انعکاس
بازتاب نوشته ها ، اشعار ، تصاویر و نواهایی که :: بد نیست اگر :: ببینیم . بخوانیم . بشنویم

« نيايش نردبان خاك و هودج خيال بشري است كه سوار بر آن از فرومايگي به سمت كمال پرواز مي كند و كوچه هاي غربت و فراق خويش با معبود را در مي نوردد...

اينك كه خداوند منان عنايت و الطاف خويش را نثار « دستهاي كوچك دعا» نموده است ما تكليف بندگي ادا مي كنيم و اين لطف و كرامات را در سومين دوره برگزاري آن با كودكان دنيا به مساوات تقسيم مي كنيم...»‌

برای مشاهده جلد دوم کتاب دستهای کوچک دعا کلیک کنید



ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

داوطلبان مصري و عرب و همچنين افراد خارجي اخيرا در شبكه اينترنت موزه‌اي را براي به تصوير كشيدن مصيبت‌هاي مردم فلسطين و كشتار مردم به دست صهيونيست‌ها راه اندازي كرده‌اند كه آنها را موزه هولوكاست فلسطين نامگذاري كرده‌اند.

در اين موزه مصيبت‌هاي مردم فلسطين از زمان آغاز اشغالگري صهيونيست‌ها در اين منطقه تا كنون به نمايش گذاشته مي‌شود.

"داليا يوسف" هماهنگ‌كننده اين پروژه گفت: «اين پايگاه خبري سعي دارد تا يك حافظه جمعي را بسازد كه از پوشش خبري يا تاثیر زودگذر در قبال اين جنايات فراتر رود و داستان قربانيان بي‌گناه تجاوزهاي صهيونيست‌ها را تشريح كند.»

فارس

www.palestinianholocaust.net



ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

گزارش برگزيده جشنواره برترين‌هاي فرهنگ مهدويّت (ويژة مطبوعات)

مي‌دانم دلت گرفته، خسته هم شده‌اي، آن قدر آدم‌هاي رنگ به رنگ ديده‌اي كه دلت لك زده براي حتي يك نفر آدم صادق يك رنگ و يك دل. مي‌دانم گاهي دوست داري سر به بيابان بگذاري. دوست داري تنها باشي، يا حتي فرياد بزني. مي‌دانم گاهي هر قدر كه كار مي‌كني، درس مي‌خواني، خودت را به اين در و آن در مي‌زني، باز هم فكر مي‌كني يك گوشه از دلت خالي است هر قدر كه خوش مي‌گذراني، باز غصه‌ات مي‌شود، دلت مي‌گيرد و مي‌خزي يك گوشه. همة اينها براي من هم پيش مي‌آيد. امّا من راهش را پيدا كرده‌ام. يك جاي خوب سراغ دارم. جايي كه دلت را باز كند، خستگي‌ات را در كند. آنجا بيابان هم دارد. جايي كه بتواني آن گوشة خالي دلت را پر كني. جايي كه كمي از آن آدم‌هاي رنگ به رنگ دور شوي. هر وقت كه طاقتم تمام مي‌شود، معطل نمي‌كنم. سر بي‌سامانم را بر مي‌دارم و مي‌برم آنجا.
مي‌آيي يك بار با هم برويم؟ بيا جلو. دستانت را به من بده. هر دو دستت را. چشمانت را هم ببند. آرام، آرام زمزمه كن: «السلام عليك يا صاحب‌الزمان» ...

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

كتاب «خون خدا» كوتاهه‌هايي از زندگي امام حسين (ع) نوشته مهدي قزلي است.

در پيشگفتار كتاب هدف از تدوين كتاب‌هاي جيبي و كوتاهه‌هايي از زندگي معصومان راتامل و دقت در زندگاني حضرات نور و متكي بر فرم كوتاه نويسي و ساده نويسي در نثر عنوان كرده كه زمينه آشنايي سريع و صريح با ايشان را فراهم كند.
نويسنده هم در مقدمه كتاب آورده است كه زندگي پر فراز و نشيب امام حسين(ع) در سايه واقع كربلا كمي نامكشوف مانده و فجيع بودن اتفاق باعث شده عمق استراتژيك تصميمات امام براي عموم مردم روشن نشود.

 
در قسمتي از كتاب مي‌خوانيم:
«در منزلگاه صفاح امام فرزدق شاعر را ديد. از او پرسيد كوفه و كوفيان را چه طور ديدي؟
فرزدق گفت: دل‌هاي مردم با شما است اما شمشيرهايشان با بني اميه، البته قضا به دست خدا است.
امام گفت: راست مي‌گويي ما هم تسليم و راضي هستيم به قضاي الهي...
»

«خون خدا»
انتشارات اميركبير
قطع جيبي در 111 صفحه
قيمت 1500 تومان


ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

مرحوم آیت الله محمد اشرفی از علمای بزرگ و مراجع تقلید بود که در عصر ناصرالدین شاه قاجار زندگی می‌کرد. درباره عظمت و مقام علمی و معنوی او می‌نویسند: «حاج ملا محمد اشرفی، از مفاخر مذهب جعفری می‌باشد گروهی از ایران از او تقلید می‌کنند و او در میان علمای بزرگ عصر خویش به جمع طریقت و شریعت اختصاص یافته است همه از دور و نزدیک به او ارادت می‌ورزند و از بزرگان عصر خویش می‌باشد. بیان او در منبر بی‌نظیر است و در سال 1315 قمری در بابل رحلت و همانجا به خاک سپرده شد.

بقعه این مرد، مزار خاص و عام است و دارای کرامات بسیاری می‌باشد که از آن جمله کرامتی است که از عالم ربانی آیت‌الله بافقی نقل شده و هم صاحب « دررالاخیار» آیت الله حسین فاطمی قمی در کتاب خویش آن را آورده است:

مرحوم "معین الاطباء" که فرد مورد اعتماد و راستگویی بود، آورده است که به هنگام اقامت مرحوم «حاجی اشرفی» در بابل به محضر او شرفیاب شدم و راستی که او را برتر از آنچه در وصفش شنیده بودم، یافتم. مدتی از محضرش کسب فیض نمودم و سفر زیارتی مشهد پیش آمد. به هنگام حرکت به خدمت آن مرد عالم رسیدم تا خداحافظی کنم که او نامه‌ای به حضرت رضا علیه‌السلام نوشت و به من داد و فرمود : «جواب آن را بیاور!»

اینجانب به مشهد رفتم و به حرم تشرف حاصل شد و نامه را به ضریح انداختم، به هنگام تصمیم به بازگشت برای زیارت وداع رفتم و مشغول زیارت و نیایش با خدا بودم که دیدم بطور شگفت‌انگیزی حرم مطهر خلوت شد و بزرگواری از درون ضریح بیرون آمد و خطاب به من فرمود: به حاج اشرفی سلام برسان و بگو:

و آنگاه به سوی ضریح مطهر بازگشت و از برابر دیدگانم ناپدید شد. به خود آمدم و دریافتم که این پاسخ نامه بود که باید به بابل ببرم. شعر کاملا در ذهنم جایگزین شد و وقتی به بابل رسیدم به خدمت عالم ربانی حاج اشرفی رفتم در خانه را زدم درب را گشود و پیش از آن که من کلمه‌ای حرف بزنم دیدم با حالتی وصف ناپذیر گفت:

آری! سالارم عنایت فرمود و به من سلام رسانید و فرمود:


آئینه شو جمال پری طلعتان طلب    جاروب کن تو خانه سپس میهمان طلب

شبکه ایران



ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

جشنواره دستهاي كوچك دعا كاري ابتكاري در حوزه فرهنگ ديني است كه با هدف تبيين و ترويج فرهنگ دعا و نيايش در جهت گفتگو با خالق يكتا و آئينه زلال جستجوي خداوند در لابلاي فطرت‌ بي‌آلايش كودكان و نوجوانان است ، به طوري كه اجراي اين جشنواره علاوه بر گسترش فرهنگ نيايش ، پايه توليدات رشته هاي مختلف هنري از قبيل تصوير سازي ، كميك استريپ ، فيلم ، انيميشن ، داستان و ... را نيز شامل  مي شود. ‏


كودكان راويان صادق فطرت بشري اند. و بي آلايش با خالق يكتا سخن مي گويند و از او مي خواهند. كلام آنها ساده اما صميمي است كودكان در اماكن نماز و نيايش، فراخ بال تر از هر جا به جستجو مي پردازند. اين حضور مفهومي و بي آلايش، تفسير همان انديشه توحيدي است و «دست هاي كوچك دعا» تجليگاه اين شكوه معنوي است.

نشاني دايمي دبيرخانه
تبريز خيابان امام خميني چهارراه شريعتي، طبقه فوقاني سينما قدس، حوزه هنري استان آذربايجان شرقي
تلفن: 5551619 - 5552557 - 0411
فاكس: 5534550 - 0411
صندوق پستي: 1419- 51385

دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران  از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)

کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

دعاها از وبلاگ           http://scalpel.blogfa.com



ارسال در تاريخ جمعه 30 مهر1389 توسط ali

6.jpg

روزنامه صهیونیستی هاآرتض نوشت؛درحالی که فروشگاهها لباس های تن مانکن را برای فروش در ویترین با برچسب قیمت به معرض نمایش می گذارند در اسراییل اخیرا زنانی که از کشورهای مختلف قاچاق شده اند با برچسب قیمت برای تن فروشی در ویترین به نمایش گذاشته شده اند.

به نوشته این روزنامه، در ویترین فروشگاهی در " مرکز خرید دیزین گوف" در تل اویو پایتخت اسراییل تابلویی نصب شده که بر روی آن نوشته شده است "زنان برای فروش بر حسب سلیقه شخصی" ...



ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 مهر1389 توسط ali
عروسك داراي تأثيرگذاري فرهنگي، تربيتي و اخلاقي است. كودكان به طور غيرمستقيم از عروسك‌هاي خود، الگو و سرمشق مي‌گيرند و از آموزه‌هاي نهاني آنها تبعيّت و پيروي مي‌كنند.

عروسك باربي در اين خصوص جايگاه ويژه‌اي دارد، چرا كه به كمك تبليغات گسترده‌اي كه حول محور آن صورت مي‌گيرد به خوبي مي‌تواند مفاهيم مورد نظر طرّاحان خود را القا كرده و انتقال دهد. باربي از منظر‌هاي مختلف به عنوان الگو و سرمشق به كودكان و نوجوانان تحميل مي‌شود و چون آموزگاري مهربان، دستشان را گرفته و به تعليمشان مي‌پردازد و به طور غير آشكار به جامعه دختران پر احساس، آموزش مي‌دهد كه مردانِ امروز چه انتظاري از آنها دارند و به مردان نيز مي‌آموزد كه از زنان چه انتظاراتي بايد داشته باشند.

بدون شك بخشي از علل مهمّ الگو شدن باربي براي دختران، ايجاد گرايش شديد در مردان به مدل باربي است. وقتي توسنِ خواهش‌ها و رغبت مردان به سوي زناني از جنس و نمونه عروسك ظريف اندامِ آمريكايي ره مي‌سپارد، بديهي است كه زنان براي شكار دل مردان، خود را به شكل و شمايل آن در آورند؛ چرا كه زنان به صورت ذاتي خواهان تسخير قلب مردان هستند؛ بنابراين خواست‌هاي مردان نيز، فشار مضاعفي را مبني بر الگوپذيري از مدل باربي بر آنها تحميل مي‌كند. امروزه سيل كالاهاي مورد نياز مردم با آرم باربي در سرتاسر جهان پراكنده شده است تا قالبِ زن مورد پسند مردان و الگوي دختران هماره در مقابل چشمان آنها باشد.

باربي نماد و سمبل فرهنگ آمريكايي با ويژگي تجمّل‌گرايي، مدگرايي و مصرف‌گرايي است كه تلاش مي‌كند به همراه خيل عظيم لوازم جانبي يا انبوه سربازان خود، نوع زندگي آمريكايي را به كودكان و نوجوانان جهان تحميل و مردان و زنان آينده را با فرهنگ و ارزش‌هاي خود تربيت كند.

زندگي زن آمريكايي آن هم با الگوي باربي مؤلّفه‌هاي مختلفي دارد كه اين عروسك براي نهادينه كردن آنها طرّاحي شده است. مدل لباس‌هاي باربي، رقص، زندگي تجمّلاتي و فانتزي، مصرف‌گرايي محض، معاشرت‌هاي بي‌قيد و شرط، لذّت‌جويي و اباحه‌گري، دوري از معنويّت و همه و همه براي ساماندهي يك هدف، طرّاحي‌ شده‌اند، اينكه چگونه الگوي زندگي، سليقه و خواست‌هاي يك زن آمريكايي را ملكه ذهني كودكان نمايند و به همراه متعلّقات بي‌شمار باربي، نيازهاي زن عشرت‌طلب و رهاي آمريكايي را به عنوان نيازهاي متورّم شده و واقعي زن‌هاي آينده ملّت‌هاي ديگر جا بزنند.

از اين رو اگر باربي بتواند احساسات، عواطف، افكار، ذائقه و نيازهاي يك زن آمريكايي را به كودكان و نوجوانانِ غير آمريكايي انتقال دهد و خواست‌ها و روحيّات آنها را متناسب با اهداف مهندسان و تئوري‌پردازان فرهنگي خود راهبري و هدايت كند به اهداف دراز مدّت خود كه همان استيلاي فرهنگي است، دست يافته است؛ چرا كه به طور طبيعي تغيير ذائقه و احساس نياز مصرف كنندگان، به مطالبات جديدي دامن مي‌زند.

دكترين فرهنگي آمريكا بر اومانيسم (بشر مداري به جاي خدامحوري)، ليبراليسم (اباحي‌گري)، سكولاريسم (عرفي انديشي و دنياگرايي) و هدونيسم (لذّت محوري) است. طبيعي است كه سياستمداران و استراتژيست‌هاي فرهنگي آمريكا تلاش کنند تا از طريق شيوه و راه‌كارهاي مختلف، بنيان فرهنگي خود را تقويت و آن را در آمريكا و در سراسر جهان بسط و تسرّي دهند. يكي از اين شيوه‌ها، تربيت دخترانِ آمريكا و سراسر جهان با گزاره‌هاي فرهنگي آمريكايي است. بنابراين به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملّت‌ها با ارزش‌هاي آمريكايي تربيت شوند، اين دختران نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده‌دار مي‌شوند؛ بنابراين مبتني بر ارزش‌هاي آمريكايي، جامعه‌شان را اداره مي‌كنند و اين مهم‌ترين كاركرد تهاجمي يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان ديگر ممالك را با ارزش‌هاي خود بپروراند. اين گونه است كه باربي در استراتژي فرهنگي آمريكا واجدِ بالاترين تأثيرها و ارزش‌گذاري‌هاست.1

البتّه الگوي زندگي آمريكايي تنها به وسيله باربي تبليغ نمي‌شود، بلكه باربي در اين زنجيره فرهنگ‌سازي، تنها نقش يك حلقه مؤثّر را بازي مي‌كند.

در غرب، الگوگيري از باربي به حدّي رايج است كه خوانندگان و هنرپيشگان مشهور هاليوودي با صرف هزينه‌هاي سرسام‌آور و رفتن به زير تيغ جرّاحان توانا، خود را به شكل و شمايل آن در مي‌آورند تا ذائقه‌هاي باربي پسند مردم را اشباع کنند.
 
اينكه امروز غالب هنرپيشه‌هاي معروف زن دنيا، اندام، مو، ابرو و آرايشي متناسب با مدل باربي دارند، شاهدي بر دامنه نفوذ پرنسس باربي بر بخشي از سربازان و مبلّغان با نفوذ خود است.
 
پيش‌تر در جامعه خودمان نيز مد شده بود كه افرادي براي زيبايي چهره‌شان به جرّاحي پلاستيكي گونه و بيني اقدام مي‌كردند يا رنگ چشمان مشكي و زيباي خود را به وسيله لنزهايي به رنگ آبي و سبز تغيير مي‌دادند و نيز مادران باردار براي حفظ تناسب اندامشان به سزارين و سپس به شير خشك متوسّل مي‌شدند؛ در حالي كه به گواه همه متخصّصان، زايمان طبيعي و تغذيه بچّه از شير مادر، علاوه بر سلامت مادران، نقش مهمّ و اساسي در بازگشت تناسب اندام آنها ايفا مي‌كند.

بنابراين باربي ابتدا با ايجاد بي‌هويّتي، بي‌اعتمادي و از خود بيگانگي، بنيان ارزش‌هاي پذيرفته شده كودكان و نوجوانان را فرو مي‌ريزد و سپس الگوي خود را با لطايف الحيلي به آنها تحميل و تزريق مي‌كند.
 
ترفندهاي هوشمندانه‌اي كه براي ترويج و نهادينه كردن باربي به كار گرفته مي‌‌شود، بدان جهت است كه الگو و مدلي كه به واسطه باربي ارائه مي‌شود، داراي تفاوت و بلكه تضادهاي اساسي با فرهنگ و ارزش‌هاي پذيرفته شده كودكان اكثر كشورها است. از اين رو براي فتح قلعه دل كودكان، راهي جز حيله‌گري و به كار بستن نيرنگ‌هاي جذّاب و افسون‌گر وجود ندارد.

قصّة عروسك باربي
آقا و خانم اليود و روت هندلر در سال 1945 م. كمپاني "متل" را در "ايالت كاليفرنياي جنوبي" آمريكا تأسيس كردند. اين شركت ابتدا به توليد قاب عكس و مبلمان خانه مي‌پرداخت، ولي به مرور زمان و در نهايت به توليد اسباب بازي روي آورد.

كمپاني متل در سال 1955 م. براي تبليغ اسباب‌بازي‌ها در نمايش‌هاي تلويزيوني با كلوپ "ميكي ماوس" به همكاري پرداخت كه موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب بازي شد.

اين كمپاني چهار سال بعد به دليل علاقه دختر هندلر به عروسك‌هاي كاغذي، ساخت عروسك را دنبال كرد كه منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسك آلماني "لي لي" شد. عروسك لي لي برگرفته از شخصيّت، اندام و چهره يك زن خيابان‌گرد آلماني به همين نام بود. لي لي به عنوان يك قطعه كلكسيوني به بزرگسالان به ويژه به كلكسيونرهاي اسباب بازي فروخته مي‌شد. در مورد عروسك لي لي نقل قول‌هاي ديگري نيز وجود دارد، از جمله اينكه:

عروسك مو بور و شيك لي لي بر اساس شخصيّت يكي از داستان‌هاي مصوّر روزنامه "بيليت" ساخته شد و در سال 1955 م. در "آلمان" به بازار آمد. هدف لي لي جذب مخاطبان بزرگسال بود.2

كمپاني متل با ايجاد تغييراتي، صورت بندي نژادي عروسك لي لي را به "آنگلوساكسون" همانند كرد.3 با ايجاد تغييراتي در صورت‌بندي لي لي، عروسك باربي متولّد شد و به زودي در صفّ اوّل اسباب بازي ويژه دختران قرار گرفت.
 
باربي مخفّف باربارا از نام دختر كوچك رئيس كمپاني متل گرفته شده است. طرّاح تغييرات باربي، "جك رايان"، قبلاً طرّاح موشك‌هاي "اسپارو و هاوك" در پنتاگون (وزارت جنگ آمريكا) بود كه شركت متل او را به خاطر استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.

اوّلين مدل باربي يازده اينچ و نيم قد داشت با موهاي دم اسبي، زلف چتري، لب‌ها و ناخن‌هاي قرمز و خطّ چشم سياه پر رنگ. عروسك‌هاي اوّليه،‌ پايه‌اي داشتند كه خيلي زود كنار گذاشته شد.4

باربي فيليپيني
در سال 1959 م. هر عروسك باربي به قيمت سه دلار فروخته مي‌شد، امّا بعدها باربي‌هاي ساخت كمپاني متل به قيمت 4500 دلار به فروش رفت. توليد و عرضه انبوه باربي، كمپاني متل را به يكي از ثروتمندترين شركت‌هاي جهان تبديل كرد؛ به گونه‌اي كه در هر دو ثانيه به طور متوسط تعداد پنج باربي در جهان به فروش مي‌رسيد و اگر كلّ باربي‌هايي را كه تا به حال در جهان توليد شده است به گونه‌اي در كنار هم قرار دهيم كه سر يكي در كنار پاي ديگري قرار گيرد، رشته‌اي از عروسك باربي خواهيم داشت كه هفت بار دور كره زمين دور خواهد زد. فقط در "ايتاليا" تعداد عروسك‌هاي باربي از تعداد جمعيّت اين كشور بيشتر است.

تاكنون بيش از يك ميليارد عروسك باربي در حدود 140 كشور جهان به فروش رفته و در اروپا و آمريكا بيش از 90 درصد دختران بين سنين سه تا ده سال صاحب حدّاقل يك عروسك باربي‌اند.5

در سال 1961 م. كمپاني متل، عروسك كِن، دوست‌پسر باربي را توليد كرد. باربي براي يك مدّت طولاني بدون اينكه با كِن ازدواج کند، دوستي و رفاقت خود را با او ادامه داد و بدين وسيله تبليغ و ترويج دوستي با پسران نيز در دستور كار باربي قرار گرفت. كِن با لباس‌هاي شيك و موهاي قهوه‌اي و نامي برگرفته از نام پسر آقاي هندلر، رئيس كمپاني متل بود. بعدها عروسك‌هاي "ميچ و اسكيپر" نيز به باربي و كِن ملحق شدند.

در سال 1968 م. كمپاني متل براي اينكه به باربي يك شخصيّت تربيتي جهاني ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك‌هاي سياه و زردي نمود كه هيكل و اندام آنها كاملاً همانند اندام باربي با رنگ و پوستي متفاوت بود. عروسك دو رگه آفريقايي ـ آمريكايي "كريستين" كه به باربي سياهان معروف بود، به بازار آمد. امّا اين تمامِ مسئله نبود، بازار بيش از يك ميلياردي زردپوستان در آسيا و همچنين تربيت غربي آنها، عروسك "كي يرا" باربي ژاپني‌ها و چيني‌ها را روانه بازار كرد. در كنار اين دوست زرد پوست، عروسك "ترزا"ي آمريكاي لاتين به جمع دوستان باربي پيوست. آقاي مهرداد خليلي در مقاله‌اي كه تحت عنوان "شكست پرنسس آمريكايي، بگذاريد جنگ شروع شود" به رشته تحرير در آورده است، مي‌نويسد:

«شركت متل، سازنده باربي براي گسترش بازار فروش خود حتّي عروسك‌هاي باربي با پوست قهوه‌اي، سياه و زرد توليد كرده تا دختران كشورهاي گوناگون با عروسك‌هاي باربي مكزيكي، ژاپني و هندي بازي كنند. امّا اين باربي‌ها با وجود داشتن پوست تيره، فاقد خصوصيّات نژادي زنان سياه پوست هستند. احتمالاً اين روش موذيّانه‌اي است تا دختران كشورهاي گوناگون فكر كنند آنها هم بايد در بزرگسالي زني لاغر و بلند بالا باشند. به عنوان مثال خطّ توليد جديد عروسك‌هاي باربي فيليپيني، موها و رنگ پوست تيره‌اي دارد، اين عروسكي است كه براي ساكنان جزيره‌اي با درآمد سرانه 580 دلار آمريكا ساخته مي‌شود.» 6

از سال 1965م. كمپاني متل در راستاي تبليغ و ترويج باربي به ساخت و فروش اسباب بازي‌هاي جانبي و تكميلي آن پرداخت. اسباب بازي "ببين و بگو" در مهدكودك‌ها، خودروهاي مسابقه‌اي احتراقي، اسباب‌بازي‌هاي الكترونيكي، سرگرمي‌هاي ويدئويي خانگي، پازل‌ها و... بخشي از توليدات اين كمپاني بود.

در سال 1978م. كمپاني متل متأثّر از شعار رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر، مبني بر بسط و توسعه حقوق بشر در جهان، اساس‌نامه جهاني كودك را تنظيم كرد و به شكل قابل توجّهي شركايي را به صورت غيرانتفاعي در اتّحاديه‌اي پيرامون اساس‌نامه مزبور از سراسر جهان گرد آورد.
 
در سال 1986م. كمپاني متل براي ترويج باربي، شركت هنگ كنگي "اراكو" را تأسيس كرد و در سال 1988م. با كمپاني "والت ديسني" در جهت توليد و بازاريابي اسباب‌بازي‌ها و فيلم‌هاي شخصيّت‌هاي عروسكي و كارتوني معروف والت ديسني در سراسر جهان قرارداد همكاري بست. همچنين كمپاني متل در سال 1988م. كلّ سهام شركت اسباب‌بازي‌سازي فرانسوي "اس.اي" را خريد و در سال 1998م شركت "كورجي توبز" انگليسي را تأسيس كرد.
 
با توجّه به گسترش نفوذ باربي، كمپاني متل در سال 1991م. شركت "آويوا"، توليد كننده اسباب‌بازي‌هاي ورزشي را تأسيس كرد و در سال 1992.م به تأسيس شركت‌هاي بين‌المللي پرداخت. اين كمپاني در سال 1993م مجموعه محصولات "فيشر پرايز"، توليد كننده اسباب‌بازي پيش دبستاني را به خود ملحق كرد و در سال 1994م شركت "كرانسنكو" را براي توليد اسباب‌بازي‌هاي معروف باربي در انگليس تأسيس كرد.
 
كمپاني متل در سال 1995م مقرّرات توليد و توزيع عروسك‌هاي بزرگ "كاپچ كيدز" را تدوين نمود و در سال 1997.م كمپاني اسباب بازي "نايكو" را در خود ادغام كرد. در سال 1997م خطّ توليد باربي دست به ساخت و عرضه عروسك معلول سوار بر ويلچر به نام "اسماعيل" زد. اين عروسك همان طور كه از نامش پيداست، نماينده ملّت‌هاي مسلمان بود كه با جسم عليل، ناقص و معيوبش، به هر صورت چهره‌اي بدبخت و قابل ترحّم از مسلمانان نشان مي‌داد.
 
در سال 1998.م كمپاني متل، شركت اسباب بازي‌سازي انگليسي "پرنده آبي" را خريد. همچنين اين كمپاني در سال 1998.م "دختر مطلوب آمريكايي" را در دو مجموعة 3 تا 7 ساله و 7 تا 13 ساله توليد و عرضه كرد.
 
در سال 2000.م كمپاني متل امتياز مجموعه بازي‌ها و فعّاليت‌هاي سرگرم كننده پيرامون داستان‌هاي "هري پاتر" شامل عروسك‌ها، پازل‌ها، خودروها ـ بازي‌هاي كامپيوتري ـ و فيلم‌هاي مربوط را با همكاري كمپاني سينمايي "وارنر" خريداري كرد. همچنين در سال 2001.م به معاهده جهاني چاپ و انتشارات "تي اچ كيو" براي گسترش و نشر بازي‌هاي آموزشي و نرم افزارهاي توليدي خود، شامل باربي، هاتوي، دختر آمريكايي، مچ باكس و فيشر پرايز وارد شد. در سال 2001.م باربي در اوّلين فيلم كامپيوتري به نامِ "باربي در فندق شكن" ظاهر شد. اين فيلم به طور ماهرانه‌اي در صدد تحريك انگيزه كودكان براي يادگيري رقص غربي باله بود. خلاصه اين كارتون يك ساعته به شرح زير است:

باربي و دختر كوچكي به نام كِلي ـ كه باربي را به عنوان يك الگو پذيرفته است ـ در حال تمرين رقص باله هستند كه به واسطه نااميدي كِلي از يادگيري رقص، ناچار به توقّف تمرين خود مي‌شوند. در اين هنگام باربي به كِلي مي‌گويد: اگر به طور مستمر تمرين كني ياد مي‌گيري، فقط بايد شجاعت تمرين كردن داشته باشي. باربي سپس به نقل داستان كلارا، بالرين معروف مي‌پردازد.

پس از اين فيلم، تعداد قابل توجّهي فيلم كامپيوتري، انيميشن، فيلم سينمايي، سكس، مستهجن و ... در مورد باربي با هدف آلودن دنياي پاك دختران و پسران به هوس‌هاي شهواني و سمت و سو دادن ذائقة فرهنگي آنها ساخته شد. البتّه اين رويّه منحصر به باربي نيست؛ بلكه بسياري از فيلم‌ها و كارتون‌هاي غربي را شامل مي‌شود. براي نمونه به يك مورد از كارتون‌هاي معروف كه تلويحاً درصدد تبليغ و نهادينه كردن آرمان‌ها و آرزوهاي رژيم صهيونيستي است، اشاره مي‌كنيم:

در كارتون "لوك خوش شانس" گانگستري سفيدپوست كه نماد كلانتر و قانون اومانيستيِ آمريكايي است و هميشه وِرد زبانش تنهايي، غريبي و آوارگي خودش است، با چهره و اخلاق نيكو ـ كه با وجود اسب بذله گويش، سالي و سگ خنده رويش، بوشويك، جذّابيت دو چنداني مي‌يابد ـ هميشه در جست‌وجوي مجرمان و تبهكاران است و هيچ گاه با شكست رو به رو نمي‌شود. در بعضي از قسمت‌هاي آن شاهديم كه لوك متمدّن و مهربان، فرشته نجات سرخ‌پوستان ساده لوح و مردمي از فرقه‌هاي مذهبي خرافي است و اگر نبود لوك، جنگ قبيله‌اي و ظلم و تبهكاري همه جا را فرا مي‌گرفت. بالأخره براي ما هنوز جاي اين سؤال باقي است كه خانه لوك كجاست؟ و چرا هميشه در پايان غرورانگيز پيروزي‌هايش در غروبي زيبا به سمت خورشيد ـ نماد سرزمين موعود در كتاب مقدّس يهود ـ مي‌رود.

فارغ از اين موضوع، باربي در طول ساليان گذشته، بيش از 500 بار بازسازي و اصلاح شد و هر بار به الگودهي نسل‌هاي جوانِ نوظهور پرداخت. با وجود اين، كمپاني متل همواره ساختار و چهارچوب اوّليه باربي را حفظ كرد.

متل، هيچ گاه فيزيك اصلي باربي را تغيير نداد؛ امّا پيوسته جزئيّات آن را با دقّت تغيير مي‌داد تا آن را با مُد روز هماهنگ سازد و سطح رقابت را حفظ كند. باربي‌هاي اوّليه بوي مداد شمعي مي‌دادند، رنگ پوستشان به مرور زمان مي‌پريد، ولي اين مشكلات اوّليه به سرعت بر طرف شد. افزوده شدن تعداد بي‌شماري حركت بدن در حالت چهره به باربي، واقع نمايي آن را بيش از پيش كرد و به تدريج باربي‌هاي سياه پوست و زرد پوست و آمريكاي لاتين به جمع باربي‌هاي مو بور و چشم آبي پيوستند.7

باربي در نقش‌ها و شخصيّت‌هاي متفاوت از جمله پرستار، افسر پليس، سرباز، آموزگار، پزشك، دندان‌پزشك، دامپزشك، خواننده موسيقي راك، ژيمناست، كاراگاه، افسر نيروي دريايي، افسر خلبان، مهمان‌دار هواپيما، دزد، گدا، رقّاص، فاحشه و... عرضه شد كه اين شخصيّت‌پردازي‌ها در راستاي كاركرد تربيتي باربي بود.
 
باربي در عرصه سياست نيز به طور فعّال حضور داشت، او در ادامه جنگ رواني غرب، عليه انديشه‌هاي اسلامي واردِ عرصه شد و مبارزه با فرهنگِ شهادت‌طلبي را در دستور كار خود قرار داد. باربي انتحاري و شهادت‌طلب كه پس از فرياد "الله اكبر" با فشردن ضامن كمربند انفجاريش منفجر مي‌شد، به طور غيرمستقيم تلاش مي‌كرد تا فرهنگ شهادت‌طلبي يا تنها سلاح پيروز و بي‌رقيب مسلمانان را، در ميان كودكان به تمسخر گرفته و با غيرمنطقي جلوه دادن آن، نسل‌هاي آينده را از دست‌يازي بدان محروم سازد.

با توجّه به گسترش روز افزون تبليغات ضدّ اسلامي و ضدّ شهادت‌طلبي در غرب، اين بار يك كارخانه اسباب‌بازي سازي آمريكايي سعي نموده تا با ساخت عروسك‌هاي باربي كه در ميان كودكان، محبوبيّت خاصّي دارد، تفكّرات ضدّ اسلامي را در ميان آنها گسترش دهد. اين اقدام كه از سوي كارخانه متل آمريكا صورت پذيرفته و طيّ آن عروسك‌هاي به اصطلاح شهادت‌طلب باربي، خود را با فشار دادن يك دكمه، منفجر مي‌كنند با اعتراض برخي مجامع اسلامي و فلسطيني مواجه شده است... يكي از مسئولان حماس اعلام كرد: «اين اقدام در راستاي كوبيدن هر چه بيشتر روحيه شهادت‌طلبي در ميان زنان و كودكان فلسطيني است.»8

باربي با حضور در رقابت‌هاي انتخاباتي؛ بُعد ديگري از فعّاليت‌هاي سياسي خود را به نمايش مي‌گذارد. او با تبليغ كانديداهاي خاص، مردم را به نفع آنها تحريك و تهييج مي‌کند. باربي در عرصه جنگ و نظامي‌گري نيز حضور دارد. او براي تهييج سربازان آمريكايي، لباس نظامي مي‌پوشد، سلاح آمريكايي به دست مي‌گيرد و براي اهداف آمريكايي تن به جنگ‌هاي خونين و طولاني مي‌دهد و بدين وسيله افكار عمومي جوانان آمريكايي را، متأثّر از خواست‌هاي سياست‌مدارانِ كاخِ سفيد مي‌كند.

عروسك سندي
در طول 40 سال گذشته، عروسك باربي در عرصه سياست آمريكا فعّال بوده است. در طول انتخابات ايالتي و ملّي، باربي بسيار فعّال است. در طول جنگ "ويتنام"، "گرانادا"، "پاناما" و در انتهاي جنگ سرد، باربي نقش‌‌هاي متفاوتي را ايفا كرد. در طول جنگ عراق و آمريكا در سال 1990.م عروسك باربي با پوشش يونيفرم نظامي آمريكايي به تهييج افكار عمومي پرداخت. پس از واقعه 11 سپتامبر نيز باربي با پوشيدن يونيفرم نيروهاي نظامي ضدّ تروريست، با ايفاي نقش جديد خود به تهييج افكار عمومي پرداخت. تيتر آگهي‌هاي تبليغاتي باربي براي نبرد ضدّ تروريسم اين بود: باربي ـ روح آمريكايي.9

اكبر مظفّری


پي‌نوشت‌ها:
1. روزنامه ايران، 31 شهريور 81، ص 6.
2. هفته نامه نداي ايران، 10 بهمن 83.
3. «آنگلوساكسون نام عمومي قبايل ژرمني (آنگل‌ها، ژوت‌ها، ساكسن‌ها) بود كه در قرن ششم ميلادي بريتانيا را تصرّف كردند.» فرهنگ فارسي عميد، نوشته حسن عميد، ج 1، ص 58.
4. هفته نامه نداي ايران، 10 بهمن 83.
5. همان.
6. روزنامه ايران، 31 شهريور 81، ص 6.
7. هفته نامه نداي ايران، 10 بهمن 83.
8. سايت خبرگزاري مهر، 15 ارديبهشت 84.
9. روزنامه ايران، 4 مهر 81، ص 6.
 

