حماسه‌ای که امام سجاد(ع) در مجلس یزید آفرید

س از پایان واقعه عاشورا با توجه به فتنه‎ای که در آن دوران حاکم بود و عموم مردم جامعه تبیین دقیقی از وقایع پیش رو نداشتند، نیاز بود تبیین‎گراهایی صورت گیرد تا قاتلان حقیقی معرفی شوند. از جهتی فرصتی برای نشر مجدد معارف الهی بود، زیرا سالیان سال بود که جامعه شیعه با معارف عالی الهی مواجه نشده بود و علم عترت(ع) آنچنان که شایسته است، نشر نیافته بود.

زمانی که اسرا به کاخ یزید ملعون سوق داده شدند، امام سجاد(ع) پس از درخواست از او خطبه‎ای خواندند و ضمن اینکه کاخ ستمگران عالم را به لرزه در آوردند، معارفی بیان فرمودند که برای مردم آن زمان بسیار عجیب جلوه می‏کرد؛ این دو مسأله آن قدر نزد یزید آشکار بود که به مردم گفت: اگر این مرد بر فراز منبر رود، تا من و آل ابو سفیان را افتضاح نکند فرود نخواهد آمد. به یزید گفته شد: سخنرانى او هر چند خوب باشد چندان قدرت و قابلیتى ندارد. یزید گفت: این شخص از اهل بیتى است که علم را از شیرخوارگى بنحو مخصوصى آموخته‏اند. مردم همچنان از یزید این تقاضا را میکردند تا اجازه داد. شرح خطبه امام سجاد(ع) از جلد 45 بحارالانوار صفحه 138 به صورت ذیل است:

حضرت سجاد علیه‌السلام پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد یک نوع سخنرانى کردند که چشم عموم مردم گریان و قلب آنان ترسان شد. سپس فرمود: ایها الناس! به ما شش خصلت عطا شده و هفت خصلت موجب فضیلت و برترى ما گردیده است. آن شش خصلت عبارتند از: علم، حلم، شخصیت، فصاحت، شجاعت و محبوب القلوب مؤمنین بودن.

آن هفت خصلتى که باعث برترى ما هستند عبارتند از: اینکه محمّد مختار صلّى اللَّه علیه و آله، صدیق یعنى حضرت امیر، طیار، حمزه و دو سبط این امت از ماست، هر کسى مرا میشناسد که می‌شناسد و هر کسى مرا نمى‏‌شناسد من او را از حسب و نسب خودم آگاه میکنم: ایها الناس! من پسر مکه و منا هستم، من پسر زمزم و صفا هستم. من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید.

«ثُمَّ خَطَبَ خُطْبَةً أَبْکَى مِنْهَا الْعُیُونَ وَ أَوْجَلَ مِنْهَا الْقُلُوبَ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّى أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَى الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ‏ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى‏ أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى أَنَا ابْنُ مَنْ‏ دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»

من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

«أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّى بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَى إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَى أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِین‏ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَى مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِن‏ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَى الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ»

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود وهمانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه‌ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او [که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم.

«سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَى وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَى لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ».

تا اینکه صداى مردم به ضجه و گریه بلند شد. چون یزید ترسید مبادا فتنه به پا شود لذا دستور داد تا مؤذن شروع به اذان کرد و سخن امام سجاد را قطع کرد. وقتى مؤذن گفت: اللَّه اکبر، اللَّه اکبر حضرت سجاد فرمود: چیزى از خدا بزرگ‌تر نیست. هنگامى مؤذن گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه على بن الحسین فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگى خدا شهادت میدهند. موقعى که گفت: اشهد ان محمدا رسول اللَّه امام سجاد از بالاى منبر متوجه یزید شد و فرمود: اى یزید، این محمّد جد من است یا جد تو!؟ اگر گمان کنى که این محمّد جد تو است دروغ میگویى و کافرشده‌‏اى. اگر گمان کنى که جد من است پس چرا عترت او را کشتى راوى میگوید: وقتى مؤذن از اذان و اقامه فراغت حاصل کرد یزید جلو آمد و نماز ظهر را خواند.

‏«فَلَمْ یَزَلْ یَقُولُ أَنَا أَنَا حَتَّى ضَجَّ النَّاسُ بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ خَشِیَ یَزِیدُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنْ یَکُونَ فِتْنَةٌ فَأَمَرَ الْمُؤَذِّنَ فَقَطَعَ عَلَیْهِ الْکَلَامَ فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ قَالَ عَلِیٌّ لَا شَیْ‏ءَ أَکْبَرُ مِنَ اللَّهِ فَلَمَّا قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ شَهِدَ بِهَا شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ الْتَفَتَ مِنْ فَوْقِ الْمِنْبَرِ إِلَى یَزِیدَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ هَذَا جَدِّی أَمْ جَدُّکَ یَا یَزِیدُ فَإِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدُّکَ فَقَدْ کَذَبْتَ وَ کَفَرْتَ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدِّی فَلِمَ قَتَلْتَ عِتْرَتَهُ قَالَ وَ فَرَغَ الْمُؤَذِّنُ مِنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ تَقَدَّمَ یَزِیدُ فَصَلَّى صَلَاةَ الظُّهْرِ».

خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در کوفه

روایت شده است چون امام سجاد(ع) را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدند زارى کنان و گریبان چاک زده و مردان هم با آنان مى‏‎گریستند، زین العابدین علیه‎السّلام بیمار بود و از بیمارى ناتوان پس به آوازى ضعیف و آهسته گفت: اینان بر ما گریه مى‏‎کنند پس ما را که کشت؟! آنگاه حضرت زینب(س)  سوى مردم اشارت کرد که خاموش باشید.

حذیم گوید: هرگز بانویى پرده‏‎نشین گویاتر از وى ندیدم، گویی بر زبان علىّ علیه‎السّلام سخن می‎گفت و به مردم اشاره کرد ساکت باشند. نفسها فرو بسته شد و هر زنگى از بانگ ایستاد، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

اما بعد، اى مردم کوفه، اى گروه دغا و دغل و بى‎‏غیرت، اشکتان خشک نشود و ناله‏اتان آرام نگیرد، مثل شما مثل آن زن است که رشته خود را پس از محکم تافتن و ریستن باز تار تار مى‏کرد، سوگندهاتان را دست آویز فساد کرده‏اید، چه دارید مگر لاف زدن و نازش و دشمنى و دروغ و مانند کنیزان چاپلوسى نمودن و چون دشمنان سخن- چینى کردن یا چون سبزه‏اى بر پهن روئیده‏اید و گچى که روى قبر بدان اندوده‏، براى خود بد توشه‏اى فرستادید که خداى را بر شما بخشم آورد و در عذاب جاودان مانید.

‏ أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ یَا أَهْلَ الْخَتْلِ‏ وَ الْغَدْرِ وَ الْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ إِنَّمَا مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتِی‏ (نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثا تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ - نحل92‏) هَلْ فِیکُمْ إِلَّا الصَّلَفُ‏ وَ الْعُجْبُ وَ الشَّنَفُ وَ الْکَذِبُ وَ مَلَقُ الْإِمَاءِ وَ غَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ کَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ کَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ وَ فِی الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُون‏.

آیا براى برادرم مى‏‎گریید، آرى بگریید که شایسته گریستنید، بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد ننگى که هرگز از خویشتن نتوانید شست و چگونه از خود بشویید این ننگ را که فرزند خاتم انبیاء؛ معدن رسالت و سیّد جوانان أهل بهشت را کشتید؟ آنکه در جنگ سنگر شما و تنها حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرهم زخم شما و در سختى‏‎ها پناه شما بود، و در محاربات مرجع شما او بود، بد است آنچه پیش فرستادید براى خویش و بد است آن بار گناهى که بر دوش خود گرفتید براى روز رستاخیز خود. نابودى باد شما را نابودى، و سرنگونى باد سرنگونى، کوشش شما به نومیدى انجامید و دست‏ها بریده شد و سودا زیان کرد و خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى و بیچارگى شما را حتم باشد.

أَ تَبْکُونَ أَخِی أَجَلْ وَ اللَّهِ فَابْکُوا فَإِنَّکُمْ أَحْرَى بِالْبُکَاءِ فَابْکُوا کَثِیراً وَ اضْحَکُوا قَلِیلًا فَقَدْ أَبْلَیْتُمْ بِعَارِهَا وَ مَنَیْتُمْ بِشَنَارِهَا وَ لَنْ تَرْحَضُوهَا أَبَداً وَ أَنَّى تَرْحَضُونَ قُتِلَ سَلِیلُ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنِ الرِّسَالَةِ وَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَلَاذُ حَرْبِکُمْ وَ مَعَاذُ حِزْبِکُمْ وَ مَقَرُّ سِلْمِکُمْ وَ آسِی کَلْمِکُمْ‏ وَ مَفْزَعُ نَازِلَتِکُمْ وَ الْمَرْجِعُ إِلَیْهِ عِنْدَ مُقَاتَلَتِکُمْ- وَ مَدَرَةُ حُجَجِکُمْ‏ وَ مَنَارُ مَحَجَّتِکُمْ أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ وَ سَاءَ مَا تَزِرُونَ لِیَوْمِ بَعْثِکُمُ‏ فَتَعْساً تَعْساً وَ نَکْساً نَکْساً لَقَدْ خَابَ السَّعْیُ وَ تَبَّتِ الْأَیْدِی وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ وَ بُؤْتُمْ‏ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَة.

مى‏‎دانید چه جگرى از رسول خدا شکافتید و چه پیمانى شکستید و چه پرده‎‏گى او را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتى از وى بدریدید و چه خونى ریختید؟! کارى شگفت آوردید که نزدیک است از هول آن آسمانها فرو ریزد و زمین بشکافد و کوه‎ها متلاشى شود و از هم بپاشد، مصیبتى است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته در عظمت به پر بودن زمین و آسمان است، آیا شگفت آورید اگر آسمان خون ببارد، و عذاب آخرت خوارکننده‎‏تر است و هیچ یارى نشوند، پس تأخیر و مهلت شما را چیره نکند که خداى تعالى از شتاب و عجله منزّه است و از فوت خونى نمى‎‏ترسد و او در کمینگاه ما و شما است آنگاه این اشعار از انشاى خود فرمود که:
چه خواهید گفت هنگامى که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله با شما گوید: این چه کاریست که کردید- و شما که آخرین امّت هستید-؟! به خانواده و فرزندان و عزیزان من؛ بعضى اسیرند و بعضى آغشته به خون، پاداش من که نیکخواه شما بودم این نبود که با خویشانم پس از من بدى کنید، من مى‎‏ترسم عذابى بر شما نازل شود مانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.
پس از آنها روى بگردانید.

حذیم گفت: مردم را حیران دیدم و دستها به دندان مى‎‏گزیدند، پیرمردى در کنار من بود مى‏‎گریست و ریشش از اشک تر شده بود و دست سوى آسمان برداشته مى‎‏گفت: پدر و مادرم فدایشان؛ سالخوردگان ایشان بهترین سالخوردگانند و جوانان آنان بهترین جوانان و زنان ایشان بهترین زنان و نسل آنها والاتر از همه و فضل آنها بالاتر، و این اشعار سرود:
پیرانشان بهترین سالخوردگانند و نسل اینان اگر شمار شود عارى از هر تباهى و خوارى است.

أَ تَدْرُونَ وَیْلَکُمْ أَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ ص فَرَثْتُمْ وَ أَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ وَ أَیَّ کَرِیمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ وَ أَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ وَ أَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ‏ (لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْض‏وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا - مریم89 و 90) لَقَدْ جِئْتُمْ بِهَا شَوْهَاءَ صَلْعَاءَ عَنْقَاءَ سَوْدَاءَ فَقْمَاءَ خَرْقَاءَ  کَطِلَاعِ الْأَرْضِ أَوْ مِلْ‏ءِ السَّمَاءِ  أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ تُمْطِرَ السَّمَاءُ دَماً وَ (لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ -فصلت16) فَلَا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهَلُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَحْفِزُهُ الْبِدَارُ  وَ لَا یُخْشَى عَلَیْهِ فَوْتُ النَّارِ کَلَّا إِنَّ رَبَّکَ‏ لَنَا وَ لَهُمْ‏ لَبِالْمِرْصادِ ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ ع‏
مَا ذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِیُّ لَکُمْ‏  مَا ذَا صَنَعْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ‏
بِأَهْلِ بَیْتِی وَ أَوْلَادِی وَ تَکْرِمَتِی‏  مِنْهُمْ أُسَارَى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمٍ‏
مَا کَانَ ذَاکَ جَزَائِی إِذْ نَصَحْتُ لَکُمْ‏  أَنْ تَخْلُفُونِی بِسُوءٍ فِی ذَوِی رَحِمِی‏
إِنِّی لَأَخْشَى عَلَیْکُمْ أَنْ یَحُلَّ بِکُمْ‏  مِثْلُ الْعَذَابِ الَّذِی أَوْدَى عَلَى إِرَمٍ‏
 
ثُمَّ وَلَّتْ عَنْهُمْ- قَالَ حِذْیَمٌ فَرَأَیْتُ النَّاسَ حَیَارَى قَدْ رَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ شَیْخٌ فِی جَانِبِی یَبْکِی وَ قَدِ اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِالْبُکَاءِ وَ یَدُهُ مَرْفُوعَةٌ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ یَقُولُ بِأَبِی وَ أُمِّی کُهُولُهُمْ خَیْرُ کُهُولٍ وَ نِسَاؤُهُمْ خَیْرُ نِسَاءٍ وَ شَبَابُهُمْ خَیْرُ شَبَابٍ وَ نَسْلُهُمْ نَسْلٌ کَرِیمٌ وَ فَضْلُهُمْ فَضْلٌ عَظِیمٌ ثُمَّ أَنْشَدَکُهُولُکُمْ خَیْرُ الْکُهُولِ وَ نَسْلُکُمْ‏  إِذَا عُدَّ نَسْلٌ لَا یَبُورُ وَ لَا یَخْزَى‏.
 
پس علىّ بن الحسین علیهما السّلام فرمود: اى عمّه خاموش باش، باقى ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو بحمد اللَّه عالمی هستی که احتیاج به تعلیم نداری و نیاموخته خردمند و گریه و ناله، رفتگان را باز نمى‏‎گرداند. پس آن بانوى بزرگوار ساکت شد.

فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِیَا عَمَّةِ اسْکُتِی فَفِی الْبَاقِی مِنَ الْمَاضِی اعْتِبَارٌ وَ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْحَنِینَ لَا یَرُدَّانِ مَنْ قَدْ أَبَادَهُ الدَّهْرُ فَسَکَتَتْ.
 
منبع: تسنیم

موضوعی که شما را از هر واعظی بی نیاز خواهد کرد

 
 
امیرالمومنین امام على عليه السلام فرمودند:  شما را سفارش مى كنم كه به ياد مرگ باشيد و از آن كمتر غفلت ورزيد. چگونه از چيزى غافليد كه او از شما غافل نيست و چگونه به كسى چشم طمع دوخته ايد كه به شما مهلت نمى دهد! مردگانى كه مشاهده كرده ايد خود واعظانى هستند كه شما را از هر واعظى بى نياز مى كنند.
  
 متن حديث:
 
امیرالمومنین علیه السلام: اُوصيكُم بذِكرِ المَوتِ و إقلالِ الغَفلَةِ عنهُ، و كيفَ غَفلَتُكُم عمّا لَيس يُغفِلُكُم، و طَمَعُكُم فيمَن لَيس يُمهِلُكُم؟! فكفَى واعِظا بمَوتى عايَنتُموهُم.
 
"نهج البلاغه،خطبه 188"

نخستین کسی که در روز غدیر شعر سرود

درباره عید غدیر و واقعه غدیر شعرا و ادبا و سخنوران، سخنان زیادی بر لب جاری نموده اند اما یکی از مسائلی که به ذهن خطور می کند این است که کدام شاعر برای نخستین مرتبه در محضر رسول خدا(ص) برای این روز مهم شعری سروده است.

اولین شاعری که در روز غدیر با اجازه رسول خدا شعر سرود، حسان بن ثابت بود.

او شاعر رسول خدا(ص) بود که جاهلیت و اسلام را درک نمود. هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه هجرت نمود، حسان شصت ساله بود. حسان شاعری ماهر و در فن شعر استادی برجسته بود،و شعر او در لفظ و معنا از دین متأثر شده بود.

حسان بن ثابت بعد از خطبه خواندن پیامبر(ص) در روز غدیر و معرفی نمودن علی(ع) به عنوان رهبر مسلمانان، از پیامبر(ص) اجازه خواست به مناسبت غدیر اشعاری بسراید، پس اشعار معروف خود را چنین آ‌غاز نمود:


ینادیهم یوم الغــــدیر بنیّهم بخمٍّ واسمع بالـــرسول منادیاً

فقال فمن مولاکـم و نبیکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا

إلهــک مولانا و أنت نبیُّنــا و لم تلق منّا فی الولایة عاصیاً

فقــال له قـم یا علیّ فإنّنی رضیتُک‌مِن‌بعدی‌إماماً‌ و هادیاً

فمن کنـتُ مولاه فهذا ولیُّه فکونــوا له اتباع صدق والیاً

هنـاک دعا اللّهم و ال ولیّه و کن للذی عاد علیاً معادیاً

پیامبرشان در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد (و چه ندا دهنده گرانقدری) فرمود:‌ مولا و پیامبر شما کیست؟

آنها بدون چشم پوشی و صریحاً پاسخ دادند: خدای تو مولای ما است و تو پیامبر مایی و ما در پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم کرد. پیامبر(ص)، به علی(ع) گفت: برخیز زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کردم.

سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر او است، پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید. در این هنگام پیامبر(ص) افزود: بار الها! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.

متأسفانه حسان پس از رحلت پیامبر(ص) درباره‌ امیرالمؤمنین(ع) سخت منحرف شد و از عثمان طرفداری نمود و مردم را علیه علی(ع) شوراند.

حسان 120 سال عمر کرد. در خصوص تاریخ وفات وی اختلاف نظر است. تاریخ وفات وی را سال چهلم یا پنجاهم و یا پنجاه و چهارم هجرت گفته اند.

بگیرید فرزند زن یهودی را ...

استاد شهید مطهری :

 "در قرآن کریم کلمه تحریف به کار رفته است؛ مخصوصا در مورد یهودی ها که این ها قهرمان تحریف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتی که تاریخ یهودیت در دنیا به وجود آمده است. نمی دانم این نژاد چه نژادی است که تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف کردن دارد و لهذا همیشه کارهایی را در اختیار می گیرند که در آن کارها بشود حقایق را تحریف و قلب کرد... قرآن چه عجیب درباره این ها حرف می زند. این خصیصه یهودی گری که تحریف است، در قرآن به صورت یک خصیصه نژادی شناخته شده است. "

در تمامی وقایع تاریخ اسلام که منجر به وقوع جنگ‎ها و خونریزی‎های فراوان در زمان حیات پیامبر گردید و همچنین حوادثی که باعث خروج مسیر حرکت اسلام از صراط مستقیم پس از پیامبر شد، همواره، ردپایی از خدعه‎های پنهان و پیدای یهود به چشم می‎خورد.

باید گفت این جریان در دوران حیات حضرت رسول، به صورت آشکارتر، به مبارزه با اسلام می‎پرداخته است اما پس از شهادت رسیدن ایشان که البته باز هم ردی از یهودی در آن دیده می‎شود، فعالیت و کارشکنی‎های یهود، به صورت پنهان ادامه داشت.

تا جایی که در برخی از موارد، یافتن ردپای آن‎ها در تاریخ، بسیار دشوار است و همین امر باعث شده که اهل بیت در مواردی به صورت آشکار، از توطئه یهودیت علیه دین اسلام، پرده بردارند.

باید گفت متاسفانه در جریان به شهادت رسیدن اهل بیت عصمت و طهارت همواره دست یهود به چشم می‎خورد و در صف آرایی در مقابل امام حسین (ع) و به شهادت رساندن نوادگان پیامبر با فجیع ترین شکل ممکن، اوج رذالت خود را به نمایش گذاشت.

باید گفت امام علی(ع) را نیز یک یهودی زاده به شهادت رسانده است. و این امر در همان دقایق ابتدایی توسط خود حضرت نقل شده است.

در کتاب "منتهی الآمال"، جلد اول، صفحه 258، آمده است: 

"از پس او ابن ملجم آمد... و شمشیر بر فرق آن حضرت فرود آورد... آن حضرت فرمود:... سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم. و صیحه ی شریفه اش بلند شد که فرزند یهودیه (ابن ملجم) مرا کشت، او را مأخوذ دارید. " در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" آمده است: "ابن ملجم یهودی زاده، مسلمان می شود و از طرف مردم یمن با امام علی(ع) بیعت می کند و در جنگ جمل و صفین شرکت می کند و پس از حکمیت جزو خوارج شده به ترور امام روی می آورد.

در منابع تاریخی این‎گونه نقل است که خوارج  به این نتیجه رسیدند که همه فتنه ها از علی بن ابی طالب، معاویة بن ابی سفیان و عمرو بن عاص برمی خیزد و باید امت اسلام را از دست این پیشوایان گمراهی نجات داد تا جامعه اسلامی طعم خوشی و راحتی را بچشد؛ از این رو عبدالرحمن بن ملجم مرادی قتل علی علیه السلام را به عهده گرفت و بَرَک بن عبیداللّه تمیمی مأمور کشتن معاویه گردید و عمرو بن بکر تمیمی نیز عهده دار قتل عمروعاص شد. این سه ضمن هم قسم شدن با یکدیگر، پیمان بستند که در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری این نقشه را عملی کنند، سپس هر یک راهی مقصد خود شدند(1)

این گونه منقول است که بَرَک بن عبیداللّه در شام توانست شمشیری بر ران معاویه فرود آورد و او را مجروح کند ، ولی عمرو بن بکر در مصر موفق به ترور عمروعاص نشد؛ در آن روز برای نماز حاضر نشد و به جای خود خارجة بن حذافه رئیس داروغه را برای اقامه نماز فرستاد که وی با شمشیر عمرو بن بکر از پا درآمد(2) و تنها ابن ملجم مرادی توانست به این توطئه جامه عمل بپوشاند و امام را به شهادت برساند.

نکته‎ای که ذکر آن ضروری است، این است که به نظر می‎رسد مطرح کردن نام عمروعاص و معاویه برای ترور، از همان ابتدا به منظور انحراف افکار عمومی و توسط یهود انجام گرفته‎است و هدف اصلی این توطئه به شهادت رساندن امیرالمومنین (علیه السلام) بوده‎است.

زیرا یکی از استراتژی‎های یهود از همان ابتدا خودزنی برای مظلوم‎نمایی بوده‎است و از آن‎جا که از یک سو عمروعاص و معاویه، خدمات فراوانی برای پیشبرد اهداف یهود کرده‎بودند، و از سوی دیگر، دارای مقام و منصب در میان مسلمانان بودند،، می‎توانستند گزینه مناسبی برای انحراف افکار عمومی و حتی انحراف تاریخ باشند تا از این طریق، مسببان اصلی به شهادت رساندن امام اول شیعیان، مخفی بمانند اما امام، با تیزبینی خود، در همان دقایق ابتدایی مجروحیت، دست خونین یهود را برای تاریخ آشکار ساخت.

امام زمان (عج):

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ
ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى‌شد، هر آينه تمام شكّ‌ها را از بين مى‌برديم.


فهرست منابع:

1-تاریخ الأمم و الملوک، ج4، ص 110؛ أنساب الأشراف، ج2،ص490؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، ص311.
2-انساب الاشراف، ج2، ص490 و 491.

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

مغز علی و دگران پوستند/ تمـام انبیـا علی دوستنـد

نغمۀ «یا هو»ست به هر موی من 
پر شده عالم ز«هوالهو»ی من 
روی من از چار طرف سوی حق 
دیدۀ حق از همه سو سوی من 
تا که دمم هست دم از او زنم 
بـانگ هوالحی و هوالهو زنم 
**** 
قبضۀ خاکی بُدم آدم شدم 
روح شدم نور شدم دم شدم 
خیل ملک نیز مرا سجده کرد 
از همه سو قبله عالم شدم 
عالم را برای من آفرید 
مرا برای خویشتن آفرید 
**** 
ذکر دلم مدح و ثنای علی است 
حال خوشم حال و هوای علی است 
ذات الهی که مرا خلق کرد 
هر چه به من داد، ولای علی است 
خلوت من جلوت من با علی است 
دار و ندارم همه یک یا علی است 
**** 
کیست علی؟ آنکه ندانند کیست 
کیست علی؟ آنکه خدا هست و نیست 
علی، علی، علی که پیش از مکان 
به ظل غیب لامکان داشت زیست 
لحم و دم و جانِ محمّد علی است 
تمـام قـرآن محمّد علی است 
**** 
کیست علی؟ بر همه عالم امیر 
کیست علی؟ رفیق پیر فقیر 
امـام یـازده امـام همـام 
سراج سیزده سراج المنیر 
مغز علی و دگران پوستند 
تمـام انبیـا علی دوستنـد 
**** 
امیرمؤمنین عالم علی است 
حقیقت رسول خاتم علی است 
کعبه علی، قبله علی، حج علی 
ذکر علی، حمد علی، دم علی است 
علی بود احمد و احمد علی است 
تمـام اسـلامِ محمّد علی است 
**** 
کسی که خون عَمرو جاری کند 
رسـول را یکتنه یـاری کند 
امیر مرحب کُش خیبر شکن 
دیده کسی یتیم داری کند؟ 
خاک کجا و مظهر هو کجا؟! 
تنور پیرزن کجا، او کجا؟! 
**** 
وای به من، من و ثنای علی 
عفـو کند مـرا خدای علی 
جهان چه قابل که فدایش شود 
فاطمه گـردیـده فدای علی 
آینۀ روی خدا چهر اوست 
دین تمام انبیا مهر اوست 
**** 
کیست علی؟ معلم جبرئیل 
کیست علی؟ پیر هزاران خلیل 
کیست علی؟ امیر، خیرالامیر 
کیست علی؟ وکیل نعم الوکیل 
کیست عـلی؟ تمـام آیین من 
عقل من و عشق من و دین من 
**** 
پاک سرشتم که سرشتم علی است 
مرغ بهشتم که بهشتم علی است 
«میثم» بی دست و زبانم، ولی 
هر چه که در نخل نوشتم علی است 
گو که در آرند ز تن پوستم 
تـا ابـدالـدهر علی دوستم 
 
غلامرضا سازگار

گذری بر اسرار تولد حضرت فاطمه زهرا (س)

گذری بر اسرار تولد حضرت فاطمه زهرا (س)

در بررسی ابعاد شخصیّت حضرت فاطمه، ولید\ الاسلام(س)1 موضوع تولّد ایشان یکی از جنبه‌های رازگونه و پیچیده‌ای می‌باشد که دارای برنامه‌ریزی طولانی الهی بوده است.
همان‌گونه که زندگی کوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته‌های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال‌هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش همچون قبرش ناشناخته مانده، تولّد او نیز سِرِّ غامض و سر به مُهری است که فقط نکاتی از آن، از طریق سخنان فرزندان بزرگوارش به ما رسیده و برای شنیدن همین نکات هم، ظرف ذهن ما بسی کوچک و کم‌حجم است.

 


در بررسی شخصیّت افراد برتر، تحلیل عوامل مزبور موجب می‌گردد به جوانب درونی آنها راهی پیدا کنیم. با در نظر گرفتن این نکته، هر چه این افراد در سطح بالاتری قرار گرفته باشند، این عوامل، با اهمّیت‌تر و پیچیده‌تر می‌گردد و وقتی مسئله مربوط به «دعائم ‌الدّین»2 (بزرگان دین، پایه‌ها و ستون‌های اصلی اسلام) می‌رسد ـ که مبحث عصمت برای آنها طرح می‌شود ـ موضوع حسّاسیت فوق‌العادّه‌تری می‌یابد و نیاز به سندهای محکم‌تری دارد.
در مسیر برنامه‌ریزی ‌شده الهی برای تولّد حضرت فاطمه(س)، دو بخش قابل بررسی است:
بخش اوّل: اسرار پیش از تولّد تا زمان تولّد؛
بخش دوم: اسرار، کیفیّت و نکات مربوط به هنگام تولّد.
بر اساس حکمت الهی، تولّد دختری که تکمیل‌کننده موضوع نبوّت و پایه‌گذار مسئله امامت است و به القاب امّ ابیها و اُمُومَـه الائمّه (همان) مزیّن شده، نیازمند مقدّماتی است که در صورت فراهم نشدن مقدّمات، کار به سرانجام نمی‌رسد و به هدف نائل نمی‌شود.
امّا در زمینه مقدّمات تولّد حضرت فاطمه(س) در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) اختصاصاً مواردی وجود دارد که بسیار قابل تأمّل است.
حضرت فاطمه(س) از نسل فردی است که خداوند درباره او فرموده است: 
«خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی؛3 
همه چیزها را برای تو و تو را برای خودم آفریدم.» 
در این بیان نورانی، عظمت وجودی پیامبر اکرم(ص) به تصویر کشیده شده است؛ هرچند عقول ما از درک کُنه آن ناتوان و عاجز است.
پیامبری که از حیث جسمی و نژادی نیز، به برترین قبیله و تیره اعراب منتسب و به نبیّ قُرشی4 معروف است، وجود نازنین حضرت فاطمه(س) را بِضعه؛ (پاره گوشت خود) می‌داند.5

1. اسرار قبل از تولّد تا زمان تولّد
این موضوعات و نکات، مواردی است که در احادیث بیان شده است و هدف ما در این گفتار، بحث سندی احادیث نیست؛ زیرا پرداختن به آن مجالی گسترده‌تر و فرصت دیگری می‌طلبد. غالب این موارد که در احادیثی با مضامین مشترک بیان شده، مورد اعتماد و وثوق علمای شیعه قرار گرفته است. محور کار، حدیثی است که علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق(ع) بیان کرده است.

1 ـ 1. بشارت خداوند به وجود حضرت فاطمه(س) در معراج
پیش از تولّد حضرت فاطمه(س)، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم(ص) داده و فرموده بود: 
«یَا مُحَمَّد! إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُبَشِّرُکَ بِفَاطِمَۀَ مِنْ خَدِیجَۀَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ...؛6 
ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد.»
بشارت پیامبر اکرم(ص) به وجود مقدّس حضرت فاطمه(س)، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت که این مسئله، یکی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده که از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر(ص) نوید داده شد. نکته دیگر در این حدیث، این است که خداوند نام مبارک فاطمه را نیز پیش از ولادت برای او تعیین کرده است. در مورد نام فاطمه وجه تسمیه‌های مختلفی بیان شده؛ از جمله رسول خدا(ص) فرمودند:
«لِاَنّها فُطِمَتْ هِیَ وَ شیعتُها و ذُرّیتُها مِنَ النّار؛7 
زیرا او، شیعیان و ذُرّیه‌اش را از آتش باز داشته و برکنار شده‌اند.»

2 ـ 1. دوری گزیدن پیامبر(ص) از خدیجه(س)
خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور می‌دهد که باید چهل شبانه‌روز از حضرت خدیجه(س) دوری گزیند.
در بخشی از حدیث آمده است: 
«النَّبِیُّ(ص) جَالِسٌ بِالْأَبْطَحِ وَ مَعَهُ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ وَ الْمُنْذِرُ بْنُ الضَّحْضَاحِ وَ أَبُو بکر وَ عُمَرُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ حَمْزَۀُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِذْ هَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فِی صُورَتِهِ الْعُظْمَی قَدْ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ حَتَّی أَخَذَتْ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَی الْمَغْرِبِ فَنَادَاهُ یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنْ خَدِیجَۀَ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً؛8
پیامبر(ص) در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب(ع)، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد که چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.»
در این قسمت از حدیث، دو نکته قابل تأمّل است:
اوّل اینکه جبرئیل(ع) با هیبت اصلی خود (با بال‌های گسترده) بر پیامبر(ص) فرود آمد. این مسئله نشان می‌دهد که حامل پیامی بسیار مهم برای پیامبر(ص) بوده است؛ همچنان ‌که برای اعلام امر رسالت هم با هیبت کامل بر رسول ‌الله(ص) ظاهر شد؛9
نکته دوم، واژه «یَأْمُرُکَ؛ خداوند به تو دستور می‌دهد» است. این نکته، متضمِّن این معناست که دستور لازم ‌الاجرا و دارای وجوب فوری است؛ زیرا خداوند از عشق فراوان پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) به یکدیگر آگاه بود و می‌دانست چنین دستوری بر آن دو حضرت، سنگین و مشقّت‌بار است. از این‌رو، در ادامه حدیث آمده است: 
«فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَی النَّبِیِّ وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛10
پس، آن بر پیامبر(ص) سنگین و سخت آمد؛ زیرا او عاشق و دلباخته همسر وفادار خویش بود.» 
ولی چون دستور، دستور الهی و لازم‌ الاجرا بود، پیامبر(ص) بر انجام آن، لحظه‌ای درنگ نکرد و از همان لحظه، امر الهی را شروع نمود؛ بدون اینکه واقعیّت امر را به حضرت خدیجه(س) اطّلاع دهد. از این ‌رو، آن حضرت در روزهای آخر دوره، عمّار یاسر را به خدمت خدیجه(س) فرستاد و به او فرمود: «به خدیجه بگو: 
یَا خَدِیجَۀُ لَا تَظُنِّی أَنَّ انْقِطَاعِی عَنْکِ [هِجْرَۀٌ] وَ لَا قِلًی وَ لَکِنْ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی بِذَلِکَ لتنفذ [لِیُنْفِذَ] أَمْرَهُ فَلَا تَظُنِّی یَا خَدِیجَۀُ إِلَّا خَیْراً فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیُبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِرَاراً؛11
گمان نکن که من از تو بریده و تو را رها کرده‌ام؛ بلکه پروردگارم برای اجرای آن به من دستور فرموده است. در آن، خیر بیاندیش. خداوند هر روز به وجود تو به بزرگان فرشته‌ها افتخار می‌کند.»
لازم به ذکر است که حضرت خدیجه(س) نیز در همین ایّام به دستور پیامبر اکرم(ص) در منزل مانده بود و نمونه بارز آیه «و قََرنَ فی بُیُوتِکُنَّ»13 در این ایّام و در تمام عمر و برای دوری پیامبر(ص) در حزن و نگرانی بود.

3 ـ 1. روزه گرفتن، قیام و عبادت شبانه در طول مدّت چهل شبانه‌روز
در بخشی از حدیث آمده است: 
«فَأَقَامَ النَّبِیُّ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ؛14
پیامبر در این چهل روز، روزه‌دار بود و در شب به عبادت می‌پرداخت.» 
او باید چهل شبانه‌روز، یادآور اربعین میقات حضرت موسی(ع)15 با تمام مشکلات آن زمان و مسائل روزمرّه نوپای اسلام، در عبادت و بندگی سپری نماید.
در حدیث، بیان شده که پیامبر(ص) در پیغام خود به حضرت خدیجه(س) می‌فرماید: 
«فَإِنِّی فِی مَنْزِلِ فَاطِمَۀَ بِنْتِ أَسَدٍ؛16
من در منزل فاطمه بنت اسد، مادر اسدالله الغالب هستم.»

4 ـ 1. پایان چهل روز، نزول جبرئیل و میکائیل برای تحفه الهی
پس از سپری شدن «فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ»، جبرئیل(ع)، فرود آمد و گفت: 
«یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی! یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَتَأَهَّبَ لِتَحِیَّتِهِ وَ تُحْفَتِهِ. قَالَ النَّبِیُّ(ص) یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا تُحْفَۀُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَا تَحِیَّتُهُ قَالَ لَا عِلْمَ لِی...؛17
ای پیامبر بزرگوار! خداوند به تو درود می‌فرستد و به تو دستوری می‌دهد که برای هدیه و تحفه او آماده شوی. پیامبر(ص) به او گفت: «تحفه پروردگار چیست؟» جبرئیل گفت: «من به آن آگاهی ندارم.» در آن وقت، میکائیل فرود آمد و با او ظرفی بود که با پارچه‌ای از سندس [یا استبرق] پوشیده شده بود. آن را جلوی پیامبر(ص) گذارد.»
در قسمتی از حدیث آمده که جبرئیل(ع) در جواب سؤال پیامبر(ص) در مورد تحفه الهی، این جمله را بیان کرد: «لا علمَ لی.» این چه تحفه‌ای بود که جبرئیل(ع)، مأمور خبرهای غیبی خداوند، نسبت به ماهیّت آن اظهار بی‌اطّلاعی می‌کند؟ همان‌گونه که در زیارتش به آن اشاره شده است: 
«فاطمۀُ بنتُ رسول‌الله وَ بِضعَه لَحمِهِ و صَمیم قَلبِهِ و فَلذَه کبدِهِ وَ التَّحیه مِنکَ لَهُ وَ التُحفه؛18 
فاطمه دختر رسول خدا، پاره تن و قوام قلب او، پاره جگرش و آنکه هدیه و تحفه پروردگار برای پیامبر(ص) بود.»
«وَ لَها لیسَ نَواله الّا نَوالَ اللهِ عَمَّ نَوالَهُ؛19 
برای آن حضرت (زهرا(س)) عطا و بخششی است که بالاتر از آن نیست، مگر عطا و بخشش خداوندی که بخشش او همگانی است.»
نزول میکائیل(ع)، فرشته رزق و روزی، از نکات قابل تأمّل در این موضوع است. فرود دو فرشته برای انجام یک امر الهی، یکی حامل پیام و یکی حامل هدیه الهی، همه عظمت یک موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟

5 ـ 1. افطار با غذای مخصوص دربار الهی، معجونی از بهشت
جبرئیل(ع) به پیامبر(ص) گفت: 
پروردگار به تو دستور می‌دهد که از این غذا افطار کنی. «کَشَفَ الطَّبَقَ فَإِذَا عِذْقٌ مِنْ رُطَبٍ وَ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍ فَأَکَلَ النَّبِیُّ(ص) مِنْهُ شِبَعاً وَ شَرِبَ مِنَ الْمَاءِ رِیّاً وَ مَدَّ یَدَهُ لِلْغَسْلِ فَأَفَاضَ الْمَاءَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ غَسَلَ یَدَهُ مِیکَائِیلُ وَ تَمَنْدَلَهُ إِسْرَافِیلُ ارْتَفَعَ فَاضِلُ الطَّعَامِ مَعَ الْإِنَاءِ إِلَی السَّمَاءِ؛20 
ظرف را آشکار ساخت. در آن، خوشه‌ای خرمای تازه و خوشه‌ای انگور بود. رسول خدا(ص)از آنها میل فرمودند. بعد از آن، آب نوشید تا سیراب شد. پس اراده فرمود دست‌های خود را بشوید؛ جبرئیل بر دست‌هایش آب ریخت. میکائیل آن را شست‌وشو داد و اسرافیل با دستمالی خشک کرد. آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.»
نکته اوّل: یکی دیگر از فرشتگان الهی، یعنی اسرافیل(ع)، به عنوان یک خدمت‌کار در این زمان و برای این موضوع حضور یافته است.
نکته دوم: در بخشی از حدیث آمده که حضرت علی(ع) می‌فرمایند: 
«روش پیامبر(ص) این بود که هنگام افطار به من دستور می‌داد در را باز کنم تا اگر کسی می‌خواست غذا بخورد، وارد شود؛ ولی در آن شب به من فرمودند: «کنار در بنشین و کسی را راه نده؛ زیرا خوردن این طعام بر غیر من حرام است.»21
پس می‌توان گفت این غذا با غذاهای دنیایی بسیار فرق داشت؛ بلکه در میان مائده‌های الهی نیز غذای مخصوص دربار الهی بود.
نکته سوم: در مورد نوع غذایی که باعث انعقاد نطفه وجود 
حضرت زهرا(س) در جسم پیامبر(ص) گردید، چندین نظر بیان شده است:
1. خرما و انگور (همان)؛
2. سیب بهشتی از درخت طوبا؛22
3. آمیخته ‌شدن عرق جبرئیل؛23
4. خرما به تنهایی.24
از میان موارد فوق، سیب بهشتی از بقیّه اهمّیت و شهرت بیشتری دارد. از همین‌روست که در زیارت‌نامه آن حضرت، ایشان را «تفاحه الفردوسِ و الخُلدِ؛ سیب بهشتِ فردوس و خلد»25 خطاب قرار می‌دهیم.
امّا می‌توان این نکته را نیز عنوان نمود که هر سه مورد، یعنی سیب، انگور و خرما از بهشت برای پیامبر(ص) آمده بود و با توجّه به دو نکته، می‌توان بین هر سه میوه جمع نمود:
الف) از مهم‌ترین درختان بهشتی، درخت طوبا است. در فرمایش امام رضا(ع) خطاب به اباصلت آمده است: 
«إنَّ شجرۀَ الجَنَّۀِ تَحمِلُ أنواعاً ... وَ لَیست کَشَجرۀِ الدُّنیا؛26
همانا درخت بهشتی انواع میوه‌ها را دارد و مانند درخت دنیایی نیست. بنابراین درخت طوبا می‌تواند هر نوع میوه‌ای را در بر داشته باشد.»
ضمن اینکه در برخی از روایات، نام اختصاصی از میوه برده نشده و فقط اشاره شده که جبرئیل(ع) از میوه‌های طوبا به پیامبر(ص) دادند؛ مانند این حدیث: 
«هنگامی که عایشه به بوسیدن مکرّر حضرت فاطمه(س) توسط پیامبر(ص) اعتراض کرد، رسول خدا(ص) به او فرمودند: 
«یَا عَائِشَۀُ! إِنِّی لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّۀَ فَأَدْنَانِی جَبْرَئِیلُ مِنْ شَجَرَۀِ طُوبَی وَ نَاوَلَنِی مِنْ ثِمَارِهَا فَأَکَلْتُهُ فَحَوَّلَ اللهُ ذَلِکَ مَاءً فِی ظَهْرِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَۀَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَۀَ؛27
ای عایشه! هنگامی که به معراج رفتم، به بهشت وارد شدم. جبرئیل مرا به نزدیک درخت طوبا برد و از میوه‌های آن به من داد. پس آن را خوردم. خداوند آن را به آبی در پشت من تبدیل کرد و هنگامی که به زمین فرود آمدم در اثر مواقعه با خدیجه، به فاطمه باردار گشت.»
ب) خوردن این میوه‌ها در مراحل مختلف صورت گرفته است. در معراج، بحث میوه سیب و درخت طوبا برای پیامبر(ص) مطرح شده و بعد از آن، در زمین رطب و انگور و در جمع باعث ایجاد نطفه آن بانوی اسلام گردیده است و به نظر می‌آید آمیختگی عرق جبرئیل(ع) در موقع حمل آن غذا صورت گرفته باشد؛ نه به عنوان یکی از اجزای اصلی.

6 ـ 1. تعجیل پیامبر(ص) در مواقعه با حضرت خدیجه(س) به امر الهی
پس از آنکه پیامبر(ص) از آن غذای بهشتی و الهی خورد، برخاست تا برای نماز آماده شود. جبرئیل(ع) او را از نماز خواندن منع نمود و به او فرمود: 
«الصَّلَاۀُ مُحَرَّمَۀٌ عَلَیْکَ فِی وَقْتِکَ حَتَّی تَأْتِیَ إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَۀَ فَتُوَاقِعَهَا فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ آلَی عَلَی نَفْسِهِ أَنْ یَخْلُقَ مِنْ صُلْبِکَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَۀِ ذُرِّیَّۀً طَیِّبَۀً فَوَثَبَ رسول ‌الله(ص) إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَۀَ؛28
اکنون وقت نماز نیست؛ بلکه باید به خانه خدیجه روی و با وی همبستر گردی. خداوند اراده فرمود که امشب از صلب شما فرزندی پاک بیافریند. رسول خدا(ص) به دنبال این فرمان، فوری به طرف خانه خدیجه روان گردید.»
از عبارت «وَثَبَ الی؛29 پرید، برجست.» می‌توان فهمید که اوّلاً امر الهی وجوب فوری داشته است و ثانیاً پیامبر اکرم(ص) به‌ خاطر علاقه وافری که به همسر خویش داشت، به محض رخصت الهی برای دیدار حضرت خدیجه(س)، به منزل ایشان رفت و این عشق دو طرفه بود؛ زیرا در حدیث آمده است که حضرت خدیجه(س) هنگامی که صدای پیامبر(ص) را شنید، با شادمانی و خوشحالی فراوان در را باز کرد. 
«قَالَتْ خَدِیجَۀُ فَقُمْتُ فَرِحَۀً مُسْتَبْشِرَۀً بِالنَّبِیِّ(ص) وَ فَتَحْتُ الْبَابَ»30
پیامبر(ص) هر شب طبق عادت، در بدو ورود به خانه، وضو می‌ساخت و دو رکعت نماز مختصر می‌خواند، سپس در بستر قرار می‌گرفت؛ ولی در آن شب ظرف آبی طلب نکرد و برای نماز خواندن آماده نشد و این همان مطلب قبلی، یعنی سرعت و تعجیل در تنفیذ امر الهی را اثبات می‌کند. آری، امر الهی.

7 ـ 1. احساس بارداری در همان لحظات اوّل برای حضرت خدیجه(س)
در آن شب نورانی، نطفه حضرت فاطمه(س) به امر الهی از صلب نبوّت به رحم مطهّر منتقل شد و این نکته مهمّی بود که در جمله حضرت خدیجه(س)، هویداست؛ اینکه برخلاف تمام انعقاد نطفه‌ها، حضرت خدیجه(س) از همان لحظه متوجّه باردار شدن خود گردید. 
«فَلَا وَ الَّذِی سَمَکَ السَّمَاءَ وَ أَنْبَعَ الْمَاءَ مَا تَبَاعَدَ عَنِّی النَّبِیُّ(ص) حَتَّی حَسِسْتُ بِثِقْلِ فَاطِمَۀَ فِی بَطْنِی؛31
سوگند به آنکه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جاری ساخت، رسول خدا(ص)در آن شب از من دور نگردید، مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه(س) را در وجود خود احساس کردم.»
یکی از بیشترین بحث‌هایی که در مورد حضرت فاطمه(س) مطرح شده است، تناسب ایشان با درخت طوبا است که به جرئت می‌توان گفت میوه‌های درخت طوبا، اصل و اساس وجود مقدّس حضرت فاطمه(س) را تشکیل داده‌اند؛ یعنی عصاره‌ای از بهشت.

8 ـ 1. نقش درخت طوبا در تولّد حضرت زهرا(س)
به دلیل اهمّیت موضوع و نقش طوبا در تولّد و ازدواج آن حضرت، به توضیح مختصری در مورد طوبا و چند نمونه از احادیث آن اشاره می‌گردد.
در زبان هندی و حبشی، طوبا یکی از نام‌های بهشت است32 و اصل مادّه آن به معنای دوری از آلودگی ظاهری و باطنی است و متضادّ آن خَبُثَ می‌باشد.33 مرحوم طبرسی در تفسیر خود، ده مورد معنی را در زیر آن می‌آورد.34 در مجموع می‌توان گفت هر کدام از آن موارد به جنبه‌ای از آن اشاره دارد.
واژه طوبا به همراه مشتقّاتش پنجاه بار در قرآن کریم به کار رفته است. خود این واژه، به طور اختصاصی در آیه 29 «سوره رعد» آمده است: 
«طوبی لَهُم و حُسنُ مَآب.»

9 ـ 1. طوبا و حضرت فاطمه(س)
در مورد تولّد حضرت فاطمه(س) و کیفیّت پیش از آن و همچنین زندگی و ازدواج آن حضرت در ارتباط با شجره طوبا احادیثی آمده که به اختصار به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم تا پرده‌ای دیگر از حقیقت طوبا و نقش طوبا در تولّد آن بانو، برای ما برداشته شود.
پیش‌تر بیان گردید که پیامبر اکرم(ص) ماجرای ورود به بهشت و خوردن میوه درخت طوبا و تبدیل آن به نطفه صدّیقه کبرا(س) را برای عایشه و (زنان دیگر خویش) بیان کرد. در آخر حدیث آمده: 
«فَکُلَّما اِشتَقتُ اِلی الجَنَّۀِ قَبَّلتُها وَ ما قَبَّلتُها الّا وَجدتُ رائحۀَ شجرۀِ طوبی مِنها، هِی حوراءُ انسیۀُ؛35
پس هر گاه که مشتاق بهشت می‌‌شوم، او را می‌بوسم و بوی درخت طوبا را استشمام می‌کنم. او [حضرت فاطمه(س)] فرشته‌ای با ظاهر انسانی است.»
این حدیث، بسیار مشهور و معروف است که بیان می‌کند حضرت فاطمه(س) چه تناسبی با درخت طوبا دارد. فاطمه زهرا(س) در حدیثی این‌گونه معرفی شده است: 
«الصدّیقۀُ الکبری، راحۀُ روحِ المصطفی، حامِلۀُ البَلوی مِن غیرِ فزعٍ وَ لا شَکوی وَ صاحِبَۀُ شَجَرَۀِ طُوبی؛36
صدّیقه کبرا، آرامش روح پیامبر(ص) و حمل‌ کننده بلاها بدون گِله و شکایتی و جزع و فزع و صاحب درخت طوبا است.»
صدّیقه طاهره، حضرت فاطمه(س) در خطبه مفاخره خود با همسرش امیرالمؤمنین، علی(ع) در عباراتی خود را این‌گونه معرفی می‌کند: 
«انا ثمرۀُ فُؤادِهِ [فؤادِ النّبی(ص)] و عُضوٌ مِن اَعضائِهِ و غُصنٌ مِن اَغصانِهِ ... انا اِبنۀُ سدرۀِ المنتهی ... اَنَا الشَجَرۀُ الّتی تخرُجُ آکلُها، اَعنی الحسنَ(ع) و الحسینَ(ع)؛37
من میوه قلب پیامبر(ص) و عضوی از اعضای او و شاخه‌ای از شاخه‌های آن هستم. من دختر سدره المنتهی هستم. من درختی هستم که میوه‌هایش خارج می‌گردد؛ منظورم حسن(ع) و حسین(ع) است.»
در مورد ازدواج حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) و حضرت فاطمه(س) «مَرَجَ البَحرَینِ یلتَقِیانِ»38 باید گفت که چون حضرت فاطمه زهرا(س) صاحب عصمت بود، کُفو او نیز باید صاحب عصمت باشد و مرد غیر معصوم را بر زن صاحبِ عصمت راهی نیست. در ازدواج آنها همانند ازدواج پیامبر(ص) و 
حضرت خدیجه(س) آمده که «درخت طوبا» از جانب خداوند دستور یافته که دُرهای خود را نثار بهشتیان کند. در اینجا بود که پیک مخصوص، پیدایش حسن(ع) و حسین(ع) را در اثر این ازدواج به پیامبر گرامی(ص) نوید می‌دهد: 
«سَیُولدُ مَنها وَلَدان سَیِّدا شِبابِ أهلِ الجنَّۀِ و بِهِما تَزَیَّنَ اهلُ الجنّه؛39
از آن ازدواج، دو سرور جوانان اهل بهشت متولّد خواهند شد که به‌ وسیله آن دو مولود، اهل بهشت تزیین می‌شوند.»
صاحب «المناقب» در مورد درخت طوبا و ازدواج حضرت فاطمه(س) می‌آورد: 
«نَصَبَ الجلیلُ لجبرئیل مِنبراً فی ظِلِّ طُوبی مِن مُتونِ زبرجدِ/ شَهِدَ الملائکۀُ الکِرامُ وَ رَبُّهُم وَ کَفَی بِهِم وَ بِرَبِّهم مِن شُهَِّدِ/ وَ تَنَاثَرَت طُوبی علیهم لؤلؤاً وَ زَمرُّداً مُتَتابِعَاً لَم یَعقِد/ وَ مَلاکُ فاطمۀَ الذی ما مِثله فی متهم شَرَفٍ و لا فی منجِد؛40
در بحث ازدواج حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) و حضرت فاطمه(س) علاوه بر درخت طوبا، درخت سدر نیز مأمور نثار کردن دُر‌ها و یاقوت‌های خود به میمنت این ازدواج شد. 
عن جابرِ بنِ عبد الله، قال لمّا زوَّجَ رسول‌الله(ص) فاطمۀَ(س) مِن علیٍ(ع) أتاهُ ناسٌ مِن قُریش فَقَالُوا إنَّکَ زَوَّجتَ علیاً بمهرٍ خسیسٍ فَقالَ ما أَنا زَوَّجتُ علیاً، وَ لکنَّ اللهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ زَوَّجَهُ... ، أَوحی اللهُ إلی السِّدرۀِ أن انثری ما عَلیک، وَ نَثَرت الدُرَّ و الجواهرَ و المَرجانَ...؛41
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است، هنگامی که پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) را به ازدواج امیرالمؤمنین(ع) درآورد، گروهی از قریش نزد وی آمدند و گفتند: شما او را با مهر ناچیزی به ازدواج علی(ع) درآوردید. پیامبر(ص) فرمودند: «من او را به ازدواج علی(ع) درنیاوردم؛ بلکه خداوند آن ازدواج را منعقد کرد و ... خداوند به سدره المنتهی دستور داد تا آنچه که دارد بر فاطمه(س) نثار کند. پس آن دُرّ و جواهر و مرجان خود را نثار نمود.»
در «تفسیر عیّاشی»، حدیثی آمده است که مقام زهرای اطهر(س) را این‌گونه بیان می‌کند: 
لقد نَحَلَ اللهُ طوبی فی مهر فاطمه(س) و جَعَلَها فی دار علیّ بن ابی‌طالب(ع)؛42
خداوند درخت طوبا را در مهر حضرت فاطمه(س) به او بخشید و آن را در خانه علی(ع) قرار داد.
عبدالوهّاب شعرانی در کتاب «الیواقیت و الجواهر» آورده است: 
اگر تو بگویی اصل شجره طوبی در کدام منزل از بهشت است، جواب این است که محییّ ‌الدّین در «فتوحات» و شیخ ابن ابی منصور در رساله خود گفته‌اند: اصل شجره طوبی در منزل علیّ بن ابی‌طالب(ع) است، به سبب اینکه شجره طوبی حجاب مظهر نور فاطمه زهرا(س) است. پس هیچ ‌یک از هشت درِ بهشت و نه خانه‌ای و نه مکانی به آن درجه نیست؛ مگر اینکه در آن شاخه‌ای از شجره طوبی است که غالب مردم نمی‌دانند اصل آن در کجاست ... و تمامیّت این نعمت نیست، مگر به جهت اینکه سرّ هر نعمتی که در بهشت است و هر نصیبی که در آن به اولیا می‌رسد، مُتفرِّع از نور فاطمه(س) است.43
بنابراین، مرتّب او را می‌بوسید و می‌فرمود: 
«فَکُلمَّا اشتَقتُ اِلی الجَنَّۀِ قَبَّلتُها وَ ما قَبَّلتُها الّا وَجَدتُ رائحۀَ شجره طوبی منها؛44 
هر گاه که مشتاق بهشت می‌شوم، او را می‌بوسم و بوی درخت طوبی را استشمام می‌کنم.»
نیز جمله «فَانَا اِذا إشتَقتُ اِلَی الجَنَّۀِ اَدنَیتُها (فاطمه) فَشَممتُ ریحَ الجَنَّۀِ؛45
پس من هنگامی که مشتاق بهشت می‌شوم، به او نزدیک می‌شوم و بوی بهشت را استشمام می‌نمایم.»
حال به وجود حرف «ط» در این واژه‌ها نگاهی بیندازیم: مصطفی، فاطمه، علیّ بن ابی‌طالب. ضمن اینکه در نام دیگر ائمّه حرف «ط» دیده نمی‌شود. از حضرت موسی بن جعفر(ع) نقل شده که وی به نقل از پدرانش فرمودند: 
«از پیامبر درباره طوبی سؤال شد. فرمود: «درختی است که اصل آن در خانه من و شاخه‏های آن در خانه‏های اهل بهشت است.» سپس بار دیگر از حضرتش سؤال کردند. فرمود: «اصل آن در خانه علی است.» علّت را سؤال کردند. فرمود: «خانه من و علی در بهشت، در یک مکان است.»46 
طوبی به وجود هر سه گره خورده است. بار دیگر به حرف «ط» در این آیه دقّت کنیم. «إنّا أعطیناکَ الکوثر»47 فاطمه کوثر است و نور خدا «یریدون لِیطفِئوا نورَ اللهِ بِافواهِهِم...»48 راز فاطمه «و السرّ المستودع فیها»49 تا ظهور ناظر طوبی، یعنی حضرت ولیّ عصر(عج) پا برجاست.

2. اسرار، کیفیّت و نکات مربوط به ولادت
در مورد تاریخ تولّد حضرت فاطمه(س) اندکی اختلاف وجود دارد؛ امّا از نظر دوست‌داران و پیروان حقیقی آن حضرت، تمسّک به نقل ائمّه اطهار(ع)، صحیح‌ترین و قطعی‌ترین تاریخ، پنج سال بعد از بعثت، در بیستم جمادی‌الآخر هجری قمری است. در مورد سال‌های ازدواج و شهادت ایشان، چندان مورد اختلاف وجود ندارد؛ یعنی ازدواج در سال اوّل یا دوم هجرت و شهادت در تاریخ یازدهم هجرت؛ امّا در اینکه حضرت در این وقایع چه سنّی داشته‌اند، مورد اختلاف است و آن به تعیین زمان ولادت ایشان بستگی دارد.
آنچه که مسلّم است، ولادت آن حضرت بنا بر روایات بعد از بعثت اتّفاق افتاده است:
أَنَّ فَاطِمَۀَ(س) وُلِدَتْ بَعْدَ مَا أَظْهَرَ اللهُ نُبُوَّۀَ أَبِیهَا ‏بِخَمْسِ سِنِینَ وَ قُرَیْشٌ تَبْنِی الْبَیْتَ وَ رُوِیَ أَنَّهَا وُلِدَتْ فِی جُمَادَی الْآخِرَۀِ یَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْهُ سَنَۀَ خَمْسٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنْ مَوْلِدِ النَّبِیِّ(ص)؛50
همانا فاطمه(س) بعد از اینکه خداوند نبوّت پدرش را آشکار کرد، متولّد شد. حضرت فاطمه(س) در سال پنجم، در حالی که قریش «خانه کعبه» را بنا یا تعمیر می‌کرد، در روز 20 جمادی الآخر در سنّ 45 سالگی پیامبر(ص) متولّد شد.
همچنین آمده است: 
رُوِیَ أَنَّ فَاطِمَۀَ(س) وُلِدَتْ بِمَکَّۀَ بَعْدَ الْمَبْعَثِ بِخَمْسِ سِنِینَ وَ بَعْدَ الْأَسْرَی [الْإِسْرَاءِ] بِثَلَاثِ سِنِینَ فِی الْعِشْرِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَۀِ؛51
روایت شده که فاطمه(س) در «مکّه»، پنج سال بعد از بعثت ـ سه سال بعد از معراج ـ در روز بیستم جمادی ‌الآخر متولّد شده است.
به نظر قوی، این بازسازی کعبه برای بار دوم بوده است.
تاریخ ولادت حضرت فاطمه(س) مسئله بسیار مهمّی است؛ زیرا ثبت دقیق این وقایع، مستندات تاریخی را قوی‌تر می‌کند و مسئله ازدواج و به خصوص شهادت آن حضرت را نیز دقیق‌تر و آشکارتر می‌سازد و شاید همین اختلاف در ولادت ایشان، همانند مخفی ‌بودن قبرش از اسرار الهی باشد. البتّه ما در این نوشتار در پی اثبات زمان و سال تولّد ایشان نمی‌باشیم. درباره حوادث، رویدادها و نکات زمان تولّد ایشان می‌توان به نکات زیر اشاره نمود:

1 ـ 2. تکلّم حضرت فاطمه(س) با مادر خویش در زمان بارداری
هنگامی که حضرت خدیجه(س)، با پیامبر(ص) که فردی یتیم و فقیر بود، ازدواج نمود، زنان مکّه از او دوری می‌گزیدند، به او وارد نمی‌شدند و سلام نمی‌کردند. از این‌ رو، حضرت خدیجه(س) احساس تنهایی می‌نمود. 
فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَۀَ(س) صَارَتْ تُحَدِّثُهَا فِی بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ خَدِیجَۀُ تَکْتُمُ ذَلِکَ عَنْ رسول ‌الله(ص) فَدَخَلَ یَوْماً وَ سَمِعَ خَدِیجَۀَ تُحَدِّثُ فَاطِمَۀَ فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَۀُ مَنْ یُحَدِّثُکِ قَالَتِ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی؛52 
زمانی که به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه(س) در بطن حضرت خدیجه با او حرف می‌زدند و او را به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمودند. حضرت خدیجه حرف زدن فاطمه(س) با خود را از پیامبر(ص) مخفی می‌کرد تا اینکه روزی رسول خدا شنید که حضرت با فاطمه(س) صحبت می‌کنند. فرمودند: «با چه کسی سخن می‌گویی؟» عرض کرد: جنینی که در شکم من است، پیوسته با من حرف می‌زند و موجب آرامش من می‌شود. 
حضرت فاطمه(س) علاوه بر لقب امّ ابیها، مادر خود را نیز در حالت جنینی، به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمود.

2 ـ 2. بشارت به دختر بودن جنین و ادامه نسل با برکت پیامبر(ص) توسط آن جنین
پیامبر(ص) به حضرت خدیجه(س) فرمودند: 
«هَذَا جَبْرَئِیلُ یُبَشِّرُنِی أَنَّهَا أُنْثَی وَ أَنَّهَا النَّسَمَۀُ الطَّاهِرَۀُ الْمَیْمُونَۀُ وَ أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیَجْعَلُ نَسْلِی مِنْهَا وَ سَیَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّۀً فِی الْأُمَّۀِ یَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِی أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِهِ؛53
جبرئیل به من خبر داد که آن جنین دختر است و نسلی پاک و مطهّر دارد و خداوند متعال نسل مرا از ذریّه او قرار خواهد داد و از نسل او امامانی خواهند آمد که پس از من و بعد از اتمام وحی، خلیفه‌های الهی بر روی زمین خواهند بود.»
نکته مهمّ این قسمت، آن است که معمولاً نسل هر فردی از طریق فرزند ذکور وی ادامه می‌یابد و اصطلاحاً به کسی که فرزند پسر ندارد، ابتر می‌گویند؛ ولی از رازهای دیگر وجود مقدّس حضرت زهرا(س) این است که در آن جامعه جاهلی و دیدگاهی که نسبت به دختر داشتند، نسل برترین انسان جهان هستی از طریق او ادامه می‌یابد و خلیفه‌های الهی از دامن او رشد یافته و زمینه‌ساز سعادت انسانی می‌گردند.

3 ـ 2. حضور چهار زن برتر جهان هنگام تولّد
هنگامی که زمان فارغ شدن و وضع حمل زنی می‌رسد، معمولاً زن‌ها برای کمک به او می‌شتابند؛ ولی هنگامی که حضرت خدیجه(س) به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام کمک فرستاد، آنها با کینه‌ای که از ازدواج ایشان با پیامبر(ص) به دل داشتند، از کمک به او سر باز زدند و به یاری او نیامدند. در این هنگام، خدایی که تمام مقدّمات و برنامه‌ریزی خود را برای تولّد این بانو، آماده و مهیّا ساخته بود، رسولان خود را برای یاری فرستاد: 
«دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَۀٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی‌هاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ فَقَالَتْ لَهَا إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَۀُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَۀُ وَ هَذِهِ آسِیَۀُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّۀِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ صَفْرَاءُ [صَفُورَاءُ] بِنْتُ شُعَیْبٍ؛54
چهار زن بلند قامت و نورانی بر او وارد شدند که بیشتر، زنان بنی‌هاشم بودند. حضرت خدیجه چون آنها را دید، ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! ناراحت مباش؛ چرا که ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم؛ من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان صفورا، دختر شعیب است.
چهار زن برتر جهان، همراه حضرت خدیجه(س) از برای چنین امر مهمّی مأمور شده و کمر به خدمت چنین وجودی بسته بودند.

4 ـ 2. نورانی‌شدن خانه‌های مکّه و سرتاسر غرب و شرق زمین
«فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی‏ الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّۀَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ؛55
پس هنگامی که حضرت فاطمه(س) پا به عرصه زمین نهاد، نوری عظیم از ایشان بلند شد تا اینکه این نور به تمام خانه‌های مکّه داخل شد و در شرق و غرب زمین، جایی از این نور خالی نماند. این همان «مثلُ نورِهِ کَمِشکا\»56 و «نور الله»57 است.»
شکوفه‌ها، شگفت‌زده از طراوات نوزادی شدند که عطر خدا را به همراه داشت و ستارگان، خیره در سیمای طفلی شدند که نور آفریدگار در آن باز تابیده بود و حضرت خدیجه(س) شادمان از ولادت دختری که بوی عصمت می‌داد و طعم بهشت داشت.

5 ـ 2. خوراندن آب کوثر به حضرت فاطمه(س)، شست‌وشو با آن و لباس‌های بهشتی
پس از آنکه حضرت متولّد شد، زنی که در مقابل حضرت خدیجه(س) بود، آن نوزاد را گرفت، اندکی از آب کوثر که قبلاً توسط حورالعین آماده گشته بود، به او خورانید و در آب کوثر شست‌وشو داد و با دو پارچه سفید رنگ که از شیر، سفید‌تر و از مشک و عنبر خوش‌بوتر بودند، یکی را بر بدن نوزاد و دیگری را بر سر او بست.58
این نوزاد همان کوثر، حقیقت خیر فراوان است که خداوند وعده‌اش را به پیامبر(ص) داده بود که: «ما به تو کوثر عطا می‌کنیم.»

6 ـ 2. شهادت بر توحید، نبوّت و امامت، اوّلین و آخرین رسالت 
حضرت فاطمه(س)
نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود: 
«فَنَطَقَتْ فَاطِمَۀُ(س) بِشَهَادَۀِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ أَبِی رسول‌الله(ص) سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَۀٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا؛59 
خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی(ع)، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم.
سپس نام تک‌تک فرزندان [معصومش] را برد و بر آنها سلام کرد.»
اینکه دیگران چه می‌اندیشیدند، مهم نیست؛ ما را همین حدیث بس است برای صراط مستقیم. آنهایی که این حدیث را باور ندارند، به سراغ آیات «قرآن کریم» بروند؛ آن هنگام که حضرت مریم(س) فرزند خود را به روی دست به میان آماج تیر تهمت‌ها و ناسزاها آورد، حضرت عیسی(ع) لب به سخن گشود و فرمود: 
«اِنّی عَبدُالله آتانِی الکتابَ و جَعَلَنی نَبیا؛60
من بنده خدایم. به من کتاب داده است و مرا پیامبر قرار داده است.»
حال چگونه این نوزاد سخن نگوید که خود، دختر اشرف انبیا و همسر و مادر یازده انسان برتر از حضرت عیسی(ع) است؟

7 ـ 2. بشارت اهل بهشت برای تولّد حضرت فاطمه(س)
در بخشی از حدیث آمده است که حضرت فاطمه(س) به حورالعین بهشتی لبخند زد: 
«ضَحِکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ الْجَنَّۀِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَۀِ فَاطِمَۀَ(س)؛61
حورالعین و اهل بهشت یکدیگر را برای تولّد فاطمه(س) بشارت گفتند.»
این‌چنین است که خداوند و بهشت به وجود او افتخار می‌کند. 
و َإفتَخَرَ جبرئیلُ بِکَونِهِ مِنهُم؛62 
جبرئیل از اینکه از آنها (خاندان پیامبر) باشد، افتخار می‌کند.

8 ـ 2. رشد معجزه‌سان حضرت فاطمه(س)
کَانَتْ تَنْمِی فِی کُلِّ یَوْمٍ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی شَهْرٍ وَ فِی شَهْرٍ کَمَا یَنْمِی الصَّبِیُّ فِی سَنَۀٍ؛63
حضرت فاطمه(س) در هر روز به ‌اندازه‌ای رشد می‌کردند که بچّه‌های دیگر در ماه به آن اندازه رشد می‌کنند و هر ماه تا به حدّی که بچّه‌های دیگر در یک سال.

9 ـ 2. اذان و اقامه گفتن پیامبر(ص) در گوش حضرت فاطمه(س)
از حضرت علی(ع) روایت شده: 
«هنگامی که فاطمه(س) متولّد شد، پیامبر(ص) وارد شد و در گوش راست حضرت فاطمه(س) اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و پیامبر(ص) با هر کس مانند این انجام داد، از شیطان در امان ماند.»64
و این تازه آغازی بود برای رازهای پیچیده حضرت فاطمه(س) و ما فقط می‌توانیم بگوییم: 
الّلهمَّ صَلِّ علی فاطمۀَ و أبیها و بَعلِها وَ بَنیها و السِّرالمُستَودِعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُکَ.
و از او بخواهیم: «یا فاطمۀُ! إشفَعی لَنا فی الجَنَّۀِ»
لا تَقسَ فَضلَهُم لِلأنبیاء أجَل فَإنَّ سَلمانَهُم بعدَ تصغیرِ سلیمانُ؛65
فضل و برتری آنها را با انبیا قیاس نکن؛ همانا سلمانِ آنها را اگر (با لفظ) کوچک کنی، سلیمان می‌شود.

*برگرفته از سایت http://www.mouood.org

*پی‌نوشت‌ها در دفتر مجلّه و همچنین در کتاب ارزشمند «بدانید من فاطمه هستم.» که به زودی از سوی انتشارات موعود چاپ می‌شود، موجود است.

دکتر نهله غروی نایینی/ ابوالفضل چتری بیدگلی
دانشیار دانشگاه تربیت مدرّس/ کارشناس ارشد دانشگاه تربیت مدرّس

چگونگی تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

در مورد چگونگی تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اشاره می کنیم به حدیث مفضل از کتاب ارزشمند امالی شیخ صدوق که ماجرا را به صورت دقیق از زبان امام صادق علیه السلام نقل می نماید و ما را از بقیه سخنها و تواریخ بی نیاز می گرداند:

هنگامی که خدیجه با رسول خدا صلی الله علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکه از وی کناره گیری کرده، رفت و آمد خود را با او قطع نمودند. خدیجه از این جهت غمگین شد تا چون به فاطمه حامله شد این جنین در شکم با خدیجه سخن می گفت و خدیجه را دلداری می داد.

چندی از این ماجرا گذشت تا هنگام وضع حمل فاطمه شد. خدیجه کسی را به نزد زنان قریش فرستاد و از آنها خواست تا به خانه او آیند و هنگام ولادت فاطمه او را کمک دهند. ولی زنان برای خدیجه پیغام دادند که تو به سخن ما گوش نکردی و با یتیم ابوطالب که مالی نداشت ازدواج کردی، ما نیز به کمک تو نخواهیم آمد.

خدیجه از این پیغام غمگین شد و در حال غم و اندوه به سر می برد که به ناگاه چهار زن گندمگون بلند قامت را که همچون زنان بنی هاشم بودند، مشاهده کرد که بر وی وارد شدند. خدیجه از دیدن ایشان نگران شد. اما یکی از آن چهار زن به سخن آمده، گفت: ای خدیجه نترس و محزون مباش که پروردگار تو ما را فرستاده و ما خواهران تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیل هستم و این آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) است که همدم تو در بهشت خواهد بود و آن دیگر مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم دختر موسی بن عمران است. خدای تعالی ما را فرستاد تا در وضع حمل به تو کمک دهیم.

یکی از آنها طرف راست خدیجه و یکی طرف چپ او و دیگری روبروی او و چهارمی پشت سر او نشستند. در آن حال فاطمه سلام الله علیها متولد شد در حالتی که پاک و پاکیزه بود. چون روی زمین قرار گرفت، چنان نوری از او فروتابید که تمام خانه ها را نور داد و در مشرق و مغرب زمین جایی نماند مگر این که همه را روشن کرد و در آنجا تابید. در آن حال ده حورالعین وارد شدند که در دست هر یک از آنها تشت و ابریق بهشتی بود که در آن ابریقها آب کوثر بود و به آن زنی دادند که روبروی خدیجه نشسته بود. پس زهرا علیها السلام را با آب کوثر شست و شو داد و دو جامه سفید بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود. زهرا را به یکی از آنها پیچید و دیگری را مقنعه او قرار داد. پس حضرت به سخن درآمد و شهادت داد به رسالت پدر بزرگوار خود سیّد انبیاء و شوهر خود سیّد اوصیاء و فرزندان خود:

أشهد أن لا اله الّا اللَّه و أن أبی رسول اللَّه سیّد الانبیاء و أنّ بعلی سیّد الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط؛

شهادت می دهم به یگانگی خدا و این که پدرم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله آقای پیامبران است و شهادت می دهم به این که شوهرم سرور جانشینان و دو فرزندم سرور فرزندان هستند.

پس به هر یک از آن زنها سلام کرد و نام هر یک از آنها را بر زبان جاری کرد و زنان به روی او خندیدند و بشارت دادند و حورالعین نیز یکدیگر را بشارت دادند و بعضی از اهل آسمان بعضی دیگر را به ولایت آن معظمه مژده دادند و در آسمان نوری ظاهر شد که هرگز مانند آن را ندیده بودند.

زنها به خدیجه گفتند: ای خدیجه! این مولود را بگیر در حالتی که پاک و پاکیزه و فرخنده و برکت داده شده است در او و در نسل او. پس خدیجه او را گرفت در حالتی که خوشحال بود و سینه در دهان او گذارد و شیر جاری شد.

رشد و نمو فاطمه سلام اللَّه علیها از رشد خردسالان دیگر سریعتر بود. (1)

بدین ترتیب فاطمه متولد گردید و خدای تعالی این مولود با برکت را که نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله از وی در دنیا به جای ماند، به آن حضرت عنایت فرمود و خود نیز چنان که در پاره ای از تفاسیر آمده، مژده آن را در سوره مبارکه کوثر به آن حضرت داد و برای دلداری رسول خدا و دلگرمی آن بزرگوار در برابر دشمنان سرسخت و نیرومندی چون عاص بن وائل سهمی یا ابوجهل و ابولهب که با درگذشت پسران پیغمبر او را «ابتر» و مقطوع النسل خواندند با کمال مهربانی و ملاطفت او را مخاطب ساخته فرمود:

إنا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر

به یقین ما به تو کوثر (و خیر و برکت فراوان) عطا کردیم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن. و بدان) دشمن تو به یقین ابتر و بریده نسل است.



برگرفته شده از http://sedighe.ir

(1) بحارالانوار، ج43، ص2 ـ 3؛ احقاق الحق، ج10، ص12 ـ 14.

اَشهَدُ اَنَّ اَمیرالمُومِنینَ عَلیّاً وَلیُّ الله

حضرت علی(ع) از چه زمانی امیرالمؤمنین خوانده شد

حضرت علی(ع) از چه زمانی امیرالمؤمنین خوانده شد

امیرالمؤمنین از مهمترين القاب حضرت علی(علیه السلام) است و از ميان «سيد المسلمين» و «يعسوب الدين» و «قائد الغرالمحجلين» و «امام البررة» و «قاتل الفجرة» و «خليفة رسول‏الله» و «وصيه» و «وزيره» و امثال اين ها، مهم‏تر و در درجه بالاتر و جلوتري قرار دارد و به همين جهت رسول ‏الله مردم را امر کردند که به حضرت علي بن ابيطالب سلام نموده و او را بدين لقب نام برند و تحيت بگويند. 

