انعکاس
بازتاب نوشته ها ، اشعار ، تصاویر و نواهایی که :: بد نیست اگر :: ببینیم . بخوانیم . بشنویم

http://www.valiasr-aj.com/lib/gadir/velayat.pdf

گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتی حضرت ولی عصر (عج)



ارسال در تاريخ جمعه 18 مهر1393 توسط ali

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان قریب دو دهه است که بعنوان یک منبری و خطیب توانمند شناخته شده است. حضور ثابت وی در برخی هیئات دانشگاهی مانند «دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق(ع)» و از طرفی استقبال از منابر او در هیئات عمومی‌تر مانند «مهدیه تهران» شاهدی بر این مدعاست که طیف‌های مختلف جامعه معارف دینی که توسط وی ارائه می‌شود را می‌پسندند و مفید می‌دانند.

اما این خطیب قدیمی و جا افتاده، چند سالی هم هست که دست به قلم شده و به تالیف کتاب می‌پردازد. و اتفاقاً حالا از آثار و نوشته‌های او هم استقبال می‌گردد. «شهر خدا»، «شکوه امر خدا»، «تحلیلی بر نگاه امام(ره) به هنر و رسانه»، «انتظار» و «رهایی از تکبر پنهان» پنج کتابی هستند که تاکنون به قلم وی انتشار یافته‌اند. برخی از این کتابها مستقیما به قلم او منتشر شده و برخی دیگر برگرفته از منابر این استاد حوزه و دانشگاه هستند که البته دسته دوم هم با نظارت وی بوده است.

 

کتاب «نگاهی به رابطه عبد و مولا» آخرین کتاب از حجت السلام و المسلمین علیرضا پناهیان است که در همین چند روز گذشته وارد بازار کتاب شده است. در مقدمه کتاب اشاره شده است که این کتاب برگرفته از سلسله مباحث استاد پناهاین با موضوع «رابطه عبد و مولا» است که عمدتا در ایام اعتکاف و در مساجد دانشگاه‌های تهران ارائه شده و مورد استقبال دانشجولان و دانشگاهیان قرار گرفته است.

سبک نگارشی کتاب هم مانند کتاب قبلی پناهیان یعنی «رهایی از تکبر پنهان» است. نویسنده آن کتاب درباره شیوه خاصی که برای نگارش کتاب در نظر گرفته بود چنین توضیح داده بود که: «در این اثر تمامی بندهای ارایه شده کتاب با وجود استقلال معنا، با یکدیگر پیوندی دارند که نشان از نوعی خلاصه‌گویی دارد. در نگارش این کتاب تصمیم داشتم با تجربه کردن این شیوه از خلاصه‌نویسی، تاثیر القای معانی به مخاطبان را ارزیابی کنم تا از نتایج آن در تالیفات بعدی‌ام کمک بگیرم و به این نکته دست‌یابم که آیا کم‌حجم نوشتن مطالب موجب نتایج عمیق‌تری در ذهن خوانندگان می‌شود یا نه.»

ظاهراً موفقیت آن شیوه نگارش موجب شده است تا علیرضا پناهیان در کتاب جدیدش هم تقریبا همین شیوه خلاصه نویسی و استفاده از بندهای کوتاه را انتخاب کند.

درک رابطه عبد با مولا، ثمرۀ معرفت نفس، برخی آثار رابطه عبد با مولا، رشد رابطۀ عبد و مولا در گرو «امر و اطاعت»، عبدپروری مولا، چند راهکار دیگر برای رشد رابطۀ عبد و مولا، و شرایط عبودیت در حدیث «عنوان بصری» عناوین کلی فصل‌های کتاب هستند.

اگر کتابهای قبلی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان را دیده باشید می‌دانید که قطع و سر و شکل این کتابها چقدر برای مطالعه در شرایط مختلفی مانند مترو و اتوبوس و... مناسب است.

بخش‌هایی از متن کتاب «نگاهی به رابطۀ عبد و مولا» را در ادامه بخوانید:

 . در روانشناسی رشد می‌گویند بچه‌ها به هر عکسی که نگاه می‌کنند بلافاصله می‌پرسند: «بابا و مامانش کو؟» مثلاً تا یک مرغابی کوچولو ببینند، می‌پرسند: «بابا و مامانش کو؟» یا اگر سه وسیله انتخاب شود، وقتی بچه‌ها به آنها نگاه ‌کنند می‌گویند: «این بچه‌اش است، این دو تا هم بابا و مامانش.» آناً این رابطه را کشف می‌کنند و به خودشان هم به عنوان کودک، علم شهودی دارند. کودک هم همه چیز را به این عنوان می‌بیند. عبد هم همین‌طور است. انسان هم اگر عبد بودن خود را درک کرد، آناً به دنبال مولایش می‌گردد.

. یک مادر وقتی می‌خواهد با بچه‌اش ارتباط برقرار کند، به او غذا می‌دهد، تر و خشکش می‌کند. وقتی می‌خواهد با او صحبت کند، می‌گوید: «عزیزم، فدات شم و...». شما وقتی با یک گُل ارتباط برقرار کنید گُل را می‌بویید. اگر گُل با شما ارتباط برقرار کند، عطر شامه‌نوازش را به شما تقدیم می‌کند. اگر خدا بخواهد رابطه قشنگی با عبدش برقرار کند چه می‌کند؟

. اگر عبد‌بودن خودت را کشف کنی و احساس نیاز به مولا پیدا کنی، می‌گویی: «کیست که به من امر کند؟» حتی جلوتر می‌روی و می‌گویی: «کیست که اگر امرش را اطاعت نکنم مرا به دوزخ ببرد؟ مولای سفتی باشد. «ربّ» باشد که اگر اطاعتش نکنم، مرا بکُشد، مجازات کند، دقت کند، نابود کند. اگر خواست تشویق کند و اگر گناه کردم تمنا کنم تا مرا ببخشد.» این نیاز توست.

. از جهنم زیاد با خدا صحبت کنید. اگر می‌خواهید از جهنم صحبت کنید گناهانتان را نشمارید. اگر می‌خواهید از جهنم صحبت کنید به باورتان نگاه نکنید. نگویید: «آیا واقعاً ما به جهنم می‌رویم؟» به احتمالات نگاه نکنید. اصلاً یقین داشته باشید که به جهنم نمی‌روید. مگر امیرالمؤمنین(ع) احتمال می‌داد که خدا او را به جهنم ببرد؟ پس چرا این‌قدر در مناجات خودش از جهنم با خدا سخن می‌گفت؟ این آن معنویت و عرفان ناب است. عرفان بی‌جهنم، بازی کردن با مفهوم عرفان است. خدایی که جرأت نکند کسی را جهنم ببرد که خدا نیست. نمی‌شود او را پرستید. فقط می‌شود با او بازی کرد و با او سرگرم شد. با بُت هم می‌شود سرگرم شد.

. کسی که رابطه‌اش را با خدا، که اصلی‌ترین رابطۀ روح او و شریان حیاتی اوست، پیدا نکرد، بقیه رابطه‌هایش را هم پیدا نمی‌کند. این‌قدر «انسان، انسان» نکنید، کمی انسان را در تعریف حقیقی خودش نگاه کنید. انسان در تعریف حقیقی‌اش یعنی «عبد». عبد هم اول مولا می‌خواهد، مولایش کو؟ اگر مولا ندارد، پس چیست؟ کسی که مولا ندارد، هویت ندارد.

 . رابطه‌هایی که تجربه کرده‌اید را مرور کنید: «رابطه با پدر و مادر»، «رابطه با خواهر و برادر»، «رابطه با دوست»، «رابطه با استاد و معلم»، بعضی‌هایتان «رابطه با همسر» و بعضی‌هایتان «رابطه با فرزندان». برای فهم هر رابطه‌ای شما باید تغییر خاصی پیدا کنید.  کسی که همسر ندارد، نمی‌تواند رابطه با همسر را درست درک کند. حالا رابطه داشتن با مولا یعنی چه؟

 

اگر شما هم دوست دارید تا این کتاب را بخوانید، می‌توانید عدد 19 را به شماره 09190132580 ارسال کنید تا این کتاب 7500 تومانی در تهران با فقط 2500 تومان هزینه ارسال (مجموعا 10 هزار تومان) برای شما ارسال شود. ارسال برای شهرستانها با دریافت هزینه پست خواهد بود. به درخواست بیست جلد و بیشتر تخفیف ده درصدی تعلق خواهد گرفت.



ارسال در تاريخ سه شنبه 8 مهر1393 توسط ali

در این فاصله (چهار ماه نخست امسال) 375 عنوان کتاب بیش از یکبار به چاپ رسیده‌اند؛ مثلا کتاب «مفاتیح الحیاه»  نوشته آیت‌الله جوادی آملی از نشر اسرا با 26 بار چاپ در صدر پرتکرارترین کتاب‌های چاپ شده قرار گرفت که این 26 دوره تجدید چاپ از چاپ (146 تا 171) آن را شامل می‌شود. در میان این کتاب ها، چندین عنوان از آثار دفاع مقدس هم به چشم می خورد.
 

کتاب های پر تکرار دفاع مقدس کدامند؟

کتاب‌های «من زنده‌ام: خاطرات دوران اسارت» با 16 بار و «سلام بر ابراهیم: زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی» با 9 بار، پرتکرارترین کتاب‌ها در حوزه دفاع مقدس بوده‌اند.

 کتاب های پر تکرار دفاع مقدس کدامند؟


کتاب های پر تکرار دفاع مقدس کدامند؟


در بین کتاب‌هایی که در 4 ماه نخست سال 6 بار تجدید چاپ شده‌اند نیز نام کتاب «لشکر خوبان: خاطرات مهدی‌قلی رضایی» به چشم می خورد.



ارسال در تاريخ دوشنبه 10 شهریور1393 توسط ali
 
مجموعه‌ی دو جلدی رساله‌ی آموزشی، حاوی مسائل مهم و مورد ابتلاء در ابواب عبادات و معاملات است که مطابق با فتاوای مرجع عالی قدر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ ای (دام‌ظلّه‌العالی) می باشد که بنا به درخواست های مکرر از سوی علماء و فضلاء و مقلدین، توسط انتشارات فقه روز به طبع رسیده و در اختیار عموم مؤمنین و علاقه مندان قرار می گیرد.

در این مجموعه آموزشی، علاوه بر موارد موجود در رساله «أجوبه الإستفتائات»، استفتائات جدید نیز اضافه گردید و در دروس مربوط به احکام معاملات از جزوه های مربوط به دروس خارج‌فقه معظّمٌ له نیز بهره گرفته شد تا بر غنای آموزشی مجموعه، بر طبق اسلوب و بیان معظم‌له افزوده گردد.

مجلد اول این مجموعه شامل احکام عبادات در ابواب تقلید، طهارت، نماز، روزه، خمس، انفال، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و در ضمن ۷۷ درس، و مجلد دوم آن شامل احکام معاملات جایز و حرام در ۸۲ درس می باشد. تدوین دروس مزبور به نحوی انجام گرفته است که نفع آن عام و بهره گیری از آن برای همگان آسان باشد.
 
شایان ذکر است که دفتر استفتائات معظم‌له این رساله آموزشی را مورد تأیید و عمل به آن را مجزی اعلام نموده اند.

 
 
 
جهت دریافت هر دو مجلد در قالب یک فایل فشرده، اینجا را کلیک نمایید. 
 
 


ارسال در تاريخ یکشنبه 12 مرداد1393 توسط ali

کتاب حاضر اولین کتاب شیعه در زمان امیر المؤمنین علیه السّلام بوده که امام صادق علیه السّلام درباره آن می گوید: «هر کس از شیعیان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس را نداشته باشد، چیزی از مسائل ولایت ما نزد او نیست و از اسباب ما آگاهی ندارد. این کتاب الفبای شیعه و سرّی از اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.»

امام سجّاد علیه السّلام نیز می فرماید: «سلیم راست گفته است، خدا او را رحمت کند همة این احادیث از ماست و از آنها خبر داریم. و چندین حدیث دیگر که همگی در تأیید وثاقت کتاب و سلیم بن قیس وارد شده است. سلیم این کتاب را در طول شصت سال از عمرش به رشته تحریر در آورده است.»

موضوع کتاب دربارة فضائل اهل بیت از زبان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و حوادث بعد از آن حضرت به نقل از شاهدان عینی مثل ماجرای سقیفه از زبان سلمان فارسی و افتخارات و امتیازات علی علیه السّلام و حوادث دوران خلافت آن حضرت و بسیاری از مباحث عقیدتی و تاریخی می باشد.

 

برای دانلود کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ چهارشنبه 8 مرداد1393 توسط ali
یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن­ تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور می­كنیم.

 

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

 مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.
 

بن باز بعداز مدتی قرآن را حفظ كرده و نزد سعد وقاص بخاری، تجوید قرآن را آموخت و علوم شریعت را از مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن­حسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.

بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس می‌دانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.

فعالیت‌های مهمّ بن باز
 بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
  •  قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
  •  تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
  •  نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
  •  ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
  •  رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
  •  مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
 رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
 این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .

 در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.

 در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.

بن­باز و تمجیدهای وهابیان
وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد می‌كنند و می‌گویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش می‌آمد جهت حلّ آن به او رجوع می‌كردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.
 

و نیز مسجد بن باز
   

لازم به ذکر است پایان‌نامه «نقد و بررسی دیدگاه‌های سلفی بن باز» پژوهش پایانی «ابراهیم قاسمی»، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم است که در تابستان 1390 دفاع شده است و استاد راهنمای آن «حجت الاسلام دکتر حمید ملک مکان» و استاد مشاور آن «حجت الاسلام دکتر مصطفی سلطانی»است، به بررسی و نقد فتاوای سلفی بن باز در موضوعاتی هم چون توحید و شرک، تأویل و تجسیم، استغاثه و توسل، شفاعت و بدعت و بحث قبور می‌پردازد.


آثار علمی بن باز

بیش از شصت كتاب و ده­ها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.

2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).

3- التحذیر من­البدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).

4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.

5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.

6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.

7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.

8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.

9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.

10- نقد القومیة العربیة.

11- الجواب المفید فی حكم التصویر.

12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).

13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).

14- حكم الإسلام فیمن طعن فی­القرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.

15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.

16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.

17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.

18- الجهاد فی سبیل الله.

19- الدروس المهمة لعامة الأمة.

20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.

21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".

 او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.
 

فتاوای قرون وسطایی : هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت)

هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت) بن بازدر طول عمرخود فتواهای جنجالی و متناقض زیادی صادر کرده ست. او حضور کفار را در سرزمین عربستان حرم می دانست ولی در جنگ خلیج فارس علیه عراق حضور کفار را برای نجات بلاد لازم شمرد. او با این که حنبلی و از پیروان محمد بن عبدالوهاب و معتقد به دعوت سلفیه است، اسامه بن لادن را خارجی و مرتد اعلام کرد. 

او شیعه را نیز کافر اعلام کرده بود. مجله ی المصور در شماره ی ۲۱۶۶ خود ۱۵آوریل ۱۹۶۶ میلادی در صفحه ی ۱۵ مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است: نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و ساکن نیست و به دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است. او در کتاب «الادله النقلیه والحسیه علی جریان الشمس والقمر وسکون الارض وامکان الصعود الی الکواکب» (دلایل نقلی و عقلی بر حرکت خورشید و ثابت بودن زمین) اعلام کرد که قرآن کریم،حدیث و آموزه های پیامبر و اکثریت دانشمندان اسلامی ثابت کرده‌اند که خورشید در حال چرخش و زمین ثابت است و مخالفان این عقیده را تکفیر کرد.


به عقیده بن باز، اعتقاد به چرخش زمين باطل است و
 کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است !!!

بن‌باز مدعی بود:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.

تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است


دستور به تخریب حرم نبوی
در سایت رسمی بن باز، در قسمت "نور علی الدرب" سوالی تحت عنوان "حکم القباب علی القبور و شبهة قبة التی علی قبر الرسول {حکم  وجود گنبد بر قبر ها و گنبد ساخته شده بر قبر رسول الله ص پرسیده شده که در پایین می بینید: 
 

حق آن است که این گنبد [گنبد پیامبر (ص)] نابود شود.

 بن باز در جواب این سوال،فتوا داده که:اما در مورد گنبدی که بر روی قبر پیامبر است باید گفت این گنبد در قرون متاخر و توسط حاکمان نادان ساخته شده است و اگر از بین برود اشکالی ندارد بلکه حق آن است که این گنبد نابود شود.

 

دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.

 بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.

 بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

 بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز  گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

هیأت عالی افتای سعودی پیرامون سؤالی درباره­ی ارتباط و رفت و آمد و ازدواج با شیعیانی كه هنگام بلندشدن از زمین «یاعلی، یاحسین» می‌گویند، چنین فتوا صادر كردند كه اگر واقعیت چنین است كه آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام و مانند آنها را می‌خوانند، در این صورت آنها مشركند و دچار شرك اكبر شده‌اند كه از دین اسلام خارجند پس ازدواج زنان مسلمان ما با آنها و ازدواج زنان آنها با ما حلال نیست و خوردن گوشتی كه آنها ذبح كرده‌اند نیز بر ما حلال نیست

 این فتوی به امضاء چهارتن از اعضای هیأت عالی سعودی رسیده كه رئیس هیات عبدالعزیزبن عبدالله بن­ باز بود.

 
 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد
 اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود .

آتش افروز اختلافات شیعه و سنی

مفتي أعظم عربستان شيخ عبد العزيز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟پاسخ داده:
 همچنین اختلاف عقيده ميان شيعه و اهل سنت را چنين ترسيم كرده:
 (مجموع فتاوي ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقريب ميان شيعه و اهل سنت ممكن نيست؛ زيرا عقائد اين دو باهمديگر سازگاري ندارد و همبستگي ميان آنان امكان پذير نيست همانگونه كه نمي شود اهل سنت با يهود، نصاري و بت پرستان در يك جا گرد هم جمع شوند، همچنين به خاطر اختلاف اعتقادي كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكان پذير نيست.

 وي در كتابي كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سالهاي اخير به نام «مسألة التقريب» منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را إثبات مسلمان بودن شيعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقريب بين أهل السنّة والشيعة» رساله فوق ليسانس دكتر قفاري است كه اخيراً در كشور سعودي، بارها چاپ شده است. جهت آگاهي بيشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
 عبد العزيز قارئ از علماي بزرگ مدينه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركي هستيم كه داراي سه زاويه مي باشد: امريكا، يهود و روافض (شيعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلي اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.

تا آن جا كه مي گويد: كساني كه بر اين باور هستند كه اهل سنت داراي يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهي وسيله انحراف جامعه خواهد بود.جريدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.


تکفیرخلیفه دوم 

جمله مشهور خلیفه دوم که حسبنا کتاب الله را بن باز چنین نقض می کند:
شکی نیست که سنت مطهر پیغمبر اصل دوم دین اسلام است!!و همانا عظمت و مکانت سنت پیغمبر در بالاترین رتبه بعد از قرآن کریم قرار دارد به اجماع اهل علم!و سنت پیغمبر حجت پابرجا و استوار و خودکفایی بر جمیع مسلمانان است!

پس هر کسی که سنت را پس بزند«یا»آن را انکار کند«یا» »»»اصلا فکر کند که می تواند از آن اعراض کرده و فقط به قرآن اکتفاء کند«««پس بلاشک او به یک گمراهی بعید و به بزرگترین کفر مبتلاء شده!!! و اصلا او مرتد از اسلام است به خاطر این گفته اش!چون که او با این سخنش و با این طرز فکر خود خدا و رسول را دروغ گو می داند!و به آن دستوراتی که خدا و رسولش به او داده اند دهن کجی می کند!و اصلا یکی از بزرگترین اصول دین را منکر می شود که خدا دستور به التزام به آن اصل را داده! و گفته به آن اصل اعتماد کنید و دین را از آن بگیرید.!!!!(مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز-ج8-ص132)
 


توهین به همه برای اثبات وهابیت

در سایت مفتی اعظم وهابیت عربستان فتوایی بن باز وجود دارد که معنای وهابیت را از دید ایشان شرح میدهد خلاصه ترجمه این فتوا را در ذیل می آوریم.

سوال کننده: جناب شیخ بعضی از مردم علمای عربستان سعودی را وهابی مینامند ، از این نام گذاری خوشحال هستید؟

جواب جناب بن باز:
بله این لقب مشهوری است برای علمای معتقد به توحید که منسوب به امام محمد ابن عبد الوهاب هستند است که  در نیمه دوم قرن دوازدهم مردم را به سوی خدا خواند ایشان برای مردم توحید و شرک را بیان کرد و خدا به وسیله او توحید را بیان کرد و مردم داخل به توحید شدند(یعنی مردم عربستان که سنی بودند تا نیمه دوم قرن دوازدهم مشرک بودند و با آمدن محمد بن عبد الوهاب موحد شدند)فایده عظیمی به مسلمانان جزیرت العرب رسید.

 هر کس که طرفدارش باشد به او میگویند وهابی این نسبت به شیخ امام محمد بن عبد الوهاب است نه وهاب بن رستم. و این لقب شریف و نجیبی است برای مردم عربستان معنای لا اله الا الله را بیان کرد (یعنی مردم سنی عربستان قبل از آمدن عبدالوهاب مشرک بودند)در عیینه نزدیک ریاض مردم را به توحید دعوت کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب ریاض مشرک بودند) و در دریه اسلام را گسترش داد آنجا اسلام گسترش پیدا کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب دریه مسلمان نبودند)گنبد های روی قبر ها خراب شد و توحید بین مردم پخش شد و مردم معنی حقیقی لا اله الا لله را فهمیدند(یعنی معنی لا اله الا لله خراب کردن گنبد مردم سنی ریاض بوده و معنای لا اله الا الله این نیست که فقط الله را بپرستیم)و لقب وهابیت لقب معروف و شریفی است....

بن باز خادم و غلام رژیم صهیونیستی

در سال 1372هـ . ش و مقارن با ايامي كه تلاش گسترده اي در راستاي عادي سازي روابط ميان برخي كشورهاي اسلامي خاصه عربي با رژيم اشغالگر قدس صورت مي گرفت.

شيخ بن باز مفتي وقت عربستان طي مصاحبه اي با دكتر عبداللّه الرفاعي سردبير هفته نامه عربستاني «المسلون» به پرسش هاي متعددي پاسخ داد كه مضمون اين مطالب در آن ايام بعنوان «فتواي صلحبا اسرائيل» انعكاس گسترده اي در جهان اسلام داشت.

بسياري معتقد بودند اين اقدام، اولين گام در راه لغو محاصرة اقتصادي رژيم اشغالگر قدس بوده و عربستان تحت فشار آمريكا مجبور به اين مسئله شده است.

عبدالعزيز بن باز در پاسخ به اولين سؤال هفته نامه المسلمون درباره «جواز صلح با اسرائيل» نوشت:
«در صورتي كه وليّ امر مسلمين! ضرورت و مصلحت بداند ميتواند با دشمن بطور دائم يا موقت صلح نمايد. خداوند متعال ميفرمايد:
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علي الله انه هوالسميع العليم» اگر دشمنان به صلح روي آوردند، آن را بپذير و بر خدا توكل كن. او ميشنود و ميداند.

پيامبر خدا ـ ص ـ اين عمل را انجام داد و با اهل مكه مصالحه كرد و به مدت 10 سال جنگ را ترك كرد. تا از اين طريق جان مردم را حفظ و از خونريزي جلوگيري كند. بن باز ميافزايد: پيامبر با بسياري از قبايل عرب صلح كرد ولي زماني كه خداوند به دست او مكه را فتح كرد عهد خود را با اهل مكه شكست.

بن باز اضافه ميكند:
«ممكن است نياز و مصلحت اسلام ايجاب كند كه صلح دائم برقرار شود ولي در صورت مرتفع شدن اين نياز، صلح فسخ مي گردد، همانگونه كه پيامبر عمل كرد.»

 وي در پاسخ به اين سؤال هفتهنامه المسلمون كه «آيا زيارت مسجدالاقصي جايز است؟» مينويسد: «زيارت مسجدالأقصي و نماز گزاردن در آن سنت است و انجام اين سنت به فراهم شدن شرايط بستگي دارد. پيامبر ميفرمايند: زيارت سه مسجد واجب است: مسجدالحرام، مسجد من (مسجد مدينه) و مسجدالاقصي.

بن باز در پاسخ به پرسش المسلمون درباره مخالفان فلسطيني سازش عرفات و رژيم صهيونيستي مينويسد: به همه فلسطينيها نصيحت ميكنيم كه بر سر صلح با اسرائيل با هم همكاري كنند و براي جلوگيري از خونريزي و تضعيف دشمنان كه به تفرقه و اختلاف دعوت ميكنند، با هم تعاون و همكاري داشته باشند.

شيمون پرز نخست وزير رژيم صهيونيستي از فتواي شيخ عبدالعزيز بن باز مفتي عربستان در مورد جواز صلح با اسرائيل استقبال كرد. وي طي اظهاراتي گفت:

«من از اين اظهارات بسيار مسؤولانه كه ثابت ميكند قرآن خواهان خود گذشتگي و صلح است استقبال ميكنم!» پرز اظهار اميدواري كرد كه مقامات سعودي طبق مضمون فتوا عمل كنند و تأكيد نمود كه بسياري از مسؤولين ديني يهود، مسيحي و مسلمان از صلح حمايت مينمايند. وي گفت خوب است كه حزبالله لبنان از مفتي سعودي تبعيت و پيروي كند!

این فتوا مورد اعتراض علمی شیعه و سنی جهان اسلام قرار گرفت.

رد همه فتاوای بن باز توسط پسرش احمد

احمد بن باز مدیر موسسه خیریه بن باز در خبری که در 14سپتمابر2008 و در قالب گفتگو با روزنامه وطن سعودی منتشر شد فتاوای پدر را مبتنی بر هوای پدر و غیر قابل اجرا برای همه اوقات دانست. علاقه مندان برای مطالعه کل گفتگو به این آدرس مراجعه کنند:http://www.elbashayer.com/?page=viewn&nid=16213  
 

 مرگ بن باز
 در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه او نماز خواند.


منابع:

-  عفیفی، اتحاف النبلاء بسیرة العلامة عبدالرزاق، مكه، ص 105؛ عمیر مدخلی، شیخ ربیع بن هادی، تذكیر النابهین بسیر أسلافهم حفاظ الحدیث السابقین اللاحقین (بی جا)، (بی تا)، ص 320.

-  شحود، علی بن نایف، مشاهیر أعلام المسلمین، حقوق الطبع متاحة للهیئات العلمیة والخیریة، ص139.

- دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض، رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، چاپ اول، ج3، ص486. «إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم علیا والحسن والحسین ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر یخرج من ملة الإسلام، فلا یحل أن نزوجهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم، ولا یحل لنا أن نأكل من ذبائحهم».

-  بن باز، عبدالعزیز، نواقض الإسلام، سعودی، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1410هـ چاپ اول، ص2: الثانی «من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم و یسألهم الشفاعة و یتوكل علیهم فقد كفر إجماعا».

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، عربستان، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج5، ص156 «التقریب بین الرافضة و بین أهل السنة غیرممكن؛ لأن العقیدة مختلفة، فعقیدة أهل السنة والجماعة توحید الله وإخلاص العبادة لله سبحانه وتعالى، وأنه لایدعى معه أحد لاملك مقرب ولا نبی مرسل، وأن الله سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب، ومن عقیدة أهل السنة محبة الصحابة رضی الله عنهم جمیعا والترضی عنهم والإیمان بأنهم أفضل خلق الله بعد الأنبیاء وأن أفضلهم أبوبكر الصدیق، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی، رضی الله عن الجمیع، والرافضة خلاف ذلك فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنه لایمكن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین و أهل السنة، فكذلك لایمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها».

-  بن باز، عبدالعزیز، رسالة الأدلة النقلیة، والحسیة على جریان الشمس وسكون الأرض وإمكان الصعود إلى الكواكب، مكه لطباعه والاعلام، 1395ه، ص 17.

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى: تحقیق و چاپ، محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتا، ج3، ص62.

-  Who's Who in Saudi Arabia 1978-1979, pg. 53. Part of the Who's Who series. Edited by M. Samir Sarhan. Jeddah and London: Tihama and Europa Publications

- .Who's Who in the Arab World 1990-1991, pg. 123. Part of the Who's Who series. Edited by Gabriel M. Bustros. Beirut: Publitec Publications, 10th ed. 

 - Words of Advice Regarding Da'wah" by 'Abdul 'Azeez ibn 'Abdullaah ibn Baaz (translated by Bint Feroz Deen and Bint Abd al-Ghafoor), Al-Hidaayah Publishing and Distribution, Birmingham: 1998, Page 9-10

-  Sheikh `Abd al-Wahhâb al-Turayrî, former professor at al-Imâm University in Riyadh. "Sheikh Ibn Baz on the roundness of the Earth". Retrieved 9 February 2013.

 -  http://www.binbaz.org.sa/mat/18030

-  Holden, David (1982). The House of Saud. p. 262. ISBN 978-0030437311.

- http://hajj.ir/14/39946

- http://www.binbazfoundation.org/

- http://www.bin-baz.com/

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=6032&siteid=1 


ارسال در تاريخ شنبه 4 مرداد1393 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 19 تیر1393 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 16 آبان1392 توسط ali


ارسال در تاريخ یکشنبه 21 مهر1392 توسط ali
بسم الله الرحمن الرحيم
 

تحميل ثلاث مجلدات من کتاب
 
نقد اصول مذهب الشيعة
 
لمؤلفه الدکتور السلفي ناصر القفاري
 

تأليف:
 
اد . السيد محمد الحسيني القزويني
 





ارسال در تاريخ یکشنبه 16 تیر1392 توسط ali

خبرگزاری فارس: نقد مهم‌ترین کتاب ضدشیعی ۱۴ قرن اخیر بدون حامی مانده است

ناصر بن عبدالله بن علی القفاری از اساتید دانشگاه محمد بن سعود ریاض، کتاب «اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی العشریه» را در رد مذهب حقّه تشیع نوشته است. این کتاب به عنوان رساله دکترایش بوده و در متن آن، شبهات زیادی را به شیعه وارد کرده است.

آیت‌الله سیدمحمد حسینی قزوینی، این کتاب را به زبان عربی نقد کرده است که حاصل آن کتاب ارشمند «نقد کتاب اصول مذهب الشیعه» شد و محکم‌ترین پاسخ‌ها به شبهات القفاری در آن داده‌‌ شده است.

با آیت‌الله حسینی قزوینی درباره روش و انگیزه نقد این کتاب گفت‌وگو کردیم.

وی می‌گوید: تاکنون در سه مجلد به شبهات القفاری پاسخ داده‌ایم که از نظر حجمی فقط یک‌دهم شبهات پاسخ داده شده است، اما به دلیل عدم برخورداری از امکانات و حمایت مالی، این امر متوقف شده است. بنده طی هشت سالی که این کار انجام شده، 500 میلیون تومان هزینه کرده‌ام اما در صفحه اول کتاب نوشته‌ام چاپ برای عموم آزاد است!

ترجمه فارسی جلد نخست نقدهای آیت‌الله حسینی قزوینی از اینجا یا لینک زیر قابل دریافت است:

 جلد نخست نقد کتاب اصول مذهب الشیعه 

آیت‌الله حسینی قزوینی، از استادان حوزه علمیه قم است که علاوه بر اجتهاد در حوزه علمیه، دکترای فلسفه و تقارن ادیان از دانشگاه اسلامی الحره هلند را دارد. وی مؤسس مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) است و هم‌اکنون مدیر شبکه جهانی ولایت است. وی بیش از 200 جلسه گفت‌وگو و مناظره با اساتید و مفتیان در عربستان و شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای انجام داده است. از این استاد حوزه علمیه بیش از 23 جلد کتاب، منتشر شده و حدود 45 مجلد نیز آماده چاپ و انتشار است.

کتاب ضد شیعی قفاری با یک تیم 70 نفره نوشته شده است

* با سلام. انگیزه اصلی از نوشته شدن این کتاب توسط آقای قفاری چیست؟

- یکی از مباحثی که الآن در عربستان بازار داغی دارد هجمه کردن به شیعه است. یعنی هر سخنرانی، مقاله یا کتابی هجمه و اهانت بیشتری به شیعه کند قطعا مخاطبین و مطالعه کننده‌‌های بیشتری دارد.

وهابیون از شیعه در میان خودشان یک هیولایی درست کردند و می‌گویند شیعه آمده تا اسلام را از میان بردارد و مسلمانان را نابود کند.

علمای وهابی در ذهن افراد چنین تصوری ایجاد کرده‌اند که اگر شیعه و افکارش گسترش پیدا کند، دین و جان شما در خطر است. لذا با این حساسیتی که ایجاد شده هر مطلبی که در این زمینه نوشته می‌شود از حساسیت خاصی برخوردار است.

به همین دلیل رساله‌هایی که برای ارشد یا دکترایشان می‌نویسند و به این سمت وسو می‌رود استقبال بیشتری می‌شود.

کتاب اصول مذهب الشیعه، در حقیقت پایان‌نامه دکترای آقای قفاری است. پر واضح است برای این کار دست‌هایی پشت پرده بوده، به طور مثال مسافرت‌هایی که ایشان به کشورهای اسلامی: افغانستان، پاکستان، بحرین، کویت و... انجام داده و با علمای شیعه و سنی تماس گرفته است.

خود قفاری می‌گوید که من بحارالانوار، وسائل الشیعه و دیگر کتاب‌های شیعه را صفحه به صفحه خوانده‌ام، که این کار یک نفر نیست و مشخص است گروهی انجام شده، حتی بعضی‌‌ها گفته‌اند که هفتاد نفر نیرو و بودجه میلیاردی از طرف ملک فهد پادشاه وقت عربستان سعودی در اختیار وی قرار داشته است.

کتاب قفاری مفصل‌ترین کتاب ضد شیعی 14 قرن اخیر است

این کتاب ضد شیعی از چه نظر اهمیت دارد؟

- در حقیقت این کتاب قوی‌ترین و مفصل‌ترین کتابی است که در این چهارده قرن علیه شیعه نوشته شده است.

به گمان خودش کل شبهاتی که در این چهارده قرن علیه شیعه بوده را مستند کرده و سر و سامانی داده و این‌ها را با قلم و بیان روز نوشته و از کتب شیعه هم برای خودش استشهاد و دلیل آورده است.

اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شده به نام العثمانیه (سال 255 ه.ق) متعلق به جاحظ است.

قفاری هر کتابی که علیه شیعه تا عصر حاضر نوشته شده را دیده است. وی کتاب‌هایی هم که از طرف شیعه تحت عنوان ردیه نوشته شده را خوانده و با توجه به این قضایا چنین کتابی را نوشته است.

بعد از نوشته شدن این رساله به دستور ملک فهد آن ‌را در یک تیراژ بسیار گسترده چاپ کردند و در کشورهای مختلف به کتابخانه‌ها و مراکز علمی فرستادند، الآن هم آن ‌را کتاب درسی کارشناسی ارشد در دانشگاه بین‌المللی مدینه قرار دادند.

2 مرجع تقلید بر پاسخگویی به کتاب قفاری تأکید کردند

* نظر مراجع معظم تقلید درباره نقد این کتاب چه بود؟

- آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره) حدود یک سال قبل از رحلتشان بنده را خواست و گفت که من این کتاب را دیده‌ام، خیلی بد نسبت به شیعه شبهه وارد کرده و در این زمینه خیلی قوی است. 10 سال از نوشته شدن این کتاب می‌گذرد اما جواب محکمی نه در حوزه و نه در دانشگاه به این کتاب داده نشده است.

با حضرت آیت الله سبحانی هم صحبت کردم و ایشان گفتند که من گرفتاری‌ و درس و بحثم زیاد است و نمی‌‌توانم، و به بنده با این تعبیر گفتند که شما اهلیت دارید آستین بالا بزنید و یک جوابی به این کتاب بنویسید و از جدتان امیرالمؤمنین(ع) و جده‌تان حضرت زهرا(س) دفاع کنید و آن‌ها هم قطعاً به شما کمک می‌کنند.

بنده چهارده سال شاگرد درس خارج آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی بودم و نظر ایشان برای من جایگاه ویژه‌ای دارد. کتاب را خدمتشان بردم و ایشان گفت که یک هفته پیش من بماند، بعد از یک هفته که برای گرفتن کتاب به خدمتشان رفتم، دیدم خیلی ناراحت بود و گفت: این کتاب آقای قفاری بد جوری نسبت به شیعه پیله کرده و شبهات خیلی ناجوانمردانه‌ای وارد کرده، به نظر من شما درس‌های حوزه‌ و تدریستان را تعطیل کنید و به جواب این کتاب بپردازید.

وقتی کتابی به این گستردگی نوشته می‌شود و شبهاتی که در طول چهارده قرن بوده را بازسازی می‌کند تاثیر گذاری‌اش در مخاطب بیشتر می‌شود و ما هم اولویت دارد که در اسرع وقت به این شبهات و این‌گونه کتاب‌ها جواب بدهیم.

لذا وقتی دو تن از مراجع بزرگوار چنین تکلیفی برایمان معین کردند، ما هم بعضی از کارهای متفرقه‌ را کم و جواب دادن به این کتاب را شروع کردیم.

500 میلیون تومان برای 3 جلد کتاب هزینه کردیم

در مورد هزینه‌های نقد این کتاب توضیح بدهید.

- برای سه جلدی که چاپ شده حدود پانصد میلیون تومان هزینه کردیم.

تحقیق و بررسی، تهیه کتاب، فیلم و میکروفیلم که از لندن و یمن برایمان آوردند. بعضی از کتاب‌هایی که از عربستان سعودی با قیمت گزاف خریدیم و برخی دیگر را از کتابخانه‌های خارج از کشور کپی گرفتیم که با مشکلات قانونی و هزینه‌های زیاد همراه بود.

گاهی برای پاسخ دادن به یک شبهه در دو یا سه سطر حدود سیصد ساعت وقت گذاشتیم. به طور مثال قفاری از علامه حلی نقل می‌کند که ایشان در کتابش می‌گوید: آیه 55 سوره مائده در حق حضرت علی (ع) نازل شده که انگشترش را به گدا بخشیده است. در کتاب کنونی علامه حلی آمده که این روایت در صحاح سته هست.

آقای قفاری بعد از مطالعه صحاح سته، متوجه شده که این روایت در آن‌ها نیامده و به شیعه و علامه حلی بسیار توهین و فحاشی کرده که اصلا روایت در صحاح سته نیست. ما هم که ‌دیدیم روایت در صحاح سته نیست، تصمیم گرفتیم نسخه‌های خطی را بررسی کنیم.

چند نسخه خطی از کتابخانه امام رضا مشهد و کتابخانه ملک تهران و دیگر جاها را دیدیم، و در همه صحاح سته نوشته شده بود. با پیگیری زیاد توانستیم نزدیکترین نسخه به زمان علامه حلی را در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی (ره) پیدا کنیم که در آن نوشته شده بود صحاح السنه، نه صحاح السته.

این اشتباه در استنساخ و تایپ خیلی طبیعی است، ولی ما برای این کار ساعت‌ها وقت گذاشته و هزینه گزافی کردیم که خیلی مؤدبانه و معقول پاسخ بدهیمکوچکترین کوچکترین اهانتی به علمای وهابی نکردیم

آیا در پاسخ‌گویی همانند نویسنده سخن گفته‌اید؟

ـ نکته قابل توجه در این کتاب این است که قلم نویسنده خیلی آزاد است و هر اهانتی که خواسته به بزرگان و مراجع ما انجام داده که مثلا زندیق، فاسد یا فاجرند ولی ما از ابتدا تا آخر این سه جلد کوچکترین اهانتی به خود نویسنده یا علمای وهابی نکردیم که حتی با اعتراض برخی از دوستان همراه بود.

نظر دوستان بر این بود که «جزاءُ السئیةٍ سئیةٌ مثلُها» و باید جواب این همه توهین را حداقل متناسب با خودش داد ولی ملاک ما این بود که: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏‌گویند (و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)». (فرقان/63)

ارشاد قم هیچ حمایتی نکرد

* آیا از نظر مادی از طرف دولت حمایت شدید؟

- از طرف دولت یا بیت علما حتی یک برگ کاغذ هم در اختیار ما قرار نگرفت. ما در ابتدای کار به درخواست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم یک نامه نوشتیم که پاسخی داده نشد و ما هم پی‌گیری نکردیم.

البته بعد از چاپ دو جلد از کتاب، آن‌را برای بازدید خدمت آیت‌الله صافی گلپایگانی بردیم که ایشان بسیار تشویق کردند و گفتند: من باور نمی‌کردم ما در حوزه علمیه قم چنین محققانی داشته باشیم که این‌طور توانمندانه بتوانند پاسخ‌های دندان‌شکن به شبهات وهابیون بدهند.

خدمتشان عرض کردم: ما این کتاب را خدمت شما داده‌ایم که اگر نظری دارید یا نقصی در آن می‌بینید بفرمایید تا در چاپ بعدی اصلاح کنیم.

آیت الله صافی گفتند: من هرچه به ذهنم می‌آمد، شما آورده بودید و حتی در بعضی موارد که به ذهنم نمی‌آمد هم شما جواب داده بودید. ایشان در آخر سی میلیون تومان به ما مرحمت و کمک کردند.

فقط این بزرگوار چنین مرحمتی کردند. البته اخیرا هم یکی از مراکز حوزوی هزار جلد از کتاب را از ما خریداری کرده و به کتابخانه‌های داخلی تزریق کرده‌اند. غیر از این، از نظر مخارج، توسط خیرین قم و تهران حمایت می‌شدیم و با کمک آن‌ها توانستیم این سه جلد را به چاپ برسانیم.

شیوه نقد کتاب دو مرحله‌ای است

سبک نقدتان چگونه بود؟

- ما دو وجه نقد داریم: اولی نویسنده آمده در زمین ما مبارزه می‌کند؛ دومی توپ را از زمین خودشان پرتاب می‌کند.

ما در آن‌جا که در زمین ما می‌آید و روایتی نقل می‌کند یا مطالبی از بزرگان ما می‌گوید، اول روایت را بررسی می‌کنیم و اگر از نظر سند ضعیف باشد، می‌گوییم این روایتی که به آن استناد می‌کنید اصلاً معتبر نیست و آنچه از نظر ما معتبر نیست شما حق استفاده از آن علیه ما را ندارید.

در خیلی از موارد روایت را تقطیع کرده‌اند، اول روایت را آورده‌اند علیه شیعه و ذیل خود روایت که علیه اهل سنت است و جواب هم داده را نیاورده‌اند که ما این روش را خیانت می‌دانیم. مثلا در یک باب کافی پنج روایت آورده که یکی به نفع آن‌ها بوده و سه تا به ضرر آن‌ها و نفع شیعه و فقط روایتی که به نفعشان بوده را نقل کرده است.

وقتی در کنار یک روایت ضعیف، چندین روایت صحیح وجود دارد، شیعه هیچ وقت روایت صحیح را کنار نمی‌گذارد و سراغ روایت ضعیف برودهمچنین از بعضی بزرگان شیعه مثل سید نعمت‌الله جزایری مطلبی را می‌آورد، با همه احترامی ما که برایشان قائلیم، گفتارش گفتار شیعه نیست. در کنار وی علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، سید مرتضی، شیخ طوسی و ... را داریم که گفتارشان مخالف سید نعمت الله جزایری است.

اضافه این‌که در کتاب انوار نعمانیه، جلد دوم، صفحه 108 آیت‌الله انگجی فتوا داده‌اند که بعضی کتب سید نعمت‌الله جزایری خلاف نظر شیعه و حرام است. البته حرف ایشان خیلی تند و مایه اختلاف بین شیعه و سنی است.

اما آن‌جا که از بزرگان خودشان نقل می‌کنند، مثلا در جایی دیگر بزرگشان حرف خلاف آن دیگری را زده و ما همان را به عنوان دلیل می‌آوریم. برای نمونه اگر به حرفی از ذهبی استناد می‌کند ما هم حرف ابن حجر را که خلاف آن است می‌آوریم و می‌گوییم: اگر این نظر اهل سنت است، باید مجموع علمای شما چنین حرفی را زده باشند.

در یک کلام ما در جواب‌هایمان تلاش کردیم: اولا جواب حلی بدهیم، دوما بعد از جواب حلی، جواب نقضی داده شود.

برای مثال در یک جا روایتی از کافی نقل می‌کند و می‌گوید که نادرست و خلاف قرآن است، ما هم شبیه همان روایت را از از صحیح بخاری آوردیم و گفتیم شما هر جوابی به آن دادید، ما هم درباره کافی می‌دهیم.

به طور مثال در جایی که می‌گویند حرف‌زدن حیوان عجیب است ما در پاسخ می‌گوییم: در قرآن آمده که هدهد با پیغمبر صحبت کرده، بلکه ادعا کرده که عملش از حضرت سلیمان بالاتر است.

همچنین مورچه با حضرت سلیمان حرف زده، لذا ما هم جواب حلی دادیم و هم تلاش کرده‌ایم جواب نقضی بدهیم.

البته بنده در کلاس‌هایم در حوزه و دانشگاه به دوستان تاکید می‌کنم که روی جواب نقضی حساب جاری ویژه باز کنید، چون جواب نقضی باعث می‌شود که تار و پود فکری ضد شیعه در طرف مخالف فرو بریزد.

وقتی جواب نقضی دادیم و طرف مقابل را در این زمینه خلع سلاح کردیم، سپس جواب حلی داده تا برایش جا بیفتد ولی اگر اول پاسخ حلی بدهیم مجبور به توجیه و تاویل کردن هستیم.

به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده است

* آیا تمام کتاب در سه جلد پاسخ داده شده و ترجمه‌ای دارد؟

- خیر، این سه جلد در واقع یک دهم شبهات قفاری را جواب می‌دهد و قسمت اعظم آن باقی مانده است.

فعلا به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده و یک تیم ترجمه از اساتید ادبیات عرب با سرپرستی آقای دکتر فقیهی، مشغول ترجمه متن هستند.

ما هر هفته قسمتی را که ترجمه شده با هم مقایسه می‌کنیم تا دارای مشکل نباشد، زیرا زحمت زیادی کشیدیم و حتی در جمله سازی سعی کردیم لحن ما طوری باشد که اشکال ادبی و ابهام در رساندن مطلب نداشته باشد.

الغدیر معجزه تاریخ شیعه است

کتاب الغدیر علامه امینی، یکی از مهمترین کتب شیعه است. آیا این کار با الغدیر قابل مقایسه است؟

- الغدیر کار فردی بوده و در حد خودش معجزه تاریخ شیعه است که یک نفر به تنهایی این همه زحمت بکشد. در آن زمان الغدیر را کرامت و بلکه یک معجزه می‌بینیم، ولی امکاناتی که اکنون در اختیار ما هست، شاید یک هزارم آن‌ها در اختیار علامه امینی نبود.

بنده 25 هزار جلد در رایانه خود دارم که به راحتی و در دو یا سه ثانیه می‌توانم روایتی را جستجو کنم اما علامه امینی گاهی برای یافتن یک روایت مجبور بود به هند برود و در کتابخانه، کتاب‌ها را ورق زده و روایتی را بیابد. خدایش رحمت کند.

کار ما در پاسخ به شبهات قابل مقایسه با الغدیر نیست. نقد ما خیلی گسترده و متقن است، با این توضیح که اگر علامه امینی در زمان ما بود یازده جلد ایشان به صد و ده جلد افزایش یافته و کارشان متقن‌تر از ما می‌بود.

ما امروز باید متناسب با زمان خود جواب بدهیم و چه بسا در سی سال آینده امکانات بیشتری در اختیار نسل بعد باشد و پاسخ آن‌ها متقن‌تر از ما باشد.

نقدهای دیگری علیه این کتاب نوشته شده، آیا با نقد شما قابل مقایسه است؟

- بله، نقد آقای اسلامی که به بخشی از کتاب در حد چند شبهه پاسخ داده‌اند ولی در بعضی از موارد جواب‌ها طولانی است.

همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر نجارزادگان از اساتید بزرگوار دانشگاه تهران، شبهه تحریف قرآن را بسیار زیبا جواب داده‌اند و به همین خاطر ما بخش تحریف قرآن را نیاوردیم چون تنها جوابی که برای بنده دل‌نشین و متقن و میدانی است، پاسخ ایشان است.

برخی از افراد هم رساله سطح چهار حوزه یا پایان‌نامه ارشد یا دکتری دانشگاه خود را پاسخ به بخشی از این کتاب اختصاص داده‌اند.

کتاب‌ها را در فرودگاه جده ضبط کردند و مانع ورود شدند

عکس‌العمل وهابیون نسبت به نقد شما چگونه بوده است؟

- ما تلاش کردیم دو جلدی که قبلا چاپ شده بود را تقریبا دو سال پیش توسط دوستان به مکه بفرستیم که تعداد زیادی از آن را در فرودگاه جده ضبط کردند و فقط چند نسخه را به همراه بردند. یکی از دوستان به نام آقای معراجی تلاش کرد یک نسخه به دست آقای قفاری در ریاض برساند که تاکنون هیچ عکس‌العملی در سایت‌ها و رسانه‌شان ندیدیم.

حضرت آیت‌الله خزعلی قبل از چاپ کتاب آن را مطالعه کرد و گفت: اگر قفاری جواب شما را بخواند قطعا سکته می‌کند چرا که گمان نمی‌کرد که شما شبهاتش را این‌قدر محکم و متقن پاسخ بدهید.

* مشکلات و سختی کار در چه زمینه‌ای بوده، در این زمینه توضیح بدهید.

- ما از نظر نیرو به لطف خدا کم نداریم مگر کسی که بسیار توانمند باشد و بتواند ما را یاری کند، ولی اگر چنانچه افرادی از خیرین بتوانند در این زمینه سرمایه گذاری کنند و قسمت مالی را به عهده بگیرند، کار با سرعت بیشتری پیش می‌رود.

این کار حدود هشت سال است که انجام می‌شود و شاید به هزینه‌های امروز سه یا چهار میلیارد برسد، من خواهش می‌کنم از عزیزان خیری که دلشان برای شیعه می‌سوزد و از این شبهات رنج می‌برند، مشکلات مالی را به عهده بگیرند.

بنده با پانصد میلیون تومانی که تا کنون هزینه کرده‌ام در صفحه اول کتاب نوشته‌ام چاپ برای عموم آزاد است، یعنی هر ناشر و مؤسسه‌ای می‌تواند بعد از هماهنگی با ما برای کم و زیاد نشدن مطالب و بدون دریافت هیچ هزینه‌ای از کتاب چاپ کند.

همچنین در ترجمه و یا استفاده از فیلم کمک کرده و به طور رایگان در اختیارشان قرار می‌دهیم و این تنها چیزی است که در طبق اخلاص گذاشته و به آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام هدیه می‌کنیم.

خاطره‌ای از پیروزی در مناظره با وهابیون

اگر خاطره‌ای از برخورد با علمای وهابیون دارید، ذکر کنید.

- بنده یک سال در مکه مکرمه منزل آقای شیخ عاتق که از اعظم علمای مکه است با چند تن از وهابیون مناظره داشتم. ایشان رفت و چند کپی از کتاب‌ سید نعمت الله جزایری آورد و گفت: بفرمایید، این نظر شیعه است. من در همان جا گفتم: آقا در کنار سخن سید نعمت‌الله جزایری، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و.... خلاف این را می‌گویند.

اضافه بر اینکه علمای ما می‌گویند کتاب‌های این شخص بیان‌گر نظر شیعه نیست و همان طور که گفتم برخی خواندن کتاب‌های ایشان را حرام دانسته‌اند.

اینجا بود که شیخ عاتق خیلی عصبانی شد و کاغذها را پرت کرد و به همراهانش گفت: شما چطور به کتابی که این طور ضعیف است و روایاتش برای این‌ها معتبر نیست استناد می‌کنید، مگر عقل ندارید؟!

همین برخورد باعث شد جلسه آن روز کلا به نفع ما تمام شود.

امیدواریم اشخاص خیّر یا نهادهای مرتبط با تقبل هزینه‌های مورد نیاز از چاپ این کتاب حمایت کنند. از شما متشکریم، ان شاء الله بتوانید همه کتاب را نقد کنید و الغدیر دومی به جامعه مسلمانان عرضه شود.

- ان شاء الله. من هم از شما متشکرم.

گفت‌وگو از؛ حکیمه منصوری



ارسال در تاريخ یکشنبه 16 تیر1392 توسط ali

اوضاع مصر دوباره ريخته است بهم و در اين كشور كنار نام «اخوان المسلمين» كلمه ديگري هم زياد شنيده مي‌شود: «سلفي‌ها». در سوريه هم وقتي خبر سربريدن كودكان به ميان مي‌آيد باز همين كلمه تكرار مي‌شود. فتواي جهاد نكاح را هم بيرون آمده از زبان همين «سلفي‌ها»ي تونس مي‌دانند. كشتار شيعيان و حتي سني‌هاي هند و پاكستان هم زير سر همين‌هاست گويا. ماجراي اقدامات آنها در افغانستان هم كه سري دراز دارد.

خلاصه بيشتر اخبار و تصاوير دردآوري كه اين روزها مخابره مي‌شود رد پاي «سلفي‌ها» به چشم مي‌آيد. اما اينها چه كساني هستند؟ چه مرام و مسلكي دارند؟ كجا و در چه زماني شكل گرفتند و ريشه در چه فكر و انديشه‌اي دارند؟ در طول تاريخ چه اقداماتي كرده‌اند و تبعات اين اقدامات چه بوده است؟

همه اين سوالات جواب‌هاي دارند كه خيلي از ما از آنها بي‌خبريم و فقط با يكي دو جمله و ربط دادن آنها به وهابيت و اگر خيلي بصير باشيم، به آمريكا و انگليس از زير بار پرسش‌ها شانه خالي مي‌كنيم. اما واقعيت آن است كه شناخت اين گروه فوايد فراواني دارد و از آن مهمتر اينكه حقايقي را روشن مي‌كند كه درك و تحليل حوادث منطقه را آسان مي‌گرداند.

كتاب «ماضي استمراري» نوشته سعيد زاهدي اثري كم‌حجم، خوش دست، زيبا، غني و نسبتا جامع درباره سلفيه است. «سلفي‌گري در جهان اسلام از وهابيت تا القاعده» زير عنوان درج شده بر جلد اين كتاب است 168 صفحه‌اي است. قطع رقعي آن باعث مي‌شود تا صفت خوش‌دست را مبالغه آميز ندانيم و طراحي جلد زيبايش را ناديده نگيريم؛ هر چند كه همه اينها در برابر نام زيبا و پرمعنايش چيزي نيست.

اما محتواي كتاب؛ نويسنده در پيش‌گفتار بسيار مجمل به تعريف لغوي «سلفي‌گري» پرداخته و بعد بسيار گذرا به روند شكل‌گيري اين انديشه مي‌پردازد:

«"بهترين امت من كساني هستند كه هم عصر من‌اند، بعد انها كه بعد از انها مي‌آيند و بعد آنها كه بعدتر مي‌آيند" با استناد به اين حديث گروهي از مسلمانان مي‌گويند در فهم و تفسير دين فقط همين سه نسل، كه پيامبر(ص) فرموده‌اند، اصل است و ما بايد تنها به آنها مراجعه كنيم. اين گروه خود را سلفي (پيرو سلف= گذشته) مي‌نامند و گويا اولين بار احمد بن حنبل اين ايده را مطرح كرده است و ابن تيميه ايده او را پي گرفته و به انديشه جديد بدل كرده است.»

بعد از اين مرور چند صفحه‌اي كه ذهن را آماده ورود به بحث مي‌كند، فصل اول كتاب آغاز مي‌شود. در اين فصل ايده اوليه سلفي‌گري توضيح داده شده و با مروري بر مكاتب فقهي و كلامي اهل سنت، زمينه‌هايي را كه به بروز اين گرايش انجاميده است برشمرده شده است. اين پيشينه كمك مي‌كند بهتر بفهميم كه چرا استدلال‌هاي ديني سلفي‌هاي امروزي ميان مردم مقبول است.

بررسي پيدايش و گسترش سلفي‌گري در عربستان و بنيان‌هاي شكل‌گيري وهابيت محور مطالب بخش دوم است. سلفي‌گري در هند(و به تبع آن پاكستان) و سلفي‌گري در مصر مطالب فصول‌هاي سوم و چهارم است. مطالبي كه كمك مي‌كنيد درك و تحليل درستي از ماجراها و اتفاقات تروريستي هند و پاكستان و مصر داشته باشيم.

بعد از اين چهار فصل تاريخي، نوبت به سه فصل معاصرتر مي‌رسد. فصل پنجم اتحاد سلفي‌هاي مصر، عربستان و هند را در افغانستان و جنگ با شوروي بازشناسي مي‌كند. وقوع انقلاب اسلامي و تاثير آن در اتفاقات اين دوره خود را نمايان مي‌كند.

فصل ششم به بررسي اختصاصي گروهي از سلفي‌ها يعني طالبان در افغانستان مي‌پردازد. فصل انتهايي هم با پرداختن به تشكيل القاعده بعد از جنگ در افغانستان كتاب را به پايان مي‌برد. مطالب اين فصل به شدت خواندني است.

كتاب «ماضي استمراري» نشر عابد با حجم نه چندان زياد و قيمت چهار هزار توماني منبع بسيار مناسبي است كه مي‌تواند خواننده را با سلفي‌گري آشنا كند. انديشه‌اي كه شايد بتوان گفت همه آتش‌هاي منطقه از گور آنها بلند مي‌شود.



ارسال در تاريخ دوشنبه 10 تیر1392 توسط ali

 کتاب «انتظار عامیانه، انتظار عالمانه، انتظار عارفانه» اثر حجت‌الاسلام پناهیان که اواخر مرداد سال گذشته در مراسمی توسط حجت الاسلام صدیقی رونمایی شده بود، پس از 10 ماه به چاپ پنجم و تیراژ 15 هزار نسخه رسید. انتشارات بیان معنوی که تاکنون 5 کتاب از این نویسنده منتشر کرده است، فصل اول این کتابها را بر روی پایگاه اطلاع رسانی خود به نشانی bayancenter.ir قرار داده است. 
 
 
رهبر انقلاب: از كارِ عالمانه در مسئله‌ى انتظار نبايد غفلت كرد/ از كارِ عاميانه و جاهلانه به شدت باید پرهیز کرد
گفتنی است، رهبر انقلاب در تیرماه 1390 در جمع اساتید و فارغ‌التحصیلان مرکز تخصصی مهدویت فرمودند: «از كارِ عالمانه و همراه با دقت در مسئله‌ى انتظار و مسئله‌ى دوران ظهور نبايد غفلت كرد. و از كارِ عاميانه و جاهلانه به شدت بايد پرهيز كرد ... اين بخش از كار را هرچه ممكن است، بيشتر بايد جدى گرفت تا راه ان‌شاءاللَّه براى مردم باز شود.»
حجت الاسلام صدیقی: در راستای تبیین انتظار با این جامعیت ندیده‌ام
 
یکی از کتاب‌هایی که پس از تأکید رهبری بر کار عالمانه در زمینۀ انتظار انتشار یافت، کتاب «انتظار عامیانه، انتظار عالمانه، انتظار عارفانه» اثر علیرضا پناهیان بود که با استقبال خوبی مواجه شد. این کتاب که حجت الاسلام پناهیان در آن با نگاه و شیوه‌ای تحلیلی و همراه با استناد به بیش از 200 آیه و روایت از کتب معتبر به ابعاد و زوایای مختلف انتظار پرداخته و به بسیاری از سؤالات و ابهامات در زمینۀ انتظار پرداخته است، توسط حجت الاسلام و المسلمین صدیقی- کتابی بدیع و با جامعیت کم‌نظیر ارزیابی شد و حسن عباسی آن را تلاشی حکمی و فلسفی در زمینۀ انتظار خواند که در نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، باید پایۀ تحصیل در دانشگاه‌ها قرار گیرد.
 
حجت الاسلام و المسلمین صدیقی:کتابی در راستای تبیین انتظار با این جامعیت ندیده‌ام
امام جمعه موقت تهران در مراسم رونمایی این کتاب، گفت: «در میان بزرگان ما، نویسندگان ما، اهل فکر و قلم ما در این موضوع، من کتابی در راستای تبیین انتظار با این جامعیت ندیده‌ام ... ایشان در این اثر به حمدلله هم مسألۀ انتظار را بازکرده‌اند، هم برداشت سطحی و قشری از انتظار را با عواقب و آثاری که می‌تواند داشته باشد، به قلم آورده‌اند، انتظار عالمانه را مطرح کرده‌اند، بعد هم رفته‌اند در وادی عشق، که آغاز و انجام امور به عشق و محبت است. منتهی عشقی که محرکش معرفت است»
 
حسن عباسی: تلاشی است کلامی، فلسفی، جامعه‌شناختی با رگه‌هایی از مباحث استراتژیک
حسن عباسی نیز در این مراسم کتاب پناهیان در موضوع انتظار را اینطور ارزیابی کرد: «کتاب "انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه" تلاشی است حکمی، کلامی، فلسفی، جامعه‌شناختی و با رگه‌هایی از مباحث استراتژیک برای تبیین و ترسیم یک ساز و کار عقلانی در موضوع انتظار ... مباحث نظری و تئوریک نظیر آنچه در این کتاب آمده، بایستی در نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، پایۀ تحصیل در دانشگاه‌های ما باشد»


ارسال در تاريخ یکشنبه 2 تیر1392 توسط ali

شايد رسمش اين نباشد؛ شايد بايد در روز تولد كتابي را معرفي كرد كه سراسر شادماني باشد و سرور، كتابي كه از تولد صاحب اين روز بگويد، خصائصش را شرح دهد، از كراماتش نقل كند و در انتها خيلي گذرا اشاره‌اي هم بكند به عروج و رحلت وي.

اما ماجراي جوان اباعبدالله(عليه السلام) فرق مي‌كند. زندگي علي‌اكبر(سلام الله عليه) را از هرجا كه شروع كني همين كه به كربلا برسي تازه انگار اول ماجراست. گويي زندگي اين بزرگوار تا قبل از كربلا چند صباحي طول كشيده است و حالا در اين ده روز به اندازه هزاره‌اي به طول مي‌انجامد. هزاره‌اي كه فقط وداعش با پدر، خود يك قرن است. بس كه حماسه و عشق و ارادت موج مي‌زند در اين ده روز از زندگي جوان اباعبدالله(عليه السلام).

حالا اين را بگذاريد كنار اينكه درباره زندگي اين شخصيت چندان كتاب كه تاريخ محض نباشد و براي عموم قابل استفاده باشد نوشته نشده است. پس نبايد خرده گرفت كه چرا به مناسبت ميلاد آقازاده ارباب درباره كتابي مي‌نويسيم كه بيشتر روضه است تا مولودي.

«پدر، عشق و پسر» را سيدمهدي شجاعي قريب يك دهه پيش نوشته است تا در آن از زبان «عقاب» به روايت زندگي حضرت علي اكبر (عليه السلام) بپردازد. «عقاب» نام اسب حضرت است؛ اسبي كه از پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به اميرالمومنين، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) به ارث مي‌رسد و نهايتا پدر اين اسب 110 ساله را به پسرش علي هديه مي‌كند. كتاب با شرح راز 110 سالگي همين عقاب شروع مي‌شود و اين اسب در ادامه ماجراهايي را كه به چشم ديده است براي «ليلا» مادر صاحبش روايت مي‌كند. مادري كه در كربلا نبوده است و حالا در 10 مجلس به پاي شرح ماجراي مي‌نشيند.

نويسنده در اين كتاب با استفاده از منابع تاريخي محكمي كه در انتهاي كتاب رديف كرده است، مستنداتي را كه درباره زندگي حضرت علي اكبر وجود دارد در قالب متني ادبي روايت مي‌كند. عقاب در هر مجلس به گوشه‌اي از اين زندگي از زمان تولد تا شهادت مي‌پردازد و البته انتهاي هر مجلس را حتما به كربلا گريز مي‌زند. همين هم باعث شده تا ناگزير خيلي از صفحات كتاب زير باران اشك خوانده شود.

