعدی که باز هم به ریاست حکیمی (حکیم‌الملک) شکل‌یافته‌بود، اقدام شوروی را در حمایت از فرقه دموکرات مورداعتراض‌قرارداد و از انگلیس و امریکا درخواست‌حمایت‌نمود. در سی‌ام آبان1324 ارتش سرخ از رسیدن قوای دولت مرکزی به آذربایجان ممانعت‌ ‌کرد. شهرهای آذربایجان در اشغال فرقه دموکرات قرارگرفته‌بود. انگلیس و امریکا که حضور شوروی در ایران را به زیان خود می‌دیدند، با نگرانی تمام در برابر شوروی عکس‌العمل‌نشان‌دادند. درهمین‌احوال، حزب کومله کردستان در بهمن‌ماه سال1324 تاسیس دولت جمهوری کردستان به ریاست قاضی محمد را اعلام‌کرد. سه‌ماه‌بعد، در سوم اردیبهشت1325 حکومتهای خودمختار آذربایجان و کردستان در پناه ارتش سرخ قرارداد موافقت و اتحاد منعقدنمودند. اندکی‌پس‌ازآن، در خوزستان و فارس نیز گروههایی تحت حمایت انگلستان سربه‌شورش‌برداشتند تا به‌نوعی با سیاست شوروی در آذربایجان و کردستان عملا مقابله‌کرده‌باشند. در اولین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، شکایت دولت ایران علیه اتحاد شوروی طبق ماده سی‌وپنجم منشور ملل متحد به شورای امنیت ارائه‌شد و یپمینسکی، نماینده شوروی، اتهامات وارده از جانب ایران را ردکرد. مساله آذربایجان ایران، اولین موضوعی بود که در دستور کار سازمان ملل نوبنیاد قرارمی‌گرفت و لذا توجه افکار عمومی، مطبوعات و نمایندگان کلیه دول را به خود جلب‌نمود. شوروی که خود مدعی طرفداری از آزادی ملل بود، نمی‌خواست که به عنوان اولین متجاوز در سازمان ملل مطرح‌شود. قوام‌السلطنه از این وضعیت بهره برد و با توافقهای پشت پرده قدرتهای بزرگ و تمکین شاه بی‌اطلاع، بار دیگر قوام در ششم‌بهمن‌ماه1324، با اتخاذ ظاهری دوستانه در قبال احزاب چپ و شوروی، به منصب صدارت رسید؛ اما باطنا هوادار غرب بود. وی با ادعای دوستی با اتحاد شوروی، مذاکره مستقیم با استالین و مولوتف را تقاضاکرد و با هواپیمایی که از شوروی فرستاده‌شد، فورا به مسکو رفت. پیشنهادات اولیه استالین سنگین بود. لذا قوام فقط قول بهره‌برداری مشترک از نفت شمال را داد که به امضای قرارداد معروف به قوام ــ سادچیکف انجامید. امریکا و انگلیس نمی‌خواستند که چنین قراردادی هرگز به مورد اجرا درآید. به‌همین‌خاطر، شورای امنیت طرفین را به مذاکره دعوت کرد. اما غرب طبعا مایل نبود که ایران منافعی را برای شوروی لحاظ‌کند. در راستای تحقق این نیت بود که امریکا شوروی را به بهانه ادامه اشغال شمال ایران موردتهدیدقرارداد. شوروی با ملاحظه تهدید امریکا و نیز به امید دست‌یازی به نفت شمال و همچنین متوقف‌ماندن شکایت ایران در سازمان ملل، پذیرفت که خاک ایران را ترک کند تا بدین‌شکل با امریکا نیز مقابله‌نکرده‌باشد. با خروج شوروی از ایران، دولتهای خودمختار آذربایجان و کردستان بدون‌پشتیبان‌ماندند و با شروع حمله ارتش ایران در آذر1325، خطر تجزیه کشور ازبین‌رفت. قدرت مرکزی با حمایت غرب تثبیت‌شد و کردستان نیز در اسفند1325، پس از شکست جمهوری کردستان و اعدام سران آن، دوباره به دامان کشور بازگشت. انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموکرات قوام انجام‌گرفت و اکثریت نمایندگان از این حزب انتخاب‌شدند. اما همین مجلس در بیست‌ونهم مهرماه سال1326 موافقتنامه قوام ــ سادچیکف را باطل اعلام‌نمود و نیز دولت را به استیفای حقوق ملت از شرکت نفت انگلیس و ایران مکلف‌ساخت. این تصمیم باعث عصبانیت شوروی، مسرت امریکا و نگرانی انگلیس گردید و آثاری را به‌دنبال‌داشت. قوام در اوج قدرت و برخلاف‌انتظار، به وسیله همان مجلس که ساخته خود او بود، کنارگذاشته‌شد. در سالهای1326 تا1330 کابینه‌های حکیمی (حکیم‌الملک)، هژیر، ساعد، منصور، رزم‌آرا و علاء، با هدف استحکام دربار و مقابله با نهضتی که خواهان حاکمیت و تامین منافع ملت بود، بر سرکارآمدند اما هیچ‌کدام در جایگاهی نبودند که حقوق ملت ایران را تثبیت‌کنند و ایران را از طمع قدرتهای بیگانه محفوظ‌دارند. واقعه پانزدهم بهمن1327 و تیراندازی به شاه در دانشگاه تهران، برای دست‌نشاندگان استعمار انگلیس فرصتی فراهم‌آورد تا برای اجرای مقاصد خود و برقراری یک دیکتاتوری جدید دست‌به‌کار‌شوند. آنان ابتدا در تهران حکومت نظامی اعلام‌کردند و سپس حزب توده را که تبلیغات گسترده‌ای را در راستای تمایلات همسایه شمالی به‌راه‌‌انداخته‌بود، غیرقانونی اعلام‌کرده، اعضای فعال و کارگزاران آن را تارومارکردند. آنان همچنین آیت‌الله کاشانی را که مخالف هرگونه نفوذ بیگانه و مدافع حقوق ملت بود، دستگیر و در قلعه فلک‌الافلاک بازداشت‌کردند؛ اما وقتی بازداشت او نیز چاره نکرد، وی را به لبنان تبعید‌نمودند. به‌این‌ترتیب، راه برای تشکیل مجلس مؤسسان و پاره‌ای تغییرات در قانون‌اساسی بازشد و در‌نتیجه شاه قدرت انحلال یک یا هر دو مجلس را پیدا کرد و بدین‌سان قدرت دربار در برابر ملت افزایش یافت و ازاین‌پس بود که مجلس سنا نیز، که نیمی از اعضای آن را شاه منصوب‌می‌کرد، شکل‌گرفت. در دورة نخست‌وزیری ساعد، پس از مذاکرات مفصل میان نمایندگان انگلستان و ایران (گس ــ گلشائیان)، قراردادی الحاقی به قرارداد1933(1312) ایران و انگلیس ضمیمه‌شد تا برای مدتی طولانی مردم را از تقاضای ملی‌شدن نفت منصرف‌سازد. ساعد قرارداد الحاقی را در پایان دوره پانزدهم به مجلس برد و انتظار داشت با تصویب آن، انگلستان همچون سالیان گذشته، بدون رقیب و با تجویز مجلس ایران، بر نفت مسلط‌باشد، اما اقلیت برجسته آن روز مجلس مقاومت شایانی کرد و در نتیجه قرارداد مذکور به‌تصویب‌ نرسید. مذاکرات انجام‌شده در مجلس پیرامون این قرارداد الحاقی، باعث‌شد مردم آگاه‌شوند و ماهیت استعماری قرارداد افشاگردید. در برابر افشاگریها و مبارزات مردم، دولت ساعد هم نتوانست دوام‌آورد و به ناچار استعفاکرد. پس از او، علی منصور عهده‌دار نخست‌وزیری شد. از جمله تقاضاهای مردم، بازگشت کاشانی از تبعید بود و دولت در وضعیتی نبود که در برابر این خواسته مقاومت‌کند. آیت‌الله کاشانی در میان استقبال بی‌سابقه مردم به کشور بازگشت و از همان لحظه ورود، مبارزه علیه هیات حاکم وابسته و استعمار انگلیس را با شدتی‌بیش‌ازپیش ادامه داد. قرارداد الحاقی، دیگر از جانب هیچ مجلسی قابل تصویب نبود. مجلس شانزدهم در یک انتخابات جنجالی، که احزاب گوناگونی آراء مردم را در میان خود تقسیم کرده بودند، شکل‌گرفت؛ درحالی‌که اقلیت مجلس پانزدهم اینک در راس قرارگرفته‌بودند. رزم آرا، رئیس ستاد ارتش که پله‌های ترقی را باسرعت طی‌کرده‌بود، برای ایفای نقش مهمی به صحنه سیاست آمد و با اخذ فرمان نخست‌وزیری و رای‌اعتماد از مجلس، خواهان تصویب قرارداد الحاقی شد. این قرارداد به کمیسیون مخصوصی که ریاست آن را مصدق بر عهده داشت واگذارشد. آیت‌الله کاشانی که در این تاریخ پیشاپیش از پشتوانة حمایت و تایید عامة مردم برخوردار بود، خواهان ملی‌شدن صنعت نفت و رد کامل قرارداد الحاقی گردید. دیگر علمای کشور و مراجع تقلید نیز از ملی‌شدن نفت حمایت‌کردند و شعار ملی‌شدن فراگیر‌شد. انگلستان برای مقابله با این نهضت، ابتدا مساله دول مستقل عربی جدید در منطقة خلیج‌فارس را مطرح کرد که خوزستان ایران را نیز شامل‌می‌شد. علاوه بر این، دولت بریتانیا برای درمضیقه‌قراردادن ایران از لحاظ اقتصادی، دو شعبة بانک انگلیس در ایران را تعطیل کرد و خواهان استرداد یک میلیون لیره ودیعة بانک و استرداد وامهای پرداختی به بازرگانان ایران شد. همچنین کمپانی نفت انگلیس صدوپنجاه میلیون تومان پول خود را از گردش اقتصادی ایران خارج‌ساخت. همراه با این اقدامات، رزم‌آرا نیز اعلام‌کرد که ایران عملا توانایی اداره نفت را ندارد و اینچنین، در راستای مقابله با نهضت و خاموش‌کردن این مبارزات گام‌برداشت. با ترور رزم‌آرا به وسیله خلیل طهماسبی (عضو فدائیان اسلام) نهضت ملی قدرت‌گرفت و پایه نفوذ بیگانگان متزلزل‌‌شد و قرارداد گس ــ گلشائیان که رزم‌آرا آخرین مدافع آن بود، مردوداعلام‌گردید. در آخرین روزهای سال1329، اصل ملی‌شدن صنعت نفت در سراسر کشور از تصویب مجلس گذشت و پس از سقوط دولت دوماهه علاء، دکتر محمد مصدق مامور اجرای اصل ملی‌شدن نفت گردید. طی یکسال‌ونیم دوره اول زمامداری مصدق، میان ملت، سران نهضت و دولت هماهنگی کامل وجودداشت و لذا همه ترفندهای انگلیس بی‌اثرشد؛ به‌گونه‌ای که تهدید نظامی با طرح مساله جهاد، محاصره اقتصادی با انتشار اوراق قرضه ملی و کمکهای مردمی و نیز شکایت به شورای امنیت و دیوان لاهه علیه ایران با ارائه دفاعیه مناسب از سوی ایران باشکست‌مواجه‌شد. برای رفع مشکل، مساله هیاتهای جاکسن و استوکس و نیز وساطتهای امریکا پیش آمد، اما توافق حاصل‌نگردید؛ زیرا انگلستان جز به الغای ملی‌شدن صنعت نفت رضایت‌نمی‌داد. دکتر مصدق پس از تشکیل مجلس هفدهم، به هنگام معرفی کابینه جدید، بر سر وزیر جنگ با شاه به‌توافق‌نرسید و بدون اطلاع سران نهضت و از جمله آیت‌الله کاشانی استعفاداد و قوام‌السلطنه، دیکتاتورمآبانه و با صدور اعلامیه‌ای تهدیدآمیز علیه مخالفان خود مبنی بر محکوم‌به‌مرگ‌کردن آنان به شیوه دادگاههای صحرایی، در راس دولت قرارگرفت؛ اما با پیروزی بزرگ قیام سی‌ام‌تیر1331 به رهبری آیت‌الله کاشانی، حکومت چهارروزه او ساقط‌گردید و بار دیگر مصدق از منزل به کاخ نخست‌وزیری بازگشت. قطع رابطه سیاسی ایران با انگلیس را می‌توان آخرین اقدام صورت گرفته در این دوره دانست. با وجود پیروزی پرافتخار قیام سی‌ام تیر، مرحلة دوم نخست‌وزیری مصدق با شکستهای پی‌در‌پی توام‌بود. حوادث روزها و ماههای پس از قیام، تاسف‌انگیز و عبرت‌آمیز بود؛ بدین‌معناکه عاملان سابق سیاست انگلیس، به همراهی مصدق، رهبران اصلی نهضت را یکی‌پس‌ازدیگری از صحنه خارج‌ساختند و اشخاص مشکوک و باسابقة فراماسونری پستهای کلیدی را دردست‌گرفتند. مصدق اختیار قانونگذاری را از مجلس گرفت و اختلاف میان مصدق و اقلیت مجلس، که غالبا همان اقلیت دوره پانزدهم بودند، افزایش‌یافت. مصدق کار را بدانجا رساند که با وجود داشتن اکثریت در مجلس، با اعلام رفراندوم مجلس را منحل‌کرد. شاه، طی توطئه‌ای که از قبل تدارک‌دیده‌شده‌بود، فرمان عزل مصدق را صادرکرد. امریکا و انگلیس و عوامل آنها با حوادثی که از بیست‌وپنجم تا بیست‌وهشتم مرداد1332 شکل گرفت، نهضت را با شکست مواجه‌ساختند. گرچه آیت‌الله کاشانی، علی‌رغم جو موجود، در بیست‌وهفتم مرداد طی نامه‌ای مصدق را از وقوع کودتایی که توسط زاهدی در جریان بود آگاه‌ساخت و راه چاره را نیز اعلام‌نمود، متاسفانه مصدق حاضر‌به‌همکاری‌نشد. فردای آن روز (بیست‌وهشتم مرداد) سرلشکر زاهدی با حمایت مستقیم دولت امریکا و تلاش سازمان سیا و همراهی همه‌جانبه انگلیس، با هزینه‌ای اندک و به‌آسانی حکومت را به عنوان قیام ملت تصاحب کرد و سپس در جایگاه نخست‌وزیر کودتا قرار گرفت. شاه که از کشور فرارکرده‌بود، به خانه بازگشت و دولت امریکا که در کودتا نقش اصلی را داشت، با‌وجود‌آن‌که سلطه بریتانیا هنوز هم کارایی خود را ازدست‌نداده‌بود، برای‌نخستین‌بار فعالانه در صحنه سیاسی ایران ظاهر گردید و کم‌کم به جای استعمارگر ریشه‌دار سابق، گرداننده امور شد. امریکا ضمن بهره‌مندی از وضعیت حاصله در نتیجه استیلای سابق انگلیس، رو‌شهای جدیدی را در سلطه‌گری و سرکوب تحرکات مردمی در پیش‌گرفت و دولت زاهدی نیز با حمایت امریکا و حکومت نظامی تیمور بختیار، از تمام مبارزان نهضت ملی انتقام‌گرفت. در محیط خفقان، حبس، تبعید، شکنجه و تعطیل مطبوعات، نفت ایران که به پشتوانه آن‌همه مبارزاتی که تمام جهان را تحت‌ تاثیر قرارداد، ملی شده‌بود، پس از یک‌سال مقدمه‌چینی، طی قرارداد کنسرسیوم امینی ــ پیج، تسلیم کارتلهای نفتی شد و امریکا نیز به سهمی برابر با انگلیس ‌دست‌یافت. در همان محیط سلب‌آزادی‌شده در اثر تسلط امریکا، انتخابات مجلس دوره هیجدهم برگزار گردید. گرچه در این انتخابات نیز مبارزان فداکاریها کردند و امکان انجام انتخابات را در برخی نقاط به خیانتکاران ندادند، مع‌الوصف مجلس شکل‌گرفت و قراردادی را تصویب‌کرد که با اصل ملی‌شدن صنعت نفت مغایرت داشت و بدین‌وسیله کوشش چند‌ساله مردم ایران را به‌باد‌داد. پس از آن، بازهم غارتگری نفت شروع‌شد و حتی سیر صعودی یافت. تقریبا دوسالی از این ماجرا می‌گذشت که حسین علاء ــ که وزیر دربار شاه بود ــ در سال1334 به جای زاهدی بر مسند نخست‌وزیری نشست. درهمین‌زمان، پیمان بغداد برای مقابله با نهضت جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهوری مصر، و تکمیل حلقه محاصره علیه شوروی در خاورمیانه شکل‌گرفته‌بود و سرپرستی آن را در درجة اول انگلیس برعهده داشت و لازم بود ایران نیز به آن بپیوندد. فدائیان اسلام در راستای اهداف خود تصمیم‌گرفتند حسین علاء را در مسیر اعزام به بغداد برای پیوستن به این پیمان، ازمیان‌بردارند؛ اما ضارب در هدف‌گیری موفق‌نشد. پس از این واقعه، اعضای فدائیان اسلام دستگیر و همگی براساس حکم دادگاه نظامی تیرباران‌شدند. شهادت آنان نشان‌داد که نه‌تنها مبارزة ملت خاموش نشده، بلکه همچنان سرسختانه ادامه‌دارد. ایران به خاطر موقعیت حساس جغرافیایی خود، برای غرب حائز اهمیت بود و شوروی نمی‌توانست از این وضع‌ پیش‌آمده راضی باشد؛ ضمن آن‌که حزب توده نیز که وابسته آن بود، درهم‌کوبیده‌شد و بسیاری از اعضای مخفی آن شناسایی و اعدام‌شدند. همزمان‌با‌این‌وقایع، ضربات سهمگینی نیز به حقوق ملت ایران واردمی‌شد. در همین زمان بود که اتحاد شوروی تصمیم‌گرفت یازده تُن طلای ایران را که از زمان جنگ جهانی دوم به ایران مقروض‌بود و از تسلیم آن در دوران ملی‌شدن نفت و محاصرة ایران مضایقه‌کرده‌بود به دولت زاهدی پرداخت‌نماید. از سال1336 تا1339 دکتر اقبال در راس دولت قرارداشت. سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تشکیل‌شد تا از شکل‌گیری شرایطی که به اعلام حکومت نظامی نیاز باشد جلوگیری‌کند. احزاب و مطبوعات، که قبلا به حال تعطیل درآمده‌بودند، بیشتر تحت سانسور و نظارت قرارگرفتند. شاه که از داشتن ولیعهد محروم‌بود، با ازدواج سوم به این آرزو دست‌یافت و در این راه تبلیغات بسیار و شادمانیهای فراوان صورت‌گرفت. درهمین‌زمان، رژیم سلطنتی عراق در تیرماه سال1337 سقوط‌کرد و حکومت متمایل‌به‌چپ عبدالکریم قاسم تاسیس‌شد. این امر، دستگاه سلطنت ایران را نیز متزلزل‌کرد. با خروج عراق از پیمان بغداد، این پیمان به پیمان سنتو (پیمان مرکزی) تبدیل‌گردید. فساد هیات حاکم به‌ویژه در زمینه امور مالی، دستگاه اداری ناکارآمد، تورم و نیز اوضاع بد اقتصادی، عدم رضایت عمومی را گسترش‌ می‌داد. سلب آزادی از منتقدان حکومت، اقدامات غیرانسانی ماموران امنیتی در شکل مراقبتها، محدودیتها، تفتیش منازل، دستگیری عناصر ناراضی حق‌طلب و نیز محیط نامساعد داخلی، در خارج از کشور انعکاس گسترده‌ای یافته‌بود. ازسوی‌دیگر، انتخاب کندی به ریاست‌جمهوری امریکا در هفدهم آبان1339 و اعلام عدم‌حمایت از سلطنتهای فاسد و پوسیده‌، برای شاه ایران در حکم یک ضربه بود که به مخالفان او مجال ابراز وجود می‌داد. انتخابات دوره بیستم مجلس و مبارزه ساختگی و نمایش دو حزب ملیون و مردم، چنان افتضاح و رسوایی‌ به‌بارآورد ‌که اقبال را ناگزیرکرد که استعفادهد و در پنجم شهریور1339 از ایران خارج‌شود. شاه به امید کسب وجهه و نیز برای تظاهر به آزادیخواهی و حمایت از مردم، عدم رضایت خود را از انتخابات اعلام‌نمود و درنتیجه انتخابات ابطال‌شد. شریف امامی، فراماسونر معروف، با ظاهری ملی و به ‌خاطر سابقه مخالفت با قرارداد کنسرسیوم نفت، مامور ترمیم بحران و خرابیهای گذشته شد و خود را به روحانیت نزدیک‌ساخت و از اجداد خود نام‌برد و تلاش گسترده‌ای کرد تا رضایت مردم را جلب‌کند. اما انتخاباتی که او برگزارکرد نیز بهتر از انتخابات قبل نبود؛ چراکه در نهایت کسانی انتخاب‌شدند که با مردم و برگزیده ملت نبودند. پرواضح است که چنین انتخاباتی فاقد اعتبار بود. در سال1340، برای محافل داخل و خارج کشور ثابت شد که روحانیت از یک پایگاه محکم مردمی‌ برخوردار می‌باشد که سالها بدان توجه‌نشده‌است. آیت‌الله بروجردی، مرجع جهان تشیع، در فروردین همین سال(1340) درگذشت. تجلیلی که از ایشان در سراسر کشور به‌عمل‌آمد و ماهها ادامه‌داشت، نمایانگر عظمت و قدرت مرجعیت و روحانیت بود. درگذشت آیت‌الله کاشانی نیز ــ که آن‌همه سابقه مبارزات طولانی علیه متجاوزان بیگانه و هیات حاکمه داشت ــ در اسفند همان سال مردم را یک‌باردیگر به هیجان آورد؛ که به‌نوبه‌خود، نموداری از عظمت پیشوایان مبارز روحانی بود و نشان‌می‌داد که آنان تا‌چه‌حد در میان توده‌های مردم نفوذ دارند و اگر بنا باشد تحولی در کشور صورت‌پذیرد از پایگاه روحانیت امکان‌پذیر خواهد‌بود. در فضای آزادی نسبی‌ که هیات حاکم ایران، تحت نفوذ امریکا به ریاست‌جمهوری کندی، بالاجبار به آن تن‌داده‌بود، ساواک قدری ملایم‌ شد و امریکا، برای علاج بحران و آتشی که در زیر خاکستر بود و هر لحظه امکان‌داشت که شعله‌ورشود، نخست‌وزیری علی امینی را لازم‌دانست و شاه این پیشنهاد را درنهایت‌اکراه پذیرفت؛ چون امینی را بدان خاطر که از خاندان قاجار و در کار خود ورزیده‌بود برای سلطنت خود خطرناک می‌دانست. امینی برای فریب مردم و برافراشتن پرچم اصلاحات دروغین، مجلس بی‌اعتبار و ساخته دست دولت شریف امامی را منحل‌کرد و به عنوان مبارزه با فساد، محاکماتی را به‌راه‌انداخت و چند تن از نزدیکان شاه و امرای ارتش را به اتهام تجاوز به حقوق و تصاحب اموال عمومی بازداشت‌نمود و همچنین اصلاحات ارضی را مطرح‌ساخت. این اقدامات او، علاوه‌براین‌که مطلوب شاه نبود، از جانب شاه محمل خطراتی نیز محسوب‌می‌شد. در فروردین1341 شاه در مسافرت به‌ امریکا، با دادن تعهد مبنی بر وابستگی کامل، رضایت واشنگتن را جلب‌کرد تا اقدامات به‌اصطلاح مردمی امینی را خود او ادامه‌دهد، بی‌آنکه به امینی نیازی باشد. بنابراین، پس از بازگشت از این سفر، طرفداران او با راهنمایی امریکا شرایطی را در کشور پیش‌آوردند که امینی ناچار از استعفا شد. علی امینی در بیست‌وهفتم تیرماه سال1341، ضمن تصریح به کوتاهی امریکا در یاری‌رساندن به وی و ابراز نگرانی از این بابت، استعفا داد. پس از کناره‌گیری امینی، اسدالله علم مامور به تشکیل کابینه شد. دولت علم، به‌یک‌معنا، دولت شخص شاه بود؛ چرا که علم خود را نوکر و چاکر و خانزاد شاه می‌دانست و بدون خواست شاه اراده‌ای برای خود قائل نبود. علم که می‌خواست اصلاحات امینی را ادامه‌دهد، با مجموع وزرایش بهتر دیدند که برای جلب رضایت امریکا، محدودیتهایی را که قانون اساسی و عرف جامعه به تاثیر از اسلام و روحانیت برای آنان ایجادمی‌کرد و آنان را از اتخاذ پاره‌ای تصمیمات محروم‌می‌داشت از میان بردارند. دولت، مصوبه جدیدی را در خصوص شرایط اعضای انجمنهای ایالتی به‌تصویب‌رساند که با موازین اسلامی تطبیق‌نداشت و هدف از آن، گذشتن از سد روحانیت بود. مبارزه‌ای با محوریت آیت‌الله روح‌الله خمینی(ره) از قم شروع شد و گسترش‌یافت و طی دو ماه به پیروزی دست‌یافت. دولت با تمام سرسختی که نشان‌داد، مجبورشد ضمن پذیرش شکست، عقب‌نشینی‌کند. اما اندکی‌بعد، باز هم در راستای همان هدف، هیات حاکمه با پیشوایی شخص شاه تصویب لوایح شش‌گانه انقلاب سفید از طریق رفراندوم را پیش‌کشید تا علما و روحانیت نتوانند به نفوذ و قدرت مردمی متوسل‌شوند؛ غافل‌ازآنکه، با اقدامات تصنعی نمی‌توان وضع ملت را تغییرداد. این بار نیز مخالفت علما و مراجع و خصوصا آیت‌الله خمینی که زعامت مبارزه را عهده‌دار بودند، به اعتراضات سامان‌داد. اعلامیه علما و آیت‌الله خمینی درخصوص تحریم رفراندوم در سراسر کشور منتشرشد و دولت را به موضع‌گیری خصمانه وادارساخت. بسیاری از روحانیون، علمای مذهبی، طلاب، دانشجویان و مردم، در جریان مخالفت با این رفراندوم زندانی و تبعیدشدند و شاه با رفتن به قم و ایراد سخنرانی برای گروهی که از تهران اعزام‌شده‌بودند، خود را عملا رویاروی روحانیت قرارداد و با اعمال خشونت و قدرت، سرانجام رفراندوم نمایشی به‌اجرادرآمد. در فروردین1342، در پی یورش به مدارس علمیه فیضیه قم و طالبیة تبریز، گروهی از طلاب و جوانان مذهبی و مبارز کشته و مجروح‌شدند. این مساله، در عاشورای همان سال با سخنرانی و حملة شدیداللحن آیت‌الله خمینی(ره) به شاه و دستگاه حاکمه، ناآرامیهایی را موجب‌شد که به دستگیری ایشان انجامید و متعاقب آن قیام تاریخی پانزدهم خرداد1342 در اعتراض به بازداشت رهبر مذهبی نهضت شکل‌گرفت. اسدالله علم پس از انتخابات مجلس بیست‌ویکم، کرسی صدارت را رهاکرد و حسنعلی منصور جانشین او شد. منصور از پیش با حمایت ایالات متحده تعدادی از اشراف‌زادگان تحصیل‌کرده امریکا را در کانونی تحت عنوان «کانون مترقی» گرد هم آورده‌بود و منتظر بود تا کرسی نخست‌وزیری را تصاحب‌کند. کانون مذکور بعدا به حزب ایران نوین تغییر نام یافت. در آبان‌ماه سال1343 آیت‌الله خمینی درمخالفت با کاپیتولاسیون جدید که به نفع امریکا طراحی‌شده‌بود، سخنرانی کوبنده‌‌ای علیه شاه، امریکا و اسرائیل ایرادکرد که به تبعید ایشان به ترکیه انجامید و به‌دنبال‌آن منصور به وسیله مبارزان اسلامی هیاتهای مؤتلفه، در اول بهمن آن سال به‌قتل‌رسید. بلافاصله هویدا که در آن زمان وزیر دارایی کابینه بود، به جای دوست مقتول خود نخست‌وزیر شد. در فروردین1344 شاه از یک حمله مسلحانه در کاخ مرمر جان سالم به‌دربرد و این اقدام نشان‌داد که در شرایط پیش‌آمده، وی حتی در کاخ سلطنتی نیز در امان نیست و نیروهای خودجوش اسلامی هرلحظه ممکن‌است در بین مخاطبان او حضورداشته‌باشند. هویدا با سیزده سال نخست‌وزیری، طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری از مشروطه تا پایان حکومت پهلوی را به خود اختصاص‌داد. این در حالی بود که گروههای مسلح مختلفی راه مبارزه را درپیش‌گرفته‌بودند و درمقابل، سازمان امنیت نیز محیط وحشت و خفقان بی‌سابقه‌ای را ایجادکرده‌بود. آخرین تغییر در قانون اساسی در سال1346 صورت‌گرفت که مادر ولیعهد را نایب‌السلطنه اعلام‌ می‌کرد؛ بدین‌معناکه وی پس از شاه، طی مراسم تاج‌گذاری رسماً صاحب تاج شود. در سال1349.ش بحرین که استان چهاردهم کشور بود و سالها سیاست انگلیس ادارة مالی آن را عملاً به وسیلة حاکمان محلی انجام‌می‌داد، ظاهراً به ابتکار شاه اما تحت فشار انگلیس، با پیشنهاد مشترک انگلیس و ایران و مداخلة شورای امنیت و از طریق نظرخواهی غیرواقعی نماینده سازمان ملل، از پیکرة کشور جداشد و تجزیه و استقلال بحرین در مجلس ایران به‌تصویب‌رسید. البته جزایر سه‌گانه تنب‌بزرگ، تنب‌کوچک و ابوموسی، که همیشه متعلق به ایران بوده‌اند، علیرغم دستیابی بحرین به استقلال، پس از یک نمایش نظامی همچنان در حاکمیت ایران باقی‌ماند. اعتراض ایرانیان به جدایی بحرین با خشونت پاسخ‌داده‌شد و افرادی تحت تعقیب و بازداشت قرارگرفتند. در سالهای1350تا1354 که دورة مجلس بیست‌وسوم بود، دادگاههای نظامی شدیدا درگیر پرونده‌های مخالفان حکومت بودند و رسیدگی به اقدامات مسلحانه علیه دولت را دادگاههای ارتش برعهده‌داشتند. در این دوره بود که گروههای مختلفی با اهداف مبارزاتی تشکیل‌شدند. برخوردها، تعقیبها و محاکماتی صورت‌گرفت. ساواک به‌سرعت با کمک سازمانهای سیاسی امریکا و موساد اسرائیل تقویت‌شد و به انواع وسایل و ابزار شکنجه و روشهای جاسوسی و اطلاعاتی مجهزگردید و زندانیان سیاسی تحت شکنجه و آزار بیشتر قرارگرفتند. شعار اصلی حکومت در زمینة فرهنگی، اسلام‌زدایی و جایگزین‌کردن فرهنگ شاهنشاهی بود؛ که محتوای آن را غرب‌گرایی به تقلید از اربابان امریکایی و اروپایی، فرهنگ قبل از اسلام و ترویج بی‌بندوباری تشکیل‌می‌داد. اشاعه فساد و ایجاد مراکزی با نام کاخ جوانان در سراسر کشور، کاباره‌ها، ارائه فیلمهای مبتذل، قمارخانه‌ها و مراکز فساد، همگی طبق یک برنامة حساب‌شده‌ توسعه‌می‌یافت. رژیم، از این راه می‌خواست نیروی اندیشه جوانان کشور را در منجلاب فساد و شهوت نابودسازد تا نتوانند به سرنوشت کشور و ملت بیندیشند. درآمد حاصل از نفت در سال1352 افزایش‌یافت و اعلام‌شد که ایران حاکمیت بر نفت خود را به‌دست‌آورده‌است. در‌همین‌زمان، در افغانستان طی کودتایی علیه ظاهرشاه، حکومت جمهوری اعلام‌شد که برای شاه ایران، پس از سقوط سلطنت در عراق، هشدار دیگری بود. به دنبال چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل و اعلام تحریم نفتی غرب از جانب اعراب، بهای هر بشکه نفت تا چهاربرابر افزایش‌یافت؛ به‌گونه‌ای‌که خرج‌کردن این‌همه پول برای رژیم شاه به یک مساله تبدیل‌شد و لذا شاه سخاوتمندانه به بسیاری از کشورها وام یا کمک بلاعوض داد و به خرید تسلیحات انبوه مدرن اقدام‌‌‌کرد تا به عنوان یک کشور قدرتمند وابسته، نقش ژاندارم منطقه را به خود اختصاص‌دهد. در راستای ایفای این نقش، ارتش ایران، در پیروی از سیاست امریکا، مبارزان مخالف سلطان عمان را در جبهه ظفار سرکوب‌کرد. همچنین اختلافات مرزی ایران و عراق شدت‌یافت و تا برخورد مسلحانه پیش‌رفت؛ تااین‌که سرانجام در اسفند1353، با وساطت الجزایر، شاه و صدام با یکدیگر ملاقات‌کردند و صلح برقرارشد و مرز ثابت و دائمی دو کشور مشخص‌گردید. شاه که در دهة پنجاه، بیش‌ازهرزمان‌دیگر، خود را در موضع مستحکم و مسلط بر اوضاع می‌دید، از بازی دموکراتیک‌مآبانة دو حزب ملیون و مردم که هیچ عضوی هم نداشتند و فقط برای آن‌که کشور را دوحزبی نشان‌دهند نمایش‌می‌دادند، خسته‌شده‌بود. او احساس‌می‌کرد که باید صاحب قدرت مطلقه باشد؛ لذا در یک مانور سیاسی جدید، احزاب کشور و از جمله دو حزب خودساخته را منحل‌کرد و از تاسیس حزب جدیدی خبرداد که تمام اتباع کشور باید عضو آن می‌شدند و آن حزب رستاخیز بود. شاه که گویا جنون قدرت پیداکرده‌بود، به‌یکباره مبدا تاریخ را که بر مبنای روز هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه بود عوض‌کرد. گویا مشاورانش به او فهمانده‌بودند که سلطنت، خود باید مبدا تاریخ داشته‌باشد. به‌همین‌علت، تاریخی را برای جلوس اولین شاه در تاریخ ایران جعل‌نمودند تا سلطنت او با یک عدد تاریخی به‌یادماندنی تطبیق‌کند. این اقدامات شرایطی را فراهم‌کرد که تقابل مردم با رژیم وضع آشتی‌ناپذیری پیداکرد. شاه ازاین‌پس و حتی از سالهای قبل، به بسیاری از کشورها مسافرت‌می‌کرد و یا خود، سران و زمامداران ممالک مختلف را به میهمانیهای مجلل و پرهزینه‌ای دعوت‌می‌کرد که در تاریخ شاهان قبلی سابقه نداشت و این امر هزینه سنگینی را بر کشور تحمیل‌می‌نمود. در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا در سال1355.ش/1976.م، برخلاف انتظار شاه، جیمی کارتر پیروزشد که شعار انتخاباتی او، رعایت حقوق بشر بود. این تحول در سیاست امریکا، شاه را مجبور کرد که فضای باز سیاسی اعلام‌کند، فضای بازی که علیرغم تمام تمهیدات داخلی و خارجی، دیگر هرگز فرصت بستن آن را پیدانکرد. ازسوی‌دیگر، حملات سازمانهای مختلف بین‌المللی به رژیم شاه و سابقه خشونتهای این رژیم، برای شاه خوشایند نبود. تحریکات و تحرکات مبارزان شدت گرفته و چهره ظالمانه و خشن رژیم شاه و دولت هویدا و سازمان امنیت برای کشورهای مختلف ــ از بزرگ و کوچک ــ افشاشده‌بود؛ بنابراین برای نجات شاه باید عده‌ای قربانی می‌شدند. هویدا اولین قربانی‌ای بود که مجبورشد در پانزدهم مرداد1356 استعفا کند. جمشید آموزگار، پس از سالها انتظار، در بدترین شرایط فرمان نخست‌وزیری یافت و هویدا در سمت وزیر دربار قرارگرفت. اما این اقدام به‌تنهایی نمی‌توانست در جهت آرام‌سازی اوضاع موثر باشد و لذا برای فریب مردم، هویدا از وزارت دربار به زندان قصر منتقل گردید. تصنعی بودن این اقدام فریبکارانه به‌حدی آشکار بود ‌که همچنان با حفظ تشریفات برای هویدا انجام‌می‌شد. تظاهرات و اعتصابات در داخل کشور روندی روبه‌تزاید یافت. شاه به‌گمان‌این‌که می‌تواند همچون سفر پیشین خود در زمان کندی، به دست‌آوردهایی نائل‌شود، برای جلب نظر کارتر در بیست‌وسوم آبان1356به امریکا رفت؛ اما در مراسم استقبال، به خاطر استفاده از گاز اشک‌آور در متفرق‌کردن تظاهرکنندگان ایرانی مخالف شاه که در برابر کاخ سفید اجتماع‌کرده‌بودند، تصویر شاه با چشمانی اشک‌آلود به نمایش گذاشته شد. در سال1356 فعالیتهای مبارزاتی آیت‌الله خمینی، علیرغم تبعید، در نجف همچنان ادامه داشت و در داخل کشور نیز تدابیر سازمان امنیت دیگر کارساز نبود. درگذشت مشکوک حاج‌سیدمصطفی خمینی در نجف، عکس‌العمل گسترده‌ای را در ایران درپی‌داشت. انتشار مقاله روزنامه اطلاعات در هفدهم دی1356 علیه امام، موج تظاهرات خونینی را در قم به‌راه‌انداخت و همچنین در مراسم چهلم، در تبریز و دیگر شهرها به حرکتهای پرخروشی دامن‌زد که تا پایان‌بخشیدن به عمر رژیم تداوم‌یافت. امام(ره) از نجف پیغام دادند که هدف نهضت دستیابی به انقلاب می‌باشد و لذا بغداد از سوی ایران تحت فشار قرارگرفت. وزیر خارجه وقت، فورا برای چاره‌جویی به نزد حسن‌البکر و صدام شتافت. درباریان و خانواده سلطنتی داراییهای خود را به خارج منتقل کردند. دیگر امید آنان به ماندن در ایران ضعیف‌شده‌بود. نوروز1357، از جانب رهبر عزای عمومی اعلام‌شد. زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کردند. پیامهای امام به‌سرعت در سراسر کشور پخش‌می‌شد. اعتصاب در صنایع نفت و عدم تولید و توزیع آن، دولت را فلج‌کرد. کم‌کم شعار مرگ بر شاه، به یک شعار عمومی تبدیل‌گردید. در اصفهان و ده شهر دیگر حکومت نظامی اعلام‌شد. مردم در اول رمضان، فریاد الله‌اکبر را بر فراز بامها سردادند. سولیوان و پارسونر، سفرای امریکا و انگلیس، با مراکز خود و با دربار شاه در تماس روزانه بودند. شاه انتظار حمایت جدی، به‌ویژه از امریکا داشت. فاجعه سینما رکس آبادان تیر خلاصی بر کابینه آموزگار بود (در‌ این فاجعه، چهارصد تماشاچی در آتش سوختند). شریف امامی با شعار دولت آشتی‌ ملی از مجلس رای‌اعتماد گرفت، درحالی‌که خود، سیزده سال در راس مجلس سنا و از ارکان هیات‌حاکمه بود. تمام تدابیر او در فریب رهبر و مردم فایده نکرد و سرانجام، تظاهرات گسترده و میلیونی و سپس برقراری حکومت نظامی ناگهانی و کشتار هفدهم شهریور میدان ژاله او را به استعفا مجبورکرد. کشتار هفدهم شهریور در صحنه بین‌المللی انعکاس بسیار نامطلوبی برای رژیم داشت. شاه از این‌که امریکا او را رها کرده، به وحشت افتاد و همین امر، روحیه‌اش را سخت تضعیف‌کرده‌بود. شاه هراسان، به‌تصور‌این‌که شاید بتواند با روی‌کارآوردن نظامیان در عرصه حکومت، بحران را خاتمه‌دهد، اعلام‌کرد که «صدای انقلاب را شنیده و می‌خواهد جبران مافات کند» و دولت نظامی ازهاری را با هدف انجام وظیفه تا برقراری امنیت، در چهاردهم آبان1357روی‌کارآورد. با استقرار رهبری انقلاب در نوفل لوشاتو پاریس، تحرکات نهضت ابعاد جهانی پیداکرد. اعتصابات، تظاهرات و برخوردهای مردم با دولت نظامی تشدیدشد و به رادیو و تلویزیون نیز سرایت‌کرد. فرار نظامیان از پادگانها آغازشد. باقیمانده حامیان شاه به او تشکیل یک دولت مردمی و فرماندهان نظامی طرح یک کودتا و قتل‌عام را به او پیشنهاد کردند. اما بیماری شاه که پنهان‌نگهداشته‌شده‌بود، در این ایام مزید بر علت شده و هرگونه تصمیم‌گیری را برای او تردیدآمیز و دشوار می‌ساخت؛ تااین‌که سرانجام از بین رهبران جبهة ملی سابق، شاپور بختیار را مناسب تشخیص داده، او را برای تشکیل دولت نامزدکرد. بختیار در مقابل طوفانی از خون و آتش که مردم در آن غوطه‌ور‌بودند، در هفدهم دی1357 اعلام‌زمامداری‌کرد و از مجلس رای‌اعتماد گرفت. شورای سلطنت تشکیل‌شد تا شاه به بقای سلطنت خود اطمینان‌پیداکند. وی در بیست‌وششم دی با چشمان گریان برای همیشه از کشور خارج‌شد و مردم با شادی بسیار خروج او را جشن‌گرفتند. شورای انقلاب توسط امام ــ در حالی‌که در خارج بودند ــ پایه‌گذاری‌شد و رهبری، که همه جریانات را از دور هدایت‌می‌کرد، برای بازگشت به کشور مهیاشد. حامیان خارجی بختیار تلاش‌می‌کردند این بازگشت را به‌تاخیراندازند. فرودگاه بسته‌شد تا این بازگشت صورت نگیرد اما با ارادة عمومی و اجتماعات میلیونی، امام‌خمینی در دوازدهم بهمن‌ماه سال1357 به کشور بازگشت. استقبال بزرگ تاریخ انجام‌گرفت و هیچ راهی جز سقوط سلطنت و تشکیل حکومت اسلامی باقی‌نماند. مدرسة رفاه، محل اقامت رهبر، نقطه توجه سراسر جهان قرارگرفت. مهندس بازرگان از جانب امام به نخست‌وزیری موقت منصوب‌شد. بختیار همچنان برای حفظ سلطنت تلاش‌می‌کرد و تنها نقطه امید او ارتش بود که بدنه آن نیز به سوی انقلاب متمایل‌بود. در بیست‌ویکم بهمن، همافران نیروی هوایی در مقابل گارد شاهنشاهی قرارگرفتند. رژیم به منظور نابودی نهضت، از ساعت چهار بعدازظهر حکومت نظامی اعلام‌کرد تا به عنوان آخرین علاج، ضربه لازم را بر انقلاب وارد‌سازد. اما پیام سرنوشت‌ساز امام که با قاطعیت خاصی به مردم ابلاغ‌شد و می‌گفت که اعتنانکنید، در خیابانها باقی‌بمانید، توطئه را بلااثرکرد و کودتا ناممکن‌شد. اینچنین بود که سرانجام نهضت اسلامی مردم به رهبری امام‌خمینی در روز بیست‌ودوم بهمن1357 به پیروزی رسید و2500 سال شاهنشاهی در کشور به تاریخ سپرده شد. پی‌نوشت‌ها ــ «نظر به این‌که من همه قوای خود را در این چندساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام، حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوان‌تری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد که اسباب سعادت ملت را فراهم‌آورد. بنابراین امور سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کرده و از کار کناره‌نمودم. از امروز که روز بیست‌وپنجم شهریور1320 است مجموعه ملت، از کشوری و لشکری، ولیعهد و جانشین قانونی مرا به سلطنت بشناسند و آنچه از پیروی مصالح کشور نسبت به من می‌کردند نسبت به ایشان منظور دارند. کاخ مرمرــ تهران ــ 25 شهریور1320 رضا پهلوی.» متن استعفا طوری تنظیم شده که گویا هیچ اتفاق غیرمعمولی نبوده و صرفاً قرارگرفتن ارادة شاه بر سلطنت ولیعهد باعث‌شده‌است که وی استعفادهد. ــ در شهریور1320، نیروهای شوروی پس از بیست‌‌سال مجددا وارد خاک ایران شدند. تجاوز آنها به سوی مرکز ایران حتی از سال1300 هم وسیع‌تر و سریع‌تر بود. آنها پس از عبور از کوههای البرز، در قزوین با نیروهای انگلیسی که از سمت جنوب پیش‌می‌آمدند ارتباط برقرار‌کردند. محافظت راهها و وسایل نقلیه از طرف نیروهای متفقین به‌عهده‌گرفته‌شد؛ چون تنها راه خشکی که شوروی را به متفقین غرب مربوط می‌ساخت، راه ایران بود (راه مورماسک راه دریایی بود که مخصوصا در زمستان غیرقابل‌استفاده بود). باوجوداین، استالین و مولوتف از دخول ارتش سرخ به ایران مقاصد مستمر دیگری نیز داشتند که از جمله رسیدن به خلیج‌فارس و دریای عمان بود و این نظر را با تشکیل جمهوری خودمختار آذربایجان و کردستان با کمک کمونیستهای ایران گام‌به‌گام پیش‌می‌بردند. حزب توده باهمین‌هدف در مهر1320 رسما موجودیت خود را اعلام‌داشت. پایه‌گذاران این حزب بقایای کمونیستهای ایران بودند که افکار کمونیستی را رواج‌می‌دادند و دین اسلام را بزرگترین مانع خود می‌دانستند. قانون مجازات مقدمین علیه امنیت کشور مصوب خرداد1310 برای مقابله با همین گروه تصویب‌گردید و در شهریور1320، حدود صد نفر از کمونیستها در زندان و یا تبعید به‌سرمی‌بردند که با فرمان عفو آزادشدند و اولین جلسه هیات مؤسس حزب توده، در مهر1320 در منزل سلیمان‌میرزا اسکندری تشکیل‌شد. علی‌اوف، کاردار سفارت شوروی که فارسی را به‌خوبی صحبت‌می‌کرد، در این جلسه حاضرشد و هم او بود که توصیه و استدلال کرد که با توجه به شرایط ایران، به جای عنوان «حزب کمونیست» نامی معتدل انتخاب‌نمایند که در نهایت نام حزب توده انتخاب گردید. (رک. به تاریخ فعالیت کمونیستها در ایران) ــ تمام تلاش فروغی، نخست‌وزیر، و همکارانش بر این بود که نظام سلطنت با سقوط رضاخان از هم نپاشد. زندانیان زندان قصر با شنیدن خبر استعفا دست‌به‌شورش برداشتند و تصمیم‌داشتند با کشتن نگهبانان و زندان‌بانان فرارکنند. نگهبانان با شلیک هوایی آنان را از فرار بازداشتند اما در راهروهای زندان قصر خون جاری بود. آنهایی که سالها زجر و شکنجه و سیاه‌چال را تحمل‌کرده‌بودند، نمی‌توانستند بپذیرند که علیرغم سقوط دیکتاتور، همچنان در حبس باشند. چهار تن در زندان به‌قتل‌رسیدند و بالاخره در زندان گشوده‌شد و به توصیه فروغی فوراً عفو عمومی اعلام‌گردید. درهمین‌احوال، هزاران شکایت و اعلام جرم به وزارت دادگستری رسید. فرزندان و بازماندگان اشخاصی که به دست رضاخان کشته‌شده‌بودند مورد مرحمت شاه جوان جدید قرارگرفتند. برخی از این افراد سرشناس عبارت‌بودنداز مظفر و دیگر فرزندان نصرت‌الدوله، فرزندان تیمورتاش (منوچهر، مهرپور، هوشنگ و ایراندخت)، سهراب فرزند سردار اسعد، محمدحسین و ناصر و خسرو فرزندان صولت‌الدوله، بازماندگان مدرس، عبدالحسین دیبا، محمدولی اسدی، اقبال‌السلطنه ماکویی، سردار معزز بجنوردی، شیخ خزعل و ... . خانواده‌های همه مشاهیری که به‌قتل‌رسیده‌بودند، به ابتکار فروغی پیام مهر و محبت از شاه جدید دریافت‌کردند. کسانی‌که در خارج از کشور بودند، از سوی فروغی به کشور دعوت‌شدند؛ چون: حکیم‌الملک، تقی‌زاده، تجدد، عدل‌الملک، دادگر، رهنما و دبیر اعظم بهرامی. همچنین از تمامی کسانی که انزوا و خاموشی پیشه‌کرده‌بودند، از جمله از دکتر مصدق، قوام‌السلطنه، موتمن‌الملک، ملک‌الشعرا و سلیمان میرزا، برای فعالیت سیاسی دعوت به‌ عمل آمد. ‌علاوه بر این، فروغی برای ایجاد آرامش بیشتر، از یک شورای مشورتی متشکل از تمام بزرگان و رجال قاجار که زنده‌مانده‌بودند، برای دلجویی به کاخ سلطنتی دعوت‌کرد. مع‌الوصف، چه در مجلس و چه در خارج از مجلس، شکایات علیه رضاخان فراوان بود؛ به‌طوری‌که گویا مملکت به‌حرکت‌درآمده‌بود. هزاران تلگراف و عریضه و شکایت و اعلام جرم به مجلس سرازیرشد. مفاسد بیست ساله بیش از پیش برملا‌شد. زدوخورد دائمی مردم گرسنه با پاسبانان و ماموران دولت، نشان از ناآرامی داشت. کارهای دولتی فلج شده بود. انبارهای خالی از برنج و گندم خبر از قحطی و گرسنگی می‌داد. متفقین مشغول خرید گندم بودند و با این کار خود قحطی را هرچه‌بیشتر تشدیدمی‌کردند و خزانه خالی و غارت شده‌بود. ــ سهیلی، فرزند غلامعلی تبریزی، موصوف به گوش‌بریده، از رجال موردپسند رضاشاه بود. وی از بابت اطاعت و نوکری و علاقمندی به فرهنگ غرب و ارتباط با رجال انگلیس مورد رضایت بود. سهیلی با اشغالگران که عنوان متفقین را پیداکرده‌بودند یک قرارداد مالی بست که اولین ضربه را بر ارزش پول کشور واردکرد و ارزش یک لیره طلا را از68 ریال به155 ریال رساند. دولت تعهدکرد که متفقین به‌هرمیزان ریال برای خرید اجناس نیاز داشته باشند در اختیار آنان گذاشته‌خواهدشد تا پس از جنگ مسترددارند. این‌ مساله باعث شد که بر حجم پول در جریان افزوده‌شود. هفتصد میلیون لیر اسکناس انتشاریافت که درواقع، ترفندی بود که ملت ایران را مشمول پرداخت مخارج جنگی متفقین در ایران می‌کرد. سهیلی مژده‌(!)داد که امریکا ایران را مشمول قانون وام و اجاره شناخته‌است؛ در حالی‌که این مساله، به معنی نوعی وابستگی به امریکا بود. کشورهایی مشمول قانون وام و اجاره می‌شدند که در تقسیم‌بندی آن زمان در سهم ابرقدرت امریکا قرارمی‌گرفتند. محاکمة نمایشی عوامل شکنجه و سلب آزادی دوران دیکتاتوری در جریان بود که داوطلب سرسختی برای نخست‌وزیری قدم به صحنه گذاشت و دولت سهیلی سقوط‌کرد. سهیلی هفده سال بعد، یعنی در 1337 که سفیر ایران در لندن بود، درگذشت. انگلیسیها خدمتگزار خود را همچون یک مرد انگلیسی تشییع کردند. ــ قوام‌السلطنه که قبلاً در سالهای1300 و1301 نخست‌وزیر شده بود و در تمام دوران رضاشاه برکناربود، اینک در هیجدهم مرداد1321 با حالتی طلبکارانه در پی اظهار تمایل مجلس برای تحرک‌دادن به اوضاع نابسامان به صحنه آمد. قوام علاقمند بود امریکا را هم به صحنه سیاسی ایران واردسازد. وی برای تشکیل کابینه تمام رجال علاقمند به امریکا را جمع‌کرد. همچنین میلسپو را برای بار دیگر دعوت‌کرد و تمام امور مالی و اقتصادی کشور را به او سپرد. میلسپو با یک تیم نظامی وارد ایران شد و علاوه بر امور مالی، ژاندارمری، شهربانی و ثبت راهها و مرزها را نیز به‌‌عهده‌گرفت. قوام، بدون اعتنا به شاه جوان، ابتکارات خود را که به نفع شاه هم نبود به‌جریان‌می‌گذاشت. درعین‌حال، رجال قدیمی هواخواه‌ انگلیس در دربار تمرکزپیداکرده‌بودند و درواقع اتحادی میان دربار و سفارت انگلیس شکل‌گرفته‌بود که رقیب دولت محسوب‌می‌شد. قوام برای مقابله با این هسته، از مجلس اختیارات ویژه را درخواست‌کرد. اما این تقاضای او، تمایل به دیکتاتوری محسوب‌شد. غائله هفدهم آذر1321 علیه قوام شکل‌گرفت و خانه قوام غارت‌شد. روزنامه اطلاعات در این جریان نقش‌داشت و لذا قوام تمام روزنامه‌های کشور را توقیف‌کرد. همچنین قوام زمینه حضور مستقل سربازان امریکایی را در کشور فراهم‌نمود، درحالی‌که امریکاییها قبل‌ازآن، به عنوان مهمان انگلیسیها وارد کشور شده‌بودند. زمامداری قوام تا بهمن1321 ادامه‌یافت. ــ با شکست قوام، مجددا سهیلی فراخوانده شد و این به معنی پیروزی دربار در صحنه سیاست بود. نزدیک‌شدن تاریخ انتخابات مجلس چهاردهم، سقوط قوام را تسریع‌کرد. هر کدام از قدرتهای خارجی‌ حاضر در ایران مایل‌بودند در مجلس آینده صاحب نفوذ و قدرت باشند و سهیلی صحنه انتخابات را برای انگلستان مطلوب‌ساخت. این در شرایطی بود که ایران هنوز در اشغال قوای سه دولت بود. ارتش انگلیس در اراک برای خود زندان تاسیس‌کرده‌بود و ارتش شوروی نیز در رشت ساختمان بزرگی را به منظور زندان دراختیارگرفته‌بود و در آستانه انتخابات دورة چهاردهم، جمع بسیاری از رجال ایرانی به اتهام ارتباط با آلمان در زندانهای اراک یا رشت زندانی‌شدند و بعضی از کاندیداها نیز که مطلوب این دو قدرت نبودند با همین اتهام به زندان رفتند. انتخابات پردسیسه دوره چهاردهم، به کارگردانی سهیلی و تدین انجام‌پذیرفت. این‌بار، دولت سهیلی، بیش از یک سال، یعنی تا هفتم فروردین1323 دوام‌پیداکرد. سهیلی در شهریور1322 رسما به دول محور اعلان‌جنگ‌داد و طی اعلامیه‌ای مقررات زمان جنگ را بر کشور حاکم‌ساخت. حفظ و ثبت راهها، راه‌آهن، خطوط تلگراف و تلفن به ارتش سپرده‌شد و نخست‌وزیر تهدیدکرد که هرنوع تحریک یا عمل به تعطیل یا خرابکاری در کارخانجات دولتی و ملی و معادن و سایر منابع اقتصادی مشمول مقررات زمان جنگ خواهدبود. علاوه بر این از روزنامه‌ها و احزاب خواست که از مخالفت با متفقین و اهانت به مقامات رسمی آنان که با ایران روابط دوستانه دارند (همان اشغالگران) بپرهیزند. سهیلی در انتخابات از روشهای دیکتاتوری رضاخان استفاده‌کرد و وزرای خارجه انگلیس و امریکا که در زمان او از تهران دیدن‌کردند، از اقدامات او به نفع متفقین اظهار خوشوقتی نمودند و او را موردتشویق‌قراردادند! در انتخابات تحت امر سهیلی، هشت نماینده از حزب توده به مجلس راه‌یافتند که تمامی آنان از شهرهای شمالی تحت اشغال شوروی بودند. ــ سران متفقین در آذر1322 در تهران جمع‌شدند و شاه توانست هرکدام از آنان را به مدت چند دقیقه ملاقات‌کند. روزولت در صندلی چرخدار در پارک اتابک اقامت‌داشت و استالین نیز در همان پارک محافظت‌می‌شد و چرچیل در سفارت انگلیس هفتاد‌سالگی‌ خود را جشن‌گرفته‌بود. در ملاقات با روزولت، حسین علاء و در ملاقات با استالین، ساعد شاه را همراهی‌می‌کرد و ازآن‌میان، فقط استالین بود که فردای آن روز به بازدید شاه رفت. ــ رک، سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1 ــ پیشه‌وری یکی از افراد گروه پنجاه‌وسه نفری بود که در آبان1317 به دنبال پناهندگی آتابکف، رئیس گ ــ پ ــ او، به غرب و سقوط تیمورتاش، به زندان افتاده‌بودند و به زندانهای طولانی‌مدت محکوم‌شده‌بودند. وی نیز پس از سقوط رضاشاه مانند دیگر زندانیان سیاسی از زندان قصر آزادشد. او قبلا در جمهوری سرخ گیلان وزیر کشور شده‌بود و به‌همین‌دلیل اعتبارنامه او در مجلس چهاردهم ردشد. وی پس از رد اعتبارنامه‌اش، به تبریز بازگشت و از آن‌جا به آن سوی مرز، یعنی به روسها پناه‌برد. وی با رئیس‌جمهور آذربایجان شوروی بر سر آذربایجان ایران به توافقاتی رسید و لذا مترصدبود تا در زمان مناسب مقاصد خود را در آذربایجان به‌اجرادرآورد، تا‌این‌که در زمان دولت بیات، به دستور استالین سعی‌کرد آذربایجان را از ایران جداسازد. ــ جنگ جهانی دوم، در این زمان مراحل پایانی را طی‌می‌کرد. ایران تحت اشغال قوای سه کشور بود اما نام اشغالگران به متفقین تغییر‌یافته‌بود. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و منافع نفتی‌ برای هر سه کشور از اهمیت حیاتی برخورداربود. انگلستان باتمام‌نیرو تلاش می‌کرد تا ایران را از چنگ این دو رقیب به‌دوربدارد. دولت قوام از میلسپو و ژنرال ریدلی دعوت نموده و سپس اقتصاد، ژاندارمری و ارتش ایران را به آنان سپرد؛ به این شرط که به نفت کاری نداشته باشند. سهیلی توانست تا پایان سال1322 دولت خود را حفظ کند و گمان می‌کرد مجلس را به‌گونه‌ای تشکیل‌داده که خواهدتوانست پس از استعفای سنتی و قانونی دوباره به نخست‌وزیری برسد، اما پس از استعفا متوجه‌شد که شانس انتخاب مجدد را ندارد. نارضایی عمومی، فقر، قحطی، گرانی، حضور سربازان بیگانه در کشور و ناامنی گسترده همه را به‌ستوه‌آورده‌بود. سه کشور متفق روسیه و انگلیس و امریکا بر سر جانشینی ساعد اتفاق‌نظرداشتند. ساعد از ابتدای1323 تا آبان آن سال، به مدت هشت‌ماه نخست‌وزیر بود. وی در شرایطی استعفاداد که تمام نمایندگان، غیر از یک نفر که عضو حزب توده بود، با او موافق‌بودند. علت استعفای او، همان‌گونه که سیدضیاءالدین در همان تاریخ افشانمود، فشار شدید از سوی اتحاد شوروی بود؛ به‌گونه‌ای که جز استعفا چاره‌ای‌نداشت. شوروی دریافته‌بود که وی برخلاف نمایشهای ابتدایی‌اش، عنصری ضدشوروی است. ــ سهام‌السلطان بیات که از مالکین بزرگ به حساب می‌آمد و ده دوره پیوسته نماینده مجلس و اغلب نیز نایب‌رئیس مجلس بود، در داخل و خارج کشور هیچ دشمنی نداشت. به دنبال رد پیشنهاد روسها از سوی ساعد، پیشنهاد نخست‌وزیری به دکتر مصدق داده‌شد. اما چون مصدق این سمت را نپذیرفت، سهام‌السلطان بیات که خواهرزاده ‌او بود برای این سمت انتخاب‌شد. وی در روز اول صدارت با کافتارادزه، نماینده استالین، که هنوز در تهران بود، دیدارکرد و از وضعی که پیش‌آمده‌بود (رد پیشنهاد شوروی در خصوص امتیاز نفت) ابراز‌تاسف‌نموده و درصدد برآمد پیشنهاد اعطای امتیاز را به مشارکت تبدیل‌نماید اما کافتارادزه نپذیرفت. دراین‌زمان، مصدق در مجلس در مخالفت با برنامه دولت سخن‌می‌گفت و موافقت خود را به تصویب یک پیشنهاد موکول‌نمود مبنی‌برآن‌که دولت حق نداشته باشد در خصوص امتیاز نفت در دوران اشغال و جنگ کشور با هیچ کشوری مذاکره‌کند؛ که این پیشنهاد در مجلس تصویب‌شد. ــ بهار و تابستان1324، دنیا در وضع تازه‌ای قرارداشت. پس از شش‌سال جنگ و میلیونها تلفات، به‌تدریج آرامش حاکم‌می‌شد. بسیاری از کشورها و مردم جهان باورنمی‌کردند که جنگ روزی به‌پایان‌برسد. در ایران مردم نگران تصمیمات متفقین بودند که آیا از ایران خارج خواهندشد یا نه. در چنین اوضاع و احوالی، حکیم‌الملک، از اعضای پایدار فراماسونری، با تمایل آشکار به انگلستان و با نظر به آن‌که سابقة بدنامی در کارنامة خود نداشت، مامور تشکیل کابینه شد. وی اصالتا آذربایجانی بود و تصور می‌شد که خواهد‌توانست به غائله آذربایجان خاتمه‌بدهد؛ اما پشتوانة مردمی او به اندازه‌ای نبود که از پس چنین امر مهمی برآید. بنابراین در این دوران حساس به کسی نیاز بود که حمایت‌ کامل یک ملت بیدار را به همراه داشته‌باشد و چنین امری را هیچ کدام از دول فاتح نمی‌خواستند. حکیم‌الملک پس از یک ماه که مجلس به برنامة او رای‌نداد، کنار رفت و صدرالاشراف قدم‌به‌صحنه‌گذاشت. ــ محسن صدر(صدرالاشراف) که از رجال کهنسال قاجار و پهلوی بود از جانب دربار مناسب تشخیص‌داده‌شد. وی سابقة قضاوت داشت و لذا عده‌ای به خاطر شرکت در محاکمات باغشاه دوره محمدعلیشاه به او لقب جلاد باغشاه داده‌بودند. وی در زمانی از مجلس رای‌اعتماد‌می‌گرفت که در انگلیس اتلی جانشین چرچیل و در امریکا ترومن جانشین روزولت شده‌بودند؛ هیروشیما و ناکازاکی با بمب اتم نابود‌شده‌بود؛ صحنه جهان به لحاظ آرایش مردان سیاسی وضع جدیدی پیداکرده‌بود، بدین‌صورت‌که در صف بازندگان جنگ دیگر اثری از موسولینی و هیتلر نبود اما استالین همچنان در شوروی بر سر قدرت بود و به‌همین‌خاطر ماجرای آذربایجان همچنان مشکل پیچیده‌ای می‌نمود، چون فرقه دموکرات در آذربایجان وضع خود را از حزب توده که در سراسر کشور پایگاه داشت جداکرد و پیشه‌وری طی تلگرافی به وزرای خارجه دول پیروز خواهان آزادی برای ملت ایران و خودمختاری برای آذربایجان شد. این شرایط باعث‌شد که صدر پس از پنج‌ماه مقاومت سرانجام به استعفا رضایت‌داد تا مجددا حکیم‌الملک صحنه را آزمایش‌کند. ــ این بار حکیم‌الملک از هفتم آبان تا سی‌ام دی‌ماه1324 کرسی صدارت را مطابق درخواست دربار عهده‌دارشد. مردم انگلیس با کنارگذاشتن چرچیل و حزب او نشان‌دادند که گرچه‌ خواهان نابودی هیتلر در جنگ بودند اما هیچ علاقه‌ای نداشتند که این کار با طلبیدن کمک از ایالات متحده و پذیرش سلطه امریکا ــ که چرچیل مسئول آن بود ــ انجام شود. درواقع، مردم انگلیس نمی‌خواستند قبول‌کنند که امریکا قدرت پیداکرده و سالم از جنگ به‌درآمده و وضعیت به‌گونه‌ای است که انگلیس برای حفظ خود مجبور است از آن پیروی‌کند. دربار ایران با حمایت انگلیس حکیم‌الملک را پس از آزمودن وی، به صحنه آورد و در همان زمان قوایی را برای سرکوبی یاغیان آذربایجان اعزام‌نمود که از جانب نیروی شوروی در شریف‌آباد قزوین متوقف‌گردید. تکلیف حکمران این بود که از امریکا و انگلیس استمدادبگیرد تا شوروی را متقاعدسازند کشور را ترک‌کند و از دولت‌سازی در شمال ایران خودداری‌نماید که سرانجام قضیه به سازمان ملل کشیده‌شد.

پژوهشگر: سید جلال الدین مدنی

منبع: زمانه

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست; یک شعر عاشورایی

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه‌زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شدست

در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه‌هاست

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی زِ غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژة لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند

دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...

پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سیدحمید برقعی

ماجرای حکمیت در صفّین

متن زیر، خلاصه ای از فصل جنگ صفین از کتاب تاریخ خلفا (جلد دوم تاریخ سیاسی اسلام) نوشته ی آقای جعفریان است. هرچند مطالعه ی متن کامل توصیه می شود، اما در نوشته ی زیر سعی شده نکات مهم فصل جنگ صفین با حفظ روال تاریخی متن آورده شود.
جا دارد ماجراهای بسیار درس آموز و بصیرت بخشی مانند «تحمیل حکمیت» را دقیق تر مطالعه کرده و با جزئیات آن آشنا شویم.

زمانی که امام به خلافت رسید، بر آن شد تا عبد الله بن عباس را به حکومت شام بفرستد. مقدمتاً نامه ای به معاویه نوشت.

معاویه پاسخی به نام امام نداد و تنها نامه سفیدی را که در آن نوشته شده بود: «از معاویه به علی بن ابی طالب»، برای آن حضرت فرستاد. کسی که نامه را آورده بود گفت: از طرف مردمی می آید که معتقدند تو عثمان را کشته ای و جز به کشتن تو رضایت نمی دهند.

این ماجرا همراه شد با آغاز مساله شورشیان جمل که امام را برای مدتی به خود مشغول داشت.

پس از خاتمه ماجرای جمل، امام در کوفه مستقر شد، زیرا روشن بود که به زودی با سپاه شام درگیر خواهد شد.

امام از کوفه با فرستادن نامه ای به معاویه کوشید تا او را به اطاعت از امام مسلمین قانع کند. امام ضمن نامه ای، به معاویه نوشتند که خلافت او بر اساس معیارهایی که تا آن زمان بوده است هیچ مشکلی ندارد و او باید آن را بپذیرد. امام در این نامه نوشتند: «…همان کسان که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند و بر همان پایه و روشی که با ایشان بیعت شده بود، با من بیعت کرده اند، از این رو هیچ فرد حاضر را چاره ای نیست مگر آن که اختیار بیعت کند… اگر خود را دچار بلا سازی (و به سرکشی ادامه دهی) من با تو بجنگم و از خدا بر ضدت یاری گیرم. درباره قاتلان عثمان سخن بسیار گفته ای، نخست بدان راهی که مسلمانان می پیمایند در آی و سپس با آنان به محاکمه نزد من آی تا تو و آنان را بر کتاب خدا وادارم…».

زمانی که جریر بن عبد الله نامه امام را به معاویه داد و از او خواست تا از فتنه انگیزی دست برداشته و به جماعت مسلمانان بپیوندد، معاویه از مردم خواست تا در مسجد جمع شوند. معاویه با فریب دادن شرحبیل بن سمط کندی که از اشراف شام و رئیس یمنی های آن دیار بود، توانست حمایت شمار فراوانی از مردم شام را جلب کند. معاویه مرتب کسانی را نزد او می فرستاد تا برای وی شهادت دهند که علی (ع) عثمان را کشته است.

معاویه به جریر بن عبد الله که از طرف امام آمده بود، گفت: «به علی (ع) بنویس که شام و مصر را برای من قرار دهد و زمانی که درگذشت، بیعت کسی را بر عهده من نگذارد. در این صورت من کار را به او وامی گذارم و او را به عنوان خلیفه می شناسم». جریر این مطلب را به امام نوشت و آن حضرت پاسخ داد: «مغیره در مدینه به من این پیشنهاد را کرد و من قبول نکردم، من چنین نخواهم بود که لم یکن الله لیرانی اتخذ المضلین عضدا ، خداوند مرا به گونه ای نخواهد دید که گمراه کنندگان را به عنوان بازوی خود استفاده کنم».

به هر روی جریر بن عبد الله بجلی پس از گذشت چهار ماه از شام به کوفه بازگشت. مالک سخت او را توبیخ کرده و متهم کرد که در شام دین خود را به معاویه فروخته است. اندکی بعد جریر کوفه را به قصد قرقیسا ترک کرد. امام، پس از رفتن او خانه او و ثویر بن عامر را که به وی ملحق شده بود به آتش کشید.

در این زمان، عمرو بن عاص، در فلسطین بسر می برد. وی از همانجا مردم و حتی رعایا را بر ضد عثمان تحریک می کرد. گویند پس از کشته شدن عثمان، از فرزندانش پرسید او چه بایست بکند. فرزندش گفت «نزد علی (ع) برو». عمرو گفت: «اکنون که نزد علی بروم خواهد گفت: تو نیز همانند یکی از مسلمانان هستی و از حقوقی مساوی با آنها برخورداری. اما معاویه مرا شریک در کار خود می کند».

پیوستن عمرو به معاویه موفقیت بزرگی برای معاویه بود. نخستین مشورت معاویه با وی درباره سپاهیان روم بود. عمرو پیشنهاد مصالحه داده و گفت که رومیان به سرعت آن را خواهند پذیرفت. معاویه این اقدام را عملی کرد و امام نیز در یکی از سخنرانی هایش از آن یاد کرد.

پیوستن عبید الله بن عمر به معاویه در شام -که به دلیل ترس از امام در قصاص وی به دلیل کشتن هرمزان و دو نفر دیگر در مدینه بود- بهانه معاویه را در داشتن فرزند خلیفه دوم تکمیل کرده و از نظر تبلیغی برای معاویه که متکی به این مسائل بود، اهمیت بالایی داشت.

معاویه به مردم مدینه نوشت که «ما برای انتقام خون عثمان برخاسته ایم و اگر پیروز شدیم کار را همانند شورایی که عمر درست کرد سامان خواهیم داد، ما طالب خلافت نیستیم».

معاویه کوشید تا کسانی چون سعد بن ابی وقاص، عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه و اسامة بن زید را که شنیده بود با امام بیعت نکرده و یا حاضر به متابعت از وی در جنگهایش نشده اند، فریب دهد. او در این نامه ها مرتب از شورا سخن می گفت. هیچ کدام از افراد مزبور پاسخ مساعدی به وی ندادند. حاصل جمع سخنان سعد بن ابی وقاص این بود که خلافت حق اوست. زیرا علی (ع) مشکل دارد و دیگران نیز که همگی مرده اند. تنها می ماند سعد وقاص! نظر امام علی (ع) درباره «قاعدین» آن بود که این افراد: «خذلوا الحق و لم ینصروا الباطل» حق را خوار کردند، و باطل را یاری نکردند.

در این فاصله، دو نامه مفصل میان معاویه و امام رد و بدل شد که نکات مهمی را در بر داشت. معاویه در نامه خود به امام نوشت که پس از رسول خدا (ص) خلفای سر کار آمدند که «تو بر همه ایشان رشک بردی و با همه گردنکشی کردی. و ما آن عصیان را در نگاه خشم آلود و گفتار ناهنجار و آههایی که از دل بر می کشیدی و در تاخیر تو از (بیعت با) خلفا دریافتیم». معاویه در ادامه از دشمنی امام با عثمان سخن گفت و این که در کنار خانه او کشته شد و او صدایش در نیامد و اگر می خواست می توانست جلوی قتل او را بگیرد. اکنون هم اگر راست می گوید قاتلان عثمان را به او بسپارد تا با او بیعت کند.

امام در پاسخ نوشتند که: «تو از رشک بردن من برخلفا و تأخیرم از بیعت با آنها و گردنکشی من بر ضد ایشان سخن گفتی. اما درباره گردنکشی، پناه بر خدا اگر هرگز چنان بوده باشد. و اما تاخیر من در موافقت با ایشان و ناخوشایندی از کار آنان، من در این مورد از کسی پوزش نمی خواهم».

حضرت برجستگان اصحابش که از مهاجران و انصار بودند، فرا خواند و از آنها خواست تا نظرشان را درباره رفتن به شام بیان کنند. عمّار اصرار کرد که اگر یک روز زودتر حرکت کنیم بهتر است. او در شعری گفت:
سیروا الی الاحزاب اعداء النّبی
سیروا فخیر النّاس اتباع علی

جوّ کوفه در این زمان به قدری مناسب بود که کسی جرات مخالفت و یا حتی اظهار دیدگاه مخالفی را نداشت.

با این حال، شک و تردید حتی برای افرادی که تا اندازه ای سالم بودند، کما بیش وجود داشت. ابو زبیب بن عوف، از امام خواست تا رسماً برای او شهادت دهد که راهی که در قطع پیوند ولایت با سپاه شام رفته و جای آن را به دشمنی با آنها می دهند، راه حق است. گروهی از اصحاب عبد الله بن مسعود- که زمانی در کوفه مسؤول بیت المال بود- هم نزد امام آمدند و گفتند: ما همراه شما می آییم، اما لشکرگاه ما جدا خواهد بود. این از آن رو است تا ببینیم چه کسی بر باطل بوده و بغی می کند.

پس از آن که امام مطمئن شد معاویه جز زبان زور چیزی نمی فهمد و از سوی دیگر بزرگان کوفه مدافع وی در جنگ با شام هستند، در خطبه ای عمومی مردم را به جهاد فرا خواند.

در این زمان، محمد بن ابی بکر، که از طرف امام، حاکم مصر بود، در نامه ی مفصلی به معاویه نوشت: «تو و پدرت همچنان فتنه ها بر ضد دین خدا برانگیختید، و برای خاموش کردن پرتو اسلام کوشیدید، و دسته بندی ها کردید، و احزاب تشکیل دادید، و مال و مایه گذاشتید و بدین منظور با قبایل (مخالف اسلام) رفت و آمد کردید. پدرت بر این روش بمرد و تو بر همین پایه جایش را گرفتی؛ و گواه بر این، باقیمانده دسته ها و احزاب مخالف و سران دورویی و دو دستگی و مخالفان پیامبر خدا (ص) هستند که به تو پناه آورده اند و تو آنان را زیر بال و پر گرفته ای».

معاویه نامه ای در جواب او نوشته با این خطاب: «به نکوهش گر پدر خویش. نامه ات به من رسید… اگر آنچه ما بر آنیم درست است، پدر تو آغاز گرش بوده و اگر جور و ستم ست باز هم پدرت پایه اش را گذاشته است. ما شرکای او هستیم و به رهنمود او رفته و از کار او پیروی کرده ایم! اگر پدرت، پیش از ما این راه نپیموده بود ما با پسر ابوطالب، مخالفتی نمی کردیم!».

کوفه آماده نبرد با شام شد. امام دستور دادند تا جنگجویان در نخیله، که اردوگاه نظامی کوفه بود، اجتماع کنند. این امر، معاویه را نیز بر آن داشت تا منبر کوفه را با لباس خونین عثمان، آزین بسته، و در حالی که هفتاد هزار شیخ پیرامون آن گریه می کردند، مردم شام را برای مقابله با سپاه عراق آماده کند.

سپاه مقدم امام در مرز روم، در شمال عراق و سوریه با سپاه مقدم شام به فرماندهی ابو الاعور سلمی برخورد کرد. امام مالک را بسوی آنها فرستاد و به او تاکید کرد که به هر روی نباید آغازگر جنگ باشد. با آمدن مالک، سپاه شام درگیری را آغاز کرده و دو طرف چندی به نبرد با یکدیگر پرداختند. پس از آن، سپاه شام عقب نشینی کرد.

گفته شده است که شمار سپاه شام بالغ بر یکصد و بیست هزار نفر بوده است.  سپاه امام نیز زمان خروج از کوفه بالغ بر هشتاد هزار نفر بوده که در راه نیز تعدادی از مردم مدائن به آن افزوده شدند.

در تمام این حوادث، مالک نقش محوری داشته و قوی ترین برخوردها را با شامیان داشته است.

با پایان یافتن ذی حجه، محرم فرا رسید و قرار شد تا جنگ متوقف شود. مذاکرات میان نمایندگان امام با معاویه به جایی نرسید. او شرط اصلی خود را کشتن افرادی چون عمار، عدی بن حاتم، مالک و کسانی که به نظر او در قتل عثمان دست داشتند، قرار داده بود. این چیزی بود که نه برای امام و نه برای قبایل عراق به هیچ صورتی پذیرفته نبود. حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق جدا شده و گفتند که ما قاتل عثمان هستیم! اصرار معاویه نیز بر این شرط به همین دلیل بود که می دانست اینان زیر بار چنین چیزی نمی روند.

با گذشتن محرم، ماه حرام تمام شد و جنگ صفین به تمام معنا، در نخستین روز ماه صفر میان مالک و حبیب بن مسلمه آغاز شد.

یعقوبی نوشته است که هفتاد نفر از اهل بدر، هفتصد نفر از بیعت کنندگان رضوان، و چهار صد نفر از دیگر مهاجر و انصار، همراه امام علی (ع) بودند.

عمار یاسر از کسانی بود که در سخن گفتن بر ضد معاویه بسیار صریح بود… او در خطبه ای که در صفین ایراد کرد، بر این نکته تاکید کرد که اینان از روی نیرنگ خون عثمان را مطرح کرده اند، اما هدف آنان این است تا «لیکونوا بذلک جبابرة و ملوکا». عمار در صفین، برای بسیاری به صورت علامت تشخیص حق از باطل بود. رسول خدا (ص) درباره او فرموده بود: «تقتلک الفئة الباغیه»… عمرو بن عاص خود این حدیث را روایت کرده بود. معاویه در این که چرا این حدیث را نقل کرده اعتراض کرد…

قرار شد عمرو با عمار، در حضور شماری از دو طرف، رو در رو به بحث بپردازند. عمار به عمرو که فریبکارانه می گفت: «ما برای چه می جنگیم؟ تو مطاع ترین فرد در میان این سپاه هستی، کاری بکن که از خونریزی جلوگیری شود»، گفت: اکنون به تو خواهم گفت که برای چه با تو می جنگیم. پیامبر خدا (ص) به من امر فرمود تا با پیمان شکنان بجنگم و مرا فرمود با کجروان «قاسطین » بجنگم که همین خود، شمایید… عمار در ادامه درباره عثمان گفت: او دروازه بدیها را بر شما گشود. عمرو پرسید: آیا علی او را کشت؟ عمار گفت: نه، بلکه خداوند، پروردگار علی او را کشت. عمرو گفت: آیا تو هم در میان قاتلان بودی؟ عمار گفت: من با آنان که او را کشتند بودم و امروز نیز همرکاب آنان پیکار می کنم. عمرو بن عاص به شامیان همراه گفت: ببینید او اعتراف می کند که عثمان را کشته است! عمار در یکی از روزهایی که جنگ با شدت در جریان بود، به شهادت رسید… شعری از عمار درباره جنگ با شامیان و توجیه دینی آن نقل شده که جالب است:

نحن ضربناکم علی تنزیله
فالیوم نضربکم علی تاویله
امام از معاویه خواست تا با یکدیگر مبارزه کنند، هر کدام پیروز شدند، حکومت از آن او باشد. معاویه حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد. یک بار نیز با عمرو روبرو شد که عمرو با آشکار کردن عورت خود و استفاده از حیای امام توانست از معرکه بگریزد.

بسیاری از سپاهیان برجسته امام نیز به شهادت رسیدند. یکی از شهدای صفین اویس قرنی، عارف نامی است که منزلتی بزرگ در میان مسلمانان داشته و دارد.  هاشم بن عتبه معروف به هاشم المرقال، که یک چشم خود را در فتوحات از دست داده بود، از فداکارترین یاران امام بود که در صفین به شهادت رسید. او برادر زاده سعد وقاص بود. از دیگر یاران امام که در صفین به شهادت رسید، خزیمه از اصحاب رسول خدا (ص) بود که آن حضرت گواهی او را به جای دو گواهی پذیرفت، و به همین دلیل به «ذو الشهادتین» مشهور بود. پس از شهادت آنان، هنوز چهره هایی چون اشتر (که معاویه او را شیر سیاه لقب داده بود)، عدی بن حاتم و قیس بن سعد در میان سپاه دیده می شدند.

شماری از زنان کوفی نیز در صفین حضور داشتند و با اشعاری که می سرودند و در آنها از امام ستایش کرده فضایل آن حضرت را بازگو می کردند، سپاه عراق را بر ضد شامیان تحریض می کردند.

معاویه جز جنگ، از راههای دیگری می کوشید تا سپاه عراق را بشکند. وی نامه های مختلفی به ابو ایوب انصاری، عبد الله بن عباس و دیگران نوشته و به بهانه جلوگیری از خون ریزی و حتی وعده خلافت به ابن عباس، کوشید تا آنان را به مخالفت با امام وادار کند. به علاوه با بخششهای مالی مکرر او به سپاهیانش، وضع را بگونه ای کرد که: لم یبق من اهل العراق احد فی قلبه مرض الا طمع فی معاویه، در میان اشخاص مساله دار عراق کسی نماند جز آن که طمع در معاویه کرد و این وضع تا اندازه ای بود که امام را آزرد.

شامیان به شدت سخن از خونریزی زیاد به میان آورده و این گونه تبلیغ می کردند که سخت در پی خاتمه دادن به جنگ هستند. چنین اقدامی جز برای آن نبود که جلوی شکست شام را گرفته و احیانا شکاف و اختلافی در سپاه عراق ایجاد کنند.

در یکی از همین روزها یکی از شامیان به میان دو سپاه آمد و پیشنهاد کرد تا برای جلوگیری از خونریزی سپاه عراق به عراق بازگردد و سپاه شام به شام. امام با تایید صداقت او فرمود: می دانم که این پیشنهاد را از سر خیرخواهی و دلسوزی ارائه کردی، ولی من در این کار که اندیشه ام را به خود داشته بود، نیک نگریسته و آن را به دقت زیر و رو کرده و جوانبش را سنجیده ام، و راهی جز تن دادن به جنگ یا انکار آنچه خداوند بر محمد (ص) وحی فرموده نیافتم. به راستی خداوند تبارک و تعالی از دوستداران خود خوش ندارد که طغیان و سرکشی بر زمین چیره آید و ایشان خاموش بمانند و بدان تن در دهند، امر به معروف نکنند و نهی از منکر ننمایند. از آن رو دیدم جنگ با همه دشواریهایش برایم آسانتر از تحمل غل و زنجیرهای دوزخ است.

در یکی از آخرین روزهای جنگ، نبرد چنان سخت شد که از نماز صبح آغاز شد و تا نیمه شب ادامه یافت. در تمام این مدت، اشتر به کار تحریک و تحریض سپاه مشغول بود. این شب را «لیلة الهریر» نامیده اند. مجددا جنگ از نیمه آن شب آغاز شد و تا ظهر فردا ادامه داشت. امام ضمن خطبه ای فرمود: جز یک نفس از دشمن نمانده است.

فردای لیلة الهریر، که جنگ تا ظهر آن ادامه داشت، پانصد قرآن بر سر نیزه های شامیان رفت. فریاد بلند بود که ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان در ایستد؟

این اقدام سبب شد تا کم کم در میان سپاه عراق این ندا شنیده شود که دشمن حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنها را نداریم. امام به شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کردند که این کار، جز فریب چیزی نیست. صعصعه می گفت: اقدام معاویه بعد از آنی بود که شنید اشعث بن قیس در لیلة الهریر، از زنان و دختران یاد کرده و این که عرب در حال نابودی است. نخستین مخالف جدی امام نیز برای استمرار جنگ، همین اشعث بود. پیش از این اشاره کردیم که خبر مکاتبه وی با معاویه از همان زمان عزل او از آذربایجان در اخبار تاریخی آمده است. حداقل مساله درباره اشعث آن است که از آغاز، زمینه انحراف داشته و کم کم به این سمت کشیده شده است. در بحبوحه درگیریها، سخنانی از او بر ضد معاویه و در تحریض سپاه عراق در دست داریم. باید دانست که عنادهای قبیله ای نقش مهمی داشته و چه بسا اعتنای به حق امام به مالک، سبب رنجش اشعث شده باشد.

بالا گرفتن اختلاف در میان سپاه امام کار را سخت دشوار کرد. امام احساس کرد که دیگر فرمانده نیست، بلکه این مردم هستند که دستان او را بسته و بر وی امیر شده اند. با این حال امام برخاست و فرمود: من سزاوارترین افراد برای پذیرفتن حکمیت کتاب خدا هستم، اما معاویه و اصحابش اصحاب دین و قرآن نیستند، من آنها را بهتر از شما می شناسم. از کوچکی با آنها بوده ام. در این لحظه حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق نزد امام آمده بدون آن که آن حضرت را «امیر المؤمنین» خطاب کنند، از او خواستند تا حکمیت قرآن را بپذیرد.

در این زمان، اشتر در خط مقدم نزدیک لشکرگاه معاویه مشغول جنگ بود. مخالفان جنگ، از امام خواستند تا دستور دهد اشتر برگردد. امام یزید بن هانی را به دنبال او فرستاد. اشتر پیغام داد: اکنون وقت بازگشت نیست. مخالفان گفتند: تو او را به ادامه جنگ واداشته ای. اگر اشتر باز نگردد تو را خواهیم کشت. این خبر سبب شد تا اشتر بازگشت و جنگ متوقف شد.

امام ضمن نامه ای به معاویه با قید این که ما می دانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یاد آور شد.

اشعث نزد معاویه رفت و از وی درباره چگونگی اجرای حکم قرآن سؤال کرد. او گفت: بهتر است یک نفر از سوی ما و فرد دیگری از سوی شما بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند.

پس از آن جمعی از قراء شام و عراق در میان دو سپاه آمدند، مدتی قرآن خواندند و متفق شدند که آنچه را قرآن احیا کرده احیا کنند. پس از آن اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعدا در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. امام به دلیل مخالفت ابو موسی با وی در جنگ جمل حاضر به قبول وی نشد، اما آنها در این باره اصرار کردند. پیشنهاد امام، ابن عباس و یا اشتر بود، اما آنها گفتند: اشتر عقیده به جنگ دارد. ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مضری هاست، طرف دیگر باید یمنی باشد. (لا و الله لا یحکم فیها مضریان حتی تقوم الساعة) امام اصرار را بی مورد دید و فرمود: هر کاری می خواهید بکنید.

بدین ترتیب قرار شد تا قرارنامه ای نوشته شود. در این قرارنامه با اشاره به انتخاب این دو نفر از سوی مردم شام و عراق، آمده بود که قرار است تا درباره آنچه اینها اختلاف کرده اند نظر بدهند: «به این شرط که آن دو در داوری خود از آنچه در قرآن نگاشته شده تجاوز نکنند. و اگر در قرآن نیافتند کار را به مدار سنت جامع پیامبر خدا (ص) برگردانند و به هیچ روی نباید به خلاف تکیه کنند».

در این قرار نامه، حقوق مساوی برای امام و معاویه قرار داده شده بود. در وهله اول نام امام همراه تعبیر «امیر المؤمنین» آمد که معاویه زیر بار نرفت. اشعث اصرار کرد تا این عنوان حذف شود، امام فرمود: سبحان الله؛ سنتی چونان سنت پیامبر (ص)، جایی که سهیل بن عمرو نماینده مشرکین اصرار کرد تا در صلحنامه حدیبیه، عنوان «رسول الله» حذف شود.

به هر روی قرار نامه نوشته شد. وقتی به امام خبر دادند که مالک از این قرارنامه راضی نیست، امام فرمود: وقتی من راضی شوم مالک هم راضی خواهد شد، و من راضی شدم. از این که می گویید او از من فاصله گرفته، من به او چنین گمانی ندارم، در میان شما دو تن و حتی یک نفر چون او که این چنین درباره دشمنش بیندیشد نیست.

امام در ربیع الاول سال ۳۷ به همراه سپاه به کوفه بازگشت.

آن حضرت چهار صد نفر را به فرماندهی شریح بن هانی همراه ابو موسی اشعری اعزام کرده و عبد الله بن عباس را به عنوان امام جماعت آنان همراهشان کرد. به علاوه ابو موسی را نیز از ماهیت پلید معاویه آگاه کرده و نصایح فراوانی به او کرد.

ابو موسی بر احیای سنت عمر در امر شورا تکیه داشت. یکبار نیز از عبد الله بن عمر سخن گفت، اما عمرو گفت: فرد ضعیفی چون او نمی تواند چنین کاری را عهده دار شود.

ابو موسی بر این عقیده بود که نخست باید از این که یکی از دو نفر امام و معاویه خلیفه باشند، بدر آییم تا پس از آن کسی را انتخاب کنیم. بنابر این اظهار خلع این دو فرمانروا، از نظر ابو موسی اولویت داشت. عمرو نیز این امر را پذیرفت و زمانی که ابو موسی بر بالای منبر خلع فرمانروایی امام را اعلام کرد، عمرو بن عاص اعلام کرد: او تنها حق خلع علی را داشت. اما من خلافت را به معاویه واگذار می کنم! ابو موسی فریاد اعتراض برآورد و به عمرو دشنام داد، ابو موسی عمرو را سگ خواند و عمرو ابو موسی را الاغ، و مجلس آشفته شد به این ترتیب، بدون آنکه سخن از قرآن و سنت پیامبر (ص) باشد، و تنها به بهانه سنت عمر، ماجرای حکمیت خود منشا اختلاف دیگری در میان شام و عراق شد.

از آن پس مردم شام، معاویه را «امیر المؤمنین» نامیدند و این مهمترین نتیجه حکمیت برای شامیان بود. ابو مخنف می گوید: زمانی که مردم عراق به سوی صفین می رفتند، همه با یکدیگر دوست و مهربان بودند. اما زمانی که بازگشتند، همه نسبت به یکدیگر بغض و عداوت داشتند.

امام از سخنان آنها غمگین شد…

***

مالک رسیده است به آن خیمه سیاه
تنها سه چار گام… نه … این گام آخر است

اما صدای کیست که از دور می رسد؟
گویا صدای ناله ی «برگرد٬ اشتر!» است

این ناله ضعیف و گرفته از آن کیست؟
من باورم نمی شود از حلق حیدر است

مالک! رها کن آن سوی میدان و بازگرد
این سو پر از معاویه های مکرر است

این کوفیان فریب چه را خورده اند؟ هان!
از شام نیز روز تو کوفه سیه تر است

امروز پاره پاره قرآن به نیزه هاست
فردا سری که قاری آیات پرپر است…

تاریخ! گوش دار به این هق هق بلیغ
این شقشقیه ای که دوباره به منبر است:

حتی عقیل طاقت عدلم ندارد٬ آه
من یوسفم٬ که است که با من برادر است؟!

محمدمهدی سیّار

تریبون مستضعفین         http://www.teribon.ir

شباهت سرنوشت دو دیکتاتور

تاریخ همجنان تکرار می شود:

«زین العابدین بن علی» رئیس جمهور مخلوع تونس از سر نوشت پهلوی دوم عبرت نگرفت!!!

تاریخ! گوش دار به این هق هق بلیغ ...

مالک رسیده است به آن خیمه سیاه
تنها سه چار گام… نه … این گام آخر است

اما صدای کیست که از دور می رسد؟
گویا صدای ناله ی «برگرد٬ اشتر!» است

این ناله ضعیف و گرفته از آن کیست؟
من باورم نمی شود از حلق حیدر است

مالک! رها کن آن سوی میدان و بازگرد
این سو پر از معاویه های مکرر است

این کوفیان فریب چه را خورده اند؟ هان!
از شام نیز روز تو کوفه سیه تر است

امروز پاره پاره قرآن به نیزه هاست
فردا سری که قاری آیات پرپر است…

تاریخ! گوش دار به این هق هق بلیغ
این شقشقیه ای که دوباره به منبر است:

حتی عقیل طاقت عدلم ندارد٬ آه
من یوسفم٬ که است که با من برادر است؟!

محمدمهدی سیّار

سلمان فارسی; صحابي والامقامي كه جزو اهل بيت پيامبر (ص) شد

پيامبر گرامي اسلام (ص) براي تبليغ و انجام وظيفه‌اي كه بر دوش داشت، توكل به ذات اقدس الهي را در رأس امور قرار داد و براي اين مهم، خداند علاوه بر امدادهاي غيبي، توانايي و ظرفيتي خاص به رسولش اعطا كرد و براي ياراني درنظر گرفت كه خود را در بندگي خدا فنا كردند و خاتم رسولان را براي پيش‌برد اهداف مقدس اسلام ياري رساندند.
سلمان فارسي، يكي از اين بزرگان اسلام است كه به دست پيامبر (ص) راه براي زندگي سعادتمند شناخت و در بندگي به جايگاهي دست يافت كه پيامبر (ص) او را از اهل بيت خود ناميد و ميان شيعه و سني رتبه‌اي كم‌نظير پيدا كرد.

* دين‌دار هميشگي

ايراني تشنه حقيقت، «روزبه» نام داشت. از اهالي روستاي «جي» از توابع اصفهان بود. پدرش دهقان و از متدينين زرتشتي بود و سلمان نيز در كودكي به اين آيين گرويد.
در جواني، هنگامي‌كه از سوي پدرش براي سركشي به مزرعه فرستاده شده بود، در راه عبادت‌گاهي را ديد كه تعدادي در آن مشغول نيايش و عبادت بودند. روح كنجكاو و پرسش‌گر او باعث شد تا به دنبال حقيقت مسيحيت، آئين تازه‌اي كه با آن آشنا شده بود، باشد. با راهنمايي عده‌اي از مسيحيان به دين عيسي (ع) درآمد و آئين مسيحيت را اختيار كرد.
همين كار باعث شد تا از سوي پدر و خانواده‌اش نكوهش شود. تهديدهاي گفته شده عليه او سبب شد تا به شام، مركز مسيحيت آن دوران رهسپار و در كليسايي به مدت هفت سال به خدمت‌گذاري مشغول شود. چون از كشيشان مسيحي، مژده عيسي مسيح (ع)، مبني بر ظهور پيامبر آخرالزمان را شنيده بود، راهي موصل و بعد شهر عموريه شد و از آنجا به همراه كاواني براي پيدا كردن پيامبر اسلام (ص) به حجاز آمد؛ ولي اهالي كاروان او را به عنوان برده به يك يهودي فروخته و او نيز سلمان را به زني بنام «خليسه» در يثرب فروخت. او كارهاي مزارع و نخلستان‌هاي اين زن را در يثرب انجام مي‌د‌اد كه با خبر شد، پيامبر اسلام (ص) در مكه مبعوث به امر رسالت شده است؛ اما او نتوانست تا زماني كه پيامبر (ص) به مدينه آمد او را ببيند.

* مسلماني سلمان

سلمان از قبل مي‌دانست پيامبري در حجاز ظهور خواهد كرد و براي او نشان‌هايي وجود دارد؛ مثلاً صدقه نمي‌پذيرد ولي هديه مي‌پذيرد و بين دو شانه‌اش مُهر پيامبري ممهور است. وقتي پيامبر (ص) را در منطقه قبا ملاقات كرد و مقداري خرما براي ايشان به عنوان صدقه برد. سلمان ديد كه حضرت به ياران خود دستور تناول دادند؛ اما خود از آن خرماها تناول نكردند؛ چون صدقه بود و سپس يك روز در مدينه وقتي كه پيامبر (ص) را ديد مقداري خرما به ايشان هديه داد و ايشان از اين خرماها تناول كردند و براي ديدن نشان سوم يك روز زماني كه پيامبر به «مقيع الفرقد» براي تشييع يكي از اصحاب خود آمده بودند، سلمان پشت سر حضرت قرار گرفت و با كنار رفتن جامي حضرت مهر رسالت را بر پشت آن جناب ديد. آن را بوسيد و گريه كرد و سپس اسلام آورد و داستان خود را براي حضرت رسول اكرم (ص) حكايت كرد.
درباره آزادي سلمان از بردگي روايات زيادي نقل شده است؛ اما روايتي كه بيشتر به آن اعتماد شده است به اين قرار است كه سلمان به دستور پيامبر (ص) با ارباب خود قرار داد بست كه در ازاي 300 تا 400 درخت خرما زرد و قرمز كه مي‌كارد و به ثمر مي‌رساند، آزاد شود؛ اما اين كار چند سال طول مي‌كشيد، و با اعجاز پيامبر (ص) بود كه درختان خرما به سرعت به ثمر نشستند و خرماي تازه دادند و سلمان آزاد شد. به همين دليل سلمان در جنگ‌هاي اوليه اسلام شركت نداشت و نخستين جنگي كه موفق به شركت در آن بعد از آزادي شد، جنگ خندق بود.