اين لقب عنوان اعتباري نيست بلکه بيان حقيقتي است و کشف سري که در آن حضرت موجود بوده است چون امير و رئيس به هر چه اضافه شود راجع به معني و حقيقت آن شي‏ء است. امير جيش يعني شخصي که از نقطه نظر فن رزم آزمائي بر تمام جيش مقدم است و اميرالامراء يعني شخصي که از نقطه نظر امارت بر ساير امراء برتري دارد.

اميرالمؤمنين يعني شخصي که از نقطه نظر ايمان، رئيس و سپهسالار مؤمنين است ولذا ابن‏ عباس گويد: قال رسول‏ الله: ما أنزل الله آية فيها «يا ايها الذين آمنوا» الا و علي راسها و اميرها.(1)

عبدالله بن عباس می گوید: «روزی با رسول خدا صلی اله علیه و آله در یکی از کوچه های مدینه می رفتیم که علی ابن ابی طالب از راه رسید و به رسول خدا این گونه سلام کرد: «السلام علیک یا رسول الله و رحمه الله و برکاته (سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد. (پیامبر نیز در پاسخ فرمود: «و علیک السلام یا امیرالمومنین (و بر تو سلام باد ای امیرالمومنین). 

حضرت علی علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج که مرا به آسمان بردند در مقام قاب قوسین (به قدر دو کمان یا نزدیکتر) که قرار گرفتم، خداوند به من وحی فرستاد و آنگاه فرمود: ای محمّد، علی بن ابی طالب را با عنوان امیرالمومنین بخوان، من هیچکس را قبل از او به این نام ننامیدم و هیچکس را نیز بعد از او به آن نام نخواهم نامید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله بر فراز منبر در ضمن گفتاری به مردم فرمود: ای مردم، خداوند مرا به عنوان رسول و فرستاده اش به سوی شما برانگیخت و به من فرمان داده که علی را به عنوان امیر بر شما بگمارم، پس هر کس که من پیامبر اویم علی امیر اوست. امیر بودن علی از ناحیه خداوند است. خداوند به من فرمان داده که این خبر را به شما اعلام کنم تا او را اطاعت و هرگاه شما را فرمان داد، گوش دهید.

آگاه باشید هیچکدام از شما بر علی، امیر نیست نه در زمان حیات من و نه پس از مرگ من. خداوند علی را امیر شما قرار داد و او را امیرالمومنین نامیده است و پیش از او و پس از او هیچکس را امیرالمومنین ننامیده و نخواهد نامید.(2)

جابر جعفی هم از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که حضرت فرمودند:

اگر مردم می‌دانستند ازچه زمانی علی(علیه السلام) امیرالمؤمنین خوانده شد هرگز ولایتش را انکارنمی‌کردند.
جابر می پرسد: خدا به شما رحمت عنایت کند،علی (علیه السلام) از چه زمانی امیرالمؤمنین خوانده شد؟
حضرت پاسخ دادند: پرودگار عزیز و جلیل [علی (علیه السلام) را امیرالمؤمنين خواند] زمانیکه [درعالم ذر] از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت [و فرمود:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ و محمد (صلوات الله علیه و آله ) رسول من؟ و علی (علیه الصلوات و السلام) امیرالمؤمنین؟ (3)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
 

پی‌نوشت‌ها:
1- مطالب السئول، ص 21؛حلیه الولیاء، ج1، ص64.
2- دایره المعارف تشیع، ج2؛ المعارف والمعاریف، ج1؛ بحارالانوار، ج37، ص339، حدیث 81.
3- بحارالأنوار ج 37 ص 306.

کنار زدن علی علیه‌السلام از منصب امامت و ولایت جامعه، نقطه‌ی آغاز سکولاریسم در جامعه‌

  

مسئله‌ی غدیر بخشی مهم از طرح کلی و نقشه‌ی راه اسلام است که نسبت به امور دنیوی، مسائل اجتماعی، سیاسی و حکومتی سخن، طرح و برنامه دارد. رهبر انقلاب درباره‌ی رابطه‌ی میان مسائل اجتماعی و سیاسی واقعه‌ی غدیر با سکولاریسم چنین می‌فرمایند: «آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است- جوابشان مسئله‌ى غدیر است.» با آیت‌الله محمود رجبی، قائم‌مقام مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه درباره‌ی چگونگی تقابل «سکولاریسم» با «ولایت» به گفت‌و‌گو نشستیم.

آنچه در ادامه میخوانید مشروح مصاحبه پایگاه اطلاع رسانی رهبر معظم انقلاب با آیت الله رجبی است
 
واقعه‌ی غدیر در تفکر شیعه چه جایگاهی دارد؟
یکی از مقاطع بسیار حساس و سرنوشت‌ساز امت اسلامی و بلکه بشریت، عید سعید غدیرخم و اعلام عمومی ولایت حضرت علی علیه‌السلام است. مسئله‌ی غدیر از مسلمات خدشه‌ناپذیر تاریخ اسلام است و علامه امینی اسناد فراوان این حادثه‌ی تاریخی را در «الغدیر» به‌گونه‌ای بیان کرده‌اند که هیچ‌گونه تردید و خدشه‌ای نمی‌پذیرد.
 
واقعه‌ی غدیر خم ویژه‌ی شیعیان نیست، بلکه مربوط به امت اسلامی است، زیرا یکی از مسائل بنیادین اسلام است که در آیات و روایات، تعابیری که در مورد آن آمده، در مورد هیچ اصلی از اصول اساسی اسلام نیامده است: «یا ایهال الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده: ۶۷) یا «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دنیا» (مائده: ۳). این تعابیر در مورد سایر اصول اساسی اسلام نیامده است. یا تعبیر بلندی که از امام باقر علیه‌السلام در کتاب «کافی» (ج۲، ص۹) آمده است که فرموده‌اند: «بنی الاسلام علی خمس علی الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الولایه و لم یناد بشیئ کما نودی بالولایه»
 
مسئله‌ی غدیر نه به تعبیر بعضی یک خاطره‌ی فرقه‌ای متعلق به شیعه است، نه به تعبیر بعضی دیگر، یک جریان تاریخی فرعی است، بلکه در آن روز، مسئله‌ی ولایت که جزء اصول اساسی اسلام است، مطرح شده و مسئله‌ی غدیر بخشی مهم از طرح کلی و نقشه‌ی راه اسلام است که ریشه‌ی الهی، قرآنی و روایی دارد. این روز متعلق به همه‌ی مسلمانان است که با ابلاغ عمومی ولایت، سرنوشت امت اسلامی ترسیم می‌شود. این حادثه‌ی عظیم و مهم تاریخی منشأ وحدت میان مسلمانان جهان در اندیشه و عمل در طول تاریخ می‌توانسته و می‌تواند باشد.
 
* رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌های خود می‌فرمایند: «آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است- جوابشان مسئله‌ى غدیر است.» بنابراین چه رابطه‌ای میان مسائل اجتماعی و سیاسی و غدیر وجود دارد؟
 
سکولاریسم درجات و ابعاد و مراتبی دارد که نصب علی علیه‌السلامدر روز عید غدیر، همه‌ی مراتب و درجات یا ابعاد آن را نفی می‌کند. مرتبه و درجه‌ی اول سکولاریسم این است که دین برای آخرت مردم و رابطه‌ی خدا و بندگان است و به امور دنیوی انسان به‌طور کلی کاری ندارد و برای آن طرح و برنامه‌ای ندارد. طبق این نظر، اسلام حتی در امور فردی هم جز آنچه مربوط به آخرت و عبادت خداست، نظری ندارد.
 
مرتبه و درجه‌ی دوم سکولاریسم این است که محدوده‌ی دین گرچه دنیا را دربرمی‌گیرد، ولی ویژه‌ی مسائل فردی است و مسائل اجتماعی از قلمرو دین خارج هستند. این مرتبه از سکولاریسم می‌گوید دین برای مدیریت زندگی اجتماعی بشر برنامه‌ای ندارد و آن را به عقل و تجربه‌ی بشری واگذار کرده است.
 
مرتبه و درجه‌ی سوم سکولاریسم ناظر به مسائل سیاسی و حکومتی است. نقطه‌ی محوری این درجه و مرتبه‌ی سکولاریسم این است که دین از سیاست جداست، سیاست یک امر زمینی است که انسان‌ها خود باید برای آن برنامه‌ریزی کنند و آن را اجرا کنند و دین برای مسائل حکومتی و سیاسی برنامه‌ای ندارد و نباید در آن دخالت کند.
 
نخست باید تصویر درستی از مسئله‌ی غدیر و ابلاغ ولایت داشته باشیم. نصب امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از سوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم یک رفتار شخصی و آینده‌نگری شخصی نبوده است، بلکه ایشان به دستور خدا این موضوع را ابلاغ می‌کند؛ یعنی حتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به‌عنوان یک شخص که حاکم اسلامی و فرد اول جامعه‌ی خود است، حاکم و نقشه‌ی راه پس از خود را تعیین نمی‌کند، بلکه ایشان تعیین حاکم اسلامی پس از خود و نقشه‌ی راه را به‌عنوان بخشی از دین که مأمور به ابلاغ آن است، معرفی می‌کند؛ یعنی این سیستم حکومتی و حاکم، بخشی از دین و آن‌هم بخش اساسی دین است که به یک معنا معادل کل رسالت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تا آن مقطع (یعنی سال پایانی عمر شریف آن حضرت) محسوب می‌شود و به عبارت دیگر، اساسی‌ترین رکن دین است که پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مأمور به ابلاغ آن است.
 
وقتی این نصب حتی مصلحت‌اندیشی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هم نیست، بلکه در متن دین اسلام است و از مهم‌ترین و اساسی‌ترین اصول آن محسوب می‌شود، پس اسلام در متن خود نسبت به امور دنیوی (درجه‌ی اول سکولاریسم) و مسائل اجتماعی زندگی بشر (مرتبه‌ی دوم سکولاریسم) و درخصوص مسائل سیاسی و حکومتی (درجه‌ی سوم سکولاریسم) سخن و طرح و برنامه دارد.
 
نصب امیرالمؤمنین به‌معنای فراگیری قلمرو دین نسبت به دنیای مردم است و همه‌ی امور اجتماعی باید در چارچوب طرح مدیریتی و هدایتی دین جریان یابد و سیستم حکومتی بخشی از نقشه‌ی راه جامع دین برای سعادت دنیا و آخرت مردم است. به عبارت مرحوم مدرس رحمه‌الله‌علیه، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست. پس نصب علی علیه‌السلام به‌معنای نفی همه‌ی اشکال سکولاریسم است و نپذیرفتن آن به‌معنای سکولاریزه کردن اسلام است.
 
آنچه در صدر اسلام رخ داد و تن به نصب امیرالمؤمنین علیعلیه‌السلام ندادند، در واقع نقطه‌ی آغاز سکولاریسم در اسلام است. در واقع کنار زدن حضرت علی علیه‌السلام از منصب امامت و ولایت جامعه در صدر اسلام، نقطه‌ی آغاز سکولاریسم در جامعه‌ی اسلامی است. نصب آن حضرت به ولایت، خط بطلان کشیدن بر سکولاریسم در همه‌ی ابعاد و اشکال آن به‌ویژه جدایی دین از سیاست و حکومت است.
 
 
* چرا معارف اسلامی به‌گونه‌ای است که برای اجرای آن باید حتماً حکومت تأسیس کرد؟
 
به‌عنوان مقدمه، این نکته را عرض کنم که براساس دلایل عقلی و بینش دینی (قرآنی و روایی)، خداوند آفریننده‌ی جهان و از جمله انسان است و هرچه انسان‌ها دارند از آن خداست. به همین دلیل، حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست، زیرا کسی ذاتاً حق حاکمیت می‌تواند داشته باشد که مالک یک شیء یا فرد باشد و هیچ‌کس ذاتاً مالک انسان و آنچه دارد نیست و نمی‌تواند باشد. پس حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست. البته این حق حاکمیت ذاتی را خداوند می‌تواند به کس یا کسانی تفویض کند و در این‌صورت، طبق ضوابط عقل و بینش اسلامی هیچ‌کس حق حاکمیت بر افراد دیگر را ندارد، مگر خداوند یا کسی که خداوند این حق ذاتی خود را به او تفویض کرده باشد.
 
از سوی دیگر، طبق آموزه‌های دینی، تنها پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و پس از پیامبر، امامان معصوم علیهم‌السلام و در زمان غیبت امام معصوم، ولایت‌فقیه است که خداوند حق حاکمیت را به آن‌ها تفویض کرده است. بنابراین حق حاکمیت سیاسی، طبق تبیینی که ذکر شد، تنها برای پیامبر و امامان و ولایت‌فقیه است.
 
اما دلیل اینکه چرا تعالیم دینی مستلزم تشکیل حکومت است، این است که از منظر عقلی، جامعه باید حاکم و حکومتی داشته باشد، زیرا وجود اصل حکومت و حاکم دارای فوایدی است و فقدان آن موجب خلأها و آسیب‌های مهمی همچون هرج‌ومرج است و وجود حکومت این آسیب‌ها و خلأها را از بین می‌برد. از سوی دیگر، اسلام احکام اجتماعی فراوانی دارد که اجرای آن‌ها وابسته به نظام حکومتی است و در خلأ حکومت امکان اجرا ندارد و قطعاً عملی نمی‌شود و درصورتی‌که حکومت به‌طور کلی یا حکومتی طبق موازین دینی تشکیل نشود، این احکام اجرا نخواهد شد، زیرا خودخواهی و منفعت‌خواهی انسان‌ها مانع اجرای آن می‌شود. اگر اسلام برای اجرای این احکام برنامه‌ای در قالب حکومت نداشته باشد، جعل این احکام و ابلاغ آن‌ها از سوی خدا در قرآن و توسط پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم لغو است و با حکمت خداوندی سازگار نیست.
 
به بیان دیگر، انسان موجودی اجتماعی است و ادیان و به‌ویژه اسلام برای اداره و مدیریت و راهنمایی چنین انسانی آمده‌اند. آمده‌اند تا انسان را در تمام ابعادش هدایت و مدیریت کنند. از سوی دیگر، ابعاد فردی و اجتماعی انسان به‌صورت یک ارگانیسم درهم‌تنیده است و فردی‌ترین مسائل انسانی، پیوندی با بُعد اجتماعی او دارد و اینکه انسان‌ها به‌صورت ایزوله و جدای از اجتماع زندگی کنند، عملاً نزدیک به محال است. به تعبیر دیگر، هر فعالیتی که انسان انجام می‌دهد، بُعدی اجتماعی دارد و با رویکردی اجتماعی قابل بررسی است. اسلام هم با همین منظر برای انسان برنامه‌ریزی کرده و به همین دلیل است که مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمایند: «الاسلام اجتماعی فی کل شئونه»؛ اسلام در همه‌ی شئونش اجتماعی است. در واقع دینی که می‌خواهد چنین انسانی را هدایت و مدیریت کند، اگر در همه‌ی شئونش اجتماعی نباشد، قادر به هدایت و مدیریت چنین انسانی نیست.
 
 
از سوی دیگر، وقتی به متون دینی (آیات و روایات) رجوع می‌کنیم، می‌بینیم در متن دین، آموزه‌ها و احکام اجتماعی فراوان وجود دارد که از آن جمله اشاره به سیستم حکومتی و ویژگی‌های حاکم است. روشن است که اسلام راضی به ترک و نادیده گرفتن احکام خویش نیست و دستور به رعایت آن می‌دهد. بنابراین هم در متن دین مسائل اجتماعی آمده است و هم آن احکام از منظر دین باید اجرا شود و هم برای مجری آن شرایط خاصی تعیین شده و آن شرایط از منظر دین لازم‌الاجراست و اگر این مجموعه‌ی آموزه‌ها را در نظر بگیریم، وجود حکومت برای اجرای آن‌ها از ضروریات است. علاوه بر آنکه مسلمانان از اتکا و رجوع به حکام جور نهی شده‌اند و حکام جور مصداق طاغوت نامیده شده‌اند. پس باید حکام حقی بر جامعه‌ی اسلامی حکم‌فرمایی کنند.
 
 
* برخی معتقدند که حتی اگر حکومت دینی باشد هم نیازی نیست خود را مکلف به سعادت اخروی انسان‌ها بداند. به زبان ساده، معتقدند که حکومت مسئول بهشت بردن انسان‌ها نیست. این گزاره تا چه‌اندازه صحیح است؟
 
ان‌شاء‌الله که کسانی که چنین سخنی می‌گویند یا از آن دفاع می‌کنند، متوجه لوازم سخن خود نیستند. در اسلام احکام کیفری داریم و بخشی از حقوق اسلامی حقوق جزاست. مثلاً ما در اسلام حکم قصاص را داریم. این حکم قصاص لازم‌الاجراست یا خیر. اگر لازم‌الاجراست که مسلماً هم لازم‌الاجراست، آیا اجرای آن جنبه‌ی بازدارندگی دارد و موجب ترک جرم می‌شود؟ اگر می‌شود که مسلماً هم به‌لحاظ دینی، هم به‌لحاظ عقلی و هم به‌لحاظ تجربی جنبه‌ی بازدارندگی دارد و نزدیک به بدیهی است که چنین اثری دارد، آیا بازدارندگی آن به این معنا نیست که دیگران را از جهنمی شدن حفظ می‌کند و زمینه‌های ورود به بهشت را برایشان فراهم می‌سازد؟ پس طبق بیانات و آموزه‌های اسلامی، دولت اسلامی موظف به اعمالی است که مردم را به بهشت ببرد و از سقوط در جهنم بازدارد. پس نسبت به بهشت رفتن و جهنم نرفتن مردم مسئولیت دارد. دست‌کم یکی از فلسفه‌ها و حکمت‌های احکام کیفری و از جمله جعل حکم قصاص، به بهشت رفتن و جلوگیری از جهنم رفتن مردم است و قوه‌ی قضائیه‌ی ما یا دیگر نهادهای مربوط، مأمور به چنین وظیفه‌ای هستند.
 
آیا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بر همه‌ی مسلمانان واجب است؟ وجوب آن از مسلمات اسلام است. آیا نتیجه‌ی امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به بهشت بردن و از جهنم نجات دادن مردم نیست؟ وقتی شرط احتمال تأثیر در مورد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در آموزه‌های اسلامی مطرح می‌شود، معنایش این است که این دستور صرفاً یک دستور عبادی نیست که باید انجام گیرد و به اثرگذاری یا عدم آن نظری ندارد؛ یعنی این فریضه‌ی الهی برای بهشت بردن مردم است.
 
ارشاد جاهل در همان محدوده‌ای که فقها فتوا داده‌اند، واجب است. آیا وجوب آن به این معنا نیست که مسلمانان مأمور به انجام آن هستند و آیا نتیجه‌ی ارشاد جاهل و هدف از آن، جز این است که مردم راه رفتن به بهشت را به دست آورند و با پیمودن آن به بهشت بروند. پس کسی که ارشاد جاهل می‌کند، می‌خواهد طرف مقابلش را به بهشت ببرد.
 
آیا حرمت نگهداری کتب گمراه‌کننده جز برای پاسخ‌گویی به آن یا مصلحت اهم دیگری، به‌معنای جلوگیری از جهنمی شدن انسان‌ها نیست؟
 
به نظر می‌رسد این تفکر از یک منظر، افراطی‌ترین شکل سکولاریسم را در درون خود دارد، زیرا سکولارها می‌گفتند دین به دنیای مردم و مسائل سیاسی و اجتماعی کاری ندارد و ناظر به تأمین آخرت مردم است. طبق این دیدگاه، دین حتی برای آخرت هم دستوری به مردم نمی‌دهد که مردم را به‌سوی بهشت راهنمایی کنید، زمینه‌های آن را فراهم کنید و عوامل شناختی و انگیزشی آن را ایجاد کنید و از رفتن مردم به جهنم جلوگیری کنید.
 
* چرا حکومت اسلامی وظیفه‌ی سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را عهده‌دار است؟
حکومت اسلامی وظیفه‌ی اصلی‌اش اداره‌ی جامعه براساس احکام و آموزه‌های اسلامی و نهادینه‌سازی و فرهنگ‌سازی دین و آموزه‌های اسلامی است.
 
از سوی دیگر، احکام اسلامی برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی هستند. این حقیقت از آیات و روایات و نیز دلایلی که حکمای اسلامی برای لزوم بعثت انبیا ذکر کرده‌اند، استفاده می‌شود و در منابع مربوط تبیین شده است.
 
نتیجه‌ی این دو مقدمه آن است که حکومت اسلامی وظیفه‌ی تأمین سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را براساس آموزه‌های اسلامی و در چارچوب آن به‌عهده دارد، زیرا علاوه بر اقتضای تأسیس حکومت اسلامی، در متن دین، برای حکومت اسلامی وظایفی در این زمینه تعیین شده است.

رخدادهایی که در مراسم تدفین امام حسن مجتبی(ع) روی داد

خبرگزاری فارس: رخدادهایی که در مراسم تدفین امام حسن مجتبی(ع) روی داد

معاویه با ترتیب دادن توطئه‌ای امام حسن بن علی علیه‌السلام را به دست همسرش «جعده» دختر «اشعث بن قیس» به شهادت رساند.

زمانی که در سال 63 در واقعه «حَرّه» مدینه، غارت شد، خانه این زن نیز به تاراج رفت اما به پاس خوش خدمتی او در به شهادت رساندن شوهرش، اموالش را به او بازگرداندند.

منابع بی‌شماری خبر به شهادت رساندن امام مجتبی علیه‌السلام را توسط جَعْده و با توطئه معاویه گزارش کرده‌اند. [1]

به گزارش ابن حمدون، قرار بود جعده در برابر مسموم کردن امام علیه‌السلام، یکصد هزار درهم دریافت کند. بعدها نیز با یک قریشی ازدواج کرد و از او بچه‌دار شد.

کودکان با دیدن این بچه به او گفتند: «یابن مَسَمِّمَهِ الاَزواج؛ ای فرزند کسی که شوهرش را مسموم کرد.» [2]

آن حضرت چهل روز پس از مسمومیت بیمار بود تا به شهادت رسید. [4]

«ام بکر» دختر«مِسوَر» گوید: بارها به امام علیه‌السلام سم خوراندند، ولی هر بار از آن رهایی می‌یافت تا آنکه مرحله آخر سم به قدری شدید بود که پاره‌های جگر امام حسن علیهاالسلام از گلویشان خارج شد. [5]

پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام، طبق وصیت آن حضرت خواستند او را کنار قبر رسول خدا - صلی الله علیه و آله وسلّم - دفن کنند، اما عایشه با استناد به اینکه «بیتی لا آذن فیه»[6] مانع این کار شد.

مروان هم که آن زمان حکومت مدینه را داشت، اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد.

امام حسن علیه‌السلام سفارش کرده بود که اگر مشکلی پیش آمد آن حضرت را در بقیع دفن کنند. [7]

زمانی که امام را برای دفن نزدیک قبر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلّم - آوردند، عایشه گفت: هذا الأمر لا یکون أبدا؛ چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد. [8] ابوسعید خدری و ابوهریره به مروان گفتند: آیا از دفن حسن‌بن علی در کنار جدش ممانعت می‌کنی در حالی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ او را «سید جوانان اهل بهشت» نامید. مروان به تمسخر به آنها گفت: اگر امثال شما حدیث پیامبر - صلی الله علیه و آله وسلّم - را روایت نمی‌کردند، ضایع شده بود. [9]

محمدبن حنفیه می‌گوید: زمانی که امام حسن علیه‌السلام وفات کرد، مدینه یکپارچه عزادار شده بود و همه گریه می‌کردند.

مروان خبر وفات حضرت را به معاویه داد و گفت: آنان می‌خواهند حسن بن علی را در کنار پیامبر - صلی الله علیه و اله و سلّم - دفن کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید.

امام حسین علیه‌السلام به کنار قبر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلّم - رسید و فرمود: اینجا را حفر کنید، سعید بن عاص که حاکم مدینه بود، خود را کنار کشید، اما مروان بنی امیه را آماده کرده مسلح شدند.

مروان گفت:چنین چیزی هرگز نخواهد شد. امام حسین علیه‌السلام فرمود: به تو چه ارتباطی دارد، مگر تو والی شهر هستی؟ مروان گفت: نه، امّا تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. امام حسین علیه‌السلام از کسانی که در حلف الفضول همراه بنی هاشم بودند، کمک خواست.

اینجا بود که کسانی از بنی تیم، بنی زهره، بنی اسد و بنی جعوبه مسلح شدند. امام حسین علیه‌السلام و پیروان هر یک پرچمی داشت و مروان نیز، و میان آنان تیراندازی نیز شد.

شماری از مردم، امام حسین علیه‌السلام را راضی کردند تا به موجب وصیت خود امام حسن علیه‌السلام که فرموده بود اگر قرار است خونی ریخته شود، در همان بقیع، دفن شود، از اصرار خود دست بردارد. [10]

در نقلی آمده است: مروان که این زمان معزول شده بود، با این اقدام خود قصد داشت تا معاویه را از خود راضی کند. [11] مروان پس از آن که از دفن امام در بقیع جلوگیری کرد، این خبر را با آب و تاب برای معاویه نوشت. [12] او می‌گفت: چگونه فرزند قاتل عثمان، در کنار پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلّم - دفن شود، اما عثمان در بقیع؟ [13] بدون تردید، مروان از پلید‌ترین چهره‌های بنی امیه است که در تمام مدتی که حاکم مدینه بود، با زبان تند خود، امام علی و بنی هاشم را دشنام می‌داد.

شهادت امام در یک روایت، در ربیع الاول سال 49، و در نقلی دیگر، ربیع الاول سال 50 هجری دانسته شده است. [14] اما آنچه به نظر درست می آید، همان سال 49 هجری است.

زمانی که امام به شهادت رسید، بنی هاشم کسانی را به نقاط مختلف مدینه و اطراف فرستادند تا این خبر را به گوش انصار برسانند. گفته شده است که هیچ کس در خانه خود نماند. [15] زنان بنی هاشم تا یک ماه، هر روز برای امام مجلس عزا داشتند. [16]

طبری به نقل از امام باقر علیه‌السلام آورده است که مردم مدینه هفت روز به مناسبت درگذشت فرزند پیامبر - صلی الله علیه وآله و سلّم - در ماتم نشسته و بازار را بستند. [17]

او می‌گوید: در مراسم دفن امام حسن(ع) در بقیع، به قدری جمعیت بود که جای انداختن سوزن نبود. [18]

خبر شهادت امام علیه‌السلام در بصره نیز شیعیان آن شهر را به عزا نشاند. [19] پس از وفات امام مجتبی علیه‌السلام شیعیان کوفه، نامه تسلیتی به امام حسین علیه‌السلام نوشتند.

در آن نامه آمده بود که درگذشت امام از یک سو برای «تمامی امت» و از سوی دیگر برای تو «و هذه الشیعه خاصه» مصیبت است. این تعبیر نشان شکل‌گیری «شیعه» و حتی کاربرد کلمه شیعه به عنوان یک اصطلاح در حوالی پنجاه هجری است.

آنان در این نامه با این القاب از امام مجتبی ـ علیه السلام ـ یاد کردند «عَلَمُ الهُدی و نُورُ البِلاد» کسی که به او امید اقامه دین و اعاده سیره صالحان بود. آنان اظهار امیدواری کردند که خداوند حق امام حسین علیه‌السلام را به او باز گرداند.[20] و منبع اصلی این گزارش: [21]

 

منابع

[1] . ترجمه الامام الحسن- علیه السلام- ابن سعد ص175ـ176، انساب الاشراف ج3 ص55ـ88 استاد محمودی در پاورقی صفحات مزبور خبر را از منابع متعددی نقل کرده است.

[2] . التذکره الحمدونیه ج،9 ص293ـ294.

[3] . انساب الاشراف ج 3 ص 59.

[4] . ترجمه الامام الحسن- علیه السلام-،ابن سعد، ص 176.

[5] . المنتخب من ذیل المذیل، ص 514

[6] . تاریخ الیعقوبی ج2 ص 225.

[7] . انساب الاشراف ج3 ص61،64 نیز نکـ: پاورقی صص62-61.

[8] . ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص184.

[9] . انساب الاشراف ج3 ص65؛ و مشابه آن در: ترجمه الامام الحسن- علیه السلام- ابن سعد ص 184ـ185.

[10] . ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص177ـ179.

[11] . همان ص180 و نکـ: ص187.

[12] . همان ص 188.

[13] . همان ص183 عثمان حتى در بقیع نیز دفن نشد چون مردم اجازه ندادند.

[14] . انساب الاشراف ج3 ص66؛ ترجمه الامام الحسن – علیه‌السلام- ابن سعد ص 183، 189، 190.

[15] . ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص 181 ؛ ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن عساکر ش371.

[16] . ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص 182؛ ترجمه الامام الحسن- علیهالسلام- ابن عساکر ش338.

[17] . ترجمه الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص182.

[18] . المنتخب من ذیل المذیل ص514؛ المستدرک علی الصحیحین ج3 ص173 ؛ ترجمه‌الامام الحسن- علیه‌السلام- ابن سعد ص182؛ ترجمه الامام الاحسن- علیه‌السلام- ابن عساکر ش372.

[19] . مختصر تاریخ دمشق ج5 ص224.

[20] . تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 228.

[21] . تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، رسول جعفریان ، ج 2، ص399

آخرین ساعات عمر شریف پیامبر(ص) چگونه گذشت

خبرگزاری فارس: آخرین ساعات عمر شریف پیامبر(ص) چگونه گذشت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روزهای پایانی برخی اوقات به مسجدى مى‌‌رفت و با مردم نماز مى‌‌گزارد و برخى از موضوعات را تذکر مى‌‌داد.

ماجرای قصاص از پیامبر اکرم (ص)

در یکى از روزهاى بیمارى، در حالى که سرش را با پارچه‌‌اى بسته بود و امام على علیه‌السّلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند وارد مسجد شد و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم! وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب شوم. اگر به کسى وعده‌‌اى داده‌‌ام آماده‌‌ام انجام دهم و هر کس طلبى از من دارد بگوید تا بپردازم.

در این موقع مردى برخاست و عرض کرد: چندى قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغى به من کمک کنید.

پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن کرد و در طى سخنان خود فرمود: هر کسى حقى بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان‌‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع، «سوادة بن قیس» برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد «طائف» در حالى که بر شترى سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد. من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا «سواده» قصاص کند.

یاران رسول خدا با دلى پرغم و دیدگانى اشک بار و گردن‌‌هایى کشیده و ناله‌‌هایى جان‌‌گداز منتظرند که جریان به کجا خاتمه مى‌‌پذیرد. آیا «سواده» واقعا از در قصاص وارد مى‌‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بى‌‌اختیار سینه پیامبر را مى‌‌بوسد. در این لحظه، پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از «سواده» بگذر، همان طور که او از پیامبر اسلام درگذشت. (مناقب آل ابى طالب، ج  ١ ، ص  ١64 )

البته ذکر این نکته لازم است چون اصابت تازیانه بر شکم سواده، عمدى نبوده است؛ از این نظر حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌‌اى جبران مى‌شد. با این حال پیامبر، خواست، نظر وى را تأمین کند.

وخامت حال پیامبر اکرم (ص)/ فاطمه زهرا (س) در کنار پیامبر (ص)

گزارش‌‌‌هایى که از داخل خانه به بیرون مى‌‌رسید، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت حکایت مى‌‌کرد و هر نوع امید به بهبودى را از بین مى‌‌برد و مطمئن مى‌‌ساخت که جز ساعاتى چند، رحمت جهانیان در دنیا نیست.

گروهى از یاران آن حضرت علاقه‌‌مند بودند که از نزدیک رهبر عالى قدر خود را زیارت کنند، ولى وخامت وضع پیامبر اجازه نمى‌‌داد در اطاقى که وى در آن بسترى گردیده بود، جز اهل بیت وى، کسى رفت و آمد کند.

دختر گرامى و یگانه یادگار پیامبر فاطمه علیها‌السّلام، در کنار بستر پدر نشسته بود و بر چهره نورانى او نظاره مى‌کرد. او که مى‌دید که عرق مرگ، بسان دانه‌هاى مروارید، از پیشانى و صورت پدرش سرازیر مى‌شود.

فاطمه زهرا علیها‌السلام با قلبى فشرده و دیدگانى پر از اشک و گلوى گرفته، شعر زیر را که از سروده‌‌هاى ابو طالب درباره پیامبر عالى قدر بود زمزمه مى‌‌کرد:

و ابیضّ یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للأرامل

چهره روشنى که به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‌‌شود، شخصیتى که پناهگاه یتیمان و نگهبان بیوه‌‌زنان است.

در این هنگام، پیامبر دیدگان خود را گشود و با صداى آهسته به دختر خود فرمود:

این شعرى است که ابو طالب درباره من سروده است، ولى شایسته است به جاى آن، آیه زیر را تلاوت کنند: «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ»

محمد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانى آمده و رفته‌‌اند. آیا هرگاه او از دنیا برود و یا کشته شود، به آیین گذشتگان خود بازمى‌‌گردید؟ هر کس به آیین گذشتگان خود بازگردد، خدا را ضرر نمى‌‌رساند و خداوند سپاس‌‌گزاران را پاداش مى‌‌دهد.

سخن در گوشی پیامبر اکرم (ص) به دخترش فاطمه (س)

در تمام روزهایى که پیامبر بسترى بود، حضرت فاطمه علیها‌السلام در کنار بستر پیامبر نشسته و لحظه‌‌اى از ایشان دور نمى‌‌شد. در یکی از ساعات، پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید.

دختر پیامبر قدرى خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد. آن‌‌گاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت. کسانى که در کنار بستر پیامبر بودند، از حقیقت گفت و گوى آن‌‌ها آگاه نشدند.

وقتى سخن پیامبر به پایان رسید، فاطمه زهرا سخت گریست، ولى مقارن همین وضع، پیامبر بار دیگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. این بار زهرا با چهره‌‌اى باز و قیافه‌‌اى خندان و لبان پرتبسم سر برداشت.

وجود این دو حالت متضاد در دو وقت مقارن، حاضران را به تعجب واداشت. آنان از دختر پیامبر خواستند که از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را، براى آنان روشن سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمى‌‌کنم.

پس از درگذشت پیامبر، زهرا علیهاالسّلام روى اصرار «عایشه» آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع کرد و اظهار نمود که من از این بیمارى بهبودى نمى‌‌یابم. براى همین جهت، گریه و ناله به من دست داد، ولى بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسى هستى از اهل بیت من، به من ملحق مى‌‌شوى. این خبر به من نشاط و سرور بخشید و فهمیدم که پس از اندکى به پدر ملحق مى‌‌شوم. (الطبقات الکبرى، ج  ٢ ، ص  ٢4٧  و الکامل فی التاریخ، ج  ٢ ، ص  ٢١٩ )

وصیت‌‌هاى پیامبر اکرم (ص)

پیامبر در دوران بیمارى خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت مى‌‌داد و در آخرین روزهاى بیمارى خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش مى‌‌کرد و مى‌‌فرمود:

با بردگان (خادمان و زیر دستان) به نیکى رفتار کنید و در خوراک و پوشاک آن‌‌ها دقت کنید و با آنان به نرمى سخن بگویید و حسن معاشرت را پیشه خود سازید.

روزى «کعب احبار» از خلیفه دوم پرسید، پیامبر در موقع احتضار چه گفت. خلیفه به امیر مؤمنان علیه‌السّلام که در آن مجلس حاضر بود، اشاره کرد و گفت: از او بپرسید. امام علی علیه‌السلام فرمود: پیامبر در حالى که سر او روى شانه من بود، مى‌‌فرمود: «الصلاة الصلاة» (نماز، نماز)  در این موقع، کعب افزود که پیامبران گذشته نیز بر همین روش بودند. (الطبقات الکبرى، ج  ٢ ، ص  ٢54 )

پیامبر در آغوش چه کسی از دنیا رفت؟

بزرگترین رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین لحظه‌‌‌‌هاى زندگى، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنید تا بیاید در کنار بسترم بنشیند.

همه فهمیدند مقصودش على (ع) است. امام على علیه‌السلام در کنار بسترش نشست، ولى احساس کرد که پیامبر مى‌‌خواهد از بستر برخیزد. على، پیامبر را از بستر بلند نمود و به سینه خود تکیه داد. (همان، ص 263)

چیزى نگذشت که علایم احتضار، در وجود شریف او پدید آمد. شخصى از ابن عباس پرسید، پیامبر در آغوش چه کسى جان سپرد. ابن عباس گفت: پیامبر گرامى در حالى که سر او در آغوش على بود، جان سپرد. همان شخص افزود که یکی از زنان پیامبر مدعى است که سر پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد. ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت: پیامبر (ص) در آغوش على (ع) جان داد، و على و برادر من، «فضل» او را غسل دادند. (همان، ص 263)

امیر مؤمنان، در یکى از خطبه‌‌هاى خود به این مطلب تصریح کرده مى‌‌فرماید: «و لقد قبض رسول اللّه و إنّ رأسه لعلى صدری. . . و لقد ولّیت غسله و الملائکة أعوانی»

پیامبر در حالى که سر او بر سینه من بود، قبض روح شد. من او را در حالى که فرشتگان یارى‌‌ام مى‌‌کردند، غسل دادم.

آخرین جمله پیامبر اکرم (ص) در دنیا چه بود؟

گروهى از محدثان نقل مى‌‌‌کنند که آخرین جمله‌‌‌اى که پیامبر در آخرین لحظات زندگى خود فرمود، جمله «لا، مع الرفیق الأعلى» بوده است.

گویا فرشته وحى ایشان را در موقع قبض روح، مخیر ساخته است که بهبودى یابد و بار دیگر به این جهان بازگردد و یا پیک الهى، روح شریفش را قبض بکند و به سراى دیگر بشتابد. پیامبر با گفتن جمله مزبور، به پیک الهى رسانیده است که مى‌‌خواهد به سراى دیگر بشتابد و با کسانى که در آیه زیر به آن‌‌ها اشاره شده، به سر ببرد. «فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً»

آنان با کسانى‌‌اند که خداوند به آن‌‌ها نعمت بخشیده است: از پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان و این‌‌ها چه نیکو دوستان و رفیقانى هستند.

پیامبر این جمله را فرمود و دیدگان و لب‌‌هاى وى روى هم افتاد. (اعلام الورى، ص  ٨٣ )

وفات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، بزرگترین مصیبت تاریخ دنیاست. بهترین مخلوق عالم امکان، از دنیا رفت تا دیگر موجودی، با چشم دنیوی، پیامبر و فرستاده‌ای از طرف خدا نتواند ببیند!

روز رحلت پیامبر اعظم (ص)/ اولین کسی که بر پیامبر اکرم (ص) نماز خواند

روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهى، نیم‌‌روز دوشنبه،  ٢٨  ماه صفر، از بدن شریفش پر کشید.

نخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیر مؤمنان بود. سپس یاران پیامبر، دسته دسته بر پیکر پاک و مطهر ایشان، نماز گزاردند و این مراسم تا ظهر روز سه شنبه ادامه داشت.

سپس تصمیم بر این شد که جسد مطهر پیامبر را در همان حجره‌‌اى که درگذشته بود، به خاک بسپارند.

قبر آن حضرت را «ابو عبیده جراح» و «زید بن سهل» آماده کردند و امیر مؤمنان مراسم دفن را به کمک فضل و عباس انجام داد.

سرانجام، آفتاب زندگى شخصیتى که با فداکاری‌هاى خستگى‌‌ناپذیر خود، سرنوشت بشر را دگرگون ساخت و صفحات نو و درخشانى از تمدن به روى انسان‌‌ها گشود، از دنیای ظاهری غروب کرد. (فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، ص 940)

چگونه فاطمه زهرا (س) خبر وفات پیامبر را اعلام کرد؟

پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه علیهاالسلام در اجتماع زنان با بیان غم آلودی فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ انْقَطَعَ عَنَّا خَبَرُ السَّمَاءِ؛ همه از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم. وحی و خبر آسمانی از ما قطع شد

از معاذ بن جبل نقل شده است که فاطمه علیهاالسلام پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله فراوان می‌گریست و می‌فرمود: «یَا أَبَتَاهْ إِلَی جَبْرَئِیلَ نَنْعَاهُ اِنْقَطَعَتْ عَنَّا اَخْبَارُ السَّمَاءِ یَا اَبَتَاهْ لَا یَنْزِلُ الْوَحْیُ اِلَیْنَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اَبَدا؛

ای پدر! پس از تو باید شکوه‌‌های دل را به جبرئیل گفت. [با وفات تو] خبرهای آسمانی قطع شد. ای پدر! دیگر برای همیشه از طرف خدا وحی فرو فرستاده نمی‌شود

و گاهی این اشعار را می‌خواند:

«اِذَا مَاتَ یَوْماً مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُوَ ذِکْرُ أَبِی مُذْ مَاتَ وَ اللَّهِ أَزْیَد

تَاَمَّلْ اِذَا الْاَحْزَانُ فِیکَ تَکَاثَرَتْ اَعَاشَ رَسُولُ اللَّهِ اَمْ ضَمَّهُ الْقَبْرُ؛

هر کس بمیرد، یادش کم می‌شود، به جز پدرم که هر روز یاد او فزونی می‌گیرد.

بیندیش هنگامی که غم و اندوه در جانت فراوان می‌شود، آیا رسول خدا زنده است یا از دنیا رفته و در عالم قبر (برزخ ) است.

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد 2 نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

1ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (1)

2ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (2)

3ـ مناظره با هربز اکبر (3)

4ـ مناظره با عمران صابى (4)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

5ـ مناظره با سلیمان مروزى (5) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (6)

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (7)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و...) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (8) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (9) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (10)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (11) و (12)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.

2- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)

3- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.

4- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:

گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.

5- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.

6- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است.

7- صدوق، همان کتاب، ج 1 ص 155

8- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.

9- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام

10- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب 14و 15و 16 وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه 6 از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، 1361هـ. ش، ص 97ـ 133)

11- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، 1366هـ.ش، ج 1 ص 432ـ 452 مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص

12- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام.

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار .. من گلی دارم که عالم را گلستان میکند

دیدار آیت الله مرعشی نجفی با حضرت صاحب الزمان (ع)

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم (عجل الله فرجه الشریف) داشتم، با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیت كه جمال آقا صاحب الامر علیه السلام را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجد سهله خندقی بود، هنگامی كه به آنجا رسیدم بر اثر تاریكی شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت مخصوصاً از زیادی قطاع الطریق و دزدها؛ ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم كه ببیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیك من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سید! سلام علیكم ».

ترس و وحشت به كلی از وجودم رفت و اطمینان و سكون نفس پیدا كردم و تعجب آور بود كه چگونه این شخص در تاریكی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم.

به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال كرد:

« كجا قصد داری؟ »

گفتم: « مسجد سهله »

فرمود: « به چه جهت؟ »

گفتم: « به قصد تشرف زیارت ولی عصر علیه السلام ».

مقداری كه رفتیم به مسجد زید بن صوحان ( مسجد كوچكی است نزدیك مسجد سهله) رسیدیم،

داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی كه سید خواند كه كأنّ با او دیوار و سنگها آن دعا را می‌خواندند، احساس انقلابی عجیب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود:

« سید تو گرسنه ای، چه خوبست شام بخوری ».

پس سفره ای را كه زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن مثل اینكه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینكه تازه از باغ چیده و آن وقت چهله زمستان، و سرمای زننده ای بود و من متوجه این معنا نشدم كه این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از كجا آورده؟

طبق دستور آقا، شام خوردم.

سپس فرمود: « بلند شو تا به مسجد سهله برویم »

داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌كردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا كردم و متوجه نبودم كه این آقا كیست.

بعد از آنكه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:

« ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟ »

گفتم: « می‌مانم ».

در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستم به ایشان گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده كنم؟

در جواب، كلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگیست و ما از این فضول دوریم.

این كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی كه هرگاه یادم می‌آید اركان وجودم می‌لرزد.

به هر حال مجلس نزدیك دو ساعت طول كشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد كه به بعض آنها اشاره می‌كنم.

در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سید عرب فرمود:ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می كنی؟

گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم « استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته و می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یكی ماند خوب است.

فرمود: برای این استخاره، باقی مانده‌ای است كه به شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكی باقی ماند فوراً حكم به خوبی استخاره نكنید؛ بلكه توقف كنید و دوباره بر ترك عمل استخاره كنید اگر زوج آمد كشف می‌شود كه استخاره اول خوب است اما اگر یكی آمد كشف می‌شود كه استخاره اول میانه است. »

به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد به جای دقیق و باریكی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم كه این آقا كیست.

از جمله مطالب در این جلسه، تأكید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.

دیگر اینكه تأكید فرمودند، بر دو ركعت نماز بین مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در ركعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: كفایت می كند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانكه گذشت.

تأكید فرمود كه:بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان.

« اللهم سّرحنی عن الهموم والغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتك یا ارحم الراحمین ».

و دیگر تأكید بر خواندن این دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهای یومیه خصوصاً ركعت آخر.

« اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد و ترحّم علی عجزنا و أغثنا بحقهم. »

در تعریف و تمجید از كتاب شریف شرایع الاسلام مرحوم محقق علامه حلی فرمود:

« تمام آن مطابق با واقع است مگر كمی از مسائل آن. »

تأكید بر خواندن قرآن و هدیه كردن ثواب آن، برای شیعیانی كه وارثانی ندارند، و یا دارند ولكن یادی از آنها نمی كنند.

تحت الحنك را از زیر حنك دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن. چنانكه علمای عرب به همین نحو عمل می كنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.

تأكید بر زیارت سیدالشهداء علیه السلام.

دعا در حق من و فرمود: « قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. »

پرسیدم: « نمی دانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟ »

فرمود: « عاقبت تو خیر و سعیت مشكور و روسفیدی ».

گفتم: « نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»

فرمود: « تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعا می كنند ».

استدعای دعا كردم برای خودم كه موفق باشم برای تالیف و تصنیف.

دعا فرمودند.

در اینجا مطالب دیگری است كه مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم كه از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوض كه در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد.

به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب كیست كه این همه بافضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور كرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و كسی هم در مسجد نبود.

یقین پیدا كردم كه آقا را زیارت كردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می كردم، تا صبح شد چون عاشقی كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالی از تفصیل كه هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

 

منبع : كتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج)

تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان

مقام رضوان چگونه حاصل می‌شود؟


:: گفتاری از آیت‌الله جوادی‌آملی درباره امام رضا (علیه السلام) ::

هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

ممکن است در بین آحاد امّت کسانی باشند که به مقام رضوان راه پیدا کنند؛ چون پایان بخش سورة مبارکة فجر که فرمود: یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَهُ ارْجِعِی إلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضِیَّه (1)مخصوص ائمه (ع) نیست، شامل سائر انسانهای ملکوتی‌منش هم می‌شود. ممکن است در بین امّت کسانی باشند که دارای نفس مطمئنه و نائل به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً بشوند، امّا رضا نخواهند بود! آنها جزء امّت‌اند، ولی امام رضا (ع) واسطه است که چنین افرادی در بین امّت به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً راه پیدا می کنند

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است


وجود مبارک امام هشتم (ع) وقتی وارد سرزمین مرو و خراسان شد؛ آنروز مسئلة رسمی خراسان، مسئله امامت،‌ رهبری، خلافت و مانند آن بود. عدّه ای بر این پندار باطل بودند که رهبر را باید مردم انتخاب بکنند! امامت انتخابی است و سقیفة بنی ساعده هم شاهد آنها بود. عباسیّه بر این پندار بودند،‌ بنی العباس فکرشان این بود که رهبری انتخابی است

وجود مبارک امام از آنها سئوال کرد: مسئله رسمی خراسان کنونی چیست؟ عرض کردند: مسئله ولایت و رهبری است که عدّه ای باورشان این است که رهبر را مردم باید انتخاب بکنند. آنگاه وجود مبارک امام رضا (ع) طبق نقل مرحوم کُلینی (رض) فرمود: من امامت و رهبری را تشریح کنم تا معلوم بشود که امامت انتخابی نیست

آنگاه مطلبی را فرمود که بخشی از آن معارف و مطالب به این مضمون در کافی ضبط شده است؛ اَلإمامُ واحِدُ دَهرِهِ لا یُدانِیهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِیثتُ النَّجمْ مِنْ یَدِ المُتَناوِلینْ، إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ (2) فرمود: امام آن انسان کاملی است که در عصر خود، در روی زمین دوّمی ندارد. او مثل اعلای لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است،‌ او مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است. مگر مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء همتا دارد؟ وقتی همتا نداشت، در دسترس فکر دیگری نیست که دیگری او را بشناسد

از باب تشبیه معقول به محسوس چنین فرمود: همانطوری که ستاره‌های آسمان در دسترس بشر عادی نیست، اوج مقام امامت و رهبری هم در دست بشر عادی نیست. همانطوری که با دست نمی شود ستارة آسمان را گرفت، با فکر بشر عادی هم نمی شود خلیفة الله را و امام معصوم را شناخت! إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ کجا عقل مردم می تواند امام را بشناسد، تا او را در سقیفه اختیار بکند، انتخاب بکند! امام را جز امام آفرین احدی نمی شناسد؛‌ او می‌شناسد، او می‌پروراند، او نصب می‌کند و مانند آن. إینَ العُقُولُ مِنْ هذا و إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ 


نردبانی به نام اقرار به گناه

در قرآن کریم، ذات أقدس إله به ما فرمود: شما باید وسیله ای فراهم بکنید که از آن وسیله مدد بگیرید و به خدا واصل بشوید. وسیله برای وصول است! این سبب و این نردبان برای آن صعود است؛ وَ ابتَغُوا إلَیهِ الوَسیله (3). آنگاه وسیله را در ادعیه، در مناجات، در روایات برای ما مشخّص کرده اند

بهترین وسیله و عالی ترین وسیله «توحید» است که انسان موحّد باشد. تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ (4). اعتقاد به عبودیت خویش و ربوبیّت خدا بهترین وسیله است. و برای اینکه انسان به این توفیق راه پیدا کند، اقرار به گناه را به عنوان وسیله با مولای خود در میان می گذارد. خود این اقرار به گناه وسیله است. در مناجات شعبانیّه چنین آمده است: خداا! تو که دستور داده ای ما به طرف تو وسیله‌ای اتخاذ کنیم؛ وَ قَدْ جَعَلتُ الإقرارَ بِالذَّنبِ إلِیکَ وَسیلَتِی(5). من هیچ نردبان و وسیله ای ندارم، مگر اینکه اقرار می کنم بد کرده ام


اقرار به گناه نردبان خوبی است؛ از غرور آدم می کاهد، انسان را به توبه وادار می‌کند، وقتی انسان اقرار کرد و تصمیم گرفت توبه کند، کم کم شامّه اش باز می شود. حالت ذکام معنوی او بر طرف می شود؛ وقتی انسان مذکوم نبود، ذکام نداشت، سرما خورده نبود، هم بوی بد را استشمام می کند، هم بوی خوب را! بوی خوب و شیوای عبادت و استغفار به شامّه اش می رسد، بوی بد گناه هم به شامّه اش می رسد. 


این از بیانات نورانی رسول خداست که به ما فرمود: تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّکُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ (7). با استغفار خود را معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند. بالأخره گناه بد بو روزی انسان را رسوا می کند. همه که مثل ما مذکوم نیستند،‌ شامّة همه بسته نیست! بسیاری از جوانها، از خواهران و برادران با شامّة باز استشمام می کنند. جامعه ای که شهید داده است، معطّر است. جامعة معطّر و خوشبو هم بوی خوب دارد، هم بوی خوب را استشمام می کند.

مگر در فرهنگ ما زیارت وارث و امثال وارث نیآمده؟! مگر ما در پیشگاه شهداء و شهیدانِ امام (رض) عرض نمی کنیم: طِبتُمْ وَ طابَتِ الأرضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ (8)؟! شما طیّب و طاهرید، سرزمینی که شما را پروراند طیّب و طاهر است، مزار و مرقد شما طیّب و طاهر است. خُب این زیارت وارث به انسان شامّه می دهد. اگر ما نتوانستیم استشمام کنیم، خیلی ها هستند؛ همانها که شهید داده اند، همانها هم بوی شهادت را استشمام می کنند. و اگر چنین جامعة زنده ای ما داشتیم، بالأخره بوی بد گناه ما را مفتضح می کند!

فعلاً بگوئیم: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ عُیُوبی وَ ذُنُوبی وَ لَمْ یَفضَحْنِی مِنْ بِینِ الخَلائِقْ (9). خدایا! تا دیر نشده ما بر می گردیم، ما معتقدیم بد کردیم و تو پوشاندی. ستّار بودی، غفّار بودی؛ امید آن هست که در آخرت هم بپوشانی. ولی بالأخره ممکن است یک وقتی قهر خدا آن پرده را کنار بزند و سرزمین طیّب و طاهر که مردان الهی و زنان الهی تربیت می کند و بوی خوب اطاعت را استشمام می کنند و بوی بد گناه را هم استشمام می کنند، ما مفتضح بشویم.

میان‌بری برای تقرب الهی

شما در دعای کمیل می خوانید، در ادعیة دیگر می خوانید که خدا به ما از هر موجودی نزدیکتر است. اگر او به ما از خود ما حتّی نزدیکتر بود، بخشش او هم به ما از هر چیزی نزدیکتر است. یک راه میان بری بنده با خدا دارد؛ غیر از آن اسباب و وسائل، یک راه میان بری دارد. لذا به او عرض می کنیم: تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ


یعنی خدایا! تو که فرمودی وَ ابتَغُوا إلِیهِ الوَسیلِه، ما توسل به ائمه داریم، نماز وسیله است، روزه وسیله است، قرائت قرآن وسیله است، درس و بحث وسیله است، احسان و نثار و ایثار وسیله است، جهاد اصغر و اکبر وسیله اند؛ همة اینها وسیله اند. امّا «توحید ناب» وسیلة خوبی است. خدایا! عبودیت خود و ربوبیّت تو را وسیله قرار دادیم. تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ. اگر چنین وسیله ای در اختیار ما هست، و این وسیله اَقربُ الوَسائِل است و‌ اَقویَ الوَسائِل است؛ اگر از این وسیله ما بخواهیم مدد بگیریم، کار آسانی هست؛ دفعتاً می بینید انسان متحوّل می شود. و این تحوّل باعث تهیّة ذخیره ای است که چیزی او را عوض نمی کند


شما تا چشم به هم بزنید، می بینید ابلاغ بازنشستگی به دست یک عالم حوزوی یا دانشمند دانشگاهی دادند. طولی نمی کشد که انسان به 60 یا 70 سالگی می رسد! یک بیان نورانی ای امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دارد که لحظه ها چقدر می گذرد، به چه سرعت می گذرد، روز می شود. روزها به چه سرعت می گذرد، هفته می شود. هفته ها به چه سرعت می گذرد، ماه و سال را پشت سر می گذارد؛ و این ماهها و سالها به چه سرعت می گذرد و عمر را تأمین می کند! تا انسان بجنبد، می بیند: از آن سرد آمد این کاخ دلاویز/ که تا جا گرم کردی‌، گویدند خیز


مقام رضوان از آن چه کسی می‌شود؟

دنیا همیشه سرد است؛ زیرا هر کسی چند لحظه ای آنجا نشست، تا جای خود را گرم بکند، به او می گویند: نوبت تو به سر آمده. آنگاه کسی در این بازیگری‌ها پیروز می‌شود که نه کسی را فریب دهد، نه فریب کسی را بخورد؛ او به مقام رضوان بار می یابد، إن شآءَ الله به نفس مطمئنه می‌رسد، راضیة مرضیه خواهد شد. از آن به بعد به او اجازة رجوع می دهند. به برخی می گویند: قِفُوهُمْ إنَّهُمْ مَسئُولُونْ (11). اینها را متوقف کنید، بازداشت کنید. به بعضی ها می گویند: بیائید. خدا دستور توقف به عدّه ای می‌دهد، فرمان رجوع دربارة عدّه‌ای دیگر صادر می‌کند. مائیم و ابدیّت ما

شما می بینید انسان اینچنین نیست که عمرش با کهکشان ها قابل قیاس باشد! انسان یک جان مجرّدی دارد که فوق میلیاردها سال نوری است. اصلاً نه متزمّن در زمان است، نه متمکّن در مکان... 


(1) سوره فجر / آیات 27 و 28

(2) الکافی / جلد 1 / صفحة 201 ـ با تلخیص

(3) سورة مائده / آیة 35

(4) المصباح لِلکفعمی / صفحة 558

(5) بحار الأنوار / جلد 91 / صفحة 97

(7) وسائل الشیعه / جلد 16 / صفحة 70 ـ رُوِیَ عَنْ اَمیرالمؤمنین (ع)

(8) مفاتیح الجنان / زیارت وارث

(9) مستدرک الوسائل / جلد 5 / صفحة 393

(11) سورة صافات / آیة 24


منبع : http://www.shamstoos.ir

حجر بن عَدی; «راهب اصحاب پیامبر»


وهابیت کوردل که همواره ادعای دروغین خود مبنی بر بی‌احترامی تشیع به صحابی پیامبر اعظم(ص) را در بوق و کرنا می‌کند، در اقدامی ننگین‌ و با نبش قبر نورانی «حجر بن عَدی» و ربودن پیکر مطهرش، چهره واقعی خود را نشان داد.

انتشار خبر تعرض به قبر نورانی حُجر بن عَدی -که به اشتباه معمولا عُدَی خوانده می‌شود- به همراه تصاویر دردناک از این فاجعه غیراخلاقی قلب میلیون‌ها مسلمان ـ اعم از شیعه و سنی ـ را به درد آورد.

این در حالی است که حجر از صحابی پیامبر(ص) به شمار می‌رود و اهل تسنن احترام بالایی برای صحابی رسول‌الله(ص) قائلند، از این رو باید میان برادران اهل تسنن با وهابی‌ها تفکیک قائل شد.

حجت‌الاسلام جواد محدثی از نویسندگان مشهور حوزوی،‌ آخرین بخش از کتاب «آشنایی با اسوه‌ها» را به معرفی «حجر بن عَدی» اختصاص داده است. وی در این کتاب که بیش از یک دهه پیش تألیف شده است، حجر و یاران همراهش را از شهدای افتخار آفرین تاریخ معرفی می‌کند که در عصر سکوت و خفقان، فریاد ظلم‌ستیزی سر دادند و تأکید می‌کند: حجر و یاران او، برای جوانان فضیلت‌خواه جامعه ما و همه امت اسلامی در سراسر جهان، سرمشق ایمان، جهاد، هجرت، فداکاری، مبارزه با فساد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از حق و افشای چهره نفاقند.

حجت‌الاسلام محدثی در ادامه با برداشتی آزاد از کتاب «لبیب وجیه بیضون» (نویسنده سوری) تحت عنوان «حجر بن عَدی الکِندی، راهب اصحاب محمد» (1)، به معرفی این شهید راه ولایت و محبت علی(ع) می‌پردازد که گزیده‌ای از آن را به انتخاب خبرگزاری فارس می‌خوانید.

* شناخت اجمالی

یکی از قبایلی که در کوفه می‌زیست «کِنده» بود. حجر را به سبب آن که از این قبیله بود، حجر بن عَدی کِندی می‌گفتند. چون اهل خیر بود و قدم در مسیر خیر می‌گذاشت، به «حُجر الخیر» نیز معروف بود.

پیش اسلام به دنیا آمده بود؛ اما در سال های آخر عمر رسول خدا(ص) توفیق یافت که مسلمان شود. از این رو، بهره‌گیری وی از حضور پیامبر، چندسالی بیش نبود؛ اما پیوسته در عمر خویش، پیکارگری در راه حق بود. در جنگ قادسیه در زمان خلیفه دوم حضور داشت و فاتح «مَرج عذرا» بود. (2)

وی، عابدی پارسا، مجاهدی ظلم‌ستیز، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از پیامبر خدا و امیرمؤمنان حدیث روایت می‌کرد. او شیفته نماز و نیایش، مستجاب الدعوه و از اصحاب برجسته پیامبر خدا (ص) بود. چنان دلباخته زهد و عبادت و نماز و روزه بود که او را «راهب اصحاب محمد» می‌گفتند(3). پیوسته باوضو بود. هرگاه وضو می‌ساخت، به نماز می‌ایستاد. هم در زیبایی چهره، از خوش سیماترین مردان کوفه بود(4) و هم در زیبایی روح و کمال اخلاقی، از نوادر روزگار به شمار می‌رفت.

اگر تولد او را - آنچنان که گفته‌اند - در عصر جاهلیت بدانیم، هنگامی که پس از فتح مکه به اسلام گروید، حدود 27 سال داشت. هر چند دیر اسلام آورد و سن او در آن هنگام چندان زیاد نبود، ولی در عمق ایمان و صداقت عقیده و باور استوار نسبت به دین خدا و رسالت پیامبر، از بسیاری کهن‌سالان و سابقه‌داران پیشتر و بارزتر بود.

به تعبیر مرحوم «سیّد محسن امین»: حجر، از نیکان صحابه بود، فرماندهی شجاع، بلند همت، عابد و زاهد، مستجاب الدعوه، عارف به خدا، مطیع محض فرمان پروردگار، حق‌گوی صریح، ظلم‌ستیز صبور، بی‌هراس از شهادت، ایثارگر در راه خدا و از هواداران خالص امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این که از سوی حضرت علی به فرماندهی سپاه در جنگ جمل و صفین برگزیده شد، نشانه شجاعت اوست. حاضر بود که بمیرد، ولی خواری و ذلت نپذیرد. آغوش به روی شهادت گشود؛ اما حاضر نشد از علی بیزاری بجوید و خود را از مرگ برهاند و حاضر شد که پسرش پیش از خودش شهید شود، تا مبادا با دیدن تیغ جلاد بالای سر پدرش، سست شود و دست از ولای علی بردارد... . (5)

اینها گوشه‌ای از فضیلت های اخلاقی و روحی حجربن عدی است، که او را شایسته الگو بودن برای هر مسلمان حق جو و شهادت طب و وفادار به آرمان‌های والا ساخته است.

* همپای حجر، در حوادث تاریخی

حجر بن عدی پس از افتخار شرف‌یابی به محضر رسول خدا(ص) و ایمان آوردن به آیین او، پیوسته در راه گسترش این مکتب و دفاع از آن می‌کوشید، سخنان پیامبر را می‌شنید و به دیگران می‌رساند. چون در عراق می‌زیست، از حوادث مدینه که مرکز خلافت بود، کمی دور بود؛ اما در جریان حق و باطل بی‌تفاوت نبود.

وقتی یار پارسا و انقلابی پیامبر، ابوذر غفاری را به «رَبَذه» تبعید کردند و آن بزرگ‌مرد در تبعیدگاهش غریبانه به شهادت رسید، حجر بن عدی و مالک اشتر از جمله کسانی بودند که شاهد جان‌باختن ابوذر بودند و بر پیکر آن صحابی نستوه، نماز خواندند. (6)

در دوران خلافت عثمان، حجر بن عدی در کوفه می‌زیست. خلاف‌کاری‌های عثمان گسترش یافته و آوازه آن به همه جا رسیده بود. 12 نفر از چهره‌های برجسته و پارسا و مقتدر کوفه، به خلیفه سوم نامه نوشتند و ضمن انتقاد از عملکرد نادرست او در امور مسلمانان، او را نهی از منکر کردند و راه صلاح و اصلاح را به وی یادآور شدند. حجر بن عدی نیز یکی از نویسندگان این نامه اعتراض آمیز بود. (7)

موضع سیاسی حجر، جانبداری از حق مجسم در وجود علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام بود و با حکمان غاصب هرگز کنار نیامد و در اعلام مواضع خویش بی‌پروا بود و سازش کاری نداشت.

وی شاهد ماجراهای تلخ آن روزگار در عرصه خلافت و حکومت بود و خون دل می‌خورد، تا آن که پس از کشته شدن عثمان، حجر بن عدی فرصت را مغتنم شمرد و در جبهه نورانی علوی، همه ظرفیت وجودی خویش را به کار گرفت و با همه توان به میدان آمد. حتی در عرصه فرهنگ دینی و نقل حدیث نیز از راویان معتبری به شمار می‌آمد که تنها از علی(ع) روایت می‌کرد، نه از دیگران! و در سروده‌های خویش حتی در میدان جنگ جمل، علی علیه السلام را وصی راستین پیامبر خدا معرفی می‌کرد و از خداوند متعال، سلامتی آن وجود پربرکت و هدایتگر را که ولی خدا و وصی پیامبر بود، مسئلت می‌کرد.

در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، زمانی که پیمان‌شکنان از حکومت حق علوی سر بر تافتند و فتنه جمل پیش آمد، آن حضرت، نماینده‌ای به کوفه فرستاد تا مردم را برای یاری امام فراخواند. دلباختگان مولا، پاسخی مناسب و حمایتگرانه به فرستاده حضرت دادند و هر یک به پا خاسته، اطاعت و همراهی خویش برای پیکار با فتنه انگیزان را اعلام کردند. حجربن عدی نیز یکی از کسانی بود برخاست و گفت: ای مردم! به ندای امیر مؤمنان پاسخ دهید و سواره و پیاده بکوچید، حرکت کنید و بشتابید و من خودم پیشتاز این راه خواهم بود. (8)

جبهه نبرد صفین، موقعیت دیگر بود که حجر توانست با حمایت از امام خویش، جوهره ناب ایمان خود را به نمایش بگذارد. امام، او را فرمانده قبیله‌اش کنده قرار داد. (9)

در هنگامه نبرد، حجربن عدی ولای خود به امام را نشان داد. پیوسته بر دشمن می‌تاخت و هنگام حمله، چنین رجز می‌خواند: «پروردگارا! علی را، این انسان پاک و پرهیزکار را، این مؤمن هدایت یافته و پسندیده را بر ایمان نگه دار. او را هادی این امت قرار بده و آن گونه که پیامبرت را حفظ کردی، او را هم نگهبان باش، که پیامبر سرپرست ما بود و او را به جانشینی خود پسندید.» (10)

جنگ صفین با حکمیت شوم پایان یافت. نتیجه حکمیتی که آمیخته به نیرنگ و فریب، وضع جامعه را همچنان ملتهب نگاه داشت. فتنه‌انگیزی‌های معاویه در قلمرو حکومت امام علی(ع) اوضاع را متشنج ساخته بود. امام، ناچار برای فرونشاندن در اندیشه بسیج نیرو و سازماندهی دوباره یاران رزمنده بود. مردم کوفه را دوباره به جنگ با شامیان فرا خواند و از بزرگان قبایل خواست که تعداد نیروهای رزمی قبیله خود را به آن حضرت گزارش دهند. حجربن عدی از جمله کسانی بود که در پاسخ به در خواست امام، پاسخ مساعد داد و خواسته امام را به صورت مکتوب برای حضرتش نگاشت. (11)

در آن میان، فتنه دیگری سر برآورد و آن طغیان و شورش گروهی از سربازان ساده لوح و نابخرد امام بود که با عنوان «خوارج نهروان» شناخته می‌شوند. در نبرد نهروان، حضرت علی(ع) به سبب رشادت و اخلاص و کاردانی حجر بن عدی، او را به فرماندهی جناح راست خویش گماشت. (12)

* حجر در ایام فتنه‌های معاویه

پس از پایان جنگ نهروان و شکست خوارج، معاویه پیوسته سربازان خود را به مناطق تحت فرمان امام علی(ع) می‌فرستاد و با شبیخون، غارت، ترور، ایجاد ناامنی، شایعه‌پراکنی و تفرقه‌آفرینی برای حکومت علوی مشکل می‌آفرید.

امام علی(ع) از سهل‌انگاری و کوتاهی و عافیت‌طلبی گروه زیادی از یاران و والیان خود به ستوه آمده بود. می‌خواست باز هم نیرو فراهم آورد و به جنگ طاغوت شام (معاویه) برود تا ریشه فتنه‌ها را بخشکاند؛ اما همراهی نکردن مردم، او را ناکام می‌ساخت.

یک بار که در کوفه مردم را به جنگ فرا خواند و آن گونه که خواسته حضرت بود، پاسخ مثبت ندادند و در حضور امام، حرف های دلسرد کننده و ناروا بر زبان آورند، امام به شدت رنجید. آن جا بود که حجربن عدی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! خداوند روز اندوه برای تو نیاورد! فرمان بده تا اطاعت کنیم. به خدا سوگند، اگر در اطاعت از تو فرمان اموال و جان‌های ما و همه قبیله ما فدا شود، هرگز بی‌تابی نخواهیم کرد. (13) ولی... مگر از این گونه یاران مطیع و گوش به فرمان، چند نفر برای علی علیه السلام مانده بود؟

در یکی از شبیخون‌هایی که ضحاک بن قیس بر منطقه قُطقُطانه زد، خبر آن به امام رسید، حضرت علی(ع) در جمع مردم کوفه به سخنرانی پرداخت و آنان را برای دفع این گونه شبیخون‌های دشمن فرا خواند. مردم واکنش سردی از خود نشان دادند؛ اما حجر بن عدی برخاست و ضمن ستایش از شهادت و شوق بهشت و یادآوری این که حق، از سوی خدا یاری می‌شود، آمادگی خود را برای عزیمت به آن سامان ابراز کرد و از امام خواست که جمعی را همراه وی سازد و خدا هم پشتیبانی خواهد کرد.

امام از این موضع و آمادگی حجر ستایش کرد و فرمود: هرگز مبادا که خدا تو را از فیض شهادت محرم سازد، من یقین دارم که تو از مردان شهادت‌طلبی.

آنگاه حجر، دو شبانه‌روز در آن سرزمین با مهاجمان بیگانه به نبرد پرداخت. (14)

این واقعه را ابن اثیر مورخ این گونه گزارش کرده است: سال 39 هجری بود که معاویه، ضحاک بن فیس را همراه 3000 نفر گسیل داشت و دستور داد که از جنوب واقصه بگذرد و با هر گروه از طرفداران علی(ع) روبه رو شد، غارتشان کند. و چنان کردند، تا به ثعلبیه رسیدند و به یکی از پاسگاه‌های سپاه علی(ع) شبیخون زدند و تا قطقطانه پیش آمدند. چون خبر به امیرالمؤمنین رسید، آن حضرت حجربن عدی را با 4000 نفر به سوی آنان فرستاد. با ضحاک در منطقه تدمر روبه رو شدند و کار به درگیری کشید. نوزده نفر از سربازان ضحاک و دو نفر از یاران حجر کشته شدند. تاریکی شب که فرارسید، ضحاک و سربازانش از آن جا گریختند، حجر و همراهانش نیز بازگشتند. (15)

* حجر هنگام ضربت‌خوردن امیرالمؤمنین(ع)

وقتی ابن ملجم و وردان و شبیب، برای کشتن حضرت علی(ع) همدست شدند، تصمیم خود را با اشعث بن قیس در میان گذاشتند. او که از دشمنان کینه توز خاندان پیامبر بود و در همه دسیسه ها دست داشت، با آنان همکاری کرد و در آن شب شوم که علی(ع) ضربت خورد، در آن توطئه همدست آنان بود.

آن شب، حجربن عدی در مسجد خوابیده بود. شنید که اشعث به ابن ملجم می‌گفت: زودباش، بجنب، وگرنه روشنی صبح رسوایت می‌سازد. حجر از این گفت و گو احساس خطر و توطئه کرد. به سرعت از مسجد بیرون آمد و به سمت خانه علی علیه السلام روان شد تا آن حضرت را از خطری که در کمین او است آگاه سازد. از مسجد به خانه علی علیه السلام دو را بود. حجربن عدی از یک راه به سوی خانه امام روان شد و امام از مسیر دیگری راه مسجد را در پیش گرفت و به هم بر نخوردند و... آن حادثه واقع شد و حجر و دیگران، وقتی به مسجد رسیدند که کار از کار گذشته بود و می‌گفتند: علی کشته شد! (16)

* دستگیری حجر توسط ابن‌زیاد

پس از مرگ مغیره والی کوفه، زیاد بن ابیه به ولایت کوفه منصوب شد. بصره را نیز تحت فرمان داشت. شش ماه از سال در کوفه می‌ماند، شش ماه دیگر را در بصره.

اولین بار که زیاد به عنوان والی وارد کوفه شد، سخنرانی تند و تهدیدآمیزی بر ضد مخالفان کرد. بارزترین چهره مخالف، حجربن عدی بود. در سال‌ها پیش، حجر و ابن‌زیاد با هم دوست و همفکر بودند، ولی زیاد به امویان پیوست.

حجر را خوب میشناخت و از سوابقش خبر داشت. حجر را به حضور طلبید و ابتدا با وی به نرمی سخن گفت و افزود: می‌دانم که با مغیره چه رفتاری داشتی و او تو را تحمل میکرد؛ ولی من مثل او نیستم. میدانی که زمانی دوستدار علی(ع) و دشمن معاویه بودم؛ اما آن روزگار گذشته است. امروز به جای آن، دوستی و رابطه با معاویه در دل من است. زبان خود را نگهدار، در خانه‌ات بنشین، هرچه نیاز داشتی بخواه، ولی مواظب خودت باش، مبادا کاری کنی که دستم را به خونت بیالایم! (17)

زیاد پس از مدتی تصمیم گرفت به بصره برگردد. عمروبن حریث به جانشینی خود گماشت و عزم سفر کرد؛ ولی چون از شورش حجر و مبارزه اش بیمناک بود، به او پیشنهاد کرد که با وی به بصره رود. حجر نپذیرفت و گفت: بیمارم، نمی‌توانم با تو بیایم.

او رفت و عمر بن حریث به جای او بر مسند نشست. ولی نبض کوفه در دست حجربن عدی و یارانش بود و نمی‌گذاشتند کارها طبق دلخواه والی پیش برود. کارگزار زیاد هم قضیه به زیاد نوشت و از او یاری خواست.

حجر و یارانش در مسجد کوفه مینشستند و مراقب اوضاع بودند. یک بار که عمربن حریث روز جمعه بر منبر رفت تا خطبه بخواند، به سویش سنگ‌ریزه پرتاب کردند. ناچار پایین آمد و به قصر رفت و در را به روی خود بست و جریان را به زیاد گزارش کرد. زیاد از وضع کوفه نگران شد و به کوفه آمد و در مسجد سخنرانی تند و تهدیدآمیزی کرد. آنان را که به عمرو سنگ پرتاب کرده بودند، شناسایی کرد و انگشتانشان را برید.