شايد هيچ چيز بهتر از بخشهايي از كتاب نمي‌تواند گوياي فضا و حس و حال اين كتاب قريب 80 صفحه‌اي باشد كه انتشارات نيستان آن را منتشر كرده است.

«چه خوب شد که نبودی لیلا! گاهی احساس می‌کنم که رابطه حسین (ع) با علی اکبر (ع) فقط رابطه یک پدر و پسر نیست. می‌مانم که کدامیک از این دو مرادند و کدامیک مرید؟ مراد حسین (ع) است یا علی اکبر (ع)؟ اگر مراد حسین (ع) است که هست، پس این نگاه مریدانه او به قامت علی اکبر (ع)، به راه رفتن او، به کردار او و حتی لغزش مژگان او از کجا آمده است؟! و اگر محبوب علی اکبر (ع) است پس این بال گستردن و سر ساییدن در آستان حسین (ع) چگونه است؟

و... اما حسین (ع)، نزدیک‌ترین، محبوب‌ترین و دوست داشتنی‌ترین هدیه را برای معاشقه با خدا برگزیده بود. شاید اندیشیده بود که خوبتر‌هایش را اول فدای معشوق کند و شاید این کلام علی اکبر (ع) دلش را آتش زده بود که: «یا ابة لا ابقانی الله بعدک طرفه عین.» «پدر جان! خدا پس از تو مرا به قدر چشم به هم زدنی زنده نگذارد. پدر جان! دنیای من آنی پس از تو دوام نیاورد. چشمهای من، جهان را پس از تو نبیند.»

چه خوب شد که نبودی لیلا

کدام جان می‌توانست در مقابل این مناسبات عاشقانه دوام بیاورد؟ تو می‌خواستی کربلا باشی که چه کنی؟ که برای علی اکبر (ع) مادری کنی؟ که زبان بگیری؟ گریبان چاک دهی؟ که سینه بکوبی؟ که صورت بخراشی؟ که وقت رفتن از مهر مادری سرشارش کنی؟ که قدم‌هایش را به اشک چشم بشویی؟

یادت هست لیلا! یکی از این شب‌ها را که گفتم: «به گمانم امام، دل از علی اکبر (ع) نکنده بود. «به دیگران می‌گفت دل بکنید و ر‌هایش کنید اما هنوز خودش دل نکنده بود! اگر علی اکبر (ع) این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت، اگر از علی اکبر (ع) به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند، همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود. پدر نه، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد؟! نمی‌شود. و این بود که نمی‌شد. و... حالا این دو می‌خواستند از هم دل بکنند.

امام برای التیام خاطر علی اکبر (ع)، جمله‌ای گفت. جمله‌ای که علی اکبر (ع) را به این دل کندن ترغیب کند یا لااقل به او در این دل کندن تحمل ببخشد:» به زودی من نیز به شما می‌پیوندم. «آبی بر آتش! انگار هر دو قدری آرام گرفتند. اما یک چیز مانده بود که اگر محقق نمی‌شد، کار به انجام نمی‌رسید. شهادت سامان نمی‌گرفت. و آن بوسه وداع بود... هر دو عطشناک این بوسه بودند و هیچ کدام از حیا پا پیش نمی‌نهادند.

نیاز و انتظار. انتظار و نیاز. لرزش لب‌ها و گونه‌ها. تلفیق نگاه‌ها و تار شدن چشم‌ها. و... عاقبت پدر بود که دست گشود؛ صورت پیش آورد و لبهای علی اکبر (ع) را در میان لبهای خود گرفت. زمان انگار ایستاده بود و بر زمین انگار آرامش و رخوت سایه انداخته بود. هیچ صدایی نمی‌آمد و هیچ نسیمی نمی‌وزید. انگار هیچ تحرکی در آفرینش صورت نمی‌گرفت. من از هوش رفتم به خلسه‌ای که در عمرم نچشیده بودم و دیگر نفهمیدم چه شد.. .

آرام باش لیلا!»



ارسال در تاريخ پنجشنبه 30 خرداد1392 توسط ali

«آواز ابابیل» رمانی است که توسط موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب -امسال- به چاپ رسیده است. "مجید پورولی کلشتری" در 200 صفحه، ماجرای چهار روز از زندگی مردی را تعریف می کند که دوبار می میرد؛ او حافظه اش را یک بار از دست داده و دوباره به دست آورده است و حال به دنبال همسر و دختر و گذشته اش آواره ی خیابان های تهران است. بستر داستان حال و هوای همین روزهای ماست. شخصیت های فرعی داستان واقعی اند و بدون سانسور، و هر کدام نقشی هر چند بسیار کوتاه در پیشبرد خط داستان دارند. مثل شهرام جزایری، محسن مخملباف، بنی صدر، میرحسین موسوی و ... و این گونه نویسنده کتاب رنگ و بو و نقد سیاست را نیز در رمان خود جای داده است.

کلشتری داستانی را گفته که خیلی از ماها ماجراهایش را دیده و شنیده ایم، اما بیشتر وقت ها فراموش می کنیم.
... «این کله ی تاس، یه زمانی موهای قشنگی داشت که من با این دست ها نوازشش می کردم.»

می چرخد طرف ابریشم:

- «منو می زد. بی اون که بخواد.»

گریه می کند:

- «دیوونه می شد. بی اون که بخواد.»

تخت را دور می زند و به مرد نگاه می کند:

- «موجی یعنی عاشق. کاری به کار تعریف دادگاه خانواده و استدلال مردم ندارم. برای من موجی یعنی کسی که جنگ روحش رو زخمی کرده. کسی که گلوله اعصابش رو خراشیده. به خدا قسم که دلم برای لگدهاش تنگ شده. تحمل یه لگدش می ارزه به هزار تا نماز شب. یه وقت هایی می اومد سراغم و می زد و می زد و می زد تا از نفس بیفته. اون وقت، آروم که می شد، می افتاد به پام که:‌ ببخش حوا! ببخش، غلط کردم. نفهمیدم. خودم نبودم.»

بر می گردد طرف ابریشم:‌

- «من می ساختم و به جای من اون می سوخت.»

اشک، آرام از گونه اش سُر می خورد زیر روسری و چادرش:



- «طلاقم داد؛ به اجبار،‌ واسه راحتی من، که خلاص بشم، تا بدنم از کتک ها سیاه نشه، تا آبروم جلوی در و همسایه و فامیل نره. جلوی قاضی با این که حالش خوب بود، منو گرفت زیر بار کتک،‌ بلکه قاضی رضایت بده به طلاق. بعد از دو سال رفتن و اومدن،‌ قاضی حکم صادر کرد که این آقا تعادل روانی نداره. یه روزی حامد از معلم شون پرسیده بود: ‌آقا، تعادل روانی نداره یعنی چی؟ معلم شون گفته بود: یعنی کسی که دیوونه ست. بعد، حامد مدام از من می پرسید که: مامان! بابا دیوونه س؟»

می دود بیرون اتاق. ابریشم با بهت به مرد نگاه می کند. صدای مجری تلویزیون بلند شده:

- «آفرین به این قهرمان. باید ساق پای نیکبخت واحدی را بوسید!»

ابریشم زانو می زند کنار تخت. آسمان می غرّد.

****

- «سر ماجرای بنی صدر شرط بستم.»

- «با کی؟»

- «با علی حامدی. از بچه های بندرعباس. من بنی صدر رو خیلی قبولش داشتم. فکر می کردم آدم خوبیه و دارن پشت سرش حرف می زنن، به هر حال امام هم با انتخابش موافق بود. بعد، وقتی پشت سرش حرف ها شروع شد و گفتن که داره کم کاری و خیانت می کنه، من و علی حامدی شرط بستیم. من گفتم اگه بنی صدر خیانتش ثابت بشه، گوشم را می برّم. علی حامدی هم گفت حاضره سر گوشش شرط ببنده. بالاخره بصیرت علی بیشتر از ماها بود. ما گول ظاهر افراد رو می خوردیم.»

می خندد:

- «هفته ی قبل زنگ زده می گه میرحسین موسوی می خواد بشه کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری. گفتم خُب بشه، چه ایرادی داره؟ گفت حاضره باز شرط ببنده، خندیدم گفتم: بابا! میرحسین امتحانش رو پس داده. برگشت گفت: خیلی ها توی جنگ بدر در رکاب پیامبر جنگیدن، اما همون آدم ها در جنگ جمل روی حضرت علی شمشیر کشیدن.

این بشر تحلیل هایی می کنه که آدم وحشت می کنه.»

تاکسی در ردیف درخت ها پیش می رود. دورترها آسمان می غرّد.



ارسال در تاريخ پنجشنبه 26 بهمن1391 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 12 بهمن1391 توسط ali

 

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR نسخه PDF کتاب «کالبدشکافی فتنه 88» را منتشر کرد.

کتاب «کالبدشکافی فتنه هشتاد و هشت»، شامل نمایه‌ بیانات رهبر معظم انقلاب از اول فروردین سال جاری در حرم امام رضا (علیه‌السلام) تا سخنان ایشان در جمع مبلغان مذهبی در آستانه ماه محرم است.

این کتاب با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب در قالب نمودار درختی در پنج فصل تنظیم شده است که در فصل اول شاهد سخنان رهبری پیش از انتخابات هستیم که در آن به وظیفه‌ مردم، نامزدها، چالش‌های پیش رو و آسیب‌های احتمالی پرداخته شده است. فصل دوم، مواضع، تحلیل‌ها، آسیب‌شناسی، توصیه‌ها و هشدارهای ایشان در فاصله‌ی انتخابات تا نمازجمعه تاریخی29 خرداد را در بر می‌گیرد.

ماجرای فتنه و جوانب آن و همچنین راهکارهای رهبری برای خروج از فضای فتنه فصل سوم این کتاب را تشکیل می دهد. فصل چهارم به موضوع بصیرت توجه دارد و فصل پنجم به جنگ نرم و بازی بازیگرانش می‌پردازد.

 با مطالعه این کتابچه خواننده می‌تواند به یک درک جمع‌بندی شده و نظام‌مند از مواضع، تحلیل‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی در برابر این فتنه دست پیدا کند؛ خطوط اصلی تحلیل ماجرا را بدست آورد؛ ارزیابی جامعی از عوامل موثر در ماجراهای پس از انتخابات داشته باشد؛ و جایگاه، نقش و وظایف خود را در افق آینده مشخص نماید.




ارسال در تاريخ جمعه 8 دی1391 توسط ali

نویسنده کتاب ˈروز دهمˈ (THE 10th DAY) با طبقه بندی نوین و هدفمند منابع و اطلاعات معتبر و مستندی که درباره قیام امام حسین (ع) وجود دارد، واقعه ˈعاشوراˈ را با نگاهی نو و از زاویه ای متفاوت برای خوانندگانش معرفی می‌کند.

محمد مهدی حاجی پروانه معتقد است؛ شاید این سطرها، قدمی کوچک باشد برای شناختن دوباره مردی که به فرموده پیامبر اسلام(ص): شهادتش، حرارت و شعله ای در دلهای مومنان ایجاد کرده که تا ابد سرد نخواهد شد.

از نظر نویسنده این اثر، الگو، قهرمان، اسطوره یا هرنامی دیگر، فرقی نمی کند؛ نام حسین (ع) فراتر از همه این نام ها و وصف هاست؛ زندگی امام حسین (ع) یک الگوی تمام عیار سبک زندگی دینی است، الگویی که می تواند هرخانواده ای را بهشتی کند.

انتشارات الهدی کتاب ˈروز دهمˈ نوشته محمد مهدی حاجی پروانه و با ترجمه نادر آموزگار در 96 صفحه و در قطع خشتی کوچک با شمارگان 5 هزار نسخه منتشر کرده است.



ارسال در تاريخ یکشنبه 21 آبان1391 توسط ali
ارسال در تاريخ یکشنبه 9 مهر1391 توسط ali
  

password: www.booktolearn.com


ارسال در تاريخ پنجشنبه 16 شهریور1391 توسط ali


کتاب شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) اثری ویژه قلمداد می شود، از آن نظر که بسیاری از مباحث مطرح در تشیع را در قالب مناظره برای مخاطبان حاضر در مجالس آن زمان تبیین کرده است.

مرحوم سید محمد بن اکبر مشهور به سلطان الواعظین شیرازی در حدود سال 1275 هجری شمسی در تهران متولد شد و مقدمات علم را در همان جا فرا گرفت؛ در 12 سالگی به همراه پدرش به عراق رفته و سطوح متوسطه را خواند؛ سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزیمت کرد و به تبلیغ شریعت پرداخت، پس از آن به کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، اردن، مصر و هندوستان مسافرت کرد و با گروه های بسیاری از یهودیان، مسیحیان، برهمائیان و اهل سنت مناظرات دینی و مذهبی داشت.

در ربیع الاول سال 1345 قمری در حالی که بیش از 30 سال نداشت، بعد از تشرف به حج به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشت، جلسات مناظره متعددی با علمای هند و سایر مذاهب اسلامی برگزار می کند؛ که از جمله آنها جلسه ای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده و در جراید آن روزگار هند چاپ می شود.

بنابراین گزارش، روزی دونفر از روحانیون اهل سنت به نام های حافظ محمد رشید و شیخ عبدالاسلام که اهل کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند، این جلسات که در منزل شخصی به نام میرزا بعقوب علی برگزار می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود 200 مستمع شیعه و سنی اهمیت زیادی یافته بود، به طوری که گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر می شد.

البته بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارش های چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام "شب های پیشاور" مرتب و چاپ کرد. علاوه بر این کتاب، آثار گرانبهای دیگری از وی به جای مانده که یکصد مقاله سلطانی در رد یهود و نصارا و نیز "فرقه تاجیه" یا "گروه رستگاران" از آن جمله اند.

بنابراین گزارش، مرحوم سلطان الواعظین شیرازی سرانجام در شانزدهم مهر 1350 هجری شمسی در 75 سالگی در تهران درگذشت و با تشییع با شکوهی در مقبره ابوحسین در شهر مقدس قم در جوار حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

این گزارش می افزاید: کتاب شب های پیشاور شامل 10 جلسه از مناظرات سلطان الواعظین می شود، که به بخشی از آنها اشاره می کنیم؛ جلسه اول این کتاب که مربوط به تاریخ شب جمعه 23 رجب سال 1345 می شود شامل مباحثی همچون تعیین نسبت خانوادگی، دلایل کافی بر اینکه فرزندان فاطمه (س) فرزندان پیغمبر (ص) اند، فجایع اعمال بنی امیه، پیدایش قبر حضرت علی (ع)، اختلاف مدفن علی (ع) و سادات شیرازی در تهران است.

تبیین معنای شیعه و حقیقت تشیع

همچنین، جلسه دوم مورخ شب شنبه 24 رجب سال 1345، حاوی مباحثی همچون "آیا شیعه یک حزب ساختگی است؟"، "معنی شیعه و حقیقت تشیع"،"آیات و اخبار در تشریح مقام تشیع"،"علت توجه و تشیع ایرانیان در زمان خلفا و دیالمه و غازان خان و شاه خدابنده"، است و مناظرات مربوط به جلسه سوم مورخ یکشنیه 25 رجب 1345، شامل "عقاید زیدیه"،"عقاید کیسانیه"،"عقاید شیعه امامیه اثنی عشریه"،"اشکال راجع به خبر معرفت"،"اخبار رویت الله تعالی از اهل سنت"،"اشاره به خرافات صحیحین(بخاری و مسلم)"،"نسبت شرک دادن به شیعه"،"شرک جلی"،"شرک در ذات" می شود.

علاوه بر این، جلسه چهارم این مناظرات که برابر با شب دوشنبه 26 رجب سال 1345 بود، به مباحث متعددی اختصاص یافت که به برخی از انها اشاره می کنیم: "حقیقت امامت"،"شناخت امامت"،"کشف حقیقت از مذاهب اربعه اهل تسنن"،"دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست،"اختلاف مراتب انبیا"،"اثبات مقام نبوت از برای علی(ع) به حدیث منزله". 

پنجمین جلسه از مناظرات یاد شده در تاریخ شب سه شنبه 27 رجب 1345، تشکیل شد که در این جلسه مباحثی نظیر "خلیفه قرار دادن حضرت موسی برادر خود هارون را و فریب دادن سامری بنی اسرائیل را به گوساله پرستیدن"،"مطابقه حالات امیرالمونین (ع) با هارون"،" احادیث مصرحه به خلافت علی(ع)"،" نسبت های دروغ و تهمت های علمای سنی به شیعیان"،"شرکت ابوهریره با بسر بن ارطاط در ظلم و کشتار مسلمین"،"تهمت های ابن تیمیه"مطرح شد.

ششمین جلسه به تاریخ شب چهارشنبه 28 رجب 1345، شامل طرح موضوعات و مناظره در باب موارد مختلف چون "سیصد آیه در شان علی(ع)"،"تربیت نمودن پیغمبر(ص) علی(ع) را از طفولیت"،"سبقت علی(ع) در اسلام"، "اشکال در ایمان علی (ع) در طفولیت و جواب آن"، "اقرار عمر به برتری علی(ع) نسبت به خودش"،"بعض مواردی که امام علی (ع) موجب نجات خلفا گردید و آنها اقرار نمودند که اگر علی نبود هلاک شده بودند" است.

اثرات مترتب بر زیارت قبور ائمه (ع) 

"فرق بین اتحاد مجاز و حقیقت"،"اتحاد نفسانی پیغمبر(ص) و علی(ع)"،"استشهاد به آیه مباهله"،"بیان گنجی شافعی در اطراف حدیث تشبیه"،"اجماعی به اتفاق فریقین واقع نشده است"،"نقد قول عمر که گفت: نبوت و سلطنت در یک جا جمع نگردد"،"شیوع فحشاء در بلاد اهل تسنن"،"اعتراف و انتقاد زمخشری از اهل تسنن"،"فرق بین کَس و ناکَس"،"مقاله مادام انگلیسی در مظلومیت امام حسین(ع)"، "اثرات مترتبه بر زیارت قبور ائمه اطهار" از جمله مباحث مطروحه در شب هفتم مصادف با پنج شنبه 29 رجب 1345 محسوب می شود.

جلسه هشتم برابر با نخستین شب شعبان المعظم همان سال، برگزار شد که "فرق بین اسلام و ایمان"،"مراتب ایمان"،"اهل سنت بر خلاف قواعد قرآن شیعیان را طرد می کنند"،"به دستور رسول خدا(ص) امت باید از عترت آن حضرن پیروی نمایند"،"مقامات امام جعفر صادق(ع)"،"ظهور مذهب جعفری"،"اشاره به مرگ طبری"، "دشنام دادن به علی دشنام به پیغمبر است" از جمله برخی موارد مطرح شده در آن محسوب می شود.

همچنین در جلسه نهم برابر با شب شنبه 2 شعبان المعظم سال 1345، مواردی چون "اشکال شیعیان که به عایشه نسبت خبث و فحش می دهند و جواب آن"،"اشاره به قضیه افک و مبرا بودن عایشه از خبث و فحش و قذف"،"زوجین در ممدوحیت و مذمومیت ممائل نیستند"،"زن نوح و لوط به جهنم می روند و زن فرعون به بهشت می رود"،"در چگونگی خیانت زن های نوح و لوط"،"آزار دادن عایشه پیغمبر را"،"ممانعت نمودن عایع از دفن نمودن امام حسن (ع) در جوار پیغمبر(ص)،"سجده وشادی نمودن عایشه در شهادت امیرالمومنین" مورد بررسی قرار گرفته است.

در دهمین جلسه برابر با شب یک شنبه مصادف با سوم شعبان المعظم سال 1345، موارد مختلفی مطرح شده که به بخشی از آنها اشاره می شود: "سوال از مقام علمی عمر و جواب آن"، "اظهار عمر بعد از وفات پیغمبر(ص) که آن حضرت نمرده است"،"اشتباه عمر در حکم به رجم پنج نفر که زنا کرده بودند"،"امر نمودن عمر به رجم زن حامله و منع نمودن علی (ع) او را"، "امر نمودن عمر به رجم زن دیوانه و مانع شدن علی(ع)"، "تمام علوم در نزد علی(ع)"، "دفاع نمودن معاویه از مقام علی(ع)"، "قضاوت منصفانه لازم است"، "قبول دیانت باید کورکورانه نباشد" و "ابراز حقیقت توام با تاثر".

شایان ذکر است، استقبال کم نظیر از کتاب شبهای پیشاور (در دفاع از حریم تشیع) منجر شده که این کتاب در سال های اخیر به همت ناشران مختلف منتشر شود.

نمایش رادیویی «شب‌های روشن»

نمایش رادیویی «شب‌های روشن» با نگاهی به کتاب «شب‌های پیشاور» ساخته شده که شامل مناظرات مرحوم سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان است.

ردیفکتاب گویا «شب های روشن»دانلودحجم(کیلو بایت)
1قسمت اول2,879
2قسمت دوم3,012
3قسمت سوم3,275
4قسمت چهارم3,001

شب‌های پیشاور/



ارسال در تاريخ سه شنبه 14 شهریور1391 توسط ali


کتاب «پایی که جا ماند» یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی‌پور از زندان‌های مخفی عراق می‌باشد که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. متن مرقومه مقام معظم رهبری و تصویر آن در ذیل آمده است:



بسمه تعالی

تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می‌گذارد و او را مبهوت می‌کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت. … درود و سلام به خانواده‌های مجاهد و مقاوم حسینی.

2/6/91
سیدعلی خامنه‌ای



ارسال در تاريخ شنبه 11 شهریور1391 توسط ali

این بسته پیشنهادی حاوی 9 کتابی است که زوج‌های جوان علاقه‌مند به مطالعه می‌توانند جهت برخورداری از زندگی بهتر و سالم تر از نکات و مطالب ارزشمند آن استفاده نمایند...

برای خواندن متن کامل کلیک کنید



ارسال در تاريخ شنبه 11 شهریور1391 توسط ali


صدای شیعه: «هم‌چنان که برق از مشرق ساطع شد تا در مغرب ظاهر شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد، آن گاه نشانه پسر انسان در آسمان پدیدار شود و جمیع طوایف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید، آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس، شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید»

این بشارتی بر ظهور امام زمان (عج) در یکی از انجیل‌های مسیحیان است که توسط یکی از برترین حواریون حضرت مسیح به نام «برنابا» از قول حضرت عیسی (ع) آمده است و در جا به جای آن «برنابا» از قول حضرت مسیح به آمدن پیامبری به نام محمد (ص) پس از خودش و بر ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) بشارت داده است.

کلمه پسر انسان در انجیل‌ها مطابق نوشته محقق آمریکایی مستر هاکس 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی تطبیق می‌کند و 50 مورد دیگر از نجات دهنده‌ای سخن می‌گوید که در آخر زمان ظهور و عیسی مسیح (ع) نیز با او می‌آید و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

هم‌چنین با وجود اینکه این انجیل پیش از ظهور پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است، در بخش‌های مختلف آن از زبان حضرت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام وعده داده شده است:

«به تحقیق همه پیامبران آمدند مگر رسول‌الله، آنکه زود است بعد از من بیاید زیرا که خدا این می‌خواهد تا که من مهیا سازم راه او را "

و همانند عقاید مسلمانان در انجیل «برنابا» بشارت ظهور نور حضرت محمد (ص) بر آدم پس از آفرینش وی نیز آمده است: « پس چون آدم برخواست بر قدم‌های خود، در هوا نوشته‌ای دید که مثل آفتاب می‌درخشید که نص آن " لااله الا الله و محمد رسول‌الله بود" »

پس آدم از خداوند می‌خواهد که معنای این کلمات را بر او روشن کند و خداوند جواب می‌دهد:

« اینکه تو دیدی جز این نیست که او پسر توست، آنکه زود است بیاید به جهان بعد از این و او زود است بشود فرستاده من، آنکه از برای او آفریدم همه چیزها را، آنکه چون بیاید زود است نور بخشد جهان را»

*‌تنها دو انجیل معروف مسیحیان از زبان حواریون است

مسیحیان چهار انجیل معروف دارند که تنها دو عدد از آنها مربوط به حواریون است و در این میان اهمیت انجیل برنابا از آن جهت است که برنابا نیز از جمله حواریونی است که سران کلیسا آنها را رسل گویند اما خواندن این انجیل در مقطعی از زمان به همراه چند کتاب دیگر از سوی پاپ ممنوع اعلام شد.

این نکته حائز اهمیت است که فردی به نام پولس رسول که از مخالفان سرسخت مسیح بود بعد از مدتی از مریدان عیسی شد و تعلیمات جدید را وارد دین مسیحیت کرد که مخالف تعالیم حواریون بود اما تعالیم او بر مبانی دیگر غلبه یافت و شهرت پیدا کرد.

آ‌ن‌چنان که در دایره‌المعارف فرانسه آمده است انجیل مرقس و یوحنا از ساخته‌های پولس است، پس این موضوع شگفت‌انگیز نیست که کلیسا انجیل برنابا را غیر قانونی یا غیر صحیح بداند.

در سال 325 میلادی، یاران و پیروان پولس فرمان سوزاندن انجیل‌های چهارگانه یونانی، از جمله تنها انجیلی را که به زبان آرامی (زبان حضرت مسیح(ع)) نوشته شده بود، صادر کردند.

در این زمان مجمع کلیسا نیز بر عقیده تثلیث که کاهن اسکندری اشکاسیوس، ابداع کرده بود، به عنوان مهم‌ترین باور آیین مسیحیت تکیه کرد و هم‌چنین زادروز مسیح (ع) را به 25 دسامبر تغییر داد تا با روز تولد الهه خورشید و میترا هماهنگ باشد.

در سال 366 میلادی، فرمانی از سوی پاپ دماسوس، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد، مجلس کلیسا‌های غربی نیز در سال 382 میلادی و پاپ انوسنت در سال 465 و پاپ گلاسیوس اول در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزو این انجیل‌ها بود.

انجیل برنابا تا سال 325 میلادی، در کلیساهای اسکندریه خوانده می‌شد اما در همین سال شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیل‌هایی که به زبان عبری‌اند، نابود شود.

مرگ، جزای کسانی بود که در خانه‌هایشان چنین انجیل‌هایی پیدا می‌شد، در حالی که اسناد نشان می‌دهد، در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیل بسیار استفاده می‌شده است.

پاپ در سال 383 میلادی، نسخه‌ای از انجیل برنابا را در کتاب خانه شخصی خویش گذاشت که قرن‌ها آن جا ماند، تا این که فرامینو راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم، به نسخه‌ای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت ، آن را پنهان کرد و سرانجام با خواندن آن اسلام آورد، اما از این زمان دیگر نامی از این نسخه برده نشد.

پس از منع خواندن این انجیل به همراه برخی کتاب‌های دیگر توسط پاپ ژول گلاسیوس تا سال‌ها کسی ذکری از آن نشنیده بود تا اینکه در حدود 200 سال پیش در اروپا نسخه‌ای از آن را پیدا کردند و آن را چون گنج گران‌بهایی برشمردند.

نسخه‌ای که اکنون منتشر شده و ترجمه‌های آن در دست است، نسخه‌ای است که در سال 1709 میلادی «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آن را کشف کرد و در سال 1738 میلادی این نسخه به وین منتقل شد، این نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده است و یک قرن پیش به عربی و سپس به زبان فارسی ترجمه شد.

*‌انجیل بارنابا به ظهور پیامبر اسلام با نام محمد (ص) اشاره کرده است

تفاوتی که انجیل بارنابا با انجیل‌های دیگر دارد این است که در حالی که برخلاف انجیل یوحنا نام پیامبر گرامی اسلام به شکل احمد در آنها آورده شده است، بارها نام ایشان با لفظ محمد (ص) بیان شده است و حضرت مسیح نیز آرزوی حضور در میان امت ایشان را به شکل دعا بر زبان جاری کرده است:

« دعا کرد و فرمود ای پروردگار خدای ما رحمت کن بر کسانی که به من عطا فرموده و ایشان را از جهان خلاصی ده چرا که ضرورت است که شهادت دهند بر کسانی که انجیل مرا تباه می‌کنند، ای پروردگار جواد و غنی کرامت کن به خادم خود که در میان امت پیغمبر تو باشد در روز جزا »

از طرفی در این انجیل حضرت مسیح بر آمدن امام زمان از نوادگان پیامبر خاتم در زمانی که دنیا پر از ظلم و جور است و در زمانی که هیچ کس گمان ندارد بشارت داده است و بر این موضوع تاکید کرده است که از این موضوع هیچ ‌کس به جز خداوند متعال آگاهی ندارد و این کاملا منطبق با روایات ماست که در آن بیان شده حتی امام زمان (عج) نیز از زمان ظهور خویش آگاهی ندارد و از این موضوع تنها خداوند آگاه است.

*‌ انجیل برنابا به عقاید مسلمانان نزدیک است

کارشناس و پژوهشگر ادیان الهی در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در اصفهان درباره انجیل برنابا اظهار کرد: در این انجیل از حضرت محمد (ص) با نام اصلی ایشان یاد شده است و مفاهیم آن به عقاید مسلمان بسیار نزدیک است.

حبیب‌رضا ارزانی افزود: برنابا از حواریون 12 گانه است که مانند چهار نفر از دیگر یاران مسیح سرگذشت حضرت عیسی (ع) را نگاشته است.

وی با بیان اینکه مسیحیان چهار انجیل متی، لوقا، مرقس و یوحنا را قبول دارند، تصریح کرد: تنها دو عدد از این انجیل‌ها به نام‌های یوحنا و متی توسط حواریون نگاشته شده است اما دو نفر دیگر جزو حواریون محسوب نمی‌شوند.

رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در اصفهان تاکید کرد: با توجه به اینکه برنابا از حواریون خاص حضرت مسیح بوده است به طور مسلم حرف‌های او از دو نفر دیگر به واقعیت نزدیک‌تر است اما نمی‌توان آن را به طور کامل متضمّن حقیقت دانست.

وی با بیان اینکه انجیل کتاب مقدس مسیحیان محسوب نمی‌شود، تاکید کرد: کتاب مقدس مسیحیان شامل عهد عتیق مشتمل بر 39 کتاب و عهد جدید مشتمل بر 27 کتاب است که چهار عدد از آنها انجیل را دربر می‌گیرد.

ارزانی ادامه داد: اناجیل چهارگانه به هم‌نوا و غیر هم‌نوا تقسیم می‌شوند که یوحنا غیر هم‌نوا محسوب شده و سه انجیل دیگر هم‌نوا هستند.

این کارشناس مذهبی با بیان اینکه انجیل‌های هم‌نوا به اعتقادات مسلمانان نزدیک‌‌تر است، اظهار کرد: با توجه به اینکه این اناجیل در زمان حضرت مسیح (ع) نگاشته نشده است و از 12 سال پس از معراج تا 60 سال بعد نوشته شده است و طبیعی است که در طول زمان تغییر یافته.

وی اضافه کرد: اناجیلی که به زمان پطرس جانشین مسیح نزدیک‌تر بوده به اعتقادات مسلمانان نزدیک‌تر است اما مواردی که فلسفه یونان را نیز با تعالیم مسیح آمیخته‌اند به اسلام نزدیک نیستند.

*‌ انتظار مفهومی مشترک در تمام جهان است

ارزانی با بیان اینکه انتظار مفهومی مشترک میان مردم دنیاست، تاکید کرد: فریاد مردم در تمام جهان از اوضاع خود برای رسیدن به فرجامی خوش است و این پایان زیبا در نقشه الهی ترسیم شده است و آمدن امام زمان (عج) که در ادیان و مکاتب و مختلف به شیوه‌های مختلف درباره آن سخن رفته است تحقق آمال تمام بشریت را شامل می‌شود و می‌توان گفت تمام مردم دنیا در زمینه منجی بشریت با هم هم‌نوا هستند.

*‌صحبت‌های آیت‌الله بهجت درباره انجیل برنابا

در نقلی که از مرحوم آیت‌الله بهجت در مقدمه ترجمه انجیل برنابا آمده است: انجیل برنابا با اناجیل اربعه مخالف است، جهات عجیبه و شواهد صدقی در آن است که خدا می‌داند چقدر به اسلام نزدیک است، بله دو سه جایی یادم می‌آید که این (کتاب) با اسلام مخالفت دارد، فقط چیزی که هست این است که این دو سه جا هم داخل در انجیل برنابا شده است، اما مخالفت‌های صریحی با دیگر اناجیل دارد که سبب شده بگویند این انجیل مجعول است.

با آنکه هر کسی که این انجیل را ببیند یقین پیدا می‌کند که (قسمت) زیادش همان بیانات خود حضرت عیسی (ع) است، اگر چه الفاظ آن شبیه قرآن نیست، نه در معانی و نه در الفاظ اما خیلی شبیه به روایات عالی ما است.

من انجیل برنابا را به زبان گرجی دیده‌ام که روی پارچه بوده و جلدش هم چرم نبود بلکه تخته (چوب) بود.

آقای مرعشی‌نجفی آن را به آقا طباطبایی داد و گفت این چند سال قدمت دارد؟ آقا طباطبایی گفت: حدس می‌زنم پانصد سال! که الآن هم پنجاه سال از آن تاریخ می‌گذرد، آقا مرعشی گفت: این را نگه داشته‌ایم تا اگر کسی را یافتیم که به زبان گرجی وارد بود آن را به فارسی یا عربی ترجمه کند، که هر چه قدیمی‌تر باشد به صحت و درستی نزدیک‌تر است.»

*‌ آیا انجیل برنابا مربوط به مسلمان است؟

در انجیل برنابا فصلی نیز بر شفاعت پیامبر گرامی اسلام در روز جزا اختصاص یافته است و شباهت‌هایی که در این موارد با عقاید مسلمانان دارد سبب شده است که برخی مسیحیان این کتاب را انجیل مسلمانان بنامند و آن را انکار کنند.

در این کتاب الوهیت عیسى و پسر خدا بودن او انکار شده و در آن مطابق با روایات قرآن آمده است که ابراهیم خلیل، اسماعیل را به قصد قربانى به قربانگاه می‌برد و نه اسحاق را.

هم‌چنین در این انجیل به صراحت از حضرت محمد (ص) به عنوان مسیح موعود یاد شده و این موضوع نیز نقل شده است که عیسى کشته نشد، بلکه یهودى اسخریوطى کشته شد.

در این‌باره باید یادآوری کنیم که برای مسلمانان شباهت‌های این انجیل با قرآن و عقاید مسلمانان امری طبیعی است چرا که مسیح را پیامبر خداوند و سخنان پیامبران را در یک راستا می‌دانند اما از سویی در این انجیل مطالبی یافت می‌شود که کاملاً مخالف با نص صحیح قرآن و دین اسلام است و بدین جهت این کتاب نمی‌‌تواند توسط مسلمانان نگاشته شده باشد که به تعدادی در زیر اشاره می‌شود:

1) در فصل سوم این انجیل و در قسمت دهم وارد شده است که حضرت مریم مسیح را بدون درد و الم به دنیا آورد و این مخالف قرآن مجید است که در سوره مریم می‌فرماید مریم از درد زایمان به خارج شهر رفت و به درخت نخلی پناه برد.

2) در فصل سی و نهم وارد شده حضرت آدم و حوا از خوردن گندم و سیب نهی شدند و این موضوع نیز مخالف نص صریح قرآن مجید است که می‌فرماید آدم و حوا از نزدیک شدن به یک درخت منع شدند و آن درخت مشخص نشده است.

3) در فصل سی و پنجم از قسمت ششم تا چهاردهم وارد شده است که خدای ‌تعالی فرشتگان را امر به سجده بر آدم کرد در حالی که توده‌ای خاک بیش نبود فرشتگان به جز شیطان بر او سجده کردند، اما نص صریح قرآن این‌چنین است که وقتی او را ساختم از روح خود در او دمیدم و سپس فرشتگان بر او سجده کردند.

و از این موارد در این کتاب فراوان است که با نص صریح قرآن مخالف است.

*‌کشف نسخه جدید از انجیل برنابا

پس از کشف نسخه‌ای از انجیل در قرن شانزدهم میلادی در ایتالیا آخرین گزارش‌ها از وجود انجیل برنابا، مربوط به نسخه‌ای می‌شد که در سال 383 میلادی در کتابخانه شخصی پاپ دیده شده بود.

در طول سالیان متمادی پس از کشف نسخه ایتالیایی انجیل برنابا، کلیساهای مسیحی با این استدلال که این انجیل قدمت چندانی ندارد آن را به جعلی بودن متهم می‌کردند اما کشف نسخه جدید انجیل برنابا در ترکیه که به قرن پنجم یا ششم میلادی مربوط می‌شود همه این محاسبات را به هم خواهد ریخت و خود می‌تواند به یک موج بزرگ مذهبی در جهان تبدیل شود چرا که قبول این انجیل به عنوان یک روایت موثق تمام ادعاهای مسیحیت پولوسی را که طی سالیان دراز بر جهان مسیحیت حاکم بوده در محل تردید خواهد نشاند.

از این تأثیر مهم‌تر، مربوط به اشاراتی می‌شود که این انجیل به ظهور پیامبر خاتم (ص) دارد و خود به نوعی تأیید دین اسلام محسوب می‌شود و این خود در شرایط موجود می‌تواند بسیاری از معادلات قدرت در جهان را به هم ریخته و جهان مسیحیت را به یک‌باره دچار تشنج و تحول سازد، همین تأثیرات است که کشف انجیل برنابا در ترکیه را آن هم با این قدمت از درجه اهمیت بالایی از تأثیرگذاری بر تحولات سیاسی و اعتقادی خواهد رساند و البته لابی‌های صهیونیستی و قدرت‌های جهان از این تأثیرات آگاه هستند و سعی در محو کردن این انجیل از بازار کتاب جهانی کردند.

*‌ کمرهای خود را برای ظهور منجی بربندید

کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‌درنگ در را برای او باز کنند، خوشا به حال غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.

«نقل از انجیل برنابا»


ارسال در تاريخ جمعه 10 شهریور1391 توسط ali

با فرارسيدن هشتم شوال و سالروز واقعه تلخ تاريخی تخريب قبور و بارگاه ائمه بقيع‌(ع) توسط وهابيون، مجتمع فرهنگی ـ پژوهشی معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خيريه به توليد و انتشار كتابچه «دست شيطان» اقدام كرد.

در اين كتابچه مطالبی چون طليعه، روز ويران كردن، بينانگذار وهابيت كيست؟، آل سعود راه عبدالوهاب را ادامه می‌دهد!، وهابيت در كلام بزرگان تشيع و تسنن، سياه‌نامه وهابيت، اصول اساسی فكر يك وهابی چيست؟، فتوای خشن و خنده‌دار، حرام دانستن، پشت پرده وهابيت،‌ اسلام‌هراسی به كمك وهابيت، تعصب ويرانگر، وهابيت فقط دشمن شيعه نيست! و... به چاپ رسيده است.

 جهت دانلود کتابچه فوق لینک دانلود  کلیک کنید



ارسال در تاريخ دوشنبه 6 شهریور1391 توسط ali


:: دادند بپوشیم ,  ندادند نپوشیم ::

:: ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست ::


یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ به طوری که اغلب اثاثیه داخل دکان در آتش می سوزد.
یکی از شاگردان می گفت:
برای اینکه این خبر حاج مرشد را ناراحت نکند و با صحنه آتش سوزی صدمه ای نبیند، خود را اول بازار در مسیر حاج مرشد رساندم که به نحوی این خبر را به اطلاع او برسانم تا با علم به آتش سوزی وارد دکان شود.

گفت: در بین راه خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادم و گفتم:«مرشد تمام مغازه سوخت».جناب مرشد بدون آنکه تغییر حالتی بدهد، گفت:«عیب ندارد بابا» سری تکان داد و با هم به طرف مغازه رفتیم.

بین راه دیدم جناب مرشد آهسته گریه می کند! از او پرسیدم: آقا چرا ناراحت شدید؟اشکال ندارد. دکان را دوباره روبه راه می کنیم. حاج مرشد جواب داد:« نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست.آن آتش سوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!



بیشتر آنچه از جناب مرشد به جای مانده عمدتا مطالبی است که توسط
نوه ایشان آقای علی عابد نهاوندی و در کتاب بهترین کاسب قرن آمده است . کلیه مطالب این بخش توسط ایشان نقل شده است .

کسب و کار مرشد چلویی

مرحوم مرشد، قد بلندی داشت. لاغر اندام و نحیف بود و محاسن سپیدی داشت. وارد دکان که می شد کارگران قبلاً آمده بودند و مقدار زیادی از کارها را کرده بودند.

عبای خود را در می آورد و در کشو میز می گذاشت. روپوش سفید بلندی به تن می کرد. ابتدا وضو می گرفت. داخل آشپزخانه می رفت و به غذاها سر می زد و برای ظهر آماده می کرد. هنگام ظهر پذیرایی مشتریان شروع می شد و تا ساعت دو الی سه بعدازظهر طول می کشید.اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی از آن را داخل دریچه ای که به مغازه باز می شد و گربه ها می آمدند، پرت می کرد تا گربه ها هم بی بهره نمانند. 

در زمانی که همه بر سردر مغازه شان می نوشتند "نسیه ممنوع حتی برای شما دوست عزیز"تابلوی روی دخل مغازه هم آن جمله معروف و کم نظیر جناب مرشد بود، که نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه» و من خود ناظر بودم که بارها مردم از این موضوع و مفاد این جمله استفاده کرده، غذای رایگان می خوردند و می رفتند و حتی پول دستی هم می گرفتند.

اما فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

البته خدا هم روزی و دخل مغازه مرشد را برکت می بخشید و هیچ گاه نشد که وابماند.

مرشد همیشه حواسش به همه چیز بود اغلب اوقات جناب مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود،می گفت کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند.

بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت می گفت:

این اطفال خودشان می آیند در مغازه و بوی غذاها را استشمام می کنند و دلشان می خواهد و بدین طریق من از همان غذایی که می برند به آنها می چشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشیده باشند.

مرگ مرشد چلویی

مرشد در۲۵ شهریور ماه سال ۱۳۵۷هجری شمسی در تهران وفات یافت.مزار مرحوم مرشد، درجنب ابن بابویه تهران داخل مسجد ماشاء ال
له قرار دارد، در ضلع شمالی مسجد که بالای سنگ قبر آن مرحوم است یک بیت شعر از اشعار وی روی سنگ عمودی بالای قبر نوشته شده است و آن بیت این است:
 
همچو ساعی از دو عالم در گذر          تا شوی از آفرینش با خبر


ارسال در تاريخ پنجشنبه 2 شهریور1391 توسط ali


کتاب مذکور شامل سوره های مورد نیاز زائرین و احادیث و آداب سفر و اطلاعاتی گسترده از نجف، کربلا، کاظمین، بغداد، سامرّا وهمچنین ره توشه ای برای زائرین می باشد.

جهت دریافت هر بخش بر روی تصویر آن کلیک کنید




  






ارسال در تاريخ سه شنبه 31 مرداد1391 توسط ali

یکی از اسناد بسیار تکان دهنده‏ای که سراسر جهان را در بهت ‏و حیرت فرو برد و عکس‏العملها و برخوردهای متفاوتی را به دنبال داشت کتابی است به نام «پروتکل جلسات سران صهیونیسم» که ‏مجموع 24 گزارش جلسه در تعیین خط مشی و نحوه عمل ‏صهیونیست‌هاست.

مطالب این کتاب از آنجا که گزارش جلسه‏های ‏داخلی و سری صهیونیست‌هاست، به کلی عاری از تعارفات معمولی و سیاسی و کاملا بی‏پرده و صریح است.

از همان روز اول پیدایش این کتاب، صهیونیستها با تمام توان و نیرو سعی‏کردند نسخه‏های آن را نابود کنند و نقدهای مفصل در رد آن بنویسند و به هر حال آن را مخدوش یا بی‏ارزش و فراموش شده قلمداد کنند. آنچه در این ‏کتاب آمده قبل از 1901 میلادی تدوین و تنظیم شده است اما چنان ‏با وقایع قرن اخیر انطباق دارد که گویی مجریان سیاستهای‏ امپریال-صهیونیستی دنیا، دقیقا این کتاب را پیش‏رو گذارده و مو به مو آن را اجرا کرده‏اند.



ارسال در تاريخ دوشنبه 30 مرداد1391 توسط ali

کتاب مذکور شامل سوره های مورد نیاز زائرین و احادیث و آداب سفر و اطلاعاتی گسترده از کشور سوریه وهمچنین ره توشه ای برای زائرین می باشد.



ارسال در تاريخ دوشنبه 30 مرداد1391 توسط ali


بحارالانوار (یا بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار ) ، از بزرگترین و نامورترین جوامع حدیثی شیعه به زبان عربی ، تألیف محمّدباقر مجلسی ، دانشمند نامی قرن یازدهم (1037ـ1110 یا 1111). این کتاب دایرة المعارف مانند، به سبب ذکر مستند بیشتر روایتهای منقول از ائمة شیعه علیهم السّلام ، تبویب نسبتاً کامل موضوعات ، شرح و بیان بسیاری از روایات ، تحقیقات گوناگون کلامی ، تاریخی ، فقهی ، تفسیری ، اخلاقی ، حدیثی و لغویِ مؤلّف ، و نیز اعتبار علمی وی ، همواره مقامی والا داشته است ؛ چنانکه

برغم حجم زیادش ، از همان روزگار تألیف ، نسخه های خطّی بسیاری از آن نوشته شده و از اواخر قرن سیزدهم ، با رواج صنعت چاپ ، همه یا بخشهایی از آن بارها به چاپ رسیده است . همچنین دانشمندانی چند به ترجمه یا تلخیص برخی از مجلّدات آن همت گماشته یا مستدرک و فهرست برای آن پرداخته اند یا در نقد و ایضاح آرای مؤلّف ، حواشی نگاشته اند، همچنانکه دربارة خود کتاب نیز نکاتی را مطرح کرده اند.

1) سبب و چگونگی تألیف . مؤلّف در مقدمة کتاب (ج 1، ص 2 ـ 5) می نویسد که بعد از سپری کردن بخشی از عمر در آموختن دانشهای گوناگون و اندیشیدن به ثمرات و غایات این دانشها دریافته است که زلال علم فقط از چشمة روشن وحی و الهام حاصل می شود و در آخرت تنها این علم سودمند است ، هرچند در ظاهر رونقی نداشته باشد. ازینرو پژوهش در اخبار و روایات مأثور از ائمة اطهار علیهم السّلام را برگزیده است . بدین منظور، نخست کتابهای حدیثی متداول و مشهور شیعی را بدقّت خوانده ، سپس به جستجوی اصول معتبر حدیثی پرداخته که به عللی ـ از جمله موانع سیاسی ، و عدم اهتمام به استنساخ و نگاهداری آنها به علّت شمول و شهرت جوامع حدیثیِ متأخر ـ مهجور مانده و چه بسا بیشتر نسخه های آنها از بین رفته است . او با گسیل کردن کسانی به بلاد اسلامی ، به جدّیت تمام ، به گردآوری منابع حدیثی اولیّه کوشیده و در این راه ، با مشکلاتی روبرو بوده است ؛ از جمله بخل ورزی برخی از صاحبان نُسخ که به آن اشاره کرده است . با اینهمه ، با پشتکار مجلسی و همکاری گروهی از فضلا، چون مولی ' عبداللّه افندی * و مولی ' ذوالفقار اصفهانی (حسینی ، ص 24) و مولی عبداللّه بحرانی (خوانساری ، ج 4، ص 254)، بسیاری از اصول و مآخذ معتبر، که در روزگاران پیشین محلّ مراجعة دانشمندان بوده ، فراهم آمده است . مجلسی ، به چند سبب ، برآن شده است که همة اخبار و احادیث و موضوعات منابع نویافته را در مجموعه ای موضوعی گردآوری و تدوین کند: یکی اشتمال این منابع بر فوایدی که در کتابهای رایج آن زمان یافت نمی شده است و فقط برخی از آنها در بابهای مختلف پراکنده بوده و این پراکندگی احاطه بر همة اخبار ناظر بر یک موضوع را غالباً ناممکن می ساخته است . دیگر اینکه مجلسی نگران بوده است که مبادا نسخه های موجود بار دیگر از میان برود یا پراکنده و فراموش شود. او پیش از تألیف بحار ، برای ده کتاب حدیثی شیعه ـ که نظم موضوعی ندارد (مانند خصال و معانی الاخبار صدوق و قرب الاسناد حمیَری ) ـ فهرست موضوعی تهیّه کرده بود (در 1070) تا طالبان علوم دینی به آسانی از اخبار دایر بر هر موضوع و مآخذ آنها و نیز مستند بسیاری از اقوال و فتاوی عالمان گذشته آگاه شوند تا گمان نرود که آنان به قیاس روی آورده بوده اند. مؤلّف در برخی از اجازات خود به این فهرست اشاره کرده و آقابزرگ طهرانی نیز نسخه ای از آن را دیده است (ج 16، ص 377ـ 378، ش 1752؛ نسخه ای دیگر نیز به خطّ مؤلّف در دست است که چاپ عکسی آن در چاپ جدید بحار ، ج 103 یا 106، آمده است ؛ در این مقاله همه جا به همین چاپ ارجاع می شود). هرچند مؤلّف در مقدمة این فهرست یادآوری می کند که با تألیف بحار نیاز به آن منتفی شده ، باز می توان آن را طرح مقدّماتی بحار دانست . البتّه بین دوکتاب ، پاره ای اختلافهای موضوعی وجود دارد.

طرح اوّلیة بحار ، آنگونه که مؤلّف در نظر داشته ، در 25 مجلّد بوده ، ولی چون او مجلّد پانزدهم را با در نظرگرفتن حجم به دو مجلّد تقسیم کرده ، این اثر 26 مجلّد شده است که هر کدام به یک موضوع اصلی اختصاص دارد و شامل چندین باب است . بیشتر موضوعات تقسیمات فرعی نیز دارند. در این کتاب ، برخی عناوین هست که در کتب حدیثی پیش از بحار به صورت مستقل وجود نداشته و مؤلّف آنها را از امتیازات تألیف خود شمرده است ؛ مانند «کتاب العدل و المعاد»، «کتاب السماء و العالم »، تاریخ انبیا و ائمة علیهم السّلام . مؤلّف هرباب را با آیاتی از قرآن کریم ـ که صریحاً یا به مدد قراین گوناگون تاریخی ، حدیثی و تفسیری با موضوع تناسب دارد ـ آغاز کرده ، سپس اقوال مفسّران (غالباً امین الاسلام طبرسی و امام فخررازی ) را در حدّ لزوم نقل کرده و آنگاه احادیثِ ناظر بر هر عنوان را با ذکر سند، به ترتیب شماره ، آورده است . گاه فقط بخشی از یک حدیث را نقل کرده و کامل آن را در بابی مناسبتر آورده است . در این گونه نقلها، گاه به محل اصلی نقل حدیث در بحار اشاره کرده و همچنین ، در صورت لزوم ، برای تبیین معنای حدیث توضیحاتی داده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). مؤلّف دوطرح دیگر نیز برای تکمیل کار خود در نظر داشته است که نتوانسته به انجام برساند (همانطور که نتوانست بحار را به اتمام نهایی برساند): الف ) نوشتن شرحی کامل و ابتکاری بر کتاب ؛ ب ) تهیة «مستدرک البحار». او در این باره می گوید که به عللی ، روایاتِ شماری از منابع به دست آمده را کامل نقل نکرده است ؛ و نیز چون ممکن است در آینده شمار دیگری از کتب قدیم یافت شود و الحاق آنها به کتاب سبب آشفتگی و اختلاف نسخه های موجود می شود، تدوین مستدرک برای کتاب مرجح است (ج 1، ص 46).

باتوجه به فهرست یادشده ، آغاز تألیف بحار بعداز 1070 بوده و، به ظنّ قوی ، تدوین نهایی مجلّدات آن بعداز 1075، و نه به ترتیب صورت گرفته است ؛ مثلاً (به تصریح خود مؤلّف در پایان مجلّدات ) مجلّدهای دوم ، پنجم ، یازدهم و دوازدهم را در 1077، سیزدهم را در 1078، نهم و دهم را در 1079، سوم و چهارم را در 1080، هفتم را در1086 و هشتم را در 1090 به پایان برده است (قس نوری ، الفیض القدسی ، ص 40). کتاب «المزار» (مجلّد 22) را در 1081 در سفر حج تدوین کرده ، کتاب «الصّلاة » (مجلّد 18) در 1094 و 1097 نوشته ، و کتاب «السماء والعالم » (مجلّد 14) را در 1104 تألیف کرده است . به نوشتة نوری ، از مجلّد پانزدهم (پانزدهم و شانزدهم بعدی ) تا پایان کتاب (جز مجلّدهای 18 و 22)، در زمان مؤلّف از صورت مسوّده خارج نشده و مؤلّف فقط بر مقدار کمی از اخبار مجلّدت پانزدهم و شانزدهم شرح نوشته است ( الفیض القدسی ، ص 44). با اینهمه خود او از خوانساری (ج 2، ص 85) و او از میرمحمّد صالح خاتون آبادی داماد مجلسی ( در حدائق المقرّبین ) نقل کرده است که فقط هشت مجلّد بحار به صورت مسوّده و بدون بیان و توضیح باقی مانده و مؤلّف به اتمام آن وصیّت کرده بود ( الفیض القدسی ، ص 27ـ 28). و از او نقل کرده که تعداد سطور مجلّدات پاکنویس شده نزدیک به 000 ، 700 است که این رقم با احتساب شمارة سطرهای دو مجلّد پانزدهم و شانزدهم («الایمان والکفر»، «العشره ») درست است . نوری ( الفیض القدسی ، ص 37ـ44) و آقابزرگ طهرانی (ذیل «بحار»)، تعداد ابواب و شمارة سطرهای هر مجلّد را نوشته اند. سیّد عبداللّه جزایری (ص 84) از سیّد نصراللّه حائری نقل کرده که مولی عبداللّه افندی مجلّدات آخر را بعد از وفات مجلسی از روی نسخة مسوّدة او نوشته است . نوری نیز قرینه ای بر صحت این ادّعا آورده است ( الفیض القدسی ، ص 45ـ46). نسخه ای از مجلّد شانزدهم («الا´ داب و السّنن »، بنابر تقسیم اولیة کتاب ) بعد از چاپهای آغازین کتاب در اوایل قرن چهاردهم به همّت میرزا محمّد طهرانی ، پیدا شده که کتابت آن در زمان مؤلّف ، یا با فاصلة کمی از زمان او، انجام گرفته است (آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 23؛ مصحّح چاپ جدید بحار این نسخه را نیز ناقص می داند رجوع کنید به مقدّمة ج 76). چون مؤلّف ، دو کتاب «المزار» و «الصلاة » را مطابق تقسیم اوّلیة خود شماره کرده بود، رقم شانزده تکرار، و شمارة مجلّدات بعد از 22 نیز، گاهی به ترتیب قدیم و گاهی به ترتیب واقعی ، مشخص شده است (مثلاً حرّعاملی ، در امل الا´مل ، ج 2، ص 248، همان ترتیب اوّلیه را ذکر کرده است ).

مجلسی هرچند در تألیف بحار ـ در نیمة دوم عمر و بعد از تکمیل مدارج علمی و تألیف بیشتر کتابهایش ـ از همکاری بعضی فضلا و حمایت مالی حکومت صفوی و تسهیلات و امکانات در گردآوری منابع (جزایری ، ص 197ـ 198، به نقل از سیّد نعمة اللّه جزایری ) برخوردار بود، به شهادت نسخه های موجود و قراین دیگر، کار اصلی را شخصاً انجام می داد. یافتن آیات مناسب هر باب ، نوشتن تفسیر آنها، انتخاب شایستة روایات و شرح آنها را به تنهایی انجام می داد و فقط چند نفر، که برخی از آنها ناشناخته اند در نقل احادیث بلند یا قطعاتی از ادعیه یا استنساخ چند رساله و قسمتهای برخی از کتب ، به او کمک می کردند (نوری ، الفیض القدسی ، ص 30ـ34، نامة مولی ' عبداللّه افندی ـ یا مولی ' ذوالفقار به نوشتة حسینی ، ص 24 ـ به مؤلّف ، ج 106، ص 168؛ جزایری ، ص 73). نوری ( الفیض القدسی ، ص 30) در اشاره به همین امر و انتقاد از کسانی که بر مجلسی ، به خاطر مددگیری از دیگران ، خرده گرفته و چه بسا تألیف بحارالانوار را فقط کار او نمی دانسته اند، یادآوری می کند که اینگونه کمکها صرفاً جنبی بوده است ؛ همچنانکه در تألیف یک اثر فقهی از کتابهای چهارگانة حدیث بهره جویی می شود، اما مؤلّف آن اثر همان کسی است که کتاب را پدید می آورد. در عین حال بحار نمونة ارزنده ای از کارگروهیِ نظارت و هدایت شده است که ، با توجّه به تاریخ تألیف آن ، اقدامی ابتکاری و مهم به شمار می رود.

2) عناوین موضوعات و شمارة بابها به ترتیب مجلّدات . کتاب «العقل والعلم والجهل » 40 باب ؛ کتاب «التوحید» 31 باب ؛ کتاب «العدل و المعاد» 95 باب ؛ کتاب «الاحتجاجات و المناظرات » 83 باب (شامل احتجاجات قرآن و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم و ائمة علیهم السّلام و اصحاب ایشان و برخی علمای امامیّه در دوران غیبت ، دربرابر کفّار و مشرکان و مخالفان )؛ کتاب «قصص الانبیاء» 83 باب ؛ کتاب «تاریخ نبیّنا و احواله » 72 باب ؛ کتاب «الامامة » 150 باب ؛ کتاب «الفتن و ماجری ' بعدالنّبی صلّی اللّه علیه وآله » 62 باب ؛ کتاب «تاریخ ائمه » 297 باب (مجلّدات 9ـ13 که جلد اخیر راکتاب «الغیبه » نامیده است )؛ کتاب «السماء والعالم »، 210 باب ؛ کتاب «الایمان و الکفر» 108 باب (در آغاز این کتاب گفته است که ابواب راجع به «العِشرة » را در کتاب مستقل دیگری خواهد آورد که شامل 180 باب است )؛ کتاب «الا´داب والسنن والاوامر والنواهی والکبائر والمعاصی » 131 باب ؛ کتاب «الروضة » 73 باب (شامل مواعظ و حکم و خُطب )؛ کتاب «الطهارة والصلوة » 221 باب ؛ کتاب «القرآن والدعاء» 261 باب ؛ کتاب «الزکاة والصوم » 122 باب (ابواب راجع به خمس و اعتکاف و اعمال السنة را نیز در این کتاب آورده است )؛ کتاب «الحجّ» 84 باب شامل حج و جهاد و مرابطه و امر به معروف و نهی از منکر؛ کتاب «المزار» 64 باب ؛ کتاب «العقود و الایقاعات » 130 باب ؛ کتاب «الاحکام »، 48 باب ؛ کتاب «الاجازات » (شامل اسانید و طرق مؤلّف و نیز اجازات علما به شاگردان و معاصرانشان ).

مؤلّف ، موضوعات را براساس عناوین و ترتیب موضوعات کتب اخبار و کلام و فقه و تاریخ تقسیم بندی کرده (قس الکافی در ابواب مشابه ) و با توجه به موضوع اصلی کتاب ، که حدیث است ، افقهای جدیدی برای تحقیق گشوده است ؛ برای مثال مباحث کلامیِ اِحباط و تکفیر و ارزاق و آجال یا آنچه در ابواب گوناگون «السماء والعالم » آمده و احادیث آنها نقل و بررسی شده ، امکان دستیابی به دیدگاههای کلامی مبتنی بر منابع اوّلیه دین (قرآن و خصوصاً حدیث )، و نیز بررسی انتقادی و مقایسة تطبیقی آرای کلامی با بیانات دینی را فراهم آورده است . همچنین گردآوری احادیثِ ناظر بر یک موضوع در یک جا در فهم مرادات آنها مؤثّر بوده ، و به علاوه ، تعارض احتمالی بین نقلهای مختلف نیز نشان داده شده است (برای مثال رجوع کنید به ج 97، ص 127). شرح و بیان مجلسی در این مقولات ، یکی از نمونه های خوب همین گونه تحقیقات است . با اینهمه در برخی از کتابهای بحار عناوینی دیده می شود که بستگی مستقیم به موضوع ندارد و در آثار مشابه دیگر، ذیلِ موضوع دیگری مطرح شده است . ازآن جمله است : ابوابی از علوم حدیثی و قواعد فقهی و اصولی مذکور در کتاب «العلم »، ابطال التناسخ مذکور در کتاب «التوحید»، مباحث کلامیِ آجال ، وعد و وعید و حبط و تکفیر، احکام راجع به تکلیف ، علل احکام و شرایع ، علّت آفرینش انسان ، مذکور در «ابواب العدل »، طاعون و فرار از آن مذکور در «ابواب الموت »، داستان برخی اشخاص و اقوام و سلاطین ، مذکور در کتاب «النبوّة »، وقایع دوران حکومت امیرمؤمنان علی علیه السّلام و احکام فقهی بُغاة ، مذکور در کتاب «الفتن » (مجلّد هشتم طبق تقسیم بندی مؤلّف )، ابوابی چون علم نجوم و احکام فقهی آن ، سعد و نحس ایّام ، سِحر، رؤیا، مداوا با اشیای حرام از نظر فقهی ، حقوق حیوانات (حقّ الدّابّة علی صاحبها)، احکام صید و ذباحه ، آداب الاکل و لواحقها، الاشربة و آداب الشّرب ، مذکور در کتاب «السماء و العالم »، مباحث فقهی راجع به حدود در کتاب «الا´داب والسنن ».

3) منابع . هدف اصلی مؤلّف ، چنانکه نقل شد، گردآوری و تدوین موضوعی اخبار شیعة امامیّه بوده و به این منظور شمار زیادی از اصول و کتب و رسایل معتبر یا منسوب به ائمّه علیهمُالسّلام و اصحاب ایشان و علمای امامیّه (و بندرت ، برخی غیرامامیان یا افراد مورد شک ) را مبنا قرار داده (منابع متن )، ولی در شرح و بررسی اخبار و آیات ، منابع زیادی از قبیل کتب لغت ، تاریخ ، کلام ، فلسفه ، اخلاق ، کتب حدیثی عامّه و شروح آنها (منابع شرح ) را به کار گرفته است . او فصل اول مقدمه (ج 1) را به معرفی این دو نوع مأخذ اختصاص داده و در فصل دوم ، میزان اعتماد خود را به منابع متن بیان کرده است .