ماهنامه موعود شماره 115


ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 مهر1389 توسط ali

poster.jpg

مهر ماه 1366 ، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، در خلیج فارس دست به عملیاتی علیه ناوگان آمریکا زد که طی آن یک هلی کوپتر MH-6 آمریکایی منهدم شد. در جریان این عملیات شش تن از دلیرمردان پاسدار نیز به شهادت رسیدند.

به گزارش مشرق ،  16مهر ماه 1366 ، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، در خلیج فارس دست به عملیاتی استشهادی علیه ناوگان متجاوز آمریکایی زد که طی آن یک هلی کوپتر MH-6 آمریکایی با یک فروند موشک «استینگر» منهدم شد. در جریان این عملیات هفت تن از دلیرمردان پاسدار نیز هدف آتشبار هلی کوپتر های آمریکایی قرار گرفته و به شهادت رسیدند که پیکر 6 تن از آنان هیچ گاه به دست نیامد.
فرماندهی این گروه عملیاتی را ، سردار شهید «نادر مهدوی» بر عهده داشت که خود نیز پس از مجروح شدن ، به اسارت تفنگداران دریایی آمریکایی درآمد و در عرشه ناو «یو اس چندلر» تحت شکنجه کماندوهای یانکی قرار گرفته و به شهادت رسید.
 دستیابی سپاه به موشک فوق مدرن «استینگر» در آن سال ، جنجالی بزرگ در محافل سیاسی و نظامی جهان ایجاد کرد و دستگاه نظامی آمریکا را به چالش کشانید.
تصویر بالا مربوط به پوستری است که توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران ، به فاصله چند روز پس از شهادت نادر مهدوی و همرزمانش به چاپ رسید و در جریان تشییع جنازه های به دست آمده توزیع شد.
 
 
وبلاگ جنگ نرم   http://warnarm.parsiblog.com


ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 مهر1389 توسط ali

سینما در جمهوری اسلامی، پس از سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی، هم­چنان هویت خود را می­جوید.
نخستین گزاره­ی هویتی که سینمای ایران در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی یافت، تبیین امام خمینی(ره) از سینما بود که «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» پس سینما با فحشا مترادف نیست و این سینما نیست که اسلام با آن مخالف است، بلکه مخالفت با فحشاست. سینمای منهای فحشا، یک گزاره­ی هویتی بود که آغاز حرکت هنر هفتم، پس از انقلاب محسوب می­شود. اما سایر انگاره­های هویتی سینما کدامند؟ سیدمرتضی آوینی برای تبیین این انگاره­ها، تلاش گسترده­ای نمود، اما همه­ی آن تلاش­ها، در واقع دروازه­ی حرکت برآورد می­شد. اکنون به اعتقاد آگاهان هنری، سینمای ایران وضعیت ویژه­ای را می­گذراند؛ وضعیتی که سینمای جمهوری اسلامی باید دوره­ی هویت­یابی را به ناچار به سرانجام برساند و درد زایمان هویت را تحمل کند.

این هویت­یابی از حوزه­ی معرفت­شناسی و هستی­شناسی سینما، به عرصه­ی اجرا و مدیریت رسیده است. بررسی انتقال این هویت­شناسی از فاز فلسفی به فاز مباحث استراتژیک، در گفت­وگوی نشريه سينما رسانه با حسن عباسی رئیس مرکز بررسی­های دکترینال صورت گرفت. سینمای ایران محتاج یک طرح استراتژیک است. اما عباسی خاطرنشان می­کند که طرح استراتژیک ابتدا نیازمند داشتن دکترین است. دکترین سینمای جمهوری اسلامی را با ایشان به مصاحبه گذاردیم. البته مبحثی این چنین عمیق و پیچیده، در یک گفت­وگوی محدود نمی­گنجد، اما می­تواند فتح بابی در این حوزه باشد.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. خیلی ساده و سریع و صریح می­رویم سراغ مطلب اصلی! استراتژی سینمای ایران چیست؟
بسم­الله­الرحمن­الرحیم. شما با این پرسش حکم کسی را دارید که دیر آمده است و مایل است زود برود، و به قول عوام، بی­مایه فطیر است. مشکل سینمای ایران، هم­چون مشکل هر حوزه­ی دیگری، با استراتژی حل نمی­شود. استراتژی در یک نظام تصمیم­سازی، جزیی از یک کل است و اگر آن کل موجود نباشد، قطعاً آن جزء به کار نخواهد آمد.
شاید مد نظر شما طرح استراتژیک سینمای ایران است. طرح استراتژیک با استراتژی یک تمایز اساسی دارد و آن این که طرح استراتژیک، به خودی خود یک کل است که اجزاء گوناگونی دارد.
یک طرح استراتژیک، مانند طرح و نقشه یک مجتمع ساختمانی است. اما یک استراتژی، یک انتخاب است، مانند این­که سقف ساختمان در حال احداث، مسطح باشد یا شیروانی! پس بین استراتژی سینما، که یک انتخاب در سینماست، با طرح استراتژیک سینما، که طرح بنای سینماست، باید تمییز قایل شد و تکلیف خود را روشن کرد که کدام مد نظر است.
 
به نظر شما اکنون سینمای ایران استراتژی نیاز دارد یا طرح استراتژیک؟
اگر سینمای ایران بنا و ساختمان خود را دارد، و آن بنا کامل و جامع است، پس نیازمند مجموعه­ای از عناصر تصمیم و چاره، هم­چون خط­مشی، استراتژی، تاکتیک، تکنیک و ... است. اما اگر سینمای ایران فاقد بنای کاملی است یا بنای آن فرسوده و به تعبیر معماران، یک بنای کلنگی است، در آن صورت نیازمند طرح استراتژیک است.
 
از میان وضع بد و بدتر، ما فرض را بر وضعیت بدتر بگذاریم. یعنی این­که بنای سینمای ایران فرسوده و ناکارآمد است، و زیرساخت­های آن ناقص و از برآوردن نیازهای کنونی جامعه ناتوان است. در این صورت نیازمند طرح استراتژیک سینمای کشور هستیم. پرسش این است: طرح استراتژیک سینمای ایران چیست؟
خب! در این حالت تکلیف روشن است. اما طرح­ریزی استراتژیک سینما یک پیش­نیاز ضروری دارد. پیش­نیاز آن، تبیین دکترین سینما است. در واقع طرح­ریزی استراتژیک یا طرح­ریزی تاکتیکی اقدام دشواری نیست، و تنها یک روش است و تربیت کادر سینمایی آگاه و آشنا به این روش، کار ساده و سهل­الوصولی است. آن­چه محل مناقشه است، دکترین سینماست.
 
این­که دکترین سینما محل مناقشه است، مناقشه بین چی یا با کی؟
آن­جایی که سینمای جمهوری اسلامی از مثلاً سینمای هالیوود یا بالیوود تفکیک می­شود، در دکترین آن است. مانند دعوایی که اکنون در محافل علمی، بر سر اقتصاد لیبرالی با بیع قرآنی وجود دارد. یا نزاعی که میان اندیشمندان در نسبت­شناسی دانش و فرهنگ و سیاست مدرن، با علم و ادب دینی در جریان است. این مناقشه­ها و منازعه­ها در یک نقطه­ی کانونی به هم می­رسند و آن، دکترین هر یک از این حوزه­هاست.

مسأله­ی سینمای ایران نه در بخش خصوصی یا بخش مدیریتی دولتی آن است، و نه در فرم و محتوی. بلکه مادام که این سینما، خود را با استانداردها و هنجارهای کن، ونیز، اسکار و ... می­سنجد، چون نگرش اصحاب آن سینما به هستی، عالم و انسان، مبتنی بر نگره­هایی است که در بسیاری از موارد در تقابل با انگاره­های قرآنی قرار دارد، به طور طبیعی حساسیت­برانگیز شده و درنتیجه اصطکاک و تقابل را پدید آورده و لاجرم گروهی را به انصراف، دسته­ای را به محافظه­کاری، و اندکی را نیز به رویارویی می­کشاند. این وضعیت موجب ناکارآمدی و به تعبیر قرآنی مسأله­، زمینه­ی «فشل» شدن سینما در اثر این بروز بلاتکلیفی مبنایی و چند دسته­گی می­شود.

البته این وضعیت مختص سینما نیست و اکنون هویت­یابی در تعلیم و تربیت، علم، بهداشت و درمان، اقتصاد، سیاست، دیپلماسی، قضاء، امنیت، فرهنگ، و ... نیز معرکه­ی انگاره­ها و نگره­هاست. به هر روی دهه­ی چهارم جمهوری اسلامی سه فرجام محتمل را در پیش رو دارد: یافتن انگاره­ی بومی (ملی- دینی) در اداره­ی جامعه، انصراف از بومی­گرایی و در نتیجه ذوب در رویه­های متداول جوامع امروز، و یا این که ماندن در بلاتکلیفی و حیرت انتخاب میان راه کار نخست و دوم.
 
پس مشخص شد که هویت­یابی سینما چه مبتنی بر بومی­گرایی باشد و چه بر اساس انگاره­های رایج در جوامع غیر ایرانی، ناگزیر از یک روی­کرد است و آن روی­کرد دکترینال است نه استراتژیک. در واقع دکترین سینمای ایران تبیین و شفاف نشده است و تا این مهم مشخص نشود، استراتژی سینمای جمهوری اسلامی قابل اعتنا نخواهد بود. با این وصف، دکترین سینمای ایران چیست و تبیین آن­چه اجزاء و عناصری دارد؟
دکترین، قواعد بنیادی حاکم بر رفتار، البته بدون قدرت قانونی است. آن­چه بر رفتار شما حاکم است و شما محکوم به تبعیت از آن هستید، اما هیچ الزام قانونی ندارد و اساساً نیاز به الزام قانونی ندارد، دکترین است. اگر شما بر شاخه­ی درختی نشستید و با اره آن شاخه را از بیخ بریدید، قاعده­ی حاکم بر رفتار مبتنی بر مناسبات طبیعی این است که حتماً شما به همراه شاخه­ی در حال سقوط، به زمین فرو می­افتید. در این گزاره، هیچ الزام قانونی بشری و اجتماعی وجود ندارد.

این قواعد بنیادین حاکم بر رفتار، سه پرسش را پوشش می­دهند: چیستی، چرایی و چگونگی موضوع مورد بررسی.
دکترین سینما، قواعد بنیادین حاکم بر هنر هفتم، بدون قدرت قانونی است که در بردارنده­ی چیستی، چرایی و چگونگی سینما است. پرسش­هایی چون، سینما چیست؟ سینما چرا هست و چرا باید باشد؟ سینما چگونه است و چگونه می­توان سینما داشت؟
در بخش سوم یا پرسش از چگونگی سینما، سه پرسشِ جزء پدیدار می­شود: تکنیک سینما، تاکتیک سینما و استراتژی سینما.
در واقع آن­جا که شما پرسش از استراتژی سینما داشتید، در این­جا مشاهده می­کنید که استراتژی سینما یک جزء از اجزاء سه­گانه­ی حوزه­ی «چگونگی» سینما در دکترین آن­ است.

 
 
 
برای تبیین دکترین سینما چه عناصری باید مورد بررسی قرار گیرند؟
ابتدا تبیین سیستم سینما صورت می­گیرد. سیستم مفهومی است که در عربی به آن نظام گفته می­شود و در فارسی معادل سامانه است. تعریف سیستم این است: ایجاد ارتباط معنادار میان اجزا در یک کل، که در نسبت با محیط، خدمات ارائه نماید. سینما یک کل است که باید اجزاء آن مشخص شود و به­ وجود آید. سپس میان آن اجزاء، ارتباط معنادار پدید آید. در نهایت چنانچه در نسبت با محیط فرهنگی، خدمات هنری خود را بروز داد، هویت سیستمی آن بروز پیدا کرده است.
یک مثال ساده: اتومبیل یک سیستم است. اتومبیل به عنوان یک کل، دارای اجزایی است. آن اجزاء تبیین و سپس میان آن­ها ارتباط معنادار پدید می­آید. مثلاً میان موتور و جعبه دنده و دیفرانسیل و چرخ­ها یک ارتباط منطقی و معنادار به ­وجود می­آید. حال اگر این اتومبیل در نسبت با محیط خدمات ارائه داد، یعنی در جاده حرکت کرد، این سیستم کامل است، در غیر این­صورت فاقد هویت سیستمی است. اگر یک جزء آن مثلاً باطری آن خراب باشد اتومبیل حرکت نخواهد کرد و در واقع ضعف یک جزء سیستمی، کل سیستم را مختل می­کند.
در مورد سینما نیز همین­گونه است. اگر یک جز سیستمی سینما دچار اختلال باشد، همه­ی سیستم را فلج می­کند.
 
اجزاء سیستم سینما کدام­اند؟
 
در سوپرسیستم سینما، سه ماکروسیستم با هویت مستقل وجود دارد: ماکروسیستم هنر، که در آن، سینما به مثابه یک هنر است. دوم ماکروسیستم صنعت سینما، که در آن، سینما به مثابه یک صنعت است. و سوم، ماکروسیستم رسانه، که در آن سینما به مثابه یک رسانه عمل می­کند. هرچند سینما منهای هر یک از این سه سیستم بی­معناست، اما آن­یکی که از سایر سیستم­های سینما بنیادی­تر است، ماکروسیستم هنر است.

 
 
 
نسبت این سه ماکروسیستم در سیستم کلی سینما با یکدیگر چیست؟
در ابرسیستم سینما، سه دامنه­ی سیستمی وجود دارد: دامنه­ی ساده­ی سیستم، دامنه مشترک سیستم و دامنه­ی مرکب سیستم، که مجموعاً هفت حوزه را در بر می­گیرند.
 
الف- دامنه­ی ساده­ی سیستم سینما:
1- حوزه­ی سیستم هنری سینما.
این حوزه شامل هنرمندان سینما، دانش و هنر سینما، و دانشکده­های سینمایی می­شود.
2- حوزه­ی سیستم صنعت سینما.
این حوزه، تهیه­کنندگی سینما را در بر می­گیرد و مشتمل بر اقتصاد سینما، بیزنس و تجارت سینما، و صنعت و تکنولوژی سینما می­شود.
 
3- حوزه­ی سیستم رسانه­ی سینما.
این حوزه نیز، پیام مستتر در اثر سینمایی را از چهار روش نمایش پرده­ای، نمایش تلویزیونی، نمایش در فضای سایبر، و نمایش خانگی از طریق DVDها، به مخاطب می­رساند. مضاف بر این­که اساساً خود سینما یک گونه رسانه در میان انواع رسانه­هاست، که می­توان ادعا کرد که پس از مدل مواجهه و محاجه­ی رودررو با مخاطب، رسانه­ی سینما موثرترین رسانه محسوب می­شود. البته اخیراً از این حیث رقابت سختی با بازی­های کامپیوتری دارد.
 
ب- دامنه­ی مشترک سیستم سینما:

4- حوزه­ی مشترک سیستم هنر- صنعت سینما.
در این حوزه، ابعاد هنری سینما، جهت­گیری­های صنعتی و تکنولوژیک سینما را شکل داده و موجب شکوفایی تکنولوژی سینما شده، و متقابلاً بعد صنعتی و اقتصادی سینما، موجب ارتقاء ابعاد هنری آن می­گردد.

 
 
 
5- حوزه­ی مشترک سیستم صنعت- رسانه­ی سینما.
در این حوزه، توانمندی­های صنعتی، تکنولوژیک و اقتصادی سینما، مقوم ابعاد رسانه­ای سینماست، و متقابلاً بعد رسانه­ای سینما، موجب شکوفایی اقتصادی آن است.
 
6- حوزه­ی مشترک سیستم رسانه- هنر سینما.
در این حوزه، ابعاد رسانه­ای سینما، مقوم ابعاد هنری آن گردیده و متقابلاً، ابعاد هنری سینما، موجب شکوفایی بُعد رسانه­ای آن می­شود.
 
ج- دامنه­ی مرکب سیستم سینما:

7- حوزه­ی مرکب سیستم هنری- صنعتی- و رسانه­ای سیستم.
در این حوزه، ابعاد هنری، صنعتی- اقتصادی، و رسانه­ای در هم تنیده شده، به گونه­ای که از هم قابل تفکیک نباشند. حوزه­ی مرکب سیستم سینما، بخش جوهری و ذاتی آن را نشان می­دهد.
 
متولی این سه دامنه­ی سیستمی سینما کیست؟ آیا می­توان متولی هر حوزه را مشخص کرد؟
تقریباً! فرضاً دامنه­ی ساده­ی سیستم سینما به عهده­ی بخش خصوصی و خانه­ی سینماست. دامنه­ی مشترک سیستم سینما به عهده­ی بخش دولتی یعنی معاونت سینمایی، و دامنه­ی مرکب سیستم سینما به عهده­ی بخش ملّی، مانند شورای عالی سینما.
 
در طرح­ریزی استراتژیک سینما، آیا این دامنه­های سیستمی طرح­ریزی می­شوند؟
نه! در طرح­ریزی، هفت حوزه­ی مزبور، به همان ترتیب شماره­ها، هر یک در سه گام طراحی می­شوند: تبیین وضع موجود هر حوزه، تبیین وضع مطلوب هر حوزه، و برنامه­ریزی روند حرکت از وضع موجود آن حوزه، به وضع مطلوب آن.
در واقع طرح جامع  Master Planسینمایی، دارای هفت نقشه­ی راه Road Map در قالب هفت پروژه­ی مجزاست، که نهاد دولتی یعنی معاونت سینمایی باید این هفت پروژه را طرح­ریزی و بر اجرای یکپارچه­ی آن­ها نظارت کند.
 
پس از تبیین سیستم سینما، نوبت به چه می­رسد؟
در این مرحله، امکان تبیین دکترین سینما، فراهم می­شود. سینما هنر است، لذا در این بخش، جوهر دکترین سینما، همان دکترین هنر است، که باید تدقیق و تبیین شود.
1- در دکترین هنر، روند از تبیین انگاره و گزاره­ی وحیانی آغاز می­شود. وحی که الهام شده است، یا شیطانی است یا الهی.
2- وحی شیطانی[1]، متوجه­ی غریزه­ی بشر است و در حوزه­ی غریزه، به ویژه به زبان غضب و شهوت، ادا می­شود. اما وحی الهی، متوجه فطرت انسان است و با زبانی فطری بیان می­شود.
در مورد وحی الهی در اسلام، این نکته­ی حکماست که قرآن فطرت بیرون، و فطرت انسان قرآن درون است. در این تلقی، مسلمان کسی است که تسلیم فطرت خود می­شود و کافر کسی است که فطرت را می­پوشاند و منطبق بر آن عمل نمی­کند. فطرت بشر، نهاد اساسی اوست که منطبق بر معیارها و موازین الهی است، و کتمان آن، کتمان معیارهای عبودیت در نسبت با ربوبیت است.


 
 
3- پس از تبیین غریزی «وحی»، مرحله­ی تبیین «ذهنی» آن فرا می­رسد. تفکر در این مرحله، انگاره­ی وحیانی غریزی شده را به ذهنیت تبدیل می­کند. اما پس از تبیین فطری وحی، مرحله­ی تبیین عقلانی آن فرا می­رسد. قرآنِ درون انسان، فطرت است. حجت و رسول درون انسان نیز عقل است. در این­جا ذهنیت محمل نیست. چه این­که اساساً در قرآن چیزی به نام ذهن وجود ندارد. «قلب» انسان، محمل و محل «الهام» و حضور «عقل» است. تاکید قرآن بر تعقل با قلب (نه با ذهن یا آن­چه در بُعد مادی مغز نامیده می­شود،) ممیز ذهنیت از قلبیت و عقلانیت است. در این مرحله، وحی جنبه و شأنی عقلانی می­یابد.
 
4- در این مرحله، «ذهنیت» پدید آمده تبدیل به «حس» می­شود؛ احساس غریزی متاثر از ذهنیت. در روان­شناسی بیش از یک­صد سال است که مجادله­ای بر سر تقدم ذهن یا هورمون در جریان است. آیا نیاز هورمونی و طبیعی در انسان به واکنش می­انجامد یا ذهنیت؟! فرضاً در یک عمل جنسی، آیا هورمون­های جنسی، انسان را به حرکت وا می­دارند یا ابتدا ذهنیت جنسی مطرح است و سپس به تبع آن هورمون­های جنسی و ظرفیت جسمی و طبیعی او؟!
در سوی دیگر روند متفاوت است و در آن، تبدیل عقلانیت و مکنونات قلبی به حس مطرح است. چون خیزش، غریزی نیست و ماهیتی فطری دارد، به برانگیختن احساس غریزی نمی­انجامد، بلکه منتج به برانگیختن احساس فطری می­شود. و چون این برانگیختن احساس، ذهنیت­پایه نیست و مبنای آن عقلانیت است، لذا منتج به هیجان نمی­شود. احساس غریزی که ذهنیت­پایه باشد، «هیجان­زا» است، اما احساس فطری که با عقلانیت برانگیخته شود، «هیجان­زدا»ست. این فرآیند تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس، همان هنر و پوئسیس یا خلاقیت هنری است.
 
5- در مرحله­ی پنجم، پس از تبیین وحی، و تبدیل آن به عقل و تبدیل عقل به حس، مرحله­ی انتقال «احساس تولید شده به غیر» مطرح می­شود. احساس پدید آمده، چه ریشه در گزاره­های غریزی و ذهنی داشته باشد، و چه متاثر از انگاره­های فطری و عقلانی باشد، برای انتقال به غیر، نیازمند سازوکار ویژه­ای است. این سازوکار را «رسانه» می­نامند.
 
ما دو بخش از دکترین سینما را بررسی کردیم، یکی بخش سیستم سینما، و دیگری بخش جوهری سینما، یعنی فلسفه و حکمت هنر. حوزه­ی سوم چیست؟
موضوع بعدی مسأله­ی قدرت است. تبیین جایگاه سینما در قدرت ملّی، و نقشی که سینما در قدرت ملّی یک کشور چه سلبی و چه ایجابی ایفا می­کند.
 
عناصر قدرت ملی به بخش­هایی چون فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی تفکیک می­شوند و طبیعتاً چون سینما نهادی فرهنگی است، لذا تابعی از قدرت فرهنگی است. جایگاه سینما در قدرت ملی چیزی غیر از این است؟
تقسیم­بندی شما مربوط به قدرت ارگانیکی است. عصر قدرت ارگانیکی که با نظام پنج­وجهی سیاست، فرهنگ، اقتصاد، نظامی، و اجتماعی شناخته می­شد گذشته است. ما در عصر دیگری زندگی می­کنیم. عجز و لابه­ی اصحاب اقتصاد در حل مشکلات اقتصادی جهان امروز، یا یأس و حیرت و استیصال اصحاب سیاست و فرهنگ در حل معضلات سیاسی یا فرهنگی جهان کنونی، حکایت از این می­کند که نظام پنج­وجهی ارگانیکی، کارآمدی خود را کاملاً از دست داده است.
 
 براي ديدن تصوير در ابعاد بزرگتر عکس را ذخيره کنيد

 

طیف­شناسی نوین قدرت از حیث «صلابت» آن صورت می­گیرد. صلابت قدرت، متغیّر نوین تفکیک حوزه­های گوناگون آن در عصر کنونی است. در بیش از ده سال اخیر، دانش قدرت در علوم استراتژیک یک پارادایم­شیفت اساسی داشته است.
تلقی کنونی از قدرت چیست؟ قدرت توان تحمیل اراده بر دیگری است. قبلاً این توان تحمیل اراده بر دیگری به حوزه­های سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی تقسیم می­شد. اما اکنون صلابت توان تحمیل اراده بر دیگری مطرح است. یعنی اگر توان تحمیل اراده به دیگری با صلابت­های گوناگون را داشتید، شما قدرتمند هستید. صلابت قدرت به سه بخش تفکیک می­شود:
توان تحمیل اراده به دیگری با صلابت سخت، توان تحمیل اراده­ی به دیگری با صلابت نیمه­سخت، و توان تحمیل اراده به دیگری با صلابت نرم. در واقع تقسیم­بندی قدرت از حیث صلابت به نرم، نیمه­سخت و سخت. 
 
سینما در قدرت ملی از حیث صلابت در کدام طیف است؟ قطعاً در حوزه­ی قدرت سخت نیست.
بله. سینما از حیث صلابت قدرت، در دسته­ی قدرت سخت و متصلب تفکیک نمی­شود. سینما جزء مهم و اساسی قدرت نرم است، که صلابت آن بسیار رقیق و لطیف است زیرا با باورها و حب و بغض­ها سروکار دارد.
 
دکترین سینمای ایران چه جایگاهی در قدرت ملی جمهوری اسلامی دارد که مبحثی متفاوت از قدرت نرم باشد؟
در صورت کلی، هیچ مبحث متفاوتی ندارد. دکترین سینمای ایران نیز هم­چون دکترین هالیوود در حوزه­ی قدرت نرم دسته­بندی می­شود. اما ممیزه­ی دکترین سینمای جمهوری اسلامی با موارد مشابه خود در جهان، در گونه­شناسی همین قدرت نرم است. این ممیزه به مفهوم «ارشاد» برمی­گردد، مفهومی که در عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز آمده است و معتقدم مفهومی است مظلوم که هیچ­گاه جدی گرفته نشده است.
قدرت در تلقی توان تحمیل اراده بر دیگری (که در شکل نرم، نیمه­سخت و سخت بروز می­یابد) در این معنا از سوی اعمال­کننده­ی قدرت یعنی فرد قادر و قدرتمند تعریف شده است. اکنون باید نقطه­ی مقابل، یعنی کسی که قدرت بر او اعمال می­شود را نیز دریافت. کسی که قدرت بر او اعمال می­شود یا در واقع مقهور می­گردد، تحمیل اراده­ی دیگری بر خود را در سه شکل می­پذیرد. در شکل اِعمال قدرت سخت، او به «اجبار» تحمیل اراده­ی دیگران را بر خود می­پذیرد. در شکل اِعمال قدرت نیمه­سخت، او به «اکراه» تحمیل اراده­ی دیگران را بر خود می­پذیرد. اما در شکل اِعمال قدرت نرم، فرد مقهور، به «اختیار» تحمیل اراده­ی دیگران را بر خود می­پذیرد. تا این­جا هیچ تمایزی میان دکترین قدرت نرم در جمهوری اسلامی با قدرت نرم در سایر جوامع نیست. در قدرت نرم، فرد مقهور نه به اجبار، و نه به اکراه، که به اختیار پذیرای تحمیل اراده­ی دیگران بر خود می­شود. دکترین سینما نیز مؤید همین نکته است، یعنی سینما از مهم­ترین ابزارهای قدرت ملی هر کشور در تحمیل اراده­ی ملی بر دیگران با صلابت نرم است به گونه­ای که فرد مقهور به اختیار پذیرای آن باشد، همان­گونه که هالیوود، اراده­ی ملی ایالات متحده، در تحمیل ارزش­های آمریکایی (مانند لیبرالیسم و اندیویدوآلیسم و ...) به دیگران را با صلابت نرم صورت می­دهد و دیگران به اختیار آن را می­پذیرند.
 
پس تمایز میان پذیرش اختیاری تحمیل اراده­ی دیگری بر خود در نظرگاه­های گوناگون قدرت نرم در چیست؟
پاسخ شما در آیه­الکرسی در سوره­ی بقره در قرآن مجید آمده است. در آیه­الکرسی، پس از نفی اکراه، به طور مشخص بر «اختیار» صحه گذارده شده، اما خود حوزه­ی اختیار در انسان به دو بخش تفکیک می­شود: «رشد» و «غیّ»، ارشاد و اغوا.
«اغوا» این است که اراده­ی کسی بر دیگری به گونه­ای تحمیل شود که او به اختیار کاری را انجام دهد که فرد تحمیل­کننده مد نظر داشته است. فرد قدرتمند در اینجا «اغواگر»است، یعنی فرد مقهور را اغوا نموده به گونه­ای که به اختیار آن­چه را انجام می­دهد که فرد اغواگر می­خواهد. در واقع فرد اغواگر برای منافع خود دیگری را اغوا می­کند.
 
 
اما در مفهوم قرآنی «رشد» و ارشاد، فرد قدرتمند «ارشادگر»است نه اغواگر. او فرد مقهور خود را «ارشاد» می­کند، به گونه­ای که او به اختیار، آن کاری را انجام دهد که خدا می­خواهد، و خیر و صلاح خود را در آن می­بیند. فرد قدرتمند ارشادگر در این­جا «مُرشد» نامیده می­شود که فرد مقهور خود را ارشاد می­کند و وقتی فرد مقهور «رشید» شد وظیفه­ی ارشادگر به پایان رسیده است. انسان «رشید» که «رشد» یافته است و ارشاد شده است، به اختیار خود آن کاری را انجام می­دهد که خدا می­خواهد و خیر و صلاح خود را در خواسته­ی خدا می­بیند.

فرد قدرتمند اغواگر، «مُغوی» نامیده می­شود که فرد مقهورِ خود را اغوا می­کند و وقتی او اغوا شد، کار اغواگر تمام نمی­شود بلکه تازه ابتدای راه سلطه­ی اغواگر بر فرد اغوا شده است.

در دکترین سینمای جهان، اکنون مسأله­ی اساسی، اِعمال قدرت نرم، یعنی تحمیل اراده بر دیگری با صلابت نرم است به گونه­ای که مخاطب ببیند و بشنود، و اراده­ی دیگری را بر خود بپذیرد.
اما مرز میان «اغوا» و «ارشاد» در دکترین سینمای جهان مشخص نیست. این نکته شفاف نشده است که کدام آثار، ماهیتی اغواگر و کدام یک ماهیتی ارشادگر دارند. تشخیص این نکته و تمییز آن به خود مخاطب سپرده شده است. اما فرضاً خانواده­ها مطمئن نیستند که کدام آثار فرهنگی- هنری موجب رشد فرزند آن­ها می­شود و کدام یک موجب غیّ و اغوای او.
 
از این حیث جایگاه سینما مبتنی بر دکترین سینمای ایران در قدرت ملی جمهوری اسلامی چیست؟
جمهوری اسلامی، حکومتی دین­مدار و مدعی برتافتن قرآن است. زیست و حیات قرآنی در نفی «غیّ» و برتافتن «رشد» است. در واقع همان­گونه که مثلاً معیار سلامت در وزارت بهداشت مشخص است یا معیار تربیت در وزارت آموزش و پرورش، معیار فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «رشد»یافتگی شهروندان و «رشید»شدن آنان است. کلمه رشد که امروز در مباحث توسعه کنار واژه­ی توسعه می­آید ظلم به این مفهوم است. رشد و رشادت، حق مردم است. مردم امروز به حق خود در سلامت و تربیت و ... واقف هستند. حق حیات، حق سلامت، حق عدالت، حق سعادت، حق کرامت و ... از جمله حقوقی است که به صورت فطری هر کس به آن واقف است. اما حقی که اگر محقق شد سایر موارد بر شمرده شده نیز در پی آن می­آید، حق «رشادت» است. متاسفانه مردم به حق «رشادت» خود واقف نیستند.
اگر قرار باشد برای حکومت یک مسئولیت کلان برشمرده شود، آن وظیفه چیزی نیست جز «رشد» مردم و رشیدسازی جامعه و رشادت شهروندان. غایت کار و فعالیت فرهنگی و هنری، یا «اغوا» است و یا «ارشاد». معیار و محک عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در تبیین متغیر اغوا و ارشاد است. دکترین این وزارت­خانه، دکترین «ارشاد» است در برابر دکترین «اغوا». به تبع، دکترین سینمای جمهوری اسلامی نیز دکترین ارشادپایه است نه دکترینی اغواپایه. آن­جا که گفته شد دکترین تبیین چیستی، چرایی و چگونگی یک پدیده است، اکنون روشن شد که دکترین سینمای ایران چیست؟ سینمای ایران یکی از عوامل و عناصر اصلی «رشید»سازی مردم و «رشد» جامعه و «رشادت» ملّی است. اما این همه نیست، بلکه در برابر اغوای مردم و غیّ جامعه و غوایت ملّی نیز بایستی بایستد. چنانچه سینمای ایران و سایر حوزه­های فرهنگ و هنر، جهت­گیری دکترینال خود، در تبیین حرکت به سوی «رشد» و دوری از «غیّ» را نشناسند و متاثر از روند فرهنگ لیبرالیستی و پاگانیستی جاری جهان امروز عمل کنند، غیّ و اغوا را برای جامعه­ی خود رقم می­زنند. کافی است نگاهی اجمالی به عاقبت اهل غوایت، یعنی کسانی که فکر و باور مردم را فاسد می­کنند، در آیات قرآن و روایات معصومین(ع) بیندازید تا متوجه دشواری راه و سختی مسئولیت اهل فرهنگ و اصحاب هنر شوید. البته جامعه­ی هنری ایران امروز، جامعه­ی نجیبی است و بسیاری از کاستی­ها مربوط به ندانسته­هاست نه نخواستن­ها یا عناد با حق و حقیقت. اما به هر جهت، دکترین سینمای جمهوری اسلامی، در اصرار بر ارشاد و رشد جامعه و رشید شدن مردم و ممانعت از اغوای آنان است که نقش کلیدی را در قدرت ملی کشور و قدرت جهانی می­تواند ایفا کند. در واقع قدرت ملی جمهوری اسلامی در بازدارندگی خود بر ممانعت از اغوای بشریت، و در حوزه­ی ایجابی در وادارندگی، بر ارشاد و رشادت بشریت متمرکز است، و این مهم به طور گسترده بر دوش اصحاب فرهنگ و هنر، به ویژه جامعه­ی سینمای ملی است.
 