یک بار که زیاد در سخنرانی‌اش مکرر از معاویه به عنوان «امیرالمؤمنین» یاد کرد، حجربن عدی که این لقب را ویژه و شایسته حضرت علی(ع) می‌دانست نه معاویه، به زیاد اعتراض کرد و گفت: دروغ می‌گویی، چنان نیست. این صحنه بار دیگر تکرار شد. حجر، مشتی ریگ بر داشت و به سوی او پرتاب کرد و گفت: دروغ می‌گویی، لعنت خدا بر تو! زیاد از منبر پایین آمد، نماز خواند سپس به قصر رفت، حجر هم به خانه‌اش بازگشت. زیاد، سوارانی را برای دستگیری یا احضار حجر فرستاد. درگیری‌هایی چند میان یاران حجر و سوران زیاد در گرفت؛ ولی حاضر نشد پیش زیاد برود. زیاد، این ماجرا را نیز به معاویه نوشت... .

معاویه هم در پاسخ نوشت: او را دستگیر کرده، به شام بفرست (18)

... حجر، با یاران اندکی در مسجد ماند. مأموران به سوی او آمدند تا نزد زیاد ببرند، هواداران حجر، او را در میان گرفتند و از یکی از درهای مسجد بیرون بردند. میان آن دو گروه درگیری پیش آمد؛ اما حجربن عدی از صحنه خارج شد و خود را به قبیله آزاد رساند و شبانه روز آن جا ماند. (19) از آن پس پنهان شد، چون می‌دانست که زیاد، دست از او بر نخواهد داشت.

اولین کسی که از بزرگان کوفه به دیدار زیاد رفت، محمدبن اشعث بود. زیاد از او خواست که برود و حجر را نزد او آورد. هر چه بهانه آورد که میان من و حجر رابطه‌ای نیست، زیاد نپذیرفت و تهدید کرد که اگر او را نیابی و نیاوری، شکمت را پاره خواهم کرد. محمدبن اشعث، غمگین و نگران بیرون رفت. در راه جریربن عبدالله را دید و از او کمک خواست. جریر نزد زیاد وساطت کرد که به محمدبن اشعث کاری نداشته باش، من خودم حجربن عدی را نزد تو خواهم آورد. او هم پذیرفت؛ ولی تهدید کرد که او را حاضر نکنی خودت را قطعه قطعه خواهم کرد. او سه روز مهلت خواست. نزد حجر رفت. دوازده تن از یاران حجر نیز با او بودند. حجر به این شرط پذیرفت نزد زیاد برود که او قول دهد که او را نزد معاویه بفرستد، تا هر چه نظر او باشد عملی شود. (20) حجر، 10 شب در زندان بود، (21) یاران حجر نیز مخفی شدند. زیاد، با تلاش بسیار و با کمک چهره‌های سرشناس کوفه و قبایل اطراف، توانست دوازده نفر از آنان را دستگیر کرده و به زندان افکند.

پیش از آنکه آنان را به شام بفرستد، استشهادی بر ضد آنان فراهم کرد و سران کوفه را واداشت تا امضا کنند. گروهی از مردم را هم وادار کرد آن متن را تأیید کنند، نوعی پرونده‌سازی برای از میان برداشتن یک مخالف!

وقتی پرونده‌سازی تکمیل شد، حجر و یارانش را با غل و زنجیر از زندان بیرون آوردند، و با همراهی نزدیک به یکصد نفر از مطمئن‌ترین سربازان و چند چهره دیگر، برای گواهی دادن نزد معاویه آماده حرکت به سوی شام کردند.

گروهی که زیاد به شام فرستاده بود، دوازده نفر بودند، به نام‌های: حجربن عدی، شریک بن شداد، صیفی بن فسیل، قبیصه بن ضبیعه، محرزبن شهاب، کدام بن حیان، عبدالرحمان بن حسان، ارقم بن عبدالله، کریم بن عفیف، عاصم بن عوف، ورقاء بن سمی و عبدالله بن حویه.

دو نفر دیگر را زیاد به این جمع ملحق کرد که عتبه بن اخنس و سعدبن نمران نام داشتند و مجموعه آنان چهارده نفر شدند.

در مجلسی که معاویه درباره آنان تصمیم می‌گرفت، برخی به وساطت پرداختند و درباره تعدادی از آنان در خواست آزادی کردند. معاویه، 6 نفر از آنان را به سبب در خواست 6 نفر از یارانش که با آن زندانیان دوستی یا خویشاوندی داشتند، بخشید و دستور داد آزادشان کنند. آنان که از مرگ نجات یافتند عبارت بودند از: عاصم، ورقاء، ارقم، عتبه، سعد و عبدالله.

مالک بن هبیره هم در خواست کرد که پسر عمویم حجر را هم به خاطر من ببخش. معاویه گفت: او سر کرده گروه است و اگر رهایش کنم، دوباره به کوفه رفته آشوب میکند، آن گاه مجبور میشویم تو را به عراق بفرستیم تا او را برای ما بیاوری! او هم رنجید و از نزد معاویه رفت و خانه‌نشین شد. (22)

* در شهادتگاه «مَرجُ العذراء»

سرزمین مرج العذراء (منطقه‌ای سرسبز در حدود 20 کیلومتری دمشق) که بازداشتگاه حجر و یاران او شده بود، از جهتی برای حجر بن عدی، عزیز و خاطره‌انگیز بود. در فتح این سرزمین و گسترش دامنه اسلام به آن سامان، حجر بن عدی نقش داشت. در زمان خلیفه دوم آن دیار، آغوش به روی اسلام گشود. وقتی حجر را دست بسته به مرج العذراء آوردند و نام آن جا را پرسید و فهمید، گفت: من اولین مسلمانی بودم که در این منطقه تکبیر گفتم و خدا را یاد کردم، اینک دست بسته و اسیر مرا به این جا آورده‌اند! (23)

بارها از حجر و یارانش خواستند که از امیر المومنین علی(ع) بیزاری بجویند تا آزاد شوند؛ ولی آنان زیر باز نرفتند و پذیرای شهادت در راه عشق مولا شدند. قبرهایی برای آنان کندند، کفن‌هایشان را آماده ساختند. حجر گفت: مثل این که کافریم، ما را می‌کشند و مثل آن که مسلمانیم، ما را کفن می‌کنند! (24)

مأموران آماده شدند که آنان را به قتل برسانند.

هدبة بن فیاض، مأموریت داشت حجر بن عدی را گردن بزند.

طبق برخی نقل‌ها، فرزند حجر به نام «همّام» نیز همراه پدر بود. حجر به جلاد گفت: اگر به کشتن پسرم همام نیز مأموریت داری، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین کرد. وقتی به حجر گفته شد چرا چنین خواستی و داغدار فرزند نوجوان خویش شدی، گفت: ترسیدم وقتی شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت کند و دست از ولای امیرالمؤمنین بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین که خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم.

آن روز، مرج العذراء به خون این شش شهید جاودانه رنگین شد:

حجربن عدی، شریک بن شدّاد حضرمی، صیفی بن فُسیل شیبانی، قبیصه بن ضبیعه عبسی، مُحرز بن شهاب تمیمی، کدام بن حیان عَنَزی.

در برخی نقل‌ها، نام همام، فرزند نوجوان حجربن عدی را هم آورده اند که پیش از پدر، او را به شهادت رساندند.

شهادت حجر بن عدی و یارانش در سال 51 هجری بود.

* بازتاب شهادت حجر و انتقام مختار از ویران‌کننده خانه حجر

پس از شهادت حجر عده‌ای از چاپلوسان دربار معاویه، به او تبریک گفتند که یکی از سرسخت ترین دشمنانش در کوفه از میان رفت؛ اما در همان مجلس، سخن از صلابت و پایداری حجر بود و لحظات قبل از شهادتش را بازگو می‌کردند.

معاویه لب به سخن گشود و گفت: اگر من در میان یارانم چند نفر همچون حجر داشتم، دامنه حکومت امویان را تا همه جای دنیا می‌گستراندم؛ ولی... حیف و هیهات! کجا من امثال حجر را دارم؟ کسانی که در راه باورهایشان با تمام صلابت، فداکاری می‌کنند. و پس از درنگی آمیخته به غصه و حسرت گفت: روز من با حجر، بسی طولانی خواهد بود! (25) (اشاره‌ای بود به دادگاه عدل الهی در قیامت).

وقتی معاویه به سفر حج رفت، به مدینه آمد. می‌خواست به دیدار عایشه رود. عایشه اجازه نمی داد و اعتراضش یکی بر کشته شدن محمدبن ابی‌بکر بود، یکی هم بر شهادت حجر، که هر دو به دست معاویه انجام گرفته بود. معاویه آنقدر عذر خواهی کرد تا عایشه راضی شد. عایشه برای معاویه این حدیث پیامبر را خواند که فرموده بود: در مرج العذراء گروهی کشته می‌شوند که خداوند و آسمانیان به نفع آنان خشمگین می‌شوند. (26)

باز نقل شده است در سالی که معاویه پس از قتل حجر به مکه آمده بود، حسین بن علی علیه السلام را ملاقات کرد. به امام حسین علیه السلام گفت: آیا خبر دار شدی که با حجر و یارانش و پیروان او و شیعیان پدرت چه کردیم؟

امام پرسید: چه کردید؟

معاویه از روی طعنه و استهزا گفت: آنان را کشتیم، کفن کردیم و بر آنان نماز خواندیم و به خاک سپردیم.

حسین بن علی(ع) خنده‌ای کرد و فرمود: ای معاویه! آنان روز قیامت با تو به دشمنی بر می‌خیزند. ولی... ما اگر پیروان تو را می‌کشتیم، نه کفن می‌کردیم، نه بر آنان نماز می‌خواندیم و نه به خاک می‌سپردیم! (27) (یعنی آنان را مسلمان نمی‌دانیم)

در تاریخ آورده‌اند وقتی مختار در کوفه قیام کرد، کسانی را در پی محمدبن اشعث (از عوامل تحویل دهنده حجر به زیاد) فرستاد. او گریخته بود. به دستور مختار خانه‌اش را ویران کردند و با خشت و گل آن، خانه حجر بن عدی را که ابن‌زیاد خراب کرده بود، بازسازی کردند. (28)

پی‌نوشت‌ها:

(1). شماره نخست از سلسله کتاب های شهداء الولاء کتاب دکتر لبیب بیضون در سال 1421 در قطع وزیری، 175 صحفه از سوی مؤلف محترم در دمشق منتشر شده است، چاپ دیگر آن از سوی انتشارات بوستان کتاب در قم.

(2). نام منطقه ای در شمال دمشق، حجر و یارانش را در همان جا نیز شهید کردند و مدفن آنان نیز همان جاست.

(3). حاکم نیشابوری، مستدرک صحیحین، ج 3، ص 468.

(4). الاغانی، ج 16، ص 89.

(5). اعیان الشیعه، ج 4، ص 571.

(6). ابن حجر، الاصابه، ج 1، ص 329.

(7). اعیان الشیعه، ج 4، ص 585.

(8). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 231.

(9). 1. وقعه صفین، ص 104.

(10). همان، ص 381.

(11). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 340.

(12). همان، ص 345.

(13). الدجات الرفیعه، ص 423.

(14). تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 196.

(15). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 377.

(16). شیخ مفید، ارشاد، ص 17.

(17). ابن سعد، طبقات، ج 6، ص 151.

(18). الدرجات الرفیعه، سید علی خان، ص 427.

(19). ابن اثیر، کامل، ج 2، ص 476.

(20). تاریخ ابن عدیم (جلد مربوط به امام حسین و حجر)، ص 144.

(21). ابن اثیر، کامل، ج 2، ص 476.

(22). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 484.

(23). اعیان الشیعه، ج 4، ص 580.

(24). الدرجات الرفیعه، ص 428.

(25). سید محمد بحر العلوم،، من مدرسه الامام علی علیه السلام، ص 52.

(26). کنز العمال، ج 11، حدیث 30887.

(27). طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 19؛ کشف الغمه، ج 2، ص 240.

(28). ابن اثیر، کامل، ج 4، ص 244.

توصیه‌ای از امیرالمومنین(ع) برای تمامی عمر


 سُئِل أَ ميرُالمُؤمِنينَ‏ علیه السلام عَنِ «العِلْمِ»، فَقالَ: أَربَعُ كَلِماتٍ: أَنْ تَعْبُدَ اللهَ بِقَدْرِ حاجَتِكَ إلَيْهِ، وَ أَنْ تَعْصِيَهُ بِقَدْرِ صَبْرِكَ عَلَى النَّارِ، وَ أَنْ تَعْمَلَ لِدُنْياكَ بِقَدْرِ عُمُرِكَ فيها، وَ أَنْ تَعْمَلَ لآِخِرَتِكَ بِقَدْرِ بَقائِكَ فيها.


از اميرالمؤمنين علیه السلام از «علم» سؤال شد، فرمودند: چهار كلمه است:
خداوند را به اندازهای که به او نیازمندی، عبادت کنی. او را به اندازهای که طاقت تحمل آتش را داری، معصیت کنی. برای دنیایت به که در آن عمر داری، کار کنی و برای آخرتت به اندازهای که در آن باقی میمانی، عمل کنی.

تنبيه الخواطر (مجموعه ورام) ج2، ص

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو; مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد...

سنگ قبر آنه ماری شیمل مستشرق آلمانی

بر روی سنگ قبر آن ماری شیمل با خط زیبای نستعلیق این کلمه نورانی از امیر المؤمنین نقش بسته است که: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو; مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد.

شاه شمشاد قدان، خشرو شیرین دهنان، که به مژگان شکند صف همه صفشکنان ...

یا علی یا علی، مالک ملک دلی، نام زیبای تو شد، رافع هر مشکلی +دانلود

یا علی یا علی، مالک ملک دلی

نام زیبای تو شد، رافع هر مشکلی

یا علی یا مولا، ای نگار زهرا

یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

..

می‌توانید این نوا را از اینجا با لینک مستقیم دانلود کنید.

یا علی أنا شیعی!

«احمد الفتلاوی النجفی» مداح عراقی ترانه زیبایی با نام «یا علی أنا شیعی!» (ای علی من شیعه تو هستم) اجرا کرده است.


در کارنامه هنری این خواننده و مادح عرب‌زبان چهار آلبوم مذهبی با نام‌های «هیام المحب» و «برید الشوق» ویژه اعیاد شعبانیه، «باب الصبر» ویژه ایام فاطمیه و «بلغ سلامی» در مدح امیرالمؤمنین(ع) به چشم می‌خورد. وی پیش این نیز کلیپ زیبایی با نام «فقط علی را دوست دارم» منتشر کرده بود.

برای شنیدن این قطعه کلیک کنید

ائمه(ع) عید غدیر را به چه نامی می‌خواندند

اهمیت عید غدیر تا آنجایی است که ائمه معصومین(ع) اهتمام ویژه‌ای به آن داشتند و آن عید فرخنده را با نام‌های گوناگون گرامی می‌داشتند، در ادامه به برخی نام‌ها یا صفت‌های عید غدیر خم از منظر اهل‌بیت علیهم‌السلام اشاره می‌شود:

*بزرگترین عید خدا

امام رضا(ع): وهو عیدالله الاکبر (الغدیر، جلد 1، صفحه 286)

* روز گشایش

امام على(ع): هذا یوم فیه وقع الفرج (مصباح المتهجد، صفحه 700)

* روز خشنودى پروردگار

امام صادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (بحارالانوار، جلد 98، صفحه323 )

* روز زبونى شیطان

امام رضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان (همان)

*روز مشعل فروزان دین

امام صادق(ع): یوم منار الدین أشرف منهما

*روز بپا خاستن

امام صادق(ع): ذلک یوم القیام (بحارالانوار، جلد 98، صفحه 323)

*روز شادمانى

امام صادق(ع): انه یوم السرور (الغدیر، جلد 1، صفحه 286)

*روز لبخند

امام رضا(ع): و هو یوم التبسم (المراقبات، صفحه 257)

*روز راهنمایى

امام على(ع): هذا یوم الارشاد (مصباح المتهجد، صفحه 700)

*روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان

امام على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (همان)

* روز روشن شدن دلایل خدا

امام على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج

*روز آزمایش بندگان

امام على(ع): هذا یوم محنة العباد (همان)

*روز راندن شیطان

امام على(ع): وهو ... یوم دحر الشیطان (همان)

*روز آشکار کردن حقیقت

امام على(ع): و هو یوم الایضاح (همان)

*روز بیان کردن حقایق ایمان

امام على(ع): وهو ... یوم البیان عن حقایق الایمان(همان)

*روز ولایت

امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسان‌ها و مخلوقات معرفى مى‏کند. (المراقبات، صفحه 257)

*روز کمال دین

امام على(ع): وهو ... یوم کمال الدین (مصباح المتهجد، صفحه 700)

*روز جداسازى حق از باطل

امام على(ع): هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون (همان)

*روز برهان

امام على(ع): وهو ... یوم البرهان(همان)

*روز منصوب شدن امیرمؤمنان(ع)

امام صادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)... (الغدیر، جلد 1، صفحه 285)

* روز گواهى و گواهان

امام على(ع): وهو ... یوم الشاهد و المشهود (مصباح المتهجد، صفحه 700)

*روز پیمان

امام على(ع): وهو ... یوم العهد المعهود (همان)

*روز میثاق

امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است. (بحارالانوار، جلد 98، صفحه 321)

*روز آراستن

امام رضا(ع): روز غدیر، روز زینت است. (المراقبات، صفحه 257)

*روز قبولى اعمال شیعیان

امام رضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة (المراقبات، صفحه 257)

علی مع الحق و الحق مع علی


از نظر پيغمبر اكرم، ميزان حق، اميرالمؤمنين است. از طريق سنى و شيعه نقل شده است كه: «على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار»؛ اگر دنبال حقيد، ببينيد على كجا ايستاده است، او چه ميكند، انگشت اشاره‌ى او به كدام سو است. زندگى اميرالمؤمنين يك چنين زندگى‌اى است.

از بيانات امام خامنه ای در ديدارمردم بوشهر در روز ميلاد امام على(ع) 

من کنت مولا فهذا علی مولا ... عید غدیر بر همه ولایتمداران مبارک


در فصل خطر، امیر را گم نکنیم                                            آن وسعت بی نظیر را گم نکنیم

تنها ره جنت از علی می گذرد                                             ای همسفران، ولی را گم نکنیم

مناظره‏اى از امام جواد علیه السلام


هشتمین امام معصوم علیه السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب‏ رویت جمال جواد الائمه علیه‌السلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان ‏آنها قرار داشت كه گاه به وسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزار قرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسین ابن ‏قیاما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفیه‏» بود در نامه‏اى ‏به امام رضا علیه‌السلام مى‏نویسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏ كه فرزندى ندارى و امام علیه السلام پاسخ او را چنین نگاشت كه از كجا مى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشید كه‏ خداوند به من پسرى عنایت ‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مى‏كند. تا این كه طبق پیش‌بینى امام علیه السلام در رمضان سال 195 هجرى ‏و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد علیه السلام متجلى شد و مادرش «سبیكه‏» را كه از خاندان «ماریه قبطیه‏»همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به فرموده امام رضا علیه‌السلام آفرینشى پاكیزه و منزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مبارك‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش ‏آیات جهاد و شهادت گشت.

ولادت امام جواد علیه‌السلام تمامى شایعات مربوط به امام رضا علیه‌السلام را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین ‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است كه براى ‏شیعیان ما «در این زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار شد و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مكتب ‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.

شهادت آن بزرگوار پایانى است ‏بر تلاش‌هاى چشمگیر و پر فروغش‏ تلاش‌هایى كه خلفاى بنى‌عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت ‏آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است‏ به عوامل و موجبات ‏شهادت آن حضرت كه در این زمینه به بررسى سه عامل مى‏پردازیم:

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد دربار

مى‏دانیم كه یكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و «كاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح ‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏ است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یك بار هم‏ كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام‌الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف ‏یافت. این بار كافى است روایت ذیل را مرور كنیم.

یكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و «كاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح ‏پرستنده‏» هستند.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمدبن ریان نقل مى‏كند كه ‏مامون درباره امام محمدتقى علیه‌السلام به هر نیرنگى دست زد شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهو، او را متمایل كند به نتیجه‏اى نرسید تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنیزك از زیباترین كنیزكان را بگمارند تا زمانی كه امام جواد علیه السلام براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جام‌هاى جواهر نشان از او استقبال كنند كنیزان به آن دستورالعمل رفتار كردند ولى حضرت‏ توجهى به آنها ننمود. در آنجا مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امور مزبور به كار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر علیه السلام كمترین‏ علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین‏ مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به گونه‏اى‏ كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنین كرد ولى دید حضرت جواد علیه السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود. سپس سر برداشت و رو به‏ آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون‏»؛ از خدا پروا كن ‏اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كار افتاد تا آن كه بمُرد. مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت: وقتى كه ابوجعفر علیه السلام فریاد بركشید آن چنان هراسیدم كه هرگز به‏ حالت اول باز نخواهم گشت.

روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون ‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد علیه السلام مى‏باشد كه عصمت الهى‏ امام جواد علیه السلام نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همین ‏راستا سخن دیگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه در جمع اطرافیان خود گفت:

خلیفه به این فكر افتاده است كه ابوجعفر علیه السلام را براى شیعیان و پیروانش به صورت زشت و مست نامتعادل آلوده به عطر مخصوص زنان ‏نمودار كند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مى‏گویند این كار دلیل شیعیان و حجت آن را از بین خواهد برد اما فردى از میان ‏آنان ‏مى‏گوید جاسوس‌هایى از میان شیعیان برایم این چنین خبر آورده‏اند كه شیعیان مى‏گویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد و هرگاه حكومت متعرض فردى كه چنین مقامى نزد آنان دارد بشود خود بهترین دلیل است‏ بر این كه او حجت‏ خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خلیفه منتقل مى‏كند در این هنگام خلیفه این ‏چنین اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اینها هیچ چاره و حیله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نكنید. پس از نومیدى از همراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصمیم به شهادت امام علیه السلام را مى‏گیرد زیرا كه هر روز شخصیت امام فروغى فروزان‌تر به خویش مى‏گیرد و دل‌هاى مشتاق ‏پاكى و عفاف را هرچه بیشتر به سوى خویش جذب مى‏كند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏ است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یك بار هم‏ كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام‌الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف ‏یافت.

و امام علیه السلام خود بى‌رغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان ‏اظهار مى‏داشت. «حسین مكارى‏» مى‏گوید: در بغداد بر ابوجعفر علیه السلام وارد شدم و در نزد خلیفه با نهایت جلالت مى‏زیست. با خود گفتم كه‏ حضرت جواد علیه السلام با این موقعیت كه در اینجا دارد دیگر به مدینه ‏برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم امام سرش را پایین انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمك نیمكوب در حرم ‏رسولخدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

برترى دانش و تفوق علمى

دومین عامل شهادت امام جواد علیه السلام را مى‏توان حضور قوى و كارآمد حضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت برشمرد زیرا كه‏ این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد علیه‌السلام كه بسیارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمایش مى‏گذاشت. و ضعف بنیه علمى‏ دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشكار مى‏ساخت كه از میان ‏مباحثات متعدد حضرت یكى از آنها را برگزیده و نقل مى‏كنیم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مى‏گوید یك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه به ‏شدت افسرده و غمگین بود علت را جویا شدم گفت: امروز آرزو كردم ‏كه كاش بیست ‏سال پیش مرده بودم پرسیدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه ‏از ابوجعفر «امام جواد علیه السلام» در مجلس معتصم بر سرم آمد. گفتم:

جریان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خلیفه‏ «معتصم‏» خواست كه با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه ‏همه فقها را گرد آورد و محمدابن على «حضرت جواد علیه السلام‏» را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از كجا باید قطع شود؟ من‏ گفتم: از مچ دست. گفت: دلیل آن چیست؟ گفتم: چون منظور از دست‏ در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم‏»،صورت و دست‌هایتان ‏را مسح كنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى‏ گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل‏ آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء:

« فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق‏» صورت‌ها و دست‌هایتان ‏را تا آرنج ‏بشویید. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمدبن ‏على امام جواد علیه السلام كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم ‏داد كه باید نظرتان را بگویید. محمدبن على علیه السلام گفت: چون قسم‏ دادى نظرم را مى‏گویم. اینها در اشتباه‏اند. زیرا فقط انگشتان ‏دزد باید قطع شود و بقیه دست ‏باید باقى بماند. معتصم گفت: به ‏چه دلیل؟

گفت: زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ مى‏پذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى ‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال ‏مى‏فرماید: «و ان المساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاه‌ها از آن خداست. پس هیچ كس را همراه با خدا مخوانید. ابن‏ابى داود مى‏گوید: معتصم جواب محمدبن على را پسندید دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى‌رسد و مى‏گوید: به معتصم ‏گفتم خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این ‏جهت ‏سخنى مى‏گویم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم ‏گفت آن سخن چیست؟ گفتم:

چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده ‏است ‏به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏كنند او از امیرالمومنین شایسته‏تر به مقام اوست، تمامى ‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر این خیرخواهیت ‏به تو پاداش نیك عطا كند و پس از آن بود كه تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.

بزرگداشت نهضت‌هاى شیعى

حسین بن على مشهور به شهید فخ نواده حضرت مجتبى علیه السلام در زمان ‏یكى از خلفاى بنى‌عباس به نام هادى عباسى قیام كرد. یاد و نام‏ او سندى بر محكومیت ‏بنى‌عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضت‌هاى شیعى‏ علیه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجدید می‌نمود.

در حمایت از این شهید انقلابى روایتى نیز از امام جواد علیه السلام مى‏خوانیم: «پس‏ از فاجعه كربلا هیچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» یكى از نویسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد علیه السلام «نعم ‏القادر الله‏» مى‏نویسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه ‏انقلاب‌ها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبیعى بود كه مامون و عباسیان و یارانشان احساس كنند كه به نهایت ‏آروزیشان رسیده و به ارزشمندترین آرمان‌هایشان كه عبارت بود از محكم ساختن پایه‏هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه دیگر هیچ ‏نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته است، دست ‏یافته‏اند ولى مى‏بینیم كه بعد از این همه، نقش انگشترى‏ امام جواد علیه السلام در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند و تمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند آن نقش این ‏جمله است «نعم القادر الله‏» چه نیكو توانمندى است‏ خدا.

و در این راستاست كه معتصم پس از این كه از مردم بیعت ‏براى ‏خود گرفت جویاى حال امام جواد علیه‌السلام شد و دستور داد كه امام ‏جواد علیه السلام و همسرش ام الفضل را به بغداد فراخوانند. زیرا كه‏ حضور و نام و یاد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت ‏ایمان است و جلوه امامت و وصایتش مهر باطلى است ‏بر خلافت‌هاى ‏باطل بنى‌عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مبارك‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش ‏آیات جهاد و شهادت گشت.

منبع: وبلاگ شایستگان http://shayestegan99.mihanblog.com

خطبه كمتر شنیده شده قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس(ع)

در نگاهی به رویدادهای ماه ذی‌الحجه اتفاقات و حوادث تلخ و شیرین بسیار مهمی را مشاهده می‌كنیم كه یكی از آن‌ها خطبه حضرت عباس(ع) در هفتم این ماه در سال ۶۰ هجری است.


خطبه حضرت عباس در هفتم ذی‌الحجه سال ۶۰ هجری بر فراز كعبه در یوم الترویه و قبل از حركت كاروان اباعبدالله(ع) به سمت عراق به شرح زیر است:

هفتم ذی‌الحجه

حمد خدایی را سزاست كه این بیت را به بركت قدوم پدر او ( اشاره به امام حسین علیه السلام ) شرافت داد.

بیتی كه تا دیروز خانه خدا بود و امروز به این شرافت ( امیرالمومنین) قبله گردیده است

ای كافران فاجر و فاسق !

آیا راه را برای ادامه حج امام نیكان مانع می‌شوید؟

چه كسی از او به كعبه سزاوارتر است؟

چه كسی از او به كعبه نزدیكتر است ؟

اگر حكمت‌های آشكار و اسرار والای و امتحانات الهی نبود؛ این بیت الهی بود كه به طواف امام حركت می‌كرد. قبل از این كه امام به سوی آن حركت نماید مردم استلام حجر می‌كنند ولی این حجر است كه او را استلام می‌نماید و اگر خواست مولای من بر پایه مشیت الهی نبود هر آینه مانند باز شكاری غضبناك كه بر گنجشك‌های در حال پرواز هجوم می‌آورد به شما حمله می‌بردم و جان شما را می‌گرفتم.

ای قوم ترسو

آیا قومی را می‌ترسانید كه تفریحشان در كودكی بازی با مرگ است.

پس چگونه‌اند در مردانگیشان ؟

و قسم می‌خورم كه به جای قربانی كردن حیوانات، عزیزانم را برایش فدا كنم.

هیهات !!!

ببینید و به دقت نظاره كنید كه رهرو چه كسی هستید؟

كسی كه دائم الخمر است یا كسی كه صاحب حوض كوثر است؟

كسی كه در خانه او آواز خوان‌های مست هستند یا كسی كه اهل خانه‌اش محل نزول وحی و قرآن است؟

كسی كه در خانه‌اش جای آلات لهو و لعب و پلیدی‌هاست و یا كسی كه خانه‌اش محل پاكی‌ها و آیات الهی است؟

شما در گمراهی شدیدی واقع شده‌اید كه قریش در آن واقع شد، زیرا آنان می‌خواستند كه رسول الله را به قتل برسانند و شما می‌خواهید كه فرزند دختر پیامبرتان را به قتل برسانید.

و هیچ گاه این امر امكان‌پذیر نبود تا وقتی كه امیرالمومنین علیه السلام زنده بود.

چگونه برای شما كشتن ابا عبدالله الحسین علیه السلام ممكن است تا مادامی كه من از ذریه علی علیه السلام زنده‌ام؟

بیایید تا شما را به مقصودی كه برای آن جمع شده‌اید راهنمایی كنم، به قتل من اقدام كنید، كه این تنها راه برای رسیدن به قتل ابی عبدالله است.

گردن مرا بزنید، تا مراد شما حاصل شود.

خداوند شما را به مقصودی كه دارید نرساند و عمرهای شما را كوتاه و فرزندانتان را مشتت و پراكنده نماید و شما و اجدادتان را لعنت كند.

بعلاوه در هفتم ذی‌الحجه سال ۱۱۴ ه. ق. امام باقر(ع) توسط هشام‌بن‌عبد‌الملك مسموم و به شهادت رسیدند.

همچنین در این روز امام كاظم(ع) در حالی كه در غل و زنجیر بسته بودند به زندان بصره منتقل كردند و پس از مدت یكسال آن حضرت را به بغداد بردند.

وقایع هشتم ذی‌الحجه

۱- توطئه‌ ترور امام حسین(ع)

در هشتم ذی‌الحجه سال ۶۰ هجری به دستور یزید ملعون ۳۰ نفر از شیاطین بنی امیه برای دستگیری و یا كشتن امام حسین(ع) از شام به بهانه حج وارد مكه شدند.

۲- دعوت عمومی حضرت مسلم در كوفه

در این روز حضرت مسلم دعوت خود را برای امام حسین(ع) در كوفه آشكار كرد كه كوفیان نفاق خود را آشكار كردند.

۳- حركت امام حسین (ع) از مكه به عراق

در این روز در سال ۶۰ هجری امام حسین(ع) از مكه به سمت عراق حركت كردند و این قول مشهور بین محدثین و ارباب مقاتل است بنابر قول آن حضرت در روز نهم ذی‌الحجه از مكه به طرف عراق حركت كردند.

نهم ذی‌الحجه

در این روز یكی از مهمترین اتفاقات واقع شدن روز عرفه ثبت شده است. كه در شب و روز عرفه زیارت امام حسین(ع) مستحب است و سفارش فراوانی شده است.

همچنین در چنین روزی در سال ۶۰ هجری جناب مسلم‌بن عقیل(ع) به منزل طوعه رفتند و در روز عرفه سال ۶۰ ایشان و هانی‌بن‌عروه را در كوفه شهید كردند.

از جمله رویدادهای دیگر در ماه ذی‌الحجه می‌توان به عیدقربان، عیدغدیر، ولادت امام هادی(ع)، روز مباهله، روز خاتم‌بخشی حضرت علی(ع)، شهادت امام باقر(ع)، شهادت حضرت مسلم و هانی در كوفه، وفات علی‌بن‌جعفر(ع)، روز عرفه، شق‌القمر، ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه و ... اشاره كرد.

شعر منتشر نشده‌ای از «شیخ رجبعلی خیاط» در وصف امیرالمؤمنین امام علی(ع)

مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان(ره) یکی از عارفان نامی معاصر کشورمان است که سال‌های نه چندان دور سخنان و موعظه‌های او در سطح شهر تهران شنیده می‌شد، وی از آن جهت که سال‌ها به دوزندگی اشتغال داشت، به خیاط شهرت یافت، در سال 1262 هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود، پدرش مشهدی‌باقر پیشه‌ور بود و سایه پرمهرش دوازده سال همراه رجبعلی بود. با مرگ پدر، رجبعلی دوازده ساله که از برادر و خواهر تنی بی‌بهره بود، در غربتی سنگین و جانکاه گرفتار شد.

سال‌های کودکی و نوجوانی را به فراگیری خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن برای گذراندن زندگی به کار خیاطی روی آورد، نوجوانی بیش نبود که به شوق شنیدن مواعظ و پندهای انسان‌ساز اخلاقی، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و مساجد شهر، پای منبر خطیبان می‌نشست و خمیره درون خویش را با نوشیدن آیات قرآن و روایات معصومان (ع) شکل می‌بخشید.

شیخ مکتب نرفته، با همان صفای باطن و صمیمیت دوست داشتنی، خود به چنان باور و ایمانی رسید که تا دم مرگ لحظه‌ای از دعا و مناجات به درگاه الهی غافل نبود، سرانجام، پس از هفتاد و نه سال بندگی و عبادت خداوند در این دنیای گذرا، در شهریور 1340 هجری شمسی، مرغ وجود شیخ از قفس پر می‌کشد و شیخ به جوار حق می‌پیوندد.

*شعر شیخ رجبعلی خیاط در وصف امام علی(ع) 

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط شعری را در وصف امام علی‌بن ابی‌طالب(ع) در دهه 1330 سروده که اگر چه از نظر قافیه و عروض دچار مشکل است اما ابیات آن چینش جالبی دارد. به نظر می‌رسد این شعر بیش از آن که نوشته‌ای ادبی باشد،‌ یک دلنوشته در راستای ستایش امیرالمؤمنین(ع) است.

 
الف اولی ما خلق الله علی است

از ازل تا به ابد مقصد و مقصود علی است

ب بسم الله قرآن به بیانات علی است

باب علم نبی و مظهر علام علی است

ت تولای علی قلعه امن الله است

تاج تقوی به قیامت ز خدا بهر علی است

ث ثناخوان و ثناگوی خداوند علی است

ثمن هشت بهشت ار طلبی حُب علی است

ح حبیب‌الله و محبوب خداوند علی است

حاکم جمله مخلوق ز اخلاق علی است

خ خالی ز نواقص بر خلاق علی است

خیمه چرخ و فلک گردش او بهر علی است

د داروی دوای همه امراض علی است

دین اسلام که کامل شده از نصب علی است

ذ ذکر است که قرآن همگی ذکر علی است

زبده عالم هستی علی و آل علی است

ر روح و نبی و باعث و ایجاد علی است

راه حق گر طلبی شاه روش راه علی است

ز زبان همه اشیاء ز بیانات علی است

زر عالم همگی ذره‌‌ای از جود علی است

س سید بوصیهای نبی جمله علی است

سید هشت بهشت علی و آل علی است

ش شیر است که شیر اسدالله علی است

شای از او به شهان است شهنشاه علی است

ص صبر است که ترویج شریعت همه از صبر علی است

صادق واهب مُصلح علی و آل علی است

ض ضوء‌است و ضیاء همه از نور علی است

ضابط عالم هستی علی و آل علی است

ط طاهر بود آیه تطهیر علی است

طهر و طاهر بود آن‌کس که پسر عم علی است

ظ ظاهر بود و مظهر الله علی است

ظلّ ممدود الهی علی و آل علی است

ع عارف بود از مبداء و میعاد علی است

عالم کون و مکان واسطه فیض علی است

غ باشد غنی و مغنی اشیاء علی است

غنی آخر آن است که محبوب علی است

ف فتح است که عالم همه از فتح علی است

فوق ایدیهم قرآن و یدالله علی است

ق قرآن بود و جملگی‌اش مدح علی است

قسمت دوزخ و فردوس به تقسیم علی است

ک باشد کرم و باعث اکرام علی است

کُل اشیاء که موجود شد از بهر علی است

ل لطف است ز خلاق به مخلوق که از بهر علی است

لغت خالق و مخلوق بر آن‌کس ز اعداء علی است

م میزان صراط است که در شأن علی است

مدح شیاء به شینی است که محبوب علی است

ن ناصر به نبی‌های خدا جمله علی است

ناجی و مُنجی عالم علی و آل علی است

و والی به ولایت ولی‌الله علی است

واجب الطاعه عالم علی و آل علی است

ه هواخواه خدا و نبی و دین علی است

هادی ار می‌طلبی یازده از نسل علی است

لا لا رطب و لا یابس از بهر علی است

لا الله گوی الا الله مخلوق همه از بهر علی است

ی یفعل مایشاء و یحکم از حب علی است

یا که گویم خلقت مخلوق از بهر علی است

من چه گویم گر چه اشیاء جمله مداح علی است

کی خلایق می‌توان باشد که این مدح علی است

آن‌که مداحش خداوند پسر عم علی است

دیگران را کی سزد گویند مداح علی است

آنچه را گویند مداحان عالم کین همه مدح علی است

 مدح پیغمبر بود بالاتر از مدح علی است

معرفی کتاب شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع)



کتاب شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) اثری ویژه قلمداد می شود، از آن نظر که بسیاری از مباحث مطرح در تشیع را در قالب مناظره برای مخاطبان حاضر در مجالس آن زمان تبیین کرده است.

مرحوم سید محمد بن اکبر مشهور به سلطان الواعظین شیرازی در حدود سال 1275 هجری شمسی در تهران متولد شد و مقدمات علم را در همان جا فرا گرفت؛ در 12 سالگی به همراه پدرش به عراق رفته و سطوح متوسطه را خواند؛ سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزیمت کرد و به تبلیغ شریعت پرداخت، پس از آن به کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، اردن، مصر و هندوستان مسافرت کرد و با گروه های بسیاری از یهودیان، مسیحیان، برهمائیان و اهل سنت مناظرات دینی و مذهبی داشت.

در ربیع الاول سال 1345 قمری در حالی که بیش از 30 سال نداشت، بعد از تشرف به حج به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشت، جلسات مناظره متعددی با علمای هند و سایر مذاهب اسلامی برگزار می کند؛ که از جمله آنها جلسه ای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده و در جراید آن روزگار هند چاپ می شود.

بنابراین گزارش، روزی دونفر از روحانیون اهل سنت به نام های حافظ محمد رشید و شیخ عبدالاسلام که اهل کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند، این جلسات که در منزل شخصی به نام میرزا بعقوب علی برگزار می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود 200 مستمع شیعه و سنی اهمیت زیادی یافته بود، به طوری که گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر می شد.

البته بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارش های چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام "شب های پیشاور" مرتب و چاپ کرد. علاوه بر این کتاب، آثار گرانبهای دیگری از وی به جای مانده که یکصد مقاله سلطانی در رد یهود و نصارا و نیز "فرقه تاجیه" یا "گروه رستگاران" از آن جمله اند.

بنابراین گزارش، مرحوم سلطان الواعظین شیرازی سرانجام در شانزدهم مهر 1350 هجری شمسی در 75 سالگی در تهران درگذشت و با تشییع با شکوهی در مقبره ابوحسین در شهر مقدس قم در جوار حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

این گزارش می افزاید: کتاب شب های پیشاور شامل 10 جلسه از مناظرات سلطان الواعظین می شود، که به بخشی از آنها اشاره می کنیم؛ جلسه اول این کتاب که مربوط به تاریخ شب جمعه 23 رجب سال 1345 می شود شامل مباحثی همچون تعیین نسبت خانوادگی، دلایل کافی بر اینکه فرزندان فاطمه (س) فرزندان پیغمبر (ص) اند، فجایع اعمال بنی امیه، پیدایش قبر حضرت علی (ع)، اختلاف مدفن علی (ع) و سادات شیرازی در تهران است.

تبیین معنای شیعه و حقیقت تشیع

همچنین، جلسه دوم مورخ شب شنبه 24 رجب سال 1345، حاوی مباحثی همچون "آیا شیعه یک حزب ساختگی است؟"، "معنی شیعه و حقیقت تشیع"،"آیات و اخبار در تشریح مقام تشیع"،"علت توجه و تشیع ایرانیان در زمان خلفا و دیالمه و غازان خان و شاه خدابنده"، است و مناظرات مربوط به جلسه سوم مورخ یکشنیه 25 رجب 1345، شامل "عقاید زیدیه"،"عقاید کیسانیه"،"عقاید شیعه امامیه اثنی عشریه"،"اشکال راجع به خبر معرفت"،"اخبار رویت الله تعالی از اهل سنت"،"اشاره به خرافات صحیحین(بخاری و مسلم)"،"نسبت شرک دادن به شیعه"،"شرک جلی"،"شرک در ذات" می شود.

علاوه بر این، جلسه چهارم این مناظرات که برابر با شب دوشنبه 26 رجب سال 1345 بود، به مباحث متعددی اختصاص یافت که به برخی از انها اشاره می کنیم: "حقیقت امامت"،"شناخت امامت"،"کشف حقیقت از مذاهب اربعه اهل تسنن"،"دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست،"اختلاف مراتب انبیا"،"اثبات مقام نبوت از برای علی(ع) به حدیث منزله". 

پنجمین جلسه از مناظرات یاد شده در تاریخ شب سه شنبه 27 رجب 1345، تشکیل شد که در این جلسه مباحثی نظیر "خلیفه قرار دادن حضرت موسی برادر خود هارون را و فریب دادن سامری بنی اسرائیل را به گوساله پرستیدن"،"مطابقه حالات امیرالمونین (ع) با هارون"،" احادیث مصرحه به خلافت علی(ع)"،" نسبت های دروغ و تهمت های علمای سنی به شیعیان"،"شرکت ابوهریره با بسر بن ارطاط در ظلم و کشتار مسلمین"،"تهمت های ابن تیمیه"مطرح شد.

ششمین جلسه به تاریخ شب چهارشنبه 28 رجب 1345، شامل طرح موضوعات و مناظره در باب موارد مختلف چون "سیصد آیه در شان علی(ع)"،"تربیت نمودن پیغمبر(ص) علی(ع) را از طفولیت"،"سبقت علی(ع) در اسلام"، "اشکال در ایمان علی (ع) در طفولیت و جواب آن"، "اقرار عمر به برتری علی(ع) نسبت به خودش"،"بعض مواردی که امام علی (ع) موجب نجات خلفا گردید و آنها اقرار نمودند که اگر علی نبود هلاک شده بودند" است.

اثرات مترتب بر زیارت قبور ائمه (ع) 

"فرق بین اتحاد مجاز و حقیقت"،"اتحاد نفسانی پیغمبر(ص) و علی(ع)"،"استشهاد به آیه مباهله"،"بیان گنجی شافعی در اطراف حدیث تشبیه"،"اجماعی به اتفاق فریقین واقع نشده است"،"نقد قول عمر که گفت: نبوت و سلطنت در یک جا جمع نگردد"،"شیوع فحشاء در بلاد اهل تسنن"،"اعتراف و انتقاد زمخشری از اهل تسنن"،"فرق بین کَس و ناکَس"،"مقاله مادام انگلیسی در مظلومیت امام حسین(ع)"، "اثرات مترتبه بر زیارت قبور ائمه اطهار" از جمله مباحث مطروحه در شب هفتم مصادف با پنج شنبه 29 رجب 1345 محسوب می شود.

جلسه هشتم برابر با نخستین شب شعبان المعظم همان سال، برگزار شد که "فرق بین اسلام و ایمان"،"مراتب ایمان"،"اهل سنت بر خلاف قواعد قرآن شیعیان را طرد می کنند"،"به دستور رسول خدا(ص) امت باید از عترت آن حضرن پیروی نمایند"،"مقامات امام جعفر صادق(ع)"،"ظهور مذهب جعفری"،"اشاره به مرگ طبری"، "دشنام دادن به علی دشنام به پیغمبر است" از جمله برخی موارد مطرح شده در آن محسوب می شود.

همچنین در جلسه نهم برابر با شب شنبه 2 شعبان المعظم سال 1345، مواردی چون "اشکال شیعیان که به عایشه نسبت خبث و فحش می دهند و جواب آن"،"اشاره به قضیه افک و مبرا بودن عایشه از خبث و فحش و قذف"،"زوجین در ممدوحیت و مذمومیت ممائل نیستند"،"زن نوح و لوط به جهنم می روند و زن فرعون به بهشت می رود"،"در چگونگی خیانت زن های نوح و لوط"،"آزار دادن عایشه پیغمبر را"،"ممانعت نمودن عایع از دفن نمودن امام حسن (ع) در جوار پیغمبر(ص)،"سجده وشادی نمودن عایشه در شهادت امیرالمومنین" مورد بررسی قرار گرفته است.

در دهمین جلسه برابر با شب یک شنبه مصادف با سوم شعبان المعظم سال 1345، موارد مختلفی مطرح شده که به بخشی از آنها اشاره می شود: "سوال از مقام علمی عمر و جواب آن"، "اظهار عمر بعد از وفات پیغمبر(ص) که آن حضرت نمرده است"،"اشتباه عمر در حکم به رجم پنج نفر که زنا کرده بودند"،"امر نمودن عمر به رجم زن حامله و منع نمودن علی (ع) او را"، "امر نمودن عمر به رجم زن دیوانه و مانع شدن علی(ع)"، "تمام علوم در نزد علی(ع)"، "دفاع نمودن معاویه از مقام علی(ع)"، "قضاوت منصفانه لازم است"، "قبول دیانت باید کورکورانه نباشد" و "ابراز حقیقت توام با تاثر".

شایان ذکر است، استقبال کم نظیر از کتاب شبهای پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) منجر شده که این کتاب در سال های اخیر به همت ناشران مختلف منتشر شود.

نمایش رادیویی «شب‌های روشن»

نمایش رادیویی «شب‌های روشن» با نگاهی به کتاب «شب‌های پیشاور» ساخته شده که شامل مناظرات مرحوم سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان است.

ردیفکتاب گویا «شب های روشن»دانلودحجم(کیلو بایت)
1قسمت اول2,879
2قسمت دوم3,012
3قسمت سوم3,275
4قسمت چهارم3,001

شب‌های پیشاور/

شرح جانفشانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ خندق در بیان آیت‌ الله سبحانی

از حوادث مهم سال پنجم هجرت که در 17 شوال آن سال اتفاق افتاد، جنگ خندق بود که با توجه به کثرت سپاه و تجهیز لشکریان قریش، محاصره طولانى و نبودن آذوقه کافى در شهر مدینه، همچنین دشوارى وضع اقتصادى، کارشکنى‏هاى داخلى که از ناحیه یهود بنى‌قریظه و منافقین مى‏شد و به سختى مسلمانان را تهدید مى‏کرد، براى پیغمبر اسلام و پیروان آن بزرگوار یکى از سخت‏ترین جنگ‌ها و دشوارترین درگیری‌هایى بود که با دشمن داشتند و مانند گذشته به کمک و یارى خداى تعالى، ایمان، فداکارى و استقامت، بر همه این مشکلات پیروز شدند و همه دشمنان را مغلوب ساختند و از این کارزار سخت و دشوار نیز فاتح و سربلند بیرون آمدند.

*طرح یک ایرانی در مدیریت بحران غزوه احزاب



به گفته «ابن هشام» کسی که حفر خندق را به رسول الله(ص) پیشنهاد کرد، سلمان فارسی بود و در تفسیر قمی جلد 2 صفحه 177 آمده است: «سلمان به رسول الله (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: «ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ! به درستی که نیروی کم و اندک ما نمی‌تواند در برابر نیروی زیاد و عظیم دشمن مقاومت کند».

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «پس چه کنیم؟»، سلمان گفت: «خندقی حفر کنیم تا میان ما و دشمن حائلی ایجاد کند و اگر چنین کنید، می‌توانید آنها را عقب برانید، اما آنها نمی‌توانند از هر طرف به ما حمله کنند.

به درستی که ما در بلاد فارس چنین بودیم که هرگاه لشکر عظیمی از دشمن به ما یورش می‌آورد، در اطراف محل استقرار خندقی حفر می‌کردیم تا نبرد تنها در جناح‌های مشخص شده، صورت گیرد، پس از سخنان سلمان، جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده و گفت: «ای پیامبر(ص)، سلمان خوب مشورتی داد، پس به گفته او عمل کرده و مشورتش را نیک شمار».

*سخنی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حمایت سلمان فارسی بیان کرد

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حفر هر بخش از خندق را به عهده گروه خاصی از مسلمین قرار داده بود، در میان حفر کنندگان برخی بیش از دیگران کار کرده و فعالیتشان چشمگیر بود، یکی از این افراد سلمان فارسی بود، او عملیات حفاری را به خوبی می‌دانست و طبق برخی نقل‌ها به اندازه 10 مرد کاری کوشش می‌کرد، به همین جهت هر یک از دو گروه انصار و مهاجر سعی کردند، او را به خود نسبت داده و سلمان را از خود برشمرند، وقتی این اختلاف به محضر رسول الله(ص) عرض شد، حضرت فرمود: «سلمان، نه از مهاجرین است و نه از انصار، بلکه او از ما اهل‌بیت(علیهم السلام) است».

*مرد جوانی که در برابر قهرمان قریش قرار گرفت

آیت‌الله جعفر سبحانی در کتاب «فروغ ولایت» درباره شرح ماجرای جنگ احزاب و جانفشانی امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین می‌گوید:

هر بار که ندای قهرمان عرب «عمرو بن عبدود» برای مبارزه بلند می‌شد، فقط جوانی بر می‌خاست و از پیامبر اجازه می‌گرفت که به میدان برود، ولی پیوسته با مقاومت و امتناع آن حضرت روبه‌رو می‌شد، آن جوان حضرت علی(علیه السلام) بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر تقاضای او می‌فرمود: بنشین این عمرو است!

عمرو برای بار سوم نعره کشید و گفت: صدایم از فریاد کشیدن گرفت، آیا در میان شما کسی نیست که به میدان گام نهد؟ این بار نیز حضرت علی(علیه السلام) با التماس فراوان از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست که به وی اذن مبارزه دهد.

*جمله تاریخی پیامبر(صلی الله علیه و آله)درباره امام علی(علیه السلام) در جنگ خندق

پیامبر فرمود: این مبارزطلب عمرو است، حضرت علی(علیه السلام) عرض کرد: باشد! سرانجام پیامبر با درخواست وی موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد و عمامه‌ای بر سر او بست و در حق او دعا کرد و گفت: خداوندا! علی را از بدی حفظ فرما، پروردگارا! در بدر «عبیده» و در احد شیر خدا «حمزه» را از من گرفتی، خداوندا! علی را از آسیب حفظ فرما. سپس این آیه را تلاوت کرد: «رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ»، (انبیاء:89) سپس این جمله تاریخی را بیان فرمود: «بَرَزَ الْاِیمانُ کُلُّهُ اِلَی الشِّرْکِ کُلِّهِ»، یعنی دو مظهر کامل ایمان و شرک با هم روبه‌رو شدند.

امام(علیه السلام) برای جبران تأخیر به سرعت رهسپار میدان شد و رجزی به وزن و قافیه رجز قهرمان عرب خواند که مضمون آن این بود که عجله مکن، مرد نیرومندی برای پاسخ به ندای تو آمده است!

... آن‌گاه حضرت علی(علیه السلام) ، عمرو بن عبدود را به یاد نذری انداخت که با خدا کرده بود که اگر فردی از قریش از او دو تقاضا کند یکی را بپذیرد و عمرو گفت: چنین است، حضرت علی(علیه السلام) گفت: درخواست نخست من این است که اسلام را بپذیری، قهرمان عرب گفت: از این درخواست بگذر که مرا نیازی به دین تو نیست.

سپس حضرت علی(علیه السلام) گفت: بیا از جنگ صرف نظر کن و رهسپار زادگاه خویش شو و کار پیامبر را به دیگران واگذار که اگر پیروز شد سعادتی برای قریش است و اگر کشته شد، آرزوی تو بدون نبرد جامه عمل پوشیده است.

عمرو در پاسخ گفت: زنان قریش چنین سخن نمی‌گویند، چگونه برگردم، در حالی که بر محمد دست یافته‌ام و اکنون وقت آن رسیده است که به نذر خود عمل کنم؟ زیرا من پس از جنگ بدر نذر کرده‌ام که بر سرم روغن نمالم تا انتقام خویش را از محمد بگیرم.

این بار حضرت علی(علیه السلام) گفت: پس ناچار باید آماده نبرد باشی و گره کار را از ضربات شمشیر بگشاییم، در این موقع قهرمان سالخورده از کثرت خشم به سان پولاد آتشین شد و چون حضرت علی(علیه السلام) را پیاده دید از اسب خود فرود آمد و آن را پی کرد و با شمشیر خود بر حضرت علی تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد.

حضرت علی(علیه السلام) ضربت او را با سپر دفع کرد، ولی سپر به دو نیم شد و کلاهخود نیز درهم شکست و سر آن حضرت مجروح شد، در همین لحظه امام فرصت را غنیمت شمرده، ضربتی محکم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمین ساخت، صدای ضربات شمشیر و گرد و خاک میدان مانع از آن بود که سپاهیان دو طرف نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند.

اما وقتی ناگهان صدای تکبیر حضرت علی(علیه السلام) بلند شد، غریو شادی از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دریافتند که حضرت علی(ع) بر قهرمان عرب غلبه یافته، شر او را از سر مسلمانان کوتاه ساخته است.

*جمله مقایسه‌ای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در پایان جنگ احزاب

... اگر حضرت علی(علیه السلام) در این نبرد شرکت نمی‌کرد و یا کشته می‌شد قریب به اتفاق سربازانی که در دامنه کوه «سلع» گرداگرد پیامبر بودند و از غرش‌های قهرمان عرب مثل بید می‌لرزیدند، پا به فرار گذارده، از کوه سلع بالا رفته و می‌گریختند، چنان‌که عین این جریان در نبرد احد و نبرد حنین که سرگذشت آن در تاریخ منعکس است، رخ داد و جز چند نفر انگشت‌شمار که در میدان نبرد استقامت ورزیدند و از جان پیامبر(صلی الله علیه و آله)دفاع کردند، همه پا به فرار گذاشتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در میدان تنها نهادند.

اگر حضرت علی(علیه السلام) در این نبرد جلوی تجاوز قهرمان‌های قریش را نمی‌گرفت یا در این راه کشته می‌شد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعی خندق آسان و قطعی بود و سرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام می‌شد و تا آخرین نقطه میدان می‌تاختند و نتیجه آن جز پیروزی شرک بر آیین توحید و بسته شدن پرونده اسلام نبود، بنابراین محاسبات، پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فداکاری حضرت علی(علیه السلام) در آن روز چنین ارزیابی کرد و فرمود: «ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثّقلین»، ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانیان برتر است.

فارس

نحوه صحیح نصیحت‌کردن جوانان از زبان امام علی(ع)


جوانان بخش مهمی از افراد جامعه هستند که نزد دوستان و دشمنان هر ملت جایگاه و اهمیتی ویژه دارند زیرا این قشر، به ویژه متخصصان و شایستگان آنها عامل تحولات بزرگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یک کشور را تشکیل می‌دهند از این همین رو دشمنان برای پیشرفت ملت‌ها ابتدا به سراغ جوانان می‌روند تا با ایجاد سرگرمی‌های فریبنده، آنها را از رشد و تعالی، سلامت جسمی و روانی باز داشته و زمینه سلطه بر آنان را فراهم کنند.

آیت‌الله جوادی آملی در کتاب ارزشمند «مفاتیح الحیات» درباره اهمیت توجه به جایگاه جوانان آورده است که باید با ادراکی صحیح نسبت به جایگاه جوانان، حساسیت‌ها و نیازهای آنها در راستای رشد معنوی و علمی، این قشر را یاری رساند تا از این طریق، سلامت و رشد جامعه خویش را فراهم کرد.

اهمیت جایگاه جوانان

امام صادق (ع) به ابوجعفر أحول پس از بازگشت وی از بصره فرمود: استقبال مردم را از امر امامت و پذیرش آن، چگونه یافتی؟ گفت: به خدا سوگند آنان اندک‌ هستند. آنچه خواستند کردند ... امام فرمود: به جوانان بپرداز، زیرا آنان به سوی هر کار خیری شتابنده‌تر هستند!

مشورت با جوانان

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرگاه در امری که برایت پیش آمده نیازمند مشورت بودی ابتدا با جوانان مشورت کن، زیرا آنان تیزهوش‌ترند و سریع‌تر حدس می‌زنند. سپس آن را به اندیشه پیران و بزرگان واگذار تا فرجام آن را شناسایی و انتخاب نیکو کنند، زیرا تجربه آنان بیشتر است.

به کارگیری جوانان توانمند

مصعب بن عمیر جوانی نورسته و نزد پدر و مادرش در رفاه بود و او را گرامی می‌داشتند، همچنین والدینش او را بر دیگر فرزندان خود برتری می‌دادند. وی از مکّه خارج نشده بود، پس چون اسلام آورد پدر و مادرش به وی جفا کردند و با رسول خدا (ص) در شعب ابی‌طالب در محاصره بود چهره‌اش دگرگون شد و سختی بر او فشار آورد. در همین روزها اسعد بن زراره و ذکوان بن قیس برای عمره رجبیه به مکه آمدند و نزد پیامبر (ص) مسلمان شدند و از آن حضرت خواستند تا نماینده‌ای به مدینه بفرستد و اسلام را به آنان بیاموزد. پیامبر (ص) به مصعب -که قرآن را بسیار فرا گرفته بود- فرمان داد به همراه اسعد از مکه خارج شود [و به مدینه هجرت کند] او نیز رفت و جوانان زیادی را به اسلام هدایت کرد....

پیشگیری از تهاجم فرهنگی به جوانان

حضرت علی‌(ع) در نامه‌ای خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: همانا قلب جوان همانند سرزمین خالی است، آنچه در آن بکارند می‌پذیرد و من پیش از آنکه دلت سخت شود به ادب تو مبادرت ورزیدم.

امام صادق (ع) فرمود: جوانان را پیش از آنکه گروه‌های منحرف بر شما در این کار سبقت گیرند با حدیث آشنا کنید.

نکته: 1. قلب جوانان همانند زمین خالی از کشت و آماده هرگونه بذرافشانی است. 2. همان‌گونه که زمین مرده را هر کس آباد کرد مالک می‌شود، زمینه خالی و آماده را هر کس با فکر و مکتب خود آباد کند مالک خواهد شد. 3. مسئولان هدایت دینی، باید پیش از دیگران دل‌های جوانان جامعه را با فرهنگ الهی احیا کنند.

جدال آموزی جوانان

امیرمؤمنان (ع) فرمود: به جوانان فرمان دهید تا فن مناظره بیاموزند.

نکته: آنچه خواسته اسلام است و در این حدیث هم به آن توصیه شده، مناظره صحیح با صناعت جدال احسن است که در جستجوی حق و صدق و پرهیز از باطل و کذب است.

اهمیت دادن به آراستگی جوانان

امام باقر (ع) فرمود: علی (ع) با غلامش قنبر به بازار رفت و از فروشنده دو پیراهن به ارزش پنج درهم خواست. فروشنده گفت: دو عدد پیراهن دارم، یکی به ارزش سه درهم و دیگری به ارزش دو درهم. حضرت علی (ع) فرمود:‌ هر دو را بیاور. سپس فرمود: ای قنبر! تو پیراهن سه درهمی را بگیر. قنبر گفت: ای امیر مؤمنان! شما از من به آن سزاوارتری، چون بر منبر می‌روی و با مردم سخن می‌گویی. امام فرمود: ای قنبر! تو جوان هستی و خواسته جوانی داری و من از خدایم حیا می‌کنم که خود را بر تو مقدم بدارم...

راهکاری برای تربیت جوانان

در سخنی منسوب به امیرمؤمنان (ع) چنین آمده است:‌ هرگاه جوانی را سرزنش می‌کنی راهی برای وی جهت برون‌رفت از خطایش وابگذار؛ تا به ستیزه‌جویی وادار نشود.

تنبیه جوان برای دانش

دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که به دین‌شناسی نمی‌پردازد، در تأدیب وی می‌کوشم.

به مناسبت 7 شوال سالروز غزوه احد

:: روایت آیت‌الله سبحانی از فداکاری امیرالمؤمنین(ع) ::

:: غزوه‌ای که با حضور زنان تاریخی شد ::

روز شنبه 7 شوال سال سوم هجرت مصادف با وقوع غزوه احد است، مشرکان مکه که در جنگ بدر صدمات شدیدى از مسلمانان دیدند و بسیارى از بزرگانشان را از دست داده بودند، به قصد سرکوبى مسلمانان با لشکر پنج هزار نفرى و با کمک از قبایل مختلف، در حالى که شعار انتقام! انتقام! بر لب داشتند، در دامنه کوه احد مستقر شدند.

آری! جنگ احد که یکی از حساس‌ترین لحظات نظام نوپای اسلامی بود، دارای عبرت‌های متمایزی است که در تاریخ اسلام جاودان باقی مانده است، آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی در کتاب «فروغ ولایت» درباره غزوه احد با عنوان «فداکارى امیرالمؤمنین در جنگ احد» این گونه یاد می‌کند:

روحیه قریش بر اثر شکست در جنگ بدر سخت افسرده بود، بـراى جـبـران ایـن شکست مادى و معنوى و به قصد گرفتن انتقام کشتگان خود، بر آن شد که با ارتشى مجهز و متشکل از دلاوران ورزیده اکثر قبایل عرب به سوى مدینه حرکت کنند.

از این رو عمرو عاص و چند نفر دیگر مأمور شدند که قبایل کنانه و ثقیف را با خود همراه سازند و از آنان براى جنگ با مسلمانان کمک بگیرند، آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.

 دستـگـاه اطلاعاتى اسلام، پیامبر(ص) را از تصمیم قریش و حرکت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت، رسـول اکرم(ص) براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد و اکثریت اعضا نظر دادند که ارتش اسلام از مدینه خارج شود و در بیرون شهر با دشمن بجنگد.

پیامبـر(ص) پس از اداى نماز جمعه با لشکرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنه کوه احد ترک گفت، صف‌آرایى دو لشکر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد، ارتش اسلام مکانى را اردوگاه خود قرار داد که از پشت به یک مانع و حافظ طبیعى یعنى کوه احد محدود مى‌شد.


ولـى در وسط کوه بریدگى خاصى بود که احتمال مى‌رفت دشمن، کوه را دور زند و از وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود، پـیـامـبر(ص) براى رفع این خطر عبداللّه جبیر را با پنجاه تیرانداز بر روى تپه‌اى مستقر ساخت که از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى کنند و فرمان داد که هیچ‌گاه از این نقطه دور نشوند، حتى اگر مسلمانان پیروز شوند و دشمن پا به فرار بگذارد.

پیامبر(ص) پرچم را به دست مصعب داد، زیرا وى از قبیله بنى عبدالدار بود و پرچمدار قریش نیز از این قبیله بود، جنگ آغاز شد و بر اثر دلاوری‌هاى مسلمانان ارتش قریش با دادن تلفات زیاد پا به فرار گذارد.

تیراندازان بالاى تپه، تصور کردند که دیگر به استقرار آنان بر روى تپه نیازى نیست، از این رو، بر خلاف دستور پیامبر(ص)، براى جمع‌آورى غنایم مقر نگهبانى را ترک کردند، خالد بن ولید که جنگاورى شجاع بود، از آغاز نبرد مى‌دانست که دهانه این تپه کلید پیروزى است .

چـنـد بـار خـواسته بود که از آنجا به پشت جبهه اسلام نفود کند، ولى با تیراندازى نگهبانان روبرو شده، به عقب بازگشته بود، ایـن بار کـه خالد مقر نگهبانى را خلوت دید با یک حمله توأم با غافلگیرى، در پشت سر مسلمانان ظاهر شد و مسلمانان غیر مسلح و غفلت زده را از پشت سر مورد حمله قرار داد.

هرج و مرج عجیبى در میان مسلمانان پدید آمد و ارتش فرارى قریش، از این راه مجدداً وارد میدان نبرد شد، در ایـن مـیـان مصعب بن عمیر پرچمدار اسلام به وسیله یکى از سربازان دشمن کشته شد و چون صـورت مصعب پوشیده بود قاتل او خیال کرد که وى پیامبر اسلام است، لذا فریاد کشید: «هان اى مردم! آگاه باشید که محمد کشته شد».

خـبر مرگ پیامبر در میان مسلمانان انتشار یافت و اکثریت قریب به اتفاق آنان پا به فرار گذاردند، به طورى که در میان میدان جز چند نفر انگشت شمار باقى نماندند.

ابن هشام، سـیـره‌نویس بزرگ اسلام، چنین می‌نویسد: انس بن نضر عموى انس بن مالک مى‌گویـد: موقعى کـه ارتـش اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ پیامبر منتشر شد، بیشتر مسلمانان به فکر نجات جان خود افتادند و هر کس به گوشه‌اى پناه برد.

وى مى‌گوید: دیدم که دسته‌اى از مهاجر و انصار، که در بین آنان عمر خطاب و طلحه و عبیداللّه بودند، در گوشه‌اى نشسته‌اند و در فکر نجات خود هستند، مـن بـا لحن اعتراض آمیزى به آنان گفتم: چرا اینجا نشسته‌اید؟

در جواب گفتند: پیامبر کشته شده است و دیگر نبرد فایده ندارد، من به آنها گفتم: اگر پیامبر کشته شده دیگر زندگى سودى ندارد؛ برخیزید و در آن راهى که او کشته شد، شما هم شهید شوید و اگر محمد کشته شد، خداى او زنده است .

وى می‌افزاید: من دیدم سخنانم در آنها تاثیر ندارد؛ خود دست به سلاح بردم و مشغول نبرد شدم، ابن هشام مى‌گوید: انس در این نبرد هفتاد زخم برداشت و نعش او را جز خواهر او کسى دیگر نشناخت.

...فرار گروهی از مسلمانان در این جنگ چنان تأثر انگیز بود که زنان مسلمان، که در پى فرزندان خود بـه صحنه جنگ آمده بودند و گاهى مجروحان را پرستارى مى‌کردند و تشنگان را آب مى‌دادند، مجبور شدند که از وجود پیامبر(ص) دفاع کنند، هـنـگامى که زنى به نام نسیبه فرار مدعیان ایمان را مشاهده کرد، شمشیرى به دست گرفت و از رسول خدا(ص) دفاع کرد.

همچنین تاریخ به ایثار افسرى اعتراف مى‌کند که در تمام تاریخ اسلام نمونه فداکارى است و پیروزى مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازى اوست، این فداکار واقعى، مولاى متقیان على (ع) است.

عـلـت فرار قریش در آغاز نبرد این بود که پرچمداران نه‌گانه آنان یکى پس از دیگرى به وسیله حضرت على (ع) از پاى در آمدند و در نتیجه رعب شدیدى در دل قریش افتاد که تاب و استقامت را از آنان سلب کرد.

ابن اثیر در کتاب تاریخ خود مى‌نویسد: پیامبر(ص) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایى از لشکر قریش قرار گرفت، هـر دسته‌اى که به آن حضرت حمله مى‌آوردند، حضرت على(ع) به فرمان پیامبر به آنها حمله مى‌برد و با کشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مى‌کرد و این جریان چند بار در احد تکرار شد.

بـه پاس ایـن فـداکارى، امین وحى نازل شد و ایثار حضرت على(ع) را نزد پیامبر(ص) ستود و گفت: این نهایت فداکارى است که او از خود نشان مى‌دهد، رسـول خدا(ص) امـیـن وحى را تصدیق کرد و گفت: «من از على و او از من است»، سپس ندایى در میدان شنیده شد که مضمون آن چنین بود: «لا سیف الا ذوالفقار ولا فتى الا علی»، شمشیرى چون ذوالفقار و جوانمردى همچون على نیست .

فارس

اشعار ناقوسیه امیرالمومنین (ع)



مرّ علىّ ـ عليه السلام ـ و معه الحارث الاءعور فاذا دَيْرانىّ يضرب الناقوس . فقال علىّ ـ عليه السلام ـ: يا حارث ! أتعلم ماقول هذا الناقوس ؟ قال : اللّه و رسوله و ابن عمّ رسوله أعلم . قال :انّه يصف مثل خراب الدنيا. يقول :

1 ـ مهلاً مهلاً يا ابن الدينا؟
مهلاً مهلاً انّ الدنيا

2 ـ قد غرّتنا و استهوتنا
لسنا ندرى ما فرّطنا

3 ـ فيها الاّ ان قد متنا
ما من يوم يمضى عنّا

4 ـ الاّ هدّت منّا ركنا

5 ـ زِنْ ما تأتى زن ما تأتى
زن ما تأتى زن ما تأتى

6 ـ وزناً وزناً وزناً وزناً
تفنى الدنيا قرناً قرناً

7 ـ يا ابن الدنيا جمعاً جمعاً
يا ابن الدنيا سَرَطاً سرطاً

8 ـ ما من يوم يمضى عنّا
الاّ أثقل منّا ظهراً

9 ـ انّ المولى قد خبّرنا
انّا نحشر غُرلاً بُهماً

10ـ قد ضيّعنا داراً تبقى
واستوطنّا داراً تفنى

فقال الحارث لعلىٍّ ـ عليه السلام ـ: أو تعلم النّصارى ذلك؟ قال : لايعلم ذلك الاّ نبىّ أو صدّيق أو وصىّ نبى ّ.
فانّ علمى من علم النبىّ ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ و علم النبّى ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ من علم جبريل ـ عليه لسلام ـ و علم جبريل ـ عليه السلام ـ من علم اللّه تبارك و تعالى .




مولا ـ عليه السلام ـ در راهى مى رفتند. حارث اعور در معيّت حضرتش بود. ترساى ديرنشينى ديدند كه ناقوس مى زد. اميرؤمنان از حارث پرسيدند: حارث ! مى دانى اين ناقوس چه مى گويد؟ پاسخ داد: خدا و پيامبرش و پسرعموى رسول بهترى دانند. فرمود: او ويرانى اين دنيا را (براى عبرت ) به مثل باز مى گويد. او مى گويد:

1 ـ هان اى زادهء دنيا! آرام !آرام ! آرام !

2 ـ كه دنيا ما را فريفته مفتون ساخت , كوتاهى هايى كه كرده ايم را نخواهيم دانست .

3 ـ مگر آن گاه كه رخت از جهان بربنديم . روزى بر ما نمى گذرد

4 ـ مگر آن كه دنيا تكيه گاهى از ما را ويران نسازد.

5 ـ آنچه را مى آورى خود ارزيابى كن . آرى , آنچه را مى آورى بسنج .

6 ـ به خوبى هم بسنج . قرن هاى روزگار در پى يكديگر مى گذرند.

7 ـ اى زادهء دنيا, بيندوز! آرى , اى زادهء دنيا ببلع و فرو ده !

8 ـ روزى بر ما نمى گذرد مگر آن كه بارى گران تر بر پشت ما مى نهد.

9 ـ پروردگار, آگاهمان كرده است كه ديگر بار از نو آفرينشى جديد خواهيم داشت .

10ـ ما سراى جاودان را وا نهاده در خانه اى ويران شدنى منزل كرديم .

آن گاه حارث به آن حضرت عرضه داشت : آيا ترسايان اين را مى دانند. فرمودند: اين سخن را جز پيامبران و صدّيقان ووصياى پيامبران كسى ديگر نمى داند. دانش من از دانش پيامبر ـ صلى اللّه عليه و آله ـ است و دانش او از جبريل و او ازانش پروردگار بزرگ .(چكامهء كوثريّه , صص 24ـ 25)

الامالي صدوق، ص295؛ دستور معالم الحكم (ابن سلامه)، ص134.

بهترين عمل و بهترين حاجت در ماه رمضان در پاسخ امام زمان (عج) به نامه اهل ري

در زمان غيبت صغري اهل ري نامه‌اي نوشتند و به شيخ صدوق پدر داده‌اند و در آن دو سوال از محضر امام عصر (عج) پرسيدند، يكي اين‌كه بهترين عمل در ماه رمضان چيست و دوم اين‌كه بهترين حاجتي كه در دعاهاي‌مان بخواهيم چه حاجتي است.

شيخ صدوق نامه را گرفت و به بغداد رفت و توسط يكي از نواب اربعه خدمت امام زمان(عج) نامه را تقديم كرد و جواب گرفت.

آن حضرت در جواب نامه فرمودند: «بهترين عمل در ماه رمضان فراگرفتن مسائل شرعي و آگاهي ديني و بهترين حاجت طلب عاقبت به خيري از خداوند است».

آیه تطهیر سند معصومیت اهل بیت علیه السلام

آیه شریفه « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد

از آیات محکم کلام‌الله مجید است که علاوه بر روایات فراوان شیعه، به گواهی احادیث بی‌شمار منقول از طریق اهل سنت نیز در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است . این آیه روشن الهی که به « آیه تطهیر» نامبردار است، حقیقت انسان‌های والایی را ترسیم می‌کند که با گذر از عوامل مادی و خاکی، به عالی‌ترین مرزهای عصمت و طهارت دست یافته،‌گوهر انسانیت را تنها به بهای رضوان الهی و خشنودی خداوند معامله کردند ؛ به گونه‌ای که اگر فضیلت و تقوای همه انسان ها یک جا جمع شود،‌قطره‌ای در برابر دریای بی‌کران فضائل آنها بیش نخواهد بود. اینان همان مفسران حقیقی کلام‌الهی‌اند که در بیان منزلت رفیع و جایگاه بس بلندشان فرمود:« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » [ 79ـ78] .

این آیه در سوره احزاب و در ضمن آیه‌ای قرار دارد که خطاب صدر آیه متوجه زنان پیامبر است و همین امر سبب گردیده است برخی به القای شبهه پرداخته، نزول آن را در شأن اهل بیت انکار کنند یا زنان پیامبر را نیز در زمره آنان قرار دهند. اصل آیه چنین است:

« وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ؛ و درخانه‌‌هایتان قرار و آرام گیرند و همانند زینت نمایی روزگار جاهلیت پیشین زینت نمایی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبر اطاعت نمایید . همانا خداوند می‌خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی [احتمالی و شبهه] را بزداید و چنان که شاید و باید پاکیزه بدارد.»2

آیه 28 تا آیه 34 سوره احزاب، درباره زنان پیامبر و تکالیف و وظایف آنان سخن گفته و به صورت خطاب مستقیم و با تعبیر « یا نساء النبی » ، یا به گونه خطاب غیر مستقیم و با تعبیر « یا ایهاالنبی قل لازواجک » آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظایف سنگین آنها را بیان فرموده است . همین امر موجب شده است تا گروهی از مفسران متعصب یا مغرض در صدد توجیه آیه برآمده، زنان پیامبر را هم مشمول اهل بیت قرار دهند؛ در حالی که با نگاهی اجمالی به آیه تطهیر و آیات قبل و بعد آن به خوبی می‌توان به این حقیقت پی برد که هر گاه مخاطب قرآن زنان پیامبر هستند ،‌تمامی ضمایر به صیغه جمع مؤنث آمده ،‌حال آن که همه ضمایر در آیه تطهیر به صورت جمع مذکر است و این خود بهترین دلیل است که مخاطبان آیه، گروهی غیر از زنان پیامبرند.