الف ) منابع متن . مجلسی 365 کتاب و رساله ، اعم از حدیث و تفسیر و کلام و تاریخ و فقه و دعا و اجازات ، را با ذکر مؤلّفان آنها نام برده است . این کتابها از قرن اول تا زمان مؤلّف (قرن یازدهم ) نوشته شده اند؛ مانند کتاب سلیم بن قیس هلالی ، رسالة توحید مفضّل ، کتب صدوق ، المقالات والفرق سعدبن عبداللّه قمی ، کتب کلامی خواجه نصیرالدین طوسی و کتب فقهی محقّق کرکی . همچنین در آخر فصل سوم مقدّمه (ج 1، ص 48) تصریح کرده که قصد نقل احادیث کتب متواتر خصوصاً کتب اربعة شیعه را، مگر در بعضی جاها، ندارد؛ زیرا ممکن است به مهجور و منسوح شدن آن کتب بینجامد و این روا نیست (دربارة کتب مشهور و متداول رجال و فهرست نیز شبیه این نکته بیان شده است رجوع کنید به ج 102، ص 193 ـ 199). هرچند به گفتة یکی از شاگردان و همکاران ـ که مجلسی او را «بعضُ ازکیاء تلامذتنا» نامیده ـ کسانی به وارد کردن احادیث کتب اربعه معتقد بوده اند. همو در نامه ای به مؤلّف ، ضمن اشاره به نکتة اخیر، نام چند کتاب را که در بحار از آنها استفاده شده ، ذکر کرده است (در بارة این نامه و نویسندة آن رجوع کنید به مجلسی ، ج 107، ص 165ـ179، «خاتمة فیها مطالب عدیدة »؛ حسینی ، ص 34، ش 25). بنابراین ، مآخذ نوع اول مجموعاً بالغ بر چهارصد است . نوری چند کتاب را نام برده که نام آنها در مقدمه آمده ولی در متن به آنها استناد نشده است ( الفیض القدسی ، ص 60 ـ 75). مجلسی در صحّت انتساب این کتابها به مؤلّفانِ آنها بحث کرده ، بعلاوه میزان اعتماد خود را بر نسخه های فراهم شده از آن کتب و چگونگی نقل مطلب از آنها را بیان کرده است ، و در فصل سوم (ج 1، ص 46 ـ 48)، علایم اختصاری (الرموز) کتابهایی را که چندین بار از آنها نقل مطلب کرده ، ارائه نموده است . بحثهای او پیرامون مؤلّفان برخی کتابها، مانند قرب الاسناد ، روضة الواعظین ، عیون المعجزات ، فقه الرضا ، دعائم الاسلام ، طبّ الائمة ، جامع الاخبار و مصباح الشریعة ، مقدار مطابقت محتوایی برخی از آنها با عقاید شیعی مانند مشارق الانوار و الالفین حافظ برسی * ، تنبیه الخاطر ورّام بن عیسی و عوالی اللئالی (یا غوالی اللئالی ) ابن ابی جمهور احسایی ، روش نقل اخبار از نظر اسناد و ارسال و ضعف یا قوّت طرق در برخی دیگر مانند تحف العقول ، وقعة صفّین و تفسیر فرات ، بی نیازی از برخی به دلیل اخذ مطلب از منابع مقدّم و معتبرمانند ربیع الشیعه و کتب قاضی نوراللّه شوشتری ، یادآوری روش خود در نقل روایات از کتابهایی چون مشارق الانوار و عوالی اللئالی ، و نیز تحقیق در مذهب برخی مؤلفان کتب مثل قاضی نعمان مصری و ابواسحاق ثقفی ، صاحب الغارات ، اطلاعات سودمند رجالی و کتابشناختی به دست می دهد؛ مثلاً می نویسد که مؤلّف دعائم الاسلام قاضی نعمان مصری است نه شیخ صدوق ، بعلاوه به استناد محتوای کتاب و قراین دیگر ادّعا می کند که او شیعة امامی بوده و نه اسماعیلی (ج 1، ص 38)؛ یا دربارة مصباح الشریعة که منسوب به امام صادق علیه السّلام است و دانشمندانی چون سیّد علی بن طاووس نسبت به آن با دیدة احترام و تقدیر می نگریسته اند (ج 1، ص 15)، تردید خود را مطرح می کند و عدم مشابهت مطالب و روش آن با سایر کلمات امامان را قرینه ای بر سلب این نسبت می گیرد و اشاره می کند که شیخ طوسی نیز به همة روایات کتاب وثوق کامل نداشته است (ج 1، ص 32)؛ یا دربارة قرب الاَسناد با آنکه به ابوجعفر محمّدبن عبداللّه حمیری منسوب بوده ، گمان قوی دارد که این کتاب تألیف پدر اوست (ج 1، ص 7؛ نیز رجوع کنید به آقا بزرگ طهرانی ، ج 17، ص 67 ـ 68 که شواهدی بر درستی این نظر آورده است )؛ یا مشارق الانوار بُرْسی را حاوی مطالب غُلوآمیز و آمیخته ای از درست و نادرست می داند و فقط مطالبی از آن را که با روایات موجود و اصول معتبر شیعه سازگار است ، نقل می کند (ج 1، ص 10). دربارة تحف العقول اشاره می کند که این کتاب ، چون شامل مواعظ و مسلّمات اخلاقی است ، مرویّات آن به سند نیاز ندارد (ج 1، ص 29). این نظر را دربارة طبّ الائمه ، که آن را برخلاف شهرتش همرتبة منابع معتبر نمی داند، نیز مطرح می کند و توضیح می دهد که اصولاً در دعاها و روایات طبّی به سند قوی نیاز نیست (ج 1، ص 30). در شمار این منابع به چند کتاب غیر شیعی از جمله شهاب الاخبار نیز اشاره شده و مجلسی علل نقل مطلب از آنها را بازگو کرده است . همچنین در این فصل (ج 1، ص 26 ـ 46)، نسبت به موثق بودن نسخه های کتب ، با توجّه به وِجاده * ای بودن بسیاری از آنها، قراینی را - مثلاً قدمت نسخه ها و نشانه های دالّ برخوانده شدن آنها بر مشایخ و وجود اجازاتی از مؤلّف یا دیگران در آنها و کتابت نسخه به خطّ خود مؤلّف یا علمای مشهور ـ ارائه کرده است که از این شمار است : اکمال الدین صدوق و قرب الاسناد حمیَری ، امالی شیخ طوسی ، تحف العقول ابن شعبه حرّانی ، المستدرک ابن بطریق ، اصل زید الزّراد (نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). این نکته نیز شایان دقّت است که تعدادی از کتب مأخذ بحار ، تنها به یاری این تألیف حفظ شده اند و برخی دیگر نیز، اگرچه نسخه های متعددی از آنها موجود بوده ، مجلسی غالباً نسخه های معتبر و متقدم را در اختیار داشته است . محدّث متتبع ، حاج میرزا حسین نوری (متوّفی 1320) در تدوین مستدرک الوسائل با آنکه بر بسیاری از منابع حدیثی دست یافته بود، در معرّفی مآخذ خود، از چند کتاب نام برده که مطالب آنها را، به دلیل عدم دستیابی به خود آنها، از بحار نقل کرده است ( مستدرک ، ج 3، ص 291)؛ همچنانکه محدّث معاصرِ مجلسی ، حرّعاملی (متوفّی 1104) ـ که هردو به یکدیگر اجازة روایت داده اند (حرّعاملی ، وسائل ، ج 20، ص 51؛ مجلسی ، ج 107، ص 103ـ106) ـ در وسائل الشیعه و اثبات الهداة به منقولات او اعتماد کرده و درصورت دسترسی نداشتن به برخی از کتب ، از بحار نقل کرده است (بهبودی ، ص 23، پانویس ؛ حرّعاملی ، اثبات ، ج 3، ص 581 ـ 586). دیگر آنکه ، در نامة یادشده تصریح می شود که مجلسی علاوه بر کتب و رسایل ، احادیث زیادی را از خط بزرگانی چون ابن العلقمی و شیخ بهایی و شهید اول نقل کرده (الاحادیث الوجادیّات ) و احادیثی را نیز به طریق اجازه (الاحادیث الاجازیّات ) و سماع (الاحادیث المسموعة ) از پدر خود و دیگران آورده است (ج 107، ص 173).

ب ) منابع شرح . مؤلّف بعد از اتمام برخی مجلّدات بر آن شده است که تفسیر آیات هر باب را بنویسد و این کار را جز برای دو مجلّد اول ، به انجام رسانیده و به همین سبب ، شماری از مجلّدات به دو صورت با تفسیر و بی تفسیر منتشر شده است (نوری ، الفیض القدسی ، ص 37). این قسمت را در هر باب با عنوان «التفسیر» مشخص کرده است که عمدتاً از مجمع البیان طبرسی و مفاتیح الغیب رازی آورده و به تفاسیر دیگری از جمله انوارالتنزیل بیضاوی ، الدّرالمنثور سیوطی ، معالم التنزیل بغوی والکشاف زمخشری نیز رجوع کرده است . در شرح احادیث که شامل توضیح لغات و اصطلاحات ، تفسیر عبارات پیچیده یا مبهم ، معرّفی مذاهب و فرق ، نقل وقایع تاریخی ، شرح دیدگاههای کلامی و فلسفی ، تبیین مباحث اخلاقی ، بررسی آرای فقهی ، نقل اخبار از منابع حدیثی عامّه در تأیید یا توضیح حدیث و غیره می شود، و در فصول یا فقراتی با عنوان ایضاح ، تنویر، تذنیب ، تذییل ، تکملةٌ، فذلکةٌ، غریبةٌ، أقولُ، و بیش از همه «بیان » مشخص شده ، از مآخذ اصلی هر موضوع استفاده کرده است . مؤلّف شمار زیادی از این منابع را در فصل اول مقدّمه (ج 1، ص 24 ـ 25) نام برده و نام برخی نیز با مراجعه به متن معلوم می شود. از آن جمله است : صحاح اللّغه جوهری ، قاموس اللغه فیروزآبادی ، معجم مقاییس اللغة ابن فارس ، تهذیب اللغة ازهری ، مجمع الامثال میدانی و کتاب العین خلیل بن احمد در ادبیّات ، صحاح ستّة اهل سنّت ، جامع الاصول ابن اثیر، المسند احمدبن حنبل ، مطالب السّؤول و فتح الباری ابن حجر، شرح قسطلانی و شرح کرمانی بر بخاری ، شرح نَوَوی و شرح آبی بر مسلم ، الشفای قاضی عیاض و شرح آن در اخبار و شرح آنها، الکامل ابن اثیر، تاریخ طبری ، مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی ، المنتظم ابن جوزی ، عرائس المجالس ثعالبی (معروف به قصص الانبیاء ) و شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید در مسائل تاریخی ، وفیات الاعیان ابن خلّکان ، الاغانی ابوالفرج اصفهانی و الاستیعاب در تراجم اشخاص ، شفا و مبدأ و معاد ابن سینا، التحصیل بهمنیار، القبسات میرداماد، المعتبر ابوالبرکات (به نقل از شرح المقاصد ) در فلسفه ، شرح المواقف جرجانی ، شرح المقاصد تفتازانی ، المحصّل رازی ، نقد المحصّل طوسی ، شرح العقاید محقّق دوانی در کلام ، احیاء العلوم غزالی در مباحث اخلاقی (مجلسی در توضیح موضوعات اخلاقی به بیانات غزالی توجه بسیار داشته و گاه چند صفحه از نوشته های او را عیناً یا با اندکی تغییر آورده است ؛ هرچند غالباً نام او را ذکر نکرده و از او به «بعض المحققین » یاد کرده است ؛ برای نمونه رجوع کنید به ج 68، ص 319، ج 69، ص 266ـ277، 308ـ309، ج 70، ص 25ـ36، 148ـ150 و نیز رجوع کنید به غزالی ، ج 3، ص 214ـ225، 278ـ279، 290ـ302، 360، ج 4، ص 412ـ413)، قانون ابن سینا، قانون مسعودی ابوریحان بیرونی ، شرح تذکرة بیرجندی ، الجامع ابن بیطار (معروف به مفردات )، علل الاشیاء بلیناس ، حیاة الحیوان دَمیری ، عجایب المخلوقات قزوینی ، کتاب النبات ابوحنیفة دینوری در بابهای مختلف مجلّد «السّماء والعالَم »، ترجمة عربی تورات و انجیل و نیز فقراتی از تورات عبری ( رجوع کنید به ج 107، ص 172) در تاریخ انبیا و تاریخ پیامبراسلام ، صلی اللّه علیه وآله وسلّم مؤلّف بعد از ذکر نام کتابها، افزوده است که در پایان بحار دربارة این کتابها و مؤلّفان آنها و احوالشان بتفصیل سخن خواهد گفت ، ولی چنین کاری نکرده است . البته گاهی ، بمناسبت ، به برخی نکات اشاره کرده (ج 6، ص 214، ج 14، ص 159، ج 32، ص 37)؛ همچنانکه دربارة اجازات خود از شماری از این کتب ، خصوصاً کتب حدیث ، اطّلاعاتی داده است . مثلاً در اجازه ای که برای یکی از شاگردان خود نوشته ، تصریح کرده که طرق اجازه اش به مؤلّفان کتابها بسیار است و سپس قویترین طریق را نقل کرده است (ج 107، ص 156). همچنین صورت اجازة بزرگانی از علمای معاصر خود را که برای او نوشته اند آورده ؛ مانند مولی محمّد طاهر قمی که اجازة نقل تمام مرویّات خود را، اعمّ از قرائت و سماع و اجازه ، به وی داده است . در این اجازه ، که به بزرگان علمای شیعه می پیوندد، نام کسانی چون ابن قولویه ، علامة حلّی ، فخرالمحققین ، شهید ثانی و صاحب معالم حسن بن زین الدین دیده می شود (ج 107، ص 129 ـ 131). اجازة شیخ حرّ عاملی (ج 107، ص 104)، مولی محسن فیض کاشانی (ج 107، ص 124) و میرزا محمّد استرآبادی (ج 107، ص 125ـ 128) نیز در شمار این اجازات آمده است . او همچنین سلسلة اسانید خود را به برخی از آثار مهم نقل کرده یا مشخصات نسخة مستند خود را آورده است ؛ از آن جمله است صحیفة سجّادیه (ج 107، ص 164، برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به ج 104ـ107).

4) روش نقل مطالب . پایبندی مؤلّف به ذکر مآخذ مطالب متن و شرح ، در سراسر کتاب مشهود است و حتّی در نقل مسموعات از معاصران و استادان نیز این شیوه را ترک نکرده است . برای مثال ، در شرح عبارتی از یک حدیث می گوید: «و قد أجاب بعضُ من عاصَرْناه ». به طورکلّی می توان گفت که مجلسی بندرت از معاصران خود نام برده (برای مثال رجوع کنید به ج 56، ص 119) و به آنها به صورت «بعض المعاصرین »، «بعض الازکیاء»، «بعض المحققین من المعاصرین »، «بعض الافاضل المدققین ممّن کان فی عصرنا» و «بعض من عاصرناه » اشاره کرده ؛ همچنانکه نام برخی دیگر از قدما را نیز به عللی ، مگر بندرت ، نیاورده است (از غزالی ، فیض کاشانی و مولی رفیعا با عناوین بعض المحققین و بعض الافاضل یاد می کند. برای مثال رجوع کنید به ج 1، ص 101، ج 2، ص 284، ج 4، ص 56، 128ـ 129، ج 57، ص 149). اما دربارة احادیث متن ، گذشته از ذکر مأخذ، سند حدیث را برای اجتناب از ارسال ( رجوع کنید به انتقاد او از ناسخ تفسیر عیّاشی ، ج 1، ص 28) آورده و اختلافات سند و متن را در مآخذ مختلف نشان داده (ج 1، ص 46) و گاهی نظر ترجیحی یا اصلاحی خود را اظهار کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 5، ص 53، ج 7، ص 131، 192، ج 14، ص 193). با اینهمه ، به منظور احتراز از تطویل ، برای راویان و گاهی برای یک سند نام اختصاری تعیین کرده و آنها را در فصل چهارم مقدّمه (ج 1، ص 48ـ61) کاملاً توضیح داده است . البتّه در مباحث فقهی ، به دلیل احتیاط زیاد، نام مآخذ و نیز سند را به همان صورت اصلی ذکر کرده است . همچنین شماری از احادیث را از نظر سند و متن بررسی کرده و غریب بودن مضمون یا ضعف طریق یا ناسازگاری آنها با مقبولات و مسلّمات دینی و غیره را یادآوری کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 6، ص 266، ج 7، ص 221، ج 14، ص 370، ج 54، ص 104، 341، 349، ج 55، ص 335، ج 57، ص 121، ج 63، ص 280). «بیان »های مجلسی دربارة برخی احادیث و دلیلی که بر لزوم ذکر سند آورده و قراین دیگر، نشان می دهد که او تمام مرویّات موجود در متون حدیثی را قطعی یا ظنّی الصدور نمی دانسته ، و هرچند از نفی شتابزده یا مبتنی بر آرای غیر قطعی احتراز داشته ، برای قبول حدیث نیز ملاکهایی را به کار می گرفته است . کوشش او در دستیابی به نسخه های معتبر و قدیم به همین دلیل بوده و تصریح او به وقوع اضافات ، تحریف ، تصحیف یا افتادگی در عبارات ، از همین دیدگاه ناشی شده است . برای نمونه ، سخن مجلسی (ج 95، ص 227) را در توضیح دعای عرفه ، با مناجاتهای ابن عطاءاللّه اسکندرانی (زروق ، ص 448 ـ 473) مقایسه کنید. ذکر مآخذ در بحار سبب سهولت دستیابی به منابع اصلی ، و احیاناً مقایسة اصل با فرع ، است ، چنانکه مصححان چاپ جدید به تعداد زیادی از آنها مراجعه کرده اند.

5) دیدگاههای علمی مؤلّف . مجلسی چنانکه خود تصریح کرده ، یگانه خاستگاه علم را قرآن و اخبار اهل بیت علیهم السّلام می دانسته و معتقد بوده است که استنباط یقینی حقایق قرآن جز برای ائمة دین ممکن نیست ، و همین اعتقاد زمینة تدوین بحار را فراهم کرده است (ج 1، ص 3). این دیدگاه در سراسر کتاب بروشنی دیده می شود و تا حدودی سبب هماهنگی جهت گیریها و یکسانی تعبیرات و استقلال رأی مؤلّف شده است . دفاع او از آرای امامیّه و تبیین آنها در صورت لزوم و پاسخگویی به اعتراضات ، و نیز انتقاد از دانشمندانی که مطالب نادرستی دربارة شیعه مطرح کرده اند، در ابواب مختلف کتاب دیده می شود. مؤلّف کوشیده است دیدگاههای شیعة امامیّه را، در مسایل اعتقادی و فقهی و حدیثی و ...، با مضامین احادیث تطبیق دهد، امّا اگر لازمة این کار تأویل بدون دلیل حدیث یا مخالفت با شماری از احادیث باشد، از آن احتراز کرده و چه بسا آرای دانشمندان اهل سنّت را ترجیح داده است ( رجوع کنید به مجلّدات «توحید»، «عدل و معاد»، «ایمان وکفر»؛ از جمله ج 1، ص 85، 124، ج 3، ص 144، 231 ـ 234، ج 4، ص 28 ـ 33، 62،137، ج 5، ص 43، 223 ـ 224، 332، ج 6، ص 110، 326). با اینهمه ، اصرار او بر تطبیق روایات ناظر بر ارادة خدا بر آنچه متکلّمان امامیّه گفته اند شایان دقت است (ج 4، ص 137؛ و نقد طباطبایی برآن در پانویس همان صفحه ). همچنین شماری از قواعد اصولی و فقهی قابل استنباط از روایات را در یک باب (ج 2، ص 268ـ283) گردآورده و در برخی از بابها نیز به مبانی اصولی ، و احیاناً نظر مخالف خود با رأی مقبول و مشهور اشاراتی کرده است (ج 2، ص 256ـ257، ج 4، ص 29 ـ 30، ج 63، ص 542). در بررسی احادیث ، همان شیوه های معمول را به کار گرفته و نسبت به احادیث وِجاده ای و مکاتبه ای ، در صورت وجود قراینی بر صحّت انتساب ، عمل به آنها را روا شمرده (ج 2، ص 158ـ 168، ج 54، ص 341، ج 55، ص 335) و دربارة لزوم اجازة روایت ، خصوصاً برای کتب معتبر ومتداول ، تردیدهایی را نقل کرده است (ج 107، ص 76،127). اخبار راویان غیرشیعه را غالباً در مقام تأیید یا احتجاج آورده و از برخی مؤلّفان شیعی ـ که در مباحث اخلاقی و آداب و سنن به این اخبار مراجعه کرده یا آنها را، بدون تفکیک از احادیث امامیّه ، در کتب خود ذکر کرده اند ـ انتقاد نموده است (مقدمه ، فصل اول و دوم ، ج 2، ص 256ـ257، ج 57، ص 121). البتّه او، گذشته از بررسی سندی روایات ، در بازشناسی محتوایی آنها نیز اهتمام بسیار داشته و آن را در قبول یا ردّ روایات به کار گرفته است ، همچنانکه در فهم مراد روایات نیز به همین اصل توجه داشته است (برای مثال رجوع کنید به ج 97، ص 127). مجلسی در این کتاب به فلاسفه ، خصوصاً فلاسفة مسلمان به دلیل اعتماد بیش از اندازه به عقل و استناد به مبانی ظنّی ونیز عدم توجّه کامل به ارشادات دینی یا تکلّف در تطبیق یافته های فلسفی بر تعبیرات دینی ، بی مهر بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 101، 103، ج 4، ص 87، ج 7، ص 47، ج 54، ص 231، 251، ج 56، ص 202، ج 57، ص 195ـ199). وی با اینهمه در تبیین عبارات احادیث ، خصوصاً درمجلّد «السماء و العالَم » از تعبیرات و دیدگاههای فلسفی و مفاهیم علمی مدد گرفته (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 231، 258، ج 4، ص 42، ج 14، ص 3، ج 52، ص 102، ج 54، ص 5، 354، ج 56، ص 331) و اگر در برخی احادیث ، عباراتی صریح یا تلویحی در تأیید آرای فلسفی یا سازگار با آنها دیده از ذکر آن ابا نداشته ، اگرچه خود نظر مخالف را ترجیح داده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 321، ج 6، ص 232، ج 58، ص 104، ج 61، ص 80)؛ همچنانکه از برخی از فلاسفه ، خصوصاً میرداماد و خواجه نصیرالدین طوسی ، با احترام نام برده و نسبت دادن کفر را به فلاسفة مسلمان ، به خاطر داشتنِ آرای مخالف با ظواهر روایی ، نهی کرده است (ج 58، ص 104: فَم'ایَحکُمُ به بَعْضُهُم مِنْ تکفیرِ القائلِ بالتجرّدِ افراط وَ تهکّم ). در اشاراتی که بمناسبت به صوفیه کرده ، روش آنان را در دریافت حقایق تعبیرات علمی نپسندیده و از مراسم عبادی آنان انتقاد کرده است (ج 1، ص 202، ج 50، ص 94، ج 54، ص 8ـ9، 321، 351، 354، ج 58، ص 84)؛ همچنانکه با تصریح به مقامات علمی و الهی ائمة شیعه ، غلو دربارة آنان یا نسبت دادن مقاماتی بدون مستند نقلی به ایشان را بر نتافته است (ج 1، ص 10، ج 25، ص 261ـ350). این نکته را نیز بارها یادآوری کرده که فهم کامل همة آیات و احادیث برای ما ممکن نیست ، ایمان اجمالی به آنچه از اولیای دین رسیده کافی است و نباید بدون دلیل دست به تأویل آنها زد (اوّلُ الاءلحادِ سلوکُ التأویلِ من غیر دلیلٍ) یا آنها را کنار گذاشت (ج 5، ص 261، ج 6، ص 200ـ201، ج 7، ص 130، ج 54، ص 363، ج 55، ص 33، 47، ج 57، ص 149 و مواضع دیگر). به برخی از دانشمندان امامیّه نیز به خاطر رعایت نکردن این نکته اعتراض کرده است (ج 5، ص 267، 332، ج 6، ص 201ـ202، ج 7، ص 128ـ130،251ـ253، ج 8، ص 71، ج 12، ص 355 و مواضع دیگر).

6) نوشته های وابسته به بحار . علاوه بر تأثیر بحار در بیشتر آثار بعدی امامیّه ( الذریعه )، از جمله در تألیفات متأخّر مؤلّف ( ایرانیکا ، ذیل «بحارالانوار»)، بر برخی مجلّدات آن شرح و حاشیه نوشته شده ، برخی دیگر تلخیص شده ، چند مجلّد به فارسی و اُردو ترجمه شده ، و برای چند مجلّد ملحقات و مستدرک و چند فهرست تهیّه شده است . کتابهای دیگری نیز وابسته به بحار (مثلاً الشافی فی الجمع بین البحار والوافی ) تألیف شده است . نوری و آقابزرگ طهرانی و مصلح الدین مهدوی شماری از این آثار را، که با حذف مکرّرات بر پنجاه بالغ می شود، فهرست کرده اند (نوری ، الفیض القدسی ، ص 55 ـ 60؛ آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 26 ـ 27، ج 4، ص 82 ـ 83، ج 6، ص 27، ج 21، ص 4 ـ 7؛ مهدوی ، ج 2، ص 274 ـ 316). اگر بر این رقم ، ترجمه های اخیرِ مجلّدات تاریخ ائمه (مثلاً مهدی موعود ترجمة مجلّد سیزدهم با اضافات ) و چند فهرست (مانند المستدرک علی سفینة البحار ، التطبیق ، معجم ابواب البحار ، میزان الحکمة که کتاب اخیر براساس بحار و چند کتاب دیگر تدوین شده ، المختار من مقتل بحارالانوار ) را بیفزاییم و حواشی منتقدانة طباطبایی بر برخی مجلّدات بحار (دربارة این حواشی رجوع کنید به حسینی تهرانی ، ص 35ـ36) را نیز در نظر بگیریم ، عدد آنها به حدود شصت می رسد که در این میان از همه مشهورتر و کارآمدتر سفینة البحار حاج شیخ عباس قمی * است . درحال حاضر نیز، با استفاده از رایانه ، چند معجم موضوعی و لفظی برای احادیث بحار تهیّه شده است ، که منبع اطّلاعات کاملی دربارة شمارة احادیث ، مکرّرات و چگونگی توزیع موضوعی آنها است .

7) اظهارنظرها . چنانچه اشاره شد، بحارالانوار از همان زمان تألیف مورد توجّه و غالباً مقبول بوده است . تعبیرات و تصریحات بسیاری از مؤلّفان نشانة تقدیر از این کتاب عظیم است که لااقل از نظر اشتمال بر بیشتر یا تمام مرویّات شیعة امامیّه نظیر ندارد و در میان شیعه ، جامع حدیثی دیگری همردیف آن نوشته نشده (اردبیلی ، ج 2، ص 550 ـ 552؛ کنتوری ، ص 76 ـ 81؛ نوری ، الفیض القدسی ، ص 28؛ آقابزرگ طهرانی ، ج 3، ص 16، حسینی تهرانی ، ص 35) و در حقیقت ، دائرة المعارف شیعه است (فرید، ص 55). بعلاوه ، به نظر حرّ عاملی ( امل الا´مل ، ج 2، ص 248)، موضوع بندی نیکو و نیز شرح مشکلات اخبار، از خصوصیات بارز این کتاب است . نوری ( دارالسلام ، ج 2، ص 237) و آقابزرگ طهرانی (همانجا) نیز بر این نکته که مجلسی در بحار به شرح و بیان احادیث ، و چه بسا تهذیب و تحقیق دربارة آنها، پرداخته توجّه داده و گفته اند که بسیاری از نکات آن در کتابهای دیگر یافت نمی شود ( رجوع کنید به بخشهای پیشین مقاله ). گویا همین ویژگیها، و نیز احاطة مؤلّف بر حدیث و توانایی او در شناخت صحیح از سقیم ، سبب شد که کتاب منزلت برتری داشته باشد و حتّی برخی اخباریان از اعتبار تمام مرویّات آن سخن بگویند (بحرانی ، ج 1، ص 25)؛ تا آنجا که عبدالعزیز دهلوی (ص 108) در سخن اغراق آمیزی گفته : از روایات سابقه ، آنچه او بر محکّ امتحان زده و کامل العیار خوانده نزد ایشان (= علمای امامیّه ) حکم وحی دارد. با اینهمه برخی از علما از جهاتی نسبت به آن انتقاد داشته اند که یکی وجود روایات ضعیف و چه بسا نادرست در این جامع حدیثی ، و دیگری وجود برخی شرحهای حدیثی در آن است . از جمله سیّدمحسن امین عاملی (ج 9، ص 183) معتقد بوده که این کتاب با توجّه به فراهم آمدن از روایات غثّ و سمین به تهذیب نیاز دارد و «بیان »های مجلسی بر احادیث برسبیل استعجال نوشته شده و ازینرو کم فایده شده است . طباطبایی نیز معتقد بوده که مجلسی برمباحث فلسفی احاطة کافی نداشته و درشرح برخی اخبار غامض دچار خطا شده است (مجلسی ، ج 1، ص 100، 104).

برخی نویسندگان (زنجانی ، ج 1، ص 32ـ34؛ امام خمینی ، ص 319 ـ 320) در بیان جایگاه واقعی بحار و انتقاد از دو نظر افراطی (تأیید کامل ) و تفریطی (بی ارزش خواندن آن ) براین نکته که هدف اصلی مجلسی در تألیف بحار ، حفظ آثار شیعه و گردآوری آنها در یک مجموعة موضوعی بوده است ، تأکید کرده و بحار را کتابخانه ای جامع خوانده اند که بالطّبع باید همه گونه اثر در آن یافت شود و، البتّه قضاوت درباره محتوای آن و نیز استفاده از آن ، مانند هر کتابخانة دیگر، شرایط خاصّی دارد. عبدالوّهاب فرید (ص 55) نیز شبیه همین نظر را مطرح کرده و گفته است که هدف مجلسی جمع و تدوین همه احادیث و آثار ائمه بوده و در این کار قصد انتخاب نداشته است . با اینهمه باید گفت این نظر که با رأی بیشتر عالمان امامیّه هماهنگ است ، برای کسی که بحار را می شناسد، معرّف تمام غرض مجلسی از تألیف بحار نیست .

8) انتشار بحار . مجلّدات اوّلیه بحار ، همزمان با تدوین نهایی ، استنساخ و منتشر شده است و مجلسی همین امر را دلیل بر لزوم تدوین مستدرک و نیفزودن حدیث یا مطلبی به متن می دانست (ج 1، ص 46). اما از مجلّد پانزدهم به بعد، چنانکه گفته شد، پس از وفات مؤلّف ، مولی عبداللّه افندی آن را پاکنویس کرد و سالها بعد منتشر شد. لذا نسخه های آن مانند مجلّدات اول رواج نیافت و حتی برخی مجلّدات تا اوایل قرن چهاردهم در اختیار نبود. چاپ سنگی کامل و مشهور کتاب در 1303 ـ 1315 به همّت حاج میرزا محمّد حسن امین دارالضرب مشهور به کمپانی و پس از او فرزندش ، حاج محمّد حسین ، با اشراف سیّد محمّد خلیل اصفهانی و چند دستیار، در تهران صورت گرفت . پیش از آن نیز مجلّدات پراکنده ای به طبع رسیده بود، از جمله مجلّدهای اول و دوم در 1248 در هند، مجّلد هشتم در 1275، مجلّد هفتم در 1294، مجلّد نهم در 1297، مجلّدهای اول و دوم و بیست ودوم در 1301 در تبریز. چاپ دیگر کتاب براساس نسخه های خطی و چاپهای پیشین و مراجعه به منابع (البته نه کامل ) در 1376 ـ 1394 به همت دو ناشر در 110 جلد انجام گرفت که سه جلد آن (54 ـ 56) فهرست کتاب است و از جلد 29 ـ 34 نیز منتشر نشده است . همچنین جنّة المأوی (مستدرک مجلّد سیزدهم ) و الفیض القدسی (شرح حال مؤلّف ) هردو تألیف نوری ، همچنانکه در چاپ کمپانی ، به آن افزوده شده است . چاپ اخیر با وجود زحمت و جدیّت مصححان ، به خاطر در دسترس نبودن چاپهای انتقادی مآخذ بحار ، کاملاً منقّح نیست ، اما در عین حال ، با استقبال روبرو و تجدید چاپ شده است . بعد از 1400، اُفست همین چاپ با اندکی تغییر (جداکردن مقدمة مصححان به عنوان جلد «صفر» و انتقال سه جلد فهرست به آخر مجموعه ) بارها منتشرشده است . قسمتهایی از جلدهای منتشرنشده (29 ـ 34) نیز اخیراً تصحیح و چاپ شده است (سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی ). مؤسسة آل البیت در قم نیز شماری از مآخذ بحار را که نسخه های آن به دست آمده با عنوان کلّی «سلسلة مصادر بحارالانوار» منتشرکرده است . با اینهمه ، ضروری است که بحارالانوار با چاپ مصحَّح و منقّحی عرضه شود. اقدامات اوّلیة آن نیز صورت گرفته ، ولی تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده است .

منابع : محمد محسن آقا بزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت 1403/1983؛ محمدبن علی اردبیلی ، جامع الرواة ، بیروت 1403/1983؛ محسن امین ، اعیان الشیعة ، بیروت 1403/1983؛ یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم 1363 ـ 1367 ش ؛ محمدباقر بهبودی ، کلمة موجزة حول الکتاب و مؤلفه ، در مجلسی ، بحارالانوار ، ج صفر، بیروت 1403/1983؛ عبدالله جزایری ، الاجازة الکبیرة ، قم 1409؛ محمدبن حسن حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، چاپ ابوطالب تجلیل تبریزی ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، امل الا´مل ، چاپ احمد حسینی ، ج 2، قم 1362 ش ؛ همو، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی ، بیروت 1403/1983؛ احمد حسینی ، تلامذة العلامة المجلسی ، قم 1410؛ محمدحسین حسینی تهرانی ، مهر تابان ، تهران ] بی تا. [ ؛ روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، کشف اسرار ، قم ] بی تا. [ ؛ محمدباقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات ، چاپ اسدالله اسماعیلیان ، قم 1390ـ1392؛ عبدالعزیزبن احمد دهلوی ، تحفه اثناعشریه ، پاکستان 1396؛ احمدبن احمد زروق ، حکم ابن عطاءالله ، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف ، طرابلس غرب ] بی تا. [ ؛ احمد زنجانی ، الکلام یجرّالکلام ، قم 1329 ش ؛ محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، قاهره ] بی تا. [ ؛ عبدالوهاب فرید، اسلام و رجعت ، تهران 1318 ش ؛ اعجاز حسین بن محمدقلی کنتوری ، کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب والاسفار ، قم 1409؛ محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت 1403/1983؛ خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی عربی ، تهران 1344 ش ، ستون 113 ـ 116؛ مصلح الدین مهدوی ، زندگینامة علامه مجلسی ، اصفهان ، ج 2 ] تاریخ مقدمه 1401 [ ؛ حسین بن محمدتقی نوری ، دارالسلام فیما یتعلق بالرؤیا والمنام ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی ، در مجلسی ، بحارالانوار ، ج 102، بیروت 1403/1983، ص 2 ـ 165؛ همو، مستدرک الوسائل ، ج 3، تهران 1321؛

Encyclopaedia Iranica, s.v. "Behar Al-Anwa ¦ r (by Etan Kohlberg).

/ حسن طارمی /



ارسال در تاريخ یکشنبه 15 مرداد1391 توسط ali

«شاهرخ، حر انقلاب اسلامی» زندگینامه شهید شاهرخ ضرغام است که به وسیله ی گروه شهید ابراهیم هادی آماده شده و انتشارات پیام آزادی در قالب ۱۳۶ صفحه چاپ دوم آن را در اردیبهشت ۱۳۸۹ راهی بازار نشر کرده است.

این کتاب با کتاب‌های خاطرات معمول از جهات متعدد تفاوت دارد؛ آماتور بودن گروه موجب شده در کمال خلوص و زیبایی خاطرات افراد آشنا و دوستان و خانواده شاهرخ ضرغام گردآوری شود و این سادگی و صمیمیت و روانی بر جذابیت این کتاب افزوده است.

جذابیت دیگر کتاب به شخصیت شاهرخ ضرغام و تحول او با انقلاب اسلامی برمی گردد. که امام و جنگ او را از کنار خیابان به حماسه آفرینی و عرفان می کشد و در نهایت نیز شربت شهادت می نوشد.

تهور کنار خیابانی تهران، تصعید پیدا می کند به شجاعت انقلابی و لات گوشه ی خیابان همه ی مسائل را در نتیجه ی تحول روحی و دفاع مقدس به کنار گذاشته و مودب به آداب الهی و پیشگام جهاد و شهادت می شود.

این کتاب نه ساختار یک اثر حرفه ای را دارد، نه نحوه ی نگارش آن ادبی و سنگین است، مثل مطالب بردهای بسیج مساجد یک خاطره و یک عکس مرتبط است و همین مسئله به حذابیت آن افزوده است.

تریبون مستضعفین



ارسال در تاريخ دوشنبه 2 مرداد1391 توسط ali

بازخوانی تاریخ معاصر ایران، بخشی از سوابق ننگین انگلیس در ایران از جمله حمایت از حركت های تجزیه طلبانه در نقاط مختلف كشور، تقویت فرقه های ضاله برای ایجاد تفرقه، تقویت حكومت های استبدادی در ایران، حمایت از دو كودتای ننگین 3 اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 و ... را برای خواننده تداعی می نماید. كتاب حاضر خاطرات «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران در زمان پیروزی انقلاب اسلامی است كه به شرح حوادث آن دوره مهم( 1352 تا 1357) می پردازد. نوسنده كتاب معتقد است كه در این مدت بارها نگرانی و مخالفت خود را از سقوط شاه و وقوع انقلاب اسلامی ابراز نموده است.

شناسه كتاب :

كتاب « غرور و سقوط »
تالیف آنتونی پارسونز است كه توسط آقای سید محمد صادق حسینی عسگرانی ترجمه و از طریق انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی در زمستان سال 1390 به چاپ رسیده است. این كتاب 225 صفحه ای مشتمل بر مقدمه و پیشگفتار مترجم، با مقدمه نویسنده شروع و در هفت فصل وقایع و حوادث ایران در فاصله زمانی 1352 تا 1357 را از زبان نویسنده كتاب به رشته تحریر در آورده است. 

چكیده :

بازخوانی تاریخ معاصر ایران، بخشی از سوابق ننگین انگلیس در ایران از جمله حمایت از حركت های تجزیه طلبانه در نقاط مختلف كشور، تقویت فرقه های ضاله برای ایجاد تفرقه، تقویت حكومت های استبدادی در ایران، حمایت از دو كودتای ننگین 3 اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 و ... را برای خواننده تداعی می نماید. كتاب حاضر خاطرات «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران در زمان پیروزی انقلاب اسلامی است كه به شرح حوادث آن دوره مهم( 1352 تا 1357) می پردازد. نوسنده كتاب معتقد است كه در این مدت بارها نگرانی و مخالفت خود را از سقوط شاه و وقوع انقلاب اسلامی ابراز نموده است.

فصل اول

در فصل اول این كتاب، آنتونی پارسونز در زمینه مأموریت خود به ایران مطالبی ارائه نموده است. پارسونز درباره شروع ماموریت خود در ایران می نوسد: « در پائیز سال 1973 میلادی كه بحران خاورمیانه شدت یافته بود، هنگامی كه در محل كارم در وزارت امور خارجه برای ملاقات با وزیر امور خارجه به دفتر او فرا خوانده شدم به صورت رسمی مسئولیت سفیری بریتانیا در ایران به من ابلاغ شد. با شنیدن این حكم هم خوشحال شدم و هم نگران. نگرانیم از این جهت بود كه مأموریتم بیشتر در كشورهای عربی و تركیه بوده و در ایران حضور فیزیكی نداشتم و اطلاعاتم بیشتر غیر مستقیم بود. در مجموع با توجه به موقعیت خاص ایران و برای حفظ منافع دولت بریتانیای كبیر از اعزام به این مأموریت استقبال كردم.»

فصل دوم

در فصل دوم، آنتونی پارسونز برداشت های خود از وضعیت ایران را به رشته تحریر درمی آورد. پارسونز معتقد است كه :

الف) سیاست های شاه برای مردم ایران آسایش و خوشبختی به همراه نداشته است. به عنوان نمونه تهران پایتخت ایران كه به طور شگفت انگیزی در پای رشته كوههای البرز و قله های پوشیده از برف واقع شده است، در سال 1974 میلادی یادبودی از بدترین مظاهر تمدن جدید به شمار می رفت.

ب) یورش به سوی آنچه كه « تمدن بزرگ» خوانده می شد، جای آرامش و تأنی فرهنگ اسلامی را گرفته بود.

پ) تصور ایدئالیستی شاه از برای آینده ایران كه فكر می كرد در اواخر دهه 1980 میلادی، ایران به عنوان كشوری كاملاً صنعتی و پیشرفته و یا به عبارتی ژاپن دوم آسیا تبدیل خواهد شد.

ت) ایرانیان از نظر شاه آریایی بودند نه سامی. شاه معتقد بود كه استعدادها و قابلیت های ایرانیان با حمله مسلمان عرب به ایران خاموش گشته و او می خواهد با برداشتن این سرپوش از روی قوم ایران، شكوه و عظمت قبل را به ایران برگرداند و در واقع مدل زندگی غربی را در ایران احیا نماید.

ث) افزایش مهاجرت روستائیان به شهرها و به وجود آمدن حلبی آبادها و ...

ج) افزایش قیمت نفت برای ایران در سال 1974 كه باعث شد شاه به طور غیر معقول و نامناسبی بسیاری از پروژه های مورد نظرش را تكمیل نماید.

چ) شاه در میان ثروتمندان تازه به دوران رسیده، طبقه متوسط و كارگران صنعتی طرفدارانی داشت؛ ولی اكثریت دانشجویان و طبقات مذهبی مخالف او بودند.

ح) شاه در تحقق بخشیدن به رویاهای خود عجول بود و نمی توانست اظهار نظر مردم را بشنود و ترتیب اثر دهد.

د) در نیمه نخست سال 1975 دوازده قتل سیاسی در ایران اتفاق افتاد كه در میان آن ها دو افسر آمریكایی و یك نفر از اعضای سفارت آمریكا به چشم می خورد.

د) به وقوع پیوستن یك رشته تظاهرات و اعتصابات در بعضی از دانشگاه ها از جمله دانشگاه تهران، شیراز، تبریز و اهواز

ر) شاه در مارس 1975 به صورتی مستبدانه تصمیم گرفت نظام چند حزبی را منسوخ و به جای آن، یك نظام تك حزبی با عنوان « تجدید حیات ملی» یا حزب رستاخیز را احیاء نماید.

فصل سوم

فصل سوم كتاب به بررسی عوامل موثر در تصمیم گیری های شاه از جمله دربار، خانواده سلطنتی، دولت مركزی، نیروهای مسلح، ساواك، پلیس و بعضی از خصوصیات خاص مشارالیه اختصاص یافته است. نویسنده معتقد است كه هریك از این نهادها مستقیماً با شاه در تماس بوده و گزارش كار می دادند. پارسونز معتقد است كه رفتار محمدرضا شاه در مقابل مصاحبه گران تلویزیونهای غربی تند، گستاخانه، معلم منش بود؛ ولی سخنرانی او برای مردم ایران یكنواخت، بی روح و كسل كننده بود. او به نحوی فزاینده به آمریكا و اروپای غربی متكی بود. دربار سلطنتی از تماس مستقیم شاه با مردم جلوگیری می كرد و از طرفی تدابیر امنیتی شدید باعث شده بود كه شاه بیشتر در انزوا قرار گیرد؛ حتی در آیین های عمومی و همگانی با جداری از شیشه ضد گلوله از مردم جدا می شد. نویسنده فرح را مكمل خوبی برای شاه دانسته و معتقد است كه هر جا شاه ترس و وحشت القا می كرد؛ او محبت و عاطفهای می آفرید. زنی زیبا، باهوش، هنرمند، دلسوز و غمخوار كه اعتقاد عمومی بر این بود كه او جز معدود افرادی است كه می توانسته آنچه را در ذهن دارد مستقیما به شاه بگوید. ضمنا در مواجه با مردم فردی خوش برخوردتر، اجتماعی تر و حساس تر بود و از غل و زنجیرهای سازمان های امنیتی و اداری متنفر بوده و هركجا كه توانسته این قیود را از بین برده است. پارسونز بعد از فرح پهلوی، قدرتمند ترین فرد ایران را اسد الله علم وزیر دربار را نام برده و شجره نامه آن را به سلسه مستقل طاهریان در قرن دهم متصل می داند. علم دوست نزدیك و محرم اسرار محمدرضا بوده و سمت هایی مثل نخست وزیری ایران در زمان شورش بازار در سال 1963 داشته كه شخصاً به سربازان دستور تیراندازی به سوی مردم را صادر كرده و در این زمینه بعد ها می گوید من چاره ای جز این كار نداشتم چون محمدرضا خیلی رقیق القلب بود و از خونریزی خوشش نمی آمد. به اعتقاد نویسنده از میان خانواده سلطنتی، خواهران و برادارن شاه در حوزه هایی كه به دربار مربوط می شد، از موقعیت برتری برخوردار بودند. از جمله اشرف خواهر دو قلوی شاه و شاهزاده شمس خواهر ارشد شاه.

فصل چهارم

فصل چهارم كتاب، نظرات سفیر بریتانیا در مورد تعداد متخصصین و شاغلین در سفارتخانه ایران و پراكندگی نمایندگی های مختلف بریتانیا با عناوین گوناگون در نقاط مختلف ایران را به رشته تحریر درآورده است و اظهار نموده كه به خاطر این پراكندگی ها بریتانیا فرصت و بهانه كافی برای دید و بازدید نقاط مختلف ایران را داشته و از آن فرصت به خوبی استفاده نموده است.

فصل پنجم

فصل پنجم حوادث و اتفاقات سال های 1976 -1977 ( 1356-1355) را مورد بررسی قرار داده است و خود محوری ها، ندانم كاری ها و بی اعتنایی به نظرات مردم و اشتباهات استراتژیك شاه از جمله برگزاری جشن های 2500 ساله حكومت پهلوی در شیراز و رفتن او به آمریكا و ورود كارتر رئیس جمهور آمریكا به ایران را از عوامل سقوط رژیم دانسته است.

فصل ششم

فصل ششم حوادث 1978 تا 1979 كند و كاو نموده است. به اعتقاد نویسنده چند روز بعد از عزیمت كارتر رئیس جمهوری وقت آمریكا از ایران، دولت ناخواسته فتیله باروتی را كه به انفجاری بزرگ منجر شد روشن نمود، بدین ترتیب كه برای خنثی نمودن تاثیرات مثبت و كارساز نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی(ره)، رژیم در صدد برآمد كه با درج مقاله ای توهین آمیز در روزنامه اطلاعات نسبت به امام توهین نموده و از اعتبار او بكاهد.

فصل هفتم 
در فصل هفتم نویسنده نگاهی به گذشته انداخته و می نویسد: « انقلاب ایران حادثهای ست كه می توان آن را بزرگتر از انقلاب های فرانسه و روسیه دانست و باید اظهار داشت كه انقلاب ایران فروپاشی كامل یك نظام استبدادی، قوی، متمركز و مورد حمایت غرب و امریكا بود، كه در ویرانه های آن ایرانی كاملا متفاوت سربرآورد، ایرانی كه از یك متحد استراتژیك به دشمن استراتژیك تبدیل شد.» نویسنده معتقد است كه در نتیجه سیاست فضای بازی كه محمد رضا شاه در كشور اجرا نمود، باعث شد كه مخالفان رژیم ( روحانیون، روشنفكران و بازاری ها) صدای خفته و خاموش خود را به گوش مردم برسانند و با ایجاد وحدت و همسویی، در به زانو در آوردن رژیم موفق شوند.


برشهایی از كتاب

در صفحه 34 كتاب می خوانیم :


« همه ما از كوتاهی دوران رونق اقتصادی در ایران شگفت زده شدیم. اواسط سال 1975 بود كه ایران با كسری بودجه ای در حدود دو میلیارد دلار مواجه شد.»


در صفحه 116 آورده است :


رهبری مذهبی در اهداف و آرمان ها متحد نبود{امام} خمینی خواستار سرنگونی شاه بود ولی شریعتمداری و دیگر آیتاللههای قم و مشهد بر استقرار مجدد قانون اساسی سال 1906 و محدود سازی قدرت شاه تأكید داشتهاند، ملاهای تهران هم { به یكی از این دو طرز تفكر متمایل شده و } تقسیم شده بودند.



ارسال در تاريخ جمعه 30 تیر1391 توسط ali

هر حرکت‌ اجتماعی‌ که‌ به‌ منظور اصلاح‌ جامعه‌ شکل‌ گیرد دو هدف‌ عمده‌ را دنبال‌ می‌کند: نخست، رفع‌ موانع‌ و تخریب‌ ساختارهای‌ نابهنجار؛ و دوم، ایجاد زیربنا‌ها و ساختارهای‌ جدید. آن‌ تخریب‌ و این‌ ایجاد بر مبنای‌ ملاک‌ها و معیارهایی‌ صورت‌ می‌پذیرد که‌ بر اساس‌ آن‌ها حرکت‌ از وضع‌ موجود به‌ وضع‌ مطلوب‌ شکل‌ می‌گیرد.

انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ نیز، که‌ پس‌ از به‌ بن‌بست‌ کشاندن‌ حرکت‌های‌ اصلاح‌طلبانه‌ توسط‌ پهلوی‌ها با هدف‌ رفع‌ موانع‌ اصلاح‌ و برپایی‌ جامعه‌ای‌ که‌ زمینه‌ساز رشد و تعالی‌ انسان‌ها باشد صورت‌ گرفت، دو هدف‌ اساسی‌ داشت: یکی‌ محو پایه‌های‌ ظلم، ستم، بی‌عدالتی، اختناق‌ و سرکوب؛ و دیگری‌ تصحیح‌ و تشکیل‌ نهاد‌ها و ساختارهای‌ جامعه‌ای‌ متفاوت.

از همین‌ رو، پاسداری‌ از آزادی‌های‌ فردی‌ و اجتماعی‌ در برابر توسعه‌طلبی‌ گروه‌های‌ فشار و سلطه‌طلبی‌ حکومت، از جمله‌ مهمترین‌ دغدغه‌های‌ فکری‌ و عملی‌ رهبران‌ و فعالان‌ انقلاب‌ بود. از دیگر سو، انقلاب‌ اسلامی، مانند هر نهضت‌ اصلاح‌طلبانه دیگر، با توطئه‌ها و دسیسه‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ که‌ یا در جهت‌ ویرانی‌ نظام‌ نوپای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و یا در جهت‌ کسب‌ و بسط‌ منافع‌ گروهی‌ یا فردی‌ قدرت‌طلبان‌ و سیطره‌جویان‌ صورت‌ می‌پذیرفت، مواجه‌ بود.

نخستین‌ سالهای‌ تاریخ‌ ایران‌ پس‌ از انقلاب‌ پر است‌ از مشکلات‌ کوچک‌ و بزرگی‌ که‌ هر روز در گوشه‌ و کنار این‌ سرزمین‌ پهناور بروز می‌کرد. در چنین‌ شرایط‌ فکری‌ و اجتماعی‌ بود که‌ طی‌ سالهای‌۱۳۵۷-۶۰ بحث‌ «آزادی، هرج‌ و مرج‌ و زورمداری» از عمده‌ترین‌ مسایل‌ روز شد.

شایان‌ توجه‌ اینکه‌ با توجه‌ به‌ کثرت‌ سازمان‌ها، احزاب‌ و گروههای‌ سیاسی‌ بزرگ‌ و کوچک‌ در کشوری‌ که‌ تازه‌ از اختناق‌ رسته‌ و جامعه‌ای‌ که‌ تازه‌ طعم‌ آزادی‌ را چشیده‌ بود، در بسیاری‌ از موارد ابراز عقاید سیاسی‌ را به‌ مرز شایعه‌پراکنی، تشویش‌ اذهان‌ و نشر اکاذیب‌ می‌کشانید و جو‌ سیاسی‌ را گاه‌ به‌ حد‌ی‌ آلوده‌ و ملتهب‌ و پرتشنج‌ می‌ساخت‌ که‌ امکان‌ بازشناخت‌ واقعیت‌ از توهم، غوغاگری‌ از انتقاد، و حق‌ از باطل‌ را از شهروندانی‌ که‌ در نخستین‌ تجربة‌ زندگی‌ آزادانه‌ قرار داشتند، سلب‌ می‌کرد.

چنین‌ بود که‌ انجام‌ جلسات‌ مناظره‌ که‌ در آن‌ احزاب‌ گوناگون‌ رو در روی‌ یکدیگر و با صراحت‌ و شفافیت‌ به‌ توضیح‌ مواضع‌ خود بپردازند ضرورت‌ پیدا کرد. هنگامی‌ که‌ «سازمان‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی» تصمیم‌ گرفت‌ در این‌ زمینه‌ نقش‌ بایسته خود را ایفا کند، آیت‌الله‌ دکتر بهشتی، که‌ هم‌ از رهبران‌ انقلاب‌ و طراحان‌ نظام‌ و هم‌ دبیر کل‌ حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بود، با وجود مشغله‌های‌ روزمره فراوان، دعوت‌ را پذیرا شد.

سابقه شرکت‌ دکتر بهشتی‌ در این‌گونه‌ جلسات‌ اما، به‌ سال‌ها پیش‌ از وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بازمی‌گشت. دانشجویان‌ ایرانی‌ دهه ‌۱۳۴۰ ش‌ که‌ در اروپا مشغول‌ تحصیل‌ بودند بخوبی‌ به‌ یاد می‌آورند که‌ وی‌ به‌ تأثیر و اهمیت‌ جلسات‌ گفتگوی‌ صادقانه‌ و شفاف‌ باوری‌ ژرف‌ داشت‌ و در جلسات‌ متعدد، چه‌ با اندیشمندان‌ ادیان‌ و مکاتب‌ فکری‌ دیگر و چه‌ با فعالان‌ و رهبران‌ گروههای‌ سیاسی‌ ایرانی‌ مقیم‌ اروپا، شرکت‌ می‌کرد.

آنچه‌ در تمامی‌ این‌ مناظره‌ها و گفتگو‌ها، و از جمله‌ در جلسات‌ مناظره‌ای‌ که‌ متن‌ آن‌ها را در این‌ کتاب‌ خواهید خواند، جلب‌ توجه‌ می‌کند، انصاف‌ و متانت‌ در گفتگو، در عین‌ صلابت‌ و شفافیت‌ در تبیین‌ دیدگاه‌ها و مواضع‌ از سوی‌ دکتر بهشتی‌ است.

همان‌ گونه‌ که‌ در ابتدای‌ جلسه اول‌ آمده‌ است، گروههای‌ سیاسی‌ که‌ حیات‌ خود را در گرو غوغاسالاری‌ و جنجال‌آفرینی‌ می‌دیدند از شرکت‌ در این‌ مناظره‌ها سر باز زدند. فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ که‌ تنها چند ماه‌ پس‌ از پخش‌ این‌ مناظره‌ها رخ‌ داد، روشنگر این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ غوغاسالاران‌ وجود فردی‌ مانند دکتر بهشتی‌ را که‌ با تکیه‌ بر توانایی‌های‌ شگرف‌ خود در مدیریت‌ حرکتهای‌ اجتماعی، اندیشه نظاممند، ایمان‌ ژرف‌ به‌ توانایی‌ دین‌ در اداره جامعه‌ و عشق‌ به‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ ستمدیده این‌ مرز و بوم، در جهت‌ تحقق‌ آرمانهای‌ بزرگ‌ و آرزوهای‌ دیرینه آنان‌ تلاش‌ می‌کرد، برنتافتند و پس‌ از شکست‌ امواج‌ پیاپی‌ تهمت‌ و افترا، حذف‌ او را تنها راه‌ نجات‌ خود یافتند.

همانطور که‌ در پیشگفتار کتاب‌ آمده‌ است، انگیزه بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های‌ آیت‌الله‌ شهید دکتر بهشتی‌ از انتشار متن‌ گفتگوهای‌ این‌ جلسات‌ مناظره، افزون‌ بر آشنا ساختن‌ نسل‌ جدید جامعه ایران‌ با افکار و اندیشه‌های‌ دکتر بهشتی، پرتوافکنی‌ بر بخشهای‌ فراموش‌ شده‌ای‌ از تاریخ‌ نهضت‌ مردم‌ ایران‌ بوده‌ است. شایان‌ ذکر است‌ که‌ تعداد جلسات‌ مذکور پنج‌ جلسه‌ بوده‌ است، اما در این‌ کتاب‌ فقط‌ دو جلسه‌ آمده‌ است. این‌ بنیاد پس‌ از دو سال‌ تلاش‌ پیگیر از طرق‌ گوناگون‌ جهت‌ به‌ دست‌ آوردن‌ نوارهای‌ جلسات‌ باقیمانده‌ از آرشیو سازمان صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، همچنان‌ ناکام‌ ماند. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ دکتر بهشتی‌ بنابر رویه خود برای‌ شرکت‌ در این‌ گونه‌ جلسات، از قبل، رئوس‌ مطالب‌ بحث‌ خود را مکتوب‌ و در حین‌ جلسه‌ نیز سؤ‌الات‌ و یا انتقادات‌ مطروحه‌ دربارة‌ بحث‌ خود و همچنین‌ انتقاداتش‌ بر مباحث‌ مقابل‌ را نیز یادداشت‌ می‌نمودند. تا در خلال‌ همان‌ جلسه‌ و یا در جلسة‌ بعد به‌ آن‌ موارد بپردازند. جالب‌ آنکه‌ ایشان‌ برای‌ پاسخگویی‌ به‌ مباحث‌ مطرح‌ شده‌ در این‌ میز گرد، بسیاری‌ اسناد و مدارک‌ مختلف‌ را جمع‌ آوری‌ و دسته‌ بندی‌ کرده‌ بودند، تا ضمن‌ ارائه‌ بحث‌ مورد نظر، اسناد گفتار خویش‌ را نیز عرضه‌ نمایند. آن‌ یادداشت‌ها در اختیار بنیاد نشر است‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ چند گراور از آن‌ها را به‌ ضمیمه‌ همین‌ کتاب‌ برای‌ ملاحظه‌ آمده‌ است.

منبع: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید بهشتی



آزادی هرج و مرج زورمداری 



ارسال در تاريخ پنجشنبه 8 تیر1391 توسط ali

نخستین کتاب پژوهشی منتشره در جهان در موضوع نومِک

مطابق با اسناد معتبر تاریخی مورد استناد در این کتاب ، هر چند که روال تاریخی و غیرفابل انکار صهیونیستها در سرقت تسلیحات از خاک آمریکا ؛ شکستن قوانین گمرکی متعارف با جاسازی سلاح ها و مواد مرگبار در داخل محصولات غول پیکر غیر نظامی بوده است،امّا در این پرونده، "رافی ایتان" و تیم جاسوسان آدمکش تحت امرش ، حتی این ظاهرسازی ها را نیز انجام نداده و محموله های مسروقه ی خود را با کامیونت هایی به فرودگاه و بندر حمل نموده اند و در تمامی این مسیرها به آلوده سازی زیست محیطی پرداخته اند. ( جالب است که "رافِی ایتان" بعدها به عنوان وزیر مسئولیت امور محیط زیست در اسرائیل را عهده دار گردید!) اضطرار اسرائیلی ها ( و شبکه ی همدستانشان در آمریکا ) جهت تهیه وتأمین مواد رادیواکتیو فوق (با استفاده از تکنولوژی های پیشرفته ی موجود در دو کارخانه ی نومِک و چندین فقره سرقت محصولات آن به مقصد اسرائیل ) تا کنون هزاران قربانی از مردم مستضعف آمریکایی (کشاورزان و دامداران و دیگر سکنه ی روستاهای اطراف دو کارخانه ی نومِک ) در شهرستان پیتسبورگ ایالت پنسیلوانیا گرفته است. بیش از 600 کشته ی رسمی مبتلا شده به انواع سرطان های گوناگون ناشی از تشعشعات نومِک و 2500 مصدوم منتظر مرگ در داخل خاک آمریکا در این پرونده وجود دارد.

ازبيانات مقام معظم رهبري امام خامنه اي در ديدار اعضاى بسيجى‌ هيئت علمى دانشگاه‌ها

(دوّم تیر ماه 1389) :


"به نظر من امروز نظام سلطه در مواجهه‌ى با حركت اسلامى...جاپايش محكم نيست؛ زيرا بسيارى از شگردهاى تبليغاتىِ استواربنيانِ قديمىِ اينها براى مردم دنيا رو شده است. امروز در جامعه‌ى آمريكا، خشم عميق از حضور قدرتمند لابى صهيونيستى بتدريج دارد توسعه پيدا ميكند. اين نارضائى در بين مردم آمريكا - كه مركز تحرك صهيونيستها و قدرتمندان صهيونيستى و سرمايه‌داران صهيونيست است - بتدريج دارد به وجود مى‌آيد؛ البته رژيم حاكم در آمريكا بر مردم بسيار سخت ميگيرند - يك نوع خاص سختگيرى - و آنچنان اينها را مشغول زندگى و گرفتار زندگى ميكنند كه فرصت سر خاراندن ندارند؛ در عين حال اين حالت دارد به وجود مى‌آيد. اين اطلاعات موثق ماست ..."





ارسال در تاريخ شنبه 3 تیر1391 توسط ali

... جلال رفیع هم در زندان در اوقات بیکاری شعری با وزن و قافیه «مرغ سحر» را به «مرغ پکر ناله سر کن» را ساخته بود که در آن به شرق و غرب و دولت های استبدادی آنها اشاره کرده بود:


مرغ پکر ناله سر کن/ داغ مرا تازه‌تر کن

ز آه لنین وار! این قفس را /بر شکن و زیر و زبر کن / ما رو خر کن – مار و خر کن

شوروی کرد، جیب خود پر/ می‌خورد چون خرس پُر خور/ هم ز توبره هم ز آخُر

ای خدای من، ای جبر تاریخ/ شام تاریک ما رو سحر کن!


کتاب «تلخند زندانی» به همت سیدمحمود رضویان منتشر شد. این کتاب به خاطرات انقلابیون در زندان‌های پهلوی پرداخته و بخش جذاب و شنیدنی این خاطرات را منتشر کرده است.

این کتاب شامل 28 خاطره است که در میان‌ آنها اسامی افرادی چون محمدرضا مهدوی‌کنی، جواد جعفر شجونی، اسدالله آقا تجریشی، سیدکاظم موسوی بجنوردی، محمد علی حسینی، ابوالقاسم سرحدی زاده، علیمحمد بشارتی، وجیهه ملکی، فریبرز فلاح، علیرضا مشایخ دیده می‌شوند.

رضویان مقدمه کتاب خود را با این بیت آغاز می کند: «خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است/ کارم از گریه گذشته است به آن می‌خندم» و می‌نویسد: در جریان مطالعه مصاحبه‌ها و دیدار و گفتگو با تعدادی از این عزیزان، به خاطراتی طنز آمیز، شیرین و جذاب برخورد شد که بسیاری از آنها برای همه نسل‌ها حاوی نکات عبرت آموز و دارای ارزش تاریخی می‌باشد. فلذا به پیشنهاد بعضی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و هیات مدیره معزز موزه عبرت ایران توفیق یار شد تا گوشه‌ای از خاطرات نسبتا طنزآلود و شیرین آنان را در قالب اثری جدید به نام تلخند زندانی تقدیم شما خوبان و علاقه‌مندان نماییم.



ارسال در تاريخ پنجشنبه 1 تیر1391 توسط ali

به تازگی کتاب «مسیر هجرت رسول خدا(ص)» اثر عاتق‌بن غیث بلادی به فارسی ترجمه شده است. در پایان این کتاب نقشه‌ای از هجرت رسول خدا از مکه تا مدینه بر اساس نگارنده کتاب وجود دارد که توسط مؤسسه فرهنگی و هنری اطلس تاریخ شیعه تهیه شده است.

حجت‌الاسلام ابوالفضل بنایی کاشی مدیر این مؤسسه به خبرنگار فارس گفت: برای تهیه نقشه هجرت رسول خدا بیش از 300 نفر ساعت زمان صرف شده است.

وی درباره ویژگی‌های این نقشه گفت: تمام کارهای پژوهشی نقشه در موسسه انجام شده و نتیجه نهایی برای دقت نظر بیشتر به سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح ارائه و از مشورت آن‌ها نیز استفاده شده است.

بنایی افزود: نقشه مذکور ابتدا به صورت ماهواره‌ای با جزئیات تمام تهیه شد، سپس بر اساس توصیفات میدانی نویسنده کتاب «علی طریق الهجرة» نقطه‌یابی شده است.

مدیر مؤسسه فرهنگی و هنری اطلس تاریخ شیعه، طول مسیر طی شده توسط پیامبر را حدود 450 کیلومتر ارزیابی کرد و افزود: به گفته اکثر مورخان پیمودن این مسیر در 20 منزل صورت گرفته و 15 روز به طول انجامیده است.