* سلمان محمدي

در صدر اسلام، به خاطر برابري مسلمانان به دستور پيامبر (ص) بين آنان پيمان اخوت بسته شد كه سلمان نيز با «ابو درداء» پيمان اخوت بست.
اما ماندگاري نام سلمان در تاريخ از حضور او در جنگ خندق بود، هنگامي كه سواران خزاعي در فاصله چهار روز از مكه به مدينه بودند و پيامبر (ص) را از حركت قريش و سپاه عظيم عرب باخبر ساختند و نيز هنگامي كه مسلمانان از پيمان‌شكني يهود مطلع شدند، ابري از هراس بر فضاي مدينه گسترده شد. پيامبر (ص) بي‌درنگ ياران خود را براي رايزني فرا خواند. گروهي بر آن بودند كه از مدينه خارج شوند و هر جا با دشمن رو‌به‌ر‌و شدند، همان‌جا دست به شمشير ببرند. ناگهان سلمان فارسي جلو آمد و پيشنهاد تاريخي خود را مبني بر اينكه به رسم ايرانيان در موقع جنگ، بر اطراف شهر خندقي حفر شود، را مطرح كرد و پيامبر (ص) پيشنهاد او را پذيرفتند.
در جريان جنگ خندق، بين مهاجر و انصار نزاع لفظي درگرفت كه هر كدام سلمان را به خود نسبت مي‌دادند در اين ميان پيامبر (ص) سخني گفت كه به اين نزاع پايان داد؛ «سلمان منا اهل البيت» (سلمان از اهل‌بيت من است) و به همين خاطر است كه او را «سلمان محمدي» نيز مي‌نامند.

* سلمان پس از رحلت پيامبر (ص)

او از جمله تعداد معدودي بود كه در تدفين رسول خدا (ص) شركت كرد و بر بدن آن حضرت نماز خواند و از جمله صحابه‌اي بود كه در بدو امر با ابوبكر بيعت نكرد تا زماني كه او را مجبور كردند. وي از شيعيان خاص و ياران حضرت علي (ع) است. سلمان در زمان خلافت عمر حضور مستمري در فتوحات مسلمانان و جنگ‌هاي فتح ايران داشت و در فتح مداين با مردم شهر مذاكره كرد و آنان پذيرفتند كه جزيه بپردازند.
مداين يكي از شهرهاي خرم و افسانه‌اي و پايتخت ساسانيان در ايران قبل از اسلام بود كه به دست مسلمانان فتح شد. خليفه دوم با مشورت حضرت علي (ع) سلمان را پس از «حذيفة بن يمان» حاكم مداين كرد كه به احتمال بسيار هم‌زباني سلمان با مردم مداين دليل اين انتخاب بود. مردم مداين در حالي كه از قبل با سلمان آشنايي داشتند؛ ولي انتظار حاكمي جوان و كارآمد را مي‌كشيدند و به همين دليل براي استقبال از حاكم جديد در دروازه شهر مداين جمع شده بودند. آنها ديدند كه پيرمردي اسب‌سوار وارد مدائن شد و نه بر اسب ويژه سوار شد و نه به كاخ سلطنتي رفت؛ بلكه به سوي خانه كوچكي در كنار مسجد رفت و آنجا را اقامت‌گاه خويش قرار داد و به اداره امور مشغول شد. او در ايام حكومت خود، بيت‌المال را صرف مردم و حتي حقوق شخصي خويش را به نفع جامعه و نيازمندان خرج مي‌كرد.
سلمان با الهام از شيوي پيامبر (ص) مسجد را مركز تعليم، تربيت، تزكيه، هدايت و پايگاه فعاليت‌هاي اجتماعي ساخت و خود در مسجد براي مردم سوره يوسف را تفسير مي‌كرد تا در سايه آن، مردم با درس‌هاي عفت، صداقت و شيوه درست حكومت آشنا شوند.

* پايان زندگي دنيوي

يكي از خصوصيات انسان‌هاي كامل و اولياي مقرب درگاه خداوند اين است كه گاهي از غيب‌ها مطلع مي‌شوند. سلمان نيز اين‌چنين و از زمان مرگ خود باخبر بود. حتي روز و ساعت مرگ خويش را مي‌دانست. او در مداين مريض شد و بيماري او روز به روز شدت يافت وقتي كه اطمينان يافت كه فرصت‌هاي آخر زندگي را مي‌گذراند، به وصيت مولا و حبيبش رسول خدا (ص) عمل كرد و دستور داد تا او را به قبرستان ببرند تا با مردگان صحبت و گفت‌وگو كند و اين سخن با اموات نشانه بود براي اينكه سلمان رفتني است و اجلش فرا رسيده است. او در بامداد روز سه‌شنبه سال 34 يا 36 هجري قمري از همسرش مقداري مشك طلبيد و بدن خود را با آن خوش‌بو كرد و بعد منتظر ماند تا اجلش فرا رسيد. طبق وصيت‌اش براي مراسم تدفين او حضرت علي (ع) و قنبر آمدند و سلمان را غسل و كفن كردند و حضرت اين شعر را بر كفن او نوشت:

وفدت علي الكريم بغير زاد / من الحسنات والقلب السليم
وحمل الزاد اقبح كل شيء / اذا كان الوفود علي الكريم


بدون ره‌توشه‌اي، از نيكي‌ها و قلب سليم به درگاه خداي كريم وارد شدم و اگر قرار باشد كه آدمي به محضر شخص بزرگواري وارد شود بر داشتن توشه راه زشت‌ترين چيزهاست

سن سلمان را هنگام مرگ، بين 250 تا 350 سال عنوان كرده‌اند. امروزه مقبره سلمان در مدائن، زيارت‌گاه مسلمانان است.

فارس

بررسي منافع اسرائيل در جنگ عراق

پروژه جنگ عراق توسط سه نفر از يهوديان معروف آمريكايي به نام هاي ريچارد پرل مشاور وزير دفاع كه چند ماه پيش به دلايل مالي از پست خود استعفا داده است، پل وولفووتيز و نيز داگلاس فيث پيش برده شد. اين افراد، اهداف جنگ را ترسيم كردند و نقش عمده اي در تحريك كاخ سفيد براي حمله به عراق ايفا كردند.
روزنامه السفير در مقاله اي تحليلي و تحقيقي اسناد و مدارك تأثير اسرائيل بر تصميم آمريكا در حمله به عراق را بررسي كرده است. بر اساس تحليل اين روزنامه صحنه گردانان اصلي جنگ عراق در هيأت حاكمه آمريكا، يهوديان نزديك به جناح هاي تندرو اسرائيلي بوده اند كه به قصد ايجاد امنيت و تأمين منابع اقتصادي اسرائيل اين جنگ را راه انداخته اند. متن اين مقاله به شرح زير است:
وقتي جيمز موران عضو كنگره آمريكا در كنفرانس ضد جنگ كه در يكي از كليساهاي ايالت ويرجينيا برگزار شد، سخن مي گفت هرگز تصور نمي كرد كه تنها چند ساعت بعد، انتشار سخنراني وي در روزنامه واشنگتن پست پيرامون نقش يهوديان در برافروختن آتش جنگ و توانايي آنها بر توقف آن چون بمبي منفجر شود و محافل و سازمان هاي آمريكايي را به لرزه درآورد.
با وجود اينكه وي تنها چند ساعت بعد با موج حمله تبليغاتي و سركوب شديد از سوي سازمان هاي صهيونيستي و شركاي آنها در كنگره يهود كه به آراي يهود و اموال آنها نياز دارند مواجه شده و با وجود اينكه رسانه هاي گروهي از آن زمان به تبليغات عليه او پرداختند و سعي در بدنام كردن او داشتند و نيز به بازگو كردن مشكلات خانوادگي و زواياي زندگي شخصي او، قضيه طلاق و وام هاي بانكي او پرداختند اما اين حقيقت كه مسأله نقش يهوديان در جنگ عراق چون بمب منفجر شده بود و بازتاب آن در همه مكان ها انعكاس يافته بود همچنان در محافل آمريكايي پا برجا ماند.
بعد از هفتاد سال موضوع يهوديان در كنگره مطرح شد و علناً به جدال و مناقشه كشيده شد. در اين رابطه از كالين پاول وزير امور خارجه سؤال شد و او نقش يهوديان در جنگ عراق يا در سياست خارجي آمريكا را تكذيب كرد.
همچنين موضع گيري سخنگوي رسمي كاخ سفيد به نام اري فلايشر يهودي نيز به مانند كالين پاول بود.
از مسايل نادر پيرامون اين موضوع كه بيوكانان روزنامه نگار و سياستمدار و يكي از كانديداهاي حزب جمهوريخواه براي رياست جمهوري در مجله خود به نام «امريكن كونسر وتو» به آن اشاره كرد، اين بود كه براي اولين بار مردم از چيزي سخن مي گفتند كه همواره در مورد آن شك و ترديد داشتند و آن را به طور سري و محرمانه مطرح مي كردند.
براي اولين بار در تاريخ آمريكا اين حقيقت فاش شد كه طرفداران جنگ يهوديان هستند و براي اولين بار مردم به ارتباط بين اسراييل و جنگ عراق پي بردند. همچنين براي اولين بار به اسناد و مداركي برخورد كردند كه نشان مي داد يهوديان پستهاي مهمي را در اداره كاخ سفيد بر عهده دارند. اين صداها كه ابتدا علناً به گوش مي رسيد كم كم خاموش شد، زيرا سركوب بي رحمانه كساني كه در مورد يهوديان صحبت مي كردند، آغاز شد و زبان هاي آنها را بست.
آمريكايي ها اگر در مورد اين موضوع صحبت مي كردند يا كلمه اي از عملكرد اسرائيل انتقاد مي كردند، به يهودي ستيزي متهم مي شدند. مسأله
اعلان نشده اي كه همه آن را مي دانستند و در چند كلمه خلاصه مي شد: اگر اسرائيل را قبول نداري و عملكرد آن را تأييد نمي كني پس به خاطر مصلحت خودت و به خاطر سلامتي و به خطر نيفتادن زندگيت دهانت را ببند و سكوت پيشه كن.
پروژه جنگ عراق توسط سه نفر از يهوديان معروف آمريكايي به نام هاي ريچارد پرل مشاور وزير دفاع كه چند ماه پيش به دلايل مالي از پست خود استعفا داده است، پل وولفووتيز و نيز داگلاس فيث پيش برده شد. اين افراد، اهداف جنگ را ترسيم كردند و نقش عمده اي در تحريك كاخ سفيد براي حمله به عراق ايفا كردند.
ريچارد پرل و داگلاس فيث پيرو خط حزب راستگراي ليكود هستند و به نفع آن كار مي كنند، اما وولفووتيز در كنار جناح راست و افراطي ليكود ايستاده است به طوري كه يكي از اعضاي ليكود به نام ميخاييل ايتان از جناح كبوتران اين حزب چندين بار او را مورد انتقاد قرار داد و متهمش كرد كه نمايندگان حزب را به سمت اتخاذ مواضعي غير معقول عليه فلسطيني ها وا مي دارد.
خبرنگاران و مفسرين دو كانال تلويزيوني در اسرائيل بر اين عقيده اند كه اين سه يهودي آمريكايي يك ماه پس از انفجار ساختمان مركز تجارت جهاني در نيويورك با «افرايم هاليوي» كه در آن موقع رييس موساد بود و در حال حاضر مدير شوراي امنيت ملي اسرائيل است گردهم آمده اند.
در اين نشست رييس جاسوسي نظامي اسرائيل به نام عاموس مالكا و جانشين «اوآهارون زئيفي» در كنار رييس بخش پژوهشهاي موساد و سرويس اطلاعات نظامي اسراييل حضور داشتند.
هدف از اين نشست طراحي اهداف حمله نظامي و استراتژيكي بود و هر دو گروه بر تشكيل كميته هماهنگي نظامي مشترك موافقت داشتند.
بر اساس اين توافق اسرائيل هر آنچه را كه در زمان جنگ آمريكا به آن نياز دارد تهيه و تدارك خواهد ديد.
كميته ديگري نيز براي هماهنگي سياسي به وجود آمد كه در رأس هيأت آمريكايي آن كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي آمريكا و اعضاي تيم او در شوراي امنيت ملي بودند.
در رأس هيأت اسرائيلي دوو وايس گلاس مدير دفتر شارون و بعضي از كارمندان بلندپايه وزارت امور خارجه اسرائيل حضور داشتند.
در نهايت مقرر شد اين كميته در زمينه ايجاد شرايط سياسي مناسب براي جنگ و خصوصاً نقشه راه با يكديگر همكاري كنند. از نكات مهم در اين رابطه بايد گفت، كميته نظامي متشكل از برخي ژنرال هاي ستاد اسرائيل بود كه در كنار هيأت ستاد ارتش آمريكا قرار گرفتند.
ژنرال تامي فرانكس فرمانده منطقه مركزي در ارتش آمريكايي كه مسئوليت فرماندهي جنگ عليه عراق بر عهده او گذاشته شده بود، نيز از جمله ژنرال هاي يهودي تبار آمريكا بود.
بر اساس گزارش هاي تلويزيون اسرائيل طبق اعتراف عاموس مالكا رييس سابق اطلاعات نظامي اسرائيل كه در حال حاضر مفسر شبكه يك تلويزيون است، وظيفه كميته نظامي در دو نقطه اصلي متمركز مي شد:
ارائه اطلاعات جاسوسي از اوضاع عراق براي تعيين سرنوشت جنگ در بغداد و كمك به ارائه طرح هاي عملياتي براي همكاري در جنگ كه هر دو بسيار تأثيرگذار بود.
برخي ديگر از اسناد موجود دست داشتن اسرائيل در اين جنگ را اثبات مي كند.
آمريكايي ها طرح اسرائيلي ترور صدام حسين را پذيرفتند. ا ين طرح را چندين بار دو كانال اول و دوم تلويزيون اسرائيل علاوه بر شبكه راديو عمومي معروف به «ريشيت بيت» منتشر كردند.
اين طرح كه اسرائيلي ها در تابستان سال ۱۹۹۱ تدوين كرده بودند، براي ترور رييس جمهوري عراق تدارك ديده شده بود، زيرا صدام اولين كسي بود كه جرأت كرد در زمان آغاز جنگ دوم خليج فارس به اسرائيل موشك پرتاب كند. ناظر اين طرح ژنرال ايهود باراك بود كه در آن زمان رييس ستاد ارتش اسرائيل محسوب مي شد و با توجه به اطلاعات دقيق در مورد زندگي خصوصي صدام و اماكني كه مي توان او را در آنجا يافت اطمينان بسياري به احتمال موفقيت اين طرح داشت.
مقرر شده بود كه مسئوليت اين اقدام را يگان سيرت متكال يا ستاد ارتش انجام دهند كه يكي از مهمترين يگان هاي كاركشته در ارتش اسرائيل محسوب مي شود.
اعضاي اين يگان براي اجراي طرح در منطقه اي به نام «تسئيلم بيت» آموزش مي ديدند كه در سي و پنج كيلومتري جنوب شرقي شهر «بئرسبع» در جنوب فلسطين اشغالي واقع شده بود، اما در زمان آموزش يك اشتباه فني باعث شد كه يكي از خمپاره ها
بي هدف پرتاب شود و پنج سرباز در دم كشته شوند، به همين دليل اسحاق شامير نخست وزير وقت اين طرح را لغو كرد.
بر اساس گزارش هاي رسانه هاي گروهي اسرائيل، آمريكايي ها اين طرح را بعد از برخي دخل و تصر ف ها و نيز تعديلاتي در آن و بر اساس اطلاعات جديد تصويب كردند.
به اين ترتيب افرادي از عناصر يگان هاي ويژه آمريكا براي تمرين و آموزش طرح به صحراي نقب فرستاده شدند و مانورهاي سابق را اجرا كردند.
آنها در اين طرح از اين توجيه استفاده مي كردند كه جنگ عليه عراق بدون كشته شدن صدام به موفقيت نمي رسيد و به همين دليل ترور او هدف مهمي است كه براي تحقق آن بايد مدت زماني طولاني را به آن اختصاص داد. بارون ديكل خبرنگار كانال يك تلويزيون اسرائيل بعضي از مواردي كه در نشست جرج بوش رييس جمهوري آمريكا با رييس سازمان هاي يهودي در ايالت متحده آمريكا به نام «مورتيمور تسوكرمان» مطرح شده است را نقل مي كند.
اين نشست در ششم ماه ژانويه گذشته برگزار شد و تسوكرمان از رييس جمهوري آمريكا خواست تا عليه عربستان سعودي تدابيري اتخاذ كند، زيرا گزارش هاي سازمان هاي جاسوسي اسرائيل حاكي از اين بود كه كمك هاي عربستان سعودي به فلسطيني ها در خلال انتفاضه آنها را براي ادامه اقدام به عمليات تروريستي ياري مي كند.
جورج بوش در پاسخ به اين درخواست تسوكرمان به رييس سازمان هاي يهودي گفت عربستان را بر سر جايش خواهد نشاند. وي در اين باره واژه بسيار ركيكي را به كار برد كه ديكل خبرنگار كانال يك از زبان معاونين تسوكرمان كه در نشست حضور داشتند، نقل كرد.
برنامه پوليتيكا كه در هجده مارس گذشته از كانال يك اسرائيل پخش شد، فاش كرد كه ديك چني معاون رييس جمهوري آمريكا در دو ماه قبل با هفتاد كارشناس اسرائيلي در زمينه هاي مختلف بحث و گفت وگو كرد و در خلال آن پيرامون كيفيت حمله قطعي به عراق مناقشه و مباحثه كرده است.
برخي از مفسرين صهيونيستي به اين نكته اشاره مي كنند كه ديك چني از ورزيده بودن كارشناسان سياسي در ارائه اطلاعات مبهوت شده بود. در مصاحبه اي كه مجري برنامه دان مرگليت با پروفسور عماتسيا برعام يهودي عراقي الاصل و متخصص تاريخ عراق برگزار كرد اظهار داشت كه به مدت سه ساعت با ديك چني در كاخ سفيد گفت وگو كرده است و به ليستي از سؤالات طولاني كه وي مطرح كرده بود جواب داده است، اما به نوع سؤالات يا جواب هاي آن اشاره اي نكرد.
شور و شوق وافر براي جنگ و تمايل به شعله ور شدن آتش جنگ و پيروزي در آن انگيزه هاي متعددي داشت كه برخي از آنها از زبان رييس ستاد مؤسسه اسرائيلي به شرح زير است:
در ماه گذشته شائول موفاز وزير دفاع اسرائيل در مصاحبه اي با مركز «هرتسلي» كه داراي شعبه هاي مختلفي است و يكي از بزرگترين و قديمي ترين مراكز دولت يهودي محسوب مي شود گفت: پيروزي در جنگ با عراق يعني خارج كردن عراق از دايره دشمنان اسرائيل و فشار بر سوريه براي اخراج سازمان هاي فلسطيني از دمشق و توقف حمايت آن از حزب الله لبنان، امري كه باعث كاهش منابع پشتيباني مقاومت فلسطيني در كرانه باختري و نوار غزه مي شود.عوزي عواد رييس بخش تحليل و پژوهش مركز فوق و مدير پژوهش هاي موساد و مشاور سياسي بنيامين نتانياهو نخست وزير سابق اسرائيل به همراه برخي پژوهشگران كه پژوهشي پيرامون عراق و آينده منطقه به نفع وزارت دفاع آمريكا انجام داده بود، در اين زمينه گفت، نظام جديد در عراق نسخه جديدي از دولت كرزاي در افغانستان خواهد بود كه سوريه و ايران را در بين انبر ترسناكي قرار مي دهد به طوري كه اين دو كشور خود را از هر دو سو در محاصره مي بينند.
اين پژوهشگر، اردن را در رده كشورهاي هم پيمان و دوست نام برد. از نظر ستاد مؤسسه نظامي مهمترين آثار پيروزي از نظر اسرائيل همان امري است كه موشه يعلون رييس ستاد ارتش مطرح كرد و آن را در دو امر خلاصه نمود.
اول اينكه پيروزي آمريكا در جنگ باعث احساس عجز و شكست بين اعراب و به طور كلي و در بين فلسطيني ها به طور خاص خواهد شد. وي سال جاري را سال پيروزي قطعي بر انتفاضه توصيف كرد.
مسأله دوم امري است كه «شفتاي شفيط» رييس سابق موساد مطرح كرد و در خلال اظهارات خود پيش بيني كرد كه بر اثر اين جنگ بر جهان عرب فضاي فرهنگي مغايري حاكم مي شود كه به جناح خواهان سازش با اسرائيل نيروي جديدي مي دهد و دولت هاي عربي را براي توجه به متغيرات اين موضعگيري و واقعيت هاي موجود دعوت مي كند. طالبان صلح از دولت هاي خود خواهند خواست تا خود را با شرايط موجود وفق دهند. داني گليرمن رييس اتحاديه اتاقهاي بازرگاني در اسرائيل معتقد است كه پيروزي در عراق برخي فوايد اقتصادي براي اسرائيل آن سه چيز است:
اولاً دست يافتن اسرائيل به نفت عراق كه با قيمت هاي پايين و تحت نظر آمريكا خواهد بود.
ثانياً كاهش خطرات امنيتي كه اسرائيل را تهديد مي كرد و اين مسأله باعث كاهش هزينه هاي امنيتي شد. ثالثاً بهبود اقتصاد اسرائيل و باز شدن بازار عراق براي كالاهاي اسرائيلي. ازناي هرگز سخنان يكي از تحليلگران را كه اعلام كرده بود يگان نظامي اسرائيل از مرزها گذشته اند و در غرب عراق مشغول جنگ هستند تأييد نكرد.
با تأكيد مجدد اين خبر، من به يكي از دوستان در غزه كه به منابع و مصادر خبري او اطمينان كامل داشتم، نامه اي فرستادم. روز بعد او در جواب نامه ام نوشت سخنان بسياري در اين مورد در روزنامه هاي اسرائيلي وجود دارد.
من همچنين دريافتم كه دو خاخام بزرگ اسرائيل و شوراي خاخام هاي شهرك نشين از مردم خواسته اند تا روز چهارشنبه در هفته سوم جنگ به خاطر سلامتي سربازان ائتلافي كه در عراق هستند، نماز بخوانند.
نكته جالب توجه اين است كه سفير آمريكا و بريتانيا در تل آويو نيز در اين مراسم شركت كردند. وقتي اين خبر به من رسيد با خود گفتم، اين نماز براي سلامتي سربازان ائتلاف بوده است يا براي سلامتي سربازان اسرائيلي در بغداد؟

http://www.yahood.net

نامه بدون "نقطه" یک رعیت در زمان ناصرالدین شاه

 نوشته اي كه ذيلا از نظر خواننده گرامي مي گذرد نامه اي است كه مرحوم ميرزا محمد الويري به مرحوم احمدخان امير حسيني سيف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمي داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بي نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهاي ادب زبان پارسي به شمار مي آيد. انگيزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگي معيشت بوده است. اين نامه در زمان ناصرالدين شاه بوده.

بسمه تعالي

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كوطالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علي الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور … لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهاي همه عكس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الي كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلي كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و كامها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء

http://akbarmf.wordpress.com

صوتهای برنامه "دیروز امروز فردا" + دانلود

برنامه دیروز امروز فردا، از بهمن ماه سال 1388 در پهنه رسانه ای کشور متولد شد و به فراخور اتفاقات و وقایع مهم تاریخی، از گروه اجتماعی شبکه سه سیما به روی آنتن رفته است . این برنامه با هدف بازخوانی و تبیین مجدد اهداف حضرت امام خمینی (ره) در رهبری انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی تهیه شد و با رویکردی مدقانه به اهداف انتقلاب، به واکاوی شرایط امروز سی سال پس از انقلاب اهتمام ورزیده است.

این برنامه با اجرای وحید یامین پور کار خود را آغاز نمود و هم اکنون با اجرای محمد حسین رنجبران، هر شب جمعه به صورت زنده از شبکه سه پخش می شود.

برای دریافت صوتهای برنامه "دیروز امروز فردا" به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://ch3.ir/dmf

آزادی بیان به سبک صهیونیسم

هولوکاست؛ مرغ تخم طلای صهيونيست ها

طرح جدي «مظلوميت يهود» از مهمترين سياستگذاري هاي فرهنگي و هنري امروز در تمدن جهودزده غرب است.
همان گونه که مسلمانان در طول تاريخ ، شهيدان مظلوم خود را دارند و از حماسه آفريني هاي عظيم ايشان نيرو مي گيرند ، يهوديان نيز براي خود «هولوکاست» - يعني ماجراي کذب قتل عام 6ميليون يهودي در اتاقهاي گاز و سوزاندنشان در کوره هاي آدم سوزي - را ساخته اند! کارکرد هولوکاست به جهات سياسي و فرهنگي شبيه سازي شده اي اين چنين است ، با اين تفاوت اساسي که هولوکاست آن گونه که يهوديان صهيونيستي چون اسپيلبرگ در فيلم «فهرست شيندلر» روايت مي کند ، يکسره دروغين و تحريف شده است.
صهيونيسم جهاني براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام 6ميليون يهودي ابراز داشته باشند. جايزه ادبي نوبل 2002ميلادي ، به يک يهودي مجارستاني به نام «ايمر کرتس» داده شد. در خبرها آمده بود ، کرتس در آثارش به ارائه بازتابي از واقعيت يهودکشي نازيسم پرداخته است.
همچنين نکته ديگري که توجه نگارنده را به خود جلب کرد، حضور «الي ويزل» عنصر فعال فرهنگي و سياسي صهيونيسم ، در مراسم اهداي جايزه ادبي نوبل 2002 بود. کرتس جايزه خود را از دست ويزل دريافت کرد. مي دانيم که در دوران معاصر جوايز مشهور جهاني نظير نوبل (در بخشهاي گوناگونش) ، عمدتا با اهداف سياسي نثار برگزيدگاني شده است که در جهت سياستگذاري هاي کلان استکبار به نقش آفريني پرداخته اند. به عنوان مثال درک والکوت ، برنده نوبل ادبيات 1992 ميلادي کشتار يهوديان را در جريان جنگ جهاني دوم ، مهمترين حادثه قرن بيستم مي داند و مي گويد: «به نظر مي رسد که از اين واقعه درس لازم را نگرفته ايم ، چون برخي مواقع مي کوشيم آن را انکار کنيم». در اينجا مي خواهيم اندکي به زمينه هاي سياسي مطرح شدن کرتس بپردازيم.
گفتني است که اين نويسنده مجارستاني در کشور خويش هم چندان مطرح نيست و براي خوانندگان انگليسي زبان نيز نام شناخته شده اي نيست.
پس چرا ناگهان و يکشبه چنين فردي مطرح و آثارش ترويج مي شود؟ براي آشنايي بيشتر با ماجراي انتخاب چهره اي چون کرتس بايد دو مجارستاني ديگر را نيز بشناسيم : يکي «لوئيس مارشالکو» و ديگري «ويزل». اولي نويسنده اي است که مخالفت با «هولوکاست» و افشاي دسيسه هاي يهوديان سلطه جو او را در لابه لاي پرده هاي گمنامي پوشانده و ديگري روزنامه نگار و داستان نويسي است که توان خود را صرف تبليغ و ترويج دروغ هولوکاست کرده و از اين راه به شهرت ، ثروت و اقتدار فراواني دست يافته است.

اول: مارشالکو
لوئيس مارشالکو ، نويسنده و محققي است علي القاعده مجارستاني و قطعا مسيحي.
مارشالکو در سال 1958 ميلادي به زبان مجاري کتابي نوشته که به انگليسي ترجمه و توسط «باشگاه کتاب مسيحي» در اروپا منتشر شده است.
در ترجمه فارسي اين کتاب «فاتحين جهاني (جنايتکاران حقيقي جنگ)» ، به نکاتي بس خواندني برمي خوريم که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم :


1- تمدن جديد از لحاظ سياسي تحت حکومت و اداره ، و از لحاظ اقتصادي در کنترل افرادي است که در مناصب کليدي قرار دارند. امروزه ميزان نفوذ و تاثير کساني که در اين پستهاي حساس و کليدي هستند يقينا از فرمان روساي دولت کشورها و يا مصوبات و قطعنامه هاي پارلمان هاي مختلف بيشتر است.
يهوديان از دير باز خوب مي دانستند که چگونه اين مناصب کليدي را حفظ کنند و در اشغال خود نگه دارند و نيز اين که چگونه از آنها استفاده کنند تا بتوانند قدرت سياسي را در قبضه خويش درآورند و يا اين که از پشت صحنه بر مقدرات کشورها حکومت رانند.» مارشالکو در ادامه به ارائه آماري از اوضاع اقتصادي امريکا در آغاز جنگ جهاني دوم مي پردازد و مي گويد: تعداد 440 خانواده از ثروتمندترين خانواده هاي امريکايي که يهودي نيستند جمعا مبلغ 25ميليارد دلار ثروت دارند ؛ در حالي که يک مشت يهودي امريکايي داراي ثروتي معادل 500ميليارد دلارند.

2- اکثر قوم يهود از کشته هاي خويش در جنگ جهاني دوم به سوئاستفاده سياسي و مالي پرداختند؛ «تجارت خوبي به راه انداختند و از آنها در جهت خدمت به هدف سلطه جهاني خويش بهره برداري کردند.» مارشالکو در ادامه به يک بررسي جالب دست مي زند و بر مبناي شواهد متعدد آماري نشان مي دهد: اين پيشفرض که تلفات يهوديان بين 5تا 6ميليون نفر بوده است کاملا مهمل و بي اساس است.
حداکثر تعداد قربانيان قابل تصور از مرز يک تا يک و نيم ميليون نفر تجاوز نخواهد کرد؛ چرا که اصلا بيش از اين تعداد يهودي در دسترس هيتلر يا هيملر نبوده است.
از اين رو مي توانيم منطقا فرض کنيم که تعداد واقعي تلفات به مراتب کمتر از اين ارقام بوده است». مارشالکو مي افزايد:«[در بالاترين سطح ممکن ، تعداد يهوديان جان باخته را نمي توان بيش از 500تا 600هزار نفر دانست.
اما در مقايسه با اين ، ملل مسيحي تلفات به مراتب بيشتري را متحمل شدند]. اجازه دهيد ملت کوچک مجارستان را در نظر آوريم که کل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان ، چه آنهايي که در بمباران هاي هوايي مرده بودند و يا اين که در اردوگاه هاي مرگ سيبري از گرسنگي جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يک ميليون نفر مي رسيد». چرچيل گفته است که «دو جور دروغ داريم : يکي دروغ هاي بي شرمانه و يکي هم ارائه آمار و ارقام » اما اين دروغ هاي يهوديان ، آن هر دو نوع را شامل مي شود. اين دروغ ها براي يهوديان اهل سلطه ، منافع فراوان مالي و سياسي به همراه داشته است : به لحاظ مالي صهيونيست ها تاکنون ميلياردها دلار به عنوان غرامت از کشورهاي اروپايي دريافت کرده اند و از نظر سياسي نيز درباره مظلوميت اسرائيل و صهيونيست ها تبليغات بسياري کرده اند.


3- مارشالکو درباره اتاقهاي گاز و کوره هاي آدم سوزي هم اسناد جالبي ارائه مي کند. از جمله اين اسناد مقاله اي از «شم» روزنامه زيرزميني ناسيوناليست هاي يهودي فرانسه است که در 8ژوئيه 1944 درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاي نگهداري و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مي دهد. در اين گزارش ، حتي يک کلمه هم بحثي از قلع و قمع يهوديان يا سوئرفتار با آنان نيست.


در اين گزارش همچنين هيچ حرفي از اتاقهاي گاز، اردوگاه هاي مرگ و يا بچه کشي به ميان نمي آيد. درست در نقطه مقابل آن ، گزارش شم مي گويد که [بچه هاي 2 تا 5 ساله را به کودکستان هاي مختلف برلين مي فرستادند تا از کمکهاي ويژه اي برخوردار شوند]. مارشالکو توضيح مي دهد که چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945 ميلادي ، اردوگاهي چون «داخو» مورد تخريب و بازسازي هدف دار قرار گرفت.
او مي نويسد: «قبل از هر چيز منظره زيباي سرسبز و بستان گونه اردوگاه بايد به کلي تخريب مي شد؛ چون براي سينماروهاي امريکايي پذيرش اين امر که يهوديان را در دل باغ و بستان و بستري از گل و گياه شکنجه مي کردند، کار مشکلي بود ، بويژه وقتي آنها را به سينماها کشانده بودند تا صحنه هاي مخوف و ترسناک (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو به کارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يک گودال خون که لوله اي از آن به خارج مي رفت بسازند تا طوري به نظر آيد که از اين گودال ، خون يهوديان از طريق آن لوله تخليه مي شده است.
محوطه استحمام زنداني ها ، اتاق رخت کني آنها و محوطه هاي ورودي ، تماما بايد بازسازي مي شدند تا به صورتي درآيند که به کوره آدم سوزي اي که يهوديان ادعا مي کردند ، شبيه باشند».
صهيونيسم جهاني براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام 6ميليون يهودي ابراز داشته باشند.
نگارنده در بخش دوم و پاياني ضمن بررسي بيشتر اين موضوع خاطر نشان مي سازد که تصور سوزاندن حتي 6ميليون موش هم در گودال هايي از اين دست به حد کافي غيرواقعي و خنده آور است چه رسد به آدمي ! اين بخش را مي خوانيد:

دوم: الي ويزل
الي ويزل در سال 1928 ميلادي در مجارستان ديده به جهان گشود 11ساله بود که جنگ جهاني دوم (1939 - 45 ميلادي) آغاز شد. ويزل پس از جنگ به فرانسه کوچيد و در دنياي رسانه هاي صهيونيستي فرانسه به روزنامه نگاري مشغول شد و آثار متعددي نوشت.
تا پنج ، شش سال پيش ، از او حدود 30جلد کتاب منتشر شده بود. ويزل بعدا به امريکا رفت و در سال 1986 در 58 سالگي به پاداش تلاشهاي فرهنگي اش در تاييد و تثبيت صهيونيسم جهاني ، انتخاب و برنده جايزه صلح نوبل شد. دليل گزينش او را بايد در اين عبارت گويا و روشن جستجو کرد: «اين برنده نوبل که پيش از هر چيز، خود را حافظ خاطره نسل کشي يهوديان مي دانست ، همواره بر آن بود تا با استناد به اين فاجعه تعهد خود را نسبت به تمامي ملل قتل عام شده تعميم دهد». اين عبارت بدان معناست که هر کجا سخن از قتل عام ملتي رود و ويزل قصد محکوم کردن جنايت مذکور را داشته باشد، به شيوه اي عمل خواهد کرد تا آنچه را خاطره نسل کشي يهوديان مي نامد در يادها زنده و تازه شود! ويزل اگر از سارايوو و ماجراي وحشتناک بوسني حرفي بزند در درجه نخست براي آن است که اين موضوع شايد اندکي تنها اندکي ! به قتل عام مورد نظر او از يهوديان در جنگ جهاني دوم شباهت دارد. يعني ويزل از بوسني به گونه اي حمايت مي کند که همگان دريابند به دليل مشابهت با به اصطلاح قتل عام يهوديان است که بايد فاجعه بوسني محکوم شود!. الي ويزل درباره هولوکاست مي نويسد: «چون اين حادثه منحصر به فرد است نمي توان آن را در چارچوب تاريخ درک کرد. اين مساله فراتاريخي است ، بلکه تخريب تاريخ است و به دليل قرار گرفتن در اين سطح بي مانندي ، نمي توان آن را با هيچ حادثه ديگري مقايسه کرد. مقايسه اي اين چنين در واقع خيانتي به تاريخ يهوديت است». براي ويزل ، اين يهودي مجارستاني الاصل وقايعي چون کشتار فجيع ارامنه در جنگ جهاني اول و بمباران دهشتناک اتمي هيروشيما در جنگ جهاني دوم و دهها واقعه مشابه ، چندان مهم نيست ؛ اگر پاي اهميت به اصطلاح قتل عام يهوديان در ميان باشد!.
ويزل رماني دارد به نام «شب» که زندگي يهوديان مجارستاني را در اواخر جنگ جهاني دوم به تصوير کشيده و در اين قصه کوشيده تا ماجراي جعلي کوره هاي آدم سوزي را به عنوان يک واقعيت به خوانندگان خود بباوراند. ويزل در زمان نوشتن رمان «شب» نويسنده اي نوخاسته و جوان بوده و ناخواسته آنچه در توصيف کوره هاي آدم سوزي گفته است بيشتر مضحک مي نمايد تا ترسناک ! جالبتر اين که ويزل در رمان خود گويا فراموش کرده که در اردوگاه هاي يهوديان به زعم صهيونيست هاي تحريفگر و افسانه پرداز، اتاقهاي گاز نيز وجود داشته است.
در نتيجه در اين رمان که بيش از دو سوم حجم آن در اردوگاه ها مي گذرد از وصف کشتن يهوديان در اتاقهاي گاز خبري نيست ! در اردوگاه هاي آشويتسي که ويزل توصيف مي کند ، در دو نوع گودال ، يهودي ها را زنده زنده مي سوزانده اند: يکي ويژه خردسالان و ديگري مخصوص بزرگسالان ! در جايي از «شب» ويزل مي گويد: «در فاصله اي نه چندان دور از ما شعله هايي بس بلند از گودالي به هوا برمي خاست.
چيزي را مي سوزاندند ، واگني به گودال نزديک شد و محموله اش را خالي کرد کودکان خردسال.
بچه ها! بله ، به نظرم ديدمشان ، با همين دو چشم خودم کودکان را در ميان شعله هاي آتش ديدم (آيا تعجب آور است که تا مدتها نتوانستم بخوابم ؟ خواب از چشمانم گريخته بود). خب پس مي خواستند ما را به چنين جايي ببرند آن سوتر ، گودال بزرگتري بود ويژه بزرگسالان تصور سوزاندن حتي 6ميليون موش هم در گودال هايي از اين دست به حد کافي غيرواقعي و خنده آور است.
چه رسد به آدمي! ويزل از اين سخنان بامزه بازهم دارد که اينجا در پي نقدشان نيستيم.
آنچه درباره ويزل گفتيم نبايد باعث شود تا نقش او را در صحنه تبليغات فرهنگي به نفع يهوديان کوچک ببينيم.
بسياري از برندگان نوبل خود را نماينده روشنفکران جهان و از آن بالاتر سخنگوي بشريت مي دانند ويزل از اين دسته است.
آنان عملا با تقدس زدايي از تصوير روحانيان مذاهب گوناگون در اذهان عمومي ، با قضاوت درباره خير و شر و با تکيه بر فعاليت بين المللي ، به روش خاص خود در مسائل سياسي جهان به نحوي سازماندهي شده و در نهايت به نفع قدرتهاي بزرگ دخالت مي کنند. باني «اولين همايش جهاني» برندگان نوبل ، ويزل بود به درخواست ويزل ، فرانسوا ميتران ، رئيس جمهور فرانسه تمامي برندگان نوبل را به پاريس دعوت کرد. 75نفر از آنها به نمايندگي از 14کشور دعوت به شرکت در اين همايش را پذيرفتند که پشت درهاي بسته در تاريخ 18 تا 20 ژانويه 1988 برگزار شد. ويزل کسي است که حضور رونالد ريگان ، رئيس جمهور وقت امريکا را در گورستان بيتبورگ - محل دفن نازيها - تاب نياورد و در تلويزيون اين کشور وي را صريحا مورد استيضاح قرار داد. ويزل ، اين صهيونيست متعصب ، کسي است که با ادعاي دوستي ، با ميتران سوسياليست به اسم مصاحبه ، با او به گفتگو مي نشيند؛ ولي در عمل به محاکمه او مي پردازد! گويي ويزل از ميزان سرسپردگي ميتران نسبت به اسرائيل راضي نيست و بيش از آنچه انجام شده طلب مي کند! در اين مصاحبه ، درست پس از آن که ميتران - با سوابق بسيار روشنش در دفاع از اسرائيل و يهوديان - به عنوان يک دولتمرد سياسي ، محتاطانه مي گويد: «من فکر مي کنم که در مورد کرانه باختري رود اردن ، فلسطيني ها حق دارند در مجموعه اي ملي زندگي کنند» ؛ ويزل سوالاتي گزنده را درباره شايعه همکاري و ارتباط غيرمستقيم ميتران با نازي ها در دوران جنگ جهاني دوم مطرح مي کند که کاملا نيشدار و برخورنده است.
گويي مجازات هر دولتمرد غربي که کمترين حقوقي براي فلسطينيان قائل باشد ، رسوا شدن توسط رسانه هاست.
ميتران به پرسشهاي او پاسخ مي دهد ، ولي پيش از آن به ويزل مي گويد: «به شما پاسخ مي گويم ، چون پرسشگر ، شما هستيد وگرنه به افرادي که کسي نمي داند به چه دليل خود را در مسند قضاوت قرار مي دهند؛ هيچ حسابي براي پس دادن ندارم». همين جمله اخير کافي است تا به ميزان اقتدار ويزل در صحنه هاي جهاني پي ببريم.
بی شک اعطاي اين اقتدار کم نظير به ويزل با ابراز ارادت عجيب او به اسرائيل مربوط است.
ويزل خود را با اسرائيل يکي مي داند و درباره کينه غيريهوديان به يهوديان مي گويد: «به دليل جايگاه ما و جايگاهي که اسرائيل در قلب زندگي و حيات ما دارد ، دشمنان ما همواره به دنبال از بين بردن ما و اسرائيل هستند.» ماجراي هولوکاست و قتل عام يهوديان در دوران جنگ جهاني دوم ، تنها يک بحث تاريخي صرف نيست.
صهيونيست ها با طرح دعاوي حقوقي عليه کشورهاي آلمان ، اتريش ، لهستان ، سوئيس و هر کجاي ديگر که توانسته اند ، تاکنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. نورمن فينکلشتاين استاد دانشگاه نيويورک که خود يهودي است ، کتابي خواندني درباره اين موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است.
اينک به برخي از آنچه يهوديان صهيونيست و «کنگره جهاني يهود» در دعاوي حقوقي مطرح کرده اند ، گذرا اشاره مي کنيم :
- 32ميليارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانکهاي سوئيس.
- 10ميليارد دلار مربوط به اموال يهوديان بي وارث در بانکهاي اتريش. - دهها ميليارد دلار مربوط به ارزش زمينهايي که ادعا مي شود، پيشتر در مالکيت يهوديان لهستان بوده است.
همچنين مدير کل کنگره جهاني يهود چندي پيش اعلام کرد: 50درصد از آثار هنري موجود در ايالات متحده از يهوديان به سرقت رفته است.
هولوکاست امروزه به باب درآمدي بسيار قوي و «مرغ تخم طلايي» براي سازمان هاي يهودي تبديل شده و سودهاي هنگفتي را برايشان به ارمغان مي آورد. به نحوي که طبق گفته رئيس کنگره جهاني يهود ، بودجه اين کنگره هم اکنون 7ميليارد دلار است.
طبق تعبير فينکلشتاين ، هولوکاست ، مبدل به بزرگترين دزد تاريخ بشريت شده است.
فينکلشتاين ، الي ويزل اين پشتيبان فرهنگي اخاذي هاي بي سابقه يهوديان صهيونيست را «يک مبالغه گر و دروغ پرداز» توصيف مي کند. از ديگر سو ، الي ويزل در مصاحبه اي با روزنامه ديلي تلگراف اعلام کرده است : «فينکلشتاين از اسرائيل متنفر است و با تضعيف مساله هولوکاست ، در واقع به دنبال تضعيف اسرائيل است». ژاک لانزمن ، رمان نويس مشهور فرانسوي که يهودي و صهيونيست است ، با صراحت تمام در سال 1994 ميلادي ضمن مصاحبه اي گفت :

«راست است که يهوديان ميهن خود را به لطف مردگانشان به دست آوردند. اسرائيل قبل از هر چيز، کشور 6ميليون نفري است که نازيها مبدل به دود کردند. در پشت سر هر اسرائيلي زنده ، دست کم 2 اسرائيلي مرده وجود داشته تا به او کمک کند که بتواند در برابر تمامي دنيا مقاومت کند. شکر خدا فلسطيني ها هنوز به اينجا نرسيده اند. اگر شمار فلسطينياني را که در طول انتفاضه از پاي درآمده اند ، جمع بزنيم ، هرگز بيش از 3 يا 4 هواپيماي 747 پر نمي شود. در حقيقت روساي فلسطينيان ، دنيا را براي 3 يا 4 سقوط هواپيما به شورش درآورده اند».

http://www.yahood.net

کاسه لیس دیکتاتورها

بحرین تا سال 1350 جز خاک ایران بود تا اینکه پهلوی دوم ...

14 دى 1347 شاه در دهلي‌نو اعلام كرد اگر اهالي بحرين نمي‌خواهند به ايران ملحق شوند، ايران خواسته آنان را چنانچه مورد قبول سازمان ملل قرار گيرد، مي‌پذيرد، این جمله به معنی عقب نشینی ایران و امتیاز دهی به انگلستان تفسیر شد، در همان روز مفسرین سیاسی دیگر بحرین را اذعان ایران نمی دانستند.

روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ بحرين با فشار انگليس و ضعف و اغماض رژيم شاه رسما استقلال خود را در برابر ايران اعلام كرد و در 25 آذر همان سال نيز به عضو يت سازمان ملل متحد درآمد و به عنوان يكصد و بيست و نهمين عضو آن شناخته شد.

جدايي خواهي در بحرين زماني پديدار شد كه اين منطقه از 1892 م. تحت سلطه كامل بريتانيا درآمد. پيش از اين انگلستان از طريق انعقاد قراردادهاي گوناگون كوشيده بود تا اين سرزمين را تحت حاكميت خود درآورد. نخستين قيام عمومي بحرين در مارس 1895 بر ضد «شيخ عيسي بن علي‌» نخستين حاكم از سلسله آل‌خليفه شكل گرفت‌. اين قيام با دخالت سرهنگ «آرنولد ويلسون‌» نماينده انگليس در خليج فارس سركوب شد و بازداشت و تبعيد ناراضيان به «زباره‌» در شمال شبه جزيره قطر را در پي‌داشت و درگيري‌هاي شديدي را ميان قطر و بحرين بوجود آورد. اين امر باعث شد قطر با انعقاد قراردادي خود را تحت الحمايه انگليس سازد. اين رويداد نقطه آغاز بيش از يك قرن كشمكش سياسي ونظامي ميان بحرين وقطر بود.
در سالهاي بعد به تدريج افكار عمومي در بحرين به ايران متمايل شد. انقراض سلسله قاجار در ايران و طرح ادعاهاي ارضي رژيم پهلوي اول اين تمايل را در ميان مردم بحرين افزايش داد و از جانب ديگر بر حساسيت انگليسي‌ها در منطقه افزود وآنان را به تحكيم پايه‌هاي نفوذ و سلطه خود در بحرين سوق داد.
اين رخداد باعث شد انگليسي‌ها در 1923 م . شيخ عيسي بن علي را بركنار و يكي از كارگزاران خودـ «چارلز بلگريو» ـ را در 1926 به عنوان مشاور امير بحرين روانه اين سرزمين سازند. اقدامات اين مشاور كه تصميم گيرنده اصلي در بحرين بود افزايش نفرت عمومي نسبت به سياستهاي استعماري انگليس درمنطقه را در پي داشت و «بگلريو» در مواجهه با اولين اعتراض‌آميز مردم از بحرين خارج شد.
در دوران بعد از جنگ جهاني دوم، تظاهرات فراگير شد و به جنبش عمومي ضداستعماري تبديل گرديد. انگلستان مي‌دانست كه كاهش كنترل بر بحرين، به از دست رفتن سراسر خليج فارس خواهد انجاميد؛ مي‌خواست به هر بهايي، قيام مردم بحرين را سركوب كند و در اين راه دامن زدن به اختلافات مذهبي را پيشه كرد. ميان شيعه و سني تفرقه ايجاد كرد و زمينه‌هاي برخورد اين دو را بوجود آورد و در دهه 50 م. بحرين را چند بار درآستانه جنگهاي خونين داخلي قرار داد.
از طرفي جنگ كانال سوئز و هجوم نظاميان انگليسي به مصر، سبب افزايش تنفر اعراب خليج فارس و به ويژه مردم بحرين نسبت به انگليس و همچنين ترويج احساسات ناسيوناليستي عربي در اين كشور گرديد، اما اين احساسات غالباً توسط پليس غيربومي بحرين سركوب مي‌شد.
از اواسط قرن بيستم ادعاهاي تاريخي ايران در مورد حاكميت بر بحرين جدي شد. مجلس شوراي ملي در آبان 1336 لايحه‌اي را تصويب كرد كه به موجب آن بحرين استان چهاردهم ايران اعلام شد و دو كرسي خالي براي نمايندگان «استان چهاردهم‌» در نظر گرفته شد. اين اقدام و تهديد ايران در مورد تحريم هر سازمان ومجمع بين‌المللي كه بحرين را به رسميت بشناسد، موضوع را پيچيده‌ كرد.
اما فشار انگليس به شاه به دست كشيدن ايران از ادعاهاي ارضي‌اش نسبت به بحرين انجاميد.
در 1347 شاه طي ديدارش از هندگفت‌: «اگر مردم بحرين مايل نباشند به كشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهيم شد و هر كاري كه بتواند اراده مردم بحرين را به نحوي كه نزد همه جهانيان به رسميت شناخته شود، نشان دهد خوب است‌.»
ايران سعي داشت تا سرنوشت بحرين در يك همه‌پرسي تعيين شود، در حالي كه دولت بحرين وحكومت انگليس هريك به دليل آن كه همه پرسي و رجوع به آراي مردم بحرين سبب نفي سلطه آنان از اين كشور مي‌شد، با آن مخالفت كردند. در نتيجه ايران و انگلستان توافق كردند تا به جاي برگزاري همه‌پرسي‌، از سازمان ملل متحد خواسته شود سرنوشت سياسي اين سرزمين را از طريق يك نظرسنجي از ميان گروهها و طبقات مختلف تعيين كند.
حكومت بحرين كه تحت نفوذ انگليس بود براي تأثيرگذاري بر نتيجه نظرخواهي مصمم شد تا ساختار جمعيتي اين سرزمين را با اكثريت دادن به عربها دگرگون سازد. در اين راستا هزاران فلسطيني و نيروي كار عرب از كشورهاي منطقه به بحرين هجوم آوردند.
نظرخواهي از روز 10 فروردين 1349 آغاز شد و مدير دفتر سازمان ملل در ژنو از سوي «اوتانت‌» ـ دبيركل وقت سازمان ملل ـ مأمور انجام اين كار شد. وي پس از پايان مأموريت دوهفته‌اي خود در بحرين گزارش برداشتهاي خود از صحبت با مردم و گروه‌هاي بحرين را كه به ادعاي وي از علاقه آنان به استقلال حكايت مي‌كرد تسليم دبيركل نمود.
با اعطاي اين گزارش، شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 278 ـ 21 ارديبهشت 1349 ـ را كه خواسته مردم بحرين را تاييد مي‌كرد صادر نمود. اين قطعنامه به دولتهاي ايران و انگلستان ابلاغ شد و به اين ترتيب تهران و منامه در 1350 ش. مرزهاي دريايي ميان خود را تعيين و تصويب كردند و روابط دوجانبه را در همه زمينه‌ها آغاز نمودند. بحرين روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ رسما استقلال خود را در برابر ايران اعلام كرد و در 25 آذر 1350 رسماً عضو سازمان ملل متحد شد و به عنوان يكصد و بيست و نهمين عضو آن درآمد. از آن پس تاريخ 16 دسامبر ـ 25آذر ـ به عنوان روز ملي بحرين شناخته مي‌شود.

مقبره كوروش هخامنشي در دوره قاجار

كرونولوژي چيست؟

تاريخ واژه‌اي است كه به دانش و اطلاعات درباره‌ي گذشته اشاره دارد. تاريخ دانش گذشتگان يا حقايقي درباره‌ي گذشته است. تاريخ مي‌تواند هر دو اين مقوله‌ها را در بر بگيرد به شرط اينكه رويكرد ما به آن تعريف شده باشد. تاريخ هم دانش گذشتگان است و هم دانشي درباره‌ي گذشته. دانش گذشتگان به اين دليل كه زندگي نياكان ما همچون امروز براساس باورها و دانش رايج زمان بوده است و هنگامي كه به اين دانش دست يافتيم به دانشي درباره‌ي گذشته تبديل مي‌شودو شايد بتوان گفت كه مطالعه تاريخ بخشي از بشريت است. امروزه تاريخ به عنوان شاخه‌اي از علوم اجتماعي در نظر گرفته مي‌شود، به خصوص موقعي كه تأكيد و مطالعه روي مبحث كرونولوژي ‌باشد.

به دليل اينكه تاريخ بسيار گسترده است سازماندهي آن از اهميت ويژه‌اي برخورداراست. برخي نويسندگان همچون ولز (H.G.Wells)، ويل دورانت (Will Durant) و آريل دورانت (Ariel Durant) تاريخ‌هايي جامع و كلي نوشته‌اند ولي برخي موخين نيز روي گرايش‌هاي خاصي مطالعه و تحقيق نموده‌ اند. بر اين اساس چندين روش متفاوت براي طبقه‌بندي اطلاعات تاريخي به شرح ذيل وجود دارد:
1ـ طبقه‌بندي اطلاعت به صورت زمان‌بندي شده يا به عبارتي طبقه‌بندي اطلاعات بر مبناي ترتيب وقوع زماني رخدادها (Cahronolical) كه همان علم كرونولوژي مي‌باشد.
2ـ طبقه‌بندي اطلاعات براساس نواحي مختلف جغرافيايي (Geographical)
3ـ طبقه‌بندي اطلاعات تاريخي بر مبناي مليت‌ها و كشورهاي مختلف (National)
4ـ طبقه‌بندي اطلاعات تاريخي به صورت موضوعي (Topicla)
كرونولوژي (Chronology) به عنوان علمي براي محاسبه زمان (Computing) يا دوره‌‌هايي از زمان و اختصاص رخدادها در تاريخ‌هاي دقيق وقوع آنها تعريف مي‌شود. واژه كرونولوژي بايد از واژه كرونومتري (Chronometery) تميز داده شود. در رابطه با اين واژه (كرونولوژي) به چند نكته بايد توجه كرد. اول اينكه كرونولوژي يك علم است، دوم اينكه يك علم محاسباتي است، سوم اينكه اين علم درباره محاسبه زمان (Comuting time) است نه اندازه‌گيري زمان (Measuring time) و چهارم اينكه به طور ذاتي دو بخش در تعريف اين علم وجود دارد كه بخش اول يك علم محاسبه را تعريف مي‌كندو به باستان شناسي مربوط است و بخش دوم، موضوع قرار دادن وقايع و رخدادها در تاريخ‌هاي زماني دقيق آنها را شامل مي‌شود كه البته اين بخش، بيشتر به تاريخ مربوط است. بنابراين بعضي ممكن است كرونولوژي را در برگيرنده‌ي بخش اول تعريف در نظر بگيرند كه به محاسبه زمان مربوط است و آن را نقطه مقابل كرونولوژي تاريخي بدانند.
كرونولوژي كه در فارسي آن را روزشمار، گاه‌شمار يا تقويم تاريخ گويند، به عنوان يك علم و يك موضوع مطالعاتي از دوره‌هاي قرون وسطي، رنسانس و باروك (Barokue) مورد توجه بوده است. بسياري از نوشته‌هاي تاريخي كه از آن اعصار باقي مانده، در واقع همان كرونولوژي به معناي تخصيص رخدادها به تاريخ‌‌هاي زماني دقيق آنها مي‌باشد. امروزه مي‌گويند كرونولوژي علم قرار دادن وقايع در زمان است. به عبارتي منظم كردن و چينش وقايع از ابتدا به انتها يا برعكس را كرونولوژي گويند و هنگامي كه از عناصر گرافيكي نظير جدول براي منظم نمودن و چينش رخدادها استفاده شود آن را Time line گويند. كرونولوژي به معني علم قراردادن و متمركز كردن وقايع تاريخي در زمان، بخشي از تاريخ است و نبايد با واژه‌ي كرونومتري كه بخشي از علم فيزيك است اشتباه شود.
كرونولوژي مي‌تواند نسبي يا مطلق باشد. كرونولوژي نسبي چينش وقايع مربوط به هم‌، نسبت به يكديگر و نسبت به يك مبدأ زماني است ولي كرونولوژي مطلق قرار دادن وقايع و رخدادها در تاريخ‌هاي زماني دقيق آنها است. كرونولوژي مطلق يك دسته‌بندي ويژه از وقايع است كه تاريخ(date) ناميده مي‌شود. اين ويژگي در همه كرونولوژي‌هاي مطلق كه يك دوره‌ي زماني يكسان را در بر مي‌گيرند مشترك است.
كرونولوژي شيوه‌اي در تاريخ نويسي است كه اخيراً نظر برخي وقايع‌نگاران را به خود جلب كرده است. كتابها، منابع و آثاري كه به اين شيوه نگارش مي‌شوند منابع بسيار مناسبي براي علاقه‌مندان و پژوهشگران است، زيرا آنان مي‌توانند با دقت و سرعت، با تاريخ سياست، اقتصاد فرهنگ و هنر و جامعه آن كشور آشنا گردند. اين قبيل منابع آرشيو مهمي براي ذخيره‌سازي موضوعات پراكنده هستند و مي‌توان آنها را به عكسهايي فوري تشبيه كرد كه از يك دامنه وسيع گرفته مي‌شود چرا كه در يك زمان كوتاه، اطلاعات زيادي از اين قبيل عكس‌ها، به ما منتقل مي‌شود.بعضي هم معتقدند گاه‌شمارها اين امكان را براي كاربر فراهم مي‌كنند كه در كمترين زمان، سفري زماني به گذشته‌ها داشته باشد.
اطلاع كامل از زمان دقيق وقوع حوادث در تاريخ اهميت زيادي دارد چون يك محقق در بسياري موارد تنها با علم بر اين موضوع مي‌تواند رويدادها را شرح و تفسير نمايد و رابطه علت و معلولي ميان آنان را كشف نموده و براي سؤالاتي كه در ذهن دارد پاسخي مناسب بيابد.
در اهميت عنصر زمان و نقش آن در كشف علل رخدادها مي‌توان به اين موضوع اشاره نمود كه يكي از متدهايي كه در تاريخ از آن براي اثبات يا رد وقايع گذشته استفاده مي‌شود متد تأييد همزمان (Contemporaneous Corroboration) است روش تأييد همزمان شبيه روش‌هايي است كه يك پليس يا يك وكيل از آن استفاده مي‌كند و اصل و اساس آن، قانون موازييك (Mosaic Low) مي‌باشد. قانون موازييك مي‌‌گويد كه يك موضوع به وسيله شهادت دو شاهد اثبات مي‌شود و معني آن اين است كه يك داستان يا يك ماجرا، در يك زمان، به وسيله چند شاهد تعريف مي‌شود. در روش تأييد همزمان محقق يا پژوهشگر بايد حافظه‌اش را از هر نتيجه‌اي كه از آن آگاه است پاك نمايد. متد همزماني در پي رسيدن به نفس‌الامر وقايع است از اين رو از يك نقطه زماني شروع نموده و به سوي جلو حركت مي‌نمايد. و گاه براي اينكه يك محقق بتواند بفهمد كه يك واقعه چگونه رخ داده از روش معكوس ( reverse method) استفاده مي‌نمايد. اين روش گاهي دوباره آزمودن يك شهادت يا (گواهي (reexamining a Verdict) نيز خوانده مي‌شود. چرا كه كار تحقيق در اين روش با يك نتيجه شروع شده و رو به عقب حركت مي‌كند. اين روش در نزد محققين به اثبات برگشتي (backward argument) نيز شهرت دارد.
اهميت مقوله زمان و فهم منتظم حوادث از همان دوره‌هاي نخستين تكوين تاريخ‌نگاري، مورخان را بر آن داشت تا در گزارش رخدادها و وقايع ترتيب و توالي زماني را مد نظر داشته باشند. آنان به خوبي واقف بودند كه تنها رعايت ترتيب و توالي رخدادهاست كه به تاريخ هويت داده و مي‌تواند تاريخ را به عنوان يك شاخه از علم معرفي نمايد و آن را از اسطوره و افسانه متمايز نمايد. ژوزف جاستوس اسكالير (Joseph Justus Scaliger (1540-1609)) اولين پژوهشگري بود كه در وادي تحقيق درباره‌ي كرونولوژي به عبارات درياي علم (the sea of Sciences) و نوردنيا (the light of world) اشاره كرد و امروز دنيا تعريف مدرن كرونولوژي را به او مديون است. مطالعات او و برخي محققين ديگر مثل جسيت دايوني سس پتاووس (Jesuit Dionysius Petovivus (1583-1652)) كرونولوژي را براي قرن‌هاي ‌آينده تعريف كرد. اگر چه برخي نتايج كاري اسكالير از سوي برخي محققين حتي برخي محققين هم دوره او مثل آرسيلا (Arcilla) پروفسور دانشگاه سالامانسا (Salamanca University) رد شد ولي در هر صورت كار او وهمكارانش در قرن هفدهم تا چندين قرن راهگشاي محققين براي مطالعه روي موضوع كرونولوژي بود.

منبع: گروه تاریخ رجانیوز

سلام بر امامی كه نامش الهام‌بخش صبوری و بردباری است

در صبح روز يك‎شنبه 7 صفر سال 128 هجري قمري در روستاي «ابواء» بين مكه و مدينه كودكي چشم به جهان گشود كه بعدها زمام ولايت مسلمانان را عهده‌دار شد.
او در جايي زاده شد كه آرامگاه مادر پيامبر(ص) آمنه دختر وهب قرار داشت، او را كاظم و عبد صالح و باب الحوائج مي‌خواندند، از مادري به نام حميده زاده شد كه يكي از زنان بافضيلت به شمار مي‌آمد، چرا كه به كار مهمّ نشر رسالت همّت مي‌گماشت و در اين راه برخي از احاديث همسر بزرگوارش، امام جعفر صادق(ع) را روايت مي‌كرد.
از ابن‌سنان از سابق‎بن وليد از معلّي‎بن خنيس روايت شده است كه امام صادق عليه‌السلام فرمود: «حميده مثل شمش طلا از هر آلودگي و چركي پيراسته است، فرشتگان پيوسته او را پاسباني مي كردند تا به من رسيد و اين كرامتي از خداوند بود در حق من و حجّت پس از من».
از همان دوران كودكي صفات و ويژگي‌هاي امامت در حضرت موسي‎بن جعفر(ع) نمايان بود، به طوري كه در حديثي از صفوان جمال، يكي از خواصّ شيعه، نقل شده است كه گفت؛ از امام جعفر صادق عليه‌السلام درباره صاحب اين امر (امامت) پرسيدم. فرمود: «صاحب اين امر كسي است كه لهو و لعب نمي‌كند.» در اين حال، ابوالحسن امام موسي كاظم عليه السلام كه كوچك بود به همراه يك برّه و يك بز كه هنوز يك سالش تمام نشده بود، وارد شد. ابوالحسن به برّه مي‌گفت: براي پروردگارت سجده كن. پس امام صادق عليه السلام او را در آغوش گرفت و فرمود: «پدر و مادرم فداي كسي كه لهو و لعب نمي‌كند».
امام موسي كاظم عليه‌السلام حدود 20 سال از عمر پربركت خود را تحت تربيت پدر بزرگوارش سپري كرد و آن حضرت نيز همواره بر فضايل فرزند برومندش اذعان مي‌نمود و به دوستان و ياران مخصوصش مي‌گفت كه: او سرور فرزندان من است و پس از من امامت را عهده‌دار خواهد بود.
از آنجايي كه امام موسي كاظم عليه السلام فرزند سوم امام صادق عليه‌السلام بود و داراي برادر بزرگتري به نام اسماعيل بود و اسماعيل نيز در زهد و تقوا سرآمد خاندان هاشمي بود، بنابراين بعد از مرگ اسماعيل، امام جعفر صادق عليه‌السلام براي اينكه جلوي انحرافات را بگيرد، بارها در مراسم تشيع و تدفين اسماعيل بر فوت فرزند خود از حاضران گواه گرفت.
از «زرارةبن اعين» نقل شده كه گفت: نزد ابوعبدالله عليه‌السلام رفتم، سرور فرزندانش، موسي در سمت راست آن حضرت نشسته بود و روبه‎روي او تابوتي پوشيده بود. آن حضرت به من فرمود: «داوود الرّقي و حمران و ابوبصير را نزد من حاضر كن!«.
مفضل‏بن عمر نيز بر آن حضرت وارد شد. من بيرون آمدم و كساني را كه امام دستور احضارشان را داده بود، حاضر كردم. يارانش يكي پس از ديگري وارد مي شدند تا آنكه جميعاً سي نفر شديم.
چون، همه گرد آمدند، امام صادق عليه‌السلام فرمود: «داوود! پرده از چهره اسماعيل برگير!« داوود پرده از سيماي اسماعيل برگرفت. آن‎گاه آن حضرت پرسيد: «داوود! آيا او زنده است يا مرده؟» داوود پاسخ داد: سرورم او مرده است.
بدين ترتيب امام پيكر مرده فرزندش را به يكايك يارانش نشان داد تا اينكه به آخرين نفر در مجلس رسيد. همه حاضران نيز اعتراف مي‌كردند و مي‌گفتند: سرورم او مرده است. پس امام صادق عليه السلام فرمود: «خدايا تو خود گواه باش!.»، سپس دستور داد اسماعيل را غسل دهند و او را حنوط و كفن كنند.
چون كار غسل و حنوط و كفن اسماعيل پايان پذيرفت، امام صادق عليه السلام رو به مفضل كرد و فرمود: «مفضل! چهره او را بنمايان» مفضل چنين كرد. امام از او پرسيد: آيا زنده است يا مرده؟ پاسخ داد: مرده. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوندا، بر ايشان شاهد باش!». سپس اسماعيل را به طرف قبرش بردند و چون او را در قبر نهادند، امام فرمود: «مفضل، چهره او را بنمايان!» و از جمعي كه حاضر بودند، پرسيد: «آيا زنده است يا مرده؟» همه پاسخ داديم: مرده است.
پس آن حضرت فرمود: «خدايا، شاهد باش و شاهد باشند كه به‎زودي باطل‎گرايان به گمان و ترديد خواهند افتاد». «يريدون ليطفؤا نور الله بأفواههم» سپس به امام موسي عليه‌السلام اشاره كرد و ادامه داد، «و الله متم نوره ولو كره الكافرون».
سپس به روي او خاك ريختند. امام صادق عليه السلام دوباره از ما پرسيد: اين ميّت كفن‎شده حنوط‎شده مدفون در اين قبر كيست؟ گفتيم: اسماعيل. فرمود «خداوندا، شاهد باش!». آنگاه دست فرزندش موسي را گرفت و فرمود: او حق است و حق با او و از اوست تا آنكه خداوند زمين و هركس را كه در آن است، وارث شود.
بنابراين از آن‎جايي كه در دوران امام صادق عليه السلام فضاي باز فرهنگي در جامعه به وجود آمده بود و مردم آن روزگار با توجه به گسترش معارف اهل بيت به سوي مذهب شيعه گرايش پيدا كرده بودند و افراد زيادي داعيه رياست بر رأس شيعه را بر سر مي پروراندند، به همين جهت آينده اين مذهب پرمخاطره مي نمود و امام سعي مي كرد با معرفي موسي‎بن جعفر عليه السلام تا حدود زيادي اين ترفندها را خنثي سازد.
فرقه قدرتمند اسماعيليه كه پس از نهضت پيامبر(ص) بزرگ‌ترين جنبش انقلابي را پايه‌گذاري كردند و دولتي بزرگ و نيرومند در شمال آفريقا تأسيس كردند، زاده همين عقيده اشتباه بودند!

دوران زندگي پربار باب الحوائج را به دو بخش مي توان تقسيم كرد:
1ـ دوران قبل از امامت، از سال 128 تا 148 قمري (20سال)
2ـ دوران بعد از امامت، از سال 148 تا 183 (35سال) كه همزمان با دوران خلافت عباسيان همچون منصور دوانيقي، مهدي عبّاسي، هادي عبّاسي و هارون الرّشيد بود، و بيشتر دوران امامتش (23سال و دو ماه و 17 روز) در عصر خلافت هارون (پنجمين خليفه عباسي) بود، و آن حضرت در اين عصر سال‌ها در زندان‌هاي متعدد به سر برد.
عبد صالح خدا چه شب‌هاي زيادي كه در مسجد نبوي به صبح مي‌رساند و با صداي حزن‎انگيز همراه با قطرات اشك خداي خويش را صدا مي‌كرد: «عظم الذنب من عندى، فليحسن العفو من عندك يا اهل التقوى و يا اهل المغفره» و هنگامي كه توسط خليفه قسي‌القلب عباسي، هارون الرشيد به جرم حق‌گويى و دفاع از حقيقت، دستگير و روانه زندان شد، به جهت فراغتي كه به دست آورده بود، سجده شكر طولاني به‏جا آورد و چنين عرضه داشت: «بارالها! من بارها از درگاه تو مسئلت مي‌داشتم كه براى عبادت، فراغتى به من عنايت فرمائى تا به اطاعت و فرمان بردارى تو قيام ورزم، از اينكه اكنون درخواست مرا اجابت فرموده‏اى، در برابر چنين توفيقى سپاسگزارم».
آري! او كه به‎حق فرزند خلف اميرالمومنين است، بايد كه اين‎گونه باشد، اهل عبادت و بندگي خالصانه و به‎جا آوردن اعمال عبادي آن هم از سرشوق، با بردن آذوقه، پول و رسيدگي به نيازمندان و مساكين با چهره‌اي ناشناس به ياري آنها مي‌شتافت، چنانچه شيخ مفيد در اين باره مي نويسد: «او شبانه از فقرا و مستمندان شهر مدينه تفقد و دلجويى به عمل مي‌آورد و در زنبيل مخصوص پول و مواد غذايى به منازل و كلبه‏هاى آنان حمل مي‌كرد و به ترتيبى در اختيار آنان قرار مي‌داد كه گاهى خودشان هم نمي‌دانستند كه اين كمك‏ها از سوى كدام شخص است و از كدام ناحيه صورت گرفته است».
و به دليل ممارست طولاني با قرآن و عبادت‌هاي زياد در ميان مردم مدينه به «زين المتهجدين» يعنى زينت شب‌زنده‌داران و عبادت‌كنندگان شهرت يافته بود. بين مردم مدينه اين ضرب المثل رايج شده بود: « تعجب از كسى است كه كيسه بذل و بخشش موسى‎بن جعفر به او رسيده باشد، ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنمايد» كه نشان از جود و بخشش امام موسي كاظم عليه السلام دارد.
پيشواي هفتم شيعيان شخصاً به كار زراعت و كشاورزي مشغول بود و از دسترنج خويش استفاده مي‌كرد، يكى از دوستان و شاگردان امام به نام حسن‎بن علىّ‎بن ابى‎حمزه در اين باره مي‌گويد: «موسى‎بن جعفر عليه السلام را در مزرعه خود ملاقات كردم و مشاهده نمودم كه در مزرعه مشغول تلاش و فعاليت است به حدى كه از شدت حرارت و گرما، عرق تا قدم‏هاى مبارك او رسيده است.
گفتم: فدايت گردم كارگران و خدمتگزاران شما كجا هستند كه شما خودتان اين چنين مشغول كار شده‏ايد؟ امام فرمودند: «بزرگوارتر از من و پدرم با دست خودشان در زراعت كار و تلاش داشتند و كار خود را به ديگران واگذار نمي كردند».
عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمود: «جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و امير المؤمنين عليه السلام و پدران ارجمندم همگى، خودشان به امور كشاورزى و زراعت مباشرت داشتند و در مزرعه كار مي‌كردند زيرا كشاورزى از كارهاى پيامبران و فرستادگان ‏شايسته الهى و مردان راه خدا است».
امام براي مبارزه با حكومت جور و ستمگر عباسي از تقيّه، مبارزه مخفيانه، استفاده مي كرد و چه بسا ملقب ساختن او به لقب «كاظم» به شيوه حيات آن حضرت به صورت تقيّه و فرو خوردن خشم و غيظ در برابر دردها و فشار اشاره داشته باشد.
يا هنگامي كه علي‎بن يقطين اجازه دخول به دستگاه خلافت را گرفت، امام به شرطي چنين اجازه‌اي را صادر كرد كه او بتواند رفع ظلمى از مظلومان و بيچارگان كند.

به طور كلي فعاليت امام موسي‎بن جعفر را در دوران امامتشان مي‌توان اين گونه تقسيم كرد:
1- برنامه‌ريزي و آگاهي بخشي عقيدتي و پيداكردن راهكارهايي براي روبه‎رو شدن با جريانات انحرافي عقيدتي و نژادپرستي.
2- نظارت مستقيم بر پايگاه هاي فعاليت پيروان خود و برقراري هماهنگي‌هاي لازم براي اتخاذ مواضع سلبي و منفي در برابر حكومت جور به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سياسي و حرام اعلام كردن هرگونه همكاري با دستگاه طاغوتي عباسي كه منجر به رسميت شناختن حكومت ظالم شود .
3- موضع آشكار و صريح در احتجاج با كسي كه زمامدار حكومت ‏بود به اين‎كه آن ‏حق اوست نه ديگرى و بر همه مسلمانان در احراز اين‏ مقام برترى دارد كه به طور مثال مي‌توان به مناظره حضرت با هارون‌الرشيد در مرقد نبى اكرم(ص) اشاره كرد كه در برابر توده‏اى ‏عظيم از اشراف و فرماندهان ارتش و كارمندان عالي‌رتبه دولت اتفاق افتاد.
هارون روى به ضريح مقدس رسول اكرم(ص) كرد و چنين سلام گفت: «درود بر تو اى پسرعم»؛ آنگاه امام ‏كه حاضر بود، بر نبى اكرم درود فرستاد و گفت: «سلام بر تو باد اى پدر».
هارون الرشيد كه ناراحتي بر او چيره شده بود، با لحني توأم با كينه و خشم‏ به او گفت: «چرا گفتى كه تو از ما به رسول‌الله نزديكترى؟» و امام‏ پاسخى تند به او داد و فرمود: «اگر رسول اكرم زنده مي‌شد و از تو دخترت را خواستگارى مى‏فرمود، آيا او را اجابت مي كردى؟»
هارون گفت: «سبحان‌الله! و به اين كار بر عرب و عجم فخر مي‌كردم». امام گفت: «اما او دختر مرا خواستگارى نمي‌كرد و من دختر به او نمي‌دادم، زيرا او پدر ما است نه پدر شما. و به اين علت ما به او نزديكتريم» و در اينجا بود كه در صحن مسجد نبوي هارون‌الرشيد فرمان دستگيري امام را صادر كرد.
4- تشويق امت اسلامي براي شورش و مبارزه با حكام منحرف عباسي و بيدار كردن وجدان‌هاي آنها
بنابراين امام با مديريت ولايي خويش با فرستادن نمايندگاني به تلاش‌هاي تبليغي خود ادامه دادند، با اينكه گسترش نهضت‌هاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزايش قدرت سياسى بنى‏عباس، خصوصاً در دوران خلافت هارون، باعث تشديد مراقبت و سخت‏‌گيرى نسبت ‏به اين امام همام شد.
سلام بر امامي كه خاك ايران، پذيراي رضايش در مشهد و دربردارنده معصومه‌اش در قم و دربرگيرنده احمدش در شيراز و معطر از وجود نوادگانش در سراسر اين كشور است.

باشگاه خبري فارس «توانا»

سینمای ماسونی

 

"سینمای ماسونی " عنوان قسمت شانزدهم مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که درباره دومین گروه از بنیانگذاران سینمای ایران و همچنین آغاز دوره دوم تاریخ این سینما شنبه و یکشنبه 18 و 19 دی ماه از شبکه خبر سیما پخش شد.

انجمن اکابر پارسیان هند ( که اسناد وابستگی آنها به کانون های صهیونیستی خصوصا امپراتوری روچیلدها افشاء شده است) از طریق افرادی مانند اردشیر جی ریپورتر ( سرجاسوس سرویس های اطلاعاتی و امنیتی بریتانیا و از پایه گذاران سازمان فراماسونری در ایران ) ، سر دینشاه پتیت و اردشیر ایرانی با اجیر کردن امثال عبدالحسین سپنتا و تولید فیلم هایی در جهت پروپاگاندای کودتای رضاخانی و باستان گرایی ماسونی ، سمت دیگر سینمای ایران را در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی بوجود آوردند. سینمایی که با تولید فیلم هایی همچون "دختر لر" به تبلیغ علنی برای رژیم کودتا پرداختند.

از جمله اسناد منحصر به فردی که در این قسمت نمایش می شود ، نمای پایانی فیلم "دختر لر " است که  ضمن نمایش تمام قد ستاره شش پر داوود ( علامت صریح صهیونیسم ) تصویری از رضاخان را درون آن نشان می دهد. این در شرایطی بود که انجمن صهیونیست ایران به سرعت شعب خود را در سراسر ایران می گستراند.

افشای عناصر پدید آورنده دوره دوم تاریخ سینمای ایران در پیوند با کانون های ماسونی / صهیونی از دیگر بخش های قسمت شانزدهم مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که اسناد آن برای نخستین بار در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد. ارتباط اشخاصی همچون دکتر اسماعیل کوشان ( بانی دوره دوم تاریخ سینمای ایران) با کانون های فراماسونی و اعضای برجسته این کانون ها مانند بهرام شاهرخ و همچنین جاسوسان شناخته شده سرویس های اطلاعاتی انگلیس مثل برادران رشیدیان از جمله این اسناد است . در اسناد دیگر این قسمت نیز فاش می شود که چگونه کوشان در رابطه با سرمایه گذاران صهیونیست همچون طاهر ضیایی و اسفندیار یگانگی و سلیم سومیخ و عنادیان و ...اولین استودیوهای فیلمسازی در ایران به اسامی میترا فیلم و پارس فیلم را بنیان گذارد.

وبلاگ سعید مستغاثی   http://smostaghaci.persianblog.ir

دیگ پلو سفارت انگلیس !!!

«... تا این وقت (در تحصن) سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی‌دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القاء کردند...یک روز طرف عصر، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم. درشکه شارژ دافر سفارت از قلهک وارد شد. همین که درشکه به محاذات ما رسید، ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد، با نهایت خنده رویی و تغمز به نزد ما آمد، گفت: آقایان ! شما برای چه اینجا آمده اید؟ یک نفر...گفت: ما آمده ایم اینجا یک مجلس عدالت می‌خواهیم. گفت: نمی‌دانم مجلس عدالت چیست ! گفت: پس شما یقین مشروطه می‌خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از دهان خانم انگلیسی شنیدیم...بعد طولی نکشید که شنیدیم یکی فریاد می‌کرد: ما می‌خواهیم. یکی فریاد می‌کرد: ما شرطه می‌خواهیم. کسی فریاد مشربه می‌کرد: بگویید آنچه را خانم گفت ! ما مشروطه می‌خواهیم...»

دیگ‌های پلو در راه سفارت انگلیس!

واقعیت این است که قضیه مشروطیت از ابتدا، نام و عنوان مشروطیت و البته اهداف و آرمان‌هایی که بعدا از درون سفارت انگلیس و دیگ‌های پلوی آن بیرون آمد و برایش نوشته شد، را برخود نداشت. ماجرا از اعتراض علما وروحانیون به ظلم و فسادی آغاز شد که از سوی تتمه حکومت قاجاریه بر مردم می‌رفت ؛ از چوب زدن 14 طلبه به دستور عین الدوله و به زنجیرکردن آنها و گرداندن در شهر و سپس تبعید به اردبیل گرفته تا انتشار عکس مسیو نوز بلژیکی با لباس روحانی در آستانه ماه محرم و اعتراضات آیت الله بهبهانی تا اهانت شاهزاده ظفرالسلطنه به روحانی بزرگ کرمان حاج میرزا محمد رضا کرمانی و اهانت وزیر اکرم به سید جمال الدین قزوینی و اهانت حاکم سبزوار به روحانی شهر و به دنبال آن اعتراضات مرحوم سید محمد طباطبایی بر بالای منبر تا به چوب بستن بازاریان تهران توسط علاءالدوله و عکس العمل علماء در مقابل این اقدام،همگی نشان از نارضایتی مردم و روحانیون از حکومت قجرها داشت.

 اما محور تمام این موضع گیری‌ها، تقبیح ظلم و دعوت حاکمان به عدالت و احترام به ارزش‌های دینی بود. از همین روی نخستین اجتماع علمای تهران با حضور سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی، شیخ فضل الله نوری، صدرالاسلام و سایر علماء، طلاب و مردم در مسجد شاه سابق،  در اعتراض به ظلم حاکم و درخواست برقراری عدالت بود که به دنبال درگیری در مسجد شاه، علمای بزرگ تهران همچون طباطبایی، بهبهانی، شیخ فضل الله نوری، شیخ مرتضی آشتیانی و سید جمال الدین افجه‌ای تصمیم گرفتند تا به زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم مهاجرت کرده و از این طریق صدای اعتراض خود را به گوش حکومت برسانند.

خواسته اصلی متحصنین در کنار درخواست‌هایی همچون لغو امتیاز عسگر گاریچی در حمل و نقل قم، بازگرداندن حاج محمد رضا کرمانی از تبعید و بازگرداندن تولیت مدرسه مروی به شیخ مرتضی آشتیانی، همچنین برداشتن مسیو نوز از مسئولیت گمرک و اداره مالیه (که وجه ضد استعماری نهضت را تشکیل می‌داد)، اساسا برپایی بنیاد عدالتخانه و جاری ساختن قانون اسلام در مورد همه مردم بود. بر اساس اسناد تاریخی و مدارک معتبر، در آن تحصن هیچ سخن و درخواستی مبنی بر مشروطه خواهی یا مانند آن عنوان نشد.

حتی پس از آن در مکاتبات حضوری و غیرحضوری مابین علماء و دولت از جمله در نامه‌ها و صحبت‌های سید محمد طباطبایی سخن از مجلس و دارالشوری به میان می‌آید ولی این دارالشوری و مجلس بنا به تصریح خود طباطبایی، همان عدالتخانه بوده است. او در نامه‌ای که شخصا به شاه می‌نویسد، عدالت خانه را این گونه معنی می‌کند:

«... مجلس عدالت یعنی انجمنی مرکب از تمام اصناف مردم که در آن انجمن به داد عامه مردم برسند. شاه و گدا در آن مساوی  باشند...مجلس اگر باشد این ظلمها رفع خواهد شد. خرابی‌ها آباد خواهد شد. خارجه طمع به مملکت نخواهد کرد. سیستان و بلوچستان را انگلیس نخواهد برد. فلان محل را روس نخواهد برد. عثمانی تعدی به ایران نمی‌تواند بکند...» (تاریخ بیداری ایرانیان - جلد دوم- ناظم الاسلام کرمانی)

دیگ‌های پلو در سفارت انگلیس

پس از حمله به تحصن علما در مسجد شاه که خواستار عدالت خانه بودند، آنها دست به مهاجرت کبرا به قم زدند که همین موضوع، شاه را وحشت زده کرد تا به آنها تلگرام بزند و علماء و روحانیون مهاجر نیز در پاسخ آن تلگراف برای نخستین بار تقاضای مجلس مشورتی حکومتی را بکنند. همزمان با مهاجرت علما به قم، عده‌ای از تجار به سرکردگی محمد تقی بنکدار نیز از ترس جانشان با هدایت برخی از کارکنان ایرانی سفارت انگلیس مانند حسینقلی خان نواب که از اعضای تشکیلات فراماسونری بود، به این سفارت پناهنده شدند و مدت زمانی به طول نینجامید که حیاط سفارت انگلیس مملو از این گونه افراد شد، چادرهای اصناف برپا گردید، دیگ‌های پلو بار گذارده شد و خروارها قند و چای توزیع گردید تا به قول یحیی دولت آبادی که گویا در خفا با سفارت در تماس بود، اجزای سفارت هر چه بیشتر بتوانند از واردین دلربایی کنند تا اینکه ناگهان در خواست مردم و سران تحصن از مجلس عدالت یا مشورت به مشروطه خواهی تبدیل شد.

در واقع، بنا بر روایات تاریخی و اسناد و شواهد موجود، اعضای انجمن مخفی وابسته به فراماسون‌ها و اعضای سفارت، آنقدر در میان متحصنین تبلیغات کردند که در مدت کوتاهی، درخواست عدالت خانه تبدیل به مشروطه شد.

از قول مرحوم ضیاءالدین دری درباره تاثیر سفارت انگلیس در تغییر خواست مردم در کتاب «مجموعه‌ای از مکتوبات و اعلامیه ها... و چند گزارش پیرامون نقش شیخ شهید فضل الله نوری در مشروطیت» آمده است:

«... تا این وقت (در تحصن) سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی‌دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القاء کردند...یک روز طرف عصر، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم. درشکه شارژ دافر سفارت از قلهک وارد شد. همین که درشکه به محاذات ما رسید، ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد، با نهایت خنده رویی و تغمز به نزد ما آمد، گفت: آقایان ! شما برای چه اینجا آمده اید؟ یک نفر...گفت: ما آمده ایم اینجا یک مجلس عدالت می‌خواهیم. گفت: نمی‌دانم مجلس عدالت چیست ! گفت: پس شما یقین مشروطه می‌خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از دهان خانم انگلیسی شنیدیم...بعد طولی نکشید که شنیدیم یکی فریاد می‌کرد: ما می‌خواهیم. یکی فریاد می‌کرد: ما شرطه می‌خواهیم. کسی فریاد مشربه می‌کرد: بگویید آنچه را خانم گفت ! ما مشروطه می‌خواهیم...»

درشکه شارژ دافر انگلیس در میان متحصنین

روایت مهدی ملک زاده از پدرش ملک المتکلمین این است که وی این لغت را در دهان متحصنین حضرت عبدالعظیم گذارده است. او در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» می‌نویسد:

«... در جلسه سران متحصنین در 9 ذیقعده وقتی از مجلس مبعوثان و مشروطیت سخن به میان آمد، گفتند: دیگر مشروطه چیست؟...ملک المتکلمین در اطراف کلمه مشروطیت و مجلس مبعوثان توضیحات داد ولی استماع این الفاظ برای گوش آن مردم ثقیل بود و اکثرا به مخالفت پرداختند...»

به این ترتیب بر اساس ادعای مهدی ملک زاده، اولین کسی که در تحصن، مشروطیت را مطرح کرد، ملک المتکلمین عضو لژ ماسونی بیداری بود؛ اما تردیدی نیست که با حمایت عوامل کانون‌های جهان وطن صهیونی در تشکیلات فراماسونری و انجمن مخفی وابسته به آن، همچنین سفارت انگلیس که نقش بسیار فعالی ایفا می‌نمود، مبارزات ضد استعماری مردم تبدیل به مشروطه خواهی شد و جریان سفارت، ماجرای مهاجرت را که می‌توانست نقشی تعیین کننده‌ای در پیشبرد نهضت مردمی داشته باشد، تحت الشعاع خود قرار داد و رهبری روحانیت در رتبه دوم قرار گرفت.

به این ترتیب، کانون‌های صهیونی در ادامه تهاجم خود به ایران و اسلام، پس از تلاش‌هایی که از اوایل عصر حاکمیت قاجار در تشکل فراماسون‌ها و نفوذ در ارگان فرهنگی و سیاسی کشور نمودند، اینک می‌رفتند تا با سوار شدن بر موج نهضت عدالت طلبی و اسلام خواهی مردم، به نام مشروطیت، نخستین تحرک را در ساختار بخشیدن ایدئولوژیک به حکومتی که قرار بود به زودی جانشین سلسله قجری گردد، انجام دهند.

در جریان انقلاب مشروطه، تلقی‎هایی که از واژه «مشروطه» می‌شد به‌کلی متفاوت بود و هر گروهی آرمان خود را در نظر داشت و تصور می‌کرد پیروزی مشروطه یعنی تحقق این آرمان. مثلاً، علمای شیراز در یکی از تلگراف‎های خود از مفهوم مشروطه «جمهوری اسلامی» را مدّ نظر داشته و عنوان کردند و نوشتند: «ایران جمهوری اسلامی است. چه، از عهد سلف تا حال خلف، علمای هر شهری به حکومت شورش کردند، دولت با مصلحت جمهور، حاکم را عزل فرمود.»

 تعریف واحد و دقیقی از مفهوم نظام مشروطه وجود نداشت. مردم خواستار تغییر و تحول بودند و این تغییر و تحول را با مفهوم «مشروطه» به آنها القا کرده بودند. آن چیزی که در مرحله اول مشروطیت مد نظر مردم و علما قرار داشت،عدالتخانه بود. عدالتخانه نهادی معرفی شد که مرجع تظلمات مردم بوده و منحصر به تهران هم نباشد. در دستخط دوّم مظفرالدین‌شاه این نهاد به «مجلس شورای اسلامی» تبدیل شد که هدف از آن اجرای «قوانین شرع مقدس» اعلام شده بود. اما بلافاصله از سوی عوامل ماسونی، تلاش برای تغییر این نام آغاز شد. نمایندگان متحصنین در سفارت انگلیس به‌ همراه یکی از اعضای بلندپایه این سفارت به‌نام گرانت‎داف به خانه مشیرالدوله صدراعظم رفتند و در آنجا قرار شد، دستخط جدیدی از شاه اخذ شود که در آن عبارت «مجلس شورای اسلامی» به «مجلس شورای ملّی» تغییر یابد. باید توجه داشت که هدایت متحصنین در سفارت انگلیس با دیوان‌سالاران غرب‎گرا و کمپرادورها بود و هدف تحرکات ایشان سلب اقتداری بود که علما در جریان تحصن حضرت عبدالعظیم کسب کرده بودند.

لژ ماسونی بیداری ایرانیان

عاملی که در بررسی انقلاب مشروطه بایستی همواره مدنظر باشد و به هیچ وجه نمی‌توان تأثیر مهم آن را نادیده گرفت، نقش کانون‌های دسیسه‌گر استعماری است. عناصری از این کانون‌ها در میان تمامی گروه های مشروطه خواه حضور داشتند که به وسیله انجمن های سری ماسونی هدایت می‌شدند و عملکرد آنها در جهت انتقال قدرت به دولتمردان غربگر و سرمایه داران وابسته بود. امروزه بر اساس اسناد تاریخی در مقایسه با تاریخنگاری گذشته، شناخت جامع‌تری می‌توان دربارۀ این انجمنهای سرّی داشت. مهم‌ترین این انجمنهای سرّی سازمان ماسونی لژ بیداری ایران بود. اعضای این شبکه‌های مخفی از طریق اقداماتی چون به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری، ترور سید عبدالله بهبهانی، اقدامات زننده و توهین آمیز علیه آخوند خراسانی، ترور و حذف رجال سیاسی غیر وابسته، تشکیل کمیته مجازات و اقدامات مشابه دیگر به تدریج راه را برای تحقق آرمانهای خود هموار کردند. این آرمانها در نهایت در دیکتاتوری رضا خان تجلی یافت. اندیشه دیکتاتوری منور، که بنیان نظری صعود سلطنت پهلوی را تشکیل می‌داد، نه تنها از بدو انقلاب مشروطه بلکه از آغاز تکوین طبقۀ جدیدی به نام دولتمردان غرب گرا در دورۀ ناصری وجود داشت. توجه کنیم که میرزا فتحعلی آخوندزاده، یکی از برجسته ترین نظریه پردازان اولیه این گروه، مروج تمرکز قدرت دولتی در ایران بود و کسب «استقلال باطنی و ظاهری سلطنت» و تبدیل آن به «تنها مرجع ملت» را گام نخست برای به اصطلاح «سیویلیزه کردن ایران» یا همان متمدن نمودن آن می‌دانست.

از دیگر سازمان‌های صهیونی فعال در جریان تبدیل نهضت عدالت طلبانه مردم  به مشروطه، انجمن مخفی بود که اسماعیل رایین در کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» درباره‌اش می‌نویسد:

«... دومین انجمن مهمی که با کمک پنهانی لژفراماسونری و مشروطه خواهان تشکیل شد،«انجمن مخفی» در تهران بود. این انجمن که نامی نداشت توسط ملک المتکلمین و سیدجمال الدین واعظ که هر دو از اعضای برجسته لژ فراماسونری ایران بودند، رهبری و اداره می‌شد...»

جلسه اول این انجمن در باغ میرزا سلیمان خان میکده (پدر خانم دکتر ملک زاده فرزند ملک المتکلمین) برگزار شد و افراد معلوم الحالی نظیر یحیی و مهدی دولت آبادی بهایی و فراماسونرهایی مثل حاج سیاح محلاتی و اردشیر جی ریپورتر، جاسوس رسمی انگلیس، در آن حضور داشتند. وظیفه اصلی آنها به انحراف کشاندن نهضت عدالت طلبی- که توسط مردم شروع و به رهبری علما می‌رفت بساط ظلم و استبداد را از ایران برچیند و عدالت را حاکم گرداند- به سوی مشروطه غربی از نوع سکولاری بود که الحق باید گفت در این قضیه موفق شدند تا جایی که دستخط مظفرالدین شاه مبنی بر تشکیل مجلس شورای اسلامی و مجدداً دستخط دیگری مبنی بر تشکیل مجلس شورای ملی صادر شد اما در تاریخ نگاری ماسونی، نشانی از دستخط اول به چشم نمی‌خورد. لازم است بگوییم که اعضای این انجمن همگی از همپالکی‌های اردشیر جی بودند، همان جاسوس رسمی انگلیسی که در کشف رضاخان و نصب او به سلطنت در ایران نقش مهمی را ایفا کرد.

متاسفانه غفلت ناشی از ضعف تاریخنگاری درباره مشروطه و وارونه جلوه دادن وقایع آن توسط فراماسون‌ها و مورخین وابسته، باعث گردیده که بسیاری از واقعیات دوران مشروطیت پنهان مانده و تحریفات سنگینی برآن وارد شود. یعنی ضعف و تحریف سایر عرصه‎های تاریخنگاری معاصر، به این حوزه مهم تاریخی نیز راه یافته و همین دیگرگونه نمایاندن حوادث مشروطه حتی نحله‌های فکری و اتفاقات سیاسی فرهنگی امروز جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده است. مثلاً، تاریخ کسروی به عنوان معروف‌ترین تاریخ مشروطه همچنان که درباره قراردادهای ننگینی مثل رویتر و رژی سکوت کرده، درمورد برخی مقاطع مهم انقلاب مشروطه نیز به‌کلی خاموش مانده یا در «تاریخ بیداری ایرانیان» ناظم‌الاسلام کرمانی بخش مهمی از حوادث مشروطه اصلا بیان نشده است.

در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» فی المثل درباره ماجرای اتابک، که از گره گاه ‎های تاریخ مشروطه است،‌ مطلب قابل اعتنایی درج نشده است. همچنین موارد متعددی را می‌توان ذکر کرد که بخش‎‌هایی از یادداشت‌های ناظم‌الاسلام، در همان چاپ اوّل آن،‌ سانسور شده و دلایلی وجود دارد که این اقدام را تعمدی نشان می‌دهد نه تصادفی. انبوه اسناد، خاطرات و منابع داخلی و خارجی که در طول سال‌های اخیر منتشر شده، انجام پژوهش‌های جدی و عمیق را در زمینه انقلاب مشروطه، کاملاً ضروری ساخته است.

این فقر تاریخنگاری در زمینه نقش مراجع ثلاث در نهضت مشروطیت بیشتر مشاهده می‌شود. فی المثل هیچگونه بیوگرافی مستند علمی از زندگی آخوند خراسانی یا شیخ عبدالله مازندرانی ویا میرزا حسین خلیلی تهرانی و سید کاظم یزدی در دست نیست، همانگونه که تک ‎نگاری درباره سایر رجال و حوادث مشروطه نیز بسیار نادر است. حتی اسناد مهم آرشیوهای موجود در انگلیس یا روسیه درباره حوادث مشروطیت در تاریخنگاری معاصر ایران بازتاب بسیار اندک داشته‌اند.

دو مجموعه که به‌نامهای «کتاب آبی» و «کتاب نارنجی» به فارسی ترجمه و منتشر شده، تنها گزیده ‎ای است از انبوه اسناد خارجی در زمینه حوادث مشروطه ایران که در داخل کشور منعکس گردیده است. البته در برخی از کتاب‌های منتشر شده، مورخین ماسونی تعمدا جایگاه مراجع ثلاث در حوادث منجر به ماجرای مشروطه کمتر از واقع نشان داده و نقش گروه‌هایی که در واقع، تأثیر اندک یا محدودی داشتند برجسته ‎تر از واقعیت نمایانده شده است.

دکتر مهدی ملک‌زاده در کتاب «تاریخ مشروطه» خود به‌سود پدرش، ملک‌المتکلمین، اغراق و جعل فراوانی انجام داده است که یک نمونه آن،‌ درباره مراسم افتتاح اولین جلسه مجلس مشروطه است. این جلسه با سخنرانی میرزا نصرالله خان مشیرالدوله (صدراعظم) از طرف دولت و شیخ مهدی سلطان‎المتکلمین از طرف ملت افتتاح شد. در آن زمان سلطان‎المتکلمین به «خطیب ملت» شهرت داشت و مورد وثوق کامل مراجع ثلاث نیز بود. ملک‌زاده این نطق مهم سلطان‎المتکلمین را در کتاب خود به‌نام پدرش، میرزا نصرالله خان بهشتی (ملک‌المتکلمین)، چاپ کرده است. یعنی در افتتاح مجلس گویا ملک‌المتکلمین چنان مقامی داشته که به‌عنوان سخنگو و زبان ملت سخنرانی افتتاحیه ایراد نماید. این روایت از تاریخ یک جعل آشکار است.

از راست: اردشیر جی ریپورتر(سرجاسوس سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و از بنیانگذاران لژهای فراماسونری در ایران)، مهدی ملک زاده و ملک المتکلمین

ملک‌المتکلمین در آن زمان مطرود و بدنام بود و در میان مردم محبوبیت نداشت. به نام بابی شهرت فراوان پیدا کرده بود و خانم منگل بیات نیز در کتابش رسماً او را به‌عنوان بابی معرفی کرده است. آقا نجفی اصفهانی بارها ملک المتکلمین را طرد کرده بود و در دوران حوادث مشروطه اوّل او حتی یک بار هم در صحن حرم قم سخنرانی نکرد. چگونه چنین آدمی می‌توانست به ‌عنوان خطیب و سخنگوی ملت در افتتاح مجلس لایحه بخواند؟ واقعاً چرا دو واعظ بزرگ و مؤثر انقلاب مشروطه،‌ یعنی سلطان‎المتکلمین و سلطان‎المحققین، در تاریخنگاری مشروطه گمنام مانده‌اند؟ امروزه چند نفر از کتابخوانان ما سلطان‎المتکلمین را می‌شناسند، در حالی‌که ملک‌المتکلمین شهرت فراوان دارد.