شأن نزول آیه تطهیر

به اجماع علمای شیعه و بسیاری دیگر از دانشمندان اهل تسنن ، آیه تطهیر نزولی خاص داشته و مخصوص پنج نفری است که در زیر یک عبا گرد آمدند و به اصحاب کسا معروف گشتند.

ابن جوزی از علمای بنام اهل سنت می‌نویسد: در شأن نزول این آیه مجموعاً سه عقیده ابراز شده است:

الف ـ برخی نظیر عکرمه و مقاتل با اصرار بسیار آن را در شأن زنان پیامبر می‌دانند؛

ب ـ گروهی همانند ضحاک ، ‌آن را شامل اهل ، خانواده ، زنان و خویشان حضرت می‌دانند؛‌

ج ـ جمعی دیگر نظیر ابوسعید خدری ، ام سلمه‌ ،‌ عایشه و انس ، نزول آیه را در شأن پنج‌تن آل عبا می‌دانند که به حقیقت و صواب نزدیک‌تر است .3



اهل سنت و آیه تطهیر

بسیاری از علمای عامه دخول پنج تن اصحاب کسا را در شمول آیه تطهیر انکار نمی‌کنند ؛ اما جماعتی از آنان تخصیص اجماعی شیعه را نپذیرفته ، بر این باورند که سیاق ورود آیه و چگونگی قرار گرفتنش در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر ،‌به همراه برخی روایات ، بهترین گواه صحت ادعای آنان و رد مدعای شیعه است. در این رابطه چند روایت مورد استشهاد آنان را ذکر می‌کنیم:

1ـ‌ روی ابن جریر عن عکرمه انه کان ینادی فی السوق: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » نزلت فی نساء النبی خاصه4 ؛ ابن جریر از عکرمه چنین روایت کرده است که او در بازارها این گونه آواز می‌داد : آیه « انما یرید الله ...» در شأن زنان پیامبر نازل شده است .

در خور یادآوری است که روایت مذکور را سعید حوی در حالی از طبری نقل می‌کند که طبری در ذیل آیه مذکور، بیش از ده روایت در اثبات شأن نزول خاص آیه تطهیر در شأن پنج‌تن آل عبا نقل کرده و تنها همین یک روایت را از عکرمه آورده است5 . مع‌الاسف ،‌ سعید حوی همه آن روایات را به یکباره به کناری می‌نهد و تنها روایت ضعیف عکرمه را دست مایه استدلال خویش قرار می‌دهد!

آیه تطهیر سبب نزولی خاص داشته و تنها در شأن پنج نفری نازل گردید که در زیر یک عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پیامبر گرامی اسلام ،‌حضرت علی ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسین .


2ـ عن عکرمه انه قال : لیس بالذی تذهبون الیه. انما هو نساء النبی6 ؛ عکرمه گفته است : واقعیت آن گونه که می‌پندارید نیست، بلکه این آیه در شأن زنان پیامبر است.

3ـ عن عروه انه قال :« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت » قال : یعنی ازدواج النبی نزلت فی بیت عایشه7 ؛ از عروه بن زبیر نیز نقل شده است که گفت: آیه تطهیر در خانه عایشه و در شأن زنان پیامبر نازل شده است.

این اقاویل بخشی از مهم‌ترین روایاتی است که اهل سنت در این باب بدان استناد می‌کنند. نکته جالب این است که راویان بسیاری از این روایات اشخاصی همچون عکرمه ، ‌مقاتل و عروه هستند که همگی به دشمنی و خصومت با اهل بیت به ویژه شخص حضرت علی معروفند. در پاره‌ای موارد، از دیگران ، نظیر ابن عباس هم به عنوان یکی از راویان یاد می‌شود؛ اما تردیدی نیست که چنین نسبت‌هایی از سوی افرادی مانند عکرمه ، غلام ابن عباس انجام گرفته است تا از این طریق بتوانند برای ادعای دروغین و ساختگی خویش در بین مردم مقبولیتی دست و پا کنند . از ابن عباس احادیث بسیاری در تأیید نزول خاص آیه در شأن اهل بیت نقل شده است که اگر از صحت و استحکام بیشتری نسبت به آنچه اهل سنت ادعا می‌کنند برخوردار نباشد ، به طور قطع کمتر از آن هم نخواهد بود و در تعارض اخبار، خبرهای ضعیف از اعتبار ساقط است. روایات مربوط به نزول خاص آیه، مرجح است ؛ زیرا حداقل ترجیح این است که ابن عباس از صحابه و شاهد نزول آیه بود، و این دسته روایات از نظر کمیت و تعداد به مراتب بیشتر از آن چیزی است که از عکرمه نقل شده است . ولی عکرمه از تابعین است و روایات ادعایی او از نظر تعداد،‌کمتر از احادیثی است که از ابن عباس نقل گردیده است.

درباره این سه نفر هم خواب است اشاره شود که عکرمه سردسته طایقه‌ای از خوارج بود که در راه منصرف ساختن مردم از علی از هیچ کوشش فروگذار نمی‌کرد . علاوه بر این که متهم به کذب و جعل حدیث بود؛ به گونه‌ای که مولای او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام کرد که عکرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است. 8

معاویه گروهی از صحابه و جمعی از تابعین را گرد خود جمع کرده ، برای آنها پاداش و مقرری فراوانی تعیین نمود و به آنان دستو رداد تا می‌توانند اخبار نادرستی درباره علی جعل کنند و آنها نیز برای رضایت و خشنودی وی و کسب مزد و پاداش بیشتر ، ‌در انجام این کار از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. از جمله این اشخاص: ابوهریره ، ‌عمروبن عاص و مغیره‌ بن شعبه از صحابه و عروه‌بن زبیر از تابعین بوده‌اند. 9

آیا واقعاً می‌توان به روایات چنین اشخاصی اعتماد کرده ، شأن نزول آیه تطهیر را در شأن اهل بیت عصمت و طهارت به این راحتی انکار کرد ؟!


رد دیدگاه اهل سنت

اینک دلایل مردود بودن ادعای اهل سنت بازگو می‌کنیم:

1ـ بحث از تناسب آیات و ارتباط میان بخش های مختلف کلام الهی به ویژه آن دسته آیاتی که به یکباره نازل گردیده ،‌امری قابل قبول و مورد اعتناست؛ اما نباید فراموش کرد که نظم فعلی آیات، بر اساس ترتیب نزول آن نبوده، به دستور پیامبر انجام پذیرفته است که اصطلاحاً به آن توقیفی می‌گویند؛‌ بنابراین صرف قرار گرفتن آیه‌ای در ضمن آیات یا آیه‌ای دیگر به تنهایی نمی‌تواند وابستگی صددرصد آن را با آیات قبل و بعد به اثبات رساند.

تنها نکته‌ای که می‌توان از سیاق قبل و بعد آیه تطهیر به دست آورد، ‌این است که آیه مذکور در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر قرار دارد ؛ اما در این که حتماً باید آن در ارتباط باشد،‌امری نیست که به راحتی قابل اثبات بوده یا بتوان بر آیه تحمیل کرد؛ به ویژه اگر بر این واقعیت اعتقاد داشته باشیم که در پاره‌ای موارد ، صدر آیه در خصوص یک مطلب است و میانه آن درباره مطلبی دیگر و ذیل آن بیانگر نکته‌ای سوم است . 10

2ـ با تدبر در ظاهر آیه تطهیر این حقیقت به دست می‌آید که در خود آیه قرینه صارفه و معارضی موجود است که مانع از ورود زنان پیامبر یا دیگر نزدیکان حضرت ، در شمول اهل بیت می‌شود؛ زیرا تمامی ضمایری که در آیات مورد بحث به زنان پیامبر بر می‌گردد ،‌ به صیغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن که همه ضمایر جمله « انما...» به صورت جمع مذکر است. اگر واقعاً این آیه زنان پیامبر را هم شامل می‌شد ،‌ چه انگیزه‌ای سبب شده است همه ضمیرها به یکباره از جمع مؤنث به صیغه جمع مذکر برگردانده شود؟

3ـ در مواردی از قرآن پیش آمده است که به هنگام بیان مطلبی ، به صورت جمله‌ای معترضه ،‌ مطلب دیگری را بیان فرموده است که بعنوان نمونه ، تنها به ذکر دو آیه بسنده می‌شود:

الف ـ در داستان حضرت یوسف آمده است :‌ « فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ » [یوسف/29 ـ 28] ؛ چنانکه ملاحظه می‌شود، در اثنای سخن از کید زلیخا و مکر زنانه وی ،‌ جمله معترضه « یوسف اعراض عن هذا» آمده است که به قبل و بعد خود ارتباطی ندارد ، ‌بلکه خود جمله مستقل و مجزایی به شمار می‌آید.
عکرمه سردسته طایقه‌ای از خوارج بود که در راه منصرف ساختن مردم از علی از هیچ کوشش فروگذار نمی‌کرد . علاوه بر این که متهم به کذب و جعل حدیث بود؛ به گونه‌ای که مولای او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام کرد که عکرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است

ب ـ‌ صریح‌تر و روشن‌تر از مورد فوق ، آیه سوم سوره مائده است که می‌فرماید:

حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ [مائده 3]

؛ حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که به هنگام کشتنش ، نام دیگری جز الله را بر او بگویند ، و آنچه خفه شده باشد یا به سنگ زده باشند یا از بالا در افتاده باشد یا به شاخ حیوانی دیگر بمیرد یا درندگان از آن خورده باشند ، مگر آنکه ذبحش کنید و نیز هر چه بر آستان بتان ذبح شود و آنچه به وسیله تیرهای قمار قسمت کنید که این کار خود نافرمانی است امروز کافران از بازگشت شما از دین خویش نومید شده اند از آنان مترسید از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خودبر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم پس هر که در گرسنگی بی چاره ماند بی آنکه قصد گناه داشته باشد ، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است

علامه طباطبائی می‌فرمایند:

اگر در صدر و ذیل آیه با دقت و تأمل ژرف‌تری نظر شود ، ‌این حقیقت به دست می‌آید که در افاده معنا ،‌ خود کلامی تام است و کامل شدن معنایش متوقف بر « الیوم یئس الذین کفروا...» یا « الیوم اکملت لکم دینکم ...» نیست. و اساساً به هیچ وجه نمی‌توان میان آغاز و انجام این آیه و آنچه در میانه آن قرار گرفته است ، ارتباطی از جهت معنا پیدا کرد. بلکه باید گفت « الیوم یئس الذین کفروا ...» خود ،‌ آیه کامل و مستقلی است که به عنوان یک جمله معترضه در وسط آیه مذکور قرار گرفته است و در دلالت و بیان خویش ابداً نیازمند قبل و بعد خود نیست؛ بنابراین چه بگوییم این آیه به یکباره نازل گردیده ،‌ یا گفته شود که آیه « الیوم یئس الذین کفروا ....» نزولی مستقل داشته و به دستور پیامبر در این بخش از آیه سوره مائده قرار گرفته است ،‌ از یک حقیقت نمی‌توان غافل ماند و آن این که دو جمله مذکور آیه‌ای مستقلی به شمار می‌آید و هیچ یک در افاده معنا به دیگری وابسته نیست.

دلیل بارز این مدعا هم روایات فراوانی است که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول خاص آیه « اکمال دین» نقل شده است.11 در بسیاری از این روایات بدون هیچ اشاره‌ای به قبل و بعد آیه « الیوم یئس الذین کفروا ...» به شأن نزول اختصاصی آن پرداخته شده است. 12

بیشترین روایات این باب از ام سلمه، ‌همسر با وفای پیامبر ، نقل شده است که جملگی بیانگر نزول خاص نزول خاص آیه در خانه او و در شأن پنج‌تن آل عبا است .

با بررسی اقوال و اراء مختلف به این نتیجه میرسیم که آنچه در نزول عام آیه،‌روایت شده است، ‌به هیچ وجه با واقعیت سازگاری نداشته،‌ بدون تردید دنبال کننده همان سیاستی است که موجبات خانه‌نشین شدن اهل بیت را فراهم ساخت و آنها را از حق خویش محروم نمود. واقعیت غیر قابل انکار آن است که آیه تطهیر سبب نزولی خاص داشته و تنها در شأن پنج نفری نازل گردید که در زیر یک عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پیامبر گرامی اسلام ،‌حضرت علی ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسین .



نویسنده : دکتر نادعلی عاشور

تلخیص: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها :



[1] غفاری ،‌حاج میرزا حسین، کاوشهای علمی در رجال واساتید روایات اهل سنت، ص 210.

[2] خرمشاهی، بهاء الدین ، ترجمه قرآن، ص 422.

[3] زادالمسیر، ج 6،‌ص 381، نیز بنگرید به : البحر المحیط، ج 7، ص 232 ـ 231، روح‌المعانی ،‌ج 22،‌ص 13.

[4] الاساس فی التفسیر، ج 8، ص 4437؛ نیز بنگرید به : شوکانی، فتح‌القدیر ،‌ج 4، ص 378.

[5] جامع‌البیان عن تأویل آیات القرآن،‌ج 12، ص 8؛ نیز بنگرید به : الدرالمنثور ،‌ج 5، ص 198.

[6] روح‌المعانی، ج 22،‌ص 13؛ الدرالمنثور ، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر، ج 4، ص 278.

[7] الدر المنثور، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر،‌ج 4،‌ص 279.

[8] اشراقی، شهاب‌الدین ،‌اهل بیت یا چهره‌های درخشان،‌ص 40.

[9] شرح نهج‌البلاغه ، ج 4، ص 358.

[10] فخر رازی ،‌تفسیر كبیر، ج 13، ص 210.

[11] در جوامع روائی شیعه از امام باقر نقل شده است كه فرمود: لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن، ان الایة ینزل اولها فی شیء و أوسطها فی شیء و‌اخرها فی شیء.

[12] تفصیل منابع این روایات را در كتب ذیل بنگرید: حویزی، نورالثقلین،‌ج 4،‌ص 272ـ270 ؛ فیروزآبادی ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 242 ـ 241؛ حسكانی،‌شواهد التنزیل ، ج 2، ص 15ـ14؛ اهل البیت فی القرآن، ص 248ـ242؛ تفسیر آیة المودة ،‌ص 105 ـ 104.

شعبان ماه نور و شرح عاشقی در آتش


 روایت است از امیر المومنین (ع) هرکه روزه بگیرد شعبان را برای محبت خدا و تقرب به سوی او،خدا او را دوست بدارد وبه کرامت خود در روز قیامت نزدیک گرداند و بهشت رابر او واجب سازد. 

ماه شعبان،دروازه ورود به ماه مبارک رمضان و ضیافت الهی است و انجام مستحبات این ماه، زمینه مناسبی برای خود سازی و تزکیه نفس محسوب می شود. که از آن جمله می توان به استغفار به در گاه الهی و فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد(ص) و نیز صلوات شعبانیه اشاره کرد.

اما شاید اوج حالت معنوی این ماه مربوط به مناجات شعبانیه باشد. مناجات شعبانیه به عنوان یکی از منحصر به فردترین دعاها،ادبیات عرفانی بسیار والایی دارد که در سراسر آن تضرع و خشوع به درگاه الهی، با عشق و اظهار نیاز به ذات اقدسش ،و با مسئلت و استمداد از جود و سخایش در هم می آمیزد؛ و مناجات کننده رادر فضای اتصال به معدن رحمت الهی از خود بی خود می کند.

نکته جالب توجه آن است که این دعای نسبتا کوتاه پنج صفحه ای، بیش از چهل بار با ذکر "الهی" خداوند را مورد خطاب قرار داده، و بدون مقدمه چینی انسان را به طلب تمامی خواسته های مادی و معنوی اش فرا می خواند.

گویی کسی که با این مناجات به سوی خدا می رود،به طور خاص مورد نظر لطف الهی قرار می گیرد و لبیک خدا را در پس هر ذکر "الهی" گفتنش احساس می کند.

ترجمه قسمت هایی از این مناجات شریف:

خدایا دعایم را آنگاه که تو را می خوانم بشنو...و به حالم بنگر که بسوی تو گریخته ام و پریشان احوال در حضورت ایستاده ام...تو که درونم را می شناسی...اگر تو مرا محروم نمایی چه کسی روزی ام دهد و اگر تو مرا واگذاری چه کسی مرا یاری کند...خدایا اگر من شایسته رحمت تو نیستم ، تو خود شایسته آنی که با کرم بی پایانت بر من ببخشایی... خدایا، اقرار به گناهان را وسیله عفو تو قرار داده ام ...پس وای بر احوال من اگر مرا نیامرزی...تو که در تمام عمر به جز احسان با من نکردی...مرا در قیامت رسوایم مساز...بار خدایا اگر اراده ات بر خواری ام بود مرا هدایت نمی کردی...خدایا اگر مرا به جرمم مواخذه نمایی،تو را از عفوت خواهم پرسید و اگر به گناهانم بازخواست کنی تو را به مغفرتت بازخواست خواهم کرد؛ و اگر در آتش دوزخم افکنی اهل آتش را از عشقم به تو آگاه خواهم کرد... خدایا به من قلبی ده که مشتاق وصال تو باشد و زبانی که سخن صدقش به سوی تو بالا رود...مرا از آنانی قرار ده که چون در باطن با آنها راز گویی در عیان به کار تو مشغول شوند ...خدایا بر خوش گمانی ام به رحمتت، سایه یاس و ناامیدی میفکن و دست امیدم را از دامن کرم نیکویت جدا مکن...

قطعا مطالعه کامل این مناجات که ابزار ارتباطی همه ائمه(ع) با خداوند بوده است، به زبان عربی و به طور کامل شیرین تر و اثر بخش تر می بشد.

یادمان باشد

خداچشم به راه است، از قافله شعبان جا نمانیم...

roydadonline.net

ردپای جبرئیل در خانه زین‌العابدین(ع)

چهارمین امام معصوم، حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام، شخصیتی که جد بزرگوارش، امام علی بن ابیطالب (ع) او را بهترین فرد روی زمین بعد از پدرش معرفی کرده‌ است، در مدینه منوره در سال 38 هجری چشم به دنیا گشود.

امام سجاد(ع) دارای القاب و کنیه‌های متعددی مانند زین العابدین، سید العابدین، زین الصالحین، وارث علم النبیین، وصی الوصیین، خازن وصایا المرسلین و غیره است، دوران کودکی امام(ع)، در زمان جد بزرگوارش، حضرت امیرالمومنین(ع) و عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) گذشت، دوره‌ نوجوانی‌اش را تا شهادت پدرش که حدود ده سال به طول انجامید، در خدمت پدر گذراند.

امام سجاد همانند سایر دیگر ائمه معصومین دارای ویژ‌گی‌های بارزی است که در وجود نورانی ایشان متبلور است، در ادامه نگاهی اجمالی به سیمای الهی امام زین‌العابدین(ع) می‌پردازیم:

علم

امام سجاد (ع) همچون دیگر ائمه و رسولان الهی برخوردار از علم غیب بود، البته علم نسبی که به اذن الهی در اختیار انبیا و امامان قرار دارد؛ علمی که محدود، وابسته به علم الهی و بالقوه است.

بر این اساس راوی می‏گوید: امام زین‏العابدین علیه‏السلام می‏فرمود: «لَوْلا آیَةٌ فی کِتابِ اللّهِ لَحَدَّثْتُکُمْ بِما کانَ وَما یَکُونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَقُلْتُ لَهُ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اَیَّةُ آیَةٍ؟ قال: قَوْلُ اللّه‏ تَعالی یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ»؛ «اگر یک آیه در قرآن نبود، شمارا به آنچه بود و خواهد بود تا روز قیامت، خبر می‏دادم»، به او گفتم: ای پسر رسول خدا! آن کدام آیه است؟ فرمود: «سخن خداوند تعالی که فرمود: «هر چه را خدا بخواهد محو و تثبیت می‏کند و ام‏الکتاب نزد اوست». (تفسیر نورالثقلین)

آن حضرت زمانی هم که شخصی بر سر مسئله‏ای فقهی با وی به جدل پرداخت، فرمود: «اگر به خانه ما درآیی، رد پای جبرئیل را به تو نشان خواهیم داد. آیا کسی هست که از ما به سنت آگاه‏تر باشد». (زندگانی امام زین‏العابدین، عبدالرزاق مقرم، ص435، به نقل از فصول المختاره، ج1، ص7)

نمونه‏ای از علم غیب آن حضرت را می‏توان در برخوردش با عبدالملک بن مروان یافت، حجاج بن یوسف به عبدالملک نوشت: «اگر می‏خواهی بنیان حکومت خودت را استوار سازی، لازم است علی بن الحسین علیه‏السلام را به قتل برسانی.»، عبدالملک هم در جواب او نوشت: «از ریختن خون بنی‏هاشم خودداری کن؛ زیرا سلطنت آل ابوسفیان به واسطه کشتن بنی‏هاشم چندان پایدار نماند». عبدالملک نامه را مخفیانه به حجاج فرستاد، ولی چند روز بعد نامه‏ای از امام سجاد (ع) دریافت کرد که در آن نوشته بود: «از آن نامه‏ای که درباره حفظ خون بنی‏هاشم به حجاج نوشته بودی اطلاع یافتم...»، وقتی عبدالملک نامه را خواند، دید تاریخ آن با تاریخ نامه‏ای که برای حجاج نوشته است مطابقت دارد. ( اثبات الهداة، ج5، ص235)

عصمت

امام سجاد علیه‏السلام فرمودند: «اَلاْمامُ مِنّا لایَکُونُ اِلاّ مَعْصُوما وَلَیْسَتِ الْعِصْمَةُ فی ظاهِرِ الْخِلْقَةِ فَیُعْرَفَ بِها فَلِذلِکَ لا یَکُونُ اِلاّ مَنْصُوصا. فَقیلَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّه‏ فَما مَعْنَی الْمَعْصُومِ؟ فقال: هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللّه‏ وَحَبْلُ اللّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لا یَفْتَرِقانِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالاْمامُ یَهْدی اِلَی الْقُرآنِ وَ الْقُرآنُ یَهْدی اِلَی الاْمامِ وَ ذلِکَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ»؛ «امام از ما، حتماً معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر خلقت معلوم باشد تا با خلقت شناخته شود. به این جهت، امام را جز از راه نصّ نمی‏توان تعیین کرد». سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! پس معنای معصوم چیست؟ فرمود: «معصوم کسی است که به ریسمان الهی تمسک جوید و ریسمان الهی قرآن است، امام و قرآن تا قیامت از هم جدا نمی‏شوند. امام مردم را به قرآن و قرآن به امام هدایت می‏کند و شاهدش این سخن خداوند است که «این قرآن (مردم را) به راهی که پایدارتر است، هدایت می‏کند.» (بحارالانوار، ج25، ص194)

معجزات

ابو خالد کابلی سال‌ها به امامت محمد حنفیه معتقد بود تا اینکه از طریق یحیی بن ام طویل توانست به حضور امام سجاد (ع) برسد، در ملاقات دوم وی، امام سجاد (ع) فرمود: «اگر می‏خواهی مقام خودم را در بهشت هم‏اکنون به تو نشان می‏دهم»، امام دستش را به چشمان ابوخالد کشید و او خود را در بهشت و کاخها و رودخانه‏های آن دید، تا آنکه حضرت بار دیگر دست به چشمان او کشید و او خود را یک مرتبه روبه‏روی حضرت دید، (دلائل الامامة، ص91) وی سرانجام در سایه این توجهات حضرت، توفیق پیروی از امام حق را یافت.

شاکر بودن

ابوحمزه ثمالی می‏گوید: امام زین‏العابدین (ع) هرگاه غذا میل می‏کرد، می‏فرمود: اَلْحمدللّه‏ که به ما غذا داد و ما را سیراب کرد و ما را کفایت فرمود و به ما کمک نمود و ما را پناه داد و نعمت عطا فرمود و فضیلت بخشید، ستایش خدایی را که همگان را اطعام می‏دهد و کسی او را اطعام نمی‏کند.( محاسن برقی، ج1، ص16)

عشق به قرآن

آن حضرت می‏فرمود: «لَوْ ماتَ مابَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ اَنْ یَکُونَ الْقُرْآنُ مَعی»؛ «اگر آنچه بین مشرق و مغرب است از میان برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نمی‏دهم.»

امام سجاد (ع) از خوش صداترین افراد بود و ممکن نبود کسی صدای قرآن خواندن او را بشنود و تحت تأثیر قرار نگیرد؛ لذا موّرخان گفته‏اند: سقاهایی که از در خانه امام می‏گذشتند، می‏ایستادند تا صدای امام را بشنوند. (اصول کافی، ج2، ص602)

مستجاب الدعوة بودن

ثابت بنانی نقل می‏کند: من و گروهی از عبادت‏گران بصره (ایوبِ سجستانی، صالح مری، عتبة الغلام، حبیب فارسی و مالک بن دینار) به حج رفتیم و دیدیم مردم از شدت تشنگی و بی‏آبی در مضیقه و فشارند، آنان به ما متوسل شدند و ما به سوی کعبه رفتیم و پس از طواف، با تضرع از خدا تقاضای باران کردیم، اما دعای ما پذیرفته نشد، در همین بین جوانی که اندوه و ناراحتی در چهره‏اش پیدا بود، آمد و بعد از طواف، رو به ما کرد و گفت: مالک بن دینار و ...! گفتیم: بله! گفت: یک نفر از شما را خدا دوست ندارد!؟ گفتیم: ما دعا کردیم، اجابت با اوست! او به سوی کعبه رفت و در آنجا به سجده افتاد، در سجده می‏گفت: خدایا تو را به علاقه‏ای که به من داری، اینها را از باران سیراب کن، هنوز دعایش تمام نشده بود که باران همچون دهانه مشک باریدن گرفت، گفتم: جوان! از کجا فهمیدی خدا تو را دوست دارد؟ گفت: اگر دوست نداشت، به خانه‏اش دعوت نمی‏کرد، حال که دعوت کرده، فهمیدم مرا دوست دارد؛ لذا او را به علاقه‏اش به خودم قسم دادم، آن جوان از پیش ما رفت... از مردم مکه پرسیدم: این جوان که بود؟ گفتند: علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم‏السلام بود. (بحارالانوار، ج11، ص38)

عبادت

در مقام عمل امام سجاد (ع) عابدترین فرد روزگار بود، تا آنجا که مالک بن انس درباره آن حضرت می‏گفت: به من خبر رسیده که علی بن الحسین (ع) هر شب و روز هزار رکعت نماز می‏خواند(تهذیب الکمال، ج20، ص390) و ابن ابی الحدید می‏گفت: «کانَ الْغایَةَ فِی الْعِبادَةِ؛ (شرح نهج‏البلاغه، ج1، ص27) نهایت در عبادت کردن بود»، برای همین، او به زین‏العابدین مشهور شد.

امام باقر درباره پدر گرامی‌شان ‏فرمود: «بَلَغَ مِنَ الْعِبادَةِ ما لَمْ یَبْلُغْهُ اَحَدٌ وَقَدِ اصْفَرَّ لَوْنُهُ مِنَ السَّهَرِ وَرَمَضَتْ عَیْناهُ مِنَ الْبُکاءِ وَدَبَرَتْ جَبْهَتُهُ مِنَ السُّجُودِ وَ وَرَمَتْ قَدَماهُ مِنَ الْقِیامِ فِی الصّلاةِ»؛ (مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص148؛) «از عبادت به جایی رسیده بود که کسی نرسیده بود، از شب‏زنده‏داری رنگش زرد و از گریه چشمانش سرخ و از سجده پیشانی‏اش برجسته و از ایستادن در نماز پاهایش دچار ورم شده بود».

عنایت حضرت عباس(ع) به آیت‌الله قاضی


فارس : به مناسبت میلاد سردار رشید کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام گفت‌وگویی با حسن اردشیری، پژوهشگر و مؤلف بیش از بیست جلد کتاب و مدرس عرفان اسلامی انجام دادیم که مشروح آن از نظر می‌گذرد.

قمر بنی‌هاشم از محضر سه امام بهره برد


اردشیری در ابتدای این گفت‌وگو ضمن تبریک اعیاد شعبانیه بیان داشت: عباس(ع) نه تنها پدر فضل که پدر فضایل بود و چون از چشمه ولایت سیراب شده بود و شاگرد سه امام بود در علوم ظاهری و باطنی سرآمد دیگران بود.

وی افزود: حضرت عباس(ع) هم ظاهری زیبا داشت وهم باطنی زیبا و به همین دلیل ایشان را قمر بنی‌هاشم نامیدند و بعد از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) همآوردی نداشت.

مقام و منزلت عباس، مورد غبطه همه شهداست

 پژوهشگر مسائل عرفانی با اشاره به حدیثی درباره منزلت حضرت عباس(ع) گفت: در روایت وارد شده: 

«رحم الله عمی العباس و ان العباس عند الله منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة؛ خداوند عموی ما عباس را بیامرزد. برای او نزد خدا مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بر آن غبطه می‌خورند.»


وی گفت: آنچه از حضرت عباس (ع) بیشتر در ذهن‌ها به تصویر کشیده شده و زبان‌ها گویای آن است، شجاعت اوست؛ حال آنکه قبل از همه چیز آن حضرت بنده‌ای سراپا تسلیم درگاه الهی است و تمام عظمت‌ها و ارزش‌های او زیر سایه همین بندگی و اطاعت محض الهی قرار دارد.

عباس، بنده صالح خدا

این مدرس علوم اسلامی با بیان اینکه امام صادق(ع) لقب «بنده صالح» خدا را به حضرت عباس (ع) داد گفت: در زیارتنامه آن حضرت می‌خوانیم: «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله ...؛ سلام بر تو ای بنده صالح و فرمان بر خدا ...» و این یعنی اعطای لقب بندگی خدا از طرف معصوم به حضرت عباس.

آثار سجده بر پیشانی عباس نمایان بود

اردشیری با بیان اینکه آثار سجده بر پیشانی آن حضرت از کثرت سجود نمایان بود گفت: چنانکه قرآن کریم یکی از نشانه‌های بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانی آنها می‌داند و می‌فرماید:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود ... ؛ محمّد (ص) فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است‏...» (سوره فتح، آیه 29)

حضرت عباس (ع) اینگونه بود و در تاریخ می‌خوانیم: «و بین عینیه اثر السجود»؛ و بین چشمان او اثر سجده نمایان بود.


مکاشفات آیت‌الله سید علی قاضی از کجا شروع شد؟

اردشیری گفت: بزرگ عارفان آیت‌الله سید علی آقا قاضی مدت‌ها ریاضت می‌کشید و برنامه سلوکی داشت اما فتح بابی برایش روی نمی‌داد و هر روز شیداتر برای نماز به حرم حسینی(ع) مشرف می‌شد تا شاید فتحی و کشفی حاصل شود.

وی افزود: آیت‌الله نجابت شیرازی از شاگردان مرحوم قاضی ماجرا را چنین نقل می‌کند: آیت‌الله سید علی آقای قاضی که چهل سال در ریاضت بود و همچون کوهی استوار، استقامت ورزیده است به این زودی خسته نمی‌شود... و می‌گوید؛ هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می‌زنم، امشب کشفی نصیبم شد، شد، نشد، نشد... من کشف نمی‌خواهم تمام مدت چهل سال، آن هم برای زرق و برق و کشف کرامتی، نه! من معرفت خودش را می‌خواهم، من خودش را می خواهم.

وی ادامه داد: آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را در حرمین شریفین امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به جا می‌آورد، اما این بار که به حرم حضرت ابوالفضل (ع) می‌رسد با خود می‌اندیشد که تا به حال در مدت چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات قدم است.

اردشیری از زبان آیت‌الله نجابت ادامه داد: در راه، سید ترک‌زبانی که دیوانه می‌نمود، به طرف مرحوم قاضی می‌دود و می‌گوید: سید علی، سید علی، امروز مرجع اولیا در تمام دنیا حضرت ابوالفضل(ع) هستند اما قاضی که متحیرانه قدم در وادی حایر قدسی حسینی(ع) می‌گذاشت، متوجه نمی‌شود که آن سید چه می‌گوید!

وی افزود: به حرم حضرت ابوالفضل می‌رود، اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می‌خواند و می‌خواهد که مشغول نماز مغرب شود. تکبیرة الاحرام را که می‌گوید، می‌بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل (ع) به طور کلی عوض می‌شود، آنگونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می‌دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می‌دهد، مستحبات را کم می‌کند و نماز را سریعتر از همیشه به پایان می‌رساند. به حرم امام حسین (ع) نمی‌رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و برای اینکه با اهل منزل برخورد نکند به پشت‌بام می‌رود.

اردشیری ادامه داد: آنجا دراز می‌کشد و دوباره آن حال می‌آید و بیشتر می‌ماند، تا اهل منزل سینی چایی را می‌آورند و آن حال از بین می‌رود. سپس نماز عشاء را می‌خواند و دوباره آن وضع بر می‌گردد؛ چیزی که تا به حال حتی به اقرار خود یک ذره‌اش را هم ندیده است و حالا که دیده، نه می‌تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید.

وی افزود: دوباره که شام را می‌آورند، آن حال قطع می‌شود و نیمه شب دوباره بر می‌گردد و مدت بیشتری طول می‌کشد. آری بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می‌شود و او را غرق در تحیر می‌نماید، چنانکه آیت‌الله العظمی قاضی(ره) پس از این ماجرا می‌فرمایند: آنچه را می‌خواستم، تماما به دست آوردم...

این مؤلف و پژوهشگر مسائل عرفانی گفت: در هر زمان و مکان بهترین طریق برای طی مراتب سلوک، صراط مستقیم چهارده معصوم خواهد بود و بس. اگر این راه محکم، بهتر و بهتر به مردم و به خصوص جوانان شناسانده شود دیگر بیراهه‌های راه‌نما نخواهند توانست با رنگ و لعاب عرفان و معنویت در پی افسون دلباختگان کوی دوست شوند.

بصیرت عباس (ع) او را تابع ولایت کرد

اردشیری در ادامه تاکید کرد: حضور حضرت عباس(ع) در عاشورا نشان داد که عارفی بصیر است و می‌داند که در مواقف مختلف چگونه ظهور و بروز داشته باشد. البته برای او که با نور الهی می‌بیند این امر دشوار نیست، ولی به ما می‌آموزد که عرفانی ارزنده است که اولا از سر چشمه ولایت سیراب گردد و ثانیا ثمره‌اش پیروی از ولایت باشد.

اردشیری با بیان روایتی از امام صادق (ع) که فرموده: «عموی ما عباس بصیرتی نافذ و بینشی عظیم و ایمانی شدید داشت، در محضر امام حسین جهاد نمود و در راه حضرتش جانبازی و ایثار تمام نمود و به شهادت رسید» گفت: بصیرتش به آن حضرت آموخت که ادب ورزد و در عین برادری، امامش را به لقب امامت صدا زند و همواره در برابر او متواضع و فروتن باشد و خود را خادم او و اهل بیتش بداند و فریب امویان را در فرستادن امان نامه نخورد و بداند که تعالی و شرافت و وصال در سایه امامت متجلی می‌شود.

شدت علاقه امام حسین(ع) به حضرت ابوالفضل(ع)

حسن اردشیری در پایان این گفت‌وگو خاطرنشان کرد: شدت علاقه امام حسین(ع) به جناب ابوالفضل(ع)، مثل شدت علاقه حضرت رسول(ص) به حمزه سید الشهداء و جعفر طیار بود و این شدت تا عاشورا ادامه داشت تا اینکه بعد از شهادت قمر بنی‌هاشم حضرت ابوالفضل(ع)، روایت شده که حضرت امام حسین(ع) فرمودند «الآن انکسر ظَهری و قلّت حیلتی؛ اکنون کمرم شکست و چاره‌ام کم شد» همچنین نقل شده که بعد از شهادت حضرتش آثار شکستگی در چهره امام حسین (ع) نمایان شد.

/p

خوابی که حضرت فاطمه(س) قبل از ولادت امام حسین(ع) دید

در سوم شعبان سال چهارم هجری بار دیگر خانه اهل‌ نبوت غرق سرور و شادی می‌شود، نوری از انوار الهی پای در زمین می‌گذارد که لبخند را بر لبان حضرت زهرا(س) و امیر‌المومنین به ارمغان می‌آورد، صفوف ملائک برای عرض تبریک بر پیامبر رحمت (ص) وارد می‌شوند و آسمان نیز در این شادی شریک هستند، آنچه که در ادامه می‌خوانید، ماجرای دوران حمل حضرت اباعبدالله(ع) در دانشنامه چهارده جلدی امام حسین(ع) چنین آمده است:



حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این گونه به بازخوانی دوران حمل فرزند دلبندش می‌پردازد[1]:

یک ماه از دوران بارداری من به حسین(ع) می‌گذشت که در شکم خود حرارتی همراه با درد حس کردم، موضوع را به پدرم عرض کردم، پیامبر کوزه‌ای آب خواست، بر آن دعایی خواند و فرمود: «این آب را بیاشام»، آشامیدم و خدا درد را برطرف کرد.

ماه دوم بارداری به پایان رسید، سپس نا آرامی و تحرکی را احساس کردم، در سه ماهگی حرکتی در شکمم حس کردم و از آن به بعد، هیچ میلی به خوردن و آشامیدن نداشتم؛ گویا خدا مرا با جرعه‌ای شیر، سیر کرده بود، در منزل خود خیر و برکتی یافته بودم و خداوند با فرزندی که در شکم داشتم، مأنوسم کرده بود. جز برای امور ضروری از خانه بیرون نمی‌رفتم، آثار بارداری از ظاهرم نمایان بود، ولی ابداً احساس سنگینی نمی‌کردم.

چون به ماه چهارم در آمدم، ‌خدا مرا با او از تنهایی در آورد و مقیم مسجد شدم و از آن جز برای نیازهایی که برایم پدید می‌آمد، جدا نشدم و در همان برکت و سبکبال برون و درونم بود تا ماه پنجم را نیز به پایان بردم.

هنگامی که ماه ششم فرا رسید، در تاریکی شب نیازی به نور چراغ نداشتم و هر زمان که در سجاده‌ خویش بودم، صدای تسبیح و تقدیس را از درون خود می‌شنیدم، کم‌کم ضعف مرا فرا گرفت.

چون 9 روز از ماه ششم گذشت، ‌نیرویم افزون و میلم کم شد و این را به ام سلمه گفتم و خداوند به وسیله او مرا پشت‌گرمی داد.

*ملائک مقرب الهی برای ولادت فرزند فاطمه (س) لحظه‌شماری می‌کنند



10 روز از ورود به شش ماهگی گذشت که ناگهان به خواب رفتم، در خواب، کسی نزد من آمد و بر پشت من دست کشید. بیدار شدم، وضو گرفتم و دو رکعت نماز گزاردم، بعد دوباره خواب مرا فرا گرفت؛ در خواب، کسی با لباسی سفید نزد من آمد، بالای سرم نشست و به صورت و پشت سرم دمید.

ترسان بلند شدم، دوباره وضو گرفتم و چهار رکعت نماز گزاردم، آن‌گاه دوباره خواب بر چشمانم چیره شد، در خواب، همان شخص نزد من آمد، مرا نشاند و دعایی بر گردن من آویخت، فردا صبح نزد پیامبر رفتم که در خانه‌ ام سلمه بود، پیامبر نگاهی به صورتم کرد و آثار شادمانی در چهره‌اش پیدا شد، ترسی که در اثر مشاهده آن خواب به من چیره شده بود، از میان رفت، بعد خوابم را برای پیامبر حکایت کردم.

پیامبر فرمود: «بر تو بشارت باد! اولین کسی که در خواب نزد تو آمد، دوستم عزرائیل، موکل ارحام زنان است؛ دومین نفر، دوستم میکائیل، موکل ارحام اهل بیت من است که به سر و صورت تو دمید»، سپس پیامبر گریست و مرا در آغوش گرفت و فرمود: «نفر سوم، هم دوستم جبرئیل است که خداوند او را خدمتگزار فرزندان تو قرار داده است»، به منزل بازگشتم و مدتی نگذشت که حسین (ع) متولد شد.

پی‌نوشت:

1. «الخرائج و الجرائح» جلد 2، صفحه 843، حکمت 60/ «بحارالانوار» جلد 43، صفحه 272، حکمت 39

بازخوانی ماجرای بعثت پیامبر(ص) از زبان امام علی(ع)

امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: برای پیامبر(ص) غذایی آوردند، آن حضرت انگشت خود را در آن فرو برد و چون دید داغ است، فرمود: بگذارید سرد شود که برکتش بیشتر شود؛ خدا غذای داغ به ما نداده است.1

امام حسین(ع) می‌فرماید: هرگاه رسول خدا(ص) غذایی می‌خورد، می‌گفت: «اللهم بارک لنا فیه و ارزقنا خیرا منه؛ خدایا! در آن برای ما برکت قرار ده و بهتر از آن را روزیمان فرما» و هرگاه شیری می‌نوشید، می‌فرمود: «اللهم بارک لنا فیه و ارزقنا فیه؛ خدایا! در آن برای ما برکت قرار ده و روزیمان را در آن قرار ده».2

امام صادق(ع) می‌فرماید: رسول خدا(ص) از هنگام بعثت تا پایان عمر خود هرگز در حال تکیه زدن غذا نخورد و پیوسته مانند برده غذا می‌خورد و مانند برده می‌نشست، ایشان این کار را برای تواضع و فروتنی در برابر خدا انجام می‌داد3، همچنین می‌فرماید: پیامبر اکرم(ص) برای خوردن و آشامیدن و برداشتن چیزی را با دست چپ نمی‌پسندید.4

راوی گوید: رسول خدا(ص) برای خوردن، آشامیدن و وضو از دست راست خود استفاده می‌کرد.5

پیامبر(ص) غذای داغ نمی‌خورد تا سرد شود و می‌فرمود: خدا به شما آتش نخورانده است. غذای داغ برکت ندارد پس آن را سرد کنید و آن حضرت هرگاه غذا می‌خورد بسم‌الله می‌گفت.6

انس می‌گوید: هرگز رسول خدا(ص) از  غذایی بدگویی نکرد، اگر غذایی را می‌پسندید آن را می‌خورد و اگر غذایی را نمی‌پسندید، نمی‌خورد.7

رسول خدا(ص) سیر، پیاز، تره‌فرنگی و عسل آغشته به شیره‌ای که از درخت، در شکم زنبور می‌ماند، نمی‌خورد زیرا بوی آن در دهان می‌ماند.8

پیامبر اکرم(ص) ساده و محقّر بر سر غذا می‌نشست و هرگز آروغ نمی‌زد و دعوت آزاد و برده را می‌پذیرفت، هر چند بر غذایی که از پاچه و سیراب تهیه می‌شد! هدیه را می‌پذیرفت، هر چند جرعه‌ای از شیر باشد و آن را می‌خورد؛ ولی صدقه نمی‌خورد.9

امام صادق(ع) می‌فرماید: غذای پیامبر(ص) نان جو بدون خورشت و روغن بود.10

پیامبر(ص) هنگام آب نوشیدن در ظرف آب تنفس نمی‌کرد و هنگام تنفس ظرف را از دهانش دور می‌کرد.11

راوی می‌گوید: هرگاه رسول خدا(ص) غذا می‌خورد به فرد رو به روی خود لقمه تعارف می‌کرد و هنگام نوشیدن، به کسی که در سمت راست او بود آب می‌داد.12

پی‌نوشت‌ها:

  1. عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص40
  2. همان، ص39
  3. الکافی، ج6، ص270 و 271
  4. مکارم‌الاخلاق، ص142
  5. الجامع‌الصغیر، ج2، ص372
  6. مکارم‌الاخلاق، ص28
  7. همان، ص30
  8. همان
  9. بحارالانوار، ج6، ص227
  10. الزهد، ص29
  11. مکارم‌الاخلاق، ص31
  12. الکافی، ج6، ص299

روایت‌علی(ع)از حالت دستان در دعا; چرا هنگام دعا دست‌ها را رو به آسمان بلند می‌کنیم

تا هزاران عامل دست به دست هم ندهند روزی انسان به وجود نمی‌آید و قرآن کریم متذکر این نکته شده است که سببیت اسباب برای رزق شما به دست خداست و اوست که رزق شما را می‌دهد و همه را در این ورطه امیدوار کرده است به طوری که در آیات 22 و 23 سوره مبارکه «ذاریات» می‌فرماید:

«وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ، فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ»

روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید در آسمان است پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که واقعا او حق است همان گونه که خود شما سخن مى‏گوئید.

خداوند در این آیه کریمه برای رزق مثالی می‌زند که برای احدی جای شک و ریب نماند و رزق را شبه نطق دانسته است، چرا که احدی در سخن گفتن انسان شک ندارد و احدی در صادق بودن خدا در قولش نیز شک ندارد و قسم خداوند هم از هر حرصی حکایت می‌کند که در درون انسان است و پیوسته درصدد جلب منافع بیشتر به سوی خویشتن است.

 از «ابی سیعد خدری» نقل شده که پیامبر(ص) فرمودند: «لو أن احدکم فرّ من رزقه لتبعه کما یتعبد الموت»؛ اگر احدی از شما از رزق خود فرار کند، رزق دنبال او به راه می‌افتد همان طور که مرگ دنبال انسان است.(1)


لذا برای هر جانداری رزقی است که خداوند متعال قرار داده است و جمله آن ارزاق در وقت خود آشکار می‌شود تا حدی که همه آنها به طور کامل به صاحبان آنها می‌رسد و یا اگر مسیر رزق انسان در بین آسمان‌های هفت‌گانه باشد، خداوند متعال بالا رفتن و به آن رسیدن را به وسیله نردبان‌هایی آسان می‌کند. تا جایی که انسان برسد به آن چیزی که در لوح (محفوظ) برایش نوشته شده، اگر هنوز به آن نرسیده به زودی به دست او می‌رسد.

از رسول اکرم(ص) نقل شده است که می‌فرماید: «إن‌ّ الرزق لایجرّه حرص حریص و لایصرفه کره کاره»؛ روزی، از طرف خداوند متعال مقدر شده است که نه حرص فرد حریص آن را جلب می‌کند و نه اکراه فرد مانع آن را منع می‌کند.(2)

*عوامل وسعت رزق

از امام صادق(ع) نقش شده است: «کف الاذی و قلة ‌الصخب یزیدان فی الرزق»؛ ترک اذیت و آزار و کمی جار و جنجال رزق را زیاد می‌کند.(3)

همچنین حضرت علی‌بن الحسین(ع) می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: «ان‌الله عزوجل جعل ارزاق المؤمنین من حیث لایحتسبون و ذلک أن العبد اذا لم یعرف وجه رزقه کثر دعائه»؛

خداوند عزوجل ارزاق مؤمنین را در ناحیه‌ای که گمان نمی‌برند، قرار داد و این به دلیل آن است که بنده، وقتی نداند رزق او از چه ناحیه‌ای به دست او می‌رسد به دعای زیاد مشغول می‌شود.(4)

«ابی‌بصیر» از امام صادق(ع) و او از پدرش ... از امام علی(ع) نقل می‌کند که فرمود: «اذا فرغ أحدکم من الصلوة فلیرفع یدیه الی‌السماء و لینصب فی‌الدعاء»؛ همین که فردی از شما از نماز فارغ شد باید دو دست خود را به طرف آسمان بالا برده و به دعا مشغول شود.

راوی می‌گوید: ای امیر مؤمنان(ع) آیا مگر خداوند متعال در هر مکانی نیست؟ امام(ع) فرمود: بلکه او همه جا هست، راوی می‌گوید: پس چرا دعا کننده باید دو دست خویش را به طرف آسمان بالا برد؟ امام علیه‌السلام فرمود: آیا قرائت ننمودی «وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ»؟

پس از کجا رزق را می‌طلبی؟ جز از محل آن باید درخواست کنی! که همواره با وعده‌‌هایی در آسمان داده است.

*برای کسب روزی به دام حرام نیفتیم

همچنین در میان علما «آیت‌الله بهجت» نیز بر کسب روزی حلال تاکید کرده و می‌گوید: برای کسب روزی به دام حرام نیافتید چرا متنبه نمی‌شویم! خداوند متعال در آیه 118 سوره مبارکه «طه» می‌فرماید:

«إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى»

(ای آدم) تو در بهشت گرسنه و برهنه نمی‌گردی!

یعنی اگر حرام نخوری، از گرسنگی و تشنگی نمی‌میری و بهشت برای تو فراهم است؛ وگرنه نیست. اگر بهشت و خلد برین را باور داشته باشیم این قدر با احکام و دستورات الهی مخالفت نمی‌کنیم. اینکه شیطان به حضرت آدم و حوا علیهماالسلام گفت:

«وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»

پروردگارتان شما دو نفر را از خوردن میوه این درخت تنها برای این نهی نمود که مبادا ملک یا جاودانه شوید. یعنی اگر در بهشت بمانید نه ملک می‌شوید و نه جاودانه، پس با عصیان و خوردن شجره نهی شده بروید در آتش جهنم!

چقدر کارها به پرندگان شبیه است، برای آنها دام می‌گذارند و دانه در دام می‌ریزند و آنها برای برداشتن دانه می‌روند اما در دام می‌افتند، دل انسان اگر در دام باشد چه؟! آیا خداوند ما را به این امور مبتلا کرده تا خود را مضطر ببینیم و به فساد و عشرت‌های نامشروع مبتلا و مشغول باشیم؟! (5)


پی‌نوشت‌ها:

1 - تفسیر قرطبی، ج 17، ص 42 و 43

2- نورالثقلین، ج 5، ص 126

3- همان

4- همان، ص 125

5- در محضر بهجت، ص 173-172



نویسنده: سمیه نبی

چهل حدیث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س)


1 قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.)

 در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى .(كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

 خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَیْهِ. 3

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك .4

افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را امام علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیكَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آخرین روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت كه اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلكه مرا با پوشش كامل تشییع كن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : .... إنْ لَمْ یَكُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاكُمْ، قالِیَةً لِرِجالِكُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد كردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را كه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیكَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید كسى جز خودش را سرزنش نكند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز جمعه نزدیك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و دیگران دعا كنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مركب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن كه دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید، نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَة ، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم كه مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى كه در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاكاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اكَلِّفَ نَفْسَكَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام كرد: من از خداى خود شرم دارم كه از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نكردن ، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْكَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى كه شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و كارى كنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید.

 بنابر این باید اطاعت و پیروى كنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى كرده است ، زیرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .
40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامة والتبصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با یكدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى كردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یكى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید كه او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.



1-اصول كافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، كشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض كوكب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حكام : ج 1، ص 429، كشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-كنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرك الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرك الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-كنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر التّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-كشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.

ای یاس کبود همدم لاله، مرو!


خورشید زمین و آسمان فاطمه جان

ای جلوه جان، جان جهان، فاطمه جان

از بعد تو شیعه تا ابد خواهد سوخت

از غربت قبر بی‌نشان فاطمه جان


ای یاس کبود همدم لاله، مرو!

مهتاب ز خون نشسته در هاله، مرو!

از بعد تو زینبین تنها چه کنند

بنگر حسنین و این همه ناله، مرو!


با یاسمن بهاره همراه شدم

همپای غم ستاره و ماه شدم

یک عمر به یاد آن در و آن دیوار

درگیر مدام ناله و آه شدم


دیگر نظری بر در این خانه مکن

خود را چو دل شکسته دیوانه مکن

با یاد حسین و حسن و یاد علی

زلف شب غم گرفته را شانه مکن


ای کاش مرا به موج دریا بدهند

جایی به بهشت عدن اعلا بدهند

در روز جزا به خاطر نوکری‌اش

تقدیر مرا به دست زهرا بدهند


حسن واشقانی فراهانی متخلص به «سائل»

7 توصیه امام علی(علیه‌السلام) به جوانان

خبرگزاری فارس: 7 توصیه امام علی(علیه‌السلام) به جوانان

1- تقوا و پاک دامنی

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد.

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»1؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.2

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

2- تقویت اراده

بسیاری از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصمیم گیری شکایت می کنند و برای درمان آن چاره جویی می کنند. آنان می گویند:

برای ترک عادات زشت و ناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما کم تر موفق شده ایم.

امام علی(علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده و مالکیت نفس که نقش عمده ای در ترک گناه و عادات ناپسند دارد، یاد می کند و می فرمایند: آگاه باشید! خطاها و گناهان مانند اسب های سرکش و لجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا همانند مرکب های راهوار و آرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند و زمامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش می برند.3

باید در نظر داشت که این کار شدنی است. افرادی که در این وادی قدم بنهند، مشمول الطاف خفیه الهی خواهند بود. چنان که قرآن کریم می فرمایند:«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» 4 آنان که در راه ما جهاد و کوشش می کنند، راه های خود را به آن ها نشان می دهیم.

3- فرصت جوانی:

بدون تردید یکی از عوامل مهم موفقیت و کام یابی، بهره برداری صحیح و اصولی از شرایط و فرصت های مناسب است، که فرصت جوانی از اساسی ترین آن ها به شمار می رود.

نیروی معنوی و قوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند: بادر الفرصة قبل ان تکون غصه (5) پیش از آن که فرصت از دست رود و مایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار.

سعدی با الهام از سخنان بزرگان می گوید:

جوانا ره طاعت امروز گیر                  که فردا جوانی نیاید ز پیر

قضا روزگاری زمن در ربود                 که هر روزش از پی شب قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم               بدانستم اکنون که درباختم

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «لاتنس صحتک و قوتک وفراغک وشبابک ونشاطک ان تطلب بها الاخرة»6 ؛ سلامتی و قدرت و فراغ بال و جوانی و نشاط خود را فراموش مکن، از آن ها در راه آخرت استفاده کن.

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح و کافی نبرده اند، می فرمایند: آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند و در اولین فرصت های زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد.7

سؤال از جوانی

جوانی و نشاط و بالندگی، نعمت بزرگی است که در روز قیامت از آن سؤال می شود. امام علی(علیه السلام) می فرمایند:

«شیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه»8 ؛ دو چیز است که قدر و قیمتشان را نمی شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگری تندرستی.

خودسازی:

بهترین زمان برای تربیت و خودسازی، دوره جوانی است، زیرا صفحه دل جوان با زشتی ها و خصلت های ناپسند شکل نگرفته و چراغ فطرت در دلش خاموش نگشته است. امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می فرمایند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قلبه فبادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک ویشتغل لبک»9 ؛

قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر ذچه در آن بیفشانی آن را می پذیرد، پس پیش از آن که قلبت سخت شود و فکرت به امور دیگر مشغول گردد، به تعلیم و تربیت تو مبادرت کردم و همت خود را بر تربیت تو گذاشتم.

عادات ناپسند در دوران جوانی ریشه دار نشده است، از این رو مبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ به شایستگی استفاده کنند

باید جوانان عزیز این هشدار امام علی(علیه السلام) را جدی بگیرند که می فرمایند: «غالب الشهوة قبل قوة ضراوتها فانها ان قویت ملکتک واستفادتک ولم تقدر علی مقاومتها»10 پیش از آن که تمایلات نفسانی به تجری و تندروی عادت کنند با آن ها مقابله کن، زیرا اگر تمایلات در تجاوز و خودسری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد و تو را به هرسو که بخواهند می برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهی داد. مولوی می گوید:

زان که خوی بد بگشته ست استوار

مور شهوت شد ز عادت هم چو مار

مار شهوت را بکش در ابتدا

ورنه اینک گشت ما رت اژدها

4- بزرگ منشی:

یکی دیگر از وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بزرگ منشی است، آن جا که می فرمایند: «اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا»11 بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هرچند تو را به مقصود رساند، زیرا نمی توانی در برابر آن چه از آبرو و شخصیت در این راه از دست می دهی بهایی به دست آوری، و بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

حس عزت طلبی یکی از نیازهای اساسی انسان است که خوش بختانه دست آفرینش بذر آن را در نهاد آدمی افشانده است. بدیهی است که این بذر نیاز به مراقبت و رشد و شکوفایی دارد. عزت نفس موجب بهره وری فرد از نیروی خرد و به کارگیری آن در امور زندگی و منشا تکوین شخصیت در انسان است. بی دلیل نیست که نظام سلطه فرعونی در طول تاریخ برای استثمار دیگران، در گام نخست روح مکرمت انسانی را نشانه گرفته و شخصیت آنان را تحقیر می کند.

5- وجدان اخلاقی:

امام علی(علیه السلام) به جوانان توصیه نمودندکه ، میزان قرار دادن وجدان اخلاقی در معاشرت اجتماعی است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنین می فرمایند: «یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک»12 پسرم، خود را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران قرار ده.

نادیده گرفتن این اصل مهم اخلاقی نتیجه ای جز تیرگی روابط دوستانه نخواهد داشت.

6- تجربه اندوزی:

استفاده از تجارب دیگران از جمله مواردی است که در وصایای امام علی(علیه السلام) دیده می شود. آن حضرت می فرمایند: «اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبلک من الاولین و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نزلوا»13 اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه کن و آن چه را که به پیشینیان رسیده به یاد آر، در دیار و آثار مخروبه آن ها گردش کن و درست بنگر آن ها چه کرده اند. ببین از کجا منتقل شده اند و در کجا فرود آمده اند.

7- رعایت آداب معاشرت و دوستی:

شکی نیست که بقا و دوام دوستی منوط به رعایت حدود دوستی و آداب معاشرت است. دوست گرفتن آسان است اما نگه داری آن مشکل تر است. امام علی(علیه السلام) در قسمتی دیگر از نامه مبارک خود به نکات ظریفی که موجب پایداری پیوند دوستی است، اشاره می کند و می فرمایند: ناتوان ترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردی است که دوست را از دست بدهد.14

بعضی جوانان از عدم ثبات و ناپایداری روابط دوستانه شکایت می کنند، که دلیل عمده آن رعایت نکردن حدود دوستی و افراط و تفریط در رفاقت است. به طور یقین عمل به دستورات و نصایح سودمند امام علی(علیه السلام) می تواند در حل این مشکل کارساز باشد.

پی نوشت ها:

1-نهج البلاغه، خطبه 156.

2- ده گفتار،استاد مطهری ص14.

3- نهج البلاغه، خطبه 16.

4- عنکبوت، آیه 69.

5-نهج البلاغه، نامه31.

6-بحارالانوار (چاپ بیروت) ج68، ص177.

7- نهج البلاغه، خطبه82.

8- غررالحکم و دررالکلم، ج4، ص183.

9- نهج البلاغه، نامه 31.

10-غررالحکم و دررالکلم، همان، ص392.

11-نهج البلاغه، نامه 31.

12-نهج البلاغه، همان.

13- نهج البلاغه، همان.

14-بحارالانوار، ج74، ص278.


مهناز وکیلی

منبع :‌ تبیان

سالروز ولادت حضرت زینب (س) مبارک باد

http://www.mihancamp.com/wp-content/uploads/2011/04/268_www.mihancamp.com_.gif

سالروز ولادت حضــــــــرت زینب سلام الله علیها مبارک باد

فونت معلی + دانلود

علي حبه جنة ...

http://www.shiaupload.ir/images/15849603456651565558.jpg

علي حبه جنة  قسيم النار والجنة

وصي المصطفى حقا  إمام الانس والجنة

در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

  http://www.imamhussein.tv/fa/images/phocagallery/masoomin/imam-ali/thumbs/phoca_thumb_l_005.jpg

السلام اي عالم اسرار رب‌العالمين وارث علم پيمبر فارس ميدان دين
السلام اي بارگاهت خلق ‌را دارالسلام آستان رويت بطرف آستين روح‌الامين
السلام اي پيکر زاير نوازت زير خاک از پي جنت خريدن خلق را گنج زمين
السلام اي آهن ديوار تيغت آمده قبلهء اسلام را از چارحد حصن حصين
السلام اي نايب پيغمبر آخر زمان مقتداي اولين و پيشواي آخرين
شاه خيبر گير اژدر در امام بحر و بر ناصر حق غالب مطلق اميرالمؤمنين
ملک دين را پادشاه از نصب سلطان رسل مصطفي را جانشين از نص قرآن مبين
بازوي عونت رسول‌الله را رکن ظفر رشتهء مهرت رجال‌الله را حبل‌المتقين
هر که در باب تو خواند فضلي از فصل کلام در مکان مصطفي داند بلا فصلت مکين
بوترابت تا لقب گرديده دارد آسمان چون يتيمان گرد غم بر چهره از رشک زمين
چون سگ کويت نهد پا بر زمين در راه او گستراند پرده‌هاي چشم خود آهوي چين
مايهء تخمير آدم گشت نور پاک تو ورنه کي مي‌بست صورت امتزاج ماء و طين
آن که خاتم را يدالله کرد در انگشت تو ساخت نص فوق ايديهم تو را نقش نگين
چون يدالهي که ابن عم رسول‌الله بود

ايزدت جا داده بالا دست هر بالانشين

آن يدالله را که ابن عم رسول‌الله بود

گر کسي همتاش باشد هم رسول‌الله بود

اي به جز خيرالبشر نگرفته پيشي بر تو کس پيشکاران بساط قرب را افکنده پس
فتنه را لشگر شکن سرفتنه را تارک شکافت ظلم را بنياد کن مظلوم را فرياد رس
چرخ را بر آستانت پاسباني التماس عرش را در بارگاهت پاسباني ملتمس
گر کند کهتر نوازي شاهباز لطف تو بال عنقا را ز عزت سايبان سازد مگس
ور کند از مهتران عزت ستاني قهر تو سدره در چشم الوالابصار خوار آيد چو خس
همتت لعل و زمرد در کنار سائلان آن چنان ريزد که پيش سائلان مشت عدس
خادمان صد گنج مي‌بخشند اگر از مخزنت خازنان ز انديشه جودت نمي‌گويند بس
آسمان از کهکشان وهاله بهر کلب تو پيشکش آورده زرين طوق با سيمين مرس
روز کين از پردلي گردان نصرت جوي شد مرغ روح از شوق جانبازي نگنجد در قفس
بار هستي بر شتر بندد عماري‌دار تو دل تپد در کالبد روئين‌تنان را چون جرس
از هجوم فتنه برخيزد غبار انقلاب راه بر گشتن ز پيشت گم کند پيک نفس
از سپاه خود مظفروار فردآئي برون وز ملايک لشگر فتح و ظفر از پيش و پس
حمله‌آور چون شوي بر لشگر اعدا شود حاملان عرش را نظارهء حربت هوس
بر سر گردنکشان چون دست و تيغ آري فرو وز زبردستي رسد ضربت ز فارس برفرس

لافتي الا علي گويند اهل روزگار

ساکنان آسمان لاسيف الاذوالفقار

اي که پيغمبر مقام از عرش برتر يافته ز آستانت آسمان معراج ديگر يافته
هم به لطفت از مقام قاب و قوسين از خدا مصطفي اسرار سبحان‌الذي دريافته
هم به بويت از گلستان ماوحي هر نفس شاه با اوحي مشام جان معطر يافته
چرخ کز عين سرافرازي رکاب کرده چشم چشم خود را چشمهء خورشيد انور يافته
مه که بر رخ ديده از نعل سم رخشت نشان تا ابد اقبال خود را سکه بر زر يافته
نعل شبرنگت که خورشيد سپهر دولت است چرخ از آن روي زمين را غرق زيور يافته
نزد شهر علم از نزديک علام‌الغيوب چون رسيده جبرئيل از ره تو را دريافته
نخل پيوندت که مثمر گشته ز باغ نبي بهر نسبت گوهر شبير و شبر يافته
حامل افلاک رحم‌آورده بر گاور زمين بر سر دشمن تو را چون حمله‌آور يافته
طاير قدرت گه پرواز گوي چرخ را گوي چوگان خورده‌اي از باد شهپر يافته
آن که زير پاي موري رفته در راهت نمرد دايه از جاه سليماني فزونتر يافته
آن که بي‌مزد از برايت بوده يک ساعت به کار کشور اجرا عظيما را مسخر يافته
کاسهء چوبين گدائي هر که پيشت داشته از کف درياي خاصت کشتي زر يافته
وه چه قدر است نور درگهت را پايه‌وار دست قدرت با گل آدم مخمر يافته

نور معبودي و آب و گل ظهورت را سبب

ز آسمان مي‌ آمدي مي‌ بود اگر آدم عرب


ترجیعبندی از محتشم کاشانی

خبر شفای آیت الله محلاتی بدست امام زمان سلام الله علیه توسط حاج آقای لطیفی

تابستان گرمی بود. هوای قم آزار دهنده بود. برای فرار از گرمای قم و انجام وظیفۀ صلۀ ارحام عازم تبرز بودم. از سویی صدیق ارجمند علامۀ ارزشمند مرحوم حاج آقا جلال الدین آیت الله زاده (اخوی مکرم مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ بهاء الدین محلاتی) اصرار داشتند که چند روزی به صفحات شیراز سفر کنم. از سویی دیگر پدرم مرتّب زنگ می زد که هوا گرم شده و منتظر چه هستند؟ به خدمت مرحوم آیت الله زاده زنگ زدم. تلفنی از خدمتشان عذر خواستم. از احوالات آیت الله محلاتی جویا شدم. فرموند: آمریکا هستند و از آنجا عازم حج و عمرۀ رجبیّه را انجام داده و به شیراز بر می گردند.

چند روزی در تبریز از دیدار اقوام، اساتید، دوستان و هوا خوری و سفرهای تفریحی در محدودۀ آذربایجان مسرور و مشعوف بودم.

اوّل صبح بود، در منزل ابوی معظّم مشغول مطالعه بودم که تلفن به صدا درآمد. با صدای گرم و دلنشین مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد خادمی شیرازی مواجه شدم. پس از تعارفات معموله فرمود: آیا از آیت الله محلاتی خبر دارید؟ گفتم: ایشان آمریکا بودند و از آنجا عازم عمره بودند، علی القاعده الان در مدینه هستند.

فرمودند: نخیر. ایشان هنوز در آمریکا هستند و نتوانستند به عمره مشرّف شوند. پرسیدم: چرا؟ فرمودند: آنجا به شدّت مریض و دچار ایست قلبی شدند. همۀ پزشکان مأیوس شدند؛ خانواده شان از ایشان دست شستند و طبّ پیشرفتۀ آمریکا هم نتوانست کاری از پیش ببرد؛ ولی آقا روحی فداه دیشب به ایشان عنایت فرمودند و ایشان را از مرگ حتمی نجات دادند.

پرسیدم هنوز بیمارستان هستند؟ فرمودند: نخیر، دیگر تمام شد نیازی به بیمارستان ندارند وقتی آقا روحی فداه به کسی عنایت می کند کارش را یکسره می کند.

پرسیدم: از چه طریق مطّلع شدید؟ فرمودند: حاج آقا لطیفی از تهران زنگ زدند و اطلاع دادند که: آقا مجدالدّین از دست رفته بود، آقا روحی فداه به ایشان روحی دوباره دادند.

به خدمت آقای آیت الله زاده (عموی حاج آقا مجد الدین) تلفن کردم و از حال آیت الله محلاتی جویا شدم. فرمودند هنوز آمریکا هستند. پرسیدم: چرا به عمره مشرّف نشدند؛ فرمودند: نمی دانم؛ فقط شنیده ام که حالشان خوب نیست.

توقّف ایشان در آمریکا در حدود چهار ماه به طول انجامید. در نخستین روزهایی که به شیراز باز گشتند، سفری به شیراز نمودهو  پس از عتبه بوسی حرم مطهّر شاهچراغ علیه السلام و دیدار کوتاهی با مرحوم آیت الله زاده به خدمت آیت الله محلاتی شرفیاب شدم.

خوشبختانه تنها بود. حال خوشی داشتند. تا از داستان کسالت شان جویا شدم، با لحن شیرین و بیان زیبا داستان کسالت شان را مشروحاً بیان کردند، که با گذشت زمان بسیاری از نکات ریز آن از خاطره محو شده؛ ولی تا جایی که حافظه یاری می کند برای استفاده و نورانیّت دلهای شیفتگان حضرت در اینجا منعکس می کنم.

فرمودند: روز چهارشنبه که قرار بود از نیویورک رهسپار عربستان شویم، پرواز انجام نگرفت و به چهارشنبۀ بعدی موکول شد. من متأثر شدم؛ ولی بچّه ها خوشحال بودند که بدین وسیله یک هفته اقامت ما در نزد آنها تمدید شد.هفته به پایان رسید و روزهای تعطیلی (شنبه و یکشنبه) فرا رسید.
پسرم امیر پیشنهاد کرد که از تعطیلات استفاده کرده برای بازدید برخی از دوستان به یکی از ایالتها سفر کنیم. من نیز به جهت صلۀ رحم و ادای حقوق متقابل دوستی موافقت کردم. روز شنبه به یکی از ایالتها رفته و به یکی از دوستان که سرپرست بیمارستانی در آنجا بودند وارد شدیم.

منزل ایشان به بیمارستان متّصل بود و در میانی ای داشت که از آنجا به بیمارستان رفت و آمد می کردند. شب را در منزل ایشان بودم. پیش از اذان صبح به مجرّد اینکه چراغ را روشن کردم میزبان عزیز آمد که مرا راهنمایی کند.

به او گفتم من در بازوهای خود مقداری احساس سنگینی می کنم، به نظر شما چه عاملی ممکن است داشته باشد؟ گفت: هنوز تا اذان صبح مدّتی وقت هست. تشریف بیاورید قدم زنان به بیمارستان برویم تا فشار شما را بگیرند. گفتم: شاید نیازی نباشد. گفت الحمد لله وسائل فراهم است چرا استفاده نکنیم؟

با یکدیگر راه افتادیم وارد بیمارستان شدیم. به دستور ایشان خانمی آمد که فشار مرا بگیرند. تا فشار مراگرفت گفت: زود ایشان را به داخل سی سی یو ببرید که در آستانۀ سکتۀ خطرناکی است.

مرا به داخل سی سی یو بردند. همۀ پزشکان کشیک را بسیج کردند. در اندک زمانی همۀ امکانات بکار گرفته شده و همۀ مراقبت های لازم در بالاترین سطح ممکن منظور شد. آنگاه دو سکته پشت سر هم آمد و رد شد. پزشکان متّفق القول بودند که اگر این سکته در خارج از محدودۀ سی سی یو پیش می آمد در همان لحظۀ اوّلی رفته بود.

سکته ها رد شد؛ ولی فشار من به چهار پایین آمد و عقربۀ فشار سنج روی عدد چهار ثابت ماند. به دستور رییس بیمارستان همۀ قدرت پزشکی ایالات متّحده را بکار گرفتند؛ ولی هرگز عقربۀ فشار سنج حرکت نکرد. پزشکان اظهار یأس کردند و گفتند: اگر داخل آمریکا اقوام نزدیکی دارید اطلاع دهید که به دیدارتان بیاید؛ ولی به ایران اطلاع ندهید که دیگر دیر شده است ...

وقتی از نظر پزشکان مطلع شدم به امیر گفتم: من وصّیت های خود را املا می کنم شما بنویسید. عواطف مانع شد و نتوانست خودش را کنترل کند از اطاق سی سی یو بیرون رفت... چندین بار این صحنه تکرار شد. گفتم: پسرم مرگ برای همه است، الحمدلله آمدم شما را دیدم اگر اجل موعود فرا رسد هیچ مشکلی ندارم. در ثانی وصّیت کردن، اجل را جلو نمی اندازد، خواهش می کنم به وصایای من گوش دهید و آنها را بنویسید. البتّه چندین وصیّتنامۀ مکتوب در شیراز دارم که به جهت فرا رسیدن اجل در این سرزمین می خواهم چند فرازی به وصایای خود اضافه کنم.

سرانجام تسلیم شد و در حالی که قطرات اشک به صورتش روان بود چند سطری من املا کردم و ایشان نوشت. آن روز گذشت رقم فشار روی تلویزیون مدار بسته جلو چشم بود و اصلاً حرکتی نداشت.

این بیمارستان در منتهی الیه شهر بود و پنجره های اطاق سی سی یو به طرف صحرا بود. مناظر طبیعی صحرا روزها جلوۀ خاصّی داشت. شبها نیز مشاهدۀ ستارگان برای امثال من که می بایست تا سحر روی تخت بیمارستان بیدار بمانم و ستاره ها را شماره کنم از لطافت خاصّی برخوردار بود. عقربۀ ساعت، یک و نیم بعد از نیمه شب را نشان می داد و عقربۀ فشار سنج نیز بر فراز صفحۀ تلویزیون روی رقم چهار منزل کرده بود و به هیچ وجه نمی خواست از این منزل حرکت کرده و مأوای جدیدی برگزیند.

این من بودم که در اندیشۀ منزل جدید بودم و خود را مهیّای استقبال از مأمورین الهی می نمودم. حال بسیار خوشی داشتم. در خلوت بیمارستان به خدای خود راز دل می گفتم و از حضرتش می خواستم که قطره ای از دریای کرمش را به این بندۀ نیازمند عنایت کند و او را با ندای: (ارجعی الی ربک راضیه مرضیه) مخاطب سازد. مکرّر در مکرّر کلمۀ طیّبۀ شهادتین را بر زبان جاری می کردم و اسامی چهارده نور پاک را بر زبان می راندم و به یکایک آنها توسّل می‏ جستم.

به پایان خط رسیده بودم و با آقای دو جهان حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف راز دل می گفتم و عرض می کردم: مولا جان پس کی می آیی؟ جان به لب رسیده و نیامدی!

مکرر می گفتم:

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم                         به دو عالم ندهم لذّت بیماری را

در این اثنا یک مرتبه صدای شیهۀ اسبی از سوی بیابان به گوشم رسید. دلم کنده شد و عرضه داشتم: مولا جان، اگر شما بیایید از سوی صحرا می آیید؟

آقا، اگر شما بیایید با اسب تشریف می آورید؟

طوفانی شدید در دلم پدیدار شد. دیگر از همه چیز غافل بودم. جز نام حبیب و یاد محبوب و آروزی دیدار چیزی در بایگانی حافظه ام ورق نمی خورد.

مدتی در فراقش اشک ریختم و چشم براهش دوختم و از آنچه در اطرافم می گذشت بی خبر بودم. چون بخود آمدم دیدم که در بیمارستان هستم و روی تخت بیماری و تخت مراقب ویژه در اطاق سی سی یو. ناگهان چشم به عقربۀ فشار سنج افتاد، دیدم که او نیز با من گشت و گذار رفته من بجای نخستین بازگشته ام؛ ولی او مراحل زیادی را پیموده با یک پرش و جهش از ایستگاه چهارم به ایستگاه چهاردهم رسیده و به جای عدد چهار عدد مقدّس 14 را نشان می دهد.