 

 

* منازلی که نام آن‌ها در مسیر هجرت رسول خدا ذکر شده است

1. کوه ثور: در نص سیره نام آن آمده است و جغرافی‌دانان درباره آن گفته‌اند که در پایین مکه واقع شده است. این ادعا صحیح نیست و درست این است که کوه ثور در سمت جنوب مسجدالحرام به فاصله سه کیلومتر واقع شده است.

2. عسفان: شهری آباد در روز اول سفر ذکر شده است. پیامبر با عبور از وادی عسفان، از راه غیر معمول و در جنوب وادی حرکت کرده‌اند و با عبور از سنگلاخ‌هایی، در پایین امج فرود آمده‌اند.

3. امج: امروز به خلیص معروف است. در روایات سیره آمده است که پیامبر از پایین امج عبور کرده و در این مسیر که گردنه‌های متعددی در آن به چشم می‌خورد، حرکت کرده است. سپس از بخشی از وادی قدیمی گذشته است.

4. قدید: وادی پربرکتی است و از بزرگترین وادی‌های حجاز به شمار می‌رود؛ چشمه‌های جوشان با آب‌های گوارا و مزارع سرسبز دارد.

5. خیمه‌های ام معبد: در شمال قدیه قرار دارند. «ام معبد خزاعی» زن نیک‌سیرتی بود که پیامبر(ص) و ابوبکر در مسیر هجرت مهمان او شدند.

6. الخرار: همان وادی جحفه و غدیر خم در شرق رابغ است.

7. گردنه المره: چاه‌های المرة امروزه معروف هستند که بعد از الخرار و در جانب الفرع قرار دارند.

8. لقف: به کسر لام و سکون قاف و آخر آن فاء و غیر این ضبط، نادرست است. این وادی از شمال در نزدیکی چاه رضوان، در وادی الفرع گسترده می‌شود. به طور کلی، حرکت پیامبر(ص) در شب به طور پنهانی بوده است. حرکت پیامبر در مدالج چنان که در لفظ روایت آمده بسیار پنهانی بوده است.

9. مدلجه مجاح: مدالج در این ناحیه چهار تا هستند و به طور متوالی در طول مسیر قرار دارند. مدلجه لقف از شمال به سمت لقف گستره شده و آب آن با مدلجه مجاح تقسیم می‌شود و گردنه‌ای بین آن دو هست که جاده از آن می‌گذرد. مدلجه مجاح که از جنوب مجاح، در مقابل مصب عصوین گسترده می‌شود و مدلجه ثقب که در اجیرد گسترده می‌شود و اجیرد دره‌ای است در ثقب و در بالای البستان. ثقب در پایین القاحه و القاحه در الابواء گسترده می‌شود. مدلجة تعهّن نیز به سوی چشمه تعهّن در جهت شمال امتداد پیدا می‌کند.

10. مرجح و ذی‌العضوین (الغضوین): مرجح دره‌ای است که از شمال در محاج گسترده می‌شود و العضوین دو دره‌‌اند که به هم می‌پیوندند و بعد در مجاح گسترده می‌شوند. امروزه به آن دو العصی (جمع عصا) اطلاق می‌شود و کلمه عصا را برای هر یک از آنها به تنهایی به کار می‌برند.

11. ذوکشر: درست آن ذوکشد (با دال مهمله) است که امروزه به نام کشد معروف است. کوهی است که در وادی ثقب از جنوب در برابر اجیرد امتداد پیدا کرده و جاده‌ای که به سمت القاحه می‌رود، از آن عبور می‌کند. در حدیث هجرت آمده است که راهنما آنها را از ذاکشر برد و سپس وارد جداجد شدند که چاهی قدیمی است و در حدیثی نام چاه، جدجد آمده است. ابوعبیده تلفظ درست آن را چاه جدّه دانسته است و چاه جُدْجُدْ نامیده است؛

12. الاجرد: درست آن اجیرد است. دره‌ای است که در وادی ثقب از شمال گسترده می‌شود.

13. مدلجه تعهّن: مدلجة تعهّن نیز به سوی چشمه تعهّن در جهت شمال امتداد پیدا می‌کند.

14. العبابیه و العبابیب: امروزه شناخته شده نیست.

15. الفاجه: و درست آن، القاحه با قاف و حاء مهمله است؛ چون مسیر از تعهّن از طول وادی الفاجه عبور می‌کند. قاحه دره‌ای بزرگ و دارای وادی‌های بزرگ است.

16. العرج: وادی بزرگی است که از بالای وادی غیقه گسترده می‌شود.

17. گردنه الغائر: همان گردنه رکوبه است و رکوبه تا امروز شناخته شده نبود و شاید الغائر اسم آن وادی است که در پایین آن گردنه قرار دارد؛ چون وادی هم‌‌کف و مسطح و در پایین کوه‌ها قرار دارد و در سیره ثابت است که پیامبر از رکوبه عبور کرده است.

18. بطن رئم: این وادی از سمت غرب امتداد یافته و در وادی النقیع در نزدیکی چاه‌های الماشی گسترده می‌شود و مسیر آن همواره برای کسانی که پیاده و سواره آن را پیموده‌اند، معروف بوده است.

19. قباء: شهری آباد بوده که به صورت یکی از محله‌های مدینه منوره درآمده است و در سمت جنوب آن قرار دارد. اولین مسجدی که براساس تقوی بنا شده در آنجاست. در غرب قباء «عَصْبَه» یکی از منزلگاه‌های مسافرانی است که به سمت مدینه می‌آیند. پیامبر هنگامی که از منزل عصبه به سمت وادی العقیق می‌رفت، ابوسلمه رسید و همراه پیامبر به حمراءالاسد رفت. در لسان العرب، «العُصبه» آمده است. جایی را که مهاجران به مدینه، در آن منزل گرفتند، در نزدیکی قباء می‌داند و به صورت «عَصَبه» هم آورده.

 

  ******برای دریافت نقشه با اندازه اصلی از اینجا اقدام کنید.******



* آشنایی با مؤسسه اطلس تاریخ شیعه

بر اساس این گزارش، مؤسسه فرهنگی ـ هنری اطلس تاریخ شیعه تحت اشراف آیت‌الله خوشوقت با مدیریت حجت‌الاسلام بنایی کاشی حدود 10 سال است که با رویکرد نوآوری در روش‌ها و ایجاد جاذبه‌های هنری فعالیت می‌کند.

در حال حاضر فعالیت مؤسسه در قالب چهار گروه «اطلس قرآن»، «تاریخ»، «جغرافیا»، «تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خوشوقت» و کانون نشر احکام در جریان است.

مشهوترین اثر این مؤسسه کتاب «اطلس تاریخ اسلام» با تقریظ علامه جعفر مرتضی عاملی و آیت‌الله خوشوقت است که در سال 1389 مورد تمجید مقام معظم رهبری قرار گرفت.

گزارش: محمد حسین کلهر



ارسال در تاريخ دوشنبه 29 خرداد1391 توسط ali
ارسال در تاريخ شنبه 6 خرداد1391 توسط ali

زیارت جامعه کبیره از برترین زیاراتی است که زمینه معرفت برتر و عرفان کامل‌تر را فراهم می‌کند و نیز ادب حضور در فضا و آستان مقربان معصوم(ع) را به زائر می‌آموزد. کتاب «ادب فنای مقربان» آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی شرحی بر زیارت جامعه کبیره است.

زیارت جامعه کبیره یکی از برترین زیاراتی است که با فقرات بلندش به اوج وجود ائمه اطهار(ع) نظر دارد و زمینه معرفت برتر و عرفان کامل‌تر را فراهم می‌کند و نیز ادب حضور در فضا و آستان مقربان معصوم(ع) را به زائر می‌آموزد. معارف فراوان، عمیق و گسترده‌ای در این زیارت نهفته است که به تشریح و تبیین نیاز دارد تا هم مقام حقیقی آن ذوات مقدس مبرهن و روشن شود و هم میزان تأثیر و کارآمدی آنان در همه عوالم وجود و شئون هستی دانسته شود.

کتاب «ادب فنای مقربان»، کوششی در راستای همین هدف است که در پرتو کلمات گفتارها و نوشتارهای آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی که با تسلط به مبانی فلسفی، عرفانی و تفسیری و نیز با دلباختگی به آن گوهرهای مقدس وجود یعنی ائمه اطهار(ع) همراه شده است از کمال و جمال خاصی برخوردار بوده و قطعا در مسیر معرفت و ارادت به آن شاخصه‌های الهی مؤثر و کارساز است. در واقع این کتاب شرحی بر زیارت جامعه کبیره است.

تاکنون هفت جلد از این کتاب منتشر شده و هر جلد شامل مباحثی است؛ جلد اول این جلد شامل مباحثی مانند آسان‌ترین ابزار تکریم(السلام علیک) ـ تحیت در عصر جاهلیت و ...، مراد از بیت نوبت، معنای جایگاه رسالت، میزبانان ملائک، امتیاز انبیاء(ع) بر دیگران ـ اشکال وحی و ...، سرچشمه‌های رحمت، گنجینه‌های علم، همراهی علم و حلم، سفره‌داران کرامت، رهبران الهی جامعه، ولی نعمت‌های نظام هستی، ائمه(ع) ریشه نیکان، نیاز جامعه ـ حکومت شرط اصلی سیاستمدار و ...، پای‌ های آرامش زمین، معنای ابواب ایمان درباره ائمه(ع)، ائمه(ع) امنای الهی، خلاصه فضائل انسان‌های کامل، پاسخ کوتاه‌تر به نیکی، امامان نور و ظلمت، پیشوایان نور و نشانه‌های تقواست.

جلد دوم این اثر هم شامل مباحثی مانند صاحبان عقل کامل، بهترین پناهگاه، میراث‌داران فضائل، مثل‌های برتر، برترین‌های دعوت، حجت‌های الهی، معرفت ذات الهی، مغموم برکت، تقسیم حکمت به نظری و عملی، عالمان اسرار، کاربرد کتاب در قرآن کریم، حاملان کتاب الهی، استمرار راه نبوت ـ حدود و اختیارات وحی پیامبر(ص)، ذراری رسالت، عالی‌ترین تحیات، فراخوانان به سوی خدا، راهنمایان به رضایت پروردگار، بندگان خالص، ریشه محبت، جایگاه توحید، آشکارکنندکان فرمان‌های الهی و برتر از فرشتگان است.

پیشوایان صالح، اقسام ولایت، مدافعان حمایتگر، ارجاع به اهل ذکر، فرمانروایان دینی، مصداق اولی‌الامر در روایات، باقی گذاردگان الهی، برگزیدگان خدا، ویژگی حزب‌الله، مخزن علوم الهی، حجت‌های الهی امام، بزرگراه سعادت، انوار هدایت، مظاهر برهان، شهادت راستین به یگانگی خدا، آئین پایدار ـ معنای غلبه دین پیامد شهادت به کمالات، هدف اساسی دین الهی، هدایت‌شدگان الهی، گستره معنای عصمت، انسان موجودی کریم، انواع قرب، برکات تقوا، صداقت؛ اساس هستی، هماهنگی با فطرت، ایستادگی در برپایی حق و عدل، عاملان به اراده خدا، فوز عبودیت، گزینش عالمانه، آگاهی از غیب، رازداران هستی عناوین موضوعات مورد بررسی در جلد سوم این اثر است.

در جلد چهارم کتاب ادب فنای مقربان هم مباحثی مانند برگزیدگان الهی، هدایت عزت‌آفرین، تأیید الهی، موهبتی ویژه، جانشینان الهی، حجت بر خلایق، یاوران دین حق، مراتب سر، گنجینه‌های علم الهی، امنای حکمت، ترجمان وحی، پایه‌های یکتاپرستی، گواهی اعمال در معاد، علم‌های طریق عبودیت مورد توجه مؤلف قرار گرفته است.

جلد پنجم هم شامل مباحث مختلفی مانند بر بلندای عصمت، بزرگ‌دارندگان جلال الهی، آفرینش نو به نو شأن الهی ـ تکبیر خدا و تکبیر شأن او، تمجید کرم الهی، ملازمان یاد خدا، وفاداران به پیمان الهی، فرمانبرداران فروتن، ناصحان همیشگی، ابزار دعوت، فداکاری برای کسب رضای خدا و پیشگامان صبر است.

جلد ششم این اثر شامل تفاوت اقامه نماز با خواندن آن، نمونه‌هایی از نمازهای کامل، مقارنت نماز و زکات، زکات عامل افزایش مال، آثار معنوی و تربیتی پرداخت زکات، انفاقات مالی علی(ع) در قرآن، زکات در حال رکوع و پاسخ به اشکالات آن است.

جلد هفتم نیز در هفت فصل و با موضوعاتی چون چیستی ولایت و عداوت الهی، گونه‌شناسی و چرایی ولایت‌الله، روش‌ها و آسیب‌های ولایت‌مداری، ولایت و عداوت امامان، مفهوم و حقیقت محبت، تلازم محبت‌الله با محبت معصومان، تبیین معنای حبل‌الله و پیوند اعتصام به اهل‌ بیت(ع) با اعتصام به خدا تشریح و تبیین شده است.

همچنین چیستی و مصادیق صراط، معنای شهید، دارندگان شهود تام، مظلومیت و شهادت حضرت زهرا‌(س)، چرایی و اهمیت شفاعت، شافعان و شفاعت‌شوندگان، معنای حقیقت رحمت و رحمت بودن رهبران الهی از دیگر موضوعاتی است که آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی در این اثر به آن‌ها پرداخته‌اند.

یادآور می‌شود، در انتهای هر جلد فهرست آیات و روایات و اشعار و اعلام و کتب و منابع نیز آورده شده است.



ارسال در تاريخ شنبه 6 خرداد1391 توسط ali


این كتاب مشتمل است از 3 بخش و هر بخش شامل یك داستان می باشد .در داستان اول این كتاب راوی داستان كه شریف نام دارد و از اهالی خرمشهر می باشد شرح زندگی خود را برای ما بیان می كند . در داستان دوم شریف جریان آشنایی خود با محمد جهان آرا را تعریف می كند . محتوای داستان سوم كه بخش اصلی كتاب است زندگی شهید جهان آرا و فعالیت او در زمان اشغال خرمشهر می باشد .

نام خرمشهر ناخودآگاه آدم را یاد «ممد»می اندازد كه نبود تا ببیند شهر آزاد گشته و خون یارانش پر ثمر گشته است . «ممد » به هنگام «كاشت» بذر فتح را پاشید و فرماندهی «داشت» را بر عهده داشت و اگر او نبود ، برداشت هم نبود اما... اما «برنداشت» نبود موقع «برداشت» ... نبود!

سردار سپاه اسلام شهید محمد جهان آرا ، فرمانده شجاع سپاه خرمشهر را مردم از زمان شاه می شناختند كه با وجود سن كم ، ساواك خرمشهر را بیچاره كرده بود ، همه جا اثری از او و ردپای او بود اما برای یافتنش در به در بودند و وقتی به او رسیدند كه با صدها محمد جهان را ی جوان ، انقلابی و پای در ركاب امام خمینی رو به رو بودند. اما مردم قدر «ممد » را از تابستان 59 فهمیدند كه بوی فتنه و آتش افروزی دشمن بعثی علیه وطن را شنید و تك و دست تنها ، جوانان را بسیج كرد كه «چه باید كرد» و همه دیدند كه چه كرد ! اگر چه جهان آرا موقع برداشت و آزادی خرمشهر در كنار یارانش نبود اما در « جنات النعیم » شاهد فتح بود و الان ، مردم قدردان «ممد» اند .

سركار خانم سهیلا عبدالحسینی جریان اشنایی یك جوان خرمشهری با شهید جهان آرا را برای ما بیان می كند و شایان ذكراست كه بگویم داستان های این كتاب از زبان همان جوان خرمشهری كه شریف نام دارد بیان می شود.

كتاب مردی كه سایه نداشت از 3 داستان تشكیل شده است. بخش اول كتاب قصه ی من نام دارد و شریف كه یك جوان خرمشهری است داستان زندگی خود و آشناییش را با محمد جهان آرا برای ما بیان می كند.

شریف در داستان دوم فعالیت های سیاسی جهان آرا را برای ما بیان میكند، علاوه بر این در این داستان جریان شكنجه های شریف توسط نیروی ساواك برای لو دادن جهان آرا مطالعه میكنیم.

داستان سوم كه داستان انتهایی كتاب است قصه ی او نام دارد، در این داستان راوی به بیان فعالیتهای محمد جهان آرا در جریان آزادسازی خرمشهر می پردازد و ما را با رشادتها و دلاوریهای این شهید بزرگوار آشنا میكند.

از مشخصات ظاهری این كتاب تعداد صفحات آن است كه حدودا به 70 صفحه می رسد. شمارگان این كتاب به 2000 نسخه می رسد. این كتاب توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی در تابستان1388 برای اولین بار به چاپ رسید.


گزیده هایی از كتاب

در صفحه 17 این كتاب میخوانیم:

از ترس اینكه در خانه را بزند و شادوی دیوانه را از خواب بیدار كرده و دیوانه ترش كند، گفتم خانه و پدر و مادر ندارم. باور نكرد، اما به رویم نیاورد. نگاهی به اطراف انداخت. سگ دوباره نزدیك میشد و با فاصله ما را می پایید؛ اما جرأت پیش آمدن نداشت. دستم را در دستهای گرم و مهربانش گرفت و مرا همراه خودش برد. بعداً فهمیدم آن شب هم مثل خیلی از شبهای زندگی اش از جلسه های كه ایمان و عقیده اش را می ساخت، باز می گشت و محض احتیاط هر بار مسیرش را تغییر می داد.

همچنین در صفحه 23 این كتاب آمده است:

تمام این تغییرات را مدیون محمد بودم. بدون اغراق، او بود كه دریچه ی یك دنیای تازه را به روی من باز كرد و به زندگی ام سر و سامان داد. وقتی در خانه بودم مدام به او فكر می كردم. به رفتارهای سنجیده و حركات باوقار و حرف های پر معنی اش. هرچه می گفت با جان و دل گوش می دادم، حتی اگر مخالف خواست و نظم بود. دلیل آن ساده بود، از راهنمایی هایش خیر می دیدم. وجود او، چشمه ی خیر و بركت بود در زندگی ام.

در صفحه ی 51 این كتاب رشادت های جهان آرا را برای آزادسازی خرمشهر می خوانیم :

چند نفر از خانم های كانون قرآن، قصد داشتند به دیدار امام بروند. محمد از آنها خواست، وضع شهر را برای ایشان توضیح دهند تا برایشان اسلحه، مهمات و نیرو بفرستند. از صدای محمد، موج تمنای یك دلاور تنهای شنیده می شد. بعد از سكوتی تلخ، دوباره گفت: «به مسئولان بگویید نیرو هم نمی خواهیم، فقط مهمات بدهید. ما با همین تعداد می توانیم مقاومت كنیم». یكی از خانم ها چادرش را روی صورتش كشید و گریه كرد.


ارسال در تاريخ پنجشنبه 4 خرداد1391 توسط ali
ارسال در تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 توسط ali

این کتاب 1 سپتامبر 2006 به نویسندگی «تیم جان سمرلینگ» منتشر شده است. 

«سمرلینگ» در این کتاب با استناد به فیلم‌های مشهور آمریکایی از جمله «جن‌گیر»، «یکشنبه سیاه»، « سه پادشاه»، «پارک جنوبی» «چرخش» و ... بر این نکته تاکید می‌کند که در این گونه فیلم‌ها، اعراب و مسلمانان همیشه افرادی شیطانی معرفی می‌شوند که جلوی آمریکایی‌ها (انسان‌های خوبی که برای اهداف انسانی مبارزه می‌کنند) ایستاده‌اند.

او در این کتاب به رابطه عجیب داستان این فیلم‌ها و اتفاقاتی که در دنیای واقعی به وقوع می‌‌پیوندد اشاره می‌کند.


این کتاب را آنلاین بخوانید


 دانلود  کتاب Evil Arabs in American Popular Film 



ارسال در تاريخ شنبه 16 اردیبهشت1391 توسط ali

این اثر که به زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ پرداخته، مشتمل بر ۸۰ عکس تاریخی است که تعدادی از آن‌ها برای اولین بار منتشر شده‌اند.

این کتاب ۷۶۶ صفحه‌ای همچنین مشتمل بر ده‌ها سند از ساواک، شهربانی و دادرسی ارتش شاه درباره دوران مبارزه و تبعید آیت الله سید علی خامنه‌ای است.

در تالیف این کتاب براتعلی طبرزدی، منصور غفوری، مجتبی سلطانی، علی اکبر رنجبر کرمانی، لیلا قدیانی و سیما موسی‌پور به هدایت الله بهبودی در فیش برداری، جمع آوری و بازخوانی اسناد و خاطرات کمک کرده‌اند.

ناشر کتاب، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی توضیح داده که: «پژوهش حاضر، شرحی است بر زندگی آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای از تبار و تولد تا سال‌های کودکی و نوجوانی و کارنامه‌ای است مختصر از آغازین کنش‌های سیاسی اجتماعی ایشان تا پیروزی انقلاب اسلامی.

قطع نظر از نقش و موقعیت استثنایی ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بی‌تردید آیت‌الله خامنه‌ای یکی از عالمان تأثیرگذار در تبیین و ترویج اندیشه سیاسی اسلام و برآمدن انقلاب اسلامی ایران است. بنابراین، چنین پژوهشی به معنای بازخوانی و بازگویی بخشی از تاریخ مبارزات ملت ایران است.

نمی‌توان این پژوهش را فاقد دشواری‌های خاص ندانست؛ از کمبود منابع گرفته تا امساک برخی مراکز دست‌اندرکار و پراکندگی اسناد، این‌ها موجب گردید که با مرارت فراوان هر برگی از جایی گردآوری شود و شد. گرچه اسناد استفاده شده قادر نیست تمامی زوایای پیدا و پنهان زندگی شخصی و مبارزاتی ایشان را روشن سازد، اما مصداق بیان «سرّی» است در «حدیث دیگران».

پژوهش درباره افراد و رویدادهایی که کنش‌گران آن در قید حیات هستند این امتیاز را دارد که به سرعت در بوته نقد و بررسی و تکمیل و تصحیح قرار ‌گیرد. بی‌گمان مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی از هر نقد و نظر و بررسی درباره این اثر استقبال می‌کند.

زندگینامه‌نویسی تفصیلی گرچه یکی از زیرشاخه‌های تاریخ‌نگاری به شمار می‌آید، اما استعداد بهره‌مندی از سلیقه‌های ادبی را نیز دارد. چنان که هدایت‌الله بهبودی توانسته است سبک نگارش لطیف و جذاب خود را در خدمت یک پژوهش عالمانه و مستند قرار دهد که امید است مقبول طبع اهل نظر افتد.»

این اثر در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در مصلای امام خمینی (ره)، سالن شبستان، راهروی ۲۸ غرفه ۱۹ عرضه شده است.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران



ارسال در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 توسط ali

« تاريخ بيهق» كتابى تاريخى به فارسى است. موضوع اين كتاب تاريخ بيهق و زندگينامه بزرگانى است كه بدانجا منسوبند همچنين درباره تبار خانواده‏هاى مشهورى كه از ديرباز در اين ناحيه سكونت داشته‏اند و يا از مكانهاى ديگر به آنجا هجرت كرده‏اند، و نيز درباره جغرافياى بيهق، مطالبى در آن آمده است. تاریخِ بِیْهَق، تاریخی محلی به زبان فارسی، مشتمل بر تاریخ و جغرافیا و اَحوال عالمان و خاندانهای مشهور ناحیه ی بیهق(ه‍ م)، تألیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د 565ق/1170م). در میان سلسله آثاری که به تواریخ محلی موسوم‌اند، کتاب تاریخ بیهق از جمله ی آثار ممتاز است، زیرا مؤلف که در غالب دانشهای عهد خود دست داشت (برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، بیهقی، علی)، با احاطه ی خاصی، اطلاعات جغرافیایی این ناحیه ی مهم خراسان را با تاریخ سیاسی و فرهنگی به هم آمیخته، و مجموعه‌ای آکنده از انواع اطلاعات ارزشمند پدید آورده است؛ چندان که بسیاری از آگاهیهای گوناگون درباره ی خراسان و بیهق را اکنون مدیون این کتاب هستیم.
بیهقی کتاب خود را با مقدمه‌ای ادیبانه، با استشهاد به اشعار عربی و فارسی، در اهمیت و فواید تاریخ آغاز کرده (ص 4 بب‍ )، سپس فصل کوتاهی را به بیان «ولایات» و «نواحی [ای]که در رُبعِ معمورِ عالم هست»، اختصاص داده است (ص 17- 19)؛ آن‌گاه در فصلی دیگر، فهرستی از آثار مکتوب تاریخی پیش از خـود را ــ که‌بسیاری از آنها اینک از میان رفته، یا تنها به‌صورت‌منقول در آثار دیگران بر جای مانده ــ ارائه کرده ‌است (ص 19-21). بیهقـی ماننـد دیگـر مـؤلفان تواریـخ محلی ــ که فصلـی را به فضایـل شهر خود اختصاص می‌دهند ــ از «فضایل بیهق» در فصلی سخن به میان آورده، و شماری از اصحاب پیامبر(ص) را که «در بیهق بوده‌اند»، نام برده (ص 22-25)، و سپس به «ذکر هوای بیهق» و بیان جغرافیای ناحیه ودیه‌ها و روستاهای بیهق پرداخته است (ص 26 بب‍ ).
از جمله مهم‌ترین بخشهای این کتاب، فصلی است که مؤلف به «ذکر خاندانهای قدیم و شریف در این ناحیت» اختصاص داده است (ص 54 بب‍ ). آگاهیهایی که او از خاندانهای حکومتگر در خراسان، مانند طاهریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به دست می‌دهد، و نیز آنچه در باب خاندانهای مشهور بیهق، در سیاست و فرهنگ آورده، بسیار ارزشمند، و در مواردی یگانه است (ص 66 بب‍ ).
طولانی‌ترین بخش تاریخ بیهق، فصلی است که مؤلف به «ذکر علما و ائمه و افاضل» ناحیه ی بیهق اختصاص داده، و افزون بر نقل احادیثی که از طریق هر یک از محدثان و عالمان بیهق روایت شده، نمونه‌ای از اشعار آنان را نیز نقل کرده است (ص 137 بب‍ ). اگرچه مؤلف در فصلی از «وقایع عظام که درین ناحیت» روی داده، یاد کرده است (ص 266 بب‍ )، اما در واقع، سراسر کتاب و حتى شرح احوال خاندانها و بزرگان علم و سیاست، متضمن نکته‌های ارزشمند تاریخی است. چنین به نظر می‌رسد که مؤلف فصل خاص مربوط به مؤید آی آبه، و استیلای او بر خراسان (561-562ق) را مدتها پس از تألیف کتاب بدان افزوده باشد، زیرا آن را نه در بخش «وقایع عظام»، بلکه در فصل «غرایب چیزها که از بیهق خیزد»، آورده است (ص 276، 284). پس از فصل اخیر، بیهقی بخش کوتاهی را به «ذکر ساداتی که در خسروجرد و غیر آن مدفون‌اند»، اختصاص داده است (ص 284-286). واپسین بخش تاریخ بیهق، تحت عنوان «خاتمة الکتاب» مشتمل است بر پاره‌ای مطالب وعظ‌گونه، مستند به آیات و احادیث و اشعار در لزوم رعایت تقوا و زهد و یادآوری آخرت (ص 286-292).
در پایان کهن‌ترین نسخه ی موجود از این کتاب، تاریخ اتمام تألیف 4 شوال 563 آمده است (ص 292)، اما فصیح خوافی (د پس از 845ق)، ضمن شرح احوال بیهقی، نوشته است که وی در محرم 544 نگارش تاریخ بیهق را به پایان برد (2/242). گذشته از اینکه نوشتۀ فصیح خوافی بی‌گمان مستند به مأخذی بوده است که اینک در دسترس نیست، در نسخه ی موجود از تاریخ بیهق به سالهایی میان این دو تاریخ اشاره شده است: مانند اشاره به مرگ المقتفی، خلیفه ی عباسی (ص 21) که در ربیع‌الاول 555 (بنـداری، 266) ‌روی داده ‌است‌. نیز به‌ حوادث‌ مربوط‌ به‌‌ سالهای 545ق(ص225)،‌546ق(ص170)،547ق(ص252)،‌548ق‌‌ (ص ‌129، 197)،‌550 ق(ص‌197 ،221)، 551ق (ص239)،‌ 556ق (ص‌137‌)، 557ق (ص236)، 560ق (ص 132، 283)، 561ق (ص 261) و 562ق (ص 116، 164) اشاره شده است. از این‌رو، می‌توان احتمال داد که بیهقی در 544ق تألیف اصل کتاب را به پایان رسانده، اما تا مدتی پیش از مرگ (565ق)، همچنان مطالبی به آن می‌افزوده است.
در میان مؤلفان کهن، یاقوت حموی که زندگی‌نامه ی خودنوشتِ بیهقی در کتابِ مفقود مشارب‌التجارب را در دست داشته (13/227)، و نیز فصیح خوافی (همانجا)، اگرچه به تاریخ بیهق اشاره کرده‌اند، اما هیچ یک بدان استناد نجسته‌اند؛ ولی این کتاب از مآخذ ابن فوطی در شرح احوال رجال بیهق بوده، و بارها بدان تصریح کرده است (مثلاً نک‍ ‍: 1/382، 4/141، 342، 415، 581، جم‍ ). منقولات ابن فوطی از این کتاب بسیار مهم است؛ زیرا در مواردی، بسیار مفصل‌تر از آن چیزی است که در نسخۀ کنونی تاریخ بیهق دیده می‌شود (مثلاً نک‍ ‍: 5/450؛ قس: بیهقی، 192)؛ یا در برخی موارد، اساساً مطلب منقول از این کتاب در نسخۀ کنونی موجود نیست (نک‍ : ابن فوطی، 1/382، 383، 4/580، 5/513). از این‌رو، جای تردیدی باقی نمی‌ماند که آنچه اینک از تاریخ بیهق، در دست است، نسخۀ اصلی و کامل کتاب نیست.
یکی از جنبه‌های مهم تاریخ بیهق، استفاده ی مؤلف از مآخذی است که بیشتر آنها اکنون در دست نیست، یا به صورت ناقص بـه روزگار ما رسیـده است. بیهقی به ویـژه به دو اثر ــ که از حیث موضوع با کتاب او اشتراک داشته‌اند ــ استناد جسته است: نخست، کتاب تاریخ بیهق، اثر عالمِ معاصر او، علی بن ابی صالح خواری بیهقی (زنده در 536ق، نک‍ ‍: رافعی، 3/224) که به نوشته ی بیهقی (ص 21، 107)، به زبان عربی و در چندین مجلد بوده، و مؤلف آن پیش از اتمام کتاب درگذشته است؛ دیگر، کتاب تاریخ نیشابور، اثر حاکم نیشابوری (د 405ق) که به قول بیهقی، از دیگر آثار مشابه «تمام‌تر» است (ص 21، 28، 151).
از دیگر مآخذ مهم مؤلف می‌توان به این آثار اشاره کرد: کتابهای ابوالقاسم کعبی بلخی (د 319ق) در تاریخ و مفاخر خراسان و نیشابور (نک‍ ‍: ص 21، 138، 154، 156، 255)؛ تاریخ نیشابور، اثر احمد غازی به زبان فارسی (ص 21)؛ تاریخ ابوالفضل بیهقی (ص 175)؛ مزیدالتاریخ، از ابوالحسن محمد بن سلیمان که در عهد سلطان محمود غزنوی (سل‍‍ 387-421ق) تألیف شده بود (ص 132-133)؛ التاریخ الیمینی، از محمد بن عبدالجبار عتبی (د 427ق)؛ تاریخ مرو، از ابوالعباس معدانی (د 375ق)؛ تاریخ ابوسعید خرگوشی (د 427ق)؛ تاریخِ ابوالمعالی مجدود بن محمد رشیدی (د 538ق)؛ و تاریخ محمد بن جریر طبری (د 310ق) (نک‍ ‍: ص 20، 26، 87، 93، 176، 227). جز اینها، مؤلف از برخی آثار تاریخی دیگر نیز نام برده، اما به نقل از آنها تصریح نکرده است، مانند تاریخ مرو، از ابوالعباس مروزی؛ تاریخ مرو، از احمد بن سیار مروزی؛ تاریخ هراة، از ابواسحاق بزّاز (د 329ق)؛ تاریخ سمرقند و بخارا، از ابوالحسن سعید بن جناح بخاری؛ تاریخ خوارزم، از ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی (د 346ق)؛ و تاریخ بلخ، از ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی (د 316ق) (ص 21؛ برای دیگر مآخذ، نک‍ : هادی، مقدمه).
مآخذ: ابن فوطی، عبدالرزاق، مجمع‌الآداب، به کوشش محمدکاظم، تهران، 1417ق؛ بنداری، فتح، تاریخ دولة آل سلجوق (زبدة النصرة)، بیروت، 1400ق/1980م؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ رافعی قزوینی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، به کوشش عزیزالله عطاردی، بیروت، 1408ق/1987م؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، 1961م؛ هادی، یوسف، مقدمه بر ترجمه ی عربی تاریخ بیهق، دمشق، 1425ق؛ یاقوت، ادبا. یوسف هادی
تاريخ بيهق حاوى نكات ارزشمندى در باب تاريخ مشرق ايران در عصر غزنويان و سلجوقيان‏است. از آن‏جا كه برخى از اين اطلاعات در ديگر آثار آن دوران نيامده اين كتاب ازاهميت ويژه‏اى برخوردار است. اين كتاب نه‏تنها دانسته‏هاى ارزشمندى در باب تاريخ‏ادب و فرهنگ اين ناحيه دارد، شامل اطلاعات مهمى نيز درباره اوضاع جغرافيايى نواحى بيهق، سبزوار، نيشابور و ديگر مكانهاست. همچنين تفصيلاتى در باب اخذ ماليات و بنيادگذاران‏اين شهرها به‏دست مى‏دهد.
طولانى‏ترين بخش كتاب، فصلى است كه مؤلف به ياد كرد علماء و ائمه و افاضل ناحيه بيهق اختصاص داده و افزون بر نقل احاديثى كه از طريق هر يك از محدثان و عالمان بيهق روايت شده‏نمونه‏اى از اشعار آنان را نيز نقل كرده است.
ويژگى‏ها
نويسنده« تاريخ بيهق» افزون بر مشاهدات و شنيده‏هاى شخصى، به‏تعدادى از اسناد كهن و منابع مختلف ناشناخته مراجعه كرده است از اين رو اين كتاب‏داراى اهميت تاريخى فراوانى است. نثر كتاب بر خلاف كتابهايى چون مقامات حميدى‏و تاريخ وصاف كه آراسته به صنايع بديعى‏اند، از سادگى و ايجاز و پختگى برخوردار است.
در مطالعه تاريخ بيهق گذشته از آشنا شدن با نوعى از نثر صحيح و فصيح فارسى، به بسيارى‏از نكات تاريخى و وقايع جزئى كه در تاريخهاى عمومى كمتر ذكر مى‏شود بر مى‏خوريم.
نسخه‏شناسى‏
اولين نسخه اين كتاب در 544 ق نوشته شده و سپس در شوال‏سنه 563 ق تكميل شده است. قديمى‏ترين نسخه خطى موجود اين كتاب كه‏در سال 835 ق كتابت شده در موزه بريتانيا به شماره 5387 ro،نگهدارى مى‏شود. نسخه ديگر كه در مركز بررسيهاى شرقى ابو ريحان بيرونى در تاشكند به شماره 1524 موجود است و از روى نسخه‏اى كه در 888 ق نگاشته شده، كتابت شده است.
نسخه ديگر در برلين به شماره( 737 مخطوطات شرقيه) كه در سال 1265 ق از روى‏نسخه سنه 888 ق كتابت شده است.
تاريخ بيهق نخستين بار به كوشش احمد بهمنيار در 1317 ش در تهران منتشر شد وبار ديگر به كوشش كليم اللّه حسينى در حيدر آباد دكن در 1388 ق به چاپ رسيد. ترجمه عربى‏كتاب با تصحيح و تعليقات و مقدمه‏اى مفصل در شرح احوال و آثار مؤلف به قلم يوسف هادى در 1425 ق در دمشق منتشر شده است.
نسخه حاضر كه از روى نسخه مرحوم احمد بهمنيار أفست شده است در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 359 صفحه براى بار سوم در سال 1361 ش‏توسط« كتابفروشى فروغى» منتشر شده است.
منابع‏
1- دانشنامه جهان اسلام، جلد 5، ص 331، مدخل: بيهقى، نويسنده: رضا رضازاده لنگرودى‏
2- دانشنامه جهان اسلام، جلد 6، مدخل: تاريخ بيهقى، نويسنده: همان‏
3- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، جلد 14، مدخل: تاريخ بيهق، نويسنده: يوسف هادى‏
4- مقدمه مترجم عربى كتاب آقاى يوسف هادي‏
5- مقدمه مصحح كتاب آقاى احمد بهمنيار
ظهير الدين، ابن فندق بيهقى‏
درباره مؤلف
اشاره
ابن فندق بیهقی از دانشمندان و تاریخ¬نگاران سده¬ی ششم هـ.ق و صاحب آثار بسیار در زمینه¬های گوناگون است. از آن¬جا که آثار وی به‌ویژه در زمینه¬ی تاریخ دارای اهمیت است، لازم بود تا به این موضوع بپردازم. آن‌چه در پی می¬آید کوششی است برای بررسی زندگی و آثار ابن فندق با تاکید ویژه بر اثر ارزنده¬ی وی یعنی تاریخ بیهق.
زندگی‌نامه ابن فندق
ظهير الدين، ابو الحسن على بن ابى القاسم زيد مشهور ابن فندق و فريد خراسان، عالم، تاريخ‏نگار، اديب، منجّم، متكلّم، فقيه و شاعر سده ششم. تاريخ تولد او به درستى روشن نيست ولى به احتمال زياد در حدود 490 ق باشد.
بيهقى از خاندان حاكميان و فندقيان شهر سيوار در الشتان بست بود كه نسب خودرا به خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشهادتين از قبيله أوس مى‏رساندند. نياكانش در دوره‏غزنويان و سلجوقيان مناصب مختلف مذهبى و ديوانى داشتند. بيهقى در كودكى به همراه‏پدرش از سبزوار به قريه ششتمد كوچ كرد و در آنجا به خواندن كتابهاى ادبى پرداخت.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق در واپسین دهه سده¬ی پنجم هـ.ق در ده ِ ششتَمَد در ناحیه بیهق به دنیا آمد [۱]. بنابراین وی، همشهری ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر سلطان محمود و مسعود غزنوی است و با این‌که ابن خلکان نام وی را شرف‌الدین ضبط کرده است[۲]، اما شواهد متقن نشان می‌دهد که این سخن ابن خلکان آشکارا مورد تردید است. سال تولد او بر اساس پژوهش محمد مشکوة در ۴۹۳ هـ.ق بوده[۳] و بر اساس پژوهش تازه¬ی یوسف هادی در ۴۹۰ هـ.ق است[۴].
اقامتگاه ِ خانواده¬ی ابن فندق در ده ِ سیوار از توابع والشتان ِ بُست در افغانستان کنونی بوده است. نسب وی از سوی پدر به خاندان حاکمیان و فُندُقیان می¬رسید؛ این دو خاندان نسب خود را به خُزَیمة بن ثابت انصاری «ذوالشهادتین»، صحابی پیامبر اسلام که از قبیله¬ی اوس بود می‌رساندند[۵]؛ از این رو در برخی منابع به وی لقب اوسی، انصاری و خُزَیمی داده‌اند[۶]. نسب ابن فندق از سوی مادر به خاندان بیهقیون که از بزرگان بیهق بودند می-رسید[۷].
نیای بزرگ او، فندق بن ایوب، پس از آن‌که از سوی محمود غزنوی به منصب قضا در نیشابور گمارده شد به آن شهر مهاجرت کرد، اما اندکی بعد استعفا داد و در ناحیه بیهق در ده ِ سرمستانه سکنا گزید[۸]. جدش، شیخ‌الاسلام ابوسلیمان محمد بن فندق، قاضی و خطیب نیشابور بود[۹]. در کل و به سخن خود ابن فندق، خاندانش که اهل علم بودند و بر «جاده سنت و شریعت»، با توجهات سلاطین از احترام ویژه برخوردار بودند[۱۰]. مادر ابن فندق نیز افزون بر حفظ قرآن بر وجوه گوناگون تفسیر آگاهی داشت[۱۱]. ابن فندق در سال ۵۰۷ هـ.ق با حکیم عمر خیام دیدار کرد و از محضرش بهره برد[۱۲].
وی از ۵۱۴ تا ۵۱۶ هـ.ق در نیشابور از استادانی چون احمد بن محمد معدانی، نویسنده¬ی السامی فی الاسامی؛ ابوجعفر مقری، امام جامع نیشابور و نویسنده¬ی ینایبع اللغة؛ امام محمد فزاری و امام حسن بن یعقوب بن احمد قاری دانش آموخت[۱۳]. ابراهیم بن محمد خزاز و علی بن عبدالله بن هیصم نیشابوری نیز استادان او در زمینه¬ی علم کلام بودند[۱۴].
ابن فندق پس از مرگ پدرش، در ذیحجه ۵۱۸ هـ.ق به مرو رفت و فقه را نزد ابوسعد یحیی بن عبدالملک صاعدی آموخت[۱۵]. در حدود سال ۵۲۱ هـ.ق در مرو در مدرسه¬ی ابی سعد و مسجد جامع، مجلس وعظ داشت[۱۶]. سپس به دیدار همشهری‌اش، شهاب‌الدین محمد بن مسعود مختار که از جانب سلطان سنجر حاکم ری بود نائل آمد و میان این دو پیوند خویشاوندی برقرار شد. در جمادی الاول ۵۲۶ هـ.ق قاضی بیهق شد و چند ماهی در این شغل ماند. در شوال همان سال به ری رفت و تا جمادی الاول سال بعد در آن‌جا به یادگیری حساب و جبر و مقابله پرداخت[۱۷]. سپس دانش خود را در این زمینه در خراسان نزد عثمان بن جادوکار تکمیل کرد[۱۸]. در ۵۳۰ هـ.ق نزد قطب‌الدین محمد مروزی رفت و حکمت فرا گرفت و تا ۵۳۲ هـ.ق نزد او بود[۱۹]. ابن فندق، نهج البلاغه را نزد حسن بن یعقوب بن احمد نیشابوری، ریاضیات را نزد احمد بن حامد نیشابوری، حدیث را نزد اسماعیل بن ابی بکر بیهقی، ابوالغنائم حمزه حسینی و محمد بن فضل صاعدی و نسب¬شناسی را نزد علی بن محمد حسینی ونکی آموخت[۲۰]. وی در رمضان ۵۳۷ هـ.ق به نیشابور بازگشت و در آن‌جا با استقبال ابوالفتح ناصرالدین طاهر بن فخرالملک بن نظام الملک (وزارت: ۵۲۸- ۵۴۸ هـ.ق) وزیر سلطان سنجر (حک.: ۵۱۱- ۵۵۲ هـ.ق) و دیگر بزرگان شهر روبه‌رو شد. در این مدت در روزهای خاصی از هفته در چند مدرسه¬ی مشهور شهر مجلس وعظ داشت[۲۱].
در صفر ۵۴۳ هـ.ق که ابن فندق نزد سلطان سنجر بود دیمتریوس، پادشاه اَبخاز (گرجستان کنونی) با فرستادن نامه پرسش¬هایی به دو زبان عربی و سریانی – احتمالا در مباحث مذهبی- مطرح کرد. او این پرسش¬ها را به درخواست سلطان سنجر، به همان زبان¬ها پاسخ گفت[۲۲] که نشان از تسلط او به آن زبان¬هاست. ابن فندق سرانجام در ۵۶۵ هـ.ق در زادگاهش، روستای شِشتَمَد ِ بیهق درگذشت.
مشايخ او
درنيشابور از استادانى چون احمد بن محمد ميدانى، ابو جعفر مقرى، امام محمد فزارى و امام حسن بن‏يعقوب بن احمد قارى كسب علم كرد.
در مرو به تحصيل فقه پرداخت و مجلس وعظ برگزار مى‏كرد. سپس به نيشابور بازگشت و آنگاه عازم زادگاه خود شد در 526 قاضى بيهق شد. در شوال همان‏سال به رى رفت و به حساب و جبر و مقابله نظر انداخت. همچنين پس از خواندن كتابهايى در احكام‏نجوم در اين صناعت شهره گشت. در 529 به بيهق بازگشت و در 530 در سرخس رفته‏و حكمت را نزد قطب الدين محمد مروزى فرا گرفت، از آن پس به نيشابور و سپس به بيهق بازگشت.
وفات‏
بيهقى در 565 ق در بيهق درگذشت.
مذهب او
منابع به روشنى به مذهب او اشاره نكرده‏اند گروهى او را شافعى و گروهى شيعه مى‏دانند ؛ اگرچه برخی از محدثین شیعه چون ابن شهرآشوب در معالم العلماء ابن فندق را شیعه پنداشته¬اند[۲۳]، اما هم خود محتوای تاریخ بیهق[24] و سایر کتب ابن فندق چون تتمة صوان الحکمة[25] به‌روشنی سُنی‌بودن وی را آشکار می¬سازد. به‌علاوه ابن فندق در معارج نهج البلاغه که جای آشکارساختن مذهب شیعی است، پس از درود بر پیامبر اسلام عبارت «و علی اصحابه الصدیق و الفاروق و ذی النورین و المرتضی تحیّات…» را می¬آورد که این گونه تحیّت جز از یک حنفی یا شافعی برنمی¬خیزد[۲۶]. از نوشته های او چنین برمی¬آید که نیاکان او با عباسیان، غزنویان و سلجوقیان پیوند داشته و با خواست آنان به پایگاه¬های بلندی رسیده و با دانشمندان سنی آشنا بوده¬اند. خود ابن فندق هم می¬نویسد که کتاب‌های علمی و ادبی را نزد استادان سنی خوانده و به کمال رسیده است. محمد کردعلی در کنوز الاجداد بر همین اساس وی را سنی دانسته است[۲۷]. فصیح خوافی در مجمل فصیحی او را حنفی دانسته است و گذشته از این نیاکان مادری او نیز حنفی بودند. در طبقات الشافعیة سُبکی نیز نام ابن فندق ذکر نشده و سبکی او را شافعی نمی‌دانسته است[۲۸]. بنابراین ابن فندق سنی ِ حنفی بوده، هر چند نسبت به امامان شیعه نیز ارادت داشته است.
آثار ابن فندق
بيهقى آثار زيادى در تاريخ، فقه، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم و انساب به زبانهاى‏فارسى و عربى دارد كه از آن جمله‏اند: مشارب التجارب و غوارب الغرائب كه ذيلى است بر تاريخ يمينى، تاريخ بيهق، جوامع احكام النجوم، تتمة صوان الحكمة يا تاريخ حكماءالاسلام، لباب الأنساب، معارج نهج البلاغة، غرر الامثال و درر الاقوال و...
از ۱۳ اثری که به ابن فندق نسبت می¬دهند تنها هشت کتاب برجا مانده است[۲۹]. در زیر به معرفی این هشت کتاب می¬پردازم:
مشارب التجارب و غوارب الغرایب: این اثر ذیلی بوده است بر تاریخ یمینی ِ محمد بن عبدالجبار عتبی[۳۰]؛ پس سخن دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و کلود کاهن که این کتاب را ذیلی بر تجارب الامم ابوعلی مسکویه دانسته¬اند، نادرست است[۳۱]. به هر حال کتاب به حوادث سال ۵۴۹ هـ.ق ختم می‌شود. یعنی تمام دوران غزنوی، سلجوقی و نیمه نخست خوارزمشاهیان را در بر می¬گیرد. این اثر اگرچه در شکل نخستینش در چهار جلد و به زبان عربی نوشته شده‌است، ولی ابن فندق خود در کتاب تتمه صوان الحکمة به جلد هشتم آن اشاره می¬کند[۳۲]. از این کتاب اثری به دست نیامده‌است ولی بنا بر اشارات منابع، منبع ابن اثیر در الکامل، ابن اصیبعة در عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، عطا مَلِک جوینی در تاریخ جهانگشا، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده[۳۳]، ابن فوطی در مجمع الآداب، یاقوت حموی در معجم الادباء و ابن نجار در ذیل تاریخ بغداد بوده است[۳۴].
غرر الامثال و درر الاقوال: این اثر در موضوع امثال عرب نوشته شده‌ و در دو جلد چاپ شده است[۳۵] و در آن مثل¬ها به ترتیب حروف الفبا آمده بود[۳۶]. ابن فندق آن را به یکی از بزرگان دربار سنجر، به نام ابوعلی احمد بن اسماعیل العارض معروف به یمین¬الدوله اهدا کرده بود[۳۷]. چاپ تصویری این کتاب به کوشش محمدحسین جلالی‌حسینی در شیکاگو از روی نسخه‌ی ناقص موجود در لیدن منتشر شده است[۳۸]. محمدتقی دانش‌پژوه می-گوید: ابن فندق کتاب دیگری نیز در همین موضوع به نام مجامع الامثال و بدایع الاقوال در چهار جلد نیز داشته است که اکنون در دست نیست[۳۹].
تتَّمة صوان الحکمة: این اثر ذیلی است بر صوان الحکمة ابوسلیمان محمد بن طاهر سجستانی (متوفی ۳۹۱ هـ.ق). موضوع آن زندگی‌نامه¬ی حکمای اسلامی است و اطلاعات آن درباره¬ی حکمای پس از پورسینا، بسیار ارزشمند است. چاپ انتقادی این اثر که حاصل مقابله¬ی پنج نسخه¬ی مختلف است، به کوشش محمد شفیع، در ۱۳۵۱ هـ.ق در لاهور منتشر شده است. در سال ۱۳۱۸ خورشیدی با پاره¬ای تصحیحات و حواشی در تهران در مجله¬ی مهر، ضمیمه¬ی سال پنجم به چاپ رسید. پس از آن محمد کردعلی این کتاب را با نام تاریخ حکماء اسلام در ۱۳۲۵ هـ.ق / ۱۹۴۶ م. در دمشق چاپ کرده است[۴۰].
لباب الانساب و القاب الاعقاب: این اثر در دو جلد در موضوع تبارشناسی و به زبان عربی بوده است. به خواهش نقیب‌السادات بیهق، عمادالدین ابوالحسن علی بن محمد در سال ۵۵۸ هـ.ق نوشته شده است. رضا رضازاده‌لنگرودی می¬گوید از مقدمه آن چنین برمی¬آید که ابن فندق اثر دیگری به نام التعرف بالانساب در همین موضوع داشته است[۴۱]. لباب الانساب در ۱۴۰۰ هـ.ق در قم با اغلاط بسیار منتشر شد[۴۲]، اما مجدداً در ۱۴۱۰ هـ.ق در همین شهر در دو جزء به وسیله¬ی مهدی رجایی به چاپ رسید[۴۳].
ازاهیر الریاض المریعة و تفسیر الفاظ المحاورة و الشریعة: این اثر به زبان عربی و موضوع آن توضیح اصطلاحات شرعی[۴۴] و امثال عربی[۴۵] است. نسخه¬ای از این کتاب در کتابخانه¬ی سلیمانیه بخش شهید علی پاشا به شماره¬ی ۲۵۸۹ موجود است[۴۶].
جوامع احکام النجوم: این اثر در سه جلد به زبان فارسی، در موضوع رد احکام نجوم [۴۷] و در ۱۰ فصل نوشته شده است. این اثر خلاصه¬ی ۲۵۷ کتاب است. در این اثر مطالبی از ابوریحان بیرونی، ابن فرخان طبری و کوشیار گیلی – که از منجمان معروف پیشین بودند – آمده است[۴۸] از این کتاب نسخه‌های بسیاری در دست است[۴۹].
طرائق الوسائل الی حدائق الرسائل: از این اثر تنها یک نسخه¬ی گزیده در کتابخانه¬ی چیستر بیتی انگلستان به شماره-ی ۳۹۶۸ وجود دارد؛ به گفته¬ی یوسف هادی از موضوع آن آگاهی در دسترس نیست[۵۰].
معارج نهج البلاغة: این اثر در دو جلد در شرح نهج البلاغه[۵۱] و به زبان عربی در دو جلد چاپ شده است. ابن فندق آن را به خواهش ابوالقاسم علی حونقی نیشابوری در ۵۵۲ هـ.ق نوشته شده است[۵۲]. این اثر در ۱۴۲۲ هـ.ق به کوشش اسعد طیب با تصحیح دقیق¬تر در قم به چاپ رسید[۵۳].
المواهب الشریفة فی مناقب ابی حنیفة: این اثر به دست نیامده‌است و تنها از سخن فصیح خوافی چنین برمی¬آید که این اثر، افزون بر شرح احوال و مناقب ابوحنیفه، شامل احوال اصحاب او نیز بوده است. یوسف بن محمد اهلی در شوال ۸۳۹ هـ.ق این کتاب را با عنوان تحفة السلطان فی مناقب النعمان به فارسی ترجمه و به شاهرخ تیموری اهدا کرد[۵۴].
وشاح دمیة القصر و لقاح روضة العصر: این اثر ذیلی بر دمیة القصر ابوالقاسم باخرزی است که در سده¬ی پنجم می‌زیست[۵۵]. موضوع آن شرح احوال و آثار شعرای هم¬روزگار نویسنده است و نگارش آن در رمضان ۵۳۵ هـ.ق به پایان رسیده است[۵۶].
تاریخ بیهق: ابن فندق، تاریخ بیهق را در شوال ۵۶۳ هـ.ق در زمان سلطنت موید آی آبه از غلامان سنجر – که پس از مرگ سنجر بر خراسان مسلط شد – نوشت[۵۷].
موضوع تاریخ بیهق، تاریخ ناحیه بیهق[۵۸]، شرحی از مشاهیر این ناحیه شامل علما، ادیبان، شاعران، وزیران، سادات، نویسندگان، حکیمان و اطبا و انساب خاندان¬های مشهور این ناحیه است.
مهم¬ترین مطالبی که در تاریخ بیهق به آن‌ها اشاره شده است، عبارت‌اند از:
سودمندی تاریخ، تواریخ مهم و مشهور، فضایل بیهق، خاندان سادات در بیهق، سلسله‌های حاکم بر بیهق مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان، خاندان¬های مختلف مانند حاکمیان، بیهقیون، مختاریان، داریان، میکالیان، مستوفیان، عزیزیان، عنبریان، حاتمیان، سالاریان، عماریان، بدیلیان و عمدیان، علما و شعرای بیهق، رویدادهای مهم تاریخی بیهق[۵۹]. اطلاعات ابن فندق درباره¬ی خاندان نظام‌الملک و مهلبیان در هیچ کتاب دیگری دیده نشده است[۶۰].
از تاریخ بیهق سه نسخه وجود دارد که به ترتیب قدمت عبات‌اند از:
نسخه¬ی لندن: در بریتیش میوزیوم[۶۱]، نسخه¬ی تاشکند: در کتابخانه¬ی عمومی تاشکند[۶۲]، نسخه¬ی برلین: در کتابخانه¬ی عمومی برلین[۶۳].
تاریخ بیهق نخستین بار از روی نسخه¬ی لندن (کتابت در سال ۸۳۵ هـ.ق) در سال ۱۳۱۷ خورشیدی به کوشش احمد بهمنیار و با یادداشت¬های علامه محمد قزوینی در تهران به چاپ رسید. بعدها تاریخ بیهق را سید کلیم‌الله حسینی در سال ۱۳۴۷ خورشیدی / ۱۹۶۸ م. در حیدرآباد دکن با مقدمه¬ای ارزشمند به زبان انگلیسی، منتشر کرد[۶۴]. ترجمه¬ی عربی تاریخ بیهق، با تصحیح و تعلیقات در شرح ِ احوال و آثار ابن فندق به قلم یوسف هادی در ۱۴۲۵ هـ.ق / ۲۰۰۴ م. در دمشق منتشر شده است[۶۵].
منابع تاریخ بیهق
ابن فندق، برای نگارش تاریخش از منابع زیر استفاده کرده است:
• تاریخ نیشابور : حاکم نیشابوری
• تاریخ نیشابور: ابوالقاسم الکعبی البلخی
• تاریخ نیشابور: احمد غازی
• تاریخ بیهق: امام علی بن ابی صالح الخواری
• تاریخ بیهقی: ابوالفضل بیهقی
• مزید التاریخ: ابوالحسن محد بن سلیمان
• تاریخ یمینی: محمدبن عبدالجبار عتبی
• تاریخ مرو: ابوالعباس معدانی
• تاریخ طبری : محمد بن جریر طبری
• تاریخ مرو: ابوالعباس مروزی
• تاریخ مرو: احمد بن یسار مروزی
• تاریخ هرات: ابواسحاق بزاز
• تاریخ سمرقند و بخارا: ابوالحسن سعید بن جناح بخاری
• تاریخ خوارزم: ابوعبدالله محمد بن سعید قاضی
• تاریخ بلخ: ابوعبدالله محمد بن عقیل بلخی
• تاریخ ابوسعید خرگوشی[۶۶].
ویژگی‌های نثر تاریخ بیهق
در سده¬ی ششم هـ.ق تسلط زبان عربی بر فارسی شدیدتر شد به گونه‌ای که همه¬ی ادیبان و حکیمان به نشر و گسترش زبان عربی توجه داشتند و اگر به فارسی می¬نوشتند از واژه‌های عربی برای آراستن نوشته خود بهره می¬گرفتند. نثر این دوره پر از عبارات دشوار و واژه‌های عربی، آیات قرآنی و شواهد عربی است. در این میان نظامی عروضی‌سمرقندی و ابن فندق به نسبت هم¬روزگاران خود، با وجود بهره‌گیری از واژه‌ها و اصطلاحات عربی، ساده‌نویسی و درست‌نویسی را از یاد نبردند[۶۷]. در واقع نثر تاریخ بیهق نثری ترکیبی است. در تاریخ بیهق، دو سبک قدیم و جدید ترکیب شده و نثری دگرگونه به وجود آمده است. بنابراین متن کتاب نسبت به متون سده¬های پیش ساده و روان و به نسبت متون سده¬های بعد پیچیده است. گاه در برخی صفحات مطالب به طور کل به زبان عربی است[۶۸].
ویژگی¬های سبک قدیم در تاریخ بیهق
• فعل استمراری با «یای مجهول» می¬آید: مانند گفتندی به جای می¬گفتند.
• بر فعل منفی «بای تاکید» می¬آید: مانند بر ایمان بنماندند.
• بر سر اسامی «بای زاید» می¬آید: مانند به ترک گفت.
• به جای حرف «به»، حرف «با» به کار گرفته می¬شود: مانند با در نیشابور رفت.
• رای زاید به ندرت دیده می¬شود.
• به جای« زیرا»، «زیراکه» به فراوانی به کار گرفته می¬شود.
• واژه‌ها، گاه با ادوات جمع فارسی، جمع بسته می¬شوند و گاه با ادوات جمع عربی: مانند متقدمان، مخالفان، دشمنان و… یا امتحانات، محاکمات و…
• ضمیر مفرد غایب در کتاب، «او» یا «وی» است.
• ضمیر برای غیر جاندار «آن» است[۶۹].
ویژگی‌های سبک جدید در تاریخ بیهق
• داشتن مترادفات و سجع: «اینست تواریخ و کتب که هر یکی از آن صراط الفت و بساط زلفت و خطایر اُنس و محک خواطر و ضمایر اُنس و انوار اوهام و ازهار افهام و ارواح اشخاص توانایی و دانایی و قوانین فصاحت و براعت و غایات آیات مقامات و عناصر آداب و اواصر انساب و اسباب است»[۷۰].
• استفاده از واژه‌های تازه که گاه خاص تاریخ بیهق است. مانند:
1. توانش: اسم مصدر از ریشه¬ی توانستن
2. داش گرمابه: تون حمام
3. ناگزیران: صفت فاعلی از ریشه¬ی گزیر
4. باز آن که: با آن که
5. زمیج: زمین بر دهنده
6. پرسیدن: احوال‌پرسی
7. در نزدیک: نزد [۷۱].
• تشبیه به کنایه با اطناب: برای نمونه در حکایت جنگ احزاب، پیشنهاد سلمان فارسی را مبنی بر حفر خندق به دور شهر در ۹ سطر به همراه پنج بیت شعر فارسی و دو بیت شعر عربی می¬آورد و متن را دچار اطناب می¬کند: «و فی الحدیث النبوی السعید من وعظ بغیره، و بانبوت و جلالت محمد مصطفی – که خاور و باختر بنور او روشن گشت و از روایح نبوت او هر دو عالم گلشن شد، … چون در جنگ احزاب شروع کرد سلمان فارسی رحمه الله او را گفت در عجم رسم بوده است که چون لشکر جرار … قصد شهری کنند … بر شکل شهر … خندقی حفر سازند، مصطفی را صلوات الله علیه آن سخن خوش آمد … »[۷۲].
ویژگی های خاص تاریخ بیهق
• قدما برای ذوالعقول (انسان) فعل مفرد به کار می¬بردند؛ اما ابن فندق گاه فعل مفرد و گاه جمع به کار می‌برد. مانند: مردم بی‌قرار شود یا تا عرب از سرما هلاک نشوند.
• متقدمان هرگز صفت و موصوف را مطابق هم به کار نمی¬بردند در حالی که ابن فندق گاه مطابقت صفت و موصوف را رعایت می‌کند و گاه نه. مانند: مستوره¬ی متموله[۷۳].
• استفاده از فعل مضارع به جای فعل ماضی. مانند: گوید به جای گفت[۷۴].
دیدگاه ابن فندق درباره¬ی تاریخ
یکی از مهم¬ترین بخش‌های کتاب تاریخ بیهق که در نوع خود کم‌نظیر و باعث مشهورشدن این کتاب نزد اهل تاریخ شده است، مقدمه¬ی ۱۷ صفحه¬ای آن درباره¬ی تاریخ است. البته نه این‌که همه¬ی سخنان او در این زمینه عمیق و درست باشد بلکه صرف پرداختن وی به این مسئله و آن هم برخلاف هم‌روزگارانش ارزشمند و نشانگر برداشت رایج زمان او از تاریخ است. در این مقدمه ابن فندق هدف از مطالعه¬ی تاریخ را پند و اندرز می¬داند[۷۵] و بر آن است که خرد در شناختن «احوال عالم» ناتوان است. پس راه شناختن «احوال»، «اخبار» و «اقوال» جهان را شنیدن، خواندن و اندیشیدن در تاریخ می¬داند نه اندیشیدن محض[۷۶].
ابن فندق اساس یادگیری تاریخ را حفظ مطلق جزئیات می¬داند؛ در حالی که اساس یادگیری دیگر علوم را حفظ و فهم ذکر می¬کند. وی بر همین اساس دانستن تاریخ و بهره‌گیری از آن را آسان می¬داند و می¬گوید: «امتحان برین گواه است که مردم از تواریخ و حکایات چندان یاد گیرند در مدتی که عُشر آن از نحو و لغت و فقه و حساب و غیر آن یاد نتوانند گرفت»[۷۷].
وی درباره¬ی فواید یادگیری تاریخ بر آن است که تاریخ افق دید انسان را گسترش می¬دهد، «در اندک مدتی آدمی از اخبار و حکایات گذشتگان و احوال عمارات عالم و ملوک و ممالک چندان فایده یابد که از طریق مشاهدت در عمرهای دراز او را حاصل نیاید»[۷۸]. اگر هر کس تاریخ بخواند و به ژرفای آن پی ببرد: «در هر واقعه که او را پیش آید نتیجه¬ی عقل جمله¬ی عقلای عالم بوی رسیده باشد و دست غوغا و لشکر وقایع و حوادث از تاراج ذخایر فکرت او فروبسته باشد و علایق تمکین او گسسته نیاید، چراغ شکیبایی برافروزد و دیده¬ی باز عبرت بخیوط غیرت بردوزد و … بر بلا تازد و با قضا می¬سازد. نتایج عقول گذشتگان را رایگان بخرد و بآتشی که دیگران برافروخته باشند استضاءت جوید»[۷۹].
ابن فندق مطالعه¬ی تاریخ را به‌ویژه به پادشاهان و فرمانروایان توصیه می¬کند:«زیرا که مصالح کلی عالم تلعق بِرای و رایَت ایشان دارد، و هرچه در ممالک حادث شود از خیر و شر تمشیت و دفع آن ایشان را باید فرمود و ایشان بمعرفت حوادث و وقایع ملک و مکاید و تدبیرها که ملوک گذشته کرده باشند حاجتمند باشند، چنانکه اطبای عهد باُصول و معالجات و کتب متقدمان، و اُدبا و فصحا بکتب و تصانیف گذشتگان و سلف،… »[۸۰].
پی‌نوشت‌ها
[۱] ابوالحسن بیهقی، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی، چ سوم، تهران: انتشارات کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱، ص ۴۴.
[۲] ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷ م.، ص ۱۸۴.
[۳] بیهقی، همان، ص یب (قزوینی).
[۴] یوسف هادی، «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
[۵] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۱.
[۶] محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، چاپ شعیب ارنووط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت: ۱۴۰۶ه. /۱۹۸۶م.، ص ۵۸۵. به نقل از: رضا رضازاده لنگرودی، «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل۲.
[۷] بیهقی، پیشین، ص ۱۰۷.
[۸] همان، ص ۱۰۲.
[۹] همان، صص ۱۰۴-۱۰۵.
[۱۰] همان، ص ۳.
[۱۱] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۴، به کوشش احسان عباس ، بیروت: ۱۹۹۳م.، ص ۱۷۶۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۲] ذبیح الله صفا، گنجینه سخن، ج۲، چ پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۲۲۷.
[۱۳] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق، ص۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۴] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، به کوشش اسعد طیب، قم: ۱۴۲۲ق، ص ۱۵۷ به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۵] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: هادی، پیشین.
[۱۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۱۷] یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱۳، بیروت: ۱۴۰۰ه./۱۹۸۰م.، صص ۲۲۰-۲۲. به نقل از: همان.
[۱۸] یوسف هادی، پیشین.
[۱۹] رضازده لنگرودی، پیشین.
[۲۰] یوسف هادی، پیشین.
[۲۱] یاقوت حموی، همانجا. به نقل از: همان.
[۲۲] بیهقی، تاریخ بیهقی، ص ۱۶۳.
[۲۳] محمد بن شهرآشوب، معالم العلماء، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف: ۱۳۸۰ ق./ ۱۹۶۰م.، صص ۵۱-۵۲. به نقل از: هادی، پیشین.
[۲۴] بیهقی، پیشین، صص ۱۰۳ و ۱۴۵ و ۲۶۸.
[۲۵] ابوالحسن بیهقی، تاریخ حکماء الاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق: ۱۳۶۵ق./ ۱۹۴۶م.، ص ۱۴.
[۲۶] همو، معارج نهج البلاغه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۲۷] محمد کردعلی، کنوز الاجداد، دمشق: ۱۴۰۴ق./ ۱۹۸۴م.، ص ۲۸۹. به نقل از: همان.
[۲۸] محمود مهدوی دامغانی، «ابوالحسن بیهقی فرید خراسان و شرح نهج البلاغه»، نشریه دانشکده علوم معقول و منقول مشهد، ش ۱ (اسفند ۱۳۴۷). به نقل از: همان.
[۲۹] البته یاقوت حموی ۷۴ اثر را به ابن فندق نسبت داده است. ر.ک: یاقوت حموی، معجم ا لادباء، ج۱۳، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./۱۹۸۸م.، صص ۲۲۵-۲۹.
[۳۰] بیهقی، تاریخ بیهق، ص ۲۰.
[۳۱] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد اسلام، چ یازدهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص ۴۷ ، کلود کاهن، «تاریخنگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰، ص ۳۴.
[۳۲] همان، ص ۳۵.
[۳۳] بیهقی، پیشین، ص یه (قزوینی).
[۳۴] هادی، پیشین.
[۳۵] بیهقی، همان جا.
[۳۶] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۷] محمد عمادالدین کاتب، خریدة القصر، ج۱، به کوشش عدنان آل طعمه، تهران: ۱۹۹۹م.، ص ۱۴۰. به نقل از: یوسف هادی، پیشین.
[۳۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۳۹] ابوالحسن بیهقی، معارج نهج البلاغه، دانش پژوه، قم: ۱۴۰۹ق.، ص ۲۰۳. به نقل از: همان.
[۴۰] همو، تاریخ حکماء الاسلام، ص ۵۲. به نقل از: همان.
[۴۱] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۲] هادی، پیشین.
[۴۳] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۴] هادی، پیشین.
[۴۵] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۶] هادی، پیشین.
[۴۷] همان.
[۴۸] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۴۹] احمد منزوی، فهرست نسخه های خطی فارسی، ج۱، تهران: ۱۳۴۸-۱۳۵۳ش.، ص ۲۸۴. به نقل از: رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۰] هادی، پیشین.
[۵۱] هادی، پیشین.
[۵۲] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۵۳] هادی، پیشین.
[۵۴] احمد فصیحی خوافی، مجمل فصیحی، ج۲، به کوشش محمود فرخ، مشهد: ۱۳۴۱ش.، ص ۲۴۲. به نقل از: یوسف هادی، همان.
[۵۵] ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲، چ یازدهم، تهران: فردوس، ۱۳۷۱، ص ۱۰۳۸.
[۵۶] یاقوت حموی، پیشین، ص ۱۷۶۴. به نقل از: هادی، پیشین.
[۵۷] ملک الشعرای بهار، سبک شناسی، ج۲، تهران: زوّار، ۱۳۸۱، ص ۳۶۴.
[۵۸] بیهق: ناحیه ای در خراسان بزرگ که سبزوار ِ کنونی دهستان آن بود و به نیشابور و قومس محدود می شد.
[۵۹] بیهقی، تاریخ بیهق، صص ۳۵۴-۵۹.
[۶۰] رضازاده لنگرودی، «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام، مدخل ۲.
[۶۱] بیهقی، همان، ص د (بهمنیار).
[۶۲] همان، ص یز (قزوینی).
[۶۳] همان، ص د (بهمنیار).
[۶۴] رضازاده لنگرودی، پیشین.
[۶۵] یوسف هادی، «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۴.
[۶۶] بیهقی، پیشین، صص ۱۹-۲۱ و ۱۷۶.
[۶۷] بهار، پیشین، ص ۳۶۲.
[۶۸] بیهقی، پیشین، صص ۱۱۰-۱۱ و ۱۰۷.
[۶۹] بهار، پیشین، صص ۳۶۵-۶۶.
[۷۰] بیهقی، پیشین، ص ۲۰.
[۷۱] بهار، پیشین، صص ۳۶۹-۷۰.
[۷۲] بیهقی، پیشین، صص ۱۳-۱۵.
[۷۳] همان، ص ۳۶۶.
[۷۴] همان، ص ۳۷۰.
[۷۵] بیهقی، پیشین، ص ۷.
[۷۶] همان، ص ۸.
[۷۷] همان، ص ۱۰.
[۷۸] همان جا.
[۷۹] همان، ص ۱۳.
[۸۰] همان، ص ۱۵.
منابع و مآخذ
کتاب‌ها:
• ابن خلّکان. وفیات الاعیان. ج۲. تقدیم محمد عبدالرحمن المرعشایی. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ه./ ۱۹۹۷م.
• بیهقی، ابوالحسن. تاریخ بیهق. تصحیح احمد بهمنیار و مقدمه محمد قزوینی. چ سوم. تهران: کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۱.
• بهار، ملک الشعراء. سبک شناسی. ج۲. تهران: زوّار، ۱۳۸۱.
• حموی، یاقوت. معجم الادباء. ج۱۳. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ه./ ۱۹۸۸م.
• زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چ یازدهم. تهران: امیرکبیر،۱۳۸۶.
• صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. ج۲. چ یازدهم. تهران: فردوس، ۱۳۷۱.
• ___. گنجینه سخن. ج۲. چ پنجم. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰.
مقالات:
• رضازاده‌لنگرودی، رضا. «بیهقی» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است.
• «تاریخ بیهق» در: دانشنامه جهان اسلام. مدخل ۲. از ورژن الکترونیک این اثر استفاده شده است .
• کاهن، کلود. «تاریخ‌نگاری عهد سلجوقی» در: تاریخنگاری در ایران. ترجمه و تدوین یعقوب آژند. تهران: گستره، بهار ۱۳۶۰. صص۲۷-۶۲.
• هادی، یوسف. «ابوالحسن بیهقی» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۳. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .
• «تاریخ بیهق» در: دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج۱۴. از ورژن الکترونیک اثر استفاده شده است .