در واقع تاریخ پردازی ماسونی بخش مهمی از کارنامه سلطان‎المتکلمین خوشنام را به‌سود ملک‌المتکلمین بدنام مصادره کرده است. این گونه موارد تحریفی در تاریخ معاصر ایران، فراوان است که دریافت واقعیات آنها، به یک تلاش تخصصی سنگین و متکی بر اسناد نیاز دارد. تلاشی که بتواند به دور از دروغ پردازی‌های فراماسون‌ها، یک دوره تاریخ جامع و مستند و علمی از حوادث مشروطه در اختیار پژوهشگران و محققین قرار دهد.

گروه تاریخ رجا نیوز

مدیریت مقاومت مردمی در اینترنت (2)

:: مدیریت مقاومت مردمی در اینترنت بخش دوم ::

انقلاب فناوری و اطلاعات، عملیات‌های نظامی و روانی را دچار تحولات عظیمی کرده است. عملیات‌های روانی به تنهایی و یا در همراهی تنگاتنگ با تهاجمات نظامی به ویژه در فضای مجازی و سایبر به ابزار قدرتمندی در جهت تضعیف و حتی نابودی حکومت‌ها، دولت‌ها و فرهنگ‌ها بدل شده است.

تبار شناسی فضای مجازی و کارکردهای آن ثابت می‌کند که فضای دمکراتیک مجازی یکسان برای همه، شعار غیر واقعی بیش نیست. اکنون سخن از استعمار و امپریالیسم مجازی به میان می‌آید و باید مقاومت مردمی را که در گستره جهاد مجازی قابل بررسی است با رویکرد نبرد نامتقارن مدیریت کرد.

هدف این مقاله بررسی عوامل مدیریت مقاومت مردمی در حوزه سایبر است که در این راستا تجربیات مقاومت‌های مردمی در لبنان، فلسطین و… مورد بررسی قرار می‌گیرد. در ادامه قسمت دوم این مقاله می‌آید.

تصویر
انتشار تصاویر در قالب عکس‌های خبری، کاریکاتور و … از ابزار با سابقه در راستای عملیات روانی است، اما با توسعه فضای مجازی و آسان بودن و سرعت در فرستادن به صورت جدی‌تر مورد توجه قرار گرفته است.

از یک سو، برخی سرویس‌های اشتراک تصاویر حتی به صورت رایگان راه‌اندازی شده‌اند. از سوی دیگر یکی از سرویس‌های موتورهای جستجوگر‌ که غالباً از سوی کاربران برای دریافت اطلاعات در یک زمینه مورد استفاده قرار می‌گیرد، سرویس جستجوی تصاویر است. اگر در زمینه انتقال مفاهیم نوشتاری محدودیت زبان وجود دارد، این محدودیت تقریبا در بحث تصویر وجود ندارد و تصویر به نوعی، زبان بین المللی است.

برای اینکه اقدامات انجام شده در این زمینه را به صورت عینی ملاحظه کنید، کافی است در بخش جستجوی تصاویر موتور جستجوگر گوگل، کلید واژه‌هایی را که برای ما مسلمانان و شیعیان و ایرانیان مفهوم ارزشی دارند، جستجو کنید؛ کلیدواژه‌هایی چون اسلام، شیعه و حتی نام بزرگان و علما، چه به زبان فارسی و چه به زبان انگلیسی یا زبانهای دیگر؛ به عنوان مثال با وجود این همه تصاویر در زمینه عاشورا، کربلا، محرم و… در صفحه اول و دوم بخش تصاویر موتور جستجوگر گوگل، تصاویر رقت بار، وحشتناک و منزجر کننده‌ای از قمه زنی دیده می‌شود. حال تصور کنید که فرد در یک کشور ثالثی که از اسلام و شیعه اطلاعی ندارد برای کسب اطلاعات به جستجو گر مراجعه می‌کند و با این تصاویر رو به رو می‌شود، چه ذهنیتی از شیعیان در ذهنش نقش می‌بندد؟

هر چند بخشی از این اتفاق به علت حجم زیاد اطلاعات منفی در مقابل اطلاعات واقعی در اینترنت است، بخشی از آن‌ها نیز به علت عدم حضور در این فضا و یا عدم رعایت قوانین موجود در این فضا است؛ چرا که در باره برخی از کلید واژه‌ها به اندازه کافی تصویر تولید و فرستاده شده است؛ ولی در صفحاتی غیر از صفحات اول حضور دارد که عمدتا از سوی کاربران دیده نمی‌شود و در واقع، بود و نبود آن یکی است.

می‌توان با رعایت چند روش فنی مانند رعایت قواعد موسوم به پیج رنک و یا اقدامات فنی دیگر بر برد تأثیرات روانی اقدامات فعلی افزود.

در جنگ غزه گروه‌های مقاومت مردمی سعی کردند از این ظرفیت در راستای بیان جنایت‌های اسرائیل استفاده کنند. بسیاری از وبلاگ‌ها به انعکاس تصاویر جنگ غزه اقدام کردند؛ حتی به راه‌اندازی موزه مجازی اقدام نمودند. رئیس اتحادیه روزنامه‌نگاران مصر در این باره گفت: «در این موزه الکترونیکی، تصاویری از جنایات اخیر رژیم صهیونیستی در حمله به نوار غزه و اقدامات وحشیانه و غیرانسانی نیروهای این رژیم در کشتار ساکنان بی گناه غزه به نمایش گذاشته شده‌ است» …

"عبیر سعدی" تصریح کرد: «در موزه الکترونیک "هولوکاست غزه"، مطالب و اطلاعاتی در زمینه جنایات رژیم صهیونیستی در غزه به زبان‌های مختلف ارائه شده است. این موزه هم چنین دربردارنده تصاویری از سلاحهای استفاده شده ضد شهروندان غزه است. برجسته‌ترین بخش این موزه، ارائه تصاویری از جنایت وحشیانه ۱۷ دیماه نیروهای اشغالگران قدس در حمله به مدرسه "الفاخورة" وابسته به آژانس بین‌المللی حمایت از پناهندگان فلسطینی، "آنرو" در شمال غزه است که طی این جنایات غیرانسانی صهیونیست‌ها، ۴۳ نفر شهید و ده‌ها نفر زخمی شدند. (سایت خبرگزاری فارس، ۲۷/۱۰/۸۷، ۱۳: ۰۰)

فیلم و کلیپ
یکی از موارد دیگری که با توجه به افزایش سرعت اینترنت مورد توجه کاربران قرار گرفته، دریافت و تماشای کلیپ از روی اینترنت است. کلیپ‌هایی که از سوی افراد مختلف روی سایت‌ها به اشتراک گذاشته می‌شود که البته برخی از این کلیپ‌ها با اهداف عملیات روانی دشمن تهیه و منتشر می‌شود. یکی از مهم‌ترین این سایت‌ها، سایت یوتیوب است.

یوتیوب مشهور‌ترین سرویس ویدئویی جهان است. گوگل این سرویس را یک هزار و ششصد و پنجاه میلیارد تومان در سال ۲۰۰۶ خرید. در ماه مارس ۲۰۰۸ اعلام شد که در یوتیوب ۷۰ میلیون ویدئو وجود دارد.! این ویدئو‌ها از سوی ۲۰۰ هزار نفر از کاربران این سایت روی این سرور آپلود شده است. آمار سال ۲۰۰۶ بیانگر این است که روزانه صد میلیون بار ویدئوهای این سایت دیده می‌شود! شاید جالب باشد بدانید روزی یک میلیارد تومان خرج پهنای باند این سرویس می‌شود!

اگر بخواهیم مثالی مملوس درباره این سایت بزنیم در هر دقیقه، ۱۳ ساعت ویدئو به این سرویس اضافه می‌شود. فرض می‌کنیم هیچ چیزی اضافه نشود. شما هم بدون معطلی به دلیل سرعت کم بتوانید ویدئو‌ها را ببینید. باز هم بیشتراز ۴۱۲ سال وقت نیاز دارید که کل ویدئوهای این سرویس را ببینید… بیشترین ویدئویی که در این سرویس دیده شده است، ویدئویی است که ۱۱۲ میلیون و ۵۵۸ هزار و ۸۴۰ بار دیده شده و ۳۵۱۶۷۶ کامنت گرفته است و ۲۹۷۲۲۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند. (وبلاگ یک فتحی، ۲۴/۱۰/۱۳۸۷)

استفاده از این امکان سایت یوتیوب و یا سایت‌های مشابه به منظور بیان دیدگاه‌ها و واقعیت‌هایی است که در بسیاری از رسانه‌های رسمی سانسور می‌شود. گروه‌های مقاومت مردمی اقدامات زیادی در این زمینه انجام داده‌اند. در طی جنگ ۳۳ روزه لبنان بسیاری از فیلم‌های حاوی جنایت‌های رژیم اسرائیل، از سوی نیروهای مقاومت اسلامی روی این سایت قرار می‌گرفت؛ فیلم‌هایی که رژیم صهیونیستی بار‌ها آن را تکذیب کرد، ولی کلیپ‌ها به اندازه کافی برای افکار عمومی گویا بود.

از سوی دیگر کلیپ‌هایی که در حمایت از حزب الله لبنان در این سایت قرار داشت نیز مخاطبان بسیاری داشت، کلیپ‌هایی از سرودهای حماسی و انقلابی حزب الله، سخنرانی‌های سید حسن نصرالله، کلیپ‌هایی از خوانندگان که در حمایت از مقاومت خوانده بودند. حتی کلیپ‌هایی از انهدام تانک مرکاوا که در کنار کلیپ‌های تبلیغاتی از این تانک قرار گرفته بود بار‌ها به صورت آنلاین تماشا و یا دانلود شد. این کلیپ‌ها نه تنها تاکتیک تبلیغات جنگی رژیم صهیونیستی را خنثی کرد، بلکه همدردی و حمایت‌های گسترده داخلی، عربی، اسلامی و حتی بین‌ا‌‌‌‌‌لمللی را برای حزب الله لبنان جلب کرد.

طی جنگ غزه نیز کلیپ‌های زیادی منتشر شد که گاه حتی به وسیله موبایل فلسطینیان گرفته شده بود؛ کلیپ‌هایی که کشتار غیر نظامیان و کودکان و زنان را نمایش می‌داد.

بسیاری از افراد مانند پاپ یا حتی شبکه‌هایی مانند بی‌بی‌سی در این سایت کانال اختصاصی راه اندازی کرده‌اند. اما برای اولین بار، یک نیروی نظامی ملی کانال خصوصی خود را در یوتیوب راه‌اندازی کرد.

نیروی دفاعی رژیم صهیونیستی در ۲۹ دسامبر ۲۰۰۸ این کانال را راه اندازی کرد که در آن صحنه‌هایی از راکت‌پرانی‌های حماس به شهرکهای رژیم صهیونیستی، انبارهای مکشوفه مهمات و هم چنین ورود کاروان‌های کمکرسانی به غزه را به نمایش گذاشته است. (سایت ایتنا، ۱۴/۱۰/۱۳۸۷)

 کلیپ‌ها و برنامه تبلیغاتی رژیم صهیونیستی دو هدف اصلی را دنبال می‌کند: اول توجیه حملات هوایی و دوم اینکه فاجعه انسانی در نوار غزه وجود ندارد. هر چند استفاده از این سرویس‌ها از سوی گروه‌های مردمی می‌تواند تأثیر بسیار زیادی داشته باشد، نقاط ضعفی نیز دارد. مدیریت این سرویس‌ها چون در دست کشورهای غربی است و آنان در عین دادن شعار دمکراسی در زمانی که این کلیپ‌ها با اهداف آن‌ها سازگاری نداشته باشد به صورت حذفی با آن‌ها برخورد می‌کنند.

 "حیثم صباح" روزنامه نگار و وبلاگ نویسی فلسطینی در مطلبی از کاربران فضای مجازی، که طرفدار فلسطین و دشمن رژیم صهیونیستی هستند، می‌خواهد که سایت یوتیوپ را تحریم کنند. وی در سایت شخصی خود با اعلام پیوستن سایت یوتیوپ و موتور جستجوی گوگل به (اتحادیه ضد تهمت و همکاری رسمی مقامات این سایت با سردمداران این اتحادیه می‌نویسد: آن‌ها همه برای موساد کار می‌کنند و شک نکنید که دشمن همه مسلمانان هستند.

"اتحادیه ضد تهمت" مؤسسه‌ای صهیونیستی است که تمام سایتهای ضد اسرائیلی و حتی ضد امریکایی را شناسایی، و به نابود کردن آن‌ها اقدام می‌کند. در این راستا یوتیوپ نیز امکانی فراهم کرده است تا کاربرانش هر ویدئوی ضد صهیونیستی را گزارش کنند. (وبلاگ جهاد مجازی، ۲۴/۹/۱۳۸۷، ۱۳: ۵۶) هم چنین از جدید‌ترین اقدامات سایت یوتیوب، حذف برخی از کلیپ‌ها و در ‌نهایت غیر فعال کردن یوزر و اکانت وبلاگ هدف، بدون اطلاع قبلی است.

وبلاگ ایرانی هدف، حدود یک سال بود که فعالیت خود را در جهت انتشار کلیپ‌هایی با حجم کم در مورد موضوعاتی مانند نشان دادن چهره واقعی استعمار، نشان دادن جنایات صهیونیست‌ها، معرفی چهره واقعی کشور‌ها و شخصیت‌های سیاسی استعمارگر، حزب الله، فلسطین، از سوی یوتیوب به بهانه ترویج خشونت حذف شد که به عنوان نمونه می‌توان از کلیپی که مربوط بود به تصاویر کودکان لبنانی کشته شده در جنگ با رژیم صهیونیستی نام برد. این در حالی است که هزاران کلیپ در نشان دادن مظلومیت دروغین صهیونیست‌ها در این سایت وجود دارد.

سایت یوتیوب در جهت نقض آزادی بیان حدود ۴۰۰ کلیپ وبلاگ هدف را به دلیل انتشار مطالب کذب، ترویج خشونت، طرفداری از تروریسم و … حذف و یوزر و اکانت وبلاگ هدف را بدون اطلاع قبلی غیر فعال کرد. این اقدام سایت یوتیوب درست در زمانی انجام شد که آخرین قسمت‌های مجموعه مستند سیره عملی حضرت روح الله که مربوط به اسناد تاریخ انقلاب بود در این سایت در حال آپلود بود و اپوزوسیون خارج از کشور هم مدتی پیش اعتراض خود را به دلیل انتشار طنز اپوزوسیون احمق در این سایت به گوش مسئولان یوتیوب رسانده بودند. (وبلاگ جهاد مجازی، ۱۵/۷/۸۷، ۱۵: ۵۰) این اقدام سایت یوتیوب مانع ادامه فعالیت این مجاهدان مجازی نشد و این گروه به راه اندازی سایت "فور ویزیت" اقدام کرد.

 این گروه در این زمینه اعلام کرد: در پی سانسور شدید کلیپهای مسلمانان و ایرانیان و آزادیخواهان جهان در سایت صهیونیستی یوتیوب جوانان آزادیخواه ایرانی به راه اندازی سایتی با نام فور ویزیت (4VISIT) اقدام کردند تا جلوی سانسور شدیدی را که سایتهای صهیونیستی امریکایی بر مردم جهان تحمیل کردند بگیرد و با فیلم‌ها و کلیپهای عموم مردم جهان و به ویژه ایران بتوانند چهره واقعی اسلام و ایرانی اسلامی و دشمنان را نشان دهند و محیطی آزاد را برای بیان عقاید تمام گروه‌ها و دسته‌ها فراهم نمایند. (وبلاگ جهاد مجازی، ۱۱/۸/۱۳۸۷، ۱۳: ۰۳)

هم چنین مسلمانان ایالت کالیفرنیای امریکا یک پایگاه اینترنتی ویژه مسلمانان را در برابر سایت ویدئویی "یو تیو" راه‌ا‌‌ندازی کردند. "تارک ایوب"، یکی از مسئولان سازمان اسلامی "اسلام پاسخ می‌دهد" گفت: «هدف از راه اندازی پایگاه اینترنتی "مسلم کانال تی.‌وی"، آموزش اسلام به غیر مسلمانان و ارائه سایتی است که مسلمانان بتوانند بدون نگرانی فیلم‌های دلخواه خود را بدون صحنه‌های ضد اسلامی و مستهجن، ببیند.

وی تصریح کرد: «مسلمانان با ورود در این سایت احساس امنیت می‌کنند و مطمئن هستند با فیلم‌ها و مطالب ضد اسلامی روبه رو نمی‌شوند.»

ایوب افزود: «مسلم کانال تی.‌وی با همکاری افتخاری مسلمانان فعالیت خود را آغاز کرده است که تبلیغات و هیچ گونه کمکی برای اعمال نفوذ بر پخش برنامه‌های سایت قبول نمی‌کند.» تارک ایوب در خصوص دلایل ساخت این سایت گفت: «کاربران اینترنت مسلمانان از دیدن مطالب ضد اسلامی در سایتهایی نظیر یو تیوب خسته شده‌اند. بنابراین تصمیم گرفتیم سایتی برای مقابله با تبلیغات آن‌ها راه اندازی کنیم. از سوی دیگر یو تیوب به تماس‌ها و نامه‌های مکرر ما در مورد حذف مطالب ضد اسلامی پاسخی نداده است.»

همچنین "کیت رامشو" یکی از مسلمانانی که در این سایت فعالیت می‌کند، اظهار کرد: «سازمان "اسلام پاسخ می‌دهد" سایت مسلم کانال تی.‌وی را به عنوان پاسخی به سایتهای نظیر یو‌تیوب راه اندازی کرد و در آن، گروهی ویژه به مطالب ضد اسلامی در یوتیوب و دیگر سایت‌ها پاسخ می‌دهند.« وی افزود: «مسلمانان باید بدانند که توهین‌هایی که به اسلام و مسلمانان می‌شود بی‌پاسخ نمی‌ماند و جوابی که داده می‌شود بر اساس دلیل و منطق است. (سایت شبستان، ۱۳۸۷)

هم چنین در طول جنگ غزه در پی سانسور شدید خبری مقاومت مردم فلسطین در مقابل تهاجم رژیم صهیونیستی گروهی از جهادگران مجازی حامی فلسطین به طراحی پایگاه اینترنتی "فلسطینتیوب" (www.‌palutube.‌com) اقدام کردند که در فضای مجازی از آن به عنوان یوتیوب مقاومت یاد می‌شود. (سایت خبرگزاری فارس، ۲۳/۱۰/۸۷، ۱۰: ۴۴)

با توجه به اینکه این زمینه می‌تواند به عنوان یکی از ابزار کارآمد از سوی گروه‌های مقاومت مردمی در حوزه سایبر در راستای رویارویی با عملیات روانی دشمن مورد استفاده قرار گیرد، مطمئنا این حضور مستلزم مدیریت و زمینه سازی مقدمات آن است. راه اندازی سایتهای متعدد سرویس‌دهی در این زمینه مبتنی در سرورهای داخلی با امنیت زیاد و آموزش و حمایت از راه‌اندازی هسته‌های مقاومت مردمی در این راستا و… از مواردی است که باید در راستای حمایت و تقویت گروه‌های مردمی در حوزه سایبر قرار گیرد.

اتاق‌های گفتگو
چت (chat) یا‌ همان گپ زدن یکی از کارکردهای ارتباطی فضای سایبر است که یکی از اساس‌ترین نیازهای بشر یعنی برقراری ارتباط را در خود تجلی می‌دهد. چت به معنی گپ خودمانی است نه گفتوگوی رسمی! پس از نام چت، کارکرد آن به خوبی یافت می‌شود؛ در ‌نهایت صمیمی شدن و راحت بودن. چت کردن برای خود قواعد نانوشته‌ای دارد که کاربران با آن‌ها آشنا می‌شوند و به آن‌ها عمل می‌کنند؛ حتی مختصرسازی کلمات نوعی از فرهنگ چت است. هر چند پرداختن به امور عادی و روزمره در بسیاری از اتاق‌های چت مشاهده می‌شود در عین حال به علت ویژگی چت یعنی برقراری بی‌واسطه بین افراد و فضای ایجاد شده توانسته است به عنوان ابزاری برای ارتباط و انتقال مفاهیم تبدیل شود. (سایت تبیان، ۱۳۸۷)

گروه‌های مختلف اسلامی سعی کردند در جنگ ۳۳ روزه حمله رژیم اسرائیل به لبنان و به ویژه در حمله رژیم صهیونیستی به غزه از این وسیله برای انتشار عقاید و بیان جنایتهای رژیم صهیونیستی استفاده کنند. گزارش اخیر شورای علوم دفاعی درباره عملیات روانی نیز استفاده از فناوریهای رسانه‌ای نوظهور مانند اتاق چت و سرویس‌های پیغام‌رسانی فوری را توصیه می‌کند تا با استفاده از آن‌ها بتوان بر طرز تفکر مردم درباره موضوعات خاص تأثیر گذاشت. این گزارش یادآور می‌شد که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا و دولت چین از فناوریهای اینترنتی مشابهی برای انتشار اطلاعات استفاده کرده‌اند. (لانکو، ۱۳۸۶)

بنا به گزارش تایمز لندن در ۲۸ ژوئیه ۲۰۰۶ رژیم صهیونیستی دانش‌آموزان را ترغیب به استفاده از سایت‌های اینترنتی و اتاقهای چت برای فرستادن پیامهای حمایت فعالان یهودی مستقر در اروپا و امریکا کرده است. در این زمینه پنج هزار نفر از اعضای اتحادیه جهانی دانش آموزان یهودی، نرم افزار ویژه‌ای را در اینترنت ذخیره کردند که افراد را از وارد شدن در سایت‌ها و اتاقهای چت نظرسنجی ضد صهیونیستی بازمی‌د‌اشت. (حاذق نیکرو، ۱۳۸۶)

شرکت تایم وارنر (Time Warner) از به هم پیوستن چند شرکت رسانه‌ای امریکایی به وجود  آمده است. شرکتهایی همچون برادران وارنر، تایم و AOL که هر کدام در رشته خود یکی از بزرگترین‌ها بوده‌اند. این شرکت جایزه جوبیلی را به دلیل پشتیبانی طولانی و همه جانبه از اسرائیل، از بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر پیشین این رژیم) دریافت کرده است؛ از جمله سایتهایی که این شرکت خریده سایت ICQ است. این شرکت ناشر و سازنده نرم‌افزاری برای گفتگوی اینترنتی (چت) است که به دست چهار جوان رژیم صهیونیستی، با هدف عرضه شیوه جدید ارتباط از راه دور بنیان نهاده شده است و هم‌اکنون طرفداران زیادی دارد. (سایت امت اسلامی، ۳/۲/۱۳۸۶)

بسیاری از سایتهای دیگر حامی رژیم صهیونیستی دارای اتاق گفتگو هستند؛ از جمله سایت "رژیم صهیونیستی، محبوب من" که سایت مرکز بین‌المللی مسیحیت صهیونیستی است. علاوه بر داشتن بخش‌های اخبار، لینک‌ها، محصولات رژیم صهیونیستی برای فروش، مجله، عکس، دارای محلهای بحث و گفتگو است. (سایت رصد، بی‌تا)

جاسوسان رژیم صهیونیستی با رخنه به چت روم‌ها و سایتهای اینترنتی، اطلاعات مورد نیاز را در مورد حملات اسلامگرایان کسب می‌کنند. به نقل از پایگاه اینترنتی "جاونو" وابسته به دولت کرواسی، جاسوسان رژیم صهیونیستی که تسلط کامل به زبان عربی دارند و از هویت‌های جعلی استفاده می‌کنند در سایتهای اینترنتی به دنبال نشانه‌هایی از حملات آینده اسلامیون می‌گردند.

این افراد، همگی تحلیلگران اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی هستند که از مهارت‌های نظامی خود در این زمینه بهره می‌برند. شرکت "تروگنس" که در مرکز رژیم صهیونیستی فعال است در حالی که بر آموزش منابع اطلاعاتی کلاسیک به منظور محدود کردن تهدیدات امنیتی تمرکز دارد، این جستجوهای آنلاین را مدیریت می‌کند. (سایت عصر ایران، ۹/۲/۱۳۸۷، ۱۷: ۱۵)

نظرسنجی و تومار اینترنتی
یکی دیگر از سرویس‌های اینترنتی، نظر سنجی است. نظر سنجی یکی از ابزارهای جمع‌آوری اطلاعات به شمار می‌رود که با گسترش اینترنت، نظر سنجی اینترنتی نیز رایج شده است. نظر سنجی‌های اینترنتی از یک سو باعث افزایش سرعت و دقت زیاد در شمارش آرا و کاهش خطاهای آماری می‌شود، اما به دلایلی چون طیف مخاطبان سایت‌ها، روش جلوگیری از بیش از یک بار رأی دادن و نیز احتمال دستکاری نتایج از سوی مسئولان سایت، برخی این گونه نظر سنجی را معتبر نمی‌دانند.

تومارهای اینترنتی نیز یکی از روشهای جلب توجه افکار عمومی به یک موضوع خاص است. امضای چند صد هزار نفری یا میلیونی یک تومار، بیانگر اشتراک نظر در یک زمینه است و باعث ایجاد حساسیت به یک موضوع و جلب توجه رسانه‌ها و افکار عمومی به یک موضوع می‌شود.

در ماجرای انتخاب وزنه‌بردار قرن از سوی فدراسیون وزنه‌برداری جهان، بلاگرهای ایرانی با انعکاس آینه‌ای صفحه نظرسنجی مذکور و رأی‌های انبوه به حسین رضازاده وزنه‌بردار اسطورهای ایران زمین، نشان دادند که قدرت بمباران آن‌ها در فضای اینترنت غیرقابل انکار است. یک رخداد دیگر مربوط به بمباران اینترنتی، مربوط به نظرسنجی سایت سیانان در مورد حذف ایران از جام جهانی فوتبال به دلیل برنامه‌های هسته‌ای بود که بلاگر‌ها نقش اساسی در خنثی‌ سازی حرکت تبلیغاتی سیانان داشتند. پرشین بلاگ به عنوان بزرگ‌ترین سرویس‌دهنده خدمات وبلاگ فارسی در ایران، اطلاعیه و لینکهای مربوط به این نظرسنجی را در صفحه اول خود قرار داد و بسیاری از سایت‌ها، وبلاگ‌ها و لینکدونی‌ها با پیوند دادن به سایت نظرسنجی سیانان، ایرانی‌ها را به سمت رأی دادن منفی به سؤال سیانان راهنمایی کردند. بدین ترتیب با روش بمباران اینترنتی ایرانیان آمارهای نظرسنجی سیانان به یکباره به نفع ایران تغییر کرد. (ضیایی پرور، ۱۳۸۷ ب)

طی جنگ غزه اعلام شد که سایت سی‌ان‌ان به نظر سنجی در این باره اقدام نموده است و از کاربران خواسته که با مراجعه به سایت اینترنتی www.‌israel-vs-palestine.‌com به یکی از دو گزینه "حمایت از فلسطین" یا "حمایت از رژیم صهیونیستی" رأی دهند. وبلاگ نویسان و حامیان فلسطین در فضای مجازی از طریق اطلاع رسانی در این باره از طریق فرستادن یادداشت در وبلاگ، فرستادن ایمیل و حتی پیام کوتاه از طریق تلفن همراه سعی کردند در حمایت از غزه، جنبشی به راه بیاندازند. نگارنده ایمیل‌ها، پیامهای کوتاه و کامنتهایی در این زمینه دریافت کرد، اما در مراجعه به سایت با پیغام خطا روبه رو شدم؛‌ همان طور که بسیاری از کاربران ایرانی نیز با این خطا روبه رو شدند. اما ماجرا از چه قرار بود!

سایت یاد شده، نظر به حمایت همه جانبه ایرانیان از فلسطین و نیز سابقه درخشان حضور ایرانیان در این زمینه به اقدامی غیر دمکراتیک و جانبدارانه از رژیم اشغالگر دست زد.

جنگ سایبرنتیک
در رویارویی با جنگ سایبرنتیک و در راستای جهاد تدافعی باید زیر ساخت‌ها و توانایی‌های فنی افزایش یابد، اما در حالت جهاد سایبرنتیک تهاجمی باید برای مقابله به مثل آمادگی پیدا کرد. همانطور که در بحث جنگ نامتقارن نیز بیان می‌شود، جنگ نامتقارن رویکردی است که در آن بازیگر نامتقارن با هدف تضعیف عزم و اراده رقیب قدرتمند خود و به منظور دستیابی به اهداف استراتژیک، نقاط ضعف و آسیب‌پذیر طرف مقابل را مورد هدف قرار می‌دهد. (نظری، ۱۳۸۷) در واقع، شیوه‌های نامتقارن، مستلزم ارزیابی و شناخت نقاط آسیب‌پذیر دشمن است.

ناتیس در این زمینه می‌گوید: «نقطه تناقض آمیز این است که امریکایی‌ها از لحاظ به راه انداختن نبرد اطلاعاتی در جهان نظیری ندارند؛ هم چنین امریکا بیش از سایر کشور‌ها در مقابل حملات اینترنتی آسیب پذیر است.» (ضیایی پرور، ۱۳۸۶ الف، ص ۱۱۴)

‌ همان گونه که در جنگ نامتقارن وقتی تعداد افراد و اندازه واحدهای مردمی از ارتش منظم مهاجم بسیار کمترین است، با استفاده از حملات مخفیانه و پراکنده ولی جهتدار به قلب ارتش خصم، فراوانی نیروی دشمن به نقطه ضعف تبدیل می‌شود و از آن طریق، میزان آسیب پذیری آن‌ها افزایش می‌یابد در حالی که کمی نیروی دفاع و مقاومت مسلّحانه مردمی به منزله نقطه قوّتی برای ضربه زدن به دشمن، مورد استفاده قرار می‌گیرد. (گیب، ۱۳۸۶)

کمیت سایت‌ها و شبکه‌های اطلاعاتی و نیز وابستگی مدیریت کشور به این ساختار‌ها به نقطه ضعف در فضای سایبر بدل می‌شود. گزارش اخیر دولت امریکا نشان می‌دهد سازمانهای دفاعی این کشور، بانک‌ها و برخی دیگر از نهادهای الکترونیک امریکا در برابر حملات اینترنتی آماده نیست. در شبیه سازی دو روزه‌ای که برای آزمایش آمادگی این نهاد‌ها در برابر یک حمله بزرگ اینترنتی صورت گرفت و حدود ۲۳۰ نهاد مختلف در آن شرکت داشتند، مشخص شد هنوز کارهای بسیاری در امریکا باید برای رویارویی با این حملات انجام شود.

 "داچ راپرزبرگر"، عضو کمیته فرعی تاکتیکی و تکنیکی اطلاعات در کنگره از ایالت مریلند گفت: «‌باید همواره آماده باشیم این درگیری در محیط مجازی خواهد بود؛ زیرا این امر با فناوری که ما در کشور خود به کار می‌بریم در ارتباط است؛ برای نمونه ممکن است حمله به بانک مرکزی آمریکا باعث از کار افتادن رایانه‌های آن شود و چنین رویدادی باعث ایجاد بی‌اعتمادی در اقتصاد می‌شود. از دیگر سو ممکن است صنایع ما هدف این حملات قرار گیرد و برخی فناوری‌های امریکا علیه خود این کشور به کار گرفته شود.» (سایت خبرگزاری فارس، ۳۰/۹/۱۳۸۷، ۸: ۵۲)

شاید تصور شود که حمله به زیر ساخت‌ها و شبکه‌های اطلاعاتی چه نتیجه‌ای در زمینه عملیات روانی دارد. تجسم کنید که در زمان ایجاد بحران از سوی امریکا از طریق اینترنت، شبکه‌های مالی و اقتصادی این کشور مانند دستگاه‌های خود پرداز مختل شود یا زیر ساختهایی چون شبکه برق یا مخابرات، کنترل نیروگاه‌ها، سد‌ها و یا فرودگاه‌ها در آن واحد حتی به مدت زمان کم مختل شوند و یا با پخش ویروس، سیستم‌های کنترل کننده در تمامی بخش‌ها مختل شوند، چه تأثیر روانی می‌تواند داشته باشد.

در پایین‌تر حد آن اخلال در فعالیت یک سایت و هک شدن آن و قرار دادن مطالب روی آن سایت می‌تواند در راستای عملیات روانی کاربرد داشته باشد. هر چند در میزان اجرایی بودن بخش اول ایراداتی وارد شده و می‌شود در بخش دوم یعنی هک نمودن سایت‌ها طی سالهای گذشته، میزان تأثیر گذاری خود را در بحران‌ها به نمایش گذاشته است. اقدامات سیا برای تحقق بخشیدن به این جنگ علیه اسلو بودان می‌لوشویچ، رئیس جمهور صربستان (برای حمله الکترونیکی به بانکهایی که او حساب دارد به منظور بلوکه، انتقال و یا مخدوش کردن دارایی‌های آن) جزء اولین پیشنها‌ها برای شروع چنین جنگی بود.

در زمان حمله امریکا به عراق جنگ سایبری شدت گرفت. بر اساس آمار منتشره شده سوی شرکت MI۲G تنها در روز سقوط مجسمه صدام سه هزار حمله دیجیتالی موفقیت آمیز علیه سایتهای بزرگ امریکا و انگلیس به ثبت رسید…گروه «ارواح شیطانی» که برزیلی هستند فقط در یک روز هزار سایت را علیه امریکاییان هک کردند. (ضیایی پرور، ۱۳۸۶ الف، ص ۶۵)

طی جنگ ۳۳ روزه لبنان نیز بسیاری از سایتهای رژیم صهیونیستی مورد حمله قرار گرفت. در اول تیر ماه امسال (۱۳۸۸) نیز حدود ۱۰۰ سایت عربی، که بیشتر سایتهای مهم دولتی و سایتهای دانشگاه‌ها و شرکتهای عربی بود، از سوی گروهی هک شد و چهره تمامی این سایت‌ها به صفحه‌ای با نماد ایران و نماد خلیج فارس تغییر پیدا کرد. هدف این کار، محکوم کردن تغییر نام خلیج فارس و استفاده از اسم خلیج عربی در سایتهای عربی بود. (سایت وبنا، ۱/۳/۱۳۸۷)

هم چنین گروه هکری ایرانی در پاسخ به عملیات توهین آمیزی که هکرهای اجیر شده وهابی انجام داده بودند و سایتهایی از جمله سایتهای حضرات آیات مکارم شیرازی، سیستانی، تبریزی، سبحانی و سایتهای تخصصی دیگری همچون الشیعه، سایت تخصصی قرآن و نهج‌البلاغه را هک کردند، در کمتر از ۷۲ ساعت با گذشت از این عملیات هک، بیش از ۳۰۰ سایت از جمله وب سایت و کل سرور اینترنتی مجموعه سایت‌های تبلیغی شیخ عبدالعزیز بن باز، مختار الاسلامی، ‏ شیخ ناصر بین محمد الاحمد، شیخ عبد الکریم الاخضیر و چندین حوزه و دانشگاه وهابی و ده‌ها وب سایت شخصی وهابیون را هک کردند.

این گروه طی دیداری با آیت الله مکارم شیرازی گزارشی ارائه کردند. در پایان این دیدار معظم له یک جلد کلام الله مجید به میهمانان هدیه داد و برای موفقیت ایشان و تمامی جوانان ایران اسلامی در خدمت به مکتب اهل بیت علیهم السلام دعا کردند. (سایت دفتر حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی، ۱۳۸۷)

آخرین جنگ هکری در زمان جنگ ۲۲ روزه غزه به راه افتاد. جنگی که از لحاظ کمی و کیفی بخشی از قدرت گروه‌های مجازی مردمی را به نمایش گذاشت. در این جنگ گروه‌های هکری از کشورهای مختلف جهان در حمایت از مردم فلسطین و غزه اقدام به هک کردن سایتهای رژیم صهیونیستی کردند و بر صفحات این سایت‌ها، تصاویری از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و جملاتی به زبانهای مختلف در حمایت از مردم غزه و مخالفت با اقدامات صهیونیست‌ها قرار دادند. ساعاتی پس از حمله اسرائیل به نوار غزه، بیش از سیصد سایت رژیم صهیونیستی و طی مدت جنگ بیش از ده هزار وب سایت رژیم صهیونیستی هک شد. گروهی از هکرهای ترکیه موسوم به تیم "آی ایلدیز تیم" در اعتراض به جنایات رژیم اشغالگر قدس به هک کردن برخی سایتهای وابسته به این رژیم اقدام کرده است. در سایتهای هدف قرار گرفته هکرهای ترک با نوشتن "به این قتل عام‌ها و قتل عام نژادی خاتمه دهید" واکنش خود را به جنایات صهیونیست‌ها نشان داده‌اند. (سایت خبرگزاری فارس، ۱۷/۱۰/۱۳۸۷، ۱۵: ۲۰)

 گروه هکری آشیانه از جمهوری اسلامی ایران نیز توانست بسیاری از سایتهای رژیم غاصب صهیونیستی از جمله سایت موساد را مورد حمله قرار دهد.

از سایتهایی که در این جهاد سایبرنتیک از سوی هکران مورد حمله قرار گرفت، می‌توان به سایت روزنامه‌های اسرائیلی معاریو، یدیعوت آحارنوت از پرتیراژ‌ترین روزنامه‌های صهیونیستی، سایت اینترنتی بانک "دیسکونت" رژیم صهیونیستی، سایت رادیو رژیم صهیونیستی و سایت "ایهود باراک" وزیر جنگ رژیم صهیونیستی و… اشاره کرد.

هر چند که هنوز این گونه حملات از سوی مسلمانان علیه غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی به صورت سازمان یافته و جدی صورت نگرفته، اما همین اقدامات نیز رژیم صهیونیستی را دچار هراس کرده است. به همین دلیل، روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارنوت در ضمیمه خود با مطلبی که تحت عنوان "تروریسم دات‌کام" منتشر شده بود، اعلام کرد: دستگاه امنیت داخلی، "شاباک" واحد ویژه‌ای را برای مبارزه با تروریسم در شبکه اینترنت تشکیل داد‌ه است. شاباک این واحد را "رام" نامگذاری کرده که تشکیل آن برای محافظت از کاربران صهیونیستی رایانه صورت گرفته است.

یدیعوت آحارنوت افزود: در پس این نوع تروریسم، ایران و حزب الله لبنان قرار دارند. اسلامگرایان بیش از هر زمان دیگری برای ضربه‌ زدن به مراکز حیاتی در اسرائیل به یاری فناوری خوبی که در اختیار دارند، نزدیک هستند. (سایت خبرگزاری فارس، ۲۶/۰۸/۸۷)

مدیریت مقاومت مردمی در حوزه سایبر
مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارامد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد. (رضائیان، ۱۳۸۳، ص ۷)

هر چند مقاومت مردمی در فضای مجازی به صورت تکلیف گرا با رویکرد جهاد مجازی شکل گرفته و تأثیرات بسزایی را نیز در فضای مجازی و حقیقی نیز گذاشته است، مطمئنا چنانچه این قدرت را بتوان مدیریت کرد، می‌توان از آن در مقابل عملیات روانی دشمن بهره برداری نمود. چنانچه بخواهیم مقاومت سایبری مردمی را مدیریت کنیم باید در حوزه فنی و محتوایی اقداماتی را انجام دهیم. اقداماتی که شامل فراهم آوردن زیرساخت‌ها، پشتیبانی، آموزش و… باشد.

اقدامات فنی و زیرساختی
از مهم‌ترین اقداماتی که باید در جهت رویارویی با عملیات روانی صورت پذیرد، اقدامات فنی و زیرساختی است که تداوم و بقا و… مقاومت مردمی در فضای سایبر را تضمین می‌کند؛ اقداماتی که معمولاً به تنهایی از سوی خود گروه‌ها و نهاد‌های مردمی امکان‌پذیر نیست و بر عهده مدیران و هادیان گروه‌های مقاومت مردمی است.

۱- اقدامات فنی
۱-۱- برنامه ریزی و اتخاذ تدابیری برای دسترسی به اینترنت در زمان بحران
۱-۲- فراهم سازی زیر ساختهایی چون هاستینگ امن ملی
۱-۳- استفاده از روشهای فنی به منظور افزایش اثر بخشی اقدامات صورت گرفته در فضای سایبر
۱-۴- تدوین استراتژی امنیتی برای حفظ امنیت شبکه‌های رایانه‌ای در کشور
۱-۵- راه اندازی سرویسهای مطمئن و امن اینترنتی به منظور فعالیت گروه‌های مردمی؛ مانند سرویس وبلاگ، سرویس اشتراک تصاویر، سرویس اشتراک ویدئو، پست الکترونیکی، اتاقهای گفتگو و…

۲ - اقدامات محتوایی
۱-۲- سازماندهی و حمایت از تشکیل هسته‌های مقاومت مجازی
۲-۲- مانیتورینگ و رصد فضای مجازی و تعیین اولویتها
۲-۳- شناسایی گروه‌های مقاومت مردمی فعال در حوزه سایبر
۲-۴- شناسایی تواناییهای گروه‌های مقاومت مردمی فعال
۲-۵- ارتقای توانمندی‌های هسته‌های مقاومت مردمی

۲-۶- بررسی میزان اثر بخشی اقدامات انجام شده
۲-۷- حضور کار‌شناسان عملیات روانی در فضای مجازی همچون اتاقهای گفتگو و ارتباط و تعامل با کاربران
۲-۸- تهیه و تولید پیامهای مورد نیاز هسته‌های مقاومت
۲-۹- توجه به تولید و انتشار محتوا به زبانهای دیگر و انتشار آن از سوی هسته‌های مقاومت
۲-۱۰- شناسایی سرویس‌های نوین و میزان تأثیرگذاری آنها

۲-۱۱-  فراهم کردن رزمایشهای مجازی برای شناسایی قدرت و سرعت واکنش هسته‌های مقاومت مردمی
۲-۱۲- اتخاذ راهبرد عدم تمرکز هسته‌های مقاومت در فضای مجازی در عین تمرکز بر اهداف، مانند حضور وبلاگ نویس‌ها در سرویسهای وبلاگ نویس متعدد و عدم تمرکز در یکی دو سرویس وبلاگ نویسی
۲-۱۳- تشکیل شورایی به منظور ایجاد هماهنگی میان مؤسسات و نهادهای فعال در حوزه سایبر

۱-۱ برنامه‌ریزی و اتخاذ تدابیر دسترسی به اینترنت در زمان بحران
با اتخاذ تمام تدابیر در جهت به کار گیری انواع سرویس‌های اینترنتی به منظور عملیات روانی شاید اولین تهدیدی که می‌تواند تمام اقدامات مردمی و دولتی را ناکارآمد کند قطع دسترسی به اینترنت است.

پیشینه تحریم اینترنتی ایران به سال  ۱۳۷۵برمی‌گردد. در آن زمان ارتباط اینترنتی ایران از طریق دانشگاه وین در اتریش برقرار بود که با استناد به قانون "داماتو" و اخطار به مسئولان دانشگاه وین این ارتباط قطع شد. اگرچه با اعتراض ایران پس از چند روز مجدداً ارتباط برقرار شد. این موضوع زمانی جدی‌تر شد که نماینده امریکا در اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی "WSIS" در ۵ آذر سال ۱۳۸۴ برای توجیه اعمال محدودیتهای اینترنتی علیه کاربران سایر کشور‌ها اعلام کرد: اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه می‌دهیم و هر وقت بخواهیم آن را می‌گیریم. (سایت وین بتا، ۱۳۸۶)

از سوی دیگر اعلام محدودیت‌هایی در دسترسی به برخی امکانات اینترنت برای کاربران ایرانی (از طریق شناسایی آی‌پی کاربران) این فرضیه را تقویت می‌کند که در زمان روی دادن نزاع میان ایران و امریکا احتمالا امریکا دسترسی به اینترنت را قطع و یا محدود کند و در اصل این اقدام یکی از روشهای خلع سلاح نیروهای مقاومت مردمی است.

فراهم ساختن زیر ساخت‌هایی برای چنین زمانی ضروری به نظر می‌رسد. از سوی دیگر برقراری اتصال به اینترنت از چند مسیر به اینترنت و عقد قرارداد به منظور اتصال به اینترنت از طریق ماهواره علاوه بر اتصال از طریق فیبر نوری از سوی شرکتهای خصوصی خارجی که میزان تأثیرپذیری آن‌ها از سیاستهای امریکا کمترین بوده از اقدامات پشتیبانی است که باید در زمینه مدیریت مقاومت مردمی صورت گیرد.

۱-۲- فراهم سازی زیرساخت‌هایی چون هاستینگ مطمئن ملی
یکی دیگر از اقداماتی که زمینه حضور و بقای فعالیت نیروهای مردمی و حتی دولتی را در حوزه سایبر تضمین می‌کند، فراهم ساختن زیر ساخت‌هایی همچون راه‌اندازی هاستینگ مطمئن، امن و ارزان ملی است. در اینترنت، وب هاستینگ یا میزبانی وب (Web Hosting) به مفهوم فراهم ساختن فضایی است که کاربر می‌تواند فایلهای سایت خود را در آن قرار دهد. در واقع، میزبان‌ها با اختصاص فضا در وب به کاربران اینترنت این امکان را می‌دهند که مطالبشان را روی شبکه جهانی اینترنت بگذارند.

طبق اظهارات مدیر دفتر فناوری‌های نوین مرکز پژوهش‌های مجلس علیرغم بخش‌نامه شورای عالی فناوری اطلاعات مبنی بر الزام تمام سازمان‌های دولتی به انتقال وب سایت‌های خود به داخل کشور تا انتهای سال ٨۵، هنوز میزبانی ٣٢ درصد وب سایتهای دولتی در خارج از کشور انجام می‌شود. در این میان همچنان بسیاری از وب سایت‌های مهم دولتی در کشورهایی همچون امریکا، کانادا و انگلیس میزبانی می‌شوند. (سایت روزنامه خراسان، ۰۶/۰۹/۱۳۸۷) از سوی دیگر عمده سایت‌های غیر دولتی روی سرورهای خارج از کشور مستقر هستند.

به دلایل مختلفی از جمله قیمت‌های بسیار ارزان شرکت‌های امریکایی در مقایسه با دیگر کشور‌ها، امکانات فنی و پشتیبانی بسیار خوب و سرعت و پهنای باند زیاد، بسیاری از مدیران سایت‌ها علاقه‌مند هستند که از میزبان‌های امریکایی استفاده کنند؛ اما این اقدام باعث می‌شود که علاوه به دسترسی بسیار آسان امریکایی‌ها به اطلاعات این سایت‌ها، امکان قطع شدن این خدمات و عدم دسترسی به سایت‌ها در یک زمان را فراهم می‌کند و در واقع در یک لحظه بسیاری از سایت‌ها همچون خبرگزاری‌ها، سایت‌های دولتی و … غیر قابل دسترس می‌شوند.

همان گونه که در چند سال گذشته بسیاری از سایتهای ایرانی که از میزبانی شرکت theplanet استفاده می‌کردند با یک اخطار مبنی بر اینکه از سایتهای آن‌ها در ۴۸ ساعت آینده پشتیبانی نخواهد شد، روبرو شدند و  پس از گذشت زمانی، بسیاری از سایت‌ها (حدود ۵۰۰ سایت) از دسترس خارج شدند. هر چند بسیاری از سایت‌ها اطلاعات خود را به دیگر شرکت‌ها منتقل کردند که بعضا امریکایی هم بودند، این تجربه و یا تجربه‌های مشابه، ضرورت راه اندازی دیتا سنتر‌ها و میزبان‌های امن و مطمئن را اثبات می‌کند. در صورت اجرا نکردن این راهکار در زمان مورد نیاز، کار‌شناسان عملیات روانی در یک لحظه، بسیاری از ابزار عملیات روانی خود را از دست می‌دهند؛ اقدامی که می‌تواند زمینه یک شکست در جنگ رسانه‌ای را فراهم کند؛ اقدامی که حتی می‌تواند فرصت مناسبی برای دشمن در زمان حمله نظامی فراهم سازد.

هر چند اخبار زیادی در زمینه مکان‌های دیتا سنترهای کشور‌ها مختلف منتشر نشده در برخی از کشور‌ها به علت درک اهمیت این مراکز، مکانهای استراتژیک و پنهان بدین منظور در نظر گرفته شده است؛ به عنوان مثال در شهر استکهلم سوئد در زیر شهر، مکانی که قبلا یک مرکز اتمی بوده یک دیتا سنتر راه اندازی شده است. این دیتا سنتر، که در زیر کوه‌ها قرار دارد به موتورهای تولید برق برای زمان اضطراری مجهز است.
 
۱-۳- استفاده از روش‌های فنی به منظور افزایش اثر بخشی اقدامات صورت گرفته در فضای سایبر
اقدامات انجام شده در حوزه سایبر مانند راه‌اندازی سرویس‌های مختلف اینترنتی و ایجاد وب سایت‌ها و وبلاگ‌ها یا سایت‌های اشتراک گذاری تصاویر و کلیپ و … به تنهایی تأثیر گذار نیست یا حداقل تاثیر ‌مورد نظر بدون در نظر گرفتن قواعد فنی حاکم بر فضای اینترنت حاصل نخواهد شد و مطمئنا باید علاوه بر دقت در تولید پیام مد نظر، اقدماتی در جهت دیدن پیام اتخاذ شود.

۱-۳-۱- افزایش بردن امتیاز سایت
با توجه به افزایش تعداد روز افزون سایتهای اینترنتی، دیگر راه‌اندازی سایتهای اینترنتی نمی‌تواند تأثیر گذار باشد؛ چرا که در اصل اینترنت به فضایی پر از سایت‌های اینترنتی بدل شده؛ سایتهایی که فاقد بازدید کننده است، بود یا نبودشان هیچ تاثیری ندارد. در واقع، در عین حضور در فضای مجازی در این فضا مرده‌اند.

عمده کاربران به دلیل افزایش سایت‌ها به منظور دریافت اطلاعات مورد نظر از موتور‌های جستجو برای پیدا کردن مطلب مورد نظر استفاده می‌کنند. به طور معمول هم تنها صفحات ابتدایی که از سوی جستجو‌گر‌ها معرفی می‌شود مورد استفاده قرار می‌گیرد و به بقیه سایت‌های پیشنهادی توجهی نمی‌شود. بنابراین باید سایتهای مد نظرمان را به گونه‌ای بهینه‌ سازی کنیم تا در صفحات ابتدایی جستجوگر‌ها قرار گیرند.

هدف Search Engine Optimization یا (SEO) اصلاح کد‌ها و ساختار سایت برای افزایش شانس آن در کسب رتبه‌های بالا‌تر در نتایج جستجو است. SEO پروسه‌ای است که کمک می‌کند محتوای یک سایت ساده‌تر، راحت‌تر و به دفعات در اختیار موتورهای جستجوگر قرار گیرد (سایت ایران سئو)؛ به عنوان مثال در موتور جستجو گر گوگل تحت عنوان پیج رنک (PAGE RANK) به سایت‌های اینترنتی امتیازی از ۰ تا ۱۰ داده می‌شود و هر چه این امتیاز بیشتر باشد در صفحات ابتدایی‌تر دیده می‌شود.

فرض کنید صفحه الف دارای نمره ۳، صفحه ب دارای نمره ۸ و صفحه ج نمره ۵ را داشته باشد و کلمه "عملیات روانی" در تمام صفحات به عنوان کلمه کلیدی آورده شده باشد، وقتی کاربر، کلمه "عملیات روانی" را جستجو می‌کند در میان نشانی صفحات یافته شده، گوگل ابتدا، صفحه (ب)، بعد صفحه (ج) و در ‌نهایت (الف) را نمایش می‌دهد. مطمئنا آموزش این روش به هسته‌های مقاومت مردمی که در فضای سایبری فعالند و حتی سایتهای دولتی می‌تواند در راستای افزایش تأثیر گذاری پیام سودمند باشد.

۱-۳-۲- استفاده از نام و کلید واژه مناسب برای تصاویر
همان گونه که اشاره شد، یکی از روشهای القای پیام، پخش تصاویر مد نظر در اینترنت و دیدن این تصاویر از سوی جستجو گر‌ها است.

چنانچه به سایتهای موجود نگاهی بیاندازیم در بخش تصاویر سایتهای همسو درباره بسیاری از کلید واژه‌های مد نظر آلبوم تصاویر زیادی وجود دارد، اما این تصاویر در صفحات ابتدایی جستجوگر‌ها ارائه نمی‌شود.

از سوی دیگر با افزایش امتیاز سایت می‌توان در این راستا گام برداشت. اما اقدامات کلیدی و در عین  حال بسیار ساده می‌تواند در این زمینه تأثیر گذار باشد. یکی از این اقدامات، نام تصاویر است. متأسفانه بخش عمده سایتهای ما، تصاویر را به منظور آسان بودن با عدد نام گذاری می‌کنند که در صورت رعایت همین گزینه تأثیر چشمگیری در بخش تصاویر روی خواهد داد.

از سوی دیگر در زمان ویرایش تصاویر از سوی نرم افزارهای مختلف این امکان وجود دارد که برای تصویر مورد نظر، کلید واژه‌های مرتبط تعریف کرد؛ کاری که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین می‌توان با یک اقدام ساده برای بخش آلبوم سایت‌ها به ویژه خبرگزاری‌ها، بخشی برای نوشتن کلمات مرتبط در نظر گرفت. اگر این اقدام با واژه‌های مرتبط به زبانهای مختلف و کشورهای هدف عملیات روانی صورت گیرد، می‌تواند در این زمینه انقلابی ایجاد کرد.

نظر به اینکه شناخت این روش‌ها و بررسی میزان تأثیرگذاری و نوع استفاده از این روش‌ها یا روش‌های مشابه به علت تخصصی بودن برای گروه‌های مقاومت و حتی سایت‌های دولتی امکانپذیر نیست. با شناسایی این روش‌ها و آموزش این روش‌ها می‌توان برد و تأثیر اقدامات را افزایش داد؛ حتی تشکیل یک کارگروه به منظور رصد و بررسی نقاط ضعف و قوت سایتهای موجود می‌تواند عملاً به اهداف مورد نظر در راستای عملیات روانی کارایی بسیار زیادی داشته باشد.

۱-۲- سازماندهی و حمایت از تشکیل هسته‌های مقاومت مجازی
یکی از اقداماتی که باید در زمینه مدیریت مقاومت مردمی در حوزه سایبر صورت گیرد، حمایت از تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی در زمینه‌های مختلف است؛ گروه‌هایی مثل تشکل‌های وبلاگ نویس، گروه‌های هکری، گروه‌های هنری و فنی جهت تولید و انتشار عکس و ویدئو در فضای اینترنت، گروههایی به منظور حضور در اتاق‌های گفتگو. اما در این راستا، باید هدایت گروههای مردمی به منظور عدم تمرکز و تکثرگرایی در فضای مجازی در عین تمرکز بر اهداف صورت پذیرد؛ به عنوان مثال گروه‌های وبلاگ نویس نباید همگی در یکی دو سرویس وبلاگ نویسی تجمع کنند بلکه باید در سایتهای متعدد داخلی و خارجی توزیع شوند و حتی آینه وبلاگهای خود را در سرویس‌های مختلف ایجاد کنند.

۲-۲- مانیتورینگ و رصد فضای مجازی و تعیین اولویت‌ها و تولید پیام در راستای عملیات روانی
یکی از اقداماتی که باید در زمینه مدیریت مقاومت مردمی در حوزه سایبر صورت پذیرد، مونیتورینگ و رصد فضای مجازی از سوی کار‌شناسان عملیات روانی و شناسایی اقدامات عملیات روانی دشمن در این فضا است. از آنجا که روش تبلیغات در اینترنت نیز به هدایت جدی نیاز دارد با شناخت اولویت‌ها و تولید پیام و توزیع در میان هسته‌های مقاومت یا آگاه سازی هسته‌های مقاومت نسبت به اولویت‌ها به منظور رویارویی با این اقدامات می‌توان مقاومت مردمی را هدایت و مدیریت کرد؛‌ همان اقدامی که مؤسسه بررسی رسانه‌های خاورمیانه (Memri) انجام می‌دهد و در سایتهای وابسته به این مؤسسه منتشر می‌شود.

مؤسسه بررسی رسانه‌های خاورمیانه (Memri) در فوریه سال ۱۹۹۸به دست یک یهودی با نام "یی گول کامرون" تاسیس شد. دفتر مرکزی ممری در واشنگتن است و در دیگر شهرهای جهان چون برلین، لندن و بیت المقدس دفترهای نمایندگی دارد. این مؤسسه با استخراج و ضبط برنامه‌ها و مطالب مورد نظر خود از رسانه‌ها خاورمیانه آن‌ها را به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، عبری، ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیولی، ترکی و روسی ترجمه می‌کند و روی سایت اینترنتی خود قرار می‌دهد.

ممری بیش از ۲۰هزار مشترک دارد که گزارش‌ها و تحلیل‌های آن، روزانه از طریق پست الکترونیکی و دورنگار در اختیار آنان قرار می‌گیرد. پایگاه اینترنتی ممری ماهانه بیش از ۸۲ هزار بازدید کننده دارد.

گزارشهای تهیه شده از سوی این مؤسسه در سطح وسیعی در اختیار رهبران دولت، اعضای کنگره امریکا، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های داخلی و خارجی و صاحب‌نظران و تحلیلگران سیاسی و دانشگاهی در داخل و خارج از ایالات متحده قرار می‌گیرد.

طی یک بررسی انجام شده، این مؤسسه در فاصله زمانی ۱۷ماه، در بیش از ۳۵۰ نشریه امریکایی که مقالاتی در مورد خاورمیانه و جهان اسلام چاپ کرده‌اند، به عنوان منبع اصلی ذکر شده است.
واشنگتن تایمز هر ماه به طور متوسط یک بار و وال استریت ژورنال بار‌ها ممری را به عنوان منبع مقالات و تحلیله‌ای خود ذکر کرده‌اند.

سیاستگذاران امریکایی روزنامه‌های لس آنجلس تایمز و نیویورک تایمز بار‌ها و بار‌ها از ممری به عنوان منبع قابل اطمینان و معتبر خود یاد کرده‌اند. نامه‌ای که ۹۹ تن از ۱۰۰عضو مجلس سنای امریکا در آوریل ۲۰۰۲ در ارتباط با سیاست‌های خاورمیانه‌ای ایالات متحده برای جرج بوش فرستاده بودند به استناد گزارش‌های ممری تهیه و تنظیم شده بود. (رسانه‌های بی‌نام و نشان!، ۱۳۸۵) در مجموع ممری نقش زیادی در شکل دهی و جهت‌دهی عقاید مردم امریکا در ارتباط با جهان اسلام و خاورمیانه دارد.

نتیجه گیری
فضای مجازی هنوز در آغاز راه و دامنه تحولات نهفته در این فناوری پنهان است. این فضا به دلیل داشتن ویژگیهای منحصر به فرد، دارای برد و مخاطب بسیار زیادی است. فرستادن پیام از طریق اینترنت به سرعت به سمت آسان‌تر شدن پیش می‌رود. بنابراین از اینترنت به عنوان جامع ابزار عملیات روانی یاد می‌شود.

تبار‌شناسی فضای مجازی و کارکردهای آن ثابت می‌کند که قدرت‌بخشی چند فرهنگی و فضای دمکراتیک مجازی یکسان برای همه، افسانه‌ای بیش نیست و این فناوری از لحاظ شکل و محتوا، مرکز ثقل درونی سنت‌های امپریالیسم فرهنگی را تشکیل می‌دهد. اما در عین حال دال بر این نیست که این شبکه نمی‌تواند خود را از تبار متعلق به خود‌ رها کند.

با شناخت هوشیارانه از فضای مجازی و توانایی‌های آن می‌توان مقاومت‌های مردمی را مدیریت و سازماندهی کرد؛ مقاومت‌ها و مجاهدت‌هایی که از دیدگاه شرعی با عنوان جهاد مجازی نام برده می‌شود که با رویکرد نبرد نامتقارن مدیریت می‌شوند.

با شناخت مزایا و معایب، چالش‌ها و فرصتهای فضای مجازی می‌توان در زمینه مدیریت مقاومت مردمی برنامه‌ریزی و سیاستگذاری اصولی را در پیش گرفت.

 از یک سو با اقدامات نرم افزارانه (حمایت از تشکیل هسته‌های مقاومت مجازی، شناسایی هسته‌های مقاومت موجود، آموزش و ارتقای توانمندی‌های هسته‌ها، بررسی میزان اثر بخشی اقدامات صورت گرفته، عدم تمرکز هسته‌های مقاومت و…) و از سوی دیگر با اقدامات سخت افزارانه (فراهم سازی زیر ساختهای ارتباطی چون هاستینگ امن ملی، اتخاذ تدابیری برای دسترسی به اینترنت در زمان بحران، راه اندازی سرویس‌های مطمئن و امن اینترنتی به منظور فعالیت گروه‌های مردمی، تدوین و اجرایی کردن استراتژی امنیتی برای حفظ امنیت شبکه‌های رایانه‌ای کشور و…) می‌توان مقاومت‌های مردمی را در حوزه فضای مجازی سازماندهی و مدیریت، و از آن در راستای پیشبرد منافع ملی و رویارویی با عملیات روانی دشمن و حتی اقدامات آفندی روانی علیه دشمن بهره برداری کرد.

اقداماتی که در عین عدم مدیریت جدی و مستمر، نتایج قابل قبولی در زمان جنگ ۳۳ روزه در لبنان و جنگ ۲۲ روزه در نوار غزه به جای گذاشت و ضرورت اقدام جدی و عاجل را در زمینه مدیریت مقاومت مردمی در حوزه فضای مجازی یاد آوری کرد.
مهندس مهدی حق وردی طاقانکی

منابع
الف – کتابها
۱ – بوسا ابو، (۱۳۸۵)، امپریالیسم سایبر : روابط جهانی در عصر جدید الکترونیک، پرویز علوی، تهران، ثانیه

۲ – رضائیان، علی (۱۳۸۳)، اصول مدیریت، انتشارات سمت

۳ – ضیایی پرور، حمید (۱۳۸۶ الف)، جنگ نرم ۱ – ویژه جنگ رایانه ای، قم، باقری، چاپ دوم

۴ – ضیایی پرور، حمید (‌۱۳۸۶ ب)، جنگ نرم ۲ – ویژه جنگ رسانه ای، قم، باقری، چاپ دوم

۵ – عاصف، رضا (۱۳۸۴)، عملیات و جنگ روانی، جلد۱، قم، معاونت اطلاعات ستاد مشترک سپاه و معاونت فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، چاپ اول

ب- مقالات
۱ – اُدری – کورت کرونین (۱۳۸۶)، بسیج اینترنتی؛ شیوه نوین جذب نیروهای مردمی، ترجمه ناصر بلیغ، سایت باشگاه اندیشه

http://bashgah.net/pages-13804.html

2 – بی نام، ۱۳۸۵، رسانه های بی نام و نشان !، سایت قدس تی وی

http://www.qodstv.ir/maghalat/maghlat.php?id=553

3 – حاذق نیکرو، حمید، ۱۹/۱۲/۱۳۸۶، گذری بر عملیات روانی رژیم صهیونیستی در جنگ ۳۳ روزه، سایت عملیات روانی

http://www.arnet.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10863

4 – حق وردی طاقانکی، مهدی (۱۳۸۳)، جهاد مجازی، وبلاگ مجاهد مجازی

http://mhta.persianblog.ir/post/36

5 – حق وردی طاقانکی، مهدی (۱۳۸۵)، جهاد وبلاگ نویسی، وبلاگ مجاهد مجازی

http://mhta.persianblog.ir/post/61

6 – حق وردی طاقانکی، مهدی (۱۳۸۶)، وبلاگنویسی ابزار قدرتمند «نبرد نامتقارن» در تقویت جهاد مجازی است، خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=213471

7 – خامنه ای، سید علی (۱۳۸۶)، بیانات در دیدار میهمانان شرکت کننده در چهارمین مجمع جهانى اهل بیت (علیهم‏السّلام)، ۲۸/ ۰۵/ ۸۶

http://farsi.khamenei.ir/FA/Speech/detail.jsp?id=860528A

8 – خامنه‌ای، سید علی (۱۷/ ۰۵/ ۱۳۸۵)، بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار گروه‌‏هاى مختلف مردم به مناسبت‏ میلاد باسعادت على‏بن‏ابى‏طالب (ع)

http://farsi.khamenei.ir/FA/Speech/detail.jsp?id=850517A

9 – سروی زرگر، محمد، بی تا، درآمدی بر فضای مجازی، سایت مرکز مطالعات و تحقیقات همشهری

http://www.hccmr.com/news-456.aspx

10 – شکرخواه، یونس (۲۰۰۴)، حاکمیت اینترنت‌: پیشینه و آینده پیش رو، سایت بنیاد آینده نگری

http://www.ayandeh.com/page1.php?kategori=انسان%۲۰گلوبال%۲۰&&%20news_id=851

11 – صدیق بنای، هلن، بی تا، مفاهیم: سایبر اسپیس، سایت مرکز مطالعات و تحقیقات همشهری

http://www.hccmr.com/news-494.aspx

12 – ضیایی پرور ، حمید (۱۳۸۷ الف )، فضای سایبر ایرانی در تسخیر رسانههای شخصی است، وبلاگ خبرنگار

http://www.reporter.ir/archives/87/4/005612.php

13 – ضیایی پرور، حمید، ( ۱۳۸۷ ب)، فعالیت ایرانیان در دفاع از منافع ملی در دنیای مجازی و گاف خطرناک خبرگزاری مهر، وبلاگ خبرنگار

http://www.reporter.ir/archives/87/1/005516.php

14 – گیب، رابین (۱۳۸۶)، ساختارهای جنگ نامتقارن (قسمت اول)، خبرگزاری فارس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609110062

15 – لانکو، آنجلا (۱۳۸۶)، اینترنت و عملیات روانی، سایت باشگاه اندیشه

http://bashgah.net/pages-12193.html

16 – نظری، مصطفی ( ۱۳۸۷ )، بررسی تفصیلی الگوبرداری مقاومت فلسطینی از جنگ ۳۳ روزه، سایت خبرگزاری فارس

http://www1.farsnews.com/printable.php?nn=8710170413

اخبار:
۱ – سایت امت اسلامی، ۳/۲/۱۳۸۶، شرکت تایم وارنر Time Warner، سایت امت اسلامی

http://www.ommatnews.ir/archives/543

2 – سایت ایتنا، ۱۴/۱۰/۱۳۸۷، جنگ روانی اسرائیل برای پوشش حمله به غزه

http://www.itna.ir/archives/news/011872.php

3 – سایت ایتنا، ۱۴/۱۰/۱۳۸۷، جنگ روانی اسرائیل برای پوشش حمله به غزه

http://www.itna.ir/archives/news/011872.php

4 – سایت ایران دیپلماسی، ۸۷/۰۴/۱۵، وبلاگ احمدی نژاد روی کامپیوتر اسرائیلی‌ها ویروس نصب می‌کند!

http://www.irandiplomacy.ir/modules/news/article.php?storyid=702

5 – سایت ایران سئو، بهینه سازی سایت

http://www.iranseo.com/articles/9

6 – سایت تبیان،۱۳۸۷، بحثی در گفتوگوهای اینترنتی بر اساس اشتراکات دینی

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=345642

7 – سایت خبرگزاری ایکنا، ۲۸/۲/۸۶، ۱۳:۴۳، دکتر ابو اسامه عبد المعطی نماینده جنبش حماس در ایران:پانزده هزار نفر عضو حماس وبلاگنویس هستند.

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=124920

8 – سایت خبرگزاری فارس، ۱۵/۱۰/۸۷، ۱۲:۲۲، واکنش بیسابقه وبلاگنویسان جهان در برابر فجایع غزه

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710150791

9 – سایت خبرگزاری فارس، ۱۷/۱۰/۱۳۸۷، ۱۵:۲۰، اعلام جنگ مجازی هکرهای ترک علیه صهیونیست‌ها

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710170379

10 -سایت خبرگزاری فارس، ۲۳/۱۰/۸۷، ۱۰:۴۴، یوتیوب مقاومت در فضای مجازی راه‌اندازی شد

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710221751

11 – سایت خبرگزاری فارس، ۲۶/۰۸/۸۷، بخش جنگ اینترنتی با مقاومت اسلامی در شاباک راه‌اندازی شد

http://www.farsnews.net/printable.php?nn=8708261073

12 – سایت خبرگزاری فارس، ۲۷/۱۰/۸۷، ۱۳:۰۰، موزه مجازی "هلوکاست غزه" راه اندازی شد.

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710270486

13 – سایت خبرگزاری فارس، ۳۰/۹/۱۳۸۷، ۸:۵۲، امریکا هنوز آماده مقابله با حملات مجازی نیست

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8709300070

14 – سایت دفتر حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی، ۱۳۸۷، دیدار مدیران ارشد گروه امنیتی آشیانه با حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی، پایگاه اطلاع رسانی

http://www.makaremshirazi.org/persian/news/?nid=458

15 – سایت رصد، تشکیلات مسیحی حامی اسرائیل، سایت رصد، باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم

http://www.rasad.ir/index.php?option=com_yahood&Itemid=&page=farsi/ArticleFish&action=5&Id=603

16 – سایت روزنامه خراسان، ۰۶/۰۹/۱۳۸۷، بیش از ۵٠٠ وب سایت ایرانی از سوی شرکت‌های امریکایی مسدود شده است.

http://www.khorasannews.com/news.aspx?2_17141_11_14122.XML

17 – سایت شبستان، ۴/۵/۱۳۸۷، سایت اسلامی جایگزین "یو تیوب" برای مسلمانان راه اندازی شد.

http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=87050411271548&code=10

18 – سایت عصر ایران، ۱۳/۹/۱۳۸۷، ۱۳:۵۲، وبلاگ نویسان ایرانی پل روابط ایران و امریکا شده‌اند

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=58583

19 – سایت عصر ایران، ۹/۲/۱۳۸۷، ۱۷:۱۵، جاسوسان اسرائیلی در چت روم‌ها

http://asriran.com/fa/pages/?cid=41211

20 – سایت فردا نیوز، ۱۳۸۷، فعالیت گسترده سربازان رسان‌های صهیونیسم در اینترنت

http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=73079

21 – سایت مدیا نیوز، (۱۱/۹/۱۳۸۷)، نگرانی شدید تل‌آویو از حملات الکترونیکی

http://www.medianews.ir/fa/2008/12/01/israel.html

22 – سایت مقاومت، ۰۹/۰۸/۲۰۰۶، تحریف اطلاعات اینترنتی، آخرین حربه رژیم صهیونیستی برای جبران شکست‌های مفتضحانه در قبال حزب الله

http://moqavemat.ir/?lang=fr&state=showbody_news&row_id=844

23 – سایت وبنا، ۱/۳/۱۳۸۷، اعتراض گروه آشیانه به تغییر نام خلیج فارس، شماره خبر: ۱۲۸۴۸۰۹۳۵۹

http://www.webna.ir/news/?id=1284809359

24 – سایت وین بتا، ۱۳۸۶، امریکا؛ اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه می‌دهیم‌.

http://www.winbeta.net/comments.php?shownews=3056

25 – وبلاگ بچه‌های قلم، ۱۳۸۷، شما از کدامیک پشتیبانی می‌کنید؟ فلسطین یا اسرائیل

http://www.bachehayeghalam.ir/diary/010285.php

26 – وبلاگ جهاد مجازی، ۱۵/۷/۸۷، ۱۵:۵۰، آیا امریکا مهد آزادی بیان است؟!

http://vjihad.parsiblog.com/677080.htm

27 – وبلاگ جهاد مجازی، ۲۴/۹/۱۳۸۷، ۱۳:۵۶، یوتیوب برای موساد کار می کند

http://vjihad.parsiblog.com/765168.htm

28 – وبلاگ جهاد مجازی، ۱۱/۸/۱۳۸۷، ۱۳:۰۳، آنچه نمی خواهند شما بدانید!

http://vjihad.parsiblog.com/717941.htm

29 – وبلاگ خاطرات جبهه‌، ۱۳۸۵

http://davodabadi.persianblog.ir/post/46

30 – وبلاگ یک فتحی، ۲۴/۱۰/۱۳۸۷، آماری خیره کننده از سرویس‌های اینترنتی پرطرفدار

http://1fathi.com/1387/10/24/amazing-stats-of-popular-web-sites

- Matthew Shaw،۲۰۰۸ ، Sweden’s Ultra-Modern Underground Data Center

http://hothardware.com/News/Swedens-UltraModern-Underground-Data-Center

منبع: پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم

قرارداد دارسی و نفت ایران

روز ۷خرداد ۱۲۸۰براي نخستين بار امتياز استخراج، بهره‌برداري و لوله‌كشي نفت و قير در سراسر ايران به غير از 5 استان آذربايجان‌، گيلان‌، مازندران‌، گرگان و خراسان به مدت 60 سال به «ويليام نكس دارسي‌» انگليسي واگذار شد. شركت تحت فرمان «ويليام دارسي‌» پس از 5 سال جستجو از چاهي در مسجد سليمان از شهرهاي استان خوزستان، نفت كشف كرد. نويسنده انگليسي كتاب « Oil Persian» در اين باره مي‌نويسد:

«... روز 26 ماه مه سال 1908 [5 خرداد سال 1287] كه عمليات چاه‌كني به عمق 1180 پا رسيده بود، نفت فوران كرد و متجاوز از 50 پا از دستگاه حفاري بالا زد. به اين ترتيب صنعتي آغاز شد كه طي دو جنگ‌، نيروي دريايي انگلستان را نجات داد ولي براي ايرانيان زحمتي ايجاد كرد كه از مجموع مزاحمتهاي سياسي دولتهاي بزرگ بيشتر بود.»1نفت ايران از جمله ثروتهايي است كه به سان ساير منابع اقتصادي كشور در دوره حاكميت قاجار و پهلوي به تاراج رفت.

در دوره حاكميت اين دو خاندان چهار امتياز مهم نفتي به بيگانگان اعطاء شده است:2

1ـ امتياز نفت به «دارسي‌» انگليسي‌، 1901 م.

2ـ امتياز نفت شمال به شركت «استاندارد اويل‌» امريكائي، 1921 م، بعدها لغو شد.

3ـ امتياز نفت شمال به كمپاني «سينگلر» امريكا، 1923 م، بعدها لغو شد.

4ـ تجديدنظر در قرارداد «دارسي‌» و اعطاي امتياز جديد نفت به انگليسي‌ها، 1933 م ،در پي نهضت ملي شدن صنعت نفت لغو شد.

انگليسي‌ها در غارت منابع نفتي ايران پيشتاز ساير قدرتهاي استعماري معاصر بودند.

امتياز «دارسي‌» چه بود؟

روز هفتم خرداد 1280/ 28 مه 1901، براي نخستين بار امتياز استخراج، بهره‌برداري و لوله‌كشي نفت و قير در سراسر ايران (به جز پنج استان آذربايجان‌، گيلان‌، مازندران‌، گرگان و خراسان‌) به مدت 60 سال به «ويليام نكس دارسي‌» واگذار شد.3 «دارسي‌» در دوره حكومت مظفرالدين شاه قاجار اين امتياز مهم را گرفت و متعهد شد طي دو سال شركت يا شركتهايي را براي بهره‌برداري از امتياز، تاسيس كرده و از عوايد حاصله 16 درصد به عنوان حق‌الامتياز و 20 هزار ليره نيز نقداً به عنوان سهم ايران، به دولت بپردازد. اين قرارداد 5 سال قبل از مشروطيت منعقد شد. مجلس اول پس از مشروطه نيز پس از بحث‌هاي مفصل درباره قرارداد «دارسي‌»، آن را نه رد كرد و نه تصويب.

اين عدم تصميم، خود نگراني دارنده امتياز را در پي داشت. اين‌ قراردادها، ماهيت پيمان را نداشتند، بلكه امتيازاتي بودند كه از سوي شاه و معمولاً به ازا وامهاي دريافتي‌، به خارجيان واگذار مي‌شدند. پيش از مظفرالدين شاه نيز، ناصرالدين شاه قاجار امتيازات متعددي به خارجيان به ويژه انگليسي‌ها واگذار كرد. در قرارداد «دارسي‌»، در تمام مدت صاحب امتياز از پرداخت ماليات‌، عوارض و حقوق گمركي براي كليه اراضي‌، ماشين‌آلات‌، وسايل و مواد لازمي كه وارد مي‌كرد و جميع محمولات نفتي كه صادر مي‌كرد، معاف بود. «ويليام دارسي‌» طبق وعده خود به فاصله دو سال پس از اخذ امتياز، شركتي را با هدف تلاش براي يافتن نفت ايران تاسيس كرد و اين شركت در 1287 ش در مسجد سليمان موفق به استخراج نفت شد.

دستيابي به نفت ايران براي انگليسي‌ها، يك جهش بزرگ در نظام اقتصادي كشورشان بود. به گفته يكي از نويسندگان انگليسي، نفت ايران مانند خون در رگ اقتصاد بريتانيا بود. «پرونال لندن‌» ( London Pronol) مورخ معروف انگليسي در 1914 م ـ سال شروع جنگ اول جهاني ـ دربارة نفت ايران مي‌نويسد:

«مايع سياهي كه راه خود را در فاصله 145 مايلي جزيره آبادان در ظلمت معادن پيدا مي‌كند، يك روز ثابت خواهد كرد كه خون لازم براي وجود ما خواهد بود.»4

چرچيل نيز در مجلس عوام انگليس در رابطه با اهميت نفت ايران براي انگلستان گفت‌:
«از مدتي پيش دولت انگلستان براي كسب منابع نفتي ايران از لحاظ حفظ اداره هندوستان و عظمت امپراطوري بريتانيا فعاليتهاي سياسي نموده و مخصوصاً مواظب بوده است كه كمپانيهاي خارجي سهام شركت نفت را خريداري نكنند.»5
 

وي در جاي ديگر با تاكيد بر اين كه سياست نفت‌، يك سياست جديد است مي‌گويد: «ما مي‌بايستي مالكيت نفت يا حداقل كنترل مواد نفتي را كه براي حيات انگلستان لازم است، به هر قيمتي كه شده بدست آوريم‌.»

در حقيقت‌، اعمال نفوذ دائمي بر دولتهاي قاجار، به قدرت رساندن رضاخان و يا اشغال خاك ايران‌، رويدادهايي است كه انگليسي‌ها در همه آنها يك هدف مشترك را دنبال مي‌كردند و آن حفظ منابع نفتي ايران بود.

«ويليام دارسي‌» با كشف نفت در جنوب ايران به ابزاري براي برقرار كردن نيم قرن سلطه دولت و شركتهاي انگليسي بر منابع نفتي اين كشور تبديل شد. به همين دليل بلافاصله پس از فوران چاه نفت در مسجد سليمان‌، دولت انگليس يكه‌تاز ميدان شد و با تأسيس شركت نفت ايران و انگليس بر حوزه‌هاي نفت‌خيز كشور خيمه زد.

تاسيس شركت نفت ايران و انگليس‌

دولت انگلستان كه از ابتدا كليه اقدامات «دارسي‌» را تحت نظر داشت‌، به دنبال دستيابي وي به نفت‌، بر «امتياز دارسي‌» پنجه افكند و در 1288 ش ـ يك سال پس از فوران چاه نفت‌ ـ شركت نفت ايران و انگليس را با هدف به دست گرفتن استخراج‌، پالايش و صدور نفت تأسيس كرد. اين شركت با سرمايه دو ميليون ليره تاسيس شد و صدور نفت از 1292 ش / 1913 م ـ يكسال پيش از وقوع جنگ جهاني اول ـ آغاز شد. سال بعد، به لحاظ اهميت روزافزون نفت براي تأمين سوخت نيروي دريايي انگليس، اين كشور 56 درصد از سهام شركت را خريد و دو نفر نماينده با اختيارات كامل و با حق «وتو» نسبت به تصميمات شركت‌، در هيأت مديره آن منصوب كرد. به اين ترتيب امتياز «دارسي‌» عملاً به دولت انگلستان منتقل شد، ضمناً اين دولت قراردادي براي تحويل سوخت به قيمت بسيار اندك و به مدت طولاني به نيروي دريايي خود، با شركت منعقد ساخت. كتاب « Oil Persian» تصوير روشني از ماهيت شركت نفت ايران و انگليس ارايه مي‌كند: «شركت نفت انگليس وايران تجسم و خلاصه‌اي از دخالت بيگانگان بود. اين مؤسسه يكي از بزرگترين منابع ثروت ايران را در اختيار داشت و از آن بهره‌برداري مي‌كرد و در ازاي ميليونها پوند كه از كشور مي‌برد مبلغ ناچيزي به دولت مي‌داد، با چنان استقلالي رفتار مي‌كرد كه دولت ايران مشابه اين رفتار را از هيچ رئيس ايل و قبيله‌اي، هر قدر هم مقتدر بود تحمل نمي‌نمود. در طرز رفتار با ايرانيان از عالي و داني چنان نخوتي نشان مي‌داد كه براي نژادي كه بيش از هر وقت به عظمت گذشته خود فخر مي‌كرد و به آينده درخشان خود اعتماد داشت، قابل تحمل نبود.»6

متمم قرارداد «دارسي‌»

روز هفتم خرداد 1312 /28 مه 1933، يكي از مهمترين قراردادهاي استعماري ميان دولت رضاخان و كمپاني‌هاي نفتي انگليسي به امضا رسيد. به موجب اين قرارداد كه «متمم قرارداد ويليام دارسي‌» لقب گرفته بود، انگلستان اجازه مي‌يافت تا سال 1372 ش، از منابع نفتي ايران بهره‌برداري كند. اين امتياز در شرايطي به انگليسي‌ها واگذار شد كه تنها هفت سال از سلطنت رضاخان مي‌گذشت‌. قرارداد 1312 در 26 ماده در دوره نهم مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد. پس از آن رضاخان دستور داد ديگر نه از نفت و نه از قرارداد هيچ‌ بحثي در محافل دولتي و غيردولتي به ميان نيايد، در مطبوعات منعكس نشود و در دوره‌هاي بعدي مجلس نيز مورد بحث نمايندگان قرار نگيرد. به موجب اين قرارداد استعماري‌، انگليسي‌ها براي هرتن نفت 4 شلينگ به ايران پرداخت مي‌كردند و مبلغي هم از منافع خالص صاحبان سهام به ايران مي‌دادند. كمپاني انگليسي طرف قرارداد نه تنها از پرداخت هرگونه ماليات و عوارض معاف بود بلكه هيچگاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارايه نمي‌داد و آن را «سري‌» مي‌دانست‌. در نتيجه دولت ايران كه مالك نفت و سهيم در درآمد كمپاني بود، چشم بسته ناگزير بود حرف شركاي غارتگر انگليسي خود را بپذيرد. اين كمپاني هيچگاه قدمي در جهت آموزش حرفه‌اي كاركنان و كارگران ايراني برنمي‌داشت‌.

تفاوت قرارداد 1312، با قرارداد «ويليام دارسي‌» در اين بود كه در قرارداد «دارسي‌» كليه اموال و امكانات شركتي كه به منظور بهره‌برداري از امتياز تاسيس مي‌شد به دولت ايران تعلق داشت، ولي در قرارداد 1312 همه اين دارايي‌ها متعلق به انگليسي‌ها بود. اين قرارداد كه از خيانتهاي سرسلسله دودمان پهلوي به شمار مي‌رود، تا 20 سال پس از انعقاد دوام داشت و تنها در كشاكش رويدادهاي نهضت ملي شدن صنعت نفت از اعتبار ساقط شد.

يكي از دلايل زمينه‌ساز شكل‌گيري نهضت ملي شدن صنعت نفت و «خلع‌يد انگليس‌» از منابع اقتصادي كشور، تلاشي بود كه شاه براي تحكيم معاهده 1312 به عمل آورد. روز 26 تير1328 ، پيماني بين وزير دارايي دولت وقت ايران ـ عباسقلي گلشائيان ـ و نماينده كمپاني نفتي انگليس ـ «گس‌» ـ به امضأ رسيد كه به معاهده «گس ـ گلشائيان‌» معروف شد. اين پيمان نه در مجلس پانزدهم و نه در مجلس شانزدهم‌، به تصويب نرسيد و زمينه‌ساز شكل‌گيري نهضت ملي شدن صنعت نفت شد. اين معاهده قراردادي الحاقي به پيمان 1312 بود. به موجب اين معاهده، ايران در مقابل فروش هر تن نفت به جاي 4 شلينگ قبلي 6 شلينگ دريافت مي‌كرد. فروش نفت در داخل ايران نيز 25 درصد ارزان‌تر از فروش آن در خارج از كشور تعيين شد. ضمناً شركت نفت ايران و انگليس موظف بود مبلغ 5 ميليون ليره استرلينگ يك‌جا به ايران بپردازد. در مقابل اين تعهدات انگلستان‌، دولت ايران نيز موظف شد تعهدات امتياز نفتي 1312 را دوباره تأييد كند.

«ساعد» نخست وزير وقت ايران، قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد ولي برخلاف تصور او نمايندگان مجلس تحت فشار افرادي چون آيت الله كاشاني و دكتر مصدق از تصويب آن امتناع كردند. نخست وزير و حاميان قرارداد تصور نمي‌كردند اقليت معدود مجلس بتواند از تصويب اين لايحه جلوگيري كند. عدم تصويب اين لايحه و مباحثاتي كه دربارة آن درگرفت، باعث آگاهي مردم از ماهيت استعماري قراردادهاي پيشين شد و زمينه را براي مخالفت‌هاي بعدي و تلاش براي ملي شدن صنعت نفت فراهم ساخت‌.

دولت «ساعد» نتوانست قرارداد را به تصويب برساند و استعفا داد و علي منصور به نخست وزيري رسيد. با تشكيل مجلس شانزدهم، منصور لايحه را مجدداً به مجلس آورد، اما زيرفشار نمايندگان اقليت و مردم‌، اين مجلس نيز از تصويب آن خودداري كرد.

در روز پنجم تير 1329، دولت منصور نيز به طور غيرمنتظره استعفا كرد و چند ساعت بعد سپهبد رزم‌آرا رئيس ستاد ارتش كابينه جديد را تشكيل داد و به نخست وزيري رسيد.

هنگام طرح قرارداد الحاقي نفت در مجلس شانزدهم، كم‌كم زمزمه الغاي كليه قراردادهاي نفتي بين تهران و لندن مطرح شد و بعضي از نمايندگان خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند. در مجلس شانزدهم، بررسي قرارداد الحاقي‌، به كميسيون مخصوصي كه رياست آن با مصدق بود، واگذار شد. وي ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي صراحتاً اعلام كرد كه قرارداد «دارسي‌»، قرارداد 1312 و همچنين قرارداد الحاقي را به رسميت نمي‌شناسد و اين قراردادها از درجه اعتبار ساقط هستند و نبايد وسيله‌اي براي غصب حقوق مردم بشوند.

روز 20 مهر 1329، نمايندگان اقليت به رهبري مصدق دولت را استيضاح كردند. دولت نيز در پاسخ‌، از قرارداد الحاقي دفاع كرد و مشاجره اين دو، سبب اوج‌گيري نهضت ملي شدن صنعت نفت كشور گرديد، نهضتي كه كمتر از 5 ماه بعد، به ثمر نشست‌. البته اين دستاورد با اقدامات نا به جاي دولت مصدق و هوادارانش و اختلافاتي كه با آيت‌الله كاشاني داشتند و در پي كودتاي 28 مرداد 1332 و بازگشت مجدد شاه به كشور تدريجاً از بين رفت و غارت منابع نفتي كشور در قالب «كنسرسيوم‌» ادامه يافت‌ تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي، دست همه استعمارگران از كشور قطع شد.

پاورقي‌:

1ـ نفت‌، از آغاز تا به امروز ـ انتشارات وزارت نفت ـ بهمن 1361، ص 19.

2ـ فرهنگ جديد سياسي، محمود مهرداد، انتشارات هفته‌.

3ـ 29 اسفند، سالروز ملي شدن صنعت نفت، انتشارات وزارت نفت، 1365، ص 10

4ـ 29 اسفند، همان، ص 17.

5ـ 29 اسفند، همان، ص 18.

6ـ نفت از آغاز تا به امروز، (پيشين‌).

گروه تاریخ خبرگزاری رجا نیوز

کاریکاتور ; غــــــــــــــــــــزه ...

از چمران تا آوینی همه شهدای ما جهان وطن بودند

وحید جلیلی

طنطاوي دست برادر دينياش، شيمون پرز را به گرمي مي فشارد.
خادم حرمين شريفين میزان جايزه ترور نصرالله را هر روز بالاتر مي برد.
انجمن حجتيه در واکنش به درگيري جهودها با فلسطينيهاي ناصبي! اللهم اشغل الظالمين بالظالمين مي خواند.
مناديان ذوب در ولايت بالاخره اختلافاتي را که نداشتند با دوستان جدا افتادهشان کنار ميگذارند و در برابر "دشمن" مشترک نداي وحدت سرميدهند.
استالينيست ها در دانشگاه تهران با فرياد مرگ بر ديکتاتور، منجي آزادي خواهشان درگوانتانامو و ابوغريب را صدا ميکنند.
غزه در محاصره است.
هنيه چفيه بسیج را به دوش مي گيرد
و بر ظلم زمين خواران مي خروشد: "يا للمسلمين"
عبدالله جردني از خنده ريسه مي رود.
حسنيمبارک با ضجه مادران فلسطيني، عربي مي رقصد.
شيخ کويت تصوير "عماد" را تيرباران مي کند.
سعد حريري براي ليوني، بوسه مي فرستد.
غزه در محاصره است.
مصر قلب خاورميانه عربي
در چنگال شوم مبارک دست و پا مي زند.
جردن به پادشاه انگليسياش زبان عربي مي آموزد..
در دوحه هواپيماهاي فوق پيشرفته آمريکا قطر شيخ قطر را صبح به صبح اندازه مي گيرند و دبي براي پذيرايي از روسپي هاي اروپايي و خوانندگان لس آنجلسي اش، به کارگران فيليپيني و پاکستاني و بنگلادشي آماده باش داده است.
طالبان زير سايه عمو جرج، بنياد تمدن اسلامي شان را با خشت هاي خشخاش بالا مي برند.
اخباري که از غزه مي رسد روايت گر اوضاع وحشتناک ديگر اقاليم رو به قبله است.
در فرياد جانخراش هر مادر فلسطيني کنگره اي در آسيب شناسي جهان اسلام برپاست.
و در چشمهاي منتظر کودکان غزه، طومار سرمقاله نويسان حراف پايتخت هاي اسلامي درهم پيچيده شده است.
غزه در محاصره است.
و جهان اسلام در اشغال!
روياي از نيل تا فرات محقق شده است؟! صهيونيست هاي دشداشه پوش و فينه به سر و کروات به گردن تمام قد به ياري عشيره عبري شان ايستاده اند.
غزه آزادترين و زنده ترين اقليم جغرافياي اسلامي در غم اشغال جهان اسلام ضجه مي زند وخود را در عملياتي استشهادي به خط زده است تا محاصره را بشکند.
در حالي که حاجيان به شيطان کوچک، ريگ مي کوبند،
فرزندان کوچک ابراهيم، سنگ در مشت به مصاف شيطان بزرگ رفتهاند.
و جبرئيل بر کرانه عرش فرياد مي کشد:
"ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين قالوا ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها ..."
در ملکوت ما لکم، ما لکم پيچيده است.
پروردگارحجت سکوت و قعود را مي پرسد
و ما براي جهاد، حجت مي جوييم.
با سقوط هر دولت صهيونيست اسلامي، يکي از ارکان اسرائيل فرو خواهد ريخت.
اسرائيل نام ديگر آل سعود است.
حسني اولمرت و ايهود مبارک، کارگزاران يک دولتند و ريشه شيطان بزرگ در خاک اسلام آمريکايي است.
چه بايد کرد؟
1. عناصر و آثار و مراکز بيداري اسلامي در کشورهاي مختلف بايد به يکديگر برسند(به هر دو معنا)
هر حرکتي در جهت رفع اين گسل و گسترش اطلاع ما از هم و ارتباطمان با هم گامي بلند در شکل گيري بنيان مرصوصي است که قرار است قتال في سبيل ا... را به وصفي پروردگار پسند پيش برد.
هر کدام از ما مي توانيم فردي و گروهي، سطح اطلاع و ميزان ارتباطمان با عناصر،آثار و مراکز بيداري اسلامي در جهان را در يک دورهي زماني مشخص ارتقاء بخشيم و براي ارتقاء آن در کل امت برنامه ريزي و کار کنيم. هر کدام بايد ظرفيت هاي موجود و در دسترس در اين زمينه را شناسايي و فعال کنيم.
2. هويت منطقه اي و جهاني انقلاب اسلامي بايد بازسازي شود. فعالان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي چقدر در فضايي جهاني تنفس مي کنند.
از مصطفي چمران تا مرتضي آويني، همه شهداي ما جهان وطن بودند و از لبنان تا بوسني و از فيليپين تا افغانستان و از نيجر تا سورينام، عرصه تکليف است.
آنچه را از آنها آموخته ايم کي به کار خواهيم گرفت؟
قبسات غزه آنقدر هست که شام تاريک محافظه کاري در جهان اسلام را به پگاه پر نور آرمانگرايي پيوند دهد.
3. جداي از آگاهي ها و آرمان هاي جهاني توان ها را نيز به همين نسبت توسعه بايد داد.
حصار زبان را بايد برداشت.
و دهها نوع دوره هاي کوتاه و بلند و فشرده و مفصل ديگر براي جبران گسل عظيمي که اسلاميان جهان را از هم دور و دورتر کرده است.
غزه در محاصره است.
و جهان در اشغال.
و طنين ما لکم، ما لکم در گوش جان مومنان.
غزه، قبضه شمشير بيداري اسلامي است.
ذوالفقاري که پرده آمريکا و اسلام آمريکايي را همزمان خواهد دريد.

هفته‌نامه سياسي اجتماعي 9 دی   http://9day.ir

بدون شرح

آدمیرال مولن، سازمان ملل را اداره میکند

دکتر حسن عباسی

روز چهارشنبه 8 دی ماه 1389 یک خبر مهم، اما عادی شده و تکراری، در رسانه های غرب و سپس کشورهای جهان اسلام، انعکاس پیدا نمود: « آمریکا هشدار داد، هر قطعنامه ای که علیه اسراییل در سازمان ملل مطرح شود، بلافاصله توسط ایالات محتده وتو خواهد شد.»
این خبر مهم و تکراری، در شرایطی که رژیم صهیونیستی تعهدات خود را در مذاکره با دولت محمود عباس زیرپا نهاده و به شهرک سازی و یهودی سازی بیت المقدس ادامه می دهد، ما را برآن داشت تا دلیل این دریدگی ایالات متحده را از حسن عباسی، رئیس مرکز بررسی های دکترینال جویا شویم.
•آمریکا یک بار دیگر اعلام کرد هر نوع قطعنامه علیه رژیم صهیونیستی را وتو می کند. نمی-پرسم چرا، چون همه بر تعهد آمریکا به رژیم صهیونیستی واقف هستند. پرسش من این است که نسبت آمریکا با سازمان ملل چیست که این گونه آن را ملک خود و ابراز هژمونی خود می نمایاند.
بله! بسم الله الرحمن الرحیم. خب، همان گونه که شما اشاره کردید، موضوع «وتو» قطعنامه ضد اسراییلی از سوی آمریکا در سازمان ملل موضوع روشن و شناخته شده ای است. آمریکا بارها چنین قطعنامه هایی را وتو کرده است، که خود نافی دو ارزش(مورد ادعای) آمریکاست، یکی حقوق بشر، و دیگری مقوله دموکراسی. در واقع با ایجاد حاشیه ی امن برای رژیم صهیونیستی، توسط وتو قطعنامه ها علیه اسراییل، به نقص سیستماتیک حقوق بشر پرداخته است. هم چنین با استفاده از پدیده ناعادلانه «وتو»، عملاً مقوله دموکراسی به چالش کشیده شده و پدیده «وتو» به ابراز دیکتاتوری جهانی آمریکا تبدیل شده است. یادآوری می کنم که سایر کشورهایی که از اختیار«وتو» برخوردارند، یعنی روسیه، چین، انگلیس و فرانسه، هیچ یک از پدیده ظالمانه«وتو» به اندازه آمریکا استفاده نکرده اند.
به پرسش شما می پردازم که در آن نسبت آمریکا با سازمان ملل را می جویید. در جمهوری اسلامی، قاعده این است که دکترین امنیت ملی، فوق دکترین دفاعی و همچنین دکترین نیروهای مسلح ایران است. اما در ایالات متحده آمریکا، این قاعده برعکس است، یعنی استراتژی امنیت ملی، و استراتژی نظامی ملی، تابعی از دکترین نیروهای مسلح ایالات متحده هستند. شما را ارجاع می دهم به «دکترین نیروهای مسلح آمریکا» که در دوم ماه مه 2007 تنظیم شده است و در بیستم مارس 2009 اصلاح شده و تاکنون مبنای عمل ایالات متحده در جهان است.
در این آیین نامه، که مصوب ارتش آمریکاست و در صفحه نخست آن، آدمیرال نیروی دریایی «ام.جی.مولن» آن را ابلاغ کرده است، نکات حیرت انگیزی از نگاه ایالات متحده به جهان دیده می شود. این آیین نامه را در فضای سایبر به سادگی می توان یافت، چون دکترین ها فاقد طبقه بندی امنیتی هستند و همچون قانون اساسی هر کشور، در دسترس عموم قرار می گیرند. در متن ابلاغیه این آیین نامه که مبنای عمل امپراطوری آمریکا در جهان است، دریاسالار مولن، نسبت استراتژی امنیت ملی و استراتژی نظامی ملی را با دکترین نیروهای مسلح آمریکا، مورد اشاره قرار داده است. یکی از نکات شگفت انگیز موجود در این سند ملی آمریکا، مربوط به نسبت ارتش آمریکا با سازمان ملل متحد است.
در صفحه VII-8 دکترین نیروهای مسلح ایالات متحده، نمودار CMOC آمده است که ترکیب تجسمی و فرضی از یک مرکز عملیات نظامی – غیرنظامی را به تصویر کشیده است. این نمودار، در راستای منافع ملی آمریکا، یک مرکز عملیات نظامی – غیرنظامی را برای یک صحنه اقدام منطقه ای یا جهانی معرفی می کند. ترکیب فرضی که برای مرکز CMOC معرفی می شود، پنج حوزه را دربرمی گیرد که یکی از آنها، سازمان ملل متحد است. در ترکیب فرضی CMOC ارتش آمریکا، سازمان ملل به عنوان یکی از بازوهای آن، نقش آفرینی کرده و نهادهایی چون «برنامه جهانی غذا»، «دپارتمان عملیات آشتی بانی سازمان ملل»، «کمیساریای عالی پناهندگان» و ... در خدمت CMOC آمریکا قرار دارند. در یک ضلع دیگر از اضلاع پنج گانه CMOC ارتش آمریکا، سازمان های غیردولتی بزرگ NGOs قرار دارند. از سازمان های غیردولتی!! شاخص در این نمودار که بازوی ارتش آمریکا در CMOC هستند، سازمان پزشکان جهان (بدون مرز)، و کمیته  نجات، و حتی سازمان حمایت از کودکان را می توان دید.
از منظر طرح ریزی استراتژیک، معنی نمودار CMOC این است که ارتش آمریکا در هر منطقه ای از جهان که قصد انجام عملیات نظامی داشته باشد، یک چنین مرکزی ایجاد کرده و یکی از «یکان»های ارتش آمریکا، سازمان ملل متحد و نهادهای تابعه ی آن هستند. در واقع آدمیرال مولن، در این سند با صدای بلند جار زده است که «ایها الناس! من آدمیرال مولن، سازمان ملل و همه NGOs جهانی را به عنوان یکان های تحت امر خود، سازمان دهی کرده و به کار می گیرم. آیا شما در مورد امپراطوری میلیتاریستی و نظامی، که یک جزء آن سازمان ملل است، تردید دارید؟!!»
•من مبهوت شدم، نمی دانم که چه پرسش دیگری را مطرح کنم! واقعاً آمریکا در فرضیات نظامی خود سازمان ملل را تابع طرح های پنتاگن می داند؟!
بله. توصیه می کنم که شما گشتی در فضای سایبر بزنید، و سند 2009 دکترین نیروهای مسلح آمریکا را تهیه کرده و به تعبیر هنرپیشه های تلویزیون، «حالشو ببرید!» آن گاه راز برای شما گشوده می شود که چرا ایالات متحده بی پروا از وتوی قطعنامه ای که علیه رژیم صهیونیستی مطرح شود، سخن می گوید.