تمييز بين اغوا و ارشاد در آثار سينمايي دشوار است. اين جهت­گيري فرضاً در دكترين سينماي هاليوود يا در دكترین سينماي جمهوري اسلامی چگونه سنجش مي­شود؟
دكترين اغواگري در دوره­ي كنوني، در آثار فرهنگي خود را پشت مفهوم Entertainment پنهان كرده است، مفهومي كه به غلط «سرگرمي» ترجمه مي­شود. حتي در صورت صحت اين ترجمه نيز، چنين صفتي براي محصولات فرهنگي از انيميشن­ها تا اسباب­بازي­ها، از بازي­هاي كامپيوتري تا سريال­ها و فيلم­هاي سينمايي، يك عنوان توهين­آميز است. سرگرمي مترادف غفلت است، مانند كودكي كه چند ساعت با شيوه­هاي گوناگون سرگرم مي­شود تا از سر مادرش واشده و او بتواند به كارهاي خانه برسد.
آيا همه­ي طول و عرض فرهنگ و هنر در محصولات آن سرگرمي و غفلت­زايي است يا غفلت­زدايي؟!
آن دسته محصولات فرهنگي و به ويژه آثار نمايشي سينمايي و سريالي كه كاركرد آنها  Entertainmentاست، در حوزه­ي اغواگري عمل مي­كنند. البته به هيچ­وجه ماهيتي صرفاً سرگرم­كننده ندارند، بلكه عميقاً به باورهاي مخاطب جهت مي­دهند و از همه مهم­­تر اين كه سبك زندگي مخاطب را شكل مي­دهند. در دوره­ی کنونی، سبک زندگی Lifestyle برای غرب حکم و کارکرد دین را دارد.

اما در دكترين سينماي جمهوري اسلامی، مساله­ي اغواگري نكوهيده و منفي است، و لذا در آن  Entertainment جايي ندارد. اين بدان معني نيست كه فرهنگ و هنر در ايران بايد به مقوله­ي تفريح و نشاط و شادي، بي­اعتنا باشد. بلكه تمييز قايل شدن ميان تفريح و بهجت غفلت­زدایی انسان رشید، شادي و سرگرمي غفلت­زاي انسان اغوا شده است. پرداختن به ابعاد بهجت و جوانب آن به عنوان حوزه­ي نشاط فردي و اجتماعي فرصت ديگري مي­طلبد، اما بايد اين تفكيك و تمييز ميان تفریح غفلت­زا با تفريح غفلت­زدا را جدي گرفت. نقطه­ي مقابل تفريح و فرح، حزن و اندوه است. تفريح غفلت­زا ياEntertainment  عموماً در ادامه­ي خود در زندگي فرد، به حزن و اندوه مي­انجامد. اما تفريح غفلت­زدا، در ادامه­ي خود به حزن منتج نمي­شود، بلكه بهجت را در پي دارد. پس تفكيك ميان اغوا و ارشاد در دكترين سينما، تمييز ميان Entertainment و اعتلاست. آنچه سرگرمي و Entertainment ناميده شده، گزاره­اي غفلت­زا است كه روبروي اعتلاست.

در قدرت ملي هر كشوري، دكترين سينما از حيث اغواگري و سرگرمي مي­تواند به انحطاط جامعه اهتمام ورزد، كما اين­كه بنا به گزارش شبكه­ي خبري «راشاتودي» بيش از 25 ميليون وب سايت پورن در فضاي سايبر موجود است و توليد آثار سينمايي پورنوگرافي در آمريكا سالانه به طور متوسط 22 برابر آثار سينمايي توليد شده در سينماي متعارف هاليوود است. همه­ي اين محصولات البته تحت عنوان Entertainment شناخته و معرفي مي­شوند.

اما در قدرت ملي جمهوري اسلامي، سينماي نجيب ايراني، از حيث ارشادگري و رشیدسازي مردم، مي­تواند به اعتلا و رشد جامعه بپردازد. از اين حيث دكترين سينماي انقلاب اسلامي، دكترين ممتاز و متمايز در سطح جهان خواهد بود. قدرت سينما در اغوا و ارشاد است، مهم اين است كه اين چاقوي دودم در كف كيست؟ حكيم وارسته، يا زنگي مست؟

براي دين عکس در ابعاد بزرگتر تصوير را ذخير کنيد

 
در تبيين مفهوم دكترين، گفتيد كه دكترين تبيين چيستي، چرايي و چگونگي يك پديده است، كه در بخش«چگونگي»، ‌به تبيين سه حوزه­ي استراتژي، تاكتيك و تكنيك مي­پردازد. بخش تكنيك دكترين سينماي ايران را چگونه تبيين مي­كنيد؟
دكترين فني يا بخش فني دكترين سينما، تبيين عيار و آلياژ فني سينماست. بُعد تكينكال يا فني سينما از دو حوزه­ي اصلي، يعني نور و صدا تشكيل شده است. آلياژ فني سينما متشكل از اين دو حوزه است. نور در بخش بصري و صدا در بخش سمعي است. بخش فني دكترين سينما مبين سه نكته است: ابتدا اين كه يك اثر سينمايي، همه­ی حرف­ها و پيام خود را به صورت سمعي از طريق صدا منتقل كند، يعني اگر يك نابينا در معرض پخش يك فيلم سينمايي بود، تنها از طريق صدا و به صورت سمعي همه­ي پيام­هاي آن فيلم سينمايي را دريابد. ديگر اين­كه يك اثر سينمايي، همه­ي حرف­ها و پيام­هاي خود را به صورت بصري از طريق نور منتقل نمايد، يعني اگر يك ناشنوا در معرض پخش يك فيلم سينمايي بود، تنها از طريق نور به صورت بصري، همه­ي پيام­هاي آن فيلم سينمايي را دريابد و چون صداي آن را نمي­شنود چيزي از پيام­هاي فيلم را از دست ندهد. در حالت سوم، يك اثر سينمايي، همزمان واجد ظرفيت هر دو حالت قبلي، يعني تلفيق بخش صددرصدي نور، با بخش صددرصدی صدا، در انتقال كامل پيام باشد.
اين حالت سوم، غلظت و آلياژ فني دكترين سينما را شكل مي­دهد.
 
سينماي كنوني، از حيث آلياژ فني چقدر با سطح مطلوب فاصله دارد؟
در شرايط كنوني، عموماً اين گونه است كه آثار سينمايي ايراني بسيار پُر ديالوگ و پُر موسيقي هستند و بسياري از حرف­هاي خود را که به­دليل عدم توانايي هنري قادر به بيان آن­ها از طريق تصوير نيستند، در قالب صدا به مخاطب منتقل مي­كنند. چند روز قبل يك فيلم سينمايي ايراني كه سازنده­ي آن بيش از ربع قرن در سينماي ايران فعاليت مي­كند را به اتفاق چند كارشناس فرهيخته­ي فرهنگي مي­ديدم. از 100 دقيقه­ي مدت اين فيلم، حدود 93 دقيقه­ي آن را ديالوگ­هاي شخصيت­هاي فيلم در برگرفته بود، يعني اگر آن را از راديو مي­شنيديد، چيزي را از دست نمي­داديد. عيار و آلياژ چنين فيلمي پايين است. اين مشكل در سينماي ايران بسيار حاد و متاسفانه مغفول مانده است.
 
مقوله­ي آينده­شناسي در حوزه­ي مباحث استراتژيك، جايگاهي اساسي دارد. آينده­نگاري سينماي ايران در دكترين سينماي جمهوري اسلامي چگونه رقم مي­خورد؟
آينده­نگري و آينده­شناسي، متاثر از گذشته و حال است. سينماي جمهوري اسلامي در دهه­ي 1360 كارگردان­محور بود. اين سينما، در دهه­ي 1370، تهيه­كننده­محور شد. بنا به دلايل گوناگون كه حكايت از ضعف ماهوي سينما دارد، دهه­ي 1380، دهه­ي سينمای هنرپيشه­محور است، دهه­اي كه در سال­هاي پاياني آن­ دو بازي­گر غير حرفه­اي يعني يك پيرمرد و يك پيرزن، پاي ثابت بيش از نيمي از توليدات سينمايي و بخش قابل توجهي از سريال­هاي تلويزيوني در ايران هستند. اين نكته حكايت از انحطاط و روند قهقرايي روي­كرد هنرپيشه­محور در سينما و تلويزيون ايران دارد.
دهه­ي 1390 بايد دهه­ي سناريست­محور سينماي ايران باشد، دهه­اي كه نقش بازي­گر، كارگردان و تهيه­كننده­ی يك اثر سينمايي در نسبت با فيلم­نامه تعريف شود. باید توانايي يك بازي­گر خوب، یا يك كارگردان متبحر، يا يك تهيه­كننده­ي لايق، هزينه­ي يك فيلم­نامه­ي قوي و پرمايه شود نه بالعكس. فقدان توانمندي سناريومحوري است كه منجر به شكل­گيري و غلظت­يابي اقدامات نظارتي در حوزه­هایي چون پروانه­ي ساخت و پروانه­ي نمايش در سينما مي­شود. سينماي كارگردان­محور، تهيه­كننده­محور يا هنرپيشه­محور، سينماي بي­ريشه­اي است كه لاجرم ابزارهاي نظارتي را برجسته و حجيم مي­سازد.

بررسي ده­ها سريال مطرح تلويزيوني آمريكا و ديگر كشورها نشان مي­دهد كه در روي­كرد سناريست­محور، پس از نگارش سناريوي پرمايه و غني، تنوع كارگردانان و تهيه­كنندگان در ساخت فیلم و سريال مبتنی بر آن سناريو، مشكل خاصي براي آن اثر هنري پديد نمي­آورد. لذا دهه­ي آينده­ي سينماي جمهوري اسلامي، دهه­ي سناريو­محوري و دهه­ي سناريست­هایست. در غير اين صورت، سينماي بازي­گرمحوري كه سوپراستارهاي آن را يك پيرزن و يك پيرمرد تازه از راه رسيده­ي ناآشنا با هنر تشكيل دهند، هيچ آينده­ي مطلوبي را نمي­تواند براي خود متصور باشد.
 
تفكر استراتژيك چگونه در سينماي ايران مي­تواند نهادينه شود؟
تفكر استراتژيك در نسل جديد و جوان سينماگر ايراني نهادينه است، زيرا كسي كه تفكر استراتژيك نداشته باشد نمي­تواند در ميدان سينماي آينده دوام و بقاء يابد. جهاني شدن سينما و سينماي جهاني­شده، يكي از خط­مشي­هاي اساسي براي دكترين سينماي ايران است. سينماي جهاني كه فراتر از سينماي ملي است، محتاج سينماگر جهاني است. يكي از ملزومات اساسي سينماگر طراز جهاني، مساله­ی داشتن بينش استراتژيك است و اين انگاره در نسل جوان ايراني در حوزه­هاي گوناگون از جمله در سينما، در حال ظهور و بروز است و از اين رو من به آينده، به ويژه به آينده­ي سينماي جمهوري اسلامي اميدوارم.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ. سوره الانعام آیه 112
   وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ. سوره الانعام آیه 121

رجا نیوز  +  http://andishkadeh.ir

 

دریافت متن مقاله در قالب PDF



ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 مهر1389 توسط ali

خبر رسید که پاییز رو به پایان است

چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!

تو ای خزان زده جنگل! مخوان سرود سرور

صبور باش که فصل درخت‌سوزان است

نبود و نیست مرا همدمی که این جنگل

نه جنگل است، که انبوه تک درختان است

چه گریه‌ها که نکردند ابرها تا صبح

به پشت‌گرمی این غم که ماه پنهان است!

هوای هیچ دلی پرس و جوی دریا نیست

مدار پرسه این جوی‌ها خیابان است

باید منِ بی‌حوصله را هم بپذیرى

ای عشق‌‌، نگو «نه»... تو «بل»ی همه گیرى

پیچیده در اندامم، سلول به سلول

فریاد پشیمانی زندانی پیرى

آن لرزش یکریز در آن گوشه درى

دستان غریقی است، نه امواج حقیرى

خونریزی روحم نفسی بند نیامد

ای مرهم دل‌بند! تو از تیره تیرى

بیرون زدم و گشتم و پرسیدم و گفتند:

رازی است که بهتر که ندانی و بمیرى...

پنهان مکن ای رودِ روانى، جرَیان چیست؟

با یادِ که آواره هر کوره کویرى؟

محمد مهدی سیار



ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

 

مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک گنجینه کم مانندی از آثار تاریخی، فرهنگی و هنری ایران است. اما برغم اهمیت خود و با وجودی که بیش از هفت دهه از آغاز فعالیتش می گذرد به طور شایسته شناخته نشده است.

انعکاس در گذشته نیز به معرفی این موسسه ارزشمند پرداخته بود:

حسین ملــک، شیفتة فرهنگ‌وهــنر

برای شناخت بهتر این مجموعه ارزشمند و گنجینه کم مانند از آثار تاریخی، فرهنگی و هنری ایران  مطالعه یک گزارش از خیرگزاری مهر پیشنهاد می شود. گزارش تصویری مهر نگاهی دارد به تاریخچه، بخشهای مختلف گزیده آثار کتابخانه و موزه ملی ملک.

برای مطالعه این گزارش کلیک کنید



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

پرندگان همه ستايش و نيايش خدا مى‏كنند

سوره النور, آيه ۴۱

آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست.

http://www.parsquran.com



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

بناى مشهور به مسجد بالاسر كه ظاهراً مقبره يكى از دولتمردان غزنوى به نام ابوالحسن عراقى است بعد از روضه منوره از لحاظ قدمت، تاریخی‌ترین بنای حوزه حرم مطهر (ع)است، این مسجد کوچک در غرب بقعه منوره و بالاسر مبارک، بین حرم و رواق دارالسیاده واقع شده و 8 متر طول، 5/4 متر عرض و 10 متر ارتفاع دارد.

مسجد بالاسر دارای سه صفه شرقی، غربی و شمالی است. صفه شرقی به حرم مطهر رضوی متصل شده که زائران پس از طواف و زیارت از طریق آن به مسجد بالاسر وارد می‌شوند و به اعتقاد «الصلوة عند رأس الامام»، در آنجا دو رکعت نماز زیارت به‌جا می‌آورند.

بنابر نقلی، در گذشته بین حرم و صفه شرقی مسجد، دیواری وجود داشته است. در سال 1227 قمری که محمد ولی میرزا، استاندار خراسان بوده، این دیوار برداشته شد و مسجد به حرم متصل شد. صفه شمالی مسجد به رواق دار الشکر مرتبط است.

رواق مسجد بالاسر به بقعه متصل است و بانی آن ابوالحسن عراقی، دبیر غزنویان است. کف و ازاره آن از سنگ مرمر است و دیواره ها و سقف آن در دوره قاجار آیینه کاری شده است.

در ضلع جنوبی مسجد بالاسر، محرابی از کاشی معرق با سبکی بسیار جالب دیده می‌شود.‌ در کنار این محراب، تاریخ 1363 قمری و در طرف دیگر آن، نام کاشی‌ساز و نقاش محراب (محمد خان رضوان) از همان کاشی گره‌سازی شده است.

تزیینات و کاشی‌کاری ازاره مسجد بالاسر، همانند ازاره حرم مطهر و در ادامه آن است. در بالای ازاره، کتیبه سنگ حرم با ابیات فارسی به خط نستعلیق و با رنگ سیاه، حد فاصل بین ازاره مسجد و معرق‌کاری دیوارها را تشکیل می‌دهد. در معرق‌کاری مسجد بالاسر، آیاتی از قرآن مکتوب است.  آثار محراب این مسجد در اثر ساخت و سازهاي جديد از بين رفته است.

سابقه تاریخی مسجد بالاسر

بنا به شواهد تاریخی، مسجد بالاسر را ابوالحسن عراقی، معروف به دبیر، از رجال دوره غزنویان، در سال 425 قمری حدود هزار سال قبل ساخته و مدفن او در جوار همین مسجد است. مسجد بالاسر یادگار دوره غزنویان است .

ابن بطوطه، جهانگرد معروف که در سال 734 از مشهد دیدن کرده، ضمن مشاهده قبر علی بن موسی الرضا (ع)، به مسجد بالاسر که در کنار بارگاه رضوی بوده، اشاره نموده است.

http://www.tourismiran-dev.com



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر حوزه اندیشه و شناخت بشری

به قلم دکتر منصور سلطانزاده   

در بررسی تاریخ علم، اصولا هیچگاه همانند دوره مدرنیسم ، حوزه اندیشه بشری محدود به حوزه محسوسات و عقلانیت تجربی نبوده است.در قرن هفدهم میلادی ،علم جدید با دکارت ، گالیله و نیوتن متولد شد. در قرن نوزدهم اگوست کنت هرچه را که با حواس قابل درک نباشد؛ غیر علمی و کوشش برای فهم آن را نامعقول قلمداد کرد.
بعد از رنسانس ، این پندار بوجود آمده بود که اندیشیدن و پژوهش با مبانی مادی و روشهای تجربی تنها راه فراروی علم است. بهمین دلیل میل به تحلیل پدیدهها در چهارچوب امور عینی بعنوان یگانه روش شناخت ، در تمام مراکز علمی و دانشگاهی دنیا حاکم شد...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

جلوه جنت‏به چشم خاکیان دارد بقیع

یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع


گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند

صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع


گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است

الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع


گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است

یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع


گرچه مى‏تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع


میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر

بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع


بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را

قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع


تا سروکارش بود با عترت پاک رسول

کى عنایت‏با کم و کیف جهان دارد بقیع


این مبارک بقعه را حاجت‏بنور ماه نیست

در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع


اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال

هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع


چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه

پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع


فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین

اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع


در پناه مجتبى در ظل زین العابدین

ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع


باقر علم نبى و صادق آل رسول

خفته‏اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع


قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز

داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع


کس نمیداند چرا یا قرة عین الرسول

منظر فصل غم انگیر خزان دارد بقیع


آخر اینجا قصه گوى رنج‏بى پایان تست

غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع


خفته بین منبر و محرابى اما بازهم

از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع


راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت

تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟


شب که تنها میشود با خلوت روحانى‏اش

اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع


شب که تاریک است و در بر روى مردم بسته‏است

زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع


کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق‏»

چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع

استاد محمدحسین بهجتى



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

تزئینات حرم مطهر

در ميان آثار كهن معماري، معماري آرامگاه‌‌ها و آستانه‌‌ها به لحاظ وجوه مختلف تزييني، از ويژگي‌‌هاي چشمگيري برخوردار است. اين بناها يك كانون و هسته مركزي دارند كه همان بقعه يا حرم بوده و مرقد امام يا امام زاده‌‌ها در آن جاي دارد. روضه منوره امام هشتم (عليه السلام)، بيش از دوازده قرن قدمت دارد و طي اين سال‌‌ها، واحدهايي با سبك و شيوه معماري و تزييني مختلف به هسته مركزي يعني حرم افزوه شده است.

ازاره ها

ازاره حرم مطهر كه آن را همچون حاشيه‌اي رنگين بر دامن بنا دوخته‌اند، از حدود دو متر بالاتر از كف حرم شروع مي‌شود و از چند قسمت تشكيل شده است. ابتدا حاشيه‌اي كوتاه از سنگ مرمر سفيد، به عرض حدود بيست سانتي متر و بالاي آن معرق‌كاري، به ارتفاع 92 سانتي متر، از كاشي‌‌هاي قديمي ممتاز و نفيس سنجري است. اين كاشي‌‌هاي الوان و بسيار ظريف، به ابعاد هنري منظم و اشكالي شش و هشت گوش، بزرگ و كوچك و كوكبي شكل، چند ضلعي و گاه مربع است.
كاشي‌‌هاي ازاره بيشتر با خطوط رقاع، ثلث و اسليمي برجسته تزيين شده‌اند. علاوه بر اين، بر روي بيشتر آن‌‌ها آيات و احاديث و كلمات قصار و امثال و اشعاري نيز به خط نسخ قرن ششم و هفتم ديده مي‌شود. نوع كاشي‌‌ها بسيار ظريف و داراي رنگ‌‌هاي فيروزه‌اي، قهوه‌اي، لاجوردي، تغاري و سفيد است.
تاريخ‌‌هاي مكتوب بر اين كاشي‌‌ها عبارت است از: خمس مائه (500 هـ.ق. با حذف قسمتي از آن). اثني عشر و خمس مائه (512)، اثني عشر و ست مائه (612)، ستين و سبع مائه (760) و تاريخ 538 هـ.ق.
از تاريخ‌‌هاي مكتوب بر كاشي‌‌هاي ازاره حرم مطهر معلوم مي‌شود كه حرم يك نوبت در اوايل قرن ششم هجري (512) و بار ديگر در اوايل قرن هفتم هجري (612)، با كاشي‌‌هاي نفيس و ممتاز سنجري تزيين شده است. اكنون حدود 800 تا 900 سال از عمر كاشي‌‌هاي ازاره حرم مي‌گذرد. اين كاشي‌‌هاي ممتاز و نيز كتيبه اطراف جبهه خارجي در پيش روي مبارك، در رواق دار الحفاظ، از شاهكارهاي بي‌نظير و از قديمي‌ترين كاشي‌‌هاي عهد اسلام است.

تزئینات کتیبه ها

بالاي معرق‌كاري ازاره حرم، حاشيه كوچكي به عرض حدود 15 سانتي متر وجود دارد كه با نقش‌‌هاي بديع و بسيار زيبا به خط طلايي رنگ، آيات و سوره‌‌هايي از قرآن، مانند سوره مباركه واقعه و احاديثي از معصومان تزيين شده كه علاوه بر ارزش هنري، به ارزش معنوي آن نيز مي‌افزايد.
علاوه بر اين حاشيه، كتيبه‌اي ديگر به عرض حدود 50 سانتي متر از كاشي چيني مانند وجود دارد كه با خطوط برجسته و خط ثلث حلبي، آيات سوره‌‌هاي «فتح، هل اتي و نور» بر آن مكتوب شده و ادامه سوره از حرم مطهر به مسجد بالاسر رسيده، پس از يك دور كامل از ديوار مسجد خارج و دوباره به ديوار جنوبي حرم وارد مي‌شود و در كنار در ورودي حرم مطهر به اتمام رسيده است.
در بالاي اين حاشيه، كتيبه‌اي از سنگ مرمر اعلا كه بسيار هنرمندانه كنده‌كاري شده، با عرض حدود 40 سانتي متر ديده مي‌شود كه قصيده‌اي از مرحوم دبير الملك و اشعاري از مرحوم دكتر قاسم رسا به خط نستعليق بر آن حك شده است.

آئینه کاری ها

سطح تمامي ديوارهاي حرم از بالاي ازاره تا بالاي طاق و صفه‌‌ها، با كاشي‌‌هاي رنگارنگ معرق‌كاري شده و سقف حرم به طرز بسيار زيبايي مقرنس آينه شده كه به آينه‌كاري سقف حرم به اصطلاح «قطار آينه» مي‌گويند.
در ابتداي آينه‌كاري سقف، كتيبه تاريخي و ارزشمند آينه با عرض حدود 80 سانتي‌متر وجود دارد كه سوره مباركه «جمعه» را با خط ثلث حلبي به خط «عليرضا عباسي»، خطاط معروف عهد صفويه، به صورت گچبري در بردارد. در عهد قاجاريه و هنگام آينه‌كاري حرم، روي خطوط اين كتيبه نيز آينه‌كاري شد. باني آينه‌كاري حرم مطهر، مرحوم ميرزا صادق قائم مقام نوري مي‌باشد كه در دوره قاجاريه و توليت عضدالملك به سال 1275 هـ.ق، تزيينات آينه‌كاري را در حرم مطهر انجام داده است.

http://www.tourismiran-dev.com



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

 



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

اولين موزه در آستان قدس رضوي در سال 1324 هجري شمسي در ساختماني به مساحت 1024 متر مربع در صحن امام خميني بنا گرديد. اين موزه به مدت چهل سال تنها موزه آستان قدس رضوي بوده است. با استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و آغاز تحول بنيادين در تمامي عرصه ها، موزه آستان قدس رضوي نيز مسير توسعه را پيمود و در طي سال هاي پس از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران چندين بار دچار تغيير و دگرگوني گرديد. در حال حاضر سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي در زير مجموعه معاونت امور موزه ها داراي سه اداره حفاظت و مرمت آثار فرهنگي ، پژوهش و معرفي اشياء و گنجينه هاي آستان قدس رضوي مي باشد.درحال حاضر مجموعه موزه هاي آستان قدس رضوي متشكل از دوازده گنجينه به قرار ذيل مي باشد:


گنجينه قرآن و نفايس

اهميت اين گنجينه به صحف و قرآن هاي نفيس آن از جمله قرآن هاي منسوب به امام علي (ع)، امام حسن (ع)، امـام حسين (ع)، امـام سجاد (ع) و امـام رضا (ع) مي باشد. قرآن هاي اين گنجينه به خط خطاطان مشهور جهان اسلام،با تذهيب و طرح هاي زيبا و ظريف و بر روي پوست آهو يا ورق هاي كم نظير و ارزشمند نوشته شده اســت. شگفتي هاي اين گنجينه چنان بي منتهاست كه خضوع و تجليل تماشــاگران را مضــاعف مي سازد.

 

گنجينه تخصصي فرش
اين مجموعه شامل سي و هفت تخته قالي و قاليچه است كه از ميان نفيس ترين فرش هاي موجود در آستان قدس رضوي انتخاب شده است. بافت ظريف و لطيف، طرح ها و نقش مايه هاي بديع و رنگهاي موزون قالي هاي اين گنجينه بسيار چشمگير است. از آن جمله قالي هفت شهر عشق (كه نماي هفت شهر مقدس مكه ، مدينه ، نجف ، كربلا ، كاظمين ، سامرا و مشهد در آن بافته شده است) و قالي گلابتون (كه در آن تارهايي از ابريشم با رشته نازك طلا يا نقره پيچيده شده است) را مي توان نام برد.


 

گنجينه هداياي مقام معظم رهبري

طبقة همكف ساختمان موزة قرآن به مساحت 400 متر مربع فضاي نمايشي از سال 1373 ش به محل نمايش هداياي مقام معظم رهبري اختصاص يافته است . اشياء اين گنجينه شامل آثار هنري ( تابلوهاي خط و تذهيب ، نقاشي ، فرش ، تراش روي شيشه ، معرق چوب ، معرق صدف ، سوزن دوزي ، قلمزني روي مس ) . انواع ظروف ( چيني ، كريستال ، نقره ... ) ، ماكت ها ، مدال ها و ... مي باشد كه توسط شخصيت هاي ملي و خارجي به مقام معظم رهبري آيت الله خامنه اي هديه شده است .

 

گنجينه تاريخ مشهد
آثار اين بخش گذشته از امتياز هنري و تاريخي به علت ذكر تاريخ و نام سازنده و محل ساخت از اهميت خاصي برخوردار است . اغلب اين آثار كه توسط زائران امام رضا (ع) اهدا شده را مي توان در دو بخش تقسيم كرد. الف- ابزار و ادواتي كه در حرم مطهر كاربرد داشته است نظير ابريق، گلگير شمع، قفل ها ب- آثار مربوط به بناي حرم مطهر، همچون ضريح قديمي، محراب ها، كاشي ها.

 

گنجينه سكه و مدال
يكي از گنجينه هاي نفيس آستان قدس رضوي، مجموعه سكه ها و مدال هاي آن است كه در حال حاضر برحسب ظرفيت مكان از بين صدها سكه و مدال خزانه آستان قدس رضوي، تعداد 407 سكه از دوره هاي سلوكي، اشكاني، ساساني، خلفاي اموي، ساماني، آل بويه، خلفاي عباسي، غزنوي، سلجوقي و صفويه به همراه 99 عدد مدال به نمايش گذاشته شده است. سكه هاي ولايتعهدي امام رضا(ع) به تاريخ 202 و203 هجري قمري از جمله سكه هاي بسيار نفيس اين مجموعه است.

گنجينه ظروف
در اين گنجينه بيش از صد و پنجاه عدد ظرف از دوره هاي مختلف تاريخي به نمايش درآمده است. از آن جمله ديس چيني هشت پرآبي، سفيد با نقش اژدها و سيمرغ، نماد امپراطور و ملكه يا آسمان و زمين، متعلق به قرن 16 ميلادي.

 

گنجينه سلاح هاي گرم و سرد
در اين گنجينه ابزار و ادوات رزمي تاريخي در معرض نمايش است. از آن جمله شمشير فولادي با دسته عاج مزين به نقوش و كتيبه زركوب روي تيغه و تبرزين فولادي زركوب قلمزني شده با دسته چوبي و روكش چرمي.

گنجينه ابزار نجوم و ساعت
در اين مجموعه انواع اسطرلاب، تلسكوپ هاي شكستي و انعكاسي، كره هاي جغرافيايي، قطب نما، سمت ياب ها و ساعت هاي ديواري، پاندولي، روميزي به نمايش گذاشته شده است . از آن جمله مي توان از ساعت آفتابي با صفحه سنگي و اعداد رومي ساخته شده در سال 1733 ميلادي نام برد.


 

گنجينه صدف و حلزون هاي دريايي
اين مجموعه هزار و سيصد قطعه صدف و حلزون ، عجايبي از شگفتي هاي خلقت آفريدگار را در برابر تماشاگر به نمايش مي گذارد. اين مجموعه توسط آقاي محمد سعيد فواد وهبه به آستان قدس رضوي اهداء شده است.

 

 

گنجينه تمبر و اسكناس
در اين موزه از يكصد و هشتاد كشور جهان، حدود پنجاه هزار قطعه تمبر، برحسب ترتيب زماني و دوره هاي تاريخي در دو بخش در معرض نمايش قرار گرفته است.
الف- تمبرهاي ايراني، شامل دوره هاي قاجار، پهلوي و جمهوري اسلامي ايران
ب- تمبرهاي خارجي، تمبرهاي متعلق به هر كشور برحسب قاره هاي پنجگانه جهان، اولين تمبر پستي ايران معروف به تمبر شيـر و خورشيد متعلق به زمـان ناصـرالــدين شـاه قاجار و تمبر نيمه ناصري (به علت گران بودن قيمت تمبر آن ها را نصف مي كردند) از جمله تمبرهاي ارزشمند اين مجموعه مي باشند.

 

گنجينه هنر نقاشي
در اين موزه آثار هنرمندان برجسته ايراني و خارجي به نمايش گذاشته شده است. از آن جمله مي توان به آثار پنجمين روز آفرينش، عصر عاشورا، يتيم نوازي حضرت علي(ع) و اولين پيام از استاد فرشچيان، منظره شهر، و اثر ويليام جيمز اشاره نمود.

 

http://www.tourismiran-dev.com



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

 Imam Reza pbuh

calligraphy  اثر مسافر کربلا



ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي‌شوي که ببيني چه مي‌کشم
l
با عقل آب عشق به يک جو نمي‌رود
بيچاره من که ساخته از آب و آتشم
l
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم
l
پروانه را شکايتي از جور شمع نيست
عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم
l
خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست
شاهد شو اي شرار محبت که بي‌غشم
l
باور مکن که طعنه‌ي طوفان روزگار
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
l
سروي شدم به دولت آزادگي که سر
با کس فرو نياورد اين طبع سرکشم
l
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب ميگزد چو غنچه‌ي خندان که خامشم
l
هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب
اي آفتاب دلکش و ماه پري‌وشم
l
لب بر لبم بنه بنوازش دمي چو ني
تا بشنوي نواي غزلهاي دلکشم
l
ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار
اين کار تست من همه جور تو مي‌کشم
 
استاد محمد حسین شهریار


ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali

اصغر فردي تنها شاگرد محمدحسين شهريار در گفت‌وگويي ناگفته‌هاي بسياري از ديدار شهريار با مقام معظم  رهبري، از سلوك وعرفان، از روزهاي انقلاب و جنگ گفت.

شايد خيلي‌ها ندانند كه نام اصغر فردي با نام استاد شهريار گره خورده است. اصغر فردي از زماني كه در سال 1355 صدا و شعرهاي شهريار را از راديو تبريز شنيد و از پدرش خواست او را نزد اين شاعر پرآوازه ببرد تا سال‌هاي بعد و روزهاي آخر عمر شهريار كنار او بود...

برای خواندن متن کامل این مصاحبه خواندنی به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 27 مهر1389 توسط ali


آمدم اي شاه پناهم بده     خط اماني ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان     دور مران از در و راهم بده ...



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

شعر زیر اثر مرحوم مهدی اخوان ثالث در وصف امام رضا (ع) است. اثری ماندگار که به قول خودش : این اثری از یک قطره است در دریا.

اى على موسى الرضا! ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاباز فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک

رفته اى در ژرفناى خواب

لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

ـ (در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت

آن روح رحمان را به زندان کشت) ـ

من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم

من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،

خواه پیدا، خواه پوشیده

در نهان تر پرده اسرار مى دانم

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان،

اى پور پاینده!

مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!

این غمین همشهرى پیر غریبت را،

دلش تاریک تر از خاک،یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.

یا على موسى الرضا! دریاب.

ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

با مقدمه اي درباره ي پيشينه ي شعر شيعي و بررسي و انتخابي از آثار شاعران معاصر در مدح و مقام
     علي بن موسي الرضا عليه السلام


ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

دهه کرامت

نفر اول:  کمک هزینه سفر به مشهد مقدس به مبلغ 170 هزار تومان
نفر دوم: کمک هزینه سفر به قم به مبلغ 140 هزار تومان

نفر سوم: 100 هزار تومان وجه نقد
نفر چهارم: 60 هزار تومان وجه نقد
نفر پنجم: 40 هزار تومان وجه نقد
نفر ششم: 30 هزار تومان وجه نقد
نفر هفتم تا دهم: 15 هزار تومان وجه نقد
نفر دهم تا بیستم: شارژ 5 هزار تومانی ایرانسل یا همراه اول



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

امشب برای مطالب انعکاس مشغول جستجو بودم، نمیدونم چی شد یکدفعه یاد هم محلی قدیمی مون عمو حسین افتادم. حسین قدیری از بچه های جانباز دوران دفاع مقدس بود. یادش بخیر از سال ۶۳ هم محلی بودیم. بچه های محل باهاش خیلی خودمونی بودن. همه ایشون رو با اسم عمو حسین صدا می زدند.

عمو حسین قدیری جانباز 70 درصدبود. سال 61 تو عمليات رمضان در سن 17 سالگي در منطقه شلمچه از ناحيه كمر دچار مجروحيت شده بود و در نهايت قطع نخاع شد. دکترا تير وارده به كمرش را به دليل حساس بودن، از بدنش نتونستن خارج كنند. ‌جراحات بعد از سالها منجر به سياه شدن پاهاش و در نهايت قطع شدن پاهاش شد. عمو حسین سالها ویلچری بود ، تقریبا تو این کار یک متخصص بود.

چند وقت پیش یکی از بچه های محلمون تو کرج اس ام اس زد : بچه ها عمو حسین هم پر کشید ...

نمیدونم چه حکمتی بود که امشب یاد عمو حسین افتادم. شب میلاد حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ...

شادی رو ح امـــــــــــام و شــــــــــهدا صلوات



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

سکه ولایتعهدی  امام رضا

با توجه به کوتاهی دوران ولایتعهدی آن حضرت این سکه ها بسیار نادر هستند و علاوه بر موزه ملی ملک، نمونه هایی از آنها در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود.