منابع این کتابشناسی : مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - سایت انجمن پژوهشی ایرانشهر


  




ارسال در تاريخ شنبه 9 اردیبهشت1391 توسط ali

http://ia700806.us.archive.org/zipview.php?zip=/10/items/olcovers69/olcovers69-L.zip&file=699344-L.jpg

داستان زندگی واقعی جرزی كوكوچكا ...

http://www.picofile.com/content/images/download_button.gif

برای دانلود کتاب دنيای عمودی من کلیک کیند



ارسال در تاريخ سه شنبه 8 فروردین1391 توسط ali

نسخه PDF ويژه‌نامه تدوام آفتاب
آغاز بيستمين سال رهبري حضرت آيت الله خامنه‌ای مرداد 1387



ارسال در تاريخ دوشنبه 22 اسفند1390 توسط ali

http://www.aspratt.com/images/slideshow/1.jpg


برای دانلود بر روی پیوند مربوط کلیک کنید

» قانون پولی و بانکی کشور 324 KB -   PDF icon
» قانون عمليات بانکی بدون ربا (بهره) 173 KB -   PDF icon
» قانون اجازه تاسیس بانک های غیردولتی 40 KB -   PDF icon
» قانون تنظیم بازارغیرمتشکل پولی 51 KB -   PDF icon
» قانون مبارزه با پول‌شویی 85 KB -   PDF icon
» قانون تسهیل اعطای تسهیلات بانکی و کاهش هزینه‌های طرح و تسریع در اجرای طرح‌های تولیدی و افزایش منابع مالی و کارآیی بانک‌ها 69 KB -   PDF icon
» قانون الحاق یک تبصره به قانون اصلاح موادی از قانون برنامه چهارم توسعه و اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی 42 KB -   PDF icon
» قانون اصلاح موادی از قانون برنامه چهارم توسعه و اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی 286 KB -   PDF icon
» قانون الحاق دو تبصره به ماده پانزده اصلاحی قانون عملیات بانکی بدون ربا 41 KB -   PDF icon
» لایحه قانونی اداره امور بانک ها 122 KB -   PDF icon
» قانون منطقي کردن نرخ سود تسهيلات بانکي متناسب با نرخ بازدهي در بخش‌هاي مختلف اقتصادي 42 KB -   PDF icon
» لایحه قانونی ممنوعیت خروج بدهکاران بانک‌ها 35 KB -   PDF icon
» قانون بانکي و پولي کشور (1339) 220 KB -   PDF icon


ارسال در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط ali

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بازتاب طبیعی و میثاق بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) بود که در شرایط خاص اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تحت‌تأثیر عقاید و افکار و آرمان‌های انقلابی تدوین شد و به تصویب نهایی رسید. این قانون که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به‌حق آن را بزرگ‌ترین ثمره‌ی جمهوری اسلامی نامید، پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با اکثریت آراء نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی در 24 آبان 1358 به تصویب رسید و ملت ایران نیز در همه‌پرسی دوازدهم آذرماه همان سال با 5/99 درصد آراء به آن قاطعانه رأی مثبت داد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به دلایل گوناگون از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و برجسته‌ای برخوردار است: نخستین و مهم‌ترین آنها این است که این قانون تجسم آرمان‌ها، عقاید و ارزش‌هایی است که مردم مسلمان ایران در پی تحقق آن بوده‌اند. کلیه‌ی محتوا و اصول این قانون که مبین نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه‌ی ایران براساس اصول و ضوابط اسلامی است، در فضایی برخاسته از شرایط خاص انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و تدوین یافت و به همین دلیل هرگز نمی‌توان رابطه‌ی علمی و منطقی بین درک صحیح و توجیه اصول آن را با تاریخ سیاسی ـ مذهبی انقلاب اسلامی نادیده انگاشت. مردم ایران ابتدا در همه‌پرسی دهم و یازدهم فروردین 1358 پس از سال‌ها مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی و کوتاه‌نمودن دست اجانب از ایران، به اسلامی‌بودن نظام و حکومت جدید در این کشور رأی مثبت دادند و سپس در همه‌پرسی بیست و چهارم آبان همان سال از محتوای اصول قانون اساسی این نظام که بر لزوم تطبیق کلیه‌ی قوانین و مقررات مدنی، جزایی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها با موازین اسلامی تأکید داشت، به‌عنوان اصل حاکم بر سایر اصول و مقررات نظام استقبال شایان توجهی نمودند. ویژگی دیگر آنکه محتوای قانون اساسی جمهوری اسلامی ضمن برخورداری و به‌کارگیری صحیح عبارات و کلمات حقوقی جدید و به چالش کشاندن تازه‌ترین و پیشرفته‌ترین قوانین اساسی جهان مدرن، به تشخیص برجسته‌ترین عالمان و فقیهان اسلام از احکام الهی ریشه گرفته است. بدین‌ترتیب ادعای گزافی نیست اگر بگوییم قانون اساسی ما یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است که خداوند به ملت مسلمان ایران ارزانی داشته است. هم‌اکنون این قانون پس از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب و پشت سر نهادن فراز و نشیب‌ها و تجارب ارزنده در اداره‌ی نظام و اجرای موفق سیاست‌های قضایی، اقتصادی و سیاسی، ارزش و توان علمی و دقت خود را اثبات نموده است. با این حال جایگاه واقعی آن همچنان برای بسیاری ناشناخته باقی مانده است. تاکنون به صورت پراکنده، تفسیرها و شرح‌هایی بر قانون اساسی به رشته‌ی تحریر درآمده است ـ که در جای خود غالباً مفید و سودمندند ـ اما در این میان جای پژوهشی که به صورت جامع به شرح مبانی دینی قانون اساسی بپردازد و تمام اصول و فصول قانون اساسی را دربرگرفته باشد، همچنان خالی است. پژوهش حاضر، ضمن بررسی اصول قانون اساسی، مبانی دینی آن اصول را به صورت مجزا و یا در چهارچوبی مشخص شرح نموده است.

تاریخ انتشار: شهریور 1390

تعداد صفحات: 548

شابک: 9ـ 525 ـ 419 ـ 964‍ ـ 978

نوبت چاپ: اول، تابستان 1390

قیمت: 88,000 ریال

شمارگان: 1500



ارسال در تاريخ سه شنبه 11 بهمن1390 توسط ali

كتاب«معماي هويدا» نوشته عباس ميلاني در 576 صفحه و توسط نشر آتيه به چاپ رسيده است . اين كتاب در باره زندگي اميرعباس هويدا از نخست وزيران رژيم شاه به رشته تحرير درآمده است .
اميرعباس هويدا در زمستان سال 1298 به دنيا آمد. پدرش حبيب‌الله به سبب ارادت زيادي كه به عباس افندي رهبر بهائيان داشت با اجازه شوقي افندي نام «عباس» را بر وي گذاشت. حبيب‌الله‌خان يكي از نويسندگان روزنامه «رعد» به مدير مسئولي سيدضياءالدين طباطبايي بود و همچنين يكي از مدافعان قرارداد 1919.
امير عباس هويدا سالهاي نخستين زندگي خود را در دمشق گذراند، وي تحصيلاتش را در بلژيك به پايان رساند و در شهريور 1321 به ايران بازگشت. در دي ماه 1321 به عنوان كارآموز در وزارت خارجه مشغول به كار شد. در سال 1323 اولين ماموريت ديپلماتيك خود را به همراه زين‌العابدين رهنما كه به وزير مختاري ايران انتخاب شده بود در پاريس آغاز كرد. هويدا سپس به دفتر كنسولي تازه بنياد ايران در اشتوتگارت منتقل شد. وي در سال 1329 به ايران بازگشت و دو سال مسئول دفتر عبدالله انتظام (وزير خارجه) بود. پس از كنار گذاشته شدن انتظام از وزارت خارجه، هويدا به ژنو رفت و به عنوان رابط كميسيون عالي پناهندگان سازمان ملل مشغول به كار شد. بعد از مدتي به اصرار حسنعلي منصور مجدداً به كادر ديپلماتيك پيوست و به سمت دبير اولي سفارت ايران در آنكارا انتخاب شد. انتظام زماني كه مديرعامل شركت ملي نفت ايران شد اميرعباس هويدا را با سمت مشاور مخصوص خود به شركت نفت منتقل ساخت. در سال 1339 هويدا به همراه منصور اقدام به تاسيس كانون مترقي نمود. در سال 1342 به عنوان وزير اقتصاد به عضويت كابينه منصور درآمد و در سال 1344 به دنبال اعدام منصور توسط فداييان اسلام جاي وي را گرفت. هويدا در سال 1354 بعد از نزديك به 10 سال دبيركلي حزب ايران‌نوين، دبيراول تنها حزب حاكم بر ايران يعني حزب رستاخيز شد، اما با آغاز خيزش انقلاب اسلامي وي توسط شاه از نخست‌وزيري عزل و به وزارت دربار گماشته شد. در 18 شهريور 1357 از وزارت دربار نيز عزل و تا 17 آبان كه دستگير وروانه زندان شد در منزلش تحت نظر بود. بعد از پيروزي انقلاب هويدا توسط مردم از بازداشتگاهش بيرون كشيده و تحويل دولت انقلاب شد. وي در طول مدت بازداشت و محاكمه از ارائه هرگونه اطلاعات مفيدي طفره رفت و سرانجام به دليل مشاركت مؤثر در جنايات و خيانتهاي رژيم پهلوي به اعدام محكوم شد.
دفتر مطالعات وتدوين تاريخ ايران در نقد كتاب«معماي هويدا» چنين مي نويسد :
كتاب «معماي هويدا» اگر چه حول محور زندگي اميرعباس هويدا به رشته تحرير درآمده و سعي دارد زواياي گوناگون افكار، رفتار و اعمال شخصي را كه حدود 13 سال بر كرسي نخست‌وزيري رژيم پهلوي تكيه زده بود، آشكار سازد، اما در خلال اين بازكاوي، بيش از همه به تشريح و تبيين مختصات ساختار سياسي، فرهنگي و اقتصادي دوران پنجاه ساله حاكميت پهلوي‌ها بر ايران پرداخته مي‌شود و به اين ترتيب، كتاب حاضر بيش از آن كه به كار حل «معماي هويدا» آيد، مي‌تواند در جهت بازشناسي ماهيت رژيم پهلوي مورد بهره‌برداري قرار گيرد. البته ذكر اين مسئله، بدان معنا نيست كه اين كتاب نگاهي بي‌نقص و نقصان به آن دوران داشته و برحذر از پاره‌اي حب و بغضها نگاشته شده است، اما با اين همه، خواننده با تأمل و تدقيق در محتواي آن، مي‌تواند به نكات جالب و آموزنده‌اي دست يابد.
اشارات دكتر عباس ميلاني به برخي رفتارها و ويژگيهاي شاه و هويدا ازجمله مكالمه به زبان فرانسه يا انگليسي با يكديگر، همان گونه كه در متن كتاب نيز مورد تأكيد قرار گرفته، حاكي از بي‌ريشه بودن اين دو مقام كليدي رژيم سلطنتي در سرزمين و جامعه‌اي است كه داعيه حكومت بر آن را دارند. وضوح اين نكته در كتاب «معماي هويدا» به حدي است كه كاملاً جلب توجه مي‌كند، بويژه هنگامي كه نويسنده به شرح شيفتگي هويدا نسبت به سرزميني بيگانه يعني فرانسه مي‌پردازد، عمق اين بي‌ريشگي و از خود بيگانگي بهتر نمايان مي‌شود. در حقيقت فكر و روح هويدا در تسخير فرهنگ غربي است و از فرهنگ و انديشه ايراني نمي‌توان نزد وي سراغ گرفت. بر همين اساس، ايران به عنوان «وطن» نيز در ساختار فكري و رواني هويدا- ايضاً شاه - جايگاهي ندارد. البته نويسنده براي بيان اين ويژگي شاه و نخست‌وزير، آنها را به «جهان وطني» بودن، متصف ساخته است كه در خوشبينانه‌ترين حالت، بايد اين را حاكي از غمض عين بيش از حد نويسنده نسبت به هويت آنها دانست.
اصولاً بر اساس مندرجات اين كتاب، هويدا صرفاً فردي بيگانه با فرهنگ و جامعه خويش نيست، بلكه ريشه‌هاي كينه و عداوت با اسلام، به عنوان فرهنگ ايرانيان، و مسلمانان به عنوان ملت ساكن در ايران، از همان دوران جواني در وجودش پا ‌گرفته و رشد كرده است. علاقه شديد وي به كتابهاي «ضد دين» و گروههاي «ضد مسلمان» و حمايت وي از اشغال سرزمين فلسطين توسط صهيونيستها، از جمله خصائصي است كه تمامي دوران جواني وي را پر كرده و سپس با چنين انباني از تمايلات و گرايشها، هويدا راهي اروپا مي‌شود تا مراحل تكميلي باورهايش را در اين مسير طي كند. اين كه ارتباط و پيوند ارگانيك هويدا با صهيونيسم تا چه حد شكل مي‌گيرد و ادامه مي‌يابد، موضوعي است كه در بين نويسندگان مختلف، محل مناقشه است، اما همان گونه كه دكتر ميلاني نيز خاطرنشان ساخته است درباره فراماسون بودن وي هيچ ترديدي در ميان نيست. به هر حال، آنچه مسلم است اين كه با توجه به ساختار فرهنگي ـ رواني هويدا، وي از قابليتهاي ويژه‌اي براي پيش رفتن در اين مسير برخوردار بوده است.
هويدا با چنين خصوصيات و قابليتهايي، به كشور باز مي‌گردد و كار خود را در وزارت امور خارجه آغاز مي‌كند تا زماني كه به نخست‌وزيري منصوب مي‌شود. بي‌ترديد دوران سيزده ساله نخست‌وزيري هويدا را بايد يكي از مقاطع مهم در تاريخ كشورمان به حساب آورد، چرا كه در اين دوران ضمن خشكانده شدن ريشه‌ها و زمينه‌هاي كشاورزي و اقتصاد ملي در ايران، شاهد پاگيري صنعتي وابسته و مونتاژ، فروش بيسابقه نفت و صرف درآمدهاي ارزي كشور در مسير خريد تجهيزات و تسليحات نظامي از غرب و بويژه آمريكا، اوج‌گيري فساد درباريان و مقامات ارشد دولتي، تحكيم و تشديد پايه‌هاي استبداد و سركوب و در مجموع حركت شتابنده كشور به سوي وابستگي همه جانبه به آمريكا و صهيونيسم هستيم. براستي نقش هويدا در شكل‌گيري و پيشرفت چنين جرياني چه بوده است؟ آيا وي به عنوان رئيس دولت، وظايف اجرايي چنين پروژه‌اي را بر عهده داشته يا آن كه به عنوان فردي شيفته و مفتون دنياي مغرب زمين، و دشمني كينه‌توز با اسلام و مسلمانان، مسئوليت رهبري سياسي و فرهنگي نيروهاي حاضر در اين پروژه‌را بر دوش مي‌كشيده و يا صرفاً نقش يك عنصر خنثي، ساكت و مقهور قدرت شاه را بايد براي او قائل بود؟
به نظر مي‌رسد تمامي تلاش نويسنده كتاب «معماي هويدا» بر آن است تا به اثبات نقش اخير براي هويدا نايل آيد. در اين كتاب اگرچه از هويدا به عنوان فردي كه به تعبير تلويحي خودش، «معتاد قدرت» بود يا با پذيرش دبيركلي حزب رستاخيز، به «حضيض اخلاقي» سقوط كرد، ياد شده و به طور كلي در همين زمينه‌‌ها نيز گوشه‌ها و كنايه‌هايي در جاي جاي كتاب به وي زده مي‌شود، اما در مقابل، با تكرار اين مسئله كه حداكثر گناه او، سكوت در برابر برنامه‌ها و اقدامات شاه به بهاي استمرار حضور در مقام نخست‌وزيري آن هم صرفاً به دليل حب جاه و مقام يا به تعبير ديگر «اعتياد پيدا كردن به قدرت» بوده، وي از يك اتهام بزرگ و سنگين، يعني ايفاي نقش فعال در سقوط سياسي، اقتصادي و فرهنگي كشور طي دوران 13 ساله نخست‌وزيري‌اش، تبرئه مي‌شود. به اين ترتيب دو هدف مهم و اساسي حاصل مي‌گردد. نخست‌آن كه اعدام وي، بكلي وجاهت قانوني و اخلاقي خود را از دست مي‌دهد و به عنوان نقطه‌اي منفي در اذهان مخاطبان نقش مي‌بندد و دوم اين كه در كشاكشهاي سياسي ميان مقامات و خاندانهاي رژيم گذشته كه اينك هر يك سعي دارند در چارچوب خاطره‌نويسي يا ارائه تحليل‌هاي سياسي، گناه سقوط و اضمحلال نظام شاهنشاهي را به گردن ديگري بيندازند، يك امتياز مثبت به نفع هويدا ثبت شود. اما براستي اين مسائل تا چه حد از ديدگاه يك خواننده نقاد مي‌تواند مورد پذيرش قرار گيرد؟
بايد انصاف داد و اذعان داشت كه دكتر ميلاني در كتاب «معماي هويدا» نكات و اشارات تاريخي مهمي آورده است كه مي‌توانند مورد استفاده خوانندگان براي كند و كاو در تاريخ ايران و دستيابي به حقيقت، قرار گيرند. براساس مندرجات كتاب اگر آغاز همكاري هويدا با حسنعلي منصور را در «كانون مترقي» ـ به عنوان يك تشكل سياسي كاملاً آمريكايي ـ يك مقطع مهم در فعاليتهاي سياسي هويدا به شمار آوريم و اگر ميزان دخالت و تسلط ايالات متحده در امور داخلي ايران را بعد از كودتاي 32 در نظر داشته باشيم و اگر حساسيت كاخ سفيد را در انتخاب نخست‌وزير، وزرا و حتي نمايندگان مجلس و استانداران و گاه برخي فرمانداران از ياد نبرده باشيم، آن گاه نمي‌توان چنين پنداشت كه روي كار آمدن هويدا و مهمتر از آن، استمرار حضور او در پست نخست‌وزيري به مدت 13 سال، امري بدون توافق و رضايت كاخ سفيد بوده است. از طرفي، روابط ويژه هويدا و «لويي‌لوبراني» نماينده رژيم صهيونيستي در ايران، واقعيت ديگري است كه در اين كتاب مورد تأكيد قرار گرفته است. بعلاوه مادر شاه؛ «تاج‌الملوك» نيز در خاطرات خود به اين نكته اشاره دارد كه «محمدرضا مي‌گفت او عضو يك سازمان قوي و مربوط به يهوديها بوده است. من اسم اين سازمان را نمي‌دانم اما همين سازمان بود كه مملكت اسرائيل را درست كرد.» (ملكه پهلوي، ص 402) لذا مي‌توان با توجه به تعلق خاطر ديرينه هويدا به صهيونيستها از زمان نوجواني و حضور در بيروت، به عمق پيوند وي و صهيونيسم نيز پي برد. آيا با چنين اوصاف و واقعياتي كه در كتاب «معماي هويدا» و ديگر مستندات تاريخي وجود دارد، مي‌توان پذيرفت كه هويدا، صرفاً نقشي حاشيه‌اي و نمايشي در رژيم پهلوي بر عهده داشته است؟
از طرفي روابط ويژه، مستحكم و مستمر هويدا با پرويز ثابتي، رئيس اداره سوم ساواك و مسئول سركوب حركتهاي ضد استبدادي داخلي، نه تنها هرگونه شائبه‌اي را مبني بر بي‌اطلاعي هويدا از ماهيت عملكردهاي ساواك، از بين مي‌برد بلكه مشخص مي‌سازد كه وي به عنوان نخست‌وزير، بر كار يكي از سازمانهاي تابعه خود نظارت كامل داشته و چاره‌اي جز پذيرش مسئوليت جنايات اين سازمان ندارد. اين واقعيت به حدي روشن است كه نويسنده «معماي هويدا» نيز برائت جويي هويدا را از اعمال ساواك در دادگاه انقلاب امري ناپذيرفتني مي‌شمارد.
بنابراين هنگامي كه ساختار كلي كتاب «معماي هويدا» را مورد لحاظ قرار دهيم، نوعي تناقض دروني يا به عبارت ديگر كشاكش ميان «واقعيات تاريخي» و «تمايلات دروني» نويسنده در آن مشاهده مي‌شود. اگر از جزئيات به خاطر پرهيز از اطاله كلام بگذريم، در يك نگاه كلي، كتاب «معماي هويدا» با لحن رمان گونه آن، با صحنه‌اي كاملاً عاطفي آغاز مي‌شود. در اين صحنه، هويدا كه حساب خود را پاك مي‌داند، خويشتن را داوطلبانه تسليم كرده است تا در دادگاهي عادلانه محاكمه شود و لابد با دريافت حكم برائت از آن، به خوشي زندگي را پي‌بگيرد. اما اينك در گوشه اتاقي سرد با وضعي آشفته به سر مي‌برد. همه چيز در اطراف او سياه و خشن و بي‌رحم است. نه تنها دادستان انقلاب كه «هيئتي خوف‌انگيز» دارد بلكه حتي خبرنگاري فرانسوي به نام اكرانت كه از «سرزمين نور» راهي اين وادي شده نيز معلوم نيست چرا سر ناساگاري با هويدا دارد و «به آلت فعل توجيه ترور انقلابي» مبدل شده است. صحنه‌اي كه اين چنين ساخته مي‌شود و تصويري كه از هويداي خوشدل، اما اسير در چنگال «خشونت» ارائه مي‌گردد، به حدي رقت‌آور است كه در ابتداي كار، «مظلوميت» هويدا را در ذهن خواننده حك مي‌كند و نوعي حس همدردي با وي را برمي‌انگيزد. آن گاه در فصل دوم تا سيزدهم كتاب، به بيان سير زندگي سياسي و شخصي هويدا پرداخته شده و سپس در فصل چهاردهم، هويدا به عنوان يك «قرباني» تصوير مي‌گردد كه در فصل بعد به دست «قاضي انقلاب» سپرده مي‌شود. در اين فصل مجدداً تصويري سياه از فضاي دادگاه با قلمي كه بوضوح گرايش به رمان‌نويسي پيدا كرده است، عاطفه‌ها را بر مي‌انگيزد و آنگاه در آخرين فصل، هويدا در «درياچه يخ زده كاكيتوس» يا «نهمين حلقه دوزخ دانته» اعدام مي‌شود. پس از مرگ نيز در چهره او «آرامش و سكوني غريب و حتي تكان‌دهنده به چشم مي‌خورد.»
به اين ترتيب ملاحظه مي‌گردد كه اگرچه نويسنده، حقايق تاريخي زيادي را درباره هويدا بيان داشته - و البته از گفتن بسياري ديگر نيز طفره رفته است - و حتي خود وي نيز بارها در اين كتاب، هويدا را حداقل به دليل عدم استعفا يا مقابله با برنامه‌هاي شاه، محكوم ‌ساخته، اما در عين حال حداكثر توان قلمي خود را براي برانگيختن حس همدردي خواننده با وي به كار گرفته است. البته در اين زمينه، نويسنده بسيار تلاش كرده تا از كم و زيادهاي دادگاه تشكيل شده توسط آقاي خلخالي براي محاكمه هويدا نيز كمال بهره‌برداري را به عمل آورد. اما گذشته از آن، سؤالي كه مطرح است و يكايك خوانندگان كتاب «معماي هويدا» بايد به آن پاسخ گويند: با توجه به آنچه در همين كتاب آمده و با اغماض از بسياري واقعيات كه به هر دليل از ذكر آنها در اين كتاب خودداري شده است، براستي حكم صادره براي هويدا در دادگاه تاريخ و همچنين وجدان آحاد ملت ايران، چيست؟



ارسال در تاريخ شنبه 1 بهمن1390 توسط ali

 معرفی زندگینامه داستانی شهید مهدی رجب بیگی


این كتاب به عنوان یكی از موضوعات«طرح تدوین تاریخ انقلاب اسلامی»است و یكی از محصولات فرهنگی مركز اسناد انقلاب اسلامی می باشد كه تألیف این اثر توسط آقای اصغر استاد حسن معمار صورت گرفته است.

دفاع مقدس خوان گسترده ای بود كه دهقان و كارگر، پزشك و كارخانه دار ، طلبه و دانشجو، زن و مرد، كوچك و بزرگ، بیسواد یا باسواد همه به نحوی از آن بهره مند شدند. زنده نگه داشتن یاد آن روزها و پرداختن به حال و هوای روحی و جسمی و معنویت حاكم بر آن وظیفه ی همگان علی الخصوص موسساتی چون مركز اسناد انقلاب اسلامی است . همانگونه كه مقام عظمی ولایت(مد ظله العالی) جمله ای ناب در این زمینه فرمودند كه مانند غالب جملات ایشان معروف شد و بر سر زبانها افتاد:

«زنده نگه داشتن یاد شهدا كمتر از شهادت نیست.»

از آنجا كه قالب رمان برای پذیرش مفاهیم از سوی قشر جوان و نوجوان از جذابیت و ظرفیت بالایی برخوردار می باشد، این مركز بر آن شد كه در قالب طرحی كه در ابتدا ذكر شد در خصوص زندگانی یكی از سرآمدان دانشجویان مبارز، شهید بزرگوار مهدی رجب بیگی این اثر را به رشته ی تحریر درآورد.

این رمان حول محور یك خانواده ی چهار نفری می چرخد كه پدر خانواده دست به قلم دارد و سالها پیش در زمان جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس حضور فعالی در جبهه های جنگ حق علیه باطل داشته و در همین دوران دختر كوچك و یكی از اقوام نزدیكشان را هم از دست داده اند .

خانواده ی آقای زمانی كه وضعیت مالی نسبتا نامطلوبی دارند و همیشه برای اجاره خانه و پرداخت پول پیش با مشكل روبه رو می شوند. چند سالی را در خانه ای سپری می كنند اما بخاطر اتفاقاتی مجبور به ترك آن خانه می شوند و دست بر قضا به واسطه ی معتمدی نامی سر از خانه ای در خیابان جمهوری – خیابان شهید مهدی رجب بیگی پلاك 1/24 كه خانه ی كه خانه ی شهید مهدی رجب بیگی می باشد در می آورند.

در ادامه اتفاقاتی برای این خانه و خانواده رخ می دهد كه بی ارتباط با آقای معتمدی هم نمی باشد. در نهایت مهدی زمانی نویسنده با توفیق الهی و مدد شهید بزرگوار و بهره بردن از فضای معنوی حاكم بر خانه ی جدید موفق به چاپ اثر جدیدش می شود ؛ با عنوان «می رویم تا خط امام بماند » كه با این عبارت آغاز می شود:

«حركت اول تو باید دانایی باشد » و در ادامه آمده :

« و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء و عند ربهم یرزقون»

یكی از مزیت های چشمگیر كتاب این است كه علاوه بر اینكه تا حدودی راه و روش شهیدی بزرگوار چون مهدی رجب بیگی را ترسیم می كند ، در قالب رمان یك زندگی بسیار ساده را می نمایاند كه اعضای آن با وجود فقر مالی و عدم توانایی در بر آوردن حتی كوچكترین نیازها با صحبت و اعتقاد و ایمان در كنار هم می مانند و با مشكلات زندگی دست و پنجه نرم می كنند.

از مشخصات ظاهری این كتاب تعداد صفحات كتاب است كه حدودا به سیصد صفحه میرسد و شمارگان آن 1500 نسخه می باشد این كتاب در تابستان 1390 برای اولین بار به چاپ رسیده است و قیمت آن نیز چهارهزار تومان می باشد.

چون داستان این كتاب بسیار جذاب و خواندنی است و مجالی برای پرداختن به اصل داستان و معرفی شخصیت های آن نمی باشد به دوستان عزیز توصیه  می شود كه انشاالله با خواندن آن حظ و بهره ی كافی را ببرند.

 

برشی از كتاب :

 

در صفحه ی 13 میخوانیم :

درست بود كه قبل از آن هم در جاهای درجه یك مستاجر نبودیم ولی خوب، به هر حال امكانات اولیه فراهم بود. اما اینجا بایستی برای كارهای روزمره به طبقه ی همكف بیاییم . چاره ای نیست. باید تحمل بكنیم. یادم هم باشد ؛ برای راضی شدن اقدس ، آن هم با وضعی كه سر قضیه مشرفی پبش آمده باید نذر و نیازی بكنم .

 

در صفحه ی 122 آمده است :

چند دقیقه دیگر همان جا ماندم و بعد فكر كردم قضیه به خیر و خوشی تمام شد. راه افتادم طرف خانه كه یكدفعه از پشت ضربه ای به سرم خورد . افتادم زمین و زمانی كه به هوش آمدم ، خود را روی تخت درمانگاه جمهوری دیدم  ، در حالیكه سرم باندپیچی شده بود ، بعد فهمیدم یكی از همسایه ها از بالكن خانه اش ما را دیده و داد و فریاد كرده .

 

در صفحه ی 213 آمده است :

حاج خانم مات زده به بلند شدن ناگهانی ما نگاه می كند.اقدس كنار او می ماند اما نرگس پشت سرمان می آید. دكتر كنار در برمی گردد و به چشمان همچنان منتظر مادر و دست های گشوده اش نگاه می كند. می گوید : زود بر می گردیم مادر ببخشید. خوب است معتمدی و حبیب در حیاط نیستند تا من و دكتر را ببینند كه تند و سریع خانه را ترك می كنیم .

كنار در دكتر رو به من می كند و می گوید : به جای موزه و اشیای بی جانش تو را به جایی می برم كه پر از چیزهایی است كه جان دارند ؛ آنجا دیدنی تر است .

 

برای خرید اینترنتی كتاب اینجا را كلیك نمایید.



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 دی1390 توسط ali


كتاب « رفتن برای ماندن » ، زندگانی شهید مهدی رجب بیگی ، از مجموعه كتابهای دانستنیهای انقلاب اسلامی می باشد و یكی از موضوعات طرح « تاریخ انقلاب اسلامی به زبان ساده» محسوب می شود .

نویسنده ی خوش ذوق این اثر ، كه از قلمی شیوا و بیانی ساده، روان و جذاب بهره گرفته است در انتهای كتاب قسمتهایی از دست نوشته های شهید را هم آورده و دلیل كار خویش را این گونه بیان داشته است :

بر آن شدیم به علت زیبایی و جذابیتی كه در دست نوشته های شهید وجود دارد ،گوشه هایی از مطالب سیاسی ،خاطرات ، طنز و اشعار ایشان را به صورت جداگانه در این قسمت بیاوریم.

با آرزوی توفیق روز افزون برای این نویسنده ی جوان در ادامه به كتاب می پردازیم :

یاد شهدای دانشجو  كه امروز تصاویرشان زینت بخش مساجد دانشگاههای كشور است و هراز گاهی همایشی به یادشان برگزار می شود ،حال خوشی به آدم می دهد ، حال خوش دیدار با «خواص با بصیرت »، دیدار با یاران واقعی امام و رهبری و در یك كلام یاران حقیقی اسلام و انقلاب .

یكی از این خواص شهید مهدی رجب بیگی می باشد ، دانشجوی جوانی كه نسل اولیها وی را با سخنرانی های كوبنده اش پیش از خبه های نماز جمعه تهران و در مقام سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام و جوانان نسل دومی ها با كتاب «می رویم تا خط امام باقی بماند » می شناشد.

كتاب «رفتن برای ماندن »كه بر اساس مصاحبه های نویسنده ی محترم كتاب با خانواده معظم و معزز شهید ، پی ریزی شده است نیز گامی است در شناخت گوشه هایی از ابعاد شخصیتی این شهید گرانقدر.

 

خلاصه ی زندگی شهید :

سال 1336 دردامغان چشم به جهان گشود .خیلی كوچك بود كه به همراه خانواده اش در یكی از محله های فقیرنشین تهران ،در یك اتاق مستاجری زندگی می كردند. انگار الفبای ریاضی از همان كودكی با زندگی اش گره خورده بود . می دانست كجا خورد و خوراكش را زیر رادیكال ببرد و كجا همت و توانش را به توان برساند.كجا قناعت را با زندگی اش جمع كند و چه وقت راحت طلبی را از زندگی اش كسر كند. در دانشكده ی فنی دانشگاه تهران قبول شد،كار هر كسی نبود دانشجوی این دانشگاه شدن.

سال 1354 با وجود خفقان شدید در دانشگاه ومملكت ،اعلامیه پخش می كرد و در تظاهراتهای دانشجویی و خیابانی شركت می كرد.همان سال اول به عضویت شورای دانشجویی در آمد و مدام برای گردانندگان رژیم ایجاد زحمت می كرد.

بعد از پیروزی انقلاب كه امام راحل فرمان تشكیل جهاد سازندگی را داد،مهدی و چند تن از دوستانش همت گماشتند تا فرمان امام را عملی كنند. در سازمان دانشجویی دانشكده ی فنی مسولـیت انشار نشریه ی دانش آموزی «هجرت» را به عهده گرفت و با انتشار نشریه ی دیگری به نام «جیغ و داد» كه محتوای طنز داشت به مبارزه با كمونیست ها و منافقین مشغول شد . مهدی در تسخیر لانه ی جاسوسی آمریكا نیز نقش عمده و بسزایی داشت و در طول مدتی كه این مركز  توطئه و فساد در تسخیر دانشجوییان مسلمان پیرو خط امام بود مسئولیتهای خطیری بر عهده كه از جمله آنها «مسولئیت برگزاری و انجام گردهمایی جنبش های آزادی بخش جهان در تهران» و «نمایندگی دانشجویان دانشجویان پیرو خط امام در این گردهمایی » را می توان نام برد.

فعالیتهای گسترده ی مهدی خیلی ها را عصبانی و ناراحت می كرد و سرانجام در 5 مهر 1360 توسط منافقین كوردل ترور گردید و به شهادت رسید .

منابع و ماخذی كه در این اثر از آنها استفاده شده به شرح زیر می باشد :

1_ «می رویم تا خط امام بماند» كتابی مشتمل بر دست نوشته ها و خاطرات شهید مهدی رجب بیگی .

2_همشهری محله،نوشته ی سركار خانم سمانه اكبریان كه در 5 بهمن 1384 به چاپ رسیده است.

3-مصاحبه هایی با افراد زیر:

- سركارخانم عالمی (مادر بزرگوار شهید مهدی رجب بیگی)

- سركار خانم مرضیه رجب بیگی (خواهر محترم شهید)

- سركار خانم محترم رجب بیگی (عمه بزرگوار شهید )

- جناب آقای دكتر مجتبی رجب بیگی (برادر عزیز شهید )

- جناب آقایان :دكتر ناصر حاجی زاده ،و مهندس سعید اوحدی ( از دوستان دوره ی دبیرستان مهدی )

- سركار خانم لیلا قاسمی (همكار شهید در جهاد سازندگی)

سركار خانم ریحانه خوش طینت نویسنده ی كتاب همچنین از سی دی صوتی و تصویری حاوی اشعار خوانده شده توسط شهید در روز عاشورا سال 1358 در لانه جاسوسی كه در تاریخ 10/10/87 هم از سیما پخش شد و برخی از متون مصاحبه شده توسط بسیج دانشكده ی فنی تهران با خانواده ی معزز شهید و تنی چند از دوستان شهید صورت گرفته و دست نوشته ی یكی از شاگردان شهید كه بی نام موجود می باشد نیز بهره برده و كتاب پربار و جذاب رفتن برای ماندن را تهیه كرده است.

در انتها به بخشی از سروده ها و خاطراتی از شهید كه در كتاب آمده است پرداخته ایم :

-زیارت

... ولوله ای عجیب در گرفته بود و همه نگران بودند كه «نكند امام را نبینند» حال ناگفتنی داشتم . جمعیت را هر طور بود شكافتم و خود را به درون حسینیه ی نیمه تمامی رساندم. میگفتند پشتش خانه ی امام امت است. جمعیت انبوهی در انتظار ورود امام نشته بودند .

--اشعار

الف- زبان حال یك خان

ارباب چاق بودم،بسته دكانم شده                   از بعد این انقلاب تخته دكانم شده

چون آتش جهنم ،هر دو جهانم شده                از دست این جوانها لال زبانم شده

                              جهادسازندگی دشمن جانم شده

دهقان این زمانه ،آگاه شد خدایا                   تقدیر ملكداران ،چون شاه شد خدایا

این كدخدای دوران ،در چاه شدخدایا            بیل و كلنگ دهقان،آتش جانم شده

                            جهادسازندگی دشمن جانم شده

ب – رنج نامه

«خون شد دلم خدایا رحمی نما به حالم           از دوری رفیقان آشفته شد خیالم

تا قله هدایت یاران من برفتند                    گم گشته ام خدایا در كوچه ضلالم

 

برای خرید اینترنتی كتاب اینجا را كلیك كنید



ارسال در تاريخ شنبه 3 دی1390 توسط ali

کربلائی محمود بهجت (ره)
، شاعری گمنام بود كه به شغل خبّازی اشتغال داشت، اما عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) در حدّ اعلا در جان وی فوران داشته است. كربلائی محمود با اخلاص، پاكی و صداقت خود، در مصیبت سیدالشهداء (ع)، آن چنان غرق در ماتم و عزا می‌گردد و این داغ را با جان و دل درك می‌نمود كه گویی عاشورا و وقایع آن برایش تجلّی عینی یافته و شرح ماوقع را شخصاً درك نموده است و ناخودآگاه از فرط غم، تصمیم به دگرگون نمودن اوضاع طبیعی زمان می‌گیرد و به صبح دستوری می‌دهد تا برنیاید تا این مصیبت دردناك رقم نخورد و در ادامه نیز با همان سبك و سیاق به آفتاب و چرخ، امر می‌كند كه تا سر نزند و نجنبد تا حضرت فاطمه زهرا (س)، خونین جگر نشود.

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است                    مكن ای صبح طلوع
 
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است                            مكن ای صبح طلوع

 
این بند از اشعار مرحوم كربلائی محمود بهجت (ره)، از مدت‌ها قبل به عنوان یكی از بهترین اشعار حماسی و عاشورائی در حلقه عزاداران امام حسین (ع)، زینت‌بخش مجالس سینه‌زنی است و به عنوان شعر آیینی ماندگار است.

در شعر آیینی نكته قابل تأملی كه این شعر را از انواع دیگر شعر جدا می‌كند موضوعاتی است كه در شعر بیان می‌شود، اشعار آیینی متأثر از قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر متون روایی است.

خالق اشعار آیینی اولین كسی است كه از موضوع متأثر می‌شود و هرچه این تأثر خالصانه تر باشد، شعر نیز تأثر گذارتر خواهد بود و در قلب و جان مخاطب نفوذ می‌كند.

نگاهی سریع و گذرا به مجموعه «مكن ای صبح طلوع» گنجینه اسرار عمان سامانی را به خاطر می‌آورد. البته شاعر این مجموعه ممكن است با عمان سامانی قابل قیاس نباشد، زیرا مرحوم محمود بهجت از علوم شعر و عروض و قافیه بهره چندانی نداشت، ولی خلوص و صداقت و صمیمیت در اشعار او موج می‌زند.

اشعار كتاب در هفده بخش تدوین یافته است كه شامل :«مراثی حضرت فاطمه‌زهرا (س)»، «مراثی امام حسن (ع)»،«مراثی مسلم»، « مراثی طفلان مسلم»، « مراثی حر بن یزید ریاحی»، «وهب»، «ام لیلا (س)»، «حضرت علی اكبر (ع)»، «حضرت قاسم (ع)»، « حضرت اباالفضل (ع)»، « حضرت سكینه (س)»، «حضرت رقیه خاتون»، « حضرت  فاطمه صغری»، «عبدالله بن حسن»، « حضرت امام حسین (ع)»، « حضرت زینب كبری (س)»، و «پیوست: مكن ای صبح طلوع» می‌باشد.

مرحوم كربلایی محمود بهجت در دی ماه 1285 شمسی در فومن چشم به جهان گشود و در روز بیست و هفتم صفر 1325 شمسی و درسن 67 سالگی چشم از جهان فرو بست.

كتاب «مكن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی كربلائی محمود بهجت (ره)، به كوشش علی ابراهیمی اقلیدی، با شمارگان سه هزار نسخه، در 322 صفحه، از سوی انتشارات شفق به چاپ رسیده است.

علاقه‌مندان جهت تهیه كتاب می‌توانند به نشانی: قم، خیابان شهداء، كوچه 22، انتشارات شفق مراجعه كنند و یا با تلفن 7741028-0251 تماس بگیرند.



ارسال در تاريخ دوشنبه 21 آذر1390 توسط ali
ارسال در تاريخ یکشنبه 20 آذر1390 توسط ali

این کتاب فوق‌العاده جذاب، تحقیقی است با موضوع دشمن‏شناسی با محوریت یهود‏شناسی و در یک مجموعه پژوهشی به نقش و فعالیت‌های یهود برای ضربه زدن به غیریهود می‌پردازد. این کتاب که جلد اول مجموعه تبار انحراف است به دشمن شناسی تاریخی از آفرینش تا ختم نبوت اختصاص دارد. سرفصل‌های مهم کتاب: آغاز تاریخ بنی‌اسرائیل، نخستین سازمان بنی‌اسرائیل، عصر حاکمت موسی(ع)، انحطاط بنی‌اسرائیل، کشتن پیامبران، یهود و عصر بعثت، تروریسم تاریخی یهود، از مدینه تا قدس، شهادت رسول‌الله و...
ناشر:ابتکار دانش
نويسنده: مهدی طائب