هفته‌نامه سياسي اجتماعي 9 دی   http://9day.ir

11 سپتامبر در تصاویری پیش از آن

آيا غير از اين است كه رسانه هاي گروهي  بوسيله هيجانات مفرطي كه از طرق مختلف توليد ميكنند به نوعي مخاطب خود را هيپنوتيزم كرده و سپس حرف اصلي خويش را به او تلقين مي كنند ؟تصاوير  زير در واقع بيانگر اين است كه  آنچه كه در 11/9 رخ داد براي عموم مردم امريكا اتفاقي غير منتظره نبود و حتي بالعكس يعني  اينكه  آنها هميشه منتظر اتفاقي بودند كه در آن اعداد 11 و 9 و برجهاي دو قلو و هواپيمايي نقش ايفا ميكنند.

9/11 Symbolism in Pre-9/11 Movies, Television, Advertisement, Games and Art

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در دهه‌هاي گذشته تعداد فيلمهايي كه بصورت مستقيم يا غير مستقميم به واقعه 11 سپتامبر اشاره كرده اند كم نيست . ما در اينجا به نشان دادن تعدادي تصوير كه از فيلمهاي مختلف سينمايي ،تلويزيوني و انيميشن ،تصاوير تبليغاتي و ... كه به واقعه 11 سپتامبر بصورت subliminal messages اشاره ميكنند اكتفا مي كنيم. واقعه اي كه امروز بر كمتر كسي پوشيده است كه يك ماجراي از پيش تعيين شده توسط خود امپرياليست جهاني بود براي رسيدن به مقاصد استعماري خويش و بهانه اي براي حضور در خاور ميانه براي تحقق هدف حكومت واحد جهاني.

همانطور كه مي دانيم اعداد 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونها مي باشند و با توجه به نمادگرايي افراطي ماسونها (به نحوي كه در تمامي كارهايي كه  حضور داشته اند اين نماد گرايي را رعايت كرده اند مانند جنگ 33 روزه، حمله اتمي به هيروشيما و ناكازاكي ، ماجراي طبس و ...)1 براي ما جاي هيچ شكي نميگذارد كه اين اعداد به مثابه يك رد پا از آنها ميباشد به عبارت ديگر كنار هم آمدن اين دو عدد در واقعه اي كه ابهامات در مورد آن زياد است به ما ميگويد كه طراح واقعي چه جرياني هست.

حال اگر بپذيريم كه پشت اين ماجرا دولت نامرئي به اصطلاح جهاني هست حال چه دليلي دارد كه آنها براي چندين دهه  بخواهند از طريق رسانه هاي گروهي و يا هر ابزار ديگري به واقعه 11/9 اشاره كنند.

براي پاسخ به اين سوال ابتدا نظريات دو تن از ظاهرا متفكرين امريكايي در مورد نقش رسانه هاي گروهي و چگونگي حكومت بر توده مردم  را مرور ميكنيم.

لیپمن در کتاب "عقیده عمومی"، ‌توده مردم را با یک "جانور بزرگ" و یک "گله سرگردان" مقایسه می‌کند که بایستی توسط طبقه‌ای حاکم، راهنمایی شود. او طبقه ممتاز حاکم را اینگونه توصیف می‌کند: "طبقه‌ای متخصص که منافعشان، فراتر از ناحیه‌ای محدود است". این طبقه متشکل از افراد خبره، متخصص و دیوان‌سالار است. طبق نظر لیپمن، نخبگان یا همان طبقه ممتاز، ماشینی هوشمند هستند که از نقص‌های موجود در سیستم دموکراسی، برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده می‌کنند. "گله سرگردانِ" پر سر و صدا و ویران‌کننده (مردم) نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ با علاقه، کارهای طبقه ممتاز را تماشا می‌کند و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت نمی‌کند، زیرا تصمیم‌گیری وظیفه مسئولین است، که البته هر کسی عضو گروه مسئولین نیست.

بنابراین رسانه‌های گروهی و تبلیغات پروپاگاندا، ابزارهایی هستند که طبقه ممتاز، ناگزیر از استفاده آن است تا بتواند بدون اعمال نیروی فیزیکی، بر مردم حکومت کند. یکی از مفاهیم مهم که لیپمن بیان می‌کند "تولید رضایت" است، و به طور خلاصه یعنی، کنترل و اداره افکار عمومی برای پذیرش دستورات طبقه ممتاز. به نظر لیپمن، عموم مردم، صلاحیت استدلال و تصمیم‌گیری در مورد موضوعات مهم را ندارند. بنابراین طبقه ممتاز، بایستی در جهت منافع خودشان تصمیم‌گیری کنند و سپس آن تصمیمات را به مردم بخورانند.2

ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است، نيز با نظريات ليپمن در مورد مردم موافق است از نظر او "کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره می‌کنند، قدرت‌های حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل داده‌اند.

ما فرمانبردار شده‌ایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایده‌های ما به ما تلقین شده، و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشان را هم نشنیده‌ایم. این نتیجه منطقی روشی است که جامعه دموکراتیک ما، بر طبق آن سازماندهی شده است. اگر انبوه انسان‌ها بخواهند در جامعه‌ای کارآمد و بدون مشکل زندگی کنند، باید همین‌گونه در کنار هم کار کنند." 3

حال به سخنان استاد شهيد مطهري پيرامون مسئله تلقين  توجه كنيم:

"مسئله تلقين از مسائل بزرگ «علم الروح» است.اين مسئله را امروز به شكل روان ناخود آگاه به شكل عالي توجيه و تفسير كرده اند كه انسان چگونه روانش تلقين مي پذيرد . انسان در بيداري هم تلقين پذير هست ولي چون در بيداري روح مقاومت ميكند  نمي توان اثر آنرا مانند خواب ملاحظه كرد.اگر بتوانند كسي را به وسيله هيپنوتيزم به خواب مغناطيسي ببرند هرچه به او تلقين كنند  وارد ناخودآگاهش ميشود- چون در حال خواب ، روان خودآگاه مقاومت نمي كند- و وقتي بيدار مي شود حس نمي كند كه چيزي به او گفته يا ياد داده اند. گوستاو لوبون مي گويد : مي خواستم اين قضيه را تجربه كنم كه آيا مسئله تلقين و روان ناخودآگاه در اين حد درست است يا نه ؟دختر جواني را آوردند و به خواب مغناطيسي بردند. در اين حال آنچه را كه دلم خواست به او تلقين كردند مي خواستم بگويم كه  اين دختر در فلان روز فلان ساعت، سر فلان چهار راه براي يك سوال علمي با من وعده ملاقات بگذارد ( ظاهرا مي گويد اين كار را خود من انجام دادم). چند روز گذشت يكوقت ديدم همان دختر تلفن ميكند يا نامه نوشته است : استاد !  من دچار يك مشكلي هستم فكر كردم اين مشكل را غير از تو كسي حل نمي كند ،اگر وقت داريد فلان روز ،فلان ساعت ،سر فلان چهارراه تشريف بياوريد . من سوال كوچكي دارم.يعني همان كه در روان ناخودآگاهش رفته بود در روان خود آگاهش بروز كرد بدون آنكه خودش بفهمد كه اين تلقيني است كه ديگران كرده اند و آنها اين فكر را به روان ناخودآگاه او فرو كرده اند."4

 آيا غير از اين است كه رسانه هاي گروهي  بوسيله هيجانات مفرطي كه از طرق مختلف توليد ميكنند به نوعي مخاطب خود را هيپنوتيزم كرده و سپس حرف اصلي خويش را به او تلقين مي كنند ؟تصاوير  زير در واقع بيانگر اين است كه  آنچه كه در 11/9 رخ داد براي عموم مردم امريكا اتفاقي غير منتظره نبود و حتي بالعكس يعني  اينكه  آنها هميشه منتظر اتفاقي بودند كه در آن اعداد 11 و 9 و برجهاي دو قلو و هواپيمايي نقش ايفا ميكنند.

در تصوير زير شما با عين تاريخ واقعه 11/9 روبرو هستيد اين خيلي ساده لوح انگارانه است كه ما بپذيريم كه اين مورد كاملا اتفاقي است

 9/11 Symbolism in Pre-9/11 Movies, Television, Advertisement, Games and Art

در تصوير زير عبارت twin pines (كه به نحوي تداعي كننده twin towersهست) برعكس شده است و بر روي آن 911 قرار گرفته است

 

 

در تصویر زیر اعداد ۱۱ و ۹ در کنار کلمه caution به معنی احتیاط و خطر و اخطار و ... قرار گرفته اند

9/11

 

در تصاویر زیر نیز به صورتی با اعداد ۱۱ و۹ و یا تاریخ ۱۱ سپتامبر روبرو میشویم

 

 

در تصاویر زیر شما با برجهای دوقلوی ویران و یا یک هواپیمای در حرکت به سمت برجها مواجه هستید.

 

 

حال اگر شماره پرواز واقعه ۱۱/۹ را یعنی Q33NYC با فونت wingdings بنويسيد نتيجه آن خيره كننده است. هواپيما و برجها كاملا مشخص اند اما علامت جمجمه و استخوان ها كه ياد آور گروه شيطاني و ماسوني اسكال اند بونز هست و جورج بوش نيز در اين گروه عضويت داشته است5 و همچنين ستاره 6 پر و سپس علامت ok با دست سفيد كه به نوعي تداعي كننده فراماسونهاست ( دستكش سفيد يكي از لوازمي بود كه ماسونها حتما بايد از آن استفاده ميكردند و چيزي كه در ميكي موس ديده ميشد يعني همين) 

9/11

پي نوشت:

1-  براي كسب اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به مقاله علي اكبر رائفي پور با عنوان "نشانه های ماسونی جام جهانی2010 -"

2-  مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/1 " وبلاگ بيداري انديشه

3-  مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/1 " وبلاگ بيداري انديشه

4-     مسئله شناخت فصل هفتم

5-  رك به مقاله فراماسونري دجال آخر الزمان قسمت دوم سايت وعده صادق

منبع         http://yasuhito.blogfa.com

مدیریت مقاومت مردمی در اینترنت (1)

:: مدیریت مقاومت مردمی در اینترنت بخش اول ::

انقلاب فناوری و اطلاعات، عملیات‌های نظامی و روانی را دچار تحولات عظیمی کرده است. عملیات‌های روانی به تنهایی و یا در همراهی تنگاتنگ با تهاجمات نظامی به ویژه در فضای مجازی و سایبر به ابزار قدرتمندی در جهت تضعیف و حتی نابودی حکومتها، دولتها و فرهنگها بدل شده است.

تبار شناسی فضای مجازی و کارکردهای آن ثابت می‌کند که فضای دمکراتیک مجازی یکسان برای همه، شعار غیر واقعی بیش نیست. اکنون سخن از استعمار و امپریالیسم مجازی به میان می‌آید و باید مقاومت مردمی را که در گستره جهاد مجازی قابل بررسی است با رویکرد نبرد نامتقارن مدیریت کرد.

هدف این مقاله بررسی عوامل مدیریت مقاومت مردمی در حوزه سایبر است که در این راستا تجربیات مقاومتهای مردمی در لبنان، فلسطین و… مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مقدمه
انقلاب فناوری و اطلاعات، عملیاتهای نظامی و روانی را دچار تحولات عظیمی کرده و عملیاتهای روانی به تنهایی و یا در همراهی تنگاتنگ با تهاجمات نظامی به ویژه در فضای مجازی و سایبر به ابزار قدرتمندی در جهت تضعیف و حتی نابودی حکومتها، دولتها و فرهنگها بدل شده است.

اینترنت به دلیل داشتن ویژگیهای خاص خود، برد و مخاطب بسیار زیادی دارد؛ رسانه‌ای که با سرعت زیاد در حد گیگا بایت در ثانیه اطلاعات را منتقل می‌سازد و در عین حال بسیار ارزانتر و آسانتر از برخی از رسانه‌های سنتی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. فرستادن پیام با اینترنت به‌ سرعت به سمت آسان شدن پیش می‌رود. بنابراین از اینترنت می‌توان به عنوان جامع ابزار عملیات روانی نام برد.

هر چند اینترنت به علت ساختار غیر متمرکز امکان استفاده و بهره برداری را به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه داده است، امریکا به دلایلی چون زیر ساختها، موقعیت برتر و ویژه‌ای در فضای سایبر به خود اختصاص داده است؛ موقعیتی که شکل جدیدی از هژمونی امریکا را به نمایش گذاشته است و از آن در راستای عملیات روانی خود بهره می‌برد. بنابراین مبارزه در این فضا صرفا به صورت کلاسیک و متقارن امکانپذیر نیست، بلکه باید با رویکرد نبرد نامتقارن در مقابل آن ایستاد.

همان گونه که در فضای واقعی وقتی قلمرو و مرزهای کشوری مورد هجوم قرار می‌گیرد، دفاع از سرزمین دیگر وظیفه خاص نیروهای نظامی و مسلح نیست، بلکه به وظیفه و تکلیف عمومی برای تمام افراد جامعه بدل می‌شود، استفاده از این عزم ملی برای مقاومت و مدیریت آن با رویکرد نبرد نامتقارن می‌تواند بزرگترین سرمایه در جهت حفظ استقلال تلقی شود. چنانچه از دیدگاه اسلامی به این مسئله یعنی مقاومت مردمی و جهاد نگاهی بیاندازیم در فضای مجازی نیز می‌توان با مدیریت مقاومت مردمی با رویکرد نبرد نامتقارن به رویارویی با تهاجمات سایبری پرداخت؛ امری که از آن با عنوان جهاد مجازی یاد می‌شود.

مبانی نظری
واژه سایبر از لغت یونانی (Kybernetes) به معنی سکاندار یا راهنما مشتق شده است. نخستین بار این اصطلاح "سایبرنتیک" از سوی ریاضیدانی به نام "نوربرت وینر" (Norbert Wiener) در کتابی با عنوان "سایبرنتیک و کنترل در ارتباط بین حیوان و ماشین" در سال ۱۹۴۸ به کار برده شده است. "سایبرنتیک" علم مطالعه و کنترل ساختها در سیستمهای انسانی، ماشینی (و کامپیوترها) است.

سایبر پیشوندی است برای توصیف شخص، شی، فکر و یا فضایی که به دنیای کامپیوتر و اطلاعات مربوط است.

اصطلاح "فضای سایبر" را نخستین بار "ویلیام گیبسون" (William Gibson) نویسنده داستان علمی تخیلی در کتاب "نورومونسر"(Neuromoncer‌) به‌ کار برده است. فضای مجازی در واقع محیطی است، شامل بر شبکه‌های آن لاین (on line) کامپیوتری که در لحظه به مبادله اطلاعات با یکدیگر می‌پردازند. این فضا شامل فرهنگی است‌ که میان کاربران آن ایجاد می‌شود. طبق دیدگاه جبرگرای رسانه‌ا‌‌ی و آن گونه که "کاستلز" مطرح می‌کند، ارتباطات کامپیوتری، (Computer Mediated Communication:‌CMC) تکنولوژی، رسانه و در نهایت موتور تغییرات اجتماعی است. این ارتباطات نه تنها روابط اجتماعی را می‌سازد، بلکه فضایی است که در آن روابط اجتماعی رخ می‌دهد. (محمد سروی زرگر، بی تا)

سیاست‌های فرهنگی اینترنت
دو دیدگاه در زمینه فضای مجازی و اینترنت وجود دارد: برخی چون "نیکولاس نگرو پونته" معتقد است شبکه تله ماتیک (ارتباط راه دور و انفورماتیک) مرحله بعدی امپریالیسم امریکایی نیست؛ بلکه گستره و قلمرو آزاد است که کثرت‌گرایی جهانی را تسریع و تشویق می‌کند‌. (بوسا ابو، ۱۳۸۵، ص ۱۶۹)

"آرپا نت" به گفته نگرو پونته "شبکه‌ای از پردازشگرهای ناهمگن" است و همان طور که "بروس استرلینگ" شرح می‌دهد، این شبکه از هیچ گونه اقتدار مرکزی برخوردار نیست. از سوی دیگر نگرو پونته می‌گوی: «استعمارگری محصول تفکر متمرکز است. در دنیای نامتمرکز چنین چیزی وجود نخواهد داشت.» (بوسا ابو، ۱۳۸۵، ص ۱۷۲)  شبکه اینترنت از بنیاد در مقابل هر نوع امپریالیسم فرهنگی مقاومت می‌کند. از سوی دیگر به گفته گانکل (Gunkel) این نظریه، که اینترنت موجب قدرت بخشی چند فرهنگی خواهد شد، اسطوره و افسانه‌ای بیش نیست؛ زیرا این فناوری از لحاظ شکل و محتوا، مرکز ثقل درونی سنتهای امپریالیسم فرهنگی را تشکیل می‌دهد. (بوسا ابو، ۱۳۸۵، ص۲۱)

اینکه استعمارگری لزوما با تفکر تمرکز گرا همراه است، ساده انگارانه است. تمرکززدایی به خودی خود و در مقابل سلطه فرهنگی قرار ندارد، بلکه به عنوان یکی از راهبرد‌های اداره مستعمرات موجود است و استمرار دارد. (بوسا ابو، ۱۳۸۵، ص۱۷۲)

فناوری‌ها هرگز خنثی و بی‌طرف نیستند. همانطور که سیمون پنی (Simon Penny) یادآور می‌شود تکنولوژی‌ها همواره محصول فرهنگ خاص هستند. در نتیجه فناوریها همواره از سوی ایدئولوژیها و غایت شناسی‌های متمایز، اطلاع رسانی و تقویت می‌شود. اینترنت  محصول وزارت دفاع امریکاست و معماری و تفاهمنامه‌های آن برای مقاصدی غیر از قدرت بخشی چند فرهنگی و همکاری توسعه یافته است. (بوسا ابو، ۱۳۸۵، ص ۱۸۱).

باید مد نظر قرار داد که این سخنان بدین معنا نیست که این شبکه عملا نمی‌تواند رهایی خود را از دام تبار شناسی متعلق به خودش آغاز کند؛ هر چند باید به نسب و پیا‌مد آن توجه جدی شود.

مقاومت و بسیج مردمی
ویژگی در حال تکوین ارتباطات امروز، همانند پدیده جذب نیروهای مردمی، تغییر دادن الگوهای بسیج مردمی است. هم ابزارهای مشارکت و هم اهداف نبردها تغییر کرده است. بسیج عمومی نوین، یک شبکه ارتباطی دارد که از فضای سایبرنتیک سرچشمه می‌گیرد و تأثیری مستقیم بر واقعیت مادی (بیرونی) دارد.

این تحول، گرچه هنوز در مراحل اولیه است، تأثیر روزافزونی بر چگونگی هدایت نبرد خواهد داشت؛ بسیج امروزی ممکن است گردآمدن انبوهی از سربازان را در پی نداشته باشد که سراسر قاره اروپا را در نوردند؛. اما موجب ظهور خیزش زیر زمینی و پنهانی می‌شود که آثار قابل توجه آن هر روز در میدان نبرد به نمایش در می‌آید. (اُدری – کورت کرونین، ۱۳۸۶).

استفاده از فضای سایبر در شکلهای مختلف به منظور مقاومت، مدتهاست که به راه افتاده است و یکی از روشها سازماندهی تظاهرات و اعتراضات مردمی است. شاید بتوان جنجالی‌ترین این نوع سازماندهی را تظاهرات ضد جهانی سازی در سیاتل نام برد. سومین کنفرانس وزران سازمان تجارت جهانی در سال ۱۹۹۹ که در شهر سیاتل برگزار شد، کنفرانسی که با شکست به پایان رسید. هزاران نفر در اعتراض به روند جهانی سازی در این شهر گرد آمدند و تظاهرات کردند که این تظاهرات با درگیری پلیس و گارد ملی مورد توجه جهانیان قرار گرفت.

از چند هفته مانده به جنگ عراق تا پایان آن میلیون‌ها نفر در سراسر جهان با برپایی تظاهرات و راهپیمایی در صدها شهر دنیا به مخالفت با جنگ امریکا و انگلیس علیه عراق پرداختند تصور اینکه تظاهرات در ۶۰۰ شهر جهان بدون هماهنگی و سازماندهی متمرکز صورت گرفته باشد، مشکل است. بخش عمده ساماندهی این تظاهرات، از سوی گرو‌ه‌های صلح طلب و با استفاده از اینترنت صورت گرفته است. (ضیایی پرور، ۱۳۸۶ ب‌، ص ۲۰۵)

داستان توموهیتوکوبو، جوان ۱۸ ساله ژاپنی، که سامان‌دهنده تظاهرات ضد جنگ از طریق اینترنت بود، بسیار شگفت آور است. هنگامی که "کوبو" دعوتنامه‌هایی بر ضد جنگ عراق می‌فرستاد، امیدوار بود اندکی از دوستان آشنایانش به او پاسخ مثبت دهند، اما هنگامی که بیش از ۱۵۰۰ نفر از اقدام وی حمایت کردند با یکی از بزرگترین شگفتی‌های دوران زندگی خود روبه رو شد. او و همکلاسی‌هایش برای این کار از طریق تلفن و فرستادن ایمیل اقدام کردند و به این نتیجه باور نکردنی دست یافتند. کوبو برای این کار تنها نبود. با وجود ظاهر آرام، مردم ژاپن با استفاده از اطلاعات اینترنت، فعالیتهای فراوانی بر ضد جنگ انجام دادند. (‌ضیایی پرور، ۱۳۸۶ ب، ص ۲۱۲) هم چنین در جنگ ۳۳ روزه لبنان و جنگ ۲۲ روزه غزه نیز شاهد اقدامات مشابه بودیم.

عملیات روانی مجازی دشمن
هم اکنون استفاده از فناوری اینترنت در جهت عملیات روانی به یکی از کاراترین ابزار رسانه های غرب بدل شده است. اینترنت می‌تواند با چهار عامل، تحول و انقلابی در عملیات روانی پدید آورد: ایجاد شبکه روانی اینترنت، هماهنگی، اجرا و تحلیل تأثیر و کارایی روند عملیات روانی. (عاصف، ۱۳۸۴، ص ۳۷)

از سوی دیگر فرستادن پیام با اینترنت به سرعت به طرف آسانتر شدن پیش می‌ر‌‌ود. بنابراین از اینترنت می‌توان به عنوان جامع ابزار عملیات روانی نام برد.

آنجلا ماریا لانکو (۱۳۸۶) درباره استفاده امریکا از اینترنت در راستای عملیات روانی می‌گوید: «‌امروزه برای ارتباط با مردم باید با استفاده از عملیات روانی و محیط اطلاعات پیشرفته بین‌المللی به اذهان آنان نفوذ یافت؛ اینترنت همان گونه که رسانه‌ای با توان تأثیرگذاری بالقوه و روزافزون است، می‌تواند برای عملیات روانی نیز ابزار مناسبی باشد.»

طبق گفته تحلیلگر عالی‌رتبه‌ای، میدان جنگ کنونی، افکار و اذهان مردم است و معیار برد و باخت به فرهنگ هر جامعه بستگی دارد. در واقع، سلاحهای کشتارجمعی ما سلاحهای انفصال جمعها است و در حال حاضر، مناطق جمعی ما گزارشهای خبری در اینترنتند… اگر به اینترنت از جنبه مخاطب و اهداف بنگریم، ظرفیتهایش به منزله ابزاری برای اجرای عملیات روانی افزایش می‌یابد… اینترنت چه برای اهداف تهاجمی و چه برای اهداف دفاعی استفاده شود، ابزار بسیار مهمی برای اجرای عملیاتهای روانی به شمار می‌ر‌ود و باعث می‌شود تا نیروهای استفاده‌ کننده از این رسانه به تواناییها و برتریهای اطلاعاتی چشمگیری دست یابند. کاملاً واضح است که دولت یا نهادی که کنترل، مدیریت و سازماندهی اطلاعات را در دست دارد، همواره قدرتمندترین است.

با توجه به فرصتها و امکاناتی که اینترنت ارائه می‌کند برای استفاده از این رسانه، گزینه‌های متعددی در اختیار است، بخ ویژه وزارت دفاع می‌تواند از طریق اینترنت به اهداف جنگهای غیرمتعارف پی ببرد؛ تبلیغات خصمانه و اطلاعات غلطی را به نقاط دیگر بفرستد یا با تبلیغات و اطلاعات فرستاده شده مقابله کند. طی بحران کوزوو، جاناتان سپالتر، افسر اطلاعاتی اسبق آژانس اطلاعاتی امریکا گفت: «ملاک موفقیت [این آژانس] نه میزان تبلیغات انجام گرفته بلکه میزان اقدامات صورت گرفته علیه آن تبلیغات است.» اگر اینترنت به منزله منبع اطلاعاتی پذیرفته شود و در طرح‌ریزی‌ها و عملیات به صورت نظام‌مند از آن استفاده شود، می‌تواند در مدیریت منازعه و تضمین موفقیت سیاست خارجه امریکا نقش مهمی داشته باشد.» ( لانکو، ۱۳۸۶)

رئیس بخش روابط عمومی دفتر وزارت خارجه اسرائیل در مورد با تأثیر اینترنت در طی جنگ ۳۳ روزه می‌گوید: «اینترنت اکنون شایعترین راه برای فرستادن اخبار و شکل دهی افکار میلیونها تن در جهان است. مشکل ما این است که رسانه‌ها مصیبتهای مردم لبنان را به شکل گسترده‌ای انعکاس می‌دهند که این به سود ما نمی‌تواند باشد. تغییر افکار عمومی می‌تواند تأثیر بسزایی در تصمیم‌گیری سیاسی داشته باشد.» (سایت مقاومت، ۰۹/۰۸/۲۰۰۶)

هم اکنون غرب و به ویژه امریکا از تمام ظرفیتهای اینترنت به منظور مدیریت عملیات روانی بهره می‌برد. اگر بخواهیم روش استفاده از فضای اینترنت را مورد بررسی قرار دهیم می‌توان آن را در دو بخش مورد بررسی قرار داد: جنگ شبکه‌ای (NETWAR) و جنگ سایبرنتیک (CYBERWAR).

جنگ شبکه‌ای (NETWAR)
در جنگ شبکه‌ای دشمن سعی دارد با تولید محتوای مد نظر خود با استفاده از تمام امکانات این فضا بر آن تسلط یابد. از تولید محتوای متنی از سوی سایتها و خبرگزاریها، انتشار تصاویر و نیز فیلمها و کلیپها گرفته تا اتاقهای گفتگو و…

جنگ سایبرنتیک (CYBERWAR)
جنگ سایبرنتیک نیز با هدف از هم گسیختن سیستم‌های اطلاعاتی و مخابراتی، سیستم‌های کنترل و فرماندهی، ارتباطات، خبرگیری و جاسوسی نیروی نظامی دشمن و غیرعملیاتی کردن آنها در صحنه نبرد و یا در حالت عادی صورت می‌گیرد… حمله به سایتهای مخالفان و هک کردن آنها از برجسته‌ترین روشهای این جنگ است. (حق وردی، ۱۳۸۳)

جهاد مجازی
اگر از دیدگاه اسلامی به این مسئله یعنی مقاومت مردمی و جهاد نگاهی بیاندازیم در حوزه فضای مجازی نیز می‌توان با مدیریت مقاومت مردمی با رویکرد نبرد نامتقارن به رویارویی با تهاجمات سایبری و عملیات روانی دشمن پرداخت؛ امری که از آن با عنوان جهاد مجازی یاد می‌شود. هر چند باید یاد آور شد که گاهی در برخی از تعاریف و تعابیر از واژه "جهاد" به معنی "جنگ" استفاده می‌شود، جهاد لزوماً به معنی جنگ و قتال نیست، بلکه دارای مفهومی کلی‌تر و گسترده می‌شود؛ هر چند جنگ و قتال را هم در مرحله آخر می‌تواند شامل شود.

مقام معظم رهبری در این باره می‌فرمایند: «باید احساس وظیفه را فراموش نکنیم؛ مجاهدت را فراموش نکنیم. جهاد در صحنه‏هاى مختلف، وظیفه‏ ماست و ضامن پیشرفت و پیروزى ماست.»…«در صحنه‏ سیاسى هم جهاد هست، در صحنه‏ فرهنگى هم جهاد هست، در صحنه‏ تبلیغاتى و ارتباطاتى هم جهاد هست، در صحنه‏هاى اجتماعى هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامى نیست، انواع و اقسام عرصه‏هاى زندگى بشر، عرصه‏‌ جهادند» (خامنه‌ای‌ دات‌آی‌آر، ۸۶). «جهاد همیشه بر دوش ما هست…کارى که مى‏کنید براى اعتلای دین یا اعتلای امت اسلامى، جهاد است… جهاد فقط مخصوص میدان جنگ نیست و امت اسلامى به خاطر فراموش کردن مجاهدت در راه خدا به وضعیت اسفبار امروز رسیده است.» (خامنه‌ای دات‌آی‌آر، ۸۶)

به همین دلیل است که از سازماندهی و مقاومت مردمی در حوزه سایبر با عنوان جهاد مجازی یاد می‌کنیم؛ هر چند این گونه اقدامات از سوی دشمنان با عناوینی چون تروریسم مجازی مورد خطاب قرار می‌گیرد.

مقاومت مردمی در فضای سایبر
گروههای مقاومت مردمی توانسته‌اند با استفاده امکانات و سرویس‌های متعدد اینترنتی اقداماتی را در رویارویی با امپریالیسم و استعمار مجازی انجام دهند‌. مطمئنا شناخت روشها و بررسی تأثیرات این اقدامات می‌تواند راه را برای مدیریت مقاومت مردمی و اتخاذ روشهای کمی و کیفی به منظور افزایش تأثیرات این اقدامات فراهم آورد.

مقام معظم رهبری در این باره می‌فرمایند: «آنها (دشمنان) غافلند از اینکه این ابزارها می‌توانند مورد استفاده ما هم قرار بگیرند؛ یعنی وقتی اینترنت به‌ وجود آمد، یک ابزار اختصاصی نبود، ما هم می‌توانیم از آن استفاده بکنیم؛ یعنی یک راه دوطرفه است. اگر دشمن می‌تواند از علوم ارتباطات و از پیشرفتها و تازه‌های علمی این رشته استفاده کند، ما هم می‌توانیم استفاده کنیم. ما هم باید دنبالش برویم تا استفاده کنیم. چه مانعی دارد؟ از همان شیوه‌هایی که ضلالت را منتشر می‌کنند، می‌شود ما استفاده کنیم و هدایت را منتشر کنیم. استعداد ما در استفاده از ابزارها، استعداد بالایی است … باید از اینگونه ابزارها استفاده کرد تا هرچه ممکن است دایره اثرگذاری کار خود را وسیعتر کنیم.» (وبلاگ خاطرات جبهه، ۸۵)

جهاد شبکه‌ای
در جنگ شبکه‌ای دشمن سعی دارد با تولید محتوا و پیام مد نظر خود با استفاده از تمام امکانات این فضا بر آن تسلط یابد. از تولید محتوای متنی از سوی سایتها و خبرگزاریها، انتشار تصاویر و نیز فیلمها و کلیپ‌ها گرفته تا اتاقهای گفتگو و…، اقداماتی که همسو با اهداف عملیات روانی دشمن طرح‌ریزی و اجرا می‌شود.

در رویارویی با این تهاجم باید از راهکار‌های جهاد شبکه‌ای و جهاد مجازی استفاده و در واقع، با افزایش ضریب نفوذ محتوا‌یی با زبانهای مختلف اقدام به پدافند و آفند مجازی نمود.

وبلاگ
وبلاگ یکی از سرویسهایی است که در اینترنت ارائه می‌شود. و با استقبال زیادی به ویژه در ایران روبه رو شده است؛ یکی از تأثیرگذارترین ابزاری که می‌تواند مقاومت مردمی را در فضای سایبر تحقق بخشد. وبلاگ در واقع یک "سایت اینترنتی شخصی" است؛ محیطی که امکان انتشار افکار را فراهم می‌کند هر چند تفاوتهای زیادی نیز میان وبلاگ و سایت وجود دارد. واژه وبلاگ (Weblog) از ترکیب دو واژه Web و shoji aniLog است. واژه Log از ریشه یونانی Logos که در قرون میانه به معنای گزارشهایی بوده که ناخدای کشتی در زمان سفر می‌نوشته است. در لغتنامه web "تار عنکبوت‌" معنی شده که اینجا به معنی شبکه اینترنت است. این کلمه را اولین بار آقای "یورن بارکر" استفاده کرد. اولین وبلاگ دنیا هم به "دیو واینر" متعلق بوده است. تارنگار، تار نوشت، وب نوشت از اصطلاحاتی است که به جای وبلاگ به کار می‌برند و گاه به صورت مختصر بلاگ نامیده می‌‌شو‌د. نویسنده وبلاگ، بلاگر (bloger) خوانده می‌شود. از ویژگی‌های مهم وبلاگ، رایگان بودن راه اندازی و کاربرد آن و عدم نیاز به اطلاعات فنی و تخصصی کامپیوتر‌ی در زمینه طراحی، راه اندازی و مدیریت محتوایی است.

این ویژگیها اجازه می‌دهد که شمار زیادی از کاربران اینترنت، که فقط مخاطب رسانه‌های سایبری هستند، خود به تولید و منتشر کنندگان اطلاعات نیز بدل شوند (حق وردی، ۱۳۸۵ ). طبق تازه‌ترین اطلاعات مندرج در سایت بلاگ سنسوس (Blogcensus‌) وبلاگهای فارسی در رتبه دهم زبانهای وبلاگی رایج در جهان قرار دارند (‌ژوئن ۲۰۰۸). گزارشها نشان می‌دهد که در مجموع بیش از چهار و نیم میلیون وبلاگ فارسی در بلاگ سرویسهای داخلی و خارجی به ثبت رسیده است که در میان آنها بیش از ۱۵۰ هزار وبلاگ فعال وجود دارد.

رتبه بندی سایت الکسا (Alexa) نیز حاکی است که در میان ۱۰۰ سایت پربیننده ایرانیان، بلاگ سرویسهای بلاگفا و بلاگر در رتبه سوم و چهارم قرار دارند و در ادامه این رتبه بندی نیز چهار بلاگ سرویس دیگر فارسی جزء ۱۰۰ وب سایت پر بیننده ایرانیان قرار گرفته‌اند. رتبه اول متعلق به یاهو و رتبه دوم متعلق به گوگل است که این دو سایت هم تقریبا در تمام جهان در صدر فهرست محبوبترین سایتها قرار دارند. بر این اساس می‌توان گفت در میان کاربران اینترنت در ایران، که تعداد آنها بر اساس آخرین آمار ITU به ۲۳ میلیون نفر با ضریب نفوذ ۳۴ درصد در مارس ۲۰۰۸ رسیده است، وبلاگها محبوبترین فضاهای اینترنتی به شمار می‌روند. اگر آمار وبلاگهای فارسی را با وبسایتهای فارسی مقایسه کنید باز هم متوجه خواهید شد که با توجه به ثبت ۲۵۰ هزار وب سایت فارسی و فعال بودن قریب ۱۰۰ هزار وب سایت فارسی در اینترنت، فضای غالب دنیای سایبر ایرانی در اختیار وبلاگ نویسان است. (ضیایی پرور، ۱۳۸۷ الف)

اولین گام در این مسیر جهاد شبکه‌ای راه اندازی سایتهایی با موضوعات مختلفی چون خبری، تحلیلی، دینی، سیاسی و… است. جمهوری اسلامی ایران به تنهایی با راه‌اندازی و مدیریت سایتهای دولتی نمی‌تواند به عنوان امالقرای جهان اسلام به نبرد در فضای مجازی بپردازد. چون تواناییهای ما با دنیای غرب بسیار نامتقارن است در این فضای نابرابر مجازی شاید بتوان گفت که وبلاگنویسی یکی از قدرتمندترین ابزار "نبرد نامتقارن" در فضای مجازی در راستای تقویت جهاد مجازی است؛ چرا که افتتاح و راه‌اندازی و مدیریت سایتها مستلزم هزینه و به کارگیری نیروی انسانی متخصص است و توان مالی و فنی ما با دنیای غرب قابل قیاس نیست. (حق وردی، ۱۳۸۶)

هر چند عده‌ای از بزرگنمایی جایگاه وبلاگ نویسی سخن می‌گویند، چندین تجربه که در همین مدت رشد وبلاگ نویسی در ایران، اتفاق افتاده بیانگر جایگاه خاص وبلاگ است؛ به عنوان مثال همکاری و همراهی بلاگرها در استفاده از روش بمب گوگلی (Google Bombing) در جریان تحریف نام خلیج فارس از سوی نشریه کانادایی "نشنال جئوگرافیک" از عوامل مهم عقب نشینی و عذر خواهی این نشریه شد و تأثیر این اتفاق به حدی بود که آقای دکتر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی که به همراه آقای دکتر احمدی‌نژاد به نیویورک سفر کرده بود، خواستار به کار گیری این روش علیه امریکا شد. (حق وردی، ۱۳۸۵)

در این میان، راه‌اندازی وبلاگ از سوی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیز مورد توجه بسیاری از رسانه‌ها قرار گرفت‌. روزنامه امریکایی بوستون گلوب در این باره می‌نویسد: احمدی نژاد در سال ۲۰۰۶ اقدام به تأسیس یک وبلاگ برای ارتباط با مردم امریکا کرد. در حالی که پرزیدنت بوش وی را فردی خطرناک می‌خواند و شبکه‌های خبری امریکایی چهره‌ای خطرناک از وی ترسیم کرده بودند، وی در مطلبی با عنوان امریکایی‌های شریف در وبلاگش نوشت:

«به نظر من مردم امریکا به هیچ وجه راضی نیستند تا پول مالیاتی که به دولت امریکا می‌پردارند، خرج عملیات نظامی بی‌حاصل در عراق شود.» (سایت عصر ایران، ۱۳/۹/۱۳۸۷، ۱۳:۵۲)

رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از دیدن وبلاگ آقای احمدی نژاد و خواندن مطالب آن از سوی ساکنان سرزمینهای اشغالی به پخش شایعه‌ای از طریق یکی از کمپانیهای امنیتی رژیم اسرائیل مبنی بر ویروسی بودن این سایت اقدام کرد و در این باره هشدار داد: «سایت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، ویروس بسیار پیشرفته‌ای از نوع تروجان روی کامپیوترهایی نصب می‌کند که از اسرائیل به آن سایت وصل می‌شوند. این کمپانی تحقیق کننده اضافه کرد که اسپایور نصب شده، اطلاعات کامپیوتر کاربر در اسرائیل را به سرورهای ایرانی، چینی و دیگر سرورها در دنیا ارسال می‌کند.» (سایت ایران دیپلماسی، ۱۳۸۷)

از آخرین رویدادهایی که در آن وبلاگ در نقش ابزار مقاومت مردمی در مقابل نظام سلطه مورد استفاده قرار گرفت و توانست بخشی از بار رسانه‌ای را بر عهده بگیرد، حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه است. دکتر ابو‌اسامه عبدالمعطی نماینده جنبش حماس در ایران در جشنواره و نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال (قبل از جنگ غزه) اعلام کرد که "رسانه‌های امروز بخش بزرگی از نبرد آزادی‌بخش فلسطین را به عهده دارند.» هم چنین وی اذعان کرد که پانزده هزار نفر عضو حماس وبلاگنویس هستند. (سایت خبرگزاری قرآنی ایران، ۲۸/۲/۸۶، ۱۳:۴۳)

تلویزیون سیانان گزارش داد: تهاجم اسرائیل به غزه و اوضاع انسانی منطقه واکنش بی‌سابقه وبلاگنویسان و آیریپورت‌های جهان را به دنبال داشته است. خبرنگاران و روزنامه نگاران به ویژه مردم فلسطین مقیم خارج مرتباً اخبار و تحولات غزه را در وبلاگهای خود درج می‌کنند. جالب این است که وبلاگنویسان یهودی طرفدار صلح نیز در حمایت از غزه و مردم آن مطلب می‌نویسند و عملکرد رهبران خود را زیر سؤال می‌برند. (سایت خبرگزاری فارس، ۱۵/۱۰/۸۷، ۱۲:۲۲)

از سوی دیگر وبلاگ نویسان ایرانی به صورت انفرادی و یا در قالب گروه‌های متعدد بلاگری، بسیار جدی در این زمینه وارد عمل شدند و در اقدامی رسانه‌ای با محور قرار دادن موضوع غزه، وبلاگهایشان را به روز کردند.

هم چنین وبلاگران ایرانی با راه اندازی سایتی تحت عنوان غزه (http://gaza.ir) به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی و با اتحاد در جهت استفاده از روش بمب گوگلی سعی در رساندن اخبار واقعی به مردم جهان کردند. هر چند مدتهاست وبلاگ نویسان ارزشی در محیط مجازی فعال شده‌اند در هفته بسیج امسال نیز طرحی با عنوان ۱۰۰۰۰ وبلاگ بسیجی از سوی معاونت فرهنگی نیروی مقاومت بسیج به منظور سازماندهی و راه اندازی ۱۰۰۰۰ وبلاگ کلید خورد که با واکنش منفعلانه بسیاری از رسانه‌های ضد انقلاب روبه رو شد. از سوی دیگر تأثیرات اقدامات وبلاگستان فارسی در جنگ غزه باعث واکنش رژیم صهیونیسیتی به این موضوع شد.

اهمیت وبلاگها به جایی رسیده است که وزارت امور خارجه امریکا گروهی ویژه مسلط به زبان فارسی را مأمور کرد تا با مانیتورینگ سایتها و وبلاگهای ایران در مواقع لازم به طور مستقیم وارد بحثها شوند و به ویژه درباره بحث هسته‌ای با بلاگرهای ایرانی وارد گفت‌وگو و تبیین مواضع امریکا شوند. (سایت عصر ایران، ۱۳/۹/۱۳۸۷، ۱۳:۵۲)

روزنامه‌های چاپ فلسطین اشغالی از سلاح جدید اسرائیل خبر دادند و در این خصوص نوشتند: این سلاحی جدید در عرصه روابط عمومی است که اسرائیل آزمایش می‌کند.‌ این سلاح، ارتش بلاگری رژیم صهیونیستی است.

ایرتس هاولون، یکی از مسئولان وزارت مهاجرت به روزنامه هاآرتص گفته است: «ما در جریان جنگ غزه به دنبال راهی برای پشتیبانی از تلاشهای (!) اسرائیل بودیم و تصمیم گرفتیم از بیش از یک میلیون اسرائیلی که به زبانهای دیگر غیر از زبان عبری مسلط هستند، استفاده کنیم. این افراد مانند نیروهای ذخیره برای ما عمل می‌کنند و می‌توانند وبلاگهایی به زبانهای مختلف راه‌ا‌ندازی کنند. این ارتش موظف است با کسانی که در فضای مجازی به نفرت علیه رژیم جنایتکار آن رژیم دامن می‌زنند، مقابله کند؛ مثلاً با ورود به وبلاگهای ضدصهیونیستی و ثبت نظرات خود از اسرائیل دفاع کنند. هم چنین وزارت خارجه این رژیم نیز با آموزش این داوطلبان، جدیدترین معلومات و اخباری را که ممکن است در مباحث وبلاگها مطرح شود و هم چنین لیستی از وبلاگهای ضداسرائیلی را در اختیار آنها قرار می‌دهد‌. (سایت فردا نیوز، ۱۳۸۷)

هم چنین لازم به ذکر است که واحد روابط عمومی نیروی دفاعی رژیم اسرائیل وبلاگی را برای پوشش این عملیات ایجاد کرده بود. در این وبلاگ آورده است: «از شما به دلیل بازدید از این وبلاگ تشکر می‌کنیم و تلاش داریم تا این وبلاگ را به طور مرتب با صحنه‌هایی از عملیات نیروهای اسرائیلی و نمایش موفقیتهای آنان در عملیات "سرب گداخته" به روز رسانی نماییم.» (سایت ایتنا، ۱۴/۱۰/۱۳۸۷)
مهندس مهدی حق وردی طاقانکی

ادامه دارد...

منبع: پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم

تغییر "سبک زندگی" به جای تبلیغ سیاسی

تاسيس شبكه‌هاي جديد ماهواره‌اي فارسي زبان با جهت‌گيري شديد تفريحي و سرگرمي آن هم در موج ايجاد شده به‌وسیله شبكه منحط فارسي وان نشان مي‌دهد كه جبهه گشوده شده براي جنگ نرم با تمام قوا در حال ريزش آتش بر سر جوانان و خانواده‌هاي ايراني است. اگرچه دو دهه است كه از طرح مفاهيمي مانند ناتوي فرهنگي و تهاجم فرهنگي مي‌گذرد و يكي‌ دو سالي است كه بحث جنگ نرم نيز با حساسيت بيشتري رصد مي‌شود ولي در واقع روزي نيست كه برگ تازه‌اي از طرح‌هاي جنگ نرم رو نشود.
 
شبکه فارسي‌زبان ماهواره‌اي "من و تو" در واقع تازه‌ترين نمونه هجمه وسيع فرهنگي و رسانه‌اي است كه از بيرون مرزها ساماندهي مي‌شود و اهداف متنوع، بلندمدت و پيچيده‌اي را دنبال مي‌كند. در واقع تمام كساني كه به اهداف و شيوه‌هاي جنگ نرم ترديد داشتند در برابر علت و فلسفه وجودي چنين شبكه‌اي راهي ندارند جز آنكه آن را در راستاي برنامه‌ريزي پیچيده غرب جهت تاثير‌گذاري بر طبقه متوسط ايران ارزيابي كنند. چون توجيه اقتصادي و اجتماعي خاصي براي راه‌اندازي چنين شبكه‌اي وجود ندارد.
 
اين شبکه متعلق به شرکت تلويزيوني مرجان (Marjan Television Network) است و از بريتانيا پخش مي‌شود. دولت بريتانيا پيش از اين نيز با راه‏ اندازي شبکه تلويزيوني بي‏بي‏سي فارسي،‌ باب تازه‌اي را در عرصه جنگ نرم گشوده بود. بي‌بي‌سي در طول حوادث تلخ و فتنه سال 88 از تمام امكانات خود براي شعله‌ور نگه داشتن آتش و التهاب استفاده كرد. حال با شكست قطعي جبهه سياسي گشوده شده از سوي رسانه‌هاي غربي به‌خصوص بي‌بي‌سي در طول يك سال و نيم گذشته‌، حالا اين شبكه جديد (من و تو ) نشان از تغيير تاكتيك اعمال شده در اين جنگ رسانه‌اي دارد. اين بار سياست به حاشيه رانده شده و به جاي آن با تمام قوا و با استفاده از تمام شيوه‌هاي فريبنده رسانه‌اي به تبليغ سبك زندگي (لايف استايل) غربي پرداخته مي‌شود.
 
به نظر مي‌رسد طراحان جنگ نرم پس از عقب‌نشيني سال 88 اين‌بار اهداف بلند مدتي را در جهت تاثيرگذاري بر ذهن جوان و خانواده‌هاي ايراني آغاز كرده‌اند. اهدافي كه در يك كلام در القاي سبك زندگي غربي خلاصه مي‌شود. برنامه‌هايي كه در چارت رسمي بي‌بي‌سي نمي‌گنجد، حالا در اين همزاد شوخ و شنگ‌، براي مخاطب ايراني به نمايش گذاشته مي‌شود.
 
هر چند گفته مي‌شود اين شبكه با حمایت مالی يك خواننده زن لس‏انجلسي و دوستانش اداره می‌شود، ولي مروري بر چينش برنامه‌ها و نحوه اداره شبكه‌، روايت از اهدافي فراتر از ذهن يك خواننده و يا آموزش رقص و آواز دارد. و اين شبكه در دو ميدان متفاوت اهداف خويش را پيگيري مي‌كند. هدف نخست را بايد در لايه بيروني شبكه يعني برنامه‌هاي سرگرم‌كننده‌اي چون آشپزي، طنز و حتي رقص جست كه سطحي‌ترين مخاطبان را جذب مي‌كند. براي تنوع و تكميل اين برنامه‌ها، مستندهاي علمي و برنامه‌هاي ورزشي افزوده شده‌اند. سپس براي اثرگذاري و همچنين اقناع مخاطب خاص، برنامه‌هايي چون اتاق خبر و... تدارك ديده‌اند. بدين ترتيب، يك شبكه تلويزيوني راه مرموزي را براي تحت تاثير قرار دادن مخاطب ايراني انتخاب كرده است.
 
سوي ديگر اين برنامه، بهره‌گيري از پتانسيل برخي چهره‌هاي مشهور نظير خوانندگان لس‌آنجلسي و همچنين تامين امكاناتي براي ارتباط آسان مخاطب با شبكه تلويزيوني، استفاده از مجريان جوان و خوش‌سيما و... براي تاثيرگذاري هر چه بيشتر و جذب مخاطبان افزون‌تر است. در تلاشي ديگر همچنين گردانندگان اين شبكه با تمركز ويژه بر زندگي ايرانيان خارج از كشور و تلاش براي معرفي زندگي آنان به عنوان يك سبك زندگي موفق، مي‌كوشند حلقه برنامه ريزي موذيانه خود را كامل كنند. مجموع اين داده‌ها، نخست نشان مي‌دهد كه جريان مقابل كه بيرون از مرزهاي ايران نشسته است و در حال برنامه‌ريزي است، به‌طور متناوب در حال تغيير تاكتيك، به روز كردن روش‌ها و همچنين گسترش ميدان بازي است. اين آمادگي مستمر، مي‌تواند پيام روشنی براي آمادگي بيشتر و متقابل در داخل كشور داشته باشد.
 
نكته دوم به توجه ويژه سياست‌گذاران چنين شبكه‌هايي براي بهره‌گيري از حوزه‌هاي مورد توجه و علائق مخاطب ايراني به‌ويژه در حوزه سرگرمي، مستند، ورزش، حادثه و... مربوط می‌شود. چنين حوزه‌هايي با توجه به غنا و گستردگي سوژه، عرصه‌هايي نيستند كه دست برنامه‌ريزان داخلي را بسته باشند و يا فرصت و امكاني براي بروز خلاقيت‌هاي رسانه‌اي وجود نداشته باشد.
 
سومين نكته به ادامه جنگ نرم و افزايش كانال‌ها و وسيع‌تر‌شدن ميدان بازي باز مي‌گردد. همچنان‌كه خبر رسيده است اين كارتل نوپديد بر آن است كه شبكه‌اي تازه راه‌اندازي كند. به روايت روشن‌تر، صرف مواجهه در حد يادداشت، مصاحبه و افشاگري رسانه‌اي درباره اين شبكه‌ها و اهداف آن و يا بايكوت خبري چنين فعاليت‌هايي نمي‌تواند كارگشا باشد.
 
منبع: الف

یک کاریکتور ; اهرم‌های قدرت رژيم صهيونيستی

وضعیت دامنه‌های اینترنتی کشور

181 هزار و 937 دامنه اینترنتی در کشور فعال است که بیشترین دامنه مربوط به پسوند دات IR بوده و شهر تهران نیز بیشترین آمار ثبت دامنه را به خود اختصاص داده است. همچنین طولانی‌ترین دامنه اینترنتی در ایران نیز 63 حرفی با پسوند دات IR است.

دامنه اینترنتی (Internet domain) پسوندی است که در بخش‌های پایانی نشانی اینترنتی وبگاه‌ها می‌آید و برای شناسایی سایت اینترنتی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

پسوندهای دامنه‌های اینترنتی هر یک برای اهداف و امور خاصی تعریف می‌شود که مهمترین آن برای هر کشوری پسوند ملی است. هم اکنون هر یک از کشورهای جهان دارای یک یا چند پسوند ملی یا دامنه "سطح‌ بالای کد کشوری" هستند که برای سایت‌های آن کشور استفاده می‌شوند.
 
دامنه سطح‌ بالای کد ایران هم اکنون دات IR است، اما دامنه ملی "دات ایران" که امکان نوشتن آدرسهای اینترنتی با حروف فارسی و از راست به چپ را ممکن می‌کند نیز به تصویب سازمان نظارت بر نام‌ها و ارقام اینترنتی (آیکان) رسیده که بر اساس آن، فعالیت دامنه اینترنتی "نقطه ایران" با پشتیبانی تمامی ورژن‌ها و سیستم‌های روز دنیا حداکثر تا پایان امسال آغاز می‌شود.
 
پسوندهای پراستفاده اینترنتی در دنیا
هم اکنون پسوند دات com برای سایت‌های تجاری و عمومی، پسوند دات net برای شبکه‌ها، پسوند دات org برای سازمان‌ها و ارگان‌ها، پسوند دات gov برای سایت‌های دولتی و پسوند دات info برای بانک‌های اطلاعاتی پراستفاده‌ترین پسوندهای دامنه‌های اینترنتی را تشکیل می‌دهند.
 
در سال 1985 اولین نام دامنه تجاری با پسوند دات COM به نام Symbolics.com به وسیله یک شرکت سیستم‌های رایانه‌ای به نام Symbolics در کمبریج ماساچوست ثبت شد و هم اکنون نیز ماهانه حدود 668 هزار دامنه دات COM جدید ثبت می‌شود. این پسوند بیشترین دامنه‌های ثبت شده در دنیا را به خود اختصاص داده است.
 
طبق آخرین آمار ارائه شده تا ماه مارس 2010 تعداد دامنه‌های ثبت شده با پسوند دات کام در دنیا به حدود 84 میلیون رسید.

آخرین وضعیت دامنه های اینترنتی فعال در ایران
 
بیش از 181 هزار و 937 دامنه اینترنتی در کشور به ثبت رسیده که دامنه لاتین دات ir بیشترین آمار دامنه‌های فعال در ایران را به خود اختصاص داده است.
 
شمار دامنه‌های اینترنتی به ثبت رسیده با پسوند لاتین دات IR به 171 هزار و 434 دامنه رسیده، با این وجود بیشترین دامنه‌های اینترنتی که در کشور به ثبت می‌رسد مربوط به دامنه لاتین ایران است و تقاضا برای دامنه فارسی هنوز چشمگیر نیست.
 
از میان 181 هزار و 937 دامنه اینترنتی فعال در کشور حدود 5 هزار و 576 دامنه اینترنتی با پسوند فارسی دات ایران فعال است. همچنین دو هزار و 408 دامنه با پسوند co.ir و یک هزار و 363 دامنه اینترنتی با پسوند ac.ir در کشور به ثبت رسیده است.
 
همچنین هم اکنون 370 دامنه اینترنتی با پسوند gov.ir در کشور فعال است و از دیگر دامنه‌های ثبت شده و فعال در کشور می‌توان به 341 مورد ثبت دامنه اینترنتی با پسوند  sch.ir، حدود 280 مورد پسوند org.ir، حدود 121 مورد پسوند id.ir و حدود 44 مورد دامنه اینترنتی با پسوند net.ir اشاره کرد.
 
جدول وضعیت بیش از 171 هزار و 434 دامنه اینترنتی ثبت شده در ایران


ثبت طولانی‌ترین دامنه اینترنتی با 63 حرف
مرکز ثبت دامنه‌های اینترنتی اعلام کرد: طبق استاندارد، حداکثر دامنه ثبت شده 63 حرف است که چنین دامنه‌ای در IR به ثبت رسیده است‌. این دامنه 63 حرفی را فردی به صورت فینگیلیش ثبت کرده که مضمونی شبیه به اینکه "این طولانی‌ترین دامنه ثبت شده تحت دامنه IR است"، دارد.
 
هم اکنون شهر تهران نیز در ثبت دامنه‌های اینترنتی در میان سایر شهرها و استان‌های کشور رتبه اول را دارد و این اختلاف به حدی پررنگ است که شهر تهران دو برابر دیگر استانها دامنه اینترنتی ثبت کرده است.
 
استان تهران و استان خراسان رضوی و شهرهای شیراز، کرج، تبریز، قم، یزد، اهواز و کرمان پس از تهران در رتبه‌های بعدی ثبت دامنه اینترنتی در کشور قرار دارند.
 
منبع : خبر گزاری مهر

Boycott Israeli Goods

معرفی کتاب "هدیه مسیح (سیری در زندگی ادواردو آنیلی)"

تالیف: مصطفی غفاری ساروی

تاریخ انتشار: آبان 1386

شابک: 6-229-419-964-978

نوبت چاپ: اول، پاییز 1386

قیمت: 7,000 ریال

شمارگان: 3000

معرفی کتاب:

در دنیای امروز ، ثروت و رسانه دو پایه ی اصلی نردبان قدرت و سلطه هستند و استحکام پله های نردبان ، به مقاومت آن دو پایه مرتبط است . در این دنیا ، کمتر کسی پیدا می شود که این پایه ها را به تمامی در اختیار داشته باشد و در عین حال ، « مال را زینت حیات دنیا » نپندارد و جدا معتقد باشد که " والاخره خیر و ابقی " تفکر مدرن غربی که امروزه بر تمام ارکان حیات جوامع غرب و شرق حکم می راند ، این طرز تفکر را مالیخولیایی و ناشی از عقل معیوب و نسنجیده ، معرفی می کند و نه تنها آن را ارزشمند نمی داند و ضد آن را تبلیغ می کند ، بلکه اصولا منکر آن است که چنین تفکری در عمل و در عالم واقع ، قابلیت اجرایی داشته باشد . سؤال اینجاست که اگر علیرغم تمام تبلیغات صورت گرفته در این راستا ، کسی چنین کاری را کرد ، چه نامی و عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟! در دنیای امروز ، انسان ها چنان آموزش داده می شوند که اگر به مال و مکنت و مقام و قدرتی دست یافتند ، آن را در راستای اهداف خاصی که تبلیغ می شود ، به کار اندازند : خور و خواب و خشم و شهوت . در دنیای امروز ، عملا نحوه ی حاکمیت در جنگل برای حکومت بر انسان ها ، تئوریزه می شود ! آن قدر باید حریص ، خودبین و خودخواه شد که اگر فرصتی برای ابراز قدرت و سلطه ایجاد شد ، با حرص ، خودبینی و خودخواهی عجین شود . حال اگر کسی علیرغم داشتن تمامی ابزار قدرت و سلطه ، با افرادی از پست ترین رده های اجتماعی (!) حشر و نشر داشته باشد و به حرف دلشان گوش دهد ؛ اگر تمام غمش این باشد که چرا ملاک ارزش گذاری انسان ها ، حساب بانکی شان است ؛ اگر تمام خوشبختی هایی که هر روز با رسانه ها به مردم القا می شوند ، حالش را به هم زد ؛ اگر تمام دردش این بود که چرا مردم از هم دورند و از هم فراری اند ؟ و اگر ... ؟ چه نامی و چه عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟! شهید مهدی ( ادواردو ) آنیلی ، فرزند سناتور سرشناس ایتالیایی جیووانی آنیلی بوده است . خاندان آنیلی ، هم اکنون ، مالک مجموعه ی عظیم فیات هستند که کارخانه ی اتومبیل سازی فیات نیز بخشی از آن مجموعه به حساب می آید . مالکیت باشگاه یوونتوس و روزنامه های لاستامپا و کوریره دلاسرا ، تنها گوشه ای از اموال این خاندان است . آنها سالانه دست کم ، 60 میلیارد دلار ( بیش از درآمد نفتی سالانه ی کشورمان ) درآمد دارند و همین ثروت و قدرت رسانه ای ، آنها را به خاندان سلطه در ایتالیا بدل کرده که حتی رئیس جمهور نیز از آنها حرف شنوی دارد ! شهید مهدی ، تنها پسر این خاندان و بالطبع ، وارث اصلی ثروت و قدرت سناتور آنیلی ، محسوب می شده است . خداوند مقدر کرده بود که در این خاندان ، کسی متولد شود که به واسطه ی تشرف به اسلام شیعی و تبلیغ آن در بین خانواده و نزدیکان ، مصائبی مسیحیایی را متحمل گردد ؛ کسی که با تشرف به اسلام به تمام ارزش ها و خوشبختی هایی که از سوی رسانه های پدرش به مردم القا می شد ، پشت پا زد و به همین دلیل طرد شد ؛ کسی که به محض تشرف به اسلام ، مغضوب یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفت ؛ کسی که به جرم عشق به حضرت روح الله (ره) و انقلاب اسلامی ایران ، ناجوانمردانه و به دست صهیونیست ها ، به شهادت رسید . مرحوم فخرالدین حجازی او را " هدیه ی مسیح " به محمد ( صلی الله علیه و آله ) نامیده بود ! کتاب حاضر دفتر دیگری است از مجموعه " دانستنی های انقلاب برای جوانان " که به همت گروه هنر و ادبیات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است . این کتاب در برگیرنده ی نگارشی شیوا و جذاب از تشرف ادوارد و آنیلی به اسلام تا شهادت او و بررسی بازتاب و حواشی رویدادهای منجر به شهادتش می باشد.

چیستی روشنفکری

 

نخستین رگه‎های نهضت روشنفکری، قرن‎ها پیش از عصر روشنگری، یعنی در دوران رنسانس قابل ردیابی است. خردگرایی، رهایی از سنت فکری و مرجعیت کلیسا، تکیه بر عقل و تجربه بشری، نقد اندیشه، شکاکیت، علم‎گرایی افراطی و پشت‎کردن به ماوراء‎الطبیعه، همه از ویژگی‎های دوران پس از رنسانس است. از همه مهمتر، رواج الحاد و بی‎دینی و انواع مکاتب دینی ضدکلیسایی بود؛ چراکه برخی از اندیشمندان می‎خواستند در عین مخالفت با کلیسا، به نوعی دین خودساخته یا خدای تنهای غیرکلیسایی، پایبند بمانند که مکتب‎های دئیسم (Deism) و تئیسم (Theism) از این دسته‎اند ...

نویسنده مقاله : عاطفه امینی

روشنفکری ازدو کلمه «روشن» و «فکر» و «یای نسبت» ترکیب شده است،‌و مفهوم آن پرواضح است: فکری که روشن است، نور دارد، تاریک نیست. با روشنائیها اتصال دارد،واقعیتها را درک می‌کند، دوست و دشمن را می‌شناسد، نور می‌دهد، روشنگر است، تاریکی وجهل را می‌زداید. 
و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز که یک روشنفکر راستین است می‌فرماید: «من با نور الهی و روشنگری خدایی به راه افتادم آنگاه که همه ایستادند و توقف نمودند»[1] و راه رسیدن به واقع‌بینی و روشنفکری، را تقوا و پرهیزکاری معرفی می‌فرمایند: «کسی که تقوی پیشه کند و از خدا بترسد، خدا او را از فتنه‌ها رهایی داده و نوری در دل تاریکیها، به او می‌بخشد»[2] با توضیحات یاد شده، روشنفکران قشر خاصی نباید باشند، رشته جدابافته‌ای نیستند، هر آن کس که روشن ضمیر و واقع‌بین باشد، مصالح و مفاسد را بشناسد، آینده‌نگر باشد، دوست و دشمن را بتواند درک کند روشنفکر است.[3] البته در این میان کسانی نیز با ادعای روشنفکری در واقع به دور از تمامی خصوصیات یک روشنفکر در صحنه‌های تاریخ ایران وارد شدند ولی نتوانستند ماهیت واقعی خود را پنهان نمایند لذا لازم است در شناخت و تمیز این افراد دقت بسیار نمود. 


ما روشنفکرانی را که در یک قرن اخیر نقش حساس و مهمّی حرکتهای سیاسی و اجتماعی داشتند را به دو گروه تقسیم می‌کنیم: 

1 . گروهی که دنباله‌رو روحانیت شیعه بودند و انگیزه آنها حفظ دین و مبارزه با فساد و جنایات رژیم‌های مستبد بود این طیف از روشنفکران باکسب قدرت ویژه توانسته‌اند نقش حساس و مهمی در حرکت‌های سیاسی ـ اجتماعی یک قرن اخیر بازی نمایند و به همین دلیل است که هر زمان که روحانیون شیعه ایران با قدرت سیاسی حاکم به مبارزه پرداخته‌اند قدرت سیاسی نبرد را باخته است قدرت روشنفکران روحانی و کسانی که مانند آنها می‌اندیشیدند قابل قیاس و برابری با قدرت رهبران سیاسی غیر مذهبی نیست و همین امر موجبات رشک و حسد آنها را فراهم نموده و در عین نیازی که به آنها داشته‌اند هر زمان که توانسته‌اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نکرده‌اند. 
2 . گروه دیگر رهبران سیاسی غیر مذهبی بودند که از اینان بیشتر می‌توان با عنوان رهبران ملی نام برد این رهبران که عموماً لیبرال و غربزده بودند و تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و بسیاری از نظریات خود را با الهام از جامعه اروپایی کسب کرده بودند. به این نتیجه رسیده بودند که بدون حمایت روحانیون و علماء امکان ندارد، با توده‌های مردم ارتباط برقرار کنند و آنها را به حرکت درآورند فلذا با آنها یک نوع تفاهم تاکتیکی برقرار کرده تا آنها فعالانه توده‌های مردم را در جهت نیل به اهداف ملّی تحریک نمایند. نهضت مشروطه و ملی شدن نفت از جمله مواردی است که روحانیون نقش رهبری مردم را بر عهده داشتند و رهبران غیر مذهبی میوه‌چینان آن جنبشها بوده‌اند. از طرف دیگر روحانیون برای رژیمهای سیاسی از همه مخالفین خطرناکتر بوده‌اند زیرا که آنها کمتر اهل سازش و تسلیم بوده و نه تنها با دوز و کلکهای ماکیاولی آشنا نبوده بلکه اصولاً در مفهوم و معنای ماکیاولی تربیت سیاسی نیافته‌اند و اگر هم وارد گود سیاست می‌شوند صرفاً به این دلیل است که برای ملت و مذهب احساس خطر می‌نمایند.[4] اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‌توان سیر تکاملی روحانیت مبارز را با یک هدف ولی با شیوه‌های متفاوت و آن هم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کرد، هدف همه آنها اجرای شریعت اسلامی،‌و برقراری حکومت عدل الهی وکوتاه کردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال‌الدین اسد آبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت،‌هدایت و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می‌کرد که شاهان ایران و امپراطوران عثمانی و خدیوهای مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار کند که در مقابل سیل بنیان‌کن فرهنگ و تمدن غربی مجدداً به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.[5] 

اما لیبرالها در عمل و حتی در میان ایده و نظر عکس سید جمال و روحانیت شیعه عمل می‌کردند در این مورد گفته مهندس بازرگان قابل توجه است که می‌گوید: «زندگی که ما امروز داریم همه‌اش فرنگی است طرز فکر ما، درس خواندن ما، مبارزة ما،‌انقلاب ما، ضدیت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است.»[6] 

روحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده، دسته‌ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبائی درصدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه وکسب و تضمین برقراری نظامی دموکراتیک و یاددادن حق نظارت به مجتهدین بودند به این امید که از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع و اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‌زده‌ها سپرده و خود کناره گرفتند. دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود،‌تلاش می‌کرد تا حکومت شرع اسلام برقرار شده، و عاقبت هم بر سر آن جان خود را فدا کرد. 

 مرحوم آیت الله کاشانی راه را درهمراهی و مساعدت، با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دست بیگانگان دیده براین امید که با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حکومت با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آنکه لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد که به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت بهره خواهند برد. امام خمینی(ره) که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سرگذاشته بود، در این زمان خود رأساً رهبری را بدست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‌برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند.[7] 
و پس از انقلاب روشنفکران، مانند گذشته با پیروی از امام و تکیه بر اصول و مبانی دینی و اسلامی، انقلاب را به پیش می‌برند که برای حفظ انقلاب از جان خویش نیز دریغ نداشته و ندارند، شخصیتهایی که اوائل انقلاب به شهادت رسیدند مانند شهید مرتضی مطهری، شهید باهنر،‌شهید رجایی، شهید مفتح، شهید بهشتی، و ... و رزمندگانی که پیرو راستین امام و شهدا بودند و در طول هشت سال دفاع مقدس در حفظ نظام و انقلاب کوشیدند و شخصیت‌های برجسته‌ای که امروزه برای رشد و تکامل انقلاب می‌کوشند از جمله مقام معظم رهبری، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی و ....از چهره‌های درخشان حوزه و دانشگاه که به چیزی جز حفظ و تداوم ثمره خون شهدا (انقلاب) نمی‌اندیشند. 

رنج معنویت روشنفکری

جنگ‎های صلیبی و آشنایی با مظاهر تمدن اسلامی، فتح قسطنطنیه به‎دست مسلمانان و مهاجرت هنرمندان و عالمان آن‎جا به کشورهای غربی، کشف آمریکا، ماجراجویی‎های انسان غربی و دریانوردی‎ها، انقلاب کپرنیکی، کشورگشایی‎ها، انقلاب صنعتی، اوج‎گیری تب طلا و استعمار کشورهای دیگر، از جمله عواملی بود که ذهن و فکر انسان غربی را در برابر وحی، معرفت دینی و الهی و ایمان تقلیدی مسیحی دچار تزلزل و تردید ساخت؛ این تردید، تولد و زایش فرهنگ و تمدن نوینی را در تاریخ بشر موجب شد که از آن به رنسانس یاد می‎شود. رنسانس دو جریان فکری نوین را پدید آورد که باعث پیدایش جریان روشنفکری در غرب شدند:

الف- عقل‎گرایی که با دکارت آغاز شد و با افرادی نظیر اسپینوزا و لایب‎نیتز ادامه یافت و با هگل به تمامیت خود رسید.

ب- حس‎گرایی که با فرانسیس بیکن آغاز شد و از آن پس با شخصیت‎هایی نظیر لاک، برکلی، هیوم و جان استوارت‎میل ادامه یافت و درنهایت پس از تحولاتی چند، به‎عنوان دیدگاهبرتر،برحوزه‎های علمی غرب چیره شد.

روشنفکری اصطلاحی است که از غرب سربرآورده و لازم است که در بستر غربی‎اش خوب شناخته شود. روشنفکری در غرب در یک سیر تاریخی معین و معلوم و در بستر تحولات سیاسی – اجتماعی و فکری خاص به‎وجود آمد. شناخت این شرایط تاریخی و تحولات سیاسی، اجتماعی و فکری بسیار با اهمیت است، اما آن‎چه من به آن خواهم پرداخت، وجوه مثبت و منفی روشنفکری در غرب است.

در غرب قرون وسطی، به‎عنوان مثال در حوزه معارف و علوم، عالم به‎جای این‎که دنبال پیدا کردن حقیقت باشد، به آن‎چه در کتب درسی و سنت علمی حاکم وجود داشت، تعصب می‎ورزید. روشنفکری ابتدا از حوزه علم و با همت کسانی چون گالیله و کپرنیک آغاز شد. با چنین رویکردی، این دانشمندان مقابل جریان کلیسا قرار گرفتند. کلیسا در قرون وسطی یک نهاد بود نه یک مدرسه. ما در اسلام چیزی معادل کلیسا نداریم. حوزه‎های علمیه آکادمی هستند؛ یعنی محل عالم‎پروری به‎شمار می‎آیند، اما کلیسا ربطی به‎علم ندارد، یک نهاد است و یک سازمان. این سازمان خودش را بر زندگی جمعی مردم قرون وسطی تحمیل کرده بود و بی‎انصافی‎های عجیبی نیز از آن سر می‎زد.

در دورانی که کلیسا حاکم بود، دانشگاه‎های غرب فقط سه رشته تحصیلی داشتند، یکی الهیات کلیسای رومی، یکی قوانین رومی و یکی هم طب. غیر از این علوم هیچ چیز دیگری اجازه نمی‎یافت به‎عنوان یک درس تعلیم داده شود؛ حتی ریاضیات، نجوم، فیزیک وفلسفه.

نخستین رگه‎های نهضت روشنفکری، قرن‎ها پیش از عصر روشنگری، یعنی در دوران رنسانس قابل ردیابی است. خردگرایی، رهایی از سنت فکری و مرجعیت کلیسا، تکیه بر عقل و تجربه بشری، نقد اندیشه، شکاکیت، علم‎گرایی افراطی و پشت‎کردن به ماوراء‎الطبیعه، همه از ویژگی‎های دوران پس از رنسانس است. از همه مهمتر، رواج الحاد و بی‎دینی و انواع مکاتب دینی ضدکلیسایی بود؛ چراکه برخی از اندیشمندان می‎خواستند در عین مخالفت با کلیسا، به نوعی دین خودساخته یا خدای تنهای غیرکلیسایی، پایبند بمانند که مکتب‎های دئیسم (Deism) و تئیسم (Theism) از این دسته‎اند.

به تدریج با پیشرفت‎هایی که در علوم و صنایع پدید آمد، انسان بیش از گذشته مورد توجه و تمرکز قرار گرفت و آن‎چنان بر مسند رفیعی نشانده شد که جای خدا را گرفت که سرآغاز اومانیسم بود. این تحولات در قرن 17 و 18 که به عصر خرد مشهور شد با سرعت بیشتری دنبال گردید و مقولاتی چند نیز بر آن‎ها افزوده شد. بحث‎های تازه پیرامون آزادی، طبیعت، جامعه، قانون، حقوق انسانی، حکومت، ترقی، مالکیت و... رواج یافت و بدین‎سان قرن 18 به‎نام عصر روشنگری شناخته شد.

 روشنفکری غربی به ‎نیت یافتن حق پیدا شد، ولی راه را گم کرد و در فهم حقیقت، از آن‎جا ‎که از خرافه‎های کلیسا خیلی آزرده بود، نه تنها درصدد برنیامد که این خرافه‎ها را کنار بگذارد و حقایق مربوط به هستی انسان را درک کند، بلکه اصلا کل این مباحث را دور ریخت و به‎عنوان یک «تابو» به آن نزدیک نشد. لذا روشنفکر غربی آدمی نیست که علیه دین برهان بیاورد، بلکه می‎گوید من نسبت به صحت این‎ها اطمینان ندارم. این‎که می‎گوید اطمینان ندارم، یعنی اصلا نمی‎خواهد اطمینان داشته باشد، نه این‎که رفته و جست‎وجو کرده باشد، بلکه اصلا حاضر نیست وارد بحث شود و این‎ها تابو هستند. با این‎گونه افراد می‎توان بحث کرد، اما اکثر روشنفکران غربی، اصلا وارد این مباحث نمی‎شوند و می‎گویند که ما چیزی را استشمام نمی‎کنیم.

اما سرگشتگی بشر نسبت به اخلاق و معنویت و گم‎گشتگی انسان دور از دامن دین، همچنان باقی است. به تعبیر فرانکلین بومر چهار دوره بر روشنفکری مغرب‎زمین گذشته است:

اول، دوره شکاکیت که نماینده‎اش رابرت بویل شیمیست مشهور است و کتابی به‎نام «شیمیست شکاک» دارد.

دوم، دوره دئیسم یعنی نفی مسیحیت و قبول خدا که نماینده‎اش ولتر در قرن هیجدهم است.

سوم، دوره الحاد صریح که نمایندگانش هاکل، بوخنر و فوئرباخ‎اند در قرن نوزدهم هستند.

چهارم که دوره حسرت و رنج از فقدان معنویت است که نماینده‎اش آرتور کوستلر در قرن بیستم است.

پی نوشتها:

1- دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 37 / 1.

2-  دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 183 / 12.

3-  محمد دشتی، مذهب روشنفکری، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ اول 1373، صفحات 15 ـ 13.

4- محمدی،‌منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، صفحة 96،‌تهران،‌انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1365.

5-  محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 96، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، سال 1365.

6- محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 132، تهران،‌انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، سال 1365.

7-  محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 97،تهران، چاپ اول، سال 1365.

منابع:

 - رضوی، سعید: هفته نامه پنجره، 1388، شماره 5، مورخ : 1/5/1388

برای اطلاع بیشتر به کتاب مذهب و روشنفکری نوشته محمد دشتی و کتاب تاریخ معاصر آقای مدنی مراجعه بفرمائید.

تحلیل "ناصر قندیل" از توطئه جدایی سودان

:: توطئه جديد آمريكا براي تجزيه كشورهاي عربی :: 

"ناصر قندیل " در ابتدای گفت‌وگوی مشروح خود با شبکه تلویزیونی "المنار " لبنان به تحولات داخلی این کشور پرداخت و گفت: چه بسا سال جاری میلادی، دشوارترین سال برای لبنانی‌ها از 10 سال پیش تاکنون باشد چرا که منطقه به سمت ترسیم جغرافیای سیاسی جدیدی حرکت می‌کند.

وی تصریح کرد: دولت آمریکا به ریاست "باراک اوباما " در دو سال اخیر در منطقه برفرضیه سازش و بستر سازی برای مذاکرات فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی متمرکز شد و به اعراب میانه رو وعده پاداشی فرضی داد.

قندیل گفت: آمریکا به اعراب میانه رو وعده داد که آبروی رفته آنها را از طریق رسیدن روند سازش به تشکیل شبه کشوری فلسطینی - همراه با موکول کردن مسائل مربوط به وضعیت نهایی نظیر مسئله آوارگان فلسطینی، مرزها، قدس، امنیت- بازگرداند.

این نماینده سابق دولت لبنان افزود: آمریکا در مقابل به وعده هایی از جمله سکوت (اعراب میانه رو) درقبال تشکیل کشوری در جنوب سودان و حمایت آنها از دادگاه بین المللی ویژه ترور "رفیق حریری " نخست وزیر اسبق لبنان علیه حزب الله به عنوان راهکار جایگزینی برای شکست اسرائیل در جنگ سال 2006 میلادی علیه لبنان دست یافت.

این کارشناس و تحلیلگر مسائل خاورمیانه افزود : اسرائیل امروز با نوع رویکرد خود در قبال سازش شکست دیگری را برای اوباما و اعراب میانه رو رقم می زند چرا که نه سازشی و نه مذاکراتی درکار است و حتی اسرائیل هزینه اندک آغاز مذاکرات سازش یعنی توقف شهرک سازی را هم نمی پذیرد به گونه ای که اوباما ناتوانی خود را در این زمینه اعلام می‌کند.

قندیل درباره سناریوهای مطرح در منطقه گفت: لبنان اکنون منتظر سناریوهای درحال آزمایش است که یکی از این سناریوها در سودان و سناریوی دیگری در مصر درحال آزمایش است.

وی درباره سناریوی درحال آزمایش در سودان گفت: یک سناریو در سودان وجود دارد و آن هم این است که چگونه دادگاه کیفری بین المللی با جغرافیایی سیاسی معامله شود و خود "جان کری " از سناتورهای برجسته دموکرات آمریکا درسفر چند روز پیش خودش به شهر "جوبا " در مرکز جنوب سودان به نمایندگی از سوی دولت آمریکا اعلام کرد که واشنگتن آماده برقراری بهترین روابط با "عمر البشیر " رئیس جمهوری سودان است؛ درصورتی که وی با رویکرد مثبتی در قبال جدایی جنوب سودان برخورد کند.

وی گفت: این موضعگیری را قبلا نیز "سوزان رایس " فرستاده آمریکا که اکنون نماینده این کشور در شورای امنیت سازمان ملل است، بازگو کرده و گفته بود که اگر عمر البشیر رویکرد خود را درقبال جدایی جنوب سودان بهبود بخشد و این روند با آرامش صورت گیرد، آمریکا در شورای امنیت از حق خود برای از دستور خارج کردن حکم بازداشت البشیر استفاده خواهد کرد. دادگاه کیفری بین المللی حکم بازداشت عمر البشیر را به اتهام آنچه آن را "جنایات جنگی و جرایم ضدبشری " خوانده، صادر کرده است.

وی افزود: این سناریویی است که جلوی چشمان ما در سودان آزمایش می شود - بیایید این واقعیت را مدنظر قرار دهیم - آنها با این سناریو خطاب به حزب الله می گویند اگر با رویکرد مثبتی با تمایل اسرائیل در خودداری از رویارویی برخورد کردید و مسلح شدن به تسلیحات ویژه را متوقف کردید و پاسخ مثبتی دادید به اینکه اسرائیل آماده عقب‎نشینی از کشتزارهای شبعا یا روستای غجر در مقابل عدم استفاده ما از سلاح است و این سلاح ها را در انبارها ذخیره کنید، در این صورت ما، دادگاه بین المللی (ویژه رسیدگی به ترور رفیق حریری) را منحل می کنیم و کیفرخواست اولیه این دادگاه را مثل حکم بازداشت البشیر از دستور کار خارج می‌کنیم.

قندیل سومین سناریوی درحال آزمایش را سناریوی مصر دانست و گفت: اکنون مشاهده می کنید آنها می خواهند به قبطی‌های مصر- که یک مجموعه عربی و تاریخی در مصر هستند و از کلیسای قبطی‌ها گرفته تا شهروندان قبطی به مسئله فلسطین پایبند هستند و از آن حمایت می کنند- القا کنند که دشمن شما اسرائیل نیست بلکه مسلمانان هستند و سپس اندک اندک صداهای غربی و اسرائیلی برای حفاظت از قبطی ها و ایجاد وضعیت خاصی برای آنها بلند شود.

وی گفت: هدف از این سناریو مذاکره درباره آینده مصر بعد از "حسنی مبارک " رئیس جمهوری مصر است زیرا آمریکا در این زمینه نگران است و در این مذاکره، باید مجموعه ای از برگه های فشار را برای مذاکره با مراکز تصمیم‎گیری مورد نظر درباره آینده مصر ایجاد کند.

قندیل تاکید کرد: باوجود اینکه منابع آمریکایی می گویند دادگاه بین المللی خط قرمز و ثابت است اما آمریکا در نیویورک از زبان هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق اعلام می کند که آمریکا برای تعویق درصدور کیفرخواست اولیه دادگاه بین المللی کار می کند لذا از این طریق این پیام را از دریچه عراق به حزب الله و سوریه می فرستد که ما با کیفرخواست اولیه بازی می کنیم و این امر در دستان ما است. زیباری از زبان آمریکایی ها در نیویورک اعلام کرد که دادگاه بین المللی قابل گفت‌وگو است لذا در برابر ما سه سناریو وجود دارد یعنی دادگاهی قابل مذاکره درخصوص لبنان وجود دارد. دادگاهی قابل معامله در سودان وجود دارد و حادثه ای امنیتی در مصر وجود دارد که می تواند به فتنه ای تمام‎عیار تبدیل شود.

این کارشناس و تحلیلگر مسائل خاورمیانه افزود: یک نسخه از طرح آمریکا در منطقه شکست خورده است. کسی نمی گوید طرح آمریکا شکست خورده است، نسخه اول طرح آمریکا مبتنی برحمله امپراطوری نظامی آمریکا حتی به اذغان تندروترین افراد در داخل آمریکا شکست خورده است.

وی گفت: طرح جدید تولید شد اما این طرح جدید نیز یعنی طرح سازش اسرائیل و فلسطینی شکست خورد زیرا براساس آن قرار بود یک جبهه عربی و اسرائیلی میانه‎رو در منطقه در مقابل ایران ایجاد شود و از طریق آن یک تحرک عربی جدیدی ایجاد شود که براساس آن اعراب منطقه خلیج فارس و مصر با هم‎پیمانی با اسرائیل، با ایران مقابله کنند و قدرت‌های مقاومت را محاصره کنند. این طرح جدید به خاطر تندروی نتانیاهو و تمایل اسرائیل برای فرار از هرگونه مستلزمات سازش شسکت خورد.

قندیل تصریح کرد: امروز ما در برابر نسخه سوم از طرح تعدیل شده آمریکا در منطقه هستیم. نسخه سوم بر مبنای به‎کارگیری دو نوک پیکان در آن واحد است که یک نوک پیکان، ایجاد فاکتورهای بحران و ناامنی است و نوک دیگر پیکان، مذاکره بر سر آنها به عنوان برگه های معامله است.

وی در این زمینه به وضعیت جنوب سودان، صحرای غربی در مغرب و شمال عراق اشاره کرد و گفت: بنابراین آمریکا در کشورهای عربی وارد عمل می شود و فاکتورهای بحران و ناامنی اوضاع را به حرکت درمی‎آورد که دادگاه بین المللی یکی از این فاکتورهای ایجاد بحران و برهم زدن اوضاع است اما همه اینها در آن واحد، برگه های معامله است.

این نماینده سابق دولت لبنان تصریح کرد: آمریکا از چند موضوع در منطقه نگران است که از آن جمله درخصوص عربستان بعد از عبدالله‎بن عبدالعزیز شاه سعودی، مصر بعد از حسنی مبارک رئیس جمهوری این کشور است. نگرانی واقعی آمریکا از این موارد است.

وی گفت: آمریکا به دنبال ایجاد دولت های کوچک زیر خاکستر در عربستان و مصر و دولت های کوچک آشکار در سودان و عراق و مغرب درچارچوب جدیدی برای مدیریت وضعیت منطقه است و این گزینه آمریکا است و آینده مصر و عربستان در مقدمه قرار دارد.

منبع: خبرگزاری فارس

مسلمان شدن پروفسور موریس بوکای

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،جسد مومیایی فرعون از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.
پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به وی یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست.

بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده جسد مومیایی فرعونو مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است

او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری. در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمی‌آورد... و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیَةً وَإِنَّ كَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:۹۲]
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام و به این قرآن ایمان آوردم.

موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد.

{لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}[فصلت:۴۲]

هرگز از پیش وپس این کتاب حق، باطل نشود زیرا آن فرستاده ی خدای حکیم ستوده صفات است.
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

منابع:

http://www.zamannews.ir/View.aspx?ID=890812059

http://www.askdin.com/showthread.php?t=5791

 

پیرامون کتاب فلاح     http://www.mobaleghhawze.blogfa.com

مستند اسرار 11 سپتامبر (Documentary 911 Mysteries: Demolitions) + دانلود

مستند اسرار 11 سپتامبر، یکی از بهترین و قویترین مستندات راجع به حادثه 11 سپتامبر 2001 می باشد که به دور از هر گونه هیجانات و احساسات، با زبان علمی، نظرات کارشناسان خبره و تحلیل دیدنی ها و شنیدنی های شاهدان حادثه، به طور عمیق و ریشه ای حادثه را مورد کنکاش قرار داده و مدارک مستدلی دال بر اینکه این حادثه یک جنایت دولت آمریکا علیه مردم خودش بوده ارائه می دهد.

[تصویر: 07177633753818204931.jpg]

«عالی. بهترین مستند راجع به 11 سپتامبر»
- David Ray Griffin، پروفسور بازنشسته فلسفه دین و الهیات، نویسنده کتاب مشهور «New Pearl Harbor». در این کتاب، Griffin مدارکی ارائه می دهد که ثابت می کند دولت بوش، در حادثه 11 سپتامبر دست داشته است.

«هدیه ای بسیار مهم برای درک 11 سپتامبر، در واقع بسیار عالی»
- James H. Fetzer، فیلسوف و پروفسور آمریکایی مؤسس گروه پژوهشگران حقیقت 11 سپتامبر.

«واکنش من به این مستند، Wow می باشد.»
- Steven E. Jones، پروفسور و فیزیکدان آمریکایی که معتقد است برج های مرکز تجارت جهانی، با انهدام کنترل شده ویران شده است.

«کار عالی و با ارزشی بود برای مردم وطن پرست و نیز برای خود آمریکا»
- Aaron Russo، تهیه کننده و فیلمساز آمریکایی و سازنده مستند Freedom to Fascism، فعال سیاسی و فعال در یافتن حقیقت 11 سپتامبر.

مستند اسرار 11 سپتامبر، نقدی دقیق و موشکافانه و علمی بر داستان سرایی مقامات رسمی در مورد حادثه 11 سپتامبر 2001 می باشد. 90 دقیقه آنالیز علمی و دقیق تخریب ساختمانها همراه با شهادت ها و گواهی های شاهدان حادثه.
ساختمانهای مرکز تجارت جهانی در عرض 10 ثانیه متلاشی شدند. تیرهای فولادی طوری خم شدند انگار که سوپرمن اینکار را کرده باشد. آتشفشانی از خاکستر، آسمان را تاریک کرد. آیا سوخت یک هواپیما، می تواند چنین شاهکاری کند؟

[تصویر: 34814930093302441743.jpg]

مستند اسرار 11 سپتامبر، آنچه را که رسانه های دولتی نتوانستند بگویند را ارائه می دهد. هیچ طرح و نقشه ای در کار نیست، هیچ اتهامی در کار نیست، فقط ارائه حقایق و «اسرار». مستند را ببینید و به آن فکر کنید. داستان مردمی چون ویلیام رودریگز که در طبقه بالای سرش صداهای عجیبی می شنید یا اسکات فاربز که او هم صداهای مشکوک را در ساختمان شنیده بود آن هم قبل از حادثه. چه کسانی در طبقات برج ها بودند و چه می کردند؟ داستان خود انفجار و چگونگی آن. اینکه چگونه چاشنی ها، تیرهای فولادی را برش دادند تا نوع ریزش ساختمان را کنترل کنند...
این مستند در سه قسمت ارائه شده که تا الان قسمت اول آن انتشار داده شده و قسمتهای دوم و سوم نیز در آینده تولید خواهد شد:
1- تخریب ها: چگونه یک هواپیما، باعث فرو ریختن ساختمانهای 110 طبقه ای با شبکه از تیرهای فولادی در 10 ثانیه شده اند.
2- هواپیما رباها و هواپیماها: اینکه چطور عرب های نامرئی، هواپیماها را می دزدند و با وجود این همه تکنولوژی پیشرفته راداری، هواپیما را به ساختمان پنتاگن می زنند. (در آینده ساخته خواهد شد)
3- چه کسانی منفعت بردند: اینکه چطور در خواب عموم، یک امپراتوری در حال تولد است. اینکه چه کسانی پشت پرده ماجرا بودند. (در آینده ساخته خواهد شد)
حین بررسی دقیق حقایق، این مستند نشان می دهد که چگونه داستان سرایی رسمی، نه تنها نتوانسته وقایع آن روز را درست توضیح دهد بلکه حتی حقایق علمی و فیزیک را نیز نقض کرده است. چگونه یک ساختمان 110 طبقه ای، با سرعتی نزدیک به سقوط آزاد فرو می پاشد در حالیکه طبقات زیرین، بایستی سدی از بتون و فولاد را در مقابل این سقوط ایجاد کنند؟ چه بلایی سر ستونهای فولادی هسته مرکزی برجها که صدمه ای ندیدند، آمد؟ چطور ممکن است تا ماه ها بعد از حادثه، فولاد ذوب شده زیر آوار بسوزد و دود کند، در حالیکه آتش ناشی از سوخت هواپیما نمی تواند فولاد را ذوب کند؟ اینها سوالاتی است که حتی در گزارش کمیسیون 911 نیز مطرح نشد.
راز دیگر، ساختمان مرکز تجارت جهانی 7 می باشد. ساختمانی که دربردارنده دستگاه محرمانه دولت، وزارت دفاع، کمیته تبادلات ارزی و اوراق بهادار، دفتر اصلی آژانس مدیریت بحران و ... بود. چطور 70 بيليون دلار كلاهبرداري شركت برق كاليفرنيا در آوار، ناپدید شد؟ ساختمان 7 نیز با سرعت نزدیک به سقوط آزاد فرو پاشید در حالیکه هواپیمایی به آن اصابت نکرده بود و تنها آسیبی جزئی دیده بود. چرا؟ چطور می توان داستان قطعی برق بی سابقه مرکز تجارت جهانی چند روز قبل از 11 سپتامبر، خاموشی دوربین های امنیتی و جمع کردن سگهای بمب یاب، گرد و غباری که در روزهای قبل از حادثه، هر روز در دفاتر و اتاقها دیده میشد و حضور افرادی با روپوش و جعبه ابزار در حال سیمکشی اطراف ساختمان را توضیح داد؟ و ...
اینها و بسیاری سوالات دیگر، مواردی است که روز به روز بیشتر مطرح می شود و توسط افراد شجاعی که رسانه های دولت، آنها را «افرادی با توهم توطئه» می نامند، در معرض عموم قرار می گیرند.
اما شما بدون تعصب مستند را ببینید و آزادانه خود قضاوت کنید.

این مستند حدود 90 دقیقه بوده و 700 مگابایت اندازه دارد. در 7 قسمت تقریبا 100 مگابایتی برای دانلود و استفاده عزیزان میگذاریم.


دانلود قسمت اول از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت دوم از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت سوم از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت چهارم از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت پنجم از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت ششم از مستند اسرار 11 سپتامبر
دانلود قسمت هفتم از مستند اسرار 11 سپتامبر

==================================================​

لینک دانلود نسخه 300 مگابایتی:



http://hotfile.com/dl/93932370/5618531/9...1.rar.html
http://hotfile.com/dl/93929906/5fd412f/9...2.rar.html
http://hotfile.com/dl/93934261/ad4b96d/9...3.rar.html

==================================================​
لینک دانلود نسخه 150 مگابایتی:



http://hotfile.com/dl/94165356/3b2ea4f/9...1.rar.html
http://hotfile.com/dl/94165442/4f8745e/9...2.rar.html

کاری از گروه بیداری اندیشه
http://www.bidari-andishe.ir

729 ; ساخت اسراییل

کالاهای ساخت اسراییل را تحریم کنید

کالاهای ساخت اسراییل را تحریم کنید

آیا این سیاست است ....؟! هذه هي السياسة .......؟

آیا این سیاست است ....؟!
هذه هي السياسة .......؟

اف برکسی که راضی است به این !
تباً لمن يرضاها

عقابی به قیمت میلیونها دلاربه اونها هدیه کردیم
اهديناه صقر بقيمة مليون دولار


درعوض او به ما آپاشی بقیمت میلیونها کودک مسلمان هدیه کرد
اهدانا اباتشي بقيمة مليون طفل مسلم

درچشمان عقاب چیز جدیدی می بیند
يرى في عيون صقره الجديد

ماهم درچشمان هدیه اش چیزای زیادی می بینیم
ونرى في عيون صقوره المزيد

زنان ما باشوق با او دست دادند
صافحته ـ نسائنا بشوق

و اما سربازانش باشوق سوی ما آمدند
فأتانا جنوده ـ بشوق

او حیا را قورت داده است
هذه ذابت حبا

و این از داغ دارد می میرد
وهذه ذابت ألما

عکس یادگاری از یک قاب
صورة ذكرى للبرواز

این هم عکس یادگاری برای اینکه در تاریخ بماند
صورة ذكرى للتاريخ

سفره ای از غذای لذیذ
مائدة طعام لذيذة

سفره ای از گرسنگی و درد
مائدة جوع ,,, حرمان,,, الم


حتی غذا رو ما با دست خود به او دادیم
حتى الاكل قطعناه له بايدينا ليأكل

 

آیا جهان پهلوان خودکشی کرده است؟!

اگرچه تشریح جزئیات و دلایلی که بارها توسط رسانه‏های مختلف پیرامون علت مردود بودن شایعه خودکشی تختی، طرح می‏شود، سخن را به درازا می‏کشاند اما بر هیچ‏کس پوشیده نیست، این قهرمان که از ثبات شخصیتی و اعتقادات فوق‏العاده بالای مذهبی به حدی برخوردار بود که حتی حاضر به تبلیغ تیغ ریش‏تراشی در برابر مبلغی گزاف نشد و همچنین روحیه مبارزه‏طلبی و انگیزه‏های فراوانی همچون وابستگی به کانون خانواده برخوردار بود، چگونه برابر اوضاع نابسامان رژیم وقت موضع‏گیری‏های علنی انجام داده و حتی در هنگامه‏ای که او خواست محمدرضا پهلوی را مبنی بر خداحافظی با دنیای قهرمانی در برابر عموم رد کرد تا کار به جایی بکشد که همچون برخی قهرمانان وقت، به منظور تطمیع تختی، پیشنهاد مدیریت شهرداری تهران را به او بدهند و تختی بدون درنگ این پیشنهاد را رد می کندو در پاسخ بگوید: من و خانواده‏ام از زورگویی های خاندان پهلوی خاطرات تلخی داریم.


در ادامه این سناریو نیز روزنامه کیهان با درج خبری آمادگی تختی را به عنوان کاندیداتوری مجلس اعلام داشت چند روز بعد تختی ضمن تشکر از مردم، این خبر را تکذیب نمود و در واقع تختی با این کار اعلام می کند که رژیم را به رسمیت نمی شناسد و بدین شکل رفتارهای وی از این پس در نزد عوام با گرایشات سیاسی گره می‏خورد.

یک سال قبل از مرگ تختی، هنگام درگذشت دکتر مصدق، کشتی گیر اسطوره ای ایران با اخطار ماموران نظامی و امنیتی هم حاضر نشد از رفتن به احمدآباد منصرف شود و به افسران می گفت دستگیرم کنید.

از همین جا روند حذفی تختی آغاز می‏شود و در پروسه‏ای چند ساله، زمینه آسیب رساندن به تختی فراهم شد. در این چهارچوب، ابتداً تلاش شد، منابع مالی و حقوق تختی تا حد ممکن محدود شود و با راهکارهایی که با توجه به سکوت همسر پهلوان در سال‏های اخیر کیفیتش نامشخص مانده، اختلافاتی را میان وی و همسرش بوجود آورده و به ان دامن بزنند.