امام رضا (علیه السلام) در سال 201 ه.ق (816 میلادی) به اصرارمأمون عباسی از مدینه به خراسان آمدند و به اکراه و اجبار ولایتعهدی وی را پذیرفتند و هم زمان سکه هایی به نام ایشان در سرزمینهای اسلامی ضرب شد. عبارات روی سکه ها عیناً همانند هستند و تفاوت در وزن، قطع، و محل ضرب آن هاست.

در دوره های بعد سکه طلای ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام ) از روی سکه ضرب سمرقند، دوباره ضرب شدند. اما هیچ کدام از این سکه های طلا که یک نمونه از آنها نیز در گنجینه سکه موزه ملک نگهداری می شود، مربوط به دوران حیات آن حضرت نیستند.

همچنین سکه هایی در دست است که نشان می دهد ضرب سکه ولایتعهدی امام تا سال 205 ه.ق یعنی دو سال پس از شهادت ایشان ادامه داشته است.
 
 
 
ا وجود ضرب این سکه در دوران پس از ولایتعهدی امام رضا علیه السلام پشت آن عبارت " ضرب هذا الدین بسمرقند سنة اثنی و ﻤﺄتین" خوانده می شود. 
 
 
 
 تصویر پشت سکه که عبارت " بسم الله ضرب هذا الدین بسمرقند سنة اثنی و ﻤﺄتین" بر آن نقش بسته است.
 
 
 
سکه نقره، ضرب سمرقند، سال 202 ه.ق، وزن20/4 گرم، قطر 3/2 سانتی متر. روی این سکه عبارت " مما امربه الامیر الرضا ولی عهد المسلمین علی بن موسی بن علی بن ابی طالب" خوانده می شود.
 
 
 پشت سکه نقره ضرب اصفهان عبارت "لا اله الا الله/ وحده لا شریک له /المشرق" و نیز "الله الامر من قبل و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله" نقش بسته است. 
 
 
خبرگزاری مهر


ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

در آغاز قرن سوم در قسمتی از قدیمی ترین بخش مشهد کنونی، در قریه ای به نام سناباد واقع در حاشیه نوغان از ولایت توس، کاخ حمید بن قحطبه ( والی سابق خراسان ) در وسط باغی بزرگ و سرسبز واقع شده بود که در آن زمان به دلیل وجود مدفن هارون الرشید، خلیفه عباسی، به بقعه هارونیه شهرت داشت.
درسال 203 هـ.ق. پیکر مطهر امام رضا (ع) در همان بقعه به خاک سپرده شد و این مکان مشهد الرضا نام گرفت.
مشهد در دو قرن اول پیدایش چندان شناخته شده نبود، اما به عنوان مکانی مذهبی مورد احترام بود. در دوران امارت امیر عبدالرزاق توسی از حکمرانان سامانی و سوری بن معتز، در جهت آبادانی مشهد اقداماتی به عمل آمد. در قرن پنجم نیز به توسعه و تجهیز حرم امام توجه شد و در قرن های بعد به تدریج مشهد الرضا به صورت شهرکی مذهبی در آمد. با تهاجم ترکمانان در 499 ق. برج و باروی مشهد تخریب شد. اما به بنای حرم آسیبی نرسید و پس از غائله 510 ق . که عده زیادی در مشهد به قتل رسیدند و خرابی مختصری ایجاد شد، عضدالدین فرامرز علی حاکم وقت مشهد، حصار جدیدی به دور مشهد الرضا احداث کرد و در عهد سلجوقیان نیز با اقدامات عمرانی ابوطاهر قمی بیش از پیش بر جمعیت و رونق مشهد افزوده شد. از این زمان تا مدتی مشهد از تهاجم و تخریب به دور ماند و در حملات ویرانگر ترکمانان به توس در 548 ق. به این شهر آسیبی نرسید. درعهد خوارزمشاهیان نیز مشهد مورد توجه امرا و حکام بود.

0001.jpg


0002.jpg

درجریان یورش های مغولان به توس، مشهد به عنوان منطقه امن از خرابی به دور ماند و با جذب مهاجران پناهنده بر جمعیتش افزوده شد. تهاجم سپاهیان ایرانشاه تیموری در 791 ق. به توس و تخریب و ویرانی آن سبب افزایش مهاجرت به مشهد شد.
درعهد شاهرخ میرزا مشهد گسترش زیادی یافت و حصار جدیدی به دور شهر کشیده شد. در این زمان مشهد به عنوان پایتخت مذهبی مورد توجه قرار گرفت و در عهد حکمرانی بایسنقر میرزا و دیگر امرای تیموری اقدامات زیادی درجهت توسعه و تزیین حرم و شهر مشهد صورت پذیرفت. با احداث مسجد جامع گوهرشاد و رواق های دارالسیاده و دارالحفاظ و مدارس بالاسر و پریزاد و مسجد شاه و چهار باغ و احداث بناهای دیگر در اطراف حرم و داخل شهر، مشهد به تدریج به شهری پر رونق مبدل گردید.
از اواخر عهد تیموریان و در دوره صفویه مشهد بارها مورد تهاجم ازبک ها واقع شد. درسال 977 ق . در پی حمله سپاه عبدالمؤمن خان ازبک بیش ترین صدمه به حرم مطهر وارد آمد و اشیا و اموال خزانه حرم و تزئینات آن به یغما رفت و عده زیادی به قتل رسیدند و مشهد تخریب شد.

0003.jpg


0004.jpg


 اما به واسطه توجه شاهان و امرای صفویه خرابی ها جبران شد و در جهت توسعه بناهای اطراف حرم اقدامات جدی به عمل آمد؛ صحن عتیق به صورت یک مجموعه چهار ایوانی بنا شد و بناهای جدیدی از جمله گنبد الله وردیخان و مناره صحن عتیق احداث شد و مطلا سازی گنبد و تذهیب و کاشیکاری و کتیبه کاری در بخش های مختلف حرم، شکوه و رونق تازه ای به اماکن رضوی بخشید. با ایجاد مدارس و آب انبار و حمام و کاروانسراها و دیگر تأسیسات شهری و تأمین آب شرب و بنای مساجد و احداث خیابان اصلی، مشهد گسترش بیشتری یافت و بر جمعیت آن بیش از پیش افزوده شد و به عنوان قطب مذهبی ایران مطرح گردید.

0005.jpg

در دوره افشاریه نیز مشهد به عنوان مرکز سیاسی و مقر فرمانروایی مورد توجه قرار گرفت و با ایجاد سقاخانه اسماعیل طلایی و طلاکاری ایوان و مناره قدیمی و احداث مناره ایوان عباسی و ساخت ضریح جواهرنشان و اختصاص موقوفات و انتظام امور ابنیه رضوی،
مشهد و حرم رضوی از رونق بیشتری برخوردار شد. در اواخر عهد افشاریه جواهرآلات ضریح و حرم در درگیری های جانشینان نادر شاه غارت شد.
در عهد قاجاریه بخش های دیگری بر اماکن متبرکه افزوده شد و صحن نو ( آزادی ) احداث شد و با ساخت و نصب ضریح فولادی و در های طلا و نقره و منبت کاری رواق دارالحفاظ و نصب اولین ساعت شماطه ای و ایجاد کارخانه برق و توجه به امور رفاهی زائران و زیباسازی شهر، بر آبادانی و رونق مشهد افزوده شد. در این دوران نیز مشهد بارها مورد تهاجم ترکمانان قرار گرفت و با شورش سالار و رخدادهای دیگر از قبیل به توپ بسته شدن حرم (1320 ق) و اشغال شهر در جنگ جهانی اول، صدمات و خسارات زیادی بر حرم و شهر وارد آمد.

0006.jpg



0008.jpg


در دوران پهلوی نیز بناها و خیابان های جدید در مشهد ایجاد و صحن موزه بنا شد و ساختمانی برای کتابخانه آستانه ساخته و رواق های دارالشرف، دارالزهد و دارالسرور بنا گردید و میدانی در اطراف حرم مطهر احداث شد و با ایجاد خیابان ها، محلات میادین، مدارس جدید، بیمارستان ها و فراهم ساختن امکانات بهداشتی، خدماتی و فرهنگی شهر مشهد گسترش یافت. ایجاد فرودگاه، ایستگاه راه آهن و جاده های مواصلاتی زمینه را برای جذب بیشتر زائران و مسافران فراهم کرد و برای رفاه زائران و مسافران مراکز مختلف رفاهی از قبیل هتل ها و مهمانپذیر ها در نقاط مختلف مشهد به ویژه اطراف حرم مطهر احداث گردید. از جمله مهم ترین رویدادهای مشهد در این دوران، واقعه مسجد گوهرشاد، جنگ جهانی دوم و انقلاب اسلامی بود.

0009.jpg



00010.jpg

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شهر مشهد مقدس به عنوان مهم ترین قطب زیارتی کشور بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و امکانات فرهنگی، رفاهی و خدماتی گسترش چشمگیری یافت. با اجرای طرح جامع در اطراف اماکن متبرکه و احداث صحن های جدید قدس، جمهوری اسلامی و صحن جامع رضوی و رواق های جدید دارالولایه، دارالهدایه، دارالرحمه، دارالاجابه و بست ها و دیگر بناها، بر وسعت و زیبایی اماکن متبرکه رضوی افزوده شد و مشهد مقدس بیش تر مورد توجه زائران و مسافران قرار گرفت. افزایش روز افزون زائران و مسافران باعث شد تا در مشهد مقدس طرح های بزرگ رفاهی، خدماتی و فرهنگی به اجرا در آید.

مشرق



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

تابلو  "ضـــــــامن آهــــــــــو"  اثر استاد محمود فــــرشچیان



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

1ـ قال الرضا علیه السلام:
مَنْ کَانَ مِنَّا وَ لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنَّا
هر کس خودش را با ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست.

سفینة البحار 2/ ص 98

هر چند زبان الکنم گویا نیست
در طاقت این قطره ی دل دریا نیست
سلطان سریر ارتضا فرمودند :
هر کس که مطیع حق نشد از ما نیست


2ـ قال الرضا علیه السلام:
مَنْ فَعَلَ مَا لَزِمَهُ مِنْ اَمْرِ الْمُؤْمِنِینَ بَاهَی اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ مَلائِکَتُهُ
هر کس وظایف خود را نسبت به مؤمنان انجام دهد خداوند و فرشتگان به او مباهات می کنند.

مستدرک الوسائل/ ج 2/ ص 413

در حق برادران مراعات خوش است
شب با غزل و اشک و مناجات خوش است
از سوی ملایک و خداوند کریم
بر بنده ی اینچنین، مباهات خوش است

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب برروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

ابراهيم بن ابى البلاد
وى از ثقات راويان و از قرّاء قرآن و ادباى زمان خويش است. حضرت رض(عليه السلام) بر او ثنا فرموده و رساله اى به وى مرقوم داشته است.

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كوفى
وى از ثقات راويان حديث و صاحب « كتاب الجامع » است كه به « جامع بزنطى » معروف است. بزنطى از محضر حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) نيز كسب فيض نموده و نزد حضرت رض(عليه السلام) مرتبه و منزلتى داشته و پس از آن حضرت، به فرزندش جوادالائمه(عليه السلام) نيز اختصاص داشته است.
بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، احاديث منقول از وى را ـ گرچه مرسلاً نقل كرده باشد ـ موصوف به صحّت شمرده و به فقه و فضل وى اقرار داشته اند. وفات وى به سال 221 هجرى ( يعنى 18 سال پس از درگذشت حضرت رضا عليه السلام ) اتفاق افتاد.
بزنطى منسوب به بيزانطيه، يكى از مستعمرات يونانى است كه توسط قسطنطين كبير در سده هفتم پيش از ميلاد تجديد بنا شده و پايتخت امپراتورى روم شرقى ( دولت بيزانس ) بود و به همين دليل نام قسطنطنيه را بر آن نهادند. بعيد نيست كه خود بزنطى يا پدران او، در جنگهاى بين مسلمانان و روم شرقى اسير شده و به ديار اسلامى انتقال يافته، يا به خواسته خويش به بلاد بين النهرين مهاجرت نموده و در كوفه سكونت گزيده باشند. از آن جا كه علاّمه در رجال خود از او به عنوان ( مولى السكونى ) ياد كرده، احتمال اسارت وى تقويت مى شود، زيرا به احتمال قوى ، معنى مولى در اين جا ( آزاد كرده ) است كه معلوم مى شود وى نخست غلام سكونى بوده كه خود از اصحاب حضرت صادق به شمار مى رفته و قضاوت بصره را بر عهده داشته و مردى موجّه شمرده مى شده است.
احتمال ديگرى نيز موجود است و آن اين كه مولى به معنى حليف و هم پيمان باشد، اين نيز احتمال اسارت يا مهاجرت بزنطى را تأييد مى كند، زيرا معمولاً افراد غيرعرب خود را به شخصيتها يا قبايل معروف منتسب مى كردند و با آنان پيمان مى بستند. بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، تمامى احاديث منقول از وى را موصوف به صحّت شمرده اند و اقرار به فقه و فضل وى داشته اند.

احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى
وى شيخ قميين و فقيه بلامنازع و رئيس آن ديار بوده و پس از حضرت رض(عليه السلام) از حضرت جواد(عليه السلام) و حضرت هادى (عليه السلام) نيز روايت نموده است. جدّ بزرگش سائب بن مالك، جزو وافدين بر پيغمبر(ص) بوده است كه پس از مدتى به كوفه مهاجرت نمود. سعد بن مالك بن احوص بن سائب اول كس از اشعريان است كه به قم مهاجرت نمود. علامه در شأن وى مى نويسد: از موجّهين شيعه و از خاندان جليل و بزرگى بوده است كه در كوفه مى زيستند.

بكر بن محمد ازدى
وى از خاندان آل نعيم و از ثقات اهل كوفه است كه عمرى دراز نمود. پيشتر، از محضر حضرت صادق(عليه السلام) و موسى بن جعفر(عليه السلام) نيز درك فيض كرده بود.

جعفر بن بشير وشاء بجلى
وى از زهّاد و عبّاد شيعه و در عين حال از ثقات راويان است. مسجد بجيله در كوفه منسوب به اوست. وشاء ظاهراً به فروش پارچه هاى ابريشمى الوان اشتغال داشته است. از آثار وى « كتاب المشيخة » ( كه مانند كتاب مشيخه ابن محبوب، معروف بوده است )، « كتاب الصلوة »، « كتاب الصيد » و « كتاب الذبائح » است.
وى به جرم تشيّع دستگير و شكنجه شد.

حمّاد بن عثمان
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق، حضرت كاظم و حضرت امام رضا عليهم السلام است و در كتابهاى رجال با لقبهاى ( ناب ) به معنى خالص و ( رواسى ) منسوب به تيره اى از قبيله قيس عيلان، ياد شده است.
شيخ طوسى وى را در كتاب « الفهرست » به وثاقت و جلالت قدر، ستوده و تأليف كتابى را به او نسبت داده است. حمّاد از كسانى است كه به گفته كشّى ، اصحاب ما بر صحت احاديث وى اتفاق نظر دارند. كشّى وفات او را به سال 190 هجرى در كوفه نوشته است.

حسن بن على بن فضال كوفى
وى حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) را درك نموده و خود از خواص اصحاب حضرت رض(عليه السلام) بوده است. خاندان فضال از بيوت علمى شيعه بوده اند، امّا پس از حضرت صادق (عليه السلام) به امامت فرزندش عبدالله افطح قائل شدند. كشّى امّا در رجال خويش، و قاضى نورالله در مجالس المؤمنين مى نويسند كه حسن در بيمارى خود كه به مرگ انجاميد، از مذهب فطحيه برگشته و به امامت موسى بن جعفر(عليه السلام) اعتراف نمود.
شيخ انصارى در رسائل نوشته است: جمعى به امام عرض كردند: خانه هاى ما از كتب بنى فضال پر است، تكليف ما نسبت به آنها چيست؟ امام فرمود: به روايات آنها عمل كنيد، امّا باورهاى آنان را كنار بگذاريد.
بارى ، حَسن از جهت زهد و وثاقت، در مرتبه والايى قرار داشته و كشى وى را از كسانى كه شيعه اجماع بر صحت رواياتشان نموده اند، ذكر كرده است.
از تأليفات وى اين كتب را نام برده اند: « الزيارات، البشارات، النوادر، الردّ على الغالية، الشواهد من كتاب الله، المتعة، الناسخ و المنسوخ، الملاحم، الصلوات ».
ابن فضال به سال 224 هجرى درگذشت.

حسن بن سعيد اهوازى
وى از اصحاب بزرگوار امام رضاست كه محضر حضرت جواد(عليه السلام) را نيز درك كرده و با هميارى برادرش حسين كه وى نيز از مقرّبان امام همام بوده، حدود سى كتاب نوشته است كه تعداد يادشده توسط مؤلفان پس از وى ، نمودار استقصاء تصنيف در زمينه هاى مختلف گرديد. حَسن، واسطه معرّفى على بن مهزيار اهوازى به محضر امام بوده است.

حسين بن سعيد اهوازى
برادر حسن بن سعيد است كه نامش گذشت. وى نيز محضر امام جواد(عليه السلام) را درك نموده است. اين دو برادر اصلاً اهل كوفه بودند كه به اهواز منتقل شدند و سپس حسين به قم مهاجرت نموده و در آن ديار رحل اقامت افكند و سرانجام نيز در بلده طيبه قم درگذشت.

حسن بن على بن يقطين
وى و برادرش حسين، فرزندان على بن يقطين، صحابى مورد اعتماد موسى بن جعفر(عليه السلام) و وزير دارايى هارون الرشيد، بوده اند.
حسن از متكلمان شيعه است و از محضر حضرت رض(عليه السلام) و پدر بزرگوارش استفاده نمود و كتابى در « مسائل ابى الحسن موسى بن جعفر » نوشت. حسين نيز از ثقات راويان امام رضاست.

حسن بن محبوب سرّاد
وى از ثقات اصحاب حضرت رض(عليه السلام) و پدرش موسى بن جعفر(عليه السلام) بوده است. حسن را از اركان اربعه عصر خويش شمرده اند.
سرّاد از هفتاد تن از اصحاب حضرت صادق(عليه السلام) روايت كرده است، و كتب زيادى نوشته و در وثاقت، مرتبه اى دارد كه اصحاب ما ( اماميه ) بر صحّت مرويات وى اجماع نموده اند. حسن بن محبوب در سن هفتاد و پنج سالگى به سال 224 هجرى در كوفه درگذشت.

حسين بن مهران سكونى
حسين سكونى از بزرگان واقفه بوده، ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا نيز روايت كرده است. وى كتابى در مسائل نوشته و علامه حلّى كتابى از موسى بن جعفر را به وى نسبت داده است. جدّش ابونصر با اين كه مذهب اهل سنّت داشته، از اصحاب حضرت صادق(عليه السلام) بوده است و روايات بسيارى از آن جناب بازگفته است.

ابوهاشم جعفرى
نام ابوهاشم، داود است كه فرزند قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن حعفر بن ابى طالب مى باشد. وى از ثقات راويان شيعه است كه نزد ائمه(عليه السلام) منزلتى والا داشته، پدرش قاسم، از حضرت صادق(عليه السلام) روايت مى كرده و خود علاوه بر صحابت حضرت رض(عليه السلام)، محضر امام جواد(عليه السلام) و امام هادى (عليه السلام) را نيز درك نموده، و حتّى به قولى ، تا زمان حضرت ولى عصر(عج) زنده بوده است. ابوهاشم در بغداد مى زيسته و نزد ارباب دولت موجّه بوده است. وى ذوق ادبى نيز داشت و شعر هم مى سرود.

دعبل خزاعى
وى فرزند على بن رزين و از شاعران نامى زمان خويش بود. قصيده تائيه اش را كه در مدح اهل بيت(عليه السلام) سروده بود، براى حضرت رض(عليه السلام) خواند و آن جناب جامه اى از خز به وى بخشيد. دعبل به سال 245 هجرى در ايام حكمرانى متوكل، درگذشت.

ريان بن صلت اشعرى
ريّان از ثقات اصحاب حضرت رضاست كه حضرت هادى را نيز درك نموده و كتابى در فرق بين آل و امت، كه مطالب آن را از حضرت رض(عليه السلام) استفاده نموده، نوشته است.
شيخ طوسى وى را با نسبت بغدادى و خراسانى آورده كه حاكى از اقامت در بغداد و خراسان ، يا سفر وى به اين دو سرزمين بوده است.

زكريا بن آدم قمى
فرزند عبدالله اشعرى است كه از ثقات و اجلاّء روات اماميه و مؤلف كتاب « المسائل للرضا » است. على بن مسيب كه خود از اصحاب حضرت رضاست مى گويد: به آن حضرت عرض كردم: موطن من از شما دور است، و نمى توانم همه وقت خدمت شما برسم، معالم دينم را از چه كسى فرا گيرم؟ فرمود: از زكريا بن آدم كه مأمون بر دين و دنياست.

سهل بن يسع قمى
جدّش عبدالله اشعرى قمى است و خود علاوه بر صحابت حضرت رض(عليه السلام) از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) نيز بوده است. وى از ثقات اصحاب و راويان امام رض(عليه السلام) است كه كتابى نيز دارد.

صفوان بن يحيى كوفى بجلى
وى پارچه فروش بود، و از همين رو، لقب ( بيّاع السابرى ) داشت. با اين حال، از روايان موثق بود و به سِمت وكالت حضرت رض(عليه السلام) نير افتخار داشت. كشى وى را از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) برشمرده است.
شيخ طوسى وى را اهل زمان خويش مى شمارد و مى گويد: وى در ورع و عبادت به مرتبه اى بوده كه در طبقه خود همتا نداشته است. صفوان را تأليفات متعددى است كه آنها را سى كتاب نوشته اند. از رجال شيخ چنين مستفاد مى شود كه وى محضر امام جواد(عليه السلام) را نيز درك نموده است. صفوان از كسانى است كه شيعه بر صحّت مرويّات وى و مرتبه فقاهت او اتفاق نظر داشته اند.

عبدالرحمن بن ابى نجران كوفى
وى از قبيله تميم و او ثقات وات و اصحاب حضرت رض(عليه السلام) و امام جواد(عليه السلام) است و پدرش ابونجران از كسانى است كه از حضرت صادق(عليه السلام) روايت مى كند. شيخ نجاشى وى را به لفظ ( ثقة ثقة ) و به ( متعهداً على ما يرويه ) ستوده است. وى چندين كتاب نيز دارد.

على بن جعفر بن محمد
وى عموى حضرت رض(عليه السلام) و از نيكان اهل بيت و ثقات و اجلاّء روات شيعه بوده است. ايشان به واسطه سكونت در ( عريض؛ از نواحى مدينه ) به عريضى مشهور است.
على بن جعفر را در احكام، سؤالاتى از حضرت موسى بن جعفر بوده است كه در ابواب محتلف شيعه، مذكور و مورد استناد فقهاست. به علاوه، وى كتابى در مناسك حج دارد كه از برادر بزرگترش امام موسى بن جعفر(عليه السلام) استفاده نموده است. اين بزرگوار به استدعاى مردم قم بدين شهر انتقال يافت و در همان جا درگذشت.

عبدالله بن مغيره بجلى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) و حضرت رض(عليه السلام) است. نجاشى وى را دوبار به وثاقت ستوده ( ثقة ثقة ) و فرموده است كه در جلالت و ديندارى و ورع عديل ندارد.
عبدالله از كسانى است كه سى كتاب نوشته و او را از راويانى شمرده اند كه اصحاب ما به مقام فقهى اش اذعان نموده و مروياتش را به منزله صحيح شمرده اند.

عبدالله بن صلت
ابوطالب قمى از ثقات بوده و از محضر حضرت جواد(عليه السلام) نيز استفاده كرده و در تفسير هم كتابى نوشته است.

عبدالسلام بن صالح
ابوالصلت هروى ، از متكلمان و محدثان مشهور زمان خود بوده و نجاشى وى را به وثاقت ستوده است.
وى در خراسان از محضر امام (عليه السلام) استفاده نموده است. كشى او را شيعه مى داند و مى گويد كتابى هم در تفسير نگاشته، ولى شيخ طوسى او را از اهل سنت مى شمارد.
در « عيون اخبارالرضا »، روايات زيادى از او نقل شده كه بعضى دلالت بر اختصاص وى به حضرت رضا دارد.

على بن اسباط مقرى كوفى
وى نخست به مذهب فطحيه بود كه به ارشاد حضرت جواد (عليه السلام) به حق عدول نمود. ولى كشى او را از فطحيه شمرده است.
على بن اسباط از وثيق ترين مردم زمان خود بوده و كتبى هم نوشته است.
شيخ در كتاب « فهرست »، تأليف يكى از اصول اربعمائه را به او نسبت مى دهد.
چنان كه از نام او پيداست، او را به مقرى ستوده اند، كه حاكى از اطلاع وى از علم قرائت است.

على بن اسماعيل ميثمى
وى از خاندان ميثم تمّار، صحابى بزرگوار امام على (عليه السلام) بوده است و خود از متكلمان بزرگ شيعه در عصر خويش است كه با ابوهذيل علاّف و نظّام مناظراتى داشته و كتابى به نام « الكامل »در امامت نوشته است.
وى علاوه بر تخصص در كلام، از فقها و محدثان زمان خويش است كه در بصره سكونت داشته و كتابهاى وى از اين قرار است: « كتاب الطلاق، كتاب النكاح، كتاب مجالس هشام بن الحكم ».

على بن مهزيار اهوازى
وى از ثقات و معتمدين بوده است و علاوه بر صحابت حضرت رضا (عليه السلام)، محضر امام جواد(عليه السلام) و امام هادى (عليه السلام) را نيز درك نموده و وكيل آن امامان بوده است.
پدر على ، نخست به دين مسيحى بوده كه اسلام آورده و گفته اند كه على نيز در كودكى به اسلام مشرّف شده است.
شيخ طوسى وى را به جلالت ستوده و تعداد تأليفات او را سى اثر شمرده است.

فضالة بن ايوب ازدى
وى از اصحاب موسى بن جعفر(عليه السلام) و امام رض(عليه السلام) است. فضالة از ثقات روات شيعه و جزو كسانى است كه به نوشته كشى ، رواتشان را گرچه به طور ارسال نقل كرده باشند، اصحاب ما در شمار صحاح به حساب آورده اند و به فقه و مرتبت علمى آنان اتفاق نظر دارند، منتهى بعضى به جاى فضالة، عثمان بن عيسى را جزو اين كسان ( يعنى اصحاب اجماع ) نوشته اند. نجاشى از آثار او كتابهاى « الصلوة » و « النوادر » را نام برده است.

محمد بن خالد برقى
برقى منسوب به برقه رود قم است، كه پدر و جدّش از كوفه به اين محل مهاجرت كرده، سكنى گرفتند. محمد مردى اديب و عالم به اخبار عرب و ساير علوم بوده است. نيز وى از ثقات راويان شيعه و از اجلاء اصحاب حضرت موسى بن جعفر و امام رضا و جوادالائمة عليهم السلام است. منتهى غضائرى فرموده كه فضاله از ضعفا روايت مى كرده و نجاشى وى را ضعيف الحديث شمرده است. از آثار برقى كتاب « النوادر » را گفته اند.
فرزندش احمد بن محمد بن خالد نيز از معاريف راويان شيعه و صاحب كتاب « المحاسن » است.

محمد بن اسماعيل بزيع كوفى
وى از ثقات راويان شيعه و از اصحاب موسى بن جعفر(عليه السلام) و حضرت رضا (عليه السلام) است كه حضرت جواد(عليه السلام) را نيز درك كرده است.
نجاشى وى را از موالى ابوجعفر منصور ( دومين خليفه عباسى ) نوشته و افزوده است كه بيت بزيع از بيوت معروف بوده كه اسماعيل هم از همين خاندان است. به هر حال، وى و پدرش بزيع را در شمار وزرا آورده، وى را به وثاقت ستوده اند. از آثار او كتابى در حجّ است.

محمد بن سنان خزاعى كوفى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده است، ولى اقوال علما درباره او مختلف است. علامه در « خلاصة الاقوال » مرقوم داشته: شيخ مفيد فرموده است كه او ثقة است، امّا شيخ طوسى و نجاشى ابن غضائرى وى را تضعيف نموده و حتى اين غضائرى گويد: وى ضعيف و عالى است و به رواياتش التفات نمى شود. پس علامه مى افزايد: موجّه نزد من، توقف در روايات اوست. فوت ابن سنان به سال 220 هجرى بوده است.

محمد بن ابى عمير ازدى
وى از ثقات راويان و اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام است كه خانه اش محل رفت و آمد شيعه بوده. ابن ابى عمير در بغداد مى زيسته و نزد موافق و مخالف احترام و منزلتى داشته است.
هارون الرشيد وى را براى نپذيرفتن قضاوت يا براى نشان ندادن محل شيعيان، به زندان افكند و شكنجه كرد. گويند چهار سال در حبس هارون بود.
ابن ابى عمير را تأليفات زيادى است؛ چنان كه كتابهاى وى را نود و چهار جلد نوشته اند و چون مدت حبس وى تمام شد، خواهرش از ترس، كتب وى را در محلّى مدفون ساخت كه به سبب رطوبت يا آب باران تلف شد، لذا وى پس از آزادى چون اسناد و رواياتى را كه با واسطه از ائمه نقل كرده، از ياد برده بود، احاديث مزبور را به حذف اسناد روايت مى نمود، ولى به واسطه وثاقت و جلالت شأن و اين كه از غير ثقات نقل حديث نمى كرده، اصحاب، روايات مرسله وى را تلقى به قبول نموده و به قول كشى اجماع بر صحت مراسيل وى دارند. فوت ابن ابى عمير به سال 217 هجرى اتفاق افتاد.

موسى بن قاسم بجلى كوفى
جد موسى ، معاوية بن واهب است كه از ثقات راويان حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهماالسلام بوده و موسى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمة است و خاندان مزبور از قبيله بجيله اند كه از قبايل مشهور عرب است.
شيخ در فهرست شماره تأليف وى را سى كتاب ( به تعداد كتب حسين بن سعيد ) مرقوم داشته، به اضافه كتاب « الجامع ».

معاوية بن سعيد كندى كوفى
وى را شيخ طوسى در جايى از اصحاب حضرت صادق شمرده و در جاى ديگر از اصحاب حضرت رضا و از اين كه برادرش محمد بن سعيد را نيز در شمار اصحاب حضرت صادق آورده، معلوم مى شود كه معاويه نيز شرف صحبت حضرت صادق را درك كرده و تا زمان امام رضا نيز مى زيسته كه به صحابت آن حضرت نيز مشرّف شده است و شاهد اين معنى ، حكايت اردبيلى است كه محمد بن سنان را از راويان حضرت رضا مى شمارد.
به هر حال، انتساب معاويه به كندى حاكى است كه وى از قبيله كِنده كه از اعراب يمانى است كه حارث پادشاه حيره و حجر پدر امرؤالقيس، شاعر معروف از همين قبيله اند.
نجاشى از تأليفات وى كتاب « مسائل الرضا » را نام برده است.

معاوية بن حُكَيم
جدّش معاوية بن عمار دهنى است كه از وجوه اصحاب حضرت صادق(عليه السلام) بوده است و اين معاويه نيز از ثقات و اجلاء اصحاب حضرت رض(عليه السلام) است كه كتبى تأليف نموده كه از آن جمله است: « كتاب الطلاق، كتاب الحيض، كتاب الفرائض ».
كشى وى را با چند تن ديگر نام مى برد و مى نويسد: اينان با اين كه تماماً فطحى مذهب بوده اند ولى از اجلاء علما و فقها و عدول رواتند و اتفاقاً همه از اهل كوفه اند.
ممقانى پس از نقل عبارت كشى مى نويسد: نامبردگان تماماً امامى مذعب بوده اند و ممدوح به علم و فقه، و اطلاق فطحى بر اينان به اعتبار گرايش نامبردگان در آغاز به مذهب مزبور بوده ولى چون عبدالله افطح پس از حضرت صادق هفتاد روز بيش زنده نماند، اصحابش به حضرت موسى بن جعفر گراييده و از مذهب فطحيه عدول نمودند.

محمد بن يونس بن عبدالرحمان
وى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمه است، ولى شيخ كه وى را در شمار اصحاب اين دو بزرگوار آورده، ضمن برشمردن اصحاب موسى بن جعفر او را از ثقات اصحاب آن حضرت دانسته، لذا ابوعلى حائرى ، محمد بن يونس را نامى براى دو نفر قلمداد كرده است. ولى به استظهار استرآبادى و ممقانى ، محمد بن يونس نام يك نفر بيش نبوده است؛ و هم اوست كه هنگام تازيانه خوردن ابن عمير توسط عمال خليفه كه اسماى شيعيان را برشمارد، حضور داشته و وى را به ثبات و عزم و عدم افشاى نام شيعه تشجيع مى نموده و اين خود حكايت از جلالت قدر او دارد.

يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه از عامه است ولى مورد توثيق بوده است. ابن حجر در « تقريب التهذيب » وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را در 224 مى نويسد.

يونس بن عبدالرحمان
وى از ثقات اصحاب موسى بن جعفر و حضرت رضاست. او از وجوه شيعه و صاحب منزلتى عظيم بوده است كه در ايام هشام بن عبد2الملك متولد شده و حضرت صادق(عليه السلام) را بين صفا و مروه ديدار كرده ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا روايت نموده است و حضرت رض(عليه السلام) بعضى از اصحاب را در علم وفتوى به او ارجاع داده اند.
نوشته اند كه واقفه حاضر شدند اموال فراوانى به وى بپردازند تا از قول به امامت حضرت رض(عليه السلام) منصرف گردد و او قبول نكرد و بر حق ثابت ماند.
تفريشى از كتاب « مصابيح الانوار » شيخ مفيد نقل مى كند كه ابوهاشم جعفرى كتاب « يوم وليله » يونس را به حضرت عسكرى (عليه السلام) عرضه داشت، حضرت پرسيد: تصنيف كيست؟ عرض كرد: نوشته يونس مولى آل يقطين است. امام فرمود: خداوند در روز رستاخيز در برابر هر حرف آن نورى به وى عطا فرمايد.
عبدالعزيز بن مهتدى قمى كه سمت وكالت حضرت رض(عليه السلام) را داشته به آن حضرت عرض كرد: من همه وقت موفق به زيارت شما نمى شوم، معالم دين را از چه كسى بگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبدالرحمان. نقل شده است كه حضرت رض(عليه السلام) سه بار بهشت را براى يونس ضمانت فرمود.
يونس از كسانى است كه شيعه بر فقاهت و مقام علمى آنان و صحت احاديث منقوله از ايشان اجماع دارند. ابن نديم وى را علامه زمان خود شمرده است.
يونس داراى تأليفات بسيارى است كه به قول شيخ در فهرست، بيش از سى كتاب است كه نام آنها را در فهرست مزبور و رجال نجاشى مى توان ديد.