خانم پرستاری که در بیرون از اطاق سی سی یو از طریق تلویزیون مدار بسته مراقب من بود نا باورانه مشاهده کرد که عقربۀ فشار سنج رقم 14 را نشان می دهد. سراسیمه به اطاق استراحت رییس بیمارستان دوید تا او را از این خبر مسرّت بخش مطّلع سازد؛ ولی بقدری دست و پاچه شده بود که کلمات را بریده بریده ادا می کرد. رییس بیمارستان که بشدّت نگران وضع من بود از این حرکات غیر عادی پرستار بشدّت ترسید و پرسید: چه شده آقا تمام کرد؟ گفت: نخیر آمدم بشارت بدهم که آقا خوب شد.

به دستور رییس بیمارستان پزشکان مربوطه به اطاق سی سی یو سرازیر شدند، همۀ ارگان های بدن را مورد بررسی قرار دادند و گفتند ایشان از صحّت کامل برخوردار است و دیگر نیازی به مراقبت ندارد. نظر به اینکه منزل رییس بیمارستان متّصل به بیمارستان بود اظهار کردند که نیازی نیست که ایشان در بخش بستری شوند می توانند به منزل منتقل گردند. به هنگام سحر بود که ما به منزل میزبان منتقل شدیم و هنوز اذان صبح نگفته بودند که زنگ تلفن به صدا در آمد. میزبان گوشی را برداشت و گفت: آقایی از تهران تلفن کرده اند و  شما را می خواهند.

وقتی گوشی را گرفتم، دیدم یکی از دوستان قدیمی من و پدرم است . او کسی جز بندۀ صالح خدا جناب حاج قدرت الله لطیفی نسب نبود که از پاک باختگان آستان مقدّس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود. پرسیدم: چه شده؟ چه عجب این موقع شب به من زنگ زده اید؟ گفت: وجود مقدّس آقا بقیه الله ارواحنا فداه این شماره را به من دادند و فرمودند: به این شماره زنگ بزن و به آقا مجد الدین بگو:

ما تو را شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم، دیگر باکی بر شما نیست.

از شنیدن این سخن بر خود لرزیدم و خشکم زد. نمی دانم که آیا با ایشان خداحافظی کردم یا بدون خداحافظی گوشی را بر زمین نهاده و سر به سجده گذاشتم، از این همه عنایت و بزرگواری آقا، سرور، مولا و ارباب به این کمترین غلام درگاه سپاس گفتم. میزبانم پرسید: کی بود؟ چی می گفت؟ شماره تلفن ما را از کجا به دست آورده بود؟ سعی کردم بر خود مسلط باشم و از آنچه گذشته او را مطلع نسازم. صبح شد و صبحانه به صورت خیلی معمولی صرف شد.

امیر گفت: بابا! اگر وضع شما کاملاً طبیعی باشد به نیویورک برویم تا شما در منزل استراحت کنید و من به سر کار بروم.گفتم: با پزشک معالج خود مشورت می کنم اگر اجازه دادند می رویم. در معیّت میزبان گرامی قدم زنان به داخل بیمارستان رفتیم. پزشک معالج به دقّت مورد معاینه قرار داد و گفت: از نظر من بلا مانع است. از پزشکان و دیگر دست‏ اندرکاران بیمارستان خداحافظی کردم، از میزبان محترم که تا چند روز زحمات طاقت فرسایی را متحمّل شده بودند سپاسگذاری کرده به سوی نیویورک عزیمت نمودیم.

من در منزل استراحت کردم. امیر به سر کارش رفت هنگامی که به منزل بازگشت گفت: بابا اینجا یک پروفسور خیلی خوبی هست که متخصص قلب است و با من دوست است اگر موافق باشید به او نیز سری بزنیم تا در مدّت اقامت تان زیر نظر او باشید، گفتم: مانعی نیست.

تلفن کرده وقت گرفت. به نزد پروفسور رفتیم. امیر پروندۀ پزشکی را روی میز دکتر گذاشت. دکتر مدتی بسوی من خیره شد. به امیر گفت: این پرونده متعلق به این آقا است؟ گفتم: بلی، گفت: مطمئن هستید که اشتباه نمی کنید؟ امیر گفت: نخیر آقای پروفسور. ایشان پدر من است و این پرونده متعلق به ایشان است. پروفسور با عصبانیّت گفت: مرا مسخره کرده اید؟ امیر با تعجّب گفت: برای چه؟

پروفسور گفت: شما می گویید این پرونده مربوط به این آقا است که تا ساعت یک و نیم بامداد امروز در اطاق سی‏ سی یو و فشارش چهار بوده و امروز از فلان ایالت تا اینجا طی مسافت کرده و اینک با پای خود به مطب من آمده و در حضور من نشسته است؟ امیر گفت: آقای دکتر! مطمئن باشید هیچ غرضی در کار نیست. ایشان پدر من هستند. برای دیدار ما اینجا آمده اند و اینجا مبتلا به ایست قلبی شدند که الحمدلله بخیر گذشته است. فقط فشارش پایین آمده بود و آن هم الحمدلله یک مرتبه و بدون مداخلۀ پزشک خوب شده و به حال طبیعی بازگشته است.

آیت الله محلاتی می فرمود: دکتر از جای خود برخاست. بسوی من آمد از نزدیک بر چهره و وجنات من دقّت کرد و از امیر پرسید: ایشان چکاره هستند؟ امیر گفت: روحانی هستند. دکتر با دقت هر چه تمام تر مرا مورد معاینه قرار داد. سپس گفت: اگر واقعاً این پرونده متعلق به ایشان باشد بدون هیچ شک و تردیدی حضرت عیسی مسیح  بسراغش آمده است. به امیر گفتم: بگو: حضرت عیسی نه، بلکه آقا مولا و مقتدای عیسی .

امیر خواست عین الفاظ را به ایشان منتقل نکند؛ ولی ایشان با فراست دریافت و با اصرار از امیر خواست که عین الفاظ را برای ایشان ترجمه کند. وقتی امیر عین الفاظ را برای ایشان ترجمه کرد، پروفسور از ایشان توضیح خواست. آنگاه در مورد جایگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برنامه های ظهور، نزول حضرت عیسی  و دیگر مسایل مربوطه توضیح داده شد. دکتر پس از این گفتمان گفت: در این صورت ایشان هیچ نیازی به مراقبت ندارند؛ ولی شغل پزشکی من ایجاب می کند که من از ایشان بخواهم تا چهار ماه این سرزمین را ترک نکند تا اگر خدایی نا کرده حادثه ای پیش آمد از امکانات پیشرفتۀ ایالات متحده برخوردار باشد.

اگر چه مطمئن بودم که دیگر نیازی به پزشک ندارم؛ ولی عملاً با نظر پزشک مخالفت نکردم و با پیشنهاد دکتر و اصرار بچه ها مدت چهار ماه آنجا ماندم و با دوستان مأنوس شدم. رجب و شعبان سپری شد و ماه رمضان از راه رسید. با پیشنهاد دوستان برنامۀ منبر تنظیم گردید و به مدت 30 شب منبر رفتم و اجتماع با شکوهی شد. دوستان از راههای دور و نزدیک می آمدند و جلسۀ انس خوبی بود. یکی از دوستان که همه شب در مجلس حضور می یافت و بعدها متوجّه شدم که از یک مسافت 700 کیلومتری می آید. هر شب پس از افطار با هواپیما می آید و پیش از سحر به محل اقامتش بر می‏گردد.

نگارنده می گوید:

مرحوم آیت الله محلاتی این داستان دل انگیز را در یک حال خوش در یک فضای بسیار معنوی برای این کمترین نقل کرد و من از شنیدن آن بسیار لذّت بردم و تا مدّتی آثار پر بار آن را در خود احساس می کردم. در همان ایّام، فشردۀ آن را به مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد خادمی که خود در جریان عنایت خاص حضرت به ایشان قرار داشت و اوّلین بشارت را ایشان تلفنی به اینجانب داده بود بازگو کردم. ایشان که شیفته و عاشق بی قرار مولا بودند اشک فراوان ریخته و اظهار داشتند که آیت الله محلاتی واقعاً شایسته چنین عنایتی هستند. آنگاه فصلی در مورد پدر بزرگوارشان مرحوم آیت الله حاج شیخ بهاء الدین محلاتی و عشق سوزانش به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه سخن گفتند.

پس از ارتحال مرحوم آیت الله محلاتی به نظر می رسید که این داستان را برای ثبت در تاریخ تا جایی که حافظه ام یاری می کند بر صفحات کاغذ منعکس کنم تا روزی در یکی از آثار مکتوب منتشر شود و موجب نورانیّت دلهای شیفتگان و پاکباختگان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه بشود.

و اینک در آستانۀ سالگرد ارتحال یار دیرینه، عزیز از دست رفته عاشق شیفته و دلباختۀ آستان حضرت بقیه الله ارواحنا فداه شادروان حاج آقای لطیفی همان دست نوشته با اندک ویرایش لفظی تقدیم ارادتمندان مولا می شود.

مرحوم آیت الله محلاتی که روابط تنگاتنگی با حاج آقا لطیفی داشتند و فی الجمله از روابط ایشان با حضرت ولی عصر علیه السلام مطلع بودند با استعجاب می فرمودند: اگر خانواده ام از ایران می خواست با من تماس بگیرد به آن راحتی نمی‏توانست شماره تلفن میزبانم را در ایالت متحده پیدا کند؛ ولی ایشان در آن وقت شب زنگ زد و گفت: این شماره را حضرت به من عنایت کردند و فرمودند: به این شماره زنگ بزن و به آقا مجد الدین بگو: ما ترا شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم دیگر بر شما باکی نیست.

نام و یاد همه عزیزان از دست رفته ای که در این نوشتار نام نامی و یاد گرامیشان ذکر شد را گرامی می داریم و از خداوند منان برای همه شان طلب مغفرت و علو درجات می نماییم .

«به نقل از حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر مهدی پور»

اشتیاق بهشت برای رسیدن به سلمان ...

مقبره سلمان فارسی

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم  : اشتیاق بهشت برای رسیدن به سلمان بیشتر از اشتیاق سلمان است برای رسیدن به بهشت.

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ، به دو عالم ندهم لذّت بیماری را

http://www.up.shadfa.com/images/tr8vkuhg5wf27zwtot1.jpg

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم                    به دو عالم ندهم لذّت بیماری را

برشما شیعیان است که در همه حال دعای فرج را بخوانید، و فرج مرا از خداوند بخواهید...

http://www.funpatugh.com/img/90/Tir/18/d0d6d58704e2e72c2112b463adaf7186.jpg

متن استخراج شده یکی از سخنرانيهای مرحوم حاج قدرت الله لطيفي (ره)

یکی از بندگان صالح خدا و از دوستان و شیعیان مخلص حضرت صاحب الزمان‌(ع)، كه چندی پیش به محضر مقدس آقا شرفیاب شده بود نقل مي‌کرد، به حدّی وجود مقدس آقا ـ سلام الله علیه ـ را افسرده و ناراحت دیدم که همین طور از چشمان مبارکشان اشک جاری بود و از شیعیان و دوستانشان گله‌مند بودند که چرا این‌قدر در حقّ ما جفا و کوتاهی مي‌کنند و برای ما دعا نمي‌کنند.

در صورتی که اگر شیعیان و محبان ما با اخلاص دعا و استغاثه كرده، و از خداوند طلب فرج کنند خداوند به آنها فرج داده، از این گرفتاری روز افزون دنیا آنها را نجات مي‌دهد؛ ولی افسوس که اینها در دعا کردن کوتاهی مي‌کنند. این نکته را همه شنیده و مي‌دانیم که بنی اسراییل از فشار‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌هایی که فراعنه بر سر آنها مي‌آوردند به تنگ آمده بودند. عده ای از خواصّ آنان، چهل روز سر به بیابان‌ها گذاشتند و به گریه و ناله و استغاثه پرداخته، پیشانی بر خاک نهادند. خداوند هم بر آنان ترحّم کرد و بنابر برخی روایات 120 سال و بنابر برخی دیگر 180 سال قیام حضرت موسی، را جلو انداخت وبا آمدن موسی، بنی اسراییل را از شرّ فرعون و فرعونیان نجات داد. امام صادق‌(ع) فرمودند: اگر آنچه را قوم موسی انجام دادند شما هم انجام دهید (با همان کیفیت و شیوه‌اي که آنها عمل کردند و انقلاب به پا نمودند و از همه چیز گذشته و دعا کردند) برای شما هم فرج حاصل مي‌شود. ولی متأسفانه تا به حال در بین ما شیعیان چنین اتفاقی نیفتاده و نبوده‌اند کسانی که آنها را به این سمت تشویق و حتّی اجبار بکنند که فرج را از خدا بخواهند. در حالی که در زمان موسی عده‌ای از خواص بودند که مردم را تشویق کردند که از زندگی و کسب و کار دست بردارید و بروید استغاثه کنید. خدا، مرحوم شرفی، نبوی و جوادی را رحمت کند. حدود 43 سال قبل؛ سی, چهل نفر از منتظران مشهد ـ که الآن دو سه نفر بیشتر از آنان زنده نیستند ـ روزی از مشهد خارج شده، به کوهی در دو سه فرسخی شهر رفتند. ظاهراً هوا هم سرد بوده است. نیمه‌های شب که سرما آزارشان مي‌داده به داخل غاری در میانة کوه مي‌روند و آتش روشن مي‌کنند. در تمام مدت هم گریه و فریاد می­کرده‌اند. شب‌های دوم و سوم چند نفر از اینان به حالت غشوه مي‌افتند و در شرف مرگ قرار مي‌گیرند. اینها از ابتدا هیچ چیزی با خود نبرده بودند و بسیار جدی عزم کرده بودند که یا مرگ یا اینکه فرج مولا صاحب الزمان(ع) را بگیریم. مرحوم آقای شرفی نقل کردند ما وقتی دیدیم نیمه شب سرما شدت گرفت و شرایط اینجور شد، چند نفری با هم نشستيم و شور کردیم. در جلسه دربارة این بحث کردیم که اگر چندتا از اینها بمیرند و دولت بفهمد، سراغ ما مي‌آیند و دچار مشکل مي‌شویم. از همین رو به هر زحمتی بود بیماران جمع را که شبیه جنازه بودند از آنجا منتقل کردیم و بی آنکه هیچ نتیجه­ای از آن ماجرا به دست بیاوریم برگشتیم. این یک حرکت کوچک مذبوحانه و غلطی بوده است. شکل حرکت اصلاً درست نبوده است. باید یک حرکت کلّی اتفاق بیفتد و عموم شیعیان بخواهند و کار را از روی اساس و منطق حسابی انجام بدهند، نه اینکه هیچ چیزی با خود نبرند به این امید که جبرییل برای ما از بهشت مائده مي‌آورد. هر کسی برای خودش یک کوزه آب و سفره نانی بردارد. اینکه غلط نیست و درست است. بعد به گریه و استغاثه بپردازند. مهم آن ناله,گریه و استغاثه و از خداوند خواستن است؛ خداوند هم بالاخره فرج را مي‌رساند.

اگر ما بخواهیم مي‌شود ؛ علتش هم این است که از ما خواسته‌اند دعا کنیم و بخواهیم؛ و الّا اگر بنا بود خواستن ما بی ثمر باشد این همه سفارش و تأکید نمي‌شد. نخواسته‌اند كه ـ نستجیر بالله ـ ما را گول بزنند. امام عصر‌(ع) که فرموده‌اند «هرچه مي‌توانید برای فرج من دعا کنید، که فرج شما در فرج من است». يعني تا برای من فرج نشود برای شما هم فرجی رخ نمي‌دهد. مگر ـ نستجیر بالله ـ ایشان مي‌خواسته­اند شیعیان خود را فریب بدهند؟! آیا اساساً این تصوّر منطقی است؟

 پس دعا کردن اثر دارد. دعا, خواستن است. باید از خدا خواست تا او اجابت کند. بسیاری از افراد بوده‌اند و در کتاب‌ها هم آمده که استغاثه کرده‌اند و حاجتشان را گرفته‌اند، و ما هم اگر استغاثه کنیم قطعاً جواب می­گیریم.  متأسفانه هنوز این دعا و خواستن, جمعی و عمومي‌ نشده که، شهری و روستایی, تاجر و بازاری، و اداری و... بخواهند. باید همه با هم بخواهند تا اجابت شود.

شما نگاه کنید همین الآن دنیا در آتش فتنه و فساد در حال سوختن است. هر کس قوی تر است ضعیف را مي‌زند، و هرکس پولدارتر است به زیردستان خود بیشتر ستم مي‌کند. توجه نداریم که مُصلِح همه این گرفتاری‌ها, بدبختی‌ها, بیچارگی‌ها، فسادها, تعدی‌ها وفحشاها و هرچه مي‌شود کسی جز امام عصر ـ سلام الله علیه ـ نیست و فقط امام عصر و حجت و ولیّ خداست که چنین قدرتی دارد. تا این آقا نیاید دنیا اصلاح نمي‌شود. نور پروردگار وجود مقدس امام زمان‌(ع) است که مي‌تواند همه چیز را اصلاح کند. ما دنبال چه هستیم؟

آن شخص مي‌گفت دیدم امام عصر ـ سلام الله علیه ـ آن‌قدر ناراحت هستند که اشک‌های مبارکشان همانند دانه‌های مروارید روی محاسنشان می­ریخت و از من و شما و امثال ما و خلاصه همه و همه گله و شکایت داشتند. خدا به آبروی آن عزیز همه ما را به وظایفمان آشنا کند و ما را به خواسته‌های ایشان نزدیک بکند تا بدانیم چه باید بکنیم.

یکی از این بندگان خدا برگه ای به دستم داد که وقتی بعضی عبارات آن را خواندم گریه‌ام گرفت. در این برگه آمده که حضرت فرمودند:

به مردم بگویید که برای من به اندازة زندانی یا لااقلّ یک مریض دعا کنند.

یعنی شما ببینید وقتی یکی از نزدیکانتان پدر, مادر و یا اولادتان بیمار شود چطور نذر و دعا مي‌کنید؟ آیا وجداناً برای امام عصر‌(ع) هم ما همین‌طور دعا مي‌کنیم؟
کسی كه برای ( برآورده شدن) حاجت خود نذر مي‌کند، چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدس جمکران برود؛ اگر به قصد ظهور من این کار را انجام دهد زودتر حاجتش روا مي‌شود.

یعنی اگر همگی دست از کار و زندگی و همه چیز خود مي‌کشیدند، و جز ظهور مولا صاحب الزمان‌(ع) هیچ چیز برای آنها اهمیت نداشت، و از خداوند ظهور حضرت را طلب مي‌کردند، فرج مي‌رسید. آن شخص به حضرت عرضه مي‌دارد: اکثر مردم شما را مي‌خواهند و همیشه دعایتان مي‌کنند. حضرت هم در جواب او فرمودند:

از هر صد نفر با اخلاص که دعا مي‌کنند فقط یک نفر خالص است و برای فرج من دعا مي‌کند و بقیه همه هوای نفس است.

یعنی نود و نه درصد از آنها که «اللهمّ عجلّ لولیّک الفرج» مي‌گویند مصداق این صحبت هستند. اینجاست که انسان آتش مي‌گیرد. حضرت ادامه دادند:

شیعیان ما به اندازة آب خوردنی, ما را نمي‌خواهند. اگر مي‌خواستند، از صمیم قلب و جدّی دعا مي‌کردند، و فرمان ظهور از جانب پروردگار مي‌رسید.

سپس حضرت رو به سید الشهداء‌(ع) نموده، فرمودند:

یا جدّاه! شما در کربلا تنها ماندید و من هم در این زمان تنها ماندم! من هم درصحراها تنها هستم. کسی به ندای من توجه ندارد و توجه نمي‌کند. من خیلی تنها هستم. مردم در طرف دیگر برای خود زندگی مي‌کنند و من در یک طرف تنها مانده‌ام.

حضرت، مجدداً رو به آن دوست نموده، فرمودند:

چرا به مردم نمي‌گویيد من مظلوم هستم. مردم مرا فراموش کرده‌اند. برو به مردم بگو امام زمانتان مظلوم وغریب است. من مظلوم‌ترین فرد عالم هستم. دلم خون است. برای ظهورم دعا کنید. اگر برای ظهورم دعا کنید به سرعت یک چشم برهم زدن (امر ظهور, اصلاح و) درست مي‌شود.

این بیان طبق همان روایت است که فرمودند: ظهور «بغتة» (= ناگهاني) اتفاق مي‌افتد. اگر شما دعا کنید، و با اخلاص درخواست کنید، بی آنکه کسی خبر و اطلاع داشته باشد، ظهور به طور ناگهانی اتفاق مي‌افتد. شب همه در خوابند که ناگهان ندای حضرت جبرئیل بلند مي‌شود. این معنای «بغتة» است.

 خدایا آنچه را به من وعده داده‌ای عنایت بفرما. قیامم را محقق و گام‌هایم را استوار کن و به واسطة من جهان را از عدل و داد لبریز فرما. وقتی خداوند به ما اجازة سخن و قیام بدهد، حقّ به طور کامل آشکار و باطل به طور کامل نابود، و پریشانی به طور کلّی از میان شما محو مي‌شود. بهره بردن مردم از وجود من در دوران غیبتم، همانند بهره بردن آنان از خورشید است هنگامي‌که هوا ابری است. ظهور من پس از سالیان دراز و تاریک شدن قلب‌های مردم و حکم‌فرما گردیدن ستم و بیداد در سراسر دنیا خواهد بود. حضرت ولی عصر‌(ع) فرمودند:

 به شیعیان و دوستان ما بگویید خداوند را به حقّ عمه‌ام حضرت زینب(س) قسم بدهند که فرج مرا نزدیک بفرماید.

حضرت مهدی‌(ع) در عالم خواب به آیت الله سید محمد‌هاشم گلپایگانی فرمودند:

برشما شیعیان است که در همه حال دعای فرج را بخوانید، و فرج مرا از خداوند بخواهید.

امام مجتبی ـ سلام الله علیه ـ فرمودند:

بر منبرها به مردم بگویید همانند «حرّ بن یزید ریاحی» توبه کنند و آنگاه برای حضرت حجّت و تعجیل ظهورشان دعا کنند. این دعا مانند نماز (میت) واجب کفایی نیست که با خواندن عده ای (در یک مسجد یا شهری) از عهدة بقیه ساقط شود بلکه همانند نمازهای یومیه که بر همه واجب است و هیچ‌کس نمي‌تواند آنرا ترک کند، دعا بر وجود مقدسامام عصر(ع)، بر همه واجب است.

امام صادق‌(ع) فرمودند:

هنگامي‌که عذاب بر بنی اسراییل نازل شد، آنها تا چهل روز در پیشگاه خداوند ناله و زاری كرده، نجات خود را از خداوند مسئلت نمودند. خداوند دعای آنان را اجابت فرمود و به حضرت موسی و‌هارون وحی نمود، بروید بنی اسراییل را از دست فرعونیان نجات دهيد. در نتیجه خداوند 170 یا 140 سال باقیمانده به ظهور موسی را صرف نظر کرد. شما شیعیان هم اگر چنین کنید و ظهور ما را از خداوند بخواهید به شما عنایت مي‌شود.

من از همة شما مي‌پرسم آیا این صحبت درست است یا خیر؟ اگر درست است پس چرا مردم را به سمت ایشان راهنمایی نمی­کنیم تا همة مردم فریاد «واغوثاه» سر دهند و امام عصر ـ سلام الله علیه ـ بیایند؟

امام صادق‌(ع) به مفضل فرمودند:

ای مفضل، اخبار و احادیث و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی را به شیعیان ما برسان تا مردم در دین خود شک نکنند و هرچه مي‌توانند برای ظهور آن حضرت دعا کنند.

شما نگاه کنید این همه در روایات حضرات معصومین(ع) به دعا برای ظهور تأکید و سفارش شده که هرچه مي‌توانید برای فرج آن عزیز ناله و گریه کنید و از خدا بخواهید. شما از هر کس بپرسید که شرایط فعلی دنیا را چه کسی مي‌تواند. اصلاح کند پاسخ همه این است که تنها امام زمان‌(ع) مي‌تواند. چرا با این حال ما مردم را به این سمت راهنمايي نمي‌کنیم؟

این ماجرا را همه شنیده‌ایم که، در زمان مرحوم میرزای شیرازی(ره) وبای شدیدی در سامرا آمد. شدّت بیماری به قدری زیاد بود که جنازه‌های افراد کنار خیابان‌ها افتاده بود و کسی نبود آنها را جمع آوری کند. آنهایی که از لحاظ مالی قدرت داشتند از شهر بیرون مي‌رفتند و بقیه عملاً محکوم به فنا بودند. روزی میرزا در مجلس درسش گفت من حکم مي‌کنم همه زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخوانند. سه روز بعد وبا به کلی برطرف شد. این حقیقت است و داستان نیست. این بدبختی‌هایی که در گوشه گوشة دنیا گریبان‌گیر شیعیان و مسلمانان شده از وبا بدتر نیست؟ چرا ما دسته جمعی چنین حرکتی را برای تعجیل در فرج انجام نمي‌دهیم. همة آنها که دلشان مي‌سوزد و امام زمان را مي‌خواهند و این مفاسد را نمي‌توانند تحمل کنند، دسته جمعی برای حضرت حرکت کنیم و زیارت عاشورا را بخوانیم. پیامبر اکرم(ص) به سلمان فرمودند: «سلمان, زمانی مي‌آید که نگه داشتن ایمان از نگه داشتن آتش سرخ در دست سخت تر است». از همة شما مي‌پرسم آیا همین دوران ما را حضرت توصیف ننموده­اند؟ آیا الآن کسی مي‌تواند به راحتی دین و ایمان خود را نگه دارد؟ بشر, تو دیگر منتظر چه هستی و چه قرار بوده اتفاق بیفتد که هنوز اتفاق نیفتاده است؟ تا شرایط دنیا از این بدتر نشده بیایید همه با هم فریاد بزنیم, استغاثه کنیم و وجود مقدس امام عصر(ع) را از خداوند بخواهیم تا بیایند و دنیا را از این وضعیت نجات دهند. خاتمه دهنده به این بساط و مصلح حقیقی تنها امام زمان‌(ع) است.

وجود مقدس امیرالمومنین(ع) در جواب خواصّ ـ که به ایشان اعتراض و گله مي‌کردند چرا قیام نمي‌کنید؟ ـ مي‌فرمودند: اگر تنها بیست نفر شما فردا صبح جمع شوید قیام مي‌کنم؟ فردا صبح که شد تنها سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و جمعی که تعدادشان هفت نفر نمي‌شد جمع شدند. این ماجرا چند مرتبه تکرار شد و باز آنها زیر حرفشان زدند. با یک محاسبة سرانگشتی حساب کردم دیدم جمعیت آن وقت مدینه حدود صد هزار نفر بوده است. الآن جمعیت شیعیان دنیا را مي‌توانیم حدود دویست میلیون نفر در نظر بگیریم. بیست نفر از صد هزار نفر معادل چهل هزار نفر از دویست میلیون نفر است. اگر چهل هزار نفر همانند سلمان و مقداد و... الآن باشند قطعاً حضرت ظهور مي‌کنند و تشریف مي‌آورند.

خداوند، همة شیعیان را از خواب غفلت بیدار کند. همه را خواهان ظهور مولا صاحب الزمان‌(ع) قرار بدهد. خدا باید لطف کند و از ما جز دعا کردن برنمي‌آید. هر روز، هر ماه و هر سال این دنیای بیمار وضعش بدتر از قبل شده، بهتر نشده است. اینها رنگ‌هایی است که شیطان مي‌ریزد تا مردم را فریب دهد. مصلح حقیقی باید بیاید، تا او نیاید وضعیت دنیا درست شدنی نیست. همه وظیفه داریم ـ به قدر قدرت و نفوذمان، آنهایی را که از ما شنوایی دارند؛ خانواده، دوستان و آشنایانمان  را وادار کنیم هر صبح و شب و هر آن برای وجود مقدس بقیة الله(ع)، دعا کنند و از خدا با سوز دل و اخلاص دعا کنند تا ظهور حضرت را بغتة به ما عنایت کند. 


گدایان آمدند بگشای در را

مپوش از ما رخ همچون قمر را

که ما دلداده عشق تو هستیم

به راهت از همه دنیا گسستیم


منبع :ماهنامه موعود شماره 80

مولا نگاه کن که بی تو پیر می‌شوم ...


خبرگزاری فارس: من بی غدیر چشم تو تکفیر می‌شوم

مولا نگاه کن که بی تو پیر می‌شوم

تا جاده‌های ساده سرازیر می‌شوم



از روزگار و خستگی‌اش دم نمی‌زنم

با بوسه بر رواق غمت سیر می‌شوم


وقتی تو عشق را به خودت مات می‌کنی

من شاعرانه وسعت تاثیر می‌شوم


زیباتر از تو هیچ کسی از خدا نگفت

من با طلوع ذکر تو تکثیر می‌شوم


شادی به چیست غیر کلام قشنگ تو

بر منبری که با تو جهانگیر می‌شوم


با کودکان کوچه غریبی نمی‌کنم

با خاک و زخم و هلهله تفسیر می‌شوم


از خود غبار غیر تو را دور می‌کنم

بر جان خود به شوق تو شمشیر می‌شوم

 

از دوره‌ای که نام تو را جار می‌زنم

در متن هر چه خوف و خطر شیر می‌شوم

 

هر دم به یاد ذکر قنوت تو تشنه‌ام

سر تا به پا تبسم تکبیر می‌شوم

 

اشک تو و ترنم لبخند‌های تو...

بر جلوه‌ وجود تو تصویر می‌شوم

 

این روزها که خنده‌ لب‌ها غریبه است

این روزها که با همه تحقیر می‌شوم


این روزها که زندگی انکار می‌شود

یا در هجوم ثانیه‌ها تیر می‌شوم

 

این روزها که هر چه خدا ضجه می‌زند

من خود خلاف معرکه تعبیر می‌شوم

 

من ریشه‌ عبای تو را ناز می‌کنم

من در عبای ناز تو زنجیر می‌شوم

 

در بارگاه لطف تو با صد هزار ناز

من با نیاز و عفو تو تطهیر می‌شوم


مولا! نگاه کن به کویرت نگاه کن

آبم که در هوای تو تبخیر می‌شوم

 

من ساده نیستم که به کم راضی‌ام کنی

با یک اشاره‌ تو ولی میر می‌شوم


با لحن دست‌های تو آرام می‌شوم

با بغض چشم‌های تو درگیر می‌شوم

 

من خسته‌ام شکسته‌ام آشفته‌ام ردم

اما به دست نام تو تعمیر می‌شوم

 

من در خیام حب تو زنجیر می‌زنم

من بی غدیر چشم تو تکفیر می‌شوم
مصطفی کارگر

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا ...

اثری از استاد حميد عجمی پدید آورنده خط معلی

مژده که ایام سرور آمده

عید غدیر ،عید ولایت امیر المومنین علی (ع) مبارک

:: عید غدیر ،عید ولایت ::

:: بر شیعیان و دوستدارن امیر المومنین علی (ع) مبارک باد ::

 

دهید مژده برندان می پرست امروز

که پیر میکده آمد قدح بدست امروز

بهر که بنگری از شیخ و شباب و خرد و کلان

بود زباده ی خم غدیر مست امروز

زهی علو که علی را بدست پیغمبر

بلند کرد خدای بلند و پست امروز

به امتحان بلی گفتان روز الست

گرفت پرده زرخ شاهد الست امروز

رساند عهد به پایان و شد سعید ابد

هر آنکه با علی از صدق عهد بست امروز

ولی هر آنکه بتبلیس و حیله بیعت کرد

یقینکه عهد خداوند را شکست امروز

به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا

چه باک از اینکه روان حسود خست امروز

رسید امر نبوت به منتهی بر خواست

نبی زجای و بجایش ولی نشست امروز

چو شاه کشور هستی بتخت یافت جلوس

صلای سر خوشی آمد بهر چه هست امروز

صبا بساحت گیتی بهر کجا گذری

بگو به حق طلبان علی پرست امروز

نشست طایر اقبالتان به بام امشب

فتاد ماهی اجلالتان بشست امروز

زمانه شاید اگر جان دهد بشکر وصال

که خوش زمحنت ایام هجر رست امروز

بعین یافت شیر خداست بحر وجود

زجوی خویش پرستی هرانکه جست امروز

صغیر گر نه اسیر کمند عشق علیست

چه شد که سبحه و زنهار را گسست امروز

شعری از صغیر اصفهانی

متن کامل خطابه غدیر به فارسی

 من کنت مولا فهذا علی مولا ...

 پس بایسته است این سخن (سرپرستی علی) 

 را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند ...

حمد و ثنای الهی

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.
اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.
به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.
کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.
دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.
و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.
نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).


 فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.
- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.
پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»



اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.
اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام یژۀ اوست.

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.


بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.
هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.
هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی - که حق خدا و ما را می ستاند - جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.
هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.
هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هی آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.
هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند.( اشاره به آیه ى 179 / آل عمران است.)
هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» - تا آخر سوره.

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» - تا آخر آیه.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.
هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»
هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم
را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.
هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»
هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»
هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.
هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.
هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.
هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.
آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.
هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.
هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.
آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.
آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.
هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.
هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.
هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.
هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.
هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.
هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا ]دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.
و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است...»
مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.
هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.
پس همگان بگویید:
«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر - از صلب او - به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.
[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»
هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.
خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»
جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» - تا آخر آیه.
هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - که در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.
هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.
پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

 من کنت مولا فهذا علی مولا ...

 پس بایسته است این سخن (سرپرستی علی) 

 را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند ...

فرهنگ نامهاى غدیر

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏کنند بهمین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یکى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.
روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره‏ورى و هفته دولت و ... نمونه‏هاى شایسته‏اى از نامگذارى روزها و هفته‏ها در جامعه ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایى است که در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به برکت انقلاب اسلامى مطرح شده‏اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشه‏هاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر اینکه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.
یکى از روزهایى که در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده غدیر است ویژگى غدیر این است که نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید چه آنکه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه کرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.
شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است که از روایات برگرفته‏ایم :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ (عیدالله الاکبر) (1)
2 ـ روز گشایش؛ (یوم وقوع الفرج) (2)
3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ (یوم مرضاة الرحمن) (3)
4 ـ روز زبونى شیطان؛ (یوم مرغمة الشیطان) (4)
5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ (یوم منار الدین) (5)
6 ـ روز بپا خاستن؛ (یوم القیام) (6)
7 ـ روز شادمانى؛ (یوم السرور) (7)
8 ـ روز لبخند؛ (یوم التبسم) (8)
9 ـ روز راهنمایى؛ (یوم الارشاد) (9)
10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ (یوم رفع الدرج) (10)
11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ (یوم وضوح الحجج) (11)
12 ـ روز آزمایش بندگان؛ (یوم محنة العباد) (12)
13 ـ روز راندن شیطان؛ (یوم دحر الشیطان) (13)
14 ـ روز آشکار کردن حقیقت؛ (یوم الایضاح) (14)
15 ـ روز بیان کردن حقایق ایمان؛ (یوم البیان عن حقایق الایمان) (15)
16 ـ روز ولایت؛ (یوم الولایة) (16)
17 ـ روز کرامت؛ (یوم الکرامة) (17)
18 ـ روز کمال دین؛ (یوم کمال الدین) (18)
19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ (یوم الفصل) (19)
20 ـ روز برهان؛ (یوم البرهان) (20)
21 ـ روز منصوب شدن امیر مؤمنان؛ (یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) (21)
22 ـ روز گواهى و گواهان؛ (یوم الشاهد و المشهود) (22)
23 ـ روز پیمان؛ (یوم العهد المعهود) (23)
24 ـ روز میثاق؛ (یوم المیثاق المأخوذ) (24)
25 ـ روز آراستن؛ (یوم الزینة) (25)
26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ (یوم قبول اعمال الشیعة) (26)
27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ (یوم الدلیل على الرواد) (27)
28 ـ روز امن و امان؛ (یوم الامن المأمون) (28)
29 ـ روز آشکار کردن امور پنهان؛ (یوم ابلاء السرائر) (29)
30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ (عید اهل البیت(ع) (30)
31 ـ عید شیعیان؛ (عید الشیعة) (31)
32 ـ روز عبادت؛ (یوم العبادة) (32)
33 ـ روز اتمام نعمت؛ (یوم تمام النعمة) (33)
34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ (یوم اظهار المصون من المکنون) (34)
35 ـ روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده؛ (یوم ابلاء خفایا الصدور) (35)
36 ـ روز تصریح به برگزیدگان؛ (یوم النصوص على اهل الخصوص) (36)
37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ (یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)) (37)
38 ـ روز نماز؛ (یوم الصلاة) (38)
39 ـ روز شکرگذارى؛ (یوم الشکر) (39)
40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ (یوم الدوح) (40)
41 ـ روز غدیر؛ (یوم الغدیر) (41)
42 ـ روز روزه‏دارى؛ (یوم الصیام) (42)
43 ـ روز اطعام؛ (یوم اطعام الطعام) (43)
44 ـ روز جشن؛ (یوم العید) (44)
45 ـ روز عالم بالا؛ (یوم الملأ الاعلى) (45)
46 ـ روز کامل کردن دین؛ (یوم اکمال الدین) (46)
47 ـ روز شادابى؛ (یوم الفرح) (47)
48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ (یوم الافصاح عن المقام الصراح) (48)
49 ـ یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود روز افشاى پیوند میان کفر و نفاق. (49)
50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ (یوم الجمع المسؤول) (50)
 


 

پى‏نوشتها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هو عید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص .286
2ـ امام على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج (این، روزى است که گشایش در آن مى‏رسد)، مصباح المتهجد، ص‏ .700
3ـ امام صادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص .323
4ـ امام رضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان (روز غدیر، روز اندوه شیطان است) بحارالانوار، ج 98، ص .323
5ـ امام صادق(ع): یوم منار الدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.
6ـ امام صادق(ع): ذلک یوم القیام (روز غدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص .323
7ـ امام صادق(ع): انه یوم السرور (روز غدیر، روز شادمانى است) الغدیر، ج 1، ص .286
8ـ امام رضا(ع): و هو یوم التبسم (روز غدیر، روز لبخند است) المراقبات، .257
9ـ امام على(ع): هذا یوم الارشاد (این، روز راهنمایى کردن است) مصباح المتهجد، ص .700
10ـ امام على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است که منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص .700
11ـ امام على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت.
12ـ امام على(ع): هذا یوم محنة العباد (این روز آزمایش بندگان است) مصباح المتهجد، ص .700
13ـ امام على(ع): و هو ... یوم دحر الشیطان (روز غدیر روز راندن شیطان است) مصباح المتهجد، ص .700
14ـ امام على(ع): و هو یوم الایضاح (روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است) #مصباح المتهجد، ص .700
15ـ امام على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان (روز غدیر روز بیان کردن حقایق ایمان است) مصباح المتهجد، ص .700
16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏کند، المراقبات، ص .257
17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص .257
18ـ امام على(ع) و هو ... یوم کمال الدین (غدیر، روز کمال دین است) مصباح المتهجد، ص .700
19ـ امام على(ع): هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون (این روز جداسازى است که به آن وعده داده شده‏اید) مصباح المتهجد، ص .700
20ـ امام على(ع): و هو ... یوم البرهان (روز غدیر، روز برهان است) مصباح المتهجد، ص .700
21ـ امام صادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)... (روزى که پیامبر (ص) در آن امیر مؤمنان را منصوب کرد) الغدیر، ج 1، ص .285
22ـ امام على(ع): و هو ... یوم الشاهد و المشهود (غدیر، روز گواهى و گواهان است) مصباح المتهجد، ص .700 امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحاالانوار، ج 98، ص .231
23ـ امام على(ع): و هو ... یوم العهد المعهود (غدیر، روز وعده و پیمان است) مصباح المتهجد، ص .700 امام صادق(ع): نام غدیر در آسمانها روز پیمان بستن است) بحارالانوار، ج 98، ص .321
24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص .321
25ـ امام رضا(ع): روز غدیر، روز زینت است. المراقبات، ص .257
26ـ امام رضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة (غدیر روزى است که اعمال شیعه در آن قبول مى‏شود) المراقبات، ص .257
27ـ امام على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص .700
28ـ امام على(ع): هذا یوم الامن المأمون (این، روز امن و امان است) مصباح‏المتهجد، ص .700
29ـ امام على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر (این، روز آشکار کردن امور پنهان است) مصباح المتهجد، ص .700
30ـ امام صادق(ع): جعله عیدا لنا (خداوند این روز رابراى ما اهل بیت(ع) عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص .300
31ـ امام صادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا (خداوند این روز را براى دوست داران و شیعیان، عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص .300
32ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز عبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص .285
33ـ امام صادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة (روز غدیر، نعمت در آن، تمام شد) الغدیر، ج 1، ص .285
34ـ امام على(ع): هذا یوم اظهار المصون من المکنون (این، روز اظهار گوهر مصون از راز پنهان داشته است)، مصباح المجتهد، ص .700
35ـ امام على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور (این، روزى است که مقاصد و نیت‏هاى نهان را برملا کرد) مصباح المتهجد، ص 36700ـ امام على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است). همان.
37ـ امام صادق(ع):هو الیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) (روز غدیر، روزى است که خداوند آن را براى محمد و آل او قرار داد) المراقبات، ص .257
38ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص .285
39ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز شکرگزاراى است. الغدیر، ج 1، ص .285
40ـ امام على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص .700 مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.
41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.
42ـ امام صادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص .323
43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص .323
44ـ امام صادق(ع): انه یوم عید (روز غدیر، روز عید و جشن است) بحارالانوار، ج 98، ص .298
45ـ امام على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص .700
46ـ امام رضا(ع): هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین...(این، روزى است که خداوند دین را در آن، کامل کرد...) المراقبات، ص .257
47ـ امام صادق(ع): انه یوم فرح (غدیر، روز شادابى است) الغدیر، ج 1، ص .286
48ـ امام على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روز غدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص .700
49ـ امام على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص .700
50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحار الانوار، ج 98، ص .320
 

* برگرفته از مجله کوثر شماره 2
* نوشته ی زهرا حبیبیان

* منبع : سایت امام علی دات نت

خلاصه ای کامل از واقعه غدیر خم ...

اهمّیت حج الوداع
آغاز سفر حج
خطابۀ اول در منی
خطابۀ دوم در مسجد خیف در منی
لقب امیرالمؤمنین
اعلان رسمی برای حضور در غدیر
اجتماع خطابه و جزئیات خطابه
پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر
دو اقدام عملی بر فراز منبر
بیعت مردان
بیعت زنان
عمامۀ سحاب
شعر غدیر
ظهور جبرئیل در غدیر
معجزۀ غدیر، امضای الهی
پایان مراسم غدیر
 


 

اهمیت حجه الوداع
هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می آید و بعد از این هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حدیبیه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادی که با مشرکین بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد این شهر شدند، و پس از پایان برنامه ها و برچیدن بساط کفر و شرک و بت پرستی به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدینه بازگشتند.
سومین و آخرین بار بعد از هجرت که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجری بعنوان حجه الوداع بود که حضرت برای اولین بار به طور رسمی اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در این سفر دو مقصد اساسی در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانین اسلام که هنوز برای مردم به طور کامل و رسمی تبیین نشده بود: یکی حج، و دیگری مسئله خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم.

 

برو به ابتدای صفحه

 

آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومی، مهاجرین و انصار و قبایل اطراف مدینه و مکه و حتی بلاد یمن و غیر آن بسوی مکه سرازیر شدند تا جزئیات احکام حج را شخصاً از پیامبرشان بیاموزند و در اولین سفر رسمی حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتی فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و این می توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
جمعیتی حدود یکصد و بیست هزار نفر (گاهی بیشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدینه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوریکه لبیک گویان از مدینه تا مکه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذی الحجه مانده از مدینه خارج شدند و بعد از ده روز طی مسافت در روز سه شنبه پنجم ذی الحجه وارد مکه شدند.
امیرالمومنین علیه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به یمن و نجران برای دعوت به اسلام و جمع آوری خمس و زکات و جزیه رفته بودند به همراه عده ای در حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن برای ایام حج به مکه رسیدند.
با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.

 

برو به ابتدای صفحه

خطابه اول در منی
در عرفات دستور الهی نازل شد که علم و ودایع انبیاء علیهم السلام را به علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند.
در منی پیامبر صلی اله علیه و اله و سلم اولین خطابه خود را ایراد فرمودند که در واقع یک زمینه سازی برای خطبه غدیر بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر جان و مال و آبروی مردم نمودند، و سپس خونهای بناحق ریخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کینه توزیها از میان برداشته شود و جوّ اجتماع برای تامین امنیت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روی یکدیگر شمشیر بکشند.
در اینجا تصریح فرمودند که:
اگر من نباشم علی بن ابی طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد.
سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارک حضرت جاری شد و فرمودند:
من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.
اشاره ای هم داشتند به اینکه عده ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده می شوند.
نکته جالب توجه اینکه در این خطابه، امیرالمومنین علیه السلام سخنان حضرت را برای مردم تکرار می کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

 

برو به ابتدای صفحه

خطابه دوم در مسجد خیف در منی
در روز سوم از توقف در منی، بار دیگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع کنند. در آنجا نیز خطابه ای ایراد فرمودند که ضمن آن صریحاً از مردم خواستند که گفته های ایشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند. بعد از آن بار دیگر متعرض مسئله خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جاری شد، و بار دیگر برای غدیر زمینه را آماده کردند.
در این مقطع، منافقین کاملاً احساس خطر کردند و قضیه را جدی گرفتند و برنامه های خود را آغاز کردند و پیمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
 

برو به ابتدای صفحه

لقب امیرالمؤمنین
در مکه جبرئیل، لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی بن ابی طالب علیه السلام از جانب الهی آورد، اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود.
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم دستور دادند تا یک یک اصحابش نزد علی علیه السلام بروند و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام کنند و السلام علیک یا امیرالمؤمنین بگویند، و بدینوسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن علی علیه السلام گرفت.
در اینجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقی از طرف خدا و رسولش است، خداوند این دستور را به من داده است.

برو به ابتدای صفحه

اعلان رسمی برای حضور در غدیر
با اینکه انتظار می رفت پیامبر خدا در اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند.
غدیر کمی قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدینه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهی انتخاب شد. در این مکان، آبگیر و درختان کهنسالی وجود داشت. هم اکنون نیز، غدیر محل شناخته شده ای در دویست و بیست کیلومتری مکه و به فاصله دو میل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدیر و محل نصب امیرالمؤمنین علیه السلام محل عبادت و زیارت زائران است.
برای مردم بسیار جالب توجه بود که پیامبرشان - بعد از ده سال دوری از مکه – بدون آنکه مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند و مسایل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در غدیر امر نمودند.
صبح آن روز که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر (و به قولی صد و چهل هزار، و به قول دیگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمین زده می شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی عده ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن که مسیرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدیر آمدند.

برو به ابتدای صفحه

اجتماع خطابه و جزئیات خطبه
همینکه به منطقه کراع الغمیم - که غدیرخم در آن واقع شده – رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:
أَیُّهَا النَّاسُ أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه ؛ ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم.
و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.
سپس فرمان دادند تا منادی ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پیش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. و نیز دستور دادند: کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن موضع خالی بماند.
پس از این دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کسانی که پیشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.
البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

برو به ابتدای صفحه

پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر
انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

برو به ابتدای صفحه

دو اقدام عملی بر فراز منبر
در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:
 

1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:
باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم.
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:
هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها
اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.
وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.

برو به ابتدای صفحه

بیعت مردان
پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى جَمِیعِ الْعَالَمِین‏.
عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.
نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:
به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .
و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.
برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.
بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:
اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.
جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:
افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!
نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.

برو به ابتدای صفحه

بیعت زنان
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند، و این دستور را درباره همسران خویش مؤکد داشتند.
یادآور می شود که بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از حاضرین در غدیر بودند. همچنین کلیه همسران پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

برو به ابتدای صفحه

عمامه سحاب
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در این مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمومنین علیه السلام قرار دادند و انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود امیرالمومنین در این باره چنین فرموده اند:
پیامبر در روز غدیرخم عمامه ای بر سرم بستند و یک طرفش را بر دوشم آویختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین، مرا بوسیله ملائکه ای که چنین عمامه ای به سر داشتند یاری نمود.

 

برو به ابتدای صفحه

شعر غدیر
بخش دیگری از مراسم پر شور غدیر، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: یا رسول الله، اجازه می فرمایید شعری را که درباره علی بن ابی طالب (به مناسبت این واقعه عظیم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.
حسان گفت:
ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.
و سپس اشعاری را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند. ذیلاً متن عربی شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معنی آوریم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِیَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِینَ قَامَ مُنَادِیاً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِیاً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِیاً

عَلَیْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِیَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ
بِیُمْنَى یَدَیْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِیاً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ
وَ کَانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیْسَ نَاسِیاً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَ إِنَّنِی
بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِیَّةِ رَاضِیاً

فَیَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِیّاً فَوَالِهِ
وَ کُنْ لِلَّذِی عَادَى عَلِیّاً مُعَادِیاً

وَ یَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیَاجِیَا

وَ یَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا یَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِیَا

آیا نمی دانید که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم کنار درختان غدیرخم با حالت ندا ایستاد، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده ای.
در اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دست علی علیه السلام را با دست راست بلند کرد و با صدای بلند فرمود: هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا بیاد می سپارد و فراموش نمی کند، مولای او بعد از من علی است، و من فقط به او – نه به دیگری – به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم. پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علی دشمنی کند او را دشمن بدار. پروردگارا یاری کنندگان او را یاری فرما بخاطر نصرتشان امام هدایت کننده ای را که در تاریکیها مانند ماه شب چهارده روشنی می بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند خودت جزا بده.
 

برو به ابتدای صفحه

 

ظهور جبرئیل در غدیر
مسئله دیگری که پس از خطبه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پیش آمد و بار دیگر حجت را بر همگان تمام کرد، این بود که مردی زیبا صورت و خوشبوی را دیدند که در کنار مردم ایستاده بود و می گفت:
بخدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکد نمود، و برای او پیمانی بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمی زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند.
در اینجا عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت: شنیدی این مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آیا او را شناختی؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنی، که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بیزار خواهند بود!
 

برو به ابتدای صفحه

معجزه غدیر، امضای الهی
واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد جریان حارث فهری بود. در آخرین ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت:
ای محمد! سه سوال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خودت را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا این علی بن ابی طالب که گفتی ٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتی یا از پیش خود گفتی؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل است و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی کنم.
حارث گفت:
خدایا اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.
و در روایت دیگر چنین است:
خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگو است شعله ای از آتش بر ما بفرست.
همینکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگی را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد. در روایت دیگر: ابر غلیظی ظاهر شد و رعد و برقی بوجود آمد و صاعقه ای رخ داد و آتشی فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانید.
بعد از این جریان، آیه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری.
و با این معجزه، بر همگان مسلم شد که غدیر از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.
 

برو به ابتدای صفحه

 

پایان مراسم غدیر
بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.
خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.


* برگرفته از سایت میثاق دات او آر جی

ویژه نامه عید غدیر ...

شب هیجدهم شب عید غدیر و شب با شرافتى است سیّد در اقبال دوازده رکعت نماز به یک سلام به کیفیتى مخصوص براى این شب با دعائى نقل کرده است روز هیجدهم روز عید غدیر و عیدُاللّهِ الا کْبَرْ و عید آل محمّدعَلیهمُ السلام است و عظیمترین اعیاد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پیغمبرى را مگر آنکه عید کرده است این روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش ‍ در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمین روز میثاق مَاءخوذ و جَمع مَشهُود است و روایت است که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که آیا مسلمانان را عیدى هست غیر از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عیدى هست که از همه حرمتش بیشتر است راوى گفت کدام عید است فرمود که آن روزى است که نَصْبْ کرد حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله امیرالمؤ منین علیه السلام را به خلافت خود و فرمود که هر که من مولى و آقاى اویم پس على مولى و آقا و پیشواى او است و آن روز هیجدهم ذى الحجّه است راوى گفت که چه کار در آن روز باید کرد فرمود که باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمدعَلیهمُ السلام را یاد کنید و بر ایشان صَلَوات بفرستید و وصیّت کرد رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله امیرالمؤ منین علیه السلام را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبرى وصىّ خود را وصیّت مى کرد که این روز را عید گردانند و در حدیث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعلیه السلام که فرمود اى پسر ابى نصر هر کجا که باشى سعى کن که روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام حاضر شوى بدرستى که خدا در این روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ایشان را و در این روز آزاد مى کند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد کرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یک درهم که در این روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهى و احسان کن در این روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم که اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانکه باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصافحه کنند و بالجمله تعظیم این روز شریف لازم و اعمال آن چند چیز است اوّل روزه که کفّاره شصت سال گناه است و در خبریست که برابر است با روزه عمر دنیا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دویّم غسل سیّم زیارت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و سزاوار است که انسان هر کجا باشد سعى کند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در این روز سه زیارت مخصوصه نقل شده که یکى از آنها زیارت معروفه به اَمینُالله است که از نزدیک و دور خوانده مى شود و آن از زیارات جامعه مطلقه است

خلاصه ای از واقعه غدیر

خلاصه ای کامل از واقعه غدیر خم

متن کامل خطابه غدیر به فارسی

متن کامل خطابه غدیر به عربی

سند حدیث غدیر

امامت در حدیث غدیر

تفسیر آیه تبلیغ

غدیر از نگاه چهارده معصوم

عید غدیردر سیره اهل بیت علیهم السلام

اعمال و مستحبات عید غدیر

عید غدیر برترین و پرشکوه ترین عید اسلامى

فرهنگ نام هاى غدیر

زمینه های تاریخی واقعه غدیر

w  w  w  .  r  a  z  a  v  i  .  i  r

ویژه نامه عید غدیر :: Razavi.ir :: پایگاه تخصصی امام رضا علیه السلام | رضوی

السلام اي عالم اسرار رب‌العالمين ...

السلام اي عالم اسرار رب‌العالمين وارث علم پيمبر فارس ميدان دين
السلام اي بارگاهت خلق ‌را دارالسلام آستان رويت بطرف آستين روح‌الامين
السلام اي پيکر زاير نوازت زير خاک از پي جنت خريدن خلق را گنج زمين
السلام اي آهن ديوار تيغت آمده قبلهء اسلام را از چارحد حصن حصين
السلام اي نايب پيغمبر آخر زمان مقتداي اولين و پيشواي آخرين
شاه خيبر گير اژدر در امام بحر و بر ناصر حق غالب مطلق اميرالمؤمنين
ملک دين را پادشاه از نصب سلطان رسل مصطفي را جانشين از نص قرآن مبين
بازوي عونت رسول‌الله را رکن ظفر رشتهء مهرت رجال‌الله را حبل‌المتقين
هر که در باب تو خواند فضلي از فصل کلام در مکان مصطفي داند بلا فصلت مکين
بوترابت تا لقب گرديده دارد آسمان چون يتيمان گرد غم بر چهره از رشک زمين
چون سگ کويت نهد پا بر زمين در راه او گستراند پرده‌هاي چشم خود آهوي چين
مايهء تخمير آدم گشت نور پاک تو ورنه کي مي‌بست صورت امتزاج ماء و طين
آن که خاتم را يدالله کرد در انگشت تو ساخت نص فوق ايديهم تو را نقش نگين
چون يدالهي که ابن عم رسول‌الله بود

ايزدت جا داده بالا دست هر بالانشين

آن يدالله را که ابن عم رسول‌الله بود

گر کسي همتاش باشد هم رسول‌الله بود

اي به جز خيرالبشر نگرفته پيشي بر تو کس پيشکاران بساط قرب را افکنده پس
فتنه را لشگر شکن سرفتنه را تارک شکافت ظلم را بنياد کن مظلوم را فرياد رس
چرخ را بر آستانت پاسباني التماس عرش را در بارگاهت پاسباني ملتمس
گر کند کهتر نوازي شاهباز لطف تو بال عنقا را ز عزت سايبان سازد مگس
ور کند از مهتران عزت ستاني قهر تو سدره در چشم الوالابصار خوار آيد چو خس
همتت لعل و زمرد در کنار سائلان آن چنان ريزد که پيش سائلان مشت عدس
خادمان صد گنج مي‌بخشند اگر از مخزنت خازنان ز انديشه جودت نمي‌گويند بس
آسمان از کهکشان وهاله بهر کلب تو پيشکش آورده زرين طوق با سيمين مرس
روز کين از پردلي گردان نصرت جوي شد مرغ روح از شوق جانبازي نگنجد در قفس
بار هستي بر شتر بندد عماري‌دار تو دل تپد در کالبد روئين‌تنان را چون جرس
از هجوم فتنه برخيزد غبار انقلاب راه بر گشتن ز پيشت گم کند پيک نفس
از سپاه خود مظفروار فردآئي برون وز ملايک لشگر فتح و ظفر از پيش و پس
حمله‌آور چون شوي بر لشگر اعدا شود حاملان عرش را نظارهء حربت هوس
بر سر گردنکشان چون دست و تيغ آري فرو وز زبردستي رسد ضربت ز فارس برفرس

لافتي الا علي گويند اهل روزگار

ساکنان آسمان لاسيف الاذوالفقار

اي که پيغمبر مقام از عرش برتر يافته ز آستانت آسمان معراج ديگر يافته
هم به لطفت از مقام قاب و قوسين از خدا مصطفي اسرار سبحان‌الذي دريافته
هم به بويت از گلستان ماوحي هر نفس شاه با اوحي مشام جان معطر يافته
چرخ کز عين سرافرازي رکاب کرده چشم چشم خود را چشمهء خورشيد انور يافته
مه که بر رخ ديده از نعل سم رخشت نشان تا ابد اقبال خود را سکه بر زر يافته
نعل شبرنگت که خورشيد سپهر دولت است چرخ از آن روي زمين را غرق زيور يافته
نزد شهر علم از نزديک علام‌الغيوب چون رسيده جبرئيل از ره تو را دريافته
نخل پيوندت که مثمر گشته ز باغ نبي بهر نسبت گوهر شبير و شبر يافته
حامل افلاک رحم‌آورده بر گاور زمين بر سر دشمن تو را چون حمله‌آور يافته
طاير قدرت گه پرواز گوي چرخ را گوي چوگان خورده‌اي از باد شهپر يافته
آن که زير پاي موري رفته در راهت نمرد دايه از جاه سليماني فزونتر يافته
آن که بي‌مزد از برايت بوده يک ساعت به کار کشور اجرا عظيما را مسخر يافته
کاسهء چوبين گدائي هر که پيشت داشته از کف درياي خاصت کشتي زر يافته
وه چه قدر است نور درگهت را پايه‌وار دست قدرت با گل آدم مخمر يافته

نور معبودي و آب و گل ظهورت را سبب

ز آسمان مي‌ آمدي مي‌ بود اگر آدم عرب

 

ترجیعبندی از محتشم کاشانی

در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

پیوند آسمانی مولای مؤمنان و برترین بانوی عالم مبارک باد

پیوند آسمانی برترین بانوی عالم فاطمه زهرا و مولای مؤمنان علی علیهماالسلام مبارک باد 

نماز جمعه در چهارشنبه !!!

مسعودى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در تاريخ مروج الذهب مى ‏نويسد: مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خويش به شام آمد.

مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكايت برد كه اين ناقه (شتر ماده) من بوده و اين مرد كوفى در جنگ صفين از من گرفته است.

قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پيشگاه قاضى شهادت دادند كه اين ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است!

مرد كوفى شكايت نزد معاويه برد و گفت: اين شتر من اصلاً ناقه (شتر ماده) نيست، بلكه جمل (شتر نر) است.

معاويه كه با اين حادثه شگفت روبه رو شده بود، گفت:

"لب فروبند! حال كه حكمش صادر شده قيمتش را به تو مى‏ پردازم.
اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ايشان بگو من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه بين شتر نر و ماده فرق نمى‏ گذارند، بلكه در مسير جنگ صفين نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏ها خوانده‏ ام و آن‏ها سكوت كردند
."[1]
-------------------------------
پي نوشت:

(1) ابلغ علياً انى اقابله بمأة ألف ما فيهم من يفرق بين الناقة و الجمل و لقد بلغ من أمرهم له انه صلّى بهم عند مسيرهم إلى صفين الجمعة يوم الاربعاء (مروج الذهب، ج 2، ص 172)

زیارت مجازی; پخش مستقیم از عتبات عالیات و مشاهد مشرفه

:: زیارت مجازی ::

:: پخش مستقیم از عتبات عالیات و مشاهد مشرفه::

پخش مستقیم پخش‌مستقیم
پخش مستقیم  پخش مستقیم
 پخش مستقیم از کاظمین پخش مستقیم  
پخش مستقیم از مکّه مکرّمه پخش‌مستقیم‌

مادر! حضور نام تو در شعرهای من … لطف خداست شامل حال غزل شده است

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است … شیرین شده ست و ماحصلش این غزل شده است

تأثیر مهر مادری ات بوده بر زبان … این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر! حضور نام تو در شعرهای من … لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم … این مسئله میان من وعشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد … آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلؤلؤ نور محبّتت … در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوا غزل معنوی شده است … بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری … تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است … لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت … باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم … غرق خداست شِعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است … حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه، ساده نباید عبور کرد … باید مدام زندگی ات را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است … پیش تجمّلات، جهازت سپر شده است

آئینه ای و سنگ صبور پیمبری … در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن … لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما … هجده نفس زمین شده شرمنده شما

آئینه ای نهاده خدا بین سینه ام … حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید … قلبم به سوی مادر سادات پر کشید

 

طوفان واژه ها، سیّد حمیدرضا برقعی، ص۵۳٫

ولایت علی ابن ابیطالب حصنی ...

:: ولایت علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی ::

استغفار نامه

امام رضا ، از پدرانش ، از امام سجاد ، و او از پدرش امام حسين عليهم‏السلام نقل مى‏كند:

 روزى در خدمت حضرت على عليه‏السلام نشسته بودم كه مرد عربى وارد شد و گفت: اى اميرالمؤمنين مردى هستم عيال وار و از مال دنيا چيزى ندارم.

 امام عليه‏السلام فرمود: اى برادر عرب چرا استغفار نمى‏كنى تا حالت اصلاح شود، مرد عرب گفت: اى اميرالمؤمنين من بسيار استغفار مى‏كنم و حالم تغيير مى‏كند، امام فرمود:

خداوند مى‏فرمايد :

«اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّارا  يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارا  وَ يُمْدِدْكُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهارا»

 از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او بسيار  آمرزنده است بارانهاى پربركت آسمان را پى‏درپى بر شما فرو مى‏فرستد و اموال وفرزندان شما را افزون مى‏كند و براى شما باغهاى‏خرم وسر سبز ونهرهاى آب جارى قرار مى‏دهد.

 اينك من استغفارى به تو ياد مى‏دهم كه هنگام  خواب آن را بخوان تا خداوند روزيت را زياد گرداند. آنگاه حضرت امير  عليه ‏السلاماستغفارى را نوشت و به مرد عرب داد و فرمود: هنگامى كه خواستى بخوابى و به بستر  بروى اين استغفار را با حالت گريه بخوان و اگر گريه‏ات نيامدخود را به حالت گريه كنندگان در آور.

امام حسين  عليه‏السلام مى‏فرمايد: در سال بعد، مرد عرب نزد پدرم  آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين خداوند نعمتش را بر من تمام نموده تا آنجا كه جائى براى نگهدارى مال وحيوانات خود ندارم، امام عليه‏السلامفرمود: اى برادر عرب، سوگند به خدائى كه محمد را به حق به رسالت برگزيد، هيچ بنده‏اى اين استعفار را نمى‏خواند جز آنكه خداوند گناهانش را آمرزيده و حوائج مشروعش را بر آورده مى‏سازد، و به بركت اين استغفار مال و فرزندانش را افزايش مى‏يابد. الصحيفة العلويّة الجامعة، ص 164 دعاى شماره 70 تأليف سيد محمد باقر ابطحى، چاپ: قم ـ  مؤسّسة الإمام المهدى.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلَّ ذَنْبٍ قَوِىَ عَلَيْهِ بَدَنى
پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هرگناهى كه در اثر سلامتى كه به من دادى بر آن

بِعافِيَتِكَ، اَوْ نالَتْهُ قُدْرَتى بِفَضْلِ نِعْمَتِكَ، اَوْ بَسَطْتُ
گناه نيرو گرفتم و بوسيله نعمتهاى تو بر آن  گناه، توانمند شدم و يا در اثر فراوانى

اِلَيْهِ يَدى بِسابِغِ رِزْقِكَ، اَوْ اِتَّكَلْتُ فيهِ عِنْدَ خَوْفى
روزى به گناهان جرأت يافتم و به هنگام ترس از گناه به مهلتى كه به من داده بودى

مِنْهُ عَلى اَناتِكَ اَوْ اِحْتَجَبْتُ فيهِ مِنَ النّاسِ بِسِتْرِكَ،
تكيه زدم و يا در سايه پرده پوشى تو، گناهم را از مردم مخفى كردم

اَوْ وَثِقْتُ مِنْ سَطْوَتِكَ عَلَىَّ فيهِ بِحِلْمِكَ، اَوْ عَوَّلْتُ
و از قهر و غضب تو، به حلم و بردبارى تو خاطرجمع شدم و بر كرم و بخشش تو

فيهِ عَلى'كَرَمِ عَفْوِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ
دل بستم. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه در امانت خويش

خُنْتُ فيهِ اَمانَتى، اَوْ بَخَّسْتُ بِفِعْلِهِ نَفْسى، اَوْ
خيانت كردم و يا خود را در برابر گناه به اندك لذت نفسانى فروختم

اِحْتَطَبْتُ بِهِ عَلى بَدَنى، اَوْ قَدَّمْتُ فيهِ لَذَّتى، اَوْ
و يا بدن  خود را هيزم آتش دوزخ ساختم و يا لذتهاى نفسانى خود را بر اوامر مقدّم

اثَرْتُ فيهِ شَهْوَتى، اَوْ سَعَيْتُ فيهِ لِغَيْرى، اَوْ
داشتم يا شهوت خود را بر رضاى تو ترجيح دادم و يا بخاطر ديگران كوشيدم

اِسْتَغْوَيْتُ‏اِلَيهِ مَنْ تَبَعَنى اَوْ كايَدْتُ فيهِ مَنْ مَنَعَنى،
و يا دنباله روندگان خود را گمراه ساختم يا آن  ممانعت كنندگان خود را فريب دادم

اَوْ قَهَرْتُ عَلَيْهِ مَنْ عادانى، اَوْ غَلَبْتُ عَلَيْهِ بِفَضْلِ
و يا خوار كردم آنكه با من دشمنى كرد و با انواع مكر و حيله به دشمنانم چيره شدم

حيلَتى، اَوْ اَحَلْتُ عَلَيْكَ مَوْلاىَ، فَلَمْ تَغْلِبْنى عَلى
و با تو نيز از در مكر و حيله بر آمدم ولى مرا دچار غضب خود نساختى

فِعْلى، اِذْ كُنْتَ كارِهالِمَعْصِيَتى فَحَلُمْتَ عَنّى، لكِنْ
آنگاه كه از گناهانم ناراحت بودى، بردبارى نمودى. آرى!

سَبَقَ عِلْمُكَ فِىَّ بِفِعْلى ذلِكَ، لَمْ‏تُدْخِلْنى يارَبِّ فيهِ
از روز ازل از گناهانم آگاه بودى و اين آگاهى تو مرا به گناه مجبور نساخت

جبْرا، وَلَمْ‏تَحْمِلْنى عَلَيْهِ قَهْرا، وَلَمْ‏تَظْلِمْنى فيهِ شَيْئا
و به زور بر من اين گناهان را تحميل نكرد و بر من ستم روا نداشتى

فَاَستَغْفِرُكَ لَهُ وَلِجَميعِ ذُنُوبى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
از آن گناه و تمام گناهانم، طلب مغفرت مى‏كنم. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم

لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ اِلَيْكَ مِنْهُ وَاَقْدَمْتُ عَلى فِعْلِهِ
از هر گناهى كه از آن توبه نمودم ولى دوباره مرتكب آن شدم

فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْكَ وَاَنَا عَلَيْهِ، وَرَهِبْتُكَ وَاَنَا فيهِ
واز تو حيا نمودم ولى آلوده شدم واز تو مى‏ترسيدم، ولى اجتناب نمى‏كردم

تَعاطَيْتُهُ وَعُدْتُ اِلَيْهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
و به تو قول ترك گناه دادم ولى دوباره برگشتم. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم براى هر

كَتَبْتَهُ عَلَىَّ بِسَبَبِ خَيْرٍ اَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ فَخالَطَنى
گناهى‏كه بر من نوشته‏اى به سبب كار نيكى كه بخاطر تو آغاز كردم ولى با نيت غير تو

فيهِ سِواكَ وَشارَكَ فِعْلى ما لا يَخْلُصُ لَكَ اَوْ وَجَبَ
مخلوط گرديد و آميخته شد كار من با چيزى خالص براى تو نبود و يا با عملى كه بر من

عَلَىَّ ما اَرَدْتُ بِهِ سِواكَ، وَكَثيرٌ مِنْ فِعْلى مايَكُونُ
واجب  بود،  غير تو را اراده نمودم و اكثركارهاىمن اين چنين است.

كَذلِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوَرَّكَ عَلَىَّ
پروردگارا ! طلب مغفرت مى‏كنم بر هر گناهى كه بر من تحميل شده

بِسَبَبِ عَهْدٍ عاهَدْتُكَ عَلَيْهِ اَوْ عَقْدٍ عَقَدْتُهُ لَكَ، اَوْ
به سبب عهدى كه با تو بستم و يا قولى كه به تو دادم و يا

ذِمَّةٍ واثَقْتُ بِها مِنْ اَجْلِكَ لاَِحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، ثُمَّ
پيمانى كه بخاطر تو با يكى از مخلوقات تو بستم ولى

نَقَضْتُ ذلِكَ مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ لَزِمْتَنى فيهِ، بَلْ
تمامى اين عهد و پيمانها را شكستم بدون آنكه مجبور بشوم بلكه

اِسْتَزَلَّنى اِلَيْهِ عَنِ الْوَفاءِ بِهِ الاَْشَرُ وَمَنَعَنى عَنْ
طغيان من باعث لغزش و بى‏وفايى من شد و كور دلى من مانع

رِعايَتِهِ الْبَصَرُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ رَهِبْتُ
وفادارى من شد. پروردگارا ! من طلب مغفرت و بخشش مى‏كنم براى هر گناهى كه از

فيهِ مِنْ عِبادِكَ وَخِفْتُ فيهِ غَيْرَكَ وَاسْتَحَيَيْتُ فيهِ مِنْ
بندگان تو واهمه داشتم و از غير تو مى‏ترسيدم و از مخلوقات تو حيا مى‏كردم

خَلْقِكَ ثَمَّ اَفْضَيْتُ بِهِ فِعْلى اِلَيْكَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
ولى تمام آن كارها را در برابر تو مرتكب مى‏شدم، خداوندا ! طلب مغفرت مى‏كنم

لِكُلِّ ذَنْبٍ اَقْدَمْتُ عَلَيْهِ وَاَنَا مُسْتَيْقِنٌ اَنَّكَ تُعاقِبُ
از هر گناهى كه به آن اقدام كردم  با اينكه  يقين داشتم  كه تو مرتكب آن گناه را

عَلَى ارْتِكابِهِ فَارْتَكَبْتُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
كيفر خواهى داد ولى مرتكب شدم. پروردگارا ! استغفار مى كنم براى هر گناهى كه

ذَنْبٍ قَدَّمْتُ فيهِ شَهْوَتى عَلى طاعَتِكَ وَ اثَرْتُ
شهوت و خواسته‏هاى نفسانى خود را بر اطاعت تو مقدم داشتم و محبت

مَحَبَّتى عَلى اَمْرِكْ، وَاَرْضَيْتُ فيهِ نَفْسى بِسَخَطِكَ
خود را بر دستور تو ترجيح دادم و نفس خويش را با غضب تو راضى كردم

وَقَدْ نَهَيْتَنى عَنْهُ بِنَهْيِكَ، وَتَقَدَّمْتَ اِلَىَّ فيهِ بِاِعْذارِكَ
و حال آنكه از همه اينها مرا نهى نموده بودى و راه  هرگونه عذر را بر من بسته بودى

وَاحْتَجَجْتَ عَلَىَّ فيهِ بِوَعيدِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
و با تهديدهاى خود، حجّت را بر من تمام كرده بودى، خدايا ! استغفار مى‏كنم

لِكُلِّ ذَنْبٍ عَلِمْتُهُ مِنْ نَفْسى، اَوْ ذَهَلْتُهُ اَوْ نَسيتُهُ اَوْ
از هر گناهى كه آگانه و يا ناخود آگاه و يا از روى فراموشى،

تَعَمَّدْتُهُ اَوْ اَخْطَأْتُهُ، مِمّا لا اَشُكُّ اَنَّكَ سائِلى عَنْهُ،
و يا عمدى و يا اشتباهى،  مرتكب شدم و هيج شكى ندارم كه تو بازخواست مى‏كنى

وَاَنَّ نَفْسى مُرْتَهَنَةٌ بِهِ لَدَيْكَ، وَاِنْ كُنْتُ قَدْ نَسيتُهُ اَوْ
و جان من، در گرو اين گناهان است، اگرچه فراموش كرده‏ام و يا

غَفَلْتْ نَفْسى عَنْهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
غفلت نموده‏ام. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه

واجَهْتُكَ بِهِ وَقَدْ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ تَرانى، وَاَغْفَلْتُ اَنْ
در برابر تو انجام داده‏ام و يقين دارم كه تو در حال گناه، مرا مى‏ديدى و غفلت كردم

اَتُوبَ اِلَيْكَ مِنْهُ، اَوْ نَسيتُ اَنْ اَتُوبَ اِلَيْكَ مِنْهُ، اَوْ
از اينكه توبه كنم و يا فراموش نمودم از آن گناه برگردم يا

نَسيتُ اَنْ اَسْتَغْفِرَكَ لَهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
فراموش كردم كه از آن گناه استغفار نمايم. پروردگارا! استغفار مى‏كنم از هر گناهى

دَخَلْتُ فيهِ، وَاَحْسَنْتُ ظَنّى بِكَ اَنْ لاتُعَذِّبَنى عَلَيْهِ
كه داخل آن شدم و به تو خوش بين بودم كه مرا بخاطر آن،  عذاب نخواهى كرد

وَاَنَّكَ تَكْفينى مِنْهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ
و مرا مورد عنايت خويش قرار خواهى داد. پروردگارا ! استغفار مى كنم از هرگناهى

اسْتَوْجَبْتُ بِهِ مِنْكَ رَدَّ الدُّعاءِ، وَحِرْمانَ الاِْجابِةِ،
كه بخاطر آن، مستحق شدم دعاهايم قبول نشود و از اجابت محروم گردم

وَخَيْبَةَ الطَّمَعِ، وَانْفِساخَ الرَّجاءِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
و به آرزوهايم نرسم و اميدهايم گسسته شود. پروردگارا ! طلب بخشش مى‏كنم

لِكُلِّ ذَنْبٍ يُعَقِّبُ الْحَسْرَةَ، وَيُورِثُ النَّدامَةَ،
از هر گناهى كه باعث حسرت  وافسوسى من شود و موجب پشيمانى‏ام گردد

وَيَحْبِسُ الرِّزْقَ، وَيَرُدُّ الدُّعاءَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ
وروزى مرا باز دارد و دعاهاى مرا ردّ كند. پروردگارا ! طلب مغفرت  مى‏كنم

لِكُلِّ ذَنْبٍ يُورِثُ الاَْسْقامَ وَيُعَقِّبُ الضَّناءَ وَيُوجِبُ
از هر گناهى كه باعث بيمارى  و مريضى طولانى من شود و موجب

النِّقَمَ وَيَكُونُ آخِرُهُ حَسْرَةً وَنِدامَةً اَللّهُمَّ اِنّى
مكافات من و عاقبت جز افسوس و پشيمانى نداشته باشد.  پروردگارا !

اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَدَحْتُهُ بِلِسانى، اَوْهَشَّتْ اِلَيْهِ
طلب بخشش مى‏كنم از هر گناهى كه زبانم آن را ستود و نفسم از آن خوشنود

نَفْسى، اَوْ اِكْتَسَبْتُهُ بِيَدى وَهُوَ عِنْدَكَ قَبيحٌ تُعاقِبُ
گرديد و به دست خود آن را مرتكب شدم و حال آنكه آن گناه، نزد تو  زشت بود و بر

عَلى مِثْلِهِ وَتَمْقُتُ مَنْ عَمِلَِهُ‏اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
همانند آن كيفر مى‏دهى ومرتكب آن را دشمن مى‏دارى. پروردگارا ! استغفار مى‏كنم

ذَنْبٍ خَلَوْتُ بِهِ فى لَيْلٍ اَوْنَهارٍ، حَيْثُ لايَرانى اَحَدٌ
براى هر گناهى كه در شب يا روز ، در خلوت و در جائى كه كسى مرا نمى‏ديد

مِنْ خَلْقِكَ، فَمِلْتُ فيهِ مِنْ تَرْكِهِ بِخَوْفِكَ اِلى اِرْتِكابِهِ
بجاى ترك آن گناه، بسبب ترس از تو، آن را مرتكب شدم واين  بخاطر خوش گمانى

بِحسْنِ الظَّنِّ بِكَ، فَسَوَّلَتْ لى نَفْسِى الاِْقْدامَ عَلَيْهِ
من به تو بود آرى  نفس من  آن را برايم زينت داد و مرا وادار كرد  به ارتكاب گناه

فَواقَعْتُهُ، وَاَنَا عارِفٌ بِمَعْصِيَتى لَكَ فيهِ اَللّهُمَّ اِنّى
در حاليكه مى‏دانستم آن عصيان، نافرمانى توست. خدايا! از تو

اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَقْلَلْتُهُ اَوِاسْتَصْغَرْتُهُ، اَوِ
آمرزش مى‏خواهم    براى    هر   گناهى  كه  آن   را   كوچك  دانستم و يا سبك شمردم

اسْتَعْظَمْتُهُ وَتَوَرَّطْتُ فيهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
يا  بزرگ  انگاشتم ، ولى  مرتكب آن گرديدم، خدايا از تو آمرزش  مى‏خواهم   براى   هر

ذَنْبٍ ما لَئْتُ فيهِ عَلى اَحَدٍ مِنْ بَرِيَّتِكَ، اَوْ زَيَّنْتُهُ
گناهى كه در آن، به يكى از بندگانت يارى كردم ، يا براى خود آن را تزيين دادم،

لِنَفْسى، اوْ اَوْ مَأْتُ بِهِ اِلى غَيْرى، وَدَلَلْتُ عَلَيْهِ
يا آن را به ديگرى اشاره نموده و ديگران را به آن راهنمايى كردم ،

سِواىَ، اَوْ اَصْرَرْتُ عَلَيْهِ بِعَمْدى، اَوْ اَقَمْتُ عَلَيْهِ
يا عمدا بر آن اصرار ورزيدم، يا با حيله ومكر بر انجامش  ادامه

بِحيلَتى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَعَنْتُ عَلَيْهِ
دادم. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه با مكر وحيله  يارى جستم

بِحيلَتى بِشَىْ‏ءٍ مِمّا يُرادُ بِهِ وَجْهُكَ، اَوْ يُسْتَظْهَرُ بِمِثْلِهِ
بوسيله كارى كه براى  رضاى بايد انجام مى‏گرفت ، يا به مانند آن بر طاعت تو بايد

عَلى طاعَتِكَ، اَوْ يُتَقَرَّبُ بِمِثْلِهِ اِلَيْكَ، وَوارَيْتُ عَنِ
يارى جسته مى‏شد، يا به مانند آن به تو بايد نزديك مى‏شد، و آن گناه‏را از مردم پنهان

النّاسِ وَلَبَّسْتُ فيهِ، كَاَنّى اُريدُكَ بِحيلَتى، وَالْمُرادُ
داشتم و امر را بر آنان مشتبه گرداندم، گويا با حيله مى‏خواستم بنمايانم كه قصدم

بِهِ مَعْصِيَتُكَ وَاَلهَوى فيهِ مُتَصَرِّفٌ عَلى غَيْرِ طاعَتِكَ
رضاى توست، در حاليكه نافرمانى تو بود، هواى نفس آن كار رابراى نافرمانى‏تو انجام

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ كَتَبْتَهُ عَلَىَّ بِسَبَبِ
مى‏داد. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه آنرا برايم نوشته‏اى، به سبب

عُجْبِ كانَ بِنَفْسى اَوْ رِياءٍ اَوْ سُمْعَةٍ، اَوْ خُيَلاءَ اَوْ
خودپسندى نسبت به خود ، يا بخاطر رياء يا به خود نمايى يا تكبّر ،

فَرَحٍ اَوْ مَرَحٍ، اَوْ اَشَرٍ اَوْ بَطَرٍ، اَوْ حِقْدٍ اَوْ حَمِيَّةٍ، اَوْ
يا ناسپاسى، يا شادمانى بى مورد، يا طغيان در نعمت يا كينه ، يا تعصّب

غَضَبٍ اَوْ رِضًى، اَوْ شُحٍّ اَوْ بُخْلٍ، اَوْ ظُلْمٍ اَوْ خِيانَةٍ،
يا غضب ، يا از خود راضى شدن، ياتنگ نظرى، يا بخل ،يا ظلم ، يا خيانت،

اَوْ سِرْقَةٍ اَوْ كِذْبٍ، اَوْ لَهْوٍ اَوْ لَعْبٍ ، اَوْ نَوْعٍ مِنْ اَنْواعِ
يا دزدى ، يا دروغ، يا كارهاى بيهوده ، يا هوسرانى، يا به نوع از انواعى  كه بمانند

ما يُكْتَسَبُ بِمِثْلِهِ الذُّنُوبُ، وَيَكُونُ بِاجْتِراحِهِ
آن گناه انجام مى‏گيرد و با ارتكاب آن، انسان به هلاكت مى‏رسد

الْعَطَبُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَبَقَ فى
خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه در علمت مقدّر شده

عِلْمِكَ اَنّى فاعِلُهُ فَدَخَلْتُ فيهِ بِشَهْوَتى وَاجْتَرَحْتُهُ
كه من آن را مرتكب مى‏گردم، و با ميل نفسانى خودم بر آن گناه وارد شده و به اراده

بِاِرادَتى، وَقارَفْتُهُ بِمَحَبَّتى وَلَذَّتى وَمَشِيَّتى، وَشِئْتُهُ
خود آنرا مرتكب گرديدم، و با محبت و لذت  آنرا انجام داده، و آن گناه را خواستم

اِذْ شِئْتَ اَنْ اَشاءَهُ، وَاَرَدْتُهُ اِذْ اَرَدْتَ اَنْ اُريدَهُ،
زيرا تو خواستى كه آنرا بخواهم، و اراده نمودم آنگاه كه اراده نمودى تا آنرا اراده

فَعَمِلْتُهُ اِذْ كانَ فى قَديمِ تَقْديرِكَ وَنافِذِ عِلْمِكَ اَنّى
نمايم، و آنرا مرتكب گرديدم زيرا در تقدير ازلى و علم نافذ تو  مقدّر شده بود كه آنرا

فاعِلُهُ، لَمْ تُدْخِلْنى فيهِ جَبْرا، وَلَمْ تَحْمِلْنى عَلَيْهِ
انجام دهم، به اجبار مرا در آن گناه وارد نساختى، و به زور بر من تحميل ننمودى،

قَهْرا، وَلَمْ تَظْلِمْنى فيهِ شَيْئا، فَاَسْتَغْفِرُكَ لَهُ وَلِكُلِّ
و در ارتكار آن گناه بمن ستم روا نداشتى، پس براى آن گناه و  هر گناهى كه علم تو به

ذَنْبٍ جَرى بِهِ عِلْمُكَ عَلَىَّ وَفِىَّ اِلى آخِرِ عُمْرى
آن تعلق گرفته كه  تا   آخر   عمر آنرا مرتكب مى‏شوم از تو استغفار و طلب آمرزش دارم

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مالَ بِسَخَطى فيهِ عَنْ
خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه بوسيله غضبم مرا از خشنوديت دور

رِضاكَ، وَمالَتْ نَفْسى اِلى رِضاكَ فَسَخِطْتُهُ، اَوْ
ساخت، و قلبم به خشنوديت مايل گرديد ولى از آن بدم آمد ، يا

رَهِبْتُ فيهِ سِواكَ، اَوْ عادَيْتُ فيهِ‏اَوْلِياءَكَ، اَوْ والَيْتُ
از غير تو در آن هراس داشتم ، يا در آن با اولياى تو به دشمنى پرداخته، يا با دشمنانت

فيه اَعْداءَكَ، اَوِ اخْتَرْتُهُمْ عَلى اَصْفِياءِكَ، اَوْ خَذَلْتُ
دوستى برقرار نمودم، يا دشمنانت را بر برگزيدگانت ترجيح دادم، يا دوستانت را خوار

فيهِ اَحِبّاءَكَ اَوْ قَصَّرْتُ فيهِ عَنْ رِضاكَ يا خَيْرَ
گرداندم، يا در آن از بدست آوردن رضايت تو كوتاهى كردم، اى بهترين

الغافِرينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ اِلَيْكَ
آمرزندگان. خدايا! از تو آمرزش مى‏خواهم براى هر گناهى كه از آن بسويت توبه

مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فيهِ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِما اَعْطَيْتُكَ مِنْ نَفْسى
نموده ولى دوباره آن را مرتكب شدم، از تو آمرزش مى‏خواهم براى پيمانهائى

ثُمَّ لَمْ اَفِ بِهِ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِلنِّعْمَةِ الَّتى اَنْعَمْتَ بِها
كه با تو بستم ولى وفا ننمودم، و از تو آمرزش مى‏خواهم براى نعمتهائى كه بمن عنايت

عَلَىَّ، فَقَوَّيْتُ بِها عَلى مَعْصِيَتِكَ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ
نمودى و به وسيله آن نعمتها بر گناهت يارى جستم، و از تو آمرزش مى‏جويم براى

خَيْرٍ اَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ فَخالَطَنى ما لَيْسَ لَكَ وَ
كارهاى نيكى كه  قصدم رضاى تو بود ولى غير تو در آن داخل شد.

اَسْتَغْفِرُكَ لِما دَعانى اِلَيْهِ الرُّخَصُ فيَما اشْتَبَهَ عَلَىَّ
و از تو آمرزش مى‏خواهم از آنچه مجوّزات تو در امور مشتبه مرا به كارهايى وا داشت

مِمّا هُوَ عِنْدَكَ حَرامٌ، وَاَسْتَغْفِرُكَ لِلذُّنُوبِ الَّتى
كه نزد تو حرام بود، و از تو آمرزش مى‏خواهم از آن گناهانى كه 

لايَعْلَمُها غَيْرُكَ وَلايَطَّلِعُ عَلَيْها سِواكَ، وَلايَحْتَمِلُها
جز تو بدان آگاه نيست و از آن مطلّع نمى‏باشد، و جز بردبارى تو چيزى آن را تحمّل

اِلاّ حِلْمُكَ وَلايَسَعُها اِلاّ عَفْوُكَ وَاَسْتَغْفِرُكَ وَاَتُوبُ
نمى‏كند، و جز عفو گسترده تو چيزى آن را فرانمى‏گيرد، پروردگارا از تو آمرزش

اِلَيْكَ مِنْ مَظالِمَ كَثيرَةٍ لِعِبادِكَ قِبَلى، يا رَبِّ فَلَمْ
خواسته و به سويت توبه مى‏كنم از ظلمها وحقوق بسيارى كه از بندگانت نزد من هست

اَسْتَطِعْ رَدَّها عَلَيْهِمْ وَتَحْليلَها مِنْهُمْ، اَوْ شَهِدُوا
چون نيستند نمى‏توانم آن حقوق را به آنان بر گردانم و از خود راضى كنم ، يا هستند

فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْ اِسْتِحْلالِهِمْ وَالطَّلَبِ اِلَيْهِمْ وَاِعْلامِهِمْ
ولى خجالت مى‏كشم از آنان حليّت بگيرم و از آنان طلب بخشش نمايم وآ نان را به

ذلِكَ، وَاَنْتَ الْقادِرُ عَلى اَنْ تَسْتَوْهِبَنى مِنْهُمْ
اين حقوق آگاهشان سازم و تو قادرى از آنان بخواهى كه مرا ببخشند

وَتُرْضِيَهُمْ عَنّى كَيْفَ شِئْتَ، وَبِما شِئْتَ يا اَرْحَمَ
از من راضى گردند، بهر گونه كه بخواهى و در مقابل هرچه كه بخواهى، اى

الرّاحِمينَ وَاَحْكَمَ الْحاكِمينَ وَخَيْرَ الْغافِرينَ اَللّهُمَّ
مهربانترين مهربانان ، و بهترين حكم كنندگان ، و بهترين بخشندگان خداوندا!

اِنَّ اسْتِغْفارى اِيّاكَ مَعَ الاِْصْرارِ لَوْمٌ، وَتَرْكِىَ
اين استغفار من با اصرار بر گناه، مايه سرزنش و توبيخ من است، و ترك استغفار

الاِْسْتِغْفارَ مَعَ مَعْرِفَتى بِسَعَةِ جُودِكَ وَرَحْمَتِكَ عَجْزٌ،
با شناختى كه  از گستردگى جود و رحمتت دارم مايه ناتوانى من است، پروردگارا چه بسيار بمن

فَكَمْ تَتَحَبَّبُ اِلَىَّ يا رَبِّ وَاَنْتَ الْغَنِىُّ عَنّى، وَكَمْ
محبت‏ها مى‏نمايى در حاليكه از من بى‏نيازى، و چه بسيار باتو  دشمنى مى ورزم در حاليكه به تو

اَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ وَاَنَا الْفَقيرُ اِلَيْكَ وَاِلى رَحْمَتِكَ، فَيامَنْ وَعَدَ فَوَفَي وَاَوْعَدَ فَعَفا،
و به رحمتت نيازمندم، پس اى آنكه وعده نمودى و وفا كردى ، و تهديد نمودى و از آن

اِغْفِرْلى خَطاياىَ  وَاعْفُ  وَارْحَمْ  وَاَنْتَ  خَيْرُ   الرّاحِمينَ
گذشتى،خطاهايم را ببخش و از من در  گذر و مرا مشمول رحمتت قرار ده، و تو بهترين مهربانانى.

ترجمه: آیت الله سيد محمد حسينى قزوينى

 

برای دریافت pdf اين دعا کلیک کنید

 http:/www.valiasr-aj.com/lib/esteghfar.pdf

علی‏نامه ؛ شاهنامه‏ای در وصف امیرالمؤمنین(ع)

کتاب حماسی «علی‌نامه» ـ که تاكنون گمنام مانده است ـ منظومه‌ای‌ است بازمانده از قرن پنجم که تنها 60 سال پس از خلق شاهنامه به استقبال آن رفته است. شاعر این منظومه، شاهنامه را غیر واقعی می‌داند و در مقابل آن «حماسه‏ای راستین» را ارائه می‌کند؛ آن هم در قالب جنگ‌های امام علی بن ابی‏طالب علیه السلام.

علی‏نامه چیست؟

«علی نامه» نخستين تجربه شعر حماسي شيعه اثنی‏عشري است که هم از نظر قدمت تاريخی حماسه‏هاي شيعي و هم از نظر دربرداشتن نوادر لغات و تركيبات فارسي كهن، در كمال اهميت است. اما این اثر ارزشمند، تاكنون گمنام مانده و در كتب تاريخ ادبيات فارسي به آن اشاره اي نشده است.

 

این کتاب حماسی، منظومه‌ای‌ است بازمانده از قرن پنجم که تنها 60 سال پس از خلق شاهنامه به مقابله با آن برخاسته، و یا به تعبیر بهتر به استقبال شاهنامه رفته است. شاعر این منظومه 11هزار بیتی که «ربیع» نام دارد، ضمن احترام به فردوسی و اثر هنری‌اش، شاهنامه را غیر واقعی می‌داند و در مقابل آن «حماسه‏ای راستین» را ارائه می‌کند؛ آن هم در قالب جنگ‌های امام علی بن ابی‏طالب علیه السلام.

مآخذ تاریخی علی نامه

مأخذ تاریخی ربیع، روایات «ابومخنف لوط بن یحیی» است که دو کتاب درباره جنگ‌های "جمل" و "صفین" داشته است. با این که این کتاب‌ها به ما نرسیده است، از دیگر روایات و قرائن مختلف می‌توان دانست که شاعر علی‌نامه تا حدودی به متن تاریخ وفادار بوده است و به این لحاظ شعر او در باب تاریخ جنگ‌های جمل و صفین کتابی ارزشمند به حساب می‌آید.

به اعتقاد کارشناسان، زبان شعر در این منظومه نیز بسیار کهن است و گنجینه‌ای است از واژگانی که امروز مهجور و فراموش شده‏اند و حتی در کتب همان عصر هم به سختی می‌توان مشابهتی برای آن‌ها یافت. این کتاب به لحاظ دستوری و شیوهای بیانی نیز نکاتی در خور توجه در این منظومه یافت می‌شود.

وزن و عروض و قافیه علی نامه

ربيع اين منظومه را در بحر متقارب يعني همان وزن حماسي زبان فارسي سروده است؛ لذا وزن منظومه علی‏نامه دقیقاً همان وزن شاهنامه فردوسی ـ یعنی «فعولن فعولن فعولن فعل» ـ است.

شاعر عروض را در حد عصر خود می‌شناسد و به آن پایبند است؛ اما برخی ویژگی‌های سبکی از یک‏سو و اشتباهات کاتب (نسخه‏نویس) از سویی دیگر سبب شده‌ تا در برخی صفحات منظومه خطای فاحش عروضی دیده شود و برخی ابیات نیز کاملاً موزون نباشد.

اهمیت تاریخی ـ ادبی علی‏نامه

خود شاعر می‌گوید، علی‌نامه را به تقلید و در جواب شاهنامه سروده است و با توجه به فاصله زمانی اندکش با فردوسی و این که اولین کسی است که شاهنامه را استقبال کرده و جواب داده در اوج اهمیت است.

فردوسی در سال 420 رحلت کرده است و علی نامه در سال 482 سروده شده:

چو آمد به سر نظم‌ این‌ سعد فال‌ / دو و چارصد بود و هشتاد سال‌

قهرمانان و ضدقهرمانان

پرکاربردترین نام در این منظومه نام‌های مختلف امیرالمؤمنین(ع) چون "علی" و "حیدر" است. پس از آن نام پیامبر(ص) به کرات دیده می‌شود که عمدتاً در مواردی است که گفته‌ای از ایشان نقل می‌شود یا چیزی به آن حضرت منسوب می‌شود. مهمترین قهرمانان مثبت علی‏نامه، طرفدار امیرالمؤمنین هستند: « امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، عباس بن علی(ع)، مالک اشتر، عمار، عبدالله بن عباس، محمد بن ابوبکر، محمد حنفیه[بن علی بن ابی‏طالب]، عثمان بن علی، عثمان بن حنیف، ابن عمار، ابراهیم ابن مالک، اشعث بن قیس، قنبر، عبدالله بن عفیف، احنف بن قیس، جریر، شریح، ام سلمه و شهربانو».

قهرمانان مخالف امیرالمؤمنین(ع) نیز عبارتند از: «برخی خلفاء، معاویه، عمرو بن عاص، مروان، مغیره، ولید بن عتبه، ابوهریره، ابوموسی اشعری، سعد وقاص، عبدالرحمان بن عوف، خالد، عایشه، طلحه، زبیر، عبدالله بن زبیر، مصعب بن زبیر، ابن طلحه، امیر یمن، ژعبدالله عامری، عوف بن نصر یا نصر بن عوف، عبدالله بن عمرسراقه، قعقاع،کرنب یا کریب، ابن خدیج، مسلمه، عبیدالله بن فضل، ابن خالد، ابو الاعور، هلال بن علقمه و یزید بن معاویه».

این آغاز یکی از بلندترین خطبه های حضرت علی(ع) در این منظومه است:

علی رفت بر منبر اندر زمان / ثنا گفت بر ایزد کامران

ز بعد ثنای جهان آفرین / ابر مصطفا کرد صد آفرین

یکی خطبه کرد آن گزین عرب / که ماندند خلقان ازو در عجب

داستان‏های فرعی

در این منظومه به داستان‌های فرعی نیز پرداخته شده است به طور مثال از اتفاقات جالب مربوط به زنان، داستانی است که در پایان جنگ جمل روی می‌دهد: «عایشه» به اسارت سپاه امیرالمؤمنین(ع) در می‏آید ولی آن حضرت به احترام پیامبر(ص) او را محترم می‌دارد و عزم می‌کند که عایشه را به مدینه بازگرداند. محمد بن ابی بکر را ـ که از یاران وفادارش است و از سویی برادر و محرم عایشه هم محسوب می‌شود ـ مأمور این کار می‌کند و سپاهی به او می‌دهد که همگی دخترانی‌اند زره‏پوش، نقاب‏دار و به شکل مردان. هیچ کس هم از این راز با خبر نمی‌شود مگر وقتی که این سپاه عایشه را با تکریم تمام به مدینه می‌رساند اما عایشه باز بنا بر ناسازی می‌گذارد که: «علی حرمت مرا حفظ نکرد و مرا با مردانی بیگانه تنها نهاد». در این هنگام دختران نقاب از چهره بر می‌گیرند و ظرافت کار امیرالمؤمنین(ع) را آشکار می‌سازند.

«علي‌نامه» مرا زنده كرد

«حجت‌الاسلام رسول جعفريان» ریيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، در بيان خاطره خود از ديدار با آيت الله العظمي سيستاني، به بيانات ايشان درباره كتاب علي نامه پرداخت و اظهار رضايت زياد اين مرجع بزرگ تقليد را از چاپ اين نسخه نفيس كه نخستين تجربه شعر حماسي شيعي است را اینگونه توصیف کرد: «آيت الله سيستاني از چاپ "علي نامه" ستايش كردند و فرمودند من كتاب زياد مي‌خوانم اما اين كتاب را كنار دستم گذاشته‌ام. اين كتاب مرا زنده كرد. از مقدمه آن تعريف كردند و فرمودند كه من با پدر آقاي شفيعي كدكني آشنايي داشتم. سپس برخي از نكات مقدمه را بيان كرده و از اين كه احتمال داده شده كه اشعاري بعدا اضافه شده از محققان آشنا به اين متون خواستند كه روي متن كار كنند كه كدام يك اصل و كدام يك الحاقي است. تأكيد ايشان اين بود كه يك همچنين كتابي بعد از پنجاه سال از تأليف شاهنامه بسيار اعجاب دارد».

ناشر علی‏نامه

اکنون تصحیحی از نسخه اصلی علی‏نامه، توسط "مرکز پژوهشی میراث مکتوب" منتشر شده است. این تصحیح به همت آقایان «رضا بیات» و «ابوالفضل غلامی» برای نشر آماده شده است.

نسخه اصلي اين اثر در موزه قونيه (ترکیه) است و سال گذشته با مقدمه «استاد محمدرضا شفيعي‌كدكني» و مقاله‌اي ديگر (به زبان انگليسي) از «محمود اميدسالار» به صورت رنگي در تهران منتشر شد.

 

به نقل از : خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست ...

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 

    می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

 

سید حمید رضا برقعی

نوشته هایی پیرامون اعتکاف

میثاقی دوباره ، فاطمه شریف زاده

اعتکاف، میثاقی است دوباره، عهدی است صدباره و نگاهی است یک باره به عمق ناپیدای عشق. سه روز خود را برای او مخلص کردن، عشق را در سحر معنا کردن و روزه را آغاز وصال دانستن. اعتکاف، حج کوچکی است در دل، عمره بزرگی است در نفس، قربانگاه زیبائی است در قلب.

در مساجد جامع شهر محرم شدن، سه روز خود را کنار کوه «جبل الرّحمة» دیدن.

در کلاس عرفات، مقدمات را چیدن و ذکر «مَنْ لِی غیرُک» را سرمشق گرفتن و چون مجنون، نام لیلی را گفتن.

سه شب بیداری از سوز عشق و بیزاری از دنیا و خود را در زمزم معرفت شستشو دادن.

بین صفا و مروه راه رفتن، میان از خود گذشتن و به خدا رسیدن و از آتش عشق هروله کردن.

دوباره بر گردنامش طواف کردن، پشت مقام ابراهیم، زمزمه دعا کردن، بر سجاده نیاز، سفره دل گشودن و در روز آخر، تا منی رفتن و عرفات را پشت سر گذاشتن و منیّت را قربانی کردن. در «اعمال امّ داوود» صحبت عاشقانه کردن و در سجده آخر، خوشه استجابت را درو کردن.

 

گنج خلوت ، محمّد حسین قدیری

وقتی که آب دل، از گل و لای گناه، کدر می شود و گوش های جان، از عفونت معصیت سنگین، زمانی که چشم دل، در دود و دم نافرمانی خدا کم سو می شود و عشق، تنگی نفس می گیرد و گلوی روح می سوزد، هنگامی که دل در غروب حقایق، سخت می گیرد و می گرید و تن عقل، از گزند میکرب هوس در امان نیست و در عصری که گلبول های موعظه، زیر چکمه های غفلت و تهاجم فرهنگی له می شوند و گنج خلوت از کنج دل ها، تاراج برده می شود، طلوعِ خورشید معرفت در سرزمین اعتکاف، شاید بتواند خانه دل و روح را در مقابل بیماری ها ضد عفونی کند و با داروی شفا بخش ثقلین (قرآن و عترت)، ما را از درد پوچی نجات دهد. چرا که اعتکاف، سفر چند روزه به سرزمین صفا و صداقت و غوطه ور شدن در زلال معنی است.

اعتکاف، بازدید از معراج قرب الهی با بُراق تیز پرواز خلوص است. گرچه اعتکاف، در کتب اعمال، در قفسه مستحبات جای دارد، اما در «فرهنگ انتظار»، تصفیه ناخالص های روحی، با آب توبه و آه فراق در پالایشگاه مسجد شرط وصال است. معتکف با ورود به لاله زار مسجد جامع، پاپوش تمنّیات و تعلق را از پای آرزوهایش در می آورد و جلوه های ربّانی را در کوه طور تفکر به تماشا می نشیند؛ (فاخْلَعْ نَعْلَیک فانک بالواد المقدس طوی) او در بزم خلوت نشینان، از جام های دعا و نماز، سرشار از شور و شعور می شود.

اعتکاف، در آینه لغت، توقف چند روزه در ایستگاه مسجد جامع است؛ با زبان روزه و در قاموس اهل دل، حبس کرکس آمال و هوس و سبک بار و بال نمودن مرغ دل است برای سیر به آفاق و انفس. تا زمانی که کبوتر نفس، گیر دام تعلق های مادی باشد، پرواز در آسمان کمال برایش مقدور نیست.

و علی علیه السلام التهاب درون و شوق وصال معبودش را در کمیل شریف چنین می سراید:

ای مهربان خدای! مرغ دل در پنجه های تیز و قوی هوس حبس گشته، وگرنه بال های ما تشنه پرواز در آسمان قُرب تواند.

واصلان حق، این طبیبان روح، نسخه های خود را در شفا خانه اعتکاف، تقدیم انسانیت نموده اند؛ چرا که با اکسیر اعتکاف، مس دل به طلای حرم الهی تبدیل می شود و بهشت آرامش به دل های آسمانی ارزانی می شود.

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست

جز به خلوتگاه حق آرام نیست

 

خلوتی برای رسیدن ، مهدی میچانی فراهانی

کنج کوچک این مسجد، چه وسعت فراخی در خویش نهفته دارد! اینک منم که تنها نشسته ام در گوشه ای که جز تو کسی را نمی بینم و جز تو نمی خواهم.

اینک منم! که یک سال عصیان و سرکشی و گناهِ خویش را به آب چشمه عبادتِ تو، از پیکرِ آلوده خویش فرو می ریزم.

من نیازمندم، به فرصتی دوباره برای نفس کشیدن و زنده بودن به فرصتی دوباره و به وسعتی بی کران تر برای پرواز، برای رسیدن و نزدیک تر شدن تمامِ غربت و بی کسی خود را از تک تک کوچه ها و خیابان های ظلم زده وحشی، به دوش گرفته ام، تا کُنجی بیابم و سفره دردهایم را در محضر تو بگشایم. این سنّتِ سالیانه همه آنانی است که چونان من، نیاز و رازِ خویش را جز به درگاه تو نخواهند که آشکار کنند.

باید حضورِ تو را پر رنگ تر به خویش بنمایانم. نخواهم گذاشت یادِ تو، در ازدحام این همه غیر تو، در ازدحام این همه ولوله در هم پیچیده که در هیچ کدام، نام تو را نمی توان شنید، از یاد ببرم. آری! نخواهم گذاشت.

جهان، لبریز از ابلیس های کوچکی است که هر لحظه، وسوسه ای در گوشِ جانم می افکنند، که مباد زمزمه های آسمانی، در بصیرتِ من بنشیند! باید کنجی یافت، خلوت و آرام، خالی از همه ولوله ها و ابلیس ها، کنجی برای آن که به یاد آورد و تکرار کرد، نامی را که هر لحظه، تمامی کهکشان ها فریاد می کنند. باید دانست که در ورای غفلتِ همه مردمانِ در خواب فرو رفته، کسی هست که از روحِ خویش در ما دمیده است، در من و تو، و این، همان چیزی است که هرگز فراموش نباید کرد.

وَه که چه شب های سرشاری! چه روزهای لبریزی! اینک سه شب است و سه روز که تنها به تو اندیشیده ام. تنها تو را خوانده ام حس می کنم که سبکبارتر، بر می خیزم. حس می کنم که رنگِ زلال تری به خویش گرفته اند، همه دیوارها و پنجره ها، همه آدم ها، همه ابرها و پرندگان و آب ها، حس می کنم که مهربان تر شده ام، حس می کنم که ابلیس ها از من می گریزند و ابلیس زدگان، با شرم از کنارم عبور می کنند. آری! حس می کنم که راضی ام...

وَه که چه شب های روشنی! چه روزهای شفّافی! این خلسه عظیم بگویید چیست که این گونه مرا به خویش در ربوده است؟ این چه سِحری است که این چنین مرا از گوشه کوچک یک مسجد، به اعماقِ وسیع ترین افق ها می کشاند؟

این چه نیرویی است که هر لحظه در من زاده می شود و تکرار می شود؟ هر لحظه سنگین تر می شوم و امّا این وزن، چه سبکبارم کرده است!

و تا یک سال دیگر، قدرتی در خویش می بینم که یک سال، مرا به پیش خواهد برد. یک سال مرا زنده نگاه خواهد داشت و یک سال، همواره در گوشم زمزمه خواهد شد، همان نامی که همیشه مشتاقِ شنیدنِ آن بوده ام.

 

تمرین حضور ، عاطفه خرمی

هوای این روزها چقدر سنگین است!

خواهش های دلم سر ریز کرده اند.

چقدر بوی خاک گرفته ام. دلم لحظه ای حضور می خواهد.

ماه رجب فرا می رسد؛ ایّام البیض ماه رجب، اقراری است که هر سال تکرار می شود.

سجاده ام بی تابی می کند. قرآن، مفاتیح، چادر نماز... کوله بار سفر را مهیّا می کنم.

با چشم هایم قرار گذاشته ام آرام ننشینیم. به دست هایم قول داده ام شکوفه خواهند کرد.

«حیّ علی خیر العمل» دو رکعت عشق به جا می آورم؛ قربة الی اللّه اللّه اکبر.

باید حضور را تمرین کنم. جامه ام را به رنگ عدم در آورم، واژه هایم را تطهیر می کنم. باید برای خواهش های دلم حکم تخلیه صادر کنم.

شیطان را به اسارت اراده ام در می آورم و نفس را زیر گام های استوار یقین، لگدکوب خواهم کرد.

... این جا هیچ کس شبیه هیچ چیز نیست. گرفتاران ناسوت، از بند هوا رها شده اند. عطر ملکوت، در تمام رکعت ها موج می زند.

شیطان، اسیر انسان می شود و انسان، حقیقتی که در خلوت این روزها خودش را مرور می کند.

تعلقات رنگ می بازد و سهم هر کس به اندازه وسعت سجاده اش می شود. مسجد، غرق در بوی خداست...

اشارات :: شهریور 1382، شماره 52

مناقب فاطمی در شعر شیعی

شاعران مکتبی، هم درون مایه شعری خویش را از «باورهای دینی » می گیرند، هم تعابیر و ترکیبهای ادبی اشعارشان، تحت تاثیر فرهنگ واژگان و اصطلاحات «قرآن و حدیث » است. این شیوه، هم مستندات اندیشه های آنان را تبیین می کند، هم با ذهنیت عامه مردم که فرهنگ دینی دارند، راحت تر ارتباط برقرار می سازد.

این اثرپذیری از فرهنگ دینی در سروده های شاعران مکتبی، گاهی به صورت «تلمیح » است، گاهی «تضمین »، گاهی «اقتباس » و گاهی به شکلهای دیگر رنگ و بوی سخنان اولیاء الهی را با خود دارد. دامنه این بحث، بسی گسترده است، اما در این مختصر، نیم نگاهی به گوشه ای از این گنجینه داریم.

سروده های مربوط به حضرت فاطمه(ع) در آثار شاعران فارسی گوی، از این قاعده مستثنی نیست. در این اندک، تنها به گوشه ای از این حقیقت ادبی اشاره می شود، با نمونه هایی از آثار شاعران شیعه: مثلا «کفو» بودن علی(ع) برای فاطمه(ع) و اینکه اگر امیرالمؤمنین نبود، همتایی برای همسری زهرا(ع) یافت نمی شد. این مضمون که در احادیث فراوان آمده است. در شعر «فؤاد کرمانی » چنین جلوه یافته است:

در اوصاف کمال او همین کافی است بر دانا که این دوشیزه را شوهر، امیرالمؤمنین آمد

در بیت دیگری از یک غزل، می گوید:

از این دختر که با دست خدا شد پایه اش همسر بر آدم تا ابد فخر و شرف باقی است حوا را

و در رباعی مشهورش، اشاره به همین «همتایی » دارد، که می گوید:

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست گیتی عرض است و این گهر جوهر اوست در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق «احمد» پدر است و «مرتضی » شوهر اوست

«صغیر اصفهانی » نیز، از شاعرانی است که در سروده هایش از مضامین دینی بسیار بهره گرفته است. در شعری که با عنوان «سر خدا» در میلاد آن حضرت سروده است، ضمن اشاره به مضمون «روح پیامبر» بودن حضرت زهرا (روحی التی بین جنبی) به بی همتایی بانوی عصمت و همتا بودن علی(ع) برای او اشاره دارد:

فاطمه، روح نبی همسر و همتای علی فاطمه، عالیه ای کش نبد ار زوج، علی فرد و بی مثل بد، آنگونه که حی متعال

و در مخمس دیگری با عنایت به همین مضمون گفته است:

تنها نه دختر است رسول خدای را کز رتبه، بر ولی خدا نیز همسر است

اشاره به «کفویت » علی و فاطمه «علیهما السلام »، توجه به مجموعه فضایلی است که در وجود عزیز این دو حجت الهی متبلور است. باز هم نمونه دیگری بخوانیم، از سروده های زنده یاد «علی اکبر خوشدل تهرانی » که در شعری با عنوان «مسند نشین باغ جنان » به این فضیلت اشاره کرده است:

کفو علی، ولی خدا، شیر کردگار زینت فزای کون و مکان بود فاطمه بین زنان نمونه، چو شویش که در رجال آری، سزای مرد چنان بود فاطمه

و اما بشنویم از «ناصر خسرو علوی قبادیانی » که در شعر بلند و زیبایش با عنوان «ناموس حق » چنین آورده است:

این گوهر از جناب رسول الله پاک است و داور است خریدارش کفوی نداشت حضرت صدیقه گر می نبود حیدر کرارش

و... اختر طوسی در یک رباعی چنین سروده است:

محبوبه حق کسی بجز فاطمه نیست گر هست کسی، بگویدم آن کس کیست؟ بعد از پدرش محمد، او را همسر در رتبه کسی نیست، و گر هست علی است

در اشعار مرحوم دکتر قاسم رسا هم از این نمونه ها دیده می شود. از جمله دراشاره به این منقبت فاطمی، در قصیده بلند «زهره زهرا» چنین گفته است:

بر سر گردون اعلا پا نهد از برتری همسری چون با علی عالی اعلا کند

طبق مضمون احادیث، راز آفرینش علی(ع) آن بوده که فاطمه زهرا همتا داشته باشد. به این مضمون، شاعری دیگر چنین اشاره کرده است:

حق چو ندید همسرش در همه ممکنات، از آن واجب و لازم آمدش خلقت حیدر آورد

در قصیده بلند دیگری در مدح حضرتش می خوانیم:

الا ای مصطفی را یار و همدم الا ای مرتضی را کفو یکتا به فرق حیدری تاج ولایت به دوش مصطفی تشریف عظمی

اینها گوشه ای از تموج فضایل اهل بیت و مناقب حضرت زهرا(ع) در شعر و ادب شاعران شیعی است، آن هم اختصاص بر محور فضیلت «کفو» و «همتا» بودن زهرا و علی(علیهما السلام).

وجود اینگونه اشارات و تضمین ها و تلمیحات در شعر، آن را دلنشین تر می کند و نشانه غنای فکری و بار فرهنگی شاعر آل الله است. امید است این مختصر، انگیزه ای بیافریند تا اهل ذوق و ادب که در سایه هنرشان به ساحت مقدس اولیاء تقرب می جویند و به «مدح آفتاب » می پردازند، با مطالعات دینی و بهره وری از فرهنگ دینی و معارف قرآن و حدیث، آثار خود را پر مایه تر سازند، آنگونه که همه پیش کسوتان «ادب آل الله » عمل می کردند.

ابوبصیر می گوید: امام صادق(ع) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] فاطمه زهرا(س) تربیت می کند و در روز قیامت به پدرانشان تحویل می دهد.

شاعران مکتبی، هم درون مایه شعری خویش را از «باورهای دینی » می گیرند، هم تعابیر و ترکیبهای ادبی اشعارشان، تحت تاثیر فرهنگ واژگان و اصطلاحات «قرآن و حدیث » است. این شیوه، هم مستندات اندیشه های آنان را تبیین می کند، هم با ذهنیت عامه مردم که فرهنگ دینی دارند، راحت تر ارتباط برقرار می سازد.

این اثرپذیری از فرهنگ دینی در سروده های شاعران مکتبی، گاهی به صورت «تلمیح » است، گاهی «تضمین »، گاهی «اقتباس » و گاهی به شکلهای دیگر رنگ و بوی سخنان اولیاء الهی را با خود دارد. دامنه این بحث، بسی گسترده است، اما در این مختصر، نیم نگاهی به گوشه ای از این گنجینه داریم.

سروده های مربوط به حضرت فاطمه(ع) در آثار شاعران فارسی گوی، از این قاعده مستثنی نیست. در این اندک، تنها به گوشه ای از این حقیقت ادبی اشاره می شود، با نمونه هایی از آثار شاعران شیعه: مثلا «کفو» بودن علی(ع) برای فاطمه(ع) و اینکه اگر امیرالمؤمنین نبود، همتایی برای همسری زهرا(ع) یافت نمی شد. این مضمون که در احادیث فراوان آمده است. در شعر «فؤاد کرمانی » چنین جلوه یافته است:

در اوصاف کمال او همین کافی است بر دانا که این دوشیزه را شوهر، امیرالمؤمنین آمد

در بیت دیگری از یک غزل، می گوید:

از این دختر که با دست خدا شد پایه اش همسر بر آدم تا ابد فخر و شرف باقی است حوا را

و در رباعی مشهورش، اشاره به همین «همتایی » دارد، که می گوید:

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست گیتی عرض است و این گهر جوهر اوست در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق «احمد» پدر است و «مرتضی » شوهر اوست

«صغیر اصفهانی » نیز، از شاعرانی است که در سروده هایش از مضامین دینی بسیار بهره گرفته است. در شعری که با عنوان «سر خدا» در میلاد آن حضرت سروده است، ضمن اشاره به مضمون «روح پیامبر» بودن حضرت زهرا (روحی التی بین جنبی) به بی همتایی بانوی عصمت و همتا بودن علی(ع) برای او اشاره دارد:

فاطمه، روح نبی همسر و همتای علی فاطمه، عالیه ای کش نبد ار زوج، علی فرد و بی مثل بد، آنگونه که حی متعال

و در مخمس دیگری با عنایت به همین مضمون گفته است:

تنها نه دختر است رسول خدای را کز رتبه، بر ولی خدا نیز همسر است

اشاره به «کفویت » علی و فاطمه «علیهما السلام »، توجه به مجموعه فضایلی است که در وجود عزیز این دو حجت الهی متبلور است. باز هم نمونه دیگری بخوانیم، از سروده های زنده یاد «علی اکبر خوشدل تهرانی » که در شعری با عنوان «مسند نشین باغ جنان » به این فضیلت اشاره کرده است:

کفو علی، ولی خدا، شیر کردگار زینت فزای کون و مکان بود فاطمه بین زنان نمونه، چو شویش که در رجال آری، سزای مرد چنان بود فاطمه

و اما بشنویم از «ناصر خسرو علوی قبادیانی » که در شعر بلند و زیبایش با عنوان «ناموس حق » چنین آورده است:

این گوهر از جناب رسول الله پاک است و داور است خریدارش کفوی نداشت حضرت صدیقه گر می نبود حیدر کرارش

و... اختر طوسی در یک رباعی چنین سروده است:

محبوبه حق کسی بجز فاطمه نیست گر هست کسی، بگویدم آن کس کیست؟ بعد از پدرش محمد، او را همسر در رتبه کسی نیست، و گر هست علی است

در اشعار مرحوم دکتر قاسم رسا هم از این نمونه ها دیده می شود. از جمله دراشاره به این منقبت فاطمی، در قصیده بلند «زهره زهرا» چنین گفته است:

بر سر گردون اعلا پا نهد از برتری همسری چون با علی عالی اعلا کند

طبق مضمون احادیث، راز آفرینش علی(ع) آن بوده که فاطمه زهرا همتا داشته باشد. به این مضمون، شاعری دیگر چنین اشاره کرده است:

حق چو ندید همسرش در همه ممکنات، از آن واجب و لازم آمدش خلقت حیدر آورد

در قصیده بلند دیگری در مدح حضرتش می خوانیم:

الا ای مصطفی را یار و همدم الا ای مرتضی را کفو یکتا به فرق حیدری تاج ولایت به دوش مصطفی تشریف عظمی

اینها گوشه ای از تموج فضایل اهل بیت و مناقب حضرت زهرا(ع) در شعر و ادب شاعران شیعی است، آن هم اختصاص بر محور فضیلت «کفو» و «همتا» بودن زهرا و علی(علیهما السلام).

وجود اینگونه اشارات و تضمین ها و تلمیحات در شعر، آن را دلنشین تر می کند و نشانه غنای فکری و بار فرهنگی شاعر آل الله است. امید است این مختصر، انگیزه ای بیافریند تا اهل ذوق و ادب که در سایه هنرشان به ساحت مقدس اولیاء تقرب می جویند و به «مدح آفتاب » می پردازند، با مطالعات دینی و بهره وری از فرهنگ دینی و معارف قرآن و حدیث، آثار خود را پر مایه تر سازند، آنگونه که همه پیش کسوتان «ادب آل الله » عمل می کردند.

ابوبصیر می گوید: امام صادق(ع) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] فاطمه زهرا(س) تربیت می کند و در روز قیامت به پدرانشان تحویل می دهد.

جواد محدثی

ماهنامه کوثر، شماره 7

تسبیح زهرا (س) هدیه آسمانی

ستارگان درخشانتر از همیشه تاریخ در آسمان مدینه پرتو افشانی می کردند. شمیم عطر محمدی(ص) در کوچه های مدینه پراکنده بود و یاس علوی، آنگاه که به معراج نماز می رفت، نورش برای اهل آسمان می درخشید و بر چهره اهل زمین نور می پراکند.

در آن هنگام فاطمه(س) ار سختی کارهای خانه در زحمت بود. (1) امیر مؤمنان(ع) آنگاه که چنین دید به فاطمه توصیه کرد، نزد پدر برود و خدمتکاری درخواست کند تا در امور منزل یار و همکارش باشد. (2)

وقتی پیامبر(ص) از خواسته آنان آگاهی یافت، فرمود: «ای فاطمه چیزی به تو عطا کنم که از خدمتکار و دنیا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «الحمدلله » و سی و سه مرتبه «سبحان الله » بگو و آن را با لا اله الا الله ختم کن. این کار برایت از چیزی که می خواهی و از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است ». (3)

در آن لحظه که این هدیه آسمانی به فاطمه(س) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضی شدم.» (4)

درک هدیه بزرگی که رسول اکرم(ص) به فاطمه(س) اعطاء کرد، بالاتر از طاقت غیر معصوم است، به گونه ای که انسان از وصف آن عاجز می ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومین(ع) است که تا اندازه ای می توان از برکاتش بهره مند شد.

امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت فاطمه(س) می فرماید: «خداوند متعال با هیچ ستایشی، بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است. و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء می کرد.» (5)

تسبیح حضرت فاطمه(س) که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن به وی منسوب گردید، در واقع تسبیح حق تعالی است! حضرت امام خمینی در کتاب اربعین حدیث چنین می نگارد: «...پر واضح است که تسبیح و تقدیس حق تعالی مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال اوست.» (6)

تسبیح عبادتی برگزیده است که هر کس در سیر معنوی خویش به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره می گیرد و ائمه: قبل از خلقت عالم مادی، به تسبیح ذات اقدس حق مشغول بودند.

حضرت امام خمینی; در باب اشاره به مقامات ائمه در کتاب اربعین حدیث چنین می نگارد: «برای اهل بیت عصمت و طهارت، علیهم الصلوة و السلام، مقامات شامخه روحانیه ای است در سیر معنوی الی الله، که ادراک آن علما نیز از اقت بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است; چنانچه از احادیث شریفه ظاهر می شود که در مقام روحانیت با رسول اکرم(ص) شرکت دارند و انوار مطهره آنها قبل از خلقت عوالم، مخلوق اشتغال به تسبیح و تحمید ذات مقدس داشتند.» (7)

تسبیح از جهتی دیگر عبادتی عمومی بین تمام مخلوقات است، حضرت امام; در این باره می فرماید: «آیه شریفه [و یسبح لله ما فی السموات و الارض] دلالت کند بر تسبیح جمیع موجودات حتی نباتات و جمادات و تخصیص آن به ذوی العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است.» (8)

و باز می فرماید: «بالجمله، سریان حیات و تسبیح شعوری علمی اشیاء را باید از ضروریات فلسفه عالیه و مسلمات ارباب شرایع و عرفان محسوب داشت، ولی کیفیت تسبیح هر موجودی و اذکار خاصه ای که به هر یک اختصاص دارد، و اینکه صاحب ذکر جامع انسان است و سایر موجودات به مناسبت نشئه خود ذکری دارند.» (9)

تسبیح حضرت زهرا(س)، به چه معنی است؟

الله اکبر، اولین ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س):

در تسبیح فاطمی(س)، انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف می کند و به ناتوانیش به درگاه الهی بارها اقرار می کند.

جمیع بن عمیر گوید: در محضر امام صادق(ع) بودم، حضرت از من پرسید: جمله «الله اکبر» یعنی چه؟ گفتم: یعنی خدا از همه چیز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق این معنی، خدا را چیزی تصور کرده و سپس مقایسه با سایر اشیاء کرده ای و او را بزرگتر از آن چیزها تصور نموده ای.

عرض کردم: پس معنی الله اکبر چیست؟ حضرت پاسخ داد: معنایش این است که; «الله اکبر من ان یوصف; خداوند بزرگتر از آن است که توصیف گردد.» (10)

الحمدلله، دومین ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س):

پس از آن که انسان به عجز و ناتوانی خویش در شناخت خالق اعتراف کرد، با گفتن الحمدلله که از افضل اذکار تسبیح است، وارد مرحله بعدی می شود.

حضرت امام خمینی; در باب حمد می فرماید: «حمد خدا مساوق شکر است; چنانچه در روایات کثیره وارد است که، کسی که بگوید: الحمدلله، شکر خدا را ادا کرده; چنانچه [امام صادق(ع)] فرمود: شکر هر نعمتی، واگر چه بزرگ باشد این است که حمد خدای عز و جل کنی.»

و ... [امام صادق(ع)] فرمود: ... کمال شکر گفتن مرد است، الحمدلله رب العالمین. ... و در حدیثی حماد بن عثمان گفت: بیرون آمد حضرت صادق(ع)، از مسجد و حال آنکه گم شده بود مرکوب آن حضرت. فرمود: «اگر خداوند رد کند آن را به من، هر آینه شکر می کنم او را حق شکر او». گفت درنگی نکرد تا آنکه آن مرکوب آورده شد. پس فرمود: «الحمدلله ». قائلی عرض کرد: «فدایت شوم، آیا شما نگفتید که شکر خدا می کنم حق شکر او را»؟

فرمود: «آیا نشنیدی که من گفتم: الحمدلله.»

از این روایت معلوم می شود که حمد خداوند افضل افراد شکر لسانی است. (11)

«سبحان الله »; سومین ذکر تسبیحات حضرت زهراء(س)

شخصی از حضرت علی(ع) پرسید: معنی سبحان الله چیست؟ جضرت فرمود: «سبحان الله » تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه که مشرکان می پندارند، است و زمانی که بنده این کلمه را می گوید، همه فرشتگان بر او درود می فرستند.» (12)

بعد از آنکه رسول اکرم(ص) تسبیحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشته ای از پشم تابیده و با آن به تسبیح پرداخت. تا این که حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهید شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می کرد و مردم نیز چنان کردند و چون سیدالشهدا حسین بن علی(ع) شهید شد، سنت شد که از تربت آن امام مظلوم تسبیح سازند و با آن ذکر گویند.

درباره ثواب تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسین(ع) از حضرت صاحب الامر(عج) روایت شده است که: هر که تسبیح تربت امام حسین(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می شود.

از حضرت صادق(ع) نقل شده است که تسبیح تربت آن حضرت، ذکر می گوید، بی آنکه آدمی ذکر گوید و فرمود که یک ذکر یا استغفار که با تربت حضرت اباعبدالله(ع) گفته می شود برابر با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود است. و اگر بی ذکر تسبیح را بگرداند به عدد هر دانه، هفت تسبیح برای او نوشته می شود.

به روایت دیگر، اگر با ذکر تسبیح را بگرداند، به هر دانه چهل حسنه برای او نوشته می شود.

مروی است که حوریان بهشت وقتی فرشته ای را می بینند که به زمین می آید از او درخواست می کنند تا تسبیح و ربت حضرت حسین(ع) را برایشان بیاورد.

از حضرت موسی(ع) نقل شده است: پنج چیز همیشه همراه انسان پرهیزکار است; مسواک، شانه، سجاده نماز، تسبیح که سی و چهار دانه داشته باشد و انگشتر عقیق. (13)

فضیلت و آداب تسبیح حضرت زهرا(س)

روایات زیادی در این باب در کتب معتبر وجود دارد و گستردگی روایات و عنایت اکثر ائمه به ذکر سخنی درباره تسبیح از عظمت آن پرده بر می دارد.

حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف)، درباره تسبیح فرمود: «ان فضل الدعاء و التسبیح بعد الفرائض علی الدعاء بعقب النوافل، کفضل الفرائض علی النوافل. فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهای واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهای مستحبی، مانند فضیلت واجبات بر مستحبات است.» (14)

امام صادق(ع) نیز به فضیلت تسبیح بعد از نمازهای واجب چنین اشاره کرد: «من سبح تسبیح فاطمه الزهراء(س) قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضه، غفر الله له. هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اینکه پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده می شود.» (15)

و در حدیثی دیگر فرمود: «من سبح تسبیح فاطمة(س)، فقد ذکر الله الذکر الکثیر. کسی که تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگوید، خدا را به ذکر کثیر یاد کرده است.» (16)

روزی امام صادق(ع) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه به کودکان سخن گفت: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمة(س) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقی. ای ابوهارون، ما تسبیح فاطمه(س) را به فرزندان خود سفارش می کنیم همچنانکه آنها را به نماز توصیه می کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن.

زیرا هر بنده ای که بر آن مواظبت و مداومت کند، سرانجام نیکو خواهد داشت.» (17)

در جای دیگر حضرت از عظمت تسبیحات حضرت زهرا(س) در مقابل نمازهای مستحبی چنین یاد کرد: «تسبیح فاطمة(س) فی کل یوم فی دبر کل صلاة احب الی من صلاة الف رکعة فی کل یوم. تسبیح حضرت فاطمه(س) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار رکعت نماز (مستحبی) در هر روز، محبوبتر است.» (18)

امام هادی(ع) فرمود: «لنا اهل البیت عند نومنا عشر خصال: الطهارة، ... و تسبیح الله ثلاثا و ثلاثین و تحمیده ثلاثا و ثلاثین، و تکبیره اربعا و ثلاثین... ما اهل بیت به هنگام خواب ده کار را انجام می دهیم: وضو گرفتن، ... و سی و سه مرتبه «سبحان الله » گفتن، و سی و سه مرتبه «الحمدلله » گفتن، و سی و چهار مرتبه «الله اکبر» گفتن و ...» (19)

خواص و آثار فراوان دیگری برای گوینده تسبیحات آن حضرت ذکر شده که برخی از آنها بدین قرار است:

ناکام و ناامید نشدن، (20) دور کردن شیطان (21) ، برطرف نمودن سنگینی گوش (22) ، نجات یافتن از شقاوت و بدبختی (23 ، باعث سنگینی اعمال، خوشنودی خداوند و رفتن به بهشت می شود. (24)

اوقات و مکانهای تسبیح حضرت فاطمه(س) (25)

از اوقات مختلف و مکانهای زیادی برای تسبیح حضرت یادشده که برخی عبارتند از: بعد از نمازهای واجب و مستحبی، به هنگام خواب، پس از نمازهای استغاثه به حضرت فاطمه(س) و نماز زیارت حضرت رسول(ص) و نماز زیارت حضرت امیرالمؤمنین و نماز حضرت ولیعصر(عج) در مسجد صاحب الزمان جمکران و قبل از زیارت حضرت معصومه(س) در قم به گونه ای که سبحان الله قبل از الحمدلله گفته می شود.

پی نوشتها

1- ر ک: اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا، علیرضا رجالی تهرانی، ص 9. (حدیث امام صادق(ع))

2- ر ک: همان ص 18.

3- ر ک: تسبیحات حضرت زهرا(س)، عدنان زعفرانی، ص 9.

4- همان، ص 21.

5- تسبیحات حضرت زهراء، ص 10، به نقل از علل الشرایع/366.

6- همان، ص 14. «ما عبدالله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمة(س). ولو کان شی ء افضل منه لنحله رسول الله(ص) فاطمة(س).»

7- شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) امام خمینی;، ص 417.

8- همان، ص 551.

9- همان، ص 654.

10- همان، ص 656.

11- اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا(س)، ص 48 به نقل از معانی الاخبار.

12- شرح چهل حدیث، امام خمینی، ص 349.

13- اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا(س)، ص 52 به نقل از معانی الاخبار.

14- کلیات مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، کتاب باقیات صالحات.

15- از هر معصوم چهل حدیث، محمد علی کوشا، ص 364.

16- اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا(س) ص 12 به نقل از تهذیب ج 2، ص 105.

17- تسبیحات حضرت زهرا(س)، ص 11.

18- همان، ص 15.

19و20 - همان، ص 16.

21- همان، ص 20.

22- همان، ص 23.

23- همان، ص 28.

24- اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا(س)، ص 39.

25- همان، ص 14.

پدیدآورنده: اسماعیل محمدی

کوثر :: آبان 1376، شماره 8

نسخه 1 نرم افزار پرتابل یاس کبود ویژه شهادت حضرت فاطمه(س) + دانلود

 

به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مطالب زیبا و روشنی را که به هّمت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) رقم خورده و در کتابخانه مجازی فاطمیه جمع­آوری گردیده است. امید است که مورد رضایت فرزند بر حقّش حضرت امام زمان(عج) قرار گیرد.

در این نرم افزار در قالبی زیبا به سوالات زیر پاسخ داده شده است:

چرا با وجود حضرت علی(ع)، فاطمه زهرا(س) پشت در رفت؟

چرا، بنی­هاشم و انصار، از حضرت زهرا(س) دفاع نکردند؟

آیا فقط تهدید به آتش زدن خانه بوده یا صورت گرفته است؟

چرا امیرمؤمنان(ع) از همسرش دفاع نکرد؟

آیا فاطمه(س) از شیخین راضى شد؟

چرا حضرت زهرا(س) شبانه دفن شد؟

آیا خانه­های مدینه دَرِ چوبی داشت؟

و …

 

حجم فایل: ۳٫۱۰ مگابایت

لینک دانلود: مستقیم

رمز: www.aboutorab.com

منبع: Shiaha.com

فضايل امبر المونین على (ع)

رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم می فرمایند:

 « لَوْ أَنَّ الرِّيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»

اگر درختان سر به فلك كشيده، قلم شوند، درياها با آن همه وسعت مركب گردند، جنيان حسابگر و آدميان نويسنده باشند، بى‏ترديد نمى‏توانند فضايل على ابن ابى طالب را برشمارند.

شعر حاج منصور ارضي در بيت رهبری

السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا               داده طه لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا               به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم              با همان دست دعا کن به خدا محتاجیم

وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم              چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم              باز هم خطبه بخوانی و گوهر جمع کنیم

آنکسانی که به آئین خدا محتاجند              به بیانات تو در دین خدا محتاجند

بگو از راه خدایی که فراموش شده              بگو از راهنمایی که فراموش شده

از رسول دو سرایی که فراموش شده               بگو از حق ولایی که فراموش شده

پهلویت گرچه شکسته است ولی حرف بزن               باز هم فاطمه از حق علی حرف بزن

تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات               تو همان جلوه توحید همان جلوه ذات

احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات               راه بیراهه شود گر ندمی تو هیهات

بگو این فتنه با رایت اسلام از چیست               بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست

از تو ما یاد گرفتیم که رحمت باشیم               اهل بنده شدن و اهل اطاعت باشیم

در خوشی های زمان یاد قیامت باشیم               همه جا گوش به فرمان ولایت باشیم

چیست فرمان ولایت همه با هم بودن               همه در دایره فاطمه با هم بودن

ای به زخم رخ و پهلوی تو اکرام و سلام               ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام               کربلا شرح غم توست به معنی تمام

از علی و غم او تو سخن آغاز نما                سفره درد غریبانه خود باز نما

 

غم علی، غصه علی، ناله علی، آه علی، نور الله علی، شمس علی، ماه علی،

 اول و آخر معراج علی، راه علی، پهلوی داغ شهادت ولی الله علی

خوشترین درد علی خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

وصاياي حضرت فاطمه (س)

از احاديث و اخبار اهل بيت و راويان اهل سنت چنين بر مي‌آيد كه فاطمه(س) داراي سه وصيت نامه در موضوعات مختلف بوده است.

 الف. وصيت‌نامه مالي

 فاطمه(س) در روزهاي پس از رحلت رسول خدا(ص)، در مورد اموال موقوفه و شخصي خويش وصايايي داشت و بسياري از اموالي را كه از رسول خدا(ص) به وي رسيده بود، وقف كرد. نقل شده است: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، عباس بن عبدالمطلب نزد دختر پيامبر رفت و از وي خواست تا مقداري از اموال رسول خدا را براي پذيرايي از مهمان‌ها و مصارف ديگرش به وي بدهد، لكن معلوم شد دختر پيامبر همه آنها را در راه خدا وقف كرده و چيزي باقي نمانده است.

 در اينجا دو نمونه از وصاياي مالي آن حضرت را ذكر مي‌كنيم.

 1. حيطان سبعه

 حيطان سبعه، باغ‌هاي هفت گانه‌اي بود كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود. بنا به روايتي، حضرت فاطمه(س) وصيت كرده بود تا اين باغ‌ها وقف امور خيريه شود. ابوبصير مي‌گويد: خدمت امام باقر(ع) رسيدم. او فرمود:آيا وصيت‌نامه مادرم فاطمه(س) را ديده‌اي؟ عرض كردم: نه. سپس درخواست كردم آن را بر من بخواند. امام باقر(ع) زنبيل كوچكي را آوردند و نوشته‌اي را در مقابلشان نهادند كه درباره حيطان سبعه بود. در آن وصيت‌نامه آمده بود.

 بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما اوصت به فاطمه بنت محمد رسول الله(ص) اوصت بحوائطها السبعه: العواف و الدلال و البرقه و المثيب و الحُسني و الصافيه و مالام ابراهيم الي عليٌ بن ابي‌طالب(ع) فإن مضي عليّ فإلي الحسن فإن مضي الحسن فإلي الحسين فإن مضي الحسين فالي الاكبر من ولدي. شهد الله علي ذلك و المقداد بن الاسود و الزبيربن عوام و كتب علي بن ابي‌طالب(ع)؛

 به نام خداوند بخشنده مهربان. اين، چيزي است كه فاطمه دختر محمد رسول الله(ص) بدان وصيت كرده است. فاطمه(س) وصيت مي‌كند به باغ‌هاي ديوار كشيدة هفت‌گانه كه عبارت‌اند از: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسني، الصافيه، و مشربه ام ابراهيم... كه درآمد اينها بايد در راه خدا براي نصرت اسلام مصرف شود. من وصي خود را علي بن ابي‌طالب(ع) قرار مي‌دهم. چنانچه او درگذشت، وصي من فرزندم حسن است و اگر او درگذشت، فرزند ديگرم حسين وصي من است و چنانچه حادثه‌اي براي او پيش آمد، بزرگ‌ترين فرزند پسر باقيمانده‌ام آن را به عهده مي‌گيرد. خداوند را بر اين وصيت شاهد مي‌گيرم و همچنين مقداد بن اسود و زبير بن عوام بر آن گواهي خواهند داد.

 امام باقر(ع) فرمود : مادرم فاطمه(س) اين وصيت را انجام داد و پدرم علي بن ابي‌طالب(ع) آن را نوشت و براي هميشه باقي ماند.[1]

2. أمُّ العيال

 ام العيال از ديگر موقوفات فاطمه زهرا(س) است كه بيست هزار نخل داشت و نيز ميوه‌هايي چون ليمو و پرتقال و ... در آن كشت مي‌شد. فاطمه اطهر(س) آن را نيز وقف فقرا و سادات كرد كه در كتاب‌هاي عامه و خاصه چنين آمده است: أمُّ العيال صدقة فاطمه بنت رسول الله(ص)؛ ام العيال صدقه فاطمه دختر رسول خداست.
حضرت فاطمه(س) براي آن هم وصيت‌نامه خاصي نوشت؛ زيرا اين منطقه از اهميت والايي برخوردار بود. امّ العيال امروز هم داراي چشمه‌هاي پر آب و سرشار است و از مناطق سرسبز و ييلاقي به شمار مي‌رود.[2]

 

ب) وصيت نامه الهي ـ سياسي

 آن حضرت وصاياي شفاهي و غير مكتوب نيز داشت و به حضرت اميرمؤمنان(ع) سفارش‌هايي كرد. اين وصيت در آخرين ساعات واپسين عمر مطرح شد و فرازهاي مختلفي دارد.

 1. اي علي! مرا ياد كن.

او در لحظه‌هاي واپسين زندگي به اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:

قالت: يا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ يَبْقَ لِي اِلاّ رَمَقٌ مِنَ اَلْحَياةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحِيلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ كَلامِي فَاِنَّكَ لا تَسْمَعُ بَْعدَ ذلِكَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصيكَ يَا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِي وَ تَزُورَني بَعدَ مَمَاتِي؛ اي اباالحسن! براي من لحظه‌اي بيش از زندگاني نمانده است و زمان كوچ و خداحافظي فرارسيده است. سخنان مرا بشنو؛ زيرا پس از اين صداي فاطمه را هرگز نخواهي شنيد. اي اباالحسن! تو را وصيّت مي‌كنم كه مرا فراموش نكني و پس از وفات من همواره مرا زيارت كني.[3]

 2. خواندن قرآن

همچنين حضرت زهرا(س) در كلمات ارزشمند ديگري، به امام علي(ع) وصيّت فرمود كه: اِذا اَنَا مِتُّ فَتَوَلَّ اَنْتَ غُسْلِي وَ جَهِّزْنِي وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ اَنْزِلْنِي قَبْرِي وَ ألْحِدْنِي وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَيَّ وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأسِي قَبالَةَ وَجْهِي فَاَكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ وَالدُّعَاءِ فَاِنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْميِّتُ فيِها اِلي اُنْسِ الاَحْياءِ وَ اَنَا اَسْتَوْدِعُكَ اللهَ تَعَالي وَ اُوصيِكَ فِي وَلَديِ خَيْراً؛

 وقتي وفات كردم تو غسل و كفن مرا به عهده گير، و بر من نماز بگزار، و مرا درون قبر گذاشته، دفنم كن و خاك را بر روي قبر من ريخته، سپس هموار ساز و بر بالينم رو به روي صورت من بنشين و زياد قرآن بخوان و دعا كن؛ زيرا در چنين لحظه‌هايي مردگان به انس گرفتن با زندگان نياز دارند. من تو را به خدا مي‌سپارم و درباره فرزندانم سفارش نيكوكاري دارم.[4]

 3. ازدواج با امامه

از وصاياي ديگر حضرت زهرا(س) به علي(ع)، توصيه به ازدواج با دختر خواهر فاطمه(س) امامه بود كه فرمود:

 جَزاكَ اللهُ عَنِّي خَيّرَ الْجَزاءِ يَابْنَ عَمِّ رَسولِ اللهِ اَوصيِكَ اَوَّلاً اَن تَتَزَوَّجَ بَعّدِي بِاِبْنَةِ اُخْتِي اَمَامََةَ فَاِنَّها تَكونُ لِوَلِدِي مِثْلِي فَاِنَّ الرَّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ؛[5] اي پسر عموي پيامبر! خداوند تو را پاداش نيكو دهد! اولين وصيت من به تو اين است كه چون مردان به زنان نياز دارند. پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج كن؛ زيرا او همانند من با فرزندانم مهربان است.[6]

 4. آنان را آگاه مساز!

حضرت زهرا(س) در تداوم مبارزات منفي عليه كودتاگران سقيفه، به امام علي(ع) وصيت كرد:

 اِنِّي اُوصيِكَ اَنْ لايَلِيَ غُسْلِي وَ كَفَنِي سِواكَ وَ اِذا اَنَا مِتُّ فَادْفِنِّي لَيْلاً وَ لا تُؤذِّنَّنَ بِي اَحَداً، وَ لا تُؤذِنَنَّ بِي اَبَابَكْرِ وَ عُمَرَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللهِ(ص) اَنْ لا يُصَلِّيَ عَلَيَّ اَبُوبَكْرٍ وَ لا عُمَرُ؛[7]

 همانا من تو را وصيت مي‌كنم كه غسل و كفن كردن مرا كسي غير از تو انجام ندهد و وقتي وفات كردم، مرا شب دفن كن و هيچ كس را خبر نكن و ابوبكر و عمر را نيز مطّلع نساز و تو را سوگند مي‌دهم به حق رسول خدا(ص) كه ابوبكر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند.[8]

 امام صادق(ع) نقل فرمود كه حضرت زهرا(س) در لحظه‌هاي آخر زندگي خطاب به علي(ع) فرمود:

اِذا تَوَفَّيْتُ لا تُعْلِمْ اِلاّ اُمَّ سَلَمَةَ وَ اُمَّ اُيْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجالِ اَبْنَيَّ وَ الْعَبّاسَ وَ سَلْمانَ وَ عَمّاراً وَ المِقْدادُ وَ اَبّاذَرَ وَ حُذَيْفَةَ وَ لا تُدْفِنِّي اِلاّ لَيْلاً وَ لا تُعْلِمْ قَبْرِي اَحَداً؛[9] وقتي وفات كردم به هيچ كس اطلاع نده، جز اينكه از زنان به امّ سلمه و امّ ايمن و فضّه، و از مردان به دو فرزندم حسن و حسين(ع) و عبّاس و سلمان و عمّار و مقدار و اباذر و حذيفه خبر ده. مرا دفن نكن، مگر در شب و قبر مرا به هيچ كس اطلاع نده تا مخفي بماند.[10]

 حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عميس فرمود:

يا اَسْماءُ اِذا مِتُّ فَاغْسِلْينِي اَنْتِ وَ عَلِيُّ بْنُ اَبِي‌طالِبٍ(ع) وَ لا تُدْخِلِْي عَلَيَّ اَحَداً؛[11] اي اسماء، وقتي من از دنيا رفتم، تو و علي(ع) مرا غسل دهيد و هيچ كس را در كنار جنازه من راه ندهيد.[12]

 5. دشمن من و رسول خدا را آگاه مكن!

همچنين آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود:

 اُوصِيكَ اَنْ لايَشْهَدَ اَحَدٌ جِِنازَتِي مِنْ هؤلاءِ الَّذينَ ظَلَمونِي وَ اَخَذوا حَقِّي فَاِنَّهُمْ عَدُوِّي وَ عَدُوُّ رَسولِ اللهِ وَ لا تَتْرُكْ اَنْ يُصَلِّيَ عَلَيَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَ ادْفِنِّي فِي الَّيْلِ اِذا هَدَأت الْعُيُونُ وَ نَامَتِ الاَبْصارُ؛[13] (اي علي) تو را وصيت مي‌كنم هيچ يك از آنان كه به من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب كردند، نبايد در تشييع جنازه من شركت كنند؛ زيرا آنها دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه نده كه فردي از آنها و پيروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم‌ها آرام گرفته و ديده‌ها به خواب فرو رفته باشند.[14]


 ج) وصيت نامه مكتوب

سخنان فاطمه(س) در آخرين لحظات با شوهر مظلوش به پايان رسيد. او با ذكر شهادتين براي هميشه چشمان خود را بر روي دنيا بست و به ديار ابدي، نزد پدرش رسول گرامي اسلام شتافت. به اطراف خانه خانه خويش نگاه كرد، چشمش به بسته‌اي افتاد كه از همسرش به يادگار مانده بود. آن را باز كرد و ديد حضرت فاطمه، چنين وصيت كرده است:

بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ اللهِ، اَوْصَتْ وَ هِيَ تَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها وَ اَنَّ اللهَ يَبْعَثُ مَنْ فُي الْقبورِ، يا عَلِيُّ اَنَا فاطِمَةُ بَنتُ مُحَمَّدٍ(ص) زَوَّجْنَي اللهُ مَنْكَ لأكونَ لَكَ فِي الدُّنيا وَ الاخِرةِ، اَنْتَ اَوْلي بِي مِنْ غَيْرِي، حَنِّطْني و غَسِّلْنِي و كَفِّنِّي بِاللَّيلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لا تُعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتَوْدِعُكَ اللهَ و اقْرَءُ عَلي وُلْدِي السَّلامَ اِلي يَومِ الْقِيامَةِ؛[15] به نام خداوند بخشنده و مهربان. اين وصيّت‌نامه فاطمه دختر رسول خداست و در حالي وصيّت مي‌كند كه شهادت مي‌دهد خدايي جز خداي يگانه نيست و محمّد(ص) بنده و پيامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و همانا روز قيامت فراخواهد رسيد و شكّي در آن نيست و خداوند مردگان را از قبر زنده كرده، وارد محشر مي‌فرمايد.

 اي علي! من فاطمه دختر محمّد هستم. خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براي تو باشم. تو از ديگران بر من سزاوارتري. حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و به هيچ كس اطّلاع نده. تو را به خدا مي‌سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت، سلام و درود مي‌فرستم.[16]

 

پي نوشت ها:
[1] . فروع كافي، شيخ كليني، ج7، ص48، حديث5؛ بحارالانوار، ج43، ص235.
[2] . معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث البلادي، ج6، ص 194.
[3] . كتاب زهرة الرياض كوكب الدّري، ج1، ص253.
[4] . بحارالانوار ، ج79، ص27.
[5] . طبري عن احمد بن محمد الخشّاب عن زكريا بن يحيي عن ابن ابي زائده عن أبيه عن محمد بن الحسن عن ابي بصير عن ابي عبدالله قال اميرالمؤمنين ... .
[6] . بحارالانوار، ج43، ص217؛ ج78، ص253؛ ج28، ص304؛ علل الشرائع، ج1، ص188.
[7] . روضة الواعظين ذكر حديثاً في مرض فاطمه، ص 130.
[8] . كشف الغمة ، ج 2، ص 68.
[9] . الطبري الامامي عن احمد بن محمد الخشّاب عن زكريا بن يحيي ابن ابي زائدة عن أبيه عن محمد بن الحسن عن أبي بصير عن ابي عبدالله قال... .
[10]. دلائل الامامة طبري، ص44؛ بحار الانوار، ج78، ص310.
[11]. عن عمارة بن المهاجر عن ام جعفر.
[12]. ذخائر العقبي، ص 53.
[13]. عن علي بن احمد بن العباس احمد بن يحيي عن عمرو ابن ابي المقدام و زيادبن عبيدالله قالاعن اباعبدالله... .
[14]. بحارالانوار، ج43، ص209؛ ج78، ص253؛ ج28، ص304.
[15] . عن ابن عباس قال... .
[16]. كتاب عوالم، ج11، ص514؛ بحارالانوار، ج43، ص214؛ ج100، ص185؛ ج78، ص390.