دست آخر نیز تختی که برای دوری از خانواده و عدم آوردن دلمشغولی‏هایی که رژیم برایش بوجود آورده بود، به نحوی مشکوک به هتل آتلانتیک که در کنار آن دفتر ساواک بود، رفت و احتمالاً مسموم شد تا به دستور مستقیم دربار با جلوه بخشیدن خودکشی به این قتل، علاوه بر آنکه ننگ این قتل از دامن شاه مخلوع پاک شود و هم جایگاه مقدسی که برای این پهلوان با حرکت‏هایی همچون جمع‏آوری کمک در جریان زلزله بوئین‏زهرا نزد مردم علی‏الخصوص مذهبیون شکل گرفته بود، فرو بریزد اما این دروغ بزرگ نتوانست جمله معروف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر که "دروغ هر چه بزرگ تر، تأثیرش بیشتر" را تحقق بخشد چرا که عموم مردم نپذیرفتند چنین اتفاقی قابل تحقق باشد.

بر این اساس مقرر شد، اختلافات خانوادگی و مسائلی همچون سرخوردگی علل خودکشی یا همان قتل جلوه داده شود، فاکتورهای چند هزار تومانی (به اعتبار آن دوران) کنار جسد قرارداد شود و او بابت وسایلی که یا زمان خرید آنها به طور کامل پرداخت کرده و حتی بعضاً اصلاً خرید نکرده و در آن زمان برایش خریده شده (!) مقروض جلوه داده شود و دست آخر نیز وصیت‏نامه‏ای که هنوز مشخص نیست آیا شخص غلامرضا تختی آن را به رشته تحریر درآورده و یا در اجبار و تحت فشار ان را با دست خود نوشته است تا به عنوان سند خودکشی مورد بهره‏برداری ساواک قرار گیرد اما به راستی چرا باید او به هتل آتلانتیک و کنار ماموران ساواک می آمد و دست به خودکشی می زد؟!

این تهمت در آن زمان ابتداً توسط ساواک و به صورت شایعه میان عوام مردم در هنگامه قتل این پهلوان معترض به سیاست‏های نظام منتشر شد که پس از آن اطلاعات و کیهان روزنامه‏های کاملاً وابسته به رژیم، لفظ "خودکشی" را کنار نام "قهرمان" قرار دادند تا ضربه نهایی را به او بزنند و یک شهید تحویل مردم ندهند.

در کنار این شایعات که در آن زمان تبدیل به خبر شد، مقالاتی نیز در جهت توجیه خودکشی تختی و طبیعی جلوه دادن چنین اقدام خامی توسط قهرمانی پخته، منتشر شد که یکی از آنها همین مقاله بازنشریافته توسط داریوش آشوری است که با صغرا و کبری کردن و بدون ارائه سندی قابل اتکاء، به صراحت تختی را متهم به خودکشی کرده است. "مردی که محکوم به شکست بود" عنوانی شد برای مطلبی که محتوای آن مضحک به نظر می رسید.

در بخش‏هایی از این مطلب آمده بود: "او هرگز نتوانست تصویری چنانکه باید از واقعیت وجود خویش بدهد مگر با خودکشی و هرگز نتوانست تضاد این واقعیت خارجی را حل کند مگر با خودکشی ... حتی کارمند اداره هم که همه فکر و ذکرش اضافه حقوق و رتبه است، از این مقایسه لذت می برد که حتی جهان پهلوان هم نتوانست با زندگی مبارزه کند، ولی او همچنان با غرور و افتخار پرچم مبارزه را با گرفتن اضافه کار و پاداش در انگشتان نحیفش می‏فشرد... تختی آخرین نماینده یک کردار اخلاقی، یک سنت و جدولی از ارزش‏ها بود که ریشه‏هایی عمیق و عتیق داشت و با وضع موجود (وضع سال 1342) در تضاد شدید بود!... او می‏بایست این تضاد را از نزدیک‏تر تجربه می کرد و زیر بار آن خرد می شد. {...} او و ارزش‏هایش در دنیایی که همه چیزش به رغم او حرکت می کرد، جایی نداشتند!"

البته پیش از این نیز برخی روزنامه‏های ورزشی و سیاسی به صورت خفیف با اشاره به وصیت‏نامه‏ای که عوامل رژیم برجای گذاشته بودند، تلاش کرده بودند، این جریان را مرتبط با خودکشی بخوانند و حتی در برخی مطالب دیگر این فصلنامه نیز به بحث خودکشی پرداخته شد اما در هیچ‏کدام بوی نگارش فرمایشی مشهود نبود و بدین سبب مشخص نیست چگونه‎ای عده‏ای به خود اجازه می‏دهند بدون در اختیار داشتن مستنداتی محکمه پسند مبنی بر اثبات قطعی خودکشی تختی، این گونه الفاظی را کنار هم بچینند و به روح این پهلوان بزرگ اهانت کنند؛ اهانتی که می‏بایست گران تمام شود و بدین شکل نباشد که درج چنین مطالبی به حساب آزادی بیان گذاشته شود و جایگاه پهلوانی همچون تختی بدین شکل با ادبیاتی که امروزه در رسانه‏های بیگانه، سلطنت طلبان با آن سخن می‏گویند، لگدمال شود.

ذکر این نکته نیز در حسن ختام ضروری است که کیهان به عنوان روزنامه حکومتی آن دوران، پس از این سال‏ها، بیوگرافی نویسنده مطلب مورد اشاره را اسفندماه سال گذشته، اینچنین تشریح کرد که با توجه به تفاسیر فوق، خود بسیاری از مسائل را مشخص می کند: "داريوش آشوري كه پس از بازگشت از اسراييل، شروع به نگارش مطالبي در دفاع از رژيم صهيونيستي كرده بود، از كتاب «سفر به ولايت عزراييل» آل احمد (كه در افشاي رژيم اشغالگر قدس به رشته تحرير درآمد) و بعد «غربزدگي» او، چنان برآشفت كه سلسله مطالبي در مخالفت با آن نوشت و آل احمد را «عربزده» خواند.

پس از جنگ شش روزه ژوئن 1967 هم كه اسراييل بخش هاي ديگري را از خاك فلسطين را ضميمه خود كرد، مجموعه مقالاتي با عنوان «هشياري تاريخي» نوشت و به نكوهش فلسطينيان در جنگ با اسراييل پرداخت.

براساس اسناد منتشره ساواك در كتاب «جلال آل احمد به روايت اسناد ساواك»، پدر داريوش آشوري به نام جعفر آشوري، رييس دفترخانه ساواك بود و بعدا به دستور شاه به دفتر مخصوص شاهنشاهي متصل گرديد.

يكي از خواهرانش به نام هما آشوري در اداره سوخنوت اسراييل ترك تابعيت ايران كرد و با نام «هماغان داداش» تابعيت اسراييل را پذيرفت. متاسفانه داريوش آشوري پس از انقلاب فرهنگي و عليرغم تصفيه دانشگاهها در سال 1361 به عنوان عضو هيئت علمي دانشگاه تهران به تدريس پرداخت ولي با اين حال اندكي بعد به خارج از كشور رفت و به عنوان معاون احسان يارشاطر بهايي و فراماسون، در عرصه تدوين دايره المعارف ايرانيكا (كه براي تحريف فرهنگ و تاريخ ايران توسط محافل صهيونيستي نوشته مي شود) فعال گرديد."

گروه تاریخ رجانیوز

تقلید کورکورانه در معماری ، تصادف یا ... !!!

سالهاست که بسیاری از اندیشمندان و متفکران جهان اسلام، خطر بحران ‏هویت جوانان مسلمان در برابر مظاهر فریبنده غرب را لمس کرده و نسبت به آن هشدار می‏دهند. یکی از مهم‏ترین مظاهر هویت جهان اسلام، معماری و شهرسازی آن است که اتفاقا برخلاف برخی رشته‏های هنری دیگر، از پیشینه و غنای زیادی در جهان اسلام برخوردار است.

از همین روست که مقام معظم رهبری بارها بر حفظ نما و ظاهر اسلامی در ساخت شهرها تأکید فرموده و گفته‏اند که باید در مهندسى‏هاى ما نشانه‏هاى اسلامى آشكار باشد تا هر كس وارد شهرهای ما مي‏شود نشانه‏هاى اسلامى را واضح و آشكار ببیند.

اما متأسفانه نه تنها به این هشدارها و دغدغه ها توجهی نمی شود بلکه برخی سهل‏انگاری‏ها، بی‏توجهی‏ها یا بی‏اطلاعی‏ها به این بحران دامن نیز می‏زند. نمونه آن هتل تازه‏سازی در شهر مقدس مشهد و در جوار بارگاه ملکوتی ثامن الائمه حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) است که نه تنها در طراحی آن اصالت معماری ایرانی و نشانه‏های هویت اسلامی رعایت نشده است بلکه ستون‏ها، اشكال هندسي، گنبد و هرم آن کپی تردیدناپذیری از معماری غربی است که بوضوح «گنبد و ساختمان کنگره آمریکا» و «ستون‏ها و نمای ورودی کاخ سفید» را تداعی می‏کند!!

این بسیار عجیب است که طراحان، مهندسان و مالکان این هتل بزرگ، بدون توجه به قدمت معماری ایرانی و اسلامی که الهام گرفته از دین ، هنر، عقائد و فرهنگ غنی ماست، به این گنج پربها پشت کرده و معماری غربی را کپی نموده‏اند؛ آنهم در مهم‏ترین خیابان شهری که سالانه میلیون‏ها زائر داخلی و خارجی دارد و در مسیر فرودگاه و ترمینال تا حرم مطهر است.

به نظر شما در مقابل زائران عراقی، حجازی، لبنانی، پاکستانی، و حتی اروپایی و آمریکایی که از ما سؤال خواهند کرد که چرا معماری خود را کنار گذاشته و در یک شهر مذهبی، نماد کاخ سفید و کنگره ایالات متحده را علم کرده‏اید چه پاسخی دهیم؟!

در پایان ضمن درخواست عنایت و هوشیاری بیشتر مسؤولین شهرسازی و معماری ومهندسی، توجه همه را به نص سخنان رهبر معظم انقلاب جلب می‏کنیم: «بايد همه نشانه‏هاى توجه به نماز و اقامه‏ى نماز را در شهر اسلامى ـ بخصوص در شهرهایى مثل تهران و شهرهاى بزرگ كشور ـ بينندگان بايد احساس كنند؛ هم مردم خودمان، هم كسانى كه وارد اين شهرها مي شوند. نشانه‏هاى اسلامى بايد واضح و آشكار باشد؛ كما اينكه در مهندسى‏هاى ما بايد نشانه‏هاى اسلامى آشكار باشد. صهيونيست‏ها هر نقطه‏ى دنيا كه خواستند يك ساختمانى بسازند، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى كردند يكجورى رويش تثبيت كنند. كار سياسى‏شان اينجورى است. ما مسلمان‏ها نشانه‏هاى اسلامى و مهندسى اسلامى را بايد در همه‏‏ى كارهايمان، از جمله در باب مهندسى بايستى مراعات كنيم. » (هفدهمين اجلاس نماز - 1387)

به قلم و دوربین: علي‏اكبر دانش‏راد

خبرگزاری اهل بیت(ع) . ابنا

گفتاري در باب معماري مدرن و فراماسونری

بايد پرسيد چرا اين برج‌ها را مشرف بر اماكن مذهبي مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زيارتي شيراز؟ چرا مصلّاي بزرگ تهران و چرا بر بلندي حرم امام خميني(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع اروميه و صدها چراي بي‌پاسخ ديگر در اين شهرهاي بزرگ و بي‌دروازه...

در واقع، مساجد و ساختار ويژة معماري آنها، تمام شهر و ساكنانش را زير چتري از نيروهاي معنوي و آسماني قرار داده و به آنها در برابر نيروها و موجودات منفي و شرور منتشر، مصونيت مي‌بخشيدند.

هيچ به تخريب تدريجي معماري و بافت‌هاي سنّتي شرقي و اسلامي و جايگزين معماري مدرن با اشكال هندسي مدرن انديشه كرده‌ايد؟ ميان اشكال هندسي مقدّس، انرژي‌ها و نيروهاي معنوي و روحاني و معماري رابطة ويژه‌اي وجود دارد. در هماهنگي ميان انسان‌ها،‌ معماري‌هاي خاص و نيروهاي معنوي و تقاطع آنها، انسان‌ها در زير باراني از نيروهاي معنوي مي‌بالند و از دسترس نيروهاي شرور در امان مي‌مانند و به عكس...

سخن امروزم براي بسياري از گوش‌ها غريبه و احتمالاً قابل انكار مي‌نمايد و اگر برخي آن را حاصل توهّم توطئه فرض نكنند دستِ كم سودا و ماليخوليا را در آن بي‌تأثير نمي‌شناسند و البتّه خودم به صاحبان اين گونه آراء حق مي‌دهم. سال‌هاست كه مي‌خواهند كه ما با ساده‌لوحي، بي‌خيالي و بي‌وضعي از كنار همه چيز بگذريم.

همه چيز و همة آمد و شدها و ساخت و سازها را حاصل اتّفاق و حادثه بشناسيم. آن هم در عصر و زماني كه نظام پيچيده، تو در تو، كنترل شده و البتّه مدرن رخصت از كنترل خارج شدن هيچ يك از مناسبات و معاملات را نمي‌دهد. چه، در اين صورت، مدرنيته، فرهنگ و اقتصاد و سياست مبتني بر مدرنيته و از همه مهم‌تر "سيستم سازان " همة معني و هويّت خود را از دست داده و مجال طيّ مراتب تا آخرين مرحله را كه چيزي جز جهان تك حكومتي نيست از دست خواهند داد.

زماني نه چندان دور، چرچيل، نخست وزير انگلستان گفته بود: "ما شهرها را مي‌سازيم و شهرها نيز ما را مي‌سازند. " در عبارتي ساده، اين سخن بدين معناست كه، شهرها، پرورشگاه مردم مطابق طبع و ارادة شهرسازان‌اند، اين شهرها هستند كه در سكوت، ارادة معماران و شهرسازان را در تربيت و ساخت جماعت انسان‌ها به هر نوع و گونه كه مطلوب بشناسيد كافي است كه بناي شهر را بر مداري استوار كنيد كه خودجوش و خودكار در خود و با خود انسان‌ها را آن گونه كه شما مي‌خواهيد پرورش دهند.

چرچيل

شهرسازي، كامل‌ترين عنصر تمدّني در همة ادوار تاريخ، مطابق ساختار فرهنگي و اعتقادي اقوام بوده و هست. در گذشته‌هاي نه چندان دور، هر يك از اقوام، متناسب و هم‌نوا با دريافت‌هاي كلّي و فرهنگ مطلوب خود، شهرهاي خود را به گونه‌اي مي‌ساختند كه در آن مردم نه تنها هماره از گستره و حوزة فرهنگي مقبول و مطرح در آن حوزه سير و سفر مي‌كردند، بلكه خود را هم افق با بافت آن شهر بر مي‌كشيدند. چنان كه نسل در نسل شهر و انسان صورت و سيرتي هماهنگ را بارز مي‌ساختند.

اين نكتة ظريف از نگاه تيزبين هيچ يك از حكيمان و مشاوران و امينان اهل حكمت كه گرداگرد حاكمان را داشتند دور نبوده است. هيهات كه اين سنّت و اين دورانديشي طيّ سيصد و اندي سال گذشته و به تدريج از ميانة شرق اسلامي رفت و در واقع، در طيّ اين قرون، به دست اين اقوام "شهري " متناسب با خاستگاه فكري، اعتقادي و فرهنگي شرقي و اسلامي ساخته نشده است. به عكس، معماران تمدّن غربي شهرها را ساختند و به تبع آن، انسان‌ها را. انسان‌هايي هم افق با شهرها، معماران اين شهرها و خاستگاه‌ها و ايدئولوژي‌هايشان.

از روي همين غفلت است كه ما نيز، نه تنها دستي در شهرهامان نبرديم بلكه، شهرهاي ويران شده طيّ سال‌هاي دفاع مقدّس را هم بر شالوده‌هاي قبلي بر كشيديم و با نصب تابلوها و پلاكاردهايي مزيّن به جملات مذهبي و شعاير ديني به حاصل دست خود باليديم و خود را شهرساز شناختيم.
آيا هيچ گاه به اين موضوع انديشيده‌ايد كه گذشتگان ما، مساجد را در ميانة شهر مي‌ساختند و همة اجزا و اركان شهر را در پيوند با مساجد مركزي تعريف كرده و اجازه نمي‌دادند كه هيچ بنايي نسبت به مسجد ارتفاع و بلندي پيدا كند؟

در حوزة تمدّن اسلامي و شهر اسلامي، پيوند ناگسستني بين زندگي مادّي و معنوي وجود داشت. پيوندي كه امكان جدا افتادگي ميان انسان‌ها، ‌مذهب و تمدّن و شهر را نمي‌داد. از اين رو، مساجد با گنبد و مناره‌هايش، در خطّ آسمان و نقش‌هاي هندسي‌اش در بافت شهر و قرارگيري‌اش در مهم‌ترين مفصل شهري، نه تنها تعادل شهر را برقرار مي‌كردند، بلكه امكان پيوند انسان‌ها با عوالم ماورايي و نيروهاي مثبت و معنوي منتشر را فراهم مي‌آوردند و مجال انتقال و تبادل اين نيروهاي معنوي و انرژي‌هاي مثبت را براي انسان‌هاي ساكن در شهر فراهم مي‌ساختند.

در واقع، مساجد و ساختار ويژة معماري آنها، تمام شهر و ساكنانش را زير چتري از نيروهاي معنوي و آسماني قرار داده و به آنها در برابر نيروها و موجودات منفي و شرور منتشر، مصونيت مي‌بخشيدند.

عالم مملو از موجودات پيدا و نهان شيطاني و رحماني است كه پيرامون انسان‌ها را گرفته‌اند و هر يك به نحوي و از طريقي خواست مثبت يا منفي خود را در صورت‌هاي مختلف بر حيات فردي و جمعي انسان‌ها مستولي مي‌كنند. نيروهاي شرير شيطاني و جنّي به عنوان مزاحم و باز دارنده و نيروهاي رحماني و روحاني به عنوان تقويت كننده و مصونيت‌بخش جوامع انساني را در سير و سفر درازش همراهي مي‌كنند.

همة‌ دستورات و اوامر و نواهي در خورد و خوراك و خور و خواب و سفر و حضر و بالأخره ادعيه و اذكار هر كدام به گونه‌اي ناظر بر وجود اين نيروها و نحوة مصون ماندن يا آسيب‌پذيري انسان در قبال اين نيروها هستند. در حالي كه، انسان‌ها به رغم گذشتگان سنّت‌گرا، نه تنها از اين همه غفلت مي‌ورزند بلكه، نادانسته خود را در معرض تشعشعات و ميدان عمل و حضور نيروهاي شيطاني قرار مي‌دهند.

امّا،‌ در همين نزديكي‌ها،‌ درست در سرزميني كه ما آن را نماد پيشرفته‌ترين نوع از حيات تكنولوژيك مي‌شناسيم و ساكنان آن را منكر همة‌ گفت‌وگوهاي معنوي، ارتباط با عوالم غيبي، سحر و جادو مي‌شناسيم. مرداني پنهان، با آگاهي از همة آنچه كه در دايرة تصوّر ما هم نمي‌آيد دست‌اندر كار حركتي ظريف و موذيانه‌اند تا نه تنها انسان‌ها از ارتباط معنوي و انرژي‌هاي روحاني محروم بمانند در وعض، ار هر نوع حيله در ميدان تشعشع نيروهاي شرور و اهريمني،‌ مقهور آن نيروها و در خدمت آن نيروها درآيند.

هيچ به تخريب تدريجي معماري و بافت‌هاي سنّتي شرقي و اسلامي و جايگزين معماري مدرن با اشكال هندسي مدرن انديشه كرده‌ايد؟
ميان اشكال هندسي مقدّس، انرژي‌ها و نيروهاي معنوي و روحاني و معماري رابطة ويژه‌اي وجود دارد. در هماهنگي ميان انسان‌ها،‌ معماري‌هاي خاص و نيروهاي معنوي و تقاطع آنها، انسان‌ها در زير باراني از نيروهاي معنوي مي‌بالند و از دسترس نيروهاي شرور در امان مي‌مانند و به عكس، در ميان اشكال هندسي نامقدّس و تقاطع آنها با نيروهاي شرور شيطاني، انسان‌ها نه تنها همة نيروهاي مثبت و روحاني را از دست مي‌دهند، بلكه در رگبار وسوسه‌ها، الهامات و آزارهاي نيروهاي اهريمني مستعدّ گناه،‌ اهل گناه، ترديد دربارة مقدّسات،‌ نفي باورها و قبول بندگي شيطان و خدمت به نيروهاي اهريمني مي‌شوند.

چگونه است كه همة ما در صحن و سراي مساجد و زيارتگاه‌ها و طبيعت احساس آرامش، امنيت و برخورداري معنوي مي‌كنيم؟

چرا 99ي همة مساجد، زيارتگاه‌ها و معابد مذهبي شكلي يكسان، گنبدي و بر كشيده شده بر پايه هاي هشت وجهي ساخته شده‌اند؟
اين امر هيچ ربطي به شرايط اقليمي و آب و هوايي ندارد.

آيا بروز نوعي خشم و عصبانيت، جدال و مرافعه، ميل به گناه،‌ حيله و دسيسه در سطح كوچه و خيابان و شهر و در ميان پير و جوان و زن و مرد كه ديگر به معمولي‌ترين عادت و شيوة‌ جاري در ميان مردم ما شده شما را نمي‌آزارد؟

آيا آسيب‌پذيري شديد جوانان در شهرهاي بزرگ در برابر وسوسه‌ها شما را به انديشه وا نمي‌دارد؟

اين واقعه را چگونه تحليل مي‌كنيد؟ آيا نمي‌توان در كنار اين همه تحليل بي‌پاية اجتماعي، سياسي و اقتصادي رويكردي ديگرگون نيز داشت؟
بي‌آنكه بدانيم يا بخواهيم، نيروهايي مرموز و ناديدني، در كار و بار ما وارد شده‌اند.

خود را بر فضاي عمومي كوچه‌ها، خيابان‌ها و شهرهاي ما حاكم ساخته‌اند و ما از آنها هيچ نمي‌دانيم. نه تنها ما،‌ معماران و شهرسازان ما هم از آن بي‌خبرند چه، آنها همچون ما از رابطة ميان اشكال هندسي، معماري، نيروهاي رحماني و شيطاني و حيات فردي و اجتماعي انسان‌ها و حركات و سكناتشان بي‌اطّلاع‌اند.
آنها همة حيات را در گسترة اشيا و مصالح صرفاً مادّي محدود و منحصر مي‌شناسند. عموم خانواده‌هاي سنّتي و مذهبي از اينكه فرزندان محصول نان حلال و مراقبت خود را در چهارراه ترديد و گاه لاابالي‌گري سرگردان مي‌مانند از تحليل شرايط در مي‌مانند.

اين همه را تنها به كم رنگ شدن آداب و مناسك مذهبي و رفت و آمد به اماكن مذهبي و حتّي نان و خورش نمي‌توان مربوط دانست.
مرداني پنهان و مأمور، با حيله و دسيسه، فضاي پيراموني و حيات ما را از طرق مختلف آلوده ساخته و ما را در محاصرة نيروهاي شيطاني قرار داده‌اند و ما از آن بي‌خبريم و به تدريج نيز حلقه‌هاي محاصره را تنگ و تنگ‌تر مي‌سازند.

آنها گونه‌هاي خاصّي از احجام و معماري را در گوشه گوشه‌هاي شهر و ديار ما بركشيده‌اند. احجامي خاص كه نه تنها محيط پيراموني ما را از انرژي‌ها و نيروهاي معنوي تهي مي‌سازند در مقابل از نيروهاي شيطاني و اهريمني نيز آكنده مي‌سازند.

همان طور كه اديان براي هدايت انسان‌ها در مسير وحدت و رحمانيت برنامه‌ريزي كرده و با پيش‌بيني لازم همة‌ امكان فرهنگي و مادّي را فراهم آورده‌اند. ائمة كفر، ساحران، جادوگران و شيطان‌پرستان نيز به بيكار ننشسته و براي تأثيرگذاري بر انسان‌ها و ارسال پيام‌هاي شيطاني برنامه‌ريزي كرده‌اند.

شهرسازي، معماري و احجام خاصّ هندسي مورد نظر آنها، ابزاري هستند براي اين تأثيرگذاري.

با اين مقدّمة طولاني هيچ پرسيده‌ايد كه چرا و از كجا طي هشت و نه سال اخير و به بهانة ساخت و سازهاي مدرن، بخش عمده‌اي از مراكز تجاري و اداري شهرهاي بزرگ و كوچك، شكلي "هرمي " به خود گرفته‌اند؟

دروازه قرآن كه امروزه به نمادي مهجور و نمايشي بدل شده و تحت‌الشعاع ساختمان عظيم «هتل بزرگ شيراز» قرار گرفته

ساختمان «هتل بزرگ شيراز» كه قسمت فوقاني آن به شكل هرم ناتمام است

آن‌گونه كه در «مُهر بزرگ» آمريكا مشاهده مي‌شود

چرا اماكن مذهبي، در سايه و زير اين اماكن تجاري فرو غلتيده و در انزوا رفته‌اند؟ چرا در نقاطي خاص بناهايي خاص و جملگي هرمي شكل و البتّه مشرف بر شهرها بر كشيده شده‌اند؟

شمال، غرب و مركز تهران و اكثر شهرهاي بزرگ مثل مشهد و شيراز در محاصرة اين بناهاي هرمي شكل‌اند.
اين همه، حادثه و واقعه‌اي پيش‌بيني شده نيست.

به پشت اسكناس يك دلاري آمريكا كه توسط فراماسونرها طرّاحي شده بنگريد تا به راز اهرام مصر، ساختمان‌هاي هرمي شكل اطراف مشهد امام هشتم، هتل بزرگ شهر شيراز مشرف به تمامي قبور امام زادگان اين شهر مذهبي، ساختمان‌هاي بزرگ دروازه‌اي شكل برخي از وزارتخانه‌هاي مهم، برج‌هاي سه قلو و دوقلوي شمال و غرب تهران و ساختمان‌هاي هرمي شكل پيرامون مصلّاي بزرگ تهران، پي ببريد.

حجم‌هاي هرمي، ستارة شش گوشه، چشمي در ميانة يك مثلث، در زمرة قوي‌ترين علامات شيطان‌پرستي هستند كه در كنار بسياري از اعمال و مناسك ماسوني و شيطان‌پرستي، جاذب نيروهاي شرور شيطاني و غلبة آنها بر حالات و احوال مردم مي‌شوند.

در اوج غفلت ما، كساني دست در كار آوردند تا در سكوت و خفا، جان مردم شهر را در معرض انرژي‌ها و تشعشعات نيروهاي اهريمني بيمار و آسيب‌پذير كنند. اين نيروها در شرايطي عمل مي‌كنند كه همة ما حيران و مات سر در پي شناسايي علل بسياري از ناهنجاري‌هاي اخلاقي رايج در ميان مردم مي‌گرديم.
اين واقعه در عموم نقاط جهان اسلام رخ داده است.

همة كساني كه به دبي و حتّي عربستان سفر كرده‌اند اين سخن را تأييد مي‌كنند. مجتمع بزرگ تجاري وافي در دبي، دو برج شيطاني در دست ساخت مشرف به صحن بزرگ مسجد الحرام، تنها نمونه‌هايي از اين واقعه‌اند.

پيشتر از نقش و تأثير نمادهاي شيطاني در جان و روح كساني كه با آن نمادها و در كنار آنها به سر مي‌برند سخن گفته‌ام. اين بار نيز مي‌توانيد با نگاه روشنفكرانة جاري و ساري كه طي سال‌هاي دراز بر جان من و شما جاري ساخته‌اند اين همه را حاصل ذهن و زباني سودايي و ماليخوليايي مبتلا به سندرم توهّم توطئه فرض كنيد يا از سوي ديگر مي‌توانيد به مطالعة جدّي دربارة اين موضوع مشغول شويد و آنگاه به قضاوت بنشينيد. دستي پنهان جان ما را آماج تيرهاي شيطان قرار داده است و ما بي‌خبر از همه جا از تماشاي اين همه برج در اقصانقاط شهر خود در عجب مي‌مانيم و بر سازنده‌اش درود مي‌فرستيم.

بايد پرسيد چرا اين برج‌ها را مشرف بر اماكن مذهبي مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زيارتي شيراز؟ چرا مصلّاي بزرگ تهران و چرا بر بلندي حرم امام خميني(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع اروميه و صدها چراي بي‌پاسخ ديگر در اين شهرهاي بزرگ و بي‌دروازه... .
گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار!


نويسنده:اسماعيل شفيعي سروستاني

منبع: راديو معارف

حفره سیاه ایرانی

زیردریایی کیلو از جمله پیشرفته ترین نمونه های کلاس دیزل الکتریک در دنیا می باشد که نیروی دریایی آمریکا، لقب «حفره سیاه» را به آن داده است.توانمندی بیشتر این زیرسطحی در مقابله با زیردریایی های کلاس دلفین نیروی دریایی رژیم اشغالگر قدس می باشد.

http://mashreghnews.ir/Images/News/Larg_Pic/12-10-1389/IMAGE634295690527767900.jpeg

فتح آندلس با تارهای مو

 

نویسنده مقاله: سجاد نجفی

بحث حجاب یکی از معضلات کم پرداخته شده در زندگی ماست . شاید علت این کم محلی را بایستی در بدیهی شدن برخی امور در سنت ایرانیان دانست . برخی امور هنگامیکه وارد حوزه سنت ها میشوند نه به سبب تقدس بلکه به سبب عادت ، مورد سوال قرار نمی گیرند . به عبارتی عادت در جای عبادت می نشیند و آن هنگام است که دیگر پرسشی برای چرایی آن مطرح نمیشود . عادت ها هویت را که در پاسخ به چرایی پدیده ها مورد صحبت قرار میگرد ، می پوشاند . به عبارت بهتر زمانیکه حجاب عادت خانواده های ایرانی شد ، مادران نسل قبل ما ، در پاسخ این سوال دخترانشان که چرا باید خودمان را از نامحرم بپوشانیم بی استدلال بودند و آنرا تنها به عبدانیت مربوط می دانستند . در واقع نسلی از دختران ما بزرگ شد که نمی دانست چرا لباس هر روزه اش باید پوششی از جنس متفاوت با مردان در پوشیدگی باشد و همیشه در پاسخ  سوالات ذهن خود یا همان جواب همیشگی را می داد و یا تصمیم می گرفت که با اپیدمی مد جامعه همراه شود بدون آنکه قصد سو ، اپوزیسیونی و یا ضد دینی داشته باشد . او تنها نمی دانست چرا باید پوشیده باشد و حالا هم نمی داند که چرا نباید از مد پیروی کند . این نتیجه منطقی پدیده بسیار مهمی است که سالهاست پاسخ لایه های عمیق آنرا نمی دانیم . برای مو شکافی این قضیه از سه زاویه می توان به بررسی مسئله حجاب و یا حواشی آن پرداخت .

اول : بد حجابی ، یک موضوع مستقل و خاص نیست . بد حجابی در ادامه فرآیند پازلی است که در درون انسانها نسبت به عالم قدس شکل میگیرد و آن ، انسان مداری به جای خدا محوری است . مطمئنا همه ی ما در اطراف خودمان اشخاص فراوانی را دیده ایم که حتی به اندازه یک تار مو ، حجاب، خواست الهی را ، هتک میکنند ، اما بسیاریشان به تمام قوانین شریعت به سفتی و سختی پایبندند . نماز اول وقت ، روزه ، اعمال شب های قدر ، سفرهای زیارتی و ... این پدیده یعنی اینکه پوسته اسلام در رفتار هر روزه ما تکرار میشود و گاهی که احساس میکنیم این پوسته ، این شریعت ، این فقه با مقتضیات طبع ما سازگار نیست ، کنارش میگذاریم . در تاریخ نمونه های فراوانی داریم از آنان که دل را ، روان دینداری را از فقه آن جدا می کردند . فی الواقع آنان عنادی با دین نداشتند بلکه ظنشان نسبت به خدا این بود که اسلام دین دل است ، خدا هم مانند خدای مسیحی ها اهل تساهل و تسامح و کسانی هم که بر سر اصول دینی مقید هستند آدم های خشک مغزی هستند که اصل دین را درک نکرده اند . هیچ گاه و هیچ گاه ، این تفکر پاسخی در قبال این سوال ندارد که چرا پیامبر که از همه مردم عمق شریعت را بیشتر درک کرده بود ، به اندازه شما به تساهل خدا در ساده گذشتن از کنار هتک شریعت معتقد نمی باشد ؟ چرا پیامبر خود را مقید به انجام اعمال و همین پوسته ظاهری می نمود . برای آسیب شناسی این داستان تنها میتوان به یک نکته کلی اشاره کرد و آن است که در جامعه ما این مطلب فهم نشده است که دین برای عبدانیت یا عدم سرکشی در برابر عالم قدس است . بله درست است که دین یک بعد اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی دارد ، اما همه ی این ابعاد بر این مدار دایرند که ای انسان ، انا ربک اعلی . همه ی این مسائل و ابواب فقهی و حقوقی استخراج شده بر این بنا استوارند که ملک از آن خداست و ما مستاجران این خانه هستیم که حتی مالک بدن خودمان هم نیستیم . پس گوش به خواست صاحبمان هستیم . این نگاه دینی همیشه توسط ساده اندیشان یا زاهدان از دین جدا شده است . دو خط تحجر و تفریط دینی دو سوی این نگاه اشتباهند . چه بسا زاهدانی که دین را فقط پوسته دیدند و خدا را دربان جهنم و بهشت و در آنجا که دین جهاد بود ، آنجا که دین صلح بود ، زهدشان به فریادشان نرسید مانند ابوموسی اشعری، زاهد خشک مغز در زمان امام حی و چه بسا سوفسطاییان عالم مدرن که گفتند دین صراط های مستقیمی است که در نهایت راهی جویبار حقیقت میشود و این میان هم نعوذبالله پیامبر بیهوده رنج میکشید تا اسلام را در جزیره العرب بر پا کند ، امام حسین هم خون خویش را لابد در راه هیچ ریخته است . چرا که اگر اسلام صراط های مستقیم بود یزید هم صراطی داشت ، حسین هم صراطی می داشت . این فهم گل و گشاد از دین هم در نهایت به باطنیان می رسد که میگفتند دین ظاهر است نمازهای ما را علی خوانده ...  در این زاویه حجاب میشود یک پوسته ، یک عادت ، که کسی احساس نمیکند که هر لحظه که حجاب را برقرار داشته ، در آن لحظه یک عبد است در برابر خدا و هر لحظه که آنرا هتک نموده ، به دامان عالم قدس جسارت کرده است .

دوم : می توان مسئله حجاب را خارج از مسئله اجتماعی امروز و از بعد یک آنتی تز ، یا راه مقابله نگاه کرد . در تاریخ نقل است زمانیکه مسلمانان برای فتح آندلس پا به جنوب اروپا گذاشتند ، کشتی های خویش را در لب ساحل به آتش کشیدند تا بگویند یا کشته میشویم و یا پیروز . همین مسلمانان که هیچ راه بازگشت به خانه ای را در راه هدف اسلامیشان متصور نبودند در چند سده آنچنان شکست را پذیرفتند که امروزه به اقلیتی در جنوب اسپانیا تبدیل شدند . این شکست از کجا آغاز شد . طراحی انجام شده برای فتح آندلس آنگونه بود که جوانان آندلسی به جای اندیشیدن به آینده و بنای تمدن دینی مورد نظرشان راه عیش و نوش را آغاز نمودند . برای مردان مخمرات و برای زنان حجاب اولین روزنه نابودی بنایی بود که بر پایه یک مقاومت و ایمان بی نظیر بنا شده بود . نیازی به راه دور رفتن نیست . همین ژاپن آسیای جنوب شرقی خودمان که روزگاری ترس غرب از رویارویی با تمدن ژاپنی به عنوان آنتی تز تمدنشان ، آنها را به دام جنگ های خانمان سوز کشاند ، امروزه به راحتی در حال افول است . نسل اول و دوم در ژاپن که سخت کوشیدند تا بنای تمدن قدرتمند پس از عصر میجی را بگذارند به راحتی با وا دادن نسل سوم و فرو رفتن در دام عیش و نوش از هم پاشید . بد حجابی پدیده ای است که نتیجه منطقی آن بازتر شدن درِ مفاسد اجتماعی است . مفسده هم ابتدایی ترین کاری که میکند آرمان کشی ، نابودی اتوپیا و فرجام نگری است و این یعنی افول یک تمدن و راه های آغاز یک شکست وسیع . هر جای تاریخ ایران که نگاه کنید هر دربار و حکومتی که سقوط کرده نتیجه دربار حرمسرا پرور بوده است . آیا اگر سطح اجتماع ما وجلوه های آن به یک حرمسرای بزرگ بدل شود که خیابان ها ، دانشگاه ها ، مدارس جلوه ی آن فضاست ما با سقوط اجتماعی مواجه نخواهیم بود . سقوط اجتماعی یعنی ذلت یک قوم و اسارت آنان . سقوط اجتماعی یعنی پایان روحیه ی جنگندگی و رشادت که نتیجه ی آن ذلت و خواری است . جامعه حرمسرا شده ، مردان و زنانی بار می آورد که دغدغه های ذهنیشان آنقدر کاسته میگردد تا محتاج گردند .

سوم : میتوان به مسئله حجاب از بعد قانونی نیز نگریست . قانون یعنی قوه ای که مشروعیت سیاسی قانون گذاری او بواسطه خواست اکثر مردم پذیرفته شده است ، برای حفظ نظم اجتماعی مقرراتی را معین میکند . در نظام ما پس از انقلاب بر طبق خواست اکثریت مردم در رفراندوم قانون اساسی اصل اساسی در قانونگذاری بنا شد و آن گرفتن قانون از فقه اسلامی می باشد . بر طبق اصل 4 قانون اساسی که به تصویب اکثریت مردم ایران رسیده است ، کلیه قوانین مدنی و اجتماعی مصوب می بایست برگرفته از فقه اسلامی باشد . یکی از اصول اسلامی در حوزه مسائل مدنی و اجتماعی این اصل کلی است که هرگز نمی باید که در ملا عام خلاف شرع الهی رخ دهد و عقل حکم میکند که حکومت مسئولیت جلوگیری از خلاف شرع در ملا عام را بپذیرد . یکی از مصادیق خلاف شرع ، پوشش شرعی است که کلیات آن در آیات و روایات ذکر شده است و آن عبارت است از پوشیدگی مو و دست و پا . بر طبق همین اصل ، تبصره 638 قانون مجازات های اسلامی عنوان می دارد که بد حجابی در ملا عام یک جرم محسوب شده و مجازات مشخص دارد . این قانون مصوب هم به تایید اکثریت مردم است و هم از شرع اسلام اقتباس شده ، نتیجه آن است که بد حجابی رخ داده یعنی دهن کجی به خواست الهی در درجه اول و در درجه دوم بی اعتنایی به رای اکثریت و فرآیند قانونی طی شده برای نظم عمومی است .

همه این مسائل طرح موضوعاتی بود که مسائل گوناگون دیگری نیز می توان بر آن افزود . هر یک جای بحث و دقت نظر بیشتری دارد که جایگاهی بیش از یک مقاله می طلبد .

مرکز اسناد انقلاب اسلامی   http://irdc.ir

ابوالحسن بني صدر !!!

بني صدر

حکم می کنم ...

آیرونساید در یادداشت‌هایش آورده که یک دیکتاتور نظامی کلیه مشکلات ما را در ایران حل خواهد کرد به عقیده من با تقویت رضاخان و استقرار دیکتاتوری نظامی نیروهای انگلیسی می‌توانند بدون دردسر ایران را ترک کنند.» در سوم اسفند 1299 رضاخان با افراد تحت فرماندهی خود که در قزوین مستقر بودند وارد تهران می‌شود و کلیه مراکز نظامی و ادارات دولتی را تصرف می‌کند. بسیاری از رجال و صاحب منصبان و روحانیون را بازداشت می‌کند. احمدشاه و ولیعهد خود محمدحسن میرزا به کاخ فرح‌آباد می‌گریزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست وزیر) به سفارت انگلیس پناه می‌برد. رضاشاه با استقرار بر پایتخت اعلامیه معروف «حکم می‌کنم» را منتشر ساخت و خود را رئیس کل قوا نامید...


مقالات

 

تصاویر

 

اسناد

 

بریده جراید

 

کتابشناسی

 

فیلم

از زاویه دیگر; هوای تهران

زندگینامه رضاخان

مرادعلی هفت پسر داشت که اکثر آنها مشاغل نظامی داشتند. عباسقلی در سال 1193ش در آلاشت متولد شد و دوران جوانی را در تهران گذراند و مانند پدر به حرفه نظامی‌گری درآمد و در فوج سوادکوه مشغول شد. عباسقلی دوبار ازدواج کرد. حاصل ازدواج اول سه فرزند دختر بود. اما همسر دوم عباسقلی نوش‌آفرین (زهرا) از مهاجران گرجستان بود که تنها پسر او یعنی رضا را به دنیا آورد. شش ماه پس از تولد رضا عباسقلی از دنیا می‌رود و نوش‌آفرین به دلیل اختلافات خانوادگی به تهران نزد برادرش ابوالقاسم بیگ می‌رود. در این سالها نوش‌آفرین با فردی به نام «حدیکجان آتابای» ازدواج می‌کند و پسری به نام هادی به دنیا می‌ورد. رضا مشاغلی چون شاگرد آهنگری و کارگری در اصطبل خانه سفارت انگلیس را تجربه م ی‌کند و با پیشنهاد دایی خود ابوالقاسم بیگ در سن 15 سالگی به قزاقخانه می‌پیوندد. ابوالقاسم بیگ خیاط قزاقخانه بود و با انتقالش به فوج سوادکوه رضا را هم با خود به آنجا می‌برد. رضا در سوادکوه با نصرالله خان یاور فوج اختلاف پیدا می‌کند و به تهران نزد کاظم آقا در قزاقخانه برمی‌گردد. رضاخان مدتی به سمت وکیل باشی گروهان شصت تیر منصوب می‌شود و به همین علت معروف به رضا شصت تیر می‌شود. که بعدها به فرماندهی این گروهان می‌رسد. و در نبرد جهت سرکوب سالارالدوله به فرماندهی میرزا فرمانفرما شرکت می‌کند.

سالارالدوله قصد اشغال تهران و به قدرت رساندن برادرش محمدعلی شاه را داشت. رضاخان در این سالها در بسیاری از درگیری‌ها و آشوبها شرکت داشت و شهرتی میان متنفذین بدست آورد. عبدالحسین میرزا فرمانفرما از شاهزادگان قاجاری به او توجه ویژه‌ای داشت و حتی اسلحه مخصوص خود مسلسل ماکسیم را به او سپرد که پس از این رضا شصت تیر به رضا ماکسیم معروف شد. در این سالها او مدارج ترقی را طی نمود و مأموریت‌های مختلفی را از جمله سرکوب نهضت آزادی‌خواهانه جنگل به رهبری میرزا کوچک خان را انجام داد. رضاخان با فرمانده روسی قزاقخانه ژنرال «استاروسلسکی» اختلاف نظر داشت و او را خائن می‌دانست. رضاخان در سال 1324هـ.ق به همراه محافظین عین‌الدوله به فریمان می‌رود. در جریان این سفر مورد توجه عین‌الدوله قرار می‌گیرد و به آموزش درس و سواد می‌پردازد. او با درجه میرپنجی به مقام فرماندهی آتریاد همدان رسید و به همراه سواران بختیاری و ارامنه جهت سرکوب شورشها به زنجان و اردبیل و گیلان اعزام شد. قلدری، قدرت خشونت‌آمیز، کم‌سوادی و روحیه خشک نظامی او باعث شد تا در چشم ژنرال آدموند آیرونساید گزینه مناسبی برای انجام کودتا علیه حکومت قاجار باشد. آیرونساید در یادداشت‌هایش آورده که: «یک دیکتاتور نظامی کلیه مشکلات ما را در ایران حل خواهد کرد به عقیده من با تقویت رضاخان و استقرار دیکتاتوری نظامی نیروهای انگلیسی می‌توانند بدون دردسر ایران را ترک کنند.» در سوم اسفند 1299 رضاخان با افراد تحت فرماندهی خود که در قزوین مستقر بودند وارد تهران می‌شود و کلیه مراکز نظامی و ادارات دولتی را تصرف می‌کند. بسیاری از رجال و صاحب منصبان و روحانیون را بازداشت می‌کند. احمدشاه و ولیعهد خود محمدحسن میرزا به کاخ فرح‌آباد می‌گریزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست وزیر) به سفارت انگلیس پناه می‌برد.


رضاشاه با استقرار بر پایتخت اعلامیه معروف «حکم می‌کنم» را منتشر ساخت و خود را رئیس کل قوا نامید. پس از چند روز از سوی احمدشاه به سمت فرماندهی دیوزیون قزاق و بعدها از طرف سیدضاء طباطبایی که بعد از کودتا نخست‌وزیر شده بود به سمت وزیر جنگ منصوب و از این پس با عنوان سردار سپه معرفی شد. او به سرعت قدرت خود را تحکیم کرده و به مقابله با محمدتقی خان پسیان در خراسان و قیام جنگل در گیلان پرداخت. سردارسپه با ادغام نیروهای ژاندارم و قزاق ارتش 000/40 نفری مرکب از پنج لشکر ایجاد کرد و با این ارتش به سرکوب نیروهای محلی پرداخت در سال 1301 با کردهای آذربایجان غربی و شاهسون‌های آذربایجان شرقی و کهکیلویه‌ای‌های فارس درگیر شد. در سال 1302 با کردهای سنجابی کرمانشاه و در سال 1303 با بلوچ‌های جنوب شرقی و لرهای جنوب غربی جنگید. در سال 1304 ترکمن‌های مازندران و کردهای خراسان و طرفداران شیخ خزعل در خوزستان را سرکوب کرد. همزمان با این اقدامات رضاخان در تهران فعالیتهایی جهت تحکیم قدرت خود انجام داد از جمله: برپا کردن تکیه عزاداری امام حسین(ع) در قزاقخانه، راه انداختن دسته عزاداری، کاه بر سر ریختن و گل به سر و صورت مالیدن، سرزدن به تکایا و مساجد دیگر. با این کارها او سعی داشت نظر روحانیون و مردم مذهبی را به خود جلب کند. در همین سالها (1302) او به سمت نخست وزیری رسید. او با طرح مساله جمهوریت سعی در به دست گرفتن حکومت داشت که با مخالفت شدید روحانیون به ویژه آیت‌الله سیدحسن مدرس و علمای قم که بیع آن داشتند که وضعیتی شبیه ترکیه در ایران برقرار شود مواجه شد و تیر جمهوری‌خواهی او به سنگ خورد. بعد از این او تنها راه قدرت را در سلطنت می‌دید. با سفر احمدشاه به فرانسه وضعیت مناسبی ایجاد شد تا رضاخان تبلیغاتش را بر علیه احمدشاه شروع کند و او را حاکمی نالایق، عیاش و خوش‌گذران معرفی کند. زمانی که اذهان مردم برای سقوط قاجاریه آماده شد در نهم آبان ماه سال 1304 ماده واحده‌ای به صورت طرح به مجلس تقدیم شد که انقراض سلسله قاجاریه را اعلام و حکومت موقت را به رضاخان پهلوی می‌سپرد. و مجلس هم در همان روز طرح را با رأی موافق 80 نفر از نمایندگان تصویب کرد و اعتراض کسانی چون آیت‌الله مدرس و محمد مصدق و حاج میرزایحیی دولت‌آبادی بی‌نتیجه ماند. در آن جلسه تعیین تکلیف حکومت قطعی به مجلس موسسان واگذار شد. ظهر همان روز به این مناسبت 12 توپ در تهران شلیک شد و دو روز بعد رضاخان عفو زندانیان سیاسی را اعلام کرد (11/7/1304). دولت انتخابات مجلس موسسان را برگزار کرد و ترتیبی داده شد تا افراد وفادار به رضاخان وارد آن شوند. مجلس موسسان در 15 آذر 1304 با نطق رضاخان شروع به کار کرد و ظرف مدت یک هفته با تغییر اصول 36، 37، 38 قانون اساسی حکومت ایران را به رضاخان پهلوی رسید و سلطنت در خاندان او موروثی شد. رضاخان در روز 24 آذر در مراسم تحلیف خود در مجلس شرکت کرد و روز بعد در کاخ گلستان به تخت نشست. وزیر مختار انگلستان به عنوان شیخ نسفرا به وی تبریک گفت. اما تاجگذاری اصلی به اردیبهشت سال بعد موکول شد. روز هشتم بهمن ماه رضاشاه فرمان ولایتعهدی فرزند ارشد خود محمدرضا را صادر کرد. 4 اردیبهشت 1305 گروهی از مقامات دولتی و نمایندگان سیاسی کشورهای خارجی و عده‌ای از علما و نمایندگان اصناف و روزنامه‌نگاران در کاخ گلستان جمع شدند و فاجعه غم‌انگیز دو هفته پیش که ضرایح مقدسه ائمه بقیع به دستور قاضی‌القضات وهابی تخریب شده بود را به فراموشی سپرده و جشن تاجگذاری رضاشاه را برگزار کردند. مرداد ماه همان سال رضاشاه برای رسیدگی به وضع قشون به خراسان سفر کرد. در تاریخ 29 مهر ماه رضاشاه به همراه عده‌ای به مازندران سفر کرد. 9 روز بعد آیت‌الله سیدحسن مدرس در تهران ترور شد اما این سوءقصد ناکام ماند. رضاشاه اعلامیه‌ای صادر کرد و این عمل را محکوم کرد اما همه می‌دانستند که دست خود او در این سوءقصد در میان است. شب اول فروردین 1305 موقع تحویل سال نو ملکه مادر و عده‌ای از همراهان درباری به حرم حضرت معصومه(س) مشرف و در رواق بالای غرفه‌های «ایوان آیینه» جای می‌گیرند. چون حجاب او و عده‌ای از همراهان کامل نبود یکی از وعاظ اعتراض نمود و سپس شیخ محمد بافقی دستور اخراج آنها را داد ولی با دخالت خدام آستانه خانواده سلطنتی به رواق دیگری منتقل شدند و موضوع را به اطلاع رضاشاه رساندند روز بعد رضاشاه به همراه عده‌ای زره‌پوش وارد قم شد و به حرم رفته و دستور داد شیخ محمد بافقی را خوابانیده و با چوب به شدت مجروح کنند. همچنین رئیس نظمیه را هم مضروب و زندانی کرد. دوم تیر ماه همان سال استفاده از کلاه پهلوی را اجباری اعلام کرد که این آغاز روند متحدالشکل نمودن مردم و کشف حجاب بود. شانزدهم مهر 1307 محمد درگاهی رئیس نظمیه رضاشاه سیدحسن مدرس را دستگیر و به شهر خواف در سرحد ایران و افغانستان تبعید نمود. رضاشاه در روزهای پایانی همین ماه سفر خود به خوزستان را آغاز کرد.

طی سالهای بعد رضاشاه اقدام به برخی اصلاحات از طریق مشاورانش می‌کند. در سال 1311 چون مذاکرات با کمپانی نفت به جایی نرسید پرونده نفت را در بخاری خود سوزاند و قرارداد دارسی را یک طرفه لغو نمود. اما در اردیبهشت سال بعد قراردادی سنگین‌تر از دارسی به امضا رسید که مدت آن شصت سال بود و حداقل حقوق دولت ایران در آن منظور شده بود. در این سالها رضاشاه در پی ایجاد دیکتاتوری و افزایش قدرت خود برخی اطرافیان خود را مورد غضب قرار داد. فیروز فیروز در 9 اردیبهشت 1309، حبیب‌الله شیبانی در تاریخ 20 شهریور 1309 و سرتیپ فضل‌الله زاهدی رئیس نظمیه 20 اسفند 1309 خلع منصب و زندانی شدند. در سال 1311 عبدالحسین تیمورتاش وزیر مقتدر پهلوی و از نزدیکترین افراد به شخص رضاشاه مورد غضب شاهانه قرار گرفت و از کار برکنار شد و سال بعد به جرم دریافت رشوه محکوم به 5 سال حبس شد و در نهم مهر 1312 در زندان قصر کشته شد. همچنین همچنین سردار اسعد بختیاری که در 26 آبان ماه 1312 دستگیر شده بود در فروردین 1313 به دست پزشک احمدی کشته شد. محمدعلی فروغی (نخست وزیر سابق) در سال 1314 بعد از واقعه گوهرشاد از کار برکنار و خانه‌نشین شد. شیخ خزعل هم در سال 1315 به وسیله عمال نظمیه به قتل رسید. علی‌اکبر خان داور وزیر دادگستری هم در بهمن ماه همان سال در خانه خود مجبور به خودکشی شد. سیدحسن مدرس هم در آذر 1216 در کاشمر به طرز دلخراشی کشته شد. رضاشاه خرداد ماه سال 1313 تهران را به مقصد ترکیه جهت دیدار مصطفی کمال آتاتورک ترک می‌کند. در این سفر یک ماهه او از ارتش ترکیه بازدید نمود و با برخی اقدامات آتاتورک در جهت غربی نمودن کشور آشنا شد.


از دیگر اقدامات رضاشاه در سال 1313 افتتاح آرامگاه و برگزاری کنگره هزارمین سالروز تولد فردوسی بود که نشان از توجه او به ایران باستان دارد. ابتدای سال 1314 تاریخ کشور براساس ماههای شمسی تنظیم شد و به کار بردن ماههای هجری قمری ممنوع شد. همچنین یک ماه بعد فرهنگستان ایران به ریاست محمدعلی (ذکاءالملک) فروغی تاسیس شد. در 21 تیر ماه 1314 مردم مشهد در اعتراض به متحدالشکل کردن لباس و استفاده از کلاه بین‌المللی تظاهراتی برگزار کرده و در مسجد گوهرشاد تجمع کردند. مأمورین انتظامی به دستور مرکز جهت سرکوب اعتراض مردم اقداماتی کردند ولی چون به نتیجه نرسیدند لشکر شرق وارد عمل شد و مردم را در مسجد به گلوله بست. بیش از دو هزار نفر مقتول و مجروح شدند و این حادثه به قیام گوهرشاد معروف شد. در 17 دی ماه همین سال طی برگزاری جشنی در دانشسرای عالی همسر و دختران رضاشاه بدون حجاب وارد جلسه شدند و از آن تاریخ به بعد موضوع کشف حجاب رسماً اعلام شد. رضاشاه در سال 1317 نامزدی محمدرضا پهلوی ولیعهد با دوشیزه فوزیه خواهر ملک فارق پادشاه مصر را اعلام کرد و به دلیل مشکل قانونی که بوجود می‌آمد اصل 37 متمم قانون اساسی را طوری تفسیر نمود که ازدواج آنها با مشکل مواجه نشود. او به فوزیه صفت ایرانی‌الاصل اعطا کرد. در همان سال مراسم عزاداری مفصلی در تهران به مناسبت درگذشت مصطفی کمال آتاتورک برگزار نمود. با شروع جنگ جهانی دوم دولت ایران رسماً در پیامی بی‌طرفی خود را اعلام نمود اما این اقدام اثری در حمله دو سال آینده انگلیس و شوروی به ایران نداشت.
سحرگاه سوم شهریور 1320 نیروهای انگلیس و شوروی از جنوب و شمال وارد کشور شدند. چند ساعت بعد سفرای مهاجمین یادداشت‌های خود را تسلیم دولت ایران می‌کند که در آن تصریح شده بود که علت حمله به ایران وجود اتباع المانی در این کشور و اعمال خرابکارانه آنها و بی‌توجهی دولت ایران به یادداشتهای دولت انگلیس و شوروی مبنی بر اخراج آلمانیها از خاک ایران ذکر گردیده بود. ارتش قدرتمند رضاشاه ساعاتی پس از حمله فرو پاشید و فرماندهان به سمت مرکز فرار کردند. رضاشاه در 24 شهریور آخرین جلسه دولت را تشکیل داد و اعلام کرد به زودی کشور را ترک خواهد کرد. در روز 25 شهریور استعفانامه خود را که فروغی تنظیم کرده بود امضا کرد. هنوز فروغی استعفانامه را در مجلس نخوانده بود که رضاشاه راهی اصفهان شد. او از اصفهان به همراه برخی از اعضای خانواده خود به کرمان و از آن جا به بندرعباسرفت. رضاشاه 4 بار ازدواج کرد و دارای 11 فرزند شد که در این سفر آخرین همسر او یعنی عصمت‌الملوک دولتشاهی و چند تن از فرزندان او را همراهی می‌کردند. کشتی انگلسی بندرا او و همراهانشان را از ساحل ایران به سوی بمبئی حرکت داد و در تاریخ 9 مهر 1320 به آنجا رسیدند. در بمبئی یک مأمور بلندپایه انگلیسی به نام سرکلرمونت اسکراین به رضاشاه اعلام کرد که اجازه خروج از کشتی را ندارد و همچنین گفت مقصد تبعیدشدگان جزیره موریس خواهد بود. اعتراض‌های رضاشاه اثری نداشت و بعد از 5 روز به کشتی برمه منتقل شدند و پس از 9 روز سفر دریایی به جزیره موریس رسیدند نامناسب بودن آب و هوای جزیره مورس و همچنین بیماری قلبی رضاشاه باعث شد تا انگلیسی‌ها راضی شوند که او از این جزیره نقل مکان کند. مقصد بعدی او بندر دوربان و سپس شهر ژوهانسبورگ آخرین منزلگاه شاه سابق بود. رضاشاه سرانجام بر اثر سکته قلبی در تاریخ 4 مرداد 1323 درگذشت. به دلیل شرایط نامناسب و جو ضد رضاخانی کشور او را به مصر منتقل کرده و پس از مومیایی کردن در مسجد رفاعی قاهره به مدت 6 سال به امانت گذاشتند در سال 1328 جنازه رضاشاه به ایران منتقل شد و طی مراسمی در شهرری به خاک سپرده شد. محمدرضا شاه در سال 1357 هنگام فرار از ایران جنازه پدر را همراه خود از کشور خارج کرده و به همان مسجد رفاعی برد و به خاک سپرد.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی   http://www.irdc.ir

نامه امام خمینی به گورباچف

 روز یازدهم دی ماه 1367 هجری شمسی، حضرت امام خمینی بنیانگذار پیام مهم و تاریخی خود را خطاب به گورباچف صدر هیأت رئیسه شوروی سابق صادر کردند. نامه تاریخی حضرت امام (س) در شرایطی خطاب به رهبر شوروی سابق نگاشته شده بود که تحلیلگران سیاسی نظاره گر تجید نظر طلبی و آغاز تحولات دنیای کمونیسم بوده ولی قادر به اظهار نظر در این باره نبودند. رهبرکبیر انقلاب اسلامی نه تنها اظهار نظر صریح درباره تحولات جهان کمونیست کرد بلکه فرمود: از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد... در اولین روز سال 1989 میلادی ـ 11 دی 1367 ـ نامه معروف و تاریخی امام‌خمینی(س) خطاب به میخائیل گورباچف آخرین رئیس‌جمهور شوروی در زمینه مرگ کمونیسم و ضرورت پرهیز روسیه از اتکاء به غرب انتشار یافت. این نامه در شرایطی منتشر شد که اتحاد جماهیر شوروی هنوز به عنوان یک مجموعه برقرار بود، جنگ سرد خاتمه نیافته بود، دیوار برلین به عنوان نماد جدائی شرق و غرب، فرو نریخته بود و حاکمیت کمونیسم بر قانون اساسی شوروی و بر مقدرات مردم در جمهوری های این کشور، هنوز برقرار بود. با این حال امام  در نامه  به گورباچف از صدای شکسته شدن استخوانهای مارکسیسم سخن به میان آورد و وی را از روی آوردن به غرب برای حل مشکلات اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی برحذر داشت.
متن نامه امام‌خمینی به این شرح است:


بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب آقاى گورباچف، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستى شوروى.

با امید خوشبختى و سعادت براى شما و ملت شوروى، از آنجا که پس از روى کار آمدن شما چنین احساس مى‏شود که جنابعالى در تحلیل حوادث سیاسى جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروى، در دور جدیدى از بازنگرى و تحول و برخورد قرار گرفته‏اید، و جسارت و گستاخى شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلى حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتى را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشى براى حل معضلات حزبى و در کنار آن حل پاره‏اى از مشکلات مردمتان باشد، ولى به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبى که سالیان سال فرزندان انقلابى جهان را در حصارهاى آهنین زندانى نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر مى‏کنید، اولین مسئله‏اى که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدا زدایى» و «دین زدایى» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروى وارد کرده است، تجدید نظر نمایید؛ و بدانید که برخورد واقعى با قضایاى جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه‏هاى ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیاى غرب رخ بنماید، ولى حقیقت جاى دیگرى است. شما اگر بخواهید در این‏ مقطع تنها گره‏هاى کور اقتصادى سوسیالسیم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه دارى غرب حل کنید، نه تنها دردى از جامعه خویش را دوا نکرده‏اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهاى اقتصادى و اجتماعى به بن بست رسیده است، دنیاى غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است ..
جناب آقاى گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است ..
جناب آقاى گورباچف، براى همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‏هاى تاریخ سیاسى جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوى هیچ نیازى از نیازهاى واقعى انسان نیست؛ چرا که مکتبى است مادى، و با مادیت نمى‏توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسیترین درد جامعه بشرى در غرب و شرق است، به در آورد ..
حضرت آقاى گورباچف، ممکن است شما اثباتاً در بعضى جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه‏ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید؛ ولى خود مى‏دانید که ثبوتاً اینگونه نیست. رهبر چین (1) اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و على الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزى به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولى از شما جداً مى‏خواهم که در شکستن دیوارهاى خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ (2) نشوید. امیدوارم افتخار واقعى این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه‏هاى پوسیده هفتاد سال کژى جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهاى همسو با شما که دلشان براى‏ وطن و مردمشان مى‏تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینى و رو زمینى کشورشان را براى اثبات موفقیت کمونیسم، که صداى شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند ..
آقاى گورباچف وقتى از گلدسته‏هاى مساجد بعضى از جمهوریهاى شما پس از هفتاد سال بانگ «اللَّه اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- به گوش رسید، تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینى مادى و الهى بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینى خویش را «حس» دانسته و چیزى را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون مى‏دانند؛ و هستى را همتاى ماده دانسته و چیزى را که ماده ندارد موجود نمى‏دانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه مى‏دانند. در حالى که معیار شناخت در جهان بینى الهى اعم از «حس و عقل» مى‏باشد، و چیزى که معقول باشد داخل در قلمرو علم مى‏باشدگر چه محسوس نباشد. لذا هستى اعم از غیب و شهادت است، و چیزى که ماده ندارد، مى‏تواند موجود باشد. و همان‏طور که موجود مادى به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسى نیز به شناخت عقلى متکى است .
قرآن مجید اساس تفکر مادى را نقد مى‏کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده مى‏شد. لَن نُؤمِنَ لَکَ حَتّى‏ نَرَى اللَّهَ جَهرَةً (3) مى‏فرماید: لَاتُدرِ کُهُ الأبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأبْصارَ وَ هو اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (4) ..از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحى و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولًا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه،بخصوص فلاسفه اسلامى، بیندازم. فقط به یکى- دو مثال ساده و فطرى و وجدانى که سیاسیون هم مى‏توانند از آن بهره‏اى ببرند بسنده مى‏کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگى یا مجسمه مادى انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتى که به عیان مى‏بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. مى‏داند کجاست؛ در محیطش چه مى‏گذرد؛ در جهان چه غوغایى است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگرى است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمى‏میرد و باقى است. انسان در فطرت خود هر کمالى را به‏طور مطلق مى‏خواهد. و شما خوب مى‏دانید که انسان مى‏خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتى که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگرى هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگرى هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمى دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان مى‏خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانى در خدا شود. اصولًا اشتیاق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏ها تحقیق کنید، مى‏توانید دستور دهید که صاحبان اینگونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏هاى فارابى (5) و بوعلى سینا (6)- رحمة اللَّه‏علیهما- در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانى کلى و نیز قوانین کلى که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهاى سهروردى (7)- رحمة اللَّه علیه- در حکمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح کنند که جسم و هر موجود مادى دیگر به نور صِرف که منزه از حس مى‏باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودىِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسى است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین (8)- رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین والصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که:
دیگر شما را خسته نمى‏کنم و از کتب عرفا و بخصوص محى الدین ابن عربى (9) نام نمى‏برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در اینگونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد ..
جناب آقاى گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما مى‏خواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهاى والا و جهان شمول اسلام است که مى‏تواند وسیله راحتى و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسى بشریت را باز نماید. نگرش جدى به اسلام ممکن است شما را براى همیشه از مسئله افغانستان و مسائلى از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک مى‏دانیم. با آزادى نسبى مراسم مذهبى در بعضى از جمهوریهاى شوروى، نشان دادید که دیگر اینگونه فکر نمى‏کنید که مذهب مخدر جامعه است. (10) راستى مذهبى که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبى که طالب اجراى عدالت در جهان و خواهان آزادى انسان از قیود مادى و معنوى است مخدر جامعه است؟ آرى، مذهبى که وسیله شود تا سرمایه‏هاى مادى و معنوى کشورهاى اسلامى و غیر اسلامى، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولى این دیگر مذهب‏ واقعى نیست؛ بلکه مذهبى است که مردم ما آن را «مذهب امریکایى» مى‏نامند ..
در خاتمه صریحاً اعلام مى‏کنم که جمهورى اسلامى ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتى مى‏تواند خلأ اعتقادى نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجوارى و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مى‏شمارد. والسلام على من اتبع الهدى. (11)

- 11 دى 1367/22 جمادى الاول 1409.
- روح اللَّه الموسوى الخمینى.


پی نوشت :

(1)- مائوتسه تونگ.
(2)- امریکا.
(3)- بخشى از آیه 55 سوره بقره: قوم حضرت موسى به ایشان گفت: «ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم».
(4)- سوره انعام آیه 103: «او [خدا] را هیچ چشمى درک نمى‏کند و او بینندگان را درک مى‏کند، و او نامرئى و آگاه است».
(5)- ابونصر محمد بن محمد الفارابى (فوت 339 ه. ق.) از بزرگترین فیلسوفان ایرانى وى در شهر فاراب ماوراء النهر متولد شده است. بعضى نژاد او را از ترکان و بیشتر از ایران مى‏دانند. فارابى از ماوراء النهر به بغداد رفت و در آنجا به تحصیل زبان عربى پرداخت و علوم فلسفى را نیز همان جا فرا گرفت و کتابهاى ارسطو را مطالعه کرد. پس از آن به حلب و دمشق رفت و به خدمت سیف الدوله ابوالحسن على بن عبداللَّه بن حمدان رسید و همچنان در دمشق ماند و به تألیف پرداخت. فارابى به سبب شرحهایى که بر آثار ارسطو نوشته است به «المعلم الثانى» مشهور شده است و مقام او را بعد از ارسطو قرار داده‏اند. فارابى در همه علوم عهد خود استاد و صاحب تألیف است. در ریاضیات و موسیقى و طب اطلاعات بسیار داشته است و از آثار او شرحهایى است که بر «انالوطیقا» ى اول و ثانى و «سوقسطیفا» و «بوطیقا» ى ارسطو نوشته است. در علم النفس، کتاب النفس اسکندر الامرودیسى ودر علوم، السماع الطبیعى و الاثار العلویه و السماء و العالم و کتاب الحروف ارسطو و المجسطى بطلمیوس را تفسیر کرده است. از کتابهاى دیگر او: رسالة فى مبادى آراء- اهل المدینة الفاضله، فصوص الحکم، الجمع بین رأى الحکیمین افلاطون الالهى و ارسطو طالیس. فارابى کوشیده است که در این کتاب، بین عقاید افلاطون و ارسطو التیام دهد. عقاید فارابى در فیلسوفان بعد از او اثر فراوان داشته است.
(6)- شیخ الرئیس ابوعلى حسین بن عبداللَّه سینا (فوت 428 ه. ق.) پزشک و فیلسوف و نویسنده ایرانى که مقام وزارت داشت و از بزرگترین حکیمان و عالمان جهان به شمار مى‏آید. سینا آثار متعددى دارد و در حدود 240 کتاب و رساله از او نام مى‏برند که بسیارى از آنها به زبانهاى مختلف ترجمه شده است. از معروفترین آثار او، کتاب شفا، قانون، اشارات، نجات و دانشنامه علایى است. ابوعلى در علوم حکمت و فلسفه و طب و ریاضى استادى داشت.
(7)- شیخ شهاب الدین ابوالفتوح یحیى بن حبش بن امیرک السهروردى (مقتول به سال 587 ه. ق.) معروف به شیخ اشراق از بزرگترین فیلسوفان ایران است. در شهر «سهرورد» متولد شد و نزد شیخ مجدالدین الجبلى استاد فخر رازى حکمت و فقه آموخت و در فنون فلسفه استاد گشت. چون در بعضى موارد نظر سهروردى با عقاید قدما اختلاف داشت و اصطلاحات دین زرتشت را به کار مى‏برد، او را به الحاد متهم کردند و همین امر باعث شد که علماى حلب، صلاح الدین ایوبى، فرمانرواى مصر و شام را به قتل او وادار سازند. شهاب الدین سهروردى فیلسوفى عارف است که حکمت اشراق در آثارش به کمال رسیده است. مجموع 49 کتاب و رساله به شیخ اشراق نسبت مى‏دهند که معروفتر از همه کتاب حکمة الاشراق و رسالة فى اعتقاد الحکما و قصة الغربة الغربیه است (این سه کتاب به همت هانرى کوربن، مستشرق فرانسوى با مقدمه‏اى به زبان فرانسه در سال 1331 چاپ شده است). دیگر کتاب تلویحات، کتاب المشارع و المطاوحات، رسالة عقل سرخ (چاپ انجمن دوستداران کتاب) رسالة العشق به نام مونس العشاق با شرح فارسى و همچنین لغت موران، صفیر سیمرغ، ترجمه رسالة الطیر ابن سینا، رسالة فى حالة الطفولیة و رساله آواز پرجبرئیل است.
(8)- صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازى معروف به ملاصدرا (فوت 1050 ه. ق.) از فیلسوفان و حکیمان عالیمقام در قرن یازدهم. وى در شیراز متولد شد و پس از مرگ پدر به اصفهان سفر کرد و نزد میرداماد و شیخ بهایى به تحصیل پرداخت پس از آن چند بار به زیارت مکه رفت. ملاصدرا افکار فلسفى دقیق داشت و تألیفاتش در حکمت، مرجع و مأخذ اهل علم بوده است. مهمترین آثار او به زبان عربى است. از آثار ملاصدرا به زبان عربى: اسفار اربعه و شواهد الربوبیه، شرح اصول کافى، حاشیه بر الهیات شفاى ابوعلى سینا، شرحى بر کلمة الاشراق (سهروردى) کتاب واردات القلبیه و چند تفسیر درباره بعضى سوره‏هاى قرآن است. ملاصدرا را مى‏توان از افتخارهاى عصر صفویه به شمار آورد. حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد ..
(9)- محى الدین بن عربى یکى از بزرگترین حکما و فلاسفه اسلامى که آثار او به عنوان مأخذ و منبع، مورد استفاده فلاسفه و حکماى بعد از او قرار گرفته است.
(10)- لنین، پایه گذار کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروى، دین را افیون جامعه مى‏دانست که بعداً این نظریه حتى از سوى خود کمونیستها نیز باطل اعلام گردید.
(11)- هیأت نمایندگى امام خمینى در تاریخ 13/10/67 به سرپرستى آقاى عبداللَّه جوادى آملى متشکل از آقاى محمدجواد اردشیر لاریجانى و خانم مرضیه حدیده چى (دباغ) وارد مسکو شد. این هیأت از سوى منتاشیویلى (دبیر هیأت رئیسه شورایعالى اتحاد جماهیر شوروى)، معاون وزیر امور خارجه این کشور، امام جمعه مسکو و سفیر جمهورى اسلامى ایران مورد استقبال قرار گرفت.

منبع : صحیفه امام، ج‏21، ص: 221تا ص: 227

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

گسترة حمله، از شمال تا جنوب

فراماسونري، مدرنيسم، تجارت صهيونيستي

 روزگاري شاهزاده‌هاي قاجار را به ديار فرنگ مي‌برند و در كارخانة تبديل مسلمان به فراماسون آنها را تبديل به فراماسون كرده، به جان ايران عصر قاجار و پهلوي مي‌اندازند و روزي ديگر، صدها آقازاده را به دانشگاه‌هاي انگليس و آمريكا و كانادا مي‌برند...

فراماسونري، مدرنيسم، تجارت صهيونيستي

ديروز! در ميان ازدحام رنگ‌ها و زنگ‌ها، چشمم به خبر ورود گوشت خوك به بازارهاي داخلي و فروش آن در فروشگاه‌هاي استان گيلان افتاد. البتّه اين خبر پس از اعلام ورود سيگارهايي بود كه فيلتر آنها حاوي عصارة گوشت خوك بود. پيش خود گفتم: بر اين مژده گر جان فشانم رواست. البتّه چشم و دل مردم «رشت» و شهرهاي تابعه روشن كه طعم گوشت خوك را هم در فضاي باز بازرگاني و واردات و صادرات به تجربه مي‌نشينند.
دلم به حال مردم نومسلماني سوخت كه در برخي شهرهاي اروپايي، مسجدهايشان را با هزاران سختي و رنج برپا نگه مي‌دارند و هر از چندي ناگزيرند صحن و سراي مسجد خود را از سر خوك‌هاي بريده شده و خون نجس آن پاك كنند كه مخالفان اسلام‌گرايي براي آزار و اذيّت مسلمانان مسجدها را شبانه آلوده مي‌سازند.

خوب دريافته‌اند كه به هر صورت ممكن بايد مسلمانان را آلوده ساخت، اين آلودگي صورت و آلودگي جان مسلمانان است كه ممكن است آنها را محدود و منزوي كند يا از دايره و گسترة اسلاميّت و معنويّت چنان دور سازد كه همة غيرت را از دست بدهند.

گويا اين «خوك» و خوك‌خواران، عزمشان را جزم كرده‌اند، از هر راه كه شده، فضا را براي طاهر شدن و طاهر ماندن خلق روزگار تنگ كنند تا شايد مجال بيشتري براي نفس كشيدن و تربيت خوك و انتشار اخلاق خوكي پيدا كنند.

سال گذشته، وقتي رسانه‌هاي بزرگ تربيت كنندة خوك شيوع بيماري آنفولانزاي خوكي را اعلام كردند و از احتمال كشته شدن 5/7 ميليون نفر در اثر ابتلا به اين بيماري در سراسر جهان دادند، كسي باور نمي‌كرد كه كمپاني‌هاي داروسازي و البتّه فروشندة بيماري و واكسن بيماري به طور هم‌زمان، تصميم دارند سود پنج ميليارد دلاري خود را بالا ببرند و آنها از طريق پژوهشگران مأمور خود كه عموماً گوشت خوك مصرف مي‌كنند و از غيرت بويي نبرده‌اند، چنان ترسي به جان مردم انداختند كه هر چه داشتند و نداشتند جمع و جور كردند تا شايد با خريد واكسن توليدي اين شركت‌ها از ابتلا به آنفولانزاي خوكي در امان بمانند.

اين همه در حالي بود كه مردم بي‌نواي ساكن زمين، پيش از آنكه آنفولانزاي خوكي آنها را از پا در آورد، سيگار و فست‌فود و شكلات و چيپس و پفك و روغن صنعتي و سمّ كلر آنها را به سينة قبرستان مي‌كشد.

البتّه در خبرها هم آمده بود كه اين خوك‌ها قبرستان‌ها را هم رها نكرده‌اند. چون از طرفي وزير دفاع فرانسه خبر حملة خرابكاران به قبور سربازان مسلمان را داده كه طيّ جنگ جهاني براي فرانسه جنگيده و كشته شده‌اند و از سوي ديگر، رژيم صهيونيستي مثل خوك به جان بزرگترين قبرستان مسلمانان در سرزمين اشغالي افتاده و آن را تخريب كرده است. اين عمليات تخريب پنج ماهي است كه ادامه دارد. شهرداري قدس اشغالي در كنار سازمان آثار باستاني رژيم صهيونيستي متكفّل تخريب اين قبرستان هستند تا ضمن حفّاري همة نشانه‌هاي مانده از اسلام و مسلمانان را از شهر قدس پاك كنند. اينها گمان دارند كه از بين بردن نشانه‌ها در بيرون و نابود كردن نشانه‌ها از قلب‌هاي مسلمانان از طريق خوراك مسموم در دراز مدّت كار را به آنجا خواهد كشيد كه «اسلام و مسلماني» تبديل به اشيايي براي موزه‌هاي و موزه‌داران مي‌شود. البتّه بايد به خدا پناه برد.
اخيراً يكي از نومسلمانان اسپانيايي به نام «رائول گونزالس» كه در حال حاضر در شهر «قم» زندگي مي‌كند و دست در كار ترجمة قرآن به زبان اسپانيايي برده گفته بود كه:

«تا پيش از آشنايي با اسلام، گمان مي‌كردم اسلام نام يكي از شركت‌هاي نفتي است.» البتّه با مشقّت بسياري به ايران و قم راه پيدا كرده و با گذراندن دوره‌هاي آموزش حوزوي تا آنجا پيش رفته كه ترجمة قرآن به زبان اسپانيايي را شروع كرده است. بانوي مستبصر و شيعة آمريكايي هم كه چند سالي است كه به ايران مهاجرت كرده و با نام «زهرا گونزالس» شناخته مي‌شود هم تعريف مي‌كند كه وقتي اسلام اختيار كردم، در آمريكا به خاطر پوشيدن روسري چنان تحقير مي‌شدم كه در سرويس مدرسه روسري‌ام از آب دهان همكلاسي‌ها خيس مي‌شد.

حالا كه اين زهرا خانم به ايران آمده و زندگي در ميان مسلمانان را تجربه مي‌كند، از مشاهدة راه و رسم جمعي از زنان مسلمان چنان رنجيده مي‌شود كه مي‌گويد: «دلم به درد مي‌آيد.»

اگر چيزي در حافظة مسلمانان مانده باشد، اسپانيا تا يكي دو قرن پيش، يكي از بزرگترين مراكز تمدّني و فرهنگي اسلام بود كه بيش از 500 سال خودش را به رخ جهان مسيحي مبتلا به تحجّر و قرون وسطا مي‌كشيد، امّا همين جماعت قرون وسطايي مصرف كنندة خوك، چنان با حيله و ترفند به جان اسلام و مسلمانان افتادند كه يك اسپانيايي گمان مي‌كند، اسلام نام يك كمپاني نفتي است. در همان سال‌ها، اربابان كليسا، تاكستان‌ها را وقف ساخت شراب كردند تا جوانان مسلمان بخورند، دخترانشان را به پارك‌ها و بوستان‌ها روانه كردند تا عقل از سر آنان بربايند و با اعزام معلّمان مسيحي آلودگي فكري و فرهنگي را چنان در ميان مسلمانان گستردند كه در عرض مدّت كوتاهي از بيرون و درون پوسيدند و در برابر سپاهيان مسيحي تاب مقاومت را از دست دادند و شكست را پذيرا شدند و شد آنچه شد.

حالا هم بعد از قرون متطاوله، «گروه شاهدان يهوه» با حمايت فكري و مالي مؤسّسات آمريكايي به جان مسلمانان آمريكايي افتاده‌اند و با توزيع انجيل فارسي و كشاندن جوانان بي‌خبر از همه جا و پيشنهاد ويزا و وعدة اقامت در غرب عقل و هوش آنان را مي‌ربايند.
مي‌بينيد كه به رغم تصوّر ما هيچ چيزي نويي وجود ندارد. ساختمان‌ها و ماشين‌هاي مدرن و دلفريب نبايد ما را فريب دهد. يك بازي بيشتر نيست. يك رويارويي بيشتر نيست و يك مقصد. نابودسازي جسم و جان ساكنان شرق اسلامي، تصرّف همة دارايي‌ و عُدة آنان و سلطه، سلطة ائتلاف صليب و صهيون كه هر دو در خوردن خوك و اخلاقي خوكي متّفقند.

شيوه‌ها هم يكي است. فرقي نكرده.

زندگي در سايه‌سار معماري مدرن، شهر مدرن، اتوبان‌ها و آسمان‌خراش‌ها و اتومبيل‌هاي لوكس، قطارها و بالأخره هواپيماها كه زمان و مكان را درنورديده و جهان را تبديل به دهكده‌اي كوچك كرده ما را از گذشته، از خودمان و از آسمان بريده. ديگر مجال نمي‌يابيم در ازدحام و سرعت خودمان را بيابيم. درست در وقت و شرايطي كه خودمان را، طفل وجودمان را و همة معني بودنمان را گم كرده‌ايم و همين گم كردن هم موجب پريشاني احوالمان شده، گمان مي‌كنيم بر جا و برقرار هستيم، ولي نيستيم. غرق در واقعيّتي كه در آهن و سيمان و الكتريسته خلاصه شده، از واقعيّت همه چيز از جمله خودمان دور مانده‌ايم و هر روز بيشتر از پيش در اين باتلاق عفن بيش از پيش فرو مي‌رويم.

چشم و دلمان را در ازدحام رنگ و زنگ از ديدن و درك حقايقي محروم مانده كه در حين مدفون شدن زير گل و لاي باتلاق گمان مي‌كنيم زنده‌ايم و زندگي مي‌كنيم.

اين از شعبدة ابليس و جنود ابليس است كه به اشتباه افتاده‌ايم. جابه‌جايي بزرگ اتّفاق افتاده را نمي‌بينيم. آسماني را كه زير پا افكنده‌ايم و زميني را كه بر سر گرفته و بودن و زيستن در آن را همة سعادتمندي فرض كرده‌ايم. از همه جالب‌تر آنكه نه تنها خود را از گذشته و گذشتگان مستغني مي‌شناسيم، بلكه گذشتگان را مبتلاي جهل و خود را صاحب علم و آگاهي مي‌شناسيم و بر آن مي‌باليم.

روزي چشم سر و عقل جوانان مسلمان آندلسي را در اسپانياي مسلمان مي‌ربايند و روزي ديگر، كارشناس آمريكايي يهودي را در «مصر»، مسئول بازنگري شيوه‌هاي تدريس درس تعليمات ديني اسلامي مي‌كنند.

روزي و روزگاري شاهزاده‌هاي قاجار را به ديار فرنگ مي‌برند و در كارخانة تبديل مسلمان به فراماسون آنها را تبديل به فراماسون كرده به جان ايران عصر قاجار و پهلوي مي‌اندازند و روزي ديگر، صدها آقازاده را به دانشگاه‌هاي انگليس و آمريكا و كانادا مي‌برند تا در حوض و استخر مراكز شرق‌شناسي مك گيل كانادا و اتريش شنا در درياي فلسفة علم و هنر و كلام جديد بياموزند و نجات غريق دانشجويان مسلمان ايراني شوند از گرداب جهل و بي‌خبري شوند.

هيهات!
آنها به همان روش كه فلسطين را از دست مسلمانان خارج كردند، تا آنجا پيش رفتند كه بيش از 80% زمين‌هاي اين ديار مقدّس در ملك تام خانوادة روتچيلد يهودي ثبت شده، در حال تملّك كمربند جنوبي ايرانند. شيراز، بوشهر و بندرعبّاس فرق نمي‌كند.

آنها با دسته چك آمده‌اند، كم و زياد تعداد صفرهاي جلوي رقم‌هاي پيشنهادي هم برايشان فرق نمي‌كند. مهم تصرّف زمين است، ايجاد كمربند جنوبي وهّابي و سلفي و دست آخر، مقابله با اسلام و جريان فكري و فرهنگي شيعي حاكم بر اين ديار. بگذريم.

اسماعيل شفيعي سروستاني

منبع: راديو معارف 89/3/6

وقتی تدابیر امنیتی شدید می شود

بدون شرح

سهم صهيونيسم در مديريت جريان بهاييت

حرف اول
وقايع‎نگاري يك فرقه منحرف

در روزگاري كه خلاء ايمان و روحيات مذهبي در بسياري از كشورها (به‎ويژه غربي) زمينه‎ساز ظهور و بروز فرقه‎هاي انحرافي بسياري شده، كه هر از چندي يكي از آن‎ها همچون قارچ سر از زمين بيرون مي‎آورد، متأسفانه بسياري حساسيت‎هاي خود را در مقابله با اين فرقه‎هاي انحرافي از دست داده‎اند، گويي وجود اين فرقه‎هاي انحرافي امري عادي و معمولي هستند.
اما با اين وصف اگر ما ايرانيان همچنان نسبت به بابيت و بهاييت حساسيت داريم و با وجود آن‎كه بسيار بدان پرداخته شده، همچنان ضرورت بازپردازي بدان‎ها احساس مي‎شود. از آن روست ‎كه اكثريت قريب به اتفاق فرقه‎هاي انحرافي امروزين ادعاي الهي بودن ندارند، اما بابيان و بهاييان با به‎كار بردن لفظ ديانت ، ادعاي الهي بودن فرقه خود را دارند كه متأسفانه در موارد گوناگوني زمينه انحراف خداباوران را پيش كشيده‎اند. اين در حالي است كه فرقه‎هايي همچون شيطان‎پرستان و نظاير آن اعضاي خود را از ميان آن‎ها كه فاقد ايمان مذهبي هستند، جذب مي‎كنند.
دوم آن‎كه بابيت و همچنين بهاييت خود را ادامه طبيعي مذاهب آسماني دانسته و با ادعاي نفي خاتميت پيامبر اسلام به ميدان آمده‎اند و اين انكار با چسبانيدن خود به دين اسلام و با فرض پذيرش آن صورت مي‎گيرد. با اين تمهيد ، ابتدا اسلام به‎عنوان مذهبي الهي پذيرفته شده و سپس با نفي خاتميت آن، آماج حمله قرار مي‎گيرد.
و سرانجام آن‎كه بهاييت فرزند حرام‎زاده‎اي است كه از دل كلامي خرافي و خشك‎انديشانه برخي علما بيرون آمده و زادگاهش نيز ايران است؛ همچنين بيگانگان اندك زماني بعد با پروبال دادن به آن، در بسط و گسترش آن كوشيدند و در لطمه‎زدن به اسلام و ايران، از بابيت و بهاييت به‎عنوان يكي از ابزارهاي مهم براي تفرقه‎افكني، بهره‎هاي بسياري بردند.
حقيقت آن‎كه بي‎پايگي و بي‎مايگي ادعاي رهبران اين جريان به حدي است كه نيازي به رويكرد تند و تيز و احيانا به‎كار بردن فحش و فضيحت در رويارويي با روش و منش متقلبانه اين فرقه نيست ( آن‎چنان كه اين روزها بسيار شاهد آن بوده‎ايم) كافي است آن‎چه در اين ميان گذشته به‎درستي روايت شده و بابيت و بهاييت را آن‎گونه كه هست، پيش روي مخاطب قرار داد. آن‎گاه خود به سادگي باطل بودن چنين ادعاهايي را درخواهد يافت.
از اين منظر، در اين پرونده كوشيده‎ايم با رعايت اصل بي‎طرفي، روايتي تاريخي از اين جريان را به‎همراه گوشه‎اي از باورهاي بابيان پيش روي خوانندگان بگذاريم تا علاوه‎بر آگاهي بر چيستي اين فرقه، خود چند و چونش را به داوري بنشينند

علي‎رضا روزبهاني از جمله مدرسين حوزه علميه در رشته اديان و صاحب تأليفاتي در حوزه اديان، فرقه‎شناسي و بهاييت است كه به قلم او كتاب «در جست‎وجوي حقيقت» (كاوشي در فرقه ضاله بهاييت) منتشر شده و كتاب «آشنايي با فرقه ضاله بهاييت» نيز در آستانه انتشار است.
او همچنين كتاب‎هاي «تأملي پيرامون فرق» و «اديان ايرانيان» را نيز آماده چاپ دارد.
روزبهاني با مراكز پژوهشي مختلفي همچون مركز پژوهش‎هاي اسلامي صدا و سيما و مركز مطالعات و پژوهش‎هاي فرهنگي حوزه علميه قم و پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي همكاري دارد. به مناسبت پرونده بابيت و بهاييت به‎سراغ او رفتم و نگاهي گذرا به عوامل شكل‎گيري و خط سير حركت اين فرقه از آغاز تا به امروز داشتيم كه نكات شنيدني و جذاب بسياري در آن مي‎توان يافت.

يكي از اختلافاتي كه بين نظريات محققان حوزه بابيت و بهاييت، به‎ويژه در سال‎هاي پس از انقلاب شاهد هستيم، ميزان تأثير استعمار در شكل گيري اين فرقه است. برخي معتقدند كه اين فرقه از همان آغاز حاصل يك طرح استعماري بوده، يعني از همان روزگاري كه شيخ احمد احسايي نظريات خود را مطرح كرد، تحت هدايت و تأثير استعمار بوده است. اما آيا واقعا اين فرقه از لحظه نخست يك طرح استعماري بوده يا اين‎كه از دل شرايط بيرون آمده و با موج‎سواري بيگانگان روبه‎رو شده است؟
دلايل قانع‎كننده‎اي وجود ندارد كه بتوان گفت اين فرقه از ابتدا استعماري بوده است. يعني از روزگاري كه پرنس داگلوركي به ايران آمده، طلبه شده به كربلا و نجف رفته و باقي قضايا، يك برنامه‎ريزي از پيش مشخص وجود داشته است. آن‎چه محققاني همچون آقاي عبد‎ا... شهبازي بدان اشاره دارند كه مثلا چون كمپاني ساسون در بوشهر به‎كار تهيه و انتقال ترياك به چين اشتغال داشته و در همان برهه علي‎محمد شيرازي هم در بوشهر بوده، در اين ميان ارتباطاتي شكل گرفته كه حاصل يك طرح استعماري بوده است. اما اين صرفا يك ادعاست كه دلايل محكمي براي اثبات آن وجود ندارد. البته يك ايده است كه مي‎تواند مورد توجه و تحقيق قرار بگيرد.
در كلام فقه شيعه، بحث شيخي‎گري كه توسط شيخ احمد احسايي مطرح شد، اين فرصت را براي علي‎محمد شيرازي به‎وجود آورد كه بتواند ادعاهاي خود را مطرح كند و ادعاي او مباني خود را از مسئله ركن رابعي مي‎گرفت كه در شيخيه مطرح شده بود. در واقع جريان استعمار مخصوصا روسيه، هنگامي كه احساس كردند فرصتي ايجاد شده كه مي‎توان روي آن برنامه‎ريزي كرد و در راستاي منافع خود بهره گرفت، روي آن كار كردند كه البته مدتي هم از چنگ روسيه هم قاپيده شد.

مجموع شرايطي كه زمينه را براي طرح چنين ادعايي مهيا ساخت چه چيزهايي بودند؟
شيخيه نظريه‎اي را ارايه مي‎كند به‎عنوان «ركن رابع» يعني رابطه ميان امام و خلق. علي‎محمد شيرازي كه در مكتب شيخ عابد دوره مكتب خود را گذرانده و بعد هم جزو شاگردان سيدكاظم رشتي درمي‎آيد، متأثر از انديشه شيخيه، چنين ادعايي در او تبلور پيدا مي‎كند. او شخصيت متلون‎المزاجي دارد و شديدا شيفته مطرح شدن است. مطالعه زندگي او دقيقا چنين مسايلي را روشن مي‎كند.
شخصيتي است با يك‎سري مشكلات رواني، مثل روان‎پريشي كه علايم آن در او ديده مي‎شود. اغلب روان‎شناساني كه زندگي او را مورد مطالعه قرار داده‎اند بر اين باورند كه او از يك نوع روان‎پريشي از نوع وخيم آن رنج مي‎برده است. يك‎چنين شخصيتي از فرصت پيش‎آمده استفاده مي‎كند و بعد از مرگ سيد كاظم رشتي كه زمينه را براي طرح ادعاي خود مناسب مي‎بيند، اظهار بابيت يا برخورداري از همان مقام ركن رابعي مي‎كند. اين، مسئله چندان غريبي نيست؛ در زندگي اكثر مدعيان چنين مسايلي را مي‎توان مشاهده كرد.

در منابعي كه در بررسي و تحليل اين فرقه وجود دارد، تصاوير متضادي از آغازگران مكتب شيخيه ارايه شده است؛ به‎ويژه در مورد خود شيخ احمد احسايي. بالاخره شيخ چگونه شخصيتي بود و مراتب علمي‎اش در چه حدي قرار داشت؟
اگر بخواهيم تصويري واقع‎گرايانه از شيخ احمد احسايي نشان بدهيم، بايد بگوييم كه از نظر علمي، وجاهتش در حد يك عالم متوسط است، نه يك مجتهد برجسته و مبرز. او هم ادعاهاي مختلفي مطرح كرده كه نشان از تمايل به خودنمايي دارد؛ مثل ادعاي اتصال به منابع غيبي كه در آن برهه خاص مطرح مي‎شود. رفتار او با حكومت هم دال بر اين مسئله است. در حالي‎كه هيچ‎يك از علما در آن زمان رابطه مساعدي با حكومت نداشتند به‎جز شيخ احمد احسايي. او چنان به حكومت نزديك مي‎شود كه شخص فتحعلي‎شاه با او ارتباطات نزديكي برقرار كرده و او را به دربار دعوت مي‎كند و مدتي هم در دربار به‎سر مي‎برد.
شيخ احمد احسايي در زمينه فقهي ديدگاه خاصي ارايه نداده، در اصول هم همين‎گونه است. در مسايل كلامي نكاتي را مطرح مي‎كند كه مبناي درستي ندارد و در زمينه فلسفه هم امتيازي براي او نمي‎توان قايل شد. به‎نظر مي‎رسد اگر كه در برهه‎اي برخي نظر مثبتي به او داشته‎اند، به خاطر تظاهراتي بوده كه در زهد و پارسايي داشته است.

سيد كاظم رشتي را چگونه ارزيابي مي‎كنيد؟ ظاهرا او راه استادش را با اغراق زيادي طي كرده و به ايده ركن رابعي پر و بال بيشتري داده است؟
مرحوم علامه مصطفوي بر اين عقيده است كه سيد كاظم رشتي بنا داشت، خودش همان ادعاي علي‎محمد شيرازي را زودتر از او مطرح كند، اما عمر مجال آن را نداد. او در برخي از آثارش مباحثي را مطرح مي‎كند كه معلوم است كمتر از «بابيت» مقامي را براي خود قايل نيست و علاقه بسياري دارد كه خود را در اين جايگاه معرفي كند، هرچند در ابتدا مشغول مقدمه‎چيني براي اين منظور بود.

 
با وجود اين‎كه شيخ احمد احسايي شاگردان برجسته‎تري به‎لحاظ علمي داشت و حتي پسرانش كه وجهه خوبي داشتند، چرا سيد كاظم رشتي جاي او نشست و كسي هم اعتراض نكرد؟
سيد كاظم رشتي بسيار مورد توجه شيخ احمد بود، او بارها علاقه خود را به سيد كاظم آشكار كرده بوده و در واقع او را براي جانشيني در نظر داشت. از طرفي سيد كاظم رشتي شخصيتي خاص داشت و درمجموع جذبه بيشتري از ديگران براي جانشيني شيخ احمد برخوردار بود، به‎خصوص اين‎كه سال‎ها هم در خدمت شيخ بود. اين را هم فراموش نكنيم كه سيد كاظم رابطه خوبي با دولت‎هاي ايران و عثماني داشت كه در تثبيت جايگاه او كمك كرده است.

گفته مي‎شود سيد كاظم رشتي به‎دست حكومت عثماني مسموم شد. اين مسئله با توجه به رابطه‎اي كه شما اشاره داريد، چگونه اتفاق افتاده است؟
قتل سيد كاظم توسط حكومت عثماني بيشتر توسط شيخيه كرمان مطرح شده و درواقع دلايلي محكمي هم براي آن ارايه نشده است.

بعد از مرگ سيد كاظم با حجم زيادي از افراد روبه‎رو هستيم كه ادعاي جانشيني سيد كاظم را دارند. شيخيه به كجا رسيده بود كه اين حجم انشعاب در آن به‎وجود آمد؟
در اكثر فرقه‎ها، گروهك‎هايي وجود دارند كه براي رياست و يا جانشيني رهبران رقابت پيدا مي‎كنند. البته در مورد شيخيه تفاوت ديدگاه‎ها نيز مطرح بود، براي مثال ميرزا شفيع تبريزي و ممقاني در كرمانشاه از خود شيخ درس مي‎گرفتند، اما محمد كريمخان در كربلا از سيد كاظم درس گرفته بود. علاوه بر اين، تفاوت ديدگاه‎ها و نوع نگاه‎ تبريزي‎ها به حكومت هم مطرح است. رابطه خوبي كه محمد كريمخان با حكومت دارد (چراكه محمد كريمخان خودش از قاجارهاست) بسيار متفاوت است با درگيري‎هاي شيخيه تبريز با حكومت. اين تفاوت ديدگاه‎هاي كلامي و سياسي باعث شد كه آن‎ها به دو فرقه جديد در اين زمينه تبديل شوند. درواقع تفاوت ديدگاه‎هايي كه در شيخيه تبريز و كرمان وجود دارد، موجب اين انشعاب‎هاست. علي‎محمد شيرازي هم، بيشتر به‎دنبال مطرح كردن خود است.