يونس بن يعقوب
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق و كاظم بوده و وكالت حضرت موسى بن جعفر را داشته و حضرت رض(عليه السلام) را نيز درك نموده است.
كشى وى را فطحى مذهب شمرده، ولى نجاشى مى نويسد: وى نخست فطحى مذهب بود، ولى از اين اعتقاد رجوع نمود. با اين حال، چون در سفر مدينه درگذشت، حضرت رض(عليه السلام) حنوط و كفن و ساير ملزومات كفن و دفن وى را از مال خود فرستاد و به موالى ِ خود و پدر و جدّش توصيه كرد كه به جنازه اش حاضر شوند و حتى تهديد فرمود كه اگر مباشرين قبرستان بقيع به دليل اين كه او كوفى است و از مردم مدينه نيست، با دفن وى مخالفت كردند، بگوييد: وى از موالى حضرت صادق بوده است.
مادر يونس، خواهر معاوية بن عمار است كه از خواص اصحاب حضرت صادق بود. نجاشى از تأليفات وى كتاب « الحجّ » را ياد كرده است.

يعقوب بن يزيد انبارى
وى از ثقات اصحاب حضرت رضا(عليه السلام) است. يعقوب را به لقب ( كاتب، انبارى و سلمى ) در كتب رجال ستوده اند. كه حاكى از پيشه كتابت وى است كه منشى منتصر عباسى بوده است و نسبت انبارى حاكى از تولد يا توطن وى در شهر انبار است كه شهرى در كنار دجله و در غرب بغداد بوده است، كه در زمان ساسانيان انبار غلات عراق محسوب مى شده است و نسبت سلمى به مناسبت انتساب وى به اين ديار است.
يعقوب كتبى مرقوم داشته كه در فهرست شيخ طوسى و رجال نجاشى ياد شده است.

يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه مذهب سنت داشته، ولى مردى موثق و از اصحاب حضرت بوده است.
ابن حجر وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را به سال 226 مى نويسد.

http://www.saamentv.ir



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

دوران حیات امام هشتم اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههای مردمی این خاندان است.چنان که می دانیم امام از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردار بود و «در همان شهر که مأمون با زور حکومت می کرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حکم می راند... نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت می کند که (در این دوران) پایگاه مردمی مکتب علی علیه السلام از جهت علمی و اجتماعی تا حدی بسیار رشد کرده و گسترش یافته و در آن مرحله بود که امام علیه السلام مسئولیت رهبری را به عهده گرفت».

حقیقت آن است که در این دوران، بدی اوضاع میان امین و مأمون به امام کمک کرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش کشد، بر تلاشهای خود بیفزاید، و فعالیتهای خود را دوچندان کند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت که شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهای او بهره جویند، و همین امر در کنار برخوردار بودن امام از ویژگیهای منحصر به فرد و رفتار آرمانی که در پیش گرفته بود سرانجام به تحکیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمینهای مختلف حکومت اسلامی انجامید. او خود یک بار زمانی که درباره ولایتعهدی سخن می گوید، به مامون چنین اظهار می دارد: «این مساله که بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتی که داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا می شد و گاه نیز بر الاغ خود می نشستم و از کوچه های مدینه می گذشتم، در حالی که در این شهر عزیزتر از من کسی نبود». در این جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بیاوریم که به مأمون می گوید: ای امیر مؤمنان، این که اکنون در کنار توست بتی است که به جای خدا پرستش می شود.

پس از آنکه امام مسئولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایی خود را در آن دوره، در توسعه دادن پایگاههای مردمی خود صرف کرد اما رشد و گسترش آن پایگاهها و همدلی آنان با کار امام به این معنی نبود که او زمام کارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفتها و افزایش پایگاه های مردمى، امام به خوبی می دانست و اوضاع و احوال اجتماعی نشان می داد که جنبش امام علیه السلام در حدی نیست که حکومت را در دست گیرد، زیرا با پایگاههای گسترده ای که حضرت داشت، گرچه از او حمایت و پشتیبانی می کردند، اما نظیر این پایگاهها به این درد نمی خورد که پایه حکومت امام علیه السلام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فکری پیچیده و عمومی بود و از قهرمانی عاطفی نشانی داشت. این همان احساسهای آتشین بود که روزگاری پایه و اساسی بود که بنی عباس بر آن تکیه کردند و برای رسیدن به حکومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن پایگاه ها و مانند های آن به درد آن نمی خورد که راه را برای حکومت او و در دست گرفتن قدرت سیاسیش هموار سازد.

امام رضا علیه السلام در این مرحله خود را آماده آن می کرد تا مهار حکومت را به دست گیرد، اما با شکلی که خود مطرح کرده بود و می خواست نه در شکلی که مأمون اراده می کرد و در آن شکل ولایتعهدی را به او عرضه داشت و او آنرا رد کرد و نخواست.

تنشهای موجود در آن زمان هنوز باقیمانده هایی از طوفانی بود که از چند دهه قبل علیه حکومت اموی و از سوی دو خاندان مهم علوی و عباسی بر پا شده بود. در میان چنین طوفانی بود که قدرت طلبان خاندان عباسی بر اسبهای لجام گسیخته خود می نشستند و هر گونه که می خواستند به سوی هدف خود - و با این دیدگاه که هدف وسیله را توجیه می کند - می راندند و گاه هم در این هیاهو و در غیاب دیده های مردم خنجری هم از پشت به خاندان علوی می زدند و پس از آن میوه ای را که در دست مجروح این خاندان بود، به زور و به چنگال نیزه نیرنگ در می ربودند.

خاندان عباسی از سویی از نام «آل محمد» سوء استفاده می کرد، چندان که گاه به خاطر نزدیکی طرز کار یا تبلیغاتشان با آل على، در مناطق دور از حجاز این گونه وانمود می کردند که همان خط آل علی هستند. حتی لباس سیاه بر تن کردند و می گفتند: این پوشش سیاه لباس ماتم شهیدان کربلا و زید و یحیی است، و عده ای حتی از سرانشان، خیال می کردند که دارند برای آل علی کار می کنند.

از سویی دیگر نیز همین خلفای خاندان عباسی از همان روزهای نخست سلطه خود کاملاً میزان نفوذ علویان را می دانستند و از آن بیم داشتند. سختگیریهایی که از همان دوران آغازین حکومت عباسی علیه أبا الحسن به عمل آمد، گواهی بر این ترس و

وحشت عباسیان از اهل بیت و علاقه مردم به آنان است.

این نگرانی در دوران مأمون دشوارتر و مشکل آفرین تر بود. چه، شورشها و فتنه های فراوانی سرتاسر ولایتها و شهر های بزرگ اسلامی را در برگرفته بود تا جایی که مأمون نمی دانست چگونه آغاز کند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او می دید و از این رنج می برد که سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهایی قرار گرفته که از هر سو بر آن می تازد.

مأمون خلیفه عباسی ، برای بقای حکومت نا مشروع خود روشی مغایر با روش پدران خود اختیار کرد. او برای اینکه بتواند امام رضا (ع) را تحت کنترل خود داشته باشد و همچنین ایشان را در کارهای حکومتی به صورت ظاهری دخیل جلوه دهد، ایشان را از مدینه شهر جدشان به طوس پایگاه حکومت عباسیان فراخواند و ایشان را به ولیعهدی خود منسوب کرد.امام رضا (ع) که وضع دشوار زندگی شیعیان را می دید و از سوی دیگر می دانست که با حضور در پایگاه حکومتی شاید بتواند هرچند کم در کارهای مسلمین گشایشی انجام دهد به سوی طوس رهسپار گشتند. سفری سخت و طاقت فرسا که در این سفر خواهر گرامیشان حضرت معصومه را در شهر قم از دست دادند.

حضرت در ورود به شهر طوس با استقبال بی نظیر مردم مواجه شدند و از همان روز اول تخم کینه در دل مامون کاشته شد.امام رضا با این شرط که هیچگونه دخالتی در کار های حکومتی و عزل و نصب ها نخواهند داشت این مسئولیت را قبول کردند.مامون که در ابتدا فرض می کرد که توانسته است با این کار خطر شیعیان را به طور کلی از بین ببرد کم کم متوجه شد که نه تنها به هدف خود نرسیده است بلکه با حضور امام در مرکز حکومت و اخلاق و منش و تقوای ایشان روز به روز بر تعداد ارادتمندان آن حضرت افزوده می شود. دیگر طوس به مرکز و کانون توجه مسلمانان مبدل شده بود و نام و آوازه حضرت در سرتاسر بلاد اسلامی پیچیده شده بود.

دانشمندان مذاهب گوناگون که به طوس می آمدند جملگی در بحث و تبادل نظر در مقابل آن حضرت پی به عظمت و علم والای آن حضرت می بردند و جملگی به این نکته که با حضور آن حضرت چرا باید خلافت مسلمین در دست مامون باشد صحه می گذاشتند.کم کم جلوه های علوی امام بر کسانی که از متعصبین به مامون بودند نیز روشن می گشت و حتی در درون خانواده مامون نیز زمزمه هایی به گوش می رسید.

مامون دیگر چاره ای نداشت جز آنکه خودش هم بر اصلح بودن امام رضا (ع) صحه گذارد. دیگر تمامی مردم اعم از دوستداران آل عبا و غیره براین باور بودند که مامون به نا حق بر جایگاه خلافت مسلمین تکیه زده است . مامون که می خواست با کشاندن امام به طوس خطر شیعیان را برطرف کند اکنون در چاهی گیر کرده بود که خود با دستان خود آن را کنده بود.دیگر چاره ای برای او نمانده بود به جز آنکه امام را به شهادت برساند. و این بار هم به شیوه منحوس پدران خود امام (ع) را مسموم کردند و جهان اسلام را از وجود آن گوهر بی بدیل بی نصیب کردند . و اکنون پس از سال ها محل دفن آن حضرت به یکی از مراکز بزرگ نشر علوم دینی و پایگاه بزرگ عالم شیعه در آمده است و مایه افتخار ایرانیان است که امام رضا (ع) در کشور آنها به خاک سپرده شده است .

مأمون خلیفه عباسی ، برای بقای حکومت نا مشروع خود روشی مغایر با روش پدران خود اختیار کرد. او برای اینکه بتواند امام رضا (ع) را تحت کنترل خود داشته باشد و همچنین ایشان را در کارهای حکومتی به صورت ظاهری دخیل جلوه دهد.

خیمه :: آبان 1387 - شماره 46



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

ازمجموعه فرمایشات حضرت آیت الله العظمی بهجت(قدس سره):

حرم مطهر حضرت امام رضا ( عليه السّلام ) نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانى هاست، عظمتش را خدا مى داند، به حدّى كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد:

« زِيارَةُ أَبى أَفْضَلُ مِنْ زِيارَةِ الْحُسَيْنِ ( عليه السّلام )؛ لأَِنَّ الْحُسَيْنَ( عليه  السّلام )يَزُورُهُ الْعامَّةُ وَ الْخاصَّةُ، وَ أَبى لايَزُورُهُ إِلاَّ الْخاصَّةُ. » زيارت پدرم {امام رضا عليه  السّلام } از زيارت امام حسين ( عليه السّلام ) افضل است، زيرا امام حسين ( عليه السّلام ) را عامّه و خاصّه زيارت مى كنند، ولى پدرم را جز خاصّه {شيعيان دوازده امامى} زيارت نمى كنند.  نقل به معنا از روايت. ۱ ذا كرامات از ضريح آن حضرت بيشتر از ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ ظاهر مى شود. بنابراين، ايرانى ها بايد نعمت حرم حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ را كه زيارت آن برايشان فراهم است، مغتنم بشمارند.

ر.ك: كافى، ج 4، ص 584؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 582؛ تهذيب، ج 6، ص 84؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 562؛ بحار الانوار، ج 99، ص 38؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 261؛ كامل الزيارات، ص306.

 http://www.bahjat.org



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali

گزارش‌های مستندی که از حرکت امام در اختیار است توسط راویان موثقی چون ابوصلت هروی ثبت شده است.

مسیری که مأمون تأکید داشت حضرت رضا(ع) را از آن عبور دهد یکی از راههای متداول آن زمان بود که از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز (اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد.

سفر امام رضا از مدینه تا مرو به 5 بخش تقسیم می شود: از مدینه تا بصره، از بصره تا فارس، از فارس تا یزد، از یزد تا خراسان و در نهایت امام در خراسان.

وداع با مرقد پیامبر(ص)
در پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی آمده است: وقتی که امام خود را از سفر به خراسان ناگزیر یافت، در چند نوبت، کنار مرقد پیامبر آمد و با شکل وداع خود با قبر پیامبر ناخرسندی و نگرانی خویش را از این سفر آشکار ساخت، تا دیگران نیز بدانند که امام(ع) بر انجام این سفر مجبور است.
محول سیستانی که از نزدیک شاهد ماجرا بوده است، چنین می‌نگارد: «هنگامی که فرستاده مأمون، وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام برای وداع با پیامبر وارد حرم شریف نبوی گردید. حضرت در حالی که با صدای بلند گریه می‌کرد، چند نوبت با پیامبرو مرقد پاک او خداحافظی کرد.
جلو رفتم و به امام(ع) سلام کردم. حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه امام را به خاطر سفری که در پیش داشتند، تهنیت گفتم، ولی آن حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار، که من از جوار جدم خارج شده و در غربت از دنیا خواهم رفت!
... گواه دیگر بر کراهت و ناخرسندی امام از این سفر مسیر تعیین شده از سوی دستگاه خلافت است، به گونه‌ای که در مواردی، امام از برخی مناطق مخفیانه عبور داده می‌شد و نیز از ورود و عبور حضرت به کوفه و قم، جلوگیری گردید.
از برخی نقل‌ها و مدارک تاریخی استفاده می‌شود که در این سفر امام(ع) تنها نبوده است و گروهی از علویان نیز از مدینه به خراسان احضار شده بودند...

از مدینه تا بصره
دو تن از مأموران مأمون به نامهای رجاء بن ضحاک و یاسر خادم به همراه نامه ایی دستور داشتند امام را برای انتقال امام از مدینه به مقر حکومتی همراهی کنند.
آن دو به منزل امام رفتند و نامه مأمون را به حضرت تسلیم کردند. امام با فرستادگان مأمون سخنی نگفت، با کراهت نامه را خواند و بنا به مصالح آن روز، پیشنهاد مأمون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایتعهدی را آشکار ساخت.
امام رضا(ع) با اقداماتی چون وداع با مرقد مطهر رسول اکرم(ص)، تعیین جانشین و اعلام امامت امام جواد(ع) و وداع با خانواده به روشنی نشان دادند که ولایتعهدی ظاهری آراسته بر چهره تبعید و نفی بلد است.
منابع تاریخی و اولیه آغاز حرکت امام رضا را از مدینه به بصره ذکر کرده اند. اما برخی منابع نیز نوشته‌ اند: حضرت ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد نیز همراه ایشان بوده است ، امام با خانه خدا وداع کرده و سپس از مکه به سفر ادامه داده اند.

بصره تا فارس
از بصره تا سوق الاهواز
از دیار عرب (عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.
امام هشتم از بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام و منزلگاههایی که حضرت در آن توقف فرمود اطلاعاتی در اختیار نیست.
با ورود امام به اهواز، بیماری امام روی می دهد که منابع دلیل بیماری آن حضرت را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر عنوان می کنند، لذا می توان استنباط کرد که سفر امام در تابستان رخ داده است.
سه بقعه به نام امام رضا در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نامهای امام ضامن وجود دارد . این بناهای یادبود که تعداد آنها قریب به ده بنا است اگرچه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در این شهرها قوت می بخشند اما به لحاظ اعتبار با ابهام روبرو بوده و چندان معتبر نیستند.

اهواز تا فارس
درباره ادامه مسیر حرکت امام به فارس منابع توضیحی ندارند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آنجا به خراسان عزیمت کرده اند.
درباره خروج امام از اهواز خبر دقیقی وجود دارد که امام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند . در ادامه مسیر پل اربک در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا.
وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام را روشن می کند. قدمگاه بعدی که در منابع تاریخ محلی به تناوب از آن یاد شده شهر ابرقو یا ابرکوه است که در منتهی الیه جاده شمالی شیراز به شهر یزد است.
منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز به سمت خراسان رفته اند.

فارس تا یزد
با توجه به تأکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار قدمگاه های موجود در یزد افزوده می شود.
البته باید توجه داشت که یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که یک منطقه بیابانی بوده و در منابع اولیه نیز به صراحت نامی از یزد به میان نیامده و تنها عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان ذکر شده است.
برخی بر این باورند که امام ر ضا طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت یافته است.
اما این نکته نیز قابل توجه است که مأمون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان را ممنوع کرده بود. بنابراین حضور امام در این شهر سند محکمی ندارد، ضمن اینکه حضور و توقف امام در قم در منابع تاریخی معتبر تأیید نشده است.

یزد تا خراسان
به طور کلی تعیین خط مسیر دقیق سفر امام رضا به واسطه گزارش های متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. به همین سیاق تعیین مسیر حرکت امام رضا از یزد تا خراسان نیز با دشواری همراه است.
تنها نقطه روشن که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ایی است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند.

امام در خراسان
از ورود امام رضا به نیشابور گزارشهای متعدد و مستندی وجود دارد. به ویژه حدیث سلسلة الذهب که امام در این شهر ایراد فرموده اند به قوت گزارشهای ورود امام به نیشابور افزوده است.
مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف آن حضرت در نیشابور ضبط شده روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا در نیشابور نقل می کند.
چشمه کهلان که امام در آن غسل کرده و در کنار حوض آن به نماز ایستاده اند و همچنین قدمگاه نیشابور در 24 کیلومتری آن شهر، یادگارهای مستند و مستدل حضور امام رضا در این شهر است.
امام رضا پس از نیشابور به طوس، ده سرخ و کوه سنگی سفر کرده اند داستان های مشهور بین مردم این ناحیه خود گویای حضور امام در این منطقه است.
در ده سرخ امام به منظور دستیابی به آب جهت وضو زمین را به دست خویش اندکی حفر کرده، چشمه ای می جوشد که تا کنون موجود است.
در کوه سنگی، امام برکت سنگهای این ناحیه را که از آن دیگ ها و ظروف سنگی می تراشیدند طلب می کنند که تا امروز نیز همچنان این شغل در این ناحیه برجاست.
مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم بخشهای شمالی خراسان بودند.

خبرگزاری مهر



ارسال در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط ali
ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مهر1389 توسط ali

متن زیر دست نوشته شهید مرتضی احسانی، یکی از سه شهیدی است که خانواده احسانی تقدیم انقلاب اسلامی کرده اند می باشد او بعد از خوابی که می بیند این چند سطر را برای مادرش می نویسد.

بسم الله الرحمن الرحيم

«مادر»

آخ مادر من، مادر رنج ديده من.

چه خوابي ديشب ديدم، خواب ديدم كه در جبهه مي‌جنگم  همانند جوانان هموطنم در ميدان جنگ زير باران آتش جواني جان مي‌كندم تيري جگر سوز به قلبم اصابت كرده بود... در آخرین لحظات زندگي جوانمرده‌ام. نامه‌اي از تو بدستم رسيد. درست بخاطر ندارم چه نوشته بودي . ولي خلاصه نامه‌ات را درخواب چنين به شعر در آوردم كجاست قبر تو جانم. كجا به خاك افتادي. پيام مرگ خودت را عزيز من. به كه دادي. هرآنچه تا كه بدن داشتن به نامه نهادم. چقدر نامه نوشتم. چرا جواب ندادي. نيمه شب وحشت زده و گيج از خواب پريدم و تمام شب را به تو به تو مادر عزيزم فكر كردم.

رجانیوز  http://www.rajanews.com



ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مهر1389 توسط ali

وحید یامین پور در وبلاگ سابقش ( کیستی ما  http://kistiema.blogfa.com ) نوشته :

سلام به رفقا و غيره

استفاده از عبارت "ما رفتيم" البته ربطي به مصاحبه اخير معاون محترم سيما در خصوص برنامه "ديروز امروز فردا" ندارد... ما ار بلاگفا رفتيم. به همت برخي از دوستان از جمله آقايان جهانگيري و صادقي سايت بنده راه اندازي شد. اين هم در پاسخ به همه ي آن كامنت هايي كه گفته بودند دست از اين بي كلاسي برداريم و براي خودمان سايت بزنيم. البته اعتراف مي كنم كه تمام كارهايش را همين دوستان بدون چشم داشت انجام دادند و دست آخر به من تحويل دادند. از همه متشكرم.

از اين پس يامين پور را در اينجا بخوانيد:

http://yaminpour.ir



ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مهر1389 توسط ali

راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده، می نویسد:

"در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود.

گناهان یک روز او عبارت بودند از:

• سجده نماز ظهر طولانی نبود.
• زیاد خندیدم.
• هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

راوی در سطر آخر افزوده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم…"

وبلاگ جنگ نرم   http://warnarm.parsiblog.com  به نقل از وبلاگ یاد لاله ها

انعکاس با خود گفت :

"وقتی این نوشته را خواندم، این معنا در ذهنم تداعی شد که یک نوجوان ۱۶ ساله دوران دفاع مقدس چگونه می اندیشید و در چه دنیایی سیر میکرد و امروز، در سال ۱۳۸۹ هجری شمسی ما چگونه می اندیشیم و افق دیدمان کجاست ؟!!! حالا که دوباره به نوشته بالا نگاه میکنم با خود می اندیشم که خجالت هم چیز خوبی است !!!!"

 



ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مهر1389 توسط ali

 

زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست
 گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست


 جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش
 كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست


 گم گشته ديار محبت كجا رود
 نام حبيب هست و نشان حبيب نيست


عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
 اي خواجه درد هست و ليكن طبيب نيست


 در كار عشق او كه جهانيش مدعي ست
 اين شكر چون كنيم كه ما را رقيب نيست


جانا نصاب حسن تو حد كمال يافت
 وين بخت بين كه از تو هنوزم نصيب نيست


گلبانگ سايه گوش كن اي سرو خوش خرام
كاين سوز دل به ناله ي هر عندليب نيست

اللهــــــــــم عجل لولیک الفرج



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت


شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان

دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت


خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار

چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت


واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را

ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت


جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن

رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت


ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟

مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت


حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن

عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت


خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟

در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت


حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن

جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

احمد عزیزی



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali

یا رب ز كرم درى به رویم بگشا 

راهى كه در او نجات باشد بنما 


مستغنیم از هر دو جهان كن به كرم 

جز یاد تو هرچه هست بر از دل ما 

(2) 

یا رب ز كرم حال دعا بخش مرا 

از حال دعا جرم و خطا بخش مرا 


تا امشب اگر مرا نیامرزیدى 

امشب به على مرتضى بخش مرا 

(3) 

یا رب مددى كه بى پناهیم همه
 
اى بحر كرم غرق گناهیم همه 


اى باعث روسفیدى روسیه ان 

بر ما نظرى كه روسیاهیم همه 

(4) 

یا رب تو به فضل خویش دلشادم كن 

گشتم ز گنه خراب آبادم كن 


بگریختم از درگه تو یك چندى
 
بد كردم و بازگشتم آزادم كن 

(5) 

یا رب مكن اندر صف محشر خجلم 

من كرده گناه و پیش خود منفعلم 


اندر دو جهان ببخش و رحمى بنما 

چون غیر تو امّید نباشد به دلم 

(6) 

عصیان خلایق از چه صحرا صحراست 

در پیش عنایت تو یك برگ گیاست 


هرچند گناه ما كشتى كشتى است 

غم نیست كه رحمت تو دریا دریاست
 

ابوسعید ابوالخیر



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali

 

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

 

اگر دشنه دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخم هایی که نشمرده ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور

یاد استاد قیصر امین پور شاعر نامی و متعهد گرامی باد.



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ شنبه 24 مهر1389 توسط ali

در سال 1316، اریک اشمیت خلبانی آمریکایی که با هواپیمای خود از نقاط باستانی ایران عکاسی می کرد، در منطقه گرگان متوجه وجود دیوار قرمز رنگی شد که از سمت دریا به طرف کوه های پیش کمر می رود. عکس برداری های او اسناد مهمی را برای باستان شناسان بعدی برجای گذاشت.

وجود معماری منظم در طول مسیر 200 کیلومتری از جمله ویژگی های مهم دیوار بزرگ گرگان بوده و این دیوار به طور کامل از مصالح آجر و خشت ساخته شده است.

دیوار بزرگ گرگان بعد از دیوار چین به طول شش هزار کیلومتر و سمیز آلمان به طول 548 کیلومتر بزرگ ترین دیوار جهان است...

برای خواندن گزارش کامل از دیوار گرگان کلیک کنید



ارسال در تاريخ جمعه 23 مهر1389 توسط ali

پس در آغاز - روز خلقتمان- اهل دریا شدیم، آب شدیم

دل سپرده به رقص ماهی ها، غرق بازی و پیچ و تاب شدیم

موج هایی حقیر و سرگردان، ساده و سر به زیر و بی طوفان

گاه آسوده گرم خوابی خوش، گاه بیهوده در شتاب شدیم

کم کمک چشم و گوشمان وا شد، از زمین رو به آسمان کردیم

چشممان تا به آفتاب افتاد، موج در موج التهاب شدیم

بر و رویش قشنگ بود، قشنگ، زلف آشفته‌اش طلایی رنگ

دیدنش مست مستمان می کرد، آب بودیم... پس شراب شدیم

جوششی در میانمان افتاد، هیجانی به جانمان افتاد

سرمان از هوای او پر شد، بر سر موج ها حباب شدیم

موج ها! ماهیان! خداحافظ، آبی بی‌کران خداحافظ

دل به دریا زدیم و رقص‌کنان، راهی شهر آفتاب شدیم

راهمان سخت شد ولی ناگاه، پایمان سست شد میانه راه

آسمان سرد بود لرزیدیم، گرم تردید و اضطراب شدیم

سرد شد، یخ زدیم... ابر شدیم، تیره و ساکن و ستبر شدیم

پی خورشید آمدیم اما، روی خورشید را حجاب شدیم

ابرها ابر نیستند فقط، صد هزار آرزوی یخ زده‌اند

این که باریده نیز باران نیست، عاقبت، از خجالت آب شدیم!

 

محمد مهدی سیار



ارسال در تاريخ پنجشنبه 22 مهر1389 توسط ali

نجمه مادر امام رضا علیه السلام می گوید: هنگامی که فرزندم به دنیا آمد، دست های خود را بر زمین گذاشت و سر به آسمان بلند کرد، در حالی که لب های مبارکش حرکت می داد و سخن می گفت، ولی من متوجه آنها نمی شدم. در این هنگام، امام موسی کاظم علیه السلام نزد من آمد و فرمود: «ای نجمه! کرامت خداوند گوارایت باد». سپس نوزاد را در جامه سفیدی پیچیدم و به حضرت دادم. ایشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و کامش را با آب فرات گشود. سپس فرزندم را به من داد و فرمود: «این کودک، بعد از من حجّت خدا در زمین است».



ارسال در تاريخ پنجشنبه 22 مهر1389 توسط ali

يوحنا پسر ماسويه (درگذشت 243 ق/ 857 م) در گندي‌شاپور به دنيا آمد و نزد پدرش كه داروساز بيمارستان گندي‌شاپور بود و سپس نزد جبرائيل‌بن‌بُختيشوع، پزشكي آموخت. ابن‌ماسويه در يادگيري پزشكي پيشرفت چشمگيري داشت و جبرائيل او را به رياست شاگردانش برگزيد. چندي نگذشت كه هم‌پايه‌ي استاد خود شد و جايگاه ويژه‌اي در بارگاه خليفه‌هاي عباسي پيدا كرد. مي‌گويند از ميمون براي كالبدشناسي نگه‌داري مي‌كرد و همواره در پي نوآوري در كار خود بود.

بيش از 50 كتاب و رساله به ابن‌ماسويه منسوب است كه بيش‌تر آن‌ها در پزشكي و برخي در علوم طبيعي است. كتاب دَغلُ‌العين (تباهي‌چشم) كهن‌ترين درس‌نامه‌ي چشم‌پزشكي، كتاب التشريح، نخستين كتاب كالبدشناسي دوره‌ي اسلامي و كتاب النوادرالطبّيه (اندرزنامه‌ي پزشكي) از شناخته‌شده‌ترين آثار اوست. رساله‌هايي درباره‌ي كاني‌شناسي، جانورشناسي، جنين‌شناسي، داروشناسي، زهرشناسي، تغذيه، مواد خوش‌بو، دسته‌بندي و درمان تب‌ها و شناخت بيماري‌هاي گوناگون (به‌ويژه بيماري‌هاي رواني) از وي به يادگار مانده است. هم‌چنين، رساله‌اي به نام مِحنهُ الاَطباء (آزمون پزشكان) نوشته بود كه به دست ما نرسيده است.

آثار ابن‌ماسويه از مهم‌ترين منابع رازي در نگارش كتاب الحاوي بوده است. رازي در اين كتاب نزديك به هزار بار به آثار گوناگون ابن‌ماسويه استناد مي‌كند، حال آن‌كه به هيچ يك از پزشكان دوره‌ي اسلامي تا اين اندازه استناد نكرده است. ابن‌ماسويه افزون بر نوشتن رساله‌هاي گوناگون، در ترجمه‌ي آثار پزشكان يوناني به عربي و سُرياني نيز نقش داشت. يكي از شاگردانش به نام حُنين‌بن‌اسحاق، برجسته‌ترين مترجم دوره‌ي اسلامي به شمار مي‌آيد كه بيش از 10 كتاب از جالينوس را به سفارش استادش به عربي و سُرياني ترجمه كرد.

  از گفته‌هاي اوست در كتاب نوادرالطبّيه:

«پزشك بايد هميشه بيمار را به بازگشت تندرستي‌اش اميدوار سازد، هر چند خودش بداند اميد بهبودي نيست، زيرا وضعيت جسم به روحيه‌ي انسان بستگي دارد.»   

دانشمندان ايران: پدران پزشكي جهان

پدران پزشكي و داروشناسي از صفحه‌ي عنوان يك نسخه‌ي خطي اروپايي از سده‌ي پانزدهم ميلادي به قلم جيوهان كادموستو (Giohanne Cademosto). در جهت عقربه‌هاي ساعت از بالا چپ عبارتند از: آسكلپيادس، بقراط، ابن‌سينا، رازي، ارسطو، جالينوس، ماسر، آلبرت بزرگ، ديوسكوريدس، ابن‌ماسويه و ابن‌سراپيون.



ارسال در تاريخ پنجشنبه 22 مهر1389 توسط ali

نيمروز نامي است كه به چگونگي تابيدن نور خورشيد بر نصف‌النهار ويژه‌ي پهنه‌ی سيستان اشاره دارد. هنگامي‌كه آفتاب درست بر نصف‌النهار سيستان ( 5/33 درجه) مي‌گذرد از ژاپن در خاور تا جزيره‌های خالدات در باختر، در سراسر جهان كهن آفتاب ديده مي‌شود، اما در خاور به گونه‌ي فرورفتن و در باختر به گونه‌ي برآمدن آفتاب.

منظور از جهان كهن، قاره‌هاي آسيا، آفريقا و اروپا است، زيرا پهنه‌ی بزرگ خشكی آمريكا براي پيشينيان ما شناخته شده نبود. به سخن ديگر هنگامي‌كه آفتاب بر نصف‌النهار سيستان مي‌تابيد از دورترين نقطه در شرق تا دورترين نقطه در غرب جهان شناخته‌شده براي پيشينيان ما، آفتاب ديده مي‌شود. واژه‌ی «نصف‌النهار» برگردان تازي واژه‌ی «نيم‌روز» است.

مي‌گويند كه در روزگار كهن در نيمروز رصدخانه‌ی به نام گنگ‌دژ ساخته بودند و زرتشت در سال 1725 پيش از ميلاد در آن‌جا به رصد پرداخت. وي برآمدن خورشيد را به برج حَمَل رصد كرد و پايه‌ی گاهشماری‌های آينده را استوار كرد. بنابراين، دانستن خط نيمروزی به ايرانيان كمك كرد تا گاه را به درستی اندازه‌گيری كنند و درست‌ترين گاهشمار جهان را پديد آورند.

برگرفته از: هفته‌نامه‌ی اَمرداد، سال دهم، شماره‌ی 228 (شنبه 11 ارديبهشت 1389 )



ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 مهر1389 توسط ali

مقدمه‌ي شاهنامه‌ي ابومنصوري يكي از كهن‌ترين نمونه‌هاي نثر پارسي است. در سال 346 هجري قمري به فرمان ابومنصور عبدالرزاق، كه از سوي سامانيان سپهسالار كل خراسان بوده است، به قلم ابومنصور العمري نوشته شده است. اين شاهنامه‌ي منثور كه به نظر مي‌رسد مايه‌ي شاهنامه‌ي منظوم فردوسي قرار گرفت، از ميان رفته است. فقط مقدمه‌ي آن را در آغاز نسخه‌هاي كهن شاهنامه جاي داده‌اند.

  در اين مقدمه گفته مي‌شود كه مردم مي‌كوشند به گونه‌اي نام خود را ماندگار كنند، مانند شاه هندوان كه كتاب كليله و دمنه را فراهم آورد و خسرو انوشيروان كه فرمان داد آن را به پهلوي برگردانند. گويد كه مامون فرمان داد آن را به تازي برگردانند و نصربن‌احمد ساماني از بلعمي خواست آن را از تازي به پارسي برگرداند و رودكي آن را به نظم درآورد. چون ابومنصورعبدالرزاق كار كليله و دمنه را شنيد، آرزو كرد تا از وي نيز يادگاري در اين جهان بماند. پس فرمان داد ابومنصور العمري را كه دارندگان كتاب از دهقانان و فرزانگان و جهانديدگان از شهرها فرابخوانند تا آثار كهن ايراني را گردآوري كنند.

  « و چاكر او ابومنصور العمري به فرمان او نامه كرد و كس فرستاد به شهرهاي خراسان و هشياران از آن‌جا بياورد و از هر جاي، چون شاج پسر خراساني ازهري و چون يزدان‌داد پسر شاپور از سيستان و چون ماهوي خورشيد پسر بهرام از نشابور و چون شاذان پسر برزين از طوس. و از هر شارستان گرد كرد و بنشاند به فرازآوردن نامه‌هاي شاهان و كارنامه‌هاشان و زندگاني هر يك از داد و بيداد و آشوب و جنگ و آيين از كي نخستين كه اندر جهان او بود كه آيين مردمي آورد و مردمان از جانوران پديد آورد تا يزدگرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود ... و اين را نام شاهنامه نهادند تا خداوندان دانش اندرين نگاه كنند و فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و كاروساز پادشاهي و نهاد و رفتار ايشان و آيين‌هاي نكو و داد و داوري و راي و راندن كار و سپاه آراستن و رزم كردن و شهر گشادن و كين خواستن و شبيخون كردن و آزرم داشتن و خواستاري كردن اين همه را بدين نامه اندر بيارند.»