براي دانلود كتاب كليك كنيد



ارسال در تاريخ شنبه 19 آذر1390 توسط ali

العطش ! ... العطش ! ...
اينك تهيه مقدارى آب براى خيمگاه و كودكان حسين ، ضرورى به نظر مى رسد و اين كار به عهده ((عباس )) فرزند على ، اميرالمؤ منين است ، قبلاً يك بار عباس و عدّه اى از ياران به فرات حمله برده اند و پس از يك برخورد و درگيرى مسلحانه با نگهبانان ، به آب دست يافته و اردو را سيراب كرده اند.
( 95)
در خيمه هاى كاروان حسين ، از كودك شيرخوار گرفته تا بيمار و زنان و دختران بى پناه ، محاصره شده ، شب را با گرسنگى و تشنگى به صبح آورده اند. لبهايشان از عطش خشك شده ، با چهره هايى رنگ پريده و صداهايى نازك و ضعيف و گرفته در رنج هستند. شير در پستان مادرها خشكيده است و طفل شيرخوار امام ، در خيمه از فرط تشنگى به حال بيهوشى افتاده است . بعضى از كودكان ، چنان از تشنگى بى تابند كه شنها را از زمين كنار مى زنند و جامه ها را بالا زده ، سينه ها را بر جاى نمناك مشكهاى آب در زمين مى گذارند تا خنك شوند. اضطرابى عجيب بر صحنه حاكم است . تشنگى از يك سو، هياهوى جنگاوران و صداى گام اسبها و فريادها و غرش ها از دگر سو، همه عواملى است كه موقعيت را دردناكتر مى كند و بر اضطراب و تشويش دل بچه ها و زنان مى افزايد. هياهويى كه از جبهه دشمن شنيده مى شود از خودشان نيست ، بلكه اينان چون طبل ميان تهى ، خود، بى اراده و بى شعور و بى شرف اند و اين چوب تطميع حكومت شام است كه به صداشان درآورده است .
در خيمه ها تشنگى بيداد مى كند. تشنگى ! تشنگى ! درون خيمه ها اگر لبى تر مى شود، نه با آب سرد، بلكه با اشك گرم است و سرها بر سينه ماتم مى افتد و كوه كوه اندوه و رنج ، بر دل كودكان مى ريزد، گرچه اين صحنه ها براى قلب مهربان و دردپرور حسين ، بسى رنج آور و ناراحت كننده است ولى دردى بزرگتر امام را رنج مى دهد. درد امت در بند كشيده شده اسلام ، درد اسارت توده مردم در چنگ حكومت استعداد كُشِ استثمارگر مردم فريب ((يزيد))، درد كوتاه فكرى امت ، درد نياز نهال اسلام به خونهاى گرم و تازه و جهادهاى مداوم تا چون پتكى بر مغز به خواب رفته مردم ، فرود آيد و بيدارى و تكان و آگاهى بياورد و به آنان بفهماند كه دنيا دست كيست و در پشت چهارديوارى خانه هاتان و سيمهاى خاردار شهرها و مرزهاتان چه خبر است ؟ و شما مردم ، چنان به ((زندگى )) مشغول شده ايد كه از هيچ جا و هيچ چيز خبر درستى نداريد. اين دردها و بسى دردهاى دگر، امام را چنان بى تاب مى كند كه درد عطش بچه هاى خود و بى سر و سامان شدن دودمان خويش را به هيچ مى گيرد. عنان اسب را آرام مى پيچد و كنار چادرش ايستاده ، مى گويد:
((شما اى كودكان من !
شما گر تشنه آبيد،
جهانى تشنه عدل است ،
شما گر مست از خوابيد،
چه بسيارند مظلومان كه از بيداد كافرها،
شبى هم از شبان ،
در ديده هاشان خواب راحت نيست ،
بدين لب تشنگيها، زندگيها مى شود آغاز،
و روزى مى رسد آخر،
كه رودى از محبّت ، از صفا، ايمان ،
بروى دشت بى نام و نشان كافران مى گسترد دامان ،
و خون ما شرنگ مرگ مى ريزد به كام هر چه بدنام است ...)).
( 96)
اين عطش سوزنده را پاسخى مى بايد گفتن . عباس بن على ، برادر امام ، ماءمور مى شود تا از رودخانه فرات ، اين رود هميشه جارى و پويا، كه آبى زلال در آن روان است ،مشكى پر از آب كرده براى كودكان تشنه بياورد.
ميدان جنگ در ساحل رودخانه است و يك واحد از ارتش ((عمرسعد)) در آنجا موضع گرفته است تا جلوى برداشتن آب را از اين رود بگيرد. ((عباس بن على )) ناگزير است با اين واحد از سپاه درگير شود تا راه رودخانه را به روى خود بگشايد و آب بردارد.
پرچمدار حسين ، تاكنون چند نوبت حماسه آفريده است . در لحظات حساس كه جبهه به بازوى او نياز پيدا مى كند، پرچم را پيش روى امام بر زمين مى كوبد و سلاح به دست مى گيرد و به ميدان مى تازد تا از ياران امام دفاع كند و حلقه محاصره مهاجمان به اصحاب را بشكند.
( 97)
رشادتهايش ، ميدان نبرد را به زير بال خود گرفته است .
عباس ، در حالى كه مشگى خالى را بر دوش گرفته است ، با شمشير به سوى فرات حمله مى برد.
سوار بر اسبى بلند و نيرومند،
جوانى است بلند قامت و تنومند، و اگر بر اسب كوچك سوار شود، اسب بزودى خسته مى گردد و به نفس مى افتد و از پاى درمى آيد و عباس را در ميان ميدان و در دل دشمن خونخوار، پياده مى گذارد.
چهره زيبا و ملكوتى اش ، هيبتى خاص دارد. قامتش رشيد است ، آنچنان كه هرگاه سوار بر اسب مى شود پايش به زمين مى رسد. سيمايش چنان نيكوست كه به او ((قمر بنى هاشم )) مى گويند.
در روز عاشورا،پرچم حسين در دست اوست و علمداركربلاست .
( 98)
همين كه عباس وارد ميدان مى شود، شروع به خواندن رجز حماسى خويش ‍ مى كند و صدايش چنان رسا و قوى است كه هم در جبهه حسين و هم در ميان سپاه دشمن ، آن را مى شنوند. در حالى كه به طرف عمرسعد آن قسمت از سپاه كه كنار رودخانه موضعگيرى كرده اند مى رود شمشير را از نيام مى كشد. اين اولين بار نيست كه يك سوار، به تنهايى به يك واحد بزرگ سپاهى حمله مى كند. پيش از او، بارها شجاعان عرب ، به تنهايى به يك سپاه حمله ور شده اند و در كتابهاى تاريخى درج شده است . عباس چون شيرى خشمگين در ميدان مى غرّد و حمله مى كند و بانگ برمى آورد و مردان جنگاور دشمن ، خود را از دم شمشير او كنار مى كشند.
عباس در نبردهاى تن به تن با دشمن ، ضربه هاى كارى و مهلك بر آنان زده است . در حالى كه پيشروى مى كند، روى اسب از كمر برمى گردد تا بتواند از پشت سر خود دفاع كند و از پشت ، مورد اصابت شمشير قرار نگيرد.
وقتى به رودخانه مى رسد، از اسب فرود مى آيد و در حالى كه عنان اسب را بر بازو دارد به آب نزديك مى شود تا مشگ خود را از آب پر كند. سپس دهانه مشگ را مى بندد.
سينه اش از عطش مى سوزد. در برابرش آب سرد و گوارايى موج مى زند و صداكنان مى غلتد و مى رود. دست عباس مى رود تا كفى از آن آب براى نوشيدن برگيرد.
اما ناگهان ... موجى تند از احساس انسانى در ضميرش مى خروشد و به ياد كام تشنه ياران و كودكان و بالاتر از همه ، به ياد تشنگى امام مى افتد. بر خود نهيب مى زند كه :
((اى نفس ! پس از حسين زنده نباشى ! او و يارانش آشامنده مرگهايند و تو آب سرد مى نوشى ؟!... اين با ديندارى من ناسازگار است )).
( 99)
بدين گونه ، آب را بر آب رود مى ريزد و نفس را در اوج سوزنده ترين تمناى طبيعى اش ، مى شكند و به صورت آموزگار راستين ((وفا)) و ((بى باكى )) در مى آيد و باوفاداريش ، بر غده چركين بى وفاييها و ناجوانمرديها و پيمان شكنيها نيشتر مى زند، اين شيوه هر ((شهيد)) است كه وقتى ديگران را در محروميّت و فقر و نادارى مى بيند و خود و عدّه اى را برخوردار، نه آب گوارا و نه غذاى لذيذ، هيچكدام از گلويش به سادگى پايين نمى رود و دوست دارد آنان كه ((ندارند)) به نوا برسند و برخوردار گردند. از اين رو، به فداكارى و گذشت و ايثار شگفت آورى دست مى زند كه نقطه اوج جايگاه انسانى است و فراز برجسته آدميت را مى نماياند.
عباس ، مشگ پرآب را به دوش مى گيرد و سوار بر اسب مى شود. اكنون ناچار بايد از راهى كه آمده بازگردد و ديگر بار، از ميان سواران دشمن بگذرد. چه عبور سخت و هراس آورى .
همينكه از رودخانه بازمى گردد، او را هدف تير قرار مى دهند و هر قسمت از بدن او كه بى حفاظ است ، هدف تير قرار مى گيرد و پيكانى بر آن فرو مى نشيند.
تيرهايى كه به وسيله كمان ، پرتاب مى شود از فاصله نزديك ، يك سلاح مؤ ثّر و كارى است و اگر به قسمتهاى حساس بدن ، اصابت كند چه بسا سبب قتل مى شود و در قسمتهاى ديگر بدن ، جراحتهاى سخت به وجود مى آورد و قويترين افراد پس از دريافت تيرهاى متعدد و پياپى ، از كار مى افتند. در اينجا مهارت تيرانداز در هدفگيرى و سنجش فاصله محل پرتاب تير تا هدف و محاسبه انحرافاتى كه ممكن است براى يك تير پس از رها شدن از كمان ، در اثر باد و هوا پيش آيد، همه در خور اهميت و جاى توجه و دقت است .
چند تير از جبهه دشمن بال مى كشد و در قسمتهاى بدون حفاظ بدن فرزند على مى نشيند. در درگيريهاى اين لحظه ها، دست راست ((عباس )) آسيب مى بيند و از كار مى افتد. او بدون اينكه روحيه خويش را از دست بدهد، همچنان به نبرد ادامه مى دهد و اين شعرها را بر زبان دارد:
((به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع كرديد، من هماره از آيين و مكتب و دينم حمايت و دفاع مى كنم و در راه اين دين و براى دفاع از امام راستى و يقين و ايمان ، به جهاد خويش ادامه خواهم داد)).
( 100)
اينك با زخمهاى فراوانى كه برداشته و يك دست خود را هم از دست داده است ، با يگانه دست سالمش ، در حالى كه يك مشگ سنگين پرآب ، آزادى عمل دست او را محدود كرده است ، مشغول پيكار است .
تجسم اين صحنه از نبرد، بسى شورانگيز و تحرك زا و عشق آفرين و در عين حال ، غمبار و سوزناك و دردآور است . مردى كه در درگيرى حق و باطل ، بى طرف نمانده و تا مرز جان به جانبدارى اردوى حق برخاسته است ، قامتش ، قله نستوه و بلند، دلش بى كران دريا، و صدايش رعدآسا و پرطنين و با صلابت و در همين حال ، با اين همه افتخار و بزرگى و جلال ، يك ((سرباز))! و اين همه ، رهاورد مذهب و ايمان و عقيده اش .
او آن قدر به رساندن آب به كاروان حسين و سيراب كردن تشنگان ، علاقه نشان مى دهد كه به حفظ جان خويش ، نه !
گاهى نعره مى زند و خروش برمى آورد، ولى اين نعره و فرياد، نه از درد است و نه از ترس و ضعف ، بلكه خروشى است كه دليران شيرمرد در ميدان جنگ برمى آوردند و اين خود از تاكتيكهاى نبرد و فنون جنگ و اسلوب رزم ميدانى است تا در دل طرف ، هراس بريزد و خويش ، قويدل گردد.
خروش و فرياد ((ابوالفضل ))، عصاره تمام فريادهاى در گلو بشكسته اى است كه ياراى برآمدن و مجال جوشيدن و خروشيدن نيافته است و اينك همه آنها، بسيج شده و از حلقوم ((عباس ))، به صورت ((فريادى رعدگون )) بر فرق جبهه دشمن كوفته مى شود. جبهه اى كه افرادش در زندگى شان ، نهال ((سكوت )) مى نشاندند و ميوه ((سكوت )) مى چيدند و مى خوردند، اينك با غرور كوبنده ((فرياد)) و عظمت ((خروش )) رو به رو شده اند. فريادى از اين جبهه برطاق سكوت مرگبار آن جبهه مى خورد و انعكاس صدايش چون آوارى بر سر سپاه شرك كه لباس توحيد پوشيده است فرو مى ريزد.
حماسه ، در متن ((ميدان )) مى درخشد.
ايمان ، بر تابش تيغ علمدار كربلا سوار است .
اهل حق ، در سايه شمشير عباس ، احساس آرامش مى كنند.
پيروان باطل ، از برق آن در هراس و فرارند.
عباس ، شمشير را به دست ديگر مى گيرد و چنين حماسه سر مى دهد:
((سوگند به خدا! هرگز سستى نمى ورزم و از پيشوايم كه زاده محمد پاك و موحد است ، دفاع مى كنم )).
عباس ، داراى بصيرت در دين است ، ايمانش استوار است . مجاهدى بزرگ در ركاب سيّدالشهداست كه اينك به شايستگى ، امتحان عقيده و ايمان و فداكارى و وفايش را مى دهد و در راه ((شهادت ))، گام مى سپارد.
( 101)
اكنون در محاصره نيروهاى دشمن است . عنان اسب را به هر طرف كه مى گرداند، چند سوار، راه را بر او مى بندند. به روى سپاه دشمن ، شمشير مى كشد و عده اى را به خاك مى افكند. حسين (عليه السّلام ) و ياران ، ديگر عباس را كه در محاصره سواران است نمى بينند. هر بار هم كه چشمشان از دور به او مى افتد، او را خون آلود مشاهده مى كنند. ولى عباس هنوز به نبرد خود ادامه مى دهد و از خود و مشگ آب ، دفاع مى كند تا بتواند آن را به اردوى امام برساند و كودكان درون خيمه ها را از تشنگى برهاند و همگى سيراب شوند. اما ضربت شديدى دست چپ او را هم قطع مى كند و او مشگ را به دندان مى گيرد، خون زيادى از تن عباس مى رود. چنان در خون آغشته است كه گويى او را در بركه اى از خون ، غلتانده اند.
بعضى از دشمنان پيش مى آيند و با لحن تمسخرآميز و شماتت بارى مى پرسند:
عباس ! چگونه اى ؟!
و او، نه مى تواند جواب آنها را بدهد و نه در ميدان ، فريادهاى دلاورى بكشد، تيرى بر مشگ مى نشيند و آب بر زمين مى ريزد.
چه فاجعه دردآور و چه حال سختى ، گرزى بر فرق عباس فرود مى آيد و...
عباس از اسب بر زمين مى افتد.
و لحظه اى بعد، زندگى را بدرود مى گويد و با خون خويش ، سند شرف و جوانمردى و وفا و ايمان خود را مى نويسد و با خون آن طومار افتخار را امضا مى كند و شهادت مى دهد و شهيد مى شود.
پيش از شهادت اباالفضل (عليه السّلام ) سه برادر ديگرش ، به نامهاى عبدالله ، عثمان و جعفر كه همه فرزندان ((ام البنين ))اند، به ميدان رفته و پس از نبردهاى شورانگيز، به شهادت مى رسند.
( 102)
عباس ، برجسته ترين چهره اين خانواده است كه همه براى دفاع از حسين ( عليه السّلام ) پرورش يافته اند.
هل من ناصر؟ از دودمان حسين ، عباس ، على اكبر، مجاهد سيزده ساله قاسم و ديگر پسران امام مجتبى و پسران دلاور زينب قهرمان و نيز فرزندانى از مسلم و ديگران از بنى هاشم به شهادت رسيده اند و همگى ، رسالت خون بنياد خويش را در برابر مكتب و عقيده و ايمان خود و نسبت به امام و رهبر خويش ، به خوبى و به كمال ، به انجام رسانده اند و اكنون ، وارث همه اين شهادتها و شهيدان ، حسين بن على (عليهما السّلام ) مانده است .( 103)
و... تنهاست و غريب !
ميدان ، از رزم آوران بنى هاشم و ديگر اصحاب فداكار و جانباز، تهى است و پيكر در خون تپيده فداييان امام ، در ميان رزمگاه بر جاى مانده است ، و حسين ، قهرمان اين نهضت و مرد شماره يك اين حركت خونين و حماسى و جنبش الهى كه تنها مطلوب سپاه عمر سعد است و كشتن او را كه حاضر به بيعت نشده و حكومت جور را به رسميت نشناخته است و براى ادامه زندگى ، با آن بى شرفان پست ، دست نداده است ، در سر دارند. او را يكه و تنها، بدون هيچ ياور و همرزمى ، در برابر خود مى بينند و سرنوشت ، آنان را به لحظه ((امتحان )) كشانده است و كربلا ((صحنه آزمايش )) است و صحنه نماياندن جوهره هر كس بر خود و ديگران ، تا روشن شود كه سره است يا ناسره ؟
((كربلا)) محك تجربه است ، تصفيه گاه است ، ((فتنه )) است
( 104) تا معلوم گردد كه چه كس شايسته ماندن و درخشيدن بر تارك قرنها و جا داشتن در دلها و انديشه هاست و چه كس بايد به ((زباله دانى تاريخ )) افكنده شود.( 105)
كربلا تجلى گاه با ارزش ترين خصلتهاى انسانى همچون : ايمان ، فداكارى ، ايثار، دل آگاهى ، حق خواهى و مرگ كشى است و ((مدرسه )) است و ((آموزشگاه )) و عصاره تاريخ و فشرده همه صحنه هاى نبرد حق و باطل در درازاى تاريخ و پهناى زمين .
و حسين ، تنهاست .
و چهره اش در هاله اى از افروختگى شوق آميز فرو رفته است . بيگمان او در اين حال ، به فلسفه بلندى مى انديشد كه خود و يارانش بر سر آن ، جان را مايه گذاشته اند.
امام رو به دشمن ، فرياد ((هل من ناصر)) مى زند تا طنين آن ، ذرّه اى انسانيت و وجدان خفته را نيز اگر در آن سو موجود است بيدار كند:
آيا يارى كننده اى براى ما هست ؟
و آيا حق طلب و دادخواهى هست كه به خدا روى آورد؟
آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟
آيا فريادرسى هست كه به خاطر خدا به يارى ما بشتابد؟...
( 106)
و جواب ... سكوت !
به خيمه ها برمى گردد و با اهل حرم سخنها مى گويد، سپس ، فرزند شيرخوار خود را به نام عبدالله مى طلبد تا براى آخرين بار با او وداع كند. جلو خيمه ها مى نشيند و كودك را در دامان مى گيرد. مى خواهد كه از لبهاى كودكش بوسه برگيرد كه ناگاه ... از سوى سپاه دشمن ، كه روح يزيدى و فرهنگ اموى سراسر آن لشكرگاه و لشكر را تسخير كرده است و هيچ انسانيت و شرفى در آن يافت نمى شود، تيرى جانسوز برمى خيزد و بر گلوى ((عبداللّه )) مى نشيند و تير، قبل از امام ، گلوى نازك او را بوسه مى دهد.
جنايت هولناكى ، رخ مى دهد.
( 107)
امام ، همچنان كه پيكر خونين فرزند كوچك خود را كه اينك در شمار شهيدان بزرگ درآمده است در آغوش دارد، مشتى از خون اين گلوى نازك برمى گيرد و به آسمان مى پاشد
( 108) يعنى كه :
((خداوندا! اين خون را نيز بپذير)). سپس مى گويد:
((خدايا! اگر نصرت آسمان ، براى ما مقدّر نيست ، پس بهتر از آن را براى ما قرار بده و به سود ما از اين ستمگران انتقام بگير...)).
( 109)
و كودك را به خواهر مبارز و صبورش ((زينب )) مى دهد تا در كنار ديگر كشته ها از دودمانش نهاده شود.
( 110)
حسين ، قبل از اينكه مبادرت به حمله عمومى كند، جنگ تن به تن مى كند. وقتى وارد ميدان مى شود هماورد مى خواهد. هنگامى كه حسين (عليه السّلام ) براى پيكار وارد ميدان مى شود، جسد ياران مقتول خويش را مى بيند ولى نه از دست دادن فرزندان و برادران ، عزم او را براى نبرد، سست مى كند، نه مشاهده اجساد ياران شهيدش كه نتوانسته است جنازه آنان را از ميدان كارزار خارج نمايد.
روحيه اى بسيار عالى دارد، عاشقانه مى جنگد، به عشق شهادت ...
يكى از حاضران صحنه كربلا كه حسين بن على (عليهما السّلام ) را در آن آخرين ساعت رزم ، پس از شهادت ياران و فرزندان ، تنها در حال نبرد مشاهده كرده بود، با اعجاب و شگفتى از روحيه پرتوان آن حضرت ، اين گونه ياد مى كند:
((به خدا سوگند! من هرگز هيچ انسان مغلوبى را كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشد، قويدل تر، استوارتر، پابرجاتر، با جراءت و با شهامت تر از حسين نديده ام ، نه در گذشته و نه پس از آن روز.
در حالى كه به شدّت مجروح بود و هزاران نفر از دشمنان او را محاصره كرده بودند، با همان حال ، وقتى با شمشير به آنان حمله ور مى شد، همچون گله گوسفند، فرار كرده ، ميدان را خالى مى ساختند)).
پس از اين حمله ها و تاراندن مهاجمان ، حضرت به جايگاه و مركز اصلى خويش برمى گشت و مى گفت :(( لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظي مِ)) .
( 111)
ميدان ، صحنه حماسه آفرينى هاى قهرمان كربلاست .
در اين روز، امام ، از بامداد تا موقعى كه آخرين مرد كاروان او به قتل رسيد، پياپى دچار مرگ عزيزان و دوستانش شده است ولى وقتى وارد ميدان مى شود چنان با صداى بلند، هماورد مى خواهد و مبارز مى طلبد كه در سپاه عراق ، همه حيرت مى كنند، سپس رجزهاى حماسى مى خواند و ((عمرسعد)) فرمانده سپاه دشمن را به جنگ مى طلبد.
((عمر سعد))، هفت سال از امام جوانتر است ولى جراءت نمى كند به جنگ حسين (عليه السّلام ) بيايد. امام با استفاده از نقطه ضعف او، به نبرد تن به تن دعوتش مى كند و اين نيز يك شكست روانى براى دشمن است .
به جاى او كس ديگرى وارد ميدان مى شود و پيغام مى آورد كه ((عمر سعد)) خواسته است تسليم شوى تا جان سالم به در برى !
امام حسين (عليه السّلام )فرياد مى زند چنانچه خودعمرسعدهم مى شنود:
((عمر سعد مرا چنان ترسو و سست و خائن پنداشته كه در اين لحظه سرنوشت ، تسليم شوم و پس از آن همه قربانى دادن ، در مقابل كفر و ستم و فسق ، سر فرود آرم و به همه فرزندان و خويشان و ياران سلحشور و پرشكيبى كه در راه خدا و وفادارى به من ، قتل عام شدند، خيانت كنم ؟!...)).
صداى رساى حسين ، روحيه قوى و اراده تزلزل ناپذير او را به خوبى نشان مى دهد. در يك نبرد سخت و حساس ، حسين (عليه السّلام ) هماورد دلير خودش را به نام تميم از پاى مى افكند و حريف ديگرى با شتاب به ميدان مى آيد و همچنين حريف سوم ... و در همه اينها، حسين (عليه السّلام ) چهره پيروز و فاتح نبرد است .
فرصت از دست مى رود و هنگام آن فرا رسيده است كه حمله عمومى آغاز شود، پيش از اينكه فرمان يورش همگانى و حمله عمومى از سوى فرمانده سپاه دشمن صادر شود، حسين از ميدان مراجعت مى كند تا آخرين ديدار خود را با بازماندگان در اين كاروان كوچك ،به انجام برساند.
وقتى كه هدف انسان در عمل ، ((مشخص ))، ((متعالى )) و ((پرجاذبه )) باشد و نيز انسانى كه سراپا شوق و بى تابى و شتاب باشد، براى رسيدن به آن هدف برتر، در اين صورت ، مشكلترين مشكلات و شكننده ترين ضربه ها و بزرگترين سنگهاى سر راه ، به هيچ هم شمرده نمى شود و انسان هدفدار، سر از پا نشناس ، بيگانه با رنج و خستگى ، نستوه و پرتوان و خروشان ، به سوى آن هدف پيش مى تازد و مى بينى كه موانع ، با همه شكنندگيهايش ، از ميان مى رود، برعكس ، آن كس كه ايمانى و يقينى و شور و جذبه اى و كششى و كوششى به سوى هدف مشخص ‍ نداشته باشد، چشمش سراغ بهانه مى گردد و كاهى را كوه مى بيند و يك نابسامانى كوچك و حقير را، دژ تسخيرناپذير و سد پولادين مى پندارد و پياپى به زانو درمى آيد.
مگر حسين ،احساس وعاطفه و رقت قلب و مهر پدرى و علاقه خويشاوندى ندارد؟ چرا، و مگر جدا شدن از كودكان حرم و فرزندان درون خيمه ها و اهل كاروان براى او كه ((قدم در راه بى برگشت )) گذاشته است ، سخت و رنج زا و دردناك نيست ؟ چرا، ولى تا آنگاه كه قطب نيرومندترى در اين ميان نباشد و قلب و فكر و انديشه و روح و احساس و همه چيز حسين را به سوى خود نكشد.
اينك ، آن جاذبه قوى ، در اين صحنه ، دست اندر كار است و حسين ، با ديگرى عشقبازى مى كند و دل مى دهد و جان را مايه مى گذارد و از همه چيز مى گذرد و در ((آخرين وداع ))، تجلى پرشكوه اين راز را مى بينيم .
حسين (عليه السّلام ) اينك با همه هستى اش و همه مظاهر تعلّقات دنيوى به مناى دوست آمده است .
حسين (عليه السّلام ) اكنون ابراهيمى است كه نه يك تن ، بلكه هفتاد و دو قربانى عزيز، و ((ذبح عظيم ))، به قربانگاه دوست آورده است .
مگر نه اينكه در جلوه گاه ((خدا))، ((خود))ى ها رنگ مى بازد؟!
حسين (عليه السّلام ) اينك با يك دنيا اخلاص و ايمان و جذبه و شور، به ((مسلخ عشق )) آمده است .
پيوند او با خدا، او را همچون امّتى راست قامت و استوار ساخته است ، هر چند كه بى ياور است .
يك تنه ، با خصم بى شمار، برابر...
با صدور فرمان حمله از سوى سپاه دشمن ، سپاه كوفه يكباره از جا كنده مى شود و حمله عمومى آغاز مى گردد.
اينك ، ((حسين )) بايستى به تنهايى در برابر عده اى بيشمار
( 112) از خود دفاع كند. اين گروه مى توانند در چند لحظه او را محاصره كنند و از پشت سر و رو به رو و طرف راست و چپ ، ضرباتى بر او وارد سازند و او را به شهادت برسانند.
حسين ، براى اينكه محاصره نشود، پيوسته در حال شمشير زدن ، اسب مى تازد و اسلوب جنگى او ((جنگ با تحرك )) است و طورى از جلو سواران سپاه بين النهرين مى گذرد كه نتوانند محاصره اش كنند.
امام ، به هر سو حمله مى كند، از دشمن خالى مى گردد و هركس از نبرد با او به خود مى لرزد و خوددارى مى كند، ليكن او با فرياد:
(( اَلْمَوت اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ؛)) ( 113)
كشته شدن ، از ننگ بهتر است ))، باز حمله مى كند.
شمشيرهاى دشمن ، تشنه خون اوست و كينه هاشان زبانه مى كشد و رگبار تير، از هر طرف مى بارد. ضربه هاى تير و نيزه ، آن حضرت را مجروح مى سازد. حسين مجروح و خونين بر زمين افتاده است كه يك دسته از سواران سپاه بين النهرين به سوى كاروان حسين به راه مى افتند تا خيمه ها را غارت و چپاول كرده و زنان و اطفال را اسير كنند. اما حسين (عليه السّلام ) خشمگين مى شود و چنان فرياد مى زند كه در ميان هياهو و غوغاى گوشخراش ميدان جنگ ، فرياد او به گوش ‍ عده اى از افراد دشمن مى رسد. شمر مى پرسد: چه مى گويى ؟ امام پاسخ مى دهد:
((گيرم كه دين و آيينى نداريد و از روز جزا و قيامت هراستان نيست ، لااقل در زندگى خود، جوانمردى و آزادگى داشته باشيد)).
( 114)
آنگاه ، عنان اسب را به طرف خيمه ها برمى گرداند تا از غارت خيمه ها به دست اين بى شرافت مردمان بدسرشت و فرومايه جلوگيرى كند؛ چون چنين مى بينند، يا از روى هراس و يا به خاطر بعضى تعصب ها از حمله به خيمه هاى امام دست مى كشند.
كربلا رنگ مرگ دارد و بوى خون مى دهد و ((هوا چون سرب ، سنگين است )).
تنهايى حسين در اين دشت پر از دشمن ، محسوس است . و چه جانكاه و دردآور.
نداى حسين (عليه السّلام ) خطاب به ياران بزرگش ، همچون مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه ، حبيب بن مظاهر، زهير بن قين ، مسلم بن عوسجه ... است .
آنان را كه به شهادت رسيده اند، ياد مى كند و ندا در مى دهد:
اى قهرمانان صفا!
اى تكسواران نبرد!
چرا ندايم را جواب نمى دهيد؟...
( 115)
از بدنهاى غرقه در خون دليران آن دشت خونين ، جوابى نمى شنود.
ولى خونشان ، گوياست و جوشان !
امام به نبرد پر شور خويش ادامه مى دهد. در قلب سپاه دشمن است و هرلحظه چندين تيغ و تيغ زن ، مقابل شمشير امام حسين (عليه السّلام ) است .
قبضه شمشير را با انگشتان خونين خود مى فشرد. دستش مدام در حركت است . اسبش پيوسته بدون لحظه اى درنگ و توقف مى دود و در كام امواج سپاه دشمن فرو مى رود و دگر باره بيرون مى آيد، حسين ، اين رزم آور دلير و اين آزاده مرد آزادانديش ، كه شرافت و شجاعت را همراه شير، از مادر گرفته است ، رو در روى تابش خورشيد، برق تيغش را به چشم دشمن مى زند و بدون وقفه ، پويا و پرتلاش ، با آن روبه صفتان مى جنگد. قدرت ايمان ، به او توانى وصف ناپذير بخشيده است كه در اين تلاش و تكاپوى دايمى اش ، خسته نمى شود. و هنگام حمله به جبهه سياه سپاه دشمن از عمق جان ، بانگ مى زند:
اللّه اكبر! ...
اللّه اكبر! ...
از شمشير امام ، خون مى چكد، از چپ و راست حمله مى كند و دفاع مى نمايد. و با يادآورى هدف مقدسى كه در راه آن به اين جهاد پرداخته و خون پاكش را بهاى بارور گشتن نهال فضيلت اسلام و عدالت دين و حريّت قرآن قرار داده است ، باز خروش برمى آورد و حمله مى كند و شمشير مى كشد و پيش ‍ مى تازد و در قلب سپاه دشمن باز هم نواى روحبخش و فرياد پرطنين حسين :
اللّه اكبر! ...
اللّه اكبر! ...
تير از هر طرف بر او مى بارد. زهى از كمانى كشيده مى شود و تيرى بر پيشانى ((قهرمان كربلا)) مى نشيند. امام با دستش آن را بيرون مى كشد اما از جاى آن ، خون فوران مى زند و بر چهره برافروخته از شوق شهادت او جارى مى گردد.
اكنون ، ديگر چشمان خون گرفته اش دشمن را به خوبى نمى بيند. مى خواهد با گوشه لباس ، خونها را از چشم و روى خود پاك كند كه در همين دم ، تيرى بر سينه اش مى نشيند و در قلب او نفوذ مى كند و كانون آن همه مهر و ايمان و مركز آن همه شور و حماسه و عزت و شرافت ، آسيب مى بيند. هر كس با هر چه كه در دست دارد بر ((امام )) ضربتى مى زند.
و بدين گونه توان امام پايان مى يابد و همچون نگينى بر زمين ((كربلا))مى افتد.
اينك ، كربلا خونرنگ است .
دشت ، از خون حسين (عليه السّلام ) سرخ فام است .
خون او، ترسيم خطّ حائل ميان حق و باطل است .
خون ، خط مى كشد و خط و راه ، از خون سرچشمه مى گيرد.
و به خون ، ختم مى گردد و خون عاشوراييان ،
محك شناخت صادقان و مدّعيان در طول تاريخ مى شود.
اين ((خون )) كه امروز بر ((خاك )) مى ريزد، بر سر راه ستمگران خار مى روياند و پيش پاى آزادگان لاله مى كارد.
((آويزه عرش )) بر زمين افتاده است .
ازدحامى مى شود... غبارى برمى خيزد... و... فرو مى نشيند... و حسين ، طپيده در خون گرم خويش ... در حالى كه آخرين دقايق را مى گذراند، مى گويد:
خدايا! ...
راضيم و جز تو معبودى نمى شناسم .
(( ... رِضىً بِقَضائِكَ وَلا مَعْبُودَ سِواكَ...)) .
( 116)
چهره حسين (عليه السّلام ) از التهاب عشق الهى ، در آستان شهادت ، درخشش خاصّى دارد.
((هلال بن نافع ))، كه در كنار عمر سعد ايستاده است ، وقتى خبر برزمين افتادن حسين را مى شنود، خود را به كنار اين بزرگ مرد در خون طپيده مى رساند.
منظره اى را كه مى بيند، اين گونه ترسيم مى كند:
((حسين را ديدم ، جان مى داد، به خدا قسم ! هرگز كشته به خون آغشته اى را چون حسين بن على ، زيباروى و جذاب و درخشنده نديده ام ، درخشش سيمايش ‍ و شكوه جمال او در آن لحظه مرا چنان به خود مشغول داشت كه از فكر كشته شدن او غافل شدم ...)).
( 117)
سيدالشهدا(عليه السّلام ) چشمان خون گرفته اش را به آسمان مى دوزد، در واپسين دم ، با آفريدگار خويش ، راز و نياز مى كند.
و پس از چند لحظه ... خاموش مى شود و اين ((قلب تپنده )) از حركت بازمى ايستد و همه چيز پايان مى يابد.
نه ! نه ! بلكه آغاز مى گردد.
حسين ، فقط روز ولادت دارد، چرا كه او هرگز نمرده است .
شهادت هم ميلاد سرخ است .
در كربلا هرگز چيزى ((تمام )) نمى شود.
اين پايانى است براى آغازى ديگر...
و اگر پايانى است ، در سخن ماست ، نه در حيات حسين (عليه السّلام ).
( 118)
سر امام از پيكرش جدا مى شود و بر فراز نيزه اى بلند افراشته مى گردد، چشمان خونبار امام ، بر فراز ((نى ))، آيت بلندى حق است .
امام ((جان )) خويش را در راه بقاى ايمان و دين مى دهد و براى رسوا ساختن ((نظام ستم ))، قامت اعتراض برمى افرازد و چون نمى خواهد سايه سياه ذلت و بردگى را بر سر خود و مردمش ببيند، ((نام )) را بر ((ننگ )) بر مى گزيند و به استقبال مرگ مى شتابد و به همراه يارانى سراپا اخلاص و پايمردى و وفا، كه زينت اسلام و افتخار قرآنند، با انتخاب ((شهادت )) رسالت بزرگ خويش را انجام مى دهد، تا به مردمى كه هنوز نمى دانند يزيد دين ندارد و مسلمان نيست بلكه از اسلام به عنوان پوششى براى تبهكارى و فريب و خيانت استفاده مى كند، آگاهى و بيدارى و بصيرت بدهد و به ما و همه نشستگان در كلاس تاريخ و تمامى فرزندان خَلفِ اسلام بياموزد كه چگونه بايد زندگى كنيم و چگونه بايد بميريم .
اين درس بزرگ ، به قيمتى سنگين فراهم مى آيد...
عاشورا هرچه قساوت دارد يكباره بر آنان فرو مى ريزد و صحرايى را كه آسمان از باريدن بر آن بخل مى ورزد از باران سرخ خون ، سيراب مى كند و بيشتر، كه رود خون در آن جارى مى سازد و درختانى را كه ريشه در خون شهيدان صدر اسلام در رزمگاههاى بدر و احد و خيبر و مرج عذراء و... دارد، به ثمر مى رساند.
اكنون سكوتى مرموز بر اين دشت حاكم است . كاروان ، غارت گشته و به آتش كشيده شده است و كاروانيان ، ((اسارت )) را استقبال كرده اند؛
اسارت آزاديبخش را.
اكنون غروب آن روز تيره تر از شام است و همه چيز به حال عادى بازگشته است . چكاچك شمشيرها، شيهه اسبان ، همهمه جنگاوران ، رجزخوانى قهرمانان ، طنين طبل و شيپور... همگى از صدا افتاده است . و ((واى جغدى هم نمى آيد به گوش )) و باد غروب ، از غبارهاى اين دشت ، بر پيكر شهيدان مى پاشد تا مگر پرده اى هر چند نازك بر اين جنايت و فاجعه بكشد.
ولى تابنده اختر را چه مى توان كرد؟ خورشيد را مى گويم كه چهره بر اين خونها سوده و با چهره اى برافروخته و خونرنگ ، بر كوههاى باختر ايستاده و افشاگرى مى كند، تمامى خونهاى ريخته شده را جمع كرده و از افق مغرب به آسمان مى پاشد و سرتاسر افق را حناى خون مى بندد.
اينك ، مغرب ، آيينه اى شده تمام قد، كه تمامى اين فاجعه هاى هولناك را و اين قساوتهاى زشت را به طور روشن نشان مى دهد و دشمن هر چه دستهاى سياهش را بر افق بالا مى برد تا سرخى افق را بپوشاند ولى افق خونين ، بيدارتر است .
هر چه بر پرده هاى سياه دشمن افزوده مى شود، افق ، دامن خون آلودش را بالاتر مى برد و... بالاتر، تا هر چه بيشتر اين تجاوزى را كه به ناموس انسانيت شده است روشن و آفتابى كند و بگويد: حتى زنان و كودكان هم از تعرّض مسلحانه نظام حاكم ، مصون نمانده اند و يزيد، تمام مقررات اسلامى جهاد را زير پا گذاشته و اسلام و سرنوشت مسلمانان را به بازيچه گرفته است ،
( 119) حسين كشته مى شود ولى بار سنگينى را كه بر دوش دارد به پايان مى برد. مسؤ وليتى بزرگ و فداكارى تاريخى مى بايست انجام گيرد و يك گام مثبت و تحول آفرين در اين نقطه عطف تاريخى در اين تنگناى زمانى باريكتر از مو، بود كه برداشته شود... اين مسؤ وليت انجام مى گيرد و آن گام برداشته مى شود. حسين با ((شهادت )) و زينب با ((اسارت )).
اسيران آزاديبخش ، سفر پيامگزارى ((خون )) را در دشت و هامون آغاز مى كنند.

زينب كه قافله سالار اسيران است ، همراه ديگر كاروانيان ، در حالى كه چتر كبود آسمان بالاى سرشان است و سينه گسترده دشت خون گرفته كربلا به زير پايشان ، رسالت خود را آغاز مى كند و او ((پيامبر)) خون هاى كربلاست . مى رود تا خلقها را بياگاهاند كه خود جاى سخن دارد، مفصل و فراوان اينان ، در بامداد اين روز، همه چيز داشتند ولى اينك در شامگاه ، هيچ ندارند، نه ! بلكه همه چيز را اكنون دارند، آينده از آن اينانست ، و حق هميشه پيروز است و ((مگر خورشيد مى ميرد؟)).
((زينب )) در به ثمر رساندن و پيروز ساختن نهضت كربلا، نقشى دارد بس ‍ بزرگ و حياتى .
((پس از آن روز،
چه بسيارند آن زنها
كه طفلان آشنا كردند بر صبر و شكيبايى .
و ما ديديم دنيا را به زيبايى .
پس از آن روز،
چه بسيارند آن مردان
كه ((ننگ )) زندگانى را
به پاس ((نام )) بخشيدند)).
سلام بر حسين ! روزى كه زاده شد
و... روزى كه شهيد شد
و... روزى كه زنده برانگيخته خواهد شد.

برای دانلود کتاب خون خدا (( گزارشى از عاشوراى)) سال 61 هجرى کلیک کنید

اثر : جواد محدثى

http://www.spikytv.com/wp-content/uploads/2008/12/download_icon.png

http://www.al-thekr.org/LIB/DownLoad/kh_khoda.zip



ارسال در تاريخ شنبه 19 آذر1390 توسط ali

برای دریافت کتاب "سوگنامه کربلا" کلیک کنید

download


ارسال در تاريخ دوشنبه 7 آذر1390 توسط ali

«این كتاب مرا باز در شور و حال حسرت‌آلود زیارت خانه‌ی خدا و حرم رسول‌الله(ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی كه دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم -از سالهای دور جوانی- هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافته‌ام. اما حتی در دوران سیاه اختناق كه هر روحانی بامعرفت و بیمعرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان می‌توانست در خط حج قرار بگیرد .. و من نمی‌توانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حمله‌دار و رئیس كاروانی از ترس ساواك شاه، نمی‌توانست و جرأت نمی‌كرد نام مرا در فهرست حاجی‌های خود -چه رسد به عنوان روحانی كاروان- بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت كعبه و بوسه زدن بر جای پای پیامبر(ص) در مكه و مدینه، خالی نمانده بود .. و این امید، اگرچه با حج ده روزه‌ی سال 58 كه به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزنده‌تر و مشتعل‌تر شد .. در سالهای ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم .. اما امروز ..؟ شور و اشتیاقی بی‌سكون و امیدی تقریبا فرو مرده .. تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامه‌ها یا شنیدن آنها است كه خود بازافزاینده‌ی شوق نیز هست.
این كتاب، شیرین، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!

آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم «حج» سال 58

رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از مطالعه برخی كتاب‌ها یادداشتی در ابتدای آن می‌نویسند. این یادداشت‌ها برخی در نقد و بیان اشكالات موجود در كتاب‌هاست، بعضی هم در تعریف و تحسین نویسنده و نوشته‌اش. بیست سال پیش و دقیقا بعد از مطالعه‌ی كتاب «سفر به قبله» كه سفرنامه حج هدایت‌الله بهبودی است، حاشیه نوشته ایشان از جنس دیگری بود. این حاشیه كه دل‌نوشته‌ای است حال و هوای دلتنگی زیارت خانه خدا به مناسبت ایام حج منتشر شد.

هدایت‌الله بهبودی در ابتدای كتاب‌اش به این مطلب «اشاره» می‌كند:

«سفر حج، برای من، غیر از نوشته‌هایی كه بر صفحه دل ماند، كتاب سفر به قبله را هم به همراه آورد. این كتاب فقط یك بار روی چاپخانه را دید؛ نه من پیگیر چاپ دوباره آن بودم و نه حوزه هنری روالی برای تجدید چاپ داشت. ماند تا امروز و این دوره كه موها یكی در میان سیاه و سفید شده و به گذشته بیشتر چشم دوخته می‌شود تا آینده.
این نخستین مراسم حج پس ازكشتار ایرانیان در مكه به سال 1366 بود؛ و نیز نخستین نگاه من به این مراسم. و از آنجا كه جمع این دو نخستین تازگی‌هایی در برداشت به شنیدن و دیدنش می ارزید. این را باز خورد كتاب در همان سال انتشار گفت. و اینك گمان می‌برم حضور دیگر بار كتاب، پس از پانزده سال خالی از بهره‌های تاریخی نباشد، مضاف بر اینكه لذت زنده‌ماندن كتاب برای نویسنده‌ اش، بی شباهت به تپش وجود او نیست».

مشخصات كلی كتاب «سفر به قبله»:
عنوان: سفر به قبله
نام پدیدآور: هدایت الله بهبودی
انتشارات: سوره مهر
نوبت چاپ:  اول- 1370   چهارم- 1389
شمارگان: 2500 نسخه
قیمت: 15000 ریال
تعداد صفحات: 61 صفحه

برنامه صوتی سفر به قبله



ارسال در تاريخ دوشنبه 23 آبان1390 توسط ali

 

مراجع ثلاث،عنوان كتابی است كه در آن سرگذشت زعیم حوزه علمیه قم بعد از وفات شیخ مؤسس، حضرت آیت الله حائری یزدی در خلال سال های 1315 الی 1323 بیان شده است كه در طی این هشت سال حضرات آیات، سید محمد تقی خوانساری، سید صدر الدین صدر و سید محمد حجت كوه كمری،علاوه بر سرپرستی حوزه علمیه قم به طور مشترك، هر یك متصدی مقام فتوا نیز بودند.

مدارس قدیمی قم، توسط آیت الله حائری، در سال 1301 ساماندهی و با مدیریت ایشان حركت علمی جدیدی را آغاز كرد. ایشان با آینده نگری و توجه به سرنوشت حوزه، قبل از وفات، مدیران بعد از خود یعنی آیت الله حجت و آیت الله صدر را تعیین نمود كه در آینده و با پیوستن آیت الله خوانساری به آن ها حوزه علمیه به صورت مشترك اداره شد.

با درگذشت آیت الله حائری در اوج قدرت رضاخانی و با وجود مشكلات فراوان اجتماعی و سیاسی در جامعه و با توجه به نقش تأثیرگذار حوزه در بقای اسلام در استبداد رضاخانی، موضع گیری این سه مرجع از اهمیت ویژه ای برخوردار بود كه بررسی این مواضع بخشی از كتاب را به خود اختصاص داده است كه از آن میان می توان به فتوای آیت الله خوانساری مبنی بر حرام بودن كشف حجاب و وجوب جلوگیری از آن از باب نهی از منكر و حمایت ایشان از آیت الله سید ابوالقاسم كاشانی در ماجرای ملی شدن صنعت نفت و هم چنین حمایت و پشتیبانی از فداییان اسلام اشاره كرد. در آن ماجرا بنا به گفته آیت الله سید حسن بدلا كه با مراجع ثلاث ارتباط نزدیكی داشته است، آیت الله خوانساری و آیت الله صدر آشكارا عملكرد این گروه را تأیید می كردند ولی آیت الله حجت درباطن، حامی این گروه بود و برحسب ظاهر از آن ها حمایت نمی كرد.

این بنای مقدس، تأثیرات مهمی در بقا و گسترش اسلام در طول مدت استبداد و سلطه  بیگانگان در ایران از ابتدای تأسیس تا كنون داشته است و از مهم ترین ثمرات آن می توان به تربیت شخصیت های تأثیر گذار در تاریخ معاصر مانند حضرت امام خمینی (ره) و مبدل شدن این حوزه به بزرگ ترین مركزعلوم دینی در دنیا اشاره كرد.

با شناخت این تأثیرات، ثمرات و مشكلات آن روزها همچون سركوبی حوزه توسط حاكمیت، معضلات سیاسی و اجتماعی حاصل از جنگ جهانی دوم و جریان های روشنفكری دگراندیش ضد دین می توان به اهمیت كار این سه مرجع كمتر شناخته شده پی برد كه با وجود تمام مشكلات و شرایط آن سال ها توانستند حوزه را از حوادث و خطرات موجود حفظ كرده و به میراثی گرانبها برای آیندگان تبدیل كنند.

مؤلف با قلمی روان و ساده به طور مختصر در این كتاب به مشكلات پیش روی این سه مرجع در طول مدیریت و انتقال آن به آیت الله بروجردی اشاره می كند و طی آن از نقش تأثیرگذار امام خمینی (ره) برای انتقال آیت الله بروجردی به قم سخن می گوید كه معلوم نبود اگر این هجرت رخ نمی داد سرنوشت حوزه علمیه قم با آن شرایط چه می شد؟

این كتاب كه توسط آقای مصطفی قلی زاده علیار جمع آوری شده است، در فصل اول به زندگی مختصر مراجع ثلاث پرداخته و در فصل دوم تاریخچه ای از سرگذشت حوزه علمیه قم از ابتدای تأسیس تا زعامت آیت الله بروجردی را بیان كرده است.

این كتاب با طراحی و چاپی زیبا در 212 صفحه توسط مركز اسناد انقلاب اسلامی به زیور طبع آراسته شده است. چاپ اول آن در پاییز 1389 و شمارگان آن 1500 نسخه بوده است. شما می توانید با پرداخت 2400 تومان یك نسخه از آن را داشته باشید.

برش هایی از كتاب:

خوانساری بر اثر گلوله متجاوزان انگلیسی، از ناحیه پا به شدت مجروح گردید و به اسارت قوای تجاوزگر انگلیسی درآمد. او با اینكه زخمی بود، انگلیسی ها علی رغم وساطت و تلاش های علما و سیاسیون و افراد متنفذ عراقی، از آزاد كردنش خودداری كردند؛ زیرا خوانساری در مقاومت مجاهدان عراقی نقش تأثیرگذاری داشت و انگلیسی ها از او خشمگین بودند(صفحه 27).

همین اخلاص و تقوای باطنی آیت الله حجت بود كه باعث شد وقتی آیت الله بروجردی به قم آمد با كمال فروتنی از ایشان استقبال كند و محل و ساعت درس خود را در اختیار او بگذارد و حتی در برابر چشم دیگر علما، فضلا و طلاب دست آیت الله بروجردی را ببوسد. با این كه او خود مرجعی بزرگ و مشهور بود و مقلدان فراوانی از او تقلید می كردند و سال ها قبل از آمدن آیت الله بروجردی در قم مرجعیت، زعامت، دفتر، تدریس و موقعیت ویژه داشت (صفحه 65).

یك روز شخصی در حضور آیت الله صدر كه تعدادی از افراد نزدیك هم حاضر بودند، زبان به مذمت آن فقیه و مرجع بزرگ (آیت الله بروجردی) باز كرد و با زیركی گفت: « آقای صدر! آخر شما چرا این كار را كردید؟ (در استقبال و تأیید آیت الله بروجردی و واگذاری محل نماز جماعت خود به او پیشگام شدید و خود را فدای او كردید)» آیت الله صدر با هوشیاری و اخلاص تمام گفت: «من به یك چیز اعتقاد دارم و آن رهبری واحد است. هر كدام از آقایان (مراجع و علمای بزرگ) درس و بحث دارند، من اگر نشد كه نماز بخوانم توی خانه ام نماز می خوانم ولی این رهبری واحد [آیت الله بروجردی] را اگر دنبال كنیم به یك جایی می رسد كه یك كاری انجام بشود، اتحاد و همدلی به وجود می آید. من به این اتحاد خیلی علاقه دارم» (صفحه 158).

سید علی هاشمیان

مرکز اسناد انقلاب اسلامی



ارسال در تاريخ پنجشنبه 19 آبان1390 توسط ali
ارسال در تاريخ جمعه 15 مهر1390 توسط ali
ارسال در تاريخ یکشنبه 6 شهریور1390 توسط ali

 

برای دریافت کتاب  Design Sketching کلیک کنید

 
لینک اول        لینک دوم        لینک سوم



ارسال در تاريخ سه شنبه 21 تیر1390 توسط ali

DESIGN FOR THE REAL WORLD

by: Victor Papanek

190 صفحه | فرمت:PDF | زبان: انگلیسی | حجم فایل: 1.09 مگابایت

برای دانلود کلیک کنید



ارسال در تاريخ شنبه 18 تیر1390 توسط ali
ارسال در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط ali
ارسال در تاريخ یکشنبه 8 خرداد1390 توسط ali

نوشته: دكتر محسن محمد صالح

برای مطالعه "بارزه مسلحانه فلسطينيان عليه پروژه صهيونيسم 1920تا 2001 ميلادی" بر روی عنوان هر بخش کلیک کنید :

 

مقدمه  

(فصل اول )
مقاومت مسلحانه علیه پروژه صهیونیستی و رژیم "اسرائیل"
 

مقاومت در خلال اشغال فلسطین توسط انگلستان در سال های 1917ـ 1948

قیام عید موسای پیامبر در آوریل 1920 در قدس

قیام یافا: مه 1921

قيام البراق: اوت 1929

قیام دست سبز: 1929ـ 1930

قيام اکتبر 1933:

شهادت شيخ عزالدين قسام:نوامبر 1935

قیام بزرگ فلسطین 1936ـ 1939

مرحله اول: ازآوريل ـ اکتبر 1936

مرحله دوم قيام: سپتامبر 1937ـ سپتامبر 1939

جنگ اعراب با "اسرائيل"

مقاومت مسلحانه فلسطينيان
جنگ 1956

جنگ 1967

 جنگ اكتبر 1973

مقاومت فلسطين از 1949 تا 2001

جنگ سال 1982:[149]

سوم: مرحله 1987ـ 2001

انتفاضه مبارک

خيزش مردمی در دفاع از قدس

آزاد سازی جنوب لبنان: 24 مه 200

انتفاضه الاقصی: 28 سپتامبر 2000ـ ژانويه 2003

اخوان المسلمين در جنگ 1948

تأسيس اخوان المسلمين و اهداف آن

اخوان المسلمين و قضيه فلسطين

تأسيس اخوان المسلمين در فلسطين

نقش اخوان المسلمين در جنگ سال 1948 فلسطين

سازمان ها و جنبش های آزادی بخش فلسطين

دوم: جنبش های مقاومت اسلامی تا سال 1956



ارسال در تاريخ یکشنبه 1 خرداد1390 توسط ali
ارسال در تاريخ جمعه 23 اردیبهشت1390 توسط ali

شامل : مقدمه ، 1 ذكر الله حدى ندارد ، 2 افعال انسان در عين اختيارى بودن ، به توفيق الهى انجام مى گيرد ، 3 اگر عقرب روى دستشان بگذارى ، آن ها را نمى گزد! ، 4 مقربين از شوق بهشت جان سپرده اند و ما ... ، 5 قرآن آينه ى بهشت و جهنم ، 6 آيا مى شود امام زمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - چهار صد ميليون - ياور داشته باشد و ... ، 7 چه كنيم كه معصيت نكنيم ؟ ، 8 نه ، وفات نكرده است !

9 خواندن نامه توسط آخوند ملا فتح على در جيب قاصد بدون نگاه كردن به آن ، 10 ذكر خدا ، 11 همان آقا كه در گوش تو بسم الله خوانده ... ، 12 حفظ كل قرآن به عنايت اميرمؤ منان - عليه السلام - ، 13 بابا!ميان انگشتان آقا را مى بينم ، 14 نمى دانم ! ، 15 من غيبت را اختيار مى كردم ! ، 16 ديديم نه بابا ممكن است ! ، 17 كراماتى از مرحوم سيد بحرالعلوم ، 18 از استجابت دعاى خود خبر مى دهند ، 19 دعا به نحو تعدد مطلوب ، 20 دعا كردن به زبان همه ى اهل ايمان ، 21 عدم منافات حزن ، دعا و گريه با تسليم ، 22 اگر كسى اهليت داشته باشد، در و ديوار معلم او خواهند بود ...

 23 گويا به كلى از عين الله الناظرة غافل هستيم ! ، 24 راه نيل به شرح صدر در زمان غيبت امام - عليه السلام - ، 25 وجدتك اءهلا للعبادة قصه ى شمع و پروانه است ، 26 مردوخ و جريان بيرون آوردن تير از پاى اميرمؤ منان - عليه السلام - در حال نماز ، 27 انسان و ظرفيت تعليم اسما با مسميات ، 28 تبعيت پيغمبر لاحق افضل از احكام پيامبر سابق ، 29 رؤ يت اغيار مانع از ذكر خدا است ، 30 معلوم نيست كار ما بهتر از كار او باشد! و ...


مشخصات کتاب

پدید آورنده: محمد حسين رخشاد

 

 

 دریافت نرم افزار تلفن همراه

 

http://www.bahjat.ir



ارسال در تاريخ جمعه 23 اردیبهشت1390 توسط ali

برای دریافت کتابهای علامه عسگری بر روی عنوان آن کلیک کنید

 

نقش ائمه 1 

 

 
 
 
 
 
برگستره كتاب و سنت

http://www.alaskari.info



ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 اردیبهشت1390 توسط ali

كتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي است . او در اين كتاب از مأموريتش به كشورهاي مصر ، عراق ، ايران ، حجاز و استانبول مركز خلافت ( عثماني ) و هدفش از اين مأموريت كه جمع آوري اطلاعات كافي به منظور جستجوي راههاي درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماري در ممالك اسلامي بود و از مسائلي كه در اين مأموريت براي او پيش مي آيد ، ياد مي كند .

 اين ماموريت هاي مخفيانه مربوط به زماني است كه قدرت و شوكت امپراطوري عثماني رو به ضعف و سستي گذاشته شده بود و دشمنان اسلام در پي آن بودند كه با وبران كردن پايه هاي اعتقادي مسلمانان ضربه اي اساسي بر جامعه هاي اسلامي وارد كنند.در مقدمه ترجمه انگليسي نسخه اصلي اين كتاب كه در بمبئي چاپ شده،آمده است:در حين جنگ جهاني دوم،آلمانها خاطرات اين جاسوس انگليسي را به صورت يك داستان دنباله دار در مجله اشپيگل منتشر كردند و در مجموعه كه با عنوان اعترافات همفر چاپ مي شد از چهره ي امپرياليسم انگليس پرده برداشتند . 

خاطرات همفر
جاسوس انگليسي در ممالک اسلامی
مترجم دکتر محسن مؤيدی

برای دریافت این کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 اردیبهشت1390 توسط ali

پوستر بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب

14 تا 24 اردیبهشت ماه از ساعت 10 صبح تا 8 شب

مصلای بزرگ حضرت امام خمینی (ره)



ارسال در تاريخ شنبه 10 اردیبهشت1390 توسط ali

فروش زمین : شایعات یا واقعیات
 
مرکز اطلاع رسانی فلسطین    http://palestine-persian.info
 
 
 


ارسال در تاريخ سه شنبه 6 اردیبهشت1390 توسط ali
ارسال در تاريخ شنبه 27 فروردین1390 توسط ali

مجله فناوری نانو در ابتدا تحت عنوان خبرنامه تحولات نانوتكنولوژي از سوي كميته مطالعات سياست نانوتكنولوژي دفتر همكاري‌هاي فناوري با هدف آشنايي محققان، پژوهشگران و مديران كشور با آخرين تحولات علمي انجام گرفته در عرصه فناوري نانو و تبيين برنامه‌ها و سياست‌هاي كشورهاي پيشرو در اين زمينه شروع به فعاليت نمود. تا دي ماه 1380، هفت شماره از مجله به صورت ناپيوسته انتشار يافت و سپس انتشار آن تا بهمن ماه 1384 در قالب دوهفته نامه ادامه يافت و هر سال 23 شماره از آن در اختيار علاقمندان قرار مي‌گرفت (مجله در نيمه اول فروردين ماه منتشر نمي‌شد). از بهمن ماه 84 به بعد، دوره انتشار مجله به يک ماه تغيير يافته و اکنون در قالب ماهنامه فناوري نانو انتشار مي‌يابد .

مطالب

در ابتدا عمده مطالب مجله شامل اخبار علمي و روند سرمايه گذاري جهاني در فناوري نانو بود، اما با ورود جمهوري اسلامي ايران به جمع دارندگان برنامه ملي براي کسب ثروت از اين فناوري، کمک به هدايت مسير حرکت کشور در اين زمينه در سرلوحه وظايف مجله قرار گرفت. همچنين با گسترش فعايت فناوري نانو در كشور، اخبار و مباحث داخلي نيز بخشي از فضاي مجله را به خود اختصاص داده است. اکنون مطالب مجله به طور کلي شامل چهار بخش اصلي زير است:

  1. اخبار داخلي؛ شامل آخرين پيشرفت‌ها و رويدادهاي فناوري نانو در كشور
  2. مقالات؛ شامل مقالات علمي، تحليلي و مروري
  3. اخبار علمي؛ شامل آخرين تحولات و دستاوردهاي پژوهشگران فناوري نانو در جهان
  4. معرفي؛ شامل كتب، نشريات،‌ اختراعات، مجلات و ...

مخاطبان

باتوجه به نوع مطالب ماهنامه، مخاطبان آن به چند دسته كلي تقسيم مي‌شوند:

  1. استادان دانشگاه؛ به منظور آگاهي از روند جهاني تحقيقات و هدايت دانشجويان
  2. دانشجويان و پژوهشگران؛ به منظور دستيابي به آخرين دستاوردهاي علمي
  3. برنامه‌ريزان دولتي؛ به منظور اطلاع از چگونگي برخورد ساير کشورها با عرصه هاي مختلف فناوري نانو
  4. مديران صنايع؛ به منظور استفاده از تجارب شرکتهاي مختلف در بهره گيري موثر از فناوري نانو
  5.  

 :: برای دریافت شماره های پیشین مجله فناوری نانو کلیک کنید :: 

آرشیو سال 1389

آرشیو سال 1388

آرشیو سال 1387

آرشیو سال 1386

آرشیو سال 1385

آرشیو سال 1384

آرشیو سال 1383

آرشیو سال 1382

آرشیو سال 1381

آرشیو سال 1380

ستاد ويژه توسعه فناوري نانو | ماهنامه فناوري نانو

(Iran Nanotechnology Initiative Council | Newsletter)



ارسال در تاريخ جمعه 19 فروردین1390 توسط ali

نام : How to Make Origami Airplanes That Fly
ناشر : Dover Publications
تاریخ انتشار : 1992
زبان : English
صفحه : 96
فرمت : PDF

برای دریافت کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ دوشنبه 15 فروردین1390 توسط ali

دروغ بزرگ (The Big Lie)، کتابی درباره دروغ 11 سپتامبر

تیری میسان نویسنده این اثر به خاطر نگارش این کتاب از آمریکا اخراج شد.

برای دانلود کتاب با فرمت PDF کلیک کنید



ارسال در تاريخ جمعه 12 فروردین1390 توسط ali

نویسندگان : Duy Nguyen & Robert Fathauer

آموزش ساخت کاردستی با کاغذ بوسیله ی تا کردن. کاردستی هایی از جمله: تک شاخ، دلفین، گوریل، ببر، گورخر، ماهی، نهنگ، پنگوئن و ...

اُریگامی یا «هنر کاغذ و تا» یکی از کاردستی‌های محبوب ژاپنی است که امروزه در سراسر جهان طرفداران زیادی دارد. هدف این هنر آفریدن طرح‌های جالب از کاغذ با کمک تاهای هندسی است. معنای لغوی این واژه در زبان ژاپنی « تا کردن کاغذ» است و تمام مدلهای کاغذ و تا را در بر دارد، حتی آنهایی که ژاپنی نیستند. اریگامی فقط از تعداد کمی از تاهای گوناگون استفاده می‌کند، ولی همین تاها می‌توانند به روش‌های گوناگونی ترکیب شوند تا طرحهای متفاوتی ایجاد کنند.

به طور کلی، این طرحها با یک برگ کاغذ مربع شکل آغاز می‌شود، که هر روی آن ممکن است به رنگ متفاوتی باشد و بدون بریدن کاغذ ادامه می‌یابد. البته بر خلاف باور عمومی، اریگامی‌های باستانی ژاپن، کمتر سختگیری روی این قرارداد داشته و گاهی از بریدن کاغذ در هنگام آفریدن طرح و یا شروع کردن با کاغذهای مستطیل، دایره، و دیگر کاغذهای غیرمربع استفاده می‌شده است.

برای دانلود کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ پنجشنبه 11 فروردین1390 توسط ali

همراه با نمونه سوال هر مهارت

دانلود بسته آموزشی ICDL (بصورت فايل فشرده)



ارسال در تاريخ سه شنبه 9 فروردین1390 توسط ali
ارسال در تاريخ چهارشنبه 3 فروردین1390 توسط ali

كتاب حاضر، مجموعه از خاطرات عزت‌شاهي؛ مبارز است كه توانست در جريان رويارويي قهرآميز با رژيم شاه از زير ضربات مهلك ساواك و شكنجه‌هاي روحي دوران بازجويي و زندان جان نه چندان سالم «اما زنده» به در برد و خود را به پيروزي انقلاب اسلامي برساند. او اگر چه چند صباحي خود از برنامه‌‌ريزان و مجريان نظام نوپاي انقلابي جمهوري اسلامي بود، اما خيلي زود از اين گذرگاه عبور كرد و فقط به نظاره وقايع سالهاي بعد و آثار و تبعات آن نشست. چرايي اين دوري و درگير شدن با موج انقلابي قبل و پس از انقلاب اسلامي را مي‌توان در گفتگوها و خاطرات شيواي وي يافت. با كنار رفتن گرد و غبار از خاطرات عزت‌شاهي درمي‌يابيم كه ياد گفته‌هاي او خاطره صرف و يا فقط حكايات تلخ و شيرين و شرح سردي و گرمي و تصوير شادي و غم زندگي نيست، بلكه تاريخ دو دهه مبارزه با رژيم شاه و سرگذشت جريانهاي سياسي قهرآميز و گروههاي مبارز مسلح و قصه آدمهايي كه با هر مرام، عقيده و مسلكي، روزي، روزگاري براي رسيدن به آرمانهاي هميشگي بشري، همچون عدالت، قسط، مساوات و جامعة خالي از تبعيض قيام كردند و براي آن خون دادند و خون ريختند. عزت‌شاهي با بيان خاطراتش بي‌هيچ واهمه و تعارفي بسياري از جريانها و شخصيتهاي مطرح سياسي تاريخ معاصر را به چالش كشيده است.
خاطرات و تحليل او به دور از هر پسند اين و آناني كه بي‌ملاحظه نسبت به منافع و مضارهاي شخصيتي، جناحي، حزبي و فقط به زعم او براي ايفاي وظيفه در قبال تاريخ بيان شده است. وي در خاطراتش بسياري از گروهها و سازمانهاي مبارز و برانداز دهه چهل و پنجاه را به چالش كشيده و نقد و بررسي آن جريانها پرداخته است.

بخشی از کتاب که در پشت جلد درج شده

...ا تاق شماره 22 کمی شیب داشت و کف آن خیس بود . مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند: بنویس . من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت کردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم . از زور سرما دندانهایم به هم می سایید . از دماغ و دهانم بخار بلند می شد . دست و بدنم می لرزید. نمی توانستم چیزی بنویسم . سرما در بدنم رسوخ کرده به مغز استخوانم رسیده بود. با لرز و بریده بریده گفتم: نمی توانم بنویسم ...

برای دانلود کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ یکشنبه 29 اسفند1389 توسط ali

اشغال ايران در جنگ جهاني دوم از مهمترين و تاثيرگذارترين حوادث و رخدادهاي ايران در دوره پهلوی محسوب مي شود. با اين احوال پيرامون اين واقعه و تبعات بسياري که در بخشهاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ايران بر جاي مي ماند، چنانکه بايد مطالعه، بررسي و کنکاش تحقيقي _ تاريخي صورت نگرفته است و بسياري از لايه هاي پيدا و پنهان سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن در دهها کتاب و اثري که تاکنون در اين باره نوشته شده مغفول مانده است. در اين ميان از جمله معدود کتب و منابعي که با نگرشي علمي موضوع جنگ جهاني دوم و گسترش دامنه آن به ايران و نيز دلايل روند و تبعات آن را مورد توجه و عنايت جدي قرار داده است کتاب اهميت استراتژيکي ايران در جنگ جهاني دوم نوشته دکتر همايون الهي است که چاپ اول آن سال 1361 ش را بر پيشاني دارد و در سال 1369 چاپ سوم آن رقم خورده است. اين کتاب که در واقع رساله (تز) دکتراي مؤلف بوده در اصل به زبان آلماني نگارش يافته و در سال 1357 ش در دانشگاه هانور از اعتبار علمي آن دفاع شده است. اين کتاب را خود مؤلف از زبان آلماني به فارسي برگردانده؛ با احتساب مقدمه، متن اصلي، منابع و ملحقات و ضمايم مجموعاً 344 صفحه در قطع وزيري را در بر مي گيرد. علاوه بر پيشگفتار، کتاب در پنج فصل مبسوط تدوين شده است و در تدوين آن مؤلف از اسناد و مدارک و منابع پر شماري بهره گرفته است.

فصل اول کتاب به ريشه هاي تاريخي شکل بندي بلوکهاي امپرياليستي در اروپا و دلايلي که موجبات جنگ جهاني دوم را فراهم آوردند اشارات جالب توجهي دارد. در فصل دوم با اشاره به روابط ايران با قدرتهاي بزرگ و موقعيت جغرافيايي و استراتژيکي ايران در خاورميانه نويسنده محترم به دلايل و جذابيت هاي متعددي مي پردازد که حوزه جغرافيايي ايران را براي قدرتهاي درگير در جنگ پر اهميت ساخته بود. نويسنده در اين فصل درباره نوع روابط و تعامل ايران با کشورهاي آلمان، روسيه شوروي و انگلستان اشارات جالب توجهي دارد. فصل سوم کتاب با اشاره به تحولات سريع صورت گرفته در جبهه هاي نبرد در اروپا و گسترش جنگ به شرق به دلايلي اشاره مي کند که موضوع اشغال ايران از سوي انگلستان و شوروي را (اساساً متفقين) ضروري مي ساخت. در اين فصل درباره دستاويزهاي متفقين و روند اشغال ايران اطلاعات مبسوط و قابل توجهي ارائه شده است. در فصل چهارم کتاب پيرامون کناره گيري رضا شاه از سلطنت و نجات آن در عصر سياسي و اجتماعي ايران و نيز طرحها و اقدامات متفقين براي گسترش نفوذ و حضور در ايران مطالب جالب توجهي ارائه شده است. در اين فصل همچنين درباره موقعيت آلمان طي سالهاي 1942 -1943 م در جنگ جهاني نيز اطلاعات قابل ملاحظه اي داده شده و از اهدافي که آلمان در ايران دنبال مي کرد سخن به ميان آمده است. فصل پنجم کتاب که در واقع بخش پاياني (متن اصلي) کتاب را در بر مي گيرد به اهميت اقتصادي و سوق الجيشي ايران از منظر متفقين و تبعات بسياري که از جنبه هاي مختلف دامنگير مردم ايران شد مي پردازد. در اين فصل به ويژه به اهميت نيروي کار، راه آهن و ديگر جاده ها و راههاي ايران براي متفقين اشارات مبسوطي شده و از سياستهاي پولي متفقين در ايران ، بحران خواربار و مواد غذايي که با غارت باز هم بيشتر و مضاعف تر منابع نفتي ايران، سياست اشغال نظامي تداوم يافته، سخن به ميان آمده است.

مظفر شاهدي



ارسال در تاريخ سه شنبه 26 بهمن1389 توسط ali

هدف اين مقاله بررسي و تحليل مجمعي است كه نخست به نام تصوف برپاگشت و به اذعان و اعتراف گردانندگانش روبه فراماسونري نهاد و سرانجام به باشگاهي مادر براي پذيرايي لژهاي فراماسونري تبديل شد.

نويسنده: دكتر فتح الله عقيلي

منبع: فصلنامه مطالعات تاريخي شماره 16

براي خواندن مقاله كليك كنيد



ارسال در تاريخ یکشنبه 12 دی1389 توسط ali

متن كامل كتابي ناتمام از شهيد «سيد مرتضي آويني» پيرامون «مقتل سيداشهدا»(صلوات الله عليه). اين كتاب پس از شهادت نويسنده آن منتشر شد و با استقبال چشمگيري از سوي علاقمندان سيد شهيدان اهل قلم مواجه گرديد.

متن كتابي ناتمام از شهيد «سيد مرتضي آويني» پيرامون «مقتل سيداشهدا«(صلوات الله عليه). اين كتاب پس از شهادت نويسنده آن منتشر شد.

**فصل اول: آغاز هجرت عظيم

*راوي:

در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبي، ‌ديگر روياي صادقه پيامبر صدق به تمامي تعبير يافته بود و منبر رسول خدا، يعني كرسي خلافت انسان كامل، اريكه اي بود كه بوزينگان بر آن بالا و پايين مي رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بني اميه پايان مي گرفت و غشوه تاريك شب، پهنه اي بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و اين است رسم جهان : روز به شب مي رسد و شب به روز. آه از سرخي شفقي كه روز را به شب مي رساند !
بخوان قل اعوذ برب الفلق، كه اين سرخي ازخون فرزند رسول خدا، حسين بن علي رنگ گرفته است و امام حسن مجتبي نيز با زهري به شهادت رسيد كه از انبان دغل بازي معاوية بن ابوسفيان بيرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بي قيس»
آه از سرخي شفقي كه روز را به شب مي رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان مي چرخد !
نيم قرني بيش از حجة الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه اي كه در غدير خم دست علي را در دست پيامبر خدا ديده اند و سخن او را شنيده، كه: من كنت مولاه فهذا علي مولاه ...
اما چشمه ها كور شده اند و آينه ها راغبار گرفته است. بادهاي مسموم نهال ها را شكسته اند وشكوفه ها را فروريخته اند و آتش صاعقه را در همه وسعت بيشه زار گسترده اند. آفتاب، محجوب ابرهاي سياه است وآن دود سنگيني كه آسمان را از چشم زمين پوشانده ... و دشت ،‌جولانگاه گرگ هاي گرسنه اي است كه رمه را بي چوپان يافته اند. عجب تمثيلي است اين كه علي مولود كعبه است ... يعني باطن قبله را در امام پيداكن ! اما ظاهرگرايان از كعبه نيز تنها سنگهايش را مي پرستند . تماميت دين به امامت است ، اما امام تنها مانده و فرزندان اميه از كرسي خلافت انسان كامل تختي براي پادشاهي خود ساخته اند .نيم قرني بيش از حجة‌الوداع و شهادت آخرين رسول خدا نگذشته ، آتش جاهليت كه د رزير خاكستر ظواهر پنهان مانده بود بار ديگر زبانه كشيد و جنات بهشتي لااله الا الله را در خود سوزاند. جسم بي روح جمعه و جماعت همه آن چيزي بود كه از حقيقت دين برجاي مانده بود ، اگرچه امام جماعت اين مساجد « وليد » ،‌ برادر مادري خليفه سوم باشد كه از جانب وي حاكم كوفه بود ؛ بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح راسه ركعت بخواند و سپس به مردم بگويد : « اگر مي خواهيد ركعتي چند نيز بر آن بيفزايم !» ... اما عدالت كه باطن شريعت است و زمين و زمان بدان پابرجاست ، گوشه انزوا گرفته باشد . نه عجب اگر در شهر كوران خورشيد را دشنام دهند وتاريكي را پرستش كنند ! آنگاه كه دنيا پرستان كور والي حكومت اسلام شوند، كاربدينجا مي رسد كه در مسجد هايي كه ظاهر آن را بر مذاق ظاهر گرايان آراسته اند ، درتعقيب فرايض ، علي را دشنام مي دهند؛ واين رسم فريبكاران است :‌نام محمد را بر مأذنه ها مي برند ، اما جان او را كه علي است ، دشنام مي دهند . تقدير اينچنين رفته بود كه شب حاكميت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخي اين شفق ، خون فرزندان رسول خدا باشد . جاهليت بلد ميتي است كه درخاك آن جز شجره زقوم ريشه نمي گيرد . اگرنبود كوير مرده دلهاي جاهلي ، شجره خبيثه امويان كجا مي توانست سايه جهنمي حاكميت خويش را بر جامعه اسلام بگستراند ؟
جاهليت ريشه در درون دارد واگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمي است ايمان نياورد ،‌ چه سود كه بر زبان لا اله الاالله براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها مي كند و خانه كعبه را عوض از صنمي سنگي مي گيرد كه روزي پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالي چند روز گرداگردش طواف كند ... آيا فرزندان ابوسفيان كه به حقيقت ايمان نياورده بودند ، همواره فرصتي مي جستند كه انتقام « بدر» را از تيره بني هاشم باز ستانند ؟ اگر اينچنين باشد چه زود آن فرصت بدست آمد !آيا خلافت ،‌مسند خليفة اللهي انسان كامل است در خدمت اقامه عدل و استقرار حق ، يا اريكه قدرت دنياپرستان دغل باز است كه چون ميراثي از پدران به فرزندان منتقل شود ؟ چه رفته بود برامت محمد (ص)‌كه نيم قرن بعد از رحلت او ، زنازاده دغل باز ملحدي چون يزيد بن معاويه برآنان حاكم شود؟ مگر نه اينكه خدا فرموده است :‌ان الله لايغير ما بقوم حيت يغيروا ما بانفسهم؟ چه بود آن تغيير انفسي كه اين امت را سزاوار چنين فرجامي ساخته بود ؟ ... معاوية بن ابي سفيان كه اين رجعت انفسي را با عقل شيطاني خويش به خوبي دريافته بود ، آنچه را كه در نهان داشت آشكار كرد و يزيد رابه جانشيني خويش برگزيد و از آن ديار مردگان ، جولانگاه كفتارها و لاشخورهاي مرده خوار ، سخني به اعتراض برنخاست . اينجا ديگر سخن از خليفة اللهي و حكومت عدل نيست ، سخن از شيخوخيت موروثي قبيله اي است كه بعد از مرگ پدر به فرزند ارشد مي رسد . از كوخ كاهگلي پيامبر اكرم‌(ص) تا كاخ خضراي معاويه ،‌از دنيا تا آخرت فاصله بود ... با اين همه ، اگر پنجاه سال پس از آن بدعت نخستين در سقيفه بني ساعده ، اين بدعت تازه پديد نمي آمد ، كار هرگز بدانجا نمي رسيد كه خورشيد تاريخ در شفق سرخ عاشورا غروب كند وخون خدا بريزد.... اما دل به تقدير بسپار كه رسم جهان اين است ! ساحل را ديده اي كه چگونه در آيينه آب وارونه انعكاس يافته است ؟ سر آنكه دهر بر مراد سفلگان مي چرخد اين است كه دنيا وارونه آخرت است .
عجبا ! « مروان بن حكم بن عاص » كه پيامبر خدا درباره پدرش فرمود : لعنك الله ولعن ما في صلبك ـ لعنت خدا بر تو و آن كه در صلب توست ـ اكنون به امر معاويه از مردم مدينه براي يزيد بيعت مي گيرد . عجبا ، كار امت محمد به كجا كشيده است ! مروان بن حكم به دروغ مي گويد :‌« معاويه در اين كار بر سنت ابوبكر رفته است »‌. و تنها واكنشي كه اين سخن در مسجد مدينه بر مي انگيزد اين است كه « عبدالرحمن بن ابي بكر » فرياد مي كند :« دروغ مي گويي! ابوبكر فرزندان و خويشاوندان خود را كنار گذاشت و مردي از بني عدي را به زمامداري مسلمانان برانگيخت .» .... وديگر هيچ.مروان بن حكم در برابراين سخن چه بگويد ؟
مورخي كه اين سخن را از او نقل كرده ايم نوشته است :
نه عجب اگر مروان بن حكم بن عاص در آنچنان جمعي دروغي اينچنين بگويد ، چرا كه در آن روز چهل سال بيش از مرگ ابوبكر مي گذشت و مردمي كه مروان براي آنان سخن مي گفت در آن روز يا به دنيا نيامده و يا كودكاني نوخاسته بودند كه در اين باره چيزي به خاطر نداشتند ...