به نظر مي‎رسد علي‎محمد شيرازي در ميان كساني كه ادعاي جانشيني سيد كاظم را داشتند، از پايين‎ترين درجه علمي برخوردار بود و از طرفي هم بزرگترين ادعا را مطرح مي‎كرد. چگونه بود كه او از اقبال بيشتري در ميان توده مردم برخوردار شد؟
علاوه بر اين‎كه در مورد ميزان اين اقبال بحث وجود دارد، كساني كه پيرامون علي‎محمد شيرازي جمع شدند به‎خاطر انديشه‎هاي او نبود، براي نمونه وقتي به زندگي و عقايد حجت زنجاني نگاه مي‎كنيم (به‎عنوان كسي كه قايله زنجان را به‎وجود آورد كه خون‎ريزي‎هاي بزرگ دوره بابيه را در پي داشت)، درمي‎يابيم انديشه‎هاي حجت زنجاني با انديشه‎هاي باب تفاوت بسيار عميقي دارد. اما اتفاقي است كه افتاده، هنجاري است كه در جامعه شكسته شده، عده‎اي هم به‎دنبال آن افتاده‎اند و به‎دلايل شخصي يا مطامع سياسي سعي كرده‎اند از اين فرصت بهره‎برداري كنند. در غير اين صورت، انديشه باب انديشه قابل تأملي نيست حتي در مورد حسينعلي نوري، ما شواهد زيادي داريم كه او در زمان حيات باب از وي تبعيت نمي‎كند و فرامين باب را ناديده مي‎گيرد.

برخي از محققان همچون محمدرضا فشاهي معتقدند، جريان بابيه بيشتر يك حركت اجتماعي است كه دردل يك جامعه فئودالي شكل گرفته، نظر شما در اين‎باره چيست؟
نمي‎توان منكر چنين زمينه‎هايي شد. شرايط اقتصادي مملكت در آن زمان بسيار نا به هنجار بود و نظام فئودالي جان مردم را گرفته بود و آن‎ها را آزار مي‎داد. وقتي ما به يك‎سري عقايد باب نگاه كنيم، رگه‎هايي از تفكرات اشتراكي و كمونيستي را در آن مي‎بينيم، حالا يا اين شعارها از ذهن خودش برآمده يا ديگران از زبان او به جامعه القا كرده‎اند. البته باب در نوشته‎هاي خود اشاره روشني به آن‎ها ندارد، اما در شعارهايي كه از جانب او در سطح جامعه مطرح مي‎شد، وجود داشت. علي‎محمد شيرازي اين نظريه را مطرح مي‎كند تا چنين حكومتي را كه ناهنجاري‎هايي را براي مردم به‎وجود آورده، خلع سلاح كند. طبيعي است مردمي كه ناراحتي‎هاي اجتماعي و عمومي دارند، به‎دنبال او راه بيفتند. اين ديدگاه در بررسي جريان بابيه ديدگاه قابل اعتنايي است. هرچند كه فشاهي در بررسي خود خيلي اين مسئله را پررنگ و اغراق‎آميز جلوه مي‎دهد.

بعد از مرگ باب وقتي با‎بيان به دو فرقه ازلي و بهايي تقسيم مي‎شوند، بهاييان چگونه توانستند گوي سبقت را از ازليان بربايند؛ در حالي‎كه جانشينان واقعي باب ازليان بودند؟
اين مسئله را بايد در ويژگي‎هاي خود بهاييت مورد توجه قرار داد. بهاييه با حكومت‎ها و به‎ويژه استعمار روابط خاص و حسنه‎اي دارد. حسينعلي بهاء و جانشينان او به‎نوعي در ارتباط و تعامل با حكومت‎ها و مخصوصا ابرقدرت‎ها هستند. ازلي‎ها هم البته به‎سمت انگليس گرايش پيدا كردند، ولي آن چيزي را كه انگلستان تعقيب مي‎كرد با ازليان به‎دست نمي‎آورد. بنابراين پس از مدتي آن‎ها تصميم گرفتند ازليان را رها كنند و تنها به بهاييت بپردازند. خود يحيي صبح ازل نيز روحيه منزوي و منفعلي داشت. پس از او نوع رهبري يحيي دولت‎آبادي در خاموش شدن جريان ازلي نقش قابل تأملي داشت. هرچند كه اين روزها ازليان دوباره اعلام موجوديت كرده‎اند و سايت‎هايي را در فضاي مجازي اينترنت راه انداخته‎اند كه البته سايت‎هاي ضعيفي است.

تفاوت‎ها بين ازلي‎ها و بهايي‎ها و بابيان اوليه چه بود؟
بهايي‎ها و ازلي‎ها درواقع هردو بابي هستند چراكه مقتداي آن‎ها يكي است. برخلاف تصور برخي ازل هم واقعا همان مسير باب را طي نكرد و جريان ازلي‎گري دچار يك‎سري تحولات شد كه منشأ تفاوت‎هايي در ازلي‎گري بود و آن‎چه باب مطرح كرد را مي‎توان مشاهده كرد. مثلا آن‎چه در كتاب «هشت بهشت» از زبان ازليان مطرح مي‎شود با آن‎چه باب طرح كرده، تفاوت‎هاي آشكاري دارد. اما بهاييت از اساس آمد و مسئله ديگري را مطرح كرد؛ يك‎سري انديشه‎هاي تند و افراطي و جنگ‎طلبانه باب را به‎طور كلي حذف و جاي آن يك اومانيسم به‎ظاهر صلح‎طلب را جايگزين كرد. اين اصالتي كه در بهاييت به انسان داده مي‎شود، در بابيت وجود ندارد. بابيت اگرچه به‎صورت انحرافي، سعي مي‎كند خدامحور باشد، اما بهايي‎گري صرفا انسان‎محور است و اين تفاوت بسيار مهمي است.

به نظر مي‎رسد حسينعلي نوري در نهايت ادعاي خود را به حد خدايي مي‎رساند؟
حسينعلي نوري چون تحصيلاتش عرفان صوفيانه است، با مشي و تفكر صوفيانه‎اي وارد اين جريان مي‎شود. خواهر او در كتاب تنبيه‎النائمين به اين نكته اشاره دارد كه حسينعلي نوري بيشتر عمر خود را در خانقاه‎ها و در كنار صوفيان گذرانده است. ايشان يك تفكر عرفاني التقاطي صوفيانه دارد. ادعاي خدايي كردن و مسايل اين‎چنيني از طرف او چيز غريبي نيست.
اما آن‎چه كه او مطرح مي‎كند با ادبيات كل عرفا، چه عرفاي التقاطي و چه عرفاي اسلامي تفاوت دارد و بيشتر شبيه «انا ربكم» فرعون است نه عبارات عرفا.
در كتاب «مبين»، ديدگاه‎هايي كه نشان از ادعاي خدايي دارند از طرف او ديده مي‎شود؛ در كتاب «اقدس» هم كه كتاب احكام اوست، در بحثي كه راجع به قبله و نماز مي‎كند، به روشني مي‎توان ديد كه حسينعلي نوري (بهاء) به‎شدت علاقه به پرستيده شدن و خدايي دارد.

بهاييان پس از مهاجرت به فلسطين رابطه نزديكي با يهوديان و جريان صهيونيسم پيدا كردند، اين جريان از كجا شروع شد؟
ارتباط بين يهود و بهاييت از دوره حسينعلي نوري وجود داشته است، حتي از دوره‎اي كه هنوز قصد ورود به فلسطين نداشته نيز در آثارش شواهدي ديده مي‎شود. البته پس از تبعيد بهاييان به فلسطين، مسئله شكل پررنگي به خودش مي‎گيرد. حتي الواحي از او وجود دارد كه بشارت مي‎دهد فرزندان اسماعيل برمي‎گردند به آن سرزمين و بشارت مي‎دهد به كوه صهيون: روزي دوباره تو مجد خودت را پيدا خواهي كرد. در دوره عبدالبهاء كه صهيونيست‎ها تصميم خود را براي حضور و غصب زمين‎هاي فلسطين گرفته‎اند، و حتي چهل سال قبل از تشكيل دولت اسراييلي، بنزوي نخستين رييس دولت اسراييل، با عبدالبهاء در حيفا و عكا ديدار مي‎كند و گفت‎وگوهايي دارند كه بعدا وقتي بنزوي رييس‎جمهور مي‎شود، اين مطلب را به استحضار شوقي افندي مي‎رساند.

در تاريخ بهاييت شاهد پيوستن اقليت‎ها و به‎ويژه يهوديان به بهاييت هستيم، چه عاملي باعث شد كه يهوديان تا اين اندازه ميل به گرويدن به بهاييت داشته باشند؟
بله، يهوديان در مقطعي گرايش زيادي به بهاييت دارند، به‎ويژه جريان يهود همدان كه جريان قدرتمندي هم هست و با آژانس جهاني يهود ارتباط نزديكي داشته است. در واقع بسياري از يهوديان اين گروه كه به بهاييت مي‎پيوندند از اعضاي اين جريان هستند. در تاريخ يهود ايران كه توسط دكتر حبيب لروي (كه يك صهيونيست معروف است) نوشته شده وقتي صحبت از يهودياني كه به اسلام پيوستند مي‎شود، با غضب فراواني از آن‎ها ياد مي‎كند؛ اما در مورد يهوديان بهايي با لحن بسيار دوستانه‎اي درباره آن‎ها مي‎نويسد كه گويي اينان هنوز يهودي هستند و تفاوتي با گذشته ندارند. در پيدايش بهاييت و بابيت يكي از اقوامي كه مي‎توان گفت بسيار نقش داشتند، يهودي‎ها بودند؛ به‎ويژه يهودياني كه در دولت‎ها يا كنسول‎گري‎هاي روسيه، انگليس و عثماني بودند در هدايت جريان بهايي و بابي نقشي قابل توجه دارند. حتي دلايلي وجود دارد كه مي‎توان گفت با مديريت همين يهوديان بودكه جريان بهايي به اسراييل رسيد. از طرفي جريان بهايي جرياني بود كه در راستاي هدف‎هاي اسلام‎ستيزانه مي‎توانست مورد استفاده قرار گيرد.

در پيوند با يهوديان و صهيونيسم، بهاييان چه اهدافي را دنبال مي‎كردند؟
بهاييان بيشتر براي بقا تلاش مي‎كردند و كوشش داشتند كه به يك منبعي متصل شوند. انگليس نظامياني را كه در فلسطين به‎عنوان حاكم انتخاب مي‎كند عمدتا يهودي هستند. بنابراين بهاييان براي نزديك شدن به قدرت، ناچار هستند به يهوديان نزديك شوند و درواقع انگلستان هم از آن‎ها به‎عنوان ابزاري براي تثبيت يهوديان در فلسطين استفاده مي‎كند. در واقع اين يك رابطه و تعامل متقابل است كه در زمينه هايي در يك جهت قرار مي گيرند. اگر به روابط شوقي افندي با رؤساي دولت نخستين اسراييل دقت كنيد، كاملا روشن است كه اين‎ها به يكديگر امتياز مي‎دهند و امتياز مي‎گيرند.

به‎نظر مي‎رسد هربار كه يكي از رهبران بابي يا بهايي در گذشته، دعوايي بر سر جانشيني او به‎وجود آمده. اين دعواها در فرقه بهايي از چه كيفيتي برخوردار بوده است؟
ميرزا حسينعلي نوري پيش از مرگ خود براي اين‎كه آن اختلاف‎هاي جانشيني كه ميان خودش و ازل وجود داشت تكرار نشود، در يكي از آثار خودش به‎طور مشخص غصن اعظم يعني عبدالبهاء را به غصن اكبر (ميرزا محمدعلي) ديگر پسرش ارجحيت داده و به جانشيني برمي‎گزيند، اما با اين حال اين اختلاف ميان آ‎ن‎ها درمي‎گيرد و عبدالبهاء موفق مي‎شود رقيب را كنار بزند. اين اختلاف‎ها نيز مبناي عقيدتي ندارد، بلكه بيشتر اختلاف بر سر قدرت است كه همواره ميان شاهزادگان جريان داشته، درواقع يك مزرعه پرباري است كه پدر براي آن‎ها فراهم كرده و هريك مي‎خواهند بيشترين نفع را از آن ببرند. عبدالبهاء شخصي است بلندپرواز كه قصد دارد دم و دستگاهي مثل پدر براي خود درست كند. ميرزا محمدعلي اگرچه اعتنايي به برادر ناتني خود ندارد و مي‎كوشد كه او را به‎عنوان اين‎كه سعي در آوردن دين جديدي دارد، از ميدان به‎در كند، اما برادرش با برگزيدن نام عبدالبهاء سعي مي‎كند انديشه‎هاي خود را از زمان پدر بيان كند و سرانجام هم موفق مي‎شود.

آيا عبدالبهاء دقيقا راه پدر را دنبال كرد و به بسط افكار و نظريات او پرداخت؟ دقيقا چه تغييراتي در بهاييت بعد از آن به‎وجود آمد؟
به‎لحاظ كلامي ميان آن‎چه كه عبدالبهاء پس از پدر خود مطرح كرده، تفاوت‎هاي روشني را مي‎توان مشاهده كرد؛ هرچند كه عبدالبهاء آن‎ها را از زبان پدر خود شرح و توضيح مي‎دهد. براي مثال در باب اختيار همسر، ميرزاحسينعلي نوري عقيده‎اش اين بود كه بهاييان تا دو زن مي‎توانند داشته باشند. اما عبدالبهاء مي‎گويد، يك زن بيشتر نمي‎توان گرفت چراكه مشروط به شرط محال است؛ در حالي‎كه ما در كلام ميرزاحسينعلي شرط و شروطي را نمي‎بينيم. او در عين اين‎كه اختيار دو زن را جايز مي‎داند، تنها اشاره دارد كه اختيار يك زن باعث آسايش و راحتي خانواده است.

لقب «سر» كه عبدالبهاء از جانب انگليسي‎ها دريافت كرد، به پاس چه خدماتي بود كه براي آن‎ها انجام داد؟ چون معمولا انگليسي‎ها بي‎دليل كسي را به لقب سر مفتخر نمي‎كنند.
در جريان حضور نيروهاي انگليسي در منطقه، آن‎ها گرفتار قحطي و نبود آذوقه مي‎شوند، از طرفي عبدالبهاء گندم بسياري را در اختيار دارد؛ به همين خاطر آذوقه ارتش انگليسي را در مدت حضورش در فلسطين تأمين مي‎كند. اين مسئله بهانه‎اي مي‎شود براي دادن لقب «سر» به او، اما درواقع لقب «سر» براي گندم‎ها نيست. اين ناشي از سابقه طولاني خدمات گوناگوني است كه عبدالبهاء و بهاييان براي استعمار انگليس انجام داده‎اند كه تبلور آن مي‎شود همين گندم‎ها. عبدالبهاء شخصيتي فرصت‎طلب دارد؛ او چندين‎بار به علت جاسوسي‎هايي كه كرده و درگيري‎هايي كه داشته، توسط دولت عثماني دستگير مي‎شود اما هربار به شيوه‎اي نجات پيدا مي‎كند.

آخرين رهبري كه بهاييان داشتند شوقي افندي بود. پس از مرگ او، به‎طور مشخص كسي براي جانشيني وجود نداشت. با توجه به اين شرايط، رهبري بهاييان از چه شكل و شيوه‎اي برخوردار شد؟
بعد از مرگ شوقي افندي جريان بهايي دچار يك انشعاب جديد شد. مثل هميشه كه پس از مرگ هر يك از رهبران آن‎ها انشعابي در اين فرقه شاهد بوده‎ايم. مرگ شوقي، خيلي مشكوك اتفاق افتاد و هيچ‎گاه دقيقا معلوم نشد كه آيا او به قتل رسيد يا خودش به‎دليل بيماري آنفلوآنزا درگذشت.
بعد از مرگ او چون فاقد فرزند ذكور بود و طبق نص رهبران بهايي، كسي نمي‎توانست جانشين وي شود، قاعدتا بايد بساط اين فرقه كه قرار بود بيست‎وچهار ولي امر داشته باشد، برچيده مي‎شد. اما نگذاشتند چنين اتفاقي بيفتد. همسر شوقي، (روحيه ماكسول) هيئت اياديان امرا... را بسيج كرد و توانست بخش عمده بهاييان را به‎سمت خودش سوق دهد و رهبري بهاييان را به‎طور غيررسمي به عهده بگيرد. سر مسين ريمي كه آمريكايي بود، خود را پس از شوقي ولي امر بهاييان مي‎دانست و جرياني را هم رهبري كرد كه توسط اغلب بهاييان مردود شناخته شد، اما محافل كشورهايي مثل فرانسه، پاكستان و استراليا با او همراه شدند و جريان ضعيفي تحت عنوان بهاييان ارتدوكس به‎وجود آورد كه قرار است ولي امر آينده آن‎ها نصرت‎ا... بهره‎مند از ايران باشد. بهاييان ارتدوكس ادعا مي‎كنند جمعيتي نزديك به 200‎هزار نفر هستند اما به گمان من تعداد آن‎ها بسيار كمتر از اين رقم است.
اما جريان بهايي روحيه ماكسول پس از شش سال تلاش توانست در سال 1963 اولين بيت‎العدل را تشكيل دهد. از آن زمان تا امروز هر پنج سال يك‎بار بيت‎العدل تشكيل شده و آخرين بيت‎العدل آن‎ها سال 2008 بود. در طول اين ده دوره، نه‎نفر نه‎نفر جريان بهايي را هدايت كرده‎اند كه هميشه در بيت‎العدل‎ها دو تا چهار نفر ايراني بين اعضا وجود داشته است.

بهاييان امروز چه شرايطي دارند؟ ميزان پايگاه آن‎ها در ميان مردم دنيا چقدر است؟
بهاييان ادعا مي‎كنند كه هفت‎ميليون پيرو دارند. اما بهاييان هميشه در كار خود اغراق و غلو كرده‎اند. حتي اگر ما اين رقم را بپذيريم از هر هزارنفر از مردم دنيا يك نفر بهايي است كه در مقايسه با دين اسلام كه هر پنج نفر در دنيا يك نفر مسلمان است، رقم ناچيزي به‎حساب مي‎آيد. يعني اين‎كه بهاييت برخلاف ادعاي رهبران آن هنوز نتوانسته جايگاهي در دنيا پيدا كند.

فكر مي‎كنيد بهاييان امروز با تأكيد بر چه محورهايي به امر تبليع مي‎پردازند؟
بهاييان امروز با روي آوردن به انسان‎محوري و كارهاي خيرخواهانه ظاهري، همچنين حمايت از محيط‎زيست و يكسري رفتارها كه سعي دارند در جهان به‎صورت طرفداران صلح مطرح شوند، عمل مي‎كنند كه البته توفيق چنداني هم به‎دنبال نداشته و در واقع بيشتر سر و صدا به راه انداخته‎اند.

به‎لحاظ جمعيتي بهاييان بيشتر در كدام كشورها حضور دارند؟
عمده جمعيت بهاييان دنيا در آمريكا هستند، البته قبل از انقلاب بيشتر جمعيت آن‎ها در ايران بود، اما پس از انقلاب، آمريكا بيشترين جمعيت را با يك‎ميليون نفر برخوردار است. البته اين آماري است كه خود آن‎ها ادعا مي‎كنند و ما سند خاصي نداريم كه بتواند آن را ثابت كند. بعد از آمريكا ايران بيشترين جمعيت را دارد كه با يك ادعاي دويست‎هزار نفري همراه است. اما با توجه به سفرهاي بنده به مناطق مختلف بهايي‎نشين و تحقيقات ميداني كه انجام داده‎ام، به اين نتيجه رسيده‎ام كه جمعيت بهاييان ايران را بيشتر از هشتاد تا صدهزار نفر مي‎توان تخمين زد كه بيشترين آن‎ها در كرج زندگي مي‎كنند.

اين جمعيت پراكنده به‎لحاظ ساختار روحاني چگونه اداره مي‎شود؟ مي‎دانيم بهاييان اغلب مسايل حقوقي، اجتماعي و... را در داخل خودشان حل و فصل مي‎كنند.
بهاييان ساختار روحاني خاصي ندارند و فرد روحاني و يا حوزه علميه و نظاير آن ندارند. يك بيت‎العدل سراسري وجود دارد كه در سطح مناطق مختلف به آحاد بهايي تقسيم مي‎شود كه هركدامشان به‎نوعي مبلغ هستند. بهاييان ساختار خود را به‎طوري تبيين كرده‎اند كه هر فرد بهايي، بخشي از جامعه بهايي را در اختيار خود دارد. جامعه بهايي كه در شهرهاي مختلف وجود دارد، هركدام يك لجنه و هيئت‎هاي مختلفي دارد كه وظايف ميان آن‎ها تقسيم شده است. از كفن و دفن اموات تا كميته‎هاي آموزش جوانان، جشن‎ها و... در حقيقت آحاد بهايي هستند كه در جامعه بهايي ايفاي نقش مي‎كنند كه اين به خودي خود باعث شده كه اين افراد آن‎قدر درگير وظايف مختلف بشوند كه فرصت فكر كردن از آن‎ها گرفته مي شود. آن‎گونه كه بسياري از آن‎ها تنها به انجام وظيفه فكر مي‎كنند تا اين‎كه اصلا خود وظيفه چه هست.

به‎عنوان آخرين پرسش از ميان دولت‎هاي امروز فكر مي‎كنيد كداميك بيشترين حمايت را از بهاييان صورت مي‎دهد؟
امروز اين آمريكاست كه پا جاي محافل استعماري گذاشته و با ايجاد يك چتر حمايتي بهاييان بيشترين كمك را به آن‎ها صورت مي‎دهد.

جریان شناسی انجمن حجتیه

 

انجمن حجتیه را برخی ساخته دست استعمار می‌دانند و برخی دیگر، آن را برآیند توطئه استعمار در آفرینش بهائیت دانسته‌اند. هنگامی که مردم ایران درگیر مبارزه با ظلم شاه بودند، اعضای این انجمن، وقتشان را صرف راهنمایی بهائیان می‌کردند و خودشان را از جریان انقلاب دور نگاه می‌داشتند ...

چکیده
روحانیان در جامعه ایران، به ویژه از هنگام تحریم استعمال توتون و تنباکو، نقش و جایگاه ارزنده‌ای داشته‌اند. آنان همواره تلاش کرده‌اند تا در برابر حکومت‌های ستمگر و نفوذ استعمار بایستند و مانع اجزای اهداف شوم و غارتگرانه بیگانگان شوند. از این رو، استعمارگران نیز بیکار ننشسته و برای اینکه جلو روحانیان را بگیرند. از راه دین وارد شدند. یکی از این راه‌ها، فرقه‌سازی و تفرقه‌افکنی میان مسلمان بوده و هست.
انجمن حجتیه را نیز برخی ساخته دست استعمار می‌دانند و برخی دیگر، آن را برآیند توطئه استعمار در آفرینش بهائیت دانسته‌اند. هنگامی که مردم ایران درگیر مبارزه با ظلم شاه بودند، اعضای این انجمن، وقتشان را صرف راهنمایی بهائیان می‌کردند و خودشان را از جریان انقلاب دور نگاه می‌داشتند.
این مقاله در نظر دارد فعالیت‌های انجمن حجتیه را پیش و پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهد و واکنش امام خمینی را در برابر این جریان بازگو کند.
واژگان کلیدی: انجمن حجتیه، بهائیت، کمونیسم، انقلاب اسلامی، امام خمینی.


* * *
اسلام در تاریخ معاصر ایران نقش مهمی در صحنه سیاسی ایران داشته است. حکم تحریم استعمال تنباکو و توتون توسط میرزای شیرازی که این قرارداد بیش از 54 روز دوام نیاورد و تحت فشار علما، شاه بالاجبار قرارداد را لغو کرد و نقش بی‌بدیل روحانیت شیعه در انقلاب مشروطیت که عمل به اسلام و اجرای عدالت را خواستار بودند، خشم استبداد و استعمار را برانگیخت. بی‌تردید بدون حضور علمای شیعه، بسیج مردم جهت مقابله با استعمار و استبداد به سرانجام نمی‌رسید و اگر در پایان هم به استیلا رضاخانی ختم شد به دلیل آن بود که علما و روحانیان را کنار گذاشتند و شیخ فضل‌الله نوری، اعلم علمای تهران را به شهادت رسانیدند.(1)


سلطه تاریخی بیگانگان در ایران و وابسته دانستن رضاشاه به این سلطه توسط نیروهای مذهبی و اشغال ایران توسط متفقین موجی از احساسات ضدبیگانه را در ایران به ویژه بین قشرهای مذهبی به وجود آورد. روحانیت سیاسی با نمایندگی آیت‌الله کاشانی توانست این احساسات را به یک حرکت ضداستعماری تبدیل کند. این حرکت خصوصاً استعمار انگلیس را که نزدیک به نیم‌قرن ذخایر ملی ایران را به یغما می‌برد، هدف قرار داد. فتواهای پی در پی مراجع و علما، بسیج توده‌های مذهبی توسط آیت‌الله کاشانی، عملیات کوبنده فدائیان اسلام، مهم‌ترین نقش را در نهضت ملی شدن نفت ایفا کرد.(2) و بالاخره نهضتی که امام خمینی(س) در سال 1341 آغاز کرد و در سال 1357 به اوج خود رسید و به یک انقلاب تمام عیار تبدیل شد، موجب گردید که در سال 1357 مردم ایران، شهری و روستایی طبقه متوسط و مستضعف، دانشگاهی و حوزوی، کارگر و کشاورز، بازاری و کارمند، مرد و زن، پسر و دختر، پیر و جوان و همه اقشار ایران به ندای امام خمینی(س) پاسخ گویند و یک پارچه شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را فریاد زنند.(3) استعمار برای در هم پاشیدن و متلاشی کردن حوزه‌های دینی و مرجعیت مذهبی غیر از ایجاد احساس تنفر و حقارت نسبت به ارزش‌های فرهنگی و دینی و ضد ترقی و پیشرفت جلوه دادن سنت‌ها و شعائر دینی به مهم‌ترین عملی که دست یازید، به وجود آوردن حساسیت‌های داخلی و جنگ‌های زرگری و اختلافات فرقه‌ای شدید بود تا با مشغول کردن اذهان مردم به مسائل انحرافی، آنها را از دشمن و خطر توطئه‌اش غافل سازند. از طرف دیگر، استعمارگران برای تضعیف نفوذ و از بین بردن رهبران و روحانیان متعهد و آگاه درصدد برآمدند که جهت مقابله با اینان، رهبران و سردمداران روحانی‌نما را روی کار بیاورند و تلاش کردند با ساختن فرقه‌ها و مسلک‌های قلابی و استعماری از یک طرف حکومت‌ها و رژیم‌های دست‌نشاندة خود را سرپا نگه دارند و از طرف دیگر با ایجاد تفرقه و چند دستگی بین مسلمین، اساس فکری و مذهبی آنان را ضعیف و سست کنند تا ذهن، فکر و اندیشه مردم به خصوص جوانان این جوامع مذهبی را از سیاست و حکومت و دخالت در اداره مملکت دور نگه دارند به طوری که دخالت دین و مذهب در امور سیاست و اداره مملکت امری مکروه و حتی حرام نشان داده شود تا بیشتر و آسوده‌تر بتوانند بر مقدرات این کشورها حاکم و از منابع و ذخایر این کشورها منافع خود را تأمین کنند.(4) حتی اگر انجمن حجتیه ساخته و پرداخته استعمار و استبداد نباشد اما عملاً در جهت منافع آنها حرکت کرده است. با توجه به ندای امام خمینی(س) در خصوص خطر مقدس‌نماهای بی‌شعور و طرفداران جدایی دین از سیاست و با توجه به اینکه هم‌اکنون نظام سلطه جهانی تلاش می‌کند با کمک این مقدس‌نماهای متحجر، علاوه بر گسترش اندیشه جدایی دین از سیاست، اختلافات مذهبی را دامن بزند و نیز با توجه به این که مراکز قدرت شیطانی تلاش می‌کنند به فرزندان راستین خمینی کبیر و یاوران خامنه‌ای عزیز، به دلیل عشق به امام زمان(عج) انگ انجمنی بزنند لازم است به کالبدشکافی این جریان بپردازیم. لذا در این مقاله سعی داریم به سئوالات زیر پاسخ گوییم:
1. انجمن حجتیه چگونه شکل گرفت و چه عملکردی داشت؟
2. ابعاد فکری و اعتقادی انجمن حجتیه چیست؟
3. آخرین تحرکات انجمن حجتیه چه بود؟
4. آیا دولت نهم دنباله‌رو انجمن حجتیه است؟

شکل‌گیری انجمن حجتیه
نام کامل انجمن حجتیه که به انجمن ضدبهائیت نیز مشهور بوده، «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» است. این انجمن مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 تأسیس شد. مؤسس این گروه آقای شیخ‌محمود ذاکرزادة تولایی است که به نام شیخ محمود حلبی شناخته شده بود. وی تا پیش از کودتا هر روز برنامه‌های سخنرانی در رادیو مشهد داشت.(5)

شیخ محمود حلبی در حال سخنرانی

در خصوص علت و هدف تشکیل انجمن نظرات مختلفی وجود دارد. برخی بر این عقیده‌اند که در سالهای پیش از 28 مرداد 1332 که تبلیغات وسیعی برای انحراف افکار عمومی توسط بهائیت به ویژه علیه روحانیت و حوزه‌ها راه افتاد آقای حلبی که در حوزه مشهد درس می‌خواند و استاد وی میرزامهدی اصفهانی – که علاقه خاصی به امام زمان(عج) داشته – به همراه طلبه دیگری به نام سیدعباس علوی توسط یک مبلغ بهائی به بهائیت دعوت می‌شوند. این افراد چند ماهی از وقت خود را برای مطالعه بهائیت صرف می‌کنند. سیدعباس علوی به خاطر زمینه‌های دنیوی و شهوانی که احتمالاً بهائیت در اختیارش می‌گذارد می‌لغزد و بهائی می‌شود و به عنوان یکی از مبلغان بزرگ بهائیت کتاب‌هایی هم در اثبات آن می‌نویسد. آقای حلبی با مشاهده این مسئله بهائیت را خطر بزرگی تشخیص می‌دهد و با برقراری تماس با افراد گول‌خورده از بهائیت، به جلسات تبلیغی آنان راه یافته، با آنها به مناظره و مباحثه می‌پردازد. سپس آقای حلبی به تهران آمده و جذب نیرو می‌کند و اطلاعات و تجربیات خود را منتقل می‌نماید. چون بهائیت مثل مساجد ما علنی و با پرچم فعالیت می‌کردند و خطر آنها نزد علما منعکس شده بود، پس از یک سری موفقیت‌ها، آقای حلبی و دوستانش مورد حمایت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نیز به آنها دادند.(6)


نظر دومی که در خصوص تشکیل انجمن وجود دارد مربوط به خود انجمنی‌ها است. آنها معتقدند آقای حلبی رئیس انجمن مدعی شده که در سالهای 32 خواب دیده است که امام زمان به وی امر فرموده‌اند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد. نظر دیگر حاکی از آن است که پس از بروز اختلاف بین آیت‌الله کاشانی و مصدق و شکست نهضت ملی نفت همزمان تبلیغات بهایت نضج گرفت و گروهی را که در بینشان طلبه نیز بود از جمله هم حجره‌ای آقای حلبی را جذب کردند. لذا بهائیت در ذهن شیخ محمود حلبی بزرگ جلوه‌گر شد و به این نتیجه رسید که باید سیاست را ول کرد و دست به انجام اقدامات فرهنگی زد. به علت شکست نهضت نوعی یأس بر جامعه حاکم شد و عده‌ای که به دنبال جریانی می‌گشتند تا با وصل شدن به آن، یأس و بریدگی خود را توجیه ایدئولوژیکی و سیاسی کنند، به این جریان پیوستند. گروهی دیگر برآنند که استعمار همواره یک قسمت از سیاست‌هایش فرقه‌سازی بوده و برای مطرح کردن، بالا کشیدن و رشد دادن آن فرقه دست به ایجاد یک ضدفرقه نیز می‌زده است و مسئله انجمن بهائیت و انجمن ضدبهائیت نیز مشمول این سیاست می‌باشد.(7)
گذشته از علت شکل‌گیری انجمن حجتیه آنچه که با قاطعیت می‌توان گفت این است که انجمن برخلاف حرکت اسلام سیاسی و انقلابی حرکت کرده و با جدایی دین از سیاست نیروی خود را مصروف عوامل فرعی کرده از مبارزه با اصل و ریشه فساد غافل ماند و به همین جهت مورد استقبال دربار قرار گرفت.
به هر ترتیب آقای حلبی به تشکیلات خود رسمیت داد و نهایتاً در سال 1336 آن را به نام انجمن حجتیه مهدویه به ثبت رساند. این انجمن دارای یک هیأت مدیره بود که فعالیت‌های انجمن زیرنظر این هیأت مدیره انجام می‌گرفت. شیخ محمودحلبی ریاست هیأت مدیره را بر عهده داشت و اعضای این هیأت مدیره عبارت بودند از:
حاج‌سیدرضا رسول، سیدحسن سجاید، محمدحسین غلامحسین، حاج محمدتقی تاجر(8)


اساس‌نامه انجمن دارای یک فصل، دو ماده، هشت بند و دو تبصره بود؛(9) تبصره یک عبارت است از اینکه، هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غیرقابل تغییر است. در تبصره دو آمده است: «انجمن به هیچ‌وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را در زمینه سیاسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت.»(10)
انجمن حجتیه به زودی موفق شد در اکثر شهرهای ایران گروه‌هایی را سازمان بدهد و از تهران فعالیت آنها را هدایت کند. از آنجا که هر نوع فعالیت سیاسی از طرف اعضای انجمن ممنوع بود عملاً حمایت دستگاه امنیتی دوره حکومت محمدرضاشاه را به خود جلب کرده بودند. آقا علی‌اکبر پرورش از فعالان اولیه و سابق انجمن حجتیه می‌گوید: «از برادران و خواهران انجمن نوشته می‌گرفتند که در امور سیاسی دخالت نکنند و انجمن شدیداً از درگیر شدن با مسائل سیاسی اجتناب می‌کرد.» به دلیل گرفتن تعهد کتبی مبنی بر عدم مبارزه و عدم دخالت در امور سیاسی از اعضا بود که انجمن، نه تنها کوچک‌ترین تهدیدی از جانب رژیم منحوس پهلوی نشد بلکه بعضاً مورد حمایت آنان نیز قرار گرفت. از طرف دیگر چون متظاهر به مذهب و مطیع مرجعیت هم بود نزد روحانیان هم توانست مشروعیت لازم جهت حمایت را کسب کند.(11) حد اعتماد دستگاه امنیت رژیم شاه به آقای حلبی در سند زیر آشکار می‌شود.
رئیس واحد اطلاعات دستگاه امنیت دستور می‌دهد که هراقدام نسبت به گروه حجتیه با نظر آقای حلبی باشد:


پیرو نامه شماره 20171/12525-17/1/36 سازمان اطلاعات و امنیت تهران خواهشمند است دستور فرمایید از هرگونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضای پنج نفر یادشدگان در نامه پیروی مذکور به عمل خواهند آورد، این واحد را نیز آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضدیت با مسلک بهایی را دارد و برابر اطلاع حاج شیخ‌محمود ذاکرزاده تولایی معروف به حلبی از گردانندگان این جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری‌هایی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقیه از مشارالیه استفسار نمایند.
رئیس واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضدخرابکاری، ناصری 23/1/36(12)

با این سند، همکاری دستگاه امنیتی ایران و گروه حجتیه به خوبی آشکار می‌شود. سند دیگری که در زیر ذکر می‌شود گویای آن است که هرگاه افرادی، از روی بی‌اطلاعی از روابط انجمن با دستگاه امنیت اقداماتی علیه برخی از فعالان حجتیه انجام داده‌اند مورد توبیخ دستگاه امنیت و رئیس آن قرار می‌گیرند:
درباره شیخ محمود تولایی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماینده انجمن مباحثه و ارشاد بهائیان به دین اسلام از طریق آن ساواک احضار و توضیحاتی در مورد انجمن مذکور از وی خواسته شده و با آنکه مشارالیه صراحتاً اعتراف نموده که کلیه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مرکز در اختیار ساواک قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوین مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهشمند است دستور فرمایید چگونگی و علت احضار نماینده انجمن فوق‌الذکر را اعلام دارد.
مدیرکل اداره سوم – مقدم(13)
اسناد فوق نشان می‌دهد که تا چه اندازه روابط انجمن با دستگاه امنیتی شاه نزدیک بوده است. بدون تردید اگر آنها کوچک‌ترین خطری احساس می‌‌کردند با شدت با انجمن حجتیه برخورد می‌کردند در صورتی که دستگاه امنیتی خود به حمایت و تشویق آنها پرداخته است. علی‌اکبر پرورش درباره عکس‌العمل دستگاه امنیت از استعفای خود از انجمن حجتیه می‌گوید:
وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کمار رفته‌ام همین نادری [از مسئولان عالی‌رتبه دستگاه امنیت] ملعون ما را خواست و خیلی فحاشی کرد و گفت چرا دیگر در انجمن نیستی.(14)
دستگاه امنیتی می‌دید افراد مذهبی که از انجمن جدا می‌شدند به سوی نیروهای انقلابی و ضدرژیم می‌روند، لذا انجمن محلی برای جذب نیروهای مذهبی بود.

عملکرد انجمن حجتیه قبل از انقلاب
طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. در حالی که بهائیت یک پدیده کاملاً سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی از راه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود. از آنجا که انجمن سیاست را نفی می‌‌کرد با این ویژگی بهائیت درگیر نشد و فقط از پایگاه ایدئولوژیک به نقادی آن می‌پرداخت. به همین خاطر هنگامی که با هویدا نخست‌وزیر معدوم شاه، دکتر ایادی، دکتر ثابتی، یا هژبر یزدانی و غیره که از مسئولان و متنفذان حکومت استبداد بودند برخورد می‌کرد، با وجودی که بهائی بودند، انجمن ضدبهائی باز هم به دیده بی‌تفاوتی به آنان می‌نگریست زیرا درگیری با آنان اگر چه بهائی بودند جنبه سیاسی پیدا می‌کرد نه ایدئولوژیک و چون انجمن باید تنها با مبلغان بهائیت به مبارزه برمی‌خاست دیگر کاری به کار آنها نداشت.(15) شهید رجایی می‌فرماید: «آن موقعی که برادران و خواهران‌مان زیر شکنجه فریاد می‌کشیدند اینها می‌رفتند ثابت کنند که بهائیت بر حق است یا باطل و دقیقاً در مقابل مبارزه قرار می‌گرفتند.»(16) استاد شهید هاشمی‌نژاد در این رابطه می‌فرماید:
تعدادی از رهبرانشان (رهبران انجمن حجتیه) چنان بهائیت را بزرگ می‌کردند که انگار در این مملکت خطر، بهائیت است. در حالی که ما معتقد بودیم یعنی خط انقلاب معتقد بود که بهائیت شاخه‌ای از شاخه‌های استعمار، معلولی است ما باید سراغ علت برویم.(17)


در واقع، عملکرد انجمن حجتیه در راه مبارزه ایدئولوژیک با بهائیت همان طور که گفته شد در خدمت اهداف رژیم شاه بود. رژیم قصد داشت از یک طرف با ترویج ابزار شیطانی و شهوانی، جوانان این مرز و بوم را سرگرم کند و از طرف دیگر با تقویت جریان‌های غیرسیاسی و بی‌خطر همچون انجمن حجتیه، فکر جوانان مذهبی را از مبارزه با رژیم فاسد شاه به مبارزه فکری و ایدئولوژیک با گروه‌هایی همچون بهائیت سوق دهد. انجمنی‌ها مسئله بهائیت را آن قدر مهم جلوه دادند که حتی در مبارزه امام خمینی(س) با رژیم شاه شرکت نکردند و در ضمن چون این حرکت را نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آیت‌الله خویی) می‌دانستند از نظر شرعی نیز اشکالی در کار خود نمی‌دیدند. رهبران انجمن حتی با مشاهده سیل عظیم جمعیت مسلمانان در مقابله با نظام ستمشاهی و حمایت روحانیان معظم از آنها، حاضر نشدند که به امامت مرجع کبیر شیعیان تن بدهند و قیام مردم را با عباراتی مثل «وزوز پشه را چه به فانتوم» به استهزاء می‌گرفتند و می‌گفتند: «مشت بر درفش چه می‌تواند بکند» یا امام را مسخره کرده و اظهار می‌کردند که «یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‌ای نوشته می‌خواهد آمریکا را شکست بدهد.»(18)
انجمن قبل از انقلاب اسلامی نیروهای جوانی را که می‌توانستند در امر مبارزه مؤثر باشند نه تنها به جریان انحرافی می‌انداخت و از مسیر نهضت دور نگه می‌داشت بلکه در سخنرانی‌ها هم در منکوب کردن مبارزان اقدام می‌کرد چنانکه حلبی در یکی از سخنرانی‌هایش گفت:
چندی است تحریص می‌کنند. ولی چه از آب درمی‌آورند؟ چریک. چی از آب درمی‌آورند؟ مفسده خرابکار، موذی به اجتماع، مضر به نظام، تشویق می‌کنند اما یک جوری تشویق می‌کنند که آنی که به عمل می‌آید، بر ضرر تمام می‌شود، چون طبق اسلام تشویق نمی‌شوند.(19)


یعنی در واقع همان تهمت‌هایی که رژیم طاغوت به مخالفان خود نسبت می‌داد. اینها هم همان را طوطی‌وار تکرار می‌کردند. امام امت می‌فرمایند:
از بس اجانب و عملشان به گوش ما خوانده‌اند که: آقا برو سراغ کارت، سراغ مدرسه و درس و تحصیل، به این کارها چکار دارید؟ این کارها از شما برنمی‌آید. ما هم باورمان آمده که کاری از ما نمی‌آید و اکنون من نمی‌توانم این تبلیغات سوء را از گوش بعضی بیرون کنم.(20)
جدا از پرداختن انجمن به مسئله بهائیت به مثابه یک مشکل اصلی، یکی دیگر از اهداف انجمن، مسئله اهل تسنن بود؛ آنها برای ایجاد دافعه نسبت به آنان برنامه‌ریزی می‌کردند و این هم به طور دقیق همان جاده‌ای بود که استعمار ترسیم کرده بود. از موضوعات مهم سخنرانی‌های سرپرست انجمن، تبیین قدرت جسمانی امام علی(ع) و میزان تیزی و برندگی ایشان بود و اینکه امام یک تنه حریف جمعیت عظیمی بود و با هر فریاد الله‌اکبر یک تن را به زمین می‌انداخت. انجمنی‌ها از سنخ مروجان آن عقیده بودند که تمام فضایل امیرالمؤمنین را در شجاعت و شمشیر و شمشیرزنی او خلاصه ساخته بودند و تمثالی از حضرت می‌آفریدند که در معیت شمشیری بلند در کنار شیر پُر یال و کوپالی ایستاده بودند: بدین معنا که حضرت در شجاعت و قدرت همچون شیر است.(21)

مبارزه با پپسی کولا
یکی دیگر از فعالیت‌های انجمن مبارزه با پپسی کولا بود. انجمن پپسی‌کولا را مذموم و تحریم شده می‌شمرد و از این رو، برخی آشامیدن آن را حرام دانسته اعضای خود را بسیج کردند تا با مغازه‌داران تماس بگیرند و آنان را با روش تشویق و تهدید از فروش این نوشابه منع کنند. هنگامی که فعالیت آنها روی یک مغازه‌دار کارگر می‌افتاد آن را یک پیروزی و فتح تلقی می‌نمودند. چرا به جای شاه، آمریکا، شیوع فحشاء، معاملات رَبَوی بانک‌ها و هیأت‌های مستشاری آمریکا در ایران و به جای پایگاه‌های جاسوسی استراق سمع آمریکا در ایران و حق توحشی که آمریکایی‌ها از دولت ایران می‌گرفتند با پپسی مبارزه می‌کردند؟ زیرا صاحب و امتیازدار کارخانه آن ثابت پاسال، بهائی بود، لیکن انجمن، ثابت پاسال و دیگر سرکردگان و زمامداران بهائیت را رها کرده و با یک شیء بی‌زبان درافتاده بود.
در حرمت شرب پپسی که از ناحیه علمای وقت صادر گردیده بود بحثی نیست. سخن در اصلی نمودن مبارزه با پپسی است به نحوی که انگار حکم حرمت صرفاً بر آن نوشابه جاری بود و دیگر مظاهر و مفاسد سیاست مباح بود که اینچنین به فرعیات می‌پرداختند و نسبت به سرچشمه‌ای که آب از آن گل‌آلود بود عامداً و عالماً غفلت می‌ورزیدند.(22)

انجمن و قیام 15 خرداد
قیام 15 خرداد آغازگر نهضت امام خمینی(س) علیه رژیم طاغوتی شاه بود که هزاران نفر در آن به شهادت رسیدند. در حالی که امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(س) مبارزه جدی علیه رژیم فاسد شاه را آغاز کرده بودند رهبر انجمن حجتیه، امام را مورد مؤاخذه قرار می‌دهد که چه کسی مسئول این همه خون‌های به هدر رفته است؟ وی در یک سخنرانی در مدرسه مروی، امام را مسئول ریختن خون جوانان در 15 خرداد دانست و با تعبیرهای تندی حرکت اسلامی را محکوم نمود(23) جالب آن است که شاه هم همین سئوال را مطرح کرده بود که این خون‌های ریخته شده به گردن کیست؟
امام خمینی(س) نیز در جایی فرمودند که مسئول ریختن خون جوانان در 15 خرداد همان کسی است که مسئول خون شهدای قیام امام حسین(ع) است (نقل به مضمون).(24) آقای طیب از مسئولان سابق انجمن که پس از انقلاب خود را از انجمن خارج کرد می‌گوید:
از ابتدای این نهضت و از گذشته‌های دور این نهضت آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد می‌کرد و معتقد بود که نمی‌شود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده می‌شوند خونشان را هدر می‌دهند و کسانی که افراد را به این راه می‌کشانند مسئول این خون‌ها هستند و معتقد بودند که کار صحیح فعالیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک است نه مبارزه علیه رژیم.(25)
بدین ترتیب انجمن حجتیه در قیام 15 خرداد در کنار استعمار و شاه قرار گرفت و هم‌صدا با حزب توده، بهائیت و جبهه ملی این قیام را محکوم کرد.


و اما امام این پیشوای الهی، پیش از روز 15 خرداد چنین فرموده بودند که «اسلام در معرض خطر است» و به مناسبت احیای کاپیتولاسیون در یک نطق آتشین فرمودند:
من اعلام خطر می‌کنم...این آقایانی که می‌گویند باید خفه شد و دم نیاورد، آیا در این مورد هم می‌گویند باید خفه شد؟ در اینجا هم ساکت باشیم و دم نیاوریم؟ ما را بفروشند و ما ساکت باشیم، استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم والله گنهکار است کسی که داد نزند والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند... امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست تمام گرفتاری ما از اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست. این وکلا هم از آمریکا هستند. این وزرا هم از آمریکا هستند، هم دست‌‌نشاندة آمریکا هستند.(26)
و در همان زمان‌ها بود که امام تقیه را نیز حرام کردند. در حالی که انجمن حجتیه در طول سال‌های بعد از 15 خرداد نیز همان روش دوری از سیاست و عدم مبارزه با رژیم شاه را دنبال می‌کرد و از دشمنان اصلی غفلت می‌ورزید.
به همین جهت همواره مورد حمایت ساواک و رژیم شاه قرار داشت. در حالی که رژیم شاه کوچک‌ترین حرکت نیروهای انقلاب را خفه می‌کرد انجمن در تمدید اعتبار پروانه فعالیت خود با مشکلی روبه‌رو نبود. در واقع انجمن حجتیه به جناح مذهبی حکومت بدل شده بود و مأموران از جلسات آنها محافظت می‌‌‌کردند.

موضع‌گیری انجمن در سالهای 56 و 57
با اوج‌گیری حرکت اسلامی در سال‌های 56-57 به رهبری امام خمینی(س) و با کمک روحانیان و علمای مجاهد، انجمن در یک بن‌بست گیر کرد و برخی نیروهای درون انجمن نیز انجمن را برای پیوستن به نهضت اسلامی زیر فشار قرار دادند، اما انجمن حتی بیانیه‌ای هم در پشتیبانی از تظاهرات‌های انقلابی صادر نکرد و به سبب همراه نشدن با حرکت مردم، انجمن با یک فروپاشی تشکیلاتی مواجه گردید، چون بدنه اصلی انجمن به انقلاب پیوسته بود.(27)
انجمن برای حفظ موجودیت تشکیلاتی بر سر دوراهی شرکت یا عدم شرکت در انقلاب اسلامی قرار گرفت و کماکان به شیوه گذشته، برای فرونشاندن جوّ داخل و خارج انجمن نسبت به خودش، دست به اقدام ضدانگیزه‌ای زده و طی ارسال نامه‌هایی به برخی مراجع ابتدا آمار و بیلان‌ کاری از انجمن را ارائه داد و یادآوری کرد که ما در طول فعالیت‌های فرهنگی‌مان تعدادی از بهائیان را مسلمان کرده‌ایم، این تعداد مسیحی اسلام آورده‌اند و این تعداد از جوانان لاابالی را به محفل فعالیت‌های اسلامی کشانده‌ایم و افزود که این ثمره و محصول فعالیت‌های فرهنگی انجمن بوده و اگر در امور سیاسی دخالت می‌کردیم به این توفیقات و نتایج نمی‌رسیدیم، اینک با توجه به این که شرکت در تظاهرات و امور سیاسی منجر به از هم پاشیدن انجمن می‌گردد و حرکت‌هایی در انحصار یک عده از روحانیان آغاز شده تکلیف شرعی ما را بیان فرمایید.(28) لذا انجمن مبارزه با بهائیت را بهانه قرار داده، در انقلاب شرکت نکرد و حتی پیروزی انقلاب را غیرممکن می‌دانست. مهندس طیب یکی از مسئولان سابق و جداشدة از انجمن نیز در این باره می‌گوید: «در جریان مبارزه و انقلاب، خود آقای حلبی قضاوتشان این بود که این انقلاب، چون رژیم مسلح است و ارتش دارد و مردم سازمان و سلاح ندارند به پیروزی نمی‌رسد.»(29)


با توجه به همین تفکر با روند انقلاب به مخالفت برخاستند و در جریان مخالف حرکت رهبری انقلاب حرکت می‌کردند. به طور مثال، در نیمه شعبان سال 1357 حضرت امام خمینی(س) فرمان دادند که:
اکنون لازم است در این اعیادی که در سلطنت این دودمان ستمگر برای ما عزا شده است بدون هیچ‌گونه تشریفات که نشانگر عید و شادمانی باشد، در تمام ایران، در مراکز عمومی مثلاً مسجد بزرگ، اجتماعات عظیم برپا کند و گویندگان شجاع و محترم مصایب وارده بر ملت را به گوش شنوندگان برسانند.(30)
در حالی که رژیم ستمشاهی برای مقابله با فرمان امام خمینی(ره) کوشش‌های فراوانی برای برگزاری جشن‌های نیمه شعبان مبذول می‌داشت، انجمن حجتیه هم همراه با رژیم در مقابل فرمان امام ایستاد و در تهران و شهرستان‌ها جشن‌های دلخواه خود را برگزار کرد و برای این که پاسخی برای عمل خود داشته باشند هیأتی را به سرپرستی حسین تاجری، از مسئولان انجمن، نزد شریعتمداری فرستاده و از وی کسب تکلیف کرده بودند. این در حالی بود که شریعتمداری خود مهره قابل اعتماد رژیم به شمار می‌رفت. وی درگفتگوی خود با مقامات ساواک در شب 1/7/1357 که به شماره 7404/312 مورخ 2/7/57 در بولتن چهاربرگی ساواک موجود است گفته بود:
سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند. همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند، ما هم داریم... یکی از پایگاه‌های مخالف با رژیم سلطنتی ایران نجف است که من صد در صد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت، دیانت و سلطنت فکر می‌کنم... من معتقد به آزادی همه زندانیان نیستم آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی‌کنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می‌کنند.(31)


نتیجه کسب تکلیف از چنین فردی، مشخص است که همراه با نظر رهبری انقلاب نخواهد بود. لذا انجمن به دنبال مشروعیت بخشیدن به عمل خود بود. در زمانی که مردم مسلمان در خیابان‌ها توسط رژیم شاه به خاک و خون کشیده می‌شدند، انجمن پروانه ادامه فعالیت خود را با تصویب مقامات رژیم تمدید می‌کند. انجمن با احساس فعالیت فردی از اعضاء علیه رژیم، او را بلادرنگ اخراج می‌کرد.
مهندس طیب از مسئولان سابق انجمن می‌گوید:
با روی کار آمدن شریف امامی در 19 رمضان 1357 تعدادی از اینان حرکت دیگری را در برابر امت قهرمان ایجاد کرده و راه افتادند و گفتند: این ملازاده است این آخوندزاده است. آیت‌الله‌زاده است. این از بیت سلطان‌العلماست. دیگر کارها درست می‌شود حالا چه می‌گویید.(32)
اما تمام سنگ‌اندازی‌ها و مخالفت‌کردن‌های انجمن، نتوانست انقلاب را از مسیر نهایی‌اش منحرف کند بلکه عده‌ای از اعضای انجمن هم با انقلاب اسلامی همراه شدند و انقلاب اسلامی با رهبری هوشمندانه امام(س)، لطف و عنایت خداوند و به همت مردم به پیروزی رسید.

انجمن حجتیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی انجمن حجتیه که در حیرت پیروزی انقلاب اسلامی بود تضعیف شد زیرا آنها اعتقادی به پیروزی انقلاب اسلامی نداشتند، لذا پنج شش ماه در حالت تردید بودند. انجمنی‌ها که تا واپسین روزهای پیروزی انقلاب می‌گفتند امام سیزدهم در پاریس نشسته و مردم را جلوی گلوله می‌فرستد در نیمه شعبان سال اول انقلاب عکس همه مراجع را زد و بعد از چندماهی به تأییدات خود از رهبر انقلاب اشاراتی داشت و خود آقای حلبی از مضامینی چون عظیم‌الشأن و رهبر کبیر برای امام خمینی(س) استفاده کرد.(33)
وقتی انجمنی‌ها به موضع انفعال افتادند نیروهای تربیت شده در انجمن، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند:
1- از دسته اول برخی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی، استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمی، استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند. در میان اینان، جوانانی نیز حضور داشتند که دست کم چند سالی انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیان پیوسته بودند. برخی نیز مانند آقای طیب که مسئولیت برگزاری مراسم سخنرانی‌ها را در تهران بر عهده داشت، نه تنها به انقلابیان پیوستند، بلکه به نوعی در برابر انجمن هم قرار گرفتند.
2. دسته دوم در برابر انقلاب بی‌تفاوت ماندند.
3. دسته سوم به انتقاد از انقلاب پرداخته و به صف مخالفان – از نوع دیندار – پیوستند.(34)
انجمن پنج ماه پس از پیروزی انقلاب، مبادرت به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامه‌اش با افزودن تبصره‌ها و متمم‌هایی نمود که در شرایط انقلاب، قادر باشد گاه به میخ و گاه به نعل بزند و دو پهلو موضع بگیرد. مثلاً اگر در مواردی از آنها انتقاد می‌شود، فوراً شاهد خود را که متمم اساسنامه است به رخ می‌کشیدند که بلی ما مطابق اساسنامه‌مان مطیع و فرمانبردار رهبر عالیقدر انقلاب حضرت امام خمینی(س) و آماده خدمت به ارگان‌ها و نهادها و... و معتقد به ولایت فقیه و کذا و کذا هستیم.(35) همزمان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجمنی‌ها سعی کردند در مراکز مهم دولتی نفوذ کنند. در زمان حاکمیت دولت موقت اکثر افراد نفوذی انجمن که از نظر فکری و عملی هماهنگ با بازرگان بودند، در پست‌ها مستقر شدند و به تدریج توسط خودشان افراد دیگر انجمن را وارد ارگان‌ها و نهادهای انقلاب، حزب جمهوری اسلامی، جهاد، سپاه، دادگاه‌های انقلاب، فرمانداری‌ها، آموزش و پرورش و... نموده و آنان نیز برای القاء طرز تلقی‌شان از اسلام، تلاش می‌کردند. از مراکز مهم دیگری که به طور چشمگیر افراد انجمن توانستند در آن نفوذ کنند مراکز اطلاعاتی کشور بود. کلیه مدارک و اسنادی که پرده از ماهیت واقعی و روابط انجمن با ساواک برمی‌داشت، سریعاً نابود شد و بقیه اسناد جمع‌آوری شده را هم در اختیار دیگر ارگان‌ها نمی‌گذاشتند. آیت‌الله جنتی در این رابطه گفت:
علت اصرار شما دایر بر این بود که در مراکز اطلاعاتی نفوذ کنید و اطلاعات جمع‌آوری شده را به مراکز بهره‌وری و به ارگان‌های انقلابی نمی‌دهید چیست؟ چرا؟ مگر سپاه یا ارگان‌های مشابه نباید دارای آن اطلاعات باشند تا ضدانقلاب را پی‌گیری نمایند؟ چرا با سپاه به صورت کامل همکاری ندارید؟(36)
با نفوذ انجمن حجتیه در مراکز اطلاعاتی، به خصوص مرکز اسناد ملی، امام خمینی(س) متوجه این خطر شده و خود شخصاً در سال 1362 مسئول مرکز اسناد ملی را تعویض نمودند. در همین سال، انتشار کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین» ضربه سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن، به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ می‌رسید، زمانی که کتاب در تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار جلد به چاپ رسید ضربه‌ای سهمگین بر انجمن وارد آمد.(37)

مبارزه با مارکسیسم به جای بهائیت
یکی دیگر از خط‌مشی‌های انجمن حجتیه بعد از پیروزی انقلاب جایگزینی مبارزه با مارکسیسم به جای بهائیت بود. هر چند سعی می‌کردند تا دو سه سال بعد از انقلاب همچنان خطر بهائیت را زنده نگه دارند ولی اهتمام اصلی خود را معطوف به مارکسیسم کردند و در کلاس‌های آموزشی خود مارکسیسم را نقد می‌کردند، این در حالی بود که حداقل به خطر و خسران فرهنگ غرب که تا مغز استخوان دانشگاه‌‌ها، مراکز تربیتی، ادارات و جامعه رسوخ کرده بود بی‌توجه بودند و مارکسیسم را مسئله اصلی نشان می‌دادند.(38)
حضرت آیت‌الله جنتی در این رابطه می‌گوید:
دلیل اینکه تکیه‌تان روی ضدانقلاب چپ است و از ضدانقلاب راست غفلت می‌ورزید چیست؟ مگر امام آمریکا را شیطان بزرگ نخواندند، مگر ما گرفتار آمریکا در نیم قرن اخیر نبوده‌ایم؟ در حالی که شعار ما نه شرقی، نه غربی است چرا شعار نه غربی را ول کرده‌ایم و شعار نه شرقی را چسبیده‌اید با اینکه ما تأیید می‌‌کنیم هر دو برای جامعه بشریت خطر است.(39)
دکتر محمدرضا سیاهی نیز در این باره نقل می‌کند:
در سال 1359 با یکی از اعضای انجمن ملاقات داشتیم که به همان تغییر رویه انجمن از مبارزه با بهائیت به مبارزه با مارکسیسم اشاره می‌کرد. می‌گفت که: «امروز مبارزه با مارکسیسم در اولویت برنامه ماست.» در واقع این هدف اشتباهی بود و با رشد انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام کمونیستی شوروی، بطلان این مکتب الحادی بر همه آشکار گردید.(40)


به همین جهت، انجمن حجتیه در مجموع کوچک‌ترین موضع منفی در قبال جریان بنی‌صدر، جبهه ملی، تظاهرات 25 خرداد آنان، حزب خلق مسلمان که حامی‌اش شریعتمداری بود و... اتخاذ نکرد و حتی پس از اینکه شریعتمداری از مرجعیت ساقط شد در اعلامیه‌ای که جهت محکومیت توطئه مشترک قطب‌زاده – شریعتمداری پخش کردند بدون اینکه نامی ببرند، گروهی به نام عوامل فاسد روحانی‌نما را محکوم کردند و در قبال بنی‌صدر هم تا آخرین لحظات که با همیاری ضدانقلابیان چپ و راست دیگر، آشوب‌های خیابانی برپا می‌کردند، هیچ‌گونه جبهه‌گیری و مخالفت نکرد؛‌ اما پس از آنکه بنی‌صدر به عنوان یک تکیه‌گاه ضدانقلاب، از مقام رسمی عزل شد و کار به اتمام رسید و انجمن شکست قطعی خط کفر غرب، علیه خط امام را رؤیت کرد، دیگر علاج و گریزی جز محکوم کردن بنی‌صدر نیافت و اطلاعیه‌ای صادر و بنی‌صدر را خودفروخته خواند.(41)

انجمن حجتیه و جنگ تحمیلی
انجمن در ابتدا که عراق به ایران حمله کرد هیچ‌گونه عکس‌العملی مانند کلیه گروهک‌ها و مجامع بین‌المللی از خود نشان نداد و پس از مدتی با همان دلایلی که علیه نظام وابسته رژیم شاه مبارزه نکردند و حتی با آن سازش و در مواردی همکاری داشتند، شروع به محکوم کردن جنگ در زمان غیبت امام زمان(عج) کردند و آقای حلبی در سخنرانی خود گفت:
اول شما یک افسر و یک پیشوا و رهبر معصوم پیدا کنید. رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، دیشب گفتم اول او را پیدا کنید او را اقامه به کار بکنید. طرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر دین، رهبر معصوم داشته باشید... از من هم واجب‌ است منبر را ول کنم. هفت تیر به کمر ببندم، بروم جلو... این کلمات علی جایش آنجاست نه هر جایی، نه به هر هدف غلطی و هر راه کجی و معوجی و خلافی... باید جنگ روی موازین دین به رهبری معصوم نه عادل، عادل کافی نیست... عادل گاهی اشتباه می‌کند، خون مردم، مال مردم، عرض مردم، ناموس مردم را نمی‌توان داد به کسی که خطا می‌کند.(42)
این در حالی بود که بر اساس گفته‌ صریح امام خمینی(س) در کتاب ولایت فقیه بین اختیارات حضرت رسول با ولی‌فقیه تفاوتی نبود و در عین حال که فضائل رسول‌الله را برتر و بالاتر از امام معصوم و ولی فقیه می‌دانست.


حلبی حتی گستاخی را تا آنجا ادامه داد که گفت امام زمان(عج) هم که بیاید خودش جلوتر از همه در لشکر حرکت می‌کند. او بدون توجه به اهمیت جان امام امت برای نظام جمهوری اسلامی، بدون توجه به کهنسالی او و بدون نگاه به جنگ مدرن گفت: «بنده توی خانه‌ام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان، می‌گوید: برو آقا دنبال کار خودت. خیلی خوب است، خودت بیا عمل بکن... .»(43)
انجمن حجتیه که در این زمان چهره‌ای منافقانه از خود به نمایش گذاشته بود به رغم سخنان صریح سردمدار خود، برای آن که در مقابل سیل علاقه‌مندان به امام امت و ولی‌فقیه تاب مقاومت داشته باشد، همیشه خود را حامی انقلاب معرفی می‌کرد و حتی در مهر 1360 اقدام به انتشار ویژه‌نامه‌ای با نام مرزبانان به مناسبت هفته جنگ کرد و اعلام نمود که تمامی توان خود را در همه زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و فکری در این راه نهاده است و عزیزانی از پاسداران حریم ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) را به جبهه‌های حق علیه باطل گسیل داشته است و حتی آمادگی انجمن را برای ادامه همکاری تا پیروزی کامل حق بر باطل اعلام نمود. بی‌تردید انگیزه انتشار این ویژه‌نامه پاسخ‌گویی به اتهامات مخالفان و منتقدان انجمن حجتیه بود و این مجموعه، اگر چه بر حضور فعال برخی از عناصر رده‌های میانی در جبهه‌های جنگ دلالت می‌کرد اما می‌بایست توجه داشت که پیرامون این مسئله، انتقاداتی جدی بر جنگ از سوی اعضای اصلی انجمن از جمله شبهه ناک بودن جنگیدن دو ملت مسلمان در کنار یکدیگر بود.(44)

تعطیلی انجمن
همه اقدامات طرفداران انجمن در برابر نظریات امام خمینی(س) رنگ باخت و یک اشاره ضمنی از ا یشان کافی بود که مسئول انجمن خود تعطیلی انجمن و البته نه انحلال آن را اعلام کند. با بروز اختلافات بین افراد حجتیه و طرفداران دولت در سبزوار، کار به زد و خورد نظامی کشید که نتیجه آن کشته و زخمی شدن عده‌ای از طرفین بود. در شهرهای دیگر مثل بوشهر، اصفهان و کرمانشاه هم اختلافات به تظاهرات و زد و خوردهای خیابانی منجر شد. انجمن آن قدر در کارشکنی و تبلیغات مغرضانه خود به روش‌های مختلف ادامه داد تا امام امت در عید فطر سال 1362 خطاب به انجمن فرمودند:
یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاری که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد ما معصیت می‌کنیم که او بیاد؟ این اعوجاجات را بردارید. این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید. این دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.(45)
انجمن حجتیه پس از گذراندن مراحل مختلف، سرانجام در مرداد سال 62 پس از اشاره به بیانات امام درباره عملکرد مغایر با اهداف نظام جمهوری اسلامی به ظاهر، تعطیلی فعالیت‌های خود را با انتشار بیانیه زیر اعلام می‌دارد:


بسم‌الله الرحمن الرحیم
اعضای محترم انجمن حجتیه مهدویه، خدمتگزاران آستان مقدس حضرت بقیه‌الله‌الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه‌الفداه
با ابلاغ سلام و تقدیم مراتب مودت به اطلاع می‌رساند: روز سه‌شنبه 21 تیرماه جاری (عید سعید فطر) رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی حضرت نایب‌الامام آیت‌الله العظمی امام خمینی(مدظله‌العالی) در بخشی از بیانات مبسوطه خویش فرمودند: «یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.» در پی این فرمایش، شایع شد که طرف خطاب و امر مبارک این انجمن است اگر چه به هیچ‌وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی‌یابیم و در ایام گذشته بویژه از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام(ع) این خدمات دینی و فرهنگی را تأیید فرموده بودند، هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صراحت معظم‌له، به تعطیل انجمن نماید در دست نبود مع‌ذلک در مقام استفسار برآمدیم. البته تماس مستقیم میسر نبود. لیکن برای تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت‌های محترمه موثقه و بنا به قراین کافیه محرز شد که مخاطب امام «معظم‌له» این انجمن می‌باشد؛ لذا موضوع توسط مسئولان انجمن به عرض مؤسسه معظم و استاد مکرم حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حلبی (دامت برکاته) رسید و فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه‌ها و برنامه‌ها باید تعطیل شود.» علی‌هذا همان‌گونه که بارها کتباً و شفاهاً تصریح کرده بودیم بر اساس عقیده دینی و تکلیف شرعی خود، تبعیت از مقام معظم رهبری و مرجعیت، حفظ وحدت و یکپارچگی امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‌های تبلیغاتی بیگانه و دفع غرض‌ورزی دشمنان اسلام را برای ادامه خدمات و فعالیت مقدم دانسته، اعلام می‌داریم که از این تاریخ تمامی جلسات و خدمات انجمن تعطیل می‌باشد و هیچ‌یک مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچک‌ترین فعالیتی بکنند و اظهارنظر یا عملی مغایر تعطیلی نمایند که یقیناً در پیشگاه خدای متعال و امام زمان «سلام‌الله علیه» مسئول خواهد بود. با این امید که تلاش‌ها و کوشش‌های صادقانه انجمن در سی‌ساله اخیر مقبول ساحت قدس الهی و مرضی خاطر مقدس حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه قرار گرفته باشد.
از خدای متعال عزت و سربلندی مسلمانان به ویژه شیعیان اثنی عشری و ذلت و سرافکندگی کافران و منافقان و طول عمر امام امت و پیروزی رزمندگان اسلام را خواستاریم.
انجمن خیریه حجتیه مهدویه
دوازدهم شوال 1403، پنجم مردادماه 1362(46)


انجمن حجتیه پس از تعطیلی
تعطیلی ظاهری انجمن حجتیه در سال 1362 موجب شد که نام این تشکیلات تا مدت زیادی از ادبیات سیاسی جامعه ما حذف شود اما همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد تلاش‌های این گروه در جهت اهداف آشکار و پنهان ادامه یافت.
یکی از تحرکات اخیر انجمن حجتیه دامن زدن به اختلاف بین شیعه و سنی بود و این بار انجمن حجتیه به جای بهائیت و مارکسیسم مذهب سنی را هدف قرار داد. در زمستان سال 1381، انتشار خبر فعالیت‌های تفرقه‌افکنانه انجمن حجتیه در مناطق سنی‌نشین کشور، بحث درباره ماهیت این تشکیلات را بار دیگر نقل محافل سیاسی جامعه ما کرد این موج تبلیغات با تحریکات متعصبان اهل سنت علیه شیعیان همراه شده و فضای عمومی در مناطق سنی‌نشین را به گونه‌ای رقم زده است که طیف لاییک و سکولار اهل سنت نیز به گرایش‌های ضدشیعی پیوسته‌اند.(47) پس از انتشار کتابی با عنوان «حقیقت وحدت در دین» نوشته فردی به نام یعسوب‌الدین رستگاری جویباری که به واکنش‌های شدیدی در میان علمای اهل سنت منجر شد؛ چاپ و توزیع این کتاب‌ها که با طرح جعلی «چاپ بیروت» بدون مجوز در قم انجام می‌شد در کشورهای عربی، پیامدهای نامناسبی به همراه داشته است.


به نظر می‌رسید شبکه القاعده و انجمن حجتیه به صورت خاص و طیف‌های تندرو و متعصب شیعه و سنی، به صورت عمومی، بر دامن زدن به اختلافات این دو مذهب اسلامی اصرار دارند، که روندی بسیار خطرناک به شمار می‌رود.(48) برخی افراد، اقداماتی از قبیل انتشار اعلامیه‌ها و نوشتن شعارهایی مبنی بر حقانیت امیرالمؤمنین(ع) و اهانت به خلفای سه‌گانه و نکوهش عملکرد برادران اهل تسنن مبنی بر انتخاب مسلکی غیر از مذهب شیعی را دال بر تجدید فعالیت انجمن می‌دانند.(49) این در حالی است که سرویس‌های اطلاعاتی استکبار جهانی نیز اکنون خط تفرقه بین شیعیان و اهل سنت را دنبال می‌کنند. لذا این حرکت ریختن آب به آسیاب دشمن قلمداد می‌گردد.
ترویج نمایندگی حضرت قائم و ملاقات با ایشان، ترور مسببان تأخیر در ظهور امام زمان توسط گروه مهدویت با رهبری سیدمحمدحسین میلانی، واجب دانستن دعای تعجیل در فرج امام زمان مثل نمازهای یومیه و گناه کبیره دانستن ترک آن، از دیگر تحرکات اخیر انجمن حجتیه می‌باشد.
اکنون برای آنکه بتوانیم تفکرات و عقاید انجمن حجتیه را بهتر بشناسیم لازم است به طور اجمال رئوس عقاید و تفکرات آنها را ذکر نماییم.

مهم‌ترین ابعاد فکری و اندیشه‌ای انجمن حجتیه
شاید بررسی عملکرد انجمن حجتیه قبل و بعد از انقلاب تا حدود زیادی ما را با افکار و اندیشه‌های آنها آشنا کرده باشد، در اینجا لازم است یک جمع‌بندی کلی از آرا و اندیشه‌های آنها داشته باشیم تا از این زاویه نیز بهتر بتوانیم انجمن را بشناسیم. این عقاید و اندیشه‌ها شاخصه مناسبی است تا بتوانیم رفتار هر کس یا گروه را با آن بسنجیم. اگر فرد یا گروهی هم‌اکنون از این عقاید و اندیشه‌ها پیروی می‌کند خواسته یا ناخواسته همان خطی را دنبال می‌کند که انجمن حجتیه طی سالیان گذشته در پی آن رفته است.


1) جدایی دین از سیاست
به جز سکولارهای غربزده که همواره خواهان جدایی دین از سیاست بوده‌اند متحجرانی چون انجمن حجتیه هم از این اندیشه دفاع کرده‌اند انجمنی‌ها در زمان رژیم فاسد و طاغوتی شاه به جای آنکه سرچشمه فساد را نابود سازند به دنبال تعطیلی یک مشروب‌فروشی و یا یک خانه فساد بودند و وارد مبارزه سیاسی نمی‌شدند، در حالی که مدارس، دانشگاه‌ها، سینماها، رادیو و تلویزیون و خیابان‌ها مردم را به فساد دعوت می‌کردند و به دلیل فساد حکومت، جامعه فاسد شده بود، تعطیلی فلان خانه فساد چه دردی را دوا می‌‌کرد؟ در حالی که امام خمینی(س) دست روی مرکز فساد گذاشت و در راه نابودی آن گام برداشت و با نابودی آن کل فضای جامعه دگرگون شد.
این در حالی بود که انجمن حجتیه نه تنها با امام(س) همراه نشد بلکه عملاً در مسیری حرکت کرد که مورد رضایت و حمایت طاغوت قرار گرفت. انجمن در جذب جوانان مذهبی، بی‌تفاوت بار آوردن آنها نسبت به مسائل روز جامعه، مشغولیت ذهنی و فکری آنان در مبارزه با بهائیت، در حقیقت همان اهداف استعمارگران را که عدم مداخله مسلمانان در سیاست و فقط فراگیری احکام فردی بود را به اجرا گذاشت. انجمن با جا انداختن مسئله جدایی دین از سیاست و عدم مداخله مسلمانان و روحانیان در سیاست و مشغول کردن جوانان مذهبی، آرامشی را که رژیم برای چپاول ثروت‌های ملت احتیاج داشت، به او داد.


انجمن حجتیه در فصل یکم، ماده دوم، تبصره دوم اساسنامه انجمن تصویب کرد که:
انجمن به هیچ‌وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هر نوع دخالتی را که در زمینه‌های سیاسی از طرف افراد انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت.(50)
به همین دلیل انجمن اگر می‌دید عضوی از آنها فعالیت سیاسی می‌کند عذر او را می‌خواستند. امام امت (رضوان‌الله تعالی علیه) این اندیشه غلط جدایی دین از سیاست را خوب شناختند و فرمودند:
هر وقت آدمی پیدا شد، یا او را کشتند یا زندانی و تبعیدش کردند یا لکه‌دارش کردند که سیاسی است این آخوند سیاسی است. پیغمبر (ص) هم سیاسی بود. این تبلیغ سوء را عمال سیاسی استعمار می‌‌کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند و از دخالت در امور اجتماعی بازدارند و نگذارند با دولت‌های خائن و سیاست‌های ضدملی و ضداستعماری مبارزه کنید و آنها هر کاری می‌خواهند بکنند و هر غلطی می‌خواهند بکنند، کسی نباشد جلوی آنها را بگیرد.(51)
به هر ترتیب، انجمن نه تنها در غیبت امام زمان(عج) قائل به تشکیل حکومت نمی‌باشد و از آن دفاع نمی‌کند بلکه، عملاً در خدمت طاغوت قرار می‌گیرد. این در حالی است که برابر روایات فراوان برای مهیا شدن شرایط ظهور حضرت بایستی مردم مستعد اجرای احکام شوند و با اهل باطل پیکار کرده باشند و در نتیجه برای آمادگی مردم بدون هیچ تردید نیاز به حکومت اسلامی داریم.

2) تمسک به مرجعیت برای تضعیف ولایت فقیه
از آنجا که انجمن حجتیه با تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت امام عصر(عج) مخالف است عملاً ولایت فقیه را قبول ندارد. چه قبل و چه بعد از انقلاب، انجمن همواره سعی کرد با برجسته نشان دادن مرجعیت، رهبری انقلاب را تضعیف نماید. آنها تلاش کردند با محور دانستن مرجعیت آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله خویی، مرجعیت را در برابر ولی فقیه قرار دهند و بعد از انقلاب، مسئله بودن رهبر سیاسی واحد در کنار مرجعیت را مطرح کردند. انجمن به ولایت عامه مراجع در مقابل ولایت فقیه معتقد است؛ یعنی همه مجتهدان ولایت دارند و فقیه اعلم در میان آنان وظیفه‌اش نظارت بر جریان امور است،‌ انجمن حجتیه دست از منزوی کردن ولایت فقیه برنداشت تا آنکه ولایت فقیه در مجلس خبرگان به رغم کارشکنی‌ها به تصویب رسید.
آنها در کتاب «به سوی نور» به طور مفصل در وظایف نائبان فقیه بحث کرده و بر عدم دخالت او، حتی در موقع اضطرار در کلیه مسائل اعم از عبادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی تأکید می‌کنند و کمترین اختیاری را برای مسئله حکومت و اختیارات ولی فقیه قائل نمی‌شوند و حتی جهت لوث کردن قانون اساسی و خارج نمودن امور حکومت و انقلاب از دست امام امت، پیشنهاد انتصاب نماینده از طرف مراجع درجه اول در شورای نگهبان را مطرح می‌کنند تا به این ترتیب به واسطه همفکران، در شورای نمایندگان مراجع، اعمال نفوذ و نظر بکنند.(52)


انجمنی‌ها همواره دلایل سکوت خود و عدم شرکت در مبارزات را تقلید از فلان مرجع تقلید می‌دانستند. سیدعباس نبوی درباره انجمن حجتیه و مرجع تقلید می‌گوید:
انجمنی‌ها از اسم امام می‌ترسیدند همیشه می‌گفتند اسم امام را مطلقاً نبرید خودشان هم نمی‌بردند... افرادی که من از بدنه این جریان می‌شناسم هیچ‌وقت نام او را به عنوان امام ذکر نکردند همیشه تعبیر به آقای خمینی می‌کردند... ساواک از آنها خواست: آقا مرجعی را که می‌خواهی معرفی کنی از ایران بیرون ببرید و اینکه آقای خمینی را معرفی نکنید.(53)
لذا با فوت آیت‌الله حکیم و تلگراف شاه به مرحوم آیت‌الله خویی، شیخ محمود حلبی هم همگام با شاه و با همان شیوه مرجعیت را به خارج از ایران منتقل کرد.
همان طور که مشاهده می‌کنیم از آنجا که اعضای انجمن حجتیه خود، آدم‌های مبارز و سیاسی نیستند همواره سعی کردند به طرف مراجعی بروند که اولاً کارهای سیاسی انجام ندهند و در وهله دوم در مقابل ولایت فقیه و رهبری انقلاب قرار داشته باشند.

3) انتظار از دیدگاه انجمن حجتیه
انجمن حجتیه با اصرار بر اینکه هر کس قبل از قیام امام زمان(عج) اقدامی جهت اصلاح کار نماید تأخیر در ظهور او ایجاد کرده است، عملاً در خدمت طاغوت قرار گرفتند انجمن سعی دارد با استناد و با تحریف معنی روایتی از امام صادق(ع)، حرکت خود را مذهبی جلوه داده و آن را مشروع نشان دهد. آنها معتقدند امام صادق فرموده است:
تا ظهور امام قائم ما زمانش فرا نرسد خروج نکرده و نخواهد کرد احدی از ما برای دفع ظلم و جور آنها اقامه حق جز آن که مبتلای به قتل و شهادت بشود و هر که قیام کند جز آنکه به غم و اندوه ما و شیعیان بیفزاید کاری از پیش نبرد.
انجمن با بیان چنین روایاتی، هر کسی را که علیه رژیم شاه اقدام می‌کرد منکوب می‌نمود و او را خارج از دین قلمداد می‌کرد تا همگان امر برایشان مسلم شود که جهت ظهور امام زمان(عج) باید با حکام ستمگر ساخت و با رژیم سازش کرد تا ظهورش به تأخیر نیفتد. امام خمینی(س) در این باره می‌فرمایند:


ممکن است هزاران روایات را نشر بدهند که از عمال ظلمه و آخوندهای درباری در تعریف سلاطین جعل شده است. به طوری که ملاحظه می‌کنید با دو روایت ضعیف چه بساطی راه انداخته‌اند و آن را در مقابل قرآن قرار داده‌اند قرآنی که جدیت دارد بر ضد سلاطین قیام کنید و موسی را به قیام علیه سلاطین وامی‌دارد علاوه بر قرآن مجید، روایات بسیاری درباره مبارزه با ستمگران و کسانی که در دین تصرف می‌کنند وارد شده است. تنبل‌ها اینها را کنار گذاشته‌اند آن دو روایت ضعیف را که شاید وعاظ سلاطین جعل کرده‌اند در دست گرفته مستند قرار داده‌اند که باید با سلاطین ساخت و درباری شد اگر اینها اهل روایت و دین‌شناسی بودند به روایات بسیاری که بر ضد ظلم است عمل می‌کردند و اگر اهل روایت هم هستند باز عدالت ندارند.(54)
در واقع، از دید مؤمنان انقلابی، بسیج مستضعفان و از نگاه اسلام انقلابی، انتظار، یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است.
اسلام انقلابی تحرک را در پی دارد و رکود را مخرب می‌داند. اما اسلام آمریکایی از زیر بار مسئولیت‌ها فرار می‌کند. انتظار در نزد انجمن حجتیه افیون‌گر است، به جای آنکه بیدار کننده باشد و در دیدگاه قاعدین زمان – در زمان غیبت ولی عصر(عج) – اعتماد، رکون و وابستگی به طاغوت نفی نشده است.

دولت نهم و انجمن حجتیه
با حضور آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد در شهرداری تهران و به خصوص با شروع انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، محافلی خاص اعلام کردند که دوره جدیدی از فعالیت انجمن حجتیه در دستگاه‌های دولتی آغاز شده است. این در حالی بود که همین گروه‌های خاص با روی کار آمدن دولت آقای خاتمی و انتصاب محمدعلی ابطحی پسر سیدحسن ابطحی در مقام معاونت حقوقی و ریاست دفتری رئیس جمهور از خود هیچ واکنشی نشان نداده بودند. شایان ذکر است با درگذشت شیخ‌محمود حلبی، سیدحسن ابطحی جانشین ایشان شد و هواداران واقعی انجمن هم موضعی در برابر ابطحی نگرفتند و عملاً او را پذیرفتند. در این دوره، علیرضا نعمتی از نزدیکان حسن ابطحی و همراهان قدیمی او در نزدیکی مسجد جمکران، مجله خورشید مکه را منتشر کردند و طرفداران ابطحی را به عنوان سالکان الی‌الله دانستند که تحت نظارت و مراقبت استاد خویش مراحل سیر و سلوک را طی می‌کردند و هر کس که به نحوی (در خواب یا بیداری) و به زعم خود، به امام عصر(عج) متصل می‌گشت به عنوان نشانه صحت تعالیم دیده می‌شد. این گروه آزادانه فعالیت خود را پی می‌گرفتند و کسی مانع آنها نمی‌شد. با روی کار آمدن دولت آقای احمدی‌نژاد این گروه با محدودیت‌هایی روبه‌رو شدند و سرانجام در یکی از روزهای اواخر خرداد 1385، سیدحسن ابطحی و فرزندش سیدمحمدتقی (یعنی پدر و برادر معاون رئیس‌جمهور سابق) و عده‌ای از مریدانش دستگیر شدند.(55)


جالب آنجاست که بعضی از همین اصلاح‌طلبان با شروع دولت نهم زنگ خطر را به صدا درآوردند و اعلام کردند که بار دیگر انجمن حجتیه و طرفداران آیت‌الله مصباح یزدی در حال قدرت گرفتن هستند. قبل از انتخابات ریاست جمهوری در مقاله‌ای با عنوان «اسلام امام به نزاع هاشمی آمده است یا اسلام حجتیه»، می‌نویسد که اسلام حجتیه است که در برابر آقای هاشمی قرار گرفته است، آقای احمدی‌نژاد از طریق فعالیت در جنبش دانشجویی به پستی در حد فرمانداری در یکی از استان‌های کشور می‌رسد. استانی که تحت مسئولیت آقای شیخ‌عطار از سابقه‌داران انجمن حجتیه بود. تا رسیدن به شهرداری تهران از آقای احمدی‌نژاد اسمی نبود اما از دورانی که مهدی چمران یکی دیگر از سابقه‌داران انجمن حجتیه به ریاست شورای شهر تهران انتخاب شد شهردار شدن احمدی‌نژاد قابل انتظار بود.(56) یا همچنین درباره دولت نهم نوشته‌اند: آقای احمدی‌نژاد و اعضای کابینه او ادعای آن دارند که در جلسات هیأت دولت امام زمان حاضر است. لیست نامزدهای انتخابات را امام زمان تأیید کرده است و برای چاه جمکران بودجه سنگینی تعیین کرده‌اند.(57) و یا درباره آیت‌الله مصباح یزدی – رئیس و مدیر مدرسه حقانی قم، طرفدار تز ظهور امام و مروج اهداف انجمن حجتیه – گفته‌اند پیشوای آقای احمدی‌نژاد است. خبرگزاری «پیک نت» زیر عنوان دیدار پرمعنی می‌نویسد: برای اولین بار در جمهوری اسلامی گروهی از فرماندهان سپاه سراسر کشور به دیدار آیت‌الله مصباح‌یزدی رفتند و آیت‌الله مصباح یزدی در این دیدار با اشاره به روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، از فرماندهان می‌خواهد که قدر دولت را بدانند، زیرا تشکیل دولت جدید یک نعمت الهی است و بعد، این خبرگزاری نتیجه می‌گیرد که انجمن حجتیه تا مغز استخوان در ارگان‌های نظامی و امنیتی نفوذ کرده است.(58) فضای اتهام به دولت نهم تا آن اندازه بود که حتی آقای زادسر، نماینده اصولگرای مجلس هفتم، طی نامه‌ای به آقای احمدی‌نژاد می‌نویسد:


احمدی‌نژاد خود را منتخب امام زمان(عج) می‌داند... از آیت‌الله مصباح یزدی دستور می‌گیرد... حامی و مروج انجمن حجتیه می‌باشد... متحجرین را مورد توجه قرار می‌دهد... مداحان خرافه‌پرور را پر و بال داده است... و مواردی دیگر از این دست که مستقیم و غیرمستقیم طرح و القا می‌کند و غالباً سعی می‌کنند تا خوانندگان خود را به این باور برسانند که امیدشان به رئیس‌جمهوری و دولت، امیدی ابتر است. جداً تقاضا دارد که به هر نحوی که صلاح می‌دانید یک بار و برای همیشه مواضع اعتقادی و مدیریتی خود و دولت را راجع به چنین مباحثی به استحضار مردم برسانید.(59)
به نظر می‌رسید اتهام و برچسب انجمن برای برخی از دولتمردان و طرفداران آن امری سیاسی و تهمتی نادرست است.
چنان که خاطرات و مبارزات برخی از آنها در دوران پیش از انقلاب و سمت‌گیری سیاسی آنها بعد از انقلاب نشانگر تناقض فکری جدی میان ایشان و حجتیه است. برای نمونه می‌توانید به کتاب «مصباح دوستان» نوشته آقای علیرضا صنعتی مراجعه کنید. اگر چه صرف حضور فردی در جلسات پیش از انقلاب انجمن، به معنای انجمنی بودن ایشان نمی‌باشد. چرا که شخصیت‌های متعددی سراغ داریم که سوابق فعالیت در انجمن داشته‌اند و از انجمن بریده و برخلاف آنها گام برداشته و در رده‌های بالای حکومت اسلامی خدمت کرده‌اند. همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند:


در میان افرادی که در انجمن هستند، عناصری انقلابی، مؤمن، صادق، دلسوز برای انقلاب، مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پیدا می‌شود، همچنان که افراد منفی، بدبین، کج‌فهم، بی‌اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پیدا می‌شود.(60)
به دنبال اتهام و برچسب انجمن حجتیه به دولت، غلامحسین الهام، رئیس دفتر رئیس‌جمهور در خصوص رابطه اعضای دولت احمدی‌نژاد با انجمن حجتیه گفت: «هیچ ارتباطی بین تفکر دولت نهم که معتقد به حکومت اسلامی و اجرای احکام دین از طریق تشکیل دولت در عصر حضرت حجت(عج) و ولایت فقیه است با انجمن حجتیه وجود ندارد.»(61) از طرف دیگر، قاسم روانبخش، سردبیر هفته‌نامه «پرتو سخن» و از شاگردان و طرفداران آیت‌الله مصباح یزدی طی یادداشتی در روزنامه «سیاست روز» با عنوان «انجمن حجتیه و مدعیان اصلاحات» به نقد سخنان برخی از گروه‌های سیاسی در ارتباط با دولت دکتر احمدی‌نژاد می‌پردازد و می‌نویسد:
... هرگاه آقای احمدی‌نژاد نام مبارک امام زمان(عج) را بر زبان جاری می‌کند می‌گویند انجمن حجتیه‌ای است و گمان می‌کنند جز انجمن حجتیه هیچ‌کس از امام زمان(عج) دم نمی‌زند. هنگامی که احمدی‌نژاد با تشکیل دولت اسلامی، علی‌وار درصدد اجرای عدالت است، می‌گویند انجمن حجتیه‌ای نیست زیرا حجتیه‌ای‌ها با تشکیل حکومت پیش از ظهور مخالف‌اند. به نظر می‌رسید مدعیان اصلاح‌طلبی باید عمیق‌تر بیاندیشند تا با شناخت درست، این جریان را درک کنند که این همان جریان فکری حضرت امام(ره) است که مبدأ هویت انقلاب اسلامی را تشکیل می‌دهد.(62)
آقای زادسر، نماینده اصولگرای مجلس هفتم هم بعد از دیدار خصوصی با آقای احمدی‌نژاد گفت:


از احمدی‌نژاد پرسیدم آیا با انجمن حجتیه ارتباط داری؟ و وی در مورد رابطه و عضویتش در انجمن حجتیه موضع گرفت. او با تأکید براینکه انگ حجتیه به وی نمی‌چسبد از من سئوال کرد که آیا انجمن حجتیه‌ای‌ها هیچ‌گاه از عدالت، مبارزه با مفاسد اقتصادی، تبعیض و ... سخن می‌گویند؟ و سابقه مبارزه و جهاد دارند؟ و برخوردهای آنها با بنده به این علت است که همه سخنرانی‌هایم را با اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و... آغاز می‌کنم و آنها می‌خواهند کسی جرأت نکند در جامعه حرف از امام زمان بزند و قصدشان تخریب دولت در افکار عمومی است.
نماینده جیرفت ادامه داد:
از رئیس‌جمهور درباره تعامل و رابطه‌اش با آیت‌الله مصباح یزدی پرسیدم و وی گفت: آیت‌الله مصباح یکی از بزرگان دین و شیعه است و رهبر معظم انقلاب از آیت‌‌الله مصباح یزدی به عنوان مطهری دوم یاد کردند و من به ایشان به عنوان یکی از بزرگان دین و حوزه احترام می‌‌گذارم و ارادت دارم و هیچ ارتباط خاصی بین بنده و آیت‌الله مصباح نیست. همه مواضع من برگرفته از اسلام، امام(س) و رهبر معظم انقلاب است و اینجانب ضمن احترام و ارتباط با همه مراجع عظام تقلید و علما با آقای مصباح نیز ارتباط دارم.(63)


همان‌طور که مشاهده می‌کنیم دولت نهم با توجه به شاخصه‌های فکری انجمن حجتیه هیچ‌ رابطه‌ای با آن ندارد. دولت نهم طرفدار حکومت اسلامی و حامی پر و پا قرص ولایت فقیه است و مقام معظم رهبری در سخنان خود در آغاز سال 1386، در مشهد از دولت حمایت خاص کرده و از آن به عنوان دولت انقلابی پرتلاش و ارزشی نام بردند. لذا این چنین دولتی که در حال مبارزه با طاغوت و استکبار جهانی است و حامی ولایت فقیه است، نمی‌تواند راه و مسیری را برود که انجمن حجتیه 60 سال آن راه را پیموده و با بررسی سوابق انجمن که در این مقاله ذکر شده به راحتی می‌توان فهمید که دولت نهم از جنس انجمن حجتیه نیست.

 نویسنده: ابولفضل صدقی

پی‌نویس‌ها:


1- برای مطالعه بیشتر در این زمینه نک: روح‌الله حسینیان، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه (تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382) یا آدرس اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، www.irde.ir.
2- برای مطالعه بیشتر نک: روح‌الله حسینیان، بازخوانی نهضت ملی ایران، (سال 85) و بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران (1340-1320) (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384).
3- برای مطالعه بیشتر این نهضت بزرگ نک: روح‌الله حسینیان، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (56-1343) (تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383).
4- محمدرضا اخگری، ولایتی‌های بی‌ولایت (بی‌جا: پرچم، 1367)، صص 7 و 8.
5- ع. باقی، در شناخت حزب قاعدین زمان (تهران: نشر دانش اسلامی، 1362)، ص 29.
6- همان، ص 30.
7- همان، ص 31.
8- محمد حیاتی، تاریخچة شکل‌گیری انجمن حجتیه در: www.nasirbousher.com
9- ضمیمه ش 1.
10- فتاح غلامی، روایتی از انجمن حجتیه، در: www.baztab.com
11- اخگری، همان، ص 25.
12- ضمیمه ش 2.
13- ضمیمه ش 3.
14- همان، صص 52 و 53.
15- باقی، همان، صص 32 و 33.
16- روزنامه جمهوری اسلامی (29/خرداد/1361).
17- به نقل از: باقی، همان، ص 34.
18- مصاحبه اختصاصی با آیت‌الله خزعلی، به نقل از: باقی، همان، ص 58.
19- سخنرانی تحت عنوان: نظام، جهاد، حکومت اسلامی، به نقل از: اخگری، همان، صص 54 و 55.
20- کتاب ولایت فقیه، ص 167.
21- محمد توکل، «بازار سنتی ایران در سه دوره»، در: www.meisami.com به نقل از: علیانسب و سلمان علوی نیک، جریان‌شناسی انجمن حجتیه (قم: زلال کوثر، 1385)، ص 22.
22- باقی، همان، ص 55.
23- همان، ص 42.
24- همان، ص 43.
25- همان، صبح آزادگان، ش 592 (27/بهمن/1360).
26- سخنرانی امام پس از آزادی از زندان در 4 آبان 1343، به مناسبت احیای کاپیتولاسیون به نقل از: باقی، همان، ص 44.
27- مصاحبه با دکتر محمدرضا سیاهی 19/1/85، به نقل از: علیانسب و علوی نیک، همان، ص 25.
28- باقی، همان، ص 57.
29- روزنامه صبح آزادگان، ش 591، (26/7/1360).
30- صحیفه امام، ج 3، ص 427.
31- حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، به نقل از: اخگری، همان، ص 56.
32- روزنامه صبح آزادگان (27/بهمن/1360).
33- سخنرانی آقای پرورش، به نقل از: باقی، همان، ص 62.
34- علیانسب و علوی نیک، همان، ص 28.
35- باقی، همان، ص 73.
36- به نقل از: اخگری، همان، صص 62 و 63.
37- رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی – سیاسی ایران، ص 375.
38- باقی، همان، ص 96.
39- کیهان، ش 11422، (10 آبان 1360): ص 2.
40- مصاحبه با دکتر محمدرضا سیاهی، 1385، به نقل از: علیانسب و علوی نیک، همان، ص 30.
41- باقی، همان، ص 86.
42- سخنرانی تحت عنوان: «نظام در اسلام» به نقل از: اخگری، همان، ص 79.
43- همان، ص 81.
44- علیانسب و علوی‌نیک، همان، ص 175.
45- صحیفه امام، ج 17، ص 534.
46- به نقل از: باقی، همان، ص 406.
47- علیانسب و علوی نیک، همان، ص 175.
48- بازتاب (6/2/1382).
49- فتاح غلامی، مدعیات مهدویت، القاعده ایران در سایت بازتاب (1/4/82).
50- به نقل از اخگری، همان، ص 25.
51- کتاب ولایت فقیه، به نقل از: همان، صص 25 و 26.
52- همان، ص 73.
53- مصاحبه با سیدعباس نبوی، ماهنامه سوره، دوره جدید، ش 4.
54- کتاب ولایت فقیه، به نقل از: اخگری، همان، صص 33 و 34.
55- مقاله‌ای تحت عنوان دوئل دولت مهدوی و حسن ابطحی در www.quomtimes.blogfa.com 56- مقاله‌ای تحت عنوان انجمن حجتیه از پیدایش تا امروز در www.roonamehiran.blogfa.com
57- همان.
58- پیک نت، 5/11/1384.
59- گزارش ایلنا، سایت امروز، 25/8/1384.
60- به نقل از: علیانسب و علوی نیک، همان، ص 188.
61- به نقل از: سایت www.afabnews.ir
62- به نقل از: خبرگزاری «آینده روشن» با آدرس www.bfnews.ir
63- به نقل از: وبلاگ آقای زادسر، با آدرس اینترنتی http:\zadsar.ntm

* این مقاله در فصل نامه 15 خرداد و سایت فارس نیوز هم منتشر شده است.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی    http://www.irdc.ir

۱۰۰۰۰۰۰ ریال سعودی جائزه برای شکست این مرد !!!

سید کمال حیدری 

ترجمه : ۱۰۰۰۰۰۰ ریال سعودی جائزه برای کسی که بتواند این مرد را شکست بدهد !

حجت الاسلام سید کمال حیدری (فقيه و متكلم برجسته حوزه علميه سماحة العلامة) از علمای شیعه ساکن در ایران است که در یکی از شبکه های ماهواره ای شیعه (شبکه الکوثر جمهوری اسلامی ایران) با استناد به کتب وهابیون آنان را به چالش کشیده است. نمونه ای از درماندگی وهابیون در پاسخ به موارد مطرح شده توسط این عالم شیعه را دیدیم.

بدون شرح

معرفی کتاب "مبانی فراماسونری"

تالیف: ترجمه جعفر سعیدی گروه تحقیقات علمی ترکیه (یحیی هارون)

تاریخ انتشار: آبان 1384

تعداد صفحات: 510

شابک: 9-03-6196-964

نوبت چاپ: سوم

قیمت: 70,000 ریال

شمارگان: 3000

 

معرفی کتاب:

 

کتاب "مبانی فراماسونری" اینک برای سومین بار تجدید چاپ شده است. در این کتاب روابط تاریخی فراماسونری و یهود از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از متون دینی یهود و اسناد و مدارک قابل توجه مربوط به صهیونیست ها و فراماسون ها، همسانی و تمایلات و تشابهات فراوانی را که در مبانی فلسفی، تشکیلات سازمانی، آداب و سنن و علائم و … دارند فرا روی خوانندگان قرار می دهد. علیرغم نقش موثر و بارز فراماسونری در تحولات سیاسی – اجتماعی قرون اخیر در غرب و نقش مخرب آن در جهان سوم و بویژه کشورهای اسلامی، متاسفانه، تاکنون تحقیق مستند، جامع و بیطرفانه ای به زبان فارسی در این باره صورت نگرفته است. با وجود تلاش و کوشش زیادی که در جهت نادیده گرفتن و یا کم اهمیت جلوه دادن نقش فراماسونری و فراماسون ها در سرنوشت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملل جهان و بویژه ملل مستعمره و وابسته صورت گرفته و می گیرد، اما افراد دردمند و متعهد و اذهان کنجکاوی به بررسی ابعاد این سازمان مخفی جهانی پرداخته و ابعاد ناشناخته آن را تا آنجا که منابع و اطلاعات در دسترس همه است برملا کرده اند.