    برخي از واژه‌هاي پارسي به كار رفته در اين نوشته

 

  پديدار كردن: ظاهر كردن

  گردانيدن: ترجمه كردن

  نشان: علامت

  فرازآوردن: جمع‌آوري، گردآوري

  نهاد و رفتار: طرز برداشت و روش و رسم

  درهاي سخن: باب‌هاي سخن

  نگاهداشتن: مراعات كردن

  كاركرد: عمل، طرز عمل

  بخشيدن: تقسيم

  خاور: (مغرب، بمعني مخالف كنوني)

 باختر: (مشرق، بمعني مخالف كنوني)

  مغز: معني، اصل

  مانندگان: امثالهم

  جان سپردن: فداكاري

  خويش‌كام : خودرأي ، مستبد

  هشياران: روشن فكران

  كار و ساز: كار و لوازم 

  آزرم داشتن: حيا داشتن، شرم داشتن

  دراز گرديدن: طول كشيدن، دوام يافتن

  نهاد: اصل

  فرودي: سقوط ، پستي

  داوري: قضاوت، منازعت و جدال

  كژ مردم: مردم نادرست

  خستن: زخمي كردن

  هردوان: هر دو آنان

  پذيره: استقبال، پذيرايي

 «اين نامه و كار شاهان از بهر دو چيز خوانند: يكي از بهر كاركرد و رفتار و آيين شاهان تا بدانند و در كدخدايي با هر كسي بتوانند ساختن، و ديگر كه اندرو چيزهاي نيكو و با دانش هست همچون پاداش نيكي و بادافره بدي و تندي و نرمي و درشتي و آهستگي و شوخي و پرهيز و پند و اندرز و خشم و خشنودي و شگفتي كار جهان.»

برگرفته از: كشاورز، كريم. هزار سال نثر پارسي. تهران: كتاب‌هاي جيبي (اميركبير)، 1345



ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 مهر1389 توسط ali

لحظه‌ای که هواپیماها به برج های دوقلو اصابت کردند، تاریخ یک ورق جدی خورد. آماده شد تا با شاخص‌های جدید تغییر، خود را وفق دهد. آمریکا بیش از هر حکومتی در تاریخ جنگیده است؛ البته نه برای آزادی خود و نه برای مردم جهان، بلکه برای منافع خویش و در راه رسیدن به این هدف، از هیچ عملی فروگذار نکرده است.

«وزارت دفاع، همچنان حمله ای را که در ساعت ۳۸/۹ صبح به وقوع پیوسته زیرنظر دارد. هنوز هیچ آماری از تلفات گزارش نشده است. مجروحین حادثه به بیمارستان های محلی انتقال داده شده اند….»

کتاب حاضر نوشته تیری میسان است که در سال ۲۰۰۲ پرفروش ترین کتاب فرانسه شده است. نویسنده این کتاب، حادثه ۱۱ سپتامبر را ساخته مقامات آمریکایی می داند و برای این ادعای خود دلایل قابل توجهی نیز ارائه می دهد.

برای دانلود کتاب "دروغ بزرگ" کلیک کنید



ارسال در تاريخ سه شنبه 20 مهر1389 توسط ali

ادوارد سعید فلسطینی‌ زادة‌ آمریکایی‌ تبار، فارغ‌ التحصیل‌ دانشگاههای‌ پرینستون‌ و هاروارد آمریکا، فعال‌ سیاسی‌ به‌معنی‌ حقیقی‌ و پژوهشگر مسائل‌ بین‌ المللی‌ است‌ و در زمینه‌ ادبیات‌ نیز صاحب‌ نظر و استاد می‌باشد. و کتابهایی‌ چون‌، شر ق شناسی‌؛ سرزنش‌ مظلوم؛ جهان‌، متن‌ و منتقد و ... را به‌ رشته‌ تحریر در آورده‌ است‌. او از خانوادة‌ روشنفکران‌ مدرن‌ ـ گرچه‌ در سایر زمینه‌ها داری‌ تفکری‌ پست‌ مدرن‌ می‌باشدـ راهی‌ را در عرصه‌ روشنفکری‌ برگزید که‌ پیش‌ از او جولین‌بندا، مارکس‌، سارتر و دیگران‌ نیز پیموده‌ بودند.

او گرچه‌ بنا به‌ خاطرات‌ خودش‌، در ابتدا ناسیونالیست‌ بود که‌ آرمان‌آزادی‌ فلسطین‌ و بسیاری‌ از عملکردها و گفتارها و پندارهایش‌ را شکل‌ داده‌ بود ولی‌ بعدها اندیشه‌ خاص‌ روشنفکری‌خود را به‌ شکل‌ منسجم‌ در کتاب‌ «نقش‌ روشنفکر» به‌ نگارش‌ درآورد که‌ نشان‌ از تحولی‌ عظیم‌ در پایه‌های‌ فکری‌ اوداشت‌. پایه‌هایی‌ که‌ از قبل‌ بنا شده‌ بود. گرچه‌ این‌ کتاب‌ بعد از فروپاشی‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ سابق و در بحبوحة‌ بازار داغ‌آرای‌ فوکویی‌ در عرصة‌ زبانشناختی‌ و روشنفکری‌ به‌ چاپ‌ رسید ولی‌ نشان‌ از تفکری‌ مستقل‌ دارد که‌ می‌توان‌ ریشه‌اش‌را در علقه‌های‌ از دست‌ نرفته‌ مظلومیت‌ فلسطینی‌ها، البته‌ با نگاهی‌ جدید، یافت‌...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط ali

عکس معروف ادوارد سعید در حال پرتاب سنگ به سمت مرزداران رژیم صهیونیستی، جنوب لبنان

مجاورت نزديك با كوهي با شكوه هم جنبه هاي خوب دارد و هم بد. آدم در عين حال با بخشندگي علفزارهاي آن و گشاده دستي  دامنه هاي آن مورد لطف قرار مي گيرد و با اين حال هرگز نمي بيند كجا نشسته است، زير سايه كدام بزرگي، آسودگي فراگيرنده كدام اطمينان. جلال كوهستانها- هيماليا، راكيز، البرز- را فقط مي توان از دور ديد، فقط از فاصله ايمن دريافت ديداري، هوشمندانه، حساس و هيبت انگيز مكان آنها ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط ali

ٌادوارد سعید منتقد ادبی فلسطینی تبار، یکی از برجسته ترین چهره های قرن بیستم به شمار می آید که تاثیر فکری عظیم او بر حوزه های متفاوت اندیشه از فلسفه و ادبیات گرفته تا علوم اجتماعی، از زمان حیات وی آغاز شد و بی شک لااقل تا ده ها سال ادامه خواهد داشت. این تاثیر در حوزة انسان شناسی به دلیل مجموعه آثار و شخصیت سعید و به ویژه کتاب معروف او “شرق شناسی” دو چندان بود و بنابراین هر انسان شناسی به حق می تواند از دست رفتن او را یک فقدان بزرگ برای علم خود بشمارد ...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط ali

 

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود

این حرف های مرثیه‌خوانان دروغ بود!

ای کاش این روایت پرغم، سند نداشت

بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود

یا گرگ های تاخته بر یوسف حجاز

چون گرگ های قصه کنعان دروغ بود!

حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار... کاش

بر جان باغ، داغ زمستان دروغ بود

محمد مهدی سیار



ارسال در تاريخ یکشنبه 18 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ یکشنبه 18 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ یکشنبه 18 مهر1389 توسط ali

در فیلم هیچ تصویری نمی‌تواند «سهواً یا به طور تصادفی» درمیان مجموعه‌ی تصاویر فیلم قرار بگیرد؛ این یك اصل كاملاً بدیهی است كه انسان را به یك خصوصیت جامع درباره‌ی «واقعیت سینمایی» راهبر می‌شود. مراد از واقعیت سینمایی همان واقعیتی است كه بر پرده‌ی سینما عرضه می‌گردد.
چرا چنین است؟ چرا در فیلم هیچ تصویر غیرضرور، اشتباهی یاتصادفی نمی‌تواند وجود داشته باشد، حال آنكه در واقعیت خارج یا واقعیت پیرامون هرگز چنین نیست؟1 در فیلم هر یك از تصاویر با تصاویر قبل و بعد از خویش و با مجموعه‌ی فیلم ارتباطی معین و پیش‌بینی شده دارد و پیوند بین تماشاگر و فیلم نیز موكول به آن است كه تماشاگر این روبط معین و پیش‌بینی شده را دریابد. در اینجا هرگز این امكان وجود ندارد كه دو تصویر بدون قصد خاصی كنار یكدیگر قرار بگیرند و یا تصویری بی‌دلیل در میان مجموعه‌ی تصاویر فیلم جاگیر شود.

ممكن است در جواب این سوال بگوییم: خوب! هر فیلم به ناگزیر دارای سیر دراماتیك و منطق معین و مشخصی است و اگر یك تصویر بدون رابطه‌ی درست با این سیر در آن میان بنشیند، هیچ فایده‌ای نخواهد داشت جز آنكه تماشاگر را گیج خواهد كرد و مانعی خواهد شد در سر راه درك كامل معنای فیلم.
در این جواب مسامحه‌ای وجود دارد و آن این است كه باز هم اصل سوال مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است. باز هم می‌توان پرسید: این درست! اما چرا چنین است؟ مگر تماشاگر در زندگی معمول خویش از این قدرت و اختیار برخوردار است كه همه‌ی حوادث و وقایع و اشخاص و اشیاء را درست آن سان كه خود می‌خواهد به عرصه‌ی وقوع و وجود بیاورد؟

جواب را نهایتاً باید در بررسی ماهیت «واقعیت سینمایی یا واقعیت معروض در فیلم» جست‌وجو كرد كه لاجرم با كیفیت وجود اشیاء در قاب تصویر (فریم فیلم) نیز ارتباط خواهد یافت. واقعیت عرضه شده در فیلم، آرمانی و مطلق‌گراست و از این لحاظ، امكان وجود صدفه (تصادف)، اشتباه و یا عدم قصد در آن وجود ندارد و با صرف‌نظر از مهارت فیلمساز، هرچه بر پرده می‌آید دارای «معنایی معین» است و «رابطه‌ای مشخص با دیگر اجزا و عوامل».

واقعیت سینمایی «مصنوع فیلمساز» است و با عنایت به پیام و محتوا و غایات و سرنوشت واحدی شكل گرفته‌اند كه فیلم بدان منتهی خواهد شد. تكلیف نهایی را «غایات فیلمساز» تعیین می‌كند و بنابراین، همه چیز ـ زمان و مكان، حركات و روحیات پرسوناژها و … حتی طول پلان‌ها ـ با توجه به صورت آرمانی فیلم آنچنان كه مورد نظر فیلمساز است، از سرنوشت واحدی تبعیت خواهد كرد.

تلاش‌های فیلمساز چه در هنگام دكوپاژ، فیلمبرداری و یا مونتاژ بالاخره باید به آنجا منتهی شود كه او نتیجه‌ی كار را به مثابه «اثر خویش» تصدیق كند. «زبان سینما» نیز زبان واحدی است كه در آن بیان عواطف و احساسات از طریق تصویر متحرك اصالت خواهد یافت كه با صرف نظر از تفاوت‌های فردی، با توسل به «گرامر یا دستور زبان معینی» انجام می‌شود؛ و لذا فیلم صورتی آرمانی و مطلق‌گرا خواهد یافت كه در آن، همان‌طور كه گفتیم، از جانب فیلمساز جایی برای تسامح، عدم قصد، اشتباه و یا صدفه وجود نخواهد داشت.

در فیلم جایی برای «انتخاب» تماشاگر وجود ندارد؛ فیلمساز به جای تماشاگر فكر و انتخاب كرده است و همه‌ی اشیاء و اشخاص و وقایع و حركات در واقعیت سینمایی «نشانه‌»هایی هستند كه به غایات، مفاهیم و عواطف موردنظر فیلمساز اشاره دارند. دخالت عوامل پیش‌بینی نشده را در كار، چه از سر ناشیگری باشد و چه از سر مهارت بسیار فیلمساز، نباید نقض‌كننده‌ی این معنا دانست.

واقعیت عرضه شده در فیلم بیش از هر چیز قابل قیاس با فضای مثالی رؤیاهاست. در رؤیا نیز همه چیز نشانه و علامت است نه واقعیت؛ نشانه‌هایی سمبلیك، دال بر معنای خاص. رویا نیز «جهان سوبژكتیو» درون انسان است كه انعكاس بیرونی یافته است، همچون فیلم كه خواه‌ناخواه نشان‌دهنده‌ی دنیایی ذهنی است كه فیلمساز در آن زندگی می‌كند. هركس در «جهان معرفت» خویش می‌زید و این جهان همان قدر به «جهان واقعی» نزدیك است كه معرفت او راهبر به حقیقت شده است.

جهان رؤیاها فضای مثالی است و هرگز احكام «دنیای واقعی» بر آن بار نمی‌شود. در عالم واقع، قوانین طبیعی، قراردادهای اجتماعی و احكام شریعت امیال آدم‌ها را مقید می‌دارند. در جوامع غربی هم كه با نیرنگِ «آزادی دین» در واقع قیود احكام دینی را از سر راه خویش برداشته‌اند، قراردادهای اجتماعی و محدودیت‌های طبیعی وجود بشر او را از دستیابی به متعلقات اهوا و آمال شهوت‌پرستانه‌ی خویش بازمی‌دارد و لذا بشر غربی جهان رؤیا را كه از سیطره‌ی «ضمیر ناخودآگاه» رهایی دارد و احكام عالم واقع بر آن بار نمی‌شود، جهانی آزاد می‌داند. «آزادی» بدین مفهوم، آزادی نفس اماره است كه درست در تضاد با معنای «حریت» ـ كه آزادی واقعی است ـ قرار می‌گیرد. آزادی حقیقی، آزادی از پرستش اهواست: و لا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حراً.2

اگر رویا بنا بر صورت عامیانه‌ی تعلیمات فروید 3 جهانی آزاد باشد، سینما را نیز باید جهانی آزاد نامید، چراكه بشر توانسته است از سیطره‌ی ضمیر ناخودآگاه كه ضامن حفظ قراردادهای اجتماعی و قوانین طبیعت در درون آدمی است، به آن پناه برد و نفس اماره‌ی خویش را رها كند. بر پرده‌ی سینما می‌توان «انعكاسات ضمیر ناخودآگاه جمعی بشر» را نیز نظاره كرد.

آنان كه از نفوذ فیلم‌های پورنو 4 در میان غربی‌ها باخبرند در جست‌وجوی شاهد و مصداق بر مدعای ما چندان درنمی‌مانند، اگرچه نگاهی به «دنیای كارتون»، خصوصاً در نمونه‌هایی چون «سوپرمن» و امثال آن، می‌توانند كافی باشد. بشر جدید در پرسوناژهایی چون سوپرمن و «مرد شش میلیون دلاری» و … خود را در جریان یك تخیل سینمایی از بار محدودیت‌های طبیعی وجود خویش رها كرده است و میدان عمل وسیع‌تری برای ارضای قوه‌ی غضب خود به دست آورده. به توسط پورنوگرافی نیز سد محدودیت‌های وجود طبیعی خویش را در جهت اطفای شهوات حیوانی حتی‌المقدور از سر راه برداشته و امكان استغراق هرچه بیشتر در لذات جنسی را برای خود فراهم آورده است. «فیلم‌های جادویی» نیز انعكاس ـ یا پروژكسیون ـ اوهام و تخیلات رویایی بشر جدید به خارج از وجود اوست.

با پذیرش این مقدمات، پس باید پذیرفت كه سینما بتواند گاه به مثابه «رویای صادقه» جهان فردا و سرنوشت انسان را در پیش چشم ما بگشاید … و مگر چنین نبوده است؟ «حسی غریب» بشر امروز را نسبت به عاقبت خویش تذكر بخشیده است و اگرچه این تذكر ضمنی هرگز فرصت نیافته كه به خودآگاهی برسد، اما فیلم‌ها توانسته‌اند آینه‌ی این حس غریب باشند و در چشمِ آگاهان، پرده از سرنوشت محتوم بشر بردارند.

سینما اكنون آینه‌ی ضمیر بشر غربی است و بر پرده‌ی آن، همه‌ی آنچه او از خود و دیگران می‌پوشاند انعكاس یافته است. ادبیات، تئاتر و سینمای ابسورد ـ كه در اینجا مرادف با معنای «پوچی» گشته است ـ در حقیقت بازتاب همان بن‌بست روحی بشر جدید است در آینه‌ی هنر. «ابسورد» بن‌بستی است كه غرب در آن به آخر خط رسیده است. سینما بشر غربی را لو داده است و صفات باطنی او را آشكار ساخته… و در كنار آن، ناگفته نباید گذاشت كه وجدان نیم‌خفته‌ی او و فطرتش كه هنوز نمرده است نیز در این آینه‌ی جادو انعكاس یافته. فی‌المثل در نگاهی به فیلم كوروساوا می‌توان تحولات باطنی ـ فرهنگی ـ جامعه‌ی ژاپن را در ذیل تاریخ غرب و گرایش پنهان روح ژاپنی را برای بازگشت به خویش و سنت‌های فراموش شده‌ی شرقی نظاره كرد. «دوداسكادن» و «درسواوزالا» نمونه‌های خوبی هستند.

درسواوزالا در نزد كوروساوا مظهر «حضور شرقی 5 انسان» است، روحی كه رعایت ظاهری سنت‌ها نمی‌توانند حیاتش را تضمین كند و لاجرم درنهایت غربت و گمگشتگی می‌میرد. دوداسكادن نیز آینه‌ای است كه ژاپن می‌تواند خود را در آن بنگرد و اگر غفلت ناشی از غرب‌زدگی اجازه دهد، به نحوی از خودآگاهی دست یابد. در همه‌ی فیلم‌های كوروساوا و بسیاری از فیلم‌های ژاپنی این «میل باطنی» در تعارض با «روح تمدن غربی» جلوه كرده است و البته باید گفت كه این تعارض در عموم جوامعی كه تاریخشان در فرهنگ و تمدنی كهن و ریشه‌دار معنا شده است وجود دارد و ناگزیر كم و بیش در عرصه‌ی هنر و خصوصاً بر پرده‌ی سینماهایشان انعكاس یافته. در ایران خودمان نیز این تعارض از یك سو در فلیم‌هایی چون قیصر، گاو، آقای هالو، تنگسیر، طبیعت بی‌جان، گوزن‌ها، سرایدار، باغ سنگی، شیر خفته، گزارش، سفر سنگ و از سوی دیگر در فیلم‌هایی چون مغول‌ها، زیر پوست شب، اوكی مستر، گراند سینما، جعفرخان از فرنگ برگشته، اتوبوس، حاجی واشنگتن، هِی جو و … جلوه یافته است.

البته برای جلوگیری از سوءتفاهم و برای جواب گفتن به سوالات مقدر باید گفت كه این انعكاسات نه در كشور ما و نه در هیچ یك از كشورهای غیرغربی، خودآگاهانه و پالایش یافته نیست، چنان كه در همه‌ی این فیلم‌ها آثار غرب‌زدگی نیز در التقاطی آشكار و پنهان با انعكاسات ضمیر نابه‌خود جمعی وجود دارد و البته توقعی هم جز این نمی‌توان داشت. عصر تاریخی خودآگاهی ما از این پس آغاز گشته و پیش از این، ظهور معارضه‌ی فرهنگی نهفته در باطن اجتماع ما نمی‌توانسته است كه از حد بازتاب‌های ضمنی و نابه‌خود فراتر رود.

پرده‌ی سینما قاب آینه‌ی ضمیر خود ماست و بنابراین، از این پس رفته رفته جلوه‌های خودآگاهی ما در این آینه ظاهر خواهد شد و به محاكمات آن تحول فرهنگی كه در باطن قوم ما رخ داده است خواهد پرداخت. آنچه را كه باید اعتراف كرد این است كه سایه‌ی منورالفكری قرن نوزدهم بر اذهان بسیاری از روشنفكران و هنرمندان ما حجابی ظلمانی است كه اجازه نداده تا آنها بتوانند با «مردم» در سیر تكاملی انقلاب اسلامی همراهی كنند. آنها بدون دركی عمیق از تاریخ و ضرورت‌های آن سعی كرده‌اند كه از قبول تقدیر تاریخی انقلاب استنكاف ورزند و لذا، چونان كبكی كه سر در برف برده است، خود را نسبت به انقلاب اسلامی و آثار تاریخی و جهانی آن به غفلت زده‌اند و البته انتظاری هم نباید داشت كه تحول فرهنگی آرمانی ما به توسط كسانی كه اعتقادی به اصل آن ندارند بنیان نهاده شود؛ دوران ظهور هنرمندان نسل انقلاب از این پس فراخواهد رسید و هنر انقلاب برای انجام وظیفه‌ی تاریخی خویش آماده خواهد شد.

چرا سینما از قابلیتی چنین وسیع برای جلوه بخشیدن به فضای ذهنی بشر برخوردار گشته است؟ آنچه كه ما واقیعت سینمایی یا واقعیت عرضه شده در فیلم نامیده‌ایم چگونه ایجاد شده است؟

با اختراع دوربین عكاسی، بشر امكان یافته است كه «ظاهر»ی از واقعیت را در یك «لحظه‌ی خاص» ثبت كند. «لحظه‌» به مفهوم «كوچك‌ترین جزء زمان» یك اعتبار عقلی است و هرگز نمی‌تواند «وجود خارجی» داشته باشد. آنچه در عكس تثبیت می‌شود نیز لحظه نیست؛ حالات خاصی است از اشیاء كه ثابت مانده‌اند.6

حركت در فیلم توهمی است كه از ردیف كردن عكس‌هایی از حالات متوالی یك شیء ایجاد می‌شود، اما به هرحال، با این توهم حركت، زمان به نحوی خاص در فیلم وجود پیدا می‌كند و همین امكان است كه به سینما چنین قابلیت شگفت‌انگیزی بخشیده است. اگر زمان با مفهوم خاص سینمایی خویش در فیلم وجود پیدا نمی‌كرد، هرگز این امكان به وجود نمی‌آمد كه فیلم بتواند «داستان» پیدا كند و كیست كه نداند بخش عظیمی از جذابیت سینما به وجود داستان بازمی‌گردد، تا آنجا كه بسیاری از كارگردانان قدیم و جدید سینما، مفهوم فیلم را مساوی با «داستان مصور» انگاشته‌اند. غالب فیلم‌های تاریخ سینما نیز چیزی جز داستان مصور نیست.

در هنگام سخن گفتن از عكس با یك فریم از فیلم، تنها درباره‌ی حالت تصویر، گویایی آن و رنگ‌هایش بحث نمی‌كنیم؛ آنچه ضرورتاً در مباحث مربوط به كمپوزسیون 7 در عكاسی و سینما مورد بحث واقع می‌شود، نحوه‌ی قرار گرفتن و تركیب اجزای تصویر نسبت به كادر یا قاب تصویر است.

هر شیء در واقعیت سینمایی ـ واقعیت معروض در فیلم
ـ به دو دلیل معنای خاصی متفاوت با عالم خارج از فیلم پیدا می‌كند:ـ یكی از آن لحاظ كه وجودش در یك سیر كلی به هم پیوسته معنا می‌شود.
ـ دیگر از آن جهت كه در كادر مربع مستطیل قاب تصویر محصور می‌گردد.
پُرروشن است كه وقتی در ادامه‌ی فیلم، در نقطه‌ای از یك ماجرای به هم پیوسته، تصویری از «گلی سفید در باد» قرار می‌گیرد، مفهوم آن به طور كامل با همان گل سفید در معرض باد ـ به مثابه جزئی از واقعیت یا طبیعت خارج از فیلم ـ فرق می‌كند. در فیلم، گل سفید در معرض باد نشانه‌ای است كه به مفهوم خاص موردنظر فیلمساز اشاره دارد. اما تصویر این گل سفید از یك لحاظ دیگر نیز با اصل آن در خارج از فیلم تفاوت یافته است: از آن لحاظ كه دركادر مربع مستطیل قاب تصویر محصور گشته و از كل واقعیت جدا شده است.

«قاب تصویر یا كادر فیلم» اگرچه عاملی است كه بیشترین اثر را در صورت بخشیدن به واقعیت سینمایی دارد، اما در عین حال بیشتر از سایر عوامل سعی در پنهان كردن خویش دارد، تا آنجا كه تماشاگر مستغرق فراموش می‌كند كه همه‌ی ماجرا در یك كادر مربع مستطیل اتفاق می‌افتد. آنچه در قاب تصویر ضبط می‌شود، قسمتی است انتخاب شده از یك واقعیت و نه همه‌ی آن. لذا خود كادر یا قاب تصویر، فی‌نفسه به یك «انتخاب خاص» اشاره دارد.

فی‌المثل شعار «مملكت مال كوخ‌نشین‌هاست» بر در و دیوار شهرها، در نزد عموم مردم به همان معنایی اشاره دارد كه مورد نظر گوینده‌ی این سخن بوده است، اما وقتی همین اشعار در سكانس آغازین فیلم «عروسی خوبان» 8 زیر یك آرم بنز به نمایش درآید، با عنایت به قرائنی كه قبل و بعد آن و در سیر كلی فیلم وجود دارد، به معنای كنایه‌آمیز دیگری كه مورد نظر فیلمساز است اشاره دارد و قس علی هذا. بر همین قیاس، واقعیت عرضه شده در فیلم «واقعیتی مثالی» است كه در آن همه‌ی اشیاء و اشخاص و وقایع نشانه‌هایی برای اشاره به مفاهیم معین موردنظر فیلمساز هستند و از این لحاظ، هیچ تصویر یا عنصر زائد، تصادفی و یا سهوی نمی‌تواند در واقعیت پالایش یافته، آرمانی و مطلق‌گرای سینمایی وجود داشته باشد. در آرمان‌ها و آرزوهای انسان نیز هیچ عنصر زائدی وجود ندارد و همه چیز درست عین مطلوب است.

اگر كادر عكس یا قاب تصویر چنین خصوصیتی نداشت، هرگز عكاسی به مثابه یك هنر شناخته نمی‌شد. آنچه در كادر عكس می‌آید حكایتگر «انتخاب عكاس» است و انتخاب عكاس نیز بر عواطف و مكنونان درونی او مبتنی است و مهارتش در زیبایی‌شناسی و فن عكاسی.

این انتخاب در فیلم صورتی تكمیل یافته و به مراتب پیچیده‌تر پیدا می‌كند، چراكه در فیلم «حركت» نیز وجود دارد؛ حركت دوربین و سوژه. انتخاب فیلمساز كه منشأگرفته از گرایش‌های باطنی، ذوق، عواطف و احساسات و مكنونات درونی اوست، بر همه‌ی فیلم در تمام مراحل آن، از نوشتن یا انتخاب سناریو و دكوپاژ تا انتخاب هنرپیشه، طراحی صحنه، فیلمبرداری و مونتاژ تحمیل می‌شود و بر این اساس، فیلم هرگز نمی‌تواند از آرمان‌جویی و مطلق‌گرایی پرهیز كند، گذشته از آنكه ساختار سینمایی و دراماتیك فیلم، بافت زمانی آن و در مجموع معماری مونتاژ، خواه‌ناخواه واقعیت سینمایی را به «صورتی مثالی، آرمان‌جو و مطلق‌گرا» شكل می‌دهند.

رؤیاها و آرزوهای انسان نیز چنین‌اند و به همین دلیل انسان‌هایی كه دل به آرزو باخته‌اند و درصدد بنا كردن بهشت آرمانی خویش در زمین هستند، هرگز به مطلوب خود نخواهند رسید، چراكه در واقعیت عالم هیچ گل بی‌خاری نیست.

در دنیا هیچ چیز به طور كامل منطبق بر خواسته‌های انسان وجود پیدا نمی‌كند و احادیثی چون اَلكَمالُ فی الدنیا مفقودٌ 9 و یا عرفتُ الله سبحانه‌ُ بفسخِ العزایمِ 10به همین حقیقت اشاره دارند. اما در واقعیت سینمایی لاجرم گل‌ها بی‌خارند و خارها نیز بی‌گل… و اگر هم فیلمساز بخواهد خود را ملتزم به واقعیت خارج نگاه دارد، باز هم به طور كامل موفق نمی‌شود و اصلاً باید اذعان داشت كه چنین انتظاری از سینما بیهوده است. حتی «سینمای مستند» نیز با آنكه از قابلیت بیشتری برای نزدیك شدن و وفادار ماندن به واقعیت برخوردار است از این قاعده خارج نیست، چراكه از یك سو اصلاً ساختار سینمایی و دراماتیك فیلم آرمان‌جو و مطلق‌گراست و از سوی دیگر، فیلم مستند نیز نهایتاً جلوه‌ی واقعیت در چشم فیلمساز است و لاجرم همان قدر به واقعیت نزدیك خواهد بود كه سازنده‌ی آن.

موضوع فیلم «روزنه» 11 كار آقای شورجه تحول باطنی پزشكی است كه بالاجبار به جبهه می‌رود، اما در برخورد با فضای جبهه وصل به حقیقت پیدا می‌كند. در میان پزشكانی كه به جبهه رفته‌اند، چند نفر با چنین تحولی بازگشته‌اند؟ پزشك مزبور یك «قهرمان» نیست، اما نهایتاً دارای یك «خصوصیت آرمانی» است كه محور فیلم قرار گرفته است.12 چرا از زندگی سایر پزشكانی كه به جبهه رفته‌اند و تحول نایافته بازگشته‌اند فیلمی ساخته نشده است؟ اگر چنین فیلمی هم ساخته شود، «پیامی تعمیم یافته» خواهد داشت و آن این است: «جنگ هم نمی‌تواند پزشكان را متحول كند». یا «در جبهه‌های جنگ هیچ واقعه‌ای كه بتواند زمینه‌ی تحولات باطنی را فراهم آورد وجود ندارد»… در هرحال، پیام فیلم «تعمیم یافته و آرمانی» است.

گریزی نیست؛ اگر فیلمی ساخته شود درباره‌ی كسی كه نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، یك فرد كاملاً معمولی، باز هم پیام فیلم حكمی كلی و تعمیم یافته خواهد بود: «نباید در جست‌وجوی قهرمان بود». یا «انسان‌ها قهرمان نیستند». قس علی هذا.

اگر برای «مصداق جمعی بشر» بتوان ضمیری تصور كرد، هنرمندان حكایتگر آن «ضمیر» هستند. هنر، محاكمات حضور و غیاب بشر نسب به حق است. همه‌ی هنرها این‌چنین‌اند و درمیان هنرها، سینما «آینه‌ی جادو»ست، آینه‌ای كه در آن چهره‌ی باطنی بشر امروز بی‌پرده انعكاس یافته است.

منتظر بمانیم تا «خودآگاهی تاریخی» این قوم نیز در این آینه ظاهر شود و باطن زیبای انقلاب اسلامی را، تا آنجا كه این آینه قابلت انعكاس را دارد، به جهانیان عرضه كند.

پی‌نوشت‌ها:


1ـ در خلقت خدا نیز هیچ صدفه، اشتباه و یا حتی عدم ضرورتی وجود ندارد، چراكه «ممكن» تا به «ضرورت و وجوب» نرسد، وجود پیدا نمی‌كند. سخن از نسبت میان انسان و واقعیت پیرامون اوست، نه از واقعیت به مثابه مخلوق و مصنوع خدا.
2ـ بنده‌ی دیگری مباش كه خداوند تو را آزاد آفریده. (نهج البلاغه، نامه‌ی 31) –و.
3ـ Sigmund Freud (1939ـ1856)؛ روانشناس اتریشی، پایه‌گذار روانشناسی تحلیلی. ـ و.
4ـ Porno: مخفف Pornography؛ ترسیم یا نمایش رفتار جنسی در فیلم، عكس یا كتاب، به منظور تحریك امیال جنسی؛ به فیلم، عكس یا كتابی كه حائز چنین خصیصه‌ای باشد نیز Porno می‌گویند. ـ و.
5ـ مقصود شرق سیاسی نیست.
6ـ در ماهیت عكس سخن بسیار است كه فرصتی دیگر می‌طلبد.
7ـ Composition: تركیب‌بندی. ـ و.
8ـ به كارگردانی محسن مخلباف، محصول 1367. ـ و.
9ـ كمال در دنیا یافت نمی‌شود. (علی (ع)، غررالحكم و درر الكلم)ـ و.
10ـ و حَل العُقُودِ و نقضِ الهِمَم: خداوند را به فسخ تصمیم‌ها و گشوده شدن گره‌ها و نقض اراده‌ها شناختم. (نهج‌البلاغه، حكت، 25). ـ و.
11ـ محصول 1367، كار جمال شورجه. ـو.
12ـ قصد نقادی در میان نیست و اشاراتی كه به فیلم‌های مختلف می‌شود برای نزدیك شدن به مطلب از طریق ذكر مثال است نه چیز دیگر.



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي اشک مهلتي، تا بازگويم حکايتي را که قرنهاست در سينه‌ام مستور مانده است، و درد آشنايي نيافته‌ام، که اين راز سر به مهر را با او زمزمه کنم.

 اينجا گورستان بقيع است،‌ و اين خاک گنجينه‌دار فريادي است که قرنها ارباب جور آن را در سينه ما محبوس کرده‌اند، و هرچند اشک ما تاب مستوري نداشته است، اما اين بار، اين بغضي نيست که فقط با گريه باز شود، و اين جراحت نه جراحتي است که با مرهم اشک شور التيام يابد.
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي چشم، خون ببار، تا حجاب از تو بردارند، و ببيني که اين خاک گنجينه‌دار نور است و مدفن عشق و اينجا،‌ بقعه‌اي است از بقاع بهشت. و آن نفخه‌اي که در بهشت روح مي‌دمد، از سينه اين خاک برمي‌آيد، چرا که اينجا مدفن کليدداران بهشت است.
و اگر حجاب از گوشها و چشمها بردارند، طنين ناله کروبيان را در ملکوت اعلي خواهد شنيد، و خواهي ديد که چگونه فرشتگان بال در بال جلوه‌هاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيده‌اند.
اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)، و اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت مي‌آيد، اي بقيع مطهر، اي گنجينه‌دار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايت‌گر غربت، براستي اين راز را با که بايد گفت؛‌ که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟
اي بقيع مطهر، منتظر باش، اگر آنان توانستند، که نور را در حبس کشند، تو هم غريب خواهي ماند، اي بقيع، با ما سخن بگو، با ما، از رازهاي سر به مهري که در سينه داري بگو.
اي بقيع، اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب، بگو آنجا چه مي‌گذرد، هنگامي که او به زيارت قبور مي‌آيد؟
بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را هنگامي که بر غربت اسلام مي‌گريد، شنيده‌اي؟
بگو، با ما بگو که حبيب ما،‌ در رازگويي‌هاي علي‌وار خويش، و در مناجاتهاي سجادانه‌اش چه مي‌گويد؟
اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جا‌ي‌جاي نشانه پاي حبيب و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.
اي هم‌نواي «امن يجيب» مولا مهدي (عج).
اي مصداق، «طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم»، اي کاش که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبور مي‌آمد، بر پاي او بوسه مي‌زديم. اي بقيع، اي تربت مطهر، اي کاش ما نيز چون تو، مي‌توانستيم که با آن محبوب، وقتي که «امن يجيب» مي‌خواند، هم‌نوا شويم، و براستي که «امن يجيب» حکايت دل پرغصه اوست، گوش کن....
«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض».
چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض ميراثي است که به او بازمي‌گردد. و اي بقيع مطهر، منتظر باش.
اگر آنان توانستند، که براي هميشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نيز غريب خواهي ماند.