راوي :

آيا آنان نمي دانستند كه خلافت امتيازي موروثي نيست كه از پدر به فرزند ارشد انتقال يابد ؟ غبار غفلت بر همه چيز فرو مي نشيند و آيينه هاي طلعت نور كور مي شوند و رفته رفته ياد خورشيد نيز از خاطره ها مي رود ، ونه عجب اگر در ديار كوران بوزينگان را انسان بينگارند ! اكثريت كامل مردم سنه شصت و يكم هجري قمري كساني بودند كه در دوره عثمان به دنيا آمده ، در پايان عهد علي رشد يافته بودند . اكنون در دوره معاويه ، اينان حتي ازتاريخچه زمامداري معاويه در دمشق خاطره اي روشن نداشتند .معاوية‌ ابن بي سفيان ولايت شام را از خليفه اول گرفته بود واكنون نزديك به چهل سال ازآن روزها مي گذشت .
دركتاب « پس از پنجاه سال» در اين باره آمده است :

پنجاه ساله هاي اين نسل پيغمبر را نديده بودند و شصت ساله ها هنگام مرگ وي ده ساله بودند . از آنان كه پيامبر را ديده و صحبت او را دريافته بودند ، چند تني باقي بود كه دركوفه ، مدينه، مكه و يا دمشق به سر مي بردند ... اكثريت مردم، به خصوص طبقه جوان كه چرخ فعاليت اجتماع را به حركت درمي آورد يعني آنان كه سال عمرشان بين بيست و پنج تا سي و پنج بود ، آنچه از نظام اسلامي پيش چشم داشتند ،‌حكومتي بود كه « مغيرة بن شعبه »‌، «سعيد بن عاص » ، «‌وليد » ، « عمروبن سعيد » و ديگر اشراف زاده هاي قريش اداره مي كردند ،‌مردماني فاسق ،‌ ستمكار ، مال اندوز، تجمل دوست و از همه بدتر نژادپرست . اين نسل تاخود و محيط خود را شناخته بود، حاكمان بي رحمي برخود مي ديد كه هر مخالفي را مي كشتند و يا به زندان مي افكندند ... آشنايي مردم اين سرزمين با طرز تفكر همسايگان و راه يافتن بحثهاي فلسفي در حلقه هاي مسجد ها راه را براي گريز از مسئوليتهاي ديني فراخ تر مي كرد ... { و بالاخره ،} هر اندازه مسلمانان از عصر پيامبر دور مي شدند ، خويها و خصلتهاي مسلماني را بيشتر فراموش مي كردند و سيرتهاي عصر جاهلي به تدريج بين آنان زنده مي شد :‌برتري فروشي نژادي ، گذشته خود را فراياد رقيبان خود آوردن ، روي در روي ايستادن تيره ها و قبيله ها به خاطر تعصب هاي نژادي و كينه كشي از يكديگر ...

يك سال پيش از آنكه معاويه بميرد، حضرت حسين بي علي در ايام حج بني هاشم را از مردان و زنان و مواليان آنها ،‌پسر خواندگان و هم پيمانانشان و نيز آشنايان ،‌انصار و اهل بيت خويش را گرد آوردند و آنگاه رسولاني اعزام داشتند كه :« يك نفر از اصحاب رسول خدا را كه معروف به زهد و صلاح و عبادت است فرومگذاريد، مگر آنكه همه آنها را در سرزمين مِني نزد من گرد آوريد .» در سرزمين مِني ، در خيمه بزرگ وافراشته آن حضرت ، دويست نفر از اصحاب رسول خدا كه هنوز حيات داشتند و پانصد نفر از تابعين گرد آمدند . پس حسين بن علي در ميان آنان به پا خاست و پس از حمد و ثناي خدا فرمود :« اين طاغي با ما و شيعيان ما آن كرد كه شما ديده ايد ودانسته ايد و شاهديد ... اينك من با شما سخني دارم كه اگر بر صدق آن باور داريد مرا تصديق كنيد واگر نه ، تكذيب ؛ واز شما به حقي كه خدا را و رسول خدا را بر شماست و به قرابتي كه با رسول شما دارم ، مي خواهم كه اين مقام و مجلس را و آنچه از من شنيده ايد ، به شهرهاي خويش بازبريد ودر ميان قبايل و عشاير وامانتداران و موثقين خويش بازگو كنيد و آنان را به حقي كه براي ما اهل بيت مي شناسيد دعوت كنيد كه من مي ترسم اين امر فراموش شود وحق از ميان برود و باطل غلبه يابد... و الله متم نوره و لو كره الكافرون ـ اگر چه خداوند تحقق نور خويش را هر چند كافران نخواهند ،‌به اتمام مي رساند .» آنگاه همه آياتي را كه در شأن اهل بيت نازل شده است فرا خواند و تفسيركرد و از گفتار رسول خدا نيز آنچه را كه در شأن ايشان بود سخني فرو مگذاشت مگر آنكه روايت كرد و بر اين همه ، سخني نبود مگر آنكه صحابه رسول خدا مي گفتند : « اللهم نعم ، آري خدايا ما اين همه را شنيده ايم و بر آن شهادت مي دهيم .» و تابعين نيز مي گفتند ، «‌آفريدگارا ، ما نيز اين سخنان را از صحابه اي كه مورد وثوق و مؤتمن ما بوده اند شنيده ايم .»
«سليم بن قيس هلالي كوفي » مي گويد: « واز جمله آن مناشدات اين بود كه پرسيد : خدا را ، مگر نه اينكه علي بن ابي طالب برادر رسول خدا بود و آنگاه كه او بين اصحابش عقد اخوت مي بست ،‌او را برادر خويش قرار داد و گفت : انت اخي و انا اخوك في الدنيا و الاخرةـ تو برادر من هستي و من نيز برادر تو در دنيا و آخرت . آنان حسين بن علي را تصديق كردند و گفتند :‌اللهم نعم .» ...
«خدا را ، مگر نه اينكه رسول خدا او را در روز غدير خم نصب فرمود و بر ولايت امر ندا درداد و گفت كه اين سخن مرا شاهدين براي غايبين بازگو كنند؟ گفتند : اللهم نعم . آفريدگارا ،‌آري.»
« و باز حسين بن علي پرسيد : خدا را ، مگر نه اينكه رسول خدا مي گفت هر كه مي پندارد كه مرا دوست مي دارد وعلي را مبغوض ، بداند كه دروغ مي گويد ؟‌ و از ميان جمع كسي پرسيد :‌يا رسول الله و كيف ذلك ـ چگونه اين تلازم وجود دارد ؟‌ـ و رسول خدا جواب گفت : زيرا كه علي از من است و من از او هستم ؛ هر آنكه حب او را در دل دارد ،‌به حقيقت من را دوست مي دارد و آن كه مرا دوست مي دارد ، به حقيقت حب خدا در دل اوست و آنكه با علي بغض مي ورزد، به حقيقت مرا مبغوض داشته است و آنكه بامن بغض ورزد ، به حقيقت بغض خدا راست كه در دل دارد . و آنها گفتند :‌آري آفريدگارا، شنيده ايم و بر آن شهادت مي دهيم . و بر همين پيمان ،‌پيماني كه با حسين بن علي بسته بودند پراكنده شدند تا اين همه را در ميان قبايل و عشاير و امانتداران وموثقين خويش بازگوكنند .»
يك سال بعد معاويه مرد و يزيد سلطنت خويش را از مردم بيعت گرفت .

راوي:

كجا رفتند آن تابعين و صحابه اي كه با حسين بن علي در مِني بر اداي امانت ،‌ پيمان تبليغ بستند ؟ آيا اين هفتصد تن حق اين مناشدات را آنگونه كه با حسين عهد بسته بودند ، در شهرها و در ميان قبايل خويش ادا كرده اند ؟ اگر اينچنين بوده ،‌ پس آن احرار حق پرست كجا رفته اند ؟ آيا در ميان آن فراموشيان عالم اموات جز آن هفتاد و چند تن ، زنده اي نمانده است كه امام را پاسخ دهد ؟‌ آيا جز آن هفتاد وچند تن در آن ديار ،‌مردي كه مردانه بر حق پاي فشرد باقي نمانده است ؟
معاويه در شب نيمه رجب سال شصتم هجري مرد و خلافت مسلمين همچون ميراثي قبيله اي به فرزند ارشدش يزيد بن معاويه انتقال يافت . او « وليد بن عتبه بن ابي سفيان » را كه از جانب معاويه حاكم مدينه بود مأمور داشت تا براي او از حسين بن علي « عبدالله بن عمر » و « عبد الله بن زبير» بيعت بگيرد . « ابن شهرآشوب »‌ نام « عبدالرحمن بن ابي بكر»‌ را نيز بر اين نامها افزوده است . حال آنكه در منابع ديگر ، نامي از او به ميان نيامده.
عمربن خطاب و زبير دو تن از مشهورترين صحابه رسول خدا بودند ، اما سرپيچي فرزندان آنان از بيعت با يزيد نه از آن جهت بود كه دو داعيه دار حق و عدالت باشند ؛ اگر اينچنين بود ،‌مي بايست كه در وقايع بعد ، آن دو را دركنار حسين بن علي بيابيم . اما عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير هيچ يك نگران عدالت و انحراف خلافت از مسير حقه خويش نبودند ؛ آن دو داعيه دار نفس خويش بودند ، و امام نيز با آگاهي از اين حقيقت ، حتي براي لحظه اي با آنان در يك جبهه واحد قرار نگرفت ، حال آنكه عقل ظاهري اينچنين حكم مي كند كه امام حسين براي مبارزه با يزيد ، مخالفين سياسي او را در خيمه حمايت خويش گرد‌آورد ... و آنان كه عقل شيطاني معاويه و شيوه هاي سياسي او را مي ستودند ، پر روشن است كه حسين بن علي رانيز همانند پدرش به باد سرزنش خواهند گرفت . اما چه باك، سرزنش و يا ستايش اصحاب زمانه ما را به چه كار مي آيد ؟ اگر راه روشن سيد الشهدا به اينچنين شائبه هايي ازشرك آلوده مي شد ، چگونه مي توانست باز هم طلايه دار همه مبارزات حق طلبي در طول تاريخ باقي بماند ؟ وليد بن عتبه كه از جانب فرزند خليفه دوم اضطرابي نداشت ، كار را بر او چندان سخت نگرفت . تقاعد عبدالله بن عمر نمي توانست خطرناك باشد ، چرا كه او با علي بن ابي طالب نيز بيعت نكرده بود... اما عبدالله پسر زبير ، او از آن جربزه شيطاني كه براي فتنه انگيزي لازم است بهره مند بود ،‌اگر چه او هم داعيه دار حق و عدالت نبود و براي كسب قدرت مبارزه مي كرد . مورخين درباره وليد بن عتبه گفته اند كه او دوستدار عافيت و سلامت بود و از جنگ پرهيز داشت و بر مقام و منزلت امام حسين بيش از آن واقف بود كه بتواند با ايشان آنچنان رفتار كند كه يزيد بن معاويه مي خواست ، يزيد نيز ولايت مدينه را به جاي او به « عمرو بن سعيد بن عاص » سپرد . عبدالله بن زبير شب شنبه ، بيست و هفتم رجب، از مدينه گريخت و هر چند وليد مردي از بني اميه راهمراه با هشتاد سوار درتعقيب او گسيل داشت ، اما عبد الله توانست كه از راه هاي غير متعارف خود را به مكه برساند و از بيعت با يزيد سر باز زند .
عبد الله بن زبير كه بود ؟
عبد الله فرزند زبير و « اسماء » ( دختر ابوبكر‌، خواهر زاده عايشه »‌است و عايشه در ميان اقوام و عشيره خويش عبدالله را بيش ازهمه دوست مي داشت . هم او بود كه در جنگ جمل عايشه را از مراجعت بازداشت و باز هم اوبود كه زبير (پدرخويش ) را به وادي تاريك و نا امن دشمني با علي بن ابي طالب كشاند ... حسين بن علي ، آنچنان كه مي دانيم ، براي حفظ حرمت حرم امن خدا ازمكه خارج شد ، اما عبدالله بن زبير ، بالعكس ، از خانه كعبه مأمني براي جان خويش ساخته بود . يزيد بن معاويه هرچند براي كشتن عبدالله بن زبير خانه كعبه را ويران كرد و به آتش كشاند، اما نتوانست عبدالله را از بين ببرد و يا او را به بيعت باخويش وادار كند . عبدالله تا سال هفتاد و دوم هجري ، يعني يازده سال بعد نيز در مكه ماند . در آن سال «حجاج بن يوسف ثقفي » كه از جانب خليفه وقت ( عبدالملك مروان ) مأمور بود ، پس از پنج ماه محاصره ، بار ديگر كعبه را مورد تهاجم قرار داد و ديوارها وسقف آن را ويران كرد و به آتش كشاند و در نيمه جمادي الآخر ،ابن زبير را در داخل مسجد الحرام كشت . روز شنبه بيست و هفتم رجب ، فرداي آن شبي كه وليد امام حسين را به بيعت بايزيد فراخوانده بود ،ايشان در كوچه هاي مدينه با مروان بن حكم روبه رو شدند. مروان كيست ؟ و چرا بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه مروان كيست ؟ ارزش تاريخي اين ديدار درگرو شناخت مروان بن حكم و هويت سياسي اوست ، و گرنه ، چرا بايد ازاين واقعه سخني به ميان آيد ؟ مروان بن حكم به « وزغ بن وزغ » مشهور است و اين شهرت به حديثي بازمي گردد كه درجلد چهارم « مستدرك » از رسول خدا نقل شده است . چشم باطن نگرِ رسول خدا در همان دوران كودكي مروان ، صورت حَشريه او را ديده بود كه فرمود : « او قورباغه فرزند قورباغه است و ملعون پسر ملعون » حكم بن عاص ، پدر مروان ، كسي است كه رسول خدا درباره او فرموده است : لعنك الله و لعن ما في صلبك . به راستي آن مهربان ، مظهر كامل رحمت عام و خاص خداوند ، چه ديده بود از حكم بن عاص و مروان كه درباره آنان سخني اينچنين مي فرمود ؟ ... چه كرده بود اين وزغ منفور زشت كه نبي رحمت ، او را و فرزندش را از مدينه به طائف تبعيد نموده بود ؟مروان تا دوران حكومت خليفه سوم‌ درتبعيد بود ، اما « عثمان بن عفان » او را بازگرداند و به مشاورت خاص خويش برگزيد... او درجنگ جمل از‌آتش گردانان جنگ و جزو اسيران جنگي بود كه مورد عفو امير مؤمنان قرار گرفت ، اما پس از جنگ بصره ، در شام به معاويه پيوست و بعد از آنكه معاويه بر مسلمين سلطنت يافت ،از جانب معاويه به حكومت مدينه و مكه و طائف دست يافت و در اواخر عمر نيز آنچه علي درباره اش پيش بيني كرده بود به وقوع پيوست و براي دوراني بسيار كوتاه به خلافت رسيد ؛ آن همه كوتاه كه سگي بيني خود را بليسد. حال ، اين مروان بن حكم است كه در برابر امام حسين دركوچه هاي مدينه ايستاده واورا به سازش با يزيد پند مي دهد ، و چگونه مي توان پند اينچنين كسي را پذيرفت ؟ امام حسين در جواب او فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام ... واي بر اسلام آنگاه كه امت به حكمروايي چون يزيد مبتلا شود ! و به راستي ازجدم رسول الله شنيدم كه مي فرمود خلافت بر آل ابي سفيان حرام است ... پس آنگاه كه معاويه را ديديد كه بر منبر من تكيه زده است، شكمش را بدريد ، اما وا اسفا كه چون اهل مدينه معاويه رابر منبر جدم ديدند و او را از خلافت بازنداشتند ، خداوند آنان را به يزيد فاسق مبتلا كرد .»
امام شب بيست و هفتم رجب چون عزم كرد كه ازمدينه به جانب مكه خارج شود، همه اهل بيت خويش را جز « محمد بن حنيفه» ـ برادرش ـ و « عبد الله بن جعفر بن ابي طالب » ـ شوي زينب كبري ـ باخود برداشت و پس از زيارت قبور ، در تاريكي شب روي به راه نهاد در حالي كه اين مباركه را بر لب داشت: فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين ... و اين آيه در شأن موسي است ، آنگاه كه از مصر به جانب مَدين هجرت مي كرد .

راوي:

و اينچنين بود كه آن هجرت عظيم در راه حق آغاز شد قافله عشق روي به راه نهاد . آري آن قافله ، قافله عشق است و اين راه ، راهي فراخور هر مهاجر در همه تاريخ . هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نيست كه راهي جز اين در پيش گيرند ؛ مردان حق را سزاوار نيست كه سرو سامان اختيار كنند و دل به حيات دنيا خوش دارند آنگاه كه حق درزمين مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حكومت مي رانند . امام در جواب محمد حنيفه ( رحمه الله) كه از سر خيرخواهي راه يمن را به او مي نمود ، فرمود : « اگر در سراسر اين جهان ملجأ و مأوايي نيابم ، باز با يزيد بيعت نخواهم كرد .» قافله عشق روز جمعه سوم شعبان ، بعد از پنج روز به مكه وارد شد.

راوي :

گوش كن كه قافله سالار چه مي خواند : و لما توجه تلقاء مدين قال عسي ربي ان يهديني سواء السبيل ... آيا تو مي داني كه از چه امام آياتي كه در شأن هجرت نخستين موسي است فرا مي خواند ؟ عقل محجوب من كه راه به جايي ندارد ... اي رازداران خزاين غيب ، سكوت حجاب را بشكنيد و مهر از لب فروبسته اسرار برگيريد و با ما سخن بگوييد . آه از اين دلسنگي كه ما را صُمُّ بُكم مي خواهد ... آه از اين دلسنگي !
سر آنكه جهاد في سبيل الله با هجرت آغاز مي شود در كجاست ؟ طبيعت بشري درجست و جوي راحت و فراغت است و سامان و قرار مي طلبد . ياران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نيست ، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جستجوي حقيقت ايمان نيستند . كنج فراغتي و رزقي مكفي ... دلخوش به نمازي غراب وار و دعايي كه برزبان مي گذرد اما ريشه اش در دل نيست ، در باد است . در جست و جوي مأمني كه او را ازمكر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوي غفلت كده اي كه او را از ابتلائات ايماني ايمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالي است و ابتلائات دهر ، طوفاني است كه صخره هاي بلند را نيز خرد مي كند و در مسير دره ها آن همه مي غلتاند تا پيوسته به خاك شود. اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد مي سازد ، پس ياران ، دل از سامان بركنيم و روي به راه نهيم . بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند . اگر رسم مردانگي سرباختن است ، ما نيز چون سيد الشهدا او را پاسخ خواهيم گفت كه : « اي پدر عبدالرحمن ، آيا ندانسته اي كه از نشانه هاي حقارت دنيا در نزد حق اين است كه سر مبارك يحيي بن زكريا رابراي زني روسپي از قوم بني اسرائيل پيشكش برند ؟ آيا نمي داني كه بر بني اسرائيل زماني گذشت كه مابين طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پيامبر را كشتند و آنگاه در بازارهايشان به خريد و فروش مي نشستند ،آن سان كه گويي هيچ چيز رخ نداده است ! و خدا نيز ايشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد .» اما واي از آن مؤاخذه اي كه خداوند خود اينچنين اش توصيف كرده است : اخذ عزيز مقتدر .
آه ياران ! اگر در اين دنياي وارونه ، رسم مردانگي اين است كه سر بريده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپيان هديه كنند ... بگذار اينچنين باشد .اين دنيا و اين سر ما !



**فصل دوم: كوفه

راوي:

اي تشنگان كوثر ولايت! بياييد ... من سرچشمه را يافته ام . وا اسفا! باطن قبله را رها كرده ايد و بر گرد ديوارهايي سنگي مي چرخيد ؟ بياييد ... باطن قبله اينجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اينچنين خواسته ، مي ديدي كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را مي ديدي كه با او بيعت مي كند . مگر نه اينكه انسان كامل ، غايت تكامل عالم است ؟ ... اي امت آخر ! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا مي توان درمحاق غفلت و كوري فرو شد كه خورشيد را نشناخت ؟ معاويه مرده است و يزيد بر خلافت خويش از مردم بيعت مي گيرد . آيا مي توان دست بيعت به يزيد داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ يزيد كه قبله نمي شناسد ، يزيد كه نماز نمي گزارد. چه رفته است شما را اي امت آخر ؟... مكه ، مدينه ، بصره ... دمشق . آيا در اين ديار خاموشان زنده اي باقي نمانده است كه سحر شيطان او را از خويشتن نربوده باشد؟ آيا كسي هست كه روح خويش را به شيطان نفروخته باشد؟ وامحمدا! چرا هيچ دستي و عَلَمي ازهيچ جا به ياري حق بلند نمي شود؟ آيا همه دست ها را بريده اند؟ زبان ها را نيز؟‌پس چرا هيچ فريادي به دادخواهي برنخاسته است ؟ حضرت امام حسين از روز جمعه سوم شعبان كه قافله عشق به مكه رسيده است تا هشتم ذي الحجه كه مكه را ترك خواهد كرد ، چهارماه و چند روز در اين شهر توقف داشته است ...چهار ماه و چند روز. نه ،واقعه آن همه شتاب زده روي نداده است كه كسي فرصت انديشيدن در آن را نيافته باشد ... و اب اين همه ، ازهيچ شهري جز كوفه ندايي برنخاست . ما كوفيان را بي وفامي دانيم ، مظهر بي وفايي ، و اين حق است؛ اما آيا نبايد پرسيد كه از كوفه گذشته ، چرا ازمكه و مدينه و بصره و دمشق نيز دستي به ياري حق از آستين بيرون نيامد جز آن هفتادو چند تن كه شنيده ايد و شنيده ايم ؟ اگر نيك بينديشيم ، شايد انصاف اين باشد كه بگوييم باز هم كوفيان ! كه در آن سرزمين اموات ، جز ازكوفه جنبشي برنخاست ؛ بازهم كوفيان ! فصل انجماد رسيده و قلب ها نيز يخ زده بود .حيات قلب در گريه است و آن « قتيل العَرَبات » كشته شد تا ما بگرييم و ... خورشيد عشق را به ديار مرده قلب هايمان دعوت كنيم و برف ها آب شوند و فصل انجماد سپري شود . مدينه، سرزمين انصار مقصد هجرت رسول اكرم، رضا به هجرت فرزند و رسول خدا داد و خاموش ماند. آيا راست است كه چون مركز خلافت از مدينه به كوفه انتقال يافت ، مدينه الرسول آسوده از دغدغه خاطر ، تن به تن آسايي و عافيت طلبي سپرد ؟ و اگر حق جز اين است ، چرا آنگاه كه حسين مدينه را به قصد مكه ترك گفت ، واكنشي آنچنان كه شايسته است از مردم ديده نشد؟... مكه نيز خود را به تغافل سپرد و كناره گرفت و منتظر ماند تا كار به پايان رسد . در بصره نيز جز دو قبيله ازقبايل پنجگانه شهر ، امام را پاسخي شايسته نگفتند و آن دو قبيله نيز تا خود را به صحراي كربلا برسانند ، كار از كار گذشته بود . اما دمشق ، از آغاز ، قلمرو معاويه بن ابي سفيان و والياني از زمره او بود و آنان درطول اين سالها با دغل بازي كار را بدانجا كشيده بودند كه عداوت مردم شام با علي بن ابي طالب صبغه اي ديني يافته بود... و بالاخره كوفه ـ چه آهنگ ناخوشايندي دارد اين نام ، و چه بار سنگيني از رنج با خود مي آورد ! باري به سنگيني همه رنج هايي كه علي (ع) ازكوفيان كشيد ... بگذار رنج هاي زهرا و حسن و حسين را نيز بر آن بيفزاييم ؛ باري به سنگيني همه رنجي كه دراين آيه مباركه نهفته است : لقد خلقنا الانسان في كبد . آه چه رنجي !
در كتاب « پس از پنجاه سال » درباره كوفه و كوفيان آمده است :

چون معاويه از ابن كوا پرسيد مردم شهرهاي اسلامي چگونه خلق و خويي دارند ، وي درباره مردم كوفه گفت : « آنان با هم در كاري متفق مي شوند ، سپس دسته دسته خود را از آن بيرون مي كشند .» از سال سي و ششم هجري تاسال هفتاد و پنجم كه عبدالملك بن مروان ، حجاج را بر اين شهر ولايت داد و او با سياست خشن و بلكه وحشتناك خود نفسها را در سينه صاحبان آن خفه كرد ، سالهاي اندكي را مي توان ديد كه كوفه از آشوب و درگيري و دسته بندي بركنار بوده است .به خاطر همين تلون مزاج وتغيير حال آني است كه معاويه به يزيد سفارش كرد اگر عراقيان هر روز عزل عاملي را از تو بخواهند بپذير ، زيرا برداشتن يك حاكم ، آسان تر از روبه رو شدن با صدهزار شمشير است و گويا پايان كار اين مردم را به روشني تمام مي ديد كه وقتي درباره حسين(ع) به او وصيت مي كرد، گفت : « اميدوارم آنان كه پدر تو را كشتند و برادر او را خوار ساختند گزند وي را از تو بازدارند.» مي توان گفت : بيشتر مردم كوفه كه علي را در جنگ بصره ياري كردند، سپس در نبرد صفين در كنار او ايستادند براي آن بود كه مي خواستند مركز خلافت اسلامي از حجاز به عراق منتقل شود تا با بدست آوردن اين امتياز بتوانند ضرب شستي به شام نشان دهند . رقابت شامي و عراقي تازگي نداشت ... همين كه معاويه مرد، كوفه دانست كه فرصتي مناسب براي اقدامي تازه بدست آمده است. بدون شك دراين هنگام گروهي نه چندان اندك از مسلمانان پاكدل در اين شهر زندگي مي كردند كه از دگرگون شدن سنت پيامبر به ستوه آمده بودند و در دل رنج مي بردند و مي خواستند امامي عادل برخيزد و بدعتهاي چندين ساله را بزدايد، اما اكثريت قوي اگر هم چنين ادعايي داشتند سرپوشي بود براي انتقام از شكستهاي گذشته و از جمله شكست در نبرد صفين ، و كينه كشي يماني از مضري ...

در همين روزها كه دمشق نگران بيعت نكردگان حجاز بود ، در كوفه حوادثي مي گذشت كه از طوفاني سهمگين خبر مي داد . شيعيان علي كه در مدت بيست سال حكومت معاويه صدها تن كشته داده بودند و همين تعداد و يا بيشتر از آنان درزندان بسر مي برد ، همين كه ازمرگ معاويه آگاه شدند ، نفسي براحتي كشيدند . ماجراجوياني هم كه ناجوانمردانه علي(ع) را كشتند و گرد پسرش را خالي كردند تا دست معاويه در آنچه مي خواهد باز باشد ـ و به حكم من اعان ظالما سلطه الله عليه همين كه معاويه به حكومت رسيد و خود را از آنان بي نياز ديد به آنها اعتناي درستي نكرد ؛ از فرصت استفاده كردند و در پي انتقام برآمدند ، تا كينه اي كه از پدر در دل دارند ، ازپسر بگيرند . دسته بنديها شروع شد . شيعيان علي در خانه سليمان بن صرد خزاعي گرد هم آمدند ، سخنراني ها آغاز شد. ميزبان كه سرد و گرم روزگار را چشيده و بارها رنگ پذيري همشهريان خود را ديده بود گفت : « مردم ! اگر مرد كار نيستيد و بر جان خود مي ترسيد ، بيهوده اين مرد را مفريبيد !» از گوشه و كنار فريادها بلند شد كه : « ابداً‌ ابداً ما ازجان خود گذشتيم ، با خون خود پيمان بستيم كه يزيد را سرنگون خواهيم كرد و حسين را به خلافت خواهيم رساند !» سرانجام نامه نوشتند : « سپاس خدا را كه دشمن ستمكار ترا در هم شكست . دشمني كه نيكان امت محمد را كشت و بدان مردم را برسركار آورد . بيت المال مسلمانان را ميان توانگران و گردنكشان قسمت كرد. اكنون هيچ مانعي در راه زمامداري تو نيست . حاكم اين شهر ( نعمان بن بشير) در كاخ حكومتي بسر مي برد. ما نه با او انجمن مي كنيم و نه در نماز او حاضر مي شويم .» تنها اين نامه نبود كه چندين تن ازشيعيان پاك دل و يك رنگ حسين براي او فرستادند. شمار نامه ها را صدها و بلكه هزارها گفته اند . اما در همان روزها كه پيكي از پس پيكي ازكوفه به مكه مي رفت و چنانكه نوشته اند گاه يك پيك چند نامه با خود همراه داشت ، نامه براني هم ميان كوفه و دمشق در رفت و آمد بودند و نامه هايي با خود همراه داشتند كه در آن به يزيد چنين نوشته شده بود « اگر كوفه را مي خواهي بايد حاكمي توانا و با كفايت براي اين شهر بفرستي چه نعمان بن بشير مردي ناتوان است، يا خود را به ناتواني زده است .» متأسفانه تاريخ متن همه آن نامه ها را كه به مكه و دمشق فرستاده شده و نيز نام امضاكنندگان آن را ، براي ما ضبط نكرده است . اگر چنين اسنادي را در دست داشتيم يا اگر آن نامه ها تا امروز مانده بود ، مطمئناً مي ديديم كه گروهي بسيار به خاطر محافظه كاري و ترس از روز مبادا زير هر دو دسته از نامه ها را امضا كرده اند .شمار نامه ها تا آنجا كه افزايش يافت كه امام از پاسخ ناگزير شد . امام حسين(ع) بر همان پيماني عمل كرد كه خداوند از انبيا و اوصياي ايشان و علما در امر به معروف و نهي از منكر ستانده است. آري ، حضور ياران حق حجت را تمام مي كند ... اما آيا امام مردم كوفه را نمي شناخته است ؟ آيا او فراموش كرده بود كه پدرش از مردم كوفه چه كشيده است ؟

راوي:

آن كدام رنج طاقت فرسايي است كه چاه ها را رازدار ناله هاي علي(ع) كرده است ؟ هيچ ديده اي كه نخل ها بگريند ؟ ... هرگز غروب هنگام در نخلستان هاي كوفه بوده اي ؟ گويي هنوز صداي بغض آلود امام علي(ع) از فاصله قرن ها تاريخ به گوش مي رسد كه با مردم كوفه مي گويد : « يا اشباه الرجال و لا رجال ... ـ اي نامردمان مردم نما ، اي آنان كه همچون اطفال در عالم روياهاي خويش غرقه ايد و عقلتان همچون نوعروسان تازه به حجله رفته است ! دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم و نمي شناختم كه مرا از آن جز ندامت و اندوه نصيبي نرسيده است . خداوند مرگتان دهد كه قلبم را سخت چركين كرده ايد و سينه ام را از ‎غيظ آكنده ايد ... چون در ايام تابستان شما را به جنگ فراخواندم ، گفتيد اكنون در بحبوحه خرماپزان است ، بگذار تا گرما كمي پايين افتد ! و چون در زمستان شما را گسيل داشتم ، گفتيد اكنون چله زمستان است ، بگذار تا سوز و سرما فرو نشيند ! و اين بهانه ها همه تنها براي فرار از سرما و گرماست . شما كه از سرما و گرما اينچنين مي گريزيد ، از شمشير دشمن چگونه خواهيد گريخت ؟...» مگر امام فراموش كرده بود كه كوفيان با برادرش امام حسن مجتبي چه كردند ؟ از يك سو گرداگرد او را گرفتند و از ديگر سو براي معاويه نامه نوشتند كه اگر مي خواهي ، حسن را دست بسته نزد تو مي فرستيم ! آري ، امام كوفيان را مي شناخت ، اما امام ، در اداي آن عهد ازلي . هرگز مأذون نيست كه حجت ظاهر را رها كند. چگونه مي توان همه آن هزاران نامه را ناديده انگاشت و حكم بر تأويل كرد ؟ و از آن گذشته ، اگر امام به دعوت كوفيان اعتماد نكند چه كند؟ آيا مي توان با يزيد دست بيعت داد و باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ مفهوم صلح با يزيد چه مي توانست باشد ؟ معاويه بن ابي سفيان خلافت را با حكم شوراي حكميت غصب كرده بود . اما يزيد چه؟ با اين بدعت تازه كه خلافت را به سلطنت موروثي تبديل مي كرد چه بايد كرد ؟ آيا امام خود را به يمن برساند و آنجا ، ايمن از شر يزيد ، دل به حيات دنيا خوش دارد و امت محمد را به بني اميه واگذارد ؟ چاره چيست ؟ معاويه بن ابي سفيان يزيد را توصيه كرده است كه امام حسين(ع) را به خودش وانگذارد . يا بايد با يزيد بيعت كرد و بر اين بدعت تازه در حاكميت اسلام مهر تأييد نهاد و تاريخ آينده را سراسر به بي راهه اي ظلماني و بي سرانجام كشاند، و يا از بيعت با يزيد سرباز زد ؛ ودراين صورت ،آيا بايد رمه را به گرگي كه خود را به چهره شبانان آراسته است واگذاشت و گريخت ؟

راوي:

خون حسين واصحابش كهكشاني است كه بر آسمان دنيا راه قبله را مي نماياند .بگذار اصحاب دنيا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بيرون از دنيايي كه او تن مي پرورد ، چيست؟ زمين و آسمان او همان است ، و اگر او را از آن لجن زار بيرون كشند ، مي ميرد.امت محمد را آن روز جز حسين ملجاً و پناهي نبود. چه خود بدانند و چه ندانند ، چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه اي از نور است كه آنان را از ظلم آباد يزيديان به نورآباد عشق رهنمون مي شود... اگر نبود خون حسين ، خورشيد سرد مي شد و ديگر در آفاق جاودانه شب نشاني از نور باقي نمي ماند... حسين چشمه خورشيد است .
شمار نامه ها تا آنجا افزايش يافت كه حجت ظاهر تمام شد و امام را ناگزير داشت كه پاسخ دهد :« سخن شما اين بود كه ما را پيشوايي نيست و مرا انتظار مي كشيد كه به سوي شما بيايم ، شايد كه خداوند بدين سبب شما را بر حق و هدايت گرد آورد. اكنون برادر و عموزاده ام را كه سخت مورد وثوق من است به سوي شما گسيل مي دارم ، تا مرا از صدق آنچه درنامه هاي شماست بياگاهاند و اگر اينچنين شد ، زود است كه به جانب شما شتاب كنم . به جان خود سوگند مي خورم كه امام آن كسي است كه در ميان مردم بر كتاب خدا حكم كند و مجري عدالت باشد ، حق را بپايد و خود را برآنچه مرضي خداست حفظ كند .» امام اين نامه را به « مسلم بن عقيل » سپرد و او را همراه با « قيس بن مسهر صيداوي »روانه كوفه ساخت . آيا بايد همه آنچه را كه بر اين دو مظلوم رفت باز گوييم؟ مسلم بن عقيل با همه دشواري هايي كه در راه داشت و ذكر آنها به درازا مي كشد به كوفه رسيد، اما با فاصله چند روز عبيدالله بن زياد نيز خود را به كوفه رساند. نوشته اند : « مسلم به كوفه درآمد و درخانه مختار بن ابي عبيده ثقفي سكونت كرد . شيعيان دسته دسته به خانه مختارمي آمدند و او نامه حسين را براي آنان مي خواند و آنان مي گريستند و بيعت مي كردند . مورخان شيعه و سني در شمار بيعت كنندگان به اختلاف سخن گفته اند و بعضي به راه مبالغه رفته اند . رقم بيشتر ، تمام مردم كوفه وكمتر از آن يكصد هزار و هشتاد هزار و كمترين رقم دوازده هزار نفر است ... {مسلم } وقتي استقبال مردم شهر را ديد به حسين نوشت : به راستي مردم اين شهر گوش به فرمان و در انتظار رسيدن تواند .» اين آغاز كار بود و اما پايان آن را شنيده ايد ! جاسوسان كه عبيد الله را از نهانگاه مسلم خبر دادند ، عبيدالله « هاني بن عروه » را به قصر كشاند و او را واداشت كه مسلم را تسليم كند .هاني استنكاف كرد و مجروح و خون آلود به زندان افتاد... مسلم دانست كه ديگر درنگ جايز نيست و بايد ازنهانگاه بيرون آيد و جنگ را آغاز كند . جارچيان شعار « يا منصور اَمِت » دادند. و ياران مسلم ازهر سوي گرد آمدند. مسلم آنها را به دسته هايي چند تقسيم كرد و هر دسته اي را به يكي از بزرگان شيعه سپرد . دسته اي ازاين جمعيت به سوي قصر ابن زياد هجوم بردند ... « ابي مخنف » از « يونس بن اسحق » و او از «عباس جدلي » روايت كرده است كه گفت: «ما چهار هزار نفر بوديم كه همراه با مسلم بن عقيل براي دفع ابن زياد به قصر الاماره هجوم برديم، اما هنوز بدانجا نرسيده بوديم كه سيصد نفر شديم ... مردم با شتاب پراكنده مي شدند و مسلم را وا مي گذاشتند ، تا آنجاكه زن ها مي آمدند و دست پسران يا برادران خويش را مي گرفتند و به خانه مي بردند و مردان نيز مي آمدند و فرزندان خويش را مي گفتند كه سر خويش گيريد و برويد كه فردا چون لشكر شام رسد ، در برابر ايشان تاب نخواهيم آورد ... و كار بدينسان گذشت تا هنگام نماز شد . آنگاه كه مسلم نماز مغرب را در مسجد ادا كرد از آن جماعت جز سي تن با او نمانده بودند و آن سي تن نيز بعد از نماز پراكنده شدند تا آنجا كه مسلم چون پاي از باب كِنده بيرون نهاد هيچ كس با او نبود .» شايد در اين روايت ، عباس جدلي كار را به اغراق كشانده باشد تا از تنهايي و غربت مسلم دركوفه تصويري هرچند دردناك تر بسازد ، چرا كه ما مي دانيم از اصحاب كربلايي امام عشق كه در عاشورا با او به شهادت رسيدند ، بودند مرداني چون « حبيب بن مظاهر » و « مسلم بن عوسجه » كه در كوفه نيز مسلم را همراهي مي كردند ... اما چه شد كه چون مسلم بن عقيل از مسجد بيرون آمد ، هيچ كس با او نبود؟ خدا مي داند . روايات در اين باره گويايي ندارند. اما آنچه كه از پاسخ گفتن به اين سؤال مهم تر است ، اين است كه ما بدانيم چرا مردم كوفه با آن شتاب از گرد مسلم پراكنده شدند . چنان كه نوشته اند ، در آن ساعت كه مردم قصرالاماره را در محاصره گرفتند ، تنها سي تن از قراولان و بيست تن از سران كوفه و خانواده ي ابن زياد در آنجا بودند . چه شد كه اين جمعيت چند هزار نفري نتوانستند كار را يكسره كنند و آن همه درنگ كردند كه ... گاهِ نماز مغرب رسيد و آن شد كه شد ؟ براي پاسخ دادن به اين سؤال بايد مردم كوفه را شناخت . آنچه از بازنگري تاريخ كوفه برمي آيد اين است كه مردم كوفه همواره در برابر اميران ستمكار ناتوان بوده اند ، اما نرم خويي را هميشه با درشتي پاسخ داده اند :

عاجز و مسكين هر چه ظالم و بدخواه

ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسكين

روحيه اي كه بنيان وجود خوارج در خاك آن پا گرفته است ، بيش ازهمه در مردم كوفه ظهور دارد :‌جهالت ، زودخشمي ، ظاهرگرايي و ظاهر بيني ،‌تذبذب و ترديد و هيجان زدگي ، خشوع شرك آميز در برابر ظلمه و تكبر در برابر مظلوم ، عجولانه و بي تدبير گام پيش نهادن و تسليم در برابر ندامت ... آن همه شتاب زده پاي درعمل مي نهادند كه فرصتي براي تفكر و تدبير باقي نمي ماند و چه زود كارشان به پشيماني مي كشيد ؛ و عجبا كه براي جبران اين پشيماني نيز به راه هايي مي افتادند كه بازگشتي نداشت ! عبيدالله بن زياد چه نيك اين مردم را مي شناخت . شيوه كار او در اين واقعه براي همه تاريخ بسيار عبرت انگيز است . جماعتي از اشراف را كه در اطرافش بودند به ميان مردم فرستاد تا آنان را از سپاه موهوم شام بترسانند :

«مگر نمي دانيد كه سپاه شام در راه است؟ بترسيد از آنكه لشكريان شام بر شما مسلط شوند . آنان را كه مي شناسيد ؛ دشمني ديرينه آنان را كه با خود مي دانيد. واي اگر آنان بر شما تسلط يابند ! خشك و تر را مي سوزانند و زنان و دختران شما را در ميان خويش قسمت مي كنند .» و آتش شايعه چه زود درميان بيشه زار خشك گسترده مي شود ! وقتي مردمي اينچنين اند ، ديگر چه نيازي است كه ابن زياد دست به اسلحه برد؟ سپاه موهوم شام ! آن هم در آن هنگامه اي كه شام هنوز از اضطراب مرگ معاويه به خود نيامده ، نگراني حجاز و مصر نيز بر آن افزون گشته است ... و هيچ عاقلي نبود كه بينديشد : گيريم كه اينچنين سپاهي نيز در راه باشد ، كِي به كوفه خواهد رسيد ؟ يك ماه ديگر ، بيست روز ديگر؟

حيله ابن زياد كارگر افتاد و جمعيت از گرد مسلم پراكنده شدند . مسلم تنها ماند ، اگر چه از اصحاب عاشورايي امام حسين ، بودند مرداني كه آن روز در كوفه مي زيستند و هنوز به موكب عشق الحاق نيافته بودند : عبدالله بن شداد ارحبي ، هاني بن هاني سبيعي ، سعيد بن عبدالله حنفي ، حبيب بن مظاهر ، مسلم بن عوسجه و ... آنها بعدها نشان دادند كه از آن پايمردي كه تا آخرين لحظه در كنار مسلم بمانند و بجنگند ، برخوردار بوده اند .چه شد كه مسلم آن همه تنها وغريب ماند كه گذارَش به خانه « طوعه » كنيز آزاد شده اشعث بن قيس و زوجه « اسد خضرمي »بيفتد ؟ هر آن سان كه بود ، ابن زياد از نهانگاه مسلم آگاه شد و « محمد بن اشعث بن قيس » را كه از سرهنگان معتمد او بود همراه با « عبيدالله بن عباس سُلَمي» و هفتاد تن از قبيله قيس فرستاد تا مسلم را بگيرند و بياورند . مسلم چون صداي پا و شيهه اسبان را شنيد ، دانست كه چه روي داده است و خود شمشير كشيده بيرون آمد تا اهل خانه را از گزند سپاهيان ابن زياد در امان دارد و چون پاي بيرون گذاشت و ديد كوفيان را كه از فراز بام ها ، با سنگ و رسته هايي آتش زده از ني بر او حمله ور شده اند ، با خود گفت :‌« آيا اين هنگامه براي ريختن خون فرزند عقيل بر پا شده است؟ اگر اينچنين است ، پس اي نفس بيرون شو به سوي مرگي كه از او گريزگاهي نيست ...» مسلم را به بام قصر بردند و گردن زدند و بدنش را به زير افكندند. هاني بن عروه را نيز ... دست بسته به بازار بردند و به قتل رساندند، در حالي كه مي گفت : « الي الله المنقلب والمعاد اللهم الي رحمتك و رضوانك ـ بازگشت به سوي خداست ... معبودا ، اينك به سوي رحمت و رضوان تو بال مي گشايم .» بعد از آن به فرمان ابن زياد ، « عبدالاعلي كلبي » و « عارة بن صلخت ازدي» را نيز كه از ياوران مسلم در قيام كوفه واز شجاعان شهر بودند ، به قتل رساندند . آنگاه جنازه مطهر مسلم و هاني را در كوچه و بازار بر زمين كشاندند و در محله گوسفند فروشان به دار كشيدند ... قيام مسلم در كوفه در روزهشتم ذي الحجه بود ، كه آن را « يوم الترويه ‌» گويند ، و شهادتش در روز عرفه ، چهارشنبه نهم ذي الحجه ... امام اكنون در راه كوفه است و دو تن از فرزندان مسلم بن عقيل ( عبدالله و محمد ) نيز با او همراهند. آه ! نزديك بود كه فراموش كنم ؛ اگر روايت « اعثم كوفي » درست باشد ، اكنون دختر سيزده ساله مسلم نيز در راحله عشق همسفر دختران امام حسين(ع) است.

**فصل سوم : مناظره عقل و عشق

راوي:

آماده باشيد كه وقت رفتن است .عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو... واين هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذي الحجه، يوم الترويه، امام حسين آگاه شد كه عمرو بن سعيد بن عاص با سپاهي انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفيانه دستگير كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند. آنان كه رو به سوي قبله خويش نماز مي گزارند معناي حرمت حرم امن راچه مي دانند؟ كعبه آنان كه درمكه نيست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه آنان قصر سبزي است در دمشق كه چشم را خيره مي كند. آنجا بهشتي است كه در زمين ساخته اند تا آنان را از بهشت آسماني كفايت كند... واز آنجا شيطان بر قلمرو گناه حكم مي راند، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خيال پرستاني كه در جوار بهشت لايتناهاي رضوان حق، ‌سر به آخور غرايز حيواني و دل به مرغزارهاي سبزنماي حيات دنيا خوش داشته اند ، حال آنكه اين همه ، سرابي است كه از انعكاس نور در كوير مرده دل هاي قاسيه پيدا آمده است . كعبه قبله احرار است . رستگان از بندگي غير؛ اما اينان بت خويشتن را مي پرستند . امام براي اعمال حج احرام بسته است و لكن اينان احرام بسته اند تا شمشيرهاي آخته خويش را ازچشم ها پنهان دارند ... شكستن حرمت حرم خدا براي آنان كه كعبه را نمي شناسند چندان عظيم نمي نمايد و اگر با آنان بگويي كه امام حسين(ع) براي پرهيز از اين فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه مي داند حرم خدا نقطه پيوند زمين و آسمان است ، درمي يابد كه شكستن حرمت حرم آن همه عظيم است كه چيزي را با آن قياس نمي توان كرد. بلا در كمينِ نزول بود و ابرهاي سياه ازهمه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مكه گرد مي آمدند و فرشتگانِ همه آسمان ها در انتظار كلام « كُن » بي قرار بودند ؛‌ و اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون . در ميان « كُن » و « يكون» تنها همين « فا » ( ف )‌فاصله است ،‌ و آن هم در كلام ، نه در حقيقت . آيا امام كه خود باطن كعبه است ، اذن خواهد داد كه اين بدعت عظيم واقع شود و حرمت حرم باخون او شكسته شود‌؟ ... خير.
امام حج را با نيت عمره مفرده به پايان بردند و آنگاه عزم رحيل را با كاروانيان در ميان نهادند: « الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلي الله علي رسوله ... مرگ ، بر بني آدم ، چون گردن آويزي بر گردن دختري زيبا آويخته است ، و چه بسيار است وَلَه و اشتياق من به ديدار اسلافم ، {چون } اشتياق يعقوب به ديدار يوسف ؛ و براي من قتلگاهي اختيار شده است كه اكنون مي بينمش . گويا مي بينم كه بند بند مرا گرگان بيابان ، بين نواويس و كربلا از هم مي درند و از من شكمبه هاي خالي و انبان هاي گرسنه خويش را پر مي كنند .» «گريزگاهي نيست از آنچه بر قلم تقدير رفته است . رضايت خدا ، رضايت ما اهل بيت است ؛ بر بلايش صبر مي ورزيم و او نيز با ما در آنچه پاداش صابرين است وفا خواهد كرد . اگر پود از جامه جدا شود، اهل بيت نيز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظيره القدس با او جمع خواهندآمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده اي كه بدانان داده است وفا خواهد كرد . اكنون آن كه مشتاق است تا خون خويش را در راه ما بذل كند و نفس خود را براي لقاي خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحيل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله .»

راوي:

صبح شد و بانگ الرحيل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاريخ شد. خدايا ، چگونه ممكن است كه تو اين باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشي كه در شب هشتم ذي الحجه سال شصتم هجري مخاطب امام بوده اند ،‌ و ديگران را از اين دعوت محروم خواسته باشي ؟ آنان را مي گويم كه عرصه حياتشان عصري ديگر از تاريخ كره ارض است . هيهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان ديگري است . پس چه جاي ترديد؟ راهي كه آن قافله عشق پاي در آن نهاد راه تاريخ است و آن بانگ الرحيل هر صبح در همه جا بر مي خيزد. واگر نه ، اين راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سيصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند ؟
الرحيل ! الرحيل !
اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را !
اكنون بنگر حيرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طريق عشق مي دانند كه ماندن نيز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلي ، و اين اوست كه ما را كشكشانه به خويش مي خواند .
« ابوبكر عمر بن حارث » ، « عبدالله بن عباس » كه در تاريخ به « ابن عباس » مشهور است، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنيفه ، هر يك به زباني با امام سخن از ماندن مي گويند ... و آن ديگري ، عبدالله بن جعفر طيار ، شوي زينب كبري ، از «يحيي بن سعيد » ، حاكم مكه ، براي او امان نامه مي گيرد... اما پاسخ امام در جواب اينان پاسخي است كه عشق به عقل مي دهد ؛ اگر چه عقل نيز اگر پيوند خويش را با سرچشمه عقل نبريده باشد ، بي ترديد عشق را تصديق خواهد كرد . محمد بن حنيفه كه شنيد امام به سوي عراق كوچ كرده است، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانه شتر را در دست گرفت و گفت : « يا حسين ، مگر شب گذشته مرا وعده ندادي كه بر پيشنهاد من بينديشي؟» محمد بن حنيفه ، برادر امام ، شب گذشته او را از پيمان شكني مردم عراق بيم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به يمن بگريزد .
امام فرمود: « آري ، اما پس از آنكه از تو جدا شدم ، رسول خدا به خواب من آمد و گفت : اي حسين ، روي به راه نِه كه خداوند مي خواهد تو را در راه خويش كشته بيند.» محمد بن حنيفه گفت :‌‌« انا لله وانا اليه راجعون ...»

راوي:

عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو ؛ و اين هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد ، عشق را در راهي كه مي رود ، تصديق خواهد كرد ؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اي نيست . عبدالله بن جعفر طيار ، شوي زينب كبري(س) نيز دو فرزند خويش ـ « عون » و « محمد » ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپيوندند و با آن دو ، نامه اي كه در آن نوشته بود :‌« شما را به خدا سوگند مي دهم كه ازاين سفر بازگردي. از آن بيم دارم كه در اين راه جان دهي و نور زمين خاموش شود . مگرنه اينكه تو سراج مُنير راه يافتگاني ؟»... و خود از عمروبن سعيد بن عاص درخواست كرد تا امان نامه اي براي حسين بنويسد و او نوشت .

راوي:

عجبا! امام مأمن كره ارض است و اگر نباشد ،‌خاك اهل خويش را يكسره فرو مي بلعد ، و اينان براي او امان نامه مي فرستند ... و مگر جز در پناه حق نيز مأمني هست ؟ عقل را ببين كه چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببين كه چگونه پاسخ مي گويد :« آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت مي كند هرگز تفرقه افكن نيست و مخالفت خدا و رسول نكرده است . بهترين امان ، امان خداست .و آنكس كه در دنيا از خدا نترسد ، آنگاه كه قيامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا مي خواهم كه در دنيا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم ... »
عبدالله بن جعفرطيار بازگشت ، اگرچه زينب كبري(س) و دو فرزند خويش ـ عون و محمد ـ را در قافله عشق باقي گذاشت .

راوي:

ياران ! اين قافله ، قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين طف در كرانه فرات مي رسد ، راه تاريخ است و هر بامداد اين بانگ از آسمان مي رسد كه :‌الرحيل ، الرحيل . از رحمت خدا دور است كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اي دعوت فيضاني است كه علي الدوام ، زمينيان را به سوي آسمان مي كشد و ... بدان كه سينه تو نيز آسماني لايتناهي است با قلبي كه در آن ، چشمه خورشيد مي جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن ؛ حسين ، حسين ، حسين ،‌حسين . نمي تپد ، حسين حسين مي كند . ياران ! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوي رضوان حق . هيچ شنيده اي كه كسي در گذرگاه ، رحل اقامت بيفكند ؟... و مرگ نيز در اينجا همان همه با تو نزديك است كه در كربلا ، و كدام انيسي از مرگ شايسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسين كه از من و تو شايسته تر است . الرحيل ، الرحيل ! ياران شتاب كنيد.

**فصل چهارم: قافله عشق درسفرتاريخ

راوي:

قافله عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده اند: كل يوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... اين سخني است كه پشت شيطان را مي لرزاند و ياران حق را به فيضان دائم رحمت او اميدوار مي سازد.
... و تو ، اي آن كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اكنون ، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت ، پاي به سياره زمين نهاده اي ، نوميد مشو ، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه خون توست و انتظار مي كشد تا تو زنجير خاك از پاي اراده ات بگشايي و از خود و دلبستگي هايش هجرت كني و به كهف حَصينِ لازمان و لامكان ولايت ملحق شوي و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و يكم هجري برساني و در ركاب امام عشق به شهادت رسي... ياران! شتاب كنيد ، قافله در راه است . مي گويند كه گناهكاران را نمي پذيرند ؟ آري ، گناهكاران را در اين قافله راهي نيست ... اما پشيمانان را مي پذيرند . آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است ، كه او سرسلسله خيل پشيمانان است ، و اگر نبود باب توبه اي كه خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است ، آدم نيز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در اين برهوت گمگشتگي وا مي ماند . « زهير بن قَين بَجلي » را كه مي شناسيد ! مرداني از قبيله « بني فزاره » و « بجيله » گويند : « آنگاه كه ما همراه با زهيربن قين بجلي از مكه بيرون آمديم... در راه ناگزير با كاروان حسين بن علي همسفر شديم .» آنها مي گويند كه : « ما را ناگوارتر از آنكه با او در جايي هم منزل شويم ، هيچ چيز نبود... چرا كه زهير از هواداران عثمان بن عفان خليفه سوم بود .» « ما در اين سو و حسين در آن سو اردو زديم . برسفره غذا نشسته بوديم كه فرستاده اي از جانب حسين(ع) آمد و سلام كرد و با زهيرگفت :‌ابا عبدالله الحسين مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت كنم و ما هر آنچه را كه در دست داشتيم ،‌انداختيم و خموش نشستيم ،‌ آنچنان كه گويا پرنده اي بر سر ما لانه ساخته است . » « ابي مخنف » گويد : از « دَلهم » دختر « عمرو» كه همسر زهير بود ، اينچنين روايت شده است :‌ « من به زهير گفتم :‌آيا فرزند رسول(ص) خدا تو را دعوت مي كند و تو از رفتن امتناع مي ورزي ؟ سبحان الله ! بهتر نيست كه به خدمتش بروي ، سخنش را بشنوي و سپس بازگردي ؟ زهير با ناخشنودي پذيرفت و رفت ، اما ديري نگذشت كه با چهره اي درخشان بازگشت و فرمود تا خيمه اش را بكنند و راحله اش را نزديك امام حسين(ع) برند . آنگاه مرا گفت كه تو را طلاق مي گويم ؛ ازاين پس آزادي و مرا حقي بر گردن تو نيست ،‌چرا كه نمي خواهم تو نيز به سبب من گرفتار شوي. من عزم كرده ام كه به حسين(ع) بپيوندم و با دشمنانش نبرد كنم و جان در راهش ببازم . سپس مَهر مرا پرداخت و به يكي از عموزاده هايش واگذاشت تا مرا به خانواده ام برساند ... آنگاه به يارانش گفت : از شما هر كه مي خواهد ، مرا پيروي كند ،‌و اگر نه ، اين آخرين ديدار ماست . بگذاريد تا حديثي را از سال ها پيش ، آنگاه كه در سرزمين« بَلَنجَر » از بلاد خزر نبرد مي كرديم براي شما نقل كنم ... از سلمان فارسي ،‌كه چون ما را از كثرت غنايمي كه به چنگ آورده بوديم خشنود ديد ، فرمود : اگر امروز اينچنين خشنود شده اي ، آن روز كه سرور جوانان آل محمد(ص) را درك كني و در ركاب او شمشير زني ، تا كجا خشنود خواهي شد ؟ ياران ! اكنون آن تقدير محتومي كه انتظار مي كشيدم مرا دريافته است و بايد شما را وداع گويم .» و از آن پس ، زهير بن قين بجلي نيز به خيل عاشوراييان پيوست . « عبدالله » پسر « سليم » و « مذري » پسر « مشمعل » كه هر د و از طايفه « بني اسد » بوده اند، گفته اند كه ما چون از مناسك حج فارغ شديم در اين انديشه بوديم كه هر چه سريع تر خود را به كاروان حسين برسانيم و بنگريم كه سرانجام كارش به كجا خواهد كشيد . شتاب كرديم و چون در منزل « زَرود» خود را به آن حضرت رسانديم ، مردي از اهالي كوفه را ديديم كه با ديدن كاروان حسين بن علي(ع) به بيراهه زد تا با او رودر رو نشود . امام كه ايستاده بود تا او را ببيند ، دل از او بريد و به راه افتاد . ولكن ما خود را به او رسانديم تا از اخبار كوفه جويا شويم . از قبيله اش پرسيديم و چون دانستيم كه او نيز از بني اسد است سؤال كرديم : « در كوفه چه خبر بود ؟» و او پاسخ داد : « من كوفه را ترك نكردم مگر آنكه ديدم كشته هاي مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را كه در بازار بر زمين مي كشند .» بازگشتيم وهمپاي كاروان امام آمديم تا شامگاهي كه درمنزل « ثعلبيه » فرود آمد. فرصتي شد كه به خدمت او رسيديم و عرض كرديم : « رحمت خداوند بر شما باد!... ما را خبري است كه اگر بخواهي آشكارا و يا پنهاني بر تو بازگو كنيم .»
امام نگاهي به اصحاب خويش انداخت و جواب داد :« من چيزي از ايشان پنهان ندارم.» گفتيم :« آن سوار را كه ديروز غروب هنگام در منزل زرود از شما كناره گرفت به ياد مي آوريد ؟ ... او مردي بود از قبيله بني اسد ، خردمند و راستگو ، كه ما را از آنچه در كوفه گذشته است خبر داد ... مي گفت كه هنوز از كوفه خارج نشده ، ديده است جنازه هاي مسلم و هاني را كه در بازار بر زمين مي كشيده اند .» امام فرمود :« انا لله وانا اليه راجعون ، رحمت خدا بر ايشان باد !» و اين سخن را چند بار تكرار كرد .
گفتيم : « از همين منزل بازگرديد. ما در كوفيان نمي بينيم كه به ياري شما قيام كنند و چه بسا كه شمشيرهايشان را به سوي شما بگردانند . » امام (ع) نگاهي به پسران عقيل كرد و از آنان پرسيد كه رأي شما در شهادت پدرتان مسلم چيست . آنان گفتند :« والله ما بازنگرديم مگر انتقام خون او را بازگيريم و يا همچون او به شهادت رسيم .» امام رو به ما كرده و فرمود : « بعد از آنها خيري در حيات نيست.» ... و ما دانستيم كه امام هرگز از قصد خويش باز نخواهد گشت. كاروان عشق شب را در آن منزل بيتوته كردند . سحرگاهان به فرموده امام آب بسيار برداشتند و كوچ كردند تا منزلگاه « زُباله» ، كه درآنجا امام را خبر رسيد كه قيس بن مسهر نيز به شهادت رسيده است . در بعضي ازمقاتل ترديد كرده اند كه آيا نام اين فرستاده امام ، قيس بن مسهّر بوده است و يا « عبدالله بن يَقطُر » (برادر رضايي امام ) ، لكن درنحوه شهادت اين مظلوم اختلافي در مقاتل وجود ندارد. او را از طَمار قصر به زير افكنده اند و سرش را «عبدالملك بن عُمَير »، قاضي كوفه از تن جدا كرده است .

راوي :

اكنون هنگام آن است كه در قافله امام ، صف اصحاب عاشورايي از فرصت طلبان ابن الوقت و بادگرايان جدا شود، چرا كه ديگر همه مي دانند كوفه در تسخير ابن زياد است .از كوفه نسيم مرگ مي وزد، نسيمي كه بوي خون گرفته است... اما هنوز راه هاي بازگشت مسدود نيست و بيابان ، وادي حيرتي است كه از اختيار انسان تا جبروت حق گسترده است . براي آنان كه دل به امام نسپرده اند، اين وادي ، عرصه بي فرداي دهشتي طاقت فرساست . اما براي اصحاب عاشورايي امام عشق ... آنها دركوي دوست منزل گرفته اند واينچنين ،از زمان و مكان و جبر واختيار گذشته اند ... اين باد نيست كه بر آنان مي وزد؛ آنها هستند كه برباد مي وزند . آنها از اختيار خويش گذشته اند تا جز آنچه او مي فرمايد اراده اي نكنند و چون اينچنين شد ، جبروت حق از آيينه اختيار تو ساطع مي شود . آيينه را رسم اين است كه « انا الشمس » بگويد ، اما تو او را اذن مده تا اين « انا » را حجاب «هو» كند .
درمنزلگاه زباله ، امام حسين(ع) كاروان را گردآورد و عهد خويش را از آنان برداشت و آنان را به اختيارخويش واگذاشت كه بروند يا بمانند . آمده است كه در اينجا مردم با شتاب از كنار او پراكنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورايي ـ كه مي شناسي ـ ديگر كسي با او نماند .

راوي :

اي دل! تو چه مي كني؟ مي ماني يا مي روي؟ داد از آن اختيار كه تو را از حسين جدا كند ! اين چه اختياري است كه براي روي آوردن بدان بايد پشت به اراده حق نهاد ؟ اي دل! نيك بنگر تا قلاّده دنيا ا برگردنشان ببيني و سررشته قلاّده را ، كه در دست شيطان است . آنان مي انگارند كه اين راه را به اختيار خويش مي روند ، غافل كه شيطان اصحاب دنيا را با همان غرايزي كه در نفس خويش دارند مي فريبد. قافله عشق ازمنزلگاه « شَراف » نيز گذشت. اولِ روز را كه آزار گرما كمتر است ، همچنان رفتند . نزديك ظهر ، امام شنيد كه يكي از يارانش تكبير مي گويد. فرمود: « الله اكبر، اما تو براي چه تكبير گفتي؟» گفت : « نخلستاني به چشمم رسيده است .»... اما آنچه او ديده بود ، نخلستان نبود؛ «حر بن يزيد رياحي » بود همراه به هزار سوار كه مي آمد تا راه بر كاروان ببندد. چيزي نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد . نيزه هايشان گويي شاخ زنبورهاي سرخ ، و پرچم هايشان گويي بال سياه غُراب بود.