رجبعلی زمانی

منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) http://www.valiasr-aj.com

ترجمه و شرح خطبه فدك حضرت زهرا (س)

چكيده
در فرهنگ شيعه، «فدك» نمادى از معنايى بزرگ است كه هرگز در محدوده يك قطعه زمين نمى‏گنجد و همين معنا رمزى است كه درگيرى را از مخاصمه سطحى و محدود، به مبارزه‏اى سياسى تبديل كرد. منازعه فدك در واقع، فرياد اعتراض يادگار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به انحراف پديد آمده در جهان اسلام است. «خطبه فدك» علاوه بر قاطعيت فاطمه زهرا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در حق‏خواهى نسبت به ارث خويش، بيش از پيش بيان روشن دفاع از حضرت على عليه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفايى و خيانت مردمان نسبت به حق صريح اهل بيت عليهم‏السلام . حضرت زهرا عليهاالسلام در اين محاجّه، با بهره‏گيرى متين و استوار از آيات قرآن كريم، تفسيرى مستند و محكم از آيات قرآن را به نمايش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بيان رموز آيات است و خطبه را از صبغه سياسى به درس معرفتى و كلاس تفسيرى و ادبى بدل مى‏نمايد كه مفسّر آن در نهايت درجه فهم و ادراك مبانى آيات الهى و نهايت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرايى است.

زمينه سازي خطبه فدكيه

در فرهنگ شيعه، «فدك» نمادِ معنايى بزرگ است كه هرگز در محدوده يك قطعه زمين نمى‏گنجد و همين معنا رمزى است كه درگيرى را از مخاصمه سطحى و محدود، به مبارزه‏اى سياسى تبديل كرد. منازعه فدك در واقع، فرياد اعتراض يادگار رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و ‏آله به انحراف پديد آمده در جهان اسلام است. «خطبه فدك» علاوه بر قاطعيت فاطمه زهرا عليهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خويش، بيش از پيش بيان روشن دفاع از حضرت على عليه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفايى و خيانت مردمان نسبت به حق صريح اهل بيت عليهم‏السلام.

«خطبه فدك» علاوه بر قاطعيت فاطمه زهرا عليهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خويش، بيش از پيش بيان روشن دفاع از حضرت على عليه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفايى و خيانت مردمان نسبت به حق صريح اهل بيت عليهم‏السلام.
حضرت زهرا عليهاالسلام در اين محاجّه، با بهره‏گيرى متين و استوار از آيات قرآن كريم، تفسيرى مستند و محكم از آيات قرآن را به نمايش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بيان رموز آيات است و خطبه را از صبغه سياسى به درس معرفتى و كلاس تفسيرى و ادبى بدل مى‏نمايد كه مفسّر آن در نهايت درجه فهم و ادراك مبانى آيات الهى و نهايت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرايى است.

پس از روى كار آمدن خليفه اول، از اولين اقدامات در جهت تثبيت قدرت سياسى و اقتصادى خلافت، گردآورى زكات و سامان بخشيدن درآمدها بود و از اين‏رو، تصرف منطقه اقتصادى فدك، آغاز رويارويى عملى با مخالفان سياسى بود كه با اين حركت، درگيرى را از پشت درها به صحنه علمى مسجد كشانيد و فاطمه زهرا عليهاالسلام را به بيانى طولانى و مفصّل وادار نمود.


اشراف حضرت زهرا عليهاالسلام به قرآن

فاطمه زهرا عليهاالسلام در خانه‏اى پرورش يافته كه نمونه والاى حُسن خُلق، سلامت طبع، دانش، بينش، هدايت و بالاتر از همه مهبط وحى الهى بوده و از اين‏رو، ضرب‏المثل كمال و انسانيت، عفّت، پاكى، متانت و آگاهى است. وى از آنچه پيامبر از حق تعالى تلقّى كرده، بهره گرفته و در خانه پدر و دامان پرورش او به فضايلى آراسته شده كه هيچ دخترى به آنها دست نيافته است. ايشان همچنين از فضل همنشينى همسرى برخوردار است كه تمامى دغدغه او از آغاز تا انجام، قرآن كريم و تحقق آيات آن در ميان مردم بوده است. وى قرآن كريم را از زبان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام شنيده و روان خويش را در پرتو مفاهيم آن تصفيه نموده است. در كتب بسيارى آمده است كه ايشان بر علوم قرآن و مسائل و مطالب اديان و شرايع پيشين آگاهى داشت و خواندن و نوشتن مى‏دانست و بر حسب فرمان خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مطالبى به صورت مكتوب فراهم آورده بود تا از آنها بهره گيرد و در امور دينى و دنيوى، بصيرت و آگاهى يابد. (1)

بلاذرى، طبرى، ابن اثير و ابن ابى الحديد نيز مى‏گويند: «خيبر» فى‏ء مسلمانان و «فدك» خالصه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود؛ زيرا آنان تاخت و تازى در آنجا نداشتند.
از مباحثاتى كه حضرت با ابوبكر و زنان مهاجر و انصار نموده است، اين واقعيت برمى‏آيد كه ايشان بر آيات كريمه احاطه كامل داشته و به اقتضاى كلام، از آنها بهره برده و بدانها استدلال نموده است. گرچه اخيرا قريب 2000 كتاب مستقل و چاپى درباره حضرت زهرا عليهاالسلام به 26 زبان دنيا معرفى گرديده‏اند، (2) ولى كتاب مستقلى در خصوص بيانات قرآنى اين بانوى بزرگ در اين مجموعه‏ها يافت نمى‏شود و صرفا مى‏توان اين‏گونه بيانات قرآنى را ذيل زندگى‏نامه و نقل‏هاى تاريخى جست‏وجو نمود. بخشى از اين گفتارهاى نورانى، در نقل‏هاى كوتاه و بخش ديگر آن در گفتار مفصّل آن حضرت عليهاالسلام در مسجد مدينه (خطبه فدك) و در ديدار با زنان مهاجر و انصار (خطبه عيادت) نمودِ كامل و بارزى يافته‏اند.

حضرت زهرا عليهاالسلام در اين محاجّه، با بهره‏گيرى متين و استوار از آيات قرآن كريم، تفسيرى مستند و محكم از آيات قرآن را به نمايش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بيان رموز آيات است و خطبه را از صبغه سياسى به درس معرفتى و كلاس تفسيرى و ادبى بدل مى‏نمايد كه مفسّر آن در نهايت درجه فهم و ادراك مبانى آيات الهى و نهايت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرايى است.

زمينه سازي خطبه فدكيه

بنابر روايت براء بن عازب، پس از خاتمه بيعت در «سقيفه»، كسانى كه در آن مجمع گرد آمده بودند از محل خارج شدند و در كوچه‏ها به راه افتادند و به هر كس مى‏رسيدند دست او را مى‏گرفتند به دست ابوبكر مى‏ماليدند، چه آن شخص به اين كار تمايلى داشت يا نداشت. براء مى‏گويد: در آن زمان بود كه من به در خانه بنى‏هاشم رفتم و خبر را به آنان دادم. (3)

حضرت فاطمه عليهاالسلام از زمره مخالفان بود و از اين‏رو، خانه وى بلافاصله محل اجتماع ايشان و رويارويى با جريان سقيفه گرديد. اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهماالسلام براى بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بيعت با حضرت على عليه‏السلام تلاش زيادى كردند، اما تلاش آنها ثمرى نبخشيد تا اين كه اين مواجهه در جريان تصرف فدك به مبارزه‏اى بزرگ تبديل شد و فاطمه زهرا عليهاالسلام براى حق‏خواهى و ادعاى مالكيت فدك، در حضور مسلمانان در مسجد پيامبر حاضر گرديد و در مخالفت با تصدّى مقام خلافت به وسيله ابوبكر، خطابه‏اى طولانى ايراد نمود.

اين آبادى(فدك) بنابر نقل كليه مورّخان، به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختصاص داشت؛ زيرا آن حضرت به همراه حضرت على عليه‏السلام آن را فتح كرد و هيچ يك از ديگر مسلمانان در فتح آن شركت نداشت و بنابراين، عنوان «فى‏ء» را از دست داده و ذيل كلمه «انفال» وارد شده بود.

فدك چيست؟

طريحى در مجمع البحرين مى‏گويد: «فدك» از آبادى‏هاى يهوديان بود كه تا مدينه دو روز و تأخير كمتر از يك منزل فاصله داشت. (4)

اين آبادى بنابر نقل كليه مورّخان، به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختصاص داشت؛ زيرا آن حضرت به همراه حضرت على عليه‏السلام آن را فتح كرد و هيچ يك از ديگر مسلمانان در فتح آن شركت نداشت و بنابراين، عنوان «فى‏ء»(5) را از دست داده و ذيل كلمه «انفال»(6) وارد شده بود.


طريحى آورده است: هنگامى كه آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّه» (اسراء/ 26) نازل گرديد، حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «فدك» را به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيد و آن ملك تا پس از رحلت حضرت در تصرف ايشان بود و به زور از او گرفته شد و حضرت على عليه‏السلام در يك نقل تأويلى، حدود آن را بدين‏گونه مشخص نمود: يك طرفش كوه احد، مرز ديگرش عريش مصر، مرز ديگر سيف البحر و مرز ديگر دومة الجندل است. (7)

بلاذرى، طبرى، ابن اثير و ابن ابى الحديد نيز مى‏گويند: «خيبر» فى‏ء مسلمانان و «فدك» خالصه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود؛ زيرا آنان تاخت و تازى در آنجا نداشتند. (8)

اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهماالسلام براى بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر و بيعت با حضرت على عليه‏السلام تلاش زيادى كردند، اما تلاش آنها ثمرى نبخشيد تا اين كه اين مواجهه در جريان تصرف فدك به مبارزه‏اى بزرگ تبديل شد و فاطمه زهرا عليهاالسلام براى حق‏خواهى و ادعاى مالكيت فدك، در حضور مسلمانان در مسجد پيامبر حاضر گرديد و در مخالفت با تصدّى مقام خلافت به وسيله ابوبكر، خطابه‏اى طولانى ايراد نمود.
پس از روى كار آمدن خليفه اول، از اولين اقدامات در جهت تثبيت قدرت سياسى و اقتصادى خلافت، گردآورى زكات و سامان بخشيدن درآمدها بود و از اين‏رو، تصرف منطقه اقتصادى فدك، آغاز رويارويى عملى با مخالفان سياسى بود كه با اين حركت، درگيرى را از پشت درها به صحنه علمى مسجد كشانيد و فاطمه زهرا عليهاالسلام را به بيانى طولانى و مفصّل وادار نمود. قديمى‏ترين سند اين سخنرانى كتاب بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى (204ـ 208 ق) است. اين خطبه به عنوان دومين گفتار آن كتاب ـ پس از مرثيه عايشه در مرگ ابوبكر ـ ضبط گرديده است.

فصاحت و بلاغت، آرايه‏هاى لفظى و معنوى و به خصوص صنعت «سجع» در اين سخنان موج مى‏زند و بسيارى را به اين نحوه كلام متوجه نموده و مقهور گفتارپردازى آن كرده است. برخى نيز آن را تركيبى از مخالفت با قدرت سياسى موجود و خطبه‏اى انقلابى مى‏دانند كه سعى در براندازى نظام نوبنياد دارد تا حق‏خواهى شخصى. (9) به هر صورت، محتواى اين سخنان ظهور استدلالى غنى بر ادعايى است كه علاوه بر قدرت بيان گوينده در لفظ و معنا، شاهد نحوه بهره‏گيرى منطقى‏ترين و استوارترين استدلال از آيات كريمه قرآن است كه به فراخور بحث، محتواى سخن را سرشار از نورانيت قرآن كرده و آن را به تفسيرى موجز از برخى آيات الهى تبديل نموده است.

مرحوم مجلسى اين خطبه را در جلد هشتم كتاب بحارالانوار آورده و لغات آن را نيز شرح نموده و برخى مضامين آن را نيز تبيين كرده است. (10)

حضرت زهرا عليهاالسلام قرآن كريم را از زبان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام شنيده و روان خويش را در پرتو مفاهيم آن تصفيه نموده است.
محتواى كامل اين سخنان شامل موارد ذيل است: حمد و ثناى خداوند، شهادت به وحدانيت خداوند، شهادت به رسالت محمّدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، تفسيرى از كتاب الله قرآن كريم، تفسيرى از هجده مضمون معرفتى قرآن كريم. پس از اين مقدّمات، خطابه شروع گرديده و با استناد مستقيم به 21 آيه كريمه و اقتباس از 6 آيه ديگر، استدلال را قوّت بخشيده و از محتواى بحث به آيات قرآن و از آيات قرآن به محتواى سخن سرايت داده شده است.


ترجمه متن خطبه

* حمد و سپاس الهي


حضرت لحظه‏اي مكث كردند تا هم همه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس كلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز كرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سكوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) كلام خود را چنين آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي كه به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا كرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يكي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمتهايي كه از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد.
انسانها را ترغيب فرمود كه شكر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا كند و از آنها طلب حمد و سپاس كرد تا نعمتهايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست كنند.

* گواهي به وحدانيت الهي

و اشهد ان لا اله الا الله و گواهي مي‏دهم كه معبودي جز الله نيست، خدايي يگانه و بي‏شريك، و اين كلمه توحيد كلمه‏اي است كه نتيجه‏اش اخلاص است و در قلبها ريشه دارد توحيد در فطرت انسان نهاده شده و هر كس به آن انديشيد آنرا با عقلش مطابق دانست.
خدايي كه چشم‏ها توان ديدنش را و زبانها توان وصفش را و خيالات توان چگونگي‏اش را ندارند.
او همه چيز را از هيچ پديد آورد و براي آفرينش آنها الگو و نمونه‏اي نداشت؛ بلكه آنها را به قدرتش آفريد و به اراده‏اش خلق كرد بدون اينكه به آنها نيازي داشته باشد يا از آنها فايده‏اي ببرد؛ و اين نبود مگر اينكه حكمتش را پايدار كند و بر طاعتش آگاهي دهد، قدرتش را اظهار كند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامي دارد.
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصيتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوي بهشت فرا خواند.

* گواهي به رسالت محمد صلي الله عليه و آله

و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله و گواهي مي‏دهم كه پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزيد قبل از اينكه به او ماموريت دهد و او را نام نهاد قبل از آنكه او را در ظاهر پديد آورد و او را انتخاب كرد قبل از اينكه پيامبرش كند؛ چه، آفريدگان در علم غيب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گريبانند و خداوند پي‏آمد كارها را مي‏داند و بر رويدادهاي روزگار احاطه دارد و به جايگاه كارهاي شدني آشناست.

خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و كامل كند و اراده حتمي‏اش را در مورد اجراي احكامش ظاهر سازد و تقديرات قطعي‏اش را نافذ فرمايد. و چون ديد امتها فرقه فرقه شده و دينهايشان پراكنده گشته، هر دسته به دور آتشي جمع و به بت‏ پرستي مشغولند و با اينكه خدا را مي‏ شناسند منكر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) روشن كرد و تيرگي قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدايت فرمود و از گمراهي رهانيد و كوري‏ها را به بينايي تبديل كرد و آنها را به دين قويم خود هدايت و به راه مستقيم دعوت فرمود.

سپس خداوند آن حضرت را به مهرباني و اختيار و خواست و رغبت و ايثار خويش قبض روح كرد و از رنج و زحمت اين دنيا آسوده نمود و ملائكه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانرواي مقتدر جاي دادند.

* اشاره به قرآن بعنوان عهد الهي

درود الهي بر پدرم كه پيامبر و امين وحي و برگزيده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و بركات خدا بر او باد.

سپس فاطمه (عليهاسلام) رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
شما اي بندگان خدا مورد خطاب امر و نهي الهي و حاملان دين و وحي او هستيد تا نسبت به اين دين درباره خود امين باشيد و به ديگر امتها هم برسانيد.
اي مردم در بين شما خداوند عهدي گذاشته است و آن كتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناك است كه ديدگاه‏هايش روشن و اسرارش آشكار و ظواهرش درخشان است؛ قرآني كه پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروي‏اش كشاننده به سوي بهشت و حرف‏شنوايي از آن موجب رهايي است.

به وسيله قرآن مي‏توان به برهان‏هاي روشن و حرمت‏هاي دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات كافي و فضائل مورد پسند و امور جايز و بخشيده شده و قوانين حتميه الهي دست يافت.

* احكام اسلام براي هدايت انسانها

اي مردم مسلمان؛ خداوند تبارك و تعالي ايمان را موجب پاكي شما از شرك قرار داد و نماز را براي دوري از تكبر ،و زكات را باعث طهارت روح و فزوني در روزي ،و روزه را براي پايداري اخلاص ،و حج را موجب استواري دين ،و عدل را براي تقويت دلها، و پيروي از ما اهل بيت را موجب نظم ملتها، و پيشوائي ما را براي امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متين كرد .

و چنين مقدر فرمود كه صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت انديشي براي همگان ،و نيكي به پدر و مادر سپري از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زياد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگيري از خونريزي‏ها گردد ،و وفاي به نذر سبب بخشش باشد ،و و كامل كردن ترازوها موجب عدم زيان ،و نهي از آشاميدن شراب براي پاكي از پليدي، و دوري از تهمت نارواي جنسي پرده‏اي براي جلوگيري از لعن، و ترك دزدي موجب حفظ عفت جامعه شود.

و خداوند شرك را حرام فرمود تا در ربوبيت او اخلاص باشد؛« فاتقوالله حق تقاته» پس آنگونه كه شايسته است تقواي الهي را پيشه خود كنيد و جز در حال مسلماني از دنيا نرويد و در اوامر و نواهي الهي اطاعت كنيد زيرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.

سپس فاطمه (عليهاسلام) فرمود:
«ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را كه مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه كار ناروا انجام مي‏دهم.

* معرفي نسب خويش و علي عليه السلام با پيامبر

من دختر آن پيامبرم كه خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده كه زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد كه او فقط پدر من است نه هيچ‏يك از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيك از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت كه درود خداوندي بر او و خاندانش باد.

*نجات از گمراهي و شرك با رسالت پيامبر

آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و اندرزهاي خود را انجام داد. از هر مرتبه‏اي از شرك دور بود و رمق مشركين را گرفت و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شكست و گردن ‏فرازان را سركوب كرد تا شكست خوردند و گريختند. كم‏‎كم ظلمتها رفت و صبح هدايت دميد و حق روشن شد و زعيم دين لب گشود و هاي و هوي شيطان فرو نشست.

فرومايگان منافق نابود شدند و گره‏هاي كفر و پراكندگي گشوده شد و كلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پيچيد در حالي كه شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد.

و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گيره هر شتاباني بوديد و همه بر سر شما قدم مي‏گذاشتند و شما را له مي‏كردند آب گنديده مي‏خورديد و غذاي شما گوشت خشك شده و برگ درختان بود، با حالتي ذليل هميشه در ترس بوديد كه مبادا اطرافيان بريزند و شما را به يك حمله بربايند.

* نقش علي عليه السلام در رسالت پيامبر

پس خداي تبارك و تعالي را به پدرم محمد (صلي الله و عليه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنكه گرفتار مردم قوي و گرگان عرب و طاغيان اهل كتاب شديد، خداوند هر آتشي را كه بر افروختند خاموش كرد و هر گاه شيطاني سربلند مي‏كرد و متجاوزي چون مار، اجتماع مسلمين را تهديد به مرگ مي‏كرد، آن حضرت برادرش علي اميرالمومنين (عليه السلام) را به كام آنها مي‏فرستاد و علي عليه السلام هم دست از آنها برنمي‏داشت مگر اينكه آنان را گوشمالي داده شراره آتش آنان را خاموش مي‏كرد.

آري؛ علي در راه خدا رنج‏ها ديده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزديك و نسبت به اولياء خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه و كوشا و رنج ‏ديده و زحمتكش بود در حاليكه شما در آسايش و رفاه بسر مي‏برديد و به فكر خود بوديد.

از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بي‏خيال در كمين ما نشسته بوديد كه اوضاع چگونه مي‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بوديد. در وقت استراحت زودتر از ديگران بر زمين مي‏نشستيد و در موقع جنگ پا به فرار مي‏گذاشتيد.

* غصب ولايت علي عليه السلام

پس هنگامي كه خداوند براي پيامبرش، خانه پيامبران و جايگاه برگزيده برگزيدگانش را انتخاب كرد در بين شما كينه و نفاق آشكار و جامه دين فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومايگان پست به صحنه درآمده، سركردگان تبهكار نعره كشيدند و در ميدانها جولان دادند.

شيطان سرش را از گريبان برآورد و شما را به سوي خود فرا خواند و شما را اجابت كننده دعوت خود يافت كه گول او را خورده‏ايد. سپس در آزمايش خود، شما را بي‏وزن و ناچيز ديد و چون تحريكتان كرد و به خشم آمديد و بر غير شتر خود داغ زديد (شتر ديگران را به نام خودتان غصب كرديد) و به آبشخور ديگري وارد شديد! بله.

هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلكه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود كه شما از ترس اينكه فتنه‏اي به پا شود شتاب كرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد كه با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط كرده و جهنم را كه بر كافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.

* خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پيامبر

پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به كجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين كتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشكار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. آيا تصميم داريد به غير آن حكم كنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر كس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانكاران است.

و بعد هم شما چندان صبر نكرديد كه سركشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ آيد، بلكه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريك كرديد و نداي شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش كنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.

به خوردن كف روي شير تظاهر مي‏كرديد ولي در باطن مي‏خواستيد از شيرها بنوشيد. (ظاهرا دلسوزي براي دين مي‏كرديد ولي باطنا مي‏خواستيد به متاع دنيا برسيد.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورويي و نفاق به خرج داديد.
ما با شما از در صبر مي‏آييم همچون كسي كه دستش را به لبه تيز كارد گرفته و يا نيزه‏اي در شكمش فرو رفته باشد.

* ذكر بينه از قرآن براي ارث

آيا چنين پنداشته‏ايد كه ما را ارثي نيست؟ آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مي‏كنيد؟ كيست كه از خداوند بهتر حكم كند براي گروهي كه باور دارند. آيا نمي‏دانيد؟ براي غاصبان فدك مانند خورشيد درخشان، واضح است كه من دختر پيامبرم و بايد از او ارث ببرم.
اي مسلمانان! من بايد براي گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!

اي پسر ابي قحافه (ابوبكر) آيا در كتاب خداوند آمده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم نبرم؟! حقا كه سخن ناروايي گفته‏اي! آيا عهد كتاب خدا را كنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ايد در آنجا كه گويد «و سليمان از داود ارث برد .و آنجا كه داستان يحيي بن زكريا را بازگو مي‏ كند كه مي‏فرمايد« پروردگارا از سوي خودت جانشيني به من ببخش كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد و آنجا كه مي‏فرمايد «بعضي از خويشان بر بعضي ديگر در كتاب خدا مقدم هستند»

و نيز آنجا كه مي‏فرمايد «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش مي‏كند كه پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و يا فرمود «اگر مالي را به‏جاي گذارد، به ‏طور شايسته براي پدر و مادر و نزديكانش وصيت كند و اين حقي است بر پرهيزكاران.» .

آيا گمان كرده‏ايد كه مرا از پدرم نصيبي نيست و ارثي نمي‏برم و اصلا خويشاوندي بين ما نيست؟! آيا براي شما آيه‏اي اختصاصي آمده كه پدرم از آن خارج است؟ يا مي‏گوييد اهل دو ملت مختلف از يكديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يك ملت و آئين نيستيم؟! آيا شما از پدرم و پسر عمم،علي، به عام و خاص قرآن داناتريد؟ پس اين شما و اين فدك، همچون شتر مهارشده و زين كرده!، يكديگر را در روز حشر خواهيم ديد.

پس چه خوب داوري است خداوند، و چه خوب بزرگ و پيشوايي است محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهي است قيامت، كه در آن روز نتيجه زيانبار عمل خود را خواهيد ديد، ولي پشيماني سودي ندارد و براي هر خبري جايگاهي است و به‏زودي خواهيد دانست كه بر چه كسي عذاب خواركننده فرود اٌمده و شكنجه پايدار وارد مي‏شود.

* احترام به فرزندان رسول خدا

آنگاه فاطمه (عليهاالسلام) به سوي انصار نظر افكنده فرمودند: اي گروه جوانمردان و اي بازوان دين و ياران اسلام! اين چه چشم‏پوشي و سهل‏انگاري است كه در حق من روا مي‏داريد و نسبت به ظلمي كه به من مي‏شود در خواب غفلتيد؟! آيا پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏ فرمود: هر انساني در فرزندانش حفظ مي‏شود؟ (يعني اگر مي‏خواهيد جانب كسي را محترم بشماريد بعد از او به فرزندانش احترام كنيد.) چه زود اين عمل را انجام داديد؟ دست مرا از فدك كوتاه نموديد؟ و براي امري كه وقت آن نشده شتابان شديد؟ اي گرده انصار! شما را قدرت و طاقت اين هست كه خواسته مرا برآورده كنيد.

آيا مي ‏گوييد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مرد و رفت و ديگر خبري نيست؟ نه، اين امر بزرگي است كه شكافش گسترش مي‏يابد و رخنه‏اش بازتر مي‏گردد و پيوستگي‏هايش از هم مي‏گسلد.

و كم كم به قهقرا و جاهليت برمي‏گرديد آري زمين در غيبت او تاريك و ستارگان در مصيبتش گرفته و آرزوها نوميد و كوهها فرو هشته و حريم او بي‏ارزش و حرمت او زايل گرديد. پس به خدا قسم اين است آن بلاي بزرگ و مصيبت عظمي كه مانندش نيامده و نازل نگشته است.

* عمل به قرآن بعداز پيامبر

اين كتاب خداست كه هر صبح و شام بر در خانه‏هاي شما فرياد مي‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان مي‏دارد كه انبياء قبل هم مي‏مردند و اين حكم الهي و قضاء حتمي بر آنها هم وارد مي‏شد؛ آنجا كه مي‏فرمايد: « و ما محمد الارسول. . . » محمد نيست مگر فرستاده‏اي كه بيش از او نيز فرستادگاني آمده‏اند و گذشته‏اند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به دوران جاهليت گذشته خود برمي‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد، (از دين خارج گردد) هرگز زياني به خداوند نياورد و به زودي خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

* طلب ياري از مردم

اي واي از گروه اوس و خزرج! آيا ميراث مرا ببلعند در حالي كه شما را مي‏بينم و صداي شما را مي‏شنوم و شما با هم جمع و پيوسته‏ايد؟! اين درخواست من است كه شما را فرا گرفته و اين خبردادن من است كه شما را شامل شده (و من از شما ياري مي‏طلبم.)

شما داراي افراد زياد و قدرت فراواني هستيد و سلاح جنگي و تجهيزات در دست شماست! درخواست من به شما مي‏رسد ولي جواب نمي‏دهيد و فرياد من به گوشتان مي‏رسد ولي به فريادم نمي‏رسيد؛ در حاليكه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفيد و شما را به خير و صلاح مي‏شناسند.

شما برگزيدگان و منتخب جامعه‏ايد، با اعراب جنگيده‏ايد و رنج و تعب بسياري متحمل شده‏ايد.
شما با گروه‏هاي زيادي درگير شده‏ايد و بدون هيچ ضعفي، شجاعان را دفع كرده‏ايد. ما فرار نكرديم و شما هم فرار نكرديد. هر چه را كه ما امر كرديم پذيرفتيد تا به دست ما اهل بيت، سنگ آسياي اسلام به چرخش درآمد و نتايج و بهره‏هايش زياد شد.

بيني شرك به خاك ماليد و طغيان تهمت‏ها فرو نشست و آتش كفر به خاموشي گراييد؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دين منسجم گرديد. پس شما چرا بعد از روشني راه بيراهه رفتيد و چرا حق را پنهان كرديد، بعد از اينكه اٌشكار شده بود و چرا عقب ‏گرد كرديد و بعد از ايمان مشرك شديد.

آيا شما با مردمي كه پيمان خود را شكسته و براي بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏جنگيد با آنكه آنها اول جنگ را شروع كرده‏اند؟ آيا از آنان مي‏ترسيد در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده باشيد؟ (يعني چرا وقتي اين گروه غاصب خلافت، پيمان خود را شكستند و به عهدي كه درباره اميرالمومنين (عليه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نكردند، شما با آنها نمي‏جنگيد و از اميرالمومنين دفاع نمي‏كنيد؟)

آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن كس كه براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد.

پس آنچه را كه فرا گرفته بوديد كنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي كساني كه در روي زمين زندگي مي‏كنند كافر شوند،بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است.

* اتمام حجت با مردم

آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است كه شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليكن اين سخنان خروشي بود كه از جان برآمد و آهي بود كه از خشم برخاست، كاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محكم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است.

خلافتي كه به آتش برافروخته الهي پيوسته، آتشي كه بر دلها احاطه كند؛ در حالي كه كليه اعمال شما در پيش چشم پروردگار است و به زودي ستمگران خواهند دانست كه در چه جايگاهي رجوع مي‏كنند. من دختر پيامبر شمايم كه شما را از عذاب سخت آينده بيم داد. پس هر چه مي‏خواهيد بكنيد. ما هم كار خودمان را مي‏كنيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.

بررسى محتوايى خطبه فدكيه

«لااله‏الااللّه» كلمه‏اى است كه تأويلش را اخلاص(11) قرار داده و پيوندش را در دل‏ها نهاده(12) و در فكر براى تعقّل آن، روشنايى ايجاد كرده است.

خداوندى كه ديدارش براى ديدگان و توصيفش براى زبان‏ها و درك چگونگى‏اش براى وهم‏ها ناشدنى است، اشيا را نه از چيزى كه قبل از آن باشد [و از نيستى] پديدار ساخت و بدون استفاده از مثال و الگو، اشيا را آفريد و به قدرت خويش، خلق كرد و به خواست خود پديد آورد، بدون اينكه به آفرينش آن‏ها نيازى داشته باشد و يا در شكل بخشيدن به آن‏ها فايده‏اى برايش باشد، جز اينكه حكمتش را پايدار، و بر طاعت و قدرتش ديگران را آگاه، و براى آفريدگانش موجب تعبّد و بندگى، و براى دعوتش موجب سرفرازى باشد. پس از آن، بر طاعت و گوش فرادادن آنان ثواب را مترتّب ساخت و برنافرمانى‏شان عقاب و كيفر نهاد تا بندگانش را از خشم خود بازدارد و به سوى بهشت فراخواند.

«أشهد أنَّ ابى محمّدا عبدهُ و رسولهُ ...»؛ گواهى مى‏دهم كه پدرم محمّد بنده و رسول اوست. پيش از آنكه به او مأموريت دهد، وى را برگزيد و برترى و شرافت بخشيد و پيش از پديد آوردنش، او را نام نهاد(13) و پيش از آنكه او را مبعوث كند، برگزيده است، در آن هنگام كه آفريدگان در پس پرده غيب مكتوم و در پشت پرده‏هاى ترسناك(14) نگه‏دارى شده و در كنار مرز نيستى به سر مى‏بردند؛ چون خداوند نتيجه و پيامد كارها را مى‏دانست و به رويدادهاى روزگاران احاطه داشت و به زمان وقوع مقدّرات و كارهاى شدنى آشنا بود ...

سپس حضرت رو به اهل مجلس كرد و فرمود: شما اى بندگان خدا! مخاطبان و مسئولان مستقيم امر و نهى الهى و حاملان دين و وحى او و امين‏هاى خداوند بر خويشتن و رسانندگان دين خدا به ديگر امّت‏ها هستيد. حقى از خداوند بر گردن شماست؛ خداوند را در بين شما عهد و قرارى است كه نزد شما گذارده، و بازمانده‏اى است كه بر شما به خلافت و نيابت خود برگزيده است و آن كتاب ناطق الهى و قرآن راستين، نور درخشان و چراغ تابناك است. ديدگاهش مستدل و روشن، اسرارش آشكار [در نزد اهل آن] و ظواهرش درخشان است. پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروى‏اش راهبر به سوى بهشت برين و تلاوت آن موجب نجات است. به وسيله آن مى‏توان به حجت‏هاى الهى دست يافت، و دستورات واضح، حرام‏هايى كه از آن‏ها بر حذر شده‏ايد، دلايل روشن، براهين كافى، فضيلت‏هاى مستحبى، امور جايز كه موهبتى‏اند، و نيز قوانين مكتوب خداوندى از طريق آن (قرآن) حاصل مى‏گردند.

پس از اين بيانات تفسيرى و روشن از مضامين مطرح شده، به تفسير و تبيين مضامين و محتواى معارف و احكام مندرج در قرآن پرداخته است و پيرامون 20 مضمون قرآنى بيانات خويش را ادامه داده كه به مناسبت هر يك، آيات مربوط را ذكر مى‏كنيم:

1. ايمان؛ پاكى از شرك: «فَجَعَلَ اللهُ الايمانَ تطهيرا لكم مِن الشركِ.» (در قرآن كريم 736 بار مشتقات «أمن» آمده كه از اين تعداد 18 بار لفظ «آمنوا» است.)

2. نماز؛ تغذيه و پاكى از آلودگى تكبّر: «و الصلاةَ تنزيها لكم عَن الكِبر.» (در قرآن كريم 99 آيه درباره نماز آمده‏اند.)

3. زكات؛ پاك ساختن روح و افزايش روزى: «والزكاةَ تزكيةً لِلنَّفسِ و نماءً فى الرزقِ.» (در قرآن كريم 32 آيه درباره زكات ذكر شده‏اند.)

4. روزه؛ تثبيت اخلاص: «والصيامَ تثبيتا لِلاخلاصِ.» (در قرآن كريم 13 آيه درباره روزه آمده‏اند.)

5. حج؛ استحكام دين: «والحجَ تشييدا للدين.» (در قرآن كريم 12 آيه درباره حج مى‏باشند.)

6. عدل؛ نزديكى و تأليف دل‏ها: «والعدلَ تنسيقا لِلقلوبِ.» (در قرآن كريم 37 آيه درباره عدل گرد آمده‏اند.)

7. فرمان‏بردارى از فرمان‏هاى ما؛ انتظام امّت اسلام: «و طاعتَنا نظاما لِلملَّةِ.» (در قرآن كريم 19 آيه با لفظ «اطيعوا» آمده‏اند كه يك بار آن اطاعت اولى‏الامر است. «نساء: 59»)

8. امامت؛ امنيت از خطر تفرقه: «و اِمَامتنا امانا مِن الفَرقةِ.» (اشاره به آيه «وجَعلنا لِلمتّقينَ اِماما» «فرقان: 74»)

9. جهاد؛ عزّت اسلام و ذلّت كافران و منافقان: «والجهادَ عِزّا للاسلام.» (41 آيه درباره جهاد و مجاهد موجودند كه 4 آيه آن با لفظ امر «جاهَدوا» مى‏باشند.)

10. صبر؛ جلب خيرات: «والصبرَ معونةً على استيجابِ الاجرِ» (103 آيه درباره صبر و مشتقّات آن مى‏باشند.)

11. امر به معروف و نهى از منكر؛ اصلاح حال عموم: «والاَمرَ بِالمعروفِ مصلحةً للعامّةِ» (در 6 آيه تكرار هر دو لفظ با هم، 39 آيه از ماده «معروف» و 15 آيه از ماده «منكر» ذكر شده‏اند.)

12. احسان به پدر و مادر؛ جلوگيرى از خشم خدا: «و برَّ الوالدينِ وقايةً مِن السخطِ.» (5 آيه درباره احسان به پدر و مادر آمده‏اند.)

13. پيوند خويشاوندى؛ تأخير اجل و طول عمر: «وصلةَ الارحامِ منماةً للعددِ.» (اشاره به آيه «واُولوا الارحامِ بعضُهم اَولى بِبعضٍ فِى كتابِ اللهِ» «احزاب: 6» مى‏باشد.)

14. قصاص؛ احترام و حرمت خون‏ها: «والقصاصَ حصنا لِلدّماءِ.» (5 آيه درباره با قصاص در قرآن كريم ذكر شده‏اند.)

15. وفاى به نذر؛ در معرض آمرزش حق قرار گرفتن: «والوفاءَ بالنذر تعريضا للمغفرةِ.» (اشاره به آيه «واوفوا بالعهدِ اِنَّ العهدَ كانَ مسئولاً» «اسراء: 24 / انعام 152»)

16. كم نفروختن؛ تغيير خوى وعادت كم‏گذارى از حق ديگران: «و توفيةَ المكائيلِ و الموازينِ تغييرا للمبخس» (اشاره به مضمون آيات چهارگانه «واوفوا الكيلَ و الميزانَ بِالقسطِ»)

17. نهى از مى‏خوارگى؛ پاكيزه شدن از آلودگى‏ها: «والنَهىَ عَن شُربِ الخمرِ تنزيها عَن الرّجسِ» (اشاره به آيات تحريم خمر «مائده 90 و 91 / بقره 219»)

18. دورى از تهمت؛ مانع لعنت: «و اجتنابَ القذفِ حِجابا عن اللعنةِ.» (اشاره به مضمون آيه «اِجتنبوا قولَ الزورِ» «حج: 30»)

19. ترك دزدى؛ موجب عفّت و خويشتن‏دارى: «و تركَ السرقة ايجابا لِلعفّةِ.» (اشاره به آيه «والسارقُ و السارقةُ فاقطعُوا اَيديهُما جزاءً بما كَسَبا «مائده: 38»»)

20. حرمت شرك؛ موجب اخلاص در قبول ربوبيت در پذيرش توحيد محض: «و حَرَّمَ اللّهُ الشركَ اخلاصا بالربوبيّة.» (168 بار لفظ «شرك» و «مشركين» در قرآن كريم آمده‏اند و حرمت شرك مورد تأكيد قرار گرفته كه آيه «اِنَّ اللهَ لا يَغفرُ اَن يُشركَ به» «نساء: 48» صريح در آن است.)

آن‏گاه پس از تبيين فلسفه احكام مزبور، به تقواى الهى توصيه كرده، مى‏فرمايد: «اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون.» (آل عمران: 102) بدين‏وسيله، اطاعت از خدا در فرمان‏هاى وارد شده و نهى‏هاى مذكور را مورد تأكيد قرار مى‏دهد: «و اطيعوا اللهَ فيما اَمرَكم به و نَهاكُم عَنه فانّه «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»» (فاطر: 28) و سپس وارد محتواى اصلى خطبه مى‏گردد.


حضرت زهرا عليهاالسلام پس از معرفى خود در اين قسمت به عنوان دختر رسول خدا، درباره شيوه زندگى مردمان در زمان ظهور پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و روش برخورد آن حضرت با اين اوضاع، با استشهاد به آيه «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُم» (توبه: 128) مى‏فرمايد: پيامبرى از خود شما برايتان آمد كه آنچه شما را به زحمت مى‏انداخت بر او دشوار بود، نسبت به [خير و صلاح[ شما علاقه شديد داشت، و به ايمان‏آورندگان مهربان و دلسوز بود. سپس در تبيين آيه مزبور ادامه مى‏دهد: «... آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و بيم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلك و روش مشركان بركنار بود، كمر آنان را شكست و حلقوم ايشان را فشرد و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت نمود، بت‏ها را شكست و گردن‏فرازان را سركوب كرد تا آنكه جمع ايشان شكست خورده پا به فرار گذاشتند.»

آن‏گاه با اشاره به مسلمانان و حق‏خواهى ايشان در آن دوران سخت ايمان آوردن، مى‏فرمايد: «شما به همراه سپيدرويان پاك نهاد، گوياى كلمه اخلاص شديد، و حال آنكه «كنتم على شَفا حُفرةٍ مِن النارِ» (آل عمران: 103) بر لبه پرتگاه جهنم بوديد. به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسيد مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گيره هر شعله‏اى بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آب‏هاى گنديده مى‏آشاميديد و برگ درختان مى‏چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد.» سپس به آيه «تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ» (انفال: 26) اشاره مى‏نمايد كه «شما وحشت داشتيد ديگران از اطراف به شما هجوم آورند، و خداوند به واسطه فيض وجود رسول خدا، شما را از آن گرفتارى‏ها نجات داد.»

و سپس اشاره مى‏فرمايد: شما را از كليه گرفتارى‏هاى ديگر نيز در هر زمان رهانيد» و به آيه «كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ» (مائده: 64) استناد مى‏جويد.

پس از فرمايش‏هاى ديگرى، به طرح فتنه‏ها و بروز نفاق‏ها پس رسول خدا و سرگشتگى مردم و حيرت ايشان مى‏پردازد و با آيه «أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكَافِرِين» (توبه: 49) وقايع را شرح مى‏دهد و به پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهليت نويدشان مى‏دهد و آن را جايگزين بدى مى‏خواند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا» (كهف: 50) و چنين كارى را خسران تفسير مى‏نمايد: «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِين»(آل عمران: 85) و آن‏گاه پس از توضيحات ديگرى از اين واقعه، به مسئله قطعى ارث خويش از پيامبر اشاره كرده، مى‏فرمايد: شما پنداشته‏ايد كه ما ارثى نمى‏بريم؟ «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُون» (مائده: 50) آيا از دستورات دوران جاهليت پى‏روى مى‏كنند؟ براى مردمى كه باور دارند، چه كسى از خداوند بهتر دستور مى‏دهد و داورى مى‏كند؟

سپس مستقيما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرمايد: «... اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شيئا فريّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سليمان از داود عليهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گويد: «وَوَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود» (نمل: 16) و سليمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان يحيى بن زكريّا اشاره مى‏فرمايد كه گفت: «... فَهَبْ لي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم: 5ـ6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد.

در ادامه، به آيات ذيل استناد مى‏جويد: «وَاُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّه»(انفال: 75)؛ و خويشاوندان برخى نسبت به برخى ديگر در كتاب خدا مقدّم مى‏باشند. «يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء: 11) و خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد و «اِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين» (بقره: 18) اگر مالى از خود جاى گذاشت، براى پدر و مادر و خويشاوندان به گونه خير و شناخته شده و معروف وصيت كند و اين براى پرهيزگاران كارى درست و شايسته است. و ادامه مى‏دهد: شما پنداشته‏ايد كه من بهره‏اى نداشته، از پدرم ارث نمى‏برم و هيچ رابطه و پيوندى بين ما نيست؛ در همين زمينه، با اقتباس از آيه 67 سوره انعام و آيه 39 سوره هود مى‏فرمايد: «شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن، از پدر و پسرعمويم داناتر مى‏دانيد. پس (اين شما و اين فدك كه) همچون شتر مهار كشيده و بار كرده در اختيار شما باشد و روز واپسين و رستاخيز تو و آن (فدك) با هم روبه‏رو خواهيد شد ... «لِكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُون»؛ «مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيم»؛ هر رويدادى را جايگاهى است و به زودى خواهيد دانست كه بر چه كسى عذاب خواركننده فرود آمده، شكنجه‏اى پايدار وارد خواهد شد. همچون قصّه گناه‏كاران نوح، هم غرق مى‏شويد و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.

آن حضرت از بازگشت مردم پس از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكوه مى‏كند كه «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِين» (آل‏عمران: 144)؛ محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاده كسى است كه پيش از او نيز فرستادگانى آمده‏اند. آيا گر بميرد يا كشته شود شما به گذشته خود برمى‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد هرگز زيانى به خداوند وارد نياورده است و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواهد داد. و فرياد برمى‏آورد: «اى قوم اوس و خزرج! آيا ميراث پدرم بلعيده شود، در حالى كه شما مرا مى‏بينيد و صداى مرا مى‏شنويد و آغاز و فرجام كار به شما برمى‏گردد و زمام امور در دست شماست؟» و با شِكوه از پنهان‏كارى مردم و چشم‏پوشى آنان از حق و انحراف از راه راست، با استناد به آيه «اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِين» (توبه: 13) مى‏فرمايد: آيا با مردمى كه پيمان‏هاى خود را شكسته و براى بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند نمى‏جنگيد، با آنكه جنگ را آغاز كرده‏اند؟ آيا از آنان مى‏ترسيد با اينكه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد، اگر ايمان آورده و دين را باور كرده‏ايد؟(15)

در ادامه بيانات تند و گزنده خطبه، حضرت زهرا عليهاالسلام رفاه‏طلبى و تمايل به زندگى راحت را عامل اين چرخش دانسته، مى‏فرمايد: «إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ» (ابراهيم: 8) اگر شما و همه كسانى كه در روى زمين زندگى مى‏كنند كافر شويد، بدانيد كه خداوند بى‏نياز و ستوده است. و با خشم اظهار مى‏دارد: «اين سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مى‏كردند ... آنچه را شما انجام مى‏دهيد پيش‏روى پروردگار است و او ناظر و بينا: «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء: 227) و به زودى ستم‏كاران خواهند دانست به چه جايگاهى بازگشت مى‏كنند! و ادامه مى‏دهد: «من دختر پيامبر، هشداردهنده شمايم كه شما را از عذاب سرسخت پيش‏رويتان بيم مى‏داد. «فاعلَموا إِنَّا عَامِلُونَ وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُون» (اقتباس از آيات 121 و 122 سوره هود)؛ پس هر كارى مى‏خواهيد انجام دهيد كه ما هم كار خود را انجام خواهيم داد و چشم به راه باشيد كه ما هم منتظريم.

در اين فراز از سخن، ابوبكر با دل‏جويى و آرامش تلاش مى‏كند تا حضرت را از خشم فرونشاند و در عين حال، حكم خويش را در مورد «فدك» و اموال باقى مانده از رسول خدا ابراز نمايد؛ مى‏گويد: «ما آنچه را كه شما در نظر داريد، در راه خريد اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده‏ايم تا به وسيله آن‏ها، مسلمانان با كافران هماورد باشند.» آن‏گاه در اين تصميم‏گيرى به اجماع عموم مسلمانان تكيه كرد و از اينكه نمى‏تواند خلاف دستور پيامبر كارى كند و بايد اين اموال به ولىّ پس از وى سپرده شود، از اموال شخصى خويش پيش‏كش كرده، مى‏گويد: در آنچه در اختيار شخص من است و از اموال من به شمار مى‏رود، هر دستورى كه بفرماييد اجرا مى‏شود. آيا شما صلاح مى‏دانيد كه من در اين مورد، خلاف پدرت حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل كنم؟

در اين هنگام، حضرت زهرا عليهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرمايد: «سبحان الله! ... هيچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما با نيرنگ و فريب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغين بر او بسته‏ايد؟» و سپس به قرآن اشاره نموده، مى‏فرمايد: «اين كتاب خدا، كه داورى دادگر است و بيان آن حل و فصل مى‏كند، مى‏فرمايد: درخواست زكريّا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: «يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم: 6) و «وَوَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود»(نمل: 16) آن فرزند وارث من وآل يعقوب باشد و سليمان از داود ارث برد. بنابراين، خداوند متعال در آنچه توزيع و تقسيم كرده، سهم هر كسى را تعيين و مقدار واجب و حتمى از ميراث را مشخص ساخته است. سهم پسران و دختران را به‏گونه‏اى واضح و روشن بيان داشته، بهانه‏جويى ياوه‏سرايى را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آينده جلوگيرى نموده است. نه، چنين نيست: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون» (يوسف: 18)؛ بلكه شما خودتان را گول زده و نفوس شما كارى (قبيح) را برايتان با جلوه‏اى زيبا نمايش داده‏اند. و من بردبارى و صبرى نيكو خواهم كرد و بر آنچه شما توصيف مى‏كنيد، از خداوند كمك مى‏جويم.»

در اينجا نيز ابوبكر به اين بهانه كه خلافت را مردم به گردن وى انداخته‏اند و بر آنان مستبدّانه حاكم نشده، مسلمانان را به داورى بين خود و حضرت فرامى‏خواند.

حضرت در آخرين فراز، با دلى آكنده از غم، مردم را به تدبّر در قرآن فراخوانده، مى‏فرمايد: «اى مردم كه شتابان به گفتار باطل روى آورده، كار زشت زيان‏بار را با ديده اغماض نگريسته، آن را پذيرفته‏ايد! «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد: 24) آيا در قرآن انديشه نمى‏كنند (نمى‏كنيد) يا اينكه بر دل‏هايشان (دل‏هايتان) قفل است؟ نه چنين است، «بَل رَانَ عَلى قلوبِكم» (اشاره به آيه 14 مطفّفين)، بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هايتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتيد و به چه وضع بدى گرفتار شده‏ايد! به چيز بدى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به يك سو زده شوند بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

سپس در آخرين فرمايش‏هاى خويش، با تكيه بر دو آيه از قرآن كريم، مى‏فرمايد: «وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»(زمر: 47)؛ «وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُون» (غافر: 78)؛ و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و به ذهنتان نمى‏آمد، برايتان آشكار خواهد شد و در آن هنگام، آن‏ها كه بر باطل هستند، زيان خواهند ديد. و در انتها، با سرودن اشعارى خطاب به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، به منزل برگشت.(16)

در اين گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكيت زمينى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصيت معنوى و مادى اهل بيت عليهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گيرى مستبدّانه خليفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جديد داشت و از اين‏رو، قدرتمندترين و سرشناس‏ترين مخالفان به عنوان اولين مقابله‏گران سقيفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند. بدين‏روى، حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان مدافع امامت حضرت على عليه‏السلام و حق ارث خويش، بايد به چيزى استناد كند كه فصل‏الخطاب همه رويارويى‏ها بوده و غير قابل انكار باشد. او به قرآن مجيد استناد كرده، مضمون كامل كلام را در اقتباس يا استشهاد از آيات برمى‏گزيند و اين، هم به معناى اعلام يك رويارويى باطنى و درونى با عنصر حكومتى حاضر است و هم به معناى كشف موضوع پشت سر انداختن قرآن توسط حاكمان وقت، و همه مسلمانان را به تأمّلى سخت بر تفسير مجدّد آيات دعوت مى‏نمايد.

علاّمه سيد شرف الدين در تحليل مفصّلى از اين خطبه، به رموز تفسيرى آن پرداخته، چگونگى تفسير هر يك از آيات مطرح شده را بيان مى‏نمايد. وى در بخشى از اين تبيين آورده است: «ببينيد چگونه در آغاز، بر اثر گذاردن پيامبران، به دو آيه مربوط به داود و زكريّا عليهماالسلام ، به صراحت در ارث‏گذارى آن دو استدلال مى‏كند، و به جان خود سوگند كه آن حضرت بر خلاف ديگر كسانى كه مدت‏ها پس از نزول قرآن پا به عرصه گيتى نهاده‏اند، ارث را در اين آيات شريفه مربوط به ارث حكمت و پيامبرى دانسته، نه ارث در اموال، و معناى مجازى را بدان دليل بر معناى حقيقى مقدّم داشته كه نسبت به فهم آيات قرآن داناتر و اعلم بوده كه اگر اين تصرف و دخالت در معناى حقيقى لفظ بدون دليل جايز بود، ابوبكر و يا ديگر كسانى كه در آن روزها طرفدار او بودند نيز مى‏توانستند بدين‏گونه پاسخ حضرت زهرا عليهاالسلام را بدهند؛ با اينكه آنان چنين پاسخى را به آن حضرت ندادند. علاوه بر اين، در اينجا قرائت ديگرى نيز موجود است كه مى‏گويد: مقصود از ارث، ارث در اموال است.»(17)

پس از استدلال به آيات مربوط به ارث پيامبران، حضرت به عموم آيات مربوط به ارث و عموم آيه «وصيت» استدلال نموده و تخصيص اين آيات را بدون دليل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بيان كوبنده‏اى اين تخصيصِ بى‏جهت را بر آنان ايراد گرفته، چنين فرمود: «آيا خداوند درباره شما آيه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آيه از اين عموم خارج كرده باشد.» و با اين استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجيد نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرمايد: «و يا آنكه شما از پدرم و از پسرعمويم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناتريد؟»

با اين پرسش توبيخى، وجود مخصّص را در سنّت، بلكه مطلق وجود مخصّص را منتفى دانسته است؛ زيرا اگر مخصّصى وجود مى‏داشت رسول خدا و يا جانشين آن حضرت به او فهمانيده، بيان مى‏كردند و نمى‏توان گفت كه آنان نمى‏دانستند و از وجود مخصّص خبر نداشتند و يا در بيان اين مسئله به آن‏حضرت كوتاهى كرده‏اند؛ زيرا در آن صورت، تفريط و اهمال در بيان حكم الهى و كتمان حق و وادار كردن به جهل و در معرض بازداشتن او از جدال و درگيرى و كينه‏توزى و دشمنى بى‏جهت و بيهوده لازم مى‏آيد كه همگى اين‏ها در مورد پيامبران الهى و جانشينانشان محال و ممتنع مى‏باشند.»

وى سپس نتيجه‏گيرى نموده، مى‏گويد: «براى حضرت زهرا، فقط يك راه و يك سخن باقى مانده است كه با گفتن آن كلمه، غيرت آنان را برانگيخت و با بلاغت و رسايى هرچه تمام‏تر در گفتارش، جوش و خروش در آنان ايجاد كرد و آن جمله اين بود كه فرمود: "... يا اينكه مى‏گوييد: اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى‏برند! " كه مى‏خواست با اين جمله، بفهماند عموم آيه ارث با آنچه شما ادّعا مى‏كنيد، تخصيص نمى‏خورد، مگر اينكه بخواهيد به جمله آن حضرت كه فرمود: "اهل دو ملت و دو آيين مختلف از يكديگر ارث نمى‏برند. " استناد كنيد و بنابراين، آيا به چنين كلامى لب مى‏گشاييد و چنين جمله‏اى را خواهيد گفت؟ آيا مى‏توانيد بگوييد كه من از امّت اسلامى نيستم و در زمره مسلمانان به شمار نمى‏آيم و از اين نظر، حق ارث ندارم و با اين حساب، براى كار خود، كه مرا از ارث محروم ساخته‏ايد، حجت و دليلى داريد كه در اين صورت، بايد گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِليهِ راجعونَ».»(18)

علاّمه امينى نيز در تحليلى از اين خطبه، بر آيات وارد شده تفسيرى نموده‏اند كه «معلوم است كه حقيقت ميراث عبارت از انتقال مال موروث به وارث پس از مرگ او به حكم خداوند متعال است. حمل آيه بر علم و نبوّت ـ چنان‏كه اهل سنّت انجام داده‏اند ـ بر خلاف آيه شريفه است؛ زيرا نبوّت و علم به ارث نمى‏رسند. نبوّت داير مدار مصالح عمومى است و از روز نخست آفرينش، در پيشگاه پروردگار مشخص و معيّن گشته و خداوند داناتر است كه رسالت و مأموريت خود را در چه كسى و در چه جايى قرار دهد؛ نسبت و وراثت دخالتى در آن ندارد. همان‏گونه كه دعا و درخواست از خداوند اثرى براى گزينش و اختيار الهى ندارد، علم نيز متوقف بر آموزش و فراگيرى است و مربوط به كسى مى‏شود كه خود را در معرض آن قرار دهد.

علاوه بر اين، زكريّا عليه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از ديگر افراد خويشاوند و فاميل و پسر عموهايش باشد و اين ممنوعيت تنها با ميراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خويشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.»

وى در ادامه مى‏گويد: «نكته ديگر اينكه شرط كرد كه اين ولى و وارث مورد پسند باشد، در آنجا كه گفت: «واجعلهُ ربِّ رضيا»، (مريم: 6) و اين درخواست پسنديده بودن با نبوّت و رسالت سازگار نيست؛ زيرا عصمت و تقدّس در ويژگى‏هاى نفسانى و ملكات روحى هيچ‏گاه از پيامبران جدا نيست و بنابراين، درخواست اين خصوصيت بى‏معنا و بيهوده است.

... و اما اينكه حكم مخصوص حضرت رسول باشد، اين سخن مستلزم آن است كه عموم آيات ارث را تخصيص بزنيم؛ مانند آيات «يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء: 11)؛ «وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّه» (انفال: 75)؛ «إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوف.» (بقره: 180)

قرآن مجيد را جز با دليل ثابت و مسلّم نمى‏توان تخصيص زد و خبر واحدى كه عمل به ظاهر آن به خاطر مخالفتش با سيره تمام پيامبران گذشته امكان ندارد، نمى‏تواند مخصّص عموم آيات ارث باشد.(19)

ابن ابى الحديد نيز ضمن ذكر رواياتى مى‏نويسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بوده: در ميراث و در نحله. من در احاديث يافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آن‏ها نيز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»(20)

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نيز داشت كه مربوط به خمس غنايمى بود كه پس از پيامبر حادث مى‏گرديدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بيت عليهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خيبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آن‏ها را از خمس غنايمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نيز منع كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام درباره آن‏ها نيز با او به نزاع پرداخت و اخبار در اين مورد بسيارند.»(21)

خطبه عيادت
علاّمه مجلسى از شيخ بزرگوار وثقه، صدوق رحمه‏الله ، روايت كرده است كه در دوران شدت و غلبه بيمارى حضرت زهرا عليهاالسلام ، زنان مهاجران و انصار به عيادت ايشان رفتند، جوياى احوال ايشان شدند و پرسيدند: در اين حال بيمارى، چگونه سر مى‏كنيد؟ حضرت بدين‏گونه پاسخ گفت: «به خدا سوگند! روزگارم سر مى‏شود و حالم به گونه‏اى است كه از دنياى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگين و ناراحتم ... «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُون»(مائده: 80) و بد چيزى است آنچه كه نفوسشان مقدّم داشته؛ چرا كه موجب خشم و غضب الهى شده و در عذاب جاودانه‏اند.

... واى بر آن‏ها! چگونه خلافت را از پايگاه استوار رسالت و پايه‏هاى محكم نبوّت و محل نزول وحى امين و انسان آگاه به امر دين و دنيا منحرف كرده، دور ساختند؛ «أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِين» (زمر: 15) آگاه باشيد كه اين همان زيان و خسران آشكار است.

... پس اى كاش بينى مردمى كه «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا» (كهف: 104) مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند، به خاك ماليده شود. «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لايَشْعُرُون»(بقره: 12)؛ آگاه باشيد كه آنان تبه‏كارند و خود نمى‏فهمند. «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لايَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون» (يونس: 35)؛ آيا آن كس كه به درستى و راستى هدايت مى‏كند براى پى‏روى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نيافته باشد؟ پس شما را چه شده است؟ چگونه قضاوت مى‏كنيد؟

سوگند به خداوندگارت كه شتر اين فتنه آبستن شده و به همين زودى خواهد زاييد و شما قدح خونين و سمّ مهلك آن را خواهيد دوشيد. در آن هنگام «يَخْسَرُ الْمُبْطِلُون»(جاثيه: 27) ياوره‏سرايان و تبه‏كاران زيان خواهند ديد، و آيندگان پيامد سنّت‏هاى گذشتگان را خواهند ديد و در آن هنگام، به خاطر رضايت خاطر جمعى، خود را آماده فتنه و آشوب كنيد و به شمشيرى برّان و هرج و مرج فراگير و خودكامگى ستمگران نويد دهيد! سهميه‏هايتان را اندك خواهند داد و محصولات كشاورزى‏تان را خود درو خواهند كرد. واى بر شما! كه در آن هنگام در چه شرايطى به سر مى‏بريد! دل‏هايتان كور گشته‏اند. آيا ما شما را الزام و اجبار نماييم، در حالى كه خود اكراه داريد؟ «فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُون»(هود: 28)(22)

ابن ابى الحديد و طبرى از عمر بن خطّاب روايتى آورده‏اند كه متضمّن اين موضع‏گيرى نسبت به حضرت على عليه‏السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام مى‏باشد. عمر بن خطّاب به ابن عبّاس مى‏گويد: «آيا مى‏دانيد كه چه چيز باعث شد پس از محمّد، قومتان (قريش) توجهى به شما نكنند؟ آنان از اينكه نبوّت و خلافت در شما جمع شود و بدين‏وسيله، بر قوم خود فخر و مباهات كنيد خوششان نمى‏آمد. بنابراين، قريش براى خود فكرى كرد و به نتيجه رسيد.»(23)

و پيداست كه حزب حاكم بر تمام حقوق سياسى بنى هاشم دست گذارده، تمام امتيازات مادى و معنوى آنان را لغو ساخته بود و نسبت به اموال نيز بنى‏هاشم را از فدك و ميراث و خمس (سهم ذوى القربى) محروم ساخته، آنان را مانند ديگر مردم به شمار آوردند. بنى‏هاشم و در رأس آنان، على ابن ابى‏طالب عليه‏السلام نمى‏توانستند خود نسبت به مطالبه حقوق مغصوب خود اقدامى كنند. حضرت زهرا عليهاالسلام رأسا اقدام به مطالبه حق خود و ديگر افراد بنى‏هاشم نمود. حضرت زهرا عليهاالسلام با اصرار و پافشارى نسبت به «فدك»، هدفش آن بود كه زمينه را براى حضرت على عليه‏السلام در مطالبه حق پايمال شده‏اش آماده سازد و در واقع، «فدك» و خلافت با يكديگر همراه و در يك مسير قرار گرفته بودند؛ چنان‏كه بعدها كلمه «فدك» عنوان بزرگ‏ترى پيدا كرد كه منحصر به يك سرزمين مزروعى كه در زمان رسول خدا محدود و معيّن بود، نمى‏شد، بلكه موضوع فدك همپاى خلافت و تمام دفترچه و پرونده اسلام شد. دليل بر اين مطلب آنكه ائمّه اطهار عليهم‏السلام هنگام تحديد و تعيين مرزهاى «فدك»، آن را منحصر به آن روستا و مزرعه نكردند، بلكه ـ مثلاً ـ اميرالمؤمنين على عليه‏السلام آن را در زمان خود، به اين عبارت تحديد نمود: «يك مرز فدك كوه اُحد است و مرز ديگرش عريش مصر، حدّ ديگر كناره دريا و مرز ديگر دومة‏الجندل» كه اين‏ها حدود تقريبى جهان اسلام در آن دوران بودند و حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام نيز پس از آنكه هارون‏الرشيد اصرار كرد كه «فدك» را از او بپذيرد، فرمود: من آن را از تو نمى‏گيرم، مگر با تمام حدود و مرزهايش. هارون‏الرشيد پرسيد: حدودش چيست؟ فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم افريقيّه، حد چهارم كناره دريا از خزر تا ارمنيّه. هارون گفت: ديگر چيزى براى ما باقى نماند، جاى را تغيير دادى. حضرت فرمود: من به تو گفتم كه اگر حدودش را مشخص سازم، تو پس نخواهى داد.

از اين‏رو، در امر شفّاف‏سازى سياسى و بازشناسى حق خلافت، حضرت زهرا عليهاالسلام هر محملى را براى اين ادعا برمى‏گزيند تا بتواند از تحريف و انحرافى كه به وسيله حكومت تازه روى كار آمده پرده برداشته، اتمام حجّت نمايد و مسئوليت خود را در يارى دين و كيان و مركزيت آن يعنى حضرت على عليه‏السلام ادا نمايد و اين مسئله را در خطبه «فدك» در مسجد و خطبه «عيادت» تصريح نموده، بدون ابهام و پيچيدگى، نظرياتش را بيان مى‏كند و استحكام اين كلام را در استناد پى در پى به آيات قرآن كريم پى‏ريزى مى‏نمايد و فصاحت و بلاغت و شيرينى بيان، روانى عبارت، نيرومندى استدلال و انسجام در گفتار، آوردن انواع و اقسام استعارات و كنايات، والايى سطح مطلب، تمركز نسبت به اصل هدف و در عين حال، تنوّع مباحث با پيچيدگى با آيات خدا، سخنش را جاودان و كلامش را درخشان و نبوغ و بينشش را پيش از پيش اظهار مى‏دارد.

پي‎نوشت‎ها

1- توفيق ابوعلم، فاطمة الزهرا عليهاالسلام، ترجمه على اكبر صادقى، اميركبير، 1364، ص 111.

2- اسماعيل انصارى زنجانى خوئينى، فاطمه در آيينه كتاب، قم، الهادى، 1378.

3- رسول جعفريان، تاريخ الخلفاء، انتشارات دليل، 1380، ص 22، به نقل از: ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق، ج 5، ص 261

4- فخرالدين طريحى، مجمع‏البحرين، تحقيق احمد الحسينى، تهران، مرتضوى، 1365، ذيل كلمه «فدك».

5- فيء اموال و زمين هايي است كه به وسيله جنگ و نزاع به دست مسلمانان نرسيده و بر آن سرزمين ها اسب و شتر نتاخته باشند. اين زمين ها به تصريح آيات الهي(مانند آيه 6/ سوره حشر) ملك خاص رسول خدا است.

6- مفهوم اصلي انفال نه تنها غنائم جنگي بلكه همه اموالي را كه مالك خصوصي ندارد مثل بيشه زارها، جنگلها، دره ها و سرزمين هاي موات شامل مي شود و تمام اموال متعلق به خدا و پيامبر و وصي اوست. انفال در اصطلاح فقهاي اماميه عبارت از اموالي است كه به پيامبر و پس از او به جانشينانش اختصاص دارد. آنان آن اموال را به هر نحو كه مصلحت بدانند به مصرف مي رسانند. از آن جهت اين اموال را انفال مي نامند كه امام بالخصوص استحقاق دارد آنها را بر وفق مصلحت به مصرف برساند؛ به همانگونه كه پيامبر مستحق آنها بوده است و درخور استحقاق ديگران نيست.

7- همان.

8- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، دار الاحياء التراث الكتب العربية، 1960، ج 16، ص 210 / ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، 1285 ق، ج 2، ص 221 / محمّد بن جرير طبرى، تاريخ الرسل و الملوك، تحقيق محمّدابوالفضل ابراهيم، قاهره، دارالمعارف بمصر، 1968، ج 2، ص 14 / احمد بن يحيى بلاذرى، فتوح البلدان، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346، ص 46.

9- سيدجعفر شهيدى، زندگانى فاطمه زهرا عليهاالسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362، ص 122.

10- محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ كمپانى، ج 8، ص 114.
11. علاّمه مجلسى ذيل كلمه «اخلاص» در شرح لغات خطبه آورده است: «مقصود از اخلاص آن است كه همه اعمال را براى خداوند خالص نمود، ريا و هدف‏هاى فاسد را با آن مخلوط نكند و در هيچ يك از كارهايش به غير خداوند توسّل نجويد و تأويل كلمه توحيد همين است؛ زيرا كسى كه يقين داشته باشد خالق و مدبّر، خداوند است و در خدايى‏اش با كسى شريك نيست، بر او لازم و سزاوار است كه در پرستش او كسى را شريك قرار ندهد و در هيچ كارى به غير او متوجه نشود.»

12. وى همچنين در فراز «پيوندش را در دل نهاده است»، مى‏گويد: در اين فقره، چند احتمال وجود دارند:

اول. خداوند بر دل‏ها آنچه را كه لازمه اين كلمه كرده عبارتند از: عدم تركيب در ذات خدا و عدم زيادتى صفات كماليه بر ذات خداوند، و امثال اين‏گونه مطالب را، كه مربوط به توحيدند، واجب و حتم قرار داده است.

دوم. آنچه عقل از اين كلمه به آن مى‏رسد، به قلب متصل مى‏كند و آيات آفاق و انفس به او مى‏نماياند و با توحيد فطرى آن را كامل مى‏كند و در دل‏هايشان مستقر مى‏سازد.

سوم. ممكن است مقصود آن باشد كه عقل‏ها را مكلّف به رسيدن به آخرين درجه دقايق كلمه توحيد و تأويل نكرده، بلكه همه دل‏ها را مكلّف ساخته است كه به ظاهر معنايش اذعان و اعتراف كنند و مقصود از «وصول» همين است.

چهارم. احتمال دارد ضمير در كلمه «موصولها» در عبارت «وَ ضَمَّنَ القلوبَ موصولَها» به قلوب برگردد؛ يعنى بر دل‏ها بيش از آن اندازه كه امكان وصول دارند، لازم نكرده و رسيدن به تأويل كامل اين كلمه طيّبه و دقايقى كه از آن استنباط مى‏شوند و يا به طور مطلق، اصولاً رسيدن به اين‏ها را بر دل‏ها واجب ننموده است. وى در انتها، اين تفسير چهارم از عبارت مزبور را بر ساير وجوه ترجيح داده است. (محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ كمپانى، ج 8، ص 114.)

13. سيوطى در كتاب الاتقان مى‏نويسد: ابن ابى حاتم از عمرو بن مرّة روايت كرده است كه پنج نفر پيش از آنكه موجود شوند نام‏گذارى شدند: يكى از آن‏ها حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود كه حضرت عيسى عليه‏السلام به وجود او بشارت داد و گفت: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَد ...» (صف: 6) و اين اشاره به بيان مزبور دارد.

14. شايد مقصود از «پرده»، نيستى يا حجاب‏هاى اصلاب و ارحام باشد، و اينكه آن‏ها را نسبت به «اهاويل» داده، به خاطر وجود منابع و عوامل بازدارنده در اين حالت است. و شايد مقصود آن باشد كه آنان در آن حال از «أهاويل» و چيزهاى ترس‏آور مصون و محفوظ بودند؛ زيرا ترس و هول پس از وجود به اشيا مى‏رسد و در حال نيستى، ترس و وحشتى نيست و گفته شده است: تعبير «أهاويل» از قبيل تعبير از درجات عدم به ظلمت‏ها و تاريكى‏هاست. (رحمانى همدانى، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، ترجمه سيدحسن افتخار زاده سبزوارى، بدر، 1376، ص 479.)

15. علاّمه مجلسى ذيل اين بخش از خطبه مى‏فرمايد: «در بين مفسّران مشهور است كه اين آيه درباره آن عده يهوديانى نازل شد كه پيمان خود را شكستند و با احزاب همكارى كردند و تصميم گرفتند حضرت رسول را از مدينه بيرون كنند و به پيمان‏شكنى و جنگ پرداختند.» و ادامه مى‏دهد: «همچنين گفته شده است كه درباره مشركان قريش و اهالى مكّه نازل شده كه پيمان خود را با پيامبر و مؤمنان، كه قرار گذاشته بودند با دشمنان آنان همكارى نكنند (صلح حديبيه)، شكستند و قبيله "بنى‏بكر " را عليه "خزاعه " يارى كردند و تصميم گرفتند حضرت را از مكّه بيرون كنند. اينان در "دارالندوه " گرد آمدند و شيطان، كه به صورت پيرمرد نجدى بر آنان ظاهر شده بود، آن‏ها را راهنمايى كرد ... .» در واقع، از آن زمان دشمنى و مخالفت با رسول خدا را آغاز نمودند و جنگ بدر و پيمان‏شكنى را از اين زمان شروع كردند.

اما مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام از مردمى كه عهد و ميثاق خود را شكستند، يا همان‏هايى هستند كه در آيه شريفه از آنان نام‏برده شده است كه در اين صورت، بيان‏كننده وجوب جنگ با غاصبان خلافت و ربايندگان حق آن حضرت است كه پيمان و عهدى را كه با رسول خدا در مورد وصيت آن حضرت و نسبت به خويشاوندان و اهل بيتش بستند، نقض كردند؛ همان‏گونه كه خداوند قتال با پيمان‏شكنان قريش را واجب فرموده بود، و يا اينكه مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام جنگ با غاصبان حق اهل بيت عليهم‏السلام است و مقصود از پيمان‏شكنى آنان نقض همان عهدى بود كه با رسول خدا بسته بودند كه از آن حضرت اطاعت كرده، پيرو اوامر و نواهى او باشند و در باطن با او دشمنى نكنند، اما اين عهد و پيمان را شكستند و به دستورات آن حضرت عمل نكردند و مقصود از «اخراج رسول» اخراج كسى است كه همچون پيامبر و نفس آن حضرت و جانشين او در دستورات و اوامر و نواهى است كه او را از مقام خلافت بيرون كرده، دستورات حضرت را در مورد اهل بيتش ناديده گرفتند، كه در اين صورت، ذكر آيه قرآن در ضمن فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام يك نحوه اقتباس از قرآن مجيد است. (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 8، ص 109.)

16. قد كانَ بَعْدَكَ انباءٌ و هَنبثَةٌ لو كُنتَ شاهدها لم تكبر الخَطْبُ
انّا فقدناك فَقْدَ الارضِ واِبلها واختَلَّ قومُك فاشْهَدْهم و قد نكبوُا
و كُلُّ اهلٍ له قربى و منزلةٌ عِند الالهِ على الاَدنَينِ مقتربٌ
اَبدَتْ رجالٌ لنا نجوى صُدورِهم لمّا مَضَيتَ و حالَتْ دونكَ التُّربُ
تجَهَّمَتْنا رجالٌ واستُخِفَّ بِنا لما فقدِتَ و كُلُّ الارضِ مَغتَصَبٌ
و كُنتَ بَدرا و نورا يُستَضاءُ به عليك تُنْزَلُ مِن ذِى‏العزَّةِ الكُتُبِ
و كان جبريلُ بالآياتِ يُؤنِسنا فَقَد فُقِدْتَ فَكُلُّ الخيرِ مُحتَجِبٌ
فليتَ قبلَكَ كانَ الموتُ صادَفَنا لمّا مَضَيْتَ و حالَتْ دونَ الْكُتبُ
انّا رُزِئنا بما لم يُزْرَءْ ذُوشَجَنٍ مِن البَريّةِ لاعجمٌ و لا عَرَبٌ.


17. سيّد شرف‏الدين عاملى، النص و الاجتهاد، ص 103ـ109.

18. همان.

19. عبدالحسين احمد الامينى النجفى، الغدير فى الكتاب و السنّه والادب، بيروت، دارالكتب العربى، 1397 ق، ج 7، ص 190ـ197.

20. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 16، ص 230ـ231.

21. محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق؛ دراسة علمية عن الدلائل، مرتضى الحكمى، قاهره، دارالعلم، 1396، ج 3، ص 75.

22. محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 8، ص 109ـ112.

23. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 12، ص 53 / طبرى، پيشين، ج 5، ص 31.

منبع : فارس

بدون شرح

هيچ داني دختر خير البشر
از چه جای حيدر آمد پشت در

ديد مولايش علي تنهاشده
خانه اش محصور دشمنها شده

بر دفاع از شوهرش فردی نديد
بين آن نامردهامردی نديد

گقت بايد گاه امواج خطر
يار, بهر يار خود گردد سپر

من که تنهادختر پيغبرم
پشت اين در ,پيش مرگ حيدرم

گزارشی از خانه حضرت فاطمه (س)

در مدينه منوره، شهر پيامبر، تنها يک خانه بود که رسول الله صلي الله عليه و آله به آن عشق مي‏ورزيد و اهلش را به شدت دوست مي‏داشت. در و ديوار و فضاي اين خانه از معنويت و نورانيتي خاص، حکايت داشت.

اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود.پيامبر صلي الله عليه و آله‏آن قدر به اين خانه احترام مي‏گذاشت که بدون اجازه وارد آن نمي‏گرديد، هر صبح و شام به آن جا مي‏رفت و پس از کوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي‏داد.

هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش درمدينه‏بود وپس از مراجعت، اول به سراغ همان خانه‏مي‏رفت.

آن خانه، خانه فاطمه عليها السلام بود که اين نوشتار کوتاه به وصف آن خواهد پرداخت.


ويژگي‏های خانه فاطمه عليها السلام


1- موقعيت جغرافيايي:
اين خانه در طرف شرق مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله، هم رديف ديگر حجره‏هاي رسول الله صلي الله عليه و آله و در وسط آن‏ها قرار داشت. به گفته نويسنده مدينه شناسي: «با توجه به ديگر گفته‏هاي ثبت‏شده، مسلم است که خانه فاطمه عليها السلام بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است.» (1) مردي به عبد الله بن عمر گفت: «درباره علي بن ابي طالب عليهما السلام برايم سخن بگو.