در ميقات

تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است، و تو، اي انسان، اي آنکه مشتاقانه با لقاء محبوب شتافته‌اي.
اينجا، تمثيل مرگ است، که فرمود:«موتوا قبل ان تموتوا» و اين کفن است که مي‌پوشي تا پيش از آنکه مرگ ترا دريابد، تو با پاي خويشتن به مقتل عشق بشتابي و به مذبح معشوق. و چه مي‌گويي؟...لبيک اللهم لبيک، اکنون به ميقات آمده‌اي، و تمثيل ميقات، تمثيل وعده‌گاه قيامت، است که فرمود:«قل ان‌الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم» و اکنون تو به ميقات آمده‌اي و اينجا باب ورود به حرم کبريايي است، اي آنکه از خود به سوي خدا گريخته‌اي و به نداي آسماني «ففروا الي‌الله» (3) لبيگ گفته‌اي، ورود به حرم کبريايي، بي‌احرام جايز نيست. و تو نخست بايد باطن را از حب ماسوي‌ الله تطهير کني، و اين‌گونه لباس عصيان را که شيطان بر تو پوشانده است، از تن برآوري و لباس ورود به حرم عشق بپوشي، و تمثيل احرام همين است، سفيد است، چرا که کفن است، و دوخت و آرايش ندارد، چرا که لباس تقوي‌است.
رنگها از رخساره ها پريده است، و... دلها در سينه مي‌لرزد،‌ و.... صداها در گلوها پيچيده است... چرا که لحظه تشرف نزديک است، و دعوت‌ها به اجابت رسيده و حضرت حق (جل و علا) ترا به حرم خوانده است. بشتاب، بشتاب، اي از خود گذشته، به سوي خدا بشتاب.
لبيک اللهم لبيک، لبيک لا شريک لک لبيک، ان‌الحمد و النعمه لک و الملک
لبيک لا شريک لک لبيک.

به سوي کعبه

و اکنون لحظه تشرف نزديک است، و وعده‌گاه معشوق در پيش. دلهاي مشتاق، آرام و قرار ندارد و تو گويي همچون طايري قدسي، مي‌خواهد از قفس تنگ سينه پر بکشد،‌ و خود را به بحر معلق آسمان آبي، بسپارد و غرقه در جذبه‌هاي روحاني محبت يار، خود را به حرم دوست برساند. و ارواح مشتاق، تو گويي تاب هماهنگي و هم‌قدمي با تنهاي سنگين دنيايي را ندارند و پيشاپيش بدنها، خود را به حريم وصل رسانده‌اند و به حضرت اقدس او تعليق يافته‌اند، همچنان که اشعه شمس، به شمس. چرا که فرموده‌اند، پيوند روح مؤمن به ذات اقدس پروردگار محکم‌تر است و شديدتر، از اتصال شعاع خورشيد به ذات خورشيد، و چه عجب اگر اين طاير قدسي روح، در اشتياق حرم وصل به ترنم درآيد و تلبيه کند، آن‌چنان که تو گويي به نداي دعوت فطرت خويش پاسخ مي‌گويد، به همان پيمان نخستين، آن گاه که پرسيد: «الست بربکم» و پاسخ داديم، «بلي، بلي» لبيک اللهم لبيک. و اين نواي دلنشين «لبيک، لبيک» ترنم روح مؤمني است، که وعده‌هاي پروردگار خويش را محقق شده يافته است، و مي‌شتابد تا خود را به مبدأ و معاد خويش پيوند دهد، و با فناي در معشوق، به جاودانگي برسد.
لبيک اللهم لبيک، لبيک ذالمعارج لبيک لبيک.

و اينجاست بيت الله الحرام

اللهم البيت بيتك و الحرم حرمک و العبد عبدک
خدايا، اين خانه، خانة تو است و اين حرم، حرم تو است.
و اين بنده، بنده ذليلي..
که از خود و نفس خويش به سوي تو گريخته است. تو گويي اينجا مرکز آفرينش است، و اين طواف، تمثيل حرکت سبحاني عالم وجود است. يعني که کائنات بر محور وجودمطلق حق مي‌گردد و حکايت اين انسانهاي شيدايي که سر از پا ناشناخته گرداگرد بيت‌الله طواف مي‌کنند، تفسير عيني اين آيت است که «يسبح لله ما في‌السموات والارض» و تو اي انسان، به ياد آر که هم‌اکنون بر کوکبه ارض، گرداگرد خورشيد و در عمق آسمان لايتناهي شناوري. و از دل ذره تا بي نهايت اين آسمان، لايتناهي، همه جا، همه‌ چيز در طواف است، و همه مي‌چرخند و از يک مدار وضعي به گرد خويش، به مدار بزرگتري بر گرد خورشيدها منتقل مي‌شوند و تو گويي که اين همه، تمثيل اين معناست، که تو اي انسان بايد از مدار معرفت نفس خويش به مدار معرفت، رب منتقل شوي که فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». مجموعه مناسک حج، تمثيلي جامع است از سير روحي انسان‌هاي متکامل در سير الي‌الله و اين چنين است که مناسک حج، از طواف آغاز مي‌شود و به طواف خاتمه مي‌يابد، و به کمال مي‌رسد. و سر اينکه حجت خدا علي (ع) در کعبه متولد مي‌شود همين‌جاست، يعني که کعبه جسم است و روح آن، حجت خدا و انسان کامل است و تو نيز بايد با اتمام مراحل و موقف حج به کمال برسي و مدار رجعت تو به مبدأ و معاد کامل شود. انالله‌و‌انا‌اليه‌راجعون.

حالا هنگام سعي در رسيده است

گويي هنوز آواي پرغصه هاجر، به گوش مي‌رسد، که «هل بالوادي من انيس؟».
گويي هنوز اين هاجر است که هروله‌کنان در هرم آفتاب ظهر بيابان مکه، از اين سراب به آن سراب در جست و جوي آب است                .                   
اي مضطر، خسته مشو، خسته مشو،‌ در باطن اين سعي تو چشمه زمزم نهفته است.
حکايت آن وادي خشک و سوزان، حکايت دنياي ماست، و آب، تمثيل حيات طيبه و اخروي است و انسان فطرتاً تشنه و عطشان آب حيات است و اين آب، از چشمه ولايت و خلافت مي‌جوشد که در قلب تو است                                    .
«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض». اي مضطر خسته مشو، آب زمزم اجر سعي تو است، مبادا که اين سرابهاي فريبنده تو را به ياس بکشاند، که يأس، چشمه‌هاي روح را مي‌خشکاند، سعي بين صفا و مروه سعي بين خوف و رجاست و خوف و رجا، بالهاي طيران الي‌الله هستند                              .   
و عاقبت سعي تو، چشمه زلالي است که از زير پاي اسمعيل جوشيده است. يعني که اي انسان، چشمه‌هاي حيات طيبه از منابع غيب، اما از درون همان فطرت پاکي مي‌جوشد که بر آن تولد يافته‌اي.
خسته مشو، از مضطر، خسته مشو، سعي تو مشکور افتاده است و دعايت به استجابت رسيده.


وقوف به عرفات

مناسک حج از يک سو تمثيل سيري است که انسان‌هاي متکامل به سوي الله طي مي‌کنند و از سوي ديگر، تذکاري است بر تاريخ زندگي انسان بر کوکبه ارض در منظومه شمسي و اين‌چنين وقوف در عرفات هم براي کسب معرفت و عرفان است و هم... براي تأمل و تفکر در تاريخ حيات انسان بر کره زمين. و «وقوف» هم به معناي درنگ و تأمل آمده است و هم به معناي آگاهي و عرفان، و همين عرفان است که در مشعرالحرام بايد به شهود متنهي شود

سفرنامه حج : سفرنامه شهید آوینی



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

در دو حياط جانبي مسجدالنبي (ص) كه به‌كمك چتر‌هايي مسقف مي‌شوند، نام‌هاي شريف اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به شيوه زيبايي حك شده است. البته در كنار اين اسامي، نام‌برخي صحابه رسول خدا (ص) از عاقبت به خيران آنان گرفته تا ديگران، و نیز نام چهار امام مذاهب تسنن، به چشم مي‌خورد.

اين حكاكي‌ها توسط عثماني‌ها صورت گرفته و جلوه زيبايي به اين قسمت‌ بخشيده است. به ويژه‌ آن‌كه شيعيان با ديدن اين اسامي شريف، حال و هواي ديگري را در شهر پيامبر (ص) تجربه مي‌كنند.

متأسفانه دست عناد و لجاج وهابي‌ها گريبان اين اسامي منقوش را نيز گرفته است.

خطاط هنرمند و باذوق، نام امام زمان(عج) را به نحوی نوشته بود که حرف "ح" از نام محمد با حرف "ی" از لقب المهدی تلفیق مي‌شد و عبارت "محمد المهدي حي" یعنی "محمد المهدی زنده است" را تداعی مي‌کرد. 

نوشته قدیمی  "محمد المهدي حي"

اما اکنون ـ چنانچه در تصوير زیر مشهود است ـ در اصلاحاتي ناشيانه، نام مبارك «محمد المهدي حي» را به «محمد المهدي» تغيير داده‌اند.

نوشته جدید "محمد المهدي "

اين معاندان كه وجهه اسلام را نيز خدشه‌دار كرده‌اند، با دست‌بردن در حكاكي نام زيباي امام زمان (عج) اتصال حرف «ح» به حرف «ي» را كه نمادي از حيات و زنده‌بودن امام زمان (عج) است را به هم زده‌اند و به صورت ناشيانه‌اي، زائده‌اي بر حرف «ي» افزوده‌اند.

برای مشاهده تصویری گویاتر کلیک کنید



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

حضرت معصومه ـ عليهاالسّلام ـ از قبيل امامزاده هاى مطلق نيست كه هنگام زيارت او زيارت نامه ى مطلق امام زادهها خوانده شود، بلكه زيارت مخصوص به خود دارد؛ زيرا در روايت است:

 مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.

(هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى گردد.)

خيلى كلمه ى بزرگى است ! نقل شده كه روزى حضرت امام موسى كاظم ـ عليه السّلام ـ در مدينه، در خانه تشريف نداشتند، شخصى آمد كه سؤالى از آن حضرت بنمايد، حضرت معصومه ـ عليهاالسّلام ـ كه در سنّ كودكى بودند و در خانه تشريف داشتند، مى فرمايند: آن حضرت تشريف ندارند، چه كار داريد؟ آن شخص عرض كرد: مسأله اى دارم، مى فرمايد، بنويس، مى نويسد، ايشان پاسخ آن را مى دهد، بعد كه حضرت امام كاظم ـ عليه السّلام ـ به خانه بر مى گردد، مادرش جريان را به آن حضرت عرض مى كند، حضرت مى فرمايد :

بِأَبِى هِىَ وَ أُمِّى، حَكَمَتْ بِما حَكَمَ اللّه‏ُ!

(پدر و مادرم به فدايش، به آن چه خداوند حكم فرموده، حكم نموده است.)

 اينها افراد عادى نبوده اند، خدا میداند اين خاندان چه شخصيّتهايى بوده اند، اين همه كرامات براى ايشان ذكر كرده اند.

ازمجموعه فرمایشات حضرت آیت الله العظمی بهجت(قدس الله نفسه الزکیه)

http://www.bahjat.org



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

پیشگویی در مورد آینده همواره یکی از دغدغه ها و دل مشغولیهای بشر بوده و در طول تاریخ انگیزه های مختلفی باعث شده است که انسانها به پیشگویی درباره رویدادهایی بپردازند که در آینده دور یا نزدیک واقع می شوند . در این میان پیشگویی در مورد حوادث آخرالزمان از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار بوده و اقوام و ملل گوناگون با همه اختلافی که در باورها و اعتقادات خود داشته اند موضوع آخرالزمان و رویدادهای این عصر را مورد توجه جدی قرار داده اند . اما این دغدغه و دل مشغولی همیشگی بشر آنگاه که با علوم غیبی و دانشهای خداداد پیامبران و اولیای الهی پیوند خورده رنگ دیگری یافته است و از حالت گمانه زنیهای بی پایه و پیشگوییهای دروغین در مورد وقایعی که بشر راهی برای پی بردن به آنها ندارد خارج و به اخبار صادق مبتنی بر آموزه های وحیانی تبدیل شده است .

با نگاهی اجمالی به کتابهای مقدس ادیان الهی به موارد فراوانی برخورد می کنیم که از سوی انبیای الهی و یا جانشینان آنها سبت به رویدادهای آینده پیشگویی و به ویژه از حوادث مختلف سیاسی، اجتماعی، زیست محیطی و . . . به عنوان نشانه های آخرالزمان یاد شده است . اما اگر بخواهیم مجموعه معارفی را که در ادیان مختلف الهی در زمینه آخرالزمان وجود دارد با یکدیگر مقایسه کنیم به جرات می توان گفت که در هیچ دین و آئینی به اندازه اسلام در مورد رویدادهای آخرالزمان پیشگویی نشده است .

پیامبر گرامی اسلام (ص) از همان سالهای آغازین بعثت خود براساس دانش ماورایی خود به پیشگویی رویدادهای مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که در آینده های دور و نزدیک در جامعه اسلامی روی خواهد داد می پرداختند و به تعبیر برخی از روایات، مسلمانان را از کلیه حوادثی که تا آستانه قیامت رخ خواهد داد خبر می دادند . (1) آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهای مبارکی که در آینده رخ خواهد نمود، مژده و بشارت می دادند و گاه آنان را نسبت به وقایع شومی که در پیش روی آنهاست برحذر می داشتند . این رویه مستمر پیامبر اکرم (ص) در مورد پیشگویی رویدادهای مختلف، به ویژه رویدادهایی که در آخرالزمان رخ خواهد داد موجب شد که مسلمانان در طول سالهای پر برکت حیات رسول گرامی اسلام (ص) از گنجینه ارزشمندی از روایات مربوط به حوادث آینده برخوردار شوند; گنجینه ای که از همان سده های آغازین گسترش اسلام به دست مؤلفان، مورخان و محدثان جمع آوری و در اختیار نسلهای آینده گذاشته شد .

مؤلفان اسلامی مجموعه روایتهایی را که به ویژه از پیامبر اسلام (ص) در زمینه حوادث مختلف اجتماعی، سیاسی وارد شده بود در کتابهایی که معمولا با عناوینی همچون علامات المهدی، علامات مهدی آخرالزمان، علائم الظهور، اشراط الساعة، علامات الساعة، علامات یوم القیامه، الفتن (2) ، الملاحم (3) ، الفتن و المحن، الفتن والملاحم و . . . نامیده می شده است جمع آوری کرده اند . (4)

پس از این مقدمه به بررسی کتابهایی می پردازیم که با عناوین یاد شده در مجموعه آثار دانشمندان اسلامی به چشم می خورد . شایان ذکر است که در این بررسی عمدتا از کتابنامه امام مهدی (ع) اثر فاضل ارجمند حجة الاسلام جناب آقای علی اکبر مهدی پور (5) استفاده شده است:

1 . برزنجی حسینی، سید شریف محمد بن رسول (م . 1103ق).

الاشاعة لاشراط الساعة، چاپ چهارم، بیروت، دارالکتاب العلمیة، بی تا، 200ص، عربی، رقعی .

2 . مقدسی جماعیلی حنفی، ابو محمد عبدالفتی بن عبدالواحد (م . 600ق).

اشراط الساعة، عربی ...

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

نوزاد آسمانی

شهر پیامبر، مدینه طیبه چون امروزی چشم به شکفتن گلی دوخت که بر شاخسار شجره طیبه عصمت جوانه زد. در سال 183 ق، خانه امام در مدینه میزبان نورسیده ای بود که خدا او را واسطه رساندن فیض به بسیاری از بندگانش قرار داده بود. فاطمه معصومه، دختر امام موسی کاظم و خواهر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام چشم به دنیا گشود تا اسوه ای باشد برای زنان و مردانی که جویای روحانیت و پویای راه کمالند و مصداق روشنی باشد برای آسمانی بودن، عرشی بودن و الهی بودن.

دوران کودکی

فاطمه معصومه زمانی چشم به جهان گشود که ظلم و خفقان هارونی به اوج خود رسیده و زندان ها از علویان و شیعیان پر بود و عبد صالح خدا موسی بن جعفر علیه السلام هنوز از زندانی آزاد نشده، به زندانی دیگر برده می شد. آری، کودکیِ فاطمه معصومه این گونه سپری می شد که پدر در اسارت و دوستداران خاندان پیامبر در تنگنای ستم عباسیان عمر می گذراندند و تسلی بخش دل شکسته فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دست مهربان برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام بود که بر سر ایشان کشیده می شد و گل های مهر او بود که در دل فاطمه عزیز می شکفت.

فاطمه معصومه

فاطمه دختر امام موسی کاظم علیه السلام ، گلی بود که در بوستان عصمت رویید و از زلال ولایت و امامت سیراب شد و از حضور نورانی پدر و برادر بهره ها برد. او نور خداجویی و معرفت پاشید و خود شاخساری زیبا و پربار شد در باغ اهل بیت عصمت، شاخه ای از تبار یاس و چون پدران بزرگوارش سپید و نورانی بود؛ تا آنجا که عصمت، این گوهر ناب آفرینش را از درون حس کرد و به داشتن نام معصومه مفتخر شد. درود خدا بر او و بر همه اهل بیت رسول خدا.

دامان پاکی ها

دامانی که فاطمه معصومه علیهاالسلام دختر امام کاظم علیه السلام در آن رشد کرد، دامانی پاک و سرشار از نور ایمان بود. «نجمه» یا «خیزران» زنی بود پاک، با ایمانی محکم و دلی شفاف از نور تقوا که لیاقت مادریِ ولیّ خدا امام رضا علیه السلام را پیدا کرد. از این رو او را «طاهره» نامیدند.

از خاندان کرامت

«کریمه اهل بیت» از القاب معروف فاطمه معصومه علیهاالسلام است و به راستی که او کریمه اهل بیت است. او دختری است از تبار فاطمه زهرا، شرافت خلقت، و از نسل علیّ مرتضی، طلایه دار امامت و ولایت، و از دودمان رسول خدا محمّد مصطفی، پیامبر رحمت و نور ـ که سلام و درود خدا بر آنان باد. این گل روییده بر این شاخسار مبارک که در دامانی پاک پرورده شده و از زلال محبّت پدری چون امام کاظم علیه السلام بهره مند گشته و از نور حضور برادری چون امام رضا علیه السلام برخوردار بوده است، زیبایی گل های عصمت را در خود دارد و سپیدی و پاکی آنها را. شکفتن این غنچه زیبا در بوستان عصمت و ولایت بر شیفتگان آل طه مبارک باد.

گلی از تبار یاس

فاطمه معصومه علیهاالسلام کریمه اهل بیت گلی است از تبار یاس؛ از نسل فاطمه زهرا؛ میراث دار گوشه ای از پاکی ها، سپیدی ها، مظلومیت ها و رنج های مادر بزرگوار خود فاطمه زهرا علیهاالسلام . او در تمام دوران زندگی پر برکتش به مادر ستم دیده اش اقتدا کرد و پا به راه او نهاد. از زلال پاکی او سیراب شد و به نور ایمان او روشنی گرفت و سرانجام نیز چون مادر بزرگوارش پس از عمری کوتاه، در جوانی رخت از دنیا برکشید و به سوی بهشت بال گشود. درود خدا بر او و بر مادر بزرگوارش فاطمه زهرا.

اطاعت از ولی امر

عشقی که فاطمه معصومه علیهاالسلام نسبت به برادرش امام رضا علیه السلام در خود حس می کند، عشق خواهر به برادر نیست. حتی عشق شاگرد به معلم هم نیست؛ با آن که او تربیت یافته برادر است. این عشق از همه اینها بالاتر و والاتر است. عشق به مولاست. عشق به مقتداست. عشق به ولی است، آری این بانوی بزرگوار و فهمیده به ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام فقط به عنوان برادر نگاه نمی کند؛ بلکه او را مولا و مقتدا و ولی امر خویش می داند، او را حجّت خدا می داند؛ کسی که خلقت به حضور او وابسته است و قوام آفرینش به وجود اوست پس او را اطاعت می کند و به او عشق می ورزد و همین اطاعت و عشق است که مقام او را تا بلندای عرش بالا می برد. درود خدا بر او و بر برادر بزرگوارش، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام .

سفر آخر

فکر جدایی از برادر برای فاطمه معصومه علیهاالسلام دردآور بود. برادر ارجمندش امام رضا علیه السلام به اجبار مأمون عباسی به مرو خوانده می شود و امام هنگام رفتن سفرشان را سفر آخر می نامند و طی وداعی جان سوز از اهل بیت خود جدا می شود. این جدایی برای خانواده امام به خصوص برای فاطمه معصومه علیهاالسلام ـ که عشقی وافر نسبت به برادر و مولای خود حس می کرد ـ بسیار جان فرسا بود، چندان که پس از یک سال او را وا داشت که به عشق دیدار برادر راه سفر در پیش گیرد و به سوی مرو بشتابد. امّا این سفر برای او نیز سفر آخر بود. درود خدا بر او که شیفته ولایت بود.

میلاد مبارک

امروز روز میلاد فاطمه معصومه علیهاالسلام و درّ درخشان قم است. قم امروز میهمان ملایکی است که به تبریک این مولود خجسته به حرمش تبرک می جویند. آسمان قم امروز در هاله های نور بر عالمیان روشنایی می بخشد و کبوتران حرم به یمن این میلاد مبارک بر گرد حرم به طواف عشق پرواز می کنند. دیده های مؤمنان روشن باد به یمن این خجسته مولود. لب ها پر از ذکر صلوات بر اهل بیت محمّد است ـ که درود خدا بر آنها باد. مبارک باد این میلاد خجسته بر همه آنان که دل به مهر این بانوی گرامی روشن دارند.

حرم ائمه علیهم السّلام

در زمان امام صادق علیه السلام گروهی از شیعیان به دیدار آن حضرت آمده، خود را از اهالی ری معرفی کردند. حضرت فرمودند: «مرحبا به برادران قمی ما». آن گروه گفتند: «ما اهل ری هستیم». حضرت باز هم فرمود: «مرحبا به برادران قمی ما» و سپس چنین افزود: «خداوند حرمی دارد و آن مکه است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز حرمی دارد و آن مدینه است. مولا علی علیه السلام هم حرمی دارد و آن کوفه است و ما ائمه دیگر نیز حرمی داریم و آن شهر قم است. به زودی دختری از فرزندانم به نام فاطمه در آن جا به خاک سپرده می شود».

بانویی آسمانی

امروز روز میلاد بانویی گران قدر از خاندان عصمت و طهارت است. بانویی آسمانی، پاک، لبریز از ایمان خالصانه، سرشار از علم و معرفت. او که خود را سزاوار وصف معصومه کرده بود و این وصف را چون سند افتخاری از امام معصوم گرفته بود، چنان پاک و زلال و آسمانی زیست که مزارش حرم ائمه شد و زیارتش جواز ورود به بهشت. حریم حرمش قبله گاه ملایک آسمان شد و شهر قم را به یمن حضورش برکتی بیش از پیش بخشید. میلادش مبارک و حضور نورانی اش فرخنده باد.

خورشید شهر قم

شهر قم از ابتدا به عنوان مأمن دوستداران آل طه و حریم خاندان عصمت و طهارت شناخته شده بود تا آن جا که امام صادق علیه السلام مکه را حرم خدا، مدینه را حرم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، کوفه را حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و شهر قم را حرم ائمه دیگر معرفی کرده اند. برکت این شهر و نورانیّت آن از ابتدا زبان زد بود و شیعیان برای این شهر ارج و قربی والا قائل بودند. با حضور حضرت معصومه دختر امام موسی کاظم علیه السلام روحانیّت شهر دوچندان شد. پس از آن نیز مزار آن بانوی گران قدر خورشیدی شد در آسمان شهر قم تا بر نورانیّت شهر و معنویت آن بیفزاید. اینک قم به برکت حضور آن مزار آسمانی مرکز علم و فقاهت و نقطه حضور مراجع تقلید شیعه است. فرخنده باد میلاد او که ستاره آسمان معرفت و پشتیبان ولایت بود.

حرم بهشتی

بوی بهشت از در و دیوار به مشام می رسد. این حریم مبارک سرشار از شمیم عطر بهشت است و لبریز از طراوت الهی. حرم منور فاطمه معصومه، خواهر امام رضا علیه السلام ، دریچه ای است برای ورود به بهشت؛ چنان که امام رضا علیه السلام می فرماید: «هر کس به حقش معرفت داشته باشد و او را زیارت کند، بهشت برای او واجب است». در این حریم ملکوتی نسیمی از بهشت می وزد و زیارت آن مخدرّه ریسمانی می شود برای صعود تا آسمان سعادت، اگر بدانی و بشناسی.

بوستان سعادت

حرم فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دختر پاک و گرامی امام هفتم شیعیان، حریم اهل بیت است و مأمن خداجویان و سعادت طلبان. شیعیان بسیاری را می توانی بیابی که هر روز جرعه ای از زلال زیارتش را به تبرک می نوشند و جان بدان زنده می دارند. علمایی چون امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی(ره) و بسیاری از بزرگان دیگر هر روز به نسیم زیارت آن بزرگوار روح را طراوت تازه می بخشیدند و هنوز هم بسیاری از بزرگان و علما به زیارت آن بانوی گران قدر دل از نور معرفت لبریز می کنند. این حرم مطهر سرچشمه رحمت است و معدن فیض. بوستان سعادت است و سایه سار مهر خدا. میلاد فرخنده آن بانوی گران قدر بر همه زائران و جرعه نوشان زلال مهرش مبارک باد.

خانه شیفتگان معرفت

فاطمه معصومه، کریمه اهل بیت، دختری دانشمند و اهل علم و فضیلت بود. بانویی راوی حدیث با دریایی از علوم در سینه؛ چندان که او را عالم خوانده اند. اینک نیز حرم مطهرش سرچشمه علم و فضیلت است. بارگاه ملکوتی آن بانو خانه همه شیفتگان علم و آگاهی است. بسیاری از طلاّب و دانشجویان و اهل علم را می توانی هر روز در کنار مزار شریفش بیابی که از آن مکان مقدّس برکت می جویند و در سایه سار امن و آرامَش گوهر علم و معرفت می سایند. میلادش بر همه پیروانش و بر همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت فرخنده باد.

شفیع روز جزا

امروز نوری تازه در آسمان عصمت تابید. ستاره ای روشن که نورش راه سعادت می نمایاند و دوستی اش رستگاری می آورد. فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دختر امام موسی بن جعفر علیه السلام ، مولود گرامی این روز مبارک است؛ بنده پاک خدا و ریسمان صعود خاکیان به آسمان رستگاری. دل های شیفته بسیاری در زیارتش او را طلب می کنند و او را به تضرع می خوانند که «ای فاطمه معصومه، در بهشت برایم شفاعت کن که تو نزد خدا مقامی بس بلند و ارجمند داری». و چه بسیار که به زیارت آن بانوی گرامی راه نجات بیابند و به سوی سعادت گام بردارند. زهی سعادت، آنان که با اخلاص و با شناختِ مقامش او را زیارت کنند و رستگار شوند.

زیارت کریمه اهل بیت

در زیارتش می خوانیم: «سلام بر تو ای دختر حبیب خدا صلی الله علیه و آله وسلم ؛ سلام بر تو ای دختر فاطمه علیهاالسلام و خدیجه علیهاالسلام ؛ سلام بر تو ای دختر امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ سلام بر تو ای دختر ولی خدا و ای خواهر ولی خدا؛ سلام بر تو ای دختر موسی بن جعفر علیه السلام ؛ سلام بر تو. خداوند میان ما و شما در بهشت ریسمان دوستی افکَنَد و ما را در زمره شما محشور گرداند و از حوض کوثر به دست علی بن ابیطالب سیراب کند». درود خدا بر شما باد.

شادی معنوی

میلاد فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دختری برگزیده و پاک از خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، امروز در دل های مسلمانان شوری تازه انگیخته است. همه مسلمانان از نقاط دور و نزدیک امروز در حرم نورانی اش حاضر می شوند تا از صمیم دل سلامش گویند و طَبق طَبق برکت برگیرند. امروز روز سلام است و صلوات و روز دعا و راز و نیاز. مباد که در این روز مبارک دل به شادی دنیوی بمیرانیم و از آن همه حیات معنوی که امروز جاری است بی بهره بمانیم که امروز روز حیاتی تازه است، اگر دریابیم.

ستاره آسمان معرفت

خوش آمدی، ای دُرّ گران قدر دریای علم؛ ای مادر دوران. خوش آمدی ای از تبار یاس؛ ای زینت عبادت و اخلاص؛ ای ستاره آسمان معرفت. خوش آمدی. چه خوب آمدنی است آمدنت! ای معلم اخلاص و پاکی و زهد؛ ای آموزگار ایمان و معرفت و عشق، چه نیکو قدمی است قدمت! ای استاد عفاف و حیا، آن چند روزه بودنت در این دنیا، سراسر باغبانیِ باغ عفت و پاکی بود و پرورش گل های معنویت و اخلاص؛ گل هایی که در دل اسلام ریشه کرده است و تا ابد دل های مسلمانان را به زیبایی خود زینت می بخشد. سلام بر تو؛ سلام بر تو که فخر عالم بودی و زینت بوستان دین.

عهدی تا همیشه

امروز زنان مسلمان به یمن مولودی مبارک، از تبار گل یاس، دل از نور ایمان لبریز می کنند و عهد می بندند که همیشه باغبان بوستان دین باشند. به جاری ایمانشان گل هایش را آب دهند و به حصار حجابشان راه بر بادهای سمّی بربندند. به پرتو نگاه عفّتشان ریشه هرچه علف هرزه را بخشکانند و بوستانی بسازند سرسبز و آباد؛ سرشار از یاس های ایمان و نسترن های معرفت و لبریز از عطر خداجویی و خداپرستی، با حصاری محکم از حجاب و عفاف و جویباری زلال از ایمان و تقوا و در آن غنچه هایی بپرورند روییده بر شاخسار حب اهل بیت. ان شاءاللّه.

زیارت امام

معصومه اهل بیت، دختر امام موسی بن جعفر علیه السلام گلی بود در بوستان عصمت و امامت، که از زلال ولایت پدر و برادر به خوبی سیراب شده و از نور علمِ الهیِ برادر بهره های فراوان برده بود. او در سایه سار مهر برادرش امام رضا علیه السلام رشد کرده و با دست های مهربان او کمال یافته بود. امام علاقه وافری به خواهر گرامی خود داشت و همواره از او به بزرگی یاد می فرمود؛ چنان که فرمود: «کسی که فاطمه را در قم زیارت کند، گویی مرا زیارت کرده است».

ریسمان نجات

امروز روز میلاد اسوه تقوا و ایمان، عفاف و متانت، حیا و وقار، پاکی و اخلاص، فاطمه معصومه علیهاالسلام است. او که معلم پاکی ها بود و سرچشمه وفاداری ها. او که پاک بود و پاکی را از خاندان عصمت به میراث برده بود و مظلومیت و علم اندوزی و دین خواهی و عبادت و پرستش خالصانه را. امروز باید همراه با ملایک آسمان به سرور نشست و جرعه جرعه از زلال مهر خاندان عصمت نوشید و به محبّت آنها دل را طراوت داد. از میراث گران قدرشان گوهرها برچید و به ریسمان نجاتشان چنگ انداخت. سلام بر رسول خدا، پیام آور پاکی و نور؛ سلام بر اهل بیتش و سلام بر مولود این روز مبارک، فاطمه معصومه علیهاالسلام .

خوشه های شفاعت

حرم مطهر کریمه اهل بیت را هاله های نور در بر گرفته است. از آسمان سلام و صلوات ملایک می بارد و بر زمین دسته دسته گل خیر و برکت می روید. شیرینی ذکر آل محمد بر لب ها شکوفه خنده رویانده و شیعیان آل محمد در این بوستان غرق در نور با دلی شاد و لَبی سرشار از حمد خدا و ذکر صلوات، گل های برکت می چینند و زلال اجابت می نوشند. امروز همه خوشه خوشه گل شفاعت عیدی می گیرند. به دل های پاکی که بر این حریم پاک سلام فرستند، نسیم حیات بخش بهشت می وزد. امروز روز سلام است و صلوات. روز نور است و سرور. روز میلاد معصومه اهل بیت است. فرخنده باد این میلاد نور بر همه شیعیان و همه اسلامیان.

عزیز درگاه الهی

اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ؛ سلام بر تو ای فاطمه؛ ای کریمه اهل بیت؛ ای به بخشندگی نامور؛ ای به کرامت زبان زد. به یمن میلاد پر خیرت امروز قدم به حریم ملکوتی ات نهادم. با دلی سرشار از مهرت و با سینه ای لبریز از امید کرمت، آمده ام تا به بهشت میهمانم کنی و واسطه دل گناه کار من باشی برای ورود به بهشت. خدای مهربان و بخشنده تو را عزیز می دارد و تو به عزّت خود مرا به سعادت درکش. یا فاطِمَةُ اشْفَعی لی فی الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَکِ عِنْدَ اللّهِ شَأنا مِنَ الشَأنِ.

پدیدآورنده: منیره زارعان

مجله گلبرگ :: دی 1380، شماره 24



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali



ارسال در تاريخ شنبه 17 مهر1389 توسط ali

السلام علیک یا امام رعوف یا علی بن موسی الرضا (ع)



ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

برای آشنایی با 70 پایگاه اطلاع رسانی شیعیان به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

سیمای درخشان ائمه هدی (ع) در قرآن کریم، همواره روشنگر راه شیعیان و پیروان ایشان بوده و هست و در این میان آیات مربوط به موعود آخرالزمان (ع) دریای نوری است که تلالؤ آن افق های آینده جامعه بشری را آشکار می کند و به قلب مؤمنین اطمینان می بخشد .