راوي:

از اين سوي، آنك ، سپاه فاجعه نزديك مي شود... اما از ديگر سوي ، اين سياره سرگردان حُر است كه در مدار كهكشاني اش با شمس وجود حسين اقتران مي يابد و لاجرم ، جاذبه عشق او را به مدار يار مي كشاند . امام كاروان خويش را به جانب كوه «ذوحُسُم » كشاند تا از راه آنان كناره گيرد و چون به دامنه كوه ذوحُسُم رسيدند و خيمه ها را برافراشتند ،‌حربن يزيد نيز با هزار سوار از راه رسيد ، سراپا پوشيده در سلاح ، تا آنجا كه جز چشمانش ديده نمي شد . امام پرسيد : «كيستي ؟» و حر پاسخ گفت :« حُربن يزيد » امام ديگر باره پرسيد: « با مايي يا بر ما ؟» و حر پاسخ گفت :« بل عليكم » آنگاه امام چون آثار تشنگي را در آنان ديد ، بني هاشم را فرمود كه سيرابشان كنند ؛ خود و اسبانشان را . « علي بن طعان محاربي » گويد:« من آخرين نفر از لشكر حُر بودم كه از راه رسيدم ،‌ هنگامي كه راويه ها بسته بودند و امام بر در خيمه نشسته بود . مرا گفت : راويه را بخوابان . چون من مراد او را در نيافتم بار ديگر فرمود: شتررا بخوابان . شتر را خوابانيدم ، اما از شدت عطش نتوانستم كه آب بياشامم .امام فرمود : دَرِ مشك را برگردان . و چون من باز كلام او را درنيافتم ، خود برخاست و لب مشك را برگرداند و مرا سيراب كرد ...»

راوي:

اين حسين است ، سرسلسله تشنگان ، كه دشمن راسيراب مي كند... اما هنوز ، گاه آن نرسيده است كه غزل تشنه كامي كربلاييان را بسراييم... حربن يزيد نشان داده است كه دروغگو نيست . او در جواب امام كه خورجين آكنده از نامه هاي مردم كوفه را در برابر او ريخته بود ، مي گويد : « ما از زمره آنان نيستيم كه اين نامه ها را نوشته اند !» حُر را در همه روايات مربوط به واقعه كربلا باصفاتي چون صداقت، شجاعت ، ادب و حفظ حرمت اهل بيت و مخصوصاً فاطمه زهرا(س) ستوده اند... و اصلاً وقايع كربلا خود شاهدي است برآنكه چراغ فطرت آزادگي و حق جويي هنوز در باطن حر، محجوب تيرگي گناه نگشته است و به خاموشي نگراييده . اما هنوز جاي اين پرسش باقي است كه انساني اينچنين را با دستگاه حكومتي ارباب جور چه كار؟ چگونه مي توان به منصبي كه حُر در دارالاماره كوفه داشت راه يافت وباز آنچنان ماند كه حُر مانده بود‌؟ « آزادگي » كه با پذيرش ولايت ظالمان در يك جا جمع نمي شود!

راوي:

راستي را كه تحليل وقايع تاريخ سخت دشوار است . سرّ دشواري كار ، در پيچيدگي هاي روح آدمي است . وقتي كه مه در عمق دره ها فرو مي نشيند ، اگر چه تاريكي كامل نيست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پيش پاي خويش را نمي بيند . اگر نباشد اينكه آفريدگار، ما را در كشاكش ابتلائات مي آزمايد ، عاداتمان را متبدّل مي سازد و شياطين پنهان در زواياي تاريك درون را در پيشگاه عقل رسوا مي دارد، چه بسا كه دراين غفلت پنهان همه عمر را سر مي كرديم و حتي لحظه اي به خود نمي آمديم . آنچه حُر را در دستگاه بني اميه نگه داشته ، غفلت است ... غفلتي پنهان . شايد تعبير « غفلت در غفلت » بهتر باشد ، چرا كه تنها راه خروج از اين چاهِ غفلت آن است كه انسان نسبت به غفلت خويش تذكر پيدا كند . هر انساني را ليله القدري هست كه در آن ناگزير از انتخاب مي شود و حُر رانيز شب قدري اينچنين پيش آمد ... «عمربن سعد » را نيز ... من و تو را هم پيش خواهد آمد .اگر باب يا ليتني كنت معكم هنوز گشوده است، چرا آن باب ديگر باز نباشد كه : لعن الله امه سمعت بذلك فرضيت به ؟ حرگفت : « من از آنان كه براي شما نامه نوشته اند نيستم . ما مأموريم كه از شما جدا نشويم مگر آنكه شما را به كوفه نزد عبيد الله بن زياد برده باشيم .» امام فرمود : « مرگ از اين آرزو به تو نزديك تر است .» و ياران را گفت تا برخيزند و زين بر اسب ها نهند و زنان و كودكان را در محمل ها بنشانند و راه مراجعت پيش گيرند . اين سخن در بسياري از تواريخ آمده است ، اما به راستي آيا امام قصد مراجعت داشته اند ؟ هر چه هست ،در اينكه لشكريان حر تاخته اند وبر سر راه او صف بسته اند ، ترديد نيست. امام مي فرمايد : « ثكلتك امك! ما تريد مِنّي؟ ـ مادرت در عزاي تو بگريد، از من چه مي خواهي ؟ » آنچه حر بن يزيد در جواب امام گفته ، سخني است جاودانه كه او را استحقاق توبه بخشيده است . روزنه اي از نور است كه به سينه حُر گشوده مي شود و سفره ضيافتي است كه عشق را به نهانخانه دل او ميهمان مي كند. حُر گفت :« هان والله ! اگر جز تو عرب ديگري اين سخن را بر زبان مي آورد ، در هر حال، دهان به پاسخي سزاوار مي گشودم . كائناً ما كان : هر چه باداباد... اما والله مرا حقي نيست كه نام مادر تو را جز به نيكوترين وجه بر زبان بياورم .» جمله ارباب مقاتل و مورخين حُربن يزيد را بر اين سخن ستوده اند وحق نيز همين است. سخن ، ثمره گلبوته دل است و حُر را ببين كه از دهانش ياس و ياسمن مي ريزد . اين سخن ريحاني از رياحين بهشت است كه ازگلبوته ادب حُر برآمده .
... آنگاه حُر چون ديد كه امام بر قصد خويش سخت پاي مي فشارد و نزديك است كه كار به مجادله بينجامد، از امام خواست كه راهي را ميان كوفه و مدينه در پيش گيرد تا او از ابن زياد كسب تكليف كند ، راهي كه نه به كوفه منتهي شود و نه به مدينه بازگردد. در بعضي از تواريخ هست كه حُر بن يزيد در ادامه اين سخن افزوده است: « همانا اين نكته را نيز هشدار مي دهم كه اگر دست به شمشير بريد و جنگ را آغاز كنيد ،بي ترديد كشته خواهيد شد.» و امام در پاسخ او فرموده است:« آيا مرا از مرگ مي ترسانيد، و مگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است؟ شأن من ، شأن آن كس نيست كه ازمرگ مي ترسد. چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احياي حق، سبك و راحت است! مرگ در راه عزت ، نيست مگر حيات جاويد و حيات با ذلت ، نيست مگر موتي كه نشاني از زندگاني ندارد .‌آيا مرا از مرگ مي ترساني ؟ هيهات ، تيرت به خطا رفت و ظني كه درباره من داشتي به يأس رسيد . من آن كسي نيستم كه ازمرگ بترسم ، نفس من بزرگتر از آن است و همتم عالي تر از آن كه از ترس مرگ زير بار ظلم بروم ومگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است ؟ مرحبا بركشته شدن در راه خدا ، اگر چه شما بر هدم مَجد من و محو عزت و شرفم قادرنيستيد و اينچنين، مرا از كشته شدن ابايي نيست .» قافله عشق آمد ، تا هنگام نماز صبح به « بيضه» رسيد كه منزلگاهي است ميان « عُذيب الهِجانات» و « واقصه » ؛ حُرّ بن يزيد نيز با سپاهش ... عجبا آنان نماز را با امام به جماعت مي گزارند ! اگر او را در نماز به مقتدايي پذيرفته اند ، پس ديگر چه داعيه اي بر جاي مي ماند؟

راوي:

اگر كسي بينگارد كه جدايي دين از سياست تفكري است خاص اين عصر ، دراشتباه است. بيايد و ببيند كه اينجا نيز، نيم قرني پس از حجه الوداع ، همان انگار باطل حاكم است . حكام جور را در همه طول تاريخ چاره اي نيست جز آنكه داعيه دار اين انديشه باشند، اگر نه ، مردم فطرتاً پيشوايان دين را به حكومت مي پذيرند و حق هم همين است . اما در اينجا نكته ظريف ديگري نيز هست. ظاهرِ دين ، منفكّ ازحقيقت آن ،هرگز ابا ندارد كه با كفر و شرك نيز جمع شود و اصلاً وقتي كه دين از باطن خويش جدا شود، لاجرم به راهي اينچنين خواهد رفت .
امام حسين(ع) بعد از اداي فريضه صبح بار ديگر فرصتي يافت تا با سپاهيان حُر به سخن بايستد :‌« ايها الناس ! همانا رسول خدا فرموده است: كسي كه ديدار كند سلطان جائري را كه حرام الله را حلال كرده است ، عهد او را شكسته و در ميان بندگانش ، مخالف با سنت رسول الله ، با ظلم وجنايت حكم مي راند و بر او با فعل و قول قيام نكند، حق است بر خدا كه او را در همان دوزخي كه مدخل آن سلطان جائر است وارد كند .زنهار كه اينان نيز به اطاعت شيطان گراييده اند و از اطاعت رحمان روي برتافته اند، زمين را به فساد كشيده اند و حدود را معطل نهاده اند و خراج مسلمين را تاراج كرده اند ، حرام الله را حلال داشته اند وحلال او را حرام . و اكنون من از هر كس ديگري شايسته ترم . اي كوفيان ! اگر هنوز هم بر آن بيعتي كه با من بسته ايد استواريد و راه رشد خويش را باز يافته ايد ، پس اين منم ، حسين بن علي فرزند فاطمه ، دخت رسول الله ، جان من و جان شما ،اهل من و اهل شما ؛ و منم بر شما اسوه اي حسنه كه بايد از آن تبعيت كنيد، و اگر نه ، اگر پيمان خويش را بريده ايد و بيعت مرا از گردنتان بازگرفته ايد ، اين از شما عجيب نيست ، چرا كه شما با پدر و برادر عموزاده ام مسلم نيز اينچنين كرديد. فريب خورده است آنكه به شما اعتماد كند ،كه درحظّ خويش از سعادت به خطا رفته ايد و نصيب خويش را ضايع كرده ايد. آن كه پيمان بريده است بايد پذيراي عاقبت آن نيز باشد كه به او بازخواهد گشت و اميدوارم كه به زودي خداوند مرا از شما بي نياز كند ... » كاروان حسين(ع) همچنان به راه خويش مي رود تا منزلگاه « قصر بني مقاتل » ... آنجاست كه يك بار ديگر شب را فرود آمده اند تا در ساعات آخر شب باز مشك ها را پر آب كنند و رحل بردارند . «عقبه بن سمعان» گويد : هنوز از قصر بني مقاتل چندان فاصله نگرفته بوديم كه آواي استرجاع امام در گوش شب پيچيد : انا لله و انا اليه راجعون و الحمد لله رب العالمين ... و چند بار تكرار شد . كلام « استرجاع » نشانه ي آن است كه قائل را امري عظيم پيش آمده است . مگر امام را چه پيش آمده بود ؟
حضرت علي اكبر خود را شتابان به موكب امام رساند تا علت اين امر را دريابد . امام فرمود:‌« هم اكنون خواب لمحه اي مرا در ربود وسواري بر من ظاهر شد كه مي گفت : اين قوم مي روند و مرگ نيز با آنان همراهي ميكند. دانستم اين خبر مرگ ماست كه مي دهند.» علي اكبر پرسيد: « خدا بد نياورد ، مگر ما بر حق نيستيم ؟» و امام فرمود : « آري ، والله كه ما جز به راه حق نمي رويم . » علي اكبر گفت : « اگر اينچنين است ، چه باك از مردن در راه حق ؟‌» و آن همه اين سخن درجان امام شيرين نشست كه فرمود: « خداوند تو را از فرزندي جزايي عطا كند كه هيچ فرزندي را از جانب پدر عطا نكرده باشد.» چون كاروان عشق در كشاكش آن بيراهه اي كه به سوي كوفه مي پيمودند به نينوا رسيد ، سواري را ديدند كه از افق كوفه مي آيد ... بر اسبي اصيل ، با كماني بر شانه . او « مالك بن نسر كِندي » بود كه از كوفه مي آمد. و چون نزديك شد ، حُر و يارانش را سلام گفت وامام را اعتنايي نكرد . نامه اي از ابن زياد براي حُر آورده بود كه : « اما بعد ، هر جا كه اين نامه به تو رسيد كار را برحسين سخت و تنگ كن و مگذار فرود آيد جز در زميني بي آب و علف ... و بدان كه اين فرستاده من مأمور است كه ازتو جدا نشود و همواره نگران باشد تا اين امر را به انجام برساني .» « يزيد بن زياد بن مهاجر كِندي » كه يكي از اصحاب عاشورايي امام بود و خود را پيش از حُر به كاروان عشق رسانده بود ، به فرستاده ابن زياد گفت: « ثكلتك امك ... مادرت بر تو بگريد ، به چه كار آمده اي ؟ » جواب داد : « به كاري كه اطاعت از پيشوايم باشد و عمل بر پيمان بيعتي كه با او بسته ام .» يزيد بن مهاجر كِندي گفت : « عصيان آفريدگارت كرده اي و اطاعت از امامت، اما در طريق هلاكت خويش ننگ و جهنم خريده اي كه امام پليد تو مصداق اين كلام الهي است كه وجعلناهم ائمه يدعون الي النار. او تو را به سوي آتش مي برد.» آنجا سرزمين خشك و بي آب و علفي بود در نزديكي نينوا ، اما كربلا هم نبود؛ اگر چه كربلا را نيز « عشق » كربلا كرد. حُر بن يزيد از امام خواست كه در همان جا فرود آيند . امام گفت : « ما را بگذار كه در يكي از قريه هاي نزديك فرود آييم ،‌نينوا ،‌ غاصريه و يا شفيه .» حُر كه هنوز « حُر» نگشته بود ، گفت: « نه ، نمي توانم ؛ اين مرد را به مراقبت من گماشته اند.» زهير بن قين گفت : « اي فرزند رسول الله ، جنگ با اينان سهل تر از جنگ با كساني است كه ازاين پس به مقابله ما مي آيند . » و حسين فرمود : « من نيستم آن كه جنگ را آغاز كند.»

راوي:

قافله عشق به سرمنزل جاودان خويش نزديك مي شود... واين عاقبت كار عشق است . موكب امام به هر سوي كه مي رفت ، به سوي ديگرش سوق مي دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و يكم هجري به كربلا رسيد .

خبرگزاري فارس



ارسال در تاريخ جمعه 26 آذر1389 توسط ali

كتاب برگزيده جشنواره معلمان مؤلف در سال 81

نويسنده: بخشعلی قنبری

كتاب فلسفه عاشورا از ديدگاه انديشمندان جهان اسلام از آن جهت شايان توجه است كه حاوي نظرات مختلف و رويكردهاي متعدد انديشمندان در مورد قيام عاشورا مي‌باشد. نويسنده اين كتاب به اين باور رسيده است كه براي جوابگويي به نيازهاي علمي، معنوي و روحي همه اقشار جامعه و ارائه نگرشي همه‌جانبه از حادثه عاشورا بايد رويكردهاي مختلف را در يكجا بررسي و ارزيابي كرد. البته ذكر اين نكته ضروري است كه مولف در بعضي موارد به دليل وجود تناقض پنهاني نظريات و براي جلوگيري از استفاده‌هاي نادرست، ناچار به نقد آنها نيز پرداخته است. معيار اين كتاب در انجام اين نقد و بررسي‌ها سه چيز بوده است:

1- عقل و منطق 2- توجه به كاربرد دنيوي دين 3- توجه به كليت دين

فصل اول: كليات

فصل اول كتاب با طرح اين مسأله آغاز مي‌شود كه انگيزه اصلي و اصيل از اقدام به اين قيام بي‌بديل چه بوده است؟ براي جواب به اين سوال نگارنده نظريه‌اي مطرح نكرده است بلكه درصدد برآمده است با طرح مسأله به جستجوي پاسخ‌ها و راه‌حل‌هاي انديشمندان مسلمان بپردازد و با تبيين نظريات ايشان، گامي در جهت شناساندن قيام عاشورا و تنوير اذهان در تحليل درست و همه‌جانبه از آن بردارد. كتاب براي انجام اين كار رهيافت‌هاي مختلف علما را مورد بررسي قرار داده و محتاطانه رهيافت‌هاي ارجح را مطرح مي‌كند ولي با اين حال قضاوت‌هاي نهايي را برعهده خوانندگان مي‌گذارد.

پس از طرح مسئله، پيشينه تحقيق مطرح مي‌شود. همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد تاكنون كتابي منتشر نشده است كه حاوي نظريات مختلف گروه انديشمندان درباره قيام عاشورا باشد البته در مورد عاشورا كتب فراواني نگاشته شده است و در تعدادي از آنها علاوه بر رهيافت‌ نويسنده، به برخي از رهيافت‌هاي ديگر نيز اشاره شده است؛ از جمله اين آثار كتاب «حسين ‌بن علي عليه‌السلام را بهتر بشناسيم» نوشته آيت‌الله يزدي است كه در بخشي از آن به برخي نظريات ديگر بويژه نظريات منفي مستشرقان اشاره شده است. مقاله صالحي نجف‌آبادي در كنگره امام خميني(ره)، تحت عنوان تطبيق قيام امام حسين عليه‌السلام با موازين فقهي حاوي نظريات مطروحه در اين باب و تطبيق اين نظريات مي‌باشد. اما فقط دو نگرش كلي، «قيام براي حكومت» و «قيام براي تعبد و رسيدن به شهادت» در آن مورد بحث واقع شده است همچنين در كتاب «بررسي و تحقيق پيرامون نهضت حسيني» نوشته سيدعلي فرخي اشاراتي به برخي رويكردهاي مختلف درباره عاشورا شده است ولي هيچكدام از موارد فوق به صورت مبسوط و تفصيلي و بوسيله روش‌هاي علمي تدوين نشده‌اند و در بر دارنده هدف مولف اين كتاب نيستند.

در پايان اين فصل مولف نظر خود را در اين باب چنين بيان مي‌كند كه هدف امام عليه‌السلام در قيام خونينش همانا اصلاح دين، احياي آن و بازگرداندن جامعه به اصول اوليه اسلام است.

فصل دوم: نظريات سياسي و حكومتي

در اين فصل نظريات كساني كه به عاشورا از منظر جامعه‌شناسي نظر كرده‌اند و هدف اصلي قيام را حكومت‌خواهي براي انجام اصلاحات در دين و امور جامعه دانسته‌اند بررسي شده است. نويسنده توضيح دو نكته مهم را براي درك بيشتر نظريات گروه فوق‌الذكر ضروري ديده است:

1- ضرورت حفظ تعادل جوانب گوناگون دين از طريق حفظ نظم سياسي جامعه
2- شكل‌گيري همه جوانب اجتماعي از قبيل فرهنگ، اقتصاد و... با توجه به قدرت سياسي

مؤلف نظريات حكومتي در مورد عاشورا را بر دو دسته تقسيم كرده‌ است:

1- ديدگاهي كه در آن اعتقاد به براندازي اصل حكومت و جايگزين كردن حكومتي مبتني بر عدل و داد است. از اين گروه مي‌توان به سيدمرتضي، شيخ مفيد و امام خميني(ره) اشاره كرد.
2- ديدگاهي كه اصل حكومت را قابل دفاع مي داند و هدف امام را ايجاد اصلاحات در حكومت مي‌داند. ابوالاعلي مودودي (سني‌مذهب) چنين نظري دارد.

اولين انديشمندي كه مولف نظريه او را بررسي مي‌كند سيد مرتضي علم‌الهدي است. از ديدگاه وي چون شرايط پيروزي براي امام مهيا مي‌شود اقدام به قيام مي‌كند تا از طريق دستيابي به حكومت و اجراي صحيح احكام اسلامي هم به بشريت خدمت كند و هم دين جدش را اصلاح نمايد.

نظريه ابن‌خلدون مبتني بر نظريه عصبيت وي مي‌باشد. وي با آنك تمام شرايط رهبري را در امام حسين عليه‌السلام مي‌بيند ولي علت ناكامي قيام وي را بي‌اعتنايي به عصبيت قومي و عدم برخورداري از شوكت و نفوذ اجتماعي مي‌داند. هبه‌الدين شهرستاني، طه حسين، شيخ علايلي، امام خميني(ره)، سيدهادي مدرسي، علامه عسكري و صالحي نجف‌آبادي انديشمندان ديگري هستند كه نظريات سياسي- حكومتي آنها در اين فصل مورد بررسي قرار گرفته است. با اشاره كوتاهي به نظريه امام خميني(ره) اين فصل را پشت سر مي‌گذاريم. امام(ره) معتقدند كه امام حسين عليه‌السلام اساساً‌ براي اين قيام كردند كه حكومت را بدست آوردند و با استفاده از آن اصلاحات بنيادي را پي‌ريزي كنند و به اهميت عدالت و نقش آن در تشكيل حكومت اسلامي از سوي امام حسين عليه‌السلام تاكيد فراوان دارند.

فصل سوم: نظريات اجتماعي

كساني كه تحليل جامعه‌شناختي از اين قيام دارند بدنبال دستيابي به مواردي هستند كه بتوانند از قضيه عاشورا استفاده كاربردي برده و آن را راهنما و راهگشاي زندگي مسلمانان قرار دهند. در متون جامعه‌شناسي، دين يك نهاد اجتماعي محسوب مي‌شود كه يكي از كاركردهاي اساسي آن دادن معنايي از اجتماع به جامعه و تحكيم روابط اجتماعي است. با عنايت به اين رهيافت است كه عاشورا در تحول بخشيدن به حركت‌ها و انسجام دادن به جوامع كارگشا مي‌شود (همچون تاثير آن بر جوامع شيعي در طول تاريخ)

در اين فصل نگارنده نظريات ابوعلم، جلال الدين همايي، خالد مجد خالد، سيد محسن امين، سيد حسين محمد جعفري هندي، دكتر شريعتي، شهيد مطهري و شيخ محمد شمس‌الدين را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه ما به خلاصه‌اي از نظريات دكتر شريعتي بسنده مي‌كنيم. نظريه وي را در حوزه جامعه‌شناختي مي‌توان ابزاري و ايدئولوژيكي دانست چه او بدان قصد به عاشورا پرداخته است كه آن را وسيله دميدن روح انقلاب در كالبد مردم ايران و حتي جهان اسلام قرار دهد تا از آن طريق به دين رنگ اجتماعي بزند، آن را پويا سازد و مردم را بدان وسيله به پويايي و تحرك وادارد. دكتر شريعتي دو اصل را ارائه مي‌دهد كه مدعي است بدون توجه به آنها نمي‌توان درك درستي از عاشورا بدست آورد: 1- اصل وراثت، وي حسين عليه‌السلام را وارث رسالتي مي‌داند كه خداوند براي بندگان صالح خود از آدم عليه‌السلام تا خودش در نظر گرفته است. 2- درك مفهوم شهادت. شريعتي شهادت را آميزه‌اي از يك عشق گذرا و يك حكمت عميق و پيچيده مي‌داند و وسيله‌اي كه اگر در اختيار كسي قرار گيرد و شرايط مناسب فراهم گردد مي‌تواند بهره‌هاي زيادي از آن ببرد.

فصل چهارم: نظريات تاريخی - قومی

در اين فصل نظريات انديشمنداني مورد بررسي قرار مي‌گيرد كه در تحليل عاشورا به بررسي ريشه‌هاي اصلي اختلاف خاندان بني‌هاشم و بني‌اميه پرداختند. از اين ديدگاه فرزند بني‌اميه و هاشم به هيچ‌وجه با هم صلح نكردند و فقط مدت كوتاهي با ظهور پيامبر صلي‌الله‌ عليه ‌و آله اين اختلاف به ظاهر فروكش كرد. در اين نگرش مدارك اصلي اسناد تاريخي هستند و به متون ديني پرداخته نمي‌شود. قضاوت اكثريت كساني كه از اين منظر به قيام عاشورا پرداخته‌اند اين است كه اختلاف اين دو در پيروي گروه اول از حق و حقانيت و حاكميت دين و باطل دانستن دين از سوي گروه ديگر بوده است كه در آن صورت انگيزه و فلسفه قيام اباعبدالله در واقع احياي حق و امحاي باطل محسوب مي‌شود. از جمله كساني كه از اين منظر به حادثه كربلا نگريسته‌اند مي‌توان به عباس محمود عقاد (استاد ادبيات عرب در مصر) و دكتر شهيدي اشاره كرد.

فصل پنجم: نظريات عرفانی

در اين فصل ديدگاه عرفا در مورد واقعه عاشورا مورد برسي قرار مي‌گيرد. غالباً عارفان از چشم خدا به دنيا مي‌نگرند و از اين جهت جز زيبايي در پديده‌هاي عالم و جز امتحان الهي در وقايع مربوط به انسان‌ها چيزي احساس نمي‌كنند. عارف صحنه هستي را تجلي‌گاه ظهور الهي مي‌داند و از وسيله‌اي استفاده مي‌كند تا به تماشاي حضور الهي بپردازد و فارغ از همه چيز در فكر و انديشه وصال با حق تعالي است. او بهترين راه وصل و لقا را شهادت مي‌داند چرا كه پسنديده جانان است. امام حسين عليه‌السلام نيز در موقعيتي قرار گرفتند كه بهترين نوع مرگ برايشان فراهم شد و همواره در طول حركت شكرگزار اين نعمت الهي بودند. از جمله كساني كه عاشورا را از منظر عرفاني مورد ارزيابي قرار داده و با اين كار شاهدي چون عاشورا براي حقانيت طريقت خود ارائه كرده‌اند مي‌توان به سنايي غزنوي، سيدبن‌طاوس، اقبال لاهوري و عمان ساماني اشاره كرد.

فصل ششم: نظريات اسطوره‌ای

برخي از كساني كه تحقيقاتشان به نوعي با اسطوره مرتبط مي‌باشد معتقدند كه اسطوره‌هاي ايراني، فرهنگ تشيع را بستر مناسبي براي ادامه و استمرار حيات خود يافته‌اند. از منظر ايشان در ايران باستان و بين‌النهرين هم مفهوم «شهيد» وجود داشته است. در بين‌النهرين قبل از حلول سال نو «رموزي» خداي شهيد‌شونده به شهادت ‌مي‌رسد و باعث قطع آب‌ها مي‌شود و در چهره اجتماع عزاداري ده‌روزه را باعث مي‌شود. يك نقطه‌اشتراك بين اين دو ماجرا به چشم مي‌خورد؛ اينكه وقتي خدايان به‌ناحق كشته مي‌شوند بستر توجه به امور ماورايي فراهم مي‌شود كه همين موضوع منجر به تقرب آنان به معبودهاي خود مي‌گردد. همچنين تاثير فرهنگ مسيحي بر نظريات اسطوره‌اي كاملاً مشهود است. زيرا در مسيحيت نيز نگرش اسطوره‌اي به شهيد (عيسي) حول محور نجات‌بخشي و رستگاري در آخرت دور مي‌زند. از اين ديدگاه امام حسين عليه‌السلام جاي مسيح را در فرهنگ اسلامي پر مي‌كند. مولف در تحليل اين نظريه چند نكته را متذكر مي‌شود: يكي آنكه ماجراي عاشورا مستند به اسناد تاريخي است پس نمي‌توان در اصل آن خدشه وارد كرد. البته ممكن است شيعيان در برگزاري آيين‌هاي عاشورا از مراسم عزاداري بين‌النهرين تاثير پذيرفته باشند. نكته ديگر اين است كه رويكرد اسطوره‌اي به عاشورا مانع از الگوپذيري سياسي، اجتماعي و ديني براي مردم است و موجب مي‌شود كه از نگاه ماورايي به حادثه نگريسته شود، و اين جريان، دين و عاشورا را از عرصه زندگي بشري دور مي‌سازد.

به نظر مي‌رسد نگارنده در رسيدن به هدف خود كه آشناسازي خوانندگان با نظريات مختلف انديشمندان درباره عاشورا است موفق بوده است. وي با عنايت به آثار مختلفي كه در اين زمينه نگاشته شده است و با روش تحليلي استنباطي كه بكار برده است نظريات مختلف را مورد بررسي موشكافانه قرار داده و در موارد مورد نياز به نقد نظريات انديشمندان پرداخته است. كتاب مورد بحث از آن جهات كه حاوي رويكردهاي متعدد در مورد حادثه عاشورا مي‌باشد جوابگوي نيازهاي علمي، معنوي و روحي همه اقشار جامعه مي‌باشد.

http://www.ido.ir



ارسال در تاريخ سه شنبه 23 آذر1389 توسط ali

زندگینامة عمان سامانی

میرزا نورالله عمان‌سامانی ملقب به تاج‌الشعراء و متخلص به عمان از شعرای پرآوازة ایینی در نیمة دوم سدة 13 و اوایل سدة 14 هجری است که به سال 1258ه.ق در سامان (مرکز بخش لار استان چهارمحال بختیاری) به دنیا آمده و به سال 1322ه.ق در سن 64 سالگی در زادگاهش بدرود حیات گفته است.

پدرش میرزا عبدالله متخلص به ذرّه و مؤلف جامع‌الانساب، عمویش میرزا لطف‌الله متخلص به دری و نیای او میرزا عبدالوهاب متخلص به قطره از شعرای مطرح اصفهان در عهد ناصری به‌شمار می‌رفتند و فرزندش محیط سامانی (1355ـ 1290ه.ق) نیز از شعرای سرشناس آن سامان بوده و لقب تاج‌الشعرایی پدر را پس از او به صواب‌دید اعضای انجمن ادبی اصفهان به خود اختصاص داده است.

جنازة عمان سامانی در مسجد جامع زادگاهش به رسم امانت به خاک سپرده می‌شود و بعدها براساس وصیت او به نجف اشراف منتقل و در وادی‌السلام مدفون می‌شود.

حیات ادبی عمان سامانی

عمان سامانی از اعضای اصلی انجمن ابوالفقرای اصفهان بوده و تا سال 1286ه.ق ـ که تاریخ فوت ملا محمدباقر اصفهانی معروف به ابوالفقراء است ـ در جلسات هفتگی این انجمن شرکت می‌کرده و در این ایام، شاعری 26 ساله بوده است. وی در قصیدة انجمنیة خود از 14 نفر از شعرای بنام اصفهان که عضو انجمن ابوالفقراء بوده‌اند یاد کرده است؛ ابوالفقراء، مسکین، پرتو، افسر، بق، عنق، سرگشته، آشفته، فرّح، ساغر، پروین، دهقان، شعری و جوز.

پس از درگذشت ابوالفقراء جلسات هفتگی انجمن ادبی در منزل ملک‌الشعراء(عنقا) تشکیل می‌شده و عمان سامانی نیز در آن شرکت می‌کرده است. استاد فقیه مرحوم همایی (سنا) در مقدمه دیوان طرب به نقل از مرحوم سه و بعضی از بزرگان شعرای اصفهان، مرقوم داشته‌اند که عمان سامانی قصیدة معروف لامیة خود را در مدح امیرمؤمنان علی در ایامی که جلسات انجمن در منزل عنقا برگزار می‌شده، سروده است:

به پرده بود جمال جمیل عزّوجّل

به خویش خواست کند جلوه‌ای به صبح ازل

چو خواست آن که جمال جمیل بنماید

علی شد اینه، خیرالکلام قلَّ و دل!

آثار ادبی عمان سامانی

آثاری که از عمان سامانی به یادگار مانده، عبارتند از: گنجینه‌اسرار، معراج نامه، محزن الدُّرر و دیوان اشعار.

به روایت بازماندگان عمان، دیوان خطی او در خانوادة ثقفی اصفهان موجود است و تاکنون به چاپ نرسیده؛ محزن‌الدرر او نیز ـ که ظاهراً اثری تذکره‌گونه است ـ مجال چاپ و نشر نیافته است. منظومة معراج نامة عمان که تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده از نظر ساختار محکم لفظی و غنای محتوایی، قابل مقایسه با گنجینه‌اسرار نیست و حاصل طبع‌آزمایی‌های اولیه و شاید اولین تجربة مثنوی‌سرایی وی در این مقطع از سنین زندگی او باشد.

منزلت ادبی و عرفانی گنجینه‌اسرار

اگرچه زبده‌الاسرار صفی اصفهانی بر گنجینه‌اسرار عمان سامانی قدمت زمانی دارد و صفی اصفهانی در منظومة عاشورایی خود برای اولین بار با قرائت عرفانی از فرهنگ خون‌نگار کربلا به تجزیه و تحلیل عارفانة این رخداد بی‌نظیر تاریخی پرداخته (پیش از او هیچ شاعر فارسی‌زبانی در این وادی خطیر و خطرخیز، گام استوار و اساسی برنداشته) ولی حضور اصطلاحات فراوان فلسفی، حکمی، عرفانی و سلوکی در منظومة عارفانه و عاشورایی او از یک‌سو و غموض بیانی و افت و خیزهای کلامی او در تبیین این مقوله‌های مجرد ذهنی ـ که طبعاً ناملموس و نامحسوس‌اند ـ از سویی دیگر، دامنة تأثیرگذاری این اثر را کوتاه و محدود کرده است؛ به گونه‌ای که فقط اهل فن از آن بهرة وافر می‌گیرند و لاغیر، ولی گنجینة عمان سامانی به خاطر شیوة بیانی بی‌دلانه‌ای که دارد مقوله‌های دور از دسترس عرفانی را به عینیت جامعه منتقل می‌کند و مفاهیم مجرد ذهنی را با ابزارهای بیانی عاشقانه به صورت کاملاً ملموس و محسوس به تصویر می‌کشد و با استفاده از جاذبه‌های سبک وقوع به واقعة عاشورا صبغه‌ای بی‌دلانه می‌بخشد، ولی با این همه در تأثیر پذیری عمان از صفی در آفرینش این اثر ماندگار عاشورایی نباید تردید کرد و میزان این تأثیرپذیری را هنگامی درمی‌یابیم که می‌بینیم عمان سامانی در سرودن این منظومة فاخر عرفانی از همان وزن عروضی زبده‌الاسرار بهره گرفته است؛ یعنی فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات.

صرف‌نظر از تسامحات ادبی معدودی که عمان در این اثر جاودانة عاشورایی داشته، گنجینة او را باید به عنوان یک اثر فاخر و استثنایی در پیشینة شعر عاشورا تلقی کرد که مرور زمان نه تنها از جاذبه‌های کلامی و روحانی آن نکاسته بلکه شاهد بالندگی و شکوفایی اعجاب‌برانگیز آن در طول سدة اخیر بوده‌ایم که به‌تدریج بر میزان اقبال شیفتگان ادب عاشورا از این اثر ماندگار افزوده شده است. تا باد چنین بادا!

عمان‌سامانی را باید یک شاعر تمام‌عیار ولایی قلمداد کرد که عطش دیرپای خود را با زلال گوارای فرهنگ ارزشی آل‌الله فرو می‌‌نشاند و با سلوک بی‌وقفة خود در طریق معرفت، مشاهدات روحانی خود را در خلوت کشف و شهود هنرمندانه به تصویر می‌کشد و هنگامی که اتصال باطنی او برای لحظاتی با عوالم ماورایی قطع می‌گردد، با پریشان‌گویی‌های خود از قبض موقتی که به سراغ او آمده، خبر می‌دهد و پس از برقراری ارتباط درونی، بی‌درنگ از حاشیه به متن می‌رود و دنبالة مطلب را پی می‌گیرد، و این همان فرق اساسی شعر جوششی از نوع کوششی آن است.

با اینکه ابیات این منظومة حماسی عرفانی از 831 بیت تجاوز نمی‌کند، ولی به اقیانوس کران‌ناپیدایی می‌ماند که افق‌های دور از دسترس خود را با آبی آسمان پیوند داده باشد. گنجینة عمان در حقیقت یک سفرنامه است؛ سفرنامه‌ای عارفانه و روحانی که حرکت قافلة عشق را در مسیر شهادت مرحله به مرحله گزارش می‌کند. قافله‌ای که از روز الست به راه افتاده و با عبور از نشئات مختلف وجود، به این جهان خاکی ـ که آخرین مرحلة سیر نزولی اوست ـ قدم می‌گذارد و در پایان این سفر دور و دراز روحانی، در وادی طف منزل می‌کند تا به عهدی که در روز ازل با خدای خود بسته است، وفا کند، و با کوله‌باری از یقین و استقامت و شهادت، مسیر تکاملی خود را در مسیر صعودی ادامه دهد.

گنجینة عمان مبتنی بر قرائت عرفانی از فرهنگ خون‌نگار عاشورا است؛ قرائتی که به مقوله‌های تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی اعتنایی ندارد و تنها از منظر معرفتی به واقعة کربلا نگاه می‌کند و در تبیین راز و رمزهای آن از شیوة بی‌دلانه سود می‌جوید. عمان سامانی برآن‌ست تا گلخروش شهیدان نینوا را ـ که در عوالم هستی طنین‌افکن دیده است ـ به گوش اسیران خاک برساند؛ تا با قدم نهادن در مسیر این خاکیان افلاکی، فاصلة خود را با کاروان کربلا کمتر کنند به کاروانی که پیوسته در حرکت است و لحظه‌ای از رفتن باز نمی‌ایستد و باید کوشید تا به این کاروان رسید. عمان، ماجرای این حرکت الهی را از عالم ذر به روایت می‌نشیند و از صلای عام اَلَسْتُ بِرَبِّکُم ربوبی و قالوا بلی این نفوس کروبی با ما سخن می‌گوید، تا صبغة ماورایی قیام سالار شهیدان حسین‌بن‌علی را در بی‌رنگی محض به تصویر کشد.

این کاروان از غروب روز عاشورا به بعد با به جای نهادن پیکرهای پاک و غرقه به خون 72 شهید همیشه سرافراز در بیابان تَف‌آلود کربلا، به قافله‌سالاری امام زین‌العابدین و حضرت زینب‌کبری به حرکت سرنوشت‌ساز خود ادامه می‌دهد تا به رسالت خطیری که بر عهده دارد، عمل کند و پیام رهایی‌بخش عاشورا را به گوش جهانیان برساند؛ پیامی که تا همیشة تاریخ، منشأ حرکت‌های خودجوش مردمی در رویارویی مستمر با قدرت‌های مستکبر جهانی است و انقلاب شکوهمند اسلامی ما با الهام از همین رهنمودهای عاشورایی توانست معادلة قدرت زورمداران را در عرصة جهانی درهم بریزد و نظر مردم آزادة جهان را به رویکردی جدی‌تر در مفاهیم ارزشی فرهنگ عاشورا معطوف سازد.

شرح میدان رفتن سالار شهیدان

عمان سامانی در بیان مهیا شدن آن میدان‌مردی را چابک‌سوار و پای در رکاب آوردن آن سید بزرگوار و مکالمات با ذوالجناح و ذوالفقار بر مشرب صافی مذاقان گوید:

دیگرم شوری به آب و گل رسید

گاه میدان‌داری این دل رسید

روی در میدان این دفتر کنم

شرح میدان رفتن شه، سر کنم

چونکه خود را یکه و تنها بدید

خویشتن را دور از آن تن‌ها بدید

قد برای رفتن از جا، راست کرد

هر تدارک خاطرش می‌خواست، کرد

پس به چالاکی به پشت زین نشست

این بگفت و برد سوی تیغ، دست:

ای مشعشع ذوالفقار دل شکاف1

مدتی شد تا که ماندی در غلاف

آن‌قدر در جای خود کردی درنگ

تا گرفت ایینة اسلام، زنگ

هان و هان ای جوهر خاکستری2

زنگ این ایینة می‌باید بری

من کنم زنگ از تو پاک ای تابناک

کن تو این ایینه را از زنگ پاک

من تو را صیقل3 دهم از آگهی

تا تو آن ایینه را صیقل دهی

شد چو بیمار از حرارت ناشکیب

مصلحت را، خون ازو ریزد، طبیب

چونکه فاسد گشت خون اندر مزاج

نیشتر باشد بکار اندر علاج

در مزاج کفر شد، خون بیشتر

سر بر آور، ای خدای را نیشتر

پانوشت

1. حضرت خطاب به شمشیر خود می‌گوید ای ذوالفقار مشعشع و دل‌شکاف، مشعشع یعنی درخشان و تابان، و دل شکاف یعنی دل شکافنده.

2. جوهر خاکستری کنایه از شمشیر حضرت است که به‌جهت جوهردار بودن رنگش به‌خاکستری می‌زد.

3. جلا دادن.

سوتیتر

گنجینة عمان در حقیقت یک سفرنامه است؛ سفرنامه‌ای عارفانه و روحانی که حرکت قافلة عشق را در مسیر شهادت مرحله به مرحله گزارش می‌کند. قافله‌ای که از روز الست به راه افتاده و با عبور از نشئات مختلف وجود، به این جهان خاکی قدم می‌گذارد و در پایان این سفر دور و دراز روحانی، در وادی طف منزل می‌کند تا به عهدی که در روز ازل با خدای خود بسته است، وفا کند.

گنجینة عمان مبتنی بر قرائت عرفانی از فرهنگ خون‌نگار عاشورا است؛ قرائتی که به مقوله‌های تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی اعتنایی ندارد و تنها از منظر معرفتی به واقعة کربلا نگاه می‌کند و در تبیین راز و رمزهای آن از شیوة بی‌دلانه سود می‌جوید.

جناب آقای پرنیان این فیلمنامه آخرین صفحه ویژه نامه محرم است

پدیدآورنده: محمدعلی مجاهدی

دیدار آشنا :: بهمن و اسفند 1386، شماره 88



ارسال در تاريخ پنجشنبه 18 آذر1389 توسط ali

متن کامل کتاب خواندنی خاطرات جاسوس انگليسي"مستر همفر"

برای دانلود کتاب کلیک کنید



ارسال در تاريخ شنبه 13 آذر1389 توسط ali

شما در اين سایت مي توانيد ليست تمامي كتب منتشره در زمينه ی خطابه غدير و موضوعات مرتبط با آن را به همراه عكس كتاب ها مشاهده فرمائيد.

برای مشاهده کتابخانه غدیر کلیک کنید



ارسال در تاريخ سه شنبه 2 آذر1389 توسط ali

 جلد از اسناد کشف شده از لانه جاسوسی که توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) ترجمه شده است، به همت بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر و برای اولین بار در اینترنت، منتشر شد.
 
این مجموعه بالغ بر 71 فایل با حجم 2.64 گیگابایت می‌باشد که برای دانلود فایل‌ها کافی است از لینک زیر استفاده کرده و فایل‌ها را به انتخاب خود از یکی از 7 سرویس دهنده مختلف دانلود کنید:
 

برای دانلود کلیک کنید



ارسال در تاريخ شنبه 29 آبان1389 توسط ali

با توجه به پيشرفت روز افزون سيستم هاي ارتباطي و مخابراتي و دیجیتال شدن آنها نياز به داشتن آگاهي و شناخت تکنولوژي¬هاي جديد و تجهيزات مرتبط با آن، روز به روز چشمگيرتر مي¬شود.
گرچه در کشور ما سيستم پخش همگاني تلويزيون، هنوز به صورت آنالوگ است، ولي با توجه به مزاياي تلويزيون ديجيتال، به زودي به سوي ديجيتال شدن پيش خواهيم رفت.
براي دريافت تلويزيون ديجيتال نياز به وسيله¬اي به نام ست تاپ باکس است که سيگنال فشرده و يا کدشده ديجيتالي را دريافت و به سيگنال آنالوگ قابل نمايش روي صفحه تلويزيون تبديل نمايد.
Set top box ها يک شاهراه ارتباطي بين تلويزيون و PC يا TV-PC  و تلفن، ماهواره هستند.
ست تاپ باکس¬ها علاوه بر دريافت تلويزيون ديجيتال، قابليتهاي زيادي را براي تلويزيون آنالوگ شما فراهم مي¬آورند.
روند استفاده از ست تاپ باکس¬ها در کشورهاي مختلف جهان، بسيار سريع بوده و هست؛ چنانکه در کشور آمريکا تا سال 2010، مصرف برق، توسط ست تاپ باکس ها تقريباً 4 درصد از مصرف کل روزانه برق در آمريکا خواهد بود.
 
قابليتهايي يک ست تاپ باکس

  •     دريافت و کدگشايي سيگنالهاي پخش همگاني تلويزيون ديجيتال زميني
  •     قابليت اتصال تلويزيون به اينترنت
  •    دريافت و کدگشايي سيگنال¬هاي شبکه های ماهواره¬اي
  •     دريافت و کدگشايي سيگنال¬هاي شبکه های کابلي

اما ست تاپ باکسي که تمام امکانات بالا را به شما بدهد، قيمت زیادی خواهد داشت، بنابراين مقرون به صرفه¬تر است که با توجه به سرويسي که ميخواهيد دريافت کنید ست تاپ باکسي با همان ويژگي تهيه کنید. شکل (1) بلوک دياگرام کلي ست تاپ باکس را نشان ميدهد .

ست تاپ باکس از دو بخش سخت¬افزاري و نرم افزاري تشکيل شده است که اجزاي هر کدام عبارتند از:
    سخت افزاري                                      
1)    منبع تغذيه
2)    تيونر
3)    پردازشگر مرکزي
4)    دمودلاتور
5)    حافظه
6)    پردازشگر تصوير
7)    اتصال دهنده ها و اينترفيس ها                 

نحوه عملکرد
اطلاعات دريافت شده توسط اينترفيس¬ها به رشته¬هاي ديتاي ويدئو يا مولتي مديا تبديل شده، سپس بايد دمودله و رمز گشايي شوند. بعد از عمليات رمزگشايي رشته¬هاي ديتا به سمت قلب عمليات پردازش، يعني کدگشاي صدا وتصوير MPEG-4  و سيستم پردازشگر مرکزي حرکت مي¬کنند. تصوير به بلوک گرافيک و درنهايت صدا وتصوير به بلوک خروجي مي¬روند.

 
درحوزه DTV
 ست تاپ باکس به عنوان يک گيرنده براي سيگنال¬هاي پخش همگاني زميني تلويزيون ديجيتال است. اين ست تاپ باکس¬ها شامل يک يا چند ميکروپروسسور براي راه¬اندازي سيستم عامل (به طور مثالWindows CE يا Linux) و تجزيه تحليل رشته¬هاي انتقال MPEG و نيز داراي RAM و چيپ¬هايي براي کدگشايي صدا و ساير پردازش¬ها مي¬باشند.

در حوزه اينترنت
ست تاپ باکس مانند يک کامپيوتر مخصوص عمل مي¬کند که مي¬تواند بين دستگاه تلويزيون و اينترنت ارتباط برقرار کند. شما از طريق بارگذاري صفحات وب  بر روي تلويزيون خود، امکان وب گردي و جستجو بين سايت¬هاي مختلف را خواهيد داشت. اين ارتباط مي¬تواند از طريق خط تلفن مانند Web TV و يا از طريق امکانات ارتباطي شبکه¬هاي تلويزيون کابلي برقرار شود.

در حوزه ماهواره
در سيستم ماهواره¬اي، سيگنال از طريق ديش¬هاي خانگي دريافت و به ست تاپ باکس اعمال مي¬شود. STB ها دقيقاً مانند يک رسيور شبکه¬های ماهواره¬اي عمل مي¬کنند.

در حوزه تلويزيون کابلي
در سيستم¬هاي کابلي، پخش همگاني تلويزيون از طريق کابل کواکسيال يا فيبر نوري به خانه ها ارسال مي¬شود. در آينده نزديک سيستم¬هاي XDSL قادر خواهند بود اين سرويس¬ها را از طريق کابل دو سيمه تلفن معمولي ارائه دهند. STB ها در اين سيستم مانند يک گيرنده تلويزيون کابلي عمل مي¬کنند.
تفاوت آشکار بين ست تاپ باکس ها از قسمت اينتر فيس به بعد يعني بخش تيونر است. علت آن روش¬هاي مدولاسيون متفاوتي  است که در سيستم¬هاي مختلف استفاده مي¬شود. مثلا در سيستم ماهواره از مدولاسيون QPSK و در سيستم کابلي از مدولاسيون QAM و در سيستم زميني از مدولاسيون OFDM استفاده مي¬شود.

ويژگي¬هاي STB   
ـ کنترل از راه دور
ـ اينترفيس¬هاي با سرعت بالا
ـ داراي 2 تيونر
ـ پوشش دادن تمام فرمت¬هاي رسانه¬اي
ـ قابليت ارتباط با پهناي باند بالا
ـ مديريت مصرف انرژي
ـ به¬روز رساني نرم¬افزاري آسان
ـ نمايش تله تکست
ـ ساير تنظيمات سفارشي

امکانات ويژه STB ها
برخی از STBها حافظه جانبی دارند. Hard Disk  يا حافظه جانبي امکان ضبط برنامه¬هاي در حال پخش را به بيننده مي¬دهد. بيننده مي¬تواند ساير کارهاي ضروري خود را در هنگام پخش برنامه انجام دهد، بدون اينکه هيچ بخشي از آن را از دست بدهد. همچنين بيننده مي¬تواند درهمان لحظه برنامه يا بخشي از آن را دوباره يا با حرکت آهسته تماشا نمايد. امکان ضبط برنامه مي¬تواند تاثير عميقي بر آگهي¬هاي تبليغاتي داشته باشد. چون بيننده مي¬تواند با ضبط کامل برنامه و با يک شيـفت زمانی 10   الي 15   دقيقه¬اي براي تماشاي آن، قسمت آگهي¬هاي تبليغاتي آن را   در حالت Fast Forward ببيند.  بخش حافظه جانبي در شکل (3) مشخص شده است.

از امکانات دیگر ست باکس¬ها، داشتن يک خط برگشت با نرخ بيت پايين از طريق مودم است. در آينده بيننده خواهد توانست خواسته-هاي خود را براي پخش برنامه¬ها، سرويس¬ها و آگهي¬ها از اين طريق براي برودکستر ارسال نمايد. برودکستر نيز بر اين اساس برنامه-های خود را برای پخش تنظيم خواهد کرد و اين چيزي نيست جز همان تلويزيون تعاملي.
STBهاي تلويزيون تعاملي، قابلیت¬هاي زيادي دارند، از جمله به¬عنوان گيرنده تلويزيون، مودم، کنسول بازي، مرورگر وب، روشی براي ارسال پست الکترونيکي، Cdrom , DVD Player، کنفرانس ويدئويي و غيره.
خيلي از STBها قابلـيت ارتبـاط بلادرنگ باوسـايلي از قبيــل comcorder ها , dvd , CD player ها و Music Keyboard ها را دارند.

نتيجه گيری
پس در حقيقت Set Top Boxها کامپيوترهايي هستند که اطلاعات ديجيتالي را پردازش مي¬کنند. اين وسايل عموما واسط¬هاي کاربر On-Screen دارند که مي¬تواند صفحه يک تلويزيون باشد که با استفاده از يک keypad تعاملي Hand-Held کار کند.

http://irib.ir



ارسال در تاريخ دوشنبه 24 آبان1389 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند.

این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده.

تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.

امید است که صاحب اصلی این برنامه از همه ی ما راضی و خشنود گردد .

دانلود برنامه نسخه 1

دانلود برنامه نسخه 1.1

http://ghadirekhom.com



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

كتاب «بهانه خلقت» كوتاهه‌هايي از زندگي حضرت زهرا (س) نوشته مهدي قزلي منتشر شد.

در پيشگفتار كتاب هدف از تدوين كتاب‌هاي جيبي و كوتاهه‌هايي از زندگي معصومان را تامل و دقت در زندگاني حضرات نور و متكي بر فرم كوتاه نويسي و ساده نويسي در نثر عنوان كرده كه زمينه آشنايي سريع و صريح با ايشان را فراهم كند.
نويسنده هم در مقدمه كتاب آورده است:
هرچند فاطمه در زندگي خانوادگي، شخصي و بندگي در برابر خدا نمونه‌اي عالي براي همه زنان است ولي توجه به مبارزات اجتماعي اين بانوي نمونه اسلام مخصوصا در پايان عمر شريفش از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. اين مبارزه با مخفي ماندن قبر او تا كنون ادامه داشته و سئوالي در برابر جريان حامي سقيف است، از صدر اسلام تا كنون.
در قسمتي از كتاب مي‌خوانيم:
« وقتي آيه نازل شد كه مردم پيامبر را رسول الله صدا بزنند، فاطمه ديگر پيامبر را پدر صدا نكرد. چند بار صدايش زد: اي رسول خدا. ولي پيامبر جوابش نداد. بعدتر به فاطمه گفت: اين آيه درباره تو و بچه‌هاي تو نيست. تو از مني و من از تو هستم. اين آيه براي متكبران قريش است. تو به من همان پدر بگو كه قلبم را زنده مي‌كند و خدا را خوشحال. »
انتشارات اميركبير كتاب «بهانه خلقت» را در 96 صفحه با قيمت 1500 تومان منتشر كرده است.
فارس


ارسال در تاريخ چهارشنبه 24 شهریور1389 توسط ali

«دا» سفر به ژرفای یك حماسه

«دا» در لهجة كردی به معنای مادر است. راوی كتاب «دا» و خاطره‌نگار ان این اسم را به نشان سپاس و قدردانی از مادر راوی كتاب و تمامی مادران شهدا «دا» انتخاب كرده‌اند.
زهرا حسينى، راوی خرمشهری كتاب «دا» به هنگام اغاز جنگ دختری هفده ساله است. او در روزهای نخستین جنگ و به فاصله پنج روز پدر و برادرش را نبردهای خرمشهر از دست می‌دهد. زهرا به همراه خواهرش لیلا در غسالخانه‌ای در خرمشهر غساله زنان خرمشهری را به عهده می‌گیرد. خرمشهر در آستانه سقوط است؛ اما او به مانند بسیاری از مردم از شهر خارج نمی‌شود و حتی در مقاومت‌های خرمشهر شركت می‌كند. تركش به ستون فقراتش اصابت می‌كند و به شدت مجروح می‌شود.
اخرین مدافعان خرمشهری پس از مقاومتی دلیرانه از شهر خارج می‌شوند و خرمشهر به خونین‌شهر تبدیل می‌شود.
در حالي كه زهرا حسينى در بيمارستاني در شيراز دوران سخت مجروحيت را طي مي‌كند، خبر سقوط خرمشهر را به او می‌دهند.
رویای بازگشت به خرمشهر لحظه‌ای او را رها نمی‌كند تا اینكه خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس آزاد می‌شود و راوی كتاب «دا» دوباره به خرمشهر بازمی‌گردد...
اینها بخشی از حوادث پر فراز و نشیب كتاب «دا»ست كه ماجرای زندگی متلاطم و پرهیاهو، اما زيبا و خواندني زهرا حسينى در روزگار سخت جنگ را روايت مي‌كند.
اولين بار شهيد مرتضي آويني از زهرا حسينى خواست خاطراتش از نبردهاي سخت خرمشهر را روايت كند تا اين خاطرات براي هميشه حفظ شوند، اما ان روزها (اوایل دهه 1370) حسینی این درخواست را نپذیرفت؛ چون معتقد بود كارهایی را كه برای رضای خدا انجام داده، نباید برای دیگران مطرح كند. زهرا حسينى هنوز هم صحبت‌هاي آن روز راوي روايت فتح و صداي گرم و محزونش را به ياد دارد كه تلفني از او خواهش كرد با بيان خاطراتش آن مقاومت‌ها را ماندگار كند. سرانجام هشت سال پس از شهادت سید مرتضی آوینی و گذشت بیست سال از سقوط خرمشهر، حسينى مهر سكوت از لب برداشت و خاطراتش را براي سيده‌اعظم حسينى، خاطره‌نگار كتاب «دا» بیان كرد تا در طول هفت سال (از اردیبهشت 1380 تا شهریور 1387) این خاطرات به نگارش درآید.
حاصل آن خاطرات شگفت‌آور، كتاب حجیم و قطور «دا»ست كه تابستان امسال به همت دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزة هنری منتشر شد و با استقبال گستردة مخاطبان به چاپ‌های متعدد رسید (تاكنون این كتاب به چاپ سی و چهارم رسیده است و این روند همچنان ادامه دارد) و پیش‌بینی می‌شود در نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران این كتاب به یكی از پرفروش‌ترین كتاب‌های نمایشگاه كتاب امسال تبدیل شود.
كتاب «دا» از زمان انتشار تاكنون با استقبال و تحسین بسیاری از هنرمندان و نویسندگان كشور مواجه شده است. برخي از اهالي سينما از جمله داريوش مهرجويى، تهمينه ميلانى، ابراهیم حاتمی‌كیا، رخشان بنی‌اعتماد، بهمن فرمان‌آرا، مريلا زارعى، گوهر خیراندیش و... كتاب را ستوده‌اند. تهمينه ميلانى كه فيلم‌هايش فضايي زنانه دارد، برای ساخت فیلم سینمایی براساس كتاب «دا» اظهار تمایل كرده است و آن‌طور كه در رسانه‌ها منعكس شده، میلانی مجوز ساخت فیلم را نیز از حوزه هنری گرفته است؛ هر چند كه فیلم‌سازانی دیگر همچون داریوش مهرجویی و فرمان‌آرا هم تمایل خود را برای ساخت آثاری بر اساس كتاب اعلام كرده‌اند، اما زهرا حسينى، راوی كتاب، با وسواس و دقتی غریب، معتقد است اول باید مردم كتاب را بخوانند آن‌گاه فیلم آن، با هنرمندی كارگردانی آشنا به مسائل جبهه و جنگ ساخته شود.
«دا» علاوه بر چاپ‌های متعدد، در مدتی كوتاه توانست به عنوان برترین اثر ادبی سال از نگاه منتقدان ادبی و همچنین برترین اثر ادبی در حوزة كتاب دفاع مقدس انتخاب شود.



ارسال در تاريخ دوشنبه 14 تیر1389 توسط ali
برای مشاهده متن هر بخش از کتاب بر روی عنوان آن کلیک کنید :


1. غرب زدگى

غرب زدگى1   غرب زدگى2   غرب زدگى3   غرب زدگى4 

غرب زدگى5   غرب زدگى6   غرب زدگى7   غرب زدگى8

2. اورازان

اورازان

3. سه تار

سه تار1    سه تار2   سه تار3     سه تار4 

سه تار5    سه تار6    سه تار7    سه تار8 

سه تار9   سه تار10  سه تار11  سه تار12 

سه تار13



ارسال در تاريخ سه شنبه 25 خرداد1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش 13

الگمارك و المكوس
در پاسگاه مرز زياد معطلم نكردند .تذكره ام را بازرسي كردند .
عكسش را با قيافه ام تطبيق نمودند ؛ ورقه ي آبله كوبي ام را كه همان
روز صبح در خرمشهر ، به دو تومان گرفته بودم ، ديدند و اجازه ي ورود دادند .
شرطه اي ( پاسباني) پيش دويد.چمدانم را برداشت و جلو افتاد .از
پاسگاه تا لب شط چندان فاصله اي نبود .بلم هاي دراز و نوك برگشته ،با
عرب هاي چفيه بسته و چوب به دست ،كنار شط صف كشيده بودند وعربي بلغور مي كردند ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش 12

اختلاف حساب

-آقا ي بيجاري امروز مثل اين كه كسليد ؟!
احمد علي خان بيجاري پشت ميزش نشسته بود . كت خاكستري رنگي به
تن داشت . قيافه اش گرفته بود و يك دسته از موهاي جوگندمي اش پايين
ريخته بود و به پيشاني عرق كرده اش چسبيده بود .
-بچه ام مريض است . حواسم جمع نيست .
بيجاري در جواب همكارش كه براي حل يك مشكل اداري
خود پيش آمده بود اين طور گفت ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش 10

دهن كجي

وقتي كليد چراغ را زدم در تاريكي اتاق كه از روشنايي دور چراغ
خيابان كمي رنگ مي گرفت در رخت خواب فرو رفتم هنوز راديو
روشن بود و موسيقي رواني كه از پشت پرده ي ضخيم آن
بر مي آمد و هواي اتاق را موج مي داد پر سر وصدا بود ومن مي خواستم
آرام بگيرم .مي خواستم بخوابم .نور سبز و آبي كم رنگي از كنار
صفحه ي راهنماي راديو به تخت مي تابيد و لحاف را با ملحفه ي سفيدش
رنگ مي كرد .پيچ راديو را هم بستم و به اين فكر مي كردم كه ديگر بايد
بخوابم .كه ديگر بايد استراحت كنم ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش 11

آرزوي قدرت

زيره چي هنوز از پله ها ي سر بازار بالا نرفته بود و خودش را به خيابان
نرساند ه بود كه باز به يكي از اين تفنگ به دوش ها برخورد و بيش تر
ناراحت شد .تجارت خانه اي كه زير ه چي در آن كار مي كرد همان سر
بازار بود و او از تجارت خانه كه مي در مي آمد مي خواست به تلگراف خانه برود
و همان از در تجارت خانه كه بيرون مي آمد باز ناراحت شده بود . از اين
كه نمي توانست حروف ماشين شده ي تلگراف را بخواند با غصه اش
شده بود . ولي اين غصه اش را زود فراموش كرد و به سرباز تفنگ به دوش
فكر مي كرد كه فكرش را ناراحت تر كرده بود ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش9

نزديک مرزون آباد

وقتی صدای در اتاق مرا از خواب پراند ، من خواب امتحان آخر سال
را می ديدم که می بايست در تهران از شاگردهايم بکنم.رفيق هم سفرم
زودتر بيدار شده بود.کليد چراغ اتاق ما روی خود سرپيچ بود و رفيقم
وقتی نشست مرد باريک و مرتبی که با يک پاسبان تفنگ به دست ، وارد
اتاق شده بود ؛ خودش را اين طور معرفی کرد :
-بنده حسن نوری ؛ بازرس شهربانی شاهی...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش7

آفتاب لب بام

پدر دو بار دور حیاط گشت و آمد توی اتاق.جا نمازش را از روی
رف برداشت پای بخاری نشست.جا نماز ، پارچه ی قلم کار یک تخته
بود.بازش کرد ودو زانو روی آن نشست ؛ تسبیح را هلالی با لای مهر
گذاشت ؛ قرآن را از جلدش بیرون در آ ورد ؛ لایش را باز کرد ونشان آن را دید .
سر جزو « الحادی عشر » بود.آن را دو باره بشت وتسبیح رابه دست گرفت
وشروع کرد به ذکر گفتن...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali
سه تار - جلال آل احمد

بخش8

گناه

شب روضه هفتگی مان بود.و من تا پشت بام خانه را آب و جارو کردم و
رخت خواب ها را انداختم ، هوا تاريک شده بود.و مستعمعين روضه آمده بودند.
حياطمان که تابستان ها دورش را با قالی های کناره مان فرش می کرديم و گلدان ها را
مرتب دور حوضش می چيديم، داشت پرمی شد.من کارم که تمام می شد ، توی
تاريکی لب بام می نشستم و حياط را تماشا می کردم .وقتی تابستان بود و روضه را
توی حياط می خوانديم ، اين عادت من بود.آن شب هم مدتی توی حياط را تماشا
کردم.طوری نشسته بودم که سر و بدنم در تاريکی بود و من در روشنی حياط ،
مردم را که يکی يکی می آمدند و سرجای هميشگی خودشان می نشستند، تماشا
می کردم...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط ali