عبد الله گفت: اگر مي‏خواهي بداني که مقام و منزلت علي عليه السلام نزد رسول الله صلي الله عليه و آله چه اندازه بود، پس نظر کن به خانه‏اش نسبت‏به خانه‏هاي پيامبر صلي الله عليه و آله، سپس با دست‏خود به خانه علي و فاطمه عليهما السلام اشاره کرد و گفت: اين خانه اوست که در وسط خانه‏هاي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفته است. (2)

2- مساحت‏خانه فاطمه عليها السلام
بتنوني در الرحلة الحجازية مي‏نويسد: «طول خانه فاطمه عليها السلام از طرف جنوب 5/14، از طرف شمال 14 متر و از طرف شرق و غرب 5/7 متر مي‏باشد.» (3)

3- اهدايي خدا و رسول
پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله از همان ابتداي ورود به مدينه در فکر احداث چنين حجره‏اي براي حضرت فاطمه عليها السلام بود. بدين جهت زماني که حجره‏هايي را در طرف شرق مسجد براي همسران خود احداث کرد، براي فاطمه عليها السلام اين حجره را ساخت.

ام سلمه در روايتي که درباره عروسي حضرت فاطمه عليها السلام است مي‏گويد: «... آن گاه پيامبر صلي الله عليه و آله دختر خود، فاطمه عليها السلام و همچنين علي عليه السلام را پيش خود خواند و دست علي عليه السلام را در دست راست و دست فاطمه عليها السلام را در دست چپ گرفت و به سينه خود گذارد و ميان دو چشم آن دو را بوسه زد. آن گاه به علي عليه السلام فرمود: علي جان! خوب همسري داري و به فاطمه عليها السلام فرمود اي فاطمه! تو هم خوب همسري داري. سپس از جاي برخاسته و پيشاپيش آن دو راه افتاد تا اين که آن دو را به خانه‏اي که از پيش براي آن‏ها ساخته بود، وارد کرد.

سپس هنگام خروج از خانه، در حالي که دستگيره در را گرفته بود، فرمود:

«طهرکماالله و طهر نسلکم...» خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند.» (4)

4- راهي به بيرون جز از مسجد نداشت
از ديگر ويژگي‏هاي اين خانه اين بود که هيچ گونه راهي به بيرون جز از طريق مسجد نداشت. بدون شک در اين کار عنايتي بود. شايد راز اين عمل براي مسلمانان آشکار نگرديد.

سيد محمد باقر نجفي مي‏نويسد: «همگي مورخان اذعان دارند که خانه علي در ديگري جز آنچه که به سوي مسجد باز مي‏شد، نداشت.» (5)

5- خانه رفيع و پر نور
از ديگر ويژگي‏هاي اين خانه اين است که همانند ديگر مساجد و خانه‏هاي پيامبران، از نورانيت و جلال و شکوه خاصي برخوردار و از خانه‏هايي بود که قرآن مجيد درباره آن‏ها فرمود:

; «في بيوت اذن الله ان ترفع و يذکر فيهااسمه;» (6) ; «در خانه‏هايي که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‏ها رفعت‏يابد و نامش در آن‏ها ياد شود.»

در روايتي که در ذيل آيه فوق آمده است، انس از بريده نقل مي‏کند: «هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله اين آيه را تلاوت مي‏کرد، مردي از جاي برخاست و گفت: مقصود از اين خانه‏ها کدام خانه‏هاست؟

پيامبر فرمود: خانه‏هاي پيامبران. ابوبکر گفت: يا رسول الله! هذا البيت منها و اشار الي بيت علي و فاطمه عليهما السلام. قال نعم و افضلها; در حالي که با دست‏خود به خانه علي و فاطمه عليهما السلام اشاره مي‏کرد گفت: آيا اين خانه از جمله آن خانه‏ها است؟ حضرت فرمود: آري. بلکه افضل از همه آن‏ها است.» (7)

6- محل نماز و عبادت پيامبر صلي الله عليه و آله
خانه فاطمه عليها السلام استراحت‏گاه موقت پيامبر صلي الله عليه و آله هنگام ديدار از يگانه گهرش بوده، جاي جاي اين خانه قدمگاه، محل نشستن، محل نماز و عبادت و سجده‏گاه وجود مقدس نبي اکرم صلي الله عليه و آله بود.

حضرت علي عليه السلام فرمود: «روزي پيامبر صلي الله عليه و آله به ديدار ما آمد، ما نيز حريره‏اي (8) برايش آماده کرديم و ام ايمن هم ظرفي از ماست، کره و مقداري خرما به ما هديه کرد. پيامبر صلي الله عليه و آله از جاي برخاست، وضو ساخت، به سوي قبله ايستاد و مدتي دعا کرد. آن گاه با چشماني پر از اشک، سر به سجده گذارد.

هيبت و عظمت پيامبر صلي الله عليه و آله مانع شد که علت گريه‏اش را بپرسيم. فرزندم حسن، از جاي جست و گفت: پدر جان! کارهايي را ديدم انجام دادي که پيش از اين انجام نداده بودي. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: فرزندم من امروز با ديدن شما آن قدر خوشحال شدم که پيش از اين، چنين شادماني به من دست نداده بود. اينک جبرئيل آمد و به من خبر داد که همه شما کشته خواهيد شد و محل دفن شما هم دور از يکديگر خواهد بود.

با شنيدن اين خبر براي شما دعا کردم. امام حسين عليه السلام عرض کرد: اي رسول خدا! با اين وصف که قبرهاي ما از هم جدا مي‏باشد، پس چه کسي به زيارت قبور ما مي‏آيد؟

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: گروهي از امتم که کمک و صله مرا دوست مي‏دارند. پس در روز قيامت‏به زيارت اين دسته خواهم رفت و بازوانشان را گرفته و آن‏ها را از گرفتاري‏ها و سختي‏هاي روز قيامت نجات خواهم داد.» (9)

7- زادگاه امام حسن و امام حسين عليهما السلام
ترديدي نيست که زادگاه امام حسن، امام حسين، زينب کبري و ام کلثوم عليهم السلام در اين خانه است اما نسبت ‏به ساير امامان عليهم السلام بعيد به نظر مي‏رسد که زادگاهشان در خانه حضرت فاطمه عليها السلام بوده باشد، زيرا در زمان عبد الملک بن مروان که حسن بن حسن عليهما السلام در آن جا س ت داشت، او را از خانه حضرت فاطمه عليها السلام بيرون نمودند و خانه را به بهانه توسعه مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله، ويران کردند. (10)

همچنين بعيد است که امام زين العابدين عليه السلام هم در آن جا ديده به جهان گشوده باشد، زيرا آن حضرت در سال 38 ه. ق. به دنيا آمد و پدرش امام حسين عليه السلام، در آن سال همراه حضرت علي عليه السلام در کوفه بود. بنابراين به نظر مي‏رسد که امام سجاد عليه السلام در کوفه به دنيا آمده باشد اما چنين سخني را کسي نگفته است.

بنابراين احتمال‏ها که حضرت امام سجاد عليه السلام در سال 34، 35 يا 36 ه. ق. به دنيا آمده باشد، مي‏توان گفت‏ حضرت در مدينه به دنيا آمده اما باز هم بعيد است که در خانه حضرت فاطمه عليه السلام بوده باشد، زيرا امام حسين عليه السلام در آن وقت در خانه حضرت فاطمه عليه السلام زندگي نمي‏کرد.

8- محل رفت وآمد فرشتگان
امام باقر عليه السلام فرمود: «خانه علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام بخشي از هجره پيامبر صلي الله عليه و آله است و سقف آن خانه، عرش پروردگار مي‏باشد. محل فرود وحي و رفت و آمد فرشتگاني است که هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه، با آوردن پيام در حال آمد و شد هستند. آن جا خانه‏اي است که هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن، پاياني ندارد. گروهي فرود مي‏آيند و گروه ديگر بالا مي‏روند. پروردگار عالميان پرده را از آسمان‏ها براي حضرت ابراهيم عليه السلام کنار زد و به نور باصره‏اش قوت بخشيد، تا نگاهش به عرش افتاد. همچنين خداوند به ديد چشم محمد، علي، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام قدرت بيش‏تري داد; و آن‏ها عرش پروردگار را از خانه‏هاي خود مي‏ديدند و هرگز سقفي براي خانه‏هايشان جز عرش پروردگار نمي‏ديدند... . (11)

آري بسياري از آيات الهي به وسيله، امين وحي در همين خانه بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل گشت. جريان حديث کسا و آمدن جبرئيل نيز در همين خانه بود. (12)

9- سلام پيامبر صلي الله عليه و آله بر اهل خانه
پس از آن که آيه «وامر اهلک بالصلاة واصطبر عليها» (13) بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل گشت، آن حضرت چهل روز (14) ، شش ماه (15) ، هشت ماه (16) يا نه ماه (17) در هر صبح و شام به سوي خانه حضرت فاطمه مي‏رفت و دستگيره در خانه را مي‏گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آيه عمل مي‏نمود و مي‏فرمود: «الصلاة يرحمکم الله (18) » و سپس اين آيه را تلاوت مي‏فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. (19) »

ابو الحمراء مي‏گويد: «چهل روز پيامبر صلي الله عليه و آله را ديدم که هر روز صبح به طرف در خانه علي و فاطمه مي‏آمد و دستگيره در را مي‏گرفت و مي‏فرمود: «السلام عليکم اهل البيت و رحمة الله و برکاته. الصلاة يرحمکم الله. انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا.» (20) »

قندوزي حنفي پس از ذکر اين حديث مي‏گويد: «اين حديث از 300 نفر از صحابه و ياران پيامبر روايت‏شده است.» (21)

10- بسته شدن در خانه‏ها جز در خانه حضرت فاطمه عليها السلام
ياران رسول خدا آن گاه که مي‏بينند در خانه علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام به مسجد باز مي‏شود، هر يک از خانه خود دري به مسجد باز مي‏کنند. ديري نگذشت که فرمان رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد که تمام درها بايد بسته شود جز در خانه علي عليه السلام. موج اعتراض بالا گرفت اما پيامبر صلي الله عليه و آله قاطعانه بر موضوع پافشاري کرد و تمام درها، حتي پنجره‏ها را، جز در خانه علي عليه السلام بست.

زيد بن ارقم مي‏گويد: «برخي از ياران از حضرت خواستند که اجازه دهد، درها همچنان باز بماند. پيامبر صلي الله عليه و آله از جاي برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود:

به من دستور داده شد که تمام درها، جز در خانه علي عليه السلام را ببندم. حال مي‏بينم که برخي از شما سخن گفته‏ايد اما اين را بدانيد که سوگند به خدا! اين من نبودم که در خانه‏اي را بسته يا باز کرده باشم، بلکه دستوري بود که من از آن پيروي کردم.» (22)

حديث‏ياد شده از احاديث مسلم شيعه و سني است و تاکنون کسي بر صحت آن اشکال نگرفته جز ابن الجوزي که آن را در رديف احاديث موضوعه و ساخته رافضي‏ها خوانده است اما «ابن حجر عسقلاني‏» در کتاب «فتح الباري در شرح صحيح بخاري‏» در رد گفته ابن الجوزي اظهار مي‏دارد:

«اخطا في ذلک شنيعا فانه سلک في ذلک رد الاحاديث الصحيحة بتوهمه المعارضة; وي خطاي زشتي را در اين کتاب مرتکب شده است، زيرا به بهانه تعارض، بسياري از احاديث صحيح را رد کرده است.» (23)

11- احترام ويژه امامان
گرچه در زمان معصومين عليهم السلام به ويژه از اواخر زمان امام سجاد عليه السلام به بعد، خانه حضرت فاطمه عليها السلام را به بهانه توسعه مسجد ويران کردند، اما جايگاه خانه معلوم و مشخص بود و مردم بدون هيچ تقيه‏اي، نسبت‏به خانه حضرت فاطمه عليها السلام احترام ويژه‏اي قائل بودند.

امام جواد عليه السلام هر روز مقارن اذان ظهر، نخست‏به زيارت رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏رفت، سپس به طرف خانه حضرت فاطمه عليها السلام مي‏رفت و کفش‏هاي خود را بيرون مي‏آورد و وارد خانه حضرت فاطمه مي‏گشت و در آن جا نماز مي‏گذارد. (24)

نگاهي ديگر
نگاه ديگري که به اين خانه مي‏افکنيم، حيرتمان بيشتر مي‏شود. چرا که در اين خانه هرگز از زخارف دنيا و تجمل‏گرايي چيزي يافت نمي‏شود، خانه‏اي بسيار ساده، نه فرش قابل ذکري دارد و نه وسائل گران قيمت. اشتباه نشود، خيال نکنيد که حضرت علي عليه السلام فقير بود و تهي‏دست، آورده‏اند که از دسترنج‏خود هزار بنده را آزاد کرد، بلکه اين خانواده نمي‏خواستند غير از زندگي زاهدانه راه ديگري را در پيش گيرند، بدين جهت آنچه داشتند يا وقف فقرا و تهيدستان مي‏کردند يا به ديگران مي‏دادند و خود در نهايت‏ساده زيستي زندگي مي‏کردند. (25)

اينک نيم نگاهي به وسائل اين خانه - که در حقيقت همان جهيزيه حضرت فاطمه عليها السلام بود و در آن چند سال هيچ به آن اضافه نگشته بود - خواهيم داشت.

در اين خانه علاوه بر چوبي که حضرت علي عليه السلام به دو طرف اطاق جهت آويزان کردن لباس نصب کرده بود، يک پوست گوسفند که در کف اطاق انداخته، يک بالش که داخلش را از ليف خرما پر کرده بود چيز ديگري جز جهيزيه حضرت فاطمه عليها السلام نبود و ريز آن به قرار زير است:

1- يک قواره پيراهن به قيمت هشت درهم;

2- يک عدد روسري بزرگ به قيمت چهار درهم;

3- يک حوله سياه خيبري;

4- يک تخت‏خواب که با برگ درخت‏خرما بافته شده بود;

5- دو عدد تشک کتاني از کتان‏هاي مصر که در درون يکي از آن‏ها ليف خرما و ديگري از پشم گوسفند پر شده بود;

6- چهار عدد بالش از پوست ميش مکه که از گياه خوشبويي به نام اذخر پر شده بود;

7- يک تخته پرده پشمي;

8- يک قطعه حصير;

9- يک عدد دست آس;

10- يک طشت مسي براي شستن لباس;

11- يک عدد مشک چرمي براي آبکشي;

12- يک باديه بزرگ براي دوشيدن شير;

13- يک ظرف چرمي براي آب;

14- يک آفتابه گلي لعابي شده;

15- يک سبوي گلي سبز;

16- دو عدد کوزه سفالين;

17- يک قطعه پوست چرمي براي فرش;

18- يک چادر از پارچه‏هاي بافت قطر. (26)

سرنوشت‏خانه فاطمه عليها السلام

متاسفانه، اين خانه و ساکنانش پس از رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، مورد بي‏مهري امت قرار گرفت و دست‏خوش حوادث ناگواري شد.

خانه‏اي که در و ديوارش بوي رسول الله صلي الله عليه و آله از آن به مشام مي‏رسيد و زمين و محرابش يادآور سجده‏هاي طولاني يگانه يادگار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود نه تنها فقط در آن خانه را بستند و بر خلاف سفارش آن حضرت مردم را از فيض برکات آن خانه و اهلش محروم ساختند، بلکه براي بيعت گرفتن از علي عليه السلام مورد هجوم ناجوانمردانه عده‏اي کينه‏توز و فرصت‏طلب قرار گرفت و سرانجام در زمان عبد الملک بن مروان، به بهانه توسعه مسجد، ساکنان آن را بيرون کردند و خانه را ويران ساختند.

تعجب اين جا است که آن‏ها با مشاهده آن همه عطوفت و مهرورزي‏ها و احترام فوق العاده پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت‏به اهل بيت‏خود به ويژه نسبت‏به فاطمه عليها السلام چگونه مردان کينه‏توز و فرصت‏طلب را جهت‏بيعت گرفتن از علي عليه السلام روانه خانه فاطمه عليها السلام ساختند. آنان مگر حضرت فاطمه عليها السلام را نمي‏شناختند که با بردن آتش (27) هم در خانه را سوزاندند (28) و شکستند (29) ، هم پهلو (30) و حرمت صاحب خانه را. (31)

در اين خانه که آن را هاله‏اي از غم و مظلوميت فرا گرفته، دو قبر مجهول و گمشده ويک محراب قرار دارد.قبر اول، قبرمحسن پنجمين فرزند حضرت علي و فاطمه عليهما السلام است وگويا درپاي در خانه دفن گرديد. قبر دوم‏احتمالا قبر فاطمه عليها السلام ويک محراب که براي همگان قابل رؤيت است وروزي اين محراب محل نماز، سجده ودعاي حضرت فاطمه زهرا عليها السلام‏بود.

جاي بسي تعجب است که آن خانه‏اي که در زمان عبد الملک بن مروان به بهانه توسعه مسجد پيامبر خراب مي‏شود، امروزه در محاصره نرده‏هاي آهنين قرار گرفته است.

پي‏نوشت‏ها

1) مدينه‏شناسي، ص 73.
2) سفينة البحار، ج 1، ص 115.
3) الرحلة الحجازية، ص 327.
4) مناقب خوارزمي، ص 247.
5) مدينه‏شناسي، ص 119 و فرات کوفي، ص 125.
6) نور/36.
7) سفينة البحار، ج 1، ص 114 و مجمع البحرين، ص 138.
8) غذايي است که با آرد و شير يا روغن مي‏پزند. فرهنگ جديد، ص 91.
9) بشارة المصطفي، ص 195; عوالم العلوم و المعارف، ج 7، ص 123 و کامل الزيارة، ص 58.
10) سفينة البحار، ج 1، ص 115.
11) همان.
12) سند حديث‏شريف کساء، ص 6.
13) طه / 132.
14) امالي طوسي، ص 251.
15) سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 434.
16) بحارالانوار، ج 43، ص 53.
17) ينابيع المودة، ص 174 و مناقب خوارزمي، ص 23.
18) امالي طوسي، ص 251.
19) بحارالانوار، ج 43، ص 53.
20) ينابيع المودة، ص 174.
21) همان.
22) ذخائر العقبي، ص 77.
23) مدينه‏شناسي، ص 117.
24) سفينة البحار، ج 2، ص 375.
25) همان، ص 54.
26) زندگاني حضرت فاطمه، ص 56.
27) العقد الفريد، ج 5، ص 13 و الامامة و السياسة، ص 20.
28) اثبات الوصية، ص 124.
29) تفسير عياشي، ج 2، ص 67.
30) اثبات الوصية، ص 124.
31) بحارالانوار، ج 53، ص 14.

منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) http://www.valiasr-aj.com

انها صدیقه شهیده

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید   گــل تاب فشار در و دیوار ندارد

 بر حاشیه برگ شقایق بنویسید 

 گــل تاب فشار در و دیوار ندارد

ویژه نامه حضرت زهرا (س)

دانشنامه حضرت زهرا (س) در حوزه نت

شرح خطبۀ فدك حضرت زهرا (س)‎

نقش حضرت زهرا (س) در روز مباهله‎

سيماى حضرت فاطمه (س) در روز قيامت‎

شعري از احمد عزيزي درباره حضرت زهرا (س)‎

اشعار فاطمی ،جلوه های زیبای « شعرمتعهد »‎

ویژه نامه حضرت زهرا(س) در سایت صدای شیعه

ویژه نامه شهادت حضرت زهرا (س) در سایت تبیان

مناظرات استاد حسيني قزويني در شبکه المستقله پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

پشت پرده اسکار

:: گفت‌وگوی تفصيلي رجانیوز با سعید مستغاثی منتقد و کارشناس سینما ::

با توجه به برگزاري مراسم اسكار به نظر مي‌رسد فرصت مناسبي است تا به برخي زواياي پيدا و پنهان اينگونه مراسم پپردازيم. به عنوان سوال اول، هدف به‌پا دارندگان مراسمي چون اسكار،‌كن، ونيز، برلين و تبليغات جهاني در حواشي آن از نظر حضرتعالي چيست؟ ابتدا مختصري از تاريخچه اين مراسم‌ها و سپس اهداف اينگونه جشنواره‌ها را بفرماييد.‌

به عنوان مثال از جشنواره فیلم کن نمونه می آورم که در افواه عمومی، هنری ترین، ضد تجاری ترین و مستقل ترین جشنواره فیلم در جهان معرفی می شود! جشنواره ای که به جز خود آن شهر کوچک سواحل جنوب فرانسه (آن هم به مدد تبلیغات طراحان و تولید کنندگان انواع و اقسام مد لباس و لوازم آرایش و جواهرات)،در هیچ کجای دنیا مانند ایران متاسفانه مطرح نیست! برای تحقیق درباره این مدعا هم که شده، در هنگامه برگزاری آن می توانید سری به معتبرترین وب سایت های سینمایی جهان بزنید و ببینید واقعا این جشنواره موسمی در دنیای سینما تا چه حدی محل از اعراب دارد! 

جشنواره فیلم کن بر خلاف آنچه ادعا داشته و قرار بوده که اولا حامی سینمای مولف ارزشمند باشد، ثانیا در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون برآید، ثالثا تجربه سینما به عنوان یک هنر(و نه صنعت) را در نظر بگیرد و رابعا دنیایی ایجاد کند که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند(این عین جملاتی است که مدیر این جشنواره همه ساله آنها را بیان کرده و مضامین نزدیک به آن را به کررات می توانید در سایت رسمی جشنواره نیز بیابید) اما این فستیوال فیلم در طول تاریخ برگزاری خود (از 1946 تا امروز) علیرغم تلاشی که برخی دست اندرکارانش به خرج دادند، در واقع بیشتر حاشیه ای برای سینمای تبلیغاتی، ایدئولوژیک و تجاری غرب به خصوص آمریکا و به ویژه هالیوود به شمار آمده است، چنانچه از همان نخستین دوره و مکررا فیلم ها، ستاره ها و محصولات مختلف سینمای هالیوود بوده که در این جشنواره مورد توجه قرار گرفته و به همین علت بسیاری از آثار مهم تاریخ سینما و اساتید برجسته آن از کادر توجه این فستیوال به اصطلاح هنری به دور مانده اند. 

به عنوان مثال در میان لیست این به اصطلاح نخل طلایی ها از اینگمار برگمان(که کمتر کارشناس و منتقد سینمایی در هنری بودن فیلم هایش شک دارد) خبری نیست، همچنانکه از روبر برسون و حتی کریستف کیسلوفسکی که آنقدر سنگش را فرانسوی ها به سینه زدند! (بابت همین شرمندگی و بی اعتنایی به برگمان بود که در پنجاهمین دوره جشنواره کن خواستند نخل طلای نخل طلاها را به برگمان اعطا نمایند که او حتی زحمت رفتن به کن را هم به خود نداد و عطایشان را به لقایشان بخشید!) 

از کوروساوا هم تنها فیلم "شبح جنگجو" یا "کاگه موشا" (که آنهم در مراسم اسکار ستایش شد و انگار جوازش صادر گردید!) نخل طلا گرفته و از سایر شاهکارهای امپراطور در کارنامه کن نشانی به چشم نمی خورد و دیگر اینکه از فیلمسازان برجسته ای مثل ژان رنوار و یاساجیرو ازو و کارل تئودور درایر و ساتیا جیت رای و کنجی میزوگوچی و چارلز چاپلین و رنه کلر و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ژان کوکتو و...خیلی های دیگر هم در بین نخل طلایی ها و دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی شود. 

چراکه جشنواره کن همواره در تیول کمپانی ها و موسسات بزرگ تجاری آمریکایی و تهیه کنندگان و ستارگان سینمای هالیوود بوده است، از همین رو علاوه براینکه این کمپانی ها به عنوان اسپانسرهای جشنواره هیچ فیلم و فیلمسازی را بر علیه منافع خود(بخوانید منافع ایالات متحده) برنمی تابیدند، همواره این گروهی از هنرپیشه های آمریکایی بوده اند که برگ برنده مدیران جشنواره کن برای جلب توجه رسانه ها و شرکت های تبلیغاتی و تبدیل سواحل کوزووات به بازار مکاره ای برای توریست ها و گردشگران خارجی به شمار آمده است. فرش قرمزی که در طول یازده روز برگزاری جشنواره، در اغلب ساعات روز محل نمایش انواع و اقسام مدهای لباس و آرایش و جواهرات شرکت های مشهور تجاری توسط بازیگران معروف است و مکان اصلی تجمع و توجه مهمانان و شرکت کنندگان و خبرنگاران و عکاسان محسوب می شود و آنچه کمتر اهمیت دارد همان سالن های نمایش فیلم است و جلسات گفت و گوی مطبوعاتی! 

این درحالی است که در مراسم اسکار (که اساسا هیچگاه ادعای هنری بودن نداشته و تبلیغات تجاری اش در صدر همه ادعاهای سینمایی قرار دارد)، در مقابل 4 ساعت و نیم مراسم اصلی اهدای جوایز، فقط 2 ساعت برنامه فرش قرمز اجرا می شود. به همه اینها اضافه کنید که هیاهو و سرو صدای جشنواره کن هم برای همین هنرپیشگان و ستاره های آمریکایی است که روی فرش قرمز ادا و اطوار درمی آورند و حاضرین هم برایشان سر و دست می شکنند. هنوز سال 2005 را از یاد نبرده ایم که چگونه روبرتو رودریگز با آن کلاه کابوی (برای تاکید بر فرهنگ آمریکایی) و آن لبخند تحقیر کننده همراه عوامل فیلم "شهر گناه" همچون:"بروس ویلیس" و "میکی رورک" و "جسیکا آلبا" و "بنسیو دل تورو " و...ساعت ها روی آن فرش قرمز، تمامی حضار را مقابل سالن دوبوسی کن سرکار گذاشته بودند. یا جرج لوکاس با سربازان امپراطوری اش و دارت ویدر و ناتالی پورتمن و هیدن کریستنسن و سمیوئل جکسن و...چندین روز همه جشنواره کن را به تسخیر خود درآورده بودند و در کنار آنها کوین بیکن و کالین فرث و ول کیلمر و رابرت داونی جونیور و اسکارلت جوهانسن و...دیگر هنرپیشگان هالیوودی و در این میان تنها چیزی که اهمیت نداشت مانور عوامل بهترین فیلم جشنواره بود و بازیگران فیلم های اروپایی و مستقل!)، همان گونه که سال قبلش هم دار و دسته "شرک" اعم از غول سبز و خر پرحرف و پرنسس فیونا و.... همه توجهات را به خود جلب کرده بودند. شاید از همین روست که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آیین نامه هایشان، برای فیلم های آمریکایی حق وتو فرهنگی هم قائل می شوند و حتی اکران شده هایشان را هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت می دهند! 

مثال ها متعدد است؛ فی المثل جشنواره کن سال 2003، فقط برای اینکه فرش قرمز از حضور تام هنکس بی بهره نماند، فیلم "قاتلین زن" را پس از اکران یک ماهه اش در سینماهای دنیا به بخش مسابقه راه دادند! و یا در سال 2005 همین اتفاق درمورد فیلم اکران شده "شهر گناه" پیش آمد که دو ماه پیش از نمایش در کن به نمایش عمومی درآمده بود! 

نکته شگفت آورتر اینکه گردانندگان جشنواره کن علیرغم همه ادعاهایشان مبنی بر برگزاری هنری ترین جشنواره دنیا و اینکه گویا آخر هنر سینما هستند، اما هر سال تعدادی از تجاری ترین آثار سینمای هالیوود را در برنامه هایشان قرار می دهند که این مورد در برخی موارد واقعا حیرت انگیز است، مثلا در پنجاه و نهمین دوره، دو فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گرس) که یک ماه پیش از آن در سینماهای آمریکا اکران شده بود و "مردان ایکس: آخرین ایستگاه" (برت راته نر)، انتقادهای زیادی را حتی در میان محافل سینمایی آمریکایی به همراه داشت و گویا گردانندگان کن با هزینه بسیاری آن را به جشنواره خود آورده اند.  

این شگفتی درمورد ترکیب هیئت داوران (که قاعدتا بایستی اعضایش از بینش هنری کافی برخوردار باشند) بیشتر می شود، مثلا دوره ای در میان اعضای هیئت داوران اصلی و در کنار فیلمسازانی مانند امیر کاستاریکا و انیس واردا، به نام هایی مثل: "سلما هایک"(بازیگر درجه چندم مکزیکی الاصل) بر می خوریم. کفه این ترازو در سالی دیگر به نفع بازیگران تجاری بیشتر شده و برخلاف دوره هایی که همواره تعداد کارگردانان و فیلمنامه نویسان و نویسندگان بر بازیگران می چربیدند، از پنجاه و نهمین دوره به بعد، تعداد بازیگران (آنهم از درجه 2 و 3 به پایین) تقریبا 60 درصد اعضای هیئت داوران را تشکیل می دهد. در کن پنجاه و نهم بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" (بازیگر نقش چندم برخی فیلم های آمریکایی مثل:ماتریکس و دراکولای برام استوکر و اشک های خورشید و بعضی فیلم های نه چندان معروف اروپایی)، هلنا بونهم کارتر (که به جز فیلم های تلویزیونی اخیرا فقط در فیلم های تیم برتن، نقش های حاشیه ای بازی می کند و یا به جای شخصیت های کارتونی صحبت می نماید)، سمیوئل ال جکسن (که هنوز معروفترین کاراکترش، "جولز" در فیلم "پالپ فیکشن " است و به جز آن فقط نقش های فیلم های پلیسی جنایی معمولی مثل "سه ایکس " و "مرد" و "مربی کارتر" و "اصلی" و "شفت" و...را از او به یاد داریم)، ژانگ زی ئی (بازیگر تازه به دوران رسیده هنگ کنگی که فیلم های اخیر ژانگ ییمو معروفش کرد و در فیلم "خاطرات یک گیشا" نقش دوم را برعهده داشت) و تیم روث (که برخلاف آنچه در بولتن جشنواره کن آمده بود، فقط یک فیلم غیر معروف" منطقه جنگی " را کارگردانی کرده و اصلا نمی توان وی را فیلمساز به حساب آورد، بازی هایش هم تقریبا در نقش های مکمل و کوچک بوده مانند آنچه در فیلم های "آب تیره "، "تفنگدار"، "سیاره میمون ها"، "هتل میلیون دلاری"، "پالپ فیکشن"، "وتل" و "راب روی " داشت) و... 

سالی دیگر نیز گل سرسبد بازیگران هیئت داوری کن، ایزابل هوپر و رابین رایت پن هستند که به هرحال بازیگران مولفی به شمار نیامده و اغلب در آثار تجاری سینمای آمریکا ظاهر شده اند.  

به این ترتیب ملاحظه می فرمایید هیچ بازیگر مولف و یا صاحب سبکی در میان داوران کن دیده نمی شود و آنچه بیشتر به نظر اهمیت داشته، چهره و عنوان تجاری بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" یا "سمیوئل ال جکسن " و یا ایزابل هوپر و رابین رایت پن بوده تا بازهم توجه هرچه بیشتر رسانه ها و عکاسان خبری به فستیوال کن جذب شود و نه بیشتر. 

وجه دیگر جشنواره کن، گرایشات سیاسی آن به بعد غالب سیاسی – ایدئولوژیک امروز سینمای دنیاست که از هر فستیوال دیگری بیشتر توی ذوق می زند! از افتتاح جشنواره کن 59 با فیلم پر سر و صدا و صهیونی "رمز داوینچی" و ادامه اش با فیلم های سیاسی "غذای آماده ملی" از ریچارد لینک لتر و "سوسمار" ساخته نانی مورتی و همچنین حضور فیلم به شدت تبلیغاتی "یونایتد 93" که درباره سرنوشت یکی از هواپیماهای ربوده شد جریان 11 سپتامبر 2001 بود، گرفته که باج عیان مدیران جشنواره کن به سینمای پروپاگاندای آمریکا و نئو محافظه کاران حامی اش بود و موجب شگفتی ناظران سینمایی دنیا گردید تا آگراندیسمان اثر متوسطی همچون "پرسپولیس" (به دلیل وجه ضد انقلاب اسلامی آن) و کشاندن سازنده آن به داوری دوره بعد! (بدون هیچگونه سابقه سینمایی یا هنری!) و تا دو سال پیش که علاوه بر لارس فن تریر (با فیلم "ضد مسیح") حتی تارانتینو نیز با فیلمی سیاسی ایدئولوژیک به جشنواره آمده بود! 
 

می توان نتیجه گرفت که جشنواره هایی مثل کن علیرغم تبلیغات فراوان و شهرت هنری، کاملا در تیول کمپانی ها و موسسات تجاری چند ملیتی قرار دارند و از همین رو صبغه سیاسی تمام عیاری می یابند. چراکه سرنخ برگزاری این جشنواره ها در دستان همان کمپانی هایی می چرخد که زیرمجموعه تراست ها و کارتل های بزرگ آمریکایی هستند. چنان که در جشنواره ای مثل کن، اصل ماجرا روی فرش قرمز و با ستارگان هالیوود و مد لباس ها و مو و جواهرات اتفاق می افتد و درواقع آنچه در سالن دوبوسی کن اجرا می شود، فرع قضیه به شمار می آید. طبیعی است که اگر آن فرش قرمز نباشد و آن نمایش انواع و اقسام مد، جشنواره کن هم دیگر وجود نخواهد داشت. چون به گفته یکی از مدیران جشنواره، بیشتر هزینه های برگزاری جشنواره از محل تبلیغات و کرایه غرفه های مختلف فروش کنار ساحل و توریست هایی است که به این شهر کوچک ساحلی سرازیر می شوند و البته آنها هم صدقه سری همین ستاره های آمریکایی است که می آیند نه برای مثلا تماشای قیافه "لارس فن تریر" و لباس "شوهی ایمامورا" و موهای "پی یر رییسیان"! از همین رو بخش مهمی از انتخاب ها و فیلم ها و برگزیده ها بایستی جلب رضایت همان کمپانی ها و صاحبانشان را به همراه داشته باشد. صاحبانی که نه در کن، بلکه در نیویورک و واشنگتن و لندن و تل آویو دفتر و دستک دارند. 

جشنواره های دیگر گروه به اصطلاح A همچون ونیز و برلین نیز بسیار بیشتر از جشنواره فیلم کن در تیول کمپانی های آمریکایی بوده و هستند، مثلا فستیوال برلین امسال با فیلم قبلا اکران شده و آمریکایی "True Grit" افتتاح شد و تماشاگران به اصطلاح هنری پسند برلینی، ساعت ها در کنار فرش قرمز منتظر جف بریجز و مت دیمن و جاش برولین ماندند تا آنها را صدا بزنند و عکسی بردارند و امضایی بگیرند! 

ارتباط مراسم و جشنواره‌هاي چون اسكار و... با ساختار آمريكا و نظام سلطه چگونه است؟ نوع تعامل اينها به چه صورت است؟ يعني كجا اسكار به داد آمريكا مي‌رسد؟ به نظر مي‌رسد آمريكا و نظام سلطه در بزنگاه‌هايي از اينگونه مراسم براي تثبيت و توجيه سياست‌هاي خود استفاده مي‌كنند؟ مثال‌هايي از اين موارد در بزنگاه‌هاي تاريخي، جنگ جهاني دوم، ‌انقلاب اسلامي، جنگ سرد، پروژه ضد اسلامي گرايي، ‌حمله آمريكا به عراق و... 

واقعیت این است که مي‌توان مراسم اعطاي جوايز اسكار را جهاني‌ترين شكل يك نمايش محلي دانست كه با پروپاگانداي قدرتمندترين رسانه‌هاي بين‌المللي به هواخواهان و علاقمندان سينما در سراسر كره زمين، يك فستيوال فراقاره‌اي نمايانده شده است در حالي كه حدود 96 درصد كل جوايز آن، تنها به آثاري اختصاص دارد كه محصول آمريكا و انگليسي زبان هستند و در زمان و مدت خاصي در سينماهاي لس‌آنجلس به نمايش درآمده‌اند و فقط 4 درصد بقيه به فيلم‌هاي ديگر كشورها تعلق دارد كه آنها هم حتما بايستي در همان زمان و مدت خاص در يك يا چند سالن سينماي لس‌آنجلس، اكران عمومي يافته باشند. يعني فيلم‌هايي كه حتي در ديگر شهرهاي آمريكا به جز لس‌آنجلس بر پرده رفته اند حتي اگر آمريكايي هم باشند، اعتباري براي رأي دهندگان آكادمي اسكار ندارند. چنانچه در هر سال بسیاری از فیلم های مهم آمریکایی تولید می شوند ولی به دلائل مختلف از جمله نداشتن پخش کننده قوی(در حلقه مافیای توزیع و پخش سینماهای آمریکا)، در سینماهای لس آنجلس به اکران در نیامده و در نتیجه از قضاوت اعضای آکادمی اسکار دور می مانند. حدود و ثغور فراگیری مراسم اسکار مانند اين است كه فرضا مراسمي در شيراز برگزار شود و تنها قضاوت و جوايز خود را بر فيلم‌هايي بگذارد كه در اين شهر به اكران عمومي درآمده‌اند. (البته بر تفاوت‌هاي شيراز و لس‌آنجلس آگاه هستم!) 

به اين ترتيب خيل عظيم آثار سينمايي كه در ديگر كشورها توليد شده‌اند ولي در لس‌آنجلس اكران عمومي نداشته‌اند، جايي در اين مراسم ندارند ايضا فيلم‌هاي آمريكايي كه به سالن‌هاي سينمايي اين شهر مهم كاليفرنيا نرسيده‌اند. از طرف ديگر عليرغم نمايش هر تعداد فيلم از هر كشور كه در لس‌آنجلس به اكران عمومي درآمده باشند، فقط و فقط يك فيلم آنهم بنا به معرفي يك سازمان يا موسسه رسمي سينمايي در آن كشور مي‌تواند، مورد قضاوت اعضاي آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريكا قرار گيرد. 

به همين دليل بوده كه همواره در طول تاريخ سينما، بسياري از آثار مهم اين هنر در مراسم اسكار مطرح نشده‌اند. في‌المثل فیلم های معتبری مانند: «الكساندرنوسكي» (سرگئي آيزنشتاين)، «زمين» (الكساندر داوژنكو)، «اگتسومونوگاتاري» (كنجي ميزو گوچي)، «پاترپانچالي» (ساتيا جيت راي)، «رم شهر بي‌دفاع» (روبرتو روسليني)، «قاعده بازي» (ژان رنوار)، «زير بام‌هاي شهر» (رنه‌كلر)، «روز برمي‌آيد» (مارسل كارنه)، «حفره» (ژاك بكر)، «اورفه» (ژان كوكتو)، «يك محكوم به مرگ مي‌گريزد» (روبر برسون)، «ام» (فريتس لانگ)، «اردت» (كارل تئودور دراير)، «داستان توكيو» (ياساجيرو ازو)، «از نفس افتاده» (ژان لوك گدار)، «هيروشيما، عشق من» (آلن رنه)، «لولامونتز» (ماكس افولس) و... هيچگاه مدنظر آكادمي اسكار قرار نگرفتند.

از طرف ديگر حجم و شدت تبليغات كمپاني‌هاي بزرگ و رسانه‌هاي عظيم (كه در تيول هين كمپاني‌هاست) مهمترين و اساسي‌ترين عنصر مدنظر قرار گرفتن و قضاوت روي فيلم‌ها از سوي اعضاي آكادمي به نظر مي‌آيد. امتيازي كه طبعا نصيب محصولات همان كمپاني‌ها مي‌شود و از همين رو آثار سينماي مستقل معمولا هیچگونه سهمی در نظرگاه اعضاي آكادمي ندارند. در واقع نقش اصلی در قضاوت این اعضاء را بمباران عظيم تبليغاتي توسط رسانه‌هاي مختلف متعلق به كمپاني‌هاي اصلي، ايفا مي‌كند. کمپانی هایی چند ملیتی متعلق به کارتل ها و تراست هایی که نه تنها مالک و صاحب اغلب رسانه های مختلف در آمریکا بوده، بلکه گستره عظیمی از مراکز اقتصادی و نظامی از جمله کمپانی های نفتی و کارخانجات تسلیحاتی را در اختیار داشته و اساسا تعیین کننده اصلی سیاست ها و استراتژی ایالات متحده و سایر کشورهای هم پیمان محسوب می شوند. از همین رو یافتن خطوط مشخص ایدئولوژی آمریکایی با محوریت تفکر اوانجلیستی یا مسحیت صهیونی(که توسط رسانه های این کشور ساخته و القاء می شود)در میان فیلم های هرسال این مراسم کار چندان دشواری نیست.  

مطلب پوشیده ای به نظر نمی آید (حتی رسانه های خود آمریکا بارها اذعان داشته اند) که اکثر رسانه های خبری و کمپانی های فیلمسازی هالیوود توسط یهودیان وابسته به محافل صهیونیستی و یا اوانجلیست ها اداره می شود.(چراکه اساسا بنیانگذاران هالیوود و آکادمی اسکار یا از اشراف یهود مهاجر از اروپا بودند مانند لویی بی مه یر و سلزنیک و وارنرها و... و یا از پیورتن های مهاجر که جامه عمل پوشاندن به اندیشه های صهیونیستی را در دستور کار خویش قرار داده بودند و اوانجلیست های امروز حاکم بر آمریکا در واقع اخلاف آنها به حساب می آیند.) طبیعی است که اغلب مردم آمریکا از جمله اعضای آکادمی نیز از همین رسانه ها، خوراک روزانه شان را دریافت کرده و می نمایند.  

صرف نظر از اینکه در میان اولین اشراف مهاجر یهودی به آمریکا در اوایل قرن بیستم، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریکا و هالیوود مانند:"لویی.ب. مه یر"، "سمیوئل گلدوین"، برادران وارنر، سام اشپیگل، ایروینگ برلین و... قرار داشتند، در حال حاضر نیز بزرگ ترين و مهمترین استودیوهای تولید و پخش و همچنین بخش اعظم آکادمی اسکار (که ویترین آن استودیوها محسوب می شود) در اختیار همین افراد و وابستگان آنها قرار دارد. از همین روست که سالهای متمادی محصولات کمپانی دریم ورکس متعلق به صهیونیست هایی همچون استیون اسپیلبرگ و جفری کاتزنبرگ و دیوید گفن اغلب جوایز اسکار را درو کردند و از همین روست هر ساله مجموعه ای از محصولات همین کمپانی ها که اغلب مروج افکار و اندیشه های صهیونی بوده و یا تبلیغ اسطورهای آنها و یا اشاعه گر تفکرات اومانیستی و سکولاریستی به عنوان عصاره جنبش ماسونی پروتستانیزم و به اصطلاح روشنگری قرون 16 و 17 میلادی، بیشترین تعداد نامزدی جوایز را به خود اختصاص داده و اسکارهای اصلی را هم از آن خود می گردانند.  

مثلا نگاهی به فیلم های نامزد جایزه اسکار امسال این ادعا را اثبات می نماید: 

فیلم برنده یعنی "سخنرانی پادشاه" در تجلیل از امپراتوری غرب براساس زمینه های سلطنت بریتانیا و با نتیجه ای به ظاهر فانتزی ولی درونمایه ای جنگ طلبانه از نوع امپریالیستی، "شبکه اجتماعی" تبلیغ وب سایت صهیونیستی "فیس بوک"، "True Grit" و "داستان اسباب بازی" نمایش و تقدیس اسطوره های آمریکایی یعنی کابوی ها و وسترنرها به عنوان منجیان همیشگی، "قوی سیاه" ترویج افکار شیطان پرستانه و نوعی راه حل های فاوست منشانه برای رسیدن به هدف، "همه بچه ها خوبند" تبلیغ زندگی همجنس بازانه (گویا هر سال نمونه ای از این نوع فیلم ها در میان کاندیداهای اصلی اسکار وجود دارد!)، "جنگجو" بازهم در مدح قدرت و هوشمندی اسطوره های آمریکایی، "سرآغاز" نمایشی از شیوه جنگ نرم برای نفوذ در اذهان، "127 ساعت" و "استخوان زمستانی" تبلیغی دیگر برای تفکرات اومانیستی و...  

در میان 10 فیلم کاندیدای جایزه اسکار در سال 2010 نیز فیلم برنده اصلی یعنی "محفظه رنج بار" ساخته کاترین بیگلو که پروپاگاندا برای حضور اشغالگرانه آمریکا در عراق بود، "آواتار" جیمز کامرون یک فیلم کابالیستی (فرقه ای صهیونیستی) تمام عیار، "مرد جدی" برادران کوئن ستایش جامعه یهودی در آمریکا، "آموزش" و "500 روز تابستان "نمایشی از به اصطلاح مظلومیت یهودیان در میان دیگر اقشار، "حرامزاده های لعنتی" تارانتینو درباره هلوکاست بود و فیلم "پرشس" در تحسین زندگی همجنس بازانه و پیرمرد و پسربچه کارتون "بالا" نیز در جستجوی سرزمین موعود به پرواز در میان دیگر سرزمین های دیگر درآمدند... 

فیلم های اسکاری سال قبل آن نیز چنین موقعیتی را داشتند: "میلیونر زاغه نشین" در تحقیر هندی های مسلمان به عنوان یک قوم پست یک فیلم کاملا نژادپرستانه به شمار می آمد، "موقعیت عجیب بنجامین باتن" یک فیلم اوانجلیستی تمام عیار بود، "میلک" بازهم فیلمی در ستایش همجنس گرایی و "تردید" یک اثر ضد کاتولیک بود و "کتاب خوان" اثری افسانه وار درباره هلوکاست... 

و به همین شکل می توان برگزیدگان سالهای قبل و قبل تر را نیز بررسی نمود. از همین رو مراسم اعطاي جوايز اسكار را مي‌توان يك مراسم كاملا محدود سينمايي دانست (در حد فيلم‌هاي نمايش داده شده در لس ‌آنجلس آنهم با حد و مرزهاي گفته شده) با ماهيت و تفكر ایدئولوژیک و نژادپرستانه آمريكايي. 

اما متاسفانه قدرت رسانه‌هاي غربي آنچنان است كه حتي در همين كشور خودمان آن را به عنوان مهمترين اتفاق سينمايي سال جلوه گر می سازند! مراسمي كه نه تنها سينماي ما بلكه سينماي هيچ كشور ديگري به جز آمريكا در آن سهم خاصي ندارد و ما دلخوشيم به همان يك فيلمي كه سالها در انتظار اعلام نامش توسط يكي از مجريان اين مراسم به عنوان نامزد جايزه اسكار مانده‌ايم! دلخوشي كه البته به همه كشورها و ملت‌هاي ديگر هم تحميل شده و يك مراسم محدود محلي به عنوان جهاني‌ترين فستيوال سينمايي تبليغ گرديده است. 

آيا اسكار صرفاً كاركرد هنري دارد يا ماهيت سياسي هم دارد؟ (متأسفانه تلقي هنري از اين اسكار مانع از اين شده است كه ماهيت پشت پرده اين جشنواره برملا شود؟) 

همچنانکه در جواب سوال قبلی نیز با ذکر مثال ها و نمونه های متعدد پاسخ داده شد، کارکرد مراسمی مانند اسکار صرفا جهت گیری سیاسی و بلکه ایدئولوژیک در سمت و سوی طرح و برنامه های کانون هایی است که گرداننده اصلی هالیوود و ویترین آن یعنی مراسم اسکار به شمار می آید. این واقعیت دیگر نکته و مسئله پنهان و رمز آلودی نیست بلکه امروزه بسیاری از روشنفکران غربی، رسانه های آمریکایی و حتی خود سردمداران رسانه های صهیونی برآن تایید دارند. 

فی المثل پال اسکات در نشریه معتبر "دیلی میل" در سال 2004 پس از پیوستن برخی از هنرپیشه ها و سینماگران هالیوود به فرقه کابالا، از فعالیت های شدید این فرقه صهیونیستی و رهبر 75 ساله آن به نام فیووال کروبرگر یا فیلیپ برگ پرده برداشت و تاکید کرد که فرقه کابالا عملا بر هالیوود حکومت می کند.فيليپ برگ براي اوّلين بار در سال 1969 دفتر فرقه خود را در اورشليم (بيت‌المقدس) گشود و سپس کار خود را در لس‌آنجلس ادامه داد. دفتر مرکزي فرقه کابالا در بلوار رابرتسون، واقع در جنوب شهر بورلي هيلز (در حومه لس‌آنجلس و در نزديکي هاليوود)، واقع است. اين رهبر «خودخوانده» فرقه کابالا فعاليت خود را بر هاليوود متمرکز کرد، در طی دو سه ساله از طريق جلب هنرپيشگان و ستاره‌هاي هاليوود و مشاهير هنر غرب به شهرت و ثروت و قدرت فراوان دست يافت، خانه‌هاي اعياني در لس‌آنجلس و مانهاتان خريد و شيوه زندگي پرخرجي را در پيش گرفت. امروزه، شبکه فرقه برگ از توکيو تا لندن و بوئنوس‌آيرس گسترده است و اين سازمان داراي چهل دفتر در سراسر جهان است. در سال 2002 دارايي فرقه برگ حدود 23 ميليون دلار تخمين زده مي‌شد ولي در سال 2004 تنها در لس‌آنجلس 26 ميليون دلار ثروت داشت. فرقه کابالا ادعا مي‌کند که داراي سه ميليون عضو است.  

سازمان برگ خود را "فرا ديني" مي‌خواند و مدعي است که کابالا "فراتر از دين، نژاد، جغرافيا، و زبان است" و با اين تعبير، درهاي خود را به روي همگان گشوده است. اعضاي فرقه، فيليپ برگ را "راو" مي‌خوانند. "راو" همان"رب" يا "رباي" يا "ربي" است که به خاخام‌هاي بزرگ يهودي اطلاق مي‌شود. فعاليت فرقه کابالاي برگ در سال 2004 به‌ناگاه اوج گرفت و با اعلام پيوستن مدونا (خواننده مشهور آمریکایی)به اين فرقه در رسانه‌ها بازتابی جنجالي داشت. واقعيات نشان مي‌دهد که برگ تنها نيست. کانون‌ها و رسانه‌هاي مقتدري در پي ترويج فرقه او هستند و مقالات جذاب و جانبدارانه‌ درباره‌اش مي‌نويسند. "کابالا هاليوود را فرا گرفته است" عنواني است که مدتهاست در این نشریات به چشم مي‌خورد.  

تايمز لندن در سال 2004 گزارش مفصلي درباره پيوستن مدونا به فرقه کابالا منتشر کرد. گزارش تايمز همدلانه بود و تبليغ به‌سود فرقه برگ به‌شمار مي‌رفت. به‌نوشته تايمز، در جشن يهودي پوريم، که در دفتر مرکزي فرقه کابالا برگزار شد، صدها تن از مشاهير لس‌آنجلس و هاليوود حضور داشتند. يکي از مهم‌ترين اين افراد، مدونا بود که از هفت سال پيش از آن در مرکز فوق در حال فراگيري کابالا بود و اکنون رسماً کاباليست شده بود. نه تنها او بلکه بسياري ديگر از مشاهير سينما و موسيقي جديد غرب، از پير و جوان، به عضويت فرقه کابالا درآمدند: از اليزابت تيلور 72 ساله و باربارا استريسند 62 ساله تا ديان کيتون، دمي مور،استلا مک‌کارتني، بريتني اسپيرز،اشتون کوشر، ويونا رايدر، روزين بار، ميک جاگر،پاريس هيلتون (وارث خانواده هيلتون، بنيانگذاران هتل‌هاي زنجيره‌اي هيلتون) و ديگران. اين موج، ورزشکاران را نيز فرا گرفت: ديويد بکهام (فوتباليست انگليسي) و همسرش، ويکتوريا، آخرين مشاهيري بودند که در ماه مه 2004، به عضويت فرقه کابالا درآمدند. شواهد و قرائن موجود و برخی خبرها حاکی از آن است که جیمز کامرون نیز در سال 2005 به این فرقه صهیونیستی پیوسته و گفته می شود از همان زمان کلید تولید فیلم "اواتار" زده شد. چنانچه برای اولین بار خبر تولید فیلم "اواتار" تحت عنوان "پروژه 880" در ژوئن 2005 در مجله هالیوود ریپورتر به طور رسمی انتشار یافت. در همان زمان طرح تولید آثار مستندی همچون:"راز گشایی مهاجرت یهودیان" در سال 2006 و "گور گمشده مسیح" در سال 2007 نیز ارائه گردید. 

اما برای اینکه دریابیم مراسم اسکار، یک مراسم هنری نیست، راه دوری برای رفتن لازم نیست بلکه نگاهی اجمالی به لیست برنده های 83 دوره این مراسم نشان می دهد که در میان برگزیدگان آن، هیچگاه نام های معتبری مانند آلفرد هیچکاک، چارلز چاپلین، هاوارد هاکس، باستر کیتن، اورسن ولز، استنلی کوبریک، سمیوئل فولر، نیکلاس ری و... اهداء نشد و این شرمندگی تاریخی برجبین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا باقی ماند. 

وقتی چارلی چاپلین را پس از حدود 20 سال تبعید از آمریکا، به روی سن دعوت کردند تا جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری را به وی بدهند، همه اعضای آکادمی از وی شرمنده بودند. خصوصا که او گفت، فقط به خاطر دوستانش به آمریکا بازگشته است. آکادمی اسکار شرمنده بود که اثر به یادماندنی چاپلین، یعنی "لایم لایت" یا "روشنایی های صحنه" را بعد از گذشت 20 سال در فهرست کاندیداهای خود، آن هم فقط در یک رشته موسیقی متن قرار داده است.قابل ذکر است که هیچکدام از فیلم های نابغه عالم سینما، چارلی چاپلین، مانند:"روشنایی های شهر"، "جویندگان طلا"، "عصر جدید" و...که هریک تحسین نسل های مختلف تماشاگر و منتقد و سینماگر را برانگیخت، حتی ذهن اعضای آکادمی را هم تکان نداد! 

همچنین دور ماندن بسیاری از شاهکارهای تاریخ سینما از لیست برندگان جایزه اسکار، به سختی وجه هنری این مراسم و آکادمی برگزار کننده آن را زیر علامت سوال برده و مورد تردید قرار می دهد. فی المثل فیلم "همشهری کین" شاهکار تردید ناپذیر اورسن ولز که بیش از نیم قرن مشترکا از سوی منتقدان و فیلمسازان و بسیاری انجمن ها و موسسات فیلم دنیا، بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شد و ارزش های سینمایی آن غیر قابل تردید است، تنها سهمش از اسکار تنها یک جایزه بهترین فیلمنامه نویسی بود و بس!

"دلیجان"، اثر ماندگار جان فورد در مقابل رویا پردازی نژادپرستانه ویکتور فلیمینگ یا بهتر بگویم دیوید سلزنیک در "برباد رفته" و رنگ و لعاب آن رای نیاورد و بهترین موزیکال تاریخ سینما به اعتقاد بسیاری از علاقمندان هنر هفتم یعنی "آواز در باران" ساخته جین کلی و استنلی دانن، تنها نصیبش از اسکار، دو نامزدی بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر نقش دوم زن بود و دیگر هیچ. در حالی که موزیکال سطحی و سخیفی مثل "ژی ژی" ساخته دوران افول وینسنت مینه لی، 8 جایزه اسکار را از آن خود کرد.  

"بن هور" با 11 جایزه اسکار در حالی سال ها رکورد دار جوایز آکادمی بود که به لحاظ ساختار سینمایی و روایتی از نگاه منتقدین و کارشناسان سینمایی دوران مختلف، بسیار ضعیف به شمار آمده و به جز صحنه ارابه رانی، برایش شاخصه دیگری لحاظ نشده است(همان خاصیتی که مشابه قرن بیست و یکمی اش یعنی "ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه" نیز داشت!)، در حالی که در همان سال یعنی 1959، آثاری همچون "تقلید زندگی "(داگلاس سیرک)، "شمال از شمال غربی"(آلفرد هیچکاک) و "ریوبراوو"(هاوارد هاکس) به طور کلی از دید اعضای آکادمی دور ماندند. گویی هرگز چنین فیلم هایی در سینمای آمریکا تولید نشده اند. 

همچنین است آثار مهمی مانند:"جویندگان"(جان فورد)، "خواب بزرگ" (هاوارد هاکس)، "رود سرخ"(هاوارد هاکس)، "غرامت مضاعف"(بیلی وایلدر)، "2001: یک ادیسه فضایی"(استنلی کوبریک)، "مرد سوم" (کارول رید)، "نشانی از شر"(اورسن ولز)، "جنگل آسفالت"(جان هیوستن)، "جانی گیتار"(نیکلاس ری) و ده ها و صدها فیلم دیگر سینمای آمریکا که به چشم رای دهندگان اسکار نیامدند.  

به نظر مي‌رسد اسكار تا حدودي نقش يك تريبون جهاني براي هاليوود وهمچنين اعمال سياست‌هاي آن را بازي مي‌كند، نظر شما در اين مورد چيست؟ به اين معنا كه در هر سال توجه جهان را به خود جلب مي‌كند و شعارها، حرفها و سياست‌هايشان را به گوش جهان مي‌رسانند.‌ 

در واقع مراسم اسکار، رسمی ترین برنامه سینمایی آمریکا و غرب است که به نوعی اعلام سیاست های سینمایی دنیای غرب به شمار می آید، چنانچه بین برگزیدگان این مراسم و سایر مراسم مشابه همچون بافتا در انگلیس، سزار در فرانسه، گویا در اسپانیا و یا گلدن گلوب (از سوی روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود)...شباهت های بسیاری وجود دارد و اشتراکات لیست جوایز مراسم یاد شده و حتی سایر انجمن های نقد در سراسر آمریکا و اروپا و همچنین اتحادیه های صنفی و هنری، این فرضیه را تقویت می کند که گویا همه این مراکز و آکادمی ها و نهادها وانجمن ها و اتحادیه ها از یک هسته مرکزی، خط گرفته و تغذیه می شوند وگرنه چطور امکان دارد در سینمایی با تولید بیش از 1000 فیلم در سال، تا این حد انتخاب ها و گزینش ها به یکدیگر شباهت داشته باشد!

از طرف دیگر کلیه سخنرانی ها و به اصطلاح مزه پرانی ها و حتی گفتار طولانی ابتدای مراسم مجری یا میزبان از سوی گردانندگان اسکار تهیه و تدوین می شود و کلیه مراسم نیز با تاخیر 7 ثانیه ای به نوعی دارای پخش Live-Recorded است که از پخش هرگونه حرف ها و کلمات معایر با منافع سردمداران هالیوود جلوگیری به عمل آمده و پیش از اینکه روی آنتن برود، در تور سانسور گیر بیفتد. البته این نوع پخش به اصطلاح نیمه زنده از مراسم اسکار سال 2003 باب شد که مایکل مور، علنا روی صحنه به جرج بوش دشنام داد. 

برخي از جشنواره‌ها چند سالي است برخي سينماگران را معرفي و براي آنان به قول معروف "سنگ تمام مي‌گذارند" مثل كيارستمي،‌ پناهي و... اهداف اين رفتارغربي‌ها چيست؟ چه رويكردي در اين فيلم‌ها و كارگردان‌ها وجود دارد كه اينگونه مورد توجه آن‌ها قرار مي‌گيرد، حتي چندي پيش چند كارگردان معروف چون اسكورسيزي، كاپولا و... در حمايت از پناهي بيانيه‌اي صادر كردند.  

با بررسی تاریخ سینمای ایران، متوجه خواهیم شد که اساسا پدیده سینما در این مملکت برای کم رنگ ساختن باورها و اعتقادات دینی و ارزش های ملی و در مقابل، القاء تجدد وارداتی و خودباختگی فرهنگی ورود پیدا کرد که این موضوع را هم می توان از هویت وابسته و ماسونی بنیانگذاران سینما در ایران دریافت، هم از توسعه دهندگان آنها و هم از محصولاتش که یا در شکل فیلمفارسی سخیف و مبتذل تبلور یافت و یا به صورت سینمای شبه روشنفکری اومانیستی و سکولاریستی که هر دو مدل هم در آستانه پیروزی انقلاب و در سال 1356 (براساس اعتراف سردمداران همان سینما) ورشکسته شدند و پیش از رژیم شاه به زباله دان تاریخ رفتند. اما متاسفانه همان تفکر اومانیستی و سکولاریستی شبه روشنفکری با لعاب سینمای معترض به فرهنگ ابتذال و طاغوتی در سینمای نوین پس از انقلاب باقی ماند و زمینه را برای پرورش گروهی از فیلمسازان فراهم آورد که به آسانی تحت تاثیر جشنواره های معلوم الحال خارجی، از یک سو فرهنگ ضد دینی و مغایر با ارزش های ملت را به تصویر کشیدند و از طرف دیگر تصویری سیاه و تاریک و تلخ از جامعه ایرانی به مردم دیگر سرزمین ها ارائه دادند.  

این نوع خط دهی جشنواره های خارجی (که صریحا در سخنان مایکل لدین، از مسئولان مرکز استراتژیک آمریکن اینترپرایز نیز آمده بود) باعث شد طیفی از به اصطلاح فیلمسازان برخلاف منافع مردم خود و در جهت خواست بیگانگان به ساخت آثاری روی بیاورند که کرامت و عزت ایرانی را نشانه رفته بود واز طرف دیگر گروهی از شبه روشنفکران را با فریب جایزه وتقدیر و تحسین جذب خود نمود. از همین روست که ملاحظه می شود چرخانندگان جشنواره های مذکور تحت امر سردمداران کمپانی های سینمایی/تسلیحاتی /اقتصادی، همواره از آن به اصطلاح فیلمسازان شبه روشنفکر به عنوان عروسک خیمه شب بازی استفاده کرده و می کنند.  

به نظر شما رويكرد رسانه‌هاي ما در مواجهه با اين جشنواره‌ها چگونه بايد باشد؟ به نظر مي‌رسد نوعي شيفتگي و از سوي ديگر عدم شناخت ماهيت و پشت پرده اين جشنواره‌ها در رسانه‌هاي ما بخصوص صدا وسيما و مطبوعات ما وجود دارد و اين باعث مي‌شود باب گفتگو در اين باره گشوده شود! 

طبیعی است که رسانه های ما حداقل در سطح رسانه های رقیب بایستی بتوانند در جهت ارائه واقعیت، افشاگری و روشنگری لازم را در این جهت برای مخاطبشان انجام داده و میدان رسانه را به رقیبشان واگذار ننمایند. اما به دلیل اینکه اصلا ظرف رسانه(از جمله سینما)، با همان طرح و برنامه ای که ذکرش رفت، در ایران وارد شد و متاسفانه در سالهای پس از انقلاب، همانطورکه علوم انسانی (به عنوان اساس اندیشه و تفکر رسانه) در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک علیرغم همه جد و جهد علماء و اندیشمندان اسلامی، از شکل و محتوای غربی و رنسانسی اش رهایی پیدا نکرد و در خدمت تفکر و اندیشه اسلامی و بومی درنیامد، بالتبع رسانه از جمله سینما و تلویزیون نیز به طور ماهوی و ریشه ای تغییر و تحول پیدا نکرد و به جز جرقه ها و تلاش های منفرد و مجزا، هیچ سمت و سوی سیستماتیک برای بسط و نشر آرمان های اسلام و انقلاب اسلامی نیافت.  

پر واضح است که برای ایجاد یک تغییر بنیادین به فرمایش مقام معظم رهبری، بایستی از همان علوم انسانی و دانشگاهها آغاز کرد و به دنبال آن در رسانه ها اعم از سینما و تلویزیون و مطبوعات و کتاب نیز، آن تحول را بوجود آورد. در این صورت است که دیگر شاهد آن شیفتگی و عدم شناخت نسبت به پدیده های فرهنگی غرب نخواهیم بود. 

آيا ارتباطي بين فيلم‌هايي كه از اين جشنواره‌ها انتخاب مي‌شوند و سياست‌هاي سال‌هاي آينده كه قرار است اجرا شود وجود دارد (مثلاً برنده سال گذشته اسكار، قفسه رنج و امسال نطق پادشاه و...) وجود دارد يا اگر مثال‌هاي بيشتري سراغ داريد، مطرح و تحليل بفرماييد.  

نه تنها در مراسم اسکار و نحوه انتخاب و اهدای جوایزش، بلکه در کلیت سینمای آمریکا و به خصوص هالیوود، از آنجا که سیاست ها و روش ها از همان مراکز استراتژیکی می آید که برای مراکز سیاسی و نظامی هم تعیین استراتژی می کنند، بنابراین شاهد سیاست های یکسان و مشابهی در همه جبهه های سیاسی و فرهنگی و نظامی هستیم. اگرچه این سیاست ها در موارد مختلف و در جبهه های یاد شده با تقدم و تاخر به اجرا درمی آیند ولی اغلب آن جبهه ای که پیشاپیش شاهد اجرای استراتژی های تدوین شده مراکزی همچون بروکینگز یا آمریکن اینترپرایز و یا جامعه باز هست، همانا جبهه رسانه ای است که همواره به عنوان پیش قراولان جبهه سیاسی و نظامی عمل می نمایند.  

فی المثل یکی دوسال پیش از ماجرای 11 سپتامبر، چندین فیلم در کمپانی های هالیوود تولید و در سطح وسیعی به اکران درآمدند که از یک تروریسم افسارگسیخته برای تهدید مراکز سیاسی و اقتصادی در قلب آمریکا حکایت می کردند! فیلم هایی مانند "جاده آرلینگتن" و بیش از 10 فیلم ساخته شدند که مشخصا برنابودی برج های دوقلوی نیویورکی تاکید داشتند! 

یا هر چقدر که به پایان هزاره دوم نزدیکتر شدیم و بعد از آن از آغاز هزاره سوم فاصله گرفتیم، سیر ساخت فیلم های آخرالزمانی با رویکرد آرماگدون بیشتر و بیشتر شد تا جایی که در اواسط دهه نخست از هزاره سوم، یک منتقد اروپایی نوشت که "سینمای غرب آرایش آخرالزمانی گرفته است."

مناقب‌خواني علي‌نامه در نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم

مناقب‌خواني علي‌نامه در نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم

هجدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم كه از 17 مرداد تا 12 شهريور در مصلاي تهران برگزار مي‌شود امسال براي نخستين بار شاهد خوانش متن «علي‌نامه» توسط ابوالفضل ورمزيار به صورت مناقب‌خواني به مدت ده شب خواهد بود.
منظومه «علي‌نامه»؛ يك متن قرن پنجمي، نخستين تجربه شعر حماسي شيعي كه به نوعي در اعتراض به شاهنامه فردوسي سروده شده، با مقدمه استاد شفيعي كدكني و دكتر محمود اميدسالار، همزمان با ميلاد امام علي(ع) توسط مركز پژوهش ميراث مكتوب منتشر شد.
منظومه «علي‌نامه» نخستين تجربه شعر حماسي شيعه اثني عشري است كه هم از نظر قدمت تاريخ حماسه‌هاي شيعي و هم از نظر دربرداشتن نوادر لغات و تركيبات فارسي كهن در كمال اهميت است. اين اثر تاكنون گمنام مانده و در كتب تاريخ ادبيات فارسي به آن اشاره‌اي نشده است.
«علي‌نامه» اثري است به سبك شاهنامه فردوسي مربوط به اواخر قرن پنجم هجري و درباره دلاوري‌هاي حضرت علي(ع) در جنگهاي صدر اسلام كه به نظم در آمده است.
نسخه اصلي اين اثر در موزه قونيه بوده و اوايل تيرماه با مقدمه دكتر محمدرضا شفيعي‌كدكني و مقاله‌اي ديگر(به زبان انگليسي) از دكتر محمود اميدسالار به صورت رنگي منتشر شده است. تاريخ كتابت اين اثر نشان مي‌دهد كه حدود صد سال بعد از سرايش شاهنامه فردوسي سروده شده است.
سراينده منظومه «علي‌نامه»، يك ايراني گمنام اهل توس و متخلص به «ربيع» بوده كه اين اثر را در قرن پنجم هجري و در نوعي اعتراض به شاهنامه فردوسي سروده است.
«ربيع» در ابتداي منظومه «علي‌نامه» با اشاره به انگيزه‌اش از سرون آن آورده است: «وقتي كه پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) با دلاوري در جنگهاي صدر اسلام حماسه آفريدند بهتر بود فردوسي شاهنامه را درباره جنگ‌هاي اين دو شخصيت بزرگ اسلام مي‌سرود نه درباره رستم و سهراب كه افسانه هستند». منظومه «علي‌نامه» سند ملي زبان فارسي و سند هويت مذهب و فرهنگ ايراني است.
اين منظومه با مقدمه محمدرضا شفيعي‌كدكني و محمود اميدسالار توسط مركز پژوهشي ميراث مكتوب با همكاري كتابخانه مجلس شوراي اسلامي و كتابخانه تخصصي اسلام و ايران، به شكل نسخه برگردان منتشر شده است.

منبع : خبرگزاري فارس

ابوالمويهب راهب

ابوالمويهب راهب، از كساني است كه پيامبر اكرم(ص) را پيش از بعثت با صفاتش مي‌شناخت و به مقام وصيّش، اميرالمؤمنين عليّ‌بن ابي‌طالب(ع) نيز آگاه بود. بكربن عبدالله اشجعي از پدران خود چنين روايت كند كه: در آن سال كه پيامبر اكرم(ص) و عبد منات بن كنانه و نوفل بن معاويـة بن عروه براي تجارت به «شام» رفتند، ابوالمويهب راهب اين دو را ديد و به آنها گفت:

شما كيستيد؟

گفتند:‌ ما تاجراني از اهل حرم و از قريشيم.


گفت: از كدام خاندان قريش؟ و پاسخ او را دادند.


به آنها گفت: آيا كس ديگري از قريش با شما آمده است؟


گفتند:‌ آري، جواني از بني هاشم كه نامش محمّد است.


ابوالميهب گفت:‌ به خدا سوگند او را مي‌خواستم.


گفتند:‌ به خدا سوگند در ميان قريش گمنام‌تر از او نيست. او را يتيم قريش مي‌نامند و او اجير زني از ما به نام خديجه است، به او چه نياز داري؟


ابوالمويهب سرش را تكان داد و گفت:‌ هم او، هم اوست و به آنها گفت:‌
مرا به نزد او بريد.


گفتند:‌ او را در بازار بصري گذاشته‌ايم و در اين ميان كه آنها مشغول گفت‌وگو بودند، ناگهان طلعت رسول اكرم(ص) نمايان شد و گفت:‌ او همين است و ساعتي با او خلوت كرد و به گفت‌وگو پرداخت، سپس ميان دو چشمش را بوسيد و چيزي را از آستينش در آورد كه ما ندانستيم چه بود، امّا پيامبر اكرم(ص) از پذيرفتن آن امتناع ورزيد، چون پيامبر از او جدا شد به ما گفت:


از من بشنويد، به خدا سوگند او پيامبر آخرالزّمان است، به خدا سوگند كه او به زودي مبعوث مي‌شود و مردم را به شهادت «لا اله الّا الله» فرا مي‌خواند و چون آن را ديديد از او پيروي كنيد.


سپس گفت:‌ آيا فرزند عموي او ابوطالب كه به او علي گفته مي‌شود، متولّد شده است؟
گفتيم: خير.


گفت: يا متولّد شده، يا در همين سال به دنيا خواهد آمد. او اوّلين كسي است كه بدو ايمان مي‌آورد ما او را مي‌شناسيم و مي‌دانيم كه او وصی است، همچنان كه مي‌دانيم محمّد(ص) نبي است، او سيّد عرب و ربّاني و ذوالقرنين عرب است و حقّ شمشير را ادا مي‌كند، اسم او در عالم بالا «علي» است، او پس از انبيا، نامورترين خلايق است و فرشتگان، او را پهلوان درخشان كامياب مي‌نامند، به هيچ سوي رو نكند جز آنكه كامروا و پيروز گردد به خدا سوگند او در بين يارانش در آسمان، از خورشيد تابنده معروف‌تر است.

پي‌نوشت‌ها:
٭ كمال‌الدّين و تمام النّعمه، ج1، صص367-369.

ماهنامه موعود شماره 113

امیرالمومنین حیدر

بهار ِ باغ ِ دانایی امیرالمومنین حیدر

برومند از توانایی امیرالمومنین حیدر

 

شکفتن در شکفتن جاودان در جاودان دانش

فروغ و فر ّ زیبایی امیرالمومنین حیدر

 

گل باغ شکیبایی، امام نور و بینایی

اساس مهر و یکتایی امیرالمومنین حیدر

 

به هستی رهزن هستان، به مستی باده مستان

بنای شور و شیدایی امیرالمومنین حیدر

 

سر و سالار ِ حق جویان، امیر ِ جمله حق گویان

بهار دین به بـُرنایی امیرالومنین حیدر

 

جلال ِ اول و آخر، جمال ِ باطن و ظاهر

نهان از فرط پیدایی امیرالمومنین حیدر


يوسفعلي ميرشكاك

شب و على

على آن شير خدا شاه عرب
الفتى داشته با آن دل شب
شب ز اسرار على آگاهست
دل شب محرم سر الله است
شب على ديد و به نزديكى ديد
گرچه او نيز به تاريكى ديد
شب شنفته است مناجات على
جوشش چشمه عشق ازلى
شاه را ديد و به نوشينى خواب
روى بر سينه ديوار خراب
قلعه بانى كه به قصر افلاك
سر دهد ناله زندانى خاك
اشگبارى كه چون شمع بيزار
ميفشاند زر و ميگريد زار
دردمندى كه چولب بگشايد
در و ديوار به زنهار آيد
كلماتى چون در آويزه گوش
مسجد كوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سينه آفاق شكافت
چشم بيدار على خفته نيافت
روزه‏دارى كه به مهر اسحار
بشكند نان جوين افطار
ناشناسى كه بتاريكى شب
ميبرد شام يتيمان عرب
پادشاهى كه به شب برقع پوش
ميكشد بار گدايان بر دوش
تا نشد پردگى آن سر جلى
نشد افشا كه على بود على
شاهبازى كه ببال و پر راز
ميكند در ابديت پرواز
شهسوارى كه ببرق شمشير
دردل شب بشكافد دل شير
عشقبازى كه هم آغوش خطر
خفت در جايگه پيغمبر
آن دم صبح قيامت تاثير
حلقه در شد از او دامنگير
دست در دامن مولا زد در
كه على بگذر و از ما مگذر
شال شه واشد و دامن بگرو
زينبش دست‏بدامان كه مرو
شال مى‏بست و ندائى مبهم
كه كمر بند شهادت محكم
پيشنوائى كه ز شوق ديدار
ميكند قاتل خود را بيدار
ماه محراب عبوديت‏حق
سر به محراب عبادت مشتق
ميزند پس لب او كاسه شير
ميكند چشم اشارت باسير
چه اسيرى كه همان قاتل اوست
تو خدائى مگر اى دشمن دوست
در جهانى همه شور و همه شر
ها على بشر كيف بشر
كفن از گريه غسال خجل
پيرهن از رخ وصال خجل
شبروان مست ولاى تو على
جان عالم بفداى تو على

محمد حسين بهجت (شهريار)