گروه تحقیقات علمی ترکیه در صدد بر آمده است، تا روابط تاریخی فراماسونری و یهود را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده و نمونه های بارز آن را در کشور ترکیه نشان دهد. این گروه با استفاده از متون دینی یهود و اسناد و مدارک قابل توجه مربوط به صهیونیست ها و فراماسون ها، همسانی ها، تشابهات و تمایلات فراوانی را در مبانی فلسفی، تشکیلات سامانی، آداب و سنن، علائم، رنگ ها، اشکال و ابزارهای مقدس ( با معانی رمزی)، سوگند خوردن به تورات و وحدت رویه و عمل در تحولات سیاسی کشورهای اسلامی، فراروی خوانندگان قرار می دهد که می توان نمونه های آن را در سایر کشورهای اسلامی از جمله ایران کاملا محتمل دانست. این بدان معنا نیست که این کتاب که حاصل کار چندین ساله گروه تحقیقات علمی ترکیه است، از هر حیث بی عیب و بی نظیر است؛ بلکه نخستین کوشش جدی در این راه است که می تواند برای مردم ترکیه و ایران مفید و آموزنده بوده و سرآغاز تحقیقات عمیق تر و جدی تر در این زمینه باشد.

عناوین فصول این کتاب بدین شرح است:

 1- یهود 2- فراماسونری و یهود 3- فراماسونری و آداب و رموز 4- فراماسونری و دین 5- فراماسونری و اخلاق 6- فراماسونری و اقتصاد 7- فراماسونری و سیاست 8- فراماسونری و تعلیم و تربیت 9- فراماسونری و انقلاب 10- فراماسونری و کمونیسم 11- فراماسونری در صحنه (لیست ها) 12- فراماسون ها و حقیقت

بخش اول: تئوری اولسیون

 بخش دوم: انحطاط و تغییر ادیان

بخش سوم: ماسون ها و ماتریالیسم

انجمن اخوت، فراماسونري و كارگزاران دوران پهلوی + دانلود

هدف اين مقاله بررسي و تحليل مجمعي است كه نخست به نام تصوف برپاگشت و به اذعان و اعتراف گردانندگانش روبه فراماسونري نهاد و سرانجام به باشگاهي مادر براي پذيرايي لژهاي فراماسونري تبديل شد.

نويسنده: دكتر فتح الله عقيلي

منبع: فصلنامه مطالعات تاريخي شماره 16

براي خواندن مقاله كليك كنيد

من همان شهيد قبر وسطي بوستان نهج البلاغه هستم ...

شهيد حميدرضا ملاحسنی در سال 1344 در خانواده‌اي متدين و انقلابي در تهران چشم به جهان گشود و تحت تربيت مكتب عاشورايي امام خميني (ره) رشد كرد و در سن 17 سالگي عازم مناطق عملياتي حق عليه باطل شد. وي در عمليات «والفجر 4» در حالي كه 18 سال از بهار زندگي‌اش مي‌گذشت به دست دشمن بعثي به شهادت رسيد و پيكر مطهرش مفقود شد.

بنا به اظهار تنها خواهر شهيد، مدتي قبل از تدفين شهداي گمنام در اين محل، هنگامي كه ايشان به زيارت قبور مطهر شهدا در بهشت زهرا (سلام الله عليها) رفته بودند، بر سر مزار شهيد «سيداحمد پلارك» حاضر شده و عكس برادرش را به همراه اين شهيد و چند رزمنده ديگر مشاهد مي‌كند و شهيد پلارك را به جده‌اش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) قسم مي‌دهند كه عنايت بفرمايند خبري از برادر مفقودش برسانند تا خانواده از چشم انتظاري درآيند. چند شب بعد از اين توسل، خواهر شهيد در رؤياي صادقه مشاهده مي‌كند كه شهيد حميدرضا در منطقه پونك با جمعيت زيادي در حال حركت است، وقتي علت را از ايشان جويا مي‌شود، مي‌گويد «اينها براي تشييع من آمده‌اند و بنده هم به اذن خداوند همه آنها را شفاعت مي كنم».

بر اين اساس و طي تحقيقات ميداني از مراجع مربوطه مشخص شد، يكي از شهداي گمنام تدفين شده در بوستان نهج‌البلاغه با عنوان پيك گروهان شهيد باهنر، گردان عمار، لشگر 27محمد رسول الله (صل الله عليه و آله) تحت فرماندهي شهيد والامقام محمد ابراهيم همت به همراه پدرش در جبهه شركت داشته است، در جريان عمليات «والفجر4» در منطقه كوهستاني پنجوين عراق، در تاريخ 12 آبان 62 مجروح و به همراه تني چند از همرزمان به دست نيروهاي بعثي افتاده است و طبق اعلام نيروهاي اطلاعاتي ايران، بعثي‌ها مجروحين را به شهادت رسانده و در شهر «سيد صادق» عراق به خاك سپرده‌اند.

در اوايل سال 1389 تعداد 12 شهيد معظم در عمليات عمراني توسعه شهر «سيدصادق» عراق كشف و طي مراسم با شكوهي به جمهوري اسلامي ايران تحويل داده شدند و تعداد 3 تن از اين شهداي عزيز با درخواست شهردار وقت تهران و موافقت ستاد شهداي گمنام كشور با حضور مردم تهران در تاريخ 12 مهر 89 همزمان با سالروز شهادت امام جعفرصادق (ع) در بوستان نهج‌البلاغه واقع در ميدان پونك به خاك سپرده شدند.
شهيد بزرگوار پس از آرميدن در اين نقطه، مجدداً طي چند مرحله در رؤياي صادقه به بستگان نسبي (برادر) و سببي (يكي از اقوام) اعلام كرد «من همان شهيد قبر وسطي بوستان نهج البلاغه هستم». به اين ترتيب صحت تعلق قبر مطهر به شهيد بزرگوار «حميدرضا ملاحسني» بر اساس تطبيق روياهاي صادقه با اسناد و شواهد موجود اثبات شد.

در روز جمعه 12 آذر 89 اين مكان مقدس به قدوم مبارك ولي امر مسلمين حضرت آيت الله العظمي امام خامنه‌اي (مدظله العالي) متبرك و منوّر شد و معظم له در جريان كرامت و اعلام هويت شهيد قرار گرفتند.
سالروز شهادت شهيد «حميدرضا ملاحسني» مصادف با 27 محرم‌الحرام بود كه همرزمان و خانواده اين شهيد ساعت 19 فردا 12 دي گرد هم آمده تا يادش را گرامي دارند.

باشگاه خبري فارس «توانا»

70 هزار نفر در تشییع جنازه میمون یزيد!

در دستگاه خلافت اسلامى و جانشینى پیامبر اسلام (ص)، مردى که مقام خلافت را اشغال کرده بود و "یزید بن معاویه" نام داشت.

"یزید" میمونى داشت که به او "أبو قیس" مى گفتند. این میمون را در مجلس میگسارى خود حاضر مى کرد و براى او تشکى مى انداخت و او را مى نشانید و او را بر گرده خر ماده اى که براى مسابقه و اسب دوانى تربیت شده بود سوار مى کرد، زین و لجام بر گرده آن ماده خر مى بستند و این میمون را بر او سوار مى کرد و با اسب ها به اسب دوانى و مسابقه مى بردند.

در یکى از روزها "أبو قیس" مسابقه را برد. بر تن این میمون جامه و قبایى از حریر سرخ و زرد پوشانده و دامنها را به کمرش زده بودند و بر سر او کلاهى نهاده بودند که نقش هاى درشت داشت و به رنگ هاى مختلف آراسته گشته بود.

روزی به "یزید" خبر دادند که یکی از صحابه پیامبر (ص) از دنیا رفته است. "یزید" گفت: خداوند لعنتش کند ببرید او را دفن کنید.

اما وقتی میمون "یزید"، "أبو قیس" مرد دستور داد تا همه سران مملکت را جمع کنند و طبق تاریخ هفتاد هزار نفر جمع شدند تا در تشیع جنازه میمون با وفایش شرکت کنند.

وقتی این مطلب را می خوانیم متوجه می شویم که چرا امام حسین (ع) وقتی می خواست قیام کنند، فرمودند: همانا من برای اصلاح در دین پیامبر (ص) قیام کردم، اسلامی که برای تشیع جنازه یک میمون هفتاد هزار نفر را جمع می کند.

منبع: بررسى تاریخ عاشورا، مرحوم آیتى، ص 77.

شیعه آنلاین

خاطره تکان دهنده از مکاشفه یک پدر شهید درباره آیت الله فاضل و دولت اصلاحات

آقای رحیمیان با نقل یک خاطره از مکاشفه یک پدر شهید در 18 تیر 78گفت: در این مکاشفه ائمه از مرحوم آیت الله فاضل درخواست کرده بودند که به کمک رهبر انقلاب برود.

به گزارش شبکه ایران "حجت‌الاسلام رحیمیان" نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید در پنجمین نشست ماهیانه سازمان بسیج جامعه پزشکی که در تالار ابن سینا دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار شد به بیان خاطره ای از یک پدر شهید در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره ای از یک پدر شهید شنیده بودم که از نزدیکان بیت مرحوم فاضل لنکرانی بود. همیشه دوست داشتم این خاطره را از زبان خود ایشان بشنوم. فاطمیه اول امسال به همین منظور راهی قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم فاضل سراغ آن پدر شهید را گرفتم.ایشان آدرسی به من داد و گفت ضمنا یکی از نکاتی که این پدر شهید خواب دیده و بیان کرده محقق شده است.(که در ادامه بیان می کنم).

بنابر گزارش خبر رحیمیان ادامه داد: مشخص شد که این پدر شهید خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراین حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقیق تری از یکی از خدام گرفتم و راهی منزل این پدر شهید شدم. هنگامی که در را زدیم سریعا باز کردند؛گویا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان کس هستم. گفتند بفرمایید منتظر شما بودیم. ابتدا فکر کردم شاید منتظر فرد دیگری بودند و اشتباها در را به این سرعت به روی ما باز کردند ولی معلوم شد که خیر این طور نبود. بالاخره خدمت این پدر شهید رسیدیم که تازه از بیمارستان و عمل جراحی فارغ شده بودند و فکر کرده بودند که ما برای عیادت ایشان آمده ایم.

رحیمیان افزود: بعد از احوالپرسی خواستار این شدیم که داستان را از زبان این پدر شهید بشنویم ولی به دلایلی امتناع کردند. خلاصه از ما اصرار و از وی انکار. ولی بالاخره تصمیم بر این شد که برای یک بار دیگر قضیه را بازگو کند.(حدود چهل سال بود که اعتکاف این پدر شهید ترک نشده بود. یعنی قبل از اینکه اعتکاف در ایران مرسوم شود و از قدیم در مسجد امام و مسجد اعظم معتکف می شد.) گفت از اعتکاف به منزل باز می گشتم و بی خوابی و خسته بودیم و به منزل گفتم که می خواهیم بخوابیم. (حتی جایی که خوابیده بود به ما نشان داد).

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید با بیان اینکه این پدر شهید یک یا دو روز بعد از حادثه 18 تیر 78 این خواب را دیده بود،‌ خاطرنشان کرد: این پدر شهید ادامه داد: نمی دانم که چقدر از خوابم گذشته بود که دیدم گویی چراغ ها روشن شدند. آمدم که اعتراض کنم که چرا چراغ ها روشن شده اند احساس کردم که نور چراغ نیست بلکه نور دیگری است. دقت کردم دیدم بانویی دست به کمر گرفته کنار اتاق ما ایستاده. تا کمی به ایشان توجه کردم کنار من روی زمین نشست. خطاب کرد: «آقای احمدی! علی من غریب است، علی من مظلوم است، علی من تنهاست».من همان وقت ناگهان احساس کردم این بانو حضرت زهرا(س) و منظور ایشان از علی من، حضرت علی(ع) است. تا چنین چیزی به ذهن من خطور کرد ایشان تکرار کردند: «فرزندم علی غریب است،‌فرزندم علی مظلوم است، فرزندم علی تنهاست». دیگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقایی قائم کنار ما ایستاده است.(مشخصات آن آقا را نیز توصیف کرد. خواست خدا بود که امکانی فراهم شد و ما فیلمی از این بیانات پدر شهید نیز تهیه کردیم).

وی همچنین گفت: این پدر شهید در ادامه گفت این آقا که کنار ما ظاهر شده بود به من خطاب کرد: «آقای احمدی! برو نزد آقای فاضل لنکرانی و به ایشان بگو قیام کند. این میمون ها را از قم بیرون بریزند.(چون همان روزها یعنی 18 تیر در قم نیز امتداد فتنه وجود داشت) از تهران بیرون بریزند».

بعد با دست چپش اشاره کرد و گفت: «این ها خیال می کنند با توهین کردن به من،‌دست از حمایت از نایب ام بر می دارم. من از نایب ام حمایت می کنم». هنگامی که دست این آقا حرکت کرد دیدم جایش کابینه فلان جلوی صورت من شکل گرفت. چهره ها مبهم بود ولی سه چهره روشن بود.

 

یکی در راس شان بود و دو نفر دیگرشان مهاجرانی و عبدالله نوری بود. چهره های بقیه مبهم بود و تنها چهره های این سه نفر روشن بود. گفتم: «آقا! آقای فاضل مریض است. مدتی است قدرت حرکت ندارد و باید چند نفر کمکش کنند». ایشان فرمود: «آقای فاضل ده سال دیگر به فعالیت اش ادامه می دهد».

(اینکه عرض کردم آقا جواد فاضل اشاره کرد یکی از حرف های ایشان محقق شد همین بود که آقای فاضل راس ده سال از دنیا رفت.)

رحیمیان افزود: این پدر شهید صبح فردا خدمت آقای فاضل رفته و ماجرا را بازگو می کند. آقای فاضل نیز اشک ریخته و می گوید این خواب نبوده بلکه مکاشفه بوده.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید همچنین گفت: این پدر شهید به آقایی که دیده بود اشاره کرد و گفت: آن آقایی که کنارم ایستاده بود خیلی به چشم من آشنا بود. گویی جایی دیده بودمش. خیلی فکر کردم تا یادم افتاد. سالی قرار بود حج مشرف شویم. ولی قبل از اینکه مشرف شویم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولی با هر زحمتی وی را نیز همراهم بردم. در سعی بین صفا و مروه بودیم که حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زیاد دیده بودم عرق مرگ را روی پیشانی وی تشخیص دادم. رو به کعبه کردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اینجا غریبم و این ها با ما بد هستند. دیگر جنازه این را به من نمی دهند. به داد من برس و ...» بعد از چند جمله دیدم آقایی کنار من ایستاده و به من اشاره کرد.  بالای سر همسر من نشست و گفت ایشان حالش خوب است. بعد دیدم همسرم بلند شد و حرکت کرد. آثار فلجی وی نیز بر طرف شد. دیدم این همان آقا است.

وی گفت: دست خدا بر سر رهبر ما است و دست ایشان بر سر ما است. ایشان بنده مخلص خدا است. من از سیزده سالگی نزد امام بودم. به جز مدتی که زندان یا در تبعید بودند. ویژگی هایی که ما در امام مشاهده کردیم در رهبری وجود دارد. خدا آنکه شایسته بود و شایسته است جایگزین امام کرد.

رحیمیان پیش از اینکه وارد این بحث شود اشاره کرد این پدر شهید که مکاشفه برای وی رخ داد چهار روز قبل از سفر مقام معظم رهبری به قم فوت کرد.

عالیجنابان متجاوز !!!

به نقل از روزنامه صهيونيستي "هاآرتص "، "موشه كاتساو " رئيس سابق اسرائيل روز پنجشنبه به اتهام دو مورد فساد اخلاقي محكوم شد.

كاتساو در ژوئن سال 2007 و بعد از بازجويي‌هاي طولاني به دليل اتهاماتي نظير تجاوز و آزارهاي جنسي عليه كارمندان خود، از سمت خود به عنوان رئيس رژيم‌صهيونيستي كنار رفت.

بعد از كاتساو، "شيمون پرز " جانشين وي شد و در 15 جولاي سال 2007، فعاليت خود را به عنوان رئيس اين رژيم آغاز كرد.

شیمون پرز و مدونا

وي در مارس سال 2009 در دادگاه تل‌آويو به تجاوز و آزار جنسي عليه سه زن كه در دفتر وي در هنگام رياست رژيم صهيونيستي و زماني كه وي پست وزارت گردشگري اين رژيم را بر عهده داشت، محكوم شد، اتهام‌هايي كه وي آنها را رد كرد.

بر اساس قوانين رژيم‌صهيونيستي، حداقل مجازات براي تجاوز جنسي 4 سال حبس و حداكثر 16سال است.

موشه كاتساو قبل از سال 1977، يك روزنامه نگار و فعال در سياست‌هاي داخلي بود. وي چندين پست سياسي را در اختيار داشته است كه از آن جمله مي‌توان به سمت معاون نخست وزيري و وزير گردشگري در سال‌هاي 1996 تا 1999 اشاره كرد. وي سپس به عنوان يكي از اعضاي برجسته و پيشرو در حزب جناح راستي ليكود تبديل شد.

كاتساو پس از آنكه "ازر ويزمن " به دليل اتهام دريافت رشوه‌اي 450 هزار دلاري از يك ميليونر فرانسوي از سمت خود استعفا كرد،‌ در سال 2000 به عنوان رئيس رژيم‌صهيونيستي انتخاب شد.

كاتساو در سال 1945در شهر يزد به دنیا آمد. وي به عنوان دومين رئيس رژيم‌صهيونيستي به شمار مي‌آيد كه اصليتي سفاردي دارد.

يهودياني كه اصليت آنها به مناطق آفريقاي جنوبي يا خاورميانه برمي‌گردد به عنوان يهوديان سفاردي به شمار مي‌آيند.

برنامه‌های كودكان (کارتون) و صهيونيسم

لابي (گروه فشار) صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلم ‌هاي كودكان نيز تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا "والت ديزني " نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيت‌هاي كارتوني والت ديزني را به خوبي مي‌شناسند.

بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني:

"ميكي ماوس" نمادي از همان يهودي سرگردان و بي كس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌ تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد.

امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن "تام و جري " مي‌توان مشاهده كرد كه موشي بد جنس و فريب كار با تكيه بر شيطنت ها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي ( كه دقيقا مفهوم سمبل "موش " را مي فهمند) و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به كودكان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند.

هميشه در اين فكر بوده ام كه جواب كودكان معصومي را كه مي پرسند: "چرا بر خلاف عالم واقع در اين قبيل فيلم ها هميشه موش برنده مي شود؟ " چگونه بدهم و هيچ گاه پاسخي جز همين تحليل به ذهنم نرسيده است.

مورد ديگر، شخصيت‌ هاي كارتوني مطرود و گوشه‌گيري هستند كه به دليل زشت ‌رويي توسط ديگران تحقير مي‌شوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي با توانايي و زيبايي جايگزين مي‌گرد و آن ها بر تمامي مشكلات غلبه مي‌كنند و غبطه رقيبان را بر مي‌انگيزند. انيميشن "دامبو، فيل پرنده " در زمره اين گروه از آثار است.

در اين فيلم شاهديم كه مادر دامبو بر خلاف ساير فيل ها كه كلاهي زنگوله دار بر سر دارند، كلاه عرقچين مانند مخصوص يهوديان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مي ‌برد! و خود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم رژيم اشغالگر قدس بي‌شباهت نيست به اهتزاز در مي‌آورد.


كارتون "جوجه اردك زشت " هم كه شخصيت گوشه گير و آواره و زشت روي فيلم نامه تبديل به قوي زيبايي مي شود و در پايان فيلم به سمت خورشيد مي رود، از همين كليشه پيروي مي كند و نماد يهودي تنها و مطرودي است كه با رفتن به سمت سرزمين موعودش به سعادت رسيده است. "عبارت رفتن به سمت خورشيد در تورات آمده و در بين يهوديان رايج است كه منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود است(1). "

كارتون هاي بسياري هم مروج زندگي و اخلاق غربي هستند و سعي دارند خصوصا شرقي ها را شيفته و هضم شده در روش هاي غربي نشان دهند و با اين الگودهي مخاطبان را به سمت ارزش هاي دنيوي يهودي- آمريكايي بكشانند؛ مثلا در سري جديد كارتون سند باد (افسانه هفت دريا) شاهد آنيم كه فضاي شرقي مجموعه هاي پيشين مبدل به فضايي خشونت بار و پر زد و خرد شده است. مثلا در صحنه اي كه سند باد از پشت سكان كشتي كنار مي رود، با هفتاد ضربه شمشير و خون ريزي بسيار، كنترل كشتي را به دست مي گيرد. شدت خشونت در اين فيلم آن چنان زياد است كه حتي دريا با خون افراد سرخ مي شود و مثل بسياري از فيلم هاي جديد غربي لشگري از شيطانك ها و ديوها با سند باد و نامزد خشن و مبارزطلب او "مارينا " و دوست وفادارش "كيل " مي جنگند. حتي ديالوگ ها هم خشونت بار است. جالب است كه نويسنده اين فيلم "جان لوگان " در كارنامه خود اثري پر برخورد چون "گلادياتور " را دارد. در اين محصول والت ديزني هم "ميشل افايفر " يهودي به جاي "اريس " خداي جنگ صحبت مي كند. در اين فيلم سند باد بر خلاف گذشته ظاهري كاملا غربي و بي هويت گرفته كه در نقش يك دزد دريايي قهار بايد از هفت دريا عبور كند و كتاب صلح را از خداي جنگ (اريس) بدزدد و شهر و شاهزاده را از خطر نابودي نجات دهد. جريان در شهر "سيراكيوس " كه شاهزاده عادلي به نام "پروتئوس " در آنجا حكومت مي كند، اتفاق مي افتد. در اين فيلم از علاء الدين و علي بابا هم خبري نيست.(2)

در كارتون "لوك خوش شانس " گانگستري سفيد پوست كه نماد كلانتر و قانون اومانيستي آمريكايي است و هميشه ورد زبانش تنهايي و غريبي و آوارگي خودش مي باشد، با چهره و اخلاقي نيكو (كه با وجود اسب بذله گويش "سالي " و سگ خنده رويش "بوشويك " جذابيت دوچنداني مي يابد) هميشه در جستجوي مجرمان و تبهكاران است و هيچگاه با شكست روبرو نمي شود. در بعضي از قسمت هاي آن شاهديم كه لوك متمدن و مهربان فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح و مردمي از فرقه هاي مذهبي خرافي مي باشد و اگر نبود لوك، جنگ قبيلگي و ظلم تبهكاري همه جا را فرا مي گرفت. بالاخره براي ما هنوز جاي اين سوال باقي است كه خانه لوك كجاست؟ و چرا هميشه در پايان غرور انگيز پيروزي هايش در غروبي زيبا به سمت خورشيد (نماد سرزمين موعود در كتاب مقدس) مي رود! بالاخره فسادها و جرم هاي فراوان و رو به رشد موجود در غرب را ببينيم يا حرف كارگردان "لوك " را گوش بدهيم. در بسياري از فيلم ها و كارتون هاي پليسي هم جاي اين سوال باقي است.

در كارتون "گاليور " هم مي بينيم سفيد پوست بزرگي با سمبل ها و مدل هاي مو و لباس نژاد انگليسي- آمريكايي به جزيره آدم كوچولوها (جهان شرقي) مي رود و اين كوچولوهاي بي دفاع بر قدرت مادي و مغز پرجولان گاليور تكيه كرده و دشمنان خود را شكست مي دهند و بدون حضور گاليور شكست آنها قطعي بود.(3)

در فيلم "رابينسون كروزوئه " هم شاهديم سفيد پوستي انگليسي تبار كه كشتي اش شكسته و در جزيره اي تنها مانده است با سياه پوستاني بي تمدن و وحشي و آدم خوار رو برو مي شود كه يكديگر را قرباني كرده و مي خورند؛ اما رابينسون پرعاطفه و دل نازك يكي از اين بي تمدن ها را به نام "جمعه " از دست قبيله آدم خوار و سبك مغزش نجات مي دهد و جمعه در اثر همنمشيني با اين يار مهربان " با سواد " مي شود و به سمت تمدن و پيشرفت حركت مي كند و به تدريج تمام آن مردم عقب مانده به شيوه هاي زندگي و معاشرت رابينسون ايمان آورده و آن قهرمان بزرگ را به عنوان رهبر و منجي عزيز خود مي پذيرند و به سبك او زندگي مي كنند. آيا غلوآميزتر از اين هم مي شد تمدن غرب را به عنوان تنها سرور و راهبر جهانيان توسعه نيافته و به اصطلاحِ غربي ها "جهان سومي "، معرفي كرد يا نه؟

نگره صهيونيستي حاكم بر آثار والت ديزني، بعضاً به توليد انيميشن ‌ها و فيلم هاي تاريخي در خصوص زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون: "كشتي نوح، زندگي حضرت موسي و زندگي حضرت يوسف " عليهم‌ السلام از آن جمله‌اند. در تمامي اين آثار، بر اساس قصص تورات، روايات تحريف شده‌اي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است كه شأن و منزلت و عصمت اين بزرگ مردان را در ذهن مخاطب پائين مي آورد و رواج سكولاريسم (جدايي دين و دنيا) و مادي گرايي را تسريع مي كند. جالب توجه آنكه در برخي از اين آثار، شخصيت‌ هاي اصلي انيميشن با صداي مشهورترين ستارگان يهودي سينما سخن مي‌گويند! مثلاً در انيميشن "پرنس مصر " كه روايتگر زندگي حضرت موسي عليه‌السلام است، "وال كيلمر " به جاي موسي عليه‌السلام، "ميشل اِفايفر " به جاي همسر و "ساندرا بولاك " به جاي خواهر او صحبت مي‌كنند. همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اسامي مشهور ديگري (از بازيگران يهود هاليوود) مي‌توان ديد كه صداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطره‌انگيز و آشناست.

علاوه بر انيميشن، در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود از تعدي صهيونيست ها مصون نمانده و كليشه‌ هاي خاصي در قالب فيلم كودكان، طي چند دهه اخير مدام تكرار شده‌اند. مثلاً كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعي‌گر يهودي مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويش‌اند در اين قبيل داستان ها از پيام هايي كه در كتب مقدس يهوديان آمده است و مخاطب يهودي و بسياري از غير يهوديان به راحتي مي فهمند كه منظور از آن چيست استفاده مي شود يهوديان اسراييل را مادر قوم خويش مي دانند و اينكه شهر يا منطقه اي به انسان تشبيه شود، درجاي جاي تورات آمده است. "داستان سيندرلا " مثال خوبي براي اين كليشه نخ‌ نما و تكراري است.

داستان " هاچ زنبور عسل " هم به كودك يهودي مي فهماند كه بايد به دنبال مادر زيبا و نوراني خويش باشي و همه غير يهوديان موجوداتي مخوف، بدجنس و حتي بد بو هستند كه مي خواهند او را از بين ببرند. اين داستان به بچه هاي غير يهودي هم اين پيام را القاء مي كند كه ديگران دشمنان و موانع رسيدن او به هدفش هستند و در مجموع حس اعتماد به ديگران را در كودك از بين مي برد(4).

كليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز به خانه و كاشانه او را دارند، فايق مي‌آيد و آن ها را به سختي مجازات مي‌كند هم شبيه مورد قبلي است. مجموعه طنز "تنها در خانه " بر اساس همين كليشه پديد آمده و با نگاهي ساده به مضامين آن، ردپاي چهار جنگ اعراب و اسراييلي و شكست اعراب در هر چهار جنگ را مي‌توان ديد.

برخي از آثار انيميشن نيز محملي براي پيام‌ هاي سياسي هستند. مثلاً در كارتون "شير شاه " ردپاي نزاع دو ابرقدرت طي سال‌هاي جنگ سرد و آشتي مجدد نسل‌ هاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي سابق به وضوح مشهود است. توضيح اينكه شير نماد سلطه جهاني يهود است و در تورات آمده است: " و بقيه يعقوب، در ميان امت ها و قوم هاي بسيار مثل شير در ميان جانوارن جنگل و مانند شير درنده در ميان گله هاي گوسفند خواهند بود كه هنگام عبور پايمال مي كند و مي درد و كسي نمي تواند مانع او شود. قوم اسراييل در برابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد كرد. "(5).

پي‌نوشت‌ها:
1_ جزوه يهود و هنر(2)، سخنراني استاد شمس الدين رحماني در تاريخ 19/4/ 82.
2 - براي مطالعه مفصل تر مراجعه كنيد به روزنامه جام جم، سه شنبه 20/8/82، صفحه 6، مقاله دزد دريايي كتاب صلح مي دزدد.
3- در مورد صحت اين تحليل در باره كارتون گاليور مي توان به حرف هاي بعضي استراتژيست هاي جيره خوار دولت صهيونيستي آمريكا كه دقيقا همين تشبيهات را به كار برده اند، اشاره كرد.
4- جزوه يهود و هنر(2)، سخنراني استاد شمس الدين رحماني در تاريخ 19/4/ 82.
5- ترجمه تفسيري فارسي كتاب مقدس، چاپ انجمن بين المللي كتاب مقدس انگلستان، 1995ميلادي، سفر ميكاه، باب 5، فقره 9و8. در بعضي ترجمه هاي ديگر در ادامه دارد: " دست تو بر خصمانت بلند خواهد شد و جميع دشمنانت منقطع خواهند گرديد. "

نویسنده : عبدالله ناطقی

http://mohakeme.com

عید میلاد حضرت مسیح بر همگان مبارک

دلايل کينه عجيب بهاييت به اميرکبير

عباس افندی نخستين امام بهاييت مي گويد:« ميرزا تقي خان اميرنظام... سمند همت را در ميدان خودسري و استبداد بتاخت.اين وزير شخصي بود بي تجربه و از ملاحظه عواقب امور آزاده، سفاک و بي باک و در خونريزي چابک و چالاک.»

ميرزا تقي خان معروف به امير کبير نخستين صدراعظم ناصرالدين شاه قاجار بود. او بعد از قائم مقام فراهاني تنها صدراعظم شاهان قاجار بود که واقعاً دلسوز کشور بود و با جان و دل کشور را اداره مي کرد.
در مدت سه سالي که عهده دار صدارت در دربار ناصرالدين شاه بود توانست بسياري از ناکامي هاي دوره شاهان قبلي را جبران کند.
او قبل از صدارت در دربار ناصرالدين شاه در دوره شاهان قبل حکم اميرنظام را داشت و با رشادت تمام در رکاب مرحوم عباس ميرزا در مبارزه با ارتش پليد روسيه جهاد کرد و اگر بي کفايتي فتحعليشاه قاجار در آن زمان نبود سپاه ايران به فرماندهي عباس ميرزا و اميرنظام ميرزا تقي خان بي شک در جنگ هاي مابين ارتش ايران و روسيه پيروز شده بود.
ميرزا تقي خان اميرکبير توانسته بود در دوره صدارتش آرامش نسبي در کشوري که همواره بيم اغتشاش در آن ميرفت (به علت بي کفايتي هاي شاهان قاجار) برقرار کند.
در دوره محمد شاه قاجار بود که جواني از شيراز به نام علي محمد بر اساس توهمات شيطاني پيش آمده ابتدا مدعاي بابيت موعود نمود و سپس خود ادعاي موعود بودن کرد و بعد از آن دعوي نبوت نمود!!! عده اي همچون يهوديان که اسلام را سدي در مقابل هوي و هوس خويش مي ديدند از او حمايت کرده و با تزوير پيرواني براي او جمع کردند که عده اي اراذل و اوباش را تشکيل مي دادند.
بعد از اوج گرفتن فتنه ي باب و دعوي بي مدرک او روحانيون شيعه مجلس مناظره اي با او تشکيل دادند.
مناظره علي محمد با روحانيون شيعه معروف است که در محضر وليعهد ناصرالدين ميرزا برگزار شد و در آن باب حتي نتوانست به يکي از سوالات ديني آن ها پاسخ داد.بعد از آن بود که علي محمد توبه کرد واز ادعاهاي خويش(به علت ترس) دست برداشت و زنداني شد.(متن مناظره علي محمد شيرازي و روحانيون شيعه و همچنين توبه نامه ي او در حال حاضر در کتابخانه ي ملي وجود دارد).
اما متأسفانه بعد از زنداني شدن علي محمد شيرازي لژهاي يهودي فراماسونري و عمال دولت بريتانيا که فرصت را براي فتنه از دست رفته مي ديدند ميرزا حسين علي نوري را سرکار آوردند و او را به عنوان جانشين علي محمد شيرازي به نابخردان و پيروان او معرفي کردند و آن ها را عليه دولت ايران شوراندند بدين ترتيب عده اي اراذل و اوباش به عنوان پيروان باب آشوب و بلوا در کشور راه انداختند و طوري که امنيت کشور را تهديد کردند.
مرحوم اميرکبير که جز صلاح مردمان و مملکت خويش چيزي نمي خواست دستور سرکوب اين اوباش را داد و فرمان انقلابي اعدام علي محمد را صادر کرد .اما چه سود که بدانديشان دربار ناصرالدين شاه بد امير را مي خواستند و در آخر اين مرد شريف تاريخ را که در دوران صدارت 3 ساله اش روحي دوباره به پيکر بي جان کشور دميده بود،سفاکانه به شهادت رساندند.
حال ببنيم که شخصيت اين بزرگ مرد تاريخ در نظر بزرگان فرقه ضاله بهاييت چگونه است:
عباس افندي که مدعاي لقب عبدالبها و نخستين امام بهاييت است مي گويد:« ميرزا تقي خان اميرنظام... سمند همت را در ميدان خودسري و استبداد بتاخت.
اين وزير شخصي بود بي تجربه و از ملاحظه عواقب امور آزاده، سفاک و بي باک و در خونريزي چابک و چالاک، حکمت حکومت را شدت سياست مي دانست و مدار ترقي سلطنت را تشديد و تضييق و تهديد و تخويف جمهور مي شمرد و چون اعلي حضرت ناصرالدين شاه در سن عنفوان شباب بودند وزير به اوهومات غريبه افتاد و ... بي مشورت وزراي دورانديش امر به تعرض بابيان کرد و ...»( منبع: مقاله شخصي سياح... صص34-35) جالب است عباس افندي اين مرد خدمتگذار را مستبد و خودسر و سفاک معرفي کرده است.
اگر او ترقي سلطنت را در سختگيري و تخويف مردم مي دانست چطور بود که بيشترين خدمت در دوره ناصرالدين شاه در زمان صدرات او انجام گرفت؟ چطور بود که از عيش و نوش درباريان کاست تا خدمت به مردم را بيشتر کند؟ و اين عناد و دشمني فرقه ضاله بهاييت بدين خاطر بود که مرحوم اميرکبير از فريب شياطين جلوگيري کرد.
شوقي افندي رباني که دومين امام بهاييت است،درباره ي امير کبير مي گويد:« اتابک اعظم، تقي سفاک و بي باک که حکم اعدام سيد عالم را صادر نمود و جمعي از اصحاب را در مازندران و تبريز و زنجان وطهران شربت شهادت بنوشانيد و دو سال بعد... به سخط شهريار پر کين مبتلا گشت و در حمام فين به اسفل السافلين راجع شد. برادرش که در اين عمل فظيع و شريک و سهيم گشت در همان ايام به دارالبوار راجع شد.»( منبع: توقيعات مبارکه حضرت ولي امر! صص181-182) در ضمن همين شوقي افندي در قرن بديع امير را وزير بي تدبير!! خوانده است.
ابوالفضل گلپايگاني مورخ مشهور بهايي نيز به پيروي از امامان بهايي خود اميرکبير را وزير نادان( منبع: مطلع الانوار ص 493 )،وزير شرير(منبع:مطلع الانوار ص 590 )، تقي سفاک( منبع:رحيم مختوم،« قاموس لوح مبارک قرن.»، عبدالحميد اشراق خاوري، موسسه ملي مطبوعات امري، 131 بديع،1/326، رديف ت ) و ... خوانده است.
و اين چنين بود هتاکي هاي بي شرمانه عده اي شيطان صفت به بزرگ مرد تاريخ و اين همواره در ذات اين جهان وجود داشته است که شياطين دشمنان مومنان خدا و افراد صالح هستند.

http://mohakeme.com

بعد از تو، خاک بر سر هر چه که غیر توست

شرمندمان کرد که اهل تحمل نیستیم. شانه هامان زود خسته می شوند و زنو هامان می شکنند بی حوصله می شویم و نهایتا در کنج عزلت و عافیت می شویم منتقد! بدون خرج و هزینه. بدون اینکه مویمان سفید شود... یا پشتمان خمیده شود... یا پهلویمان ...  یا زهرا

به نقل از وبلاگ کیستی ما ، نوشته هاي وحيد يامين پور

http://kistiema.blogfa.com

شهادت امام سجاد بر تمام مسلمانان تسليت باد

زندگينامه امام زين العابدين (ع)
نام: على بن الحسين .
كنيه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زين العابدين، سيد الساجدين، سجّاد، زكىّ، امين و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زياد و سجده‏هاى طولانىِ امام زين العابدين (ع)، پينه‏اى در پيشانى‏اش بسته بود. از اين رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شيعيان.
تاريخ ولادت: نيمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاريخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غير از تاريخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان يا نيمه جمادى الاولى يا هفتم شعبان و يا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نيز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.
امام زين العابدين (ع) دو سال پيش از شهادت امير المؤمنين، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد:مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏ اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زيرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.

نسب پدرى: امام حسين بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: شهربانو، يا شاه زنان، دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه از سلسله‏ساسانيان در ايران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر يا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختيار خويش، همسرىِ امام‏حسين (ع) را پذيرفت. اين بانوى بزرگ در ايام نوزادى امام زين العابدين(ع) درگذشت.

مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسين (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.

تاريخ و سبب شهادت: دوازدهم (يا هيجدهم يا بيست و پنجم) محرم سال 95 (يا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيد.

محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه مشرفه، در جوار قبر عمويش، امام حسن مجتبى (ع).

هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زين‏العابدين(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.

همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان:

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زيد شهيد. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسين اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبيد الله. 8. سليمان. 9. حسن. 10. حسين اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.

ب) دختران 1. خديجه. 2. فاطمه. 3. عليّه. 4. ام كلثوم.

اصحاب و ياران :

اسامى تعداد زيادى از مؤمنان، شيعيان و محبان اهل بيت(ع) در زمره اصحاب و ياران امام زين العابدين (ع) آمده است كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. جابربن عبدالله انصارى.
2. عامر بن واثله كنانى.
3. سعيد بن مسيّب.
4. سعيد بن جهان كنانى.
5. سعيد بن جبير.
6. محمد بن جبير.
7. ابو خالد كابلى.
8. قاسم بن عوف.
9. اسماعيل بن عبدالله بن جعفر.
10. ابراهيم بن محمد حنفيه.
11. حسن بن محمد حنفيه.
12. حبيب بن ابى ثابت.
13. ابو حمزه ثمالى.
14. فرات بن أحنف.
15. جابر بن محمد بن ابى بكر.
16. ايوب بن حسن.
17. على بن رافع.
18. ابو محمد قرشى.
19. ضحاك بن مزاحم.
20. طاوس بن كيسان.
21. حميد بن موسى.
22. أبان بن تغلب.
23. سدير بن حكيم.
24. قيس بن رمانه.
25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).
26. عبدالله برقى.
27. يحيى بن ام طويل.

زمامداران معاصر:
1. امير المؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاوية بن ابى سفيان (60-35 ق.).
4. يزيد بن معاوية (64-60 ق.).
5. معاوية بن يزيد (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبير (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. وليد بن عبدالملك (96-86 ق.).

از ميان زمامداران فوق، رديف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏اميه و از تيره ابوسفيان، ششم از آل زبير و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏اميه و از تيره حكم بن عاص هستند.از ميان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترين و شايسته‏ترين فردى بود كه پس از پيامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسيد. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پديد آمده و يا در آينده محقق مى‏گردند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات شهربانو، مادر امام زين العابدين (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.

2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سيزده سالگىِ امام زين العابدين (ع).

3. همراهىِ امام زين العابدين (ع) با پدرش، امام حسين (ع)، در عدم بيعت با يزيدبن معاويه و حركت اعتراض‏آميز از مدينه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.

4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسينى در حركت از مكه به كربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.

5. حضور امام زين العابدين در نهضت خونين كربلا، در سن 23 سالگى.

6. ابتلاى امام زين العابدين (ع) به بيمارىِ شديد، در روز عاشورا، و عدم توانايىِ جهاد در راه خدا.

7. تحمل مصيبت شهادت امام حسين (ع) و ياران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زين العابدين(ع) در روز عاشورا.

8. جنايت‏هاى لشكريان يزيد در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نيزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خيمه‏ها پس از شهادت امام‏حسين (ع)، در عصر عاشورا.

9. آغاز اسارت امام زين العابدين (ع) و ساير بازماندگان قافله حسينى به دست لشكريان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.

10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زين العابدين(ع) و ديگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.

11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجير و اسارت دشمنان بود.

12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور يزيد و تأثير شگفت آن بر شاميان.

13. بازگشت امام زين العابدين(ع) به همراه ساير بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدينة الرسول(ص).

14. حزن شديد و گريه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت.

15. قيام مردم مدينه بر ضد يزيد بن معاويه و اخراج بنى اميه از اين شهر و وقوع نبردى خونين در اين واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.

16. شكست مقاومت اهالىِ مدينه در برابر لشكريان شام، و كشتار فجيع سپاهيان يزيد به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدينه، و محفوظ و مصون ماندن امام زين‏العابدين(ع) و خانواده او از اين كشتار.

17. قيام عبدالله بن زبير در مكه بر ضد بنى اميه و تصرف حجاز (مكه و مدينه) و برخى از سرزمين‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.

18. فشار و سخت‏گيرىِ آل زبير بر خاندان اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع).

19. قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى اميه براى خونخواهى از قاتلان امام حسين (ع).

20. مجازات قاتلان امام حسين (ع) توسط مختار بن ابى عبيده و شادمانىِ امام زين‏العابدين (ع) و ساير اهل بيت(ع) از كردار مختار.

21. شهادت امام زين العابدين (ع)، در دوازدهم (يا 18 و يا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسيله زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيده بود.

22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زين العابدين (ع)، در قبرستان بقيع، در جوار قبر عمويش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زير قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.
برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى

http://mohakeme.com

مستند یزدان تفنگ ندارد + دانلود

مستند یزدان تفنگ ندارد کاری از گروه دانشجویی آرمان و تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف است که به بررسی برخی از حوادث پس از انتخابات سال گذشته پرداخته است.

این مستند که در ۷۰ دقیقه و با سبکی خاص ساخته شده است، جستجو و کنکاشی از دانشجوی المپیادی دانشگاه صنعتی شریف است در رابطه با شرایط این دانشگاه، تهران و کشور در یک سال گذشته؛ این دانشجو در مسیر مستند به گفتگو با مردم، شخصیت های فرهنگی و علمی و نیز دانشجویان می پردازد و پای درد دل مردم نقاط مختلف کشور و دغدغه های آنها می نشیند.

«یزدان تفنگ ندارد» داستان تلاشی سخت برای دست یافتن به حقیقت و درگیری با تناقضات ذهنی و عینی است. که می کوشد نظر مردم را در مورد مسائل مختلف جویا شود و در نهایت مسئله مهم برای مردم را کشف می کند، آنچه که متفاوت با پیش فرض اولیه است.

جشن رونمایی این فیلم، آبانماه گذشته در دانشگاه شریف برگزار شد. عوامل تولید این فیلم که در قطع HD ساخته شده عبارتند از:

پژوهشگر: حمید عظیمی، نویسنده: سیدطه رضا نیرهدی، حسین شمقدری، حسن مددی

تصویربردار: حسین شمقدری، حسن مددی

 صداگذار: امیر طاهری

تدوینگر: حسین شمقدری، امیر طاهری

راوی: سیدطه رضا نیرهدی

مدیر تولید: علی شیرمحمدی

تهیه‌کننده: حسن مددی



برای دانلود بخش اول "یزدان تفنگ ندارد" کلیک کنید
برای دانلود بخش دوم "یزدان تفنگ ندارد" کلیک کنید
برای دانلود بخش سوم "یزدان تفنگ ندارد" کلیک کنید
برای دانلود بخش چهارم "یزدان تفنگ ندارد" کلیک کنید

کریسمس مبارک! «مسیح من، مسیح تو»

آن چه در ادامه می آید، فصل «مسیح من، مسیح تو» از کتاب «خدا خانه دارد» نوشته ی خانم فاطمه شهیدی است. فرا رسیدن سال نوی میلادی و کریسمس 201۱، بهانه ی بازنشر این متن بصیرت بخش است که به ترسیم بخشی از زیبایی پیچیده ی دین اسلام پرداخته. زیبایی ای که بعضی غربگرایان با ادعاهای حقوق بشری، سعی در کم رنگ کردن یا حذف آن از دین را دارند!

 

 

 

 

لیلت عزیزم،

سلام، كریسمس مبارك. سال‌هایت چون شاخه‌های كاج سبز، روزهایت چون چراغ‌های روی شاخه رنگی باد! نمی‌دانم چندمین كریسمس است كه برایت نامه می‌نویسم. نامه‌هایی كه به تو نمی‌رسند. نامه‌هایی كه تا ژانویه‌ی بعد روی میزم می‌مانند.

لیلت! شاید اسم و شماره‌ی من، در دفتر تلفن تو خط خورده باشد ولی من هنوز هر كریسمس به حرف‌های تو فكر می‌كنم. به شب آن میهمانی زیر سایه‌ی بید حیاطتان! یادت هست؟ نشستیم كف حیاط. زانوهایمان در حلقه‌ی دست‌ها. تكیه دادیم به دیوار كوتاه پشت سر و گذاشتیم موهای بید دوروبرمان برقصند. گفتی: بیا عشق‌هایمان را روی یك سفره بریزیم. بعد هر دو با هم لقمه برداریم بی این‌كه فكر كنیم این را تو آورده‌ای یا من. گفتم: قبول! تو شروع كردی. با شوق، با اشك، با التهاب از عشق گفتی. از مسیح خودت! آن مهربان ناصری تمام روح هجده سالگی‌ات را تسخیر كرده بود . همچنان كه او ، مرا! من خیره در سایه‌ی وهم‌انگیز رقص شاخه‌ها، تمام سهم تو را از عشق خوردم. بی آن‌كه سهم خودم را برای تو در سفره بگذارم. بی آن‌كه حرفی از او بزنم. گفتی: پس، بگو! نتوانستم و نگفتم. تو قهر كردی. سفره را بستی. گرسنه رفتی. من همان‌جا نشستم. گریستم. تا صبح!

لیلت! من سال‌ها است به نیمه‌ی ناتمام آن میهمانی فكر می‌كنم. من سال‌ها است كه دلم می‌خواهد آن حرف‌ها را تمام كنم ولی باز می‌ترسم. درست همان طور كه آن شب ترسیدم. اعتراف می‌كنم كه ترسیده بودم. عزیز، مسیح تو در دست‌رس بود. باور كردنی. نزدیك. می‌شد به او دست كشید، لمسش كرد. ولی مسیح من، نبود! كسی اگر خار در چشم‌هایش باشد و استخوان در گلویش(1) لمس‌كردنش آسان نیست. هست؟ مسیح من پیغمبری بود كه با معجزه هم نمی‌شد باورش كرد. چیزی اگر می‌گفتم تو فكر می‌كردی تخیل شاعرانه‌ی من است و او خیال نبود. به نشانی‌های پایان نامه نگاه كن! به كتاب‌ها، و باور كن او شاعرانه‌تر از تخیل من است.

لیلت! من امشب برای این‌كه باز تو را نزدیك حس كنم تمام انجیل را خواندم. كلمه به كلمه مسیحت را نفس كشیدم بعد انجیل را بستم. خواستم بخوابم نشد. بالشم آهسته خیس شد. مسیح سخت‌گیر من، این سو ایستاده بود، مسیح سهل‌گیر تو، آن سو! و من لابه‌لای تصویر دو مرد می‌گریستم: حواریین نشسته بودند. مسیحت آب آورد. پای همه را شست. با مهربانی و لطفی كه تنها از پسر مریم برمی آمد.(2) چه دوست‌داشتنی است لیلت این مرد! آدم دلش می‌خواهد بپرد دستش را ببوسد. كاش من پطرس او بودم! لوقای او! شمعون او! حواری او! ولی نیستم. من یوحنای مسیحی هستم كه پای حواری نمی‌شوید، كه دست حواری می‌برد. مرد را به جرمی آوردند. چشمش به مولا افتاد. از دوستان بود. از آن‌ها كه هر روز دامن عبایش را می‌بوییدند. جرم، جرم است. شمشیر را بالا برد. دست مرد بر زمین افتاد. خون‌چكان. مرد آن را با دست دیگرش برداشت. ابن‌الكواء دشمنی است در انتظار فرصت. جلو میآید. با نگاهی پر از رحم، پر از دل‌سوزی می‌پرسد:

- دستت را كه برید مرد؟

مرد كه دست خون‌چكان خودش را با خویش به خانه می‌برد، بریده بریده در میان گریه می‌گوید: دستم را شجاع مكی برید. با وفایی‌بزگوار، ...

- دستت را بریده؛ تو باز به این نام‌ها او را می‌خوانی؟

- چرا نخوانم؟ چرا نگویم شجاع مكی؟ چرا نگویم بزگوار باوفا؟ ابن الكواء! عشق او با گوشت و خونم آمیخته است.(3)

من یوحنای مسیحی هستم كه دست را می‌برد، دل را می‌برد. من به شمشیرش بوسه می‌زنم حتی اگر لبه‌اش زبانم را ببرد. ولی انصافا لیلت! این مرد آیا قابل باور است؟ از این حرف‌های عجیب آیا می‌شد آن شب برای جان گرسنه‌ی تو لقمه‌ای گرفت؟ من آن شب از این كه چشم‌های تو انكارم كنند ترسیدم. دیدن انكار در چشم‌های دوست زخم بدی است. نیست؟ مسیح من، سخت‌گیرتر از آن بود كه تو حتی باورش كنی. گیرم كه تو از لرزش صادقانه‌ی صدای من او را باور می‌كردی بعد می‌شد آیا هیچ جور جوابت را داد؟ تو اگر نه با لب، با چشم حتما می‌پرسیدی چه‌طور می‌شود عاشق تیغی بود كه برای بریدن دستت بالا رفته است؟ و من چه بی‌جواب بودم آن شب و چه عاشق! و امشب بین تصویر دو مرد چه سرگردانم: مجسمه در دست‌های مسیح تو بود. مجسمه‌ی كبوتری گلی. در او دمید. كبوتر جان گرفت. پرواز كرد.(4) همه ایمان آوردند. درست همان طور كه یك معجزه باید باشد. درست همان‌طور كه یك سوال باید باشد. پروازدادن یك مجسمه! آه! چه‌قدر آدم دلش می‌خواهد به این پیامبر ایمان بیاورد. همام آمد. آدم گلی. گفت: حرف! گفت: تشنه‌ام . مسیح من گفت: برو خوب باش! خدا با خوبان است . همام گفت: نه! بیش از این! من تشنه‌ام، خوبان كی‌اند؟ چه‌طورند؟ مسیح من می‌توانست بگوید: مومنند، نماز می‌خوانند، روزه، صدقه، خمس.... مثل همه‌ی آن‌چه پیغمبران تاریخ گفته‌اند. ولی نگفت. او كه مثل همه نبود. گفت: دنیا آن‌ها را می‌خواهد، نمی‌خواهندش! اسیرشان می‌كند، جانشان را می‌دهند تا آزاد شوند. گفت: اگر اجلی كه خدا خواسته نبود، لحظه‌ای جانشان در كالبد نمی‌ماند. پر می‌كشید. گفت: خوف مانند چوبی كه می‌تراشند آن‌ها را می‌تراشد. مردم می‌بینندشان. می‌گویند آن‌ها بیمارند و آن‌ها بیمار نیستند. می‌گویند دیوانه‌اند و آن‌ها دیوانه‌ی چیز بزرگی هستند. (5) و باز گفت و گفت و گفت. همام چون صاعقه‌زده‌ای بی‌هوش شد. خشك شد! مجسمه شد! و مرد! دم مسیح تو، كبوتر گلی را جان داد. دم مسیح من، جان آدم گلی را گرفت. چه شباهتی! از من نپرس چرا او با انسان چنین می‌كند؟ از من نپرس چرا او معلم تكلیف‌های سخت، امتحان‌های شاق و جریمه‌های بزرگ است؟ دست روی دلم نگذار. دلم زخم است. زخم تنهایی شاگردی كه زیر نگاه غضبناك معلم سخت‌گیرش، عاشقانه از شوق می‌لرزد. او پنهانی‌ترین لایه‌ها را هم زلال می‌خواهد. او كوچكی روحم را جریمه می‌كند، حتی اگر هزار ركعت نماز همراه آورده باشم. وقتی عیسای انجیل متی نصیحتم می‌كند، كودك می‌شوم. همه چیز ساده و كودكانه می‌شود. مهربانانه باید همه را دوست بدارم. با یك اعتراف از گناهانم پاك می‌شوم. شاد می‌شوم. می‌توانم از شادی برقصم. روبه‌روی كتاب خطبه‌های او، ناگهان بزرگ می‌شوم. او ناگهان تمام شادی‌های حقیر كودكانه را می‌گیرد. همه‌ی سختی‌های شگرف، رنج های ژرف و اندوه‌های سترگ را در كوله‌ام می‌ریزد. من باید از غم خلخالی كه در دوردست‌ها از پای زنی‌كشیده‌اند بمیرم.(6) چون مرا بزرگ می‌خواهد. به جای شادی‌های كودكانه باید لذت بهجت‌های عمیق را بچشم. باید دیوانه‌ی امر عظیمی باشم. باید جانم را بدهم تا دنیا اسیرم نكند. باید... نمی‌دانم او؟ او همان امانتی نیست كه كوه‌ها نكشیدند؟

لیلت! حرف‌هایم تمام شد. تنها یك راز تلخ مانده است كه اگر نگویم باز آن میهمانی ناتمام می‌شود. مسیح ما هم مصلوب شد! كاش می‌شد این جمله را همین‌طور مجهول گذاشت و برایش فاعلی پیدا نكرد. اما نمی‌شود! ما مسیحمان را خودمان مصلوب كردیم. با دست‌ها و دل‌های خودمان. باورت می‌شود؟

لیلت! باورت می‌شود؟ من نمی‌دانم یوحنای او هستم یا یهودای او؟ اقلا تو می‌دانی كه اگر روز مرگ عیسی بودی، پطرس بودی. در دیری دور سر به دیوار نهاده می‌گریستی و این تنها یهودا بود كه كنار صلیب ایستاده بود و نگاه می‌كرد. ولی من نمی‌دانم. چون همه بودند. یهودا و یوحنا دست در دست. محبین غال و مبغضین قال شانه در شانه. آن‌ها كه تا مرزهای پرستش دوستش می‌داشتند و آن‌ها كه خونش را تشنه بودند. همه بودیم. صف در صف ایستادیم و نگاه كردیم. چوب صلیبش را از مرغوب‌ترین چوب تراشیدیم. از بهترین‌ها! براق‌ترین چوبی كه درختی داشت. چون ما دوستش داشتیم، عاشقش بودیم. سكویی از بهترین سنگ برای بالا رفتنش ساختیم. خانقاهی از بهترین نما! نمی‌توانستم بگویم او را چه‌طور آوردیم، اگر خودش در خطبه‌ای توصیف نكرده بود. او را چون شتری سركش(8) كشیدیم تا بالای سكو! ما دوستش داشتیم. می‌خواستیم بالا باشد. نتوانستیم او را ببریم. قهرمان خندق و خیبر بود. هیزم آوردیم. آتش به پا كردیم. از آتش نه، از آن‌ها كه در آتش می‌سوختند ترسید. قدم برداشت. از سكویمان بالا رفت. هلهله كردیم: سیاست نمی‌داند! صلیب آماده بود. او بر سكو بود. پیراهنی از پشم بر تن داشت؛ ردایی. بند شمشیر و نعلینش از لیف خرما بود. پیشانیش چون زانوی شتر پینه داشت(9) آن بالا ایستاد. روبه‌رویمان. چشم در چشم: مردم، من پندهای همه‌ی پیامبران را به شما رساندم. آن‌چه را باید گفت، گفتم. با تازیانه‌ام ادبتان كردم، اما پند نگرفتید. هر جور كه خواستم به پیشتان برانم پیش نرفتید. به هم نپیوستید. شما را به خدا! آیا در انتظار پیشوایی غیر از من هستید كه راهتان را هموار كند و شما را به حق برساند؟ (10) و ما در انتظار پیشوایی غیر از او نبودیم و فقط او را می‌خواستیم، او را. بیش از آن‌كه باید می‌خواستیمش! در چشم‌هایش خنجری بود كه وجدانمان را تیغ می‌زد. چشم از او گرفتیم. به زمین خیره شدیم. به خاك. مثل همیشه به خاك! شمشیرش را از كمرش باز كردیم. گفتیم: حكمیت. نه این‌كه فكر كنی شمشیر او بر زمین افتاد، نه! ما مردم مقدسی هستیم. آن را روی دست گرفتیم. دادیم مرصع‌نشان كنند. نگین بزنند تا به دیوار بزنیم. ببوسیم. متبرك شویم. صلیب آماده بود. او بی‌ردا، بی‌شمشیر ایستاده بود. هلهله كردیم: بجنگ! او به جای خالی شمشیرش خیره ماند. زمزمه كردیم: می‌ترسد، جنگ نمی‌داند. گفت: برادران من كه خونشان در صفین ریخته شد زیانی نكردند. چون چنین روزی را ندیدند تا جام‌های غصه را سر بكشند و از آب گلآلود این‌گونه زندگی بنوشند. (11) ما هنوز چشممان به خاك بود. سر خم كرده بودیم تا نگاهمان درهم نیامیزد. او آن بالا بود. بی‌ردا، بی‌شمشیر.

لیلت! اگر این جمله را كتاب تاریخ ننوشته بود، من غلط می‌كردم كه بنویسم. ناگهان دست بر محاسن خود زد. های‌های گریست: كجا رفتند برادران من كه در راه حق جان سپردند؟ كجاست عمار؟ كجاست ابن تیهان؟ كجاست ذوالشهادتین؟ كجایند آدم‌هایی مثل آن‌ها كه بر عزم‌هایشان استوار بمانند؟ (12) ما بودیم و آن‌ها نبودند. ما بودیم و حواریین او نبودند. عمار نبود، ابن تیهان نبود، مالك نبود. همه را پیش از او كشته بودیم. نه این كه فكر كنی می‌خواستیم خیانت كنیم. نه، تنهایی او را مقدس‌تر می‌كرد و ما مردم مقدسی بودیم. بعد چشم از چشم‌هایمان گرفت. نفس راحتی كشیدیم. سر بلند كردیم. فكر نكن سرش را خم كرد. نه، بالا را نگاه می‌كرد. دعا می‌خواند. ما همه گریه كردیم.

می‌دانی لیلت! ما دعا خواندنش را دوست داشتیم. كاش فقط دعا می‌خواند. كاش چشم‌هایش خنجر نداشت. كاش ملامت نمی‌كرد. كلمه به كلمه دعایش را حفظ كردیم تا هر هفته، هر ماه بخوانیم. باور كن ما مردم مومنی هستیم. صلیب آماده بود. او آماده بود. ما به تماشا ایستاده بودیم. دست‌هایش را گشود تا برای آخرین بار به آغوشش بخواندمان چیزی بپرسید پیش از این‌كه از دستم بدهید.(13) فكر نكن كه دلمان نمی‌خواست به آغوشش برویم. می‌خواستیم، ولی آن‌جا، در آغوش او، بوی عجیبی میآمد كه بوی خاك نبود. ما بی بوی خاك نفسمان بند میآید. لیلت ما مجبور بودیم. می‌فهمی؟ مجبور بودیم. آغوش او هنوز باز بود. آن بوی عجیب میآمد. ما همه كبود شده بودیم. خاك می‌خواستیم. حالمان را نمی‌فهمیدیم. سه دسته شدیم: قاسطین، مارقین، ناكثین سه میخ! ناكثین دست‌هایش را به صلیب كوبیدند. خون فواره زد. از دلش یا دست، نمی‌دانم. درست نمی‌دیدم. تقصیر خودش بود. چرا هر وقت ما را می‌دید آغوش می‌گشود. ما دوست داشتیم تصویر او را، همان‌طور روی آغوش باز برای خودمان ثابت نگهداریم. برای همین میخ‌ها را زدیم. مصلوبش كردیم. او را دوست می‌داشتیم. آخ، فكر نكنی مردم حق‌ناشناسی هستیم. همان لحظه كه با یك دست میخ سوم را می‌زدیم، با دست دیگر از او تصویر كشیدیم. شمایلی طلایی. همه بر گردن‌هایمان آویختیم تا هر روز به لب بگذاریم. ببوسیم. شمایلش را. نامش را! تمام شد. همه چیز تمام شد. او مصلوب بود. ما همهمه كردیم: الله مولانا علی!

لیلت! نامه‌ای كه باز روی میزم تا ژانویه‌ی بعد می‌ماند تمام شد. كاغذم خیس خیس است. راستی باز هم بگویم: كریسمس مبارك!

نسخه ی صفحه بندی شده و آماده ی چاپ و توزیع این نوشته ی ادبی -که با هنرمندی، به طرح یکی از بصیرت های مورد نیاز جامعه ی امروز ما پرداخته است- را می توانید از          اینجا دانلود، و چاپ و توزیع نمایید.

 پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر   http://autbasij.org

از زاویه دیگر; شهید آیت الله دکتر بهشتی

خورشید ‌من برآی که وقت دمیدن‌ است

دل را زبی‌خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سر داده‌ام فغان
بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه‌تر است زگیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

بوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی‌کنم
تقدیم غصه‌ی دل من ناشنیدن است

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی "امین" سزا لب حسرت گزیدن است

شعری از مقام معظم رهبری ، سید علی خامنه‌ای

پورنوگرافی غیرعادی؛ آخرین نشانه ی آخرالزمان فرهنگی آمریکا

این مقاله را در شماره‏ی ۷۵ ماهنامه‏ی «سیاحت غرب» چاپ شده. "کریس هجز" نگارنده‏ی این مقاله با اشاره به آخرین کتابش "امپراطوری نیرنگ؛ شکست علم و پیروزی توهم"، نشانه‏های انحطاط فرهنگی و فروپاشی معنوی آمریکا را مورد بررسی قرار می‏دهد. اصل مقاله را می‏توانید اینجا ببینید(+). شما هم بخوانید.

من در کتاب تازه ام، از کنار رينگ مسابقات کشتي حرفه اي در مديسون اسکواير گاردن گرفته تا لاس وگاس و صنعت فيلم هاي پورنواش، تا همايش هاي دانشگاهي که توسط روان شناسان تفکر مثبت که ادعايشان اين است که مهندس شادي اند و دست آخر از دانشگاه ها براي وقايع نگاري و ثبت حرکت دهشتناکمان به عنوان يک فرهنگ، به سمت وضعيت توهم و پوچي مطلب نوشته ام. با دقت به مجموعه اي از فرايندها نگريسته ام که هدفشان منحرف کردن ما از ويراني هاي سياسي، اقتصادي و اخلاقي اطرافمان است. رؤياهايي در سر پرورانده ام که اگر منابع و امتيازات دروني و ذاتي خود را به کار گيريم، اگر بفهميم که ما واقعاً استثنائيم، به هرچه که آرزويش را داريم خواهيم رسيد .
تفکر بچه گانه اي که ما هميشه داريم، يعني فکر مي کنيم که واقعيت سد راه خواسته هاي ما نيست،  بن مايه اصلي توهماتي است که از  «تاک شوها»، از  «کريستين رايت»، از هاليوود،  از صنعت اخبار و بنگاه هاي خبري و يا  از مرتاضان و راهبان بريده از دنيا آب مي خورد.
واقعيت هميشه مي تواند غلبه پيدا کند. آينده هميشه مي تواند افتخار آميز باشد، مي تواند  شادي و سرگرمي را به وسيله توهم و يا سلبريتي هايي که نمونه ايده آل شده خود ما هستند، به ما عرضه نمايد و به ما اطمينان دهد که ما هم يک روز مثل آنها خواهيم شد .
فرهنگ فرو رفتن در توهم و خيال و همچنين فرهنگ سلبريتي که در اطراف آن رشد و نمو کرده است، دست به دست هم داده اند و پوچي وحشتناکي نصيب جامعه کرده اند؛ اين گونه است که ما اکنون از يک فرهنگ توليدي به يک فرهنگ مصرفي تبديل شده ايم. در واقع ما خصلت مزخرف «صنعتي شدن» را به خود نيز تعميم داده ايم، آن هم  به بهانه پرورش روح، و اعتقاد داريم که زندگي فقط به خاطر پيشرفت و شادي ما است، آن هم از جيب و به خرج ديگران.
شرکت ها، وراي چهره استتار شده اشان، بي رحمانه در حال نابودي بنيان هاي توليدي ما و در حال ضعيف کردن طبقات محروم ما هستند. بازار آزاد مبدل به خداوندگار ما شده است و از طرفي هم دولت تبديل به گروگان شرکت ها و بنگاه ها. همان شرکت ها با تصاوير خيالي و اوهام توليد شده توسط رسانه هاي جمعي، بنگاه هاي سرگرمي و فرهنگ عامه در حال فريب دادن و وسوسه ما هستند.
هر قدر ما از دنياي دانش، دنياي مکتوب ( کتاب، روزنامه و ...)، دنياي پيچيده و پر از ريزه کاري و دنياي تضارب آرا جدا مي شويم و به سمت راحت طلبي، سرگرمي، شعار و خشونت مي رويم، بيشتر درآستانه نابودي قرار مي گيريم.
ما مثل خيل عظيم طرفداران کشتي کج يا کساني که عشق را با سکس و پورنو اشتباه مي گيرند، با دروغ تغذيه مي شويم. اصلاً خود ما خواستار دروغ هستيم. دروغ هايي از قبيل شعارها و تصاويري که ماهرانه دستکاري شده اند، همچون سيل بر سر امواج تلويزيوني خراب شده و حتي بر گفتمان هاي سياسي نيز تأثير مي گذارند و بر حقيقت نقاب مي زنند، ولي ما هيچ اعتراضي نمي کنيم.
پيشگويان تنهايي که همه حقيقت را در مورد جنگ هاي امپرياليستي نابخردانه، از بين رفتن اقتصاد جهاني و خطر قريب الوقوع آلودگي ها که در حال از بين بردن اکوسيستمي است که ضامن بقاي بشر است، پيشگويي کردند، اکنون مانند گلادياتورها بر خاک افتاده و جمعيت از هر سو فرياد کشتن آنها را سر مي دهد و مخاطبان تلويزيوني نيز ديگر حوصله آنها را ندارند. اينجاست که واقعيت کم کم نمايان مي شود؛ واقعيتي که مردم درمانده دوست ندارند آن را بشنوند، اما اين حقيقت است که در لابلاي شايعات و موضوعات بي اهميت اطراف افراد مشهور، خود را نمايان مي کند.
فرهنگي که قادر نباشد تفاوت بين واقعيت و خيال را تشخيص دهد، محکوم به مرگ است. پس ما الان در حال مرگيم. ما بايد از وضعيت کودکي محتوم خويش برخيزيم. وضعيتي که شايعات خاله زنکي و پوچ، به جاي اخبار و اطلاعات به خورد ما داده مي شود. وضعيتي که اهداف ما با يک شادي مبهم و غير قابل دسترسي سنجيده مي شود. سرانجام يا با محدوديت هاي پيش روي خود مقابله خواهيم کرد يا همچنان به عقب نشيني و پناه بردن به خيال و سرگرمي ادامه خواهيم داد. کساني که در زمان ها و دوره هاي پر از يأس و نا اميدي و آشوب زندگي و رشد کرده اند، به طور اجتناب ناپذيري براي سرگرمي و ايجاد حس اعتماد به نفس، به سمت افراد عوام فريب و شارلاتان گرايش پيدا خواهند کرد و همين مردم عوام فريب، همانطور که در طول تاريخ چنين بوده است، مردم کور و دلخوش را به سوي ديکتاتوري و خودکامگي رهنمون خواهند ساخت.
بسياري از کاربران سايت هاي سکسي در اينترنت ـ که به علت مجاني بودن بسياري از محصولات، سود خود را از طريق فروش مجلات و دي وي دي در حال کاهش مي بينند ـ افراد بين دوازده تا هفده سال مي باشند. توليد کنندگان محصولات پورنو هم مي دانند که سن مشتريانشان به طور فزاينده اي دارد پايين مي آيد.
استيو آنست، مدير توليد «بلوبرد فيلمز» مي گويد: «سن استفاده از سايت هاي پورنو در حال کاهش است، به ويژه در ايالات متحده و بريتانيا.» وي مي افزايد: «پورنو هم اکنون تبديل به يک «راک اند رول» جديد شده است. جوانان و زنان خواهان و خريدار صنعت پورنو اند. پورنوگرافي،نوجوانان، جوانان و سنين بالاتر را هدف گرفته است.»
سيزده هزار فيلم پورنو هر سال در آمريکا توليد مي شود. بر پايه گزارش Internet filter review، عايدي جهاني پورنو  شامل اتاق هاي پخش فيلم در هتل ها، کلوب هاي سکس و صنعت رو به گسترش سکس الکترونيک، نود و هفت ميليارد دلار در سال 2006 بوده است. اين عايدي، با درآمد شرکت هاي پيشرو درامر فن آوري مثل «مايکروسافت» ، «گوگل»، «آمازون»، «اي بي»، «ياهو»، «اپل»، «نت فليکس» و «ارث لينک» برابري مي کند. فروش سالانه در آمريکا حدود ده ميليارد دلار يا حتي بالاتر تخمين زده مي شود. هيچ ارگان يا نهادي در امر کنترل و مونيتورينگ صنعت پورنو وجود ندارد. به عنوان مثال، «جنرال موتورز»، صاحب Direct tv است که هر ماه چهل ميليون تصوير پورنو روانه خانه آمريکايي ها  مي کند. At&T Broadband  و Comcast Cable هم اکنون به خاطر وجود «شبکه داغ» (سکسي) سرويس هاي سرگرمي و سرويس pay per view مخصوص بزرگسالان ، بزرگ ترين شرکت خدمات دهي پورنو در آمريکا است . At&T و جنرال موتورز نزديک به هشتاد درصد دلارهاي صرف شده توسط کاربران و مصرفت  کنندگان صنعت پورنو را پارو مي کنند.

http://aanak-avije.blogfa.com

ناگفته ای از امام خمینی ; تمام آینده یک جوان تا لحظه مرگش + دانلود

حدود 20 سالی است به مدت 10 روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل .

روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت :

حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟

گفتم :

اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم . شما 10 ساله پای منبر من می آیی اما یک حرف با من نمیزنی .تشریف بیاور . ( ایشان بسیار باادب سلام میکرد و هیچ چیزی هم نمی گفت - نوارش هم هست و دادم به نشر آثار امام -)

ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد .

گفت :حاج آقا دیگه می خواهم بگم .

گفتم :بگو

گفت : من جوان لاتی بودم در شهر ، تا اینکه انقلاب پیروز شد . یک مرتبه همه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند ؛ به من گفتند تو هم بیا دیگه !

گفتم : بابا ! ما و این همه معصیت ...

اما سید را دوست داشتم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام . امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت : شما صبر کنید ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید .

ما هم ساعت ده و نیم به صف برای دست بوسی امام ایستادیم ؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید .

تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند !

من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم .

تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم :بابا مرد حسابی برای همه داشتی ، اما برای من دست کشیدی ؟ خوب اگه میدونستم نمی آمدم .

بعد آمدم که از درب بروم بیرون ، محافظ امام برگشت و گفت :

آقای فلان ! جوان ! شما بیرون نرو .

با خودم گفتم نکند می خواهند من را بازداشت کنند ؟

مجدداً محافظ گفت :به شما میگویم نرو ! امام با شما کار داره .

منتظر ماندم تا همه دست امام را بوسیدند و رفتند .

من رفتم داخل اتاق امام و دیدم حاج احمد آقا هم داخل اتاق نشسته است .

امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود برو بیرون .

بعد امام فرمود : دستم را کشیدم ناراحت شدی ؟

گفتم :بله آقا . اینها همشهری های من هستند ، همه دستتان را بوسیدند چرا من نه ؟

امام فرمود :پسرم چرا نماز نمی خوانی ؟

گفتم : تو از کجا می دانی من بی نمازم .

امام فرمود :پسرم چرا گناه میکنی ؟ خدا چه بدی به تو کرده ؟

گفتم :حاج آقا شما از کجا می دانید ؟

امام فرمود :شما هم به این مقام می رسید ، عمل کن به دینت .

بعد انگشترشان را درآورد و گفت :این انگشتر مال تو ، به کسی نگو ، و انگشتر را به من داد .

بعد فرمود :تو خوب میشوی ، خوب میشوی ! و با دختر یک آیت الله ازدواج میکنی ، بعد که ازدواج کردی بچه دار نمیشوی ، راه کربلا باز میشود . در سفر اول کربلا نه ، در سفر دوم پایین پای حضرت عباس (ع) ایست قلبی میکنی و می میری و تو را کنار قبر حضرت عباس (ع) دفن میکنند ! ولی این مطالب را به کسی نگو .

حاج آقای احدی همه مطالب امام تا اینجا درست بود . داماد یکی از آیات شدم ( آقای احدی : اسمش را بگویم می شناسید) بچه دار هم نشدم . سفر اول کربلا را رفتم و حالا دومین و آخرین سفر کربلای منه .

کل مطالب را بر روی نوار هم ضبط کردم . همه را گفتم . فقط سّر من را بدونید . اگر من از دنیا رفتم مطلب را آشکار کنید . ( این نوار به نشر آثار امام هم فرستاده شد )

بعد ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم .

درست کنار قبر حضرت عباس (ع) در حال زیارت نامه خواندن ایست قلبی کرد و از دنیا رفت .

آمدند که او را برای دفن از حرم بیرون ببرند ، خدام حرم حضرت عباس (ع) آمدند و گفتند : کجا ؟

حضرت عباس (ع) به ما پیغام داده که این مرد را پایین پای من دفن کنید .

الان کفشداری حضرت عباس (ع) که میروید ، در پایین پای حضرت دفن است .

بالایش نوشته شده عباس مرندی .

این مطلب اختصاصی پایگاه صالحات می باشد

دانلود فایل تصویری 2.7 مگابایت

نمایشنامه صوتی "شبهای پیشاور" + دانلود

"داستاني در غالب نمايش راديويي تقديم شما مؤمنان جوياي حق و حقيقت مي گردد بر اساس كتاب شب هاي پيشاور ، مشروح مناظرات عالم تواناي شيعه با بزرگان اهل سنت است كه در سال 1345 هجري قمري در شهر پيشاور پاكستان برگزار گرديد. اين كتاب يكي از جامع ترين ودر عين حال شيرين ترين كتاب هايي است كه در اين زمينه نوشته شده است. واما شرح ماجرا:

                                                                                                                                    مرحوم سيد محمد سلطان الواعظين شيرازي فرزند سيد علي اكبر اشرف الواعظين از دانشمندان و خطباي مشهور شيعه بود. نسب شريف وي از طريق امام همام حضرت موسي بن جعفر -عليه السلام- به رسول گرامي اسلام –صلي الله عليه و آله وسلم- منتهي مي شود.
وي در ماه ذي القعده ي سال 1314 قمري در تهران متولد شد و در سال 1326 همراه پدر بزرگوارش عازم عتبات عاليات گرديد و از محضر مرحوم حضرات مرندي و شهرستاني كسب فيض نمود. وي در سال1328 قمري به ايران مراجعت كرد. ايشان در طي عمر با بركت خود مسافرت هاي بسياري به عراق، سوريه، فلسطين، اردن، مصر و هندوستان نمود. اودر طول اين سفر ها با طوايف بسياري مانند يهوديان، هندو ها و بهايي ها مناظراتي داشته است. ماجرا از آنجا آغاز شد كه مرحوم سلطان الواعظين در ربيع الاول سال 1345 هجري قمري از طريق هندوستان به قصد زيارت امام هشتم، امام رضا –عليه السلام- عازم ايران مي شود. بر سر راه خود هنگامي كه به كراچي و بمبئي مي رسد جرايد و روزنامه هاي محلي ورود ايشان را گزارش مي دهند. دوستان و آشنايان ايشان را به شهر هاي دهلي، آگره،لاهور، كشمير و كويته دعوت مي كنند. در پي حضور در دهلي مناظره اي با علماي هندو و براهمه در حضور گاندي برگزار مي شود كه در اين مجلس مرحوم سلطان الواعظين با بهره گيري از امداد الهي حقانيت دين مبين اسلام را ثابت مي نمايد. آنگاه به دعوت انجمن اثنی عشريه به رياست سيد علي شاه نبوي مدير هفته نامه ي "دُرّ نجف" عازم شهر سیالکوت مي شود و در اين شهر با استقبال با شكوهي مواجه مي گردد. در 14 رجب 1345 قمري با دعوت جناب محمد سرور خان به پيشاور كه يكي از شهر هاي مرزي پنجاب است عازم مي شود. در پيشاور در حسينيه ي مرحوم عادل بيك رسالدار منبر مي رود كه عده ي بسياري از اهل سنت و شيعه ي مقيم پيشاور در اين جلسات شركت ميكنند.

عده اي از اكابر برادران شيعي و سنّي و مستبصرين اهل تسنن كه به فيض سعادت تشيع نائل شدند

در يكي از روز ها پس از اتمام منبر به ايشان خبر مي دهند كه دو نفر از بزرگان و علماي اهل سنّت كابل افغانستان به نام هاي حافظ محمد رشيد و شيخ عبدالسلام تقاضاي ملاقات با ايشان به منظور انجام مناظرات ديني را دارند. مرحوم سلطان الواعظين از اين پيشنهاد استقبال مي نمايد و جلسات مناظره در منزل ميرزا يعقوب علي خان كه از رجال مهم پيشاور است تشكيل مي شود و ده شب به درازا مي كشد. اين جلسات مناظره در حضور حدود دويست نفر از رجال و بزرگان شيعه و اهل سنت و خبرنگاران چهار روزنامه و مجله ي محلي كه گفت وگو هاي طرفين را نوشته و منتشر مي كردند برگزار شد. حالا بشنويد داستان اين مناظره را."

  شبهای اول و دوم       شب سوم      شب چهارم

 شب پنجم      شب ششم      شب هفتم

 شب هشتم   شب نهم   شب دهم

موسسه میقات القرآن     http://www.almiqat.com

از زاویه دیگر; نماز

سفرنامه/ وقتی به کربلا رفتم...

 

* وقتی تابلوی شهر اسلامآباد ـ کرمانشاه‌رو دیدم، بی اختیار یاد دلاوریهای جوانان این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس مخصوصاً عملیات مرصاد افتادم. با چیزایی که از عملیات مرصاد میدونستم، دوباره اون روزا برام مرور شد. شاید از اینجا بود که تصمیم گرفتم همگی شهدا، جانبازان، بچههای جنگ و حتی خانوادههاشون‌رو تو ثواب زیارت کربلای معلی شریک کنم؛ چون خودمو مدیون تکتکشون میبینم.

* وقتی به شهر مرزی مهران رسیدیم، خودمو بردم تو فضای عملیات کربلای یک. اونوقت گوشه به گوشه مهران رد پای بسیجیان شهرمون مخصوصاً رد پای بچههای محلهمون که تو اون عملیات بودن‌رو دیدم. اونجا خاطره رزمندگی جوونایی که زندگی راحتشون‌رو رها کرده و به عشق امام حسین و به شوق زیارت کربلا جنگیده بودن، برام زنده شد. خیلی سخته که آدم تا نزدیکترین نقطه ایران به کربلا (مهران) بیاد، اما نتونه خودشو به کربلا برسونه. راستی اون جوونایی که یه روزی اینجا به خون غلطیدن، و قدمشون به کربلا نرسید، توی زیارت کربلای ما سهمی ندارن؟ بهشون گفتم: ای شهدای عزیز! خودم از طرف همهتون نایبالزیارهام، به شرطی که شما هم سلام ناقابل منو به ارباب بیکفنتون برسونید.

* وقتی به مرز ایران و عراق رسیدیم، گفتم: ای جوونای غیرتمند ایرونی، شما افتخار تاریخ ایرانید. هشت سال به کشورمون حمله میشد اما یک وجب از خاک وطن از دست نرفت. وقتی پای آدم به مرز بینالمللی میرسه، میفهمه که شما عزیزان چه ایثاری کردین.

* وقتی وارد عراق شدیم از طریق جاده بدره به سمت کربلا میرفتیم. به خودم گفتم یک روزی این جاده برای تدارکات جنگ علیه ایرانیان امام حسینی بود؛ اما حالا به برکت خون شهیدان، همین جاده برای عبور و مرور زائران حسینی استفاده میشه.

* وقتی در طی مسیر حرکت به سمت کربلا به مشکلات و سختیها برمیخوردم، بیاختیار به یاد کاروان اباعبدالله میافتادم که امام با قلب مغموم و دل دردمند به سمت کربلا میرفت در حالیکه از عاقبت این سفر آگاهی داشت. آنموقع دیگه مشکلات خودمو فراموش میکردم.

* وقتی به رودخانه پرخروش فرات رسیدیم، به خودم گفتم آب فرات با این عظمت، با این همه خروش... باید هم در حسرت رسیدن به لب‌های حسین فاطمه اینگونه بر سر و سینه بزند تا ابد!

* وقتی به نزدیک کربلا رسیدیم لحظه حساسی بود. از یک طرف شادی شوق وصال معشوق و از طرف دیگر غصه همدردی با زینب کبری به خاطر غصه ورود به کربلا. نمیدونم کدوم غالب شد ولی به هر نحوی بود گذشت.

* وقتی به کربلا میرسی، اول گلدستههای قشنگ حرم حضرت اباالفضل‌رو میبینی. برام این مطلب تداعی شد که خیمه حضرت عباس هم جایی بوده که اگه کسی میخواست به حریم حسینی وارد بشه باید اذن آقارو داشته باشه. ما هم داخل ماشین با زمزمهای از محضر آنجناب، اذن ورود به کربلا رو گرفتیم.

* وقتی خواستیم در کربلا مستقر شویم، خیمهگاه ما نزدیک بینالحرمین قرار گرفت. خیلی جالب بود؛ در معرض عطر حسینی و نسیم عباسی بودیم. آخه اونجا هم مرغ دل یک بام و دو هواست!

* وقتی به نردههای حفاظتی دور تا دور بینالحرمین دقت کنی، بالای سر نردهها چراغهایی تعبیه شده که مثل سر بریده بالای نی میدرخشند! انگار شهدای کربلا هنوز دارن ندای هل من ناصر اباعبدالله را با درخشش این چراغها لبیک میگن.

* وقتی کنار ضریح ششگوشه قرار میگیری؛ یاد ششگوشه مظلومیت ارباب میافتی: 1. علی اکبر 2. علی اصغر 3. عباس 4. زینب 5. عطش 6. اسارت. اگه با چشم دل نگاه کنی اون‌وقت آنقدر مظلومیت امام حسین تو رو احاطه میکنه که بیاختیار چشمات گلبارون اشک میشه.

* وقتی به خیمهگاه حسینبنعلی رفتیم، به خودم گفتم خدا کنه که خیمهگاه آلالله اینجا نبوده باشه. خدا کنه که اهلبیت صدای غربت و ندای مظلومیت امام‌رو که هلمنناصر میطلبید نشنیده باشن. خدا کنه که... ای کاش اینگونه بود، ولی حیف که تاریخ کربلا چیز دیگه‌ای میگه.

در خیمهگاه سه جور صدا را با گوش جان میتونی بشنوی: اول صدای مناجات شب عاشورای اباعبدالله و اصحابش. دوم صدای العطش کودکان تشنه که از این خیمه به آن خیمه در جستوجوی آب میدوند، و سوم صدای ضجه و فریاد آلالله که با سوختن خیمهها یکی شده بود. اگه اهل‌دلی این ضجهها را مجسم کنه، از هرم آتش خیام، شرر به جانش میافته!

* وقتی به تل زینبیه رفتم و از آن بلندی به حرم، نه، به گودی قتلگاه نگاه کردم، گفتم اگر آن دست ولایت بر سینه ام‌المصائب نمینشست، چی میشد؟ شاید کربلا در کربلا میماند!

* وقتی مقام علی‌اکبر را زیارت کردم، گفتم اگه همه اونایی که جوون از دست دادن غصه دلشون‌رو روی هم جمع کنن، بازم به اندازه غصه دل امام حسین کنار نعش علی اکبرش نمیشه. آخه تاریخ شهادت میده که اینجا بود که صدای گریه امام که مظهر صبوری و خودداری بوده به آسمون رسیده، خودت تصور کن.

* وقتی کفالعباس را زیارت کردم، تعجب کردم که چطور تو اون لحظات غمناک، حضرت عباس رجز خونده باشه. داره برای اطفال تشنه آب میبره در حالیکه دستش قطع شده و توی اون حالت از حنجر خشکیدش این رجز بیرون میآد که به خدا اگه دست راستم رو هم قطع کنید، هرگز دست حمایت از دینم برنمیدارم!

* وقتی مقام مشک، همون جایی که تیر به مشک اصابت کرده‌رو دیدم به خودم گفتم اینجا جای ناامیدی اباالفضله. اینجا میشه با گوش جان، آه سرد عباس رو شنید؛ اون وقتی که دید مشک هم به حال او گریه میکنه، اما حیف هیچکس نمیتونه حسرت سقا رو درک کنه.

* وقتی مقام حضرت علی‌اصغررو ببینی شاید به خودت بگی اینجا مأذن مظلومیت اباعبدالله است. اذانگوی این مأذنه با زبان خون، فریاد مظلومیت حسین را به آسمون برد. با خون علی‌اصغرش که به آسمون پاشید و حتی یک قطرهاش هم به زمین برنگشت! ندای غربت ارباب اینطوری به گوش افلاکیان رسید!

* وقتی یک روز کنار ضریح ششگوشه به ناگاه صدای شیون و فریاد یاحسین از سمت بانوان ـ که به طرز عجیبی ضجه میزدند ـ به آسمان رفت، بیاختیار صحنه اربعین و بازگشت کاروان اهلبیت و اقامه عزاداری اون‌ها توی ذهنم مرور شد؛ چه عزاداری جگرخراش و جانسوزی توی این ماتمخانه برپا کردند...

* وقتی کنار تل زینبیه بایستی، خیال میکنی کنار یک مأذنه ایستادی! همون مأذنهای که صدای اذان مؤذنش، گریه دوست و دشمن را درآورد. همون اذونی که صداش تا مدینه رسید که به قول امام زمان (عج) فانزعج الرسول همون اذونی که فریاد غریبی و مظلومی اباعبدالله بود. همون اذونی که نمازش رو نشسته و با قد خمیده بهجا آورد.

* وقتی غروب کربلارو ببینی، بیاختیار دلت به غروب روز عاشورا وصل میشه. اونوقت میفهمی که دلگیرترین غروب، سرخترین غروب و غمناکترین غروب، همان غروب عاشورای سال 61 هجری بوده.

* وقتی کربلا رفتی، دلت‌رو کربلایی کن! اونوقت امام حسین توی دلت خیمه میزنه. دلت حسینی میشه. اونوقت اگه کربلارو ببینی، غوغایی میشه توی دلت، ان‌شاءالله که ببینی.

* وقتی قدیمیها برای رسیدن به کربلا حتی حاضر بودن دستشون قطع بشه! اونوقت چرا ما حاضر نیستیم برای مدت کوتاهی دل دنیاییمون از قیدوبند مادیات جدا بشه؟!

* وقتی کسی دانشگاه قبول میشه، بعد از فارغالتحصیل شدن، چقدر با گذشتهاش فرق کرده؟ پس وقتی کسی هم به کربلا میره و خودش‌رو در معرض دانشگاه و مکتب حسینی قرار میده، اگه روحش، ذهنش، فکرش، زبانش، نگاهش، ایمانش و اعتقادش از این دانشگاه حظ و بهره نبره، عجیب نیست؟!

پدیدآورنده: سیدمحمدعلی حسینی

دیدار آشنا :: بهمن و اسفند 1386، شماره 88

رمی جمرات; تصور دیروز و امروز مسلمانان از نماد شیطان

 

فیلم ایتالیایی مستند ادواردو + دانلود

دانلود فیلم ایتالیایی مستند ادواردو

vedere il documentario sull Edoardo

الو... مادر...؟!

هنوز آري هنوز

از شور شيرين تو لبريزم

و گاهي

كودكانه

دور از چشم تو

نم نم اشك مي ريزم

هنوز از لابلاي اين همه آوار آتش بار اين طوفان پي در پي

اگر خوابي به چشمانم سرازير است

از آواي لالايي تو مي آيد

و مي بايد

به سوي آسمان آرزويت بال بگشايم

نمي آيم...

(محمد اهل شمران است

با ما خوب مي جوشد

خيالت تخت

ابراهيم با من دست در دست است!

هواي بچه هاي دسته را دارد

مُحرم تازه داماد است

با گردان عاشوراييان رفته جلو مادر

الو؟! مادر؟!

الو...؟!

مادر...؟!)

 

شعری از حاج سعید حدادیان   http://haddadiyan.blogfa.com

CIA در کمین عاشورا

آنچه در پی می‌اید پازلی است ناقص از طرح پیچیده و سرَی بخش شیعه‌شناسی سازمان سیا (CIA) که در راستای تقابل و خنثی‌سازی آرمان‌ها و ارزش‌های مکتب تشیع و به‌ویژه انقلاب اسلامی ایران ـ به عنوان سمبل اسلام سیاسی و جهادی که همواره نظم نوین موجود را به چالش کشیده ـ تدوین و به محک اجرا گذاشته شده است.

پیشینة افشای این استراتژی به زمانی باز می‌گردد که دکتر مایکل برانت (دستیار اصلی رئیس سابق سیا) از اعضای کهنه‌کار بخش شیعه‌شناسی این سازمان، به اتهام فساد مالی و استفاده نامشروع از قدرت، وادار به کنارگیری از مقام خود شد.

همین امر، ایده انتقام‌گیری را در ذهن برانت شعله‌ور ساخت. سرانجام وی با برملاسازی گوشه‌ای از طرح‌های محرمانه و سری سیا ضربه سهمگینی بر پیکرة این سازمان فرود آورد و عملاً راهبردهای استراتژیک ایالات متحده در برخورد با جهان تشیع را متزلزل ساخت.

برانت در قسمتی از افشاگری‌های خود خاطرنشان می‌سازد که هزینه‌ای بالغ بر نهصدمیلیون دلار صرف آغاز این پروژه‌های سری شده؛ دلارهایی که از داد و ستد مواد مخدر در افغانستان و کلمیبیا توسط سیا به‌دست آمده است.

نوشته پیش‌رو، خلاصه‌‌ای است از مصاحبة جنجالی وی که در کتابی به نام A plan to divis and destroy theology (نقشه‌ای برای جدایی مکاتب الهی) در آمریکا چاپ و انتشار یافته است.

برای مطالعه یک منبع انگلیسی می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:

 http://revertmuslims.com/forum/index.php?showtopic=3898

با ترجمه و انتشار بخش‌های محدودی از این مصاحبه در ایران (که ظاهراً از روزنامه‌ای آمریکایی اقتباس شده بود) و نظر به اهمیت فوق‌العاده موضوع از سویی و توفیق نسبی استراتژی یاد شده در تحقق اهداف آمریکا از دیگر سو، نگارنده بر آن شد تا به هر قیمت ممکن، اصل کتاب یاد شده را تهیه، ترجمه و منتشر سازد؛ اما... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها!

مقاله‌ای سه صفحه‌ای ثمره و نتیجة بیش از حدود یک‌سال‌ونیم تحقیق، جست‌وجو و پی‌گیری در اینترنت، سایت‌های ویژه فروش کتاب، سفارش ثبت و خرید به چند دفتر بخصوص تهیه و توزیع کتاب‌های آمریکایی در تهران و برخی جاهای دیگر بود.

نگارنده، در اولین و آخرین اطلاعاتی که در این زمینه به‌دست آورد، دانست که کتاب فوق وارد لیست سیاهِ سازمان سیا شده و در نتیجه بلافاصله از بازارهای فروش کتاب آمریکا جمع‌آوری و نابود شده است.

قبل از ورود به متن گفته‌های برانت سزاست یادآوری کنم که هر چند شاید برخی دوستان از اصل ماجرای فوق به آگاهی‌هایی دست یازیده و دیده‌بان را بر این به‌روز نبودنش ملامت نمایند، اما گستره و اهمیت خاص مخاطبان دیدار آشنا و تا حدودی جامع‌تر بودن این نوشتار در مقایسه با دیگر نظایرش را می‌توان انگیزه برانگیزاننده ترجمه مجدد آن برشمرد.

نقشه‌ای برای جدایی مکاتب الهی

در دهه‌های گذشته، دنیای غرب بر جهان اسلام تسلط فراگیری داشته است. اگرچه کشورهای اسلامی مدت‌هاست که استقلالشان را به‌دست آورده‌اند اما درکشان از آزادی، سیاست، فرهنگ و به‌ویژه ساختارهای سیاسی و اقتصادی، تحت تأثیر سلطة قوی آموزه‌های غربی است.

متأسفانه این کشورها توجهی جدی و نگاهی نواندیشانه به برنامه‌های فرهنگی و آموزشی از خودش نشان نداده و در نتیجه راه تقلید و پیروی از فرهنگ و تفکر غرب را در پیش گرفتند و به‌اصطلاح، نگاهشان به تمامی عرصه‌ها و زمینه‌ها از پشت شیشه‌ عینکی صورت می‌گرفت که خود ارمغان قرن‌ها استعمار غرب بود.

سال‌ها می‌گذشت و همه چیز روال طبیعی خود را طی می‌کرد تا اینکه در سال 1979. م انقلاب اسلامی ایران زلزله‌ای به وجود آورد که پایة پروژه‌های بلند مدتی را که سال‌ها پیگیری می‌شد، به لرزه درآورد. در آغاز، این‌گونه تصور می‌شد که انقلاب، نتیجة طبیعی سیاست‌های غیر منطقی شاه ایران است و ما خواهیم توانست پس از سقوط شاه، مهره‌های مورد نظر خود را بر سر کار آورده و سیاست‌هایمان را تداوم ببخشیم.

ولی به علت مشکلاتی که در دو سه سال اول بعد از انقلاب برای آمریکا به وجود آمد (همچون گروگان‌گرفته‌شدن کارکنان سفارت در تهران، سقوط هواپیماهای نظامی در صحرای طبس و...) مسلمانان جهان دربارة اسلام تفکر جدیدی از خود نشان دادند. در نتیجة این بازاندیشی، مسلمانان کشورهای مختلف مانند لبنان، پاکستان، بحرین، عراق، کویت و... رفته‌رفته بیدار شده و حیات متفاوتی را تجربه نمودند. همین عامل سبب شد تا آن‌ها به تدریج از غرب بیزاری ‌جسته و شیعیان نسبت به گذشته در موقعیت ممتازتری قرار گیرند.

با نگاهی به فرایند این حوادث ـ در سال 1983م ـ صاحب‌نظران و مقامات بلند پایة سیا با همکاری سرویس جاسوسی انگلستان (MI6) ـ که تجربة فراوان و طبیعتاً ایده‌های ارزشمندی پیرامون نحوة کار با شیعیان اندوخته بود ـ کنفرانس مهمی برگزار کردند.

پس از برگزاری جلسات طولانی و بحث و گفت‌و‌گوهای فشرده، سرانجام این‌گونه استنباط شد که انقلاب اسلامی فقط، نتیجة طبیعی سیاست‌های شاه نبود بلکه جزئیات و حقایق بیش‌تری در پس پرده قرار داشت. از قوی‌ترین این حقایق می‌توان به حصول رهبری سیاسی برای مرجعیت دینی و سپس تراژدی شهادت مظلومانة نوة پیامبر اسلام در 1400سال قبل نام برد. حادثه‌ای که شیعیان پس از گذشت چهارده قرن هنوز با غم و اندوه فراوانی آن را پاس می‌دارند. در حقیقت، همین دو عامل است که شیعه را نسبت به دیگر مسلمانان، فعال‌تر و حساس‌تر می‌نماید.

در این کنفرانس تصویب شد که بخش ویژه‌ای در سازمان برای مطالعه و درک اسلام شیعی، با بودجه اولیه بالغ بر چهل میلیون دلار تأسیس شود. پروژه کاری این بخش سه مرحله را دربرمی‌گرفت:

1. گردآوری اطلاعات

2. اهداف کوتاه مدت

3. اهداف بلندمدت

در مرحلة نخست، متخصصانی برای تحقیق به سرتاسر جهان فرستاده شدند. شش نفر از آن‌ها نیز به پاکستان رفتند. یکی از این افراد که موضو ع پایان‌نامه درجه دکترای وی عزاداری برای حسین در کراچی نام دارد، مدت‌ها در یکی از مناطق شیعه‌نشین کراچی به نام جامعه رضوی اقامت داشت. یک زن ژاپنی نیز درجه دکترایش را با انجام تحقیقی راجع به مردم هزاره کویته در بلوچستان این کشور و اسلامِ شیعی کامل کرد.

در برآوردهای اولیه سوالاتی به قرار زیر مطرح گردید:

الف) موقیعت جغرافیایی وکمیت نیروی انسانی شیعیان.

ب) موقعیت اقتصادی و اجتماعی شیعیان و تفاوت‌های موجود در میان آن‌ها.

ج) راه‌های برافروختن آتش جنگ‌های داخلی و تفرقه در بین شیعیان.