در این رهاورد قطره ای از این دریا را هدیه به پیشگاهش می کنیم . از هرجزء قرآن کریم یک آیه که براساس روایات درباره آن وجود مقدس است همراه با حدیثی از امامان معصوم (ع) استخراج کرده ایم .

(11)

«و یقولون لولآ انزل علیه آیة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین » (1) .

و گویند چرا آیتی از پروردگارش بر او نازل نمی شود، پس بگو همانا غیب مخصوص خداوند است; پس منتظر باشید که من نیز از منتظران هستم .

امام صادق (ع) فرمود:

المتقون شیعة علی (ع) والغیب فهوالحجة القائم (ع) (2) .

«متقون » شیعیان علی (ع) هستند و «غیب » آن حجت قائم (ع) است .

(12)

«و لئن اخرنا عنهم العذاب الی امة معدودة لیقولن ما یحبسه » (3) .

و چنانچه عذاب را تا هنگام معینی به تاخیر اندازیم گویند چه چیز موجب تاخیر عذاب شده است؟

حضرت صادق (ع) فرمود:

العذاب خروج القائم (ع) والامة المعدودة اهل بدر و اصحابه (4) .

«عذاب » خروج قائم (ع) است و «امة معدوده » اهل بدر و اصحاب آنند .

(13)

«و ذکرهم بایام الله » (5) .

و روزهای خدا را به یاد آنها بیاور .

حضرت امام باقر (ع) فرمود:

ایام الله عزوجل ثلاثة: یوم یقوم القائم (ع) و یوم الکرة و یوم القیامة (6) .

«ایام الله » سه تاست: روزی که قائم (ع) قیام می کند و روز رجعت و روز قیامت .

(14)

«و لقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم » (7) .

و ما هفت آیت مثانی (سبع مثانی) و قرآن عظیم را بر تو نازل کردیم .

حضرت امام صادق (ع) فرمود:

ان ظاهرها الحمد و باطنها ولد الولد والسابع منها القائم (ع) (8) .

ظاهر آن سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند و هفتمین آنها حضرت قائم (ع) است .

(15)

«عسی ربکم ان یرحمکم و ان عدتم عدنا و جعلنا جهنم للکافرین حصیرا» (9) .

امید است پروردگارتان باز بر شما مهربانی کند و چنانچه باز به عصیان و گناه بازگردید ما هم به عقوبت شما بازگردیم و جهنم را زندان کافرین قرار دهیم .

امام صادق (ع) فرمودند:

«عسی ربکم ان یرحمکم » ای ینصرکم علی عدوکم (ثم خاطب بنی امیة) «و ان عدتم عدنا» یعنی عدتم بالسفیانی عدنا بالقائم من آل محمد (ع) «و جعلنا جهنم للکافرین حصیرا» ای حبسا یحضرون فیها (10) .

«امید است پروردگارتان بر شما مهربانی کند» ; یعنی شما را بر دشمنانتان پیروز کند سپس خطاب به بنی امیه فرمود: «چنانچه به عصیان و گناه برگردید ما هم به عقوبت شما برگردیم » ; یعنی به وسیله سفیانی بازگردید و ما به وسیله قائم آل محمد (ع) بازگردیم و «جهنم را زندان کافران قرار دهیم » ; یعنی زندانی که در آن محصور بمانند .

(16)

«یعلم مابین ایدیهم و ما خلفهم ولا یحیطون به علما» (11) .

خداوند از آنچه بر خلایق گذشته و از آنچه در آینده می گذرد خبر دارد و هیچ کس را به او احاطه و آگاهی نیست .

امام صادق (ع) فرمودند:

«ما بین ایدیهم » ما مضی من اخبار الانبیاء «و ما خلفهم » من اخبار القائم (ع)» (12) .

«آنچه بر آنان گذشته » ; یعنی آنچه از اخبار و جریانات پیامبران گذشته است و «آنچه در آینده خواهد آمد» ; یعنی آنچه از اخبار حضرت قائم (ع)» خواهد آمد .

(17)

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (13) .

و به راستی که ما پس از نوشتن در ذکر در زبور نیز نگاشتیم که البته بندگان صالح من زمین را به ارث خواهند برد .

امام صادق (ع) فرمودند:

«الکتب کلها ذکر (الله)، «ان الارض یرثها عبادی الصالحون » قال: القائم (ع) و اصحابه (14) .

کتابها همه «ذکر» خدایند (کتابهای آسمانی)، [اما اینکه فرمود:] «البته زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد» . منظور حضرت قائم (ع) و اصحاب اویند .

(18)

«و عد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون » (15) .

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند وعده کرده است که آنها را در زمین جانشین قرار خواهد داد; همانطور که پیشینیان آنها را جانشین قرار داد و دین و آئینی را که برای آنان پسندیده پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترس آنها را به امنیت و آرامش تبدیل می کند، (آنچنان) که تنها مرا عبادت می کنند و به من شرک نمی ورزند و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند .

امام صادق (ع) فرمودند:

«وعدالله . . . من قبلهم » . . . نزلت فی علی ابن ابیطالب (ع) و الائمة من ولده (ع)، «ولیمکنن . . . یشرکون بی شیئا» . . . عنی به ظهورالقائم (ع) (16) .

[اینکه فرمود:] «وعده می دهد خدا به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند که آنها را جانشین کند همانطور که پیشینیان آنها را کرد» درباره امیرالمؤمنین (ع) و ائمه فرزندان او (ع) نازل شده است، و [اینکه فرمود:] «قدرت می دهد دینی را که برای آنها پسندیده شده و ترس آنها را تبدیل به امنیت می کند، مرا عبادت می کنند و به من شرک نمی ورزند» درباره ظهور قائم (ع) است .

(19)

«الملک یومئذ الحق للرحمن و کان یوما علی الکافرین عسیرا» (17) .

فرمانروای حق در آن روز خداوند مهربان است و آن روز بر کافران سخت خواهد بود .

معصوم (ع) فرماید:

ان «الملک للرحمن » الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لکن اذا قام القائم (ع) لم یعبد الا الله عزوجل » (18) .

محققا فرمانروایی آن روز و قبل از آن و بعد از آن برای خداست، اما وقتی قائم ظهور نماید به جز خدای بزرگ عبادت نخواهد شد .

(20)

«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ءاله مع الله قلیلا ما تذکرون » (19) .

آن کیست که دعای بیچاره مضطر را به اجابت می رساند و رنج را برطرف می کند و شما را جانشین قرار می دهد؟ آیا خدایی با خداوند یکتا هست؟ اندکی از شما متذکر شوند .

حضرت صادق (ع) فرمودند:

ان قائمنا اذا خرج دخل المسجد الحرام و یستقبل القبلة و یجعل ظهره الی المقام یصلی رکعتین ثم یقوم فیقول: یا ایهاالناس: انا اولی الناس بآدم (ع) ; ایها الناس انا اولی الناس بابراهیم (ع) ; ایها الناس انا اولی باسماعیل (ع) ; ایها الناس انا اولی بمحمد (ص) . ثم رفع یده الی السماء و یدعو و یتضرع حتی یقع علی وجهه و هو قول الله عزوجل «امن یجیب . . . تذکرون » (20) .

محققا حضرت قائم (ع) وقتی خروج کند در مسجد الحرام داخل می شود و رو به کعبه و پشت به مقام دو رکعت نماز می گزارد سپس می ایستد و می گوید:

ای مردم! من نزدیک ترین مردم به آدم (ع) هستم .

ای مردم! من نزدیک ترین مردم به ابراهیم (ع) هستم .

ای مردم! من نزدیک ترین مردم به اسماعیل (ع) هستم .

ای مردم! من نزدیک ترین مردم به محمد (ص) هستم .

سپس دست را به آسمان بلند می کند و دعا می کند و تضرع می نماید تا این که به روی خود می افتد و این گفته خداست: «امن یجیب المضطر اذا دعاه . . .» .

پی نوشت ها:

× شایان ذکر است که در شماره 35 موعود قسمت چهارم این سلسله مقالات به اشتباه به جای قسمت سوم به چاپ رسیده است .

1 . جزء 11، سوره یونس (10)، آیه 20 .

2 . کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 340 .

3 . جزء 12، سوره هود (11)، آیه 8 .

4 . کتاب الغیبه، ص 127 .

5 . جزء 13، سوره ابراهیم (14) آیه 5 .

6 . معانی الاخبار، ص 365 .

7 . جزء 14، سوره حجر (15)، آیه 87 .

8 . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 250 .

9 . جزء 15، سوره اسراء (17) آیه 8 .

10 . تفسیر قمی، ج 2، ص 14 .

11 . جزء 16، سوره طه (20)، آیه 110 .

12 . تفسیر قمی، ج 2، ص 62 .

13 . جزء 17، سوره انبیاء (21)، آیه 105 .

14 . تفسیر قمی، ج 2، ص 77 .

15 . جزء 18، سوره نور (24) آیه 55 .

16 . تاویل الایات الظاهرة، ص 368 .

17 . جزء 19، سوره فرقان (25)، آیه 26 .

18 . تاویل الایات الظاهرة، ص 372 .

19 . جزء 20، سوره نمل (27)، آیه 62 .

20 . تاویل الایات الظاهره، ص 402 .

پدیدآورنده: سعید مقدس

موعود - فروردین و اردیبهشت 1382، شماره 37


ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

مانند نگینی در میان حلقه می‌درخشید.

دور امام صادق(ع) نشسته بودند و قرآن می‌خواندند. قاری خواند: «والشمس و ضحیها… .»

فرمود: «خورشید؛ محمد(ص) است که دین را برای مردم روشن کرد.»

خواند: «والقمر اذا تلیها… .»

فرمود: «ماه؛ علی(ع) است بعدِ محمد(ص)»

خواند: «والنهار اذا جلیها… .»

فرمود: «روز؛ امامی است از نسل [مادرمان] فاطمه(س) که تاریکی‌های ظلم را از بین می‌برد.»

تأویل‌الایات، ص 778

http://fanuse.net



ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

دستخط شیخ شهید، شیخ فضل الله نوری و امضای ایشان در سال 131۰ ه.ق



ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

قبل از عمليات فتح المبين مي‌گفت: «حسين جان! فرداي قيامت خجالت مي‌كشم، تو بي سر وارد محشر بشوي اما من سر در بدن داشته باشم.»

بنّا بود. با اينكه وضع مالي خوبي نداشت، ‌اما با دست‌هاي خودش براي محل يك مسجد ساخته بود. وصيت كرده بود،‌ توي قبري كه خودش توي مسجد كنده بود دفنش كنند. قبرش را كه ديدم،‌ احساس كردم كوچك است اما وقتي جنازه‌اش برگشت همه انگشت به دهان مانده‌بوديم. بدني بدون سر، درست اندازه قبري كه توي مسجد كنده‌بود.

http://fanuse.net



ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali
ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

تجلی کرد دستی پرده بالا رفت آدم را

در آن تاریک روشن ها تبسم کرد عالم را

هوس بارید شیطان پشت گندم زار می خندید

هبوط ناگهان در ناکجا افکند آدم را

نگاهی کرد آدم خیره بر بام بلند عرش

در آنجا دید چرخاچرخ ارواح مکرم را

خدایا توبه آیا قبول افتاد؟ آدم گفت

بگیرم دامن سبز کدامین اسم اعظم را؟

خطاب آسمان: آدم تماشا کن، کشید آن گاه

سرانگشت خدا تصویری از ظهر محرم را

ازل بود و مسیح از اضطرابی سرخ می لرزید

ورق می زد نفس های شهید باغ مریم را

سپس باران گرفت و توبه آدم قبول افتاد

شکوه گریه اش آن جا پدید آورد شبنم را

تمام کشتی پیغمبران ساحل نشین او

به زیر بادبانش بر می افرازند پرچم را

به بام منبری از نی نزول سوره کهف است

و رستاخیزی از اعجاز، قرآن مجسم را

قلم اینجا رسید و خون به بیت آخرم افتاد

در این ظهر عطش آتش به موج دفترم افتاد

علیرضا قزوه



ارسال در تاريخ جمعه 16 مهر1389 توسط ali

تردید دارم که در سیاره زمین هنوز هم جوامعی وجود داشته باشند که تسلیم اقتضائات تمدن اروپایی که جهان امروز را یکسره در تسخیر دارد نشده باشند. نهادهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دنیای متمدن تا آنجا انسان جدید را محاصره کرده اند که اصلآ تصور دیگری از «حیات بشری» جز اینکه هست ندارد. بچه ها در میان خانواده هایی به دنیا می آیند که عادات و فرهنگ ملازم با همین صورت خاص از از زندگی بشری را به ناچار پذیرفته اند. تلویزیون ها در واقع امر با یک آنتن مشترک در سراسر جهان به یک فرستنده مرکزی متصلند که یک پیام مشترک جهانی را به جذاب ترین صورت ها ارائه می دهد.

کودکان پای تلویزیون ها رشد می کنند و به مهد کودک ها ،کودکستان ها و مدارس و دانشگاه هایی می روند که باز هم از آموزش پرورش و تعلیم و تعلم هیچ تصور دیگری جز این که هست ندارند. این آموزشگاه ها، از مهد کودک تا دانشگاه ،متعهدند که شهروندان خوب و مطیع و کاملاً استانداردی برای دهکده جهانی تربیت کنند _ و چنین می کنند. بالاخره ضرورت معاش جوانان را _ تحصیل کرده و یا تحصیل ناکرده_ به صورتی جابرانه و مکانیکی به درون نهاد هايی اجتماعی می راند که بر سراسر سطح کره زمین گسترده اند و با یک مکانیسم واحد و در خدمت غایاتی مشترک اداره می شوند . تمدن نهادی شده غرب که موفق شده است فرهنگ خویش را به صورت اشیایی هدفمند و نظامی تکنولوژیک که روز به روز به آخرین مراحل اتوماسیون _خودکاری _ و دقت ریاضی وار نزدیک می شود در آورد و از طریق متدولوژی و ابزار پیچیده اتوماتیک جهان را تسخیر کند، مطلقاً اجازه نمی دهد که هیچ یک از افراد بشر صورت دیگری از حیات را جز این که اکنون هست تجربه کنند. و بنابراین ، وضع انسان در برابر حیات یک وضع «جبری» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراین ، اصلا آزاد نیست. ازادی در اختیار انتخاب است ، در اراده آزاد ، و حال که که بشر نمی تواند هر طور که خود می خواهد زندگی کند و از این بدتر ، حتی کم ترین امکان شناخت صورت های دیگری از زندگی انسانی را از دست داده است، چگونه باید از آزادی و اختیار سخن گفت؟

چرا هیچ یک از انقلاب های پا گرفته در این سوی کره زمین امکان نیافته اند که پس از پیروزی، به فرهنگ مستقل خویش و نهادهای اجتماعی متناسب با آن روی بیاورند و به نا گزیر ، در یک مقابله فرسایشی ، رفته رفته معیارها و مقیاس های تمدن غربی را پذیرفته اند ؟ چرا چنین است؟تمدن امروز کلیت و شمولیتی دارد که آن را تجزیه ناپذیر می سازد. همه این انقلاب ها _ حتی انقلابی همچون الجزایر که در نسبت با دین بر پاشده است _ بعد از پیروزی به این توهم دچار آمده اند که می توانند فرهنگ مستقل خویش را با تکنو لوژی غربی و برنامه های جذاب غرب برای توسعه اقتصادی جمع آورند، حال آنکه این امر عملآ ناممکن است.

هر چه به پایان قرن بیستم نزدیک تر می شویم بیش تر و بیش تر می توان صورت های متناقض نهفته در باطن تمدن تکنولوژیک را آشکارا دید. تمدن امروز ذاتاً گرفتار تناقض است و از زمره جدی ترین این تناقض ها آن است که بشر متمدن در عین انکه در جهان «محاکمه» کافکا می زید و از هیچ حق انتخابی برخوردار نیست. جامعه محیط بر خویش را باز و آزاد می انگارد. کافکا راست می گوید : لازمه عمل مسئولانه آزادی است، و در جهان کنونی انسان با زنجیر به دنیا می آید ، زنجیر هایی نادیدنی که او را خواه ناخواه و بی آنکه بداند، به سوی غایاتی که ملازم با تمدن کنونی است می کشانند. این تناقض هنگامی خود را به صورت تمام نشان می دهد که بدانیم همین بشری که جامعه محیط بر خود را «باز» می داند و به تقدیس آزادی روی می آورد ، در هیچ یک از ادوار حیات خویش بر کره زمین تا این اندازه که امروز هست اسیر و برده نبوده است ؛ نه فقط برده نفس اماره خویش ، بلکه زندانی تمدنی که افراد بشر را از گهواره تا گور به بند کشیده است. جهان امروز جهانی است که آلدوس هاکسلی در «دنیای متهور نو» تصویر کرده است .آنچه موجب شده که بشرنتواند بر این واقعیت آگاه شود و اسارت خفت بار و ذلیلانه و بسیار وحشت اور خویش را نسبت به جهان بیرون دریابد، همین نظام صنعتی جابرانه و بی رحمی است که با دقتی تقریبآ مطلق و شیوه هایی انتزاعی سیطره خویش را بر حیات انسان گسترانده است. تکنولوژی موجودیتی کاملاً فرهنگی دارد و هرچه به سوی خود کاری _اتوماسیون _ بیش تر حرکت کند، بیشتر و بیشتر به صورت ابزار خارج می شوند،و جز به استخدام فرهنگ غرب در نمی آید.

یکی دیگر از این تناقض ها «دموکراسی» است. دمو کراسی به مفهوم «حکومت مردم» است ، اما در عمل، حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراتیک ، حقوق ملت نقابی است که در پس آن ثروتمندان پنهان شده اند.

اشپنگر می گوید: اگر در میان طرفداران دموکراسی نفوس مقتدری وجود نداشت، موضوع دموکراسی فقط در درون دلها و روی کاغذ باقی می ماند.... در نزد این نفوس مقتدر، ملت فقط میدانی است برای اعمال قدرت، و عقاید و ایده آل ها وسیله ای است برای به دست آوردن آن.....

دموکراسی یکی دیگر از تناقض هایی است که در ذات غربی وجود داشته و اکنون آشکارا شده است. تصور دموکراسی _ یعنی حکومت مردم _ بسیار فریبنده و جذاب است، اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریا کاری و مردم فریبی حکومت را به دست می گیرند. اشپنگلر می گویند:

همانطور که در قرن نوزدهم تاج و عصای سلطنتی را وسیله ظاهر سازی و نمایش ساختند، اینک، «حقوق ملت» را در مقابل انبوه مردم سان می دهند.... پول جریان انتخابات را اداره کرده و آن را به نفع پولداران خاتمه می دهد و جریان انتخابات به صورت یک بازی ساختگی در خواهد آمد که تحت عنوان «اخذ تصمیم ملت» به معرض نمایش عمومی گذارده می شود.

دموکراسی نمی تواند به صورت یک ایدئولوژی حکومتی در آید چرا که همواره در عمل ، به چیزی متناقض با مفهوم اصلی خویش مبدل خواهد شد . یعنی در درون دموکراسی ، وقتی کار به تشکیل حکومت می کشد، امری ناقض«حکومت مردم» وجود دارد، چرا که مفهوم مردم در حیطه عمل مصادیق بسیار متفاوت و متضادی پیدا می کند . عملاً گروه هایی از مردم حکومت را در دست خواهند گرفت و قدرت را مصادره به مطلوب خواهند کر د که بیشتر ، از ثروت ونفوذ برخوردار هستند . نمونه های تحقق یافته دموکراسی در جهان امروز بدون استثنا موید نظراتی هستند که اشپیگلر در سال 1920 بیان کرده است:

حس قدرت طلبی که در زیر لفافه دموکراسی به فعالیت مشغول است شاهکار خود را به چنان خوبی انجام داده که حتی وقتی مردم را به شدید ترین وضعی به قید رقیت و بردگی می کشد، اینان به قدری اغفال شده اند که تصور می کنند معنی آزادی همین است، و هر چه طوق اسارت تنگتر می شود به نظر مردم چنین جلوه می کند که دائره آزادی وسیعتر شده است.

تحولی تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست. آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر است. از آنجا که بشر اهل عادت است و دل به ماندن می سپارد،تحول تاریخی اش جز از طریق انقلاب ممکن نیست. انقلاب یک تغییر دفعی است و ناگهانی روی می دهد و همه عادات گذشته را در هم می ریزد و بنابراین، نمی تواند که صورتی مدام پیدا کند. «انقلاب دائمی» یک آرزوی شیرین، اما دست نیافتنی است. زندگی فی نفسه ملازم با عاداتی است که او را دعوت به ماندن می کنند و انقلاب کوچیدن است. عشایر کوچ رو با آنکه عاداتشان را نیز با خویش به ییلاق و قشلاق می برند و کوچیدنشان از مصاریق هجرت معنویت نیست، رفته رفته وادار به ماندن می شوند و هم اکنون نیز، جز گروه هایی قلیل از آنان، همه را جاذبه اسکان بلعیده است.

گستره عادات هر چه عمیق تر و وسیع تر باشد، انقلابی بزرگ تر لازم است تا بندهایش را از دست و پای جان بشر- بگسلد و خواه ناخواه چنین نیز خواهد شد- و هر چه عادات ملازم با ماندن عمیق تر و و وسیع تر باشد، درد و رنج هجرت و انقلاب بیشتر است و بنابراین، از هم اکنون می توان وسعت مصائبی را که «انقلاب جهانی فردا» برای بشر پیش خواهد آورد، به حدس و گمان دریافت. تردیدی نیست که بشر امروز از یک «انقلاب جهانی» گریزی ندارد، چرا که تمدن امروز خواه ناخواه وسعتی جهانی یافته است. هیچ یک از تمدن های گذشته پایدار نمانده اند، چرا که تمدن دعوت به ماندن و سکون و استقرار می کند و ذات بشر عین بی قراری و تحول است. قرار انسان در بی قراری است چرا که او «دارالقرا» را در بهشتی بیرون از این عالم می جوید و بهشت های زمینی ، هر چند او را برای زمانی کوتاه بفریبند، نمی توان که از هجرت معنوی بازش دارند. این یک کشش ماوراءالطبیعی است که هرگز تعطیل بردار نیست، اگر چه ممکن است همچون جزرو مد آب اقیانوسها، در تبعیت از یک نظم ادواری شدت و ضعف داشته باشد.

تقابل «انقلاب . استقرار»، تقابل «فرهنگ و تمدن» است. تمدن همان فرهنگ است که تعین یافته و در پی استقرار بر آمده است. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار، و بنابراین، چه بسا که تقابل فرهنگ و تمدن به یک تعارض جدی بینجامد. آنچه در مورد تمدن غرب روی داده آن است که فرهنگ چیزی جز روش ها و ابزاری که تمدن غرب بوجود آورده است، نیست. یعنی متدولوژی و تکنولوژی صورت مبدل همان فرهنگی هستند که تمدن غرب بر آن تاسیس یافته و این واقعه بسیار عجیبی است. به عبارت ساده تر باید گفت که در تمدن امروز غرب فرهنگی بجز روش ها و ابزار وجود ندارد( و این گفته، صورت اعم این سخن مک لوهان را به یاد می آورد که «رسانه همان پیام است.») و بنابراین، پذیرش فرهنگ غرب مفهومی جز پذیرش روش ها و ابزار – متدولوژی و تکنولوژی- ندارد و این توهم که ما ابزار را اخذ می کنیم و فرهنگ غرب را رها می کنیم جز سرابی بیش نیست.

روزگار ما روزگار اصالت فایده عملی نیز هست و اغلب مردمان، خواه ناخواه، دانسته یا نادانسته پراگماتیست هستند و بنابراین، بلا درنگ به این پرسش دچار خواهند آمد که فایده عملی این سخنان چه می تواند باشد. آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب این است که:

«خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن می رود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن. ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی و متدولوژِی وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید در گرو همین تغییر نسبت است و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار می بریم امکان پذیر نخواهد بود.»

علی رغم اهمیت بسیار زیادی که برای این بحث قائل هستم قصد ندارم که بیش از این، یعنی آن سان که چنین بحث اقتضا دارد، در آن ورود پیدا کنم. دنباله این بحث آن همه بلند است که به هر تقدیر ناگزیر خواهیم شد که آن را نیمه کاره رها کنیم.

ده ها سال است که تلاش همه فیلسوفان و متفکران مومن به تمدن تکنولوژیک غرب متوجه آن است که «تئوری انقلاب» را نفی کنند و معترضان را به «اصلاح» حواله دهند، حال آنکه رفته رفته بر آشفتگان نه به انکار اعراض که به انکار ذات غرب رسیده اند و اینان بالتبع در جست و جوی تفکر تازه ای هستند که با لذات با آنچه هست متفاوت باشد. اضطرابی که بشر امروز را فرا گرفته است نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد، زلزله ای که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم دیگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه جهانی خواهد بود و به یکباره همه عالم را خواهد بلعید.

 حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامی _ و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی(س) برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله ای چندان باقی نمانده است. حقیقت دین را باید نه در عوالم انتزاعی، که در وجود انسان هایی جست که خلیفه اللهی مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان کامل است و لا غیر.

مقاله ای از شهید مرتضی آوینی



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

خودت برای بنده‌هایت دری به بخششت باز کرده‌ای و اسمش را گذاشته‌ای توبه. تازه برای این که بنده‌هایت در را گم نکنند، کلمات راهنما هم گذاشته‌اى؛ کلمه‌هایی که می گویند: به طرف خدا برگردید! قشنگ و پاک برگردید! امیدوار باشید خدا سیاهی‌هایتان را بپوشاند. امیدوار باشید ببردتان بهشت. بهشت هایی که زیر درختانش جوی دارد. چه بهانه‌ای برای آدم فراموشکار مانده؟ چه بهانه‌ای دارد که به این خانه نرسد؟ هم تابلو گذاشته‌ای در را پیدا کند، هم در را باز گذاشته‌اى.

خودت قیمت خرید بنده هایت را زیادی برده‌ای بالا. می خواستی با تو که معامله می کنند، خیلی سود کنند. می خواستی وقتی می آیند طرف تو، برنده باشند و زیاد گیرشان بیاید. اعلام کردى: هرکی کارش خوب باشد، ده برابر به‌اش می دهم؛ ولی اگر بد باشد، فقط همان قدر بدی می گیرد. اعلام کردى: هر کی برای خدا ببخشد، مثل این می ماند که یک دانه کاشته، هفت تا خوشه از آن دانه درآمده که تازه هر خوشه هم صد تا دانه دیگر دارد؛ خدا زیادش می کند.

خودت با این رازهایی که آشکار کردی و با این تشویق هایی که برای سود خودشان بود، به آدم‌ها نشان دادی (اگر خوب باشند) چه خبرهاست که اگر خودت نمی‌گفتى، این جور پاداش‌ها را نه دیده بودند و نه به گوششان رسیده بود.

صحیفه سجادیه، دعای چهل وپنجم، ترجمه فاطمه شهیدى



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

فدک باغی میان باغهانیست

غمی ساده میان داغها نیست

فدک یک هدیه از سوی خدا بود

به ذی القربی عطای مصطفی بود

 فدک را حق به دست کوثرش داد

عطا فرمود تا زهرا علیها السلام شود شاد

 فدک را بانوئی با نامه ای داشت

عدو بگرفت و به چهره غمی کاشت

  فدک آئینه ای از رنج و درد است

کبودی پنجه ای بر روی زرد است   

 فدک خون گریه از اندوه یارش

جدا شد از همه دار و ندارش

 فدک افسوس از یاد همه رفت

به یک سیلی ز دست فاطمه علیها السلام رفت

 

مطالبي پيرامون غصب فدک



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

فــــــــــدک باغی است در 300 کیلومتری مدینه النبی



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

 


عبدالله بن حسن از پدرانش (علیهم السلام) روایت کرده: هنگامی که ابوبکر تصمیم گرفت فدک را از حضرت زهرا علیهاسلام بگیرد، چون این خبر به آن حضرت رسید مقنعه‏اش را بر سر انداخته پیراهن بلند خود را بر تن کرد و به همراه گروهی از کنیزان و زنان خویشاوند خود، در حالی که چادر بلندش به زمین کشیده می‏شد و راه رفتنش چیزی از راه رفتن رسول خدا کم نمی آورد و کاملا شبیه آن حضرت بود، از خانه بیرون آمده، به مسجد وارد شد.

اطراف ابوبکر را عده‏ای از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏ای برای فاطمه (علیهاسلام) آویختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازی از دل برآورد؛ به طوری که حاضرین به گریه افتادند و مسجد یکپارچه به خروش و اضطراب آمد.

حمد و سپاس الهی
حضرت لحظه‏ای مکث کردند تا هم همه جمعیت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس کلام خود را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا آغاز کرد. از شنیدن صدای فاطمه دوباره مردم به گریه افتادند. بعد از سکوت و آرامش فاطمه (علیهاسلام) کلام خود را چنین آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستایش برای خدایی که به نعمت‏های عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا کرد و هرگونه نعمتی را ارزانی داشت و یکی پس از دیگری بر ما فرو ریخت نعمتهایی که از شماره بیرون است و جزای آنها را هرگز نتوان داد و نهایتش را نتوان فهمید.

انسانها را ترغیب فرمود که شکر او را به جای آورند تا او نعمت‏هایش را فزونی بخشد و پی در پی عطا کند و از آنها طلب حمد و سپاس کرد تا نعمتهایش را بر آنها بریزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست کنند ...

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

ghadir87

 

بسم الله الرحمن الرحيم



حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است ...

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند.

این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده.

تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.

امید است که صاحب اصلی این برنامه از همه ی ما راضی و خشنود گردد .

دانلود برنامه نسخه 1

دانلود برنامه نسخه 1.1

http://ghadirekhom.com



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

علی خیر البشر من ابی فقد کفر

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤمنان علیه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیه‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت كند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیرمؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت كند. امام داخل شد و چیزى نگذشت كه بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را یكى پس از دیگرى بلند مى‏كرد و زمین مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین كه دیگر نپندارم كه از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.

بدان این اصبغ، كه من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و یك پله پایین‏تر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید، هر كه از صاحبان خود بگریزد لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید هر كه مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.

اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى این امتیم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.

اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟

گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یكى از كوچه‏هاى مدینه مرا اندوهناك دید و آثار اندوه در چهره‏ام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا یك پله پایین‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه یك پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه یك پله پایین‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانید: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانید كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته دیگر كه یك پله پایین‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خیزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانید كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا امر فرموده كه كلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپردم. پس من كلیدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آویزى و خاندانت‏به دامان تو و شیعیانت‏به دامان خاندان تو مى‏آویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رویم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.

اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم كه حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد.


نویسنده: رحمانی همدانی، احمد

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

جهت شادی شهـــــــــدا صلوات



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

موضوع سايـت : اسلامی ، سرگذشت بزرگان شيعه

Salehin.com

http://www.salehin.com



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

مقبره مرحوم آيت الله بهاءالدینی حرم حضرت معصومه (س)

یکی از آقایان مورد اعتماد می فرمود:
در دوران نقاهت آیت الله بهاء الدینی یک روز بعد از نماز صبح نشسته بودم چشمم روی هم بود. حالتی به من دست داد؛ در آن حال آیت الله بهاء الدینی را دیدم که به من می فرماید:
« یک هفته دیگر من از دنیا می روم و سلمان و ابوذر به تشیع من می آیند. »

به فرموده رهبری مکان دفن پیکر مطهر آن بزرگ مرد عرصه عرفان و تهذیب در مسجد بالا سر در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، کنار قبر مطهر مرحوم آیت الله العظمی اراکی، بالای سر استادش، مرحوم آیت الله عبدالکریم حائری یزدی و دیگر مراجع معین شد.

معمار و دیگر مسئولین آستانه مقدسه می گفتند: اینجا بتون است، قبری نمی شود درآورد. دوستان اظهار کردند رهبری فرموده اند، اجازه دهید ما همین مکان را می کنیم اگر بتون بود، یا اگر قبری بود او را پر می کنیم .

اضافه کردند آقای بهاء الدینی فردی عادی نیست.
معمار آستانه می گوید: اگر فرد عادی نیست باید زمین برای او شکافته شود، به او می گویند: شما دستور دهید زمین را بکنند ببینند قبر چگونه آماده می شود. شروع به کندن کردند نه قبری بود نه بتونی،  یا پایه آجری، قبری وسیع و بکر آماده شد.
آنها که به وجب، وجب این مکان وقوف داشتند! بعضی با این عبارت که حرف حسابی به کله شما فرو نمی رود، دوستان را مورد خطاب قرار داده که اینجا قبری نمی شود کند  !
 در زمان حیات آیت الله بهاء الدینی وقتی درباره مکان قبر، با ایشان مذاکره شده بود، فرموده بودند:
« آقای حاج میرزا جواد آقای ملکی گفته قبر تو پای من. »

امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند:

« اذا مات المؤمن بکت علیه الملائکه و بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها و أبواب السماء التی کان یصعد فیها بأعماله و ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیء لان المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینة لها:

چون مؤمن بمیرد فرشته های آسمان و قطعه های زمین که خدا را در آنها عبادت کرده و درهای آسمانها که عبادتش از آن بالا رفته بر او بگریند و در اسلام رخنه ای افتد که چیزی آنرا نبندد. زیرا مؤمنان مسئله دان و عالم، دژهای اسلامند، مانند حصارهای شهر که بر گرد آن است. »

http://www.salehin.com



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

آيت الله العظمي بهاءالديني و آیت الله خامنه ای

« ... مجلس او همواره معراج روح مستعد فضلای جوانی بود که می خواستند علم دین را با صفای عطرآگین عرفان دینی توأم سازند. معلم اخلاق و سالک الی الله بود و صحبت نورانی و کلام رازگشای او دل مستعد را در یاد خدا مستغرق می کرد...
این عالم کهنسال و مراد و مقبول فضلا و علما، عمر بابرکت و پرفیض خود را در بهشتی از پارسایی و زندگی زاهدانه، در کنج محقر خانه ای که دهها سال شاهد غنای معنوی صاحبش بود، بسر آورد و بی اعتنایی به زخارف ناپایدار دنیوی را که سیره همه صاحبدلان برجسته حوزه های علمیه است درس ماندگار خود ساخت... »

http://www.salehin.com



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali
ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali

مبادا شهــــــدا از یادمان بروند ،

که در این صورت هویت خود را فراموش خواهیم کرد



ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 مهر1389 توسط ali