د) نحوه بزرگ‌نمایی اختلافاتی که هم‌اکنون بین دو فرقه مهم اسلام یعنی شیعه و سنی جریان دارد.

پس از تحقیقات گسترده پیرامون پرسش‌های یاد شده به این نتیجه دست یافتیم که:

مراجع مذهبی شیعه قدرت اصلی این مکتب فکری هستند که از این مذهب همیشه و به هر قیمتی و تحت هرشرایطی پاسداری و نگهبانی می‌کنند آن‌ها در اصول واعتقادات بسیار راسخ و نفوذناپذیر نشان می‌دهند.

در گستره تاریخ تشیع، مراجع به هیچ حاکم غیر اسلامی وفادار نبوده‌اند. آیت‌الله شیرازی با صدور فتوایی مبنی بر تحریم تنباکو، مانع نفوذ فراگیر انگلستان در ایران شد. در عراق که حیاتی‌ترین مرکز علمی شیعه به شمار می‌آمد صدام حسین تلاش فراوانی به کار بست تا این مرکز را خریده و تحت کنترل خود داشته باشد اما سرانجام شکست‌ خورد و در نهایت مجبور به تعطیلی آن شد.

درحالی‌که همه موسسات مذهبی دیگر در سراسر جهان همگام و هماهنگ با دولت به حیات خود ادامه می‌دهند، قدرت اصلی که منجر به سقوط شاه ایران شد حوزه علمیه قم بود؛ مرکزی که هم‌اکنون نیز در برابر تنها ابرقدرت جهان یعنی امریکا ایستادگی کرده است. در لبنان فعالیت‌های آیت‌الله موسی‌صدر، آمریکا، فرانسه، انگلستان و اسرائیل را مجبور به فرار از این کشور کرد. از زمانی‌که اسرائیل خاک لبنان را به تصرف درآورد، بزرگ‌ترین چالش فراوری آن به شکل گروه مقاومت اسلامی شیعیان (حزب‌الله) پدید آمد. درسی که ما از این رویاروی‌ها گرفتیم این بود که برخورد مستقیم با شیعه بیش از آن‌که باعث هرگونه موفقیتی شود، منجر به صدمات جبران‌ناپذیری می‌گردد؛ بنابراین عاقلانه‌تر آن است که در پشت پرده کار کنیم! ما به جای تاکتیک قدیمی انگلستان که (اختلاف بیانداز و حکومت کن) روش دیگری اتخاذ کردیم که عبارت بود از: اختلاف بیانداز و نابود کن.

دربارة راه‌های ایجاد اختلاف و شیوة خنثی‌سازی نفوذ علما، بحث‌های مفصلی در گرفت که می‌توان آن را به‌صورت زیر خلاصه و دسته‌بندی نمود:

الف) ایدة استفاده از متعصبانی که دشمن سرسخت شیعه و عظمت شیعیان به‌شمار می‌ایند. سودجستن از تبلیغات منفی علیه شیعیان برای انزوای آن‌ها از جریان اصلی اسلام و فراهم آوردن ادبیاتی که دشمنان را در برابر شیعیان تحریک کند (از جمله گسترش شایعه کفر شیعیان) یکی دیگر از حربه‌های کاری ما است. وقتی تعداد این افراد متعصب فزونی یافت از آن‌ها به عنوان اسلامی در برابراسلام شیعیان استفاده می‌شود (مثل طالبان و سپاه صحابه)

ب) در همان زمان، نشر شایعات فریبنده و دروغ تبلیغاتی علیه رهبران و عالمان شیعه باب دیگری را برای توطئه باز می‌کند؛ بنابراین باید افرادی به عنوان ستون پنجم در میان آن‌ها نفوذ داده شوند تا راه تحریف و ویران‌گری را در پیش گیرند تا به تدریج از اقبال مردم به علما کاسته شده و شیعیان از رهبرانشان متنفر شوند.

ج) از جمله اعمال شیعیان، برگزاری مراسم عزاداری حسین‌بن‌علی[ ] است که موجب ایجاد احساسات و عواطف شدید در میان آن‌ها می‌گردد. آنان گرد یکدیگر جمع می‌شوند تا حادثه کربلا را مجدداً یادآوری کرده و ارزش‌های آن را به پای دارند. یک نفر از تراژدی اتفاق‌افتاده صحبت کرده و یا به نوحه‌سرایی می‌پردازد. در نتیجه تصویری زنده از عاشورا به‌وجود آمده و پیر و جوان برای حسین و اهل‌بیتش اشک می‌ریزند. با توجه به آن‌چه گفته شد، در نظرگرفتن شخصی که سخنرانی و یا نوحه‌سرایی می‌‌کند و نیز تمامی مستمعان این جلسات بسیار مهم و حیاتی به‌نظر می‌اید.

این گردهمایی‌ها و سخنرانی‌ها نیروی تازه‌ای به شیعیان می‌بخشد به‌طوری که آنها آمادگی پایداری و مبارزه برای حق در برابر دشمنان را کسب می‌کنند، حتی اگر به قیمت از دست دادن جانشان تمام شود؛ بنابراین باید میلیارد‌ها دلار هزینه کرد تا نه‌تنها طیف وسیعی از سخنرانان و مداحان را در دست گیریم بلکه مردم و مستمعان را نیز به انحراف بکشانیم.

برای تحقق چنین امری اول از همه شیعیان مادی گرا، ضعیف‌النفس و بی‌اطلاع از عقاید شیعه را منحرف می‌کنیم. این‌ها کسانی هستند که برای تأثیرگذاری بر مراسم عزارداری از آنها استفاده می‌شود. سپس سخنرانان را وارد صحنه کرده، آنها را تشویق می‌نماییم که فهم صحیح اسلام را مطرح نسازند. وانگهی به دنبال شیعیانی هستیم که نیاز مالی و مادی شدیدی داشته باشند تا از ‌آن‌ها جهت مبارزه در برابر مذهب شیعه استفاده کنیم. در نهایت با سست‌شدن بنیان‌های مکتب تشیع، همه عالمان و رهبران دینی مورد سرزنش قرار می‌گیرند.

در مرحله بعد باید سیمای عزاداری‌ها در جامعه به این صورت جلوه داده شود که عزاداری ، عمل یک عده مردم خشن و توهم‌پرست است که مزاحمت‌هایی را در بین مردم به‌وجود می‌آورند (هم‌اکنون نمونه‌های آن‌را در مقالات خبری گوناگون در اینترنت و یا گزارش‌های شبکه‌های ماهواره‌‌ای می‌توان یافت. همچون قمه‌زنی و آزار مردم به وسیله سیستم‌های صوتی قوی در هیئات و دسته‌جات عزاداری)

کار بر روی چنین عزارداری‌هایی که باورهای واقعی شیعه با آنها تطابق نمی‌کند ومعرفی شیوه‌های جدید عزاداری که ضد ارزش‌های اصیل این مکتب است، کمک شایانی به تزلزل بنیان‌های شیعه می‌کند.

بودجه‌های عظیمی برای اشاعة چنین حرکات و سوق‌دادن مداحان و سخنرانان به‌سوی برگزاری مراسم و سخنرانی‌هایی که غیرمنطقی جلوه می‌کند، اختصاص داده شده است. به این ترتیب مکتب فکری مبتنی بر منطق و عقلانیت پس از مدتی کاملاً غیرمنطقی، بی‌اساس و درویش‌مآبانه تصور می‌گردد. همین امر موجب اختلاف و تفرقه در بین شیعیان می‌گردد و بالاخره به آنها در لحظات ضعف‌، ضربه می‌زند.

د) سرانجام عملیات تحقیق، فراهم‌سازی و جمع‌آوری شایعات فریبنده علیه رهبران و عالمان شیعه صورت گرفته و سپس این شایعات به نویسندگان پول‌پرست و گمنام ارائه می‌گردد تا به مدد تبلیغات پیچیده و صرف هزینه‌های سنگین در بین عامه مردم و سخنرانان نشر یابد.

آخرین مرحلة این جنبش عبارت است از برچیده‌شدن مرکزیت تشیع و قدرت مرجعیت تا سال 2010 م توسط خود شیعیان. سرانجام شیعه متفرق و پراکنده می‌گردد و قدرت رهبران مذهبی شیعه که در برابرقدرت‌های حاکم در جهان ایستادگی می‌کنند، رو به افول و تضعیف گراییده و در نهایت مخالفان بر آنها تیر خلاص زده و آنان را نابود می‌سازند.

هم‌اکنون بخشی از فعالیت‌ها برای تحقق اهداف یاد شده به طرز موفقیت‌آمیزی آغاز گردیده است. برخی از فعالیت‌ها نیز در اینده انجام خواهد گرفت.

در حاشیه

الف) با نگاهی کوتاه نسبت به آنچه سپری شد، نکاتی اساسی و پر اهمیت ذهن مخاطب را به خود مشغول می سازد.

اول اینکه با در نظر گرفتن تغییر و تحولات محسوس و بنیادین در چارچوبة شیوه‌های عزاداری طی سال‌های اخیر، پرسشی مطرح می‌شود که به‌راستی چه میزان از این دگردیسی‌ها ناشی از تأثیرگذاری مستقیم استراتژی فوق بوده و چه میزان برآمده از طبیعت تحول پذیر قالب‌های این سنت دیرینه است؟

به دیگر بیان، چه مرزی می‌توان میان تحولاتی که شرط پویایی و بالندگی و لازمه مقتضیات زمان است و بین تحولاتی که خارج از حد و مرزهای مجاز و ثمرة توطئه‌های مدون دشمنان و جهالت و عدم بصیرت عده‌ای از نیروهای به‌ظاهر جبهة خودی است، ترسیم کرد؟

نگاهی اجمالی به فضای حاکم بر مراسمات مذهبی و هیئات امروزین جوامع ایران ، پاکستان و رفته‌رفته عراق، پیغام‌های هشدارآمیزی مبنی بر فعالیت جریانی خزنده و سالوس‌گر، مخابره می‌کند که خواه ناخواه گام‌های بلندی جهت کمک به تحقق فراگیر استراتژی‌های سیا برداشته است.

دوم آنکه از منظرگاه یک شیعه انقلابی چه راهبردهایی در راستای مقابله و عقیم‌گذاشتن طرح‌های آمریکا، انگلستان و سایر دشمنان تشیع و بازیگران داخلی آن‌ها می‌توان اتخاذ کرد؟!

پدیدآورنده: محمدهادی دیده‌بان

دیدار آشنا :: بهمن و اسفند 1386، شماره 88

مهندسی شگفت انگیز یک آبراه

ایده های خلاقانه بشر تا به آنجا می تواند پیش برود که آب را در دو سطح غیر موازی به جریان درآورد. این صحنه ها از مناظر زیبای کشور اسکاتلند و نشانگر قدرت و خلاقیت فکری و فنی بشر در گذشته و حال است.

کشور اسکاتلند، حدود 220 کیلومتر شبکه آبراه دارد که در سال های 1768 الی 1822 میلادی ساخته شده است. معروف ترین این آبراه ها عبارتند از: کالدونین، کرینان، فورس و کلاید، کانال یونیون و مانکلند. این راه های آبی از معروف ترین و تاریخی ترین بناهای اسکاتلند و جزیی از دارایی ها و ثروت ملی این کشور به حساب می آیند و سالانه مورد بازدید هزاران گردشگر خارجی قرار می گیرد. تصاویر زیر مربوط به یکی از این آبراه هاست که آب و کشتی را همزمان در مناطق مرتفع و پست به جریان در می آورد.





اشتباه کن!

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!

با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

شعری از حاج سعید حدادیان

http://haddadiyan.blogfa.com

شهید ادواردو آنیلی در YOUTUBE

برای دیدن فیلم ها برروی پیوندهای زیر کلیک کنید

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran Documentary 1

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran Documentary 2

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran Documentary 5

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran Documentary 6

2 – Edoardo Aonelli – 2 OF 9 – Aliwalay.com

3 – Edoardo Aonelli – 3 OF 9 – Aliwalay.com

4 – Edoardo Aonelli – 4 OF 9 – Aliwalay.com

9 – Edoardo Aonelli – 9 OF 9 – Aliwalay.com

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran Documentary 6

Documentary: Martyr Edoardo Agnelli [Part 2] – Eng Sub

أدواردو جيوفاني آنيللي (مهدي) 3

الشهيد الإطالي مهدي Edoardo Agnelli أبن مالك شركة فيات 1-2

Edoardo Agnelli Ferrari Owner Accepts Islam Iran

 The Great Martyr of Islam Edoardo Agnelli

 Documentary: Martyr Edoardo Agnelli [Part 1] – Eng Sub

 Documentary: Martyr Edoardo Agnelli [Part 2] – Eng Sub ) (farsi

 Giovanni Agnelli interview – the Don of motor sport: Jeremy Clarkson’s Motorworld – BBC

 Edoardo Agnelli è stato ucciso?

و انا لحافظون ...

یک خط نقاشی; یا سید الشهدا

روایت یک عکس ; به آرامي مي گفت: آقا اومدم. حسين جان اومدم.

عكسي از مسعود شجاعي طباطبايي

حوالي ظهر بود، گرما بيداد مي كرد، دشمن كه از ارتفاعات قلاويزان تارانده شده بود با تمام قوا سعي در باز پس گيري ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود ، رزمنده ها كه تمام شب مشغول عمليات بودند در اين ساعات كمي خسته به نظر مي آمدند.
تداركات نرسيده بود و بچه ها تشنه بودند.
در جاييكه فرمانده مقرر كرده بود ، خسته وتشنه كيسه هاي شن را پر مي كردند تا از گزند تركشهاي توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود ، چون نه فرصتي براي اين كار بود و نه خبري از تداركات بود.
دوربينم را برداشتم و به قصد روحيه دادن به بچه ها و گرفتن عكس در مسير خاكريز حركت كردم.
صداي سوت توپ و خمپاره باعث مي شد دائم كه خيز بروم ، بچه هاي رزمنده ديگربه خوبي با اين صداها آشنا هستند . گوشها عادت مي كند و مي تواني بفهمي كه اين صداي توپ از طرف خودي هاست يا دشمن تا بيجا خيز نروي!
نمي دانم براي چند دقيقه چه شد كه عراقيها جهنمي به پا كردند و آنچنان آتشي روي ما ريختند كه مدتي درازكش روي زمين ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپي بالا و پايين مي شدم . كمي آرامش كه ايجاد شد بلند شدم تا اطرافم را بينم . در ابتدا دود حاصل از اين همه انفجار و خاك باعث شد درست متوجه اوضاع نشوم ،گوش هايم تقريبا چيزي نمي شنيد، به نظرم آمد كه زمان از حركت باز ايستاده و متوقف شده ، از موج انفجارها كمي گيج بودم.
ديدم بچه هاي زيادي به روي زمين افتاد ه اند ، در همين زمان نگاهم به صورت نوجواني افتاد كه صورتش از برخورد خمپاره به نزديكيش سياه شده بود و تركشها ي آن تمامي صورتش را گرفته بود . بي اختيار دوربينم را بالا آوردم و عكسي از او گرفتم. در حال حركت بود و براي اينكه به زمين نيفتد از لبه هاي سنگرهاي شني كمك مي گرفت. جلو رفتم ، صداي زمزمه اش را مي شنيدم ، به آرامي مي گفت : "آقا اومدم. حسين جان اومدم. "
وقتي به او رسيدم ديگر رمقي برايش باقي نمانده بود و به زمين افتاد. او را به آرامي بغل كردم ،همچنان نجوا مي كرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسيدم و به او گفتم :عزيزم ، فدات بشم ، چيزي نيست و نا اميدانه برگشتم و باز امدادگر را به ياري خواستم.
حالا اشك هايم با خونهاي زلال او در هم آميخته شده بود، ديگر نجوا نمي كرد و به آسمان چشم دوخته بود . امدادگر آمد ، اما..،.لحظه اي بعد گفت : "كاري از دستم بر نمي ياد ، شهيد شده ، برادر زحمت مي كشي ببريش معراج شهدا...!(معراج شهدا جايي بود كه وقتي بچه ها شهيد مي شدند ، آنها را كنار هم مي گذاشتند تا بچه هاي گردان تعاون آنها را به عقب منتقل كنند.)
در حاليكه تمام بدنم مي لرزيد او را بغل كردم ، انگار فرشتگان زير پيكر پاكش را گرفته بودند. آنقدر سبك بود كه به راحتي در بغلم جاي گرفت و از زمين بلندش كردم. امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد .قبل از اينك او را در كنار ساير شهدا بگذارم. صورتش را بارها و بارها بوييدم و بوسيدم ، به خدا بوي عطر گل ياس مي داد.

راوي و عكاس: سيد مسعود شجاعي طباطبايي

ويژه‌نامه سي سالگي دفاع مقدس در خبرگزاري فارس

نگاهی به پتانسیل شورانگیز حماسه عاشورای حسینی برای سینما

 

"...ان‌الحیاة عقیده و جهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولاحسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم... از اسلام سخنم را آغاز کردم اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است...

زندگی مولاحسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آن‌چه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه مولا حسین و پایداری او بود، ‌نه حکومت یزید. آن‌چه را خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است..."

این بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی (از مبارزین دوران طاغوت) در بیدادگاههای رژیم شاه است که علیرغم اعتقاد به مارکسیسم ، نمی تواند به حقانیت حماسه جاودان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در عاشورای سال 61 هجری قمری اعتراف نکند و آن حماسه انکار ناپذیر را الگو و الهام بخش مبارزات آزادیبخش طول تاریخ انقلابات بشریت نداند. اینچنین است که نام مبارک و مقدس حسین بن علی (ع) به عنوان سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان بر تارک برگ برگ صفحات تاریخ ظلم ستیزی و عدالت خواهی می درخشد.

تحسین و تعظیم در مقابل حماسه حسینی قرن هاست که مرزها و سرزمین ها را درنوردیده و به قلب های تمامی انسان های مبارز و آزاده راه یافته است ، گویا که این سخن حضرت حسین بن علی (ع) در دل و جان همه آنها نفوذ کرده بود که :"اگر دین ندارید ، آزاده باشید"

چنین نفوذ عمیقی موجب شد ، موتور محرک و مغز متفکر امروز هسته مرکزی غرب صهیونی  ( با محوریت آمریکا )  که رویکردی بنیادگرایانه برای پایان تاریخ در پیش گرفته ، در مقابل جریان خیزش اسلامی ( با محوریت قیام کربلا) سر بلند نماید.

انقلاب اسلامی ایران رویکردی اصول‌گرایانه ،متکی به سنّت شیعی و با توجه به آخرالزّمان و پایان تاریخ ارائه کرد ، به طوری که این انقلاب را مقدمه ظهور مهدی موعود دانست و نسیم حیات بخشی بود که برپاکنندگانش ، پیش از آنکه شعار "رهبر ما خمینی است" را سر دهند ، فریاد برمی آوردند که "نهضت ما حسینی است".  

از همین رو عاشورا و حماسة پر شکوه آن از جمله بنیادهای تردید ناپذیر این نسیم حیات بخش شیعی بوده و هست. پدیده‌ای که همواره رمز و راز نیروی پنهان و آشکار شیعیان و آزادی خواهان به شمار آمده. قدرت این رمز و راز آن چنان است که دشمنان اسلام را همیشه در حیرت و شگفتی و سردرگمی فرو برده است. از همین رو، این دشمنان، به ویژه کانون های جهان وطن صهیونیستی بر آنند تا با شبیه‌سازی و بهره‌گیری از آن واقعه، برای دنیای

پوشالی و خیالی خود، جلوه‌های مقدّس و آسمانی بیافرینند.

به عمق نفوذ این تفکر و شور حسینی در میان ملت های استعمار زده و تحت ستم جهان را می توان از عکس العمل و تقابل نظام جهانی سلطه با آن ، پی برد.

به همین دلیل ، "فرانسیس فوکویاما" ، تئوریسین معتبر آمریکایی در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، کتاب "پایان تاریخ" خود را ارائه کرد. این کتاب برای تکمیل  نظریه "برخورد تمدّن‌ها" از "ساموئل هانتینگتون" به رشته تحریر درآمد.  فوکویاما در کتاب خود ، مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده شده  و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یک قدرت را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که بایستی این کدخدای جهانی ، امریکا باشد. اما فوکویاما برای ارائه ادله بیشتر جهت اثبات نظریه خویش ، می‌گوید:

"این نبرد حتمی است، ولی برندة آن غرب نخواهد بود ."

 او با اسناد و مدارک ثابت می‌کند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند. فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» می‌گوید:

"شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ."

او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی ، معرفی می‌کند که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است.

فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:

"این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود."

وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:

"این‌ها فاو را تسخیر کرده‌اند، می‌روند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً می‌گیرند."

او این سخنان را در سال 1986 میلادی برابر با  1365 شمسی ایراد کرد ، همان سالهایی که رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 می رفتند که با فتح بصره ، راه کربلا را هموارتر گردانند. او برای دفع این خطر پیشنهاد می‌کند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف سازند  و یا غرب مستقیما وارد عمل شود که گویا پیشنهاد دوم مورد قبول سران آمریکا و اروپا قرار گرفت، چرا که در همان اواسط عملیات کربلای 5 بود که ناوها و هواپیماهای آمریکایی به طور مستقیم وارد جنگ ایران و عراق شدند.

فوکویاما، مهندسی معکوس را برای شیعه و مهندسی صحیح را برای خودشان طراحی می‌کند و در سخنرانی معروفش می گوید:

"مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمی‌توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویّت تجاوز کنید... برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد... ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادت طلبی این‌ها را به رفاه‌طلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشه‌های امام زمانی از جامعة شیعه رخت بر می‌بندد... بعد از آن شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولی فقیه بتراشید."

فوکویاما برای این کار، تقویت مکتب اوانجلیسم ( از جهت اعتقاد به آخرالزمان و منجی موعود) را پیشنهاد می دهد. مکتبی که قدمتش به سالها پیش  بر می‌گشت. طرفداران این مکتب معتقدند عیسای ناصری در آخرالزمان باز خواهد گشت و برهمه دنیا حکومت خواهد کرد.  فوکویاما به صاحبان هالیوود  توصیه می‌کند در فیلم‌هایشان هر چه که شیعیان دربارة امام زمان می گویند را  بر شخصیّت عیسای ناصری تطبیق بدهند. بر اساس دستور فوکویاما، فیلم‌هایی بر اساس مدل «روایت فتح» شهید سید مرتضی آوینی، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به کارگیری مؤلّفه‌های احساسی برنامه‌های شهید آوینی، با همان تیپ‌ و همان دیالوگ‌ها که آوینی‌ می‌گفت.

اسناد و شواهد تاریخی نشان می دهد که تئوری های امثال فرانسیس فوکویاما برای مهندسی صحیح افکار شیعی در تبلیغات غربی از جمله به کار گرفتن اندیشه های عاشورای حسینی در آثار سینمایی هالیوود بخشی از طرح های توطئه گرانه غرب صلیبی/صهیونی جهت سوء استفاده از باورهای اسلامی بود.

از جمله این آثار سینمایی می توان به نمونه های زیر اشاره داشت :

فیلم "نجات سرباز راین" ساخته استیون اسپیلبرگ با محتوای تجلیل از مادر سه شهید؛

فیلم "پرل هاربر" به کارگردانی مایکل بی با محتوای جنگ جنگ تا رفع فتنه‌ در عالم؛

فیلم "وقتی سرباز بودیم" ساخته رندال والاس با تئوری بازسازی کربلا و بر اساس الگوی عملیّات کربلای 5

و فیلم "سقوط شاهین سیاه" به کارگردانی ریدلی اسکات با انگیزه بازسازی صحنةکربلا ، برمبنای همین نظریه جلوی دوربین رفتند.

در تمامی این فیلم‌ها، بر اساس نظریة فوکویاما، نیروهای مثبت و قهرمان با الگو گرفتن از حضرت امام حسین(ع) و کربلا، یک طرف و سوی دیگر، جبهه شرارت با شکل و شمایلی از  شمر و یزید حضور دارند. شگفت آنکه حتی مدل و رنگ لباس هم بر اساس الگوی شیعی انتخاب شده است. لباس سربازان امریکایی، سبز رنگ و لباس سربازان مقابل، قرمز است!  آن هم به دلیل تقدّس این رنگ در آرمان‌های شیعی.

سرمداران غرب جدید در گام های دیگر مقابله با خیزش شیعی که ریشه در نهضت عاشورای حسینی داشت ، به دنبال سست کردن عقاید و آموزه‌های شیعی به خصوص شهادت‌طلبی عاشورایی وانتظارخواهی مهدوی برآمدند.نوک پیکان این حرکت (همچنانکه گفته شد) آرا و تئوری های فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز و متفکر معروف آمریکایی ، درباره پایان تاریخ بود. دهها سایت و کانال ماهواره‌ای در این باره فعالیت و شبهه‌پراکنی نموده ، از پول و امکانات عربستان در تلاش برای یک جنگ سایبرناتیک استفاده کرده ، با خرج مسلمین، وهابیّت عربستانی را ترویج نموده  و حتی به دنبال وهابی کردن عقاید شیعی به دست روشنفکران غرب‌زده‌ اقدام کردند. زیر سؤال بردن زیارت، شهادت، شفاعت، مغایرت امامت با دموکراسی و تناقض زیارت جمکران با مدرنیسم را در گفته‌ها و نوشته‌هایشان  می‌توان دید و در کنار اینها، از فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری مخرب نمی‌توان گذشت که بی‌شمارند.

رویکرد دوم غرب جدید برای  منزوی‌سازی این حرکت شیعی و بی‌اعتبار کردن آن در جهان اسلام طراحی شد.

غرب جدید، در جهان کنونی اسلام ،  چندین دستور کار برای انزوای خیزش شیعی در نظر گرفته است:

از یک سو با تیترکردن القاعده و ستاره ساختن از  بن‌لادن و زرقاوی و نمایندگان تناوبی آنها، نه تنها در جستجوی بهانه‌ای برای تهاجم به جهان اسلام برآمده ، بلکه به دنبال خارج کردن پرچم مقاومت و خیزش از دست شیعه و سپردن به دست مبارزانی خیالی و پوشالی چون بن‌لادن است. آنها می دانند اگر پرچم خیزش علیه غرب صهیونیست به دوش امام خمینی و پیروان او باشد، جریان راستینی تداوم می یابد که تا فتح قلّه‌های استکبار ادامه پیدا خواهد کرد. امّا غرب با باد کردن عروسک هایی همچون صدام و بن‌لادن ومانند آن  برای طیف بنیادگرای مسلمان،  به خوبی می‌تواند آن را کنترل کرده و چهره‌ای مضحک، غیرانسانی و غیرامروزی از اصول‌گرایی اسلامی در دنیای کنونی نمایش دهد و در گام بعد، شمشیر آنها بر علیه تشیّع را از نیام مفتیان وهابی برکشد. صدور فتوا از سوی این مفتیان  برای قتل شیعیان از جملة این تلاش‌ها بود.

این توطئه غرب صهیونی از دیگر سو، حرکت شیعی که تنها حرکت ضدّ صهیونیسم به شمار می آید را در مقابل با اهل سنّت قرار داده و هلال شیعی را همچون غولی جلوه می دهد که گویا در مقابل اهل سنّت قرار گرفته است!

چندی پیش توسط شورای روابط خارجی آمریکا، همایشی به نام «بروز هلال شیعی و تأثیرات آن بر خاورمیانه و سیاست‌های آمریکا» برگزار گردید که سخنرانان به طرح دیدگاه‌های خود درباره نفوذ تشیّع در کشورهای خاورمیانه و نقش ایران در این میان و سیاست‌های آمریکا برای مواجهه با این پدیده پرداختند . از طرف دیگر در همان زمان، یونگی پریماکف، نخست‌وزیر اسبق روسیه در آن سوی دنیا مجبور شد که در مؤسسه خیریه ملک فیصل ایجاد کمربند شیعی در منطقه را هشدار دهد! در فاصله اندکی همین سخنان از سوی پادشاه اردن و سایر سیاسیون عرب تکرار شد. اثر چنین رسوباتی در جهان تسنن این است که مثلاً حزب‌الله لبنان در33 روز اسرائیل را شکست می‌دهد، امّا چندین ماه در درگیری‌های داخلی معطّل می ماند؛ چون تبلیغات مسموم رسانه های وابسته به کانون های صهیونیستی، حزب‌الله را ضدّ سنّی و منازعه او با اسراییل را قومی و مذهبی جلوه داده بود!

گام دیگر هجمه غرب صلیبی / صهیونی این بود که در پروژه‌ای به طور جدّی سعی کردند، اساساً شیعه را ایرانی و تشیّع را مساوی اسلام مجوسی جلوه دهند و در این باره، تلاش‌های بسیار زیادی صورت دادند.

از طرف دیگر غرب با بازگشت گسترده مردم  دنیا به سوی معنویت رو به رو شده که در راس این موضوع تمایل به اسلام ملاحظه می شود ،  پس به زعم زمامداران غربی مردم را باید از اسلام ترساند  و چهره‌ای خشن از اسلام و مسلمانان نشان داد. در واقع ساخت فیلم هایی چون "فتنه"  از جمله ابزاری است که  با آن نوعی بازدارندگی در مقابل اسلام را تجربه می کنند. کاربرد دیگر این گونه اقدامات ، تحریک ساکنین شرق نسبت به غرب است تا آنها نیز برای جنگ  مذکور آماده شوند.

جریانی مثل القاعده که براساس اسناد و مدارک غیر قابل انکار منتشر شده در خود کشورهای اروپایی و آمریکایی ، دست‌پرورده غرب به شمار می آید ، این امکان نمایش چهره ترسناک از اسلام را برای غرب فراهم آورده  و انتظار دارند کاربرد اصلی اش یعنی ایستادگی در برابر خیزش اسلامی شرق را رقم بزند .

 نکته مهم در این زمینه آگاهی غرب صهیونی از وقایع آینده است . آگاهی از آخر الزمان و نشانه‌های ظهور در جامعه ما موضوعی است که در غرب بسیار مورد مطالعه و مداقه قرار گرفته و غربی‌ها با استفاده از این نشانه‌ها نحوه برخورد مطلوب با آینده را طراحی می‌کنند. غرب خود را در برابر مجموعه‌ای به هم پیوسته از جریانات فرهنگی، سیاسی می‌بیند که در شرق جریان دارد و برآن است که به هر شکل و صورت ممکن  با آن به مقابله برخیزد. از همین روست که ناگهان بیش از 2 هزار فرقه شبه مذهبی در غرب ظهور می‌کند که در اصل برای مقابله با جریانی طراحی شده اند که نسیم آن از شرق شیعی وزیده و می آید که تاریخ در حال اضمحلال غرب را نابود سازد.

رویکرد سوم غرب جدید برای مقابله با شیعه در جهان مسیحی اتفاق می افتد و آن، متشیّع ساختن مسیحیت است. جالب اینکه این تفکر، وقتی با دنیای مسیحی مواجه می‌شود، سعی دارد آموزه‌های شیعی را به نفع خود تغییر داده  و مسیحیان را به شکل شیعیان بسیج کند. یکی از استادان و محققان ایرانی پس از سفری پژوهشی به اروپا نقل می کند :

"در کلیسایی از یک کشور اروپایی دیدم که پدر روحانی چیزی می‌خواند و مردم هم سینه می‌زنند! وی در جواب گفت این کار را از شیعیان اقتباس کرده است. این عمل در چند کلیسای دیگر نیز تقلید می‌شد."

 در فیلم "مصائب مسیح" که فیلمی کاتولیکی محسوب می شود ، مشاهده می کنیم از آموزه‌هایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرک به خون ، اشک آسمان ومانند آن که ریشه در آموزه های شیعه دارد ، استفاده می‌شود. جدیدترین مورد در این باب ، مستند شبکه abc  بود از یک کمپ انجیلی تحت عنوان «بچه‌ها در آتش» که بچه‌های مسیحی را جهت  شهادت‌طلبی برای ظهور مسیح آماده می‌نمود.

در عرصه سیاست و اقتصاد غرب جریاناتی وجود دارد که تولیدات سینمایی کاملا با آن متفاوت می نمایاند. چراکه در برابر زایش تاریخ در شرق اقدامی چند وجهی بایستی صورت گیرد که نتیجه آن منجر به جنگی آخرالزمانی موسوم به آرماگدون برای غرب گردد. چرا که غرب برای خروج از بن‌بست امروزین خود در عرصه های اندیشه و فرهنگ بیش از هر مورد ، به یک جنگ نیاز دارد و تمامیت ماشین‌ اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی خود را برای شروع این جنگ به کار گرفته است. برای دامن زدن به این جنگ باید همچون رویارویی جنگ‌های صلیبی ، بار دیگر شرق در برابر غرب بایستد . ولی این جنگ مقدماتی می‌خواهد که هم اکنون غرب در حال زمینه سازی آن مقدمات به سر می برد که تدارک لشکر فرهنگی ، ساخت آثار هنری و تولید فیلم هایی از قبیل "فتنه" از جمله مصادیق آن به حساب می آید.

چند سال پیش در امریکا کتابی با عنوان "A Plan to Divide and Desolate Theology " یا "طرح تفرقه و منزوی کردن دین" منتشر شده است. در بخشی از این کتاب، مصاحبه ای از دکتر مایکل برانت (Michael Brant) به چاپ رسیده که وی در این مصاحبه از اقدامات سازمان سیا برای مبارزه با تشیع پرده برداشته است. مایکل برانت از کارشناسان برجسته دفتر شیعه شناسی سازمان سیا و معاون باب وودواردز (Bob Woodwords) از مقامات سابق سیا بوده است.

Dr. Michael Brant

براساس گفته های مایکل برانت، سازمان سیا 900 میلیون دلار برای سازماندهی جریان های تخریب و نابودی تشیع اختصاص داده بود. گفتنی است این سازمان در اقدامی هدفمند به فیلتر کردن مطالب بیان شده از سوی این کارشناس سابق خود مبادرت کرد ، به طوری که یافتن مطالب مصاحبه وی در شبکه جهانی اینترنت که غرب مدعی جریان آزاد اطلاعات در آن است، بسیار دشوار می نمایاند و با جستجوهای گسترده و سنجیده در این خصوص تنها   می توان مطالبی را به صورت پراکنده یافت. بخشهایی از این مصاحبه که از منابع مختلف در اینترنت جمع اوری شده به قرار ذیل است. مایکل برانت می نویسد:

"... پروژه شیعه ستیزی در سازمان CIA با اختصاص 40 میلیون دلار آغاز شد. در گردهمایی بزرگ مقامات این سازمان تصویب شد که برای مطالعه مذهب تشیع در اسلام و برنامه ریزی برای هدف قرار دادن آن، گروهی ویژه با عنوان دفترشیعه شناسی در این سازمان آغاز به کار کند و برای شروع کار این دفتر 40 میلیون دلار اختصاص یافت..."

دکتر مایکل برانت در بخش دیگری از اظهارات خود تصریح می کند:

"...پیروزی انقلاب ایران در سال 1979 به منزله زمین لرزه ای در مسیر تلاش های سازمانCIA  بود که این طرح بلند مدت این سازمان که از سالها پیش آغاز شده بود و هدف نهایی آن تسلط برکشورهای اسلامی بود را از هم پاشید. غرب می خواست بر جهان اسلام حاکمیت پیدا کند و ارزشهای مدنظر خود را بر این کشورها تحمیل نماید. در ابتدای امر تصور می شد که انقلاب ایران بخاطر سرکوبگری های شاه است. ظاهراً افراد و شخصیت های مذهبی و دینی ایران یعنی علما از این وضعیت به نفع خود بهره برداری می کردند. با پیروزی انقلاب اسلامی، نفرت از غرب در کشورهای مختلف از قبیل لبنان و پاکستان افزایش یافت و شیعه قوی تر شد. انقلاب سال 1979ضربه های اساسی به خط مشی مورد نظر امریکا برای حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد کرد. بعد از از ناکامی غرب در چند سال اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، برای کنترل این انقلاب و رشد فزاینده بیداری اسلامی و گسترش دامنه نفرت از غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بویژه عراق، لبنان، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلندپایه CIA  دورهم جمع شدند. در سال 1983 کنفرانسی تشکیل شد که در آن مقامات بلندپایهCIA  شرکت داشتند. در این جلسات، نماینده دستگاه اطلاعات مخفی انگلیس مشهور به "ام آی 6" (MI6) نیز حضور داشت زیرا انگلیس تجربه زیادی در مطالعه برروی کشورهای اسلامی دارد. در این نشست ها بود که شرکت کنندگان به این نتیجه رسیدند انقلاب ایران فقط نتیجه طبیعی سیاست های شاه نبود بلکه واقعیتهای پشت پرده دیگری نیز مطرح است که همان جایگاه مرجعیت شیعی و شهادت (امام) حسین است..."

مایکل برانت در بخش دیگری از این گفتگو به اهمیت موضوع عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) و عاشورا در تعالیم شیعی پرداخته است.

به گفته این مقام سابق سازمان سیا، عزادارای برای امام حسین سبب می شود احساسات شیعیان به شدت تحریک شود. او می نویسد :

"...شیعیان گردهم جمع می شوند تا یاد (امام) حسین را گرامی بدارند و به یاد واقعه کربلا باشند. در این تجمع یک نفر درباره این فاجعه سخنرانی می کند و چهره ای روشن از واقعه کربلا ارائه می کند. در این مراسم، همه مردم اعم از پیر و جوان برای (امام) حسین و خاندان وی عزاداری و گریه می کنند. سخنران این مراسم و کسانی که در این مراسم حضور پیدا می کنند، اهمیت خاصی دارند و باید به آنها توجه شود. بخاطر همین تجمع و سخنرانی، احساسات شیعیان به گونه ای تحریک می شود که آنها آماده دفاع از حق و راستیو قیام بر ضد ناراستی و بدی می گردند حتی اگر این اقدام به بهای از دست رفتن زندگی شان تمام شود. بنابراین، باید میلیاردها دلار هزینه شود تا نه تنها این سخنرانان بلکه توده های شیعی ربوده شوند(!)..."

مایکل برانت در ادامه می گوید که در این راستا طرح های ذیل مطرح شد:

"...1) در وهله نخست باید شیعیانی که مادی‌گراتر هستند و عقایدشان ضعیف‌تر است، شناسایی شوند. این افراد باید کسانی باشند که تاحدودی مشهور باشند و بتوان از آنها به عنوان منبع مورد رجوع استفاده کرد.از این افرادبرای تأثیرگذاری در شیعیان استفاده می شود.

2) شناسایی و حمایت از سخنران و نوحه سرایانی که اطلاعات درستی درباره عاشورا و اسلام شیعی ندارند.

3) جستجو برای یافتن و شناسایی شیعیانی که به کمکهای مالی یا مادی نیاز دارند و استفاده از آنها برای مبارزه با مذهب تشیع به منظور تضعیف پایه های تشیع و انداختن تقصیر این کار به گردن علما و مراجع شیعی.

4)ترویج شیوه هایی در عزاداری برای (امام) حسین که با عقاید واقعی شیعی منطبق نیست و ترویج شیوه های جدید عزاداری که برضد آموزه های شیعی است.

5) باید عزاداری های شیعیان به گونه ای مطرح شود که تصور شود شیعیان افرادی جاهل و خشونت طلب هستند که می خواهند میان توده های مردم ناآرامی و هرج و مرج بوجود بیاورند.

6) مبالغ هنگفتی برای حمایت از این جریانها هزینه شود و از سخنران هایی حمایت شود که به گونه ای سخن می گویند که شیعیان را افرادی غیرمنطقی جلوه می دهند. با این اقدامات، تشیع مبتنی بر صورت مکتب فکری منطقی، به گونه ای مطرح می شود که فاقد منطق و خرافاتی است. این اقدامات سبب می شود میان شیعیان ناآرامی و هرج و مرج بوجود بیاید و شیعه از درون خالی شود.

7) در نهایت با اقدامی ضعیف به شیعیان حمله شود..."

 

به نظر می آید چنین برنامه و طرح منسجم و سیستماتیکی که صدها میلیون دلار برایش هزینه و سرمایه پیش بینی شده است (و چنین میزان هزینه و سرمایه ای در مجموعه بودجه های محرمانه سازمان CIA بی سابقه می نمایاند) ، نشان از قدرت نفوذ و تاثیر حماسه جاودان عاشورای حسینی پس از گذشت قریب به 1400 سال در میان توده ها و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب دارد. و چنین نیروی عظیم معنوی که در این حد و اندازه شگرف ، غرب صلیبی / صهیونی را آشفته و هراسان ساخته است ، قطعا از مایه های فوق العاده و حیرت آوری برای قرار گرفتن در قاب تصویر و تاثیر گذاری هنری را داراست. اگرچه قطعا هیچگاه هیچ قاب و چارچوب هنری نخواهد توانست ، عمق این حماسه را به تصویر بکشد اما می تواند حداقل جرعه ای از آن اقیانوس بی پایان عشق و ایثار را نمایش دهد.

در دورانی که بسیاری از اسطوره های خیالی و جعلی برپرده سینما می تواند ، میلیونها ذهن و فکر را مسحور خود گردانده و تفکرات مخرب صهیونی را به افکار عمومی دنیا ، القاء نماید ، حتی تابش شعاعی هرچند باریک از حقیقت خورشید تاریخ افروز بشریت که خونش در صحرای تفتیده کربلا به تمامی دشت های انسانیت جاری گشت ، می تواند تمامی آن جادوهای خیالی را بسوزاند و واقعیت را به چشمان نابینای ره گم کردگان ، بنمایاند.

این تاثیر را می توان از نتیجه تلاش معدودی از فیلمسازان متعهد در قالب نمایش برخی  فیلم ها و سریال های دینی و تاریخی در دیگر کشورها و سرزمین ها و شیفتگی مردم آن دیارها به بارقه هایی از حقایق الهی که در این آثار نمایانده می شوند ، دریافت.

پس چگونه است ، درحالی که حماسه سرور آزادگان و سالار شهیدان ، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، پس از گذر 1400 سال ، هر زمان شعله ورتر از قبل ، جان های شیفتگانش را می سوزاند ،انقلابیون و مبارزان آزادیخواه را شگفت زده و مفتون خویش ساخته و سران و اذناب نیروهای شیطانی را مضطرب و وحشت زده می کند ، سینمای ما ایرانیان به عنوان ملتی که بیش از سایر ملل ، ادعای پیروی از حسین بن علی (ع) دارد ، در هر جشن و سوگی ، به صحرای کربلا گریز می زند و نام مبارک فرزند زهرای اطهر(س) در هر صبح و شام ، زینت بخش حرف و نقلش است ، در برابر چنین حقیقتی ، خاموش و ساکت مانده است؟

چگونه است در حالی که مردم جهان ، خسته و ملول از غوغای سرسام آور رسانه ها ، به راستی تشنه شنیدن و دیدن حقایق جهان اسلام هستند و هرزمان علیرغم فتنه های بی شمار ساحران حاکم بر دنیا ، تمایل بیشتری نسبت به این دین رهایی بخش نشان می دهند ، اما اثری در این باب از سوی فیلمسازان ایرانی ارائه نمی شود؟

اگربنابر آن حدیث معروف براین باور هستیم که حسین بن علی (ع) مصباح هدایت و سفینه نجات برای همه بشریت است ، بایستی اطمینان داشته باشیم که به خواست خدا ، بازگویی قیام و حماسه باشکوه کربلای حسینی با هرزبانی ازجمله تصویر ، تنها راه رساندن پیام عاشورا به مردم ستمدیده همه سرزمین هاست که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. اگرچه ایمان داریم که خداوند خودش حافظ و نگاهدارنده و گسترش دهنده نهضت های الهی است .

وبلاگ سعید مستغاثی   http://smostaghaci.persianblog.ir

نگاهی به تاريخچه پيدايش معماری اسلامی

هجرت حضرت محمد (ص) از مكه به مدينه مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت، و آن مطابق بوده است با سال 622 بعد از ميلاد مسيح، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) در سال 11 هجري، خلفاي راشدين (ابوبكر، عمر، عثمان و حضرت علي (ع) به جانشيني رسول اكرم (ص) در مركز مدينه رهبري امت مسلمان را به دست گرفتند. حضرت علي (ع) با قبول خلافت در سال 36 هجري كوفه را پايتخت خود قرار داد.

پس از رحلت رسول اكرم (ص) با پيروزي‌هاي پياپي جهادگران مسلمان، در مدتي كوتاه، اسلام اسپانيا و شمال آفريقا و مصر و سوريه و بين‌النهرين و ايران تا هندوستان و چين و برخي ديگر از نواحي خاور دور را به زير حكومت وحدت بخش خود درآورد.

قوم عرب كه در قرن هفتم ميلادي با ايمان توحيدي خود دولت پهناور اسلامي را بنيان نهادند، به طور عموم چادرنشين و بيابانگرد بودند، و به جز در پاره‌اي مراكز تمدن كه از اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد به بعد در دولت‌هاي شمالي چون تدمرونبطي و غساني، و نيز دولت‌هاي جنوبي شبه جزيره چون سبا و قتبان و حضرموت تكوين يافت و صاحب تمدن و هنري قابل مقايسه با تمدن‌هاي بين‌النهرين شد، آن‌ها سابقه و سبكي در معماري و ديگر هنرهاي اصلي نداشتند؛ بلكه هنرشان منحصر مي‌شد به نساجي و بوريابافي و ساختن بت‌هاي قبيله‌اي در هيئت‌ جانور مورد پرستش هر قبيله چون سوسمار، گاو، لاك‌پشت و مانند آن با چوب و سنگ و گاهي طلا و نقره و پاره‌اي هنرهاي دستي با نقوش تزئيني و به دور از اشكال طبيعي موجودات. در آغاز تكويني جامعه اسلامي، نمازخانه عبارت بود از محوطه ساده‌اي محصور در ديواره‌هايي از بافته بوريا؛ و اما از نخستين نمازخانه‌هاي عادي ساخته شده با مصالح معمول در آن دوران كوچكترين اثري بر جاي نمانده است. ليكن چندان مدتي از رواج اسلام نگذشت كه تزيينات گوناگون اسلامي به وجود آمدند و به طرزي نسبتاً ثابت در هر اقليم و دياري از آن عالم گسترده كه ايمان وحدت‌بخش اسلام را پبذيرفته بودند، به رويش خود ادامه دادند.

در دوره خلافت امويان لزوم انجام نماز جماعت، ساختن نيايشگاهي عمومي يا مسجد، را ايجاب كرد. بناي مسجد كه در اساس بر نقشه‌اي مستطيل شكل استوار مي‌شد مشتمل بود بر حياطي وسيع با حوض آبي در ميان آن، و از چهار طرف محدود به طاقنماها و ايوان‌هاي جانبي، و در انتهاي جنوبي حياط، نمازخانه يا شبستان مسجد كه به محراب فرو نشسته در بدنه رو به قبله شبستان منتهي مي‌شد. سقف و بام مسجد در آن مرحله معماري تخت بود، و از بدنه آن يك يا چند مناره به سوي آسمان افراشته مي‌شد، مانند آنچه در مسجد جامع دمشق كه نخستين نمونه معماري اسلامي پس از قبه‌الصخره بيت‌المقدس است. در ضمن در اين بنا نفوذ معماري و تأثير موزاييك‌كاران بيزانس مشهود است.

معماري شهري امويان با بررسي آثار باقي‌مانده از كاخ‌هاي ييلاقي قصرالحير و قصيرعمره شناسايي شده است، كه در برخي از آن‌ها نقاشي‌هاي ديواري با انگاره‌هاي تزييني‌شان نمايانگر ميراث‌هاي هنر يوناني و ساساني است كه به امويان رسيده بود. از آنجا كه هنر اسلامي بازسازي صورت جانداران را ممنوع كرده بود، طراحان مسلمان به ايجاد تزييناتي پرداختند كه عنصر اصليشان خطوط هندسي و نقوش انتزاعي بود، و ديري نگذشت كه در هر سرزمين سبك معماري و زينت‌كاري خاص آن محل چون ايراني، شامي، بيزانسي و قبطي به وجود آمد.

در معماري اسلامي پس از اجراي استخوان‌بندي بنا توجه اصلي به تزيين و پرداخت رويه بنا معطوف مي‌شد و همين جنبه است كه به جلوه‌هاي گوناگون معماري اسلامي در سرزمين‌هاي مختلف وحدت مي‌بخشد. بناهاي مهمي كه در قرن اول هجري ساخته شد عبارتند از: مسجد قيروان در تونس، مسجد عمر در قاهره و قبه‌الصخره در بيت‌المقدس. در قرن دوم هجري پوشاندن رويه بنا با گچ‌بري‌هاي ظريف و كاشي‌هاي رنگارنگ در سراسر عالم اسلامي معمول شد. ساختمان يكي از بزرگ‌ترين مساجد جهان، يعني مسجد قرطبه در اسپانيا، در ابتداي خلافت امويان آندلس آغاز شد. در عهد خلفاي فاطمي هنر معماري در مصر رونق و كمال يافت، و در قرن پنجم هجري گنبدسازي به اسلوب ايراني در آنجا معمول شد.

همراه با ساختمان مساجد، كاشيكاري و مقرنس‌كاري نيز پيشرفت كرد. در اسپانيا معماري اسلامي به شكلي ديگر جلوه‌گر شد. كاخ شكوهمند الحمر در غرناطه با حياط‌ها و حوض‌ها و پيكره‌هاي سنگي شير، و تالارها و گچ‌بري و كاشيكاري و سقف مقرنس و هلال و ستون ظريف و رنگين، نمونه بارز و كاملي از شيوه معماري و هنر اسلامي در اسپانياست. اين شيوه معماري را از اواسط قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم مشاهده مي‌كنيم. سلطه مسلمانان بر اسپانيا در اواخر قرن نهم هجري به پايان رسيد ليكن تأثير هنري اسلام در آن سرزمين برقرار ماند.

در دوره خلفاي عباسي پايتخت به بغداد منتقل شد، و نفوذ هنر و معماري ايراني غلبه يافت. اكنون آجر به مقدار زياد در ساختن جرز و پلكان و طاق و گنبد به كار برده مي‌شد، و هلال درگاه و طاقنما و طاق گهواره‌اي و گنبد و ايوان اشكاني اساس استخوان‌بندي معماري را تشكيل مي‌داد. همچنين با وجود تحريم ديني، معماري تدفيني با برپا كردن ساختماني شكوهمند بر مزار معمول شد.

ايران هم از همان نخستين قرن هجري ميراث هنري مستقلي به جهان اسلام عرضه كرد. شيوه ساختن طاق‌هاي سكنج‌دار و گنبدهاي ضربي آجري، نيز به كارگيري كاشي‌هاي الوان براي تزيين رويه‌هاي بنا شيوه‌اي ايراني بود. از بناهايي كه به خصوص توسط معماران ايراني طراحي مي‌شد مدرسه بود. مدرسه متشكل از حياطي مركزي و به گرداگرد آن حجره‌هاي ايواندار براي طلاب، و در دو سوي مقابل حياط و دو تالار بزرگ، با گنبدي پيازي‌شكل بر روي تالار بزرگتر بود.

ساختن مدرسه‌هاي مشروح در بالا (كه نمونه‌اش را مي توان در مدرسه چهار باغ اصفهان ديد) از قرن هفتم تا قرن نهم رونق و رواج يافت. از قرن نهم به بعد شبستان‌هاي ساده و ستون‌دار مساجد جاي خود را به تالارهايي با فضاي چهارگوش وسيع و گنبدي فراخ بر فرازشان داد، كه از بيرون و درون با انواع كاشي‌هاي منقوش با معرق زينت مي‌يافتند. مسجد كبود تبريز و مسجد شاه اصفهان نمونه‌هاي درخشاني از اين بناهاست.

شيوه‌هاي معماري ايران در معماري اسلامي هندوستان نفوذ فراوان پيدا كرد، و بر سنت‌هاي معماري بومي آن سامان تأثير آشكار برجا گذاشت. اما در معماري هند از كاشي‌كاري به شيوه ايراني فقط براي پوشش دروني بنا استفاده شد. علاوه بر اين در معماري اسلامي هند سنگ مرمر سفيد فراوان به كار مي‌رفت و با موزاييك‌كاري رنگارنگ از قطعات كوچك سنگ تزيينات بسيار بر رويه بنا افزوده مي‌شد كه بناي معروف تاج محل در شهر آگره نمونهه بارز و شكوهمند آن است.

به طور كلي از مشخصات عمده معماري اسلامي، از اسپانيا گرفته تا هندوستان، بايد طاقنما و قوس و طاق گهواره‌اي و گنبد و مناره و گلدسته و محراب را نام برد؛ و از عناصر عمده‌اي كه در زينتكاري معماري اسلامي به كار گرفته شد بايد كچبري و كاشيكاري معرق و مقرنس‌كاري و شباك‌سازي و كتيبه‌نويسي به انواع خوشنويسي‌هاي نسخ و ثلث و ريحاني و رقاع و كوفي و خطوط بنايي را متذكر شد. اما بناهايي كه نمايانگر گونه‌هاي معماري اسلامي هستند، عبارتند از: مسجد، محراب، مقبره، بقعه، مدرسه، كاروانسرا، بازارهاي سرپوشيده، سقاخانه، گرمابه و نيز خانه‌هاي مسكوني با جرزهاي ستبر و حفاظ سايه‌گستر و رواق جانبي براي دور كردن گرما و نور خورشيد، و شباك‌هاي آجر و كاشي در بدنه ديوار به جاي پنجره، و بام تخت، و گاهي زير خانه و سرداب و حوضخانه در بناهاي اعياني.

ويژگي‌هاي هنري هر يك از بلاد يا خطه‌هاي اسلامي در هم تأثير متقابل مي‌گذاشت. ابن‌طولون (والي مصر در عهد خلفاي عباسي) فرمان داد در قاهره مسجد جامعي بنا كنند. درودگري و قاب‌بندي‌هاي چوبي آن با كنده‌كاري گل و بته‌اي و نقوش در هم تابيده‌اي تزيين يافته كه متأثر از شيوه بين‌النهرين بوده است. بدين ترتيب معماري اسلامي به تدريج گسترش و تكامل يافت و تا به امروز اين سبك و شيوه زيبا و پر از معنويت در معماري به حيات پربار خود ادامه داده است.

حسين آريانی

منبع: كتاب خلاصه تاريخ هنر - پرويز مرزبان

بارگاه ملکوتی ثار الله

بارگاه ملكوتي امام حسين عليه السلام

زائران حرم امام حسين عليه السلام

اينجا كه كوفه نيست، بيا! عاشقت شديم


لطفي كن و نپرس چرا عاشقت شديم؟
حتما دليل داشت كه ما عاشقت شديم


در حيرتم كه عشق از آثار ديدن است
ما كورها نديده چرا عاشقت شديم؟


اثبات مي‌كنيم؛ بفرما ! قسم كه هست
باور نمي كني؟ به خدا ! عاشقت شديم!؟


كي عاشقت شديم فراموشمان شده
بابا ! مهم كه نيست كجا عاشقت شديم


گفتند پشت ابري و ما خوش خيال‌ها
چون كودكان سر به هوا عاشقت شديم


ديديم سخت بود كمي لايقت شويم
رفتيم و با دو بند دعا عاشقت شديم


يك ذره عقل هم كه خدا لطف كرده بود
كرديم نذر عشق تو تا عاشقت شديم


بي اعتنا به ميل تو و آبروي تو
گفتيم مثل شاه و گدا عاشقت شديم


اين ميوه‌ها رسيده و ياران گرسنه‌اند
اينجا كه كوفه نيست، بيا ! عاشقت شديم

شعری از قاسم صرافان تقدیم به امام زمان (عج)

شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و ...

دست نوشته هاي شهيد سيد مرتضي آويني

خاطرات يك آزاده از عزاداری در اسارت

حسن مرتضوي؛ آزاده دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: بنده در سال 1362 در منطقه هور الهويزه در عمليات خيبر به اسارت دشمن بعثي در آمدم و 6 سال و نيم در شهر رماديه و اردوگاه نوجوانان عراق در اسارت به سر بردم.

وي درخصوص چگونگي برپايي عزاداري سيد و سالار شهيدان در دوران اسارت گفت: انقلاب اسلامي و دفاع مقدس در ايران منجر به گسترش فرهنگ ايثار و شهادت در كشورمان شد و تا آنجا پيش رفت كه حتي اسراي دفاع مقدس در شرايط سخت اسارت نيز براي حفظ و زنده نگه داشتن اين فرهنگ تلاش فراواني داشتند.

مرتضوي در ادامه افزود: به دليل برخي از محدوديت‌ها براي برپايي مراسم‌هاي ديني تصميم گرفتيم تا تعاملاتي را با سربازان عراقي انجام دهيم؛ چون با آنها به نتيجه‌اي نرسيديم با چند اعتصاب غذا توانستيم نظرشان را متوجه خواسته خودمان كنيم؛ ولي آن‌ها پيش شرطي براي برگزاري مراسم‌ها تعيين كردند و آن اين بود كه صداي سينه‌زني ما به سربازان عراقي كه در محدوده 50 تا 100 متري نگهباني مي‌دادند، نرسد.

*بعثي‌‌ها به بهانه عزاداري امام حسين (ع) اسرا را به باد كتك گرفتند

مرتضوي با بيان اينكه 9 روز اول محرم سال 65 را با آرامش به عزاداري پرداختيم، عنوان داشت: در روز دهم محرم 50 سرباز عراقي وارد اردوگاه شدند؛ آنها از نخستين آسايشگاه شروع كردند و 5 نفر از افراد شاخص هر اردوگاه را جدا مي‌كردند. سپس به اسارتگاه ما كه معروف به فرماندهي اسيران ايراني بود، آمدند و اسيران را لخت كرده با ريختن آب و حتي برخي نجاست‌ها شروع به شلاق و كتك زدن اسرا كردند.

وي افزود: بعثي‌ها بعد از كتك‌زدن اسرا كه دوستم «غلامرضا رخشاني» نيز در ميان آنها بود، 40 نفر را جدا كردند و به داخل اتاقي 12 متري بدون نور و روزنه هوا بردند.

اين آزاده دفاع مقدس افزود: نيمه‌هاي شب بود كه متوجه فريادهاي دوستانمان شديم كه در اثر كمبود اكسيژن داشتند خفه مي‌شدند. نگهبانان عراقي بعد از يك ساعت در زندان را باز كردند اما همه آنها در اثر كمبود هوا دچار تنگي نفس شده بودند؛ البته اين وضيعت عراقي‌ها را از انتقام گرفتن از اسرا منصرف نگرد و آنها پنجره‌اي كوچك براي آن اتاق درست كردند و يك ماه ديگر آن 40 نفر را در اتاق 12 متري زنداني كردند.

*براي اينكه بتوانيم مراسم عزاداري سيدالشهدا را برگزار كنيم، اعتصاب غذا كرديم

اين آزاده دفاع مقدس در ادامه خاطرنشان كرد: اعتصاب غذا در دوران اسارت تنها حربه ما براي به دست آوردن خواسته‌هايمان بود؛ كمپ 7 عراق تنها جايگاهي بود كه مي‌توانستيم آزادانه در آن عزاداري كنيم؛ البته از كتك‌هاي عراقي‌ها هم بي‌نصيب نبوديم؛ نكته مهم اينجاست كه در اسارتگاهي كه من در آن بودم، همه اسرا زير 17 سال بودند ولي با همين سن‌و سال كم‌ اعتقادات مذهبي قوي داشتند كه با تأسي به آن كارهاي بزرگي انجام مي‌دادند.

*براي تصعيف ايمان اسرا در ماه محرم ترانه‌هاي شاد پخش مي‌كردند

مرتضوي فعاليت‌هاي عراقي‌ها را براي سست كردن ايمان اسراي نوجوان اين گونه برشمرد: در اردوگاه اسراي نوجوان كه عراقي‌ها از آن به نام «كمپ اطفال» نام مي‌بردند، هر روز ترانه‌هاي مختلفي از 25 بلندگو پخش مي‌كردند تا ايمان اين نوجوانان مسلمان را سست كنند اما توكل بر خدا و اهل‌بيت (ع) در اين شرايط خاص بزرگترين يار ما بود. 

ويژه‌نامه محرم در خبرگزاري فارس

مادر مسلح !!!!

رژيم صهيونيستي بعنوان رژيم مورد حمايت آمريكا به رژيم پادگاني مشهور است كه در آن همه شهروندانش مسلح هستند.

هرگاه رزمندگان فلسطيني عملياتي را انجام مي دادند كه در آن اسراييلي ها كشته مي شدند بوق هاي تبليغاتي داد بر مي آوردند كه غير نظامي ها توسط تروريست ها! كشته شدند در صورتيكه تمام اسراييلي ها اعم از زن و مرد مسلح هستند و دوره سربازي را مي گذرانند.

در همين رابطه تصويري منتشر شده يك مادر اسراييلي در حالي فرزند خود را در آغوش گرفته كه يك كلت كمري را حمل مي‌كند.

اين تصوير نشان مي‌دهد كه همه ساكنين رژيم صهيونيستي، سرباز اين رژيم نظامي و كوچك، بزرگ، زن و مرد آنها مسلح به سلاح هستند.

امیر کبیر: هدیه مولایم حسین است!

آیت الله اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم:
چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:
نه
با تعجب پرسیدم:
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت:
"آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

منبع: کتاب آخرین گفتارها

وجدان كاری در نهج البلاغه

اي وجدان، اي شگفت‌انگيزترين آشناي روح انساني، ما ديگر به جستجوي كلمه‌اي كه بعنوان يك كالبد شايسته روح ترا دربرگيرد تلاش بيهوده نخواهيم كرد، مگر مي‌توان اقيانوس پرتلاطم و بي‌ساحل را كه هيچ كرانه و ژرفايش پيدا نيست در يك پيمانه كوچك جاي داد؟

اي خورشيد روح‌افزا ما، پرتو خود را از ما دريغ مدار، اگر هم براي چند لحظه چشم بهم گذاشته و مانند شب پرگان وصل ترا نخواهيم، بالاخره ديدگان خود را از دست نمي‌دهيم، زيرا به خوبي مي‌دانيم كه چشم بهم گذاشتن و خود را بنابينايي زدن با كوري همان فاصله را دارد كه هستي با نيستي، اي مشعل شبهاي تاريك ما، چرا ستايشت نكنيم؟ در آن هنگام كه گردبادهاي طوفاني تمايلات ما به لرزه‌ات درمي‌آورد، چه مقاومتهاي آهنيني كه از خود نشان نمي‌دهي؟ و چه اندازه نيرو در دفاع مخلصانه از شخصيت انساني كه صرف نمي كني؟ آري تا آب زلال روح خشتك نشده است اي ماه وش در آن آب زلال مي‌لرزي و مي‌لرزي و تمام وجود ما را مي‌شوراني، آه چه كوششها كه براي ادامه درخشندگي شعله‌هاي ملكوتي خود انجام مي‌دهي؟

تا آنگاه  كه ظلمات متراكم تمايلات و تبهكاريها تلاش بي‌نهايت ترا خنثي نموده و هنگام خاموشيت فرا رسد در آن موقع با صداي ضعيف زيرپنجه حيواني هوسهاي بنيان كوه ما كه با آخرين نفسهاي تو همراهست پايان انسانيت را اعلام داشته و به راه خود مي‌روي و از افق روح ناپديد مي‌گردي، پس از تو ديگر براي انسان جز مشتي رگ و پوست و استخوان و يك عده غزايز كوركورانه چه خواهد ماند؟

در تاريكي شبهاي ظلماني آنجه كه همه دادگران و دادپروران و دادرسان به خواب عميق فرو رفته‌اند. تو اي هميشه بيدار در بستر كاخهاي مجلل كه انسانهاي نيرومندي سربه بالش پر نيايش نهاده و به درياي خويشتن خم شده است و با دربيغوله اي از كوخهاي محقر كه انسان ضعيفي جسد آزرده خود را بر روي آن فرش نموده و به صداي جويبار خويشتن گوش فرا مي‌دهد در هر دو صحنه بساط محاكمه را مي‌گستراني و شرافت توأم با خرسندي يا رذالت توأم با ندامت در چهره دروني هر دو انسان براي تو نمودار مي‌گردد، در آن هنگام كه مي‌خواهيم از قضاوت عادلانه و انعطاف‌ناپذير تو روگردان مي‌شويم و ترا نديده بگيريم به هرطرف كه برمي‌گرديم مانند نورافكن دوار با ما مي‌گردي و نور خود را به قيافه تاريك و در هم پيچيده ما مي‌افكني، مگر انسان راه فراري از خويشتن سراغ دارد راستي آدمي كدامين روي خود را نشان مي‌دهد آن موقع كه مي‌خواهد از خويشتن طفره بزند؟

اين كبوتر ضعيف و اين هماي سعادت در مبارزه با كركس تمايلات تا زنده است بيدار و كوشش مي‌كند و دمي از مقاومت نمي‌ايستد تا آنگاه كه بال و پر او شكسته شود و موجوديت خود را از دست بدهد.

تعريف وجدان در معناي عام

كلمه وجدان در لغت نامه دهخدا در رديف كلمات وجد، وجود، اجدان آمده است كه به معناي يافتن، مستغني شدن، دوست داشتن، اندوهگين شدن، شيفتگي، آشفتگي، ذوق و شوق، شور، حالت، خوشحالي و فرح، توانايي و قدرت است و در بين اين كلمات وجد ارتباط نزديكي با وجدان دارد كه در اصطلاح در تعريف وجد آمده است آنچه بر قلب بدون تصنع و تكليف وارد شود وجد ناميده مي‌شود و گويند وجد برقهايي است كه مي‌درخشد و سپس بزودي خاموش مي‌گردد. حالت ذوق و شوق صوفيان سماع پسند را وجد مي‌گويند. محمدبن محمود آملي مي‌گويد وجد واردي است كه از حق سبحانه و تعالي برون آيد و باطن را از هيبت خود بگرداند بواسطه احداث وصفي همچون حزن يا فرح.

جنيد رحمه الله فرمود وجد انقطاع اوصاف است در هنگاميكه ذات به سرور موسوم شود.

در وجد و حال بين چو كبوتر زنند چرخ

بازان كز آشيان طريقت پريده اند «خاقاني»

پس آنانكه در وجد مستغرقند

شب و روز در عين حفظ حقند «سعدي»

گر مطرب حريفان اين پارسي بخواند

در وجد و حالت آرد پيران پارسا را «حافظ»

در عرف بعضي، وجدان عبارت است از نفس و نيروها يا قواي باطنه وجدان در مقابل فقدان است كه دلالت بر حضور كيفيت حالتي مي‌كند برخي دانشمندان گفته‌اند: وجدان نيروي فطري است وجدان به دو دسته تقسيم مي‌شود 1- وجدان توحيدي 2- وجدان اخلاقي تعريف وجدان به دو قسمت تقسيم مي‌شود 1- تعريف عمومي 2- تعريف خصوصي

تعريف عمومي تعاريفاتي هستند كه جنبه كلي و عمومي داشته و نمود مشخصي را بيان نمي‌كند هر پديده‌اي كه در درون ما استقرا پيدا مي‌كند ما با آن حقيقت وجدان داريم يعني آن را دريافته‌ايم خواه اين حقيقت به صورت واحدهاي مفرد يا بصورت قضاياي مركب و خواه مورد آگاهي روشن يا تاريك يا نيمه روشن قرار بگيرد، وجدانيات ناميده مي‌شود. در تعريفات عمومي وجدان قضايايي مطرح هستند كه ما واقعيت آنها را در درون انساني مشاهده مي‌كنيم. وجدان از نظر اخلاقي عبارت از آگاهي به بعضي از شئوون «شخصيت» وجدان به معناي فلسفي دريافت درونيست و همچنين شخصيت را مي‌توان به دو قسمت اساسي تقسيم كرد: يكي شخصيت خارجي اين قسم عبارتست از انعكاس وضع رواني يك فرد در اجتماع مثلاً‌ مي‌گوييم شخصيت فلان فرد چنين است . دوم شخصيت واقعي فرد: شخصيت واقعي هر فرد عبارتست از آنكه انسان در سازمان رواني خود به توسط غرايز يا امور اكتسابي ايجاد نموده است.

وجدان از ديدگاههاي مختلف:

نويسندگان بزرگ و ادبا چه شرقي و چه غربي آنانكه انسان را از نزديك و از جهات مختلفي مورد مطالعه قرار داده‌اند درباره قلمرو دروني انسانها هنوز پديده‌ها را از همديگر مانند نمودهاي فيزيكي مشخص تفكيك ننموده‌اند به همين جهت است گه گاهي دل مي‌گويند و مقصودشان وجدان است و گاهي وجدان مي‌گويند مرادشان پديده مخصوصي از دل است. وجدان داراي سه پديده است: 1- شعور روشن 2- شعور نيمه روشن (شعور نيمه تاريك) 3-  شعور تاريك يا وجدان مخفي لذا ممكن است واحدي در شعور كاملاً‌ تاريك ما بطور ناخودآگاه تحريكاتي ايجاد كند كه نه تنها قابل اهميت بوده باشد بلكه ممكن است سرنوشت رواني ما را كاملاً رهبري نمايد به قول مولوي:

چون كسي را خار دريا پيش خلد

پاي خود را بر سر زانو نهد

با سر سوزن همي جويد سرش

ور نيابد مي كند با لب ترش

خد در پا شد چنين دشوارياب

خار در دل چو بواد واده جواب

خار دل را اگر بديدي هر خسي

كي غمان را راه بودي بر كسي

از نظر ويكتور هوگو وجدان مركز اختلاط اوهام و علايق و ابتلات، كوره احلام و كنام افكاريست كه انسان از آن شرم دارد.

ابن سينا مي‌گويد: اهل معرفت كه داراي درون منزه هستند هنگاميكه كثافتهاي مادي از خود دور نمودند و از اشتغالات پست رها شدند رو به عالم قدس و سعادت بوده و با كمال اعلي به هيجان درمي‌آيند و براي آنان لذت عاليه‌اي رو مي‌دهد.

اميرالمومنين علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: همين خواص و پيشتازان حرفه‌ايي و بي‌وجدانند كه تاريخ بشريت را به روز سياه نشانده اند.

بررسي تاريخ در موضوع وجدان به تاريخ پيدايش بشريت برمي‌گردد و روش وجدان اخلاقي يكي از اركان تبليغي پيامبران بوده است.

بزرگترين عامل برقراري عدالت اجتماعي همان وجدان است و بس. در قرآن كريم نمود ماوراي طبيعي وجدان در قالب سه مورد آمده است: 1- سرزنش وجدان 2- نظارت وجدان 3- آرامش وجدان.

1-   سرزنش وجدان: « لااقسم بيوم القيامه و الااقسم بالنفس اللوامه.» سوگند به روز رستاخيز خورم و به نفس سرزنش كننده سوگند نمي‌خورم از اينجا نمود سرزنش وجدان بسيار حائز اهميت كه در معرض سوگند و معادل روز رستاخيز قرار گرفته است.

2-   نظارت وجدان: «ان الانسان علي نفسه بصيره و لو القي معاذيره» انسان به درون خود كاملاً آگاه است اگر چه در ظاهر به كردارهاي خود عذر مي‌تراشد.

3-   اطمينان و آرامش كلي وجدان: «يا ايتها النفس المطئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه» اين نفس با آرامش به سوي خدايت در حاليكه او از تو و تو از او خشنودي برگردم.

اگر ما فعاليت قلب و وجدان را نديده بگيريم كوششها و فداكاريهاي هزاران مردان مصلح و خردمند را كه براي جامعه خود انجام داده‌اند بدون اينكه كوچكترين نفع مادي يا شبه مادي در نظر داشته باشند براي ابد بصورت معماي لاينحل خواهد ماند، زيرا اگر وجدان و عظمت تسليم در مقابل راهنمايي آنرا در نظر نگيريم اينگونه اشخاص كه در تمام دورانهاي تاريخ نمودار شده‌اند بايستي مردان احمقي بوده باشند كه مخالف عقل زندگي خود را به مخاطره انداخته‌اند و از لذايذ شخصي دست كشيده‌اند.

در قرآن كريم آيه‌اي پيرامون كار و ارزش وجود دارد كه مي‌فرمايد: ليس الانسان الا ما سعي(نجم/39) بر انسان چيزي جز آنچه در نتيجه سعي و كوشش بدست آورده نيست. اگر در اين آيه دقت كنيم بطور قطع به ارتباط عميق بين وجدان و كار پي مي‌بريم چه اگر كسي خود را براساس تلاش جدي و عميق استوار نكند يقيناً نتيجه صحيح و نيكويي از آن بدست نخواهد آورد. بنابراين كار في نفسه داراي ارزش نيست بلكه آن كوشش مفيد و موثر است كه در سايه جديت صورت گرفته باشد.

وجدان چيست و تعريف آن كدام است؟ و كار چه توصيفي مي‌تواند داشته باشد و مشخصه‌هاي و مولفه‌هاي  آن كدام است؟ و چه ارتباطي بين وجدان و كار وجود دارد؟ اينها سوالاتي هستند كه در مقاله حاضر درصدد پاسخگويي به آنها هستيم. پيش از همه بايد متذكر شويم كه استناد اصلي در اين نوشتار بر نهج البلاغه و نگرش اميرالمومنين عليه‌السلام نسبت به اين دو مساله است.

در تعريف وجدان گفته‌اند كه وجدان قوه‌اي در باطن شخص كه وي را از نيك و بد اعمال آگاهي دهد. در واقع مي‌توان گفت كه خداوندتبارك و تعالي براي تمام آدميان نيرويي را عنايت كرده كه آنها در تمام لحظات بپايد و بر آنها متذكر شود كه پا از گليم اختيارات شرعي و عقلي خود فراتر نگذارند و نيز دايره نيك و بد را براي آنها مشخص كند و همچون چراغ فطري باشد كه آنها را از افتادن در چاه ندامت برحذر دارد.

به نظر مي‌رسد كه وجدان علاوه بر اين كار، كاركرد ديگري نيز دارد و آن تشخيص كم كاري و استيفاي امور كردن است به اين معنا كه اگر آدمي را وجداني در كار باشد بطور قطع او را از ارتكاب به كم كاري منع و به اتمام امور و دقت در آنها تشويق و ترغيب خواهد كرد. حال بايد پرسيد منظور از كار چيست؟

«آنچه از شخصي يا شيئي صادر شود بايد تا بدان وسيله هم معيشت فردي و يا نيازهاي جمعي مرتفع گردد.»

با توجه به تعريف فوق بايد گفت كه كار معمولاً براي دو مقصود در دو بخش اصلي و فرعي انجام مي‌گيرد به اين معنا كه يكبار آدمي كار را به منظور رفع نيازهاي خود انجام مي‌دهد بدون اينكه به منافع جمعي آن توجه و عنايت خاصي داشته باشد، در اينصورت منافع جمعي كار فرعي و سود شخصي و فردي آن اصل محسوب مي‌شود و يكبار هم برعكس است يعني آدمي كار را براي رفع نيازهاي جمعي انجام مي‌دهد اما نهايت بصورت فرعي نفعي هم به انجام دهنده آن مي‌رسد.

حال با توجه به تعاريف و تقسيم‌بندي كه از كار و وجدان ارائه كرديم ابتدا به وضع اين دو در نهج البلاغه نظري ميفكنيم و از آن پس به نسبت رابطه اين دو مي‌پردازيم.

وجدان در نهج البلاغه:

در نهج البلاغه دارندگان وجدان همان كساني‌اند كه از نعمت قلب سليم برخوردارند چه وجدان يك امر قلبي است رابطه وثيقي با قلب و اوصاف آن دارد. سخن بر سر اين نيست كه برخي از مردم از نعمت قلب (دل) محرومند بلكه هدف آن است كه بعضي از مردم از داشتن وصف سلامتي قلب محرومند. لذا اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «فطوبي الذي قلب سليم اطاع الله من يهديه و تجنب من يهديه » (1) «زهي سعادت آن كه به يمن داشتن قلبي سالم» هر آن كس را كه از داشتن چنين قلبي متنعم است يقيناً آن را در تمام امور حاكم بر خدا خواهد كرد و هرگز بر فرمان او سرپيچي نخواهد نمود.

آن حضرت بي‌بهرگان از قلب سليم را مايه بي اعتمادي امراي عادل مي‌داند و بدين سبب آنها را مورد عتاب قرار مي‌دهد. اينگونه اشخاص در نظر آن حضرت توانايي حفظ بيت المال را هم دارند و سپردن امور مسلمين بدانها باعث تخريب امور مي‌شود و چون چنين شرايطي براي آدمي بوجود آيد بطور قطع خدا نيز در نظرش كم اهميت جلوه مي‌كند و نهايتاً امور مسلمين آنچنان آشفته مي‌شود كه به تعبير امير عليه‌السلام در تاريكي بر آنها شامل و چراغ هدايت خاموش مي‌گردد.(2)

آنحضرت در نامه‌اي به ابن عباس مي‌نويسد نسبت به وقوع چنين حالتي براي ايشان احساس خطر مي‌كند و او را از عروض چنين وضعي بازميدارد. «اما بعد، بي‌ترديد من ترا در امانت خويش شريك كردم و همراز محرم اسرار خود قرارت دادم؛ به گونه‌اي كه هيچ يك از يارانم را در مواسات و ياري متقابل و اداي امانت و تعهد بدان مطمئن‌تر از تو نمي‌شناختم. اما تو، همين كه ديدي روزگار بر عموزاده‌ات، پارسي كرد، دشمن به اوج خشونت رسيد، امانت مسلمانان را شكوه و ارجي نماند... چهره ديگر كردي و همراه و هماهنگ با ياران نيمه راه، بي تفاوتها و خيانتكاران، به كناره‌گيري و بي‌تفاوتي گراييدي و خيانت كردي بي‌كمترين همراهي با عموزاده‌ات، كوششي در اداي امانت و انجام دادن مسئوليت خويش؛ گويي از همان ابتدا نيز مبارزه  و جهادت براي خدا، و بر مبناي برهاني روشن از پروردگارت نبوده است.» (3)  پس اين وجدان است كه در نتيجه داشتن قلب سليم بر آدمي در تمام لحظات حاكم است و او را از ارتكاب به امور ناشايست بويژه از دستبرد زدن به بيت المال مسلمين بازميدارد.

در نهج البلاغه ؛ اميرالمومنين عليه‌السلام براي آدميان دو گونه محكمه را معين مي‌كنند كه يكي محكمه روز قيامت است كه تا زمان آن روز محشر آدميان از توبيخ و سرزنش و مجازات آن تا حد معيني در امان است اما علاوه بر آن محكمه ديگري وجود دارد كه آن محكمه وجدان است كه اگر كسي قلب خود را به امور باطل نيالايد بطور قطع او را در قضاوت و داوري حتي عليه خود كمك خواهد كرد. « و تمثل في حال تولتيك عنه اقياله عليك يدعوك الي عفوه ... و انت في ستره مقيم، و في سعه فضله منقلب! فلم عيفك فضله و لم يهتك عنك سده .. فما فلنك به لو اطعنه؟» (4) « و درست به هنگامي كه از او رخ برتافته‌اي روي كردن او را به خود در نظر آر كه تو را به بخشايش فرا مي‌خواند... و در حالي كه در پناه پرده پوشي او اقامت گزيده‌اي و در پهنه فضلش شناوري! و با اين همه فضل خويش را نه تنها از تو دريغ نمي‌كند كه پرده برگرفتن از راز تو را نيز روا نمي‌دارد ... پس چه مي‌پنداري اگر فرمانش مي‌بردي؟» علي عليه‌السلام با چنين مطالبي مي‌خواهند يك مطلب را به اثبات رسانند و آن اينكه در آدمي نيرويي وجود دارد كه وقتي عفو و بخشش خدا را به ياد آورد او را در طلب بخشش و اطاعت آن خداي مهربان راهنمايي مي‌كند و به هنگام مخالفت با او مخالفت مي‌كند والا گفتن اين سخنان جز اتلاف وقت چيز ديگر نخواهد بود. لذا امير عليه‌السلام با آگاهي از وجود چنين قوه‌اي آدميان را اينچنين مورد عتاب و خطاب خود قرار مي‌دهد. لذا خطاب علي در اين سخنان نيرويي جز نيروي وجدان نيست كه نه تنها آدمي را در انجام امور ياري مي‌رساند بلكه او را به عبادت و بخشش حق تعالي نيز دعوت مي‌كند.

كار در نهج البلاغه:

در ارزش كار و كوشش هيچ ترديدي نيست كه اسلام آدميان را به آن دعوت كرده است. آيتي كه در ابتداي سخن متذكر شديم مويد همين نگرش است. احاديث زيادي در ارزش كار و كوشش همين بس كه پيامبر صلي‌الله عليه و آله وسلم فرمود: «ملعون من اتقي كله علي الناس، نفرين شده است كسي كه بار خود را به دوش مردم اندازد.»

در نهج البلاغه نه تنها كار در مورد دنيا مورد تاكيد قرار گرفته بلكه تا آدمي دست به كار نزند قطعاً در آخرت نيز سودي نخواهد شد لذا اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «العمل المعل، ثم النهايه و الاستقامه، الاستقامه ثم الصبر الصبر، عمل، عمل؛ پس از آن هدف،نيز استقامت، استقامت، سپس صبر، صبر» در جاي ديگر فرمود «فبادرو المعاد و سابقوا الاجال فان الناس يوشك ان ينقطع بهم الامل و برهفهم الاجل و يد عنهم باب القومه، پس بسوي معاد بشتابيد و بر اجلهاي خود پيشي بگيريد، چرا كه به زودي رشته آرزوي مردمان بگسلد، مرگشان دريابد و در توبه به روشان بسته شود.»

با توجه به اين بيانات مي‌توان نتيجه گرفت كه تا آدمي در زندگيش جديت بخرج ندهد، در امر آخرت نيز تساهل و كوتاهي خواهد نمود چه آدمي همچنانكه به زندگي خود اهميت ندهد و كار مردم را آنچنان كه بايد و شايد به انجام نرساند در امري كه به زعم مردم هنوز واقع نشده، تسامح و تنبلي‌اش زيادتر خواهد شد كه! «من قصر في العمل ابتلي ابالهم، هر آن كه اندك بكوشد به افسردگي دچار آيد.»

از ديدگاه علي عليه‌السلام ارج و منزلت آدميان به ميزان كارشان مشخص مي‌شود و بدون درنظر گرفتن اين ارتباط و نسبت عدالتي تحقق پيدا نمي‌كند. علي عليه‌السلام در نامه به يكي از واليانش مي‌نويسد: «رنج تلاش هركسي را عادلانه ارج بنه و به ديگري نسبت مده و در شناخت و بها دادن بدان كوتاهي مكن. هرگز مباد كه شرافت و شخصيت كسي وادارت كند كه كار و رنج كوچكش را بزرگ بشماري يا كار بزرگ و تلاش گمنامي را كوچك بيني.»

بنابراين در ديدگاه اسلام ملاك اصلي كار انسانهاست و حسب و نسب آنها در ارزش كرده آنها هيچگونه تاثيري نبايد داشته باشد بلكه تنها چيزي كه ملاك و معيار برتري افراد است در درجه اول تقوي و در ثاني كار و عمل و رنج دست آنهاست. لذا از نظر اميرالمومنين عليه‌السلام يكي از مهمترين ويژگيهاي انسان مومن پركاري است آن حضرت در توضيح اين مطلب مي‌فرمايد:‌«اين حقيقت رامسلم بدانيد كه مومن هر بام تا شام به خويشتن خود با بدبيني مي‌نگرد و همواره فزوه‌تر مي‌طلبد، پس شما نيز چونان پيشتازان و رهروان گذشته باشيد، كه با دنيا چونان مسافري خيمه به دوش برخورد مي‌كردند و بدين سال منزل به منزل پس پشتش مي‌افكندند، بي آنكه به منازل بين راه وابستگي بيايند.» و نيز در اوصاف متقين مي‌فرمايد:‌«به هيچ وجه از كارهاي اندك خويش خشنود نمي‌شوند، كار بسيار خويش را نيز زياد نمي‌شمارند. بدين سان همواره نسبت به نفس خويش بدبين و از كارنامه خود نگران‌اند.» پس انسان مومن نه تنها اهل شعار نيست بلكه كار زياد خود را كم مي‌بيند و از كار زياد خود راضي نيست. در حاليكه خيل زيادي از آدميان كه ادعاي اسلام هم دارند شعار و حرف و حتي عملشان از عمل و كارشان كمتر است و اين مشي علي عليه‌السلام نيست بلكه آنحضرت معتقدند عمل بايد بيش از سخن و شعار و حتي علم باشد و تا زماني كه بين علم و كار تقارن پديد نيايد مطلوب نخواهد بود. در اين باب فرمود: «العلم مقرون بالعمل فهن علم عمل، و العلم يهتف بالعمل، فان اجابه  و الا ارتحل عنه، دانش را با كردار پيوندي تنگاتنگ است؛ پس هر آنكه چيزي آموخت بايد به كارش گيرد؛ چه دانش، كردار را فرا مي‌خواند و اگر پاسخي نيابد مي‌كوچد.»

ناگفته نماند كه اين مسائل تمام افراد از هر طبقه و قشر را در برمي‌گيرد و بنا به نظر اميرالمومنين اميران و وكيلان، مديران و .. همه و همه بايد اين مباني و ملاكها را مدنظر داشته باشند و الا واليان و شهروندان جامعه اسلامي محسوب نمي‌شوند.

وجدان و كار؛ وجدان كاري:

پيش از اين يادآور شديم كه اگر آدمي از داشتن قلب سليم بي‌بهره باشد بطور قطع چنين انساني از وجدان نيز بي‌بهره است. پس براي بدست آوردن وجدان لازم است قلب را سالم و صحيح نگه داشت والا تلاش بيهوده خواهد شد.

اما آنچه در اينجا مهم است اينكه چه ارتباطي بين وجدان و كار وجود دارد و منظور از وجدان كاري چيست؟ در ديدگاه اسلام خداوند ناظر هميشگي و تمام اعمال آدميان است حالا اگر انسان بتواند حضور خدا را درك و وجدان كند قطعاً چنين شخصي احتياج زيادي به پاسبانهاي بشري نخواهد داشت. اما بايد توجه داشت كه چنين نگرش ما را از پروردن آدميان حتي آنهايي كه حضور خدا را درك نمي‌كنند بازدارد لذا اين نظريه مبنا را كار و وجدان قرار مي‌دهد و تمام آدميان را مورد خطاب قرار مي‌دهد.

پس بايد آدميان را با وجدان آشنا كرد تا در جاهايي كه ناظران بشري وجود ندارد ناظر دروني او را بپايد. ناگفته پيداست كه اگر انساني كار خود را با راهنمايي وجدان انجام ندهد قطعاً ناظران بشري هم بطور كامل توانايي واداشتن چنين شخصي به كار را نخواهد داشت.

پس بين وجدان و كار ارتباط تنگاتنگي وجود دارد و اگر در جامعه‌اي آدميان اين ارتباط را مدنظر قرار ندهند قطعاً كارها بصورت ناقص انجام خواهد پذيرفت اگر بگوييم كه در شرايطي ممكن است هيچ كاري هم انجام نپذيرد.

با توجه به آنچه گفته شد مي‌توان از وجدان كاري تعريفي را ارائه كرد:‌«وجدان كاري نوع نگرش است كه آدمي با عنايت به وجدان، كار خود را به انجام مي‌رساند و نهايت تلاش خود را بكار مي‌گيرد تا كار را بصورت تمام و كمال انجام دهد و پيش از آنكه ديگران از نقصان كار او ناراحت شوند او خود ديگر است و نسبت به تكميل آن باز تلاش نهايي خود را بكار مي‌گيرد.» پس انساني كه داراي وجدان كار است اولاً‌براي قانون احترام قائل است و آن را در مقام عمل بطور صددرصد اجرا مي‌كند حتي اگر در صورت عدم انجام مجازاتي مواخذاتي در كار نباشد. چنين انساني به هبچ وجه به تساهل و تسامح تن نمي‌دهد و درصدد توجيه آنها برنمي‌آيد.

با تاسف بايد گفت كه غربيها در عمل به وجدان كاري به مراتب از مسلمانان جلوتر و پيشقدم ترند از مامور شهرداري تا مامور سازمان جاسوسي گرفته تا رياست جمهوري يك كشور غربي بطور كامل به وجدان كاري باور عميق دارند. براي نمونه به برخي از نوشته‌هاي مستر همفر اشاره مي‌كنيم تا هم تاييدي بر وجدان كاري غربي باشد و هم بر ما مسلمانان پرادعاي كم كار غربي! همفر در خاطرات خود مي‌نويسد : «بعد از دو سال... خواستم به وطنم برگردم ... و برگشتم و مدت شش ماه در لندن ماندم و با دخترعمويم ماري شواي ازدواج كردم ... همين شش ماهي بود كه اوان زندگي را با همسر تازه و زيبا بسر بردم، از من حامله شد و من انتظار داشتم هرچه زودتر فرزند نوزادم را ببينم، ولي در اين بين از طرف وزارتخانه ابلاغ من صادر شد كه بايد براي اجراي برنامه بطرف عراق بروم ... لذا به مجرد صدور فرمان از ناحيه وزارتخانه من هم بدون درنگ برخلاف خواهش و اصرار همسر جوانم ماموريت تازه را پذيرفتم و روزي كه از او جدا شدم اشك و آه او سخت مرا آزرد، قيافه غمنده و پژمرده‌اش مرا گريان ساخت، از من خواست كه مرتب نامه بنويسم ... ولي عواطف خودم را افسار زدم و با همسرم خداحافظي كردم و ...»

وجدان ميزان سنجش:

چه ظلماتست اين شيي نامتناهي (درون- وجدان) كه همه افراد بشر آنرا با خود دارند و با نوميدي بسيار تمنيات دماغ و اعمال زندگي خود را به آن مي‌سنجند. مفهوم سنجش را با دو شكل مي‌توان تفسير نمود:

1-   سنجش واقعيات و تشخيص حق و باطل با ساختن قضيه يا يك اصل مثلاً‌عهده‌دار بودند پرداخت وام واقعيتي است از هزاران واقعيات كه در زندگي انساني وجود دارد وجدان اين واقعيت را با نظر به اصول و قوانين اجتماعي انساني مي‌سنجد. در نتيجه پرداخت و از عهده برآمدن وام را حقيقت (وجدان) و تخلف از پرداخت را باطل تشخيص مي‌دهد.

2-   سنجش واقعيات فقط از نظر تاثر و انعكاس نتيجه جريان خارجي در وجدان بوده و وجدان هيچگونه قضيه يا اصلي نمي‌سازد مانند سرخ شدن صورت انساني در موقع خجلت و شرمندگي و انبساط و شكفتگي در موقع خرسندي و رضايت.

ما اين دو جنبه را در درون خود مي‌بينيم يعني هم شناختن اصول و قوانيني را كه در نتيجه سنجشها بدست مي‌آيد و هم تاثر و منعكس ساختن نتيجه جريان واقعي را در پديده‌هاي زندگي كه پيش مي آيد.

منعكس ساختن اثري در وجدان از امتيازات خارجي يا دروني يك مسئله كاملاً روشن است يعني چنانكه شكنجه يا آرايش را در درون خود احساس مي‌كنيم همچنان وجداني را كه مانند ميزان الحراره استي كه وسيله سنجش نيكي‌ها و بدي‌هايي را كه انجام داده‌ايم بوسيله آن دريافت مي‌كنيم.

عوامل تئوريك و رواني عدم وجدان كار در ميان مسلمين:

آدمي تا زماني كه مساله‌اي از نظر تئوريك حل نكند در مقام عمل يقيناً با موانعي مواجه خواهد شد. بالاخره يا بايد عمل را عوض كرد و يا انديشه را . و از آنجاييكه پيشه‌ها تابع انديشه‌هايست لذا رفتار و اعمال انسانها منبعث از نوع انديشه‌اي است كه به آن اعتقاد دارد. پذيرفتني نيست كه بگوييم انديشه ما يك چيز جداگانه‌اي است و انديشه يك امر جدا. بلكه بايد بگوييم آدمي وقتي در مقام عمل نمي‌تواند مطابق انديشه‌اش رفتار كند يواش يواش نسبت به انديشه پيشين خود با تسامح برخورد مي كند و درصدد توجيه و تعديل آن برمي آيد.

الف)توجيه غلط توكل و تاثير آن در عمل: در قرآن و احاديث مسلمانان به زندگي متوكلانه دعوت شده‌اند و بر آنها فرض شده كه در زندگي خود به خداوند توكل كنند. اما در اثر توجيهات و تفسيرات غلط و نابجاي صوفيه توكل را آنچنان كه بايد جايگاه خود را پيدا نكرده است. تلقي آدميان از توكل اين است كه كارها را بايد طوري انجام داد كه جاي پايي و جاي دستي براي توكل به خداوند باقي ماند لذا راه صحيح آن است كه آدمي در انجام امور خود دقت و كارايي لازم را بكار نبرد تا بخشي از كار بلنگد و در آن بخش بتوان به خدا توكل كرد و الا معناي توكل كه ترك تدبير است درست درآيد؟ اما واقعيت توكل چيزي غير از اين است چه توكل در اموري صادق است كه خداوند دست آدمي را از انجام آنها و از نشان دادن عكس‌العمل منع كرده است. بعنوان مثال وقتي ما آخر استنباطات را درباره زلزله بعمل آورديم از آن پس بايد متوكلانه منتظر اوامر ديگر الهي باشيم. پس آن بخش از كاري كه به ما انسانها واگذار شده قطعاً بايد با آخرين و تا آخرين مرحله كار انجام دهيم و هيچ جاي توجيه براي كم كاري و عدم دقت نمي‌ماند، لذا اينگونه تعبير از توكل براي برخي از آدميان توجيه گر عدم وجدان كاري شده است.

ب) جدي نگرفتن امر دنيا: درست است كه هم قرآن و هم احاديث و هم زندگي معصومين همه و هم مبين نوع نگرش آنها به دنيا و عدم ميل و رغبت آنها به دنياست اما بعضاً اين نگرش آنچنان كه بايد فهم نمي‌شود و چنين تلقي مي‌شود كه چون دنيا ناپايدار است لذا در انجام امور نيز اهتمام لازم را نبايد بكار ببريم.

وقتي از يك صوفي پرسيدند چرا براي خود خانه مهيا نمي‌كني؟ در جواب گفت: «الامر السهل من ذلك، كار دنيا از اين آسانتر است كه به فكر تهيه خانه باشيم.» حال اگر كسي در زندگي خود چنين نگرش نسبت به دنيا داشته باشد قطعاً درصدد انجام دقيق امور برنخواهد آمد. وقتي عالم اخلاق جهان اسلام امام محمد غزالي در باب زهد نسبت به دنيا مي‌گويد: آخرين مرحله زهد نسبت به دنيا آن است كه براي فرداي خودت غذا نداشته باشي آنوقت وضع بقيه مشخص است.

بنابراين سهل گرفتن امر دنيا باعث بي‌دقتي و عدم وجدان كار در ميان مسلمين شده است. در حاليكه از آموزه‌هاي معصومين چنين برداشتي نمي‌توان كرد بلكه آنها توصيه مي‌كردند كار آنكس كرد كه تمام كرد.

ج) عدم توجه به قانون و تسامح نسبت به آن:‌ ايرانيها و مسلمانان با توجه به اينكه هيچ وقت قانون را براي قانون نمي‌خواستند بلكه آن را هميشه توجيه‌گر گريز از خطرات مي‌دانستند لذا با كمترين فرصتي از تن دادن بدان طفره مي‌رفتند اما اگر كسي قانون را براي قانون و نظم بخواهد و معتقد باشد كه قانون براي هميشه و همه جا است و بايد رعايت گردد چنين شخصي هرگز در انجام امور كوتاهي نخواهد كرد.

د) خلط بين بي‌عدالتي در قانون و عدم داشتن وجدان كار: غالب كساني كه به نحوي وجدان كاري ندارند يعني ناعادلانه بودن قانون (به زعم خودشان) و انجام ناتمام كار ملازمه اي مي بيند و ظالمانه بودن قانون را با ناتمام گذاشتن كار جبران مي كنند در حاليكه اگر كارمندي ،معلمي و ... نسبت به ميزان حقوق مضبوط در قوانين اعتراض دارند نبايد آن را با كم كاري و عدم وجدان كاري جبران كنند بلكه بايد توجه داشته باشند كه بين اين دو هيچ ملازمه‌اي در كار نيست اگر اشكالي در كار هست بايد آن را از مسير صحيح خود حل و فصل كرد. پس براي اينكه به وجدان كاري عامل باشيم لازم است انجام كار را با چيز ديگري مقايسه نكنيم بلكه وجدان را حاكم بر آن سازيم.

ذ) عدم اعتقاد به ارزش ذاتي كار: ما مسلمانان كار را وسيله‌اي براي اهداف ديگر در نظر مي‌گيريم لذا در انجام بسياري از امور خود توفيق چنداني بدست نمي‌آوريم. واقعيت اين است كه تنها كساني در زمينه‌هاي مختلف كار مي‌توانند توفيق حاصل كنند كه كار را فقط براي كار انجام مي‌دهند و آن را از نظر هدف مي‌بينند نه از منظر وسيله. عموم كساني كه به اين نگرش قائل نيستند در انجام كارهايشان هميشه با دلسردي و ناكامي مواجه‌اند بر خلاف مسلمانان؛ غربيها هم در باب علم و هم كار به جايگاه خوبي رسيدند به معنا كه در جهان غرب هم علم براي علم آموخته مي شود و هم كار براي انجام مي‌شود. يعني هر دوي اينها ارزش ذاتي دارند نه ارزش تبعي و به نظر نگارنده تا زماني كه چنين نگرش در ميان مسلمين پيدا نشود به وجدان كاري نخواهيم رسيد.

در نهج البلاغه علي عليه‌السلام هميشه نسبت به عدم انجام دقيق امور ناراحت مي‌شدند و از اين كه مسلمين آن دوران نسبت به انجام امور خود تساهل مي‌كردند معترض بودند. خطبه 27نهج البلاغه مبين و مويد اين اعتراض علي عليه‌السلام است و شايد همين عامل باعث عدم توفيق آن حضرت در گستر عدالت بوده باشد.

نویسنده : بخشعلی قنبری

منابع مورد استفاده:

قرآن كريم

نهج البلاغه ترجمه فيض الاسلام

لغت نامه دهخدا

فرهنگ معين، دكتر معين

فرهنگ آفتاب، عبدالمجيد معاديخواه

وهابيت ايده استعمار، سيداحمد علم الهدي

وجدان، استاد محمد تقي جعفري